با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام
ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی
هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مارا عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است
ای نگهت خاستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما,,,
نظرات (12)
دلم هوای یه شعر درست درمون کرده درباره حضرت مهدی ولی اینم نتونست منو ارضا کنه.خداحافظ همین حالا
ارسال شده توسط لیلا | August 16, 2008 7:08 AM
ارسال شده در August 16, 2008 07:08
هميشه همينطور است
يکي مي ماند تا روزها و گريه را حساب کند
يکي مي رود تا در قلبت بماند
تا ابد اشک هايت را پشت پايش بريزي رسم روياها همين است
که تنها بماني با اندوه خويش روزها و گريه ها را به آسمان خالي ات سنجاق کني
بايد باور کني که بر نمي گردد که بگويي چقدر شب ها سر بي شام گذاشته اي
تا بتواني هر صبح با يک شاخه گل ارزان منتظرش بماني
ارسال شده توسط تينا | August 31, 2008 11:09 PM
ارسال شده در August 31, 2008 23:09
اول سلام.و بعد درود.
خوشحالم كه با شما ارتباط گرفتم.من هم يه نوعي از جنس دل شما با كمي تفاوت در دنيا هايمان هستم . يعني از جنس كاغذ و قلم و رسالت و تعهد به قلم.خبرنگار .
اما از دنياي مطبوعات.خوشحالم مي كني اگر پاسخم دهي به وب من هم سر ي بزن و نظر ي بده كه بفهمم پيامم را خواندي.برايت ارزوي سلامتي دارم
ارسال شده توسط نسرين | September 1, 2008 2:24 PM
ارسال شده در September 1, 2008 14:24
جمعه ها پي در پي مي گذره ولي اين وعده ي ديدار به ثمر نمي رسه ٍامروزم يكي از اون روزاست كه داتنگي هامون دو چندان شد ٍولي اين جمعه هم نيومد.......
كي و كجا وعده ي ديدار ما.......
ارسال شده توسط مرضيه | September 5, 2008 10:39 AM
ارسال شده در September 5, 2008 10:39
یک جام پر از شراب دستت باشد
تا حال من خراب دستت باشد
این چند هزارمین شب بی خوابیست
ای عشق فقط حساب دستت باشد
بای
ارسال شده توسط سوژه | September 5, 2008 11:55 PM
ارسال شده در September 5, 2008 23:55
کاش در این رمضاان لایق دیدار شویم/ سحری با نظر لطف تو بیدار شویم/ کاش منت بگذاری سرمان مهدی جان/ تا که هم سفره تو لحظه افطار شویم
ارسال شده توسط یک دوست | September 7, 2008 2:15 PM
ارسال شده در September 7, 2008 14:15
بی سر و سامان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین
جتن علي سلسله بندم مكن
گردم و از خاك بلندم مكن
....
....
عاقبت اين عشق هلاكم كند
درگذر كوي تو خاكم كند
بی سر و سامان تو ام یا حسین
بی سر و سامان تو ام یا حسین
بی سر و سامان تو ام یا حسین
بی سر و سامان تو ام یا حسین
بی سر و سامان تو ام یا حسین
بی سر و سامان تو ام یا حسین
بی سر و سامان تو ام یا حسین
يا علي!خدا قوت...
ارسال شده توسط محمد | September 11, 2008 5:44 AM
ارسال شده در September 11, 2008 05:44
سلام. مثل هميشه ناب و دلنشين و جذاب. موفق هستيد. پس براتون آرزوي پايداري مي كنم.
ما نمي توانيم ديگران را به دريافت راستي هاي مهم زندگي هدايت كنيم.بايد خود به تنهايي كشف كنند كه تنها بخشي از درخت روي زمين است و پاره هاي ديگر آن زير زمين جاي دارند
جبران خليل جبران
ارسال شده توسط dorsa | September 17, 2008 6:17 PM
ارسال شده در September 17, 2008 18:17
kheyli khob bud.movafagh & piroz bashi.
ارسال شده توسط zahra | December 23, 2008 6:33 PM
ارسال شده در December 23, 2008 18:33
من براي سالها مي نويسم سالها بعد كه چشمان تو عاشق خواهندشد" افسوس كه قصه مادر بزرگ راست بود هميشه يكي بود يكي نبود"......
ارسال شده توسط bahar | May 27, 2009 3:19 PM
ارسال شده در May 27, 2009 15:19
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
hellllllllllllllllllllllllllllllllllllllllllo
خدااااااااااااااااااااااااااااااااحاااااااافظ
goooooooooooooooooodbyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyye
ارسال شده توسط حسین | September 18, 2009 11:14 AM
ارسال شده در September 18, 2009 11:14
سلام
دمت گرم.
حاجی التماس دعا.
ارسال شده توسط بهزاد | November 26, 2009 12:46 PM
ارسال شده در November 26, 2009 12:46