« تولد يک وبلاگ | صفحه اصلی | نسيان زدگانيم... »

خيس

سلام!ببين من مي توانم اين سايت را هرروز به روز کنم.با جذابيت ها و حساسيت ها و قلقلک هاي خاصي که همه جور مخاطبي را هم درگير کند اما نمي کنم.
اگر قرار بود هرچه مي نويسم منتشر کنم _بجاي اينکه هي بياندازم توي اين سطل آشغال کوچولوي زير ميز تحريرم _هر روز مي شد up کنم.
اما اين اتفاق نمي افتد . بجاي اينکه مطالب سايت بيشتر شوند مدام سطل آشغال پر مي شود و خالي مي شود.
شايد بخاطر اينکه من کم کم در آستانه دهه چهارم زندگي ام دارم به نوعي روحيه محافظه کاري دچار مي شوم.شايد دارم بيماري وسواس مي گيرم که مبادا از مطلبي که مي نويسم چيني نازک تنهايي کسي ترک بخورد.

شايد بخاطر اينکه اين روزها شخصي نويسي ام يک دردسر دارد...سياسي يا اجتماعي نوشتنم هزار دردسر...
شايد هم بخاطر اين باشد که مي دانم من يک شخصيت حقيقي دارم که کامران نجف زاده است و همان شخصيت يک بعد حقوقي هم دارد که خبرنگار تلويزيون است....؛اينجا کار يک کمي پيچيده مي شود....

وگرنه اگر اينها نبود...مي شد يکجوري بنويسي که دکمه هاي کيبورد جاي خودشان را خيس کنند.

ارسال نظر

نظرات (177)

بگذار چینی نازک تنهایی ام ترک بخورد....ملالی نیست...مثل همیشه بندش میزنم....

آ.حسن پور:

سلام آقای نجف زاده
حالا اینایی رو که گفتین یعنی چه؟؟؟
یعنی اولتیماتوم ؟؟؟ یا دلایل یک زندگی مسالمت آمیز(جوری که نه سیخ بسوزه نه کباب)؟؟؟ یا اینکه شما هم بلدی "يکجوري بنويسي که دکمه هاي کيبورد جاي خودشان را خيس کنند" ولی رو نمی کنین ؟؟؟
یعنی چی ؟؟؟
تا بعد . . .
موفق و مؤید باشید.

سلام. چه قدر باحال که من از اولینهام. راست می گی. مخصوصا آدمی مثل تو الکی حرف نمی زنه.
من آخرین مطلابتو تو وبلاگم گذاشتم. امروز که بهش سر زدم دیدم آپ کردی کلی ذوق کردم. به وبم سر بزن خیلی خجالتم می دی. موفق باشی.
یاحق

فکر کنم اشتباه اومدم !!!!!!!!!
اینجا همون جاست؟؟؟؟؟؟؟؟
یعنی به روز شدییییییییییییییی؟

مريم ماندگار:

سلام
خوبه آدم مراقب يا كمي محافظه كار باشه و مراقب ترك برنداشتن چيني ها اما اگر زياد از حد مراقب باشي چيني ها هم ظريف تر و حساس تر ميشن و باز بيشتر مراقب هستي و باز چيني ها نازكتر و باز ....
پس بنويس

مریم:

سلام رسیدنت به خیر 9 روز در جوار اقا بودن صفایی دارد و لیاقتی می خواهد.
وسواس خوب است اما مواظب باش پرهایت در تار هزارتوی محافظه کاری اسیر نشود.
هنوز منتظر گزارشت در مورد نادر ابراهیمی هستم.
در پناه حق
یا علی

سلام
میخواستم بگم که این که شما دیر به دیر آپ میکنی هیچ کوم از اینها نیست
فقط دلیلش اینه که شما به شعور مخاطبت احترام میزاری وهرچی که به دستت می یادرو آپ نمیکنی اگه همه مثل شما بودن دیگه این همه وبلاگ و.... مثل قارچ رشد نمیکرد
خیلی ازت ممنونم چون نوشته هات والبته گزارش هات واقعا با احساسه و یک حس جالبی توش موج میزنه که همیشه بهم انرژی میده
بازم ازت ممنونم
بای

فائزه:

...

sara:

سلام.خوشحالم که برای اولین بار براتون مینویسم.هرروز بهتون سرمیزدم شاید چیزجدیدی گذاشته باشین.ولی نبود.چندبارم خواستم که نظربدم بازم نشد.خواستم بگم شاید این باردست دل توی کارباشه.اون میخواددست چین کنه.نشون بده چی پشت این حرفاپنهون شده.

ازاین که هستید ممنونم.

مریم حسین نژاد:

سلام حاج آقا درسته
chon camputermon hanoz khrabe va farsish ghati dareh bishtar nemitonam benevisam . na ch mineviseh na kheily az harf haye dige ro .

سلام.
خیلی وقته میام سراغتون اما دستم به نظر دادن نمیره نمیدونم چرا!!شاید وقتی با سیل عظیم طرفداران "نجف زاده" روبرو میشم انگیزم برای یادگاری گذاشتن از دست میره...
از زمانی که یادمه دوست داشتم برای خودم و به سلیقه خودم زندگی و عمل کنم.اما تازگیا فهمیدم که نمیشه،نمیذارن!
باید طبق عرف و سلیقه اکثریت عمل کرد!
اون نوشته هاییم که خونه ابدیشون میشه سطل زباله زیر میزتون،شاید امن ترین مکان رو انتخاب کردن!!نه؟!

پری:

فکر کنم در آستانه ی دهه ی چهارم زندگیتون هستین.
در واقع سنین 31 تا 40 سالگی می شه دهه ی چهارم زندگی

hediye:

سلام
خسته نباشید
می خواستم بگم جای کاغذ توی سطل زباله نیست...باید بازیافت بشه...حیفه!!!
موفق باشید

برمودا:

سلام به وبلاگ خودت خوش اومدی.
کامران جان چه دل پر دردی داری!همینه دیگه هر چی بیشتر بدونی،بیشتر هم وجدان داشته باشی بدتر میشه.مثل من که الان دارم دارم گریه میکنم،کامران کاشکی یهکم هم که شده ادما تغییر کنند تو دنیای امروز چرا اینقدر خشک و متصلب اند .کامران نمیتونم کلمات مناسب حالم رو پیدا کنم،کامران کلمات هم دیگه اخرش کم میارند.الان دارم این اهنگ رو گوش میدم:
ترکه ی بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما
هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب بد اکه بد
مرده دلای ادماش
دست منو تو باید این
پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز منو تو
درد مارو چاره کنه؟
دو خط اخر رو دوباره بخون.


محمد:

نه اينقدر دير به دير بنويس كه ماهي يه بار هم آپ نكني نه اينقدر كه كيبوردت خوشو خيس كنه
يه حد متعادل
هر چند ما ترجيح مي ديم هميشه بنويسي
موفق باشي عزيز

nastaran:

salam
man fek mikonam har vaght ke up koni behatarini

ino hesesh mikonam

akhe ye sedaghtae khas to hameye neveshtehat va gozareshat hast

ino az tahe delam migam

نرگس حسيني:

سراسيمه سلام!
چرا هر كسي كه در استانه ي دهه ي سوم زندگيش قرار مي گيره دچار يه نوع روحيه ي محافظه كاري مي شه و بيماري وسواس هم مياد سراغش؟؟؟!!! اما من اميدوارم كه اين روحيه ات بيشتر از اينا تو رو تحت كنترل خودش نگيره وتو افسارشو دستت بگيري . اخه تا همين الانشم از اين وسواس تو به من يكي كه لطمه هاي زيادي وارد شده ولي تو وجوداين روحيه رو لازم ميدوني.
درضمن من اين شخصيت حقيقي كه كامران نجف زاده است رو بيشتر دوست دارم تا اون بعد حقوقيش . و منظورت رو از اين جمله متوجه نشدم:" اينجا كار يك كمي پيچيده مي شود". ولي خوب مي دونم كه اگه اين بعد حقوقي نبود ما نمي تونستيم به شخصيت حقيقي تو پي ببريم حالا مي شه اينجا گفت كه كار يك كمي پيچيده ميشه!!!!
اقا كامران ولي خودمونيم ها خوب تو اين پستت جواب همه ي اونايي رو كه مي گفتن اپ كن رو دادي و فك مي كنم ديگه كسي جرات نكنه همچين حرفي رو به تو بزنه. تو نمي نويسي وقتي هم كه مي نويسي اون چنان مي نويسي كه ما رو از گفته هامون پشيمون مي كني.
يه چيزه ديگه اين كه فك مي كنم بعضي از جمله هات براي من يكي فهمش دشواره و بايد چند بار بخونم تا متوجه بشم. مي دونم سبك نوشتت اين طوريه ولي كاش در حدو حدود مخاطبات مي نوشتي اخه مني كه 16سالمه با اون فردي كه 30سالشه خيلي از نظر درك و فهم تفاوت داريم. ولي به هر حال خيلي با اين سبك نوشتت حال مي كنم و دوسش دارم.
قربانت
خدانگهدار

باران:

به به به آقا کامران!
اصلا آقا کار خوبی می کنی دیر به دیر آپ می کنی
اصلا خودتو ناراحت نکن
ما همه جوره طرفدارتیم
راستی پیشاپیش رسیدن دهه ی سوم زندگیت مبارک

س:

همه ي ما بهونه هايي برا آپ نشدن داريم آقاي خبرنگار:d

سلام داداش خوبم
خسته نباشید
شما رو درک می کنم و کاملا با حرفتون موافقم...
جمله آخرتون در بیست و سی خیلی زیبا بود...
مراقب خودتون باشین
در پناه حق

شاید به خاطر اینکه ننوشتنت هم دردسر دارد به هرحال هر کجای دنیا هستی سی ساله و چهل ساله . بنویسی خوشحال می شویم .

تو خودت اون بالا نوشتي يادداشت هاي کم و بيش روزانه يک ((خبر نگار)).........اکثريت به خاطر خبر نگار بودنت ميان اينجا ........خود من به خاطر نوشته ها چون از مدلي که کلمات رو کنار هم ميچيني خوشم مياد.........همين.......درسته منم اول جذب گزارش هات شدم اونم نه حالا....اون اول ها که اخبار ديدن رو شروع کردم...چون برنامه اي براي قابلي براي نوجون ها نبوداون موقع گزارش ها ت از اخبار ساعت 10 پخش ميشد...ديگه زياد تلوزيون نميبينم ..اخبارم همين طور....آخرين گزارشي که ازت ديدم به دلم نچسبيد........مثل قديمانبود..........اگرم ميگم به وبلاگم سر بزني به خاطر نوع نوشته هاو قلمته ته.......و گر نه من نه شخصيت حقوقي شما رو خوب ميشناسم نه حقيقي....

شما اوايل دهه ي چهارم نيستيد مگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دهه اول تا ده سالگيه ها....دهه دوم تا 20
دهه سوم تا30...و..30 به بعد ميشه دهه چهارم

نرگس محمدی:

سلام به شما مرد اردیبهشتی!
متن بسیار زیبایی بود.و مثل همیشه تاثیرگذار.

همه این شایدها درست و منطقی است ،اما تو نباید شخصیت واقعی خودت را به فراموشی بسپاری.
و درست میگویی چون شخصیت تو دو بعد دارد : بعد اول همان کامران نجف زاده که بک شخصیت کاملا حقیقی است و بعد دوم که خبرنگار گروه مسند تلویزیون است...،اینجاست که کار یک کمی پیچیده می شود...
راستی اگر این سطل اشغال مدام پر و خالی نشود،رفتگر محله چه کاری انجام دهد؟
من هم دوست دارم و می توانم هرروز بیام ابنجا ونظر بدم اما نمی کنم.

شاید به خاطر اینکه می ترسم مثل همیشه نظرم تایید نشود و eror بده.

شاید به خاطر اینکه دوست ندارم با امدن به اینجا و دردل با شما وقت ارزشمندت را بگیرم.

وگرنه اگر اینها نبود...می شد یکجوری بنویس که دکمه های کیبورد جای خودشان را خیس کنند.

دقیقا یک هفته دیگر تولد توست پیش پیش تولد یکه مرد خبرنگاری را به خودت ، پسر کوچکت و همسر محترمت تبریک می گویم.

امید که پیوسته شادمان باشی ، اسوده خاطر وارام
به قاموس دنیایی که گاه
به ادراک تو ، تسلیم نمی شود.

روزت شگفت وسرخوش باد...
امروز و هر روز

زهرا_ض:

آقاي نجف زاده سلام
بدونيد چقدر خوشحالم اومدم و تولد وبلاگ رو نديدم.
هروز به روز نكنيد ولي قراره يه ماه يه ماه آپ كنيد؟!
يه جوري نوشتيد
فكر كنم از كسي دلخوريد!
من اين طوري حس كردم. نميدونم!
به خانومتون سلام برسونيد
خدايت هميشه پشت و پناهت
ياعلي

زهره مهدوی فر:

سلام تازگی ها زیادی موارد امنیتی را رعایت می کنین چه خبره؟

سلام..خسته نباشید
واقعا کار شما سخته...حداقل حسن گمنامی ما اینه که راحت مینویسم...ولی کار شما ....
به عنوان یک ایرانی از شما بسیار سپاسگذارم..

رضيه:

به نام خدا شما تمام حرفاتون به دل ميشينه فقط بايد خدايي باشه كه چيني نازك تنهايي كسي نشكنه ياعلي

رامین:

سلام خیلی به وبلاگت سر میزنم اما تا به حال برات کامنت!!نذاشته بودم.از اینکه میبینم بالاخره بعد از تاخیری اینچنین برگشتی خوشحالم.اما خودمونیم کامران خان خودت هم حدس زدی که نیومدنت داشت دله خیلیا رو میرنجوند.یااز اولش نمی اومدی یا...
چند روز پیش یه سر به یادداشتهای روزای اولت تو آرشیو سر زدم .اونا کجا این تاخیر طاقت فرسا!کجا؟وعده هاتو مثل اکثر کاندیداهای ایام انتخابات زود فراموش میکنی.آخه روزای اول صحبت از روزنامه و به روز شدن بود و صد البته خیلی بانشاط و صمیمانهو ساده تر مطلب مینوشتی اما این روزا همش مطالبت گنگ و پیچیده ست.بااین حال فقط میتونم بگم یه دونه ای.
راستی پیشکسوتای عرصه گویندگی کم کم دارن از رسانه ملی میرن خبرشو تو یکی دو تا سایت خوندم بد نیست یه گزارش توپ ازت در این مورد ببینیم.مخصوصا رحلته امام نزدیکه و صدای بیاد ماندنیه حیاتی در روز 14خرداد68.

مهسا:

سلام آقاي نجف زاده!
اين مسئله فقط مربوط به وبلاگت نيست (البته به نظر من) تو گزارشاتم محافظه كار شدي . و اين ما رو ناراحت مي كنه . شايد ماهم بايد دنبال يك كامران يا يك نجفزاده ي جديد بگرديم كه درد مردمو بنويسه و بگه و از هيچي نترسه.
به اميد موفقيت برات تو قالب جديدت.

حدیث جهانی:

سلام آقای نجف زاده.پست قشنگی بود اما این نظر رو تو گزارشای اخیرتون مد نظر قرار بدین و تجدید نظر کنید از این فرمت گزارشا.ما هنوز از جگرکی لذت میبریم.

چقدر خشن!
اما اگه من تورو مي شناسم مي توني بدون اينكه چيني اي تركي بخوره هم بنويسي.
ضمنااز پايان 19 سالگي دهه سوم زندگي شروع مي شه. پس جنابعالي 19 سالته؟! ‌چشمك!

سلام بر برادر نازنينم. اي كاش مينوشتي بالاخره يه فكري براي دكمه هاي كيبوردت ميكرديم!!!! تكنولو‍ژي كه براي هر چيزي پوشينه ميسازه حتما واسه اسنم ميساخت!!!! چيني نازك تنهائي بوجود اومده كه شكسته بشه!!! نشكني چيني نازك تنهائيت رو ميشكنند!!!

سلام اقا کامران .میدونم چی میگید ما که هیچکس نمیشناستمون .همش باید مواظب باشیم تا مطلبی تو وبلاگمون نزاریم که به مذاق بعضیا خوش نیاد.
حالا شما که دیگه جای خود دارید.
همه ی کشور میشناستتون.و یه جورایی زیر ذره بین خیلی ها هستی.

سلام این چه به روز کردنیه حالا درسته وقتی شما نبودی ما حوصلمون سر رفته بود ولی دلیل نمیشه این جوری به روز کنید.خیلی مخلصیم............

سلام منم يه بچه پاين شهري به نظرم تو كارت موفق بودي كاش شهرت نداشتي تا ميتونستم باهات دوست باشمو دردودل كنم!
امسالم ميري سراغه نفر آخر كنكور؟
پاينده باشي مرد

دلت خیلی پره؟

آقاي نجف زاده خيلي شمارو دوست دارم خيلييييييييييي

سلـــــــــــــام
جالبه!عجـــــــــــــب
یه کمی عصبانی نیستین؟؟؟؟؟؟
منم به روزم از اون مطلب توپا!!!!
پر روام نه ؟؟؟؟؟
میگن رو نده اینه ها

آ.حسن پور:

دوباره سلام
نه خداییش اصلاً بدون اینکه به تاریخ یادداشت قبلی تون نگاه کنین یادتون می یاد کی نوشتینش؟؟؟
خواستم بگم دارین پیر می شین قبول ولی بین "هرروز به روز" کردن و هر 37 روز یک بار به روز کردن یه ذره تفاوت وجود داره!!!

ولادت حضرت زینب هم با یک روز تاخیر مبارک .

تا یادم نرفته 12 ماه می 1953 زادروز بمب هيدرژني است و دارندگان آن عمدتا روسيه، آمريكا و چين هستند.
به این آدرس هم یه سری بزنین جالبه:
http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M322474.jpg
دلم برای اون کاریکاتوریست واقعاً کباب می خواد!!!(به واکنش افراد دقت کنین)

کلاً موفق باشید .

نغمه:

سلام نمیدونم بالاخره میتونم کامنت بذارم یانه و در مورد up تون:به نظر من آدما به اندازه شجاعتها و ریسک هاشون ارزش دارن چون این جور افراد کلی فکر میکنن و برای کارشون دلیل دارن و یه خواهش نه چندان سخت :لطفا جا نزنید !اونم تو این موقعیت

akram:

سلام آقای خبرنگار من فکر میکنم واقعیت به معنای واقعی به از واقعیت در پرده باشه پس پیشنهاد میکنم که شما هم به بازهر پرده فروشا راه پیدا نکنید و همینطور حریر لطیف باقی بمونید

سلام خوبي

قشنگ بود موفق باشيد

باييييييييي

سلام آقا كامران راستش دارم از ذوق خفه ميشم. عصر بايد بيامو نوشته هاتونو بخونم. .فعلا

سلام شما هر طور بنویسی و یا هر وقت بنویسی هم متنتون و هم شخصیت حقیقیتون و هم شخصیت حقوقیتون ما در بست قبول داریم و بهش احترام می ذارییم.

سلام .
در اينكه محافظه كار شدي شكي نيست!!
اين رو از چشماتم مي شه خوند!!!
اگه تو حرف نزني قراره كي بنويسه ؟
تو اگه همون كامرانه نجف زاده اي بايد يه جوري بنويسي كه هم من راضي باشم هم اوني كه داري ازش در مي ري !!!
حرفات رو مي خوري حق داري اما من هنوز تو رو همون مرده ... مي شناسم تكليف احسلس ما رو هم معلوم كن لا اقل محافظه كار عزيز !!!

شاید:

تو حرف بزن اگه دکمه های کیبورد جاشونو خیس کردن با من

زهرا:

سلام
سفر شیراز خوش گذشت.اردیبهشت تو شیراز چه صفایی داره.حتما کلی کیف کردی.راستی تونستی نمایشگاه کتاب بری.
تو هنوز خیلی جوانی0 جسور باش.
خیلی خوشحال میشم اگه با آقای احمدی نژاد بیای گرگان. به امید دیدار

سلام امیدورام خوب باشید
واقعا بهتون حق می دم .حق دارید خیلی سخته .
آقای نجف زاده شما هفته پیش شیراز بودید ویه سفر کوتاه چند ساعته هم به مرودشت داشتید که من تصویر شما را در کنار ستونهای تخت جمشید که خیلی رازهای نهفته را در خود سالهاست نگه داشتند ایستاده بودید وگزارش تهیه می کردید دیدم. خیلی دوست داشتم شما همون روزی که به تخت جمشید اومده بودید یه گزارش هم از سطح خیابان مرودشت می گرفتید تا شاید بعضی از صحنه هایی که ما هر روز شاهدش هستیم می بینیم وباری از غم بر دلمون می شینه شما هم می دیدیدو تهیه می کردید ونشون می دادید تا شاید............
اینا رو اصلا نمی شه پنهان کرد .باید دید باید درباره اش نوشت باید ....
خیلی دوست داشتم شما در کنار اون گزارش زیباتون گزارشی هم از پسرکی 5 ساله که نه پایی دارد که روی آن بایستد ونه دستی که بتواند اشکهای چشمش را پاک کند تهیه می کردیدکه چگونه در گرمای آفتاب می نشیند ومدام گریه می کند تا کسی پول ولقمه نانی به اوبدهد تا بتواند رمقی برای پاک کردن گونه های خیسش داشته باشد
آیا کسانی که باید او را ببینند نمی بینند.
آقای نجفی اما اگر شما خیلی از چیزها را بگویید وبنویسید شاید تا اندازه ای بشودگونه های خیس آن پسرک را ندید.

باز هم از شما تشکر می کنم.

لیلی زیر درخت انار نشست .
درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ شد .
گلها انار شد ، داغ داغ . هر اناری هزار تا دانه داشت .
دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمی شدند.
انار کوچک بود . دانه ها ترکیدند . انار ترک برداشت.
خون انار روی دست لیلی چکید .
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید . مجنون به لیلی اش رسید.
خدا گفت : راز رسیدن فقط همین بود .
کافی است انار دلت ترک بخورد .

شادی:

سلام داداش کامران!!!!!!!
خوبی؟!چه عجب اپ کردی!!!!
باید فکر کنم بعد میام نظرمو می دم...
یا علی...

دوستار همه اما تنها:

بازم سلام
به جان خودم الان خیلی ها با همین پستِ از روی اجبار شما کلی کیفور شدن !! یکیش خودِ من !
آقای نجف زاده ی همیشه گل ، فک می کنید منِ نوعی این چیزا رو نمی دونم ؟ می دونم، خوب هم می دونم ولی هیچ وقت دوست نداشتم باور کنم چون فک می کردم شما انقدر در کارتون استاد هستید که جوری بنویسید که چيني نازک تنهايي کسي ترک نخورد و یا این که از سیاست مهم تر هم هست که همون احساسات ناب شماست !
این بیماری وسواس هم برای آدم های با وجدان عجیب نیست ، عجیب اینه که شما بیش از پیش در حرفه کاری خود فرو رفتید و دارید دچار بیماری اول کار ، دوم خودم ( احساساتم )می شید !!
به هر حال من هنوز هم منتظر نوشته های زیبای شما هستم !
راستی من این پستو کادوی تولدم حساب کنم ؟
با آرزوی بهترین ها
ایام خوش

ناشناس:

تو محافظه کاری.خودتم میدونی.در واقع حرفای این پستت ترجمه همین مطلبه.میدونم که به خیلی چیزا اعتقاد داری ولی به زبون نمی یاری.چرا؟
ببین من نمی گم مثل بعضی از این دوستانت اعتقاداتتو تف کن تو صورت ملت نه...خودت محکوم کنی.خودت نتیجه بگیری.آخرش خودتم بیانیه صادر کنی نه.اما حرفاتو بزن.حالا شکل و شیوش با خودت.تو که خودت واردی.حرفه ایی هستی.اما بگو.نخورشون.
کامران وقتی یه شخصیتی تخت بشه دیگه جذابیتی نداره.ادما با تمام ابعاد شخصیتیشون و اعتقاداتشون خودشونن.
اگه قرار باشه یه عده فقط به خاطر اینکه اعتقاداتتو که البته به مذاق اونها خوش نمی یاد ازشون پنهون کنی دوستت داشته باشن ،می خوام صد سال سیاه دوست نداشته باشن.
می گی بار حقوقی .بابا اصلا این چیزایی که تو اینجا می نویسی انقدر خنثی ست که بار حقوقی که چه عرض کنم بار....بی خیال.
راستی خیلی با حالی .حالا می گیم نوشته هاتو نمی تونی اینجا بیاری دیگه چرا میندازی آشغالی ؟؟هرکی نخواد حرفی بزنه چیزاشو میندازه سطل آشغال !!!!!!!نکنن این کارو....حالا پیش خودت باشه!!!!!!
نمیدونم......این وبلاگ فرصت خوبی بود.کاش استفاده کنی.

سلام داش كامي
كي گفته آپ كن...
هر وقت عشقت كشيد آپ كن...
آدم وبلاگ مي زنه كه رها بشه از اين حس تنهايي نه اينكه... خب اگه شخص حقوقي بذاره..

سلام
اكثر نظرات رو خوندم
به قول يكي كه خيلي حرفش به دلم نشست : وقتي زياد بدوني اين طوري ميشي .
منم تا قبل اينكه وبلاگم رو راه بندازم اين طوري بودم . ولي حالا بعضي وقتها كه دلم ميگيره و از يه جايي دلم پر ميشه ميام و مينويسم و درد دل ميكنم .
ولي خوب فرق من با شما اينه كه شما رو خياي ها مي شناسن و خوب نميتونيد درد دل كنيد .
ولي من فوقش چند نفري تو شهرم بدونم من كيم با اون حال نمي فهمن هيچ كس نيستم !!!
خيلي ها به آدرس وبلاگم تيكه ميندازن . ولي نمي دونن كه ناكس كس نميگردد بدين بالا نشيني ها .
بي خيال
انگار قسمت ماست كه خيلي چيز هارو بدونيم و نتونيم در موردش اظهار نظر كنيم چرا كه به قول خودتون چيني طرف ترك برداره .
يه روز ميشنوم حقوق پرستاران عقب افتاده
يه روز ميشنوم اضافه كار كارمندان كم شده
يه روز ميشنوم فلان محله آب ندارن
يه روز ميشنوم فلان كس انتظارات بي جا داره .
يه روز ميشنوم ..........
بازم بي خيال
ولي خوب شايد اين هم يه امتحان باشه . حتما هست .
خدا بهمون لطف كنه بتونيم موثر باشيم .
مثل اينكه دل ما پر تره !!!!

با نوجه به اينكه خيلي هم گير ميدن بهتون كه از اين و اون طرفداري ميكنيد به نظرم شايد اين هم دليلي ديگه براي محافظه كاري باشه .
خصوصا تو اين دوره و زمونه كه بعضي ها به خاطر شكستشون دنبال مقصر ميگردن .

در ضمن گزارش از تخت جمشيد خيلي بهم چسبيد .
بازم از ايران برامون بگيد .
صحبت هاي آخر هر 30 : 20 كه جاي خودشو داره .
مال يكشنبه شب رو يه بار ديگه بگيد ...
انتظار ندارم بهم سر بزنيد ولي اگه خواستيد درددل كنيد بگم كه دلم بزرگه ....

به اميد آمدنش ............................

صلاح کار خویش ...!

سلام دوست
محافظه کاری نیز یک اصل سیاست است .
دوست سیاسی من ! موفق باشید

شادی:

امان از این روحیه محافظه کاری از من میشنوی ازش فرار کن !

راستی هفته ی کامرانیه هم از راه رسید....
پیشاپیش تبریک....!

به زير زلفت اين ماه است و يا رو
به روي ماهت اين شب‌است‌و‌يا مو
كني گه صيد دل از تير مژگان
كني گه قصد جان با تير ابرو
نخواهد دم زدن از سحر آفريني
به پيش چشم جادو ي تو جادو
به لب خال تو رادل ديد و گفتا
كه جا در شكرستان كرده هندو
نخواهی گر گرفتار کمندم
به دوش افكنده اي بحر چه گيسو
زبس بار غم جانان گران است
نگردد كوه و با او همترازو
قدم مگزار و جز بر ديده من
كه جاي سرو باشد بر لب جوي
نه خيزد اين خراميدن ز طاوس
نيايد اين نگه كردن ز آهو
ندارم به قلبم من آرزويي
به جز آنكه بينم ساقي مهرو
غمت در نهان خانه دل نشيند
به نازي كه ليلي به محمل نشيند
مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي
زبامي كه برخاست مشكل نشيند
بگذار آدميان طعنه زنندم گويم
هركه خود را سگ كوي تو نخواند آدم نيست
هر كه از عشق تو ديوانه نشد آدم نيست
آدم آنست كه از عشق تو ديوانه شود
يا اباصالح مدد ...

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت کامران جان
من اسلامی هستم
اگه خودتان در وبلاگ من نظر دادید و گفتید که از اسم و عکس من سو استفاده کردید
شرمند شما هستم
قصد من سو استفاده نیست
می خواستم همشهری ها منو نشناسن از اسم یک خبر نگار استفاده کردم انها هم میدانند که شما نیستید
اگه دوست نداشتید به من خبر دهید عوض میکنم
بازم شرمنده

من هم مثل شما دنبال جنجالم
توی وبلاگم رو حتما بخونید

مریم:

دهه چهارم زندگیت مبارک

سلام دایی خوبی؟ خیلی وقت بود نیومده بودم
الان امتحان فیزیک دادم با پریسا اومدم cn خیلی دوستت دارم قربانت حوریا

رز:

سلام!
بیشتر شبیه خودسانسوری است تا محافظه کاری و وسواس...خودت هم خوب میدانی که چینی تنهایی و دردسر و شخصیت حقوقی بهانه ست
احساسم میگه:با حرفهای من مخالف خواهی بود
البته من نه یکی از طرفداراتم نه یه آنتی کامران! فقط نظرمو گفتم؛ همین.
به قول سهراب:
وسیع باش و تنها و سربه زیر و سخت.
در ضمن من پیش از این نظری ارسال نکرده ام،پس جا داره بگم:از موافقت دارنده سایت برای نمایش نظرم متشکرم (البته اگه موافق باشی)

مريم ماندگار:

سلام
من خودم وبلاگ ندارم ولي اگه داشتم ميدونم كه وضعيتي اسفناكتر ( از نظر آپ ديت نشدن) از مال شما داشت
ميدونم اگه يه آدمي همه حرفاي مفيد زندگيش رو ( البته به شرط تكراري نبودن) روي هم بذاره يه كتاب 500 صفحه ايي هم نميشه
و اين رو هم ميدونم كه خيلي از حرفها از آن نوع براي نگفتن هستند
و اين رو هم ميدونم كه نوشته ايي كه نوشته شده باشه فقط براي اينكه نوشته شده باشه ارزشي نداره
ميدونم كه با اسرار بيش از حدمون براي آپ ديت كردنتون بهتون فشار اورديم و ناراحتتون كرديم ولي ميخوام بگم حداقل منظور خودم از اسرارم اين بود كه خودتون رو دوباره بشناسيد باور كنيد از اون گزارش اولتون كه ازتون ديدم ( در مورد دكتر شريعتي) تا الان كه اين ياداشته خيستون رو ميخونم خيلي تغيير كرديد
آقا كامران شما به اين بعد شخصيت حقوقتون رسيديد چون بعد شخصيتي حقيقي كامران نجف زاده رو داشتيد
اين دو بعد مثل دوقلوهاي به هم چسبيدن اگه سعي كني بزور اون ها رو هم جدا كني يا هردو ميميرن يا يكيشون و اون موقع ديگه هيچ ارزشي نداريد
همين!

سلام خسته نباشين اي بابا درسته كه هر چي بنويسين پيگرد قانوني داره ولي يادتون باشه خيليا منتظر نوشته هايه شماهستن پس بي درد سر بنويسين.
راستي من شنيدم اقايه احودي نژاد اردوهاي دانشجوييو تا حد ممكن لغو كردن ميشه واقعيتشو ببينين چيه اخه ما هي مي گيم مارو ببرين همايش ژنتيك تهران ميگن نه

*** // مریم // ***:

سلام داداشی خوبی
ببین ما هم ازت انتظار نداریم که هر روز بنویسی اما همین که هر هفته یا هر دو هفته یه بار هم مینویسی خودش خیلیه و ازت ممنونیم
در ضمن تعریف تو از دهه های زندگی چیه؟
راستی شیراز خوش گذشت داداشی ؟ گزارشات که نشون می داد خوش گذشته بهت در ضمن گزارشات خیلی توپ بود دستت درد نکنه خوبه که می دونن کیو بفرستن.
خداحافظ فعلا.........

سلام...باز هم شرمنده من نمی تونم بعضی کامنتها رو بخونم و در موردش حرفی نزنم. این خصلت را بر من ببخشایید.

با توام دوست خوبم ! به نظر تو هدف از وبلاگ درست کردن چیست؟. مگه من و تو که وبلاگ درست کردیم و هر از چند گاهی نوشته ای رو که به نظرمون زیبا میاد داخل وبمون قرار میدیم کسی از ما خواسته یا محکوم شدیم به اینکه حتما همونی رو که دیگران دوست دارن و صلاح می بینن همون رو بنویسیم. نه !! هر نوشته ای رو که خودمون دوست داریم گاه حرف دل بوده و شعری و سخنی از بزرگی. گاه مشکلات و کمی ها و کاستی ها رو بیان کردیم و گاهی عکسهای بدون شرح جایگزین نوشته هامون شدن ولی در انتخاب مطلب و متن نوشته آزاد بودیم. این وبلاگ هم درسته که نویسنده اش یک خبرنگار است ولی باید باور کنیم که یک وبلاگ شخصی است و ما حق نداریم محکومش کنیم که چون آقای کامران نجف زاده است هرآنچه ما میخواهیم رو بنویسه. ایشان هم مثل همه ما دوست داره نوشته هاش رو خودش انتخاب کنه. از تمام حرفها و درددلهای نگفته اش اونایی رو که خودش صلاح میدونه اینجا بنویسه.
غمگین می نویسد بجای اینکه در مورد نوشته اش نظر بدیم گوشه ها و کنایه هایمون شروع میشه. همه صدامون در میاد که چرا غمگین نوشتی ما خودمون هزار تا بدبختی داریم میایم اینجا که نوشته های شما رو بخونیم انرژی بگیریم ولی حالمون بیشتر گرفته شد. ولی ندانستیم با این حرف تمام خستگی بر تنش ماند و انرژی اش را گرفتیم.
شاد می نویسد صدای به به و چی شده و خبریه و این قبیل حرفها.
دیر می نویسد صدای داد و هوار و فریاد و اعتراضمون گوش فلک رو کر میکنه.
زود بنویسد باز چه عجب نوشتی و چرا اینقدر زود زود آپ می کنی و غیره و ذالک.
خداییش انصاف و مروت هم خوب چیزیست. آقای کامران نجف زاده آنقدر بزرگوار و صبور و مهربان هستند که چیزی نگویند. اعتراضی نکنند. ولی ما کمی به خودمون بیایم. خودمون رو بزاریم جای ایشون. همه می دونیم که اینروزها آقای نجف زاده خسته اند. خستگی رو به وضوح میشه از چهره شون خوند. تو میدونی چرا ؟ آیا به نظرت این خستگی تقصیر من و تو نیست دوست خوبم ؟
بیا اجازه بدهیم صاحب این وبلاگ هر چه که دوست دارد و صلاح می بیند، هر زمانی که مایل است در وبلاگش یادداشت بنویسد. زمانش مهم نیست ما منتظر می مانیم، فقط او بنویسد.

خواهر کوچیکتون: کیمیا

با سلام
من يكي كه موافقم شما كمتر بنويسي
چون مي‌ترسم
زياد نوشتن شما باعث خيس شدن
خود ما شود
يا هو

سلام
دکمه های کیبورد به بدتر از اینها عادت دارند
چند بار درد دل هاتونو با ضربه زدن به این دکمه های بیچاره خالی کردی و ثبتش نکردی؟؟؟؟
حتما زیاد
پس نگران دکمه های کیبوردت نباش هم اونا و هم ماها به خیلی چیزا عادت کردیم!!!!

نسترن:

سلام کامران عزیز
من از دیار گرم جنوب / آبادان خونگرم و خرمشهر مهربان برای شما پیام می گذارم
ای کاش پیام قبلی مرا دریافت کرده بودید/ یا اگر گرفته اید آن را نمایش می دادید / درد دلهایم بازهم بی جواب ماند /
من یک تازه واردم / آشنایی ام با شما را غنیمت می شمارم /
دوست دار و همکار شما نسترن

nazi:

doroste hamishe hame chiz ra nabayad goft.hamishe harfhaee ra nabayad zad.harfhaee ke baraye nagoftan zade mishavand.

پس من اندازه شما بشم چي ميشم ....الان 17 سالمه و يک سوم مطالب رو حذف ميکنم تا لحظه آپ کردن....و يا مثل ((گلنگي ))شما برش ميدارم........

علیرضا:

سلام
امروز سه شنبه است ساعت 15 می خواستم خبری برایتان بگم که در 20 :30 امروزمی توانست مخاطبان زیادی را جلب کنه خدا کنه که شما این پی ام من و ببینید و تماس بگیرید
09در مورد دسته گل جدید سازمان میراث گردشگری با مستندات است

مطهره:

سلام .سفر خوش گذشت.سلام ما رو به شاهچراغ و حافظ رسوندی؟چه خبرا؟چیه چرا عصبانی هستی؟کی اذیتت کرده؟بگو حسابشو برسیم.

سلام
تیکه آخررو خیلی جالب نوشته بودید...
بله برای شما که معروفید سخت است نوشتن بدون سانسور چون همانطور که گفتید مبادا چيني نازک تنهايي کسي ترک بخورد.

چقدر خوب بود اگه یه سری به وبلاگم میزید...
افسوس
افسوس
افسوس

(...و سرمایه هرکس به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد!)
چه سرمایه ی عظیمی در سینه ی توست آشنا!

سلام.
من شما رو خيلي دوست دارم ،چون خيلي خوب حرف مي زنيد .
به خاطر اعتماد به نفسي كه داريد .
...و 20:30 رو هم دوست دارم ،چون به قول خودتون يه اخباريه بدون كت و شلوار و هيچ وقت هم نمي پوشه . شايد به خاطر اينكه خيلي براش تنگه . اما دوست دارم يه نقدي بكنم . از گزارش هاتون
مي دونم كه منه 13 ساله شايد براي نقد از گزارش هاي كامران نجف زاده خوب نباشم . ولي خب.. نمي تونم خودم رو نگه دارم. سعي مي كنم فقط در يه محدوده ي كوچكي باشه و نيازي به تجربه و كار تخصصي نداشته باشه .
آقاي كامران ،گزارش هاتون خيلي خيلي خيلي..... متفاوتن . خيلي زياد . هيچ كس نيست كه گزارش هاش مثل مال شما باشه . ولي يه چيزي هست . به نظر من وقتي مثلا تو شيراز بوديد نبايد بيشتر به حاشيه دقت كنيد . نه؟؟ شايد هم اين كار شما باشه . ولي اخه گزارش از يه نيني كوچولو... ببخشيدخيلي بي ربطه به سفر آقاي خامنه اي. نه؟؟
واقعا نمي دونم. ولي به نظر من ....
اصلا ول كنيد اين رو . ... به من ربطي نداره .
بايد از يه نفر ايراد بگيرم كه تو حرفه اش استاد نباشه .
سروه.


آدم گیر می کند .
می شود درک کرد .

نمی دونم این خاصیت خوندن رشته حقوقه که به خودم اجازه می دم از طرف خیلی ها وکیل باشم یا....به هر حال بعد از خوندن کامنت ها یکبا ر دیگه اومدم تا بگم: اگه خواننده های وبلاگتون گاهی به هر دلیل گله دارن بدون که دوستت دارن و الا کی دیدی آدم از دشمنش یا حتی یه غریبه گله کنه.به نظرت این همون مفهوم ما ز یاران چشم یاری داشتیم نیست؟شاید این گلایه ها به حق نباشه،شاید بعد از خوندن خیلی هاشون یه چیز غریب به دلت چنگ بزنه،شاید خیلی هاشون یادشون میره که کامران نجف زاده قبل از اینکه یه خبرنگار باشه یه پدره، یه پسره،یه همسره.ولی من مطمئنم تو یادت نمی ره که این مردم قبل از اینکه خواننده های وبلاگت باشن،شاکی ها یا طرفدارات باشن،هموطن و هم خونت هستند.برای همینم هست که تو چشمای مهربونت این همه حرف نگفته صبوری می کنند.

فرزانه:

سلام مرد لحظه ها
منو یادت میاد همونی هستم که همیشه اینجا نظر میدادم و همیشه گزارشاتو دنبال میکنم درسته که 15 سال از من بزرگتر هستین و آدم بزرگ حساب میشین ولی من دیدن گزارشاتونو مثل دیدن برنامه ی نوجوان و بازیهای کامپیوتری دوست دارم شما خبرنگاری هستید که همه دوستون دارن بزرگ و کوچیک هم نمیشناسه موفق باشین

پریوش:

سلام اقای نجف زاده
چند مدت پیش براتون کامنت گذاشتم ولی منو تو طرفداراتون راه ندادین.حله میخواسم لا اقل دلیلش رو بدونم....
یکی از طرفدارای پرو پا قرص کامران نجف زاده

سلام كامران عزيز...جزو اولين كسايي بودم كه تو اين پست كامنت مي ذاشتم واست ولي به هم ريخت الن كلي حس مطلب نويسيمو پروندي...بگذريم.
اينكه دير به دير مياي كه گلايه ي همه ست ولي خدايي تو يه هفته يه مطلب سواي مسائل حقوقي و جداي از بحث بايد ها و نبايد ها پيدا نميشه؟مثه يه شعر حتي؟
اينكه مردم دوست دارن و در عرض يه روز N تا پيام مي ذارن ارزش بيشتر وقت گذاشتن رو داره...نه؟
خوشحال ميشم گذري هم به جام جم ما بزني...
.................... يا هو ....................

payizaneh:

سلام
تازگیااینترنت تبدیل شده به یه دنیای مجازی که افراد شخصیت مجازی خودشون شخصیتی که دوست داشتن باشن و نیستن رو نشون میدن جوری که رابطشون رو با خودشون تو دنیا واقعی قطع کردن.
نمی دونم این خوبه یا نه ولی چه خوب می شد شما هم یکمی از اون نجف زاده خبرنگار تلویزیون اینجا فاصله بگیرید.
تازگیا عین متن این وبلاگ رو داریم از زبون خودتون تو تلویزیون هم می شنویم
موفق باشید

می دونم که با تبر از ریشه می زنی حرف های منو، اما بذار لااقل خودت بخونی...
با این اوصافی که گفتی هر بنی بشری که شهرتش تا بقالی سرکوچه رسید دیگه باید ماست ها رو کیسه کنه و بگه من یه شخصیت حقوقی دارم که فلان است و بهمان است...
نه عزیز، احتمالا تو زیادی به واژه های شخصیت و حقوق فکر کردی و یه اتفاقهایی برات افتاده. خیلی هم از این خبرها نیست که کامران نجف زاده منت بذاره بر سر مخاطب هایی که به واسطه شرقی بودنشون می پندارن هر کی روی توی تلویزیون نشون دادن از ما بهترون شده.
و شاید هم اینکه تو محافظه کاری رو بد تعبیر کردی...
کامران نجف زاده می تونست رفیق و همدم خوب شب ها و روزهای خیلی از مردم خاص و عامی ایران بشه اما حیف که احمدی نژادها رو همیشگی فرض کرد.
حق داری از حرف هام که می دونم هیچوقت جوابی در برنخواهد داشت برنجی اما باورشون کن...
بذار یه نشونی خوب هم بهت بدم. روز اول سفر رهبری به شیراز، اون موقع که چهارزانو رو زمین نشسته بودی و داشتی حرف های رهبر رو می نوشتی سر بلند کردی و لنز دوربین یه عکاس رو تو صورت خودت دیدی...
عکس خوبی شد از آقای بیست و سی اما کاش وقتی نکاهش می کردم حس بهتری به سراغم می اومد...

سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات
غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را ..

salam
aghaye najaf zade dokmehaye kibord hich vaght jaye khodeshoon ro khis nemikonand balke oon abi ke oon jast hasele zahamate fekr va daste tavanaye shomast
khoshhal misham be photoblog man sar bezani
fekr mikonam axha hadeaghal arzeshe didan ro dashte bashan
http://fahameh.blogfa.com

سلاك اقاي نجف زاده
قبل از هر چيز بهتون حسابي خسته نباشي و تبريك مي گم چون صادقانه بهترين هستين در عرصه شغليتون
من امير كميلي هستم. يكي از طرفداران دو اتيشه گزارش هاي شما.
خيلي خوشحالم كه تونستم سايتتون را پيدا كنم و به صورت مستقيم براتون نظر بذارم.
اينو مي دونم كه حسابي سرت شلوغه.
اقا كامران من يك وبلاگ مخصوص ياس (( اولين رپر مجوز دار ايران )) دارم. مي خواستم ببينم اگه به يك ايراني و يك شهرستاني ساده زيست افتخار مي دي به دو تا از سوال هاش جواب بدي تا به عنوان مصاحبه داخل وبلاگش بذاره. اين خيلي مهمه اقاي نجف زاده
1- نظر شما در مورد رپ چيه؟؟ به نظرتون مي تونه مجوز بگيره؟؟
2- نظرتون در مورد ياس (( اگه ميشناسينش و كارهاش را گوش دادين )) چيه؟؟
تقاضاي عاجزانه دارم اقا كامران نيم نگاهي هم به بنده حقير بندازن.
من منتظر جوابتون مي مونم. اميدوارم افتخار بدين.
عاشقتم برادر
يا حق

با دورود همواره مانا وپويا هم قلم.
استفاده كرديم.

امیر:

سلام
یه بهونه آوردن برای حرف نزدن اینهمه آدم را به حرف آورد اگه حرف بزنی چی میشه اولا
اکه من حرف نزنم کسی لمیگه تو را خدا حرف بزن ولی شما که نون حرف زدنت را می خوری چی؟؟؟(بهش نمیگن کم کاری؟)
ثانیا
یا حق

علی اصغر. نون:

کامران جان سلام
جانت بی بلا
جان من تو فقط بنویس ...

حامی:

سلام آقای نجف زاده
خیلی خوشحال شدم وقتی تونستم بالاخره چهره ی پشت این صدای نرم و آروم که توی تلویزیون دل آدم رو جذب خودش میکنه، پیدا کنم. مخصوصا وقتی فهمیدم وبلاگی هم دارید.

راستش جست و جو میکردم پی ویدیویی از عابدزاده که کلیپ کوتاهی رو با صدای شما به اسم فوتبال بی رحم پیدا کردم. دنبال آدرس سایتی که آخرش درج شده بود رفتمو همینجور که دنبال نسخه ی کامل ویدیو بودم، همون لینک رو با اسم شما کنارش دیدم که باعث شد منو به اینجا بکشونه.

نمیدونم جوابی بهم بر میگرده یا نه، ولی من دیوانه وار دنبال نسخه ی کامل اون ویدیو هستم.
من ایران زندگی نمیکنم. آدرس بلاگم رو هم گذشتم شاید سری زدید و منو با نظرتون خوشحال کردید.
خیلی دوست دارم نظر خبرنگاری مثل شما رو بشنوم در مورد بلاگم.

دوست دارم وبلاگم ناشناس باقی بمونه.

آرزوی موفقیت و پیروزی در تمام زندگی براتون دارم.

گاهی حرفهایی هست که باید بماند بین دل ما و دل سطل آشغال...که به جای کیبورد تو سطل آغال خودش را خیس کند گاهی...
به روزم و مشتاق حضورت

سلام

سفربه خیر .....خوش گذشت ؟؟ولی بازم یادتون باشه یک هفته شیراز رفتین ولی یک روز مشهد نیومدین....


من یک خواهشی از شما داشتم که اگر واقعا زحمت نیست و براتون مشکلی ایجاد نمیکنه قبول کنین

از مهر 84 خیلی دنبال 2تا کتاب های شما بودم ولی تقریبا خیلی از کتاب فروشی ها و کتاب خونه ها رو رفتم

و پیدا نکردم . امسال هم چند تا از دوستام اومدن تهران نمایشگاه کتاب ولی گفتن کتابهای شما رو پیدا نکردن

خیلی خیلی مشتاقم که بخونمشون ...........

من میتونم ازتون درخواست کنم اگر زحمتی نیست هزینه ی کتاب ها پست رو بگین براتون بفرستم شما هم

برای من اون ها رو ارسال کنید ؟؟؟؟؟؟؟لطفا .....

لطف میکنید اگر جوابش رو حتما به من بگین .....منتظرتون هستم ........اگر دوست داشتین این کامنت رو

تایید نکنین .........

سلام
شما خیلی از دست هممون ناراحتین ؟
این روز ها چهره تون خیلی ناراحته ...
از دست ما ؟ اذیتتون میکنن ؟
مهم نیست شما تا سال دیگه هم میخوای ننویس ، ما منتظر میمونیم ...ولی همون سلامی که تو وب مینویسی ما کلی شاد میشیم !
من خودم دلم تنگ شده واسه اون نوشته هاتون که از وقایع و کارهای خودتون میگفتین .....دیگه خبری نیست ؟
آدم هرچه بزرگتر میشه ...دریچه ی تازه ای از ذهنش به دنیا گشوده میشه ....تولد 30 سالگیتون مبارک
سلام برسونین

سلام کامران جان همان توری که گفته بودی عکس شما را از وبلاگم حذف کردم
یه خواهشی داشتم اگه برای شما امکانش هست این وبلاگ رو داخل 20:30 نمایش بدید خیلی خوب میشه
موضوع اش هم می تونید بگید که برای اینکه از نظر همشهریهاش ناشناس بماند از اسم من استفاده کرده
به صورت طنز
بگید قصد بدی نداشته
خودتان ماهر هستید می تواند بهتر سر هم کنید
اگه خواستید بگید یا نه اطفا به من خبر بدهید که منتظر بمانم یا نه
اگه دوست داشتید به قسمت نظرات بیاید و ببینید که ارزش نمایش داره یا نه
خیلی دوست دارم که گفته شود
با تشکر فراوان
مدیر وبلاگ اطلاع رسانی دولاب
اسلامی

هاجر:

اگه جاي هر مرد ِ سياستمدار يه درخت بكاريم ... هوا پاك ِ پاك مي شه !

سلام

خب این که مشکلی نداره
یه وبلاگ بساز
بدون این که کسی بدونه نویسنده ش تویی
و هر چی دلت می خواد توش بنویس
ولی اگه برات مهمه که همه بدونن کی هست که این مطلب رو نوشته

پس شهامت هم چیز خوبیه

سيامك:

سلام
چند بار خوندمت اما هنوز مونده كه بخوامت. ولي خداييش باهات سمپاتي دارم

فاطی قاطی:

چینی نازک تنهایی کی ترک برداره ؟
دولت یا مردم؟

فاطی قاطی:

راستی امیدوارم از تخت جمشید به اندازه ی کافی عکس گرفته باشی
چون تا چن سال دیگه چیزی ازش باقی نمی مونه

افسوس...........

با سلام...
بیست و سی رو خیلی دوست دارم! نوشته های منم گاه گاهی به زباله های تاریخیم می پیونده اما دردسرایی که شما دارین رو ندارم ... بیماری وساواس خیلی جالب گفتین شاید منم دهه ی 40 سالگی بتونم احساستونو بفهمم... موفق و پیروز باشین
بدرود

سلام آقای خبرنگار!
یادتون نره که شما روزنامه نگار هم بودین پس این بعد هم از یاد نبرید.
این روزها چینی تنهایی خیلی ها اونقدر کلفت شده که نشکنه
پس بنویسد و بدونین که تنها چیزایی که باید میشکنه
موفق باشد و امیدوارم چهل سالگی براتون دوره دیدن حقایق باشه.

behtarin karo mikoni!!!

سلام
از همون ببین ای که اولش نوشتی معلومه که حسابی داغ بودی !!
این روزها هیچ کس اعصاب درست حسابی نداره ...
موفقییت آرزوست ...

سلام!
من داستان می نویسم. دوست دارم نظریه خبر نگارو که خیلی ها دوسش دارند در مورد کارم بدونم.وقت دارید به وبلاگم سر بزنید؟

نرگس:

به نام خدا سلام آقای نجف زاده راستش یه درخواستی ازتون داشتم خواهش می کنم کمکم کنید عموپورنگ از شنبه به بعد نمی خواد بیادبچه ها واقعا از دوریش میمیرن خواهش می کنم کمکمون کنید تا نذاریم بره من واقعا میمیرم التماستون می کنم کمکم کنیدخواهش می کنم....

اصلا بت نمیاد انقدر خشن عمل کنی که دکمه های کیبورد...
واااااای اگه اینجوری بنویسی اونوقت ما چی کار می کنیم؟!
خدا رو شکر که نمیذارن اینجوری گزارش بگیری.

حامد:

سلام خدمت آقای نجف زاده

یه سوژه ی خوب براتون دارم

روز شنبه بازی پرسپولیس سپاهان می تونه سوژه ی خوبی باشه

حاشیه های بازی
اشک ها و لبخند ها

چون این بازی بازی فینال یه ساله

فیناله یه عمر

تماشاگرا می تونن سوژه ی خوبی باشن

علی سنجری:

سلام کامی جان
شما که در یادداشت قبلی گفتید که این سایت برای بازنشستگی تان محفل خوبیست،اینک قافیه را باختید!!!!!!!!

سلام.ببین من میگم درسته که باید جوری نوشت که به هیچ کس برنخوره اما فرامشو نکنین اینجا سایت شخصی شماست...
چرا باید اینجا هم همون کامران نجف زاد خبرنگار باشین؟
اصلا چرا همه جا یه جور باید بود؟
نوشتن اینم تو یه جائی مثل اینجا یه چیزه شخصیه!!!!!اینو فراموش نکنین!

کامی عزیز . لطفا مطالب رو در همان سطل ذخیره کنید . نه گمانم در محیط بلاگستان ابرازشان جایز باشد !.

گزارش علی کوچولو بغض رو به گلوی پدر و مادرم که 30 سال معلم بودن نشوند.کی داره واسه وجدان اون معلم عصبی لالایی می خونه؟!یه عمر اساتیدم رو با عنوان خالق دومم ستایش کردم و حالا اون روی سکه...

سلام داداشي سلام!!!! جالب بود يه لحظه به جاي دكمه هاي كيبرد يه نفس راحت كشيدم و درك كردم كه الان خوشبخت ترم!!!!خوبي ؟
البته يه كم منصف باش دوباره سنتو بالا بردي كه!!!!
تو تازه قدم به دوران شيرين نوجووني گذاشتي
اينا لحظه هاي نوجوونيه هم زمينيه هم آسمونيه...
شوخي كردم داداشي !!!!ولي اين از آثار بالا رفتن سن نيست از آثار موفقيته!!!!
در كل آپ جذابي بود...!!!!
خدايا ...
ميدوني قلبم آتيش گرفت فهميدم معلماي ما همچينم كه من برداشت كرده بودم بدنيستن شايد يه جورايي فرشته هم باشن...!!!!
خلاصه مي خواستم بيام تولدتو پيشاپيش تبريك بگم كه حالم گرفته شد اساسي!!!!
نگاه اون پسر كوچولو يه جورايي هيزم اين آتيشه!!!!هر چي يادم مياد بيشتر ميسوزم!!!!
خلاصه اينم از اين...
راستي براي تولدت توي وبلاگ هواداريت تولدي ميخوام ببرگزارم...چه جمله اي!!!! روز تولدتون وبلاگ ما رو مزين بفرماييد!!!!
تولدت بازم پيشاپيش مبارك!!!!
بايه دنيا آرزوي...خودت ...رو پركن!!!!
آرزومند آرزوهات هستم!!!!
مراقب خودت باشيا!!!!
شاد و خوشحال باشيد!

بهمن:

شایدم ، می ترسی که نونت آجر شه .
غم نان هم توی این تورم احمدی نژادی خودش درد بزرگیه .

سلام.خوبید؟
یه ایمیل براتون فرستادم.
منتظرم بخونید و عمل کنید.
البته اگه به دهه ی 40 نرسیدین!!!

فعلا...

زهرا_ض:

آقاي نجف زاده سلام
گزارش علي كوچولو خيلي قشنگ بود.
الهي بميرم يه پسر بچه كه الان موقعه بدو بدو كردنشه بايد روي تخت بيمارستان باشه.
چه معلم بي وجداني!اصلا نميشه اسمشو گذاشت معلم.
من يه مدتيه ميخوام يه چيزي بهتون بگم اما هر دفعه كه ميام كامنت بزارم يادم ميره.
الان يادم اومد فقط بهم نخنديد ها! موضوع درباره ي خيلي وقت پيشه.
پارسال اون موقع كه مكه بوديد يعني تو همون روزا حالا يادم نيست دقيقا قبل از اينكه بريد بود يا بعدش يه گزارش ازتون ديدم درباره ي حوزه و دانشگاه از اون موقع قراره بيام بگم گزارشتون عالي بود مخصوصا جمله ي آخرتون كه الان يه ذره اش يادمه.
يادتون اومد كدوم كارتونو گفتم؟!
آخرش گفتيد باور كنيم هركس در حوزه درس ميخواند آدم خشكي نيست و .....
آخيش بلاخره بهتون گفتم.
هميشه بابام ميگه خوبه كاراي مهم از تو نميخوان با اين حافظه اي كه داري!
همين ديگه!
به خانومتون سلام برسونيد.
خدا هميشه و همه جا پشت و پناهت
ياعلي

گزارش امشبتون خيلي دردناك بود....
خيلي متاسف شدم .براي اون كودك خوزستاني .برا اون معلم شلاق بدست وبرا.....
اما
بيشتر متاسفم براي اون بچه ها و نوجوونايي كه با شلاق كلام ورفتارهاي تحقيز اميز و تبعيض اميز معلمهاشون فلج ميشن.انچنان فلج كه متخصصان بيمارستان فارابي هم كاري براشون نميتونن بكنن....
..........

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولی راست میگی.ما ها که شخصیت حقوقی نداریم نگرانیم تو که وضعیتت مشخصه.
چینی تنهایی آدما اگه قراره با نوشتن واقعیت ها ترک بخوره بزار بشکنه....
گزارش اون بچه ای که رو تخت بیمارستان بود به خاطر تنبیه معلمش بد جوری تکونم داد.....

سلام اقای نجف زاده خسته نباشید. کجایید من خیلی وقته شما رو توی تلویزیون نمی بینم البته شاید سر من شلوغ بوده نگاه نکردم

به هر حال موفق باشید

خوب گفتی. من هم از همین میترسم واسه همین سعی کرئم ننویسم. آخه با این کارهایی که دولت میکنه آدم انگشت به دهن میمونه والا

yousof:

هوالمحبوب

سلام آقای نجف زاده ی عزیز

از شمابه خاطراینکه بالاخره اومدید شیراز متشکرم

و

گله دارم از صداوسیما مخصوصا 20:30

14 شهیدحسینیه ی ماحتی به اندازه ی چشمهای اون سرباز که توی ورزشگاه مجروح شدارزش نداشتند؟

ما دیوانه،احساسی، مجنونیم
ازهرچه صلاح ومصلحت دلخونیم
امروز تمام قاتلان خوشحالند
از کارشناسان شما ممنونیم

من:

سلام کامران عزیز
*
چند وقت پیش و پس از گزارش متفاوتتون در مورد بی خبری یک سخنگوی چند شغله، چند سطری نوشتم و توی اون نوشته از این گفتم که با خیال آسوده بنویسید که مردم، پشت آزادگان رو خالی نمی کنند.

مثل اینکه بازم باید همون حرف رو تکرار کنم.!
هرچند با حرفهای این نوشته هم مخالف نیستم.. اما آقای نجف زاده ی بزرگوار ... دوست آزاده ی من... تعادل، ویژگی مومن هست........

*

در مورد گزارش امروز و گذشتن از یک خط قرمز هم بهتون تبریک می گم .. خیلیها از این صحنه دردمند شدند. هرچند سعی کردید با چند جمله، جلوی سوء تفاهم و بی مهری به بقیه ی معلمان رو بگیرید ، اما کافی نبود.
با تنبیه بدنی موافق نیستم، اما با ترس معلم از تو گفتن به دانش آموز، بیشتر مخالفم.

جو فعلی آموزش و پرورش و دیدگاههای خانواده ها، اصلا مناسب نیست.
یک نگاه به نسل جدید و برخوردهای اونها بیاندازید... یک نگاه به زود رنجی و نازک نارنجی بودن این آینده سازان بیاندازید!
اینها نتیجه ی روشهای جدید و به ظاهر مترقی آموزش و پرورش هستند.
باز هم تاکید می کنم.. با تنبیه بدنی موافق نیستم، اما گزارش شما ، طوری القا کرد که معلم حق تلنگر زدن به طفل گریز پا رو هم نداره ... !!
*


مسئولیت سنگینی دارید "آقا کامران نجف زاده ی آزاده" (:

من:

راستی .. کار خبرنگار، ترک انداختن به چینی نازک تنهایی نیست ، کارش شکستن چینی بند زده ی نامردمانیه که چینی های نازک سادگی مردم این کره ی خاکی رو ترک دار کردن!

سلام.بالاخره فارسي نويس نصب كردم.من يه وبلاگ درست كردم كه ميخوام يه جورايي از شيعه امروزي انتقاد كنم وبعضي واقعيت ها رو بگم.به كسي هم رحم نخواهم كرد.اگه وقت كردين يه سر بزنيد .وبلاگم تازه تاسيس هست ازش حمايت كنيد.خداحافظ همين حالا

مجتبی حسین خانی:

نه تنها تو که همه ی ما به محافظه کاری شدید دچارشدیم ... نه امروز که زمان زیادی است و
باز جای شکرش باقی است که تو می نویسی ودر سطل زیر میزت می اندازی ...اما خیلی ها ان سطل را بر سرشان وروی چشم هایشان می گذارند تا کثافاتی که
بویش همه را مشمئز می کند نبینند ...غافل از این
که بوی انها را که نمی توانند پنهان کنند....

Betty:

سلام

یادم هست که گفتی «ارزش آدمها به حرفهاییست که برای نگفتن دارند»

می دونی...شاید این تنها باری باشه که به سطل آشغال حسودیم میشه...راستی سطل ها سواد دارن؟؟؟؟

قرار بود که دیگه آن لاین نباشم...قرار بود دیگه به هیچ وبلاگ و سایتی سر نزنم...قرار بود بچسبم به درس...ولی این دل نمیذاره...

خدانگهدارت

همه روز اول صبح
سکه مهر و محبت را
ازقلک دل برداريم
و ببخشيم به اول نفري
که به ما مي تابد
اولين عابر امروز
که از کوچه ما مي گذرد
و صميمانه بگوييم:
"سلام"

{ گل }

علي:

با سلام
حاج آقا جمعيت معلمان بيش از يك ميليون نفر است . بيشتر افراد جامعه نمي توانند يا به عبارتي عرضه نگهداري بچه هايشان را ندارند براي همين به مدرسه مي فرستند . حال يك معلم كه دانش اموزي را تنبيه كرده كه شايد حقش بوده شما كل اين جامعه يك ميليون نفري را زير سوال مي بريد ؟؟؟؟ يه نگاه به همكاران صدا و سيما بيندازيد . چقدر آدم فاسد هست ؟؟؟ هر از چند گاهي يكي از همين هنرمندان را من در دبي مي بينم با آن وضع فجيح و شايد بتوان گفت نيمه سكس . آيا بايد خبر بدهم كه همه هنرمندان اين طوري هستند ؟؟؟ عقل هم خوب چيزي است . اگر خيلي مردي چرا اخبار نمي گوييد كه سه ماه است به معلمان خارج كشور حقوقي پرداخت نشده است ؟؟؟

سامان:

با سلام
قطعا چون تو بسیار در دنیا بوده و هستند که بین شخصیت حقیقی و حقوقی شان فاصله وجود دارد اما جدای از آن- حتما شما هم می دانید- همه انسانها از جمله جنابعالی در همه ابعاد وجودی و شخصیتمان و عملکردمان در پیشگاه آفریدگار مسئولیم شاید در این دنیا توجیه هایمان برای برخی قابل پذیرش و از سوی عده ای دیگر رد باشد اما در آن دنیا شاخص های ارزیابی و محک درستی ونادستی اعمالمان جور دیگری است.کافی است به کردارمان و برونداد و میزان تاثیر مثبت یا منفی آن در جامعه و انحراف در مسیر آیندگان و...با دقت بیشتری بنگریم. چون شما هم به دهه ی چهل وارد شده اید و هم انسان با هوشی هستید موضوع را سربسته گفتم و به همین مقدار بسنده می کنم. پاینده باشید

سلام
مطمئن باشد شيشه ي نازك تنهائي هيچكس اينقدر نازك نيست كه شما اين همه سكوت مي كنيد
مي دونم كه نميشه هميشه آدم حرفي بزنه
گاهي براي پيدا كردن حرفي براي گفتم سكوت لازمه
ولي اين همه سكوت نه
موفق باشيد و هميشه شاد

م- م:

"چه اسفندها...آه!
چه اسفندهادود کردیم
برای توای روزاردیبهشتی
که گفتند این روزهامی رسی
ازهمین راه !"
سلام
تولدت مبارک روح خویشاوند!
تاهمیشه...بمان...سبزوتنومند...!

مریم حسین نژاد:

salam haj agha ghozaresh dishab kheily ghashangh va dardnak bood mersi eltemase doaa

سلام...
خيلي وقت بود اينجا نظر نميدادم!
تولد وبلاگت اومد و رفت و باز...
...
شنيده بودم مي خواهي تعطيل كني...
پيش خودم گفتم اين هم خسته شد! زد زيرش و سكوت رو به فرياد ترجيح داد!
دوباره ديدم نوشتي!
خوشحال شدم!
از اينكه هنوز انقدر بزرگ هستي كه 4 تا از درد هاي جامعه رو كه نمي شه گزارش كرد، رو مي نويسي!
...
دوست دارم سختي ها ر وبه جون بخري...
بنويسي! از سياست و اجتماع! از فقر ونداري!
دوست ندارم تو هم مثل هزاران خبرنگار ديگ كشور سكوت كني و فقط گزارش هاي بعضا تحميلي تلويزيون رو كار كني و شب بري بخوابي!
...
خبرنگاري خيلي سخته! خطرناكه! ولي بدون اين فرياد زدن ها هيچي نيست! پست ترين كار روي زمينه! چون خبرنگار محكومه كه فرياد بزنه! محكومه...

سلام آقای نجف زاده. در آستانه رسیدن به سی و چندمین بهار زندگیتان اینقدر دلسرد نباشید، شما هرچقدر هم که کم بنویسید بازهم برای ما عزیز و محترم هستید.29 اردیبشهت تولدتان مبارک. در برنامه خانم نامداری منتظر مصاحبتون هستم.

شادی:

و من با دیدن علی کوچولو گریستم...
عالی بود...

سلام آقای نجف زاده
چرا به جای نظر من ... خورده یعنی این قدر نیاز به سانسور داشتم
راستی اون دفه یادم رفت که بگم از سبک گزارشگری تون خیلی خوشم میاد واون جمله های زیبا یی که5شنبه شبها میگین واقعا حال عجیبی بهم میده
بازم ممنونم
بای

سلام. خوبی ؟
گزارش دیشبت خیلی تلخ بود. حتی تلخ تر از دیدن ردپای تربیت پدر و مادرها روی صورت بچه های 6-7ساله !

ممنونم كه دهه سوم رو اصلاح كردي
گزارش ديشبت جالب و تاسف انگيز بود
به نظر مي رسه اين اتفاق و مشابهاتش برات دغدغه باشه

سلام
چه عجب بابا!
حاجي همون طور كه افراط بده، تفريط هم بده!
يا علي

ما خودت رو مي خوايم پسر!!
تو كامران نجف زاده اي!! خبرنگار تلويزيون!!
مي ترسيم از نبودنت!!
مي لرزيم از خوندن نوشته هات.
مي ارزه كه همش اينجا بيايم و آپ نباشه حتي!!
من همه مي ترسم از هجوم هر چي آشناست به خراب شده وبلاگم.

سلام آقاي نجف زاده. اينطوري كه شما نوشتين پس ما آدمهاي عادي بايد براي مشهور نبودنمون خدا رو شكر كنيم.
گزارشهاتون رو دوست دارم ولي وقتي متن خبر يا گزارش جبهه گيريه جناحي داره دلم ميگيره.آخه...

مهسا1371:

سلام داداش
چند وقت پیش هی می خواستم برات کامنت بذارم هی نمی شد . این آخری ها هم هی می نوشتم ، هی می فرستادم ،هی نمی اومد، هی Error می داد. آخرش تصمیم گرفتم یه بارکی همه کامنت هایی رو که می خواستم بفرستم ، برات بفرستم.
.
.
.
1- از بیست و سی یکشنبه 22/ اردی بهشت ، خیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی تعجب کردم . بالاخره یه چیزی گفتی. اونم از کی ؟ از شــــــــــــــــــــــــــــریعتـــــــــــــــــــــــــــــی !!
کاش اون لحظه می دیدی منو. یه ده – دوازده تایی شاخ رویید رو سرم...

2- گزارش دیشبت هم خیلی قشنگ بود درباره علی کوچولو...

3- وقتی می خواستم این کامنتو برات بذارم ، فکر می کردم هنوز آپ نکردی ، می خواستم حسابی....
بی خیال می شیم.

4- یکی از کامنتا یی که قبلا برات فرستادم و نیومد ، این بود که می خواستم بهت بگم فعلا نمیام سر بزنم چووووووون امتحان دارم اونم چی ، ننننننهههههاااااااااااایییییییییییی .
بخاطر همین از تو و همه کسانیکه این کامنتو می خونن، می خوام که برای همه همکلاسیام و من دعا کنین.

5- یکی دیگه از اونایی که می خواستم بفرستم ، درباره خبر رفتنت بود.
اگه بری و اینجا رو ول کنی خیلی دلخور میشم از دستت (صدای هق هق گریه...)

6- وقتی دست پنجره خالی ست
و باران نمی بارد
و بر شاخه های یاسمن
جای پای زاغ است
و باغچه
در انتظار ابر می سوزد
وقتی که دریا در خود می گرید
و ماه در حجاب خود خفته است
و ساحل تنهای تنهاست ...

... از آن سو
بوی عطر تو می آید
و باغ خزان زده خیال من
سرشار
از گل امید تو
به وسعت بهار

7- من اکنون احساس می کنم
بر تل خاکستری ازهمه آتش ها و امیدها و خواستن هایم ،
تنها مانده ام.
و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم.
و اعماق آسمان ساکت را می نگرم.
و خود را می نگرم.
و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ،
این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است،
و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر،
که تو این جا چه می کنی؟
امروز به خودم گفتم:
من احساس می کنم،
که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد.
همین و همین.

در آخرهم تولدتو که فکر می کنم بیست و نه اردی بهشته پیشاپیش بهت تبریک می گم ... با یه دریا عشق و اشتیاق و پولک ...
( بخاطر این ،اینو زود فرستادم که مطمئنم روز تولدت اینقدر سرت شلوغه که ....................... ولش کن .
بگذار بماند. )

تا بعد....

مريم حسيني:

سلام داداش مهربون خوبي، چه خبر؟
چيه چرا اينقدر ناراحت نوشتي،اصلا فكر نمي كردم بعد مدتي كه از سفر برگشتي اينطور عصباني آپ كني آخه معمولا همه ميرن سفر تا يه آب وهوايي عوض كنن ولي شما...نمي دونم چي باعث شده شايد واقعا اين تقصير ماست كه هميشه توقع زيادي داشتيم ولي كاش بدوني دوستداران شما طاقت دوري تون رو ندارند،در ضمن شما هر طور دلت خواست بنويس نگران چيني نازك تنهايي من نباش آخه چيني نازك تنهايي من خيلي وقته شكسته و حالا كه يه داداش مهربون مثل كامران هست، دارم اونو با حرفاي قشنگش به هم پيوند مي زنم . پس بنويس مهربونم.خدانگهدارت باشه.

سلام.
خسته نباشيد.
فكر ميكنم اين لينك بتونه شما رو در ساختن يه گزارش مفيد كمك كنه. نه از اون گزارشهايي كه از عالم و آدم به خاطر خدماتشون تشكر ميشه....
http://floppy98.blogspot.com/2008/05/blog-post.html
موفق باشيد

درود
چه همه مسائل امنیتی در سایتتان گذاشته اید.
اشکالی نداره.
بدرود

سلام دوست من......
يه نصيحت از يك خواهر كوچيك!
با ترس نمي شه زندگي كرد..
اگه گمان مي كني حرفي كه مي زني درسته بزن....
چون گاهي سكوت خيانته....و البته گاهي واجب!
اين مردم هم اگه قبولت داشته باشند حتي اگه خطا كني مي پذيرن....
هرچند!
مثل فرزاد حسني ....
هي روووووووووووووووووووووووزگار!
رها كنم.
شاعرم......
بيايد اگه خوب بود براش بخونيد
ايام خوش.
ياحق

سلام. نه خسته!
یه دست کوچولو اگه به قالب وبلاگ‌تون بکشید، از تو فایرفاکس هم راحت میشه مطالب‌تون رو خوند ;)

آ.حسن پور:

سلام
9 جمادي الاول 786 - شهادت فقيه بزرگوار , شمس الدين مکي مولف کتاب لمعه

15 مي 1948 - شصتمين سالگرد اشغال فلسطين

مهمتر از همه این ها در سال 1365 درچنین روزی من به دنیا آمدم .
خودشیفتگی رو داشتین!!!

dige farsi neminevise!!!
movafagh va moayad bashid.

زينب:

سلام اقاي نجف زاده.من اولين باره كه وبلاگ شما رو ميبينم البته من از همون اولين روزاي تولد 20/30 بهتون علاقه ي خاصي پيدا كردم درست به همون اندازه كه برادرام رو دوست دارم...
ميدونم خواهش زياديه اما ميشه اگه يادداشتمو خوندين برام يه چيزي بفرستين كه بدونم اونو خوندين؟خيلي دوستون دارم.

سلام
بارها نوشتم و پاک کردم، بارها وبلاگت رو باز کردم و بستم. اما گفتم یه چیزی بگم و برم، این کامران دیگه نمی تونه فقط برای خودش باشه....
ای کاش حداقل تو همین سرای کوچیک اما وسیعت یه کوچولو از همون حرفهای قشنگت واسه بچه های پرپر شده ی شیراز می نوشتی(نگو که پایتخت نشینی دامن تو رو هم گرفته که!!)یادم میاد که خواسته بودم خودت رو یک لحظه جای بابای عرفان و علیرضا بکذاری، می دونی امروز چی دیدم؛ باباشون دوتا دسته گل آورده بود، نشسته بود بالاسر مزارشون، دسته گلها رو یکی یکی باز کرد، یک گل میگذاشت رو مزار علریضا، یکی عرفان و.... تا گلها تموم شد... . بهرحال بخونی یا نخونی، واست مهم باشه یا نه، .
موفق باشی

طلا:

در دوران دولت قبلی کار بسیار جالب شما را برای نشان دادن مشکلات از20:30 شاهد بودیم ولی دراین دولت از حقایق هم چشمانتان را بستید وهم زبانتان راتا بتوانید پله های ترقی را طی کنید پس متاسفم از احوالتت شما وریاکاری هایتان هر چند شما این مطلب را نمایش نخواهید داد اما در احوالات خود کمی فکر کنید . با تشکر

salam aghaye najaf zade,kheili khosh halam ke daram nazar midam inja:)ye soale mohem:mage mishe shoma chizi beneviCn ke chinie nazoke tanhaeeye kaC tarak bardare?aslan too ghaamoose shoma nist:)az ye taraf kashki oon bo'de hoghooghi nabood ke rahat tar mineveshTn va az ye taraf ham hamin bo'de hoghooghitoon bod ke shoma ro be man shenasoond,pas namarDe ke begam kash nabood,na?:)

مرا اینگونه باور کن...
کمی تنها ،
کمی بی کس ،
کمی از یادها رفته...
خدا هم ترک ما کرده ،
خدا دیگر کجا رفته...؟!
نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟
که شاید هم به جرم آن ،
غریبی و جدایی هست..؟؟؟
مرا اینگونه باور کن
با آخرین پست وبلاگم آپم....! (به احتمال 99%)
خدا نگهدار.....!

به نام آرام دلها.....
سلام....
دیگه پائیزی نیست که حال و هواتون و زرد و پائیزی کنه و شما از نوشته هاش خسته بشید....
واسمون دعا کنید....اگه شد قبولی کنکور هم.
آپ کردم و واسه آخرین پست این وبلاگ منتظر حضورتون هستم...

ایام فاطمه هم اول از همه تسلیت عرض میکنم....
و بعد تولدتون،روز 29 اردیبشهت وب شما و خانواده ی محترمتون تبریک میگم....
موفق باشید.....
ما همچنان منتظر خبر ها و اجراهای نابتون هستیم....
بازم تولدتون و تبریک میگم و امیدوارم همیشه شاد و سلامت و کامران باشید....!

خدا نگهدار.
ــــ*پائیــــــــز*ـــــ

زهرا منصف:

چینی تنهایی ام اگر ترک بخورد ملالی نیست من میترسم از خود گذشتگی هایت تو را بشکند...

نرگس:

به نام خدا سلام آقای نجف زاده نمی دونم ولی فکرکنم پیغامه منو نخوندید می دونید واسه چندنفرپیغام گذاشتم ولی هیچکس جوابمونداد میدونید یعنی چی یعنی حرفه من برای کی میتونه ارزش داشته باشه ازتون خواهش می کنم بخاطره خدا کمک کنیدداشتم فکرمی کردم اگه من رییس جمهوربودم یایه مقامه بالایی شایدهمه جوابمو میدادن شایددق کردن یه سری بچه اصلا مهم نیست شاید همه بخندن که من واسه چی اومدم ولی اگه می دونستن روزوشبه منو دوستام بخاطره رفتنه عموپورنگ گریست شایدغمشون می گرفت من جزبنده خدا هیچی نیستم پس بخاطره خدا کمکم کنیدنذارم عموم بره اگه بره من میمیرم...

با سلام
خوشوقیم از آشنایی با شما
انجمن اندیشه ورزان برنا با همکاری سازمان ملی جوانان برگزار می ناید
جشنواره ستاره ای پاک از سلاله بانوی آفتاب در استان بوشهر
توضیحات بیشتر در وبلاگمان مشاهد فرمایید.
چگونه می توانیم پوستر جشنواره را برای شما بفرستیم؟؟


یادت می اید آن شب در برنامه ی ماه عسل ,علیخانی گفت:
ژورنالیست ها به بهشت نمی روند و تو گفتی گمان نمی کنم کار آنقدر بزرگی انجام داده باشم که خدا کلید در بهشت را به من بدهد؛یادت می آید از آن خانواده ای گفتی که در سرما در پارک بودند و گفتی که بهشان رسیدگی کردند و ...
اما من مطمینم که خدا پاداش تمام زحمت هایت را می دهد و خواهد داد؛مخصوصا کاری که برای علی کوچولو کردی,پریشب رامی گویم,گزارشت در 20:30 ؛وچقدر مظلوم بود علی کوچولویی که حالا به جای این که با دوستانش فوتبال بازی کند روی تخت بیمارستان افتاده.
وبعد از آن چه خوشحال شدیم وقتی فهمیدیم که علی احمدی دستور تعلیق و حکم قضایی اون معلم رو برایمان گفت و تمام این ها فقط به خاطر تو بود.
خسته نباشی مرد بزرگ

maryam:

سلام گزارشت در مورد کودک خوزستانی چند روز حالم رو حسابی گرفت کاش میشد کاری کرد.
در پناه حق
یا علی

این بار عجیب نمی فههممتون!!!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چه جالب که هیچی نفهمیدم..

محسن همتي:

سلام! خيلي ناراحت شدم وقتي ديدم بيست و سي هيچ اشاره‌اي نكرد به پرفروشترين كتاب نمايشگاه. بيوتن رضا اميرخاني توانست در مدت ده روز چهارهزار نسخه ششهزار و پانصد توماني يعني بيست و هشت ميليون بفروشد. اقاي صفار هم جايي اين را گفت ولي خبرش هيچ جا پخش نشد. بابا برسيد به محبوبترين نويسنده ايراني زنده! شايد هم منتظريد بميرد!!

سهراب:

سلام کامران گلم. حالت خوبه ؟ چقدر دلم برای اون سلام های گرم و پرانرژی تنگ شده...
آرزو می کنم همه فصل های زندگیت ،بهار باشد ،بهاری لبریز از عطر اردیبهشت .
تولدت مبارک..

سلام...

فرا رسیدن ایام دهه فاطمیه و شهادت بانوی دو عالم حضرت زهرا(س) رو به همه تسلیت میگم

..........به روزم

یاسمن میرزایی:

می رقصـــــــم٫میـــــان انگشت هام

تو...تاب نمی آوری

از چشم هایم سر می خوری.

كودكي؛تو كدامين خواب شيرينم در اين سال ها بوده­اي ؟!!

كه هر بار خواستم ببينمت،با گريه­هايت نه

شايد هم با خنده­هايت بيدارم كردي.

Fatima:

" هــــو العلــیم "

باز کن پنجره ها را
که نسیم روز میلاد اقاقیها را جشن میگیرد
و بهار ، روی هر شاخه ، کنار هر برگ ، شمع روشن کرده است ...
*** تــــــــو لــــــدتـــون مبارکــــــــــــــــــــــــ ***
به قول خانوم نامداری :"یه سبد گل ، یه آسمون ستاره تقدیم به شما ..."
ایشالله صد سال زنده باشید (شاداب و سلامت )

گفته بودم تا بعد از امتحانات نمیام ولی چه کنیم دیگه ...!
البته خیلی دوست داشتم یه شعر بلند از دکتر شریعتی که خیلی هم قشنگه براتون بنویسم ولی به دلیل کمبود وقت و نظارت همه جانبه بر درس خوندن ِما ، نشد . همین الان هم یه کم ِدیگه بنویسم سه میشه ..
فقط میخواستم از اجرای خوب ِ دیشبتون تشکر کنم ، خیلی وقت بود که اینجوری سر ِحال نبودید .
واااااای کامنتم تموم شد یادم رفت یه جمله بگم ...

" خدایا :
در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا ، با : نداشتن و نخواستن رویین تن کن ."

" استاد ِ شهید : "دکتر علی شریعتی "

بازم مبارک ِ : (1386/2/29 (ساعت 8:37)

َ(Ali Mazinani )

اثني عشري:

در اطراف خانه من آنکس که به دیوار فکر میکند آزاد است
آنکس که به پنجره غمگین
و آنکه به جستجوی آزادی است میان چهار دیوار نشسته ....
نشسته ،می ایستد ،چند قدم راه میرود ...
نشسته ،می ایستد ،چند قدم راه میرود
نشسته ،می ایستد ،چند قدم راه میرود
نشسته ،می ایستد ،چند قدم راه میرود
نشسته ،می ایستد ،چند قدم راه میرود
نشسته ،می ایستد ،چند قدم راه میرود
نشسته ،می ایستد ،چند قدم راه میرود
دیدی...حتی تو هم خسته شدی از این شعر ...
حالا چه رسد به او که نشسته،می ایستد ...نه ...افتاد ...!
گروس عبدالملکیان
دیروز همایشی برگزار بود در دانشگاه اراک با حضور آقایان محمد رضا و گروس عبدالمکیان جای شما واقعا خالی بود ....

سلام آقا کامران

درسته شما دارای دو شخصیت حقیقی و حقوقی هستی ولی هیچ وقت یادت نره اشخاص حقیقی مثل شما زیاده
ولی چند تا شخص حقوقی مثل شما داریم؟


شما یک خبرنگاری هیچ وقت فراموش نکن

سلام دوست!
البته این درد بزرگ جوامع امروزی و بالاخص ایران عزیز منفور شده ی ماست که خیلی از حقایق رو نباید به زبان بیاری وگرنه..
و کار برای امثال شما سخت تر هم میشه
و در این مواقع آدم خیلی از خودش بدش میاد
نمی دونم این رو تجربه کردید بعد از اینکه یک گزارش غیر واقعی و مغرضانه توسط شما پخش شده یا نه؟
شاید هم عادت کردید
به هر حال استادی داشتیم که می گفت خدا قبل از اینکه انسان رو خلق کنه توجیه کردن رو خلق کرده
شاید شما هم خودتون رو توجیه می کنید
یا حق!

maryam:

سلام
در مجله ای خواندم نادر ابراهیمی پرفروش ترین نویسنده نمایشگاه کتاب امسال بوده. سری بزن به او قبل از انکه تنها نامی از او بماند.
در پناه حق
یا علی

ارکان:

به نظره من به جای اینکه اونها رو بندازی تو سطل اشغال باید بزاری تو وب تا همه بخونن و درس عبرت بگیرن و از بعضی سیاست های بد این مملکت اگاه بشن بابا ما هم حقی داریم . . .

حمدرضا بهنیان:

آقای نجف زاده از این که مدتیه از اون گزارشهای دوآتیشه طرفدارانتون از دولت و رئیس جمهور نهم دیگه خبری نیست معلومه که دچار محافظه کاری شدین .به نظر من آدم بهتره قبل از اینکه از کسی یا چیزی با تعصب حمایت کنه بهتره راجع به اون مسئله کمی تحقیقشو وسیعتر کنه.اگه یه چند درصدی با نظرات من موافقین همین حرفای منو به همکارتون آقای رنجبران هم که داره راه شما دنبال می کنه برسونین .با تشکر

سلام!
چه خوب شد كه در سراشيب دهه سوم زندگي ام،كسي را ديدم كه دغدغه هايش،حرف هايش و دلتنگي هايش شبيه خودم باشد...
شايد شما بداني چرا من هم گاهي وبم تار عنكبوت مي گيرد و دنياي تارنماهاي جهاني ام ،نوشته هايي مي شود كه گاه بوي ماندگي مي دهند!
از روزمرگي فراري ام اما عجيب،دچارش مي شوم!...
به وب خاك نشسته من هم سري بزن...

fakhri:

سلام تولدتون مبارک:
شما یکی ازالگوهای من در رفتار وشخصیت هستید.
کوششم برای قبولی در ارشد را مدیون شما هستم.
شادو پرانرژی باشید*

ای بابا باز که قهر کردی

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در May 11, 2008 8:55 AM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این سايت تولد يک وبلاگ بوده است.

ارسال بعدی این سايت نسيان زدگانيم... است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.