بوقچي باشگاه پرسپوليس نيم قرن است بوق مي زند.از کتک هايي که خورده بود مي گفت.از اينکه تمام تنش جاي چاقو داشت.به فکر بازي خداحافظي بود.قولش را گرفته بود از مدير باشگاه .يکبار انزلي چي هاي هوادار ملوان طناب اورده بودند که دارش بزنند.

کابوس باختن از "اس اس" را مي بيند.بانو نماز مي خواند.دعا مي کند.مي گفت مرام و بوي پيراهن و عشق باشگاه يک قصه تمام شده است.مال روزگاري ديگر است.پيشنهاد خارجي هم داشت.از الهلال.عرب ها گفته بودند بيا اينجا بوق بزن.شيخشان مي گفت:"پول براي ما کاغذه".
رفيق باز هم هست.اعتراف مي کرد که به بعضي ها "ريز تر حال مي دهد".هوادارها صدايش مي کنند:"شلغم"!دليلش را نپرسيدم.
آخر مصاحبه گفت وقتي مادرش فوت کرده بود... بلند شده رفته ورزشگاه!
مي گفت :"بايد پرسپوليس را تشويق مي کردم."
نظرات (98)
ارتش سرخ آسیا...
سرور تیم آبیا...
خوشم میاد هرچی بچه با حال است همه پرسپولیسین!
ایول کامی!!!!!!
ارسال شده توسط هستی | January 15, 2009 12:06 PM
ارسال شده در January 15, 2009 12:06
سلام
چقدر جالب بوقچیه لژیونر !!
کاشکی یه کم فوتبالیستا غیرت و تعصب این بوقچی و داشتن اونوقت وضع پرسپولیس این نمی شد
گزارش جذابی می شه
قــــــــــــــــــرمزتــــــه
کاشکی می پرسیدید واسه چی بهش می گن شلغم (خوب آخه سواله !!)
اولین بازدید بودم چه باحال !
موفق باشید
ارسال شده توسط زینب | January 15, 2009 12:09 PM
ارسال شده در January 15, 2009 12:09
همیشه آدمایی که به چیزی عشق دارن برام جالب هستن، عشق فیلم، عشق ماشین، عشق عکاسی،،، عشق تیم!
جالبه!
خیــــلی.
سرشار باشید.
ارسال شده توسط زابیل | January 15, 2009 12:35 PM
ارسال شده در January 15, 2009 12:35
سلام.
خیلی جالب بود.
لذت بردم.
امیدوارم گزارش خوبی شده باشد
باسپاس ازشما.
میشهاز بوقچی استقلال هم گزارشتهیه کنید.
حتما استقلالیها هم بوقچی دارند.
بیشتر از این وقتتان را نمی گیرم.
خدانگهدار
ارسال شده توسط محمدی | January 15, 2009 12:37 PM
ارسال شده در January 15, 2009 12:37
به نام آرام دلها
باید زدتر از اینها میرفت.زمانی که پیراهن را با پول معاوضه کردند.
این فکلی های پول دوست ارزش بوقچی رو ندارند. دیگه ارزش حالیشون نمیشه
ارسال شده توسط sareh | January 15, 2009 1:07 PM
ارسال شده در January 15, 2009 13:07
باز هم دوباره سلام
خب مي بينم كه راه افتادي و ازخواب ناز داري پاميشي پس (صبح به خير)
راستي فعهي قبل نظري كه من برات نوشته بودم را براي يكي ديگه گذاشته بودي
خب فعلا خداحافظ اقاي طرفدار پرسپوليس
سپيدار
ارسال شده توسط سپيدار | January 15, 2009 1:19 PM
ارسال شده در January 15, 2009 13:19
سلام
اسم این پست:
وقتی بوق چی ها بازنشسته می شوند...
ارسال شده توسط مریلا | January 15, 2009 1:21 PM
ارسال شده در January 15, 2009 13:21
جالب بود
ب روزم اگه خواستی سر بزن اقای ژورنالیست
ارسال شده توسط مریم | January 15, 2009 1:30 PM
ارسال شده در January 15, 2009 13:30
سلام آقای نجف زاده . نمیدونید چقدر خوشحالم که وبلاگتونو پیدا کردم . اگه اجازه بدبد من لینکتون میکنم . فقط افتخار بدبد و بگید با چه اسمی . این مطلب کوتاه اما پر احساستون مثل گفتن خبرهاتون عالیه . هرچند نیازی به تعریف من ندارید . موفق باشید .
ارسال شده توسط سمیرا | January 15, 2009 2:01 PM
ارسال شده در January 15, 2009 14:01
سلام :
جالب بود ......
ميشه در مورد IT و حواشي اون هم گزارش تهيه كنيد ...
آخه گزارش هاتون يه جورايي خاصه و زيبا :d
ارسال شده توسط مهرداد | January 15, 2009 2:37 PM
ارسال شده در January 15, 2009 14:37
سلام غزه چه خبر؟ خبرنگار
ارسال شده توسط lahoot | January 15, 2009 3:06 PM
ارسال شده در January 15, 2009 15:06
پرسپولییییییسس
شیررررره
ارسال شده توسط elHAMI | January 15, 2009 3:23 PM
ارسال شده در January 15, 2009 15:23
بد نیست .
در راه عشق هلاک شدن
ارسال شده توسط راحیل | January 15, 2009 5:04 PM
ارسال شده در January 15, 2009 17:04
تا اطلاع ثانوی تکلیف ما نوشتن از مسلمان غزه است... نمی دانم چندبار؟
تو هم به ما بپیوند. کامران!
آخرین تکلیف:
مسلمان غزه ای! منتظرباش...
http://taklif.blogfa.com/post-9.aspx
ارسال شده توسط درویش علی | January 15, 2009 5:08 PM
ارسال شده در January 15, 2009 17:08
من اس اس هستم...!
مایه ی سرور و خوش اقبالیست..که عرش ز رنگ قرمز خالیست..!!
به آسمان نگاه می کنم،آبیست..گویی خدا هم استقلالیست..!!
همین!
ارسال شده توسط شادی | January 15, 2009 5:10 PM
ارسال شده در January 15, 2009 17:10
خوش به حالش که این همه عاشقه.
وچه سعادتی داره تیمی که همچین عاشقی داره.
امیدوارم همه قدر این عشق روبدونیم.وپرسپولیسی ها لایق این عشق باشند.
همیشه سبز وشاد وسربلند وسلامت باشه.
ارسال شده توسط دنیز | January 15, 2009 5:12 PM
ارسال شده در January 15, 2009 17:12
در آن میان یکی از حلاج پرسید: عشق یعنی چه؟
بدو گفت: امروز می بینی، فردا می بینی و پس فردا هم خواهی دید.
آن روز او را بکشتند، فردا روز او را بسوختند، سوم روز او را بر باد سپردند...
---------------------------------------
با مطلبِ شدید اللحنِ "دیپلماسی فعال یا منفعل؟" به روز هستم.
http://bi-omr.blogfa.com/post-25.aspx
ارسال شده توسط بی عمر | January 15, 2009 5:19 PM
ارسال شده در January 15, 2009 17:19
سلام
گزارش پر احساسي درباره غزه از شما ديدم. در اين گزارش از "بالاترين" کنار بي بي سي و گويانيوز ياد کرده ايد. من يکي از دهها هزار عضو اين سايت هستم. لازم ديدم يادآور شوم که "بالاترين" فقط يک سايت اشتراک لينک است و مرام و مسلک خاصي درباره محتواي مطالب ارائه شده ندارد. اين کاربران هستند که تعيين مي کنند چه لينکي به چه ميزان نمود پيدا کند. در اين سايت همه نوع کاربر هم وجود دارند از مسلمان و مسيحي بگير تا ملحد و بي دين.
شما هم مي توانيد در اين سايت عضو شويد و لينکهاي دلخواه خود را به آن اضافه کنيد. براي اينکار يک دعوتنامه لازم است که من برايتان فرستادم. پيشنهاد مي کنم در اولين فرصت عضو شويد و با ذائقه طيف وسيعي از کاربران ايراني اينترنت آشنا شويد.
مويد باشيد
ارسال شده توسط منصوري زاده | January 15, 2009 5:59 PM
ارسال شده در January 15, 2009 17:59
سلام
روز بخیر
هر کسی به یه چیزی عشق میورزد ایشون هم به این.
خیلی جالبه و شاید ستودنی
ارسال شده توسط آیدا اصلانی | January 15, 2009 6:02 PM
ارسال شده در January 15, 2009 18:02
سلام
گزارش و دیدم خیلی جالب بود.
میشه همیشه قبل از اینکه گزارش پخش بشه زودتر تو وبلاگتون بنویسین؟ آخه من کنکوری نمی تونم همش پای تلویزیون بشینم بعدش هم وقتی که می فهمم گزارش از شما پخش شده و من ندیدم تمام روزو باید عزا بگیرم.
براتون آرامش آرزو می کنم.
ارسال شده توسط elHAMI | January 15, 2009 10:32 PM
ارسال شده در January 15, 2009 22:32
سلام اقای نجف زاده
این پست***حل مشکلات با نماز توسل به امام زمان(عج)***
پست گذشته ***کربلاسرمشق حسینی ها***جنایات در غزه
***غرور مقدمه سقوط*** وبلاگ دوم گروهی http://maktab11.blogfa.com/
ارسال شده توسط رضوان | January 15, 2009 10:34 PM
ارسال شده در January 15, 2009 22:34
salam.
o midanest bayad che konad....
kash baziha ham bedanand...
salem.aram.dar panahe khodavand.
ارسال شده توسط آسمان..رنگین کمان..دریا.. | January 16, 2009 12:09 AM
ارسال شده در January 16, 2009 00:09
جالب بود
سالم باشید
و به رنگ خدا ...
ارسال شده توسط مریم -دختر آفتاب | January 16, 2009 12:40 AM
ارسال شده در January 16, 2009 00:40
قبلنا می شد از گزارشات به یه چیزی رسید ولی نمی دونم چرا چند وقتی کم اوردی , با بقیه فرق داشتی واسه همین گزارشاتو پیگیری می کردم ولی الان دیگه زیاد میلی به دیدنشون ندارم چون تو هم داری مثل بقیه تو همون چارچوبی که برات مشخص کردن کار می کنی , واسه من همیشه حکم فردوسی پورو داشتی نه تو ورزش بلکه تو اقتصاد و فرهنگ و سیاست . ولی آقا کامران قبول کن دیگه جسارت قبلتو نداری , دیگه مثل قدیما خط قرمزارو رد نمی کنی , وقتتو بیش تر از این نمیگیرم.حرف آخر, اگر منو مخاطب خودت میدونی و برای مخاطبت ارزش قایلی خواهشن از این گزارشا تهیه نکن چون نجف زاده تواناییش بیش تر از ایناست و منم توقع زیادی ازش دارم, موفق باشی. یا علی مدد
ارسال شده توسط سعیدرضا | January 16, 2009 1:21 AM
ارسال شده در January 16, 2009 01:21
به عنوان یه استقلالی تیر این گزارشتو ظبط کردم.ابروی شهر ما رو بر د.حتما حقش بوده البته!جالب بود.یادم رفت ببینم.یهو پریدم.دیدم 10:14 دقیقه اس.دویدم دیدم تازه شروع شد.قسمت بود دیگه..
ارسال شده توسط حدیث | January 16, 2009 1:23 AM
ارسال شده در January 16, 2009 01:23
با سلام خدمت استاد عزیز جناب آقای نجف زاده . واقعا خوشحالم از اینکه یک خبرنگار قدرتمند و موفق مثل شما در صدا و سیما حضور داره . امیدوارم همیشه سلامت و شاد و موفق باشید . راستش من اخبار 20:30 رو فقط با اجرای شما نگاه می کنم . گزارش ها و متن ها متفاوت شما واقعا جالب توجه و ارزشمند هستش . بی نهایت از شما سپاسگزارم
ارسال شده توسط سیاوش | January 16, 2009 4:00 AM
ارسال شده در January 16, 2009 04:00
سلام هرچند گزارش دیشب ربطی به شهر خاکستری نداشت ولی به اوضاع خاکستری پرسپولیس در لیک خیلی ربط داشت . ایکاش مدیران وبازیکنان پرسپولیس کمی غیرتی می شدند . ولی با این حال ما برای تشویق پرسپولیس دست ور نمی داریم . و برای این لیدرمون آرزوی سلامتی می کنیم . پیروزی سروره
ارسال شده توسط مبینا افشار | January 16, 2009 8:44 AM
ارسال شده در January 16, 2009 08:44
هر كسي را دلخوشي است در دنيا و او را هم. خدا را شكر كه او بوق عشقش را ميزند نه هر وقت عشقش بكشد بوق بزند.
ارسال شده توسط ميرنصر | January 16, 2009 11:29 AM
ارسال شده در January 16, 2009 11:29
سلام
جالب بود ....
ارسال شده توسط راضیه مس فروش | January 16, 2009 11:50 AM
ارسال شده در January 16, 2009 11:50
سلام
باز از آن سوژه ها بود جناب نجف زاده.
چند باری وبلاگتان آمده ام و یادداشت های تان را خوانده ام.اما نمیدانم که کامنت هارا هم میخوانی یا خیر. البته اینجا نمیآیم تا برای تبلیغ و امثالهم بگویم که بیاید وبلاگم و در اقدامی متقابل بکامنتید. چون اینجا و نوشته های اینجا رادوست دارم میآمو باز هم خواهیم آمد. باز هم از این دست سوژه ها هستند!
ارسال شده توسط حامد | January 16, 2009 12:00 PM
ارسال شده در January 16, 2009 12:00
سلام آقای نجف زاده
من خیلی از گزارشهاتون خوشم می اید. من هم یکجورهایی باچشمام عین لحن شما صحبت میکنم- یعنی وقتهایی که می بینم تو دلم برای خودم حرف می زنم. اما هیچ وقت نتونستم اونها را روی کاغذ پیاده کنم- من هم مثل شخصیت خلبان در شازده کوچولو از انتووان دو سنت اگزوپری هستم- طبع من در کودکی سرخورده شده.
بگذریم؛ من همه جا چیزهای زیبا و نازیبای زیادی می بینم. خیلی دلم می خواهد راجع به اونها هم صحبت بشه و چه بهتر که به قلم زیبا و شیوای شما باشد. من تعدادی از ایده هام را براتون می گذارم- البته خیلی زیاد هستند- اما در اینجا همین ها کفایت میکنه:
1. در سفر تابستانی مون به اصفهان که اب زاینده رود بسته شده بود یک ماهی بزرگ قرمز دیدم که توی یک تکه اب گل الود قایم شده بود. پیدا بود ماهی شب عیده و ....(در حال حاضر عکس این ماهی موجود است)
2. هر روز که از دانشکاه می امدم (در مسیر چهاراه استانبول به بهارستان) یک پیر مرد نحیف و فرطوطی بود که فال حافظ می فروخت و در اتوبوس و لابلای ماشینها بچه های دستفروشی بودند که اکثرا اسکاج و ادامس می فروختند و یا خانمهایی که توی سرما کنار خیابون نشسته بودند و جوراب می فروختند......
3. یا یکبار یک کودک فلج را دیدم که لباس مرد عنکبوتی را پوشده بود (منظورم اینه که ناتواناییهاش جلوی ارزوهاش را نگرفته بود و همچنان به عشق اینکه مثل مرد عنکبوتی به حرکت بیفته یا ... عاشق مرد عنکبوتی بود)
...
اگه از ایده هام خوشتون اومد حتما من رو در جریان بگذارید.
فعلا
ارسال شده توسط tajoreh | January 17, 2009 10:34 AM
ارسال شده در January 17, 2009 10:34
هر روزمون شده غزه
ارسال شده توسط زینب***عسل باران | January 17, 2009 10:40 AM
ارسال شده در January 17, 2009 10:40
سلام داداشی
گزارشت را دیدم!همین دو شب پیش بود اگر اشتباه نکنم.با خودم فکر می کردم این مردم عجب دل بزرگی دارند!
نمی دانم...هر کس برای خودش یک نگرانی هایی دارد...
ارسال شده توسط محمد امین | January 17, 2009 11:13 AM
ارسال شده در January 17, 2009 11:13
دروووووود!
ببین تیمو فقط!
ببین و حالشو ببر!
بوقچی هم صادر میکنیم! D:
با لیدر جماعت حال نمیکنم!
پول میگیرن داد بزنن!
واسه عشق فریاد زدن که دیگه پول...
ارسال شده توسط روسو | January 17, 2009 11:33 AM
ارسال شده در January 17, 2009 11:33