بالاخره بعد از مدتها یک سفر کاری رفتم که بجز دویدن واسترس و بالا وپایین رفتن فشار خون چیزهای دیگری هم داشت.
کنار ساحل قدم زدم.بازار رفتم.باران هم امد.بندری ها از سرد شدن هوا واینکه اسمان داشت جای خودش را خیس می کرد متعجب بودند.وای که این بچه های جنوب چقدر خالص و ساده وصادق ودوست داشتنی هستند.
من رفتم بندر عباس. برای تدریس.کلاس پر بود از گوینده وخبرنگار شهرستانی .دوستان تازه ای پیدا کردم.خیلی چیزهای جدید یاد گرفتم.نتیجه نظرسنجی وارزیابی کلاس را هم یواشکی دیدم.شکرخدا بچه ها از کلاس فوق العاده راضی بودند.خیلی دوست دارم وقت داشتم وفوق لیسانس می گرفتم.الان دیگر لیسانس یک چیزی مثل سیکل شده که دست همه هست.
رفیق روزهای روزنامه نگاری من شده بود رییس اداره فرهنگ و ارشاد هرمزگان.
دو ساعت قبل از پروازم قرار ما بود برای خداحافظی.وقتی رسیدم باورم نمی شد.یک سالن همایش نسبتا بزرگ پر از بندری ها...من هل شده بودم.بعضی ها با خانواده امده بودند.خجالت کشیدم .شرمنده شدم .یک کمی که گذشت یواشکی از پلاکاردهای خوشامد گویی با موبایلم فیلم گرفتم .ذوق زده شده بودم خب....وقتی داشتم به سوالها جواب می دادم فکر می کردم دست هایم روی بدنم اضافه هستند.آخرسر هم یک لوح تجلیل گرفتم_که شیشه اش داخل بار هواپیما پودر شد-و چند تا صدف خوشگل....با احترام...تقدیم به همسرم.
یا رب!نظر تو برنگردد...
نظرات (647)
موفق باشي.
برنامه هات تو سايت چي شد؟
ارسال شده توسط احسان مطهري | December 28, 2006 10:34 AM
ارسال شده در December 28, 2006 10:34
به نام خدا
سلام
رسیدن به خیر.
دارم از تعجب شاخ در میارم که زود نوشتی.
پس معلومه که این سفر خیلی بهت خوش گذشته که زود ازش نوشتی.
جواب میل ها رو بده.
روی سوژه ها مون کار کن. البته قبلش فکر کن اما نترس.
به خانمت که حالا یه هدیه خوشگل هم بهش دادی سلام برسون.
یا حق
ارسال شده توسط با معرفت | December 28, 2006 10:42 AM
ارسال شده در December 28, 2006 10:42
به نام او
سلام دوباره
چرا بعضی از کامنت هار رو که توش سوژه داغه، تایید نمی کنی؟؟؟ مگه تو ترسو هستی؟؟؟ تو از گلوله عراقی ها نترسیدی ...... پس چرا از این تایید کردنها می ترسی؟؟؟؟ وظیفه ات را فرموش نکن..............
ارسال شده توسط با معرفت | December 28, 2006 10:48 AM
ارسال شده در December 28, 2006 10:48
سلام
پس رفته بودین مسافرت..............خب خیلی هم که خوش گذشته
دستتون درد نکنه ، ایندفعه به قولتون عمل کردین یادم باشه یه جایزه ی ویژه بهتون بدم.
ای بابا خدا شانس بده........خوش به حالشون پس استاد هم شدین
از این به بعد باید بهتون بگیم استاد نجف زاده!
بله چرا راضی نباشن ..................باید خداشون رو هم هزار مرتبه شکر کنن ناسلامتی بهترین خبرنگار جهان شده استادشون.
بهتون نمی یاد هل بشین یا خجالت بکشین.
پس می خواین با همه فرق داشته باشین .......فوق لیسانس.اینم زیاده .....دکترا......فوق دکترا ......پروفسوری...............حالا من که نگرفتم بدونم بعد از دکترا چیه..............ببخشید بی کلاسم دیگه!
آهان تقدیم کردین به همسرتون که دیگه بهتون نگن چرا اینقدر می ری مسافرت و دیگه دعواتون نکنن.
حالا جدا قضیه چیه ؟.................سرمای زمستون اثر کرده که شما زود زود مینویسین و یا واقعا خوش قول شدید.
به هر حال ممنون
امیدوارم دست نوشته ی بعدی تون در مورد خانوادتون باشه..........البته اگه دوست دارین..........اجباری نیست..................
در پناه بهترین خالق در کنار خانواده و همسر محترمتون شاد باشید و سلامت.
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 28, 2006 11:05 AM
ارسال شده در December 28, 2006 11:05
سلام
ما از بچه های دانشگاه پیام نور ابرکوه هستیم نمیدونم کامنت قبلی که براتون راجع به مشکلات دانشگاهمون و عدم پیگیری مسئولین گذاشتیم رو مطالعه کردین یا نه ولی اگه مطالعه نکردین ازتون عاجزانه درخواست پیگیری داریم
edalat_edalat_edalat@yahoo.com
ارسال شده توسط ازپا فتاده ایم نه از پا نشسته | December 28, 2006 11:20 AM
ارسال شده در December 28, 2006 11:20
بالاخره من هم داغه داغ کامران نجف زاده رو لمس کردم.
چشم شیطون کور می بینم که داری روزنگاری میکنی جوون!
می گم یه کم فکر این جماعت باش که عنقریبه از دوریت ریق رحمت رو سر بکشن!
تا بعد...
ارسال شده توسط فرید | December 28, 2006 11:27 AM
ارسال شده در December 28, 2006 11:27
سلام.
اصلا بچه های جنوب کلا یه چیزدیگن
کاش یه روز شیراز هم میومدی
همه سفرهات به خیر وخوشی و سلامتی
قربانت
ارسال شده توسط شوچنکو | December 28, 2006 11:40 AM
ارسال شده در December 28, 2006 11:40
سلام آقا کامران مرسی که دوباره نوشتی .
ارسال شده توسط سونیا | December 28, 2006 11:51 AM
ارسال شده در December 28, 2006 11:51
سلام
چه خوبه که زود زود بنویسید
ارسال شده توسط مهدیله | December 28, 2006 12:27 PM
ارسال شده در December 28, 2006 12:27
واقعا نوشتی؟!
یعنی به قولت عمل کردی؟!
اون وقت....
شما تو اراک آشنا نداری ؟!
بییای تدریس کنی؟!
نزدیکه هاااا!
به خانوم سلام برسونید حتما.
ارسال شده توسط MahTab | December 28, 2006 1:03 PM
ارسال شده در December 28, 2006 13:03
واقعا نوشتی؟!
یعنی به قولت عمل کردی؟!
اون وقت....
شما تو اراک آشنا نداری ؟!
بییای تدریس کنی؟!
نزدیکه هاااا!
به خانوم سلام برسونید حتما.
ارسال شده توسط MahTab | December 28, 2006 1:04 PM
ارسال شده در December 28, 2006 13:04
سلام! خوب احتمالا مثل خیلی های دیگه که از زود نوشتن شما ذوق زده میشن منهم ذوق زده شدم!....بندرعباس هم که انشاالله حسابی خوش گذشته.....آقای نجف زاده ماشاالله خیلی جرئت دارید که بعد اون اتفاقی که براتون افتاد بازهم سوار هواپیما می شین ها!؟...من بعد اون گزارش وحشتناک شما دیگه قید هواپیما رو زدم!.....هر جا هم بخوام برم با شتر میرم!!!!راستی من خیلی وقت بود که میخواستم ازتون بپرسم کجا برم کلاس روزنامه نگاری؛ شما تهران هم تدریس میکنید؟.....
اون لوحه هم مبارکه خانومتون باشه!.....سلام برسونید.....بهار
ارسال شده توسط بهار | December 28, 2006 2:13 PM
ارسال شده در December 28, 2006 14:13
وای سلام.
خدا می دونه که چقدر ذوق زده شدم وقتی دیدم نوشتین.
بندر؟
پس ترس از لیز خوردن نبوده که نمی اومدی 20:30
خیلی ازت ممنونم که نوشتی.
بازم از این کارا بکن.
راستی هنوز به ما سر نزدی!
ارسال شده توسط مائده | December 28, 2006 2:45 PM
ارسال شده در December 28, 2006 14:45
ببخشید
تا سرتون شلوغ نشده بیاین به وبلاگ منم
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 28, 2006 2:50 PM
ارسال شده در December 28, 2006 14:50
دوباره سلام.
اگه واقعا خوش قول شدین تبریک میگم.
در ضمن هر وقت خواستی بری سفر بدون که همیشه ما پشت سرت میگیم:
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
خوبه! شما هم برای دلجویی از روش هدیه دادن استفاده می کنین؟
البته این روش برای همه ی مشکلات راه حل قطعی نیس.
موفق باشین.
ارسال شده توسط مائده | December 28, 2006 3:13 PM
ارسال شده در December 28, 2006 15:13
سلام مرد خبرنگار
می بینم که بدجوری کارت گرفته .
فقط
مواظب باش.
آدم ها زود یادشان می رود همه چیز...
حکما
منظورم را می فهمی که؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط یکی مثل خودت. | December 28, 2006 4:07 PM
ارسال شده در December 28, 2006 16:07
سلام .افتخار . چه عالي . مثل قصه ها شايد. هميشه همينطور است . من حتم دارم . تا ابد همينطور خواهد ماند.
ارسال شده توسط ناشناس | December 28, 2006 4:29 PM
ارسال شده در December 28, 2006 16:29
سلام
كوچيك داداش بزرگ خودم
خيلي خوشحالم كه تازگي ها زود به زود مطلب مي نويسي.
اما بهتر نيست لينك خودت رو تو "بلاگ رولينگ" پينگ كني؟
اين جوري هم من و هم خيلي هاي ديگه به محض اينكه مطلب ميذاري مي فهميم و فوري بهت سر مي زنيم.
نكته مهم ديگه اش هم اينه كه شايد يك روز بتونم اولين كسي بشم كه برات تو يك مطلب ژيغام ميذاره.
ولي خوش به حال اوني كه اولين نفري بود كه براي اولين مطلبت پيغام گذاشت.
ارسال شده توسط آدم | December 28, 2006 7:05 PM
ارسال شده در December 28, 2006 19:05
سلام ببین کامرام جان یک زمان من شده بودم خبرنگار درجه یک بازرگانی اما ان دوران تمام شد و من به دلایلی دیگه در بخش بازرگانی نیستم اما اگه می توانی
از این وزیر کد بگیر من اولین خبرنگاری بودم که در مجلس از این وزیر مصاحبه گرفتم اخر بی سواد ها هست البته اگه می خواهی به مردم کمک کنی
ارسال شده توسط محسن | December 28, 2006 7:21 PM
ارسال شده در December 28, 2006 19:21
سلام مرد خبرنگار من جدیدا سایتتو گیر اوردم( آخرشی )
سفر خوش گذشت؟
یه سفر بیا اصفهان، همه جای ایران طرفدار داری ....
بیایید مثل گل باشیم...........
مثل گل باشیم که" ز خاک تیره میروید اما نگاهش بر شعاع آفتاب است.
مثل گل باشیم : در زمین است اما بهشتی است ،بهشتی غریب.
مثل گل باشیم ،همیشه متبسم و شکفته.
مثل گل باشیم : همنشین خار است ، اما سراسر زندگی اش همچنان گل می ماند.
مثل گل باشیم که در عین زیبایی ، سراپایش وقار و شرم و حیا است.
مثل گل باشیم : یاد آور بهشت.
مثل گل باشیم: سراپا مهربانی و لطف و ایثار و سخاوت.
مثل گل باشیم : پس از مرگ،بذر زندگی بخش گل های دیگری باشیم.
مثل گل باشیم"که عاشق نور است"
مثل گل باشیم گر چه عمرمان نیز به کوتاهی عمر گل باشد....
ارسال شده توسط saghar | December 28, 2006 8:12 PM
ارسال شده در December 28, 2006 20:12
مرسی از اینکه تند تند می نویسی از اون بالاها فراسوی زمین جایی که مثل زمین هنوز پر از جنگ وقحطی و بی عدالتی نیست هم یه چیزی بنویس جواب کامنتای منو بدین مرسی بازم آخرشین
ارسال شده توسط saghar | December 28, 2006 8:18 PM
ارسال شده در December 28, 2006 20:18
آخي خوش به حالتون! من عاشق جنوب كشورم ؛ اما متأسفانه تنها تا بندر گاو خوني اش رفتم!
به نظرتون شهرت خوبه؟؟ اگه باعث آزار و اذيت نشه چرا كه نه !
كاشكي منم اونجا بودم مي تونستم يه فيلمي عكسي چيزي بگيرم !
چه خوب كه روزي كه آپ كرديد، من نظر دادم!
خيلي جالبه، فرق مني كه از اول سال تمام كارهام رو تحويل دادم با اوني كه از اول سال تك و توك كار مي آورده در چيزي نيست؛ اونم شد 18 منم شدم18 !(شما تنها كسي هستين كه
1)من رو درك مي كنين !
2)تنها سنگ صبورميد !
خوشبختي را به خاطر بسپاريد : قلبتان را از نفرت پاک کنيد. ذهن تان را از نگراني ها دور کنيد ساده زندگي کنيد . بخل نورزيد. کمتر توقع داشته باشيد
شاد باشيد، شقايق!
ارسال شده توسط شقايق اقدامي | December 28, 2006 8:21 PM
ارسال شده در December 28, 2006 20:21
سلام.
20:30 امشب از همه عالیتر بود.
همیشه موفق باشی مرد خبر نگار!
ارسال شده توسط مائده | December 28, 2006 9:47 PM
ارسال شده در December 28, 2006 21:47
سلام
من واقعا تعجب میکنم...
و خداوند پیکان را سفید آفرید.
این جمله هیچ ربطی نداشت.خودم به شدت میدونم/
آقا کامران جریان اون صندلی 20.30 چی بود که مارکش رو نکنده بودین؟
از اونجایی که کلا جواب دادن شما از ریشه منتفیه.
فراموش میکنم.
ارسال شده توسط سیاوش | December 28, 2006 11:13 PM
ارسال شده در December 28, 2006 23:13
سلام
رسیدن بخیر
می بینم که زود نوشتین
خوشحالم که جز اولین نفرهایی هستم که دارم نظر می دم
راستی برای ما چی سوغات آوردین ؟
ارسال شده توسط آیلار | December 28, 2006 11:36 PM
ارسال شده در December 28, 2006 23:36
موفقیت مانند خوشبختی است نمی توان آن را تعقیب کرد موفقیت باید اتفاق بیفته.
امشب تو 20:30 دیدمتون راستی لباستون و بندر خریدین
خوبه بهتون میومد یعنی بهتر اون سبزست.
ارسال شده توسط آیلار | December 28, 2006 11:38 PM
ارسال شده در December 28, 2006 23:38
سلام
خسته نباشيد.
اميدوارم هميشه در همه كارهاتون مثل خبرنگاري موفق باشيد.
ارسال شده توسط نسيم | December 29, 2006 12:07 AM
ارسال شده در December 29, 2006 00:07
سلام
من نمي دونستم شما تدريس هم مي كنيد ولي اينجور كه شما تعريف كرديد بايد خيلي معروف شده باشيد...امضا هم بايد بدهيد....
سر راه يه سر به شهرستان ما(سيرجان) مي زديد...جاهاي ديدني و سوژه هاي بكري براي گزارش دارد...تو رو خدا شما نگيد كه خودتون بفرستيد براي اخبار شبانگاهي ...ما كار شما خبرنگاران را هيچ وقت ياد نمي گيريم.
ان شا ا... فوق ليسانس هم بزنيد تو رگ!!! ولي باز هم خبرنگار دوست داشتني واحد مركزي خبر بمانيد.
راستي يه سوال:
چرا آققاي اصغري كارشناس هواشناسي ديگر به اخبار نيمروزي نمي آيد.
او هم مثل شما آغازگر يك سبك جديد در گزارش هاي خود است.
موفق باشيد و پاينده
اميد محمودزاده
سيرجان-وبلاگ هنر هفتم
ارسال شده توسط omid | December 29, 2006 12:08 AM
ارسال شده در December 29, 2006 00:08
سلاااااااااااااااااااااااام.خیلی خیلی خسته نباشید.
خیلی وقته دلم می خواست سر یه فرصت مناسب بیام و واسه یادداشت شب یلداتون که خیلی با حال بود نظر بذارم.ولی درسا فرصت نمی دادن.البته همیشه می اومدم و نظرها رو می خوندم....بالاخره امشب اومدم که نظرای جدید ببینم و خودم هم نظر بذارم که یهو یه عنوان جدید دیدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.باورم نمی شه!!!!!!!!!!!!!!!!از 57 روز فاصله ی update کردن رسیدین به 10 روز!!!این باید تو تاریخ ثبت شه!دستتون درد نکنه،همین روند عالیه...لطفا ادامش بدید
خوش به حال بندر عبااااااااس و بندر عباسی ها!خدا رو شکر که بعد از سفر به عراق و اون خاطره های تلخش بالاخره یه سفر رفتین که بهتون خوش گذشته.ولی لطفا کمتر سفر کنید.چون وقتی می رید دیگه تو خبرها،خبری ازتون نیست و ما چشم انتظار می مونیم....
ادامه تحصیل هم فکر خیلی خوبیه(البته برای ما زیاد هم خوب نیست.چون اون وقت باید درس بخونید و ما کمتر می تونیم ببینیمتون)بخونید و باز هم امتحان بدید انشا الله قبول می شید.ما هم واستون دعا می کنیم.
راستی.......میاین خیابون انقلاب و به ما خبر نمی دین؟!دوشنبه ی هفته ی پیش دیده شدین.فکر کنم برای تهیه ی گزارش اومده بودین!!من خیلی ناراحت شدم ،چون فقط چند قدم باهاتون فاصله داشتم ولی مثل اینکه قسمت نبود ببینمتون.
یا علی
ارسال شده توسط چه فرقی میکنه! | December 29, 2006 12:34 AM
ارسال شده در December 29, 2006 00:34
معماری تبادل تجربه است، تجربه فضا-زمان در يک فضای رويداد. دوست عزیز فضای نوپای ما در انتظار رويداد حضور شماست. قدم فرانهيم، فضايی نو خلق کنيم و رويدادی نوين رانظاره کنيم . باتشکر
ارسال شده توسط eventspace | December 29, 2006 1:07 AM
ارسال شده در December 29, 2006 01:07
وای کامران! چقدر این پستت حس های خوب داشت. بدجوری چسبید! شاید هم چون من متولد بندعباس هستم انقدر چسبید! دریا... آدمای گرم و سبزه... صدف... الان یه حس عجیب غریب داره ازم سرریز میکنه...
راستی! اونجاییکه گفتی دست هات زیادی میکرد رو خیلی خوب درک کردم. حسش رو تا حالا زیاد چشیدم اما کسی با این تعبیر ازش یاد نکرده بود. جالب بود برام...
میدونستی تازگیا دلتنگت میشم؟ یه چند روز که نباشی سراغت رو میگیرم. این چند روزه تا میدیدم پشت اون گیت شیشه ای یه خانوم وایستاده کفری میشدم!
ارسال شده توسط یه 62 یی | December 29, 2006 1:09 AM
ارسال شده در December 29, 2006 01:09
سلام اقای نجف زاده خوشحالم به قولتون عمل کردید و تندتند اپ می کنید من تا حالا بندر نرفتم احتمالا نخواهم رفت چون شدید گرما زده می شم حالا شما که اونجا رفتید زمستونا هواش چطوره؟
ولی میدونم مردم خونگرمی داره
من اپم خیلی خوشحال می شم اگه سر بزنید
ارسال شده توسط عسل | December 29, 2006 1:12 AM
ارسال شده در December 29, 2006 01:12
سلام
بالاخره بعد از کلی گشتن امشب ادرس وبلاگتون و پیدا کردم
فکر کنم تو اولین نظر بهتره به رسم ادب از کارای قشنگ و تاثیرگذارتون تشکر کنم.
راستی ساحل شمال هم چیزی از جنوب کم نداره.کاش یه گزارش هم زیر بارونای شمال بگیرین.
ارسال شده توسط باران | December 29, 2006 2:01 AM
ارسال شده در December 29, 2006 02:01
سلام كامران عزيز!
خوشحالم كه نظرت در مورد بچههاي جنوب خوبه! اهواز اومدي، سري به همكاران هم بزن!! ...برات دعوتنامهي بازي شب يادا داده بودم... فرصت نكردي اعتراف كني؟؟...
راستي! يه وقت سراغي از وبلاگ ما نگيري ها!!!
يه چيز ديگه... نيكآهنگ كوثر براي بازي شب يلدا كلي اعترافات كرده كه خالي از لطف نيست. بهش سري بزن... اگه آدرسش رو نميدوني بگو كه بهت بدم. الان برات نمينويسم كه بدونم اصلاًاين پيامها رو ميخوني يانه؟؟
در پناه حق باشي، دوست من!
يا حق!
ارسال شده توسط احسان بيگزاده | December 29, 2006 2:32 AM
ارسال شده در December 29, 2006 02:32
سلام
به بندرعباس دیار گرما ، شرجی و عشق خوش اومدی ، دیر گفتم اما گفتم .
آرزوی سلامتی و به روزی و ...
ای کاش هر کس یه وبلاگ داشت !!!
ارسال شده توسط محمد جواد | December 29, 2006 3:36 AM
ارسال شده در December 29, 2006 03:36
سلام داداش کامران انشاءالله همیشه بهت خوش بگذره.بندر همیشه زیباست آدمای بندر پر از زندگی در ضمن تو خیلی خوبی وبندری ها عاشق آدمای خوب
از اینکه زود نوشتی خیلی خوشحال شدم به خانوم گلت سلام برسون
فعلا تا بعد ساقی
ارسال شده توسط ساقی | December 29, 2006 7:46 AM
ارسال شده در December 29, 2006 07:46
سلام داداش کامران
درگذشت آقای کریمی راد رو به همه مردم ایرانن تسلیت می گم خدا غریق رحمتش بکنه
آمین
ارسال شده توسط ساقی | December 29, 2006 7:56 AM
ارسال شده در December 29, 2006 07:56
حضرت كامران نجف زاده
لطفا سعي كنيد از تريبوني كه در اختيارتون گذاشتند استفاده هاي شخصي براي القاي نظرات خود و همفكرانتون نكنيد. هرچند خوب اخبار ميگي ولي گاهي وقتا حالم رو به هم ميزني.
ارسال شده توسط rober7 | December 29, 2006 8:30 AM
ارسال شده در December 29, 2006 08:30
از جنگ نمی ترسی از تکرار سر نوشت عراق.....
از ویرانی و بیست سال به عقب برگشتن ..............
راستی یه گله ما نگران پاسارگاد هستیم 20:30 نمیخواد هیچی بگه از شما انتظار نداشتم بی تفاوت باشین
ارسال شده توسط دوست | December 29, 2006 9:27 AM
ارسال شده در December 29, 2006 09:27
راستی همسرت هم خبرنگاره....
از همکارهای 20:30
ازهمکارهای روز نامه
از همدوره های دانشکده
به هر حال تبریک
ارسال شده توسط همون دوسته | December 29, 2006 9:32 AM
ارسال شده در December 29, 2006 09:32
سلام ...تلاش هيچ كس بي نتيجه نمي ماند ؛مردم ايران مهربان اند ...درست مثل تو .
ارسال شده توسط H.Mousavi | December 29, 2006 10:32 AM
ارسال شده در December 29, 2006 10:32
به نام خدايي كه انسان را آزاد و آزاده و عدالت دوست آفريد.
سلام و صلوات خداوند بر انسان هاي آزاده و عدالتخواه دنيا
با عرض سلام خدمت جناب آقاي كامران نجف زاده عزيز؛
ما جمعي هستيم متشكل از نزديك يك هزار نفر جوانان دانشجو، دانش آموز ، بسيجيان، فرهنگيان، طلاب علوم اسلامي، خانواده هاي شهدا، در شهرستان هاي شهرضا، سميرم، كاشان، تهران و اصفهان و منطقه پادنا كه در قالب هيئتي به نام ياران مهدي(جلسه اباصالح المهدي) شهرستان شهرضا يازده سال بود كه به فعاليت هاي فرهنگي، علمي، مذهبي و انقلابي ماقدام كرده بوديم و اين فعاليت و حركت الهي ما كه هدفي جز نشر معارف قرآني، انسان سازي و ادامه راه امام، مقام رهبري و شهدا نداشته و ندارد، با رهنمودها، هدايت ها و مباحث علمي، اخلاقي و قرآني معلّمي فرزانه و استادي گرانقدر، اهل جبهه و همرزم شهدا، و معتقد به آرمان هاي انقلاب و مقام ولايت به نام استاد سيد داوود موسوي شكل گرفته است و در طول اين مدت بارها مورد تحسين و تأئيد بسياري از علماي بزرگوار و مسئولين قرار گرفته، تا جايي كه صدها نفر از علاقه مندان به علوم الهي از اقشار مختلف و از اطراف و اكناف ايران پهناور، همه هفته گرد هم آمده و در قالب جلسه اباصالح المهدي(هيئت ياران مهدي) (عجل الله تعالي فرجه الشريف) شهرضا از مباحث ايشان استفاده مي نمودند، اما متأسفانه همين شور و اشتياق و ازدياد جمعيت و ارائه مباحث تطبيقي علوم جديد با مباني قرآني و اسلامي از يك سو و كوتاه فكري و كينه توزي برخي افراد متحجر، مغرض و حسود كه دست به توطئه چيني زده و با دروغ و تهمت و فريب، سعي در تخريب شخصيت ايشان نزد افراد مؤثر دارند از سوي ديگر، منجر به صدور حكمي ناعادلانه، غيابي و بدون محكمه و قاضي و بدور از هرگونه دليل و مدرك توسط برخي از مسئولين وقت شهرستان شهرضا گرديده است كه اين عمل باعث تشويش اذهان عمومي و جوسازي هاي منفي عليه شخصيت ايشان و اعضاي هيئت مذكور گرديده است، تا جايي كه حتي براي اين گروه جوان مومن و ولايي و انقلابي شوراي تأمين شهر تشكيل شده و تصويب كرده اند كه ما از هرگونه فعاليت فرهنگي، تجمع قانوني و حتي مكاتبه و نامه نگاري به مسئولان ذيربط نيز محروم هستيم و ....
اينك درخواست اين جوانان مومن و انقلابي و خانواده هاي ايشان از جنابعالي كه سابقه درخشاني در به تصوير كشيدن و انتشار فرياد دادخواهي مظلومان و شجاعت در اين زمينه داريد، اين است كه براي حل و فصل اين جريان، كه نزديك چند ماه است انديشه و انرژي و زمان همه ما را صرف نموده است، اقدام نمائيد و شخصاً (يا يكي از همكارانتان) در سفر ي به استان اصفهان و شهر ما اين موضوع را پيگيري نمائيد تا فرياد دادخواهي اين جمع مظلوم به گوش مسئولين و افراد آزاده اي كه دغدغه اي جز دين خدا و برقراري عدالت و هدايت جوانان ندارند برسد و براي ما مشخص شود كه ما براي احقاق حق خود بايد به كدام مرجع قانوني و رسمي و يا غير رسمي رجوع نمائيم و با اين اقدام و قبول زحمت شما، انديشه و نيروي بالقوه صدها جوان مستعد و متعهد اين هيئت براي حفظ و گسترش دين خدا و تحقق آرمان هاي امام ، مقام رهبري و شهدا و آباداني ايران عزيز، همچون گذشته هدايت شود. در پايان از پيشگاه خداوند متعال توفيق روز افزون شما براي خدمت به مردم را آرزو داريم.
جمعي از جوانان مظلوم شهرستان شهرضا
آدرس: استان اصفهان- شهرستان شهرضا- خيابان انقلاب اسلامي- مسجد خواجه خضر عليه السلام
تلفن: 09132221979 - 09133219374- 03212233809
ارسال شده توسط تورو خدا اين را بخونيد | December 29, 2006 11:45 AM
ارسال شده در December 29, 2006 11:45
سلام .چقدر خوشحالم که باز هم نوشتی استاد.دلم گرفته بود.حالا شکفتم.
تو که می دونی این همه آدم از خوندن نوشته هات کاکتوس های قلبشون گل می کنه....چرا دیر به دیر آپ می کنی. به درخت همیشه بهار(خانم محترمت) هم سلام ما رو برسون.مواظب خودت هم باش.التماس دعا
ارسال شده توسط یاس | December 29, 2006 12:40 PM
ارسال شده در December 29, 2006 12:40
برگ در انتهای زوال میافتد
و میوه در اوج کمال
بنگر که تو چگونه میافتی؟
همچون برگی زرد یا سیبی سرخ...
کنفسیوس
ارسال شده توسط MahTab | December 29, 2006 12:48 PM
ارسال شده در December 29, 2006 12:48
سلام خبرنگار هم نسل
خدا را شکر که هنوز هستی و پاینده ای
تا خدا هست و خدایی می کند
مجتبی مشکل گشایی می کند
من و بر و بچه های پارسی پلاگ عزادار رفتن یک پروانه ایم
علی کوچکی بی پر و بال شده...
...
دست علی یارتون خدا نگهدارتون
ارسال شده توسط یک بسیجی | December 29, 2006 12:48 PM
ارسال شده در December 29, 2006 12:48
سلام. شما رو به بازی شب یلدا دعوت کردم. ۵ تا نکته در مورد خودتون که خواننده هاتون نمی دونن بنویسین و این دعوت رو برای ۵ نفر توی وبلاگتون با لینک بنویسید.
ارسال شده توسط aida | December 29, 2006 1:28 PM
ارسال شده در December 29, 2006 13:28
صندلی رو محکم گرفته بودین که یه وقت خوابتون به واقعیت تبدیل نشه
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 29, 2006 1:38 PM
ارسال شده در December 29, 2006 13:38
سلام آقای نجف زاده
خواهشا بیشتر بنویسید !
یه مدتی هر روز سر می زدم ، بعد که دیدم خبری نیست دیگه سر نزدم !سر نزدم تا امروز که ددیم بازهم چیز نوشتید .
پس نگذارید از سر زدن به اینجا خسته بشیم !
ارسال شده توسط حسین | December 29, 2006 2:50 PM
ارسال شده در December 29, 2006 14:50
ممنون از اینکه این مطالب در اختیار ما جوونا قرار می دی .
ارسال شده توسط niloofar | December 29, 2006 3:14 PM
ارسال شده در December 29, 2006 15:14
تا حالا شعر دیجیتال دیدی ..اگه ندیدی بیا ببین
ارسال شده توسط سلام | December 29, 2006 4:33 PM
ارسال شده در December 29, 2006 16:33
با سلام
می خواستم خدمتتون عرض کنم که ممکنه لیسانس خبرنگاری مثل سیکل شده باشه و دست هر کسی باشه ولی این مسئله در مورد همه field ها صادق نیست.
این جور نظرات کارشناسانه خودتونو بگذارین واسه همون برنامه 20:30
ارسال شده توسط ... | December 29, 2006 5:27 PM
ارسال شده در December 29, 2006 17:27
سلام
چرا از این کلاس های تقویتی برای ما نمی ذارن
چرا همش باید ما رو تو هول کنکور بندازن
من حاضرم هر کاری بکنم تا شما رو ببینم
واقعا این یکی از ارزوهام هست
من هم خبر نگاری رو دوست دارم
به امید موفقیت
ارسال شده توسط المیرا | December 29, 2006 6:53 PM
ارسال شده در December 29, 2006 18:53
سفر بخیر
این سفر گزارش هم داره؟
فوق لیسانسم فکر خوبیه ،ادامه ی رشته ی خودتون (کشاورزی)؟ یا رشته ی دیگر؟؟؟
این سوال ها رو بی پاسخ نذارین ، بابا ما هم آدمیم...، الکی که نمی پرسیم!!!!
ارسال شده توسط سیما | December 29, 2006 7:44 PM
ارسال شده در December 29, 2006 19:44
سلام به همگی و به جناب نجف زاده.
بابا خیلی اکتیوی
فردا روز عرفه ما رو از دعای خیر خودتون بی نصیب نکنین.
التماس دعا.
همچنین درگذشت غم انگیز جناب کریمی راد رو به همه مخصوصا به شما تسلیت میگم.
خدا همیشه یارتان.
ارسال شده توسط مائده | December 29, 2006 8:49 PM
ارسال شده در December 29, 2006 20:49
سلام..یه سلام زمستونی و برفی...شهر ما که یه برف حسابی اومده اونجا رو نمیدونم.خوشحالم که میبینم خلف وعده نکردین.ولی این طور که معلومه حرف علی آقا(که نمیدونم کیه) به کل فراموش شده!!! خدا کنه در این مورد اشتباه کرده باشم.به هر حال هر روز منتظرم .........
حس اینکه آدم فکر کنه دستاش رو تنش زیادینو تا حالا تجربه نکردم.
موفق باشید.
ارسال شده توسط فاطمه | December 29, 2006 8:53 PM
ارسال شده در December 29, 2006 20:53
سلام خوبين ؟
اين دفعه چه زود آپ كردين .......
جالب بود .....
پيشاپيش عيد قربانتون مبارك ..... خوش بگذره ...
ارسال شده توسط نوشين | December 29, 2006 10:19 PM
ارسال شده در December 29, 2006 22:19
سلام
انگار واقعا زود آپ کردید ...
ارسال شده توسط زیرزمین | December 29, 2006 10:40 PM
ارسال شده در December 29, 2006 22:40
سلام
اميدوارم هميشه موفق باشيد
ارسال شده توسط سعيد | December 29, 2006 11:46 PM
ارسال شده در December 29, 2006 23:46
سلام کامران جان. کمی منو با این سبک خودت آشنا کن باشه؟
به وبلاگم سر بزن:
varesin14.parsiblog.com
ارسال شده توسط منتظر گمنام | December 29, 2006 11:58 PM
ارسال شده در December 29, 2006 23:58
سلام
می شه بگید متولد چه ماهی هستید؟لطفا یادتون نره.....
راستی دکور20:30 خیلی شیکه فقط اگه مارک اون صندلی نارنجی رو بردارید فکر کنم بهتر بشه!
ارسال شده توسط چه فرقی میکنه! | December 30, 2006 1:04 AM
ارسال شده در December 30, 2006 01:04
هواللطیف....
سلام.............
انگار خوابم تعبیر شده ....سفرت رو میگم.... بدجور فعال شدی ....تدریس وتند تند up شدن و..... خیلی سخته؟ نه؟ جلوی یه جماعتی صحبت کردن....وای حتی تصورش برای من مثل خواب لیز خوردن تو روی دکوره..... دلهره آوره.... مواظب باش.... واست خیلی خیلی... آرزوی موفقیت د ارم....کار مقدسیه.... ذکات علمو دادن....
امروز انگار آفتاب حدی واسه طلوع نداشت.... مثل لطف خدا..... امروز باید هم خودتو بشناسی هم خدا رو..... نقطهء عطف این شناخت.....عرفه ست.....
روزی که میگن درهای بخشش از لنگه در اومده وخدا آغوششو باز کرده .....
تا تو رو ....منو.... مارو..... ببینه.... آخ که امام حسین چی گفته توو دعاش....
وخدا چی جوابشو داده که اون.....هنوز حجش رو کامل نکرده بارش رو بسته وبه سمت نینوا....وکرب وبلا رفته......به کجا چنین شتابان......خدایا دلم تنگته.... کمکم کن.....برادر خوبم.... توو این روز عزیز اگه دعا میکنی ...گریه میکنی.... با خدا کیف میکنی منو از یاد نبر ....برام دعا کن... خواهرت مهناز
ارسال شده توسط مهناز | December 30, 2006 10:20 AM
ارسال شده در December 30, 2006 10:20
سلام
خيلي جالب نبود ولي بهتر از نوشته هاي ديگران است
من از شما با ان زبان شيوا انتظار بيشتري داشتم به اميد مطالب قشنگ تر
دل ارام
ارسال شده توسط خسته ي دل | December 30, 2006 11:11 AM
ارسال شده در December 30, 2006 11:11
سلام.
فکر نکنم کسی بدونه اینجا آپ شده. نیس سابقه نداشته...
روزه های همگی قبول ... توبه هاتون پذیرا....و دعاهاتون مستجاب باد.
همیشه برات دعا می کنم.
ارسال شده توسط مائده | December 30, 2006 11:26 AM
ارسال شده در December 30, 2006 11:26
سلام اقاي نجف زاده
خيلي دوست دارم
اصل خبر نگاري
اگه قابل دونستيد به وبلاگ من هم سر بزنيد ونظر خودتان را بنويسيد
هر چند كوتاه
ارسال شده توسط محمد حسين | December 30, 2006 11:42 AM
ارسال شده در December 30, 2006 11:42
سلام . اول بگم روز عرفه براي ما هم دعا كن باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوم: ببين ما هي ميايم و از تو سوال مي كنيم بعد تو كه مينويسي حتي يه ذره هم از سوالاي ما رو جواب ندادي . هميشه آخر نوشته هات لا اقل به دو سه تا از چيزايي كه مشترك پرسيدن جواب بده. خوب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
3: اين بيوگرافي چي شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
4: تو اين چند سال تو چقدر ترقي كردي؟؟ ديگه واقعا خيلي مهمي . چه حسي داري آقا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
5: عيد قربانت مبارك
تاريخ تولدت رو هم بگو
6: تو 20:30 اين قدر بداخلاق نباش
شب خوش
ارسال شده توسط حالا | December 30, 2006 11:50 AM
ارسال شده در December 30, 2006 11:50
سلام.
به دار آویخته شدن صدام رو تبریک میگم.
گرچه توی این دنیا مجازاتش کم بود ولی اونجا به حسابش رسیده میشه.
(البته اگه منابع خبری درست اعلام کرده باشن.)
ارسال شده توسط مائده | December 30, 2006 12:02 PM
ارسال شده در December 30, 2006 12:02
سلام آقای نجف زاده خسته نباشین خیلی قشنگ می نویسی و گزارش می گی آسمون دلت صاف و بهاری راستی اگه میشه بگین متولد چه ماهی هستین
ارسال شده توسط saghar | December 30, 2006 12:16 PM
ارسال شده در December 30, 2006 12:16
سلام.سفر بخیر.به خاطر گزینش کامنتها شاید کامنت من رو نذاری.نمیدونم یه خبرنگار تو صداسیمای ما چقدر میتونه مستقل عمل کنه. اون زمان که خبرهای ویژه تون همیشه سرکوب یه جناح خاص بود و چه الان که شده تریبونی برای حمایت از دولت فعلی و نشون دادن آشفتگی یه جناح خاص.شما چقدر در انتخاب خبر های ویژه آزادی عمل دارید.و آیا خود شخص شما هم در همین جهت که خبر تهیه میکنید فکر میکنید؟!
ارسال شده توسط فائزه | December 30, 2006 12:17 PM
ارسال شده در December 30, 2006 12:17
سلام داداشي
پس رفته بودي سفر 5 روز نبودي
بعد كه اومدي بيست و سي از خوشحالي جيغ زدم
اومدن بخير
ارسال شده توسط مائده2 | December 30, 2006 12:37 PM
ارسال شده در December 30, 2006 12:37
سلام
واقعا ممنونم که به من لطف می کنید و هیچ کدوم از نظرات منو تائید نمی کنید.
ارسال شده توسط نسرین | December 30, 2006 12:55 PM
ارسال شده در December 30, 2006 12:55
سلام
گاهی نوشته ها سر می خورند روی دستها یا شاید هم از سر و صورتت بالا بیایند... وقتی جلوی چشمهایت را بگیرند... چشم هایت سیاهی می رود..
مثل تیترهای bold شده ... گاهی وقتها جلوی چشمهایت سیاهی می رود و تو نمی دانی که شاید اشتباهی بزرگ شده اند آن هم به بزرگی...
هیچ کس یاد هم نمی کند که این هواپیمای آخری چرا زمین خورد و ...
چشمهایت سیاهی می رود چون تیترها به آن بزرگی ها هم نیستند...
جایی خواندم که گره نخ سبز پدربزرگ آنقدر ها هم کور نبود که آهو نرسیده به مشهد نتواند ببیند...
آقای نجف زاده کاش به این کامنت ها جواب بدهید هرچند کوتاه ...
وقتی از بچه ها ی بندر می گویید وقتی از یلدا حرف می زنید سعی می کنیم ما هم حرفی برای گفتن داشته باشیم... بهتر نیست شما هم جواب بعضی از حرفهایمان را بدهید تا ....دلخوش شویم... ؟
امضا...........یک خبرنگار
ارسال شده توسط elham yazdiha | December 30, 2006 3:30 PM
ارسال شده در December 30, 2006 15:30
هوالغفور
سلام....
اول از همه..... ایول.... خوشم اومد .....با کاری که کردی کلی کیفور شدم .....می خواستم جیغ بزنم حیف سرما خوردم وصدام شبیه خروس شده....
عیدیه خوبی بود اگه جواب انتقادهامو بدی که نورعلی نوره.....
عیدت مبارک.....
راستی کامران.... گفتی لوح تقدیرت رو تقدیم کردی به خانمت....نکنه با همون شیشهء خورد وخمیر دادی بهش....؟؟؟؟......خندان باشی وخرم.....
ارسال شده توسط مهناز | December 30, 2006 4:25 PM
ارسال شده در December 30, 2006 16:25
ناودان ها شر شر باران بي صبريست
آسمان بي حوصله حجم هوا ابريست
كفش هايي منتظر در چارچوب در
كوله باري مختصز لبريز بي صبريست
پشت شيشه مي تپد پيشاني يك مرد
در تب دردي كه مثل زندگي جبريست...
و سر انگشتي به روي شيشه هاي مات
بار ديگر مي نويسد "خانه ام ابريست"!
همين دو هفته اي كه online نبودم 2 تا پست؟!
خيلي جالبه!
gooooooood!
ارسال شده توسط aftabgardoon | December 30, 2006 5:50 PM
ارسال شده در December 30, 2006 17:50
سلام كاكا (همون داداشي)
مي خواست چند تا سؤال بپرسم و يه چيزي كه خيلي ازش ناراحت شدم
اولا يه جايي يكي نوشته بود ارديبهشتي هستي آره؟ لطفا جوابم را حتما بده با ذكر تاريخ تولد
و داشتم تو مجله خانواده سبز مي خوندم يه ذفعه چشمم به اسمت خورد اينطوري شروع كرده بود:
09122322... اين شماره موبايل كامران نجف زاده خبرنگار موفق واحد مركزي خبره كه تا به حال پنجاه بار باهاش تماس گرفتيم براي مصاحبه كه آخر شنيديم مسئول برنامه هاش(!) گفته مصاحبه نمي كنه
بعدش هم يه سري مقدمه چيني از تلوزيون اين حرفا و بعد نوشته بود كه چرا يك خبرنگار ساده كه بايد از مورد مخاطب قرار گرفتن استقبال كنه به راحتي از اين كار شانه خالي مي كنه؟ يعني از كي ياد گرفته؟ (و از اين چرنديات...)
خب اونا نمي دونن كه چقدر سرت شلوغه
و تازه مگه همه مثه خودشونن كه از اين كار لذت ببرن و حتما براي اين كار دليلي داشتي
اصلا چشمشون درآد. خب حتما نمي خواستي مصاحبه كني
اصلا اين مجله ها يك مشت .... تحويل مردم ميدن
مثلا يه روز خوندم كه عكس بز را بكشيد و حالا از اين بز تحليل شخصيت كنيد كه اگه دم بز هر چي بلندتر باشه شما فلانيد و اگه صورت بز اينوري باشه شما الانيد (به كسره الف) و تو يكي از آگهي هاي مضخرف تر از خودش نوشته بود دست هاي شما نشانه شخصيت شماست(براي تبليغ ناخن مصنوعي). يا داستان هاي ..... كه يك سره درباره ي فرار فلان دختره فلان كار ناباب و فلان ازدواج ناموفقه!
ولي حيف من مصاحبتو تو همشهري جوان نخوندم فقط عكس كوچولوشو از تو يكي از ورقاش(عكس روي جلد كه لم ژس گرفته بودي بقل ميكروفونه) ديدم. افسوس...
راستي ديدي صدام را دار زدن الان داشتم اين نظرو واست مي نوشتم تو ماهواره ديديم داشتن دارش ميزدن. ببينم گزارشي در اين باره نميدي باحال ميشه ها..!
به قول خودت لابد رسم اين دنياست مردي به پليدي و نميدونم چي بگم صدام بعد از اون همه زجري كه به مردم داد فقط با اثبات 140 قتل به دار آويخته شد لعنت خدا به اون....تو ماهواره نشون مي داد آدمايي كه جزغاله كرده بود(درست نوشتم؟ ) و دار زده بود. آمريكاي لعنتي همش زير سر اونه كه هم چنين آدمايي بار مياره نمي دونم چه مرضي داره...رها كنم
ازت مي خوام يك پست را اختصاص بدي به جواب دادن به سؤال ها ... خواهشا ً
راستي استاد هم كه شدي ديگه نمي ري كه ؟ دلمون تنگ ميشه...
راستي بقيه شماره موبايلت سه نقطه بود!
راستي گفتم عيدت مبارك؟
اگه نگفتم مبارك...
انشا... حج نصيب شما
راستي نرفتي كه رفتي؟
ارسال شده توسط مائده2 | December 30, 2006 9:48 PM
ارسال شده در December 30, 2006 21:48
سلام آقاي نجف زاده خوبين؟ عيدتون مبارك. اميدوارم هميشه در كارها و زندگيتون موفق باشين. كاش يه بار هم به تبريز تشريف بيارين.
کاش می شد تا شقایق ها گریست
کاش می شد یک تبسم آفرید
کاش می شد چون ستاره پاک بود
آسمان را با صداقت دوست داشت
کاش می شد با سحر بیدار بود
در سکوت شی امید صبح د اشت
موفق باشين.
ارسال شده توسط nasrin | December 30, 2006 10:29 PM
ارسال شده در December 30, 2006 22:29
سلام
خیلی مزاحم نمی شم.
فقط خیلی دوست دارم توی برنامه اتاق شیشه ای 30/20 یه مصاحبه با حسام الدین سراج بشه.
ممنون
ارسال شده توسط مهدی | December 30, 2006 10:42 PM
ارسال شده در December 30, 2006 22:42
دلم نمیخواد این دفعه سلام کنم آقا کامران.یا بزار آخر بگم سلام
خسته شدم از بس آمدیم سلام دادیم خوب بود گفتیم رفتیم دوباره آمدیم
سلام دادیم ...عالی بود گفتیم...
اینکه یه چیز مشخصه که مطلبی که نجف زاده بنویسه خوندنیه.
من از اون موقع که گفتین خواب دیدی رو دکور 20.30 لیز خوردین.
امشب وقتی از در اومدی بیرون یه لحظه فکر کردم الان لیز میخورین.
اون مارک صندلی یه قضیه داره.میدونم.
میدونم بی فایدست گغتنش ولی میگم من یه مطلب نوشتم که توی یکی از محله های جنوب تهران اتفاق افتاده و روی من خیلی تاثیر گذاشت.
اگه بخونیش خوشحال میشم.زهی خیال باطل...
راستی آقا کامران...
سلام
ارسال شده توسط siavash | December 30, 2006 10:56 PM
ارسال شده در December 30, 2006 22:56
سلام .
عيد بر شما مبارك باشه .
آپ جديد هم مبارك باشه .
ارسال شده توسط شادي | December 30, 2006 11:41 PM
ارسال شده در December 30, 2006 23:41
سلام كامران عزيز
من عاشق كارهاي تو هستم.و حالا كه به بيست و سي آمدي خيلي خوشحالم.
حرفهايت بر دلم رسوخ مي كند و هركجا كه باشم مجذوب گزارشاتت ميشم.
امشب(85.10.9) در بيست وسي ديدمت اخبار را با جان ودل گوش كردم.در اينجا من هيچ عكسي از شما نديدم. دلم مي خواهد جديد ترين عكست را هم در
وبلاگت قرار دهي. خيلي ممنون .و هميشه دوستت دارم.
مهدي از لاهيجان
ارسال شده توسط mehdi | December 30, 2006 11:52 PM
ارسال شده در December 30, 2006 23:52
سلام
خوش مي گذره اين سفر ها ؟ خوبه به جاي لوح ،خودتون پودر و بعد خاكستر نشدين !
يه سوال مرد و مردونه : نترسيديد سوار هواپيماهاي تو ايران شدين ؟
جالبه شما تو وب لاگتون چيز خاصي ننوشتين اما 600 تا كامنت دارين
اين نشون مي ده كه خيلي موفقيد .
ممنون
ارسال شده توسط شيرين | December 31, 2006 12:44 AM
ارسال شده در December 31, 2006 00:44
سلام جناب نجف زاده ، طی این چند سال واقعا هیچ کس مثل شما نتوانست محبوبیت رو در حرفه خبرنگاری بدست بیاره.هر کسی در تلویزیون میتونه خیلی زود معروف بشه اما محبوبیت چیزیه که به سادگی بدست نمیاد.
امیدوارم همیشه در کارتان موفق باشید و این رک بودن در کار را هیچ گاه کنار نگذارید.
------------
در ضمن خوشحال میشم به تالارهای پارسی هم سری بزنید و اگر پیشنهاد یا انتقادی داشتید مطرح کنید.
http://www.parsiforums.com
ارسال شده توسط StarSoheil | December 31, 2006 12:52 AM
ارسال شده در December 31, 2006 00:52
سلام
ان شاءالله همیشه بهتون خوش بگذره
مرسی زود بروز کردین
به اصفهان هم بیایید البته همراه بانو
ارسال شده توسط shirin | December 31, 2006 1:18 AM
ارسال شده در December 31, 2006 01:18
سلام.خسته نباشید.
امروز خیلی اکتیو شده بودین!!ای کاش هر روز صدام رو اعدام می کردن،که شما همیشه همین طور اکتیو می موندین!!!!
بعد از برگشتنتون از عراق،اخبار نیمروزی رو زیاد تحویل نمی گرفتم.ولی امروز با شنیدن صداتون خیلی غافلگیر شدم و تا آخر دنبالش کردم.بعد از گزارشتون به این فکر می کردم که شما کی رفتید سر کار و کی گزارش تهیه کردیدو.....معلومه که خیلی خوشحال شدین.
بهتون تبریک میگم هم عید قربان رو و هم اعدام صدام.
امیدوارم عید خیلی خوبی در کنار خانوادتون داشته باشید.یا علی
ارسال شده توسط چه فرقی میکنه! | December 31, 2006 1:35 AM
ارسال شده در December 31, 2006 01:35
سلام
من تازه اینجا رو کشفش کردم.
دوستم بهم گفت که می خواین مجله بزنید.
اگرمطلب علمی خواستید من هستم.
(رسیدنتون هم بخیر)
ارسال شده توسط مهان | December 31, 2006 1:42 AM
ارسال شده در December 31, 2006 01:42
سلام به کامران خان نجف زاده
امیدوارم همیشه در کارهای خوبت موفق باشی
من دانشجوی ترم 6 علوم ارتباطات (روزنامه نگاری) هستم و سردبیر سایت خبری باشگاه خبرنگاران جوان.
خوشحال میشم به وبلاگ من سری بزنی و نظرت را بگی.
در ضمن خوشحال میشم که بتونم در مجله الکترونیکی کمکت کنم.
با آرزوی بهترین ها برای شما
ارسال شده توسط میلاد | December 31, 2006 1:50 AM
ارسال شده در December 31, 2006 01:50
سلام
خداحافظ!
(خسته شدم از بس که همین 2 کلمه failed شد.ظاهرا یا سیستم خرابه یا سیستم امنیت این جا فوق العاده شدیده!)
ارسال شده توسط غریبه | December 31, 2006 3:05 AM
ارسال شده در December 31, 2006 03:05
عيدت مبارك! ديدمت كه داشتي درباره صدام حرف ميزدي. راستي چهره اش رو ديدي؟ چقدر آروم بود! آرامشي كه چون تمام امواج و زلزله ها و رعد و برق ها و انفجار ها و دود ها و آژير ها و .... رو يه جا داره مجبور همون آرامش باقي بمونه. فيوز من كه پريد.
راستي ابراهيم چه حالي داشت وقتي مي خواست ميوه يك عمر شهامت و اطاعت رو سر ببره؟ چي مي شد اگر اون سر بريده مي شد؟ من اگه بودم با تمام اين ترسها و اضطرابها باز هم اطاعت مي كردم يا تيغ رو مينداختم و به عجزم اعتراف مي كردم؟
عيد قربانت مبارك
ارسال شده توسط افلاطون شريف | December 31, 2006 3:12 AM
ارسال شده در December 31, 2006 03:12
سلام داداش کامران عیدت مبارک
ارسال شده توسط ساقی | December 31, 2006 7:48 AM
ارسال شده در December 31, 2006 07:48
دوباره سلام .
راستي 2 تا مسئله :
1- اون آقا يا خانومه راست مي گه . هر ليسانسي كه ليسانس نيست.
2- جواب سوالاي ملت بنده خدا رو هم بده.
دوباره تبريكات عيد .
ارسال شده توسط شادي | December 31, 2006 10:10 AM
ارسال شده در December 31, 2006 10:10
سلام عیدت مبارک
ارسال شده توسط سپیده دم | December 31, 2006 11:22 AM
ارسال شده در December 31, 2006 11:22
سلام کامران جان از بیوگرافیت برامون بگو و اینکه چه جوری خبرنگار شدی؟ راستی جواب ایمیل منو ندادی
ارسال شده توسط مطهره | December 31, 2006 11:26 AM
ارسال شده در December 31, 2006 11:26
مرد خبرنگار بیوگرافی خودتو تو سایت بزن یکمی مارو راهنمایی کن که چه چوری میشه خبرنگار شد (البته به پای شما که نمیرسیم) مرسی ساغر...
ارسال شده توسط saghar | December 31, 2006 11:27 AM
ارسال شده در December 31, 2006 11:27
سلام آقاي نجف زاده
عيد شما مبارك...
گزارشي كه درباره صدام رفته بوديد خيلي زيبا بود.
از همون گزارش هاي هميشگي...
من يه پيشنهاد داشتم...
از اين به بعد واحد مركزي خبر بيايد گزارش ها را براساس خبرنگارانش تقسيم و باكس ويژه به آنها بدهد.
مثلا باكس گزارشي نجف زاده يا مرآتي...
الان هم در اخبار شبانگاهي به جاي اينكه موضوع را بگويند...خبرنگارش را معرفي مي كنند كه مردم بدانند اينها را چه كسي با چه سبكي تهيه كرده است.
ممنون از شما
اميد محمودزاده
وبلاگ هنر هفتم
ارسال شده توسط omid | December 31, 2006 11:43 AM
ارسال شده در December 31, 2006 11:43
سلام!
عیدتون مبارک!
بالاترین بندگی گذشتن از دل است برای معبود خود.و آیا ما حاضریم در راه بندگی او از آنچه که دوستش داریم بگذریم؟ابراهیم با همه آن ترس ها و دوست داشتن ها اما گذشت...
و امروز آنهایی که گوسفندی را بجای اسماعیل خود قربانی!کردند نمی دانم که اگر بجای آن گوسفند براستی اسماعیلشان بود حاضر به انجام چنین کاری می شدند یا نه؟باشد که فقط آنچه که در گذشته بودند نمانند!
و چه تصادفی!عید قربان و مرگ یک ظالم
همه خوشحالند از مرگ او اما غافل از اینکه مرگ او پایان نیست و هنوز ظلم باقیست و ظالمان پابرجایند...
آیا مرگ او پاسخ نگاههای منتظر مادرانی را می دهد که با گذشت سالیان از پی هم هنوز چشم به راه آمدن فرزندشان هستند؟
ارسال شده توسط کویر | December 31, 2006 11:53 AM
ارسال شده در December 31, 2006 11:53
سلام
آقاي نجف زادهاز شما بسيار سپاسگذارم.
با تشكر فراوان
اميد محمودزاده
ارسال شده توسط اميد | December 31, 2006 11:56 AM
ارسال شده در December 31, 2006 11:56
سلام
ببخشید همین سایتی که توی 20:30 معرفی کردین نمیدونم ساماندهی بود یانه
رو میشه اأرسش رو برام بنویسین تا برم وبلاگم رو ثبت کنم
شما هم بکنید
راستی عیدتون مبارک
هم قربان هم صدام
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 31, 2006 12:39 PM
ارسال شده در December 31, 2006 12:39
سلاممممم
یه چیزی می خوام در باره انرژی هسته ای بنویسم. باور کنین اون جوری نیست که شما تو تلویزیون میگین. نظر مردمو میگم نوشتم خبرت می کنم.
ارسال شده توسط fariba | December 31, 2006 12:56 PM
ارسال شده در December 31, 2006 12:56
سلام آقای نجف زاده 2.3روز سرنزدم ازقافله عقب موندم ولی عیب نداره تمام حرفهایی که درباره مردم بندر زدید رو واقعا من لمس کردم چون 3سال از بهترین دوران زندگیم رو اونجا سپری کردم یادش که می افتم دلم تنگ میشه
نه ولی واقعا دریاش(خلیج تاابدفارس)از دریای شنال هم آبی تر هم زیبا تر وهم تمییییییییییییییییییییییییییز ترنبود؟ بود یا نبود؟!!!
دیروز سری گزارشاتون درباره ی صدام خیلی خوب بود مخصوصا اون مشترکه با آقای دلاوری
از این کلاس خبر نگاری ها اینجا بر پا نمی کنید ما هم بیایم(یه جورایی برای خودم آرزوی سماق مکیدن کردم نه؟؟؟؟!!!)
راستی عیدت مبارک...
ارسال شده توسط مهدیا | December 31, 2006 1:05 PM
ارسال شده در December 31, 2006 13:05
نمی دونم چی بگم آقای نجف زاده!
توی اون چشمای شما چه نیروی عجیبی هست که اینطور تو دلا نفوذ میکنه؟!؟؟
چه جوریه که چشمای شما....... آقای نجف زاده انقدر پاک نشون می دن؟!!!
انقدر پاک هستن...( هستن؟)
به همسر گرامی سلام برسونید!
خواهش میکنم جواب سوالا رو بدید
حداقل اونایی که بیشتر پرسیده می شن!
ارسال شده توسط ناشناس | December 31, 2006 1:20 PM
ارسال شده در December 31, 2006 13:20
سلام
قدر همهی ستاره های آسمون شنهای ساحل دریا قبولت داریم.
داشتن مدرک دلیل باسوادی نیست فهمیده بودن شاید دلیلش باشه
به امید موفقیت روز افزونت
ارسال شده توسط صدف | December 31, 2006 2:14 PM
ارسال شده در December 31, 2006 14:14
سلام استاد!...
کی گفته شما لیسانس نداری؟؟ شما که
1. فوق تخصص انتخاب سوژه..
2. دکترای خبر نگاری و تهیه گزارش 3. فوق لیسانس اجرا 4.پروفسور « متلک اندازی» با استفاده از مرغوب ترین شیوه های گفتاری.....!!!!!!
من نمی دونم دیگه چی می خوای ....
خیلی کار می خوای بکنی برو این سیکل وبلاگ نویسیت رو یکم ترقی بده!
ببین زیاد باهات موافق نیستم ... درسته که لیسانس امروز زیاد ارزشی نداره ولی این بیشتر در مورد کسایی صدق می کنه که در همون حد لیسانسشون واستاده باشن. نه کسایی که مث بعضی ها توانایی های اجرایشون و فعالیت ها شون خیلی بالاتر از فوق لیسانس و ... است.
ولی خب اگه بحث ، بحث اسم و رسم و « کلاس اجتماعی» و ... باشه ، قضیه فرق می کنه.
راستی گزارشهای دیروز شما از صدام اونم با توجه به زمان محدودی که داشت ی خوب و حرفه ای بود ( خوشمان آمد)
ارسال شده توسط d | December 31, 2006 5:10 PM
ارسال شده در December 31, 2006 17:10
سلام بنده صالح خدا
امروز هم نیامدی و ما باز هم خودمان نماز عیدمان را خواندیم ، تنهایی !
این همه آدم و باز هم تنها !!!
دیر کرده ای اما می آیی...
می آیی تا روزگار با طالع نو ، زاده شود .
عیدت مبارک آقا و ...زیارت قبول .
ارسال شده توسط سهراب | December 31, 2006 5:37 PM
ارسال شده در December 31, 2006 17:37
سلام.
ميگم اينم عاقبت معروف شدنه ديگه!!!
در مورد فوق ليسانس هم ديگه با اين همه مشغله بايد خيلي سخت باشه...نه؟ ولي بخواي مي توني...مهم خواستنه و آدمهاي با اراده هميشه تو زندگيشون چيزاي جالب و خوب اتفاق ميافته.
شاد باشي.
ياحق.
ارسال شده توسط عليرضا | December 31, 2006 5:42 PM
ارسال شده در December 31, 2006 17:42
سلام مرد خبرنگار ..و...عیدت مبارک
می بینم که مشهور شدنت هم با بقیه فرق دارد!!!
دیگران تادو نفر بهشون توجه کنه دیگه خدا راهم نمی شناسند چه برسد به بنده خدا
اما شما این دفعه که مستقیما مورد محبت و ابراز لطف مردم قرار گرفتی ، مهربون شدی و زودتر ازدو ماه اینجا سر زدی .خدا را شکر
راستی نگفتی تدریس کردن چه طعمی داشت؟
فکر کنم خوشت آمده وگرنه نمی نوشتی.
به نظر من معلمی مثل گاز زدن سیب سفت می مونه .هم سخت و درداوره و هم شیرین شیرین !
فعلا خدا حافظ
ارسال شده توسط سهراب | December 31, 2006 6:07 PM
ارسال شده در December 31, 2006 18:07
سلام
بعد از مدتها برنامه بيست و سي را با اجراي شما ديدم. با برنامه هاي قبل ازانتخابات رياست جمهوري تفاوت زيادي کرده بود. چيزي که ديدم؛ اين برنامه تبليغ و رپرتاژ اگهي اصول گرايان بود و بس. در روزي که تمام سايتهاي خبر به ماجراي رحيم مشايي اشاره کرده بودند؛ دريغ از يک جمله و به جاي آن، خبر ويژه سخن يک اصولگرا درباره شکست اصلاح طلبان بود!!
آقاي نجف زاده بعنوان يک انسان چگونه به خود اجازه مي دهيد که مقابل ميليونها بيننده، تمام قد ايستاده و اخبار بي اهميت و بي محتوا را اينگونه با تمام شورو شعف و تن صداي تحليل گرانه ارائه دهيد ؟
آيا مي توانيد خود را به جاي بيننده اي بگذاريد که اخبار سنتز شده و غني شده شما را مي بيند ؟ آيا مي توانيد بعنوان يک بيننده احساس خود را نسبت به ارائه کننده چنين اخباري توضيح دهيد ؟
براستي روزي به چند سايت خبري سر مي زنيد ؟ آيا مي دانيد خبرهايي که شما مي خوانيد تنها براي کساني تازگي دارد که به اينترنت دسترسي ندارند ؟
فکر مي کنيد چند درصد از مخاطبانتان بعد از سمع و نظر اخبار شما با شما هم عقيده خواهند بود ؟
من و شما تقريبا هم سنيم و من احساس نستا بدي به دروغ و دروغگو دارم. بنابراين فکر مي کنم شما هم يک همچو احساسي داشته باشيد. آيا زماني که حقايق را وارونه جلوه مي دهيد يا بعضي از آنها را براحتي حذف و لاپوشاني مي کنيد از خودتان بدتان نمي آيد ؟
نمي دانم ! شايد ماموريد و معذور ولي آيا انسان بودن و شرافت انساني به شما چنين اجازه اي مي دهد ؟
اگر توضيح يا پاسخي بدهيد ؛ لطف شماست ولي انگيزه من گرفتن آن نيست. چيزي که مرا وادار به نوشتن اين مطالب کرد ؛ ژست فاتحانه و شاد شما در اخبار بيست و سي -فکر مي کنم شنبه نهم دي - بود که به واقع به کوزه زرين بي محتوايي مي مانست.
ارسال شده توسط يک بيننده | December 31, 2006 6:38 PM
ارسال شده در December 31, 2006 18:38
الهی شکر.که دلت اومد آپ کنی...گفتم هنوز اون پست عیدت مبارک هست که با یه تیر چند نشون بزنی .خب کلی عید سر راه یکیش همین امروز....دیدم نه ...این قسم دادنهای من به مرگ مهندس اتاق بغلی کار خودشو کرد وشما قدم رنجه فرمودید وچشم مارو به جمال کلماتتون روشن کردید.امیدوارم که در هرکجا که هستید موفقعیت وپیروزی در انتظارتون باشه.
ارسال شده توسط مژگان | December 31, 2006 6:43 PM
ارسال شده در December 31, 2006 18:43
سلام.
خب امروز هم عید بود چرا آپ نکردین؟
عید قربان همیشه از همه طرف مظلوم بوده....
همیشه موفق باشی مرد خبر نگار...
ارسال شده توسط مائده | December 31, 2006 6:50 PM
ارسال شده در December 31, 2006 18:50
سلام کامران خیلی داری بی معرفتی میکنی.
خیلی وقته لینک تو رو توی وبلاگم دادم .یه خبری داشتم برات که یه دکتر توی اداره پست رفته مطب زده .... توی یکی ار مناطق معروف یزد بیا به وبلاگ من ببین این خبر بدرد کارت میخوره یا نه ؟؟؟؟ مهدی مزیدی
www.sharfabad.mihanblog.com
ارسال شده توسط مهدی مزیدی | December 31, 2006 8:23 PM
ارسال شده در December 31, 2006 20:23
سلام
آقا من هر وقت بیکار میشم میام اینجا .علاقست دیگه.آقا کامران قالب این سایت
به نظر شما زیادی ساده نیست؟البته مهم متنه ولی...
آقا ما چه فیلمی داریم با این بازار دارو تو ناصر خسرو
تا حالا هیچ تفاوتی نکرده
اگرم کرده بدتر شده
مخفی تر و خطری تر ...مافیایی برای خودش.
دوربین شما سر بزنه به این مکان بد نیست.
هی فرت و فرت داروی قلابی یا تاریخ گذشته میریزن تو حلق و معده مردم
هر کی بیمار باشه در هر دو صورت مصرف کردن یا نکردن دارو کارش تمومه.
من گفتما بعد به من نگین نگفتی/
مخلص
ارسال شده توسط سیاوش | December 31, 2006 11:15 PM
ارسال شده در December 31, 2006 23:15
معماری تبادل تجربه است، تجربه فضا-زمان در يک فضای رويداد. دوست عزیز فضای نوپای ما در انتظار رويداد حضور شماست. قدم فرانهيم، فضايی نو خلق کنيم و رويدادی نوين رانظاره کنيم . باتشکر
ارسال شده توسط فضای رویداد (معماری) | December 31, 2006 11:37 PM
ارسال شده در December 31, 2006 23:37
گاهی مرا به یاد خودم بیانداز.
ارسال شده توسط حمید | January 1, 2007 1:31 AM
ارسال شده در January 1, 2007 01:31
سلاام.خسته نباشید.
گزارش هخایی امشبتون هم جالب بود.ولی انگار همشو پخش نکردند!
من هم با نظر یکی از بچه ها که می گفت یه پست جدید برای پاسخ به سوالهای همیشه بی جواب ما بذارید کاملا موافقم.این طوری خیلی خوب می شه.هم ما به جواب سوالهامون می رسیم،هم شما دیگه(به خیال خودم)سوالهامون یادتون نمی ره!!خواهشا روی این پیشنهاد فکر کنید و یه ترتیبی بدید.
متشکرم
ارسال شده توسط چه فرقی میکنه! | January 1, 2007 1:52 AM
ارسال شده در January 1, 2007 01:52
سلام آقای نجف زاده
شمارو بخدا به من بگید برای خوندن رشته تخصصی خبر نگاری باید چیکار کنم؟ممنون می شم خبرم کنید!!!!موفق باشید.
ارسال شده توسط setayesh | January 1, 2007 2:04 AM
ارسال شده در January 1, 2007 02:04
ميدونين وقتي فكرميكنم همه ي كامنت هارو بدون اينكه بخونين تاييد ميكنيد يااينكه خوندشون اينقدربراتون عاديه كه ازخوندن هيچكدمشون به هيجان نمي آييد يه جورايي حتي ازخودمم بدم مياد كه دارم براتون مينويسم ميدونم تكراريه اما ميگم اينقدرعزيزو دوست داشتني هستين كه نميشه ساكت ازكنارتون ردشد پس حتي اگه صدامو نشنويد من بازم براتون حرف ميزنم
ارسال شده توسط صداقت | January 1, 2007 11:14 AM
ارسال شده در January 1, 2007 11:14
دیروز گذشت فردا شاید نیاید امروز راغنیمت شمار
به امید موفقیت روزافزون شمادرهمه ی مرحالزندگیتان
زینب تجلی
ارسال شده توسط صدف | January 1, 2007 12:31 PM
ارسال شده در January 1, 2007 12:31
اول سلام دوم کلام
خوشحال میشم بیاین یه سر بزنین ........
ارسال شده توسط فاطمه قهری | January 1, 2007 1:13 PM
ارسال شده در January 1, 2007 13:13
سلام. مجله اینترنتی عالیه. اگه خواستی منم همکاری می کنم. البته از راه دور. قبلا این کار رو کردم.
ارسال شده توسط غدیر نبی زاده | January 1, 2007 1:20 PM
ارسال شده در January 1, 2007 13:20
یه چیزایی می بینم اینجا که کمی تعجب انگیزن
همه کامنت ها باید از زیر تیغ سانسوری رد شن که قبلنا وجود نداشت....
تامل بر انگیزه, بنابر این....... i got it . یعنی تامل کردنم نتایجی به همراه داشت.
بگذریم
تو راحت باش
.......
این کامنت هم به سرنوشت سایر ین دچار.... نخواهد شد بلکه به کل حذف خواهد شد !!
ارسال شده توسط شوچنکو | January 1, 2007 1:49 PM
ارسال شده در January 1, 2007 13:49
به به... عرض سلام داريم قربان. تو گزارشهاي اخبار شبانگاهي دنبالت مي گشتيم اينجا پيدات كرديم. خير مقدم عرض مي كنم. منتظر گزارشهاي توپت هم هستيم.... همه حرفهايي كه زدي بهت مياد اما خجالتي بودن رو فكر نكنم. عزت زياد.
ارسال شده توسط عليرضا | January 1, 2007 4:07 PM
ارسال شده در January 1, 2007 16:07
با سلام . نوشته هاي جالبي داري از اشنا شدن و تبادل لينك با شما خيلي خوشحال ميشم خبرش رو به من بدين ممنونم موفق باشين و به اينده اميدوار راستي من يكي از طرفداراي پرو پا قرص شما هستم
ارسال شده توسط عسل | January 1, 2007 5:59 PM
ارسال شده در January 1, 2007 17:59
آقای خبرنگار سلام
خوشحالم که دوباره می نویسی...وخوشحال ترم که می بینم مردم از تو و گزارش هات و گزارش خوندن هات خوشحال می شن.
ولی نیامدم که بهت همینطوری بگم یه سری هم به من بزن چون می دونم اگه وقت کنی و این کامنت رو بخونی خیلی کار کردی...
اومدم به خبر بد بهت بدم..مگه تو خبرنگار نیستی؟....
یادته وقتی همکارات توی صدا و سیما و توی اون C130نفرین شده جون خودشون رو از دست دادند چقدر ناراحت شده بودی و می خواستی بزنی زیر گریه؟....حالا هم دو تا از همکارات مردن...اما نه توی تلویزیون...بلکه توی دنیای مجازی...اینترنت...آره دو تا وبلاگ نویس رفتن و کودک 7 ساله شون رو با وبلاگش تنها گذاشتند....تا الان خیلی از وبلاگ نویس ها رفتند و بهش تسلیت گفتن...دوست داشتی آدرسش اینه:
tir.parsiblog.com
ارسال شده توسط یک کوله به دوش | January 1, 2007 6:03 PM
ارسال شده در January 1, 2007 18:03
صدام اعدام شد!
فکر کنم راجع به این جمله ی سه کلمه ای حرف داشته باشید....
بنویسید!
ارسال شده توسط ف.ز | January 1, 2007 6:03 PM
ارسال شده در January 1, 2007 18:03
سلام
یاد کارتونهای بچگی کردین چند تا عکس براتون فرستادم
ارسال شده توسط elmira | January 1, 2007 6:28 PM
ارسال شده در January 1, 2007 18:28
تو واقعا خودتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ببخشيد من هميشه به همه چي مشكوكم.
ارسال شده توسط ياسمن | January 1, 2007 7:19 PM
ارسال شده در January 1, 2007 19:19
چه جالب . ندیده بودم بلاگتون رو تا حالا. ولی خودتون و خیلی دیدم . نسل جدید خبرنگاران دیگه.تازه قیافتونم از بقیه بهتره.موید کامران نجف زاده عزیز.
ارسال شده توسط مهتاب مفخم | January 1, 2007 9:02 PM
ارسال شده در January 1, 2007 21:02
سلامی به گرمی آفتاب جنوب
امروز دومین مرتبه است بادیروز میشه سه مرتبه خودمو کشتم رسمی بنویسم به جون برادر نداشتم ننشد خسته نباشی به خانم مهربون وصبورت به غیر از اینکه سلام می رسونی از طرف من(بگو یکم هویچ بخره راستی گرونه کارمند جماعت توانایشو نداره برات آب بگیره یک وقت چشمات ضعیف نشه کامنت ها رو میخونی که نمیخونی
الهی ماراآن ده که آن به
ارسال شده توسط صدف.....زینب | January 1, 2007 9:57 PM
ارسال شده در January 1, 2007 21:57
آقاي نجف زاده سلام . خسته نباشين. هر چند كه امروز در ويژه هاي بيست و سي حسابي خسته به نظر مي رسيديد.....( به سبك كامنتها نوشتم) اما خدا وكيلي خسته نباشين.........
ارسال شده توسط ناشناس | January 1, 2007 10:25 PM
ارسال شده در January 1, 2007 22:25
نجف زاد ه جان بنويس برادر. تا اينجا ش كه خيلي عالي بوده .
ارسال شده توسط ناشناس | January 1, 2007 10:35 PM
ارسال شده در January 1, 2007 22:35
سلام
و یک سوال :شما واقعا باور داری اونی که اعدام کردند صدام اصلی بود ؟
با اینکه در تمام وعده های خبری گزارش داشتی اما احساس کردم این موضوع را قبول نکرده ای .
من که فکر می کنم یکی از اون بدل های فلک زده بود که تا آخرین لحظه هم نفهمید چه کلاهی سرش رفته و اینبار بازی واقعی است.
با دیدن او یاد خاطراتم افتادم ، بچه که بودم ساعتها به این موضوع فکر می کردم که چرا سربازهای ما آنقدر قوی نیستند که صدام را بکشند و جنگ را تمام کنند .
فکر می کردم صدام هم مثل فرمانده های ما ، خودش در جبهه می جنگد و بارها
از خودم می پرسیدم چرا آدمهای شجاعی مثل شهید همت وخرازی هم زورشان به او نرسیده ؟
بزرگتر که شدم فهمیدم چرا ما نتوانستیم صدام را ازبین ببریم .
فهمیدم که از سر او خیلی زیاد بود که با گلوله تفنگ همت های ما ، بمیرد.
او حتی لیاقت نداشت که به دست یک عراقی کشته شود .
باید این همه سال می گذشت تا کسانی مثل خودش بیایند و در مورد بودن یا نبودنش چانه بزنند.
حتی اگر این صدام همان صدام واقعی باشد ،آدمهایی از جنس خودش اعدامش
کردند با همان اصل و ریشه شیمیایی و گاز اعصاب ،از نژاد خون و زبان جنگ ،با
همان مرام تکبر . لیاقتش این بود .
باطل عاقبت نابود شد ، هر چند به دست باطلی بزرگتر
ولی ای کاش زودتر بیاید مسافری که شاخ بزرگترین غول را او می شکند.
زود زود ....
ارسال شده توسط سهراب | January 1, 2007 11:15 PM
ارسال شده در January 1, 2007 23:15
رسیدن به خیر آقا کامران !
خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم و یه هنرمند خاکی دیدم بلاخره .
بعدشم مجله اینترنتی فکر خوبیه . میشه بیشتر در موردش توضیح بدین ؟
ارسال شده توسط کپلی | January 2, 2007 12:45 AM
ارسال شده در January 2, 2007 00:45
سلام
منم يه خبرنگارم. هميشه 20 و 30 رو دنبال مي كنم. به خصوص اتاق شيشه اي جالبه. بهتون اين موفقيت بزرگ رو كه تونستيد اين همه طرفدار داشته باشيد رو تبريك مي گم.
دوست داشتم تبادل لينك كنيم
اگر موافق بوديد خبرم كنيد
موفق باشد. خدا يار و نگهدارتون
ارسال شده توسط احسان | January 2, 2007 1:18 AM
ارسال شده در January 2, 2007 01:18
سلام ...
من یک وب لاگ نویس هستم.....
اصلا از مردم چاپلوس خوشم نمی یاد ....
البته شما بهتر از اون همکار قشنگتون هستین....
اینقدر ازش خوشم می یاد اسمش یادم نمونده....
یعنی خجالت نمی کشین اینقدر دروغ بار مردم ساده لوح بی سواد می کنین...
بترسین از عاقبت صدام...
یعنی پول و شهرت اینقدر دلچسی هست که شما روحتون رو به یه عده آدم دروغ پرداز فروختین...
ارسال شده توسط رویا | January 2, 2007 1:32 AM
ارسال شده در January 2, 2007 01:32
...
شما ها دموکراسی بلد نیستین...
ارسال شده توسط رویا | January 2, 2007 1:33 AM
ارسال شده در January 2, 2007 01:33
سلام اقای نجف زاده ....خوب هستید .. عیدتون مبارک ..........و
ارسال شده توسط ارکیده | January 2, 2007 8:34 AM
ارسال شده در January 2, 2007 08:34
به نام یکتای بی همتا
سلام من همون دیشبی هستم که بهت پیشنهاد کردم آب هویچ بخوری ناراحت شدی؟
ببخشید ببین چه قدر منت کشم!!!!!!!!چندتا سکه بدیم راضی بشی کامنت ها رو بخونی راستی بابا کلاس میزاری ؟؟؟؟؟؟؟اگه میشه یکم دروبلاکت تغییرات بده تو هرجور باشی ما طرف دارتیم........راستی گفتی به توصیه کسی توجه نمی کنی پس حرف های من الکی بود دیشب غلط املایی داشتم ببخش .تازشم فکر کنم رفتی خوزستان
ارسال شده توسط زینب | January 2, 2007 10:25 AM
ارسال شده در January 2, 2007 10:25
سلام جناب نجف زاده.
روزتون بخیر و عیدتون با کمی تاخیر مبارک!
گزارشای دیشبتون خیلی عالی بود.
در ضمن شروع سال نو میلادی رو هم تبریک میگم.
اگه یه موقع دنبال سوژه می گشتین واسه گزارش،فکر می کنم مدارسی مثل فرزانگان که خیلی بی سر صدا دارن سمینارهای خیلی مهم برگزار می کنن بد نباشه.چرا هیچ وقت سراغ اونا نمی رین.شاید این موضوع برای خیلی ها جلب انگیزه بکنه.
موفق باشین.
ارسال شده توسط مائده | January 2, 2007 10:59 AM
ارسال شده در January 2, 2007 10:59
به نام خدا
سلام کامران! خوبی؟
روز عرفه همش به یادت بودم... برای دل خودم هم دعا کردم که زودتر زائر امام عشق شوم.
شعر دومم تمام شد ....برای تو گفتم.... سعی کردم در حد تو باشد . امیدوارم بپسندی و تایید کنی ....... البته نه مثل دفعه قبل که 200 روز بعد تایید کردی.
تو دانی و انصافت......
مرد خوش ذوقی به نام کامران// از تبار فلفلی های زمان
روزگاری در TV پیداش شد// اندرون هر خبر زود جاش شد
می گرفت او در خبر مچ از وزیر// ار رییس و از مدیر و از سفیر
در خیابان سوژه پیدا می نمود// از حسین آقای دوربینی ، ز دود
از درون پادگان و از پلیس// از رضازاده ، مدال های نفیس
با تمام سوژه های بکر و ناب // ملتی را می نمود او دل چو آب
ناگهان بهر یکی Mission نمود// به عراق از روی ناچاری ورود
از همان روزی که از ایران برفت// یک نفر از بیشه شیران برفت
ملتی وقتی که او رفت به عراق// می مکید پای tv دائم سماق
در همان جا هم گزارش می گرفت// از عراقی ها به زحمت، سخت و سفت
از عمو جعفر، عروسی، از شکار// از صف بنزین و گرما ، کار و عار
از دل سرداب و از سردار عشق// از خریدار سر بازار عشق
چشم های ملت ما بود تیز//از برای دیدن آن مرد ریز
اتفاقا چند روزی غیب شد// یکهو در دلها چه شک و ریب شد
کامران رفته کجا؟؟ دیر آمده!!// خود شکاری گشته یا شیر آمده؟؟.......
عاقبت در جعبه جادو شبی// ظاهر آمد زائر سبط نبی
شکل و وضعش اندکی آشفته بود// حرف هایی در دلش ناگفته بود.......
بعد از آن شب کار خود از سر گرفت// شد دوباره با خبر فابریک و چفت
زان پس اما آتشش سوزان نبود// خار چشمان زراندوزان نبود
خط آزادش به تعطیلی کشید// مچ گرفتن های او را کس ندید.........
لیک خواهم من هنوز از او کند// چون همیشه کار خود با جد و کد
نهراسد از کسی جز رب خویش // گر شنید حتی زمانی سب خویش(جسارتا)
چون که راه حق رهی پاینده است// حق ، خود، اهلش را نگهدارنده است.......
امیدوارم که مقبول افتد
ملتمس دعای خیر
یا حق
ارسال شده توسط با معرفت | January 2, 2007 12:13 PM
ارسال شده در January 2, 2007 12:13
مهرت پایدار
ارسال شده توسط سارا | January 2, 2007 12:40 PM
ارسال شده در January 2, 2007 12:40
خوب سلامی دوباره...
حالا بقیه ی حرفام...
منی که یاسمن باشم هم اگه میشنیدم شما قراره معلم مون بشید از خوشحالی بال در میاوردم ولی ما که از این شانس ها نداریم....
مگه میشه شما معلم باشی و درباره ی شما نظر سنجی بکنن جواب منفی باشه؟؟؟ من که باور نمیکنم... راستی تو دوسه تا کامنت قبلی که براتون گذاشتم و معلوم نیست کجاست؟ عید قربان وسال نوی میلادی رو تبریک گفتم
ولی...
به خانومتون خیلی سلام برسونید وبه خاطر داشتن همچین همسر گلی بهشون تبریک بگید آخه :همسرشون هم خیلی (((با سیاسته))) هم خیلی گل.... تا کامنت بعدی خدا تو را حافظ....
ارسال شده توسط یاسمن | January 2, 2007 1:56 PM
ارسال شده در January 2, 2007 13:56
سلام.........(
یه روز ازم پرسید منو دوست داری یا زندگیتو؟( گفتم زندگیمو ! قهر کرد و رفت ولی نمیدونست که خودش تمومه زندگیمه) یه کلام عشقولانه از ما!!!!
خداحافظ .....
ارسال شده توسط یاسمن | January 2, 2007 2:29 PM
ارسال شده در January 2, 2007 14:29
بحث ما راجع به اسلام و فمینیست داره جالب میشه اگه دوست داشتی بیا و نظر بده خوشحال میشیم
ارسال شده توسط فمینیست مسلمان | January 2, 2007 5:15 PM
ارسال شده در January 2, 2007 17:15
سلام
خدا كمكتون كنه ...اين محبت هاي مردم مسئوليتا رو بالا ميبره.
انشا الله كه موفق باشين
ارسال شده توسط بي دل | January 3, 2007 12:02 AM
ارسال شده در January 3, 2007 00:02
دفتر خاطراتت چه راحت داره ورق مي خوره
هنوز هم منتظر اين نشريه الكترونيكتون هستيم !
ارسال شده توسط Saeed | January 3, 2007 1:18 AM
ارسال شده در January 3, 2007 01:18
سلام کلن دست درد نکنه خوش قول شدی با این همه مشغله کاری...
ببین یه چیزی...چرا کامنت های تو شکلک نداره...؟؟؟
واسه ابراز احساسات خوبه....
اها یادم اومد...هر وقت عمو پورنگ از سفر حج اومد باهاش مصاحبه میکنی؟؟؟
اخه مصاحبه های تو خیلی قویه...
جون م ن باهاش مصاحبه کن..
بای
ارسال شده توسط $ عموپورنگ و لادن $ | January 3, 2007 6:07 AM
ارسال شده در January 3, 2007 06:07
سلام داداش كامي
گزارش ديشبتو ديدم
خيلي قشنگ بود
همون افغانيا
اول فكر كردم مي خواي ازشون گله كني اما بعد كه ديدم چي گفتي
از خودم خجالت كشيدم
به خودم گفتم بابا تو كجا ما كجا
يه چيزي كشف كردم
مصاحبه با مجله راه زندگي را ديدم باحال بود....
فعلا...
ارسال شده توسط مائده2 | January 3, 2007 9:59 AM
ارسال شده در January 3, 2007 09:59
سلام....
....
می دونم خوب نیست بدون محاکمه سنگسار کزدن...
گر چه محاکمات همه فرمایشی است....
گلچین شدن مطالبم می دونم به خاطر موقعیت شما صورت گرفته.....
بخوابید دهل ها دگر هیچ مگوئید چه جای دل وعقل است که جان نیز رمیده....
ببینین من از دنیای سیاست به شدت متنفرم....
ولی حذر از راه عاشقی نتوانم.....
راستش نمی دونم بحث جالب تر از این بین این همه آدم وجود نمی تونه داشته باشه!!!
همه بحثشون این هست که شما در نقشتون خوب ظاهر شدین....
افرین....
و ترس آخرین عذاب خدا بود که دنیا به آن دچار شد .....
من دلم می خواد به دل نوشته های شما بیشتر سر بزنم....
لینکتون می کنم با اجازه.....
ا
ارسال شده توسط رویا | January 3, 2007 11:30 AM
ارسال شده در January 3, 2007 11:30
شاخه ای تکیده؛ گل ارکیده با چشمای خسته ؛ لبهای بسته
غم توی چشماش آروم نشسته شکوفه شادیش از هم گسسته آه
آشنای درده؛ خورشیدش سرده؛ تو قلب سردش غم لونه کرده
مهتاب عمرش در پشت پرده؛ هر ماه سالش پائیز سرده آه
دستای ظریفش تو دست مادر؛ پیکر نحیفش چون گل پرپر از محنت و درد آروم نداره ؛
سایه سیاهی رو بخت شومش؛ ارکیده تنهاست زیر هجومش طوفان درد پایون نداره...
دست من و تو می تونه با هم قصری بسازه با رنگ شبنم
شکوفه ای که غمگین و سرده ؛ گل ارکیدست نمیره کم کم
بیا نذاریم گل ارکیده ؛ گلی که چهرش پاک و سپیده
که توی پائیز شاخه بیده ؛ بهار ندیده ؛ بمیره کم کم
http://www.iranclip.com/player/401
ارسال شده توسط MahTab | January 3, 2007 1:10 PM
ارسال شده در January 3, 2007 13:10
نمی دونم چی بگم آقای نجف زاده!
توی اون چشمای شما چه نیروی عجیبی هست که اینطور تو دلا نفوذ میکنه؟!؟؟
چه جوریه که چشمای شما....... آقای نجف زاده انقدر پاک نشون می دن؟!!!
انقدر پاک هستن...( هستن؟)
به همسر گرامی سلام برسونید!
خواهش میکنم جواب سوالا رو بدید
حداقل اونایی که بیشتر پرسیده می شن!
ارسال شده توسط MahTab | January 3, 2007 1:18 PM
ارسال شده در January 3, 2007 13:18
سلام .... دوباره یاسمن....
الان داشتم تعداد کامنت ها رو نگاه میکردم به خودم می گفتم : راستی آقا کامران میدونه که حتی واسه یه بازیگر مشهور هالیوود و بالیوود و نمی دونم چی چی وود هم 600تا و200 تاو100تا کامنت نذاشتن امیدوارم قدر مون روبدونید!!! وما هم همینطور!!!
خداحافظ
ارسال شده توسط یاسمن | January 3, 2007 1:43 PM
ارسال شده در January 3, 2007 13:43
وقتی دیدم نوشتی که با دقت کامنتها رو می خونی به خودم جرات نوشتن دادم
اگه درس دادنت هم به خوبی خبرنگاریت باشه چه شود
یه چیز دیگه
بعد از نزدیک یک سال این پست ششمته این سرعت واقعا بی نظیره
ارسال شده توسط شادی | January 3, 2007 1:46 PM
ارسال شده در January 3, 2007 13:46
سلام !
من فکر نمی کردم هل بشی جلوی جمع !
آخه شنیدم خبرنگارا عمرا خجالتی نیستن ! دست و پاشونم نمی لرزه موقع جواب پس دادن !
ولی خدایی بد نیست اگه گاهی خبر نگارا جاشونو با سوژه های خبری عوض کنن ! یه خورده این اضطراب و دلشوره ی جواب دادنو لمس می کنن از نزدیک !
جدیدا تند تند می نویسیا !!!!
چشمت نزنن یه موقع !
ارسال شده توسط نیلوفر ایرانی | January 3, 2007 5:08 PM
ارسال شده در January 3, 2007 17:08
سلام آقاي نجف زاده.
من چهره شما رو توي تلوزيون ديدم و صدا تون رو هم از طريق همون جعبه جادو شنيدم.اما كامران نجف زاده رو امروز ازطريق وبلاگش شناختم.
نوشته بودين نظرات رو ميخونين.خوب خيلي خوشحال شدم.من كاملاًميدونم كه سر شما چقدر شلوغه.اما خيلي دوست داشتم يه مسئله رو بهتون بگم.نميدونم چقدر از دنياي ستاره ها اطلاع داريد.دنيايي كه وقتي آدمها باهاش دوست ميشن يه چيز جديدي رو بدست ميارن.منم دوست ستاره ها هستم.به قول بقيه منجمم.نجوم يا همون ستاره شناسي فارسيه خودمون.چند سالي هست كه توي ايران جاي خودشو باز كرده.اما متاسفانه توي شهر من دورودِ لرستان هنوز جا نيافتاده.خودم نجوم رو شروع كردم.با كمك آقاي جعفري زاده(از منجماي اهوازي).يكي از شانس هاي زندگيم بود كه با اون آشنا شدم.بگذريم.بعد از اون همه تنهايي،تونستم شهرمو صاحب يه گروه كنم.نميدونيد چقدر سختي كشيدم اما ارزشش رو داشت.اما من از دست شما و همكاراتون ناراحتم چون چندان به نجوم بها نميدين.چرا؟؟؟؟؟؟خيلي دوست داشتم اين حرفهارو يه طوري به خبر نگارها اطلاع بدم.حالا خوشحالم كه وبلاگ شما رو پيدا كردم.تورو خدا يه كمي هم از نجوم حرف بزنيد.ما كه توي كشورمون كسايي مثل ابن سينا و رازي داشتيم نبايد انقدر عقب باشيم.ببخشيد زياد نوشتم.اما لازم بود.اميدوارم هميشه اول سلامت باشيد بعد موفق.
ارسال شده توسط parastoo safari | January 3, 2007 5:27 PM
ارسال شده در January 3, 2007 17:27
salam.
residanetoon be kheir
kamelan ba gereftane foghe lisans movafegham.
ارسال شده توسط hosna | January 3, 2007 7:08 PM
ارسال شده در January 3, 2007 19:08
سلام. از این جهت نوشم مائده ی اولی چون دیدم یه شخص دیگه هم به این اسم هس گفتم جابجا نشه.در واقع من همون فیزیک خوارم!
گزارش افغانستانتون خیلی عالی بود مثل همیشه.
راستی می خواستم یه چیزی رو بدونم. ببینید تو مرکز ما خیلی از آدمای مهم رو دعوت می کنن و اکثر اونا هم قبول مب کنن. خیلی دلم می خواد بدونم اگه یه روزی شما رو دعوت کنن قبول می کنین یا میرید تو مایه های طاقچه....
در ضمن:
تورا آتش عشق اگر پر بسوخت مرا بین که از پای تا سر بسوخت.
اگه خواستی جواب بدی زحمتش فقط یه کلیک روی لینک ماست.
طاعت رها مکن،چو کردی بر بها مکن.
موفق باشی.
ارسال شده توسط مائده اولی | January 3, 2007 7:34 PM
ارسال شده در January 3, 2007 19:34
حالا اگه بخوای فوق لیسانس بخونی روزنامه نگاری می خونی؟
ای کاش یه خبر نگار هم از ایران به خاطر گزارشات نابش تو دنیا محبوب بشه.
چی می شه اون شخص کامران نجف زاده باشه؟
نه جدی چی می شه؟
بدون که اگه ادامه بدی منظورم درسته می تونی نام ایران رو بلند کنی ولی می ترسم اون موقع با بادی گارد این ور اون ور بری و ما ها رو تحویل نگیری(یه ذره مغرور شدی ) بهتره که کمی مواظب باشی که مغرور تر نشی اگر هم این حرف رو گفتم حتما دلیل داشتم خوب.
ارسال شده توسط نسرین ب | January 3, 2007 7:46 PM
ارسال شده در January 3, 2007 19:46
سلام...خسته نباشید
این وبلاگمو تازه ساختم..من این همه واستون کامنت میذارم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! شمام یه سری به خونه درویشیم بزنین...خوشحال می شم.
ارسال شده توسط فاطمه | January 3, 2007 7:48 PM
ارسال شده در January 3, 2007 19:48
خب اینم یه راهه.........
همیشه برای بودن یه راهی هست...
اما گاهی بهای بودن زیاده!
من بهاشو دادم ..
چون زن بودم..
تو هم می دی اما نه برای چیزای بی اهمیتی که فقط تو ایرانه اسمش میشه موانع موفقیت!
حسرت..همیشه حسرته که باقی می مونه!
8سال........
گذشت..
و حالا در استاه 27 سالگی می بینم که به نهایت بی تفاوتی رسیدم
روزی که شروع کردم برای جنگیدن برای هویتم..استقلالم و برای خیلی چیزای دیگه نمی دونستم روزی می رسه که ببینم چطور نتیجه زحمتام با کینه و دشمنی و حسادت این به ظاهر دوستا به باد می ره... و قدرتشون اینقدر زیاد که من و تحلیل می دن!
حالا حتی نوشتن و روزنامه نگاری هم نمی تونه به من انگیزه و اشتیاق بودن بده!
..
چیزی در من مرده که نمی دانم چیست.....
چقدر خوبه که هستی و خوب هستی و از جنس کسایی که می خوان باشن و خوب باشن!
ارسال شده توسط شیوا | January 3, 2007 8:52 PM
ارسال شده در January 3, 2007 20:52
kamran najaf zade lotfan khafe sho vaghta ian ghadr rahat be afghanhayi kre yek omr dar iran bad bakhti keshide and tohin mikony be ensan bodanat shak mikonam
ارسال شده توسط jalily | January 3, 2007 8:56 PM
ارسال شده در January 3, 2007 20:56
پيش از سحر هميشه تاريك است.اما تاكنون نشده كه خورشيد طلوع نكند.به سحر اعتماد كن...!
ارسال شده توسط saba | January 3, 2007 9:44 PM
ارسال شده در January 3, 2007 21:44
من به شما حسودی می کنم، ...
اصلا بگذار اینجوری برایتان بنویسم : تا حالا شده جایی احساس کنید که مثلا دارند حق شما را می خورند ؟، برایتان پیش آمده که احساس مظلومیت کنید؟، ببینید زمین و زمان بر علیه شماست و کسی حتی صدایتان را نشنود ؟...
و این سرنوشت من است ، دانشجویی که می خواست کاری فرهنگی انجام دهد، دانشجویی که عاشق روزنامه نگاری بوده و هست اما چه کند؟ چه کند که زمانه بد زمانه ایست . با خودم می گویم اگر روزی با پدرم روبرو شوم تمام این درد دلها را برایش بازگو کنم که البته خودش شاهد است و می بیند که با فرزند شهید این جامعه چه برخوردی می شود...
و تو کامران عزیز ؛ چه بدشانسی که حاصل جستجوی اینترنتی من برای پیدا کردن ایمیلی از اساتید روزنامه نگاری منجر به یافتن سایت تو شد! بد شانسی چون غم نوشته های من سایت تو را زشت کرد!
و لابد می پرسی به چی من حسودی ات می شود؟!
خوش به حالت که خبرنگاری و همه حرفت را می فهمند، به اینکه کسی تورا به خاطر عشقت (خبرنگاری) متهم و محاکمه نمی کند !
دهانم بوی گلایه می دهد و آنان که باید بشنوند خود را به ناشنوایی زده اند . باور کن ناچارشدم برای تو بنویسم. خلاصه ببخشید که اولش گفتم شما ، و بهد گفتم تو! شما بگذارید به حساب بی ادبی ما.
راستی یادم رفت سلام کنم ، فکر کنم از شوق بود ، سلام!
ارسال شده توسط yaser | January 3, 2007 10:43 PM
ارسال شده در January 3, 2007 22:43
سكوت سرشار از سخنان ناگفته است.
........
در اين سكوت حقيقت ما نهفته است.
و هر دانه برفي به اشكي نريخته
مي ماند.
ارسال شده توسط ناشناس | January 4, 2007 12:23 AM
ارسال شده در January 4, 2007 00:23
الهي آمين به دعاي آخرت...
ارسال شده توسط reza asemani | January 4, 2007 12:30 AM
ارسال شده در January 4, 2007 00:30
سلام
اقا کامران چی شد هواپیمای c130 ......؟؟؟؟؟
چی شد ماجرای اقای شهرام جزایری.....؟؟؟؟
چی شد بحث دانشجو های ستاره دار....؟؟؟
اقا کامران چند وقتیه نیستی؟؟؟؟؟
میگن تاریکترین موقع شب..... چند لحظه ای قبل از طلوعه افتابه......
امیدوارم که تو هم .......
راستی اقا کامران میگن قراره پوله نفت رو بیارن دمه دره خونه ها.....
یه عده ی دیگه هم میگن قراره هزینه های گاز و تلفن و برق و .....رایگان باشه؟؟؟
راست میگن اینها؟؟؟؟
ارسال شده توسط ehsan | January 4, 2007 3:17 AM
ارسال شده در January 4, 2007 03:17
سلام . خسته نباشید . جناب نجف زاده خودتونو دست کم گرفتین ! شما پایه گذار سبک جدیدی در خبرنگاری هستین که مردم از این سبک استقبال کردند و می کنند .
چند شب قبل در اخبار 22 شبکه ی سه گزارشی در مورد افغان ها ی مقیم ایران داشتید . می خوام نظرتون رو در مورد این آمار بدونم : " بیش از یک سوم قتل های هر استان به دست افغان ها صورت می گیرد ! " ( اخبار 8 رادیو ایران ، فکر کنم فردای همون روز بود .
راستی این خبر رو هم بخونید ( البته شاید خوندید ) :
http://www.sharifnews.com/?22069
ارسال شده توسط شریفی | January 4, 2007 8:47 AM
ارسال شده در January 4, 2007 08:47
به نام خدا
سلام
1- در مورد لیسانس و سیکل باهات مخالفم.اون کسی که درس می خونه اونقدر که وزن کم کنه و گرسنگی و بی خوابی یادش بره ، اونقدر که رنج کشیدن به خاطر درس براش عادی بشه و هزار تا چیز دیگه و بعد هم توی کنکور سراسری با رتبه نزدیک به 100 (صد) قبول می شه و بعد هم توی دانشگاه (اونم رشته ای مثل حقوق) با درس خوندن نمره می گیره (نه با پول باباش) معلومه با کسی که سیکل داره ، حتی با لیسانسه های دیگه فرق داره. قبول داری دیگه؟؟
2- امیدوارم به قول یاسمن قدر ما رو بدونی و البته قبلش قدر خودتو.
3- شعرم رو هم که تایید کردی زود!!!! درباره اش نظر بدی خوشحال می شم.
4- راستی خیلی خوشم اومد از قیدی که برای تقدیم آوردی---->با احترام....... آخه می دونی من به احترام گذاشتن نمی گم پاچه خاری(فکر کنم این جوری نوشته می شه) به کسی هم که به خانمش احترام می ذاره نمی گم زن ذلیل....... تو چه طور؟؟؟؟
چقدر پرچونگی کردم این دفعه!!!!!!!!!
فعلا .....یا حق
ارسال شده توسط بامعرفت | January 4, 2007 8:59 AM
ارسال شده در January 4, 2007 08:59
به نام او
سلام دوباره
راستی من همیشه زیاد خواب می بینم و به خاطر همین وقتی بیدار می شم حال بلند شدن از جام رو ندارم...... چون می دونید که خواب دیدن به خصوص اگه توش تقلا و تلاش باشه آدم رو خسته می کنه(این رو دبیر فلسفه مون گفت)
به همین خاطر صبح که می شه اهالی خونه همه بسیج می شن که منو از خواب بیدار کنن اون موقع نیشگون های یک مامان مهربون رو هم بهش اضافه کنید..........
برای اولین بار خودم هم نمی دونم که این حرف ها چه ربطی به چه چیزی داشت!!!!!!!!!!!!!! شاید خواستم بگم با تو حسی مشترک داشته و دارم...........
ارسال شده توسط بامعرفت | January 4, 2007 9:39 AM
ارسال شده در January 4, 2007 09:39
هوالحق
سلام...
موفق باشید
ارسال شده توسط یاکریم | January 4, 2007 10:15 AM
ارسال شده در January 4, 2007 10:15
سلام
دیدم یه جا از درج اوقات شرعی خوشتون اومده بود. این طرح مال پارسی بلاگه
من اینجا کدش را تقدیم میکنم تا اگر خواستید تو وبتون استفاده کنید:
انگار یه خرده به هم ریخت.
ای میل میکنم.
التماس دعا
ارسال شده توسط رسول | January 4, 2007 11:06 AM
ارسال شده در January 4, 2007 11:06
سلام
اصلا نمی خواهد مطب جدید بنویسی یک دفعه دست هات درد می گیره اونوقت من دیگه برای اون نمی تونم بهت کمکی بکنم مثلا بگم فلان چیز رو بخوری
الان دارم آخر مودبی می نویسم نیست امتحان اخلاق داشتم وگرنه یک جوری مینوشتم صفا کنی فکر نکنی حرف بد مینوشتم نه! خواهش تورو به هرکی دوست داری........یکم بیشتر به اینجا برس
اگه گفتم خداحافظ...................یک دفعه باورت نشه دوباره میام
ارسال شده توسط زینب.ت | January 4, 2007 11:46 AM
ارسال شده در January 4, 2007 11:46
سلام
سرعتتون داره زياد مي شه! اسفند دود كنيد حتماً
فيلم ها را مي گذاشتي لااقل نگاه كنيم برادر....
ارسال شده توسط طسم | January 4, 2007 2:36 PM
ارسال شده در January 4, 2007 14:36
آقای خبرنگار سلام
نمی دونم چرا این روز ها همش باید برات خبر بد بیارم...
یه وبلاگ نویس دیگه هم رفت ... البته به قول بعضی ها دوباره متولد شد...
حسن نظری رو می گم...نمی دونم وبلاگش رو دیده بودی یا نه اما یه جورایی کار شما ها رو توی 20:30 می کرد...همه چیز رو به هم می ریخت...
aznoor.parsiblog.com نمی دونم این دفعه باید به کی تسلیت بگیم...
به هر حال گفتم بهت خبر داده باشم ...
ارسال شده توسط یک کوله به دوش | January 4, 2007 2:38 PM
ارسال شده در January 4, 2007 14:38
سلام خسته نباشید چون که خیلی زحمت می کشید زود به زود آپ می شین می گم
راستی خواستم بگم شنیدم بهتون پیشنهاد بازیگری دادن امیدوارم وارد این عرصه نشین ما شما رو همین جوری دوست داریم
ارسال شده توسط آیلار | January 4, 2007 4:36 PM
ارسال شده در January 4, 2007 16:36
سلام
خواستم بگم ما یه فامیل داریم فتوکپی شما فقط دوتا فرق داره اونم اینکه کمی موهاش پرپشت تره و اسقلالیه
ارسال شده توسط یه دوست | January 4, 2007 4:40 PM
ارسال شده در January 4, 2007 16:40
یه روزی
یه جایی
یه جوری
یه کسی
یه چیزی
صبر داشته باش
صبر داشته باش...
ارسال شده توسط آیلار | January 4, 2007 4:40 PM
ارسال شده در January 4, 2007 16:40
آقای کامران میدونم که ما به تار موی شما نمی رسیم ولی بیشتر به فکر این همه طرفدار باشین
اگه قابل می دونید یه سر به ماهم بزنید خوشحال می شیم
ارسال شده توسط آیلار | January 4, 2007 4:43 PM
ارسال شده در January 4, 2007 16:43
می تونیم یه بیوگرافی کامل از شما داشته باشیم
ارسال شده توسط آیلار | January 4, 2007 4:44 PM
ارسال شده در January 4, 2007 16:44
سلام...
امروز داشتم فکر میکردم بد نیست یه سوژه واسه گزارشاتون بهتون توصیه کنم.
که یه سوژه خیلی جالب(البته به نظر خودم)به ذهنم رسید...در مورد اثر امواج تلفن های همراه بر روی مغز ..مخصوصا برای کسانی که کارهای روزمرشون به این وسیله انجام میشه و خلاصه مجبورن صبح تا شب از موبایل استفاده کنن..میتونین با چند نفر از این افراد مصاحبه ای داشته باشین که به طور کامل اثرات مخربشو تعریف کنن..گزارش خوبی از آب در میاد...مخصوصا اینکه با لحن زیبای شما همراه باشه..و این اثرات مخرب حتی به اونجایی میرسه که فرد اسم بچش رو هم فراموش میکنه!
اینا رو گفتم واسه اینکه بگم خودم هم تازگی به جمع این افراد اضافه شدم!!!
اگه تا چند وقت قبل انقدر یادم بود که شب قبل شام چی خوردم حالا دیگه حتی یادم نیست دو دقیقه قبل سرمو خاروندم یا نه؟؟
واقعا چرا موبایل این اثرات رو میذاره و آیا واقعا علت اصلیش از موبایلاس؟؟یا از تلقینی که خودمون به وجود اوردیم؟خیلی برام مهمه بدونم.
در آخر هم بگم که نمونه بارزشو میتونین در 2تا کامنت قبلیم مشاهده کنین!!
البته اصلا اگه بخونین که بعید میدونم اینقدر بیکار باشین
اینم آدرس وبلاگم:www.chaamman.blogfa.com
ارسال شده توسط فا | January 4, 2007 6:28 PM
ارسال شده در January 4, 2007 18:28
سلام...
امروز داشتم فکر میکردم بد نیست یه سوژه واسه گزارشاتون بهتون توصیه کنم.
که یه سوژه خیلی جالب(البته به نظر خودم)به ذهنم رسید...در مورد اثر امواج تلفن های همراه بر روی مغز ..مخصوصا برای کسانی که کارهای روزمرشون به این وسیله انجام میشه و خلاصه مجبورن صبح تا شب از موبایل استفاده کنن..میتونین با چند نفر از این افراد مصاحبه ای داشته باشین که به طور کامل اثرات مخربشو تعریف کنن..گزارش خوبی از آب در میاد...مخصوصا اینکه با لحن زیبای شما همراه باشه..و این اثرات مخرب حتی به اونجایی میرسه که فرد اسم بچش رو هم فراموش میکنه!
اینا رو گفتم واسه اینکه بگم خودم هم تازگی به جمع این افراد اضافه شدم!!!
اگه تا چند وقت قبل انقدر یادم بود که شب قبل شام چی خوردم حالا دیگه حتی یادم نیست دو دقیقه قبل سرمو خاروندم یا نه؟؟
واقعا چرا موبایل این اثرات رو میذاره و آیا واقعا علت اصلیش از موبایلاس؟؟یا از تلقینی که خودمون به وجود اوردیم؟خیلی برام مهمه بدونم.
در آخر هم بگم که نمونه بارزشو میتونین در 2تا کامنت قبلیم مشاهده کنین!!
البته اصلا اگه بخونین که بعید میدونم اینقدر بیکار باشین
اینم آدرس وبلاگم:www.chaamman.blogfa.com
ارسال شده توسط فاطمه | January 4, 2007 6:30 PM
ارسال شده در January 4, 2007 18:30
سلام
راستی از طرف دارهای 20.30 این سوال پیش آمده چرا همکارتان سرکار خانم پارسی پور اسم کوچکشان ذکر نمی شود.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط زینب | January 4, 2007 7:12 PM
ارسال شده در January 4, 2007 19:12
سلام.
خسته نباشی خبرنگار محبوب.
20:30 و گزارش گمشده خیلی عالی بود. نمی تونی تصور کنی که این گزارش گمشده چه تاثیری روم گذاشت.همش دارم به این فکر می کنم که من چی رو گم کردم. شاید جالب نباشه ولی به این نتیجه رسیدم که من بعضی افراد رو گم کردم !نمی تونی تصورشو بکنی که چی تو سر من میگذره. وقتی خاطرات ایرج حسابی رو می خوندم، وقتی می گفت که چه گوهری در کنارش بوده و اون سعی کرده چطور ازش استفاده کنه و بهره ببره، به این فکر می افتادم که پدر اون به خاطر دکتر حسابی بودنش عزیز نبوده به خاطر پدر بودنش عزیز بوده. از اون موقع تا حالا همش به این فکر می کنم که من تا حالاکیا رو که گم نکردم. در واقع اونایی که من الان می شناسم با اونایی که باید بشناسم خیلی فرق داره! چرا اینقدر به وجود انسانها و نقششون تو زندگی م بی اهمیت بودم؟
همش سعی می کنم پیداشون کنم. گزارش بی نهایت قشنگت باعث شد بازم به این فکر بیفتم که کیا رو گم کردم. از وجود کیا بی بهره موندم. چقدر براشون ارزش قائل شدم و هزار تا چیز دیگه که همشون در مجموع باعث عذاب وجدانم می شد.....
راستی بد نیس که خودتم تو پست بعد بنویسی که چیا رو گم کردی.
بد نیس رو لینک ما هم کلیک کنین....
موفق باشی.والسلام.
ارسال شده توسط مائده | January 4, 2007 10:43 PM
ارسال شده در January 4, 2007 22:43
سلام
کاش همه ما یک روز گم می شدیم تا کسی مثل او دنبالمان بگردد.
ارسال شده توسط سهراب | January 4, 2007 10:44 PM
ارسال شده در January 4, 2007 22:44
سلام اقاي نجف زاده...چه عجب از به روز شدنتون...
هر وقت ياد شما مي افتم يا خيلي وقت هايي كه ياد شما هم نمي افتم ياد همكار و دوست شما و البته دوست خودم عليرضا افشار مي افتم...با ورتون نمي شه خيلي يادش مي كنم...ياد روز هاي باشگاه خبرنگاران...ياد شب عروسي اش...ياد چهره ي نجيبش...هنوز هم باورم نمي شه رفتنش رو...
روحش شاد.راستي با اجازه تون سايتتون رو لينك كردم.يا علي
ارسال شده توسط ناشناس | January 4, 2007 11:34 PM
ارسال شده در January 4, 2007 23:34
۵ تا نکته در مورد خودتون که خواننده هاتون نمی دونن بنویسین
...........................................
خیلی خیلی ............................................
هیچ وقت علاقه ای به خبر نداشتم و ندارم ولی فقط خبر های شما را گوش می دهم یعنی هر موقع که صدای شما را میشنوم با سرعت نور از توی اتاقم می پرم جلوی تلویزیون در این جور مواقع فقط خدا به خیر کنه که به در ودیوار ومیزو.... نخورم
...............................................
www.manvadeleman.blogfa.com سر بزن خوشحال میشم
.........................................................
به خانمتون سلام برسونید وبهش بگید بخاطر داشتن همچین همسری بشون تبریک میگم
..................................................
آيا شما که صورتتان را
در سايه نقاب غم انگيز زندگي
مخفي نموده ايد
گاهي به اين حقيقت ياءس آور
انديشه مي کنيد
که زنده هاي امروزي
چيزي به جز تفاله يک زنده نيستند؟؟؟
ارسال شده توسط من | January 5, 2007 1:34 AM
ارسال شده در January 5, 2007 01:34
سلام آقای نجف زاده
نمی دونم این کامنتو می خونید یا نه
من از بروجن هستم. واقعا از گیرایی و تاثیر گزارش هاتون هر چی بگیم کمه! خیلی خوشحال می شم یه سری به وبلاگ من بزنی و نظر بدی تا بقیه ی بر و بچس کف کنن! قربونت
ارسال شده توسط م.آرامش | January 5, 2007 3:11 AM
ارسال شده در January 5, 2007 03:11
خسته نباشيد.
همين...
ارسال شده توسط لبخند رياضي | January 5, 2007 4:24 AM
ارسال شده در January 5, 2007 04:24
سلام آقا دمت گرو... این گزارشت در مورد گمشده خیلی حال داد...
یه سر به من هم بزن ...
ارسال شده توسط علی | January 5, 2007 10:54 AM
ارسال شده در January 5, 2007 10:54
سلام اميدوارم حالتون خوب باشه وهميشه سر زنده وپاينده باشيد يه گله از شما داشتم واقعا نبايد به استانهاي حاشيه اي توجه بشه اصلا به نظر نميرسه جزوي از ايران باشن من زاهدان زندگي ميكنم فكر كنم اسمش رو شنيده باشيد اما خيلي دقت نكرديد شهري دور افتاده از ايران در جنوب شرقي كه متاسفانه كمتر توجهي به اون ميشه باوجود اينكه مردمي ميهن پرست ومخلص داره اما نامني هاي اخير وبي توجهي مسئولان باعث شده تا مردمش نتونن در اسايش زندگي كنن بمبگذاريهاي اخير قتل چند جوان در شهر وسرقت بسياري از لوازم نقليه خصوصي وهمونطور كه ميدونيد درداورترينشون قتل عام 22نفر انسان بي گناه كه از دانش اموز گرفته به بالا در جاده زابل وزاهدان متاسفانه هنوز كه هنوزه اين ناامني ها ادامه داره به نظر شما كسي نبايد به داد اين مردم بيگناه برسه؟باتشكر .خوشحال ميشم سر بزنيدwww.111113.blogfa.com
ارسال شده توسط حسينعلي | January 5, 2007 11:45 AM
ارسال شده در January 5, 2007 11:45
وقتی به دنیا می آییم در گوشمان اذان می گویند..
وقتی از دنیا می رویم برایمان نماز می خوانند.....
زندگی چه کوتاه است...
فاصله ی بین اذان و نماز...
ارسال شده توسط MahTab | January 5, 2007 1:29 PM
ارسال شده در January 5, 2007 13:29
تو خودت چيزي گم نكردي؟؟؟؟؟؟
من كه نمي خوام بدونم چي گم كردم.
ارسال شده توسط شادي | January 5, 2007 7:08 PM
ارسال شده در January 5, 2007 19:08
راستي يادم رفت بگم كه اگر خواستيد مجله اينترنتي راه بندازيد، با توجه به سابقه كار خبري و همين طور سابقه كار مهندسي كامپيوتر، حاضرم با شما همكاري كنم و قطعا افتخاري است كه دوباره نصيب من خواهد شد. در ضمن 15 آذر خيلي به ياد شما بودم.... شهرك توحيد... هواپيماي C130 و ..
ارسال شده توسط نيوشا قريشي | January 5, 2007 7:10 PM
ارسال شده در January 5, 2007 19:10
به قول شاعر: وبلاگ بدون کامنت مثل مرده بدون کفنه!
ارسال شده توسط عباسحسیننژاد | January 5, 2007 7:48 PM
ارسال شده در January 5, 2007 19:48
سلام
میدونی کامران نجف زاده همینجوری که کامران نشد
اولا ی اراده ای بود
ظاهرا ی صداقتی بود
ی تلویزیونی بود
ی بیست وسی بود
اینا همش مهمه
وگرنه تو هم مثل من ..والا
از خدا بخواه این محبتی که از مردم در دلت انداخته رو بتونی قدردانش باشی
برامنم دعا کن
من ساکن مشهدم
خادم ! که نه نوکر دست وپاشکسته اقا....
گفتم بهت بگم اگه مسنجر داشتی منم داشته باش ی نگاه به کامنتات کردم دیدم باکمنتهای 600 یا 700 تایی اگه بخوای برا هرکدوم سی ثانیه توقع کنی 5 ساعت تمتم وقتتو میگیره..پس از خیرش گزشتم هر چند ...
راستی ی چیزی یادم رفت بهت بگم گلم. و اون اینکه فک کنم اینجوری پیش بره بیلگیس ایران میشی!
با تشکر
ارسال شده توسط hamidreza | January 5, 2007 8:24 PM
ارسال شده در January 5, 2007 20:24
سلام
خیلی وقت بود به روز نکرده بودید و من هم سر نمیزدم، خوبه به روزکردین مطلب جالب و صادقانه ای بود.
آقای نجف زاده یادتان باشد همیشه با مخاطبانتان صداقت داشته باشید که رمز موفقیتتان در صداقت بی شیله و پیله است !
تا بعد
ارسال شده توسط ساره گودرزی | January 5, 2007 9:56 PM
ارسال شده در January 5, 2007 21:56
به به چه شود ... وبلاگ و ... خبرنامه آنلاين و ... (منم پايه گرافيکش) يه موسيقي بندري هم تنگش
ارسال شده توسط مجتبي ميرزامحمد | January 5, 2007 10:57 PM
ارسال شده در January 5, 2007 22:57
سلام
پدرم گفت بیام براتون بنویسم که آقای نجف زاده چرا مسائل رو با هم قاطی می کنید؟
اون 4 روز تعطیلی مزخرف ملت رو خوابوند...
اما اینا(...) که ادعای اصولگرایی می کنند روز عرفه که ملت می خوان دعا بخونند رو چرا تعطیل نکردند.
اصلا این 2 مورد از زمین تا آسمون فرق داشت بابا!
می دونم تایید نمی شه؛مهم خودتون هستید که بخونید....
همیشه موفق باشید و قاضی عادل!(چشمک)
ارسال شده توسط ye nafar | January 6, 2007 1:20 AM
ارسال شده در January 6, 2007 01:20
سلام آقای نجف زاده
از نوع اجرای برنامه هات خیلی لذت می برم. همسرم هم همین نظر رو داره.چون اجراهات واقعاً بدون ریاست.
خیلی دوست دارم یه روز باهات همکار بشم.هر چند که مهندسی صنایع هیچ ربطی به خبرنگاری نداره همونطور که مهندسی کشاورزی نداره....اینطور نیست...موفق باشی رفیق...
ارسال شده توسط رهام نصراله | January 6, 2007 10:16 AM
ارسال شده در January 6, 2007 10:16
سلام آقای نجف زاده... یه خواهش ازتون داشتم... اگه می شه یه گزارشی چیزی در مورد دنیای اینترنت و وبلاگ ها تو یکی از بخش های خبری بدبد.
آخه گزارش های شما یه چیز دیگست.
ممنون میشم!
ارسال شده توسط کسری | January 6, 2007 10:27 AM
ارسال شده در January 6, 2007 10:27
بسم رب عشق
سلام
اگه می خواهی همه دوست داشته باشن وبراشون مهم باشی مثل کورش باش
اگه سرزمینی رو فتح میکرد بهش آسیبی نمی رسوند .......نه مثل اسکندر که
اونجا رو ویرون می کرد.......تو الان فاتح قلب وروح ما هستی ........پس سعی
اونو ویرون نکنی و با احساسات ما بازی نکن
ارسال شده توسط زینب | January 6, 2007 10:31 AM
ارسال شده در January 6, 2007 10:31
سلام
خیلی خوشحالم که میتونم یه بار دیگه باهات در ارتباط باشم. خیلی میخوامت پرسپولیسی. میدونم وقت این کارا رو نداری ولی اگه یه سر هم به من بزنی خیلی خوشحالتر میشم. البته یه سر و صدایی بکن بفهمم اومدی(یعنی نظر بدی تو هم) منتظرتم شدید . دلسردم نکنی ها.
ارسال شده توسط میلاد | January 6, 2007 11:06 AM
ارسال شده در January 6, 2007 11:06
هوالنور
سلام...
تنت ز آمبول دکتر سوراخ سوراخ مباد....
من نمی دونم زمان حافظ از این دکترای انرزی درمان واقعی بوده که حافظ اون بیت معروف رو گفته "تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد...." این هفته چند بار ملک الموت رو دیدم از دور واسم دست تکون میداد(از بس حالم بد بود هذیون میگفتم)
خلاصه یکی از طرفدارات داشت به ملکوت اعلی میرفت...اما ظاهرا"زود بود واسه جوون مرگ شدن... ما نذر داریم با هوابیما بمیریم....
دلم تنگ شده بود گفتم واست بنویسم....
راستی کامران.... از ممد آقا دلاوری تشکر کن اونقدر به تو سوزه رسوندیم ظاهرا" اون تقلب کرد .... بهش بگو یه کم چسب گزارشاتش رو زیاد کنه.... یه کم همچین نچسبه.....شایدم من زیادی تفلونم...
عیدت مبارک.... دعا کن زودتر خوب بشم.... امتاحانام شروع شده ....برات دعا میکنم...
ارسال شده توسط ناشناس | January 6, 2007 11:06 AM
ارسال شده در January 6, 2007 11:06
سلام
________
دل در تپش است از ولایت جان در طلب کلام نابت
چشمم به پیاله ی غدیر است آنجا که تراوش از علی است
ارسال شده توسط فاطمه قهری | January 6, 2007 11:07 AM
ارسال شده در January 6, 2007 11:07
با سلام .من بخاطر خلافیتت و ارائه گزارشات قشنگت بهت تبریک میگم . اما یک انتقاد داشتم . این قابل قبوله که هر فرد مختاره که طرفدار یک گروه و جناح سیاسی خاص باشه یا به عبارت دیگه هرجور که میخاد فکرکنه اما اگه از طرف مدیرات تحت فشار نیستی این نامردیه که به طرفداری از اصولگرایان ، اصلاح طلبان رو خراب میکنی...اگه هم این حرف رو قبول نداری ...در هر حال اینجوری برداشت میشه . فدات .همیشه موفق باشی .
ارسال شده توسط کوروش | January 6, 2007 11:16 AM
ارسال شده در January 6, 2007 11:16
سلام .واقعا برای بیشتر آدمایی که اینجا کامنت میذارن متاسفم.چون محتویات کامنتها بسیار چرت هستش.دوم اینکه ببخشید خیلی رک میگم به قول این خانمه که این بالا نوشته احساس میکنم در حرفه خودتون که خیلی چاپلوسید...
ارسال شده توسط فائزه | January 6, 2007 12:40 PM
ارسال شده در January 6, 2007 12:40
بسم الله
هــــی خدا بگم چیکارتون نکنه! بابام اینقذه منت اوشونو نکشید دیگه!
واااااای چقدر خوبه که آپ می کنید! آآآآآه چقدر رومانتیک و زیبا و به یادماندنی نوشتید! حضور شما در اینترنت ما را منور می فرماید!!!
این یکی رو بخونید: توی اون چشمای شما چه نیروی عجیبی هست که اینطور تو دلا نفوذ میکنه؟!؟؟
هـــــی کجاست اون یارو صورتک سبزه که هی سرخ و سفید میشه و گلاب به روتون...
آقاجان ما هم به آقای نجف زاده ارادت داریم ولی نه دیگه تا این حد...
موفق و موید باشید
علی علی
ارسال شده توسط نورا صالح | January 6, 2007 12:50 PM
ارسال شده در January 6, 2007 12:50
سلام
خوبید! جالب بود! آدم تا نره توی مردم ، نمی فهمه که چقدر مهربونند!
مخصوصا اگه آدم رو بشناسند! به هر حال!
امیدوارم موفق باشید! التماس دعا
ارسال شده توسط ورودی 84 | January 6, 2007 3:00 PM
ارسال شده در January 6, 2007 15:00
کاغذ
وقتی تو در ان ننشینی
به فرشی می ماند که متعصبان
به دیوارش می اویزند
مبادا پای خسته ای
قداست نخ نمای شمایل را بیازارد
شرمنده پای من
که هرگز نتوانست
بر ان خاکی گام نهد
که کوچ تو ان را مقدس کرده است...
شرمنده شعر من
که تلاش بیهوده اش همه همین بود....
(بداهه بود..فکر کنم..طبع شاعریم از دیروز سر مزار فروغ دوباره عود کرده..غزل نویس قدیمی حالا نو میگه!!!!
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود...
رنگین کمان عشق چه رنگ می شود...)
هوای حوصله من از ابری فراتر رفته..فکر کنم او بالاها تگرگی ..طوفانی..گردبادی ...چیزیه..
که خودم و تو خونه حبس کردم اینچنین !
ارسال شده توسط شیوا آبا | January 6, 2007 3:15 PM
ارسال شده در January 6, 2007 15:15
سلام جناب نجف زاده!
حالا بندر رفتید حسابی هم لابد آفتاب زده و آفتاب سوخته شدید!!
در هر حال به یلدا بازی دعوتید!!
ارسال شده توسط دخترک | January 6, 2007 4:29 PM
ارسال شده در January 6, 2007 16:29
____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
_____*_________* __________________
_____________*_* __________________
______________** __________________
سلام... وبلاگ قشنگي داري.. hميدوارم هميشه موفق باشي.. ميدونم وقت نداريد ولي نظرات شما برام مهمه...درهرحال خوشحال ميشم سري هم به من بزني.. من در آينده ميخوام يك خبرنگار شم... البته تو تحريريه نه صداوسيما//تابعد... ياحق
ارسال شده توسط elham | January 6, 2007 4:40 PM
ارسال شده در January 6, 2007 16:40
به نام خدای علی مرتضی
سلام
امشب خیلی باحال بودی مطمئن بودم درباره پهلوان تختی گزارش تهیه می کنی.
اگه برات مشکلی نیست بای 19 همین ماه یک گزارش تهیه کن برام خیلی مهمه
خیلی چیزها برای ما مهمن اما مهم بودن ما که مهم نیست
پیشا پیش عید ولایت روز اکمال دین واتمام نعمت را به تو همسر نازنینت تبریک مگم...............شاد باشید وسالم
ارسال شده توسط زینب | January 6, 2007 9:36 PM
ارسال شده در January 6, 2007 21:36
خیلی آدم پست و بی شرفی هستی وای به روزی که تو خیابون ببینمت ....!
ارسال شده توسط jj | January 6, 2007 9:38 PM
ارسال شده در January 6, 2007 21:38
سلام داداشي
يكي مثل شعبان بي مخ يكي مثل جهان پهلوان
مرسي
باحال بود
آپ كن ديگه
ارسال شده توسط مائده | January 6, 2007 10:23 PM
ارسال شده در January 6, 2007 22:23
یه تغییراتی مشاهده میشه در وبلاگ که آدم رو امیدوار میکنه!
راستی! 10 روز از این پست گذشته! داره وقتش میشه آپ کنی ها!
ارسال شده توسط یه 62 یی | January 6, 2007 11:01 PM
ارسال شده در January 6, 2007 23:01
سلام. راستش منم مي خواستم بگم اما روم نشد . خوشحالم كه يكي به اين موضوع اشاره كرد. مختصر و مفيد اينكه اگه اين خبرنگار محبوب و مردمي اينقدر با زندگي ما مردم آميخته است . دليل نمي شه كه اون چيزهاي خوبي كه در فرهنگ ماست از ياد ببريم. اي كاش هنر در كنار هم بودن را . داشته باشيم. اينجا يك دنياي مجازي است كه اين خبرنگار از آن طريق با مخاطبانش ارتباط نزديكتري برقرار كرده . مجله اينترنتي هم قدم بعدي است. اينطوري نگاه كنيم. نه طور ديگه ..........همين.
ارسال شده توسط ناشناس | January 6, 2007 11:08 PM
ارسال شده در January 6, 2007 23:08
سلام جناب نجف زاده
امید وارم تا همیشه همسفره با حقیقت باشید
یا حق و یا حقیقت
ارسال شده توسط ehsan | January 7, 2007 12:04 AM
ارسال شده در January 7, 2007 00:04
ای کاش خیابانها هم مثل طبیعت رنگارنگ بودند. ای کاش خودروهایی هم که داخل خیابانها تردد می کردند نیز رنگارنگ بودند . خیلی بده طبیعت رنگارنگ باشه ولی خیابانها واتوبانها و اتوموبیلها سیاه وسفید ویاخاکستری وخیلی زور بزنند یا خاکستری پر رنگند یا کم رنگ .تورا به خدا یک چیزی به سازنده های خودرو در کشورمان بگید. مردیم از بس که ماشینهای سفید , سیاه , خاکستری وخیلی شاهکار کنند نقرابی رنگ تولید می کنند . گویا ÷یروی از رنگهای تیره ومکروه در کشور ما دارد به یک فرهنگ تبدیل می شود.
ارسال شده توسط علیرضا | January 7, 2007 12:08 AM
ارسال شده در January 7, 2007 00:08
یک گزارش هم از خدام افتخاری اختصاصی حرم امام رضا (ع) تهیه کنید. کسانی که با هواپیما از راههای دور ونزدیک می آیند تا شیفت دوساعته شان را در خدمت زوار امام علیه السلام در حرم بیتوته نمایند؟
به قول آقای قرائتی مگر در مشهد خادم گیر نمی آید که دولتمردان خادم ! قدم رنجه می فرمایند وزحمت راه ناهموار رابر خود هموار می نمایند.
ارسال شده توسط علیرضا | January 7, 2007 12:13 AM
ارسال شده در January 7, 2007 00:13
سلام
سایتتون رو که دیدم خیلی خوشحال شدم چونکه هر وقت دلمون براتون تنگ
شد مزاحمتون می شیم.
به روز کردید قابلم بدونید. با خدا و موفق باشید
یا هو
ارسال شده توسط شوق وصل | January 7, 2007 7:09 AM
ارسال شده در January 7, 2007 07:09
این مطلب را از وبلاگ من مطالعه کنید.اگر می توانید قدری روی آن در گزارشهایتان تکیه کنید.
http://www.dadgary.blogfa.com
با تشکر
ارسال شده توسط رضا | January 7, 2007 9:15 AM
ارسال شده در January 7, 2007 09:15
سلام
بابام میگه کامران اینقدر بیکار نیست این ها رو بخونه ؟؟؟؟؟
اما من مطمئنم تو هیچوقت دروغ نمی گی ............چون توپاکی مثل دریا.....اینو از توی چشمات میشه خوند.
ارسال شده توسط زینب | January 7, 2007 10:58 AM
ارسال شده در January 7, 2007 10:58
سلام م م م ....دوباره (ی اس م ن)....
الان داشتم دو سه تا کامنت بالا رو می خوندم...بعضی هاچقدر بی ادب و...
واقعا چطوری دلشون میاد به شما..... ای داد از دست مردم بی ادب و...
راستی عید غدیر برشما و خانواده ی گلتون مبارک....
کاش زودتر آپ کنی.... راستی من گزارش جهان پهلوانتون را ندیدم ..اه حیف شده
راستی تودو سه تا کامنت قبلی نوشته بودن بهتون پیشنهاد بازیگری ((شایعه س نه))دادن ...تو رو خدا قبول نکنید جای خبرنگار ها کجا...بازیگرا کجا.. ماهمینجوری دوستون داریم امیدوارم شایعه باشه ......خدایا آن ده که آن به..
خدا تو را حافظ....
ارسال شده توسط یاسمن | January 7, 2007 11:11 AM
ارسال شده در January 7, 2007 11:11
سلام.
از نظر من این جا حسن های زیادی داره ولی یه عیب خیلی مهم هم داره!
اونم اینکه بین بچه های اینجا اصلا صمیمیت وجود نداره! البته این عیب تقصیر شما نیس. ولی توی وب هوادارا رو که دیدی، خیلی صمیمیت زیادی وجود داره در حدی که باورت نمیشه که همدیگرو نمی شناسن.....
نمی دونم چه جوری میشه این عیب رو بر طرف کرد...
ارسال شده توسط مائده اولی | January 7, 2007 12:16 PM
ارسال شده در January 7, 2007 12:16
سلام ...
آفرین داری پیشرفت می کنی ولی سعی کن سرعت عملتو بیشتر کنی.
یه کم خلاقیتتو بیشتر کنی بد نیست .
موفق و پیروز باشید
ارسال شده توسط آرمینه | January 7, 2007 12:57 PM
ارسال شده در January 7, 2007 12:57
خسته شدم از بالاي كامنت اومدم پايين اوه.............نفسم گرفت.
اين همه راه اومدم كه بگم خسته نباشيد و دستت درد نكنه.
بعضي از ليسانسه ها بالاتر از بعضي دكتري معروفند نگران نباش
ارسال شده توسط حميد-كوير | January 7, 2007 2:19 PM
ارسال شده در January 7, 2007 14:19
بسیار متأسفم برای آدم هایی که به جای انتقاد های منطقی _ اینجا _ فحش می نویسند !!!
یک نفس عمیق ...
عیدتون مبارک .
ارسال شده توسط صائمه | January 7, 2007 3:45 PM
ارسال شده در January 7, 2007 15:45
سلام دوست عزیز
خوبی
یا داشت زیبایی بود
دوست داشتید به من هم سربزنید خوشحال می شم
موفق باشی
یا حق
ارسال شده توسط سپیده | January 7, 2007 4:42 PM
ارسال شده در January 7, 2007 16:42
سلام.
عید غدیر خم بر همه ی عاشقان مبارک!
بر شما هم که نجف زاده هستین همین طور....
ارسال شده توسط مائده اولی | January 7, 2007 6:48 PM
ارسال شده در January 7, 2007 18:48
همه از شما تعریف می کنن این گاهی آدم رو می ترسونه " شما و سبک جدیدی که اوردین... عالیه.. اما ، می دونید، یکی رو میشناسم که اونم آغازگر سبکی جدید توی موسیقی بود ، اما راه خودشو گم کرد، و رفت....
به قول خودتون" این عادت ماست تو مراقب باش!!!!!!!"
پس مراقب باشین !
امیدوارم همیشه موفق و بهتر از قبل باشید و همیشه خودتان باشید ...
ارسال شده توسط سیما | January 7, 2007 6:48 PM
ارسال شده در January 7, 2007 18:48
سلام
این خیلی خوبه که میخوای اینجا رو زود زود آپ کنی
روزنامه ی اینترنتی هم عالیه اگه مثل اینجا نباشه زود آپ بشه
دیگه اینکه من هر وقت خبراتونو خودتونو میبینم به ایرانی بودنم افتخار میکنم(البته حرفای زیاد جدی نگیرید d:)
ببخشید اگه یه ذره فقط یه ذره خودمونی حرف زدم بلاخره هر چی باشه شما سن و سالی ازتون گذشته(خنده و اینا)
عید غدیرم مبارک از خدا میخوام تو این روز خوب هر عیدی میخوای به خودتوخانومت بده
من چقدر حرف زدم
موفق تر از همیشه باشی
خدا نگه دار
ارسال شده توسط yalda | January 7, 2007 7:58 PM
ارسال شده در January 7, 2007 19:58
به قول بچه ها سلام اسسسسسستاد
مردم معمولا از آدمايي كه كلاس مي ذارن خوششون نمياد اما من يكي عاشق اينم كه يكي مثل شما واسم كلاس بذارهاونم از نوع خبرو خبر نگاري .خيلي باحالي استاد.......
ارسال شده توسط تبسم | January 8, 2007 12:22 AM
ارسال شده در January 8, 2007 00:22
عيدت مبارك استاد......التماس دعا
ارسال شده توسط تبسم | January 8, 2007 12:23 AM
ارسال شده در January 8, 2007 00:23
سلام
آقا کامران میگم حال میده آدم بیاد ببینه کلی کامنت باید تایید کنه خوبارو و بدارم که تایید کردی و چه کار خوبی کردی/چی کار کنیم یه نجف زاده که بیشتر نیست
/میدونی خیلی خاص حرف میزنی و کسی هم نمیتونه ادای شمارو در بیاره/
سعی میکنن ولی...
ارسال شده توسط siavash | January 8, 2007 12:51 AM
ارسال شده در January 8, 2007 00:51
سلام آقا كامران عزيز. عيدتون مبارك. موفق باشيد
ارسال شده توسط جواد | January 8, 2007 1:08 AM
ارسال شده در January 8, 2007 01:08
شبنم آن دم که سحر من آید بر سر گیسوی من موج زند و زمانی که به خود می آیم از رخم رود چو فواده ای از نور جاری گردد پس بیا پا بگزاریم در ملک اله سینه را مالامال ار عشق کنیم و به آهنگ طنین انداز بانگ برداریم لبیک
عیدتون مبارک
ارسال شده توسط malake | January 8, 2007 6:02 AM
ارسال شده در January 8, 2007 06:02
آقای نجف زاده سلام
من دشمنی با کسی ندارم و سعی میکنم انصاف نیز رعایت شود.
اما شما خودتان بگویید که وقتی صداو سیما و اخبار آن جامعه ایران را به سراشیبی سقوط پیش می برد و یکی از عوامل آن هم همین دوستان مدیر می باشند من چکار باید بکنم؟؟؟
دوست گرام! اگر شما خبر را یک کل میبینید و یا حد اکثر در یک بولتن خبری- من باید آن را جزئی از کل اجتماع ببینم و تاثیر آن بر تمامی ارکان جامعه
لذا حق بدهید که گه گاه ضربه ای نیز زده شود تا شاید کمی دوستان به حق بودن خود شک کنند و در صدد اصلاح امر بر بیایند.
نهایت اگر علاقه من هستید میتوانم باب مناظره ای در خصوص مخرب بودن اخبار صداو سیما را باشما باز کنم. اما بدانید که این کار من شما را مجبور به ماه ها مطالعه و تحقیق میکند اگر فرصت داری بسم الله
ارسال شده توسط منتقد ارتباطات | January 8, 2007 9:39 AM
ارسال شده در January 8, 2007 09:39
سلام!
کامران عزیز برایت همیشه آرزوی موفقیت دارم.به شما ودیگر دوستانم که زیر یک سقف دانش اندوزی کرده ایم وامروز حاصل آن تلاش ها را به زیبایی می بینم افتخار می کنم وخدای بزرگ را شاکرم.موفق باشی
ارسال شده توسط masoudi | January 8, 2007 10:47 AM
ارسال شده در January 8, 2007 10:47
هوالنور
برخیز تا از خم غدیر باده نوش کنیم ....
عید غدیر بر شما و خانوادهء محترمتان مبارک....مهناز
ارسال شده توسط مهناز | January 8, 2007 12:07 PM
ارسال شده در January 8, 2007 12:07
سلام.... یکی جلوی دهن اونو .... بگیره.... ببخشید ظاهرا" ماها در درجهء اول انسانیم وبعد هم مسلمون.... اینجا جای این حرفاست؟؟؟؟؟اگه از کسی بدمون میاد باید هر چی از دهنمون در اومد بگیم....واقعا" متاسفم....
ارسال شده توسط مهناز | January 8, 2007 12:12 PM
ارسال شده در January 8, 2007 12:12
.سلام
زیبا بود.
به من هم سر بزنید خوشحال می شوم.aleflammim.blogfa.com
ارسال شده توسط الف لام میم | January 8, 2007 12:14 PM
ارسال شده در January 8, 2007 12:14
سلام
عیدتون مبارک
موفق باشید
خوش بگذره
ارسال شده توسط فاطمه قهری | January 8, 2007 12:43 PM
ارسال شده در January 8, 2007 12:43
سلام
عیدت مبارک
ارسال شده توسط سهراب | January 8, 2007 12:49 PM
ارسال شده در January 8, 2007 12:49
سلام
عیتون مبارک
ارسال شده توسط پاییز | January 8, 2007 1:13 PM
ارسال شده در January 8, 2007 13:13
سلام داداشي
عكستو با مازيار ناظمي گذاشتم تو وبلاگم
البت قسمت آقا مازيارو برداشتم
ببين حال كن
ارسال شده توسط مائده2 | January 8, 2007 2:17 PM
ارسال شده در January 8, 2007 14:17
....اسمان داشت جای خودش را خیس میکرد....
زیبا بود هم این مثل گزارشات
ولی یه چیزی چرا انقدر دروغ باید باشه توی این ..... بابا مردم هم حق دارند توی خبرها لا اقل نباشه!!!!!!!!!!!!!!
ممنون از شما
ارسال شده توسط طیبه | January 8, 2007 3:00 PM
ارسال شده در January 8, 2007 15:00
سلام .
فقط خواستم عيدو تبريك بگم.
شاد باشي.
ارسال شده توسط شادي | January 8, 2007 4:14 PM
ارسال شده در January 8, 2007 16:14
سلام اقا كامران
عيدتون مبارك.
ما افتخار ميكنيم از داشتن خبر نگاري مثل شما.من از همين جا به همسرتون به خاطر داشتن همچين شوهري تبريك ميگم.اقاي نجف زاده من خيلي به شغل خبر نگاري علاقه دارم لطفا اگر وقت كرديد و به نظر من جواب داديد.راه حلي پيش پايم بگذاريد تا چگونه بتوانم يك خبر نگار موفق شوم.
اميدوارمدر همه ي كارهايتان موفق باشيد .برايتان دعا ميكنم.
به خانمتان از قول من سلام برسانيد.راستي من اگر يك شب 20:30رو نبينم ديوونه ميشم اون هم فقط به خاطر شما مبينم
خداحافظ
ارسال شده توسط مائده | January 8, 2007 8:07 PM
ارسال شده در January 8, 2007 20:07
سلام....
عیدتون مبارک....
خب مثل اینکه اینجا چند سال یه بار آپ می شه....
راستی چه خبر از سفره هایمان که به جای پول نفت پر از بی نانی است ؟؟؟
راستی چه خبر از مهر ؟؟
چه خبر از صداقت...
آقای خبر نگار چه خبر از زمین هایی که شایعه شده بود مفت قرار است بدهند؟!!
چه خبر از کار سازی؟؟؟
چه خبر از دورغ های جدید؟؟؟
چه خبر از دلهای ساده؟؟
آیا هنوز ساده اند؟
آیا دکان مهرورزی آقایان هنوز پر رونق است؟؟؟
بنویس از سر خط...
بنویس که بدونه.....
.....
....
خودم جای شما حذفشان کردم....
ارسال شده توسط رویا | January 8, 2007 11:05 PM
ارسال شده در January 8, 2007 23:05
سلام
منو شوکه کردی آقا کامران/خیلی اون جمله برام ارزش داره/در ضمن باهوش هستی/بله سانسور در کار بود...ما توی سانسور بزرگ شده ایم...مخلصیم.
ارسال شده توسط siavash | January 9, 2007 12:03 AM
ارسال شده در January 9, 2007 00:03
سلام استاد خبر های داغ
این اولین کامنت را بعد از 5-6 ماه خوندن مطالبتون میزارم
اخه این همه کامنت اینجاست کی کامنت منو می خونه
اول از همه بهتون تبریک میگم که اینقدر طرفدار دارید
دوم می خواستم بگم اگه خواستی مجله بزنی من برای مطالب علمیش هستم روی کمکم میتونی حساب کنی مخصوصا که به رشته ی تحصیلیم هم مربوط میشه و منم که همیشه تو سایتهای مختلف پرسه میزنم برای اشنایی با مطالب جدید علمی
ارسال شده توسط شیرین | January 9, 2007 12:42 AM
ارسال شده در January 9, 2007 00:42
سلام
رسيدن به خير
خسته نباشيد
خوش به حال همسرتون كه اينقدر به يادش هستيد كمي هم از 62 يي ها ياد كنيدو خواسته ها شونو تو وبتون بزارييد
موفق وسلامت باشيد
باي
ارسال شده توسط bahar | January 9, 2007 2:33 AM
ارسال شده در January 9, 2007 02:33
سلام ناقلا...پیدات نیست
ارسال شده توسط بروشان | January 9, 2007 6:39 AM
ارسال شده در January 9, 2007 06:39
سلام
چرا ساعت تبدیل به تاریخ شد؟
تاریخ رو که بالای تیتر میبینیم ساعت مهمه که ببینیم کی وقت دارید بنویسید؟
موفق باشید
ارسال شده توسط فاطمه قهری | January 9, 2007 10:33 AM
ارسال شده در January 9, 2007 10:33
آقای نجف زاده سلام.
من از اونایی نیستم که میگن اگه یه شب 2:30 رو نبینم می میرم. از اونایی هم نیستم که میگن خبرات آخرشه.
تحلیل من این است که شما باب جدیدی زا نه در عرصه ی خبرنگاری بلکه در عرصه ی خبررسانی آغاز کردید. خلاقیت خود را نشان دادید. زمان آن رسیده است که بار دیگر خلاقیت خودتان را نشان دهید. این بار مشکل تر است. چون مثل شما زیاد شده. رقابت داغی خواهد شد.
راستی زمانبندی نوشته هایتان را هم منظم کنید بهتر است.
ارسال شده توسط نقطه عطف | January 9, 2007 11:07 AM
ارسال شده در January 9, 2007 11:07
سلام خوبی؟؟؟ خوب زود باش دیگه آپ کن !!دیگه داری بد قول میشی !!!
خوب کاری نداری...
ارسال شده توسط ناشناس | January 9, 2007 12:09 PM
ارسال شده در January 9, 2007 12:09
سلام عید شما مبارک
****************
ارسال شده توسط مهدیا | January 9, 2007 1:04 PM
ارسال شده در January 9, 2007 13:04
سلام
چون اینجا درباره ی ساحل و دریا نوشتید دوبیتی روکه خیلی دوست دارم براتون مینویسم یه بار هم آقای دلاوری توی خبر صبحانه خوند منم ذوق مرگ شدم (همینطوری)
ساحل افتاده گفت گرچه بسی زیستم
هیچ نه معلوم گشت آه که من کیستم
موج زخود رفته ای تیز خرامیدوگفت
هستم اگر میروم گرنروم نیستم
****************************************************
مهدیا
ارسال شده توسط مهدیا | January 9, 2007 1:13 PM
ارسال شده در January 9, 2007 13:13
سلام خب خدا رو شکر که خوش گذشته. به روزم خوش حال میشم سر بزنید... ( اعلام حمایت یک وبلاگ نویس از دولت . و انتقاد از مخالفین دولت www.mehrr.blogfa.com )..یا حق
ارسال شده توسط مجتبی | January 9, 2007 1:50 PM
ارسال شده در January 9, 2007 13:50
سلام
از اینکه نوشته ی من هم جزء تایید شده های وبلاگتون بود خیلی خیلی ممنونم
راستی یه سوژه
در مورد سرود ملی کشورمان گزارش بگیرید این که از اول چه سرودی بود وشاعرآن چه کسی بود و چه طور شد که این سرود سرود رسمی کشور ما شد
دوستدار همیشه ی شما
پاییز یک آدم تنها
ارسال شده توسط پاییز | January 9, 2007 3:04 PM
ارسال شده در January 9, 2007 15:04
سلام.عیدتون مبارک.
یه خواهش
من دست به قلم بدی ندارم.ولی هر چی هست به شما نمی رسم هیچ وقت!
به من سر بزنید و یه موضوع برای وبلاگم بدین.که چی بنویسم چی بیشتر مخاطبو جذب میکنه؟و اینکه تا حالا چه طور جلو رفتم...خودم میدونم تا حالا خیلی کم مخاطب داشتم.
خیلی به اینکه یه چیزی بنویسم و همه بخوننش علاقه دارم...ولی این روزا واقعا نمی دونم چی باید بنویسم.تازه به این نتیجه رسیدم که از ته قلبم عاشق این جور کارام..نوشتن در مورد یک موضوع و بعد نظر خواهی از دیگران...ولی نمیدونم چه جوری و از کجا...
فکر کردم شما به عنوان یه خبرنگار موفق میتونید بیشترین کمک رو بهم بکنید.
فعلا خداحافظ..منتظرتون هستم
ارسال شده توسط فاطمه | January 9, 2007 3:10 PM
ارسال شده در January 9, 2007 15:10
آقاي نجف زاده
سلام
تصور ميكنم شما سوگيري سياسيتان را در خبر ها ملحوظ ميكنيد كه اين امر صحيح نيست
لطفا هر روز وبلاگ ذيل را ببين شايد كمي تاثير گذار باشد. اگر خوشت آمد اطلاع بده تا بعدي ها را نيز معرفي كنم.
http://asemanrisman.persianblog.com/
منتقدارتباطات
ارسال شده توسط منتقد | January 9, 2007 8:52 PM
ارسال شده در January 9, 2007 20:52
سلام اقای نجف زاده چرا اینقدر دیر به دیر مینویسید
ارسال شده توسط فاطمه | January 9, 2007 8:54 PM
ارسال شده در January 9, 2007 20:54
سلام داداش کامران
من اینجا رو اتفاقی پیدا کردم ... می خواستم بگم من هر شب 20:30 رو نگاه
می کنم ، یه عالمه سوژه برات دارم .
اگه به وبلاگم سر بزنی عالی میشه و اگه در مورد شعرام نظر بدی عالی تر .
می دونم که سرت خیلی شلوغه ، ولی منتظرم که بیای .
یا حق ...
ارسال شده توسط عارفه | January 9, 2007 9:09 PM
ارسال شده در January 9, 2007 21:09
سلام کامران جان.
لطف کن و به بچه ها بگو با اسم دیگران نطر ندن.
امروز یه چیزی خوندم با نام مهدی که آأرس وب منم داده بود!
هر چی چشمامو مالیدم به هم نفهمیدم من کی این مطالب رو نوشتم!
ارسال شده توسط مهدی رنجبر | January 9, 2007 9:41 PM
ارسال شده در January 9, 2007 21:41
سلام اقای نجف زاده...
*** شما که این همه طرفدار دارین چرا یه مطلب نمینویسین که منفعتی داشته باشه...
***منظورم از لحاظ معنویه...
***مطمئن باشید تاثیر گذار خواهد بود...
ارسال شده توسط لادن | January 10, 2007 5:23 AM
ارسال شده در January 10, 2007 05:23
سلام ایجا رو ببینید :
http://www.sharifnews.com/?22154
ارسال شده توسط شریفی | January 10, 2007 7:35 AM
ارسال شده در January 10, 2007 07:35
حوصلم سر رفت بس که بچه های بندر رو خوندم پس کی مینویسید
ارسال شده توسط المیرا | January 10, 2007 9:12 AM
ارسال شده در January 10, 2007 09:12
سلام
چند شب پيش در گزارشي که از شبکه هاي فارسي زبان ماهواره تهيه کرده بوديد، در انتها آرزو کرديد "کاش ماهواره ها را جمع نمي کردند"
راستي خود شما هم بر اين باوريد که همه يا اکثريت مردم براي تماشاي اين شبکه ها ، بساط ماهواره راه مي اندازند ؟
خود شما اهل رسانه هستيد و بهتر از بنده مي دانيد که در حال حاضر بيش از 1000 شبکه تلويزيوني ماهواره اي وجود دارد* و برخي از آنها منبع اصلي گزارشها ، برنامه هاي علمي و حتي تفريحي صدا و سيماست!
واقعيت اين است که شبکه هاي ماهواره اي براي پرکردن خلايي استفاده مي شوند که صدا و سيماي ما قادر به آن نيست و يا به عمد جا گذاشته است:
- ما شبکه مختص کودکان و نوجوانان نداريم و تازه اين چند ساعتي که لابلاي برنامه هاي ديگر به آنها اختصاص دارد؛ در تعطيلات و برخي مناسبتها هم واقعا تعطيل است. روز انتخابات را مثال مي زنم. صبح تا شب همه برنامه ها يا اخبارند يا گزارش انتخابات ، آن هم همه شبکه ها ؟ آيا لازم است حتي همين سهم چند ساعته کودکان به انتخابات اختصاص يابد؟
-آيا ما شبکه مختص اقوام غير فارس زبان داريم که همه جا قابل دريافت باشد**؟ من آذربايجاني (منطقه مغان) هستم و دوست دارم مناسبتهاي مختلف را به زبان خودم تماشا کنم. قانون اساسي اين حق را به من داده اما صدا و سيما نه! عاشوراي پارسال همه شبکه ها عزاداري به زبان فارسي پخش مي کردند و وقتي با 162 تماس گرفتم با تمسخر گفت : اگر شما مي خواهيد عزاداري آذري تماشا کنيد لابد يک رشتي هم مي خواهد مراسم خودشان را ببيند!
اينها بحث کميت بود حالا بحث کيفيت:
- آيا خود شما به محتوي اخباري که منتشر مي کنيد اعتماد داريد ؟ چند مرتبه گزارش اختراع و... منتشر کرده ايد و اندک زماني بعد از آن دروغ بودن آن مشخص شده است؟
- برنامه هاي تفريحي صدا و سيما مثل آبگوشتي است که 100 گرم گوشت و 20 ليتر آب دارد! البته برخي از اين برنامه ها براي صدا و سيما نان هم دارد. مثل همين " باغ مظفر " که واقعا غني شده از آگهي است!
-برنامه هاي سياسي در حال حاضر تنها شامل پاچه خاري دولت است و گاهي ترکيب ناموزون برنامه ها واقعا مضحک مي شود. تصور کنيد جواد خياباني براي شرکت مردم در انتخابات و اهميت آن صحبت کند و تحليل ارائه دهد!
- شايد پخش برنامه هاي ورزشي تنها نقطه قوت صدا و سيما باشد. زيرا خدا را شکر صدا و سيما نمي تواند در بازي رئال و بارسلونا دخالت کند و به همين دليل همان چيزي هست که دارد پخش مي شود!
-بسياري ار گزارشگران و خبرنگاران جوان - از جمله شما- داراي انرژي و نشاط مناسب به همراه نو گرايي و ابتکار هستند اما مجموعه اين هنر آنها در خدمت اخبار جهت دار و گاهي برنامه هاي تبليغي بي محتواست. آيا با اين گزارش شما که هخا در مرکز آن بود، مردم قبول مي کنند که ماهواره همان هخاست؟ کجا زندگي مي کنيد ؟
من مي دانم که شما يک خبرنگار هستيد و توان اين را نداريد که صدا و سيما را تغيير دهيد همان طور که من يک دانشجو هستم و حل کاستي هاي دانشگاه از عهده من خارج است. اما اينها را گفتم تا بازخوردي به گزارش شما که ميليونها ايراني آن را تماشا کردند داده باشم. شايد بپرسيد چرا به همان شماره اي که زيرنويس شده يا 162 زنگ نزدم ؟ دليلش را مي توانيد با زنگ زدن به همان شماره ها بفهميد!!
با احترام و آرزوي موفقيت
توضيحات:
* در اين سايت ليست شبکه هاي تلويزيوني هست:http://wwitv.com/portal.htm
** در سايت صدا و سيما پخش اينترنتي شبکه هاي استاني ذکر شده اما هيچ يک فعال نيست!
ارسال شده توسط يک دانشجو | January 10, 2007 10:10 AM
ارسال شده در January 10, 2007 10:10
سلام
درس دادن يه جور ياد گرفتن زندگيه .
با تدريس آدم مسئوليت قبول مي کنه ، عصباني ميشه خودشو کنترل مي کنه ، ياد مي گيره که همه رو به يه چشم نگاه کنه -زرنگ ترين و تنبل ترين براش يکي مي شه ، کمي تجربه ياد ميده صد برابر تجربه ياد مي گيره و....
خاطره قشنگي بود.
ارسال شده توسط farnaz | January 10, 2007 2:49 PM
ارسال شده در January 10, 2007 14:49
سلام
وبلاگ خوب و جالبی دارید.
درست مانند گزارش هایتان مانند آب روان است...
موفق باشید.
ارسال شده توسط لبخند | January 10, 2007 3:27 PM
ارسال شده در January 10, 2007 15:27
خوشم می یاد که آخر همه ی گزارشاتون نتیجه گیری هم میکنید
ارسال شده توسط ناشناس | January 10, 2007 4:06 PM
ارسال شده در January 10, 2007 16:06
salam agha kamran mibeenam keh kheily tarafdar darin khob albateh hagh darin khabarneghar be in bahali koja peida mishe
ارسال شده توسط arya | January 10, 2007 5:06 PM
ارسال شده در January 10, 2007 17:06
سلام
خیلی ممنون بابت دیشب همون ویژه ها هم خوب بود مثل گزارشات ............سرزمین من...................نوار پیچید ...................بباقیشو بلد نیستم ..................
ارسال شده توسط زینب | January 10, 2007 5:06 PM
ارسال شده در January 10, 2007 17:06
سلام
یک خبر داغ البته اونوقتی که تو بخونیش تاریخ مصرفش گذشته !!!!!!!!!!!!!!!!
امروز حدود ساعت 12 یک شئ نورانی توی اسمون شهرمون(کرمان ) دیده شده چند نفر از نزدیکان همدیدن من خودم ردشو توی اسمون دیدم تازه اخبار استان هم نشون داد.....................چه وحشتناک ...فکر کن فضایی ها حمله کردن ....
تومواظب خودت باش .......من به درک
بدرود
ارسال شده توسط ناشناس | January 10, 2007 6:45 PM
ارسال شده در January 10, 2007 18:45
خیلی دلم می خواست یه طوری بتونم ارتباطی با شما برقرار کنم .و خوشحالم که تونستم بالاخره وبلاگتونو پیدا کنم . بی صبرانه منتظر نوشته های زیبای شما هستم . آرام باشید و عاشق.
ارسال شده توسط لیلی | January 10, 2007 6:48 PM
ارسال شده در January 10, 2007 18:48
salam man avalin barame ke miam inja baram kheyli jaleb bood kamran khan injoorisho nadide boodam
ishala hamishe movafagh bashin
ارسال شده توسط mahsssa | January 10, 2007 11:49 PM
ارسال شده در January 10, 2007 23:49
تصادفی وبلاگتو دیدم .....برام جالب بود......به مامان گفتم وبلاگ تورو پیداکردم...اگر شاخ در نمیاری باید بگم مادرم هشتاد سالشه و از طرفدارهات.....میبخشی خودمونی باهات حرف میزنم....آخه همسن و سال پسر منی......موفق باشی و همیشه شاد...
ارسال شده توسط ناهیدیوسفی | January 11, 2007 12:48 AM
ارسال شده در January 11, 2007 00:48
نشریه نقطه سرخط دانشگاه صنعتی شریف، اقدام به برگزاری مسابقه تحت عنوان «مسابقه 16» نموده است.
شرح مسابقه:
ـ توصیف دانشجو در قالب واژه، شعر، طنز، ... در کمتر از 16 کلمه
ـ طراحی یک کاریکاتور با مضمون «دانشجوی عصر حاضر»
از علاقمندان درخواست میشود جهت شرکت در مسابقه، آثار خود را از طریق آدرس اینترنتی http://16.noghtesarekhat.ir ارسال نمایند.
نتایج مسابقه در همایشی که تحت همین عنوان دردانشگاه صنعتی شریف برگزار میشود، اعلام و جوایز آن اهدا خواهد شد.
ارسال شده توسط نقطه سرخط | January 11, 2007 9:00 AM
ارسال شده در January 11, 2007 09:00
سلام
کامران خان به سلامت باد.
شما می گین از من انتقاد کنین ولی وقتی انتقاد هم می کنیم تائیدش نمی کنید.....چرا؟
ارسال شده توسط نسرین ب | January 11, 2007 9:35 AM
ارسال شده در January 11, 2007 09:35
روز محشر وقت پرسیدن زمن رب جلی
گفت تو غرق گناهی گفتمش یا رب بلی
گفت پس آتش نمی گیرد چرا جسم و تنت
گفتمش چون حک نمودم روی قلبم یا علی
____________________________________________________________
قشنگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی این هفته اجرا نداشتید ....................!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط فاطمه و زینب قهری | January 11, 2007 10:27 AM
ارسال شده در January 11, 2007 10:27
هوالکریم
سلام....
دیدم این دوست دانشجو حرفای نقد آمیز خوبی زده.... گفتم منم حرفایی که حدودا" یه ساله جمعشون کردمو بگم.... هیچ وقت فکر نمی کردم این طوری بشه.... اون موقع میگفتم بین بد یا بدتر بد رو انتخاب میکنم اما حالا....
دیروز اخبار داشت صحبت های رییس جمهور رو نشون میداد ایشون میگفتن آموزش وبرورش حرکت رو به جلوی خوبی داره!!!!!! واقعا"از این حرف تعجب کردم آخه چه حرکتی ؟ ما که همون سیستم شونصد سال قبلو داریم که مامان وبابا که هیچ مامان بزرگ وبابا بزرگامون هم مثل ما درس میخوندن... بله اون موقع ها مدرسه غیر انتفایی نبود که به بچه ها کیلویی نمره بده....کمک به مدرسه نبود... اما الان هست... اون موقع بخاری نفتی که دود میکرد خفه میکرد ومی ترکید بود که الان هم هست...چند وقت قبل معلم فیزیکمو دیدم بیچاره انگار 100 ساله شده بود میگفت من حاضرم زمان عقب برگرده وهمون جا بمونم اما به بچه های الان درس ندم....دیوونم کردن حرمت شاگردو معلمو ندارن ....میخوام بازنشست کنم نمی ذازن...ما چیمون رو حساب کتابه ؟....آقای رییس جمهور هر شهری میرن قول دانشگاه بیام نور میدن بیان مشکل همینا رو که ساختن حل کنن ....توو این دانشگاهها مگه میشه درس رشته های مهندسی داد ....امکانات وحشتناکه.... یه آزمایشگاه فیزیک نداره... چه برسه استاد... به خدا ما که توو این دانشگاهها هستیم همه درسا رو خودمون میخونیم....استاد چنده.... رو هر چی دست بذاری آه از نهاد جماعتی بلند میشه....چند روز بعد از گزارش افغانیات... سوار تاکسی شدم دو تا افغانی که از قضا یکیشون خانم بود سوار تاکسی شدن.... یک تیبی داشتن که من که بچه تهرونم اینجوری نمیگردم... اگه صحبت نمیکرد نمیتونستی بفهمی این ایرانیه یا... همش میترسیدم الان خفتم میکنن یا....خلاصه درد زیاده اما انگار همه خودشونو زدن به کوچهءعلیچب......مردم ایران خیلی هنرمند هستن که توو این واویلای مشکلات دارن زندگی میکنن البته اگه اسمشو بشه گذاشت زندگی بیشتر شبیه کشتی کج گرفتنه....
استوار باشی وامیدوار.....
ارسال شده توسط مهناز | January 11, 2007 10:32 AM
ارسال شده در January 11, 2007 10:32
سلام
کامران ببین داری بیمعرفت بازی درمیاری ما اینقدر تورودوست داریم اما تو چی قدر یک فندق هم برای ما ارزش قائل نیستی همه اون هایی که وبلاک دارن دست کمش چند روزی یک بار آپ میکنن الا تو .................یکمم به ما توجه کن مگه ما چه گناهی کردیم .............مغرور ترین وخودپسند ترین ادمم ...........اینهمه ابراز محبت رو میدید نرم میشد ............یک دختر قدر تو ناز نمی کنه..............کامران به خدا خیلی دوست داریم برامون عزیزی................
اشکم در اومد ..............قدر یک بند انگشت مارو تحویل بگیر الان فرت برو سانسورش کن...............راستی درباره اون نور توی اسمون برات نوشتم بچه ها صبح ساعت6 خورده ای دیده بودنش من چیز دیگه رو دیدم ...........منوببخش کمی تند نوشم
ارسال شده توسط ناشناس | January 11, 2007 10:35 AM
ارسال شده در January 11, 2007 10:35
سلام
داشتم یه مطلب درباره ی امام زمان می خوندم گفتم بد نیست براتون بنویسم شاید به درد خورد
امشب هوا سرشار لبخند است
شاید تو امشب باز می گردی
اما دلم با من موافق نیست
آهسته می گوید خطا کردی
امشب دوباره غرق بارانم
در دستهای عطر و آدینه
لرزان کنار در نشستم تا
یاد آوری پیمان دیرینه
امشب صدایت می کنم با غم
از انتهای وحشت و تردید
با چشمهایی خیس و بارانی
آری تو را می خوانم ای خورشید
ای آفتاب صبح امیدم
ای پاک تر از آبی دریا
ای حزن جاری در تن جنگل
ای گم شده در خال یک رویا
گرچه تمام هفته را بی تاب
در انتظار روز دیدارم
گاهی اگر کردم گناهی باز
اما بدان من دوستت دارم
موفق و پیروز و شاد باشید.....کسی همیشه دعا گوی شماست
ارسال شده توسط پاییز | January 11, 2007 11:23 AM
ارسال شده در January 11, 2007 11:23
سلام
خیلی توی فکرت بودم گفتم بیام بنویسم ولی خوب تو که نمی خونی شاید یکی از نزدیکا نت به درخواست تو می خونه؟....................به هر حال کامران چند وقتیه پریشونی درسته خیلی تجربه ندارم ولی از نگاه طرف میشه درونشو تا حدی فهمید مدتی کامران قبلی نیستی بعضی موقه ها برای اینکه چیزی رو فراموش کنی بایک نفر مثل روان شناس یا به قول ما مشاور مشکلتو در میون بزار بهتر از اینه که توی خودت نگهش داری چون داری داغون میشی اگه به فکر خودت نیستی به فکر یکی مثل من باش که با شادی توشادم وبا پریشونیت مثل شمع اب میشم کمی به خودت برس
ارسال شده توسط ناشناس | January 11, 2007 2:36 PM
ارسال شده در January 11, 2007 14:36
سلام...
خسته نباشين...
ببخشيدشماقبلا توي روزنامه (هفته نامه)جهان اسلام كار مي كردين؟
ارسال شده توسط zahra... | January 11, 2007 3:20 PM
ارسال شده در January 11, 2007 15:20
سلام
می گم حالا می فهمم چرا جناب آقای نجف زاده وقت نمی کنه حتی به وبلاگ خودش سر بزنه! این چند من هم که خبرنگار نیستم، انقدر مشغول بودم که منم اینجا سر نزدم! حالا بهتون بگم چرا؟ چون دارم فوق لیسانس می گیرم! حالا باز بگید دوست دارید فوق لیسانس بگیرید! مرد مومن! شما که همین جوریش وقت
سر خاراندن ندارید، دیگه فوق لیسانس گرفتنتون چیه؟ حداقل به همسرتون رحم کنید! در ضمن خوبه اینم اضافه کنم که در حال حاضر در کشور ما کسایی میرن دنبال ادامه تحصیل که دیگه کار دیگه ای ندارن بکنن (البته متاسفانه). یعنی می بینیم با لیسانس هیچ کاری که در شانمون باشه پیدا نمی کنیم و امیدواریم که با فوق لیسانس پیدا کنیم. ولی شما که شکر خدا شغل خوبی دارید! پس بچسب به همین و خدا رو شاکر باش!
یا علی
ارسال شده توسط یه بنده ی خدا | January 11, 2007 7:41 PM
ارسال شده در January 11, 2007 19:41
تو یک آسمان کمتر از ابتدای خدایی
همان ابتدایی که هیچ انتهایی ندارد
ارسال شده توسط آیلار | January 11, 2007 8:49 PM
ارسال شده در January 11, 2007 20:49
سلام. خسته نباشيد
چرا اينقدر دير آپ ميكنيد؟
ارسال شده توسط فهيمه | January 11, 2007 10:07 PM
ارسال شده در January 11, 2007 22:07
سلام
دوستت دارم
تو سفر رئیس جمهور به کرمانشاه منتظرت بودم چرا نیامدی
ارسال شده توسط سروش اعظمی | January 12, 2007 12:41 AM
ارسال شده در January 12, 2007 00:41
سلام.
خوابم نمی بره. گفتم بیام واستون کامنت بذارم )):;کار دیگه ای به ذهنم نرسید انجام بدم خوب!
خوابای خوش ببینید انشاالله.
ارسال شده توسط فاطمه | January 12, 2007 1:15 AM
ارسال شده در January 12, 2007 01:15
salam chitory aghaye najafzadeh
in az tarafe babam bood
تو را خدا بروز فرمایید لطفا چون من تازه قرصهای اعصابم را کنار گذاشتم.
ارسال شده توسط شیرین یا همون shirin | January 12, 2007 2:24 AM
ارسال شده در January 12, 2007 02:24
سلام
نمی خوای آپ کنی
ببین چقدر میام اینجا
http://amooyeladi.blogfa.com
ارسال شده توسط لادن | January 12, 2007 4:49 AM
ارسال شده در January 12, 2007 04:49
با کهنه ترین واژه آغاز میکنم
ســــــــــــــــــــلام
اینه زود بروز شدی جای تعجبه .اما اشکال نداره لا اقل جای امیدی هست.
شما که اومدیدجنوب باعث خوشحالی اما کاش سری هم به دیار کریمان زده بودی کرمان رئ می گم.
راستی از مجله چه خبر ....
به ندای قلبت گوش بسپر.قلبت همه چیز را می داند جون روح جهان را می بیند ویک روز نزدش باز خواهد گشت
ارسال شده توسط آبجی کوچیکه | January 12, 2007 12:57 PM
ارسال شده در January 12, 2007 12:57
سلام اخوي (گفتم يه كم خوشمزه بشم همون داداش...)
چه قول ها كه بر باد مي روند و چه حرف ها كه فراموش مي شوند...
چه داداشي ها كه از دست مي روند...
و چه بچه هاي بندري (اينم بي ربط بود...)
چند سؤال اساسي :
1- چرا نمي نويسي مگه پسورد وبلاگتو يادت رفته؟!!!
2- بيست و سي هم فكر كنم نيومدي براي ويژه ها يه مشكلي پيش اومده بود. شما بودين ديگه؟
6- ميشه از يه اتوبوس گزارش بگيريد و بگيد كه اينقدر ميگن با اتومبيل شخصي نياييد بيرون با اين وضع همه مي تونن بيان بيرون با اينا؟ با اين شلوغي...؟
3- چرا همه حرفاتون سه نقطه دارن...؟!!!
4- اگه اون شعررو تأييد نكردين بگيد ... بي ادبي شد؟
5- ميشه از آقاي قاليباف اعتراض كنم مگه مردم تهران يا ايران حق ندارن درباره شهر و
مشكلاتشون نظر بدن (منظور تريبون) مگه همه كاركنان اداري وظايفشون را درست و
كامل انجام ميدن؟
اخبار فناوري اطلاعات خيلي باحال شده(اين جزو سؤالا نبود)
ارسال شده توسط مائده2 | January 12, 2007 1:34 PM
ارسال شده در January 12, 2007 13:34
سلام
واقعا" خیلی بی مزه است .آخه این وبلاگه.ماهی یه بار میای یه چیزی می نویسی که چی ؟که بگی وبلاگ دارم؟بعد هم هی بگی همه نظرها رو میخونم که خواننده ها نپرن؟هی هم دم از کمبود وقت بزنی؟و به همه بقبولونی که آدم مهمی هستی؟والله وزیر و وکیلها از تو بیشتر مینویسن.نمیخوای بگی که تو از اونا هم پر مشغله تری؟(کلشو با لحن دوستانه و شوخی بخون)
یک ر هم به من بزن.پشیمون نمیشی.
ارسال شده توسط سودابه رادفرد | January 12, 2007 2:34 PM
ارسال شده در January 12, 2007 14:34
سلام
خوش باشی
ارسال شده توسط سینا مشایخی | January 12, 2007 2:46 PM
ارسال شده در January 12, 2007 14:46
دیشب بارونی شدم ،خیس خیس .
اونقدر باریدم که بوی خاک نم خورده دلم ، مستم کرد.
ارسال شده توسط سهراب | January 12, 2007 3:47 PM
ارسال شده در January 12, 2007 15:47
با عرض سلام و خسته نباشید یه آقا کامران . شايد نظر من با بقيه ي نظر ها متفاوت باشه من ، من مي خوام يه سر به وب من بزني و اون رو مختصر برام تحليل كني و نظرت رو بگي . آخه خبرنگارها هميشه نظرهاي متفاوتي داشتن . برای من خیلی مهمه
کارت عالیه
ممنون
ارسال شده توسط محمد رییسی | January 12, 2007 6:45 PM
ارسال شده در January 12, 2007 18:45
به تو گفتم گنجشک کوچک من باش
تا در بهار تو درختی پر شکوفه شوم
بزنم به تخته ... زود به زود آپ می کنید...
خسته نباشین
ارسال شده توسط atena | January 12, 2007 11:20 PM
ارسال شده در January 12, 2007 23:20
سلام. خسته نباشي.
يه سؤال دارم. آيا تا به حال راجع به مشكلات و مسائل و يا تبعيضات تو دانشگاههاي پيام نور گزارش داشتي؟
اگه خواستي يه عالمه سوژه واسه گزارش تو پيام نور مركز رامسر هست.
ارسال شده توسط صالح | January 13, 2007 10:43 PM
ارسال شده در January 13, 2007 22:43
بچه های بندر بچه های بندر بچه های بندر/این بچه های بندر کی میخوان چهار انگشت بیان پایین یه مطلب جدید جاشونو بگیره/آقا کامران عزیز عاشق جمله بندیاتم/امشب که داشتی خبر ریزش زمین توی برزیل رو میگفتی یه لحظه
خیلی خوشم اومد نمیدونم چرا...تا حالا تو عمرم برای کسی اینطوری پاچه خواری نکرده بودم/خب همه باید بدونن که کامران نجف زاده لیاقت هزاران
کامنت رو داره/داره/به خدا داره...راستی پست جدیدمو نخون خیلی مزخرف از کار در اومده...
ارسال شده توسط سیاوش | January 14, 2007 2:32 AM
ارسال شده در January 14, 2007 02:32
سلام آقا کامران. تو یکی از برنامه های تلویزیون یکی رو دیدم که کاملا از نحوه اجرای شما استفاده می کرد. نکنه داداشتونه؟ :دی یه سری هم به ما بزنید. خوشحال می شم
ارسال شده توسط sina | January 14, 2007 4:37 AM
ارسال شده در January 14, 2007 04:37
سلام خسته نباشيد
گفتيد بندرعباس ياد ناصريا افتادم.
اگه بازم رفتيد بندرعباس يه سري بهش بزنيد!
ارسال شده توسط هانيه | January 14, 2007 9:43 AM
ارسال شده در January 14, 2007 09:43
هوالحکیم
سلام...
دیدم خبری نیست... دیدم بچه ها خیلی زود نق شون دراومده.... اومدم بگم اینجا سایت کامرانه...کیفه این سایت به اینه که هی بیای سر بزنی ببینی up نشده.... هی بیای سر بزنی.... کفری بشی بخوای زیر لب ...توو دلت بهش یه چی بگی ... شایدم بگی اما دلت نیادنگهش داری..... چون اون زمانیه که توو 20:30 میبینیش....آخی.... این روزا... روز امتحاناست ..... برام دعا کن....
راستی کامران.... بو کن...... بوی محرم میاد....بوی سیب و....حرم حبیب و.... راستی تو که رفتی کربلا بوی سیب رو حس کردی.... میگن وقتی وارد حرم میشی بوی سیب عجیب به مشام میرسه...یا حسین ادرکنا...
موءید باشی ومسعود....
ارسال شده توسط مهناز | January 14, 2007 10:14 AM
ارسال شده در January 14, 2007 10:14
سلام
خوبین؟
خسته نیاشی.
خیلی وقته اینقدر دیر و خسته و کووفته می رسم خوونه که دیگه از گزارشاس شما هم جا می موونم. الان یهو یاد سایتت افتادم و اوومدم ببینم چه خبره.
به همسرتوون تبریک می گم به خاطره داشتن شما.
وارد مسائل خصوصی نمی شم. اما آخرشم جواب من رو ندادی . واقعا خود نجف زاده ای؟
آخه خیلیا واسه اینکه طرفدار پیدا کنن میان اسم یکی دیگه رو می ذارن روو وبشوون و می گن ما اوونیم!
می خوام بدوونم خوده خودتی؟
البته خووب که فکر می کنم میبینم فرقی نداره. هم گزارشات خووبه هم نوشته های اینجا.
به هر حال برات آرزووی موفقیت می کنم.
امیدوارم خدا نیروویی دو چندان بهت بده تا بتوونی بیشتر از اینی که هستی بدرخشی.
موفق و سربلند باشی + سالم و سلامت . امیدوارم سایت همیشه بالای سر خوونواده محترمت باشه.
راستی شما نی نی هم دارین؟؟
ارسال شده توسط nana | January 14, 2007 10:23 AM
ارسال شده در January 14, 2007 10:23
سلام. باز كه دير شد اين آپ كردن. راستي چند وقتيه خيلي فرق كرديد.ديدم يكي ديگه هم نوشته بود كه انگار پريشونيد. ديگه از اون گزارش هاي با حال خبير نيست .باز اين كه خيلي شب ها تو چند تا اخبار هم بودي خبري نيست. گزارش هاتم واقعا كوتاه شده. چيزي شده؟؟؟؟؟؟ يك دفعه يه هفته نيستي. باز مياي باز ميري . بگو چي شده؟؟؟؟ دچار يك نواختي شدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط مريم | January 14, 2007 2:53 PM
ارسال شده در January 14, 2007 14:53
سلام
وبلاگتون رو دیدم خیلی قشنگ و دارای مضامین خوب و پر محتوا بود این نشان از فعالیت خوب تلاش و پشتکار بیشتر شما در این زمینه است وبلاگ پزشکی بنده نیز به روز شده اگه دوست داشتید می تونید قدم زنجه فرموده و از وبلاگ حقیر بازدید فرمایید و منتظر حضور سبزتان می مانم ضمنا اگه دوست داشتید به دوستان خوبتون هم معرفی کنید تا هم از نظرات خوب و پر بار و سبز شما و هم آن عزیزان بهرمنا بشم
موفق و پیروز باشید
خدانگهدار
ارسال شده توسط یه بنده خدا مثل شما | January 14, 2007 4:06 PM
ارسال شده در January 14, 2007 16:06
پس چرا آپ نمي كني؟؟؟
ارسال شده توسط شادي | January 14, 2007 7:47 PM
ارسال شده در January 14, 2007 19:47
من مثلا امتحان دارم اومدم ببینم که آپ کردین یا نه دیدم نه.........
بی خیال پس
منم نظر نمی دم تا شما راحت نظر منو تایید نکنید مثل همیشه.
ارسال شده توسط نسرین ب | January 14, 2007 7:53 PM
ارسال شده در January 14, 2007 19:53
سلام و خسته نباشید.
اخبار 20:30 امشب شما راجع به آمار و ارقام جیره بندی بنزین گفتید. در استان کردستان ماشین های شخصی 20 لیتر بیشتر اجازه ی بنزین زدن را ندارند. (شاید ایده برای گزارش بعدی)
ارسال شده توسط م | January 14, 2007 8:59 PM
ارسال شده در January 14, 2007 20:59
سلام آقای نجف زاده
من امشب تونستم این افتخارو داشته باشم که وب لاگ شما رو پیدا کنم.
راستی جریان این سلطان آشغالا چی بود؟:d
ممنون می شم اگه به من سر بزنید.
ارسال شده توسط امیر سالار | January 14, 2007 10:41 PM
ارسال شده در January 14, 2007 22:41
سلام و خسته نباشین.
امشب ویژه هاتون تو 20:30 خیلی مبهم بود.همیشه همینطوریه!البته به نظر من.
اگه زمان ویژه هاتونو بیشتر کنین و یه ذره قابل فهم تر که آدمای خنگی مثل من بتونن متوجه بشن خیلی بهتره.
به منم سر نزدین ممنون ولی لینک شما همچنان تو وبلاگم هست.
خیلی وقته از بچه های بندر گذشته نمی خواین افتخار بدین و دست به قلم بشین؟!
منتظر هستم...خداحافظ
ارسال شده توسط فاطمه | January 14, 2007 11:39 PM
ارسال شده در January 14, 2007 23:39
با سلام جناب خبرنگار جدی و پیگیر
1- من امروز بطور اتفاقی در کتابی با عنوان "STAMPING THROUGH MATHEMATICS" که تالیف "ROBIN J. WILSON" و منتشر شده توسط "The Open University, UK, 2001" است بر خوردم.
این کتاب به بررسی تمبرهای تاریخی درباره علوم ریاضی می پردازد. از نکات جالب و متاثر کننده آن این است که نویسنده در صفحات22 تا 26 بر مبنای محل انتشار تمبرها (پاکستان؛ قطر، سوریه، ترکیه و ...) و نیز اضافه بودن "ال" در ابتدای اسامی دانشمندان مسلم ایرانی مثل خوارزمی، بوعلی سینا، ابوریحان، فارابی، و ... (به دلایل تاریخی) آنها را به سهو یا عمد را عرب جازده است. اصل کتاب را باحجم 24 مگابایت از آدرس زیر دانلود کنید: http://rapidshare.com/files/11616415/StThMa.rar
حقیر این کتاب را به آدرس شما خواهم فرستاد تا خود حضرتعالی ببینید و اگر شایسته دیدید برنامه مستند و مفیدی را تهیه کنید تا همه مردم و سازمانها و مقامات مسئول، برای حراست از میراث کهن ایرانی مان به پا خیزند. نشانی نویسنده: (r.j.wilson@open.ac.uk)
وجود تمبرهای قدیمی از کشورهای مختلف نشان میدهد که خیلیها درباره دانشمندان ایران از سالها پیش نظر داشته اند.
2- متاسفانه چندی پیش نیز آقای احمد جبار وزير سابق فرهنگ الجزاير در کتابی تحت عنوان "عرصه طلائی علوم عرب"، تنی چند از دانشمندان ايرانی مثل خوارزمی، بوعلی سینا، ابوریحان، فارابی، کاشانی و .... را عرب جازده است .همان زمان خبرنگار صدای آمريکا در پاريس با آقای اردوان تهرانی که در جلسه معارفه این کتاب با حضور نویسنده حاضر بوده (01/07/2006) پيرامون این موضوع گفتگو کرده است.
میتوانید بخشهایی از کتاب فوق و نیز فایل صوتی این مصاحبه جالب را در وبلاگ حقیر ( http://otopia.blogfa.com) ببینید و بشنوید.
++حال اگر شما و دوستان با این سرنخها، یک گزارش آگاهی بخش درست کنید، همه آبا و اجداد ایرانیمان از دستتان خوشنود خواهند شد.
ارسال شده توسط سعید ب. | January 15, 2007 12:07 AM
ارسال شده در January 15, 2007 00:07
سلام
مزاحم همیشگی اومد/این قضیه پادشاه زباله چی بود؟/
آقا کامران یه سر بزنی خیلی خوشحال میشم/
اینجا از این شکلا هم نیست ما دو تا گل بزاریم / فقط نوشته و نوشته/
موفق باشید
ارسال شده توسط سیاوش | January 15, 2007 1:06 AM
ارسال شده در January 15, 2007 01:06
salam alekom aghay khabar negar mesl khabar hat ke aji bo gharib hastan ama jale bo jazabo jalabe webetam jalebe saket va bi saro reda khobe khobe ama az khodetam bego khoda hamishe yaret bashe
ارسال شده توسط sepid | January 15, 2007 10:24 AM
ارسال شده در January 15, 2007 10:24
هوالمحبوب
آقای نجف زاده من یوسف هستم 19ساله از شیراز
لطفا اگه آقای رئیس جمهوربه شیراز آمدندشما هم در تیم خبر نگاری باشید.
پیشاپیش از شما خیلی خیلی تشکر می کنم.
ارسال شده توسط یوسف | January 15, 2007 11:00 AM
ارسال شده در January 15, 2007 11:00
ba salam omidvaram khob bashid dar panah hagh mikhastam azaton tashakor konam nazar mano dar sayt gozashtin kash mishod be in ostan ham tavajoh kard man zahedan hastam dar har sorat mamnon
ارسال شده توسط hosein ali | January 15, 2007 12:32 PM
ارسال شده در January 15, 2007 12:32
بازم سلام...
دیشب تو اخبار شبانگاهی وقتی گزارش وبلاگها(از خانوم لبافی) رو میدیدم
فقط یاد وبلاگ شما بودم با اینکه خودمم وبلاگ دارم ...
داشتن می گفتن که چه کسایی وبلاگ دارن که یهو وبلاگ شما رو با عکس اولش (عکس خودتون) نشون داد از بس ذوق زده شده بودم که نگو و نپرس !!!
آقای نجف زاده خواهشا آپ کنید دیگه باور کنید هر روز میام ببینم آپ کردید یانه!
راستی معلوم نیست من هر روز واسه شما کامنت میذارم چی میشه ؟؟؟
به هر حال ما هر ثانیه به یادتون هستیم گفته باشم... امیدوارم که دفعه ی بعد وبلاگتون رو آپ شده ببینم!!! خوب ... خدا تو را حافظ....
ارسال شده توسط یاسمن | January 15, 2007 1:01 PM
ارسال شده در January 15, 2007 13:01
دیشب خانوم لبافی تو گزارش وب لاگ ها ...
وب لاگ یه خبر نگار...
وب لاگ شما رو نشون دادن...:D
ما همچنان از خودمان ذوق در می کنیم!
ارسال شده توسط MahTab | January 15, 2007 1:18 PM
ارسال شده در January 15, 2007 13:18
سلام
خسته نباشید
راستش رو بخاید من هنرجوی رشته ی کامپیوتر هستم.
چرا درباره ی ما گزارش تهیه نمیکنید که چه آینده های شغلی میتونیم داشته باشیم؟
ماشالله هزار ماشالله امکانات از سرو کولمون داره بالا میره
یکی یه جواب درست بهمون نمیده که آخرش که چی؟
خواهشا درباره ی امکانات هنرستانها و آینده ی هنرجوها گزارش پخش کنید یا با مسئولین صحبت کنید.
ممنون مهری از تبریز
ارسال شده توسط مهری | January 15, 2007 2:23 PM
ارسال شده در January 15, 2007 14:23
همیشه سلام
خیلی دوستت دارم
فقط به عشق 30_20
واقعا" یارب نظر تو برنگردد
در پناه حق امیدوارم همیشه موفق باشید تا از تازه های شما زیاد بشنویم
خیلی دوستت دارم
ارسال شده توسط بهرام | January 15, 2007 2:57 PM
ارسال شده در January 15, 2007 14:57
سلام خدمت آقای نجف زاده عزیز من رشتی هستم خوبین؟؟؟؟؟
آقای نجف زاده درباره ی ورزش هم گزارش تهیه کن راستی سلطان زباله ها گربه
بود؟؟؟؟
موف ای خداحافظ/
ارسال شده توسط علیرضا | January 15, 2007 3:09 PM
ارسال شده در January 15, 2007 15:09
سلام
خوب هستید
کارتون عالیه
اگه به وبلاگم سر بزنید خوشحال میشم
راستی با تبادل لینک موافقید؟
به من حتما اطلاع بدید
منتظرم که با نظرتون منو خوشحال کنید
منتظرتونم
فعلا
یاحق
ارسال شده توسط سپیده | January 15, 2007 3:09 PM
ارسال شده در January 15, 2007 15:09
سلام
آقا کامران امروز ساعت 2.15 توی وبلاگ من بودی اعتراف کن/
حال کردی مچ گیری رو /نه جون سیاوش حال کردی/
در ضمن خیلی محتاطی میدونم چرا یه نظر خشک خالی ندادی/
خوب میدونم
ارسال شده توسط siavash | January 15, 2007 3:45 PM
ارسال شده در January 15, 2007 15:45
سلام
یه سوال ؟ خط آزاد اخبارتون چی شد.........؟
راستی این دفعه یادتون نره دارین جدید می نویسید یه خورده هم بیوگرافیتون و بنویسید.......
راستی میگم وقت کردی پس فردا روزیه که شاه از ایران فرار کرد . می تونید یه گزارش بگیرید. (این هم یه سوژه ی دیگه )
شاد و موفق باشید.
ارسال شده توسط پاییز | January 15, 2007 3:51 PM
ارسال شده در January 15, 2007 15:51
جدی جدی این سایت همون خبرنگار ست که وقتی خبر میگه همه ی ملت و میخ می کنه پای تلویزیون? من تا حالا یه نویسنده از نزدیک ندیدم استاد یه امضا میدی؟
ارسال شده توسط نینو | January 15, 2007 5:52 PM
ارسال شده در January 15, 2007 17:52
سلام خسته نباشي جناب آقاي نجف زاده
نجفي هستم از دوستان خبرنگارت در بندرعباس مطلبت رو در مورد بچه هاي بندر خوندم از اظهار لطف و محبتت ممنونم راستي براي ميل فرستادم.اميدوارم بهت رسيده باشه و دوست دارم تو سوژه هاي از راهنمايي شما بهره ببرم به اميد ديدار مجدد.
ارسال شده توسط نجفي | January 15, 2007 6:41 PM
ارسال شده در January 15, 2007 18:41
سلام
فقط میخوام بگم ممنون/الحق که انسان فهمیده ای هستی/
این بار که توی شهرک ببینمتون دیگه خجالت بی خجالت/راستش دو بار با خانومت بودی روم نشد سلام بدم بهت کلی کیف کنم/
قرار بود فقط بگم ممنون/پس ممنون.
ارسال شده توسط siavash | January 15, 2007 7:26 PM
ارسال شده در January 15, 2007 19:26
سلام به نام خدایی که همین نزدیکیهاست
یه تعریف شما فوق العاده هستید و خیلی هم دوستتون داریم
من از شما یه تقاضا دارم یه کم در مورد این دانشگاه پیام نور گزارش تهیه کنید چه جوریه موقع پول گرفتن میاند و میچسبند به یقه دانشجویه بدبخت اما یه ذره اطلاع رسانی درستی ندارند
راستی خیلی خوشحال شدم که حداقل سایتتون رو پیدا کردم
ارسال شده توسط somayeh | January 15, 2007 8:53 PM
ارسال شده در January 15, 2007 20:53
من واقعا متاسفم که ملت نفهمیدن سلطان زباله کیه!
این یارو میگن میلییاردره!
راسته؟!
ارسال شده توسط MahTab | January 15, 2007 9:17 PM
ارسال شده در January 15, 2007 21:17
سلام...
یه عده هستند که باهات مخالفند و این نشون میده در کارت نفاق نیست.کاری که خیلیا الان می کنن اینه که طوری می نویسند و طوری حرف می زنند که همه ازشون راضی باشند...
اما خوبه آدم بخاطر رضایت دیگران خودش رو،عقایدش رو و حق رو زیر پا نگذاره.
دوستدار حقیقت که هستید...ان شا الله همیشه دوستدارش بمونید...
علــــــــــــــــی وار بـــــــــــــــــاشید ...
ارسال شده توسط کویر | January 15, 2007 9:38 PM
ارسال شده در January 15, 2007 21:38
به نام خدا
سلام
من ایمانم
من از شما خیلی خوشم میاد چون روک پاک وصادقین حرف ما عادیاهم گوش می دین (بی شوخی)
BYE
ارسال شده توسط ایمان | January 15, 2007 10:32 PM
ارسال شده در January 15, 2007 22:32
سلام.
خیلی کسالت آور شده اینجا. هر روز می اومدم می دیدم آپ نیستی اصلا دلم نمی اومد نظر بدم. بابا آپ کن دیگه.
نکنه موضوعی واسه نوشتن نداری..........؟؟؟؟
به بقیه هم که سر نمی زنی....
در ضمن مثل همیشه خبرای 20:30 ت عالی بودن. مخصوصا ویژه های دیشب.
بفهم که وقتی دیر می نویسی ما هم دلتنگ میشیم هم نا خوش احوال....
ارسال شده توسط مائده اولی | January 15, 2007 11:08 PM
ارسال شده در January 15, 2007 23:08
یاهو!
سلام.خسته نباشین.با توجه به این ایام من یه کار لازم با شما داشتم.ولی میخوام مطمئن بشم که میتونم دو کلام با شما صحبت کنم....(ایمیل)براتون آرزوی موفقیت دارم
یا علی مدد
ارسال شده توسط nima | January 15, 2007 11:29 PM
ارسال شده در January 15, 2007 23:29
هوالکریم...
سلام...
گزارشتون در مورد سلطان زباله ها یا همون گربه رو دیدم.... ملت رو گذاشتین توو خماری ها.... وقتی گزارشت تموم شد مامانم همین طوری خیره به تلویزیون مونده بود....راستی ممنون ....خیالم راحت شد.... آخیش ....
ارسال شده توسط مهناز | January 16, 2007 9:19 AM
ارسال شده در January 16, 2007 09:19
سلام آقا کامران ...خوبی؟؟؟
میخواستم این دفعه متفاوت تر ظاهر شوم آخه می خوام یه پیشنهاد بدم !!!
چرا تو این وبلاگتون دوسه تا عکس نمیذارید...؟؟؟؟ ای باباچرا آپ نمیکنی؟؟؟؟
ما از چشم انتظاری مردیم به پول تو جیبی که بابامون بهمون می ده رحم کن
همشو دادیم کارت اینترنت!!!!
mer30
>>
ارسال شده توسط یاسمن | January 16, 2007 1:58 PM
ارسال شده در January 16, 2007 13:58
به نام یگانه ی بی همتا
من فیلسوف نیستم. با این وجود بعضی وقت ها یه نظریه هایی به ذهنم می رسه که کلی ذوق می کنم و خلاصه واسه خودم نوشابه باز می کنم. مثلا یکیش اینه که همون طور که خدا یکیه ، همه ادم ها هم تو دنیا تکند. یعنی تو کل دنیا فقط یه دونه هدی عدالتی فرد با خصوصیات من هست و اونم خودمم و دیگه اینکه توی دنیا فقط یه دونه کامران نجف زاده با خصوصیات شما هست و اونم خود شمایید. با این حال همه آدم ها این توانایی رو که ثابت کنند تک هستند و با بقیه فرق دارند رو ندارند. در عوض عده ای این توانایی رو دارند و ازش خوب استفاده می کنند. شما جزو این دسته اید. کسی که ... راستی گفته بودید ازتون تعریف نکنیم و اینقدر تحویلتون نگیریم تا جو گیر نشید. پس خودتون لطف کنید کلی تعریف و تمجید از خودتون رو ، جای اون سه نقطه ی 2 خط بالا بذارید.
یه سوال: چرا اینقدر دیر به دیر می نویسید؟
یکی دیگه: چرا وقتی چند نفر معروف می شن، بعضی ها چشم دیدنشون رو ندارند.راستی من همیشه تو زندگیم دوست داشتم یه آدمی بشم مثل شما. (البته منظورم شغلتون یا معروف بودنتون نیست.)
با خوندن مطالب سایت تون خیلی عصبانی شدم. چون با اینکه قشنگند ، خیلی کمن.
افتخار می کنم که شما به نظر من هم یه گوشه چشمی انداختید. ممنون.
حق نگهدارتون
ارسال شده توسط hoda | January 16, 2007 3:11 PM
ارسال شده در January 16, 2007 15:11
با سلام
آسمان به زمین آمده است که زود نوشتی .
در برنامه صندلی داغ گفتی که در گزارش های من جهت گیری جناحی وجود ندارد
پس چرا در گزارش مربوط به آقای مشایی فقط مصاحبه وی را پخش کردی و سخنان مخالف در آن گزارش جایی نداشت .
ارسال شده توسط علی اصغر زارعی | January 16, 2007 3:39 PM
ارسال شده در January 16, 2007 15:39
شما دومین کسی بودید که از تو چشماش تونستم پاکی صداقت و بی ریایی رو بخونم
اول پسر عموم بعد شما
دیروز مامانم می گفت این نجف زاده هم مرد فعالیه.....در اینده مرد موفقی میشه
گفتم : همین الان هم موفقه...........
ارسال شده توسط المیرا | January 16, 2007 6:13 PM
ارسال شده در January 16, 2007 18:13
هر کسی تنها که باشه ضعیفه .
مرگ یه بار ٬ شیون یه بار .. شیون یه بار ٬ مرگ یه بار .. مرگ یه بار ٬ شیون یه بار .. شیون یه بار ..مرگ یه بار ... .. ..... هنوزم مرگ یه بار ٬ شیون ... نه مرد ٬ دیگه صداش در نمیاد . مرگ یه بار ٬ آروم و ساکت و بیسر و صدا :)
ارسال شده توسط shiva aba | January 16, 2007 6:47 PM
ارسال شده در January 16, 2007 18:47
سلام. يك جمله جايي خواندم فكر كردم بد نيست اينجا بنويسم. البته منظور خاصي ندارم به نظرم جالب آمد همين....
هر نويسنده اي مريد احمق خودش مي شود ( بورخس)
البته منظورش همون جو گيري است.......
ارسال شده توسط ناشناس | January 17, 2007 12:04 AM
ارسال شده در January 17, 2007 00:04
اميدوارم طرفدارانت نريزن سر من . منظور ي نداشتم به خدا. طنزش برام جالب بود هميشه به شما و كارهاتون صميمانه احترام مي گذارم و گوش مي كنم . مي بينم ........موفق باشيد...........
ارسال شده توسط ناشناس | January 17, 2007 12:05 AM
ارسال شده در January 17, 2007 00:05
سلام و خسته نباشین.
راستی از اجرا تو 20:30 استعفا دادین؟؟؟؟؟؟چرا؟نمیخوام یه وقت خدایی نکرده شایعه درست کنم ولی ازون جایی فهمیدم که چند روزیه تو تیتراژ تصویر شمارو با اون ساعت شیکتون حذف کردن(حال کردین چه دقت و زکاوتی دارم!!)
راستی به حرفای این بروبچم گوش کنین.راست میگن خوب..چرا یه بیوگرافی کامل از خودتون نمیذارین یا مثلا مطالبی که تو وبلاگتون مینویسین میتونه یه ذره مفیدتر باشه....
با تشکر. خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط فاطمه | January 17, 2007 12:26 AM
ارسال شده در January 17, 2007 00:26
سلام آقا کامران گل.چرا هر چی می نویسم ارور می ده این وبت؟!!!
برات نوشتم که : اگه می شه یه سر به این شهرایی که دکتر و دولت مهرشون سفر کردن بزنید!!! ببینیم کدوم وعدشون عملی شده یا لااقل شروع به کار شده!!!
در ضمن اگه تونستی بگو اسم من یعنی چی...!
منتظر گزارشای خوبت هستم.راستی چرا اینقدر کم پیدا شدی؟ قبلا ها خیلی می دیدیمت.عادت کردیم بهت.زود زود بیا
شاد باشی
ارسال شده توسط رگولوس | January 17, 2007 1:11 AM
ارسال شده در January 17, 2007 01:11
سلام كامران جان . يادم باشه يه گزارش ازت تهيه كنم راجع به اينكه اگه يه كسي واسه هر مطلبش دويست سيصد تا كامنت داشته باشه چه احساسي داره ! در ضمن هم به وبلاگ من سر بزن و نظرتو بنويس و هم متوجه باش كه اون كنارش اون جا كه لينكهاي دوستان هست اسم وبلاگت زينت بخش اونجا شده. هر موقع وقت كردي يه ماچ آبدار از محمد دلاوري و مصطفي قمري وفا و ... نه همينها كافيه ! از طرف من بگير. جريان وبلاگمو به اونها هم بگو. باقي بقايت .تقي
ارسال شده توسط تقي دژاكام | January 17, 2007 1:58 AM
ارسال شده در January 17, 2007 01:58
سلام آقاي نجف زاده
ما در دهه فجر منتظر چند گزارش متفاوت شما هستيم.
آقاي نجف زاده من چند خط توضيح درباره قاچاق سوخت داشتم..
ما در شهرمان سيرجان بنزين را به صورت وحشتناكي قاچاق مي كنند
من به شخصه پمپ بنزيني را مي شناسم كه اتوبوس ها وارد آن مي شوند و در آنجا چندين هزار ليتر بنزين مي زنند ولي به عنوان مسافر به زاهدان مي برند.
تا به حال چندين مرتبه به شكرت نفت و حراست آن اطلاع داديم ولي كو گوش شنوا؟ بعد از چندين ماه پيگيري يكي ..(فقط يكي از اين پمپ بنزين ها) جريمه شد ولي دوباره سهميه بنزين و گازوئيل گرفت و دوباره روز از نو و روزي از نو...
تو رو خدا آقاي نجف زاده شما يك گزارش از اين حجم وسيع قاچاق سوخت توسط عواملي در خود شركت نفت پخش كنيد...مي دانم خيلي برايتان دردسر ساز مي شود ولي مردم ما آنقدر مصرف بنزين ندارند....
سال آينده بنزين سهميه بندي مي شود و قيمت اجناس(كه البته ربطي به بنزين ندارد) به طور حتم بالا مي رود...و اين مردم و من و شما هستيم كه بايد تاوان رانت خواري عده اي را بدهيم.
ببخشيد سرتان سوت كشيد از اين حرف ها
با تشكر
اميد محمودزاده از سيرجان
ارسال شده توسط اميد | January 17, 2007 2:14 AM
ارسال شده در January 17, 2007 02:14
بابا عجب بی کاری نا
ایشون هر کاری که کردن وظیفشون بوده مزدشم گرفتن
یکی نگهبان در یه کارخونست شب تا صبح باید وایسته و بی خوابی بکشه
فرق اون با این آقای نجف زاده شما چیه هر دو دارن زحمت می کشن
البته آقای نگهبان بیشتر اما چون کسی نمیبینه حاصل کارشو کسی ازش تشکر هم نمی کنه
ارسال شده توسط مهاجر | January 17, 2007 2:18 AM
ارسال شده در January 17, 2007 02:18
سلام عزیزم
خوبی
خدایی خیلی دوست دارم
وقتی 20:30 می زاره همه به عشق دیدنت میشینیم نگاه کردم
خدا حافظ
ارسال شده توسط iman | January 17, 2007 12:19 PM
ارسال شده در January 17, 2007 12:19
سلام آقای خبرنگار
منم جنوب رفتم
واقعاً مردم با صفایی هستند
به من هم سری بزنید
bluesong.blogfa.com
ارسال شده توسط جوان | January 17, 2007 12:57 PM
ارسال شده در January 17, 2007 12:57
سلام.............
ای بابا...
توچرا آپ-دیت نمیکنی پسر خوب
نکنه قولت رو یادت رفته.....اره!!!!
خداحافظ؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط یاسمن | January 17, 2007 1:23 PM
ارسال شده در January 17, 2007 13:23
سلام(اگه سلام نگیم چه چیزی ارزش شروع داره؟نمی دونم) / کسی که همه ازش انتظار کمک دارن اگه کوتاهی کنه چی میشی؟ درسته کسی نمی فهمه اما واقعا کسی نمی فهمه؟/ازتون می خوام تا آخرین حد توان تلاش کنین/انسان ها برای کمک به هم اجتماعی آفریده شدن و بدون اگه این همه آدم ازت طرفداری می کنن فقط به خاطر اینه که ازشون حمایت می کنی و گر نه وجود آدما برای هم فرقی نداشت/پس تلاش کن و اگه فکر می کنی ادامه تحصیلت به دیگران کمک می کنه پس بسم الله........
ارسال شده توسط taranome baran | January 17, 2007 3:05 PM
ارسال شده در January 17, 2007 15:05
سلام
آپ خونمان پایین آمده/
دیگه دارم کم کم به کلمه بچه های بندر حساسیت پیدا میکنم/
ای کاش اینجا از این شکلکا بود/
من یدونه ناراحت میزاشتم/
فعلا...
ارسال شده توسط siavash | January 17, 2007 4:56 PM
ارسال شده در January 17, 2007 16:56
سلام
امتحانهامون هم تموم شد.........
میدونید دلم خیلی گرفته
چرا همیشه باید بین آدم ها فاصله باشه
چرا باید بین آدم ها اینقدر فرق باشه
چرا باید یه عده فقط حسرت چیزهایی روبخورن که دست یافتنی هستن ولی دستشون بهش نمیرسه
چرا همیشه آدم ها باید الکی دل خوش کنن
به قول یکی
همه ی آدم ها با هم برابرند اما پولدارها محترم ترند
همه ی آدم ها با هم برابرند اما بچه ها واجب ترند
همه ی آدم ها با هم برابرند اما خانومها مقدم ترند
همه ی آدم ها با هم برابرند اما سیاهها بد بخت ترند و سفید ها برترند
همه ی آدم ها با هم برابرند امابالای شهری ها از پایین شهریها با کلاس ترند
همه ی آدم ها با هم برابرند اما بعضی ها غرق در محبتند و بعضی ها از محبت محرومند
همه ی آدم ها...........
ولش کنید بی خیال آدم ها ........
ولی آقای نجف زاده همیشه هر جای این کره ی خاکی که هستید بدونید خیلی ها هستند که دوستتون دارند.
.بای
ارسال شده توسط پاییز | January 17, 2007 6:20 PM
ارسال شده در January 17, 2007 18:20
امروز سر جلسه امتحان(روزنامه نگاری عملی۱ ـدکتر فرقانی) کلی یاد ۲۰:۳۰ و کامران نجف زاده افتادم!
اگه گفتی چرا؟
یکی از سوالهای امتحان( ۵ نمره ای! ) مصاحبه ی " اهل آویزان شدن نیستم " بود که فقط جوابهای
مصاحبه شونده(کامران نجف زاده) رو داده بود و ازمون خواسته بود که بنویسیم سوال این جوابا چی بوده!
هوراه با یک لید مناسب و ۵ سوال اضافی!
خدایی خیلی سخت بود!
خدا کنه سوالایی که نوشتم درست باشه!
راستی دیگه به ما سر نمی زنی! (:
ارسال شده توسط hosna | January 17, 2007 6:38 PM
ارسال شده در January 17, 2007 18:38
سلام : آقای نجف زاده مسئولیت سنگینی داری . شما در اخبار بیست و سی فعالیت میکنی . و اخبار تحریف شده را به خورد مردم میدهی . کارتان ظریف است و مثل خیلی از همکارانتان تابلو نیست و متاسفانه خیلی وقتها موفق به گول زدن مردم میشوید . هوا هم بس ناجوانمردانه سرد است . دور و زمانه هم چنگی به دل نمیزند . .
ارسال شده توسط ابراهیم | January 17, 2007 8:09 PM
ارسال شده در January 17, 2007 20:09
سلام
میگم آقای نجف زاده همه از من میپرسیدن شما متولد چه ماهی هستین
منم بهشون میگفتم 22 اردیبهشت ...................حالا درسته یه وقت ضایع نشم.
راستی اگه رسید یه پیام چیزی بدین
ارسال شده توسط فاطمه قهری | January 17, 2007 8:28 PM
ارسال شده در January 17, 2007 20:28
وای اقای نجف زاده نمیدونید این آمار وبلاگم رو که نگاه میکنم چه چیزایی که در مورد ش ما توی گوگل سرچ نمیکنن................خیلی بانمک
ارسال شده توسط فاطمه قهری | January 17, 2007 8:35 PM
ارسال شده در January 17, 2007 20:35
به نام یگانه ی بی همتا
مراجعه به سایت شما و مطالعه دست نوشته ها ( یا شاید دل نوشته ها ) ی شما، چراغ های کم سو شده ی چراهای ذهنم رو دوباره روشن کرد. البته همون طور که قبلا هم خدمتتون عرض کرده بودم، من فیلسوف نیستم ( مراجعه شود به کامنت قبلی من ) اما یکی دیگه از نظریه هام اینه که: وقت همه آدم ها ارزش زیادی داره. با این وجود بعضی آدم ها هستند که وقتشون ارزش بیشتری نسبت به سایرین داره. هر چه افراد مهمتر و برای جامعه سودمندتر می شوند، به میزان ارزش وقتشون هم اضافه میشه. برای همین هم هست که من تمام سعیم رو می کنم که کامنت هام زیاد طولانی نشن، تا وقت شما رو که به نظرم خیلی خیلی خیلی ارزشمنده نگیرم. اما چراهای ذهنمو چه کنم؟ البته من فکر نمی کنم که سوال های ایجاد شده در ذهنم، قبل از من، در ذهن شما ایجاد نشده باشن. مثلا اینکه چرا کمتر کسی به فکر ارتقای سطح فرهنگ مردمه؟ چرا تلویزیون به جای فرهنگ سازی همش شده تبلیغ؟ چرا بعضی افراد دست از بدبینی های غیر معقولانشون نسبت به دولت برنمی دارند؟ چرا کسی به بدحجابی های روزافزون توی جامعه اعتراضی نمی کنه و به فکر پیداکردن راه حل نیست؟ چرا محیط بعضی دانشگاه ها به جای اینکه محل تحصیل علم باشه، شده بنگاه انتخاب همسر؟ چرا بعضی از نماینده های شوراها و مجلس به محض اینکه به قول معروف خرشون از پل گذشت و رای آوردن، دیگه مردمو فراموش می کنن؟ ... خوب واسه امروز دیگه کافیه. ورود شما رو به چراگاه ذهنم خوشامد می گم. آخه من وبلاگ ندارم که مثل بقیه دعوتتون کنم بیاین اون جا...
بازم افتخار می کنم که شما به نظر من هم یه گوشه چشمی انداختید. ممنون.
حق نگهدارتون
ارسال شده توسط یادداشت های یک دانشجو(hoda) | January 17, 2007 11:15 PM
ارسال شده در January 17, 2007 23:15
سلام
آقا کامران بسیار خوشحال میشم مطلب جدید رو بخونی/
ما که از خیر آپ شما گذشتیم/
هوا این روز ها سرده خودت را خوب بپوشان /
اینو خیلی جدی گفتم/
مخصوصا سمت ما باد های یخ میزنه میدونی که/
منتظرم/
ارسال شده توسط siavash | January 17, 2007 11:59 PM
ارسال شده در January 17, 2007 23:59
اي بابا
اين خيلي خوبه.
بهش مي گن پيشرفت.
به جاي كلاسي كه در خيابان هاي تهران براي تهراني ها مي گذاريد در بندر آن هم از نوع عباسش براي بندري ها كلاس بذاريد.
كاش ما هم بندري بوديم.
اما خيلي بندري دوست دارم
ارسال شده توسط mofty | January 18, 2007 12:55 AM
ارسال شده در January 18, 2007 00:55
به نام خدا
بعد از مدتها کامنت نگذاشتن .... سلام
واقعا برای بعضی ها متأسفم که شخصیت خودشونو با نوشتن حرف های بی جا نشون می دن و اصلا قدرت و شعور درست مطرح کردن نظراتشون رو ندارند .
از همین جا معلوم می شه که چه کسی پست و بی شرفه ( jj )
موفق باشی مرد خبرنگار
ارسال شده توسط بامعرفت | January 18, 2007 9:29 AM
ارسال شده در January 18, 2007 09:29
اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست ، همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست !
دوست داشتن بر تر از عشق هست.... عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی !
اما دوست داشتن پیوندی ست خود آگاه واز روی بصیرت روشن و زلال !
سلام آقا کامران:
مثل همیشه عالی بود
نمیدونم پست من رو می خونید یا نه البته که نه چون خیلی خیلی سرتو شلوغه.
ولی ممنون میشم که به خونه غریب من که توی یه کویر پر ستاره هست
یه سر کوچولویی بزنید
با آرزوی بهترین آرزوها
ارسال شده توسط مریم کویر | January 18, 2007 11:59 AM
ارسال شده در January 18, 2007 11:59
آقای نجف زاده جسارته...اما نمردیم و معنای روزانه رو هم فهمیدیم.....
یادداشت ماهانه هم پیش شما شرمنده ست....دیگه چه برسه روزانه......بنویسین یادداشتهای سالانه ی من:)):*خیلی مخلصیم آقا...کارتون حرف نداره...یا حق....خدانگهدار
ارسال شده توسط مریم | January 18, 2007 12:09 PM
ارسال شده در January 18, 2007 12:09
سلام آقا كمران من تازه با وبلاگ شما آشنا شدم. خيلي خوشحالم كه كشور ما آدم هاي فعال و با هوشي مثل شما داره. من عاشق كاراتونم هميشه هم كه ساعت20:30 پاي تلويزيون مثل ميخ مي شينم تا شايد شما باشي يا خبري ازت پخش كنند.اميدوارم در تمامي مراحل زندگيتون مثل حالا موفق باشيد. در پناه حق.
ارسال شده توسط مريم | January 18, 2007 1:43 PM
ارسال شده در January 18, 2007 13:43
سلام..آقای نجف زاده..امیدوارم هیچ وقت خسته نباشین
الان ذوق زده شدم که تونستم بعد از چندی آدرس سایت شما پیدا کنم...
از خانواده سبز برداشتم...
روز نوشته هاتون هم مثل خبراتون عالیه....
ولی زیاد مثل اینکه به روز نیست...اگه اجازه بدین می خوام لینک آخرین تیتیر های سایتتون رو بزارم تو وبلاگم ممنون و یا حق
ارسال شده توسط فاطمه | January 18, 2007 2:39 PM
ارسال شده در January 18, 2007 14:39
سلام آقای نجف زاده... با تشکر از خبرهای تازه و شنیدنیتون به خصوص با طراوت و تازگی صداتون تو تلویزیون...
ارسال شده توسط هدهد | January 18, 2007 6:22 PM
ارسال شده در January 18, 2007 18:22
بالاخره دست به قلم(( قلم که نه کیبورد)) خودم نمیدونستم چی بنویسم اصلا من آدم تنهایی هستم راستش خیلی خوسحال می شدم که باهاتون دوست بشم . من یه نوجوان 17 ساله ام. یکی از اون رویاپردازها که مهمترین رویاش نفر اول شدن کنکور هست یه زمانی دوست داشت طلای جهان شیمی رو بگیره که نشد . راست گفتی دوست داشتن تو که دلیل نمی شود ولی برای من که آدمی جاه طلبم باید بشود.کسی که عاشق بحث از بحث های سیاسی بگیر تا علمی ولی از سیاست متنفرم ولی بحث می کنم .همیشه هم با هر نظر دیگه ای سعی می کنم معمولا مخالف باشو چون با یه مخالفت هست که بحث به نتیجه می رسه .یعرف الاشیا باضدادها ((امیدوارم درست نوشته باشم معنیش این است که اشیا با ضدشان شناخته می شوند. آیه قرآن)) هیچ وقت هم خودم رو پایین فکر نمی کنم . راستش من دوست ندارم توی این کامنت مثل بعضی ها بنویسم که آره آقا نوشته هات از شکسپیر بهتره و ..... چرا دروغ بگم؟ ترکیب بندی کلماتتان هم به شکسپیر نمیرسد چه رسد به نوشته هایتان .یه نصیحت هم دارم راستش دوست ندارم تا چندین وقت دیگر (( که البته بعید می دان ولی نمیدانم چرا ، چه فیلسوفانه!) مردم با شنیدن نام کامران نجف زاده یک خبرنگاری که چهره ای غمگین دارد را به خاطر بیاورند که همیشه از جاهای غمگین دنیا یا حداقل احساسی دنیا سخن می گوید!کمی تنوع هم خوب است شاید....شاید تو راست بگویی و حتی خودم هم دلم رضا نمی دهد این گونه درباره ات بنویسم .تو یک خبرنگار استثنایی هستی نمی دانم برای چی شاید برای صدایت که نوعی معصومیت از آن انتهای گلویش به گوش ما می رسد یا حتی از آن قیافه ی معصومش که نوعی غم در آن لابه لای چین های پیشانیش نهفته هست . در مورد مجله هم باید بگویم به نظر من این کار ها حداقل توی ایران جایی ندارد. بعضی وقتا که می گند آمار بیسوادی مثلا 12-13 درصد هست من نظری دیگر دارم . به نظر من که شاید 50 -60 درصد باشه از نظر من هر کس که بلد نباشه که با کامپیوتر کار کنه زبان انگلیسی نتوند یک متنی را بخواند بیسواد است! بیسواد مطلق! خب شاید الان که اینو می خونی باید کار داشته باشی توی اون خونه ی صدا و سیما یا توی خونه ی خودت!من هم که همیشه حرفام چرنده از یه نفر که توی تیزهوشان هست بیشتر از این انتظار نداشته باش! درباره ی پیشنهاد اولم فکر کن !
سینا از کرمان
ارسال شده توسط sina | January 18, 2007 8:28 PM
ارسال شده در January 18, 2007 20:28
لام خوبي جدي جدي فك كردم اينچجا تعطيل شده كه بروز نميكني وملي ديدم نه زهي خيال باطل دو تا پست داري كه من نخوندم اولا در مورد مجله ي اينترنتي بابا كامران بي خيال تو وقت اپ كردن بلاگتو نداري ديگه چه برسه به اين
هر جا كه معلمش شما باشي خوب معلومه خوبه ديگه از تئوري خوندن ميگذره
راستي امروز تو مجمع مسلمان رفتيد ؟ خيلي دوست داشتم بيام نشد تست تست اونم از نوع دويست سوال
راستي اگر ما يك روز براي برناممون دعغوتت كنيم تو تابستون سرويس هستيم مياي ديگه از الان بگم ها نبايد فرق بذاري
ارسال شده توسط سارا | January 18, 2007 10:41 PM
ارسال شده در January 18, 2007 22:41
در زمانی که وفا قصه ی برف به تابستان است
وصداقت گل نايابی
ودر چشمان پاک شقایقها عابر بی عاطفه ی غم جاريست
به چه کس بايد گفت با تو انسانم وخوشبخت ترین...
ارسال شده توسط nasrin | January 18, 2007 10:55 PM
ارسال شده در January 18, 2007 22:55
با اينکه می دونیم فرصت خوندن کامنتا رو نداری ولی کارات خيلی تحسین برانگیزه
ارسال شده توسط nasrin | January 18, 2007 10:58 PM
ارسال شده در January 18, 2007 22:58
سلام علیک آقا کامران واقعا هم خبرنگار باحالی هستی هم سوزه های خفنی پیدا می کنی ! من شما رو تو وبلاگم لینک کردم . میشه به من یه سر بزنید خیلی خوشحال میشم.
www.naslearyaee.blogfa.com
ارسال شده توسط haleh | January 19, 2007 12:12 AM
ارسال شده در January 19, 2007 00:12
واقعا کم و بیش روزانه است
فکر کنم در این شکی نباشه
ارسال شده توسط آیلار | January 19, 2007 12:21 AM
ارسال شده در January 19, 2007 00:21
سلام به خبرنگار خوب بيست و سي !
به كامران نجف زاده كه هميشه خبرهايش را با سبك گزارش گرياش عاشقانه دوست دارم !
آمدي جنوب ... من هم يك جنوبي ام ... از همان ها كه صبح با صداي غرش موج بيدار مي شوند ... كودكيشان با دريا و لنج و شرجي و با پاهاي برهنه بر ماسه هاي نمناك ساحل مي گذرد ... و ... بزرگ مي شوند !
اما راستي ! ه فرقي مي كند ...؟! هر كجا باشم آسمان مال من است ... و ايران سرايم !
سبك خبريت را بسيار مي پسندم ... چون مدتي در عرصه خبر فعاليت داشته ام ... در خبرگزاري پانا ... از بدو تاسيس تا همين يكي دو سال پيش كه دولت عوض شد و سايت ما هم بهم ريخت و ... ما از گردونه خار ج !
و اكنون مدتيست كه دوربين بدست گرفته ام و سوژه هايم را در قاب عكس هايم جا مي دهم ... با آنها زندگي مي كنم و .. شاتر مي زنم !
باوز كن ... آسمان اينجا عجيب گرفته است ... ! سري به وبلاگم بزن تا بداني ... از كدام دردم سخن مي گويم ...
هميشه وقتي مي خواهم از ويزور دوربين نگاه كنم ... زندگي مي كنم با سوژه هايم ... و گاهي چه زيستن زجر آوري !
سخت است وقتي مي بيني اينها همه انسان منهاي انسانيت هستند كه مي بيني !
بيا و عكس هاي جنوبي ام را ببين ... خوشحال مي شوم ...
یا رب! نظر تو برنگردد... !
قربانت : علي احمدي
ارسال شده توسط يك جوان آريايي ! | January 19, 2007 12:23 AM
ارسال شده در January 19, 2007 00:23
می گم یهو خسته نشین از نوشتن
ما رو بگو خود مونو هر روز و هر شب می کشیم تا شما رو ببینیم گزارشاتون و بشنویم بیایم وبلاگتون یادداشتهای جدیدتون و بخونیم ولی چی...
ارسال شده توسط آیلار | January 19, 2007 12:26 AM
ارسال شده در January 19, 2007 00:26
سلام. من از علاقه مندان به هنر خبرنگاري و امثال نجف زاده ها هستم كه هميشه بدنبال يك حقيقت طي طريق مي كنند. لطفا مطلب:سياست و نشانه هاي ظهور! را حتما بخوانيد. خلاصه: همه كسانيكه فكر ناقصشان براي ضربه زدن به من به كار افتاده است بدانند امروز كه ديگر پدر من شهردار نيست و با افتخار اين پست را ترك كرده است و ديگر بهانه اي براي سكوت و آرام نگه داشتن جو جامعه ندارم، در جواب به آقايي كه ديشب به تمسخر به من گفت آيا قبرستان را نيز تغيير كاربري داده ايد بايد بگويم: آري، به ازاي هر نفر يك متر زير خاك فضاي مسكوني در نظر گرفته شده كه از اين پس متقاضيان مي توانند به شماره تلفن 09171713022 پيام كوتاه بفرستند و مشخصات كامل خود را جهت ثبت نام در ليست سياه اعلام نمايند. از اين تاريخ اعلام مي كنم هر كسي كه از زندگي نكبت بار خود خسته شده است و قصد آرامش كامل را دارد بهتر است قبل از فكرهاي مزخرفي مثل كتك كاري و كشت و كشتار و اين چرنديات، بداند كه من از مرگ نمي ترسم و آمادگي كامل خود را براي پذيرائي از مهمانان گرامي اعلام مي دارم و حاضرم پس از انجام هر تخلفي در هر دادگاهي اعتراف نموده و به دست عدالت محاكمه شوم. www.paybast.parsiblog.com
ارسال شده توسط محمد پاي بست | January 19, 2007 2:15 AM
ارسال شده در January 19, 2007 02:15
سلام ؛ احوال شما؟
برخلاف چیزی که خواستین , می خوام ازتون تعریف کنم و تشکر؛ به خاطر نوع جدید گزارش ها که می شه گفت ابداع کردین، به خاطر صداقتتون که تو این زمونه نایابه، به خاطر نکته های ظریف،حرفای قشنگ و ...
حق همیشه یارتون
ارسال شده توسط گل | January 19, 2007 5:23 AM
ارسال شده در January 19, 2007 05:23
مدتی بود سری به این خانه دیجیتال شما نزده بودم(چون خیلی دیر به دیر آپ می کردید) ولی حالا این چند پست آخری را که با هم خوندم خیلی جالب و هیجان انگیز بودند، دارید وبلاگنویس می شوید، لحن این پستهای آخری خیلی وبلاگیاند. فاصله بین آپ ها هم کم شده،عالیه ...خاطرات سفرجنوب هم خیلی جالب و هیجان انگیز و زیبا بود. خیلی خوبه که این قدر راحت و بدور از تکلف و تکبرو این مسایل می نویسید، قسمت صدفها و قدم زدن کنار دریا هم خیلی با مزه بود، البته از قبل تابلو بود که آدم رمانتیکی هستید. برای پست شب یلدا کاش" یلدا بازی "می نوشتید.جالب می شد(حالا هم زیاد دیر نشده ها!)...امیدوارم بازهم همین طوری ساده و صمیمی بنویسید و زودبهزود آپ کنید و در اصفهان هم کلاس بگذارید!
ارسال شده توسط خبرنگار افتخاری نیویورک تایمز | January 19, 2007 8:35 AM
ارسال شده در January 19, 2007 08:35
بسم رب الحسین(ع)
سلام
واقعا محشرین
پیشاپیش ایام عذاداری سرور و سالار شهیدان رو تسلیت می گم
منتظر حضورتون در وبلاگ بندگی هستم
http://oboodiyat3.blogfa.com
التماس دعا
یا علی(ع)
ارسال شده توسط یه بنده | January 19, 2007 10:20 AM
ارسال شده در January 19, 2007 10:20
خیلی متاسفم تمامی کارهایت سفارشی و در جهت اهداف شیطانی است
ارسال شده توسط مراد علی | January 19, 2007 10:31 AM
ارسال شده در January 19, 2007 10:31
سلام خسته نباشيد
ارسال شده توسط عليرضا زينلي | January 19, 2007 12:15 PM
ارسال شده در January 19, 2007 12:15
سلام . ما داريم دچار خودشيفتگي مي شيم . چون هي مي آييم ....فقط يادداشتهاي خودمون رو مي خونيم. به هر حال .....مربا بده بابا .............
ارسال شده توسط ناشناس | January 19, 2007 1:44 PM
ارسال شده در January 19, 2007 13:44
من معلم حق التدريسم 5 سال سابقه دارم با حقوق تقريبا مفت
شوهرم قراربود سربازي شو بخره كه ورداشتنش
به من معلم ميگن صبر كنيد آيا رنگين شدن سفره ها كه رييس جمهور ميگفت فقط مال رسمي ها بود
سربازي كه ميفروختن شوهر من بايد ازتحصيل انصراف ميداد كه نداد
زمان تحصيل وكودكي در بي برقي وجنگ وبمباران هزار ويك مشكل طي شد به اميد روز قشنگ .خاتمي عزيز آمد اميدوار شديم.كه اميد شكم آدم رو سير نميكنه .فرياد تو گلويم شرمنده شده .
ارسال شده توسط asal | January 19, 2007 2:42 PM
ارسال شده در January 19, 2007 14:42
۱- بوعلی سینا :مشهور ترین فیلسوف و دانشمند عربی!!؟
http://otopia.blogfa.com/post-51.aspx
۲- شروع محرم و خرافه های عاشورایی!
http://otopia.blogfa.com/post-52.aspx
ارسال شده توسط سعید س. | January 19, 2007 2:47 PM
ارسال شده در January 19, 2007 14:47
خيلي بد قولي
ارسال شده توسط مائده2 | January 19, 2007 3:27 PM
ارسال شده در January 19, 2007 15:27
سلام دوباره.
چرا هیچ خبری نیس.
آپ نیستی که.
اما:
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هس.........یا شب و روز به جز فکر توام کاری هس
بهار میگه ها به من ربطی نداره!
موفق باشی.
ارسال شده توسط مائده | January 19, 2007 6:18 PM
ارسال شده در January 19, 2007 18:18
یاهو ... !!
سلام آقای نجف زاده
خسته نباشین!
می گم شما که میاین نظرات رو تائید کنین یه آپم کنین دیگه!
موفق باشین (هستین!)
خدانگهدار
ارسال شده توسط فاطمه | January 19, 2007 7:05 PM
ارسال شده در January 19, 2007 19:05
سلام آقای خبر نگار
شما یکی از کسایی هستید که یخ خبرنگارهای قبلی رو آب کردید و گزارشاتون خیلی خلاقانه هست و با بقیه گزارش ها فرق می کنه
موفق باشید .خدانگهدارتون
ارسال شده توسط مینا | January 20, 2007 1:08 AM
ارسال شده در January 20, 2007 01:08
سلام
ما همچنان منتظریم/
راستی یه کوچولو از طرف من رد شو مرد دوست داشتنی/
ممنون/
میدونم که تحویلم میگیری/
مخلص
ارسال شده توسط siavash | January 20, 2007 2:10 AM
ارسال شده در January 20, 2007 02:10
دلم برایت سوخت سردار!
من پیکر آن سردار را بر سر دار، پرچمی می بینم نماد فداکاری، جانفشانی و سرسپردگی به استعمار پیر انگلیس!
دلم برایت سوخت سردار سرشکسته قادسیه!
دلم برایت کباب شد سردار بر سر دار!
اصلا وقتی دیدم که تو، آن سردار مغرور و متکبر که خدا را بنده نبودی، آن گونه خفیف و خوار، به اسارت اربابانت درآمدی، دلم برایت سوخت.
…..
davodabadi.persianblog.com
ارسال شده توسط حمید داودآبادی | January 20, 2007 8:09 AM
ارسال شده در January 20, 2007 08:09
سلام بر مردي كه مي توان از پشت مرزهاي شيشه اي تلويزيون به صداقت كلامش پي برد. آقا كامران من دوست ندارم از كسي تعريف كنم ، ولي بي تعارف بايد بگم كه من به تنها خبري گوش مي دم كه گوينده اش شما باشي . چون احساس مي كنم كه خبري كه شما مي دي يه جورايي با دلت همخوني داره و هيچ وقت راضي نمي شي به مردمت خبر دروغ تحويل بدي. افسوس كه من و بسياري از دوستانم سالهاست كه با تلويزيون كشور خودمون ديگه هيچ ارتباطي نداريم . به خدا قسم اين نه به خاطر اينه كه من تافته جدا بافته ام . نه هرگز ...
ولي به خدا غير از اين باغ مظفر خدا وكيلي ديگه چه چيزه جالبي براي ديدن وجود داره . 20.30 كه ديگه رفته رفته به وادي تكرار افتاد و از دست رفت . و داره نوعي از ابتذال رو تجربه مي كنه . تو رو خدا شما بگو اين بخش تريبون آزاد رو حذف كنن. اين ديگه نهايت بي احترامي به شعوره ملته . در هر حال از اينكه امروز و به صورتي كاملا اتفاقي در اين دنياي مجازي كه واقعيتش بسيار تكاندهنده تر از بسياري حقيقتهاي موجوده ، شما رو يافتم ، خوشحالم و دوست دارم در صورت امكان بيشتر با نظرات شما آشنا بشم .
يا علي
ارسال شده توسط نيما | January 20, 2007 8:39 AM
ارسال شده در January 20, 2007 08:39
با سلام
کامنت من با کامنت hoda در وب شما اشتباه درج شده است . چرا ؟
درمورد فوق لیسانس هم باید بگویم که این ناشی از حس کاذب تحصیلات در کشور ماست. چرا شما به جای آن به پژوهش فکر نمی کنید ؟
جالب است که بدانید همین سال ها یک دانشجوی مقطع کارشناسی برای اولین بار در تاریخ دانشگاهی ایران موفق به چاپ مقاله ISI در مجلات بین المللی شد .
شما هم می توانید به جای پرسیدن سوال " اگر زمان به عقب بر می گشت باز هم رییس جمهور می شدید " از رییس جمهورری محترم ، می پرسیدید که ایشان با مدرک دکترا چند مقاله ISI ارائه کرده اند .
با تشکر
علی اصغر
ارسال شده توسط علی اصغر | January 20, 2007 12:31 PM
ارسال شده در January 20, 2007 12:31
افتضاح بود.
ارسال شده توسط دینا | January 20, 2007 1:13 PM
ارسال شده در January 20, 2007 13:13
سلام.فکر کنم من مصداق زود دیر میشود هستم چون الان این سایتو پیدا کردم
فردا اول ماه محرمه فکر می کنم بیش از هر کس دیگه ای دل شما هوای اونجا رو میکنه( التماس دعا)
در ضمن به خاطر موفقیتهاتون صمیمانه تبریک می گم امیدوارم تو همه ی عرصه های زندگی موفق باشید .به خاطر نگاه تیز بینانه و خلاقیت در گزارشاتون-که البته قبلا بیشتر بود-هم ممنونم
اي آنكه غمت ناز فروشد به دو عالم
در ياب كه من غير تو غمخوار ندارم(یا حسین مظلوم)
ارسال شده توسط سحر | January 20, 2007 3:20 PM
ارسال شده در January 20, 2007 15:20
سلام ....واقعا خسته نباشی
نه من هرگز نمی نالم
قرن ها نالیدن بس است
می خواهم فریاد کنم
اگر نتوانستم سکوت می کنم
خاموش مردن بهتر از نالیدن است.
شهید دکتر علی شریعتی ....
ارسال شده توسط ahoora | January 20, 2007 8:48 PM
ارسال شده در January 20, 2007 20:48
سلام
فکر می کردم این دفعه که به وبلاگتون سرمیزنم یه مطلب جدید نوشتین اما....
شروع ماه محرم هم بهونه نشد واسه نوشتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گزارش امشبتون که خیلی دلی و زیبا بود کاش اینجا هم نوشته بودین
ما دلمون گرفته چرا نمی نویسین آقای خبرنگار.
ارسال شده توسط باران | January 20, 2007 11:38 PM
ارسال شده در January 20, 2007 23:38
امشب گزارشتون ودیدم خیلی عالی بود
درباره محرم بود
ارسال شده توسط آیلار | January 20, 2007 11:43 PM
ارسال شده در January 20, 2007 23:43
سلام
آقا کامران میدونم که فشار کار خیلی خیلی زیاده و...
خواستم بگم سر بزنی یا نزنی دوستت دارم/
(هنوز منتظرم)
مخلص!
ارسال شده توسط siavash | January 21, 2007 12:38 AM
ارسال شده در January 21, 2007 00:38
کجایی کامی خان؟ قرار بود زود آپ کنی که... دلمون تنگولیده ها...
ارسال شده توسط یه 62 یی | January 21, 2007 12:46 AM
ارسال شده در January 21, 2007 00:46
سلام....
رسیدن بخیر...البته بعد از20و اندی روز!
خیلی کوتاه میگم....
خیلی خوبه اگر گزارشهاتون دربیست وسی جنبه انتقادی بیشتری داشته باشه....
راستی....پست قبلیتون خیلی جالب بود...
خیلی خوب بوداگه مثل ما وبلاگ نویسهای بیکار(!!!) زودتر آپ می کردید...منتظریم...
ارسال شده توسط نگار | January 21, 2007 12:51 AM
ارسال شده در January 21, 2007 00:51
سلام.
بی مقدمه تو چته هان؟
فکر نکن گاگولیم ها
می فهمیم یا لا اقل می فهمم،تو چشمات دروغ نمی گه پس سعی نکن به زور وادارشون کنی
چند وقته تو نگاهت غمی یه که فکر کنم همه عالم فهمیدن ،درسته به روت نیاوردن
با کی و چی سر جنگ گرفتی ،کی دل کوچولوتو غصه دار کرده هان؟،کی خواسته خنده ی شیرینت رو لبات بماسه؟
بگو تا ما هم مثل تو بریم تو لک ، اخه کار دیگه ای که ازمون بر نمی یاد ،درسته؟
اما یه چیزی((در این غربت خانگی ،بگو هر چی بایدبگی،غزل بگو به سادگی،بگو زنده باد زندگی...)
مردم این زمونه اونقدر ، ادم رو دق می دن که ادم از مردن خسته می شه مگه نه؟
تو هم یکی مثل همه ای نه ،نه ،نه...نگو نیستی من که گفتم تو چشمات دروغ نمی گن.
پس یه راه بیشتر نداری،،،،،،،بمونی ،بسازی و نسوزی ،اره نسوزی !!!!!!!!!!!!!!!
اخه به نام تو سوختن نزده این روزگار پس می شه مبارزه کرد...
مرد خوب شکست نخور ،اگه خوردی تا می تونی گریه کن،اشک می تونه بهترین راه برا ی ادامه باشه ...
امید وارم هیچ وقت بچه ی بابا ناخلف از خاک در نیاد...
ارسال شده توسط ناشناس | January 21, 2007 7:52 AM
ارسال شده در January 21, 2007 07:52
سلام
من دختر کویرم جائیکه همیشه ساکت ومرموزبوده وکمتر سوژه داغ یک خبرنگار میشه شاید دلیلش سکوتشه واینکه کویر همیشه یادآور تنهایی است
میمند سکونتگاه مردمانی مقتدر که در تعاملی ماندگار با طبیعت هنوز در دل صخره های مقاوم کویر مانده اند تا مگر هر از چندی غریبه ای از آنسوی سرزمین شیران نیم نگاهی به این دیاراندازد وبستاید همت مردان صخره نشین را.
واین انتهای حسرت وافسوسی است که میمند وشهربابک در چشم خودیها کمتر سوسو می کند.
دنیای ارتباطات فراتر از نگاه زمینی است. قدری دقیقتر!!!
ارسال شده توسط ستاره کویری | January 21, 2007 10:06 AM
ارسال شده در January 21, 2007 10:06
سلام آقای نجف زاده خوبین؟ خسته نباشین. بازم که دیر به دیر می نویسین. منتظر نوشته های خوبتون هستیم.موفق باشین.
آمد از خیمه همچو قرص قمر
آنکه آماده بهر پرواز است
اشتیاق است و ترس جاماندن
بند نعلین او را اگر باز است
کربلا با نسیم گلبرگش
رنگ و بوی گلاب می گیرد
فرا رسیدن ایام سوگواری ابا عبدالله ( ع ) را بهتون تسلیت میگم.
ارسال شده توسط nasrin | January 21, 2007 10:33 AM
ارسال شده در January 21, 2007 10:33
سلام داداش
می گما ما رو گذاشتی سرکار یا خودت رو آا مردیم بس که اومدیم دیدیم آپ نشدی. هر وقت که میایم باید دست از پا دراز تر برگردیم
راستی اون بالا رو که نوشتی یاداشت های کم و بیش روزانه ها بکنش یاداشت های کم و بیش ده سالانه
ولی اشکال نداره می دونم سرت خیلی شلوغه
فکر کنم داداش کوچیکت - رضا
ارسال شده توسط reza | January 21, 2007 12:43 PM
ارسال شده در January 21, 2007 12:43
سلام با ارز تسلیت و تعذیت فرا رسیدن ماه محرم . خسته نباشید بهتون میگم امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشید .
ارسال شده توسط سمیرا | January 21, 2007 2:31 PM
ارسال شده در January 21, 2007 14:31
salam
omid varam haltan khob bashad by
ارسال شده توسط ghasedak | January 21, 2007 3:00 PM
ارسال شده در January 21, 2007 15:00
سلام
چند روز به اینجا سر نزدم هیچ تغییری نکرده ...............رفته بودم مشهد پا بوس امام رضا خیلی برات دعا کردم حتی بیشتر از خودم مثل شب های احیا.سر سفره افطار. شب ارزوها.................تازه نماز زیارت خودمو توی ایون طلا خوندم اما به نیابت از تو روبه روی ضریح خوندم خیلی دوست دارم تورو به امام رضا کمی به فکر ما هم باش .......................راستی اون همشهری عزیزم گفته بود بیای کرمان اما من از چند تا از دوست هام شنیدم همراه مرآتی اومده بودی کرمان کلی گریه کردم روز بعدشم هیچکس جرات نداشت باهام حرف بزنه درهر حال خواست خدا بود تورو نبینم.................
ارسال شده توسط زینب | January 21, 2007 4:41 PM
ارسال شده در January 21, 2007 16:41
سلام مرد خبر نگار موفق ویژه خون خوب 20:30.....
دلمون پوسید.احیانا قصد آپ کردن ندارید؟
برادر آخه......
یادت نره محرمه....ما رو هم دعا کن.
ارسال شده توسط مائده | January 21, 2007 9:41 PM
ارسال شده در January 21, 2007 21:41
سلام
بله دیگه (در یکی دو سال اخیر مردم به پخش گزارشهای ویژه 20:30 عادت کردند چرا که مجری و گزارشگر این برنامه چنان با زبان مردم با آنها صحبت می کند که نا خوداگاه بیننده را به برنامه اش جذب می کند.... ) حالا کجای خوبیهاتون و محبتهاتون و دیدن. مجله خانواده ی سبز ما رو مثل همشهری جوان غافلگیر کرد.
دوستدار همیشگی شما پائیز...
ارسال شده توسط پائیز | January 21, 2007 10:38 PM
ارسال شده در January 21, 2007 22:38
باز هم یه سلام دیگه
یه سلام که به قول خودتون بوی محرمش میاد...دیشب بیست و سی طبق معمول با شما عالی بود
جدا از اون گزارش محرمتون که از اخبار شبانگاهی پخش شد هم عالی بودکلی هم دلم گرفت حیف مهمونی بودیم وگرنه می خواستم یه دل پر گریه کنم
امشب که بیست و سی مجری نبودید ولی ویژه ها از شما بود
خانم ترکمندی هم فهمیدن بیست و سی و ویژه هاش با وجود شما اینقدر ویژه است
بله به قول خانم ترکمندی ویژه ها کلی مخاطب داره مخصوصا" اگه(آقای) نجف زاده تهیه اش کرده باشه
راستی اگه بعضی وقتها مثل اون دفعه دلم گرفت اومدم وبلاگتون چرت و پرت نوشتم شما به بزرگواریتون من و ببخشید.
محرم اومد و ما دست به دعاییم. خدا شما را حافظ
ارسال شده توسط پائیز | January 21, 2007 11:02 PM
ارسال شده در January 21, 2007 23:02
سلام، خسته نباشید
موفقو ÷یروز و سربلند باشید
ارسال شده توسط sara | January 22, 2007 1:43 AM
ارسال شده در January 22, 2007 01:43
آقا کامران ممکنه از طرف من چند تا سوال از آقای مرادعلی (چند کامنت بالاتر) بپرسید؟
سوال1: چقدر وقت صرف تاسف خوردن در امور دیگران می کنند؟ چون به هر حال تو این دوره و زمونه وقت کم است و قلندر بیدار...
سوال2: ایشون چطور می تونن اهداف شیطونو اینقدر با اطمینان تشخیص بدن؟ یعنی جناب شیطان تا این حد آقای مرادعلی رو محرم اسرار خودش دونسته؟
سوال3:از کدوم سازمان سفارش می گیرن؟و اسم واقعی شون احیانا .... نیست؟
سوال4: نظر ایشون در مورد میزان کشت سالانه آلبالو در کشور چیه؟
ارسال شده توسط رهاورد | January 22, 2007 4:38 AM
ارسال شده در January 22, 2007 04:38
سلام ...فكر كردم براي محرم اپديت كردي ...اما انگار .....
ارسال شده توسط H.Mousavi | January 22, 2007 8:35 AM
ارسال شده در January 22, 2007 08:35
اگر اهداف شيطاني اين هاست ....لطفا اهداف شيطاني ات را افزايش بده ...
تقديم به اكيوساني كه ان كامنت را زده d-:
ارسال شده توسط H.M | January 22, 2007 10:20 AM
ارسال شده در January 22, 2007 10:20
سلام،
محرم آمد، فلسفه عاشورا و شخصیت وجود امام حسین و یارانش بر همگان واضح و مبرهن است. چه کسی است که منکر عشق بازی صحرای کربلا شود؟ چه کسی که کربلا را بشنود و قطره اشکی نریزد؟ همه می دانیم، اما روی سخن من به حسینی نما ها است به کسانی که غرق در جهل مرکب خود، در اندیشه ها و خیالات خود دست و پا می زنند، سوال من این است تویی که سینه میزنی تویی که برنج امام حسین بار میگذاری و چنان در بوغ وکرنا همه را خبر می کنی که آوازه ات در شهر می پیچد آیا خبر از این پایین ها هم داری آیا خبر از آن بالاها هم داری روی سخن من به تو است به تو هم سن و سال من و تو نسل امروز من، حسین جنگید حسین جان داد تا حقیقت به کرسی بنشیند، حقیقت امروز من و تو و کشور ما چیست؟ آیا وقت آن نرسیده که پاسبان خون حسین و خون برادران و پدران خود باشیم. حسین رفت هم وطن من هم به اطاعت از حسین در عملیات های کربلا و امثالهم رفتند اما حالا چه. وقت آن نرسیده است که بیدار شویم و دیگران را بیدار کنیم. آیا این بود چیزی که آن پیر مسلمان می خواست آیا این چیزی است که به خاطرش 8 سال مبارزه کردیم؟؟ هل من ناصر ینصرنی؟!!!!!!!!!
ارسال شده توسط صدف | January 22, 2007 11:06 AM
ارسال شده در January 22, 2007 11:06
salam aghaye najaf zadeh
vaghaan khoshhalam ke mitonam az ewn babat ba shoma sohbat konam
hamishe barnamhatono az tv mibinam
vali ey kash mishod az nazdik shomaro babenam
rasty
khoshhal misham be webloge man sar bezanid
man az mashhad hastam hatman toye haram baraye shoma doa mikonam
man shomaro link mikonam
be omide didere shoma
ارسال شده توسط ناشناس | January 22, 2007 11:27 AM
ارسال شده در January 22, 2007 11:27
سلام کامران جان تبریک میگم واقعا کارت عالیه.
ارسال شده توسط علی احمدی نیا - خبرنگار | January 22, 2007 2:10 PM
ارسال شده در January 22, 2007 14:10
سلام....
خوبین؟
آقای عزیز اینجا چند تا کامنت دیدم که به یه آدم فرضی فحش داده بودند....
هر چی دنبالش گشتم پیداش نکردم....
در مورد شرف و شیطان و از این حرفا؟!!
خوب بگذریم....
چند تا نکته اومدم بگم و برم....
اول اینکه آمدن ماه محرم رو تبریک می گم به کسایی که کاسبیشون فقط تو این ماه داغه....
و تسلیت می گم به کسایی که دوستش داشتن به عنوان یه بنده خدا که خوب امتحانش رو پس داد ....
مطلب بعدی اینه که من با اجازتون کامنت هاتون رو می خونم و تقریبا خیلی متعجبم هنوز هم که این آدما اگه سایت گلزار رو پیدا کنن همینجوری قربونش می رن....
اصلا هم مهم نیست کی هست فقط یکی باشه که دو نفر بشناسنش.....
به هر حال من به شما احترام میزارم.....
پس مجبورم به این کامنت ها هم احترام بزرام...
آقای نجف زاده کاش یکی بود جرات حقیقت گویی رو پیدا می کرد .....
می دونم اون یکی شما نباید باشین.....
به هر حال....
و پیشنهادم اینه که مطلب جدید بزارین وگرنه اینجوری مردم ازتون ناراحت می شن شما که نمی خواین دل سادشون رو بشکنین؟!!
موفق باشین
ارسال شده توسط رویا | January 22, 2007 3:20 PM
ارسال شده در January 22, 2007 15:20
سلام
1.گزارش ماه محرم خیلی عالی بود
2. به آقای مراد علی بگید لطفا حرفاشونو یا بادلیل بگن!!!!!یا برای خودشون نگه دارن
3.درجواب اون مثلاحرف***تو آیین جانانه خبرنگاران (همون جوانمردان)جهان را جان دادی***
4.کاش توهمه ی یاداشت هاتون قول میدادید زودتر بنویسید
5.توی این شبها التماس دعا
مهدیا
ارسال شده توسط مهدیا | January 22, 2007 5:12 PM
ارسال شده در January 22, 2007 17:12
سلام . كلي ذوق زده شدم وقتي ديدم شما هم مي نويسيد و چقدر جالب و روان و خوندني . عين خبرها و گزارش هاتون . براي محرم ننوشتيد ؟
هيچ وقت يادم نمي ره وقتي شما توي تشييع شهداي C130 روي اون اتوبوس نشسته بوديد و عجيب اشك مي ريختيد . من قاطي جمعيت بودم و فقط فكر مي كردم كاش الان يكي مثل شما باشه تا اون لحظه رو شكار كنه .
اميدوارم موفق باشيد .
ارسال شده توسط محيا كلاهدوز | January 22, 2007 6:29 PM
ارسال شده در January 22, 2007 18:29
سلام اقا کامران
تا حالا خبر نداشتم که شما وبلاگ دارین حیف شد کاش زودتر میفهمیدم اخه خوندن یادداشت های یک خبرنگار اونم از نوع نجف زاده ش خودش سعادتیه.
به نظر من مهمترین خصیصه یی که باعث تمایز شما از سایر خبرنگاران شده همین شکار لحظه ها وصد در صد فن بیان خوبیه که دارین. و واقعا بهتون تبریک میگم.
این خیلی خوبه که خبرنگار موفقی مثل شما دارای مدرک تحصیلیه بالایی هم باشه امیدوارم در این راه هم موفق باشین.
منتظر اپ جدیدتون هستم
بازم بهتون سر میزنم
فعلا خداحافظ
ارسال شده توسط زینب نور | January 22, 2007 10:11 PM
ارسال شده در January 22, 2007 22:11
سلام
پس چی شد ؟ دوباره که به خواب زمستانی رفتی !!!
ارسال شده توسط سهراب | January 22, 2007 10:38 PM
ارسال شده در January 22, 2007 22:38
ايول .......به اين اراده ما و بعضيا. بنويس داداش جان . آبرومون رفت به خدا.
راستي......خيلي خوب بود .اين گزارشهاي روزهاي اخير . بعضياش يه كم يه جورايي حس تكرار زدگي به آدم مي داد اما به خاطر اينكه امضاي نجف زاده پاش بود با اشتياق تا آخرشو ديديم. نجف زاده ......داداش جان اگه فكر كني و با فكر و تامل گزارش بسازي چي ميشه .....من مطمئنم كه بمب هيروشيما مي ندازي يعني ديگه به قول خودت يه تركوندن حسابي . باي باي .
ارسال شده توسط ناشناس | January 22, 2007 10:56 PM
ارسال شده در January 22, 2007 22:56
baba cheghadr comment dari ba kelaas
ارسال شده توسط maryam | January 22, 2007 11:48 PM
ارسال شده در January 22, 2007 23:48
یرسیدم از هلال که چرا قامتت خم است
آهی کشید و گفت که ماه محرم است
گفتم که چیست محرم با ناله گفت
ماه عزای اشرف اولاد آدم است
ارسال شده توسط فاطمه شماره یک | January 22, 2007 11:51 PM
ارسال شده در January 22, 2007 23:51
سلام
امشب هم گزارشتون و دیدم
چی بگم هر دفعه بگیم قشنگه یا عالیه تکراری می شه ولی بازه می گم عالیه
ارسال شده توسط آیلار | January 23, 2007 12:21 AM
ارسال شده در January 23, 2007 00:21
وای ماشالا من به ته این لیست کامنتها نمیرسیدم اصلا:)
به همسرتون تبریک بگین از جانب ما :)
ما دلمان بندرعباس و جنوب خواست زیاد :(
این روند رو به رشد به روز کردنتون قابل تحسینه
ارسال شده توسط نوشین17 | January 23, 2007 1:22 AM
ارسال شده در January 23, 2007 01:22
سلام
خیلی خوشحال کننده است که یه روز صبح بیای نت و بعد اتفاقی به سایت خبرنگاری برسی که خبراش رو دوست داری و هر وقت پای خبر تلویزیون می شینی منتظری که خبری بده ...
و این نوشته هم جالب بود
نمی دونستم تدریس هم می کنید .
پایدار باشید.......
ارسال شده توسط سودابه | January 23, 2007 6:28 AM
ارسال شده در January 23, 2007 06:28
سلام
این بار کامنت من با کامنت "نیما " اشتباه درج شده است. چرا؟
با هم بخش هایی از گزارش "بازتاب" از تریبون آزاد 20:30 را می خوانیم :
در اين برنامه، حتما ديديد كه سيل جمعيت با پرسشهاي انبوه رها شدند و گويي، گزارشگر محترم از مردم در حال فرار بود! راستي، آقاي مرآتي از چه چيزي فرار ميكرد؟
الف: از آشكار شدن مشكلات مردم؟
ب: از اين كه رسانه ملي براي اين مسايل وقت ندارد؟!
پ: از انبوه پرسشهاي مردم؟
ت: از خدشهدار شدن وجهه رسانه ملي؟
ث: از شكسته شدن دوباره تريبون شيشهاي زير دست و پاي مردم فهيم؟ (راستي ميدانيد آنچه از فتواي مراجع برداشت ميشود، در اين گونه خسارتها به بيتالمال، كساني كه تمهيد نظم و ترتيب را در آن برنامه از پيش نچـيده بودند، ضامنند و نبايد هزينه تعمير تريبون از بيتالمال پرداخت شود؟).
ج: از زير دست و پا ماندن آقاي مرآتي؟
چ: از پاسخ مسئولان؟
ح: اصلا آيا فرار كردن از اين مردم خونگرم از موضع ادب و نزاكت است؟
باور كنيد در هر مشكلي كه پاي كوتاهي دولت چه كنوني و چه گذشتهها، در ميان باشد، علتي از آن قصور را نيز بايد در رسانه ملي جستجو كرد؛ آن رسانه به همان مقدار كه براي فرهنگسازيِ بيان مشكلات مردم وظيفه دارد هم با انعكاس مشكلات ميتواند مديران را فعال كند؛ هم با لاپوشاني آنها، ميتواند مديران را به خمودي برد
علی اصغر
ارسال شده توسط علی اصغر | January 23, 2007 11:01 AM
ارسال شده در January 23, 2007 11:01
سلام
کامنت من با کسی اشتباه نمی شود
می خواستم بدانم واقعاً شما در خواندن اظهار نظر ها دقت می کنید یا نه؟
ارسال شده توسط علی اصغر | January 23, 2007 11:05 AM
ارسال شده در January 23, 2007 11:05
سلام اقای نجف زاده
اصلا نمی دونم این کامنت رو می خونین یا نه. آخه می دونین که خیلیها کلاس می زلرن می گن«وقت ندارم!!!» یا سابروهاشون رو می اندازن بالا می گن«خب خیلی زیاد هستن!»
حالا بگذریم خبرنگار باحال مردمی دوست داشتنی_حال کردی؟_ یه سری هم به ما بزن. نمی شناسی ما رو ولی همین که ما می شناسیمت بسه. به امید اینکه کلاس نیای باما.
http://www.tahlil12.blogfa.com
ارسال شده توسط Amir Reza Zadpoor | January 23, 2007 12:36 PM
ارسال شده در January 23, 2007 12:36
سلام
مخلصیم آقا کامران/
بالا یه چیزایی خوندم زیاد خوشم نیومد/یعنی چی سفارشی...
در جواب اون آدم باید بگم سخت در اشتباهی...
آدمتو نمیشناسی حرف مفت نزن...
بابا آپ کن دیگه آقا کامران... ای بابا/
بای
ارسال شده توسط siavash | January 23, 2007 12:46 PM
ارسال شده در January 23, 2007 12:46
شما به هیچ وجه در راه اهداف شیطانی نیستید ، اما گزارش هایتان بار جناحی دارد تا سیاسی
ارسال شده توسط علی اصغر | January 23, 2007 1:56 PM
ارسال شده در January 23, 2007 13:56
سلام
خیلی آدم باحالی هستی . من یکی اساسا صدات رو هم که می شنوم حال می کنم .
دلم می خواد به وبلاگم سر بزنی و نظرت رو راجع به او برام بذاری . پیشاپیش متشکرم .
ارسال شده توسط نصیر | January 23, 2007 1:59 PM
ارسال شده در January 23, 2007 13:59
salam
age esaset mige khabarnegare khobi hasti khobe.
vali age adamaye atrafet migan ke khabarnegare khobi hasti shak kon
chon to bara onaee misazi ke atrafetan.
va in kar to iran hamishe foroshe khobi dashte.
zemnan mitoni behem mail bezani man memari yazd mikhonam.albate tehraniam .mitonim ba ham harf bezanim
ارسال شده توسط AMIR | January 23, 2007 2:25 PM
ارسال شده در January 23, 2007 14:25
سلام مرد خبرنگار.
چشمت کردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من که چشمم شور نیست...
خب پس به روز کن لطفااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
مهرت پایدار
سارا
ارسال شده توسط سطرهای پنهانی | January 23, 2007 2:27 PM
ارسال شده در January 23, 2007 14:27
سلام. باز شد 400 تا. وقتي ميبينم اين قدر كامنت داري ديگه دلم نمياد برات كامنت بذارم چون فكر نمي كنم برسي كه بخوني. چون واقعا زياده. ولي من هميشه تمام كامنت هايي كه برات مي ذارن رو مي خونم. الان يه كامنتي رو خوندم ديدم يكي ديگه مثل من نوشته بود رفته حرم امام رضا به جاي اين كه براي خودش دعا كنه بيشتر براي تو دعا كرده ياد خودم افتادم. چون منم هر وقت تو حرم يا هر جاي ديگه يا هر مناسبتي كلي براي تو دعا مي كنم . چون واقعا دوستون دارم. باز دوباره اين كامنت رو نذارين تو سايت كه به من فحش بدن گفتم بدوني تو براي من و براي خيلي ها خيلي بيشتر از يه خبرنگار ارزش داري.
ارسال شده توسط ؟؟ | January 23, 2007 2:30 PM
ارسال شده در January 23, 2007 14:30
سلام
خسته نباشی
با عرض معذرت من می خواستم چیزی در مورد یکی از خصوصیات شما بگم:
من وقتی شما را می بینم فکر می کنم خیلی خودخواه و اینکه علامه ده هستید یه کم مهربانتر باشید مثل نیلوفران.
راستی اگر میشه در مورد نیلوفرهایی که در این مرداب فرو رفته اند و گناهی بر گردنشان نیست صحبت کنید. اگر منظورمو فهمیدین که یا علی اگر نه خبری بدین تا برات بیشتر توضیح بدهم. آدرس وبلاگم : fanooskhis1383.blogfa.com
ارسال شده توسط nilofar | January 23, 2007 5:19 PM
ارسال شده در January 23, 2007 17:19
ببینم چند وقته به چشمای مادر و پدرت خیره نشدی ؟
چند وقته که صورتشونو نبوسیدی ؟
چند وقته که صداشون نکردی ؟
چند وقته که تنهایی رو خودت برای خودت ساختی ؟
بی حرکت نشستی !!
که چی بشه ؟
تا کی؟
تا خودت نخوای هیچوقت تغییری نمیکنی
تا خودت نخوای که به مشکلات غلبه کنی هیچ کس نمیتونه کمکت کنه .
پاشو .
یه یاعلی بگو و آستین هاتو بالا بزن .
پاشو به دورو برت خوب نگاه کن .
اینهمه قشنگی .
اینهمه زیبایی .
اینهمه کسانی که میتونی حداقل تنهاییتو با اونها قسمت کنی . اما تو نمی خوای .
تو میخوای فقط یه گوشه کز کنی و بگی این سرنوشت منه ؟
سرنوشت توی دستای من و توست .
سر نوشت با همت خودمون رقم زده میشه .
پاشو . وقت داره میگذره .
عمر رفته برای هیچ کس بر نگشته و برای تو هم هیچ وقت بر نمیگرده .
به مشکلات نیشخند بزن قبل از اینکه توی چنگالش اسیر بشی .
دستتو محکم به ریسمانی که خدا برات میفرسته گره بزن .
نترس
برو جلو
هر وقت از هر چیز ترسیدی برو سمتش .
برو توی دلش . ایتطوری دیگه ترس برات معنی نداره .
فقط بجنب .
وقت کمه
اما اگه بخوای و همت کنی توی این وقت کم خیلی هم وقت زیاد میاری .
فقط پاشو .
زودتر .
nilofarmordab
ارسال شده توسط nilofar | January 23, 2007 5:37 PM
ارسال شده در January 23, 2007 17:37
سلام.
شهادت سالار شهيدان رو به شما تسليت مي گم.
ارسال شده توسط شادي | January 23, 2007 5:52 PM
ارسال شده در January 23, 2007 17:52
وااااااااااااااااااااااااااااااااي
کي اومدي بندررررررررررررر؟
اصلا من قهرمممممممم
ماهي يک بار پست ميذاري اون هم مي خوره به امتحانات من..
چرا؟؟؟!!!!!
ارسال شده توسط من | January 23, 2007 6:31 PM
ارسال شده در January 23, 2007 18:31
سلام خييييييييلي خوشحالم ادرس سايتو گير اوردم.مسافرتم كه خدا رو شكر خوش گذشته
ميدونين چيه چند شب پيش داشتم اخبارو نگاه ميكردم از مردم ميپرسيدن اين روزا بيشتر چه شايعاتي رو ميشنوين؟
با اين كه اين روزا تمام مردم از شايعه ي ...... ميگن 1 نفرم به اين موضوع اشاره نكردو واي كه من چقدر حرص خوردم كاش ميشد واقعيتارو گفت
خوب خوشحال ميشم به بلاگ منم سر بزنيد
به خانومتونم سلام برسونيد
ارسال شده توسط sahar | January 23, 2007 10:09 PM
ارسال شده در January 23, 2007 22:09
چقدر خوبه کسی رو پیدا کنی که وقتی شبها توی جعبه جادو میبینیش کلی براش از همه چیزائی که توی شهرهات سوژه جالبی میتونه برای اون باشه حرف میزنی، ولی خودش بیخبره!!! به شهر من رفتید و خوش گذشته. خدا رو شکر انتظاری غیر از این نیست. اما شیراز هم پر از مسائل و سوژه های ریز و درشته که ....! منتظرتون هستیم.
ارسال شده توسط مرجان | January 24, 2007 12:13 AM
ارسال شده در January 24, 2007 00:13
سلام.
کاش تو روزایی که همه دارن با این نوع عزا داریاشون آبروی هر چی بچه مسلمونه میبرن یه گزارشی از این حیف و میلای هیئت ها میگرفتی و بعد میرفتی پی خانوادهایی که در سال رنگ برنج و گوشت و قیمه و قورمه رو نمیبینن.کاش میتونستی بهشون نشون بدی نذرشون رو کجا خرج کنن.درس پس میدم خدمتتون خودتون از تاثیر رسانه آگاهید هر چند دولتی باشدو...
ارسال شده توسط بیدارترین | January 24, 2007 1:15 AM
ارسال شده در January 24, 2007 01:15
داداشی بازم سلام. از جوابای کوبنده ای که به کامنت برادر مرادعلی دادم خوشتون اومد؟ حالا این شما و اینم چند پیشنهاد باشرمانه و غیرتکراری(!!!) البته:
1- بیشتر بنویسید لطفا
2- هنوز سر حرفم در مورد راه انداختن یه مجله غیراینترنتی هستم. یه سایتم درست می کنیم واسش.اینطوری می شه یک تیر و دو نشان.می خواید نوشته های منم بخونید؟
5/2-همه ی کامنت ها رو می خونید واقعا؟؟...
3- از دیدن نوشته هاتون ما خیلی خوشحال می شیم. ما رو خوشحال کنید لطفا
4- نظرتون در مورد به روز کردن دست نوشته هاتون چیه؟ ((همه ی گزینه ها با هم فرق داشتناااا...))
ارسال شده توسط رهاورد | January 24, 2007 4:06 AM
ارسال شده در January 24, 2007 04:06
سلام آقاي نجف زاده
خيلي خوشحالم كه بلاخره تونستم آدرس سايت شما رو پيدا كنم
خيلي دنبال گشتم.
خيلي خوشحالم كه تونستم بلاخره شما رو از يك جايي پيدا كنم.
عجب آقاي با شخصيتي
بازم حتما" سر ميزنم
بنظر من شما بهترين خبرنگار ايران كه نه بهترين خبرنگار دنيا هستين
ارسال شده توسط نيما | January 24, 2007 9:40 AM
ارسال شده در January 24, 2007 09:40
سلام آقا کامران چند روزه کولاک کردین* به منم یه سری بزنین.
ارسال شده توسط سونیا | January 24, 2007 10:22 AM
ارسال شده در January 24, 2007 10:22
سلام
عزیز چرا به روز نمی کنی هان؟
مرد خوبدوست داریم بیشتر ازت بدونیم از اینکه چرا وبه چه دلیل ؟
بنویس از سر خط از اول اول خوب
ما ومن چشم به راه توییم.
خدای علی یار ویاورت
ارسال شده توسط شیما | January 24, 2007 11:06 AM
ارسال شده در January 24, 2007 11:06
به نام خدای حسین(ع)
السلام علیک یا اباعبدالله
من غم و عشق حسین با شیر از مادر گرفتم
روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم
1- مرد خبرنگار سلام . فرارسیدن ایام محرم بر تو تسلیت باد .
2- چرا به میل هامون کمتر جواب می دی ؟ اون شعری رو که شنبه آخر خبر 20:30 خوندی برامون بنویس . اینقدر دلمونو نسوزون .
3- به آقا محمد دلاوری سلام برسون و یه آدرسی چیزی بگیر ازش که باهاش مرتبط باشیم . نترس بابا، تو رو ول نمی کنیم ---->(شوخی)..... مگه چند تا کامران نجف زاده داریم آخه؟----->(جدی).....
4- این جور که معلومه تا اول سال جدید نمی خوای آپ کنی ، نه ؟؟؟
5- فعلا خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط بامعرفت | January 24, 2007 2:23 PM
ارسال شده در January 24, 2007 14:23
salam man az torbat jam hastam
ye shahresatene on taraf tar az mashhad
kheyli donbale addresaton migashtam ta inb ke deroz toee majale khanevade sabz adreseton ro peyda kardam
vaghean azaton mamnon kheyli bahalin
movafagh bashin
man ye weblog daram
khasten sar bezanin
www.atizendegi.blogfa.com
ارسال شده توسط atena | January 24, 2007 4:13 PM
ارسال شده در January 24, 2007 16:13
با سلام آقای نجف زاده برام خیلی جالب بود که تو بیوگرافیتون خوندم در 18 سالگی سر دبیر بودی؟؟
پارتی داشتی ؟؟
برام مسلمه
خیلیها یه عمر میدون به جایی نمیرسن اما شما؟؟!1
در هر حال از خبرات خوشم میاد تنها بخش خبری که می بینم
میتونی بهتر باشی .
ارسال شده توسط mona | January 24, 2007 5:13 PM
ارسال شده در January 24, 2007 17:13
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
یه دنیا سلام با یک سبد دلتنگی
شاید باورت نشه اما اشکال نداره من می گم یک روز که گزارشتو از 20-30 در مورد سوسکی که و غذای یکی از کله گنده ها افتاده بود دیدم تو دلم یک آرزو کردم :"ای خدا یعنی میشه من هم مثل نجف زاده بشم "بعد گفتم:"برو بابا دلت خوشه....!!!" بعد دوباره آرزو کردم:"خداجون حداقل بتونم یه کوچولو اندازه یه مورچه با هاش ارتباط بر قرار کنم"اما بار:"برو بابا ....."
حالا یه کوچولو خدا آرزومو بر آورده کرد.
هزار بار گفتی بدترین خاطره ات c-130بود اما بذار من بگم...
اون روز که این اتفاق افتاد تا این که فهمیدم اصحاب رسانه بودن زدم زیر گریه چون فکر کردم تو هم بودی ....
اما به گفتم آخیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش این نبوده!!!!! ولی دلم واسه بقیه سوخت..
وامــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا....
بشنو از ما...
من 16 سالمه که علاقه شدیدی به تاتر داشتم و3سال هم بازی کردم اما به دلیل فشار خانوده رفتم ریاضی"اه اه اه اه" اما می خوام واسه این پیشنهاد یک گزارس دندون شکن درست وکنی جیگر:
قالب:سیاسی
موضوع:تاثیر ماهواره به روی کله پوک بعضی ها
من یه .....................................................................................................................
حالا با همه این اوصاف یه گزارش در این مورد بگیر
فدای داش کامی .....(حالا میگی چایی نخورده پسر خاله شد!!!؟؟؟)
بای بای
ارسال شده توسط ناشناس | January 24, 2007 10:48 PM
ارسال شده در January 24, 2007 22:48
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
ارسال شده توسط آیلار | January 25, 2007 12:59 AM
ارسال شده در January 25, 2007 00:59
سلام آقای خبر نگار
.............
اولین باره میام وبلاگت.....
...
منم وبلاگ دارم.... اما به اندازه ی تو بازدید کننده ندارم... اما اتفاقاتی تو وبلاگ من رخ داده که هیچ جای دیگه رخ نمی ده.....
.........
فقط بهت بگم من تو وبلاگم از فقر و مشکلات دانش آموزام نوشتم و دوستای نادیده ی وبلاگی از جاهای مختلف دنیا برای دانش آموزام هدیه و کمک فرستادن.....
اگه می خوای تو این امر سهیم باشی و دل دانش آموزای تنگدست منو توی یه روستای دور افتاده ی هرمزگان شاد کنی....
.............
... یه توک پا بیا وبلاگ من ....
یا هم منو لینک کن تا بازدید کننده های بیشتری بیان وبلاگ من .....
........
ارسال شده توسط آقا معلم | January 25, 2007 1:24 AM
ارسال شده در January 25, 2007 01:24
سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـاشـقـي زهـيـرش
بـه بـازگـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خيرش
سلام من به محـرم به شـور و حـال عيـانـش
سلام من به حسـيـن و به اشک سينه زنـانش
............
سلام...
نگین خیلی وقته به روزه.
فرصت کردین خوشحال میشم..
التماس دعا خیلی زیاد.
یا علی.
ارسال شده توسط نگين | January 25, 2007 10:38 AM
ارسال شده در January 25, 2007 10:38
سلام
ببخشید اگه میشه همین الان بلند شین برین نگهبانی جلوی در ورودی سازمان بپرسین که اون پسته ای که براتون فرستادم رسیده یا نه ........به آدرس اخبار شبانگاهی...........
یه زحمت دیگه شما که اینقدر استعداد شعر گفتم و....دارین میشه یه جمله ی زیبا در مورد عاشورا برام بگین.........لازم دارم
من نمیدونم نظر شما در مورد حجاب چیه؟
ولی یه گزارش بگیرین.........هر جور راحتین
التماس دعا...........
ارسال شده توسط فاطمه قهری | January 25, 2007 1:34 PM
ارسال شده در January 25, 2007 13:34
سلام آقاي نجف زاده داشتم مجله خانواده سبز مي خوندم
كه يهو آدرس وبلاگتون رو ديدم.
اميدوارم كه موفق باشيد.
در پناه حق.
اللهم عجل لوليك الفرج مولانا صاحب الزمان......
ارسال شده توسط سارا | January 25, 2007 8:59 PM
ارسال شده در January 25, 2007 20:59
سلام.
بهتون براي موفقيت در كار هايتان تبريك مي گويم و ارزوي موفقيت بيش از پيش براتون دارم.
اگر فرصت كردين به وب منم بياين.
با تشكر
زهره زكي زاده
ارسال شده توسط zohre zakizade | January 25, 2007 10:17 PM
ارسال شده در January 25, 2007 22:17
سلام، خسته نباشيد
اگه بدونيد چه ذوقي ميكنم كه يك مهندس كشاورزي، اينقدر خبرنگار موفقي شده
نوشته هاي وبلاگتون با طنين صداي شما خونده ميشه. با تمام مكث ها و تاكيدها و گاهي هم ريشخندها
براتون ارزوي سلامتي ميكنم
ارسال شده توسط raheleh | January 25, 2007 10:57 PM
ارسال شده در January 25, 2007 22:57
سلام
خسته نباشید/
آقا کامران میگم تکنولوژیه دیگه اومدیمو
یبار اون در اتوماتیک گیر کرد
یا چه میدونم باز نشد/تکلیف چیه؟
تصورشو بکن خیلی ضایستا/
راستی آپ نکن!اصلا!
من عاشق کلمه بچه های بندر هستم!
ای آقا
کلکشو بکن دیگه! همش ده دقیقه تایپ کردنه!
خیلی مخلصیم...
در ضمن ما ترکیدیم اینقدر فاز یک رو متر کردیم /بیا بیرون دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط siavash | January 26, 2007 12:48 AM
ارسال شده در January 26, 2007 00:48
سلام ................بابا همون شب اول محرم تو 20:30 رفتی نشستی پای کامیوتر من گفتم دیگه رفت آپ کنه............منم کارت نداشتم که.........داشتم دق میکردم ولی دیدم ............ای بابا..........های
ارسال شده توسط لادن | January 26, 2007 5:36 AM
ارسال شده در January 26, 2007 05:36
سلام سايت خوبي دارين اما چرا اينقدر دير به دير عوض ميشه؟ ماهي يه بار يادداشت ماهانه بذاريد لااقل .
ولي كارتون عاليه.
ارسال شده توسط shadi | January 26, 2007 8:18 AM
ارسال شده در January 26, 2007 08:18
سلام داداشي
حوصلم سر رفت
با مجله ها مصاحبه مي كني اما يه سر به اين وبلاگت نمي زني
زودتر....
فعلا...
ارسال شده توسط مائده n,ld | January 26, 2007 10:48 AM
ارسال شده در January 26, 2007 10:48
سلام داداشي
گرچه ياران فارغند از حال ما
از من ايشان را هزاران ياد باد...
خوبين؟خوشين؟ خوش ميگذره...
هميشه اين همه قول ميدين يادتون ميره؟ يا بد قولين؟
هيچ وقت دلم نمي آيد كه ازتون بد بگم... چون مي دونم حتما واسه
نيومدنتون دليلي دارين سرتون شلوغه و از اين جور چيزا...
يه مدت خيلي فعال شده بودين.... گزارشهاي توپ ويژه توپ..
چي شد؟...
حالا بگذريم... بالاخره خانواده سبز هم رفتين... چند تا حرف دارم..
مي دونم كه تأييد نمي كنيد اما من واسه خودتون ميگم..
آقاي احمدي نژاد با اينكه با جسارت خودشون ترس و واهمه تو دل بوش و اطرافيان انداخته اما
در كنار اين ها يه چيز هايي هم داره كه زياد خوب نيست...
من نمي دونم چطور مي گفتن گفت وگوي ويژه با ايشون خوب بود...
براي من اصلا خوب نبود چون هيچ جواب قانع كننده اي ندادند....
بعد هم سر قضيه ي گوجه كه يك كلمه گفته بودن بيان تره بار دم خونه ما مردم بخرن تو برنامه هاي
ماهواره اي حسابي جنجال شد كه يك رئيس جمهور نبايد اينطوري حرف بزنه...
راس ميگن ديگه آقاي احمدي نژاد كه اين قدر از مرده حرف مي زنه چرا اين همه از زمان رئيس جمهوري
ايشون گروني شده چرا اينقدر بهونه ميارن يه مثال بارز دولت كه دست گذاشته رو بعضي از محصولا
و دلال ها كنار رفتن حسابي گرون شدن مثل زعفران از بسته اي دو هزار تومان شده بسته اي شش هزار تومان
در عرض چند روز... ديگه از اين بدتر؟؟؟؟؟....
من زياد سر از سياست شايد در نيارم ولي بهتره آقاي احمدي نژاد سياست بهتري در پيش بگيرن...
تا لااقل وضع ايران مثل جاهاي ديگه نشه... ما ميدونيم كه آمريكا جرئت مقابله با ما رو نداره اما...
چرا احمدي نژاد به سؤالا جواب نمي داد مثلا درباره خبرگان علمي و دانشجويان فقط گفت من هم خبره بودم و رياضي خوندم و از اين جور حرفا
من كه اصلا راضي نشدم...
راستي ايام محرم را تسليت ميگم...
واسه ما هم دعا كنيد...
آپ يادتون نره
راستي مجله اينترنتي چي شد؟؟؟؟؟
قضيه ي صفر اضافي هم بازم پيگيري كنيد حالشونو بگيريد...
منتظريم...
فعلا...
ارسال شده توسط مائده دومي | January 26, 2007 11:34 AM
ارسال شده در January 26, 2007 11:34
سلام.جناب آقای نجف زاده! ماتازه با وب شما آشنا شدیم خیلی خوشحالیم که شما هم وب زدید.ماواقعا عاشق متنهای شماییم شما بهترین خبرنگاری هستید که مادر طول عمرمون دیدیم فوق العاده اید... متناتون جداً احساسی،واقعی وجوندارٍ. مدتهاست که دوست داشتیم ازتون تشکرکنیم وعشقمون رو به متنای شما ابراز کنیم چه خوب که خودتون این وب رو راه انداختید به صداسیما که هر چی می گیم فکر نمی کنیم بهتون برسونن.
آقای نجف زاده ما خیلی دوست داریم کتاباتون رو داشته باشیم اما متاسفانه همه چی فقط توی پایتخت پیدا میشه !نمی دونیم چه جوری باید کتاباتون رو به دست بیاریم خواهشا راهنمایی چیزی بکنید ممنونتون میشیم.
راستی در سفر استانی کرمانشاه به شهر ما نیومدید!!!! خیلی دوست داشتیم میزبان بهترین خبرنگار جهان باشیم...حیف قابل ندونستید!
امیدواریم به کرمانشاه بیاد...
آقای نجف زاده موفق وشاد وسلامت باشید در پناه خداوخداوند شما عزیزان وخدمتگزاران واقعی رو برای این مردم وکشور عزیزمون ایران حفظ کنه.
حسینی واقعی باشید دراین ماه محرم به درود یا علی.
ارسال شده توسط نداوزهراکیایی | January 26, 2007 11:47 AM
ارسال شده در January 26, 2007 11:47
سلام. خوبي؟؟؟ خيلي دير آپ مي كني. بابا پير ما رو در آوردي.........بابا ما منتظرتيم.راستي تو گفتي برامون دعا كنيد. ما كه خودمون بنده ي گناهكار خداييم. ولي باشه . مثل هميشه برات دعا مي كنيم. تو هم براي ما كه هر روز و هر شب به خاطر تو ميايم اين جا دعا كن.
ارسال شده توسط ؟؟ | January 26, 2007 12:11 PM
ارسال شده در January 26, 2007 12:11
همیشه انقدرساده نروومگذرلااقل نگاهی به پشت سرت کن....................
شایدکسی درپی تو می دود ونامت رابا صدای بی صدایی فریاد می زندوتوهیچ
وقت اورا ندیده ای
سلام
کامران توکه التماس دعا میگی خدایش هیچوقت برای ما دعا میکنی...؟
یااینکه میگی دعامیکنم اما مثل اون حرفت که گفتی سعی میکنی زودزود
بنویسی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اما منخودم در همه جا حتی بیشتر از خودم
برایتودعا میکنم قدر اینهمه محبت وعشق مارو بدون
ارسال شده توسط زینب | January 26, 2007 12:20 PM
ارسال شده در January 26, 2007 12:20
به نام ارام دلها
سلام.ايام سوگواري ابا عبدالله را به شما و خانواده يتان تسليت ميگويم.ميدونيد كه اين روزها خيلي دل ادمها ميگيره مخصوصا تو اين عصر جمعه.براي همين اومدم به وبلاگتون سر بزنم تا يه كم دلم باز بشه.راستي جواب سوالم رو ندادي.......هيچ چيز به اندازه ي اين دل گرفته ي من رو باز نميكنه.
سايتون كم نشه.
خداحافظ
ارسال شده توسط مائده | January 26, 2007 4:11 PM
ارسال شده در January 26, 2007 16:11
kheyliiiiii 4keretim agha kamran
yadet nare pishemon bia
ayame moharamam beheton tasliat migam
ارسال شده توسط sina va bardia | January 26, 2007 10:29 PM
ارسال شده در January 26, 2007 22:29
دیروز اقایی را دیدم که دست نداشت،پا هم نداشت گمانم!!!
چشمانش را هم که جایی جا گذاشته بود انگار!!!
اما ...اما اقایه دیروزی چیزی داشت که من امروزی نداشتم ...تویه امروزی هم نداشتی ...
ما هم که نداشتیم شاید...
درست است اقای دیروزی دل داشت ان هم یک وجب !!!
کم نیست ها کامران ...
ان وقت ما چه داریم؟
دست وپا وچشم... به سلامتی
به خدایه محمد کم نیست دل داشتن
راستی کامران تو دل داری ؟
ارسال شده توسط شیما | January 27, 2007 12:58 PM
ارسال شده در January 27, 2007 12:58
2-سلام.
آقای نجف زاده گفتیم که متن مارو اشتباه زدید متن اصلی که واسه ی اولین بار براتون فرستادیم این بوده:
سلام.جناب آقای نجف زاده! ماتازه با وب شما آشنا شدیم خیلی خوشحالیم که شما هم وب زدید.ماواقعا عاشق متنهای شماییم شما بهترین خبرنگاری هستید که مادر طول عمرمون دیدیم فوق العاده اید... متناتون جداً احساسی،واقعی وجوندارٍ. مدتهاست که دوست داشتیم ازتون تشکرکنیم وعشقمون رو به متنای شما ابراز کنیم چه خوب که خودتون این وب رو راه انداختید به صداسیما که هر چی می گیم فکر نمی کنیم بهتون برسونن.
آقای نجف زاده ما خیلی دوست داریم کتاباتون رو داشته باشیم اما متاسفانه همه چی فقط توی پایتخت پیدا میشه !نمی دونیم چه جوری باید کتاباتون رو به دست بیاریم خواهشا راهنمایی چیزی بکنید ممنونتون میشیم.
راستی در سفر استانی کرمانشاه به شهر ما نیومدید!!!! خیلی دوست داشتیم میزبان بهترین خبرنگار جهان باشیم...حیف قابل ندونستید!
امیدواریم به کرمانشاه بیاد...
آقای نجف زاده موفق وشاد وسلامت باشید در پناه خداوخداوند شما عزیزان وخدمتگزاران واقعی رو برای این مردم وکشور عزیزمون ایران حفظ کنه.
حسینی واقعی باشید دراین ماه محرم به درود یا علی.
باسپاس فراوان از استاد خودمون. ندا و زهرا کیایی.کرمانشاه.
یا علی.
ارسال شده توسط نداوزهراکیایی | January 27, 2007 1:05 PM
ارسال شده در January 27, 2007 13:05
بعد از یه مدت خیلی طولانی سلام ...حالت که خوبه ؟؟؟ایشالا!!!
با اینکه تقریبا هر روز تو بیست وسی وگزارش های ویژه میبینمت ولی خیلی احساس دل تنگی میکنم !!! خوب عزیزم چرا آپ_دیت نمیکنی؟؟ الان اگه حساب کنیم امروز 1ماه کامل از نوشته ات میگذره و هر بار که میام میبینم سر تیتر بازم
بچه های بندره ... دیگه نمیدونم چی بگم !!!راستی مجله ای که توش باهاتون مصاحبه کردن دیدم... راستش دست یکی از دوستام مجله رو دیدم همین که داشتم ورق میزدم رسید م به صفحه ی68 عکس خوشگلتون رو دیدم با سر تیتر
(خبر نگار ریز نقش )دیگه بقیه اش شد ذوق کردن و... آره دیگه ما اینطوری هستیم ولی شما....باشه اینم طلب ما از شما!!!
ارسال شده توسط ناشناس | January 27, 2007 1:37 PM
ارسال شده در January 27, 2007 13:37
سلام
حالا میخواهم تقریبا با سبک خودت حرف بزنم.
می خواستم بگویم به احساس افتخار می کنم.همراه و یاور ماست احساس و عامل دوستی و عشق و نزدیکی...
می خواستم بگویم به مردم احساسی و عاشقمان می بالم
تو از عشق و احساسات پاکت می گویی،او نیز می گوید،حرفهامان چه شبیه همند. وقتی همه ی آنها را می خوانیم فکر نمی کنی هردمان یکی هستیم؟
احساس دروازه ی حضور در کشور من و توست،احساس سرزمین هامان را یکی می کند،احساس من و تو را به ما بازمی گرداند.
آخر مگر نمی دانی آنها که کلید احساسشان را گم کردند از هم بیگانه شدند؟!
من به تو و همه ی شما افتخار می کنم
راستی اگه تشویقم کنی شاید یه چیزی بشم!
زهرا از کرمانشاه
ارسال شده توسط نداوزهراکیایی | January 27, 2007 1:48 PM
ارسال شده در January 27, 2007 13:48
راستی می خواستم بگم که بر باد رفته تون رو خوندم واقعا فشنگ بود خوش به حالتون دست به قلمتون عالیه !! راستی ما باید این کتاب شما رو از کجا گیر بیاریم؟؟؟ اخه نمیدونی هر چی نمایشگاه کتاب میذارن من دست بابام رو میگیرم و همه ی کتابهای تموم غرفه ها رو زیر و رو میکنم اما... مال کدوم انتشاراتیه؟؟؟ یه کم اطلاعات بدید؟؟ ممنون...
ارسال شده توسط یاسمن | January 27, 2007 2:04 PM
ارسال شده در January 27, 2007 14:04
salam
finglishi neveshtam ke ye zare az tanbali dast bardari
rasti che khabar
man avalin bare ke miam to in sait
matalebesh kheili khoobe vali age ye zare taghiiresh bedi behtar ham mishe
hade aghal rangesh ro avaz kon nemigi be 4 ta perspolisi bar mikhore
az in be bad hatman say mikonam chand vaght ye bar sari be inja bezanam age matlabe ghashangi ham be dastam resid barat mizaram
felan byeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
ارسال شده توسط parva | January 27, 2007 3:01 PM
ارسال شده در January 27, 2007 15:01
مگه يه آپ كردن چه قدر طول مي كشه؟؟؟؟ مي دوني هر روز چند نفر به اميد يه نوشته ي جديد از تو ميان اين جا؟؟؟؟ لا اقل قول نمي دادي. مجله ي اينترنتي چي شد؟؟؟ همه ي حرفات الكي بود؟؟؟دل ما رو نشكن. يه كم به فكر ما باش. ما كه اين قدر دوست دارم.خواهش مي كنم يه ذره گوش كن.
مي گم خوش به حال اون هايي كه تازه اين وبلاگ رو پيدا مي كنن. لا اقل 4 يا 5 تا مطلب از تو هست كه يك دفعه آدم بخونه. من كه از وقتي يادمه . وبلاگ تو رو بلدم. هر روز هم امكان نداره نيام اين جا. معتاد شدم
ارسال شده توسط سارا | January 27, 2007 3:12 PM
ارسال شده در January 27, 2007 15:12
سلام
خيلي وقته دلم مي خواد يه چيزي واست بنويسم اما عينه خودت گيره خبرم ...
نمي دونم شايد به خاطر اينه كه فكر مي كردم نظرات كساني كه به وبلاگت سر مي زنن هم مثل وبلاگت دير به دير مي خوني ....
نحوه ي گزارش كردنت رو مي پسندم ،اگه مايل بودي mailخودت رو برام بفرست مي خوام از تجربه هاي كاريت استفاده كنم....
مهرباني را زماني ديديم كه كودكي مي خواست ،آب شور دريا را با آبنباتش شيرين كند....
ياعلي..
ارسال شده توسط sara | January 27, 2007 3:33 PM
ارسال شده در January 27, 2007 15:33
.لیاقت شما خیلی بیشتر از این حرفاست.
ارسال شده توسط سونیا | January 27, 2007 7:27 PM
ارسال شده در January 27, 2007 19:27
سلام داداش كامران:
ما شما رو مثل برادر خودمون شايد هم بيشتر دوست داريم.
پس خوب نيست اينقدر ما رو چشم انتظار بگذاري.
راستي اين شعرهايي كه اين روزا ميخوني خيلي قشنگن.
به عنوان موضوع ازخودتگزارش بگير تا اولين خبرنگاري باشي كه موضوش خودشه. بيننده ي هميشگي گزارش هاي شما.
ارسال شده توسط mahshid | January 27, 2007 9:30 PM
ارسال شده در January 27, 2007 21:30
سلام آقای نجف زاده خوشحالم که سفر بهتون خوش گذشت من تا حالا به جنوب سفر نکردم ولی خیلی تعریفش رو شنیدم و دوست دارم برم ولی حیف که شیشه ی لوحتون پودر شد.خسته نباشید خدانگهدار
ارسال شده توسط سحر | January 27, 2007 9:54 PM
ارسال شده در January 27, 2007 21:54
سلام كامران نجف زاده ........تسليت باد برشما اين ايام.......هر چقدر زنگ زدم 20:.30 همش اشغاله دست به دامن تو شدم .اين جا شير پاكتي 250گرم كاهش وزن داشته وي با 150 تومان افزايش قيمت به 350 تومان رسيده تو براي ما يه جوري اين را مطرح كن. ممنون و يا علي
ارسال شده توسط يك شهروند شهركردي | January 27, 2007 10:56 PM
ارسال شده در January 27, 2007 22:56
یک مصاحبه با خانم ترکمندی کنید همراه با عکس
ارسال شده توسط ghaffar | January 28, 2007 3:39 AM
ارسال شده در January 28, 2007 03:39
سلام آقاي نجف زاده خيلي از وبلاگتون تعريف ميكردند
مشتاق شدم كه يه سري به شما بزنم خيلي مطالب جالبي بود
فقط يه كم دير آپ ميكنيد
اگه تونستيد يه سري به وبلاگ ما هم بزنيد البته مال ما
كه به پاي وبلاگ شما نميرسه ولي شايد ارزش يه بار ديدن رو
داشته باشه
ارسال شده توسط tina | January 28, 2007 11:25 AM
ارسال شده در January 28, 2007 11:25
سلام...
خوبی ؟؟؟
احتمالا کامنت دیروز به دستتون رسیده!!!(اینجا که نیست)اما می خواستم یه بار دیگه ازتون خواهش کنم که اسم انتشاراتی کتاب تلخه نارنج و اسم رمانتون را بنویسید
ممنون میشم !!!
راستی تاسوعا وعاشورا رو بهتون تسلیت میگم.
ارسال شده توسط یاسمن | January 28, 2007 1:19 PM
ارسال شده در January 28, 2007 13:19
سلام آقای نجف زاده! ما امتحانامون رو دادیم و حتی کارنامه هامون رو گرفتیم و کل اخبار یه ماه قبل رو در بیات ترین شکل ممکنش نگاه کردیم!!!!...ولی هنوز اینجا این شکلیه!؟....یکمی خواهشا زود زود آپ کنید!.....ما قدیمی ها رو هم مثل اینکه خدای نکرده فراموش کردید؟!...
ارسال شده توسط بهار | January 28, 2007 2:34 PM
ارسال شده در January 28, 2007 14:34
سلام. یه سری به وبلاگم بزنین آقا کامران آپدیت کردم.
ارسال شده توسط سونیا | January 28, 2007 7:36 PM
ارسال شده در January 28, 2007 19:36
كتاب بربادرفته چيه ديگه :خيلي ممنون . زود تند سريع بهمون بگين ....پليز.....please/ بچه ها من مصاحبه با خانه سبز رو خواندم . بانمك بود . اما انگار كم بود باي باي.خيلي مخلصيم اما اگر از بربادر فته بگين بيشتر مخلصيم باي باي
ارسال شده توسط ناشناس | January 28, 2007 8:07 PM
ارسال شده در January 28, 2007 20:07
سلام
فرداتاسوعا است منو دعا کن چون خیلی نیاز به یاری خدام منم برای دلت دعا میکنم سفارشی.....................
ارسال شده توسط زینب | January 28, 2007 9:01 PM
ارسال شده در January 28, 2007 21:01
سلام
کی میره این همه راه رو....!!!!
خداییش فقط یک ساعت باید بشینی این کامنت ها رو بخونی...
واقعا که کارت عالیه...
یعنی اگر شبی بابام نبینت تا صبح میشینه پای تلویزیون تا شاید توی یه اخبار نشونت بدن
ارسال شده توسط مجتبی | January 29, 2007 3:30 AM
ارسال شده در January 29, 2007 03:30
سلام
دارم میرم هیئت برات دعا کنم توهم برام دعا کن چون دعات ردخور نداره چون قلبت پاکه مثل اب زلاله ..................فکر کن الان کربلا بودی..........گریه ام گرفت
تازه میگی وقت نداری اینجارواپ کنی اما توهمان زمانی رو که فیثاغورث و انیشتن داشتن داري
ارسال شده توسط زینب | January 29, 2007 7:44 AM
ارسال شده در January 29, 2007 07:44
سلام . تاسوعا و عاشورا رو به شما تسليت مي گم . لطفا آپ كنيد
ارسال شده توسط رويا | January 29, 2007 10:02 AM
ارسال شده در January 29, 2007 10:02
سلام خبر نگار ريز نقش:(البته به قول خوانواده ي سبز)
يه كم بيشتر گزارش بساز.
راستي زود به زود آپ شو مثلا اسمش يادداشت هاي روزانه ست.
اسم چند تا از كتاب هاتو برامون بنويس.
فعلا..........................................
ارسال شده توسط مهشيد | January 29, 2007 12:08 PM
ارسال شده در January 29, 2007 12:08
میشه خواهش کنم به وبلاگم سر بزنید و راجع به نوشته ام نظر بدید؟
ارسال شده توسط فاطمه سارا | January 29, 2007 1:09 PM
ارسال شده در January 29, 2007 13:09
کربلا مست عطر یاس شد
نوبت جانبازی عباس شد
ارسال شده توسط سهراب | January 29, 2007 4:05 PM
ارسال شده در January 29, 2007 16:05
سلام
حالا که وقت کردی دنبال بسته هات بری ، لطف کن ببین به اسم واحد مرکزی و 20:30 و آدرس شبکه دو چیزی برایت رسیده یا نه . امیدوارم این همه وقت توی راه نمونده باشه !!!
ارسال شده توسط سهراب | January 29, 2007 6:13 PM
ارسال شده در January 29, 2007 18:13
سلام
دعاهاتون قبول....
ماها رو که موقع دعا فراموش نکردید (؟)
فکر می کنید ماها چقدر براتون دعاکردیم....؟(مطمئن باشید شما رو در هیچ شرایطی فراموش نمی کنیم)
حاجتتون و از امام حسین گرفتید؟ (اگه نگرفتید انشا الله می گیرید)
من یکی از آرزوهای بزرگم اینه که یه روز از نزدیک ببینمتون همیشه این و از خدا می خوام....
خیلی دوستتون دارم
پائیز مزاحم همیشگی...
ارسال شده توسط پاییز | January 29, 2007 8:31 PM
ارسال شده در January 29, 2007 20:31
سلام
خوبید؟
خیلی قشنگ بود
خوشحال میشم به وبلاگ کوچولوی من سر بزنید
ارسال شده توسط آرزو | January 29, 2007 9:10 PM
ارسال شده در January 29, 2007 21:10
سلام جناب نجف زاده!
باید بگم که در شیوه بیان خبر، تحولی بسیار زیبا ایجاد کرده اید.
موفق باشید. در ضمن بعد از هر خبرتون در پایان از اون جمله های قشنگ هم بگید.
ارسال شده توسط علی | January 29, 2007 10:26 PM
ارسال شده در January 29, 2007 22:26
سلام
آمدی رودست بزنی روی همه ی وبلاگرها...باشد،قبولت داریم دربست!
بگذار کمی از همه چیز گله کنم،دستمان که به جایی نمی رسد.
ماه محرم امده و باز این مردم انگار که مد شده پشت شیشه های ماشین هایشان را هزار تا چیز رنگارنگ نقاشی کنند،که چی؟امام حسین(ع)کجا و این کارهاو ادا ها کجا؟
امتحان های این ترم تمام شد.رییس دانشگاه آزاد هم در کمال وقاحت مصاحبه شون از 20:30 پخش شد و ما در حالی که دهانمان از تعجب بار مونده بود؛بماند بعضی از جمله هم ما را کلی خنداند...مثلا دوست صمیمیتون کیه؟ -تا حالا بهش فکر نکردم!یا اصلا یادش نمی اومد چقدر رای آورده بود،یا اینکه شهریه ی بالای دانشگاه آزاد یک دروغ بی شرمانه است!!!
حالا از نمره ها و استادها بگم؛آقا ما این ترم چند تا استاد باحال داشتیم اساسی...اولی که اصلا از دم همه ی بچه ها را انداخته،درسی هم که انداخته پیش نیاز اصلیه همهی درس هاست.ایتاد بعدی اصلا سواد نداره چون میگه 20=16!!!خوب من چی بگم بهش آخه؟؟؟!!!اون یکی هم که سر کلاس به جای درس تخصصی داشت اخلاقو روانشناسی تدریس می کرد!آخر سر هم همه را انداخت!!!
کلی داستان داریم ما...
فعلا کافیه...ببخشید سرتون را درد آوردیم؛می گم که ما فقط دستمون به شما می رسه...
کاش مردم به جای این همه ی کارهایی که می کنن،یه کم به حق و عدالت فکر می کردند!
شاد باشی.
ارسال شده توسط کلاغ کوچیکه | January 30, 2007 1:06 AM
ارسال شده در January 30, 2007 01:06
سلام
هزار تا انتظار با آدمای این زمونه کم بود،انتظار آپ دیت کردن شما هم اضافه شد...
ارسال شده توسط بتول | January 30, 2007 3:17 AM
ارسال شده در January 30, 2007 03:17
سلام
بعد از مدتها که آدرس سایتتون به دستم رسیده بود قسمت شد که بهتون سر بزنم
باید بگه که سایتتون هم مثل گزارشهاتون عالیه
موفق باشید
خدانگهدار
ارسال شده توسط nazanin | January 30, 2007 3:54 PM
ارسال شده در January 30, 2007 15:54
خبرهاتون و وبلاگتون جالبه انشا... موفق باشيد
ارسال شده توسط amir | January 30, 2007 5:45 PM
ارسال شده در January 30, 2007 17:45
مرد عاشق نوشتن بود...
دلش می خواست جایی برای نوشتن داشته باشد ...
مرد آدم مشهوری بود ...
دلش می خواست با مردم در ارتباط باشد....
مرد سرش خیلی شلوغ بود ...
و حالا مرد مانده و وبلاگی که فرصت نوشتن در آن را ندارد و آدم های منتظر ....
ارسال شده توسط نگاه | January 30, 2007 8:22 PM
ارسال شده در January 30, 2007 20:22
سلام
خیلی بی معرفتید! خیییییلی بی معرفتید!
آخه این رسمشه؟ شما برای شب یلدا تبریک ویژه می نویسید، اونوقت برای مناسبتهای مذهبی ما حتی یک خط هم نمی نویسید؟ عید قربان،عید غدیر، حالا هم عاشورا و تاسوعا! این اصلا خوب نیست ها! یعنی شما می خواین بگین ایرانی بودن ما مهم تر از مسلمان بودنمونه؟ واقعا اینطوره؟ یک کم فکر کنید! از شما بعیده!
البته عذر می خوام که انقدر تند حرف زدم، ولی باور کنید از اول محرم منتظرم یه چیزی از شما ببینم اینجا! مگه شما نیستید که همیشه می گید یارب نظر تو برنگردد؟ آخه اینجوری بر نگرده؟!!!!!!
به امید روزی که اول به مسلمان بودنمون افتخار کنیم، بعد به ایرانی بودنمون!
یاعلی
ارسال شده توسط یه بنده ی خدا | January 30, 2007 9:16 PM
ارسال شده در January 30, 2007 21:16
سلام .... مرد جوان . اولین باره به اینجا اومدم .....خوشحالم خیلی.....
شاید حس می کنم یه جورایی همه خبر ها تو دستمه .....خبرها رو
خیلی راحت ومردمی می گین .....بهت تبریک می گم .من یه دانشجو ام یه
سال اولی اگه همکار که نه پشت کار خواستین من پایه ام!!!!!!
ارسال شده توسط hamkelasy | January 30, 2007 9:58 PM
ارسال شده در January 30, 2007 21:58
نه بابا!عجبی! بعد از یکی دو ماه اومدم سایتتون دیدم 2تا پست جدید دارین که من نخوندم!
آقای نجف زاده الحق بهترین خبرنگاری!نمیخوام جدا پاچه خواری و...!راه بندازم!هر وقت نوبت شماست میچسبم به شیشه تی وی ببینم جدید و جنجالی چی داری!؟!
آقای رئیس جمهور خواستن تشریف بیارن کرمان "شما هم میاین؟منتظرتون هستبم و خیلی خوشحال میشیم شما هم بیاید"
پستتون هم خیلی جالب بود"
موفق باشید"
ارسال شده توسط زهره هوشمند | January 31, 2007 12:23 AM
ارسال شده در January 31, 2007 00:23
بسم الله...
سلام آقای نجف زاده...
اون گزارش صدرا خیلی قشنگ بود... ممنون...
اون صدرا پسرتون بود...خیلی ناز بودصدرا...راستی یه موقع صدرا اون فکرا رو نکنه...؟!
ارسال شده توسط لادن | January 31, 2007 9:14 AM
ارسال شده در January 31, 2007 09:14
مخلصیم برادر .
منم 7 سال بندر بودم - یعنی میشه گفت همزمان با تبعید گنجی به بشاگرد بندر عباس منم به حکم خودم به اونجا تبعید شدم . بندر 7-8 سال پیش با بندری که شما تازگیها رفتی خیلی فرق داشت - بندر الان 2 ساله که بندر شده .
یاد خاطراتش بخیر .
همینجا کسب اجازه میکنم و لینکت و میزارم تو بلاگم - اگه رضایت نداشتی میتونی آبرومون و تو تلویزیون ببری .شاید اینجوری ما هم معروف شدیم .
مخلصیم برادر - در پناه دادار پایدار انشالله .
ارسال شده توسط kaveh | January 31, 2007 10:58 AM
ارسال شده در January 31, 2007 10:58
سلام آقای نجف زاده ...
راستی من مشتاق دیدارتون هستم...شاید هم یکی از آرزو هام باشه!!! راستی گزارش دیشب تون خیلی قشنگ بود ...
خداحافظ !
ارسال شده توسط یاسمن | January 31, 2007 1:54 PM
ارسال شده در January 31, 2007 13:54
سلام
خداقوت...
(ميگن خداقوت گفتن به آدم انرژي مثبت ميده...)
ولي ما همش مثبت بديم ولي شما كه همش منفي از خوتون در مي كنيد...
همش بيايم اينجا ببينيم هنوز تو حال و هواي 7 دي ماهه...
خيلي حالمون گرفته ميشه
بابا ديگه مگه چقدر سرتون شلوغه...
اين همه سوژه تو سرتونه.... يكيشو پياده كنيد تو اين وبلاگ غريب...
گزارش اون دخترك كه از پنجره داشت نگاه مي كرد و آب شرمنده عباس شد
خيلي قشنگ بود....
دلم اندازه ي يه نهنگ گرفت ... با اون گزارش و صداي يا حسيني
كه از كوچه مي آمد و تو دلم مي نشست يواشكي يه قطره اشك
داشت از كوشه ي چشمم مي ريخت پايين كه از جمع فرار كردم...
اين صداها و اين دسته ها يه غريبي اي تو دل آدم مي ذاره كه نگو...
به كنار از فرهنگ هاي بد عاشورايي اين عاشورا و محرم خيلي يه جوريه...
پنج شنبه تو بيست وسي يه شكلي شده بودين... شبيه پسربچه هاي كوچولو
ببخشيد ها .... اما با نمك شده بودين...
راستي مي خواستم بگم كاشكي بيست و سي يه سايت جداگانه داشت...
داشتم شبكه 1 را نگاه مي كردم... برنامش درباره ي لبنان بود واي كه چقدر غم انگيز بود...
نگاه مظلومانه و غم ديده ي بچه هاي كوچك و چشم هاي اميدوار يا نااميد
و دل هاي محكم و آوارها و فرياد هايي كه از ته ته دل كشيده مي شد...
و بچه هايي كه از لاي آنها بيرون مي كشيدن آه آدمو بلند مي كرد...
لعنت بر آمريكا بر بوش بر رايس بي وجدان بر اسرائيل نفرين شده...
لعنت.... لعنت....لعنت.....
ببخشيد به قول خودتون مرثيه سرايي كردم...اما گاهي دل آدم اونقدر ميگره كه حتي
اشك ها هم بازش نمي كنن....
راستي داشتم كامنت ها رو مي خوندم (هميشه مي خونمشون ها....) ديدم چند تا از بچه ها
درباره ي آقايي به نام مرادعلي گفتن رفتم كامنتشو پيدا كردم ديدم واقعا عجب آدميه ها...!!!
آخه دليلش واسه حرفش چيه ؟؟؟!!! خلاصه خيلي اعصابم خورد شد آخه قبلا تو يه سايتي
يه نظرسنجي بود كه شما بهترين يا چند تا آقاي x وy چند نفر يه چيزايي درباره ي شما نوشته بودن
كه نگو... مثلا يكي نوشته بود كه شما پول بازوتون رو نمي خوريد و از راه هاي ديگه (با عرض شرمندگي عرض مي كنم...)
مثل پاچه خواري از بعضي ها پول در مي آرين يا اينكه طرف يه حزبي هستين يا اينكه خيلي مغرورين و.... و...و ...
معذرت كه ناراحتتون كردم .... ولي ميدونم شما با اين چيزا ناراحت نمي شين...
اينقدر دلتون گندس كه اين تلنگراي كوچيك چيزي ازتون كم نمي كنه....
راستي واقعا تولدتون 22 ارديبهشته ... خواهشا بعدا جوابشو بدين...
وااااااااااااااي چقدر حرف زدم.... خودمم تعجب كردم خداييش شرمنده وقت گرانبهاتون....
مرسي از اينكه به درد دل گرفتمون گوش ميدين ....
هميشه حسيني باشيد....
هميشه كامران باشيد...
و هميشه موفق.... و هميشه همون كامراني كه الان هستين...
با آرزوي سلامتي....
در پناه حق...
فعلا....
آبجي كوچيكه مائده...
ارسال شده توسط مائده | January 31, 2007 3:37 PM
ارسال شده در January 31, 2007 15:37
هر وقت مي بينم كه اين همه سليقه هاي مختلف از قشر هاي مختلف .....نجف زاده را دوست دارند.اون پدري كه حتما بايد گزارشهاشو ببينه . اون آدم سياسي . اون كسي كه براش پسته مي فرسته ....اونايي كه سهرابي اند. اونايي كه فروغي اند.... به خودم مي گويم: نجف زاده متعلق به همه مردمه.مثل هنرمندان. خبرنگار هنرمند . چرا نمي نويسي . دلمان تنگ رفت.
ارسال شده توسط ناشناس | January 31, 2007 8:08 PM
ارسال شده در January 31, 2007 20:08
سلام
خسته نباشی آقا کامران!
همین///
ارسال شده توسط سیاوش | January 31, 2007 11:24 PM
ارسال شده در January 31, 2007 23:24
بسم الله ارحمن ارحیم
سلام
مدتها بود سوالاتی راجع به رسانه وبرنامه های خبری در ذهنم ایجاد میشد اما هیج جایی که بشه بهش اعتماد کرد وحرفمو و زد پیدا نمی کردم تا اینکه خبر 20:30اینقدر راجب وبلاگ و وبلاگ نویسیی گزارش پخش کرد که بالا خره وبلاگ شما هم لو رفت البته شایدم عمدی بود که مردم با وب یکی از فعالترین وخلاق ترین خبرنگارهای ایران اشنا شن واگر سوال ونظری دارن بپرسن وتودلشون نگه ندارن و ....
چندتا از نظرات دوستان بالا رو خوندم واقعا جای تاسفه که به جای مطرح کردن سوالات اساسی ودادن ایده های ناب وکارگشا برای خبر فقط دارن تارف تیکه پاره میکنن به نظرمن اساسا یکی از دلایل عقب موندگی ایران در خیلی از زمینه ها (منظورم همون چیزایه که هممون همیشه ازشون مینالیم )اینه که به جای اینکه لپ مطلب روبگن وبه فکر چاره باشن هنوز اندرخم تارفات سطحی وتکراری هستند. حتی اگه یه نگاه سطحی به جامعه ایران بییندازییم میبینیم که درشهرهایی که مردم راحتر وبی رودر بایستی ترند پشرفته گی ای وجود داره که در ساییر شهرها دیده نمیشه یکی از بهترین مثالهاشم اصفهانه .تغییرات سریع واساسی_پاکیزه گی شهر _معماری زیبا_کاهش بیکاری وخیلی ازموارد دیگه که همه وهمه ریشه در فرهنگ این شهر و مردماش داره.
متاسفانه با ورود وشکل گیریه شبکه های استانی دیگه همون یه زره سی وسه پلی روهم که میدیدیم دیگه نمی بینیم نه تنها اصفهان بلکه از سایر شهرهای دیگه با اونهمه زییباییهاشون دیگه خبری نیست نمیدونم شبکه های استانی اومدن که تحکیم فرهنگ کنن یا تفکیک فرهنگ آه ه ه .... خدا باعث و بانی اش را هدایت کند .
بگذریم در هرصورت من خیلی خوشحالم که الان میتونم همه سوالاتی روکه راجب عملکرد رسانه وبخصوص اخباردارم بپرسم والبته خیلی دوست دارم شما هم جوابشو بدید:
بگزارید تا دیر نشده اول یه سوال بپرسم داغ داغ:
در این ایام شما گزارش هایی پخش کردیید از عزاداری های مختلف در کشورها وشهرهای مختلف از سراسر دنیا اما من هرچه نگاه کردم هیچ گزارشی از فلسطین حتی در یک مجمع کوچک وخصوصی هم پخش نشد واقعا چرا ؟
این در حالی است که اخبار ما درطول روز نصف بیشتر خبرهای خودش را اختصاص میدهد به تحولات ودرگیریهایی که در انجا رخ داده.همیشه برای من سوال است که چرا ذهن وروح مردم درگیرکشته ها وزخمی های انها میشود وباید از این بابت آزرده خاطر ونگران شوند در حالی که گویا حتی یک انسان ازاده وجوانمرد دربین انها نبود که برای مصیب جان گداز اهل بیت حتی کمی فکر کند .
ما در زیارت عاشورا می خوانیم خدایا بر آل وخاندان ابوسفیان و آل زیاد وآل مروان وپیروان وتابعان و دنباله روهای انان لعنت ونفرین فرست تا روز قیامت .آیا جز این است که یاران وپیروان انها تاالآن و تا روز قیامت دارند تاوان خطا ونفرین گذشته گان خود را میبینند ؟سوال من این است که حمایت شما از فلستین
به خاطر خودتان (ایران) است ؟ یا به خاطر خودششان (فلسطین)؟!که اگر به خاطر خودتان است بایید بگویم این همه درویی وآزار روحی مردم چرا؟!!گر به خاطر خودشان است این دور باطل چرا؟!
واقعا چرا ؟ چرا؟ چر؟!!!!!!!
ارسال شده توسط نگار | February 1, 2007 12:29 AM
ارسال شده در February 1, 2007 00:29
هوالعلیم
سلام
خسته نباشی
وبلاگت هم مثل گزارشات جالب - مردمی - و بوی رانت احزاب رو نمی ده
...............................................
التماس دعا
وقت ندارم بعدا چند سوژه داغ خدمتتان معرفی می کنم
سری به ما بزن اگه وقت کردی
عنوان وبلاگ ما :
سحر و جادو از دیدگاه اسلام و سایر ادایان
ارسال شده توسط سید احمد | February 1, 2007 1:33 AM
ارسال شده در February 1, 2007 01:33
در گیرو دار تلخی یک هجرتم غزل
غربت گرفته بال وپرم طاقتم غزل
اینجا به نام اسم تو خنجر کشیده اند
بر تکه تکه های تن وقامتم غزل
روی دخیل بسته به بازوی غصه ها
من در پی رسیدن به حاجتم غزل
اینجا دریده بغض گلوی پرنده را
اواز بی کسی شده است عادتم غزل
هی پرده می کشند میان من وشما
با سقف های نم زده هم صحبتم غزل
دنیا دو روز بود اگر مرگ هم دو روز
دنیا دو روز بود ولی غربتم غزل
شاعر نبوده ای که بفهمی چه می کشم
مرداب بودسهم من همه ی قسمتم غزل
برا تسکین دردت یه غزل از حقیر ...
راستی به روزم با همین غزل نقدم کن لطفا
ارسال شده توسط شیما | February 1, 2007 8:24 AM
ارسال شده در February 1, 2007 08:24
سلام ...
خوبی ...
باور کنید هر روز می میریم و زنده می شیم بلکه شما یه چیزی بنویسید!
پس کی؟؟؟
اون روز با بابام داشتیم در مورد شما حرف می زدیم اگه بدونید چه دفاعی میکردم
یعنی همش تعریف و تمجید بود !!!
ولی دلمون رو نشکنید :هم آپ کنیدوهم اسم انتشاراتیه کتابتون را برام بنویسید(لطفا) ممنونتون می شم
فعلا خدا تو را حافظ....
ارسال شده توسط یاسمن | February 1, 2007 1:32 PM
ارسال شده در February 1, 2007 13:32
الو!؟ کسی خونه نیست؟
ارسال شده توسط دخترک | February 1, 2007 1:57 PM
ارسال شده در February 1, 2007 13:57
هو المحبوب
آقای نجف زاده ی عزیز سلام
خواهش میکنم حتما حتما حتما ............ در سفر آقای رئیس جمهور به شیراز در تیم خبر نگاری باشید شک نکنید که گزارش های خیلی با حالی می تونید تهیه کنید.
اگه خوندینش حتی اگه نیاید خیلی ممنون هستم.
دوستدار شما یوسف.
ارسال شده توسط yousof | February 1, 2007 2:08 PM
ارسال شده در February 1, 2007 14:08
سلام.
اتفاقي آدرس شما رو پيدا کردم.
من کم وبيش از کارهاي شما خوشم مياد.
اما دو سوال دارم.شما هميشه اينجوري خشک وبي روح هستي يا جلو دوربين اينجوري هستي؟گاهي برداشت تکبر وغرور را از رفتار شما دارم
يک سر گذارشات مي گيري که خيلي معموليه اما چند تا جمله اش را اين ور و اونور مي کني ولحنتون را جوري مي کنيد تا مخاطب فکر کنه خبريه يا مصاحبتون خيلي جالبه خودتون هم اين نکته رو فهميديد يا نه؟عمديه يا سهوي؟
ما هم يه وبلاگ داريم گروهيه اما مباحث آن اختصاصيه خوشحال ميشيم شما هم بيايد.www.modiran80.blogfa.com
ارسال شده توسط خبات | February 1, 2007 3:10 PM
ارسال شده در February 1, 2007 15:10
salam aga
Lotfan on matlabi ro ke to gozaresh rooz e ashoura hamrah ba SADRA kochoolo gofti, toye weblogetoon bezarin.
sepas
ارسال شده توسط Mohammad | February 1, 2007 3:49 PM
ارسال شده در February 1, 2007 15:49
خيلي وب سايتت قشنگه
ارسال شده توسط مهتاب | February 1, 2007 4:44 PM
ارسال شده در February 1, 2007 16:44
سلام دوست عزیز.....
وبلاگ خوب و مطالب بسیار دلنشینی داری ...
خوشحال می شم اگه یه سر به من بزنی
www.zaraz.tk
آسمان رنگی است که تو بخواهی....
اونی که می خواستی تو غبارها گم شد...
مرغی شد و پشت حصار ها گم شد...
اسم تو رو رو بال مرغها نوشت...
رو کنده سبز درختها نوشت...
باد اومد و تو جنگلها قدم زد...
اسم تو رو از همه جا قلم زد...
ارسال شده توسط تنها ترین پسر علی | February 1, 2007 6:07 PM
ارسال شده در February 1, 2007 18:07
سلام. من تازه سایتتون رو دیدم. می خواستم ازتون خواهش کنم که کمی در مورد خبرنگاری و آینده ی شغلی اش و خطرات و هیجاناتش توضیح بدید. چون من می خوام خبرنگار بشم، یعنی خبرنگار هستم اما از نوع خبرنگار افتخاری دوچرخه! برای بعداً که از دوچرخه در می آم، در مورد خبرنگاری اطلاعات می خوام.
با تشکر فراوان
ارسال شده توسط مروارید | February 1, 2007 6:57 PM
ارسال شده در February 1, 2007 18:57
سلام....خوب من خیلی از 20:30 و ویژهاش خوشم میاد اخبارش برعکس اخبار شبکه یک هیجان انگیزه و من از چیزهای هیجان انگیز لذت مبرم!!!خوب مثل همیشه.....موفق باشید....راستی هین وبلاگ www.golzareadab.blogfa.com یک ادمیه که از نظر من اخلاقیاتش مثل شماست.....حالا.....بهش سر بزنید(با تضمین 100% که ماله من نیست....واسه یک معتم خوبه.... توصیش میکنم )
ارسال شده توسط بهاره | February 1, 2007 8:22 PM
ارسال شده در February 1, 2007 20:22
aval az hame salam ke name khodavand ast va agar ham javabe salamo nadin bar migarde be khodam chon migan harkas baraye ksi 2aye kheir bokone aval be khodesh mirese albate 2aye badam hamintore
badesh bayad begam aghaye najafzade shoma mage fekr mikonid kheili yeki hastid ke goftid dust dashtanetun mohem nist
ama bayad begam vaghean dust dashtane shoma mohem nist midunid chera chon chizaye kheili betari baraye dust dashtan hastand ke kelas va efe ham nemizarand taze aghusheshanro ham baz mikonandbe har hal khaste nabashid migam be shoma bekhatere inke khabarhaye khubiro azatun mibinim
vali movazeb bash be khodet maghrur nashi chon sheytan az ghorurash bud ke az behesht rande shod hala khod dani mikhad khoshet biad mikhad badet biad mamnoooooooooooooooooon az inke neveshtehamo nemikhunid be har halma vazifamun neveshtan bud khod dani
rasti ina ina nasihat nabud zange khatar bud
ya hagh
ارسال شده توسط فواد | February 1, 2007 9:18 PM
ارسال شده در February 1, 2007 21:18
سلام!
احوالات شما خوب تشریف داره؟!
یکی دیگه هم سند کردم نمی دونم فکر کنم ارور داد!!!
اشکالی نداره فوقش اینو نخونید دیگه!
الان 30دقیقس منتظرم صفحه بیاد بالا که کامنت بذارم!
سرعت اینترنت افضاحه.مخصوصا که توی شهرستان هم هستم.
خیلی خوشحالم که وبتونو پیدا کردم! نمی دونم حالا خودتونید که تا صداتونو می شنوم میام جلو تلویزیون و اخبار رو که اصلا اهلش نیستو نگاه می کنم یا از اینایی هستین که خودتونو جا می ذنید جای آدمای معروف؟!
الان که اومدم یک ماهی میشه ظاهرا سر نزدید! ایام محرم رو تسلیت می گم.وقت کردی دعامون کن.
یه چیز دیگه.خیلی باهالی.کلنا!
خیلی وقت نگذشت که محبوب شدین.براتون آرزوی موفقیت روزافزون دارم.
کاش وقت کنید همه کامنتارو بخونید.
خوش باشید بازم میام
ارسال شده توسط sajedeh | February 1, 2007 10:45 PM
ارسال شده در February 1, 2007 22:45
سلام
جناب اقای نجف زاده سلام
من یه همکاری دارم هم اسم شما
و هم فامیلی
اونم کامران نجف زاده اس
هر وقت با هم هستیم از شماهم می پرسم . با اینکه خودمم تو کارای هنری هستم اما همیشه دوستی با افرادی مثل شما برای ما مایه خوشحالی خواهد بود .
امیدوارم بازم کاراتون رو از تلویزیون ببینم
ارادتمند علی
ارسال شده توسط علی | February 1, 2007 10:55 PM
ارسال شده در February 1, 2007 22:55
خسته از دنیا از خود از همه کس نایاب هستم کمبود لطف کرم خدا رادارم گویی تشنه تر از همه باز هم شکر..................................شاید حق با تو باشد
ارسال شده توسط عبداله | February 2, 2007 12:53 AM
ارسال شده در February 2, 2007 00:53
بسم الله....
سلام ...می خوای واست قالب درست کنم...مثل مال خودم...؟؟؟
ارسال شده توسط لادن | February 2, 2007 5:34 AM
ارسال شده در February 2, 2007 05:34
سلام
من آپ کردم
خوشحال میشم اگه بیای و نظرت رو راجه به آپم بگی
منتظرتم
فعلا
یاحق
ارسال شده توسط سپیــــــــــــــده | February 2, 2007 3:48 PM
ارسال شده در February 2, 2007 15:48
سلام
الان گزارش صدراتون رو دیدم
خیلی قشنگ بود مثه بقیه
راست میگین آدم اگه بعد از این همه عزاداری و پای منبرا نشستن و گوش دادن به حرفاشون ..........بتونه خودش رو بسازه اونوقت شاهکار کرده ........
رفته بودیم یه روضه ایی اون آقایی که صحبت میکرد خیلی حرفای قشنگی میزد و میگفت خب من که میدونم هنوز پاتون رو از اینجا بیرون نذاشتین یادتون میره پس خوب گوش بدین که بعد نگین نشنیدیم..............
راستی فضولیه ها شما بچه ندارین؟
آخه یه چند باری دیدم نبودین گفتیم شاید بابا شدین
تازه میخواستیم شایعه درست کنیم دلمون واستون سوخت
همین طوری شایعه درست میکنن دیگه ..............
تازه یه شب همین طوری با خواهرم صحبت میکردیم در مورد همین موضوع اخبار 20:30شروع شد بعد نمیدونم شما آخرش موبایلتون زنگ زد یا هر چی بود ما گفتیم آهان درسته خانومتون زنگ زدن گفتن بیاین بچه ها دارن گریه میکنن (آخه گفتیم دوقلو اند)
ناراحت نشین
دیگه ما خیلی که فکر می کنیم این جوری میشه
التماس دعا
ارسال شده توسط فاطمه قهری | February 2, 2007 6:00 PM
ارسال شده در February 2, 2007 18:00
سلام...
اقا کامران ... چرا اسامیه مفاسد اقتصادی رو معرفی نمیکنن.....؟
به نظر شما دلیلی داره که ......؟؟؟؟
منتظره جوابه قشنگ شما هستم...
یا حق و یا حقیقت
ارسال شده توسط ehsan | February 2, 2007 10:47 PM
ارسال شده در February 2, 2007 22:47
سلام آقای نجف زاده
اول بگم خسته نباشید به خاطر به روز کردن سایتتون نمی دونم هر روز یه مطلب جدید خستتون نمی کنه
دلم برای خودم و این آدمایی که اینجا کامنت می زارن می سوزه معلوم نیست هر روز با چه ذوق و شوقی میان و بعد می بینن نه بابا هنوز همون بچه های بندره...
ارسال شده توسط آیلار | February 3, 2007 12:38 AM
ارسال شده در February 3, 2007 00:38
اخ که چه حالی دارم امروز
انگار یه کوه غصه رو دلم جا خوش کرده خرابم نمی شه لا مصب...
دل تنگم انگار...نه... نه ...برا کسی که نه ...اما،اما،،،، اره برا یکی دلم بد جوری تنگ شده
برا کسی که از همه بیشتر می خواستمش،برام مهم بود،،،،،،بود ها،الان که نه...یه ،یه کوچولو سال پیش الان دیگه کسی که نه ...کسای دیگه جاشو گرفتن...
راستش دلم زیاد هم رازی نمی شد ،به اینکه جای اون یه نفر رو بده به کس دیگه اما خوب چه کار می شد کرد...اگه جا بهشون نمی داد .
خاک تو دهنم ،خاک تو دهنم،مهر نژاد پرست می خورد رو تنش ..بعد اون موقع دل من سنگ نبودکه میشکست به خدا...
خوب این شد که قربونش برم دلم،برا همه جا باز کرد الا اون یه نفر ...خوب به خیال خودش اون یه نفر می دونست که صاحب خونه س خوب شاکی
نمی شد ...
الان نوزده سال و یک ماهه که به اصطلاح صاحب خونه ی این دل من گذاشته رفته... تا حالا این شکلی دلم هواشو نکرده بود.
کامران حال دلم خیلی خرابه...
راستش دله می خواد تو این لحظات اخر یه خواهش ازت بکنه!!!!!!!!!!!!!!
رو شو زمین ننداز جون من!!!
خداییش انصاف نیست ،،، دله از این واون خورده به حد کافی تو دیگه درد نشو رو شونش
مگه تو نمی گشتی دنبال سوژه خوب این دل هم سوژه اس دیگه البته خود بیچارش نه ها صاحب خونه ی
نامردش ...
اقا ختم کلام برو دنبال اونا که جای صاحب خونه ی دلشون یکی دیگه رو جاش جا دادن ،برو دنبال اونا که الان یه مدته بد جوری دنبال صاحب خونشونن اما ای دریغ از عمر رفته...
بابا ته ،ته ،کلامم...کامران من دلم برا منم تنگ شده،خیلی تنگ شده خیلی ،خیلی تنگ شده...
اول برو سراغ دل خودت ،بعد ببین پیدا می شه یه همچی ادمایی؟؟؟؟؟
خدا نگاهت کنه...
ارسال شده توسط شیما | February 3, 2007 8:12 AM
ارسال شده در February 3, 2007 08:12
سلام ،
وب لاگتون هم مثل گزارشها زيبا وجالب بود .
خسته نباشيد.
ارسال شده توسط مونا | February 3, 2007 9:44 AM
ارسال شده در February 3, 2007 09:44
با سلام
امیدوارم که حالتون مثل روی صحنه خوب باشد
راستش ادرس وبلاگتون را دوستم بهم داد و گفت شاید اقا کامران بتونه یک جورایی کمکتون کنه
خوب برای اشنایی بیشتر ..........
من اهل و ساکن یکی از روستاهای سمنان هستم که در روستا در ای سی تی(ict)مشعول به خدمت رسانی هستم .در استان سمنان89 مرکز ای سی تی در سطح روستاهای استان فعالیت میکنند.که پیش خوان دولت هستند
همه این مراکز به یک پیمانکار داده شده است و ان پیمانکار به هر اپراتور(متصدی)مبلغ50000 تومان به طور میانگین قرار داد بسته
ویکن این قراردادها از نظر شرکت فن اوری اطلاعات که ناظر و مجری طرح است مردورد است
ودر سایتhttp://minorcrisis.net/files/s%5b1%5d.mp3
ارسال شده توسط حمید | February 3, 2007 11:04 AM
ارسال شده در February 3, 2007 11:04
سلام:
ازت مي خوام بپرسم که خبرنگاري از ابتدا تا الآن برات لذت بخش
بوده يا همين جوري يه هويه اي اوومدي شدي روزنامه نگار-سر دبير و ...؟
راستي آخرشي!!!!؟
يا حق!
ارسال شده توسط هر کي! به ما چه | February 3, 2007 11:45 AM
ارسال شده در February 3, 2007 11:45
نمی خوای برا رضای خدا هم که شده 4 تا خط بنویسی ؟ باب یه جماعت رو علاف خودت کردی .
ارسال شده توسط زهره | February 3, 2007 4:30 PM
ارسال شده در February 3, 2007 16:30
chera 2 mahe soroushe javan montasher nemishe?
ارسال شده توسط یاس کبود | February 3, 2007 7:01 PM
ارسال شده در February 3, 2007 19:01
سلام. به وبم سر بزنی خوشحال میشم . آپ کردم.
ارسال شده توسط سونیا | February 3, 2007 7:02 PM
ارسال شده در February 3, 2007 19:02
من معمولا عادت ندارم توی هر پست بیشتر از یه نظر بدم؛ ولی الان فکر کنم این سومین سلامیه که دارم اینجا می نویسم!!!....آقای نجف زاده جدی جدی نمی خواین بنویسید....آخه ما یه جوریمون میشه میام و میبینیم اینجا همون شکل قبلیه!!!!....در ضمن این صفحه نظرات تا هزارها کامنت هم جاداره اگه همین جوری ادامه پیدا کنه فکر کنم رکورد هم بزنید!D:....اونوقت میگن خبرنگار محبوب رکورد کامنت شکن!(خودمم نفهمیدم چی نوشتم!!!!)....خلاصه این که ما منتظریم پلیز بنویسید!....در ضمن آپم خوشحال میشم مثل قبل ترها یه قدمی هم رو فرش قرمز خونه مجازیم بزنید....بهار
ارسال شده توسط بهار | February 3, 2007 7:18 PM
ارسال شده در February 3, 2007 19:18
امروز 14 بهمنه. از آخرین پست 1 ماه و 1 هفته می گذره. اینجا غیر از خوندن تعاریف و تماجید(!) هیچ استفاده ی دیگه ای نداره. یعنی 500 تا کامنت هیچ ارزشی نداره؟ بچه ها باور کنید سر کاریم!
ارسال شده توسط رهاورد | February 3, 2007 9:50 PM
ارسال شده در February 3, 2007 21:50
استاد بیشتر از این وقت با ارزشتون رو نمی گیرم وفقط بذارید فرا رسیدن ایام مبارک دهه ی مبارک فجر وپیروزی بزرگ انقلاب اسلامی رو بهتون تبریک بگم وفقط بگم: یا رب نظر تو بر نگردد....
وااای از بس ذوق زده شدم که یادم رفت سلام کنم...ببخشید استاد، سلام...
و
خدا شما را حافظ.
ارسال شده توسط neda | February 4, 2007 1:49 AM
ارسال شده در February 4, 2007 01:49
سلام آقای نجف زاده.گفته بودم که احساس کشورهای ما را یکی می کند و من را از بین می برد ممنون که در عمل این فکر را تآیید کردید.امیدوارم همیشه موفق و موفق تر باشید و حتماً ما را از دعای خیرتون محروم نکنید . راستی به شدت دهه ی فجر و روز عزت و آزادی ملت ایران رو به شما تبریک میگم و امیدوارم همه ی ما دربه سرانجام رساندن راه پدران و برادران شهیدمون لایق و موفق باشیم .روح امام و شهدای عزیزمون شادوقرین شهدای کربلا باشد. زهرا کیایی. یا علی
ارسال شده توسط zahra | February 4, 2007 1:54 AM
ارسال شده در February 4, 2007 01:54
به نام الله...
سلام...شما چرا سر نمیزنید به این وبلاگ طرفدارا .....کم کم دارن سوءاستفاده میکنن هااااااااااااا...............خود دانی...
ارسال شده توسط لادن | February 4, 2007 7:02 AM
ارسال شده در February 4, 2007 07:02
سلام آقاي نجف زاده
خوبيد
خيلي زيبا مينويسيد
مثل همون هايي كه تو تلويزيون ميگين
من هم وبلاگ قشنگي دارم
خوش حال ميشم به وبلاگم يه سري بزنيد
www.farzanehmn.blogfa.com
در پناه حق
خداحافظ
ارسال شده توسط فرزانه | February 4, 2007 9:01 AM
ارسال شده در February 4, 2007 09:01
سلام......sajedeh.
مثل اینکه کامنته من با یه نفر جابجا شده!!!!!!!!!!!!!!
کامنته من رفته به نام فواد!!!!!!
گفته باشمااااااااااااااااااا!!:)
شما که میای نظر هارو تایید می کنی آپ هم کنی بد نیست!
راستی وقت کردی ایام عید بیا طرف ما. شهر من نزدیک عید خیلی خوشگله. آبشار تارم هم آب داره . بهت خوش می گذره. نی ریز! اگه شنیده باشید.
خوش باشی
www.sg4friendship.blogfa.com
ارسال شده توسط sajedeh | February 4, 2007 12:38 PM
ارسال شده در February 4, 2007 12:38
كامران خان! باز تنبل شدي؟
پست بعدي رو انشالله بعد از نوروز بيايم بخونيم يا با برف سال ديگه؟!
ارسال شده توسط صادقانه | February 4, 2007 1:03 PM
ارسال شده در February 4, 2007 13:03
سلام
اجراتون واقعا خوبه تبریک می گم
موفق باشید خوش بگذره بابای
ارسال شده توسط بهاره | February 4, 2007 3:36 PM
ارسال شده در February 4, 2007 15:36
سلام آقای نجف زاده . من قبالا هم برای شما نظر گذاشته بودم اما چیزی ازتون دریافت نکردم. آقای نجف زاده می خواستم بدونم شما واقعا با مردم هستین؟ یا نه فقط دنبال کار خودتونین؟ من یه هم وطنم . یه هموطن ولی تسنن . و به خاطر همین خیلی جاها گیر می کنم . نمی دونم چرا باید توی یک کشور که همه به خاطر یه چیز با هم متحدن بازم به خاطر یه چیز با هم دشمن باشن؟ این اواخر فیلم جابربن حیان داره پخش میشه . توش پر توهین به مردم اهل تسنن . چرا هیچکی جلوشو نمی گیره؟ چرا هرچی دوست دارن و به هر طریقی که دوست دارن دارن ما رو و مذهبمون رو و بزرگ مذهبمون امام ابو حنیفه رو به تمسخر میگیرن؟ می دونم که نظرم رو تایید نمی کنین . و می دونم که به هیچ کس هم چیزی نمی گین و شاید خودتون هم مسخرم کنین . اما عیبی نداره . بالاخرهما هم خدایی داریم .
ارسال شده توسط آتنا | February 4, 2007 6:28 PM
ارسال شده در February 4, 2007 18:28
سلام آقای نجف زاده امیدوارم در کارهای خبرییتان موفق باشید اجرایتان خیلی زیباست
ارسال شده توسط آذر | February 4, 2007 7:18 PM
ارسال شده در February 4, 2007 19:18
سلام . ممنون از اینکه خواهشم رو قبول کردین . حالا دیگه مطمعنم که همه ی نوشتها رو می خونید . بازم ممنون داداشی .
ارسال شده توسط azad | February 4, 2007 7:40 PM
ارسال شده در February 4, 2007 19:40
سلام کامران خان زیر تیغی حواست باشه
شما که دو سال سردبیر روزنامه بودی اینجوری می کنی اگه رئیس جمهور بودی چه می کردی ؟
ارسال شده توسط ساقی | February 4, 2007 8:08 PM
ارسال شده در February 4, 2007 20:08
بابا تو دیگه کی هستی.پیروز سربلند و کامیاب باشید
ارسال شده توسط TINA | February 4, 2007 9:26 PM
ارسال شده در February 4, 2007 21:26
سلام
...
الله اکبر
...
بازم که بچه های بندر
...
صبر میکنیم...
راه دیگه ای نیست!
ارسال شده توسط سیاوش | February 5, 2007 2:05 AM
ارسال شده در February 5, 2007 02:05
با سلام و احترام
شما خبرنگار موفقی هستید.....دقیقا مثل یکی از دوستان من آقای علی احمدی نیا ...........
از آشنایی با وب ارزشمندتون و شخص شما خیلی خوشحالم....
با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما و همکاران گرامی تون
قربان شما : ستاره
ارسال شده توسط setareh | February 5, 2007 9:53 AM
ارسال شده در February 5, 2007 09:53
با درود بر شما
خوشحالم از اینکه به شهر شرجی من اومدی و اینکه خیلی خالصانه حرفاتو می زنی .برات آرزوی سربلندی و سرافرازی رو دارم .حق یارتان
ارسال شده توسط مریم | February 5, 2007 10:30 AM
ارسال شده در February 5, 2007 10:30
نمردیم معنی "زود" رو هم فهمیدیم!
هفت دی کجا؟ نیمه ی بهمن کجا؟!
ارسال شده توسط یه 62 یی | February 5, 2007 12:02 PM
ارسال شده در February 5, 2007 12:02
چهارمین سلام آقای نجف زاده!....اینبار فقط اومدم این رو بنویسم که به بازی دعوتتون کردم! برای کسب اطلاعات بیشتر فقط کافیه رو آدرس وبلاگم کلیک کنید!....همین!.....بهار
ارسال شده توسط بهار | February 5, 2007 6:20 PM
ارسال شده در February 5, 2007 18:20
به نام حق
سلام...از اينكه هر شب به وبلاگتون سر ميزنم و ميبينم اپ نكرديد تاسف ميخورم .اين سومين دفعه است كه براتون نظر ميفرستم.تو رو خدا اين نظر رو كه خوندي حتما به سوالم جواب بده.كه اگر اين كار رو بكني تا اخر عمر برايت دعا ميكنم.من جواني هستم كه به شغل شما علاقه ي زيادي دارم لطفا مرا راهنمايي كنيد چگونه مي توانم وارد اين عرصه شوم؟البته فكر نكني چون شما محبوب مردم شديد من هم ميخام اين شغل شما رو انتخاب كنم تا شايد مثل شما محبوب بشم.نخير من هنوز شما وارد تلويزيون نشده بوديد به اين شغل علاقه مند بودم.راستي تا يادم نرفته تشكر كنم به خاطر گزارش زيبايتان در مورد صدرا كوچولو...ازهمه گزارشهاي شما خوشم مياد ولي از اين يكي بيشتر چون اسم خواهرزاده ي خودم هم صدراست
تو رو خدا جواب سوال فراموش نشه.در ضمن اگه خواتي جواب بدي به وبلاگم سر بزن چون در ايميلم اشكالي پيش اومده
ببخشيد اگه يكم خودموني صحبت كردم...........
درپناي حق پيروز و موفق باشي
ارسال شده توسط نميگم | February 5, 2007 7:41 PM
ارسال شده در February 5, 2007 19:41
آقای نجف زاده ؛ شما فوق العاده اید.
برای دیدن گزارشهاتون بیتابم.
ارسال شده توسط MANI az KhOozeStaN | February 5, 2007 7:51 PM
ارسال شده در February 5, 2007 19:51
خدایا به امید ان روزی که بیام و اینجا اپ باشه....
ارسال شده توسط لبخند | February 5, 2007 8:14 PM
ارسال شده در February 5, 2007 20:14
آخر بي معرفتا تو بودي ////با صداي منصور بخوانيد . اگر آپ كنيد شعرهاي ديگر براتو ن مي خونيم با صداي ابي . يا گوگوش يا داريوش .....راستي چرا همشون اوش دارن.....لابد اين طوري بهتر بوده . شما جدي نگيريد اينا مال نسل منفي چهار بودن .....يعني چهار تا نسل قبل از نسل يك .باي باي . داداشي نسل نسل .گوي آخر با معرفتا .
ارسال شده توسط ناشناس | February 5, 2007 10:23 PM
ارسال شده در February 5, 2007 22:23
سلام آقا کامی
حالتون خوبه
هیچ خبری از نشریه نشد ؟!
ارسال شده توسط shima | February 5, 2007 11:06 PM
ارسال شده در February 5, 2007 23:06
سلام
چه عجب بالاخره از خونتون زدین بیرون واسه گزارش
با چه آدمایی مصاحبه میکنین (خوش تیپ ، یا .....شایدم لات)........منظور قشرهای مختلف مردمه دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی با اون خانمه مصاحبه می کردین چقدر سر به زیر بودین...........آفرین!!!!!
راستی ممنون ................جالب بود
امروز در مراسم یادمان شهدا که برای شهید محمود کاوه بود از یک مادر شهید دعوت کردن که بیایند و صحبت کنن ایشون هم گفتن از من سوال بپرسین من بگم، اینجوری نمیتونم کلّی صحبت کنم. بعد مجری برنامه که خیلی هم عالی اجرا می کردند اونقدر خنده دار سوال پرسیدن که دوستام بهم گفتن واقعا جای نجف زاده اینجا خالی بود که یه گزارش مشت میگرفت................خیلی مراسم جالبی بود کاش می بودین و می دیدن........بعد تازه به یه فرزند جانباز هم جایزه دادن اسمش نجف زاده بود البته ببخشید فامیلیش.........در پناه حق
ارسال شده توسط فاطمه قهری _ محکم | February 5, 2007 11:28 PM
ارسال شده در February 5, 2007 23:28
سلااام آقاي نجف زاده خيلي اتفاقي وب لاگتونو پيدا كردم مي دونم هيچ وقت فرصت نمي كنين كه شعراي من منو بخونين ولي خوب من از خبرنگار مورد علاقه م ( كه منو يه شنونده ي دائمي خبر كرده ) دعوت مي كنم به وبلاگم تشريف بياره در ضمن لينگتونو هم ميذارم چون طرفداراي زيادي دنبالتون هستن خيلي ممنون
خداييش فرصت كردين اصلن كامنتمو بخونين؟؟؟؟؟؟؟؟
www.sokut65.persianblog.com
ارسال شده توسط مريم علوي | February 6, 2007 2:17 AM
ارسال شده در February 6, 2007 02:17
بسم الله
سلام...
داشتم رد میشدم گفتم سلام کنم سلامتی نیاره
ارسال شده توسط لادن | February 6, 2007 5:31 AM
ارسال شده در February 6, 2007 05:31
سلام
و امروز سه شنبه.......>17/11/1385
آپـــــــــــــــــــــــــي چيزي؟
يه چيز ميگم اما ناراحت نشيد اينو هم به خدا گفتم كه ناراحت نشد.
شما چرا دوس دارين همه بيان اينجا و اخرش سنگ رو يخ بشن؟؟؟يعني چرا اينهمه مغرورين...كه همه بيادتون باشن و شما....
ببينيد من سارا پرتقالي هستم
پرتقالي باشيد
ارسال شده توسط ساراپرتقالي | February 6, 2007 11:08 AM
ارسال شده در February 6, 2007 11:08
سلام کاکا
ارسال شده توسط ehsan | February 6, 2007 12:48 PM
ارسال شده در February 6, 2007 12:48
یعنی اگه من این مهندس اتاق بغلی رو با دست خودم کفن کنم وتو کور بذارم بازم نمیخوای بیای اپ کنی؟
ارسال شده توسط مژگان | February 6, 2007 1:24 PM
ارسال شده در February 6, 2007 13:24
گزارش هايت ديدني تر است. موفق باشي
ارسال شده توسط محمدي | February 6, 2007 4:13 PM
ارسال شده در February 6, 2007 16:13
مرد حسابی اصلا می یای بخونی ببینی ملت برات چی نوشتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط یوسف | February 6, 2007 6:30 PM
ارسال شده در February 6, 2007 18:30
سلام
آقا کامران طبس الان بحث برگشتش به خراسان رضوی داغ هست.میتونین ازاین جلسه هایی که همیشه خودجوش قبل سفررئیس جمهوربه طبس گرفته میشه خبرتهیه کنید
ببخشید اگه جسارت شد
ارسال شده توسط ازطبس | February 6, 2007 7:59 PM
ارسال شده در February 6, 2007 19:59
سلام
آقا کامران طبس الان بحث برگشتش به خراسان رضوی داغ هست.میتونین ازاین جلسه هایی که همیشه خودجوش قبل سفررئیس جمهوربه طبس گرفته میشه خبرتهیه کنید
ببخشید اگه جسارت شد
http://branch.isna.ir/mainyazd/NewsView.aspx?ID=News-15248
داستان جدايي طبس از يزد، همچنان ادامه دارد؛
يكي از مخالفان الحاق به يزد: فرهنگ سه هزار ساله طبس در تاريخ خراسان است سرويس: سياسي
1385/10/30
01-20-2007
15:10:03
8510-00570: کد خبر
خبرگزاري دانشجويان ايران - يزد
سرويس: سياسي
يكي از مخالفان الحاق شهرستان طبس به استان يزد گفت: وزرات كشور احساس خطر كرده كه هويت فرهنگي و تاريخي طبس در خطر است و با توجه به مدارك موجود و صحبتهاي انجام شده، اگر پرونده باز شود طبس دراولويت رسيدگي وزارت كشور است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)منطقه يزد، در جلسهاي كه باحضور اعضاي شوراي شهر طبس، امام جمعه ،روحانيون و جمعي از مردم برگزار شد، زنجاني نماينده مخالفان الحاق، با بيان اين مطلب افزود: نخبگان شهرستان به مركز استان و وزارت كشور رفتهاند و نامهاي به معاون وزير ارسال شده است كه امضاي 98 درصد شوراهاي شهرستان را داشته است و وزارت كشور تقريبا قانع است ولي رسما اعلام نميكند كه اين الحاق قانوني نبوده و طبق تقسيمات كشوري خلاف بوده است و استانداري خراسان رضوي كتبا خلاف بودن الحاق طبس به يزد را اعلام كرده است.
وي اذعان كرد: پرونده در ديوان عدالت اداري بررسي شده و به صورت شفاهي اعلام شده است كه الحاق طبس جنبه قانوني ندارد.
زنجاني اضافه كرد: در برنامه سوم توسعه هرگونه الحاق و انتزاع خلاف اعلام شده است و الحاق طبس مدت زمان اجراي اين برنامه صورت گرفته است .
وي گفت: كليد واژه فرهنگ سه هزار ساله طبس در تاريخ خراسان است و مسئله الحاق خواست مردم شهرستان نبوده است و از تاريخ تصويب الحاق طبس به يزد تا زمان ابلاغ به مراكز استانها 70 روز طول كشيده است و علت آن ترس از واكنش مردم بوده است.
اين مخالف الحاق طبس به استان يزد، خاطر نشان كرد: نگاه مسئولان استان به طبس نگاه طفيلي است و مسئولان رده بالاي استان، اعلام ميكنند كه ما حاضر به سرمايه گذاري در طبس نيستيم، اين در حالي است كه اعتبارات اختصاص داده شده به شهرهاي همجوار طبس در استانهاي ديگر، خيلي بيشتر از شهرستان طبس است و براي يكي از شهرهاي همجوار كه حتي شهرستان هم نيست، در زمينه راه و راهسازي، سه برابر طبس بودجه اختصاص داده شده است.
برخي از حضار نيز خواستار پيگيري مسئله از طريق توليت آستان قدس رضوي و آيتالله واعظ طبسي و همچنين تلاش براي حضور مسئولين بالا رتبه كشوري در طبس شدند.
http://branch.isna.ir/mainyazd/NewsView.aspx?ID=News-15202
يك عضو شوراي شهر طبس:
بيش از 90 در صد مردم شهرستان خواستار جدايي از استان يزد هستند
درصورت عدم توجه به اين خواسته، مردم مبارزه منفي خواهند كرد سرويس: سياسي
1385/10/27
01-17-2007
11:42:05
8510-00524: کد خبر
خبرگزاري دانشجويان ايران - يزد
سرويس: سياسي
يك عضو شوراي شهر طبس گفت: بيش از 90 در صد مردم شهرستان طبس خواستار جدايي از استان يزد هستند.
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) منطقه يزد، در جلسهاي كه تعدادي از مخالفان الحاق شهرستان طبس به استان يزد با فرماندار اين شهرستان داشتند، يك عضو شوراي اين شهراظهار داشت: طبق نظرسنجيهاي انجام شده بيش از 90 درصد مردم شهرستان طبس، خواستار جدايي از استان يزد و الحاق به خراسان رضوي هستند.
سيد ماشا الله قريشي، با بيان اين مطلب گفت : مسئله الحاق طبس به استان يزد خلاف قانون بوده است و اکنون خواستار اجراي قانون هستيم.
وي افزود: مردم ما را از اصل خود جدا نمودهاند و حتي از نظر تاريخي ورود لشکريان اسلام به خراسان از طبس بوده است.
قريشي ادامه داد: از فرماندار تقاضا داريم، اولويت و درخواست اصلي خود از رئيس جمهور را بحث انتزاع بگذارند و در صورت عدم توجه به اين خواسته، مردم مبارزه منفي خواهند كرد و اين مبارزه از همين حالا شروع شده است.
زنجاني، استاد دانشگاه، يكي ديگر از مخالفان الحاق، در اين ديدار، برخي از دلايل نارضايتي مردم از الحاق طبس به استان برد را، عدم به كار گيري افراد بومي و به كار گيري افراد غير بومي و عدم استفاده از مديريت بومي شهرستان بيان كرد و گفت: مردم نارضايتي خود را از الحاق به يزد مخصوصا در دولت گذشته كه حركتهايي نيز صورت گرفت، نشان دادهاند و اکنون خواستار مجوز راهپيمايي هستند.
وي افزود: در گذشته برخي از نخبگان به نزد استانداران يزد و خراسان رضوي و وزارت کشور رفتهاند و طوماري را با خود بردهاند كه امضاي 98 درصد از اعضاي شوراي شهر و روستاي شهرستان را داشته و نارضايتي خود را از اين الحاق اعلام کرده بودند.
در پايان اين ديدار، عبداللهزاده، فرماندارشهرستان طبس در سخناني اظهار داشت: دولت نهم، حرف اصليش حرف مردم است و حتما به حرف مردم طبس نيز توجه خواهد كرد و ما نيز درخواست جمع حاضر را كه نمايندگي اکثر مردم شهرستان را داراست، در اسرع وقت به رئيس جمهور منعکس مي كنيم.
http://www.qudsdaily.com/archive/1385/html/10/1385-10-20/page69.html
آغاز دور جديد فعاليت مخالفان الحاق طبس به يزد
طبس- خبرنگار قدس: دور جديد فعاليت مخالفان الحاق طبس به يزد آغاز شده است.
به گزارش خبرنگار ما، جمعي از اقشار مختلف مردم طبس در اين راستا با فرماندار اين شهر ديدار كرده اند.
مخالفان معتقدند، شهرستان طبس در دولت گذشته برخلاف قوانين كشور و براساس اغراض سياسي از استان خراسان جدا و به يزد پيوسته است.
آنها مي افزايند، در الحاق طبس به يزد، عجولانه تصميم گرفته شده و از نگاه كارشناسي به مسأله غفلت شده است.
اين خبر مي افزايد، سيد عنايت ا... قريشي استاد دانشگاه و عضو شوراي شهر طبس گفته است: در دولت پيشين، برخي با زد و بندهاي سياسي و دادن اطلاعات نادرست به اين كار غيرضروري دست زدند.
وي پرسيده است: براي مردم طبس جاي سؤال است كه هدف از الحاق طبس به يزد چه بود و طراحان آن چه انگيزه هايي داشتند و آيا پس از الحاق، آنها به خواسته هايشان رسيده اند؟
فرماندار نيز گفته است: خواسته مردم را به دولت منتقل مي كنيم.گفتني است، شهرستان طبس حدود چهار سال پيش و براساس تصميم وزارت كشور از استان خراسان جدا و به استان يزد پيوست.
http://www.jomhourieslami.com/1385/13851024/index.html
تقاضاي الحاق طبس به خراسان رضوي
طبس ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي : نمايندگاني از اقشار مختلف مردم طبس متشكل از خانواده شهدا روحانيت رزمندگان جوانان كسبه فرهنگيان و كشاورزان با فرماندار طبس ديدار و خواستار الحاق اين شهرستان به خراسان رضوي شدند. در اين ديدار يكي از اعضاي شوراي شهر و استاد دانشگاه به نمايندگي از حاضرين اظهار داشت : بنابه مدارك مستند انتزاع و الحاق طبس به استان يزد بدون كارشناسي و بيشتر با اهداف سياسي دولت اصلاحات صورت پذيرفته و تاكنون نسبت به اعتراضات پاسخي از سوي دولتمردان داده نشده است . در اين ديدار فرماندار در پاسخ به اظهارات معترضين گفت : از شما تشكر مي كنم كه نهايت خويشتن داري را در مورد خواسته خود در دولت عدالت پرور مبذول داشته ايد وي افزود : بنده به عنوان دولت از شما انتظار دارم از هرگونه حركت كه باعث عدم وحدت و انسجام جامعه باشد پرهيز و قول مساعد ميدهم كه خواسته شما را بگوش دولت خدمتگزار و مسئولين ذيربط برسانم .
http://shabnews.com/new_page_997.htm
طبس جزئي ازخراسان است نه يزد!
طبس ، با شعار جدايي ازيزد، به پيشواز رئيس جمهور خواهد رفت؟!
نام طبس همواره با خراسان عجين بوده است و هست، و الحاق بدون منطق و سياسي آن به استان يزد، يکي ازشاهکارهاي مملو ازتابش دولت اصلاحات بود، که تبعات آن پس ازگذشت چند سال هنوزادامه دارد! وقتي مسئولين استان يزد، پس ازسالهاي سال نتوانسته اند، بنا بدليايل فرهنگي و قومي، مرز بين اردکان و ميبد، و زارچ و اشگذر را ازبين ببرند، چگونه مي توانند و مي خواهند که طبس را ازپيکره اصلي و تاريخي خود جدا کرده و به يزد پيوند دهند؟!
ميبدي ها و اردکاني ها و زارچي ها و اشگذري ها و بافقي ها و مهريرزي ها و تفتي ها و بهابادي ها، بخاطر گذشته تاريخي، به جزئي از استان يزد بودن افتخار مي کنند، و طبسي ها، به جزئي از خراسان بودن!
الحاق طبس به يزد، نه به نفع يزدي ها بوده است و نه به سود طبسي ها، و در اين ميان، برنده و منفعت برنده، تنها عده اي قليل از سياست بازان يزدي بوده اند، که در پشت آئينه الحاق طبس به يزد، نقش ديگري را مي ديده اند!
مردم طبس و يزد با هم الفت هاي ديريني داشته اند و دارند، و اما سياست، مي رود تا اين الفت ها را به کينه تبديل نمايد، و چه خوب است که مسئولين استان، قبل ازسفر رئيس جمهور به يزد، به خواست مردم طبس توجه نمايند، تا شعار جدايي طبس از يزد، بر سخنراني رئيس جمهور در طبس تاثير نگذاشته، و انديشه رئيس جمهور، از قضيه هسته اي، به قضيه جدايي، منحرف نگردد!
محمد رضا شوق الشعراء 27/10/85
http://shabnews.com/new_page_999.htm
پيامي از طبس و پاسخي به پيامي از طبس
همه جاي ايران سراي من است!
مردم يزد نيز با مردم طبس، همراه و هم عقيده هستند!
با سلام و عرض خسته نباشيد...! من يک جوان 18 ساله ام از شهرستان طبس که از جمله کساني هستم که با الحاق شهرستانم به يزد به شدت مخالفم و ضررهاي فراواني از الحاق به يزد ديده ام ، البته نمي خوام خيلي وقت شما رو بگيرم، چون مثل اينکه يکي از همشهريانم قبلا با شما درد دل کرده و همه چيز رو درباره الحاق به يزد گفته!
من اومدم يک تشکر بسيار بسيار گرم از شما بکنم، تشکر بابت اون متني که در باره الحاق طبس نوشته بوديد و من وقتي اين متن را ديدم سريع به مسئولين شهرستانم زنگ زدم، و اونا هم به سايت شما اومدن و متن شمارو خوندن و بسيار خوششان آمد، به طوري که متن نوشته شما رو تايپ کردن و بيشتر از 600 برگه از متن شما رو تکثير کردن و در نماز جمه پخش کردن، نميدونم اين متن شما چه طور بود، که هرکس مي خوندش خيلي خوشش مي آمد، به طوري که به چند نفره ديگه هم مي گفت
ديگه خيلي وقتتونو نمي گيرم و بازهم ميگم دستتون درد نکنه واميدوارم شما هم جوابمو در سايتتون بدين با تشکر فراوان- وحيد 29/10/85 طبس
پاسخي به پيامي ازطبس
همه جاي ايران سراي من است!
مردم يزد نيزبا مردم طبس، همراه و هم عقيده هستند!
دوست عزيزطبسي، همه ما ايراني هستيم و اين ايراني بودن، باعث افتخار و غرور ما مي باشد، مرز شهرها و روستاها همه در درون مرز ايران معنا و مفهوم ارزش دارد، و اين تعصب شما و ديگر اهالي طبس به خراسان، قابل قبول و ستودني است، اقوام و اديان مختلفي با گويش و آداب و رسوم متفاوت، جمعيت ايران را تشکيل مي دهند، و توجه به خواست و فرهنگ و آداب هر گروه و دسته و قوم بر مسئولان و مديران ايران واجب و قانون است، اين حق هر شهروند ايراني است که محل سکونت خود را انتخاب کرده و با لهجه خود حرف بزند، و داخل کدام استان و تحت مديريت کدام استاندار قرار داشتن نيز حق مردم طبسي است، که با ترفند و بدون همه پرسي، از خراسان جدا و به يزد الحاق داده شده اند.
همانگونه که در همه جاي دنيا، نام شيراز و اصفهان و تبريز و کرمان و تهران و مولوي و خيام و حافظ و فردوسي و سعدي با ايران عجين است، نام خراسان نيزدر ايران، با نام طوس و طبس و نيشابور عجين است و پيوند خورده است.
و اما! مسئله بازگشت طبس به خراسان و لغو و قطع پيوند آن با استان يزد، تبعات سياسي منطقه اي خاصي براي استان يزد خواهد داشت، چرا که با به خراسان پيوستن طبس، حوزه هاي انتخابيه يزد نيزبايد بحالت سابق خود برگردد، يعني که ميبد و اردکان بهم چسبيده، حوزه انتخابيه شان يکي شود و تفت، به حوزه سابق برگردد، و اين براي بعضي از نمايندگان فعلي و کانديداهاي بعدي مجلس اردکان و ميبد، زياد خوشايند نيست، و بهمين دليل ساده، که طبس به يزد پيوند داده شده، جدايي طبس ازيزد ساده نيست!
طبسي ها، بهر دليل، دوست ندارند و نمي خواهند متعلق به استان يزد و جزو استان يزد باشند، و اين نکته مهمي است که امام جمعه استان و استاندار و نمايندگان مردم يزد در مجلس، بايد به آن توجه داشته، و با همراهي کردن مردم طبس، طبس را به خراسان بازگردانند.
ما به سهم خود، طبس را جزئي از خراسان دانسته و مي دانيم، و راي خود را در حمايت از طبسي ها، به جدايي طبس از يزد مي دهيم، و اميد داريم، که مسئولان و مديران فرهنگي و سياسي استان يزد نيز بحث جدايي طبس ازيزد را در دستور کار و برنامه خود قرار دهند! و طبس را جزئي از خراسان، بدانند و ببينند و بنامند.انشاا...
محمد رضا شوق الشعراء 30/10/85 يزد
http://yazdfarda.com/
http://yazdfarda.com/news/4641.html
http://www.kavirnews.com/
http://www.kavirnews.com/ShowPage.asp?id_part=news&id_group=&id_link=933
http://www.qudsdaily.com/archive/1385/html/11/1385-11-17/page56.html#3
مهاجريان خواستار الحاق مجدد بخشي از صحراي طبس به اين شهرستان شد
طبس - خبرنگار قدس: امام جمعه طبس خواستار الحاق مجدد 40 هزار هكتار از اراضي صحراي طبس - محل سقوط هواپيماهاي آمريكايي - به اين شهرستان شد.به گفته حجة الاسلام سيد ابراهيم مهاجريان، حدود 30 كيلومترمربع از اراضي حاشيه فرودگاه صحراي طبس در دولت قبلي از اين شهرستان جدا و به حوزه جغرافيايي و سياسي شهرستان اردكان الحاق گرديده است.وي با بيان اهميت اين منطقه به خاطر سقوط هواپيماهاي آمريكايي در جريان حمله مستقيم به ايران در سال 1359، خواستار بازگرداندن اين اراضي به حوزه جغرافيايي شهرستان طبس شد.امام جمعه طبس گفت: اين صحرا محل وقوع بزرگترين معجزه قرن و تاريخ است كه وجود منابع غني و ذخاير زيرزميني، محل عبور لشكر اسلام براي فتح خراسان مكاني داراي ارزش اقتصادي و گردشگري است.حجة الاسلام مهاجريان تأكيد كرد: مرزهاي جغرافيايي بين كشورها، استانها، شهرستانها و مناطق حريم است و حريمها بايد حفظ شود
http://shabnews.com/new_page_1020.htm
طبسی های در حال انفجار...
الحاق چهل هزار هکتار اراضی طبس به اردکان، صحت دارد؟!
آقای عاصی فقط جنبه ترحم را ازعدالت علوی گرفته اند؟
آقای عاصی! مگر ریاست در یزد موروثی است؟
سلام آقای شوق الشعرا
خسته نباشید!
امیدوارم همچون گذشته دربرابر ناملایمات محکم واستوار و چون سرو قامت ،دربرابر بی عدالتی مثلاًعدالتخواهان بایستید.
آقای شوق الشعراء
درنماز جمعه هفته ای که گذشت اعلام شد 400 کیلومترمربع و یا 40000 هکتار ازخاک مملو ازپتانسیلهای نهفته ومعادن طلا گون طبس، بعد ازالحاق طبس به یزد به خاک اردکان پیوسته بدون اینکه مردم وحتی مسئولین متوجه شوند!!
درنگاه اولیه منطقه مورد تصاحب اردکان جز کویر چیز دیگری دیده نمی شود!!اما می دانید چه مسائلی پشت پرده این قضیه بوده است؟
سند ثبتی که منابع طبیعی مجری تعیین پلاک برای اراضی ملی است و ثبت اسنادی که مسئولیت نقشه برداری منطقه و ثبت سند را به عهده دارد، متاسفانه هردو مدیر کل منابع طبیعی یزد و مسئول ثبت اسناد طبس ازاردکان بوده اند و هستند!!
همه جای ایران سرای من است!!
اما به چه قیمتی؟
به قیمت ازدست دادن غنی ترین معادن اورانیوم کشور!!!!
طبس را درنگاه جهانی، با شکست مرگبار امریکا درصحرای طبس که به لطف خداوند این لکه ننگ بر تن شوم امریکا باقی ماند می شناسند که هنوز وهنوز است داغ این شکست بر دل امریکا باقی مانده!اما این قسمت ازطبس نیز به خاک اردکان پیوسته!!
اما آیا باید درایران اسلامی خودمان، کارهای پنهانی برای اینکه عده ای سیاست باز با آینده نگری خود باعث پیشرفت شهر ومنطقه شان شوند صورت گیرد؟ و ای کاش پیشرفت شهرشان بلکه باعث پیشبرد اهداف تنها دنیوی واقتصادی خودشان و فکرآینده شخصی شان! باید اینطور متاسفانه طبس مورد چپاول قرار گیرد؟!
آخر چرا اینقدربی سر وصدا با این نظام بروکراسی کشور؟!!!!
آقای شوق الشعراء
فکرکنم درکشور جمهوری اسلامی ایران تنها یزد است که تنها یک استاندار،فرماندار ونهایت بخشدار!! به قول معروف اصلاح ساختاراداری شده است!!
ندیدیم درجایی معاون سیاسی امنیتی را بعد آن همه کشمکش وگذشت تقریباً یک سال و نیم عوض کنند و درجایی بهتر وی رابگمارند!!!
ندیدیم برای برداشتن یک مسئول بایستی یک جایی محکمتر برایش درنظر گرفته شود! آخر اینست عدالت که با سرخوردگی عده ای ازافراد واقعا ًمتخصص و متعهد و کاردان واقع شود وعده ای هم که درلباس تعهد وتخصص و کاردانی مثلا ًقرار گرفته اند ومسئولیتهای اجرایی را دردست گرفته اند چون راه و رسم برخورد با استاندار محترم را می دانند دیگر نه برداشته شوند وبالفرض هم برداشته شوند مکانی محکمترازقبل رادارا باشند!!!
آخر مگر این ریاست دریزد موروثی است؟!!!
مگرغیر ازاین آقایان که ازدولت قبل هم هستند و بعضی ازقبلتر! دیگر کسی نیست که آقای عاصی را همراهی کند؟! آیا آقای عاصی فقط جنبه ترحم و فقط ترحم را ازعدالت علوی گرفته اند؟!!
آقای عاصی! ببخشید باتمام احترامی که برایتان قائلیم، بعضی از مدیران شما گرگ درلباس میش هستند وبا سوءاستفاده ازسیاست عدم برخورد وتنها آرامش شما دست به هرکاری با بازی با قانون می زنند!!
آنوقت فکر کنم دیگر خود شما آقای عاصی درآن دنیا هم بایستی جوابگوی ترحم بیش ازحد خود نسبت به انجام کارهای غیر قانونی که دربیخ گوشتان وبا سیاست آرامش مطلق انجام می شود ، باشید!!
کاش احمدی نژاد درکشورزیاد داشتیم که یزد هم چون احمدی نژادی داشت که اینقدر سوء مدیریتی استان متاسفانه به احمدی نژاد برنگردد!!
آقای شوق الشعراء
آقای عاصی را ابتدا گفتیم می بایست عارف گردد!اما حالا باید عاصی به صوفی تبدیل گردد!!!
با تمام احترامی که برای آقای عاصی به خاطر دین ودیانتشان داریم اما واقعاًمدیریت تا چه حد ضعیف که مدیر زیر نظر استاندار بایستی 40000هکتارخاک طبس را به خاک اردکان ملحق گردد، بدون ذره ای که حتی فرمانداری طبس درآن زمان متوجه قضیه گردد!!
چه معلوم که فرمانداری وقت نیز که درزمان دولت اصلاحات بوده منابع طبیعی طبس و ثبت اسناد را حق سکوت با همه آگهی هایی که درمورد پلاک ثبتی می شود، نداده است!!مدیر کل منابع طبیعی هم که هنوز خودش برسکان ریاستش آنچنان محکم نشسته است که کسی حق ندارد حتی به ایشان بگوید:آقا!!!
حال که قضایا کم کم رو می شود مردم اگرفقط ناراحت ازقضیه غیر قانونی الحاق بودند اما متاسفانه باید گفت مردم هرچه بیشتر بربدبینی و باعرض شرمندگی بر نفرتشان ازیزد افزوده می شود، بهتر که هرچه سریعتر طبس را به دامان واقعی اش برگردانند تا دیگر ضعف مدیریتی مدیران یزدی جامعه رابدبین نسبت به مردم یزد نکند.انشالله
آقای شوق الشعراء
ببخشید که اگر جسارتی شد
اما خانه اینترنتی شما به دلیل مهمان نوازیتان مرهمی بر درد هردردمندیست.
امیدوارم برای شماهم چنین مرهمی برای التیام زخمتان یافت گردد
اگر چه بزرگترین مرهم را هم ما وهم شما دارید وآن وجود نورالغیوب وحبیب القلوب الله است
اگر مصلحت دانستید واگر می شود درسایتتان درج فرمایید
ارسال شده توسط ازطبس | February 6, 2007 8:02 PM
ارسال شده در February 6, 2007 20:02
salam aghaye najafzade:
chejoori vaght mikoni in hame nazaro bekhooni! aslan mikhooni?
fekr mikonam khoshbakhti agahye najafzade
khodet chi fekr mikoni?
midooni chera?
chon avghti be yek khabar ba sedaye shoma goosh midam engar in harfa az seloolaye badane man zade mishe
in moafaghiyate khoobiye na!
kamrane najaf zade
be webloge yek dokhatre khoob sar bezan
midoonam be dardet nemikhore!
ba armnhat fasele dare
ama chi akr konam? hanooz moonde ta besham khanoom doctoroonrooz dobare barat nazar mizaram agah kamran
ta begam az sare doaye tu manam moafagh shodam
be man sar bezan
va baram doa kon
manam kodake Iran zaminam
moafagh abshi saniya
ارسال شده توسط saniya | February 6, 2007 9:56 PM
ارسال شده در February 6, 2007 21:56
به قول خودتون (به نام ارام دلها)
من هموني هستم كه ديشب براتون كامنت فرستادم وازتون خواهش كردم كه به سوالم جواب بديد.ولي فراموش كردم ادرس وبلاگم رو بنويسم.الان اومدم تا ادرس رو بنويسمwww.asemanerahmat.blogfa.com
البته اين قدرها هم بي معرفت نيستم كه فقط به فكر خودم باشم.با خودم گفتم هميشه اقاي نجف زاده براي ما گزارشها و جملات زيبا ميگه حالا يك بار هم ما براي او جمله ي زيبا بنويسيم.اين جمله به نظر من خيلي جالبه اميدوارم براي شما هم همين جور باشه.............
امام سجاد (ع):خدايا:
من در كلبه ي فقيرانه ي خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري من چون تويي دارم و چون خود نداري.
داشت يادم مي رفت ديشب خواب شما رو ميديدم كه رفته بوديد مكه مكرمه و داشتيد براي ما با لباس احرام گزارش تهيه ميكرديد......انشا الله خدا نصيب همه ي ما به خصوص شما كه دلتون پاكه ولياقتشو داريد بكنه...
يا حق...............فعلا
ارسال شده توسط مائده | February 6, 2007 10:12 PM
ارسال شده در February 6, 2007 22:12
سلاک خسنه نباشید جایی که هیچ وقت خسته نمی شید
سایتی برای همه www.featdesign.ir
ارسال شده توسط reza | February 6, 2007 11:45 PM
ارسال شده در February 6, 2007 23:45
سلام...لطفا به وبلاگ من سر بزنيد ...راجع به مستند سازي است...ممنون
ارسال شده توسط ليلا خوانساري | February 7, 2007 12:18 AM
ارسال شده در February 7, 2007 00:18
سلام
کجایی باز ؟
چته باز؟
مگه قرار نشد زود زود به روز کنی؟
باز که برگشتی سر خونه ی اول!!!
باز که شد همون ،ما بنویسیم وتو...
اییییییییییییییییییییییییییییییی خدا
این اقای خوب دوباره مشکل پیدا کرده،مگه نگفتم نریز تو خودت مگه قرار نشد هر چی شد بگی تا با هم بریم تو لک هان؟
بابا تو که زیر همه قول هات زده بودی لااقل سر این یکی یه کوچولو می موندی به خاطر ما نه به خاطر خودت(هی من می خوام هیچی نگم نمی زاری)
باشه باشه ناراحت نشو ...
می خوای بگم غلط کردم هان؟ این جوری بهتر می شی؟ بغض نکن دیگه...
من خوب ما هم به این یه ریزه نوشتن دل خوشیم دیگه،می گیم اسم نتشاراتی کتاباتو بگو نمی گی
می گیم گزارش لود کن نمی کنی...
می گیم لا اقل یه ماه به یه ماه یه دو سه خط بنویس نمی نویسی؟
فدای تو، ما رو با ایوب اشتباه گرفتی،اونی که تو فکر می کنی ما نیستیم ،یه هو می زاریم می ریم ها!بعد نگی نگفتی؟
خودت بگو تو جای ما بودی چه کار می کردی؟
من الان دارم گریه می کنم،شوخی ندارم باهات
نمی دونی تو که...
برگرد نه مثل قبل ،برگرد مثل کامران...
خدا اونقدر نگاهت کنه که به همه ارزو های خوبت برسی
ارسال شده توسط شیما | February 7, 2007 9:10 AM
ارسال شده در February 7, 2007 09:10
سلام
اين آدرس پرسشنامه منه. سوالات در مورد وبلاگر هاست و ممنون مي شم اگه جواب بديد.
http://www.dokhtaran.com/amar/a17/create.asp
ارسال شده توسط اخوان | February 7, 2007 12:30 PM
ارسال شده در February 7, 2007 12:30
حق
سلام گزارش نفتت خوب بود اول بگو اون گزارشگر مو قشنگ تو بودی ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!! یا اون بچه کوچولو تو بغل باباهه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ولی کاش من اونجا بودم تا درست درمون جوابتو بدم می دونی واسه چی ؟ خب معلومه دیگه تازه پاسش کردم اونم چی با نمره 18.5 راست گفته اون موسسه واقعاً دیگه نفت نداریم حساب ذخیره پر می شه با گرونی اون ولی بعد تموم شدنش می شیم افغانستان ، بعد دست گدایی دراز می کنیم خدای نکرده جلو امریکا , و این عربای مارمولک خور.این پول نفت باید رو نخبه ها سرمایه گذاری بشه، رو تحقیق و پژوهش روی اینجور چیزا بابا نروژ نفت داره اونم کلی. دانشگاه و بیمارستانش مجانیه ولی مردم مالیاتشونو می دن خیلی راحت ولی ببخشیدا بعضیا با دوز و کلک از دستش در می رن .بابا نفت دیگه طلای سیاه نیست بلای سیاهه
بابا دکتر کجایی باید بهم بیست می داد نه!!!!
پیام اخلاقی: مالیات می دهیم
ارسال شده توسط ساقی | February 7, 2007 1:47 PM
ارسال شده در February 7, 2007 13:47
قبلا حداقل هر ماه یه دونه می نوشتین.
الان همونم دیگه نمی نویسین.
ارسال شده توسط mahsa | February 7, 2007 1:56 PM
ارسال شده در February 7, 2007 13:56
سلام. ببخشید مثل اینکه اینجا یه مروارید دیگه هم هست. گفتم اشتباه نشه. من همونی هستم که گفته بودم در مورد خبرنگاری مطلب بذارین!
ارسال شده توسط مروارید2 | February 7, 2007 4:08 PM
ارسال شده در February 7, 2007 16:08
سلام
خسته نبا شيد
خواستم يادآوري كنم كه اين يادداشتها بيشتر ماهنامه است تا روزانه اگه ميشه سعي كنيد بيشتر بنويسيد.
دست حق يارتون
ارسال شده توسط naeime h | February 7, 2007 4:15 PM
ارسال شده در February 7, 2007 16:15
سلام
خیلی وقت بود به وبلاگتون سر نزدم (نیست خیلی سر میزنم).دلم داشت میترکید..... اگه زیاد نمیام کامنت نمی زارم براتون اول اینکه شما وقت که زیاد ندارید و اکثر اوقات سرتون شلوغه .دوما".مطمئنا" نظر های من هم مهم نیست. حتما" دوست دارید کمتر بیاییم براتون بنویسیم تا کمتر وقتتون گرفته بشه..... اشکال نداره ما که همیشه به یادتون هستیم .من به وبلاگتون سر میزنم ولی تو کامنتهاش زیاد نمیام .اخبار که همیشه میبینم مطمئن باشید. راستی می دونید که آرزو دارم یه روز از نزدیک ببینمتون می دونم محاله ولی میشه الکی دل خوش کرد .....خیلی دوستتون دارم .
راستی میدونید چرا اسم مستعار من پائیزه؟؟؟؟؟؟؟
راستی یه سوژه ی به درد نخور . از اون آقایی که موقع اومدن امام خمینی رفت بالای برج آزادی گزارش بگیرید... اصلا"هدفش چی بود ....؟...همیشه سلامت باشید....... خدا شما را حافظ.
ارسال شده توسط پائیز | February 7, 2007 4:46 PM
ارسال شده در February 7, 2007 16:46
سلام
1. ای بابا چرا نمی نویسید
2.گزارشای شما اگر صد بار هم که تکراربشه بازهم تازه وبدیعه(جمالی)
3.چرا ما یک گزارش درخواست میکنیم دوباره پخش نمیکنید اون گزارش برای 3سال پیشه تازه
4.واقها ببخشید ولی خیلی تغییر کردید(گزارش صنعت نفت)
5.لطفازودترآپ کنید
مهدیا
ارسال شده توسط مهدیا | February 7, 2007 5:03 PM
ارسال شده در February 7, 2007 17:03
...ای بابا...بازم که بچه های بندر که...
مگه توی شهرک نبینمت آقا کامران!
یکی نیست بهم بگه خب که چی؟
یا مثلا میخوای چی کار کنی؟
...
..
.
ارسال شده توسط سیاوش | February 7, 2007 5:31 PM
ارسال شده در February 7, 2007 17:31
سلام آقا کامران
من بعضی وقتها 20:30 را نگاه میکنم و یک دختر فوتبالی هستم.ولی شما در مورد فوتبال گزاش نمی کنید. خیلی خوب میشه اگه بعضی گزارشهای شما فوتبالی باشه.چون خیلی قشنگ گزارش میکنید.
این آدرس وبلاگمه اگر وقت داشتید حتما سر بزنید . خیلی خوشحال میشم.
http://www.josemourinho22.blogfa.com
حتما بنویسید که شما کدام تیمهای فوتبال را دوست دارید.
پیروزی انقلاب را هم به شما و همکارانتان تبریک میگم.
با آرزوی موفقیت برای شما و همه ی جوانان ایرانی
یا حق
ارسال شده توسط مرضیه | February 7, 2007 6:00 PM
ارسال شده در February 7, 2007 18:00
سلام آقای نجف زاده یه سر به وبلاگ من بزنید .
موفق باشید
ارسال شده توسط کریم | February 7, 2007 8:26 PM
ارسال شده در February 7, 2007 20:26
سلام
این روز ها هنوز زمستان است ولی نفس صبح ،عجیب بوی بهار می دهد !
مثل سال57 ، شنیده ام آن سال هم هوای بهمن ،بهاری بوده وآنقدر گرم که خورشید مهر توانسته یخ های هزار سال بیداد را ذوب کند.
آن سالها بهار باید زودتر می آمد ، باید می آمد تا سرمای خاطره های تلخ را از ذهن مردم ،پاک کند و صورتهای غمگین شان به لبخندی مهمان شود.
بهار باید می آمد تااز میان خون و رنج ،سبزه های عشق جوانه کند وشاخه های امید شکوفه دهد.
وقتی بهار قدم پیش گذاشت ، عطر پیروزی، اسم سرزمین ما را از نسیم پرسید و هر وجب از خاکش را هزار بار بوسه باران کرد.
وقتی بهار آمد ،یادمان افتاد که باید غبار سالهای ستم را از در و دیوار بشوییم و دلهایمان را برای ورود عشق آذین ببندیم.
و حالا بیست و هشت سال است که هر روز داریم تمرین می کنیم
تمرین بودن و ایستادن و قدم برداشتن.
تمرین با افتخار دست دادن و دست یکدیگر را گرفتن.
تمرین نترسیدن و نترساندن.
تمرین مزه مزه کردن آزادی با تک تک سلولهایمان.
کاش راه را هیچ وقت گم نکنیم .
خدا کند سرزمین مظلوممان دیگر رنج اسیری را نچشد.
کاش یادمان نرود که ما در اوج ظلمت،رد خورشید راپیدا کردیم وازسرچشمه ایمان آب حیات نوشیدیم.
خدا کند که هیچ وقت ، آفتاب پشت ابر را از یاد نبریم...
ارسال شده توسط سهراب | February 8, 2007 2:56 AM
ارسال شده در February 8, 2007 02:56
سلام
واقعا بی ذوقید که هیچ کدامتان از نوشته های پشت ماشینها توی ایام محرم گزارش نگرفتید.دوتا از بامزه هاشو برات مینویسم
یکی( یزید دلخورتم ) ویکی دیگه هم (عباس ناز شستت )
ارسال شده توسط yasna | February 8, 2007 4:40 AM
ارسال شده در February 8, 2007 04:40
سلام!
كاش هنوز گرم باشين براي...
7ديماه كجا و 19 بهمن ماه كجا؟؟
ارسال شده توسط روسو | February 8, 2007 12:18 PM
ارسال شده در February 8, 2007 12:18
سلام و خسته نباشین.فقط اومدم بگم اگه کاریو نمی تونین انجام بدین(نه اینکه نتونین مسلما وقت اضافه ندارین) اصلا لازم نیست بیخودی به این همه جماعت طرفدارتون قولشو بدین.خوب شما حق دارین کارتون زیاده ما اصلا اصلا توقع زود به زود نوشتن یا مجله اینترنتی از شما نداشتیم این قول رو خودتون دادین.....همین که تک به تک کامنتا رو می خونین و تایید می کنین یه دنیا ارزش داره....البته راجع به این یکیم زیاد تا چند روز قبل مطمئن نبودم که ...........مطمئن شدم.
بازم میگم غیر از گزارشاتون و اینکه نقدهایی که ما از شما در این کامنتا می کنیم رو با دقت می خونین و البته در گزارشهاتون اعمال می کنین دیگه هیچی ازتون نمی خوایم.
بدرود
ارسال شده توسط فاطمه شماره یک | February 8, 2007 3:08 PM
ارسال شده در February 8, 2007 15:08
براي بار چهارم سلام..................
چرا اون كامنتم رو كه براتون جمله يجالب نوشتم تاييد نكرديد كه ديگران هم از اون استفاده كنند؟
چرا دل يه جوون رو شكستيد وبا اينكه ازتون خواهش كرده بودولي به سوالش جواب نداديد؟وهزاران چرا وچراي ديگر كه شما در قبال ان مسئوليد.نه به ما كه حتي شبها هم به فكر شمائيموخوابهاي خوب واصلا بگم عالي در مورد شما ميبينيم........منظورم همون خوابي كه نوشتم براتون رفته بوديد مكه ولباس احرام پوشيده بوديدو نه به شما كه اصلا به ما اهميت نميديد)ببخشيد اقا كامران شايد يه كم تند رفتم دوست ندارم دلتون رو بشكنم شما هر جوري هم كه باشيد باز در دل ما جا داريد واصلا دنيا ديگه مثل تو نداره..................................
به اميد اينكه بتوني دل ادمها رو زود دست بياري
خداحافظ كوچولو .....زود زود بهت سر ميزنم
ارسال شده توسط مائده | February 8, 2007 5:21 PM
ارسال شده در February 8, 2007 17:21
سلام جناب نجف زاده
از احوالات شما؟...خسته نباشید
چند باری این پست رو خوندم...کامنت نذاشتم که فرصت آپ کردن با خوندن کامنتها پر نشه!!!
ولی هی میام یه پست جدید بخونم دیدم همینه که هست گفتم یه کامنت هم روی پانصد و خرده ای کامنت دیگه
بندر اونم زیر نم بارون حال و هوای قشنگی داره اما استقبال مردم...خیلی باید خدا رو شاکر باشید که تو دل این مردم بی ریا و صادق جا پیدا کردید...که خب صد البته اثر تلاش ها و کارهای شماست که از سر صداقت برای اونها و بخاطرشون زحمت می کشید و انجام میدین
به هر حال همچنان منتظر پست جدید هستیم
در پناه حق...همیشه پیروز باشید و پایدار
ارسال شده توسط setayesh | February 9, 2007 12:20 AM
ارسال شده در February 9, 2007 00:20
بندر دریا دارد و باران... ما که از اهالی کویریم و شهرمان هیچ ندارد جز یک آسمان پر از ستاره و مهتاب و... آن هم اگر دوست داشتید تقدیمتان می کنیم...
ارسال شده توسط راهی | February 9, 2007 11:11 AM
ارسال شده در February 9, 2007 11:11
سلام .. نمی دونم چرا من همیشه خبرها رو از دست می دم ... شایدم به این برگرده که کلا تلویزیون چیز زائدیه تو زندگی من ....اما خب دلیل نمی شه چیزایی که دوست دارم نبینم ...خوبین شما؟! ....گاهی سری می زدین ... اما خب، همین که خوب باشین کافیه ...
ارسال شده توسط یکتا | February 9, 2007 12:09 PM
ارسال شده در February 9, 2007 12:09
khAli ghashang bud zud be zud up konin plz
ارسال شده توسط fafa | February 9, 2007 2:59 PM
ارسال شده در February 9, 2007 14:59
سلام
آقا کامران می خواستم بگم لطف کنی حتما متن جدیدم رو بخونی/
بعد پیش خودم فکر کردم بنده خدا سرش انقده شلوغه که نمیتونه آپ
کنه/چه برسه جاهای دیگه سر بزنه/ولی حالا من یه سنگی در تاریکی انداختم
شاید خوندی/ممنون/از این شکلکا هم اینجا نیست تا من یه لبخند توام با نگرانی بزارم...
ارسال شده توسط سیاوش | February 9, 2007 11:44 PM
ارسال شده در February 9, 2007 23:44
سلام
از گزارش شما در مورد خاطرات انقلاب تشکر می کنم و خسته نباشید می گم1
بابا بی خیال دیگه آپ نکردن هم حدی داره2
پرسپولیسی ها رو می گیرن3
ارسال شده توسط d | February 10, 2007 8:31 AM
ارسال شده در February 10, 2007 08:31
سلام استاد. . . . . .
نمیدونم منو بیاد میاری یا نه!
چون ما شا الله چشم بد دور سرت شلوغه و به قول جمالزاده وبلاگت واترقیده!!!!!
به هر حال ممنونم که به نظرات همه گوش میدین و اهمییت میدین
من تو اولین کامنتی که براتون دادم یا به قول خودم زنگ خطر دادم نمیخواستم بگم خدای نکرده شما اونطوری شدین ولی گفتم تا اونطوری نشین
راستی من ازتون گله دارم شما چرا جواب به نامه ها نمیدید اگه یه کاری بکنید که جواب بدید خیلی خوب میشه
تا بعد
ارسال شده توسط فواد | February 10, 2007 9:14 AM
ارسال شده در February 10, 2007 09:14
به نام او
1- سلام . خوبی ؟؟؟؟ نیستی ؟؟؟؟ به من چه ؟؟؟؟
2- دیدی آقا کامی ؟ دیدی چه زود بعد از عاشورا همه فراموش کردند همه چیز را و انگار که خيلي چيزها تاریخ مصرف و ..... دارد (نعوذ بالله) . حداقل این فراموشی در بیشتر برنامه های صداو سیما مشهود است . انکار که نمی کنی ؟؟
3- اگر بعد از چند سال خواستی آپ کنی سعی کن مطالبی بنویسی که برای نسل 2 و 3 و 4 و شاید هم 5 مفید باشد . من شیفته بحث شخصیت جامعه در کتاب حماسه حسینی استاد مطهری هستم . چون مطلبی است که بدون هیچ جهت گیری سیاسی و از روی علم و دانش بیان شده و واقعا جامعه امروز ما مصداق آن است. کاش قدر عالمان و نخبگان جامعه را بدانیم تا هستند..........
راستی الان یادم به گزارشی افتاد که پارسال در پایانی خبر شبانگاهی گرفتی از استاد علامه جعفری و یادم می آید که آن را نیمه کاره پخش کردند و چه کار زشت و چه بی احترامی بزرگی بود .... کار پخش شبکه 3 را می گویم . هر چند که ضوابطی دارند ، اما............
4- فعلا همین ها رو داشته باش تا بعد .
ارسال شده توسط با معرفت | February 10, 2007 10:05 AM
ارسال شده در February 10, 2007 10:05
دوباره سلام
با خودم فکر کردم دیدم از همه وسایل نقلیه و مسایل مرتبط با اون ها به نوعی گزارش گرفتی ..... از اتوبوس ، هواپیما، قطار زیر زمینی(مترو) ، تاکسی و .... سوار موتور پلیس هم که شدی. حالا فقط مونده که از یک خودروی شخصی مثلا یه پراید جیگری رنگ گزارش بدی! البته مهمه که مالکش کی باشه.
نظر u چیه ؟
سوژه رو حال کردی ؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط با معرفت | February 10, 2007 10:11 AM
ارسال شده در February 10, 2007 10:11
دو دلم اول خط نام خدا بنویسم
یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم
همه یک گفتم و دینم همه یکتایی بود
با کدامین قلم امزوز دو تا بنویسم.....
سلام
به خدا من موندم دیگه چی اینجا بنویسم که به نتیجه برسه ..... بنده خدا اونهایی که چند بار در روز میان اینجا و کامنت میزارن.....
می دونید بعضی اوقات هم آدم خیلی حرف داره ها ولی نمی دونه چجوری بهتون بگه .... یا فکر می کنه گفتنشون درست هست یا نه ..... خوب آدم حرفهاش باید سنجیده باشه دیگه .... مثل حرف های شما....
دوستدار همیشگی شما ....
ارسال شده توسط پائیز | February 10, 2007 12:03 PM
ارسال شده در February 10, 2007 12:03
سلام.
درمورد پیشنهادم فکر کردین؟(دعوتتون کردم.نی ریز)!یا نه؟! شاید اصلا ارزش نداشت؟! بهرحال شما جزء آدمای پرکار هستین دیگه!
خب با آقای احمدی نژاد که می تونید بیاید.
امیدوارم دفعه بعد که میام آپ شده باشید.صواب داره!!!
خوش و خرم و موفق و پیروز و سر بلند و............باشید و همیشه سلامت تا ما با گزارشاتون کیف `
کنیم.
تا بعد...`(ساجده.sajedeh)
ارسال شده توسط ساجده | February 10, 2007 1:16 PM
ارسال شده در February 10, 2007 13:16
تو ننگ جنگ هستی ده نمکی!
پس نتیجه می گیریم که:
اول و آخر "اخراجی ها" خودت بودی!
و باز هم همان قصه تکراری:
“چشمت کورT دندت نرمT حقت بود!
آره حقته!
چقدر پررویی!
می خواستی یک تنه "شلمچه" راه نیندازی جلوی یک موج عظیم مطبوعاتی!
می خواستی از فقر نگویی تا خواب مال اندوزان را آشفته کنی.
می خواستی از فحشا نگویی تا کسی بویی نبرد که ناموسمان را در بهترین بسته بندی برای شیوخ عرب صادر می کنیم.
می خواستی از استقلال و پیروزی نگویی تویی یک ریال از میلیاردها ثروت مملکت خرج مربی خارجی می شود.
پس بخور که به قول امام راحل:
"ما برای اسلام، حالا حالاها باید سیلی بخوریم."
سیلی را دشمن خارجی، صدام و بوش نمی زند. او که دستش نمی رسد.
سیلی را آن می زند که با ظاهری دوست، نزدیک می شود و ...
مثل مدینه ...
مثل کوچه "بنی هاشم"
پس حقته سیلی بخوری!
"اینها را گفتم چون بعد از دیدن اخراجی ها نتوانستم بهت فحش ندهم که این گونه مرا بردی به آن سنگر نمور و کوفتی شلمچه و ...
ارسال شده توسط حمید داودآبادی | February 10, 2007 2:19 PM
ارسال شده در February 10, 2007 14:19
بسم الله
سلام.....خسته نباشید...بابا 10 ذقیقه صبر کردم تا این کادا بیاد جلو دستم...یه چیزی بنویسم....ولی گفتم تو که توجه نمی کنی...چرا بنویسم...خوب بازم سلام....چون یکی از نام های خداست...سلام...سلام...سلام
ارسال شده توسط لادن | February 10, 2007 2:19 PM
ارسال شده در February 10, 2007 14:19
دوباره سلام
راستی یادم رفت بگم که از لنج و کشتی و ناخدا خورشید هم گزارش دادی و حالا نوبت خودروی شخصی است ...... بسم الله .... اگه نمی ترسی البته برادر!!!
ارسال شده توسط بامعرفت | February 10, 2007 3:19 PM
ارسال شده در February 10, 2007 15:19
سلام ... يك جهان سپاس....
ارسال شده توسط ليلا خوانساري | February 10, 2007 6:04 PM
ارسال شده در February 10, 2007 18:04
باز هم که ننوشتیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
این دفعه حتما اسمتون می ره تو کتاب گینس
ارسال شده توسط بتول | February 10, 2007 6:53 PM
ارسال شده در February 10, 2007 18:53
سلام داداش كامران
دستتون درد نكنه حال كردم رفتي با خانواده سبز مصاحبه كردي
جوابشون را دادي ولي چرا ازشون نپرسيدي كه چرا اون حرفا رو دربارت نوشتن؟؟؟!!!!
خب مي دونم چون خيلي متواضعي...
عكساي باحال ولي چرا اخمو؟؟؟ نمي دونم چرا اين خانواده سبز با هر كي مصاحبه مي كنه
عكساش همه يه فيگور دارن!!! ولي خداييش خيلي اخمو بود...
ميگم اگه شما يه مستند قشنگ بسازي چي ميشه چرا نمي سازي؟؟
يه انتقاد از 20:30 (البته جسارته ها چون ما چاكر 20:30 هم هستيم...)
چرا آقاي مرآتي ميره با اونايي كه واسه شاه كار مي كردن مصاحبه مي كنه آخه همه اونا يه روزي
چاكر شاه و اطرافيانش بودن نه اينكه فقط بخوان بگن شاه الان بود و فلان بود؟؟؟
نمي تونن حرف ديگه اي بزنن كه... بعد هم بعضيا فكر مي كنن شما مي خوايد با اين گزارشا مخشون رو شستشو بدين خود من هم ديدم
اصلا اين احساس بهم دست داد... بريد با كسايي مصاحبه كنه كه يه حرفي داشته باشه...
توي پرانتز عرض مي كنم اگه رژيم خدايي نكرده برگرده اينا ... (حالا...)
يه انتقاد از شما : لطفا گزارش كه مي گيريد يه كم مسائلو بيشتر باز كنيد البته مي دونم شما هميشه به صورت غيرمستقيم
همه چيز رو تو دو جمله خلاصه مي كنيد اما بعضيا نمي فهمن ميگن چه گزارش (ببخشيد ها...) بدي بود ... مثل گزارش طلاي سياه...
بعد هم خودتون گفتين واقعا اخباراي ديگه دارن از جذابيت 20:30 كم ميكنن چون خبراشو مي دزدن يعني رفتن سراغ
مدل 20:30 شما سعي كنيد يه خبراي ديگه اي (مثلا اخبار شبانگاهي تو خبراي كوتاه جهان خبراي جديد ميگه...) داشته باشيد كه به مخ
هيچ كس نرسه...
بعد هم نگفتين اون خودتون بودين يا نه!!!
واقعا چرا نمي نويسيد ؟ اينقدر سرتون شلوغه؟؟؟؟
ديگه... آها... چرا دوباره مصاحبه شد؟؟؟ بعد هم سؤالاي تكراري
و جواباي تكراري ما دنبال يه چيز جديد بوديم ....
ببخشيد اين قدر هميشه طولاني مي نويسم حوصلتون سر ميره بخونيدش...
هميشه حاشيه اي بادا...
كامران بادا...
جنجالي بادا...
اي در درون جانم از تو بي خبر
از تو جهان پرست و جهان از تو بي خبر
چون پي برد دل و جانم؟ كه جاودان
در جان و در دلي، دل و جان از تو بي خبر
يا حق...
ارسال شده توسط مائده دومي | February 10, 2007 7:39 PM
ارسال شده در February 10, 2007 19:39
راستي صداتون واسه مستندسازي جون ميده ها!!!
ارسال شده توسط مائده دومي | February 10, 2007 7:42 PM
ارسال شده در February 10, 2007 19:42
حقيقت...
آن ها كه كلماتشان بوي درد ورنج ميدهد از حقيقت الهام ميگيرند.
نور حقيقت آشكار خواهد شد...دست آخر حقيقت پايدار خواهد شد.
تا آن هنگام كه زنده هستي،حقيقت را بيان كن!
ارسال شده توسط ???؟؟؟ | February 10, 2007 9:13 PM
ارسال شده در February 10, 2007 21:13
به نام او كه زيباست وزيبايي را دوست دارد
اگه صلاح مي دونيد تعطيلات نوروز همراه با خانمتون به شهر كويري ما يعني يزد (اردكان)هم سري بزنيد.همش سعادتتون نصيب تهراني ها نشود....خوشحال ميشيم
به اميد ديدار.............
ارسال شده توسط مائده | February 10, 2007 10:06 PM
ارسال شده در February 10, 2007 22:06
سلام
بله جناب خبرنگار! بدون کمربند و با کفشای واکس نزده و موهای ژولی پولی هم میشه کارای بزرگ کرد، ولی با یه وبلاگ غیرفعال چطور؟ ......
یا علی
ارسال شده توسط یه بنده ی خدا | February 10, 2007 11:14 PM
ارسال شده در February 10, 2007 23:14
سلام
میگم این مردم هم چه چیزای عجیب و غریبی میگن ازشون می پرسی راهنمایی می یای یا نه؟میگن قرض دارم..............بحق چیزهای ندیده و نشنیده
___________
یه سر میاین وبلاگم(خیلی خواهشانه بود نه؟)
____________
نگفتین اونجا خونتون بود ............همون مصاحبه ای که با خانواده سبز کردین
در ضمن شما حتما مستند ساز خوبی میشین.............
ارسال شده توسط فاطمه قهری | February 11, 2007 8:00 AM
ارسال شده در February 11, 2007 08:00
سلام مي گم جناب نجف زاده يه سئوال دارم كه تو همشهري جوان جوابشو ندادي شما هم بله ؟ يهني شما هم حاضري به انجمن ما بپيوندي ؟ همون انجمن زن ذليلانو مي گما ؟ آخه مي تونم به صراحت بگم 99 درصد مرداي ايراني زن ذليل هستن البته اين گروه 3 دسته مي شن كه اگه بنده رو سر افراز كردين خدمتتون عرض مي كنم در ضمن جايگاه شما در حال حاضر جايي كه خيلي از من و امثال من آرزوي رسيدن بهش رو داريم اگه توانشو داري (ببخشيد البته اينقدر خودموني مي نويسم چون منم هم نسل تو هستم واسه همين بهت احساس نزديكي مي كنم ) به هر كي كه مي توني كمك كنم دست علي به همرات
ارسال شده توسط زي زي گولو | February 11, 2007 8:58 AM
ارسال شده در February 11, 2007 08:58
salam
khosham miad sare gholet hasti va zoud zoud minevisy?????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????khoda to ra hafez!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط کهربا | February 11, 2007 9:08 AM
ارسال شده در February 11, 2007 09:08
پنجمین سلام آقای نجف زاده!(فکر کنم داد چندتای دیگه هم از این ننوشتن شما دراوومده همه سلام ها به شماره افتادن!!!!D:)....بابا من به بازی هم دعوتتون کردم تا لااقل بهونه بشه بنویسید مثله اینکه نشد!!!....دارم فکر میکنم از چه ترفندی استفاده کنم!D:!.....همین دیگه!.....هنوز تو پست یلدام خواستید یه سری هم به خونه های قدیمی بزنید!....بهار
ارسال شده توسط بهار | February 11, 2007 10:39 AM
ارسال شده در February 11, 2007 10:39
گزارس تیپ شناسی تون عالی بود دستتون درد نکنه
ارسال شده توسط هاله | February 11, 2007 11:59 AM
ارسال شده در February 11, 2007 11:59
با سلام خدمت آقاي نجف زاده ي عزيز
يادم مي آد تو يه مصاحبه (احتمالا اخبار شبانگاهي ) گفتيد كه وبسايتي داريد . خيلي سعي كردم پيداش كنم كه ...
بالاخره از طريق يكي از دوستان موفق شدم.
لينكتون رو تو ي وبلاگم مي ذارم . مطمئنم كه حرفهاي جالبي از شما خواهم خوند .
موفق تر باشيد .
ارسال شده توسط پريسا | February 11, 2007 2:32 PM
ارسال شده در February 11, 2007 14:32
با عرض سلام و احترام : خسته نباشید. شما نه تنها در بندر عباس بلکه در تمامی ایران عزیز هستید زیرا نوع خبر رسانی شما توام با واقعیت و دلسوزی است. جسارتا می خواستم پیشنهاد کنم در خصوص وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گزارشی داشته باشید تا امثال من که سالیان سال است که در عرصه ادبیات دفاع مقدس فعالیت می کنم بفهمیم که چرا آخرین کتاب من را غیر مجاز برای چاپ اعلام کرده اند ! من که زورم نرسید که دلیلش را بفهمم!!! شاید توسط شما به درد من و امثال من رسیدگی شود . لا اغل بگویند که اینجای کتابت که در رابطه با جنگ نوشته بودی این ایراد را دارد....( نام کتاب تخریبچی دوران در قصه بی انتها)... ایام به کام و موفق باشیدو
ارسال شده توسط ابوالفضل درخشنده | February 11, 2007 6:37 PM
ارسال شده در February 11, 2007 18:37
به نام حضرت دوست
سلام ......نمي دونم براي بار چندم سلام مي كنم حسابش دستم در رفته.
با اينكه مي دونم اصلا وقت نمي كنيد ولي دوباره بهتون سر مي زنم چون من مثل شما بي معرفت نيستم.وقت كردي به وبلاگم سر بزن.وقت هم نكردي اشكالي نداره باز هم من بهتون سر ميزنم...
موفق باشي البته هستي لازم به گفتن من نيست.شما براي ما دعا كنيد كه موفق باشيم.
ارسال شده توسط مائده | February 11, 2007 7:23 PM
ارسال شده در February 11, 2007 19:23
سلام آقای خبرنگار
برادر ارجمند جناب کامران نجف زاده عزیز.یا بهتر بگم استاد نجف زاده! ( به قول بچه های وبلاگتون )
بنده دانشجوی دانشگاه علمی و کاربردی دکتر حسین عظیمی آرانی از ( شهرستان کاشان) ــ آران و بیدگل میباشم.
روز گذشته با همین ID از مشکلات عدیده مان که شاید خیلی از آن به دلیل عدم مدیریت و نیز نبود امکانات و بخشی هم مرتبط با وزارت علوم و خطاب به مسئولین محترم دانشگاه جامع که همیشه د َم از پیشرفت علمی و نیروی متخصص و کارآفرین میزنند اما همه یک تبلیغ و حرفی بیش نبوده و بالآخره در ارتباط با ابطال و یا برگزاری آزمون جامع دوره های پودمانی مطالبی را عنوان نمودم و از شما و دوستان پر تلاش و عزیزتان عاجزانه درخواست پیگیری و یک گزارش کامل و پخش آنرا در بخش های خبری تان به خصوص 20.30 و در بخش گفتگوی ویژه خبری 22.30 ارائه فرمائید.
در ضمن با توجه به اینکه حکم دیوان محترم عدالت لازم الاجرا و غیر قابل اعتراض است
http://www.iribnews.ir/Default.aspx?Page=ScienceContent&news_num=87666
و از سوی دیگر وزیر محترم علوم در یک گزارش خبری از شبکه سوم سیما اعلام داشتند دانشجویان در صورت عدم حضور در امتحان جامع ـ پودمانی ـ مدرک فارغ التحصیلیشان فاقد اعتبار است و از سوی وزارت علوم پذیرفتنی نیست ، تکلیف ما را به وضوح روشن نمایند و لازم است تا هریک از مقامات فوق(وزیر علوم و یا قضات محترم دیوان) عذر خواهی نموده و متقبل خطای خود باشند و صراحتاً از بخش خبری اعلام دارند.
راستی قضیه ورودی های 84 به بعد چی بوده ؟؟؟
با تشکر
ارسال شده توسط mojtaba | February 11, 2007 8:43 PM
ارسال شده در February 11, 2007 20:43
سلام
دست همتون درد نکنه .واقعا زحمت کشیدید .
اما همزمانی قتل گریبایدوف و 22بهمن خیلی جالب بود .به پیروزی رسیدن یک حرکت کامل در امتداد یک انقلاب قدیمی که ناقص مونده بود !!! انگار هیچ چیزی نیمه کاره رها نمی شه .
بچه های راهپیمایی دیروز را فراموش کردی ؟؟
اونها هم قطره هایی از این دریای دلنشین بودند. بهر حال خیلی ممنون
ارسال شده توسط سهراب | February 12, 2007 12:41 AM
ارسال شده در February 12, 2007 00:41
سلام
يه روز ، يه جايي ، يه نفر حرفي مي زنه و بعد ها مي گه كاش اون روز ، اونجا حرف نمي زدم
آخه مي دوني بعضي وقتها حرف زدن فايده ندارد
و اون روز اون يه نفر بايد داد مي زد.
ارسال شده توسط شايد دوست كامران | February 12, 2007 9:33 AM
ارسال شده در February 12, 2007 09:33
سلام آقای نجف زاده دیدید بازم مردم وبازم حماسه واستون چند تا عکس از راهپیمایی با شکوه 22 بهمن کرمانشاه به ایمیلتون فرستادیم وقت کردید ببینید.
خوشحال میشیم. امسال از هر سالی همه ی ایران وهمین طور کرمانشاه بهتربود... عالی بود ماشا ا... مردم ایران وماشاا... بهترین خبرنگار که ندیدیمش روز خماسه کجا بودید؟!!!!! به درود یا علی.
ارسال شده توسط نداوزهراکیایی | February 12, 2007 9:57 AM
ارسال شده در February 12, 2007 09:57
سلام!!!
بازهم که بچه های بندر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خداوندا هم اکنون مارا بکُش....
ارسال شده توسط نداوزهراکیایی | February 12, 2007 10:50 AM
ارسال شده در February 12, 2007 10:50
هو المحبوب
سلام بهترین گزارشگر دنیا
باز هم می خوام خواهش کنم موقع سفر رئیس جمهور عزیزمون به شیراز
حتما برای تهیه گزارش تشریف بیارید .
با تشکر فراوان
دوستدار شما یوسف
ارسال شده توسط yousof | February 12, 2007 11:51 AM
ارسال شده در February 12, 2007 11:51
سلام خیلی وقته نیومدم(شرمنده)البته 5شنبه اومدم اما هر کاری کردم وبتون باز نشد
آخی دیشب گزارشتون فوق العاده بود مثل همیشه یه جوری که تموم 3 دقیقه رو
پلک نزدم!!!!
ارسال شده توسط یاسمن | February 12, 2007 1:06 PM
ارسال شده در February 12, 2007 13:06
راستی....
امیدوارم سرما خوردگیتون هم خوب بشه ....بای
ارسال شده توسط یاسمن | February 12, 2007 1:49 PM
ارسال شده در February 12, 2007 13:49
به خدا ديگه خسته شدم. الان 20 دقيقه است كه منتظرم اين صفحه بياد.....
تو رو خدا زود به زود بنويس. خواهش ميكنم. وقتي ميام چشمم به اين نوشته ي قبلي ميفته مي خوام بميرم. اصلا مي خوني اينا رو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بابا به حرف ما گوش كن. يه كاري بكن. هر 2 ماه يه بار مياي يه 5 خطي مي نويسي ميري. ما ميمونيم و يه دنيا حرف . ولي انگار ما داريم با ديوار حرف مي زنيم. به خدا نامرديه. من هر روز ميام تو سايتت. خواهش مي كنم يه كاري بكن.
گزارشت در مورد راهپيمايي واقعا قشنگ بود. سرما خوردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با گزارش همه فرق داشت
ارسال شده توسط سارا | February 12, 2007 3:22 PM
ارسال شده در February 12, 2007 15:22
سلام....خسته نباشي...نگاه كن به وبلاگت سر زدم..پس تو هم به وبلاگ من سر بزن مرسي......اينم ادرس وبلاگ
ارسال شده توسط omid | February 12, 2007 5:33 PM
ارسال شده در February 12, 2007 17:33
سلام اقا كامران
نبينم كه سرما خورده باشيد ديشب گزارشتون رو ديدم كه هي سرفه مي كرديد.خوبه حالا ما تو يه چيز با هم تفاهم داشتيم اون هم تو سرما خوردگي البته انشا الله هيچ وقت ادمها تو اين جور موارد تفاهم نداشته باشند.هي داد زديم هوا سرده خودتون رو بپوشونيد سرما نخوريد چون دوباره چند روزي تو تلويزيون پيداتون نميشه.گوش نكرديد.براتون دعا مي كنم كه هر چه زودتر كسالت برطرف بشه شما هم براي ما دعا كنيد كه زودتر خوب بشيم تا بتونيم مثل هميشه گزارشات شما رو دنبال كنيم.
هميشه ودر هر كجا سالم وسلامت باشيد...اين ارزوي ماست
ارسال شده توسط مائده | February 12, 2007 8:21 PM
ارسال شده در February 12, 2007 20:21
عمرا اگه بذارم آپ كني .. تو رو خدا التماس نكن. ..
ارسال شده توسط شادي | February 12, 2007 8:35 PM
ارسال شده در February 12, 2007 20:35
سلام داداش
نمیخوای چیز جدیدی بنویسی؟
آب مروارید گرفتم بس که چیز جدیدی ندیدم
:(
ارسال شده توسط آدم | February 12, 2007 11:58 PM
ارسال شده در February 12, 2007 23:58
shomakahstybiai ba valedeinet miai gheibatet tulani shode;)
ارسال شده توسط Homadokht | February 13, 2007 12:20 AM
ارسال شده در February 13, 2007 00:20
ای بابا...
بازم که خبری نیست...
ولی سرت بد جور شلوغه میدونم .
خسته نباشی/
ارسال شده توسط سیاوش | February 13, 2007 1:17 PM
ارسال شده در February 13, 2007 13:17
سلام آقاي نجف زاده ي خيلي عزيز
مستدام باشيد و پايدار .
ارسال شده توسط پريسا | February 13, 2007 1:26 PM
ارسال شده در February 13, 2007 13:26
سلام داداش
گزارش اون شلوار پاچه گشادا خيلي خيلي قشنگ بود
آپ كنننننننننننننننننننننننننننننننن....
ارسال شده توسط مائده | February 13, 2007 2:10 PM
ارسال شده در February 13, 2007 14:10
دوباره سلام برادر
یک نظر جدید دارم
تو که هر روز این پیغام ها رو میبینی و روی وبلاگت میذاری
اصلا بی خیال نوشت بشو
اینو تبدیلش کن به اتاق گفت و گو
ملت بنویسن
تو بخون
(;
ارسال شده توسط آدم | February 13, 2007 2:25 PM
ارسال شده در February 13, 2007 14:25
سلام
خوبی.میدونستی برای مردم هم حاشیه خیلی جذابه.
مثلا اینکه تو متولد چه ماهی هستی وچندم ماه
مثلا خانمت چی کارست
چه جوری باهم اشنا شدید
همیشه برای مردم حاشیه زندگی ادم های مشهور جالب بوده
مثلا من خیلی دوست دارم عکست رو جمع کنم
چون دوست دارم مثل تو خبر نگار بشم....................چون میدونم جواب منو نمیدی .................ولی از وقتی که عروسی کردی وضع لباسات بهتر شده.خدا
خانمت رو نگهداره...............خدا نگهدار
ارسال شده توسط ساجده | February 13, 2007 2:59 PM
ارسال شده در February 13, 2007 14:59
سلام !
اینجا بوی شرجی میداد ، جسارت کردم و کامنت گذاشتم ؛ بندری نیستم ولی واسه یه بندری مینویسم !
دعوتتون میکنم به شنیدن مصاحبه ی موزیکال من با ناصرعبداللهی !
نظرتونم میخوام بدونما !
منتظرم !
ارسال شده توسط الهه | February 13, 2007 4:06 PM
ارسال شده در February 13, 2007 16:06
به نام بهترین سرآغاز
سلام. آقای نجف زاده، گزارش 22 بهمنتون خیلی قشنگ بود!!
ارسال شده توسط مروارید2 | February 13, 2007 6:11 PM
ارسال شده در February 13, 2007 18:11
سلام
مي دوني داداش كامران اون آقايي كه كراوات زده خوش تيپ بود اومده بود راهپيمايي و آقاي مرآتي باهاش مصاحبه كرد مثلا كه چي گفت آقاي بوش يه كاري نكنه كراواتا رو باز كنيم چفيه ببنديم .....؟؟؟؟
اين يعني اينكه شما خواستيد مثل غربيا بشين و هويت خودتون رو به خاطر غربيا از دست بدين كه حالا يه كاري نكنه بازش كنيد عجب.... واقعا ببخشيد ها ولي حرف بي ربطي بود خودمونيم ها چون خواستن ضايع نشن اين حرفا رو زد مي دونيد كه اين آدما با اين حرفا بايد يه جوري....
حالا....
قضيه ي اون بمبا كه گفتن مال ايران بود جالبه .... اين نشونه اينه كه جورج بوش واقعا داره منزوي ميشه و خيلي ضعيفه...
امروز هم تو صداي آمريكا به جاي اينكه بگن آقاي لاريجاني ميگه ما با مذاكره مي تونيم مشكل ها رو حل كنيم هي مي گفتن لاريجاني گفته كه مسئله ي تعليق فعاليت ها قابل بررسيه. يعني چي؟ يعني اينكه يه جوري مثل كره شمالي كه مي گفتن نمي دونم يادم نيس كه گفتن چي كار بكنيد ما فعاليت هامون رو ترك كنيم ما هم آره .... بالاخره مي ريم زير بار زور.... آقاي لاريجاني اين قدر حرف زد فقط تو يكي از سؤالا كه يه گزارشگر ازش پرسيد اينو پخش كردن كه « قابل حله.... » .... راستي امروز ياد بن لادن كرديم چي كار مي كنه به نظرتون؟ كجاست؟
راستي يكي از بچه ها سوژه ي برج آزادي رو داده بود...
جالبه... من شنيدم كه طرح اين ساختمان رو يه خارجي داده كه بعدا كه بررسي كردن ديدن به شكل يه عنكبوته كه تو تارهاي خودش گير كرده... نمي دونم راس يا دروغ اما جالبه ....
اگه ازش گزارش گرفتين پيگير اينم بشين...
راستي چرا نظرامو تأييد نكردين... شايد خيلي سياسي حرف زدم .... نه بابا... الان ميگي جوجه رو آخر پاييز مي شمارن ... ما كجا سياست كجا؟ البته اين روزا
همه سياستمدارن... سياست سيري چند؟ تو بقالي ها هم شده مجمع سياسي....
از اينكه حرفا مو خونديد ممنون...
مي خواستم بگم وطن يعني همه دنيا.....
فعلا...
ارسال شده توسط مائده دومي | February 13, 2007 7:32 PM
ارسال شده در February 13, 2007 19:32
من کلی حال کردم که وبلاگ شما رو پیدا کردم,
خیلی با حالید و از این جور حرفها
خوشحال می شم اگه وبلاگ من رو ببینید
با آدم های باسواد گشتن, سعادت می خواد
ارسال شده توسط h_130 | February 13, 2007 8:40 PM
ارسال شده در February 13, 2007 20:40
هنوز هم خوبين . اما به خدا ما خسته شديم . بنويسين تنبل خان اعظم الدوله كامران النجف الاشرفيه ..........زاده......باي باي.
ارسال شده توسط ناشناس | February 13, 2007 9:32 PM
ارسال شده در February 13, 2007 21:32
سلام
من بعلت موقیتی که دارم با بچه های بندر زیاد در ارتباطم ودوستان زیادی دارم
میحخواستم هم صحه ای بر گفتار شما داشته باشم هم از اینجا ارادت قلبی خودمو نسبت به اونها ابراز کنم
واقعا دوستتون دارم
یا علی مدد
ارسال شده توسط بچه هیئتی (میکده) | February 28, 2007 8:56 PM
ارسال شده در February 28, 2007 20:56
از اینکه به وبلاگم سر زدی واقعآ خوشحال شدم.یعنی بسیاری از مشکلاتم رو فراموش کردم.امروز اخبار شبانگاهی میخواد گزارشی از خبرنگارا بگیره.خیلی خوشحالم.لحظه شماری میکنم تا بتونم ببینمتون.تا دیدار بعد خدا.....حافظ!
ارسال شده توسط سعید | March 21, 2007 3:10 PM
ارسال شده در March 21, 2007 15:10
باعرض سلام وتبريك به مناسبت فرا رسيدن سال نو به شما وخانواده محترمتان ازشمادعوت مينمايم كه به منطقه بسيارزيبا وديدني ما يعني پادنا واقع در استان اصفهان شهرستان سميرم تشريف آوريد وگزارشي از اين منطقه بسيار زيبا تهيه كنيد . مامنتظرتان هستيم. باتشكر سيد ابراهيم موسوي
ارسال شده توسط سيد ابراهيم موسوي | April 3, 2007 9:31 PM
ارسال شده در April 3, 2007 21:31