وسط خبرهای اتوکشیده، وسط گاز زدن به ساندویچی روی میز رستوران جنگی در جنوب بیروت که پر از خمپاره و مسلسل بود؛ وسط تدوین گزارش "خانم دوربینی" لبنانیها که کپ حسین دوربینی ما بود موبایلم زنگ خورد که رفتی. یادم افتاد غروبی که زنگ زدم قرار مصاحبه را قطعی کنیم گفتی بگذار یک روز دیگر.
شکیبایی می کردی. من خبر نداشتم حالت خوش نیست...
داشتی حرف می زدی یادم افتاد که جایی از تو خواندم:"مردم بدون من، هميشه مردماند؛ من اما بدون مردم، مُردهام.»
صدایت انقدر خش قشنگی داشت که دوست نداشتم مکالمه مان تمام شود.هی من از هامون گفتم با همان عشق ها و نفرت هايي که در جانش بود. اینکه دوستش داشتيم شاید چون آينه ما بود... از کاغذبی خط، ازپوپولیست خانه سبز گفتم ... تو گفتی الان حالم زیاد مساعد نیست...
گفتم من دارم میروم ماموریت... دیر می شود.
گفتی به سلامت... برو... برگرد... دیر نمی شود.
نظرات (76)
سلام داداشی خوبی
تسلیت می گم
فقط همین دیگه
خداحافظ فعلا....
ارسال شده توسط *** // مریم // *** | July 18, 2008 7:56 PM
ارسال شده در July 18, 2008 19:56
سلام شکیبایی معنی وسیعی ای داره معنی ای که هر حرف آن برای ما یک درسه وکاش ما هم به این زیبایی می رفتیم وکاش می فهمیدیم هر روز برای ما قرار ملا قات ومصاحبه است یا علی
ارسال شده توسط رضیه | July 18, 2008 8:37 PM
ارسال شده در July 18, 2008 20:37
سلام
یادش گرامی وسبز
جه روزخوبی این اتفاق براش افتاد
شب جمعه وسط ماه رجب وفات حضرت زینب (ع)
سعادت میخواد
یاعلی
ارسال شده توسط کتایون | July 18, 2008 8:55 PM
ارسال شده در July 18, 2008 20:55
. . .
ارسال شده توسط شیدا | July 18, 2008 9:19 PM
ارسال شده در July 18, 2008 21:19
سلام!
چه غم ناک!
ارسال شده توسط امین | July 18, 2008 9:51 PM
ارسال شده در July 18, 2008 21:51
سلام .........چه خوب گفتید خش قشنگ صدایش .......اما تنها صداست که می ماند ....تنها صداست که جذب ذره های زمان خواهد شد .......می گویند که وقتی امام زمان ظهور کند علم به درجه ای از پیشرفت رسیده است که صدای خوش حضرت داود را از زمان جمع می کنند .........شاید صدای ما هم باشد ..........و صدای شکیبایی که سالهای سال ما را با معنای واقعی سینما آشنا کرد ...و این معنا که می گویم در سینمای ما که هیچ در سینمای جهان هم گم شده است . حیف چه زود خاطره شد .می گویند تیتر یک روزنامه های فرداست
ارسال شده توسط میترالبافی | July 18, 2008 10:12 PM
ارسال شده در July 18, 2008 22:12
و ناگهان، چه زود دیر می شود...
ارسال شده توسط رها | July 18, 2008 10:15 PM
ارسال شده در July 18, 2008 22:15
سلام داداش جونم!
چرا ما هیچ وقت قدر نمی دونیم!چرا تا زنده هستن!
وای خدا می دونه چه حالی پیدا کردم وقتی شنیدم!
چقد دوستش داشتم!یعنی دوسش دارم!
هنرمند هحبوب من هرگز نمی میرد!هرگز!
او برای من همیشه زنده هست!همیشه شگیبایی!
با ان صدای دل نشینش!با ان "ش"که مخصوص او بود!
او هرگز از یاد من نمی رود!
"شادی"
ارسال شده توسط شادی | July 18, 2008 10:16 PM
ارسال شده در July 18, 2008 22:16
ولي ديدين كه "چقدر زود دير مي شود!"
ارسال شده توسط سعيد | July 18, 2008 10:43 PM
ارسال شده در July 18, 2008 22:43
تو راه كه بودم شنيدم كه رفته...مگه ميشه اينقدر زود دير بشه؟؟؟
ارسال شده توسط سولماز | July 18, 2008 10:43 PM
ارسال شده در July 18, 2008 22:43
سبزترین عضو سبز خانه سبز رفت...
روحش شادویادش گرامی...
ارسال شده توسط مریم$ | July 18, 2008 10:49 PM
ارسال شده در July 18, 2008 22:49
غم از دست دادن دوست اين موهبت الهي سخت ايت. تسليت مي گويم.
ارسال شده توسط حامد | July 18, 2008 10:58 PM
ارسال شده در July 18, 2008 22:58
غم از دست دادن دوست اين موهبت الهي سخت ايت. تسليت مي گويم.
ارسال شده توسط حامد | July 18, 2008 10:58 PM
ارسال شده در July 18, 2008 22:58
چرا!
ارسال شده توسط فريد | July 18, 2008 11:30 PM
ارسال شده در July 18, 2008 23:30
خدا وند او را بیامرزد. روحش شاد ویادش گرامی باد
ارسال شده توسط حسن جمالی | July 18, 2008 11:58 PM
ارسال شده در July 18, 2008 23:58
سلام
منم وقتي خبرو شنيدم خيلي ناراحت و متعجب شدم
دوست داشتم بيشتر بين ما مي موند
صداي ايشون مثل بازيگريشون ماندگار هست
من با صداي ايشون توي برنامهي راديويي سفيد مثل شب زندگي كردم
ارسال شده توسط زينب خيرانديش | July 19, 2008 12:01 AM
ارسال شده در July 19, 2008 00:01
سلام
حوصله ی گشتن تو اینترنت و پیدا کردن آدرس وبلاگ کسی که دوسش دارم رو ندارم .
واسه همین وقتی یک لحظه لینک وبلاگتونو توی وبلاگ دوستم دیدم خوشحالیم انقدر بود که انگار یک گمشده ی چند سالمو پیدا کرده باشم.
سعی میکنم این ارتباطی رو که با الگوی خودم پیدا کردم گم نکنم.
ببخشید من اینطوری نوشتم مطلبمو
آخه سعی کردم مثل خودتون ساده حرفمو بزنم ولی ظاهرا نتونستم.
من : یک دانشجوی فیزیک که میخواد
به کامران نجفزاده بگه ازت ممنونم .
ارسال شده توسط حمید فخیمی | July 19, 2008 12:03 AM
ارسال شده در July 19, 2008 00:03
لطفا در نظرسنجی وبلاگ من درباره ی حمله ی اسرائیل به ایران شرکت کنید!
ارسال شده توسط سعید t | July 19, 2008 12:30 AM
ارسال شده در July 19, 2008 00:30
تسلیت!
ارسال شده توسط سارا | July 19, 2008 12:51 AM
ارسال شده در July 19, 2008 00:51
سلام
به معناي يقيين از اين واقعه غمگين شدم...
به قول شريفي نيا آل پاچينوي ايران...رفت
و از زبان بهداد:اگر ميشود با تسليت گفتن تمامه حس درون را گفت عرض مي كنم اما!
قبل از مرگ ما هيچكدام از اين صداهاي قشنگ و سرشار از احساس خسرو را نمي شنيديم...اما بعد از مرگ با تلخي صداي شيرينش را چشيديم!
و اين كه:
در حيرتم از اين مردم پست
اين مردم زنده كش مرده پرست...!
همين و غير اين لاغير.
ارسال شده توسط مرد جان به لب رسيده | July 19, 2008 12:56 AM
ارسال شده در July 19, 2008 00:56
عاشقش بودم..عاشق صدایش...عاشق بازیش...عاشق شخصیتش...حیف بود..زود ما را ترک کرد... تازه داشتیم با اتوبوس شبش کیف میکردیم... که بدجور زد تو ذوقمان...یکی نیست بگوید اخه بی انصاف به همین راحتی صدایت را برایم خاطره میکنی...
خوشابحالت که که در چنین روزی رفتی...
"او رفت تا یادش ارامشی باشد برای روح مرده من و تو..."
خسته نباشید اقای نجف زاده!من خیلی وقت نیست که سایت شما را پیدا کردم!گزارشهایتان جذاب است!این حرفایی که الان گفتم من جدیده من است!...
فعلا!
منتظر گزارشاتتان هستم!
ارسال شده توسط خاطره | July 19, 2008 1:32 AM
ارسال شده در July 19, 2008 01:32
سلام.
ولي حالا ميبيني كه جقدر زود دير ميشود. بعضي وقتها خيلي خيلي زود دير ميشود.
خيلي حيف شد كه رفت. من كه تو اين غربت حسابي دلم گرفت از رفتنش. ياد همه چيزهايي كه ازش ديده بودم افتادم و ياد هفته قبل كه در خانه يادش را كرده بوديم و حرفش را ميزديم كه جه قشنگ بازي ميكند ياد فيلم سارا و پري و....
ولي او حالا ديگر رفت. شكيبايي هم ديگر نياز ندارد. حالا ديكر ماييم كه نياز به شكيبايي داريم نه او.
ارسال شده توسط راحله | July 19, 2008 3:09 AM
ارسال شده در July 19, 2008 03:09
ولی گویا دیر شد...
روحش شاد و یادش گرامی باد
ارسال شده توسط shabnam | July 19, 2008 6:59 AM
ارسال شده در July 19, 2008 06:59
دلم برای صدای خشدارش و تکون دادنای شتش خیلی تنگ می شه!!زود رفت...
راستی یه پست رو می شه به آقای دوربینی و خانوم دوربینی اختصاص بدید؟
ارسال شده توسط کوثر | July 19, 2008 7:42 AM
ارسال شده در July 19, 2008 07:42
در گذشت ناگهاني اقاي خسرو شكيبايي هنرمند مردمي به همه دوستان تسليت .خدايش بيامرزد
ارسال شده توسط سعيده | July 19, 2008 9:03 AM
ارسال شده در July 19, 2008 09:03
سلام آقای نجف زاده
من واقعا عاشق خبرهای شمام ... به عشق شما به اخبار نیگا می کنم ...
به وبلاگ ما هم یه سری بزنید
ارسال شده توسط نعمت | July 19, 2008 9:05 AM
ارسال شده در July 19, 2008 09:05
سلام هیچکی فکرش رو نمیکرد من به سینمای ایران تسلیت میگم چون اونه که یتیم شده
تسلیت
تسلیت
تسلیت
تسلیت
تسلیت...
ارسال شده توسط نغمه | July 19, 2008 9:19 AM
ارسال شده در July 19, 2008 09:19
سلام!
سلام از اینجا!
از تهرانی که یک روز صبح!
همین دیروز!چشم هایش را باز کرد و دید شکیبایی نیست!باورت میشود؟
تهران هم باورش نشد!هی پلک زد اما...باز هم شکیبایی نبود!!
***
دیر کردی! بدجور دیر!
ارسال شده توسط روسو | July 19, 2008 9:26 AM
ارسال شده در July 19, 2008 09:26
ناگهان چه قدر زود دیر می شود...
خانه اخرتش سبز باد....
ارسال شده توسط ***مریم/دل نوشته*** | July 19, 2008 9:33 AM
ارسال شده در July 19, 2008 09:33
خواب بودم . بابام اومد منو صدا کرد که فاطمه پاشو که خسرو شکیبایی فوت کرده . تا شنیدم نا خود آگاه یاد شما افتادم . خیلی ناراحت شدم و خیلی اتفاق ناگهانی بود .
زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود
خدایش بیامرزاد
ارسال شده توسط فاطمه قهری***محکم | July 19, 2008 9:36 AM
ارسال شده در July 19, 2008 09:36
بزرگ بود
و از اهالي امروز بود
و با تمام افق هاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد.
صداش
به شكل حزن پريشان واقعيت بود.
ارسال شده توسط talashsabz | July 19, 2008 9:37 AM
ارسال شده در July 19, 2008 09:37
چقدر باورنکردنی است که کلمه ی "زنده یاد" را اول نامش بگذاریم .
ارسال شده توسط فاطمه قهری***محکم | July 19, 2008 9:43 AM
ارسال شده در July 19, 2008 09:43
درد نام ديگر من است
ارسال شده توسط سميرا | July 19, 2008 9:49 AM
ارسال شده در July 19, 2008 09:49
دلم خواست باز بیام بخونم این مطلب رو!
نیستی فردا!
جلوی تالار وحدت!
ساعت نه!
و خداحافظ ای شعر شب های روشن...
ارسال شده توسط روسو | July 19, 2008 9:57 AM
ارسال شده در July 19, 2008 09:57
vaghti ke miravand taze mifahmim ke ey vay cheghadr deleman barayeshan tang ast...
ارسال شده توسط kasra | July 19, 2008 10:06 AM
ارسال شده در July 19, 2008 10:06
:(
ارسال شده توسط آدم | July 19, 2008 10:08 AM
ارسال شده در July 19, 2008 10:08
میشه لطف کنی و عضو «بهروزترین» بشی؟
ارسال شده توسط بهروزترین | July 19, 2008 10:11 AM
ارسال شده در July 19, 2008 10:11
سلام آقای نجف زاده
دیشب وقتی از مسجد برگشتم خونه اولین خبری که داداشم بهم بود همین بود .خشکم زد ،باورم نمی شد .دوست داشتم یه دل سیر گریه کنم ولی نمی شد خجالت کشیدم آخه مهمون داشتیم .
خیلی دوسش داشتم .صداش که واقعاً معرکه بود خصوصاً وقتی شعرای سهراب رو می خوند .
64 سال براش واقعاً خیلی خیلی کم بود .ولی عجب روزی رفت ،جمعه نیمه رجب روز وفات مظهر صبر و شکیبایی ،حضرت زینب خدا حتماً خیلی دوسش داشته .
خدا بیامرزدش .
موفق و مؤید باشید .
ارسال شده توسط آ.حسن پور | July 19, 2008 10:49 AM
ارسال شده در July 19, 2008 10:49
سلام
خدا رحمتش كند .... واقعا حيف بود ديگر نه مثل او هست و نه خواهد بود . او هم مثل ناصر عبدالهي خيلي زود همه را حسرت به دل گذاشت.
ارسال شده توسط الهام | July 19, 2008 10:55 AM
ارسال شده در July 19, 2008 10:55
و اکنون چقدر زود دیر شد...
ارسال شده توسط قندفروشان | July 19, 2008 11:00 AM
ارسال شده در July 19, 2008 11:00
سلام و عرض ادب
کارت بیسته
موفق باشی
ارسال شده توسط امامی | July 19, 2008 11:23 AM
ارسال شده در July 19, 2008 11:23
به نام او
سلام.
به همه تسلیت می گم.
ارسال شده توسط اسلامی | July 19, 2008 11:26 AM
ارسال شده در July 19, 2008 11:26
و
ديدي كه دير شد
و چقدر هم زود دير شد
خدا رحمتش كند
مردي بود پر كار
و بياد ماندني
برايش يك فاتحه با هم بخوانيم
يا حق
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | July 19, 2008 11:36 AM
ارسال شده در July 19, 2008 11:36
این اولین آشنای نا آشنایی هست که وقتی صداشو میشنوم بغض گلومو می گیره.نمی دونم چرا...
ارسال شده توسط دوست | July 19, 2008 11:38 AM
ارسال شده در July 19, 2008 11:38
اصلا باورم نميشه اما خسرو شکيبايي هم رفت ....
شايد روح آسمونيش ديگه نمي تونس اين زمين خاکي رو تحمل کنه
فقط مي تونم بگم دلم خيلي براش تنگ ميشه براي صداش که واقعا استثنايي بود براي بازي زيباش و بالاخره براي قلب مهربون و رئوفش.خسرو جان خداحافظ هيچ وقت فراموشت نخواهيم کرد
ارسال شده توسط الهه | July 19, 2008 11:42 AM
ارسال شده در July 19, 2008 11:42
آخي... :(
روحش شاد
...
منم صداشو خيلي دوست داشتم البته دارم :)
ارسال شده توسط دختر كوچولو | July 19, 2008 11:55 AM
ارسال شده در July 19, 2008 11:55
سلام خدا قوت اقای نجف زاده
درگذشت مرحوم خسرو شکیبائی را به شما وهمه ایرانیان فرهنگ دوست تسلت عرض میکنم
روحش شاد ویادش گرامی
مهدی از یزد
یاحق
ارسال شده توسط مهدی | July 19, 2008 12:13 PM
ارسال شده در July 19, 2008 12:13
حیف حیف
خسروی شکیبایی خودت ما رو به صبوری تشویق کردی و گفتی منتظر باشین حالم خوب بشه کارهای زیادی رو میبینید.
بالاخره در عین شکیبایی با اتوبوس شب دنیا رو به مقصد خانه سبز ترک گفتی...
خانه ی نو مبارک عمو راننده...
ارسال شده توسط الهام | July 19, 2008 12:19 PM
ارسال شده در July 19, 2008 12:19
سلام....
تازه اومده بودم از ایشون بگم...
نوشته هاتون خیلی ساده و بیریان...خیلی صمیمی...آدم میخونه یادش میره مطلب اصلیو...
.
باور نمیکنم...!
باور نمیکنم...!
ارسال شده توسط ــــ*پائیــــز*ــــ | July 19, 2008 12:28 PM
ارسال شده در July 19, 2008 12:28
ای کاش می دانستم
بعد از مرگم
اولین اشک
از چشمان چه کسی جاری می شود
و آخرین سیاهپوش
که مرا به فراموشی میسپارد چه کسی خواهد بود
و اما . . .
ارسال شده توسط ــــ*پائیــــز*ــــ | July 19, 2008 12:30 PM
ارسال شده در July 19, 2008 12:30
خبر خیلی تلخ بود و ناگهانی...
یکدفعه چه شد؟ چرا توی گرمای زمستان لرز کردم ناگهان..؟
روحش شاد
شکیبایی عزیز بهشت گوارای وجودت با جهنم نبودنت چه کنیم..؟
ارسال شده توسط حمیده | July 19, 2008 1:02 PM
ارسال شده در July 19, 2008 13:02
...و چه زود چنین ستاره ای خاموش شد،خدایش رحمت کند
ارسال شده توسط رویا | July 19, 2008 1:11 PM
ارسال شده در July 19, 2008 13:11
خدایش بیامرزاد
ارسال شده توسط atefeh | July 19, 2008 1:22 PM
ارسال شده در July 19, 2008 13:22
سلام.
من هم مرگ ناگهانی شکیبایی را که واقعا شکیبایی داشت را تسلیت می گویم.
متن بسیار زیبا و تاثیرگذاری بود.
او تنها بود و تنها هم از میان ما رفت ،بدون هیچ سر و صدایی.
شکیبایی از بیماری سرطان رنج می برد،دیابت هم داشت،قلبش هم ضعیف شده بود ولی هیچکس نمی دانست.
حقا که نمی دانست حال نامساعدش بهتر نمی شود وگرنه حتما با شما به گفت وگو می نشست و از هامون از خاطرات خانه سبز از سیمرغ های بلورینی که گرفته بود حرف می زد.
برای او فاتحه ای نثارش می کنیم،صلواتی می فرستیم.
حرف های ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
با زهم همان حکایت همیشگی!
پیشاز ان که با خبر شوی
لحظه عظیمت تو ناگزیر می شود
ای...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
خداحافظ ای قصه عاشقانه
امیدوام دیگر از اینگونه خبرها نشنوی(مخصوصا در بیروت)
ارسال شده توسط نرگس محمدی | July 19, 2008 2:19 PM
ارسال شده در July 19, 2008 14:19
dir nemishavad harfist az oon harfa ke ta dir nashavad sabet nemishavad
ارسال شده توسط gagooooool | July 19, 2008 2:24 PM
ارسال شده در July 19, 2008 14:24
آقای نجف زده سلام
خسرو شکیبایی هم شکیبایی داشت که خدا انقدر دوسش داشت که توی نیمه ی رجب بردش پیش خودش.
خبر رفتن خسرو شکیبایی بهم اسم ام اس شد وقتی اس ام اس رو خوندم یاد همون جمله ی قشنگش افتادم توی خانه ی سبز که میگفت اصلا چه معنی داره!
خدا رحمتش کنه خیلی زود رفت.
چقدر لحن صداش گرم و آروم بود.
دو خط آخر رو که خوندم یاد شعر خدا بیامرز قیصر افتادم که ناگهان چقدر زود دیر میشود.
خدا همیشه و همه جا پشت و پناهت
یاعلی
ارسال شده توسط زهرا_ض | July 19, 2008 2:37 PM
ارسال شده در July 19, 2008 14:37
شکیبایی هنرمند بزرگی بود.از دیروز همه جا حرف شکیبایی است اما کاش تا زنده بود در موردش حرف می زدیم، به عیادتش می رفتیم و .... اکنون شمردن محسنات خسرو شکیبایی چه سودی دارد؟
ارسال شده توسط الهام | July 19, 2008 2:59 PM
ارسال شده در July 19, 2008 14:59
سلام در گذشت هامون سینمای ایرانم به شما تسلیت باد حاجی نجف زاده
یه چیز می خوام بگم مطمئن باش تعارف و چاپلوسی نیست یکی از بهترین خبر نگار ها و خبر نویس های حال حاضر جهان هستی
ارسال شده توسط جواد حسینی مقدم | July 19, 2008 3:58 PM
ارسال شده در July 19, 2008 15:58
سلام
سفر به لبنان از اون سفرهایی است که آدم خاطراتش رو هیچ وقت از یاد نمی بره, من دوستان زیادی در لبنان دارم یکی از اونها دختر یکی از مورخین مهم لبنان است واخرین بار اون رو چند روز بعد از جنگ 33 روزه در ایران ملاقات کردم در جنگ 33 روزه خونه و همه ی وسایلشون کاملا سوخته بود ولی و اون با خنده و شوخی اتفاقاتی که در جنگ براشون اتفاق افتاده بود رو تعریف می کرد خیزران فقط از سوختن تمام دست نوشته های پدرش ناراحت بود ...
این پیروزی های اخیر را به تمام لبنانی ها ازطرف مردم ایران تبریک بگید .ما هم به اندازه ی انها در این شادی سهیم هستیم خوشا بحالتون که در این روز ها کنار آنها هستید جای ما را هم خالی کنید....
ارسال شده توسط مسلمان | July 19, 2008 3:59 PM
ارسال شده در July 19, 2008 15:59
del kandan az hayahoo,arum gereftan tu sokute yek sajjade,bayad kuch kard,bayad kuch kard,del kand,del kando raft,az hamishe durha be suye to,be suye to,be suye to,elahi shokr,elahi shokr... elahi shokr
ارسال شده توسط nazi | July 19, 2008 4:03 PM
ارسال شده در July 19, 2008 16:03
سلام
حال شما ؟
دیشب که پستتون رو خوندم اصلا متوجه نشدم چی نوشتید !!! فکر کنم خواب ِخواب بودم ! آخه ساعت خیلی دیر بود !
امروز که دوباره خوندم چه بغضی گلویم را گرفت .
آخرین باری که دیدمش در برنامه ی دو قدم مانده به صبح بود که خیلی هم شکسته شده بود !!
من که اعتقادی به اهالی سینما ندارم ، خسرو شکیبایی رو هم مثل دیگر بازیگران فقط از منظر بازیگر بودنش می شناسم نه چیز دیگر ! با این حال از شنیدن این خبر جا خوردم و شاید اولین چیزی که در خاطرم آمد بازی زیبایش در خواهران غریب بود !!! و شاید تیتراژ اول خانه ی سبز !! نمی دونم خسرو شکیبایی خودش اون سبزی و اون همه انرژی مثبتی که در خانه سبز به ما منتقل می کرد رو داشت یا نه ؟ به هر حال او دیگر نیست و نمی دونیم جایش خوب هست یا نه ؟! با این که بازیگر توانایی بود !!
ارسال شده توسط دوستار همه اما تنها | July 19, 2008 4:59 PM
ارسال شده در July 19, 2008 16:59
" هـو الـعـلـیم "
سـلام ...
" گفتی به سلامت...برو...برگرد...دیر نمی شود. "
امــّا ، امـّا دیــر شد ، خیــلی دیـر ...
حکایت غریبیست ...
اومدم بنویسم ولی ، ولی نتونستم ، کلاَ تعطیلم ...
باشه تا بعد ... (Ali Mazinani )
ارسال شده توسط fatima | July 19, 2008 5:48 PM
ارسال شده در July 19, 2008 17:48
akh akh
enghad talkh bo0d ke...................
bavar nakardaniye...................
ارسال شده توسط nastaran | July 19, 2008 5:51 PM
ارسال شده در July 19, 2008 17:51
خدايش بيامرزاد
روحش شاد و يادش گرامي باد
آقاي نجف زاده جاتون تو 20:30 خيلي خاليه دلم براتون تنگ شده منتظر گزارشهاتون هستم.
ارسال شده توسط zahra yazdani | July 20, 2008 11:17 AM
ارسال شده در July 20, 2008 11:17
آقای نجف زاده سلام
خسرو شکیبایی شکیبایی داشت که خدا نیمه ی رجب بردش پیش خودش.
خبر فوت خسرو شکیبایی برام sms شد خیلی ناراحت شدم یاد همون جمله ی قشنگش افتادم توی خانه ی سبز ، یادتونه چقدر قشنگ میگفت: اصلا چه معنی داره!
دو- سه آخر یه جوری بود به قول قیصر ای دریغ و حسرت همیشگی و ناگهان چقدر زود دیر میشود.
چقدر حیف شد
خدا همیشه و همه جا پشت و پناهت
یاعلی
ارسال شده توسط زهرا_ض | July 20, 2008 12:06 PM
ارسال شده در July 20, 2008 12:06
متاسفم. هر وقت كه به خسروي عزيز فكر ميكنم و هرگاه كه عكسهاي مربوط به فوت ايشون رو نگاه ميكنم بياختيار اشك از چشمانم جاري ميشه. امروز توي اداره داشتم ايميلم رو چك ميكردم كه ديدم يه ايميل واسم اومده كه حضور هنرمندان در منزل شكيبايي. وقتي بازش كردم و عكس جسد پوشيده شدهي خسرو و برگ جواز دفن رو ديدم بياختيار زدم زير گريه. واقعا سخته از دست دادن اينچنين هنرمنداني و فقط ميتونم بگم كه درسته خسروي نازنين از پيش ما رفته ولي هم تصويرش و هم صداي نازنينش در ذهنها زندهاست. روحش شاد و يادش گرامي.
متاسفانه بدترين خصلت ما ايرانيها مردهپرستيه. لعنت به اين خصلت. تا وقتي زنده بود و از مريضي رنج ميبرد هيچكي سراغي ازش نگرفت اما حالا كه در كمال آرامش و با شكيبايي تمام رفت رسانهها براش مراسم يادبود گرفتن و به يادش اشك ميريزن. تف به اين روزگار لعنتي...
دوستدار هميشگي شما مريم گليييي از اهواز...
ارسال شده توسط مريم گليييي | July 20, 2008 12:48 PM
ارسال شده در July 20, 2008 12:48
سلام.خیلی جالبه همین جوری اسمتون رو تو گوگل سرچ کردم.خیلی وقته میخواستم یه بار هم که شده نظرم رو به شما بگم.یکی دو سال پیش از صحبتاتون لذت میبردم تااینکه برنامه شما رو در صندلی داغ دیدم باید با عذر خواهی بگم خیلی ....نمیدونم جمله رو چه جور کامل کنم که قصدبی ادبی نکرده باشم.به عنوان یه دختر 23 ساله.امیدوارم من اشتباه کرده باشم.گرچه خودم رو میشناسم و می دونم قضاوت نا عادلانه نمی کنمواگر مایل بودید از یه دختر شیرازی کم سن و سال بشنویدخبرم کنید. هنوز هم برنامه هاتون رو دنبال میکنم.اما نه با لذت.امیدوارم همیشه شهرت افراد با محبوبیت باشه...
ما ز یاران جشم یاری داشتیم.خود غلط بود انچه میپنداشتیم
یا حق
ارسال شده توسط فرناز | July 20, 2008 12:49 PM
ارسال شده در July 20, 2008 12:49
من 1387 بازديد كننده وبلاگت هستم!
حاجي من تمنايي هستم
ما را كه يادت هست!
پيشنهاد من را براي يه برنامه تلويزيوني خواندي؟؟
منتظرم
ارسال شده توسط اميرحسين تمنايي | July 20, 2008 1:45 PM
ارسال شده در July 20, 2008 13:45
و نا گهان چقدر زود دیر می شود
ای کاش آخرین مصاحبه را از شکیبایی می گرفتی
او نه تنها هنرپیشه ای بی نظیر بود بلکه با صدایی بی نظیری که داشت به همه دوست دارانش آرامش و شکیبایی می داد
گر درخت ریشه کن شد
یاد شادش سبز و خرم باد
خوب یادم هست
آن قطاری که مرا می برد
از صمیم عطلت این بی سرانجامی
تا سواد اعظم آن تیره فرجامی
ناگهان آن روز ، روز کام و ناکامی
لحظه ایی چند در یک منزل گمنام
در وسیع دشت بی فریادایستاد
برای عرض تسلیت
ارسال شده توسط آروشا | July 20, 2008 1:54 PM
ارسال شده در July 20, 2008 13:54
غربت ادمیان چیز غریبی است
یکی میمیرد و یکی دست به دیوار ترک خورده دل میگرد
ویکی زورقی را از تن اغشته به خون می رساند
ویکی قصه رفتن را در فقط چشم زدنی می گوید
ویکی خیمه خونین نگاهش را تا اخر عمر
ذر بستر خیال خلا خاطره می افرازد
وتو میمانی دستی خسته که یک عمر تمام بستر خالی تا خورده هر خا طره را
در پی هرم نفس های کسی می جویی
برای هنرپیشه بی نظیر وتکرار نشدنی خسرو شکیبایی
ارسال شده توسط صادق | July 20, 2008 2:02 PM
ارسال شده در July 20, 2008 14:02
سلام و خسته نباشيد
من هم خدمت همه شما هنرمندان ايران زمين تسليت مي گويم اميدوارم كه برگهاي خزان زده هنر ايران را به مثابه طلاي زرين دوست داشته باشيم .
يا علي
ارسال شده توسط عبدالهي | July 20, 2008 2:12 PM
ارسال شده در July 20, 2008 14:12
خدا رحمتش کند.
روحش شاد و یادش گرامی باد.
ارسال شده توسط سمیرا | July 21, 2008 9:16 AM
ارسال شده در July 21, 2008 09:16
آدمی تا زنده است باید به فریادش رسید ،
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود ؟
زنده را تا زنده است قدرش بدان ،
ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود ؟
ارسال شده توسط آتنا | August 26, 2008 4:33 PM
ارسال شده در August 26, 2008 16:33
خيلي با حالي
ارسال شده توسط محمود | September 8, 2008 10:42 AM
ارسال شده در September 8, 2008 10:42
***زیباترین زیبا***
زیبا
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا
زیبا
هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد
زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را
یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است
زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم
زیبا ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار
زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا
ارسال شده توسط عسل عباسیان | September 9, 2008 7:30 PM
ارسال شده در September 9, 2008 19:30
گل به گل ،سنگ به سنگ این دشت
یادگاران تواند .
رفته ای ابنک وهر سبزه ی سبز در تمام دل دشت
سوگواران تواند.
رفته ای اینک ،اماآیا باز برمیگردی ؟
چه تمنای محال خنده ام می گیرد.
ارسال شده توسط زهره | March 19, 2010 6:05 PM
ارسال شده در March 19, 2010 18:05