از الان وجدان درد گرفته ام.چون يک تصميم بي رحمانه و محرمانه دارم.ببين!من امروز جمعه خواب بودم يکهو يادم افتاد شيفتم.چنان از رختخواب پريدم که هورمون کورتيزول بدنم(کورتيزول مخصوص استرسه) به endرسيد.از اون طرف هم تا امدم سرکار ديدم يه برنامه عجيب آفيش کردن برام:
"مصاحبه با مسوول پيش فروش بليت هاي جشنواره فجر"!
گرچه خبرنگاري بقالي نيست که تو صرفا درشت هاش را جدا کني ولي به هرحال اين بابا کمي تا قسمتي به جمعه ما تگري زده.تازه اين وسط يکي از بچه هامون گير داده بود که بليت مي خواد ،چنان چشم غره اي رفتم که خودم هم از خودم حساب بردم.
بعد نشستم چند تا سوال خفن طراحي کردم درباره دلال هاي بليت که اينها خب اين همه بليت را از کجا مي گيرن که جيب هاشون را پر مي کنن و آدم هاي عشق سينما بايد توي اين سرما چند ساعت توي صف بايستند(گرچه حرفه اي ها اعتقاد دارند مزه جشنواره به همين صف هاست!!).
اوهوم!يادم رفت دليل وجدان دردم را بگم. وجدان دردم به اين خاطر بود که اين مسوول پيش فروش بليت هابنده خدا خبر نداره من چقدر منتظرم زودتر لحظه ديدار(!)برسه و تلافي تمام شيفت جمعه ها و استرس هام را در کنم!
نظرات (204)
سلام
ایام غم بر شما تسلیت!
با مقاله ای با موضوع "قرض الحسنه" منتظر انتقادهای سازنده ی شما هستم.
یا علی!!!
ارسال شده توسط فائزه | January 25, 2008 12:44 PM
ارسال شده در January 25, 2008 12:44
سلللللللللللللللللااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!!
چططططططططططوری؟
بابا سیاســــــــــــــت!!!
چش غررررررررررررررره!!!
ما یه ماه نبودیم ها!
600 بار آپیدی!
خب یه ذره فکر ما بچه مدرسه ایها رو هم بکن که بعد یه ماه امتحان دادن میایم اینجا چشامون 6 تا میشه باید بشینیم هی این آپ ها رو بخونیم!!!!
پدرمونو در آوردن
اولش کلی ذوقمرگیدیم که برف اومد 6 روز تعطیلمون کردن!
دمار از روزگارمون در آوردن!
این آخرا من یکی که دیگه به غلط کردن افتاده بودم که هی خدا خدا میکردم امتحانا کنسل بشه!!!!
همه رو پشت هم گذاشتن!
پریشب ساعت یه ربع به 6 تازه خوابیدم یه ربع به 7 بلند شدم!
زیر بار فشار این امتحانا لـــــــــــــه شدیم!
هیش کی ما رو درک نمیکنه
روز آخر منو با جارو برقی از جلسه جمع کردن آوردن خونه!!!!!!!!!
بیخیال خدا رو هزاران هزار مرتبه شکر بالاخره تموم شد.
اون تصمیم بی رحححححححححححححمانه و محرمانه چی بود اونوقت؟!!؟!!
از صمیم قلب آرزو میکنم لحظه ی دیدار (!؟!)زود تر فرا برسه
میدونم انتظار چقد سخته!!!
شدیــــــــــــــــدا منتظر گزارشتم
زود بگو بپخشوننش
راستی!
چرا اینقد وجدان درد میگیری؟؟!!!
یه دکتر برو
کار دستت میده ها!
خب دیگه من برم.
تعجب نکن .
الان یه ذره ذوق زدم حرفام یادم رفته ایشالله این یه ماه نیومدن رو جبران میکنم.
فعلا...
ارسال شده توسط ماجده | January 25, 2008 12:58 PM
ارسال شده در January 25, 2008 12:58
سام بی لی علیک..
داش کامران گل و گلاب..
خوبی داداشی؟
وجدان درد داری؟الهی...
اه بابا ول کن
با شما نیستم این وجدانمه گرفته به من می گه برو بشین سر درسات..
فعلا
یا علی
ارسال شده توسط عرفانه(راشین | January 25, 2008 1:28 PM
ارسال شده در January 25, 2008 13:28
سلام آقای نجف زاده عزیز
واقعا تهیه این بلیت ها کار سختیه.مثل اینکه روزای خاصی رو واسه دانشجو ها و نمایند های دولتی و... تعیین کردند.خدا کنه به ما برسه.
ارسال شده توسط مریم عزیزی | January 25, 2008 2:03 PM
ارسال شده در January 25, 2008 14:03
با سلام و خسته نباشيد خدمت خبرنگار با وجدان
عرض شود خدمت شما كه قبل از اينكه به خانه خدا مشرف بشي گزارشهاي مردمي و با ارزش زياد داشتي همچين كه برگشتي فكر كرديم حالا ديگه خستگي اينهمه كار از تنت رفته و بيشتر اين كار ها را دنبال ميكني ولي مثل اينكه چشمه جوشان گزارشهات خشكيده و ما كه شاهيد هيچي نيستيم
يا علي بگو و دوباره شروع كن كه هشت و سي هم دچار روزمرگي شده داداش.
از اينكه اينهمه رك گفتم شرمنده ولي خواستم به حاشيه نرفته باشم
مراقب خودت باش يا علي مدد خداحافظ همين حالا
ارسال شده توسط sepehr_slh | January 25, 2008 3:00 PM
ارسال شده در January 25, 2008 15:00
خسته نباشي برادر!!
بپا نفروشدت ! يا از بازار دلالا سر در نياري! نكنه تو هم ... ؟ آره ؟
ارسال شده توسط تيكا | January 25, 2008 3:13 PM
ارسال شده در January 25, 2008 15:13
سلام بر آقاي نجف زاده
خبرنگار توپ
زياد سخت نگير آقاي نجف زاده
خوب منم امروز كه مثلا جمعه است سركارم
ولي بايد ساخت ديگه
در مورد بليت ها بايد گفت كه جز پارتي بازي چيزي نداره
تو صف هم بايستي باز هم به نحوي با مشكل روبرو مي شي و بليت گيرت نمي ياد
قربانت ستاره از تهران
ارسال شده توسط ستاره | January 25, 2008 3:27 PM
ارسال شده در January 25, 2008 15:27
بندهخدا دلم براش سوخت. مواظب باشيد يه وقت نكشيدش فقط!
ارسال شده توسط آيدا اصلاني | January 25, 2008 3:45 PM
ارسال شده در January 25, 2008 15:45
یادمون باشه خیلی وقتا خوشبختی تو امن و امان همین لحظه هاست که تو روزمرگی زندگی،مثل یه عادت،روی ارزش بی اندازش غبار فراموشی نشسته! پس:
به خاطر غصه هات،خدارو شکر کن...!!!
ارسال شده توسط سعیده | January 25, 2008 3:47 PM
ارسال شده در January 25, 2008 15:47
سلام
خیلی وقت بود که نیومدی
ولی حالا هم اومدی خوش اومدی ولی خودمونیم این چیه نوشتی یه جوریه ولی بازهم قشنگه
نظری ندارم !!!!
ولی یه چیزی همیشه تو ذهنم بوده اینکه :
وقتی اسم جشنواره فجر را می شنوم یاد دعوا جنگ و توهین و ... میوفتم
موفق تر باش
ارسال شده توسط هادی صفاری | January 25, 2008 4:01 PM
ارسال شده در January 25, 2008 16:01
سلام.........چه همدردی بدی .........راستی تونستید یه بلیطم.......آره......
:)
ارسال شده توسط لیلاوزینی | January 25, 2008 4:12 PM
ارسال شده در January 25, 2008 16:12
سلام
خوب هستین؟فکر نکنم چون خیلی سخته جمعه تون اینجوری خراب بشه
دارم به اون کسی فکر میکنم که براش چشم غره رفتین.
راستی گاهی اوقات این صف ها ته نداره و تو تا همیشه باید تو صف بایستی مثل همین صف چشنواره
خوب باید تحمل کرد...
به امید روزهای بهتر
ارسال شده توسط ثمین | January 25, 2008 4:32 PM
ارسال شده در January 25, 2008 16:32
سلام داداش كامران بهتر از گلم
خوبي داداشي؟
خسته شدي داداشي؟
وجدان درد داري داداشي؟
اين چه راه خستگي در كردنه داداشي؟
يه لحظه به زندگي اون دلال فكر كن داداشي!
به خدا وضعش خرابه كه اينكارو ميكنه داداشي!
شايد اونم دوست داشته باشه يه كار خوب و بي دغدغه داشته باشه داداشي!
اما كو كار داداشي!
به خدا مجبوره داداشي!
ضايعش نكن داداشي!
برو مقصر اصلي رو ضايع كن داداشي!
اگه فقر و گرسنگي و بدبختي نباشه هيچكس خلافكار نميشه داداشي!
الان موقع ثبت نام ترم جديد دانشگاههاست داداشي!
برو از اون دانشجوهاي بدبختي گزارش بگير كه فشار درسا رو بيخيال شدن و زير بار فشار شهريه دارن له ميشن داداشي!
خيلي حرف زدم داداشي!
مواظب خودت باش داداشي!
بااااااااااااااااي تا هااااااااااااااي ديگه داداشي.
ارسال شده توسط نسيم | January 25, 2008 5:01 PM
ارسال شده در January 25, 2008 17:01
بنده خدا مسه این که قراره عجیب پیچیده شه
شایدم تا الان وبلاگتونو خونده باشه و حساب کار دستش اومده باشه و...
به هر حال موفق و پیروز باشی
راستی ساعت چند ؟وقتی مصاحبه ای چیزی داری ساعتشم بزار البته پیلیز
تنکس
بای
(این کتمنتو میخواستم توی پست جدیدتون بزارم نشد اینجا گذاشتمش)سوری
ارسال شده توسط علي فيروزي | January 25, 2008 5:19 PM
ارسال شده در January 25, 2008 17:19
نه خسته برادر...
ارسال شده توسط مسيح علي نژاد | January 25, 2008 5:20 PM
ارسال شده در January 25, 2008 17:20
می دونم پاکش می کنی ولی خبرنگار مزخرفی هستی
حالم ازت به هم می خوره .
به امید استعفات .
ارسال شده توسط ستاره مجد | January 25, 2008 6:22 PM
ارسال شده در January 25, 2008 18:22
سلام
.
.
.
نمی دونم چرا گفتید تگری یاد پوشک و افتادم!
باقی و بر قرار ان شاءالله
ارسال شده توسط رعنا شمس | January 25, 2008 6:26 PM
ارسال شده در January 25, 2008 18:26
شما سوالای معمولیت پدر طرف رو در میاره چه برسه به اینا که خودت از طرحشون عذاب وجدان گرفتی.
با اینا خستگی تو در میکنی؟!!!
ارسال شده توسط پریا | January 25, 2008 6:40 PM
ارسال شده در January 25, 2008 18:40
سلام
اولش اشتباهی خواندم "مو در می کنم"
فکر کردم از این راه می خوای یکاری کنی موهات زوتر دربیاد!
ارسال شده توسط payizaneh | January 25, 2008 7:11 PM
ارسال شده در January 25, 2008 19:11
چه درد عظیمیست جمعه ها صبح زود برخاستن...چه درد عظیمیست وجدان درد...چه درد عظیمیست به باجه خیره ماندن و تهدید مادر را شنیدن و بلیت نخریدن...چه درد عظیمیست تعریف فیلم را از زبان دوستی شنیدن...و تو همچنان می توانی...(راستی اسم من با بالایی جا به جا شده!!!!!!!!!!!!منتظر تذکرتون هستم!)
ارسال شده توسط کلاغ سفید | January 25, 2008 8:30 PM
ارسال شده در January 25, 2008 20:30
سایت بسیار زیبایی دارین
ارسال شده توسط علیرضا | January 25, 2008 8:57 PM
ارسال شده در January 25, 2008 20:57
سلام داداشی...
خوبی؟!خسته نباشی...
می دونم روز جمعه است و ملت از کار کردن بیزارند!
اگه وقت کردی یه سر به من بزن.
یه پست دارم که خیلی دوست دارم نظرت رو بدونم!
قربانت!
دادا امین
ارسال شده توسط محمد امین | January 25, 2008 9:29 PM
ارسال شده در January 25, 2008 21:29
غصه تو برای من
شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم
گریه کنم به جای تو
ارسال شده توسط آبجی سمیه | January 25, 2008 10:07 PM
ارسال شده در January 25, 2008 22:07
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد دلم...دستم
آخه بابا منم آدمم ، خسته م
با این همه کار و خبر در تعطیلی رو به روی خودم و بقیه بستم
اگه چیزی می گم ناراحت نشید از دستم
آخه حق بدین که منم خسته م
اگه انقدر اذیتم کنید یک دفعه دیدین فلنگ بستم...حالا از ما گفتن...بابا ، بقیه هم هستن...اِ...نیستن؟...خداااااااا...
"شرح حال آقایی به اسم آقای خبرنگار..."
ارسال شده توسط بهجت توجه | January 25, 2008 10:36 PM
ارسال شده در January 25, 2008 22:36
سلام.
از اینکه به سایت یا وبلاگ یا هر جی که هنوز نفهمیدم شما اومدم واقعا متعجبم.ببخشید خوشحال شدم.
ولی وبلاگتون با خودتون فرق میکنه.بالاخره میتونم بگم شما یکی از بهترین خبرنگارهای دنیا هستید.ضمنا
حتما نظر ما رو بخونید وگر نه هر چی دیدید خودتون تنهایی دیدید.تا یادم نرفته بگم اگه به وبلاگم بیاین البته نه خودتون بلکه کلیکهای نازنینتون - خیلی خوشحال میشم.
دوستدار همیشگیت محمد.
ارسال شده توسط محمد | January 25, 2008 10:44 PM
ارسال شده در January 25, 2008 22:44
ياد بليط فروشي سرخيابانمان افتادم كه چقدر مهربان بود ...مثل پدربزرگ ها (بي ربط)
يا علي مددي!
ارسال شده توسط عطسه گمشده | January 25, 2008 11:16 PM
ارسال شده در January 25, 2008 23:16
سلام آقاي خبرنگار
حال طرفو حتمأ بگير تا حساب كار دستشون بياد يه برناهه ريزي درست و حسابي بكنن واسه اين پيش فروشا. همين .
ارسال شده توسط مهسا | January 25, 2008 11:52 PM
ارسال شده در January 25, 2008 23:52
سلام بر کامران نجف زاده امیدورام همه بلیط هارو حروم نکرده باشی یک جند تااز اون درشتاش رو نگه دار وقتی من امدم به من بدهی .....
ارسال شده توسط طلاجوران | January 26, 2008 12:47 AM
ارسال شده در January 26, 2008 00:47
سلام
اوائل كه خبرهات رو تو بيست و سي مي شنيدم از انصاف و عدالتت خوشم مي اومد
ولي بعد از تغيير دولت -البته كمي قبل از آن- ديدم داري مغرضانه خبر مي گي خوشم نيومد
امثال شما خبرنگارا و مجري ها به راحتي آلت دست سياسيون مي شيد
اگه مردي برا مردمت كار كن و تيشه بزن ببينم چند روز رو صفحه ي اون جعبه ي جادو دوام مياري
فكر نكن منم از ايادي استكبارم
من يكي از همين مردمم كه به ظاهر براشون دل مي سوزونيد ولي ...
دارم از شدت درد و رنج مردم اطرافم دق مي كنم
تا آخر عمرت نمي فهمي گرسنگي و تحقير و بدبختي و ترس و اين چيزا يعني چي
ارسال شده توسط ليلا | January 26, 2008 1:24 AM
ارسال شده در January 26, 2008 01:24
جناب نجف زاده .سلام. از پیام هایی که اجازه نمایش دادی بهشون مشخصه چقدر به بیان دیدگاه های مختلف احترام میذاری!! مثل اینکه تا یه داداش گلم برات ننویسیم کامنت رو درج نمی کنی. میدونی این رفتار با چیزایی که به اسم گزارش میدی دقیقا میخونه و برام تعجب نداره. داداش گلم! این روزها که تلویزیون در ِ خبر رسانی برای انتخابات(باصطلاح!) رو گل گرفته که خدایی نکرده از قلع و قمع ردصلاحیت ها چیزی نگه می شینم تورو تماشا میکنم و بهت میخندم. مخصوصا که 2و3 روزه کروبی هم براتون خوراک جور نکرده .نه؟! وقتی میشنوم یکی روزنامه نگاره و برای واقعیت تا زندان میره و می بینم یکی هم به خیال خودش خبرنگاره ولی همه ی تلاشش گول زدن ملت بدبختشه حال تهوع بهم دست میده. راستی قبل از اینکه اخبار فردا پخش بشه عناوینش رو برات می زنم :1- یه تعریف مشتی از دکتر که انشاا... یه مکه دیگه هم ببرتون. راستی کسی مونده بینتون که کچل نکرده باشه از صدقه سر حضرات؟! 2-یه تیریپ درد و ناله از نوار غزه که فردا که آدم شدن مارو زیگیل خودشون هم حساب نمیکنن 3-اینم اسمش ویژه است : حرفای (اونم تازه تیکه پاره شده)عضو رده سی ام اعتماد ملی علیه اصلاحات همراه با غمزه و قر و قمیش های تو یا اونی که داره میخونه خبر رو. یعنی مثلا داریم متلک میندازیم. داداش گلم. داداشی. داداش!!! فکر کنم برای اطمینان از درج یه گلم دیگه هم بگم بد نیست! یا علی.
ارسال شده توسط نام | January 26, 2008 2:40 AM
ارسال شده در January 26, 2008 02:40
سلام سر جدت کامران خان بگو اسم کوچیک خانم کوه خضری
و پارسی پورچیه
Reza_zandian22@yahoo.com
ارسال شده توسط محمد | January 26, 2008 5:49 AM
ارسال شده در January 26, 2008 05:49
سلام بابا بيخيال خيلي هم سخت نگيريد!
وجدان درد بد چيزيه هاااااا !!!
ارسال شده توسط فاطمه | January 26, 2008 9:02 AM
ارسال شده در January 26, 2008 09:02
سلام
خوبین؟
ما فردا میخوایم بریم بیلیت بگیریم! گفتم اگه تا الان نرفتین، اونجا یه سفارش کنین که ما زود بلیتمونو بگیریمو بریم دانشگامون!
از طرف بچه های پلیمر رنگ ورودی 86 دانشگاه امیرکبیر:
نجف زاده دوست داریم!!!! D:
www.polimer86rang.blogfa.com
ارسال شده توسط آناهیتا | January 26, 2008 9:57 AM
ارسال شده در January 26, 2008 09:57
سلام سلام وسلام به نگاه نازنينت
اول ازهمه مي گم متن خيلي جالبي بود تو اين جمعه دل انگيزبه ما حال دادي.سوالات تا چه حد خفن بود؟از نوع اذيت كن كه نبود؟الهي قربون وجدان دردت برم.راستي وقتي فهميدي بايد با مسوول پيش فروش جشنواره فجر مصاحبه كني چه حسي بهت دست داد؟
تلافي!نه!كار خوبي نيست!نكن!كامران خطر داره خطر!!!!!!
بهترين دوست:
ببين كودك پنج ساله درونت چي ميگه.هر چي اون گفت قبول كن.و به نداي درونت گوش كن كمتر دروغ مي گويد.
بكوش ان باش كه مي خواهي
هوسهاي ناپايدار را قرباني كن به پاي هدفهاي بلند
و اين قرباني تو را منفعت رساند
و انگاه تو به خويشتن افتخار خواهي كرد.
يكي يه دانه مرد خاطره هايم دوستت دارم و برايت دنيايي ازموفقيت را ارزومندم.
در كنار خانواده محترمت سبز باش واستوار.
و در اخر:
تو اگر در تپش قلب خدا را ديدي
همت كن
و بگو ماهي ها قرمز است.
ارسال شده توسط هفت ترانه | January 26, 2008 10:18 AM
ارسال شده در January 26, 2008 10:18
سلام آقا کامران گل و گلاب زیارت حج قبول به قول شیرازی های هموطن حجکم مقبول کا کو ، حالتون ، احوالتون ، امروز روز همفتم شهادت آقا امام حسین (ع) امیدوارم همه ما ها یادمون باشه وقتت رو نمی گیرم برای ما ها دعا کردی یا نه کا.........
ارسال شده توسط مهران فردپور | January 26, 2008 11:07 AM
ارسال شده در January 26, 2008 11:07
سلام آقا کامی گل .
می دونی چرا اینقدر دوستون دارن؟(البته میگن اینجوری)
چون با بقیه فرق دارید.
چه فرقی؟
اینو باید از دیگران پرسید چون من که فرقی نمی بینم. پس چرا می گم فرق دارید؟
آخه دارید.
شاید واقعا اینجوری نباشیدا ولی خودتون می خواید که داشته باشید.
شاید این تنها دلیل محبوبیت نجف زاده باشه.
دلیل دیگه ای هم داره؟؟؟؟
ارسال شده توسط ایمان قوامی | January 26, 2008 11:47 AM
ارسال شده در January 26, 2008 11:47
آقاي نجف زاده سلام
نمي دونم بگم بيچاره شما كه انقدر استرس بهتون وارد شده يا بگم بيچاره اون بنده خدا كه قراره سرش تلافي كنيد.
دردي كه هميشه آرزو ميكنم هيچ وقت گريبون هيچ كسو نگيره همين وجدان درده.
راستي اين چشم غره هاتونو نگه داريد كيان كه بزرگ شد به دردتون مي خوره ، هرچند شما انقدر مهربون هستيد كه به گل پسرتون چشم غره نريد ولي فكر كنم بعضي موقع ها براي تربيت بچه لازمه!
راستي جدي جدي شما اين طوري خستگيتونو در ميكنيد يا با اين چيز ها زمستونو سر ميكنيد.
كاشكي ميگفتيد براي كدوم بخش خبري كه حتما اين مصاحبه رو ببينيم.
نوشته زيرو ديروز يكي برام ايميل كرده من هم براي شما مينويسم:
اميدوارم لذت ببريد.
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فانی قریب
من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶)
گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵)
گفتم: این هم توفیق میخواهد
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲)
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰)
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴)
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
ولی خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳)
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳)
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
(به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲)
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده
خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶)
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳)
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم
خدا هميشه پشت و پناهت
يا علي
ارسال شده توسط زهرا _ض | January 26, 2008 11:56 AM
ارسال شده در January 26, 2008 11:56
سلام
خیلی جالب بود پستتون ! ;دی
این جشنواره هم هر سال بساطی درست میکنه واسمون ....
آخی جمعه ها هم باید برید
مثل ما که جمعه برامون امتحان میذارن مجبوریم بریم دانشگاه( گریه )
شاد باشید و برقرار
امیدوارم دیگه به موقع برید سر کار
خدانگهدار
ارسال شده توسط پریسا | January 26, 2008 12:28 PM
ارسال شده در January 26, 2008 12:28
سلام
دیگه دیگه امتحانا داره شرشون کم میشه
میشه لطف کنین یه کم در مورد دوران تحصیلتون یا امتحانا بنویسین
ممنون
ارسال شده توسط فرح | January 26, 2008 12:36 PM
ارسال شده در January 26, 2008 12:36
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق میشود
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق میشود
شرط میبندم زمانی که نه دیر است و نه زود
مهربانی حاکم کل مناطق میشود
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــز*ـــــ | January 26, 2008 2:02 PM
ارسال شده در January 26, 2008 14:02
سلام داداشی
بابا چش غره
دارم تو تو ذهنم تصور می کنم که قیافت موقع چش غره رفتن چه جوری میشه
وااااااای اگه گفتی چی شد حالا دارم اونی رو که بهش چش غره رفتی تصور می کنم آخییییی بیچاره
وااااااای حالا اگه گفتی چی شد نکنه دیشب پخش کردی تو رو خداااااااااااااااااااااااااا اگه امشب پخش می کنین بازم توروخدااااااااااااا تو اخبار شبانگاهی پخش کنید آخه من کلاس دارم دیگه داری ما رو از درس و مدرسه میندازی ها
بازم می گم تورو خدااااااااااااااااااااااااا
ارسال شده توسط *** // مریم // *** | January 26, 2008 2:19 PM
ارسال شده در January 26, 2008 14:19
سلام خان داداش...
اون شب ديدمت از تلوزيون و كلي ذوق مرگ شدم. دلم برات تنگيده بود. راستي اين جشنواره فيلم فجر كي هست؟ آخه دارم ميام تهران. ميخوام بيام جشنواره. بهم خبر ميدي؟ هر چند ميدونم اونقده سرتون شلوغه كه ما رو قابل نميدونين و بهمون سر نميزنين. در هر صورت منتظرم...
دوستدار هميشگي شما مريم گليييي از اهواز...
ارسال شده توسط مريم گليييييي | January 26, 2008 2:24 PM
ارسال شده در January 26, 2008 14:24
سلام....
درک میکنم.... یه روز جمعه داشته باشی و نتونی درست بخوابی....
اما اون بیچاره هم گناه داره... میتونی با چش غره حسابشو برسی....
خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | January 26, 2008 2:31 PM
ارسال شده در January 26, 2008 14:31
این که دیگه محرمانه نشد
ارسال شده توسط سحر | January 26, 2008 2:46 PM
ارسال شده در January 26, 2008 14:46
سلام و خسته نباشی به مجری خوش تیپ و خوش ذوق tv خیلی وقت بود میخواستم دست مریزاد بگم خب حالا گفتم
حتما خودت فهمیدی کارات چقدر تقلید میشه آره منم فهمیدم ........ولی جدی تن صداشونم داره یواش یواش شبیه صدات میشه
یه جورایی همکارتم نه تو تهران ولی دورادور میخامت.
اگه بشه شمارتونو داشته باشم خیلی خوب میشه
میدونم عیده های خودت حرف نداره ولی از اینمغز کوچیک ما هم یه چیزایی رد میشه
البته چند وقت پیش در یه موردی می خواستم با شما مشورت کنم که فقط تونستم از پشت شیشه تلویزیون باهاتون مشورت کنم تازه خیلی برفک بود درست حسابی چشم غرتونو ندیدم
ارسال شده توسط شایان | January 26, 2008 3:29 PM
ارسال شده در January 26, 2008 15:29
سلام آقای خبرنگار...
وقتتون بخیر...
از دیروز چند بار به اینجا سر زدم (طبق عادت همیشگی)؛ اما این اولین بار بود که نظری برای نوشتن نداشتم!
شاید منتظر خوندن چیزای دیگه ای بودم، احتمال می دادم بعد از اینهمه اتفاق ناخوشایند تو غزه، طبق عادت همیشگی تون، که هوای همه رو دارین، یه یادی هم از روزهای سختی که بچه های بی گناه غزه می گذرونن، بکنین، اما اشتباه حدس زدم ظاهرا!!
روز و روزگارتون خوش...
نایب الزیاره همیشگی : "نفیسه"
ارسال شده توسط نفیسه | January 26, 2008 3:48 PM
ارسال شده در January 26, 2008 15:48
اوه...اوه!
نکنید این کارا رو!!
ارسال شده توسط pargol | January 26, 2008 5:19 PM
ارسال شده در January 26, 2008 17:19
من از دیشب تا حالا دارم فکر میکنم شما چشم غره بری چه جوری میشی! نمیشه تو یکی از این گزارشات یا موقع اجرا یه چشم غره بری(همه ی مسئولین حساب برن)؟!!
ارسال شده توسط پریا | January 26, 2008 6:20 PM
ارسال شده در January 26, 2008 18:20
آخرسر اون شهر منو هومن از تو بدمان می آید و.. ننوشتید باشه نوبت ما هم میرسه.
ارسال شده توسط زهرا منصف | January 26, 2008 6:33 PM
ارسال شده در January 26, 2008 18:33
سلام.
1.کاش یکم از این وجدانتو به بقیه قرض میدادی.آخه خیلی واسه خیلی ها وجدان مثله سرقفلیه یه پرده می زنن که:واگذار می شود.
2.تو چشم غره هم بلدی؟ ب هاون چشمای مهربونت نمی یاد!!!
ارسال شده توسط gharibe nist | January 26, 2008 6:43 PM
ارسال شده در January 26, 2008 18:43
سلام آقای نجف زاده
خسته نباشید
همیشه که میام تو وبلاگتون نظرات بالای 100 هستش
امروز اولین باره می بینم کم نظر دادن
ارسال شده توسط لیلا | January 26, 2008 6:47 PM
ارسال شده در January 26, 2008 18:47
سلام خبرنگار برتر
چطوری ؟
نه . . . چش غره رو خوششم اومد ( گربه هرو باید در همین مواقع کشت )
منم گاهی اوقات از قبیل این چش غره ها میرم ، طوری که طرف چار ستون بدنش میلرزه و با خودش میگه : بابا غلط کردم . . .
راستی اگه کورتیزول زیادی بسوزی اون وقت سیستم ایمنی بدنت سرکوب میشه و ممکنه بیماری های خطرناکی بگیری ...
...ایدز ...
...هپاتیت ...
...در موارد نلادر سرماخوردگی ...
...
...
و اما یک نصیحت دوستانه : هیچ وقت هیچ کس رو ضایع نکن ( البته میدونم اهل این کارا نیستی ، فقط محض احتیاط گفتم )
bye
ارسال شده توسط angelina | January 26, 2008 8:18 PM
ارسال شده در January 26, 2008 20:18
سلام به وبلاگ دوستان سر میزنی به ما نه
ای کاش شاعر فقیدمان اینو در وصف امام زمان نسروده بود که به خوبا سر میزنی مگه ما بدا دل نداریم اونوقت من برای شما میسرودم
ارسال شده توسط م | January 26, 2008 8:37 PM
ارسال شده در January 26, 2008 20:37
سلام،آقای نجف زاده ،حال شما،خسته نباشید
راستش خیلی وقته می خوام با شما صحبت کنم.اما نمی دونم چرا نمی تونم،خیلی حرف ها دارم برای گفتن اما هر وقت می خوام براتون می نویسم به یگباره از یادم میره.........
ارسال شده توسط رویا | January 26, 2008 9:14 PM
ارسال شده در January 26, 2008 21:14
سلام جناب نجف زاده....
خیلی دوست داشتم با شما حرف بزنم....تا اتفاقی اینجارو پیدا کردم...
خوش به حالتون که به خاطر حرفتون میتونین و وقتشو دارین به این جا ها برید...
آدمی هستم که حرف زیاد میزنم ولی هیچ وقت عمل نمیکنم...خیلی دوست دارم تو جشنواره شرکت کنم...ولی خوب این هم از همون حرف هاست !!!
ارسال شده توسط سهند | January 26, 2008 9:33 PM
ارسال شده در January 26, 2008 21:33
سلام
خوبی ؟
برام جالب نظرتو راجب هفته نامه عبرت های عاشورایی بدونم !
همون هفته نامه دو صفحه ای خط قرمز معروفی که نماز جمعه پخش می شه
نمی دونم چرا بعضی قسمتاشو انقدر تند می نویسن
مخصوصآ راجب سریال ساعت شنی و ...
راستی من همیشه نوشته هاتونو می خونم
یعنی سایتتون rss شده تو بلاگم تا اپ کنی می فهمم
داداشم می گه خبرنگار خیلی خوبی هستی !
نظر منم همین طور با احساسی !
موفق باشی
یا حق .
ارسال شده توسط آخرین آرزو | January 26, 2008 10:11 PM
ارسال شده در January 26, 2008 22:11
سلام
خسته نباشي
سوال جالبي طراحي كردي براشون !
بدرود
ارسال شده توسط مهدي شريف | January 26, 2008 10:33 PM
ارسال شده در January 26, 2008 22:33
سلام
(نیم ساعته تایید نمیشه ها!)
وقتی بعد از این همه وقت!وقتی این همه برف رو دیدم گفتم فردا تعطیله و اومدم پای کامپیوتر ...
نمی دونم یه جورایی بال در آوردم دیگه!"مرســــــــی"
راستش شرمنده اگه زیادی تند رفته بودم.بعدش کلی با خودم کلنجار رفتم که به هر حال کلی پشت سر دوستاتون غرغر کردم!راستش اون روز از همه شاکی بودم!شرمنده
عاشورا رفتم حرم حضرت عبدالعظیم همونجایی که میگن انگار رفتی خود کربلا.کلی دعاتون کردم،مثل خیلیای دیگه که می گفتن التماس دعا و نمی دونستن از همه بیشتر خودم لازم دارم.اونقدر خجالت می کشیدم که خدا می دونه.خوبیش اینه که هرسال حداقل این یادم میاد که "حسین"چقدر بزرگواره و من چقدر ...
نمی دونم چه حکایتیه که هر سال صبح عاشورا قبل رفتن یا تصادف می کنیم یا یه بلایی سرمون میاد!امسالم ماشین عمرا روشن نمی شد ولی خودش اونقدر قشنگ کارا رو درست کرد که فقط می شد با گریه ازش تشکر کنی.امسال از این چیزا خیلی دیدم...ولی از دسته خبری نبود!همیشه تو حرم جای سوزن انداختن نبود اما امسال دسته ها رو جدا کرده بودن و می فرستادن اون حیاط.حتی نصف طبل و سنجا هم باید می موند بیرون!اصلا شبیه عاشورا نبود...هر سال دریغ از پارسال!
راستی فقط شنبه ها حتما بیست و سی رو می دیدم یه جورایی مطمئن بودم شما هستید که جاتون خالی!(نه،امیدوارم خدا نصیب نکنه!)تا خود هشت و نیم کلاس داریم.ای کاش قرار بود برین سراغ این سازمان سنجشی ها که اون موقع من یه دل پر داشتم و یه عالمه سوال اندر حکمت این "کنکور"!
همین دیگه اومدم بگم کلی دعاتون کردم.بازم شرمنده اگه بد گفته بودم
ارسال شده توسط aashena | January 26, 2008 11:21 PM
ارسال شده در January 26, 2008 23:21
امیدوارم قبلش سوالاتت رو نخونه و عوضشون نکنه!!!!!!!!! مراقب خودت باش اخوی!
ارسال شده توسط مرجان | January 27, 2008 12:05 AM
ارسال شده در January 27, 2008 00:05
چه خوب درس های سوم دبیرستانت یادت مونده ؟؟؟
از تجربی هم میشه رفت خبر نگاری؟؟
یا اطلاعات عمومیت زیاده؟
خیلی برام جالبه .دوست دارم بدونم شما چرا این وب رو راه انداختید .درسته که از نظر های انسان های شخیصی چون من اسفتاده می برید و خیلی هم به کارتون میاد ولی .ما هم دوست داریم از نظرات یک انسان شخیص تر استفاده ببریم...؟؟؟؟ .((چه ادبیات باحالی داشتن قدیما)).به وب های بچه ها هم سر بزنید.لطفا...
یک بار یه نوشته خیلی خوبی رو درباره متنتون گذاشتم (خودم نوشته بودم ها ) شما عمومیش نکردید .من هنوز که هنوزه شبه علامت سوال موندم . و هر روزم بیشتر شبیه میشم .
بهتون نمیاد آدم خسیسی باشین عمومیش کنید بقیه هم فیض ببرند .
کاش شکلک هم داشت برای نظر گذاشتن .اون جوری نظرم قشنگ تر میشد.
شرمنده من چونم که گرم میشه دیگه.........؟
ارسال شده توسط منا | January 27, 2008 12:26 AM
ارسال شده در January 27, 2008 00:26
سلام. فقط می خواستم ببینم چرا هیچ کدوم از نظرهای من نمایش داده نمیشه . فقط می خواستم دوباره امتحان کنم. همین
ارسال شده توسط آرزو | January 27, 2008 1:50 AM
ارسال شده در January 27, 2008 01:50
ye chizi begam?
adam vase 4 khat e dige edame matlab neminevise! mishe hame ro ye ja nevesht!
(mibinam ke muhatun kam kam dare dar maid!)
movafagh bashyn!
ارسال شده توسط melina | January 27, 2008 7:11 AM
ارسال شده در January 27, 2008 07:11
نه این برف را دیگر سر باز ایستادن نیست...
برفی که بر روی و موی ما می بارد...(شاملو)
ارسال شده توسط دختر چوپون | January 27, 2008 10:05 AM
ارسال شده در January 27, 2008 10:05
سلام
هيچ وقت اون گزارش در مورد وامبگيران و نپردازان قسط را كه به رييس جمهور يادآوري كردي كه اسامي را منتشر كنه يادم نميره. شنيدم بعد از اون تحت فشار هم قرار گرفتي...
كارات خيلي قشنگند.
ممنون
ارسال شده توسط بابك | January 27, 2008 11:48 AM
ارسال شده در January 27, 2008 11:48
سلام بایک مطلب جدید آپم. منتظر حضور گرمت هستم.
ارسال شده توسط علي احمدي نيا - خبرنگار | January 27, 2008 12:30 PM
ارسال شده در January 27, 2008 12:30
چقدر مسخره ای تو ..
ارسال شده توسط تنها | January 27, 2008 12:56 PM
ارسال شده در January 27, 2008 12:56
سلام کامران
من وجدان تو بیدم
مبادا اون بیچاره رو ببندی به سوالات بی جواب
جمعه ها هم باید کار کنی
مگه تو جوون نیستی
یوهاهاهاهاهاها
ارسال شده توسط وجدان بیدار | January 27, 2008 1:09 PM
ارسال شده در January 27, 2008 13:09
با سلام خدمت خبر نگار محبوب ؛ من كه واقعاً از شنيدن خبراتون لذت مي برم . موفق و شادكام در پناه حق مستدام باشيد .
واما يك دعا از خواجه :
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد
وجود نازكت آزردة گزند مباد
ارسال شده توسط شايسته | January 27, 2008 1:37 PM
ارسال شده در January 27, 2008 13:37
ما که همینجوری هم از شما حساب میبریم چه برسه که خودتون بیانش کنیدولی کاش خودتون برین با اون دوربین طلاییتون حال این دلالارو بگیرید
ارسال شده توسط گلی | January 27, 2008 5:34 PM
ارسال شده در January 27, 2008 17:34
سلام داداش كامران بهتر از گلم
خوبي داداشي؟
چه خبرا داداشي؟
دلم گرفته داداشي!
چقدر تو بي معرفتي داداشي!
چي ميشه يه سري هم به ما بزني داداشي؟
ديشب كلي برف اومد داداشي!
اميدوار بوديم مثل دفعه ي قبل دانشگاهها تعطيل بشه داداشي!
اما نشد داداشي!
بذار از همينجا اعلام كنم داداشي!
بار ديگر نيازمند ياري سبزتان هستيم:
با روشن كردن يك بخاري اضافه شما هم مي توانيد سهمي در تعطيلي مدارس و دانشگاهها و ادارات دولتي داشته باشيد.
اگه دوست داشتي از بيست و سي هم اعلام كن داداشي!
كاري نداري داداشي؟
باااااااااااااااي تا هاااااااااااااااااي ديگه داداشي!
ارسال شده توسط نسيم | January 27, 2008 5:56 PM
ارسال شده در January 27, 2008 17:56
مي گرفتي مي خوابيدي بابا!
مگه جرات دارن به كامي جون ما چيزي بگن؟!
ارسال شده توسط p00ria | January 27, 2008 6:38 PM
ارسال شده در January 27, 2008 18:38
براتون آرزوي موفقيت دارم.
ارسال شده توسط نونا | January 27, 2008 6:46 PM
ارسال شده در January 27, 2008 18:46
باور کن حق با شماست ...
ولیایندفه رو بیخیال شو .
نری بزنی طرف رو ناکار کنی .
دیه 47000000هاااااا
(صفراش رو خودت بشمر)
از ما گفتن بود. . .
ارسال شده توسط فرشید | January 27, 2008 8:02 PM
ارسال شده در January 27, 2008 20:02
میدونستم بلاگ دارینا ولی پیش نیومد که بیام !
حالا هم خوشحالم .
همین 2 دیقه پیش 20/30 با کامران نجف زاده تموم شد !
موفق باشید ...
ارسال شده توسط لادن | January 27, 2008 8:50 PM
ارسال شده در January 27, 2008 20:50
خب هی بت میگیم این بنده خدا رو اذیت نکن، نپیچونش، خوب بود اینجوری سوتی دادی؟
ولی خیلی باحال بودا. اگه بدونی چه قدر خندیدیم.
ولی این گزارشت چرا اینجوری بود؟
ارسال شده توسط پریا | January 27, 2008 8:55 PM
ارسال شده در January 27, 2008 20:55
سلام
خوبی داداش کامران؟؟؟
از دست امتحانا راحت شدیم حالا هم اضطراب گرفتن کارنامه لعنتی...
امروز بیست و سی عالی بود. فقط یه سوتی کوچولو بود که اونم اشکالی نداره(گوینده های دیگه ده تا ده تا تپق می زنن عین خیالشونم نیس!!)
خدا تو را حافظ....
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | January 27, 2008 9:09 PM
ارسال شده در January 27, 2008 21:09
سلام
ترو خدا واسم دعا كن همه عالم و آدم امتحاناشونو دادند غير از من كه تا قيامه قيامت امتحان دارم از 8 تا امتحان تازه به سلامتي 3 تاشو دادم .مردم از بي خوابي .وقتي سرتو ميگذاري رو بالش و خواب 7 پادشاه مي بيني واسمون دعا كن كه امتحانامون ختم به خير شوند
در ضمن سوتي امشبت تو اخبار خيلي باحال بود خستگي امتحان امروزم را به در كرد خودمونيم حول شده بودي نه؟
ارسال شده توسط ساحل | January 27, 2008 9:45 PM
ارسال شده در January 27, 2008 21:45
سلللللللللااااااااااام
احوال آقای خبر نگار
مثل همیشه ولی حس می کنم از گرفتن این گزارش خیلی ناراضی هستی.................
پیش می آد...........
ارسال شده توسط سمیرا | January 27, 2008 11:23 PM
ارسال شده در January 27, 2008 23:23
موفق باشيد
جالب بود
ارسال شده توسط فاضل | January 27, 2008 11:33 PM
ارسال شده در January 27, 2008 23:33
سلام.
به این وبلاگ ما که وقت ندارید سر بزنید.چنتا داستان کوتاه دارم می خوام بدم واسه چاپ دوست دارم بخونیدشون.وقت دارید؟کجابفرستم؟
راستی از ته دل حاضرم یه پولی بدم همه آفیشاتون که پیرامونه سینماست رو برم.می تونم؟
دعایم کنم....
ارسال شده توسط امیرحسین | January 28, 2008 12:12 AM
ارسال شده در January 28, 2008 00:12
سلام نجف زاده ی عزیز
_______________________________________________
خیلی با معرفت هستی که هیچوقت به بنده حقیر توجه نداری ...
این بار سوم یا 4رم است که آمدم !!!
ولی بازم ...
این همه حاشیه ...
خواهش میکنم یکم هم به پایین دست نگاه کن ...
ببخشید که خیلی خودمونی شدم
با تشکر از شما
خدانگهدارتان
ارسال شده توسط :::: علیرضا :::: | January 28, 2008 12:59 AM
ارسال شده در January 28, 2008 00:59
راستی ... ببخشید !!!
سخته که به وب ما بیای ...
مواظب قدومت باش آقا کامران عزیز ...
به قول یکی : پاییز گذشت زمستان نیز میگذرد و سبزی بهار تقدیم تو باد !!!
خدانگهدارت باشه داداشه گل ...
ارسال شده توسط :::: علیرضا :::: | January 28, 2008 1:10 AM
ارسال شده در January 28, 2008 01:10
سلام
ميگن حسني به مكتب نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت
خبرنگاري شغل پر دردسريه روز و شب نداره
دلم سوخت : اخ كه چقدر خواب جمعه ها ميچسبه سر ما هم اين بلا اومد البته براي دانشگاه ....
هان تا آيدم نرفته وبسايت يا وبلاگ جالبي داريد.
********************************************
جمعه ها تا دم صبح بيدارم تا شايد كبوتران خبري
از تو برايم بيارن اما افسوس سالهاست كه بي خبر پشت پنجره جمعه ها مانده ام پس زودتر بيا به تنهاييم پايان بده
ارسال شده توسط ستايش | January 28, 2008 2:14 AM
ارسال شده در January 28, 2008 02:14
یادم رفت ...
ارسال شده توسط sayeh | January 28, 2008 10:00 AM
ارسال شده در January 28, 2008 10:00
سلام
به خودم وعده داده بودم وقتي دانشگاه قبول شدم اون وقت ميرم جشواره0به خيال اينكه شايد تهرون قبول بشم اما حالا اصفهانم وخيلي سخته كه بتونم بيام اونجا اگه شما رفتيد جاي ما رو خالي كنيد
ارسال شده توسط زينب | January 28, 2008 11:07 AM
ارسال شده در January 28, 2008 11:07
سلام
خسته نباشيد
نميخواد استرسيسم بشي
فقط يك بليط به ما پيدا كند
كمتر آف شو
يا علي
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | January 28, 2008 11:19 AM
ارسال شده در January 28, 2008 11:19
سلام
حرفي واسه گفتن ندارم
مواظبه خودت باش.
گزارش پيش فروشتم ديدم.
فعلا.
ارسال شده توسط تارا | January 28, 2008 11:28 AM
ارسال شده در January 28, 2008 11:28
سلام حاجی
خوبی؟
بعد از اینکه دیشب نظر دادم رفتم 20.30 رو دیدم .
خدا رو شکر ایندفه طرف جون سالم به در برد . D:
خوشحالمون میکونی به ما هم یه سر بزنیااااااا
راستی سعی کن بیشتر بنویسی!
یه نکته دیگه . ستون پست خونه روزنامه اعتماد رو خوندی تا حالا ؟
اگر نخوندی حتما بخون . مخصوصا مال امروز رو .
فعلا خدا نگهدار
ارسال شده توسط فرشید | January 28, 2008 12:03 PM
ارسال شده در January 28, 2008 12:03
سلام خسته نباشید
من تازه باسایت شما آشنا شدم منتظر گزارشات ازشما درباره انتخابات مجلس هستم .
امیدوارم به سایت من هم سربزنید
kaver-sabz.blogfa.com
منتظر نظرتون هستم
ارسال شده توسط شهرزاد حیدری | January 28, 2008 1:16 PM
ارسال شده در January 28, 2008 13:16
سلام....
دیشب وقتی مصاحبه ات با مدیر فروش بلیط جشنواره ی فجرو داد خنده ام گرفته بود... اما از چش غره ی معروفت خبری نبود....
ارسال شده توسط یاسمن | January 28, 2008 2:09 PM
ارسال شده در January 28, 2008 14:09
سلام آقاي نجف زاده
الان داشتم بوي عيديه فرهاد رو دانلود مي كردم كه...
اومدم تيترتونو ديدم و فكر كردم شمام دلتون هواي عيد كرده!
اينجوري خستگي تون در مي ره واقعا؟!
ارسال شده توسط ثمين | January 28, 2008 2:30 PM
ارسال شده در January 28, 2008 14:30
سلام
آقا یه کاری کن این کامت ها فرستاده شن این چه وضعیه شونصد بار نظر میدم بازم نمی فرسته این نظر هم با هزار سلام و صلوات فرستادم خدایا به تو سپردمش نظرمو!!!
ارسال شده توسط مهدیا | January 28, 2008 3:36 PM
ارسال شده در January 28, 2008 15:36
javabe telefone ma ro bede ..
ارسال شده توسط ali reza elham | January 28, 2008 4:17 PM
ارسال شده در January 28, 2008 16:17
سلام.
از دست شما عموجون.
موفق و خوشبخت باشین.
نتظر مطلباتون واسه دهه فجرم.
ارسال شده توسط ستاره | January 28, 2008 6:22 PM
ارسال شده در January 28, 2008 18:22
خب بعضي وقت ها هم گزارشهايي مثل "جيگركي" به تورتون مي خوره ديگه.اين به اون در!!!
ارسال شده توسط طاهره منيري شريف | January 28, 2008 6:50 PM
ارسال شده در January 28, 2008 18:50
کدوم لحظه دیدار؟؟؟؟خیلی مشکوک شدی!!!من تو توهمم یا واقعا منظور خاصی داشتی.؟؟؟ببین تو رو خدا زودتر بگو که دارم از فضولی می میرم.خبر خاصیه؟؟جون کامران...بگو سریعتر تو رو به خدا...
راستی دیشب چه سوتی ای بود دادی؟؟؟خودت خوندی دو تا جلسه یه گروه جدید...بعد یه دفعه رفتی تو حس دو ساعت شعر خوندی....خیلی ناراحت شدم.البته برای تو .گفتم حتما الان خبلی اعصابت خورد شده.اخه یه جا گفته بودی یه بار که تپق زده بودی فشارت رفته بوده رو نه.گفتم حتما خیلی حال گیری شده واست.
مهم نیست.
تنت سالم باشه.
علی یارت .
ارسال شده توسط ناشناس | January 28, 2008 7:17 PM
ارسال شده در January 28, 2008 19:17
به نام خدايي كه در همين نزديكي است
سلام داداشي گلم خوبي اين چند روز وقت نمي شد كه بيام و براتون كامنت بزارم ولي باور كنيد فراموشتون نكردم نه من دختر عموم نرگس هم فراموشتون نكرده گفت كه بهتون بگم خيلي دلش براتون تنگ شده ولي نمي تونه بياد و به وبتون سر بزنه و براي دلتون دعا مي كنه ... سفارشي (منم براي دلتون دعا مي كنم البته پشتاز)
مطلب جديدتون رو خوندم تازه مصاحبه ي شما رو با مسئول فروش بليت هاي جشنواره ي فجر ديدم جالب بود اميدوارم ديگه وجدان درد نداشته باشيد .
برام دعا كنيد خدا نگهدار
ارسال شده توسط سمانه حسيني | January 28, 2008 8:02 PM
ارسال شده در January 28, 2008 20:02
سلام به داداشي كامران خودم !! خوبي داداشي؟
كيان كوچولو چطوره؟ خانومت خوبن؟ سلام برسون !!
واما در موردهورمون کورتيزول بايد بگم كه اين هورمون نزديك ساعت 20:30 وقتي كه پشت چراغ قرمزم از بدن من فوران مي كنه ...اساسي!!
تيتر نوشتت فوق العادس :
بوي عيدي / بوي دود/ بوي كاغذ رنگي/ بوي تند ماهي دودي وسط سفره ي نو / بوي ياس جانماز ترمه ي مادر بزرگ / با اينا زمستونو سر مي كنم با اينا خستگيمو در مي كنم...!!
ميدوني...هيچي ولش كن !!
ولي اين طوري كه تو تعريف چشم غره ات رو كردي كه منم كه نديدم ديگه ازت حساب مي برم !!
تصورش سخت و كمي خنده داره!!!!
خلاصه اينكه من شيفته ي تصميمات محرمانه و به خصوص بيرحمانتم !! من الياسم ...!!!!
اينم يه قطعه ي ادبي قشنگ :
زیبا سلام
زیبا هوای حوصله ابریست
زیبا کنار حوصله ام بنشین و مرا به شط غزل بسپار...
خسته ام خسته
مرا بساز
مرا بنواز......
اينم از اين ...فعلا!!
مراقب خودت باش!!
شاد و خوشحال باشيد!!!!
ارسال شده توسط سارا نصيريان | January 28, 2008 8:28 PM
ارسال شده در January 28, 2008 20:28
سلا م ...
اشکال نداره !!!
بازم نیومدی !!!
شاید این وبلاگ رو یک نفر غیر خودت آپ میکنه ؟!
تورو خدا اگه خواستی بیای فقط خودت بیای ...
هیچکس غیر خودت نیاد ::: یا تو یا هیچکس دیگه
در ضمن بابا این آدرسمه : www.perspolise2008.Blogfa.com
حالا باز چی بهونه ای داری آقا کامران گل ...
فعلا به قول بچه ها خودشو ناراحت نکن !!!
_______________________________________________
منتظرانت هستیم ای مهدی زهرایی ...
اللهم عجل لولیک الفرج
خدانگهدارت دوست باوفا
_______________________________________________
ارسال شده توسط :::: علیرضا :::: | January 28, 2008 9:00 PM
ارسال شده در January 28, 2008 21:00
سلام
ميتونم از يكي پيشتون شكايت بكنم؟
چرا از وقتي من اينجا كامنت گذاشتم،يه پريساي ديگه اي هم يادش اومد كه ميتونه واستون كامنت بزاره...؟؟؟؟؟؟
خوشم نمياد
(لطفا اين شكايتمم secret بمونه،نزاريد رو وب.)
متشكر
شب نيمه شب 9بهمن ماه شما خوش
ارسال شده توسط پريسا | January 29, 2008 12:21 AM
ارسال شده در January 29, 2008 00:21
سلام.
اگه میشه می خوام لینک وبلاگ من و تو وبسایتت یزاری؟
دعایم کن...
ارسال شده توسط امیرحسین | January 29, 2008 2:13 AM
ارسال شده در January 29, 2008 02:13
سلام داداشی.خوبی.من به روزم با لبخند مونالیزا و اشک فلسطین.....
ارسال شده توسط آبجی سمیه | January 29, 2008 7:40 AM
ارسال شده در January 29, 2008 07:40
سلام
ولی جمعه کار کردن هم یه حالی داره
چون همه بیکارند متوجه میشی که چقدر مهمی که باید جمعه ها هم سر کار باشی
تلافی سر یه ادم بیچاره
راستی چرا از این انفولانزا که تو کل کرج یه مرغداری نذاشته یه گزارشی تهیه نمیکنی
ارسال شده توسط کبریا | January 29, 2008 8:13 AM
ارسال شده در January 29, 2008 08:13
سلام كامران خان.نه حاجي كامران.نه كامران ك چ ل.!ببخشيد.قصد توهين نداشتم.اين موهات ديگه قصد دراومدن نداره نه؟
به من چه ربطي داره؟
چه خبرا ؟خبرا كه همش دست شماست.ما كه يك مشت دروغ از اين رسانه ها ميشنويم.خداييش راست نميگم؟البته منظورم شما نبوديدها.بچه هاي 20:30 كار درستن.ديدي چه قدر حسود دارين؟شبكه هاي ديگه رو ميگم.19:15 و 20.!!البته اين شبكه خبر كه همه چيشو از شبكه هاي خارجي ياد ميگيره.واقعا كه.همشم كه گير دادن به امريكا و فلسطين و لبنان و... .تو مملكت خودمون بدبختي كم داريم.....همش بايد به فكر اونا باشيم.؟؟
ارسال شده توسط مطهره | January 29, 2008 9:27 AM
ارسال شده در January 29, 2008 09:27
آقای نجف زاده عزیز سلام
نمی دونستم که چطوری باید این مطلب رو برات بگم به هر حال اینجا نوشتم می دونم الان تمام اخبار دنیا در باره برنامه هسته ای و شورای امنیت و انتخابات مجلس هست
اما یک اتفاق خیلی مهم افتاده که هیچ کس بهش توجهی نمی کننه اما ازت میخوام به عنوان یک ایرانی هر کاری که می تونی انجام بدی
شرکت Google یک برنامه داره بنام Google Earth که حتما باهاش آشنایی داری
از روز شنبه برنامه وقتی روی ایران زوم می کنی درکنار کلمه خلیج فارس نوشته خلیج عربی اما با این زیرکی که اسم خلیج فارس را در بالا در مرز آبی ایران و خلیج عربی رو در قسمت مرز آبی عربها گذاشته خودت بهتر می دونی این برنامه چقدر کابر داره
دوباره باید اعتراض کنیم همه باید بدونند چون حجم برنامه زیاد است و سرعت اینترنت تو ایران کمه زیاد صبر نمی کنند تا اطلاعات کاملا بیاد
ببخشید سرتو درد آوردم موفق باشی
ارسال شده توسط امیرحسین | January 29, 2008 10:13 AM
ارسال شده در January 29, 2008 10:13
آقای نجف زاده عزیز سلام
نمی دونستم که چطوری باید این مطلب رو برات بگم به هر حال اینجا نوشتم می دونم الان تمام اخبار دنیا در باره برنامه هسته ای و شورای امنیت و انتخابات مجلس هست
اما یک اتفاق خیلی مهم افتاده که هیچ کس بهش توجهی نمی کننه اما ازت میخوام به عنوان یک ایرانی هر کاری که می تونی انجام بدی
شرکت Google یک برنامه داره بنام Google Earth که حتما باهاش آشنایی داری
از روز شنبه برنامه وقتی روی ایران زوم می کنی درکنار کلمه خلیج فارس نوشته خلیج عربی اما با این زیرکی که اسم خلیج فارس را در بالا در مرز آبی ایران و خلیج عربی رو در قسمت مرز آبی عربها گذاشته خودت بهتر می دونی این برنامه چقدر کابر داره
دوباره باید اعتراض کنیم همه باید بدونند چون حجم برنامه زیاد است و سرعت اینترنت تو ایران کمه زیاد صبر نمی کنند تا اطلاعات کاملا بیاد
ببخشید سرتو درد آوردم موفق باشی
ارسال شده توسط امیرحسین | January 29, 2008 10:15 AM
ارسال شده در January 29, 2008 10:15
سایت زیبا و مطالب جالب و خواندنی دارین
ارسال شده توسط فاطمه | January 29, 2008 11:51 AM
ارسال شده در January 29, 2008 11:51
سلام
چرا شما تو 20:30 خبر را با تفسیرش (که عموما سیاسیه) قاطی میکنید؟ شما بجای خبر گفتن تفسیر مورد نظر خودتون را هم به خورد بیننده میدید.این خودش یک تاکتیک جنگ روانی نیست؟
مثلا اونجا که بازیکن فوتبال رو زیر پیرهنش به طرفداری از غزه شعار نوشته بود: شما میگی این نتیجه صرفداری از مردم غزه هست!
نه عزیزم اگه طرف به نفع آمریکا هم شعار نوشته بود کارت میگرفت چون این قانون فوتباله.
لطفا یا خبر بگید یا تفاسیر خودتونو تا ما تکلیفمونو بدونیم!
ارسال شده توسط مهدی | January 29, 2008 12:27 PM
ارسال شده در January 29, 2008 12:27
سلام آقا كامران
حدودا 30سوال تو ذهنمه كه ازتون بپرسم اما بخاطر اينكه نمي دونم آيا شما همه نظرها رو نگاه مي كنيد يا نه نمي پرسم.
اگر از شما جوابي دريافت شد خوب بالطبع مي پرسيم اگر نه هم .........
بهر حال اومدن من به وب شما آنچنان باعث مباهات بود كه از وب شما استفاده كردم و طراحي وبلاگ خودم رو مثه وب سايت شماانجام دادم
البته ناراحت كه نمي شيد ؟
راستي يه ژسه خبرنگاري هم تو عكسم گرفتم مثه شما
در نوع خودش يه جور تقليده اما نه اينكه آدم بزرگي هستيد اين چيزا رو اهميت نمي ديد
در ضمن من شما رو هم لينك مي كنم تو وبلاگم
تازه نگفتم ميخوام از اين به بعد از خودم بنويسم منظورم اينه كه مثه شما
البته خيلي ببخشيد كه يه رقيب اومد رو دستتون
ما مخلص آقا كامران گل هستيم
باي
ارسال شده توسط احسان | January 29, 2008 12:57 PM
ارسال شده در January 29, 2008 12:57
سلام.....
خسته نباشید.....
یه سوژه:از تقلب بچه ها...دانش آموزا گزارش بگیرید.که من هم دلم کلی ازشون پره...
موضوع جالبیه...
راستی دختر عموم گفت بهتون بگم شعر خدای اطلسی ها رو خیلی قشنگ میخونید.....
ممنون.
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــــــز*ـــــ | January 29, 2008 4:28 PM
ارسال شده در January 29, 2008 16:28
این شعری که میخونین خیلی غوغاست
پناه بی کسی ها با تو باشد
خدای اطلسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
به جز دلواپسی ها با تو باشد
ارسال شده توسط ثمین | January 29, 2008 4:54 PM
ارسال شده در January 29, 2008 16:54
سلام!با خبرو گزارشای باحالتون حال می کنیم،به ما هم سر بزن.یاعلی مدد
ارسال شده توسط ايرج نظافتي | January 29, 2008 6:43 PM
ارسال شده در January 29, 2008 18:43
سلام ... :-(
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
_______________________________
مثله اینکه از کامران خبری نیست !!!
در ضمن از این نیکبخت پول دوست یک گزارش بگیر خیلی دوس داره مشهور بشه !!!
_______________________________
فعلا خدافظی کن ...
ارسال شده توسط :::: علیرضا :::: | January 29, 2008 9:41 PM
ارسال شده در January 29, 2008 21:41
سلام .
خوبین ؟
این روزا عذاب وجدان گریبانگیر همه ی ماست .
به روزم . اگه بیاین خوشحال می شم.
ارسال شده توسط شکوفه | January 29, 2008 10:04 PM
ارسال شده در January 29, 2008 22:04
فقط يك كلمه:خيلي باحال و دوست داشتني هستين.
هميشه موفق باشين!
دوست هاي منم هر وقت به من زنگ ميزنن يا وقتي منو مي بينن اولين سوالشون اينه:چه خبر.
دوستام ميگن خبر گزاري رسپينا،يه جورايي همكاريم.
ارسال شده توسط respina | January 29, 2008 11:28 PM
ارسال شده در January 29, 2008 23:28
ببين كامران جون من كاري به جشنواري و اين حرفهاش ندارم ولي يه سوال تو ذهن ناقصم هي تلو تلو مي خوره و اونم اين كه چرا جشنواره به اين با عظمتي و به اين بين الملليي از تلويزيون مرده شور برده خودمون هيچ وقت پخش نمي شه (حتي قسمت آخرش كه كاپ اخلاق و تيمهاي اول و آخر رو مي دن) و اين در حاليه كه قرعه كشي برنده هاي رب تبرك تو تلويزيون پخش مي شه!!!
.
گذشته از اين حرفهاي مزخرف مي خواستم بگم كه ما جوانهاي ايران زمين در پي جمع آوري قليان هاي شهر ها و روستا ها قصد داريم از شمال تهران تا جنوب تهران پاي لخت و بدون كفش با به همراه داشتن پلاكاردهاي غير اخلاقي و همچنين با به دست داشتن قليانهاي باستاني (ناصر الدين شاهي) راهپيمايي كنيم. لطفا بيا يك گزارش توپ بگير.
زمان: به زودي اعلام مي شود
مكان: اون هم به زودي ...
ارسال شده توسط حامد | January 30, 2008 2:17 AM
ارسال شده در January 30, 2008 02:17
سلام اقا كامران .ميدونم چي ميگي آخه خودم دانشجويه پيام نور هستم و فقط كلاسامون جمعه برگذار ميشه.واي كه چقدر بده جمعه صبح زود.
ولي ميدوني چييه:من آخرين باري كه براي دربي تهران تو صف بليت بودم از اون پشت باجه يه آقايه كت وشلواري باكلاس دست يه پسر 16. 17 سالرو گرفت آورد پشت باجه 200 تا بليت داد بهش گفت برو اون پايين آبشون كن سهم تورو هم ميديم.بدش ديدم همون پسر همون بليتارو داره 5 تا 7 تومن ميده.گفتم خدايي نكرده زبونم لال شايد دلالاي بليت جشنواره هم از اين مدل باشن.يا حق
ارسال شده توسط سيد مجيد مظلوم | January 30, 2008 10:17 AM
ارسال شده در January 30, 2008 10:17
سلام حاجی....
اوضاع بر وفق مراد هست؟
متنتو خوندم...وجدانتم....
من برادر ندارم...میتونی برادر باشی...همسایه باشی...دوست باشی...عزیزم باشی....
ولی هر چی که هستی...هرجا که هستی...برام دعا کن..
...یا علی....
ارسال شده توسط شادی | January 30, 2008 11:25 AM
ارسال شده در January 30, 2008 11:25
با سلام ویژه از دل مازندران (فریدونکنار روستای شیرمحله )چند خبر داغ
اول اینکه توی روستای ما که بیشتراز 600 خانوار و2000 نفر جمعیت داره شورای محله دست به ابتکاراتی زده که فکر کنم خوراک شما باشه شورا برخلاف هعمه جای ایران بجای بودجه خودشو از دولت بگیره از مردم میگیره 3 تا نمونه مثال میآرم 1 برای صدور حواله برای هرپاکت سیمان 200 تومان 2- برای صدور حواله گازوئیل هر500لیتر 1000تومان 3-جالبتراز همه برای تحویل دادن کوپن روستایی به مردم بجای 500تومان که در کل استان گرفته می شد از هر خانوار 2000تومان دریافت شد .که اگه جمع بشه مبلغ هنگفتی میشه .خبر دیگه اینکه امسال 800 تا قو به منطقه ما اومده و توی زمین های کشاورزی این منطقه برای زمستون گذرونی اومدن که منظره جالبی را بوجودآورده
خداحافظ
ارسال شده توسط علی عمادی | January 30, 2008 12:55 PM
ارسال شده در January 30, 2008 12:55
سلااااام.... خوبی؟
مصر که خوش میگذره؟
ببین تواز اونموقع که ازمکه برگشتی هم یزد رفتی هم قاهره....
دیگه یه سفز نامه واسمون بنویس...
مواظب خودت باش و خدا تو را همیشه و همه جا حافظ....
ارسال شده توسط یاسمن | January 30, 2008 1:14 PM
ارسال شده در January 30, 2008 13:14
می خوام به سردی شبام بخندم
می خوام به پوچی فردام بخندم
وقتی می بینمت با دیگرونی
تو اوج گریه هام می خوام بخندم
می خوام داد بزنم تنهای تنهام
می خوام وقتی می گم تنهام بخندم.......
ارسال شده توسط کامی | January 30, 2008 1:33 PM
ارسال شده در January 30, 2008 13:33
پروانه من در تاری اسیر است که عنکبوتش سیر است
نه یارای پرواز دارد
نه می تواند بمیرد
{دانته }
..........................
سلام آقای نجف زاده ی عزیز.
بیست و سی فقط با وجود شما گرم و دلچسبه.
خوشحالم که افتخار آشنایی با شما رو پیدا کردم.
آخی ...
جمعه های منم مثل شما همیشه یه جوری ناکام می مونه!!
به هرحال امیدوارم که همیشه موفق و موید باشید.
مانا باشی .
سبز و آفتابی.
ارسال شده توسط الهه | January 30, 2008 1:56 PM
ارسال شده در January 30, 2008 13:56
سلام آقا كامران
احوالتون چطوره
راستي اومديد به وبلاگ من؟
"زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست "
حالا خدايي يه سري بزن و اونجا يه كوچولو نگاهي هم كن
ببين خوشتون مياد يا نه
من منتظرون هستم حتما حتما بيايد فكر كنم با ديدن اون منظره ......
حستون رو ميخوام تو اون موقع از زبون خودتون تو قسمت نظرها بنويسيد
متشكرم
ارسال شده توسط احسان | January 30, 2008 2:46 PM
ارسال شده در January 30, 2008 14:46
به كوچكي گناه نگاه نكن ببين كه چه خداي بزرگي را نافرماني كرده اي
ارسال شده توسط باران7 | January 30, 2008 3:36 PM
ارسال شده در January 30, 2008 15:36
با سلام
واقعا باورم نمی شه این سایت خودته یا نه به خدا خیلی دنبالت می گشتم چنیدن بار با شماره های سازمان تماس گرفتم سال قبلل که رئیس جمهور به استان هرمزگان و شهرستان بستک اومد جنابعالی به همه ی شهرستان ها رفتی ولی به شهرستان ما نیامدی حتی به بندرلنگه رفته بودی و گزارش خوبی گرفته بودی خیلی دوستتون درام چون واقعا خیلی خبرنگار خوبی هستین و واقعیت ها را بیان می کنین . از گزارش گرانی که سال قبل اومده بودن نشونی شما رو پرسیدم اما فایده ای نداشت . خوب فاصله زیاده و نمی شه یکی در هرمزگان و یکی در خود تهران ما یه مشکلی داشتیم می خواستم انون گزارش کنی در مورد این منطقه الان نمی شه بنویسم . تو بعد از بهمن قرار رئیس جمهور به استان هرمزگان بیاد اگه اومد و مشکلمون ح
ارسال شده توسط seyyed ebrahim kookherdi | January 30, 2008 4:48 PM
ارسال شده در January 30, 2008 16:48
سلام
اللهم عجل لولیک الفرج[گل][گل][گل]
موفق وكربلايي باشيد
ارسال شده توسط كربلايي | January 30, 2008 5:34 PM
ارسال شده در January 30, 2008 17:34
salam aghaie najaf zade. omid varam haleton khob bashe?
be nazare man shoma behtarin khabar negari hastin ke man ta hala didam. omid varam hamintori bekareton edame bedin.va dargire chapo rasti bodan nashi. movafagh bashid.
ia ali
khodahafez
ارسال شده توسط nafiseh | January 30, 2008 6:17 PM
ارسال شده در January 30, 2008 18:17
سلام اقاي نجف زاده
ميدوني ما چقدر دوست داريم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من يه سوال از شما داشتم!
نظرتون درباره ي هري پاتر چيه؟
ارسال شده توسط تمنا | January 30, 2008 10:38 PM
ارسال شده در January 30, 2008 22:38
سلام آقای نجف زاده....بابابی خبرمیرید سفر.
خوش به حالتون....اگر اهرام ثلاثه ی مصررودیدید به جای منم دقایقی بیشترنگاهشون کنید.
ارسال شده توسط لیلاوزینی | January 31, 2008 1:13 AM
ارسال شده در January 31, 2008 01:13
سلام ببخشيد من می خواهم در مورد یک اتفاق نادر تعجبم را با شما تقسیم کنم
وب سایت شخصی حجت الاسلام شهاب مرادی فیلتر شد
واقعا نمی شود باور کرد!!!!
ارسال شده توسط علی سنجری | January 31, 2008 7:51 AM
ارسال شده در January 31, 2008 07:51
سلام دوست گرامی
به ارتباط نقض تعهد دولت ایران در قبال عودت مهاجرین مطلب کوتاهی دارم وچشم براه حضورشما
موفق باشی
ارسال شده توسط باچه آزره | January 31, 2008 10:36 AM
ارسال شده در January 31, 2008 10:36
سلام
مواظب باش تکراری نشوید آقای کمی تا قسمتی خبرنگارکه چهار چیز در دنیا .......
1 تکراری شدن
2 ساده بودن
3 ساده نبودن!
4 و دچار مصلحت شدن
سر بزنید خوشحال می شوم
ارسال شده توسط الف لام میم | January 31, 2008 3:08 PM
ارسال شده در January 31, 2008 15:08
سلام
سه چیز در زندگی هیچ گاه قطعی نیست:رویاها موفقیت وشانس.
از صمیم قلبم شما رو دوست دارم و امیدوارم همیشه در زندگی موفق باشید.
خدانگهدار
ارسال شده توسط فرهاد شاهمرادی | January 31, 2008 3:56 PM
ارسال شده در January 31, 2008 15:56
سلام حاجی پس کی از مصر میای؟
ارسال شده توسط پریا | January 31, 2008 7:11 PM
ارسال شده در January 31, 2008 19:11
واقعا باید تهدیدت کنم که بیای به وبم ؟
آره ؟
جدی جدی میخوای ماشینت پنچر شه ؟
پس بیا
بای
((بای )) منظورم همکارت نیستا ؟
منظورم خداحافظیه
ارسال شده توسط ده تاانگشت | January 31, 2008 7:31 PM
ارسال شده در January 31, 2008 19:31
به نام پروردگار
اما آدمی را چون پروردگارش بیازماید و او را گرامی داشته نعمتش دهد گوید: خدایم مرا گرامی داشت.
و اما چون او را بیازماید و روزیش را تنگ سازد پس گوید: پروردگارم مرا خوار کرد.
چنین نیست که خیال میکنید بلکه شما یتیمان را گرامی نمی دارید.
و یکدیگر را بر اطعام بینوایان ترغیب نمی کنید.
و میراث ضعیفان را یکجا میخورید.
و مال را بسیار دوست میدارید در حد دل باختگی.
چه خیال میکنید وقتی زمین در هم شکست و به سختی متلاشی گردید؟
قرآن سوره فجر آیه 15 الی 21
"آيات ارسالي با مطالب وبلاگها بي ارتباط است"
در صورت نداشتن تمايل براي ارسال آيات اعلام بفرماييد.
ارسال شده توسط ترانه ي خلقت | January 31, 2008 11:37 PM
ارسال شده در January 31, 2008 23:37
جناب نجف زاده عزیز
بسیار خورسندم که به این سایت شما دسترسی پیدا کردم .
آدرس وب سایت شما در بانک وب سایت ثبت گردید .
ارسال شده توسط محسن سمرقندی | February 1, 2008 4:58 AM
ارسال شده در February 1, 2008 04:58
بروبچ مقیم در سایت حاج نجف زاده همه با هم...
ایوووووووووووول ایول
داش کامی رو ایول
*********
این مقدمه ی تشویق ها بود برای گزارش های توپی که تو دهه ی فجر میخوای بگیری.
ارسال شده توسط پریا | February 1, 2008 10:10 AM
ارسال شده در February 1, 2008 10:10
سلام! بیشتر اپی نفرین مهمه تو استرس!
راستی این سواله خیلی مهمه! چرا بعضیا شونصد تا بلیط دارن! ما اون وقت....
ارسال شده توسط maede | February 1, 2008 11:14 AM
ارسال شده در February 1, 2008 11:14
رفتنم بهانه بود
بهانه ای برای ماندن
باز هم خواهم رفت
برای آنچه تو عشق می خوانیش
ارسال شده توسط سید مصطفی | February 1, 2008 12:45 PM
ارسال شده در February 1, 2008 12:45
سلام آقای نجف زاده
میگم شما پایتخت نشین ها چرا همیشه فکر میکنین مشکلات شماها خیلی مهمه و مشکل بقیه هم هست ؟؟؟؟
مثلاً من به عنوان یک شهرستانی اصلاً می خوام 100 سال سیا بلیط جشنواره گیر هیچ تهرانی نیاد یا همش دست دلال ها باشه.
چرا این چیزا رو توی شبکه تهران پیگیری نمی کنین؟؟؟
مسائل مردم رو بی خیالین ...
فکر می کنین بلیط فروشی مثلاً end معضله!!!!!
بعد از یک هفته اومدم خیلی حرف دارم ،آخه این سیستم من هر هفته 1بار فقط روشن می شه ،دیده من که کلاً بی خیال امتحانامم خودش به فکر چاره افتاده...
ولی الان سرشار از پارادوکسم از یه ور خوشحالم بابت تموم شدن امتحانا ،از یه ور ناراحت بابت افتضاح کردن امتحانام...
التماس دعا...
موفق و مؤید باشید.
ارسال شده توسط آ.حسن پور | February 1, 2008 1:10 PM
ارسال شده در February 1, 2008 13:10
سلام داداشی خوبی چرا نیستی تو؟
این هفته اصلا تو بیستو سی نبودی
آخه تو نمی دونی گزارش خونمون کم شده اونم از نوع داداش کامرانی ؟یه خورده گزارش تزریق کن به ای خون بی گزارش ما
اگه بدونی چقدر سوز داره از اول صبح به خودت بگی آخ جون امشب داداشی می یاد تو 30/20 اما یهو یکی دیگه رو ببینی و ...
تو رو خدا بیا امیدوارم این نیومدنت نتیجه ی خوبی داشته باشه منظورمو که گرفتی ؟
خدا حافظ فعلا..........
ارسال شده توسط *** // مریم // *** | February 1, 2008 2:09 PM
ارسال شده در February 1, 2008 14:09
سلام موفق باشی
ارسال شده توسط حسن ابوئی مهریزی | February 1, 2008 5:23 PM
ارسال شده در February 1, 2008 17:23
به نام او
کامران عزیز چرا نسبت به ما بی مهری؟سر بزن!
ارسال شده توسط سید سپهر سیدزمانی | February 1, 2008 9:10 PM
ارسال شده در February 1, 2008 21:10
سلام.اقای نجف زاده دولت مورد حمایت شما این بود اعمال ازادی هاش و خدا پرستیش؟رد صلاحیت هارو ببین.شرم کنید از اینهمه بی عدالتی.به امید ظهور مهدی موعود عج برای ریشه کن کردن نسل اعمال کنندگان بی عدالتی.شکست شما اصولگرایان به حق آل عبا نزدیکه.گزارشات و مصاحبه های شما کاملا غیر مفید و خسته کنندست و همیشه سریال اقا محموده...خدانگهدار
ارسال شده توسط سیدعلی | February 2, 2008 1:06 AM
ارسال شده در February 2, 2008 01:06
سلام آقاي خبرنگار .. من ميگم وجدان درد اصولا چيز خوبيه!
نميدونيد چه حس خوبي دارم از اينكه ميتونم دستنوسته هاي شما رو بخونم!
ارسال شده توسط ساميه | February 2, 2008 11:18 AM
ارسال شده در February 2, 2008 11:18
لطفاً کمتر اصلاحات و تصلاح طلبان را تخریب کنید
ارسال شده توسط علی اصغر | February 2, 2008 12:35 PM
ارسال شده در February 2, 2008 12:35
سلام....
اومدم واسه بار ؟؟؟؟؟ام آپ هاتون و خوندم و دلم نیومد کامنت نذارم....نیستی ولی ما که همیشه به یاد شما هستیم...
خسته نباشید....
فعلا"
ارسال شده توسط عترت | February 2, 2008 12:46 PM
ارسال شده در February 2, 2008 12:46
سلام...
یه دونه کامران نجف زاده داشتیم ها... ببین چطوری مصریش کردن رفت.... کی بر میگردی؟؟دلمون واست تنگ شده ها....جات تو 20:30 هم خالیه....
منتظریم...
آن سفر کرده که صد قافله دل هم ره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش.....!!!!
ارسال شده توسط یاسمن | February 2, 2008 1:44 PM
ارسال شده در February 2, 2008 13:44
این روزها حتی از جنس کاغذ بودن هم شهامت می خواهد...
لیاقت می خواهد!
کاغذی بودن یعنی:
پر شدن از واژه ها...
از درد ها...
لبخندها...
یعنی حضور...
شهامتم را برای حضور
جا گذاشتم...
کجا؟!نمیدانم!
شاید جایی نزدیک همان کوچه که آخرین بار کودکی ام را گذاشتم!
اما لیاقتم را...
این روزها سه نقطه بودن را ترجیح می دهم!
... یک کلمه!
یا اشک یا لبخند!
ارسال شده توسط یاسمن | February 2, 2008 1:48 PM
ارسال شده در February 2, 2008 13:48
بابا مرد خبري ايران از تو بعيده ديگه...اين آفيش و كورتيزول و اند چيه ديگه؟...اول فكر كردم همون املت خودمونه يا نيمرو . شما كه خودت ميدوني بايد خيلي چيزا رو توي حرف زدن و نوشتن رعايت كني چرا از زبان يك فرهنگ رو به انحطاط استفاده ميكني؟ ها؟(اينجا سراسر خشم وجودمو گرفته و دارم به خودم دري وري ميگم) مثلا بجاي همين كورتيزول خودمون بنويس هورمون نه ببخشيد بنويس ماده عشقي فشار بالا زنك هم فارسي هم با مصما...نه؟
ارسال شده توسط هومن خسروي | February 2, 2008 6:16 PM
ارسال شده در February 2, 2008 18:16
سلام خسته نباشيد
1- من خيلي بهتون علاقه دارم يا اينكه داشتم
2 از روشتون خوشم مياد
3- ولي چند وقتيه كه جهتدار شدي
4- احساس مي كنم كه حرفايي كه مي زني مال خودت نيست يا اينكه خودت قبولشون نداري
5- تو رو خدا خودت باش
بابا همه مي گن نجف زاده پاچه خوار شده
ارزش نداره ها.
دوست دارم - موفق
ارسال شده توسط احمد صادق نيا | February 2, 2008 6:49 PM
ارسال شده در February 2, 2008 18:49
سلام به داداشي كامران خودم خوبي !؟چطوري؟خوبي!! بابا كجايي خبري ازت نيست!! وقتي مي خواي بري يه خبري از خودت بده!!دلمون برات تنگيده به خدا!! نظر رو هم كه هنوز تاييد نكردي!!اميدوارم ديگه امشب توي 20:30باشي!! مراقب خودت باش!!
شادو خوشحال باشيد
ارسال شده توسط سارا نصيريان | February 2, 2008 8:14 PM
ارسال شده در February 2, 2008 20:14
سلام دایی کجایی؟ مییام ولی خبری ازت نیست!
شاید دیگه تا مدت ها نتونستم بیام چون شروع کردم واسه کنکور زبان می خونم سرانجام تصمیمم رو گرفتم اخه من از همون اول هم از تجربی خوشم نمی اومد.
تا بعد
ارسال شده توسط حوریا | February 2, 2008 10:33 PM
ارسال شده در February 2, 2008 22:33
salam chera dige nemiyai 20:30
ارسال شده توسط هلگا | February 2, 2008 11:11 PM
ارسال شده در February 2, 2008 23:11
سلام به همهي دوستان اينترنتي و غيره اينترنتيام
من آمدم. اما چو توفان آمدم...
آپيدم.
به همه خبر بدهيد.
منتظرتون هستم.
خدانگهدار.
ارسال شده توسط حنانه | February 3, 2008 12:01 AM
ارسال شده در February 3, 2008 00:01
سلام آقای نجف زاده عزی
دمتون گرم خیلی خیلی گوینده و خبرنگار زرنگی هستین ماشاالله چشمتون نزنم
من خیلی مشتاقم با شما دوست شم
به وب من اگه سر بزنین خوشحال میشم
اگه نه که نشان میده ما رو قابل نمیدونی
منتظرما آقا کامران
ارسال شده توسط ابولفضل عاملی | February 3, 2008 1:18 AM
ارسال شده در February 3, 2008 01:18
سلام برادر كامي!
ازينكه ميبينم مجددا فعال شدي خوشحالم
اميدوارم ربطي به انتخابات نداشته باشد
بهر حال از متفاوت بودن و كليشه اي نبودنت خوشم مياد.
راستي اصطلاح (تگري زدن)زياد مودبانه و فرهنگي نيست.خوبست اصلاحش كني
ممنون خداحافظ-سيد احمد حسيني
ارسال شده توسط ------------ | February 3, 2008 7:19 AM
ارسال شده در February 3, 2008 07:19
سلام سلام آقاي نجف زاده تو اسمونها دنبالتون مي گشتيم و لي ...............
اقاي نجف زاداه گزارشهاتون كه حرف نداره فقط كيف مي كنم وقتي گزارشهاتون رو مي بينم و مي شنوم خيلي باحالن
ازتون مي خوام كه يه رو.ز هم به اين مراكز تربيت معلم ما بيايد كه سورژه هاي فراواني برا گزارش داره دانشكده ي معلم پروري كه از مدرسه هم بدتره
ارزوي موفقيت و سربلندي براي شما داريم
دانشجوي تربيت معلم الزهراي استان زنجان منتظر حضورتون هستيم
ارسال شده توسط رز | February 3, 2008 12:01 PM
ارسال شده در February 3, 2008 12:01
سلام
خوبی آقای نجف زاده؟
خیلی وقته ندیدمت..............!!!!!!!
تقصیره خودته...آره خود خوده شما..؟!
اینقدرتو 20:30 دروغ گفتید که ترجیح دادم نبینمش.
منظورم از دروغ خبر های مثلا ویره تونه.....
با خودم می گم،ادمی که اینقدر از عداب وجدان دم میزنه ان خبرها رو بخونه؟؟؟؟؟
توهین به شعور چند میلیون آدم،چه طوری می شه؟
چون تلوزیونه ما بی طرف نیست باید این طوری رفتار بشه؟
این درغ ها عذاب وجدان نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط sara | February 3, 2008 2:30 PM
ارسال شده در February 3, 2008 14:30
سلام آقاي نجف زاده خيلي جالب بود.اي كاش من هم مي تونستم برم.حاضر بودم تو صفش تو سرما بايستم ولي حيف كه نمي شه......... موفق باشيد
ارسال شده توسط مريم | February 3, 2008 7:49 PM
ارسال شده در February 3, 2008 19:49
با عرض سلام خدمت شما دوست گرامي...
اگر گاه گاهي سري به كلبه فقيرانه ما بزنيد و ما را
از نظرات زيباي خود محروم نسازيد.
ممنون
***************
حضرت حيدر به اسم فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي كه ره بستي ميان كوچه ها بر فاطمه
گردنت را مي شكست آنجا اگر عباس بود
شب شهادت امام زين العابدين(ع) حضرت امام سجاد تسليت عرض مي كنم.
ارسال شده توسط عمران قنادي | February 3, 2008 9:18 PM
ارسال شده در February 3, 2008 21:18
وبلاگتون زيباست و مطالبش خواندني...
در ضمن خوشحال ميشيم قدم رنجه كنيد و آغاز رمان سي جي ام: ويگو مورتنسن را مطالعه كنيد.
ارسال شده توسط Tarmi Baverd | February 4, 2008 3:18 AM
ارسال شده در February 4, 2008 03:18
salam kamrane najafzade...shayad mano faramosh karde bashi... ghablan ba marefattar boodi... nevehstehamo mikhondi...to oon daftare kochioloye arman...doost dashti behem sar bezan...shayad mano yadet biyad...ghablana nevehstehamo mikhondi yadete?
ارسال شده توسط alireza7sale | February 4, 2008 7:44 AM
ارسال شده در February 4, 2008 07:44
ازدرد سخن گفتن و از درد شنیدن با مردم بی درد ندانی که چه دردیست.التماس دعا. یا علی
ارسال شده توسط هستی | February 4, 2008 8:07 AM
ارسال شده در February 4, 2008 08:07
سلامی به زیبایی انتظار و به وسعت سکوت
می نویسم...
می نویسم تنها به یاد او و برای او...
می نویسم به یاد روزهای شیرین انتظار ، به یاد لحظه های فراق و چشمان
منتظر..
می نویسم به یاد او که عشق را در نهان خانه ی جانم گذاشت و واژه ی شیرین
انتظار را به من آموخت.
به راستی که انتظار چه زیباست...
چه زیباست آن چشمانی که هر جمعه چشم به راه معشوق میماند و چه پاک
و مقدس است آن دلی که هر لحظه برای معشوق بتپد.
زندگی آن لحظه ای است که منتظر خود را در زیر سایه ی معشوق بیابد،
معشوقی که تمام هستی تنها با وجود او معنی پیدا میکند. معشوقی که نام
قشنگش کبوتر دل را دیوانه وار به شوق پرواز در می آورد.
آری...
نام دلربایش مهدی است
مهدی جان!
تمام هستی ام، لحظه های بی کسی ام و آشیان وجودم تنها زمانی معنا پیدا
می کند که تو در کنارم باشی...
هر جمعه چشم به راه جاده بی منتهای روزگار هستم تا روزی که تو بیایی...
هر گنهکاری مجازاتی دارد ولی روزگار سخت ترین مجازاتش را برای دل
عاشق من گذاشت، آن هم دوری تو...
مهدی جان!
گر چه گناهکارم ، ولی امید به لطف تو دارم،
امیدم را نا امید نکن
ارسال شده توسط منتظر | February 4, 2008 8:32 AM
ارسال شده در February 4, 2008 08:32
مسئله وجدان درد شماست يا وجدان درد اون مسئول محترم ؟ !!!
ارسال شده توسط ستايش | February 4, 2008 11:15 AM
ارسال شده در February 4, 2008 11:15
salam aghaye khabarnrgar ye khoda ghovat ...rasti goftam khoda ghovat ama baraye chi ghovat bede? baraye kari ke shoma dar 20:30 mikonid? makhsoosan dar in ayam vaghean be javabesh fekr konid
ارسال شده توسط hesam | February 4, 2008 12:33 PM
ارسال شده در February 4, 2008 12:33
سلام آقای نجف زاده
کجایین؟؟؟ حالا که ما هستیم شما انگار نیستین دوباره .مصر خوش می گذره؟؟؟
شنبه حالم خیلی خوب بود(نه از لحاظ جسمی ،که به شدت هم سرما خورده بودم)به خاطر برفی که گوله گوله میومد(انگار خدا داشت به سمتمون گوله برفی شوت می کرد)می خواستم به سایتتون سری بزنم هی این error رو میداد The page cannot be displayed .
این هم آیا از عوارض قطع کابل اینترنت طرفای امارات بود؟؟؟؟؟
یه سوال برام پیش اومده ،شما خبرنگار ها یه کم زیادی خوش به حالتون نیست؟؟؟؟
سفر های جور واجور به خارجه وهمچنین در داخل و حق ماموریت های تُپل و یک عالمه خوش گذشتن های مجانی و تَهش هم چند تا گزارش که همه چیز خوب بود همه به همه چیز تاکید کردن وهمه ما رو دوست دارن ایضاً ما همه رو دوست داریم و. . .
راستی چرا هیچ خبری نمی گین از این ردصلاحیت شده ها؟؟؟
توی شهر ما ،شهردار سابق ومدیر کل آموزش وپرورش سابق(سابق=دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی)و نماینده شهر در دوره ششم از مهمترین ردصلاحیت شدگانن .
باز خوبه شما حداقل یه نیم سؤالی در این مورد از آقای ناطق نوری پرسیدین...حداقل یه کم دلمون آروم گرفت...
فکر کنم یه ذره طولانی شد...شرمنده...
موفق و مؤید باشید .
ارسال شده توسط آ.حسن پور | February 4, 2008 3:51 PM
ارسال شده در February 4, 2008 15:51
سلام
خسته نباشید امیدوارم همیشه موفق باشید
ارسال شده توسط masih | February 4, 2008 4:21 PM
ارسال شده در February 4, 2008 16:21
به نام پروردگار
بخوان به نام پروردگارت که آفرید.
انسان را از خون بسته ای آفرید.
بخوان که پروردگارت از همه کریم تر است,
همان که بوسیله ی قلم آموخت.
به انسان آنچرا که نمی دانست یاد داد.
چنین نیست که میپندارید, بی شک آدمی تغیان میکند, همین که خود را بی نیاز بیند.
سوره ی علق آیه 1 الی 7
ارسال شده توسط ترانه ي خلقت | February 4, 2008 6:58 PM
ارسال شده در February 4, 2008 18:58
من وقتي اون يادداشت شما در مورد علم يا علامت كه تو عاشوراي امسال ممنوع بود خوندم گفتم كه ماجراي اين قضيه رو كه تو قزوين اتفاق افتاد و خبرش به هيچ كجا نرسيد براتون تعريف كنم چون اين اتفاق رو خودم از نزديك ديدم.
وقتي امسال آوردن علم يا علامت ممنوع شد متاسفانه بچه هاي يك هيئت با مامورين در گير شدن (براي بردن علم به داخل حياط امامزاده طبق هر سال) و همين مسئله باعث شد كه روز عاشورا آوردن علم از سر چهار راهها ممنوع شد .
البته هيئت هاي بالاي شهر علم هاشونو بر گردوندند ولي من كه ميدونستم كه محله هاي پايين شهر به هيچ صراطي مستقيم نميشن رفتم تا با هيئت خود امامزاده سيد محمد (ع) به شازده حسين برم. وقتي به سر چهارراه رسيديم و با مقابله ي مامورين مواجه شديم يك مرتبه ديدم كه يكي از علم ها رو با زور دارن به داخل خيابان منتظري يعني به طرف شازده حسين ميبرن.
بعدش مامورين براي مقابله جلو اومدن كه يك مرتبه بيشتر زنجير زن ها به پشت علامت(علم) اومدن و يا حسين يا حسين گويان اون علم رو به داخل خيابون اوردند. بهتره كه بگم كه اين علم متعلق به بيش از 400 سال پيش و طلا كوب است به همراه 2 شير تمام طلا كه جلوي اون مي بندند .
اين كار باعث شد كه مامورين از پس اونها بر نيان و مخصوصا اين كه بقيه ي هيئت هاي پشت سر علم هاشونو اوردن.
اما بشنويد از هيئت هاي بالاي شهر كه جوانان علم هارو بر گر دوندند و چه بسا كه از دين زده نشده باشند اينجا من ياد اون شعر معروف « ديد موسي يك شباني را به راه ......» افتادم . در ميان جمعيت زني رو ديدم كه پارچه اي به من داد و گفت كه به علم بمالمش تا تبرك بشه و كساني كه دستاشونو به علم ميزدن و به صورتشون مي ماليدن ميخوام بگم كه اين مردم اعتقاد دارن. به هر صورت عاشوراي امسال در قزوين حال و هولي هر سالشو نداشت .
ارسال شده توسط majid zajkaniha | February 4, 2008 7:15 PM
ارسال شده در February 4, 2008 19:15
کاشکی همه میتونستن این بلیط هارو بخرن
ارسال شده توسط خشت | February 4, 2008 8:22 PM
ارسال شده در February 4, 2008 20:22
دوباره سلام آقای نجف زاده
اومدم تبریک بگم برای دهه فجر(دفعه پیش یادم رفته بود) .
نکنه به جای قاهره رفتین صحرای آفریقا یا گردش و تفریح بهتون چسبیده که روزه به سایتتون سر نزدین .
چند تا از عکس هایی که کنار اهرام و مجسمه ابوالهول گرفتین ،بذارین تو سایت تا حداقل اگه مثل شما نمی تونیم از نزدیک ببینیم عکساشو ببینیم آرزو به دل نمونیم .
راستی کار تلویزیون برای پخش مستند های ساخته شده قبل و بعد از انقلاب وپخش اسناد و فیلم های نخست وزیر های شاه واقعاً تحسین برانگیز بود .
من هنوز حیرونم چرا سال های قبل این ها پخش نمی شدند؟؟؟؟!!!!!
وقتی تلوزیون داشت راجع به 17 شهریور صحبت می کرد واون سربازی که خودش رو کشت ولی به مردمی که توی میدون ژاله بودن شلیک نکرد ،مو به تنم سیخ شد اشکم در اومد .
چقدر اون وقتا آدمای باحال داشتیم ...
_____________________
یه شب مهتاب ،ماه میاد تو خواب
منو می بره ،کوچه به کوچه
باغ انگوری ،باغ آلوچه
...
یه شب مهتاب ،ماه میاد تو خواب
منو می بره از توی زندون
مثل شب پره با خودش بیرون
می بره اونجا که شب سیاه
تا دم سحر شهیدای شهر
با فانوس خون جار می کشن
تو خیابونا ،سر میدونا
عمو یادگار ،مرد کینه دار
مستی یا هشیار ،خوابی یا بیدار
مستیم وهشیار شهیدای شهر
خوابیم وبیدار شهیدای شهر
آخرش یه شب ماه میاد بیرون
از سر اون کوه ،بالای دره ،روی این میدون
رد می شه خندون
یه شب ماه میاد. . .
____________________
با این شعر خواستم یادی بکنم از فرهاد که با وجود اینکه آثارش لبریز از مفهوم وهمچنین زیبایی بود ولی بعد از انقلاب خیلی با بیرحمی با آثارش برخورد شد .
موفق و مؤید باشید .
ارسال شده توسط آ.حسن پور | February 5, 2008 6:15 AM
ارسال شده در February 5, 2008 06:15
رفته بودی سودان ؟ایول.... حالا که اومدی چرا نمیای یه دستی به سر و صورت وبت بکشی؟
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنچره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چک چک چکار با پنجره داشت
ارسال شده توسط آبجی سمیه | February 5, 2008 6:31 AM
ارسال شده در February 5, 2008 06:31
سلام اقای نجف زاده
خسته نباشی من همیشه گزارش های شما رو به دقت میبینم وخیلی از اونا لذت میبرم چون هر کدومیک جوری به دل میشینه امید وارم همیشه موفق باشی وباز هم از این گزارش های زیبا بگیری
ارسال شده توسط خسروی | February 5, 2008 7:57 AM
ارسال شده در February 5, 2008 07:57
شما خجالت نمیکشید با این 20:30 تون؟
مثلا فکر کردید خبر جنجالی پخش میکنید؟
آخه چه قدر غرض ورزی؟
من نمیدونم چرا همیشه اصلاحطلبان در حال تفرقه اند و اصول گرایان در حال متحد شدن؟!!!
ارسال شده توسط Mehdi | February 5, 2008 2:55 PM
ارسال شده در February 5, 2008 14:55
یکی بگشاید این در را دلم تنگ است.......
یکی بگشاید این در را دلم همراز هم آواز میخواهد که تا خوانم به گوشش حرفهایی مانده در دل را که تا گویم به او از آرزوهایی که پژمردند....
خدایا در قفس یکریز میگریم مگر در را به روی من تو بگشایی.........
*************************************
آخیییییییییییییییییییییی
آره میدونم چقدر بده آدم جمعه ها بره بیرون درکت میکنم..........
ادم دلش می خواد یه داد بکشه
بکش آروم میشی....
فعلاً!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط مریم تنها | February 5, 2008 4:29 PM
ارسال شده در February 5, 2008 16:29
سلام آقای خبرنگار جهانگرد ! بد نگذره ؟
چی شد که در این دو ماه یکدفعه مارکوپولو شدی ؟ کاش یک چیزهایی از سفر هایت اینجا می نوشتی . دلم برایت تنگ شده...
حالا این جمله قشنگ را از ابراهیم حسنلو بخون : (از کبریتی نگرانم که جرعه ای از جهان را، تیره می خواهد!)
ارسال شده توسط سهراب | February 5, 2008 5:43 PM
ارسال شده در February 5, 2008 17:43
سلام آقای نجف زاده.
این اولین باره که براتون کامنت می ذارم. البته همیشه به اینجا سر می زنم. اما خوب دوست دارم کار بیهوده نکنم. حدس می زنم حرفام بین چند ده تا حرف دیگه گم می شه و اصلاً شما نمی بینیدش. البته یکبار همین اواخر سعی کردم! ولی تایید نمی شد!
بماند. خواستم این اتفاق بزرگ و مهم ( پرتاب کاوشگر 1 ) رو به شما هم تبریک بگم. واقعاً خوشحالم. این برای من جزء معدود وقایعیه که تا لحظه ی مرگ به یادم می مونه.
می شه روی تهیه یه گزارش بی مانند در این مورد توسط شما حساب کرد. مگه نه؟!
من بی صبرانه منتظرم...
شاد و پیروز و سربلند باشید تا همیشه.
ارسال شده توسط یه ستاره | February 5, 2008 6:18 PM
ارسال شده در February 5, 2008 18:18
سلام کامران جان.خسته نباشی.خواستم یه حرفی بزنم از چشم غره هات ترسیدم...خواستم بگم ما یه گروه از طلبه های قم هستیم که یکی دو ساله اومدیم بین جوون ها و هر شب کنفرانس اینترنتی داریم و به صورت چت هم سوال های جوون ها رو جواب می دیم و شاید این سوژه خوبی باشه واسه تهیه اخبارت که پشیمون شدم...بابا نخوریمون؛)
ارسال شده توسط سعید | February 5, 2008 6:46 PM
ارسال شده در February 5, 2008 18:46
باسلام و درود فراوان
مطالبتان همیشه جالب و خواندنی است.
من شما رو لینک کردم در وبلاگم خوشحال می شم شما هم وبلاگ منو لینک کنید.
ارادتمند سیاوش وزیری مهر(کارمند آموزش و پرورش بیرجند- استان خراسان جنوبی)
ارسال شده توسط سیاوش وزیری مهر | February 5, 2008 7:03 PM
ارسال شده در February 5, 2008 19:03
سلام آقای نجف زاده
امیدوارم که حالتون خوب باشه
یه تقاضا داشتم که اگه براتون مقدور از آقای احسان علیخانی
که بهتره بگم جاج احسان علیخانی مصاحبه بکنین ممنون میشم
ارسال شده توسط امید | February 5, 2008 7:24 PM
ارسال شده در February 5, 2008 19:24
سلام خبرنگار عزیز!
یه گزارش راجع به وبلاگ نویسی تو بیست و سی پخش کن.بعدش از زحمات من تقدیر کن و بیا باهام مصاحبه کن تا فرداش تو روزنامه ها تکذیبش کنم!
شیرینی شما هم محفوظه!!!!
ارسال شده توسط تکین | February 5, 2008 8:12 PM
ارسال شده در February 5, 2008 20:12
سلام کورتیزول نه اپی نفرین ونور اپی نفرین واعصاب سمپاتیک اگه شما هم به خاطر اینا اامتحان زیست رو19.75می گرفتید این اشتباهو نمی کردید
ارسال شده توسط مریم حسین نژاد | February 5, 2008 8:54 PM
ارسال شده در February 5, 2008 20:54
متن يك رخ داد است و قلمرو متن همان رخ دادي ست كه در آن رخ مي دهد. متن همه چيز است مثل هيچ چيز.
ارسال شده توسط مهشید نیکروش | February 5, 2008 10:56 PM
ارسال شده در February 5, 2008 22:56
تو از جنس نوری تو را می شناسم
شمیم حضوری تو را می شناسم
تو از جنس باران تو از جنس دریا
تو عشقی تو شوری تو را می شناسم
برای گذشتن از احساس پوچی
تو رمز عبوری تو را می شناسم
همیشه برای غم و غصه هایم
تو سنگ صبوری تو را می شناسم
تو از وسعت سبز آئينه هايي
تو از جنس نوری تو را می شناسم
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــز*ـــــ | February 6, 2008 12:26 AM
ارسال شده در February 6, 2008 00:26
الا يا ايها الساقي...
تمام خستگي هايم همان است كه در دل هر لحظه گويم دلم تنگ است براي سيل ديدار حقيقت . آنان كه ندانستند حقيقت ره افسانه زدند.
پيروز و بهروز باشيد
ارسال شده توسط ياسمن ميرزايي | February 6, 2008 10:09 AM
ارسال شده در February 6, 2008 10:09
يه همايش مهدويت با عنوان صبح قريب با حضور اساتيد ارجمند : آقايان شفيعي سروستاني ، دكتر عصام العماد (وهابي مستبصر) ، آيت الله بحرالعلوم ميردامادي ، نادر طالب زاده و ... با موضوعات قابليت هاي عاطفي انسان در مديريت انتظار ، توطئه هاي رسانه اي و جايگاه مهدويت ، راهكارهاي مقابله با حوادث آخرالزماني و... در تاريخ 27 الي 30 بهمن از ساعت 12 الي 17 در دانشگاه ما (امير كبير ) برگزار ميشود.
جناب نجف زاده! حتما تشریف بیاوردید برای گرفتن خبر!
ارسال شده توسط کانون انتظار دانشگاه صنعتی امیرکبیر | February 6, 2008 3:04 PM
ارسال شده در February 6, 2008 15:04
حالا من دوستانم را دوست دارم و دل تنگشان می شوم هیچ، که شاید به خاطر ندیدنشان گریه هم کردم. اما عجیب منتظر لحظه ی پایانم.
سلام
رسیدن بخیر
خبرمیدادید گاوی گوسپندی چیزی سفارش میدادیم برادر
راستی سه چهار شب پیش یه خواب جالب دیدم .
شما بودی و آقای مراتی و حمید محمدی .خیلی باحال بود.اگه بگم کلی میخندی .
خواب درست بود ها .
ارسال شده توسط فاطمه قهری *** محکم | February 6, 2008 3:51 PM
ارسال شده در February 6, 2008 15:51
مجری خوبی هستین.منم خیلی دوست دارم مجری شم
ارسال شده توسط نسترن | February 6, 2008 5:24 PM
ارسال شده در February 6, 2008 17:24
کامران خوبم سلام .
خسته نباشی ... سفرت بخیر ... رسیدنت به خیر !!!
جات خیلی خالی بود....
حالت خوبه؟
این هم یک تعبیر زیبا اما تلخ از «زیبایی» برای یک مسافر از سفر برگشته ی خسته اما شارژ شده :
" زیبایی ما را در میان بازوانش می گیرد و از زمین بلند می کند . چند لحظه ای ما را مقابل چهره اش نگه می دارد – مانند مادرانی که فرزندان کوچکشان را بلند می کنند تا ببوسند – بعد بی اطلاع قبلی ما را بر زمین می گذارد ، ما را به زندگی لغزنده مان بازمی گرداند – همان کاری که مادر ها می کنند ."
{گل}
ارسال شده توسط shabnam, | February 7, 2008 10:59 AM
ارسال شده در February 7, 2008 10:59
سلام آقاي نجف زاده عزيز
من يه جوون عاشق عكس و عكاسيم.
ايده ها و ذوق و تنوع طلبي توي گزارشات و اجراي شما عاليه كه من از شما راهنمايي مي خوام دوست دارم يه عكاس موفق بشم با عكساي ماندگار.
دوست خوبم . افتخار بده به وبلاگم سري بزن و منو راهنمايي كن.
ارسال شده توسط فضل الله بيژني | February 9, 2008 9:06 PM
ارسال شده در February 9, 2008 21:06
sلام کامران جان
خوبی ؟
ببخشید که من اولین بار این همه خودمونی صحبت می کنم.
راستش رو بخوای من خیلی وقت بود که دنبال سایتت بودم و امروز به طور اتفاقی پیدا کردم.
امیدورام با هم یه تعامل خوب داشته باشیم. چون علاوه بر دوست بودن همکار هم هستیم.
من خبرنگار خبرگزاری ایسنا ام .
منتظر حضورت هستم
بای
ارسال شده توسط مرتضی | February 10, 2008 11:47 AM
ارسال شده در February 10, 2008 11:47
سلام
اگر ريشه اي به دلال ها نگاه كنيم نه تنها از آنها بدمان نمي آيد(كه بايد بيايد)...بلكه دلمان هم برايشان مي سوزد...!
ارسال شده توسط سعيد | February 29, 2008 7:26 AM
ارسال شده در February 29, 2008 07:26
salam aghaye najaf zade
man kheyli shomaro doost daram
mikhastam ye khaheshi azatoon bokonam
man termaye avale reshteye khabar negari dars mikhona
hamishe be khodam migam age gharare ye roozi jaye kasi basham delam mikhast jaye shoma basham
midoonam khasteye ziyadiye
ama khahesh mikonam behem begin chetor mitoonam movafagh besham too in herfe???????
mamnoon misham javabamo bedid
ارسال شده توسط maryam | March 1, 2008 12:46 AM
ارسال شده در March 1, 2008 00:46
doostat daram chon darde mara midani
ارسال شده توسط R | March 23, 2008 3:59 PM
ارسال شده در March 23, 2008 15:59
یاشاسین نجف زاده
ارسال شده توسط بهارک | May 4, 2008 11:20 AM
ارسال شده در May 4, 2008 11:20
اول اينكه خسته نباشي
دويّم خيلي باحالي
سيّم باز هم بهتر شو
دوستت دارم
خودتو آماده كن چون بايد در آينده با من مصاحبه كني
ارسال شده توسط مهدي | May 11, 2008 11:04 PM
ارسال شده در May 11, 2008 23:04
سلام اقاي نجفزاده
به خدا يه نظر فرستادن براي شما مكافاتي داشت براي ماكه نپرس.
بگزريم
من از ته دل براي شما آرزوي موفقيت ميكنم
الله يارتون باشه خدا نگهدارتون باشه
ارسال شده توسط neda | May 31, 2008 10:33 PM
ارسال شده در May 31, 2008 22:33
کامران جون یه جوری اینو به گوش آقایون برسون که با پلیس بازی و ساواکی بازی و پاپوش دوزی و بگیر و ببند و کتک زدن جونای مردم و اینجور کارای امنیتی ، این مردم بیشتر تحریک شده و از نظام منزجر تر میشن.
این مردم همونهایی هستند که اگر با شفافیت جواب دغدغه هاشون داده شه هم از بازار داغ شایعات کاسته میشه هم خودشون خوب و بد و بهتر تشخیص میدن و اینها همونهایی هستند که 8 سال دفاع جانانه از این انقلاب و نظام و اعتقاد به بهترین نحو انجام داده و دفاع کردند. در این نظام و با وجود چنین مردمی انصاف نیست که جوا دغدغه های جونهای ناآگاه با چوب و چماق و افرادی که من امروز که از کوه با بچه ام داشتم برمیگشتم از روبروی پارک ملت رد میشدیم دیدم که لباس شخصی و سبیل کلفت و شکم ورآمده و چوب و چماق به دست به یه سری جوون داخل اتوبوس و ماشینهای شخصی حمله میکردند و بدجوری میزدند که انگار به جنگ دشمنان خدا رفتن. این اصلا شایسته نیروهای انتظامی ایران اسلامی نیست ، اصلا شبیه این نیروهای مخلص بسیجی که ما میشناسیم نیست ، نمیدونم اینها رو چطوری تربیت کردن که اصلا شبیه بسیجیهای مخلص و از جون گذشته ای که از این آب و خاک و اعتقاد با جون و دلشون دفاع کردند ، نیستند...
خیلی خیلی تحریک شدم و ناراحت ...
مطمئنم که رییس جمهوری و رهبری هم از اینجور برخورد نارحت میشن....
ارسال شده توسط مهدی پارکمنش | June 13, 2008 5:45 PM
ارسال شده در June 13, 2008 17:45
سلام اقای نجف زاده
امیدوارم حالتون خوب باشه
من دانشجوام و امسالم دارم از طرف دانشگاه و حج عمره دانشجویی میرم مکه
واقعا عجب سعادتی میخواد مگه نه؟؟
شما واسه اولین بار که میرفتین اوتجا چه حسی داشتید.....؟؟ استشو بگید....؟؟؟
ارسال شده توسط سعید | June 18, 2008 2:32 PM
ارسال شده در June 18, 2008 14:32
یادش بخیر آذرماه . آذرماهی زیبا و آذرماهی شهادت گونه . . .
چقدر زیباست این روز . روز سیزدهم را می گویم . سیزدهم آذرماه . انگار خدا می خواست در روز سه شنبه . روزی پاک و در تاریخ سیزدهم . عدد روزی که امام علی ( ع ) چشم به جهان گشود . دفتر شهادت نیز باز شود
.
.
.
.
سلام . با قسمت اول خاطره ای در مورد شهادت پدرم به روزم . ( به مناسبت روز پدر ) . توصیه می کنم بخونیدش . در ضمن !!!!!!!!!! وقتی خوندید نظر یادتون نره ها . . .
.
.
.
.
.
با تشکر . خداحافظ .
ارسال شده توسط محمد ايل بيگي | July 10, 2008 11:15 AM
ارسال شده در July 10, 2008 11:15
با سلام
ميان پنجره و ديدن هميشه فاصله اي است.
آنسوي پنجره مكاني است كه فراموش كرده ايم.!!!!!
با تشكر.....
ارسال شده توسط كيانا | July 10, 2008 3:54 PM
ارسال شده در July 10, 2008 15:54