1- ماشین نداشتم .دست دوستم بود.روبروی جام جم یه پیکان لاستیک دورسفید تهران-28 که از آینه جلوی راننده اش cdآویزان شده بود و چرخ های عقب را خوابانده بود و بوق بنزی وصل کرده بود جلوی پای من زد روی ترمز.بعدا فهمیدم راننده بچه مامازن بودوالبته عکس هایی از هدیه تهرانی و نیکی کریمی وپارسا پیروزفر را هم روی در چسبانده بود و یک کمی هم پشت مو گذاشته بودوآهنگ های نوستالژیک یک بنده خدایی را هم مدام زمزمه می کرد و یک سیگار هم پشت گوشش بود و ما البته با هم تریپ رفاقت برداشتیم.
وقتی داشتم پیاده می شدم انقدر زیربغلم هندوانه گذاشته بود و از گزارش های من تعریف کرده بود که "من در من نمی گنجیدم!".
تعارف می کرد.پول نمی گرفت.
_نه جون داداش اصلا امکان نداره!
بالاخره راضی شد...."اما سه برابر کرایه گرفت...!خوب شد پول توی جیبم بود!"
********************************************************************************************
2-من هنوز رفقای دوران دبستانم را هم حفظ کرده ام.حتی الان دلم برای همین راننده هم تنگ شده.تا الان هم کلی از این رفیق بازی و به قول اطرافیانم زیادی عاطفی بودن ضربه خوردم.اما ندهم چنین غمی را به هزار شادمانی....
3-کوتاه می نویسم چون خودم حوصله خوندن مطالب دراز ندارم.الان روزنامه نگاری در دنیا یعنی باکس های کوچک و جمع و جور...وب نگاری هم باید لابد یک چیزی توی همین مایه ها باشه...
4-هیچ چیز جذاب تر ومهم تر از این کامنت های تو نیست.وقت کردی اصلا برایم دشنامی بفرست...که عزیز تر از آن هدیه ندیدم به همه عمر!
نظرات (666)
سلام داداشييييييييييييييييييييييييييييي
به به ....
چه عجب... بابا عجبي.............................
راستي من خواب نيستم....
نه... واقعيه....
مي دوني من فكر مي كنم شما بهترين رفيق همه ما هستين...
مرسي
به ما هم سر بزنيد............
زودزود آپ كنيد...............
بازم ميام
فعلا...........
ارسال شده توسط مائده | February 14, 2007 6:36 PM
ارسال شده در February 14, 2007 18:36
سلام آقا کامران
خواهش میکنم که این متن را بخوانید . درست است که زیاد است ولی ارزش خواندن داره چون در مورد فرهنگ و تمدن اصیل و زیبای ایران است.
چند روز ديگر سالروز جشن اسفندگان است. روز عشق و پاکي و سپاسگذاري. روز زنان و مادران. روز اسپندار مذ. روز اسفند از ماه اسفند ( اسپندار مذ). در ايران باستان از آنجا که ماهها 30 روزه بود، اين جشن در روز 5 اسفند(روز تولد من! ) برگزار مي شد. با تقويم امروزين اين جشن در 29 بهمن ماه يعني سه روز بعد از جشن والنتاين برگزار مي شود. خيلي ها دوست دارند به عزيزانشان در روز والنتاين هديه دهند، ابراز عشق کنند و يا از کسي قدرداني کنند. خيلي ها هم پيشنهاد کرده اند که روز عشق ايراني همان جشن اسفندگان باشد. ديروز دوست عزيزي متني با اين مضمون را روي کيبوردم گذاشته بود و خواندم و بعد روي جشن اسفندگان مطالعات بيشتري کردم و ديدم درست مي گويد. محتواي اين جشن عشق و پاکي و قدرداني است. مفاهيمي که کاملاً با سنت عشق ورزي و هديه دادن روز والنتاين هماهنگ هستند. جشن اسفندگان ذاتاً جشن زنان و مادران است. اما معنايش آنقدر مبسوط هست که بتوان روز عشق نامش نهاد. ريشه اش همان آرمئي تي الهه ايران باستان است که دکتر کوروش نيکنام درباره اش اينگونه نوشته است:
آرمئي تي چون نماد مهر و محبت، عشق و پاكي، ايمان به خدا و فكر رسا است پس به هنگام ترديد و دودلي با ياري از او مي خواهيم تا نور ايمان و عشق به خدا را در دل هاي ما به وجود آورد و ما را به سوي رسايي راهنمايي كند.
اين مطلب از روزنامه شرق مورخ 29 بهمن 1382 نقل مي شود:
اهميت برگزاري جشن ها و آيين ايراني از آن جهت مهم به نظر مي رسد كه ملت توان جهاني كردن جشن هاي ملي خود را دارد همچون ديگر كشورها و ملت ها جشن و جشنواره نيز از ويژگي هاي آيين ايرانيان قديم است. در آيين ايرانيان قديم وظيفه شاد بودن و نشاط داشتن از بايسته هاي ديني است. چه وقتي مردمي از شادي هاي آيين خود آگاهند به دنبال پيروي از مدل هاي غيربومي و غيرملي نمي روند و تلاش جهت دار خود را براي رسميت بخشيدن آن در دنياي بيرون از مرزهاي داخلي خود انجام مي دهند.
امروز «سپندارمذ» زمان پاسداشت مهر زمين و زمان است كه زرتشت مهر را نگهبان زمين مادي نام داده است كه مادر را نگهبان جهان.
واقعيت اين است که اسفندگان در ميان ايرانيان باستان به عنوان جشن روز زن شناخته مي شده است نه جشن روز عشق ! اما اگر در محتواي جشن تامل کنيم، 29 بهمن مناسب ترين روز براي برگزاري يک روز عشق ايراني است. ( به جاي روز والنتاين 26 بهمن ماه) پس سفره اسفندگان را بر پا کنيد و خودتان را براي برگزاري اين جشن آماده کنيد.
آقا کامران من نمیتوانم تمام مطلب را در اینجا بگذارم . من این مطلب را سال پیش فهمیدم و با دوستم عارفه تصمیم گرفتیمن که دوباره این سنت زیبای ایرانی را در این یادآور شویم و همه ی ایرانیان این روز را جشن بگیرند.
خواهشمان از شما این است که ابتدا به این وبلاگ که مطلب کامل را دارد سر بزنید .
http://WWW.2nevesht.blogfa.com/84113.aspx
بعد با دوستانتان در واحد خبر و صدا و سیما این موضوع را در میان بگذارید و این مطلی را به عنوان گزارش پخش کنید تا همه ی ایرانیان از سنتهای زیبایمان با خبر شوند.
این آدرس وبلاگ من است در صورت امکان به من نتیجه را خبر دهید.
http://WWW.josemourinho22.blogfa.com
این هم آدرس وبلاگ عارفه
http://www.geryeyebaroon.blogfa.com
ارسال شده توسط مرضیه و عارفه, دو دوست | February 14, 2007 9:23 PM
ارسال شده در February 14, 2007 21:23
سلام خسته نباشين آقاي نجف زاده. كاش همه قدر دوستيها رو مي دونستن. متاسفانه امروزه دوستهاي خوب كم پيدا ميشن. آخه منم مثل شما از رفيق بازي و احساساتي بودن خيلي ضربه خوردم ولي............ همه چي فداي دوست خوب.
لبخند ارزان ترين راهی است که می شود با آن نگاه را وسعت داد.
موفق باشين.
ارسال شده توسط نسرين | February 14, 2007 11:09 PM
ارسال شده در February 14, 2007 23:09
1-به به سلام به آقا کامران محبوب جامعه.
2-دیگه کم کم داشتم نا امید می شدم.
3-نه بابا هنوز جای امیدواری هست!
4-تا شما باشین عصای دستتونو قرض بدین به دوست و رفیقا
5-نوش جون شما و راننده تاکسی
6-دشنام(خودتون گفتین دشنام بنویس)
7-به من سر بزنین خوشحال میشم
8-یعنی میشه ایندفعه برای اولین بار و شایدم آخرین بار این یه جارو اول بشم؟
9-یه خبر مهم چند وقته گزارشاتونو ندیدم
10-خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط فاطمه شماره یک | February 14, 2007 11:11 PM
ارسال شده در February 14, 2007 23:11
اين هم دشنام: خيلي باحاليييييييييييي!!!!! (:دي)
ارسال شده توسط جواد | February 14, 2007 11:30 PM
ارسال شده در February 14, 2007 23:30
سلام اقای نجف زاده
مثل همیشه مختصر و مفید و کوتاه +خوب بود ولی تا عالی بودن فاصله داره
خوب حالا جایزه اولین کسی که تو این کامنت نظر داده چیه؟
ارسال شده توسط hediye | February 14, 2007 11:32 PM
ارسال شده در February 14, 2007 23:32
HAPPY VALENTINEُ S DAY
ارسال شده توسط ???؟؟؟ | February 14, 2007 11:36 PM
ارسال شده در February 14, 2007 23:36
صلام
اجراطون رو دوصت دارم يه جورايي مطفاوط اض بغيه حصط
اميد وارم خودطون رو گم نكنيد
كه دوباره پيداكردنش خيلي صخطه
ارسال شده توسط يه بنده خدا | February 14, 2007 11:51 PM
ارسال شده در February 14, 2007 23:51
سلام آقاي نجفزاده هروقت گذارش تهيه كرديد من اون رو گوش كردم واقعا كه كار شما عاليه دوست دارم اگه اي دي داري بهم بگي خيلي دوست دارم باهاتون چت كنم
ارسال شده توسط emran khodmehr | February 14, 2007 11:52 PM
ارسال شده در February 14, 2007 23:52
سلام
خوشحاليم كه اولين نفراتي هستيم كه براتون پيغام ميذاريم
گزارش 22 بهمن عالي بود مثل هميشه.
سعي كن زود زود بنويسي.
راستي يه فكري واسه 10% تخفيف ما وروديهاي 84 بكن جاسبي زده زيرش.
دلم براي هركي تنگ شد وقتي فهميد دلش از سنگ شد
و تورا خداحافظ!!!
ارسال شده توسط سه تفنگدار | February 14, 2007 11:57 PM
ارسال شده در February 14, 2007 23:57
خب همچین جایی اول شدن نوبره والا..... و من یه عالمه درک میکنم خوب شدپول توی جیبم لود یعنی چی:ی
و اینم که اصلا فحش دار نیستی
اما تورو به خدا موقع اجرا دکمه های کتت و نبند که بد جوریه:ی
و....
شاد زی
ارسال شده توسط Homadokht | February 15, 2007 12:24 AM
ارسال شده در February 15, 2007 00:24
سلام .خسته نباشید . البته شما تنها آدم کره ی خاکی هستید که هیچ وقت خسته نمی شید .مطمئنم .چون گزارشهای خوب و باحالتون که همیشه ما رو پای تی وی میخکوب میکنه خسگی رو از تنمون در می یاره .چه برسه به خودتون ! اگه اشتب نکنم اولین نفری هستم که کامنت می ذارم خیلی خوشحالیم و مثل همیشه از صمیم قلب برای شما و همسر محترمتون آرزوی موفقیت می کنم . راستی قول داده بودید که دیگه زود زود برامون آف بذارید ،یادتون که نرفتهههههه! راستی یه بیت شعر هم براتون می گم که به درد شبهای 5 شنبه ی اخبار 20:30 می خوره وقتی شما اجرا کنید ،توی پرانتز بگم شعر رو از جای دیگه ای آوردم و خودم نگفتم ، بیا که رونق این کارخانه کم نشود به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی زیر سایه ی حضرت ولی عصر سعادتمند باشید .
ارسال شده توسط baran | February 15, 2007 1:00 AM
ارسال شده در February 15, 2007 01:00
یا محبوب
سلام آقای نجف زاده. .. کاش به دستنوشته هاتون جهت می دادید.
سبز باشید.
ارسال شده توسط سوشیانس | February 15, 2007 1:13 AM
ارسال شده در February 15, 2007 01:13
سلام
انگاری این اولین نظر این پسته، همینطور هم اولین نظری که من توی سایت شما میذارم. من شما را از کیهان می شناسم. همیشه از نوشته ها و گزارشاتون خوشم می اومد. اینکه همه چیز را از یه دید دیگه نگاه می کنید خیلی خوب و جالبه اما مثلا این گزارش بررسی لباس و ظاهر اونایی که انقلاب کردند؛ نمی دونم بگم خوب بود یا........
کوتاهش می کنم......موفق و پیروز باشید.........التماس دعا
ارسال شده توسط sahel | February 15, 2007 1:23 AM
ارسال شده در February 15, 2007 01:23
برادر نجف زاده درباره همایش یهودیها (نه صهیونیستها)ی فرانسه در 20:30 امروز خبری داده بودید ولی نامهای برده شده را نگفتید! هر چی در سایت خودشان هم نگاه کردم چیزی پیدا نکردم! اگر عمومی هم نمی گویی، یواشکی در گوشم (ببخشید ای میل) جوابم را بده یا لا اقل منبع را معرفی کن تا خودم پیدا کنم!
ارسال شده توسط hamid | February 15, 2007 1:53 AM
ارسال شده در February 15, 2007 01:53
سلام و صبح به خیر
هوای بهار به مشامت رسید که بالاخره از خواب زمستونی بیدارشدی ؟
تا ساعت دو که هنوز ننوشته بودی ! شما هم شب بیداری ؟؟؟
به خاطر همینه که این دفعه شاعر شدی . فعلا خدا حافظ
ارسال شده توسط سهراب | February 15, 2007 4:38 AM
ارسال شده در February 15, 2007 04:38
ایام خوش آن بود که با دوست بسر شد باقی همه بی خبری بی ثمری بود
ارسال شده توسط javad | February 15, 2007 6:16 AM
ارسال شده در February 15, 2007 06:16
شما هم وقت کردید بازهم بنویسید
ارسال شده توسط فاطمه قهری | February 15, 2007 6:37 AM
ارسال شده در February 15, 2007 06:37
سلام اولا
جان من ،تو که شدی مثل من!!!
من هم اونقدر به پای دوست می مونم که طرف اخر سر خودش در می ره
گفتی دشنامت بدیم...
اماده باش
شمارش معکوس
3.
2.
1.
دشنام می دهیییییییییییییییییییییییییییییییییم:
گل همیشه بهار ،مرد خوب،بابای مهربون،علی کوجولو،اقای خانه،خبرنگار،(ببخش که این اخریه با احساساتت بازی کرد)
جان من خوب نمی شه یعنی چی؟
دشنام بده!!!
یه خواهش کوچولو بیا تو وب من خوب بگو کتابات مال کدوم انتشاراتیه بابا بچه ها شاکی شدن ها!!!
ارسال شده توسط شیما | February 15, 2007 8:23 AM
ارسال شده در February 15, 2007 08:23
سلام .آقاي نجف زاده قبلا حداقل هفته اي يكبار مي يومدين 20:30
اين چند وقته سعادت ديدنتونو نداريم.
ارسال شده توسط كبوتر | February 15, 2007 8:31 AM
ارسال شده در February 15, 2007 08:31
سلاااااااااااام
خوبین خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم
خیلی خوشگل بود نوشتتون
همچنین مطالب قبلیتون
اگه بشه بازم می یام اینجا
به وبلاگم هم اگه خواستین سربزنیناگه من اول شدم باید به من مدال بدیناااااااااا
ارسال شده توسط ستاره | February 15, 2007 9:33 AM
ارسال شده در February 15, 2007 09:33
سلام ...من هيچ وقت فرصت نمي كنم
اخه تو زندگيم هيچ جاي خالي براي دشنام دادن به تو نگذاشتم،شرمنده ...
ارسال شده توسط H.M | February 15, 2007 9:46 AM
ارسال شده در February 15, 2007 09:46
به نام خدا
آقای نجف زاده من از طرف دارای پرو پا قرص شما هستم!
امید وارم موفق و مویّد باشید در ضمن کاراتون توی برنامه 20:30 فوق العاده است.
بازم خسته نباشید.
ارسال شده توسط mahdi | February 15, 2007 9:58 AM
ارسال شده در February 15, 2007 09:58
سلام، رفيق باحال.
نشريه چي شد؟ فوروم چي شد؟ لينكدوني چي شد؟ ... چي شد؟ مرام چي شد؟ معرفت چي شد؟
ارسال شده توسط احسان مطهري | February 15, 2007 10:08 AM
ارسال شده در February 15, 2007 10:08
سلام
به به چه عجب آقا
کم پیدا شده بودین
خوشحالم که جز اولین نفرهام
دشنام برای چی شما که ماهید عزیزید که مطمئنم همه دوستون دارن دشنام دیگه برای چی
...
ارسال شده توسط سارا | February 15, 2007 10:16 AM
ارسال شده در February 15, 2007 10:16
دنيا را بد ساخته اند.
كسي را كه دوست داري تو را دوست نمي دارد.
كسي كه تو را دوست دارد تو دوستش نداري.
اما كسي كه تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آيين زمانه ،
هرگز به هم نميرسيد،
و اين رنج است...
ارسال شده توسط سارا | February 15, 2007 10:19 AM
ارسال شده در February 15, 2007 10:19
سلام. دل من دير زماني ست كه مي پندارد دوستي نيز گلي است شاخه ترد ظريفي دارد بي گمان سنگدل است هركه روا مي دارد جان اين شاخه نازك را دانسته بيازارد. دوستي ها فاصله اي است تا مرز بودن وفهميدن انچه هست . هميشه شاد وپيروز باشيد. معراج
ارسال شده توسط معراج | February 15, 2007 10:26 AM
ارسال شده در February 15, 2007 10:26
سلام دوست عزيز.خوشحال می شوم به پرسشهای مطرح شده در پست جديد وبلاگم پاسخ بدهيد.بسيار ممنون .
ab_o_atash.persianblog.com - tdejakam@yahoo.com
ارسال شده توسط تقی دژاکام | February 15, 2007 10:29 AM
ارسال شده در February 15, 2007 10:29
هر وقت فرصت می کرد به آن وبلاگ سر می زد .همیشه با خودش فکر می کرد کاش مرد از آنچه می داند بنویسد برای آنان که می خواهند بدانند و تشنه ی آموختن هستند . اما بعد فکر کرد شاید مرد فرصت نوشتن ندارد . شاید دلش نمی خواهد برای خودش رقیب بتراشد ! یا شاید تجربیاتش بهای گرانتری دارند .یا شاید ...
مهم نیست او خودش خواهد آموخت وبعد آنچه می داند را به همه یاد خواهد داد .
تا آن روز راه درازی در پیش نیست .
ارسال شده توسط نگاه | February 15, 2007 10:42 AM
ارسال شده در February 15, 2007 10:42
سلام
از زحماتی که می کشید برای ایران تشکر می کنم.وامیدوارم که موفق باشید .وشما هم برای من که سعی خودرا برای موفقیت ایران میکنم دعا کنید.خوشحال می شم ایمیل بزنی. by
ارسال شده توسط masih | February 15, 2007 10:54 AM
ارسال شده در February 15, 2007 10:54
سلام........مرد خبرنگار
مطلبت خيلي جالب بود.اين حرفها چيه ما به شما دشنام بديم.اصلا زبونمون نميگرده كه به مهربون ترين مرد اين كره يخاكي دشنام بديم.مگه ميشه يك نفر اون قدر به ما احترام بذاره و هدفش اينه كه فقط براي مردم كار كنه البته اول براي رضاي خدا بعد ما بهش دشنام بديم.اصلا اين رسم انسانيت نيست اگه ما اين كار رو بكنيم.
خداحافظ.........................اما خداحافظ كوتاه
ارسال شده توسط مائده | February 15, 2007 11:31 AM
ارسال شده در February 15, 2007 11:31
سلام . تصویرسازی اش معرکه بود.
ارسال شده توسط ناشناس | February 15, 2007 11:42 AM
ارسال شده در February 15, 2007 11:42
سلام ، من همیشه به شما میگم خبرنگار تخس کوچولوی دوست داشتنی . واقعا دستتون درد نکنه ، خسته نباشید .
ارسال شده توسط بوجار | February 15, 2007 12:01 PM
ارسال شده در February 15, 2007 12:01
سلام هیچ وقت نپذیر که از عاطفی بودن ضربه خوردی می دونی اگه همین چند تا ادم امیدوا نباشن چی میشه دنیا داغون میشه راستی تازه با وب تون اشنا شدم نشریه فکر خوبیه خدا حافظ
ارسال شده توسط mina | February 15, 2007 12:03 PM
ارسال شده در February 15, 2007 12:03
معلم اظیظم عظین که به من خاندن و نبشن عاموختی عز تو مطشکرم .
جالب بود . ولی اون قسمتی که توهم مثل همه ادم های دیگه ازین که از سادگیت ضربه خوردی رو اگه حذف میکردی بهتر بود .
وقتی یه نفر ادعا میکنه که خیلی ساده است به نظر من درست مثل اینه که بگه من اعتیاد دارم . درست به همین اندازه به شخصیت ادم ضربه میزنه .
یا حق - مستدام و پایدار باشی برادر.
ارسال شده توسط kaveh | February 15, 2007 12:09 PM
ارسال شده در February 15, 2007 12:09
سلام
هر چقدر از شما تعریف کنم کمه
به خدا هیچکس مثل شما ندیدم..
دشنام هم بلد نیستم ...
از خودتون تو سایت بنویسید
همیشه موفق باشید.
ارسال شده توسط المیرا | February 15, 2007 12:23 PM
ارسال شده در February 15, 2007 12:23
برادر نجف زاده درباره همایش یهودیها (نه صهیونیستها)ی فرانسه در 20:30 امروز خبری داده بودید ولی نامهای برده شده را نگفتید! هر چی در سایت خودشان هم نگاه کردم چیزی پیدا نکردم! اگر عمومی هم نمی گویی، یواشکی در گوشم (ببخشید ای میل) جوابم را بده یا لا اقل منبع را معرفی کن تا خودم پیدا کنم!
HANOOZ MONTAZERAMA!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط hamid | February 15, 2007 12:48 PM
ارسال شده در February 15, 2007 12:48
آدم وقتی میبینه آپ کردین اینقدر ذوق می کنه که اصلا نمی دونه چی بگه!!!!
قبول دارم آره کوتاه نوشتن خیلی خوبه. ولی شرطش اینه که سالی و سه ماهی یه بار نباشه.!
به هر حال براتون بهترین ها رو آرزو میکنم. همیشه موفق باشین.
اگه شد .یه موقعی . حالا اگه شد. بعدا . یه سری به ما بزنید . مرسی.
ارسال شده توسط معصومه | February 15, 2007 12:54 PM
ارسال شده در February 15, 2007 12:54
سلام خسته نباشي
ارسال شده توسط ali | February 15, 2007 12:58 PM
ارسال شده در February 15, 2007 12:58
سلام.....یه سلام پر از امیدواری سرما خوردگیت خوب شد؟؟؟
من خیلی خوشحالم که تقریبا تو ردیفای اول واست کامنت میذارم.....
خیلی خیلی خوشحالم که نوشتید اما امیدوارم که از این به بعد تند تند تر هم بنویسید!!!!راستی از مجله ی اینترنتی تون چه خبر ما منتظریم ها....
راستی والنتاین هم مبارک!
راستی مگه شما یه ضعف هم دارید که ما بهش (شرمنده)دشنام بدیم؟؟؟؟
خوب دیگه اینماز شکسته نفسیه!!!
راستی اون روز یه دعوایی با یکی از دوستام کردم....اخه اون می گفت شما (با عرض معذرت)مغرورید آخه کجای شما مغروره؟؟؟؟ من تعجب میکنم بعضی ها خیلی کم لطف اند....راستی واسه اخبار شبانگاهی شما رو برای چهره ی سال معرفی کردیم...خوب لیاقتش رو دارید!!!! تا کامنت بعدی خدا تو را حافظ.....
ارسال شده توسط یاسمن | February 15, 2007 1:03 PM
ارسال شده در February 15, 2007 13:03
سلام.
خوبين؟
بابا يه ذره به ما فقير فقرا هم منت بذارين
اون ورا هم بياين...
ارسال شده توسط نجمه پريدري | February 15, 2007 1:10 PM
ارسال شده در February 15, 2007 13:10
سلام آقا کامران یه سر به وبلاگ ما هم بزنید....حسودیمون میشه ها؟؟؟
مرسی!!بای بای ...............
ارسال شده توسط یاسمن | February 15, 2007 1:20 PM
ارسال شده در February 15, 2007 13:20
سلام دوباره به جناب نجف زاده ي عزيز:
از متنتون خوشم اومد مخصوصاً اون جايي كه گفتين من در من نمي گنجيدم ....
ارسال شده توسط نجمه پريدري | February 15, 2007 1:36 PM
ارسال شده در February 15, 2007 13:36
هو المحبوب
سلام
خسته نباشید
باورم که نمیشه شما دوباره نوشتید ؟ خیلی دمتون گرم
ولی خدا کنه دیگه این قدر تو انتظار نریم که باورمون نشه شما نوشتین .
من یوسف 19 ساله ی شیرازی بازم میخوام تقاضا کنم که حتما برای تهییه گزارش از سفر رئیس جمهور به شیراز،تشریف بیارید .
ای کاش این همه ابراز احساسات رو می خوندید شاید زود تر می نوشتید.
ما به دشمنامون هم دلمون نمیاد دشنام بدیم شما که از دوست هم برای ما عزیزتری................. حتما می خواین خودتون رو بیشتر تو دلا جا کنین.
ارسال شده توسط yousof | February 15, 2007 2:24 PM
ارسال شده در February 15, 2007 14:24
بهه
دمت گرم بابا
همه رو سانسور کردی
:(
ارسال شده توسط آدم | February 15, 2007 2:26 PM
ارسال شده در February 15, 2007 14:26
هر چند كه نشانه صداقت هم باشد،هرگز آوردن خبر بد پسنديده نيست.براي مژده دادن بگذار زبان هرچه مي خواهد بگويد ولي بگذار اخبار بد آنگاه كه احساس مي شوند خودشان را افشا كنند.
ارسال شده توسط ???؟؟؟ | February 15, 2007 2:34 PM
ارسال شده در February 15, 2007 14:34
سلام
آقای نجف زاده منت بر سر ما گذاشتید . خسته نباشید .
من که می دونم یه دونه از این نظرا رو هم نمی خونید .
ولی هر جا که هستید موفق و پیروز باشید
ارسال شده توسط مریم | February 15, 2007 2:38 PM
ارسال شده در February 15, 2007 14:38
سلام.من شما رو اززمان صفحه مدرسه كيهان ميشناسم.چراتو صندلي داغ ازمدرسه نگفتين كه سكوي پرشتون بود.؟فقط اسم كيهان بچه هارو آوردين.راستي ميشه اين بخش مسخره
تريبون آزادو از 20:30حذف كنين؟موفق باشيد وهميشه پرتوان
ارسال شده توسط س.م.شبيري | February 15, 2007 3:13 PM
ارسال شده در February 15, 2007 15:13
سلام
اون روز ويژه ها يعني پشت صحنه اش باحال بود ولي مثل اينكه ماژيكتون رنگ نداشت ها...
خيلي حرفتون قشنگ بود ديروز: از اون روزي كه فهميدم بين مايي به هركي مي رسم سلام مي كنم....
چرا مي آييد تو وبلاگا ولي به سؤالا جواب نمي دين؟؟؟؟؟؟؟؟
پيش من هم بياييد ..... خوشحال مي شم.............
نذاريد دلمون از غصه دق كنه.............
داداش گل ، خوش تيپ ، احساساتي، باحال........... ديگه چي بگم ؟؟؟ برو تو لغتنامه هر چي صفت باحال بود پيدا كن.......... همش تقديم به شما...............
فعلا....
خوش بختي همون لحظه هايي است كه گذرانديم...
كامران نجف زاده
ارسال شده توسط مائده دومي | February 16, 2007 12:29 PM
ارسال شده در February 16, 2007 12:29
کارگاه داستانخوانی و نقد داستان
کارگاه داستانخوانی و نقد داستان با حضور یک هفته در میان سید مهدی موسوی....
هر پنج شنبه ساعت 2:30 تا 5:30
تهران، خیابان ولیعصر، پایین تر از میدان ونک، درست یک کوچه بالاتر از پارک ساعی، کوی ساعی، فرهنگسرای بانو، کلاس 21
مهم نیست که چند وقت کار میکنید....
مهم نیست که شاعر باشید یا داستان نویس...
مهم این است که به ادبیات علاقه داشته باشید...
مهم این است که بخواهید داستان بنویسید....
منتظر حضور سبزتان هستیم.....
ارسال شده توسط کارگاه داستان | February 16, 2007 9:29 PM
ارسال شده در February 16, 2007 21:29
سلاماخیلی زیبا بود مثل همیشه واقعا لذت میبرم از وبلاگه شما براتون حرم دعا کردم و نماز خوندم امیدوارم حاجت روا باشین....
ارسال شده توسط neda | February 16, 2007 10:28 PM
ارسال شده در February 16, 2007 22:28
سلام بابا مردیم از بس واسه گرفتن 3000000تومن وام اینقدر منت مردم و رو کشیدیم توی این دوره زمونه ضامن هم شده طلای دوپا تو رو به خدا یه گزارشی یه خبری از این استخدام بگیرید تا کی باید منت مردم سرمون باشه یارو درس هم خونده مهندسه هنوز استخدام نیست چرا هیچتوجهی به ما قشر بدبخت نمیکنید به خدا دیگه خسته شدم پولم 1 سال خوابید تو ی اینبانکهالعنتی اخرش هم گفتند ضامن نداری برو پی کارت چرا اینقدر شرایط بانکها سخت شده شما بگید ما باید بریم به کی بگیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط somayeh | February 16, 2007 10:57 PM
ارسال شده در February 16, 2007 22:57
سلام اقای نجف زاده من از اولین نوشته هاتون با شما همراه بودم تمام نوشته ها را همراه با دونه دونه ی کامنت هاش خوندم اما اولین باره که نظر می دم اخه شما که نمی خونید نوشتن چه فایده داره هااااااان
ارسال شده توسط شیرین | February 17, 2007 12:31 AM
ارسال شده در February 17, 2007 00:31
سلام اقاي نجف زاده
ميشه يك گزارش بگيرين از جشن مهرگان عشق(29 بهمن)
چرا ما بايد والنتاين رو تبريك بگيم؟
چرا جشن هاي اصيل خودمون رو اجرا نكنيم؟
براي اطلاعات بيشتر درباره جشن مهرگان عشق::
http://sepandarmazgan.mihanblog.com/
حتما يه گزارش بگيرين...
با تشكر
اميد محمودزاده از سيرجان
ارسال شده توسط OMID | February 17, 2007 1:09 AM
ارسال شده در February 17, 2007 01:09
http://nikat.blogspot.com/2007/02/blog-post_17.html
من نمیدونم باید به چه کسی گله کنم . به نظرم اصلا کار خوبی نبود . طولانیه اما بخون .
ارسال شده توسط نیکات | February 17, 2007 1:56 AM
ارسال شده در February 17, 2007 01:56
سلام
بهترین رفیقت یه دلتو میشکنه و میره . از پشت بهت خنجر میزنه
وقت داشتی بیا بابلسر یه جا های قدیمی سراغ دارم پر جن خواستی بیا گزارش بگیر
شرمنده بهتر از این نمی تونم حرف بزنم
موفق باشی
ارسال شده توسط مجید | February 17, 2007 3:28 AM
ارسال شده در February 17, 2007 03:28
سلام
دیدی آدم یه جایی دیر میرسه حسرت میخوره ؟ من الان یه کم حسرتی شدم.. آخه دیر رسیدم. اونم کجا ؟ وب کامران نجف زاده... اولین خبرنگاری که برای شخص من برجسته تر از همکارای دیگش شده... نمیدونم این برجستگی از کجا اومده ... شاید از اونجایی که وقتی داره خبر میخونه " فقط خبر نمیخونه ... با مردم حرف میزنه " .
ببینم اینجا چند تا کاراکتر جا میشه ؟ اصلاً محدودیت کاراکتر داره یا نه ؟ حالا آخرش معلوم میشه دیگه . چیه خب ؟ دیر رسیدم میخوام همه حرفامو یه جا بزنم ؟ اشکالی داره خبرنگار جونی ؟
هه ... آقای نجف زاده یادتونه ... نه آقای نجف زاده نه اینطوری همه ی فعلامو تا آخر باید جمع ببندم که احترامی بشه . آقای خبرنگار یادته چن ماه پیشا اومده بودین قم ؟ فک کنم به خاطر حضور مستر پرزیدنت بودش... با همکاراتون... من و دوستم رفته بودیم حلیم بزنیم کله صبه جمعه ای ... توی کبابی امیر آقا که جمعه ها حلیم میرفوشه. بعدش من چشام خواب آلو اینا بودش.. بعد یهو دیدم پشت شیشه یه چهره ای بد آشنا میزنه.. یه کم که چشامو مالوندم دیدم نه اشتب نمیکنم کامران جانه خودمونه .. بعد گفتم نجف زاده ... کبابی امیر آقا ؟ مرا چه می شود ؟ هیچی خلاصه اومدین تو با منو دوستم هم دست دادین کلی تحویل گرفتین ما ذوق مرگ شدیم .من نمی فهمم اینجا کامنتدونیه یا جاخاطره ای... بگذریم.
آقای نجف زاده
من به شخصه میدوستم که توی وب خبرنگار محبوبم دید شخصی اون رو به مسائل روز بدونم. پستهای کوتاه رو خراب موافقم. انشای شمام برای من مهمه .. چن تا از پستاتون رو الان خوندم احساس کردم هنوز اون انشای ایده آلتون رو پیدا نکردین . شایدم پیدا کردین و این احساس من از ریشه مشکل داره .
از تاریخ پستاتون چنین بر میاد که دیر به دیر می آپین.. خب این خوب نیست دیگه.. مخصوصاً برای خبرنگار جماعت به نظر من که باید آپ تو دیته آپ تو دیت باشن. میدونم که خیلی خیلی شلوغین ولی خب اگه تصمیم گرفتین که وب بنوسین وقتی مخاطب خودتون رو پیدامیکنین دیگه این وب مال شخص شما نیست. باید به نظر مخاطب هم احترام گذاشت دیگه .. همون کاری که شما حتماً میکنین..مگه نه ؟
رنگ قهوه ای خیلی به شما میاد... اینو همین جوری الان اومد به ذهنم گفتم..
خیلی حرف زدم نه ؟ به خدا من آدم پرحرفی نیستم به هیچ وجه من الوجوه... بزارین به حساب ذوق مرگیم... دفه ی بعد سعی میکنم کمتر بنویسم که وقت شمام کمتر گرفته شه .
حالا به نظر شما این میزاره من نظرم رو ثبت کنم یا میگه تعداد کاراکترا محدوده ؟ تا چن مین دیگه معلوم میشه .
حالا ملت میگن این پسره چه بی جنبه ست ورداشته انشا نوشته . به خدا انشا نیست ملت... من دیر رسیدم ..همین ...
ارسال شده توسط امیر | February 17, 2007 4:52 AM
ارسال شده در February 17, 2007 04:52
سلام
خوشحالم که اومدید.
راستی سوزه از خارج کشور قبول می کنید؟
ارسال شده توسط لبخند | February 17, 2007 5:11 AM
ارسال شده در February 17, 2007 05:11
سیب سرخ وبلاگ من منتظر دندان های نگاه شماست.
ارسال شده توسط سیب سرخ | February 17, 2007 6:04 AM
ارسال شده در February 17, 2007 06:04
سلام سلام...بعد از مدتها دوباره فرصتی شد تا حرفهای قشنگتونو بخونم...آقای نجف زاده از صمیم قلب براتون آرزوی سربلندی می کنم
راستی جمله های آخر 20:30 واقعا محشرن......یا علی
ارسال شده توسط نسیم | February 17, 2007 8:43 AM
ارسال شده در February 17, 2007 08:43
ایول حاج کامران....چه عجب یه دستی به روی این زبون بسته کشیدی....خلاصه که سایت تکونی نیاز بود دیگه...نزدیک عیده.....راستی عجب جوادی بوده اون پیکانه....میشه تصورش کرد چون خیلی دور نیست....راستی خوب بلدی از ملت نظر بگیریا.........
همیشه براتون آرزوی موفقیت و سلامت میکنم....سبز باشین...یا علی:)
ارسال شده توسط مریم | February 17, 2007 9:16 AM
ارسال شده در February 17, 2007 09:16
به نام خدا
سلام
ما ساكن اتاق سرايدار سفارت بوديم و مخارج خود را با فروش زيورآلات مادرم تأمين مي كرديم . روزي مادرم به سراغ صندوقچه جواهراتش رفت تا قطعه اي ديگر از آنها را براي فروش ببرد . اما وقتي كه ديد ديگر چيزي باقي نمانده است ، درجا سكته كرد و از گردن به پايين فلج شد .
اوايل كه كوچك بوديم ، شب ها در خيابان هاي بيروت مي گشتيم و دور از چشم مردم نان هاي خشك را جمع مي كرديم و پس از شستن ، مي خورديم . ولي هرگز ناسپاسي نكرديم .
اما تو..... بدان آن جايي كه تنهاي تنها مي شوي و نااميد ، فقط و فقط اوست كه به فريادت مي رسد . « پروفسور سيد محمود حسابي »
******************************************************
ارسال شده توسط با معرفت | February 17, 2007 9:49 AM
ارسال شده در February 17, 2007 09:49
salam
manam kheili doost daram gozashte o doostam o faramoosh nakonam ama oona kheili bi marefatan o nemikhan gozashte ro be yad biaran
ارسال شده توسط sara | February 17, 2007 10:34 AM
ارسال شده در February 17, 2007 10:34
بنام خداباسلام به مجری محبوب ومحجوب ایران زمین .امیدوارم درکارتان موفق باشید.من نیز مهندس کشاورزی دردانشگاه شیراز میخوانم.به ما نیز سری بزنید.والسلام
ارسال شده توسط مصطفی نمازیان | February 17, 2007 12:11 PM
ارسال شده در February 17, 2007 12:11
سلام کامران نجف زاده ی فلان فلان شده
بابا تو دیگه کی هستی
بی وجدان همچین خبر میری که مو رو تن آدم سیخ میشه
اگه سر شلوغ واموندت خلوت شد
یه سر به وبلاگم بزن
درباره مسعود ده نمکی نوشتم
نظر بده
از خودشم دعوت کردم البته
اینم یه سری دشنام و تعریف درهم
درهمه دیگه داداش
من یکی مریدتم
در پناه حضرت حق
تا بزودی
خدا تور را حافظ
ارسال شده توسط مرد خاکستری | February 17, 2007 12:52 PM
ارسال شده در February 17, 2007 12:52
اونقدر خودمو گم كردم يادم رفت آدرس سايتمو بدم البته به سايت شما اصلا نمي رسه
آدرسش اينه:WWW.4BORJ.COM
WWW.4BORJ.IR
ارسال شده توسط احسان | February 17, 2007 1:17 PM
ارسال شده در February 17, 2007 13:17
درووووووووووود!
اين يعني تركوندن تواضع!
از دوستان دوران دبستانتون نيستم اما آرزو مي كنم هيچ وقت اونا رو فراموش نكنيد!! تا شايد با فراموش نشدن اسم اونا ،ما هم هميشه همين كامران نجف زاده رو داشته باشيم...
ارسال شده توسط روسو | February 17, 2007 1:41 PM
ارسال شده در February 17, 2007 13:41
اصلا خبرنگار آزادي نيستي به شدت راست ميزني و فراجناحي نگاه نمي كني.20.30 هم بدتر از شما ........
ارسال شده توسط ahoora | February 17, 2007 2:29 PM
ارسال شده در February 17, 2007 14:29
سلام آقای خبر نگار...
کجا بودی نبودی؟
بابا زحمت کشیدی قدم رنجه کردی،منت بر سر ما گذاشتی، ما را محبت مال کردی، خوب بله دیگه یه جمعیت مشتاق منتظرن که منتظرن چه اشکالی داره
(خنده واینا)
میبینم که اصالت ایرانیتو حفظ کردی پیکان سوار میشی ... خوب اگه اصالت نداشتی که این همه پراید پراید سوار میشدی.... خوب اصالت داری دیگه ...
هر کی هندونه میخوره پای لرزشم میشینه... پیکان سوار شدی بایدم دوبله کرایه بدی تازه خیلی باهات کنار اومده و لوتی بوده دوبله گرفته تازه ماشینشم اونقدر زلم زیمبو داشته ماشینش :D
خوب مرد خبر نگار تا 100 سال بعد که تشریف بیارید مطلب بنویسید بنده هم کامنت بزارم بدروووووووووووووووووووووووود....
ارسال شده توسط yalda | February 17, 2007 3:20 PM
ارسال شده در February 17, 2007 15:20
سلام داداشي
مرسي كه اومدي ............
داداشي هر روز گل تر از ديروز
كامران تر از پريروز.........
فعلا..........
ارسال شده توسط مائده | February 17, 2007 4:12 PM
ارسال شده در February 17, 2007 16:12
دوست واژه است
واژه اي كه از لب فرشته ها چكيده است
دوست نامه است
نامه اي كه از خدا رسيده است
نامه ي خدا هميشه خواندني ست
توي دفتر فرشته ها
واژه ي قشنگ دوست
ماندني ست
دوستي ات پايدار باد...
ارسال شده توسط .... | February 17, 2007 6:03 PM
ارسال شده در February 17, 2007 18:03
سلام.
1- خیلی خوبه که دوستای دوره ی مدرسه تون رو حفظ کردین. من که از دست دادمشون...
2- دشنام؟؟ نه بابا . تو مرام من نیست. تو خونه بهم یاد دادن که فحش اصولا چیز بدی است . خوب زود آپ کن تا ملت هم فحشت ندهند. ( هر چند 100 سالم که آپ نکنی کی دلش می آد بهت دشنام بگه ؟)
3- راستی احساس می کنم کم کار شدید. چرا ؟
ارسال شده توسط شادي | February 17, 2007 7:59 PM
ارسال شده در February 17, 2007 19:59
سلام
من واقعا" از گزارشات شما خوشم میاد و محاله اونهارو از دست بدم
یادداشت های شما هم مثل گزارشاتتون عالیه
پایدارو موفق باشید
ارسال شده توسط فاطمه | February 17, 2007 9:20 PM
ارسال شده در February 17, 2007 21:20
عالي گزارش تهيه مي كني و گزارشهات ناخواسته آدم رو پاي تلويزيون ميخكوب مي كنه. تبريك ميگم
ارسال شده توسط hamid | February 17, 2007 10:42 PM
ارسال شده در February 17, 2007 22:42
سلام. رفقای دوران دبستانی که نوشتی منو یاد یک ماه پیش انداخت که یکی از همین رفیقا زنگ زد و گفت بیا مدرسه , همه ی بچه ها و معلما قراره دور هم جمع بشن .اونم بعد از 11 سال... یکی ازدواج کرده بود, یکی باردار بود, یکی بچه داشت ..یکی دکتر یکی مهندس یکی معلم .. هیچ وقت یادم نمی ره .... رفاقت ما ایرونیا هم که زبانزده - من را امید نیست به خیر کسان!- ..... خوبه که می نویسید .. این روزا دارم سعدی می خونم و تازه فهمیدم که چقدر دوست داشتنیه شعراش :سعدی ِ خویش خوانیم پس به جفا برانیم ... سفره اگر نمی نهی در به چه باز می کنی؟ ..... ماه قبیله هم به روزه
ارسال شده توسط مینو | February 17, 2007 10:50 PM
ارسال شده در February 17, 2007 22:50
روياهايم ،
در خورشيدِ فرازِ سرم ،
دست و پا می زنند ،
چون ماهی های زنده در داغيِ روغنِ ماهيتابه .
ارسال شده توسط ali salehi | February 17, 2007 10:55 PM
ارسال شده در February 17, 2007 22:55
....مدتهاست ترا ندیده ام....فرصت تلویزیون دیدن ندارم...ساعت آمدنت هم که معلوم نیست.....
اگرچه حس میکنم گزارشهایت دیگر تازگی و طراوت گذشته را ندارد -مثل تازگی حرفهایت با ماهی قرمز کوچولوی شب سال نو که اولین بار بود ترا شناختم - واگرچه برخی گزارشهایت هم عصبانیم می کنند!! - مثل گزارشهای دولت مأبانه ات!!!-....با این حال درست وقتی که تصویر ناخوشایندی از تو در ذهنم در حال ته نشین شدن است،کاری میکنی که حتی سر سفره وبا دهان پر ، برایت دست بزنم.....مثل آنشب که از ظاهر آدمهای بهمن 57 و کار بزرگ ونداشتنهایشان می گفتی...انگار وقتی تو حرف می زنی ، صدا از روبرو نیست، از درون من است ومن مدتهاست آنرا میشناسم...
از محافظه کاریت بدم می آید...اما راستش نمیشود دلم برایت تنگ نشود... هرچه باشد تو از یک راننده تاکسی که دوست تری...با انصافتر را دیگر خودت میدانی و خدا....
* * *
این جمله قشنگ را یادم نیست چه کسی گفته :" دنیا برای کسانی که فکر میکنند ، یک کمدی و برای آنان که احساس میکنند ، یک تراژدیست.." . شاید برای همین است که من زیاد حوصله فیلمهای کمدی را ندارم...انگار به جرم عاطفی بودن،محکومم به کشیدن بار سنگین این تراژدیهای پی درپی بر دوش....پی...در...پی...تا هنوز و همیشه..."نادر ابراهیمی" راست میگوید:" هر آشنایی تازه ، اندوهی تازه است...".....
* * *
وقتی میگویی " رفاقت " ،من دلم پرپر میزند برای مدرسه...برای آنروزها که به لبخندی دوست می شدیم و به دست تکان دادنی ، پایبند ...آن روز ها که..........................
اشک مجال نمیدهد..................
وقتی میگویی "رفاقت " ، داغ دلم را تازه میکنی....که دست آدمها را می فشاری، میگویی دلت برایشان تنگ شده ، با تمام وجود...میگویی دوستشان داری...با آنها احساس خوبی داری....اینهمه لبخند ، اینهمه مهر ، اینهمه سلام............این همه ...با غروب خورشید ، محو می شوند و با طلوع روز بعد ،باز غربت نگاه آنهاست و سردی دستهایشان و چشمهایی که بجای دریای زلال روح ، کفه های فلزی ترازو را به یادت می آورند و مدام پر و خالی میشوند از وزنه های تو خالی.....و باز من ..........که بی جهت دوست میدارم....
وقتی میگویی " رفاقت " ،...دلم تنگ می شود...دلم عجیب... تنگ... میشود...
ارسال شده توسط m.o.z | February 17, 2007 11:17 PM
ارسال شده در February 17, 2007 23:17
hatman in jomle ro kheili shenidi vali che konim kamran khan hame migan hame migan:"shoma karetun kheili doroste"
ارسال شده توسط majid | February 17, 2007 11:59 PM
ارسال شده در February 17, 2007 23:59
ma hei miaim inja comment mizari balke u derlgarmtar be neveshtan beshi
ارسال شده توسط Homa dokht | February 18, 2007 12:19 AM
ارسال شده در February 18, 2007 00:19
چيزي نيست براي گفتن (نه دشنام ... خوبي و تعريف هم خودتون گفتيد نه..... )جز يه داستان كوتاه. شايد بي ربط نباشه.....!
قطار ايستاد. ايستگاه ۲۵.دو باره حركت كرد .راه افتاد به طرف ...... من .از تمام پستي ها بلندي ها سراشيبي ها گذشت اما هنوز نرسيده . منتظرم .صداي بوقش سرم را درد آورد .دوباره ايستاده بود. كمي ايستادم شايد آرام بگيرد اما..... . دوباره آرام قدم زدم روي آسفالتهاي پوك خيابان كه هر بار كه پا رويش مي گذاشتي ....خودت مي داني . اما دوباره مثل اينكه از سراشيبي ذهنم سرازير شد .سرعتش دو چندان شد.ديگر داشت به عمق چشمانم هم نفود مي كرد .چشمانم را بستم تا نكند ار چشمانم ....نه بيرون نيفتاد .ار پلهاي بعد از سراشيبي هم گذشت .هنوز به هر پيچي كه ميرسيد بوق ميزد مي شنيدم .هنوز سرم را مي خراشيد تا كه آمد به ايستگاه اول. صاف بود اما ريلهايش زيك زاك .تمام مسير زيك زاك را هم طي كرد تا ريلهاي روي زمين ديگر محو شدند . حالا همانجا مانده كه شايد مسافرانش پياده شوند اما ...فقط شايد...... .
ارسال شده توسط طيبه | February 18, 2007 12:40 AM
ارسال شده در February 18, 2007 00:40
به به!
کلییییی خندیدم به خدا!طرف اول کرایه نمیگرفته بعد دو سه برابر........"
واقعا نوشته هاتون عالیه مختصر و مفید و فوق العاده!
راستی اگه تونستین از پشت صحنه برنامه فوق العاده برای خبر 22 شبکه 3 یه گزارش بگیریننننننن (فرزاد حسنی)....خیلیییی ممنون میشم"
منتظر آپ بعدی هستم و هستیم"گرچه دلم تنگ شد بازم کامنت میذارم چه اپ کرده باشین چه نه!
یا علی مدد"موفق باشینننن"
ارسال شده توسط زهره هوشمند | February 18, 2007 2:19 AM
ارسال شده در February 18, 2007 02:19
سلام
اینو بابام گفتن که واستون بنویسم
سه روز داشتم با بابام کلکل میکردم آخر هم به این نتیجه رسیدم که بیام واسه شما بنویسم..........
"توی همون گزارشی که مربوط به تیپ شناسی انقلاب بود ، تصاویری از تظاهرات یا همون راهپیمایی مردم را که همصدا میگفتند :مرگ بر بختیار رو نشون دادید و گفتین که مردم نسبت به اسم شاه آلرژِی پیدا کرده بودند ....این جمله ای که گفتید به نظرتون درسته؟بابام میگن اشتباهه.....در ضمن 4 تا از دوستام هم میگن......
البته اگه اشتباه باشه که دلیلش رو خودتون میدونید و اینکه انسان جایزالخطا است و اگر هم درست باشه بابام فوقش ضایع میشه.....
___________________________________________________________
هیچی دیگه خداحافظ
ارسال شده توسط فاطمه قهری | February 18, 2007 6:21 AM
ارسال شده در February 18, 2007 06:21
سلام كامران
راستش اومده بودم بگم الهي موقع پخش زنده رو دكور 20:30 سر بخوري و كله پا شي ولي نترس چون اپ كردي ديگه نميگم ولي خوب تو حالا مواظب باش
دستت درد نكنه
موفق باشي
ارسال شده توسط حديث | February 18, 2007 6:43 AM
ارسال شده در February 18, 2007 06:43
چقدر جالب بود .........
گزارشی که آقایان مرآتی و امامی از آقای حمید بهمنی گرفته بودن.
خیلی سخته .....مگه نه؟.........گزارشی رو هم که قبلا رفته بودن خونش رو دیده بودم ...اما نمیدونم چرا این یکی اینقدر اشک منو در آورد ......خیلی سخته که آدم یه عمر کارش تصویربردای باشه،نگاهش خبری باشه و......دیگه نتونه ببینه.....
دستشون درد نکنه از این گزارش باحالشون
از قول من تشکر کنین
ان شاءالله ایشون خوب بشن
ارسال شده توسط فاطمه قهری | February 18, 2007 6:45 AM
ارسال شده در February 18, 2007 06:45
به نام ايزد يكتا
سلام
سال گذشته، دو موسسه غير دولتي تصميم به يك كار جديدي گرفتند براي مولايمان مهدي موعود عليه السلام و براي بازتاب آن در جامعه از خبرگزاري ها، روزنامه ها و صدا و سيما دعوت به عمل آمد، اما چي مي خواستيم چي ارائه دادند! پس از ديدن گزارش جاي خالي شما خيلي احساس مي شد.
در پناه حق
يا علي!
ارسال شده توسط yas | February 18, 2007 8:07 AM
ارسال شده در February 18, 2007 08:07
همه به من می گن بدجنس ، ولی تو آخرشی............
بد جــنس بد جــنس بد جــنس بد جــنس (به توان n به قول خودت)
ارسال شده توسط بامعرفت | February 18, 2007 10:50 AM
ارسال شده در February 18, 2007 10:50
به نام او
سلام
تو خودت یه پا نوستالژیک هستی ...... تو خودت یه پا مشکوک و بد جنس هستی ...... تو کامی سانسوری هستی.....
این هم از دشنام !!!!!
راضی شدی ؟
یه عالمه حرف مهم داشتم که حالا بهت نمی زنم...... دلت بسوزه ........
البته تو که دلت به حال ما ها نمی سوزه . اگه می سوخت که ...........
آه ! چه دنیایی .............
ارسال شده توسط با معرفت | February 18, 2007 11:02 AM
ارسال شده در February 18, 2007 11:02
منم مشتري خبرها و نوشته هاتم
يه نگاه به عكسهاي من ميندازي؟
ارسال شده توسط امير | February 18, 2007 11:09 AM
ارسال شده در February 18, 2007 11:09
من كد وبتو گذاشتم ميشه توي تهران همديگرو ببينيم يه عكسي بندازيم و ببريم كلي باهاش كلاس بزاريم حالا كه معروف شدي ديگه عينك دودي نزن ميشه يه اس ام اس يا يه تك زنگ به من بزن تا صداتو بشنوم شماره من اينه: .......
ميشه اين كامنت رو حذف كني و فقط خودت بخوني
من خيلي دوست دارم يعني كل خانوادم تورو دوست دارن فقط يه بار بگو الو و قطع كن .
كامران عزيز خيلي حرف باهات دارم و يه پيشنهاد دارم كه نمي تونم اينجا بنويسم ميشه باهام حرف بزني ؟ مي دونم سرت خيلي شلوغه به خاطر هوادارانت كه واسه تو ميميرن. منتظرم آقا كامران گلاب
ارسال شده توسط احسان بازم من | February 18, 2007 11:10 AM
ارسال شده در February 18, 2007 11:10
تو رو خدا بيا وبلاگم.........نظر هم بده فقط يه بار
ارسال شده توسط گلنار | February 18, 2007 11:42 AM
ارسال شده در February 18, 2007 11:42
راستی یه چیزه دیگه!
یعنی تقلب کردم! یکی برات نوشته بوود از روز عشاق بنویس.
یعنی گزارش بگیر. جالب میشه ها. راست می گن دیگه والنتاین چیه آخه؟ تازه بگوو این لووس بازی ها رو جمع کنن ملت. دخترا و پسرای خرس گنده قلب گرفتن دستشوون توو خیایبوون ولو می شن. بگو که قدیم چی بووده و الان چی شده.
بگو دیگه.
بابا یهت نمی یاد اینقدر ناز داشته باشی.
یه سر و دستی هم برای ما تکون بده دیگه!
مردیم از بس ما اوومدیم سراغت. یه اهننی - یه اووهونی! چیزی بابا. حتما چون طولانی می نویسم نمی خوونی.
خوب حتما حق داری کلاس بذاری!
شایدم حق نداری!
نمی دونم!!!
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | February 18, 2007 11:43 AM
ارسال شده در February 18, 2007 11:43
به وبلاگ بسته شده ي گلنار عمو پورنگي سر بزنيد وبلاگي كه روزي همه اش از شادي مينوشت و براي شاد كردن بود....... راستي اين وبلاگ از عمو پورنگه؟؟؟
www.dariyoosh.blogspot.com
ارسال شده توسط گلنار | February 18, 2007 11:43 AM
ارسال شده در February 18, 2007 11:43
سلام هدیه ناقابل من را پذیرا باشید
عالی بود با کمی (بخوانید خیلی)چاشنی تاخیر
تا بعد
مهدیا **************
ارسال شده توسط مهدیا | February 18, 2007 12:11 PM
ارسال شده در February 18, 2007 12:11
تا حالا شمردی ببینی تو این یک صفحه چندتا کلمه آدم وجود داره؟
ارسال شده توسط آدم | February 18, 2007 12:34 PM
ارسال شده در February 18, 2007 12:34
سلام
وقت به خير
از اينكه وب همكارام رو پيدا كنم خوشحال مي شم
ولي فكر مي كردم يه جورديگه باشه
تا بعد يا حق
ارسال شده توسط نيلوفرآبي | February 18, 2007 1:15 PM
ارسال شده در February 18, 2007 13:15
سلام
شما از اتفاقات روزمره ميگين، ما هم مي گيم. آقا من امروز خيلي خوشحالم. مي دونيد چرا؟ تو اولين ترم فوق ليسانسم دو تا نمره ي تاپ گرفتم و حسابي خودمو تو دل استادا جا كردم. در ضمن مهمتر از همه اينه كه من يه نفر فقط تو كلاس دخترم!!! و بقيه كه پسرن همه جا موندن.
هوراااااااااااا D:
به هر حال انسانها بايد شادي هاشونو باهم قسمت كنن ديگه. مگه نه؟
ياعلي
ارسال شده توسط يه بنده ي خدا | February 18, 2007 1:54 PM
ارسال شده در February 18, 2007 13:54
با من قهر كردين كه كامنتامو تاييد نمي كنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گريه مي كنيم...................
ارسال شده توسط مائده | February 18, 2007 2:15 PM
ارسال شده در February 18, 2007 14:15
سلام! خجالت کشیدم آقای نجف زاده!D:...همین جوری الکی یه چیزی نوشتم! شما ببخشید!....لااقل باعث شد شما تشریف بیارید طرف خونه من!D:!....خیلی خیلی ممنون که اومدید!....مزاحم همیشگی....بهار!
ارسال شده توسط بهار | February 18, 2007 2:51 PM
ارسال شده در February 18, 2007 14:51
سلام ...
با اين همه سر شلوغي خيلي لطف مي كني ها...ممنون
ارسال شده توسط ليلا خوانساري | February 18, 2007 4:17 PM
ارسال شده در February 18, 2007 16:17
سلام خسته نباشید
طبق معمول مطالبتون جالب بود درست مثل گزارشاتتون
ولی خواهشاً بیشتر بنویس
موفق باشی
مواظب خودت هم باش
ارسال شده توسط baran | February 18, 2007 4:20 PM
ارسال شده در February 18, 2007 16:20
باز سلام
نگفتم مزاحمون هستم ......
من و واقعا" ببخشید.
شاید به خاطر اینه که مختصر و کوتاه براتون نمی نویسم...شاید هم خیلی مزخرف می نویسم(این و که خودم هم می دونستم)
ولی به هر حال.....
خواهر کوچولوم که شش سالشه گفت بهتون بگم خسته نباشید......
بای
ارسال شده توسط پائیز | February 18, 2007 4:52 PM
ارسال شده در February 18, 2007 16:52
وای اومدی؟
نمیدونم چرا وقتی داشتم این پستت رو میخوندم صدای خودت رو میشنیدم که داشتی اینو میخوندی!!!
از بس آدم رو میذاری تو خماری که وقتی میای به کلی میریم تو هپروت!
دشنام؟
خیلی دلم میخواست بگم بدقولی و بیرحم، ولی حیف که دلم نمیاد!!!
ارسال شده توسط یه 62 یی | February 18, 2007 6:17 PM
ارسال شده در February 18, 2007 18:17
چقدر تيكه شعر كوچولو در نوشته ات بود.. تعريفت از پيكانيه هم خيلي لوث بود . مثل چلچراغي ها نوشتي
ارسال شده توسط حمزه | February 18, 2007 6:39 PM
ارسال شده در February 18, 2007 18:39
بابا يكي مياد جاي شما واسه ما نظر ميذاره.........
ارسال شده توسط مائده | February 18, 2007 8:21 PM
ارسال شده در February 18, 2007 20:21
سلام آقای نجف زاده
از مطالب عالی و قشنگی که می نویسید خیلی ممنون
می خواستم یه پیشنهادی بهتون بدم
شما که یه نویسنده ی عالی هستید ممنون می شیم که اگه از دست نوشته های خودتون برامون مطلب ادبی بنویسید تا ما هم بتونیم از مطالب زیباتون بهره ببریم
بازم ممنون
ارسال شده توسط مهشاد | February 18, 2007 8:39 PM
ارسال شده در February 18, 2007 20:39
سلام گزارش امشب (29بهمن)در مورد درآمد فوتباليستها و بازيگرها جالب بود ولي اي كاش نگاهي هم به درآمد اساتيد دانشگاهها مي انداختيد !!!
ارسال شده توسط x | February 18, 2007 8:59 PM
ارسال شده در February 18, 2007 20:59
سلام...
من با شما قهرم(مشخصه!!)
دیگه فقط ما رو تحویل نگیرید ما که هر روز بهتون سر می زنینم!!!
باشه....باشه....ولی ما هنوز دوستون داریم
خوب تا سرت شلوغ نشده یه سری هم به وبلاگ ما بزن....
مثلا من(یاسمن)تو این وبلاگ حق اب وگل دارم ها؟؟؟؟
بای..بای
ارسال شده توسط یاسمن | February 18, 2007 9:13 PM
ارسال شده در February 18, 2007 21:13
به نام خدا
سلام
كامنت اولي كه گذاشتم كوتاه بود هرچي با خودم كلنجار رفتم كه بي خيال شم ديدم نمي شه!دوباره برگشتم....خيلي ناراحت شدم و متاسف و انتظارشو از شما نداشتم كه چنين گزارشي رو بگيريد .نمي دونم دليلش چي بود كه بازيگراي تلويزيون را كه هرروز سي دي هاي مختلف و ....از اونهاتو بازار سر در مياره رو با در آمد فوتباليستا كه اونا هم بيشترشون بي سوادند و كمتر از بازيگرا نيستند رو با هم مقايسه كرديد در حااااليكه اساتيد دانشگاه ها كه با هزار بدبختي دكتري مي گيرند و در آمد آنها قابل مقايسه با اين دو قشر ذكر شده نيست ،را در گزارشتون منعكس نكرديد؟!!!!گزارشاي قبليتون خيلي عالي بود و حرف نداشت مخصوصا اجراهاي بيست سي اي تون!...مويد باشيد.
ارسال شده توسط x | February 18, 2007 9:15 PM
ارسال شده در February 18, 2007 21:15
سلام اقا كامران
حالا شما كه زحمت كشيديد و ليست حقوق بازيگر ها وفوتباليستها رو تهيه كرديد.اگه راست ميگيد بگيد حقوق خودتون چنده.شوخي كردم شما هر چي هم بگيريد هنوز هم كمه.و انشاالله نوش جونتون باشه.
خداحافظ........
ارسال شده توسط مائده | February 18, 2007 9:15 PM
ارسال شده در February 18, 2007 21:15
آخی سلام
چقده خوب که من وب شما رو پیدا کردممم
اخه خیلی لحن صمیمی و خودمونی تو رو دوس دارم
همیشه موفق باشی
ارسال شده توسط سحر | February 18, 2007 9:29 PM
ارسال شده در February 18, 2007 21:29
تو خیلی خیلی خوبی
و خیلی خیلی رو داری که خبرنگاری نخوندی و رفتی خبرنگار شدی
فحش از این بدتر
ارسال شده توسط ندا | February 18, 2007 9:35 PM
ارسال شده در February 18, 2007 21:35
وبلاگ جایی است که تریبون شخصی افراد است. اما چون به شما در جایگاه رسانهایتان دسترسی نداشتم اینجا نوشتم. نمیدونم چرا سه مورد تجمع و تحصن دانشجویان در اعراض به کمکهای مالی رژیم صهیونیستی، با همهی حواشی آن در بیست و سی (برنامهای که شما را به آن میشناسند) جایی نداشت؟ کم است که دویست دانشجو یک صدا چیزی طلب کنند! کاش (.......) حذف شد...
ارسال شده توسط محمدصالح | February 18, 2007 11:13 PM
ارسال شده در February 18, 2007 23:13
سلام
ای بابا...نمیدونی چقدر خوشحال میشم که میای پیشم حتی یک کلمه هم برام ارزش داره.فیلم کلیک رو دارم لا به لای دی وی دی هام...دو بار دیدمش...اگه اون کنترل دست ما بود چی کارا میکردیم؟همین که با اون خستگی میای و جواب ما آدمهای معمولی رو میدی خیلی چیزها رو ثابت میکنی.منم توی دلم خوشحالم که انتخابم برای زوم کردن بر روی یک ادم معروف و محبوب اصلا اشتباه نبوده اصلا...فکر کنم اینو تایید نکنی بهتر باشه...خیلی تخریبتم!!!
ارسال شده توسط سیاوش | February 18, 2007 11:15 PM
ارسال شده در February 18, 2007 23:15
سلام
گزارش امشبت تو 20:30 عالی بود
آپ کردم
خوشحال میشم اگه نظرت رو راجع به آپم بدونم
با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما
منتظرتم
فعلا
یاحق
ارسال شده توسط sepideh | February 18, 2007 11:29 PM
ارسال شده در February 18, 2007 23:29
سلام میشه یه خواهش ازتون بکنم؟ بابروبچه های رادیو هم مصاحبه کنین خیلی دلم می سوزه وقتی می بینم چند نفر باقابلیت های بالا به خاطر کم لطفی به رادیو مورد بی مهری قرار میگیرن.
ارسال شده توسط س.م | February 19, 2007 1:20 AM
ارسال شده در February 19, 2007 01:20
سلام
موفق باشید
به ما هم سری بزن اگه به کلاستون بر نمی خوره !!!
ارسال شده توسط خرزوخان | February 19, 2007 2:22 AM
ارسال شده در February 19, 2007 02:22
سلام
آی گفتی آقای نجف زاده کافیه 5 دقیقه با راننده تاکسی گرم بگیری بعد از اون به طور خودکار هر دقیقه 50 تومن میاد روش آقا نکنید این کارو رفیق نشید با راننده تاکسیا
ارسال شده توسط محمدعلی | February 19, 2007 4:07 AM
ارسال شده در February 19, 2007 04:07
http://poorang.blogfa.com/post-101.aspx
اين هم اون داستاني كه گفتم ...شما هم براي پسرك درون آينه دعا كنيد
ارسال شده توسط گلنار | February 19, 2007 6:07 AM
ارسال شده در February 19, 2007 06:07
سلام آقاي نجف زاده راستش اگه اين متن رو بخونيد (هر چند شما از متن بلند خوشتون نمياد اما هر وقت كه تونستيد) اونوقت متوجه ميشد .... كه چرا وبلاگمو بستم و يه سري هم به وب نوستالژي عمو بزنيد ...و آخراي داستانمو با نوشته هاي نوستالژي مقايسه كنيد ميفهميد ... داستان من گرچه ظاهرش تخيله اما ريشه در واقعيت داره ... و حتي دخترك قصه ي من جوابش رو گرفت در قسمت بگو(تو همون وب نوستالژي) وقتي جواب گرفت بست...به نظر شما چشمها هم گاهي دروغ ميگويند؟؟؟؟نميدونم اما دخترك قصه ي من خيلي زودباور بود و خيال ميكرد چون پسرك بهش اهميت ميده و هر روز هر كاري ميخواد براش ميكنه پس عاشقشه....البته پسرك بارها غير مستقيم گفته بود اما چرا به يكباره پسر ياد عشق قديمش افتاد؟ شايد هم بود و تظاهر ميكرد عشقش فقط دخترك است
نظرمو تاييد نكنيد ....اين وب يه دوسته www.dariyoosh.blogspot.com
حتما بهش سر بزنيد ميفهميد مال كيه..ولي خواهشا اگر براش نظر دادين از نوشته هاي من نگين .من دوست دارم خوشحال باشه با وجودي كه اون اينو براي من نميخواست
http://poorang.blogfa.com/post-101.aspx
و جواب پسرك به دختر اينجاست ....
http://www.haloscan.com/comments/purang/116919071906961571
****سلام آقاي فرضيايي من تو وبم يه داستان تخيلي نوشتم اگه دوست داشتين بخونيد و نظر بدين اسم داستانمم اينه :پسري در سرزمين عجايب ...شما هم براش دعا كنيدآقاي فرضيايي منم دعا ميكنم به آرزوتون برسين معلومه كه خيلي دوسش دارين پس اميدوارم برگرده و خوشبخت بشين
(جواب)
سلام
بعضی وقت ها نوشته ای از روی واقعیت نگاشته میشود ولی اسامی و حوادث را جوری می چینند که واقعی به نظر نیاید و بعضی وقت ها هم دقیقا عکس این عمل را انجام می دهند ...شما اگر حوصله کنید و می توانید این بار کس دیگری را جلوی آیینه ببرید مطمئن باشید دل چسب تر خواهد شد*********
آقاي نجف زاده اين فقط يك درد و دل خواهرانه بود براي شما ...و گرنه واقعا منظوري در اون نيست ...ميتونيد از روي نوشته هاي وبم بفهميد ....من عادت دارم برا همه درد ودل ميكنم ........بدون خواندن داستان قضاوت نكنيد ....
تاييد نشه باشه؟ ممنون
راستي تو رو خدا پسرك هم نفهمه ... من دلم نميخواد ناراحت بشه ..
خيلي اجراتون خوبه اينو بي تعارف ميگم از همه بيشتر از لحن حرف زدنتون و ادبياتي و احساساتي بودنتون خوشم مياد .خسته نباشيد
ارسال شده توسط گلنار(تاييد نشه) | February 19, 2007 6:24 AM
ارسال شده در February 19, 2007 06:24
پس همه ی پولای ملت رو این بازیگرا بالا میکشن.
شما هم یه ستاره اید دیگه.......البته هزاربرابر بهتر از اونا ، ولی مطمئن باشید که به بابام میگم یه نونوایی وا کنه ، بیاین خودمون بهتون مجانی نون بربری میدیم............
منم میخوام بازیگر بشم ............ولی نه من حاضر نیستم دنیا مو بخرم ، آخرتم رو بفروشم...........
_____________________________________________________________
در کل با حال بود
...........
ارسال شده توسط فاطمه قهری | February 19, 2007 6:24 AM
ارسال شده در February 19, 2007 06:24
سلام بهترين ودلنشين ترين دشنامي كه مي تونم بهتون بدم اينكه خيلي ماهي كه صداقت وجودت تو دل همه مي شينه!با لهجه يزدي زخيلي خشي!!
ارسال شده توسط مطهره | February 19, 2007 9:59 AM
ارسال شده در February 19, 2007 09:59
hi
ارسال شده توسط setareh | February 19, 2007 10:11 AM
ارسال شده در February 19, 2007 10:11
هوالمحبوب
سلام کامران عزیز
باز هم مزاحم شدم که بگم تهیه گزارش از سفر آقای رئیس جمهور به شیراز یادتون نره.
یوسف 19 ساله شیراز
ارسال شده توسط yousof | February 19, 2007 11:02 AM
ارسال شده در February 19, 2007 11:02
سلام-عالي بود
ارسال شده توسط ستاره | February 19, 2007 11:45 AM
ارسال شده در February 19, 2007 11:45
هي پسر! چقدر دنبالت راه افتادن.
عجب دنياييه. به وبلاگ يه خبرنگار سر ميزني و مي بيني دو هزار تا كامنت داره. بعد ميري سراغ وبلاگ داريوش آشوري يا سعيد حنايي كاشاني و مي بيني به زور سي تا كامنت داره. خب! چه مي شه كرد؟.
ارسال شده توسط بچه | February 19, 2007 12:29 PM
ارسال شده در February 19, 2007 12:29
سلام ...بازم که به ما سر نزدید؟؟؟؟
ما منتظریم...
بای...بای
ارسال شده توسط یاسمن | February 19, 2007 1:15 PM
ارسال شده در February 19, 2007 13:15
با ما به ازین باش که با خلق خدایی!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | February 19, 2007 2:04 PM
ارسال شده در February 19, 2007 14:04
سلام
نوشته هاتون هم مثل خودتون گل می باشند .
موفق و مؤید باشید .
اگه دوست داشتید یه سری هم به ما فقیر فقرا بزنید .
خداحافظ
ارسال شده توسط ساسان.م | February 19, 2007 2:18 PM
ارسال شده در February 19, 2007 14:18
سلام بر شما
يادداشت شما آدم را ياد شعر:
در بند آن نه ايم كه دشنام يا دعاست
يادش به خير هر كه ز ما ياد مي كند
مي اندازد.
البته به شما نمي توان دشنام داد چرا كه:
بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست...
احساسي بودن هم بد نيست . اگر به تاريخ ادبيات سر بزنيد متوجه منظورم مي شويد.
راستي سري هم به دانشكده ادبيات دانشگاه تهران بزنيد.
آقاي دكتر قيصر امين پور هم اين روزها حالشان زياد خوب نيست و ترمشان را حذف كرده اند.
موفق باشيد و پر نشاط...
ارسال شده توسط لبخند | February 19, 2007 2:22 PM
ارسال شده در February 19, 2007 14:22
کاش دستمزد فوتبالیست ها رو دقیق تر می گفتین.
ارسال شده توسط مهسا | February 19, 2007 3:50 PM
ارسال شده در February 19, 2007 15:50
سلام آقای نجف زاده ی عزیز . خوبی ؟ من کم تلویزیون نگاه میکنم اما هر موقع گزارش هاتو میدیدم لذت میبرم ولی خیلی وقته یه گله ازت دارم و دلم میخواست بهت بگم ... من خودم مهندس پرواز هستم و البته خواننده و نوازنده و از دوستای صمیمی جمال شمس و محسن چاووشی و ........ و خیلی هم رفیق خلبان و مهندس پرواز و این چیزا دارم . اینا رو نوشتم که بدونی با هواپیما خیلی و با کار شما هم یه کمی آشنا هستم . یادته سی 130 خورد زمین ؟ خلبانش همسایه ی ما بود .. مهندس پروازش دوست پدرم بود . بابای من فرمانده ی گردان بوئینگ نیروی هوایی هست و همه ی اونایی که شهید شدن تو اون جمع دوستامون بودن . دوستای شما هم پر کشیدن .. رفتن و دل هممون سوخت و آتیش گرفت من از لحظه ی اول تو شهرک توحید اومدم و قبل از اینکه کسی اونجا باشه من اونجا بودم . خیلی تلخ بود اما به نظرت مقصر خلبان بود ؟ بودا یه جورایی بود اما تو از نظامی بودن چیزی میدونی ؟ بی انصاف یه کلمه فقط یه کلمه هم شهادت اونا رو تسلیت میگفتی . همین تو دلم مونده بود . آره تو یه تصادف اونی که ÷شت رول نشسته مقصرتره اما باور کن شرایطم مهمه . موفق باشی گزارشگر خوبی هستی اما گاهی انگار شیطون گولت میزنه . منتظر حضورت هستم و اگه خواستی و واقعا رفیق بازی دوست دارم باهات رفیق بشم . اما باید از دلم دربیاری
ارسال شده توسط مسعود طاهری | February 19, 2007 3:56 PM
ارسال شده در February 19, 2007 15:56
سلام.
شب قبل از روز 22 بهمن، در پايان 20:30 يك شعر خوانده بوديد كه : چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم ...
مي شود اين شعر را به صورت كامل در سايتتان قرار دهيد و يا براي من ايميل كنيد و يا نام شاعرش را بگوييد و يا در وبلاگم نظر بدهيد و يا ... ؟
ارسال شده توسط فريد | February 19, 2007 5:50 PM
ارسال شده در February 19, 2007 17:50
سلام
سخن من نه از درد ایشان بود
بلکه خود از دردی بئد که ایشانند
همیشه عالی بودین
این وبلاگ منه خوشحال میشم یه سر خبر نگاری بزنین آخه هر کسی را بهر کاری ساختند
www.puoya_jabiz.mihanblog.com
ممنون
ارسال شده توسط پویا | February 19, 2007 6:38 PM
ارسال شده در February 19, 2007 18:38
هر كس كه بداند وبداند كه بداند اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
هر كس كه نداند و نداند كه نداند در جهل مركب ابدالدهر بماند
هر كس كه بداند و نداند كه بداند بيدارش نماييد كه بس خفته نماند
هر كس كه نداند و بداند كه نداند لنگان خرك خويش به منزل رساند.
مويد وشاد باشي..........
www.omidbekaran.blogfa.com
www.asemanerahmat.blogfa.com
ارسال شده توسط مائده | February 19, 2007 7:07 PM
ارسال شده در February 19, 2007 19:07
خیلی خوشحال شدم که این قسم دادنهام بالاخره کارساز شد وشما دلی به اینترنت دادید....بنظرم اگه نوشته جالب باشه ، طولانی یا کوتاهش فرقی نمی کنه مطمئنا آدم از خوندنش لذت میبره.....متاسفانه منم این اخلاقو دارم ! خیلی هم ضربه خوردم بهتر شدم ولی این اخلاقم صفر شنده...چاره ای نیست تو خونمه .....یه چیزه دیگه...باور کن اون طرف هندونه زیر بغلت نداده ....میدونی واقعا گزارشاتت جالبه ..البته یه چند تای دیگه هم هستند که خیلی جالب وشیرین وگاهی هم باحال وجنجالی گزارش تهیه می کنن وگفته اشون به دل ادم می شینه ...شما هم همینطور....میخوای به مرگ مهندس اتاق بغلی قسم بخورم که باورت بشه وفکر نکنی هندونه زیر بغلت میدم ؟؟....صورتک نیش باز.......
ارسال شده توسط مژگان | February 19, 2007 8:10 PM
ارسال شده در February 19, 2007 20:10
راستی همه می دونن چرا بیست و سی بیست و سی شد چون یه خبرنگار داشت که رک rok بود
ارسال شده توسط متین | February 19, 2007 8:48 PM
ارسال شده در February 19, 2007 20:48
راستی همه می دونن چرا بیست و سی بیست و سی شد چون یه خبرنگار داشت که رک rok بود
ارسال شده توسط متین | February 19, 2007 8:53 PM
ارسال شده در February 19, 2007 20:53
سلام
آقاي نجفزاده شما آدم ترسويي هستين يه خبرنگار ترسو ميترسن كه شغلتون از دست بدين يا شايد هم بدتر از اون بندازنتون گوشه اوين واسه چي واسه اينكه حقايق به مردم گفتين
اين هميشه برام سواله كه رسالت يه خبرنگار چيه مگه غير از اينكه اخبار چه خوب يا بد و بدون جبهه گيري حزبي وبدون سانسور به مردم بگن مگه مردم حق ندارن از اخبار واقعي جامعه مطلع بشن و.....
يه سوال ديگه شما عضو چه حزبي هستين چپ راست بالا پايين تو كدومش كه حتي تو سايت خودتون هم آزادي بيان نيست بعدش هم ميگين ايران اند آزادي بيان و دمكراسيه (البته همه جاي دنيا اينطورييه)
نتيجه اينكه:
" نمي دونم شايد هم ترسو نيستين چون منافع حزبتون به خطر ميافته سانسور ميكنين"
دلم به حال اين مردم مي سوزه كه فكر ميكنن شما يه خبر نگاري هستين كه واقعيت اون طوري كه هست به مردم ميگين يا لاقل سعي ميكنين
راستي يه فحش آبدار هم واسه نجفزاده خبرنگار(.("ترسوووووووووووووووو").)
اميد وارم پستم تو سايتت بگذاري هر چند اگه نگذاري هم ناراحت نميشم چون به سانسور عادت كردم
سينا يه سانسور ديده
ارسال شده توسط سينا | February 19, 2007 9:37 PM
ارسال شده در February 19, 2007 21:37
نمی دونم چند وقت بود که با خودم قرار گذاشته بودم بیام اینجا رو بخونم.مجری خوب20:30...(تنها برنامه ی خبری که دوست دارم ببینم.)تا به حال بلاگی با این همه کامنت ندیده بودم.شاید یه روزی بشه تو کتاب رکورد ها ثبتش کرد.منم خیلی نمینویسم چون اعتقاد دارم نوشته های طولانی خسته کننده است...پس سبز و خرم و موفق باشید...
ارسال شده توسط Narges nikoo | February 19, 2007 9:56 PM
ارسال شده در February 19, 2007 21:56
سلام
نوشته هاتون خيلي جالب و زيباست درست مثل گزارشهاتون .
كاملا متفاوت...شما بايد آدم متفاوتي باشيد.يه خبرنگار جالب و متفاوت...
موفق باشيد.
ارسال شده توسط كبوتر عاشق | February 20, 2007 12:14 AM
ارسال شده در February 20, 2007 00:14
سلام
آقا کامران- رفقات در 20:30سوتی دادند.
در زیر نویس خبر دوشنبه شب مورخ 30/11/85 اینطور نوشته بودند:
بازنشسته ها و کارمکندان ( منظور همون کارمندان است دیگه!)
31800 تومان ......
ارسال شده توسط سپهر | February 20, 2007 12:24 AM
ارسال شده در February 20, 2007 00:24
سلام آقاي نجف زاده خوبين واقعا كارتون عاليه گزارشاتون حرف نداره خيلي طرف دار دارين ... اميدوارم هميشه موفق باشين خيلي خوشحالم كه اين جا حضور پيدا كردم .. خوشحال تر ميشم شما از وبلاگ من ديدن كنين .. ممنون
ارسال شده توسط سميرا | February 20, 2007 1:58 AM
ارسال شده در February 20, 2007 01:58
خدايا عمو كامران و خانمش هر چي ميخوان بهشون بده و اولش سلامتي بده ......خدانگهدار عمو كامي
ارسال شده توسط ناشناس | February 20, 2007 7:50 AM
ارسال شده در February 20, 2007 07:50
سلام
ببخشید جواب سوال بابام رو ندادید
ارسال شده توسط فاطمه قهری | February 20, 2007 8:46 AM
ارسال شده در February 20, 2007 08:46
سلام اقای نجف زاده .من تا دیروز نمی دونستم که شما هم وبلاگ شخصی دارید . باور کنید خونوادهی من خیلی از اجرای شما خوششون میاد و من هم به شخصه زیاد اخبار گوش نمی دم چون خیلی خسته کننده است ولی وقتی خبرهای ویژه 30/20رو شما می خونید بدو بدو میام پای تلویزیون . واقعا خبرها رو خیلی خوب اجرا می کنید . از طرف همه ی تبریزی ها براتون دعا میکنیم تا همیشه موفق باشید.
ارسال شده توسط sima | February 20, 2007 9:37 AM
ارسال شده در February 20, 2007 09:37
سلام بر کامران عزیز. اين بار از دوست و قلم نوشته ام . نوعی سپاس از دوستانی چون شما.
ارسال شده توسط تقی دژاکام | February 20, 2007 11:00 AM
ارسال شده در February 20, 2007 11:00
در کارگه کوزه گري بودم دوش
ديدم دو هزار کوزه، گويا و خموش
هريک به زبان حال با من گفتند
کو کزه گر و کوزه خر و کوزه فروش؟
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | February 20, 2007 11:06 AM
ارسال شده در February 20, 2007 11:06
سلام
من اصلا دوستت ندارم
دلم نميخواد وجود داشته باشي
الهي نيست ونابود بشي
اينم دشنام البته نه به شما
بلكه به سيگار كه من خيلي ازش بدم مياد
شما چي؟
چند تا دشنام شهركردي هم به شما ميدم:
خيلي با مرامي دمت گرم
اقاي خبرنگار شما يه مشكلي داري توي خبرنگاريت
اگه گفتي؟
ارسال شده توسط جواد از بام ايران | February 20, 2007 12:53 PM
ارسال شده در February 20, 2007 12:53
سلام...
اوقات خوش
از بین جملات پست آخرتون اون قسمتی که در مورد رفاقت و ضربه خوردن و...بود بیشتر به دلم نشست.آدم اصولا با اتفاقاتی که بهش نزدیکن بیشتر ارتباط برقرار میکنه!!!
گر چه یاران فارغ اند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد...
ارسال شده توسط نگين | February 20, 2007 1:36 PM
ارسال شده در February 20, 2007 13:36
خبر رسید که آپ کردید...خوشحال شدیم..
ارسال شده توسط MahTab | February 20, 2007 1:39 PM
ارسال شده در February 20, 2007 13:39
* به نام خدائی که در همین نزدیکی ست*
به نظرم این جمله دوست داشتنییییییییییییییییییییییییییییییییه زیاد.
1/ منم دوستای دوران دبستانم و دارم.یکی از بهترینهاشون از ایران رفته ولی هنوز با هم در ارتباطیم.
2/بلهههههههههههههههههههه.خبرنگاری یعنی همان باکسهای کوچک .
3/آخه کی دلش می یاد به مرد خبرنگار دیر به دیر به روز کن دشنام بفرسته! ها؟؟
مهرت پایدار
سارا
ارسال شده توسط سطرهای پنهانی | February 20, 2007 2:11 PM
ارسال شده در February 20, 2007 14:11
salam
man az tarafdarane gozaresh haye jaleb va jazzabe shoma hastam age mitoonid be veblage man sar bezanid adresesh hast www.dehkadeyeroya.blogsky.com
movafagh bashid.
ارسال شده توسط afsane | February 20, 2007 2:24 PM
ارسال شده در February 20, 2007 14:24
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
ارسال شده توسط ستاره | February 20, 2007 2:26 PM
ارسال شده در February 20, 2007 14:26
مطمئنا" اگه اینقد عاطفی و احساساتی نبودین گزارشاتونم این طوری از آب در نمیومد . با همون چند ثانیه ای هم که تازه بعضی شبا می بینیمتون خیلی کیف می کنیم ... به نظرم احساساتی بودنه تو این شعر مشیری خیلی خودشو نشون می ده : چهل سال اگر بگذراندم به هیچ همین بس که در رهگذار وجود کسی را به جز خود نگریانده ام
ارسال شده توسط mahshad | February 20, 2007 3:30 PM
ارسال شده در February 20, 2007 15:30
کسي به من گفت: دکتر شدي درد مريضت را بفهم.+ رفاقت کم با مريضت ولي به پايش خيلي هم نسوز. مي گفت دکتر اگر به پاي هر رفاقتي بس.زد خاکستر مي شود.هر چند هميشه مي شنيد ققنوس از خاکستر بلند مي شود! ولي ما که دکتر شديم و گوش نکرديم و حکما تاوانش را مي دهيم! ولي شما که خبرنگاريد گوش کنيد!
ارسال شده توسط عينکي | February 20, 2007 8:34 PM
ارسال شده در February 20, 2007 20:34
سلام آقاي نجف زاده
لينكتون رو با اجازه پيوند كردم. خوشحال ميشم نظر بديد. منتظرم
ارسال شده توسط انسيه | February 20, 2007 9:24 PM
ارسال شده در February 20, 2007 21:24
بازم سلام.خسته نباشید
انتقادات و پیشنهادات:
1.اول از همه خواهشا" زودتر آپ کنید.(فکر می کنم این مورد در خواست اکثریته)
2.سایتتون کم کم داره یکنواخت می شه.اما یادداشت های ماهانه! و جذابتون اونو کمرنگ کرده.
3.لطفا" یه لینکی رو برای جواب دادن به نظرات اختصاص بدین.
4.بازم بود،ولی فعلا" یادم نیست....انشاالله برای بعد...
ارسال شده توسط چه فرقی میکنه!!!! | February 20, 2007 9:59 PM
ارسال شده در February 20, 2007 21:59
پاکــــــــــــــــش کردم .....
قبل از سانســـــــــــــــــــــــــــور تو................
ارسال شده توسط رویا | February 20, 2007 10:03 PM
ارسال شده در February 20, 2007 22:03
سلام جناب نجف زاده. من همیشه کارتون رو دوست داشتم وشاید بعضی از مطلبهارو ضبط شده نگه داشتم. مثل حادثه تلخ 15 آذرو...که خیلی حستون به همه نزدیک بود. ممنون از کاراتون و واقعا دست مریزاد
ارسال شده توسط شیما/ شمال | February 21, 2007 12:47 AM
ارسال شده در February 21, 2007 00:47
سلام عمو كامران وبم باز شد
ارسال شده توسط گلنار | February 21, 2007 6:59 AM
ارسال شده در February 21, 2007 06:59
سلام
یکسری عکس جنجالی دارم که فکر می کنم سوژه جالبی برای خبر باشه
که البته یکی از همون عکس ها تحت عنوان مکانیزه کردن خدمات شهری رو تو وبلاگم گذاشتم
اگه دوست داشتید یه سر بزنید و نظر بدید
عکس هام کاملا مستنده و به روز
www.hamedsaeed.blogfa.com
ارسال شده توسط حامد | February 21, 2007 10:22 AM
ارسال شده در February 21, 2007 10:22
سلام با ما به از این باش که با خلق جهانی
ارسال شده توسط ساقی | February 21, 2007 11:05 AM
ارسال شده در February 21, 2007 11:05
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست.امتحان ریشه هاست.ریشه هم هرگز اسیر باد نیست...
ارسال شده توسط mahdiyar | February 21, 2007 12:47 PM
ارسال شده در February 21, 2007 12:47
زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست.امتحان ریشه هاست.ریشه هم هرگز اسیر باد نیست...
ارسال شده توسط mahdiyar | February 21, 2007 12:48 PM
ارسال شده در February 21, 2007 12:48
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم/تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم/گفتند غروب جمعه خواهی آمد /آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم...(اللهم عجل لولیک الفرج)
ارسال شده توسط mahdiyar | February 21, 2007 12:50 PM
ارسال شده در February 21, 2007 12:50
نمکی با چرخش کناره یه بنزه
هیکل و چرخش با هم کرایه ی بنزه
من و تو و اون بودیم از یه قطره
حالا ببین فاصله ی ماها چقدره
دلیل چرخش زمین نیست جاذبه
پوله که زمینو می چرخونه جالبه
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | February 21, 2007 1:32 PM
ارسال شده در February 21, 2007 13:32
چه راننده ی زرنگی!!! حالا با پولی که دادی رفته دوس دخترش رو شام (احتمالا آبگوشت) دعوت کرده
ارسال شده توسط Hey Az No | February 21, 2007 2:14 PM
ارسال شده در February 21, 2007 14:14
چه راننده ی زرنگی!!! حالا با پولی که دادی رفته دوس دخترش رو شام (احتمالا آبگوشت) دعوت کرده
ارسال شده توسط Hey Az No | February 21, 2007 2:14 PM
ارسال شده در February 21, 2007 14:14
سلام .
شاید تنها پاسخ به گوش های منتظر .
یا حق
ارسال شده توسط لیلا | February 21, 2007 3:06 PM
ارسال شده در February 21, 2007 15:06
یک سلام به یکیاز بزرگترین خبرنگار های ایران
خسته نباشید هیچوقت .خیلی ازشما متشکرم به خاطر گزارش های زیبا وبهیاد ماندنی شما .راستش توی خونه ما همه گزارش های شما رو دوست دارن .ولی من از وقتی که اومدم دانشگاه دیگه نتونستم گزارشهای شما رو ببینم .
فقط به عنوان محقق از شما یک سوال میپرسم :نظر شما راجع به چادر ملی چیه؟
ارسال شده توسط مرضییه | February 21, 2007 3:19 PM
ارسال شده در February 21, 2007 15:19
سلام فوق العاده اي
گزارشاتون عاليه اميدوارم همين جور ادامه داشته باشه
ارسال شده توسط marjan | February 21, 2007 4:18 PM
ارسال شده در February 21, 2007 16:18
خوبه که توی وبلاگتون از انرژی هسته ای چیزی نمینویسین.
گزارشهای غیر سیاسیتون رو بیشتر میپسندم.
ارسال شده توسط "پ" | February 21, 2007 7:36 PM
ارسال شده در February 21, 2007 19:36
سلام
آقای احمدی نژاد امروز مهمون شهرستان ما بود چشمم لوچ شد از بس میون خبر نگارها دنبال شما گشتم تا شاید قسمت شد از نزدیک ببینمتون و یه عرض ادبی با شما داشته باشم...
اشکال نداره قسمت ما هم این شد....
راستی فکر نکنید فقط من سراغ شما رو می گرفتم..گاهی میون جمعیت میشنیدم مردم می گفتند :کدوم خبرنگار از واحد مرکزی خبر اومده ؟آقای نجف زاده ....
به هر حال روز خوبی بود و خیلی شلوغ .... شما هم نیومدید تامردم شهرستانمون در خدمتتون باشند...
اگه بعضی از نظر هام و تایید نمیکنید هیچ اشکالی نداره فقط بخونیدشون(اگه دوست دارید)
خوب دیگه وقتتون و نمی گیرم
باز هم ببخشید...
شاد وموفق باشید....بای
ارسال شده توسط پائیز | February 21, 2007 7:38 PM
ارسال شده در February 21, 2007 19:38
سلام دوست من
برای مشاهده وثبت اعتراض خود نسبت به سئوالات توهین آمیز به ساحت پیامبر اسلام در آزمون ضمن خدمت «سیره نبوی فرهنگیان» کلیک کنید.
http://payambar.ir/GotoPost.aspx?PostId=5595
ارسال شده توسط امين صبحي | February 21, 2007 7:46 PM
ارسال شده در February 21, 2007 19:46
هو المحبوب
سلام
شاید از دستم خسته شده باشید ولی چون خیلی دلم می خواد شما حتما
بیاید و از سفر آقای رئیس جمهور به شیراز گزارش بگیرید باز هم میگم .
دوستتون دارم خیلی زیاد
یوسف 19ساله شیزار
ارسال شده توسط yousof | February 21, 2007 8:13 PM
ارسال شده در February 21, 2007 20:13
لحظات را گذرانديم كه به خوشبختي برسيم غافل از اين كه لحظات همان خوشبختي اند
ارسال شده توسط ???؟؟؟ | February 21, 2007 8:57 PM
ارسال شده در February 21, 2007 20:57
به...به سلام آقا کامران خودمون... حالت چه طوره؟؟؟
راستی من 2 روزه نیومدم واقعا هیچکی کامنت نذاشته یا من ....
پس حالا بشناسید ما رو که همیشه به یادتونیم ....چه شب و چه روز!!!!
سر به وبلاگ هم نمیزنید که!!!! خوب دیگه یه کامران که بیشتر نداریم ....
پس می سوزیم ومی سازیم......
کاری که نداری پس فعلا .....
ارسال شده توسط یاسمن | February 21, 2007 11:17 PM
ارسال شده در February 21, 2007 23:17
الهی! اگر میآزمایی، توان و تحمل و صبرم را زیاد کن.
اگر میآموزی، ادراکم را وسعت ده.
اگر میبخشایی، ظرفیتم را افزایش ده.
اگر میستانی، گوهر کمالی ارزانی کن.
و اگر میرهانی ... خدایا. حتی لحظهای مرا به حال خود رها مکن. که نیاز نیازمندان را تنها تو پاسخگویی که بینیاز از هر نیازی.
خداوندا! به چشم دیدهام، به گوش شنیدهام و به دل آگاه شدهام که لحظهای غفلت از تو، چه زیانها که مرا نمیرساند! و چه راهها که گمراهم نمیکنند و چه حکمتها که مرا از آنها نصیبی نمیرسد.
و چه زیانی بزرگ به من رسد حتی اگر لحظهای که دمی فرو میرود و بازدمی برمیآید، حضور تو را از یاد ببرم.
هم راه و رسم عاشقی را به ما آموختی، و هم راه و رسم رستگاری تا بدانجا که در انتهای آن، میبایست معشوق بودن را یادمان دهی همانطور که خود گفتهای. همه چیز را تو دادی. همه را تو حکمت آموختی. همه را تو آفریدی. اگر بخواهی به تعالی میرسانی. اگر بخواهی میبخشایی. اگر بخواهی میستانی. اگر بخواهی جهانی را به چشم به هم زدنی به هم زنی. به سادگی گفتن: کن...فیکون ...
و تو بینیاز از هر نیازی.
ارسال شده توسط sara | February 21, 2007 11:24 PM
ارسال شده در February 21, 2007 23:24
سلام
لحظه های سر شار از برکت وشادمانی را برایتان آرزومندم
روزگار بر شما خوش
ارسال شده توسط پرنسس | February 21, 2007 11:54 PM
ارسال شده در February 21, 2007 23:54
سلام ...
لطفا يك سري به وبلاگم بزنيد ...
ممنون...
ارسال شده توسط ليلا خوانساري | February 22, 2007 12:31 AM
ارسال شده در February 22, 2007 00:31
سلام. موفق باشید.......
ارسال شده توسط شیما/ شمال | February 22, 2007 1:16 AM
ارسال شده در February 22, 2007 01:16
سلام آقاي نجف زاده
چقد باستون كامنت گذاشتن چجوري اين همه رو ميخونيد ؟
مطلباي قشنگي مينويسيد اما خيلي كوتاهه درسته شما گفتيد ""وب نگاری هم باید لابد یک چیزی توی همین مایه ها باشه"" اما خب شما ديگه خيلي كوتاه مينويسيد.
واقعاً خوندن متناي فينگليش خيلي سخته من كه چشام خيلي درد ميگيره.
و در مورد فونتاتون، تهوما (tahoma) با سايز 10 خيلي كوچيكه مخصوصاً براي كسايي كه چشماشون ضعيفه(مث من)
حداقل 12 كنيد .
من بار اولمه كه به اين سايت سر ميزنم قول ميدم كه همش سر بزنم و همه رو بخونم.
الان يه چيزي يادم اومد
چن ماه پيش براي من يه آف لاين اومده بود كه هر كي فلان آيدي و برام هك كنه آيدي كامران نجف زاده رو بهش ميدم
.
.
.
اصن من چرا اينو گفتم؟(آيكن دندون آبي)
بهاري باشيد
ارسال شده توسط آيدا | February 22, 2007 2:11 AM
ارسال شده در February 22, 2007 02:11
به دلم موند یه بار به من سر بزنید در صورتی که من هر هفته بهتون سر می زنم تا ببینم آپ کردید یا نه
ارسال شده توسط من | February 22, 2007 2:57 AM
ارسال شده در February 22, 2007 02:57
بابا چقدر خوش تیپ....................فهمیدیم پرسپولسی هستین.
راستی میخواستم بگم از مدارس استثنایی گزارش بگیرین ، در واقع از توانمندیهاشون..........
اینم یه سوژه تفریحیه:البته زیاد خوب نیست
اسمهای مغازه ها و فروشگاهها حتما یه دلیلی داره شایدم بی دلیل
بعضی ها خیلی جالبه...........
منم به بابام گفتم یه کتابفروشی راه بندازه اسمش رو بزاریم "تلخه نارنج".
دلیلش رو میخوایین بدونین؟؟؟
ارسال شده توسط فاطمه قهری | February 22, 2007 6:32 AM
ارسال شده در February 22, 2007 06:32
یه بار یه نفر پیشنهاد داد که طرفدارهای این سایت با هم اشنا بشن فکر جالبیه....نه..
سایتتون یه کم بی روحه
خوبه که ساده هست و قرتی بازی نداره ولی بد نیست یه دستی به سر و گوشش بکشید
ارسال شده توسط المیرا | February 22, 2007 10:47 AM
ارسال شده در February 22, 2007 10:47
کــــــــــــــــم پیـــــــــــــــــدایین
هم ایــــــــــــــــــــنجا هم اخــــــــــــــبار ؟ :)
ارسال شده توسط متین | February 22, 2007 3:45 PM
ارسال شده در February 22, 2007 15:45
سلام . من اینجا رو خوندم و بین باور این قضیه که نویسنده حقیقتا کامران نجف زاده هست یا از این بازی های اینترنتیه اما بعدش گفتم که این هم مهم نیست . فقط سوال من اینه که شما به چیزایی که میگی اعتقاد داری؟ یعنی وقتی یک عالم صفت برای توصیف شخصی میارین خودتون قبول دارین اگه نه چه طور میشه گفت ؟ به هر حال شما خبرنگار خوبی هستین .
ارسال شده توسط گیل آوا | February 22, 2007 4:46 PM
ارسال شده در February 22, 2007 16:46
سلام
یک روز دیگر هم گذشت .
یک هفته دیگر وحتی سالی دیگر هم گذشت و نیامدی
بی تو لحظه ها ، تلخ می شوند و زندگی ، سخت تر می گذرد .
باور کن زندگی در این شبهای تمام نشدنی ،سخت است .
تحمل رنج ها و غصه ها سخت است وقتی غیر از خودت و اشکهایت ،همدمی نداشته باشی .
دیر کرده ای ...
آنقدر دیر کرده ای که تمام عمرم ، رنگ دلتنگی دارد.
دیگر آرزوهای پرپر شده ام ،رمق بر زبان جاری شدن ندارند ، ولی
بیا مسافر
که جاده هم از چشم به راهی ما خسته شده ...
ارسال شده توسط سهراب | February 22, 2007 4:54 PM
ارسال شده در February 22, 2007 16:54
نخواستین بخونید ،اشکال نداره،نخونید...
**ندیده ای که حباب
به یک تلنگر باد
به چشم هم زدنی،محو می شود ناگاه؟
که من بدانم و تو
که عمر و هستی ما
حباب وار بر این موج خیز می گذرد.....**
ارسال شده توسط پائیز | February 22, 2007 5:02 PM
ارسال شده در February 22, 2007 17:02
سلام
آقا کامران از لحظه دیدن این نظر تا خواندن پست جدیدم فقط 24
ساعت وقت داری/وگرنه باهات قهر میشم...
شوخی بودا ...دیگه از ما گذشته قهر و این لوس بازیا
خب خسته نباشی ولی جدا
از شوخی سر بزنی خوشحال میشم
...
ارسال شده توسط سیاوش | February 22, 2007 6:46 PM
ارسال شده در February 22, 2007 18:46
سلام!
خدابا!
به انان که نمی دانند بیاموز که بدانند و به انان که می دانند بیاموز که عمل کنند!
خوب زندگی کنید!!!
آسمانی هم باشید!!
ارسال شده توسط محیا | February 22, 2007 7:41 PM
ارسال شده در February 22, 2007 19:41
تماميِ الفاظ ِ جهان را در اختيار داشتيم و
آن نگفتيم
که به کار آيد
چرا که تنها يک سخن
يک سخن در ميانه نبود:
ــ آزادی!
ما نگفتيم
تو تصويرش کن!
خوب ميشي ان شاء الله...
ارسال شده توسط وهاب | February 22, 2007 9:17 PM
ارسال شده در February 22, 2007 21:17
بعد از مدتهاي مدتها يك يادداشت خوب در وبلاگتان خواندم و خوشم آمد . منظورم غير از يادداشت خودتان ....يادداشت دوستي است كه نوشته اند :
.مدتهاست ترا نديده ام ...فرصت تلويزيون ديدن ندارم...ساعت آمدنت هم که معلوم نيست .
وقتي مي بينم بعضي ها چقدر با چشم دل نه با چشم ديده گزارشهايت را
مي بينند...............................باز براي هزارمين بار به خودم مي گويم
اين نجف زاده هرگز يك خبرنگار عادي نبوده و نيست. پاينده باشي...............
ارسال شده توسط ناشناس | February 22, 2007 9:43 PM
ارسال شده در February 22, 2007 21:43
چه عجب!!!! بالاخره بعد از قرنی و اندی!!!
اما من حالا دیگه خسته ام از این خیابانهای یک سویه رفاقت! کاش تابلوش عوض میشد!!!!!
تا قرنی و اندی دیگه!!!
راستی اگه لازمه که بشه خداتا کامنت کافیه فقط ندا بدید!
ارسال شده توسط مرجان | February 23, 2007 1:06 AM
ارسال شده در February 23, 2007 01:06
salam
bahaliiiiiiiiiiiiiiiiiii vali maghror nasho
ok?
khosham nemiyad los beshi
hamin jor aromo movaghar
ok?
ارسال شده توسط hilda | February 23, 2007 2:35 AM
ارسال شده در February 23, 2007 02:35
زمان به سرعت میگذرد...
راستی الان دقیقا ساعت 51/2 صبحه...
اینو همینطوری گفتم...
آقا کامران منتظرما .
ارسال شده توسط سیاوش | February 23, 2007 2:52 AM
ارسال شده در February 23, 2007 02:52
سلام هم تو هم خیلیا می دونیم که شهرام خیلی وقته فرار کرده؟
ارسال شده توسط ساقی | February 23, 2007 10:18 AM
ارسال شده در February 23, 2007 10:18
سلام. مي گن قراره تو اخبار 22 چهره ي سال رو انتخاب كنن. به نظر من البته هر كدوم از شما كه فكر مي كنين كامران چهره ي ساله(باز با من دعوا نكنين بگين حرفت اشتباهه) به اون شماره اس ام اس بزين اسم كامي رو بگين . ممنون
ارسال شده توسط مهسا | February 23, 2007 10:37 AM
ارسال شده در February 23, 2007 10:37
سلام:
نوشته هات فوق العاده و مصوره.
راستي يه پيشنهاد به ذهنم رسيد:
يه برنامه اي /سميناري/يا هر چيز ديگه اي كه اسمشو ميذاري برگزار كن تا همه اين كامنت گذاران گرامي از نزديك ببيننت
بچه ها نظر شما چيه؟
ارسال شده توسط ***** | February 23, 2007 11:34 AM
ارسال شده در February 23, 2007 11:34
ااااا چه خبره اينجا ؟ چقد هيجان انگيزناكه ادم اين همه اونم هر روز ديد شه !!!!!!بعد تو وبلاگش دير به دير بنويسه ، بخاطر مشغله كاري هم وقت نكنه زياد به كسي سر بزنه اونوقت اينهمه كامنت داشته باشه !
آهان ببخشيد حواسم نبود بازم بلند بلند فكر كردم :D
خوب ، چه خبر آقا كامران ؟ بابا جان ، پسرم ، پدرم ، پدربزرگم ، تو آسمونا دنبالت ميگشتم ، تو هم كه وبلاگي از آب دراومدي ؟
خيلي باحالي ، خدايي دارم ميگم ، هم گزارشات ، هم خبرات ، هم حرف زدنت و هم نوشتنت ! ولي برعكس تو من دقيقا مخالف افكار عمومي حركت ميكنم و تو نوشتن خيلي روده درازي ميكنم ، دقيقا مثل حرف زدنم !
شنيده بودم دمت گرمه و آدم باحال و بامرامي هستي ولي خوب نديده بودم ، كه البته بازم نديدم ولي تا يه حدودي خوندم !
راستي ميدونم كه عمرا به وبلاگم سر نزني ولي خوب چه كنم كه اگه نگم تشريف بياريد خونم ، رسم مهمون نوازي ايراني رو به جا نياوردم :D
پس ، خوشحال ميشم كه سر بزني
هميشه موفق و درست و كامل باشي ايشالا !
كاري نداري بابا ؟ خيلي چاكريم
زت زياد
ارسال شده توسط آرش | February 23, 2007 1:31 PM
ارسال شده در February 23, 2007 13:31
سلام امید وارم همیشه همین جوری با انرجی و شاد باشید و به همسرتون به خاطر داشتن همچین مرد با احساسی تبریک می گم
ارسال شده توسط mahboob | February 23, 2007 3:05 PM
ارسال شده در February 23, 2007 15:05
سلام کامران ، خوبی ؟ کتابات رو از کجا می تونم بگیرم؟ چرا هیچ وقت من کامنت هامو تو سایتت نمی بینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی می تونی کمکم کنی که پیمان اسدیان(گوینده شبکه خبر) رو پیدا کنم؟؟
ارسال شده توسط شوشانا | February 23, 2007 3:23 PM
ارسال شده در February 23, 2007 15:23
سلام
ارسال شده توسط المیرا | February 23, 2007 4:03 PM
ارسال شده در February 23, 2007 16:03
نمی دونم چرا هرچی کامنت می ذارم دفعه بعد که میام نیست..؟
گزارشهاتون عالیه.....
دیروز کلی ذوق کردیم خط ازاد دارین شما که همش پشتتون به دوربین بود....؟؟
ارسال شده توسط المیرا | February 23, 2007 4:05 PM
ارسال شده در February 23, 2007 16:05
سلام بر دوست . با خيلی دور - خيلی نزديک ٬ خبرهای مهم اين روزها را بازخوانی کنید. شايد به خواندنش بيرزد!
ارسال شده توسط تقی دژاکام | February 23, 2007 4:19 PM
ارسال شده در February 23, 2007 16:19
گفته بودی فحش بنویس دیگه آره؟
ببین این دفعه ماشینتو دادی دست رفقا مارو خبر کن در بست سوارت کنیم آخه نمی دونی چه حالی میده از تو کرایه چند برابر گرفتن....
اینم نگم می میرم کارت خیلی درسته دوست دارم
ارسال شده توسط یه راننده | February 23, 2007 5:01 PM
ارسال شده در February 23, 2007 17:01
سلام امیدوارم حالتون خوب باشه
ارسال شده توسط N | February 23, 2007 5:57 PM
ارسال شده در February 23, 2007 17:57
من همونم كه يه بار تو سايت زنده رود اومدم و اقا هومن را ملاقات كردم
واسه شما هم چيزي نوشتم اما شما .............................
گفتم من نويد نجف زاده هستم و با شما نسبتي ندارم اما شما......................
خيلي منتظر شما موندم اما شما................................
حالا برگشتم اما شما........................
منتظرتون ميمونم اما شما................
مي دونم طبع شعر دارم اما شما..........................
ارسال شده توسط navid | February 23, 2007 6:29 PM
ارسال شده در February 23, 2007 18:29
سلام آقای نجف زاده خیلی خوشحالم که می تونم اینجوری باهاتون ارتباط داشته باشم
یه چیزی من از طرفدارای شمام و از طرفدارای اجرا و لحنتون
امید وارم شما رو در مرتبه های بالاتر که خودتون آرزوتونه ببینم
مچکرم
ارسال شده توسط لیلا | February 23, 2007 6:43 PM
ارسال شده در February 23, 2007 18:43
دشنام از اين بهتر توعمرت پيدا نمي كني.
....................... ...................... وشما...............
و.......و......................................................................
و خيليييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي........................................
حال كرديييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييي
فكر كنم مرض نقطه چين گرفتمممممممممممم..................................
..................................
..................................
ارسال شده توسط navid | February 23, 2007 6:49 PM
ارسال شده در February 23, 2007 18:49
سلام
سخن من نه از درد ایشان بود
بلکه خود از دردی بود که...
ایشانند
ارسال شده توسط پویا | February 23, 2007 6:53 PM
ارسال شده در February 23, 2007 18:53
سلام آقای نجف زاده.
ارسال شده توسط یه دوست | February 23, 2007 9:15 PM
ارسال شده در February 23, 2007 21:15
سلام عزیز
مواظب باش
همه انسانها همون قدر که ظرف وجودشون بزرگه اما اگه این ظرف بزرگ خوب پر نشه ممکنه...
امیدوارم مثل دلت صاف باشی و خیلی دوستدار تعریف و تمجید البته نه!!!
یا حق
ارسال شده توسط اونی که کاپشن احمدی نژادی پوشیده بود | February 23, 2007 10:36 PM
ارسال شده در February 23, 2007 22:36
به نام خدایی که در این نزدیکی ست
گفتم یه شوهر خاله دارم اینهو شما اونم همی شه این جمله بالا رو می گه چه تفاهمی نه؟
جالبه
ارسال شده توسط sara | February 23, 2007 11:31 PM
ارسال شده در February 23, 2007 23:31
وای چقدر خودتونو لوس کردین واسه طرفداراتون.......
ارسال شده توسط علی | February 24, 2007 12:49 AM
ارسال شده در February 24, 2007 00:49
سلام اقای نجف زاده دارم دوره ی خبر نگاری در باشگاه خبرنگاران جوان را می گذرانم چند تا نصیحت از شما لازم دارم امیدوارم لطف شما در میل من شامل حال منه خبرنگار بعد از این بشه.
ارسال شده توسط ریحانه _س | February 24, 2007 1:36 AM
ارسال شده در February 24, 2007 01:36
دوست خواهی ایست به تعبیر تو یا خود خواهی
در قفس عاشق آواز قناری بودن
حسین منزوی
اینو نوشتم راجع به این پستتون(رفاقت)
..........................................................
....................................................
سلام آقای نجف زاده!
خب بدون تعارف شما همیشه برای من خبرنگری بودید که قابل ستایش بوده. و دوست دارم که چنین آدمی وبلاگمو بخونه و نظرشو بدونم.
تا بعد یا حق
ارسال شده توسط زهره طلوع حسینی | February 24, 2007 1:41 AM
ارسال شده در February 24, 2007 01:41
سلام
اینجا واقعا وبلاگ آقای کامران نجف زاده است؟
ببینم اصلا کامنتایی که اینجا نوشته میشه خونده میشه؟
اصلا به این همه وبلاگی که اینجا آدرسش رو میذارن تا حالا سر زدین؟ به جون خودم اگه رفته باشین تا حالا.....
اما من گزارشاتون رو دوست دارم....همین یکی دو روز پیش بود گفتم از بس که خبر 22 الکی و آبکب شده دیگه نجف زاده هم واسش گزارش تهیه نمیکنه...همیشه گزارشاتون موضوع بکری داشتن..بدم میاد از این خبر نگارایی که میخوان روش شما رو تقلید کنند و محبوب بشن..بگو اگه چیزی داری خودت رو کن نه اینکه تقلید کن
منتظرم ببینم این کامنت خونده میشه یا نه
ارسال شده توسط آذر | February 24, 2007 4:57 AM
ارسال شده در February 24, 2007 04:57
سلام
دیشب صندلی داغ رو دیدید؟
که پرویز پرستویی چی گفت در مورد گزارشتون .
ولی مامانم میگه حقایق رو نجف زاده گفته (مامانم هم طرفدارتون شد، یعنی بود).
حالا باید یه جعبه شیرینی و یه دسته گل بگیرین برین خونه ی آقای پرستویی .
تا بعد....
ارسال شده توسط فاطمه قهری | February 24, 2007 6:15 AM
ارسال شده در February 24, 2007 06:15
من از پریشانی ها
سخن نمیگویم
بزرگ بودن رود از پرنده یی ست که با نای سبز خونین می خواند
بزرگ بودن رود از نبودنست
به دریا نشستن است
و رازی نگفتن است
نه گفتن
من از پریشانی ها سخن چگونه بگویم ؟
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | February 24, 2007 8:57 AM
ارسال شده در February 24, 2007 08:57
حس کردم جایی به بیداری می رسم
همه وجودم رادر روشنی این بیداری تماشا کردم
ایا من سایه گمشده خطایی نبودم ؟
دراتاق بی روزن
انعکاسی نوسان داشت
پس من کجا بودم ؟
درتاریکی بی آغاز و پایان
بهتی در پس در تنها مانده بود
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | February 24, 2007 9:03 AM
ارسال شده در February 24, 2007 09:03
سلام
ببخشيد ميشه يه گزارش بگيرين كه چرا اين مجري هاي تلويزيون البته بعضي هاشون _(فرزاد حسني)اينقدر تابلو آرايش ميكنند ، ابرو بر ميدارند و آن وقت دم از ايمان مي زنند و بعد ميخواهند كه جوونا ازشون الگو نگيرند.
والسلام
ارسال شده توسط فاطمه قهري | February 24, 2007 9:40 AM
ارسال شده در February 24, 2007 09:40
به نام او
سلام
ما رفتیم.........خداحافظ
ارسال شده توسط با معرفت | February 24, 2007 9:50 AM
ارسال شده در February 24, 2007 09:50
من بهتون نگفتم ترسو یه نفر جای من اون چرت و پرت هارو نوشته نمی دونم کیه شرمندتونم
ارسال شده توسط متین | February 24, 2007 10:14 AM
ارسال شده در February 24, 2007 10:14
شرمنده...
هرچه فحش داشتم تمام شده است!
ارسال شده توسط حسام ايپکچي | February 24, 2007 10:44 AM
ارسال شده در February 24, 2007 10:44
سلام چه عجب سری به وبلاگ خودتم زدی.باور کن راست می گم این وبلاگ مال خود خودته. موفق و پیروز باشی
ارسال شده توسط amin | February 24, 2007 10:59 AM
ارسال شده در February 24, 2007 10:59
سلام آقای نجف زاده
خیلی وقت بود نیودمده بودم...
اومدم سربزنم... فقط همین...
راستی فحش نوشتن و فحش خوردن هم کلاس داره... نه...
ارسال شده توسط میترا | February 24, 2007 3:01 PM
ارسال شده در February 24, 2007 15:01
سلام میخواستم در جواب دوستی که پیشنهاد دادن برنامه ای / سمیناری / یا هر چیز دیگه که اسمشو میذارید برگزار کنید تا همه از نزدیک با شما ملاقات کنند بگم ما همینطوریشم وقت نمیکنیم همه ی گزارشای آقای نجف زاده رو ببینیم چطور میتونیم 12 ساعت راه رو بکوبیم و بیاییم تهران ؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط azad | February 24, 2007 3:29 PM
ارسال شده در February 24, 2007 15:29
سلام
چرااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آره ما هم فکر رو می کردیم که شما مخالفت کنید
نمی دونم اصلا چرا من اون کامنت رو گذاشتم !؟
ببخشید مزاحمتون شدیم و چشمتون رو درد آوردیم
اما اگر کارمون خیلی به نظرتون عیر منطقی - ساده و بچه گانه بود معذرت می خوایم (از طرف تموم بچه های کلاس اول دبیرستان استعداد های درخشان شهر ری) البته برا کارمون هم یه دلیل بچگانه داشتیم
این که فکر می کردیم شما بیش از حد خاکی صمیمی و مردمی هستید !!
به دور از تمام تشریفات
البته حق با شماست سرتون خیلی شلوغه !
یادمه یه بار یکی از آشناهامون می خواست برای یه مراسم رسمی یکی از مجریان خیلی معروفه سیما رو دعوت کنن که بعد 10 - 15 بار تماس بالاخره موفق شدن فقط باهاشون تلفنی صحبت کنن و بعد از اون تماس هم چون ایشون موافقت نکردن دوباره 10 - 15 بار برای جلب رضایت ایشون تماس گرفتن تا بالاخره موافقت شد
نمی دونم با چرا وجود این که همه ی اینا رو می دونستم دوباره این راه فوق العاده بچه گانه رو انتخاب کردم
خودم هم از کار خودم متعجبم !!!!!!!!!!!!!!!!
باز هم معــــــــذرت می خوام
موفق باشید
قربان شما یا علی
ارسال شده توسط سارا | February 24, 2007 4:31 PM
ارسال شده در February 24, 2007 16:31
سلام .به نگاه من سری بزنید .لطفا !
ارسال شده توسط نگاه | February 24, 2007 5:34 PM
ارسال شده در February 24, 2007 17:34
سلام آقا کامران.خوبی؟مطالب قشنگی مینویسی.امیدوارم موفق باشی.
خوشحال می شم اگه به همکارت هم یه سری بزنی و نظری بذاری.
ارسال شده توسط بهنام پاکزاد | February 24, 2007 5:39 PM
ارسال شده در February 24, 2007 17:39
واي نه من اينقدر کامنتيدم بايد از اول بنويسم؟
حوصله ندارم
اه
ارسال شده توسط من | February 24, 2007 7:11 PM
ارسال شده در February 24, 2007 19:11
سلام کامران جان
من شما رو خیلی دوست دارم البته خودم هم خبرنگار هستم (روزنامه نگار _ کرمانشاه )خیلی وقت بود منتظرت بودم تو سفر رئیس جمهور به کرمانشاه زیارتت کنم اما آقای روحانی نژاد تشریف آورد
راستی آقا کامران من اگه یه وقت تهران بیام شما رو کجا میتونم ببینم ؟
دوستدار شما _سروش اعظمی _کرمانشاه
ارسال شده توسط soroosh | February 24, 2007 7:49 PM
ارسال شده در February 24, 2007 19:49
سلام ميدوني كامران چند وقته كه به وبلاگت سر نزدم هم دلم براي وبلاگت وهم براي نظراتي كه دوستانم براي شما مي نويسند تنگ شده بود براي همين امشب وقت شد تا بهتون سر بزنم.با اينكه هميشه ازتون تعريف ميكنم وهر جا ميشينم جز تعريف از شما چيزي بلد نيستم ولي اين دفعه بر خلاف دفعات قبل ميخوام ازتون انتقاد كنم.گزارش امروزتون كه در مورد اين بود كه بعضي انسانها مانع رسيدن افراد به اهداف وراهشون ميشن رو ديدم.گزارشتون شايد جالب بود ولي با اون تصويرها معني نداشت واصلا با گزارشها ي ديگتون فرق داشت.
اگه ميشه ياد ما فقير فقرا بكنيد واگه وقت نداريد همين بياييد به وبلاگم سلام كن وبرو..........مشتاق ديدار.
به قول دوستم اگه مي خواي چشم ما هم مثل اون دوستم لوچ نشه همراه اقاي احمدي نزاد حتما به شهر ما(اردكان-يزد)بيا.حضور شما رو از صميم قلب پذيراييم.
ببخشيد مي دونم زياد وقت نداري.پر حرفي كردم .......خدانگهدار
ارسال شده توسط مائده | February 24, 2007 10:18 PM
ارسال شده در February 24, 2007 22:18
سلام به داداش گلم كه ديشب تو خوابم بودي
سه ي آقا مجيدو كش رفتي ها!!!!!!!!!!
سوژه اس ام اس يادت نره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو رو خدا چا منو تاييد نمي كني؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط مائده دومي | February 24, 2007 10:29 PM
ارسال شده در February 24, 2007 22:29
همه چيز گاه اگركمي تيره مي نمايد باز روشن مي شود. تنها فراموش نكن اين حقيقتي است باراني بايد تا كه رنگين كماني برآيد و ليموهايي ترش تا كه شيريني فراموش نشود و گاه روزهاي سخت و در زحمت تا كه از ما انسانهايي تواناتر بسازد. خورشيد دوباره خواهد درخشيد. زود خواهي ديد.
ارسال شده توسط رهگذر | February 25, 2007 1:29 AM
ارسال شده در February 25, 2007 01:29
این سوژه ی مرده شور رو که یادتون هست من بهتون گفتم خب از من تشکر کنین.
***** دستتون درد نکنه*****
البته امشب میخواد بزاره و هنوز ندیدیم........
ولی خب مرسی.....
ارسال شده توسط فاطمه قهری | February 25, 2007 5:50 AM
ارسال شده در February 25, 2007 05:50
بیچاره راننده تاکسی و دو کیلو هندوانه اش....
ارسال شده توسط Baran | February 25, 2007 10:03 AM
ارسال شده در February 25, 2007 10:03
راستی یه چیزی!
مدم همش می گن ما نداریم. بد بختیم . بیچاره ایم و ازین حرفا. شما فکر می کنی اینهمه آدم که هنووز یه ماه موونده به عید ریخت توو خیابوون از کجا پوول در میارن؟ ؟؟؟؟
حالا بگیم نصفشوون تماشا می کنن. بقیشوون چی؟
تکلیف اوونی که واقعا نداره چیه؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | February 25, 2007 10:08 AM
ارسال شده در February 25, 2007 10:08
سلام
به حق میشه گفت که نوشته هاتون مثل خبرهاتون نغز و کوتاه و پر از تیکه است...یعنی خبر کامران نجف زاده حتماً توش یه سوژه است که زیر آب خیلی آدمهای حق خور ملت رو می زنه...خوشحالم که امثال شما هنوز هستند و جایی برای بودن دارن....راستی الان هم بحث شهرام جزایریه...خبرتون توی بیست و سی فوق العاده بود... یا علی( ان شالله فحش و اینا هم بمونه برای یه وقت دیگه، آخه درست نیست اینقدر آدم وقت مردم رو بگیره;-) )
ارسال شده توسط رویا | February 25, 2007 12:19 PM
ارسال شده در February 25, 2007 12:19
راستی یه چیز دیگه توی یکی از پستهاتون (فکر کنم سه پست قبل شایدم دو تا) قول داده بودین که زود زود آپ کنید... من نه می خواهم به وبلاگ ها سر بزنید نه ... فقط آپ کنید... حداقل هفته ای یک بار!!!!(فحش دوباره بمونه واسه بعد، زشته دختر فحش بده، مگه نه؟!)
ارسال شده توسط رویا | February 25, 2007 12:35 PM
ارسال شده در February 25, 2007 12:35
سخن آقای پرویز پرستویی در مورد خبر پخش شده از 20: 30 قابل تامل بود آقای نجف زاده..
ارسال شده توسط MahTab | February 25, 2007 1:14 PM
ارسال شده در February 25, 2007 13:14
زندگی رو دووست دارم چون که باهام کار نداره
زندگی رو دووست دارم چون دیگه هیچ حال نداره
زندگی رو دووست دارم چون نمی گه چرا دعا
زندگی رو دوست دارم چون دیگه قبله نداره
زندگی رو دووست دارم چون نمی گه حالا چرا؟
زندگی رو دووست دارم چون دیگه سهراب نداره
زندگی رو دووست دارم چون نمی گه سیب بخور
زندگی رو دووست دارم چون دیگه باور نداره
زندگی رو دووست دارم چون نمی گه قایم بشو
زندگی رو دووست دارم چون دیگه دیوار نداره
زندگی رو دووست دارم چون نمی گه برف نمیاد
زندگی رو دووست دارم چون دیگه ابری نداره
زندگی رو دووست دارم چون می دوونه دووسش دارم
زندگی رو دووست دارم چون دیگه آیا نداره
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | February 25, 2007 3:16 PM
ارسال شده در February 25, 2007 15:16
سلام(ناتانائیل)....
ازتون خواهش می کنم این سوژه ی من و رد نکنید.....حالا اگه خودتون نتونستید گزارشی ازش بگیرید بگید یکی دیگه گزارشش و بگیره....آخه این همون عمو جونم داده....نگذارید پیشش ضایع بشم....این اون سوژه است:
*به راستی جنگل نشینان عامل تخریب جنگل ها هستند؟...اگر این چنین است چطورپس از هزاران سال زندگی به این نتیجه رسیده اند؟...آیا میدانید با خروج این اقوام فرهنگ و آداب و رسوم و لغت ها ی کهن این اقوام نیز نابودمی شود...؟
آیا برای جلوگیری از نابودی این سنت ها و فرهنگ ها نیز اقدامی شده است؟...*
اتفاقا"چند وقت پیش سر همین تخریب جنگل به وسیله ی آدمها یه دعواهایی هم شده بود...
سوژه تقریبا"تموم شد....
پس امیدوار باشیم....؟
فعلا"....بای
ارسال شده توسط پائیز | February 25, 2007 6:34 PM
ارسال شده در February 25, 2007 18:34
سلام
آقای نجف زاده واقعا خسته نباشید. گزارشتون از دستمزد بازیگرا عالی بود.چرا باید دستمزد چنین آدمایی که تمام زندگی شونو همه حفظن، یه چیز شخصی باشه؟
راجع به امتحان ضمن خدمت فرهنگی ها هم خط آزاد خوبی بود. چون اون طور که مامانم می گفت برای دیپلم و فوق دیپلم واقعا یه جور توهین بوده.
ارسال شده توسط مهسا | February 25, 2007 8:56 PM
ارسال شده در February 25, 2007 20:56
ما هم ارادت خاصی بهتون داریم...
خبر نگاری جواب دادیا!!!
کاشکی...!
بی خیال (البته تا یه حدودی!!!)
شب بخیر و موفق باشید!...
ارسال شده توسط امیر | February 25, 2007 9:06 PM
ارسال شده در February 25, 2007 21:06
سلام جناب نجف زاده.
من فکر می کنم یه نظر قبلا گذاشته بودم ولی احساس کردم که تاییدش نکردین!!!
بالاخره هم از آپتون و هم از حرفاتون خیلی خوشحال شدم.
حضورتون تو 20:30 هم عالی بوده.....البته چه نیازی به تعریف و تمجید من هس....
راستی می خواستم اینم بگم که ما به سلام رسوندن شما اکتفا نمی کنیم.....شما از طرف مرکز رسما دعوت شدین.....خواهش می کنم میلتون رو چک کنین و یه جواب کوچولو بدین.....
دوس داشتین تایید کنین....
التماس دعا ..... یا علی
ارسال شده توسط مائده اولی | February 25, 2007 9:18 PM
ارسال شده در February 25, 2007 21:18
س
ل
ا
م
م
ن
ا
پ
ک
ر
د
م
ارسال شده توسط راحله | February 25, 2007 10:09 PM
ارسال شده در February 25, 2007 22:09
گزارش مرده شور
توپ بود.
تووووووووووووووووووووووووووووووپ
ارسال شده توسط حالا... | February 25, 2007 10:30 PM
ارسال شده در February 25, 2007 22:30
به نام خداوند تقدير وسرنوشت
امشب گزارشتون رو كه در مورد مرده شور بود ديدم.خيلي جالب وتاثير گذار بود.شايد بد نباشه گاهي ما انسانها(البته خودم رو عرض مي كنم)كه درگير كارهاي دنيا شديم.كمي هم به ياد مرگ بيافتيم.اصلا اين گزارش شما يه تحولي رو در من ايجاد كرد.........ازت متشكرم
بعضي وقتها باخودم ميگم يه كسي مثل كامران رو ديگه نميشه اسم ادم روش گذاشت.چون او يك فرشته است.
www.omidbekaran.blogfa.com
ارسال شده توسط مائده | February 25, 2007 11:01 PM
ارسال شده در February 25, 2007 23:01
سلام . خسته نباشی
می دونستم خیلی زرنگی ،ولی امشب گزارشت بیشتر به دلم نشست . چون حرفهایی که روی دل مردم مونده و شاید هیچ وقت در یک گزارش مطرح نشود در میان سوالاتت و با کمال خونسردی پرسیدی . چطور موقع آه وناله کردن ،کسی فکر حریم خصوصی اش نیست؟ دلم می خواست می گفتی خبرنگارها چشم و گوش مردم هستنددر جاهایی که اونها نمی بینند یا نمی شنوند .
ضمنا امیدوارم یادت نرود که فقط قراردادهای آبی ،چندین میلیونی نیست و بازیکن باشخصیتشان برای رضای خدا ، شب قبل از دربی ،رنگ پیراهنش عوض نشد . چه می شود کرد ؟قرمز هستی و آخرش خرده شیشه داری!!!
راستی از اینکه بخش خط آزاد دوباره زنده شد خوشحالم ولی یک انتقاد هم داشتم . چرا بعد از اینکه سوالی را می پرسی اصلا حواست به جوابها نیست و دائم با نگاه و ایما و اشاره با عوامل برنامه حرف می زنی ؟ تمام حرفهایتان انبار می شود برای این چند دقیقه ؟؟؟
به نظر من قبلا که بیشر به جوابها دقت می کردی ، خط آزادت گرمتر بود و با هر پاسخی قانع نمی شدی .ببخش که طولانی شد و شب بخیر
ارسال شده توسط سهراب | February 25, 2007 11:44 PM
ارسال شده در February 25, 2007 23:44
به نظر شما الان اگه من بگم که خیلی از کاراتون و از سبک گزارشاتون خوشم میاد و بین خبرایی که پخش میشه تا صدا یا اسم شما (و البته یکی دو نفر دیگه از همکاراتون) رو میشنوم سریع میدوم سمت تلویزیون چون منتظرم بازم یه ایده جدید یا یه خبر هیجان انگیز با یه طرح جدید ببینم و بشنوم خیلی جمله تکراری و خسته کننده ای گفتم؟؟ (اگه هیچ کدوم ازین دوتا هم نباشه جمله ام طولانی و پر از فعل و فاعل اما صادقانه هست! ;) )
و معتقدم که یه آدم همیشه از شنیدن تعریف و تمجید خوشحال و سر شار از انرژی میشه حتی اگه تعریف کننده مثل من زیاد بلد نباشه حرف بزنه و داد سخن بده!
پس برای انرژی گرفتن شما هم که شده (شایدم محض خاطر شنیدن گزارشای پر از انرژی ;) ) میگم خسته نباشید و دستتون و مغزتون بابت این همه فکر و ایده جدید درد نکنه!
اینم بگم که منتظر تشکر بابت این حرفا نیستما! ;)))
... وقتی که واژه هایم میسوزند
شعرم به ناگزیر هذیانیست!
حق یارتون!
ارسال شده توسط بانو | February 26, 2007 1:07 AM
ارسال شده در February 26, 2007 01:07
سلام
میگم این غسالخانه هم وهم انگیزه...جالب بود مثل همیشه.
من، کامران خان قبلا بهت هشدار دادم این گزارش دستمزد بازیگر ها
دنگ و فنگ درست میکنه.سینما حرفه ای نیست.نمیدونم چرا همه به هول و ولا افتادن که
حقوقاشون اعلام شده.از آقای رشیدی بعید بود.من تعجب کردم.
همینطور از پرستویی عزیز.
ارسال شده توسط سیاوش | February 26, 2007 1:09 AM
ارسال شده در February 26, 2007 01:09
گو همه دشنام گو كز لب شيرين دعاست
وقتي نوشتي حتي دشنامي بفرست دنبال اين شعر سعدي خوانيم گل كرد ممنون
سلام آقاي نجف زاده
اتفاقي اين جايم. از يك سرچ در گوگل والبته از اين اتفاق خوشحالم.
سادگي وسماجتتان راوگاه ابداعاتتان را در خبر ميشود ستود.
هميشه همان گونه -همين گونه- كه هستيد باشيد و البته هميشه به روز!!!
پايدار باشيد و بر قرار
امشب از صميميت جاري لحنت با مرد پير مرده شور لذت بردم و از يادآوري روزهاي نه چندان دور كودكي و قصه هاي مجيد
ارسال شده توسط پاييزبانو | February 26, 2007 2:54 AM
ارسال شده در February 26, 2007 02:54
سلللللللللللللللللللللللام
1.خوبید به لطف خدا؟
2.چت بود شما دیشب اونقدر آه کشیدی که دلم خون شد زدم زیر گریه بابام فکر کرد بلایی سرتون اومده اونم می خواست گریه کنه !!!
جان من به قول ترک ها ((آهت به دل کوه وبیابون وسنگ)) دلم ریش می شه وقتی آه می کشی !!!
3.جاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان چه گزارشی بود این مرده شوره دست گل فاطمه درد نکه من که تا ته عمرم نوکرشم فکر نکنی من با صفر نسبت دارم ها نه!!!
اما حال کردم باهاش
3.راستی گفتی دوست داری از اون مرده هایی باشی مه وقتی دست وپات وبستن وبردن بشورنت به سلامتی برگردی خونه!!!
دعا می کنم اونقدر بی درد بری که هوس برگشتن نکنه دل کوچولوت
4.چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستام می گپیدم حرف تو شد گفتش کامران زمینی نیست فرشته س
دلمان برایتان لک های صورتی زده
اقای اقاقی...
ارسال شده توسط ناشناس | February 26, 2007 8:16 AM
ارسال شده در February 26, 2007 08:16
دروووووود!
گزارش ديشبتون(صفر-سفر)خيلي جالب بود... اما نه به جالبي اين روزهاي پرسپوليس ما!
چقدر گرفتن يه گزارش از نوع ورزشي بهتون مياد، خدا ميدونه!
ارسال شده توسط روسو | February 26, 2007 8:40 AM
ارسال شده در February 26, 2007 08:40
از اون همه لواشک و تمر قرمز و قره قوروت دونه ای 1 ریال و شادی های اول دبستانی به خاطر رد شدن میگ عراق از بالای مدرسه.و زدن راکت به خانه معلم اول دبستانم تو همون روز تنها یه چیز مونده برام اونهم اینه که خانم آشوری معلم اول دبستانم چند وقت پیش رفت پیش دو تا دختر کوچیکش که تو بهشت بودن
ارسال شده توسط رضا | February 26, 2007 10:18 AM
ارسال شده در February 26, 2007 10:18
سلام
!!!
راستی واسه چهارشنبه سووری چی توو برنامته؟> یه گزارش بده تووپ!!! سوای ماله همه. رووی همه رو کم کن.
راستی شهرام چی شد؟؟؟
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | February 26, 2007 10:45 AM
ارسال شده در February 26, 2007 10:45
سلام عرض شد.
1)می خواستم از بابت گزارش در مورد مرده شور ومیت ازتون تشکر کنم .متحولم کرد.پ
2)چرا اینقدر دیر آپ می فرمایین؟
3)سوژه:دیوونه.فلسفه یا یه چیزی تو این مایه ها.مناسبتهایی که به دست فراموشی سپرده شدن مثل:ولنتاین ایرانی (اگه اشتباه نکنم 29 بهمن)که گذشت.ایرونیایی که رفتن اونور اب وبد بخت شدن و نمی تونن بیان .و...
4)تا حالا کسی بهتو ن گفته که چقدر قشنگ می نویسی؟
خدا حافظ شما.
ارسال شده توسط زهرا | February 26, 2007 10:48 AM
ارسال شده در February 26, 2007 10:48
سلام .بازم من
راستی اون یادداشتهای کم وبیش روزانه روبردار به جاش یه چیز دیگه بزار .آخه رو nerve مون اسکی می کنه.
ارسال شده توسط زهرا | February 26, 2007 10:55 AM
ارسال شده در February 26, 2007 10:55
سلام آقاي نجف زاده،ميشه يه گزارش از اين روزاي آخر سال از وضعيت مترو بگيريد؟ افتضاح است آقا. افتضاح . فحش و فحش كاريه آقا.هر كي به هركيه.
غروب ها تو ايستگاه چه فحش ها كه نميشنوي !
نميدونم چرا مسولان مترو براي اين روزاي آخر سال برنامه ريزي نميكنن؟تا كي بايد اين اوضاع رو تحمل كرد؟
فاصله بين حركت قطار ها همونه ولي تعداد مردم 3 برابر شده .شايدم بيشتر !!
ارسال شده توسط علي | February 26, 2007 11:01 AM
ارسال شده در February 26, 2007 11:01
سلام. گزارشتون در باره آقا صفر خیلی خوب و جالب بود و آدم روبه فکر فرو می برد. مثل همیشه می گم . ممنون
تا حالا ندیده بودم یه گزارشت این قدر درد سر ایجاد کنه که این حقوق بازیگران کرد. به نظر من که کار خوبی کردی بازم . ممنون
خیلی خوبه که از قبل گزارشت رو اعلام می کنی چون من این جوری می تونم به خیلی ها خبر بدم که ببینن. ممنون
ارسال شده توسط سارا | February 26, 2007 11:21 AM
ارسال شده در February 26, 2007 11:21
salam
ببخشید حالم داشت به هم می خورد هواسم نبود اینجا خالی کردم
حالم از هر چی ادم که فقط حرف می زنند به هم می خورد
خیلی حالم به هم می خورد
اینقدر حالم به هم می خورد
در ضمن خودم فهمیدم دردم چیه
اگه خواستی ندا بده نتایج تفکراتم رو بهت بگم
ارسال شده توسط farid | February 26, 2007 11:23 AM
ارسال شده در February 26, 2007 11:23
اما یه چیزی خبر نگار محبوب جامعه...صد حیف که ما پیر جهان دیده نبودیم ،وقتی که رسیدیم به ایام جوانی... علی یارت
ارسال شده توسط رویا | February 26, 2007 11:29 AM
ارسال شده در February 26, 2007 11:29
آقا کامران!
سلام
برایت میلی فرستاده بودم و گویا با میل ات جور در نیامد که حتی به کلامی ننواختی!دیر زمانی است که سرو چمان ما میل چمن نمی کند /همدم گل نمی شود .....به هر حال ما نوشتیم و دل خوشیم به آن ، طمع پاسخی هم نیست ، هر چه هست آرزوی شاکامی شما و تمام کسانی است که بر این کره خاکی گام می گذارند..... شاد باش و شاد زی
ارسال شده توسط ehsan | February 26, 2007 11:37 AM
ارسال شده در February 26, 2007 11:37
یا حق!
سلام!خسته نباشید! نه ما دشنام بلدیم و نه شما مستحق دشنام...
مو فق باشید.خوشحال میشم از وبلاگ مهدویت دانشجوهای دانشگاه آزاد دیدن کنید و نظرتونو بگین:
در پناه حق!
یا علی(ع)
سحر سادات
ارسال شده توسط سحر سادات | February 26, 2007 11:42 AM
ارسال شده در February 26, 2007 11:42
سلام مرد خبرنگار بدون هیچ تعصبی من از گزارش شما(دستمزدها )قاطعانه پشتیبانی میکنم
نه اینکه فکر کنید من آدم فضولی هستم نه. برای اینکه در تمام دنیا مرسوم است
هنرپیشه ها از براد پیت گرفته تا...خودشون میان مبلغ قراردادشون رو میگن اما اینجا .....واقعا که؟؟؟
چطور اینجا تا 175هزار تومان عیدی این کارمندای مظلوم رو میان بگن اما هیچکس حق نداره به بعضی ها.....
باز هم تشکر میکنم از گزارش خوب شما
خدایا! عقیده مرا از عقده ام مصون بدار
آمین
مهدیا***
ارسال شده توسط مهدیا | February 26, 2007 11:46 AM
ارسال شده در February 26, 2007 11:46
به شماره ی اخبار شبانگاهی اس ام اس بزنید. کامران رو به عنوان چهره ی سال انتخاب کنید
ارسال شده توسط مریم | February 26, 2007 11:49 AM
ارسال شده در February 26, 2007 11:49
سلام گزارش مرده شور بسیار عالی بود اونم با یه کم مجیدومن رو یاد این جمله انداخت
اگر تنها ترین تنهاشوم باز خدا هست او جانشین همه ی نداشتن هاست
دکتر شریعتی
مهدیا
ارسال شده توسط مهدیا | February 26, 2007 11:55 AM
ارسال شده در February 26, 2007 11:55
جناب نجف زاده سلام ... بنده 20:30 رو زیاد نگاه نمی کنم ... می دونید چرا؟؟؟ چون به شدت جناحی برخورد می کنید و به شدت هم دنبال جار و جنجال هستید ... دیشب تصادفا جوابیه آقای رشیدی در مورد گزارش دستمزد بازیگران را دیدم ... خداوکیلی نحوه انعکاس این جوابیه به نظر خودتون که خودتون رو به شدت حرفه ای می دونید درست بود ؟؟؟ شما بعد از ماجرای ده نمکی با جو سازی و به میان کشیدن دستمزد بازیگران اهداف خاصی رو پی می گرفتید ... چند برنامه تون رو به این ماجرا اختصاص دادید اما جوابیه بازیگران رو به صورت مقطع و تکه تکه پخش کردید همراه با این موضوع که شما دائما به میان حرفهای یکی از پیشکسوتان بازیگری ایران می پریدی ... واقعا شما چه توجیهی برای عملکرد سراسر پر انتقاد و جناحی خود دارید ؟؟؟
ارسال شده توسط حمید | February 26, 2007 12:04 PM
ارسال شده در February 26, 2007 12:04
آقاي نجف زاده سلام
1- خيلي خوب اجرا مي كني
2- مي پري تو حرف طرف
3- تپق نمي زني مثل .....
4- ممنون از گزارش ديشبت . مدتها بود كه مي خواستم بگم اگه ميشه به غسالخونه هم بريد كه متاسفانه فراموش مي كردم بنويسم . اما خيلي گزارش خوبي بود اگه كامل پخش مي كردين .
5- نترسيدي ؟
6- من كه ترسيدم
7- خداحافظ
ارسال شده توسط اقاقيا | February 26, 2007 12:12 PM
ارسال شده در February 26, 2007 12:12
سلام
بابا ایول این همه نظر خواهی
کامران جون باید به درگاه خدا شاکر باشی این همه علاقه مند داری
کم هستن مثل تو اینقدر محبوب
ارسال شده توسط هادی | February 26, 2007 12:14 PM
ارسال شده در February 26, 2007 12:14
سلام
میدونی چیه تو اگه زیر گوشمم بزنی هیچی نمیگم.
چرا جراح نشدی آقا کامران من...خب البته حق داری کامنت رو بشکافی
و مورد عمل جراحی قرار بدی.قبلا هم گفتم استثنا هستی...
هر کاری دوست داری با کامنت ها بکن.ولی خب آخه خیلیا به من گفتن
.
ارسال شده توسط سیاوش | February 26, 2007 1:20 PM
ارسال شده در February 26, 2007 13:20
سلااااااااااام آقای خبرنگار حالتون چه طوره ؟؟؟خوب هستید
ما به دیر آپ دیت کردناتون عادت کردیم اما قبلا حداقل یه سر به وبلاگ ها می زدید اما شایدم فقط ما هستیم که بهمون سر نمی زنید آره؟؟؟؟؟
خوب ازت.ت خواهش می کنم یه نظر کوچولو.... خیلی کوچیک....به قول خودتون یه دشنام ...والا ما به همون هم دلمون خوشه!!! پس دلم رو نشکنید...
باشه؟؟؟ گزارش مرده شورتون هم مثل همه ی گزارش های قبل قشنگ بود .....
پس من منتظر جا ی پاهای طلاییتون تو قسمت نظر های وبلاگم هستم
ممنوووووووووووووووووووووون! خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | February 26, 2007 2:10 PM
ارسال شده در February 26, 2007 14:10
به که گویم؟
منتظر جوابتون میمونم
میگن کسی رو نمیشه از ظاهر شناخت
ایا من اونی هستم که نشون میدم؟
کاش ادما اونی باشن که ما فکر میکنیم
ارسال شده توسط marzieh | February 26, 2007 3:42 PM
ارسال شده در February 26, 2007 15:42
باور کن
باور بکن این شهر جای زندگی نیست
تا ناخدایانند جای بندگی نیست
این تیر دلها از شقایق سر بریدند
این ها برای آخرت ذلت خریدند
دیندارهای شهر ما در خواب رفتند
اهل نماز و عشق بازی در آب رفتند
دیگر کسی اهل دعا ،اهل صفا نیست
دیگر کسی دنبال مردان خدا نیست
چشمی دگر از ترس داور غرق نم نیست
بی دین و دنیا در شهر کم نیست
هر رادمردی با غم و غصه غرین است
هر اهل دل در شهر ما خانه نشین است
دیوار های شهر را غم گرفته
سجاده ها در خانه هایمان نم گرفته
ارسال شده توسط marzieh | February 26, 2007 3:54 PM
ارسال شده در February 26, 2007 15:54
سلام داداش كامران
ايستاده مردن بهتر از زانو زده مردن است.... هميشه .................. هر چي دلت مي خواد باشي........
خدا تو را نگهدارررررررررررررر............
ارسال شده توسط مائده دومي | February 26, 2007 4:40 PM
ارسال شده در February 26, 2007 16:40
سلام ناتانائیـــــــل....
راستی گزارشتون که در مورد مرده شور بود به اتفاق خانواده دیدیم....محشـــــــــر بود....یه گزارش ناب دیگه از نجف زاده.....راستی دیگه خیلی کم در مورد آقا امام زمان گزارش میگیرید .....ما باز منتظر گزارشهای معرکه تون هستیم...راستی من گزارشهاتون که توی اخبارساعت 2 بعد از ظهر میده رو نمیتونم ببینم چون اون موقع مدرسه ام....
راستی روی اون سوژه ی عمو جونم فکر کردید؟؟؟
بای....
ارسال شده توسط ـــــ * پائــــــیز* ـــــ | February 26, 2007 4:43 PM
ارسال شده در February 26, 2007 16:43
****سلام****
آقا کامران خوشحالم که دوباره نوشتی* کاش سر قولت باشی و زود زود بنویسی
خدا شما را حافظ......
ارسال شده توسط سونیا | February 26, 2007 6:06 PM
ارسال شده در February 26, 2007 18:06
سلام آقای نجف زاده! چه گزارشی بود دیشب!(البته من طبق معمول بیات دیدم امروز ظهر!)....فکر کنم شیش دفعه دیدم!....دوبار با مسعود، یه بار با مامان جان
3 بارم با بابا جان!....(بخدا!).....یکمی هم ترسیدم! به هرحال گزارش فوق العاده ای بود.....ممنون!....آپم با ((او که نامش شهرام است و شهرتش ناگفتنی!))....بیاین خوشحال میشم!....بهار
ارسال شده توسط بهار | February 26, 2007 7:52 PM
ارسال شده در February 26, 2007 19:52
_____*#######*
___*##########*
__*##############
__################
_##################_________*####*
__##################_____*##########
__##################___*#############
___#################*_################
____##################################
_____##################################
_______######## در تاريكي مي توان#############
________#######شمعي روشن كرد ############
__________### #######################
___________*#######################
____________*############# #######
_____________*################
_______________#############
________________##########
________________*########
_________________######
__________________####
__________________###
___________________ #
with the best wishes for your site on the web.
your faithfully
Atena.R
ارسال شده توسط آتنا | February 26, 2007 8:57 PM
ارسال شده در February 26, 2007 20:57
سلام
تصمیم داشتم تا شما آپ نکردید منم براتون ننویسم ولی خب دیشب نگذاشت .
با این که همشهری جوانیها از دستتون عصبانی بودن ولی خودشون خواسته بودن این مسئله رو باب کنن . تازه بازتاب های این بهتر بود . اون از آقای پرستویی و این هم از داود رشیدی . خسته نباشید
و می رسیم سر گزارش آقای مرده شور که دیشب منو تا نزدیکای صبح بیدار نگه داشت . دستتون درد نکنه بازتابش تو مدرسه خیلی زیاد بود و خیلی از بچه ها تشکر کردن .
و آزمون ضمن خدمت فرهنگیان هم که همه از جمله مادر بنده رو حسابی شاکی کرده .نمی دونم کتاب رو خوندید یا نه، البته آزمون دیپلم و فوق دیپلم که خیلی توهین آمیز بود ولی کتابی که مامانم می خوند هم دست کمی از اون نداشت .با این حال مامنم می گه معذرت خواهی واقعا کمه و باید برخورد جدی تری بشه .
(راستی همین الان هم دارم ویژه های شما رو گوش می دم .)
مثل همیشه منتظر گزارش های خوبتون هستم .
هیچ وقت مغرور نشید و به خانواده سلام برسونین .
ممنون از این که نظرمو خوندین و معذرت می خوام که گفتم هیچ کدومو نمی خونین .
ارسال شده توسط مریم | February 26, 2007 9:04 PM
ارسال شده در February 26, 2007 21:04
سلام ...
در صورت امكان يك سري به وبلاگم بزنيد لطفا ...ممنون
ارسال شده توسط ليلا خوانساري | February 26, 2007 11:29 PM
ارسال شده در February 26, 2007 23:29
سلام ممنون از گزارشهای خوبتون . اما تازگی ها داره تکراری میشه.
فعلا خداحافظ
ارسال شده توسط مینا | February 26, 2007 11:50 PM
ارسال شده در February 26, 2007 23:50
علیک سلام آقا! ;)
ارسال شده توسط بانو | February 27, 2007 12:19 AM
ارسال شده در February 27, 2007 00:19
سلام آقای موش وآقای شجاع
******************************************************
با حال بود....پس صندلی داغ رو دیدید .
ولی کاملا حق با شماست ، ما که ازصحبتهای آقای رشیدی قانع نشدیم .شما شدید؟
تا به حال هر مصاحبه ایی که از بازیگرها خوندیم، میگن پول نداریم،مستاجریم،امنیت مالی نداریم و...ولی بابام راست میگه خوب خوشگذرونیهاشون رو میکنن ، هر سال چند بار به کشورهای خارجی سفر میکنند بعد تازه یه چیزی هم طلبکارن(البته بعضی هاشون) میگن، أنا فقیرٌ، أنا مسکینٌ و....
به هر حال هرچی باشه از قدیم گفتم حقیقت تلخه.
******************************************************
گزارش "مرده شور"رو هم دیدیم.....جالب بود ....هرچی باشه سوژه اش از من بود دیگه نه؟
روز قبل به همه ی فک و فامیلا و دوستام سفارش کردم ببینند.
مامانم و خواهرم که همون جا پای تلویزیون سنگ کوب کردن ، بابا شما چه دلی دارین.
راستی از آقا صفر(اگه اشتباه نکنم) نپرسیدین چند تا بچه دارند؟
تلفیق داستان مجید با گزارش هم ایده ی جالب و نابی بود......الحق که تک هستید.
راستی خدانکنه شما، زبونم لال،اتفاقی واستون بیفته ، ان شاءالله صد سال زنده باشین تا براتون تولّد بگیریم.
******************************************************
راستی دیشب بالاخره آسمون دلش به حال ما سوخت ، مشهد برف بارید ..........اینم پارازیت آخرش
******************************************************
یه چیز دیگه دیشب چقدر بانمک گفتین با خانواده کلی خندیدیم.
"چرا جواب نمی دهی ، عزیزم!"
******************************************************
ببخشید وقت گرانبهاتون رو گرفتم .........التماس دعا
ارسال شده توسط فاطمه قهری | February 27, 2007 6:15 AM
ارسال شده در February 27, 2007 06:15
افتخار این خبر رو به تو دادم
ارسال شده توسط شهرام جزایری | February 27, 2007 10:54 AM
ارسال شده در February 27, 2007 10:54
سلام آقا كامران من مصطفي از بندر لنگه هستم اميدوارم به ما هم سر بزني اگر آي دي هم دارين براي من ايميل بزنيد . متشكرم خداحافظ
ارسال شده توسط mostafa | February 27, 2007 1:30 PM
ارسال شده در February 27, 2007 13:30
دشنااااام می دهیییییییم! بیییییییییییییبببببب [سانسور]
ارسال شده توسط صالح | February 27, 2007 2:56 PM
ارسال شده در February 27, 2007 14:56
هميشه مي گم يه منتقد راست گو بهترين دوست آدمه. حالا اين از اين:
1- روز به روز خوندن ويژه ها (ريز و درشت كردن چشم، ريتم صحبت) اغراق شده تر مي شه. يه جاهايي واقعا حس مي كنم كمي ساده تر بود بهتر مي شد.
گزارش بهشت زهرا بيشتر از اين جاي كار داشت. موقعي كه صفر داشت غسالخونه رو نشون ميداد، گزارش بيشتر شبيه بازديد از كارخونه توليد ماكاروني شد. (مونتاژ قسمتهاي مجيد عالي بود البته)
پشت به دوربين وايسادن به خاطر استرس بود؟؟؟ هميشه موقع اجراي زنده تون در حال دعاكردنم.
…
ارسال شده توسط رهاورد | February 27, 2007 4:11 PM
ارسال شده در February 27, 2007 16:11
سلام ....از بس دیر به دیر آپ می کنی من همیشه دیر می رسم .....
راستی این گذارش زندگی یک مرده شور خیلی قشنگ بود .....
ارسال شده توسط اهورا | February 27, 2007 5:59 PM
ارسال شده در February 27, 2007 17:59
موفق باشی رفیق
با این مرام زیبات من رو هم وادار به کامنت نویسی کردی، امیدوارم آخریش نباشم.
ارسال شده توسط دنیای شیشه ای | February 27, 2007 5:59 PM
ارسال شده در February 27, 2007 17:59
سلام الان یکی از دوستام بهم خبر داد اسم اقای نجف زاده را سرچ کرده توی سایت الف(www.alef.ir) برای نجف زاده و اقای حیدری احضاریه امده حتما به سایت سر بزنین و نظر بدین
ارسال شده توسط amed | February 27, 2007 6:19 PM
ارسال شده در February 27, 2007 18:19
سلام...می دونی...بعضی وقت ها شک می کنم که چرا اینقدر حس دوستی نسبت به کسی که حتی یه بار یاش حرف زدم پیدا می کنم...چرا حساس می شم نسبت بش...در صورتی که اون ممکن ه اصلا این حس رو نداشته باشه...
خواستی طرفای من بیای به نوشته ی روی در توجه کن!...
یا حق...
ارسال شده توسط papati | February 27, 2007 6:32 PM
ارسال شده در February 27, 2007 18:32
سلام آقا کامران.
خیلی مخلصیم.
قیچی جان حالش خوبه؟
(چشمک)
باید سعی کنم طوری بنویسم که
قیچی نشه!!!
تخریبیم.
رعیتیم!!!
ارسال شده توسط سیاوش | February 27, 2007 9:23 PM
ارسال شده در February 27, 2007 21:23
سلام اقای نجف زاده من شما رو خیلی دوست دارم اصولا از ادما ی شجاع خوشم می یاد
راستی اون یادداشت های روزانه رو بردار اعصابمو خرد کرد
ارسال شده توسط سامیا | February 27, 2007 10:39 PM
ارسال شده در February 27, 2007 22:39
به به... سلام آقا کامران گل گلاب
حالتون چطوره؟؟؟
یه چیزی !!! این جور حرفا از آقای داوود رشیدی بعید بود جلو شم همه یه جوری شد... ولی شما هنوز گل خودمونی ...هیچی نمی تونه جای شما رو تو قلبامون
تکون بده نه؟؟؟؟
یه سری هم خواهشا برای 1000مین بار به وبلاگم بزنید
ممنون .....بای
ارسال شده توسط یاسمن | February 27, 2007 10:39 PM
ارسال شده در February 27, 2007 22:39
1.
من هميشه بودم و تو هميشه مرا نمي ديدي
2.
باورش ممکنه مشکل باشه ولي من هيچ وقت دوست صميمي نداشتم همشون فقط همکلاسي بودن نه بيشتر نه کمتر
3.
اگه خواستيد بياين شيراز فقط کافيه به من خبر بديد خودم ميام فرودگاه پيشوازتون
فقط يادتون نره بايد بهم خبر بديد
4.
اگه اشکالي نداره مي خواستم روز تولدتون و يه کم بيشتر درباره شما بدونم
5.
براي 10000000بار خواهش مي کنم که زودتر آپ کن بابا ما هم يک سري از همون مردميم که شما داري براشون زحمت ميکشي .مردم از بس اومدم ديدم آپ نکرديد
ارسال شده توسط من | February 28, 2007 1:37 AM
ارسال شده در February 28, 2007 01:37
حالا که مطلب جدید نمینویسی، یک سر به عکسبلاگم بزن، حالشو ببر.
:)
ارسال شده توسط آدم | February 28, 2007 2:56 AM
ارسال شده در February 28, 2007 02:56
هی گفتم واسه ی خودتون اسپند دود کنین
دیدین چشمتون زدن
اصلا خودتون رو ناراحت نکنید
ایشاءالله مسئله تون حل میشه
به امید خدا
ارسال شده توسط فاطمه قهری | February 28, 2007 6:41 AM
ارسال شده در February 28, 2007 06:41
سلام...این برای بار دوم هست که دارم برات کامنت مینویسم...دفعه اول هر چی نوشته بودم را ارور داد و سند نکرد..یه سوال..همیشه تو وبلاگت از دوست و دوستیها و حالا سفر و خاطراتت مینویسی....یا مثلا از دوستیهائی مینویسی که قدیمیه و یا سفرهائی که مثلا به دعوت یکی از دوستان دوران روزنامه نگاریت مینویسی؟؟!!راستی چقدر بده که ما آدما بخصوص ایرانیها همیشه از مهربونیهامون بخصوص وقتی درجه عاطفیمون آمپر میزنه ضرر میخوریم....اوکی...جواب اون سوال را هم فکر کن جواب بده...زیاد ..
ارسال شده توسط اردیبهشتگان | February 28, 2007 8:03 AM
ارسال شده در February 28, 2007 08:03
سلام عمو كامران ... جلو داود رشيدي كم نياري ها
ارسال شده توسط گلنار | February 28, 2007 8:06 AM
ارسال شده در February 28, 2007 08:06
سلاااااااااااااااااااااااااااام
خوبی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کامران پاشو یه دیقه ... پاشو دیگه... اه مگه با تو نیستم پاشو ...!!!
آهان الان شد ،خوب الان همین فرمی برگرد ...بدو طرف آشپزخونه !!!دست خانمت رو بگیر بیارش اینجا !!!بدو،،، با تو ام ها می شنوی !!!
با من کل می کنی صبر کن الان بهههههههههههت می گم !!!
نمی ری دیگه هان ،،، صبر کن،،، الان چی نمی ری ؟؟؟
اصلا نمی خواد خودم صداشون می کنم.
اووووووووووووووووم ،،،خانم اقای نجف زاده!!! خانم اقا کامران،،،زن دادااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش ،هان این شد !!!زن داداااااااااااااااااااااااااااااااااش ،،،زن دادا،،اِه،اِه...
سلام خوبید خانم نجف زاده به لطف خدا ؟؟؟؟ قربون شما برم منم خوبم ...فدای شما ببخشید تو رو خدا ما شما رو اذیت می کنیم ها!!!
جبران می کنیم حتما از دست این آقا کامران شما من رو مجبور کرد شما رو صدا کنم!!!!! (الان شما نمی خوای چیزی به کامران بگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)............ اییی ...بلللللللللللللللللللللله !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! منظورم خشانت بود ها نه...
حالا بگذریم یه عرضی داشتم خدمتتون ... اگه اجازه بدین من حرفامو بزنم روم کم شه برم هان؟؟؟
ممنون ،خوب کامران تو گوشاتو ببند ...چشاتم بگیر ... اِه نه چشاتو ببند گوشاتو بگیر!!!اقای محترم با شمام ها؟؟؟نگاه کن انگار دارم با دیوار حرف می زنم...
شما یه چی بهش بگید من رو که آدم حساب نمی کنه که!!!
قربون شما برم.... ببند دیگه ...ببخشید من پر رو شدم ... اِِاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااممممممم ،،،،،،،،،،،،،،،،،،، خانم نجف زاده گوشتون رو بیارین جلو ،،،
آهان جلو تر ،،یه کوچولو دیگه ،،،آهان بهتر شد ...............................................................................................................................................................
زن دادااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش الهی بمیرم برات چی که نمی کشی از دست این کامران بمیرم برا تنهایات،،،دلم کباب می شه وقتی می بینم تو رو تنها می زاره می ره سر کار بمیرم برات خواهر مردم شوهر دارن تو هم شوهر داری ،،،،راستی تخمه ای چیزی نداری بیاری باهم بشکنیم ،،،حرفم بزنیم ...
خاک به سر م جو گیر شدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!من از خودم شرمنده ام....نههههههههههههههههههههههههههههه... ببخشید تو رو خدا ...
دو به هم زنی!!!!!!!!!!! من ...چون از شکر بدم مییاد مثلا ترشی می خورم بخوام دو به هم زنی کنم اونم بین کی وکی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! واییییییییییییییییییییییییییییییی
(ای خدا... اینا که نمی دونن من چقده دوستشون دارم که)!!!!بابا اینا رو داشتم با خودم حرف می زدممممممممممممممممممممم!!!!
زن داداش خوبم حرفای من رو جدی نگیر درسته داداشم یه خورده زیاد کار می کنه هی میره صبح،،، شب برمی گرده اما باور کن تمام لحظه های کاریش فکر تو یه ....
داداش کامران خیلی دوستون داره .... باورتون نمی شه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همین الان برگردین تو چشاش نگاه کنین ... ببینید چقدر قشنگ داره نگاتون می کنه ....
دیدین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ای بابا مگه قرار نشد تو چشاتو ببندی !!!!!!!!!!!!!!1ما رو باش داریم سنگ کی رو به سینه می زنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اما از شوخی که بگذریم ... قدر هم دیگه رو بدونین همه از دور وبرتون می رن (این وبا تو بودم ها کامران) فقط شما دو تا برا هم می مونین.....
با همه ی این حرفا که زدم می خوام ته حرفام بگم هر جفتتون برام خیلی مهمین!!! شوخی واغراق نیست خوشم نمی یاد از این کارا................
گاهی وقتا بهتون حسودیم می شه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!به شما اقا کامران که گلی مثل خانمتون دارین ...وبه شما خانم نجف زاده که یکی مثل کامران دارین....
ببخشید اگه پررویی کردم وخیلی حرف زدم ....
ای وای... فیلم هندی شد...!!!!! بزارین یه دیقه ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،شرمنده داشتم اشکامو پاک می کردم...
آخییییییییییییییییییییییییییییییییییییییش سبک شدم من که حرفا مو غیر شما به کسی نمی زنم ... کسی رو ندارم که با هاش حرف بزنم ...ممنون تحملم کردین
خدا یا این دو تا کفتر رو براهم نگه دار ......آمین(شمام آمین بگید ) خدایا خودت درد دلاشونو گوش کن که درد دلای من رو گوش دادن....آمین ،،،ایشالله خوشبخت شین...
به پای هم پیر شین مادر ...خدا زیارت نصیبتون کنه مشهد ،کربلا،مکه...
اگه دعایی رو جا انداختم خودتون اضافه کنید.. منم دعا کنید ... محتاجم به دعاتون
.. قربون هر جفتتون برم من ...
با اجازه ... ...بزرگی تون رو می رسونم .... شما م سلام به ماما ا ینا برسو ن قربان شما
شیما
خدا نگهدارتون
ارسال شده توسط شیما | February 28, 2007 8:26 AM
ارسال شده در February 28, 2007 08:26
سلام
خیلی خوشحالم که الان اینجام
خیلی دوست دارم نظرتون رو در مورد حرفایی که توی وبلاگ نوشتم بدونم . سعی کنین جواب بدین چون خیلی واسم مهمه . صحبتام در مورد حلقه وبی هست که اولین جلسش برگزار شد . حق خیلی ها ضایع شد . منتظرم .
فعلا خداحافظ
ارسال شده توسط hassan salehi | February 28, 2007 8:38 AM
ارسال شده در February 28, 2007 08:38
بازم یه چیزه دیگه!!
ببین اصلا سوژه های من رو برای گزارش تحویل نمی گیریا! درست برخورد کن با من!!! بابا گناه دارم!
ببین الان شب عید که بشه - می خواد از سنت ها و آیین های ایران تلویزیون چیز میز نشوون بده! بعد نشوون می ده که همه ماهی می خورن شب عید!!! اما الکیه دیگه. خودتم می دوونی که همه نمی خورن! بیا ایندفعه یه کاری کن. بر عکس همه گزارش گر ها از کسایی گزارش تهیه کن که اصلا نمی دوونن ماهی چیه!! می دووننا اما خوب نمی خورن بدبختا.
بابا یه خورده هم از بد بخت بیچاره ها فیلم بگیرین. این مایه دارا خفه نشدن از بس رفتن پشت دووربین و مطرح شدن؟؟؟؟
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | February 28, 2007 8:53 AM
ارسال شده در February 28, 2007 08:53
من هی حرفام یادم میاد!!
اینکه در مورد دوستای دبستانی. دیدی خیلی هاشوون آدم رو که می بینن خودشوون رو می زنن به اوون راه؟؟؟ اینکه مثلا می گن نمیشناسنت؟!
دو دلیل داره . یا خجالت می کشن .چون توو موقعیت خووبی نیسن و خود آدمم ناراحت می شه. یا که خودشوون رو می گیرن! چون به یه جا و مکانی رسیدن!
چقدر بده. نه؟ اما خدایی من خودم اینجووری نیستم نمی دوونم چرا. یه به خاطره اینه که کسی نشدم . یا اینکه توو وضعیت بدی نیستم.
ارسال شده توسط ناشناس | February 28, 2007 9:02 AM
ارسال شده در February 28, 2007 09:02
سلام.
تو کامنت قبلیم یه خرده منتقد شدم و گفتم دستمزدا زرد بود. ولی ازما انتظار نداشته باش بتونیم ببینیم جنابین پیشکسوتین (احترامشون واجب) جنبه ندارن و موضوعو ختم نمی کنن...
اصلا نتونستم آروم باشم وقتی اونقدر آروم جلوش نشسته بودی و گوش می کردی. بقیه شم که نشون ندادن.
اصلا انتظار نداشته باش آروم باشم وقتی می بینم موضوع دادگاه و قوه قضائی و مجلس و ... برات پیش میاد.
داداش کامران اونجا چه خبره؟ ... تو تغییر کردی یا حساسیتا زیاد شده؟ با همه این شرایط یه وقت نگی صداقتت جواب نمی ده؟ یه وقت نگی محافظه کاری بهتره... یا برعکس،نکنه بگی هیجان و جنجالو دوست داری؟
یه وقتی نگی پست جدید نمی ذارم و اوضاعی که پیش اومده رو توضیح نمی دما؟؟؟ اون وقت ما هم نمی گیم داریم می ترکیم!!!
ارسال شده توسط رهاورد | February 28, 2007 2:53 PM
ارسال شده در February 28, 2007 14:53
به نام آرام دل ها......
(تمام اين نظر را با حالت لوتي بخوانيد)
سلام داش مشتي.........
خوبين شما؟؟؟؟؟ ما هم خوبيم.........
ببينم بعضيا اينجا خيلي بي ادبن ها......... اگه مي خوان بيان ادبشون كنم.......
بعضيا بعضيارو سر كار ميذارن اگه ميخوان بهشون نشون بدم سركاري چيه؟؟؟
بعضيا نظرارو تاييد نمي كنن حالا اين يه مورد اشكل نداره....... چون شوماييد ها...... وگرنه جون ننم هركي بود حالشو ميگرفتم..........
حالا بينم اين شهرام جزايريه بدجور سركار گذاشته ها........ آخ بگو مرد حسابي ما كه مي دونيم تو شهرام نيسي برو حوالت مي كنم به امام غريب...........
چي داش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حالا بريم سر اصل مطلب...... آقا كامران حالا بيا شل كن خودتو از حالت لوتي در بيا ....... سينه رو صاف كن ....... آها حالا شدي كامران.........
اگه شما نبودي ما چي كار مي كريدم؟؟؟؟امروز داشتيم مي گفتيم آق كامي رو دعوت كنيم بياد منطقه پونزده مدرسمون گفتيم برو خواب خوش ببيني آقا كامران مگه بي كاره بياد اينجا...........
راستي.... عيد يعني بيست و سي نداره؟؟؟؟؟؟؟؟ چه بد واقعا....... من كه سقط ميشم تا اون موقع....... خواهشا گزارشا رو بذارين واسه بعد از عيد چون خونواده مي خوان فيلم ببينن ما هم شما رو نمي بينيم......... راستي واسه چهره سال اخبار شبانگاهي اسم شمارو فرستادم چون هيش كسي رو جز شما اينقدر قبول نداريم ها..........
راستي بيايم حال بعضيا رو بگيريم؟؟؟ بعضيا ها..... كه اول اسمشون داوود رشيديه........
((هر چي آرزوي خوبه مال تو...........))
خداحافظ همين حالا...... همين حالا كه من تنهام ......... البت با شما نه تنها.......
حق يارتون........
هميشه كامران........
بيا پيشمون........ نورالعيني.........
نظرا هم تاييد كن........
ارسال شده توسط مائده دومي | February 28, 2007 4:12 PM
ارسال شده در February 28, 2007 16:12
سلام
همین...
ارسال شده توسط ـــــ * پائــــــیز* ـــــ | February 28, 2007 4:44 PM
ارسال شده در February 28, 2007 16:44
سلام بر آقای نجف زاده ی گل...
شما نمی خواهید جواب آقای مشایخی رو بدین که گفتند خبرنگارها مثل موش می مونند!!!البته اگه من بودم می گفتم میتونیم می کنیم...اینا از چی ناراحتن؟!
...
کاری که نداشتم! داشتم رد می شدم گفتم یه زنگ بزنم و در برم...
راستی هی هر دفعه میام فحش بدهم هی یادم میره... آخه مامانم نمیذاره ما تو خونه حرف زشت بزنیم...میگه جیییییزززززززهههههههه....
شاد باشید و در پناه حق
ارسال شده توسط رویا | February 28, 2007 4:44 PM
ارسال شده در February 28, 2007 16:44
آخ یه چیزی یادم اومد...اسم وبلاگ رو هم عوض کنید...بزنید ماه نوشت کامران نجف زاده...خوبه مگه نه؟!
ارسال شده توسط رویا | February 28, 2007 4:47 PM
ارسال شده در February 28, 2007 16:47
سلام به قول خودتون
زندگي مثل سيبه كه بايد گازش زد حتي باپوست
ولي ببينم شما زندگي رو با پوست گاز ميزنيد يا پوستشو ميگيريد ؟
كدومش
راستي چرا اپ نكردي
زود تر اپش كن
همه منتظر هستن
قربون شما عمران خودمهر
ارسال شده توسط emran khodmehr | February 28, 2007 5:23 PM
ارسال شده در February 28, 2007 17:23
سلام كامران .نميدوني كه چقدر خوشحالم كه ميتونم با تو حرف بزنم گرچه نظرات مارا مي خواني اما جوابش را خدا بهتر ميداند.به قول خودت مارابه سخت گيري خود استوارنبود!! ولي شايد پارادوكس باشد نه به شادي اول نه به ناراحتي دوم كه نظر من را اين قدر سانسور ميكني ودر سايت نمي گذاري.چه كارخوبي كردي كه دستمزدهارااعلام كردي.به قول ان اقاياني كه در بالاها هستند گفتن دستمزد بازيگران كار غلطي است ولي اعلام 175 هزار تومان عيدي ناقابل به يك باز نشسته ي بيمار كار درستي است كه نمي داند شب عيد را چگونه سر كند. ودر اخر اين كه اميدوارم هميشه پرتوان و شجاع وبازگوي حقايق باشيد. شب خوش مرد خبر نگار .............
ارسال شده توسط maryam | February 28, 2007 6:26 PM
ارسال شده در February 28, 2007 18:26
قالب وبلاگ رو دادي سرويس؟! توي فايرفاكس به هم ريخته.
ارسال شده توسط صادقانه | February 28, 2007 6:35 PM
ارسال شده در February 28, 2007 18:35
سلام
دیگه داشتم نا امید می شدم. با خودم فکر کردم مگه میشه « کامران نجف زاده » وبلاگی سایتی چیزی نداشته باشه که الحمدلله والمنة پیدا کردم، البته اتفاقی
منتظر گزارشهای پر هیجان شما هستم.پرحرفی نکنم فقط یه خواهش
در زارشات خودتون بیشتر پیگیر مسئله مبارزه با فساد اقتصادی واجتماعی باشید
همیشه موفق وموید باشید
یا علی مدد
ارسال شده توسط بچه هیئتی | February 28, 2007 8:17 PM
ارسال شده در February 28, 2007 20:17
سلام
راستی 20:30 دیگه مثل قدیم بانشاط نیست.نکنه دم 20:30 رو چیدن؟یا گوششو بریدن؟؟ شاید...................... کسی چه میدونه؟؟؟؟؟؟؟؟
همینجوری رد میشدم گفتم یه نظر بدم.
قابل شما رو نداشت ، ببخشید کم بود.
ارسال شده توسط hamed | February 28, 2007 11:41 PM
ارسال شده در February 28, 2007 23:41
نیاز به کمک فکری دارم. برام دعا می کنید?
ارسال شده توسط At | March 1, 2007 1:10 AM
ارسال شده در March 1, 2007 01:10
*****************************
*زندگی شهد گل است
*
*زنبور زمان می خوردش
*
*آنچه می ماند عسل خاطره هاست
*
****************************
ارسال شده توسط فاطمه قهری | March 1, 2007 6:09 AM
ارسال شده در March 1, 2007 06:09
سلام آقای خبرنگار
راستی خبرنگار یعنی چه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من همیشه این سئوال رو از خودم می پرسیدم، و به جواب هایی هم رسیده بودم، من تا قبل از فاجعه دلخراش و درناک تاسوکی که به قول خیلی ها قلب هر انسانی رو به درد می آره فکر می کردم خبرنگار یعنی حامی یعنی رابط بین مردم و مسئولین یعنی کسی که تمام سعی و تلاش خودش رو میکنه تا از مسئولینی که در امور مربوطه کوتاهی کرده سئوال کنه و جوابش رو هم به مردم بگه، یعنی کسی که اگه از در بیرونش کنند از پنجره میاد تو(ضرب المثل آقای نوباوه درباره خبرنگار در برنامه صندلی داغ). من اون موقع به تنها چیزی فکر نمی کردم این بود که کسی به فقط خاطر پول بیاد خبرنگار بشه!!!!!!!!!!! آخه خبرنگاری هم مثل پزشکی و معلمی یک مسئولیت هایی در مورد جامعه داره. اما بعد از تاسوکی دیدم که تمام اون چیزهای که در مورد خبرنگار فکر می کرد دروغ بود، من با خودم می گفتم خبرنگار های آمریکایی و اسرائیلی که اخبار و فجایع اتفاق افتاده در فلسطین رو انعکاس نمی دهند، باید خیلی پست باشند، آخه مگه میشه یک انسان درد و رنج یک انسان دیگه رو ببینه و ساکت بشه!! آخه مگه میشه انسانی اشک کودک یتمی رو ببینه که نمی دونه به چه جرمی پدرش رو کشتند، و بعد ساکت باشه و هیچ حرفی نزنه!!! اصلا میشه اسم یه همچین کسی رو گذاشت انسان؟؟؟؟؟؟
چه برسه به این که این که باور کرد همچین آدم نمایی ایرانی مسلمان و شیعه باشد، شیعه ای امامش در کربلا فریاد هیهات من الذله سر داد و شهید شد ولی زیر بار ذلت نرفت، و فرمودند:« مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است.»
شما معمولاً بعد از هر حادثه ای در این استان منتظر هستید که به شما بگویند دل بسوزانید یا نسوزانید؟ درست مثل یک روبات که دکمه ای برای دل سوزاندان و دکمه ای برای دل نسوزاندان دارد، و دل سوزندانش اصلاً ربطی به عمق فاجعه ندارد، به نظر من خبرنگاران خوب و صادق رسانه ملی و برخی از مطبوعات، درست 3 ماه و 10 روز قبل از تاسوکی در سقوط c-130 رفتند تا در جنایت خبری(بزرگتریت سانسور خبری در طی سی سال گذشته در کشور) که به کمک شما صورت گرفت شریک نباشند، من هر وقت که شما رو می بینم که می خواهید از وزیر کشور سئوال کنید با اینکه می دونم امکان نداره ولی باز به خودم میگم شاید می خواد ازش بپرسه برای دست گیری عبدالمالک ریگی چه کار کردید؟ ولی بعد می بینم که از تغییر ساعت کار بانک ها سئوال می کنید، نمی دونم چرا اول فکر می کنم می خواهی این فاجعه را پیگری کنی؟ شاید به خاطر این باشه که من هنوز باور نمی کنم که خبرنگاران ما روبات باشند و قلب نداشته باشند، خب بگذریم، راستی از فرار شهرام جزایری چه خبر؟ یادمه گفتی اینقدر این خبر مهمه که اگه هر شب یک بخش رو هم بهش اختصاص بدی باز هم کمه! حالا من از تو یک سئوال دارم، در دین اسلام قتل مهمتره یا دزدی؟ البته من به دین شما خبرنگارهای رسانه ملی کاری ندارم، حداکثر دزدی این آقای جزایری به هر عناوینی چقدر بوده؟ بیشتر از 60 میلیارد تومن؟ آیا با صد برابر این پول میتونی پدر یکی از این بچه های یتیم شده رو برگردونی؟ یا فرزند شهید شده رو به مادرش برگردونی؟ صمناً می دونستی که گروگانگیری های که ریگی و همدستانش انجام دادند و پول های گرفتند نزدیک 6 میلیار تومن میشه؟ البته این گروگانگیری های او در مقابل جنایت این آقا در تاسوکی اصلاً به چشم نمی یاد، یادمه روز سقوط c-130 گفتی زمان شنیدن این خبر دعا می کردی که این خبر دروغ باشه، ولی به این فکر کن که با عزیزترین دوستت داری میری یک جایی برای عید دیدنی، بعد در یک جایی که اصلاً انتظارش رو نداری، می بینی که شما پیاده کردند و دست و چشم های دوستت رو می بندند و جلوی چشم خودت می کشند و فیلم هم می گیرند، چه کار می کنی؟ باز هم دعا می کنی که خبرش دروغ باشه!!؟؟ میگن اونهایی که تازه خبر از دست دادن عزیزانشون رو میشوند باید دلداری داد، اما اونهایی که پرپر شدن عزیزانشون رو از نزدیک دیدند باید چه کار کنند، واقعاً من وقتی بعضی از مصاحبه های رسانه ملی با مسئولین رو می بینم خندم میگیره، مثل مصاحبه آقای احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی با برنامه صبح بخیر ایران به مناسبت هفته نیروی انتظامی، در این مصاحبه جناب سردار با افتخار از دارزین و گرفتن عاملان آن میگفت، و انگار نه انگار که تاسوکی هم اتفاق افتاده!! و در سئوال های مجری برنامه هم اثری از تاسوکی دیده نمی شد!! درست مثل اینکه یک نفر در یک آزمونی شرکت کنه که سئوال هایش رو خودش برای خودش طرح کنه!!؟ البته اینجوری که معلومه همه ی مسئولین نمره 20 میگرن، یا در برنامه های دیگر اگر اینگونه مسئولین نتوانند سئوال برای خودش طرح نکنند لااقل سفارش میکنند که از این فصل یا اون فصل چون نمی تونم جواب بدم سئوال طرح نکنید، مثلاً از فصل تاسوکی سئوال نکنید ولی از فصل شهرام جزایری هر چی دلتون می خواد سئوال کنید!
البته اینها رو گفتم که بدونی شما خبرنگارها هم اگر در فاجعه تاسوکی تقصیر نداشتید، در حوادث بعد از آن مقصر هستید، اگر شما بعد از فاجعه تاسوکی از مسئولین می پرسیدید که چرا مرزی که اشرار از طریق آن وارد کشور شدند، با وجود گذشتن 27 سال از انقلاب هنوز حتی یک متر سیم خاردار نداشت؟ یعنی ما که به فناوری هسته ای دست پیدا کردیم به فناوری ساخت سیم خاردار دست پیدا نکرده ایم؟ یعنی نیروهای امنیتی با وجود اینکه تروریست ها خبر از انجام یک جنایت دیگر داده بودند نتوانستند جلوی این جنایت را بگیرند؟
شما خبرنگاران باید این سئوالات را از مسئولین مربوطه می پرسید تا علاوه بر شناسایی و برخورد با عاملین این فاجعه و معرفی و برخورد با مسئولان خاطی جلو حوادث بعدی نیز گرفته می شد، و مادران دیگری را در عزای فرزندانشان نمی دیدم،
مگر مسئول یعنی چه؟ مگه غیر از اینه که مسئول یعنی سئوال شونده و سئوال شونده باید پاسخگو باشد، پس طبیعتاً سئوال شونده وقتی می تواند پاسخگو نباشد که سئوالی از وی نشود، مخصوصا شخصی که مسئولیت جان مردم را دارد وقتی درباره مسئولیتش از او سئوال نشود، طبیعی است که او خودش را در برابر این مسئولیت پاسخگو نبیند و کوتاهی کند.
شاید در این دنیا کسی پیدا نشود که از شما سئوال کند، ولی در آخرت جواب کودکان یتیم را چه می دهید؟
البته شاید شما را برای این سکوت مرگبار توجیه کرده باشند، چون خبرنگارهای واقعی با تهدید بیشتر کنجکاو و سرکش میشوند، البته من می دانم که شما تا الان پاتون رو هم به استان نگذاشتید، و چیزی هم از این استان نمی دانید به جز فیلمهای دهه 60 ، فکر نکنم تهرانی ها هم بیشتر از این بدانند، حق هم دارند، چون خبرنگاران قبل از شما را هم توجیه کردند تا واقیعت را در مورد این استان نگویند،(اینها هم به دلایلی است که بعداً اگر خواستی دلایلش را می گویم) مثلاً به شما گفته اند که مشکلات سیستان و بلوچستان پیچیده است! هرگونه اظهار نظر شما باعث تشدید اختلافات قومی و مذهبی در این استان میشود! بهترین راه برای حل این مسئله سکوت است!
و امثال این دروغ ها، به خاطر این میگم اینها دروغ است چون اگر گفتن این خبر ها و پخش مستند تاسوکی باعث تشدید اختلافات می شد، این برنامه ها اصلاً از شبکه استانی پخش نمی شد، و بعد هم برادران اهل سنت هم دوست دارند این اخبار منعکس شود تا همه بدانند که افراد مخل امنیت هیچ رابطه ای با اهل سنت ندارند و مزدور و جیره خوار بیگانه هستند، و تصویر خشونت آمیزی دروغی که با فیلمهای دهه 60 (مثل فیلم چشم عقاب که گویا به جای مستند تاسوکی که قرار بود از شبکه پخش شود، پخش شد) از بلوچ ترسیم شده بود را پاک کنند، مطمئن باش این سکوت به نفع هیچکس به جز مسئولین خاطی و گروهک تروریسیتی جندالله نیست.
تا اینجا مثل اینکه متنم طولانی شد ولی باور کن که من هم اهل خلاصه نویسی هستم ولی چه کنم که دریایی از مطالب نگفته شده دارم، مطالبی که شما باید می گفتید و نگفتید، کاری که شما حبرنگاران درباره اخبار تاسوکی انجام دادید نا بخشودنی است، و به نظر من اگر فطرت انسان پاک باشه هیچ منطقی نمی تونه سکوت در برابر همچین جنایتی رو توجیه کنه، همونطور که هیچ منطقی نمی تونه انجام چنین جنایتی رو توجیه کنه.
برای من مهم نیست که تو نظر من رو نمایش بدی یا نه و جواب بدی یا نه، مهم اینکه من برای تو نوشتم و تو هم خوندی، بقیه اش به وجدانت برمی گرده، ولی این رو هم بدون که همیشه برای انسان هایی که طالب بازگشت هستند یک راه است، و تو هم اگر مرد باز گشت هستی، بهت میگم 15 روز تا سالگرد تاسوکی وقت باقی است و میتونی وزیر کشور و یا فرمانده نیروی انتظامی را برای قسمت خط آزاد اخبارتون دعوت کنی و این سئوال رو بپرسی: یک سال از تاسوکی گذشت برای دستگیری عبدالمالک ریگی چه کرده اید؟
ارسال شده توسط هامون | March 1, 2007 8:22 AM
ارسال شده در March 1, 2007 08:22
ببخشيد يادم رفت از خودم نشوني به جا بذارم
ارسال شده توسط مريم | March 1, 2007 8:59 AM
ارسال شده در March 1, 2007 08:59
سلام آقای نجف زاده...
وبلاگ صدا ...صدای جوانی...آپ شد خوشحال می شم سر بزنین...
ارسال شده توسط ستاره | March 1, 2007 1:03 PM
ارسال شده در March 1, 2007 13:03
سلام؛
اين اولين نامه اي است که برايت مينويسم.
بي آنکه نامم را بدانی.
و بي آنکه به نشانيت فکر کرده باشم
و اميدوارم که آخرين نباشد.
هميشه
«آخرين» ها سختند.
و اگر در آغاز بيايند، سخت تر مي شوند.
نه، هرگز حرفهاي من،
حرفهاي آخر هيچ کس نيست.
اصلاً هيچ وقت حرفهاي مهمي براي گفتن نبوده است.
مهم آن لحظه هاي خوش خواندن توست.
وقتي
تعجب از تمام حلقه هاي عميق چشمت بيرون ميريزد.
در آن هنگامِ کيميا
که خيره به کاغذ و نامه ام
پاي صحبت کسي مينشيني که قريب است اما آشنا نيست .
اگرچه جمله های سخت آشنا مينويسد.
و نوشتن براي تو
به جاذبه ی جاده هاي نرفته مي ماند.
و مرا شوق کودکانه اي فرا ميگيرد
اگر
در تجسم بهت لطيفت
در زير شاخه هاي ياس منزلتان
موفق شوم.
ميدانم؛
بي گمان کسي که
-همچون تو
نرم در کوچه هاي سخت ميرود،
پرورده ی خانه اي است پر از عطر ياس.
و چرخش سِحر انگيز شاخه هاي نارنج.
و تو از همسايگي همه ی ماهيها مي آيي.
از تلاوت صبح.
از همه ی کوچه-باغهاي دوستي.
تو از صداي افسونگر گنجشک ها مي آيي.
اين همه از نگاه نخست تو پيدا بود.
بي هيچ تلاش بي سرانجامي
دانستم
گشتن در ميان اشعار ديگران
براي يافتن بيتي
در خور اين اولين کلام
بيهوده است
و هيچ نخواهم يافت.
جز يکي؛
«سلام»
پس هزار بار «سلام».
پس اگر شب
نگاه آسمانيت
به آسمان برگشت
همه ی ستاره ها را
جرقه هاي سلامم بشمار.
و حکمت همه برگ ها را درياب.
انگشتهايت
بي گمان
تنها محرم رودخانه هاست.
و تو
نام تمام رودخانه ها را حفظي.
و انگار
تنها چند دقيقه
از تبرک دريا
به سر انگشت اشاره ات گذشته است.
ارسال شده توسط آزاده | March 1, 2007 2:08 PM
ارسال شده در March 1, 2007 14:08
سلام
میبینم که از شر بازداشت و زندانی شدن راحت شدی پس مواظب باش تا از این به بعد دست گل به اب ندی.
این کشور حالا حالا ها نیاز به نجف زاده ها و حیدری ها دارد.
ok
ارسال شده توسط باران | March 1, 2007 3:59 PM
ارسال شده در March 1, 2007 15:59
گفتم منم يه يادگاري بزارم اينجا شايد يه روزي ديدمت هندونه زير بغلت بزارم
موفق و منصور باشي
ياحق
ارسال شده توسط مهدي | March 1, 2007 6:39 PM
ارسال شده در March 1, 2007 18:39
salam
sri bazan
zarar nami koni
by
ارسال شده توسط saeed | March 1, 2007 7:31 PM
ارسال شده در March 1, 2007 19:31
سلام
تو از قبيله ي ليلي ... من از قبيله ي مجنون
تو از سپيده و نوري من از شقا يق پر خون
تو از قبيله ي دريا ، من از نژاد كويرم ...
هميشه تشنه و غمگين ، هميشه بي تو اسيرم
حديث عشق من و تو ، حديث ابر بهاري
به من چه مي رسد اي دوست از اين همه غم و زاري
تو از قبيله ي لبخند ، من از قبيله ي اندوه
فضاي فاصله صد آه ، فضاي فاصله صد كوه ...
بای...
ارسال شده توسط ـــــ * پائــــــیز* ـــــ | March 1, 2007 8:07 PM
ارسال شده در March 1, 2007 20:07
بازم مثل همیشه انتظار ...انتظار..انتظار...........
ارسال شده توسط المیرا | March 1, 2007 8:08 PM
ارسال شده در March 1, 2007 20:08
سلام آقاي نجف زاده
واقعا خوشحالم كه فردي مثل شما وارد حرفه ي خبرنگاري شده
حتي اگه نتونين حرفتونو مستقيما بزنيد يه جوري منظورتونو به بيننده ها ميفهمونيد
ممنوم خيلي زياد
ارسال شده توسط فروغ | March 1, 2007 8:56 PM
ارسال شده در March 1, 2007 20:56
سلام حاج آقا :دي
خوبيد ؟
از وبلاگت خيلي خوشم اومد .... اميدوارم ادامه پيدا كند
موفق باشي
ارسال شده توسط hanif | March 1, 2007 9:38 PM
ارسال شده در March 1, 2007 21:38
ويكتور هوگو گفته بزرگترين گناهي كه نسبت به همنوع خود روا مي داريم
بي تفاوتي است . اين آقا كامران گل شما با همه خوبي هاش دو ايراد شديدا وحشتناك داره كه در يك لحظه همه رشته ها را پنبه مي كند....يك .....عشقي است . يعني هر وقت عشقش بكشه و حسش باشه و دلش بخواد هر كاري دلش بخواد و هر حرفي دلش بخواد مي زنه . دو .........گاهي چنان بي تفاوته . كه همون طور كه گفتم بيخودي فحش واسه خودش مي خره . . مي گين نه ..............بگين نه . ما بهتر مي دونيم . باي
ارسال شده توسط دلاوري | March 1, 2007 10:04 PM
ارسال شده در March 1, 2007 22:04
سلام
بابت گزارشات توپتون به خصوص اين اخري مرده شور واقعا ممنون!
جدا ناراحت شدم وقتي شنيدم كه يك خبرنگار چون حرف مردم را تحت عنوان يك سوال از يك مسئول مي پرسه بايد به قوه قضاييه پاسخ بده كه چه و چه!
گرچه رفع شد اما حتي مطرح كردنش هم !!!!؟؟؟
ارسال شده توسط زهرا | March 2, 2007 12:56 AM
ارسال شده در March 2, 2007 00:56
سلام
دیگه اومدم تهدید کنم /
اگه اومدی که اومدی
اگه نیومدی هم اگه شنیدی جوانی خود را از یکی از بلوکهای شهرک اکباتان پرت کرد تعجب نکن.من توی اون کاغذه مینویسم(همون که همه قبل خود کسی میزارن جیبشون)که همش تقصیر آقا کامران بود.نیومد یه تک پا وبلاگم.
خب امیدوارم با این شوخیه بی مزه من یکم از خستگیهات در رفته باشه...
ضمنا از این به بعد سعی میکنم طوری بنویسم تا نظرامو تیکه پاره نکنی.
راستی عجب بارونی داره میاد الان/ساعت نزدیک 2 صبحه...
ارسال شده توسط سیاوش | March 2, 2007 1:36 AM
ارسال شده در March 2, 2007 01:36
1 سلام
2 عجب سیستمی داره این سایت شما مشخصات رو بقولی سیو می کنه
3 بابا مثلا اینجا سایته ها عین وبلاگ میمونه یه گرافیکی بهش بده
4 می دونی کفر آدم درمیاد من سر مسئله نظام اونقدر تعصب ندارم اما خونم جوش میاد وقتی یه سری می دوزن البته قبلش می برن آخر سر جای ما ها میگن تنگه بابا پیاز گرون شده چه ربطی داره که شما بد و بیراه بگی به جمهوری اسلامی
5 اینم دولت مردمی بابا من دانشجو سراسری ام آقای احمدی نژاد به خدا شهریه ما رو کم نکردی الکی گیر به دانشگاه آزاد نده
6 دیگه به آزادی از هر نوعش اعتقاد ندارم این چه آزادییه که اجازه می ده چند تا آدم ................ برگردن توهین کنن به ارزش هایی که خیلی ها براش جون دادن
7 من دانشجو دیگه خجالت می کشم بگم دانشجو 18 تیر نماد دانشجویان این مملکته همین طور کاری که تو امیر کبیر کردن چند وقت پیش ما که دانش جوییم وضعمون اینه وای به حال بی سوادش
8 شهرام رفت خوب کرد رفت حقش همین بود حق ما هم لابد همین
9 فکر کن یه یارویی کلی تو زمان جنگ سر ملت کلاه گذاشته در مقابل یه پسر جوون 2 ماه و فقط دوماه بعد فارغ التحصلیش شهید میشه خدا بطلبه سال روز و محل مهم نیست اما اگه نخواد اونوقته گلوله هم از آدم فرار می کنه
10 من نه بسیجی ام نه جبهه رفتم ( اصلا به سنم می خوره ) اما خجالت می کشم فکر کنم امثال حاج همت ها رفتن تا ازشون یه بزرگراه بمونه که تازه باشنیدن اسمشون به جای اونا یاد ترافیک بیوفتیم ( که مثلا همت چقدر شلوغه انگار بقال سر کوچه رو صدا می کنیم ) بجای این که هر کی از این بزرگراه رد میشه یه صلوات بفرسته یاد شهدا کنه یه کم سعی کنه شبیه اونا باشه
با امثال عباس های آژانس شیشه ای مهربون تر باشه نذاره کسی جرات کنه توهین کنه به مرامشون آزادی حدی داره حدش اینجاس حدش رو اونی مشخص می کنه که هر روز درد می کشه که ما پشت سرش بگیم بابا یا رو دو تا ترکش خورده کلی غرامت گرفته
11 اینم جامعه ما دیگه حجاب شده تفنن خواستی بزار نخواستی ...
12 این راه که ما می رویم کاش به ترکستان بود
13 خسته نباشید
14 خاحافظ
ارسال شده توسط waffen ss | March 2, 2007 2:29 AM
ارسال شده در March 2, 2007 02:29
سلام
دوباره شب آمد،
با همان آرامش و صبوری همیشگی اش.
شب آمد تا باز هم سکوت مهمان لحظه هایم شود .
شب وتاریکی و سکوت وسکوت و سکوت. ...اما..با صدای قدم های باران دوباره دلتنگت می شوم .
دلتنگ تو که شب و روز، حضورت در تمام ثانیه ها جاریست ، ولی من ....
باید حرف هایم را برایت بنویسم ،دستهای خالی ام را نشانت بدهم واز غم ها و آرزوهایم بگویم .
برایت می نویسم اگر چه می دانم که تو، نامه نانوشته می خوانی
وباهرضربان قلبم به یادم می آوری که تا آخرقصه ام،با من می مانی .
...الهی مرا دریاب...
((الهی ، تو دوست می داری که من تو رادوست دارم با آنکه بی نیازی از من
پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تو دارم ؟
الهی ، مرا عمل بهشت نیست و طاقت دوزخ ندارم .اکنون کار با فضل تو افتاد !!!
الهی ،اگر فردا گویند چه آوردی ؟
گویم خداوندا ! از زندان ، موی بالیده و جامه شوخگن و عالمی اندوه و خجلت توان آورد .
مرا بشوی و خلعت فرست و مپرس....))
*عطار نیشابوری *
ارسال شده توسط سهراب | March 2, 2007 2:31 AM
ارسال شده در March 2, 2007 02:31
سلام آقای نجف زاده عزیز
من روحیه لطیف و گزارش های متفاوتتان رو تحسین می کنم. امیدوارم همیشه موفق و موید باشید. من دوستی به نام نیوشا دارم که خیلی طرفدار شماست.
باز هم ممنون.
ارسال شده توسط پریان | March 2, 2007 7:43 AM
ارسال شده در March 2, 2007 07:43
اسم وبلاگ مهم نیست... یعنی هستا...(می خواهم تیکه بندازم آماده باشید لطفاً) مهم اینه که لا اقل هفته ی یه بار آپ بشه
یا علی
ارسال شده توسط رویا | March 2, 2007 1:28 PM
ارسال شده در March 2, 2007 13:28
سلامي زمستوني كه بوي بهار ميده
ميدوني وقتي به وبلاگت سر ميزنمم يه حس غريبي دارم ويه جورايي ارامش بخش.فكر ميكنم الان كه دارم برات مينويسم يه جورايي روبروم نشستي.وداري حرفهايم رو گوش ميدي.تو رو خدا قول بده تعليلات عيد كه ميشه مثل پارسال كه از 20:30 خداحافظي كردي و ديگه پيدات نشد ما رو تنها نذاري(هنوز جمله ي پارسال كه موقع خداحافظي گفتي20:30 هنوز يك سال ونيمش هست هواشو داشته باشيد تو گوشمه).
اگه دوست داشتي به وبلاگم سر بزن تازه اپش كردم....تو رو خدا اگه اومدي نظر هم بده كه بدونم اومدي
ارسال شده توسط يه اشنام | March 2, 2007 6:04 PM
ارسال شده در March 2, 2007 18:04
دوست دارم عکس های منو ببینی کامران خان
ارسال شده توسط حمید سلطان ابادی | March 2, 2007 7:39 PM
ارسال شده در March 2, 2007 19:39
به به بابا ايول ترکوندي ها ...
دمت گرم خوشم اومد
يه دستي هم رو سر ما بکش
به منم سر بزن ( دست خالي بر نميگردي)
قربانت
جواد
www.x-mobile-x.blogfa.com
ارسال شده توسط javadi | March 2, 2007 8:07 PM
ارسال شده در March 2, 2007 20:07
به به بابا ايول ترکوندي ها ...
دمت گرم خوشم اومد
يه دستي هم رو سر ما بکش
به منم سر بزن ( دست خالي بر نميگردي)
قربانت
جواد
www.x-mobile-x.blogfa.com
ارسال شده توسط javadi | March 2, 2007 8:07 PM
ارسال شده در March 2, 2007 20:07
سلام.
حالتون خوبه؟
جناب نجف زاده میدونید که همه ی ما براتون احترام فوق العاده ای قائلیم....و ازتون توقع داریم....خواهشا جواب ما رو بدین...قبول کنین...
ارسال شده توسط مائده اولی | March 2, 2007 8:47 PM
ارسال شده در March 2, 2007 20:47
عند گزارش هستی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط نوید | March 2, 2007 9:13 PM
ارسال شده در March 2, 2007 21:13
بابا شما دیگه کی هستین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اگر من جای شما بودم تو اون گزارش مرده شور با دیدن اون جنازه پس می افتادم.!
عجب خلقتی هستی تو بابا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط نوید | March 2, 2007 9:13 PM
ارسال شده در March 2, 2007 21:13
آبيتر از نگاه تو پيدا نميشود
دريا بدون چشم تو معنا نميشود
تو آنقدر بزرگي و عاشق كه وصف تو
در شعر ناسروده من جا نميشود
در انتظار تو. به كه بايد پناه برد
وقتي كه پلك پنجرهها وا نميشود
اين آسمان شبزده اين لحظههاي تار
در غيبت حضور تو فردا نميشود
بغضي كه راه حنجرهام را گرفته است
جز با حضور چشم تو دريا نميشود
ارسال شده توسط sara | March 2, 2007 10:09 PM
ارسال شده در March 2, 2007 22:09
سلام
می گم درباره دوبلورها هم گزارش تهیه کنید فکر کنم جالب باشه
ارسال شده توسط sara | March 2, 2007 10:10 PM
ارسال شده در March 2, 2007 22:10
كامران گرامي! كاش مجبور نبودي مجيزه گو باشي! كارت درست است داداش! آشكار است كه پسر خوب و فكوري هستي اما من نقاط تيره ي اجباري را مثل بسياري از هموطنانمان بر چهره ي شما نيز مي بينم! البته در مورد شما بيشتر اقتضاي كارتان است
اين داستان را هم خواندم و اصولا قلمت را دوست دارم. سربلند باشيد و آزاد
ارسال شده توسط آرمين | March 2, 2007 10:15 PM
ارسال شده در March 2, 2007 22:15
سلام آقای نجف زاده
خوشم اومد از یه چیز توی وبلاگتون اینکه اول هر پست سلام کردین..گرچه تو دو تای آخری یادتون رفته..نمیدونم چرا به سلام حساسم یادمه حدود یه سال پیش آقای دهقان گوینده خبرای ورزشی توی خبر22 سلام نمیکردن منم یه ایمیل زدم که یعنی چی به بیننده احترام نمیذاره و....
نمیخوام بگم همون یه ایمیل کار خودشو کرد اما مسلما بی تاثیر نبود چون بعد از اون وقتی میخواستن خبر بگن دیگه سلام میکردن منم توی خونه جواب میدادم...
یه چیز دیگه دوباره
یه گزارش تهیه کنید از مردم بپرسین اسمشونو دوست دارند یا نه...چرا آره چرا نه ..اگه نه دوست داشتن اسمشون چی باشه... فکر نکنم سوژه بدی باشه...من خودم اسمم یه چیز دیگه است که حتما از روی ادرس ایمیلم میفهمید ولی با اسم آذر مینویسم..
راستی ممنونم از لطفتون
ارسال شده توسط آذر | March 3, 2007 3:04 AM
ارسال شده در March 3, 2007 03:04
سلام.اه چه قدر کامنت. تا حالا تو عمرم اینقدر کامنت باهم تویک وبلاگ ندیدم. ایکاش تو فینگیلیش خوندن به قول خودتون تنبل نبودین چون باید کلی دنبال هر حرف رو صفحه کلید بگردم تا پیدا و تایپش کنم. تمام مطالبتون رو خوندم(اینقدر کوتاه بود که 10 دقیقه هم طول نکشید). در مورد مجله اینترنتی باید بگم: کی بدش میاد با کامران نجف زاده همکار بشه. منتها اگه قراره بخش انگلیسی هم داشته باشه من هم می تونم اون وسطا واسه خودم حال کنم ولی اگه نه که من برم به حال خودم بگریم که فارسی نوشتنم از انگلیسیم بدتره(یا دومیش از اولی بهتره). حالا چی میگید انگلیش هست یا نیست؟ باشه با حال تره ها. میشه اینترنشنال. منتظرم بای بای
ارسال شده توسط narcis | March 3, 2007 3:14 AM
ارسال شده در March 3, 2007 03:14
ما چقدر دیر متوّجه می شویم که لذت زندگی یعنی
همان روزهایی که ما زود گذ شتن آن را آرزو می کردیم .
******************************************************
مهربانی را در نگاه منتظر کودکی دیدم که می خواست با آبنبانش دریا را شیرین کند.
******************************************************
سعی کن همیشه در قلب کسی آشیانه کنی که وسعتش آنقدر باشد که
برای جا شدن در آن لازم نباشد خودت را کوچک کنی.
******************************************************
راستی سلام.....
ارسال شده توسط فاطمه قهری | March 3, 2007 6:01 AM
ارسال شده در March 3, 2007 06:01
چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی چه بغزها که در گلو رسوب شد، نیامدی
خلیلِ آتشین سخن ، تبر به دوشِ بت شِکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد ، نیامدی
از ابتدای هفته ام در انتظار جمعه ام چه جمعه صبح و ظهر،نه،غروب شد نیامدی
سلام آقای نجف زاده
اگه وقت داشتی این مطالب رو هم بخون
http://www.diyare-eshgh.blogfa.com/post-32.aspx
http://www.diyare-eshgh.blogfa.com/post-33.aspx
http://www.diyare-eshgh.blogfa.com/post-52 &53
ارسال شده توسط هامون | March 3, 2007 6:49 AM
ارسال شده در March 3, 2007 06:49
سلام اقای نجف زاده امیدوارم همیشه شاد و پیروز باشید و خدا نگهدارتون باشه
ارسال شده توسط marzieh | March 3, 2007 8:51 AM
ارسال شده در March 3, 2007 08:51
ميني مال؟؟؟!!!
بهتون توصيه مي كنم گوش نكنيد به اين حرف ها.عاطفي بودن شايد در نظر خيلي ها نا خوشايند باشه.مي تونيد كمتر بروز بديد.ولياحساس مغز زندگيه.كي بود كه گفت:هر چقدر بيشتر اوج بگيري براي آنان كه از پرواز هيچ نمي دانند ريز تر مي شوي. ؟؟!
شاد باشيد...
ارسال شده توسط goole namak | March 3, 2007 8:55 AM
ارسال شده در March 3, 2007 08:55
salam khaste nabashiid jaleb bood aghaye najafzade man az shoma komak mikham man ta hafteye dige ozve bina misham va khabar negar rasmiye onja rastesh kami hool kardam mikham komakam koniid lotfan rahnameee koniid
ارسال شده توسط nadya_patrik | March 3, 2007 9:33 AM
ارسال شده در March 3, 2007 09:33
سلام
من فقط برام یه سئوال مونده تو ذهنم که چرا شما که اینقدر طرفدار دارید . وب ساده شما اینقدر بازدید داره. پس چرا این قدر دیر آپدیت میکنید
بابا شما که از مطلب کم نمیارید . هزینه اینترنت هم که ندارید . پس چرا اینهمه طرفدار رو اینقدر سر کار می زارید . به خدا از بس اومدم و رفتم دیدم فقط همین گزارش بندربود خسته شدم . منم به گفته یکی از دوستان دیگه داشتم نا امید می شدم
مجله اینترنتی رو حالا دیگه نمی گم ......
راستی گزارش از پول بازیگران خیلی جالب بود . حال داد.
ما که انتظار نداریم به برای ما ایمیل . وقت ندارید . برای هیمن نمی گم جواب منو بدید
فقط حالا که این طوری هست پس بگید من هر 1 ماه یا هر 1 سال یک آپ می کنم . درست بازدید کننده کم میشه . ولی کار درست و حصابی میشه .
یک عکس هم بزار . حالا از زمینو آسمون نیم دونم . خودت بهتر می دونی تا یکم . مردوم سر حال بیان
خلاصه خیلی حرف زدم نمی دونم میخونید یا نه . چون زیاد نوشتم .
موفق باشید . من همیشه منتظر گزارش های شما هستم
خدا حافظ
ارسال شده توسط پسر اینترنتی | March 3, 2007 9:58 AM
ارسال شده در March 3, 2007 09:58
سلام آقاي كامران!
همه جا سانسور و قرمزيها....اينجا هم؟
از چي ميترسين؟از هك!!
اخه چه عيبي داره ادم با ساز مخالفهاش هم راه بياد؟
مگه من چي نوشته بودم كه تاييدم نكردين؟اينكه تو چشماتون غم ميبينم حرف بديه؟؟
پرتقالي باشي
ارسال شده توسط ساراپرتقالي | March 3, 2007 10:40 AM
ارسال شده در March 3, 2007 10:40
سلام
آقا کامران یچیزی یادم اومد...
آیا حضور شما در بخش خبری زمان و
برنامه خاصی داره.یعنی ما در فلان روز و فلان ساعت
مشخص گزارشی از شما میبینیم.یا نه شانسی میتونیم ببینیم!!!
ضمنا مخلصیم.
ارسال شده توسط سیاوش | March 3, 2007 10:46 AM
ارسال شده در March 3, 2007 10:46
سلام عليكم..
شنيده بودم كه شما هم دست به كيبورد تشريف داريد، اما تا حالا خدا قسمتم نكرده بود كه اينجا خدمت برسم..
خيلي خوبه. مطلبتون رو نميگما. اينكه شما هم تو اين وادي حضور داريد..
مطالبتون هم لااقل اين يكي آخري رو كه بنده خوندم، خوب بود. مثل گزارشهاي خبريتون..
رفاقت هاي دوران بچگي و حالا اگه يه مقدار بهتر بگم دوران تحصيل خيلي هاش رفاقت هاي موندگاريه. حالا نه به صورت مطلق. چون من خودم الانه با هيچكدوم از رفقا دوران دبستانم رابطه ندارم. البته تقريبا اكثرشون رو به ياد دارم..
اما ماشاءالله شما خوب حفظ كرديد..
راستي شنيدم براي اون گزارش 20:30 دچار دردسر شديد. فقط مي تونم بگم كه مباركه..!!
انشاءالله كه به خير و خوشي تموم بشه..
التماس دعا. يازهرا(س)./
ارسال شده توسط مجاهد في سبيل الله | March 3, 2007 12:54 PM
ارسال شده در March 3, 2007 12:54
سلام آقای نجفزاده... امیدوارم حالتون خوب باشه... می خواستم بگم که اگه نمی خواین اون کاری رو که گفتم انجام بدین اشکال نداره ... لااقل یه جواب سلامی که واجبه رو میدادین...
ارسال شده توسط مجتبی | March 3, 2007 2:09 PM
ارسال شده در March 3, 2007 14:09
تو بر من اي فلك بيداد كردي دل شاد مرا نا شاد كردي
شكستي در گلويم شوق آواز نصيبم ناله و فرياد كردي
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | March 3, 2007 3:27 PM
ارسال شده در March 3, 2007 15:27
سلام........
خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط مائده دومي | March 3, 2007 3:40 PM
ارسال شده در March 3, 2007 15:40
سلام خيلي دلم برات تنگ شده بود
ارسال شده توسط ساقي | March 3, 2007 3:48 PM
ارسال شده در March 3, 2007 15:48
سلام آقای نجف زاده
یادتون باشه 13 روز دیگه تا سالگرد فاجعه تاسوکی باقی مانده است،
این نظر رو میتونی نمایش ندی چون قراره هر روز برات بفرستم، تازه به بعضی از دوستان هم سفارش کردم تا اونا هم یاد آوری کنند،
این کامنت صرفاً جهت یادآوری سالگرد فاجعه تاسوکی بوده و هیچ ارزش دیگری ندارد.
ارسال شده توسط هامون | March 3, 2007 5:50 PM
ارسال شده در March 3, 2007 17:50
روزی کربلا
خوشحال می شم تشريف بيارين
ارسال شده توسط متین | March 3, 2007 6:40 PM
ارسال شده در March 3, 2007 18:40
آقا من هم یه مدت عشق اینجور چیزا رئ داشتم .... یعنی چی ؟؟؟؟
یعنی آرزوم یه پیکان 59 سوسکی - قالپاق خورشیدی - آینه خرگوشی - ارتفاع 2 انگشت و سر دنده باریکو -- ضبط و سیستم دی وی دی داشتم و ساب و باند خربزه ای داشتم
ولی چی....... نشد ...... آرزومو میگم ها ...............
اینا رو یادت رفت از قول آقای راننده بگی ....
چی ی ی داداش ............
جون ن ن داداش ...............
به مولا .................
دیگه یادم نمیاد
ارسال شده توسط رئیس جمهور | March 3, 2007 7:07 PM
ارسال شده در March 3, 2007 19:07
سلام
اول از همه بگم باورم نمیشه شما نظر دادید تو وبلاگ من . هر چند کوتاه ولی برای من ارزش دارد
من حرف زیاد دارمکه بگم ولی کم کم می گم که خستهنشید
اول از همه بگم من ادمی نیستمکه یه روزبرم یه فیلم ببینم از یه بازیگر خوشم بیاد فردا کسشو بزنم تو اتاق . اینو گفتم که من همین جوری از هر کسی خوشم نمیاد
ولی به شما واقعا احترام میزام و با جرات می تونم بگم خوشم میاد . برای همین . نظر میدم .
یه خواهش همین طور که هستید باشید
من دوست دارم شما مثل خبر نگارای خارجی که یه سایت حرفه دارند شما هم اینطوری باشید
از مردم بگید میتونید با یه سایت می تونید خیلی کارا کنید . از دل مردم بگید از زندگی . حتما که نباید سیاسی باشه
. منو یادت نره ( پسر اینترنتی )
خدانگهدار
ارسال شده توسط پسر اینترنتی | March 3, 2007 7:49 PM
ارسال شده در March 3, 2007 19:49
سلام..........
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست.تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در ان نيست.تنهايي را دوست دارم زيرا خدا هم تنهاست.در كلبه ي تنهايي هايم در انتظارت خواهم گريست.و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد.
ارسال شده توسط مائده | March 3, 2007 8:00 PM
ارسال شده در March 3, 2007 20:00
واقعا واسه يه خبرنگار اينهمه طرفدار خيلي زياده حتما يه چيزي داشتي كه مردم به طرفت جذب شدن موفق ترين ادما كسايي هستن كه پشتوانشون مردم
مواظب باش كه خودت گم نكني
با ارزوي بهترين ها براي شما
ارسال شده توسط برف | March 3, 2007 8:30 PM
ارسال شده در March 3, 2007 20:30
سلام آقا کامران لطف کنید و به وبلاگم سربزنید و نظر هم یادتون نره مرسی.
ارسال شده توسط سونیا | March 3, 2007 10:42 PM
ارسال شده در March 3, 2007 22:42
سلام
خدا قوت....
خيلي مشتاقم باشما گپي داشته باشم
البته از هر نوعي كه شما بگين...تا لا اقل به يك سري از سولاتم رسيده باشم .
اميد وارم مرا بي پاسخ نگذاريد...
قربانت. محمود .ر
ارسال شده توسط محمود رضائي | March 4, 2007 12:56 AM
ارسال شده در March 4, 2007 00:56
کامران جان سلام (چه خودمونی!)
عزیز لینک دست نوشته های قشنگت رو گذاشتم توی وب سایتم اگه تونستی تو هم یه سری به من بزن.....
فقط یه چیزی! چرا خودت رو اینقدر سانسور میکنی؟
ارسال شده توسط جواد احمدزاده | March 4, 2007 12:59 AM
ارسال شده در March 4, 2007 00:59
وااااااااااااااااااااي!!!
345 تا كامنت!!
ارسال شده توسط شهباز | March 4, 2007 4:05 AM
ارسال شده در March 4, 2007 04:05
هوالحق
سلام آقای نجف زاده دوست داشتنی ترین خبر نگار !
به احترام شما فقط سکوت می کنم! همین!
یا حق
ارسال شده توسط م. خجسته | March 4, 2007 10:29 AM
ارسال شده در March 4, 2007 10:29
سلام همکار محترم
از کرمان هستم
ببین عزیزم
سایتت ضعیفه ها
ممکنه هک شه
راستی
موضوع جالبیه نه؟
چرا یه گزارش در مورد هکر های ایرانی تهیه نمیکنی
اصلا میدونی چیه؟
اشکال نداره
خودم بهت میگم
ببین
سایت میریزه به هم
همه چیزش پاک میشه
خلاصه بدبختیه
حالا سرت اومد میفهمی چه جوریه
ارسال شده توسط امیرحسین مقدم | March 4, 2007 10:57 AM
ارسال شده در March 4, 2007 10:57
كامران جان سلام راحت ميگم كامران جان با اينكه بار اوله كه دارم واست مينويسم ويه جورائي باهات صحبت ميكنم و لي حس مي كنم اگه همونجور كه تو ساده و صميمي با من صحبت ميكني ، من نكنم يه جورائي نامرديه . از اجراي قشنگتو دوست داريم واسه خودت ، پيشرفتت و عزت خودتو خانوادت دعا مي كنيم . ولي مردونه يه سئوال ميپرسم جوابشم رك و راست و درست بده . خدائيش اون سئوالي كه از سخنگوي قوه قضائيه پرسيدي ( شهرام جزايري فرار كرد يا فرار داده شد ؟ ) با هماهنگي قبلي با مسئولين بود يا اونقد آزاديه عمل دارين كه بي هماهنگي چنين سئوالائي بپرسين ؟ خدائيش راست بگيا....
ارسال شده توسط حامد | March 4, 2007 11:10 AM
ارسال شده در March 4, 2007 11:10
راستی تا یادم نرفته، رسیدن بیندگان وب سایتت رو به 70 هزار بهت تبریک میگم
چه طوری به طور متوسط روزانه 500 بازدید کننده داری؟
خب خداحافظ
یا به قول خودت فعلا.....
ارسال شده توسط هامون | March 4, 2007 11:11 AM
ارسال شده در March 4, 2007 11:11
آقای کامران نجف زاده
1.شما به جرم تسخیر قلب ها به صد سال حبس ابد محکوم می شوید........
ارسال شده توسط دادگستری کل قلب ها | March 4, 2007 1:56 PM
ارسال شده در March 4, 2007 13:56
به شماره ی 10002200 اس ام اس بزنید و کامران رو به عنوان چهره ی سال انتخاب کنید . این هزار بار .
ارسال شده توسط sara | March 4, 2007 1:59 PM
ارسال شده در March 4, 2007 13:59
آخه چرا نسبت به اين مردم با دل سوختشون!!! ، بي توجهين شما؟
آخه چرا براي ما و خواسته هاي به حقمون !!!!!،تره هم خرد نمي كنين شما؟
حتما بايد كامنت هاتون از 600 بزنه بالا؟ تا آپ كنيد؟
فكر كن ! فردا بيام اينجا ! ببينم آپه!
جدي فكر كن!!!!!ّ!
راستي سلام جناب نجف زاده!
ارسال شده توسط روسو | March 4, 2007 2:03 PM
ارسال شده در March 4, 2007 14:03
سلام آقاي خبرنگار
گزارشاتونو پيشترها بيشتر دوست داشتم.حالا انگار يه رنگاي ديگه اي قاطي شون شده.
باعث افتخارمه اگه نظرتونو تو بلاگم ببينم ، هر چند كه تجربه ثابت كرده آدماي معروف وقت اين كارا رو ندارن.البته الان ديگه آدماي غير معروفم چندان وقت ندارن چه رسد به ديگران!...
ارسال شده توسط شراره | March 4, 2007 2:10 PM
ارسال شده در March 4, 2007 14:10
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که ازین دیر فنا درگذریم با هفت هزار سالگان سر بسریم
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغداران و عالم فانوس ما چون صوریم کاندر او حیرانیم
برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم زان پیش که از زمانه تابی بخوریم
کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی چندان ندهد زمان که آبی بخوریم
برخیزم و عزم باده ناب کنم رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم
این عقل فضول پیشه را مشتی می بر روی زنم چنانکه در خواب کنم
بر مفرش خاک خفتگان میبینم در زیرزمین نهفتگان میبینم
چندانکه به صحرای عدم مینگرم ناآمدگان و رفتگان میبینم
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم
در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما در کارگه کوزهگران کوزه شویم
چون نیست مقام ما در این دهر مقیم پس بی می و معشوق خطائیست عظیم
تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم
خورشید به گل نهفت مینتوانم و اسراز زمانه گفت مینتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد دری که ز بیم سفت مینتوانم
دشمن به غلط گفت من فلسفیم ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو در این غم آشیان آمدهام آخر کم از آنکه من بدانم که کیم
مائیم که اصل شادی و کان غمیم سرمایهی دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم آئینهی زنگ خورده و جام جمیم
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | March 4, 2007 2:29 PM
ارسال شده در March 4, 2007 14:29
یادت باشه دوستی داریم با دوستی/نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست.../اما از اون لحاظ.../سعی کن تکراری نشی(و خسته کننده)رفیق/به امید پیشرفتت(البت بیش تر)
ارسال شده توسط baran | March 4, 2007 3:44 PM
ارسال شده در March 4, 2007 15:44
تا با همین دستهای خودم این مهندس اتاق بغلی رو کفن نکردم بیا ویه نظری راجع به اسم وبلاگم بده ! البته زیاد شناخت از من نداری....ولی میخوام ببینم این اسم بهتره یا اسم قبلیش که نی نی جون ویادداشتهایش بود...دههههههههههههه خب بیا...چطور هر شب تو یه کانال میای وخبر میدی.حالا بیای تو وبلاگم سخته ؟....صورتک گریون ....خوبه ..هان ؟به گریه افتادم راضی شدی؟!...صورتک زبون درازی....
ارسال شده توسط مژگان | March 4, 2007 9:14 PM
ارسال شده در March 4, 2007 21:14
وقت میکنید این همه کامنت و بخونید
ارسال شده توسط امین | March 4, 2007 9:28 PM
ارسال شده در March 4, 2007 21:28
سلام
یک مشکل خیلی بزرگ برام پیش اومده به دعات نیازدارم
ارسال شده توسط زینب | March 4, 2007 9:51 PM
ارسال شده در March 4, 2007 21:51
سلام کامی جان خوشحالم که به روز می شوی کامنتها را فیلتر می کنی !!؟ با این حساب ما یه خورده دموکراتتر هستیم !!! البته با اجازه شما
ارسال شده توسط مازیار ناظمی | March 4, 2007 11:08 PM
ارسال شده در March 4, 2007 23:08
آقاکامران
ویژه های امشب بی مزه بود.
امشب یعنی شب دوشنبه.
یعنی یکشنبه شب.من آخرشم اینا رو قاطی میکنم.
ارسال شده توسط سیاوش | March 5, 2007 12:37 AM
ارسال شده در March 5, 2007 00:37
سلام
ببخشید از اداره ی برق مزاحم شدم به ما گزارش رسیده که برق چشماتون 355 نفر رو کشته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ببخشید داداش کامی
ارسال شده توسط یه آشنا | March 5, 2007 1:38 AM
ارسال شده در March 5, 2007 01:38
یه انتقاد ...شاید مسخره باشه که من به نثر شما ایراد بگیرم ...ولی به نظرم یک نفر که نثر شما رو می خونه باید با شیوه بیان شما بخونه تا از متن خوشش بیاد البته شاید هم این اصلا ایراد نیست . . . ولی . . .
خوب نظرم و گفتم دیگه . . . این که زدن نداره . . .
مرسی
ارسال شده توسط moien | March 5, 2007 8:04 AM
ارسال شده در March 5, 2007 08:04
رفاقت قصه تلخي است كه از نام اش گريزانم ....
ارسال شده توسط H.Mousavi | March 5, 2007 8:10 AM
ارسال شده در March 5, 2007 08:10
/ \
/ \
/\
\/
\ /
\ / میدونی این علامت یعنی چه؟
یعنی 11 روزه دیگه تا سالگرد فاجعه تاسوکی مونده، وزیر کشور یادت نره!
ارسال شده توسط هامون | March 5, 2007 8:36 AM
ارسال شده در March 5, 2007 08:36
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم...
خوبیننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن...
چه خبر؟
گزارشی چیزی خبری نیس
دلمون لک زده واسه گزارشای کامرانی...........
بیا دیگه بابا
اینقدر اومدم اینجا چیز میز نوشتم دیگه نمی دونم چی بگم......
فعلا...........
ارسال شده توسط مائده دومي | March 5, 2007 9:39 AM
ارسال شده در March 5, 2007 09:39
سلام به آقا کامران گل حالت چطوره ؟؟؟خوبی ؟؟؟
دیشب تو خبر های ویژه عجب گزارشی دادی!!!!
واقعا طرز صحبت کردن هم رو خبر ها تاثیر داره!!!
آقای خبر نگار مواظب خودت باش! راستی خوشحال میشم اگه به من سر بزنی!!!
ممنون ...... خدا حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | March 5, 2007 1:19 PM
ارسال شده در March 5, 2007 13:19
اي مهربان سلام.......
تو رو خدا اين كامنت رو زود بخون چون زياد وقت نداريد.
اول از همه اين كه همين الان گزارشتون رو در مورد اخر سال ديدم.خيلي عالي بود.با خودم گفتم ما كجا و كامران كجا.نگاه كامران به طبيعت و دور برش كجا ونگاه ما كجا او با دل پاك ونگاه مهربونش به چيزها نگاه ميكنه اما ما چي؟؟؟؟؟؟؟؟
دومين مطلب كه از همه مهمتر است مي خواستم بگم كه ميگن اقاي رئيس جمهور قراره فردا به استان ما يعني يزد بيايد.اگه اومد تو رو خدا روي ما رو زمين ننداز حتما بيا.مردم شهر ما همه مهمون نواز ومهربون هستند
در انتظارتان خواهيم ماند........
گفته بودم تو بيايي غم دل را به تو گويم
چه بگويم غمم از دل برود گر تو بيايي
به اميد ديدار........
ارسال شده توسط مائده | March 5, 2007 2:38 PM
ارسال شده در March 5, 2007 14:38
سلام كامران خان دستت درد نكنه كه كامنتمو از فيلتر رد كردي و نمايشش دادي . شايد اينم يه جور اعتراف به دموكراسي باشه . ( ميگن ما جنبه اشو نداريم نگين نه !!! ) . به هر حال ممنون . منتظرم جواب سئوالمو بدي .
ارسال شده توسط حامد | March 5, 2007 2:39 PM
ارسال شده در March 5, 2007 14:39
سلام . مگه من شهرام جزاریری رو فرار ی دادم ؟
آخه به من چه که این سوال مردمه!
مگه من باعث بدبینی افکار عمومی شدم ؟
مگه من دیوارم از همه کوتاه تره ؟
به من چه که .............آخه مگه من مسئولشم ؟ نه نه نه
من نازی رو طلاق نمی دم!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط s | March 5, 2007 2:48 PM
ارسال شده در March 5, 2007 14:48
سلام به چهره ي سال.خوبي كامران ؟ به هيچ كس و هيچ جا بر نمي خورد اگر كمي به نوشته هاي ما بندگان خدا نگاه كني و انها را جد ي بگيري .ديشب كه ازكلاس بر مي گشتم توي واحد كه بودم چشمم به دكه ي بليط فروشي افتاد. سوژه ي خوبي است كه گزارش بگيري فكر كن كه يك ادم چگونه از صبح تا وقت اخبار شما بايد انجا بنشيند و از ان پنجره ي كوچك روبه روي خود به يك جا نگاه كند. گزارش جالبي ميشود فكر كن........ راستي پخش مجدد گزارش عيد پارسال خيلي جالب بود !!!!! ممنون از نگاه تو ***** شب خوش ******
ارسال شده توسط مريم | March 5, 2007 5:31 PM
ارسال شده در March 5, 2007 17:31
هوالحق
سلام
خسته نباشید
این صفحه نظراتتون اون وقتا اینجوری نبودش... هی اخطار الکی میده... اوندفعه هم اومدم دعوتتون کنم سایت نجوا همینجوری اخطار داد ...
خدا کنه با ما خوب بشه دیگه نده...
می خوام دعوتتون کنم کانون وبلاگ نویسان مذهبی (البته همه میتونن عضو شن)
خیلی خوشحال میشیم شما هم بیاین تو خانواده ی نجوایی ها... یه سری بزنید ...
منتظریم
ارسال شده توسط صبا | March 5, 2007 5:36 PM
ارسال شده در March 5, 2007 17:36
Tavajoh: sherkate film saziye "warner brothers" filmi ba onvane "300" sakhte ke dastane in film rajebe hamleye eskandar maghdooni be iran hast ke dakhele film irani haro ensanhayi vahshi va bi tamadon neshoon dade va moozoo'e asliye film ine ke 300 nafar ensan haye paake arteshe eskandar ba 1 million nafar arteshe vahshiye iran mobareze mikonan va irani ha ro shekast midand khahesh azatun mikonam yek aksolamale enghelabi neshoon bedin (biyayid eteraz bokonim va be gooshe jahaniyan beresoonim ke tamadone ma chi boode va daran tarikh ro avaz mikonan - hatman send to all kon -nakoni bi gheyrati
سلام این آفی بود که برام اومد.بورو دنبالشوتو 20:30 ببینمش با اینکه خیلی دیره!
این هم لینکه فیلم!http://movies.yahoo.com/movie/1809262865/details
ارسال شده توسط mohammad | March 5, 2007 6:11 PM
ارسال شده در March 5, 2007 18:11
سلام
میگم که راه نداره ما شما رو یکم بیشتر توی قاب تلوزیون ببینیم.
آخه تا میایم از تصویر و صدا لذت ببریم کامرانش تموم میشه .
کامرانشو بیشتر کنین...(خنده)
ارسال شده توسط سیاوش | March 5, 2007 6:52 PM
ارسال شده در March 5, 2007 18:52
سلام
فقط می خواستم بگم ارتباطت با طرفدارات یه طرفست و من دیگه پامو این جا نمی ذارم .
راستی من اومده بودم یه سوال حیاتی و خیلی مهم بپرسم (قضیه ی مرگ و زندگیه) شما یه منبعی، چیزی راهی ،حلی ،کتابی برای کسی که می خواد خبرنگار بشه و حالا حالا ها مونده تا دیپلم بگیره ندارید ؟آخه همه می گن باید اول بری دانشگاه ،من همیشه عجله دارم ولی کو تا دانشگاه .(اگه یه کمکی بکنی صواب داره .یه خانواده رو از نگرانی در میاری )
موفق باشی
ارسال شده توسط مریم | March 5, 2007 7:04 PM
ارسال شده در March 5, 2007 19:04
سلام مرد خبرنگار زود زود بنویس درسته سرت شلوغه اما سوالای دوستانم جواب بده مرسی ساغر
ارسال شده توسط saghar | March 5, 2007 8:14 PM
ارسال شده در March 5, 2007 20:14
سلام
یه مدت نیومدم اینجا دلم واسه خوندن کامنتهای اینجا تنگ شده بود......
راستی ...می دونستید من ساعت 2 بعد از ظهر نمی تونم اخبار ببینم رفتید یه گزارش کامرانی معرکه گرفتید که از همون اخبار ساعت 2 پخش شد....؟!(همون گزارش عید)
*با صدای پای بهار خوش باش......*(این و وقتی از مدرسه اومدم به اطلاعم رسوندن که تکه ای از گزارشتون بود....)
یه چیز دیگه ..به خدا آدم می مونه تو وبلاگتون چی بنویسه.....شما آدم احساساتی ای هستید، براتون چیزهای احساساتی مینویسیم، تایید نمی کنید....
میام می بینیم هر چی انتقاد و حرفهای سیاسی و اجتماعی و...اینجا نوشتند که شما تایید کردیدشون(جز نوشته های احساساتی)
اگر چه مطمئنم این کامنت من هم تایید نمی شه....(این که احساساتی نیست)
به هر حال ما که این مرد خبرنگار و خوب نشناختیم.....
شما هم که تو وبلاگتون چیزی درست و حسابی از خودتون نمی نویسید.....
میگید بهتون دشنام ناقابل بدیم....که چیزی با ارزش تر از ....در صورتی که به حرف خیلی از همین آدمهایی که دشنامهاشون ودوستتتتتتتتتتتت دارید!گوش نمی کنید ....شاید هم اهمیت نمیدید.....بابا به خدا همه ی اونهایی که اینجا میان کامنت می زارن اینقدر دوستون دارن که وقت باارزششون و میزارن میان بهتون نظر میدن......ولی شما به خاطر اونها.......باور کنید من تا دوسال پیش از اخبار متنفر بودم.....ولی یه دفعه تو یه گزارش به طور اتفاقی شما رو دیدم....اونقدر از سبک خبر نگاریتون و گزارشتون خوشم اومد که الان هیچ چیز نمی بینم بجز اخبار.....فقط به خاطر شما.خلاصه اینکه شما در حق خیلی ها.....
اشکال نداره من هم می دونم شما وقت ندارید...همه اما میدونیم.....باز چون آقا کامرانید.....ما هم .....
خیلی پر حرفی کردم امیدوارم بخونیدش تایید که نمی شه می دونم......
راستی حرفهام که ناراحتتون نکرد(مطمئنم که ناراحت شدید)
ببخشید و باز هم ببخشید
با وجود همه ی اینها خیلی بزرگوارید...خیلی بامحبتید....خیلی با احساااااسید
خدا حافظ شما....(این پاراگراف آخری دشنام بود)
ارسال شده توسط ـــــ * پائــــــیز* ـــــ | March 5, 2007 10:48 PM
ارسال شده در March 5, 2007 22:48
سلام خدت با جرات ترین خبرنگار کشور میخواستم یه سوال از شما بپرسن شاید بتونید جواب بدید آقای نجف زاده مگر ما جز این سرزمین نیستیم ما مگر جز ایران نیستیم مگر ما در جنگ بدبختی و زجر نکشیدیم مگر ما دومین شهر مقاوم کشور نیستیم مگر ............... چرا در این شهر هیچ امکاناتی و صنعتی وجود ندارد مگر مردم شهر ما با شهرهای دیگر مثل اراک و شهرهای آن ، اهواز ، تبریز ، اصفهان و .......... فرق دارند که همه آسایش و رفاه برای آنهاست چرا مسئولین این مملکت برای این مردم کاری نمی کنند . امیدوارم در این مورد در اخبار 20:30 مطلبی گفته شود . با تشکر
ارسال شده توسط یه جوان از گیلان غرب به اصطلاح دومین شهر مقاوم کشور | March 5, 2007 11:15 PM
ارسال شده در March 5, 2007 23:15
سلام
واقعا عالي ....فرار نكن بايست (در همين مايه ها بود نه؟...)و عيد ... خودتون ميدونيد ديگه!!!.... لحظه هاي قشنگيرو هديه ميكنيد براي لحظه اي....زيرو رو....!!!!
بازم بگيد از اين حرفاي قشنگ.....
ممنون
ارسال شده توسط طيبه | March 5, 2007 11:48 PM
ارسال شده در March 5, 2007 23:48
از خونه تکونی خونه ی خودتون گزارش بگیرین، تا ببینیم بچه ی کاری هستید یا نه؟...........یا کل خبرنگارا....
****************************************************
312 به حروف ابجد یعنی کامران، یکی کم دارین که بشید 313
****************************************************
ه گزارش از اینکه چه شکلی میشه شناسنامه عوض کرد ، یا اونایی که عوض کردن، چی بوده ، چی شده؟...........
*****************************************************
خدانگهدارتون ...........به امید دیدارتون
خرسند شدیم ار اینکه امروز
رنگ دگر است نه رنگ دیروز
ارسال شده توسط فاطمه قهری | March 6, 2007 6:34 AM
ارسال شده در March 6, 2007 06:34
رفاقت . . . که نه ولی ادب حکم می کنه . . . هیچ . .
کاش نظر می دادی . . . اقای واعظ که نه اقای خبرنگار
ارسال شده توسط moien | March 6, 2007 7:37 AM
ارسال شده در March 6, 2007 07:37
حق
سلام کامران خان در چه حالی. خوش میگذره آخر سالی. کمر اسفند که امروز خم شد. یه چیزی بهت بگم . یه تبریک. می دونی واسه چی. خوب می دونی . چون که امروز یه موجودی دنیا اومده .یعنی چند سال پیش در چنین روزی. و تو ام که اونو خیلی دوست داری. فک کنم براش یه جشن تولد گرفتی چند تا شمع براش روشن کردی؟. می دونی کی رو می گم که. فک کن. بابا گابریل خودمون دیگه. گابریل گارسیا مارکز. با اون کتاباش. صدسال تنهایی که آخر من نفهمیدم بالاخره کسی تو اون قبرستونه دفن شد یا نه چون تا آخر شو نخوندم. بعدش کتاب عشق سالهای وبا که اونم تا آخرش نخوندم. کتاب زنده ام که روایت کنم که خیلی دوسش داشتم که اونم تا آخر نخوندم. بارک الله به من نه؟ خلاصه بهت تبریک می گم دیگه .بهش زنگ زدی از طرف منم بهش تبریک بگو باشه؟ اوه جو توهم منو گرفت باز. باز این ابرا اومدن دور سرم ها . فعلا با اجازه
ساقی
ارسال شده توسط saghi | March 6, 2007 1:05 PM
ارسال شده در March 6, 2007 13:05
سلام خبرنگار!..نمی دونی چقدر خوشحال شدم دیدم وبلاگ داری!....موفق باشی!...
ارسال شده توسط رامبد | March 6, 2007 2:49 PM
ارسال شده در March 6, 2007 14:49
پست های قبلیتو خوندم گفتی سوژه بدیم! خوب چرا نمیری با این دختره که نوشته 400 تا نوار ویدئویی اخبار داره مصاحبه کنی؟!....خود من کفم برید وقتی خوندم!....روش فکر کن!....یا علی.
ارسال شده توسط رامبد | March 6, 2007 2:58 PM
ارسال شده در March 6, 2007 14:58
سلام كامران اقا
يادت هست برات نوشته بودم كه اقاي رئيس جمهور قراره به يزد بيايد.و شما رو هم دعوت كرده بودم كه به شهرمون بياييد ولي مثل اينكه قرار شده هفته ي ديگه بياد.ما چي كار كنيم .ما همين كه خبر رو فهميديم گفتيم بيايم براي شما هم كامنت بفرستيم كه شما هم قدم رنجه كنيد وبه شهر ما بياييد.حالا اشكال نداره اين هفته يا اون هفته فرقي نداره مهم اينه كه شما بيايي
از صميم قلب منتظرتم.....!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط چه فرقي ميكنه | March 6, 2007 3:00 PM
ارسال شده در March 6, 2007 15:00
جناب آقاي نجف زاده ! از رك گويي هاي محافظه كارانه تان !! ممنونم .
ارسال شده توسط ميثم | March 6, 2007 3:02 PM
ارسال شده در March 6, 2007 15:02
سلام - راستی چرا دو سه رووزه نیستی؟ یعنی اینجا نیستی؟
سایتوون کم نشه!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | March 6, 2007 3:37 PM
ارسال شده در March 6, 2007 15:37
راستی از بهشت زهرا خبری نشد؟
میشه رفت یا نه؟
چرا همیشه حرفای ما و سوالاموون بی جواب می موونه؟
پس کی می خوای جواب بدی آقای محترم؟؟؟؟
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | March 6, 2007 3:38 PM
ارسال شده در March 6, 2007 15:38
سلام و خسته نباشی
چند وقتی هست که گزارش جدید ازت ندیده ام . حالا دیگه گرفتار چی هستی ؟
آن ویژه هایی که در مورد سفر آمریکایی ها خوندی خیلی با مزه بود .دایه های دلسوزتر از مادر!!!
ببینم شما که ار بنده های خدا می خواهی بهت ، دشنام بدهند چرا نوعش را معلوم نمی کنی ؟ کم خرج یا پر خرج ؟ پانصد هزاری یا یک میلیونی ؟
حکم کمیته انضباطی را بخوان : ((جریمه استقلال به دلیل فحاشی تماشاگرانش در بازی با فجرسپاسی یک میلیون تومان ،فجر به دلیل فحاشی تماشاگرانش و اخطار بیش از حد درهمان بازی 600هزارتومان و فولاد به دلیل فحاشی و ضرب و جرح داوران 500هزار تومان ))
فکر می کنم تیم هاباید برای طرفدارانشان کلاس آموزش فحش های ارزان قیمت برگزار کنند تا در صورت لزوم ،کمتر خرج روی دست باشگاهشان بگذارند .
ضمنا به نظر می رسد تنبیه عملی داوران از سایر روش ها به صرفه تر است !!!
حالا شما بگو کدام مدلش را می پسندی ؟؟؟
ارسال شده توسط سهراب | March 6, 2007 3:54 PM
ارسال شده در March 6, 2007 15:54
سلام آقای نجف زاده..
شما خبر نگار فوق العاده ای هستید..من با کمال افتخار وبلاگ زیبای شما رو در پیوندهای وبلاگ نا چیز خودم گزاشتم..اگه دوست داشتید باعث افتخار منه که شما ازش دیدن کنید..امیدوارم این افتخار نصیبم بشه..تو رو خدا نظر هم بدید تا بدونم که شما اومدید..
همیشه موفق و سربلند باشید..
خداحافظ..
ارسال شده توسط سارا | March 6, 2007 4:37 PM
ارسال شده در March 6, 2007 16:37
خسته نباشید.به خاطر تلاش و دقتیکه درباره حفظ صحیح خبر میکنید ممنون.اما کاش صریح تر از این بودید و لا اقل اینجا خط قرمز های سیما رو کنار میذاشتید.توقع ما از امثال شما خیلی بالاست.موفق باشید.
ارسال شده توسط ادیبه | March 6, 2007 9:02 PM
ارسال شده در March 6, 2007 21:02
چرا صدا و سيما اعتراضات صنفی فرهنگيان و کارگران و پرستاران و دانشجوان و.....رو سانسور شديد می کنه؟؟؟!!!يعنی حقيقت اينقد تلخه که جرئت نشون دادنشم ندارن؟؟؟
ارسال شده توسط Sara | March 6, 2007 9:29 PM
ارسال شده در March 6, 2007 21:29
سلام. به به چه جوون سر به زيري ...............آدم لذت مي بره از اين جووناي صاف و ساده ..................كه وبلاگشون رو دير به دير به روز مي كنن. اينها همه به خاطر نجابته.............................اما پسرم نجابت هم اندازه اي داره. زيرلفظي بديم خدمتتون.............با ي باي .
ارسال شده توسط ناشناس | March 6, 2007 11:00 PM
ارسال شده در March 6, 2007 23:00
آقاي نجف زاده يك ساعته تو صف وايسادم تا اين كامنت ها پر بشن تا منم بتونم حرف بزنم.
رنگ سال گذشته را دارد ،همه ي لحظه هاي ام سالم
سيصد و شصت و پنج حسرت را ،هم چنان مي كشم به دنبالم
قهوه ات را بنوش و باور كن ،من به فنجان تو نمي گنجم
ديده ام در جهان نما اشكي ،كه به تكرار مي كشد فالم
يك نفر از غبار مي آيد ،مژده ي تازه ي تو تكراري است
يك نفر از غبار آمد و زد ،زخم هاي هميشه بر بالم
چندي است شعر هايم را ،جز براي خودم نمي خوانم
شايد از بس صدايشان زده ام، دوست دارند دوستان لالم
دوستاني جديد آمده اند ،چهره هايي كه غرقشان شده ام
ميوه هاي رسيده اي كه هنوز ،من به باغ كمالشان كالم
راستي در هواي ابري هم ،ديدن دوستان تماشايي است
به غريبي قسم نمي دانم، چه بگويم جز اين كه خوش حالم...
اين شعر تقديم به شما.
ارسال شده توسط سياه مشق | March 6, 2007 11:12 PM
ارسال شده در March 6, 2007 23:12
سلام ظهورتوهمه راانگشت به دهان گذاشت.
خوشحالم که هم اسم توام.
راستی چراتوی فیلمهاهمه خلافکارهااسامی ایرانی اصیل دارندولی درخبرهای حوادث روزنامه هااکثرخلافکارهااسامی مذهبی _عربی دارند.
ارسال شده توسط kamran.j | March 7, 2007 3:24 AM
ارسال شده در March 7, 2007 03:24
ادامه غربت ماندگار
یک سینه سخن برای گفتن داریم
در بستر خون هوای خفتن داریم
مادام که کج روان کمین می کارند
چون غنچه گل سر شکفتن داریم
*
شب بود و ستاره شرمنده ز ماه
فریاد و امان بلند تا عــــــرش اله
بر بامجنون اذان خون می گفتند
لا حــــول و لا قــــوه الا بـــــا الله
*
در خاطره ها نشان اعجاز شماست
پیشانی دشت جای پرواز شماست
این "غربت ماندگار" بر ساحت شب
تا روز شمار رنگ آواز شمـــــــاست
*
مردان قبیله خدا را کشتند
سودازدگان مرتضی را کشتند
بر سینه سرخ دشت فریاد کنید
مستان رحیق کربلا را کشتند
*
آن شب خبر گل و سمن آوردند
تابوت جوان پاره تن آوردند
آشوب در آسمان هفتم افتاد
بیست و دو ستاره بی کفن آوردند
*
آهنگ درای کاروان می آید
گلبانگ "درآ" زآسمان می آید
تکبیر بزن که باز سالار سحر
آسیمه ز سوی سیستان می آید
*
پیش از شب عید لاله چیدن سخت است
ناگاه به آسمـــــــــان پریـدن سخت است
بر ساحت ریــــــــگزار و دامـــــــــــان کویر
در شام سیه به خون تپیدن سخت است
*
چون فتنـــه گــــران دو باره ترفنـــد زدند
مردان خـــــدا به نــــــور لبخنـــــد زدنــد
از خون شهیــــــد لالــه پوش است کویر
آن شــــب که گل و گلولــــــه پیوند زدند
***
ارسال شده توسط هامون | March 7, 2007 9:05 AM
ارسال شده در March 7, 2007 09:05
سلام آقاي نجف زاده
امروز خيلي اتفاقي به سايت خبرنگار محبوبم بر خوردم، خيلي خوشحال شدم و لبخند اومد روي لبام و وقتي ليست كامنتهاتون رو ديدم چشمام داشت از حدقه مي زد بيرون ! جسارتتون ستودني هست و يه جورايي با بقيه متفاوت هستيد و يه چيز ديگه كه جذابيت خبرهاتون را بيشتر مي كند لحن اداي لغات شما هست.به نظرم 8:30 با كارهاي شما جذابيتش 100 چندان مي شه ! شاد و سلامت باشيد ! خدا يارتان باشد....
ارسال شده توسط ur fan | March 7, 2007 9:34 AM
ارسال شده در March 7, 2007 09:34
سلام کامران جان ( ببخش اگر من شما را با اسم مخاطب قرار می دهم آخه من وقتی گزارش های شما را می بینم شما را مثل یه دوست نزدیک , کنار خودم حس می کنم ) صحبت در مورد رفاقت بود گفتم من که تو این دوره و زمونه هیچ کس را نمی بینم که با ادم رفیق رفیق باشه و رفیق بمونه همشون اخر یه جوری ÷شت ادمو خالی می کنن و به ادم نارو می زنن .......خواهش می کنم به من به عنوان یه ادم منفی گرا نگاه نکن این چیزیه که من تا حالا دیدم ..... به هر حال به خاطر گزارش های قشنگت ممنون
ارسال شده توسط یه دوست | March 7, 2007 10:48 AM
ارسال شده در March 7, 2007 10:48
میدونی یه چیزی رو باید بهت بگم علاوه بر اینکه فوق العاده گزارش تهیه می کنی خیلی مهربون هم هستی..به همسرت تبریک می گم .البته بشرطی که از این مدل مردها خونه کش وبیرون آباد کن نباشی.در هر صورت درسته که شناخت ادمها اونم ز روی خبرشون واقعا کار سختیه ( ومن الان دلیلی برای شناخت شما نی بینم .بقول مشهدی ها یره به ما چه !!) ولی مطمئنم که فرد مهربونی هستی.
ارسال شده توسط مژگان | March 7, 2007 11:03 AM
ارسال شده در March 7, 2007 11:03
سلام بر عاشقان حسين
عاشورا روز آتش و اربعين روز آب است.
تشريف بياوريد به آب و آتش من .
ارسال شده توسط تقی دژاکام | March 7, 2007 11:49 AM
ارسال شده در March 7, 2007 11:49
سلام دوست عزیز و گزارش گر خودمون راستی شما که موقعیت خوبی دارید چرا لابلای خاطرات روزمره تون از قرآن نمی نویسید من دوستان هنرمندی دارم به اعتراف خودشان از زمانی که با قرآن کار می کنند برکت توی زندگیشون بیشتر شده
هر چه دارم همه از دولت قرآن دارم
ارسال شده توسط سعید | March 7, 2007 1:58 PM
ارسال شده در March 7, 2007 13:58
با سلام و درود خدمت جناب نجف زاده خبرنگار محبوب ایران زمین(باور کنید اینها هندونه نیست اصلا :دی)من یکی که همیشه از خبرهای شما تو 20:30 خوشم میاد مختصرند و مفید..دست مریزاد...!!!
ارسال شده توسط فرزانه | March 7, 2007 3:01 PM
ارسال شده در March 7, 2007 15:01
سلام به مرد شجاع (همون پسر شجاع سابق)
وای خیالم راحت شد. فکر کردم بعد از قضایای دادگاه و ... دیگه محافظه کاری پیشه می کنی، مثل بقیه...
بعد که 20:30 قضیه فرار رو تموم نکرد و شجاعتتو دیدم، گفتم نه ، خوشمان آمد ...
خلاصه اینکه فعلا خیالم راحت شد.
ارسال شده توسط رهاورد | March 7, 2007 4:04 PM
ارسال شده در March 7, 2007 16:04
سلام.....خیلی برام جالب بود......هم گزارشاتون...هم وبلاگتون......اما یه گزارش از فاصله ی طبقاتی چرا تهیه نمیکنین.......فقر داره بیداد میکنه......موفق باشین و صریح...........ممنون میشم به تبسم تلخ من سر بزنین
ارسال شده توسط جعفر | March 7, 2007 5:39 PM
ارسال شده در March 7, 2007 17:39
سلام شما که آپ نکردید!...ولی من آپم تازه عکس نوارهام رو هم گذاشتم!....منتظرم که نظرتون رو راجع بهش بگید!...میاین دیگه؟!....بهارD:
ارسال شده توسط بهار | March 7, 2007 8:42 PM
ارسال شده در March 7, 2007 20:42
به نام ارامش دهنده ي قلبها
هي با خودم گفتم اه چقدر به وبلاگ كامران ميري و براش نظر مي فرستي مگه اون مثل تو بيكاره كه وقتشو صرف حرفهاي چرت وپرت تو كنه.ولي يه لحظه به خود اومدم و گفتم كامران مثل بقيه ادمها نيست كه براي حرفها ي ديگران ارزش قائل نشه .امروز مشكلي برام پيش اومد كه خيلي منو عصباني كرد.به خاطر يك عده ادمي كه شخصيت براي ديگران قائل نيستند.براي همين بهترين راهو اين ديدم كه يه صفحه قران بخونم تا بتونم بر خشمم غلبه كنم.بعد هم اومدم اينجا يك بار ديگه گفته بودم وقتي به وبلاگت ميام احساس ارامش ميكنم.چون مي دونم طرف مقابلم با همه ي ادمها ي ديگه فرق داره و براي حرفهايم ارزش قائله....
برام دعا كن.....ممنون از اينكه به حرفهام گوش دادي.
ارسال شده توسط مائده | March 7, 2007 9:27 PM
ارسال شده در March 7, 2007 21:27
اول سلام به آقای نجف زاده
بعدش خواستم به همه شما دوستای خوب که اینجا کامنت میزارین بگم که زیر نویس خبر شبانگاهی رو حتما دیدین اگه هم ندیدین خواسته که یه نفر و به عنوان چهره سال انتخاب کنیم من آقای نجف زاده رو انتخاب کردم شما ها هم همین کار کنید تا نشون بدیم که چقدر دوسشون داریم به دوستاتون هم توصیه کنید به شماره پیام کوتاه 10002200
ممنون
ارسال شده توسط aylar | March 7, 2007 11:16 PM
ارسال شده در March 7, 2007 23:16
يا لطيف
سلام
من از همكارانتون يا بهتر است بگويم شاگردانتون در باشگاه خبرنگاران جوان هستم. انتظاري كه از شما ميرود اين است كه همانند گزارشاتون كه هميشه حرفي تازه براي گفتن دارد، وبسايتي بروز و جذاب داشته باشيد. هر كمكي كه از دستم بربيايد در خدمتم تا سايتتون هميشه بروز باشه، به سايت من هم يك سري بزنيد. يا علي فريد
ارسال شده توسط farid sadeghi | March 7, 2007 11:42 PM
ارسال شده در March 7, 2007 23:42
سلام
فقط آمدم بگم سلام آقا جون نيست
ديگه نيست
نه صفا نه صميميت نه صداقت
راستي
يه خبر داغ
توهين 3 باره وزارت آموزش و پرورش به ساحت نبوي
خبر آني// سئوالات موهن منتسب به پیامبر اعظم (ص)؛ در آزمون 8 اسفند با اعتراض
دانش آموزان و اولیاء آنان و البته سكوت رسانهها مواجه شد.
http://aminsobhi.blogfa.com/post-154.aspx
ارسال شده توسط امين صبحي | March 8, 2007 1:16 AM
ارسال شده در March 8, 2007 01:16
خسته نباشيد .
به ما هم سر بزنيد . . . ..
مدير كانون ياوران مهدي (عج)
www.mahdaviat.co.sr
ارسال شده توسط مجتبي لك زاده | March 8, 2007 9:38 AM
ارسال شده در March 8, 2007 09:38
به شماره ی 10002200 اس ام اس بزنید و کامران رو به عنوان چهره ی سال انتخاب کنید .
ارسال شده توسط amed | March 8, 2007 10:20 AM
ارسال شده در March 8, 2007 10:20
سلام
نوشته هاتون هرقدر هم که کم باشند ولی ارزش خوندن رو دارند...
خیلی زیاد هم ارزش دارند.
شما آدم جالبی هستید...یه آدم متفاوت و جالب.
خوشحال میشم به نوشته های من هم سر بزنید...
موفق باشید تا همیشه...
خدا ازتون راضی باشه.
ارسال شده توسط کبوتر عاشق | March 8, 2007 11:55 AM
ارسال شده در March 8, 2007 11:55
سلام وای از دست این وبلاگ شما ....
خوش میگذره؟ایشالا!
خوب من آپ کردم خوشحال میشم به من هم یه سری بزنی!
راستی من و 3تا از دوستام قراره یه طرح بدیم برای خوارزمی نظر شما واسم
خیلی مهمه ؟خوشحال میشم نظرتون رابدونم! خداحافظ
ارسال شده توسط یاسمن | March 8, 2007 1:29 PM
ارسال شده در March 8, 2007 13:29
هر چه فكر كردم دشنامی نيافتم تا خوشحالتان كنم. شرمنده.
ارسال شده توسط كاظميان | March 8, 2007 1:38 PM
ارسال شده در March 8, 2007 13:38
سلاااااااااااااااااااام آقای نجف زاده
.
.
.
از رفاقت گفتین...
همه چیزش خوبه
فقط این ضربه های گاه بی گاهش
امون آدمو میبره...
.
.
.
شاد باشید و موفق
ارسال شده توسط مریم | March 8, 2007 3:26 PM
ارسال شده در March 8, 2007 15:26
سلام
عجب رفيق خوبي هستي شما
من همين حالا نيت كردم با شما رفيق بشم
سر بزنيد با شعر هاي دلم از شما پذيرايي مي كنم
ارسال شده توسط محمد جعفر | March 8, 2007 7:03 PM
ارسال شده در March 8, 2007 19:03
سلام
ما يه سوال داريم
يعني اين بحث نمايشگاه كتاب و لجبازي دولت با ناشرا
سر محل برگزاريش
اينقد مهم نبود كه يه گزارش توپ از ش در بياد ؟
چشممون به بيست و سي خشك شد به خدا
ميگن ارشاد نامه داده به يه سري از ناشرا كه اگه شركت نكنن عواقب بدي در انتظارشونه و ديگه از تسهيلات خبري نيست
بازم مهم نشد؟
ارسال شده توسط خودمون | March 8, 2007 7:46 PM
ارسال شده در March 8, 2007 19:46
سلام.. خسته نباشي....جدا ميشه رو قول تو حسابي حساب كرد.....گفتم حتما نمي ياي تو وبلاگم ولي اومدي....من و يادت اومد...اين.....شايد تاثير سايه ي من است كه اين چنين گستاخ....راستي يك مطلب خوب واسه گزارش..... از الناز شاكردوست يك مصاحبه بگير........بهم نخندي ها
ارسال شده توسط omid | March 8, 2007 8:07 PM
ارسال شده در March 8, 2007 20:07
(ساجده sg4friendship.blogfa)
سلام جناب خبرنگار احوالات ؟
گفتین از مطالب طولانی خوشتون نمیاد منم سخن کوتاه میکنم!
میبینید تورو خدا این کنکور چها باما میکنه؟!
خدایی !!!هیچ کس هم درد مارو نمی فهمه.
خلاصه بگم...به خاطر کنکور دارم وبلاگ نویسی رو تعطیل می کنم.
گفتم بلکه شما یه گزارشی از کنکوریهای بیچاره بگیرید که ایام طلایی!!!!عید چی بهشون می گذره!همه می رن دیدو بازدید و بگردو....ماهم کنج خونه...
طولانیش نمی کنم چون براتون ارزش قائلم.تا اینجا اگه زیاد شد عذر
خوش باشید
ارسال شده توسط sajedeh | March 8, 2007 9:34 PM
ارسال شده در March 8, 2007 21:34
سلام
آقا کامران بهت اخطار میکنم به وبلاگم سر بزنی...
هر وقت تهدیدت کردم جواب داده.هنوز خودمو از بلوک های فاز دو ننداختم
ولی تو روی مارو ننداز پایین...
مخلصیم.راستی این روزا سرت خیلی شلوغه میدونم.
ارسال شده توسط سیاوش | March 8, 2007 10:00 PM
ارسال شده در March 8, 2007 22:00
سلام.
همين جوري اومدم نظر بدم ببينم آيا نظرات پس از تاييد قرار داده ميشه يا نه اميدوارم موفق باشي کامران جون
ارسال شده توسط علي | March 9, 2007 12:04 AM
ارسال شده در March 9, 2007 00:04
سلام خسته نباشید
امیدوارم همیشه شاد باشین
ارسال شده توسط aylar | March 9, 2007 12:59 AM
ارسال شده در March 9, 2007 00:59
(( نکند شهر شرقی خود را،ای سفر کرده،برده ای از یاد
نکند سپرده ای ما را ، به دست هرچه بادا باد.... ))
ارسال شده توسط سهراب | March 9, 2007 2:48 AM
ارسال شده در March 9, 2007 02:48
سلام
چند وقت قبل ،هوا تقریبا روشن شده بود که رسیدم لب خیابان.
مینی بوس های هرمدرسه، تندتند معلم ها را سوار می کردند و راه می افتادند.
عجله داشتم که زودتر همکارهای خودم را پیدا کنم و از سرویس جا نمانم.
یکدفعه آمد جلو و سلام کرد
(( شما فرهنگی هستید؟من دیر رسیدم و ماشین مدرسه مان رفته.کیف پو لم را جا گذاشته ام و اگر می شود شما...))
توی دلم گفتم یکی از آن آدم های پول گم کرده و مریض و غریب و...سراغم آمده وهمان قصه همیشگی دارد تکرارمی شود.ولی وقتی نگاهم به قیافه درمانده اش افتاد،بی اختیارگفتم با هزار تومان که نمی تونید برسید اونجا ...
همان موقع از حرفم پشیمان شدم (( اگر دروغ گفته باشد حالا خودم دارم پول اضافه هم بهش می دهم )) ولی فرصت فکر کردن نداشتم...
کلی تشکر کرد ، اسمم را پرسید ، دستم را محکم فشار داد و رفت .
تمام روز داشتم خودم را سرزنش می کردم که ساده و زودباوری،معلوم است که قیافه مظلوم به خودشان می گیرند ، دوباره گول خوردی و....
دو روز بعد ، همانجا ایستاده بودم که یک مینی بوس قرمز باسرعت رد شد. ولی چند متر جلوتر نگه داشت و یک نفر پرید پایین ، دوید طرف من، سلام کرد و پول را گذاشت توی دستم وتشکر و خداحافظ . سوار شد و رفت .
همه چیز فقط چند لحظه طول کشیدولی حسی به شیرینی یک اعتمادچندساله ،وجودم را پر کرد .خدا را شکر کردم که حرفش باورم شد و کلی مدیون دلم شدم که در یک دقیقه برایم یک دوست جدید پیدا کرد
ارسال شده توسط سهراب | March 9, 2007 3:50 AM
ارسال شده در March 9, 2007 03:50
سلام
مرسی که همیشه به من انرژی مثبت میدی
ارسال شده توسط مائده دومي | March 9, 2007 7:59 AM
ارسال شده در March 9, 2007 07:59
با سلام خدمت شما...
اولین بار هست که به وبسایت (که البته شبیه وبلاگ ) میام ..
دروغ چرا خوشم نمی یاد نخونده نظر بدم فقط امیدوارم نوشته های وبلاگتون هم مثل متن هایی که توی گزارش هاتون می خونید قشنگ باشه که حتما هست ..هنوز اون متن که برای انتخابات خوندید یادمه که هرکی به چی فکر میکنه..
موفق باشید
ارسال شده توسط یه چشم به راه | March 9, 2007 10:24 AM
ارسال شده در March 9, 2007 10:24
بنویس کامران بنویس که دلم بد جوری از دست بهار پره
اگه ...
بنویس
ارسال شده توسط شیما | March 9, 2007 10:50 AM
ارسال شده در March 9, 2007 10:50
از شهرام چه خبر کامران جان ؟؟؟؟
چقدر به تو داده که حرفی ازش نمیزنی ؟؟؟
اگه نداده بود که الان ابرو واسش نزاشته بودی .نه ؟؟؟
نه بابا . این حرفا به داداش کامی ما نمیاد . مگه نه بچه ها ؟؟
میدونم که سرت شلوغه . پس اگه ادرس بلاگم و بدم خودم و سبک کردم . ولی برا سایر بچه ها میزارم اگه خواستن سری بزنن.
یا حق
ارسال شده توسط اوهاک | March 9, 2007 11:43 AM
ارسال شده در March 9, 2007 11:43
سلام
ببخشید خواهش می کنم جواب ایمیل های ما رو بدید ...
ما منتظریم !
می دونم سرتون شلوغه اما ما خیلی وقته که منتظریم
حتی اگر پاسختون منفیه خواهش می کنم به ما بگید ...
ما منتظریم
قربان شما
یا علی
================================================
ارسال شده توسط سارا | March 9, 2007 11:52 AM
ارسال شده در March 9, 2007 11:52
تا تو هیچ فاصله ای نبود
تا تو فقط من بودم و از تو فقط من مانده بودم
من خام این صدا بودم که هی می زد "دل به دلدار می رسد و بس"
من دل سپرده بودم و دلدار دستش خالی بود
هر جا که خالی بود تو بودی و هر چه پر بود شبیه دل من بود
اما تا تو یک دل هم یک دل بود
من برای این دل کم بودم ولی تو هیچ نبودی حتی کم
تلاطم خواب صخره را به بیداری وا می گذارد و تو همیشه مرا به خودم
ای کاش من همان تو بودم که هستم
و ای کاش تو همان من بودی که ای کاش نشوی
آخر می دانی هر آرزویی آرزو نیست
و هر دلی دل
... دوری نزدیک تر بیا ...
(فرزاد حسنی)
ارسال شده توسط سارا | March 9, 2007 11:52 AM
ارسال شده در March 9, 2007 11:52
سلام به مردمحبوب جامعه ،آقاي نجف زاده خيلي دوستتون دارم مي خواستم بگم منم همكارتونم،
خبرنگارباشگاه خبرنگاران جوان سمنان
خوشحال ميشك ازتجارب باارزش خود به من يادبدهيد
راستي به وبلاگ قرمز من هم سربزن بگوپرسپوليسي هستي يا..... ديگه مزاحم نمي شم باي
ارسال شده توسط محسن پرسپوليسي | March 9, 2007 2:23 PM
ارسال شده در March 9, 2007 14:23
salam .pesar to marekeyi .
ارسال شده توسط shahrzad | March 9, 2007 3:55 PM
ارسال شده در March 9, 2007 15:55
هوالحق
سلام آقای نجف زاده...خبرنگار فعال
اول ممنون بابت اینکه افتخار دادین به ما سرزدین.
ماشالله بازدید کننده و نظراتتون خیلی زیاده گمونم یه آنچه گذشت باید برم تا یادتون بیاد قضیه چیه و چه شود:
آنچه گذشت:
من اومدم وبتون و دعوتتون کردم تا تو کانون وبلاگ نویسان مذهبی (عضویت برای همه آزاد است) عضو بشین و آدرس کانون رو دادم . این آدرس:
http://rbc.najva.ir
بعد شما اومدید وب من و فرمودین مایلین عضو بشین
.....
وحالا ادامه!:
شما مایلید عضو بشید و ما شدید مشتاقیم در خدمت باشیم.
نمی دونم به آدرس کانون سر زدین یا نه (همین آدرس بالا)
تو این آدرس اگه برین صفحه ی فهرست انجمن ها باز میشه که همون بالای صفحه لینکی برای عضو شدن گذاشتن... اون لینک رو کلیک کنید فرم عضویت باز میشه ...فرم رو که پر کردید به آدرس الکترونیکی تون میلی ارسال میشه .تو این میل یه لینکه..اون لینک رو باید باز کنید . بعد صفحه ورود میاد و شناسه و پس ورد میدین و ورود و بعدشم خوش آمدید به خانواده ی وبلاگ نویسان نجوا.
نمی دونم تو چه موردی کمک ما لازمه البته اگه اصلا کمک لازم باشه (شما استاد مایین)
این آدرس راهنمایی سایته :
http://rbc.najva.ir/index.php?action=help
اگه سوالی..امری داشتید هم میتونین تو خود سایت کانون مطرح کنین... هم اگه خواستید من در خدمتم... آدرس وبم و آی دیمو می ذارم براتون... حتما امری داشتید اطلاع بدین .
اگه بد نوشتم تقصیر این محل نظردهی وبتونه... آخه هی گیر میده... من یه
دور خوب نوشتم و توضیح دادم همشو پروند.
بازهم ممنون از اینکه دعوت ما رو پذیرفتید.
امیدوارم راضی باشید
آدرس کانون وبلاگ نویسان:http://rbc.najva.ir
آدرس وبلاگ من : http://talatom.parsiblog.com/
آی دی من:talatom.saba@yahoo.com
التماس دعا
منتظریم
ارسال شده توسط صبا | March 9, 2007 5:22 PM
ارسال شده در March 9, 2007 17:22
سلام آقای نجف زاده
از رفاقت نوشتین ، دلم گرفت .
من و دوستام هر کدوم به دلیلی ، برای زندگی ناچار به استفاده از ابزاری مثل ویلچر ،عصا، سمعک و... هستیم. سال گذشته ،12 آذر -روز جهانی معلولین - شما جواب نامه ی منو (سلام آقای رئیس جمهور) توی برنامه تون خوندین.
بعد از اون خیلی اون جواب و ابلاغیه ی رئیس جمهور رو بلند خوندن. خیلی ها پر رنگ نوشتن. تازه سازمان بهزیستی هم یک یادگاری برای من و مادر و پدرم ساخت : یک بنر تبلیغاتی و نوشت : دستور رئیس جمهور به آرزو قنبری از فرزندان خانواده ی بزرگ بهزیستی!!!!!!
الان یک سال و چند ماه گذشته . اما هنوز هم من و دوستانم از هیچ سرویس حمل و نقل عمومی نمی تونیم استفاده کنیم . هنوز خانواده هامون بار مضاعفی از مشکلات رو به دوش می کشند. هنوز هم قانون جامع حمایت از حقوق معلولان مهجور است. هنوز هم ... هنوزهای زیادی هست.
و 12 اذر امسال هم گذشت.
و کسی حاضر نشد بلند بپرسد: یک سال گذشته است ! چه شد و چه کردند؟! 3 سال مانده است از مهلت 4 ساله ی رئیس جمهور! چه می شود ؟ آقایان برنامه چیست؟ !!! و چه خواهید کرد؟
امان از بی رفیقی !!!! سالگرد تصویب قانون معلولین هم در راه است اما دریغ که این بزرگداشت ها ....
موفق باشید و برای تحقق حقوق ما هم دعا کنید.
ارسال شده توسط آرزو | March 9, 2007 5:58 PM
ارسال شده در March 9, 2007 17:58
همه چيز گاه اگر كمي تيره مي نمايد…
باز روشن مي شود زود
تنها فراموش نكن اين حقيقتي است :
باراني بايد تا كه آفتابي برآيد
وليمو هاي ترش تا كه شربتي گوارا فراهم شود
و گاه روزهايي در زحمت
تا كه از ما ، انسانهايي تواناتر بسازد.
خورشيد دوباره خواهد درخشيد، زود
خواهي ديد.
ارسال شده توسط باران بانو | March 9, 2007 7:00 PM
ارسال شده در March 9, 2007 19:00
سلام
ميدونين شما بايد پول كلي از sms هاي دوستمو بدين چون همين كه تلويزيون نشونتون ميده به من smsميزنه كه ببينم
اين فقط يعني اينكه كارتون حرف نداره
راستي شما روزي چند بار خدا رو بخاطر اينهمه محبوبيت شكر ميكنين؟؟؟
موفق و پايدار
ارسال شده توسط sahar | March 9, 2007 7:59 PM
ارسال شده در March 9, 2007 19:59
سلام آقای نجف زاده
من تصمیم گرفتم دیگه نیام اینجا.می دونم برای شما فرقی نمی کنه ولی من خودم سایتتونو خیلی دوست دارم،اما به قول خودتون فقط دوست داشتن من،که دلیل نمی شه!
اومدن(e) من به اینجا فقط اعصابمو بیشتر خورد می کنه!اولش میام و می بینم که آپ نکردین.بعدش می رم کامنتا رو می خونم و می فهمم کلی گزارش جدید دادین و من هیچ کدومشونو ندیدم!حالا می رم کامنتای فاطمه قهری رو که خیلی جالب می نویسه رو بخونم که می بینم اونم یه چیزایی گفته که من ندیم و بازم حسرت می خورم.شما هم که هیچ کاری واسه ما نمی کنین(صد ها بار صد ها نفر خواهش کردند یه لینک برای گزارشاتون و جواب دادن به سوالای ما بذارید)....
ببخشید اگه بد حرف زدم،شرمنده....آخه ما همیشه به حرفتون گوش می کنیم...
عید نوروز رو پیشاپیش به شما و خانوم محترمتون تبریک می گم.آرزو می کنم سال خیلی خوبی داشته باشید.
ارسال شده توسط چه فرقی می کنه!!!!!!!!!! | March 9, 2007 9:09 PM
ارسال شده در March 9, 2007 21:09
متاسفانه من اون گزارشتون رو که درباره حقوق بازيگران بود و نديدم خونه نبودم ولي خيلي دوست دارم ببينمش يا حداقل دربارش بنويسيد(البته اگر براتون مشکلي پيش نمي آد
*********************************************************************
راستش و بگو چه احساسي داري از اين همه نظري که براتون ميذارنخوش به حالتون که اين همه طرفدار داريد
*********************************************************************
من نمي دونم چرا مردم از غسالخانه و مرده ميترسن آنقدر که آدم زنده ترس داره آدم مرده ترس نداره. آدم مرده که کاري نمي تونه انجام بده پس براي چي ميترسن نميدونم.شايدم بشه سوژه براي گزارش شايد
*********************************************************************
آدمها مثه يه کتاب مي مونن که تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن...پس-
سعي کن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني تا زود تموم بشي
*********************************************************************
فرق ما با ديوانه ها در اين است که ما در اکثريت هستيم. " «ميشل فوکو
*********************************************************************
هیچ چیز جذاب تر ومهم تر از این کامنت های تو نیست.وقت کردی اصلا برایم دشنامی بفرست...که عزیز تر از آن هدیه ندیدم به همه عمر
ارسال شده توسط من | March 10, 2007 1:26 AM
ارسال شده در March 10, 2007 01:26
سلام جناب نجف زاده
باراول هستش که اینجا میام!مطلبتون جالب بود...میگن هرچیزی که نو باشه خوبه ولی فقط یه چیز کهنه اش خوبه و اونم رفاقته!
ببخشید من به سبک همکار نویسنده تون آقای رضا ساکی سردبیر محترم و خلاق برنامه ی جوونی به وقت فردا که از شبکه ی جوان پخش میشه چندتا سوال ازتون دارم!
آیا من خوانده میشوم؟
آیا این وبلاگ به روز میشود؟
آیا این حجم از کامنت خوانده خواهند شد؟
آیا من امیدوار باشم به خوانده شدن؟
آیا کامنت من تایید خواهد شد؟
آیا؟
به"الهه ی امید"سر بزنید خوشحالم میکنید.
التماس دعا
یاعلی
خداحافظ همین حالا
ارسال شده توسط الهه آرانیان | March 10, 2007 11:13 AM
ارسال شده در March 10, 2007 11:13
سلام شما خودت یه نگاهی به تعداد کامنتات بنداز بعد ب
گو چه قدر کامنت
دوست داشتم زودتر از اینا سر بزنین اما خوب می دونم وقتم ندارید
ارسال شده توسط niloofar | March 10, 2007 2:56 PM
ارسال شده در March 10, 2007 14:56
اونقدرام سیاه نیستم بیشتر ادعای سیاهی می کنم
ولی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی... سفید نه رنگی شدم
شما برام کامنت گذاشتین
البته اگه واقعا خودتون باشین..
ارسال شده توسط همون سیاهه | March 10, 2007 4:47 PM
ارسال شده در March 10, 2007 16:47
به نام او....
سلام(ناتانائیل)....
خسته نباشید آقای خبرنگار.....
امروز اربعین .... مطمئنا" امشب اگه گزارشی در مورد امام حسین نداشته باشید
مجری (20:30)هستید و حرفهای قشنگ میزنید...ما که مث همیشه اخبارها رو می بینیم.
راستی نمیخوایید آپ کنید...حتما"میخوایین برای عید نوروز یه آپ کامرانی.... شاااااید آپ کنید....!!!!ما که امیدی نداریم...
همیشه موفق باشید....بای
ارسال شده توسط ـــــ * پائــــــیز* ـــــ | March 10, 2007 5:10 PM
ارسال شده در March 10, 2007 17:10
کامران عزیز سلام
دوست دارم باهات صمیمی حرف بزنم مثل حرف زدن خودت!
ولی نمیتونم!
سبک اعلام خبرت رو همه دوست دارن...
پای ثابت 20:30 هستیم وقتی کامران خان بخواد مجری باشه یا گزارش بده!
خلاصه اینکه ما به عشق آقا کامران خودمون...به عشق گزارشای قشنگش....به عشق حرف زدنش...به عشق جملات کوتاه ولی معنا دارش....پای تلویزیون میشینیم و منتظریم...
بدون همه ی مردم دوست دارن...
چون مثل خودشونی...
قدر خودتو بدون...
مواظب خودت هم باش.
خدا پشت و پناهت...علی یارت.
ارسال شده توسط صادق | March 10, 2007 5:21 PM
ارسال شده در March 10, 2007 17:21
سلام داداش کامی
اگه جسارت نباشه می خوام یه سوژه براتون پیشنهاد کنم اینکه :
درمورد اسم هایی که از قدیم الایام برا سالها میذارن (همون اسم حیوونا) یه گزارش بگیرین و اینکه امسال سال چیه؟
اگه قبول کنی خیلی خیلی خوشحال میشم که جیغ میزنم.
ارسال شده توسط هاله | March 10, 2007 7:08 PM
ارسال شده در March 10, 2007 19:08
سلام
خیلی زیبا بود من فکر نمی کردم که خود خود آقای نجف زاده باشید
در هر حال خوب بود
موفق باشید
ارسال شده توسط لیلی | March 10, 2007 8:21 PM
ارسال شده در March 10, 2007 20:21
راستی خوشحال میشم به وبلاگ من سر بزنید
ارسال شده توسط لیلی | March 10, 2007 8:32 PM
ارسال شده در March 10, 2007 20:32
همه بخووونید
ين يک اقدام ملي است
لطفا آدرس ايميل خود را در فرم زير نوشته و آن را براي گوگل ارسال نمائيد تا از گوگل تقاضا نمائيم براي سومين سال متوالي لوگوي نوروز باستاني را در سايت خود قرار دهد
سايت گوگل بيش از سيصد و پنجاه ميليون بازديد کننده دارد که در معرفي نوروز و ايران کهن نفش بسيار اساسي خواهد داشت
اين تلاش يک اقدام ملي ، مردمي و خودجوش براي کسب حرمت جهاني و اقتدار برباد رفته ايراني است
لطفا آدرس اين صفحه را براي تمام دوستان و ايرانيان نيز ارسال نمائيد تا همه در اين هدف بزرگ شرکت کنند
www.esfahanhost.com/nowrouz
آقای نجف زاده لطفاآ شما هم تو وبتون بذارید
ارسال شده توسط آرمینه | March 10, 2007 11:03 PM
ارسال شده در March 10, 2007 23:03
سلام
اول اربیعن حسینی که دیروز بود رو بهت تسلیت میگم
بعد هم از اینکه دو روز در یادآوری سالگرد تاسوکی تاخیر داشتم معذرت میخوام
من با خاطرات رضا لک زایی به روز هستم تو هم بیا بخون شاید در تو هم تاثیر گذاشت شاید
فقط 5 روز دیگه تا سالگرد فاجعه تاسوکی بیشتر نمونده
البته شما فقط تا پنجشنبه 24 اسفند فرصت تا از وزیر کشور سئوالی که ازتون خواستم بپرسید
اگه شما از وزیر کشور سئوالی که ما خواستیم رو پرسیدین که پرسیدین
ولی اگه نپرسیدن، خب نپرسیدین دیگه، مگه من میتونم کاری بکنم، هر کسی در این دنیا آزاده ولی فقط در این دنیا. فعلا....
ارسال شده توسط هامون | March 11, 2007 8:47 AM
ارسال شده در March 11, 2007 08:47
سلام داداش كامران.
خوبي؟
خوب ميخواستم بگم اگه زود زود آپ كني بهتر است!
بعصي وقت ها حرف هاي يك جمله اي خيي بهتر از نوشته هاي چند صفحه اي است . براي نوشتن يك خط زياد وقت لازم نيست .
راستي اميدوارم بتوني راحت خواب ببيني ...
ارسال شده توسط فائزه | March 11, 2007 10:26 AM
ارسال شده در March 11, 2007 10:26
سلام كامران جان!
گزارشات توپن! به نظرم بهترين گزارشگر ايراني! يه گزارشگر مچ گير! 8:30 نبينم ميميرم!
ارسال شده توسط roozbeh | March 11, 2007 10:57 AM
ارسال شده در March 11, 2007 10:57
سلام
مخلصیم
خسته نباشید.
ارسال شده توسط سیاوش | March 11, 2007 11:44 AM
ارسال شده در March 11, 2007 11:44
salam kaash ye baram dar morede mooseghi o ebtezale emrooziye oon gozaresh tahiye mikardid ...
ارسال شده توسط mahshad | March 11, 2007 1:16 PM
ارسال شده در March 11, 2007 13:16
سلام، خوشحال شدم وبلاگتون رو ديدم، اميدوارم هميشه موفق باشيد...
ارسال شده توسط mr_mtc | March 11, 2007 2:40 PM
ارسال شده در March 11, 2007 14:40
به نام او....
سلام....
من بهتون می گم شما آپ کنید. این دیر آپ کردنتون اثرات منفی داره ها....می فرمایید نه ..؟!!!
مطمئنا" به خاطر همین دیر آپ کردنتونه که من دیروز انگار آلزایمر گرفته بودم....اصلا" یادم نبود که اربعین طعطیله و روزهای طعطیل هم که 20:30 نمی ده.....
البته الان یادم اومد که دیروز چه کامنتی براتون گذاشتم و....
خوب پس تا ما بیشتر از این ضایع نشدیم آپ کنید....
خوب دیروز که اربعین بود واسه ما دعا کردید یا نه...
موفق و پیروز باشید...بـــــــای
ارسال شده توسط ـــــ * پائــــــیز* ـــــ | March 11, 2007 4:59 PM
ارسال شده در March 11, 2007 16:59
سلام
دیگه مارو تحویل نمیگیری ؟؟؟؟؟؟
.
.
.
ارسال شده توسط شباهنگ | March 11, 2007 5:27 PM
ارسال شده در March 11, 2007 17:27
یکبــــار دیگر لالــــه ها را سربریـــــــــدند
شوریــــــــدگان نینــــــوا را سر بریدنــــــد
تیر ستم بر سینه ها در شیله گل گشت
از کـــــــــاروان اهــــــل ولا را ســـربریدند
*
دوبـــــاره کربـــــــلای گــــــل به پا شد
زمیـن تاســـــوکی چـــون کربـــــلا شد
ســر سبــــز صنوبـــــرهای زابــــــــــل
به جـرم عاشقــــــــی از تــن جدا شد
***
پایگاه اطلاع رسانی یادواره شهدای تاسوکی به آدرس
http://www.tasooki.com
افتتاح شد. فعلا...
ارسال شده توسط هامون | March 11, 2007 6:00 PM
ارسال شده در March 11, 2007 18:00
کامنت قبلی موجب سوءتفاهم شده است انگار ....امیدوارم این طور نباشد که من بدتر از این سوءتفاهم ندیدم به همه عمر !
ارسال شده توسط نگاه | March 11, 2007 7:09 PM
ارسال شده در March 11, 2007 19:09
عمو کامران!
شما هم سانسور؟
شاید ما اشتباه می کنیم که میخوایم دردهامون رو به شما بگیم.......شاید هم بخاطر اون نام پرمسئولیتیه که همراهتونه.................."خبرنگار!"
ارسال شده توسط صدا | March 11, 2007 7:10 PM
ارسال شده در March 11, 2007 19:10
اقای نجف زاده فکر کنم شما اثار جلال ال احمد را زیاد خواندید.............البته نوشتن این comment برای گفتن این حرف نبود ..میخواستم بدونم شما با چرا اکثر اوقات دنبال حاشیه ها هستین ... شما با تهیه گزارش حاشیه ای با صدایی رسا دارید فریاد می زنید که(قدرت تفکر شما مردم در همین سطح است.)
ارسال شده توسط نوید | March 11, 2007 7:41 PM
ارسال شده در March 11, 2007 19:41
گزارشهاتون اونقدر جذاب هست که بابابزرگ 90 ساله و خواهر زاده 3 ساله رو ÷ای خبر 22 تا اخر نگه میداره اونم عمو کامران خشک وبا حال
ارسال شده توسط faezeh | March 11, 2007 8:11 PM
ارسال شده در March 11, 2007 20:11
سلام
به کمتر از ششصد تا که رضایت نمی دی آپ کنی . نه؟
راستی همشهری جوان نوشته بود شما و آقای حیدری رو یه کم احضار کردن . درسته؟(الته اسم نبرده بود . حدس زدم)
موفق باشید و به ما هم سری بزنید
ارسال شده توسط مریم | March 11, 2007 9:15 PM
ارسال شده در March 11, 2007 21:15
baba eyval
khodetoonid?
to asemoona donbaletoon migashtim
alan etefaghi roo zamin peydatoon kardim
chonmidoonam hichkasi joz khodetoon hal nadare naaro bekhoone rahat harfamo migam
man az oon adaa nistam ke asheghe shoma basham faghat az ejratoon khosham miad hamin va alan ham kheyli khoshhal misham ke be webam sar bezanid
mer30 va bye
ارسال شده توسط samaneh | March 11, 2007 9:22 PM
ارسال شده در March 11, 2007 21:22
سلام ......
نمی دونم اونی که وبلاگ سعید رضا پور فراخانی سرزده خود شما هستید یت نه (همون روزنامه نگار و می گم) منم با نظر شما موافقم اصلا مشخص نیست روزنامه نگاره یا نه ؟؟؟؟من به همه ی دوستانم گفتم که دخترم این یارو از همون زمان تا حالا داره پیام می زاره اولش شماره موبایلش رو داد حالا هم می گه بیا بریم قبر خسرو گلسرخی رو نشونت بدم......آخه من به چنین آدمی چی بگم ......راستی شما چرا آپ نمی کنی مردم دیگه.......
ولی واقعا گزارش هاتون قشنگه ..........به خصوص گزارش دکتر شریعتی .....
ارسال شده توسط اهورا | March 11, 2007 9:40 PM
ارسال شده در March 11, 2007 21:40
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را تنها بهزندگی سالهای عمر افزودیم نه زندگی را به سالهای عمر کاشکی شعر چه کسی میخواهد من و تو ما نشویم را برایم میل میزدید البته میدونم برای کسایی که دایما دارن براتون کامنت میزارن اینقدر ارزش قایل نیستید
ارسال شده توسط faezeh | March 12, 2007 12:05 AM
ارسال شده در March 12, 2007 00:05
سلام
ارسال شده توسط من | March 12, 2007 12:09 AM
ارسال شده در March 12, 2007 00:09
سلام
به وجد آمده ام از اینکه در حال عملی کردن فکر" مجله اینترنتی " هستی...تا اینجا ،خدا خیر بدهد به" آقای مطهری"؛ به تو هم بعد از راه اندازی کامل...!
خسته نباشی
ارسال شده توسط m.o.z | March 12, 2007 12:48 AM
ارسال شده در March 12, 2007 00:48
همه با هم به کوپانی وارنر بروس راجع به فیلم 300 اعتراض میکنیم
http://www.petitiononline.com/wpci96c/petition-sign.html?
ارسال شده توسط nfd | March 12, 2007 4:28 AM
ارسال شده در March 12, 2007 04:28
بی نهایت زیبا-عالی ومتنوع است.
ارسال شده توسط سلام | March 12, 2007 8:28 AM
ارسال شده در March 12, 2007 08:28
سلام.منم خبرنگارم البته درروزنامه جام جم.ایمیل ندارم بنابراین یک ادرس ازخودم اختراع کردم.بدون تعارف ازمعنی کلمه سوم هم سردرنیاوردم .پس اگرخطایی صورت پذیدفت مراببخش.(خبرنگاربی سوادی هستم نه؟)دست نوشته های زیبایی دارید.ساده-عامیانه وبدون ازهرگونه تکلف.من یک خاطره ازشما دارم که فکرمی کنم مربوط به 3 سال پیش است شایدبااندکی کم وزیاد.ان زمان خبرنگارگل اقابودم(البته هنوزهم هستم)زمانی که مرحوم صابری(گل اقا)فوت کردندمن اولین گزارش شماراازتلویزیون دیدم.ان روزخیلی شوکه بودم واصلاحالم خوب نبود اتفاقا امتحان فلسفه ومنطق هم داشتم.امانمی دانم چراباان حال وروزم بعدازدیدن گزارشتان فقط به این که اسم شماچیست فکر می کردم؟خلاصه چندروزی اسم های مختلف رادرذهنم برسی کردم ودراخربه این نتیجه رسیدم که اسمتان علی است به طوری که این اسم کاملا درذهنم جای گرفت وشمارابانام علی نجف زاده می شناختم.امابعدازمدتی که اسم واقعی یتان رادانستم چون اصلاتوقع نداشتم چیزی به غیرازعلی باشدهمیشه به همه می گفتم کامران اصلابه ایشان نمی ایدهمان علی قشنگ تراست.اقای کامران نجف زاده باورکنیدکه خیلی شوکه شده بودم(زیادی خودم رادرپیش بینی اسم افرادباورکرده بودم)این هم یک نوع خودباوری است دیگر.راستی یک سوال ازشمادارم.علامت سوال خبرراکجابگذاریم خوبه؟شادباشید.
ارسال شده توسط خبرنگار | March 12, 2007 8:55 AM
ارسال شده در March 12, 2007 08:55
salam...akhe baradare man adam ta maroof shod ke in hame sare khodesho sholugh nemikone....in kheilie jamiiat...in hame moshtagho vase chi matal mikoni.... ma koja berim shekayat konim ke shuma up nemikoni han???
ارسال شده توسط Homa dokht | March 12, 2007 11:46 AM
ارسال شده در March 12, 2007 11:46
سلام!
چرااینجا دیگه اپ نمیشه !
یه مدت خیلی گرفتار بودم نرسیدم بهتون سربزنم!حداقل برا عید نوروز اپ کنین دیگهههه.
ارسال شده توسط رها | March 12, 2007 12:39 PM
ارسال شده در March 12, 2007 12:39
هوای دلم ابری ،بارون می زنه به گوشه گوشه ی دل خراب شدم من رو بیچاره می کنه نه ایزوگامی نه قیر قونی هیچی نداره دل بیصاب موندم
دارم می ترکم دارم میمیرم
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشت های استغنا اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی ...
دعام کن ...
از خدا بخواه برام بخواد ....
می دونم خدا فردا مهربون تره
فدای مهربانیت مرد خوب
ارسال شده توسط شیما | March 12, 2007 1:04 PM
ارسال شده در March 12, 2007 13:04
واندرین صحرای وحشت زای مرگ
وای بر من وای بر من........یار کو؟؟!!
دکتر شریعتی...................
ارسال شده توسط اهورا | March 12, 2007 2:31 PM
ارسال شده در March 12, 2007 14:31
salam.....e e e e yadam omad shoma ham ye gaf dadin to 20\30 \:D/ ama chon doseton daram nemigam ta baghiye ham befahman. ba ejaze va cuuuuuuuuuu
ارسال شده توسط joupy | March 12, 2007 2:59 PM
ارسال شده در March 12, 2007 14:59
سلام! من اول شما رو با آقاي نوباوه اشتباه گرفته بودم! توي گوگل سرچ كردم اسمتونو.. بعد از نجف برام عكس گذاشت! :دي بعد ديدم نوشتيد 8:30 ! يادم اومد شما همون خبرنگاري هستيد كه هميشه خبراي جنجالي ميگه :دي.. خلاصه! شاد باشيد.. عيدتونم پيشاپيش مبارك!
ارسال شده توسط maryam | March 12, 2007 6:00 PM
ارسال شده در March 12, 2007 18:00
سلام
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را نداردتندیسی زیبا نخواهد شد . از زخمه تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیس است.(اهورا مزدا)
راستی دیشب خوابتو می دیدم با اون بلوز سبز جیغت تو داشتی...
ارسال شده توسط Homa | March 12, 2007 7:27 PM
ارسال شده در March 12, 2007 19:27
عید نزدیکه..
منتظریم...که بنویسید..
صفحه ای...خطی...جمله ای شاید..!
ارسال شده توسط MahTab | March 12, 2007 8:18 PM
ارسال شده در March 12, 2007 20:18
4 روز دیگر تا سالگرد فاجعه تاسوکی
فعلا...
ارسال شده توسط هامون | March 12, 2007 9:08 PM
ارسال شده در March 12, 2007 21:08
از بازداشتیهای روز جهانی زن چه خبر؟؟
ارسال شده توسط سارا محبی | March 12, 2007 9:32 PM
ارسال شده در March 12, 2007 21:32
خیلیها آرزو می کردن که شما هم مثل اون چند تا خبرنگار در حادثه سقوط هواپیمای C-130 به درجه رفیع شهادت نائل میومدید.
ارسال شده توسط تورج | March 12, 2007 10:07 PM
ارسال شده در March 12, 2007 22:07
خوشحالم که اذعان می کنی که مطالب همرو می خونی کامران عزیز. راستی یکی از دوستای خیلی خوب منم اسمش کامرانه. یه کامران دیگه هم به اون کامران اضافه شد. یه جورایی توی سازمان همکاریم. اما نه من دیدمت و نه ... بهرحال لذت بردم که کوتاه و مفید می نویسی. شاد باشی و پیروز !
ارسال شده توسط احسان | March 12, 2007 11:35 PM
ارسال شده در March 12, 2007 23:35
سلام
خسته نباشید
امیدوارم تا قبل از نوروز یه بار دیگه آپ کنید
سال 86 هم کمی متحول بشین آپاتون واقعا روزانه بشه نه کم و بیش
ارسال شده توسط sara | March 12, 2007 11:38 PM
ارسال شده در March 12, 2007 23:38
آقا کامران مثل اینکه تهدیدم نگرفت...
ای بابا سرت خیلی شلوغه راستش وقتی خودمو میزارم جای تو
میبینم که حق داری.نمیتونی تک تک کامنت ها رو جواب بدی.
اوناییم که میگم فقط برای شوخی هستش.
محض درد دل بود.
ارسال شده توسط سیاوش | March 13, 2007 2:14 AM
ارسال شده در March 13, 2007 02:14
و باز سلام............
*****************************************************
****بهـــــــــــار****
هوا بوی نم میداد ، زنگ در را که زد صدای شاد بچه ها آوار شد روی سرش.
ـ بابایی سلام.
چشمان شاد بچه ها سرید روی دستهای خالی اش . تنش گر گرفت . انگار هنوز پای کوره ی آجر پزی ایستاده بود ، زنش روی بالکن نگاهش میکرد.دردلش غوغایی بود . زیر لب گفت :
"یا مقلب القلوب و الابصار ."
زنش گفت: ای بابا چرا بچه ها رو اذیت میکنی ؟
سپس رو به آنها گفت:
ـ کیسه ی خرید بابا اون گوشه کنار پله هاست !
بچه ها مثل گنجشک پریدند به طرف کیسه ها .
نگاه متعجب مرد به گوشهای خالی از گوشواره همسرش که رسید ، شانه هایش لرزید.
ارسال شده توسط فاطمه قهری | March 13, 2007 6:05 AM
ارسال شده در March 13, 2007 06:05
واقعا دلت واسه اوون راننده تاکسیه تنگ شده؟؟؟؟؟
بعید می دوونم اینقدی که می گی عاطفی باشی.
مثلا فکرش رو بکن. منه نوعی که هر رووزم نشه یه رووز دز میون برات کامنت می ذارم یه چند رووزه نیستم. دلیلی نداره دلت تنگ بشه. اما فکر اینم نمی کنی که شاید مردیم ونیستیم؟؟!!!!
شاید منم باید سه برابر ازت کزایه بگیرم تا یادت بموونم !!!!!
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | March 13, 2007 9:05 AM
ارسال شده در March 13, 2007 09:05
SALAM
HAMISHE JOOYAYE HAGHIGHAT BASHI.
ارسال شده توسط HAGHIGHAT | March 13, 2007 10:36 AM
ارسال شده در March 13, 2007 10:36
salam....vay ba in pv nemishe farsi type kard....shoma vali bekhuninesh...
midunin????ba vojoode boodane in hame comment adam naomid mishe az gozashtane comment...shak mikone ke aya mikhunin ya na...amma in harfatun ye shadie zir poosti be adam mide....)هیچ چیز جذاب تر ومهم تر از این کامنت های تو نیست.وقت کردی اصلا برایم دشنامی بفرست...که عزیز تر از آن هدیه ندیدم به همه عمر!(
.
eyde khubi dashte bashin
kheyli azizin baramun
ارسال شده توسط sahraaa | March 13, 2007 11:24 AM
ارسال شده در March 13, 2007 11:24
سلام داداش خودم
...
من اسمم مائده است می دونی چرا اسمم مائده است؟
اون موقع ها که من فسقلی بودم آقای افشار همون اخبارگوی معروف دختری داشتند به نام مائده که با یک حادثه ناگوار فوت کرد....مامان و بابای من هم وقتی اسم اونو شنیدن یعنی اسم مائده را . خوششون اومد اسم منو گذاشتن مائده......
من اصلا از اخبار خوشم نمی اومد تا همین چند ماه پیش هم همینطور. شما هم تو تلوزیون می دیدم که همیشه مچ گیری می کردی و طرز حرف زدنت یه جوری بود....
ببخشید ها ولی من اصلا ازتون خوشم نمی اومد یه چیزایی هم بهتون می گفتم قتی تو تلوزیون می دیدمتون حالا منو حلال کنید اما بهتون گفتم. من یهو تو یکی از گزارشاتون که تو ایام ماه رمضان بود شما رو دیدم یعنی با چشم دل دیدم ... همون موقع که گفتی این پرنده کوچک چه شد که عاشق شد.........
دیگه من شدم اخبار بین دیگه رفتم طرف سیاست یه جورایی حتی من می خواستم برم رشته ریاضی مصمم هم بودم ... خیلی..... ولی حالا..... تصمیم گرفتم برم انسانی .... فقط هم تقصیر شماست...... البته تقصیر خوبیه چون من راه خودمو پیدا کردم و فهمیدم که باید برم انسانی و اصلا ریاضی و اینا با من سازگاری نداره.
حالا....... داداش کامران..... یه دنیا ممنون یه دنیا تشکر .......... فقط برای تو........ می دونی تو یکی از آدمای بزرگ میشی البته الان هم هستی ها........ اما به خبرنگاری ادامه بده ......... موفق میشی..... خیلی موفق.... خیلی خیلی...... اگه هم می خوای مستند بسازی بساز اما خواهش می کنم به خبرنگاری هم ادامه بده.....
همه آسمون تقدیم به تو.....
اگه هم نیومدی چیزی بنویسی پیشاپیش عیدت مبارک.....
...... راستی این فیلم 300 چه وحشتناک بود!!!
یعنی ما ایرانیا اینقدر وحشتناکیم و خودمون نمی دونستیم؟؟؟(با خنده)
تو روزنامه نوشته بود که وبلاگ نویسا رفتن تو این سایته که پایین نوشتم اعتراض زدن ما هم بیم ببینیم قضیه چیه!!!
www.petitiononline.com/wpci69c
آقای بهاری امیدوارم همیشه دلت بهاری باشه....
راستی حواست باشه داری پیر میشی ها...... میری تو 28 نه؟؟؟ باورم نمیشه یه روز بخوای سی چل ساله بشی ولی همیشه تو دل ما جا داری ها.......
دیگه باشه حرف نمی زنم..... مواظب خودتون باشین..... ببخشید که صمیمی شدم.......
یاحق...
ارسال شده توسط ناشناس | March 13, 2007 2:31 PM
ارسال شده در March 13, 2007 14:31
سلام
بالاخره موفق شدم بیام اینجا. نمی دونی با چه بدبختی برای خودم ایمیل باز کردم. ببخشید بی کلاسی شد؟ خوب درگیر درسام بودم دیگه مثلا بچه مثبتم. فعلا اومدم بگم خسته نباشی خیلی با حالی. بعدشم اینکه ما چه گناهی کردیم که وبلاگ نداریم نمی تونیم دست خطتو نداشته باشیم.
با ارزوی پیشرفت روز افزون
ارسال شده توسط h.a | March 13, 2007 5:08 PM
ارسال شده در March 13, 2007 17:08
دشنام:
جوگیر
الکی حق به جانب(گاهی اوقات)
بی ملاحظه..
اگه بازم به ذهنم رسید میام میگم
ارسال شده توسط نی | March 13, 2007 5:09 PM
ارسال شده در March 13, 2007 17:09
salam dadsh kamran.
khoobi?
alaki nemigam chera neminevisi chon hatman hes va vaghtesh nist.
omadam begam ke omidvaram to karat movafagh bashi iade khoda ra iadet nare va to zendegit shad bashi
abji faezeh
ارسال شده توسط faezeh | March 13, 2007 5:09 PM
ارسال شده در March 13, 2007 17:09
هر 33 سال يک بار شروع سال نو با ربيع الاوال متقارن مي شه ! مثل امسال .. به اين بهانه يک هفته مانده به نوروز روزه ي گفتار نيک پندار نيک و کردار نيک مي گيريم تا ان شاالله لحظه ي سال تحويل لحظه ي تحقق حاجات ما باشد از غروب يک هفته مانده به سال تحويل تا لحظه ي سال تحويل اين روزه بر گزار مي شه
ارسال شده توسط سارا | March 13, 2007 6:59 PM
ارسال شده در March 13, 2007 18:59
سلام ..
لطفا به وبلاگم سر بزن ..ممنون
ارسال شده توسط ليلا | March 13, 2007 8:26 PM
ارسال شده در March 13, 2007 20:26
و اگر نجف زاده نبود.....زندگي چيزي كم داشت. دوست داشتني هميشگي بمان. باي باي فعلا . تا بعد.
ارسال شده توسط ناشناس | March 13, 2007 9:01 PM
ارسال شده در March 13, 2007 21:01
جمش کن بابا
ارسال شده توسط ایدین استقلالی | March 13, 2007 9:25 PM
ارسال شده در March 13, 2007 21:25
سلام ... خيلي وقته به اين جا سر نزدم...ولي الان با يه درد دل اومدم...
دردی عجیب!
كاش عمليات چريكي شهید چمران فراموش نمي شد! كاش «باكري»ها و «زين
الدين»ها از ياد نمي رفتند! كاش طنين صداي شهيد آويني را با صداي نكره «
مايكل جكسون » عوض نمي كرديم. كاش از بوي گلاب بيشتراز ادكلن شبهاي
پاريس و . . . خوشمان مي آمد، کاش بجای آنکه قوه قضائیه برای فرار از مسئله
مهم متواری شدنه شهرام جزایری، با سه چهارتا مسئول عوض کردن شانه
خالی کند به فکر افشای نام مفسدان اقتصادی دانه درشت باشد، کاش کج
اندیشان بی عقل خیال نکنند که ما اهل کوفه هستیم علی تنها بماند، کاش
قرمزها و نارنجی ها فکر نکنند که ما احمدی نژاد را تنها میگذاریم، احمدی نژاد
بزرگ مرد است و ما پشت سر مردان بزرگ می ایستیم
ارسال شده توسط لادن بروشان | March 13, 2007 10:22 PM
ارسال شده در March 13, 2007 22:22
سلام دوست عزیز
لطفا اعتراض نامه اینترنتی علیه فیلم 300 رو امضا کنید و اگر مایل بودید اون رو تو وبلاگ خودتون هم بذارید و برای دوستانتون هم بفرستید.
کد و لینک اعتراض رو می تونید از این آدرس بردارید و استفاده کنید.
ممکنه که نظرتون این باشه که این کار فایده ای نداره.
اما جواب من اینه که از دست روی دست گذاشتن بهتره.
لینک اعتراض
http://www.persianpetition.com/sign.aspx?id=2170a3db-794d-4439-a460-937a3681cb73
لینک صفحه ای که می تونید کد رو ازش بردارید
http://adam.ir/2007/03/_300_1.html
ارسال شده توسط آدم | March 14, 2007 12:55 AM
ارسال شده در March 14, 2007 00:55
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود ؟
به کجا می روم آخر؟ ننمایی وطنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
من به خود نامدم اینجا که خود باز روم
آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | March 14, 2007 8:49 AM
ارسال شده در March 14, 2007 08:49
فکر کردم کامنتم رو پاک می کنی!!!!
پس جنبه انتقاد داری!!!!!
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | March 14, 2007 9:03 AM
ارسال شده در March 14, 2007 09:03
جناب نجف زاده! لطف کن کنار همین Text Box که توش کامنت مینویسن بنویس: "تنها دوستان من و کسانی که از من تعریف می کنند نظر بگذارند. در غیر اینصورت نظراتشان تایید نخواهد شد"!!!
ارسال شده توسط تورج | March 14, 2007 9:09 AM
ارسال شده در March 14, 2007 09:09
سلام
این همه محبوب و این همه افتاده..
فکر می کردم فقط من این همه آدمای اطرافم و رفتارشون برام مهمه ولی نه انگار یکی دیگه هم هست که با این همه طرفدار در انتظار محبت مردمه که باز خالصانه بهشون برگردونه.اگه یه روز به وب من سر زدید می فهمم که دنیا اونقدرا هم بزرگ نیست. حتی نیازی به دشنام نیست فقط ببینم اومدید.
راستی توی بچگی یه تصویری از خبرنگارا داشتم که حالا وقتی شما رو می بینم حس می کنم تصویر بچگیم متحرک شده! فقط دروغ نگم اون تصویر من این قدر خاضعانه رفتار نمی کرد یه کم غرور داشت. راستی خوشحالم خیلی از این که یه جائی رو پیدا کردم که وقت دلتنگی هام بهش سر بزنم.از اینم موفق تر باشید.!یا علی
ارسال شده توسط حمیده | March 14, 2007 10:56 AM
ارسال شده در March 14, 2007 10:56
بی خود و بی جهت دلم واسه اینجا تنگ شده بود .همین جوری
راستی سلام !
ارسال شده توسط نیلوفر | March 14, 2007 12:48 PM
ارسال شده در March 14, 2007 12:48
_________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤از شبنم عشق خاک آدم گل شد¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤صد فتنه و شور در جهان حاصل شد¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_بدو__________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____بیا__________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______آپم_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤
________________________¤
ارسال شده توسط یاسمن | March 14, 2007 1:30 PM
ارسال شده در March 14, 2007 13:30
اللهم حول حال داداش کامراننا الی احسن الحال فی جمیع الاحوال فی خلق الجنجال فی التحویل السال
امیدوارم آخر سالی هوای طرفداراتونو داشته باشی و ناامید از خواندن پست جدید سالو تحویل نکنیم الهی آمین!!
ارسال شده توسط رهاورد | March 14, 2007 6:13 PM
ارسال شده در March 14, 2007 18:13
سلام كامران .راستي چقدر سخته كه14روز بدون بيست و سي سركنيم.در اين مدت ما را فراموش نكني.راستي از دستت خيلي ناراحتم كه حتي يك ذره موضوع گزارش من را جدي نگرفتي .لااقل در سايت مي گذاشتي تا دل ما كه هوادار تو هستيم نشكند.ولي فكر كنم گزارش از دكه ي بليط فروشي جالب بود.ودر اخر شب خوش ***** مرد خبر نگار*****
ارسال شده توسط maryam | March 14, 2007 6:40 PM
ارسال شده در March 14, 2007 18:40
سلام خسته نباشی
راستش دیگه تصمیم نداشتم براتون کامنت بزارم چون با 1000 تا اشتیاق پیداتون کردم براتون کامنت گذاشتم توی تمام پستا ولی شما همه کامنتامو به اسم اشخاص دیگه ای زدی جالب این بود که وبلاگم رو هم لینک کرده بودی به اسمای دیگه یه کلی دلم شکست افسوس...
لطفا این پیغامم رو هم عمومی نکن .
هميشه يك قدم عقب باش ........ چون وقتي به اوج ميرسي بايد منتظر سقوط باشي
ارسال شده توسط Neda | March 14, 2007 7:40 PM
ارسال شده در March 14, 2007 19:40
سسسسسسسسسسسسسسلاااااااااااااااااااااااااااااااااام . خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط azad | March 14, 2007 11:16 PM
ارسال شده در March 14, 2007 23:16
kheyli bahali man dosoet daram
babam kheyli bahat hal mikone
t
ارسال شده توسط javad | March 15, 2007 12:01 AM
ارسال شده در March 15, 2007 00:01
آبي تر از آنيم که بي رنگ بميريم////از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم/////تقصير کسي نيست که اينگونه غريبيم////شايد خدا خواست که اينگونه دل تنگ بميريم
ارسال شده توسط ماه از پشت تنهایی من هم پیداست | March 15, 2007 2:01 AM
ارسال شده در March 15, 2007 02:01
صدا سر میدهم در کوه :
کجائید ای جوانی ، شادمانی ، کامرانیها؟!
جواب آید به صد اندوه :
کجائید ای جوانی ، شادمانی ، کامرانیها؟!
ارسال شده توسط فاطمه قهری | March 15, 2007 5:44 AM
ارسال شده در March 15, 2007 05:44
سلام
من ایمیل زدم بهت ولی جوابی ندادی!
خوب سرت شلوغه دیگه!راستش یه کم ترسیدم، می گم نکنه واسم خواب دیدی!
منتظره جوابم!
تا بعد...
ارسال شده توسط فرید | March 15, 2007 10:23 AM
ارسال شده در March 15, 2007 10:23
ديدم بالاي وبلاگتون نوشته : ياداشت هاي كم و بيش روزانه ...كلي حال كردم ، گفتم حتما هر روز آپ ميشه ، بعد ديدم آخرين مطلب مال 1 ماه پيشه ، بايد اسمش رو بگذاريد يادداشت هاي كم و بيش ماهانه
ارسال شده توسط زهرا | March 15, 2007 1:03 PM
ارسال شده در March 15, 2007 13:03
سلام.چه صبری داری تو از دست این همه ......................................
ارسال شده توسط H.Mousavi | March 15, 2007 1:08 PM
ارسال شده در March 15, 2007 13:08
آخرین نوشته ی سال 85 رو هم بنویسین دیگه خستیدیم بابا
ارسال شده توسط متین | March 15, 2007 2:12 PM
ارسال شده در March 15, 2007 14:12
سلام.امیدوارم در تمام مراحل زندگی هم مانند خبر نگاری موفق باشید .
انشاءلله
ارسال شده توسط روح الله | March 15, 2007 2:31 PM
ارسال شده در March 15, 2007 14:31
_ به نام او..
_.می گن هر چی که با نام خدا شروع بشه به پایان میرسه ....وگرنه نا تموم می مونه....من هم با نام و یاد او شروع کردم تا به جوابم (همون پایان سوالم)برسم.
سلام آقای نجف زاده ی گل...
چرا اینقدر دیر میاین به وبتون سر میزنید....؟ماها کاری کردیم...؟ناراحتین از دستمون.....؟خیلی پر حرفی میکنیم....؟فهمیدم...موندید تا عید که وبتون منفجر
کنید...(یعنی یه سورپریزحسابی.....) اینها سوالها ی اصلی نبود ها...
***تو با پایـــــــــیز آمدی
در انجماد زمستان
ودر ملال تابستان گم شدی
اینک زمان تداوم تکرار است
که در تلاش بی رمق من
تو را می خواند
شاید که در بهار بیایی....!!!!!!*******
مزاحم همیشگی...پائیـــــز
ارسال شده توسط ـــــ * پائــــــیز* ـــــ | March 15, 2007 5:19 PM
ارسال شده در March 15, 2007 17:19
سلام ببخشید بازم وقتتون رومی گیرم با این که احتمال می دم شما هم خودتون وایران رو مختص پارسی زبانها بدونین ولی باید یه جوری تکلیف ما اذری ها مشخص بشه که بالاخره چیکاره ایم. داشتم زیر نویس های شبکه خبر رو می خوندم نوشته بود اعتراض پارسی زبانهای سراسر دنیا به فیلم 300 ادامه داره
تکلیف ما چیه ایا به عنوان یه ایرانی باید اعتراض کنیم یا به دلیل غیر پارسی زبان بودنمان بی تفاوت باشیم. یکی از استادامون می گفت ما سر گربه ایم همه بلاها سر ما میاد اخرشم سر گربه خورده می شه. راستم می گفت. عراق با همه ایران در جنگ بود ولی قبول کنید که ما شرایط سختتری داشتیم ما اینجا حتی صدای پاهای صدام رو هم می شنیدیم ولی ما مقاومت کردیم افتخارش رسید به پارسی زبان ها ایندفه هم بی خیال این مسایل میشیم ما هم اعتراض خودمون رو نشون می دیم به عنوان یک ایرانی نه یک پارسی زبان چون غیرت اذری زیر سوال رفتن هویتش رو قبول نمی کنه.امیدوارم از همون ابتدای مطلب بی خیال خوندنش نشده باشین برام مهم نیست تو وبت بذاریش یا نه همین قدر کافیه که بدونم اندازه بقیه مطالبی که تحویلت گرفتن برای حرفام ارزش گذاشتی.
امیدوارم یک ایرانی موفق باشید.
ارسال شده توسط h.a | March 15, 2007 5:58 PM
ارسال شده در March 15, 2007 17:58
به نام او......
باز سلام....
ببخشید یه چیز بگم شاید دلتون برای ما سوختو آدرسی از کتابهاتن به ما دادید....ما فقط یه فامیل نزدک تو تهران داریم که اون هم داییم هست....بهش گفته بودم بگرده کتابهاتون برای من پیدا کنه و بخره.....الان نزدیک 3_4 ماهه که بنده ی خدا هنوز موفق نشده کتابتون و پیدا کنه....چند وقت پیش بهم گفت رفته بود یه کتاب فروشی سراغ کتابهای شما رو گرفته و گفته که کتابها رو کامران نجف زاده نوشته اونوقت صاحب مغازه گفت آفرین نجف زاده هم مگه کتاب نوشته و....خلاصه به داییم گفت برای خودش هم که شده میگرده کتابهاتون و پیدا می کنه (هم برای خودش هم برای ما)مث اینکه مغازه داره هم مث ما دو آتیشه ی شماست...
ببینید مردم چقدر دوستون دارن .....شما اینقدر گلید که همه ی مردم و از خودتون و کارهاتون راضی کردی...
راستی من هفته ی بعد دارم میروم شلمچه....(به قول آقای دلاوری شما اگه حسشو داشته باشید کاری انجام می دید...)پس اگه میشه حسش در شما به وجود بیاد انشالله بیاید شلمچه ،سوژه ی خوبیه ها....من هم اونجا کمکتون می کنم.....
ببخشید باز زیاد حرف زدم و .....
باز ببخشید
دوستدار همیشگی شما.....
ارسال شده توسط ـــــ * پائــــــیز* ـــــ | March 15, 2007 7:23 PM
ارسال شده در March 15, 2007 19:23
عالي بود ؛ من هم يه جورايي همكارتون هستم. با اين نوع شيوه نگارش با مخاطب خيلي خوب ميشه ارتباط برقرار كرد.
ارسال شده توسط مريم | March 15, 2007 7:28 PM
ارسال شده در March 15, 2007 19:28
حق
سلام. حالت خوبه. معلوم بود که با انتقاد زیاد حال نمی کنی. حیف که می خواستم یه انتقاد بکنم.
ارسال شده توسط ساقی | March 15, 2007 7:44 PM
ارسال شده در March 15, 2007 19:44
بین این همه طرفدار من گمم!
اولین گزارشی که ازتون دیدم موقعی بود که تیم ملی راهی یه جام جهانی شد ..هنوزم یه چیزاییش یادمه
چی میگفتین؟!
آهان
توی حال و پذیرایی خونه مون داد زدیم جیغ کشیدیم..همه ی تخمه های آفتابگردون دنیا رو با پوست قورت دادیم...
یه گزارش دیگه هم وقتی که اون هواپیما سقوط کرد
اونجا چی میگفتین؟!
یادمه
میگفتین
آی مردم یکی بیاید جواب زن و بچه ی رفقای ما را بدهد زنگ میزنند نگرانند
یه تیکه شم این شعره بود که گفته بودین اقای ایل بیگی قبل از رفتن نوشته بودن
دستی که ورق میزند این خاطره ها را ...باید بنویسد غم جان کندنمان را
بعدشم میگفتین
غم جان کندنتان را داریم مینویسیم اگرچه باورمان نمیشود که این شما باشید که لا به لای اهن گداخته جان دادید!
.
واسه شبکه جام جم 1 و 2 هم گزارش بدین بی زحمت! از تو اینترنت تماشا کردن اخبار شبکه های ایران مصیبته! هی قطع و وصل میشه!
.
سرتونو درد اوردما!
.
راستی پدر من همکار شماست! با فرق اینکه شما جلو دوربین و بابایی من پشت دوربین!
.
جاوید و برقرار باشین!
یا علی
ارسال شده توسط هیچکس | March 15, 2007 9:45 PM
ارسال شده در March 15, 2007 21:45
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
بابا «تبارک الله احسن الخالقین» از این پدیده ای که خلق کرده و .....
آدم چی بگه والله
دو دیقه رفتیم برای پایان ترم آماده بشیم ها....
میگم آقای نجف زاده دم عیدی تو اینترنت «آماده باش» گذاشتند که دم به دیقه آپ می شید.
اندکی صبر که مشایخ وب به گردتان رسند ای «یکه تاز» عرصه آپ دیت.
ارسال شده توسط مریم(صهبا) | March 15, 2007 11:38 PM
ارسال شده در March 15, 2007 23:38
یادت باشد دنیا گرد است هر وقت احساس کردی به اخر رسیدی شاید در نقطه شروع باشی***واقعا خسته نباشید اقای نجف زاده امسال گزارشاتون عالی بود البته اجراتون خیلی خشکه *** و ممنون از اینکه همه کامنت هارو میخونید وبرای نویسنده های اونا ارزش قائلید ***سال خوبی رو برای شما وخانواده محترمتان ارزومندم
ارسال شده توسط faezeh | March 15, 2007 11:49 PM
ارسال شده در March 15, 2007 23:49
salam .baharetun mobarak.
ارسال شده توسط hamideh | March 15, 2007 11:50 PM
ارسال شده در March 15, 2007 23:50
آقای نجف زاده! رک و راست و بی رودربایستی! از شما و از گزارشاتتون متنفرم. نه تنها من، خیلیها رو میشناسم که اینطوری هستن. چرا جنبه انتقاد ندارین؟ میشه جواب بدین که چرا کامنتها رو ویرایش می کنید؟
سال نوی خوبی داشته باشین.
ارسال شده توسط تورج | March 16, 2007 5:58 AM
ارسال شده در March 16, 2007 05:58
سلام آقای نجف زاده
امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشید
ارسال شده توسط جیگول ویگول | March 16, 2007 10:17 AM
ارسال شده در March 16, 2007 10:17
راستی آقای نجف زاده
حالا از ما که گذشته ولی برای بچه هایی که دارن کنکور شرکت می کنند این سهمیه مناطق اصلا عادلانه نیست آخه بچه ای که توی بهترین امکانات بالای شهر تحصیل می کنه با اونی که حومه شهر با کمترین امکانات درس می خونه واقعا سهمیه مناطقشون یکی باشه عادلانه هست
من که هیچ وقت مسئولین این قضیه رو نمی بخشم واقعا اجحافی هست که داره میشه
ارسال شده توسط جیگول ویگول | March 16, 2007 10:28 AM
ارسال شده در March 16, 2007 10:28
سلام ... من اومدم انتقاد ... قبلنا خبر بیست و سی خیلی بهتر بود ... اما الان دیگه جذابیت گذشته را ندارد ...
راستی چرا دیشب اینقدر تیپ رسمی داشتید ؟ اما آخرش ...
ارسال شده توسط mehri | March 16, 2007 10:54 AM
ارسال شده در March 16, 2007 10:54
یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبر الیل والانهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
.
.
.
عید همگی پیشاپیش مبارک
ارسال شده توسط هاله | March 16, 2007 12:49 PM
ارسال شده در March 16, 2007 12:49
سلام ....
بهارتون مبارک....یا عیدتون...
ببینم تو نمی خوای آپ کنی؟؟؟
به وبلاگ ها هم که سر نمیزنی؟؟
ایمیلاتو هم که چک نمیکنی؟؟
دیگه چی؟؟؟
خداحافظ عزیزم.....
ارسال شده توسط یاسمن | March 16, 2007 1:06 PM
ارسال شده در March 16, 2007 13:06
از جنگ می گوییم هر چند نبودیم !!!
سری بزنید
یا علی
ارسال شده توسط panahi | March 16, 2007 4:13 PM
ارسال شده در March 16, 2007 16:13
سلام
عنقریب خودمو میندازم...فاز 2 بلوک 18...
رومو زمین انداختی...
گفته بودی خبرت کنم بیای زیر بلوک بگیری منو.
از ما گفتن بود.
ولی آخر سالی هم سرت خیلی شلوغه ها...
در مورد 300 نوشتم.
ارسال شده توسط سیاوش | March 16, 2007 4:22 PM
ارسال شده در March 16, 2007 16:22
سلام به كامران نجف زاده ي مهربان و دوست داشتني.خوبي؟! راستش ما كه خوب نيستيم.چرا؟! خوب معلومه . اين چه عيدي است كه در راه است؟واقعاكه بايد گفت : بوي عيدي بوي ...... البته درست است كه بچه پولدارها خيلي كيف ميكنند اما من و قشر بسيا زيادتري همانند من پس چي؟ راستي رفتي به مغازه هاي لباس فروشي.ديدي كه چه لباسهايي با مد هاي غربي به بازار امده است. لباس پسرها با ان جيب بلوزهايشان يا لباس دخترها با ان تزئينات بسيار بد.انگار لباس روميان است كه به مردم ما مياندازند.اگر ميشود ار اين لباسها گزارشي بگير با همان لحن بسيار زيبايت.خيلي خوب شد كه حرفم را با تو در ميان گذاشتم.اميدوارم كه چهره ي سال شوي. حتي اگر نشدي براي ما همان خبرنگار مردمي و مهربان وشجاع هستي.شب خوش*** مرد خبر نگار***
ارسال شده توسط maryam | March 16, 2007 5:24 PM
ارسال شده در March 16, 2007 17:24
salam, mitoonam linke site shoma ro toye webl og khodam link konam????
ارسال شده توسط ??? | March 16, 2007 8:47 PM
ارسال شده در March 16, 2007 20:47
سلام
age vase esfand comment nazari del khor mishan esfandiha....
ارسال شده توسط تبسم | March 16, 2007 9:55 PM
ارسال شده در March 16, 2007 21:55
فکرت دنیا غلط اندیشه عقبی غلط کار ما بیچارگان اینجا غلط انجا غلط ***ما کتاب جنگ هفتادو دو ملت خواندهایم خط غلط املا غلط انشا غلط امضا غلط***از خوندن نوشته هاتون لذت میبرم چون به خشکیه اجراتون نیست ***راستی عیدتان مبارک
ارسال شده توسط faezeh | March 16, 2007 11:56 PM
ارسال شده در March 16, 2007 23:56
سلام
امشب دلم گرفته بود اومدم همه كامنت ها رو كه بچه ها براتون گذاشته بودن وخوندم .بعضي جاها بيشتر دلم گرفت،بعضي جاهاش هم كلي حال كردم.مي خواستم بگم طرفدارات خيلي باحالند ..همه شون ساده وصميمي ميان براتون مينويسند،دردودل ميكنند،انتقاد ميكنند صميميت اينها همه اش از خود شما نشات ميگيره.باور كنيد بدون اغراق مي گم وگرنه چه لزومي داره ادم اينقدر وقت بذاره وحرفاشو بزنه تازه انتظار جواب هم نداشته باشه.
مي خواستم چند تا نكته رو از مطالب بقيه بنويسم.
1)قضيه بازداشت وجواب پس دادن واقاي حيدري واينا چيه اقا قلب ما باترييه...
2)اقا ما كه گزارش مرده شور ونديديم تا كي بايد حسرت بخوريم.نميشه تكرارشو بذاريد..
3)با خانم لادن بروشان كاملا موافقم.
4)تو نگاه شما من كه غمي نمي بينم،نمي دونم چه جوري بعضيا ميبينند.اما ان شا الله هيچ وقت غم نداشته باشيد.
5)اهان راستي چرا بعضيا سلام اخر ميكنند .هميشه اول سلام،بعدا كلام
6)گزارش امام زمان وجمكران رو هم به البوم شاهكاراتون اضافه كنيد.
7)لياقت اين همه محبتو داري
8)منو كه مي شناسي خبر اون قضيه رو به ما بده سكته كرديم.جيميلم منو كه داري منتظرم.
9)لحظه سال تحويل اگه خواب نبودي واسه ما دعا كن يادت نره
10)حرفي نيست وخدايار وياورتان
ارسال شده توسط تبسم | March 17, 2007 12:19 AM
ارسال شده در March 17, 2007 00:19
به نام آرام دلها
آقای نجف زاده چرا هیچی نمی نویسید چرا به ما یه عیدی نمیدین عیدی ما هم باشه یه نوشته ی کوچولو. خیلی باهاتون حرف دارم چون پشت کنکوری ام نمی تونم زیاد بهتون سر بزنم و الا هر روز می اومدم (فکر نکنید من از اون پشت کنکوری های بی خیالم) اگه خدا به خات یه کمکی فکر تو کلم هست.
جواب اینو حتما برای بفرست
خدا حافظ
ارسال شده توسط mohammad | March 17, 2007 6:32 AM
ارسال شده در March 17, 2007 06:32
سلام آقای نجف زاده.
جاتون خالی یه هفته پیش راهیه سرزمین نور شدیم. همون جایی که قطعه ای از بهشته. برای یکی مثل من که دلش پر از شک و دو دلی بود خیلی چیزا ثابت شد. روح تشنم به دنبال آزادی ،عشق رو پیدا کرد و عشق به دنبال دیده شدن من رو.
از آنجا که گزارشهای شما به دل اکثر مردم مخصوصا جوونا میشینه می خواستم ازتون خواهش کنم گزارشی رو تحت موضوع "سر بند های فراموش شده "داشته باشین.
بار دیگر متولد شدم
وچشم به آسمان باز کردم
نگاهم را در نگاهش دوختم
و خود را آغاز کردم
آغازی که پایانش همانند آغازی دگر است
لحظه ای است
ولی بی انتهاست...!
*سبز باشید و پایدار *
ارسال شده توسط یه غریبه | March 17, 2007 7:07 AM
ارسال شده در March 17, 2007 07:07
سلام آقا کامران پیشاپیش عید رو به شما تبریک میگم.
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | March 17, 2007 10:07 AM
ارسال شده در March 17, 2007 10:07
نمی زارن حرفامو بهت بزنم هی می گن نگو ناراحت می شه بابا مگه من چی می خوام بگم هان؟
من اونقدر حرفامو خوردم دارم می ترکم تو هم که نه می یای بگی ناراحت می شی نه یه سلامی نه یه فحشی
بابا ماهم آدمیم
تو هم ما رو فحش بده هر چه از دوست رسد نیکوست به خدا...
من هنوز منتظرم
ارسال شده توسط شیما | March 17, 2007 10:49 AM
ارسال شده در March 17, 2007 10:49
سلام كامران عزيز
با تبریک فرارسیدن نوروز باستانی، براي انتخاب بهترين وبلاگ زيست محيطي سال به كمك شما نياز دارم. آيا دست ياريم را مي فشاريد؟
[گل]
ارسال شده توسط فرداد دولتشاهی | March 17, 2007 11:29 AM
ارسال شده در March 17, 2007 11:29
سلام
خوبی؟
فکر کنم این آخرین کامنت من تووی سال 85 برای شما باشه. امیدوارم خدا بهم عمر بده و سال دیگه هم به شما سر بزنم.
نمی دوونم سال 85 برات چه جوور سالی بووده. اما از خدا می خوام سال 86 رو اولا با خووبی شروع کنی . بعد اینکه سال پر برکتی برات باشه.
امیدوارم خدا هوات رو بیشتر از همیشه داشته باشه و سلامتی رو از شما و خوونواده ی محترمت نگیره. امیدوارم در کنار خوونواده سال خووبی رو شروع کنی.
امیدوارم سالی پر از مهربوونی- خالی از دروغ- خالی از تهمت - خالی از ریا - خالی از کلاه برداری - خالی از گروونی!!!!!!!!!!! - خالی از دو روویی و غم پر از شادی و خوشحالی و پوول باشه برای همه و همه.
همین طور برای شما.
منم دعا کنی حتما ها!
پیشاپیش سال نو مبارک باشه و سال با برکتی رو شروع کنی.
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | March 17, 2007 11:37 AM
ارسال شده در March 17, 2007 11:37
بله رفاقت چیز خوبی اما حد و اندازه داره مثلاً نمیدونم بعضی از آقایون چه رفاقتی با کمپانی وارنر دارن که در برابر 300 سکوت کردن ... هیچ عکس العمل مناسبی از سوی دولت ندیدیم...
ارسال شده توسط saeed | March 17, 2007 12:30 PM
ارسال شده در March 17, 2007 12:30
چی شده دیگه مارو تحویل نمیگیری؟
(لبخند)اینی که تو پرانتز میزارم از همون شکلکهاست.
الان این همون لبخندست...
ارسال شده توسط سیاوش | March 17, 2007 2:19 PM
ارسال شده در March 17, 2007 14:19
بیادش و بیاریش..........
سلام به چهره ی سال خودم...از اینکه ادم رو سر کار می زاری خوشت میاد. خوشت میاد که یه جوون از صمیم قلب ازت دعوت کنه به شهرش بیای ولی تو اصلا انگار نه انگار....اشکال نداره یه روزی جبران می کنیم (این یکی رو شوخی کردم).دوباره تاکید می کنم عید نوروز ما رو تنها نذاری بری. اصلا می دونی کامران هر چی که به ساعت20:30 نزدیک میشه دل شورم بیشتر میشه میگم نکنه کامران خواسته باشه مثل سال قبل از همه خداحافظی کنه وبره انشاالله که این دل نگرانی ها بیخودی باشه......هر چند که اول یه کم دلخور شدم گفتم چرا همراه رئیس جمهور نیومدیولی بعد گفتم شاید امکانش برات وجود نداشته وگر نه کامران قصد اذیت کسی رو نداره...........
ارسال شده توسط مائده | March 17, 2007 3:00 PM
ارسال شده در March 17, 2007 15:00
به نام او....
سلام....
مطمئنم که تا عمر دارم خوبی هاتو و نمی تونم جبران کنم.......
ممنون و باز هم ممنون....
**زنده بودن سرودن بهانه
هر چه جز با تو بودن بهانه
ذکر نام تو یعنی تنفس
عاشقانه سرودن بهانه
خواب یعنی تو را خوب دیدن
پلک بستن گشودن بهانه
گریه هم مثل باران ضروریست
غصه از دل زدودن بهانه
دم به دم فال حافظ گرفتن
بخت را آزمودن بهانه
شعر دعوی سرودن دروغین
زندگی عذر بودن بهانه**
با احترام ...تقدیم به شما
پائیــــــــز.....کسی که بینهایت دوستتون داره
بای.....
ارسال شده توسط ـــــ * پائــــــیز* ـــــ | March 17, 2007 3:31 PM
ارسال شده در March 17, 2007 15:31
حق
سلام. حالت چطوره ؟خوبی.
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی با اینا زمستونو سر می کنم با اینا بهار و باور می کنم. داداش 26 اسفنده یه وب تکونی انجام بده. باشه. راستی رحلت پیامبر(ص) و امام حسن(ع) و امام رضا(ع) رو تسلیت می گم.
ارسال شده توسط ساقی | March 17, 2007 8:07 PM
ارسال شده در March 17, 2007 20:07
سلام کامران جان ببخشید من یه کم خودمونی صحبت میکنم.ازت ممنونم که امشب تو 20:30 ازمون خداحافظی نکردی خیالم راحت شد که لا اقل اگه قرار نیست تعطیلات بیایی دوشنبه هنوز میای.دوباره میگم دنیا دیگه همچون گلی مثل تو نداره.......امیدوارم این همه محبت رو که همه نسبت بهت دارن بی نتیجه نذاری(منظورم تعطیلات است...)
ارسال شده توسط ناشناس | March 17, 2007 9:17 PM
ارسال شده در March 17, 2007 21:17
سلام
...
نیامدی...
ارسال شده توسط سیاوش | March 17, 2007 10:11 PM
ارسال شده در March 17, 2007 22:11
سلام
روزای آخر ساله نمی خواین یه بار دیگه آپ کنید؟
ارسال شده توسط sara | March 17, 2007 11:51 PM
ارسال شده در March 17, 2007 23:51
خيلي خوشحال شدم براي همشهري جوان چيزي ننوشتيد. اگه مي نوشتين ما حسابي... حسابي... دلخور مي شديم... باورم شد كه بسيار بسيار سرتون شلوغه
«خيلي مقاومت كردم. طوفان اومد. من خيلي مقاومت كردم. ولي زورش زياد بود. همه چيزو محاصره كرد.
سايه اش روزبه روز بيشتر و بيشتر و عميق تر مي شد. با سرعتي كه داشت نتونستم ازش فرار كنم. آخر سر تسليمش شدم. تسليم اين طوفان. اين سونامي.»
طوفان شده؟ بلاياي طبيعي؟ سيل؟ سونامي؟ نه اشتباه نكنيد. اينها اولين پست وبلاگ تازه افتتاح شده ي منه! http://rahaavaard.blogfa.com/
برادر كامران به اتفاق بانو و كليه حضار و حضاره ي محترم... منتظرمااا
ارسال شده توسط رهاورد | March 18, 2007 1:10 AM
ارسال شده در March 18, 2007 01:10
سلام .خسته نباشی
دیگه این طرفها پیدایت نمی شود ؟ گرچه بعید می دونم این روز ها خونه باشی ولی امان از خانه تکانی!!!
امشب از لحن و احساست موقع خوندن خبر بم ، دلم خیلی گرفت .
یک لحظه حس کردم تمام درد و رنج مادرهای آن بچه ها را ، دارم درک می کنم .
ممنون که روزها و مرگ های تکراری ، باعث نمی شه نگاهت به آدم ها تکراری بشه و به گفتن خبر مرگشون هم عادت کنی.
امیدوارم همیشه تازه باشی . مثل گزارش قشنگت در مورد بهار ....
ارسال شده توسط سهراب | March 18, 2007 1:33 AM
ارسال شده در March 18, 2007 01:33
یادداشت های یک خبرنگار با کلی کامنت!؟
ارسال شده توسط To0maj | March 18, 2007 2:11 AM
ارسال شده در March 18, 2007 02:11
باز هم سلام .چون پیشنهادم را یادم رفت بنویسم ،دوباره مزاحمت شدم .
چرا شما در 20:30 از گزارش های خبرنگارانتان در کشور های دیگر استفاده نمی کنید ؟مدتهاست که تو فکر ش هستم . تقریبا در مورد تمام خبرنگاران همینطور بوده .چه آقای قالیباف یا شریفی و حتی خود شما . حالا هم که گزارشهای آقای دلاوری از هر خبری پخش می شود الا 20:30 .
شماها فراموشکار می شوید یا عوامل برنامه ، کم لطفی می کنند ؟
در هر صورت ، به نظر من اگر از آنها هم خبر پخش می کردید خیلی جذابتر و صمیمی تر می شد .
فعلا خداحافظ و شب به خیر
ارسال شده توسط سهراب | March 18, 2007 2:33 AM
ارسال شده در March 18, 2007 02:33
سلام داداش کامران
.......
راستی ببینیم امسال چهره سال اخبار شبانگاهی میشی یا نه .... اگه نشی از کم لطفیه بروبچه ......
خب این واسه بروبچ
به شماره 10002200 اسم آقای کامران نجف زاده رو بفرستین تا چهره سال بشه...
بهارت مبارک
فعلا..........
ارسال شده توسط مائده دومي | March 18, 2007 7:55 AM
ارسال شده در March 18, 2007 07:55
حق
سلام. حالت خوبه؟ می دونی چی شد . وقتی همشهری جوان خریدم دیدم بهاریه نوشتی د بدو خودمو رسوندم خونه. اولین چیزی که خوندم بهاریه تو بود. قشنگ بود ولی خیلی تلخ بود. کاش یه ذره شیرین تر می نوشتی با اینکه دور و برمون رو تلخی گرفته.
ارسال شده توسط ساقی | March 18, 2007 10:43 AM
ارسال شده در March 18, 2007 10:43
سلام
الهی میان ما و تو داور توئی ،آن کن که سزاوار آنی نه آن چنان که سزاوار ماست
الهی ما را آن ده که آن به
سال نو مبارک
ارسال شده توسط نگاه | March 18, 2007 11:26 AM
ارسال شده در March 18, 2007 11:26
تو واقعا نجف زاده اي !حالا مثلا که چي بشه!همون قدر که تو تلويزون تحملت مي کنيم بست نيست؟؟؟والا!!
ارسال شده توسط روشنک | March 18, 2007 1:20 PM
ارسال شده در March 18, 2007 13:20
سلام
بهار توبه شکن می رسد ٬ چه چاره کنم ؟
هيچ چيز به زيبايی تبريک سال نو و بهار و عيد و شادی و گل نيست ٬ کاش بهار جانها هم زودتر برسد...
با دلنوشته ای به مناسبت بهار ٬ تا نيمه فروردين و پايان دو سفر از دوستان خوبم خدا حافظی می کنم .
سال خوبی داشته باشيد. در ضمن از ديدن فيلم زيبای خانم انسيه شاه حسيني«شب به خير فرمانده» غافل نشويد.
ارسال شده توسط تقی دژاکام | March 18, 2007 5:50 PM
ارسال شده در March 18, 2007 17:50
سلام
رفاقت ها ، رفاقت ها و ... شايد مشكلات از همين جا شروع بشه و شايد هم همين جا تموم بشه خلاصه مثل شمشير دولبه مي مونه!موافق هستي؟
كامران خان سياست را كمتر كن فقط فرهنگ فرهنگ و باز هم فرهنگ.
درد امروز ما از بي فرهنگي و عدم آموزش درست است
دروغ نگم اوايل كارت زياد دوست نداشتم اما الان يه جوراي كارت خوبه البته با محافظه كاري همراه با ....
شاد باشي
ارسال شده توسط آريابد | March 18, 2007 5:54 PM
ارسال شده در March 18, 2007 17:54
سلام . عيد شما پيشاپيش مباركا باشه . من دلم مي خواهد نجف زاده در سال نو مثل هميشه سرحال و شاد و شنگول باشد . دلم مي خواهد نجف زاده در سال نو يك كم بيشتر حرف گوش كن بشود اينقدر از ديوار صاف بالانرود . وبلاگش را به روز كند. بيشتر بنويسد . يادش نرود كه اصل و ريشه اش از قلم است. دلم مي خواهد نجف زاده در سال بعد يك كم بيشتر براي ما تره خرد كند.نجف زاده را همانطور كه هست دوستش داريم حتي اگر دل آدم را بشكند. باي باي.
ارسال شده توسط سعيد | March 18, 2007 8:17 PM
ارسال شده در March 18, 2007 20:17
سلام....
مصاحبه تون رو تو مجله همشهری جوان خوندم.....از نظر من اگه شما برای نظر و خواسته های کوچکترها ارزش قائل بودین جواب میل ما رو می دادین....ما برای شما میل زدیم و منتظر موندیم....بدونید که شرط انصاف نیست که جواب ندین......با این حال بدونید که ما کوتاه نمی ایم و اونقدر براتون کامنت می ذاریم و میل می زنیم که قبول کنین.....نمی دونم چی فکر می کنین....شاید فکر می کنین سر کاریه....شایدم فکر میکنین که اصلا مهم نیس ..... شایدم اونقدر محتاط هستین که نمی خواین یه آدرس یا شماره ی کوچولو به ما بدین.....ولی بدونین که ما همیشه منتظریم.....
راستی وبلاگ من حقیر همیشه چشم به راه دست نوشته های شماس.....منتظرم....(تایید نکن...)
یا علی....خداحافظ همین حالا
ارسال شده توسط مائده | March 18, 2007 9:00 PM
ارسال شده در March 18, 2007 21:00
اين چرا اينطوري ميشه؟چون ايميلمو نمي نويسم.
ارسال شده توسط عسل | March 18, 2007 9:08 PM
ارسال شده در March 18, 2007 21:08
Salam aghaye najafzadeh
man ham be nobeye khod noroz 1386 ra be shoma tabrik arz mikonam.
omidvaram mesle parsal mamoriaty mesle ARAGH be shoma nadan...
chon ma khatere shoma ro kheily mikhaym...
ba tashakor va sepase faravan
OMID MAHMOODZADEH AZ SIRJAN
ارسال شده توسط اميد محمودزاده | March 18, 2007 9:32 PM
ارسال شده در March 18, 2007 21:32
سلام آقای نجف زاده
چرا چند وقته کمتر گزارش دارین؟نکنه کسی یا کسانی دارن علیه شما توطئه می کنن؟این اولین یادداشتمه.سال نو پیشاپیش مبارک.تعطیلات خوش بگذره.
ارسال شده توسط سمانه | March 18, 2007 10:18 PM
ارسال شده در March 18, 2007 22:18
یا سلام
خیلی وقت پیش می خواستم سر بزنم اما چیز زیادی اضافه نشده چقدر دیر به دیر آپ می کنی.
چون گفتی دشنام بدیم....
گزارشات حرف نداره اگه اخبارم گوش ندم وقتی خبر می شم گزارش مال تو پای تلویزیونم ....
ارسال شده توسط سوتک | March 18, 2007 11:03 PM
ارسال شده در March 18, 2007 23:03
سلام.امشب خیلی اتفاقی با وب سایتتون آشنا شدم. راستی چرا اون دفعه که اومدین وبلاگم آدرس سایتتونو نذاشتین!شاید هم شما نبودین! اما در هر صورت از تصحیح اون جمله ازتون ممنونم
1و2 - ایرانیا کلا خراب رفاقتن هرچقدر هم که ضرر کنن بازم درست نمیشن ! درستشم شاید اینه (با دوستان مروت با دشمنان مدارا)
3- آره خوب ! تو عصر نانو حتما نوشته ها هم باید در ابعاد میکرو باشن اما همه در ابعاد مگا می نویسن شما یه خورده کمتر:))
4- چی بگم!
ارسال شده توسط نجمه | March 18, 2007 11:06 PM
ارسال شده در March 18, 2007 23:06
سلام آقای نجف زاده سال نو مبارک. امیدوارم سال جدید سالی پر از موفقیت و شادی برای شما و خانم گلتون باشه. موفق باشین.
بهار شادمان و دست افشان می آید تا من و تو به این سوالات فکر کنیم و جوابی درست برای آنها بیابیم. بهار می آید تا آشتی و مهربانی جای قهر و نامهربانی را بگیرد. بهار می آید تا من و تو بهانه ای برای مرور خود و گذشته مان داشته باشیم.
ارسال شده توسط نسرین | March 18, 2007 11:12 PM
ارسال شده در March 18, 2007 23:12
سلام آقاي نجف زاده!....خوبيد!؟....زود كه نيست واسه تبريك عيد!؟.....من آپ نوروزيم خواستيد از اينورا هم رد شين!...خوشحال ميشم!....بهار
ارسال شده توسط بهار | March 19, 2007 12:49 AM
ارسال شده در March 19, 2007 00:49
سلام
من دوست دارم بیشتر با کارهای شما و گوینده های خبری آشنا بشم
اگه میشه یه گزارش از پشت صحنه ی خبر مرحله به مرحله بگیرید
آخر سالی شاید یه نوع قدر دانی باشه ok?
راستی خوبید شما ؟
بعد از مدتها دوباره ازتون میخوام به وبلاگم سر بزنید البته اگه روز عید هم سر زدید مشکلی نیست.
در ضمن بهترین عیدی که شما می تونین به ما بدین میدونین چیه؟من میدونم اینکه کتابهاتون رو تجدید چاپ کنید و از طریق اینترنت بفروشید.(عیدی بدون پول)
فکر خوبیه؟؟؟؟؟؟
_____________________________________________________
___******___*______________*________________________
________*___*_____________ _*________________________
_______*____*_____________ _*__________*_____________
_____*______*___****______ _*__ __* ________*________
___**********___********__*____*__________*________
________________________ *_______*__________*________
________________________ __*_______*_*__*_*__________
__________________________ __*_______________________
ارسال شده توسط فاطمه قهری | March 19, 2007 6:32 AM
ارسال شده در March 19, 2007 06:32
حق
سلام. چقد تابلو دروغ می گفت شهرام
راستی 28 اسفنده یه خونه تکونی جانانه انجام بده. منتظریما
ارسال شده توسط ساقی | March 19, 2007 7:01 AM
ارسال شده در March 19, 2007 07:01
سلام....
بهار اومد و تو آپ نکردی!.........
بهار اومد و تو به وبلاگ من یه سر نزدی!......
بهار اومد و تو .......راستی توچی؟؟هیچی نمیشه بهت گفت !!!هر قدر هم
بدقولی کنی بازم تکی!!!اینو جدی گفتم....
پس فردا عیده ماهم داریم میریم مسافرت پس عیدت مبارک....
امیدوارم که سالی پر از موفقیت داشته باشی....
ارسال شده توسط یاسمن | March 19, 2007 9:29 AM
ارسال شده در March 19, 2007 09:29
با تبریک عید نوروز به همه عزیزان، این چند تا شعر قشنگ را از "عباس بیات" می کنم به اونایی که عید را توی بیابونای شلمچه و فکه آغاز می کنند:
پادگان عشق، دوکوهه
خدا صبرت بده، صبرت دوکوهه
که خون می باره از ابرت دوکوهه
اگه یاد شهید از خاطرت رفت
بکن با پنجه هات قبرت دوکوهه
...
ارسال شده توسط حمید داودآبادی | March 19, 2007 9:42 AM
ارسال شده در March 19, 2007 09:42
سلام به كامران عزيز.خبرنگار محبوب خودم.من كه واقعابا گذاشتن هر روز يك كامنت معتاد كامل شدم .خوب ديگه چكار كنيم.ماكه يك خبر نگار بيشتر نداريم. حوصله ندارم از اين سوسول بازي ها در بيارم و برايت شعر تراوش كنم:پس زيادي گوش كن:عيدت مبارك ولحظه ي سال تحويل ما رو فراموش نكني. درضمن به همسر بسيار خوبت سلام برسون گرچه تو كه گوش نمي دي.ودر اخر بايد گفت كه چقدر خوب شد خبر يك خبرنگار خوبي دارد كه به درد دل مردم گوش ميدهد.باز هم ميگم :***شب خوش "عيدت مبارك" مرد خبر نگار***
ارسال شده توسط maryam | March 19, 2007 10:00 AM
ارسال شده در March 19, 2007 10:00
با سلام،
بسیار دلنشین می نویسید...من عاشق نوشته های کوتاهم.وقت کردین به من سر بزنید...دوست دارم نظرتونو در مورد نوشته هام بدونم.سال نو مبارک.آفتابی باشید...
ارسال شده توسط نازنین | March 19, 2007 10:18 AM
ارسال شده در March 19, 2007 10:18
***عيد اومده خونه تكوني كن دلتو
آب پاشي كن دور و بر منزلتو
گرد گيري كن عكس پدر مادرتو
ايروني باش بالا نگه دار سرتو ***
تعطيلات خوش بگذره . عيدت مباااااااااااااااااارك .
سر سفره واسه ما هم دعا کن!
امیدوارم که هر روز بهتر از دیروز بشید
ارسال شده توسط یاسمن | March 19, 2007 10:34 AM
ارسال شده در March 19, 2007 10:34
یا سلام
چرا دیر به دیر متن می ذاری؟
ارسال شده توسط س | March 19, 2007 10:49 AM
ارسال شده در March 19, 2007 10:49
سلام....
عید شما مبارک.....
ببینید ما چند وقت پیش براتون یه میل زدیم و شما رو از طرف مدیر مرکز آموزشی زینب (سمپاد)دعوت کردیم که مثل آقای نوش آبادی یا آقای امیر خانی یا دکتر شاهین پور تشریف بیارین و از یه سری خاطرات و خطرات خبرنگاریتون صحبت کنین ...... خب ما توقع داشتیم که جواب میل مون رو بدین ....لا اقل بگید نه!
البته ما این جواب رو از شما توقع نداریم.....چون شما انسان بزرگی هستین.....
قبلا از حسن توجه تون کمال تشکر رو دارم.....
یا علی....خداحافظ همین حالا....
ارسال شده توسط ناشناس | March 19, 2007 12:54 PM
ارسال شده در March 19, 2007 12:54
سلام.گفتین فحش بدیم؟ فحش بدم؟ !!
راستی من چند شب پیش خواب شمارو دیدم.خواب دیدم دم یه کلانتری ایستادین.دنبال خبر میگردین.بعد منو نیروی انتظامی گرفته بود.بعد من اومدم میگفتم ببینین منو بی گناه گرفتن.شما یه چیزی بگو.بعد شما گفتین خوب.الان یه گزارش ازت میگیرم در این مورد.بعد بلند گویی که دم دهنم گرفتین سرش پاره بود! بعد گفتین نظرت در باره ی عید چیه! که من موندم این الان چه ربطی به اون داشت؟
ارسال شده توسط بچه مثبت | March 19, 2007 2:02 PM
ارسال شده در March 19, 2007 14:02
سلام به کامران گل....
به به با خبر شدیم که شهرام خان جزایری دستگیر شدند.اگه دیدیش از قول ما بگو چه اومدن وچه رفتنی ولی خیلی دلم خنک شد وقتی تو تلویزیون دست بسته دیدمش.البته اگه.........(باقیشو خودت می دونی).
من مطمئن هستم همه دوستانی که اینجا سر می زنند و یا شاید امکان دسترسی به اینجا براشون وجود نداره وخیلی شما رو دوست دارند نا مردی نمی کنند وچهره ی سالشون رو کامران عزیز انتخاب می کنند.البته از نظر من چهره ی سال کامران هست حالا چه بشود چه نشود که این دومی احتمالش کمتره....
امشب شب اخر 20:30 تو سال 85 است منتظرتیم حتما بیا.........
ارسال شده توسط ناشناس | March 19, 2007 2:32 PM
ارسال شده در March 19, 2007 14:32
man ye rooz ke hosele dashtam nazar midam felan jamo negah darid
ارسال شده توسط shafagh | March 19, 2007 4:27 PM
ارسال شده در March 19, 2007 16:27
سلام به نجف زاده(برای اولین بار فامیلیت رو نوشتم)...
از اینکه شب اخر 20:30 نیومدی با ما خداحافظی کنی دلت خنک شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شوخی می کنم انشاالله سال 86 به تو و خانم گلت که از خودت بهتره(حسودیت میشه.....)خوش بگذره.فقط ما رو که اینقدر دوستت داریم فراموش نکن...می خواستم یه سوال ازت ب÷رسم ایا از دست من خسته نشدی این همه برات کامنت می فرستم(بگو نه این حرفها چیه شما اختیار دارید).چی کار کنیم یه کامران یه نجف زاده ویه خبرنگار گل که بیشتر نداریم که به درد دلمون گوش بده.
شاد و سربلند باشی .سر سفره ی هفت سین دعا یادت نره........
ارسال شده توسط مائده | March 19, 2007 9:07 PM
ارسال شده در March 19, 2007 21:07
آقاي كيانيان (كسي كه بهش اعتماد داريم) خيلي شاكي بود.
از يه طرف يكي از طرفهاي شكايتش شما بوديد. كسي كه بهش اعتماد داريم.
اگه براي ما و پيگيريامون و جواب خواستنمون ارزش قائليد، دوست دارم اين قضيه دنباله دار رو از طرف شما هم بشنوم.
ارسال شده توسط رهاورد | March 19, 2007 9:09 PM
ارسال شده در March 19, 2007 21:09
سلام آقای نجف زاده..به مناسبت عید وبلاگم رو آپ کردم و خوشحال می شم سر بزنید وپیشاپیش عید بر شما مبارک باد
ارسال شده توسط زهراناظمي | March 19, 2007 9:59 PM
ارسال شده در March 19, 2007 21:59
دوباره بهار میاد و باز همون حرف همیشه
اگه دلخوشی نباشه هیچ کجا بهار نمیشه
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | March 19, 2007 11:04 PM
ارسال شده در March 19, 2007 23:04
مرد خبر ساز ان باش که می توانی من خودم خواهم توانست با انچه هستی سازگار شوم هیچ نمی گویم که دیگران به ریشت نخواهند خندید که این یکی از خوشی های انان است ولی این کار نباید مانع کار تو شود همچنان که مانع کار انها نیست برهنه و جامه ÷وش خودت را طبیعی جلوه بده زیبا باشی وزشت برایم تو جالبی بدان همه خورش ها به یک اندازه خوشمزه نیست همچنان که همه ی انتقادها به تو ولی هر انچه از تو سیرم کند بدان خرسندم
ارسال شده توسط ناشناس | March 19, 2007 11:42 PM
ارسال شده در March 19, 2007 23:42
آقای نجف زاده ی عزیز یه سری به ما بزنید مهمان نوازی ما بهتر از شما نباشه...
ارسال شده توسط نسیم | March 20, 2007 12:08 AM
ارسال شده در March 20, 2007 00:08
سلام
تا رسیدم این پایین یادم رفت واسه چی اومدم.ببین آقای نجف زاده(بقول بعضیها:کامران جون!!) من بیست و سی را به عشق گزارشهای تو نیگا میکنم(عجب هندونه ای!!) خواهشا بیا به وبلاگ من دریانورد گریزان از آدمهای خشکی هم یه سر بزن . یه نظر کوچیک هم بده که ما پز بیاییم که کامران جون!! برامون کامنت گذاشته! راستی تا حالا فکر کردی از دریانوردها یه گزارش تهیه کنی. تورو خدا این کارو بکن تا مردم منو با ملوان زبل اشتباه نگیرن!
...
بيا
با بهار بيا
و بگذار جاي قدمهايت
شکوفه هاي لبخند برويند.
و فراموش نکن که:
چاي دغدغه عاشقانه خوبيست
براي با تو نشستن بهانه ي خوبي ست
آخرين چاي تازه دم امسال سربلندي ايران وايراني است
وقتي که دشمنانش آنقدر حقير ميشوند که با ساخت يک فيلم ميخواهند تاريخ با شکوه يک ملت را عوض کنند...
بيا که منتظرم
ارسال شده توسط یک عدد مهندس کشتی | March 20, 2007 2:20 AM
ارسال شده در March 20, 2007 02:20
سلام
1-واقعا خسته نباشی تو این روزا...
2-دوستت دارم...
خداحافظ
ارسال شده توسط سیاوش | March 20, 2007 2:38 AM
ارسال شده در March 20, 2007 02:38
راستی من از خیر سر زدن گذشتم دیگه...
مخلصیمممممممممممممممممممممممممممممم
میگم م های مخلصیم شبیه یک تسبیح که نخش پاره شده، شده!!!!!
...
ارسال شده توسط سیاوش | March 20, 2007 2:40 AM
ارسال شده در March 20, 2007 02:40
سلام
از اینکه قدم روی چشم ما گذاشتین و آپ کردین ممنون اما می شه تا عید نشده و سرتون حسابی سرگرم تعطیلات نشده یه یادداشت عیدانه بذارین.بابا ما هم گناه داریم خوب.
سال نوتون مبارک.
ارسال شده توسط بتول | March 20, 2007 3:01 AM
ارسال شده در March 20, 2007 03:01
سلام
عیدتون مبارک
ایشالله تعطیلات یه چیزی بنویسین
منتظریم
ارسال شده توسط آذر | March 20, 2007 5:33 AM
ارسال شده در March 20, 2007 05:33
حق
سلام.چه عجب.خدا رو شکر.لااقل نظر رو خوندی. پیشا پیش سال نو رو بهت تبریک می گم تا بعد
ارسال شده توسط ساقی | March 20, 2007 7:50 AM
ارسال شده در March 20, 2007 07:50
سلام
سلام بر کامران آقا
آپ کردن چیز بدی نیست
اون قدر بد نیست که آدم 2 ماه یک بار بره طرفش
ارسال شده توسط KAHROBA | March 20, 2007 10:12 AM
ارسال شده در March 20, 2007 10:12
salam
eidetun mobarak
omidvaram sal ekhubi dashte bashid
be ma ham ye sar bezanid
khoshhal mishim
movafagh bashid
khodanegahdar
ارسال شده توسط nazi | March 20, 2007 12:45 PM
ارسال شده در March 20, 2007 12:45
اگر ميل همايوني كشيد بنويسيد اينجا لطفا . خدانگهدار
ارسال شده توسط ناشناس | March 20, 2007 3:02 PM
ارسال شده در March 20, 2007 15:02
سلام
آقای نجف زاده سال نو مبارک
آخرین باری که از نزدیک دیدمت .آزمون کنکور کارشناسی ارشد 48 بود .خیلی دلم میخواست باهات حرف بزنم ولی ...
دوست دارم 2تا ...
در ضمن میل من یه میل دیگس مثل میل بهمن قبادی در زمانی برای مستی اسبها .
من کورد هستم
اینم تقدیم به شما
هر یزی عازیزه ده له م
ارسال شده توسط چنگیزز قیاسی | March 20, 2007 5:19 PM
ارسال شده در March 20, 2007 17:19
بهار طبیعت و سال نو مبارک
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | March 20, 2007 6:45 PM
ارسال شده در March 20, 2007 18:45
*بغض باران جز به لبخند گلها باز نمیشود
وحشی ترین گلها هم به احترام باران قیام میکند.
**میگویند چهره ها با لبخند زیباست ولی چهره ها با راز و نیاز زیباتر است
اگر که گریان باشد.
***عاشق خدا باشید تا معشوق مخلوق او شوید.
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | March 20, 2007 7:09 PM
ارسال شده در March 20, 2007 19:09
سلام آقای نجف زاده ... عید شما مبارک
ارسال شده توسط mehri | March 20, 2007 8:33 PM
ارسال شده در March 20, 2007 20:33
سلام آقا کامران گل.....
اومدم آخرین کامنتم و تو سال 85 بذارم ......
ممنون از بابت تموم خوبیهاتون ، از بابت تموم گزارشهای نابتون، و.....
راستی یه دوست دارم که اون هم عاشق شماست....اسمش مطهره است
اون هم سال جدید و از صمیم قلب بهتون تبریک میگه.....
تبریک من بمونه تا سال جدید اغاز بشه بعد...
راستی یعنی چهره ی سال کی میتونه باشه .....من که دیگه فامیلی رو جا نذاشتم که با موبایلش sms نداده باشه.....
فعلا"چیزی یادم نمیاد.....فقط نیمی از این شعر
ـــ از اهالی قبیله ام *یک نفر*کم است کوچه ها
زیر بار غربتی بزرگ پشتمان خم است کوچه ها ......
پاییز=بهانه ی همیشگی
خیلی دوستتون دارم ......خدا تو را حافظ .
ارسال شده توسط ـــــ * پائــــــیز* ـــــ | March 20, 2007 9:54 PM
ارسال شده در March 20, 2007 21:54
سلام کامران خان
سال نو مبارک
من آپ کردم خوشحال می شم سال نویی به ما هم سر بزنید
سال خوبی داشته باشید و سربلند باشید
عید در راه است.
همه چیز تازه می شود
ماه
فصل
سال
اما آنچه کهنه می شود.
دوستی من با توست
ارسال شده توسط aylar | March 20, 2007 9:59 PM
ارسال شده در March 20, 2007 21:59
سلام
نزدیک سال تحویله
عیدت مبارک
کاش ماهی یک دفعه مطلب نوشتن رو ترک نمی کردی
تو این ساعتای آخر سال هنوز وقت برای نوشتن هست.
نوشتن مطلبی برای اسفند
http://adam.aminus3.com
http://adam.ir
ارسال شده توسط آدم | March 20, 2007 10:47 PM
ارسال شده در March 20, 2007 22:47
اين شد . حالا شدي همان نجف زاده اي كه دوستش داريم. گزارش محشري بود . دلم براي اين مدل گزارشهايت حسابي تنگ شده بود . انسان باهوش كجابودي اين همه وقت ؟ سالي سرشار از گزارشهاي زيبا براي خودت و خودمان آرزو مي كنم. دلم نيامد اينجا نيايم و ننويسم . اين انسان معلق بالاي شيشه ها اين تضاد زندگي شهري و نيازهاي انسان امروز چه كردي با چند خط نريشن . من خيلي ......چي مي گين معمولا ؟ آهان خيلي حال كردم. خيلي باحال بيد.
ارسال شده توسط ناشناس | March 20, 2007 10:55 PM
ارسال شده در March 20, 2007 22:55
آقای نجف زاده سلام
سال 86 را به شما تبریک می گویم انشالله که سالی همراه با بهروزی و موفقیت در پیش داشته باشید
اگه الان دارم برای شما می نویسم به خاطر دوستم، نسرین است البته ببخشید من اینطوری حرف می زنم ولی خیلی از شما خوشم نمی آد ولی اون طرفدار خفن شماست هر چی مصاحبه می کنید را می خونه سر کلاس هم ول نمی کنه و من دائم به اون چیز می گم
راستی شما اینقدر وقتت پره که نمی تونی برای اینا که منتظرت هستند بنویسی
شاید بازم بیام
ارسال شده توسط زهرا | March 21, 2007 12:04 AM
ارسال شده در March 21, 2007 00:04
سلام
چطوری یا نه؟ تو که ننوشتی حداقل یه تبریک ساده به عنوان عیدی .
سال نو مبارک.وقت کردی یادت بود ترای ما هم دعا کن.
خیلی با حالی خوش باشی.
ارسال شده توسط h.a | March 21, 2007 12:10 AM
ارسال شده در March 21, 2007 00:10
salam
eidetoon mobarak.
ارسال شده توسط KAHROBA | March 21, 2007 12:33 AM
ارسال شده در March 21, 2007 00:33
salam dadash kamran.
eidet mobarak.
baharam omad va sal no shod to up nakardi.
shad bashi
faezeh ( faezeh6.blogfa.com )
ارسال شده توسط faezeh | March 21, 2007 2:17 AM
ارسال شده در March 21, 2007 02:17
سلام عیدتون مبارک
چرا تا شکفتم
چرا تا تو را داغ بودم نگفتم
چرا بی هوا سرد شد باد
چرا از دهن
حرفهای من افتاد.
قیصر امین پور
گل اشید.
ارسال شده توسط maryam | March 21, 2007 2:22 AM
ارسال شده در March 21, 2007 02:22
(( ستاره نه ، زلال تر سپیده است
که از نگاه آسمان ، چکیده است
دوباره پنجره به صبح خیره ماند
چقدر رنگ آسمان پریده است !
هوای روشن ولطیف وتازه ای است
کسی بهاررا،نفس کشیده است؟))
(برهمند)
ارسال شده توسط سهراب | March 21, 2007 3:00 AM
ارسال شده در March 21, 2007 03:00
سلام
عیدت مبارک داداش کوچیکه .
امیدوارم یکی از بهترین سالهای زندگیت را تجربه کنی و خیلی شادتر از قبل باشی . امسال گزارش هایت خیلی از لحظه های تنهایی ام را پر کرد و گاهی غصه های بزرگی را با حرفهای قشنگت ، فراموش کردم .
عراق را یکبار دیگر از نگا ه تو دیدم .دلم همراهت ، مسافر کربلا و نجف شد و مسجد سهله را با تو زیارت کردم . به خاطر همه اینها به تو مدیونم و همسایه دلم شده ای ، حتی اگر یکبار هم سراغم را نگیری .
به خاطر همه آن لحظه های خوب ممنونم . و خسته نباشی با معرفت
ارسال شده توسط سهراب | March 21, 2007 3:37 AM
ارسال شده در March 21, 2007 03:37
یلام داداش خودم.حالت چطوره. تازه سال تحویل شده. سال جدید رو به خودت و خانوم گلت تبریک می گم. انشاءالله همیشه در راه صعود باشی. بهترین آرزو ها رو برای تو عزیز دارم. در ضمن یه تبریکم دارم برای تمام هم قبیله ای ها یعنی همینجا . سال خوبی بود.من از اینجا دوستای خوبی پیدا کردم. از تو ممنون که باعث این دوستی ها شد. عاقبت به خیر بشی
ارسال شده توسط ساقی | March 21, 2007 3:58 AM
ارسال شده در March 21, 2007 03:58
عیدتون مبارک
ارسال شده توسط aylar | March 21, 2007 4:37 AM
ارسال شده در March 21, 2007 04:37
سلام چند وقت پیش موقع فرار شهرام جزایری عرب قوه ی قضائیه فکر می کنم حدود 5 نفر از مسئولان رو اخراج کرد می خواستم ازتون خواهش کنم بگید اونا الان به چه کاری مشغولن و اگه می شه جوابشو به میلم بفرستید ممنون
ارسال شده توسط ازر | March 21, 2007 12:20 PM
ارسال شده در March 21, 2007 12:20
سلام سال نوتون مبارك.....اميدوارم سال خوبي داشته باشيد!.....به خونواده تون هم سال نو رو از طرف من تبريك بگيد....بهار
ارسال شده توسط بهار | March 21, 2007 6:13 PM
ارسال شده در March 21, 2007 18:13
ميخواي آپديت كني يا آپولو هوا كني؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!(در ضمن سال نو مبارك)
ارسال شده توسط ؟؟؟؟ | March 21, 2007 10:21 PM
ارسال شده در March 21, 2007 22:21
سلام کامران خان نجف زاده
چقدر شما با نمک و با حال هستین خبر نداشتیم
خیلی توپ بود ، خدا پدر و مادر خانم اسلامی رو بیامرزه که خنده شما رو درآورد
ولی حیف من اون گزارش سیب و ندیدم
بهاریتون رو هم خوندم
میدونین چیه یکی از صفات خوب شما با خدا بودنتون و من اینو دوست دارم.
دمتون گرم .......
فرزاد حسنی چه تعریفی کرد ازتون ، کف کردم.
گزارش ابارهیم هم قشنگ بود .
راستی عیدتون مبارک به من سر می زنید
_________________________________________________
پیشنهاد :
1- کل گزارش هایی که تا به حال گرفتین رو تبدیل به cdکنید و از طریق همین سایتتون بفروشید
2- کتابهاتون رو هم تجدید چاپ کنید و دوباره از همین راه بفروشین
______________________________________________________
منتظرم بیاین و نظر بدین
ارسال شده توسط فاطمه قهری | March 22, 2007 8:25 AM
ارسال شده در March 22, 2007 08:25
ia hagh!
salam sale no mobarak!ehsas mikonam ke baratoon dar hokme ie khore shodam va az in vaz' azab mikesham............kash midoonestin ke cheghadr montazere ie khat javabe shoma boodam,delam gerefte az to az khodam az babao maman az baradarao khaharam,az agham hosein az khode khoda,.............kash to hamoon baradari boodi ke be door az tasob faghat miporsidi akhe che margete?mazerat mikham vaghtetoono gereftam,movafagh bashin sale khoobio dashte bashin
ia ali
sahar sadat
ارسال شده توسط sahar | March 22, 2007 11:04 AM
ارسال شده در March 22, 2007 11:04
بابا یک سال گذشت هنوز آپ نکردی؟این همه کامنت رو می خواین چی کار؟
سال نومبارک
ارسال شده توسط مهسا | March 22, 2007 11:36 AM
ارسال شده در March 22, 2007 11:36
...........................................................................................................................................................................
اين ها تموم حرف هاي كه من مي خواهم بهت بگم ؛اما حيف كه .....
ارسال شده توسط H.M | March 22, 2007 11:53 AM
ارسال شده در March 22, 2007 11:53
سلام.....
سال86تون مبارک!
امیدوارم تو سال جدید هم تند تر آپ کنید هم بیشتر به وبلاگا سر بزنید هم
بیشتر گزارش بدید هم....
امیدورام ما رو هم حلال کنید!
عیدتون مبارک!!!!
ارسال شده توسط یاسمن | March 22, 2007 12:33 PM
ارسال شده در March 22, 2007 12:33
سلام.....
سال86تون مبارک!
امیدوارم تو سال جدید هم تند تر آپ کنید هم بیشتر به وبلاگا سر بزنید هم
بیشتر گزارش بدید هم....
امیدورام ما رو هم حلال کنید!
عیدتون مبارک!!!!
راستی بچه هم که بودید مثل الان ماه بودید اینو جدی گفتم.....
بای
ارسال شده توسط ناشناس | March 22, 2007 12:34 PM
ارسال شده در March 22, 2007 12:34
سلام. سال نو مبارک
سال جدید اومد. ما سال جدیدو به شما تبریک گفتیم. ما فکر می کردیم سال جدید حداقل...
کاش ما کمی ارزش داشتیم. فقط کمی...
ارسال شده توسط رهاورد | March 22, 2007 2:03 PM
ارسال شده در March 22, 2007 14:03
سلام به با معرفت ترین مرد دنیا........
من نمی دونم چه طوری این همه محبت ومعرفت تو رو جبران کنم.ممنون از اینکه به حرفمون گوش دادی و تعxیلات عید تنهامون نذاشتی.اصلا عید ما بدون کامران نجف زاده دیگه عید نیست.ای ناقلا حالا دیگه می خوای بدونی رئیس جمهور ماشین وخونش وکجا برده گزارشت جالب و دوست داشتنی بود مثل خودت.من هر وقت گزارشاتتو می بینم میام در موردش برات می نویسم که بدونی تا حالا95 درصد گزارشاتتو دیدم یعنی حیف ادم گزارشات تو رو از دست بده چون من از همه ی گزارشاتت درس می گیرم.......
بازم ممنون....در ÷ناه حق سالم وموفق باشی.
www.omidbekaran.blogfa.com
ارسال شده توسط مائده | March 22, 2007 2:37 PM
ارسال شده در March 22, 2007 14:37
سلام داداش کامران!
سال نو مبارک!
بعد از این مدت خوبه که از شهرام جزایری یه گزارش بگیری.جـــــــــــالب میشه.نه؟؟
مخصوصا اگه داداش کامران ازش گزارش بگیره و باهاش مصاحبه کنه.چــــــــــــــی میشه!!!
اگه باهاش مصاحبه کردی بهش بگو خیلی باهوشی اما کاش ....
راستی اون روز که گرفته بودنش و داشت از هواپیما پایین می اومد چرا بهش لااقل یه کاپشن نداده بودن؟؟؟؟؟؟
در ضمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن!!
آخر گزارشت از شهرام جزایری بگو که مفاسد اقتصادی بزرگتری!!!!!!!!!!!!!!هستند.
بابا یکی به فکر اونام باشه.
راستی ببخش که ایمیلم اشتباهه!
ارسال شده توسط رها | March 22, 2007 4:02 PM
ارسال شده در March 22, 2007 16:02
سلام
کاش می توانستم به جای هفت سین سفره ی عید هفت بار سلامتي تو را آرزو کنم...
ارسال شده توسط زهرای شرقی | March 22, 2007 5:46 PM
ارسال شده در March 22, 2007 17:46
سلام.....
حالا طوری نمی شد اگه به ما سر می زدی و یه عیدی بهمون می دادی ما این همه به شما عیدی داد یم اما شما دریغ از یه کامنت کوچو لو......خوب دیگه چی کار کنیم زمونشه کاریش نمیشه کرد......
منتظرم اگه لطفا وقت دارید یه کامنت کوچولو می تونه عیدی خوبی برای من باشه......؟؟؟
ارسال شده توسط دیگه فرقی نداره.... | March 22, 2007 8:26 PM
ارسال شده در March 22, 2007 20:26
سلام اقای خبر نگار متشکر از اینکه تو عید هم تنهامون نزاشتی راستی اون گزارش گار گر شیشه ÷اک کن خیلی باحال بود دلم برا 20.30خیلی تنگ شده سال نو رو بهتون تبریک میگم
ارسال شده توسط faezeh | March 22, 2007 10:29 PM
ارسال شده در March 22, 2007 22:29
سلام
هنوز که نیامده ای اینجا را روبراه کنی ؟
خوب شد که عید آمد !
چون اومدی به من هم سر زدی، سریع بازدیدت می یام تا کارهای خوب یادت نره .خیلی ممنون داداش واقعا با معرفت .
راستی گزارش اسلامی خیلی بامزه بود .
ارسال شده توسط سهراب | March 22, 2007 10:54 PM
ارسال شده در March 22, 2007 22:54
سلام ... سال نو مبارکتون آقای عزیز ... کاش این خانه و خانه حقیقی تون همیشه بر جا باشه ...
ارسال شده توسط یکتا | March 23, 2007 12:09 AM
ارسال شده در March 23, 2007 00:09
سلام کامی
من تو اپ نوروزی هستم یه سر به اینورا بزنی بد نمیشه ها (به خدا راه دوری نمی ره)
آرزو می کنم تو این سال :
1000 بار سلامتی
300بار موفقیت
80بار پول
6 بار امید و 1386 بار لطف و رحمت خدا
برای شما
ارسال شده توسط هاله | March 23, 2007 12:25 AM
ارسال شده در March 23, 2007 00:25
salam
sale no ra be shoma tabrek migoyam va omidvar hastam dar sale jadid ba khabarhaye khoshhal konande shomaro molaghat konim
khodavand negahdare shoma
ارسال شده توسط ليلا | March 23, 2007 12:34 AM
ارسال شده در March 23, 2007 00:34
سلام
راستی بالاخره ما خنده شما رو دیدیم ها
همون جا که دیشب تو اون گزارشه گفتی من مخلص همتونم......
امشب ببینیم حال کنیم
گزارش اون آقایی که شیشه می شست خیلی باحال بود..
میشه یه بار برین از پشت صحنه خبرها گزارش بگیرین
کار شبکه سه خیلی جالب بود که برنامه مژده بده بروبچه های اخبار شبانگاهی رو آوردن تو استادیوم خودشون.... با آقای فرزاد حسنی که از شما هم به عنوان خبرنگار متفاوت یاد کرد و از شما تشکر کرد و گفت کاش که بین ما بود.... بعد هم نشون دادن که چطوری اخبار تهیه میشه واقعا مشقت داره ..... خیلی آدم باید مواظب باشه سوتی نده....
راستی باید از شبکه تهران که خیلی برنامه قشنگی گذاشتن برای عید تشکر کرد.... خصوصا که آقای اصفهانی رو آوردن باهاش صحبت کردن و واسمون هم زنده آهنگ امام رضا رو خوند.....
شب قشنگی بود..... دیشب نمازی که خوندم حس کردم زیباترین بود...
همتونو دعا کردم......
آقا کامران واسه عید که آپ نکردی حالا اشکال نداره ما عادت داریم ....
امیدوارم همیشه کامران باشی...
راستی این خواننده های اونور آبی داشتن واسه ما آرزو می کردن که ایران آزادی رو به معنای حقیقی به دست بیاره.... دوس داشتم دستم بهشون می رسید می پریدم یه قیچی می رفتم تو شکمشون ... خیلی آدمای کورفکری هستن واقعا واسشون متاسفم که آزادی رو اینطوری می بینن.......
امسال سال خوکه من هم از خوک متنفرم همون طور که از حلزون متنفرم ... تقصیر این غربیاس دیگه حتما اونا اسم این سالها رو گذاشتن وگرنه خوک به مزاج ما مسلمونا نمی سازه.....
ولی امیدوارم در کنار خانوم گلتون که هنوز افتخار دیدنشون رو پیدا نکردیم
عید خیلی زیبایی داشته باشین.... راستی شما هم مسافرت می رین...
امسال جای اون خبرنگارای عزیز خالی البته واسه شما چون می دونم حتما باهم رفیق بودین ... خدا بیامرزدشون ... یا هواپیمای سپاه که یکیشون پسر سرایدار مدرسه ما بود... یاد اون روز که می افتم حالم گرفته میشه ... تشییع جنازه اون شهید تو مدرسه .... چه حسی داشت.... انگار امسال همه هوای رفتن کرده بودن .... فکرشو می کنم امسال چه کسایی رفتن..... اصلا امسال.....
مرو ای دوست.... مرو ای دوست... (اصفهانی وارد می شود)
می بینی ما ایرونیا نمی تونیم جلو احساساتمونو بگیریم... اینم زیاد بد نیس....
تا گریم نگرفته برم....
هو النور
فعلا....
ارسال شده توسط مائده دومي | March 23, 2007 7:32 AM
ارسال شده در March 23, 2007 07:32
سلام خبرنگار ...
سلام خبرنگاری که بعد از مدتها برآمدی تا با لحنی کارساز و بدور از عوض کردن صدا و رسمی حرف زدن های اونجوری مردم رو با بعضی دردها آشنا کنی و با بعضی لبخندها و گاه لبخندهای دردآور!...............و گاهی هم مچ گیری کنی و... کاری که تا حالا کمتر کسانی انجام دادن...
و البته گاهی هم بی اعتنا از کنار بعضی دردها و لبخندها بگذری! ... کاری که خیلی ها ...
...
گزارش دیروزت خیلی جالب بود.....................................رئیس جمهور کنار بچه ها.......
اولش متوجه نشدم...
آخه ماشین رئیس جمهور و خونه رئیس جمهور چه ربطی به این بچه ها و این مکان داره؟....اصلا چرا اینجا باید پرسیده بشه؟
...
..
چرا ربط داره ................................. خیلی هم ربط داره ......................
شاید هم ربط نداشت ..... اما این خوبه که بیننده ی گزارش ، خودش ندار«ربط ندارها» رو به هم ربط بده ... اینطوری بهتره نه؟
دلت بهاری و همیشت نوروز ...
وبلاگ ندارم اما ایمیل بزنی خوشحال میشم.
راستی ... تا بهار دیگر چند طلوع مانده ؟ ...
ارسال شده توسط سلام | March 23, 2007 12:14 PM
ارسال شده در March 23, 2007 12:14
سلام سر آغاز سین هاست سال نو سلام!!!
ماهی ها آنقدر خجالتی بودند که اغلبشان سرخ شدند.
بهار صورتش را در چشمه ای میشوید که از دانه های شبنم سر چشمه میگیرد.
تازه فهمیدم ، آن همه باران و برف شاد باش آمدن تو بود، بهار خانم!!
دلم همیشه برای سین مظلوم میسوزد! سفرها که بار تمام سین ها را به دوش میکشد.
خیلی وقته به وبم سر نزدی یه سر نمیزنی؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | March 23, 2007 1:14 PM
ارسال شده در March 23, 2007 13:14
سلام. خسته نباشید آقای نجف زاده.
حتما نام ناشر کتابتون رو بدید. خیلی دلم می خواد کتابتون رو بخونم.
دیگر شما را در 20:30 نمی بینیم! برای عید گزارشی ندارید؟
امیدوارم هر جا هستید موفق و موید باشید! سال نو مبارک!
ارسال شده توسط فهیمه سادات عظیمی | March 24, 2007 1:09 AM
ارسال شده در March 24, 2007 01:09
میگم
کامران جان به خدا اگه کاندیدای ریاست جمهوری بشی رای میاریا
یه فکری واسه خودت بردار
ماشالله خیلی طرفدار داری
زنده باد کامران نجف زاده
ارسال شده توسط نازی | March 25, 2007 11:20 AM
ارسال شده در March 25, 2007 11:20
با سلام.
من مهران فره راز هستم.۲۴ سال سن دارم و در بلوار ابوذر خيابان پيروزی تهران زندگی می کنم.
من يک ساب دامين دارم که از پر بيننده ترين وب سايت های ايرانی هست .
سايت من تشکیل شده از زندگی نامه ئ من و یک سری عکس از خودم .
بهتون پيشنهاد مي کنم که نوشته های منو حتما بخونید چون ممکنه اثر خاصی تو زندگيتون داشته باشه.
و خوشحال ميشم اگر نظری داشتيد به آدرس
ای ميل من بفرستيد و يا آی دی منو اد کنيد تا در يک فرصت مناسب با هم چت کنيم.
از دوستانی هم که به این وبلاگ سر می زنن, میخوام که به ساب دامین من هم تشریف بیارن و نوشته های منو بخونن و نظرشونو در مورد نوشته هام به من بگن.
درضمن سایتم به روز است ...
با تشکر...
مهران فره راز.
سايت من :
URL:Http://www.Mehranfarahraz.4t.com
ایمیل من :
Mehranf8398@yahoo.com
موبایل :
09353637700
ارسال شده توسط مهران فره راز | April 4, 2007 11:25 AM
ارسال شده در April 4, 2007 11:25
من از امروز خواننده این سایت شدم ماشاالله ترافیک سایت شما هم مثل ترافیک خیابونهای تهران میمونه البته ترافیک شما رو آرزو میکنم بیشتر بشه ولی مال خیابون هارو نه
ارسال شده توسط حمید خان زاده | April 22, 2007 3:21 PM
ارسال شده در April 22, 2007 15:21
سلام كامران خان از گزارش هاي فوقالعاده شما بي نهايت سپاسگزارم اميد وارم هرگز مغرور نشويد
ارسال شده توسط حسين | July 11, 2007 12:51 PM
ارسال شده در July 11, 2007 12:51