گاهي منبع خبر نمي خواهد نامش افشا شود.در چنين مواقعي بايد از "يک منبع آگاه"،يا "يک مسوول که نمي خواست نامش فاش شود"استفاده کرد.
از نظر اخلاقي و حرفه اي نبايد نامي از منبع مگر در شرايط فوق العاده اضطراري و براي برخي شواهد دادگاهي برد.يک اصل نانوشته ارتباطاتي مي گويد:"خبر بسوزد اما منبع خبر نسوزد".
مثالي مي زنم.وقتي مدتي سردبير يک روزنامه ورزشي بودم که قديمي ها مي گفتند "خدا يکي،کيهان ورزشي هم يکي"...بزرگترين مشکل ما در رقابت با روزنامه هاي ديگر داشتن يک "منبع آگاه"در پرسپوليس و استقلال بود.
يادم هست لابي کرديم با توپ جمع کن هاي اين دو تيم سرخابي...ما هر از چندي عکسشان را مي زديم و زيرش مي نوشتيم اين توپ جمع کن زحمت کش فلان تيم است و آنها هم در عوض خبر درگيري مثلا مربي و ستاره تيم را براي ما مي فرستادند.سرپرست تيم دربدر دنبال "منبع آگاه ما "بود و خبر نداشت همان موقع که کنار زمين دارد بعضي ها را تهديد مي کند که بو برده ام خبرها از اينجا بيرون مي رود...،توپ جمع کن پير در هوس عکسي از خودش در صفحه آخر روزنامه مي سوخت.
نظرات (14)
سلام استاد ...
باز هم که کامنت من نیست ...
راستی بلاخره دیروز تونستم کتاب تلخه نارنجتونو بخونم ...
اونم به لطف یکی از دوستای خوب وبلاگی ام که آدرس وبم رو از سایت شما برداشته بودو بهم خبر داد که لینک کتابتونو تو وبش گذاشته (فاطمه خانم ) ...
خیلی قشنگ بود و چقدر از سادگی و در عین حال پیچیدگی واژه هاتون لذت بردم ...
و چقدر با مشق اشک گریه کردم ... شاهکاری بود برای خوش ...
تبریک ... هزاران هزار بار تبریک ...
قلمتون همیشه سبز و صداتون همیشه جاوید و تنتون همیشه سلامت ...
سبز باشید تا ابد
ارسال شده توسط سمیرا | February 10, 2009 2:35 PM
ارسال شده در February 10, 2009 14:35
سلام خوشتیپ !!!
تو رو خدا بگو از کدوم جناح هستی؟
حداقل برام ایمیل کن....
... یاعلی.
ارسال شده توسط محسن | February 12, 2009 5:55 AM
ارسال شده در February 12, 2009 05:55
سلام
شما واقعا خود کامران نجف زاده هستید؟
لطفا جوابمو زود بدین...
مرسی
ارسال شده توسط fatemeh | February 13, 2009 1:52 PM
ارسال شده در February 13, 2009 13:52
شما خود کامران نجف زاده هستین؟
ارسال شده توسط fatemeh | February 13, 2009 1:53 PM
ارسال شده در February 13, 2009 13:53
786
سلام
همیشه برام سوال بوده و هست که چرا شما ( آقای نجف زاده ) به هنگام صحبت کردن با طرف مقابلتون حالت طلبکارانه و مسخره و یا بهتر انگار کسی را غیر از خودتون قبول ندارید به خود می گیرید . ممکنه در واقع اینجوری نباشید ولی شخصاً از این طرز صحبت دلگیر می شم .
همیشه از خودم می پرسم نجف زاده در قوطی تلویزیون واقعاً خودش است ؟ و آیا نگاه او به دوربین طبیعی است .
شاید بگی آخه به توچه؟
ولی این موضوع به من و همۀ مردم ربط داره چون با همان حرف های کنایه دار و آن نگاه های پر معنی وقت ما را کرایه می کنید و بهایش را با این طعنه ها پر می کنید .
کارمران جون به خود نگیر اینا درد و دلم بود که همیشه دلم می خواست رو در رو بهت می گفتم ولی نشد و بدون اینکه کفش هام را در بیارم به نقد رفتارت پرداختم . البته من نمی گم خودم بهترینم بلکه من کمترینم و امیدوارم یه روز به صورت واقعی ببینمت .
یا حق
ارسال شده توسط یحیی | February 13, 2009 1:53 PM
ارسال شده در February 13, 2009 13:53
سلام آقاي نجف زاده!
خسته نباشید!
من يکي از اهالي شهر گراش(استان فارس) هستم اميدوارم تا اين موقع اسمش به گوشتون خورده باشه.نمي دونم از جرياني که مدتيه در شهر ما اتفاق افتاده خبر دارين يا نه.من فرض رو بر اين ميذارم که بي خبرين.از دو سال پيش يه فرد يا يک گروه که دقيق نمي دونيم شروع به جمع آوري سرمايه از مردم کردن براي يه کار تجاري که آخر هم معلوم نشد دقيقا چه کاريه و سود خيلي زيادي هم داشت(حدود 500درصد) و مردم هم به خاطر اعتمادي که به نمايندشون داشتن(چون گفته ميشد که ايشون در جريان هستن و تاييد کردن) و سود زيادي که داشت پولهاشون رو با واسطه يا بدون واسطه به اونا دادند به طوري که بعضي از مردم هر جور که ممکن بود حتي با فروش خونه اي که توش زندگي ميکردن و گرفتن وام و خالي کردن پولهاشون از بانک اين پول رو جور مي کردن و واگذار ميکردن.با اين تصور که اين سوددهي ادامه داره! تا اينکه يه هفته پيش خبر رسيد که شخصي به نام دکتر نجفي اين پولا رو که معادل 600ميليارد تومان است بالا کشيده و فرار کرده.الان تو اين يه هفته چند مورد دزدي و زورگيري مشاهده شده و ما نگران امنيت شهريم از شما خواهش مي کنيم تا وضع از اين بدتر نشده این خبر رو به گوش مسئولین برسونین!
از این تعجب می کنم که خبر به این مهمی توی تلویزیون ایران حرفی ازش نیست ولی توی شبکه های سیاسی خارج از کشور (IPN) بحث داغیه!
ارسال شده توسط مال باخته | February 14, 2009 2:18 AM
ارسال شده در February 14, 2009 02:18
جناب آقای نجف زاده سلام
من یک معلول جسمی حرکتی شدید هستم که مسئولین در13 آذر ماه سال قبل با وعده خودرو مناسب سازی جهت معلولین دلخوش کردند. که دستشون درد نکنه اما باید بگم خودروهای که شرکت سایپا قرار بوده اسفند ماه تحویل بده هنوز که هن هنوزه تحویل نداده با شرکت سایپا که تماس گرفتیم میگوید که سازمان بهزیستی به تعهدش عمل نکرده با بهزیستی که تماس گرفتیم میگوید که سایپا به تعهداتش عمل نکرده دوست دارم شما که بنظر من یکی از موفق ترینهای خبر نگاری هستید پیگیری فرماید ودر این کار هم ثوابی هست که انشاء الله خداوند آنرا به شما در این دنیا وآخرت اعطاء میکند .در ضمن لازم به ذکر است که ما هزینه خودرو را تمام وکمال نقد پرداخت کرده ایم
ارسال شده توسط محمد داوودنژاد | April 27, 2009 9:49 AM
ارسال شده در April 27, 2009 09:49
سلام به روی ماهت...
آقامگه شما کتاب هم نوشتین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چندتا؟؟
میشه اسماشونو برام ایمیل کنید/ خواهش میکنم
ارسال شده توسط معصومه | April 29, 2009 6:30 AM
ارسال شده در April 29, 2009 06:30
سلام
وای که از دست تو من اخر سکته میکنم
سر بزن بهم
ازت هیچی کم نمیشه
ارسال شده توسط علی | May 4, 2009 12:20 AM
ارسال شده در May 4, 2009 00:20
ببینم جناب کامران خان نجف زاده بالاخره نمی خوای بگی اصلیت تو از کجاست گنابادی هستی یا نه....بگو دیگه کلافه ام نکن....حداقل به ایمیلم بفرست یا وقتی که تونستید بیایید وبلاگم نظر بدید و بگید.......
ارسال شده توسط یه رهگذر | May 16, 2009 4:25 PM
ارسال شده در May 16, 2009 16:25
مهراب هستم (اشعه آفتاب )و از کرانه های خلج آفتابی همیشه نیلگون همیشه فارس (بوشهر) برایتان می نگارم آن چه را که به دلم ...
راستی یادم رفت جناب کامران نجف زاده سلام
همیشه می خواستم به شما تبریک بگویم که بنیان گذار سبک تازه ای در خبرنگاری و گویندگی شدید نمی دانستم خوب هم می نویسید که این هم به تمام آن چیز های که از شما می دانستم افزوده شد این اولین بار است که به سایت شما سر می زنم و از قلم گزیده گو و شیوایه شما لذت بردم تنتان سلامت باشد و کلامتان همیشه گیرا صداقت را در گزارشات کوتاه و بلند شما می بینم . هیچ گاه این صداقت را از دست ندهید وقت زیادی ندارم اما دلم نیامد با وجود این که ناگهانی به سابت شما رسدم چیزی ننویسم شاید وقت نشود یا فراموش کنم به سایت گذیده و زیبای شما سر بزنم اما همین بس که راهی را که می روید ادامه دهید با قدرت و توانمندی و با عشق واما عشق ...
ارسال شده توسط مهراب کیانی هرچگانی | May 27, 2009 7:44 PM
ارسال شده در May 27, 2009 19:44
سلام
خوبی؟
علی کوچولو رو یادت میاد همون بچه ای که توی شهرستان لالی بوسیله معلمش تنبیه شده بود و چقدر سروصدا شد
حالا 20میلیون علی کوچولو عمرشون تباه شد میدونی چطور؟
کلاسهای 40نفره وبخشنامه هایی که اگه می خوای بدونی جیه به وبلاگم بیا و سوال کن تا جوابت رو بدم.
ارسال شده توسط آرش | August 16, 2009 10:24 AM
ارسال شده در August 16, 2009 10:24
اي بابا كجاي كاري ما بدبختها دانشجوهاي كارداني با بهترين رتبه ها بايد غير انتفاعي بريم هيج كس هم براش مهم نيست تنها به اين جرم كه يك دانشكاه دولتي بيشتر نداريم
ارسال شده توسط زهره | August 24, 2009 8:21 AM
ارسال شده در August 24, 2009 08:21
تو رو خدا به من هم بگو از کدوم جناح هستی؟
ارسال شده توسط maryam | September 7, 2009 2:56 PM
ارسال شده در September 7, 2009 14:56