وبلاگم دو ساله شد.مثل کودکي که تاتي تاتي مي کند و گاهي خرابکاري مي کند و گاهي هم خوردني مي شود.اينجا گاهي دلنوشته هايم را نوشتم و بعد ديدم بعضي ها بعدها چقدر سو استفاده کردند.چقدر عالم وبلاگ نويسي هم بي رحم بود.
اينجا گاهي من با خواندن نگاه شما انرژي گرفتم،گاهي تمام انرژي ام را گرفتيد اما حکايت "ندهم چنين غمي را به هزار شادماني "بود انگار....
گاهي به اين فکر مي کنم که در روزهاي بازنشستگي اينجا خودش يک روزنامه ياراديو يا تلويزيون کوچک است...در روزهاي مبادا که مي نويسم:
گرچه ما اکنون سپر انداختيم
غمزه ابروکمانان ياد باد
نظرات (465)
سلام کامران عزیز مبارک باشه امیدوارم که هر روز بهتر از دیروز باشه . وب من که تازه یک ماهش تمام شده . بهم سر بزن .موفق باشی
ارسال شده توسط nader azari | April 5, 2008 5:49 PM
ارسال شده در April 5, 2008 17:49
سلام آقای نجف زاده یا بقول پدرم کامران خان !!!
خیلی وقت بود که می یومدم اینجا اما هر بار خواستم نظر بزارم یه چی نشد که نشد !!
اما حالا که اومدم می بینم عجب سعادتی نسیب یا شایدم نصیب من یا شایدم شما شده !! که روز تولد وبلاگتون رو بهتون تبریک بگم .چه جالب تولد بلاگ من هم توی فروردینه ...
به هر حال ...
تبریک می گم دو سالگی وبلاگتون رو ... براش آرزوی صد سالگی نمی کنم . در عوض براش آرزو می کنم همیشه کوبنده باشه !!
ارسال شده توسط نرگس | April 5, 2008 6:03 PM
ارسال شده در April 5, 2008 18:03
آقا نجف زاده ، اصل حرفم چیزه دیگه ایه ...
اومدم ازتون تشکر کنم ... چون باعث شدید چنان خاطره ی عاشقانه ای برای خودم رقم بزنم که تا عمر دارم فراموش نکنم !!
دقیقا چند ساعت بعد از اینکه گزارش شما از تلویزیون در مورد خاطرات عاشقانه پخش شد ، یکی واسه من یا شایدم من واسه اون یه خاطره ی عاشقانه رقم زد !!
یه خاطره ای که تا نزدیکی های سال تحویل طول کشید ...
ممنونم ازتون که بهم یاد دادین چطور عاشقانگی کنم !!
راستی سال نوتون هم مبارک ...
من که اصلا این نو شدن به دلم نچسبید .... اما امیدوارم برای شما و تمام هم نسل هام سال خوبی باشه ...
پر حرفی هام رو ببخشید ...
حق نگهدارت فعلا ...
ارسال شده توسط نرگس | April 5, 2008 6:04 PM
ارسال شده در April 5, 2008 18:04
فقط مي شود كفت : خسته نباشي پير مرد
ارسال شده توسط Mohsen | April 5, 2008 6:08 PM
ارسال شده در April 5, 2008 18:08
سلام داداشی مهربون..
بابا ایول..دو تا دوتا اپ می کنی ایول..اخی..مبارکه...
ایشالله تولد 100سالگی وبلاگتونو باهم جشن بگیریم..
وای الان دارم یه نوحه گوش می دم..جو گرفت منو..
وای داداش تو چرا انقدر ماهی؟چرا؟
با این شعراتو نوشته هات ادمو دیونه می کنی
موفق باشی همه جا همیشه
یا علی
ارسال شده توسط عرفانه | April 5, 2008 6:16 PM
ارسال شده در April 5, 2008 18:16
سلام حاج کامران . خسته نباشی . می خواستم بگم چون من به سایتت سر زدم شما هم حتماباید به ما سر بزنی . یعنی اگه سر بزنی خوشحال می شیم . یه مقاله ای هست در مورد مشکل فرهنگی کشور و استعفای معاون پرورشی آموزش و پرورش . به نظر من حتماً برو یه خبری تهیه کن چون اوضاع پشت پرده زیادی تو وزارت خونه نهفته هست . یک مافیای قدیمی پشت پرده داره قدرت نمایی می کنه ... فکر کنم معاون پرورشی خیلی حرف ها برای گفتن داشته باشه ... بقیش دیگه با خودت ...
یا علی
ارسال شده توسط سید مهدی | April 5, 2008 6:45 PM
ارسال شده در April 5, 2008 18:45
سلام داداش جونم
تبریک صمیمانه من رو پذیرا باشید
خیلی خوشحالم که در جشن دو ساله شدن وبلاگتون حضور دارم....الهی که 1000 ساله بشه و شما همچنان سرحال و سلامت به نوشتن ادامه بدین
تولد وبلاگتون مبارک { گل }
نوشته های شما هم همیشه به ما انرژی صد چندان داده گاهی مواقع که از دست روزگار سیر و خسته میشیم این دلنوشته های شماست که بهمون روحیه میده و یادمون میره که چقدر از زندگی و روزگار خسته ایم.
همیشه برقرار باشید
ارسال شده توسط کیمیا | April 5, 2008 7:03 PM
ارسال شده در April 5, 2008 19:03
مبارکه.....
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | April 5, 2008 7:08 PM
ارسال شده در April 5, 2008 19:08
اي كاش تو هم مثل ما ميشدي
يعني مثل ما هستي ولي درگير شغلتي
گاهي حرف هايي مي زني كه مي دانم مجبورت مي كنند
آزاده اي ولي آزاد شو
سرشارم از خيال ولي اين كفاف نيست
در شعر من حقيقت يك ماجرا كم است
ارسال شده توسط س.م.ح.جعفري | April 5, 2008 7:20 PM
ارسال شده در April 5, 2008 19:20
سلام آقای نجف زاده.سال نو مبارک و همچنین تولد وبلاگتون.امیدوارم که مثل همیشه موفق باشیدو مستدام.
ارسال شده توسط hadis jahani | April 5, 2008 7:25 PM
ارسال شده در April 5, 2008 19:25
تولدش مبارك
ارسال شده توسط maryam | April 5, 2008 7:44 PM
ارسال شده در April 5, 2008 19:44
خسته نباشید.تولد کودک دلبندتان مبارک.
ارسال شده توسط Nona | April 5, 2008 7:54 PM
ارسال شده در April 5, 2008 19:54
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
هین زهره را کالیوه کن زان نغمههای جان فزا
دعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و آشنا
با چهرهای چون زعفران با چشم تر آید گوا
ارسال شده توسط maryam | April 5, 2008 7:58 PM
ارسال شده در April 5, 2008 19:58
تولد .وبلاگت مبارک اما تو غم داشتی .
اگر هم واقعا دار ی می ری خب چه خوب چند ماهی نفسی تازه می کنی
وبلاگت رو از ته ته ته دل دوست دارم با اینکه بارها این کد امنیتی.رو اعصابم راه رفته .
یادت باشه گذشت این روزها و هیچ خبری به من ندادی . یک سال و نیمه که منو لایق ندونستی .
من با نقاشی کردن تو و پسر قند عسلت به همه چیز رسیدم اما در مقابل سکوت تحمل نکردنی تو ، شکستم .
خواستم خودم را از همه چیز بکنم اما این تصویر ولم نمی کند لحظه ای آرزو کردم تا خود نقاشی را برایت بفرستم تا از همه چیز دل بکنم و رها بشم .
کمک ! من هیچ آدرس مشخصی از تو ندارم .
وای از دست این همه بی اعتنایی تو !
ارسال شده توسط shabnam | April 5, 2008 8:33 PM
ارسال شده در April 5, 2008 20:33
آقاي نجف زاده سلام
مباركه!
خيلي قشنگ نوشتيد .
اميدوارم حداقل كامنت هاي من يكي انرژيتونو نگرفته باشه!
كو تا حالا شما بازنشسته بشيد.
خا هميشه پشت و پناهت
يا علي
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 5, 2008 8:48 PM
ارسال شده در April 5, 2008 20:48
به عنوان هدیه تولد وبلاگت رو لینک کردم.البته تنها کسی که از این لینک یا بهتر بگم از این پیوند وارد وبلاگت میشه احتمالا خودمم!تولو تولد تولدت مبارک!
ارسال شده توسط مصطفی | April 5, 2008 9:07 PM
ارسال شده در April 5, 2008 21:07
تولد .وبلاگت مبارک اما تو غم داشتی .
اگر هم واقعا دار ی می ری خب چه خوب چند ماهی نفسی تازه می کنی
وبلاگت رو از ته ته ته دل دوست دارم با اینکه بارها این کد امنیتی.رو اعصابم راه رفته .
یادت باشه گذشت این روزها و هیچ خبری به من ندادی . یک سال و نیمه که منو لایق ندونستی .
من با نقاشی کردن تو و پسر قند عسلت به همه چیز رسیدم اما در مقابل سکوت تحمل نکردنی تو ، شکستم .
خواستم خودم را از همه چیز بکنم اما این تصویر ولم نمی کند لحظه ای آرزو کردم تا خود نقاشی را برایت بفرستم تا از همه چیز دل بکنم و رها بشم .
کمک ! من هیچ آدرس مشخصی از تو ندارم .
وای از دست این همه بی اعتنایی تو !
ارسال شده توسط shabnam | April 5, 2008 9:09 PM
ارسال شده در April 5, 2008 21:09
مبارکه...
من همونی هستم که تمام انرژی رو گرفتم.
نیومدی جواب بدی؟؟؟
ارسال شده توسط ***مریم/دل نوشته*** | April 5, 2008 9:15 PM
ارسال شده در April 5, 2008 21:15
سلام دوس خوب، پر انرژي و پر از حرف ما
باز هم تولدت مبارك :)
ارسال شده توسط راهنما | April 5, 2008 9:35 PM
ارسال شده در April 5, 2008 21:35
یا رب المحبوب
بخوان لطفاباز دارم برای تو می نویسم برای خود خود تو..
.اما می ترسم دوباره روده درازی کنم...می دانی و خوب می دانی بلد نیستم حرفهایم رو لای کلمات قلبه سلمبه ادبی قایم کنم ...رک می گویم....بلد هم نیستم مقدمه چینی کنم... اما تولد وبلاگ تو ست آن هم دوسالگی اش... ،گاهي تمام انرژي ام را گرفتيد این تکه اش را فکر کردم ...این تکه اش را خودم را مخاطب تو کردم...بگذریم و بی خیال...داشتم عاشقانه لطفا را می خواندم نظراتش را. بعد مدتها مثل دو سال پیش همه کامنتا رو می گشتم دنبال اسم خودم.دو سال پیش بود با به نام خدا ..تست ..شروع کردی با چقدر زود دیر می شود...آن موقع ها مثل الان شاید کمتر دوستت داشتم...یادم آمد اسمت را سرچ کردم دیدم وب داری ذوق کرردم بگذریم آن اوایل هم دیر دیر آپ می کردی ...کامنت هایت تا 600تا می رفت ... و چقدر حرص می خوردیم تا تو آپ کنی...گاهی اتفاقی سرکی می کشیدیم توی خانه ی همسایه هایی که می آمدن بهت سر می زدن..سر همین سرک کشیدن ها بود که من با فاطمه(محکم)، پائیز، شیما،عرفانه، کیمیا، زهرا (پرواز تا مثبت بی نهایت) مائده(شهر فرنگ)، سیاوش ،سهراب(نشانه).سونیا،یاسمن..مانیا ،روسو... فرزانه،محمد امین... بگذریم خیلی های دیگر شدیم رفیق...یعنی یک جوراهایی تو واسطه شدی...و زندگی ما به هم پیوند خورد... بعد از آن نظرهای همدیگر رو تو وبت می خوندیم..مهم بود برامون...و تو یک روز سر زدی به من درباره علی(ع)نوشته بودم و تو نوشتی از علی نوشتی مست شدیم.. ممنون و من چقدر ذوق کردم مثل این بچه هایی که دارند آبنبات می خورند...به هرکدوم از بچه ها سر می زدی سریع خبر دار می شدیم..و می گفتیم خوش به حالت...باز هم بگذریم...مهم شدی برای ما ..شدی حسابی پای ثابت زندگی ما...گزارش هات رو می دیدم ..همدیگه رو خبر می کردیم..تعریف و تمجید...وتو باز دیر می نوشتی اما ما خوش بودیم..و من چقدر درد دل کردم برای تو ...و چقدر گریه کردم...باز هم بگذریم...نظر می گذاشتم برای تو ....یکبار پست گذاشتی پاکش کردی..یادت میاد...قبل از تولد کیان نوشته بودی و من خوانده بودم اما تو پاکش کردی تا اینکه مازیار ناظمی نوشت تو بابا شدی و چه غوغایی شد..من سریع زنگ زدم به بچه ها آقا کامران شد بابا کامران...و جشن تولد گرفتیم و تو قول دادی که کیان بزرگ شد آنها رانشان بدهی و بگویی چه دوستایی خوبی داشتی... و من برای کیان درد دل کردم...و تو دوباره نوشتی...یادم می آید درباره ماهی قرمز کوچولوی تو شعر گفته بودم اما تو تائید نکردی و من غصه خوردم و الان حسرت می خورم...که آن شعر را هیچ جا ننوشتم و وقتی ماهی قرمز من مرد ...بی شعر مرد..و شعر من گم شد....لابلای نظرات تائید نشده تو...آخر ...وقتی می بینم نوشته ای tanke you for commentingیک نفس تازه ای می کشم که آخیش او می خواند..آره خود خودش می خواند...یادم می آید یه روز از پدرم برایت نوشتم و اگر آن روز برایت نمی نوشتم دق می کردم...باز بگذریم ...ما خوش بودیم...من برایت نظر می گذاشتم وجبی...برای کیان برای فوتبالیستها برای یادم نمی اید چی...یادم می آید چقدر گریه می کردم برای پست هایی که می نوشتی...برای ان پستی که از عراق آمده بودی و گفته بودی فینگلیش برایت ننویسم چون در خواندنش تنبلی...یا اینکه گفته بودی نسل سوخته اید ...یا برای آدمهای نسل اول دوم و ...نوشته بودی یا پستی که برای کمک به آن آدم یخ زده گذاشتی... نوشته بودی از داستانکت ...محمود نامی بود که از دیار فرنگ بر نگشته بود تا اینکه جسدش مد.از کتاب تلخه نارنجی بود که نوشته بوی فقط یک نسخه اش را داری و آب پاکی را ریختی رو دست ما... فکر کنم از علی دائی هم نوشته بودی.. یادم نمیاد...اهان نوشته بودی از آمپول می ترسی همان موقع توی پستت لینک خانوم میرسیدی رو گذاشته بودی و ما می ترسیدیم به کیان سرما بدهی...راستی نوشته بوید وقتی کیان جیغ بنفش می کشید شبها تو بیدار نمی شدی...یا نوشته بودی از کنکوری که چند سال است می خواهی بدهی...کتاب جامعه شناسی نخوانده داشتی..راستی نتیجه اش چی شد؟..نوشته بودی از اینکه نام وبت توی یک کلوب آمده یا جزء وبلاگهای پرطرفدار توی bbcآمده بود...از نوباوه نوشتی که رای می دهی...باز بگذریم..همیشه بعد از گزارشهایت پای ثابت اینجا بودیم...با صدای پای بهار خوش باش... یا رفته بودی دلاکی داد می زدی ... یا از غم نان و غم دندان ..یا گزارش بعد از داربی...و چقدر حرص می خوردم م رفتی درباره این سیاست کثیف گزارش می گرفتی اما از سر درد بود...یادم هست گزارش گرفته بودی ار آن پسرکی توی آجر پزی کار می کرد...یا رفتی از مدرسه کالو گزارش گرفتی و من گفتم تو از دعاهای آن بچه های نیم وجبی شدی حاج آقا کامران که رفته بود حج تمتع ناگهانی...از ان پستی بگم که نوشته شاید ...یادم نیست همان که برای کیان نوشتی که چقد درد داشت خواندن درد دل یک پدر با یک پسر چند ماهه..آهان یادم آمد شاید رها کنم و پائیز چقدر گریان بود و من بدتر و انگار این وسط من محکومم که همه را دلداری بدهم که چیزی نیست اما خودم داشتم می مردم...بگذریم..همیشه بهانه حرفهای ما بودی...یادم هست وقتی سهراب عکس کیان رو گذاشت توی وبش...و ما چقدر ذوق کردیم..خندیدم..شاد شدیم..قربان صدقه ایم پسر فسقلی تو رفتیم که با آمدنش این دنیای مجازی را ریخت بهم...چقدر نظر دادیم این بچه اخمو شبیه توست...و چقدر ذوق کردیم اون کوچولوی دوست داشتنی رو روی دوشت دیدیم و باز قربان صدقه اش می رفتیم...یادش بخیر رفته بودی خانه خدا...و خیلی یادش بخیر ها..باز این نظر دارد طولانی می شود و حوصله تو دارد سر می رود اما تحمل کن درددلهای کسی را که دو سال است بی اجازه و ناخواسته خودش را خواهر تو می داند....دیگه یادم نمیاد..اما من با تو قهر کردم ...گریه کردم..عکسهایت را برداشتم لینکهایت را هم...خلاصه نیامدم به خانه ات سر نزدم...اما نشد...دلم من اینجا گیر است...نمی شد امدم اما کم آمدم...آمدم و هنوز تو نظرهای مرا تائید نمی کنی دیگر برایم مهم نیست مهم اینست تو بخوانی..فقط اینکه تو می خوانی دلم گرم است...چقدر بد بود روزهایی که نمی شد نظر گذاشت برای تو گویا هک شدی چند بار....اما این آخرین خبر خیلی بد بود که تو می خواهی بری ..ما دوست داشتیم تو همیشه تو بغل همین گربه خوابیده می ماندی...اما انگار باید بروی ..کاش مثل سفر عراق چند ماه بود اما این بار به سال می کشد...به مهد تمدن داری می روی...(خبر چون سیل دنیا را گرفته....) مطمئنم انجا مثل عراق نی توانی از عروسی ها فیلم بگیری از درد و رنج مردم جنگ زده یا بری از دندانهای مصنوعی که تو خیابان ها ی این مملکت می فروشند یا آدمی که رفته ان بالاها شیشه پاک کند... ..آخر انجا کسی دندان نمی فروشد یا اینجوری با غم شیشه پاک می کند. یا خیابانی که تویش ادیان به راحتی کنار هم زندگی می کردن.دیگر نمی توانی بچه های معصومی مثل بچه های اینجا پیدا کنی..خدا می داند چقدر باید منتظر بمانیم یک خبر سیاسی از تو پخش شود خیلی جدی بیایی.. شاید گزارش بگیری از نوفلوشاتو....دلمان تنگ می شود برای به نام آرام دلها گفتنت...یا حرفهای پنجشنبه ایت...(ما که بی تو اصلا بهار نداشتیم)حرفهای تو خوراک اس ام اس های ما بود...باز هم بگذریم..روده درازی کردم...اما خیلی چیزها از تو یاد گرفتیم...اینکه جای فعل ها را عوض کنیم!!!!!!!!!!!!آه راستی یادش بخیر که ما برایت 22 اردیبهشت تولد گرفتیم و بعد فهمیدیم 29 اردیبهشت تو متولد شدی همه زیر سر مازیار خان ناظمی بود...من این فاصله را گذاشتم هفته کامرانیه...و نامت برای من همیشه یعنی فرزند فصل بهار نارنج...ایندفعه واقعا بگذار بگذریم...دلم می خواد که از من راضی باشی با اینکه خودت می دانی زیادی حساس بودنم..را....این پست 58پستت بود.نمی دانم چرا دلم خواست این را بگویم
خوش باشی..شاد باشی...همیشه باشی...
راستی ما را فراموش نکن..(یک چیزهایی یادم رفت یادم آمد مجبور بخوانی یا شاید نخوانی...)
آبجی سمیه
ارسال شده توسط آبجی سمیه | April 5, 2008 9:56 PM
ارسال شده در April 5, 2008 21:56
سلام
اولا تولدش مبارک
حالتون خوبه ؟؟
می دونین معنی ماچکول چیه ؟؟ که این جوری ازش فاصله می گیری نکنه ازش می ترسی ؟؟
مایلید همون ماچکول در غیر این صورت شما رو به خیر و مارو بــــــــــــــــه ....
ارسال شده توسط ماچکول | April 5, 2008 10:12 PM
ارسال شده در April 5, 2008 22:12
.
.
امشب به قصه ی دل من گوش میکنی
فردا مرا چو قصه فراموش میکنی...
.
.
حالا حکایت ماست...
ارسال شده توسط حبیبه و فاطی | April 5, 2008 10:29 PM
ارسال شده در April 5, 2008 22:29
سلام
منظورتون از سوء استفاده چيه؟
-----------------
وبلاگ نويسي يه حسه....يه حس قشنگ....اگه از اعماق دل بيرون بياد...وبلاگي كه مجازي نباشه....صفحه ي وب نباشه...صفحه اي باشه كه از ته قلب آدم بياد بيرون...اون وقته كه ميشه صفحه ي عشق...
ارسال شده توسط سعيد | April 5, 2008 10:38 PM
ارسال شده در April 5, 2008 22:38
سلام خوب سال نو مباركآقاي دوست داشتني ...
شما نوشتيد 2 ساله شد ... به نظر من مهم نيست چند ساله ياشي مهم اينكه توي اين چند سال چند مرده حلاج بوده اي ... . خوب آفاي دوست داشتني نمي دونم اين چند روزه چه كار ها كرده اي ... چون توي اين چند هفته حتي درست و حسابي 10 دقيقه هم به خبر ها گوش نداده ام ... ولي به نظرمن به خبري كه نميدونم از شبكه خبر بود يا كجا ... كه دانشمند ژاپني به يكي از اسرار آب زمزم پي برده بود حال كردم از طرف من از دوستانتون تشكر كنيد خوب سرتونو درد نيارم ... دوست دارت ...
نادر
ارسال شده توسط NaDeR | April 5, 2008 10:56 PM
ارسال شده در April 5, 2008 22:56
سلام
این بلوغ واین تولدبرشما هم مبارک باشه
ایشالله که روزی که اینجابراتون رادیو یا تلوزیون میشه...بازنشسته ی قلبها نباشید
آقای نجف زاده...از لطف بی دریغتون درتمام ضمینه ها ممنونم...
واقعا ممنونم...
راستی..
سال نو هم مبارک...میدونم باید زودترمیامدم ولی شما برمن ببخشید...
سال خوبی داشته باشید...
ارسال شده توسط لیلاوزینی | April 5, 2008 11:22 PM
ارسال شده در April 5, 2008 23:22
سلام.من16 سال را دیگر ندارم.خبرنگار هستم.می خوام بدونم رمز موفقیت شما چیه؟
یه دنیا ممنون
ارسال شده توسط زینب | April 5, 2008 11:27 PM
ارسال شده در April 5, 2008 23:27
سلام/خدا قوت
2سالگي وبلاگتون مبارك
چشم روي هم بذاري مي بيني هين كوچولوي 2 ساله ميشه يه جوون 20 ساله با كلي حرفاي ناگفته و كم گفته و سانسور شده/
ارسال شده توسط elham | April 5, 2008 11:35 PM
ارسال شده در April 5, 2008 23:35
سلام
تبریک میگم
موفق باشید
ارسال شده توسط بهاره | April 5, 2008 11:39 PM
ارسال شده در April 5, 2008 23:39
تولد...نوشتن....بازنشستگی خستگی و انژی که بعد از خوندن کامنت ها میاد سراغ آدم...
اینا همچوقت موندنی نیست .نه دوست داشتن آدما و نه دوست نداشتنشون .بهترین چیزی که این دست نوشته ها به آدم می ده اینه که بعد از سالها ...
خودت و نسل بعد از خودت بدونن تو توی یه برهه(نمی دونم درست نوشتم یا نه)ی زمانی راجع به یه موضوع خاص چه جوری فکر می کردی!
بلا نسبت شما برای آدمایی که حرف دیروز خودشون رو فراموش می کنن تلنگر خوبیه!
امیدوارم تاتی تاتی هاتون تا دو ی ماراتون موفقیت آمیز-بی دردسر-و خدایی باشه !
ارسال شده توسط خودم | April 5, 2008 11:56 PM
ارسال شده در April 5, 2008 23:56
کو تا بازنشستگی جوون !
تولده اینجا مبارک ...
سال بعد عم باش و سالهای آتی
ارسال شده توسط سحر | April 6, 2008 12:24 AM
ارسال شده در April 6, 2008 00:24
منتظر اپ بودم ولی برای 18
خیلی مبارکه
ارسال شده توسط برمودا | April 6, 2008 12:39 AM
ارسال شده در April 6, 2008 00:39
man bar mikhizam
cheraghi dar dast
cheraghi dar delam
zangare ruham ra seyqal mizanam
ayenei dar barabare ayeneat migozaram
ta az to abadiati besazam
tavalodet mobarak najafzadeh.ir
ارسال شده توسط maryam | April 6, 2008 1:48 AM
ارسال شده در April 6, 2008 01:48
سلام اقاي خبرنگار
تولد وبتون مبارك
اميدوارم 1000 سال زنده باشه
تورامن چشم در راهم.....
ارسال شده توسط محبا | April 6, 2008 2:11 AM
ارسال شده در April 6, 2008 02:11
چه سریع گذشت آن روزها
روزهایی که با هر مطلبت در این بلاگ خاطره ای داریم(والبته خواهیم داشت)
از خواندن "تلخه نارنج" لذت بردیم
از خواندن"تن تن با طعم یلدا"کلی خندیدیم
از خواندن"رفاقت"درس آموختیم
از خواندن"راز من"انرژی گرفتیم
از خواندن"رازنامه"کلی ذوق کردیم و از خوشحالی جیغ کشیدیم
از خواندن"در سالگرد یک سقوط"اشک ها ریختیم و....
و حال ماییم و این همه خاطره,راستی با این همه خاطره چه کار باید کرد؟؟؟؟(واین که ما هزاران بار آمدیم ولی دریغ از یک بار جواب دادن ولی باز هم خواهیم آمد)
تولد ویلاگت مبارک داداشی
يا علی...
ارسال شده توسط ***زهرا***پرواز تا مثبت بی نهایت*** | April 6, 2008 2:42 AM
ارسال شده در April 6, 2008 02:42
سلام داداشی خوبی
تولد تولد تولد ت مبارک سایت عزیزیم
می خواستم خودم بیام تبریک بگم دیدم اول خودت دست به کار شدی
الان که فکر می کنم می بینم این وبلاگ چقدر برام عزیزیه حتی بیشتر از یه دوست به هر حال بازم :
***********************************
یه دسته گل تقدیم به وبلاگ عزیز
خداحافظ فعلا............
ارسال شده توسط *** // مریم // *** | April 6, 2008 5:56 AM
ارسال شده در April 6, 2008 05:56
آقاي نجف زاده سلام
ببخشيد اينو دفعه قبل خواستم بنويسم اما يادم رفت.
پس براي همينه چند ماهي متن هاي گزارشاتون رو برامون مينويسيد
و به قول خودتون مارو از خوندن دلنوشته هاتون محروم ميكنيد.
چه آدمهايي پيدا ميشن ها!
نامرد ها!
همين ميخواستم بگم.
به خانومتون سلام برسونيد.
خداهميشه پشت و پناهت
ياعلي
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 6, 2008 7:49 AM
ارسال شده در April 6, 2008 07:49
سلام
جناب نجف زاده وبلاگ زیبائی دارید . نیازی نیست دعوت کنم تا بازدید عید دیدنی حضور بنده را پس بدهید زیرا که میدانم می آئید . نوشته های من را بخوانید و اگر دوست داشتید نظرتان را بفرمائید .
ارادتمند شما
حمید امیر سمساری
ارسال شده توسط Hamid Amirsemsari | April 6, 2008 8:03 AM
ارسال شده در April 6, 2008 08:03
با سلام و تبريك
من هم 8 روز پيش سالگرد وبلاگم بود ولي
با همه مراجعاتي كه بهت داشتم
يك تبريك هم بهم نگفتي
ولي من هنوز هم
پيشت خواهم آمد
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | April 6, 2008 8:06 AM
ارسال شده در April 6, 2008 08:06
سلام
لااقل اين يكي رو تا آخرش بخون! خيلي از دستت عصباني هستم.
من يكي از طرفدارات هستم،البته نه از اون طرفدارات كه وقتي تو رو تو تلوزيون ميبينن هزار بار قربون صدقه ات ميرن و ضعف و غش ميكنن. من طرفدار حرفات و لحن كلامت هستم. نميدونم شايد هم بودم.
تا پريروز نميدونستم كه وبلاگ داري .
پريروز وقتي داشتم توي اينترنت ميگشتم از اين وب به اون وب و در اصطلاح وب گردي ميكردم. لينك وبلاگ تو رو توي يكي از وب ها ديدم. خيلي خوشحال شدم.اومدم و مطلبي كه 15 آپ كردي رو خوندم . جالب بود.
يه نگاهي به آرشيوت كردم و مطالبي كه قبلا نوشته بودي و كامنت هايي كه مردم برات گذاشته بودن.
با ديدن اينها نظرم دربارت 180 درجه تغيير كرد.
تو الان جوون هستي مثله خودم و خيلي ها آرزوشونه كه توي سن و سال تو مشهوريت تو رو داشتن.
از دستم ناراحت نشو كه انقدر بي پرده باهات حرف ميزنم. ركم
معذرت ميخوام.
فكر كنم تو الان انقدر مغرور شدي كه هيچي نميبيني.
ناراحت نشي ها.
اما به نظر من تو الان كه بي بي سي درباره ي وبلاگت اين طوري گفته ، چند نفري ميان برات كامنت ميزارن ، چند نفر هر چي بگي ميگن آره تو درست ميگي داري از بالا به آدم ها نگاه ميكني.
وقتي كامنت هاتو ميخوندم هرچي جلوتر ميرفتم چشمام گرد تر ميشد
آخه تو كه وقتي رفتي كتابفروشي و اونجا به عنوان يك مخاطب بهت احترام نگذاشتن انقدر لجت گرفته. چه جوري حرف هاي اين همه مخاطب خودت برات بي ارزشه!؟
يكي ميگه تو رو خدا بيا وبلاگم نظربده – يكي خودشو ميكشه كه نظرتورو درباره اي نوشتش كه برات فرستاده بدونه- يكي جز ميزنه كه فلان كارو بكني- توي اين چنتا مطلب قبلي هم كه آپ كردي هي مينويسن فلاني ميخواي بري؟ كجا؟ از 10 تا كامنت 7 تاش همينه ديگه !
تا قبل اينكه اين كامنت جديدا رو ديده باشم به خودم گفتم خوب حق داره! سرش شلوغه و اين وبلاگ ها يكي دوتا نيست يا كسايي كه براش ايميل ميزنن يكي دو نفر نيستن كه! وقت نميكنه .
اما وقتي اينا رو ديدم ديگه شكم كه تو به خودت مغروري به يقين تبديل شد.
اگه نميتوني به همه سر بزني الاقل ميتوني 1 خط توي مطلب بعديت آپ كني كه ببخشيد سرم شلوغه.
اين آدم هايي كه من ديدم كه انقدر ميگن. داداش- آقاي نجف زاده- كامران يا هرچي ديگه كي ميخواي بري؟ كي ميخواي بري ؟ مطمئنا تو براشون مهم هستي ، شايد از رفتنت ناراحت ميشن!
چرا تو برزخ ميزاريشون ؟
چرا آپ نميكني كه ميرم فلان جا يا نه نميرم؟
چرا نميگي نميتونم به تك تك شماها سر بزنم؟
چرا نميگي نميتونم به ايميل هاي تك تك شما ها جواب بدم؟
تو كه توي اون كتابفروشي انقدر بهت بر خورده ؛ خودت اين همه مخاطب داري چرا از بالا نگاهشون ميكني؟
تو هم مثله اونايي ؛ مثله مايي.فقط موقعيتت بهتره!
چرا براي مخاطبي كه انقدر تو براش ارزش داري ارزش قائل نميشي؟
ناراحت نشي ها !
به خدا منظور بدي نداشتم.
به خودت بيا ، يه وب كوچولو داره باهات چكار ميكنه؟
حواست هست.
اين آدم هايي كه من ديدم آرزوشون اينه كه تو بنويسي و اونا بيان نظر بدن.
دوست دارن بفهمن به فكر مخاطبت هستي
يه شب نيا تو 20:30 بعضي اينا فك ميكنن تو رفتي.
فقط مونده برات كامنت بزارن
به همين سادگي رفتي بي خداحافظ عزيزم.......
نميدونم اين كامنت منو تاييد ميكني يا نه.
برام مهم نيست.
فقط اين برام مهمه كه:
1:از دستم ناراحت نشده باشي. من كه گفتم رك هستم. معذرت خواهي هم كردم. فقط چيزايي كه گفتم از خواهر كوچيكترت نه به عنوان نصيحت شايد از نصيحت خوشت نياد به عنوان نميدونم چي راستشو بگم كلمه كم اوردم قبول كني و يا حداقل بهش فكر كني.
2: يه كاري بكن.
همين الان دلتو بزار رو به روت ببين اگه خداييش غروري توي كار نيست كه من آرزو ميكنم نباشه يه كاري بكن كه ديگه هيچ آدمي مثل من به اشتباه نيافته.
باور كن اولين باريه كه انقدر دوست دارم اشتباه كرده باشم و حدسي كه زده ام نادرست از آب دربيايد.
توي مطلب هايت خوندم يه پسر داري كه اسمش امير كيانه تا چند روز ديگه 1 سالش ميشه. نه!
ايشالله زير سايه ي خودت و همسرت 100 ساله بشه.
خيلي دوست دارم عكسشو ببينم كه چقد شبيه خودته.
ممنون كه خوندي. اگر بد نوشتم دوباره ميگم ببخشيد. دوست ندارم كسي از دستم ناراحت باشه.
بهت سر ميزنم.
تا بعد
خداحافظ
ارسال شده توسط يلدا | April 6, 2008 8:08 AM
ارسال شده در April 6, 2008 08:08
سلام آقا كامران احوالتون چطوره مي دونيد عالم وبلاگ نويسي بي رحم نيست
بعضي اوقات توي عالم وبلاگ نويسي شيطنك هاي كوچكي پيدا ميشه شما به حساب بي رحمي نزاريد
اتفاقا من با نظر شما موافقم ايشالله بعد از 100 سال عمر كه خدا بهتون ميده و بازنشسته ميشيد مي تونيد در كمال آسايش و به دور از هرگونه هياهو و جنجال به وب سايتتون برسيد و دلنوشته هاتون رو اونجا بزاريد .
به هر حال خوشحال ميشم به وبلاگ من بيايد و از وبم ديدن كنيد البته اگه مثل قبل نباشه كه هر چي گفتم نيومديد
سالم سلامت سرفراز و برقرار باشيد جناب نجف زاده
ارسال شده توسط ehsan | April 6, 2008 8:18 AM
ارسال شده در April 6, 2008 08:18
گلها جواب زمینند به سلام آفتاب ،
نه زمستانی باش که بلرزانی و نه تابستانی که بسوزانی ...
بهاری باش تا برویانی ...
تولد وبتون مبارک
امیدوارم همیشه بهاری باشی !
ارسال شده توسط سمیه | April 6, 2008 10:17 AM
ارسال شده در April 6, 2008 10:17
کامي اينترنتي تولدت مبارک !
ارسال شده توسط سيد محمد بطحائيان | April 6, 2008 11:11 AM
ارسال شده در April 6, 2008 11:11
سلام داداش جونم
ارسال شده توسط کیمیا | April 6, 2008 11:13 AM
ارسال شده در April 6, 2008 11:13
سلام آقای نجف زاده
تولد وبلاگتون مبارک .
برای من که خیلی قشنگ و خوندنییه .
______________
قشنگ یعنی چه؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
...
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن
______________
البته متولدین بهار اصولاً یه چیز دیگه ای هستن .
(و از بین اونا اردیبهشتی ها سَری از همه سوا هستن .)
موفق و مؤید و پاینده باشید .
ارسال شده توسط آ.حسن پور | April 6, 2008 12:05 PM
ارسال شده در April 6, 2008 12:05
سلام. اولین باری است که نظر می گذارم. راستش نمی دانم اینگونه نوشتن را از کجا یاد گرفتید ولی این را خوب می دانم که به شما حسودی می کنم.
ارسال شده توسط محمد سجاد | April 6, 2008 12:08 PM
ارسال شده در April 6, 2008 12:08
سلام داداشی...
چقدخوشحالم که امسال رو تو تولد وبت هستم...
تولدش مبارک...
ایشالا 1000 سالگیشو همه باهم بجشنیم...
راستی...کیکش کو؟؟؟
ارسال شده توسط شادی | April 6, 2008 12:42 PM
ارسال شده در April 6, 2008 12:42
سلام آقای نجف زاده.
بعید میدونم که من و وبلاگم را یادتون باشه . تولد وبلاگتون مبارک باشه.
این جا را دوست دارم.
امیدوارم تو زندگی موفق باشید و به منم دعا کنید.
فائزه
ارسال شده توسط فائزه | April 6, 2008 1:11 PM
ارسال شده در April 6, 2008 13:11
سلام سال نو مبارک آنهایی که سال گذشته را به نیکی و درستی پشت سر گذاشتند و آنهایی که بد گذراندن غمی نیست آمروز هست آره می شود یک روزه و یک شبه ره یک ساله را پبمود اگر از برهان خلف استفاده کنیم همانطور که می شود با سقوط از قله کوه راه چند ساله را پیمود می شود یک باره پرواز کرد
کامران جانتر از جانم
من شما را دوست دارم به شما افتخار می کنم
مردی هستم بلوچ
شما صدای عدالت نسلتان هستید
بنی بشر دو سه روز زنده است فرصت کمی دارد باید کاری کند آنچه در دلش هست زود بگوید و برود چون سفری دیگر در راه است و در حین گفتن باید توشه سفری بعدی را بردارد خوشا آنانکه با عزت زه گیتی بساط خویش برچیدند و رفتند
و در آخر اگر یک روز خدا شما را به لبه پرتگاه هدایت کرد به خدا اطمینان کن و بر او توکل کن یا تو را از پشت می گیرد یا پرواز کردن را به تو یاد می دهد و تو اوج می گیری
یا علی
حق نگهدارت
ارسال شده توسط سرحدی | April 6, 2008 1:18 PM
ارسال شده در April 6, 2008 13:18
سلام گفتین تولد وبلاگ وبلاگه اصلیه خودم که نه ولی یه وبلاگه جدید با دختر عمم زدم در مورد روستایی بود که پدر بزرگ مادر بزرگمون اونجان تازه به لهجه ی بیرجندیم می نویسیم عکسالیه روستارم گذاشتیم این وبلاگ دو سه روزه بیشتر نیست تولد اینم مبارک
www.sizinak.blogfa.com
معنیه سیزینک یعنی فضول (کلمه ای بیرجندی)
ارسال شده توسط زهره | April 6, 2008 2:20 PM
ارسال شده در April 6, 2008 14:20
سلام سلام سلام
تولد وبلاگتون هم مبارک ان شالله 120 ساله شه!
امیدوارم همیشه موفق باشی
ارسال شده توسط آيدا اصلاني | April 6, 2008 2:59 PM
ارسال شده در April 6, 2008 14:59
سلام..داداشی خوبی؟
مبارک..ایشالله 1000ساله شه
داداشی 82 روز مونده تا کنکور.....!!!!!!
دعام می کنی؟می دونی چیه داداشی خیلی دوع نوشتنتون قشنگه ادمو میخ کوب می کنه....یه جورایی حسودیم می شه بهتون....جقد قشنگ می تونید با قلم تون اثر گذار باشید.یه جورایی تو نوشته هاتون یه دنیا حرفه نه؟همش حس می کنم غیر اینا که مینویسید یه چیز دیگه هم می خوایید بگید اما اونا جزو مگو هاست....شاید .در کل همیشه شما عالی هستید..خیلی ارادت داریم داداشی..
یا علی مددی
ارسال شده توسط هانیه | April 6, 2008 3:14 PM
ارسال شده در April 6, 2008 15:14
سلام
انشاا...که مبارک باشه
البته همه ی برکاتش مال ما بودممنونیم برای تمام عاشقانه نوشتن هاتون برای مردمی که عاشقانه شما رو دوست دارن امیدوارم تولد 1002سالگی وبلاگ خودمونو !باهم بگیریم*************
ارسال شده توسط مهدیا | April 6, 2008 3:55 PM
ارسال شده در April 6, 2008 15:55
سلام كامران جان...ني ني اينترنتي ات بچه ي خيلي خوبي ست...اهل خرابكاري نيست...ولي هرچند بار عوضش كن...به بچه هاي اين زمونه اعتمادي نيست...بنويس تا كودكت رشد كند...حالا حالا ها كار دارد...اميد كه 100 ساله شود اين پسرك چون پدرش...تولدش مبارك...////مستدام باشي////
ارسال شده توسط عباس نژاد | April 6, 2008 5:30 PM
ارسال شده در April 6, 2008 17:30
سلام آقای کامران نجف زاده
من اولین بار هست که به وبلاگتون اومدم
ارسال شده توسط سارا | April 6, 2008 6:00 PM
ارسال شده در April 6, 2008 18:00
سلام داداش جونم
خسته نباشید
تولد وب دو ساله تون رو تبریک میگم مجدد
واقعا چه دلی داری شما داداش..داشتم کامنتها رو می خوندم دلم گرفت با بعضی از حرفها..بغضی سنگین راه گلوم رو بسته و اگر اجازه ندم بشکنه خفه ام می کند..اینجا مثلا تولد وبلاگیست که همه ما دوستش داریم باهاش خاطره ها داریم اشکها ریختیم لبخندها زدیم درد دلها کردیم فریادها کشیدیم بوقها زدیم البته شاید ناخواسته حرفهایی زدیم که بعضا خودمان پشیمان شدیم از گفتنش خسته ات کردیم حوصله ات را سر بردیم انرژی دادی و ما انرژی ات را گرفتیم بعضی ها آمدند حرمت را شکستند و شما بزرگواری کردی نوشته هایشان را تایید کردی گفتیم نوشته هایت آراممان می کند اما با نوشته هایمان آرامشت را گرفتیم گفتند مغروری و خیلی چیزهای دیگر... کاش لااقل بخاطر تولد وبلاگتان هم که بود کمی از این حرفها دور می شدیم گلایه ها را کمتر می کردیم حداقل می گذاشتیم خاطره این تولد شیرین برای صاحب این وبلاگ همیشه شیرین می ماند نه اینکه با به یادآوریش غصه هایش بیشتر شود یادش بیاید که در دلنوشته های غمگینش غمی را از دوشش برنداشتیم که برعکس غمهایمان را هم بر دوشش گذاشتیم و رفتیم
همینطور در نوشته های شادش باز هم برایش غمنامه نوشتیم تا لذتی نبرد از شادی نوشته خودش لااقل
صاحب این وبلاگ مهربان و رئوف است برادری دلسوز است برای همه ما...مغرور نیست...این را همه خوب می دانیم
من به شخصه احترام زیادی برای صاحب این وبلاگ قائلم . لطفا حرمت وبلاگ و صاحب وبلاگ را نگه دارید
اگر می بینید کمتر میام اینجا و کامنت میزارم فقط به دلیل اینه که نمی تونم تحمل کنم کسی به شما بی احترامی میکنه و حرفی میزنه که صحت نداره
یا حق
ارسال شده توسط کیمیا | April 6, 2008 6:06 PM
ارسال شده در April 6, 2008 18:06
کامران جون سلام
من دانشجوی ادبیات فرانسه هستم . می خوام بگم هر کاری از دستم بر بیاد برات انجام می دم . هر مشکلی داشتی چه تو ترجمه چه تو مکالمه و چه راجع به خود کشور می خواستی اطلاعات به دست بیاری من هستم : ایکی ثانیه می رم پیش استاد ها یا بروبچس برات می پرسم .
خودم هم می تونم هر مشکلی در مواجهه با این زبان شیرین داشتی حلش کنم . آن لاین و همه جوره در خدمتیم
اصلا نترسی ها اونقدرا که میگن سخت نیست اگر راه بیفتی حتی فهمیدنش از انگلیسی هم راحت تره مطمئن باش..
پیشنهاد احمقانه ای یود اما گفتم شاید به نوبه ی خودم بتونم کمکت کنم .
همیشه دوست داشتم خدمتی در حقت بکنم .
یک هوادار قدیمی.
ارسال شده توسط . | April 6, 2008 6:18 PM
ارسال شده در April 6, 2008 18:18
سلام به كسي كه يكي از پرطرفداران وبلاگهاي دنيا را دارد
من هم مثل همه ي طرفدارات تولد 2 سالگي وبلاگ كوچولوتو تبريك مي گويم شايد اين وبلاگ به نحوي فرزند دومت باشد.پس مثل همه ي پدر هاي دنيا واسه موفقيتش تلاش كن .
از كم لطفي ها و انتقاد ها ناراحت و دلسرد نشو و تمام تلاشت را براي موفقيت اين وبلاگ كوچولت بكن مطمئن باش تا اين كودك به اوج شكوفايي اش برسذ هنوز كساني هستند كه هر روز منتظر نوشته هاي جديد و زيبايت هستند و حتي اگراين كودك گاهي خرابكاري كند باز هم دوست داشتني است .
به اميد موفقيت هاي بيشتر براي شما
ارسال شده توسط ساحل | April 6, 2008 7:24 PM
ارسال شده در April 6, 2008 19:24
این روزها چه زود میگذرند
ولی افسوس که خودمان را پیدا نمیکنیم
ارسال شده توسط مهدی (پیشوای صبوری) | April 6, 2008 7:53 PM
ارسال شده در April 6, 2008 19:53
تولدش مبارک !
ایشالا چرخش براتون بچرخه!
---
آدم روز تولد غمناک نمی نویسه که!!!
---
هر جای دنیا که باشی بی رحمی بی داد می کند، حالا مجازی باشد یا حقیقی !
ارسال شده توسط رعنا شمس | April 6, 2008 8:29 PM
ارسال شده در April 6, 2008 20:29
سلام
تولد وبلاگتون مبارك .
وبلاگ من نو پا هست .تازه متولد شده. چند روزه شه.
بهش سر بزنيد خوش حال ميشم.
ارسال شده توسط s | April 6, 2008 9:49 PM
ارسال شده در April 6, 2008 21:49
سلام
اگه باحرفام ناراحتتون کردم عذرمیخوام
تولدوبلاگتون مبارک
امدن بهاروشکفتن دیگرمبارک.
ارسال شده توسط کتایون | April 6, 2008 9:56 PM
ارسال شده در April 6, 2008 21:56
سلام جناب نجف زاده من هم خبرنگارم ولی تازه کار!! تو باشگاه خبرنگاران جوان شهر خودمان فعالیت میکنم
عشق من شمایید خیلی دوستتان دارم یکی دوبار گزارش به سبک شما گرفتم ولی همه بهم خندیدند!!
امروز مادرم گفت تو که تو خبرنگارها هستی می تونی به آقای نجف زاده نامه بنویسی گفتم چطور ؟گفت کار دارم
گفتم چه کار؟ گفت می خوام از دست آموزش و پرورش بهش شکایت کنم
اصل ماجرا از این قراره که مادر من معلم بازنشسته آموزش و پرورش هست.چند روز قبل وزیر در یک برنامه خبری گفت که تمامی مطالبات معلمین پرداخت شده.مادر من بعد از 30سال کار صادقانه در این سازمان هنوز چندرغاز پاداش پایان خدمتش رو نگرفته تا با اون یه پس اندازی برای من و برادرم که هردو دانشجوییم داشته باشه.هر از چندگاهی به اداره سر می زنه ولی هیچ خبری نیست!!!وزیر محترم هم در کمال اقتدار می گه هیچ مطالبه ای از ما ندارید!!!
اینه که مزاحم شما شدم تا اگه می تونید گزارشی در این زمینه تهیه کنید
یه خواهش دیگه هم داشتم شنیدم شما کلاس خبر نگاری داریدمی شه بپرسم شما چی به هنرجو هاتون درس می دید؟
آرزومه که یه روز یه گزارش مثل گزارش های شما بگیرم
خیلی دوستتان دارم امیدوارم همیشه موفق باشید
ارسال شده توسط مهدی | April 6, 2008 10:10 PM
ارسال شده در April 6, 2008 22:10
این آزادیه بیان چیه قربان؟
تولد وبلاگتونم مبارک.
ارسال شده توسط majik | April 7, 2008 1:03 AM
ارسال شده در April 7, 2008 01:03
با سلام سپاس از حضورت در وبلاگم
نميدانم بخاطر نوشته خودم بهم سر زدي
يا بخاطر نوشته يلدا
در هر حال ازت متشكرم
و حق نگهدارت
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | April 7, 2008 6:27 AM
ارسال شده در April 7, 2008 06:27
لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
تولدش مبــــــــــــــــــــــــارک(منظور وبلاگه)
ارسال شده توسط hiddengirl | April 7, 2008 7:43 AM
ارسال شده در April 7, 2008 07:43
هوالیقین
امیدوارم بازم برامون بنویسید مثل همه ی چیزهای زیبائی که تا حالا نوشتید
موفق باشید و همیشه شاد
من هم مي ميرم
اما نه مثل گل بانو
که سر زايمان مرد
پس صغرا مادر برادر کوچکش شد
و مدرسه نرفت
چه کسي جاجيم مي بافد؟
من هم مي ميرم
اما نه مثل حيدر
که از کوه پرت شد
پس گرگ ها جشن گرفتند
و خديجه بقچه هاي گلدوزي شده را
در ته صندوق ها پنهان کرد
چه کسي اسبهاي وحشي را رام مي کند؟
من هم مي ميرم
اما نه مثل فاطمه
از سرما خوردگي
پس مادرش کتري پر سياوشان را
در رودخانه شست
چه کسي گندم ها را به خرمن جا مي آورد؟
من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامحسين
از مارگزيدگي
پس پدرش به دره ها و رود خانه هاي بي پل
نگاه کرد و گريست
چه کسي آغل گوسفندان را پاک مي کند؟
من هم مي ميرم
اما در خياباني شلوغ
دربرابر بي تفاوتي چشمهاي تماشا
زير چرخ هاي بي رحم ماشين
ماشين يک پزشک عصباني
وقتي که از بيمارستان بر مي گردد
پس دو روز بعد
در ستون تسليت روزنامه
زير يک عکس 6در 4 خواهند نوشت
اي آنکه رفته اي...
چه کسي سطل هاي زباله را پر مي کند؟
ارسال شده توسط حدیث | April 7, 2008 8:59 AM
ارسال شده در April 7, 2008 08:59
درووووود!
قسمت شد بعد از مدتها،سر تولد و بادا بادا مبارك بادا،برسيم خدمتتون!!
مي خوام به همين مناسبت...
نه!جدي مي شم!جدا مي خوام تشكر كنم بابت اينجا!
يه جورايي در دسترس حس مي شين!
اين خوبه!
حس خوبيه!
پايدار باشي استاد!
ارسال شده توسط روسو | April 7, 2008 9:09 AM
ارسال شده در April 7, 2008 09:09
آقای کامران نجف زاده ی عزیز
من تحمل بی توجهی های مطلق شما را نسبت به نقاشی ام ندارم .
حداقل ، لطفا یک ناسزا به من بگویید . خواهش می کنم یک فحشی چیزی نثارم کنید .
تمنا می کنم ....
ممنون از لطف سرشارتون .
ارسال شده توسط shab | April 7, 2008 9:41 AM
ارسال شده در April 7, 2008 09:41
سلام داداشی...
خوبی؟!
منت گذاشتی که اومدی!
داداش!آقای مرآتی پیغام من رو رسوند؟!شاید یادش رفته باشد.بهش بگو مرکز تجاری کیش،بلوز نارنجی پووشیده بود و عکس یادگاری هم گرفتیم...شاید یادش آمد...!
ما مخلصیم!
قربانت
دادا امین
ارسال شده توسط محمد امین | April 7, 2008 10:32 AM
ارسال شده در April 7, 2008 10:32
با عرض سلام و تبريك به مناسبت دومين سال شروع به كار وبلاگتون .
امروز بطور كاملا اتفاقي وبلاگ شما رو ديديم و انو تو پيوندها وبلاگم قرار دادم اميدوارم كه هميشه موفق باشي.
دوستدار شما م. غفاري
ارسال شده توسط م. غفاري | April 7, 2008 10:56 AM
ارسال شده در April 7, 2008 10:56
سرزمين مادران خوب و روشنفکران بد"
از شما خواهش مي کنم روشنفکر نشو تا آخر ساده باش و صادق اگر يک روزي بفهمم روشنفکر شدي ديگر در دل من و ... جا نداري ديگر کامران را دوست نداريم سياسي باش ولي داخل سياست نرو که پدر و مادر نداره به قول خودت دره ايست مه آلود .ويژه گي خوبي که داري هميشه به همه توجه مي کني که اين کشته منو
دقيقا يکي از سرگرمي هاي فکري من همين است دوست دارم سر چهاراه بشينم (يه جاي شلوغ) و به هرکسي که رد مي شه نگاه کنم و اينکه چه دل خوشي داره،چه دل مشغولي داره آيا دردي داره آيا از زندگيش راضيه وبه چي افتخار مي کنه و... انسانها چقدر ساده اند
مي شه با يک معتاد که کنار خيابان افتاده طوري ديگه صحبت کرد مي شه با رفتگري بدون ريا نه فقط به خاطر اينکه تو معروفي تو مسئولي و يا ... اينکه اون تو رو مي شناسه سلام و احوال پرسي گرمي کرد و از دنيا و چرخ گردون ازش پرسيد و بدون مقدمه جوکي تعريف کرد و انو خندود مي شه يه بار سوار ماشيني به سمت خونه مي ري يه پياده که ظاهر چندان شيکي نداره را تا حرجا که مي خواد رسوند گرچه احتمال بدي بنزين کم داري ولي به خدا اطمينان کرد و...
هميشه بهاري فکر کن مثل پروانه...
خلق همه روزي خوران خدايند و سر سفره خدا نشسته اند خلق عيال خدايند
به روزي خوران خدا بي احترامي نکنيد و در پايان...(به نرخ روز نان نخور و هميشه محم و استوار باش و اين دعا را بخوان يا الله يا الرحمن يا الرحيم يا مقلب القلوب ثبت قلوبنا علي دينک)
زندگي در صدف خويش گهر ساختن است در تف کوره غم رفتن و نگداختن است هنر زنده دلان خواب و پريشاني نيست از همين خاک جهان دگري بايد ساخت.
به عزيزت هرجاي مقدسي رفتي ما رو هم دعا کن(سرحدي)
ارسال شده توسط سرحدي | April 7, 2008 11:00 AM
ارسال شده در April 7, 2008 11:00
به نام آرام دلها
سلام
اول از همه سال نو رو بهت تبریک میگم
بعدم بهت می گم :
کاشکی که صد ساله شی، نه صد و بیست ساله شی، نه صد و بیست سالکمه همیشه زنده باشی
به قول یکی : دوستت دارم وحشتناک
ارسال شده توسط muhammad | April 7, 2008 11:18 AM
ارسال شده در April 7, 2008 11:18
سلام
سلام!
خوبید ؟ )
من برای پستهای قبل بسی تلاشیدم کامنت بذارم و بسی ضد حال خوردم از این سیستم امنیتیتون ! عاقبت چرا ؟!.....
ها ها ها ؟ ( شکلک سر به دیوار کوبیدن و غصه )
><><><><><><
شاد باشید !
ارسال شده توسط پریسا | April 7, 2008 11:27 AM
ارسال شده در April 7, 2008 11:27
سلام...خوبی؟
من زودتر از همه بهت تبریک گفتم... یادت که هست؟
ایشالا 100 سال به این سالا....
بازم تولدش مبارک و خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | April 7, 2008 12:01 PM
ارسال شده در April 7, 2008 12:01
به نام سلام نام زیبای خدا.سلام،سلام وسلام
تولد تولد تولدت مبارک!ایشالا تولد 1000سالگیشو با همه طرفداراش جشن بگریم.وبلاگ دوساله تولدت را به خودت و به نویسنده توانای وبلاگ تبریک می گویم.
ما هم مثل شماگاهی با خواندن بعضی دلنوشته ها کلی انرژی گرفتیم و از ته وجود خندیدیم وجیغ کشیدیم،گاهی تمام انرژیمان گرفته می شد و چشمانمان پر از اشک می شد.
چرا انقدر زود به فکر روزهای بازنشستگی افتادی؟تو هنوز خیلی جوونی!من که باورم نمیشه از الان فکر دوران پیری وبازنشتگیت باشی!اخه اینجوری ما طرفدارات بیشتر ناراحت میشیم.
تو راست می گویی چقدر عالم وبلاگ نویسی بی رحم بود.
هرروز ،همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای.
به دره های عمیق احساس خویش سفر کن
که در انجا کسی جز خویشتن((خود))
باز نمی یابی
و لحظه ها را غنیمت شمار
و انان رابنیاد دنیایی کن
هر یک به فراخور خویش.
به خانم عزیزت سلام برسون.
درضمن اگه می بینی چندوقته دیگه پیام نمی ذارم تقصیر این کد امنیتیه! من هرچی پیام می دم همه رو رد می کنه.خوبه من یگه قهر کنم و برات پیام نذارم. اخه این کد امنیتی دیگه چه صیغه ایه!می خوای مارو اذیت کنی؟؟ولی این رسم اذیت کردن نیست بابای مهربون!یه سوال :
چرا این کد امنیتی با من انقدر لجه؟ها!...اخه چرا؟
مگه من چه گناهی کردم که هیچوقت نظرات نمو نایید نمی کنه؟!
اگه این دفعه نظرم تایید نشه با اینکه برای این وبلاگ احترام خاصی قائلم،ولی مجبورم از دستش شکایت کنم.
امید که در وجود دیگران زیبایی بجویی
ان پایه که به دنیایی ارام ودلپذیر
ایمان بیاوری
و امید که همواره دوستت بدارند.
.
ارسال شده توسط سعیده .م | April 7, 2008 1:14 PM
ارسال شده در April 7, 2008 13:14
تبریک
گل پسرتون خوبه :)
ارسال شده توسط متین | April 7, 2008 2:03 PM
ارسال شده در April 7, 2008 14:03
سلام
من يك روزنامه نگارم، خواستم يك خاطره كه البته به شما هم مربوط ميشه واستون تعرفي كنم:
شهريورماه بود كه مي خواستم با "رسول نجفيان" مصاحبه اي تلفني بگيرم. اتفاقا چون در دفتر تلفنم شماره هر دوي شما بالاي هم نوشته شده اشتباها شماره شما رو گرفتم! شما تلفن رو برداشتيد و من گفتم: سلام، آقاي نجفيان؟ شما گفتيد: نه من نجف زاده هستم! هنوز من متوجه اشتباهم نشدم وقتي تلفن رو قطع كردم تازه فهميدم اين سوتي از كجا آب مي خورده؟
راستي من يك وبلاگ هم دارم كه خيلي خوشحال مي شم به من سر بزنيد
ارسال شده توسط روزنامه نگار آماتور | April 7, 2008 2:18 PM
ارسال شده در April 7, 2008 14:18
سلام!هم به خودت هم به نوشته هات!
سال نو مبارک!
تولد دل نوشته هات مبارک!
تولد منم که 23 همین ماهه هم مبارک!
بابا کامران!بنویس،هم اینجا هم تو کاغذ!تا وقتی اینجا می نویسی هم انرژی می گیری و هم ضد حال می خوری! اما تو کاغذ چیزایی رو بنویس تا به نظر ما احتیاج نداشته باشی!
ارسال شده توسط شقایق اقدامی | April 7, 2008 2:47 PM
ارسال شده در April 7, 2008 14:47
سلام تولد وبلاگتون خیلی خیلی مبارک...امیدوارم که این روزنامه ی کوچیک روزی روزنامه ی بزرگی باشه از دستنوشته ها و حرفای دلنشین شما...
ارسال شده توسط کوثر | April 7, 2008 4:09 PM
ارسال شده در April 7, 2008 16:09
براي بار 2 ارسال كردم كه بدونم حتما ميرسه دستتون.اگه ميشه فقط يكيشو اگه دوست داشتيد تاييد كنيد
آقاي نجف زاده سلام
چه حال و هواي غريبي گرفته اين وبلاگي كه تازه تولدش بوده.
شما ميخواهيد بريد و اين خبر خيليلا رو ريخته بهم.
يكيش خودم كه ميترسم بدون خداحافظي بريد.
من چند روزه ديگه عازم مشهدم.
بگذريم از اينكه چقدر نگرانم كه وقتي برميگرديدم تهران بيام اينجا و ببينم شما رفتيد.
شايد تولد گل پسرتون من نباشم . اما اگر اومدم هديه تولدشو به ايميلتون ميفرستم. اگه اينجا نباشيد ديگه حتما كه ايميلاتون چك ميكنيد.
آقاي نجف زاده من يه كاري كردم و چون تا چند روزه ديگه ميخوام برم زيارت اومدم ازتون حلاليت بطلبم.
تورو خدا ببخشيدم.
نميدونم چه جوري بگم. گفتنش خيلي سخته!
يه جايي به چيزي دربارتون گفتم كه حرف خودم نبود اما نميشد نگم
نميدونم چه جوري براتون بنويسم كه متوجه بشيد.
البته چيز خيلي بدي نبوده يا اصلا بد نبوده ولي درباره ي شما درست نبوده شايد فكر كنيد يه ربطي به اون سو استفاده هايي كه خودتون نوشتيد داره ولي نه اينطوري نيست.
تورو خدا حلالم كنيد عذاب وجدان گرفتم.
ميگن اگه كسي كه ميخواي ازش حلاليت بطلبي حلالت نكرد بايد خيلي براش دعاي خير كني كه كاري كه كردي رو خنثي كنه.
خواهشا حلالم كنيد ولي آخه من از كجا بفهمم حلالم كرديد يا نه؟!
ميدونم اگه بگم برام ايميل بزنيد شما اين كارو نميكنيد.
اما شايد يه روز از خواب پا شديد و ديد آفتاب از يه طرف ديگه اومده بيرون و خواستيد برام ايميل بزنيد.
دوباره بگم حرفي كه زدم اصلا چيز بد يا نادرستي نبوده ولي چون شما اون طوري نبوديد من انقدر دارم ديوونه ميشم.
تا حالا اين طوري از هيچ بني بشري نخواسته بودم كه حلالم كنه اما ......
آخ چقد زياد شد. شرمنده
شايد دوست نداشته باشيد اين كامنت منو تاييد كنيد.
اشكالي نداره!
خدايت هميشه پشت و پناهت
ياعلي
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 7, 2008 4:29 PM
ارسال شده در April 7, 2008 16:29
-------------------------()---()-------
-------------------------||---||-------
--------------{*~*~*~*~*~*~*}
---------@@@@@@@@@@@@@@@
--------{~*~*~*~*~*~*~*~*~*~}
---@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
-{---~*~*~*~*~---تولد---~*~*~*~*~*~}
-{~--*~*~*~~ ----وبلاگتون--~~*~~*~*-}-
-{~*~*~*~*~*~--مبارک--*~*~*~*~*~*}~
---@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
--------------------)---------(
------------_____,-----------,____
-----------/_________________\ ------------
ارسال شده توسط کیمیا | April 7, 2008 5:14 PM
ارسال شده در April 7, 2008 17:14
تولد وبلاگت مبارک!در ضمن سپر انداختن باشه واسه دشمن!!!پسر خوب.تو می تونی باشی حتی اگه یه روز نباشی!
ارسال شده توسط غریبه نیست | April 7, 2008 5:48 PM
ارسال شده در April 7, 2008 17:48
سلام. تولد وبلاگتون مبارک.اما یادتون باشه که تو این دو سال یع بارم به ما سر نزدین.
http://razemobham.blogfa.com
به هر حال :
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
تورا من چشم در راهم
ارسال شده توسط راز مبهم | April 7, 2008 6:53 PM
ارسال شده در April 7, 2008 18:53
سلام داداش جونم
ارسال شده توسط کیمیا | April 7, 2008 7:10 PM
ارسال شده در April 7, 2008 19:10
سلام
اميدوارم كه حالتون خوب باشه
من يه پسر18 ساله ام كه يه جورايي از شما خوشم مياداز بقيه خبرنگارا يه سر گردن بالاترين
اون گزارش كه درباره ي خاطره هاي عاشقانه بود واقعا مركه بود كاش از من مي پرسديد حيف
بيشتر از اين وقتونو نمي گيرم
وقت كرديد به منم سري بزنيد
خدا نگهدار
ارسال شده توسط مهدي | April 7, 2008 7:50 PM
ارسال شده در April 7, 2008 19:50
گرچه ازحال من تو آگاهی دوست دارم ببینمت گاهی
ارسال شده توسط Reza | April 7, 2008 9:09 PM
ارسال شده در April 7, 2008 21:09
بسم رب شهدا
سلام
تبریک میگم....
استفاده میکنیم از قلم زیباتون...
مستدام باشید..
یه عااااااالمه دعا...
کربلایی باشید...
ارسال شده توسط ....!!! | April 7, 2008 9:31 PM
ارسال شده در April 7, 2008 21:31
سلام آقا کامران این سومین باره نظر میزارم اما نمایش نمیدین ! چرا ؟
من فقط یکی از هزاران طرفدار شما هستم که آرزو دارم نظرتونو در مورد نوشته هام بدونم
منتظرتونم
بدورد
ارسال شده توسط کامیار | April 7, 2008 9:40 PM
ارسال شده در April 7, 2008 21:40
سلام.من هم دوسالگی وبلاگتان رابه شماتبریک و میگویم وامیدوارم همیشه حامی حقوق مردم باشید.پیروزوسربلندباشید.
ارسال شده توسط علی | April 7, 2008 10:32 PM
ارسال شده در April 7, 2008 22:32
سلام
امروز گزارشتون رو درباره لاك پشت ها ديدم.كاش حداقل پاي فرار داشتند
ارسال شده توسط مهدي | April 7, 2008 10:37 PM
ارسال شده در April 7, 2008 22:37
خدایا
!
قراره کجا بری؟
الان وبلاگ محمد امین خوندم شوک شدم
تو رو خدا جریان چیه؟
ارسال شده توسط سحر | April 7, 2008 11:01 PM
ارسال شده در April 7, 2008 23:01
ســـلام آقای نجف زاده:
اولا سال نو با کلی تاخیر مبارک انشاالله سال جدید سالی سرشار از سلامتی و بهروزی براتون باشه.
تولد وبلاگتون روهم تبریک میگم.
انشاالله شمع100سالیش رو فوت کنیم.
پایدار باشید
التماس دعا
یاحق
ارسال شده توسط دوستدار وعاشق رادیو جوان | April 8, 2008 12:53 AM
ارسال شده در April 8, 2008 00:53
سلام
بيستم فروردين روز ملي فناوري هسته اي مبارک باد
امیدوارم که با کارهای روزمره خسته نشده باشید
از شما دعوت می کنم سری هم به نشریه الکترونیکی اتحاد ملی ما بزنید
موفق و شادشاد باشید
التماس دعا
ارادتمند
امیر محمدپور
ارسال شده توسط امیر محمدپوری | April 8, 2008 6:18 AM
ارسال شده در April 8, 2008 06:18
سلام
از اینکه باعث خوشحالیت شدیم خدا رو شکر میکنم و البته تو هم گاهی که خیلی ما رو شاد کردی که ممنونم ازت
تولد وبلگت مبارک
راستی من فلسفه ی این گزارش دیشبت رو نگرفتم
لاکی ها رو میگم
بهم توضیح بدی ممنون میشم
ملتمس دعا یا حق
راستی من اهل یزدم............
ارسال شده توسط فاطمه جعفریزاده | April 8, 2008 8:54 AM
ارسال شده در April 8, 2008 08:54
آقای نجف زاده من یکی از طرف داران حرف های شما هستم. از اینکه بلاگتون پیدا کردمخوشحلم.من شما را لینک کیکنم...ممنون میشم که شما هم من لینک کنید
ارسال شده توسط alireza | April 8, 2008 9:37 AM
ارسال شده در April 8, 2008 09:37
هيچ وقت از عالم مجازي خوشم نيومده...چون فاصله ها رو نقطه چين مي كنه و بعد همين نقطه هارو هم پاك...
ذهنم خاليه خاليه...
تا حالا هر كسي خواست بره بهش نگفتم نرو...چون اينو با اين سن كم ياد گرفتم اگه به كسي بگي واسم مهمي به قول خودت سو استفاده مي كنه...
هميشه مي ذارم بره بدون اينكه بفهمه واسم مهم بوده...گرچه ديگه هيچ كس وهيچ چيزي واسم مهم نيست...
مهم چيه؟مهم لحظه ايه كه تو نگات زل نزنه ويه پوزخند تحويلت نده...كه آره ما رفتيم شماهام با يه وبلاگ آپ نشده كه هيچ وقت ديگه هم آپ نميشه خوش باشيد...
...وبعد تو هر روز به اميد ديدن وبلاگ آپ شده ونظر تاييد شده ات به اون وبلاگ سر ميزني... انقدر سر ميزني تا سرت متلاشي ميشه... به همين سادگي وراحتي... بدون اينكه كسي متوجه نبودنت بشه...
تازه اگه تو اين دنياي لعنتي آشنا يا دوست با معرفتي نداشته باشي كه ديگه زودتر اعلاميه ات تو اين دنياي مجازي پخش ميشه و هيچ كس اونو نمي خونه وتو مراسم خاك سپاريت تنهايي...مثل همه لحظه هاي عمرت...
حالا هر جا برم و مطلبي بخونم...نظر نمي دم...آخه همه الكي داد مي زنن: بياييد ما به نظرتون اهميت ميديم...اما اون دنيا بايد تقاص اين دروغ شان را پس بدهند...
اينا رو نوشتم چون ماه ها بود كه تو دلم مونده بودن و... ومن الان دلم رو آپ كردم و همه نظرها رو تاييد....
توي نوشتم منظورم تنها شما نبوديد...بلكه منظورم همه اونايي بود كه تو اين دنيا پنجره اي دارن...
صداقت كجاست؟؟؟؟...
ارسال شده توسط S.O.S | April 8, 2008 9:50 AM
ارسال شده در April 8, 2008 09:50
سلام جناب آقای نجف زاده
درست است که حدود 20 روز از سال جدید گذشته ولی باز هم هوای عید به مشام میرسد.هنوز بوی شب بو ها پابرجاست ...هنوز دید و بازدید ها تمام نشده...هنوز شیرینی و آجیل عید رو میخوریم....پس میتوان گفت *عیدتون مبارک
مردم هنوز حال وهوای عید را دارند هنوز برای هم آرزوی سال خوب و پر خیر وبرکت میکنند.هنوز یادشان نرفته ....هنوز مهربانند ولی کاش تا آخر سال برای هم آرزوهای خوب خوب میکردیم.کاش این مهربان بودن ها ادامه داشت ....
کاش امام مهربانی ها ظهور میکرد !!!با بودن او
دیگر جای نامهربانی نیست
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
راستی تولد وبلاگ تون رو تبریک میگم .انشاالله که بتونید راسخ ومحکم در وبلاگ تون بنویسید.
ارسال شده توسط زینب | April 8, 2008 10:33 AM
ارسال شده در April 8, 2008 10:33
سلام تولد وبلاگت مبارک باشه. .من یکی واقعا طرفدارتم.نمی خوم بهت صدمه ای وارد بشه.
"لاک پشت با وجود سنگ پشت سنگین روزگار عمر درازی دارد.!!!بهتر نبود بگی با سنگ سنگین روزگار یا ... . اخه یک جوریه.حالا منظورت چی بود؟
ما ادمها هم مثل لاک پشتیم.حتی بد تر از او.بزا او که خرجی نداره.راحته.یکی شو تو خونه داریم .صبح تا شب کنار باغچه خوابه.غذاشم که ما میدیم.اخی کاش من هم لاک پشت بودم یا هر چیز دیگری غیر از ادم.
با این حال خدایا شکرت.
ارسال شده توسط مطهره | April 8, 2008 11:31 AM
ارسال شده در April 8, 2008 11:31
سلامممممممممممممم
هزاران بار خواستم بنويسم اما نشد
ولي حالا كه دارم مينويسم نمي دانم چه بگويم تنها
ميتوانم بگويم كه موفق باشيد
از طرفه يه منتظر
ارسال شده توسط معصومه | April 8, 2008 12:22 PM
ارسال شده در April 8, 2008 12:22
سلام
اون دفعه انقدر عصبي بودم يادم رفت بگم تولد بلاگت مبارك.
فكر نميكردم تاييدش كني.
راستي از دستم ناراحت نشدي كه؟
زياد نمينويسم مثله اون دفعه خستت كنم.
خدانگهدار
ارسال شده توسط يلدا | April 8, 2008 12:26 PM
ارسال شده در April 8, 2008 12:26
با مطالب ''تفاوت مهران مديري با عمو پورنگ و ابراهيم نبوي'' و مطلب '' 16 دقيقه فتنه در ثانيه هاي تاريخ' به روزم.
ارسال شده توسط علي موسوي | April 8, 2008 1:07 PM
ارسال شده در April 8, 2008 13:07
بر حسب اتفاق به وبلاگ شما بر خوردم...می خواهم رک حرف بزنم.. حرف من در مورد مطلب شما نیست در مورد خود خود شماست.... نمیدانستم کجا بیان کنم اینجا میگویم...
شما کسی هستی که خودخواهی،و به ویژه خود بزرگ بینی در گفتار و رفتار شما کاملا نمایان است... واینکه شما واقعا چطور شبها سر بر بالین میگذارید و می خوابید، که این همه به راحتی در تلوزیون با آب و تاب(با لحنی که نشان میدهد که چقدر خود را قبول دارید..) صحبت مبي کنيد؟خیلی ها مثا شما خبرنگار و مجری هستند اما مثل شما نیستند......
شما،من را نمی شناسید ،شاید بگوید اشتباه میکنم وشاید اصلا برای شما اهمیت نداشته باشد که چه گفتم.. اما بدان همین نشنختن من ،نشان ان است که شاید، کمی و شاید کمی ،درست گفته باشم و نشان آن است که غرضی در کار نبوده است.....چون سایتت دو سال بودی ....پیروز باشید
ارسال شده توسط فرهام ...... از فارس | April 8, 2008 2:21 PM
ارسال شده در April 8, 2008 14:21
عادت ندارم علی رقم میلم الکی تبریک بگم ... امروز حس تبریک گفتنم نیست ... برای فرار از دنیای بزرگ ها به نت پناه آوردم و لینکها مرا به اینجا رساند .. (اینجایی که دورتر ها گاهی میامدم ...)دیدم که جشن و شادی ست و تولد وب لاگ .. و تمام حس نوشتنم را در کامنت زیر (در کلبه ایی دیگر ) به یادگار گذاشتم .. به امید اینکه روزی که سبز شدم و بر این دیار گذری کردم ، دنیای امروزم را به یاد آورم و برای سبزی دوباره ام شاکر شوم ... چه ، که ما انسانها زود فراموش می کنیم !!
...............................................
سیلورستاین ، چیستا ، میترا و بقیه ی کسانی که هنوز سبز می بینید :
تا دیشب با اندک توان و انرژی که بی رحمی ِ "بزرگ شدنها" برایم باقی گذاشته بود می توانستم ، من هم بگویم :
آخر سر کسی تو را پیدا می کند !!!
ولی :
دیشب تا الان بعد از دیدن خبری ناگهانی در سایت سنجش آموزش پزشکی ..... همه ی آن کور سو انرژی و توانم بر باد رفته .... و چه بی رحم است دنیای بزرگ تر ها !!! و چه همه چی یک هو عوض میشود ، تصویب میشود ، منتفی میشود و ....
و امروز کلبه ی خبرنگاری که کاملا اتفاقی مدتها پیش مهمانش شدم ، و مطلب سیلورستاینش ... مهر سکوتم را شکست !!!
کاش دفعه ی بعد به میهمانی کلبه ات می آیم ، سبز یاشم .... سبز ِ سبز !!!
و نه مثل امروز ..... که حتی نوشتن ادبی را فراموش کرده ام ...
تا سلامی دیگر ... یا حق !!
.............................................
ارسال شده توسط یک انسان ! | April 8, 2008 3:03 PM
ارسال شده در April 8, 2008 15:03
salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam
vay inja che khabare
ki gofte ke shoma mikhai beri
?????????????????are
mikhai beri
ارسال شده توسط nastaran | April 8, 2008 3:28 PM
ارسال شده در April 8, 2008 15:28
سلام
من محمد باقر عباسی دانشجوی رشته مدیریت فرهنگی وهنری هستم و خواهان همکاری با شما کامران عزیز هستم
ارسال شده توسط محمد باقر عباسی | April 8, 2008 3:53 PM
ارسال شده در April 8, 2008 15:53
سلام..........
به به به به!!!!!!!!1
چه خالب منم 18 فروردین تولدم بود.
مبارکه مبارکه
تولد من تولد وب تو و تولد همهههههههههههههه
فعلاً بای
ارسال شده توسط مانیا | April 8, 2008 4:07 PM
ارسال شده در April 8, 2008 16:07
سلام داداش گله مسافرم...
خوبی داداش؟!
می دونی؟همه ی اونایی که میان اینجا به عشق تو میان!اینقد مهمی براشون که برات وقت میزارن واین خیلی قشنگه...
تو هم به اونا احترام میزاریو میری وبشون کامنت میزاری...
بااین کارت کلی خوشحالشون میکنی...
ولی تکلیف منو خیلی ازطرفدارات که حداقل تا پایان امتحانات وب ندارن چیه؟!ما نباید یادگاری از تو داشته باشیم؟!نمی خوای مارو هم خوشحال کنی؟!نمیدونم چه جوری!ولی بدون داداش من...ما هرروز ایمیل هامونو چک میکنیم...
یاعلی...
ارسال شده توسط شادی | April 8, 2008 5:53 PM
ارسال شده در April 8, 2008 17:53
سلام
همیشه از وبتون دیدن میکنم
خوشحال میشم شما هم از وبم دیدن کنید
منتظر حضور سبزتان هستم
با متنی از دکتر شریعتی به روزم
ارسال شده توسط نرجس | April 8, 2008 6:00 PM
ارسال شده در April 8, 2008 18:00
سازمان معلمان ايران سال نو را به شما تبريك مي گويد.
پيروز و پايدار باشيد.
WWW.SMIEDU.BLOGFA.COM
HAPPY NEW YEAR.
WITH THE BEST
WISHES&TIMES
FOR YOU
AND
YOUR FAMILY.
ارسال شده توسط علي پورسليمان | April 8, 2008 6:50 PM
ارسال شده در April 8, 2008 18:50
salam Mr najaf zade behetoun tabrik migam .be omide khoda ke 1000 sale dige ham ba sar bolandi in rooz ro jashn begirin...z
ارسال شده توسط roshanak | April 8, 2008 7:13 PM
ارسال شده در April 8, 2008 19:13
آقاي نجف زاده سلام
مثل اينكه حلالم نكرديد.
حلالم كن دم رفتن كمي بعد از پشيموني!
شايد اگر حلالم كرده بوديد ، ميفهميدم.
امروز وقتي اومدم ديدم نظرها رو آپ كرديد و نظرها شده 106 تا يهو دلم لرزيد كه نكنه ميخواين قبل از رفتنتون ديگه آپ نكنيد. حداقل قبل از رفتنتون بزاريد ما بيشتر با شما باشيم .
يه چند روزيه يعني از روزي كه قصه ي رفتن شما جدي شده اين شعر محمد عليزاده خيلي تو ذهنمه!
خداحافظ همين حالا همين حالا كه من تنهام
خدا خافظ به شرطي كه بفهمي تر شده چشمام
خدا حافظ كمي غمگين به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني كه منو از چشم تو ميديد
**اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت سادست **
نه اينكه ميشه باور كرد دوباره آخر جادست
خداحافظ واسه اينكه نبندي دل به روياها
بدوني بي و تو و با تو همينه رسم اين دنيا
نميدونم كي ميريد ، فقط كاشكي قبل از رفتنتون حلالم ميكرديد.
هرجا هستي
خدايت هميشه پشت و پناهت
ياعلي
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 8, 2008 9:12 PM
ارسال شده در April 8, 2008 21:12
man ba delneveshteh ee baraye kamrane lahzeha be ruzam
ارسال شده توسط مینا | April 8, 2008 9:23 PM
ارسال شده در April 8, 2008 21:23
سلام
مباركه
ارسال شده توسط deja vu | April 8, 2008 10:03 PM
ارسال شده در April 8, 2008 22:03
سلام.چطوری ؟اگه حالت خوبه این چند خط را بخون :
شیرین تر از آنی که تو را قند بگویم
یا اینکه به تو،کودک دلبند بگویم
با کودکی ام فاصله بسیار ندارم
پس با چه زبانی به تو من پند بگویم
ترسم همه آن است که فردا چو بپرسی
من پند ندانم که به فرزند بگویم
ای شادی آمیخته با شیره جانم
بگذار به تو لطف خداوند بگویم
با این همه زیبایی و شیرینی وخوبی
شیرین تر از آنی که تو را قند بگویم !
به دلت نشست ؟؟؟ دست افشین علاء درد نکنه با این شعرش !
ارسال شده توسط سهراب | April 8, 2008 11:03 PM
ارسال شده در April 8, 2008 23:03
سلام.
اولين بار كه وبلاگتون رو ديدم خوش حال شدم. اون وقت ها خيلي كم مي نوشتيد . ولي من هميشه سر مي زدم .
حالا كه فكرش رو مي كنم ،مي بينم كه من 2 سال ميشه كه به اينجا مي يام؟؟
ارسال شده توسط سروه | April 8, 2008 11:21 PM
ارسال شده در April 8, 2008 23:21
باسلام خدمت جاب آقای کامران نجف زاده ی عزیز
باعرض شرمندگی وباکلی تاخیرسال نووتولددوسالگی وبلاگتان رابه شماتبریک می گویم وموفقیتهای روزافزون شمارادرسال جدیدازایزدمنان خواستارم.البته این راهم یادآورشوم که درپست«عاشقانه لطفا»وهمین پست نظرارسال کردم ولی بدلیل مشکلات امنیتی وبلاگ تاییدنشد.
راستی اینکه میگن میخواین برین صحت داره؟آخه من ازموقعی که توی نظرات دوستان خوندم خیلی ناراحت شدم.اگه شمابرین ووبلاگتونوتعطیل کنین مابه چه امیدی connectبشیم وکجامیتونیم چنین جملات ونوشته های قشنگی روپیداکنیم؟
بگذاریدکمی خاطرات رومرورکنیم.یادتونه گزارش سوزنبان بازنشسته رو؟«قطارمی رود،تومی روی،تمام ایستگاه می رود.....»
گزارش ماه رمضان روچی؟«خدایااین شبهاروازمانگیر....»
هیبت جگرکی روکه گفتید«هیچ کدام ازآنهاعمرابتونن مثل هیبت جگربه سیخ بکشند»
سفرحج ورمی جمرات و........
نه هر که سر بتراشد قلندري داند..........
آیاهنوزهم دلتان درسرزمین وحی است؟
سفرمصروقبرمالک اشترونامه ی امام علی«ع»وسفارشهای آن حضرت....
ازنوشته هایتان چه بگویم؟ازکدامشان؟
وقتی دکمه ی سین کیبوردتان ازکارافتاد،دکمه ی سین همه ی آنهایی هم که به وبلاگ شماآمده بودندازکارافتاد.درسالگردیک سقوط راکه خواندیم همه باهم گریستیم......
من هیچ وقت «باران که می بارد.....»راازیاد
نمی برم وهروقت که باران می آیدبه یادآن کودکی
می افتم که.....
اجراهای زیبایتان راهم دوست می داریم.باآن
جمله های ابتداوانتهای20:30،جملات پنج شنبه ها«خدایااین مسافرمادیرکرده،اورابرسان»
یکبارهم که سوتی قشنگی دادید،یادتونه؟خدای اطلسی هاباتوباشد......
همه ی اینهاراازذهنم می گذرانم.....
ببخشید.نمی خواستم این قدرطولانی بشه.سرتونودردآوردم.من بلدنیستم مثل شماحرفهای خوشگل بزنم.فقط امیدوارم هرجای آین آسمان خداکه هستیدبهمراه خانواده سالم وموفق ومؤیدباشید
وموقع دعاورازونیازبامعبود،من پشت کنکوری روهم فراموش نکنید.
خداحافظ همین حالا
ارسال شده توسط منیره | April 9, 2008 12:57 AM
ارسال شده در April 9, 2008 00:57
بسم الله الرحمن الرحیم درود فراوان بر شما ای انسان فهیم
سلام
خوبی چه کار میکنی!!!!!!!!!
کم پهنایی!!!!!!!!!!
سال نوآوریهای خبرنگاریت مبارک همچنین شکفته شدن افکار دلت.............
یه سر به من بزن
میخوام برات یک لوگوی با حال درست کنم توی وبلاگم بزارم حتما بیا....
اینم یک آهنگ برای امام خمینی(ره)که خودم زدم:
http://www.4shared.com/file/30848427/a849d629/
Emam_Khomeynis_Ghost_v_07.html
حتما دانلود کن این آهنگ بدرد تلویزیون میخوره اما
نسخه کامل اون توی تابستون میاد
ممنونت میشم
www.project-m-j.blogfa.com/post-42.aspx
ارسال شده توسط محمد جواد مزینانی | April 9, 2008 1:12 AM
ارسال شده در April 9, 2008 01:12
بريك ويژه بنده رو بپذيريد
اميدوارم هم اين وبلاگ و صاحبش هميشه سلامت باشن...
ارسال شده توسط sharif sanavi | April 9, 2008 7:23 AM
ارسال شده در April 9, 2008 07:23
چقدر زود به فکر دوران بازنشستگی افتادی.
میدونی چند تا از بچه ها از رفتنت نوشتن؟
ارسال شده توسط پریا | April 9, 2008 8:28 AM
ارسال شده در April 9, 2008 08:28
سلام
فکر کردی دوباره بهت سر میزنم وقتی یک بار اومدم دیگه نیومدی منم دیگه نمیام
به خودت نگیری که بازم بیام
اره خوب تا نیای نمیام
کامنت گذاشتن راحته به خداااااااااا
مصلای تهران نمایشگاه کتاب بگو تا ببینمت چون ما هم هستیم...
ارسال شده توسط محمد جواد عبدی - رادیو جوان | April 9, 2008 9:07 AM
ارسال شده در April 9, 2008 09:07
پاینده باش و مبارز و پابرجا
ارسال شده توسط حسینی | April 9, 2008 9:28 AM
ارسال شده در April 9, 2008 09:28
سلام داداش کامران
چرا به ما سر نمی زنی . گییه می کنم هااااااااااا!
ارسال شده توسط haleh | April 9, 2008 11:58 AM
ارسال شده در April 9, 2008 11:58
salam.sale no mobarak omidvaram sale khobi dashte bashid.
to ro khoda harfe bazneshastegi ro nazanid.adam delesh mirize paeen..bye
ارسال شده توسط nazi | April 9, 2008 12:13 PM
ارسال شده در April 9, 2008 12:13
امیدوارم مبارک باشه و 100 سایه بشه البته به شرطی که اینترنت ملی نشه و همه دسترسیشون بهتر بشه و البته اگه آقا کامران یه گرد پایی هم روی سر ما بریزن و ایمیلهامون رو جواب بدن ....
ارسال شده توسط محمد | April 9, 2008 12:28 PM
ارسال شده در April 9, 2008 12:28
سلام...
ارسال شده توسط یاسمن | April 9, 2008 1:06 PM
ارسال شده در April 9, 2008 13:06
سلام به بهترین داداش دنیا (خواهش می کنم بخونش)
می خوام بی مقدمه بگم اگر خوستی هم تاییدش نکن فقط برام همین کافیه که خودت بخونیش همین.
داداش میترسم،می ترسم از اینکه یه روز که پای تلویزیون نشستم و منتظر گزارشتم ببینم که گوینده می گه گرچه وقتی بهت گفتم که می ری یا نمی ری با تایید نکردنت گفتی نمی ری و من انقدر خوشحال شدم که نزدیک بود جیغ بکشم و همه رو بیدار کنم ، ولی من به حرفت اعتماد کردم و دارم .اما وقتی می بینم این همه آدم
انتظار می کشن تا از زبون خودت بشنون که نمی ری و تو نمی گی ،می ترسم که فقط به خاطر دل خوشی من گفته باشی . گر چه این به خودت مربوط می شه و به ما ربطی نداره اما تو رو خدا به فکر ماها باش که اینقدر دوست داریم .
هیچ وقت یادم نمیره روزهایی رو که می یومدم نظر ها رو می خوندم اما چون خودم ایمیل نداشتم نمی تونستم کامنت بذارم وقتی ایمیل ساختم اولین کاری که کردم این بود که واست کامنت گذاشتم . یادم نمی ره که با نوشته هات چقدر خندیدم ، گریه کردم و حرص خوردم . یادم نمی ره که وقتی از مدرسه برمی گشتم یک راست می اومدم پای کامپیوتر و وقتی می دیم که آپ کردی از خوشحالی من در من نمی گنجیدم(هنوزم همینه) راستی میدونی من یه دفتر دارم که تمام نوشته هات و جمله هات تو آخر 30/20 توشه ؟ یادم نمیره روزی که ازت خواستم داداشم بشی و تو تایید نکردی و از روز بعدش شدی داداش من (البته بی اجازه) داداشی که منو ندیده ولی من گرچه هرگز داداش داشتنو حس نکردم اما انقدر برام داداش خوبی بودی و هستی که حتی فکر کنم اگر هم داداش داشتم تو رو بیش تر دوست داشتم . الان دیگه حتی طاقت ندارم کسی پشت سرت حرف بزنه قاطی می کنم . نمی خوام انقدر طولانیش کنم که پیش خودت بگی اوه کی حوصله داره همه رو بخونه.
گرچه من وبلاگ ندارم که ازت خواهش کنم که بهش سر بزنی اما فکر کنم همیشه تو این آرزو بمونم که از تو فقط برای یک بار نه بیشتر یه ایمیل دریافت کنم.اینا اصلا مهم نیست . داداش جونم فقط می خوام اینو بدونی که هر جا که باشی تا وقتی که زنده ام هرگز فراموشت نمی کنم و تا آخر عمر همون داداش جونی من هستی (از ته ته ته دلم گفتم )حالا اگه منو به عنوان خواهر کوچیکترت بپذیری ازت خواهش می کنم که نری شاید الان اصلا نمی خواستی بری ولی میخوام بگم هیچ وقت نرو.
مطمئن باش هر روز منتظر دلنوشته هات هستم هر روز فقط به خاطر تو میام پای کامپیوتر تا یه مطلب جدید بذاری .
ببخشید اگه غمگین بود(هر چند غمگین نبودهمش دل نوشته بود همه واست تو وبلاگهاشون نوشتن منم اینجا) یا همه ی انرژی تو ازت گرفتم اما تقصیر خودته تو هم غمگین نوشتی یه جوری نوشتی که انگار این آخرین مطلبته خب ما بچه کوچولوهام یاد میگیریم دیگه.همه ی ما منتظریم تا خودت بیای بگی که من هیچ جا نمی رم .
لااقل این ماجرا باعث شد حرف دلموبهت بزنم.
خدا حافظ فعلا.........
ارسال شده توسط *** // مریم // *** | April 9, 2008 1:12 PM
ارسال شده در April 9, 2008 13:12
سلام
سال نو مبارک
تولد وبلاگتونم مبارک .
به خانواده سلام برسونید .
ارسال شده توسط شکوفه | April 9, 2008 2:41 PM
ارسال شده در April 9, 2008 14:41
آشنایی ها غلط ناآشنایی ها غلط
در حقیقت قرب وبعد مردم دنیا غلط
نسخه ی آشفته ی دیوان عمر ما مپرس
خط غلط معنی غلط انشا غلط املا غلط
ارسال شده توسط پریا | April 9, 2008 4:54 PM
ارسال شده در April 9, 2008 16:54
دوباره سلام
وب محمد امین رو خواندم و تازه یه چیزهایی متوجه شدم ! از این کامنتها ... از این غصه ها.....
چی بگم ؟ خب من از طرفدارانه شمام ! دلم براتون تنگ میشه !
انشالله امريکايي ها کوفتشون بشه ! که شما میرید پیششون !
براتون سلامتی و موفقیت و سعادت آرزو میکنم ! در هر جای این کره ی خاکی که باشید برای ما عزیز هستید و براتون دعا میکنیم
پایدار باشی بزرگ مرد !!!!
میسپاریمت دسته خــدا !
پریسا !
ارسال شده توسط پریسا | April 9, 2008 5:22 PM
ارسال شده در April 9, 2008 17:22
سلام!!!!يه سلام سبز به داداشي كامران گلم كه انشالا سبز باشه تا هميشه!!!!خوبي داداشي؟خانواده خوبن؟
ميبينم كه اين يه هفته اي كه من نبودم دو بار آپ كردي و حسابي رو وبلاگت كار كردي!!!!ممنون !دمت گرم!
خوب....تولد....تولد....تولدتون مبارك!!!!
تولد خودت و وبلاگتو و همه ي اينا چه با تاخير چه پيشاپيش مبارك باشه!!!!
100000000000000000000000000000000000000سال سبز و زنده باشين و به آرزوهاي درخشان و سبزتون برسين در كنار يه آرامش سبز و ابي!!!!
كامران چند روز پيش توي يكي از اين كانالاي درپيت اونور آبي داشتن در مورد تو صحبت مي كردن و چه چرند و پرند هايي كه نمي گفتن !!!!اصلا كلا پايه ي خنده بودن !!!!اسمش چي بود ؟دكتر...دكتر ايمان نميدونم چي؟ فاميلش چي بود...آها دكتر ايمان فروتن ولي خدا وكيلي يه سيكل هم نداشت !!!!نمي دونم برنامه سياسي بود يا طنز!توي pars tv !!!!
مي گفت كامران نجف زاده بات لحن دلبرانه اي به آقاي احمدي نژاد گفته :"آقاي دكتر تو جيبتون چي دارين؟"
مردك هنوز متوجه عمق سوالت نشده !!!!
يا مثلا به اون سوالت هم كه از دكتر احمدي نژاد پرسيدي "چرا به هر جاي ايران سفر كردين .... ؟"
يه چيزي بست !!!!
در كل من كه فقط داشتم به ديوونگي اين بشر مي خنديدم!
مي گفت يه روز قرار بذارين برين بيرون چراغ ماشينتو روشن خاموش كنين تا حكومت سر نگون شه!!!!
خيلي دري وري مي گفت مردك ...من كه كلي بهش خنديدم !!!!
اينم IDاين عقب مونده ي دربه در:
گفتم شايد به درد من و بقيه طرفدارها بخوره بريم حالشونو بگيريم!!!!
در كل ما كه نفهميديم طنز بود يا برنامه ي سياسي!!
مراقب خودت باش!!!!سبز باشي!!!!
شاد و خوشحال باشيد
ارسال شده توسط سارا نصيريان | April 9, 2008 6:08 PM
ارسال شده در April 9, 2008 18:08
اینجا دیروز بارون بارید! بالاخره بارون بارید!
اینجا بارون ... یعنی هوا تمیز بشه و کمتر ماسک می زنی و کمتر می ری دکتر ...
اینجا بارون یعنی من باشم و یه جیب ژر و یه کیف پر از کتاب ...
اینجا بارون یعنی سبزه چراگاه گوسفند و گوشت ارزون ...
اینجا بارون یعنی سیب زمینی گوجه پیاز و زنبیل پر مامان ...
اینجا بارون یعنی گندم آرد نون ...
اینجا هر وقت بارون می باره
بابا آب می ده ... بابا نون می ده ... و مامان می خنده ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 19:18 توسط گوگول
ارسال شده توسط مژگان باقری | April 9, 2008 6:42 PM
ارسال شده در April 9, 2008 18:42
«- آه، اسفندیار مغموم!
تو را آن به که چشم
فرو پوشیده باشی!»
« - آیا نه
یکی نه
بسنده بود
که سر نوشت مرا بسازد؟
من
تنها فریاد زدم
نه!
من از
فرو رفتن
تن زدم.
صدایی بودم من
- شکلی میان اشکال -،
و معنایی یافتم.
من بودم
و شدم،
نه زان گونه که غنچه ای
گلی
یا ریشه ای
که جوانه ای
یا یکی دانه
که جنگلی -
راست بدان گونه
که عامی مرمی
شهیدی؛
تا آسمان بر او نماز برد.
من بینوا بندگکی سر به راه
نبودم
و راه بهشت مینوی من
بُزروِ طوع و خاکساری
نبود:
مرا دیگرگونه خدایی می بایست
شایسته آفرینه ای
که نواله ی ناگزیر را
گردن
کج نمی کند.
و خدایی
دیگرگونه
آفریدم ».
دریغا شیر آهنکوه مردا
که تو بودی،
و کوهوار
پیش از آن که به خاک افتی
نستوه و استوار
مرده بودی.
اما نه خدا و نه شیطان -
سر نوشت تو را
بتی رقم زد
که دیگران
می پرستیدند.
بتی که
دیگرانش
می پرستیدند.
ارسال شده توسط امین فولادی | April 9, 2008 7:48 PM
ارسال شده در April 9, 2008 19:48
بی رحمی که اینترنت ودنیای واقعی نمی شناسد همه جا هست/ تولد وبلاگت وهم مبارررک زودتر می گفتید یه گاوی گوسفندی مهندس اتاق بغلی چیزی قربونی میکردیم
ارسال شده توسط مژگان | April 9, 2008 8:34 PM
ارسال شده در April 9, 2008 20:34
خیلی وقت بود که به این دهکده سر نزده بودم
منم تولد وبتون رو تبریک میگم
به امید روزهایی شاد و پر انرژی تر برای شما.
ارسال شده توسط زهرا نصیری | April 9, 2008 8:50 PM
ارسال شده در April 9, 2008 20:50
سلام
بیش از این با خلق گفتن روی نیست بحر را گنجایی اندر رود نیست
آقای نجف زاده حرف های آبجی سمیه حرف دل تمام کسانی که دل نوشته های شما رو
بیشتر از حرفهای دل خودشون دوست دارن .
امیدوارم هر جای این کره خاکی که باشید ایرانی باشید و ایرانی.
در پناه حق
ارسال شده توسط ستاره | April 9, 2008 9:06 PM
ارسال شده در April 9, 2008 21:06
آخــــــــــــــــــــــــــــــــی چه تجسم زیبایی
مبارکه
ارسال شده توسط مائده | April 9, 2008 9:23 PM
ارسال شده در April 9, 2008 21:23
سلام...
ما یه طرح ختم جمعی قران رو برای شادی روح سه عزیزی که در این چند روز دار فانی رو وداع کردند برگزار کردیم.اگه مایل هستید تو این طرح شرکت کنید تو قسمت پیامها اعلام کنید تا در چند روز آینده تقسیم بندی آیات تمام شد بهتون خبر می دم که چه آیاتی رو بخونید...
امیدوارم همراه ما باشید...
ارسال شده توسط آبجی سمیه | April 9, 2008 9:28 PM
ارسال شده در April 9, 2008 21:28
سلام
کی میری داداشی؟؟
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | April 9, 2008 9:59 PM
ارسال شده در April 9, 2008 21:59
تولدش مبارک
1120 ساله بشه انشاالله...اونم به قلم روان خودتان
ارسال شده توسط ستایش | April 9, 2008 10:20 PM
ارسال شده در April 9, 2008 22:20
سلام آقای نجف زاده اول تبریک بابت تولد 2سالگی وبلاگ دوم خیلی خوشحالم که اومدم به وبلاگتون و کلمات زیبایی رو که مثل همیشه به دل میشینه رو میخونم و خوشحال تر از اینکه این همه هوادار دور و برتون هست.امیدوارم همیشه موفق پیروز و سربلند باشی ما همیشه پشتیبانت هستیم
ارسال شده توسط فریاد | April 9, 2008 11:27 PM
ارسال شده در April 9, 2008 23:27
م ب ا ر ک
معمولا بجه های دو ساله یواش یواش حرفم میزنن......ها....هااااا......
غمزه ابروکمانان ياد باد
ارسال شده توسط منا | April 9, 2008 11:59 PM
ارسال شده در April 9, 2008 23:59
سلام آقا کامران.خوشحال میشوم نظرتان را درباره وبلاگم بدانم
ارسال شده توسط مجتبی | April 10, 2008 12:09 AM
ارسال شده در April 10, 2008 00:09
امیدوارم خسته نشده باشید و خسته نشید :)
ارسال شده توسط علیرضا حسینی | April 10, 2008 3:49 AM
ارسال شده در April 10, 2008 03:49
سلام امیدوارم حالتان خوب باشد
آخی تولد وبلاگتون مبارک
ایشالا همیشه پایدار باشید.
ارسال شده توسط shabnm | April 10, 2008 7:13 AM
ارسال شده در April 10, 2008 07:13
سلام
خوشحال میشم اگه به وبم یه سری بزنید
(یعنی واقععا میشه؟؟...امیدوارم)
منتظرتان هستم.خوشحالم کنید
موفق باشید
ارسال شده توسط shabnm | April 10, 2008 7:34 AM
ارسال شده در April 10, 2008 07:34
هميشه با ايمان و اميدوار باش .
باغ مهتاب
ارسال شده توسط مجذوب | April 10, 2008 7:56 AM
ارسال شده در April 10, 2008 07:56
سلام تولد وبلاگتون مبارک . امیدوارم اینجا یه دفترچه خاطرات بزرگ بشه براتون که در آینده با مرور کردنش طعم همه ی شیرینی ها رو بچشید . نگفتم تلخی ها چون احتمالا خیلی از تلخی های حالا در آینده شیرین تر از شیرینی هاست !
مانا باشید و شاد
ارسال شده توسط مریم خانومی | April 10, 2008 9:20 AM
ارسال شده در April 10, 2008 09:20
سلاااااااااااامممممممم داداشی
بازم نسترن
فکر می گنم الان سه روزه که دارم میامو واست پیام میزارم
تو نمی دونی با چه ذوقی میام سرکار تا بیام تو وبت
داداشی جات خالی دیروز رفتم حرم امام رضا واست دعا کردم که همیشه تو کارت موفق باشی
داداشی من هر چهارشنبه میرم حرم
قول میدم تا جایی که بتونم واست دعا کنم
تا زود
ارسال شده توسط nastaran | April 10, 2008 11:18 AM
ارسال شده در April 10, 2008 11:18
سلام.
تولدش مبارك.
به نظر من اين جا با اينكه بعضي وقتا خيلي بي رحمه. اما بيشتر وقتاش قشنگه.
راستي وب منم متولد فروردينه. با اين تفاوت كه يه سال و چند روز از وبه شما بزرگتره.
منتظرتون هستم.
ارسال شده توسط تارا | April 10, 2008 1:14 PM
ارسال شده در April 10, 2008 13:14
درد واره ها
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
درد های من نگفتنی
درد های من نهفتنی است
دردهای من گر چه مثل درد های مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند.
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
درد های پوستی کجا؟
درد های دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت درد هاست
درد های آشنا
درد های بومی غریب
درد های خانگی
درد های کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی باغچه ی دل است
پس چگونه منرنگ و بوی غنچه را ز برگ های تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد حرف نیست
درد نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
ارسال شده توسط hiddengirl | April 10, 2008 1:57 PM
ارسال شده در April 10, 2008 13:57
سلام میدونم که نظرم ارسال نمیشه ...
ولی روز تولد وبلگتون رو تبریک میگم
...
ارسال شده توسط ... | April 10, 2008 3:01 PM
ارسال شده در April 10, 2008 15:01
سلام داداش جونم
ارسال شده توسط کیمیا | April 10, 2008 4:07 PM
ارسال شده در April 10, 2008 16:07
سلام
با مطالب ‹‹يك گزينه براي وزارت اقتصاد›› و ‹‹ چادرهاي مسافرتي و جوانه هاي گندم›› به روزم.
ارسال شده توسط علي موسوي | April 10, 2008 4:28 PM
ارسال شده در April 10, 2008 16:28
سلام . اگه اینو نوشتی که بهت تبریک بگیم برای اینکه ضایعت کنم تبریک بهت نمیگم . هان چی شد داغ شدی ها ! مخلصتم
ارسال شده توسط جواد | April 10, 2008 7:07 PM
ارسال شده در April 10, 2008 19:07
سلام
میدونین الان خیلی از دست شما ناراحتم ؟ میگین خب من چه کار کنم ؟؟؟؟؟
میدونین وقتی این همه بی محلی میبینم چقدر بیشتر ناراحت میشم ؟؟؟؟؟؟خب در هر دو صورت شما هیچ عکس العملی نداری ....ولی بگین چرا ؟؟؟؟؟
ناراحتم از اینکه تا حالا یه بار هم به وب من سر نزدین ......چرا ؟؟؟؟؟
اصلا مهم نیست در هر صورت شما اصلا من رو هم نمیشناسین ....چرت و پرت میگم برا خودم .....دارم فکر میکنم این همه هوای شما رو داشتم و تو وبتون اومدم ..نتیجه که چی ؟؟؟؟؟واقعا رسمش نبود ..من انتظار بی محلی رو نداشتم .....
در هر صورت بازم شما براتون مهم نیست ......
ولی بدونین اینجا من تو این دنیای مجازی از دست این همه بی محلی شما خسته شدم .....که براتون بازم مهم نیست ............این نظرها رو هم شما واقعا می خونی ؟؟؟؟؟؟؟در اخرسلام برسونین آقای ژورنالیست .
چرا اینجوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط ریحانه | April 10, 2008 7:23 PM
ارسال شده در April 10, 2008 19:23
سلام برادر در مورد وبلاگ شما دیگه چیزی جز احسنت گفتن نمیشه گفت. که حتما از این تعاریف زیاد برایتان می نویسند،من الان حدود دو هفته است که اولین پستهای وبلاگم رو نوشتم می خوام اگه وقت دارید و قابل میدونید به وبلاگکم سر بزنید و راهنمایی ام کنید.چه کسی بهتر از شما؟
راستی لینکتون هم کردم تا بقیه هم از شما استفاده کنند.مشتاق دیدار
ارسال شده توسط جابر افتخاری نیا | April 10, 2008 9:03 PM
ارسال شده در April 10, 2008 21:03
تولد وبلاگت مبارك!گرچه هيچ كس هيچ وقت تولد وبلاگ منو بهم تبريك نگفته.شايد به خاطر همين بود كه پنجره ي سفيدم بسته شد!البته اصلا مهم نيست.مهم نوشتنه تا وقتي كه ...موضوع هميشه هست. تا وقتي كه انگيزه باشه و جون نوشتن.
خيلي وقت بود به اينجا سر نزده بودم. اون موقعي هم كه سر مي زدم ترجيح مي دادم چيزي نگم. ولي از الان مي خوام حرف بزنم. راستي قالب جالبي انتخاب كردي!!!
ارسال شده توسط غزل | April 10, 2008 9:54 PM
ارسال شده در April 10, 2008 21:54
سلام...تولد 2 سالگی وبتونو تبریک میگم ایشا الله که همیشه قلمتون پابرجا باشه... دنیای نت و دوستای نتی خوب کم پیدا میشن&دنیا و آدماش روز به روز دارن کمرنگ تر و بی مسئولیت تر و مسخره تر میشن!موفق باشین
ارسال شده توسط ایرسا | April 10, 2008 11:15 PM
ارسال شده در April 10, 2008 23:15
سلام
اول این که مبارک باشه!
دویوم این که می گن شما بد اخلاقید!!
ولی من فکر می کنم این بر می گرده به کم جنبه بودن ما ملت !!!!
سوم این که فکر نکنم وقتی بازنشسته شدین این قدر طرفداراتون زیاد باشن !!پهلوان زنده رو....
چهارم این که ودیگر هیچ...
ارسال شده توسط محمد | April 10, 2008 11:57 PM
ارسال شده در April 10, 2008 23:57
سلام آقای نجف زاده.
اول از همه بهتون یک خسته نباشید جانانه عرض نمایم به خاطر خبرهای جالب و شنیدنی توم و همچنین وبلاگ بی نظیر تون.
خیلی دوست دارم(باعث افتخارم است)به وبلاگ من سری بزنید نظری را برایم از خودتان به جا بگذارید.
امیدوارم موفق باشید
ارسال شده توسط هاوژین عبدالله زاده | April 11, 2008 2:46 AM
ارسال شده در April 11, 2008 02:46
در آدرسی که به عنوان آدرس وبسایت وارد کردهام، یادداشت مفید و آموزندهای درباره روشهای نادرست خبرنگاران 20:30 نوشته شده. شاید برایتان مفید باشد.
ارسال شده توسط یک توصیه | April 11, 2008 2:54 AM
ارسال شده در April 11, 2008 02:54
چقدر خوب است که اینجا هست!
اخبار بیست و سی نیست..یا شبانگاهی شبکه سه که زود تمام شود یا یادت برود یا گرفتاری امان ندهد که ندانیم نجف زاده چه گفت...میشود بارها مطلبت را خواند..چند روز پیش که سفرت را به مصر از اخبار شبانگاهی نشان داد..پستی را که در اینجا آپ کرده بودی من جلوتر از تو با ذوق میخواندم...اینجا میشود حرفهای تو را چند باره خواند...و منتظر اخبار هم نبود..
ارسال شده توسط asma | April 11, 2008 4:42 AM
ارسال شده در April 11, 2008 04:42
سلام آقا کامران
یک پیامک برام اومده که گفته گوگل اسم خلیج فارس رو به خلیج عربی تغییر داده و یه لینک هست که اگه یک میلیون نفر امضا کنن میشه تصمیم گوگل رو تغییر داد اگه براتون مقدوره اینو توی یه گزارش مطرح کنین . ممنون !
اینم لینک:
www.petitiononline.com/sos02082
.
حتما برید امضا کنید !!
ارسال شده توسط علیرضا | April 11, 2008 8:39 AM
ارسال شده در April 11, 2008 08:39
سلام آقای نجف زاده
تولد وبلاگتون مبارک
امیدوارم باز هم بتونیم از دست نوشته های زیباتون استفاده کنیم.
ارسال شده توسط مهناز و سامان | April 11, 2008 9:56 AM
ارسال شده در April 11, 2008 09:56
سلام
این تولدها و مرگها میاد و میره. مهم اون چیزیه که تهش باقی میمونه.
سالها بیاید و برود و من و تو نباشیم...
پایدار باشید
یا علی
ارسال شده توسط مهدی | April 11, 2008 10:52 AM
ارسال شده در April 11, 2008 10:52
سلام من برای اولین باره که نظر می دم .گزارشهاتون خیلی عالیه همین طور وبلاگتون
با تشکر تاریخ دان آینده
ارسال شده توسط مرضیه عباسی مهران | April 11, 2008 11:44 AM
ارسال شده در April 11, 2008 11:44
سلام
شما جواب یه سوال من رو مید؟
چرا؟
واقعا چرا اینقدر تلویزیون و حتی واحد مرکزی خبر
بی توجه و بی میله نسبت به آوینی؟
واقعا توی این سالگرد جگر ما آتیش گرفت! انگار 15 سال ÷یش هیچ اتفاق مهمی نیفتاده
انگار اونقدر که فلان گاو مکزیکی مهمه! یا خاک خوردن یه هندی یا..... آوینی ما برامون مهم نیست؟!
اکتفا به دوسه تا گزارش افتضاح و کلیشه ای؟!
نا امیدمون کردن!عجب تلویزیون مزخرفی داریم! حق دارن ضد انقلاب هرچی به صدا و سیما مسخره کنن!
ارسال شده توسط محمود | April 11, 2008 11:48 AM
ارسال شده در April 11, 2008 11:48
نمیدونم چرا نظرات شما در تلویزیون با نظراتتون در وبلاگ فرق می کنه؟
تو تلویزیون خیلی بی رحمید. البته این بی رحمی تون یک طرفه هست...
به هر حال موفق باشید.
آماده تبادل لینک با شما هستم.
م محمدی
ارسال شده توسط م محمدی | April 11, 2008 12:15 PM
ارسال شده در April 11, 2008 12:15
سلام...
خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم...
بعضی پست هات را خواندم؛قلمت مثل همیشه است...عاللللللللللللللییییییییییییی!!
امامن مثل همیشه نیستم.
برات میل می کنم...اینجا حال نمی ده!
اینجا برای از من نوشتن هوا کم است!!
ارسال شده توسط سیده حکیمه موسوی | April 11, 2008 1:48 PM
ارسال شده در April 11, 2008 13:48
سلام... اولش خبر تولد وبلاگ و مرور خاطرات این مدت که می دونم واسه هر کی یه طعمی داشته برام شیرین بود... اما پست آخر محمد امین چیتگران ....این قدر با احساس نوشته که آدم و بی اختیار به گریه می اندازه ....
شما واقعا مسافرین ؟ ...
امیدوارم واقعیت نداشته باشه .. یادمه پارسال که یه مدت طولانی عراق بودین یا سفرتون به مصر.... اون مدت اصلا دل و دماغ 20:30 دیدن نداشتم ...
یه کسی مث شما که تو صدا و سیمای ایران فقط یه دونش هست ... رفتنش یعنی فاجعه....
یه سر زدم به آرشیو وبلاگتون و باز همه نوشته ها رو خوندم ... توی نوشته هاتون هیچی نیست که رنگ و بوی تظاهر بده .. همه چی صاف ..
حیف که ایران ما کسی مث شما رو نداشته باشه آقای نجف زاده
ارسال شده توسط الهه شرقی | April 11, 2008 3:27 PM
ارسال شده در April 11, 2008 15:27
ممنون......
من یه داستان دارم که.....آخرین داستانیه که نوشتم...تو آرشیو دی ماه هست....میشه اونم بخونید؟؟؟؟؟(من خیلی دوست داشتم شما اون داستان رو بخونید به جای این یکی... ولی .....)باور کنید حالا حالا ها مزاحمتون نمیشم.....
ارسال شده توسط منا | April 11, 2008 4:47 PM
ارسال شده در April 11, 2008 16:47
مبارک باشد.. و خوب.. من همیشه طرفدار نوشته ها و گزارشات شما بودم!
ارسال شده توسط عطیه | April 11, 2008 5:50 PM
ارسال شده در April 11, 2008 17:50
سلام. خسته نباشی آقا کامران دو ساله. من هم دارم دوساله میشم در عالم وبلاگ نویسی. اردیبهشت امسال دو سال میشه که تقریبا مداوم وبلاگ می نویسم. البته خب مال شما کجا و مال ما کجا. سری بزنید خوشحال میشم. آخرین مطلبم یه مطلب اجتماعیه. نظرتون برام مهمه. ممنون.
ارسال شده توسط عباس علیزاده | April 11, 2008 5:59 PM
ارسال شده در April 11, 2008 17:59
باز هم سلام. آقا ما بیشتر مخلصیم. قربان مرامت.
ارسال شده توسط عباس علیزاده | April 11, 2008 6:18 PM
ارسال شده در April 11, 2008 18:18
عجب بچه دو ساله شیطونی!!!
تبریک می گم!
ارسال شده توسط امیرحسین رهبری | April 11, 2008 7:10 PM
ارسال شده در April 11, 2008 19:10
سلام آقای کامران نجف زاده
سایت شما مثل کارهای دیگرتون عالیه
امیدوارم در سال نوآوری و شکوفایی در عرصه خبرنگاری هم موفق باشید .
ارسال شده توسط سارا | April 11, 2008 7:55 PM
ارسال شده در April 11, 2008 19:55
سلام...
تولدش مبارك.. يكم دير اما خوب هنوز ماه فروردين تموم نشده ..من نقطه پايان ماه فروردينم..تولد من كه بشه ماه هم تموم ميشه..
منم وبلاگ داشتم اما نشد كه بشه 2ساله.. واقعا عالم وبلاگ نويسي هم بي رحمه.. مشكلشم آدماشه..
به هرحال فكر كنم تنها عضو صدا و سيما باشين كه من قبولش دارم .. بااينكه فرد مهمي نيستم البته...
انشاالله هميشه موفق باشين..
(اينم نظر يه كوچولو كه فعلا هيچ كس نيست اما ميشه..)
ارسال شده توسط نارسيسا | April 11, 2008 8:18 PM
ارسال شده در April 11, 2008 20:18
سلام مرسی ادتون کردم و درباره اینها که گفتید بببینید شما که قلمتون بهرحال واسه مخاطب آشناست اگه از بلاگتون چیزی بدزدن دستشون رو میشه راحت ،نمیدونید من که مدت زیادیه با هیچ نشریه ای کار نمیکنم چی میکشم از این پناهندگی به ایالت بدون مرز وبلاگ... پیروز باشید
ارسال شده توسط ارغنون | April 11, 2008 8:26 PM
ارسال شده در April 11, 2008 20:26
احساس مي كنم كه خيلي ناراحتي ، آيا اين ناراحتي بخاطر اين نيست كه همه چيز رو نمي توني اينجا بگي؟( دلنوشته ها رو مي گم!)
چرا يه وبلاگ عادي نمي زني و پشت يه چهره ي ديگه چهره واقعي تو نشون نمي دي ؟ اين كار شايد احمقانه باشه ولي سياست هيچ وقت با انصاف نيست!
معني وبلاگ شايد با آزادي گره خورده باشه پس اين آزادي رو از خودت نگير به دل نوشته هات توجه كن و او موقع مي بيني كه كامران نجف زاده رو فقط به خاطر خودش مي خوان نه بخاطر شهرتش!
اينجا كه نگاه كردم ديدم خيلي ها انتظار داشتن كه بهشون سر بزني! و همون احساسه رو تو اينجا مي شه ديد.
ارسال شده توسط كورش | April 11, 2008 9:15 PM
ارسال شده در April 11, 2008 21:15
سلام سال نو مبارک اميدوارم که سال پر برکت و پر از موفقيتي داشته باشيد. و امسال سال ظهور امام زمان (عج) باشه
.........
خداوند همه چيز مي شود همه کس را ، به شرط اعتقاد ، به شرط....
منتظريم
ارسال شده توسط بچه هیئتی(میکده) | April 11, 2008 10:48 PM
ارسال شده در April 11, 2008 22:48
سلام عزیز مسافر...
من مثل بقیه وبلاگ ندارم که توش واست بنویسم...پس حالا اینجا برای تو می نویسم...تایید نکردی مهم نیست..مهم اینه که تو بخونیش...مهم تویی...تو...
چندروزه دارم فکر میکنم اگه بری چی میشه؟!
می دونستی؟!اگه بری خیلی اتفاقا می افته!!
رفتنت قلب خیلی از ماهارو می شکونه!!
قرار بود وبلاگ بزنم...باخودم می گفتم اول داداشو لینک می کنم..بعدش ازش خواهش می کنم بیاد نظر بده...درسته سرش شلوغه ولی دل کسیو نمی شکونه...حتما میاد...
ولی حالا داداش من...چرا لینکت کنم؟!از کی بخوام نظر بده؟!
اگه تو بری کی داداش من باشه؟!
به چه امیدی بیام ای کامپیوتر که ببینم اپ کردی یا نه؟!
اصلا چرا بیام نت؟!
اگه توبری 20:30 هم حالش بد میشه...اگه بری جمله های پایانیت چی میشن؟!
فقط تو ذهنت. خاک می خورن...
اگه تو بری نوشته های کی به ما ارامش بده؟!
دیشب به احسان علیخانی گفتم تو برنامه ی ماه عسل دوباره از داداش من دعوت کن..ولی یهو یکی تو خودم گفت:"کامران داره میره...میره که 3 سال دیگه برگرده....میره ...شاید الان هم تورو نشناسه...شاید..."
ولی اینو بدون هرجا باشی بازم داداش منی...اینو بدون اینجا خیلیا منتظرت میمونن...خیلیا...
حاجی به طواف کعبه رفتو باز امد/ما به قربان تو رفتیمو همانجا ماندیم...
یاعلی...
ارسال شده توسط شادی | April 11, 2008 11:34 PM
ارسال شده در April 11, 2008 23:34
سلام
تولد وبلاگتان را با کمی تأخیر تبریک می گویم.انشاء الله که همیشه موفق و پایدار باشید.
من هم روز هفدهم فروردین تولد وبلاگم بود. منتهی تولد یک سالگیش.
قالب وبلاگم را که عوض کردم یادم رفت لینک وبلاگتان را بذارم روی اون، به همین دلیل باتأخیر خدمت رسیدم.انشاء الله دوباره لینکتون را میذارم در وبلاگم تا مثل سابق خواننده دائمی مطالب زیباتون باشم.
ارسال شده توسط فاطمه ایمانی | April 12, 2008 6:12 AM
ارسال شده در April 12, 2008 06:12
سلام اميدوارم سالم و تندرست باشيد.
من همچنان منتظرتون هستم تا شايد بهم(وبلاگم)سري بزنيد.
خوشحال ميشم
rocio.persianblog.ir
ارسال شده توسط shabnam | April 12, 2008 10:34 AM
ارسال شده در April 12, 2008 10:34
با سلام
در بعضی از وبلاگها به اسلام ، قرآن و پیامبر توهین میشود
ولی آقای علیرضا شیرازی
مدیر سایت بلاگفا هیچ اقدامی نمی کنند با این که بارها و بارها اکثر کاربران به ایشان اعتراض
کرده اند
و ایشان گفته اند که باید علما و اهل فن در صورتی که توهین شناسی که اهل فن نمی خواهد
کاملا واضح است ولی مثل این که ایشان
خودشان هم با نظرهای این وبلاگ موافقن
لطفا شما هم یک نگاهی بکنید این آدرسه آن وبلاگه
soore-quran DAT blogfa DAT com
و در این وبلاگ هم دوستان کاملا توضیح داده اند این را هم ببینید
برای روشن شدن قضیحه لازم است
eteraz2blogfa DAT parsiblog DAT com
البته موضوع سر این است که چرا بلاگفا رسیدگی نمی کند
لطفا شما هم پیگیری کنید آن وقت خاهید دید حق با کیست
ما از کشورهای بیگانه گلایه میکنیم به خاطر توهین در صورتی
که دوستان بیشتر مشتاقن
این مطلب را به دوستان خود اطلاع دهید
ارسال شده توسط فریاد | April 12, 2008 2:08 PM
ارسال شده در April 12, 2008 14:08
کامران عزیز؛ سپاس از توجهات به نوشته انتقادیام روی وبلاگم.
شاید اگه قرار بود درباره پاسخگونبودن مسئولان بنویسم، همدرد بودیم. اما حرف من اینه که اخلاق چیزیه که هیچوقت نباید نقضش کرد. بهفرض که در اون مورد خاص، وزیر مسئول و مقصره (که خیلیها میگن اینطور نیست و دکترتون مثل همیشه داره دنبال مقصر میگرده که خودش رو بذاره جای مدعی و طلبکاری کنه که مبادا براش بد بشه جلوی مردم!). حتا در صورتی که وزیر مسکن مقصره، آیا برای رسیدن به یه هدف درست، میّشه به هر وسیلهای متوسل شد؟ حریم افراد، همیشه خصوصی میمونه! یعنی مثلاً اگه رییس بانک مرکزی به مردم وام نداد، درسته تو از طرف همه مردم بری گاوصندوقش رو خالی کنی؟! حمله با دوربین روشن به یه شهروند (هرچند مسئول)، کمتر از خالیکردن گاوصندوقش نیست!
تازه، خودت هم بهتر از من میدونی که تا حالا با این دنبالبازیها و حملههای دوربینی، هیچ جواب حسابیای از کسی نگرفتهاید.
اینه که بعضی بدبینها می">ّآید هدف خبرنگارهای 20:30 از اینجور حملهها، خودشیرینی پیش مردم باشه و تظاهر به این که «ما کارمون رو انجام دادیم!» اما کامرانجان! تو بهتر میدونی که کار یه روزنامهنگار اینجور گیردادنهای چیپ و سبک نیست. کار روزنامهنگاری کپیخوانی از وبسایتهای خبری دیگه نیست. کار روزنامهنگار همونیه که اون اوایل همهتون توی 20:30 انجام میدادید. یادش به خیر...
خیلی خوشحال میشم اگه چیزی نگفته مونده، در ذیل همون نوشتهام روی وبلاگم ادامه بدی.
ارسال شده توسط هادی نیلی | April 12, 2008 3:39 PM
ارسال شده در April 12, 2008 15:39
با سلام
با مطلب‹‹احمدي نژاد و مهندسي فردا›› به روزم.
ارسال شده توسط موسوي | April 12, 2008 4:23 PM
ارسال شده در April 12, 2008 16:23
كامران جون فكر كنم وبلاگت يه خورده حافظش ضعيفه!
اين پنجمين باري بود كه "اطلاعات مرا به خاطر داشته باش" رو علامتدار كردم ولي هنوز منو يادش نمياد بده بروبچ پشتيباني يه دستي بهش بكشن بلكه حالش خوب شه.
از طرف اصلاح طلبان!
ارسال شده توسط كورش | April 12, 2008 8:57 PM
ارسال شده در April 12, 2008 20:57
سلام
شما واقعا میخوای بری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هر کی میگفت میگفتم نه یا به روی خودم نمی اوردم تا اینکه مطلبه محمد امین رو خوندم
اخه چرا؟
مکگه ماها چی کار کردیم؟
اخه چرا؟
چرا
منم با خودت ببر
پس نرو اگه بری من کجا بیام غر غر بزنم و ناله از دنیا کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نرو
نر
و
نرو
نرو
نرو
چه فایده داره این حرفای من
اصلا برو
هر جا که شما موفق باشی وطنه
برو
اما منو ببخش اخه خیلی غر زدم
ارسال شده توسط hiddengirl | April 12, 2008 9:29 PM
ارسال شده در April 12, 2008 21:29
برخی از جملات قصار مسئولین در سالی که
گذشت !
سردار رادان: “قرار گرفتن چکمه بر روی
شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از
برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به
حساب می آید.”
حسنی، امام جمعه ارومیه: “اگر فرد مشرکی
را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک
شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله
هم بود اشکالی ندارد.”
قرائتی: “ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک
آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه
مردم را در آوریم.”
سید حسین مرعشی: “احمدی نژاد نه فقط
معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره
چهارم هم هست.”
احمدی نژاد: “ایران قدرت اول جهان است.”
آیت الله حسنی: “اگر مومنین غسل جمعه را
انجام ندهند مشکلات کمبود گاز
مرتفع می شود.”
وزیر مسکن: “ساکنان شهرهای بزرگ امیدی
به خانه دار شدن نداشته باشند.”
وزارت اطلاعات: “سنجابهای جاسوس در مرز
دستگیر شدند.”
احمدی نژاد: نفت را سر سفره مردم می
آوریم، … بعد از انتخابات: “نفت
خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم.”
الهام، سخنگوی (وقت) دولت: “نفت را سر
سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می
دهد.”
مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک
گروه از وزارت کشور آلمان آمادگی
خود را برای تامین امنیت بازیهای جام
جهانی (در آلمان) اعلام کردند.
اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه:
“آلمانی ها اگر بشر بودند یک زن
رقاص رئیسشان نمی شد.”
احمدی نژاد: ” اینها …. به اندازه
بزغاله هم از دنیا فهم و شعور
ندارند.”
علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده
هسته ای ایران: “با شکلات راضی
نمی شویم.”
لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای
اسلامی: “در سرزمین اسلامی نباید یک
مریض زن بدست نامحرم مداوا شود.”
شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم:
“کوندالیزا رایس یک پیر دختر
امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی
وی موجب عقده شده است.”
سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه:
“دولت مسئول گرانیهای سال آینده
نخواهد بود.”
وزیر کشور (در مورد انتخابات): ” آنقدر
که به فکر آفتابه لگن هستیم به
فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم.”
احمدی نژاد: “امریکا به ایران حمله نمی
کند چون من مهندسم و مسائل را
تحلیل می کنم.”
احمدی نژاد: “یه دختر بچه دو ساله …
زبونشنون اسپانیولیه .. یه نیگاه
کرد به من، گفت: “این محموده ، این
محموده.”
احمدی نژاد: “یکی از شخصیتهای شرق آسیا،
از مسئولین درجه یک اومد به
دیدن ما ..خلاصه حرفش این بود که اومده
بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما
مشتری شما هستیم.”
احمدی نژاد: “دختر ۱۶ ساله ای در خونه
شون انرژی هسته ای را کشف کرده.”
ارسال شده توسط اسير | April 12, 2008 10:38 PM
ارسال شده در April 12, 2008 22:38
salam aghaye najaf zade man taze sitetono didam kheyli khoshhal shodam hamishe dost dashtam bahaton harf bezanam beheton begam kareton harf nadare inja ham kheyli ghashange age menet sare ma bezarin va az weblage manam didan konid mamnon misham moafagh bashin bye
ارسال شده توسط elham | April 13, 2008 12:00 AM
ارسال شده در April 13, 2008 00:00
سلام آقای نجف زاده
دکتر شریعتی یه مطلب داره که :"ارزش هرکس به اندازه ی حرفهایی است که برای نگفتن دارد ."
" استادِِشهید :دکتر علی شریعتی "
ومنفکر میکنم شما خیلی باارزشید چون احساس می کنم (احساس که نمیکنم مطمئنم)حرفهای زیادی رو برای نگفتن دارید ومن همیشه اینو تو چهرتون می بینم.
راستی قضیه ی این رفتن و نموندن چیه ؟ اگه میشه یه مطلب راجعبش بنویسید و اگه صحت داره مارو ازتاریخ دقیقش باخبر کنید .
سلامت و شاداب باشید
تابعد.......(جدید)
ارسال شده توسط Fatima | April 13, 2008 6:48 AM
ارسال شده در April 13, 2008 06:48
بازم سلام
یعنی واقعا الان کامنت من رسید ..........
یعنی واقعا Error نداد با ایول
ارسال شده توسط Fatima | April 13, 2008 7:39 AM
ارسال شده در April 13, 2008 07:39
اقای نجف زاده سلام
اول از اینکه خیلی عالی و به زبانی گیرا اخبار و رویدادها اجتماعی را ارائه میدهی سپاسگزارم
دوم اینکه تولد وبلاگتون را هم تبریک میگم
سوم اینکه اگه وقت کردی سری هم به وبلاگ حوزه مشاوران جوان بزن
چهارم اینکه اگر برایت ممکن بود خبر و گزارشی هم از گروه مشاوران جوان تهیه کن
موفق باشی
یاحق
ارسال شده توسط محسن صفایی | April 13, 2008 7:49 AM
ارسال شده در April 13, 2008 07:49
بسم الله
اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
و من الله توفیق...
...
شما به عنوان یک خبرنگار فریاد بزنید که:آقامون منتظر یک دل شدن ماست تا بیاد...داد می زنید؟
خواهش می کنم...
التماس دعا
یا عزیز زهرا(س)
ارسال شده توسط عبد کوی عشق(عبدالزهرا) | April 13, 2008 12:05 PM
ارسال شده در April 13, 2008 12:05
سلام...تولد امیر کیان نجف زاده رو جشن گرفتم...شما هم دعوتی...بیا
ارسال شده توسط کیمیا | April 13, 2008 12:07 PM
ارسال شده در April 13, 2008 12:07
آقاي نجف زاده سلام
نميدونم ايميلي كه براتون فرستادم خونديد يا نه؟!
من امشب ميرم مشهد اي كاش قبل از رفتنم ايميلي كه فرستادم خونده باشيد.
حدودا يه هفته اي نيستم نيام ببينم رفتيد ها.(ناراحت)
مطمئن باشيد هم از طرف شما و هم طرف خانوم گلتون نائب الزياره هستم،البته اگر قابل باشم.
خداي رضا(ع) هميشه پشت و پناهت
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 13, 2008 12:29 PM
ارسال شده در April 13, 2008 12:29
سلام
آقا مبارکه
ان شالله 100 ساله شه
در دسترس نیستید دیگه وگرنه حتما کادوشم تقدیم میکردیم
ارسال شده توسط آيدا اصلاني | April 13, 2008 1:34 PM
ارسال شده در April 13, 2008 13:34
سلام كامران جان
از شما خواهش مي كنم كه گالري عكستون رو فعال كنيد.اگر وقت كرديد سري به وبلاگ من هم بزنيد . متشكرم دوستدارت مهسا
ارسال شده توسط مهسا | April 13, 2008 1:41 PM
ارسال شده در April 13, 2008 13:41
سلام...
آی ........
باز کن پنجره را
باز کن پنجره را
در بگشا
که بهاران آمد
که شکفته گل سرخ
به گلستان آمد
باز کن پنجره را
که پرستو می شوید در چشمه ی نور
که قناری می خواند
می خواند آواز سرور
که : بهاران آمد
که شکفته گل سرخ به گلستان آمد “
ارسال شده توسط یاسمن | April 13, 2008 4:15 PM
ارسال شده در April 13, 2008 16:15
سلام داداش جونم
ارسال شده توسط کیمیا | April 13, 2008 6:04 PM
ارسال شده در April 13, 2008 18:04
سلام
وبلاگ خوبی دارید خیلی با احساس
ارسال شده توسط زهرا | April 13, 2008 7:27 PM
ارسال شده در April 13, 2008 19:27
سلام اقای نجف زاده خیلی خوشحالم که امروز موفق شدم از طریق وب لاگی با ادرس شمابرخورد کنم و مشتاقانه بیام اینجا وهمانطوری هم که انتظار می رفت مشاهده کنم که خیلی مراجعه کننده دارید انشالله که بتونید از این طریق هم مثل اقداماتتون تو رسانه ملی منشا خیر وبرکت های فرهنگی علی الخصوص برای نسل جوون ما باشید ضمن تبریک دوسالانه شدن وبلاگتون براتون بیشتر از کذشته ارزوی توفیق دارم .
ضمنا همزمان با نوشتن این جملات ارتباط مستقیم شما را در ارتباط یا انفجار شیراز بافرماندار داشتیم که لازم میدونم ازتون تشکر کرده و تاسف خودم را از بابت این اتفاق اعلام کنم
ارسال شده توسط عرفان | April 13, 2008 7:52 PM
ارسال شده در April 13, 2008 19:52
سلام.
مصاحبه تون رو تو وبلاگم گذاشتم .
موقث باشید.
بی صبرانه منتظر نظرتون در مرود مصاحبه هستم.
ارسال شده توسط سمانه | April 13, 2008 7:56 PM
ارسال شده در April 13, 2008 19:56
این دمه آخری حداقل بیا یه کامنت بذار عقده ای نشیم(سازمان نظر گیران زورکی)
ارسال شده توسط hiddengirl | April 13, 2008 8:02 PM
ارسال شده در April 13, 2008 20:02
سلام بیست و سی!
یه گزارش کامل از انفجار شنبه شب شیراز گذاشتم رو وبلاگم. اگه دوست داشتی و دوست داشتین بخونیدش. البته به شرط نظر!!!
ارسال شده توسط هاشم حکمه | April 13, 2008 9:43 PM
ارسال شده در April 13, 2008 21:43
سلام اقاي نجف زاده
ممنونم از اينكه نظر همه دوستان رو تاييد كردين به غير از نظر منو
البته مهم نيست چون يكي ديگه از دوستان (شبنم خانوم)حرف منوگفته بود (اعتراض به عملكرد جناب شيرازي مسول بلاگفا)
اقاي نجف زاده من تازه با سايت شما اشنا شدم و اينطور كه متوجه شدم مثل اينكه قراره ديگه فعاليت نكنيد؟؟؟
اگه اينطوره خواهش ميكنم ادامه بدين و ...
باور كنيد زماني كه با اين مشكل روبرو شديم بعد از مقامات كشور ياد شما افتادم اخه واقعا قلم قدرتمندي داريد
حداقل از اين طريق ميتونيم ازتون كمك بگيريم
اين نظرمو هم نميخوام تاييد كنيد
ممنونم و اميدوارم بيكار نشينيد .
خدانگهدار
ارسال شده توسط الهام | April 13, 2008 10:01 PM
ارسال شده در April 13, 2008 22:01
سلام آقای نجف زاده
خسته نباشید
امروز یعنی یکشنبه 25 فروردین در دانشگاه شاهد تهران کمی تا قسمتی درگیری اتفاق افتاد.
دلیل آن هم غیرانتفاعی شدن دانشگاه بود. در این درگیری یکی از دانشجوها کتک خورد و بعد هم اخراج شد.
یک گزارش یا خبر از وضعیت این دانشگاه پخش کنید تا دانشجویان وضعیت خودشان را بدانند زیرا رییس دانشگاه حاضر به پاسخ گویی در این باره نیست.
فردا دوشنبه 26 فروردین ساعت 9 صبح قرار است در صورت پیش نیامدن مشکلی جلوی وزارت علوم اجتماع کنند.
ممنون و با تشکر
ارسال شده توسط لاله | April 13, 2008 11:26 PM
ارسال شده در April 13, 2008 23:26
سلام
اینو بخونید و از ته دل آمین بگید .
خداوندا
تو که به بنی آدم کرامت بخشیده ای
تو که امانت خاص خویش را بر دوش بنی آدم
نهاده ای
تو که همه ی پیامبرانت را برای تعلیم کتاب تحقیق عدالت مبعوث کرده ای
تو که عزت را از آنِخود می خوانی و از آنِ انسانهایی که ایمان دارند ....
ما انسانیم
به تو وپیام پیامبران تو ایمان داریم
آزادی و آگاهی و عدالت و عزت را از تو می خواهیم .
ببخش که سخت محتاجیم و دردناکانه تر از همه وقت قربانی اسارت و جهل و ذلّتیم .
** استادِ شهید : دکتر علی شریعتی **
معلوم نشد این قضیه ی رفتن چی شد ؟
خوب یه خبری تکذیبیه ای تأییدیه ای یه چیزی یگید دیگه .........
تا بعد..........( Ali Mazinan )
ارسال شده توسط Fatima | April 14, 2008 7:21 AM
ارسال شده در April 14, 2008 07:21
من از سفر بی خبرم.....؟؟؟
مگه اونجایی که میرید اینترنت نیست....ها......چرا اینا انقدر ناامیدند........؟؟؟
شما خودتون میرید سفر یا میبرندتون.......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط منا | April 14, 2008 9:06 AM
ارسال شده در April 14, 2008 09:06
سلام حاج آقاکامران
امیدوارم حال شماوخانواده خوب باشه
چراآپ نمی کنید؟نکنه میخواین ماروعادت بدین به نخوندن نوشته هاتون؟
فعلاخداحافظ همین حالا
ارسال شده توسط منیره | April 14, 2008 9:43 AM
ارسال شده در April 14, 2008 09:43
سلام
لینک شما رو تو وبلاگهای سیاسی خیلی دیده بودم . فکر می کردم بیش از این سیاسی بنویسید .
همین
ارسال شده توسط دلسوخته | April 14, 2008 10:31 AM
ارسال شده در April 14, 2008 10:31
سلام جناب نجف زاده...
تولد وبلاگتون مبارک....
دیگه ببخشید اگه دست خالی اومدم....
یه چند وقتی هست...همیشه واسه بلاگتون نظر میذارم...ولی جوابی نمیگیرم...
میدونم سرتون شلوغه...
ولی خوب....
همه ی بازیگرا کلی طرفدار دارن...
حالا نمیشه ما طرفدار یه خبرنگار شماره ی 1 باشیم؟؟
ارسال شده توسط سهند | April 14, 2008 11:32 AM
ارسال شده در April 14, 2008 11:32
سلام،
دو سالگی وبلاگت را بهت تبریک می گم و از خدا سواد، انصاف و صداقت را برایت آرزومندم چونکه از این مفاهیم اندکی بهره داری. آخه عزیزمن از کی تا حالا یک کتاب فروش نماد روشنفکری شده؟ خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند.
آمین
ارسال شده توسط امیر | April 14, 2008 11:59 AM
ارسال شده در April 14, 2008 11:59
تولد دوسالگی وبلاگتون مبارک باشه..امیدوارم این کوچولوی دوساله همچنان باعث شور و شادی محفل ما باشه.
راستی آقا ی نجف زاده من چند ماه پیش یه پست نوشته بودم راجع به شما و تقدیم شما کردم .نمی دونم خوندینش یا نه..؟!به هر حال دوباره آدرسش رو می ذارم اینجا تا اگه نخوندین اینبار حتما بخونید..ببخشین خلاصه فقط احساسمو نوشتم .نه بیشتر نه کمتر.(چیزی بود که از دلم اومد بیرون)
http://dokhtaredaneshjo.persianblog.ir/1386/8
ارسال شده توسط دخترک دانشجو | April 14, 2008 12:19 PM
ارسال شده در April 14, 2008 12:19
سلام.سال نوبا تاخیر مبارک.تولد وبت هم مبارک...امیدوارم بارها وبارها به دورخورشیدسفرکنی...رایگان!!
ارسال شده توسط مریم فخیمی | April 14, 2008 12:30 PM
ارسال شده در April 14, 2008 12:30
سلام
دنياي وبلاگ نويسي خياي بيرحم است .
اما همه بيرحميش ايني كه گفتي نبود
به هر حال دوسالگي وبلاگتون مبارك
همين! مال هيچكس نيست!
ارسال شده توسط سرگيجه | April 14, 2008 2:00 PM
ارسال شده در April 14, 2008 14:00
سلاممممممممممممممم
تولد 2سالگي وبلاگت مبارك،اميدوارم باهم تولد120 سالگيش را بگيريم.
*با آرزوي موفقيت*
ارسال شده توسط مريم | April 14, 2008 4:18 PM
ارسال شده در April 14, 2008 16:18
ضمن عرض سلام خدمت آقای نجف زاده
قبل از هر چیز تولد دوسالگی وبلاگتان را تبریک عرض می کنم. امیدوارم که این کودک تاتی کنان شما روزی به بلوغی برسد که تمام اقشار مختلف اجتماعی بتوانند از حرفهایش استفاده کنند.
من یک خواهش از شما دارم. من با یکی از مجریان محترم شبکه ی 5 سیما کار واجبی داشتم و می خواستم با کمک شما بتوانم با ایشان ارتباط برقرار کنم. حتی در حد یک ایمیل و یا نامه. منظورم جناب آقای رشیدپور است. البته می دانم که این خواسته ی من در این شهر کمی غیر منطقی است ولی من به شما خیلی امیدوارم. من حتما در تلاشم با ایشان تماسی داشته باشم تا خواهشی از ایشان داشته باشم. اگر این لطف را در حق من بکنید بسیار ممنون می شوم.
موفق باشید
ارسال شده توسط محسن مقدم ارجمند | April 14, 2008 6:43 PM
ارسال شده در April 14, 2008 18:43
سلام
تبريك مي گم
وبلاگ منهم 24ارديبهشت2 ساله ميشه :-)
ارسال شده توسط ارژنگ حاتمي (طنزنويس) | April 14, 2008 7:21 PM
ارسال شده در April 14, 2008 19:21
((((( آقای نجف زاده، حتما بخوانید )))))
با سلام
روزهای ابتدایی فعالیت 20:30 و همینطور فعالیتهای متفاوت و سبک منحصر به فرد شما را به خاطر می اورم که به سرعت محبوبیت و جایگاه معتبری را برای شما به ارمغان آورد که از حق نگذریم ، مستحق آن بودید.
به دنبال برخی از سوابق مطبوعاتی شما گشتم و معدود یافته ها رو همراه با طراوت و صداقت بسیار یافتم.
تحسین همیشگی من و خیلی از هم عقیده هایم تا زمانی ادامه داشت که به نظر رسید چرخشی تدریجی ( و شاید اجباری ) در سبک کارهای شما به وجود آمده و صداقت و آزادگی شما تحت تاثیر قرار گرفته و تنها کاری که از دست شما برآمده، حفظ صداقت هدفمند و خاص بوده!
به بیان روشنتر ، برای راضی نمودن وجدان پاک و بیدار خود، خبر را با غرض خط دهندگان انتخاب کردید، اما در خبر صادق بودید!
البته هنوز هم بوی خوش صداقت و بی طرفی شما در وبلاگتان تا حدودی به مشام میرسید و میرسه .. (:
*
گزارش امشب شما با جهت گیری صادقانه در مقابل ناسخنگوی دولت ، انقلابی در فعالیت اخیر شما در صدا و سیما بود و ایکاش بتوانید در مقابل فشارهای چند روز آینده مقاومت کنید و بدانید دعای تمامی مردم حقیقت طلب ایران پشت و پناه شماست.
(با شناختی که از سوابق ایشان دارم و برخوردهای دوگانه با مخالفانشان،اطمینان دارم به محض دیدن این خبر ، تلفن را برداشته و با دبیر سرویس و مدیریت سیما تماس میگیرند!! ... منطقی و قوی برخورد کنید و خیالتان هم آسوده باشه.. این آقا هم رفتنی هستند! )
ارسال شده توسط من | April 14, 2008 8:10 PM
ارسال شده در April 14, 2008 20:10
((((( آقای نجف زاده، حتما بخوانید )))))
با سلام
روزهای ابتدایی فعالیت 20:30 و همینطور فعالیتهای متفاوت و سبک منحصر به فرد شما را به خاطر می اورم که به سرعت محبوبیت و جایگاه معتبری را برای شما به ارمغان آورد که از حق نگذریم ، مستحق آن بودید.
به دنبال برخی از سوابق مطبوعاتی شما گشتم و معدود یافته ها رو همراه با طراوت و صداقت بسیار یافتم.
تحسین همیشگی من و خیلی از هم عقیده هایم تا زمانی ادامه داشت که به نظر رسید چرخشی تدریجی ( و شاید اجباری ) در سبک کارهای شما به وجود آمده و صداقت و آزادگی شما تحت تاثیر قرار گرفته و تنها کاری که از دست شما برآمده، حفظ صداقت هدفمند و خاص بوده!
به بیان روشنتر ، برای راضی نمودن وجدان پاک و بیدار خود، خبر را با غرض خط دهندگان انتخاب کردید، اما در خبر صادق بودید!
البته هنوز هم بوی خوش صداقت و بی طرفی شما در وبلاگتان تا حدودی به مشام میرسید و میرسه .. (:
*
گزارش امشب شما با جهت گیری صادقانه در مقابل ناسخنگوی دولت ، انقلابی در فعالیت اخیر شما در صدا و سیما بود و ایکاش بتوانید در مقابل فشارهای چند روز آینده مقاومت کنید و بدانید دعای تمامی مردم حقیقت طلب ایران پشت و پناه شماست.
(با شناختی که از سوابق ایشان دارم و برخوردهای دوگانه با مخالفانشان،اطمینان دارم به محض دیدن این خبر ، تلفن را برداشته و با دبیر سرویس و مدیریت سیما تماس میگیرند!! ... منطقی و قوی برخورد کنید و خیالتان هم آسوده باشه.. این آقا هم رفتنی هستند! )
ارسال شده توسط من | April 14, 2008 8:12 PM
ارسال شده در April 14, 2008 20:12
با 7تا آسمون پر از گلهای یاس و میخک
با صدتا دریا عشق و اشیاق پولک
یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک
ارسال شده توسط shabnam | April 14, 2008 8:32 PM
ارسال شده در April 14, 2008 20:32
سلام آقای نجف زاده
خیلی وقت بود که می خواستم باهاتون حرف بزنم.پیداکردنتونم کاره راحتی بود،آخه اینروزا اگه یه خورده بانمک باشی تا توی گوگل سرچت کنند پیدا می شی .مدتی بودکه دوست داشتم 1 سئوال ازت نون بپرسم و اون هم اینکه اگه 1اتفاقاتی بی افته و مثلا خاتمی دوباره یکاره ای بشه همین جور با نمک کمی مونی؟
منم مثل خودت خبر نگارم و به گیر دادن به این و اون کلی حال می کنم.میدو این از توانایی های یک خبر نگاره ولی چرا اینقدر که به این وری ها گیر میدی به اون وری ها گیر نمی دی؟راستس چرا گذاشتی عزیزی از زیر دستت در بره با این سفسطه بافی هاش.اگه سر بزنید خوشحال می شم
ارسال شده توسط محمدجواد شلتو ک کار | April 14, 2008 9:00 PM
ارسال شده در April 14, 2008 21:00
سلام تبریک میگم
ارسال شده توسط مریم علوی | April 14, 2008 10:48 PM
ارسال شده در April 14, 2008 22:48
تولد آدمی دست خود انسان نیست ولی تولد اندیشه دست خود آدمیست
دومین تولد سبز اندیشه هایت مبارک
ارسال شده توسط ندا | April 14, 2008 11:21 PM
ارسال شده در April 14, 2008 23:21
sسلام
خسته نباشید
یه خبر تو÷ واست دارم
همه تلاش من اینه که یه نذارم یه نخبه و یه مغز دیگه از کشود فراری شه یه سر به وبلاگم بزن
منتظرم
ارسال شده توسط محمد حسين | April 15, 2008 12:29 AM
ارسال شده در April 15, 2008 00:29
/شاعر که شدم
نردبانی بلند بر می دارم
پای پنجره ی پرسه های پسین پروانه می گذارم
و به سکوت سلام آن روزها سرک می کشم
شاعر که شدم
می آیم کنار کوچه ی کبوترها
تاریخ یادگاری دیوار را پررنگ می کنم
و می روم
شاعر که شدم
مشق شبانه ی تمام کودکان جهان را می نویسم
دیگر چه فرق می کند
که معلمان چوب به دست
به یکنواختی خطوط مشق های شبانه
شک ببرند یا نبرند ؟
شاعر که شدم
سیم های سه تارم را
به سبزه های سبز سبزده گره می زنم
و آرزو می کنم
آهنگ پاک صدای تو را بشنوم
شاید که شاعری
تنها راه رسیدن به دیار رؤیا
و کوچه های خیس کودکی باشد/
ارسال شده توسط نسیم رها | April 15, 2008 8:47 AM
ارسال شده در April 15, 2008 08:47
حيران گل مريم رويت شده ام
مست از مي خوشگوار بويت شده ام
ياد رخ تو قرار دل را بربود
ديوانه و آواره ي كويت شده ام
مبارک باشه
ارسال شده توسط aylar | April 15, 2008 9:11 AM
ارسال شده در April 15, 2008 09:11
سلام...کجایین که ببینین تو دانشگاه شاهد چه میگذره؟؟؟؟ چه جوری تو دهنی به بچه های جانبازو شهید میزنن؟!کجایین طرفدارای عدل؟کجایین وقتی در دانشگارو میبندنو نه میذادن خبرنگارا بیان تو نه ما بریم بیرون؟کجایین که کلاسا تعطیله؟کجایین که هر روز تحصنه؟ دانشگاه شاهد طر ح جامعdar zemn adrese emael alakie
ارسال شده توسط بچه شهید | April 15, 2008 10:23 AM
ارسال شده در April 15, 2008 10:23
درود کامی جون...........
خبری که دیشب در 20:30 در مورد مصاحبه ریس جمهورت از روزنامه"صدای عدالت"پخش شد وکیهانت امروز هم به ان پرداخت ، توصیه میکنم بری یه بار دیگه خبر را بخونی......بدچوریگاف دادین...البته من صدای عدالت را تا حال یه بار هم نخونده بودم رفتم تو سایتش خوندم .میدو.نستم شماها مغرضانه خبر میدین وناشیانه حدس زدم اشتبان درک کردین دیم .حدسم به یقین تبدیل شد که عجب"گافی "دادین...
ارسال شده توسط فرهام ...... از فارس | April 15, 2008 10:33 AM
ارسال شده در April 15, 2008 10:33
سلام داداشی خوبی
کجایی تو ؟ چرا آپ نمی کنی ؟ چیه نکنه فکر میکنی اگه آپ کنی همه از زور خوشی و خوشحالی سکته می کنن نترس بابا ما حالا حالاها در خدمتون هستیم .
حالا تو هی بشین نظر تایید کن خوب
آخه چند بار بگیم بابا تولد این وبلاگ نو پا مبارک بیا دیگه منتظریم
بیا اینم واسه وبلاگت
تولد تولد تولدت مبارک تولد تولد تولدت مبارک
خداحافظ فعلا......
ارسال شده توسط *** // مریم // *** | April 15, 2008 11:06 AM
ارسال شده در April 15, 2008 11:06
سلام جناب.
می خواستم لطف کنی با همون جسارتی که داری یه گزارش در مورد گرانی مسکن و اجاره خانه ها تهیه کنی که شاید مسئولین دولت فکری در این مورد بکنن...
ارسال شده توسط مهران فره راز | April 15, 2008 11:23 AM
ارسال شده در April 15, 2008 11:23
سلام
دل نوشته ای که برایت نوشتم راخواندی....
اگردوست داشتید یک سر بزنید...
ارسال شده توسط ***مریم/دل نوشته*** | April 15, 2008 11:37 AM
ارسال شده در April 15, 2008 11:37
سلام آقا کامران.
خیلی قشنگ بود مرسی.
راستی باعث افتخاره که به کلبه ی درویشی ما هم سر بزنید.
منتظرم قدماتون هستم...
ارسال شده توسط ُسمیرا | April 15, 2008 11:44 AM
ارسال شده در April 15, 2008 11:44
گزارش دیشبتون در مورد آقای الهام بهترین گزارش سیاسی تون بود . شفاف و واقعی !
کاش همیشه همینطور باشید . . . حیف است برای جوانی به باهوشی و تیزی شما
ارسال شده توسط بهار | April 15, 2008 11:53 AM
ارسال شده در April 15, 2008 11:53
سلام آقای نجف زاده
ای ول .ترکوندین .گزارشتون راجع به این آقای پر مشغله خیلی محشر بود .یه جورایی اعتمادم نسبت به حرفاتون بیشتر شد .
حالا بمانَد که شما خبرنگارها تا احساس نکنین بهتون توهین شده از این کارا نمی کنین !!! ولی کلاً به عنوان اولین انتقاد عالی بود .
یه مطلب خوشگل دستم رسیده خواستم براتون بنویسمش ولی متاسفانه دیرم میشه باید برم دانشگاه .
راستی فاجعه غم انگیز انفجار حسینیه شیراز رو هم به همه شیرازی ها تسلیت می گم .
موفق و مؤید باشید .
ارسال شده توسط آ.حسن پور | April 15, 2008 12:08 PM
ارسال شده در April 15, 2008 12:08
سلام. شما که دیگه کم کم دارین میرین..... لا اقل این آخر یکم زود تر آپ کنید بابا به خدا مردیم
یادش به خیر وقتی خبر تولدش رو شنیدم این قدر خوشحال بودم که حد نداشت....
و این وبلاگ که 2 ساله شد و ما از همون اول که تست بود هفته ای چند ابر سر زدیم
اگه واقعا دارین می رین یکمی بنویسین
ارسال شده توسط نیوشا | April 15, 2008 1:28 PM
ارسال شده در April 15, 2008 13:28
مه خودکشی ابر هاست
یا جسد آن هاست
یک ابر سر سپرده
یا که ضعیف ومرده
سقوط ابر از سپهر
درخشش ماه و مهر
هم دم صبح و سحر
سپیدی بی سمر
ــــــــــــــــــــــ
این شعر را خودم گفتم
چه طور بود؟
من دوم راهنمایی ام.
ارسال شده توسط پرند)عارفه) | April 15, 2008 1:39 PM
ارسال شده در April 15, 2008 13:39
جانباز سید حسن موسوی در محل بنياد شهيد وامور ايثار گران كاشمر خوسوزي كرده و فوت مي نمايد شرح جزییات به دلیل بایکوت خبری برای من مقدور نمی باشد اما معتقدم بايد اين اتفاق را به طور جدي وعلمي مد نظر قرار دادبايد دليل اصلي اين ماجرا روشن شود آيا او از آن جمله مجاهداني بوده است كه سالها پيش امام خميني هشدار داد كه اجازه ندهيد در پيچ وخم زندگي مادي گم شوند ؟آيا او از روزگار به ستوه آمده بود؟ آيا ازحوادث جامعه گلايه داشت؟آيا احيانا مسئولين امر در انجام وظيفه خود در قبال او وهم رزمانش غفلت نكرده بودند ؟ آيا او در خانواده اي مي زيسته كه مشكلات ريشه اي وساختاري داشته است؟ من گمان مي كنم كه مجموعه اي از اين مسائل كار او را به پناه بردن به بنزين و كبريت كشانده است زندگي او سوژه خوبي براي يك بررسي روانشناسي وجامعه شناسي است هر جند مرگش نيز هشدار هاي بزرگي براي مديران جامعه در بردارد ‹‹ فاعتبرو يا اولي الابصار››
ارسال شده توسط م آزاد | April 15, 2008 1:48 PM
ارسال شده در April 15, 2008 13:48
عمر آدما چه زود میگذره،سال جدید هم اومد و نفهمیدیم کی اومد و نمی فهمیم کی می خواد بره .این رباعی رو به تو تقدیم می کنم...
عمرمان شد، چه عجب گمشدگانیم هنوز
کاممان گرچه روا گشت ولی در پی جانیم هنوز
ساقیا در طلب عیش جهان غرقه شده ایم و دریغ..
در خرابات مغان مسئله دانیم هنوز...
ارسال شده توسط محمد جواد | April 15, 2008 2:04 PM
ارسال شده در April 15, 2008 14:04
سلام داداشی...
دیر شد..با یه روز تاخیر اومدم...شرمنده..
یا علی
ارسال شده توسط هانیه | April 15, 2008 2:17 PM
ارسال شده در April 15, 2008 14:17
دانه باشی مرغکانت برچنند
غنچه باشی کودکانت برکنند
دانه پنهان کن سراپا دام شو
غنچه پنهان کن گیاه بام شو
دوست دارم کامران جان
ارسال شده توسط mehdi | April 15, 2008 3:44 PM
ارسال شده در April 15, 2008 15:44
سلام.
تبريك ميگم.
انشالله كه موفق باشيد.
(چقدر عالم وبلاگ نويسي هم بي رحم بود.)
با اين قسمت حرفتون كاملا موافقم...
...
پايدار باشيد.
ارسال شده توسط زرين | April 15, 2008 11:51 PM
ارسال شده در April 15, 2008 23:51
می خواستم بگم این شونصد بار جون کندم تا یه کامنتم ارسال شه...
صلوات بفرستید.الحمدولله ارسال شد واستون بالاخره.
فردا هم باید کلی شیرینی و شکلات و ......بخرم ببرم مدرسه....بچه ها یه هفته است دارن کچلم میکنن که تولدوبلاگ کامران کي میرسه تو به ما شیرینی بدی(آخه بچه ها میگن من خسیسم و .....)
بعدش خونه ی مامانبزرگم اینا و چند تا فامیل دیگه که قول دادم...
با خواهرم هم قهرم و بهش نمی خوام شیرینی بدم...(کلاس 4ابتداییه آبجیم)
.
اصلا" نمیفهمم دارم چی مینویسم...
قاطی کردم.
خدا نگهدار.
تا بعد.
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــــز*ــــ | April 16, 2008 12:15 AM
ارسال شده در April 16, 2008 00:15
سلام آقای نجف زاده
خوبید؟سال نو خوش میگذره؟
راستش داشتم نظرات رو میخوندم...به حرفهای دوستی به نام یلدا رسیدم که ازتون انتقاد کرده بود...
میدونید بعضی از حرفاش حرف دل من بود ...بعضی وقتا که میومدم و حرفای شما و دیگران رو میخوندم به همون چیزایی فکر میکردم که ایشون گفتن ...البته فکر نمیکنم این از سر غرور باشه...من همیشه با خودم میگفتم شاید شما جواب بعضی از سؤالا رو به طور خصوصی میدید و به بعضی از این وبلاگا سر میزنید و البته خودم تشکر بعضی از دوستان رو دیده بودم بعد از اینکه به وبلاگشون رفته بودید
ولی گاهی حرفا و سؤالات عمومی ای هستن که به ظاهر هم منعی برای شما وجود نداره که بهشون جواب بدید...و تازه ترین و همه گیرترینش هم همین مسأله رفتنتون...بابا جوابی،بیانیه ای، نظری ،تکذیبی، چیزی...
یه پیشنهاد دارم
اینو من تو بعضی از وبلاگا دیدم که نویسنده ی وبلاگ گاهی با اسم خودش به نوشته اش نظر میده و در اون به نظرات ارسالی دیگران پاسخ میده...شما هم اگه دوست دارید که یادداشت هاتون همه فکر شده و هدفمند باشن و هرکس با خوندن آرشیوتون فقط هظ (هظ دیگه...درسته؟؟) کنه میتونید مطالب کم اهمیت تر رو به این شکل جواب بدید...فکر میکنم میتونید کاری کنید که فقط خودتون بتونید با اسم خودتون نظر بدید...
بهش فکر کنید
اما به خدا دو خطی در جواب دیگران بنویسید زمین به آسمون نمیاد...
ارسال شده توسط Betty | April 16, 2008 1:40 AM
ارسال شده در April 16, 2008 01:40
ه نام خدا
سلام
---------------------------_(/_\)
-------------------------,((((^`/-
------------------------((((--(6-/-
----------------------,(((((-,,----/
--,,,_--------------,(((((--\"._--,',;
-((((\\-,...-------,((((---\----`,@)
-)))--;'----`"'"'""((((---(------´´
(((--\------------(((------/
-))-|-------آپم زود بيا-----|
((--|--------.-------'-----|
))--/-----_-'------`t---,.')
(---|---y;---,-""""-./---/\--
)---/-.\--)-\---------`/--/
---|.\---(-(-----------\-\'
---||-----//----------\\'|
---||------//-------_\\'|C
---||-------))-----|_\--||
---/_/-----|_/----------||
---`'"------------------\_| *0..0*0..0*0..0*0..0
موفق باشید خدانگهدار
هر صبح یک موهبت الهی است . آن را با یاد خدا شروع کنیم
ارسال شده توسط نادر آذری | April 16, 2008 7:16 AM
ارسال شده در April 16, 2008 07:16
خدایا :
در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند
مرا ، با نداشتن و نخواستن رویین تن کن .
** استاد ِشهید : دکتر علی شریعتی **
چرا دیگه از اون جمله های قشنگِ آخرِ ِ بیست و سیی ِ کامران نجف زاده ( که هیشکی نمیتونه جاشو پر کنه ) خبری نیست ؟
نکنه می خواید ما رو به نشنیدن ِ جمله های قشنگتون عادت بدید ؟
نکنه این سکوت یه تأییده به اینکه راستی راستی میخواید برید ؟
هر شب که 20:30 رو میبینم میگم الانه که بگه:" این آخرین 20:30 من برای شما بود ." و وقتی هیچی نمی گید ( جز یه تشکر خالصانه ) یه نفس راهت میکشم ..........
به هر حال من هنوز امیدوارم که شما بمونید .......
این شعرو خیلی دوست دارم ، قشنگه بخونیدش :
" از باغ میبرند ، چراغانیت کنند
تا کاج جشن های زمستانیت کنند
پوشانده اند صبح ، تو را ابرهای بهار
تنها به این بهانه که بارانیت کنند
یوسف ! به این رهاشدن از چاه دل مبند
این بار میبرند که زندانیت کنند
ای گل ! گمان مبر شب جشن میروی
شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند
یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
شاید بهانه ایست که قربانیت کنند "
تا بعد ................( ** Ali Mazinani **)
ارسال شده توسط Fatima | April 16, 2008 7:58 AM
ارسال شده در April 16, 2008 07:58
به به....
http://abukoorosh.blogfa.com
ارسال شده توسط محمد صالح رزم حسینی | April 16, 2008 8:48 AM
ارسال شده در April 16, 2008 08:48
سلام داداشی
خوبی؟!منم راستش رو بگم؟!خوب نه!خوب نیستم...روحیه ام خرابه!این ترس لعنتی ولم نمی کنه!می ترسم...خیلی هم!تنم آروم نمی گیره....شیمی درمانی هم شروع شد...حتما هم تا چند روز دیگه موهام می ریزه و حتما هم بعدش...می دونی احساس زجر کش شدن می کنم.می ترسم کم بیارم،آخه می دونی من جنبه ام خیلی پایینه!حتما هم چوبش رو می خورم...داداش!دلتنگم...دلم گریه می خواد ولی نمی باره.انگاری این دارو ها چشمام رو خشک کرده....
داداش!دلم هواییه!هوای جنگل کرده...هوای بوی بهار نارنج...من که عاشقشم!داداش...!دیروز تا نزدیکی های سازمان اومدم ولی خواستم بیامها ولی ترسیدم راه ندن من رو...داداش...!آخ که دلم اصلا با من راه نمی یاد...می دونی دلم مرگ می خواد...می خوام بمیرم.می دونی نه نمازم درسته نه روزه ام!از اون دنیا هم اصلا خبر ندارم...
من خستم!خیلی هم خستم...
تنهایی آدم رو تحقیر می کنه...منم تحقیر شدم...منم...!باید یه کم فرق کنم!با کی و چی نمی دونم!ولی تغییر لازمه!
من دارم دیوانه میشم....
قربانت!
دادا امین
ارسال شده توسط محمد امین | April 16, 2008 9:26 AM
ارسال شده در April 16, 2008 09:26
وبلاگ عزيزم ....
تولد دوسالگي ات را صميمانه تبريك مي گويم .
ميدانم تو يك وبلاگ استثنايي هستي ،با تمام ويژگي هاي بزرگتر از خودت . براي همين خيلي ها دوستت دارند . نمي داني وقتي كه مي خواستي بدنيا بيايي چقدر اضطراب و دلشوره داشتم . به آينده ات فكر مي كردم به شغلت ،به ازدواجت ، و....
وبلاگم ، الان كه دوسالت شده خيلي مشكلات را تحمل كردم بيشتر موهاي سرم ريخته ، براي جبران هزينه هايت از قبيل شيرخشك رسانه اي ، پوشك ماهواره اي و ... مجبور شدم دير به دير به تو سر بزنم .اضافه كاري ها كردم ، چه وام ها گرفتم و...
وبلاگم براي آينده ات چه نقشه ها وچه فكرهايي دارم . اما كو پول فراوان .... اقساط وامها بقيه موهاي سرم را تهديد جدي كرده ....
وبلاگم الهي صد سال عمر كني
دوستدارت ، غمخوارت ، كامران نجف زاده
ارسال شده توسط مجيد دهبان | April 16, 2008 10:27 AM
ارسال شده در April 16, 2008 10:27
سلام
از عبارت "اطلاعات مرا به خاطر داشته باش" خيلي خوشم آمد :
همه حرف ما آدم ها توي زندگي همينه!
اگه وبلاگت دوساله شد اين را نه تنها به خودت بلكه به همه همراهانت كه شايد چيزي حدود يك ميليون آدم ميشن تبريك ميگم.
وبلاگت براي من آموزنده بوده و هست اما نه فقط حرف هاي شما كه حرف هاي همه دوستدارانت
اولين درسي كه گرفتم اين بود كه آدم مزخرف زياد توي اينترنت وجود داره لذا با اسم مهرداد برات يادداشت نوشتم
ولي حالا ياد گرفتم كه بايد خودم باشم بيخيال همه بي جنبها
يادگرفتم حتي ميشه نظر بي ربط آنها راچاپ كرد
مرسي تز درسهات
به من هم حتما سربزن
ارسال شده توسط MARYAM1360 | April 16, 2008 10:42 AM
ارسال شده در April 16, 2008 10:42
سلام
با 7تا آسمون پر از گلهای یاس و میخک
با صدتا دریا عشق و اشیاق پولک
یه قلب عاشق با یه حس بیقرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک
ارسال شده توسط shabnam | April 16, 2008 1:53 PM
ارسال شده در April 16, 2008 13:53
سلام ... تولد وبلاگتان مبارک البته با تاخیر ... اخه امروز دیدم که آپ کردین و چند وقت بود که به نت نمی اومدم ... پس کی به رنگین کمون من میاین ؟! من منتظر کامنت شما هستم
ارسال شده توسط زهره ( ....:: صورتی ::....) | April 16, 2008 2:52 PM
ارسال شده در April 16, 2008 14:52
سلام
داداش گلم خوبی؟
تولد امیر کیان نازنین مبارک باشه ایشالله همیشه خوب و خوش و سلامت باشه و سایه ی شما بالا سرش
یا علی
ارسال شده توسط عرفانه | April 16, 2008 5:28 PM
ارسال شده در April 16, 2008 17:28
بسم الله .
سلام ، تولد دوسالگی وبلاگتون مبارک !
فکر میکردم بزرگتر از اینا باشه !!!
موفق باشید ...
یا زهرا (س)
ارسال شده توسط جامانده ای از راه ، دور | April 16, 2008 9:38 PM
ارسال شده در April 16, 2008 21:38
سلام
یه سلام بایه دنیا دل تنگی
شاید باورتون نشه من تازه فهمیدم که شما میخواین
ما روتنها بذارین وشاید باز هم باورتون نشه از یک ساعت پیش تا حالا دارم گریه میکنم
من رو اسم کامران نجف زاده حساس بودم رو صدای گرمتون حساس بودم تو مدرسه به دوستام سفارش کرده بودم هر وقت من (احیانا) بیست وسی رو ندیدم اونا برام جمله های قشنگتونو یادداشت کنن
فقط اینو بدونین بعد از سه سال ماشماروفراموش نمیکنیم شما هم بعد از اون مدت طولانی که گذشتنش برامون سخته مارو فراموش نکنین بدونین قلبهای منتظر هنوز برای شما می تپه
من وبلاگ ندارم که بگم بهم سر بزنید ولی ایمیل که دارم پس... خوشحالم کنین
به قول گرمترین و دل نشین ترین زبون دنیا:
خدای اطلسی ها با تو باشد
پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
به جز دلواپسی ها باتو باشد
دوستتان داریم از دل وجان فراموشمان نکن
ارسال شده توسط سارا | April 16, 2008 10:09 PM
ارسال شده در April 16, 2008 22:09
خدایا :
آتش مقدس شک را آنچنان در من بیفروز
تا همه ی یقین هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد ،
و آنگاه از پس ِ توده ی این خاکستر ،
لبخند مهراوه ای بر لبهای صبح یقین ،
شسته از هر غبار طلوع کند .
** استاد ِ شهید : دکتر علی شریعتی **
سلام
این آخرین کامنتیه که تا حدود دو ماهِ دیگه میفرستم ،
آخه من امسال خیره سرم ، امتحان نهایی دارم ....
امروزم برنامه دادن ، الان هم که دارم مینویسم برنامه جلویه دستمه ........
این مملکت و مسًولهای ما هم که قربونشون برم هر شب ، یه خوابی واسه این کنکوریهای بیچاره میبینن و فرداش میخوان عملیش کنن ........
یه بار میگن معدل نهایی ها
یه بار میگن نمره ی کتبی نهایی ها
یه بار میگن 10%
یه بار میگن 15%
یه بار میگن اصلاً تأثیری نداره !
حالا اگه ما امتحانارو خراب کنیم ، یهویی جَو میگرتشون میگن " فقط از روی نمره ی نهایی ها گزینش میکنیم "
اون وقت خر بیار و باقالی بار کن ........
برای همین من از همین روزا باید شروع کنم درس خوندن و تا یه دو ماهی خدمتتون نمیرسم
درسته وب نمیام ولی 20:30 رو حتماً میبینم
تا وقتی هستید از جمله های استاد ِ شهیدمون ، آخرِِ خبرهاتون استفاده کنید .....
یه خبرم از ماجرای رفتنتون هم بدید ..........
همچنان منتظر تکذیبیه هستم... یه چیزی بگید دیگه .... ( لللللللططططططففففففففاًاًاًاًاًاًاً )
این هم جمله ی محبوب من :
"اگر تنها ترین تنها شوم ، باز هم خدا هست ... "
** استاد ِ شهید : دکتر علی شریعتی **
خدا پشت و پناهتون ......
تا بعد ............(Ali Mazinani )
ارسال شده توسط Fatima | April 16, 2008 10:32 PM
ارسال شده در April 16, 2008 22:32
سلام ...
بی نهایت خوشحال شدم که سر زدید...
مرسی
یه دنیا ممنون...
راستی به کاریکاتور جدید بروزم...
اعتراض.....
http://abukoorosh.blogfa.com/
ارسال شده توسط محمد صالح رزم حسینی | April 17, 2008 12:09 AM
ارسال شده در April 17, 2008 00:09
سلام داداشی..
خوبی؟واقعا داری میری؟؟ همه جا صدای رفتن تو شده اما تو هیچی نمی گی...داداشی همه خدافظی می کنن....
من هم میخوام بگم اما دلم نمی ذاره..میدونی رفتن همیشه پز غم انگار دارن داد می زنن..مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فقط کاش داداشی اینجارو بازم بنویسی....داداشی ما با وبلاگت ..با گزارش هات ....با متن های اخر 20.30 زندگی می کنیم....داری میری؟ما چی کار کنیم؟؟؟؟داداشی حسوذیم میشه///تا حالا یه بار تو عمرم خواستم پسر باشم..یه بار این محرم..و دومین بار هم وقتی که دیدم با محمد امین رفیق شدی..بهش حسودیم شد...
همیشه سر نماز دعات میکنم...حالا که میری دعاها شاید به دستت نرسه اخه این فرنگی ها به هیچ چیز ما زحم نمیکنن..نمیدونم دعام اونجا میرسه یا نه.....کاش هیچ چیز عوض نشه....
داداشی واسه تو هم سخته؟؟؟؟
داداشی اونجا نری داداش کامران اونا شی....شما فقط داداش کامران ما هستی....(ارق ملی)داداشی دلم واس صداتون واسه تلوزیون با شما تنگ میشه...شما که میری دلمون به کی خوش باشه؟
داداشی...اما موفق باشی..شما هر جا باشی خوش باشی ما ارزوشو می کنیم..
داداشی حلال کن گاهی وقتا با ابجی سمیه غیبت ات رو کردیم که چرا نمیره وبلاگ ها....
ارزویم همه سر سبزی توست...
اشکم در میادئ دیگه....برم....
سفر بخیر بی نظییر ترین مرد خبر...
دادشی دلم میگیره اخه....با چه ذوقی ابجی سمیه اس ام اس مسزد که کدوم شبکه گزارش داری...
داداشی....من دلم تنگ میشه..کنکور هم که 71 روز مونده..داداشی دعا میکین دکتر شم؟؟؟؟؟؟؟
خوب همین دیگه.......یا علی مددی
ارسال شده توسط هانیه | April 17, 2008 7:22 AM
ارسال شده در April 17, 2008 07:22
سلام داداشیییییییییی
خیلی دلم واست تنگولیده بود تصمیم گرفتم کینه و کدورتا رو بزارم کنار شایدم تو یکسری محدودیتهایی داری
بهر حال
داداشی دیشب رفتم حرم اینقدر دلم گرفت که خدا می دونه
می دونی چرا؟
آخه قسمتی نشسته بودم که یکم اونطرفترش بیمارا میان و شفا می خوان
داداش یک جوون حدود 30 ساله که فکر کنم با خواهرش اومده بود طناب بسته بود و دراز کشیده بود سون هم به بینیش وصل بود و خواهرش داشت بهش از طریق سون غذا می داد خیلی دلم واسش سوخت
توی همون لحظه دقیقا کنارم یک مادری نشسته بود که طفل حدود هفت ماهشو بغل کرده بود و طناب به دست این بچه بسته بود
داداش این بچه که سنی حدود 3 سال داشت بدون اینکه بدونه چی دره به خواهرش میگذره فقط به فکر شری خودش بود
داداشی اینقد بچه خوشگل بود که خدا میدونه می خواشتم بدونم دختره یا پسر که همون حین یک خانومی از مادره پرسید مادره هم گفت دختره
حالا می خواستم بدونم چه بیماری داره که یک خانوم دیگه پرسید چی شده بچتونو؟
مادره یکم به خانومه نگاه کردو گفت هیچی طنابو همینجوری بستیم
داداشی واسشون دعا کن خیلی آتیش گرفتم با خودم گفتم اگه الان داداش کامران اینجا بود یک گزارش توپ می گرفت و همه واسشون دعا می کردن
تا زود
ارسال شده توسط nastaran | April 17, 2008 8:07 AM
ارسال شده در April 17, 2008 08:07
با سلام
موفق باشید
ارسال شده توسط افسانه | April 17, 2008 8:33 AM
ارسال شده در April 17, 2008 08:33
به کالو رفته ایم ٬ با بر و بچه های دوربین به دست و با تمام اندوخته های حرفه ای و نیمه حرفه ای مان و با تمام صفا و صمیمیتشان که روایت کنیم داستانی از عبدالمحمد شعرانی سرباز معلم پرتلاش جنوبی و مدرسه اش که جهانی است به وسعت ۴ نفر. . .
سلام آقای نجف زاده میخواستم با سما سصحبت کنم اگه امکان داره شماره میزاذم تماس بگیرید.محمد رضا جنگی
فیلم مستند جهانی به و سعت ۴ نفر توسط انجمن سینمای جوانان ایران - دفتر برازجان و به کارگردانی محمدرضا جنگی و حسن شبانکاره به تصویر کشیده خواهد شد.
داستان این فیلم پیرامون کوچکترین مدرسه ایران و جهان واقع در روستای جمال آباد از توابع شهرستان دیر استان بوشهر می باشد
جزئیات بیشتر در وب سایت انجمن سینمای جوان برازجان
http://www.bycs.blogsky.com/?PostID=134
ارسال شده توسط محمد رضا جنگی | April 17, 2008 10:32 AM
ارسال شده در April 17, 2008 10:32
با سلام آقای نجف زاده من به عنوان یه ایرانی ازتون یه خواهشی داشتم اگر ممکن این آدرسی رو که پایین نوشتم رو توی وبلاگتون قرار بدین تا همگی با هم بتونیم نام خلیج عربی به" خلیج همیشه فارس" با یک میلیون اعتراض در گوگل ارث تغییر بدیم.با تشکر
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html
ارسال شده توسط الهه | April 17, 2008 10:59 AM
ارسال شده در April 17, 2008 10:59
تولد همیشه مثه یه شروعه...
شروع دوباره تون قشنگ
ارسال شده توسط مرضیه | April 17, 2008 11:53 AM
ارسال شده در April 17, 2008 11:53
سلام
با مطلب ‹‹ تغيير در كابينه با منطق دولت نهم›› به روزم.
از نظرات مفيد شما بهره مند ميشوم.
ارسال شده توسط موسوي | April 17, 2008 3:59 PM
ارسال شده در April 17, 2008 15:59
ايرانيان سرخوش!اي وارثان كورش! سوگندبر نياكان؛ما خانمان عشقيم
در روزگار خاقان،هرجا حضور دژبان، در مسجد و دبستان ما نكته دان عشقيم
ما نسلهاي درديم،هرگز جفا نكرديم در اين كوير بي جان،ما جان جان عشقيم
شانه هایم را ببین
تو در التهاب کدام پروانه سوختی که من این چنین خم شدم ؟!!! azami_javan60@yahoo.com خبرگزاری گلپایگان
سلام
زيبايي نوشته هايتان را به شما تبريك ميگويم انشا الله هميشه برقرار باشيد
وحيد اعظمي سردبير ومدير اجرايي نشريه
وبلاگتان را چندين بار ديدم بسيار زيبا وخوب است مطالبتان را مي گويم راستي سري به وبلاگ من هم بزنيد راستي لطف كنيد و در قسمت پيوندها نا م وبلاگم را بگذاريد ما كه گذاشتيم
آدرس وبلاگ www.golpayegannews.blogfa.com
نوشته ها تم خوب بود سري بزن در ضمن اين وبلاگ هر روز آپ ميشود و مطالب و عكسهاي بسيار زيبا و متنوع و اخبار روز كشور واصفهان وگلپايگان وبحث وطنز هاي سياسي جديد در هر روز خاهيم داشت و همچنين ميتوانيد از امكانات آن مانند ديكشنري آنلاين و اعلام زنده وضعيت هواي تهران و اصفهان ومنطقه وجستجوگر براي پيدا كردن هر سايت و وبلاگ در ايران وجهان وپيام نگار و نظر سنجي هاي مختلف اين وبلاگ و همچنين نظر سنجي اس ام اسي ومشاهده نتيجه آرا در همان لحظه و امكانات چت و گفتگو ي آنلاين و وضعيت ياهو استفاده نماييد وهمچنين با عضويت در خبرنامه و نوشتن موضوع وزمينه اي كه ميخواهيد در كنار اسمتان براي شما ارسال گردد مانند مطلب سياسي يا اجتماعي يا علمي يا شعر يا عكس در هر موضوعي كه بخواهيد براي شما تا زماني كه عضويت خود را لغو ننماييد براي شما ارسال ميگردد طرز اعلام موضوع مانند اين نمونه نام: علي (طنز) همچنين براي شركت در بحث هاي مختلف و پرسش و پاسخ با اعضاي ديگر و بالا رفتن بازديد كنندگان وبلاگ يا سايت تان مي توانيد در تالار گفتگوي اين وبلاگ با كليك بر روي گزينه تالار گفتگوي گلپايگان نيوز در قسمت پيوند هاي اين وبلاگ خودتان و وبلاگ يا سايت تان را به عضويت تالار گفتگوي ما در بياوريد ودر بحث ها و پرسش وپاسخ با مديران و همچنين ساير اعضا و عضو شدگان تالار ما بپردازيد واز مباحث مختلف مطرح شده يا بحثي كه خودتان عنوان مي نماييد وليست اسامي ساير اعضا مطلع شويد و به بحث با ساير عضو شدگان با انتخاب حتي نامشان در ليست يا بصورت عمومي بپردازيد از شما متشكريم
ارسال شده توسط وحيد اعظمي گلپايگاني | April 17, 2008 4:35 PM
ارسال شده در April 17, 2008 16:35
به نام پروردگارم كه تو را براي من آفريد تا تنها نمانم
سلام به داداش عزيزم كامران چطوري خوبي يا بهتر دلم براتون تنگ شده خيلي نميدونم آيا شما هم متوجه نبود من شديد يا نه ولي من از اينكه به دليل يه سري مشكلات نتونستم براتون نظر بزارم ناراحت بودم حالا مي فهمم كه چقدر از دنيا عقب ماندم آخه اومدن به وبلاگ شما يه علاقه و احساس خوبي داره تا قبل از اين حرفايي كه مي خواستم براتون بنويسم يه دريا بود ولي حالا از خوشحالي نمي دونم كدوم يك از حرفامو بزنم نمي دونم شايد خيلي از فرصتايي كه ميشد به شما تبريك بگم را از دست دادم ولي داداش مهربونم من شما رو از ته دل دوست دارم و براي شما آرزوي سلامتي مي كنم راستي من هميشه با اينكه نتونستم براتون نظر بزارم ولي گزارشهاي زيباي شما رو نگاه مي كردم مي دونم كه خيلي دير شده ولي من سال جديدو به شما تبريك مي گم مواظب خودت باش كسي كه هميشه به ياد شماست مريم
ارسال شده توسط مريم حسيني | April 17, 2008 6:57 PM
ارسال شده در April 17, 2008 18:57
وقتی در جمع خانوادگی اعلام کردم : نجف زاده ميره خارج ماموريت ...همه یک صدا گفتن : اینم نذاشتن بمونه ..
ارسال شده توسط سحر | April 17, 2008 7:39 PM
ارسال شده در April 17, 2008 19:39
سلام مسافر
من بعد از يه مدت طولاني اومدم به خونت با يه شادي دور از باور اومدم تولد وبلاگت اما نمي دونستم اومدنم به تولد باعث مرگ روحم مي شه و سر از مجلس ختم در ميارم به قول قيصر:
مرا
به جشن تولد
فراخوانده بودند
چرا
سر از مجلس ختم
دراورده ام؟
وقتي داشتم نظر بچه ها رو مي خوندم همشون داشتن از يه سفر حرف مي زدند نمي فهميدم دارن چي مي گن ديوونه شدم تا ديدم كه همه ي اينا رو محمد امين گفته رفتم و اون نوشته ي تلخ تر از زهرو خوندم وباز ديوونه شدم . خبر رفتن تو تو اين شب دلگير تو اين شبي كه هممون منتظر اومدن مسافرمون هستيم برام يه كوه درد بود باور كن ما ديگه طاقت انتظار يه مسافر عزيز ديگه رو نداريم كاش مي شد صداي تركيدن بغض اين همه عاشق رو مي شنيدي و بعد مي رفتي بعد مارو ديوونه مي كردي بعد مارو مي كشتي . تو اين روزايي كه من خودم ديوونه شده بودم از دست روزگار تو اين روزايي كه دلم پر بود از ادما
شنيدن اين خبر خيلي دور از مرگ نبود اخه تو دلت نمي سوزه براي ما حالا ما رو بي خيال دلت براي محمد امين نمي سوزه كه بايد با صداي زيباي تو كه از پشت تلفن شنيده بود با ياد لحن امين جان گفتنت روزاي نبودنت رو با بي قراري بگذرونه.
مارو كه ديوونه كردي هيچ ولي دعا مي كنم خدا به حق اين دل ديوونه نزاره كه همدم دلهاي بي قرار ما وداع كنان مارا ترك كند.
آمين(ازته ته ته دلم)
ارسال شده توسط نرگس حسيني | April 17, 2008 7:45 PM
ارسال شده در April 17, 2008 19:45
salam aghaye najaf zade mamnoonim az veblage ghashangetoon dasetoooon dard nakone omidvaram hamishe movafagh va sarboland bashid
ya hagh
khoda negahdar
ارسال شده توسط زهره | April 17, 2008 8:56 PM
ارسال شده در April 17, 2008 20:56
به نام آرام دل ها
دل من مي سوزد
كه قناري هارا پر بستند
كه پر پاك پر ستو ها را بشكستند
و كبوترها را
آه كبوترها را...
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن مي بيند
مهر در صبحدمان داس بدست
خرمن خواب مرا مي چيند
واي باران،باران
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خوا هد شست؟
آسمان سربي رنگ ...
من درون قفس سرد اتاقم دل تنگ
مي پرد مرغ نگا هم تا دور
واي باران
باران
پر مر غان نگا هم را شست!
ارسال شده توسط سمانه حسيني | April 17, 2008 10:14 PM
ارسال شده در April 17, 2008 22:14
سلام متنت را که خواندم نمی دانم چرا دلم گرفت ! حوصله نوشتن یک طومار عریض و طویل را ندارم شاید اصلا تو هم حوصله خواندنش را نداشته باشی نمیدانم که میبینی ام یا نه ... ودیگر هیچ تولدنوشته هایت مبارک...
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
ارسال شده توسط اثنی عشری | April 17, 2008 10:25 PM
ارسال شده در April 17, 2008 22:25
سلام
تبريك ميگم تولد 2سالگي سايتتون رو
به قول يه بنده خدايي
خدايا به هر كس به اندازه ي صداقتش كمك كن
حالا تو اين دنيا خيلي عادي شده تقلب كردن
حتي از فكر هم
ولي اين بهترين و عادلانه ترين دعا مي تونه باشه
ارسال شده توسط سارا محسني | April 18, 2008 12:26 AM
ارسال شده در April 18, 2008 00:26
سلام
مبارك باشه 2 سالگي وبلاگتون.
" گاهي اوقات اسمان بي وقفه ميباره بدون اينكه بخواد بدونه كسي قدرش را ميدونه يا نه .
كاش ما هم مثل اسمون بي وقفه بباريم بدون اينكه بخوايم كسي قدرمون بدونه "
اسماني باش . سبز
سبز ... سبز ... سبز باشي
راستي يه سر هم به وبلاگ كوچيك ما بزن .
ارسال شده توسط ستايش | April 18, 2008 1:40 AM
ارسال شده در April 18, 2008 01:40
سلام
تولد وبتون مبارك
خوشحال مي شم رد پاتون روي سنگفرش خيالم ببينم
مطمئن باشين ضرر نمي كنيد
با نواي دلنشين از حاج وحيد جليلوند
منتظر حضورتون هستم
يا حق
ارسال شده توسط سما | April 18, 2008 2:00 AM
ارسال شده در April 18, 2008 02:00
روزگار غریبی ایست نازنین...
مهم نیست که نظرات من نیست...چون مهم نیست نظرات من...
می بینی چه کم میام وبت... گفتم شید بیشتر از این حرفا شاد بشی....
بی خیال
ارسال شده توسط آبجی سمیه | April 18, 2008 7:25 AM
ارسال شده در April 18, 2008 07:25
سلام
هر چند دو روز پیش خواستم نظرمو بدم اما سیستم امنیتی تون نگذاشت اما اینا باعث نمیشه که ما نظر ندیم و اینجا نیایم
گفتین عالم وبلاگ نویسی هم بیرحم بود نکنه اینا باعث شده که بخواین برین؟
دو روز پیش که اینجا خوندم می خواین برین فکر کردم برای همیشه میرین اما بعد با خودم گفتم عموی ما که به این راحتی مارو ول نمیکنه
دیشب که تو 20:30ندیدمتون گفتم رفتین اما حالا اومدم که بگم
هر جا که باشی دوست داریم و منتظر گزارش های خوبت هستیم
یه سوال مگه نمی تونین اونجا به وبلاگ نویسی ادامه بدین؟
مگه دلتون روبا خودتون نمیبرین که بتونین دلنوشته هاتون رو بنویسین
ببخشید که طولانی شد هر چند امیدی ندارم که سیستم امنیتی وبتون با من راه بیاد اما خوب..
خدایا این عموی ماروهرجا که هست به سلامت دارمش.
ارسال شده توسط ارزو | April 18, 2008 8:55 AM
ارسال شده در April 18, 2008 08:55
كجا داريم مي رويم؟
راستي داستانهاي ما كجا رفتند؟
اسطوره هاي ما چه شدند؟
چه گويم.....از كجا شروع كنم........از آرش كمانگير گويم كه ديگر معتاد شده
و به جاي كمان هر روز كلي جنس دود ميكنه و به جاي كمان سرنگ در دستانش
است..!!!
از رستم بگويم كه ديگر رخش را فروخته و به جايش موتور خريده و روزها و
شب ها به كيف قاپي مي رود..
از چوپان دروغگو بگويم كه همه با دروغ هايش آشنا شدند ولي باز هر بار
دروغ مي گويد مردم مي آيند برايش دست مي زنند و كف مي زنند و
نميدانم چرا ؟؟
آيا نمي دانند دروغ مي گويد يا مردم هم مثل او شده اند......به خدا نمي دانم...
آيا يك عاقل در بينشان نيست؟؟؟
بگذريم..... از كوكب بگويم كه ديگر هيچ مهماني ندارد و از صبح تا شب
چشم به در دوخته كه شايد كسي بيايد....
از كبري بگويم كه تصميمش را گرفته كه از خانه فرار كند و خدا به دادش
برسد كه گير چه كساني بيفتد....
از شنگول و منگول بگويم كه ديگر هر كدام براي خود گرگي شده اند
و مادرشان را در آسايشگاه سالمندان گذاشته اند .....
ادامه در.....
http://www.smhjafari.blogfa.com
ارسال شده توسط س.م.ح.جعفري | April 18, 2008 9:48 AM
ارسال شده در April 18, 2008 09:48
سلام.فقط یک سوال دارم:
چرا سانسور کردید؟؟؟
.
.
ناخود اگاه یاد هواپیمای C130 می افتم...
متاسفم.
خیلی دوست داشتم مرد بودی و توی اخبار بیست و سی قید همه چیز رو میزدی و می گفتی:
ما دیوانه،احساسی،مجنونیم
از هرچه صلاح و مصلحت دل خونیم
امروز تمام قاتلان خوش حالند
از کارشناسان شما ممنونیم.
ارسال شده توسط هدی | April 18, 2008 12:44 PM
ارسال شده در April 18, 2008 12:44
سلام آقای نجف زاده
قسمت تماس با من در وبلاگتون غیر فعاله . از این طریق خواستم خواهشی از شما بکنم و آن اینکه می خواهم شما را ببینم . شما را به جده سادات قسم می دم 10 دقیقه از وقتتون رو به من بدین که حضورا شما رو زیارت کنم. من شهرستان زندگی می کنم .
ارسال شده توسط محمدرضا عباس آبادی | April 18, 2008 1:39 PM
ارسال شده در April 18, 2008 13:39
اميدوارم همينطور پرشور و عاقلانه كار وبلاگتونو ادامه بديد
ارسال شده توسط پاگنده | April 18, 2008 4:01 PM
ارسال شده در April 18, 2008 16:01
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
خدا جون میگن تو خوبی مثل مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من
من میخوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته ؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته
زنده موندن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون میخواد که من نباشم باشه اشکالی نداره
خدا جون میخوام بمیرم تا بشم همیشه راحت
ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه ی یه ساعت
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری
چقدز دلم گرفته
میگن اونایی که غروب جمعه شون دلگیره خیلی گناهکارن
امـــــــــــــــا من که ...
ارسال شده توسط hiddengirl | April 18, 2008 6:27 PM
ارسال شده در April 18, 2008 18:27
تولد یه قصه یه دل نوشته و یک صحنه برای نمایش زندگی مبارک.
مراقب این بچه دو ساله باشید تا قشنگ رشد کنه و قشنگ زندگی کنه.
راستی چرا فکر می کنید از نوشته هاتون سوء استفاده می شود؟
ارسال شده توسط سویدا(نقطه سیاهی در دل که همیشه...) | April 18, 2008 8:41 PM
ارسال شده در April 18, 2008 20:41
آقاي نجف زاده سلام؛ فرمايش ذات اقدس الهي درباره اعراض از جاهلان با سلام شايد كافي بود تااين چند خط را هم ننويسم. جاهليتي كه وقتي با عقده هاي جواني و سفارشات كينه ورزان گره مي خورد و پروپاگانداي رسانه نيز به آن پيوست مي شود، به مراتب از جاهليت اولي خطرناك تر است.
گزارش دوشنبه شب جنابعالي را كه يكسره بر سبيل بي سابقه تخريب يك نيروي مؤمن و خدوم انقلاب مي تاخت، ديدم و متأثر شدم نه از آن جهت كه شوخ و شنگ جواني ات را خرج لجن مال كردن الهام كردي بل از آن رو كه تقواي رسانه اي ات را به تهيه يك گزارش سفارشي نشأت گرفته از احقاد بدرية و خيبرية برادر عزت فروختي!
مباركت باشد در سالروز تولدت كه شايد اين هم كيك تولدت بود از قضا شمعي محجوب تر از الهام براي سوزاندن نيافتي كه بعد هم فوتش كني و به دودش بخندي.
الم يعلم بان الله يري؟ اللهي كه يعلم خائنة الاعين و ما تخفي الصدور است و فرمود: فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره.
ارسال شده توسط احسان صالحي | April 18, 2008 10:43 PM
ارسال شده در April 18, 2008 22:43
سلام.موفق باشيد كامران خان.من الان لينكتون كردم با اجازه.ا خبر هايي كه تهيه مي كني واقعا خوشم مياد.من هميشه از اين ديد به همه چيز نگاه مي كردم كه ديدم تنها نيستم و شمتم با من هم ديدي (هم نظر ).
اميدوارم موفق باشيم جفتمون
ارسال شده توسط مينو توت فرنگي | April 19, 2008 10:13 AM
ارسال شده در April 19, 2008 10:13
آقاي نجف زاده سلام
چون ميدونستم كه مثل خودم پرسپوليسي هستيد اومدم برد ديروز پرسپوليس تبريك بگم [گل]
من جديدا براي سازمان روحيه دادن به پرسپوليسي هاي ساكن پايتخت كار ميكنم[شوخي]
مهم نيست كه يه بازي درميون ميبازن.
مهم نيست كه الان صبا باطري ازش زده بالا.
مهم اينه كه خود طرفدار هاي پرسپوليس ميتونن به همديگه روحيه بدن؛
پرسپوليس حتما اول ميشه.
مهم اينه كه خود طرفدار هاي پرسپوليس ميتونن به هم ديگه انرژي مثبت بدن؛ پرسپوليس حتما اول ميشه.
براي هركس كه ميدونستم طرفدار قرمز هاست اينو فرستادم . روحيه دادن ثواب داره. از بي كاري كه بهتره!
خدا هميشه پشت و پناهت
ياعلي
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 19, 2008 12:25 PM
ارسال شده در April 19, 2008 12:25
سلام داداش كامران
امروز رفتم مدرسه براي دوستام قضيه ي سفرتو و اين كه من بدون تو ديوونه ميشم رو گفتم ولي بهم خنديدن منم از دستشون ناراحت شدم و فقط يكيشون منو درك مي كرد هموني كه من هميشه راجع به تو باهاش حرف مي زدم منم ساكت نشدمو بهشون گفتم كامران من عقايد و افكاري داره كه اونا رو با دنيا عوض نمي كنم اون تو اوج جووني اين قدر پخته و فهميده است كه تو هر كلمه حرفش رازهايي نهفته است راستش تقصير خودشونم نيست اخه نه كه اونا از بس طرفدار ادماي هيچ و بي مصرف مثل اين خواننده هاي رپ شدن كه افكارشونم خوب مثل اوناست راستش من اصلا از دوستاي امسالم خوشم نمياد به اثتثناي بعضي ها اخه اصلا چيز خوبي يادم نمي دن واسه همينه كه تو بهترين دوست مني يادش بخير پارسال كه با مهلا چه قدر در مورد تو حرف مي زديم و عاشقانه و خالصانه يادت مي كرديم كاش زندگي دكمه ي برگشت به عقب رو هم داشت دلم براي دوستام اين قدر تنگ شده كه الان دارم با اشك مي نويسم خواهش مي كنم من دوست خوبي ندارم ازت مي خوام تو دوست خوب و مهربونم باقي بموني و نزاري بري حداقل اگه ميري نه واسه هميشه اگه چند سالم باشه مطمئن باش اگه بدونيم كه روزي هم مي رسه كه برگردي خوب منتظرت مي مونيم اگر هم دوست نداشته باشي بياي خوب ما تو غم انتظارت ميميريم خودت خوب مي دوني كه مرگ عاشق يك دفعه نيست و كه كم كمه و ما ذره ذره اب مي شيم در نبود تو. تو رو خدا تا دق نكرديم يه چيزي بگو يعني راسته رفتنت هنوز ما كه اين خبرو از زبون خودت نشنيديم اين طوري عزا گرفتيم واي به حال اون روزي كه خودت بخواي...
كاش همش دروغ باشه تو رو خدا يعني ممكنه تو بري پيش اون اجنبي ها و روزي بهمون خبر بدن كه شدي داداش اونا و خودت خوب مي دوني بعدش تكليف دلاي عاشق ما چي مي شه . خدايا اين فكرا چيه كه من مي كنم ما تو اين چند سال داداشمون و از خودمونم بهتر شناختيم اون كسي نيست كه خواهرا و برادراشو فراموش كنه اون اين قدر پاك و مهربونه كه حرمت دلاي ديوونه ي مارو نگه مي داره ومن براش ارزو مي كنم كه اگه رفت هميشه موفق باشه و ما با اين فكرا رو زخماي دلمون مرهم مي زاريم. مي دونم كه حوصله ي خوندن متناي طولاني رو نداري ولي چي كار كنم دلم كه اين حرفا حاليش نمي شه پس التماست مي كنم كه يه خبري به ما بده.
بهتر اينه كه بريزم اشكامو پشت سرش
تا شايد نباشه واسه ي هميشه سفرش
كاش بياد مسافرش هر كي سفر كرده داره
كاش بياد و يه دل و از دلهره در بياره
خداحافظ تمامي سفركرده هامون
كاش خدا بفرسته اونها رو دوباره برامون
"مريم حيدرزاده"
ارسال شده توسط نرگس حسيني | April 19, 2008 1:24 PM
ارسال شده در April 19, 2008 13:24
ما نمیتوانیم به آن چیزی افتخار کنیم که در گذشته داشتیم همان طور که نمی توان به آن چیزی که در آینده بدست میاید افتخار کرد...حال را بچسبیم مثل یک تمبر....که به آینده هم میرسیم.......و شرمنده نباشیم از گذشته.......مگر از آینده شرمنده ایم.....
يارب!نظر تو برنگردد.
بعد التحریر
کجا رفت نوشتتون ......چرا برش داشتین......اینجا نظرم رو میزارم......
خدایاکمکمان کن تا کلنگی نباشیم
وامدار نباشیم.......
(مسخره نکردم فقط خواستم صادقانه دعا کنم)
ارسال شده توسط منا | April 19, 2008 2:10 PM
ارسال شده در April 19, 2008 14:10
درد های من
جامه نیستند
تا ز تن درآورم
" چامه و چکامه " نیستند
تا به " رشته ی سخن " در آورم
نعره نیستند
تا ز " نای جان " برآورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا ؟
درد دوستی کجا ؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم ؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم ؟
درد ، حرف نیست
درد ، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم ؟
......
سلام
تولد 2 سالگی بلاگتون مبارک...
بینهایت برای کاری که شما انجام میدید احترام قائلم...
شاد باین و پایدار...
ارسال شده توسط زینب اسدی | April 19, 2008 2:46 PM
ارسال شده در April 19, 2008 14:46
سلام...از بلاگت خوشم اومد...با اجازه لينكت كردم تا دم دست باشي...به منم سر بزن اميدوار ميشم....
ارسال شده توسط مرد جان به لب رسيده | April 19, 2008 3:42 PM
ارسال شده در April 19, 2008 15:42
سلام..
ای خدا عجب روزگاری شده....
یکی رو مثل داداش واقعیت دوست داشته باشی و واسش ارزش قائل باشی ولی اون هیچ اهمیتی بهت نده...
دستام له شد تا اون همه واستون نوشتم...
نمی دونم این چه زمونیه ...
اخه چرا به این راحتی شده دل شکستن؟
چرا؟
اشکال از زمونه است؟شما و یا من؟
یا علی
ارسال شده توسط عرفانه | April 19, 2008 5:38 PM
ارسال شده در April 19, 2008 17:38
سلام آقای نجف زاده عزیز. امیدوارم روز به روز بیشتر در کارتان موفق باشید. گزارشی که در مورد آقای الهام و دروغ سیزده ساختید بسیار جالب توجه بود.
با مطلبی درباره مشکلات روزنامه نگاری محلی به خصوص در استان گلستان به روزم. بسیار مایلم نظر شما را درباره اش بدانم. دریغ نفرمایید.
ارسال شده توسط iman | April 20, 2008 12:25 AM
ارسال شده در April 20, 2008 00:25
سلام داداشی...خوبی؟
داداشی..نمیدونم چرا همش دلم تنگ میشه واسه اینجا...مثلا کنکوریم اما هی دلم میخواد بیام متن هاتو بخونم..مال قدیما..
داداشی میخوای وقتی رفتی اونجا ما بفهمیم..؟میخوای بری اونجا و روشنفکر بازی در بیاری که اره من رفتم و این مهم نیست؟اخه داداشی انصاف داشته باش..اقای رنجبران گفته شما عاشق مردم ات هستی..اما مگه ما جزو مردمت نیستیم؟پس چرا تو بی خبری میذاری؟
می خوای دق کنیم؟لاقل بگو ...یه حرفی یه کلمه ای..یه جیزی..هرروز میترسم تو 2030 بگن کامران رفت...بدون خدافظی..و این وبلاگت هم اپ نشه و ما تا ابد این 287نظر و ببینیم که تایید شده.. ودیگه هیچ..اره؟دیشب کابوس میدیدم...میبینی داداش چقد مهمی واسه ما..اینهمه بهت میگیم..اما تو..همه میگن شما مغروری..اما پس چرا ما دوست داریم؟همه میگن...
داداشی دلم میگیره..بابام میگه:اونم رفت...این منو میسوزونه!!!انتظار ندارم توضیح بدی چرا و چه جوری..اما لاقل میتونی به شیوه ی خودت خدافظی کنی با بهمون بگی میری...
راستی 69 روز مونده به کنکور...
یا علی مددی..
ارسال شده توسط هانیه | April 20, 2008 8:49 AM
ارسال شده در April 20, 2008 08:49
سلام.آقاي نجف زاده لطفا در مورد اهانت آشكار روزنامه اعتمادملي(كروبي) به مردم كه در قالب يادداشت روز شنبه 21 فروردين با عنوان "آواز دلفين ها" توسط مسيح علينژاد نوشته شده و حركات مردم در سفرهاي استاني رئيس جمهور با دلفين ها مقايسه شده!، مطلبي رو در برنامه 30/20 پخش كنيد تا لااقل كسي ديگه جرات اهانت به مردم رو نداشته باشه.ممنون و ياعلي
ارسال شده توسط مهدي | April 20, 2008 10:08 AM
ارسال شده در April 20, 2008 10:08
سلام ...
امیدوارم اینجا تبدیل به خاطره نشه و همیشه برقرار باشه !
با خوندن این پست خیلی دلم گرفت ////////
به هزار دلیل اما دریغا که هیچ کدوم و نمیشه تو این صفحه ها کنجوند .
شاد باشی !
ارسال شده توسط پریسا | April 20, 2008 11:57 AM
ارسال شده در April 20, 2008 11:57
salam khoobin ?
ای صفاهان چقدر زیبایی چه فرح بخشی و روح افزایی
چشم ما خیره به زیبایی توست دل ما محو دل آرایی توست
مظهر لطف و صفایی ای شهر مایه عشرت مایی "ای شهر"
سبز و خرم همه سرتاسر توست پر ز گل خاک نشاط آور توست
آسمان تو ز بس صاف بود همچو آیینه شفاف بود
گشته تاریخی و پر قدر و بها هر بنایی که شده در تو بنا
زنده رودت بود از بس که زلال شوید از چهره ی جان گرد ملال
بس نسیمش فرح انگیز بود عشرت افزا و طرب خیز بود
پل خواجوی تو از بس زیباست خوشترین منظره اهل صفاست
مرکز و مهد هنرمندانی مایه ی آبروی ایرانی
از پی دیدنت ای شهر قشنگ خلق آیند ز صدها فرسنگ
گویم از وصف تو هر چند کم است وصفت افزون ز بیان و قلم است
ای صفاهان چقدر دلشادم که به دامان تو مادر زادم
هست جمشیدی از آن رو سرشار کز هوای تو بود برخوردار
bahari bashid ....felan ..
ارسال شده توسط nooshin | April 20, 2008 1:09 PM
ارسال شده در April 20, 2008 13:09
سلام
چقدر وبلاگتون سنگینه من هر موقع می خوام بیام کامنت بذارم نا امید می شم ای کاش کمی سبکتر و راحتر بود..
ساده وصمیمی مثله خودتون..
ارسال شده توسط نسیم رها | April 20, 2008 1:44 PM
ارسال شده در April 20, 2008 13:44
سلام
با مطلب ‹‹ لطفا شما هم ريا كنيد! ›› در خصوص مراسم ازدواج پسر آقاي احمدي نژاد به روزم.
ارسال شده توسط موسوي | April 20, 2008 3:51 PM
ارسال شده در April 20, 2008 15:51
سلام دوست عزيز.....
تولد وبتان مبارك....
اميدوارم از بيرحمي ها دلسرد نشويد
.....
ياحق
ارسال شده توسط الهه ملك محمدي | April 20, 2008 5:17 PM
ارسال شده در April 20, 2008 17:17
سلام.... چرا این قدر اذیت می کنی؟؟؟؟
داری می ری بدون این که 1 کلمه تو وبت بگی؟؟؟
تو خبر هم که کم میای
چه جوری بگیم ؟؟
خیلی بی معرفتی به خدا
ارسال شده توسط یکی | April 20, 2008 5:40 PM
ارسال شده در April 20, 2008 17:40
سلام
دیر آمده ام و انتظار هم دارم بخوانی!چه قدر پرتوقع شده ام این روزها...!
همیشه برای شما نوشتن سخت بود و هست.اما میخواهم بنویسم می دانم دست به قلمم خوب نیست ولی حرف دل که قافیه ردیف کردن نمی خواهد..خودش می اید و شاید بر دل هم بنشیند.
در این مدت بارها آمده ام خوانده ام و رفته ام گاه نظری گذاشته ام و گاه کم اورده ام و چیزی نگفته رفته ام
می خواهم بگویم انس گرفته ام و انس گرفته ایم به شما و نوشته هایتان.همه ی ما....بی چون و چرا
به نوشته هایتان,با حرفهای دلنشینتان,با همه ی چیزهای خوبی که دارید زندگی کرده ام و میکنم و خواهم کرد
شما برادر همه ی ماها هستید و من افتخار میکنم که چون شمایی را دارم .
نمی دانم چرا خلاصه نویسی بلد نیستم...شما به بزرگی خودت ببخش.
هنوز هزار حرف نگفته دارم و سخت نوشتن این همه حرف!نصفش یادم رفتعاز اظطراب است ها!
راستی یک بار امدید به وبلاگم وایییییییی چه روزی بود!یک جمله ی کوتاه نوشته بودید.همین جمله ی شما مرا یک سال است که شارژ کره.
راستی شارژم تمام شده!
حالا که می نویسم با بچه های نت خداحافظی کرده ام برای 1ماه تاامتحاناتم تمام شود,دلتان پاک و صاف است برایم دعا کنید.
تولد وبلاگتان مبارک!
تولد جایی که میاییم و می خوانیم و هزار چیز خوب یاد میگیریم از برادری بزرگتر!
در
پناه حق
قربان شما:ثمین!
ارسال شده توسط ثمین | April 20, 2008 8:09 PM
ارسال شده در April 20, 2008 20:09
نمی دانم در مورد رفتنت چه بگویم؟!
شاید دلم نمی خواهد چیزی بگویم!
شادی دوست ندارم تو بفهمی اینچا کسی برای رفتنت چقدر اشک ریخت,انهم پنهانی و در سکوت...مثل همیشه
رفتنت را که رفته ای اما نگو که باز نمی گردی!نگو که این کار را میکنی....نگو که تو هم دل میشکنی
بگویی هم باور نمیکنم برادرم!تو که ظالم نیستی.تو مهربانی.
تو انقدر بزرگ هستی که این همه خواهش را بی پاسخ بگذاری برادرم!
دعایت میکنم از ته ته دل درست از جایی که خدا در دل هامان جای دارد دعایت میکنم.
می دانم که برمی گردی و ما بازگشت قشنگت را که با هزار موفقیت توام است,جشن میگیریم
جشن بازگشت مهربان ترین برادر هزاران ایرانی!
یادت نرود دلهایی را که به شوق تو میتپند.
در پناه حق باشی
ارسال شده توسط ثمین | April 20, 2008 8:25 PM
ارسال شده در April 20, 2008 20:25
جناب نجف زاده سلام
من تولدتون رو تبریک نمیگم
چون یک هفتست که عزادار دوستان پر کشیده مان هستیم.
آن شب که شما با سؤالات نه چندان دشوارتان فرماندار ما را پیچاندید بسی شاد شدیم که گویا یک نفر هست که بخواهد پیگیر باشد
اما جیف و صد حیف که دیگر نه خبری از شما شد و نه از فرماندار
ای کاش مطلبی تسلیتی پیامی و کلامی از سوی برخیها منتشر میشد تا مرحم قلوب ماتم زده باشد
دیدیم که در راه خدا کشته شدید
با ذکر شهید کربلا کشته شدید
چیزی مگر از وصل شما میکاهد
بگذار بگویند شما کشته شدید
ارسال شده توسط نقدونه | April 20, 2008 11:10 PM
ارسال شده در April 20, 2008 23:10
سلام آقاي نجفزاده! خداقوت.
من از بينندگان پر و پا قرص گزارشاتتون هستم. هر از جند گاهي هم يرس به وبلاگتون مي زنم.واقعا دست مريزاد.
تولد وبلاگتون رو هم بعد از دو هفته تبريك مي گم.
اما يك انتقاد هم از شما دارم . گزارشتون از قضاياي مربوط به آقاي الهام بر خلاف گزارشات ديگه تون جالب نبود. از شما انتظار نداشتيم اينجوري و اين قدر تند سراغ اين مسئله برويد. همراهي و همكاري با دولتي كه دغدغه اش همان دغدغه امثال شماست، وظيفهي ماست؛ هرچند اشتباهاتي اينچنين رخ داده باشد كه جاي اغماض هم و جود دارد. به اميد اينكه همچنان شاهد تهيه گزارشهايي پرمحتوا از شما باشيم.
باز هم ممنونم. يا علي.
ارسال شده توسط مريم وكيلي | April 21, 2008 12:12 AM
ارسال شده در April 21, 2008 00:12
دو ساله بودن برای معنا دارد... شاید قدر تمام اشکهای یک کودک دوساله...
دو ساله بودن انگار یعنی بعد از آن دنیا این دنیا را فریب دو ساله دادیم...
ببین وبلاگ دوساله چقدر عادت داریم به حرف های گاه رنگی و گاه خاکستری...
دوباهر آمدم تا به حرف خودم تبریک بگویم، مثل این که به دوستانم می نویسم: "سالگرد اولین گریه تو در زمین مبارک"
کاش دنیا نت تمام نشود تا این رادیو یا تلویزیون بزرگ آینده مرا هم غرق در خودش کند....
بای...
ارسال شده توسط کیوان کیهانی پور | April 21, 2008 9:03 AM
ارسال شده در April 21, 2008 09:03
/دیروز وقتی کسی در حضور من
اسم تو را بلند گفت
طوری شدم که انگار گل رزی از پنجره ی باز
به اتاق افتاده باشد./
ارسال شده توسط نسیم رها | April 21, 2008 12:12 PM
ارسال شده در April 21, 2008 12:12
اقا کامران اگر قرار باشه یک نفر رو به عنوان پیوندهای وبلاگت انتخاب کنی اون یه نفر کیه؟
ارسال شده توسط حقیر تر از حقیر:مهدی | April 21, 2008 12:20 PM
ارسال شده در April 21, 2008 12:20
خدا را طلب كنيد،
همچون عاشقي كه معشوقش را مي خواهد.
يا غريقي كه يك نفس را مي طلبد.
ارسال شده توسط galexy | April 21, 2008 12:58 PM
ارسال شده در April 21, 2008 12:58
ما نميتوانيم به آن چيزي افتخار کنيم که در گذشته داشتيم همان طور که نمي توان به آن چيزي که در آينده بدست ميايد افتخار کرد...حال را بچسبيم مثل يک تمبر....که به آينده هم ميرسيم.......و شرمنده نباشيم از گذشته.......مگر از آينده شرمنده ايم.....
يارب!نظر تو برنگردد.
بعد التحرير
کجا رفت نوشتتون ......چرا برش داشتين......اينجا نظرم رو ميزارم......
خداياکمکمان کن تا کلنگي نباشيم
وامدار نباشيم.......
(مسخره نکردم فقط خواستم صادقانه دعا کنم)
ارسال شده توسط منا | April 21, 2008 5:58 PM
ارسال شده در April 21, 2008 17:58
سلام آقای نجف زاده ی عزیز
منم مثل طرفدارای دیگه تون عاشق کلامتونم
دومین باریه که comment میذارم امیدوارم بخونینش
وقتی که commet آبجی سمیه رو خوندم دلم گرفت واقعا فکر نمی کردم آدم هایی باشند اینقدر صمیمی خوش به حالت و خوش به حالشون
راستی تولدش مبارک
یا علی
ارسال شده توسط باران | April 21, 2008 7:13 PM
ارسال شده در April 21, 2008 19:13
انکه بر خدا توکل کند مغلوب نشود
و انکه بر خدا توسل جوید شکست نخورد
سلام
با اینکه می دونم درخاست بیجایی ولی دوست دارم نظرتون رو در مورد وبلاگم بدونم
با حضورتون خوشحالم می کنید.
ارسال شده توسط shirin | April 21, 2008 7:45 PM
ارسال شده در April 21, 2008 19:45
سلام! همین؟!!!
نه خب... تولدش مبارک :-)
ارسال شده توسط مرضیه | April 22, 2008 1:34 AM
ارسال شده در April 22, 2008 01:34
سلام
امروز 3اردیبهشت ،22آوریل روز بزرگداشت شیخ بهایی و شهادت سپهبد قرنی و درگذشت ملک الشعرای بهار و طبق محاسبات نیوتن حضرت مسیح در چنین روزی مصلوب شده و توتموس سوم به عنوان ششمين فرعون سلسله هجدم مصر باستان فرمانروای اين كشور شد و همچنین درگذشت سروانتس خالق "دن کیشوت" و شکسپر خالق "هملت" است .
تعجب نکنین همینجوری یه چرتی گفتم معاشرت کرده باشیم .
به این آدرس هم سر بزنین ،باحاله :
http://www.golagha.ir/news/?ty=14&id=1442
زود بجنبین هنوز که فیلتر نشده!!!
موفق و مؤید باشید .
ارسال شده توسط آ.حسن پور | April 22, 2008 11:38 AM
ارسال شده در April 22, 2008 11:38
مباركها باشه....
وبلاگ مثل بچه آدم ميمونه...از هيچي و يكي و دو تا شروع ميشه مياد بالا...
گاهي شادت ميكنه گاهي عصبي..ولي هرچي باشه بازتاب خودته....
وبلاگ منم دو سه ماه ديگه 3 ساله ميشه...
وبلاگت هميشه سبز و از آسيب بدخواهان مصون
ارسال شده توسط مينا | April 22, 2008 2:34 PM
ارسال شده در April 22, 2008 14:34
سلام كامران جان ...
پنجشنبه "آقاي شعراني - معلم كوچكترين مدرسه دنيا - كالو" مهمان ما هست ..
جاي شما خياي خالي .. موفق باشي ...
ارسال شده توسط پوياپ | April 22, 2008 2:56 PM
ارسال شده در April 22, 2008 14:56
به یاد داشته باشیم: زندگی شمارش نفس های ما
نیست، بلکه شمارش لحظاتی است که این نفس ها را می
سازند.
ارسال شده توسط shabnam | April 22, 2008 4:14 PM
ارسال شده در April 22, 2008 16:14
سلام داداشي...
وقتي حرف رفتن پيش مي ياد نوشتن خيلي سخت مي شه
دفعه ي پيشم كه آمدم مي خواستم بگم خيلي دلم مي خواد نري چون مي دونم خدا از رفتنت به اونجا كه نمي دونم كجاست يه حكمتي داره كه ما الآن متو جه اين حكمت نيستيم شا يد بعد رفتنت متو جه اين حكمت بشيم شايد بايد بفهميم كه نبايد اين قدر بهت دل مي بستيم و هزار شايد ديگه ...
آخرم اينكه نمي تونم بگم نرو ولي حالا كه مي ري
حد اقل سعي كن زود بياي نمي دونم شا يد اين رفتن به نيا مدن تبديل بشه ولي من ، نه هممون منتظرت مي مونيم كه يه روز مي ياي...
راستي مي خوام يه خواب با مزه برات تعريف كنم دوستم امروز به من گفت :ديشب خواب كامران نجف زاده رو ديدم كه توي 20:30 يه اشتباهي مي كنه
و همه ي فيلمبردارها با دوربيناشون توي سرش مي زنن
تو رو خدا مواظب باش كه اشتباهي نكني يا اين كه به فيلمبردارها بگو با يه چيز ديگه بزنن اصلا اونا چرا بايد تو رو بزنن...
خدانگهدار
ارسال شده توسط سمانه حسيني | April 22, 2008 4:19 PM
ارسال شده در April 22, 2008 16:19
تولد وبلاگتون مبارک. امیدوارم که هر ساله اینجا تولدتش رو با حضور پررنگ خودتون جشن بگیرین.
ارسال شده توسط بیدقرمز | April 22, 2008 4:38 PM
ارسال شده در April 22, 2008 16:38
نه!!
اطلاعات مرا به خاطر نداشته باش!!
چون دیگه دلم نمیخواد بیام اینجا
چه قدر دلم گرفت ازت .یه جوری شدم.نمی دونم چه جوری؟
شاید پشیمون شدم که خیلی دوست داشتم.
فکر نمی کردم غرور تو روهم تصاحب کنه؟
از17e فروردین اینهمه ادمو گذاشتی توبیخبری؟
لذت میبری اینهمه ادم نگرانت باشن و تو هم انگار نه انگار...؟؟؟؟
خاطر اینهمه ادم روکه خالصانه وبی هیچ چشمداشتی
دویت دارن ...خیلی راحت میتونی اسوده کنی.. داداش گلم.
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش.
____
راستی کاکتوس تو کجا غیبت زده؟
ارسال شده توسط الهه ی زیگورات | April 22, 2008 6:15 PM
ارسال شده در April 22, 2008 18:15
شب عبور شما را شهاب لازم نیست
که با حضور شما آفتاب لازم نیست
در این چمن که ز گلهای برگزیده پر است
برای چیدن گل ، انتخاب لازم نیست
خیال دار تو را خصم از چه می بافد ؟
گلوی شوق که باشد طناب لازم نیست
ز بس که گریه نگردم غرور بغض شکست
برای غسل دل مرده آب لازم نیست
کجاست جای تو ؟ - از آفتاب می پرسم -
سوال روشن ما را جواب لازم نیست
ز پشت پنجره بر خیز تا به کوچه رویم
برای دیدن تصویر ، قاب لازم نیست
....
سلام
من هم از لطف شما ممنونم...
شاد باشین و پایدار
ارسال شده توسط زینب | April 23, 2008 8:36 AM
ارسال شده در April 23, 2008 08:36
سلام کاکو اگه مایلی میخوام باهم دوست بشیم .من یه پزشک توی یکی از شهرستونای استان همیشه فارسم. تلفن
ارسال شده توسط سعیدارم | April 23, 2008 9:37 AM
ارسال شده در April 23, 2008 09:37
آقاي نجف زاده سلام
اي كاش قبل از رفتنتون بيشتر اينجا مينوشتيد.
اي كاش قبل از رفتنتون بيشتر تو بيست و سي مي آمديد.
اي كاش نظر اولم رو خونده باشيد كه بدونيد چقدر به يادتون بودم.
و اي كاش ها كه كم نيست ......
نكنه اينجا كمتر مينويسد به خاطر اينه كه مارو به ننوشتن و رفتنتون عادت بديد!!
راستي تمام اين صفحه حديث رفتن است ، حديث گفته هاي آبجي سميه كه حرف دل خيلي هاست
اميدوارم آپ بعدي شما حديث اينكه كي رسيديد وآب وهوا در فرانسه چه طور است نباشد.
و امان از اين كد امنييتي كه حرص آدمو در مياره!!
هرجا كه هستيد خداهميشه پشت و پناهت
ياعلي
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 23, 2008 12:00 PM
ارسال شده در April 23, 2008 12:00
سلام اقا كامران
نكنه اصلا رفتني وجود نداره كه تو هيچي نمي گي خدا كنه كه اين طوري باشه داداشي تو مال خودموني به هيچ كس نميديمت تا ته خطم پات وايستاديم.
راستي اين روزا گزارشات خيلي كم شده دلم براشون تنگ شده
فعلا...
ارسال شده توسط حسيني | April 23, 2008 1:43 PM
ارسال شده در April 23, 2008 13:43
به نام خدايي كه هميشه هست و مرا چشم به راه آمدنش نمي گذارد...
اين كودك خردسال قصد صحبت ندارد...
اين كودك به ظاهر شيرين...چه دلهايي را چشم به راه گذاشته...
چه چشم ها كه منتظر يك نگاه،يك نوشته، يك خط يا يك پيام خالي از او هستند...
تا چشم به راه پيامي نباشي نمي فهمي احساس تمام آنهايي كه منتظرند...
...
ديريست كه دلدار پيامي نفرستاد...
....
فقط مي تواني وقت ديدار غصه ات را پشت لبخند مضحكي پنهان كني و آخر ديدار آرام بگويي :هنوز هم منتظر چواب نامه اي هستم كه سال گذشته برايت فرستاده ام... واو قهقه بزند حالا كه همديگر را ديده ايم نامه به چه كار آيد؟...و من با بغض در دل مي گويم :تو چه مي فهمي؟...و وقتي او را ترك مي كنم اميد ديدارش را نمي خواهم...و آرام مي روم به سمت مدرسه اي كه گرچه فقط دو سال در آن بوده ام اما براي من يك عمر بود...يك عمر...آخر هم اين بغض مي ماند...و با اين بغض مي ميري...و همچنان منتظر نامه...
اين دل نوشته را نوشتم به قصد دلتنگي...تا به تو،نه به شما و هر كه مي خواند بگويم...بدان گاهي و شايد هميشه كسي به ياد توست و چشم به راه ديداري، نامه اي،صدايي، پيامي از تو... نگذار اين چشم به راه بخشكد و دلي بشكند،نا اميد...
يا علي...
S.O.S سابق.اسم اصلي ام قشنگتره
ارسال شده توسط سكينه | April 23, 2008 3:33 PM
ارسال شده در April 23, 2008 15:33
ضمن عرض سلام و. خسته نباشید
با توجه به نامه شماره ی 26/ 10/708/م/4/ن به تاریخ 3/11/86 با موضوع دستورالعمل اجرایی نحوه ی خروج از کشور مشمولین به وظیفه از ستاد کل نیروهای مسلح به سردار فرماندهی محترم ناجا با مضمون مصوبه ی هیات دولت ،که وزارت دفاع و پ ن نظامی موظف است از طریق ستاد کل نیرو های مسلح نسبت به کاهش ودیعه خروج از کشور دانشجویان مشمول وظیفه از 150 میلیون ریال به 50 میلیون ریال اقدام کند . برای خروج از کشور ، سازمان نظام وظیفه تاکنون هیچ گونه اقدامی در راستای اجرای آن نکرده است و همچنان 150 میلیون ریال دریافت می گردد
با تشکر
علیرضا صابری
ارسال شده توسط علیرضا صابری | April 23, 2008 5:22 PM
ارسال شده در April 23, 2008 17:22
س ل ا م
خوبید؟؟؟؟؟
من اولین بار به وب شما سر می زنم!و خوشحالم!
حتما به من سر بزنید و غزل های توی ارشیو رو هم نگاه کنید&منتظر نظرتون می مونم&میدونم سرتون شلوغه هر وقت وقت کردید سر بزنید پشیمون نمی شید!
من شما رو لینک می کنم...مطالبتون رو هم خوندمالبته تا حدودی ...شما ادم موفقی هستید...من همیشهاز شنیدن کارهای شما لذت می برم...
سرشار بمانید
ارسال شده توسط زهرااقامیری | April 23, 2008 7:50 PM
ارسال شده در April 23, 2008 19:50
آقای نجف زاده سلام. من تازه آدرس وبتون رو پیدا کردم و این اولین باریه که براتون می نویسم.
.
.
.
تولدش مبارک. حتی خرابکاریهای کودک ها هم شیرینند.اما من این روزها کمتر تلویزیون نگاه می کنم اما سعی می کنم گزارش های شما رو از دست ندم. اصلاَ من اخبارها رو به عشق گزارش های شما نگاه می کنم.
امیدوارم که وقت داشته یاشید و حرف های منو بشنوید(بخونید). با آرزوی موفقیت برای گزارشکر محبوب من
ارسال شده توسط عطیه | April 24, 2008 12:11 AM
ارسال شده در April 24, 2008 00:11
سلام. از گزارشاتون حض می کنیم! این گزارشا رو ادامه بده...
ارسال شده توسط صدرا | April 24, 2008 10:31 AM
ارسال شده در April 24, 2008 10:31
سلام آقای نجف زاده
چرا شما نمی رین؟؟؟؟
هر وقت 20:30 رو می بینم با اجرای شماست .
وقتی کامنت هارو می دیدم گفتم حتماً امروز فردا می رین .
پس کِی می رین؟؟؟
موفق باشید .
ارسال شده توسط آ.حسن پور | April 24, 2008 11:57 AM
ارسال شده در April 24, 2008 11:57
سلام آقای خبرنگار .تولدش مبارک.اگر شما را برای اجرای برنامه به قزوین دعوت کنیم البته با پرداخت دستمزد می آیید؟.در ضمن لینکتون کردم برو حالشو ببر
ارسال شده توسط دغدغه های من | April 24, 2008 3:42 PM
ارسال شده در April 24, 2008 15:42
تولدش مبارک امیدوارم که صد ساله بشه
ارسال شده توسط فاطمه | April 24, 2008 3:47 PM
ارسال شده در April 24, 2008 15:47
سلام
با مطلب ‹‹ امير كبير و سفارش عمه ناصرالدين شاه ›› به روزم.
از نظرات شما استفاده مي كنم.
ارسال شده توسط موسوي | April 24, 2008 5:08 PM
ارسال شده در April 24, 2008 17:08
سلام حاج آقا
تولد رو بهتون تبریک میگم
التماس دعا
ارسال شده توسط مریم حسین نژاد | April 24, 2008 6:59 PM
ارسال شده در April 24, 2008 18:59
مبارکه!
ارسال شده توسط حاجی واشنگتن | April 25, 2008 3:25 AM
ارسال شده در April 25, 2008 03:25
سلام کامران عزیز. موفق باشی دوست عزیز.
با یه شعر یکم شاید جنجالی بروز شدم.
بانام .......شاعر شهر تهی....... ولی بدون شرح!!
به امیددیدار. مجتبی فتحی پور
www.diba1910.blogfa.com آدرس وبلاگم اینه
ارسال شده توسط مجتبی فتحی پور | April 25, 2008 11:57 AM
ارسال شده در April 25, 2008 11:57
خدا سایه صدا و سیما را از سر شما کم نکند
اری یادمان باشد اگر صدا و سیما نبود نظرات هم به ده تا نمیرسیدند
خدا حافظ را رحمت کند
ارسال شده توسط شاهد بازاری | April 25, 2008 1:19 PM
ارسال شده در April 25, 2008 13:19
سلام کامران خان..دو ساله شدن وبلاگ رو بهت تبریک می گم..امیدوارم بتونیم مطالب جالب تری رو از شما در سال جدید و در ادامه راه در این وبلاگ بخونیم...مرسی از شما
ارسال شده توسط عادل | April 25, 2008 5:25 PM
ارسال شده در April 25, 2008 17:25
سلام بر مرد اردیبهشتی بهشتی...
ارسال شده توسط آبجی سمیه | April 25, 2008 6:20 PM
ارسال شده در April 25, 2008 18:20
به نام خدا
هميشه از گزارش شما لذت مي برم مخصوصا وقتي ويژه هاي 20:30 را مي گوييد امثال شما در واقع نوعي انقلاب در نحوه ي خبر رساني ايجاد کرده اند و خبرنگار را از آن حالت و ژست خشک و بي روح خارج ساخته اند اميدوارم همواره موفق و پيروز باشيد در وبلاگم چند تا شعر و مطلب نوشته ام که اميد وارم از مطالعه شان لذت ببريد!و ما را هم دعا کنيد
در پناه حق موفق و پيروز باشيد
يا علي
ارسال شده توسط مهدوي | April 25, 2008 7:23 PM
ارسال شده در April 25, 2008 19:23
سلام آقای نجف زاده چرا نظر منو بالا پایین نوشتی؟.... من که زهرا اقاامیری نیستم!!!!! احتمالاً اون نظری که جای اسم من نوشتی مال صدراست!!
ارسال شده توسط عطیه | April 25, 2008 11:07 PM
ارسال شده در April 25, 2008 23:07
سلام اقای نجف زاده خیلی وقت بود به بلاگ تون نیومه بودم
چون میدونستم سال به سال بروز میشه
راستی قانو کپی رایت اصلان به درد نمخوره یعنی به درد ایران ها نمی خوره اون وقت همه می افتن تو زندون
اولین نفر هم من همستم چون تقریبا 2000 تا پست دارم 1900 تاش کپی بدون منبع
من قفل سیدی هم میشکنم :دی
هیچ کی هم نیست بگه ...
خیلی جالبه
وبلاگتون مثل خبرستون می مونه
کامند ها بی جواب مقاله ها برای 100 سال پی
ارسال شده توسط مسعود | April 26, 2008 5:11 AM
ارسال شده در April 26, 2008 05:11
salam
man us zendegi mikonam hamin alan webloge shoma ro kashf kardam man faghat akhbare 20 va 30 ro mibinam ba internet oonam faghat be khatere shoma
ارسال شده توسط fereshte | April 26, 2008 6:36 AM
ارسال شده در April 26, 2008 06:36
سلام
با یه مطلیه توپ به روزم
جونه حاجی برو نیگاه کن نظرم نخواستی نذار فقط برو نیگاه کن
عکسه آخرش و خودم گرفتم از یه صحنه ی واقعی واقعا بهم بر خورد که با این همه نعمت این شدم حالا اون بچه!!!!!!!!
آهان راستی مطلبم در مورد تبعیضای زندگیه
ارسال شده توسط hiddengirl | April 26, 2008 10:06 AM
ارسال شده در April 26, 2008 10:06
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه ی خود خواند از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست ...
خرم ان نغمه که مردم بسپارند به یاد
****************************************
همین جوری این شعر یادم اومد
خداحافظ فعلا..............
ارسال شده توسط *** // مریم // *** | April 26, 2008 10:38 AM
ارسال شده در April 26, 2008 10:38
سلام كامران عزيز
اگر سايت تو دوساله شد مبارك است ، ولي من به خاطر تبريك گفتن نيمده ام!
چند روز پيش ، گزارشي در مورد مرد هزار شغله كشورمان كه خودشو نخود هر آشي مي كند نوشتي ، خيلي خوشم اومد و واقعاً يك دست مريزاد بايد به شما و سردبيرتون گفت كه به اندازه ارزني و هر چند كوچك حقايق را بيان كرديد البته همه چيز مشخص بود . راستي تو مگه نمي دوني كه آقايون ظرفيت انتقاد ندارند و هميشه از اونها بايد تعريف كني، قيمت مسكن سر به فلك كشيده و آقاي وزير مسكن در تلوزيون در برنامه بدون حاشيه به مجري و ملت ، پوزخند مي زنه و ميگه : همه چيز بر وفق مراد است و بهتر مي شه ما قراره مسكن 99ساله بديم! راستي اگر اين مسكن 99ساله را ياد نمي گرفتند چه مي گفتند ؟ (يادم هست چند وقت پيش براي اجاره يك واحد مسكوني براي يكي از آشنايان به جنوبي ترين نقطه تهران رفته بوديم در حين چانه زدن با مسئول بنگاه بوديم كه زني با دو فرزند كوچك وارد شد ، خيلي محترم به نظر مي رسيد و به مسئول بنگاه گفت : آقا 000/500 تومان خانه اي اجاره مي دهيد ، مسئول بنگاه پوزخندي زد و گفت : آقايون با 15ميليون تومان خانه اجاره اي پيدا نمي كنند تو چطور مي خواهي با پانصدهزار تومان خانه اجاره كني؟ خدا روزيت را جاي ديگري حواله كند. و آن زن گفت : گناه من چيست كه نه شوهري دارم و نه منبع درآمدي؟)نمي دانم توي اين بازار گرمي عزل و نصب وزراء ، ايشان با اين كارنامه درخشانشان چرا عزل نمي شوند ؟ البته مشخص است كه پشتشان خيلي قرص است . خوشحال مي شوم كه يكي از آن گزارشات خوبتو اختصاص به مسكن بدي تا شايد به تريش قباي آقايان بربخورد و به خودشون بيان در ضمن در سايتت ، قسمتي را مختص به نظرات در مورد گزارشات تلوزيوني قرار دهيد. در ضمن چرا اينقدر دير وبلاگتو آپديت مي كني؟ نگو وقت ندارم چون اگر وقت نداري بهتره وبلاگتو تعطيل كني .
موفق باشي
ارسال شده توسط عرشيا | April 26, 2008 12:17 PM
ارسال شده در April 26, 2008 12:17
سلام اقای نجف زاده
نمی دونم شما هم مثل بعضی ها که هرچی تو وبلاگشون نظر می دی و اونا حتی نگاهی به نظر شما نمی کنن بی وفا هستین یانه؟
ولی خیلی خوش حال می شم که به وب من هم سر بزنین
وخیلی دوست دارم شما رو لینک کنم. لطفا منو خبر کنید که میتونم شما رو جز دوستام حساب کنم یا نه؟
راستی تولد وبتون هم مبارک
ارسال شده توسط کیانا | April 26, 2008 5:13 PM
ارسال شده در April 26, 2008 17:13
سلام کامران جان...خوبی؟تولد وبلاگت رو بهت تبریک میگم و آرزو می کنم همیشه پایدار باشی.
درضمن بسیار خوشحالم از اینکه همیشه نظرهای منو بدون جواب نمی ذاری.
شاد باشی همکار
ارسال شده توسط بهنام پاکزاد - خبرنگار | April 26, 2008 5:31 PM
ارسال شده در April 26, 2008 17:31
آدمک آخر دنیاست بخند...
آدمک مرگ همین جاست بخند...
دست و خطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند...
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند...
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدامثل تو تنهاست بخند...
ارسال شده توسط یاسمن | April 26, 2008 6:01 PM
ارسال شده در April 26, 2008 18:01
سلام و خسته نباشی
خوب امروز بعد از یه عالمه کشمکش انتخابات هم تموم شد.
من کاندیدا نبودم ولی شاهد یه رقابت دو نفره تو شهر خودمون بودم بین دو تا ... که واقعا مضحک بود نمدونین به هر قیمتی حاضر بودن شرافتشون رو بفروشن رای بگیرن.
راستی قدرت عجب چیزیه ...
این نفس انسون عجب چیزیه.
وقت کردین به وبلاگ من سری بزنین.
ممنون
موفق باشین
ارسال شده توسط هادی جروقی | April 26, 2008 11:24 PM
ارسال شده در April 26, 2008 23:24
salam aghaye najaf zadeh
bara halo ahval porsi nayoomadam
bara ye kare mohemtar omadam
garche alan zyad bavar nadaram ke ba ye shakhsyte toye tv daram be ghole mehran modiri moasherat mikonam ya inke aslan in be dasteton mireseh ya aslan mikhuninesh ya na ya aslan tarze fekre diegaran baraton moheme ya na va...
ye matlabe kheiliiiii kheiliiiii ali baratoon daram ke vaghean arzeshe yek bar khondanoo dare ..
http://www.dalirnia.blogfa.com/post-57.aspx
hablan ham be in weblog davat shoodi ama na tavasoote man balke tavasoote yeki az hamkarhaye khodetoon..
nazar faramoosh nashee chon kheili bedarde mozo ye gozaresh mikhure
ارسال شده توسط abdi | April 27, 2008 12:12 AM
ارسال شده در April 27, 2008 00:12
سلام
بی مقدمه شروع می کنم مثل خودت ...!
بعد از ظهر یه روز آفتابی توی اتاقم روی تخت دراز کشیده بودم و داشتم رادیو گوش می کردم . موضوع برنامش در مورد چیستی عشق بود .
کم کم منم به این فکر انداخت که واقعا عشق چیه؟
چند دقیقه ای تو این حالو هوا و فکرو خیال عشق و عاشق و معشوق بودم تا اینکه چشمام سنگین شد و داشت خوابم می برد آخه من قد این جور فکرا نبودم که یهو صدای دینگ دینگ گوشیم خواب از چشمم پروند ....
گوشی رو برداشتم و نگاش کردم .آره یه پیام امده بود شمارش که ناآشنا بود ولی متن پیامش ....
گفتم آخر عشق را معنا کنم ،
بلکه جای خوبش را پیدا کنم ؛
آمدم دیدم که جای لاف نیست ،
عشق غیر از عین و شین و قاف نیست .
آمدم گفتم به آوای جلی
عین یعنی عدل مولایم علی
شین یعنی شور الله الصمد
قاف یعنی قل هوالله احد ...
ارسال شده توسط H03in _ Ab~30 | April 27, 2008 12:58 AM
ارسال شده در April 27, 2008 00:58
سلام بر خبرنگار وخبر گوي تواناي سيما
آقاي نجف زاده سلام
درباره رفتار رسانه ها حرف هاي زيادي زده اندو زده ام اما شايد اين رفتار دوگانه خبر بيست وسي برايم كمي تاقسمتي البته قابل هضم نباشد از رفتارهاي سياسي نمي گويم كه ملول شويد سخن از زندگي مردماني بي دفاع است كه در سكوت خبري رسانه هاي محلي وملي با مشكلات دست وپنجه نرم مي كند ... نمي دانم داستان شكستن لوله نفت وورودش را به زاينده رود شنيده ايد يانه ؟ اين يك اتفاق بود كه به علتهايش كاري ندارم اما بعد .. رسانه ها درباره تركيب نفت وآب وتاثيرش برسلامتي انسانها (محيط زيست بماند درجايي ديگر دادش رابزنيم يا بزنند ) سكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت كردند واين سكوت كماكان ادامه دارد....... نفت به اعماق جان انسانهاي شهرستان لنجان از استان اصفهان نفوذ كرده است وكودكان با مشكلات شديد مواجهند در ادارات دولتي وبويژه مدارس از آب معدني خبري نيست وتشنگان ناچار از آب آلوده مي نوشند و.... نمي دانم چگونه ولي چشم مردم منطقه به دنبال دوربين بيست وسي نظاره گر راههاي دور است خبرنگارتان خبرهاي داغ وگاهي بي ارتباطي را تهيه مي كند دستتان درد نكند اگر به ديارما بياييد نخواهيم گذاشت تشنه وگرسنه برگرديد وجايتان رابرديدگانمان خواهيم گسترد .مي دانم خواندن خبر باتهيه كردنش كمي تاقسمتي متفاوت است ولي بالاخره مردم اين منطقه نيز ايرانيند وكودكانش از كودكان عراق وافغانستان ولبنان وديگر بلادي كه حجم وسيعي از گزارش هاي روزانه خبرگزاري ها را اشغال مي كنند بي دفاع ترند بياييد تا واقعيت را به نظاره بنشييند اصلا اگر نشد درباره نشت نفت به آب وبيماري هايي كه توليد مي كند برنامه اي كوتاه بسازيد اين كه به هيچ كسي آسيبي نمي رساند مي رساند ؟
منتظرخبررساني تان هستم لااقل جواب اي ميلم رابدهيد اصل خبر را دراين لينك بخوانيد :
http://hesamsara.parsiblog.com/479139.htm
بااحترام بيشمار
اكبر حسامي
اين متن را به ايميلتان هم ارسال كردم
ارسال شده توسط حسامي | April 28, 2008 6:07 AM
ارسال شده در April 28, 2008 06:07
سلام
امروز 28 آوريل مصادف است با خودكشي هيتلر، پس از ازدواج با «اوا براون»!
همینجوری خواستم یه کم اطلاعات بپراکنم .
تا بعد . . .
ارسال شده توسط آ.حسن پور | April 28, 2008 7:06 AM
ارسال شده در April 28, 2008 07:06
سلام داداشي
چرا ديروز وبت باز نمي شد؟ اين قدر نگران شده بودم كه با خودم گفتم: واي ديدي داداش رفت بي خبر.ولي وقتي تو 20:30 ديدمت دلم اروم شد . اصلا اين رفتن چي بود كه سر زبون ماها افتاده واقعا كه منم خودمو مسخره كردم ها تا تقي به توقي مي خوره مي گم نكنه رفتي .ولي وقتي به داداشم گفتم كه چرا وبش باز نمي شه گفت شايد اشكال از سايتشه البته يه اصطلاحي رو گفت كه من زياد از اين جور چيزا سردر نميارم.ولي واقعا الان از عميق ترين جاي دلم حس خوشحالي فوران كرده .
داداشي دوستت دارم . الان 23 روز كه چيزي ننوشتي خيلي دلم تنگيده برات.
خوندن نوشته هات حتي اون تكرارياش لذتش بيشتر از ديدنت تو 20:30اخه تو اون جا فقط مي توني در چارچوب تلويزيون حرف بزني نه بيشتر ولي اين جا صميميتش بيشتره اينم به خاطر سادگيه خودته.
داداشي دلاي منتظر ما رو بيشتر از اين ازار نده.
خدا ياروياورت داداشي
ارسال شده توسط نرگس حسيني | April 28, 2008 12:23 PM
ارسال شده در April 28, 2008 12:23
سلام.......داداشی اومدی تایید کردی؟
باورم نمیشه..داداشی نمیدونی چه ذوقی کردم وقتی موقعه شام صدات از تلوزیون اومد یه دادی زدم که کامررررررررررررررران...بابام از این نگاه خوشگلا بهم کرد..اما خونه ی ما عادی شده...!همین که بودی و دیدیمت کلی حال کردم..خیالم راحت شد هستی هنوز..
خیلی گزارشت باحال بود..اون قالی هم خوشگل بود...
داداشی هنوز نمیری؟
از بس غر زدم دیگه خسته شدم...خوب بکو دیگ..راستی داداشی 60روز مونده به کنکورم..انقد دعا میکنم و ارزو میکنم شما یه گزارش بگیری از کنکوری ها...وای اون روز پر در میارم..یعنی میشه؟کاش بشه..
یا علی مددی..
ارسال شده توسط هانیه | April 28, 2008 12:52 PM
ارسال شده در April 28, 2008 12:52
می خوام اگه میشه به وب من یه سری بزنین و نظرتون رو به عنوان یه خبرنگار به من بگین ... ممنون می شم .
ارسال شده توسط علی | April 28, 2008 1:09 PM
ارسال شده در April 28, 2008 13:09
اگه صدا و سیما را سمبل سانسور بدونیم . بخش 20:30 می شه مظهر وارونه جلوه دادن و تحریف حقیقت
خسته نباشی وارونه نما
ارسال شده توسط دفتر تحکیم | April 28, 2008 1:32 PM
ارسال شده در April 28, 2008 13:32
سلام
یه چند وقتی بود وبلاگت رو تحریم کرده بودم و سر نمیزدم
نمیدونم چی شد که سر زدم دیدم 2 ساله شد وبلاگت
اگه درست یادم باشه 3 تا وبلاگ داشتم که فیلتر شد به 2 سال نکشیده واسه این که حرف و نظر خودم رو نوشتم
متعجبم وبلاگت چرا فیلتر نشده!!!!
به وبلاگم سر بزن اگه تو هم تحریمم نکردی
راستی 2 سالگیت مبارک
ارسال شده توسط محمود زضا اعتمادی | April 28, 2008 4:19 PM
ارسال شده در April 28, 2008 16:19
با سلام
با مطلب ‹‹ سوگند در کمیته X ›› به روزم.
از نظرات شما بهره مند مي شوم.
ارسال شده توسط موسوي | April 28, 2008 5:27 PM
ارسال شده در April 28, 2008 17:27
سلام حاجی
ما که جوونیمونو دادیم
شما خیلی احساس پیری میکنی
خسته نباشی
ارسال شده توسط الف های هرز | April 29, 2008 8:17 AM
ارسال شده در April 29, 2008 08:17
سلام آقای کامران
من میخام روز ملی خلیج همیشه پارس رو بهتون تبریک بگم
دوست دارم توی بیست و سی یه گزارش توپ درباره خلیج همیشه پارس داشته باشید.
یه گلایه هم دارم: چرا بیست و سی رو از رونق انداختید؟ دیگه مث اولا توپ نیست! خیلی محافظه کار شدید
حق نگهدارت
ارسال شده توسط هادی | April 29, 2008 9:42 AM
ارسال شده در April 29, 2008 09:42
به نام آنكه زندگي مي بخشد تا روزي آنرا خود باز پس گيرد
سلام عطر گيج كننده ي بهار نارنج هاي اواسط ارديبهشت،چطوري داداش كامران عزيزم خوبي يا بهتر،اميدوارم هميشه سر حال باشي و هيچ وقت گرفته و نا اميد از دنيا نشي كاش حداقل يك ذره از انرژي مثبتي كه شما داري مال من بود،باور كنيد من تنها دلخوشيم همين وبلاگه كه هر چند وقت يك بار ميام و با شما داداش مهربونم درد و دل مي كنم يا اينكه شما رو با گزارشاي قشنگتون توي تلويزيون تماشا مي كنم،راستي اون گزارشتون كه در مورد دار قالي بود خيلي قشنگ بود البته همه ي گزارشاتون دوست ندارم كه يك اخم كوچولو به چهرتون بياد بيشتر اين مهم بود شما بخونيش كه خوندي . يادمه اون سال اولي كه توي 20:30 اومده بودي چقدر برام جذاب اومدي خيلي شيفته ي صدا و لبخندتون شدم هميشه آرزوي اينو داشتم كه با شما درد و دل كنم و حالا كه به آرزوم رسيدم دلم مي خواد براي يك بار هم كه شده حرفاي شما رو مي شنيدم نه خيلي حداقل به اندازه ي يه سلامي كه فقط به من بكني،خوش به سعادت اون آقا پسري كه شما باهاش حرف زدي محمد امين و ميگم حتما خوب يادته،خوش به حالش با تمام اميدش كه شما بودي حرف زد،من هم براي محمد امين دعا مي كنم، داداش عزيزم كامران فقط يه چيزي از شما مي خوام منو فراموش نكن هر وقت نماز خوندي برام دعا كن فقط همين، من به دعاي يه داداش مهربون كه مي دونم دل پاكي داره محتاجم . آسوده تر از آغاز سطرهاي اول: مريم دوست دارم خواهر كوچيكتون.
ارسال شده توسط ناشناس | April 29, 2008 12:35 PM
ارسال شده در April 29, 2008 12:35
ایشالله خدا کمکی کنه شما ویلاگتو به روز کنی
آمیـــــــــــــــــــن
ارسال شده توسط hiddengirl | April 29, 2008 5:14 PM
ارسال شده در April 29, 2008 17:14
سلام داداشي
سفرنامه اي براي شيراز رو ديدم اولش خوشحال شدم اما بعدش اين گزارشت كمي هم دلخورم كرد شايدم بايد بگم حسوديم شد به شيرازيا.اخه ببين وقتي كه رهبر مي خواستن به يزد برن تو قبلش رفتي اونجا و يه گزارش گرفتي وحالا هم كه نوبت شيراز شده ولي ببين هرسال عيد رهبر به مشهد هم سفر مي كنن ولي ما در حسرت اومدن تو مي مونيم. نه ،حالا يكي بياد اينجا كلاشو قاضي كنه و بگه واقعا اين، جاي حسودي نداره؟ خوب چي كار كنم كه دوستت دارم .حالا ممكنه تو بياي مشهد و ما تو رو نبينيم ولي همين كه احساس مي كنيم فاصلت به ما نزديك تر شده( حالا مي تونه چند كيلومتر يا حتي چند متر باشه )خودش يه دنياست.
در ضمن اين لباس سبزه خيلي بهت مياد واقعا شيك مي شي.در ضمن ما امشب خوشحال تر بوديم احه 2تا داداش كامران داشتيم (تصويرت تو اينه).
سفر بهت خوش بگذره
شب بخير
ارسال شده توسط حسيني | April 29, 2008 8:20 PM
ارسال شده در April 29, 2008 20:20
ک ل ن گ ی ه ا ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ؟؟
یعنی اون نوشته ((کلنگیه))رو فقط من خوندم؟؟؟؟؟
یعنی باید فراموشش کنم......چرا برش داشتین؟؟؟؟
یعنی اون نوشته ((کلنگیه))رو فقط من خوندم؟؟؟؟؟
یعنی از حرف هایی که زدید پشیمونید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط منا | April 29, 2008 9:21 PM
ارسال شده در April 29, 2008 21:21
فردا میرم واسه ثبت نام...
انتخاب شهر واسه کنکور و چرت و پرتای دیگه که خواب و ازمون گرفتن....
واسمون دعا کنید....(یه خواهشششششششش.تو رو خدا...)
.
.
.
راستی گزارش سفر نامه قضیه اش چی بود؟
آخرش رسیدم...
ولی جالب بود...
.
وقتی مجری هستید و وقتی شاد و پر روحیه اجرا میکنید، اجراتون خیلی بهتره و بیشتر آدم جذب خبر میشه...
همیشه با روحیه و شاد باشید....
شما و تمام همکاران خبریتون....
الله نگهدارت.
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــــز*ــــ | April 29, 2008 10:32 PM
ارسال شده در April 29, 2008 22:32
سلام آقاي نجف زاده
حالتون خوبه ان شاالله كه حالتون خوب باشه
ان شاالله كه همين طور هست
اگه ميشه يه سري هم به وبلاگ من هم بزنيد
خوشحال ميشم قدوم مباركتون رو تو وبلاگم ببينم
نظرتون رو درباره وبلاگم بگيد خيلي خيلي خوشحال
ميشم
نظر شما خيلي اهميت داره
راستي شما براي تبادل لينك شرطي هم گذاشتيد يعني با
هر كسي كه بخوادتبادل لينك ميكنيد
اگه ميشه اگه اشكالي نداره اگه ميتونيد با من
تبادل لينك كنيد
افتخاريه كه با شما تبادل لينك كنم
واقعا خوشحال ميشم
من منتظرتون ميمونم و همچنين منتظر جوابتون
در تمام مراحل زندگيتان موفق و مويد باشيد آقاي
نجف زاده
پس تا بعد در پناه حق يا علي
ارسال شده توسط وحيد | April 30, 2008 12:00 PM
ارسال شده در April 30, 2008 12:00
سلام
تولد دو سالگیش مبارک ، گاهگاهی به وبلاگتون سر میزنم ومطالب و همچنین کامنتها رو میخونم ، امروز دیدم همه از رفتنتون نوشتن ، شما کجا رفتین؟ جواب طرفتاراتون رو کی میده ؟ راستشو بخواین چند وقتی هست که 20:30 رو ندیدم یعنی هیچی نمی بینم آخه همش شده دوندگی و دوندگی راستی اینوهم بگم که بجز برنامه های تلویزیون شوهر وبچه ام را هم نمی بینم!آخه ما هر دو شاغلیم و هرچی میدوییم نه به زندگی میرسیم و نه به همدیگه ...
میشه سووالهای ما رو از مرجع ذیربطش بپرسین ؟
میشه بپرسین چرا ما خونه گیرمون نمی آد ؟
میشه بپرسید ازشون شما ها که شعار میدین آدم با نون خالی سیر میشه و روی زیلو هم میتونه بخوابه اون آدم اگه خونه گیرش نیاد آیا توصیه میکنید کجای خیابون زیلوشو پهن کنه ؟ بپرسید که با بچمون چکار کنیم ؟ بگید هنوزم میگن زندگی مشترک خوبه ؟ میگن بعد از 10 سال زندگی با هیجان های ناشی از تورم و شکست های مالی ناشی از اقتصاد بیمار مملکت چکار کنیم ؟آیا بدون گفتن کلامی میخوان اینو بگن که سرمون بزاریم بمیریم؟
منو ببخشید انگار احساس کردم یکی هست که میشه باهاش دردل کرد
شاید اصلا حوصله خوندن هم پیدا نکنید ..
منتظر ظهور آقا هستم
کاش اون روز زنده بشم و بفهمم کی حقه و کی باطل
آخه میدونید ..دیگه مرزهارو نمیشه فهمید!
دلم نمیخواد انقدر مایوس باشم ولی روزنه امیدی هم وجود نداره !
ضمنا ؛ به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا
ارسال شده توسط parniyan | April 30, 2008 1:45 PM
ارسال شده در April 30, 2008 13:45
سلام داداش كامران
از اين دنيا سيرم اصلا دوست ندارم بيشتر از اين، اين جا بمونم و هر روز با دو رنگيه افراد دوروبرم تمام انرژيم دود شه بره هوا.من اين روزا دست خيليا برام رو شده دست اون ادمايي كه اصلا فكرشم نمي كردم. با اون چهره هاي مظلومشون گول مي خوري و فك مي كني حالا مثلا اون بهترينه ولي همين كه يه مدت باهاش باشي از تمام با اون بودنها احساس گناه مي كني من امسال تو كلاسمون خيلي از اين بچه ها بودن كه ....
وقتي مي خوام درموردشون فك كنم ديوونه ميشم چه برسه به اين كه بخوام حرف بزنم.مي گن ادما اشتباه مي كنن. ولي خوب اشتباه و گناه تا چه حد؟! من الان دارم ديوونه ميشم .نمي تونم! خيلي درداوره كاراشون. از همه ي دوستام بدم مياد. افكارشون ازارم ميده من الان دارم لحظه شماري مي كنم واسه پايان سال تحصيلي تا سال ديگه اصلا اين دوستامو نبينم.
واقعا عجب صبري خدا دارد....
.ولي من دلم خيلي روشنه كه داداش كامران هموني هست كه هست چون تو اين دنياي وارونه و درهم برهم از بين 100تا ادم يكيش صادقه كه خدا رو شكر داداش ما همون ادم صادقه ي .اينو نگاهش بهمون ثابت كرده.
ومن با تمام وجودم به صداقت اقا كامران ايمان دارم.
خداحافظ داداشي گلم
ارسال شده توسط نرگس حسيني | April 30, 2008 2:33 PM
ارسال شده در April 30, 2008 14:33
سلام و تبريك مگم
اميدوارم هميشه پا بر جا باشين
ارسال شده توسط سوري | April 30, 2008 5:08 PM
ارسال شده در April 30, 2008 17:08
سلام
وب باحالی داری
از همه مطالب و خبرات خیلی خوشم میاد
مخصوصا تو 20:30
ولی مجری گری بهت نمیاد
حالا،
من تو این همه خبر نگار از سبک
تو و آقای رنجبران خیلی خیلی خوشم میاد
ارسال شده توسط علیرضا | April 30, 2008 7:24 PM
ارسال شده در April 30, 2008 19:24
سلام آقاي كم پيدا !!!
ايشاا... كه خوب هستين ؟ خوش مي گذره ؟
فك كنم قبلناهر از گاهي يه پست مي ذاشتين ، اونم يادتون رفته ؟ يه ماه شد !!!
آخه ما تا كي بايد سر كار باشيم ؟
دلمون تنگ رفته به خدا ...
شيراز خوش بگذره .
ارسال شده توسط دوستار همه اما تنها | April 30, 2008 9:59 PM
ارسال شده در April 30, 2008 21:59
باورم نمي شه بعد از دو ماه بالاخره نظرم ارسال شد !!!!!
سجاده ام كجاست ؟
مي خواهم از هميشه ي اين اضطراب بر خيزم
اين دل گرفتگي مدام شايد
تاثير سايه ي من است
كه اين سان گستاخ و سنگوار
بين خدا و دلم ايستاده ام
سلمان هراتي
ارسال شده توسط دوستار همه اما تنها | April 30, 2008 10:06 PM
ارسال شده در April 30, 2008 22:06
آقا کامران کمک
ما خوزستانی ها داریم خفه میشیم از خاک، هیچ کسی هم به داد ما نمی رسه :(
https://balatarin.com/permlink/2008/4/30/1290093
خواهش می کنم کمک کنید
ارسال شده توسط آشنا | April 30, 2008 10:51 PM
ارسال شده در April 30, 2008 22:51
هوالمحبوب
سلام آقای نجف زاده ی عزیز
خیلی خوشحالم که بالاخره به شهر ما اومدیدوخیلی بیشترازاون از اومدن آقاخوشحالم.
من یوسف هستم باراولی که ازشماخواستم به شهرمون بیاید 19 ساله بودم والان کم کم 21سالم هست.
خیلی بچه بودم که فکر می کردم شمااونقدروقت داریدکه هروقت هرجاخواستیدبرید.
ممنون که اومدید.
ارسال شده توسط mehrsa | April 30, 2008 11:48 PM
ارسال شده در April 30, 2008 23:48
دختر ارزو و روزهای مدرنی داشت ولی چرا می خواست عینک ته استکانی بزنه و پشتش مثل مادر بزرگ غوز دار بیاره..دروغ می گفت
ارسال شده توسط آبجی سمیه | May 1, 2008 6:35 AM
ارسال شده در May 1, 2008 06:35
سلام اقای نجف زاده
به شهر شیراز خوش امدید
منتظر قشنگترین گزارش شما از شیرازهستیم
بیننده همیشگی شما: فاطمه
ارسال شده توسط فاطمه | May 1, 2008 7:40 AM
ارسال شده در May 1, 2008 07:40
آقاي نجف زاده سلام
اومدم بگم گزارشي كه از شيراز قبل از اينكه آقاي خامنه اي برن، گرفتيد خيلي قشنگ بود.
مخصوصا اونجاش كه درباره شب شعر بود.
واقعا خسته نباشيد
من تا حالا شيراز نرفتم ، اما حالا فكر ميكنم با گزارش شما حداقل يه سفربه شيراز داشتم.
. چون خيلي چيزا ازتون ياد گرفتم اومدم روز معلم بهتون تبريك بگم ؛ آخه شما يه جورايي استاد من حساب ميشد.
فكر كنم همه ي عالم تولد بلاگتون تبريك گفته باشن( چشمك) آپ كنيد. (شوخي)
خدا هميشه پشت و پناهت
ياعلي
ارسال شده توسط زهرا_ض | May 1, 2008 12:28 PM
ارسال شده در May 1, 2008 12:28
سلام....
.......
نترس از هجوم بودنم....
چیزی جز تنهایی با من نیست...
....
شاد باشین
ارسال شده توسط زینب | May 1, 2008 12:36 PM
ارسال شده در May 1, 2008 12:36
سلام داداش...
محمدامین حالش خسلس بده....
ارسال شده توسط شادی | May 1, 2008 4:40 PM
ارسال شده در May 1, 2008 16:40
زندگي مثه بازي شطرنجه . اگه بازي نكني همه ميگن بلد نيست . اما اگه خوب بازي كني همه ميخوان شكستت بدن !!! سلام . هميشه دوست داشتم خبرنگار صدا و سيما بشم . اما امان از زندگي و تپه هاي خاكي حاج كريم . واسه همينه كه 3 ساله وبلاگ مينويسم اما تو تخصصي دارم نه براي چيزي كه آرزوشو داشتم . راستي ميشه يه آزاد راه به ما بزني . ما به بچه ها گفتيم خاك برداري كنن واسه همين ما از اونور بزرگراهشو زديم . جادي خاكي اين سمت با شما .
دوستدار هميشگي شما .
مهدي ناظمي از مشهد الرضا
ارسال شده توسط مهدي ناظمي | May 1, 2008 5:05 PM
ارسال شده در May 1, 2008 17:05
سلام جناب نجف زاده
اول 2 سالگی وبلاگتونو تبریک میگم ایشالله 2 سالگی وب خودم که مهر ماهه دعوتتون کنم و شمام افتخار بدین و تشریف بیارین!!
باره چندمیه که میام وبتون اما دفعه اولیه که نظر گذاشتم و به قوله دوستم hiddengirl که عمراً نباید توقع داشته باشم که سر بزنید!!!! چون ایشون بالغ بر 50 60 تا نظر گذاشتان تا شما لطق کردین با فقط یه جمله جواب دادین!! البته حق میدم بهتون با مشغله کاری که شما دارید وقت نمیکنید خب 300 400 تا کامنت رو جواب بدید
به هر حال من منتظرتون هستم!
یادم رفت از کارتون تعریف کنم نیازی نبود دیگه مشخصه....
موفق تر از همیشه باشید
تا بعد
ارسال شده توسط madgirl | May 1, 2008 7:14 PM
ارسال شده در May 1, 2008 19:14
سلام....
گزارش دیشبتون عااااااااااااااااااااااااااااااالییییییییییییییییییییییییییی بود....
خیلی به دلم نشت....
خیلی پر انرژی بود...
مخصوصا" اینکه حرفاتون با تصاویر خیلی هماهنگ بود و قشنگش کرده بود....
ممنون،خیلی زیاد....
.
.
راستی روز معلم مبارک(مخصوصا" مبارک مامان و بابام).
پارسال بود که یه گزارش گرفتین از جیب خالی معلما،بابام خیلیییییییییی خوشش اومده بود....(اولا" بابام از هر چیزی خوشش نمیاد.سخت پسنده)ولی اون گزارشتون خیلی به دلش نشست(نیست حرف دل خودش بود).
.
موفق باشید....
سلام برسونید...
فعلا"....
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــــز*ــــ | May 1, 2008 9:35 PM
ارسال شده در May 1, 2008 21:35
سلام
این چند وقتی که نبودم همه ی گزارشاتو دیدم.
شیراز خوش می گذره داداشی؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | May 1, 2008 9:53 PM
ارسال شده در May 1, 2008 21:53
سلام داداشي:
از وقتي كه تو بودي منم بودم!گذر ثانيه ها رو درك مي كنم.
2 سال
آه ناگاه چه زود دير ميشود!!!
ارادتمند شما.....
ارسال شده توسط عليرضا | May 2, 2008 1:11 PM
ارسال شده در May 2, 2008 13:11
سلام نیستی
دلم تنگ شد براتون
ارسال شده توسط آیدا | May 2, 2008 1:56 PM
ارسال شده در May 2, 2008 13:56
سلام جناب نجف زاده.
بهتون تبریک میگم امیدورام که هرروز پربارتر و بهتر بشه.
وبلاگ من که تازه 3 ماهشه ولی خوشم اومده از وبلاگ نویسی. من دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان هستم. شما سال قبل یه برنامه ای تحت عنوان تریبون آزاد اونجا داشتید. البته من که دیر رسیدم و بعد هم نوبت به صحبت کردن من نرسید ولی واقعا زیبا بحث میکردید. اگه تونستید یه سری هم به وبلاگ من بزنید. سبک و سیاق و خط سیرش از وبلاگ هایی چون وبلاگ شما جداست. در مورد علوم پزشکی و آزمایشگاهی. ولی به هر حال از حضورتون خوشحال میشم.
موفق باشید
ارسال شده توسط فریبا مزروعی | May 2, 2008 2:53 PM
ارسال شده در May 2, 2008 14:53
وبلاگ مجاهد مجازی با مطلبی تحت عنوان ایرنا صهیونیستی به روز شد
ارسال شده توسط مهدی | May 2, 2008 8:44 PM
ارسال شده در May 2, 2008 20:44
سلام به کامران گلم.
خوش می گذره؟ بهت غبطه می خورم وقتی همراه دوست هستی و این همه به او نزدیک میشی..
گزارش امشبت از خانواده شهدا ، از تمام کارهای این چند روز ،بیشتر به دلم نشست. چقدر صادقانه بود... دستت درد نکنه
راستی باید دوباره بگم :گرم یاد آوری یا نه ،من از یادت نمی کاهم
ارسال شده توسط سهراب | May 2, 2008 11:40 PM
ارسال شده در May 2, 2008 23:40
سلام برادر عزیز جناب اقای کامران نجف زاده
براتون ارزوی سلامتی و شادابی دارم در تمامی مراحل زندگی
همیشه سبز در پناهش
ارسال شده توسط شیما | May 3, 2008 1:32 AM
ارسال شده در May 3, 2008 01:32
الهی اگر تو من را به خانه ات راه دهی
همه جنگلها را در گلدان کوچکی خواهم کاشت
براتون میل فرستادم خواستم یکی از دردهای
جامعه رو بیشتر بدونید
ارسال شده توسط شیما | May 3, 2008 1:38 AM
ارسال شده در May 3, 2008 01:38
سلام جناب نجف زاده نمی دانم مطلب قبلی را که براتون نوشته بودم را خواندید یا نه؟اما با وجود اینکه از سبک کار کردنتان خوشم میاد دوست دارم مواظب باشید تا تهمت مهره بودن بهتون نچسبه.با گزارشات سفر رهبری به شیرازبه روزم/
ارسال شده توسط محمدجواد شلتو ک کار | May 3, 2008 10:54 AM
ارسال شده در May 3, 2008 10:54
سال بعد قراره به روز بشه؟
راستی این روزا فقط به خاطر غم نان گزارش می گیرید؟
کاش نجف زاده بشه همون آقای خبرنگار
ارسال شده توسط سویدا(نقطه سیاهی در دل که همیشه...) | May 3, 2008 3:19 PM
ارسال شده در May 3, 2008 15:19
این اخبار بیست و سی آشغالترین برنامهای است که من تا حالا از صدا و سیمای جمهوری اسلامی دیدم. مرتبا دروغ تحویل مردم میدهند. مخوصوا روز شنزده آذر پارسال را یادم هست که دانشجوهای پلیتکنیک عکس الفنون را آتش زدند و وارونه گرفتند اما بیست و سی خبر از استقبال پرشور از الفنون میداد. آن روز دوربین خود صدا و سیما هم شکست اما هیچ خبری در آن مورد هم نگفتند. خیلی دلم میخواهد یکبار دستاندرکاران این برنامه مخوصوا نجفزاده و بقیه مجریها و گزارشگرانشان را گیر بیاورم و یک دل سیر بزنمشان. به خاطر دروغهایی که به مردم میگویند و نانی که از دروغ خوردن میخورند.
ارسال شده توسط فرهاد | May 3, 2008 4:26 PM
ارسال شده در May 3, 2008 16:26
khastam begham sher sotak ro ke shoma dar mah asal khondid ye jor dighe didam keh mal ahary bood va ontory ke shoma khondid ro az shariati to ye majaleh didam.khastam baraton benevisam amma didm kibordam ghati kardeh va farsi neminevise.bemahz dorost shodan baraton miferestam.eltemas doa haj agha.
ارسال شده توسط مریم حسین نژاد | May 3, 2008 5:54 PM
ارسال شده در May 3, 2008 17:54
سلام داداش کامران.تولد عترت(پائیز )هستش...همه می دونیم که چقدر دوست داره...همیشه دوست داره بهش سر بزنی..می شه بهترین هدیه دنیا رو بهش بدی؟ http://www.hamboghz.blogfa.com/
ارسال شده توسط آبجی سمیه | May 3, 2008 9:48 PM
ارسال شده در May 3, 2008 21:48
سلام ما گزارشگر زیاد داریم اما یکیشون فردوسی پور می شه کارگردان تلوزیونی زیاد داریم یکیشون میشه فتحی و...خبرنگار هم زیاد داریم یکیشون می شه نجف زاده چرا؟علت این همه تفاوت چیه؟
ارسال شده توسط فاطمه | May 3, 2008 10:28 PM
ارسال شده در May 3, 2008 22:28
با عرض سلام خدمت آقای نجف زاده عزیز, قبل از هر چیز ورود شما همراه با مقام معظم رهبری به استان فارس رو خوش آمد میگم. امیدوارم روزای خوبی رو تو استان فارس گذرونده باشی. از شما یه خواهشی دارم, اگه میشه همراه با رهبری به شهرستان لارستان هم بیایید. من در شهرستان خنج زندگی میکنم که حدود یک ساعت و نیم با لارستان فاصله دارد. من نتونستم برای استقبال از آقا به شیراز بیام اما حتما به لارستان میام. راستی چرا از اون گزارش های قشنگت از سفر به استان فارس رو اجرا نمی کنی؟
دوستدار شما... محسن... خنج فارس.
ارسال شده توسط محسن | May 4, 2008 3:49 AM
ارسال شده در May 4, 2008 03:49
سلام وقت شما به خیر
درسته که این دنیای مجازی هم مثل خیلی جاهای دیگه و چیزهای دیگه توی این جامعه مشکلات زیادی رو به همراه داره ولی به پیدا کردن دوستانی جدیدی و یاد گرفتن های زیاد می ارزد .
امیدوارم همیشه پیروز باشید ...
ارسال شده توسط گیتا | May 4, 2008 8:15 AM
ارسال شده در May 4, 2008 08:15
سلام
شما که شیراز هستین ،دیشب گزارشتون رو دیدم .
گفتم یه مدتیه پیداتون نیست حتماً بالاخره رفتین ،ولی خداییش گزارشتون و کلاً گزارشاتون قشنگه .
راستی اینم حتماً یه جور پلتیک برای جلب محبته نه؟؟؟ هر جور راحتین . . .
موفق باشید .
ارسال شده توسط آ.حسن پور | May 4, 2008 8:54 AM
ارسال شده در May 4, 2008 08:54
سلام
خیلی خوشحالم دیروز اقای نجف زاده را از نزدیک دیدم
ارسال شده توسط فاطمه | May 4, 2008 11:25 AM
ارسال شده در May 4, 2008 11:25
سلام اقای خبر نگار .همه از همه چی نوشتن الان که دارم می نویسم شما شیرازین همراه رهبر....
این روزا انقدر درگیر بودیم که وقت نداشتیم چیزی بگیم
اینم که کپی شده از صحبتهای اقای انجوی بود
متاسفانه شما رو میشناختم که فکر کنم...می تونید درک کنید
یا علی
چه کسی میداند بچه ها که بودند و چه میکردند ؟ چرا بین این همه جمعیت فقط اینها شهید شدند ؟ چرا شهید جوکار 10 دقیقه قبل از شهادتش به خانمش که فقط 15 روز از تاریخ عقدشان میگذشت تماس گرفت و گفت حلالم کن ؟ چرا شهید مهدوی روز قبل از شهادتش تمام لباس های خود را صدقه میدهد ؟ چرا بچه های مسجد توکلی شهید یاقوت را مخلص ترین بچه ی پایگاه میداند ؟ چرا آن دو بچه ......
ای کاش ما هم به جای سینه زنی و عزاداری برای اباعبدالله الحسین (ع) بازیگر سینما بودیم تا تمام کانال های تلویزیون به بررسی ابعاد شخصیتمان میپرداختند ؟ ای کاش ما هم پوپک گلدره بودیم !
به چه جرمی بایکوت میشویم ؟
به جرم اینکه هنوز معلوم نیست بمب بوده یا پیک نیک ؟
به جرم اینکه به صدا و سیما انتقاد داشتیم ؟
به جرم اینکه بچه ی پایتخت نیستیم ؟!!
مگر بچه های ما با شهیدان سانحه " مسجد ارگ " چه تفاوتی داشتند که اینقدر بایکوت شدند ؟ سه شنبه هفته گذشته در مراسم تشییع جنازه و شنبه همین هفته یکی از بزرگترین تشییع جنازه های تاریخ رقم خورد آنوقت شبکه 3 پخش مستقیم فوتبال هایش را ادامه میدهد .
راستی یادم رفت شبکه 3 که شبکه جوان هست، تنها برای مردان آهنین و فوتبالیست ها و وزنه بردار ها است . اصلا برای جوانانی که در اوج جوانی نفسشان را مهار کردند نیست . اصلا اینها که جوان نیستند . اینها اُملند ... اینها متحجرند . مردم پذیرش این صحبت ها را ندارند . . . . .
ای صدا و سیما ، ای هنرمندان ، ای دوستان متعهد در جبهه فرهنگی ، ای صاحبان قلم ،ای کارگردان ها ، ای کلیپ ساز ها ، ای کسانی که عکس شهید همت ها و خرازی ها تا سقف آشپزخانه تان را هم پر کرده است ، ای عاشقان شهادت !
به قرآن قسم مسئولید .......
از تمام کارگردان ها ، نویسنده ها ، صاحبان نشریه ها و روزنامه ها و تمام رسانه های دیگر دعوت میکنیم، نگذارند این شهدا بیش از این بایکوت شوند .
یا علی ...
جامانده شهدای رهپویان وصال
ارسال شده توسط جامنده.... | May 4, 2008 12:46 PM
ارسال شده در May 4, 2008 12:46
سلام
خیلی دنبال سایتت گشتم تا فقط بگم:"ایول خیلی با گزارشات حال می کنم" به ما سر بزن
ارسال شده توسط مریم | May 4, 2008 3:28 PM
ارسال شده در May 4, 2008 15:28
سلام
شما اومدی شیراز و من به هیچ وجهی نتونستم ...
آبجیم دلمو سوزوند
می گفت فلکه گاز شما رو دیدن
البته من کلی چیشون گفتم که چرا باهاتون عکس ننداختن
من اگه بودم
حتما بهتون می گفتم که:
چرا هر چی نظر تو وبلاگت میذارم تایید نمی کنی؟ ها؟!!!
ارسال شده توسط مهدیه شناوری | May 4, 2008 4:29 PM
ارسال شده در May 4, 2008 16:29
با این همه نظر آدم دیگه نظر دادنش نمیاد! نظر می دم نه برا اینکه کامران نجف زاده ای برا اینکه وبلاگت 2 ساله شده! مال منم 5 ساله شده میتونم همدردی کنم الان!مبروک!
ارسال شده توسط نادیا | May 4, 2008 5:58 PM
ارسال شده در May 4, 2008 17:58
واااااای داداش کامران ...
جقدر لازمه از دلتنگیمون بگیم؟
جقدر لازمه از بغضامون بگیم؟
چقدر لازمه از چشم انتظاریمون بگیم؟
هنوز وقتش نشده خودت همه چیو بهمون بگی؟
بخدای مهربونیها قسم دلم داره له میشه از نگرانی .
بابت تو....فقط تو
ارسال شده توسط الهه ی زیگورات | May 4, 2008 6:56 PM
ارسال شده در May 4, 2008 18:56
يه كتاب ، يه نگاه
ارسال شده توسط مليحه | May 4, 2008 7:48 PM
ارسال شده در May 4, 2008 19:48
مـــــــــــــن به روزم
ارسال شده توسط hiddengirl | May 5, 2008 7:18 AM
ارسال شده در May 5, 2008 07:18
اقای نجف زاده من این نظر رو برای این ندادم که تو وبلاگت بزاری.حرف دلمه .یادمه اوایل که بیست وسی شروع شده بود با چه شوق و ذوقی پیگیرش بودیم و صحبتشو در جمع دوستان میکردیم.میدونی برای چی؟چون حرفهایی رو میزد که حرف دل ما جوونا بود.ولی کامران خان نمیدونم چی به سرتون اومده که الان به انجا رسیدین ؟چرا همه خبرهاتون جهت داره؟چرا تو انتخابات مجلس اونقدر جهت دار بودین که خواهر من که هیچی از سیاست نمیدونه با شنیدن خبرهاتون خندش میگرفت.الان مدتیه ما با اخبارتون قهریم کامران خان شایدم براتون مهم نباشه.ولی همه اینارو میزاریم روی جبر محیط نه عادل نبودن شما.اخر حرفم هم بگم عزت هر انسانی به شرفش هستش که نباید تحت هیچ شرایطی به فروش بزاره اون رو.دلمون براتون تنگ شده.
ارسال شده توسط بردیا | May 5, 2008 12:46 PM
ارسال شده در May 5, 2008 12:46
سلام عموجون.
خوبین ؟ اومدین شهرستان ما ( نورآباد ممسنی ) خوش گذشت ؟ چطور بود ؟ لری هم یه جمله یاد گرفتین.
منم خیلی دوست داشتم بیام استقبال اما ... نمی تونستم.
تازه کارت جایگاه ویژه !!!! هم داشتم.
موفق باشین عموجون.
*********
و من گفتم مگر سرنوشت جز نفس ابهام و پیچیدگی محض چیزی هست ؟
سرنوشت این هست و این نیست !
این زیبای وسوسه انگیز ، لغزنده گر دست نیافتنی .هر چه نزدیکترش میآیم دورترمان می رود !
دکتر شریعتی « گفتگوهای تنهایی »
ارسال شده توسط ستاره | May 5, 2008 1:29 PM
ارسال شده در May 5, 2008 13:29
سلام
ميخواستم وقتي ازشيراز اومديد براتون نظر بزارم اما ديگه دلم طاقت نياورد كه بگم:
گزارشاتون بي نظير وعالي عالي عالي... بود*************
ارسال شده توسط مهديا | May 5, 2008 1:44 PM
ارسال شده در May 5, 2008 13:44
فقط یه درد دل خصوصیه!
سلام
حتی حال و حوصله اینجا اومدن رو هم نداشتم!ولی اومدم!خیلی دلم پره.من مثل خیلیای دیگه نمیام اینجا هی بهتون بگم داداش,ولی واقعا مثل یه برادر بزرگتر که همیشه آرزوی داشتنش رو داشته ام دوستتون داشتم و واستون احترام قائل بودم.واسه همینم الان اومدم یه جورایی درددل
اونم چون خواستم به چندتا از دوستام بگم ولی حال اونا رو از خودم بدتر کردم!دیگه هم طاقت تحملشو نداشتم آوردمش پیش شما!از همه چی بیزار شدم:کتاب,درس,امتحان,استادا,آموزش پرورش,سازمان سنجش,هر چیزی که به کنکور ربط داره,حتی خودم!
نمی دونم از کجا شروع کنم.یا چیا رو بگم که حوصلتونم سر نبرم.از قدیما که هر وقت اسم کنکور رو می شنیدم واسم یکی از آسون ترین مرحله های زندگی بود
وقتی بعد از امتحان فیزیک پارسال با اون همه سر و صدا و اون همه افتاده و اعتراض فقط واسه اشتباه حساب کردن مساحت شدم 19.وقتی معدل نهاییم شد 18/...(تازه با کلی افت)وقتی همه از عربی می نالیدن و من 100 می زدم,وقتی بدون درس خوندن تو کلاس و آموزشگاه اول می شدم,وقتی رفتم کلاسای آزمندیان...به جای اینکه خودمو باور کنم مغرور شدم.خیــــــــــــــلی آسون گرفتمش...
حالا خیلی از اونا عربیشون از 10 رسیده به 90 و من اومدم رو 70!همه درسام همینه.همه چیز واسم آماده بود و استفاده نکردم.وقتی می بینم فلانی از کور ترین نقطه ایران که عقل جنم بهش نمیرسه اومده دانشگاه تهران از خودم بدم میاد
دارم دیوونه میشم آقای نجف زاده.اصلا نمی خوام کنکور بدم وقتی هم که به بقیه میگم بدترش می کنن:اگه تو اینارو بگی من چیکار کنم؟!مثه پتک میخوره تو سرم واز خودم خجالت می کشم,از خانوادم خجالت می کشم,از خدا خجالت می کشم که هیچوقت تنهام نذاشت و من به خودم نیومدم.همه چیز بهم داد:استعداد,یه پدر مادر خوب,همه شرایط,طبق نظر خیلیا بهترین استادای ایران
خیلی بهم برکت داد و من هیچ حرکتی نکردم(البته هیچ که نه.در حد توانم کار نکردم)
همیشه دقیقه نودی بودم ولی الان دیگه رسیده به وقت اضافه!
نمی دونم چه کار کنم.هیچ کس هم حسمو نمی فهمه.همه میگن تو که قبولی.تو که حتما تهرانی و...ازین مزخرفا!شاید بگین هنوزم مغرور و پرروه اما نمی تونم بهشون بفهمونم که حتی اگر رتبه 2 هم بشم حسرت 1 تو دلم می مونه!
خیلی حرف زدم.حرف که نه نوشتم.چون حین نوشتنش اونقدر گریه کردم که مطمئنا اگه می خواستم هم دیگه نمی تونستم حرف بزنم!ولی می دونستم اینجا خونده میشه
کمکم کنید!
ارسال شده توسط aashena | May 5, 2008 2:01 PM
ارسال شده در May 5, 2008 14:01
مبارک باشه ایشالله چند صد سالگی وبلاگتون
ارسال شده توسط مهران | May 5, 2008 2:28 PM
ارسال شده در May 5, 2008 14:28
ايران بعد از احمدي نژاد مطلب جديد وبلاگ حامي
ارسال شده توسط موسوي | May 5, 2008 2:49 PM
ارسال شده در May 5, 2008 14:49
به نام آنكه عشق را آفريد
سلام
خسته نباشيد
خواستم يادآوري كنم كه 29 خرداد گزارشي از دكتر شريعتي تهيه كنيد
اگه كمك خواستيد هم من ميتونم كمكتون كنم
ميتونيد به وبلاگم بياييد
راستي يه چيز ديگه
شما كه انقدر خواننده داريد براي وبلاگتون خواهشا به نظرات ديگران اهميت بديد و مطالب و نظرات اونارو بخونيد
مثل نامه هاي بعضي از مردم به بعضي از مسئولين نباشه كه هيچ گاه خونده نميشن
همين
نبري گمان كه يعني به خدا رسيده باشي
تو ز خود نرفته بيرون به كجا رسيده باشي
سرت ار به چرخ ياسد مخوري گمان عزت
كه همان كف غباري به هوا رسيده باشي
بيدل دهلوي
اگر تنهاترين تنهايي ها باشم باز خدا هست
اوست كه جانشين همه ي تنهايي هاست
با تشكر
يا علي
ارسال شده توسط ugd | May 5, 2008 4:32 PM
ارسال شده در May 5, 2008 16:32
چرا از وقتي براي وبلاگتان تولد گرفته ايد ديگر نمي نويسيد؟!
منتظر كادوي تولدش هستيد؟!
بابا خسته شديم از بس آمديم و همان ديديم كه روز قبلش ديده بوديم.
يك تكاني به خودتان و وبلاگتان بدهيد خوب است! دكترها ميگويند: "عدم تحرك پوكي استخوان و ناراحتي هاي قلبي و . . . به همراه دارد" پس بخاطر سلامتيتان هم كه شده يك كاري بكنيد!
ارسال شده توسط مريم ماندگار | May 5, 2008 7:02 PM
ارسال شده در May 5, 2008 19:02
سلام
خسته نباشید
تولد وبلاگتان مبارک
هرچند وبلاگ نویسی برای این دختر 18 ساله چیزی جز حاشیه نداشته و ندارد و نخواهد داشت
نمی دانم!
بهرحال همیشه می خوانمت
وقت کردید به غزلگیجه هایم سر بزنید
خوشحال میشوم
ارسال شده توسط سیده صدیقه حسینی | May 5, 2008 7:19 PM
ارسال شده در May 5, 2008 19:19
سلام داداش جونم
حالتون خوبه ؟؟
خسته نباشید
سفرتون بی خطر
گزارشهای جذاب و شاهکارتون رو همیشه می بینیم مثل همیشه عالی و بی نظیرند
داداش جونم دلم برای شما و وبلاگتون خیلی تنگ شده بود
راستی تا یادم نرفته بگم! شاهچراغ میرین ما رو هم دعا کنین داداش
مراقب خودتون باشین
خدا پشت و پناهتون
فعلا...
ارسال شده توسط کیمیا | May 5, 2008 7:34 PM
ارسال شده در May 5, 2008 19:34
سلام!خیلی وقته که می خوام براتون آف بزارم.
من هم بهتون خدا قوت می گم و تولدش رو هم تبریک می گم.
ارسال شده توسط محدثه | May 5, 2008 10:30 PM
ارسال شده در May 5, 2008 22:30
سلام.مبارکا!
همیشه هنگامه ی تولد که میشود(فرقی نمیکند برای چه چیزی یا چه کسی) با خودم می اندیشم : آیا هنوز هم نیازی برای زیستن هست؟
و آیا هنوز بودن دردی را دوا می کند؟
ارسال شده توسط دها | May 6, 2008 1:34 AM
ارسال شده در May 6, 2008 01:34
سلام جناب نجف زاده .امروز به طور اتفاقی به وبلاگ شما اومدم .اولش باورم نمیشد که واقعا وبلاگ شماست .گفتم شاید کسی از اسم شما سوءاستفاده کرده .اما دست نوشته هاتون و همچنین تعداد بیشمار نظرات این اطمینان رو به آدم میده که صاحب این وبلاگ کسی نیست جز کامران خان عزیز .
اومدم تشکر کنم از اینکه مارو قابل دونستین و به شیراز اومدین .ای کاش می تونستم از نزدیک ببینمتون . مخصوصا مادرم که از طرفدارای پر وپاقرص شماست .همه ما دوستون داریم و براتون آرزوی سلامتی و تندرستی و موفقیت می کنیم
یا علی
ارسال شده توسط نسیم | May 6, 2008 7:30 AM
ارسال شده در May 6, 2008 07:30
Salam.
Tavalode webloget ro tabrik migham.
mibakhshid ke pinghilish minevisam keyboard farsi alan nadaram.
Alan in linko didam delam atish ghereft lotfan ye joori be masolin monakesesh kon
http://floppy98.blogspot.com/2008/05/blog-post.html
Ya Ali,
Sam
ارسال شده توسط Sam | May 6, 2008 10:41 AM
ارسال شده در May 6, 2008 10:41
سلام کامران.اومدم بگم خوش به حالت .بابا تو دیگه کی هستی.چه توفیقی داری.یک هفته با آقا یی.شاید کسی بگه به خاطر قابلیت های حرفه ایته که الان اون جایی.ولی من این جور چیزارو با این معیارا نمی سنجم.حتما توفیق داری که همسفر نائب امام زمان شدی.نمی دونی چه قدر این روزا بهت غبطه می خورم.مثلا اون شبی که نشون داد که تو اون صبح اول وقت که آقا برای زیارت امام زادگان شیراز رفته بود وو اون حال خاص و خوش آقا تو هم بین اون نفرات محدود بودی یه دنیا به حالت غبطه خوردم و به حال خودم افسوس.
انشاالله که سالم و سلامت برگردید.
ارسال شده توسط ناشناس | May 6, 2008 11:01 AM
ارسال شده در May 6, 2008 11:01
سلام داداشی
پس کی بر می گردی
اگه بدونی چقدر دلم برای نوشته هات تنگ شده
زودی برگرد
خداحافظ فعلا.....
ارسال شده توسط *** // مریم // *** | May 6, 2008 12:15 PM
ارسال شده در May 6, 2008 12:15
سلام اومدم بگم چرا آپ نمی کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط عطیه | May 6, 2008 12:43 PM
ارسال شده در May 6, 2008 12:43
سلام آقا كامران عزيز
خيلي خوشحالم كه حداقل توي اين دنياي مجازي باهات دارم حرف مي زنم
نمي دونم چيه
چه جادويي تو كلامته و شايد هم چه صداقت نابي كه هر وقت صداتو مي شنوم / با اينكه زياد اهل گزارش شنيدن نيستم/ چهار چشمي گوش مي كنم تا ببينم كه خبر نگار خوب و عزيز و مورد علاقه من چي مي گه
الهي كه هميشه همينطوري باشي و روز بروز بهتر بهتر بشي
////////
الهي، دندان دادي، نان دادي، جان دادي، جانان بده!الهي نامه علامه حسن زاده
//////
دارم ميرم مشهدالرضا حتما حتما برات دعا مي كنم
در ضمن من شما را لين مي كنم
ارسال شده توسط سينا | May 6, 2008 2:33 PM
ارسال شده در May 6, 2008 14:33
سلام
اینجا رو بخونید!! غیر قابل باوره!!!!
ترو خدا شما خبر نگارها یه کاری کنید!
http://emamiyeh.blogfa.com/post-1.aspx
ارسال شده توسط میم نقطه | May 6, 2008 4:08 PM
ارسال شده در May 6, 2008 16:08
سلام آقای نجف زاده
تولد وبلاگتون و تبریک می گم
امیدوارم که مطالب خواندنی تر از قبل بشه که همین هم هست.
من هم یه وبلاگ جدید زدم علاوه بر اولی و تازه به دنیا اومده ، دوست دارم با نظرات سازنده تون به رشد و تعالی اون کمک کنین.
با تشکر
در پناه حق
یا حق
ارسال شده توسط مهناز پوربهرام | May 6, 2008 4:24 PM
ارسال شده در May 6, 2008 16:24
http://saj85.blogfa.com/ سلامجهت تهیه یک گزارش می توانید از این وبلاگ دیدن فرمائید.
توضیحات: وبلاگ نویس 10 ساله ای که به خدا پیوست ولی ÷در ومادر وخواهرش هنوز برایش می نویسند........
مدرس دانشگاه از مشهد
ارسال شده توسط یک ایرانی از مشهد | May 6, 2008 5:31 PM
ارسال شده در May 6, 2008 17:31
سلام حاجي
نميخواي ديگه آپ كني؟!!
ارسال شده توسط سيدمصطفي | May 6, 2008 7:27 PM
ارسال شده در May 6, 2008 19:27
سلام
یهو دیدم تاییدش کردید حسابی جا خوردم!...چرا!!!
اومده بودم معذرت خواهی.اصلا حالم خوب نبود.خودم هم نفهمیدم دارم چیکار می کنم!فقط می خواستم یه جورایی خودمو راحت کنم.مثلا الانم اومده وبدم بگم ببخشید و یادم رفته بود هرکس اونقدر خودش دردسر داره که دیگه وقتی واسه گوش کردن به ناراحتیای بقیه رو نداره.همین دیگه ببخشید اگر اذیتتون کردم البته اگر مشغله های این سفرتون اجازه خوندنشو بهتون داده باشه و احتمالا اینارو بدون خوندن تایید نکرده باشید.واسه پذیرش معذرت هم یه مطلب یه جورایی طنز!
تو این چند روزه اونقدر داغون بودم که...مثلا می خواستم واسه بهترین استادمون کادوی روز معلم بخرم.طبق معمول دقیقه 90 رفتم سراغ خرید.چون ضرب المثل دوست داشت واسش خریدم و بعدم روی جلدش کلی خوشنویسی کردم!بعدش دیدم کتاب آخرین نوشته آقای رحماندوسته!!!البته شانس آوردم بابام امضای خود آقای رحماندوستم واسم گرفت تا کمتر ضایع بشه!خیلی حس بدی بود :)
راستی جاتون تهران خیلی خالیه!اگه اینجا بودید فقط یه عالمه سوژه "وپ"از نمایشگاه واستون داشتم!آخه باباییم مسئول یکی از سالناست و کاملا از اوضاع بسیار عالی نمایشگاه و پذیرایی از میهمانان خارجی و امکانات فوق العاده عالیش واستون داشتم.فکر کنم ایراداش فقط 24 ساعت گزارش می شد!!!
ارسال شده توسط aashena | May 8, 2008 6:22 PM
ارسال شده در May 8, 2008 18:22
سلام
مبارک باشد انشاالله !
ارسال شده توسط مرتضی حسنی | May 8, 2008 10:15 PM
ارسال شده در May 8, 2008 22:15
سلام داداشي چطوري خوبي كجايي با مرام، پس كي بر مي گردي دلم براتون تنگ شده، آخه چي كار كنيم بد جوري به شما عادت كرديم شما از بس مهربوني كه مهرتون هيچ وقت از دلم بيرون نميره، خوش به سعادت شما كه با رهبر عزيزمون همسفري و رفتي حافظيه آخه من حافظيه رو خيلي دوست دارم دلم مي خواد برم سر مزار حافظ شيرازي و يه فال حافظ بزنم ولي هنوز قسمت نشده خوب بگذريم...زود بر گرد ما همگي چشم انتظاريم، دوست دارم خدا نگهدارت باشه.
ارسال شده توسط مريم حسيني | May 8, 2008 11:11 PM
ارسال شده در May 8, 2008 23:11
با سلام
وبلاگ زیباییه
تولدش مبارک
خوشمان آمد از وبلاگتان
لینکتون می کنم
التماس دعا
ارسال شده توسط رضا ح ک | May 9, 2008 12:13 AM
ارسال شده در May 9, 2008 00:13
هوو چقد نظر....من که پکیدم حتما کلی شم سانسور می شه. حتی اگه وب خودمم بود حال خوندنشو نداشتم
ارسال شده توسط fati ghati | May 9, 2008 3:04 AM
ارسال شده در May 9, 2008 03:04
سلام آقای نجف زاده.
دیروز صحنه ای دیدم که نمی تونم بگم ناراحت کننده یا خوشحال کننده.
انتهای خیابان جمهوری . میدان بهارستان نزدیک خانه ملت ! دختری حدود 15 ساله کنار خیابان مشغول مشق نوشتن و همزمان مشغول دست فروشی !
اگه فقط دست فروش بود شاید انقدر تاثیر روم نداشت ولی چنان تو کتاب و درسش غرق بود که بعید می دونم اگه کسی وسایل دست فروشی کنارشو بر می داشت بفهمه در کشور اسلامی هستیم و این صحنه شاید کمتر از 20 متری خانه ملت نماینده های مجلس ما حتی این صحنه رو ندیدن ؟!
ارسال شده توسط علی چاشنی گیر | May 9, 2008 9:42 AM
ارسال شده در May 9, 2008 09:42
سلام.
انتهای خیابان جمهوری . میدان بهارستان حوالی خانه ی ملت. دختری غرق در کتاب و مشق مدرسه و در حال دست فروشی ولی چشم بهارستان نشینها هنوز ندیدتش.
نمی دونم متکدی به این دختر 15 -16 ساله هم میشه گفت ؟
اگه یه دست فروش ساده بود انقدر تاثیر روم نداشت که دیدم در حال نوشتن تکلیف مدرسه هست .
خواستم تو بلاگ خودم بنویسم دیدم اینجا شاید به گوش بهارستان نشین ها برسه.
خسته نباشی آقای نجف زاده.
امیدوارم موفق و موثر باشی.
ارسال شده توسط علی چاشنی گیر | May 9, 2008 9:59 AM
ارسال شده در May 9, 2008 09:59
سلام تمنا می کنم اگر ایمیل به دستتون رسید یک جوری هر طور که صلاح می دونید مطلعم کنید
ارسال شده توسط شیما | May 9, 2008 1:51 PM
ارسال شده در May 9, 2008 13:51
سلام آقای نجف زاده... اگر کمی حس وطن پرستی در شما وجود دارد به داد ارگ تبریز ما برسید....
از هر طرف ارگ زیبای ما را به محاصره پارگینگهای بتونی در آورده اند و این نشان مقاومت ملت ایران را مخفی کرده اند.... آقای نجف زاده امروز بزرگترین حقی را که می توانی به ملتت پس دهی مهیاست... پسنشان بده که انسان نمک نشناسی نیستی...
سوسن جعفری
ارسال شده توسط سوسن جعفری | May 9, 2008 5:19 PM
ارسال شده در May 9, 2008 17:19
سلام
قصد مزاحمت ندارم
میخواستم بهت بگم خسته نباشی اخه دیشب توی هواپیما خستگی سفر رو توی چشمات دیدم وقتی دستات رو روی صندلی تکیه داده بودی و داشتی به چندتا از اون بچه هایی که در خواست چند تا عکس یادگاری ازت رو داشتن فقط و فقط نگاه می کردی
راستی از لارستان چه خبر ؟
ده روز سفر خوش گذشت
موقع رفتن دیدمت با یک نفر گپ می زدی که یکی به قول ما ییهو اسمت رو شکوند و تو هم ...
ولش کن خواستم بگم این همه کامنت رو کی وقت میکنی بخونی؟
ارسال شده توسط علی | May 9, 2008 10:52 PM
ارسال شده در May 9, 2008 22:52
تا حالا رفتی تو یه کوچه بن بست؟
ارسال شده توسط کوچه بن بست | May 10, 2008 12:35 AM
ارسال شده در May 10, 2008 00:35
با سلام خسته نباشی
من هیچ جایی ارتباط با 20:30 رو پیدا نکردم که این مطلبو توش بنویسم. لطفا از اتوبوسهای پولی و توسعه حمل و نقل عمومی!!!!!!! گزارش تهیه کنید چون عملا فقط اتوبوسهای پولی جایگزین بلیتی شده و اونا هم در حق مردم اجحاف میکنند دیر به دیر میان و خلاصه شدن تاکسی مرصی. تعداد اتوبوسها کم شده که زیاد نشده. قبلا خوب گزارش تهیه میکردید در این مورد نمیدونم ببخشیدا!! گوشتونو پیچوندن یا اینکه نه خوب برای اثبات غیر از این یه گزارش توپ تهیه کنید چون عملا هیچ کس راضی نیست.
ارسال شده توسط داود قندی | May 10, 2008 8:54 AM
ارسال شده در May 10, 2008 08:54
سلام آقای نجف زاده. من به صورت خیلی اتفاقی.... خیلی اتفاقی به وبلاگ شما بر خوردم. می دونم دیر شده برا تبریک ولی. تبریک می گم تولد دوسالگی وبلاگتون رو.
راس می گید. دنیای وبلاگ نویسی خیلی بی رحمه و خیلی بی رحم تر از اون که من و تو فکرش رو کنیم.
می دونی چرا خوشحالم: به این دلیل که می تونم دیگه به خیلی بگم که وبلاگ نویسی مال آدمای بیکار نیست و خیلی از شاید آدمای مهم و با کار در پی نوشتن دست نوشته هاشون هستن.
خیلی ها این رو درک نمی کنن که نوشتن هر حسی که تو ی دلت هست چقدر به آدم کمک می کنه آروم بشه. به خاطر اینکه کسی از دوستانم نفهمن حرفای دلم رو و سوءاستفاده نکن . مجبور شدم به صورت یواشکی بنویسم.
نمی دونم چرا این حرفا رو برا شما نوشتم. ولی فکر می کنم که لازم بود به کسی بگم که این دنیا چه دنیای بی رحمی هست و به هیچ کس اعتنایی نمی کنن و چه آسون دو پایی می رن روی احساسات آدمهای دیگران.
راستی من یکی از دوستداران گزارشات شما هستم.
امید وارام که با همین پشتکار به کارتون ادامه بدهیدو همین عشق و امید مشوق شما باشد.
باز هم تبریک.........
شاد زی و روز افزون........
ارسال شده توسط سیکردت | May 10, 2008 11:35 AM
ارسال شده در May 10, 2008 11:35
سلاااااام...
مسافر عزیز.... رسیدن به خیر....
چطوری؟
شیراز خوش گذشت یا همش بدو بدو میکردی...
دلم خیلی واست تنگ شده... واقعا 20:30 بدون تو هیچه...
خوب منتظر آپتم هستیم.... شاید یه سفر نامه از 9 روز اقامت در شیراز...
خدا تو را حافظ...
ارسال شده توسط یاسمن | May 10, 2008 12:04 PM
ارسال شده در May 10, 2008 12:04
جناب کامران خان سلام.
اولا سفر به خیر.
غرض از مزاحمت. خیلی خوب می شد اگر یک مکانیزم منظم و مشخصی برای ارسال سوژه به شما که الحمدالله هم گزارشگر محبوبی هستید و هم 20 و 30 پر بیننده است وجود داشت. باور کنید سوژه های نابی در همین اینترنت وجود دارند که متاسفانه منعکس نمی شوند. مثلا هدف من اصلا امروز از آمدن به اینجا و نوشتن این سطور، ویدیویی بود که در یوتیوب دیدم.
واکنش تحقیرآمیز هیلاری کلینتون به یکی از حاضرین در جمع که خواستار عذرخواهی هیلاری بخاطر تهدید به "محو کردن" ایران شده بود، بسیار دیدنیست. به خوبی می توان خوی سرکش آمریکایی را برای مردممان به تصویر کشید. توصیه می کنم حتما از اینجا ببینید:
http://uk.youtube.com/watch?v=O9xMfBFZgdI
ای کاش راه برای سوژه گرفتن بخش های خبری از مردم، هموارتر و مشخص تر بشود.
ببخشید که سرتان را درد آوردم.
موفق باشید...
ارسال شده توسط م.ق | May 10, 2008 12:23 PM
ارسال شده در May 10, 2008 12:23
روز بارونيتون به خير
همين
ارسال شده توسط زهرا_ض | May 10, 2008 1:39 PM
ارسال شده در May 10, 2008 13:39
سلام به آقای نجف زاده ی عزیز
چه طورید ؟
اومدم بگم امروز تولدم !!! منم اردیبهشتیم و اردیبهشتیا همشون گلن !!! ولی از گلی شما کم می شه جون یک ماه و اندی همه ی ما را به نوعی سر کار گذاشتید ! شرمنده از این که این اصطلاحو به کار می برم ولی راست می گم دیگه ، نه؟
خودتون قضاوت کنید ، یک ماه غیبت برای چیه ؟
به هر حال لطف کنید حداقل تا تولدتون یه کادویی چیزی به ما بدین ... چی از یه پست قشنگ بهتر ...
اگر شادم
اگر غمگین
بیا با من دمی بنشین
و بشنو داستانم را
اگر خشکیده چشمانم
اگر سر دست دستانم
تسلی بخش جانم را
بیا ای دوست دعا کن
قلبمان رنگ پاییزی نگیرد
دعا کن دوستی هرگز نمیرد
بازم تولدم مبارک :)
ایام خوش
ارسال شده توسط دوستار همه اما تنها | May 10, 2008 10:35 PM
ارسال شده در May 10, 2008 22:35
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد....
کجایی؟از مسافرت که برگشتی امیدوار بودم به روز بشی اما... .منتظرتم.
ارسال شده توسط غریبه نیست | May 11, 2008 9:02 AM
ارسال شده در May 11, 2008 09:02
سلام آقاي نجف زاده
از وقتي براي وبلاگتون تولد گرفتيد ديگه ازتون خبري نيست! نكنه منتظر كادوي تولدش هستيد!!!
بابا يه تكوني بخودتون و اين وبلاگتون بديد بد نيست. باور كنيد كم تحركي باعث خيلي از مشكلات و بيماري ها ميشه ( مثل ناراحتي هاي قلبي :D)
دلمون براي نوشته هاتون تنگ شده ناجور
به اميد اينكه دفعه بعد كه به سايتتون سر زدم يه مطب جديد نوشته ببينم
ارسال شده توسط مريم ماندگار | May 11, 2008 9:18 AM
ارسال شده در May 11, 2008 09:18
خیلی باحاله اول می گن ...گروه کارشناسی گفته بمب نبوده!
بعد بدون هیچ مقدمه می گن عوامل بمب شیراز دستگیر شدن انگار خودشونم می دونن مردم خبر دارن
آخه چرا مصاحبه نمی کنید باهاشون؟؟
ارسال شده توسط فاطی قاطی | May 11, 2008 11:07 AM
ارسال شده در May 11, 2008 11:07
سلام
شیراز خوش گذشت؟سلام مارو هم به خواجه حافظ میرسوندین
دفعه قبل نوشته ام غصه دار بود آخه شنیده بودم که می خواین برین .از اونجایی که تاییدیه ای مبنی بر رفتنتون صادر نکردین لذا بدینوسیله اعلام می دارم کلیه اخبار مذکور کذب می باشد!(البته با اجازه شما)(بنا بر قاعده نیمه پر لیوانو ببینین)
یه خواهشی ازتون دارم که اگه قبول کنین به اندازه شنیدن خبر قبولیم تو کنکور(عمرا اگه با اینجور درس خوندن بشه قبول شد)خوشحال میشم
لطفا نه عصبانی بشین ونه بخندین(عجب پارادوکسی)میشه بهتون بگم بابا بزرگ؟!
دفعه قبل تحت تاثیر جمع بهتون گفتم عمو اما من با بابابزرگ بیشتر حال می کنم
ارسال شده توسط arezooo | May 11, 2008 11:11 AM
ارسال شده در May 11, 2008 11:11
khondane shodane in name baram ahamiati nadare vali goftanesh baram ahamiat dare
vaziate resanieie ma az shar 'e kharej shode shomaii ke az resane
haye ghrbzade ye dakheli dam mizanid shomaii ke az hemayat us az
roozname haye dakheli sohbat mikonid
arzeshi baraye mardom fekr o ghodrate tsmimgirie anha ghael nistid
shoma az gharb badtarid chon gharb resaneye khososi in kar ro mikone
vali shoma dar yek fazaye tak sedaii dar yek taghriban khafaghan ke
agar rooznameii tirazhash az 100 hezar raft bala bayad baste she hame
ye mardom bayad faghat sedaye dolat ro beshnavan mahvare ham mamnooe
agar matlab i dar roozname bokhorad ke be kesi az aghayan bar bokhorad
bayad tatil shavad chon ehtemalan ghasd tote e darad (dialog film ye
mosht par e oghab : iraniha ba tavahome tote e zendegi mikonan) az
khodetan ham beshedat sansor mikonid ma sisteme radio va tv koreye
shomali ro maskhare mikonim vali ka az anha nadarim balke bishtar ham
darim
chon hadeaghal anha dam az DIN nemizanand vali ma che ? kholase
kari konid ke ghodrat javab goii ash ra dashte bashid pish har kas
pish khoda rikhtan abero gonahis nabakhshodani an ham dar in
sath vasii
ارسال شده توسط M.Khoda | May 11, 2008 11:55 AM
ارسال شده در May 11, 2008 11:55
آقاي نجف زاده سلام
ولادت حضرت زينب (س) به شماوخانوم گلتون تبريك ميگم.
ان شاالله زير سايه ي خانوم به همه ي آرزوهاي قشنگتون برسيد
به خانومتون سلام برسونيد و گل پسرتونو از طرف من ببوسيد
خدا هميشه پشت و پناهت
ياعلي
ارسال شده توسط زهرا_ض | May 11, 2008 12:29 PM
ارسال شده در May 11, 2008 12:29
سلام آقا كامران...
تولدم مبارك. به بلاگم سر بزنين خوشحالم ميكنين...
منتظر حضور سبزتون هستم...
ارسال شده توسط مريم گليييي | May 11, 2008 12:30 PM
ارسال شده در May 11, 2008 12:30
سلام اقا کامران تبریک میگمراستی چرا 20.30 هین طوری شده دیگه مثل قدیما نیست دیگه فرق چندانی با اخبار ساعتای دیگه نداره داداش دیگه چرا از گزارشای جنجالی خبری نیست ....من تازه دانشجو شدم هنوز ترم اولم ولی در همین مدت کم که تو شهر غریبم با طرز فکرای مختلف اشنا شدم اون چیزی که از همه مهمتره این که تمام جوونا امید به زندگیشون ÷ایین اومده ....همه ارزوی مردن و تو سرشون دارن .... واقعا چی سره ما ایرانیها اومده...من تو این مدت با اقایی اشنا شدم که که متولد سال 61 هستن و مهندس کام÷یوتر دانشگاه ازاد زنجان البته مهندسی که مدرکشو نمیدن فقط به خاطر اینکه اوضاع مملکتی براش مهمه.......به خدا خیلی سخته خیلی......این جوون چه امید ی به زندگیش داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط ازاده عزیزی | May 24, 2008 10:05 AM
ارسال شده در May 24, 2008 10:05
سلام
دور و برت، پر از نگاههای پر امید، پر زندگی، پر هیاهو...
دلت می خواد مثل این نگاهها باشی..
با این نگاهها به تک تک نا امیدیات بخندی و بی تفاوت باشی...بی تفاوت
کاری از دستت برنمیاد...به جنون میرسی...مرز جنون هم کفاف نمیده!
من ازین همه کش و قوس هایی که تو زندگی برام میاد خسته ام...
دیگه حوصله هیچ کدوم ازین فکر و خیالام رو ندارم...فکر می کنم به آخرش رسیدم به آخره حقیقت خودم.....
من نمی دونم آخره این زندگی به کجا می رسه که ما اینقدر توشو به فکر و خیال...امیدهای واهی... می گذرونیم....هیچ و پوچ!!!!!!!
من نمی دونم وقتی من اینا رو می دونم چرا بازم اینقدر فکر و خیال مزاحمم اذیتم میکنه؟
از همه کس و همه چیز می ترسم......از خودم هم می ترسم.........
از خودم که الان که دارم می نویسم حتی انگشتهام هم باهام یاری نمی کنند......از تاریکیه پشت این پنجره!
از امروز.... از فردا.....از دنیا می ترسم!
من از این دنیای غول آسای عجیب و بیریخت می ترسم.........از دونه دونه کلمه هایی که اینجا مینویسم می ترسم!
خدایا من از همه چی میترسم!
انقده نا آروم و خسته هستم که اصلا قدرت فکر کردن ندارم!
تو سرم خالیه خالیه!
حالم اصلا خوش نیست.....من امشب به عمق تنهایی و بی کسی خودم خیلی بیشتر از همیشه نزدیک هستم!
دلم میخواد تا ابد بخوابم........تا خوده خوده اون دنیا!
دلم میخواد یه خواب سفید ببینم....
پره گلای یاس.....پره مارگریت های سفید و کوچولو.....پره صدا.....پره بودن.........پره نفس کشیدن......پره باهم بودن.....پره باهم قدم زدن.......پره اسب......پره آبشارای بزرگ همیشه جاری.........پره حضور......فقط پره بودن........بودن و بودن و بودن
تا بی نهایت بودن.........
عحب دنیای خنده دار و مضحکیه.......دنیای شک و تنهایی......
دلم می خواد این دوتارو بکشم!
عمق اون لحظه های کلافگی و راه بجایی نبردن رو........یعنی کسی می تونه دلتنگی رو بکشه؟
ای کاش قدرتشو داشتم!
ادامه دارد...
ارسال شده توسط جاودانگی | June 3, 2008 1:57 PM
ارسال شده در June 3, 2008 13:57
سلام من ساکورا هستم بنده خبرنگار روزنامه مای نیچی ژاپن و صدا و سیمای ژاپن شهر یوکوهاما و توکیو هستم من مدتی است که در ایران مشغول به تهیه خبر هستم خبر های زیادی را به دست آوردم ولی تا آنجا که وقتش رو کردم توانستم خاطراتم را تایپ کنم و در یک سایت فارسی قرار بدهم . خوشحال می شوم که به سایت من هم سر بزنید و نظر خودتان را برایم بگذارید . البته اول به قسمت ( در مورد خودم ) بروید و با من آشنا بشوید سپس نظرتان را بگذارید در ضمن از سایتتان خیلی استفاده کردم . اگر انتقادی یا پیشنهاد دیگر را نیز دارید برایم بنویسید . متشکرم
ارسال شده توسط ساکورا | December 23, 2008 8:53 PM
ارسال شده در December 23, 2008 20:53