خدا رحمت کند نادر ابراهیمی را .اهالی خانه اش می دانند تا بود چند بار و هربار به بهانه ای می خواستم به سراغش بروم که بزرگمردی بود .وقتی رفت هم بانو بود به گمانم یا دخترش که زنگ زدم بپرسم خبر صحت دارد...چقدر آرام و متین پاسخم دادند و از پشت گوشی هم چشم هایی که اشک هایش تمام شده را می شد دید. حالا دارم بخشي از نامه چهلم نادر ابراهیمی به همسرش را می خوانم که وصف حال هرروزه روزگار ماست ....
"اين را پيش از ما بسيار گفتهاند، باور کن! هرکس که کاري ميکند، هر قدر هم کوچک، در معرض خشم کسانيست که کاري نميکنند. هر کس که چيزي را ميسازد - حتي لانهي فرو ريختهي يک جفت قمري را - منفور همهي کسانيست که اهل ساختن نيستند. و هر کس که چيزي را تغيير ميدهد - فقط به قدر جابه جا کردن يک گلدان، که گياه درون آن، ممکن است در سايه بپوسد و بميرد ـ بايد در انتظار سنگباران همهي کساني باشد که عاشق توقفاند و ايستايي و سکون.
."
... و بيش از اينها، انسان، حتي اگر "حضور" داشته باشد و بر اين حضور مصر باشد؛ ناگزير، تير تنگنظريهاي کساني که عدم حضور خود را احساس ميکنند، و تربيت ،ايشان را اسير رذالت ساخته، به او ميخورد
2 -بجز اینجا هیچ جای دیگری وبلاگ نویسی نمی کنم.هیچ سایت دیگری هم ندارم.دیده ام گوشه و کنار به بهانه های سیاسی یا دوستانه کلوب ها و سایت هایی زده اند.من از تمام اینها بی خبرم .ممنون محبتتان هستم اما این راهش نیست.
3- این روزها از معرفت رفقایی مثل حسین رنجبران می شنوم که واحد مرکزی خبربعد از خلق سیره عملی امام روح ا...حالا کار بزرگ دیگری را به پایان رسانده.کاری که باید ببینید و قضاوت کنید ما حالا که تازه بعد از سالها از داشته هایمان می گوییم لااقل چقدر حرفه ای به سرانگشت هنرمند و تجربه سی ساله نابغه ای بزرگوار این مستند ها ساخته می شود و در این میانه دوستانم مراتی و امامی و قاسم زاده،شانه چی و بهرخ و خیلی های دیگر هم می دانم که چه کشیده اند تا سالهای آژیر قرمز و ضدهوایی و توپ و تانک اینطور مستند شود.منگنه ای به خاطرات نسلی که آرمان هایش را به نیم سیر پنیر نمی فروخت.هر شب ساعت بیست و یک و سی دقیقه ، ازدست ندهیدش.
4-از برخی که این روزها شنیده ام پچ پچ های همیشگی شان را و از قضا رسانه ای هم هستند می خواهم ,,,می خواهم نامه نادر به همسرش را بخوانند.می خواهم مرا نقد کنند و جوابم را هم بشنوند تا لطفشان شامل حالم شود که خوب دیده ام "نقدگریزان" فاسد می شوند.نقدم کنند نه اینکه اینجا و آنجا بی نام متلکی بیاندازند .باز هم این خوب است که حتی ایراد بنی اسراییلی بگیرند که تیزرمصاحبه با سیدحسن نصرا... این شکلی بود و آخرش آن شکلی بود و فلان سوال را نتوانست بپرسد یا دوربین باید از این نما و "اون "نما هم می گرفت...،آن وقت عرض می کنم که من و ما تمام آن سوال ها را نپرسیدیم و "اون "نماهای خاص را نگرفتیم که ان شا ا...دفعه بعدی شما بگیرید وبپرسید.
5-شب از تو دور باد...
نظرات (116)
با عرض سلام و خسته نباشيد
خيلي خوشحالم كه در اولين لحظات قرار دادن اين مطلب در اين سايت اينجا حضور داشتم.
من واقعا عاشق قلم شما و نوع گزارش كردن شما هستم.هميشه گزارش هاي شما دلنشينه و بيشتر از سايرين توجه منو به خودش جلب مي كنه.
براي شما آرزوي موفقيت روز افزون رو دارم
ارسال شده توسط سحر خدابنده | September 9, 2008 10:48 PM
ارسال شده در September 9, 2008 22:48
سلام
خوشحالیم که زود به زور آپ میکنید.
پس کی برمیگردین؟؟؟
فکر میکنم احساس خوبی هست که آدم از یه جایی دور باشه و بعد ببینه کلی آدم براش میگن :جاش خالیه
مثل شما که اون ور آب هستین و این همه منتظتون هستن؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
ارسال شده توسط یکی | September 9, 2008 10:52 PM
ارسال شده در September 9, 2008 22:52
به نام بركت دهنده ي حركت ما
به نام ارام دلها
سلام
من هم شنيدم...
براي خودم هم شنيدم. سر قضيه حاتمي كيا! مي دانم كه فراموش نكردي.
ترم اول كه در به در حاتمي كيا بودم خيليها گفتند. زخم زبانهايي را كه هنوز تنم را مي سوزاند.
گفتند كه من براي اينكار كوچكم. يا اينكه حاتمي كيا كيست!؟
اما نمي دانستند كه تلاش براي زنده نگه داشتن يادها چه شيرين است كه هيچ حرف تلخي انرا بد مزه نمي كند.
نمي دانستند كه من "خدا" را دارم. يا اينكه دعاي شهدا و عموي شهيدم بدرقه راهم است.
نمي دانستند حاج كامران نجف زاده و سيد مهدي شريفي عزيز تر از جانم، دوستان من هستند.
تحمل كن.صبر كن. مثل يعقوب. مثل مريم...
در هنگام سحر دعا گوي شما وسيد مهدي عزيز هستم
سيد بزرگواري كه هر دويمان نمي دانيم چه شد كه اينقدر با هم دوست شديم. شايد به قول سيد مهدي عزيز كار "خدا" بوده.
يادت باشد كه خدا و مردم بايد تائيدت كنند كه تو تائيد شده ايي و جاي تو دل ماست.
به ما سر بزن
به يادتم. به يادم باش
ارسال شده توسط اميرحسين تمنايي | September 9, 2008 11:10 PM
ارسال شده در September 9, 2008 23:10
دوباره سلام.......
من هنوز همه ی نوشته های زیبایتان را در کودکی و نوجوانی ات به یاد دارم و بعضی هایش را نگه داشته ام....
درست است الان بزگ شده اید... پدر شده اید... مشهور شده اید.... سرتان شلوغ است.... وبلاگتان پر رفت و آمد است... اما هنوز در همه ی گزارشنوشته هایت(روی هم بخوانش) همان صفای قدیمی ات موج میزند... همان نویسنده ی خوب ک.دکی ات هستی در کیهان بچه ها که حالا بزرگ شده است و صداقت را با نگاه آدم بزرگ ها معنی نمی کند......
خوشحالم که کودک درونت را هر جا که می روی با خودت می بری... دعا میکنم همیشه همراهت باشد....
ارسال شده توسط ناشناس | September 9, 2008 11:10 PM
ارسال شده در September 9, 2008 23:10
سلام
بچه های صدا و سیما خوب هوای همو دارید و برای هم تبلیغ می کنید!
چشم
اگه نمی گفتید هم می دیدیمش.
ارسال شده توسط زینب | September 9, 2008 11:11 PM
ارسال شده در September 9, 2008 23:11
انتقاده دیگه! باید غنیمت شمرد....
ارسال شده توسط ناشناس | September 9, 2008 11:11 PM
ارسال شده در September 9, 2008 23:11
خدا نادر را بيامرزد ...چرا بعضي ها انقدر خوب دلشان را مي شناسند...
امشب تبيلغ مستند را ديدم...صد در صد خواه م ديد اگر زنده باشم
مصاحبه خيلي بود..به مزاق ما جوانها خوش آمد.باور كن
ارسال شده توسط آبجي سميه | September 9, 2008 11:12 PM
ارسال شده در September 9, 2008 23:12
نکته ای که درباره لبنان و بافت اجتماعی اش وجود داره اینه که همه آدمها با عقاید مخالف و بسیار متفاوت زندگی مسالمت آمیزی در کنار هم دارند . نکته ای که ما ایرانی ها از صد سال قبل یاد نگرفتیم تا هزار سال دیگه هم یاد نخواهیم گرفت .
ارسال شده توسط میترالبافی | September 9, 2008 11:25 PM
ارسال شده در September 9, 2008 23:25
س ل ا م به اندازه تمام دلتنگی هایم به شما.
متن جالبی بوددو من از خواندن آن لذت بردم.
نامه نادر ابراهیمی به همسرش خواندنی بود.
2-و شما درست می گویید این راهش نیست.
3-مطمئنا کار بسیار جالب و دیدنی خواهد شد.
فک کنم یه خورده اطلاعاطتون ناقصه البته ببخشید که اینجوری گفتم.تیزر تبلیغاتی این مستند را در اخبار 20:30 نشون داد نوشته بود از 21 یعنی پنجشنبه ساعت21:30 بعد از خبر 21 شبکه اول سیما.
با این تعاریفی که شما کردید نه حتما نگاهش می کنیم.
4-نه به نظر من اصلا این طوری نبود،شما به اندازه بضاعتتان هر کاری از دستتان آمده کردیدو با این حرفها از ارزش کار شماذره ای کم نمی شود.
5-شبتون قشنگ...
ارسال شده توسط محمدی | September 10, 2008 12:02 AM
ارسال شده در September 10, 2008 00:02
سلام
آره در مورد گفتگوی شما با سید حسن نصرالله دیگه ...به هر حال نظرات مختلفه
ارسال شده توسط آلما | September 10, 2008 12:25 AM
ارسال شده در September 10, 2008 00:25
سلام
خوشحالم که پرکار شدید اقای نجف زاده و زود به زود اپ میکنید و ما هر روز بدتر از روز قبل دچار روزمرگی شدیم
چند شب قبل که هنوز اخرین پستتون یه خواهش بود دو بار براتون نظر گذاشتم ولی ثبت نشد امیدوارم اینبار بشه
بهمون سر بزنید خوشحال میشیم شاید تونسته باشیم یه بمب شادی ساخته باشیم
و " شب از تو دور باد " خیلی قشنگه
ارسال شده توسط asal rahmani | September 10, 2008 12:34 AM
ارسال شده در September 10, 2008 00:34
سلام استاد عزیز... چی شده که این قدر دلتون پر بود ..نمیدونم چرا ما ایرونی ها با اینکه مسلمون هستیم یادمون میره خیلی وقت ها که زخم زبون و تهمت و دل شکستن توی دین ما جایی نداره...اسلامو پشت سر میندازیم...مطمئنم که خیلی ناراحتید ...این قدر زود که آپ کردین و برای اولین بار پستتون یه کم طولانی شده...پس این دفعه فرق میکنه...ولی شما مقاوم تر از این حرفا هستین و باشین...رسمه انگار که اگه بری توی اوج بخوان که کوچیکت کنن... حالا شاید همین فرصت مصاحبه با سید عزیز خیلی ها رو قیلی ویلی داده ولی شک نکنین که لیاقت شما بوده و خدا روزی شما کرده و نه کس دیگه..
این ماجراها حتی توی اتفاقات ساده برای خودم خیلی پیش اومده..ولی حالا دلم خیلی گرفت به خاطر شما..و دلگیر از اونایی که نمیبینن انگار ..این همه دوری شما از وطن و توی غربت موندن شما رو که واقعا صبوری میخواد...
ایشالله خدای این روزاو شبای عزیز...اون دلای بیمارو شفابده...فی قلوبهم مرض...کاش خدا زیادش نکنه ...
براتون دعا میکنم مثه همیشه..ان الله مع الصابرین
ارسال شده توسط خواهر کوچولو | September 10, 2008 12:52 AM
ارسال شده در September 10, 2008 00:52
سلام
خيلی دلت پر انگار،
وقتی مطلب رو خوندم نمیدونم چرا یاد این داستان افتادم از منوچهر احترامی:
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند
عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند
تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است
اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان
ارسال شده توسط آشنا | September 10, 2008 12:56 AM
ارسال شده در September 10, 2008 00:56
سلام.خیلی می خواهم به سبک خودت بنویسم ولی انگاشتانم به هر دلیل آن طور که می خواهم روی صفحه کلید خاک گرفته ام نمی چرخند. خیلی می خواهم مثل تو از اشک های های خشک شده فلانی بگویم و یا آنطو که سید حسن را وصف کردی ، آن رهبر محبوب عرب را یکی دیگر را وصف کنم شاید خودت را. خودمانی بگویم دوست دارم به تو فکر کنم.همین
سری هم به وبلاگم من زدی زدی قرار نیست از ظرف شستن بیفتی یا از ....
یا حق
ارسال شده توسط صدرا | September 10, 2008 1:08 AM
ارسال شده در September 10, 2008 01:08
در هر ضربتي انتظار يك سپاسگذاري نهفته است.سپاسگزاري هليا! اين بايد فريب بدهد.بايد روي نوار ذهني حماقت قدم گذاشت.بايد لبخند زد و زانوها را كمي خم كرد،اما نه براي سگ ها. سگ ها خوبتر از آدم ها نوار حماقتهايشان را دريده اند.هاري ،حد تمرد است،حد گسيختن نوارهاست…
از كتاب بار ديگر شهري كه دوست ميداشتم نوشته نادر ابراهيمي
سلام
من همونيم كه اولين كامنتم تو وبلاگتون اين خواهش بود كه از نادر ابراهيمي گزارش تهيه كنيد تقريبا 2 سال پيش كه خواهشم براورده نشد راستش خواستم عذرخواهي كنم چون اولش فكر ميكردم كوتاهي از شماست تا اينكه ارديبهشت امسال يك مصاحبه با همسر نادر ابراهيمي خوندم و ديدم اين عدم وجود گزارش در تلويزيون به خواست خانواده ايشونه اونجا فهميدم كه دوباره پيشداوري كار دستم داده به هر حال حلال كنيد.
راستي ياد نوشته هاي شما و صادق مهدي غفراني در صفحه نسل سومي روزنامه بخير كه هر سه شنبه منو وادار ميكرد صبح زودتر از هميشه بيدار شم تا اولين كسي باشم كه روزنامه از پشت در خونه بردارم
دعا كنيد همه رو دعاي دور از وطن زودتر مستجاب ميشه
ارسال شده توسط maryam | September 10, 2008 1:33 AM
ارسال شده در September 10, 2008 01:33
سلام یکی از نوادگان معنوی میرزا کوچک جنگلی از سرزمین بارانهای نقرهای ، خوشه های برنج طلائی و شکوفه های سبز زیتونی تقدیم به شما فرزند خوب ایرانی
یه جورائی همکاریم
اگر فرصت کردید به بلاگ منم سری بزنید خوشحال می شم نظری بدبد .
ارادتمند
ارسال شده توسط مهدی لطفی | September 10, 2008 1:56 AM
ارسال شده در September 10, 2008 01:56
سلام یکی از نوادگان معنوی میرزا کوچک جنگلی از سرزمین بارانهای نقرهای ، خوشه های برنج طلائی و شکوفه های سبز زیتونی تقدیم به شما فرزند خوب ایرانی
یه جورائی همکاریم
اگر فرصت کردید به بلاگ منم سری بزنید خوشحال می شم نظری بدبد .
ارادتمند
ارسال شده توسط mahdi lotfi | September 10, 2008 1:58 AM
ارسال شده در September 10, 2008 01:58
دوباره سلام...اومدم بگم نظرات متن قبلی رو تایید نکردید به خاطر کمبود وقت بوده؟ بعد دیدم مثه اینکه الان توی نت هستین و نظرات رو تایید کردین..پس قبلی ها از روی کمبود وقت بوده..
یه چیزی یادم افتاد ... عادل فردوسی پور هم چند وقت پیش درست یادم نیست برای یکی از این مسابقات اعزام شد خارج از کشورو بعد چه ها که نگفتند برای فردوسی پور و چه حسادت ها و ...
تو رو خدا دیگه ناراحت نباشین..این همه هم وطن از راه دور هوای شما رو دارن ...به این خیل کثیر فکر کنین و نه به آن قلیل ...
به قول رضا امیر خانی : "البلاء للولاء"
یه سوالی دارم هر کی میدونه بگه این مصاحبه مشروحش دیگه تکرار نداره؟
با تمام انتظلری که کشیدم..دیشب مشکلی پیش اومدو خونه نبودیم...به همه غرغر کردم....
مشروحش تکرار داره؟ یا از کجا میشه گیر آورد؟ تو اخبار خلاصه بود فقط...
خدا خیرتان دهاد...
ارسال شده توسط خواهر | September 10, 2008 1:58 AM
ارسال شده در September 10, 2008 01:58
سلام آقا حاجي
ناراحت نشيدا، ولي مصاحبتون با سيد حسن خيلي كمتر از حد انتظار بود .
آدم بايد شبيه آينه باشه. قبول داري كه ؟
يا علي
ارسال شده توسط بهشت | September 10, 2008 2:03 AM
ارسال شده در September 10, 2008 02:03
حاجي نسخه نهايي فيلمنامه را برايت ايميل كردم
سر فرصت بخون.
خودت مي دوني اجرت با خدا و امام زمان است
من لطف بي پايانت را نمي توانم جبران كنم
قول بديم دوست باشيم. رفيق. همديگر را فراموش نكنيم
حلالم كن
منتظر نظرت هستم(با احساس بخون)
ارسال شده توسط اميرحسين تمنايي | September 10, 2008 2:08 AM
ارسال شده در September 10, 2008 02:08
حاج کامران
با خیلی از خانواده های ایرانی ساکن لبنان که صحبت می کردم براشون جالب بود که برای اولین بار سید حسن نصر الله با تلویزیون ایران مصاحبه می کنه و از خودش اینجوری صحبت می کنه . مصاحبه های مخلتفی از سید حسن در رابطه با مسائل منطقه و اسرائیل و .... شنیدیم ولی این مصاحبه رنگ دیگه ای داشت . تنها چیزی که باید بهت گفت یه خسته نباشید صادقانه است .
حاج کامران خسته نباشید .
ارسال شده توسط مجید غروی | September 10, 2008 2:28 AM
ارسال شده در September 10, 2008 02:28
يه كوچولو برو ايميلت را چك كن
همان ايميل ياهو!
براي من يه شب به ياد ماندني بود...
يا علي مددي
ارسال شده توسط اميرحسين تمنايي | September 10, 2008 2:51 AM
ارسال شده در September 10, 2008 02:51
سلام
حرف ها يآزار دهنده زياده مهم اينكه صبر داشته باشين كه شكر خدا شماها دارين واين جزء نعمت هاي گرانقدر خداست.
دست شما ودوستاتون درد نكنه كه نميزارن امامو شهيدان از يادمون بره(كه كم كم داره...)
سيره عملي امام روح الله را چند قسمتي اش را ديدم عالي بود.
بارالها
ازيك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم
از سوي ديگر بايد شهيد شويم تا آينده بماند
هم بايد بمانيم كه فردا شهيد نشود
وهم بايد شهيد شويم تا فردا بماند
عجب دردي است...
چه مي شد كه امروز شهيد مي شديم
وفردا زنده و دوباره شهيد مي شديم.
التماس دعا
ياعلي
ارسال شده توسط رضيه | September 10, 2008 3:09 AM
ارسال شده در September 10, 2008 03:09
میدانی:
از مشک همان تراود که دراوست .
وباز میدانی:
دوصد گفته چون نیم کردار نیست .
ومیدانم :
ظرفیت واحد بیشتر از این حدهاست .
ارسال شده توسط یوسفی | September 10, 2008 3:10 AM
ارسال شده در September 10, 2008 03:10
سلام
كامران خيلي جالب ميشه كه مجموعه خاطرات و مشاهدات خودت درباره لبنان را در وبلاگت منتشر كني.
ارسال شده توسط مجيد اسماعيل زاده | September 10, 2008 6:07 AM
ارسال شده در September 10, 2008 06:07
سلام !
اگر مورد انتقاد قرار گرفته اید صبر داشته باشید که هیچ وقت همه نظرها به سوی شما جلب نمیشود.
آیا سخنرانی مقام معظم رهبری را در جمع مردان دولت و مجلس وقوه قضایی که دیشب پخش شد دیدید؟ گرچه از نظر من تا حدی آرمان گرا وبرای جامعه امروزی ما کمی بعید است اما ایشان از مخاطبان خود تقاضای صبر داشتند"استعینوا بالصبر والصلوة"
ارسال شده توسط ندا | September 10, 2008 6:46 AM
ارسال شده در September 10, 2008 06:46
پست قبلي تعداد نظرات رو 190 تا بيشتر زده ولي كمتر نشون ميده...معنيش اين نيست كه بعضي هاش سانسور ميشه!!!
ارسال شده توسط آريوبرزن | September 10, 2008 7:02 AM
ارسال شده در September 10, 2008 07:02
salam agha kamran
hanuz nakhundam vali mesle dafeye pish neveshtatun jalebe engar yani motmaenamm.kheili harfa daram ke mikham bahatun darde del konam vali hanuz vaght nemishe.
ارسال شده توسط marziye | September 10, 2008 8:09 AM
ارسال شده در September 10, 2008 08:09
همیشه هستند کسانی که نمی خواهند پرواز تو را ببینند،تو به پرواز فکر کن نه به آنها.
****
اون دفعه نوشتم،باز هم می نویسم:
اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!
اگر روزی تهدیدت کردند،بدان در برابرت ناتوان اند!
اگر روزی خیانت دیدی،بدان قیمتت بالاست!
اگر روزی ترکت کردند،بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.
****
دقت کردی امروز چقدر سحرخیز شدم؟الان ساعت 9:.. است.(تشویقم کن)
****
راستی موضوع آپ جدید من هم" نامه چارلی چاپلین به دخترش... "است.بیا بخونش اما اگه حضرتعالی وقت نکردید یه ندا بده که بیام و اینجا برات بنویسم.
****
از نظر من مشکلی نداری که بخوام انتقاد کنم...
****
به اون الاّف هایی هم که میان واست وبلاگ می سازن بگو خودم یه دونه دارم،آخه مگه یک انسان پر مشغله می تونه چندتا وب داشته باشه؟ها...؟
****
نامه نادر ابراهیمی هم خیلی قشنگ بود ولی من همشو میخوام،از کجا پیدا کنم؟
****
میدونی دوست دارم جواب این همه تایپ کردن چی باشه؟اینکه نظرمو تایید نکنی!!!باور کن،راست می گم...
ولی اگه دوست داشتی هم تایید کن،ولی من دوست ندارم...
****
حالا چرا شب از من دور باد؟شب که خوبه!مخصوصا اون ستاره هاش که برام چشمک می زنن،تازگیا عاشق تاریکی هم شدم...
ولی چون شمایی ،باشه دور باد...
****
حالا مگه کسی بهت گفته اون مصاحبه بد بود که اینقدر به هم ریختی؟اگه گفته هم اشکالی نداره که،به هر حال هرکی یه نظری داره دیگه...
****
متلک هم بیاندازند،مگه چی میشه؟بیچاره ها اونا هم باید یه موضوعی برای حرف زدن داشته باشن دیگه!سبب خیر هم شدی ،دیگه چی می خوای؟؟؟
****
دیگه فکر نکنم این دفعه چیزی از قلم افتاده باشه...
****خدایا آن ده که آن به****
ارسال شده توسط دوست | September 10, 2008 8:09 AM
ارسال شده در September 10, 2008 08:09
- بخشي از نامه حقيقت بزرگي بود!
3- حتما مي بينمش.
4- اگر اون سوالا رو مي پرسيدي و از اون نماهاي مورد علاقه ديگران مي گرفتي كه ديگه خودت نبودي! :) اميدوارم يه روزي همه به خودشون بودن عادت كنن.
5- همچنين.
ارسال شده توسط حسن(فتوبلاگ) | September 10, 2008 8:12 AM
ارسال شده در September 10, 2008 08:12
سلام
گرچه نادر ابراهیمی را نمی شناسم اما از نوشته اش پیداست که چه قدر روشنفکر و بزرگ بوده خدا رحمتش کند. سیره عملی امام روح ا... را با و جود این که کنکور داشتم دنبال می کردم و حالا هم که دیگر کنکور ندارم تلاش می کنم اگر خدابخواهد مستند جنگ را حتما" ببینم چون فکر می کنم خیلی چیزهاست که نمی دانیم و باید بدانیم.راجع به مصاحبه تان باید بگویم خیلی عالی بود و این عادت ما ایرانی هاست که آینه ی محدب باشیم در برابر کارهایی که دیگران کردند و ما خود نتوانستیم بکنیم.ودر آخر شب از شما نیز دور باد...
ارسال شده توسط ساحر | September 10, 2008 9:35 AM
ارسال شده در September 10, 2008 09:35
دوبار سلام.
یادم زفته بگم خوشحالم ازایکنه زودبه زود اپ مکنید.
ما ازخواندن دست نوشته های شما لذت می بریم، حس می کنم این دلنوشته ها و گزارش ها از کودک درونتان تبعیت می کنند شما هنوز با کودک درون 5 ساله زندگی می کنید و این خیلی برای من جذاب است شما با همون صداقت کودکانه کار می کنید و می نویسید.
راستی کی برمی گردید؟؟؟؟؟ اینجاn نفر منتظر شمایند انتظار سخته.
شما اونجااپ می کنید و هزاران نفراونو می خونن و راجبش نظر می دن.
یادتون بعد از اینکه از ماموریت عراق برگشتین تو گفت و گوی خبری 21 از سفر عراق گفتین.
اون قدیما یادش بخیر.
اما این ماموریت ازهموشون(مکه،عراق) طولانی تر بود. حداقل بگین چند روز یا چند ماه دیگه شایدم چندسال اونجا هستید تا ما انقدر سوال نکنیم، خیال خودمان راحت شود.
خوب شد ماموریت پاریس کذب محض بود وگرنه ما اینجا دق میکردیم.
ممنون از اینکه دردل های مارا با صبر و حوصله می خوانید.
به خانم مهربونت که دوری شما را تحمل می کند(البته اگه همراه خوتون نباشه)سلام مخصوص برسونید خداحافظ ای عطر شعر شبانه.
ارسال شده توسط نرگس محمدی | September 10, 2008 9:38 AM
ارسال شده در September 10, 2008 09:38
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که عاشق باشی
ارسال شده توسط حنانه | September 10, 2008 9:45 AM
ارسال شده در September 10, 2008 09:45
داداش ممنون از لطفت اميدوارم انگونه اي باشم كه مي گويي ...
البته خيلي زيبا نوشتي چون از دلت برمي ايد واقعا بر دل مي نشيند اما بهت تلفني هم گفتم داداش به اين پچ پچ ها توجهي نكن چون اصلا ارزشي ندارند توجه شايد بيشتر دل اونها رو خنك كند عزيز ...
راستي منتظرم زودتربرگردي همسفرم ...
ارسال شده توسط حسين رنجبران | September 10, 2008 9:50 AM
ارسال شده در September 10, 2008 09:50
راستی میدونید که نتایج ما هنوز نیومده....اصلا" معلوم نیست نتایجی وجود داشته باشه یا نه!!
ولی از الان میگم که " قبول نشدم "
راستی سازمان سنجش اذیت میکنه ها...!
بنده خدا کنکوریا....چقد ما مظلومیم آخه....چرا رتبه ی 41 ریاضی هیچ جا قبول نشد....؟!کلی دلم براش سوخت....نزدیک بود اشکم دربیاد...یا رتبه 50تجربی....یا....خب گناه دارن...!!!
کنکورشون هنوز شروع نشده سه ماه قبل هرشب هرشب روز کنکورو اعلام میکنن تو تلوزیون(برعکس ما)....خب به جای این، بیشتر توضیح بدین درباره" انتخاب رشته" که اینجوری نشه....آدم ترجیح میده اصلا" کنکور نده یک سال بمونه تا اینکه رتبه دورقمی بیاره و هیچچچچچچچچچ.....!
دلم خیلی پره....
ببخشید...
ارسال شده توسط ــــ*پائیــــز*ــــ | September 10, 2008 9:56 AM
ارسال شده در September 10, 2008 09:56
سلام داداش کامران گل..
بعد مدت ها من اومدم نت..الان همه ی پست هارو میخونم..
ما یکم از اون گزارشو دیدیم..
من خیلی سید حسن نصرالله رو دوس دارم...
این نامه است؟
چه خوب..کسی هست اینهمه خوب بنویسه که ادم یادش بیفته نامه یعنی این...
یا علی
ارسال شده توسط هانیه | September 10, 2008 10:11 AM
ارسال شده در September 10, 2008 10:11
سلام
نمیدونم چقدر بهت فشار آوردند که اینطوری نوشتی
مخصوصا شماره چهارش
این جور "نقدهای گریزان" از ازل بوده وتاابد خواهد بود
همیشه یه نفر به من میگفت لازم نیست آدم با خردکردن بقیه سکویی بسازد که بخواهد خودش از آن بالا رود که به قول سیدحسن نصرالله سست تراز خانه عنکبوت است
اینم بگم من یکی از اعضای کلوبیم که به نام شماست باور کن ما اونجا کاری نمیکنیم ولی هر طور شما بخوای من عضویتمو لغو میکنم
ارسال شده توسط setayesh | September 10, 2008 10:34 AM
ارسال شده در September 10, 2008 10:34
مگه وبلاگ najafzadeh.blogfa.com مال شما نيست؟!
از دست نمي دهيمش انشاالله.
مصاحبه با سيد حسن نصرالله جالب تر ميشد اگه كمتر سوالهاي سياسي مي پرسيديد.
شبهاتان شهاب باران باد.
ارسال شده توسط پريا | September 10, 2008 10:46 AM
ارسال شده در September 10, 2008 10:46
سلام
چه قشنگ بود نامه نادر به همسرش و چه خوب بود آرمانهاي افراد كه قيمتش بيش از نيم سير پنير بود.
عيب جوييشان ثمرة بي هنريشان است. تو رسالت خود بجوي و مسير خود برو
درودت با
ارسال شده توسط ميرنصر | September 10, 2008 10:56 AM
ارسال شده در September 10, 2008 10:56
سلام
یه روزی تو یکی از دانشگاه های قزوین سر کلاس ریاضی با نهایت بی حوصلگی نشسته بودم چهل نفری سر کلاس بودیم استاد هم حاضر غایب میکرد اسمم رو که خوند دیگه به بقیه اسما توجه نداشتم که یه دفعه مکثی کرد و از دختری که کنارم نشسته بود پرسید با کامران نسبتی داری؟گفت بله پسرعمویم است دختر نازنینی بود .من پرسیدم این کامران کی هست که این همه از بچه ها میشناسندش گفت اهل خبر واخبار هستی ؟ گفتم نه از مجریای عصا قورت دادش خوشم نمی یاد گفت یه چند شبی 8:30 بزن کانال دو .
واقعا همتون آدمای دلی و نازنینی هستین. من اینطوری شما رو شناختم ریتم جالبی دارید تو زندگی
راستی مهر نزدیک دیگه بوی پاییز می یاد از پیشنهاد عروسک خیلی خوشم اومد اما خیلی ها دنبال بچه یتیم میگردن .
می دونی این روزا چقدر لوازم تحریر فروشی ها شلوغ و رنگی هستند
بیاییم همه یه دفتر خوشگل رنگی بخریم تو محل همه ما یه مدرسه دولتی پیدا می شه با بچه هایی که فقط حسرت اون دفترا تو دلشون مونده.
ارسال شده توسط فریبا | September 10, 2008 11:17 AM
ارسال شده در September 10, 2008 11:17
باید مستند جالبی شده باشه
ارسال شده توسط *** // مریم // *** | September 10, 2008 11:18 AM
ارسال شده در September 10, 2008 11:18
سلام...
نادر ابراهيمي هم مث گل آقا و صلاحي و شكيبايي و ...
وقتي مردنعزيز شدن...
و هليا !
دگر باز نخواهد گشت....
منم اين كتابش رودارم...
خيلي دوست داشتم دست خط بود...
و مصاحبه ات كه از دستش دادم...
خيلي حيف شد چون حتما خيلي خوب شده...
هميشه يا من با تلوزيون قهرم يا اون با من...
.....................
ياحق
ارسال شده توسط الهه | September 10, 2008 11:25 AM
ارسال شده در September 10, 2008 11:25
سلام داداش
@@@@@@@@
اولا مهم اینه که این مصاحبه جزو بهترین کارهایت شد . اینکه توانستی رکوردار شوی . یاد قسمتی از شعر عرفان نظر آهاری افتادم که میگفت :
میروی سفر برو ولی
زود برنگرد
مثل آن پرنده باش
آن پرنده ای که عاقبت
قله ی سپید صبح را
فتح کرد .
@@@@@@@@
دوما اینکه ما که با هم تعارف نداریم ، داریم ؟ ... مصاحبه ات زیاد خوب نبود . یعنی فکر میکنم میتوانست خیلی بهتر از اینها باشد . شاید همان "زمان کم" کارخودش را کرده باشد . به دل نگیری .
@@@@@@@@
سوما اینکه پدرم میگفت به حاج کامران بگو ، تسبیح را بفروشد به عرب ها ، تا آخر عمرش راحت زندگی کند . البته شوخی میکرد ها .
@@@@@@@@
خسته نباشی
ارسال شده توسط ناشناس | September 10, 2008 11:30 AM
ارسال شده در September 10, 2008 11:30
تبلیغش رو دیدم .
آپ شما رو هم میخونم بعدا .
الان عجله دارم . بای
ارسال شده توسط فاطمه قهری***محکم | September 10, 2008 11:33 AM
ارسال شده در September 10, 2008 11:33
سلام
ای بابا اپت اینجا بالا نمیامد.
ارسال شده توسط چه فرقی داره | September 10, 2008 11:34 AM
ارسال شده در September 10, 2008 11:34
آقای نجف زاده چرا بر نمی گردید ببینید چه بلایی سر ما کنکوری ها آوردند.حداقل دلمون به شما خوش بود که شاید اعتراضی یا انتقادی .حیف که نیستید
ارسال شده توسط mahsa | September 10, 2008 11:40 AM
ارسال شده در September 10, 2008 11:40
سلام
بارها تلاش کردم نظراتمو ارسال کنم اما نشده
نمی دونم این دفعه موفق میشم یا نه
به هر حال
اینقدر در قسمت نظرات از شما تعریف و تمجید شده که فکر نمی کنم نیازی باشه منم این کارو بکنم
فقط تکرار می کنم که نوع نگاهتون به مسایل و نحوه بیانتون رو دوست دارم
و همیشه به اینجا سر میزنم
متاسفانه مصاحبتون با سیدحسن نصرالله رو ندیدم
ودیگه اینکه خوش به حالتون که زندگی براتون هیجان انگیزه با تمام مشقات و تلخی هاش
ارسال شده توسط ساناز صلح دوست | September 10, 2008 12:13 PM
ارسال شده در September 10, 2008 12:13
انگار خیلی دلتون از این حرفای بیخودی که در مورد خودتون شنیدید پره... مهم نیستن هیچکدوم از این حرفا مهم نیستن... به قول خودمون بیخیال..
همه یه چیزایی می گن هر وقت می بینن که چیزی خوب از اب در اومده و اونا نمی تونن همچین چیزی درست کنن.
من منتقد نیستم از نقد حرف هایی هم که از دل آدما بر میاد زیاد استقبال نمی کنم که حرف دل را نقد نشاید... کارهای شما غیر از اینه که برای مردم ساخته می شه؟ و باید به دل اون ها بشینه.
من 5 نفراز این همه مردم رو ÷یش خودم داشتم وقتی مصاحبه ی شما با سید حسن نصرالله پخش می شد و این 5 نفر مردم که خیلی این مصاحبه به دلشون نشست و راضی بودن.
و مردم های دیگه ای هم که اینجا میان و نظر می دن هم به دلشون نشسته پس اون عده ی کمی از مردم رو که عادت به ایراد گیری کردن رو بیخیال! که اونا رو این عده ی زیاد مردم زیاد نمی پسندند.
حستون رو می فهمم چون خودم هم این ایرادای سخت و آزار دهنده رو زیاد شنیدم بعد از یک عالم زحمتی که آدم می کشه... مهم همون عدهی زیاد مردمن که کارتون به دلشون نشست پس بیخیال نیمه ی خالی لیوان (;
ارسال شده توسط حمیده | September 10, 2008 12:30 PM
ارسال شده در September 10, 2008 12:30
سلام
.... اما خودمونيم آدم با سيد حسن مصاحبه كنه و اينهمه سوال ...
حال گيري كردي آقا كامران
ارسال شده توسط حاج جمال | September 10, 2008 12:56 PM
ارسال شده در September 10, 2008 12:56
:)
نادر ابراهیمی ... هوم ..
یک عاشقانه آرام !
بار دیگر مردی که دوستش می داشتم !
ارسال شده توسط عطیه | September 10, 2008 2:06 PM
ارسال شده در September 10, 2008 14:06
سلام...
اگر مهمان بیاید خانهتان - مهمانی که البته همیشه ناخواندهست؛ به ناخوانده بودنش عادت کردیم! - ... بعد نشود یعنی نگذارد مصاحبه را ببینید، بعد مصاحبه تکرار هم نداشته باشد، بعد مجبور باشید "مامور بدرقه" را ببینید بعد ... .! خب! مهمان داشتید دیگر!!! یک حبیب خدا...!. میماند قولی که داده بودید و عمل نشد... نشد که بشود!.
ارسال شده توسط رعنا شمس | September 10, 2008 2:37 PM
ارسال شده در September 10, 2008 14:37
مغز چوبی ام را
موریانه می جود
و برق تیغ تبرها
تنم را می آزارد،
و روباه پیری که در بیشه ی افکارتان رژه می رفت،
افکاری که با خود می اندیشند:
قنداق تفنگ
دسته ی تبر
یا تختخواب؟
ارسال شده توسط طنین سکوت | September 10, 2008 2:56 PM
ارسال شده در September 10, 2008 14:56
فقط میگویم: انشاءالله!
ارسال شده توسط رعنا شمس | September 10, 2008 3:00 PM
ارسال شده در September 10, 2008 15:00
نامه جالبي بود
ارسال شده توسط zahra yazdani | September 10, 2008 3:01 PM
ارسال شده در September 10, 2008 15:01
سلام
نماز و روزه هاتون قبول.
خدا بیامرزه نادر ابراهیمی رو. عاشقانه های آرامش چقدر قشنگه.
واقعا نامه اش وصف حال هرروزه روزگار ماست.
najafzadeh.blogfa.com اینجا برای شما نیست.
اگه اینجا برای شما نباشه که من خیلی ....
مستند جنگ ،زنده باشم و برق نره فردا شب حتما میبینمش.تبلیغاتش رو دیدم.
خاطرات نسلی که آرمان هایش را به نیم سیر پنیر نمی فروخت. این یه تیکه خیلی قشنگ بود.
نقد. حداقل من یکی که باهاتون رودروایسی ندارم
اگه نقدی باشه بهتون میگم. اما خوب نقدی نیست.
آخه آدم نباید از هر چیزی ایراد بگیره مثله اون بنده خدایی که توی آپ قبلیتون نوشته بود توی گزارش رمضان در بیروت صدای اذان موذن زاده نبوده و یه نفر دیگه بوده و شما گفتید موذن زاده گزارش رو دانلود کرده بودم چند بار گوش دادم صدای موذن زادست.
راستی امروز رفتم برای همون خیزش عروسکی عروسک خریدم تشنه و گشنه انقدر هوا گرم بود ولی می ارزید.
التماس دعا
یاعلی
ارسال شده توسط زهرا_ض | September 10, 2008 3:19 PM
ارسال شده در September 10, 2008 15:19
پس كي مي ياي؟
مصاحبه ات با سيد عالي بود
تسبيحت مبارك
ارسال شده توسط فهيمه | September 10, 2008 3:47 PM
ارسال شده در September 10, 2008 15:47
عکس سفره ی افطار به روی ماه افتـــــــاد
مهتاب لبخند زدو عکسش به روی آب افتاد
عکس مهتاب به روی آب محو شد
زندگی با رمضان پر رنگ ترشــــد
چکه های آب به روی غنچه ها ریخت
صدای خنده ی گلها سکوتی را به هم ریخت
صدای خنده ها هم بی ثمر بود
سکوت لحظه ها سنگین تر بود
آسمان لحظه ای از این لحظه ها است
فقط با بانگی از دل آشنا است
صدا ای ته دل ربنا بود
ربنا، لا تزغ قلوبنا بود
این نیایش با دل تنها عجین است
روز های لحظه ها، تنها ترین است
-----------------------------
این شعر را برای ماه رمضان گفتم
ارسال شده توسط سیده عارفه | September 10, 2008 3:53 PM
ارسال شده در September 10, 2008 15:53
میگم یه چیزی میگم پیش خودمون باشه ..این وبلاگت بهت حسادت می کنه ! چشم نداره ببینت
تا کامنتا می زنه بالا ، ترش می کنه !
وقتی یک وبلاگ به تعداد کامنت حسادت کنه اونوقت تو انتظار دار ی بقیه از دیدن گزارشات و از پیشرفت تو نترکن ؟؟!!!!؟؟
خب انتظارت زیاده پس !
تو کارتو بکن تا کور شود چشم هر ان کس که نتواند دید !
کامران آقا شما چه کار داری بری ببینی کی پچ پچ می کنه ؟ چرا اصلا وقتت رو تلف می کنی . ول کن
دیگه وقتشه برگردی ،
اجازه داد م
خداحافظ
ارسال شده توسط پونه | September 10, 2008 4:00 PM
ارسال شده در September 10, 2008 16:00
سلام و همين!
اما.........چيزي که اينبار اينجا ميخ کوبم کرد نام نامي استاد نادر ابراهيمي عزيز بود!
.......و چقدر خواستم و نشد ببينم او را.....
شما ديگه چرا؟!!
از ديدن نامش هميشه به وجد ميام.....
ابر مردي بود.....
روحش شاد
يادش گرامي!
رمضونتون سبز
من لبنانو دوست دارم...... اونجا خوش بگذرونين!!
ارسال شده توسط عقاب | September 10, 2008 4:29 PM
ارسال شده در September 10, 2008 16:29
جناب نجف زاده تحمل آدمهاي سرزمين من به چند علت سخت است اول كه نيازي به تخصص در كاري نيست هر كس به خود حق ميدهد در تمام موارد اظهار نظر كند و نظر خود را صايب .
دوم اينكه بسياري از قلم به دستان ما معني هجو، طنز، انتقاد و... را نميدانند.
آدمهاي كوچكي هستند كه دوست دارند بزرگ شوند به خاطر همين هر روز ميايند گرچه نميخواهند بروند ولي به خاطر تو خالي بودن زود محو ميشوند مثل حباب، مثل كف، مثل شعارهاي تو خالي ، اين ادمها فقط نوك دماغ خود را آن هم به سختي ميبيننند گروهي ديگر هم از حسادت و بخل به هر چيز ميپيچند كه خود را بالا بكشند و وقتي به صحنه مييايند خيلي زود گند برشان ميدارد و بوي تعفن آنها همه را بيزار ميكندآدمهاي بي اطلاعي كه خيلي دوست دارند به نوعي مطرح شوند بگذريم .
اولا گزارش شما با سيد حسن نصرالله كه نود درصد محبوبيت خود را به خاطر مبارزه با اسراييل در نبرد نظامي بين مسلمانان بدست آورده است و ده درصد در رابطه با برخورد هاي بسيار تيزهوشانه با گروههاي مختلف لبناني كه قبلا امام موسي صدر نيز انجام داده بود.
حالا با اين شخصيت برجسته ، مطمينا مصاحبه اي رو در رو بهتر از آنكه انجام شد به نظرم كمتر ميسر بود با اطمينان ميگويم اگر اين خيل پر مدعا ميتوانستند بنشينند مجددا گزارشي تهيه نمايند مطمئن باشيد يك دهم اين گزارش نيز خروجي نداشت چرا كه جز تكرار مكررات تا كنون هنري از خود بروز نداده اند .
با اين حال به نظر بسياري از دست اندر كاران در صدا وسيماي سي سال اخير چهار چهره تاثير گذار داشته ايم، ميتوان گفت چهره هاي مولف :
1- عادل فردوسي پور در بخش گزارش و برنامه هاي ورزشي
2- مهران مديري در بخش سريالهاي روز
3- داريوش فرضيايي (عمو پورنگ ) در برنامه كودكان
4- و برترين آنها شما در گزارش ،گويندگي و مصاحبه ها ...
با اين سابقه كه از خود به جاي گذاشته ايد انشاالله همچون گذشته، ماندگار در حافظه مردم بوده و خواهيد بود. زياد وقت وفكر خود را به خاطر آدمهايي كه براي مطرح شدن همه كار ميكنند كه باشند ولي نيستند ، صرف نكنيد.
حتي نادر ابراهيمي نيز درد را براي همسرش نوشت زيرا مطمئن بود " نرود ميخ آهنين در سنگ "
ارسال شده توسط دوستدار شما | September 10, 2008 5:28 PM
ارسال شده در September 10, 2008 17:28
الان وقت افطار است
از خدا می خواهم تا مرا و تورا و همه ی طلب کندگانش را به مقصود برساند
خوشحال می شوم تا وبلاگم را با قدمت تبرک کنی !
ارسال شده توسط بنده خدا | September 10, 2008 6:18 PM
ارسال شده در September 10, 2008 18:18
سلام داداش
اره چند باری تبلیغه مستند رو دیدم. خیلی خوشم اومد.از فردا شب که شروع شد منم نگاه میکنم. چه جالب بود وقتی اون دختر خانم میگفت که میخوام به امام بگم که اینقدر ناراحت نباشه خیلی لاغر شده...
حتما می بینمش!
راستی این شماره ی 4 مطلبتون یه جوری بود...درضمن اگه نقدی باشه حتما نقد میکنم. اخه از قدیم گفتن بهترین دوست ادم کسی است که عیب طرف مقابلشو بگه. وسعی میکنم فاسد نشم...
تو مصاحبه با سید ایشون گفتن وقتی یه نوجوون 9،10 ساله بودن ارزو داشتن که یه روحانی بشن. باخودم فکر کردم خوش به حالشون که به ارزوشون رسیدن. من ارزو داشتم که یه معمار بشم اما حالا میخوام رشته ای رو بخونم که ربطی به معماری نداره . تجربی رو میگم رشته ای که اصلا دوسش ندارم!!!
وای داداش خیلی دوست داشتم خیزش عروسکها رو تو مشهد انجام بدم اما خوب نشد اخه شیرخوارگاه علی اصغر تعدادشون خیلی زیاده و تعداد ما هم اندک...
اونجا به غیر از نوزادها 60 نفر دیگه هم هستن.نمی دونم چرا ولی یه حسی بهم میگفت اینکارو تو مشهد انجام بده اما خوب مثله اینکه قسمت نیست همه چی جور بود اما همین دم اخری همه چی به هم خورد. قراره برم اینکارو تو شهری که میخوام زندگی کنم انجام بدم اونجا شیرخوارگاه امنه هست. تعدادشون هم کمه. واسه همین تصمیم گرفتم اونجا این کارو انجام بدم اخه فک و فامیل بیشتری هم اونجا دارم که میتونن کمک کنن.
ارسال شده توسط ***نرگس*** | September 10, 2008 9:21 PM
ارسال شده در September 10, 2008 21:21
سلام
از جوابتون ممنونم
از خدا میخوام که اگه دوست داری ( شهادت رو میگم ) نصیبتون کنه
حالا یا توی حزب الله لبنان یا توی بسیج خودمون
به خدا فقط باید بخوای
من خواستم
ارسال شده توسط حمید رابعی | September 10, 2008 9:24 PM
ارسال شده در September 10, 2008 21:24
سلام
خسته نباشید
میدونم گرفتارید و نظرات هم زیاده ، اصلاً توقع پاسخ یا هیچ چیز دیگه ندارم .
فقط عرض ارادت
کلامتون از دل برخواستتون همیشه بر دلمون می نشینه
پیروز باشیدو سلامت
در پناه حق
ارسال شده توسط عباس | September 10, 2008 9:25 PM
ارسال شده در September 10, 2008 21:25
سلام ... نقد می شود کرد حرف ها را و رفتارها را و ... اما یک چیز هست و آن اینکه با تمامی اینها وقتی به درون خودت رجوع کنی می بینی که شاید اگر خودم بودم هم کاری بهتر از این نمی توانستم ... خوبید شما؟ ... نادر عزیز را خدایش بیامرزد ... چه کسی تا به حال چنین مراسمی در خور شخصیت خود داشته نمی دانم ... آرام آرام ... بی هیاهو ... نرم تر از آمدنش رفت استاد و چه خوب بانویش و دخترانش رعایت خواسته هایش را کردند ... بی شیون ... آرام خوابیده است یک ردیف پایین تر از خسرو شکیبایی که بعدها همسایه اش شد ...
ارسال شده توسط یکتا | September 10, 2008 10:13 PM
ارسال شده در September 10, 2008 22:13
داداش میگم چرا نظرایی که میدم تو یه زمانه دیگه ای ثبت میشه مثلا من دیروز که اومدم نظر دادم ساعت نزدیک 8 بود اما نظرم تو زمان 7:5ثبت شده یعنی زمانی که من داشتم افطار میکردم...
دو شبه پیش هم همینجوری بود من ساعت 1نظر دادم اما ساعت 12 و خورده ای ثبت شد...
دلیلش چیه؟؟؟
راستی اون استرسی که هنگام مصاحبه با سید داشتین از چهرتون مشخص بود ولی خداییش خوب تونستین کنترل کنین و مصاحبه عالی شده بود. دقیقا هم شما یک بار وسط حرفشون پریدین.خیلی جالب بود.
ارسال شده توسط ***نرگس*** | September 10, 2008 10:26 PM
ارسال شده در September 10, 2008 22:26
سلام
تشخیص درد همیشه اولین راه درمان است. حالا بگذریم که این روزها بعضی دکترها برای بی دردی هم دارو تجویز میکنند!! شاید بخاطر اینست که اصلا درد را نمیشناسند!و این به احتمال قوی از کیفیت بد آموزش و از عواقب تولید بی رویه ی مدرک است و به احتمال قوی تر از دلایل کاهش ظرفیت ذکر شده در پذیرش دانشجوی رشته ی پزشکی است!!!
اما هر چه که هست نادر ابراهیمی دکتر شایسته ای بوده ، هر چند من نمیدانم این نامه را با چه فاصله ای از امروز نوشته ... ولی به هرحال تشخیص خوبی از درد امروز ما داشته و چه بسا درمانش را هم میدانسته شاید هم نه ولی خب شناخت درد خود قدم اول درمان و گاهی نیمی از درمان است!!به هر حال اینی که نوشته درد پر دردی است بخصوص برای اینروزها که صدای تپش بعضی قلبها روز به روز که به انتخابات ریاست جمهوری نزدیکتر می شویم خیلی نامتعادل بلند شده!!
در مورد مصاحبه با سید حسن نصرالله راستش تبلیغ تسبیحی اش خیلی دلنشین بود رنگ تسبیحش هم توی چشم میزد ...مصاحبه هم خوب بود . به نظرم این اولین باری بوده باشد که سید حسن نصذالله اینطور صمیمانه تر از همیشه با خبرنگاری مصاحبه کرده باشد و این خود کم نیست!و شاید هم نه ...خب من اولین بارم بود که دید
در پناه حضرت حق./
ارسال شده توسط ستایش | September 10, 2008 11:22 PM
ارسال شده در September 10, 2008 23:22
این نا انسانی شدن زندگی
حتی رودها را بی صدا کرده است
ارسال شده توسط خودم | September 10, 2008 11:32 PM
ارسال شده در September 10, 2008 23:32
سلام خوبید؟
1.روح بلندش شاد. این روزها دارم "یک عاشقانه ی آرام را می خوانم".
2. خوب شد همین جا گفتید اونجا مال شما نیست!!!...طفلی اون یکی کامران نجف زاده رو من از نون خوردن انداختم،خدا ببخشه!!:دی
3.من عاشق این جور مستند هام!....آرشیوش می کنیم دوباره!
4.گزارشتون خیلی هم خوب بود!...دلشون هم بخواد!
5.you too!
ارسال شده توسط سولماز(جایی شبیه قلب من) | September 10, 2008 11:38 PM
ارسال شده در September 10, 2008 23:38
وقتی به مادرم گفتم تسبیح از سید حسن گرفتید گفت عجب زرنگه!
یه چیزی ... این شب از تو دور باد خیلی تیکه ی باحالی بود به اون منتقدا. متلک خوبی بود در جواب متلک هاشون!
ارسال شده توسط حمیده | September 10, 2008 11:58 PM
ارسال شده در September 10, 2008 23:58
ان الله مع الصابرین ....
ارسال شده توسط سجاد چاری پور | September 11, 2008 12:18 AM
ارسال شده در September 11, 2008 00:18
سلام ....
سایت شما اولین سایتی است که وقتی وارد میشوم انگار دنیایی از آرامش و زیبایی توش موج میزنه قبل از این خیلی دوست داشتم که نظراتمو ارسال کنم اما نمیشد ...
مثل اینکه خیلی دلتون پره ...
مهم نیت چون اون مصاحبه با همه بدیهاش و خوبی هاش پخش شد ، همون جوری که باید میشد، حالا با کمی بالا و پایین مهم اینکه که شما چه تجربه ای بدست آورده باشید ،
به منتقدان بگید :
من نمیگنجم در آن چشمان تنگ
با دل من آسمان ها نیز تنگی میکند...
ارسال شده توسط الناز | September 11, 2008 12:39 AM
ارسال شده در September 11, 2008 00:39
سلام
من با اجازتون به بلاگ شما لینک دادم
خوشحال میشم اگر شما هم به وبلاگ من لینک بدید.
با تشکر
ارسال شده توسط یوسفی | September 11, 2008 1:03 AM
ارسال شده در September 11, 2008 01:03
سلام آقاي نجف زاده
خيلي وقت بود كه ميومدم ونوشته هاتون رو ميخوندم و نظري نميذاشتم فكر ميكردم من هم ميشم يه كامنت بين اين همه كامنت اما خوندن كامنت اونايي كه راجع به مصاحبه ي سيد حسن نصرالله نوشته بودن با فردي گفتگو كردي كه در هيچ نقطه اي از اين نظام
بين الملل جايگاهي نداره و... منو وادار به نوشتن كرد
كاش اوني كه گفته بود هيچكي نتونسته از جناح دوم خرداد سوتي بگيره گزارش ديدار 16 آذر رئيس جمهور سابق رو مي ديد كه دانشجوهافحش نثارش ميكردند و او گفت ساكت باشيد وبعد در مصاحبه اي گفت ديدار 16 آذر ديدار صميمانه اي بود دروغ گفت و بعد در پايان دوره ي رياستش به مردم گفت كه من هيچگاه به شما دروغ نگفتم شايد آن زمان فكرش را هم نميكرد آن ديدار رابيست و سي يا يك واحد ديگر پخش كند و روزنامه ي مخالفش آن را درج كند خواستم بگويم جا يگاه سيد حسن در اين نظامي كه فقط نامش بين الملل است چندان مهم نيست ارزش او به جايگاهيست كه در قلب انسانهاي خوب دارد ماهواره داشتن يا نداشتنش هم اهميتي نداردهمينطور مقبوليتش در نزد اكثريت سران دنيا كه اگر اين مردم همون مردمند كه امام علي ميگفت خدايا منو بگير يكي مثل خودشون بهشون بده كه علي با نخلهاي اطراف مدينه هم صحبت نميشد اينها براي دل نوشتن را چاپلوسي مينامند
كاش بداني كه...
نميدونم كامنتم رو تاييد ميكنيد يا نه اما اگه شد يه خطش رو بذاريد كه من مطمئن شم خوندينش.
ارسال شده توسط tahere | September 11, 2008 2:08 AM
ارسال شده در September 11, 2008 02:08
حسابي خوش ميگذرد؟؟
سوژه ديگري نمانده تا شخمش بزنيد؟
من همچنان با تحسين گزارشهايتان نقدي هم دارم. به نظرمبعضي گزارشهايتان ته بندي واختتاميه ندارد وروي هوا تمام ميشود ضمنا به عنوان کسي که در ايران است در پايان گزارش اطلاعات دندانگيري نصيبم نميشود بيشتر حسي است تا اطلاعاتي
ارسال شده توسط احسان ناظم بکايي | September 11, 2008 7:17 AM
ارسال شده در September 11, 2008 07:17
یک کاغذ سفید را هرچقدرهم که تمیزوسفید باشد کسی قاب نمی گیرد، برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت...
ارسال شده توسط sara kazemi | September 11, 2008 9:08 AM
ارسال شده در September 11, 2008 09:08
سلام آقای خبرنگار
عاجزانه از شما می خوام که ایمیل خبر 20:30 رو واسه من بزارید هرچی گشتم پیداش نکردم و مزاحم شما شدم.
حتی تو سایت شبکه 2 هم خبری ازش نبود.
ممنونم
خدانگهدار
ارسال شده توسط میترا | September 11, 2008 9:28 AM
ارسال شده در September 11, 2008 09:28
سلام برادر
خدا بیامرزتش این رفیق با مرامتون رو
معلومه خیلی اهل دل بوده
خدا شما روبرامون حفظ کنه
آقا ایمان رو
رنجبران رو
امامی عزیز رو
داداش روحانی نژاد رو
می فهمی چی می گم
بی صبرانه منتظر دیدن این مستند هستیم
ازروزی که تیزرش پخش می شه
دل تو دلمون نیست
از قول ما به همه بربچه های واحد خبر سلام برسون وخسته نباشید بگو
منتظر کارهای خوب وبهتری از شما دوستان هستیم
ارسال شده توسط بشیر رضاپور | September 11, 2008 11:09 AM
ارسال شده در September 11, 2008 11:09
خوشحالم که زود به زود اپ میکنید
ارسال شده توسط مریم | September 11, 2008 12:00 PM
ارسال شده در September 11, 2008 12:00
سلام
ای کاش نظر دهندگان در مورد ذوق و هنر و دغدغه هایت دخترکانی که فقط به عشق کامران بودنت نظر می دهند نبودند و وزن و عیار تارنمایت وزینتر می بود .
ارسال شده توسط عرشیان | September 11, 2008 12:12 PM
ارسال شده در September 11, 2008 12:12
سلام....
چرا آدم ها بیشتر از اینکه دوستت باشند و برایت دعا کنند بی انصاف می شوند... چرا دلشان می خواهد به جای آنکه وقتی چشمانت دلگیر می شوند دلداریت بدهند و آرامت کنند دنبال چیزی می گردند تا دلت را بسوزانند.... اما.. بی خیال.... هر وقت دلت گرفت باز هم بگو "به نام آرام دل ها"..
ارسال شده توسط توحیدی | September 11, 2008 1:21 PM
ارسال شده در September 11, 2008 13:21
سلام
تصویر این شهید
در مقر مرکزی حزب الله در لبنان نصب شده است.
Http://www.Shahid-Darani.Blogfa.Com
علاوه بر تصویر زیبای شهید مجتبی محمدی دارانی
تصاویری زیبا از
شهید محمدابراهیم همت
شهید مهدی زین الدین
شهید مهدی باکری
شهید حسین خرازی
شهید احمد کاظمی
شهید علیرضا موحد دانش
شهید حسن باقری(غلامحسین افشردی)
شهید علی صیاد شیرازی
شهید عباس بابایی
شهید محمد بروجردی
شهید محمد جهان آرا
شهید محمود کاوه
شهید استاد حسن بنا
شهید غلامحسین کرد
جاویدالاثر احمد متوسلیان
شهید مصطفی چمران
شهید احمد کشوری
شهید علی اکبر شیرودی
شایان ذکر است تصاویر زیبای این شهدا
در اندازه های بزرگ بر روی بنر در مقر مرکزی
حزب الله لبنان در کشور لبنان نصب شده است.
ارسال شده توسط محمدرضا | September 11, 2008 2:09 PM
ارسال شده در September 11, 2008 14:09
کامران سلام
خدا حفظت کناد
ارسال شده توسط حسن | September 11, 2008 2:16 PM
ارسال شده در September 11, 2008 14:16
زمان بازرگان به ما بر چسب چریک زدند ، زمان بنی صدر هم برچسب منافق! الان هم بر چسپ خشک مقدسی و تحجر؟ هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم ،برچسب بارانمان کردند. حالا روزی ده برچسب دشت می کنیم ، اما بسیجیان: دلسرد نباشیدحاشا که بچه بسیجی میدان را خالی کند.
شهید محمد ابراهیم همت
دیگه حرف های شما و متن نامه اون بزرگوار حرفی برای گفتن باقی نمی گذارد .... فقط امیدوارم شما همانند این شهید بزرگوار اگر هر روز هزاران برچسب هم به شما زدند ... دست از تهیه گزارش های فوق العاده ی خود و بیان درد دل مضلومان کشور بر ندارید .... در این راه موفق و موید باشید و خداوند همواره همراه و پشتیبانتان باشد .
یا علی
دوستدار شما
بنده ی حقیر خدا
ارسال شده توسط ابوالفضل فتاحی | September 11, 2008 2:35 PM
ارسال شده در September 11, 2008 14:35
سلام آقاي نجف زاده
اولا ممنون از اين نامه ي آقاي ابراهيمي كه گذاشتيدش اينجا . فوق العاده بود .
ثانيا اگه به همين نامه دل بديد جوابتون رو مي گيريد.
اميدوارم بازم مثل گذشته شاد و پر انرژي ببينمتون .
و من آن روز را انتظار مي كشم
حتي روزي كه ديگر نباشم...
ارسال شده توسط مهسا | September 11, 2008 2:49 PM
ارسال شده در September 11, 2008 14:49
امروز یه جا یه شعری که خوندم که فکر کنم خیلی به درد حرفای شما می خوره:
امروز بهای هیزم و عود یکیست
بر چشم جهان خلیل و نمرود یکیست
بر گوش کسانی که در این ایامند
آواز خر و نغمه داوود یکیست
...
حرفاشونو به دل نگیرین.. بر گوش کسانی که در این ایامند...... حکایت اون آدمای منتقده!
ارسال شده توسط حمیده | September 11, 2008 3:12 PM
ارسال شده در September 11, 2008 15:12
از وقتی بیدار شدم 4بار کانکت شدم ولی هر دفعه ناامید تر.خبری از آقا کامران نیست که نیست....
ارسال شده توسط دوست | September 11, 2008 3:18 PM
ارسال شده در September 11, 2008 15:18
سلام آقای نجف زاده
معلومه دل تون خیلی پره!مثل دل ما کنکوری ها!کاش بودین و می دیدین چه بی انصافی ای در حق امسالی ها کردن!کاش بودین و با گزارش های عالی تون از حق مون دفاع می کردین!
اگرچه بیشتر فشارها فعلا روی دوش سازمان سنجشه اما مقصر اصلی شورای انقلاب فرهنگیه(که در راس شون رییس جمهور محترم قرار دارن) با این طرح بومی سازی شون!!نمی گذرم ازشون،اگه مقصر نیستن که امیدوارم ما رو به خاطر جسارت مون ببخشن اما اگه حق با ماباشه دعا می کنم به حق صاحب این ماه چوبش رو بخورن و می خورن!تو رو خدا شما که این قدر با همکارهاتون خوبید بهشون بگید که از حق مون دفاع کنن!خواهش می کنم موفق باشید
ارسال شده توسط شاخه نبات | September 11, 2008 3:20 PM
ارسال شده در September 11, 2008 15:20
سلام من خودم از طرفدارهای انقلاب وحکومت هستم ولی وقتی توی مهمانی یا هر جمع دیگری هستیم وسخن سیاسی پیش میادهمه مردم از بقال ونانوا پزشک واستاددانشگاه وگاها روحانینون همه دل پری دارندومینالند ادم نمیدونه حرف دل مردم درست یا پشت تریبون نشینهابه هر حال الاهی خدا همه را هدایت کند وبه حق خود راضی ***راستی عقاب فرزادحسنی راازلیست بهترین مجریها جا انداخت ***درهر سحر وافطار التماس دعا زهرااز اصفهان
ارسال شده توسط زهرا | September 11, 2008 3:28 PM
ارسال شده در September 11, 2008 15:28
همه نوشته هاتو خوندم.از روز اول که تست کردی تا حالا که داری دعوت به دیدن مستند می کنیمان.
وقتی رفته بودی عراق نوشته بودی از اینکه خارج از وطنی و می دانی در ایران کسانی هستند که فراموشت نمی کنند،خوشحالی.حالا هم آن احساس را داری....؟
ارسال شده توسط دوست | September 11, 2008 3:52 PM
ارسال شده در September 11, 2008 15:52
سلام. من شما رو با گزارشی که از مادربزرگ ها و پدر بزرگ ها گرفتید شناختم و به کاراتون علاقه مند شدم شاید به خاطر متفاوت بودن کارهاتون شاید هم به خاطر صداقت و خلوص توی اون ها هر چه که بود از نظر من شما آدم موفق و با پشتکاری هستید یادمه اون اولی که رفته بودید لبنان دلتون می خواست با سید حسن نصرالله مصاحبه کنید ولی گفتید امکانش نیست حالا یه مصاحبه اساسی ترتیب دادید که من متاسفانه ندیدم و دارم حسرت می خورم. آقای نجف زاده شما از نظر مردم آدم مقبول و موفق و خوبی هستید امیدوارم خدا هم ازتون راضی باشه.. التماس دعا
ارسال شده توسط mahsa | September 11, 2008 5:30 PM
ارسال شده در September 11, 2008 17:30
سلام داداشی خوبی
معلومه خیلی دلخوری ولی جواب خوبیه به همچین آدمایی
راستی خوب شد گفتی و ای کاش زودتر میگفتی جای دیگه وب نداری منظورم اون بلاگفاییه
ممنون میرم پاکش کنم
خداحافظ فعلا...................
ارسال شده توسط *** // مریم // *** | September 11, 2008 5:34 PM
ارسال شده در September 11, 2008 17:34
سلام.
ادب نوشته هايتان را ميستايم.
زير سايه مولا برقرار باشيد.
يا علي
ارسال شده توسط نسيبه | September 11, 2008 5:39 PM
ارسال شده در September 11, 2008 17:39
سلام
تنهاحرفی که به یادم میاد که بگم این بیته:
هرکه دراین بزم مقرب تراست
جام بلا بیشترش میدهند***
مطمئن باشید,مطمئن!
التماس دعا
ارسال شده توسط مهدیا | September 11, 2008 5:58 PM
ارسال شده در September 11, 2008 17:58
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم.
باغبان از پی من تند دوید
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز...
سالهاست که در گوش من
آرام... آرام...
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت؟!
ارسال شده توسط الهه | September 11, 2008 6:10 PM
ارسال شده در September 11, 2008 18:10
شب از تو دور باد ....
ارسال شده توسط مینو | September 11, 2008 6:29 PM
ارسال شده در September 11, 2008 18:29
برای آقای عرشیان:
سلام
شما از کجا میدانید که "نظردهندگان در مورد ذوق و هنر و دغدغههای نویسنده اینجا "دخترکانی" هستند که فقط به عشق کامران بودنِ نویسنده نظر میدهند"؟!. شما با چه معیاری به خودتان اجازه میدهید همه را با یکی چوب برانید؟!. یا اصلا چهطور سن و سال و عقیده و ... همهی چیزهایی را که باید دانست تا درمورد کسی (چه برسد به گروهی!) دانست تا بشود درموردش قضاوت کرد را از پشت اسم نظردهندگان کشف کردید؟!
وزن و عیار تارنما هم نه با نظر -به زعم و گمان شما- دخترکان، که با فکری که پشت قلم و کلام نویسنده خوابیدهاست وزین میشود.
لطفا از این بهبعد سختگیرانهتر خطکشی کنید: زن، مرد، سیاه، سپید... .
ارسال شده توسط شمس | September 11, 2008 7:31 PM
ارسال شده در September 11, 2008 19:31
سلام
آقای نجف زاده شما از همه چیز گزارش تهیه می کنید ولی یه ذره جیگر توی وجودتون نیست که از دولت انتقاد کنید . این همه گروونی این همه تورم اونوقت دارین می گین آمریکا چه غلتی کرده و ایران چه جوابی داده . وقتی از داخل خراب باشیم و به ظاهر تظاهر به مردم سالاری کنیم ...
خدا می دونه دوستم می گفت که ما نمی تونیم سحری سیر بخوریم چون مرغ و برنج خیلی گروونه .
آقای نجف زاده این شهرتی که شما به هم زدین مطمئن باشید که اگه با مردم نباشید و از دل مردم نگید زود از بین می ره .
خداحافظی هم نمی کنم
ارسال شده توسط ارباب وفا | September 11, 2008 11:08 PM
ارسال شده در September 11, 2008 23:08
اره من یه وبی دیده بودم تو بلاگفا که به اسم شما ساخته شده بود. خیلی تابلو بود که شما نبودین . اخه شما اگه یه وب دیگه ای داشتین اول میومدین به خودمون میگفتین تازه اصلا شما چرا یه وب دیگه ای داشته باشین وقتی اینجا این همه ادم میان پیشتون.
تازه میدونین از کجا فهمیدم که شما نبودین اخه شما همیشه نظرات رو تاییدی میکنید ولی اون وب اینطوری نبود تازه شما که بیکار نیستین از اینکارا بکنین.
خلاصه اینکه تا رفتم تو اون وب اب پاکی را رو دسته صاحبش ریختم.
همین...
ارسال شده توسط ***نرگس*** | September 11, 2008 11:18 PM
ارسال شده در September 11, 2008 23:18
سلام
وب جالبناك و توپي دارد
البته قالبش يه كم غمناكه اگه بعتويضيدش بهترتر ميشه
پيروز و سر بلند باشيد
بدرود
ارسال شده توسط فاطمه | September 12, 2008 6:25 AM
ارسال شده در September 12, 2008 06:25
خدا خیرت بدهد
ارسال شده توسط میلاد | September 12, 2008 3:53 PM
ارسال شده در September 12, 2008 15:53
سلام چراحالا اين قدرعصباني؟واسه قلبت خوب نيست
ارسال شده توسط دل بي سنگ صبور | September 12, 2008 11:01 PM
ارسال شده در September 12, 2008 23:01
با سلام
و چقدر نقد كردن سخت است
و ايراد گرفتن آسان
ولي كارت حرف نداشت
باز هم از همين مصاحبهها بكن
.
.
مستند جنگ هم زمان خوبي را براي پخش انتخاب نكرده
بدرود
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | September 13, 2008 7:17 AM
ارسال شده در September 13, 2008 07:17
تارخ معاصر،و حقیقت در جریان.
نسبتی میان این دو هست اما حجاب معاصر بودن.و پای دوباره در آب جو کردن.معرفت دست اول نمی شود ولی مزه خوبی دارد.
دسته سوسمارها همیشه هستند.
یا علی..
ارسال شده توسط احسان | September 17, 2008 11:07 AM
ارسال شده در September 17, 2008 11:07
ممنون از تحولی که در خبروخبرنگاری ایجاد کردید
لطفا در مورد روغن جامدها که قرار بود کم کم مایع شوند و تا یک جاهایی هم پیشرفت و روغن ها تبدیل شده بود به نیمه جامد ولی باز یه چند وقتی است به جامد ان هم چه جامدی, تبدیل شده یک خبری تهیه کنید تا شاید تکلیفش روشن شود
خدا قوت
ارسال شده توسط taha | December 4, 2008 12:11 AM
ارسال شده در December 4, 2008 00:11
khobbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbbb!
ارسال شده توسط saeed | December 17, 2008 11:52 AM
ارسال شده در December 17, 2008 11:52
سلام نميدونم چه طور با يه ادم بزرگ صحبت ولي خواهش مي كنم حرفامو تااخرش بخونيد.
من يه دانشجوي ترم اول ام يه ايراني كه هميشه به فكر پيشرفت ايرانه نميگم يه ادم معصوم بچه مثبتم ولي هميشه افتخار ميكنم كه ايراني ام .من دوست دارم به هر قيمتي شده ايرانمون پيشرفت كنه خواهش ميكنم راهنمايم كنيد.
حتي سعي دارم كه در اينده يه گروه درست كنم والان چند نفري هستيم .
يك ايراني مسلمان18ساله
ارسال شده توسط محسن | December 18, 2008 6:08 PM
ارسال شده در December 18, 2008 18:08
سلام
آفرین برشما.
گزارشاتتان عالی است.اکثراپیگیرم امامتاسفانه اصلیه روندیدم.یعنی:گزارشتونباسیدحسن نصرالله.
سروش که خیلی گرونه پول نداشتم بگیرم میشه امکان دانلودگزارشاتون روتوی همین جابگذاریدتاهمه بتونن استفاده کنن؟
به وبلاگ من هم اگروقت داشتیدسربزنیدنظرهم فراموش نکنید.
دست شمادردنکنه.
ارسال شده توسط طیبه | December 19, 2008 4:15 PM
ارسال شده در December 19, 2008 16:15