نخند نازنینم ... نخند ... این روزها شک دارم به تمامِ شادی هایِ زيرپوستي ِ آدم ها ... به باورهایِ بی بنیاد ... شک دارم ... اصلاً شک دارم به این برادریِ ناهمخون ... به این دهکده جهانی از اساس قحطی زده ... به این همسایه های از گرگ درنده تر ...
روزنامه ها می نویسند که ... و من می خوانم که ... اخبار می گوید جایی دارند ویرانی هدیه می دهند ... من می خوانم جایی دارند فُسفُرِ سفید هدیه می کنند ... روزنامه ها می نویسند جایی سرزمین مقدّسی هست که حصارها احاطه اش کرده اند ... من می بینم جایی قلب های مقدّسی هست که دارند خاموششان می کنند ... زیرنویس های برنامه ها می گویند که مهاجمان پیروزی را خواب ببینند مگر ... من فکر می کنم هر روز حماسهء موسی صدر دارد تکرار می شود ... هر روز ...
هر لحظه روایت ها حواسشان جایی است و نگاه من جایی دیگر ...
نخند نازنینم ... نخند ... همسایه رنگ دزد دارد این روزها ... همسایه همراه نیست ... همسایه، همخانه نیست ... همسایه ... همسایه هیچ چیزت نشد ... همسایه ها آمدند ... با دشنه سکوت ...
این رازی است که سر به مُهر سینهء تو دارد این روزها ... بگذار کودکم این را بداند ... با من نگو از قرارها ... نگو از هم خویشی ... نگو از هم کیشی ... بگذار بگویم که این أرض موعود بهانه است ... بگویم شش پرِ داوود را چه بد معنا کردند ... بگویم که آنها نه فقط به خون تو، نه فقط به جانِ تو، که به باورهایِ باستاني نیز مدیون اند ... بگذار بگریم که موسی شان کجاست که این سالها هر ثانیه سامری دارد گوساله ای می سازد وصدباره تکثیرش مي کند ... بگو کجاست وارث موسی؟ ... کجاست أرض موعود؟ ... کجاست که موج بیاید و ببرد یک سره این چرخ های خونزده را؟ ...
به لبخند رهگذرها مشکوکم ... غریبه ها با لبخند می آیند انگاری، همیشهء خدایی که بعد هوایی ماندن می شوند ... دلِ بی گلایه ما که راندن بلد نیست ... بلد نبود ... یادت باشد یاد کودکم بدهم ... یادش بدهم خانه همیشه بی حضور غریبه ها خانه می ماند ... یادم باشد یادش بدهم که خانه را به هیچ بهایی به غریبه ها نباید واگذاشت ... .
یادش بدهم سرو خانه _ مرد خانه _ همیشه وقتی که می میرد ایستاده است ... همیشه وقتی مقابل غریبه ها که می میرد ایستاده است و همیشه گلوله ای میان مشت دارد ... مشتی که قلبش را از غریبه ها پنهان نگاه می دارد ... یادش بدهم ...
حالا لبخند بزن نازنینم ... بخند ... غریبه ها تاب لبخندت را ندارند ...
این بار یادت باشد دعا کني خدا طوفان بیفکند به دنیایشان، بی آن که نوح ناجی شود ... دعا کن نازنينم ...

نظرات (124)
اصبروا، اصبروا، ان الله مع الصابرین
ارسال شده توسط ممد | January 12, 2009 3:03 PM
ارسال شده در January 12, 2009 15:03
عالی بود کامران.
ارسال شده توسط فاطمه آموزگار | January 12, 2009 3:17 PM
ارسال شده در January 12, 2009 15:17
سلام اسم من نازنین فکر کنم من از همه بیشتر به این مطلب مدیونم التماس دعا
ارسال شده توسط نازنین | January 12, 2009 3:24 PM
ارسال شده در January 12, 2009 15:24
حسابي سرم تو اداره شلوغه امروز.نمي دونم دنبال چه مطللبي بودم كه تو فيلدهاي جستجو صفحه شما باز شد.كلي وقتمنو گرفت چون ناخوآگاه مشغول خوندن شدم.الان هم ديدم مطلب امروزت كامنت نداره دلم سوخت گفتم بزار يجا باني خير باشيم.
بازم بت سر مي زنم.به قول انور آبي.... باي
ارسال شده توسط مريم | January 12, 2009 3:30 PM
ارسال شده در January 12, 2009 15:30
چیزی جز اشک ندارم.جز فریاد دردل.آهی بر لب. این روزها بعد ازلعنت هایی که درزیارت عاشورا می خونیم انگار باید بگیم: اللهم العن اسراییل
ارسال شده توسط elHAMI | January 12, 2009 3:32 PM
ارسال شده در January 12, 2009 15:32
چیزی جزاشک ندارم.جز فریاد در دل. آهی بر لب.این روزا بعداز لعنت هایی که تو زیارت عاشورا می خونیم انگارباید بگیم: اللهم العن اسراییل.
ارسال شده توسط elHAMI | January 12, 2009 3:35 PM
ارسال شده در January 12, 2009 15:35
دعا میکنم...
ارسال شده توسط aseman | January 12, 2009 3:41 PM
ارسال شده در January 12, 2009 15:41
سلام من از حرف های اینا سر در نمیارم نمیخوامم سر در بیارم من نمیدونم گذشته زمانی که من نبودم چه اتفاقاتی افتاده من نمیخوام قضاوت کنم که کی راست میگه کی دروغ من فقط یه چیزو میدونم:
.
.
.
.
.
.
.
اونا نامردترین موجوداتی اند که میشناسم من فقط میگم اون زن ها و بچه ها بیگناه ترینن
ارسال شده توسط نغمه | January 12, 2009 3:53 PM
ارسال شده در January 12, 2009 15:53
امروز داشتام آیاتی از قران_سوره بقره_ را می خواندم که در آن خداوند فرموده بود که این قوم(بنی اسرائیل) پیامبرانشان را هم کشته اند!!!
و چه عجیب است
و عجیب نیست که هدایت نشده اند و نمی شوند
عهد و پیمانشان را با خدا و پیامبر خدا شکسته اند و خون ریزی کرده اند و مردم را از سرزمین خود رانده اند علارقم عهدی که خدا بسته اند!!!
و چه عجیب است
و تاریخ باز هم تکرار میشود
و باز هم
اما آخه تو این هجوم اطلاعات و خبر و ... آدم میماند که چه؟
یعنی خود اعراب و فلسطینی ها سکوت کرده اند و اعتراض نمی کنند و ما شده ایم دایه مهربان تر از مادر؟!
توخود اخبار این سرزمین گفت که سفیر فلسطین در بلاروس اجازه اعتراض به دانشجویان فلسطینی نمی دهد و هر که اعتاض کند از آنجا اخراج می شود
ارسال شده توسط جمانه | January 12, 2009 4:07 PM
ارسال شده در January 12, 2009 16:07
مرگ بر اسرائیل و مرگ بر منافق...;که بد بختی مسلمونها از وجود منافق های مسلمون نماست.
ارسال شده توسط شاهد | January 12, 2009 4:15 PM
ارسال شده در January 12, 2009 16:15
روبروی آینه می ایستند و به جنایتهایشان افتخار می کنند...
به خود می بالند که آرام و آسوده زندگی می کنند و روزگار عده ای را از زهر تلخ تر کرده اند...
چه عدالتی...
چه افتخاری..
چه دستاوردهای عظیمی...!!!!!!!!
اف بر این وحشیان متمدن انسان نما...
ارسال شده توسط س. | January 12, 2009 4:26 PM
ارسال شده در January 12, 2009 16:26
عالی بود...
ارسال شده توسط نرگس | January 12, 2009 4:38 PM
ارسال شده در January 12, 2009 16:38
delam mi khast donya khaneye mehr & mohabat bud.
salam. ghashng bud
ارسال شده توسط zahra | January 12, 2009 4:44 PM
ارسال شده در January 12, 2009 16:44
سلام کامران
صدایت را که شنیدم آمدم اینجا تا دل نوشتهایت را بخوانم ...
زری هم آمد ( همسرم )
آرش هم آمد...
و هر سه زل زدیم از پشت این شیشه به دریایی که کیلومترها دورتر از این کویر موج بر موج می کوبید و بی قراری می کرد ... نه دیگر آن نجف زاده همیشگی هشت و سی نبود ...
بغضی دیگر داشت این پسر ....
دلم نیامد که برایت ننویسم....
راستی می خواستم لالا یی ام را نیز اینجا برایت بگذارم ... گفتم شاید مجال خواندنش را نداشته باشی ...
خواستی در سایت کانون ادبیات آن را بخوان ...
به ارادت
محمد پوردامغانی
ارسال شده توسط محمد پوردامغانی | January 12, 2009 9:42 PM
ارسال شده در January 12, 2009 21:42
چي بگم؟چي مي شه گفت؟
failed مي شه هربار كامنتم.
ارسال شده توسط مريم | January 12, 2009 9:42 PM
ارسال شده در January 12, 2009 21:42
سلام.
ــــــــــــــــــــــــــــــــ .
این یک دنیا حرف است...باور کن..
باور کن که جز باورت هیچ چیز ندارم که هدیه کنم..
یا باور کن یا بگو چه کنم؟!...
ارسال شده توسط آسمان..رنگین کمان..دریا.. | January 12, 2009 10:15 PM
ارسال شده در January 12, 2009 22:15
سلام.
ان مع العصر یسرا.
عالیبود و خواندنی.
فعلا همید.
خدا حافظ
ارسال شده توسط نرگس محمدی | January 12, 2009 10:17 PM
ارسال شده در January 12, 2009 22:17
بخند..بخند که خنده بر هر درد بی درمان دوا است!مهم نیست اگر به تو بد رفتاری میکنند!اگر دیگر طاقت بد اخلافی های هم نوعانت را نداری!به آنهایی که نژادت را برتر میدانند لبخند بزن!اگر صدای همه ی ملت ها بلند شده و دولت هایشان مهر خاموشی بر لبانشان زده اند.اگر بنی آدم اعضای یک پیکر اند مهم نیست!این را بدان که در آفرینش ز یک گوهراند!بخند که با گریه ات دشمنت لبخند می زند!...پس این آرزو را برایش محال کن.امیدت به خدا باشد!که از این پیکر بی جان بشریت چیزی نمانده!کرم ها بند بند بدنش را خورده اند!بوی تعفن آن، دنیا را در برداشته!بخند که دنیا بروی تو بخندد!
ارسال شده توسط حمید | January 12, 2009 10:54 PM
ارسال شده در January 12, 2009 22:54
سلام...
لطفاً اگه میشه جواب منو بدید بفرستید به آدرس ایمیلم.
درسته بخوریم فندق و پسته؟ بگیم قصه،داریم غصه؟
ارسال شده توسط علی ر | January 12, 2009 11:02 PM
ارسال شده در January 12, 2009 23:02
سلام خسته نباشید.
مستندی به نام هشتاد سال مقاومت کاری از آقای سیاوش سرمدی برای استفاده در گزارش های این روزها به نظرم مفید میاد .البته پخش کامل آن هم خالی از لطف نیست .
موید باشید.
ارسال شده توسط noor | January 12, 2009 11:03 PM
ارسال شده در January 12, 2009 23:03
سلام
کاش شرکت های حامی مالی اسرائیل رو توی اخبار معرفی می کردید!
ارسال شده توسط کاردرست | January 12, 2009 11:26 PM
ارسال شده در January 12, 2009 23:26
سلام
چند روزی است دعایی کرده ام که...
خدا خوب دعایم را شنیده است دارد مستجاب میشودانگار
نوشته تان بی نظیر بود بدون اغراق گفتم.
مثل شکلات تلخی بود که از خوردنش در سرمایی استخوان سوز لذت می بری!
التماس دعا برادر...
ارسال شده توسط مهدیا | January 12, 2009 11:44 PM
ارسال شده در January 12, 2009 23:44
لعنت خدا بر اين حرومزاده هاي صهيونيست
ارسال شده توسط بهنود | January 13, 2009 1:47 AM
ارسال شده در January 13, 2009 01:47
تعصبي نا آشكار در نگاهش نهفته بود 0مردي كه نمي دانستم كيست 0اما مي دانستم چه دلهايي را كه به داغ ننشانده !0چه اشكهايي كه نچكانده بر رخ ديگران ،چه روز هايي كه در خفا الكل ننوشيده ،چه سواراني را كه پياده نكرده و چه بي شرمي، بي انصافي و 000 هايي كه نكرده !0
نقطه چين ها محض خود سانسوري و رعايت عفاف يا هر چيز ديگر نيست كه بيانگر وفور زشتكاري است وعدم توانايي ام در نام بردنشان 0
اينان سگهايي انسان نما هستند كه پي ولگردي شان و لاسيدن با هر نسلي وكوفت كردن هر لقمه اي ، آدميت را زير سوال برده اند 0 با به هم زدن گندي كه بالا مي آورند تنها بوي متعفن آن را
به مشامم مي رسانند و بس 0
آنان كه نوزادان سر راهي را در قفس مي افكندند و آنقدر گشنه شان مي گذاشتند تا فرصت تفكر را در سنين بالا تر از آنها بگيرند و آنگاه در پي گرسنگي جسمي و جنسي ، ميان رقيبان رهاشان كنند 0 عدالت در اين زمان چه معنا مي تواند داشته باشد ؟ آيا عدالت يكسان خوردن ، يكسان پوشيدن ، كار كردن و داشتن است ؟
گرگ بر اساس طبيعت خود هيچ گاه در كنار يك گوسفند ، آرام ديده نمي شود 0 پس دروغ است
دروغ است اگر بگويند عدالت زماني به آنجا خواهد رسيد 0 عدالت هر چقدر هم كه باشد ، باز
نمي تواند وجود داشته باشد 0 چرا كه لحظه ي التماس يك زن به يك ياغي ، هرگز از گذر تاريخ
پاك نمي گردد 0 هرگز سوختن غافل گير كننده ي آدمها با سوزاندن مسبب آن يكسان نيست 0
عدالت همان برابري سه كيلو سيب با سه كيلو سنگ آهن است و بس ، آن هم نه به هدف مبادله 0
ارسال شده توسط صداي بي صدا | January 13, 2009 3:29 AM
ارسال شده در January 13, 2009 03:29
سلام جناب نجف زاده.
عالی بود .من فکر می کنم تاریخ بهترین قضاوت کننده گان است . همان طوری که خداوند در قرآن اشاره فرمودند .(که ای رسول مااین بعضی از اخبار دیار ستمکاران است که بر تو حکایت کردیم که بعضی از آنها هنوز معمور است وبعضی دیگر شهر هاشان هم به کلی ویران شده است.)و به زودی پیروز واقعی مشخص خواهد شد .
ارسال شده توسط مبینا افشار | January 13, 2009 8:59 AM
ارسال شده در January 13, 2009 08:59
سلام
چرا به کودکت آخر گفتی خدا طوفان را بیفکند اما بدون آنکه نوح منجی شود فکر نمی کنی همه ی غمهای ما تو این زمونه به خاطره نبودن نوح زمان هست به نظرم به کودکت بگو...نه یادش بده که هم دعا کند نوح این دوران زودتر بیاد وهم قدمی بردارد تا نوح زمانش اینقدر احساس تنهایی نکند به کودکت بگو طوفان خدا بدون نوحش کوتاه اثر هست نگو بدون منجی... من وتو خوب میدونیم تا منجی نباشد آدم بدها دست بردارمان نیستد ...
یا علی
ارسال شده توسط مسافر | January 13, 2009 9:33 AM
ارسال شده در January 13, 2009 09:33
salam kamran jan
kheili karet doroste
ro rast begam arezo dashtam karamo toie bashgahe khabar negarane javan edame bedam
albate in khial zamani be saram zad ke shoma ro dar beine baghieie khabar negarha peida kardam
ishala movafagh bashi
yaali
ارسال شده توسط mostafa najafzade | January 13, 2009 10:44 AM
ارسال شده در January 13, 2009 10:44
خدا لعنت کند اسراییل وحامیانش را.بهامید پیروزی
ارسال شده توسط حسین | January 13, 2009 10:51 AM
ارسال شده در January 13, 2009 10:51
نخندنازنینم نخند ...
این روزها شک دارم به خبرنگار ...
اصلا شک دارم به ایرانی بودن او......نخند نازنینم
بچه های خیابانی ؟؟؟؟
فقر ونداری ؟؟؟؟ سفرهای استانی؟؟؟
سانسور؟؟؟؟ مردم همیشه در صحنه!!!!!!!!
کانال 1 2 3 4 5...کاسه داغتر از آش...غم وافسردگی
خبرنگاری بی رسالت خبرنگاری با تریبونی آآآآآزاد
وقیافه ای حق به جانب...
بیچاره مردم غزه...
به این حمایت مشکوکم...
دعا کن نازنینم که این خبرنگاراز خواب گران خیزد...
ارسال شده توسط ماندانا | January 13, 2009 10:55 AM
ارسال شده در January 13, 2009 10:55
حاج کامران سلام
انشاءالله در سلامتی کامل باشی
هرچند این موضوع برای شما تکراری است اما دلم نمیاد به خاطر وبلاگ وزینی که داری به شما تبریک نگم. برات آرزوی موفقیت دارم.
یه سوال هم دارم که اگه جواب بدی خوشحال می شم :
قالب وبلاگ تون رو از کجا گرفتید؟
اگه امکان داره آدرسی یا ... برای تماس با طراح بهم بدید .
اگه قالب رو هدیه کنید که دیگه میشه نورعلی نور !
انشائ الله پدرو مادرت ازت راضی باشن .
ارسال شده توسط ahmad | January 13, 2009 11:03 AM
ارسال شده در January 13, 2009 11:03
سلام نازنین...
شما هم از خنده اش تعجب کردید؟!
این جریان تاکسی روندن تون چیه؟!!!
گزارشه؟! پس چرا من ندیدم؟!
باور میکنی یه شب همینو تو خواب دیدم؟!!
خواب دیدم دارید مسافر کشی میکنید...
الله اکبر... خوابم تعبیر شد...
این همه انتظار این همه نگرانی این همه جار و جنجال... بازم اینو ندیده بودم...
آخرش که چی...؟!
تقصیر شما نیست...
ببخش نازنین...
ارسال شده توسط آدم برفی | January 13, 2009 11:42 AM
ارسال شده در January 13, 2009 11:42
مثل همیشه بی نظیر و عالی
ارسال شده توسط هستی | January 13, 2009 11:47 AM
ارسال شده در January 13, 2009 11:47
کامران عزیز اینها که مینویسی حرف دل ما هم هست با قلم زیبای تو
با این همه بی عدالتی و ظلم در جهان به ظاهر متمدن چه باید کرد؟
ارسال شده توسط سمیه | January 13, 2009 11:49 AM
ارسال شده در January 13, 2009 11:49
خیلی دیر از خواب شدی خیلی دیر...
این بیداریت هم به خاطر اصرار خوانندگان وبلاگته
آیا ارزشی داره؟
نوشتی "روزنامه ها می نویسند که ... و من می خوانم که ... اخبار می گوید جایی دارند ویرانی هدیه می دهند ... من می خوانم جایی دارند فُسفُرِ سفید هدیه می کنند ... روزنامه ها می نویسند جایی سرزمین مقدّسی هست که حصارها احاطه اش کرده اند ... من می بینم جایی قلب های مقدّسی هست که دارند خاموششان می کنند ... زیرنویس های برنامه ها می گویند که مهاجمان پیروزی را خواب ببینند مگر ... من فکر می کنم" اما به نظر من تو تا این لحظه نه روزنامه ای خوندی، نه به خبر گوش کردی، نه چیزی دیده ای و نه حتی فکر کرده ای!از نظر من تنها جمله "نگاه من جایی دیگر " در موردت درسته. توی این مدت نگاهت جای دیگه بود حتی افکارت ...
ازت خیلی بیشتر از اینا انتظار می رفت
ارسال شده توسط الهام | January 13, 2009 12:08 PM
ارسال شده در January 13, 2009 12:08
سلام؛
زبان قاصر است از این همه سیاهی رنگ خون...
باز هم تکرار زیر لب که:
"اللهم عجل لولیک الفرج"
ارسال شده توسط یاسین | January 13, 2009 12:23 PM
ارسال شده در January 13, 2009 12:23
سلام کامران جان
فقط سکوت
فقط سکوت میکنم چون خود بلند ترین فریاد است
فریادی از ته دل
از آنجا که غم سرچشمه میگیرد
گل عشق میروید
و نفرت می جوشد
فقط سکوت میکنم چون به من اجازه ی دیدن میدهد
دیدن هر آ نچه فریاد نمی گذارد ببینم
چشمانم را میبندد و مرا در خشم حل می کند
چقدر زیباست نشانه ی رضایت
پس
فقط سکوت میکنم چون زیبایی را دوست دارم.
ارسال شده توسط شادی شایگان | January 13, 2009 12:24 PM
ارسال شده در January 13, 2009 12:24
سلام
اين روزا همه از اسرائيل و حماس حرف ميزنن.
همه ميگين حق با حماسه.
اما آيا كسي پرسيد دليل شروع اين جنگ چيه؟
من واقعا نميدونم چيه.
اگر چه اگر حتي اسرائيلي ها راست بگن و حق با اونا باشه،اعمالشون قابل توجيه نيست. و بازم حق با غزه اي هاست.
رگبار فسفر بر سر بي پناهان غزه و جنايات ديگه شون.
آخر نميگن مردم بيچاره چه گناهي كردن؟...
ولي هيچ خبر گزاري اي و هيچ رسانه اي (داخلي) اين جنگ رو ريشه گيري نكرده...
موفق و پيروز باشيد
ارسال شده توسط سجاد | January 13, 2009 12:29 PM
ارسال شده در January 13, 2009 12:29
با سلام و عرض ارادت با يادداشت غلامرضا كوچك براي تختي بزرگ وپرواز هواپيماها درطورقوزآباد به روز هستم.موفق باشيد
ارسال شده توسط بهروز تشکر | January 13, 2009 12:45 PM
ارسال شده در January 13, 2009 12:45
به اميد پيروزي
نه در جنگ
كه بر جنگ....
خدايا
تو كهبنده هات رو ميشناسي
چرا زمين رو بزرگتر نيافريدي؟؟؟
------------------
ولي آقا كامران عزيز...
فرياد ما هم داره تو سكوت همسايه ها خفه ميشه...
كجاست حكم جهاد؟
ارسال شده توسط الهه | January 13, 2009 12:47 PM
ارسال شده در January 13, 2009 12:47
کارم از گریه گذشته است به آن میخندم
کارت از گریه گذشته است به آن میخندی
کارش از گریه گذشته است به آن میخندد
کارمان از گریه گذشته است به آن میخندیم
کارتان از گریه گذشته است به آن میخندید
کارشان از گریه گذشته است به آن میخندند
www.gaza.blogfa.com
سلام اخوی
اگه امکان داشت این تصویر رو هم ضمیمه این پاسخ کنید
http://www.alm.ir/child/images/stories/israeil-child.jpg
ممنون برای همیشه و همه گزارشهای متفاوتت .
شما باید جریان ساز باشید مثل منتظر الزیدی
مثل ...
ارسال شده توسط وبلاگ غزه | January 13, 2009 1:09 PM
ارسال شده در January 13, 2009 13:09
بی حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
باور كنيد پاسخ آيينه سنگ نيست
سوگند مي خورم به مرام پرندگان
در عرف ما، سزاي پريدن تفنگ نيست
با برگ گل نوشته به ديوار باغ ما
وقتي بيا كه حوصله غنچه تنگ نيست
در كارگاه رنگرزان ديار ما
رنگي براي پوشش آثار ننگ نيست
از بردگي مقام بلالي گرفته اند
در مكتبي كه عزت انسان به رنگ نيست
دارد بهار مي گذرد با شتاب عمر
فكري كنيد فرصت پلكي درنگ نيست
وقتي که عاشقانه بنوشي پياله را
فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست
تنها يكي به قله ي تاريخ مي رسد
هر مرد پاشكسته كه تيمور لنگ نيست
ارسال شده توسط الهه | January 13, 2009 1:22 PM
ارسال شده در January 13, 2009 13:22
ی والله!!
خیلی گزارش به جا و به موقعی بود بعد از خنده های تهوع آور اوباما.
جدا بعد از قیافه های کریه بوش و اوباما فقط چنین گزارشی کم بود.
بخند به دنیایی که سگ ها احاطه اش کرده اند!!
ممنون آقای نجف زاده.
با این که به چنبن کامنت هایی عادت ندارم، ولی فقط اومدم اینجا تا بابت گزارش دیشبتون تشکر کنم.
ارسال شده توسط زاغچه | January 13, 2009 3:06 PM
ارسال شده در January 13, 2009 15:06
با درود !
زشته !
واقعن زشته !
کشوری که دم از همیاری فلسطین می زنه مردم پایتختش نباید یه راهپیمایی ضد اسراییلیه درست و حسابی مثه یکی از این کشورای اروپایی که اینقدر ما بی معرفت حسابشون می کنیم راه بیندازن .
تو این روزا کار صدا و سیما شده کشورای دیگه رو نشون دادن
پس خودمون چی؟
راستی از اون نماهنگ زیبایی هم که این روزا با صدای زیباتون پخش می شه متشکرم
به امید صلح برای تمام مردم جهان و به خصوص مردم غزه و مردم عزیز کشورمون
بدرود !
ارسال شده توسط محمد رضا | January 13, 2009 4:35 PM
ارسال شده در January 13, 2009 16:35
فلسطین
..
بیزارم از این سکوت
خون نشسته بر پیکر زیستن
و ما لب نمی گشاییم به اعتراض
کسی می سوزد
میان شعله های دشمنی
کودکی اشک می سراید
مادری ناله می بافد
تن خاک غرق مردن شده
عبور باد می لرزد
بر روی تن عریان زمین
دچار نبودن شده دم و بازدم فراموشیمان
به خیال زنده بودن
نفس می کشیم
گرفتار دردهای زمینیمان
..
بیزارم از این زیستن
فریاد به آسمان می رسد و
تو ..
بیزارم از چون تویی
فریاد بزن هم قبیله ی من
به رسم رفاقتمان
ناله در ناله می شکند
اشک باران شده صورت کودک زمین
سنگ می پراند احساس
..
درد می شکفد
در دل بادبادک دستان او
این سکوت
این بغض
فریاد می شود
شبی
میان همین شب ..
ارسال شده توسط سارا | January 13, 2009 5:14 PM
ارسال شده در January 13, 2009 17:14
با سلام
یکم دست به قلمت خوبه یکم پارتی هات کلفتن فقط همین
خودت برای این دنیا چه کردی که اینقدر از این و اون ایراد میگری
ارسال شده توسط علیرضا | January 13, 2009 11:47 PM
ارسال شده در January 13, 2009 23:47
سلام
" مکه و مدینه مان را دادیم به کی؟! "
سربزنید.
یاعلی
ارسال شده توسط namakdoon | January 14, 2009 1:38 AM
ارسال شده در January 14, 2009 01:38
... صدایی که نشنیدم که می خواند: نخند ... سلام
ارسال شده توسط یکتا | January 14, 2009 2:07 AM
ارسال شده در January 14, 2009 02:07
سلام. خیلی آقایی...!!! گزارشاتت همیشه خاص هستند... یه دونه ای...
خوشحال میشم به وبلاگم سری بزنی!!
گزارش غزه هم خیلی قشنگ بود.
ارسال شده توسط مسعود | January 14, 2009 2:57 AM
ارسال شده در January 14, 2009 02:57
ميدوني لحظه سخت و دردناك اون موقع كه گلوله داره سينه تو ميسوزونه چيه؟ اينكه پشت صورتك مرد اسله بدست صورت برادرنماي خودت رو ببيني و در توجيه كارش اين جرقه تو ذهنش باشه كه اگه تو نميري اوضاع من به هم ميريزه شايد از رونق حرم سراهام كم بشه حرم سرايي كه اون موقعي كه من مشغول عيشم تو به فكر برپاكردن حجله براي فرزند پرپر شده تو آغوشتي حجله ايي كه اگه بخواد برپا بشه شهر يكدست سياه پوش ميشه
در پناه حق
يا علي
ارسال شده توسط maryam | January 14, 2009 5:16 AM
ارسال شده در January 14, 2009 05:16
خیلی دید باز و قشنگی دارید
من با اجازتون لینکتون کردم
واقعا از وجودتون لذت میبرم
ارسال شده توسط مهرداد | January 14, 2009 7:10 AM
ارسال شده در January 14, 2009 07:10
از نو برايت مي نويسم
حال همه ما خوب است
اما تو باور مكن.
ارسال شده توسط talashsabz | January 14, 2009 9:54 AM
ارسال شده در January 14, 2009 09:54
سلام
عالي بود
ولي من خيلي وقت پيش ازت خواستم كه چنين يستي را بنويسي
فكر نميكني
بعد از 19 روز خيلي زود عمل نكردي
لا اقل بايد پيش از از شوراي امنيت دست بكار ميشدي
درسته
ولي فاجعه خيلي بزرگتر از اين بود كه ما وقت نداشته باشيم
بخصوص كسي كه خواننده بيشتري دارد
باز هم دستات درد نكند كه نوشتي آنچه را بايد بنويسي
خدا لعنت كند اسرائيل و سران عرب سازشكار
كه فرعون وار دارند خون ميريزند
خدا پدر فرعون را بيامرزد خيال نكنم يكروزه ميتوانست اينهمه كودك را بسوزاند و به قتل برساند
باز هم خدا لعنت كند اسرائيل و حاميانش را
آمين
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | January 14, 2009 11:56 AM
ارسال شده در January 14, 2009 11:56
مقاومت را آنجا دیدم که کودکی با تفنگ اسباب بازی اش میخواست یک سرباز اسرائیلی را بزند.
ارسال شده توسط حوریا | January 14, 2009 11:57 AM
ارسال شده در January 14, 2009 11:57
فقط ميتوانم بگويم
ان الله مع صابرين
ارسال شده توسط mamal | January 14, 2009 12:16 PM
ارسال شده در January 14, 2009 12:16
سلام
اين روزها فقط دلم را خوش كرده ام به اين حرف شما، كه:
فقط خوشبختانه تاريخ بر عكس كدخدا آلزايمر ندارد...
يادتان هست؟
ارسال شده توسط مهديا | January 14, 2009 1:32 PM
ارسال شده در January 14, 2009 13:32
متنتان عالی بود . زیرا در نهایت احساس و عشقی صمیمانه و بی ریا نوشته شده بود. امیدوارم دلتان همیشه عاشق،..ذهنتان جستجوگر،زبانتان پرسشگر،نگاهتان پرهیزگر و روحتان عصیانگر باشد.
ارسال شده توسط Bahar | January 14, 2009 1:41 PM
ارسال شده در January 14, 2009 13:41
ساعتها بود که بی صدا گریسته بودم و بغضی غریب بر انحنای خشک گلویم نشسته بود...
تمام روز، با من بود
حتی زمانی که مجبور بودم ، های های بخندم
همه ی این ها را نوشتم که بگویم
دنیا دنیا ممنونم !
چه خوب ترکاندی بغض غریبم را
یا به قول سیمین:«مار چمبره زده بر گلویم را!»
.
.
طوفان خواهد آمد
و تمام کسانی را که
خوشبختی ظاهری شان را به بهای بدبختی بیچارگان ، از مکاره های عربی خریده اند
به جهنم خواهد فرستاد...
به آسمان نگاه کن..
ابر ها سیاهند و آماده ی غرش
خشم آسمان به هیچ مجرمی رحم نخواهد کرد...
ایمان دارم.
و
آرزویم ، این است
که همین روزها
برایم ، از شادی غزه نشینان دلشکسته بگویی
از کودکانی که بادبادک ها یشان را به دندان گرفته اند!
از لبخند هایی که روی ویلچر نشسته اند...
نه
اصلا همین امشب بگو...
ان شاالله...
حق پشت و پناهتون
تا همیشه نگهدارتون.
ارسال شده توسط هستی | January 14, 2009 2:15 PM
ارسال شده در January 14, 2009 14:15
كوفه ! شهر نيرنگ ها و دروغ ها ! به حرفهايم گوش كن !
كوفه ! آيا حسين را مي شناسي ؟ بگذار من به تو بگويم حسين كيست ! خوب گوش كن !
ميوه ي دل زهرا و پاره ي تن علي ! عزيزترين افراد در نزد محمد (ص) ! آبرومندترين بنده در نزد خدا !
همين ها براي شناختن حسين كافي است ! حال كوفه بگو تو با اين حسين چه كردي ؟ چه كردي كوفه بگو ؟ شرم داري كه بگويي ؟ لعنت بر تو باد كوفه !
آيا نداي هل من ناصر را نشنيدي ؟ شنيدي كوفه اما پاسخ ندادي ! لعنت بر تو !
كوفه تو با علي بد كردي . آيا اين حق بود كه با پسرش هم اينگونه رفتار كني ؟ كوفه به خدا حسين مي دانست كه تو شهر مردماني بزدل و ترسويي كه با او همان مي كنند كه با پدرش كردند. اما حسين سربلند قد برافراشت و مردي و حقانيت را بدنيا اثبات كرد .
كوفه ! تا تو ابد آرام نخواهي بود و رنگ آرامش نخواهي ديد . لعنت بر تو باد!
=======================================
مولايم ! ۱۳۶۹ سال از عاشورايت مي گذرد و مانده ايم و چشماني گريان !
مولايم ! چه كسي مي تواند انكار كند كه تو حق بودي ؟ و تو حق را اينگونه فرياد زدي تا دينت پايدار بماند ؟
مولايم ! بنگر كه چگونه عده اي كه يزيديان زمانند خون كودكان و زنان بيگناه را بر زمين ميريزند و بر طبل شادي مي كوبند ! چقدر جاي حسينيان خاليست ! اينجا فقط زينبيانند كه نداي حق سر مي دهند.
مولايم ! ... چقـــــــــــــدر سكوتم با تو حرف ميزند!
=====================================
حسين بيش از هر چيز تشنه لبيك بود افسوس كه به جاي افكارش زخم تنش را به ما نشان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند. دكتر شريعتي.
=================================================
سلام
خوبين ؟ خسته نباشين.
ارسال شده توسط مهشيد | January 14, 2009 2:46 PM
ارسال شده در January 14, 2009 14:46
..........
ارسال شده توسط حدیث | January 14, 2009 3:10 PM
ارسال شده در January 14, 2009 15:10
آقای نجف زادهامروز برای اولین بار وبلاگ شما را دیدم خیل خوشحال شدم نمی دونم چی بگم فقط می گم حرف ندارین، اینهمه ذوق شما در دل نوشته هایتان حاصل عشق و شور لبریز است که از عمق وجودتان لبریز شده. واقعا ممنونم ازتون.دوست دارم اگه وقت داشتین بگید چطور نوشت هاتون اینقدر به دل می شینه(آنچه از دل برآید بر دل نشیند).راستش هول شدم نمی دونم چی باید بگم با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما(التماس دعا).طرفدار پروپا قرص شما.
ارسال شده توسط saba | January 14, 2009 3:41 PM
ارسال شده در January 14, 2009 15:41
چه قدر کاممان تلخ میشود وقتی کنار اخبار غزه کسی کنار گوشمان روشنفکرانه میگوید: چراغی که به خانه رواست...! انگار جهان خانه ما نیست و مردم غزه همخانه ما نیستند.
ارسال شده توسط حامدعبداللهی سفیدان | January 14, 2009 6:53 PM
ارسال شده در January 14, 2009 18:53
گاهی خود ایستادن پیروزی است.
taze ba blogetun ashna shodam,ghalame kheyli ghashangi darin.moshtaghe didar ;)
ارسال شده توسط zahra m | January 14, 2009 6:59 PM
ارسال شده در January 14, 2009 18:59
با سلام
آقاي نجف زاده،باز هم بايد گفت گزارشت بهترين گزارش بود.چقدر زيبا به تصوير كشيدي اين فاجعه غم انگيز رو و به اميد روزي كه همه بيدار شوند از خواب غفلت.يه مطلب بود كه دوست داشتم اينجا بگم.
چند روز پيش داداشم كه ميره چهارم دبستان، از مدرسه كه برگشت، همون اول رفت سر كيفشو يه برگه سفيد كه بالاش، عكش يه كودك نقاشي شده بود، داد دستم و گفت خانم معلممون گفته درباره كودكان غزه هر چي تو ذهنتون هست،بكشيد قراره يه نمايشگاه از عكساي شما تو نمازخونه داشته باشيم،اون داشت در مورد اون چيزاي كه تو ذهنشه و مي خواد بكشه توضيح ميدادو منم نظر ميدادم،تو همين صحبتها بوديم كه داداش 5 سالهام كه تا اون موقع به دقت به حرفاي ما گوش ميداد، اومد رو زانوم نشست و با يه نگاه مظلومانه گفت آبجي كي بوش مي ميره؟واسم خيلي جالب بود يه بچه كوچولو بدون اينكه ما حرفي از بوش و نقشش تو اين جنگ بزنيم. خودش از كلمه جنگ،خونريزي،پايمال كردن حق مظلومين،حكومت جنايتكار اسرائيل
، كودكان مظلوم غزه به بوش رسيده بود. ميدونست كه هر جا پاي جنگ و خونريزي باشه بوشم هست و خيلي زيبا اين نفرتشو بيان كرد،نفرتي كه شايد سران خيلي از ممالك حتي به زبان هم بيان نكردند. افسوس.....
ارسال شده توسط اسماعيلي | January 14, 2009 7:09 PM
ارسال شده در January 14, 2009 19:09
چند قدم بيشتر نمانده ....آستين ها را بالا بزن
ارسال شده توسط طنين سكوت | January 14, 2009 9:14 PM
ارسال شده در January 14, 2009 21:14
سلام من غالبا آدم آرومیم ولی ایندفعه خیلی عصبانیم از اوضاع وحشتناک غزه
از اینهمه دست روی دست گذاشتن افرادی میتوانند کاری بکنند ونمی کنند
دوست عزیز من و تو کار زیادی نمیتوانیم انجام دهیم ولی سکوت هم نه!
دوستان وبلاگ نویس بیایید در تظاهرات مجازی بر علیه اسراییل با هم متحد شویم
کودکان غزه به ما چشم دوخته اند ما در قبال آنها وظیفه داریم سکوت بر ما حرام است حرام!
کاش کسی کاری کند کاش خداوند مولای موعود ما را برساند کاش کاش کاش.....
ارسال شده توسط مریم | January 14, 2009 9:38 PM
ارسال شده در January 14, 2009 21:38
این روزها مردم غزه بد جوری نوای العطش انسانیتشان گوشهارا خراشیده و لی دلهای آنان که هلوکاست را پیراهن عثمان کرده اند اصلا تکان نخورده و نخواهد خورد مسلمانان هم که در مدینه نشسته اند و منتظر هستند که خبر کشته شدن امام حسین را به انها برسانند. و من نمی دانم اکنون حسین در غزه است یا در گودی قتلگاه ولی می دانم اصغر را هر روز قربانی می کنند خدا نکند امام حسین کشته شود وما جزو توابین شویم ۱۲۰۰۰ نفر که بعد از امام به خونخواهی امام برخواستند امروز نیاز است نه فردا
ارسال شده توسط محسن جو | January 14, 2009 10:43 PM
ارسال شده در January 14, 2009 22:43
من حرف هایم بعد خواندن پست گم شد....لرزیدم از وجود...تفال زدم به حافظ...حرفش این آمد:
می جست از سحاب اهل رحمتی ولی * جز دیده اش معاینه بیرون نداد نم
جون خون خصم همچون صراحی بریختی * با دوستان به عیش و طرب گیر جام جم
ارسال شده توسط رها | January 14, 2009 10:52 PM
ارسال شده در January 14, 2009 22:52
چه جالب است که به بهانه هولوکاست دروغین ، هولوکاستی واقعی پدید آورده اند.
ارسال شده توسط محمود رضا | January 14, 2009 11:31 PM
ارسال شده در January 14, 2009 23:31
چرا 20:30 طراوت سابق را ندارد؟
ارسال شده توسط محمود رضا | January 14, 2009 11:35 PM
ارسال شده در January 14, 2009 23:35
ایمان آوردم که خبرنگار درجه یک هستید...بازی امشب تان با دوربین و خبر(همین صدا صاف کردن بعد از گزارش عزیزی) خیلی خیلی جالب بود.
می خواستم به این خلاقیت تان تبریک بگویم...
این متن تان را هم با اجازه شما در وبلاگم می گذارم...
با تشکر
امید محمودزاده ابراهیمی
ارسال شده توسط امید(هنر هفتم) | January 15, 2009 12:33 AM
ارسال شده در January 15, 2009 00:33
میبینم که خیلی اهل رو بازی کردن هستی و فقط نظرات احمقانه و عشقولانه ی طرفدارات رو منتشر میکنی.
نمیدونم تو خودت از لایه های زیرین سیاست خبر داری یا نه؟
اگر خبر داری که هیچ! اون رو میذارم به حساب نون به نرخ روز خوری تو.
و اگر هم که خبر نداری که هیچ خرده ای بر تو نمیگیرم.
چون چیزی نمیدونی که بخوای پتهانش کنی.
از وبلاگ من نوشتی.که چرا اینقدر شخصیه و از درد مردم نمینویسی؟
بهتره بدونی که رسانه های ما بس که سیاست زده شدن که حتی ورزش هم سیاسی میبینی وتو به من بگو:چی تو این کشور سیاسی نیست که حالا من بخوام وبلاگ خودم رو سیاسی بنویسم وبلاگم واسه من یه جای امن واسه دل نوشته هام .لزومی هم نمیبینم توش تکرار مکررات کنم.
کیه که ندونه حماس داره با نفت ایران میچرخه؟
اگر بچه های غزه کشته میشن!حتما بچه های اسرائیلی هم باموشکهای حماس تو شهرکهای اسرییلی هم کشته میشن.
پس چه فرقی بین زجه های مادر فلسطینی با مادر اسرییلی هست؟
تو اخبارتون میگین بان کی مون از اسراییل خواست آتش بس کنه.
اما فکر کنم همه به جز طرفداران وبلاگ تو میدونن که بان کی مون از هر دو طرف این خواسته رو داشته.
در آخر هیچ وقت اون سالی رو یادم نمیره که وقتی حماس تو انتخابات برنده شد و همه ی دنیا کمک هاشون به فلسطین رو به خاطر رادیکال بودن حماس قطع کردن ایران سه میلیون دلار به حماس کمک کرد و گفت تواسراییل رو همچنان به رسمیت نشناس گور پدر مردم فلسطین که دارن 70 سال جنگ رو تحمل میکنن.
و همون روزا صدام که همه ی ما ایرونی ازش متنفریم اعدام شد و کل مردم فلسطین براش مراسم ختم گرفتن و البته با کدوم پول؟همون سه میلیون دلار که پول مردم ایران بود.
راستی تو دلت واسه مسلمون های چچن و گروزنی نمیسوزه؟
نه که نمیسوزه جون طرف حساب اونها روسیه هست.
باز هم برات متاسفم
ارسال شده توسط حسن | January 15, 2009 10:44 AM
ارسال شده در January 15, 2009 10:44
سلام
خیلی زیبا بود
منو هم به وجد اورد هم به خشم
منکه وقتی تلوزیون میبینم همش میگم کی این کشتار تموم میشه.
چرا هیچکس هیچ کاری نمیکنه
خدا نگهدار دلتون باشه
ارسال شده توسط sara | January 15, 2009 11:54 AM
ارسال شده در January 15, 2009 11:54
سلام
مثل همیشه فوق العاده بود
"خوشبخت ترین انسان کسی است که خداوند قلبی پر از احساس به او داده باشد"
شما هم جزء خوشبخت ترین انسانها هستی...
ارسال شده توسط خاطره | January 15, 2009 11:55 AM
ارسال شده در January 15, 2009 11:55
هنوزم به خاطر در است
که در لانه ی ماکیان برده دست
به منقارم آنسان به سختی گزید
که اشکم چو خون از رگ آن دم جهید
پدر خنده بر گریه ام زد که هان
وطن داری آموز از ماکیان
...............دهخدا......................
قصه این عرب ها هم مانند همان کسی است که سعدی گفت:یکی برشاخی نشسته بود و بن می برید...
ارسال شده توسط dakhooo | January 15, 2009 11:57 AM
ارسال شده در January 15, 2009 11:57
سلام....
عالیییییییی بود...
مرگ بر آمریکا و اسرائیل و هرکی و هرچی ظالمه.....
مرسی.
ارسال شده توسط آیدا | January 15, 2009 2:31 PM
ارسال شده در January 15, 2009 14:31
می گویند تا آقا بیاید دنیا را ظلم پر می کند .
کجای دنیا مانده هنوز ؟ نشانمان بدهند .
وای بر ما که غزه را این گونه می بینیم .
ارسال شده توسط تبعیدی | January 16, 2009 12:27 AM
ارسال شده در January 16, 2009 00:27
سلام
شهر همیشه غصه دار چه فایده دارد . بگذار بیایند، همه را بکشند بلکه نماند این همه درد ، نماند این همه غم در سینه ، نماند این هممه غصه و کینه . بگذار این همه کودک مادر مرده بمیرند ، بلکه بزرگ نشوند و پستی های دیگر این جهان سردر گم را نبینند .
نبینند غزه ی دوم را ، سوم را ، چهارم را ... .
ارسال شده توسط سید مصطفی | January 16, 2009 1:26 AM
ارسال شده در January 16, 2009 01:26