زندگی خبرنگاری مثل شترسواری می ماند...با این همه بالا و پایینی که دارد.
خواب هایمان هم خبری شده.خواب دیدم گرگ خوش تیپی که آب از لب و لوچه اش می ریخت روی دو تا پا ایستاده بود و بدبختی بلد بود قفل در خانه ها را هم باز کند.
صبح ته چشم های پسرم یک چیزی بود که می گفت:"دیدی راست گفتم".

نظرات (8)
سلام خیلی قشنگ بود...
کوتاه بود دلنشین.
از این گرگ ها این روزا فراوونه ..
خدا نکنه یه روز اقا گرگه شیم اما خدا کنه هیچ وقت گوسفند اسیر دست این گرگها نشیم..
همیشه موفق باشید و دچار غرور هرگز..
منتظر مطالب بعدی تون هستم..
یا علی.
ارسال شده توسط هستی | February 6, 2009 6:06 PM
ارسال شده در February 6, 2009 18:06
سلام وبلاگ زیبایی داریداگر تمایل به تبادل لینک دارید مرا لینک کنید وبرایم پیام بگذارید
راستی من هنر جوی گویندگی واجرا هستم و وبلاگم در همین زمینه است به نظرتون منم یروز مجری میشم؟
در پنه حق باشید
ارسال شده توسط علی ثا قب نژ|د | February 12, 2009 7:49 AM
ارسال شده در February 12, 2009 07:49
سلام،خسته نباشد/
براي اينكه يك گزارشگر خوب وعالي شد چه بايد كرد ؟اميدوارم جواب دهيد.
ارسال شده توسط گلنار | May 12, 2009 12:09 PM
ارسال شده در May 12, 2009 12:09
شاید بچه ها چهره واقعی آدم ها را با قلب پاک و بزرگشون میبینند اما ما آدم بزرگا (البته به ظاهر بزرگ)حتی وقتی تو خواب پرده از چهره هامون برداشته میشه سعی در انکارش داریم...
ارسال شده توسط صدای سکوت | May 24, 2009 4:23 PM
ارسال شده در May 24, 2009 16:23
سلام خسته نباشین خودمو خفه کردم تا وبتون رو یابیدم که بحمدا...توفیق حاصل شد.بااجازه لینک میدم
ارسال شده توسط بهار | May 28, 2009 2:59 PM
ارسال شده در May 28, 2009 14:59
تو سایتم بیا 1 نظر بده بزار ذوق کنم
ارسال شده توسط وحید | August 21, 2009 4:14 PM
ارسال شده در August 21, 2009 16:14
تو سایتم بیا 1 نظر بده بزار ذوق کنم
ارسال شده توسط وحید | August 21, 2009 4:15 PM
ارسال شده در August 21, 2009 16:15
سلام
خوابتون هم قشنگ بود
خدا پسرتون رو براتون حفظ كنه
من هميشه از خبر خواندن و از جسارت شما از بيان شيواتون خوشم اومده و مي آيد و شما را سمبلي براي هر روزنامه نگاري مي دانم كه شايد روزي الگوي خودم باشد.
ارسال شده توسط ستاره | August 22, 2009 8:52 AM
ارسال شده در August 22, 2009 08:52