« عاشقانه لطفا! | صفحه اصلی | تولد يک وبلاگ »

سرزمين روشنفکران

در کلافگي روزهاي تعطيل سري زدم به کتابفروشي محله مان...؛کتابي مي خواستم از نويسنده اي و صاحب کتابفروشي گفت که کتاب هايش را نمي آورد.
دليلش هم اين بود که با سليقه هاي سياسي پيرمرد ريش پروفسوري نمي خواند.
گفتم :دموکراسي گزينشي شما حرف ندارد.
عينک شيکش را روي بيني اش جابجا کرد:چرا؟

گفتم در حالي براي ملتي نسخه مي پيچيد و خارج از گود ؛ پيپ تان را چاق مي کنيد و بي رحمانه فقط نيمه خالي ليوان را مي بينيد و مثل تمام منورالفکرهاي مملکتم دم از ازادي بيان و جامعه چندصدايي مي زنيد که حاضر نيستيد در يک کتابفروشي نيم وجبي هم اصول اوليه دموکراسي را رعايت کنيد و صدايي جز صوت سليقه خودتان را بشنويد.
پدر آمرزيده!شما کتابت را بياور...؛شريعتي و مطهري و قيصر و شاملو يا خاطرات خلخالي يا هويدايش را ديگر من "مخاطب"خودم انتخاب مي کنم.

*******
سهراب راست مي گفت که :" ايران ؛ سرزمين مادران خوب و روشنفکران بد است".

ارسال نظر

نظرات (152)

اتفاقا دو روز پیش منم رفتم به کتابفروشی شیکی که تازه تاسیس شد نمیدونین چقدر رفت و امد بود پیش خودم گفتم بابا مردم ما چقدر کتاب خون شدن !!!
ولی نمی دونم چرا غرفه های رنگین کمان لوازم التحریر همه رو به طرف خودش جذب می کرد یا اون کتاب های کوچیکی که تیترش " چگونه .... کنیم" یا " اقایان نخوانند" و ازین جور کتابها بیشتر دست آدم ها می دیدم خودم هم که رفتم سراغ هدایت هر چه گشتم سگ ولگردش را نیافتم .
دست از پا دراز تر برگشتم وتصمیم گرفتم پولم را صرف خرید هوش مصنوعی آقای راسل کنم که آن هم نصیبم نشد چون قیمتش با جیبم مطابقت نمی کرد.

شادی:

سلام داداش...
ایول بابا جواب دندون شکن...
بیچاره طرف چی می تونس بگه؟
عالی بود...سهراب همیشه راست میگه.
سهراب راست مي گفت که :" ايران ؛ سرزمين مادران خوب و روشنفکران بد است".

ايران ؛ سرزمين مادران خوب و روشنفکران بد است.
خوشحالم میبینم چنین جمله ای رو نوشتید.
نتیجه ی این جمله اوضاع نابسامانیست.
خدا به این مملکت و مردم رحم کناد.

مانیا:

شاید آن روز که سهراب نوشت ((تا شقایق هست زندگی باید کرد))
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت...
باید اینگونه نوشت:
هر گلی هم باشی؛چه شقایق چه میخک و چه یاس
زندگی اجباری است!!!!!!!!!!!!!


سلام
خیلی وقت بود نیومده بودم دلم تنگ شده بود
فعلاً که کسی پیام نذاشته.
بر میگردم.
بای

*** // مریم // ***:

سلام داداشی
چه عجب نزدیک بود از تعجب دو شاخ بر سرمبارکمان بروید که بعد از حدود13 روز تشریف فرما شدید.

جالب بود اتفاقا مامان من هم یه چند ماه پیش رفته بود مغازه ی لوازم التحریر(که صاحبش هم آدم پیریه)بهش گفتم یه چیزی برام بخره که الان یادم نیست چیه ولی فکر کنم یه خودکار بود که جدید بود و همه جا هم داشتن اتفاقا خیلی خودکار قشنگی بود ولی صاحب مغازه برای اینکه نظرشو به ما تحمیل کنه شروع کرد به بد گویی جنس بیچاره که آشغاله و به درد نمی خوره و هیچ کس از اینا نمی خره وهزار تا عیب و ایراد سر جنس گذاشتن و ما از یه نوع دیگه مصرف میکنیم اون جنسش عالیه و... مامان من هم که دید اوضاع پسه خیر خودکاره رو خورد و اومد بیرون***
حالا واسه این اینو گفتم که بگم همه جای این کشور همینه فقط اونورا اونجوری نیست هر کی هر چی رو دوست داشته باشه به دیگران تحمیل می کنه شاید هم همه جای دنیا.......

خب خداحافظ فعلا..........

اضافه كنم به حرف سهراب
ايران سرزمين خبرنگاران بك جانبه نگر است
(البته فقط فقط آنهايي كه در صدا و سيماي محترمند)

رهنما:

چندشب پیش بازهم کتاب "حرمان هور"فصل 3 تصویرهاوفریادهای سخت را می خواندم به ناگاه یاد شما افتادم
امروز چند جوان 20ساله را می توان یافت که این قدر با حجب وحیا والبته صادقانه وزیبا می نویسند؟
پس از چند بار خواندن هنوز برایم جالب است که بدانم آن پسرک که بود که احمد رضا این قدر او را دوست داشت!

عجب تضادی!
روشنفکرانِ بد!

مریم حسین نژاد:

هستند در زندگی آدم هایی که فقط به خود می اندیشندو عقایدشان.کتاب بالاخره خریده می شود از این کتاب فروشی یا دیگری،اما آقای کتاب فروش بدان ارزش شغلت را وچون شغلت بهترین باش.

سلام. مثل همیشه عالی بود . نمی دانم کامنت قبلی رسید یا نه . فقط اینکه کاش نویسنده های ما حالا اینقدر زیاد بودند که سرشان دعوا می شد .به نظر من مشکل یکی دوتا نیست مشکل اینجاست که نویسنده هایی که باید نویسنده می شدند به خاطر غم نان رفتند توی روزنامه و مجله نوشتند و انقدر به روزمرگی افتادند که متن هاشان هم بخار شد و به هوارفت . نویسنده هایی که باید نویسنده می شدند شدند یک مشت ژورنالیست بی خاصیت و خنثی که تنها هنرشان عبور نکردن از خط قرمزها شد . این هم شد هنر خدا وکیلی ؟
یکی دوتا از این پدر آمرزیده ها ( این لفظ عالی که همیشه محکم است و موثر است ) را توی بیست و سی به این مسئولان فرهنگی مملکت بگویید که تیشه گرفته اند دستشان به ریشه ملت می زنند. با این همه همین هم خوب بود . منتظر کتاب موعودت هستیم خبرنگاری که باید بنویسی که اگر ننویسی هرگز نمی بخشیمت .

زهرا_ض:

آقاي نجف زاده سلام

چه عجب افتخار داديد بعد از يك سال


پدر آمرزيده!شما کتابت را بياور...؛شريعتي و مطهري و قيصر و شاملو يا خاطرات خلخالي يا هويدايش را ديگر من "مخاطب"خودم انتخاب مي کنم.


من هم با شما موافق هستم.
فك كنم بيشتر مسائل سر اين پيش مياد كه به قول شما
فقط نيمه خالي ليوان را ميبينند.
شما هم زياد حرص نخور!

خدا هميشه پشت و پناهت
ياعلي

سلام نجف زاده عزیز

یه خواهشی داشتم..!
اگه می شه مطالب رو همراه با عکس بزار تا بهتر بتونه
حس رو منتقل کنه آخه اینطوری خیلی بی روح هستش.

به وب منم سر بزن مطمئنم خوشت می اد.

marYam:

تو این مملکت اگه غیر از این باشه باید تعجب کنی!!!

سلام کامران جان..
با مطلبی که نوشتید کاملا موافقم و همین جور آدمها که ادعای دموکراسی گریشون گوش عالم رو میگزه.!! کشور مارو به سمت حاشیه ها سوق میده...
...
خون دل میخوریم یا مولا..
...
چقدر راه تا خدا مانده است...
چثدر راه تا خدا مانده است...
راستی خوشحالم که سر زدید و نظر ندادید..!! شما سر بزنید، نظر دادن پیشکش ما..
همیشه موفق باشید..
منتظرتون هستم..

~**~سونیا~**~:

سلام داداش کامران
.خیلی ناراحت شدم.
دلمو خوش کردم که شایعه است ورفتم 20:30 ببینم تا مطمئن شم.
جمله ی آخرت حالمو گرفت(از ما تنها یادی می ماند و یادگاری)دیگه مطمئن شدم که حقیقت داره.
مثه همون روزی که می خواستی بری مکه آخر 20:30گفتی التماس دعا دارم.
بعد 20:30کلی گریه کردم.مامانم دلداریم می داد و خودشم گریه می کرد.
داداشی چند تا دفترچه پر کردم از جمله های ناب و قشنگت.با گوشیم چند تا از گزارشای خوشگلتو ضبط کردم.بدون تو بیست و سی دیگه بیست و سی سابق نمی شه ودرشو باید تخته کنن....
گزارشای رمضان و روز مادر و شب قدر و ...با اون صدای آروم و قشنگ و چشمای معصومت و لحن خوشگلت محشر بودن.
حتما جای خالی این گزارشای قشنگ و نابت توی این شبا حس میشه...
راستی!داداش گلم حالا که می خوای بری بذار حرف دلمو بهت بگم...
باورم نمیشه که میری داداشی...

سلام
جدیدا اکثر کتابفروشی ها همینطور شدن ! هر کتابی که با سلیقه ی خودشون جور در میاد میارن و بقیه ی کتاب ها رو تحریم می کنن !
مانا باشید

کتایون:

باسلام
چه جراتی داشتید این حرفاروزدید
ماکه توشهرستانیم کتابخونهمون فقط جای گپ دوستانست
کتابخونه ی خونمون کامل ترازکتابخونه ی شهره.

زهرا:

سلام
خیلی سیاسی هستی.نه؟لطفا حرفهایی بزن که من هم متوجه شم.راستی عیدت مبارک.امشب خیلی خوشتیپ بودی
مثل همیشه.واسه خودت اسفند دود کن.

به به سلام.
واقعا شما اینقدر فلسفی با اون پیرمرده صحبت کردین؟؟؟؟
گفتین کتاب ,یاد اون لیست بلند بالام افتادم که برای اردیبهشت(نمایشگاه کتاب)آماده کردم
احیانا شما هم باید از اونجا بگیرید تا پیرمردهایی نظیر او نظرش را به من و شما تحمیل نکند***
(راستی بیست و سی دیشب و پریشب با بودن u خیلی بهمون چسبید)
موفق باشی
یا علی...

حسن:

سلام کامران خوبی
اگه اینجور پیش بری دیگه شاید نتونیم تو را تو تلویزیون ببینیم خواهش میکنم یه خورده حواست باشه .خودت میدونی منظورم چیه ولی اگه می خوای بزرگ بشی باید از کسی نترسی از هیچکس حتی .... راستی تو همینجوری هم خیلی بزرگی

الهام:

سلام
به نظر من نه تنها تو کتابفروشی ها بلکه خیلی جاهای بزرگتر این سرزمین دموکراسی فقط به ظاهر برقرار است.
ولی خودمونیما خبرنگار
چی می خوای بگی با این مطلبت خیلی کوتاه بود ولی کوبنده رمز آلود شگفت انگیز

salam
khoobid
ghablan ham az webe shoma bazdid kardam
alhagho valensaf ke ziba negashteid
bedrood

Meisam:

اتفاقا آقای نجف زاده، اون کسی که باید دمکراسی رو رعایت کنه و به آزادی بیان پایبند باشه دولته و نه یک کتابفروشی به قول شما نیم وجبی.
گرچه صاحب کتابفروشی باید کاسب باشه یعنی هرچی که مطابق میل شمای مخاطب است رو بیاره اما نفروختن بعضی چیزها هم نقض دمکراسی نمیشه. در پناه حق باشید.

Meisam:

حالا که تا اینجا اومدم این رو هم خدمتتون عرض کنم که اگر بنده به جای مدیر شما بودم حتما تا به حال چندین بار توبیخ شده بودید. شاید هم شدید اما به هر حال نتیجه فرق نکرده یکی در مورد پوشیدن اون کت راه راه که باعث میشه تصویرتون به شدت بزنه و چشم رو خسته کنه اما انگار کسی این مطلب رو به شما تذکر نداده و دوم به خاطر سوتی های بیش از حدیه که می دید که طبیعتا اگر مقصر شما نباشید باید رژی پخش خبر 20و30 رو کلا عوض کرد. آخه تا کی باید شما نگاهتون به دوربینی باشه که تصویر شما رو نداره. عدم هماهنگی بین پخش و شمای مجری هم که دیگه از حد گذشته لطفا اینا رو به مسئولینتون بگید. بارها شده جناب صدابردارتون صدای استودیوی رو نبسته یا باز نکرده. یعنی صداو سیمای ما اینقدر نیروی ماهر کم داره؟!؟!
ببخشید پرچونگی کردم. اینا مونده بود ته دلم باید میگفتم.

سلام
خوبی عموجون
1387 آرومی داشته باشی
راستی عموجون بارها شده که منم به همین موضوع برخوردم ولی ...
« مهم تنها این نیست که انسان درست بیاندیشد ، بلکه این نیز هست که ؛ آن که درست می اندیشد انسان باشد »

برمودا:

چه قدر حرف پشت این چند خطی که مینویسی هست.
سهراب میگه:
قایقی خواهم سواخت
خواهم انداخت به اب
دور خواهم شد از اینجای(خاک) غریب
که در ان هیچ کسی نیست که در بیشه ی عشق قهرمانان را بیدار کند....
پشت دریا ها شهری است
قایقی باید ساخت.
کامران به نظرت ربطی هم داشت؟
کامران خودت خیلی بهتر میدونی جای روشن فکران توی این خاک اشنا کجاست؟ اصلا جایی دارند؟-فقط تو محافل روشن فکری،مخصوصا اگر politically هم باشی،به صحبت هات بی اعتنا باشند یا قبول نکنند دردش خوردنیه اما بدترش وقتیه که باهات حرف نزنن،یا تا تو نیستی حرفاشونو میزنن!میترسن دیگه.
حرف در مورد ازادی هم که زیاده،اما کامران چی بگیم؟به کی بگیم؟
e سلامم نکردم
سلام

چه عجب آقا افتخار دادين! هميشه همين بوده است چون اينجا ايران است

مینو:

ولی دموکراسی گزینشی شما بیشتر حرف نداره ... به خصوص وقتی توی 20 و 30 اونهمه دروغ سر هم می کنین ...

چندمین باره که اومدم نمی دونم . ولی کامنت می ذاشتم خطا می فرستاد . دلم تنگیده بود برا اینجا .

taranom:

حالا جریان کتاب های شما چیه که هیچ کتاب فروشی ندارشون؟!

...گروهی به نام دین آزادیمان را از ما می دزدند و گروهی دیگر به نام ازادی دینمان را!چرا نمی گذارند معنی تصمیم کبری را بفهمیم!

ما:

چه تند برخورد کردی باهاش
خوب اونم یه جورایی مث شماها بوده دیگه
شما خبری ها!
بی خیال

payizaneh:

سلام
اونوقت اون چی گفت...؟!

313:

آبان سال.1385...انتظار....سالن فجر....
دانشگاه سمنان
....آن شعر که خاطره ساز شد و....
"ای تو روح و روانم..."
حیلی خوشحال می شویم که به وبلاگ ما سر بزنید و ن....نظر
بابا یه نظر حلاله(هم نگاه هم کامنت....)
به امید پوستگی این ارتباط
....امروز جمعه است....:"سلام بر نووقتی می نشینی و بر می خیزی(آل یس)"
موفق باشی....

سلام آقای نجف زاده.
دستتون درد نکنه نوشته هاتون مثل گزارش هاتون قشنگه. هر چند من از نظر فکری بعضی وقت ها با شما هم سو نیستم.
موفق باشید

با سلام . این اولین کامنت منه و امیدوارم تایید بشه .
گرچه اصلا وقت تلویزیون تماشا کردن رو ندارم ولی سعی میکنم که گزارشای شما رو از دست ندم . بی پروایی های صادقانه رو ...

منم صادقانه هایی دارم :

كارگران مشغول كارند
مهم نيست چطور ساختن
كميت همه چيز را ارضاء مي كند
حتي رهگذري كه
روي شكستگي عميق اين حس آدامس مي جود
كارگران مشغول كارند
بدون فكر كردن به اعتراض
فقط به خاطر نوزادي كه
توي سلولهايشان جيغ مي زند
هنوز مشغولند
خيلي وقتست به جاي سيمان
سعادتي واهي لاي بند انگشتهايشان رسوب كرده
كه ناخودآگاه عادت
و فرصت فكر كردن به خيلي چيزها را
به آنها داده است

جالب بود حاجی ...


سلام
بهارتون خوش
چقدر مطلبی که نوشته بودید به دلم نشست
برای من بار ها و بارها این مشکل پیش امده
فروشنده بعد از شنیدن اسم کتابی رو که دنبالش هستی چنان نگاهت میکنه
که ترجیح میده ادم بیاد و دیگه هیچ وقت کتاب نخونه ...!
باز هم شما ..که بالاخره یک حرف اساسی به این جماعت زدید
ممنون
خداحافظ

مهسا:

سلام كامران جان يه عرضي از خدمتتون داشتم ميشه گالري عكستون رو فعال كنين ممنون .

همواره يكي از نقدهاي وارد به جنبش دانشجويي از سوي برخي نهادها، مسوولان، احزاب و حتي خود فعالان دانشجويي بوده است. از طرفی برخي گروه‌هاي بيرون دانشگاه نیز ترجيح مي‌دهند با تند كردن فضاي درون دانشگاه‌ها خلأ گفتماني خود را پر نمایند. در بررسيهاي متعددي كه در مورد جنبش دانشجويي به عمل آمده ، صاحب نظران صفات و...
ادامه در وبلاگ : www.safirr.blogfa.com

حسن ابوئی مهریزی:

salam en faghat rasm ma iranin ast

اینجا فقط توی کتاب نیست که نظرشان را تحمیل می کنند. اینجا نویسنده هایش را هم سفارشی نویس بار می آورند. فیلم سازهایش هم از سر اجبار شاید...

اینجا همه مثل هم فکر می کنند.

سلام
خوبین؟
خیلی وقت بود نبودید هاااااااااا
آقا کامران حالا این یه چشمشه
گاهی اوقات وقتی یه کتابی رو از کتاب فروش میخوام یه جور نگاه میکنه که گاهی فکر میکنم نکنه نویسنده ی کتاب جنایتکار بوده....
دمم را روی کولم میگذارم و ترجیح میدم از طریق همین دنیای مجازی خرید کنم گرچه همیشه کتابه رو دیر تحویل میگیرم...
ممنون
در پناه حق

عملاً بفرمایید نمی خواهید نظر مردم رو بدونید و خلاص!

بابا یه فکری به حال این سیستم کامنت بکنید آقای نجف زداه!

واقعاً گفتید این ها رو؟! یه روزی توی اتوبوس یه آقایی بلند گفت که این از وضع اتوبوسهاشون اینم اسم خیابونشون! مثلاً روشن فکرشونه!
من عصبانی شدم اما اصلاً نشد جوابشو بدم. بقیه هم سکوت کردند. نمی دونم معنای سکوتشون خاموشی در جواب ابلهان بود یا بی ... بی غیرتی. من ولی از ترس هیچی نگفتم. معلوم نبود اگر درگیری لفظی پیش می اومد چی می گفت!!

با موضوع "امان از سانسور بی امان" به روزم. خیلی دوست دارم نظرتون رو بدونم. اگر وقت کنید و یه سر بزیند خیلی خوب می شه.

یه فکری هم به حال این اوضاع کامنت می کنید دیگه. نه؟!

حق نگهدار.

آره باهات موافقم!
تو اون پير مرد رو به خاطر اون كارش سرزنش كردي ولي دريغ كه خود تو در مورد روشن فكر ها حرف مي زني در حالي كه توي وبلاگ خودت اين جمله رو مي گي :

"اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم!!
اين ديگه اصل دموكراسيه!

سلام اقای نجف زاده خوشحالم که دارم با شما ارتباط برقرار می کنم

فکر کنم اخبار 20.30هم اینگونه خبر ÷خش می کند

به امید روزی که اینگونه نباشد

ممنون می شم که به ما هم سز بزنید

بای تا های

امشب به ياد تک تک ِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ي غم ها ، دلم گرفت
انگار بغض تازه اي از نو شکسته شد
در التهاب ِ خيس ِ ورق ها ، دلم گرفت !
از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ...

از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ...
در انتظار تا که بگيرم خبر ز تو ...
در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت !
متروکه نيست خلوتِ سرد دلم ولي

از ارتباطِ مردم ِدنيا دلم گرفت !!
يک رد ِ پا که سهم ِ من از بي نشاني است!
از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت
اينجا منم و خاطره هايي تمام تلخ
اقرار ميکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ...

نه اينکه فکر کني دل ، از تو کنده ام !
يا اينکه از محال ِ تمنا دلم گرفت !
از لحظه اي که هر دو نگاهم اسير شد
در امتداد هيچ ِ قدم ها دلم گرفت

از لحظه اي که خيس شدم در خيال تو
آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت
ازين که باز تو نيستي کنار من
ازين که باز خسته و تنهام ... دلم گرفت
تکرار مي کنم اين سطرهاي کهنه را ...

تکرار مي کنم که خدايا !! دلم گرفت !!

آيدا اصلاني:

سلام
راستشو بگید دنبال چه کتابی بودید!!!!!!!!!
چه تفاهمی منم دیروز رفتم کتاب خریدم
کتاب غیرقابل چاپ شجاعی و امینه مسعود بهنود رو.
شهر کتاب جفتشو داشت سوسه هم نیومد که نداریم و نمیاریمو از این حرفها!
حتما کتاب شما مشکل داشته برادر!

سلام .. زمانی خیلی طرفدار شما بودم ... البته هنوز هم به نظر من تنها خبر نگاری هستید که معنی ان را فهمیده اید نه به خاطر ژست و بیان خوب که بی تاثیر نیست ولی دیگر به نظرم می اید بی طرف نیستید ... ترس چیز مهمی است

سلام ... حوالی این سرزمین این چیزها را دیگر باید یاد گرفته باشیم حضرت خبرنگار ... کجا شما خودت خودت را انتخاب می کنی این روزها؟

سلام. نه اينكه شما در برنامه هاي خبري سيما حسابي نيمه پر ليوان را مي بينيد !

عالی بود و البته زیرکانه!

سلام. مرسي از شما. گلايه بود. خب صدا و سيما خيلي وقته خودش را تا حد تريبون يك جناح سياسي تنزل داده است. فكر مي كنم با هوش و درايت و البته دانشي كه داريد مي دانيد منظورم چيست. اينكه سقف آرمان هاي انقلاب 57 شده ، آنچه كه يك جناح سياسي مي خواهد و بس1 بهتره حرف سياسي نزنم كه اصلا اين كاره نيستم. اهل خبريم و به اين مي باليم. راستي امروز تو واشينگتن با يكي از بچه ها صحبت يك خبرنگار شش دانگ تو ايران بود ، ذكر خير شما رو كردم. كارتون قابل تمايزه. موفق باشيد

سلام. مرسي از شما. گلايه بود. خب صدا و سيما خيلي وقته خودش را تا حد تريبون يك جناح سياسي تنزل داده است. فكر مي كنم با هوش و درايت و البته دانشي كه داريد مي دانيد منظورم چيست. اينكه سقف آرمان هاي انقلاب 57 شده ، آنچه كه يك جناح سياسي مي خواهد و بس1 بهتره حرف سياسي نزنم كه اصلا اين كاره نيستم. اهل خبريم و به اين مي باليم. راستي امروز تو واشينگتن با يكي از بچه ها صحبت يك خبرنگار شش دانگ تو ايران بود ، ذكر خير شما رو كردم. كارتون قابل تمايزه. موفق باشيد.
در ضمن اگر مي شه اين وا "كد امنيتي" رو موقع گذاشتن نظر تو بلاگت لطفا عوض كن. والله ما بعد از اين بلاها كه به سرمان آمده از هرچي واژه "امنيتي"مي ترسيم حتي اينجا تو آمريكا ، تا مي گويند Security ، وا مي ريم بخدا.

جالب بود
لينکش کردم
راستي يه نگاهي به وبلاگ ضامن اهو بيانداز بدنيست !!

سلام
من دیر رسیدم مثله همیشه
خوب دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه؟!!!!
من که نفهمیدم چراآخرشو ننوشتی؟؟؟؟
مردمو سر در گم میکنید
آخرش کتابو خریدی یا با پیر مرده گلاویز شدین؟؟؟؟
این مهمترین قسمتشه که ننوشتی
(لیوان مـــــــــــــــــا خیلی وقته که خشکه خشکه هیچی توش نیست که ما سره نیمه ی پر و خالی حرف بزنیم)

مهناز:

كي قراره اين مردم معني دموكراسي رو متوجه بشن؟

علی:

آقای نجف زاده ی عزیز قابل توجه خودتان...شما خبرت را و گزارشت را با انصاف و بی جهت گیری سیاسی بده...درست و غلطش را من "مخاطب" خودم انتخاب می کنم...

باران:

سلام
سال نو رو رو تبریک می گم بهتون.
باز دوباره سال نو اومد و شما دوباره دغدغه های همیشگی تون شروع...
راسته، همه اینا راسته....
من امسال عید یکی از این راستی ها رو دیدم.
من امسال عید سوریه بودم.
جاتون خالی سر مزار دکتر شهید شریعتی رفتم.
فقط یه جمله بگم که متفکر شیعه مملکت ما گوشه یه قبرستون، تو یه اطاقچه محقر که حتی درش رو قفل کردن،تو یه کشور غریب حتی روزی 4 تا زائر هم نداره...
چند سال دیگه هم ممکنه به خاطر این همه استقبال و بازدید کننده یه اتوبان بزرگ تو شهر زینبیه ی دمشق بزنن که درست از وسط همون اطاقک محقر رد می شه...
اما هنوز خوشبختانه سر در اون اطاقک نوشته بودن:

خدایا چگونه زیستن را تو بیاموز؛ چگونه مردن را خود خواهم آموخت...

سلام
دوست دارم یکی بگه همه ی اینا یه خوابه،یه کابوس لعنتی....
خوشحالم.اینجوری مطمئنم که خوندیش.

من:

گلي به جمال کتابفروشي محله ي ما که کتبهاشو فقط مي فروشه!

والا ما دو سه باري كامنت گذاشتيم هر بار هم خبري نشده!!
اين سيستم موافقت دارنده سايت كار ميكنه يا سركاريه؟!!

استبداد دمکراتیک

Betty:

آرشيو مطالب گذشته
گالری عكس
تماس با من
درباره خودم

اینا که میدونی چیه بابا اگه قرار نیست راه بیفتن پس چرا اونجا گذاشتینشون...دل مارو بسوزونید؟

مهم نیست از یه جای دیگه کتاب رو میخرید دیگه

سلام...
سال نو مبارك...
اميدوارم در پناه خدا سال خوب و خوشي رو پيش رو داشته باشين...
دوستدار هميشگي شما مريم گليييي از اهواز....

سلام داداشی...
من خوبم،تو خوبی؟!
داداش شنیدم مسافری؟!
تو نمی گی من چی کار کنم با این بی برادری...؟!
داداش من که غیر از تو همدمی که ندارم...
داداش...
قربانت دادا امین

حسين نوراني نژاد:

نمي دانم بگويم دموكراسي را نفهميدي يا خودت را به نفهميدن زدي.از آنجا كه در جايي كه كار ميكني و كاري كه ميكني كمترين نسبتي با اين فهم و تعريف خودت از دموكراسي وجود ندارد لاجرم گزينه دوم محتمل تر است. فردي در مغازه شخصي اش مايل است كالايي كه خودش دوست دارد را عرضه كند.هر كسي كار خودش بار خودش آتيش به انبار خودش. زشت آنجاست كه در جايي كه عنوان ملي را يدك مي كشد و از جيب بيت المال ارتزاق مي كند با كمترين حدود اخلاقي و حرفه يي يكجانبه گرايي كند. اين شيوه استدلالهايتان با شكل استدلالهاي تلويزيونيتان هيچ فرقي ندارد و نمي داني كه چقدر چندش آور است.

هانیه:

سلام دادشی...
خوبی؟
چه جالب..این کشور همش اینجوریه..هر کی هر چی دوس داره اونکارو می کنه....تلوزیون..رادیو...این رادیو جوانه ما هم تا می خواد...می زنن تو سرش..بگذریم..بابام گفته سیاسیی نشم..
اما میدونی چیه دموکراسی شده عروسک خیمه شب بازی تو این مملکت...یه جورایی حس می کنم دموکراس هم خند هاش می گیره...نه؟
راستی داداشی واسم دعا می کنی؟
83 روز مونده تا کنور..دارم از استرس می میرم....فکر کن داداشی..83 روز..وای که زنده میمونم تا کنکور یعنی؟
داداشی شما بری وبلاگت چی میشه؟می نویسی؟
پس ما منتظر گزارش های کی باشیم...دلمون خوش بود به شما...
یا علی

salam refighe aziz man nader hastam ke barha barayat payam gozashtam vali ghabel nadonesti
rasti az inpas mikham akhbare 20.30 ra ro web lagam bezaram agar vaght kardi hatman be man sar bezan .moafagh bashi

سارا:

سلام خیلی وقت بود اینجا نیامده بودم فقط اومدم بگم مثل همیشه خوب بود

سلام...
خوبی؟
باز 20:30 شروع شد و ما دوباره چشممون روشن شد...
اومدم تولد دومین سال تولد وبلاگت رو تبریک بگم که فرداست!
خدایش کسی غیر از من یادش بود؟
مـــــــــــــــا اینقدر به فکر شماییم... اما شما...
بگذریم...
خوب بازم تولدش بارک 100 سال به این سالا...
ایشالا هر روزپربیننده تر از دیروز باشه!
خوب مثل همیشه... خدا تو را حافظ

سلام كامران عزيز...يه هفته اي زاهدان ما نمايشگاهي بود....كتاب....رفيق مادنبال لاين هدايت بود ولي غرفه ها اهل صداقت و هدايت نبودن...خلاصه بنده خدايي يواشكي پيشخونو عوض كرد...گفت زود تا كسي نيومده...گفتم انصافا اينجا مخدر به اين مشقت گير نمياد....عصر فرهنگ كتاب خواني ماست ////مستدام باشي////

سلام برایه اولین بار می بینم بی پروا حرفتونو می زنین مثه اینکه بیکاری فشار اورده ولی کاش تعطیلات تموم نمی شد چه کیفی کردم حالا دیگه اصلا دلم نمی خواد برم دانشگاه اخه خیلی خوب بود خدارو شکر


سنگيني باري كه خدا بر دوشمان ميگذارد انقدر زياد نيست كه كمرمان را خورد كند انقدر است كه ما را براي دعا به زانو در اورد... مامان من كه مي خواست قران خوندن رو هم به من تحميل كنه ولي يكي نيست بهش بگه قران رو با علاقه مي خونن نه با.... يا علي

حق کاملا با شماست آقا ...
ولی تا به حال برام ÷یش نیومده کتابی بخوام و نباشه
سلایق فرق میکنه ! و نگرش ها ...
برای منی که میرم سراغ َ " کوری " هیچ بن بستی نیست ..
سلایقت را با جامعه وفق بده ..

شادی:

سلام داداش جوون...خوبی؟
تووقتی پیروزمیشی من باغرور به همه میگم:"هی...اون دوسته منه..."ووقتی شکست میخوری میام پیشت میشینم ومیگم:"هی...من دوست توام..."
یاعلی.

ازتون خواهش میکنم که یه rss به وبلاگتون اضافه کنید و ما رو راحت.
در ضمن
اگه میشه لینک منو حذف نکنید دیگه! آخه اینجا مملکته آزادیه بیانه. منم که حرف بدی نمی زنم.
ممنون

سلام... دوباره ... من اصولا" كتاب فروشي نمي روم چون اين روزها به لوازم التحرير فروشي مي گويند كتاب فروشي ... مي گويي كتابي ار نيما داري مي گويد پاك كن پليكان نداريم ... مي گويم هشت كتاب سهراب داريد ... مي گويد مگر اينجا سبزي فروشي است ... !!! مي گويي كتابي از جمال زاده داريد ...
مي گويد آقاي جمال زاده خانه اش 20 متر پايين تر كنار سوپر ماركت است !!!
كتاب هاي امروزي همشان يا درسي شده اند يا حرف هاي جفه( به آذري يعني بي ارزش ) و ضايع مي زنند
حرف از چگونه مادر زنمان را عصباني كنيم ...
با كودكانمان ههربان باشيم ؟؟؟
هنر آشپزي در محيط كار ...
و غيره !!!
امروز ديگر كسي از مطهري كتاب نمي خواند يا شايد كسي نيست مثل مطهري !!!
امروز ديگر كسي كتابش را مثل كتاب هبوط يا درد بودن شريعتي با حرف هاي شاعرانه شروع نمي كند !!!
اين هم ويروسي براي نويسندگان ماست بايد ويروس كش آنها را آپ ديت كنيم
خداحافط !!!

السلام!
"يا رب العزيز"

به کدامین سفر آواره و سرگردانید فرصتی کوچ سر قافله برگردانید
جنگ زد نعره ولی پنجره ها را بستید به غنائم که رسیدیم به ما پیوستید
کسی از پنجره ی بسته خروشی نشنید هر چه گفتیم که جنگ آمده گوشی نشنید...

السلام!

نميخوام زياده گويي كنم...

۳ روز بيشتر به سالروز شهادت آقا سيد مرتضي نمونده!

رفقا حرفاي آقا سيد كه يادتون نرفته: دنيا زندان مؤمن است و بهشت كافر....


-------------آپ كردم....منتظرم

سيد رضوي:

سلام!

دقيقا مثل خودتان !
البته اگر مثل آن آقاي كتابفروش نوشته ها را آنجور كه خودتان مي خواهيد انتخاب نكنيد ؟!!!

سلام

خب اینم از خصوصیات ایرانی و ایران است دیگه شاید فرصت جبران برای پیرمرد کتابفروش در جایی به جز یک وجب کتابفروشی نبود شاید عرصه اجتماع نمی گذاشت دموکراسی صدایش نوید بخش ازادی شود... .

با دیدن نام شریعتی و مطهری در کنار نامهایی مثل خلخالی و ... فقط باید بگم که همان بهتر که پیرمردهای کتابفروشی باشند که ندانند دموکراسی چیست تا حداقل برخی نامهایمان جاودان در خاطرات مردم باقی بماند... .
نقطه سر خط

مطهره:

سلام كامران جان .تو به دل نگير. .كاش ديگه ادعاي دموكراسي نمي كرديم.

آ.حسن پور:

سلام آقای نجف زاده
اون منورالفکر به اصول دموکراسی پایبند نیست قبول ولی این غیر منورالفکر ها چرا به اصول مردم سالاری دینی پایبند نیستن ؟؟؟
ضربه این که از اون یکی کاری تره. . .
آخه وقتی پای دین رو وسط می کشیم باید خیلی بیشتر مراقب باشیم .
فقط خواستم بگم هر دو طرف خورده شیشه دارن .
موفق و مؤید باشید .

سلامممممممممممممم..تولد وبلاگتون مبارک...خوش به حالتون.شما نبودن دموكراسي رو توي كتابفروشي ديديد ولي من نبودنش رو همه جا حس كرده ام . مثل سايه گاهي جلوتر از من راه ميرود وگاهي پشت سرم آرام آرام مي آيدعدم دموكراسي را مي گويم كافيست برگردم..بعضي اوقات اين عدم دموكراسي به علت نبودن امكانات و بودجه است مثل آنچه بيشتر اوقات در خانه ي ما اتفاق مي افتدمثلا بابايمان ميرود وآنچه را ميخواسته ايم بخريم از نوع ارزانش وبيشتر اوقات با مرغوبيت كمتر مي خرد(بنابر اصل هر چقدر پول بدهي آش مي خوري)اما اينكه يك نفر خودش را عاقل تر از تو بداند وبخواهد زوركي پيرومرشد توباشدوبگويد اين كاررابكن اين كاررانكن.اين كتاب را بخوان وآن رانخوان خدايي زور دارد....راستي بازم خوش به حالتون چون من 4سال ازبهترين سال هاي زندگيمو تو دانشگاهي گذروندم كه رييسش همه جا آدم داشت تامباداكسي از صراط مستقيم منحرف شود..........نمي دانم صراط مستقيم بود يا نه اگه بود ما لابد به يه جايي مي رسيديم فعلا كه كنج خونه نشستيم.......البته خودمم دنبال كار نرفتم هنوز نمي دونم برم يا نرم سر كار ....بگو حالا كو كار....خلاصه كه اگه تو دانشگاه دموكراسي نباشه حرفه...يادمه تو يكي از همايش هاي دانشگاه يك نفرپنج دقيقه يا كمتر درمورد صادق هدايت مطلبي رو از روي نوشته اي خواند آقايي كه شما باشيدرييس دانشگاه كه به اين سادگي ها پيدايش نمي كردي براي صحبت كردن با كسي كه پيشنهاد برگزاري چنين همايشي را داده بود كلي با حراست دانشگاه پيغام وپسغام ميكرد.........بگذريم خلاصه مسئول اون همايش رفت و گفت قضيه اين جوري كه به عرض حاج آقا رسوندن نبوده و از اين حرفا...........اين يك موردش بود

سلام كامران جان!
از نظرت توي وبلاگ ممنونم ، وقت كردي يه سر به ما هم بزن. امروز لينكت كردم البته قبل و بعد اسمت چند تا ستاره گذاشتم دليلشم اين بود كه حوصله نداشتم مرتبش كنم و بايد برم درسم رو بخونم... من رفتم منتظرت هستم.
راستي بخاطر مطلب قبلي متاسفم (آزادي وبلاگ رو مي گم!) فقط مي خواستم بكشونمت اونجا!:)

دومین تولد بهاری وبلاگ مرد ژورنالیست مبارک....!

آتش به یک اشاره ی تو آب می شود
شب در هوای چشم تو مهتاب می شود

محمدمهدی:

این که چیزی نیست!!!

bluelady:

روزی با خودم فکر کردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به آتش میکشم ولی امرو ز حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست

فرانی:

آب عشق و عقل هیچگاه با هم در یک جوی نمی رفته است

عاقلان گویند:" خدا عادل است"

عاشقان گویند:"بل،عدل آن است که معشوق می کند"

عاقلان چون گرفتار بلا شوند گویند:"شکیبایی ورزیم که این نیز بگذرد"

اما عاشقان چون در معرکه بلا در آیند گویند:

"اگربادیگرانش بودمیلی سبوی من چرابشکست لیلی"

سلام،به نظر من هم همیشه اختلاف عقاید و دیدگاهها رفتارهای متفاوتی رو به بار می اره.همینطور که عقایداون پیرمرد در انتخاب کتابها تاثیر داشته

سلام اقاي نجف زاده .اميدوارم هميشه در تمام عرصه هاي زندگي پايدار باشيد.من دانشجوي رشته اقتصاد دانشگاه پيام نورمركز شهرضا هستم...از ابتداي ترمي كه وارد دانشگاه شدم براي رشته اقتصا دانشگاه يه وبلاگ راه اندازي كردم .حالا درخواستم از شما اينه كه به اين وبلاگ سري بزنيد و نظرتون را بگيد.. اين افتخاريست كه بزرگترين خبرنگار ايران زمين به وبلاگ من سري بزنه ....لطفا روم را زمين نندازيد....
mahfeleeghtesad.blogfa.com
راستي يه وبلاگ هم از خودم دارم كه دارم روش كار ميكنم ...البته دو سالي هست كه راه اندازي شده ...اونم مطالبش اقتصاديه...
rooyekhateeghtesad.blogfa.com

سلام جناب آقای نجف زاده...
خیلی ممنونم.. ... من و دوستام منتظر دیدن شما هستیم....
مثل همیشه جالب بود..همیشه سیز باشید
متن نامه سهراب سپهري از آمريكا به يكي از دوستان شاعرش

«من به شدت در اين شهر مانده‌ام.در اين شهر بي‌پرنده و نادرخت.هنوز صداي پرنده نشنيده‌ام (چون پرنده نيست،صدايش هم نيست). در همان امير‌آباد خودمان توي هر درخت نارون يك خروار جيك جيك بود.نيويورك و جيك جيك! توقعي ندارم.... ولي بايد قانع بود و من هستم‌، مثلا يك چهارم قارقار كلاغ براي من بس است. يادم هست به يكي نوشتم سه‌چهارم قناري را مي‌شنوم.مي‌بيني قانع‌تر شده‌ام. راست است كه حجم قارقار بيشتر ولي در عوض خاصيت آن كم‌تر است.مادرم مي‌گويد قارقار براي بعضي از دردها خاصيت دارد. من روزها نقاشي مي‌كنم،هنوز روي ديوارهاي دنيا براي تابلو جا هست پس تندتر كار كنيم.بايد كار كرد ولي نبايد دود چراغ خورد.اين‌جا دودهاي زبرتر و خالص‌تري هست.دودهاي بادوام و آب‌نرو. در كوچه كه راه مي‌روي گاه يك تكه دود صميمانه روي شانه‌ات مي‌نشيندو اين تنها ملايمت اين شهر است.وگرنه آن جرثقيل كه از پنجره اتاق پيداست،نمي‌تواند صميمانه روي شانه كسي بنشيند.اصلا برازنده جرثقيل نيست.اگر اين كار را بكند به اصالت خانوادگي خود لطمه زده است.توي اين شهر نمي‌شود نرم بود و حيا كرد و تهنيت گفت.نمي‌شود تربچه خورد.ميان اين ساختمانهاي سنگين تربچه خوردن كار جلفي است.مثل اين است كه بخواهي يك آسمان‌خراش را غلغلك بدهي.بايد رسوم اين جا را شناخت...... در اينجا نبايد فكر آدم روي زمين دراز بكشد.در اين جا از روي سيمان به بالا براي فكر كردن مناسب‌تر است و يا از فلز به آن طرف..... ايران مادرهاي خوب دارد و غذاهاي خوشمزه و روشنفكران بد و دشت‌هاي دلپذير همين

محمد رضا:

وقتی شما تو tv که برای همه ی مردمه ، هر کاری دوست دارین می کنین و اصلا اجترام به عقاید مختلف معنی نداره ، منم دوست دارم تو کتاب فروشیم هر کتابی که دوست دارم بفروشم ، نه داداش ، این نیست که می گی حتی تو کتاب فروشی هم دموکراسی ...
مسئله اینجاست که من پیرمرد معنی دموکراسی رو از tv و روزنامه ها و سایر مابع اطلاعاتی کشورم یاد میگیرم ... جای بحث داره ...
راستی ، کسی اون بالا ها گفته بود نگاه معصومت !
این چه نگاهی است که وقتی در مورد آنها که دوستشان داری حرف میزنی، برق می زند و در مورد آنها که ازشان نفرت داری، خاموش خاموش است و نفرت کاملا هویدا
فکر میکنی چرا اینجایی جناب نجف زاده ؟
شاید هر کس دیگه ای با هنر مندی شما در گزینش اخبار ، بالاتر از جای فعلی شما می بود . فکر کن...

سلام. آن کتاب فروش از سرمایه خود در راه عقیده اش صرف می کند و شما متاسفانه از بیت المال .

maryam:

سلام سال نو مبارک
شما چرا از نادر ابراهیمی حرفی نمی زنید ؟ با سلیقه تان جور در نمی اید یا...؟
منتظرم همچنان مرد دموکرات
در پناه حق
یا علی

گیله مرد:

دوست گرامی تو که تو بیستو سی اونهمه ترویج چند سونگری میکنی میدونی دموکراسی رو با سین مینویسند یا ث فقط اینو بگم که خدا خیلی تورو دوست داشت که کوچه علی چپو افرید
تو که اینقدر به دموکراسی علاقه داریی چرا نظرات ملتو گذینش میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وحید:

سلام...
مفاهیم رو عالی میرسونی...هم تو گزارشات هم تو وبلاگت
اگه امکانش هست تو گزارشات یا تو ویژه های 20:30 بیشتر مفهومی کار کن...اونی که بخواد بفهمه میفهمه...مثل همین مثالی که زدی جواب میده

..............................................
سوختم،بزن باران شاید تو خاموشم کنی
امشب،سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران،من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران،بزن
شاید تو خاموشم کنی

با سلام .
جناب آقاي نجف زاده از اين كه منت گذاشتيد و از وبلاگ محفل ديدن فرموديد متشكريم.
انشاالله اگر قابل دانستيد در فرصت هاي بعدي نيز به ما سر بزنيد.
اين افتخار بزرگي است كه محفل پذيراي بزرگترين خبرنگار ايران باشد.
مچكر
از طرف مديريت وبلاگ محفل :علي ندافي قهنويه

محیا:

کاش خودت هم همونجوری بودی که به کتابفروش نصیحت میکردی !

به صداقتتون- نا فرم - شک دارم .

madarane khoob:

بهترین مطلبی بود که می شد تو وبلاگ شما پیدا کرد .دمتون گرم

قائم:

سلام کامران جان.اگه جسارت نباشه میخواستم بپرسم که آیا خود تو این بیطرفی رو، در برنامه هایت رعایت میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شاید این جمله سهراب باید اینطور تصحیح بشه: ......روشنفکران بد و خبرنگاران بیطرف!!!!! است.

امين بيگ زاده (شجريان):

سلام آقاي نجف زاده خسته نباشيد.
دور اول سفر رياست جمهوري شما اومدين ايلام،من اومدم استانداري كه شما رو ببينم كه شما دوست گراميتون آقاي ... ببخشيد اسمشون رو از ياد بردم
شب بود چهرشون دقيقا" يادم نيست فقط ميدونم كه دوست شما مثل من محاسن داشتن
دوستتون با دو دست يه دستي به محاسن من زدند
از طرف شما خبر آورد كه دارين خبر ميفرستين واسه تهران
ميخواستم شما رو ببينم چون چهرتون خيلي واسه من جذابه قصد جسارت ندارم منظورم اينه كه خيلي آدم خونگرم و خوشبياني هستين ولي نشد.
ما كردها به اينجور آدما به زبان محلي ميگيم :خي شيري ، خي يعني خون و شيري يعني شيرين كه به زبان فارسي ميشه خون شيرين آره شما خيلي خونتون شيرينه!
براتون آرزوي موفقيت ميكنم اميدوارم كه باز هم با خبراي جذاب و ديدني شما رو ببينم
در ضمن در مورد مطلب شما :من هم از سهراب تبعيت ميكنم ،چون سهراب ميگه:چشم ها را بايد شست،جور ديگر بايد ديد.
تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم؟
شب از وجود خيالت نمي برد خوابم
يا حق

nazi:

salam
kheili jalebe man ta hala chand bar azaton khastam ke behem begid az koja ketabeton ro peida konam.mamnon az inke javabam ro nadadid.


سلام آقای نجف زاده
آره اینجا مملکت امام زمان و دموکراسی و از این حرفاست.
اون فروشنده ی ریش پرفسوری با اون مغازه ی نیم وجبی احتمالا حرف برای گفتن زیاد داشت.مگه نه ؟
ای کاش به جای اون چند تا ستاره حرفای بنده خدا رو هم می نوشتین(به این می گن آزادی بیان).
خودمونیم ها با ید یاد بگیریم که دو نفر می تونن به یه نقطه نگاه کنند و اونو متفاوت ببینن .
فروشنده ی قصه کتاب درخواستی شما توی سبد سلیقه ش نبوده و گرنه همه تیراژ نسخه رو توی همون نیم وجبی جا میداد.
این طور نیست؟
" همه ما آدما توی یه چیز اشتراک داریم اونم اینه که همه با هم متفاوتیم."
موفق باشید.


سلام آقای نجف زاده. من چند وقتیه به سایت شما سر میزنم. همیشه هم محظوظ شدم. خدا قوت

ياسمن ميرزايي:

« ... مردم به کارهای من افتخار می کنند ؛ ولی چون من از ضعیفی من بی خبرند . چه کرده ام که ... قدر قیمت داشته باشم ؟ یا چه شهری را تسخیر کرده ام و چه انتقامی توانسته ام از تاراج ایالات خود بکشم ؟ ... از شهرت و فتوحات قشون فرانسه دانستم که رشادت قشون روسیه در برابر انان هیچ است . مع الوصف تمام قوای مرا یک مشت اروپایی سرگرم داشته مانع پیشرفت کار من می شوند ... نمی دانم این قدرتی که شما اروپایی ها را بر ما مسلط کرده چیست و موجب ضعف ما و ترقی شما چه ؟ شما در قشون جنگیدن و فتح کردن و به کار بردن تمام قوای عقلیه متبحرید و حال انکه ما در جهل و شغب غوطه ور و به ندرت اتیه را در نظر می گیریم . مگر جمعیت و حاصلخیزی و ثروت مشرق زمین از اروپا کمتر است؟ یا افتاب که قبل از رسیدن به شما به ما می تابد تاثیرات مفیدش در سر ما کمتر از شما است ؟ یا خدایی که مراحمش بر جمیع ذرات عالم یکسان است خواسته شما را بر ما برتری دهد ؟ گمان نمی کنم . اجنبی حرف بزن ! بگو من چه باید بکنم که ایرانیان را هشیار نمایم ؟ » ــ « فرازهایی از رنجنامه عباس میرزا شاهزاده دلاور قاجار به فرستاده ناپلئون بناپارت »

همونجوري كه معلوم نشد كي از مدرسه رفتي...از 20:30 هم خداحافظي كردي؟ دلم گرفت دوست قديمي...

به كلبه منم سربزن...غريبه كه نيستم.

توي شهر ما بيشتر كتاب فروشي ها اينطوري هستن و فقط به كتاب فروشي يه محله مختص نيست.خوشبحال شما پايتخت نشين ها كه لااقل حق انتخاب دارين.

neGar:

سلام اقايي ....
اين واسه اينه كه هركي هركيه كسي به خواسته ها و نظرات ديگران اهميتي نميده
البته از اين چيزا زياد ديديم ميدونم عادت كردن كمي سخته ولي بايد لطف كني وووو...
در پناه حق

به رسم ادب :سلام
يه انتقاد: خيلي وقته سايتتون را آپديت نكرديد
يه پيشنهاد: يه سرگذشتي از زندگي خودتون را در سايتتون قرار بديد
در ضمن يه از خدا بي خبر در اين تايپيك با مشخصات من براتون نظر نوشته كه من خواهش ميكنم اونرا حذف كنيد...لطفا...( اوني كه گفته من به صداقتتون شك دارم )كه اگه مي دونستم كيه خفش مي كردم...


راستي بايد اعتراف كنم قبل از اين كه به وب سايت من بيايد من مي گفتم هيچ كدام از اين افراد مشهور صدا و سيما ما بي كلاسها را تحويل نمي گيرند ولي بعد ديدن كامنت شما فهميدم شما چه آدم با معرفتي هستيد .
اگر قابل دونستيد بازم به من سربزنيد ...خوشحال ميشم..
از طرف يه دوست البته اگه شما قابل بدونيد...

مهدی:

سلام و خسته نباشی.
عزیز دل برادر من هر چی تو این وبلاگتون گشتم, آدرس ایمیلی پیدا نکردم تا بتونم براتون میل بفرستم. درسته که این یه وبلاگ برای دستنوشته هاتونه ولی و تنها راهی بود که من می تونستم با شما تماس بگیرم. می خواستم یه سوژه ناب بهتون پیشنهاد کنم.
لااقل یه بخشی تو سایت برای پیشنهاد سوژه قرار بدین.

دمکراسی غیر گزینشی شما در بخش خبری 20و30 را هر شب شاهدیم


با خودم قرار گذاشته بودم که دیگر بر مطالب شما نقد ننویسم اما گویا این نفس اماره نمیگذارد

mostafa:

اتفاقن من همین نظر رو در مورد رسانه به اصطلاح ملی و اخبارش و به‌خصوص بیست‌و‌سی دارم.
کاش روزی برسه که این‌ها هم به سلایق مختلف و مهم‌تر از اون شعور مردم احترام بگذارن.

خوب اینم از بد روزگار...
من نمبدونم شما خبرنگارا موضوع رو از کجا پیدا میکنید!!
آخه هر کسی دیگه بود اصلا این مسئله رو ندید میگرفت جه برسه به اینکه بیاد با ادبیات خاص خودش به صورت یه متن در بیاره که به عنوان یک مطلب به ثبت برسونه!!
ولی خوب یک سوال دیگه هم همیشه برام پیش میاد ، چرا همیشه اینجور اتفاقا واسه شما خبذنگارا و نویسنده ها میفته؟؟!
اگر شما موضوع رو از زیزر سنگ میکشید بیرون...
خدایا یه سنگ خیلی بزرگ بفرست در خونه ی ما تا ماهم به یه نوایی برسیم!!
مطلب جالبی بود...موفق باشید!!

سهیل:

با با تو چقدر رو داری می دونی اگه می شد این واژه دموکراسی که به نفع شما مصادره شده رو از بین برد بهتر بود تو که ته ذهنت به الناس اکثر هم لا یعقلون اعتقاد داری تو که می دونی تو یه انتخابات /ازاد برا این کشور چه اتفاقی می افته تو که هر شب با نقاب خوشگلی که به چهرت زدی می آی و تیشه می زنی به بنیاد های آزادی تو این مملکت

سلام به وبلاگ شما همیشه سر میزنم عالیست دست مریزاد از خبرهای قشنگت واجرای پوپولیستی ان هم لذت میبرم اگه دوست داشتی به وبلاگم سر بزن

سلام عزيز وبلاگه قشنگي داري حرفاي قشنگتر اگه قابل دونستي يه سريم به ما بزن خوشحال ميشم نظرتو بدونم .

وقتي از مادر متولد شدمصدايي در گوشم طنين انداخت كه از اين به بعد با تو خواهم بود
به او گفتم كيستي؟
گفت:غم،فكر كردم غم عروسكي خواهد بود كه بعدها با اون بازي خواهم كرد.
ولي بعدها فهميدم!!
كه من عروسكي هستم در دستان غم

عزيزان براي تسلي خاطر ما به قصرهاي خيال من سري بزنيد
www.ghasrkheyal.blogfa.com
www.ghasrkheyal2.blogfa.com

سلام آقای نجف زاده
خیلی خوشحالم که وبلاگتون رو شناختم چون جزو طرفداران شیوه ی کارتون هستم. اون چیزی که اینجا حرف اول رو می زنه زور هست نه دموکراسی. ما مردمی هستیم که ذاتا اهل شعار دادنیم و مقتضیات زمان هم به خوبی این توانایی رو در همه ی ما ایرانیها تقویت کرده. زبان و قلم تند و تیزی داریم ولی به مرحله ی عمل که می رسه سوت پایان بازی رو می زنیم و می ریم سراغ گیم بعدی. نمی خوام بگم مردم ایران مرد عمل نیستن. بلکه در طول تاریخ این شرایط بوده که اونها رو اینطور بار آورده که در مسیر باد حرکت کنند تا بقا داشته باشن.

با اجازتون لینک می کنم.
در پناه حق.

آقای عزیز من نظرم را با هزار بدبختی و طی کردن انواع و اقسام اخطار فرستادم اون وقت شما با کمال لطافت نظر من را با یک نظر فوق العاده سیاسی اشتباه گرفتی!!دامن پاک مارا به این...
نه تنها من مصطفی نیستم بلکه تو فامیل ما از کوچیک تا بزرگم بگردی یه مصطفی هم پیدا نمیکنی ...
ولی خوب بازم جا شکرش باقیه حداقل در دنیای مجازی من اشتباهی بودم وگرنه میشدم زن هزار چهره...
موفق باشید...

به این نتیجه رسیدم من واقعا مشکل بینایی دارم.من نظرای وبلاگت رو بالا پایین دیدم این شد که سوتی دادم.البته ناگفته نماند آنکس که اشتباه نکند آدم نیست...!! بله!

ولی از یه نظر خوب شد...یه خبرنگار اومد توی وبلاگم!!
ممنون.شرمنده از برخورد زیبایی که داشتم در برابر اشتباه خودم!!


سلام

با مطلب جدید آپم. نظر یادتون نره.[لبخند]

وحید:

سلام حاج کامران
در مورد پخش تکه ی پایانی سخنان آقای دانش جهفری آیا بهتر نبود قسمت های جالب تر حرف هایشان انتخواب میشد تا مردم عادی که فقط میتونن اخبار صدا و سیما رو ببینم هم از برخی سیاه نمایی های روزگار آگاه شوند... تا کی تحملت کنیم ص د ا و س ی م ا
خدایتان ببخشاید

baran:

بگذار آدمها تا میتوانند سنگ باشند من و تو از نزاد چشمه ایم...

مشكل همه ما اينه كه دموكراسي هاي گزينشي ديگران رو چون از بيرون سيستم به اونها نگاه مي كنيم، مي فهميم اما همين نگاه خودمون رو چون اين فيلترينگ ها برامون دروني شده، نمي فهميم!
به هر حال در جامعه اي زيست مي كنيم كه همه به اندازه خودمون گزينشي عمل مي كنيم اما كاش همون وقت كه متوجه گزينش ديگران مي شديم از خودمون هم يادي مي كرديم...

المپیک.....
http://abukoorosh.blogfa.com/

بوی یاس می آید . بوی بهار نارنج . بوی عشق.

بوی کوچه ی نم زده از باران بهاری.

صدای جیک جیک گنجشکان. صدای ریزش آب زلال از سطحی بلند.

صدای سهراب که می خواند: تا شقایق هست زندگی باید کرد.

لذت قدم زدن آرام زیر باران نم نم .لذت برخورد نسیمی خنک با صورت.

بهار آمده باور کن.

باور کن زندگی جاریست.در این میان تنها تو راکدی . بلند شو و همتی کن . خود را از این پیله تنهایی برهان.

به خاطر گذشته دیگر افسرده مباش چون گذشته!

به نقطه ای از دور دست بنگر . جایی که تو ایستاده ای با لبخندی بر لب و کوله باری از موفقیت.من اطمینان دارم که تو همیشه توانایی داری.

پس تو نیز به خودت اطمینان کن. دیگر اکنون به بوی عشق دلخوش باش.


آقای نجف زاده سلام حقیقت داره می خواهید برید؟ لطفا زودتر جواب بدید دارم پس می افتم

چه فرقی میکنه؟:

نه اینکه شما ها تو تلویزیونتون همه چی نشون میدید تا من مخاطب خودم هر چی رو دلم خواست بخونم.
نه اینکه همه حرفایی رو که سهراب میگفت قبول داری نه فقط این جمله رو.
نه اینکه این کامنت منم تایید میکنی تا همه بخونن و نظرشون به خودشون مربوط باشه.
نه اینکه...
حرفای خنده دار نزن مرد.

سلام آقای نجف زاده

همه خوب حرف می زنند اما این وسط کجاست کسی که عمل کن به این حرف های زیبا.می شه از آقای شریعتی در وبلاگتون بنویسید.

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شو

پیرمرد تقصیری نداشت.....بیچاره اگر برایش دموکراسی میداشتیم برایمان دموکراسی میداشت...پیرمرد گناهی نداشت...میدانی چرا؟....چون هنوز هم که هنوز است معیار ما برای گزینش خوب بودن و بد بودن آدمها ریش پرفسوریشان است و موهایشان.....این وسط هیچکس گناهی ندارد...جز خودمان!!!!...میدانی چرا؟....چون مثل فیلمهای هندی فکر میکنیم.....سیاه و سفید....هیچ حد وسطی وجود ندارد....آدمها یا بدند یا خوب....از کجا میدانی آن پیرمردی که کلی سن از تو جلوتر است کاری نکرده باشد که همه دنیا و آخرتش را به بهشت ختم کند؟......معیارها که چنین باشند...نگاهها که چنین باشد.....خدا به داد آن ملت برسد.

سلام:

"تو رادیو جوان ما بهش می گیم روشنفکران تحت

فشار..یا (under pressure)

فک کنم کسی حق نداره خودش تصمیم بگیره..."

رفتیم نمایشگاه کتاب قبل از شروع یک سری به

غرفه ها زدیم...جالب بود کتاب های بی سرو ته

طالع بینی و روانشناسی و بازهم مریخی ها و ونوسی

ها...اما خبری از جدیدترین عناوین کتاب های جهانی

الی ایرانی نبود...دلمان برایه ازادی تنگ شد گرچه

همه تلاش می کنند که ازادی ها حفظ شود... نمی شود

نمی دانم چرا؟؟؟

سلام کامران خان با مطلبی که یه قدریش مربوط به توهه به روزم ادامه مطلب رو هم بخون نظر هم انشالله یادتون نمیره روز معلم سر زدن به وبلاگ معلمها واجب

گاهی به نگاهت نگاه کن!

salam aghaye najafzadeh..man gozareshhaye shoma ro kheili doos daram chon hamishe khasan.
omidvaram hamishe movafagh bashid mesle hamish/pishapish tavalodetooon ham mobarak.
arghavan
bye

امیدوارم موفق باشید.
خوش به حالت که محلتون کتابفروشی داره!
توی دزفول ما از این چیزا خبری نیست.
می بی نی چقدر بد بختیم؟

delnia:

سلام:
نوشتهات مثل هميشه قشنگ و جذاب بود.دقيقا در دل منو گفتي....وقتي نسخه ي كتاب هاي جيبي 10000برابر تعداد نسخه هاي آموزشي هست از فروشندگان چه توقعي ميره!!!!
منتظر مطالب قشنگ ديگت هستيم.:-)

چشم ها را بايد شست جوره ديگر ببين بابا
يك جايي براي لينك بذار تا طور ديگر ديده شود
من كه نفهميدم چي شد
اگر شما آقاي نجف زاده فهميدي يك جايي براي لينك بذار آ ما را لينك كن !؟@!ۀۀ«÷ِ÷ّـ»ريالٌٍة»ْريال÷ٍ»آْإءأـإ×،ْءآـأ؛×،»ؤٌٍْ×ْی‌ٍَّـٍ(آـ؟ريالِءؤ«:ٌٍ:»ّ؟ْءیٌُّ»ٍ،ّْ؟ٍريال»ّ؟ؤٍْیـؤ؟ٌُّیؤ‌؟ريالإآءؤٌّیأـ‌ّْأـ؟ة؛«ْیۀًَ»ّ{ريالًَأآإآءـًَ÷

fateme:

سلام فکر می کنم یه نگاه به دموکراسی اینه که بگیم صاحب کتاب فروشی آزاده که کتاب هایی رو که با طرز فکرشون موافقه بیاره آخه کتاب که پیاز سیب زمینی نیست که با گونی و درهم بیارنش آدم روشنفکر باید کتاب رو انتخاب کنه مگه نه؟

حمید رضا:

سلام اقای نجف زاده
ما خیلی جاها که یک عرصه عمومی است دموکراسی نداریم
حالا شما گیر دادهای به کتابفروشی که حداقل میتواند در حیطه خود به دلخواه خود بفروشد .
شما هم خواش میکنم کاسه داغتر از اش نشوید
فکر میکنی چقدر بیشتر از ان پیر مرد از دموکراسی میدانید .
دست بردارید از این جملات زیبا و توخالی
حالی درون پرده بسی فتنه میرود
تا ان زمان که پرده برافتد چها کنند

م:

یاد من باشد تنها هستم......
... ماه بالای سر تنهایی است...
سهراب

سلام. جالب بود. اما به احتمال زياد اين فروشنده محترم ايراني استادان خوبي داشته كه اينطور گزينشي عمل ميكرده. دو نهاد معروف اين اساتيد يكيش شوراي محترم نگهبان براي گزينش شهروندان ايراني و ردصلاحيت بسياري از وزرا و مسئولين دلسوز 30 ساله گذشته نظام و ديگري بخش خبري 30/20 كه دست همه رسانه‌هاي با سلطه خبري و سانسور و تحريف حقايق رو از پشت بسته! راستي چرا 30/20 بوجود اومد؟ آيا هدفي جز تبليغ احزاب حاكم و كوبيدن و مسخره كردن احزاب منتقد داشت؟؟ آقاي نجف‌زاده حسابي نگران آخرت شما هستم! اميدوارم شما به زودي متوجه اشتباهات خود بشويد!!

بهار:

جناب :
بهتر نيست كمي هم به برنامه هاي خودت در تلويزيون نگاه كني ؟ اونجا كه قيافه مثلا دوستانه
مي گيري و يا مثلا نزديكانه؟!!!و البته روشنفكرانه.
حاج آقا، اول يه سوزن به خودت بزن بعد يه جوالدوز به ديگران.

تنها:

سلام.
کاش لیوان هایی که ما باانهاقضاوت میکردیم لب ریز بودند.......
خیلی ها فکر میکنن فیلسوفند یا به قول شما روشنفکرند اما توی این زمونه اینکه خودشون چی فکر میکنن مهم نیست مهم اینه که نظرشون با به ظاهر فیلسوفان قوی , چقدر متفاوته!!
موفق باشید.
خدای عاشقان نگهدارتون.

سلام
به!ببین کی داره این حرف و میزنه
حاج اقا نجف زاده
برادر شما که لالایی بلدی چرا خبراتون جهت داره؟
پدر امرزیده!شما که متدینی مثلا شما که ارمان گرایی مثلا چرا با پول بیت المال خبر ها رو اونجوری که دوست داری باشه میزاری جلوی مخاطبت؟
خیلی دوست داشتم یه روز از نزدک میدیدمت میکشیدمت یه گوشه یه سوال ازت می کردم
می دونی ازت چی می پرسیدم؟
(نظرت در مورد شرافت خبری و خبرنگاری چیه؟)
بعدش اصلا دوست نداشتم جوابت رو بشنوم!!

آپ نمی کنین ؟

اصغر:

سلام
به خیال و پندار خویش گیر بجایی داده اید و آنچنان این گیر برای تان جذابیت داشته است که منجر به نوشتن چنین پست مسخره ای شده است. پر واضح است که اگر شغل مان انحصاری نباشد - یعنی دیگران نیز بتوانند به دلخواه خود و در صورت تمایل آن شغل یا کاسبی را به راه بیندازند - هرکسی می تواند بنا بر نوع سلیفه ی خود کتب و یا کالاهایی را عرضه نماید که دلخواهش است و چنانچه آن نوع بینش با شما هم خوانی نداشت به راحتی می توانید آن محل (یا کتاب فروشی) را ترک نموده و یک یا چند کتاب فروشی دیگر مطابق با سلیقه خود بیابید و کتب مورد علاقه تان را از آنجا تامین نمایید ولی وای به حال ما اگر از یک رسانه ی انحصاری و ملی به مانند صدا و سیما(رسانه ای که دیگران حق به راه انداختنش را ندارند)، صرفا مطابق با میل و سلیقه خود اخبار را گزینش نموده و آن گونه که خود می خواهیم و می پسندیم به گوش هم وطنان خود برسانیم و این چیزی جز دشمنی با دموکراسی و یا مردم سالاری نیست؛ آقا. کاش ابتدا یک سوزن بخد بزنیم و آنگاه یک جوال دوز به دیگران.

سینا:

چطور وزارت فرهنگ میتونه واسه مخاطب اون هم در سطح وسیع تصمیم بگیره و این حرکت توهین آمیزش رو اسمش رو میزاره مواظبت از اذهان عمومی و شما هم بارها این رو تایید کردید ولی اگه از اون طرف این کار رو بکن اصول دموکراسی رو زیر پا گذاشتن
آقای نسبتا محترم دموکراسی رو اسمش هم حرام بهتره بگید مردم سالاری اونم از نوعه دینی

نظرات وبلاگتون از نوشته هاتون جالب تر...........
اينهمه از دموكراسي مي گيمو و ميگن..........
تا حالا شده خودمون اصول اوليه د دموكراسي رو رعايت كنيم كه از بقيه انتظار اين كارو داريم.......تا حالا شده خودمون تو اداره اي پارتي بازي نكنيم .....كه انتظار اين كارو از ريگران نداشته باشيم.............
تا حالا شده................
وقتي خودمون ازادي رو واسه ديگران نمي خوايم پس چطور انتظار ازادي از طرف ديگران داريم
زاويه ديد را نيز بايد شست ...جور ديگر بايد.....

اصغر جان بشنو از عماد خراساني :

ايرانيان عشاق تزوير و ريايند تزوير كن با مردم ايران رضا جان

نامردمي كن با چنين مردم كه بيني
بوسند دستت از بن دندان رضا جان

احمد:

جل الخالق، به حق چیزای نشنیده و ندیده

خودمان صرفا مطابق با نظر شخصی خود و یا با تمکین نظر تحمیلی مدیران ارشد خود نسخه های خبری تحریف شده، غیر واقعی، بعضا اهانت آمیز و ... می پیچیم و در یک رسانه ملی و تماما انحصاری به خورد مخاطبین چند میلیونی می دهیم و آنگاه می آییم و در این جا به کتاب فروش یک کتاب فروشی نیم وجبی گیر می دهیم که چرا مطابق با علاقه من کتاب نمی آوری!!؟ حقا که چقدر باید پر رو باشیم و کم ادب که به خود اجازه پست چنین نوشته ای بدهیم.

ای کامران
ای نجف زاده
ای کسی که شیراز آمدی ولی اینقدر سر خودت و ما شلوغ بود که نتونستیم شما رو زیارت کنیم.
.
1- با وجودی که نیاز به تعریف من نداری ولی واقعا کارت درسته
2- همیشه دعا می کنم تکراری نشی.
خودت راههای تکراری نشدن را خوب بلدی
.
التماس دعا
.
یک دعای جدید:
یعنی می شه آقا همین روزها ظهور کنه و تو گزارش فتوحاتشو (ارضی یا غیر ارضی) بگیری من هم تدوینش کنم

Kamyar:

نه عزیز غیر روشنفکر . دموکراسی گزینشی یعنی هر کتابی را که دوست داریم مجوز ندهیم ( به بهانه ی نیهیلیستی بودن ) و به " احمدی نژاد معجزه ی هزاره ی سوم " خانم فاطمه رجبی مجوز بدهیم .

بدبخت:

دلم خیلی گرفته از بد دادن کنکور گرفته تا جواب دادن به بابا و مامانو فامیل که نه خوب دادی داری دروغ میگی .......... بابا به خدا بد دادم گند زدم من اگه نخوام دکتر شم باید چیکار کنم بابا یکی درد دل منو بفهمه من میخوام خبرنگار بشم از بچگی تا حالا همش خوابشو میبینم اما دریغ که هیچکس نمیفهمد..................................آخه درس خوندن اصلا مسخره میشه وقتی ندونی قبل از کنکور جای چند نفر توی فلان دانشگاه رزروه وقتی سهمیه ی پسرهارو کردن 60 و..................................... من دوست دارم درسی که میخونمو بفهمم و ازش لذت ببرم و با کلمه کلمش زندگی کنم ببخشید دلم خیلی پر بود

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در April 3, 2008 3:50 PM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این سايت عاشقانه لطفا! بوده است.

ارسال بعدی این سايت تولد يک وبلاگ است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.