به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم.
این شعر نصرت رحمانی را این روزها زمزمه می کنم و خدارا شکر می کنم ...

« ای دو سه تا کوچه زما دورتر... | صفحه اصلی | یه خواهش »
به من گفتند/راه اين است/ چاه اين است/ ولي آن را نكردم گوش/ من از راه دگر رفتم/ ز راهي پرت و دور و كور/ و اكنون بر هدف هستم.
این شعر نصرت رحمانی را این روزها زمزمه می کنم و خدارا شکر می کنم ...

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در August 25, 2008 3:29 PM ارسال شده می باشد.
ارسال قبلی این سايت ای دو سه تا کوچه زما دورتر... بوده است.
ارسال بعدی این سايت یه خواهش است.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.
نظرات (89)
خبر نگاری که می داند چه می گذرد اما حقیقت را کتمان میکند - مردم گول می زند - از بد بختی لبنان و عراق می گوید اما مردم خود را فراموش میکند .
همان مردمی که فقط بواسطه معروفیت از تو تعریف می کنند.خودت را گول نزن حقیقت چیز دیگری است.
ارسال شده توسط علی رضا | August 26, 2008 3:28 PM
ارسال شده در August 26, 2008 15:28
سلام
این نه تنها حرف دل منه بلکه حرف دل اونهاییه که برای به بالاتر رسیدن با خانواده مخالفت میکنند.
تمام نگرانیه من از قسمت اخر شعره یعنی منم چند سال دیگه اونجایی هستم که دوست دارم باشم یا باید به صححبتهای نا امید کننده و سرزنش کننده ی اطرافیانم گوش بدم:این راهش نیست،اشتباه نکن،این چه رشته ای رفتی،این ره که می روی به ترکستان است،ایندهتو میبینم که همه واسه خودشان کسی شدن به جز تو،هنوزم دیر نشده برگردو...
تمام امیدم اینه که منم میتونم با تمام مخالفتها به جایی که میخوام برسم؟من فکر میکنم این شعر موید کارهای اکثر ادمهای موفق و روشنفکر است.
خیلی دلم میخواد به اونجایی که میخوام برسم.
ارسال شده توسط برمودا | August 26, 2008 3:29 PM
ارسال شده در August 26, 2008 15:29
سلام آقای نجف زاده
دلم نمی خواد تعریف وتمجید الکی کنم
دوست دارم حرف دلم رو بنویسم تا وقتی خونده میشه مثل همه ی گزرارش های و نوشته ها و همه ی حرف هایی که میزنید و به دل همه ی آدما بشینه
حتی آدمای بد...
این شعر از زنده یاد قیصر امین پور هست که در جواب شعر زیبایی که هدیه کردید بهتون تقدیم می کنم
خسته ام از آرزوها،آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی،بال های استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین،پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین،آسمانهای اجاری
با نگاهی سر شکسته،چشمهای پینه بسته
خسته از درهای بسته،خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده،گریه های اختیاری
عصر جدولهای خالی،پارکهای این حوالی
پرسه های بی خیالی،نیمکتهای خماری
سرنوشت روزها روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بی پناهی،جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی،باد خواهد برد باری
روی میز خالی من،صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها نامی از ما یادگاری
باعث افتخار منه که به کلبه حقیرانه ی بنده سر بزنید
ارسال شده توسط zahra | August 26, 2008 3:54 PM
ارسال شده در August 26, 2008 15:54
يك روز در اين دايره از ما خبري نيست
زين قافلهي رفته نشان و اثري نيست
تا لذت پرواز، پرستو نكند فاش
در دشت رهايي خبر از بال و پري نيست
ارسال شده توسط zahra yazdani | August 26, 2008 4:57 PM
ارسال شده در August 26, 2008 16:57
سلام
هميشه همينه،همه بدنبال كارخويش وكسب تجربه حال چه مفيد يا مضر.
*موفق باشی*
ارسال شده توسط مريم | August 26, 2008 6:55 PM
ارسال شده در August 26, 2008 18:55
سلام
وخدا را شکر که شما بر هدف هستید واما ماکجا هستیم...........
وما هم باید به مانند شما باشیم ... نمی دانم
بای
ارسال شده توسط مریم | August 26, 2008 7:25 PM
ارسال شده در August 26, 2008 19:25
من از هر راهي رفتم به سقوط رسيدم اما من هرگز قصد سقوط نداشتم...باور كن...
ارسال شده توسط آبجی سمیه | August 26, 2008 7:52 PM
ارسال شده در August 26, 2008 19:52
وقتی عکس باز شد و دیدمش کلی خوشحال شدم.حالا دلیلش بماند...
ارسال شده توسط ***نرگس*** | August 26, 2008 8:48 PM
ارسال شده در August 26, 2008 20:48
به قول شاعر که
حریفان قلم را به فقیهان نسپاری !!!!
ارسال شده توسط سید محمد حسین | August 26, 2008 10:13 PM
ارسال شده در August 26, 2008 22:13
يك خبر ................
99 ٪ معتادان تفننی، دو ساله، حرفهای میشوند !!!
شاد باشي
سلام . .
ارسال شده توسط سوشيانت | August 26, 2008 10:15 PM
ارسال شده در August 26, 2008 22:15
باید برای پونه دعایی کرد
زیر عبور تند زمان تنهاست
باید شنید قصه ی دریا را
تا دید او برای چه در غوغاست
باید به فکر عمر شقایق بود
فکر نیاز آبی نیلوفر
فکر هجوم ممتد یک اندوه
فکر هوای ابری چشمی تر
ارسال شده توسط مریم حسینی | August 26, 2008 10:20 PM
ارسال شده در August 26, 2008 22:20
سلام
ارسال شده توسط ***نرگس*** | August 26, 2008 11:41 PM
ارسال شده در August 26, 2008 23:41
ما به خوشبختی زود عادت میکنیم و چون زود عادت میکنیم فراموش میکنیم که خوشبختیم.
همیشه هرجا که هستید سربلند باشید.
ارسال شده توسط sama | August 26, 2008 11:43 PM
ارسال شده در August 26, 2008 23:43
در جنگل دو راه پیش رویم بود:
من راه کمتر پیموده را برگزیدم
و تمام فرق ماجرا همین بود
یاد این شعر از رابرت فراست افتادم..
ارسال شده توسط رها | August 27, 2008 12:07 AM
ارسال شده در August 27, 2008 00:07
سلام کامران جان
قبلا به شما ایمل داده ام.
موفق باشید و تندرست.
ارسال شده توسط حجت بوستانی | August 27, 2008 12:18 AM
ارسال شده در August 27, 2008 00:18
salam .che shere zibaye zemzeme in rozhayat shode.esmet ra ke didam be nazar ashna omadi baed ta akseto didam goftam e inke 20 :30 khodemone ! man be 20:30 mishenasamet.jaleb minevisi .ghalame zibayie dari khabar negar
movafagh bashi
marjanika panahet
ارسال شده توسط chista | August 27, 2008 2:22 AM
ارسال شده در August 27, 2008 02:22
الان من 1000 (هزارمين) بازديد كننده وبلاگ شما هستم!
دوست مزاحم
تمنايي--------------كاشان
ساعت: چهار و بيست دقيقه صبح!!!
ارسال شده توسط اميرحسين تمنايي | August 27, 2008 3:21 AM
ارسال شده در August 27, 2008 03:21
دوست عزيز،
«مجمع وبلاگنويسان مسلمان» قصد دارد پنجشنبه 7 شهريور 1387 در سالن شهيد آويني فرهنگسراي رسانه (واقع در ميدان وليعصر، جنب سازمان انتقال خون)، از ساعات 5 الي 7، اولين مجمع عمومي و انتخابات شوراي مرکزي خود را برگزار کند.
در اين مراسم، هيئت مؤسس گزارشي از روند برنامهها و فرآيند ثبت مجمع ارائه خواهد کرد. سپس کانديداهاي عضويت در شوراي مرکزي به ارائهي برنامهها و اهداف خود خواهند پرداخت. اعضاي شوراي مرکزي از ميان کانديداهايي که اعلام آمادگي کردهاند و نامشان در سايت مجمع موجود است، با راي مستقيم اعضا انتخاب ميشوند.
مطابق اساسنامه تنها کساني حق شرکت در رأيگيري را دارند که فرم عضويت را پرکرده باشند و شرايط عمومي مندرج در اساسنامه را نيز دارا باشند. همچنين کساني که علاقهمند به عضويت هستند، ميتوانند با حضور در فرهنگسرا فرم پر کرده و به عضويت مجمع وبلاگنويسان مسلمان درآيند.
دوست عزيز!
از شما هم دعوت ميشود تا در اين مراسم حاضر شويد. و اگر هيچ حسني هم که نباشد، اين مراسم محفلي خواهد بود براي ديدار دوباره و آشنايي با ديگر دوستان وبلاگنويستان؛
www.MuslimBloggers.ir
ارسال شده توسط مجمع وبلاگ نویسان مسلمان | August 27, 2008 9:36 AM
ارسال شده در August 27, 2008 09:36
برای آمدنم صد بهانه آوردم
تمام حرف دلم را خلاصه آوردم
برای بار هزارم فقط به خاطر عشق
تو را به خاطر سبزم دوباره آوردم
ارسال شده توسط آيلار | August 27, 2008 9:56 AM
ارسال شده در August 27, 2008 09:56
يعني مي خوايد بگيد خوبه كه حرف ديگرونو گوش نميديد ديگه نه؟
ارسال شده توسط پريا | August 27, 2008 9:58 AM
ارسال شده در August 27, 2008 09:58
پرنده لب تنگ ماهي نشسته بودوبه ماهي نگاه مي كرد ومي گفت سقف قفست شكسته!چرا پرواز نميكني؟
شاديتان آرزوست...
ارسال شده توسط سميرا | August 27, 2008 10:20 AM
ارسال شده در August 27, 2008 10:20
داشتم تو کامنت دونیت فضولی میکردم که این و دیدم "خبر نگاری که می داند چه می گذرد اما حقیقت را کتمان میکند - مردم گول می زند - از بد بختی لبنان و عراق می گوید اما مردم خود را فراموش میکند .
همان مردمی که فقط بواسطه معروفیت از تو تعریف می کنند.خودت را گول نزن حقیقت چیز دیگری است"
تفکر برانگیزه ها ! دروغم نمیگه ! بهش فکر کردی ؟
جریان دولت ما شده جریان چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است !
ارسال شده توسط نازخاتون | August 27, 2008 11:45 AM
ارسال شده در August 27, 2008 11:45
خودمونیم فقط میخواستی آپ کرده باشی ...عیبی نداره چون اینقدر طرفدار داری که برای این شعر هم به بهو و چه چه بزنن (البته زیاد به این طرفدار ها هم دل خوش نن )
ارسال شده توسط سارا | August 27, 2008 12:40 PM
ارسال شده در August 27, 2008 12:40
پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود و به ماهی نگاه می کرد و می گفت:سقف قفست شکسته!چرا پرواز نمی کنی؟!ا
شاید به تو هم پیشنهاد پرواز می دادند ,غافل از اینکه جدایی ماهی از آب یعنی مرگ وتو حرف پرنده ها را گوش نکردی چون خیلی خوب میدانستی که ماهی هستی.
ارسال شده توسط دوست | August 27, 2008 4:53 PM
ارسال شده در August 27, 2008 16:53
اين روزا همه اش در حاله خواب ديدنم
بيداريمم خوابه و هر آنچه كه در بيداري ميبينم خوابه
شما چطورين؟
انشالله روزگار بر وفقه مراد هست؟
كارا خوب پيش ميرن؟
ارسال شده توسط آنارام | August 27, 2008 6:15 PM
ارسال شده در August 27, 2008 18:15
سلام
نام زیبای خداوند است
پس:سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام
ارسال شده توسط مهدیا | August 27, 2008 6:39 PM
ارسال شده در August 27, 2008 18:39
آغاز همیشه یکسان است
پایان معنا می کند
راه را
بیراه را.
ارسال شده توسط رها | August 27, 2008 8:31 PM
ارسال شده در August 27, 2008 20:31
.
و از اين فاصله دور تو را مي نگرم
ارسال شده توسط دروغگوي خوش حافظه | August 27, 2008 10:44 PM
ارسال شده در August 27, 2008 22:44
سلام
ارسال شده توسط رویا | August 27, 2008 11:39 PM
ارسال شده در August 27, 2008 23:39
سلام...
من هم از راه دگر رفتم...
من هم چاه و راه را نينديشيدم...
من به پايان هرگز نينديشم..
كه آغاز زيباست...
آري دوست داشتن.. من .. تو و اين راه كور در اعماق آرزوهاي فروخورده ما....
ارسال شده توسط ساسان م | August 27, 2008 11:54 PM
ارسال شده در August 27, 2008 23:54
سلام
اینروزها تهران شیراز است
شبهای روشن بروز شد...
ارسال شده توسط مسعود زارع مهرجردي | August 28, 2008 12:35 AM
ارسال شده در August 28, 2008 00:35
چه شعر قشنگی است.راستی توی فیدخوان دیدم این پست عکس داشت انگار؟!
ایشالا زودتر برگردید و برای انتخابات سنگ تموم بگذارید!!
ارسال شده توسط خبرنگارافتخاری نیویورک تایمز | August 28, 2008 2:22 AM
ارسال شده در August 28, 2008 02:22
راستي دنيا چه غريبه کار آدماش فريبه، واسه کشتن مسيحا هر درختي يه صليبه دلمون خيلي گرفته س دردمون خيلي بزرگه، گرگا تو لباس ميشَن هر سگ گله يه گرگه، زين و اسبمونو بردن نذارين راهو بدزدن توي اين شباي وحشت نکنه ماهو بدزدن ! بعضیا چه پر ستاره بعضيا چه بي فروغن بعضي آدما فرشته بعضي آدما دروغن زندگي يه انتخابه ميشه خوب بود ، ميشه بد بود بايد عاشقونه پر زد بايد عاشقي بلد بود.
ارسال شده توسط پرنيان | August 28, 2008 7:57 AM
ارسال شده در August 28, 2008 07:57
فکری هم به حال آن "کامنت" ما بکن که به اسم "الهه" چاپ شده و کامنت آن بنده خدایی که به اسم ما!
ارسال شده توسط ژرفا | August 28, 2008 8:18 AM
ارسال شده در August 28, 2008 08:18
ُسلام
و خسته نباشيد
برگرد
دوباره شروع كن
رفتن را
بودن را
آغازي دوباره
مثل اول
پرشتابتر
پررنگتر
راه خواهي افتاد
يا حق
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | August 28, 2008 8:57 AM
ارسال شده در August 28, 2008 08:57
داداش خيلي مخلصيم
منتظرم بترکوني با اون گزارش
در ضمن منتظرم زودتر بيايي که دلم خيلي برات تنگ شده
ارسال شده توسط حسين رنجيران | August 28, 2008 9:19 AM
ارسال شده در August 28, 2008 09:19
خدا هرگاه بخواهد انسانی را فاسد سازد او را به تمامی آرزوهایش میرساند...
نمیدونم چرا این رو نوشتم؟؟؟
اینبار فضای وبتون خیلی غمگین بود...دلموووون گرفت.
امیدوارم زود برگردین
ارسال شده توسط یکی | August 28, 2008 3:49 PM
ارسال شده در August 28, 2008 15:49
روزی دروغ به حقیقت گفت: میل داری با هم به دریا برویم و شنا
کنیم؟حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد
.
آن دو با هم به کنار ساحل رفتند.وقتی به ساحل
رسیدند حقیقت لباسهایش را دراورد . دروغ لباسهای
او را پوشید و رفت!
از آن پس حقیقت عریان و زشت است و اما دروغ
در لباس حقیقت با ظاهری اراسته نمایان می
شود!!
ارسال شده توسط غريب | August 28, 2008 3:56 PM
ارسال شده در August 28, 2008 15:56
سلام
يه بنده خدايي مي گفت پارسال يه تيم واليبال(جوانان يا نمي دونم نوجوانان)قهرمان شد همه ي اعضاي تيم مي گفتند خودما برديم و يادي از خدا نكردند آخه خيلي خدايي قهرمان شدند...چون برزيل به اونا باختند...و همه تيم ها باختشون به نفع ايران بود اما هيچ كدومشون نگفتند خدا كمك كرد... اما تو المپيك اين شناگر امريكايي كه قهرمان شد گفت خدا را شاكرم...
چوب اين كار واليباليست ها رو ورزشكاراي المپيكي خوردند...بد جور هم خوردند...
وقتي اين حرفا رو شنيدم فقط سكوت كردم...
نظر شما چيه؟
يا علي...
ارسال شده توسط سكينه | August 28, 2008 4:50 PM
ارسال شده در August 28, 2008 16:50
سلام
دركل 62 تا نظر داده شده كه حداقل 50 تا ميگن چرا برنمي گردين بيست و سي بدون گزارش هاي شما رنگ و بوي گذشته را نداره به هر حال اميدوارم هميشه موفق باشيد
ارسال شده توسط ميشا ميرمحمدي | August 28, 2008 5:08 PM
ارسال شده در August 28, 2008 17:08
چرا خانم پارسیپور دیگه در بیست و سی اخبار نمی گن؟
ارسال شده توسط سیده عارفه | August 28, 2008 5:35 PM
ارسال شده در August 28, 2008 17:35
salam agha kamran.mikhastam darmorede mozooe in dafatoon ye chizi begam!!!tebghe goftehatoon hame ba kare shoma mokhalef boodano shoma anjamesh dadino hala ham razi hastin,manam az bachegi asheghe ravanshenasi boodamo hala ke vaghte konkoorame hame ba man mokhalefan ama man hadafamo chand sale ke moshakhas kardamo motmaenam ke movafagh misham!!!hala azatoon mikham vasam 2a konin ke behtarin ja ghabool shamo ta doktora pish beram va inke mikham be doostan begam ke AGE YE RAHE DOROSTIRO ENTEKHAB KARDID BE HARFE KASAEI KE MIKHAN SANG BENDAZAN TOO RAHETOON GOOSH NAKONID
ارسال شده توسط sadaf | August 28, 2008 7:21 PM
ارسال شده در August 28, 2008 19:21
چنان رفتید رئیس عین همین کودکی که دارد دور می شود انگار که هرگز نبوده اید ......وقت رسیدن بگویید گاو بکشیم یا هر کسی که شما صلاح بدانید پای پله هواپیما زمین بزنیم بکشیم .......اسم بده جنازه تحویل بگیر
ارسال شده توسط دو صفر هفت | August 28, 2008 9:36 PM
ارسال شده در August 28, 2008 21:36
سلام من اولين باره كه نظر ميدم تصوير جالبي انتخاب كردين
ارسال شده توسط مدفون خيال | August 28, 2008 10:10 PM
ارسال شده در August 28, 2008 22:10
ولی به من راه و چاه رو نشون ندادن ....
ارسال شده توسط ماچکول | August 29, 2008 12:54 AM
ارسال شده در August 29, 2008 00:54
تو تظراتتون یکی گفته بود ورزشکار آمریکایی تو المپیک که قهرمان شده یادی هم از خدا کرده ....خوب چرا باید اینقدر این کارش برای ما تازه باشه که گفته بشه ....شاید اونها بنده های بهتری برای خدا باشند چون ماها یاد گرفتیم فقط دینو دیانت و معنویات برای ما مسلمانهایی است که رو پیراهن ورزشیمو بزرگ نام ائیمه رو مینویسند....نه خدا و خوبیهاش برای من و تو مسلمان نیست
ارسال شده توسط سارا | August 31, 2008 8:33 AM
ارسال شده در August 31, 2008 08:33
سلام حاج آقا
عکسه خیلی حال قشنگی به آدم میده
ما نفهمیدیم بالاخره شما کجایید
ایران
لبنان
هیچ کدام
التماس دعا
ارسال شده توسط مریم حسین نژاد | August 31, 2008 8:47 AM
ارسال شده در August 31, 2008 08:47
ولي معمولا نمي گذارن كه از راه ديگه رفت .اونجا بايد چي كاركرد؟؟؟
ارسال شده توسط faeze | August 31, 2008 9:50 AM
ارسال شده در August 31, 2008 09:50
جایی نوشته بود،بنویس هر چه که میخواهد باشد... کلمه قدرت دارد.
راست میگفت.هر چند که نوشتن برای به خاطر سپردن نیست و برای فراموش کردن است.فراموش کردن آنچه که به افکارمان چنگ میزند....
راستی خوش به حالمان که مینویسیم..که سواد نوشتن داریم!
امروز توی بانک مردی را دیدم که ملیون ها تومان از حسابش میخواست و بلد نبود بنویسد... خدا را شکر کردم که دوستیه با قلم را به من روا داشت...حالا حساب بانکی ندارم محم نیست..
اینها را برای چه میگویو نمیدانم...خوشحالم که اینجا را دیدم...جایی که یک غریبه ی آشنا مینویسد...خوش به حالت که مینویسی...
ارسال شده توسط پریشان | August 31, 2008 10:16 AM
ارسال شده در August 31, 2008 10:16
فکر کنم باید قاب بگیرمش بزرگ بزنم یه جای خونه که همه ببینن و انقدر به من گیر ندند.........بازم مرسی تو ...بازم مرسی خدا
امید وارم ...مطمئنم ... که تا چد وقته دیگه منم زمزمه کنم و خوشحال باشم.....
ارسال شده توسط منا | August 31, 2008 10:31 AM
ارسال شده در August 31, 2008 10:31
استغفرالله....!
ارسال شده توسط ــــ*پائیــــز*ــــ | August 31, 2008 12:10 PM
ارسال شده در August 31, 2008 12:10
از زمزمه دلتنگیم ؛ از همهمه بیزاریم
نه طاقت خاموشی ؛ نه تاب سخن داریم
آوار پریشانی ست رو سوی چه بگریزیم
هنگامه حیرانی است خود را به که بسپاریم؟
تشویش هزار آیا ؛ وسواس هزار اما
کوریم و نمی بینیم ورنه همه بیماریم
دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته است
امروز که صف در صف خشکیده و بی باریم
دردا که هدر دادیم ان ذات گرامی را
تیغیم و نمی بریم ابریم و نمی باریم
من راه تو را بسته تو راه مرا بسته
امید رهایی نیست وقتی همه دیواریم
سلام
من از طرفداران شما و گزارشات ناب و بی نظیرتان هستم...
امیدوارم همیشه مثل الآن موفق باشید...
در پناه حق
ارسال شده توسط نازنین | August 31, 2008 1:58 PM
ارسال شده در August 31, 2008 13:58
سلام سلام سلام سلام به داداشی کامران خودممممممم! که این روزا خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی کم پیدا شده و من به شدت دلم براش تنگیده !
کامران به خدا دلم خیلی برات تنگیده !!!! منم این روزا همیشه این شعر رو با خودم زمزمه می می کنم:
مگه بت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره .... حالا بعد سفر کردن تو روزگار من فقط طناب داره ...تیغو می کشم رو رگهام ...میپاشه خون روی عکسات ...نتونه سدی بسازه رنگ چشمات سیل اشکات... نمی دونم چرا ولی این روزا دائما این شعرو زمزمه می کنم!!!!
بازم می گم داداشی دلمممممممممممممممممم براتتتتت تنگییییییییییییییییییییده!!!!!!!!!!!!!!
تو رو خدا زودتر برگرد کی برمی گردی ؟ میشه لفطا بگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟(لفطا بگو!)
مراقب خودت باش!
take care!
سبز باشی!!!!
فعلا...
ارسال شده توسط نصیریان | August 31, 2008 2:26 PM
ارسال شده در August 31, 2008 14:26
اینجا بارون میاد
داداشم خیلی خوشحال است
من مثل همیشه میترسم
از رعد و برق
که نمی بینمش
اما
می دانم که هست...
می خواستم وقتی باران شروع شد برایت بنویسم
اما گفتم بروم به زیر باران
شاید این آخرین باران عمرم باشد
فکر کنم آن شعر مخاطره روی من هم اثر داشته
باور کن اگر روزه نبودم دهانم را باز می کردمو زیرش می ایستادم تا مستقیم وارد دهانم شود
میدانی آخر تجربه اش را دارم,خیلی حس خوبی به آدم دست می دهد من هم مجبورم به آن دست دهم و از دست دادنم بعد ها شاد خواهم بود...
فکر کنم نفر123 باشم که نظر می دهم
عدد زیبایی است...
1
2
3
نمی دانم تو هم مثل ما که از دیدن نظرت در وبلاگمان خوشحال می شویم,از دیدن ما خوشحال می شوی؟؟؟؟
فکر نمی کنم
نه...
تو خیلی بازدید کننده داری و...
وقت خوشحال شدن هم نداری.
**************************************
می گفت دوستم دارد
به تعداد قطره های بارانی
که بر صورتش می بارد
من هم دوستش داشتم
بدون توجه
به چتری که بالای سرش گرفته!!!
*************************************
دوباره به زیر باران خواهم رفت...
****خدایا آن ده که آن به****
ارسال شده توسط دوست | August 31, 2008 2:27 PM
ارسال شده در August 31, 2008 14:27
سلام
جالب بود
در ضمن
چقدر خنده داره زنگي واونه وارونه ما!
آخرين مطلب وبلاگ حامي
ارسال شده توسط موسوي | August 31, 2008 2:58 PM
ارسال شده در August 31, 2008 14:58
سلام داداش
گزارش دیشبتون چه خوشگل بود.
میگم این علی دایی باید شمارو به تیم ملی دعوت میکرد...فک کن اون موقع چی میشد.
ارسال شده توسط ***نرگس*** | August 31, 2008 3:10 PM
ارسال شده در August 31, 2008 15:10
بازم سلام
کاش امسال ماه رمضون ایران باشی!
ارسال شده توسط باران | August 31, 2008 3:20 PM
ارسال شده در August 31, 2008 15:20
من که همیشه همین طوری هستم و به هدفم هم می رسم. جدا چه شعر خوبی.من تو تابستان وبلاگ زدم اما خب یک سری مشکلات دارم در وبلاگ نویسی .شما می تونید به ما کمک کنید؟ در ضمن اگر مطالبی هم در مورد خبرنگاری و گزارشگری بنویسید خوب است.
ABCmag.blogfa.com
ارسال شده توسط پارمیس | August 31, 2008 4:39 PM
ارسال شده در August 31, 2008 16:39
سلاااااااااااااام
چی؟ کجا بودم؟!
اهاااااااااااا
خب وقتی نه جوابمو میدی نه کامنتامو تائید می کنی حالت عادیش اینه که ادم افسردگی میگیره!!!!!
منم واسه این که حال وهوام عوض بشه واز این افسردگی درآم رفتم مسافرت...
تازه تحریمت هم کرده بودم .تو مسافرتم نه اخباری نه نتی کلا همه چی تعطیل !
راستشو بخوای موقعیتش نبود وگرنه می دونی!من...
ولی جای کامنتام خالی بودااااااااااااااااااااا!نه؟
حالا این یه دفعه رو بیا حرف گوش کن وبگو کی برمی گردی و ...
خب مگه چه اشکالی داره یه اپ کنی به این سوالا صاف وساده جواب بدی!!!دقت کن گفتم ساده !نه ازاون جوابایی که ادم هیچی نمی فهمه وبدتر گیج میشه و هزارتا سوال دیگه هم واسه ادم به وجود میاره!توهم که قربونش برم واسه خودت تو اینکارا استادی.
فعلا...
ارسال شده توسط کژال | August 31, 2008 7:51 PM
ارسال شده در August 31, 2008 19:51
كسي نيست بيايد
بگويد
بخواهد
و ببرد
.
.
تو اينك بر كجايي!!
ارسال شده توسط دروغگوي خوش حافظه | August 31, 2008 7:57 PM
ارسال شده در August 31, 2008 19:57
چی شد پشیمون شدین از اینکه بگین چرا این روز ها این شعر رو زمزمه میکنین
شاید هم واقعا سکرته.....
یا حق
ارسال شده توسط الهام | August 31, 2008 8:28 PM
ارسال شده در August 31, 2008 20:28
چند روز شد!
بگو براي چي اين شعر را زمزمه مي كردي
ماه عسل ، ماه خدا نزديكه...
نمي ايي ايران؟
دلم تنگ شده پسر!
لطف كن به اين سوالها جواب بده، به خاطر رسيدن ماه رمضان:
1- فيلمنامه قابليت فيلم شدن دارد؟
2- اين فيلمنامه به واقعيت نزديك است؟
3- شخصيتها، ادامه شخصيتهاي اژانس شيشه ايي 1 هستن؟
و...
ارسال شده توسط اميرحسين تمنايي | August 31, 2008 8:54 PM
ارسال شده در August 31, 2008 20:54
داداش برگرد دیگه!
دلم تنگ شد!
ارسال شده توسط رها | August 31, 2008 9:15 PM
ارسال شده در August 31, 2008 21:15
سلام آقای نجف زاده. خوب رفتین لبنان واسه خودتون زندگی می کنین. شما هنوز هم ازبقیه نوجوانتر هستین اجازه هست لینکتون کنم
ارسال شده توسط fatemeh | August 31, 2008 10:07 PM
ارسال شده در August 31, 2008 22:07
اااا چه خوب که دلتون برای تهران تنگ شده
ما هم واسه شما تنگ شده دلمون
اخه شما که نیستین تو 20:30 کمتر به اصلاح طلب ها بد و بیراه میگن
ارسال شده توسط نیکان | August 31, 2008 10:21 PM
ارسال شده در August 31, 2008 22:21
سلام ...
خوش به حالتان که به هدفتان رسیدید ای کاش زندگی
من هم مثل تصویر زیبا یتان بود من عاشق تصویرهایی
هستم که در آنها جاده حرف اول را می زند اما در
جاده زندگی من آنقدر تصاویردیدنی وغیر دیدنی
هست که من را از هدفم بازداشته است نمی دانم چرا هر
وقت مطالبتان را می خوانم سر دردودلم باز میشود.
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
ومن چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظارتو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
وهمچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام!
ارسال شده توسط تنها ترین | August 31, 2008 10:28 PM
ارسال شده در August 31, 2008 22:28
سلام.
خوبی؟لبنان خوش می گذره؟؟
پ چرا بر نمی گردی؟؟ نمیگید دل ملیونها طرفدار و دوستان خوبتان برای شما تنگ شده؟؟
و ببخشیداز اینکه دو هفته در نت نبودم،اما بدونید در نت نبودن بسیار عذاب اور است و من در این مدت دیوونه شدم.
با کمی تاخیر گزارش فوتبال سیاسی خیلی باحال بود. من موندم با این فوتبال خوبتون چرا فوتبالیست نشدید؟؟ و یا چرا علی دایی شما را به تیم ملی دعوت نکرد؟؟
گفته بودم که می خوام برم مشهد. رفتم و به سلامتی برگشتم. جاتون حسابی خالی بود. اونجا خیلی براتون دعا کردم.
امیدوارم به هر چی می خواهید برسید و از بندگان خوب خدا باشد.
چرا این شعر؟؟
منظوتون کدوم راهه؟؟خبرنگاری که نیست؟؟
و این شعر بسیار زیبا با مفهومیست که من آن را دوست دارم.
و اغرین بر شما که با توجه به مفهوم شعر که خودتان هم گفتید آن را این روزها زمزمه می کنید باز هم خدارا شکر می کنید...
فعلا حرف خاص دیگه ای ندارم.
به خانم سلام برسونید .
خداحافظ همین حالا
ارسال شده توسط محمدی | September 1, 2008 8:45 AM
ارسال شده در September 1, 2008 08:45
سلام آقای نجف زاده
خسته نباشید....
در پناه حق سالم و سلامت باشید.....
ارسال شده توسط دیگه چه خبر؟ | September 1, 2008 11:57 AM
ارسال شده در September 1, 2008 11:57
سلام برادر خوبم
از گزارشات شما لذت می برم
دلم می خواد تا یه گزارش از سردار خوبیها شهید همت تهیه کنی، لطفا این کاررو بکن چون اونوقت بدجوری برات می میرم...
علیرضا هادی نژاد
ارسال شده توسط علیرضا | September 1, 2008 12:03 PM
ارسال شده در September 1, 2008 12:03
salam
holule mahe por kheiro barkate ramezan mobarak
man ro az doaye kheiretun bi bahre nazarid
ba neveshte hayee az sohrab va uhan esmit be ruzam
nazarate shoma rahnamaye man khahad bud
be omid didar
حلول ماه پر خیر و برکت رمضان مبارک
من رو از دعای خیرتون بی بهره نگذارید
با نوشته هایی از سهراب و یوهان اسمیت به روزم
نظرات شما راهنمای من خواهند بود
به امیددیدار
ارسال شده توسط طنین سکوت | September 1, 2008 2:06 PM
ارسال شده در September 1, 2008 14:06
سلام mr کامران خوبی؟
چرا تازگیا حال و حوات عوض شده؟
_دلم گرفته
_مثل آنکه تنهایی
_چقدر هم تنها
_خیال می کنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی!
دچار یعنی عاشق
وفکر کن که چه تنهاست ماهی کوچک اگر
دچار آبی بی کران باشد
ارسال شده توسط باران | September 1, 2008 3:26 PM
ارسال شده در September 1, 2008 15:26
بهترین لباسهایتان را بپوشید، موهایتان را شانه کنید.می خواهیم به میهمانی خدا برویم
کی بر می گردی داداشی؟؟؟؟
با این دلتنگی چیکار کنم؟؟؟؟ تو رو خدا برگرد...
شکوفه های صورتی فدای مهربونیات
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | September 1, 2008 5:01 PM
ارسال شده در September 1, 2008 17:01
سلام
حلول ماه مبارک رمضان بر شما مبارک***
انشاا... که ماهی سر شار از خیرو برکت و رستگاری در پیش داشته باشید***
التماس دعا***
ارسال شده توسط مهدیا | September 1, 2008 5:05 PM
ارسال شده در September 1, 2008 17:05
سلام
اون روزاي اول كه رفته بودي فكر ميكردم ديگر بيست و سي را رها كردي و از گوينده هاي جديد حالم به هم ميخورد ولي بعد كه فهميدم رفتي لبنان كمي آرام گرفتم
ارسال شده توسط فاطمه كبير | September 1, 2008 5:39 PM
ارسال شده در September 1, 2008 17:39
حواست كجاست!
كامنت تكراري تاييد كردي!
سر ما شيره نمال
يه اپ ديگه بذار...
اپ بعدي: دليل زمزمه كردن شعر يا جريان تركوندن
شايد هم دوتا يكي باشه!
ارسال شده توسط اميرحسين تمنايي | September 1, 2008 5:39 PM
ارسال شده در September 1, 2008 17:39
سلام خوبید؟ خبری ازتون نیست
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را تبریک میگویم
التماس دعا
ارسال شده توسط آیدااصلانی | September 1, 2008 6:15 PM
ارسال شده در September 1, 2008 18:15
چرا آپ نمی کنی؟؟
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | September 1, 2008 6:22 PM
ارسال شده در September 1, 2008 18:22
سلام
حلول ماه مبارک رمضان رو بهتون تبریک میگم.حیف که اونجایید اخه مهمونی خدا تو شهر و دیار خود ادم یه صفای دیگه ای داره.
راستی داداش تو این روزای پر برکت و ناز مارو یادت نره!
ارسال شده توسط ***نرگس*** | September 1, 2008 7:31 PM
ارسال شده در September 1, 2008 19:31
رمضان مبارک!
دیدی گفتم واسه خودت استادی تو پیچوندن!
ارسال شده توسط کژال | September 1, 2008 8:14 PM
ارسال شده در September 1, 2008 20:14
سلام داداش خوبی هنوز نیومدی داداش رمضان اومد پس چرا نمیای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ما منتظریم. بای
ارسال شده توسط مریم حسینی | September 1, 2008 8:46 PM
ارسال شده در September 1, 2008 20:46
سلام دوست عزیز
از مشتاقان و طرفداران همیشگی شما هستم و ...
لبنان چه خبر؟...
آخرین گزارش تون رو دیدم...
سیاست و فوتبال...
باز هم پرمعنا...
همیشه موفق باشید...
یاعلی
خدانگهدار
ارسال شده توسط dhsdk | September 1, 2008 9:51 PM
ارسال شده در September 1, 2008 21:51
اتفاقا ما نیز همین کردیم
و بسیار خرسندیم!
به امید موفقیت های بزرگتر ما بیراهه رفته ها!!!
ارسال شده توسط صنا بهمن | September 2, 2008 10:41 AM
ارسال شده در September 2, 2008 10:41
استشمام عطر خوش رمضان از پنجره ي ملكوتي شعبان گواراي وجود پاكتان ... التماس دعا... شب خوش
ارسال شده توسط مهتاب | September 3, 2008 12:19 AM
ارسال شده در September 3, 2008 00:19
چرا دیگه تصویری ازت نمی بینم؟کجایی؟20:30 بی تو................................
ارسال شده توسط سمیرا | September 4, 2008 8:31 AM
ارسال شده در September 4, 2008 08:31
سلام
من از راه مستقیم رفتم
یک مطلب نوشتم با عنوان
پیشنهاد تاسیس وزارت فرهنگ سازی
خوشحال می شم بخونید ونظرتون رو بدید
حاجی اگه این نظرات رو نمی خونی یک خبری بده دیگه ننویسیم
راستی طاعات وعبادات قبول باشه
سفرت هم بی خطر سرت هم سلامت
ارسال شده توسط بشیر رضاپور | September 4, 2008 11:27 AM
ارسال شده در September 4, 2008 11:27
كسي كه به پشتكار خود اعتماد دارد، ارزشي براي شانس قائل نيست
راست می گن این ژاپنی ها.
منم که نمی دونم ایرانی یا نه.؟
ارسال شده توسط میثم | September 4, 2008 3:28 PM
ارسال شده در September 4, 2008 15:28
سلامراستی دیگه کمتر میای رو انتن چرا؟دلمون واست تنگ شده.
راستی روزه هاتم قبول درگاه خدا.
ارسال شده توسط مطهره | September 5, 2008 8:46 AM
ارسال شده در September 5, 2008 08:46
salam emruz avalin bare umadam tu paget
khoshhalam ke enghadr herfei hasti
bazam miam...
salamato shado ostovar bashi
ارسال شده توسط sadaf | September 5, 2008 9:17 AM
ارسال شده در September 5, 2008 09:17
این قیمت برای وقتی است که یارانه بهش تعلق بگیره
ارسال شده توسط امروز | January 4, 2009 8:28 PM
ارسال شده در January 4, 2009 20:28