آسمان دل من پر ابر است
باز هم با يک رعد
بغض من مي ترکد...
کوچه لبريز دعاست
در خيابان دلم
مسجدي غرق خداست
اشک ها مي گويند:
سينه بر دل زدن است
اين همه ناله و رشک
بوي يک عالمه حلوا و نسيم
در هوا مي پيچد
نفسم مي گيرد
ياد لبهاي حسين
دل تو را مي ميرد...

نظرات (96)
محض اول بودن !
ارسال شده توسط نازخاتون | January 5, 2009 3:34 PM
ارسال شده در January 5, 2009 15:34
نمیدونم درخواست قبلیمو گرفتی یا نه... میدونم انده بدموقع بودنه!! ولی خداوکیلی تو فکر باش!!دمت! ثواب بزرگی میکنی...
ارسال شده توسط علی شهنی | January 5, 2009 7:54 PM
ارسال شده در January 5, 2009 19:54
ســـــــــــــــــــــــــلام
چقددلــــــــــم برای این خونه تنگ شده بود!
خیلی ...خیلی...خیلی...خیلی....خیلی....وای یعنی خیلی دیگه!
این چندروزمنتظربودم اپ کنیدتا بعدیه ماه ونیم بای نت بودن کامنت بذارم اینجا...
سری گزارشای شهرخاکستری فوق العاده است...گزارشتون درمورد غزه هم عالی بود...ندیده بودم ازیه وبلاگ دانلودش کردم،خیلی قشنگ بود...خسته نباشید!
غصه هایت اینجاست زیرانگشتانم.... توبگوتا به کدامین شب تارغصه ات رابنوازم باعشق...
ارسال شده توسط کـــــژال | January 5, 2009 8:17 PM
ارسال شده در January 5, 2009 20:17
سلام بر کامران نجف زاده عزیز
از مردمی که برای حسینی میگریند که عزت را بر ذلت ترجیح داد دلخورم. آنها برای اسوه ی آزادگی می گریند در صورتی که خود در اسارت اند. این درست است که اسیر باشی و فقط گریستن کارت باشد نه تفکر برای رهایی؟ مگر نه این که در دنیای امروز "شمر" هایی وجود دارند از شمر زمان آن امام همام بد ترند. نبایستی فقط به فکر شعار دادن بود. مرحوم استاد علامه شهید مطهری فرمود که بجنگید با شمرهای زمان خودتان. بهتر نیست که به فکر رهایی باشیم تا غلطیدن در تاریخی که فقط الگو برداری را بر ما مجاب می کند؟ کامران عزیز, باید بگویم که تظاهر به عزاداری - امری که اکثر اطرافیانم به آن مشغول اند- همان شمریت است.
ممنون از وقتی که به خواندن نظرم اختصاص دادی
ارسال شده توسط کامیار | January 5, 2009 8:32 PM
ارسال شده در January 5, 2009 20:32
عالی بود
ارسال شده توسط SARA | January 5, 2009 8:38 PM
ارسال شده در January 5, 2009 20:38
اینو هم نمینوشتی یادم میرفت فردا تاسوعاست
...
ارسال شده توسط من | January 5, 2009 8:41 PM
ارسال شده در January 5, 2009 20:41
سلام حق مطلب این بود که امشب که شب تاسوعاست برای حضرت ابوالفضل ع می نوشتید
ارسال شده توسط علی سنجری | January 5, 2009 8:51 PM
ارسال شده در January 5, 2009 20:51
مثل همیشه آخر حرفم... حرفی برای گفتن نیست .گفتنی ها رو شما گفتی میگین و خواهی گفت .پایدار باشید آقای نجف زاده
ارسال شده توسط شادی شاه علی | January 5, 2009 9:16 PM
ارسال شده در January 5, 2009 21:16
سلام خوبی ؟ چند تا پست برات گذاشتم اما خبری ازت نشد. میدونم خیلی مشغولی . خوشحال می شدم نظرتو در مورد چیز هایی که نوشتم بدونم .
حالا حالاها برات کامنت میذارم . بی خیال شدنی هم نیستم .
ارسال شده توسط solmaz | January 5, 2009 9:49 PM
ارسال شده در January 5, 2009 21:49
سلام
1400 سال مي گذرد اماهنوزنام حسين / عشق حسين /
و شور حسين مثل / همين 1 روز پيش زنده است...
ارسال شده توسط مهديه پوريادگار | January 5, 2009 9:50 PM
ارسال شده در January 5, 2009 21:50
باهالي مثل هميسه
اما ديشب يه چيزي گفتي در حد لاليگا (بوش با برادرش عربي ميرخسد )
ارسال شده توسط رسول | January 5, 2009 10:00 PM
ارسال شده در January 5, 2009 22:00
مي دونستم خبري مي شه...
كاش تلنگري باشه...
ارسال شده توسط مريم | January 5, 2009 10:29 PM
ارسال شده در January 5, 2009 22:29
ساده و زیبا
ارسال شده توسط SAHAR | January 5, 2009 10:55 PM
ارسال شده در January 5, 2009 22:55
غزه در خون و آتش می سوزد
یا رب الحسین یاور آنها باش
مجید غروی
ارسال شده توسط مجید غروی | January 5, 2009 11:12 PM
ارسال شده در January 5, 2009 23:12
آسمان دل من پر ابر است...
ارسال شده توسط مریم$ | January 6, 2009 1:00 AM
ارسال شده در January 6, 2009 01:00
بسم رب الحسین(ع)
با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیهها را مرور کرد
ذهنش ز روضههای مجسّم عبور کرد
شاعر بساط سینهزدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده ست
در بیتهاش مجلس ماتم به پا شده ست
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژههاست
شاعر شکست خوردهی طوفان واژههاست
بیاختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد واژهی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه میکند
دارد غروب فرشچیان گریه میکند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا، بیریا کشید
حتی براش جای کفن؛ بوریا کشید
در خون کشید قافیهها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشید سر بریده غروبی نمیشناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...
پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...
در خلصهای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس
"حمیدرضا برقعي"
ارسال شده توسط چه فرقی می کنه؟ | January 6, 2009 1:12 AM
ارسال شده در January 6, 2009 01:12
بسم رب الحسین(ع)
با اشکهاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیهها را مرور کرد
ذهنش ز روضههای مجسّم عبور کرد
شاعر بساط سینهزدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده ست
در بیتهاش مجلس ماتم به پا شده ست
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژههاست
شاعر شکست خوردهی طوفان واژههاست
بیاختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد واژهی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه میکند
دارد غروب فرشچیان گریه میکند
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا، بیریا کشید
حتی براش جای کفن؛ بوریا کشید
در خون کشید قافیهها را، حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
خورشید سر بریده غروبی نمیشناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود
او کهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...
پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از آن...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...
در خلصهای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس
"حمیدرضا برقعي"
ارسال شده توسط چه فرقی می کنه؟ | January 6, 2009 1:22 AM
ارسال شده در January 6, 2009 01:22
سلام
خیلی وقته طرفدار گزارش های فوق العادتون هستم و همچنین سایتتون. و مطالبتتون رو دنبال میکنم ولی اولین باره کامنت میذارم.
تو این شبای عزیز ازتون التماس دعا دارم.
ارسال شده توسط نرگس 20:30 | January 6, 2009 1:31 AM
ارسال شده در January 6, 2009 01:31
التماس دعا..خیلی....
ارسال شده توسط سهراب | January 6, 2009 7:28 AM
ارسال شده در January 6, 2009 07:28
سلام من به محرم به احترام سكینه
به آن ملیكه كه رویش ندیده چشم مدینه
سلام من به محرم به عاشقی زهیرش
به بازگشتن حر خروج ختم به خیرش
سلام من به محرم به مسلم و به حبیبش
به رو سپیدی عون و بوی عطر عجیبش
سلام من به محرم به زنگ محمل زینب
به پاره پاره تن بی سر مقابل رینب
سلام من به محرم به انتظار رقیه
به پای آبله بسته به چشم تار رقیه
ارسال شده توسط shabnam | January 6, 2009 8:44 AM
ارسال شده در January 6, 2009 08:44
dar ajabam az mardomi ke khod zire bar zolmo setam zendegi mikonand va bar hosaini migeryand ke azadane zist va azadane mord.
Dr.hariati
ارسال شده توسط atefeh | January 6, 2009 10:29 AM
ارسال شده در January 6, 2009 10:29
سلام
خوش به حالت!
همین
ارسال شده توسط الوجه | January 6, 2009 11:38 AM
ارسال شده در January 6, 2009 11:38
حسین بن علی (ع) به فرمان دین،به پاس دادگری و برای زنده کردن خوبی ها و جانبداری ها از حق پایمال شده مسلمانان و انسان ها،قیام کرد و حماسه ساز بزرگ تاریخ شد.
اما شریعتمداران و قاضیان حکومت به اصطلاح دینی آن زمان به بهانه نگه داری حکومت مستقر و حفاظت از شریعت نبوی به کشتن امام و فرزندان پیامبر فتوا دادند.
علویان به جرم حرمت نهادن به داوری فکر و خِرد ، فرو کوفته شدند و طوفان سرکوب و کشتار شیعیان و علویان بر پا شد تا آوای خِردخواهی و دادجویی آنان در گلو خفه شود....!آیا این امر اتفاق افتاد؟
بعد از واقعه عاشورا خیلی ها گریه کرده اند و اشک ریخته اند.اما جمله ای از حضرت زینب (س)که به نیابت از آن حنجره بارانی سخن گفتند تن آدمی را می لرزاند.آن وقت که کاروان اسرا وارد کوفه شد و مردمان فهمیدند که اشتباه کرده اند،گریه ها کردندو شیون سر دادند.حضرت زینب (س) فرمود "گریه هاتان تا ابد جاری ای پیمان شکنان".گریه کردن ساده است ولی بر سر پیمان ماندن سخت است!به راستی که امام حسین(ع) مرد گریستن نبود،مرد پیمان است.آنوقت که در مدینه شراره های آتش بدعت های نو و کفرهای تازه باغ فدک را میسوزاند،امام فرمودند دیگر وقت سکوت مردی شبیه به من نیست.به راستی که بایستی آزاده باشی تا حسینی باشی.اگر این قدرت را نداری از سیاهی شب تاسوعا استفاده کن و فرار را بر قرار ترجیح بده که فردا روز،روز عاشوراست روز عمل است نه فرار.
ارسال شده توسط حمید | January 6, 2009 1:16 PM
ارسال شده در January 6, 2009 13:16
برای باغبان یاس آفریدند
برای قلب احساس آفریدند
جوانمردی و ایثار و وفا را
یکی کردند و عباس آفریدند
التماس دعا
ارسال شده توسط منتظر | January 6, 2009 2:01 PM
ارسال شده در January 6, 2009 14:01
ziba bood.
ارسال شده توسط bi ehsas | January 6, 2009 2:28 PM
ارسال شده در January 6, 2009 14:28
در کربلا چون علم افراشت حسین
در مسلخ خون نخل وفا کاشت حسین
تا امر به معروف بماند جاوید
از زشتی منکر پرده برداشت حسین
التماس دعا...
ارسال شده توسط خاطره | January 6, 2009 2:31 PM
ارسال شده در January 6, 2009 14:31
سلام
آن روز كه آهنگ سفر داشت حسين
از راز شهادتش خبر داشت حسين
از بهر سرودن يكي قطره خون
72 واژه در نظر داشت حسين
التماس دعا
ارسال شده توسط zahra yazdani | January 6, 2009 2:34 PM
ارسال شده در January 6, 2009 14:34
اعوذ بالله الواحد القهار من الشیطان العین الرجیم
وَجَاء الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الأَعْرَابِ لِيُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِينَ كَذَبُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ سَيُصِيبُ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ الأَعْرَابُ أَشَدُّ كُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُواْ حُدُودَ مَا أَنزَلَ اللّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَآئِرَةُ السَّوْءِ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ وَمِنَ الأَعْرَابِ مَن يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَتَّخِذُ مَا يُنفِقُ قُرُبَاتٍ عِندَ اللّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَّهُمْ سَيُدْخِلُهُمُ اللّهُ فِي رَحْمَتِهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِيمٍ مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللّهِ وَلاَ يَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لاَ يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَطَؤُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلاَ يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلاً إِلاَّ كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ
به گزارش خبرنگار «فردا»، ایمانی از پاریس یکی از رابطین کانال یک فرانسه فیلمی از جنایات صهیونیست ها و قتل عام کودکان و نوجوانان مسلمان فلسطینی در نوار غزه را برای این شبکه ارسال کرده است. این فیلم برای یکی از شبکه های اسپانیائی نیز فرستاده شده بود که هر دو از نشان دادن آن خودداری کردند. (افراد دارای ناراحتی قلبی این فیلم را ملاحظه نفرمایند)در حالیکه رسانه های غربی مدعی هستند بخاطر ممانعت اسرائیل از ورود خبرنگاران قادر به اطلاع رسانی در زمینه جنایات صهیونیست ها در این منطقه نیستند اما شواهد حکایت از مسئله دیگری دارد. به گزارش «فردا»، یکی از رابطین کانال یک فرانسه فیلمی از جنایات صهیونیست ها و قتل عام کودکان و نوجوانان مسلمان فلسطینی در نوار غزه را برای این شبکه ارسال کرده است. اما در حالیکه این فیلم خود گویای وضعیت مردم پی پناه مردم غزه می باشد این کانال از پخش حتی گوشه هائی از آن خودداری کرده است .به گزارش خبرنگار «فردا» از پاریس این فیلم همزمان برای یکی از شبکه های اسپانیائی نیز فرستاده شده بود که هردو از نشان دادن آن خودداری کردند.گفتنی است این فیلم تنها گوشه ای از قتل عام مردم عادی در ده روز گذشته میباشد.
توضیح: با توجه به اینکه این فیلم حاوی جنایات وحشیانه صهیونیست ها می باشد، طبیعی است که برای افراد دارای ناراحتی قلبی و افراد زیر 16 سال، آزار دهنده باشد؛ از این رو، اکیدا از دیدن این فیلم خودداری فرمایند. برای دانلود و مشاهده گوشه ای از جنایت اسرائیل در غزه و همچنین سکوت اعراب بی غیرت که الحق مخاطب خداوند متعال در سوره توبه همین قوم عربی است که امروز در راس کشورهای عربی قرار دارند اینجا را کلیک کنید
www.gaza.blogfa.com
ارسال شده توسط gaza.blogfa.com | January 6, 2009 2:43 PM
ارسال شده در January 6, 2009 14:43
با عرض سلام و تشکر از شما. من از آستارا هستم و علاقمند هستم شما برادر بزرگواز از شهر ما دیدن کرده و مشکلات زیاد مردم ما را که به خاطر خروج سرمایه مالی از شهر و انتقال آن به مرکز استان و ضعف مدیریتی در رابطه با آبادانی شهر منتقل نموده شاید از معضلات شهروندان خوب آستارایی کاسته شود با تشکر
ارسال شده توسط مهدی محمد پور | January 6, 2009 2:44 PM
ارسال شده در January 6, 2009 14:44
salam aghaye najaf zade. omidvaram ke hamishe movafagh va pirooz bashin. vaghean be onvane yek irani lezzat mibaram az gozareshati ke tahiyye mikonin. in avakheram ke darbareye ghazze ye kilip sakhte boodin kheili ghashang be tasvir keshidin bbc va malek abdollah va baradare natanisho. vaghean be onvane yek adame respectable ghabooletoon daram. man daneshjooye doktoraye modiriyat mali hastam va khosh hal misham ke bishtar bahatoon ashan sham.movafagh bashin
ارسال شده توسط جعفر جولا | January 6, 2009 3:58 PM
ارسال شده در January 6, 2009 15:58
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سر های قدسیان همه بر زانوی غم است
جن وملک برآدمیان نوحه میکنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
###############################
با خدا عباس وقتی دست داد
هر دو دست خویش را از دست داد...
التماس دعا
ارسال شده توسط aseman | January 6, 2009 4:10 PM
ارسال شده در January 6, 2009 16:10
شام غریبان شام شروع حکایت است
جمع می شویم تا بگوییم این قصه نیست حقیقت است
شام غریبان سالار شهیدان همراه با شام غریبان شهدای غزه
چهارشنبه بعد از نماز مغرب و عشاء میدان فلسطین
دفتر قانونی تحکیم وحدت حضور شما را گرامی می دارد.
ارسال شده توسط سما | January 6, 2009 7:01 PM
ارسال شده در January 6, 2009 19:01
شايد تو اين ده روز عزا ديدنت توي 20:30 و ديدن به روز كردن سايتت تنها دلخوشي من بود.
اين بار خيلي تاخير داشتي...
خيلي.............
ارسال شده توسط fahimeh | January 6, 2009 7:10 PM
ارسال شده در January 6, 2009 19:10
سلام ... چه قدر آرام بود این مرثیه ... سلام
ارسال شده توسط یکتا | January 6, 2009 7:37 PM
ارسال شده در January 6, 2009 19:37
مسلمانان کنون از جای خیزید
دلیرانه به خفاشان ستیزید
مسلمانان کنون وقت جهاد است
دگر بنیاد صهیونها به باد است
مسلمانان فلسطین قبله گه بود
که می سوزد چنین در قهر نمرود
به پا خیزید امروزش بسی زود
که فردا را نباشد بهر او سود
(نسرین کشاورز)
ارسال شده توسط نسرین | January 6, 2009 9:13 PM
ارسال شده در January 6, 2009 21:13
آری حسین شهید شد تا ما با غم او گناهان خود را پاک کنیم.
اقای نجف زاده لطف کنید زودتر به روز کنید به ما هم سر بزنید.
ارسال شده توسط atena | January 6, 2009 9:18 PM
ارسال شده در January 6, 2009 21:18
التماس دعا
ارسال شده توسط زارع | January 6, 2009 9:30 PM
ارسال شده در January 6, 2009 21:30
سلام آقا کامران
خوبید ایشالا؟
حیف وبلاگ قشنگتون نیست اینقدر دیر آپ میکنید؟
حیفه ها!
ارسال شده توسط رضوانه | January 6, 2009 10:29 PM
ارسال شده در January 6, 2009 22:29
... عزا می گیرد احساسم محرم می شود پیدا
ارسال شده توسط Captain Silver | January 6, 2009 10:36 PM
ارسال شده در January 6, 2009 22:36
هردم به گوشم ميرسد اواي زنگ قافله اين قافله تا كربلا ديگر ندارد فاصله يك زن ميان محملي اندر غم وتاب وتب است اين زن صدايش اشناست اي واي من اين زينب است
اي صبا اي پيك دور افتاده گان اشك ما بر خاك پاك او رسان
ارسال شده توسط تارا | January 6, 2009 11:56 PM
ارسال شده در January 6, 2009 23:56
Va Salam name khodast
salam bar hoseyn varese adam.
Salam bar khone khoda.
Salam bar koshteye ashkha...
ارسال شده توسط Vahid | January 6, 2009 11:58 PM
ارسال شده در January 6, 2009 23:58
تشنگی بهانه ای بیش نیست تو را که برای شهادت شتاب می کنی، آری تاسوعا یعنی بر لب آب تشنه مردن، تاسوعا یعنی عباس.
التماس دعا.
ارسال شده توسط elHAMI | January 7, 2009 12:01 AM
ارسال شده در January 7, 2009 00:01
سلام...
خداقوت...
احتراماعاشورای اباعبدالله الحسین علیه السلام رامحضرشمابزرگواران تسلیت عرض می کنم.از همه شما التماس دعای خیر دارم.
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا.
در پناه حسین علیه السلام.
ارسال شده توسط عطش | January 7, 2009 12:33 AM
ارسال شده در January 7, 2009 00:33
سلام
آهان،الان این توی پرانتزو خوندم(اگر پیش از این نظری....) و بیشتر برای اینکه خودتون بخونید مینویسم آقای نجف زاده(چون اصلا آدم صبوری نیستم)
درسته کار یه خبرنگار بیشتر ابلاغ خبر و بیان اون به بهترین شکل(شیوایی و روانی در ادای کلمات) هستش ولی اگه یه خبرنگار بتونه با حس و حال اون خبر هم، بیانشو هماهنگ کنه دیگه خیلی عالی میشه.... به نظر من شما فوق العاده سعی میکنید این تابوی قدیمی (فقط روخوانی از نوشته)رو بشکنید و با احساسی که دارید به خبر به اصطلاح جوون بدید..
ولی من به عنوان یه کسی که یه زمانی بیننده شما بوده و صد در صد مخالف سردمزاجی گویندگان خبر هستم،دوستانه به شما میگویم گاهی صمیمیت بیش از حد شما در بیان خبر ،خبر را به یک درام مفتضحانه تبدیل میکند تا یک خبر رئالیستی..
و اینکه اکثر این اشک درآوردن شما هم،مربوط به خبرهای مناطق غیر ایرانی است..
جناب نجف زاده عزیز!
مطمئن باشید برای بیان حقایق درون ایران احتیاج به هیچ سوز صدایی نیست..گفتن از داغ دل بینوایی در روستایی دور افتاده در ایران،بیان مشکلات ریز و درشت مردم شریف و صبور خودمان، انقدر بیننده ایرانی را پای تلویزیون میخکوب میکند که دیگر سوز صدای نجف زاده ها تنها رسالتشان میشود و ادای دینشان نه عامل محبوبیتشان...
کاش این رسالتی که به عهده خبرنگارها هست رو جدی بگیرید..
امیدوارم همیشه پیرو راستی باشید
بیننده ناشکیباو البته سابق شما:ویدا
ارسال شده توسط ویدا | January 7, 2009 1:26 AM
ارسال شده در January 7, 2009 01:26
سلام
خوبین آقاکامران خوبین التماس دعا تو این ماه عزیز
نمی دونم ولی حس می کنم دارین کمرنگ می شین نکنه از تهیه گزارش خسته شده اید یا دیگه سوژه هاتون ته کشیده یا نه سیاسیت نمی زاره کار کنید..
به هر صورت ملت منتظر شنیدن صدای پر احساس و معنا دار شما هستند
ارسال شده توسط مهدی | January 7, 2009 10:04 AM
ارسال شده در January 7, 2009 10:04
salam
khobi aghaye najaf zade
behem sar bezan midonam saret shologhee o hezaran nafar mian bet siteton
ama age dost dashti bia va nazareton ro ham darbare weblogam begid
movafagh bashiid
khodanegahdar
ارسال شده توسط رهگذرباد | January 7, 2009 1:18 PM
ارسال شده در January 7, 2009 13:18
حسین(ع)بیشتر از آب تشنه فهم مردم بود،
افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
سلام و عرض ادب و تسلیت به مناسبت ایام سوگواری سالار شهدای عالمین.
ارسال شده توسط مریم حبیبی | January 8, 2009 5:50 PM
ارسال شده در January 8, 2009 17:50
be name khoda
ey ghayeb az nazar
be khoda mi separamat
ارسال شده توسط zahra | January 8, 2009 6:19 PM
ارسال شده در January 8, 2009 18:19
با سلام و تسلیت به برادر گرامی ام .
خیلی شعر زیبایی بود...
شاعر خودتان بودید لابد ...
التماس دعا
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | January 8, 2009 6:24 PM
ارسال شده در January 8, 2009 18:24
سلام.اینقدر یه جوری هستم که جز سلام چیزی واسه گفتن نداشته باشم.هنوز سیاه پوشم.میدونی چیه؟اون هیئتی که داداشم میره پیرهن داره دیگه منم یکی از اونا رو گرفتم و هر سال میپوشم.باور کن همون اول محرم وقتی دنبال یه لباس دیگه ام دست میکنم اون زیرای کمد دنبال یه لباس دیگه این یهو میاد تو دستم.عین ماجرای همون لباس عروسکو حرم امام رضا.خیلی منقلب میشم هر سال بابت این ماجرا و خوشحال که امام یه گوشه چشمی داره به من.
ارسال شده توسط حدیث | January 8, 2009 7:06 PM
ارسال شده در January 8, 2009 19:06
دلم براي زندگي تنگ شده است.
ارسال شده توسط تلاش سبز | January 8, 2009 9:01 PM
ارسال شده در January 8, 2009 21:01
نپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند و لا غیر...صحرای کربلا به وسعت همه تاریخ است
ای دل تو چه می کنی ؟می مانی یا می روی؟
داد از آن اختیار که تو را از حسین(ع)جدا کند.
"شهید آوینی"
ارسال شده توسط بهاره | January 8, 2009 9:23 PM
ارسال شده در January 8, 2009 21:23
آقای نجف زاده گمون کنم کامنت من با کامنت دوستمون آقای سنجری قاطی شده .البته فرقی که نداره مهم نیته که ادا شد رفت.موید باشید
ارسال شده توسط شادی شاه علی | January 8, 2009 9:51 PM
ارسال شده در January 8, 2009 21:51
خیلی ادم مزخرفی هستید
ارسال شده توسط یکی | January 8, 2009 11:31 PM
ارسال شده در January 8, 2009 23:31
گنجشک پر،جبریل پر،بابا...سه نقطه
من پر ، تو پر، هر کس شبیه ما...سه نقطه
به روزم.
ارسال شده توسط هدهد | January 9, 2009 12:31 AM
ارسال شده در January 9, 2009 00:31
می سرایم با صدایی سوخته
همنوای ناله های سوخته
از غم ویرانی آیینه ها
از زبان خیمه های سوخته
از لب خشکیده طفلی که ماند
جای چنگش بر عبای سوخته
گوش عالم پر شد از فریاد غم
از صدای لای لای سوخته
می فشاند دختری با هر چه عشق
روی بابا بوسه های سوخته
گیسوان خواهری پر می شود
روی رد جای پای سوخته
بر زمین افتاده مشکی تشنه کام
آنطرف از شانه های سوخته
صورت خورشید هم گل می کند
ناگهان بر نیزه های سوخته
می شود آغاز صدها فصل عشق
باز از این کربلای سوخته
«سمیه مشایخی»
ارسال شده توسط غریبه | January 9, 2009 1:17 AM
ارسال شده در January 9, 2009 01:17
گاهي چقدر دلم براي خودم تنگ مي شود...
ارسال شده توسط bibi | January 9, 2009 8:00 PM
ارسال شده در January 9, 2009 20:00
حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود؛ افسوس که به جای افکارش، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.
"دکتر علی شریعتی"
همیشه پیروز باشید.
ارسال شده توسط sama | January 10, 2009 1:36 AM
ارسال شده در January 10, 2009 01:36
سلام . من یکی از نزدیکان آقای نجف زاده هستم که مایلم نامم فاش نشود . در طول این زمانی که ایشان را می شناسم به اعماق نجف زاده سفر کردن کار راحتی نبود برایم . اما الان می توانم بعداز مدتها بگویم که ایشان فردی هستند به شدت حساس . خواهش می کنم انقدر در وبلاگشان اراجیف ننویسید . انقدر در سایتها از ایشان ننویسید . من بعد از سالها که ایشان را می شناسم به خودم هم توصیه می کنم که باید مراقب کلامم بیشتر از اینها باشم .من خودم به شخصه حس م یکنم که باید قدرش را بدانم . قدر اینکه برایم می نویسد قلم می زند وجود دارد و درفضای رسانه ای کشورم تنفس می کند . شاید به گمان شما که کنارش هستید از حرفهایتان ناراحت نشود ولی نه فقط می شود بلکه تا ابد از یادش نمیرود و خر را بیاور و رسوایی بار کن ...مگر از دلش درمیاید . او به سان یک کودک حساس شیشه ای است مثل گزارشهایش روحیه ای ظریف دارد و درظاهری سخت .....خیلی پیچیده نیست . سیاسی هم نیست ....ساده هم نیست .....حساس است .
ارسال شده توسط یکی از دوستان آقای نجف زاده | January 10, 2009 1:47 AM
ارسال شده در January 10, 2009 01:47
خبرنگارها تو فلسطین خیلی سختی می کشند یادشون باشیم همین طور خبرنگار العالم در فلسطین
ارسال شده توسط نسترن امیدی | January 10, 2009 8:48 AM
ارسال شده در January 10, 2009 08:48
سلام جناب نجف زاده ي عزيز!
به وبلاگ بسياري از همكارانتان سر زدم ، جز چند نفر بقيه يا مدت ها بود آپ نكرده بودند ، يا مطلبي راجع به غزه نداشتند؛چرا؟
خودتان چطور؟
ارسال شده توسط مهربان | January 10, 2009 10:48 AM
ارسال شده در January 10, 2009 10:48
سلام
آشناي قديمي
سري هم به مابزنيد
ارسال شده توسط باستانفر | January 10, 2009 12:08 PM
ارسال شده در January 10, 2009 12:08
فکر می کنم نظر ها و گوینده ها شون قاطی شدن توی وبلاگتون.
ارسال شده توسط فائزه زمانی | January 10, 2009 12:42 PM
ارسال شده در January 10, 2009 12:42
یا حسین !
ارسال شده توسط Nona | January 10, 2009 1:42 PM
ارسال شده در January 10, 2009 13:42
دل هوای بیش و کم دارد هنوز
بت کده صدها صَنَم دارد هنوز
ما نَفَس آلوده ی نفسِ خودیم
غیرتِ ما بوی نم دارد هنوز
غفلتِ دل، پروریشِ دشمن است
جراءتش دادیم، سِتَم دارد هنوز
هیج ظالم را نبود آسودگی
زندگی میلِ عَدَم دارد هنوز
مکتبِ لنین خردافزا نبود
زَهر او در جامِ جَم دارد هنوز
از کتابِ زندگی غافل مَشَو
بوی عطرِ صبحدم دارد هنوز
باغِ معنی دَم به دَم گل می کند
زلفِ معشوق پیچ و خَم دارد هنوز
شاعر : بهروز ذبیح اله از تاجیکستان
http://daryo.persianblog.ir
ارسال شده توسط رامیز | January 10, 2009 5:02 PM
ارسال شده در January 10, 2009 17:02
عشق راباچه تماشاکردی که سرت برسرنی غرق نمازست هنوز سلام اقای نجف زاده چرا یه گزارش معرکه درمورد غزه تهیه نمی کنی ؟چراهیچ خبرنگار ایرانی درغزه حضور نداره؟اگر شما به غزه اعزام می شدی ایا می رفتی؟چرا از تظاهرات مردم ایران درحمایت ازغزه کسی گزارشی تهیه نمی کنه؟ چرا خبرنگارها حمایتشونو ازمردم غزه اعلام نمیکنن؟
ارسال شده توسط مینا | January 10, 2009 5:35 PM
ارسال شده در January 10, 2009 17:35
ما همه عاشق آن عشق حسینیم
ماشجاعت را مدیون حسینیم
گرچه آن گوهر تابان آب نخورد
قطره ای آب خوردیم گفتیم عاشق حسینیم
ارسال شده توسط سیده عارفه | January 10, 2009 6:25 PM
ارسال شده در January 10, 2009 18:25
سلام...
شعر خودته.. نه؟
فضاسازي خيلي خوبي داره...
اصلا كلش فضا سازيه
چيز خلاقانه اي نيست اما قابل دركه...
من هم يه شعر عاشورايي گفتم
ولي افتضاح شد...
شعر عاشورايي حميد رضا برقعي رو شنيدي؟
خيلي شعر خوبيه ولي از وقتي اون رو خوندم ديگه واسه عاشورا هرچي نوشتم شبيه اون شده..
با همه ي قشنگيش رو اعصابم راه ميره!
هيچي ديگه..
التماس دعا
ياحق
ارسال شده توسط ملك محمدي | January 10, 2009 6:41 PM
ارسال شده در January 10, 2009 18:41
سلام جناب آقاي كامران نجف زاده
الان كه براي اولين بار اومدم وب شما خيلي تعجب نكردم كه اين همه نظر و ابراز لطف و ديدم چون مي دونم خيلي ها مثل من از گزارش هاي قشنگت لذت مي برند اصلا اين يك قانون هركي كه خاص باشه ديده مي شه و حالا بعضي ها محبوب مي شن بعضي ها منفور !! عادل فردوسي پور و نود محبوب ، اخبار 20:30 محبوب ، مهران مديري و مرد هزار چهره و احيانا دوهزار چهره محبوب ، فيروز كريمي و محمد حسيني مجري برنامه شيطان محبوب اند ، كامران نجف زاده هم مثل اين ها و خيلي هاي ديگه محبوب حالا نمي دونم محبوب يا مشهور يا فقط خاص يا شايد هم هر سه تا هست !!
اصولا ما ملت با احساسي هستيم و امثال كامران نجف زاده ها هم وقتي توي گزارش هاشون به جاي كتابي و اتو كشيده حرف زدن بي يان از چند تا جمله شاعرانه هم استفاده كنند مي شن خاص و اين مي شه كه اگه وب بزني اينجوري شلوغ مي شه و ملت مي ريزند تا ابراز احساسات كنند. حالا اگه اين كامران نجف زاده هوس كرده نود سياسي بسازه كه ديگه بهتر بعد نمي دونم اون موقع وقتي فلان وزير رو مي ياره پشت خط تلفن اون آدم بر مي گرده به كامران نجف زده خط مي ده چه كار كن چكار نكن ؟ توي اين روزهاي غم و اندوه و مرگ هاي فجيع كودكاني كه كشته مي شند به جرم اينكه مي خواستند زندگي كنند و عزاي حسيني و هواي سرد زمستان و اغازين روزهاي سال 2009 و روي كار اومدن اوباما و كاهش بهاي نفت و قطعي گاز توي اروپا و ارائه برنامه پنجم توسعه و .... همه يك جورايي سرشون شلوغ شده ،همه كار دارند همه ... اما من نشستم اينجا دارم واسه تو مي نويسم . همون بالا كه خوندم نوشته بايد نظر تاييد شود گفتم ديگه پس فقط اختصاصي بنويس مجري محبوب تو بخونه فقط ، حالا اينكه تو خودت مي خوني يا يكي رو گذاشتي بخونه اين همه كامنت بعد قسمت هاي مهمش رو ياداشت كنه، از هر كامنت چند كلمه و بعد بده به تو !! يا اصلا مي خوني يا فقط اين قسمت و گذاشتي ملت بيان نظر بدهند دلشون خوش باشه برام مهم نيست .
چرا مهم نيست ؟ چون زياد ديدم از اين چيزها عادي شده برام . اينقدر سياهي ديديم كه به سفيدي برف هم شك كنيم كي گفته اين شهر خاكستري ؟ اين شهر داره به سرعت به سمت سياهي ميل مي كنه وقتي از خاكستري سفيدي رو كم كني فقط سياهي مي مونه نمي گم كاملا سياه شده اگه عينك بزني شايد يك خط هاي سفيدي رو هم ببيني تازه اون هم شايد!! مثل يك برگه سفيدي كه تمام صفحه ي اون داره سياه مي شه يك روز به خودم گفتم تهران چه شهري ؟ شهر عشق ها و I love you ها ، شهر روياي هاي گم شده و شهر آدم هاي گم شده شهر پولدارها و فقرا شهر نقاب ها و آدمكك ها شهر ماشين ها و ترافيك ها شهر دود ها و ماسك ها شهرگم كردن ها و گم شدن ها شهر .... شايد هم شهر خاكستري ترين خاكستري ها . كاش مي شد سياهي هاي اين شهر رو پاك كرد اما مشكل اين كه ما پاكن ها مون رو هم گم كرديم گم شديم اما دوست داريم بقيه رو از گمراهي نجات بديم .....
خيلي چرند گفتم آخه وب آدم معروف ديدم ديگه نطقم باز شد شايد هم ...
خلاصه اينكه جناب كامران نجف زاده دوستت داريم حالا اگه تو ما رو اصلا نمي شناسي يا اصلا اين حرف ها رو هم نمي خوني باز دوباره مهم نيست اين منطق مسخره زندگي ما آدم هايي كه مثلا هوادار فوتباليم و دلمون هم به ستاره هاي كاغذي خوش!! چه مي شه كرد اين هم زندگي ماست عادت كرديم حال بديم و حال بگيرند ولي باز دوباره بريم هورا بكشيم ، داد بزنيم يك فصل حرص بخوريم كه شايد يك روز بخنديم كه اون هم ميشه اشك ، اشك قهرماني .... لبخند به ما نيومده آخه
موفق باشي اميدوارم روزي نود سياسي راه بندازي كه ما تا نصف شب دوباره بيدار بمونيم و ...
يا حق
ارسال شده توسط تخت جمشيد | January 10, 2009 7:42 PM
ارسال شده در January 10, 2009 19:42
سلام خوبید.
جالب بود منتظر گزارش های بعدی هستم.
باتشکر حسین سرامی از گریند - بستک - هرمزگان
ارسال شده توسط عبدالله | January 10, 2009 8:28 PM
ارسال شده در January 10, 2009 20:28
قای نجف زاده من شادی شاه علی هستم ولی من نگفتم آدم مزخرفی هستید بخدا
ارسال شده توسط شادی شا ه علی | January 10, 2009 8:33 PM
ارسال شده در January 10, 2009 20:33
فهمیدن عشق را چه مشکل کردند
ارسال شده توسط sojeh | January 10, 2009 8:41 PM
ارسال شده در January 10, 2009 20:41
ُفهمدن عشق را چه مشکل کردند
ما را ز درون خویش غافل کردند
انگار کسی به فکر ماهی ها نیست
«سهراب» بیا که آب را گل کردند
ارسال شده توسط sojeh | January 10, 2009 8:42 PM
ارسال شده در January 10, 2009 20:42
"ايران يک تهديد واقعي براي امنيت اعراب بشمار مي رود؛ همانگونه که امروز جنگي را بر ضد مصر به راه انداخته است، فردا بر ضد عربستان سعودي به راه خواهد انداخت."
سلام! با مطلب "و من هیچ نمی گویم...(قسمت دوم)" مقلاتی از چند روزنامه غربی پیرامون حملات حماس! به روزم! خوشحال میشم سربزنید.
http://bi-omr.blogfa.com/post-22.aspx
ارسال شده توسط بی عمر | January 10, 2009 10:24 PM
ارسال شده در January 10, 2009 22:24
سلام ، آقای نجف زاده...
من همیشه به سایتتون سر میزنم...
دو سه بار نظر دادم ولی معلوم نشد نظرم ثبت شد یا نه...
امیدوارم این بار دیگه ثبت بشه...
انشاالله همیشه موفق باشید... یاعلی.
ارسال شده توسط سید محسن | January 11, 2009 3:48 AM
ارسال شده در January 11, 2009 03:48
سلام
اميد كه دلت هميشه حسيني باشد
و براي كودكان بي پناه و وحشت زده غزه بشود كاري كرد
لعنت به سران بي غيرت عرب كه چنين بي خيال به تماشاه نشستهاند
انشاء الله كه خداوند سخت از آنان بزودي زود انتقام بكشد
آمين
يا حسين
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | January 11, 2009 8:14 AM
ارسال شده در January 11, 2009 08:14
آتشي فرود آمد
چادري سوخت
و آينه ها شكست
اصلا آينه هاي كوچكتر
بهتر نشان مي دهند
زواياي شكمهاي ورم كرده عربي را
كه زير عقالهاي قرمز
وپشت جامه هاي فاخر
جز سياهي رنگي نيست
غزه تمام نخواهد شد
اما اين بار هم
سياهي شرم
رويش سپيد شد
از بي غيرتي سران عرب
و عنكبوت
تارهايش را به ريسمان وعده هاي عربي دوخته
كه از گلوي طفلان غزه
معبري باز كنند
براي نقشه راه
بوش لنگه كفش مي خورد
از "دي ان اي" غيرت
وبمب بيولوژيك مي سازد
تا نسل "مبارك" و شاه اردن را تكثير كند
تا مفتي هاي رياض
حكم گنديده بدهند
عليه شكوفه هاي زيتون
غزه تمام نخواهد شد
وحماس همان حزب الله است
و نصرالله لبيك گفت
ولايت امام خامنه اي(مد) را
و خون خادم الحرمين را بجوش آورد
تا ديگر در بيت الحرام واشنگتن
اشكهاي كودكان غزه را
در جامهاي براق- كه بوي كفش مي دهند-
به افتخار پستي و بي صفتي
سرنكشد
حماس همان حزب الله است
و غزه همان لبنان
واين جنگ همان جنگ 33 روزه
و شهيدان
بوي "احد" و "بدر" مي دهند
چون سران اتحاديه
براي غنيمت
پشت كوه مخفي شده اند
تا دندان پيامبر(ص) بشكند
و خون جگرهاي مادران فلسطيني را
رايس سربكشد
وشيخ الازهر را با پرز آشتي دهد
به ميمنت پرداخت حقوق بشر
"در اجلاس "اديان
و خوشحال باشند
كه بابانوئل
جمجمه نوزادان قدس را
به فرزندان خوك و ميمون
هديه مي دهد
حماس همان حزب الله است
و "اسماعيل"،
وارث "رنتيسي" و "شيخ احمد ياسين"
و همه جا كربلاست
وغزه عاشورا
واسرائيل
عنكبوت؛ بل هم اضل
« والله هي (اسراييل) اوهن من بيت العنكبوت»
ارسال شده توسط ع.ر.ب | January 11, 2009 8:24 AM
ارسال شده در January 11, 2009 08:24
سلام دوست جون خوبی؟
منم خوبم خیلی خوبم چون فهمیدم خدا هنوز دوستم داره اینو دیروز فهمیدم. میخوام یه کارایی بکنم اگه قطعی شد بهت میگم البته خبیلی طول میکشه.
ببین اونی که گفته از دوستاته و درونت سفر کرده و مثل یه کودک حساس می مونی و.. اینا منظورش چیه؟
فکر کنم سفرش خیلی خوب نبوده ودرست نشناختت چون اونقدر مهربونی که ما هارو با هر جور سلیقه ونظرتحمل می کنی حتی گاهی میشی همراز و شریک غصه هامون. نمیدونم شایدم راست میگه و من اشتباه میکنم .نکنه اصلا خودت اینا رو نوشتی که یعنی... اما فکر نکنم تو اونجوری نیستی شاید از دست بعضی هامون ناراحت بشی اما می بخشیمون مگه نه؟ همون طور که منو بخشیدی میشه یه توضیح کوچیک بدی
خدا دوستت داره میدونستی؟؟؟؟
ارسال شده توسط آلوچه | January 11, 2009 11:56 AM
ارسال شده در January 11, 2009 11:56
بسم رب الشهدا و بسم رب الحسین سید الشهداء
من از کودکی عاشقت بوده ام
قبولم نما،گر چه آلوده ام
مبادا برانی مرا از درت
به پهلوی بشکسته ی مادرت
سلام
خسته نباشید وبلاگ خیلی جالبی دارین
راستی چرا وب قبلی تون رو به روز نمی کنین؟
(یادداشت های یک خبر نگار)
خداحافظ
ارسال شده توسط محمودی | January 11, 2009 1:15 PM
ارسال شده در January 11, 2009 13:15
سلام
برای شما ایمیل زدم ولی جواب من رو ندادی با این حال من متن ایمیلم رو اینجا میذارم
وبلاگ خوبی داری و حرف هایت را هم در تلویزیون شنیده ام . مرا یاد عادل فردوسی پور می اندازی .
با همان زرنگی خاص در گفتار. تو هم هوشمندانه در راستای خاصی قدم برمیداری . چیزی که رسانه ها به آن نیازمند هستند . نمیخواهم تو را نقد کنم . تو خود میدانی و گفتارهایت ولی خدا کند فردای قیامت ما را به جرم لق لق زبان مجازات نکنند. اول از همه هم خودم را میگویم.
چند روز پیش در تلویزیون شنیدم که میگفت :
جمعی از مردم لتونی با ارسال نامهای اینترنتی به «رومن آبراموویچ» میلیاردر روسی از وی خواستند تا كشورشان را بخرد. برای همین هم من نامه ای از طرف کودکی فلسطینی به کودکی در لتونی نوشته ام و آنرا در اختیار شما میگذارم اگر پسند کردید آنرا در سایتتان قرار دهید و اگر جایی از آن نیاز به اصلاح داشت میتوانید با هماهنگی من اصلاح نمائید .
نامه ای از یک کودک فلسطینی ساکن غزه به کودکی در لتونی
سلام
دوست من حالت چطور است ؟ اگر در مورد حال و احوال من بپرسی ، با ید بگویم خدا را شکر .
من از غزه جایی در فلسطین این نامه را برایت مینویسم .
نمیدانم در نقشه های موجود در کشور شما جایی به نام فلسطین چاپ شده یا آنها هم تحریف شده اند و نام اسرائیل در آن نوشته شده است .
اکنون که من این نامه را برای تو مینویسم د رزیر بمباران شدید هستیم و من هر لحظه صدای غرش یک هواپیمای جنگنده و صدای توپخانه صهیونیستها را می شنوم . نمیدانم زمانیکه تو این نامه را میخوانی من زنده ام یا نه ؟ اصلا نمیدانم میتوانم این نامه را به آخر برسانم یا نه؟ ولی با این حال مینویسم.
شاید از خودت بپرسی که چرا در بین این همه کودک در دنیا من برای تو نامه مینویسم ؟
راستش چند روز پیش شنیدم که عده ای از مردم شما نامه ای به فردی پولدار نوشته اند و از او خواسته اند که بیا کشور ما را بخر .
متن آن نامه را به هر زحمتی بود پیدا کردم . اینگونه بود :
آقای آبراموویچ عزیز! همانطور كه مطلعید كشور ما لتونی بر اثر بحران اقتصادی ورشكسته شده است و اخیرا مذاكرات مقامهای ما با صندوق بینالمللی پول برای فروش كشور ما به قیمت 7/10 میلیارد دلار در حال انجام است. مایلیم با این نامه از شما بخواهیم تا موضوع خرید كشور ما را مورد بررسی قرار دهید. مردم ما بسیار سختكوشند. كشور ما یك محیط عالی برای لنگر انداختن سرمایهداران است.
و باز در جایی خواندم که در اوایل سال 2008 نیز حدود 2000 نفر از مردم کشورتان با امضای نامهای مشابه به دولت سوئد درخواست كرده بودند تا با حمله نظامی،كشورتان را به سوئد ضمیمه كند.
برای من که خیلی جالب بود . میدانی چرا؟
آخر اینجا هر روز تعدادی زیادی از ما برای اینکه وجبی از خاکمان را به بیگانه ندهیم کشته میشویم و آنوقت شما اینگونه راحت از فردی غریبه میخواهید که کشورتان را بخرد!!! یا اینکه به کشورتان حمله کند.!!!
واقعا دنیای عجیب جالبی است . یکی در این سر دنیا در حال جان دادن تا مبادا کسی به زور وارد خانه اش شده و خانه اش را ازاو بگیرد و آن طرفتر عده ای از ترس آنکه مبادا برای بد مستی های شب سال نو خودشان نتوانند نوشیدنی گرانتری بخرند یا اینکه مبادا نتوانند راحتر از گذشته به دیسکو بروند و یا در قمارخانه ها نتوانند راحت پولهای خود را ببازند حاضرند حتی کشورشان را هم بفروشند .
وای بر این دنیا .
من از تو می پرسم ، وقتی عده ای اینگونه راحت از خاک خودشان هم میگذرند من و مردم کشورم چه انتظاری میتوانیم از آنها داشته باشیم . فرض کنیم که عده ای از شما هم در روزنامه هایتان چیزی در مورد حوادث کشور ما نوشتید آنوقت چه اتفاقی خواهد افتاد .
شما در اروپا غصه چه چیزهایی را میخوری و من و دوستانم غصه چه چیزهایی را .
دیروز عده ای از دوستان و همکلاسی هایم در زیر بمباران کشته شدند ، روز قبل از آن دایی ام بهمراه زن و دو فرزندش کشته شدند و روز قبل تر از آن هم … . بگذریم .
ولی ایکاش مردم این دنیا بجای اینکه فقط و فقط به فکر خودشان بودند به فکر بقیه هم می بودند .
در آخر هم شعری را که بر سر در سازمان ملل نوشته شده است برایت مینویسم.
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
خدانگهدار
ارسال شده توسط علی | January 11, 2009 1:42 PM
ارسال شده در January 11, 2009 13:42
akh ke che safayee dasht khondanesh
ارسال شده توسط ainaz | January 11, 2009 3:01 PM
ارسال شده در January 11, 2009 15:01
یا رب
سلام.
ای کاش میشد خودتون هم لابلای نظرات، نظر میگذاشتید. یا بعضا" جواب برخی سوالاتِ اساسی رو میدادید!! مثل خیلی از بلاگها!
(راستی نظرهایی تایپیده بودم!! نه به اونکه یه نظر رو دو بار پشت هم میگذارین، نه به اینکه یه گونی! نظر(شامل سه کامنتِ پشت هم!!) رو به "کأن لم یکن شیأً مذکورا" تبدیل میکنید!)
یا علی
ارسال شده توسط چه فرقی می کنه؟ | January 11, 2009 11:23 PM
ارسال شده در January 11, 2009 23:23
سلام/میخوام بگم که دوستان بیاییم در این جایی که مال خودمونه (قسمت کامنت ها)حرف های دل خود را بگیم
برای شروع :دلم گرفته از دنیا،دنیایی که توش خانواده ها مثل روزنامه هایی که فقط اخبار چاپ میکنند ((گزارش))زندگی شون رو به هم می دهند؛عجب ترافیکی،عجب گرانی،عجب کسب و کار کسادی ووو
در حالی که زندگی مون باید شبیه روزنامه ای باشد که در آن بیش از ((گفتن اخبار))به((گفتگو))و مکالمه باشه
ارسال شده توسط علی سنجری | January 11, 2009 11:27 PM
ارسال شده در January 11, 2009 23:27
tasleeat
ارسال شده توسط حسن ابوئی مهریزی | January 11, 2009 11:58 PM
ارسال شده در January 11, 2009 23:58
سلام نازنین...
خسته نباشبد
شعر از خودتونه؟!!
قشنگه در هر صورت...
چرا بیست و سی نیستید...؟!!!
خوب حتما نمیشه بیایید...
کامران و برقرار باشید...
ارسال شده توسط آدم برفی | January 12, 2009 11:33 AM
ارسال شده در January 12, 2009 11:33
سلام
خوشحال می شم به وب من هم سر بزنی درباره جنگ و نیروی هوایی خیلی بدردت می خوره
http://www.iranian-airforce.blogfa.com/
یاعلی
ارسال شده توسط محمد | January 12, 2009 11:42 AM
ارسال شده در January 12, 2009 11:42
اول سلام؛
این اس ام اس هم برای من اومده:
سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکـند
غــــافل از واقعه روز حسابت نکـند
ای که دم میزنی از عشق حسین بن علی
آنچنان باش که اربـــاب جوابت نکند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دقت کردی که انگار تاریخ داره تکرار میشه.واقعه کربلا امروز داره تو غزه اتفاق می افته.از هر طرف در محاصره.کاری به مسایل سیاسی ندارم.اما چرا باید یه عده مردم بی گناه تاوان سیاستهای درست یا نادرست دولتشان را بدهند.واقعا چرا؟
ارسال شده توسط یه ایرونی | January 12, 2009 1:40 PM
ارسال شده در January 12, 2009 13:40
سلام
لطفااون گزارشو که در باره غزه پخش شد بذارید
ارسال شده توسط امین | January 13, 2009 10:38 AM
ارسال شده در January 13, 2009 10:38
بسم رب الحسین
امیدوارم همیشه موفق و موید باشی.
ارسال شده توسط نادر بکائی | January 13, 2009 10:42 AM
ارسال شده در January 13, 2009 10:42
سلام
تسلیت میگم
کاش حسینی باشیم
همین
یا علی
التماس دعا
ارسال شده توسط مهرآفرین | January 13, 2009 1:12 PM
ارسال شده در January 13, 2009 13:12
سلام
واقعا بهتون تبریک میگم به خاطر داشتن چنین قلم سلیسی
موفق باشید
ارسال شده توسط ساده | January 13, 2009 4:54 PM
ارسال شده در January 13, 2009 16:54
سلام
واقعا بهتون تبریک میگم به خاطر داشتن چنین قلم سلیسی
موفق باشید
ارسال شده توسط ساده | January 13, 2009 4:55 PM
ارسال شده در January 13, 2009 16:55
یاد آن روز ها بخیر که می خواندیم:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است .....
یا می خواندیم:
بزن بر سینه ها بر سر به حال آل پیغمبر در و دیوار می گریند
ارسال شده توسط مجید | January 15, 2009 10:51 PM
ارسال شده در January 15, 2009 22:51
سلام...
حال شما؟
دلخونتر از ابر و طوفان غمگین تر از بادو باران
مانده به راه برادر تنها ترین چشم گریان
ارسال شده توسط etee | December 8, 2010 7:06 PM
ارسال شده در December 8, 2010 19:06
سلامـــ آقای نجف زاده..خیلی عالی بود...
ارسال شده توسط شیطون بلا | December 14, 2010 7:47 PM
ارسال شده در December 14, 2010 19:47
عشق به حسين عشق به همه ي خوبي هاست با سلام خدمت جناب آقاي نجف زاده عزيز خوشحالم كه تونستم با خبرنگار مورد علاقه خودم و خانوادم صحبتي داشنته باشم كامران جان اينجانب برادر حقير شما عليرضا از دورود لرستان هستم وبلاگي تقديم كردم به مولا صاحب الزمان خوشحال ميشم كه از نظرات وتجاري شما استفاده كنم كامران جان دوست دارم اگه اشكال نداره با شما تلفني صحبتي داشته باشم اين شماره تماس منه091...خوشحال ميشم صداي پر مهر و با صفاي شما كه با خبرهاي دلنين وزيباتوت دا هر ايروني رو شاد ميكنين رو بشنوم منتظر شما هستم يا علي
ارسال شده توسط عليرضا دهناري | January 17, 2011 10:31 PM
ارسال شده در January 17, 2011 22:31