هروقت خدا اين مهره آخرگردنم تير مي کشد ياد اين مي افتم که هميشه بابا داد مي زد:"باز بد جور نشستي ...اينقدر سرتو نکن تو کاغذ...داغون ميشه اين مهره هاي گردنتا..."
هروقت مهره گردنم تير مي کشد ياد روزهاي کتاب خواندن تا دير وقت و نوشتن تا بوق سگ مي افتم.
اين روزها مهره گردنم تير نمي کشد...اين يعني اينکه از نوشتن و خواندن دور شدم....
*****
هروقت شما تحويل مي گيريد يعني گزارش اجتماعي زدم....يعني از درد يکي گفتم ...هر وقت حرفي نمي زنيد و اخم مي کنيد يا داد مي زنيد يعني سياسي کاري کردم...يعني چيزي را نبايد مي گفتم و گفتم ...يا بايد مي گفتم و نگفتم به خيالتان البته.
******
اينکه من سرم را زيادي مي بردم توي کاغذ و بابا داد مي زد بخاطر اين بود که چشم هايم ضعيف بود و کسي نمي دانست آن موقع...با اين حال شما داد بزنيد...داد بزنيد که حواسم باشد.
نظرات (180)
سلام.
یادمان باشد .....کاری نکنیم که به قانون خدا بربخورد.
موفق باشید.
التماس دعا.
یا حق.
ارسال شده توسط مرضیه | November 29, 2008 4:22 PM
ارسال شده در November 29, 2008 16:22
salam
khoshhalam ke matlabetono daghe daghe khondam.
be ghole sohrab: yadam bashad farda beravam baghe hasan goje vo gheisi bekharam.
bebakhshid ke farsi nanveshtam, chon alan to ye cofenet door oftade to vietnam hastam. jaton kheili khalie ke ye gozaresh az mardome vietnam tahie konid, ta melat ma ham dars begirand. va bebinand on vietnami ke shenidand ba in vietname gharne bistom cheghadr fargh karde.
albate ba ejaze shoma be zoodi ye gozareshe mofassal az inja mizaram to weblogam.
shad bashi
ارسال شده توسط حمیدرضا شافعی | November 29, 2008 4:26 PM
ارسال شده در November 29, 2008 16:26
سلام رفیق .اره یادت باشه ........
بابا شما که ما شالله ترکوندی بازدید کننده رو دیگه چی می خوایی این وبلاگه ما هستش که مثل یه ده کوره می مونه که سالی و ماهی اگه یکی از اون اطراف رد بشه شاید دلش رحم بیاد و نظری بده .
شوخی کردم انشالله بازدید کنندهات هر روز بهتر از دیروز باشه (اینم آهنگش دینگ دینگ)
همیشه ساده می بازد //همیشه سبز می خشکد
ارسال شده توسط محسن | November 29, 2008 5:03 PM
ارسال شده در November 29, 2008 17:03
ای بابا
ارسال شده توسط نازخاتون | November 29, 2008 5:19 PM
ارسال شده در November 29, 2008 17:19
داد....هواست باشد
ارسال شده توسط آبجي سميه | November 29, 2008 5:43 PM
ارسال شده در November 29, 2008 17:43
سلام داداش کامران!
اگر داد میزنیم!چون شما رو از جنس همین مردم میبینیم که درد میکشن!که این سیاست این مشکلات میزنه تو گوش زندگی شون!
اگر داد میزنیم یا اخم میکنیم!یعنی هنوز شما رو دوس داریم و اعتماد داریم به کارتون!
شما هم مسلما این اعتماد رو دوس دارین مگه نه!؟
یا علی مددی!
ارسال شده توسط هانیه | November 29, 2008 5:44 PM
ارسال شده در November 29, 2008 17:44
چشم
ما هر موقع چیزی دیدیم داد می زنیم و بهت می گیم
درسته اون موقع ها چشمات ضعیف بود
ولی الان یه برق تیز بینی توش هست که اون ضعف رو جبران می کنه
مواظب خودت باش
خبرنگار جوان و محبوب من
ارسال شده توسط عارف | November 29, 2008 6:21 PM
ارسال شده در November 29, 2008 18:21
1-خيالتان البته.
معادل مودبانه هم داشت این عبارت ها!
2-چشاتون ضعیفه؟(خوب بوده حتما هنوز هست!) : عینک نمی زنید.
3-اون موقع بود هفته پیش یه خبر از چهار محال گفتید رودخونه هه بود کره چی ؟ نمنی دونم خلاصه شما یه جوری تلفظ کردید بابام گفت فکر کنم این باباییه مال همون اطراف باشه.....تو دلم خندیدم ...گفتم نه یه وبلاگ داره یه دفعه رفتم خوندم فکر نمی کنم....D:
سلام نکردم اون بالا؟
خدافظ!
ارسال شده توسط نجمه | November 29, 2008 6:23 PM
ارسال شده در November 29, 2008 18:23
سلام داداشی
گزارش پنجشنبه ها(شهر خاکستری)فوق العادست
همه گزارشات عالیه.سبک گزارشات منحصر به فرده
ارسال شده توسط خاطره | November 29, 2008 6:46 PM
ارسال شده در November 29, 2008 18:46
سلام خوبید؟
الان می خوام داد به زنم،این گزارش های "شهرِ خاکستری" تون عالیه!....من خودم خیلی حال می کنم گزارش قدیمی هاتون رو پشت سر هم میبینم!.....
حواستون باشه،ما از این گزارش اجتماعی ها میخواااایم!:دی
ارسال شده توسط سولماز(جایی شبیه قلب من) | November 29, 2008 7:08 PM
ارسال شده در November 29, 2008 19:08
خدا کنه خیلی های دیگه هم مثل تو به این داد زدن ها اهمیت بدن
ارسال شده توسط عارف | November 29, 2008 7:22 PM
ارسال شده در November 29, 2008 19:22
سلام.وای من الا ن گردنم درد میکنه .شهر خاکستری این هفته من که هیچی تو خونه مون همه رو سیخ کرد پای tv.ضبطشم کردم.ما تحویلت میگیریم شما هم بگیر دیگه!
ارسال شده توسط جهانی | November 29, 2008 7:44 PM
ارسال شده در November 29, 2008 19:44
سلام
منظورت این بود که ماهایی که الان داد می زنیم چیزی را نمی دانیم که می بایست بدانیم؟یا می خواهی سخن امام علی (ع) را تکرار کنی که می گوید هرگاه دیدی کسی عصبانی و ناراحت است بدان که از چیزی خبر ندارد؟
این بوق سگ که گفتی یعنی چه؟
ارسال شده توسط محمود | November 29, 2008 7:58 PM
ارسال شده در November 29, 2008 19:58
سلام
داد ميزنم تا حواست باشد.
به سايت شهر ما سر زدي و عضو شدي
www.varzaneh.com
ارسال شده توسط zahra yazdani | November 29, 2008 8:24 PM
ارسال شده در November 29, 2008 20:24
حالا شما ناراحت نشو اگه کسی داد می زنه . همیشه حرف و حدیث دیبال کسی هست که کاری می کنه اگه کاری نباشه حرف و حدیثی هم نیست پس نگران صحبتها نباش فقط خدا رو در نظر داشته باش و به گفته مولا : نگاه نکن که می گوید ، نگاه کن چه می گوید . که اون وقت می تونی خیلی صادقانه اگه اشکالی تو کارت بوده متوجهش بشی و اگر هم نبوده راحت تر می تونی طرف مقابل رو ببخشی.
البته اینها که گفتم خطابش بیشتر به خودم بود تا شما
ارسال شده توسط شاهد | November 29, 2008 8:38 PM
ارسال شده در November 29, 2008 20:38
سلام -فكر كنم اولين كسيم كه پيام اين بخشو بهت ميدم .پس چاكريم آقا كامران مي دوني چيه از اينكه دوس داري سرت داد بزنم خوشحالم چون دادم بهت نمي رسه نه صدام مي رسه و نه تصويرم ولي چيزي كه بهت ميرسه نوشته هام هس -داد من اينه كه دوست دارم و دوست داشتن چيزي نيست جز اينكه بگم از استهبان فارسم ودوووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسستتتتتتتتت دارم.اينم دادم كككككككككاااااااااااااااااامممممممممممممرررررااااااااااااااااااان ميشنوي
ارسال شده توسط سيد مرتضي مرتضوي | November 29, 2008 8:52 PM
ارسال شده در November 29, 2008 20:52
سلام
هنوز که هنوزه سوژه ناب گیر میاری
از دو گزارش اخیرت واقعا لذت بردم
اگه میتونی فایل گزارشهات رو هم آپ کن
ارسال شده توسط ممد | November 29, 2008 10:44 PM
ارسال شده در November 29, 2008 22:44
سلام!!خوبید؟
امیدوارم که همیشه کتاب بخونید ولی به روش صحیح تا گردن درد نگیرید
ارسال شده توسط محدثه | November 29, 2008 10:45 PM
ارسال شده در November 29, 2008 22:45
سلام
داد می زنم که این روزها گزارشاتون خیلی خیلی معرکه ست... همون چیزیه که همه از درون بهش نیاز دارن اما کمه یا بهتره بگم بهشون توجهی نمی شه ... این گزارش شهر خاکستریتونم عالیه... جاتون سبز ما این روزا بدجوری سرمون تو کتابه و از حساب دور افتادیم ...از حساب روزهای عمرمون که می تونست مفیدتر از این باشه... اگه تونستین یه گزارش هم از وضع تدریس تو دانشگاهها هم بگیرین... یا از دانشجوهای پزشکی که هر سال چندتاشون خودکشی می کنن تنها به خاطر این که با علاقه ی واهی وارد این رشته می شن...
موفق باشین...
ارسال شده توسط ساحر | November 29, 2008 10:55 PM
ارسال شده در November 29, 2008 22:55
سلام آقا كامران نجف زاده من اولين كسي ام كه نظر ميدم خيلي كارت بيسته ادامه بده كه تكي
ارسال شده توسط وحيد زماني - امپراطور | November 29, 2008 11:42 PM
ارسال شده در November 29, 2008 23:42
سلام...همين كه ميدونين وقتي اخم ميكنيم يعني يه چيزي رو نبايد ميگفتين يعني اينكه هميشه يادتون هست كه چي رو بايد بگيد و چي رو نبايد !
اگه گزارش اجتماعي بيشتر به دل مردم ما ميشينه و گزارش سياسي كمتر واسه اينه كه اين حس درست يا غلط در بين مردم بوجود اومده كه انتقاد سياسي و حرف سياسي دردي رو دوا نميكنه وشايد حرف اجتماعي دردي رو دوا كنه !
من خيلي وقته مهره ي آخر گردنم تير ميكشه اما انگار كه نه انگار كه نه انگار ! هوارتا و شونصد تا درد ديگه هست كه حتي اگه واسه خودمم نباشه بهتره اونا رو فرياد بزنم و بگم بهشون شايد تو اين فريادهاي خودم صداي اوني كه ميگه حواست به نشستنت باشه رو ديگه نميشنوم !
كاش در شلوغي شهر همان خبري بود كه در خلوت ما !
سري به روزنوشتهاي من هم بزنيد خوشحال ميشم :
www.milad094.com
ارسال شده توسط ميلاد | November 30, 2008 12:00 AM
ارسال شده در November 30, 2008 00:00
سلام کامران جان. گزارشهات با موضوع شهر خاکستری فوق العاده اس.
باز هم سوژه پیدا میشود در این شهر خاکستری و در این خاکستر شهرها. باز هم بنویس و بهترین بمان...
ارسال شده توسط حجت بوستانی از دزفول | November 30, 2008 12:13 AM
ارسال شده در November 30, 2008 00:13
تو آخر سرت رو به باد میدی
شدید و عجیب کم پیدایی
ارسال شده توسط حدیث | November 30, 2008 12:35 AM
ارسال شده در November 30, 2008 00:35
و هر وقت شما گفتین و گفتین ، من قلبم تیر می کشد یا مغزم سوووت می کشد
ارسال شده توسط فائقه | November 30, 2008 2:06 AM
ارسال شده در November 30, 2008 02:06
سلام خبر نگار!!!
ازينكه شبيه مردمي خوشحاليم...
ازينكه مرز بين سياستي كه عين ديانت ماست و سياستي كه در اين زمانه وهر زمان ديگر بوي كثافت ميدهد را تشخيص داده اي يا حداقل دوست داري كه تشخيص بدهي خوشحاليم...
ازينكه در اين كشاكش سانسور ها و در اين زمانه اي كه فرياد حق گرا به صدايي مبهم وضعيف بدل ميشود صداي خود را به مردم ميرساني و يا حداقل دوست داري كه برساني خوشحاليم...
ازينكه....
يا علي.
ارسال شده توسط علي | November 30, 2008 2:20 AM
ارسال شده در November 30, 2008 02:20
سلام
الان به حدي روي كامپيوتر خم شده ام كه به شكل منحني در آمده ام ...نمي دانم عينكم را كجا گذاشته ام...
و دوري از خواندن و نوشتن ...انگار مجازات خطاي ديروزم باشد...!
از سياست اصلا خوشم نمي اومد چون به نظرم دنياي كثيف و رذليه...اما حالا دوري از سياست هاي در حال جريان به نفعم نيست...هميشه در مورد سياست به بابا تكيه مي دادم تا كمكم كنه...و به چي به چيه... اما الان ...به اجبار گاهي اخبار سياسي هم مي خوانم ...
فكر كنم زيادي مشغول نوشتن شدم چون تمام مهره هاي ستون فقراتم در غياب عينك از جايشان در رفته اند...
عينكم كجاست...؟
يا علي
ارسال شده توسط سكينه | November 30, 2008 5:54 AM
ارسال شده در November 30, 2008 05:54
مثل هميشه زدي به هدف
ارسال شده توسط محسن عليمرادي | November 30, 2008 7:57 AM
ارسال شده در November 30, 2008 07:57
سلام
داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد!!!!!
ارسال شده توسط مهدي | November 30, 2008 8:05 AM
ارسال شده در November 30, 2008 08:05
سلام خدانكنه شما دردي داشته باشيد.
اگر گاهي دادي مي شنويد نه به خاطر اين است كه گزارش هاي اجتماعي شمارا مي خواهيم فقط به خاطر اين است كه مي خواهيم همان كامران نجف زاده خارقالعاده باشيد همون كه با اين كه گزارشاتش درد مردم بود اما گاهي آرزو هاي مردم گاهي روياهاي شان وگاهي حرف دلشان را مكي گفت .
كمران بمانيد سياست دو رو دارد يكي مردم وديگري سباست مدار وهميشه چيزي براي سياست مدار وجود دارد كه بايد دروغ بگويد بايد پنهان كند . چيزي كه مروم شمارا باآن صفات نمي شناسند.به قول دكتر شريعتي سياست هر نوعش آلوده كننده است
چهخوب يادم است عبارتي كه به ييلاق ذهن وارد شد: وسيع باش،وتنها،وسربهزير،وسخت
ارسال شده توسط مبينا | November 30, 2008 8:52 AM
ارسال شده در November 30, 2008 08:52
یادم باشد که حرفی نزنم بر کسی بر بخورد
یادم باشد که یادم نرود یادتان هرگز
یادم باشد که من مسلمانم اهل ایرانم
یادم باشد که...
ارسال شده توسط یاسر | November 30, 2008 10:32 AM
ارسال شده در November 30, 2008 10:32
سلام.یعنی تو نباید حرفی بزنی چون یه عده سرت داد می زنن....!!!نمی فهمم.چرا شما ها که اهل رسانه و فهمید هم سعی در باوروندن این دارید که سیاست کثیفه و پدر مادر نداره.اگه تو قبول داری که قراره از دیانتت حرف بزنی پس اینا یعنی چی؟ببین بیایم هممون دچار کج فهمی نشیم.اگه خودت یقین داری که حرف حق میزنی پس باکت نباشه.
اتفاقا به نظرم باید سیاسی تر از این باشی.چون تو کامران نجف زاده ای.
نمیدونی وقتی اون گزارش الهام رو دیدم چه قدر تحسینت کردم و البته خدارو شکر.کار سیاسی یعنی این.یعنی تعهد.یعنی اینکه تو ی خبرنگار هرجا خلافی دیدی ظلمی دیدی با شجاعت تو بو قش کنی.
خدا یارت باشه.
ارسال شده توسط ز.الف | November 30, 2008 11:22 AM
ارسال شده در November 30, 2008 11:22
سلام
گفتم بيا تو وبم و نظر بده.ندادي ولي من دوباره اومدم.
اومدم تا بگم خودتو دوس دارم.نوشته هاتو.نه ضعيفي چشماتو.
مواظب خودت باش
خداحافظ
ارسال شده توسط سعيد | November 30, 2008 11:33 AM
ارسال شده در November 30, 2008 11:33
سلام ...
اگر ماهم داد می زنیم بدان که جامعه توان بذیرش آن را ندارد وگر نه شما راست می گویید حقیقت تلخ است اما باید بذیرفت.شهر ما خاکستری شده ...
ارسال شده توسط تنهاترین | November 30, 2008 11:39 AM
ارسال شده در November 30, 2008 11:39
یادت باشد این تویی که باید داد بزنی تا ما حواسمان باشد این تویی که با اخبار و گزارشهایت باید واقعیت را داد بزنی تا ما حواسمان باشد در کجای دنیا قرار داریم و اطرافمان چه خبر است پس داد بزن تا حواسمان باشد
ارسال شده توسط زهرا | November 30, 2008 12:47 PM
ارسال شده در November 30, 2008 12:47
سلام داداشی خوبی
چرا داد ؟
اگر هم کسانی داد میزنن یا اصلا با وجود شما مشکل دارن و نمیتونن شما رو بببین
یا اینکه شما رو دوست دارن و میخوان همیشه موفق باشی
از این دو حالت که خارج نیست هست؟
خداحافظ فعلا.............
ارسال شده توسط *** // مریم // *** | November 30, 2008 1:38 PM
ارسال شده در November 30, 2008 13:38
سلام...
این آپتون حالمو یه طوری کرد...
گمونم پر از دلخوریه...
ما می دونیم که شما سعی می کنید که درد مردمو حتی آرزو های زهرای گل فروش رو نشون بدید ما می دونیم که شما زحمتتون رو می کشید اما اگر احیانا گاهی مردم داد می زنن برای اینه که ما روی شما یه حساب دیگه باز کردیم برای اینکه ما یه کامران نجف زاده بیشتر نداریم...
مهم اینه که شما در خلوت از اونی که اون بالاست شرمنده نباشید مهم اینه که وجدانتون سرتون دادنزنه...!!!
همش تکرار مکررات بود اما گفتم تا دیگه اینجوری نگید که ما دلمون می گیره
پدرتون صلاحتونو می خواسته که اینطوری می گفته
راستی حتی اگه عینک بزنید...
بازم هنوز ما یه کامران نجف زاده بیشتر نداریم...!!!
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
ارسال شده توسط آدم برفی | November 30, 2008 2:23 PM
ارسال شده در November 30, 2008 14:23
سلام
من فکر میکردم تاحالا همه پستاتونو خوندم اما دیدم نه.دیشب بیشترشودوباره خوندم چندبار
باران که می بارد تو در راهی...
چرانیستی تو؟
علی کوچولو
.
.
.
از ته دلم میگم خیلی وقتاکه حوصله چیزیو ندارم فقط نوشته های شما برام لذت بخشه.شاید خودتم باور نکنی چقدر قشنگ کلمه ها روکنار هم میذاری بازی میکنی حال میکنی ...در گزارشها که دیگر چه بگویم"چیزی گم کرده ای تو؟ چیزی گم کرده ای تو؟"
راستی دیدم تو یکی از پستا نوشته بودی امکان نداره کسی بنویسه ومن نخونم ولی چرا جوب منو ندادی؟
تازشم گفته بودم شما بخوانید فقط اما تاییدش کردی.چرا؟واقعا چرا؟نه واقعا...
یا علی
ارسال شده توسط setayesh | November 30, 2008 4:58 PM
ارسال شده در November 30, 2008 16:58
سلام ذستت درد نکند موفق باشی
فقط دیر دیر بیا
دوری ودوستی
good luck
ارسال شده توسط یوسف | November 30, 2008 5:49 PM
ارسال شده در November 30, 2008 17:49
سلام جناب نجف زاده. وقت کردید به وبلاگ من هم سری بزنید . قول میدهم بعد از خواندن دو مقاله آخری دست خالی بر نمیگردید.
ارسال شده توسط چشمک | November 30, 2008 7:00 PM
ارسال شده در November 30, 2008 19:00
تورو به قیمت جون ،به همین ی لقمه نون
توروبه ماه آسمون ،به عاشقای بی نشون
توروبه حرمت چشات ،به حقحق شبونه هات
قسمت می دم که:به این سوئال من جواب بدی،اگه تو اینجا نمی تونی بی زحمت برام mail کن،بپرسم؟
قول دادید ها!!
شما ازنظر روان شناسی وجامع شناسی و...
درباره مردم ایران به چه نتیجه ای رسیدید؟
من که خداشاهده موندم مثل ...،واقعاًاینها همون هایی هستند که امام درباره اش می گفت:ازملت رسول الله بهترند؟یاعوض شدند؟یاخابیدند؟یاخودشونو زدند به خواب؟یا... من که خداییش هنگ کردم وهیچ جوری دربارشون به نتیجه نمی رسم.نمی دونم سوئالمو فهمیدید یانه:حرفم این بود،می گند مردم کوفه این طوری اند،عراقی ها این طوری اند،عربها ..،انگلیسی ها اون طوری اند،اسکاتلندی ها اون طوری اند،....
ایرانی ها چه طوری اند؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط حمید | November 30, 2008 7:39 PM
ارسال شده در November 30, 2008 19:39
سلام كامران نجف زاده
تو نميداني چقدر توي ذوق ميزند كه براي كسي درد و دل كني و از كشاكش سانسورها بنالي در حالي كه او خودش اهل سانسور باشد...
اشكال از تو نيست ميدانم.
اشكال از ما است كه نه تنها در مورد تو بلكه در مورد گلشيفته آن زمان كه او رابه عنوان نماد مادر ايراني پذيرفته بوديم سر از... بگذريم.
اما 2بر0به سود طبيعت، ما هستيم كه بايد ياد بگيريم كه دلمان را به هر كسي خوش نكنيم و اين بازي زمانه است حالا ميشود فهميد كه چرا در سراسر وبلاگ كامران نجف زاده جز تعريف و تمجيد چيزي نيست و اين ما بوديم كه با ساده لوحي ه تمام اين را دليل بر محبوبيت همه گير تو گذاشته بوديم...باز هم بگذريم.
چه جالب ديشب اولين پيام را به تو دادم وامشب آخرين پيام،حالا تو ميماني و تعريف و تمجيد هاي كوركورانه كه دلت را با آنها خوش كني.
يا علي.
ارسال شده توسط علي | November 30, 2008 7:45 PM
ارسال شده در November 30, 2008 19:45
salam toye saithaye mokhtalef tahlilhay zayadi az shoma shodeh ham kheyli bad ham kheyli khob!man nemidonam kdomhasho bavar konam ama ino midonam keh taghriban hameh adamay khobian ama digaran nemifahman va in keh cheh farghi mekone mardom che fekr konan mohem ine ke haghighat chi hast
ارسال شده توسط mina | November 30, 2008 9:16 PM
ارسال شده در November 30, 2008 21:16
یاد من باشد که خیلی ها یاد آدم هستند ... حتی وقتی نیست یا کم است ... سلام
ارسال شده توسط یکتا | November 30, 2008 10:01 PM
ارسال شده در November 30, 2008 22:01
داد می زنم....سرت را ببر توی کتاب، کتابها دلشان برایت تنگ شده...
ارسال شده توسط رها | November 30, 2008 10:38 PM
ارسال شده در November 30, 2008 22:38
سلام
كياست شما توي نوشتن حرفهاي چندپهلو قابل ستايشه...قدر اين هوش سرشار واين قلم دلنشين رو بدونيد ...
جمله ي كليشه اي منو كليشه اي نخونيد لطفاً!
ارسال شده توسط Fatemeh_YB | November 30, 2008 10:45 PM
ارسال شده در November 30, 2008 22:45
سلام.انگار خیلی دلگیری نه؟دیگرانو نمی دونم ولی خودم عمرا سرت داد بزنم.أخه تو کامرانی هر کسی که نیستی!ولی اگه کسی سرت داد زد ناراحت نشو،خودتو بذار جای اون،که از بس کسی صداشو نشنیده داد می زنه!
ارسال شده توسط fahimeh | December 1, 2008 4:54 AM
ارسال شده در December 1, 2008 04:54
سلام اقاي نجف زاده من يك شكايتي دارم از دست شركت مخابرات كه شايد شما بتوانيد با تهيه يك گزارش و انعكاس ان به مسئولين مربوطه مشكل شايد بيش از بيست هزار نفر را حل نماييد اگر حاضريد به پيام من پاسخ دهيد و ادرس ايميلتان را برايم بفرستيد تا تمام ان را براي شما باز گو نمايم ويا تلفني به شما بگويم اگر شما هم مثل خيلي ها ان را زير پا نگذاريداز شما صميمانه تشكر مي كنم
ارسال شده توسط مهدي | December 1, 2008 10:51 AM
ارسال شده در December 1, 2008 10:51
aqaye najafzadeh,in ruza kheyli kam mibinimetun.nakone ye vaqt zabunam lal mikhayd berid kenar?to ro khoda begid man az koja bayad ketabetuno begiram bavar konid hame jaro zadam!!!!!!!dige nemidunam chikar konam
ارسال شده توسط nazi | December 1, 2008 2:44 PM
ارسال شده در December 1, 2008 14:44
موفق باشید
ارسال شده توسط هاشمی | December 1, 2008 4:00 PM
ارسال شده در December 1, 2008 16:00
اوایل خیلی باهات حال می کردم اما خیلی طول نکشید چون دیدم تو هم مثل بقیه ای - حزب باد - در این که کارتو خیلی خوب بلدی شکی ندارم ولی همونطور که گفتم دیگه باهات حال نمی کنم.
شب بخیر و موفق باشی
ارسال شده توسط Reza Azadi | December 1, 2008 4:26 PM
ارسال شده در December 1, 2008 16:26
"با اين حال شما داد بزنيد...داد بزنيد که حواسم باشد."
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــــز*ــــ | December 1, 2008 4:26 PM
ارسال شده در December 1, 2008 16:26
سلام آقای نجف زاده- من یک دانشجوی ترم آخر رشته کامپیوتر هسنم . حرف های زیادی واسه گفتن دارم گله های زیادی از همه . فکر کردم فقط شما می توننین به من کمک کنین . خواهش می کنم با من هر جور می تونین یه تماس بگیرین.
خواهش می کنم . باهاتون حرفهای زیادی دارم
ارسال شده توسط سید احمد کشاورز | December 1, 2008 4:57 PM
ارسال شده در December 1, 2008 16:57
یکی دو سطری دزدی کرده ام از این پست! البته با لینک. این کامنت هم کسب اجازه است ظاهرا!
ارسال شده توسط گلک | December 1, 2008 5:42 PM
ارسال شده در December 1, 2008 17:42
با سلام ... خسته نباشی آقا کامران ..
به هر حال این دردی که شما میگید رو من الان دارم .. حالا کاریش نمیشه کرد آخه دیگه مزمن شده ..
خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید ... البته اگه مشغله کاریتون بذاره .. موفق باشید .
یا علـــــــــــــــــی ...
ارسال شده توسط کامران | December 1, 2008 6:30 PM
ارسال شده در December 1, 2008 18:30
سلام
شمار بازدیدهاتون رو حتما همیشه می بینید
این مردم(به ویزه اون هایی که داد می زنن!)شما رو از خودشون می دونن و اگه داد می زنن به خاطر اینه که شخصیت محبوب شون (به قول شما) کاری کرده که نباید می کرده یا چیزی گفته که...
و گرنه مردم واسه اون هایی که اصلا براشون مهم و ارزشمند نیستن حال و حوصله وقت گذاشتن یا حتی همون داد کشیدن رو هم ندارن!
دل تون آسمونی
یاحق
ارسال شده توسط شاخه نبات | December 1, 2008 6:47 PM
ارسال شده در December 1, 2008 18:47
سلام
کامران خداوکیلی تو تشخیص نمیدی تو این مملکت کی به حقه و کی ناحق .به خدا پدرم در می یاد وقتی گزارشاتو میبینم.از اولش که تو اخبار واسه مسائل هسته ای صدای دلقک در اوردی . بعدشم که رییس جمهور رو کردی معصوم.انصاف به خرج بده این گزارشایی که از اصلاح طلب ها می دی بیرون به حقن. یعنی توی خونه هم همین نظرات رو راجع به ریس جمهور و آقایون داری. درد مملکت او کارگر کوره پز یا اون شیشه پاکن نیست . خودت خوب می دونی درد مملکت کجاست؟.
ارسال شده توسط امین پورجعفر | December 1, 2008 7:50 PM
ارسال شده در December 1, 2008 19:50
سلام
یه داد کوچولو دارم .
دقت کردین که این 20:30 چقدر بی نمک شده مواظب باشین این اخبار شبانگاهی رو دستتون بلند نشه هااااا......
خداییش خبراش ویژه تر از ویژه های شماست.
ارسال شده توسط الهام | December 1, 2008 11:35 PM
ارسال شده در December 1, 2008 23:35
سلام
و خسته نباشيد
گزارش شهر خاكستري ات كه اينبار حرف نداشت
واقعاً كه نشان دادي چقدر
خودنمايي زياد شده
آنهم براي مرده
حتماً
آن تاجهاي گل براي مراسم يك مسئول بلند بالا بود
اي كاش گفته بودي كه كي بود
در ضمن يادمان باشد فقط براي رضاي خدا كار كنيم
بقيه داد و بيدادها را بيخيال
بدرود
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | December 2, 2008 7:14 AM
ارسال شده در December 2, 2008 07:14
سلام
توی زندگیمون چقدر از این یادمان باشد ها داریم؟!!
ارسال شده توسط shabnm | December 2, 2008 7:47 AM
ارسال شده در December 2, 2008 07:47
ه نظرم حرفات جهت دار شده آقا کامران
می ترسی
مث قبل نیستی
یا شکمت سیر شده یا صدا سیما اتمام حجت کرده باهات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چمیدونم پیش میاد حتما
ارسال شده توسط cvd | December 2, 2008 8:40 AM
ارسال شده در December 2, 2008 08:40
سلام
اگه اخم میکنیم و حرفی میزنیم به خاطر اینه که تو رو زبون گویای خودمون میدونیم.
حالا خودتو زیاد درگیر نکن ما هم خدایی داریم.
ارسال شده توسط فاطمه | December 2, 2008 9:56 AM
ارسال شده در December 2, 2008 09:56
نمی دونم این نظراتی که میزاری، چند درصد از کسانیه که برات کامت می زارند. ولی فکر نکم زیاد باشه. چون اگه زیاد باشه، این ملت استحقاقشون همونه که ... قطعأ اینجا هم داری سانسور می کنی. چون حداقل یک بار هم کامنت منو نزاشتی. سانسور رفته تو ذاتت
ارسال شده توسط حمید | December 2, 2008 10:28 AM
ارسال شده در December 2, 2008 10:28
سلام.من 4 سال پیش وقتی رشته ی ارتباطات گرایش روزنامه نگاری قبول شدم همیشه دوست داشتم مث شما بشم.بخدا اینقدر از گزارش تهیه کردن،مصاحبه و... خوشم می مد که باور نمیکنین.بیشتر از این خوشم می مد که از اصطلاح ها و گفتارهای مردمی می نوشتین.خیلی به دل می شینه گزارشاتتون.همیشه پایدار باشیدو جاوید.
ارسال شده توسط محبوب | December 2, 2008 10:53 AM
ارسال شده در December 2, 2008 10:53
"hargez joz baraye khoda kar nakon!"
ارسال شده توسط mim. | December 2, 2008 11:17 AM
ارسال شده در December 2, 2008 11:17
salam.omidvaram dar tamami marahele zendegiton movafagh bashin.ayyam be kam bashad.emroz roze tavalodameh.baram doaye kheir konin.byeeeeeee.
ارسال شده توسط azar talebian | December 2, 2008 11:48 AM
ارسال شده در December 2, 2008 11:48
سلام کامران خان!!
یه سوال!!
ببینم این گزارش های شما هم کپی رایت داره؟؟
استاد اگه ممکنه یه جایی واسه دانلود گزارشای قشنگتون توی همین وبسایت قرار بدین !!!
چی میشه مگه؟
ارسال شده توسط سهند | December 2, 2008 12:01 PM
ارسال شده در December 2, 2008 12:01
سلام بر كامران عزيز
درست چند روز از گزارش زيباي تو در مورد مرام وعياري در فرهنگ جديد و قديم مي گذرد كه من در ذهنم تورا مرور مي كردم واينكه تو اگه انشالله همين طور ادامه بدي چي ميشه .واينكه دعا كنم چشمه باو رو ايمانت لبريز از شعور ودرد باشه. كامران برادر مردم سهم خوبان اين وادي را از ناخوبان جدا مي كنند به ترازوي زيبايي. ادامه بده با توكل كه به گاهي مي گشايي گره ناله از اين كلاف ناهمگون...
انديشه ات سبز ..سرت سلامت عزيز...
ارسال شده توسط بادگير كاهگلي | December 2, 2008 12:41 PM
ارسال شده در December 2, 2008 12:41
اون زمان کوچک بودی و فریاد پدر کارساز بود . مطمئنی که الان هم فریاد ما(حتی به حق)کارسازه؟؟!!!
ارسال شده توسط چرکنویس | December 2, 2008 1:43 PM
ارسال شده در December 2, 2008 13:43
سلام ببخشید شما کی هستید که خودتون رو آقای نجف زاده جا زدید م ما ازکجا بدونیم که خودش باشید
ارسال شده توسط هیچ کس | December 2, 2008 1:54 PM
ارسال شده در December 2, 2008 13:54
با سلام
خوشا به حالتان كه باداد زدن يادتون مي افتد كه خودتون عوض كنيد خيلي ازماها داد كه هيچي اگر بمبم در گوشمان منفجركنن نمي فهميم يا.........
مثل ضرب المثل شيرين فارسي كه :كسي كه خواب باشد مي توان بيدار كرد ولي كسيكه خودش به خواب زده هرگز
ارسال شده توسط كاترين | December 2, 2008 3:05 PM
ارسال شده در December 2, 2008 15:05
در ضمن داد...!
چه فایده که اگه گفتنیها هم گفته بشه آخر گفته نمیشه!!
یعنی یا پخش نمیشه یا اگه یه کمیش هم پخش بشه، شنیده نمیشه... . کو گوش شنوا؟!
ارسال شده توسط رعنا شمس | December 2, 2008 7:36 PM
ارسال شده در December 2, 2008 19:36
کامران جان، سلام.
یادت باشد که گم نشوی...
این چند میلیون آدم هر کدام چند میلیون درددل دارند که میخواهند «تو» آنها را بگویی. کارت سخت شد!
پس یادت باشد که بین آن چند تایی که پیش چشمت خودنمایی میکنند و توی گوشت هی ویز ویز میکنند گم نشوی.
یادت باشد که باد مسیر قایقت را عوض نکند. هر لحظه مطمئن شو که در مسیر درست حرکت میکنی.
گم شدن آسان است...
خدا نگهدارت.
ارسال شده توسط سروش | December 2, 2008 8:14 PM
ارسال شده در December 2, 2008 20:14
سلام ...
ساعت شد 20:30 !!
باز یک روز انتظار برای شبی که ...
نیستید...
ارسال شده توسط آدم برفی | December 2, 2008 8:33 PM
ارسال شده در December 2, 2008 20:33
وای....
ببخشید ما ملت اصولا زود قضاوت می کنیم...
حاشیه نگاریتون رو دیدم...!
سرما خوردید...؟!!!
ببخشید من همش میام مزاحم میشم !
فکر کنم این آمار بازدیدتون نصفش بازدید منه...!!!
ارسال شده توسط آدم برفی | December 2, 2008 8:51 PM
ارسال شده در December 2, 2008 20:51
سلام سلام سلام
مرسی
نوستالژی خاتمیو لبخندهای ماندگارش.
ارسال شده توسط برمودا | December 2, 2008 9:02 PM
ارسال شده در December 2, 2008 21:02
سلام
قربون هر چی آدم مردمی و محبوب
مرسی که یادت هست که باید برای خاطر مردم و با نظر اونها باید کارت پیش بره همونطور که مردم ازت راضی اند خدا هم ازت راضی باشه.
ولی یه پیشنهاد دارم سعی کن از خبرنگار حاشیه ای کمی هم به حیطه ی خبرنگاری متن بپردازی دیگه داره اسمه حاشیه هم میاد روت. یه وقت کم کم بهت نگن (کامران نجف زاده ی حشیه ی اولیا)
ارسال شده توسط الهام | December 2, 2008 11:21 PM
ارسال شده در December 2, 2008 23:21
شما خوب مينويسي . خوب گزارش ميكني. گزارش امروز مجلس عالي بود . عزيزي ميگفت اين نجف زاده هم يه جورايي آره. محافظه كاري ميكنه . گفتم نه ژست ژورناليستي داره . به هر حال اين جا يه جاي خوبه براي خوندن.
ارسال شده توسط پرنسس جني | December 2, 2008 11:31 PM
ارسال شده در December 2, 2008 23:31
http://www.persianv.com/view/041991.php
اینو ببینید خیلی قشنگه
ارسال شده توسط zahra | December 3, 2008 8:51 AM
ارسال شده در December 3, 2008 08:51
سلام
آقای نجف زاده ممکنه که مصاحبتونو با سید حسن نصرالله بزارید تو وبتون؟ ممنون می شم اگه انجام بدید.
یا علی
ارسال شده توسط sajad | December 3, 2008 9:12 AM
ارسال شده در December 3, 2008 09:12
سلام
بعضی از ماها داد می زنیم تا دادی زده باشیم تا شاید یکی صدای داد ما را بشنودو بداد صدای داد ما برسد.
بای
ارسال شده توسط مریم | December 3, 2008 10:50 AM
ارسال شده در December 3, 2008 10:50
سلام.
اره؟؟؟؟؟؟؟؟
اينجورياس ؟
يعني ما هم بگيمو تو هم همون رفتاريو بكني كه با پدرت كردي؟
يعني نظر ما برات مهم ...
اون "به خيالتان البته"اي كه گفتيا...هيچ حس خوبي بهش ندارم.
*****************
تو چه بخواهي يا نخواهي مدتي است محبوب قلبهايي شده اي كه هنوز براي دوست داشتن و صداقت حرمت قائلند...خيلي ها براي گفتن حرفهايشان به همچون تويي نياز دارند. پس حواست باشد چه چيز را چگونه ميگويي؟
غرق چه گفتن نباش ؛به چگونه گفتن بيانديش!
***************
اگه چيزي دلت رو نلرزوند...پس حرف دلت نيس.
ارسال شده توسط زيگورات | December 3, 2008 1:07 PM
ارسال شده در December 3, 2008 13:07
در مواجه با طوفانهاي زندگي با خدا بودن بهتر از ناخدا بودن است!
ارسال شده توسط ياسمن | December 3, 2008 1:25 PM
ارسال شده در December 3, 2008 13:25
سلام .من جزوه هوادارن غرب كشوريتون هستم .مي خوام يه پيشنهاد براي تهيه گزارش بدم. من ساكن ديواندره استان كردستان هستم اميدوارم اسم شهرمونو شنيده باشي.در سنندج جايي هست به اسم خانه كرد.كه قبلا خانه آصف والي و يكي از اشخاص با نفوذ كردستان بوده.اين مكان هم اكنون در تملك ميراث فرهنگيست. خانه كرد موزه مردم شناسي كردستان است.خانه با معماري اصيل ايراني درست شده مثل خانه روجردي ها و همون خانه هاي پردرختو زيبايي كه در تلويزيون نشون ميدن.تااينجا كه مقدمه بود.آقاي نجف زاده خيلي دلم ميخواست خبرنگار بودم و از پيرمردي كه در حياط خانه مذكور منشيند گزارش تهيه كنم.پيرمرد شبيه نيماست.پيرمردهشتاد ساله نوه آصف بزرگ است .به مردمي نگاه ميكند كه از خانه اجداديش بازديد ميكنند با ديدن اين صحنه شعر (كه غم عشقي تو دلش پنهونيه)در ذهنم تداعي ميشود.از شما ميخوام كه به سنندج بياين .روي كمك من هم حساب كنين.اين موبايلمه09
ارسال شده توسط حيدر | December 3, 2008 1:52 PM
ارسال شده در December 3, 2008 13:52
سلام آقای نجف زاده
امیدوارم کامنتی که برای متن قبلی تون گذاشتم خونده باشید چون توی نظرات تاییدی که نبود!پس یه داد میزنم اولا!
دوما گزارش سی سال قانونگذاری و حاشیه ها و عتیقه ها !! و درگوشی ها!! خیلی خیلی چسبید خسته نباشید . با همکاراتون جمیعا خسته نباشید
ایشالله این یکی رو میخونید دیگه !
ممنون
راستی این پستتون دلخوره. از چی ناراحت شدین ؟چیزی شده؟
ایشالله همیشه شاد باشید
ارسال شده توسط خواهرکوچولو | December 3, 2008 2:17 PM
ارسال شده در December 3, 2008 14:17
سلام
فقط اومدم بگم گزارش های شما و همکاراتون از گرد همایی جالب کلیه راساو نمایندگان بعد انقلاب در مجلس،خیلی جالب بود!دست مریزاد!
اومدم بگم تا مراتب(به قول شما) "تحویل"گرفتن هامون رو اعلام کرده باشم!
دل تون آسمونی و لحظه ها تون شیک
"یاحق"
ارسال شده توسط شاخه نبات | December 3, 2008 2:32 PM
ارسال شده در December 3, 2008 14:32
تو وادی تکرار افتادی داش کامی
یا حق
ارسال شده توسط آرش | December 3, 2008 4:16 PM
ارسال شده در December 3, 2008 16:16
کجایید؟!
.
راستی این ضعیفی چشمتونو من خیلی وقت پیش هاحدس زده بودم...!
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــــــز*ـــــ | December 3, 2008 4:44 PM
ارسال شده در December 3, 2008 16:44
همين طور است
بازتاب مطالب نشان از مقبوليت و يا عدم استقبال است
ارسال شده توسط مردی با مسئوليت محدود | December 3, 2008 5:14 PM
ارسال شده در December 3, 2008 17:14
سلام نه یهتون میگم داداشی نه میگم کامران خان نه میگم دوست خوبم نه می گم رفیق نه میگم خبرنگار نه میگم ....
ولی به عنوان یک انسان که به سمت شدن در حرکت هست بهتون سلام عرض می کنم.
درد مهره آخر گردنتون واستون مطلب زیبایی ایجاد کرد که خیلی هم جالب و پر معنا بود.
ولی به یک موضوع هم فکر کردید که درد ایدز چه دغدغه های تلخی واسه مظلوم ترین افراد جامعه یعنی فقرا- زنان و کودکان و ... ایجاد کرده.
فکر می کنم دیگه مناسب نیست که تابوها به ما اجازه بدن درد خیلی ها انکار بشه. امیدوارم به عنوان یک انسان در حال شدن که ابزار ایجاد دغدغه توی جامعه در دستش هست از این ابزار خوب استفاده کنید . کمکی هم خواستید در خدمتم فقط خواهش می کنم شدن رو فراموش نکنید. یا حق
ارسال شده توسط روح اله مظفری | December 3, 2008 5:29 PM
ارسال شده در December 3, 2008 17:29
اول سلام
اگه منظورتون اینه که بچه که بودین بی خودی سرتون داد میزدن"به خيالتان البته"(حالا به هر دلیل)و می خواین ربطش بدین به داد زدنای حالا و بگین بعضی وقتا جیغ ملت بیخوده سخت در اشتباهین.
بعضی از داد زدنا شدیداً حقتونه.
همین...
راستی مطمئنم که 15 آذر رو خیلی با شکوه تر از 16 آذر برگزار می کنین.
موفق باشید.
ارسال شده توسط آ.حسن پور | December 3, 2008 7:17 PM
ارسال شده در December 3, 2008 19:17
سلام
داد نمیزنم چون حواست همیشه جمع هستش.
داد نمیزنم چون همه چیز رو اونجوری می بینی که من می بینم
داد نمیزنم چون مردم رو دوست داری
داد نمیزنم چون با درد من 18 ساله تا 100 ساله آشنایی
داد نمیزنم چون خودت را اسیر شناسه ها و افعال فاصله انداز نکردی
داد نمیزنم چون مثل من حرف می زنی
داد نمیزنم چون به شما اعتماد دارم
*** داد نمیزنم چون حواست پرت می شود***
خداحافظ دادش کامران
ارسال شده توسط فرزاد | December 3, 2008 10:01 PM
ارسال شده در December 3, 2008 22:01
یاد من باشد تنها هستم
ماه بالای سر تنهایی است...
میدونم ربطی نداره...اما خوب با خوندن پست به ذهنم رسید دیگه...
پیروز باشید...( به جای قلمتون سبز)، میکروفونتون سبز...:D
ارسال شده توسط دریا | December 3, 2008 11:30 PM
ارسال شده در December 3, 2008 23:30
che ghadr shabihe ale ahmad minevisi.........
ارسال شده توسط 64 | December 4, 2008 12:04 AM
ارسال شده در December 4, 2008 00:04
فاشیست برو گمشو ...
ارسال شده توسط لالا | December 4, 2008 3:58 AM
ارسال شده در December 4, 2008 03:58
سلام.
می بینی هنوز فاصله ها حریف خاطره هایمان نشده؟
یادشان به خیر خبرنگارانی که ققنوس شدند...
ارسال شده توسط سهراب | December 4, 2008 6:36 AM
ارسال شده در December 4, 2008 06:36
لطفا در صورت امكان وبلاگ مرا هم لينك بفرماييد:leadnew.ir
اين وبلاگ براي خبرنگاران استان سمنان به دو منظور طراحي شدهاست :
1) توليد ليد براي برخي خبرهاي مهم
2)استفاده از آن بعنوان يك home page براي خبرنگاران ( تسهيل در بهره برداري از سايتهاي مختلف مورد نياز)
ارسال شده توسط يك خبرنگار محلي | December 4, 2008 9:13 AM
ارسال شده در December 4, 2008 09:13
سلام كامران خان
گزارشات حرف نداره اگر براش حرف در نيارن
اگه ممكنه از وضع اسفبار آموزش دوران ابتدايي گزارشي تهيه كني كه چه به روز آيندگان دارن درميارن
بچه ها شدن موش آزمايشگاهي و...
پاينده باشي
ارسال شده توسط پژمان | December 4, 2008 1:14 PM
ارسال شده در December 4, 2008 13:14
دلتنگی گاهی نفس کشیدن روهم سخت میکنه شکرخداروبه خاطرخودش که عزیزترازهمه است
ارسال شده توسط دکترفرزاد | December 4, 2008 1:42 PM
ارسال شده در December 4, 2008 13:42
سلام امیدوارم که خوب باشید
راستش داشتم فکر می کردم که اگه همه مثل شما بودن زندگی می شد بهشت
کاش خیلی ها از شما یاد بگیرن
ارسال شده توسط شادن | December 4, 2008 1:47 PM
ارسال شده در December 4, 2008 13:47
سلام.خسته نباشید.من اولین باره میام توی سایت شما.دیشب پدرم مجله گرفته بود مصاحبه ی شما و آدرس سایتتون بود.خیلی مطالبی که مینویسید یا توی تلویزیون میگید قشنگن.امیدوارم همیشه موفق باشیدو برای خانواده و خودتون آرزوی سلامتی دارم.
این جمله رو یه باراز خودتون شنیدم:
ما لحظه لحظه های زندگی رو میگذروندیم تا به خوشبختی برسیم ولی افسوس اون لحظه لحظه ها همان خوشبختی بودند...!
یا علی .
ارسال شده توسط Mahsh!D | December 4, 2008 2:14 PM
ارسال شده در December 4, 2008 14:14
سلام اقاي نجفزاده ممنونم از كار قشنگتون به خدا ميسپارمتون
ارسال شده توسط فرزانه | December 4, 2008 2:52 PM
ارسال شده در December 4, 2008 14:52
یه زمانی تو این مملکت نجوا کافی بود
یه روزایی اومد یواش یواش باید صداتو میبردی بالاتر
یه روزایی شد دیگه حرف زدن جواب نمیداد باید داد میزدی
خدا کنه پرده گوشمون اونقدر قوی نشه که دیگه حتی داد رو هم تشخیص ندیم !
ارسال شده توسط همسایه ی حضرت معصومه | December 4, 2008 3:48 PM
ارسال شده در December 4, 2008 15:48
سلام آقای نجف زاده خوب هستید؟
اولین باره که به سایتتون میام میخواستم آدرسشو از گوگل بیداکنم اما تو مجله خانواده سبز دیدمش.
گزارشهاتون روخیلی دوست دارم چون واقعازیباومتفاوت وجذاب هستن . موفق باشید.
ارسال شده توسط یاس | December 4, 2008 3:48 PM
ارسال شده در December 4, 2008 15:48
تازه امروز فهمیدم که در برنامه تازه ها تولد شما رو هم تبریک گفتند...
(همینجوری...!!!)
ارسال شده توسط آدم برفی | December 4, 2008 4:47 PM
ارسال شده در December 4, 2008 16:47
هروقت ما تحويل مي گيريم يعني گزارش اجتماعي زدی....يعني از درد يکي گفتی ...هر وقت حرفي نمي زنيم و اخم مي کنيم يا داد مي زنيم يعني سياسي کاري کردی...يعني چيزي را نبايد مي گفتی و گفتی ...يا بايد مي گفتی و نگفتی حتماً ...
"اما یادت باشد" هر وقت این تحویل گرفتن ها را میبینی یا این دادها را میشنوی خوشحال باش که هنوز هم مردم خاطرت را میخواهند و دوستت دارند...
به امید موفقیت روز افزونت
ارسال شده توسط یه ایرونی | December 4, 2008 4:56 PM
ارسال شده در December 4, 2008 16:56
خیلی پررو شدی! از بس که مردم تحویلت می گیرند...! یه ذره جنبه هم خوب چیزیه!
مگه هدفت این نیست که درد مردمو نشون بدی؟!
خوب ...
سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور...
ارسال شده توسط ستاره | December 4, 2008 5:55 PM
ارسال شده در December 4, 2008 17:55
آقا کامران دیگه خیلی وقته از گزارش های خبرنگارای تو رسانه ملی چیزی درنمیاد
واقعا چرا؟ چرا اکثریت قریب به همه به سمت دولت و حکومت گرایش پیدا کردند و ملت و امت رو فراموش کردند. می دونم لابد اونجا خبرایه!
باور کن که حرف مردم رو زدن شهامت میخواد و لیاقت که خیلی ها ازش باز موندن.
ب هر حال موفق باشی در ضمن همه جای ایران خاکستری است نه تهران
ارسال شده توسط مجیدی | December 4, 2008 7:31 PM
ارسال شده در December 4, 2008 19:31
بابا بابا بابا...
خيلي وقته ديگه با اين واژه غريبه شدم. خيلي وقته كه ياد گرفتم بابا هميشه خسته است و وقت نداره ما رو پارك ببره. بابا حوصله نداره براش از اخبار روزانه خودمون تعريف كنيم.بابا تا مي رسه خونه بايد بخوابه چون از صبح تا شب دويده و حالا بايد استراحت كنه.
بابا بابا ... اين روزها مثل اينكه وژه بابا براي همه آدم كوچولوهاي دنيا غريبه شده. حالا بابا فقط نان مي ده. نه آب. نه نه حضور گرمش و نه...
ارسال شده توسط neda | December 4, 2008 7:47 PM
ارسال شده در December 4, 2008 19:47
سلام به شما که زیبامی نویسید.
سلام اي غروب غريبانه دل
سلام اي طلوع سحرگاه رفتن
سلام اي غم لحظه هاي جدايي
خداحافظ اي شعر شبهاي روشن
خداحافظ اي قصه عاشقانه
خداحافظ اي ابي روشن عشق
خداحافظ اي عطر شعر شبانه
خداحافظ اي همنشين هميشه
خداحافظ اي داغ بر دل نشسته
تو تنه نميماني اي مانده بي من
تو را ميسپارم به دلهاي خسته
تو را ميسپارم به ميلاي مهتاب
تو را ميسپارم به دامان دريا
اگر شب نشينم اگر شب شب شكسته
تو را ميسپارم به روياي فردا
بهع شب ميسپارم تو را تا نسوزد
به دل ميسپارم تو را تا نميرد
اگرچشمه وازه از غم نخشگد
اگر روزگار اين صدا را نگيرد
خداحافظ اي برگ وبار دل من
خداحافظ اي سايه سار هميشه
اگر سبز رفته اگر زرد ماندم
خداحافظ اي نوبهار هميشه
این ترانه را چند بار امروز از تلویزیون پخش کرد و من برایشان (مسافرانc130) خیلی گریه کردم.
آنها مطمئنا در بهشت هستند.
یاد و خاطره آنها گرامی.
امیدوارم امشب در گزارش شهر خاکستری نامی از آنها برده شود.
موفق و موید باشید.
التماس دعا
یا علی
ارسال شده توسط lحمدی | December 4, 2008 8:39 PM
ارسال شده در December 4, 2008 20:39
سلام خيلي دوست دارم اگه يه بارم شده شما را از نزديك ببينم. اخه خيلي باحالي. يه كار كوچولو انجام مي دي بهت گم. اگه كمكم كني ممنونت مي شم. كارم واجبه به هيچ جايي دسترسي ندارم. ممنون فقط سريع تر جوابم بده
ارسال شده توسط سعيد | December 4, 2008 9:18 PM
ارسال شده در December 4, 2008 21:18
c-130
گفتم: بامزه واسه سوغات کیشمیش نخریا.خسیس بازیت گل نکنه.
-اون تسبیح مشدی بخوره تو سرت.لااقل بزار جیبت بعد نمکتو بارمون کن.
گفتم: به دماغت قسم سنگ پا پیش تو بایس دوره پررویی ببینه.تسبیح 100 تومنیتو واسه این میذارم جیبم تا صرفه جویی همیشه یادم بمونه.
-اونم واست زیاده.اگه هزار تومن بزارم جیبت تو سید اسمال 50 تومنم بالات پول نمیدن ببین من چه دیوونم واست 100 تومن خرج کردم.
گفتم: برو پینوکیو.هواپیمات میپره بایس با خر بریا.خوب شد این تسبیحم به زور ازت گرفتم.
-جوابت بمونه واسه وق..................
حرفشو بریدم.رفت،ولی هرگز باور نمیکردم آخرین مقصد c-130 پونصد متر جلوتر، بیشتر نیست.
فکرشم نمیکردم یه تسبیح صد تومنی قادره سه سال بهونه اشکای یه مرد باشه.
free.forbidden@yahoo.com
ارسال شده توسط مهران | December 4, 2008 9:52 PM
ارسال شده در December 4, 2008 21:52
پدر آمد از راه
دستهایش خالی
کودکان چشم به دستان پدر ...
سفرهء خالی را
پدر از پنجره بیرون انداخت
سفرهء قلبش را
بار دیگر گسترد !
بچه ها
آن شب هم
ـ مثل دیگر شب ها ـ
یك شکم سیر محبت خوردند.
ارسال شده توسط آنا | December 4, 2008 10:04 PM
ارسال شده در December 4, 2008 22:04
سلام برادر عزیزم آقای نجف زاده
امشب شد سه سال. اگه یادتون باشه توی کامنت قبلیم که تایید نکرده بودین گفتم یه مطلب آپ میکنم برای اصحاب رسانه ...
خیلی دوست دارم شما هم بخونین یه داستان نوشتم موضوعش هم توی خواب دیدم برام هنوزم عجیبه
با آرزوی طول عمر برای خدمتگزاران و اصحاب رسانه
منتظرم
ارسال شده توسط خواهر کوچولو | December 4, 2008 10:21 PM
ارسال شده در December 4, 2008 22:21
سلام:
امشب 14 آذر است. فکر کردم شاید درباره سانحه c_130 چیزی نوشته باشی.میخواستم احساسمو بهت بگم. بگم که اون سال چطوری ساعت 6صبح بلند شدم و با شنیدن دعای عهد بی اختیار گریه کردم.بگم که اونروز صبح هیچکس برقهای خونه را روشن نکرد چون همه داشتیم با دیدن صبح بخیر ایران گریه میکردیم. بگم که زنگ ادبیات وقتی به درس "دریادلان صف شکن" رسیدیم چطور بغض گلوم را گرفت که با خوردن زنگ تفریح شکست ودیگه هیچکس نتونست جلوشو بگیره و...
داداش کامران با دیدن گزارش امشبت بازم بغض گلومو گرفت اما خجالت کشیدم جلوی بابام گریه کنم.
"در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر/با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد/عشقها می میرنذ رنگها رنگ دگر می گیرند/وفقط خاطره هاست که چه شیرین وچه تلخ دست ناخورده به جا می ماند."
ارسال شده توسط زهرا | December 4, 2008 11:24 PM
ارسال شده در December 4, 2008 23:24
منم با اینکه سنم نصف سن شماست ولی این تجربه ها رو دارم...خواندن تا دیر وقت...تذکر پدر مادر...تموم کردن یه کتاب 400 صفحه ای تو یه شب..و فکر می کنم دیگه کم کم باید عینک رو هم تجربه کنم...واای خدایا یعنی من دارم راست راستی برای کامران نجف زاده کامنت می زارم!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط رخی | December 4, 2008 11:55 PM
ارسال شده در December 4, 2008 23:55
سلام آقا کامران
من عاشق کویرم.اگه نظر ما رو قابل میدونی پیشنهاد می کنم در آینده یه گزارش از کویر تهیه کنی میتونی تو این گزارش از سکوت و آرامش کویر بگی بااز رمزآلود بودن کویر از زوزه باد و شب سرد کویر و آسمان پر ستاره از صدای زنگ کاروانها و ساربانان و توقف در کاروانسراها .خلاصه با توجه به ادبیات کلامی زیبای شما مطمئنم یه گزارش منحصر به فرد خواهد شد.راستی از نوشته زیبای دکتر شریعتی در باره کویر غافل نشید.
با تشکر
ارسال شده توسط احسان | December 5, 2008 12:37 AM
ارسال شده در December 5, 2008 00:37
سلام
نه! احتياجي به داد زدن نيست چون مطمئنم كامران نجف زاده هر چقدر هم كه چشم هايش ضعيف باشد گوش هايش سالم است.
شايد من اشتباه مي كنم و از خدا مي خواهم كه اينطور باشد اما چرا كامران نجف زاده آن كامران نجف زاده دو سال يا چهار سال پيش نيست؟
شايد در شلوغي داد ها سرگردان شده. نه؟!!!
نجف زاده اي كه زماني از درد مردم مي گفت. از ته ته دل مردمي كهه در ته ته شهر زندگي مي كنند؛ امروز بزرگترين دغدغه اش شده قليان در لبنان. يا . . .
15 آذر نزديك است تو را به خون هم قطارانت قسم مي دهم كه كامران نجف زاده باش!
ارسال شده توسط توحيد قهرماني | December 5, 2008 1:39 AM
ارسال شده در December 5, 2008 01:39
سلام همینکه ....................
اکنون زمان گریستن است، اگر تنها بتوان گریست، یا به راز داری دامان تو اعتمادی اگر بتوان داشت
ارسال شده توسط سالومه | December 5, 2008 2:58 AM
ارسال شده در December 5, 2008 02:58
چه بود؟این تیر بی رحم از کجا آمد؟
که غمگین باغ بی آواز ما را باز
درین محرومی و عریانی پائیز،
بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد
چه وحشتناک
نمی آید مرا با ور
من با این شبیخون های بی شرمانه و شومی که دارد مرگ
بدم می آید از این زندگی دیگر.
بسی پیغام ، بسی سوگند دادم من
خدارا،با شکسته تر دل ، با خسته تر خاطر
که زنهار ،ای خدا ،ای داور ،ای دادار
مبادا راست باشد این خبر ،زنهار
خداوندا ،خداوندا ،پس از هرگز
پس از هرگز همین یک آرزو ،یک خواسته
همین یکبار...
ببین ،غمگین دلم با وحشت و با درد می گرید
خداوندا به حق هر چه مردانند
ببین یک مرد می گرید.....
اين چيست ميان تو و پروانه و شمع
كز ازل تا به ابد مذهبتان سوختن است....بعد از سه سال...فصل پرواز به روزم"براي شهداي خبر"
منتظرت
ارسال شده توسط آبجي سميه | December 5, 2008 11:35 AM
ارسال شده در December 5, 2008 11:35
داداشی دیشب چه دعای قشنگی کردی
"دعا میکنیم فاصله ها حریف خاطره ها نشوند"
ای کاش تهران زندگی میکردم تا میتونستم امروز تو مراسم سالگرد شهدای رسانه شرکت کنم...
ارسال شده توسط خاطره | December 5, 2008 11:56 AM
ارسال شده در December 5, 2008 11:56
سلام
منتظر بودم كه امروز يه پست بويسيد
ولي خب ... اين ننوشتن هم خودش پره معني و ..
هميشه لبتون خندون و دلتون سبز باشه
ارسال شده توسط جاودانگي | December 5, 2008 12:04 PM
ارسال شده در December 5, 2008 12:04
از ما داد زدن ...
از شما نشنيدن...
ارسال شده توسط dakhooo | December 5, 2008 12:09 PM
ارسال شده در December 5, 2008 12:09
خیلی از دستت شاکیم.چرا پیامامو تایید نمیکنی؟هااااااااااااااااااااان؟
ارسال شده توسط جهانی | December 5, 2008 12:10 PM
ارسال شده در December 5, 2008 12:10
گزارشتون عالی و دلگیر بود...
ممنون.خسته نباشی مرد خبرنگار....
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــــــز*ـــــ | December 5, 2008 12:48 PM
ارسال شده در December 5, 2008 12:48
سلام یه چیز بگم عصبانی نمی شید ؟
من هنوزم منتظرآدرس ایمیلتون هستم
همین
ارسال شده توسط سارا | December 5, 2008 3:52 PM
ارسال شده در December 5, 2008 15:52
سلام.
اغلب تا جایی که برایم ممکن باشد گزارش های (خاص) شما را پی گیری می کنم.
شیوۀ نو شما در ارائۀ گزارش ستودنی است.
اما گاهی نقد یا انتقادهایی نیز به شیوۀ بعضی گزارش هاتون دارم.
انشاءالله در امور زندگی و کاریتون موفق باشید.
امید وارم همیشه در همۀ مسائل خدا را از یاد نبرید.
به من هم سر بزنید در خدمتیم و منتظر قلم رنجه تون.
یا حق.
ارسال شده توسط سید روح الله دعائی | December 5, 2008 5:38 PM
ارسال شده در December 5, 2008 17:38
سلام حاجی
به نظر من دوستان اهل وب مثل آینه میمونن. خودتو میتونی تمام قد ببینی و تاثیر بگیری.
ارسال شده توسط ديجيتال تروريست | December 5, 2008 7:03 PM
ارسال شده در December 5, 2008 19:03
salam
khoshhal misham be man ham ye sari bezanio nazareto begi
ارسال شده توسط shabikhoun | December 5, 2008 7:33 PM
ارسال شده در December 5, 2008 19:33
سلام
من از شما میخواستم که به وبلاگ من سر زده و نظر خودتونو راجع به آن بگید.
ارسال شده توسط طالب کوشنده | December 5, 2008 8:40 PM
ارسال شده در December 5, 2008 20:40
یادت باشد 15 اذر شد و یادت نبود در مورد این روز بنویسی؟
ارسال شده توسط saeedeh | December 5, 2008 9:17 PM
ارسال شده در December 5, 2008 21:17
سلام اون اول ها خیلی دوست داشتم که حتما کامنت بذارم ولی از وقتی که بعضی مصاحبه های خاص v, انجام دادی و رفتی نیویورک. یه جورایی برام فرق نمی کند که برایت بنویسم یا نه .شاید اون تصوری که از تو داشتم کاملا اشتباه بود .شاید بی خود فکر می کردم که تو مثل بقیه نیستی .مثل انهایی که حاضرند برای ترفیع شغل و یا افزایش حقوق و ......خودشان را جور دیگری نشان دهند وبگویند ما هم همان چیزی هستیم که شما می خواهید.حتی این خواسته ها توی نوشته ها و حتی روی ظاهرت هم اثر گذاشته.باور کن که این حرف من تنها نیست ،حرف خیلی هاست . نمی دانم این حرف ها را خودت هم شنیده ای یه نه و یا شاید مصلحت این است که نشنوی!!!!!!!!!!!ولی در هر صورت ان خبر نگاری که خیلی طرفدار داشت, با ان نوشته های بی نظیرش در ذهن ما مانده نه با این افکار ی که امروز دارد و یا لااقل نشان می دهد که دارد.ببخشید اگر پر چونگی کردم این حرف هایی بود که حتما باید میزدم وگر نه دچار عذاب وجدان می شدم ویا شب خوابم نمی برد.
ارسال شده توسط ساحل | December 5, 2008 10:08 PM
ارسال شده در December 5, 2008 22:08
سلام
من اولین بار هست که به این سایت اومدم
خیلی قشنگه مطمئنن آخرین باری نیست که اینجا می آم
امیدوارم همیشه موفق باشید
ارسال شده توسط میثم | December 5, 2008 10:15 PM
ارسال شده در December 5, 2008 22:15
کاش یکی هم سر ما فریاد بزند که "ایا تو هی می روی و توی وبلاگ اقا کامران نظر می دهی.. او نیز تو را ادم حساب می کند ؟؟"
من که باورم نمی شود اقای نجف زاده به بلاگ ما سری نزند.. جایی که برای خدا می نویسم و از دردهای زندگی ام... از اتفاقات عجیب زندگی ام که برای من می افتد و هیچ کس نمی داند و باید بداند... کاش من هم می توانستم در نوشته هایم داد بزنم از این مردمی که شده اند مثل مداد رنگی ها - رنگی رنگی - با دوازده الی بیست و چهاررنگ... میدانی فرق ادم ها و مداد رنگی ها چیست ؟؟ اینکه ادم ها بزرگ می شوند و مدادرنگی ها کوچک... اما هنوز هم جمله محمد یادم نمی رود که می گوید براستی "آدم ها تا نفهمند آدم اند، آدم نمی شوند انگار"...
سر به زیر و سربلند باشی !!
ارسال شده توسط پارادوکس... [M.sH] | December 5, 2008 10:45 PM
ارسال شده در December 5, 2008 22:45
سلام آقای نجف زاده امیدوارم حالتون خوب باشه من عاشق شمام بابا آخرشی به خدا خیلی می خوام با شما صحبت کنم و تلفنوتونو داشته باشم آخه بعضی وقتا یه گزارشای خوبی به ذهنم میخوره اصلا کاش میشد یه بار شما رو ازنزدیک دید نمی دونم شاید اصلا به حرفای منم اهمیت ندید ولی بازم واسه محض احتیاط تلفنمو می ذارم اگه وقت کردید یه زنگی یا تلفن بذارید من زنگ بزنم خوشحال میشم من از یزد هستم اینم تلفنمه()منتظرم بازم تشکر
ارسال شده توسط حامد | December 5, 2008 11:33 PM
ارسال شده در December 5, 2008 23:33
سلام
فکر میکنم فراموش کرده باشین اما وقتی تو لبنان بودید اینجا کامنت گذاشته بودم که اگه میشه یه گزارش بگیرید از فرشته ملکی و زندگی عاشقانه ی ایشون که کمتر بهش پرداخته شده(مراجعه شود به کتاب اینک شوکران 1 نوشته ی مریم برادران)
میدونم که احتمال تهیه این گزارش کمه فقط برای یادآوری گفتم... خیلی سعی کردم این کامنت رو تو پست های قبل بفرستم نشد، حالا انگار شد!
خداقوت
یا علی
ارسال شده توسط اسما | December 6, 2008 12:20 AM
ارسال شده در December 6, 2008 00:20
Salam : vaghtetoon bekhair
Omidvaram har ja hastin a too har sharayeti ke besar mibarin shado sarboland
Va ba eshgho por enerjhi bashin va behar chizi ke too zendegi vasatoon hadaf hastesho baraye bedast avordanesh talash mikonid beresin
Man hichvaght khodam ro too hich zaminei sahib nazar nadoonestamo be khodamam ejaze nadadam dar morede afkaro aghayede admha nazar bedam ya harf bezanam
Nemidoonam
Movafaghiyat va sarbolanditoono az khoda mikham
Be omide pishrafto gostareshe rooz be rooze blog va pakio zolale har che bishtare ghalbo rooho imanetoon.
Khoda negahdar
ارسال شده توسط adina | December 6, 2008 12:41 AM
ارسال شده در December 6, 2008 00:41
سلام.
یادتان باشد که مردم به یادتان خواهند ماند ، چون در یادشان غم های اجتماع را حل شدنی کردید . شاید بعضی ها آلزایمر بگیرند ، اما کسانی که یادشان می ماند بیشترند . شما یادتان باشد که مردم قدر چشم ضعیفتان را می دانند .
راستی شهر خاکستری رو ادامه بدید.
من با پستی که خیلی دوستش دارم به روزم . درباره ی دوستان شهید شما در هواپیمای . سی - 130. بیایید ... پستش دل تنگه...
ارسال شده توسط مرجان | December 6, 2008 12:47 AM
ارسال شده در December 6, 2008 00:47
دوستت دارم...
.
من تمام آدمایی که-وسط بیچارگی آدما- هنوز واسه قاب عکس روی میز شدن قشنگن،...دوست دارم.
.
دوست دارم آقای نجف زاده ،ساده. با صداقت و بی ریا مثل نوشته هات ،گزارشات و کیان قشنگت...
ارسال شده توسط حبیبه | December 6, 2008 1:52 AM
ارسال شده در December 6, 2008 01:52
عید قربان مبارک
با سلام اگر شما هم تاکنون نامه ای را خطاب به دبیرکل سازمان ملل تنظیم نکرده اید به صف وبلاگ نویسان معترض بپیوندید.
وبلاگ نویسان ایران با نگارش نامه های اعتراض آمیز نظرات واقعی شان را نسبت به حقوق بشر وادعای جدید بان کی مون مبنی برنقض حقوق بشر توسط ایران اعلام مینمایند.
(درصورت تمایل به شرکت دراین مسابقه نامه های خود را به نشانی های پست الکترونیک ما ارسال نمایید)
www.rehal.ir
www.rehalh.com
www.haghebashar.blogfa.com
ارسال شده توسط روابط عمومی | December 8, 2008 5:16 PM
ارسال شده در December 8, 2008 17:16
یادت باشه این خوب نوشتن رو خدا بهت داده!
پس یادت باشه برای خلق خدا بنویس که خدا خوشش بیاد!
ارسال شده توسط مسلم | December 9, 2008 12:30 AM
ارسال شده در December 9, 2008 00:30
سلام. کاش چشم های ما قدرت تلسکوپ هابل رو داشت تا چیزی از نگاهمون دور نمونه و یه وقت کسی شاکی نشه ولی حال که خدا نداده باید به حرف هر کسی گوش کنیم ولو طرف مقابلمون فقط یک الاغ باشه مثلا گوسفند قربونی توی حیاط هی منو صدا کرد گفتم نمیشه داداش دارم نود میبینم مگه به خرجش رفت ول کن نبود رفتم توحیاط ببینم چه شه وایساد منو برو بر نگاه کرد بعد فکر کن چیشد ؟ ... چند لحظه صبر کرد و بعد ادرار کرد . باور کن هیچ کار دیگه نداشت براش دوباره اب گذاشتم برگ بهش دادم فقط کارش همون بود . ادم ها هم همینطورین گاهی کارشون همین قدر بی ارزشه مثل این نوشته ی من!!
ارسال شده توسط هریت | December 9, 2008 2:52 AM
ارسال شده در December 9, 2008 02:52
خسته شدم
از دنیایی که توشم خسته شدم
هیچ وقت نخواست با من باشه
باب میل من باشه به هر دری زدم که با ساز دنیا برقصم ولی.....
هر قدمی که برداشتم تا بهش نزدیک بشم اون صد قدم از من فاصله گرفت
دنیا فقط با من لجه؟
ارسال شده توسط الهام | December 9, 2008 10:36 PM
ارسال شده در December 9, 2008 22:36
دیشب اینقدر منو روی سنگ سائید که الان تیزه تیزم
ولی چرا اینکارو با من کرد؟
منو پیچید لای یه پارچه و نفهمیدم کجا داریم میریم! فقط صدای راز و نیاز با خداش میومد...
بعد از چند دقیقه سکوت با سرعت منو از لای پارچه در آورد و گذاشت زیر گلوی پسرش و کشید...
ولی.............
حتی دستاش هم نمیلرزید
دوباره کشید
ولی..............
========================================
عید قربان تبریک میگم
ارسال شده توسط nashenas | December 9, 2008 10:39 PM
ارسال شده در December 9, 2008 22:39
آهااااااااااااااااااااااااااااااااای آقا کامران میشنوی ؟ دارم داد میزنم
روز دانشجو اومد و رفت - سالگرد c-130 اومدو رفت - عید قربان اومد و رفت و.... شما یه آف ناقابل نگذاشتی ! آخه برادر من این چه وضعیه ؟ این همه مناسبتو چرا بی خیال شدی ؟ دآخه نمیگی ما منتظریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی امیدوارم که دیگه این پیغاممو تو لیست نظرات ببینم
فعلا"
ارسال شده توسط مریم -دختر آفتاب | December 9, 2008 11:01 PM
ارسال شده در December 9, 2008 23:01
سلام
هيچ وقت فكر نميكردم كه بتونم با شما ارتباط برقرار كنم
من يكي از خبرنگاران استان قم هستم
حالا علاقه ما به شما بمونه
اما اگه قابل دونستي به وبلاگ همكارت يه سر بزن
اسم وبلاگم درد و دلهاي خبرنگاري است
همه دوستان خبرنگار قم اگه درد و دلي داشته باشند مينويسند خوشحال ميشم شما هم البته اگه وقتتون اجازه داد براي ما بنويسيد
منتظرم
ارسال شده توسط سيد مهدي حسيني | December 9, 2008 11:13 PM
ارسال شده در December 9, 2008 23:13
آقا کار شما از داد ما گذشته !!!!!!!! یه وقتی بود که کامران نجف زاده از اون آدم هایی بود که ما فکر می کردیم که جزء هیچ باند و فرقه ای نیست ، فکر می کردیم نظراتش رو ( همون هایی که توی فکر همه ی ما هست و هر روز می گیم و ناراضی هستیم و ...) رو بدون ملاحظه می گه اما نمی دونستیم که فقط دوره ی خاتمی این جوری هست و با عوض شدن رییس جمهور کامران نجف زاده هم عوض می شه و می ره قاطی همون گزارشگر ها و خبرنگارهای باندی وو ......... این کامرانی که ما می بینیم و دیگه نمی شناسیم ، اون کامرانی که ما دوستش داشتیم تموم شده ، خیلی وقته خیلی وقت ...
ارسال شده توسط سها | December 9, 2008 11:31 PM
ارسال شده در December 9, 2008 23:31
دايي يادت باشه هميشه از ماست كه بر ماست//وهيشه دايي يادت باشه بر ماست كه از ماست
سري به چشم نوشته هاي ما زدي ضرري مي نكني
galeriphoto.blogfa.com
ارسال شده توسط محمد علي حاجي پور | December 10, 2008 1:03 AM
ارسال شده در December 10, 2008 01:03
salam kamran. vaghean to yeki az behtarin ha hasti . khahesh mikonam tanham nazar . ba manam harf bezan
ارسال شده توسط nasime ram barzin | December 10, 2008 7:56 AM
ارسال شده در December 10, 2008 07:56
سلام کامران جان.یرای آگاهی در مورد کلاهبرداری کانون فناوری بنیاد پارسیان به وبلاگ من سر بزن و مطالب ارائه شده در وبلاگهای لینک شده را حتما بخوان تا بدونی چقدر آسان بر سر ۶۰۰۰۰ مشترک کلاه گذاشت..فکر می کنم فقط شما میتونید دست این شیاد را رو کنید..با تشکر
ارسال شده توسط سعید | December 10, 2008 8:45 AM
ارسال شده در December 10, 2008 08:45
سلام
مدتها پیش بود که شنیدم وبلاگ دارین و برام خیلی جالب بود که بیام و بخونمش . و امروز خیلی اتفاقی در وبلاگ گردی هام لینکتونو دیدم .
اجازه دارم لینکتونو توی وبلاگم بذارم ؟
موفق باشین
ارسال شده توسط سایه | December 10, 2008 9:49 AM
ارسال شده در December 10, 2008 09:49
شماواقعا منحصربه فردید
ارسال شده توسط زارع | December 10, 2008 12:09 PM
ارسال شده در December 10, 2008 12:09
من تازه امروز با وبلاگ شما اشنا شدم از8صبح تاحالا دارم میخونم وهمه نوشته هارا خواندم اصلا گذر زمان را حس نکردم عالی بود شما قبلا در نظر من خبر نگار بزرگی بودید ازامروز برای من یک نویسنده بزرگترید
شاداب باشید
ارسال شده توسط فائزه | December 10, 2008 2:14 PM
ارسال شده در December 10, 2008 14:14
سلام
پايين تر از اون مهرهي گردن يه رگه !
ببين خدا از اون هم به ما نزديك تره!
پس مواظب باشيم.
راستي مواظب خودت باش نساءالوطن زياد پست مي ذارن!!!
يا علي
ارسال شده توسط سيد | December 10, 2008 3:07 PM
ارسال شده در December 10, 2008 15:07
سلام آقای نجف زاده
من یه نوجوون 13 ساله هستم که طرفدار پر پروپا قرص شما می باشم .
می خواستم با شما در رابطه باشم تا بتونم از تجارب شما استفاده کنم .
امیدوارم که شما به یه نوجوون پر هیجان کمک کنید . آدرس ایمیلم رو هم نوشتم .
به امید یاری شما
ارسال شده توسط سجاد | December 10, 2008 4:11 PM
ارسال شده در December 10, 2008 16:11
متاهل بودم....
http://abukoorosh.blogfa.com
ارسال شده توسط صالح.. | December 14, 2008 11:53 AM
ارسال شده در December 14, 2008 11:53
چه خوب که به این نتیجه رسیدید چون چند وقتی بود که گزارشای اون یه نفر هم دیگه نبود
ارسال شده توسط raha | December 14, 2008 8:22 PM
ارسال شده در December 14, 2008 20:22
سلام
مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است ...
پیروز باشید
عید تان مبارک
ارسال شده توسط به آئین | December 17, 2008 2:54 PM
ارسال شده در December 17, 2008 14:54
رسالت TV تو همانی بودی که پیشرو این خبرنگاران جدیدالسبک بودی. روزی سر تو با دوستانم جر وبحث می کردم فکر کردم ایران هم دارد خبرنگار واقعی به خود میبیند اما..
این موارد رو میشه به یاد بیاری:
1- هواپیمایی در نزدیکی مهرآباد سقوط کرده!! شدند... نمیدانم آمارش از دستم در رفته فقط این را میدانم که به آن همه خروار هواپیمای سقوط کرده و آدم مرده ، یک هواپیما و چند کشته دیگر باید اضافه کرد. کامران می آید ، مرآتی می آید ۱۰ نفر دیگر هم می آیند حماسه ای را تصویر و روایت می کنند که عالم به خود ندیده!!!! گویی ۸ سال دفاع مقدس دوباره یک شبه تکرار شده، این بار این کشتگان، شهید اند!!! شاید برای التیام دل عده ای، اما فقط عده ای! پسر عموی ۵ ساله ام که ۴ ماه قبل پدرش در چنین حادثه ای مرده بود به من می گوید بابای من هم شهید شد؟ آن قدر کوچک است که نمی توانم به او بفهمانم که نه عزیزم برای مردن بابات لازم نبود ضعف یه عده با ارزشی ترین مفاهیم لاپوشونی بشه!!!
۳- رییس جمهور محبوب، ( شمااینگونه می گویید) تشریف برده اند کلمبیا البته دانشگاه کلمبیا. کلی توهین شنیده اند ، رییس جمهور یک کشور متمدن مورد اهانت یک رییس دانشگاه ساده قرار می گیرد و ملتی که جلای تاریخ اند این چنین کوچک می شوند. اما دریغ از یک برنامه انتقادی ، حتی دریغ از سکوت!! از این افتضاح مستند هم می سازید!!! آنچنان جو مقدسی به آن میدهید که همه، منتقدین را کافر می پندارند.
..... و بالاخره
n-یکی در کشور همسایه کفشش را در آورده کوبیده بر سر آن کس که ۸ سال است بر سر دنیا کوبیده آخر سر هم گفته اشتباه کوبیدم!!! آخر چه کسی از این جرج دابلیو سی یا همون بوش! خوشش میاد؟ اما مرآتی طرح داده، گزارش جذابی تهیه کرده!!: دو لنگه کفش می دهد به مردم ومی گوید اوناها اون درخته بوشه بزنش، اونم میزنه اون سر خیابون می خوره تو سر یک پیرزن بی نوا.
پیرزن از بس تلویزیون و برنامه های شما رو دیده دیده با خودش می گه آهان این هم یکی از علائم آخرالزمانه!!
نه عزیز! اون درخته بوش نیست، مزه شه، مزه گزارش بی مزه شما که از هر حادثه معمولی یک تیزر تبلیغاتی حماسی مذهبی (بخون سیاسی جناحی) می سازید. اون هم با اوج کج سلیقگی!!!!!!!
جسارتت کو خبرنگار؟؟ تو کجایی؟؟؟ تا کی پز پوچ روشنفکری با برنامه های فدات شم قربونت برم؟ تا کی می خواهی صندوق تمجیدات و پیشنهادات را پر کنی؟
ارسال شده توسط sosha | December 18, 2008 9:28 PM
ارسال شده در December 18, 2008 21:28
زیبا بود ...
ارسال شده توسط حمید رضا | December 19, 2008 5:27 PM
ارسال شده در December 19, 2008 17:27
وقتي يه نفر از تير كشيدن مهره هاي گردنش حرف ميزنه ياد زمان كنكور دادنم مي افتم
ارسال شده توسط tanin | December 20, 2008 3:12 PM
ارسال شده در December 20, 2008 15:12
سلام جناب نجف زاده .كلاهي برسر قارچها ميگذارند و در ذهنشان مينويسند: به قانون رويش رسيديد .حتي لحظه اي فكر براي نوشتن نكردم . ديده ايد بعضي كلامت جاري ميشوند ؟ آمد . ولي نميدانم از كيست .و چرا حالا آمده؟ گزارشهايتان را قبلا بسيار دوستتر ميداشتم .
ارسال شده توسط ساقي | December 21, 2008 11:22 AM
ارسال شده در December 21, 2008 11:22
سلام ....
هر موقع که دارم مطالبتو میخونم،نمیدونم چرا ولی با صدای تو توی ذهنم میخونم " با اون لحن صدای جذابت.
خدا حافظ
ارسال شده توسط محمد | December 21, 2008 1:52 PM
ارسال شده در December 21, 2008 13:52
مطالب عالي بود
ارسال شده توسط omid khodaparast | December 21, 2008 9:36 PM
ارسال شده در December 21, 2008 21:36
فریاد نزن
فریاد نزن
پنبه را از گوشهایت در آور
خدا فریاد میزند
از اول خلقت
فریادی زیبا و دلنشین
بشنو
بشنو
و من سکوت خواهم کرد
چون تو دیگر نیازی به فریاد نخواهی داشت
بیایید همه به آواز خدا گوش کنیم.....
به امید ظهور تنها منجی عالم بشریت
یوسف زهرا
بر رخ دلربایش صلوات
ارسال شده توسط دخترمیخک | December 22, 2008 7:48 PM
ارسال شده در December 22, 2008 19:48
salam
inja nveshte shode vase namayeshe nazare man shoma bayad movafeghat dashte bashid
injaham ye sad gozashte vase dardo dele adama
akhe ta key ta koja ma bayad harfamoono beshoorimo bezanim
matalebet harf nadare
khodetam harf nadari
man kheyli khosham miyad az shoma bekhatere inke darde dele baziyaro dad mizanid
vali bazivaghtaham yadet mire
age khoda bekhad in sad bardashte beshe
kheyli harfa daram vase zadan pan montazer moonim
kare hameye ma bestelah mosalmoona
rasti bache abadanam havamo dashte bash
khosh bashio sar boland
ارسال شده توسط hamed | December 23, 2008 1:04 PM
ارسال شده در December 23, 2008 13:04
سلام جناب خبرنگار محبوب دلها، حالتان که خوب است آیا؟ ما که سرتان داد نکشیدیم یک وقت ناراحت شده باشید و رفته باشید دنبال عینک که! ما دختر کی باشیم که سر خبرنگار مهربان خوبمان داد کشیده باشیم؟ هان؟
حالا کجا ماندهاید آقا جان؟
ارسال شده توسط سوسن جعفري | December 24, 2008 8:18 PM
ارسال شده در December 24, 2008 20:18
سلام .
سطح كارهاي شما پايين است. تحليلهاي خبري شما هم. مخصوصا در اخبار 20/30 كه شعار شما نشان دادن چيزهايي است كه در روزنامه ها يا خبرهاي ديگر نمي توان ديد.
راستي چرا مثلا در رابطه با مدرك كردان تا قبل از اينكه برنامه هاي ديگر خبري مجبورشدند آنرا اعلام كنند شما سكوت كرديد؟
ارسال شده توسط بابك | December 26, 2008 8:53 AM
ارسال شده در December 26, 2008 08:53
یادت باشد عین این بچه هاي با معرفت دوران دبیرستان هستی
ارسال شده توسط یادت باشد | December 26, 2008 7:28 PM
ارسال شده در December 26, 2008 19:28
سلام دست مریزاد الحق که باطنت برفه
ارسال شده توسط الهام | December 27, 2008 5:35 PM
ارسال شده در December 27, 2008 17:35
سلام عليكم
اولين بار است كه وبلاگ شما را ديدم صفحه اول شما جذاب بود و ظاهرا مثل خود شما متفاوت
به نظر بنده اگر گيرنده و فرستنده دروني كسي درست باشد خيلي نياز به داد وفرياد ديگران نيست و خدا نياورد آنروزي را كه خراب شده باشد يا از كار بيافتد و يا اينكه اصلا معكوس عمل كند كه آنجاست كه شامل قران كه كتاب اسماني است و اصل هدايت مي شود گمراه كننده. و نيست مگر براي دلهايي كه مرده باشدن و مشمول آيه صم بكم عمي... مي شويم
حرف،حديث،آيه،نشانه،استاد و راهنما به نظر بنده زياد وجود دارد. كسي نيست كه بخواهد گوش بسپارد.
اگر آدم بخواد تمام عالم از در و ديوار مسئوليتي ندارند جز راهنمايي انسانها به سوي او... افسوس كه دردي است جهل و ناداني و فراموشي كه گريبانگير همه ما شده است و اول از همه خود من....
والسلام افتخار بديد در صورت تمايل به ادامه تماس جواب بفرستيد.
ارسال شده توسط جواد | December 28, 2008 9:08 AM
ارسال شده در December 28, 2008 09:08
صحبتی تاریخی از امام روح الله / اسرائيل به خدمت شما هم میآيد
ارسال شده توسط aa | December 30, 2008 3:19 PM
ارسال شده در December 30, 2008 15:19
سلام
هرچند پذيرفتنش سخته ... اما به نظرم بايد پذيرفت كه ما را از سياست گزير و گريزي نيست.
بالاخره جامعه مديريت ميخواهد (عادل يا ظالم يا ... ) و همين اسمش ميشود سياست. براي اينكه وضعمان عوض شود وارد سياست ميشويم ... اما به دليل ضعف نفس دنبال منافع خودمان (شخص خودمان، حزب و گروه خودمان و ... ) ميافتيم و هدف يادمان ميرود.
سياست در ذات خود بد نيست (؟)
ارسال شده توسط مهدي ايثاري نيا | January 3, 2009 8:09 AM
ارسال شده در January 3, 2009 08:09
اين همه داد مي زنيم اما كو گوش شنوا.همه از اين گوش ميگيرن و از گوش ديگه ...
فكر كنم گوش هاي همه كر شده.
ارسال شده توسط lkh | January 3, 2009 11:39 AM
ارسال شده در January 3, 2009 11:39
اين همه داد مي زنيم اما كو گوش شنوا.همه از اين گوش ميگيرن و از گوش ديگه ...
فكر كنم گوش هاي همه كر شده.
ارسال شده توسط lkh | January 3, 2009 11:39 AM
ارسال شده در January 3, 2009 11:39
سلام
به شما من یک ایمیل زده ام . خوشحال میشم جواب من رو بدین
خدانگهدار
ارسال شده توسط علی | January 3, 2009 2:18 PM
ارسال شده در January 3, 2009 14:18
سلام
پیش از هر چیز محرم حسینی رو تسلیت میگم
چشم ما روشن . چند وقت بود گزارش نداده بودید؟ از دست من که در رفته
امروز با خودم فکر کردم کاش میشد به یه شکلی با همه قرار میذاشتیم و ذکره " یا ناصر من لا ناصر له " میگرفتیم به این امید که رزمندگان فلسطینی هر چه سریعتر بینی همان مردانی رو که شما تویه گذارشتون ذکر کردید به خاک بمالن.
آنارام باشید
هم شما و هم تمام مجاهدین راه حق
ارسال شده توسط آنارام | January 4, 2009 2:43 PM
ارسال شده در January 4, 2009 14:43
سلام
من خیلی اتفاقی سر از وبلاگ شما در آوردم
خیلی خوشحالم چون مطالبش واقعا ارزش خونده شدن رو داره
موفق باشی
ارسال شده توسط راحیل | January 4, 2009 5:08 PM
ارسال شده در January 4, 2009 17:08
سلاخي زار زار مي گريست
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
به قناري كوچكي دلباخته بود!!!!!!!!
ارسال شده توسط رضا طلايي | January 5, 2009 12:10 AM
ارسال شده در January 5, 2009 00:10
آقای نجف زاده من ازطرز گفتارو رفتارشما خیلی خوشم میاد .ارزوم اینه که روزی خبرنگاری مثل شمابشم.برای رسیدن به این آرزو باید چی کارکنم؟
ارسال شده توسط پورحسینی | January 9, 2009 1:35 PM
ارسال شده در January 9, 2009 13:35
هر که گره از کار مسلمانی بگشاید خداوند در دنیا و آخرت گره از کارش خواهد گشود. امام حسین (ع)
ارسال شده توسط محسن شیری | January 12, 2009 11:52 AM
ارسال شده در January 12, 2009 11:52