1-سلام .امروز صبح خواب موندم.اول خواب ديدم روي دكور جديد بيست وسي ليز خوردم.خيلي ضايع بود.بعد يك كم خواب هندوانه وشب يلدا ديدم .خواب ديدم نوك حمله پرسپوليسم .(اين آخري رو از بچگي خواب مي ديدم).
سوار ماشين شدم .ترافيك وحشتناكي بود .انداختم از يك مسير پرت كه به خيال خودم ميونبر بزنم بدتر شد.گير كردم .شيشه رو دادم پايين.بارون مي زد."مي زند باران به شيشه......".سعي مي كنم حرص نخورم .
به فكر حرف علي مي افتم .رفيقم مي گفت يه مجله اينترنتي راه بندازيم....نظر u چيه ؟
2-يكي از اين مجله ها يه ويژه نامه زده بود درباره كارتون هاي روزگار ما.ديشب نشستم تا اخرشو خوندم...."اي دريغ از عمر رفته ...."سندباد.تن تن .رابين هود.ليليپيت.رامكال.سرندپي تي .بارباپاپا عوض شد وروزگار ما هم .....
3-امكان نداره كسي اينجا بنويسه ومن نخونم .با همه وجودم هم ميخونم.از اين به بعد هم زودزود مينويسم.نگفتي نظرت درباره يه مجله اينترنتي چيه...كه تو هم حرفهاتو بنويسي....
نظرات (251)
. میگفتن دیر به دیر اپ میشه. خیلی خوش شانسم که پست ات همین امروز پابلیش شده نه ؟! تو که وقت می کنی 600 تا کامنت رو بخونی و تایید کنی حتماً وقت داری یکی از نوشته هات رو هم بذاری اینجا . با مجله اینترنتی موافقم . ایده خوبیه ! Good Luck !
ارسال شده توسط مریم | December 18, 2006 11:41 AM
ارسال شده در December 18, 2006 11:41
سلام
نمي دوني چقدر خوشحالم كه ميبينم بعد از مدت ها يه مطلب نوشتي
اينقدر كه هنوز مطلبت رو نخوندم و اومدم كه اولين كامنت رو بزارم من توي اين شهر غريب فقط همين يه دل خوشي رو دارم اونو از من دريغ نكن
ارسال شده توسط علي پور | December 18, 2006 11:51 AM
ارسال شده در December 18, 2006 11:51
سلام دوباره
مطلبت رو خوندم خوشحالم
نظر مثبتم هم در باره ي مجله ي اينترنتي خيلي مثبته!
راستي نمي دوني از اين كه قول دادي زود زود بنويسي چقدر خوشحالم اونقدر كه از اين به بعد پايه ي ثابت سايتم.
در ضمن دلگرم شدم از اين كه نوشتي همه ي كانت هامون رو مي خوني . اونا دل نوشته هامونن . ولي از بس كه دير دير مينويسي من ديگه سرد شده بودم و مطلب نمي نوشتم فقط مي اومدو سر ميزدم ببينم اپ مي كني يا نه ؟
ولي حالا يه حس خوبي دارم خدا خيرت بده كه ما رو اين طوري شارژ كردي.
فعلا تا بعد.
ارسال شده توسط علي پور | December 18, 2006 12:00 PM
ارسال شده در December 18, 2006 12:00
چاکر داداش کامران گل خودم
آی گفتی
دلم لک زده واسه ماجراهای مداد آبی و داستان های کار و اندیشه و دیدن خانوم خامنه ای که اون دوران ما رو زیر بمب بارون چه شیرین می کرد.
اما توی همشهری جوان اسم این دوتا برنامه رو ندیدم.
راستی شب یلدات مبارک.
می بینمت
.
یا علی
ارسال شده توسط آدم | December 18, 2006 12:08 PM
ارسال شده در December 18, 2006 12:08
سلام
واقعا" بهت تبریک می گم مثله این که داری دگرگون می شی ...
ببینم این علی همون علی دلاوریه...نظرش... که عالیه اما اگه واقعا" اون تحول رخ داده باشه....نمی دونم الله اعلم...
راستی تازگی هاپريشون هم که هستی ...واویلا
ببخش که آیه یاس بودم....بهر حال یه خوردشم واقعیت بود دیگه!!!!!!
ارسال شده توسط کامران | December 18, 2006 12:37 PM
ارسال شده در December 18, 2006 12:37
راستی مثله این که یکی از طرفدارای برسبولیسی...
ارسال شده توسط کامران | December 18, 2006 12:41 PM
ارسال شده در December 18, 2006 12:41
سلام
من موافقم !
احتمالار کار جالبی از آب در میاد...
شما از اون مدل آدم هایی هستین که حرف نگفته زیاد دارین...
فقط یکم در ابراز لبخند خساست به خرج میدین... دلیلش چیه ؟؟؟
شب یلداتون هم پیشاپیش مبارک!
ارسال شده توسط pardis | December 18, 2006 12:51 PM
ارسال شده در December 18, 2006 12:51
ســـــــــــــــــــــلام
خوش اومدي
مباركه آپ جديد!
خسته نباشيد.
اولين نفرم ظاهرا
البت مهم نيس چندمي باشي ...
فوق العاده س يه مجله اينترنتي يا يه چي تو همين مايه ها.
من كه پايم!يعني پايه هستم.يعني قبول دارم.
شما چي؟
موفق باشيد هميشه
پرتقالي باشي
ارسال شده توسط ساراپرتقالي | December 18, 2006 12:52 PM
ارسال شده در December 18, 2006 12:52
سلام آقاي نجف زاده
چه عجب...بعد از مدتها اومدم و ديدم آپ كردين...تازه هم آ كردين!
راستي يلداي شما هم مبارك...
از دكور 20:30 گفتين خيلي جالبه و چه باوزه ميشه اگه سر بخورين...
فعلا چيزي به ذهنم نميرسه...فقط اومدم اظهاره وجود كنم.
موفق تر باشين!
تا بعد...
ارسال شده توسط زينب | December 18, 2006 1:14 PM
ارسال شده در December 18, 2006 13:14
به نظرم 20:30 قبلا بهتر بودش....
اما, تو خوش باش که با خوش بودنت خوشیم...
................و از کلمه های رنگین تو زنده میشویم
حتی اگر.... حتی اگر مداد رنگی هات جاشونو خیس کنن....!
ارسال شده توسط شوچنکو | December 18, 2006 1:16 PM
ارسال شده در December 18, 2006 13:16
چه عجب
چشم ودل ما روشن
مردیم از بس هر روز اومدیم اینجا و هیچ چی ننوشته بودید
ارسال شده توسط sara | December 18, 2006 1:20 PM
ارسال شده در December 18, 2006 13:20
وای عالیه.
بهتر از این نمی شههههه
منم هستماااااا.
مجله اینترنتی رو میگم!
می دونی چیه؟ می ترسم خواب لیز خوردن روی دکور 20:30 واقعی از آب دربیاد!
در هر صورت بیشتر مواظب باش این چند روزه!
ارسال شده توسط ناشناس | December 18, 2006 1:29 PM
ارسال شده در December 18, 2006 13:29
راستی تو که ''کامران نجف زاده'' نداری دلت نمی سوزه؟؟
تو واسه چی تلویزیون روشن میکنی؟! تو که کامران نجف زاده نداری!
ارسال شده توسط MahTab | December 18, 2006 1:36 PM
ارسال شده در December 18, 2006 13:36
به نام خدا
سلام
فقط اومدم بگم چه عجب ....اگه می دونستم اینقدر حرف گوش کن شدی یه چیز دیگه می گفتم
الان هم یه نفر منتظره ...باید زود تمومش کنم.....
بای
ارسال شده توسط بامعرفت | December 18, 2006 2:05 PM
ارسال شده در December 18, 2006 14:05
سلام علیکم
جالبه. همیشه دوست داشتم با یک خبرنگار آنهم از نوع هم نسل صحبت کنم.
مجله اینترنتی را هستم. خوبه. نه عالیه. نه فوق العاده است. نه .... ای بابا قاطی کردم
نه تازه کارم و نه کهنه کار
رنگ دنیام تازه عوض شده.
یک یا علی می گویم و لینک می کنم وب سایتت را.
یا علی
دست علی یارتون خدا نگهدارتون
ارسال شده توسط یک بسیجی | December 18, 2006 3:02 PM
ارسال شده در December 18, 2006 15:02
دارم از خوشحالي بال در ميارم. باور نميكردم. بعد از اين همه وقت!!!!!!!!!
اونم با اين خبراي خوب. مجله ي اينترنتي!!!!!!!!!!!!!! زود به زود آپ كردن!!!!!!!!
همه ي كامنت ها رو خوندن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نمي دوني چقدر خوشحالمون كردي. يه خوبيه ديگه هم داشت اين كه ديگه نمي خواد 30 دقيقه منتظر باشي تا به آخرين كامنت برسه.
خيلي دوستون داريم
ارسال شده توسط ناشناس | December 18, 2006 3:20 PM
ارسال شده در December 18, 2006 15:20
به نام گانه ي بي همتا
سلام ... يه سلام ِ ...
تن تن ... همه اش رو خوندم ... از اول تا آخر ... مو به مو ...
دختر مهربون .... راستي راستي مهربون بود ... كاش ما هم بوديم ...
ما بزرگ شديم ... با پسر شجاع ... با نل ... با بچه هاي دكتر ارنست ...با...
اين كه چه جوري و با كي بزرگ شديم مهم نيست ... مهم اينه كه ما بزرگ شديم و غرق تو دنياى روزمرگي ها ...
قد كشيديم ... گم شديم ...
اگه جايي باشه براي بودن ... من حتما هستم ... اصلا من تا روزي كه مينويسم هستم ...
مجله ى اينترنتي....فكر بدي هم نيست ... تو هستي؟
( خيلي خودموني نوشتم؟ آخه هر چي باشه ازم بزرگترين ... معذرت ميخوام ...)
ارسال شده توسط هدا | December 18, 2006 3:28 PM
ارسال شده در December 18, 2006 15:28
سلام
من بار اولم هست به وبلگتون سر می زنم میبینم که خوش قدم هستم...( شوخی کردم)
اگر مجله الکترونیکی خواستید راه بندازید من هم هستم
من در مورد هواپیما و.... می گم
من را خبر کنید
یادتون نره ها.
بلند اسمان جایگاه من است
ارسال شده توسط amir khalaban | December 18, 2006 3:39 PM
ارسال شده در December 18, 2006 15:39
سلام داداشي
اي ووووووووووووووووووووووول
چه عجب
ولي مي خواستم اولي من باشم
بابا مجله بزني حرف نداره
بازم اي ول
باي باي
بازم مي آم
ارسال شده توسط مائده | December 18, 2006 4:34 PM
ارسال شده در December 18, 2006 16:34
سلاااااااااام داداش!آقا کامران گل گلاب وعرق بیدمشک و....
تا 5دقیقه قبل داشتم مثه بچه آدم درس میخوندم یهو نمیدونم چی شد جاذبهء کامرانیت منو کشوند اینجا.... شانس آوردم در اتاقم بسته بود وگرنه از صدای جیغم همه بیدار میشدن....ایول... اگه بهم خبر میدادن امتحان فیزیکم لغو شده به این اندازه خوشحال نمیشدم ....ایدهء مجله معرکه ست به شرط اینکه مثه گزارشات عالی باشه....اینکه گفتی قراره زود زود بنویسی هم خوبه.... جای بسی خوشحالیست....واما در مورد گفته آخرت ....ظنمو به یقین تبدیل کردی....
شاید باورت نشه اما من دیشب داشتم دقیقا" به این فک میکردم که تنها ایراد دکور جدیدتون اینه (چون طی طریق میکنین!!!) اگه لیز بخورین آبروریزیه عظمایی میشه.... راستی!..... شب یلداتم مبارک....شاد باشی وشاد کام.....
ارسال شده توسط مهناز | December 18, 2006 4:59 PM
ارسال شده در December 18, 2006 16:59
به نام خدا
سلام دوباره
اومدم بگم که باید برم کلاس و باز عجله دارم
تا نظرت رو درباره شعری که قبلا برات گفتم(الا یا ایها الکامی) نگی شعر دومم رو برات نمی نویسم.
توی دلت نگی که شعر نمی خوام ها.....
بای
ارسال شده توسط بامعرفت | December 18, 2006 5:09 PM
ارسال شده در December 18, 2006 17:09
سلام داداشي
كاش ميشد بيست و سي شبكه سه بود كه اين فوتبالا مزاحم نمي شدند همش بابام مي خواد فوتبال ببينه
من هم نمي تونم ببينمتون كاش ميشد هميشه شما تو بيست و سي بودين كاش من يكي مثل شما بودم
واي چه رويايي! از اين به بعد اسممو مي نويسم مائده2 كه با اون يكي قاطي نشم
دمتون گرم كه گفتين انتشاراته كتابتونو دستتون درد نكنه اينه كامنت خوندنتون
لااقل به سوالا جواب بدين داداش خوبم دوس دارم يك سره بشينم واست بنويسم راستي چقدر شل شدي
هنوز هم غصه مي خورم كه برنامه عبور شيشه ايتون رو نديدم راستي ميگن صندلي داغ هم اومدي؟؟ راس ميگن
اگه اين طور باشه كه كلامون پسه معركس نصف عمر بر باد رفته ...!!! راستي اگه مجلتون رو را بندازين محشره
خب آها مي خواستم بگم كه كاش مي شد يه سفرنامه از بغدادتون داشتين ميشد يه كتاب مثل جلال آل احمد كه هر جا رفته
يه سفرنامه نوشته يه فضولي!!! خانمتون رو معرفي نمي كنيد؟راستي لطفا به سوالا پاسخ بدهيد اگر ندهيد قهر مي كنيم
آه پر چانگي مرا ببخشيد خدا تورا نگه دار...
ارسال شده توسط مائده | December 18, 2006 5:28 PM
ارسال شده در December 18, 2006 17:28
بابا داداشي
دستتون درد نكنه
گفتيم شما ما رو روشن شايد كنين
كه كردين بازم مرسي
فعلا...
ارسال شده توسط مائده | December 18, 2006 5:32 PM
ارسال شده در December 18, 2006 17:32
باور می کنم که می خواهی زود زود بنویسی!!!!!
شاد شدیم از برگشتنت خبرنگار...........
ارسال شده توسط fatemejan | December 18, 2006 6:26 PM
ارسال شده در December 18, 2006 18:26
سلام اولین دفعه است که دارم میبینم. حالا چرا اینقدر ذوق کردن رفقات . باز هم میبینم ببینم با حال هستی یا نه
ارسال شده توسط علی | December 18, 2006 6:43 PM
ارسال شده در December 18, 2006 18:43
می بینم که علی آقا (که نمی دونم کیه ) بد جوری نظراش توپه .
ما هم هستیما .
دست به قلممون توپه . (مثل نظرای علی آقا!!!!!!!)
ما رو یادت نره مرد خبرنگار.
شب یلداتم مبارک.
شب یلدای ما هم مبارک.
ارسال شده توسط یکی مثل خودت. | December 18, 2006 6:50 PM
ارسال شده در December 18, 2006 18:50
می بینم که علی آقا (که نمی دونم کیه ) بد جوری نظراش توپه .
ما هم هستیما .
دست به قلممون توپه . (مثل نظرای علی آقا!!!!!!!)
ما رو یادت نره مرد خبرنگار.
شب یلداتم مبارک.
شب یلدای ما هم مبارک.
ارسال شده توسط یکی مثل خودت. | December 18, 2006 6:50 PM
ارسال شده در December 18, 2006 18:50
سلا آقاي نجف زاده : خوبين ؟ خسته نباشيد ....
يه سلام به ترشي انار و به شيريني هندونه هاي شب يلدا به شما .......
بالاخره اومدين اونم با شب يلدا ...!!! از اولم معلوم بود تا شب يلدا به روز نمي كنيد...!؟
اميدوارم شب يلدا خوبي داشته باشين.
شاد شاد باشين.... تا بعد......
ارسال شده توسط نوشين | December 18, 2006 7:10 PM
ارسال شده در December 18, 2006 19:10
سلام .
منم نظرم مثبته.
از کاراتم ممنون .خوشحال میشم .....
ارسال شده توسط طیبه | December 18, 2006 7:46 PM
ارسال شده در December 18, 2006 19:46
سلام.
خوبین؟فکر کنم باید عنوان سایتتون رو عوض کنین.بذارین یادداشت های ماهانه
ی کامران نجف زاده.(شوخی کردم جدی نگیرین حرف هامو)چند وقت پیش تو وبلاگم یه مطلبی گذاشتم که خودم نوشته بودم .به مناسبت سقوط هواپیمای جمعی از برادرهای سپاهی.خیلی دوست دارم شما هم بخونیدش.می خواستم نظرتون رو بدونم اما معلومه سرتون خیلی شلوغه.من هم توقع بی جا ندارم.همین که نظرمو می خونین کافیه.انشاالله همیشه موفق باشین.
آرزومند آرزوهایتان.یاعلی
ارسال شده توسط زهرا | December 18, 2006 7:47 PM
ارسال شده در December 18, 2006 19:47
اگر بنويسين ما هم هستيم. مجله اينترنتي خيلي خوب است.
راستي مبادا كه ليز بخوريد. جايي خواندم كه بايد كار كرد . خيلي زياد. مثلا روي نقاشي و بعد روي آن ليز خورد .اگر ليز خوردن روي كف صاف و شيشه اي استوديوي جديد از اين قبيل باشد چرا كه نه ؟
اما نجف زاده عزيز . دنياي تو را بايد درك كرد . دنيايت كمي پيچيده است و مثل همه دنياهاي پيچيده عاري از خشونت نيست. اين درد دل هميشگي من است . شايد هم يك دغدغه . اما نگذاريم كه وقتي خواب مي بينيم نوك حمله پرسپوليس هستيم و توي ترافيك گير كرده ايم و تو كوچه پس كوچه ها گم شده ايم و كلكمان هم براي ميان بر نگرفته .....نا خواسته كسي .زير چرخ هاي ماشين مان له شود . فقط همين . باي باي.
ارسال شده توسط ناشناس | December 18, 2006 9:14 PM
ارسال شده در December 18, 2006 21:14
اما تو با ما هر چه كردي باز هم داداش مايي . دلمان مثل شيشه صاف است و اگر گرفت ....چاره اش ...چاره اش همان باران است . مهم نيست .
ارسال شده توسط ناشناس | December 18, 2006 9:16 PM
ارسال شده در December 18, 2006 21:16
سبحكم الله بالخير...
چه عجب آپ كردي داداش!
واقعا جاي بسي تعجب است.!!!!!!
ارسال شده توسط شادي | December 18, 2006 9:42 PM
ارسال شده در December 18, 2006 21:42
سلام.........
چه قدر خوبه که این جا شعار نیست.
مرگ بر..نیست.
چه قدر خوبه که این جا صداقته .....ولطافت.
ویه شب یلدا واقعی.....بدون چشم وهم چشمی.
راستی مجله اینترنتی هم خوبه.!
روزگارتان خوش!
برخلاف ما.
یاحق
ن.ح!
ارسال شده توسط ندا | December 18, 2006 10:27 PM
ارسال شده در December 18, 2006 22:27
سلام
مجله ی اینترنتی فکر خیلی خوبیه به شرط اینکه زود به زود بهش سر بزنید...
خیلی خوشحال شدم دیدم به روزید
همچنان موفق باشید
تا بعد
ارسال شده توسط تا...شقایق | December 18, 2006 10:32 PM
ارسال شده در December 18, 2006 22:32
سلام...
------------------------------
مجله اینترنتی که جناب نجف زاده به پا کند راه چند ساله دیگران را یک شبه می رود و پر خواننده می شود. اما بعید است بتوانید خطوط قرمز صدا و سیمایی را در مجله ات نادیده بگیری. البته اخیراً به گوش می رسد که خط قرمزی در کار نیست، اگر هم باشد به آن پررنگی ها که ما بیرون سازمانی ها فکر میکنیم نیست.
همیشه که تو را توی آن جعبه جادو میبینم فکر میکنم اگر روزی روبرو شویم گفتنی بسیار است. امروز که به لطف این دنیای مجازی (که اتفاقا واقعی تر از دنیای واقعی است) رو در روییم، از زوری پرحرفی نمی دانم از کجایش بگویم.
-----------------
به امید دیداری که دور نیست...
ارسال شده توسط حسام ایپکچی | December 18, 2006 10:36 PM
ارسال شده در December 18, 2006 22:36
سلام!!!به به!چه عجب!خیلی خوشحالم که قراره زود به زود آپ کنید!راستی نمی دونستم شما هم قرمزته!!!!):
با این مجله اینترنتی کاملا موافقم!!
ارسال شده توسط سما | December 18, 2006 10:51 PM
ارسال شده در December 18, 2006 22:51
مجله اينترنتي هم اينجوري دو ماه يك بار بايد بهروز بشه؟!
ديگه داشتيم فكر ميكرديم كه به كل در اينجا رو تخته كردي رفتي!
خوشحال شدم كه باز هم نوشتي.
ارسال شده توسط صادق | December 18, 2006 10:57 PM
ارسال شده در December 18, 2006 22:57
سلام
خدا یک خیری به انتخابات بدهد که آخرش شما برای تغییر آب و هوا هم که شده اومدی اینجا چند خطی بنویسی و ملت را از خماری در بیاری.
درمورد مجله ،به نظر من طرح خوبی است ولی مال شما حتما هر شماره اش سالی یکبار نوشته میشه.
فعلا خدا حافظ
ارسال شده توسط سهراب | December 18, 2006 11:20 PM
ارسال شده در December 18, 2006 23:20
سلام
1- الیور تویست از قلم افتاد ! شاید به اندازه ی تعداد مو های سر یک انسان یا موهای متوسط نشونش داده بود !
2- چوبین رو هم نگفتی! شنبه عصر ها !!!!
3- من یه مهندس نرم افزارم که به شدت هم بی کارم ....اگه قصد کردید که پروژتون را بالفعل کنید ، خوش باشد که در رکاب فرزندان انقلاب باشیم ...
4- PHPو ASP.NET و JavaSCript و SQL Server & تنی چند از نرم افزار های OOP و ......
5- جریان آژانس شیشه ای 20:30 چیه ؟ چرا نصف و نيم بنده ؟////
6- خبر هاي فناوري اطلاعاتتون رو اگه ممکنه در مورد تازه های هوش مصنوعی هم اطلاع بدین ...خیلی ها نمی دونن این شاخه چی هست &.... می تونم سایت هایی بهتون معرفی کنم که مفید باشه ، البته این کار زیره به کرمان بردنه ...
Hav nice time
ارسال شده توسط Some1 | December 18, 2006 11:42 PM
ارسال شده در December 18, 2006 23:42
سلام
خوشحالم كه بعد از مدت زيادي مطلب نوشتيد...
مي خواستم يه گزارش متفاوت از نوع نجف زاده اش براي بر و بچه هاي راديو جوان تهيه كنيد.
مجله اينترنتي خوبه آقاي نجف زاده فقط بايد زود به زود آپديت بشه...شما كه هر روز در واحد مركزي خبر هستيد و وقت نمي كنيد...يك وب مستر پيدا كنيد از جنس خودتان...كمي هم ذوق گرافيكي داشته باشد بد نيست.
به هر حال ايده خوبيه...
با تشكر
اميد محمودزاده از سيرجان
ارسال شده توسط omid | December 19, 2006 12:22 AM
ارسال شده در December 19, 2006 00:22
این مورد 2 مثل همیشه دگرگونم کرد این کارتونای زمان بچگی ، جدا خیلی خاطره انگیزه هر وقت عکساش یا خودشو میبینم اشک تو چشام جمع میشه که ای دریغ از روزگار رفته
ارسال شده توسط نوشین17 | December 19, 2006 12:29 AM
ارسال شده در December 19, 2006 00:29
آی ملت بیاین کامران آپ کرده!!!
× لیز خوردن روی دکور بیست و سی که وحشتناکه... بهش فکر نکنی ها! یه وقت اتفاق میفته! وای! حتی نمیشه تصور کرد!
× فقط بارون کافیه تا همه ی چیزای اعصاب خردکن فراموش بشن! عاشق بارونم!
× مجله ی اینترنتی؟ کامی جان شما همینجا رو آپ کن و سرپا نگه دار مجله رو بیخیال!
× منم این ویژه نامه رو دیدم منتها اینترنتیش رو! کلی نوستالژیک شدم و دلم تنگ بچگی هام شد! بیشتر از همه دلتنگ ظهرهای جمعه و کارتون های دلخواهم!
× سه جمله ی اول بند آخرت عجیب بهم انرژی داد! امیدوارم زودزود بنویسی!
× مجله؟ با منی؟ آره مینویسم!
ارسال شده توسط یه 62 یی | December 19, 2006 12:55 AM
ارسال شده در December 19, 2006 00:55
سلام
بازم خسته نباشيد
اگه مجله نتي بزنيد خيلي خوب ميشه
لطفاً اسم كتابايي رو كه نوشتين هم تو وب بزارييد
لطفاًبه وبلاگ منم سربزنيد
www.serentipiti_kona.mihanblog.com
مرسي
خداحافظ
ارسال شده توسط bahar | December 19, 2006 2:18 AM
ارسال شده در December 19, 2006 02:18
salam.enerji hasteii o mostanad ro bi khial haetan chetor ast?
ارسال شده توسط مسعود دهنمكي | December 19, 2006 4:34 AM
ارسال شده در December 19, 2006 04:34
سلام
من سر دبیر یه نشریه دانشجویی هستم که هنوز مجوزش صادر نشده می خواستم من رو یک کم راهنمایی کنید
ارسال شده توسط vahid | December 19, 2006 6:43 AM
ارسال شده در December 19, 2006 06:43
زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدی وگر نه می فهمیدیم
پاییز بهاری است که عاشق شده است
زياد وبگرد نيستم ولي u يه چيز ديگه اي !
ارسال شده توسط حمزه پارياب | December 19, 2006 11:09 AM
ارسال شده در December 19, 2006 11:09
1.سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام چه عجججججججججججججججججججججججججججججج حالا حالا هازود برای
نوشتن ب برای عجب
2.واقعا خوشحالم که بالاخره آپ کردید
3.شب یلدای شما هم مبارک باشه براتون یه فال حافظ میگیرم(پس نیت کنید)
4.مجله اینترنتی رو موافقم
5.به قیافتون نمیومد پرسپولیسی باشید
مهدیا
ارسال شده توسط مهدیا | December 19, 2006 11:16 AM
ارسال شده در December 19, 2006 11:16
آهان! اين شد!
حالا ديگه من تازه وارد هم حسابي مشتاقم كه هر روز بيام اينجا و ببينم كي اين مجله اينترنتي راه ميفته. موافقم بد جور!
مطمئنم كه مجله ي فوق العاده اي ميشه. ميتونيد رو كمك همه ي اين طرفداراي باحال حساب كنيد.
راستي ما سنمون به بعضي از كارتون هايي كه شما ديديد قد نمي ده (اينو گفتم كه حواستون باشه سنتون كم كم داره .... :) )
به هر حال بي صبرانه منتظر اعلام آغاز به كار مجله اينترنتي شما هستم.
موفق باشيد
ياعلي
ارسال شده توسط يه بنده ي خدا | December 19, 2006 11:43 AM
ارسال شده در December 19, 2006 11:43
به نام خدا
سلام
یه هشدار:
اگه می خوای مجله راه بندازی اول فکر کن ببین می تونی از پسش بر بیای یا نه؟ اصلا وقت داری یا مثل اینجا سال به سال می نویسی؟
دوم اینکه اون مجله هدفش چیه؟ سرگرمی یا سرکاری یا .......؟؟ اگه هدفش فرهنگ سازی باشه حتی برای کارهای کوچیکی که هیچ کدوممون توجهی بهش نداریم و بعد به چیزای دیگه بپردازه ، خیلی خوبه. نظر u چیه؟
سوم فعلا نداریم
ملتمس دعاییم برادر
سلام به خانم بچه ها برسون
ارسال شده توسط بامعرفت | December 19, 2006 11:44 AM
ارسال شده در December 19, 2006 11:44
بازم سلام یه شعر(مر )گفتم دوست دارم بخونید به آقای دلاوری هم بگید
واحدخبر
یه قصه دارم براتون /شما که خونه هاتون
تو کشور ایرونه /تو این شهر تهرونه
یه جایی هست توتهرون/تو این شهر خودمون
اسمش صداوسیماست /همیشه با آدماست
داره یه واحد که نگو /باقلواست جان عمو
اسمش واحد خبر /بچه هاش هستن همه سر
افتخار ماهستن /چون که خبردار هستن
ازهمه جای دنیا/اروپاوآمریکا
خبر نگارای خوب /ستاره ی بی فروغ
همیشه توی ددلی /شاهسون دلاوری
نجف زاده رو نگو /گل گلاب بوستان
بوستان مرکزی رو/میگم براتون دوستان
حیاتی بهترین /ازگوینده ها سرین
مثل همه ی خوبا /نشسته اونجا وزین
سیدی مثل ستاره/ هیشه پی کاره
خبرهای پزشکی/همیشه با هشداره
گزارشای قشنگ/ازایران وازفرنگ
پخش می کنه اسلامی/تو آی تی بیست وسی
قشنگ میشه هر اخبار/خیلی بیشتر ازسریال
باوجودشماها /که هستید خبرنگار
همه ی خبرنگارا/که اسمشون تو شعر نیست
اماشما بدونید /که نمرشون هستش بیست
خلاصه کنم براتون!!!!!!/تو این دنیا تو جهون
دلمون به شما خوشه /راست بشنویم از ایرون
تموم شدش وقتمون/خدا نگهدارتون
تا شعرای بعدی مون/دست خدا یارتون
ببخشید خیلی خیلی طولانی شدوخیلی پر اشکال اما خواهشا نظرتون رو بدید
مهدیا***********
ارسال شده توسط مهدیا | December 19, 2006 11:58 AM
ارسال شده در December 19, 2006 11:58
كاش مطمئن بودم كامران نجف زاده هستين اون موقع شايد براي شنيدن حرفهام گوشي محرم ترازشما نبود
ارسال شده توسط صداقت | December 19, 2006 12:11 PM
ارسال شده در December 19, 2006 12:11
سلام باور نکردنیه هنوز یه ساعت نشده رفتم برگشتم 19تا شد 48تا خدا ختم به خیر کنه
دیشب دقیقا به مامانم گفتم کاش دوباره اون کارتونای قدیمی رو بده (تله پاتی روداری)
راستی اسم آقای دلاوری محمد میباشد حالا بگردیم دنبال علی
یا علی خدا حافظ
مهدیا
ارسال شده توسط مهدیا | December 19, 2006 12:17 PM
ارسال شده در December 19, 2006 12:17
سلام !
كامران عزيزه هميشه فكر مي كردم دروغ مي گن اونهايي كه حرف از بي وفا شدنه آدم بزرگ ها مي زنن! ولي شايدم راست بگن! بي وفا يه سري به ما بزن ! اين گوشه عزلت ما خيلي هم پرت نيست
در مورده مجله هم بايد بگم مثه هميشه پايه ام ! فقط تو بخواه ! راستي ورزشي هات رو هم رو من حساب كن ! باز هم شايد ببينمت تو استاديوم!
پرسپوليس ... دودودودورو!!!! پرسپوليس ... دودودودورو!!!!
راستي هيچ وقت يادم نميره بعد از گله پرسپوليس به استقلال چي كار كردي !!!
ارسال شده توسط كاوه | December 19, 2006 12:32 PM
ارسال شده در December 19, 2006 12:32
سلام آقای نجف زاده . خوبین؟ نمیدونم چی بگم . فقط میتونم بگم از اینکه اینجا رو پیدا کردم خیلی خیلی خوشحال هستم . تصور کنید کسی که براتون خیلی محبوب هستش و شما هر روز به امید دیدن گزارشهای جالب با طرز بیان جالبتر اون شخص تلویزیون رو روشن میکنید و تنها راه ارتباطی همون تلویزیون هستش حالا خیلی راحت بتونید با خودش حرف بزنید . واقعا یه رویاست
ارسال شده توسط azad | December 19, 2006 12:52 PM
ارسال شده در December 19, 2006 12:52
سلام
شب یلدای خوبی در کنار خانمتون داشته باشید .
مجله اینترنتی فکر خیلی خوبیه به شرط اینکه تند تند اپ بشه نه سال به سال
یک روز رسد غمی به اندازه کوه یک روز رسد نشاط اندازه دشت افسانه زندگی چنین است عزیز در سایه کوه باید از دشت گذشت .
ارسال شده توسط حمیده | December 19, 2006 1:04 PM
ارسال شده در December 19, 2006 13:04
میگم بچه ها!
آقای نجف زاده که از ماها تاییدیه نخواستن که همه میگید موافقیم....خوبه....نظرمون مثبته.......!
بابا یه پیشنهادی!
یه چیزی!
ارسال شده توسط MahTab | December 19, 2006 1:16 PM
ارسال شده در December 19, 2006 13:16
سلام.
ما ديگر فريب حرف هاي تان را نمي خوريم! خوب خلايق را سر كار مي گذاريد! پيغام ما را آقاي مرآتي به تان رساندند؟ سمنان! سفر ره بر! رستوران! تلفن هاي بي جواب ما و شماره ي سر كاري آقاي روحاني نژاد و ... بعد هم ما را قال گذاشتيد رفتيد تهران!!! همه ي اين ها يادمان مي ماند. البته ما مصاحبه ي مان را از آقاي مرآتي گرفتيم. سفر نامه ي مان هم همين روز ها در مي آيد.
خوش باشيد! بيش تر از هميشه...
به سايت هاي ما هم سري بزنيد.
http://ketabac.com
http://ketabnews.com
ارسال شده توسط فاطمه كهربائي | December 19, 2006 3:06 PM
ارسال شده در December 19, 2006 15:06
كار خوب و جالبي است به شرط آنكه برخلاف اين بتوني بيشتر بهش سر بزني
من برات ايميل زدم اما جواب ندادي
ارسال شده توسط علي اصغر زارعي | December 19, 2006 3:36 PM
ارسال شده در December 19, 2006 15:36
بابااااااااااااا .سلام از این ورا....
شرط می بندم حوصلت سر رفته بود نوشتی.آره؟؟
آره مجله اينترنتيم خوبه
فقط ازت خواهش می کنم زود زود بنویس خوب؟آفرین!
ارسال شده توسط آرمینه | December 19, 2006 3:49 PM
ارسال شده در December 19, 2006 15:49
1.سلام،هر روز به گاهنامهء جالبتون سر مي زنم!
با اينكه دير به دير آپ تو ديت مي شه اما خيلي جالبه !
هر روز كه مي رم سره كوچه تا سرويس بياد دنبالم ، حدوده 10دقيقه بايد منتظر بمونم؛ بعد از اينكه سوار سرويس مي شم تازه مي افتيم توي ترافيكه صبح گاهي( ! )من موندم با اينكه بانك ها دير باز مي شه ولي چرا اينقدر ترافيكه !
راستي از شب يلدا نوشتيد ياد پارسال افتادم كه ما همهء تنقلات و بساطش رو آماده كرديم و منتظر بابام شديم تا دوره هم باشيم ولي وقتي باباهه اومد شام خورده و نخورده رفت خوابيد !! اميدوارم امسال اينجوري نشه ! ولي تنها چيزي كه خيلي چسبيد برنامهء آسمان شب بود ! پرسپوليسي نيستم ولي خوب شد كه فوتباليست نشدي !
راستي يه چيزي : من موندم چرا فرداي روزي كه مي ريم احيا رو بايد دير بريم اما وقتي كه بلندترين شب ساله و يه جور عيد باستانيه نبايد دير بريم ؟؟؟؟؟؟؟!
دكور جديده 20.30 با اجراي بامزهء شما كه خالي از سوتي نبود شنبه شب رو يه جوره ديگه كرد!
مجلهء اينترنتي ؟ فكر كنم ايدهء خوبي باشه اما ... اما بهتره كه به همين گاهنامتون بپردازيد.
2.والا اين كارتون هايي كه گفتين همشون براي دورانه كودكي منه با اينكه من و شما حدوده 12-13سال اختلاف سن داريم ! منم همون مجله رو خريدم ولي CDنداشت ؛ ملت ديدن ارزونه يه CD هم داره رو هوا بردن !
هي ، زمان ما رامكال و جودي ابوت و پلنگ صورتي مي داد ؛ اما بچه هاي امروز بي كيفيت ترين كارتونشون نمو و جوجه كوچولوهه ! تازه اون كارتون ها رو هم هر سال از اول ميداد يا انقدر كش دار بود ( مثله فوتباليست ها ) كه تويه 2 سال هم تموم نمي شد !
3.چه خوبه كه به نظرامون اهميت مي دين!
4.شب يلدا مبارك !
5.خوشبختي را به خاطر بسپاريد : قلبتان را از نفرت پاک کنيد. ذهن تان را از نگراني ها دور کنيد ساده زندگي کنيد . بخل نورزيد. کمتر توقع داشته باشيد
6.شاد باشيد ؛ خدا نگهدار !
ارسال شده توسط اقدامي | December 19, 2006 3:58 PM
ارسال شده در December 19, 2006 15:58
سلام
بهش فكر نكن ؛ ليز خوردن رو مي گم
من از اينكه يه وقت ترمز ماشين نگيره و تصادف كنم مي ترسم. براي همين چندين بار خواب ديدم كه : ترمز ماشين نمي گيره اما با جايي تصادف نمي كنم و همه موانع رو رد مي كنم ولي مجبورم به راهم ادامه بدم... از خواب كه بيدار ميشم پاهام درد ميكنه.
بهش فكر نكن. اگه هم يه روزي روزگاري جلوي ديگران ليز خوردي و خوردي زمين شايد بعضي ها بهت بخندند-كه تعدادشون كمه- اما خيلي ها همراهت دردشون ميگيره .
اميدوارم خبرهاتون هميشه گل بشه ؛ نوك حمله يكي از بهترين تيم هاي خبري ...
ممنون مي شم اگه لطف كنيد و نام انتشاراتي رو كه كتابتون رو چاپ كرده ،بگيد.
شب يلدا مبارك.
ارسال شده توسط .H.A | December 19, 2006 4:14 PM
ارسال شده در December 19, 2006 16:14
چه عجب!....چیز! راستی سلام!....ببینید تقصیر خودتونه دیگه دیر به دیر می نویسید آدم این شکلی میشه!.....بگذریم!
چه خواب خنده داری.....سریال دیدین احتمالا!
بعدش هم امسال اصلا یه جوریه یعنی از همون اول مهر دیگه مثل پاییزهای دیگه همچین خوش نمی گذره.....شاید دلیلش مدرسه است و فشار درسها؛ لااقل شما برای ما بچه مدرسه ای ها دعا کنید که امسال شب یلدامون خراب نشه(با این که من فرداش آزمون دارم....فکر کن!)....ولی امیدوارم همه شب یلدا خوش خوش باشین!!
ارسال شده توسط بهار | December 19, 2006 4:24 PM
ارسال شده در December 19, 2006 16:24
سلام خسته نباشید
خوشحال می شم اگه به وبلاک من یه سری بزنید
http://bidemajnoone-u-20ee.persianblog.com/
ارسال شده توسط سمیرا | December 19, 2006 6:02 PM
ارسال شده در December 19, 2006 18:02
سلام به آقاي نجف زاده كم پيدا
خوب هستين ...بهتر چه طور؟؟؟؟
بعد از كلي مدت پست اين بار تون عاليه عالي بود....يلداي شما هم مبارك.
فقط حسابي مواظب خودتون باشين يه كامران نجف زاده بيشتر نداريم ها.....
من اميدوارم تمام خواب و روياهاتون اونم از نوع صادقه تعبيراي خوبي داشته باشه ولي بقيه شون از قبيل ليز خوردن رو بي خيال شديد لطفا
با مجله اينترنتي هم موافقم....
يه پيشنهاد ديگه بيشتر به فكر ما بي چاره ها باشين....يادتون نره قول دادين زود زود آپ كنين
شاد و تندرست باشيد......خدانگهدار
ارسال شده توسط ساناز | December 19, 2006 6:07 PM
ارسال شده در December 19, 2006 18:07
آقای نجف زاده،سلام.
خوش حالم که بالاخره بعد از مدت ها انتظار (از یک ماه هم بیشتر بود)شما مطلب نوشتید ولی یه کم دیر بود.
من با مجله ی اینترنتی موافقم فکر خیلی خوبیه.نگران دکور جدید و خوشگل 20:30 هم نباشید.من خیلی خوشم از دکورجدید اومده امیدوارم دیگه عوضش نکنن.امیدوارم شب یلدا بهتون خوش بگذره و یه هندونه ی قرمز قرمز(رنگ لباس پرسپولیس)بخورید.خداحافظ
ارسال شده توسط نغمه | December 19, 2006 6:10 PM
ارسال شده در December 19, 2006 18:10
از اين كه به وبلاگ درپيت من سر مي زني و برام كامنت مي زاري ممنونم. راستش اين روزا زياد حال و حوصله ندارم اما هر دفعه كه برام كامنت ميزاري خيلي خوشحال ميشم. راستي ... طي چند روز آينده يك مطلب توي وبلاگم مينويسم كه حال مرآتي گرفته شه ... اگه تونستي بهش بگو كه هر پاي لرز كاري كه كرده بايد بشينه ... يا علي
ارسال شده توسط حامد طالبي | December 19, 2006 6:16 PM
ارسال شده در December 19, 2006 18:16
سلام چه عجب از این طرفا !
میشه بگین چی شده که بالاخره تصمیم گرفتین همه ی کامنتا رو بخونین و زود به زود بنویسین؟ البته باید دید...
از این حرفا گذشته هر چقدرم که ایمیلامو جواب ندین یا هر قدر که کم ییدا باشین هنوز دوست داریم..یلدا مبارک
راستی چرا استقلالی نیستین؟ با مجله اینترنتی کمال موافقت رو دارم.
ارسال شده توسط فاطمه | December 19, 2006 7:44 PM
ارسال شده در December 19, 2006 19:44
سلام خسته نباشید و پیروز و موفق
من هستم مجله اینترنتی رو خفن"یعنی اصل مطلب اینکه من موافقم"
حقیقتش اینه که من در سروش نوجوان مطلب چاپ شده دارم و همین طور در مجله سلام بچه ها و اگه احیانا هم کمکی از دستم بربیاید دریغ نمیکنم.اگر هم خواستید هم اسم هم آدرس مطالبم رو بهتون میدم."آخه من یه نسل سومی هستم.یه نسل سومی 16 ساله و عاشق ایران و مردم از گل بهترش"
راستی براتون تو این ترافیک وحشتناک تهران آرزوی صبر میکنم.
در اصفهان ما هم تازگی ها ترافیک شدید شده
موفق باشید
ارسال شده توسط ناشناس | December 19, 2006 8:59 PM
ارسال شده در December 19, 2006 20:59
اول:سلام
دوم:مجله فكر خوبيه .اصلا عاليه ولي به شرطي كه مثل وبلاگت ...
سوم:چرا تازگيا دير به دير گزارش ميدي؟!
چهارم:دمت گرم...
پنجم: يا علي...
ارسال شده توسط سيد حميد رضا | December 19, 2006 9:22 PM
ارسال شده در December 19, 2006 21:22
با سلام
یادم میاد بچه بودم. تازه دوم ابتدایی رو تموم کرده بودم. توی یکی از شهرستانهای اصفهان. توی یه خونوادۀ فقیر و شلوغ. از کیهان بچه ها خوشم اومده بود. همیشه اگه پولی برای خریدن تنقلات بهم می دادند یه دونه کیهان بچه ها میخریدم. بعدش هم به فکرم افتاد خودم یه مجله بنویسم. با کمک داداش کلاس دومیم و خودم _که حالا سوم ابتدایی بودم_... نوشتم. یه مجله. البته چون توی دفتر دو بار مصرف بود نمیشد بهش بگی مجله. ولی مطالبش از کیهان بچه ها که امثال نجف زاده توش مطلب مینوشتند خیلی کمتر نبود. البته به نظر کودکانۀ خودم و داداشم و...
امان از این دنیای مجازی..حالا دیگه نه میخواد آدم دفتر بخره و نه دفتر کهنه اش رو پاک کنه تا بشه توش مجله درست کنه. حالا میشه خیلی راحت یه وبلاگ یا سایت یا نمیدونم...یه مجله داشت. خب به نظر شما اسراف نیست آدم این همه دنیای مجازی رو رها کنه و ننویسه؟! از کیهان بچه های خونگی من که بدتر نمیشه. پس یه دست بالا زدن میخواد و یه مثقال همّت و ...یه چیزهای دیگه که نمیدونم ولی آقا کامران خوب میدونه. منتظر دریافت اولین نسخۀ مجلّۀ شما هستم. بی صبرانه و با انتظار..از اون انتظارهایی که برای شروع گزارشها و اجراهای نجف زاده ای توی بیست و سی یا اخبار شبانگاهی دارم.
راستی به وبلاگ من هم یه سری بزن. حرفهام خودمونیه...
ارسال شده توسط مهدی | December 19, 2006 10:05 PM
ارسال شده در December 19, 2006 22:05
سلاااااااااااااام
دکور جدید20:30 مبارک،
خیلی باکلاس شده مخصوصا با اون gateش !
امیدوارم "حاصل این بذر کشته " گزارش های داغ تر از همیشه باشه.
تا ببینیم!...
نمی دونم چندمین نفرم که شب یلدای نیامده رو تبریک می گم! ولی به هر حال مبارک
ارسال شده توسط سیما | December 19, 2006 10:30 PM
ارسال شده در December 19, 2006 22:30
چندین ترم متوالی است که تمام دانشجویان رشته حسابداری دانشگاه پیام نور ابرکوه با تدریس استاد دروس حسابداری این دانشگاه جناب آقای علیرضا سربی مشکل داشته و بارها مخالفت خویش را با گرفتن دروس خود با این استاد به اطلاع ریاست دانشگاه جناب آقای واعظ پور و حتی مسئولین پیام نور منطقه چهار کشور هم رسانده اند ولی همه به نوعی از رسیدگی به این مشکل امتناع ورزیده اند این در حالی است که سطح سواد آقای سربی فقط لیسانس است و ایشان حتی واجد مدرک فوق لیسانس هم نمیباشند آیا این قانونی و صحیح است که شخصی که دارای سطح تحصیلات لیسانس است سمت استادی دانشگاه را آن هم در رشته سنگین و حساس حسابداری داشته باشد .و فهمیده ایم که دانشگاه ابرکوه اسم استاد حسابداری که لیسانسه است را رد نمیکند و به جای اسم ایشان اسم آقای خوش نظر را که مدرک فوق لیسانس دارند را به منطقه میدهد و به همین خاطر مسئولین مربوطه در پیام نور منطقه چهار از تدریس غیر قانونی این استاد مطلع نمیشوند و در واقع این کار خودش سوء استفاده از نام استاد خوش نظر میباشدکه این کار هم غیر قانونی هم غیر اخلاقی است. تازه گذشته از مشکل مدرک ایشان از نظر اخلاقی و فرهنگی و شخصیتی هم صلاحیت تدریس در دانشگاه را ندارند و با دانشجویانشان برخورد صحیح و مناسبی ندارند و در رفتار خود شان و شخصیت دانشجو را در جمع کلاس زیر سوال برده وبرخورد زشت و نامناسبی با دانشجویان دارند و مدام در حرفهای خویش دانشجویان را به خاطر نمره به انحاء مختلف تهدید مینمایند و با وجود اینکه منابع درسی دانشگاه پیام نور مشخص میباشد و سراسری است ایشان طبق منابع تدریس ننموده و حتی بارها گفته اند که منابع پیام نور را قبول ندارندو اظهار میکنند که هر کس کتاب پیام نور را سر کلاسشان بیاورد از کلاس اخراج میشود و در واقع هر چه که خودشان می پسندند تدریس مینمایندو بحثهای تدریس شده توسط ایشان مطابق با کتاب و حتی سرفصلهای کتاب پیام نور نیست و در واقع به هیچ وجه کلاسهای ایشان هیچ یک از مسائل دانشجویان را حل نمیکندو کلاسهایشان به درد دانشجویان نمیخورد و هیچ فایده ای به حال دانشجویان ندارد ما دانشجویان بارها این مسایل را به اطلاع ریاست دانشگاه آقای واعظ پور رسانده ایم ولی ایشان از بررسی مشکل ما شانه خالی کرده حتی در جواب ما که میگوییم به منطقه انعکاس میدهیم میگویند به هرکس دلتان میخواهد بگویید من همینم که هستم مگر من چقدر از پیام نور حقوق میگیرم که بخواهم غصه این مسائل را بخورم و با وجود اطلاع از همه این مشکلات همچنان حمایت بی مورد و کورکورانه خویش را از آقای سربی ادامه داده و کوچکترین حقی به دانشجو نمیدهند و همچنان اصرار به ادامه کار با ایشان را دارند در حالی که چندین ترم است که همه دانشجویان عدم رضایت خویش را از این استاد ابراز نموده و بارها و بارها کتبا و شفاها از آقای سربی شکایت نموده اند چطور دانشگاه آزاد ابرکوه از استادان فوق لیسانس حسابداری بهره میبرد و برای جذب این اساتید مشکلی ندارد ولی ریاست دانشگاه ما توان جذب استاد مجرب را ندارد شما بگویید که گناه دانشجو چیست که باید استاد کم سواد و نالایق هم از نظر مدرک هم از نظر اخلاق را تحمل کند کجای دنیا و حتی ایران استاد رشته کارشناسی حسابداری خودش یک لیسانسه است .
حتی این مورد به پیام نور منطقه چهار کشور هم بارها بوسیله دانشجویان انعکاس داده شده ولی هیچکس حاظر به پیگیری این مشکل نگردیده است ایا نهایت مسئولیت پذیری مسئولین کشور اسلامی ما باید همین قدر باشد ما سه سال است که مشکلات دانشگاهمان را منعکس میکنیم که در راس آن مسئول نبودن و بی کفایتی رئیس دانشگاه پیام نور ابرکوه جناب آقای سید رسول واعظ پور است و بارها از برخورد بد و تحقیر کننده ایشان به ریاست و حراست و در مورد کارهای غیر قانونی ایشان در زمینه جذب اساتید با مدرک لیسانس به اموزش پیام نور منطقه چهار اطلاع داده ایم ولی سه سال است که جوابی نگرفته ایم حال رسما و عاجزانه از شما خواهش پیگیری و انعکاس این مشکلات را به مراجع مربوطه داریم
ارسال شده توسط دانشجویان بیچاره و محروم ابرکوه | December 19, 2006 11:47 PM
ارسال شده در December 19, 2006 23:47
heyyyyyyyyyyyyyyy
بالاخره بروز شد
اقای نجف زاده خوشحالم
امشب گزارشتون را دیدم و گفتم برم یه سری بزنم
مجله اینترنتی عالیه!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط shirin | December 20, 2006 12:52 AM
ارسال شده در December 20, 2006 00:52
heyyyyyyyyyyyyyyy
بالاخره بروز شد
اقای نجف زاده خوشحالم
امشب گزارشتون را دیدم و گفتم برم یه سری بزنم
مجله اینترنتی عالیه!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط shirin | December 20, 2006 12:52 AM
ارسال شده در December 20, 2006 00:52
سلام......... خوشحالم.....می دونید چرا؟ چون منم پرسپولیم مثل شما......
شب یلدا شما هم مبارک زمستان خوبی برایتان ارزو مندم. ( به علی هم سلام برسونید و بگید ما هم موافقیم.)
................................................................................................................
ارسال شده توسط ملیکا | December 20, 2006 1:07 AM
ارسال شده در December 20, 2006 01:07
خوشحالم که به روزید
با پیشنهاد مجله اینترنتی موافقم
جالب بود
ارسال شده توسط salam | December 20, 2006 5:57 AM
ارسال شده در December 20, 2006 05:57
سلام آقای نجف زاده
چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم آپ دیت کردین . ممنون .
راستی دکور جدید مبارک . از همه قشنگ تر درشه . آچیلاندُره؟!
یه چیزه دیگه می شه از آقایون دبیر و ساعی یک گزارش بگیرید و بپرسید می خوان چی کار کنن ؟
برای مجله ی اینترنتی هم ما همه پایه ایم .
شب یلداتونم مبارک . ما رو هم دعا کنید .
ارسال شده توسط شریفی | December 20, 2006 7:38 AM
ارسال شده در December 20, 2006 07:38
سلام آقای نجف زاده
فکر میکنم که خوابت تعبیر شد !! چون روز اولی که من شما رو توی استودیوی جدید 20:30 دیدم یه کم دست پاچه به نظر میرسیدی شایدم خودتم میترسیدی خوابت تعبیر بشه من که فکر کردم برات خواب دیدن نگو شما همه کارات عجیب غریب و خودت برای خودت خواب میبینی!
بعدشم فکر خوبی به نظر می رسه یه مجله اینترنتی راه بندازید به شرطی که بزاری منم توش بنویسم.
ارسال شده توسط marzieh | December 20, 2006 8:13 AM
ارسال شده در December 20, 2006 08:13
سلام كامران خان... اولين باره كه اينجا رو مي بينم. راستش اولين چيزي كه به ذهنم رسيد اينه كه اي كاش دومين سايت شما ir. نبود. اگه شما هم مثل خيلي هاي ديگه از يكي از سرويس دهنده هاي بلاگ، مثل بلاگفا يا پرشين بلاگ استفاده مي كرديد يا لااقل از دومين com. استفاده مي كرديد تا سايتتان كمي حكومتي و دولتي بنظر نياد خيلي بهتر بود. البته كساني كه شما را مي شناسند(مثل من) مي دونند اين وصله ها به شما نمي چسبه ولي خوب...موفق باشيد...يك سري به ما هم بزنيد :)
ارسال شده توسط رضا | December 20, 2006 9:17 AM
ارسال شده در December 20, 2006 09:17
سلام آقای نجف زاده امیدوارم که خیلی خوب باشید:
اگر که براتون سخت نیست من رو خواهر کوچیک خودتون بدونید (تازه امسال بعد از کلی زحمت کنکور قبول شدم رشته کامپیوتر، می خواستم بعد از کنکور خیلی جدی دنبالتون بگردم و حرفامو بهتون بگم البته اگر که اشکال نداره) .
(دوشنبه 27/9/85) اولین دفعه بود که سایت شما رو دیدم(خوشحال شدم).
من همیشه خبراتون رو دنبال می کنم به حدی جدی که هر موقع حتی بابام هم سرکار باشه و از شما یه خبر پخش شه حتماً هر جوری هست به من خبر می دن که ببینم.
یه چندتا انتقاد و... دارم که اگر تحویلم بگیرید باهاتون در میون بزارم اگر هم براتون مهم نیست که خوب هیچی.ولی خوشحال می شم اگر که اجازه بدید بگم چون واقعاً توی گلوم گیر کرده.
راستی می خواستم اگر که براتون امکان داره اسم کتاباتون رو هم برام بفرستید ممنون می شم. از طرف من سلام خانم و خانواده رو برسونید.
ارسال شده توسط یه دوست | December 20, 2006 10:34 AM
ارسال شده در December 20, 2006 10:34
به نام خدا
سلام
1- آقای دلاوری که گزارش می ده اسمش محمده، نه علی (قابل توجه عزیزان کامنت نویس)
2- سبحکم غلط است ------> صبحکم درست است
3- راستی آقای نجف زاده چرا می خوای زود زود بنویسی ؟ من نفهمیدم علتش چیه !!!!!!! البته بعیده که دوست داشتن ما برات دلیل شده باشه!!!
4- شب یلدا خوش باش، ولی زود بخواب که صبح خواب نمونی..... Ok ؟
5- فعلا بای
ارسال شده توسط بامعرفت | December 20, 2006 11:04 AM
ارسال شده در December 20, 2006 11:04
خوسحالم از این که گفتی همه نظرات رو می خونم . حالا نمی دونم تو این همه نظر ما رو هم به یادت می مونه یا نه
من همیشه با یهع سایت آباد تر و پر رنگ و برق تر موافق بودم چند بار هم گفتم
حالا مجله اینترنتی که عالی هست
حتما این کا رو بکن
فدات
هنوزم می گم تو بهترین هستی
www.8ali8.blogfa.com
ارسال شده توسط علی | December 20, 2006 11:39 AM
ارسال شده در December 20, 2006 11:39
سلام
مجله اینترنتی فکر خوبیه. یعنی منم بازی؟
برمیگردم
ارسال شده توسط حنا | December 20, 2006 1:20 PM
ارسال شده در December 20, 2006 13:20
اول سلام ...دوم حال شما...سوم ای ول چه زود اپ کردید (با خنده)
*چه قدر خواب دیدین ...مگه چند ساعت خوابیدین؟
*جدی دکور جدید اینقدر لیزه؟! یا شما خیلی خشکین !!!(البته ببخشید ها)
*خوب دیگه فهمیدیم اقا کامران پرسپولیسیه...البته دیگه این دو رنگ به نظر من معنی ندارن ...چون هر کی به هر کی شده ...بازیکناشون هر دفه رنگ عوض میکنن...من که فقط تیم می ام...
*از حرف علی خوشم اومد نکنه حرف خودتونه حالا واسه قشنگی میگین علی گفته نه .............بعد قراره سالانه اپ بشه...(خنده)
*روزگار ما بد جور عوض شده چون این کارتونا دیگه از مد رفتن حالا دوره عمو پورنگ و امیر محمده داداش
*جدی این همه ادم میتونن تو مجله بنویسن ؟ چه جوری؟
*اگه همه کامنت ها رو میخونین پس چرا جواب نمیدین خوندن کافی نیست ها!!!
*من با مجله اینتر نتی موافقم هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!
*در ضمن یه کم بیشتر بنویسین نا سلامتی شما خبر نگارینو بمب سوژه
*خلاصه خیلی با حالی...مطمئن باش هر کی میاد وقت میزاره اینجا کامنت میزاره خیلی دوست داره...
*دیگه سلامتی
*یه جمله دیگم مونده.......................
* راستی شما اومدین برنامه صندلی داغ وااااااااااااااااااااااااااااااای من ندیدم ........
اشکال نداره تا سروش سیما هست دیگه غمی نداریم مگه نه...
*من برنامه عمو پورنگم از اونا میگیرم هر دوتونو دوست دارم...
*راستی یه بار تو اخبار شبانگاهی با عمو پورنگ مصاحبه کردین خیلی عالی بود اخه شما سوال هایی میپرسین که هیچ کس نپرسیده تا حالا...عالی بود.
به خانواده سلام برسون ......................................................(موفق باشی گلم و هر روز شاهد پیشرفتت باشیم ) بای بای گلم
دست علی یارتون ****************** خدا نگهدارتون
*اینقد بدم از این کامنتا میاد که نویسنده باید تایید کنه که نگوووووووووووو...
ارسال شده توسط عمو پورنگ و لادن | December 20, 2006 1:51 PM
ارسال شده در December 20, 2006 13:51
سلام علیکم
واقعا خسته نباشید
اجراتون عالیه ..... کلا فضای اخبار رو چه بیست و سی و چه بخشای دیگه رو متحول و جذاب کرده.....
اول تسلیت شهادت امام جواد(ع)
بعد تبریک شب یلدا
سوم به امید پایان یلدای انتظار ....که طولانی ترین یلداست....
انشاالله
پیروز باشید
یا علی
ارسال شده توسط نی نوا | December 20, 2006 2:38 PM
ارسال شده در December 20, 2006 14:38
1) چه عجب !!!!!!! گفتم شاید تا بهار نشده قرار نیست اینجا آفتاب بزنه !( کی حال و حوصله داشت تا بهار صبر کنه ؟؟؟)
2) من خواب دیدم شب یلدا رسیده بعد همه دارن هندونه می خورن به من نمی دن .چراشو نمی دونم ! اما توی خواب عزا گرفته بودم .میون جمع ِ هندونه خورا حافظ هم بود ! خودش داشت فال باز می کرد ! رفتم بهش بگم :کجایی کم پیدا ؟؟؟ امسالم قراره باز بهمون بگی : یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور !!!! نگفتم ! آخه زیادی با این مصراع بالایی خوش بود ..گفتم بذار بمونه توی خماری اینکه ما هنوزم دل می دیم به حرفای تکراری همیشگیش ! خب یلدا یعنی همین دیگه !
3)چند وقت پیشا نشستم یه دل سیر بعد از هزار و اندی ایام :کارتون دیدم .حالا درسته که روزگار عوض شده کارتونا هم عوض شدن .ولی خدا بیامرزه پدر تکراریهای صدا و سیمارو که همیشه وقتی کارتون کم میارن دوباره می رن سراغ رامکال و سرند پی تی و لیلیپیت ! فکر کنم نوه ها و نبیره های نسل سومیها هم از دیدن رابین هود و دار و دستش بی نصیب نمونن .زیاد خودتو ناراحت نکن 4) مجله اینترنتی خوبه اما به شرطی که سرانجامش سرانجام ِ یادداشت های کم و بیش روزانه ی مرد خبرنگار نباشه ! اگه اونجا هم سالی ماهی یه دفعه توش باشی که دیگه واویلا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ولی خوبه !
5) ای بابا ! دیدی ؟؟؟ اونقدر حرف زدم که یادم رفت بگم ...
راستی ...سلام !
ارسال شده توسط ايراني | December 20, 2006 4:13 PM
ارسال شده در December 20, 2006 16:13
سلام
من برای اولین بار هست به سایتت میام.تابستون که ایران بودم 20:30خیلی بی مزه شده بود نسبت به قبل ولی خب هنوزم فکر کنم جالب باشه.
به هر حال من در چین هستم و از دست من هم اگه کاری بر میاد بگو(بالاخره ما هم یه زمانی همکار شما بودیم هم تو باشگاه خبرنگاران جوان هم تو ایسنا)یلدات هم مبارک برای بارشونصدم:)
ارسال شده توسط احسان | December 20, 2006 9:17 PM
ارسال شده در December 20, 2006 21:17
سلام آقای نجف زاده . پیغام من خوندید ؟ شاید اصلا بهش نگاهم نکردین ! چند روز پیش که براتون پیام گذاشتم خیلی خوشحال بودم ولی حالا که میبینم هیچ توجهی به نوشتم نکردین............عیبی نداره من دیگه به اینجور رفتارها عادت کردم . شاید به خاطر اینکه مثل شما یا دوستاتون نمیتونم خوب بنویسم هیچ توجهی نکردین . ولی خب من بازم به شما سر می زنم تا روزی که بدونم نوشتهام می خونید . برای شما و عزیزترین کسانتون آرزوی سلامتی و سربلندی دارم . خدا حافظ
ارسال شده توسط azad | December 20, 2006 9:20 PM
ارسال شده در December 20, 2006 21:20
به هر حال زياد مي آم اينجا حتي اگر مجله اينترنتي عملي نشه . دلم هم از روزگار غدار گرفته .............اما نمي دانم چرا اينجا نوشتم . باي باي.
ارسال شده توسط ناشناس | December 20, 2006 9:55 PM
ارسال شده در December 20, 2006 21:55
سلام
اول باید بهتون بگم که یلداتون مبارک
با نظرتون هم موافقم درباره مجله اینترنتی عالی می شه
راستی این که گفتین زود به زود آپ می کنید فکر کنم تو خواب افتاده بودین نمی دونستین چی دارین می گین شایدم نه راستی راستی گفتینا!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط آیلار | December 20, 2006 10:30 PM
ارسال شده در December 20, 2006 22:30
سلام آقاي نجف زاده
به به چه عجب با با كجايي !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!فكر بدي نيست. نمي خواهم نااميدتان كنم اماشما كه حتي وقت نداريد جواب ماهارو بديد مي خواهيد مجله اينترنتي راه بيندازيد .البته ما هميشه با شمابوديم وهستيم.
رخصت
ارسال شده توسط تبسم | December 20, 2006 10:30 PM
ارسال شده در December 20, 2006 22:30
بازم سلام
آقای نجف زاده خواستم بگم اون لباس سبزی رو که اون شب تو 20:30 پوشیده بودین خیلی بد بود اصلا بهتون نمی اومد این حرف من تنها نیستا همه می گن لطفا دیگه نپوشین .
ارسال شده توسط آیلار | December 20, 2006 10:34 PM
ارسال شده در December 20, 2006 22:34
سلام بابا ما هم با مجله موافقیم در ضمن یلدا تولد منه ما رو هم تحویل بگیرید
ارسال شده توسط زهره | December 20, 2006 10:46 PM
ارسال شده در December 20, 2006 22:46
سلام امشب بيكار بودم داشتم پيغامهاي بقيه رو مي خوندم.خداييش كلي كيف مي كني مي گي خوب همه رو سر كارگذاشتم .جون تو اگه واسه دكتر احمدي نزاد اينقدر پيغام ميگذاشتم بيشتر تحويلم مي گرفت .من اگه جاي شما بودم سر يع برمي گشتم جاي خودم چون از خجالت اين همه آدم نمي تونستم دربيام.حالاببينيم با مجله ات چكار مي كني؟
اگه ميشد گزارشاتو يه جوري توي سايتي با تكراري يه جوري خلاصه دوباره مي شد ببيني خيلي خوب بود يا مثلا فقط توي يك شبكه يا يه خبر گزارش پخش كني كه ما ازدستشون نديم.
كامران خان به سلامت باد التماس دعا
ارسال شده توسط تبسم | December 20, 2006 11:38 PM
ارسال شده در December 20, 2006 23:38
سلام آقای نجف زاده
مرسی از اجرای خوبتون توی بیستوسی
من خیلی خیلی از اجرای شما خوشم میاد (همیجوری (
من لینک شما رو گذاشتم تو وبلاگم
(!!! کاملا خبرنگاری بودا
) راستی یه خبری چیزی از وضعیت نابسامان
میدان رسالت و خیابانهای اطرافش تهیه کنید
مرسی
ارسال شده توسط siavash | December 21, 2006 12:44 AM
ارسال شده در December 21, 2006 00:44
SHABE YALDATOON MOBARAK
ارسال شده توسط shirin | December 21, 2006 1:09 AM
ارسال شده در December 21, 2006 01:09
به نام خدا...سلام آقای نجف زاده...خوشحالم از اینکه باز نوشته تون را می خوانم...
نمی دانم چرا..ولی هروقت که یاد آن کارتون های دوران کودکی می افتم،ناخودآگاه دلم تنگ آن روزگار میشه!!...خاطرات شیرین و کودکانه ای که آن روزها را زیباتر از همیشه جلوه می دهند...
بزرگ شدیم...ناخودآگاه...دلمون می خواست بزرگ بشیم ولی نه این طور...
دلم می خواست بزرگ بشم که کارهای گنده گنده بکنم...فکر می کردم...بگذریم...
و اما درباره مجله اینترنتی ...نظر خاصی ندارم...اما اگر تشکیل بشه و بتونم برایش کاری کنم به یقین کوتاهی نمی کنم...
موفق باشید و سلامت...درپناه حق
با احترام
فاطمه
ارسال شده توسط فاطمه | December 21, 2006 1:19 AM
ارسال شده در December 21, 2006 01:19
سلام
اولش بايد بگم كه خيلي خوشحالم توي ايران هم خبرنگار ها دارن كم كم جايگاه و محبوبيت خودشون را پيدا ميكنند و با اين جايگاه با سرعت بيشتري به سوي حرفه اي شدن قدم بر مي دارن. و يكي از اون خبرنگارهايي كه فكر كنم پيشرفتش از بقيه بيشتر باشه خود شما مي باشيد. البته زياد به خودتان نگيريد، يه چيزي گفتم ها.....
اين كارتون هاي كودكي هم شده نوستالژي بچه هاي خوابگاه دانشگاه، يا آهنگش را با دهن مي زنيم، يا شخصيت هايش را به هم ديگر نسبت مي دهيم، يا گاهي با تعريف كردنش كلي حال مي كنيم. اين است ديگر كه نوشته هايش هم آدم را جذب مي كند. هر چيزي كه نوستالژي مان را شرح دهد برايمان جذاب است ديگر.
نشريه اينترنتي خيلي ايده ي خوبي است، حتي بهتر از آن نشريه اي براي چاپ است، ولي مهم موضوع نشريه، فاصله ي زماني بين شماره ها و نظم و ترتيبش هست. نه مثل يادداشت هايت كه .....
مطمئناً كسي از خوانده شدن بدش نمي آيد، من هم همين طور!
راستي نشريه ي اينترنتي هزار تو مي تواند مثال خوبي براي شما باشد.http://hezartou.com
يا علي
ارسال شده توسط علي | December 21, 2006 1:48 AM
ارسال شده در December 21, 2006 01:48
سلام مجری
اوووووه این همه نظردهنده خوبه براد پیت نیستی.بازم خوشبحالت که همینا هم میان.ما که کسی تحویلمون نمی گیره دلمون خوشه وبلاگ زدیم.
اخبار رو جالب میگه مثل قصه.مردن آدما اینقدر شیرین شده و اشتیاق ما برای شنیدنش چقدر شیرین تر.
اگه به وبلاگم سر زدی و نظر دادی اونوقت می فهمم که اخبار درسته تو درستی و واقعا آدمهایی مثل شما وجود دارن اگه نیومدی زندگی ادامه داره...مثل قبل
ارسال شده توسط سام نوروزی | December 21, 2006 4:06 AM
ارسال شده در December 21, 2006 04:06
راستی وبلاگم:
http://emptyhome.blogfa.com
ارسال شده توسط سام نوروزی | December 21, 2006 4:08 AM
ارسال شده در December 21, 2006 04:08
سلام بگم شاخدراوردم باورت می شه که دوباره نوشتي چند روز نبودم باز ترکوند یداداشم پیشنهادت عالیه ولی تو به همین یایتت بررسی کافیه
راستی شهادت امام جواد تسلیت
ارسال شده توسط saghi | December 21, 2006 7:50 AM
ارسال شده در December 21, 2006 07:50
سلام خسته نباشید
دیشب که شما اومدید ما هی خدا خدا می کردیم شما نیوفتید
راستی میگن علت بیماری ناصر عبداللهی مسمومیت دارویی بوده میشه بیشتر تحقیق کنید
راستی من اهل مشهدم می شه یه مصاحبه هم با خانم پروین احمدی نزاد داشته باشید
ارسال شده توسط شریفی | December 21, 2006 8:14 AM
ارسال شده در December 21, 2006 08:14
هوالقادر...
سلام..........آقا کامران(آقاش از طرف بابام بود کلی دعوام کرده گفته باایشون یعنی شما درست صحبت کنم منم گفتم چشم خان والا!.... همین چشم ما باعث شد بعد از دو ماه خان والا اجازه بدن ما هم یه کم ماشین سواری کنیم و اون گواهینامهء10سالمون از خماری در بیاد)....بگذریم.... اصل حالتون چطوره....(به خدا من نمیتونم اینطوری حرف بزنم.... بی خیال)نمی دونم چرا دلم میگه تند تند واست بنویسم...بعد از خوندن مطلبت خیلی دلم واسه خودم سوخت ...دوران بچگی و کارتونای باحال و.... هیچ وقت یادم نمیره اوم موقع ها با داداشم وآبجیم یه متکای بزرگ میوردیم جلوی تلویزیون سیاه سفیده دراز میکشیدیم ونگاه میکردیم.....بنل.خانوادهءدکترارنست.گالیور.ممول.....
روزایی که بابام شیفت نبود و میومد خونه مامانم لبو بار میکرد وما هم .... ای خدا.......
اما حالا چی .... خواهرو برادرم ازدواج کردن ورفتن.... من موندم و این خونه و اون تلویزیون که توو انباری داره خاک میخوره.... اون موقع ها کیف میکردم بهم میگفتن ته تغاری....همیشه جام بغل بابام بود.... اما حالا به قول مامانم....قدت از بابات زده بالا.... بازم داری خودتو لوس میکنی....تنهایی بد دردیه....نمیدونم به خاطره شرایط سنمه.... میگن توو 20 سالگی همین طوری میشی چون میخوای یه شرایط جدید رو طی کنی مثل نوجوونی... نمی دونم.... اما....دلم بد جور گرفته....برام دعا کن.....اینا حرفای دلم بود که به هیچکس نگفته بودم.... سلامت باشی وسعادتمند.....
ارسال شده توسط مهناز | December 21, 2006 9:53 AM
ارسال شده در December 21, 2006 09:53
سلام ...
داشتم دیگه از آپ شدن اینجا ناامید میشدم ...
مجله اینترنتی ... فکر خوبیه ... به شرطی که سرعت به روز شدنش بالا تر از اینجا باشه ...
راستی ... خوب نیست بچه های مردم رو خیلی منتظر بذارین ..
با آرزوی موفقیت ..
ارسال شده توسط آیدا | December 21, 2006 10:28 AM
ارسال شده در December 21, 2006 10:28
سلام همكيش..
نميدونم چرا ولي امروز يه حسي بهم ميگفت كه آپ كردي
اومدم ديدم حسم خيلي جاها درست ميگه
موافقم
فكر خوبيه(مجله اينترنتي رو ميگم)
اون روزي كه اومدي كلي خوشحال شدم
بازم منتظر حضورتم
همكيشت و منتظر نذار
يلدا مبارك...
ارسال شده توسط مينا... | December 21, 2006 10:44 AM
ارسال شده در December 21, 2006 10:44
سلام . خیلی خیلی ممنون . از اینکه به نوشتم توجه کردین احساس خیلی خوبی دارم . یعنی من هنوز هم هستم . باید برم دانشگاه خیلی خبرا دارم که بهتون بگم انشاالله در یه فرصت مناسب . برای شما و عزیزترین کسانتون آرزوی سلامتی و سربلندی میکنم. خدا حافظ .
ارسال شده توسط azad | December 21, 2006 12:06 PM
ارسال شده در December 21, 2006 12:06
سلام. فک نمی کردم اینجا دیگه به روز بشه.
میگما اگه این مجله زدنه مث همه ی اون کارایه که ماها یهویی میزنه به کله مون و بعدش دیگه حاجی حاجی مکه بهتره بی خیالش شی. وگرنه که منم سعی می کنم پایه باشم.( نه که حالا وبلاگ خودم هی به روز میشه!!!)
راجع به زمین خوردن هم نگران نباش بزرگ میشی یادت میره!!!! (البته خدا نکنه یه روز بزرگ بشی!)
ارسال شده توسط بروبچز | December 21, 2006 1:01 PM
ارسال شده در December 21, 2006 13:01
سلامي با بوي سرد زمستان ( و به گرماي وجود شما)
خدمت شريف داداشيمان شب يلدا يا همان شب چله را تبريك عرض مي نمايم
ايام به كام باشد و زودتر به منزل برويد و لااقل دو ساعتي بيش در كنار خانم
باشيد و با هم هندوانه و آجيل تناول كنيد انشاالله به مزاج بسازد و لذت ببريد و
و ياد آبجي خانم كنيد و يك گزارش ناب تهيه بفرماييد كه باب ميلمان باشد كه
هميشه مي باشد. اميدواريم كه فردا صبح خواب نمانيد و ديگر خواب هاي
ليز ليزكي نبينيد.
قربان خاك پاي جواهرآساي شما
ملك المائده داداشي
ارسال شده توسط مائده 2 | December 21, 2006 1:12 PM
ارسال شده در December 21, 2006 13:12
اول سلام . اميدوارم شب يلداي خوبي داشته باشي
يه بيوگرافي كامل از خودت بنويس. يكمي بيشتر در مورد اين مجله ي اينترنتي بگو
ارسال شده توسط ؟ | December 21, 2006 1:43 PM
ارسال شده در December 21, 2006 13:43
میزند باران به شیشه........
مثل انگشت فرشته..........
قطره قطره....رشته رشته..
خاطراتم همچو باران.........
در گذار از روزگاران............
...
.
..( اااا خب یادم نیست اینا رو!)
ای دریغ از عمر رفته.....
....
...
..
.(یادم نیست)!
ارسال شده توسط MahTab | December 21, 2006 2:06 PM
ارسال شده در December 21, 2006 14:06
يا حق!
سلام آقاي نجف زاده،من آدرس ايميلتون رو مي خوام،اگه ممكنه.مي خوام يه چيزيو بپرسم اگه ميتونيد منو قانع كنيد....
ارسال شده توسط sahar sadat | December 21, 2006 3:45 PM
ارسال شده در December 21, 2006 15:45
بسم رب الشهيد
با سلام...نوشته هاتون هم مثله گزارشايي كه تهيه ميكنيد دلنشينه..
موفق و سربلند باشيد
ياعلي
ارسال شده توسط شهردار شهر ماه | December 21, 2006 3:57 PM
ارسال شده در December 21, 2006 15:57
سلام بر مرد خبرنگا%1ت بگم که دکور 20.30خیلی خوب شدBیییییییییییییییییییییییییییییییییییی!!!!
کلی خوشحال شدم.امیدوارم همیشه سلامت باشیو زود زود بیای اینجا.
پدرم براتون سلام رسوند و گفت بگم که دکور 20.30خیلی خوب شده.دست همه ی دست اندرکاران درد نکنه.
یلدای خوبی داشته باشی.
واسه ما دانشجوها بهترین وقت واسه نوشتن تحقیقاتِ مثلا تحقیق ِ عقب مونده ست.
ایزد یارت/مهرت پایدار
سارا
ارسال شده توسط saramahdavi | December 21, 2006 3:59 PM
ارسال شده در December 21, 2006 15:59
سلام . شب یلدای تو مبارک باشه ....
آره راس میگی... کارتونم جزم خاطرات میشه....
من همیشه به دوستم میگم : بوشویک ( یادته سگ لوک خوش شانس ) اونم به من میگه ... نه نمی گم!
بدجوری ، اصلا به طور وحشتناکی ، تو تریپ مجله هستم . حالا هرجور که می خواد باشه.
مخصوصا اگه روندش مث وبلاگت باشه!!!!البته وبلاگت
کم هست ؛ خب... ولی همچی صفا داره .
راستی جکی که گفتی « زود زود مینویسم....» اینقد خندیدم خیلی باحال بود . بازم ازین جکا بگو.....
یلدای سپیدی داشته باشی .... همش ازرو صمیمیت بود ؛ به دل نگیر!
ارسال شده توسط a | December 21, 2006 5:25 PM
ارسال شده در December 21, 2006 17:25
سلام.امیدوارم حالت خوب باشه.
مراقب باش نخوری زمین چون خیلی ضایع است.چون تا حالا اخبارگو نخورده زمین.با اون پیشنهاد هم موافقم.یکی از عکس هاتو با لباس پرسپولیس بذار.
تو خوابت اولادی بهت پاس میداد؟
یا علی
ارسال شده توسط کسری | December 21, 2006 5:35 PM
ارسال شده در December 21, 2006 17:35
سلاااااااااااااااااااااام!
وای چه خوب که بالاخره این انتظار بی نهایت من تموم شد!
خیلییییییییییییییییی خواب توپی بود.
منم مجله ی همشهری جوان رو خوندم و کلییییییییی حال کردم.
مجله ی اینترنتی حرف نداره.پایم!
تورو خدااااااا شما که به هوادارا سر می زنی اون ورا هم بیاین.
ارسال شده توسط مائده | December 21, 2006 6:19 PM
ارسال شده در December 21, 2006 18:19
سلام اقای نجف زاده
حس ششم خبردارشد امروز آپ کردین اومدم. لینکتون تو وبلاگ حقیرم هست. خوشحال میشم یه سری بزنین. راجب به مجله اینترنتی هم چرا که نه... مطمئنا خوانندگان زیادی خواهد داشت. شب یلدا هم برشما مبارک. ظاهرا هروقت عیده شما آپ میکنی. اگه افتخاردادین و سری به غمکده ما زدین حتما اثری از خودتون بزارین. نیاین دلخور میشم بدجور! شادو موفق باشین.
ارسال شده توسط باران بهاری | December 21, 2006 7:23 PM
ارسال شده در December 21, 2006 19:23
آقا دیشب نزدیک بود خوابتون تعبیر شه ها! سوتی و توپوق که زیاد داشتید (؛
همش براتون دعا کردم که به همین توپوق ها ختم بشه. خدا رو شکر که همین هم شد. بیشتر مواظب باشید (:
خب چه خبر از مجله؟ داشتم به یادداشتهای دوستان نگاه میکردم، یه چیز باحال به نظرم اومد. وقتی به فارسی می نویسیم کامنت (comment) می شه یه جور دیگه هم خوندش: کام نت (Kam-net) جالبه نه؟ یه مجله ی کام نتی راه بندازید که توش کامنت بنویسیم. موافقید؟
تا بعد
یا علی
ارسال شده توسط یه بنده ی خدا | December 21, 2006 7:42 PM
ارسال شده در December 21, 2006 19:42
سلام آقاي نجف زاده
منم مثل خيلي هاي ديگه گزارش هاي شما رو تحسين مي كنم . مي خوام براتون يه چيز از خودم بنويسم كه شايد به نظرتون مزخرف بياد:
راستي راستي عطسه چه چيز خوبيه نه؟!!!
با يه هچيو هر چي ميكروبه بيرون مي ريزه ... اما راستي اگه دنيا مي خواست عطسه كنه چيزي بيشتر از يه دستمال كاغذي لازم بود
براتون آرزوي موفقيت مي كنم
زير سايه ي حق
ارسال شده توسط زهرا | December 21, 2006 8:28 PM
ارسال شده در December 21, 2006 20:28
سلام اقای نجف زاده
خیلی خوشحال شدم بالاخره اپ کردید و خوشحالتر که نوشتید زود به زود اپ می کنید مجله اینترنتی هم فکر خوبیه
منم اپم وقت کردید سر بزنید
ارسال شده توسط عسل | December 21, 2006 9:28 PM
ارسال شده در December 21, 2006 21:28
بازم سلام
یادم رفت بگم شب چله مبارک
ارسال شده توسط عسل | December 21, 2006 9:31 PM
ارسال شده در December 21, 2006 21:31
امروز با تبسمي يادم کن و به جاي سيل اشکي که فردا بر مزارم خواهي ريخت
به جاي دسته گل بزرگي که فردا روي مزارم نثار مي کني
امروز با شاخه گل کوچکي يادم کن
..سلام به آقای نجف زاده گل...من یکی از طرفداران شما هستم عزیز.......خیلی دوست دارم به وبلاگ من سربزنید و اگر محبت کنید منو لینک کنید خیلی ممنون میشم....موفق باشی عزیز و منتظر می مانم..
ارسال شده توسط آرمان خیابانی | December 22, 2006 12:39 AM
ارسال شده در December 22, 2006 00:39
سلام.من همین امروز به جمع نظر دهنده ها پیوستم دیدم خیلیا بهتون میگن داداشی من میخوام بگم عموویی ناراحت که نمیشین؟
واییییییییییییییییییییییییییییی من که همیشه میشینم پای این خبرا شمارو ببینم تازه فهمیدم بلاگ دارین گفتم بیام ببینم چه خبره که دیدم کلی خبر بوده ما خبر نداشتیم خلاصه من بازم میام
راستی اینم وبلاگه منه اگه بیاین خیلی خوشحال میشم
ko0dakedaro0n.blogfa.com
شب یلداتوونم مبارکا باشه به سلامتی
ارسال شده توسط سعیده | December 22, 2006 12:44 AM
ارسال شده در December 22, 2006 00:44
سلام
تیپ دیشبت حرف نداشت ولی امان از خوشخطی متن های خبر!
فکر کنم عوض دکور 20:30 داری موقع خوندن متن ها ،سر می خوری.
امیدوارم امشب ، شب تولد خورشید آرامش و شادی در دل همه باشد .
خداحافظ
ارسال شده توسط سهراب | December 22, 2006 12:59 AM
ارسال شده در December 22, 2006 00:59
salam dastet dard nakone age ein majalaro rah bendazi mamnun misham
ارسال شده توسط masoome | December 22, 2006 2:04 AM
ارسال شده در December 22, 2006 02:04
سلام
1- خبرنگار باهوش که سوژه هات ارزش فکر کردن داره قبلنا گزارشات و بیشتر دوست داشتم نمی دونم چیش فرق کرده.
2- اون مجله که گفتی همشهری جوان بود . تبلیغ می شد اگه اسمش و می گفتی؟!
ارسال شده توسط معصومه | December 22, 2006 2:12 AM
ارسال شده در December 22, 2006 02:12
majale interneti alie, man ham minevasem, albate age ghabel bedoonin
ارسال شده توسط imana | December 22, 2006 2:50 AM
ارسال شده در December 22, 2006 02:50
سلام داداشی
شب یلدا بهت خوش گذشت ....خدا رو شکر
زاستی پیام قبلی ام پر غلط املایی بود چی کا کنم سر صبح بود هوا هم تاریک کلیدا رو خوب نمی دیدم
زااستی داداش جئنم می شه یه خواهش کوچولو ازت داشته باشم ....بگم...خوب می گم آدرس ایمیل داداش محمد(دلاوری ) رو می خوام بهش بگو اکه راضی بود به من بگو باشه داداشی گلم
دنیا به کامت باشه
ارسال شده توسط ساقی | December 22, 2006 7:35 AM
ارسال شده در December 22, 2006 07:35
): نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
ارسال شده توسط mahnaz | December 22, 2006 11:14 AM
ارسال شده در December 22, 2006 11:14
دلم گرفته از این روزها، دلم تنگ است ... میـان ما و رسیدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشایش چنـدین دریچه کافــی نیست ... هـزار عرصه برای پریـــدنم تنگ است... اسیــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اینـجا ترانه ی خود را ... دلی که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ی فریاد در دلـم جوشید ... چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است... مـرا به زاویه ی بـاغ عشق مهمان کـن ... در این هزاره فقط عشق پاک و بی رنگ است
ارسال شده توسط mahnaz | December 22, 2006 11:22 AM
ارسال شده در December 22, 2006 11:22
سلام مهندس.دستت درد نکنه .گفتیم حتما از حالت تجرد در اومدی دیگه از حالت آپ کردن هم در اومدی.آقا کامران...دلمون خیلی گرفته.قلبمون هم بیماره.بسوزه پدر عشق که همه چیز رو ازمون گرفت.حتی سلامتی !!! خبر خوبی بود . به علی آقا هم سلام ما رو برسون .بگو باز هم این آقا کامی ما رو روی غلتک بندازون.ممنونیم که نوشته های ما رو می خونی.یکی به ما اهمیت داد. خدارو شکر.خیلی مخلصیم.خدانگهدارت باشه.به اهل و عیال سلام ما رو برسون.خداحافظ
ارسال شده توسط tender_hearted | December 22, 2006 12:08 PM
ارسال شده در December 22, 2006 12:08
1.علیک سلام
2.امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید.من تازه با وبلاگتوت آشنا شدم و از طرف خودتون به خودم خوش آمد می گم(تحویل بازاریه..)!!!!!!!!
3.مجله ی اینترنتی فکر بسیار خوبی اگه همه مون توش بنویسیم (حتما رفیقتون خبر نداشته این وبلاگم چند وقت به چند وقت آپ لود می کنین و اگر نه عمراناش چنین پیشنهادی می داد!)
4.یه ایده برای گزارشاتون :الان که ماه امتحاناتم اومده خوبه کمی هم به فکر این دانش آموزهای بیچاره بیافتین که سرنوشتشون رو به این دفتر کتاب ها گره زدند و یه گفتگویی هم با این مولفان و برنامه ریزان کتاب درسی داشته باشید
5.شب یلداتون به شادی
6. تا شقایق هست زندگی باید کرد
ارسال شده توسط ستایش | December 22, 2006 3:52 PM
ارسال شده در December 22, 2006 15:52
همان قسمت بارانی از همه بهتر بود...من اگر بودم پای پیاده با بارن همراه می شدم...
مجله هم اصولا چیز خوبی است.
ارسال شده توسط راهی | December 22, 2006 11:38 PM
ارسال شده در December 22, 2006 23:38
سلام
بد جوری موافقم
راستش با هر چیز ی که بشه به وسیله ی اون حرف زد موافقم
فقط امیدوارم تیغ تیز سانسور تو این مجله ی در دست احداث بی معنی باشه
راستی اسمش رو بزار (سانسور شکن) ......
یاحق و یا حقیقت
ارسال شده توسط ehsan | December 23, 2006 12:42 AM
ارسال شده در December 23, 2006 00:42
سلام آقاي نجف زاده عزيز
من خيلي اتفاقي ( خيلي خيلي اتفاقي )با وبلاگ شما آشنا شدم و هنوز هم در شش و بش اينكه آيا اين وبلاگ واقعيه يا يك شوخي لوسه موندم !!! البته بايد حق بديد تو اين دوره و زمونه آدم به وبلاگ خودش هم شك ميكنه چه برسه به وبلاگ كس ديگه !!
در هر صورت خوشحالم كه اينجا رو پيدا كردم . اميدوارم راستكي باشه !! و اگر راستكي باشه بايد بگم كه من از بينندگان گزارشهاي جالب شما هستم و به نظر من شما در اين ضمينه ( خبر نگاري ) جدا صاحب سبك هستيد . بهتون تبريك ميگم و براتون آرزوي موفقيت ميكنم
فكر ميكنم خيلي تكراري باشه اگه ازتون دعوت كنم كه به وبلاگ من سر بزنيد ولي خب به رسم ادب ازتون دعوت ميكنم و خيلي خوشحال ميشم اگر بيايد و نظرتون رو بهم بگيد لطفا ....
ارسال شده توسط nana | December 23, 2006 1:05 AM
ارسال شده در December 23, 2006 01:05
سلام آقای نجفی گل.........بابا عرض سلام کردید...شما که مغرور نبودید..بابا یه سری هم به وبلاگ ما بندازید دیگه....اگر هم لینک کنی که دیگه نور علی نور میشه.....منتظرم آقا کامران گل
ارسال شده توسط آرمان خیابانی | December 23, 2006 1:49 AM
ارسال شده در December 23, 2006 01:49
يك سلام مشتي به داداشي گلم.
داداشي چطوري وقت مي كني اين همه نظر رو بخوني؟ معلومه كه به همه ماها ارزش قايلي.ممنون
نظرت در مورد مجله هم خوب بود مثل هميشه.
راستي چرا از اونهايي كه كنار خيابون از سرما يخ ميزنند و با يك وزنه خرجشون رو در مي يارند(كه اگر در بياد) گزارش نمي گيري؟
ارسال شده توسط نازنين | December 23, 2006 3:23 AM
ارسال شده در December 23, 2006 03:23
سلام
خسته نباشید ...
امیدوارم در تمام عمر مثل همیشه شاد و خوشحال و موفق باشید ..
از گزارشهای زیبا و جالب و جذاب شما ممنونم ..
در مورد مجله اینترنتی هم موافقم و خوشحال میشم ...
امیدوارم زمستان زیبا و شادی را همراه با سلامتی پیشرو داشته باشید ..
میدونم سرتون شلوغ پس بیشتر از این وقتتون نمیگیرم ..
ایام خوش ..
ارسال شده توسط ساغر .. | December 23, 2006 3:23 AM
ارسال شده در December 23, 2006 03:23
به نام خدا
سلام
1- شب یلدا خوش گذشت؟ خدا رو شکر......
2- اگه اول خبر 20:30 یه سلامی هم به بینندگان عزیز و ارجمند بکنی بد نیست.
3- چرا اینجا عکس از خودت نمی ذاری؟ چرا توی لینک درباره خودم(خودت) هیچی نمی نویسی؟ چرا ..... چرا خاطراتت از عراق رو ثبت نمی کنی؟ چرا......
4- رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود//رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود(منظور اینکه: کم بنویس .... همیشه بنویس.... وبلاگ بنویس)
5- بقیه اش رو می ترسم بگم......
6- فعلا خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط با معرفت | December 23, 2006 8:48 AM
ارسال شده در December 23, 2006 08:48
به نام خدا
دوباره سلام
1- هر چند وقت یکبار به مناسبتی برای چند تا از کسانی که برات کامنت می ذارن یه جمله زیبا بفرست (چی گفتم ... توی ده راهم نمی دن ...سراغ کدخدا رو می گیرم)
2- راستی دکور 20:30 عوض شد . تو نمی خوای دکور وبلاگت رو عوض کنی ؟ خیلی یکنواخت شده ها.....
پاینده باشی ای مرد .............
ارسال شده توسط با معرفت | December 23, 2006 9:44 AM
ارسال شده در December 23, 2006 09:44
سلام به كامران خان نجف زاده.
امان از دست اين بر و بچه هاي سيما.
نه يكي مثل مازيار ناظمي آنقدر تند به روز ميشود كه به گرد پاش نمي رسيم. نه يكي مثل شما كه 2 ماه يكبار به سايتتون سر ميزنيد. واقعا" جالب اما عجيب و در عين حال ممكنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
به حرير يا www.harif.ir sv fckdn.
يا علي
ارسال شده توسط حرير يا همان حريف سابق | December 23, 2006 9:55 AM
ارسال شده در December 23, 2006 09:55
سلام
یادداشت شما درست مثل هذیان گویی بود، اما کاملا گویا و صریح...
هذیان گویی در اینترنت هم هنر می خواهد که الحمدلله شما دارید و خوب هم می نویسید...
سلامت و برقرار باشید.
ارسال شده توسط امروز | December 23, 2006 11:23 AM
ارسال شده در December 23, 2006 11:23
چه عجب!
خوشم مياد از اين نظردهندگان باحال:
تو که وقت می کنی 600 تا کامنت رو بخونی و تایید کنی حتماً وقت داری یکی از نوشته هات رو هم بذاری اینجا!!!
راست ميگه ها. تا به حال به اين موضوع فكر نكرده بودم. كامران تو وقت ميكني اين همه كامنت رو مي خوني ولي چيزبازي در مياري و سه ماه يك دفعه مطلب رو مينويسي؟!
يه كم بيشتر واسه مجله اينترنتي توضيح بنويس تا بچه ها بيشتردستشون بياد كه چي مي خواي بكني و اونا چه طور ميتونند كمك كنند.
تو مجله امكان اين هست كه به هركدوم كه ميخوان بنويسند يه يوزر و پسورد بدي، بعد اعلام كني كه هفته ديگه ميخوام راجع به فلان مطلب بنويسيم.
بعد همه بنويسند. آخر هفته هم بشيني مطالب رو چك كني. هركدوم كه خوب بودن منتشر كني.
مي توني به بعضيها هم اختيار اينو بدي كه مطالب ديگران رو تاييد كنند تا كار خودت كمتر بشه.
از دست دادن فرصت اندوهي گلوگير است. مولا علي عليه السلام
ارسال شده توسط احسان مطهري | December 23, 2006 11:30 AM
ارسال شده در December 23, 2006 11:30
سلام میبینم که زمستون شد مبارک باشه راستی بهتون گفته بودم براتون فال میگیرم نمی خواستم بگم گفتم الان میگن چاخان میگه ولی انگار حافظ هم فهمید شما خبرنگارید انگار اونم عشق نجف زاده است چون هرچی کلمه ی خبر تو دیوان داشت توفال شما بود جالبه مگه نه؟؟؟؟؟
راستی ایکیوسان یادتون رفته بود
تابعد
مهدیا
ارسال شده توسط مهدیا | December 23, 2006 11:45 AM
ارسال شده در December 23, 2006 11:45
سلام
این اولین باری بود که به وبلاگتون سر میزدیم
هر چند چیز خاصی نداشت ولی خوندن دست نوشته های خبرنگار_مجری که هر شب تو تلویزیون میبینیم در جای خودش جالب بود.
کامنت زدیم که بگیم با ایده مجله اینترنتی تون خیلی موافقیم به شرطی که ما هم باشیم. ما که میگم من و یکی از دوستامیم که هر دو دانشجوی کارشناسی ارشد روزنامه نگاری هستیم. منتظریم خبرمون کنید.
موفق باشید.
ارسال شده توسط sepideh | December 23, 2006 2:41 PM
ارسال شده در December 23, 2006 14:41
سلام آقای نجف زاده........
من به طور خیلی اتفاقی گذرم به وبلاگ شما افتاد.......
همه ی پست هاتون رو هم خوندم..........همه
اون پایین گفته بودید بهتون سوژه بدیم.....
حالا من می خوام شما رو با یه نفر آشنا کنم......
مسعود...
کسی که خودم هم تازه با آرزوهاش آشنا شدم.......
و آ رزوهاش رو خوندم ............... از خودم شرمنده شدم........
و وقتی دیدم من تقریبآ به همه ی آرزو های مسعود رسیدم خجالت کشیدم و غصه خوردم......... و آرزو کردم که ای کاش بتونم کاری بکنم که لااقل کوچکترین آرزوی مسعود برآورده بشه.........و آرزو کردم....
برای اینکه با آرزوهای مسعود بیشتر آشنا بشید آدرس سایت محل زندگی اون رو براتون می ذارم........
www.rihcf.com
شما می تونید عکس مسعود رو توی قسمت گالری عکس ببینید ...اولین عکس با یه نگاه زیبا و معصوم....
دلم می خواد شما هم کمک کنید تا شاید با یاری خدای مهربون بتونیم کوچکترین آرزوی مسعود رو برآورده کنیم.........
ازتون ممنونم........
به امید روزی که دیگر هیچ آرزوی محالی محال نباشد........................................................همراز
ارسال شده توسط همراز | December 23, 2006 4:31 PM
ارسال شده در December 23, 2006 16:31
سلام بامجله اینترنتی موافقم(یه بارگفته بودم) من مدرک ژورنالیسم ازدانشکده صداوسیما دارم
امیدوارم بتونم کمک کوچکی باشم *
مهدیا
ارسال شده توسط مهدیا | December 23, 2006 7:10 PM
ارسال شده در December 23, 2006 19:10
دلم برای خانم خامنه ای تنگ شده. شما هم نه ؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط مهدیا | December 23, 2006 7:11 PM
ارسال شده در December 23, 2006 19:11
سلام آقای نجف زاده.خسته نباشید..راستش به خاطره حجم زیاد درس ها و کارها کمتر می آم اینترنت
و شاید بهتر بگم کمتر هم دفتر نشریه می رم...سعی می کنم خبرهامو بیشتر ایمیل کنم برای سردبیر.
من بیشتر کارای فرهنگی هنری می کنم..برای همینم مسئولیت شورای دانش آموزی مدرسه رو در
این قسمت به من سپردند..به هرحال من باید به این نکته توجه کنم که باید در کنار بچه ها باشم تا
بتونم مثل اونا مشکلاتشون رو بدونم و به گوش مسئولان برسونم.من در این شغلی که هستم، در
قبال کاری که می کنم مسئولم.در مقابل همه ی خوانندگان و بینندگان مطالب من.فعلا...
ارسال شده توسط زهراناظمي | December 23, 2006 7:27 PM
ارسال شده در December 23, 2006 19:27
سلام ... خب زمستون برفیتون مبارک .. کم پیدایید ها ... امّا می خواستم جایی دعوتتان کنم ... نمی دونم می آید یا نه ... ... مجله اینترنتیتون هم که جای ما نیست ...
ارسال شده توسط یکتا | December 23, 2006 7:51 PM
ارسال شده در December 23, 2006 19:51
سلام
خوشحالم که نوشتین شما همین سایت رو یه ماه یه ماه ول نکنید ما خوشحالیم
مجله اینترنتی نمی خواهیم
ارسال شده توسط المیرا | December 23, 2006 8:39 PM
ارسال شده در December 23, 2006 20:39
salam
haletoon khobe
dar morede majale interneti bishtar benevisid
ارسال شده توسط shirin | December 24, 2006 12:39 AM
ارسال شده در December 24, 2006 00:39
بابا سلام؛
خانم معلم امروز هم گریه کرد.همه بچه ها هم گریه شان در آمد،خانم معلم گفت:مطمئن باشید او می آید کاش او بیاید.
پسرتان علیرضا
التماس دعا
ارسال شده توسط محمد | December 24, 2006 1:37 AM
ارسال شده در December 24, 2006 01:37
سلام
خسته نباشید
زمستان زیبا و برفی و بارونی همراه با سلامتی برای شما و همسرتون آرزو میکنم ...
از گزارشها و خبرهای همیشه داغ و جالبتون هم ممنونم ..
امیدوارم که همیشه خوابای خوب ببینید و تعبیر بشه ولی از این به بعد ...
به خوابتون هم اصلا فکر نکنید چون حواستون خدای نکرده پرت میشه و ای دل غافل خوابتون تعبییر میشه ....
در مورد مجله هم اگه مثله ماهنامتون نشه موافقم ، میشه گفت : نیکی و پرسش ؟؟
به امید موفقییت و شادی روزافزون هر ایرانی ..
ایام خوش ..
ارسال شده توسط ساغر .. | December 24, 2006 2:47 AM
ارسال شده در December 24, 2006 02:47
باید برم از این آقای کاوه (چند کامنت بالاتر) بپرسم بعد گل پرسپولیس چیکار کردی مگه؟
ارسال شده توسط یه 62 یی | December 24, 2006 9:32 AM
ارسال شده در December 24, 2006 09:32
نظرت را بگو
http://montaghed.blogfa.com/
ارسال شده توسط منتقد ارتباطات | December 24, 2006 10:00 AM
ارسال شده در December 24, 2006 10:00
به نام او
سلام
هوس جمکران نداری؟؟؟؟؟؟
اصفهان و مشهد رفتی ...حالا نوبتی هم باشه نوبت آقاست....امام زمان(عج)
یه گزارش با احساس مثل همیشه
منتظریم
ارسال شده توسط بامعرفت | December 24, 2006 10:13 AM
ارسال شده در December 24, 2006 10:13
سلام (من همون نسل سومی 16 ساله هستم)
راستی بالاخره مجله اینترنتی چی شد??????????????????????????
دلم برای اینکارها پر میکشه
ممنون
موفق باشید و شاد و خرم
ارسال شده توسط شقایق | December 24, 2006 11:05 AM
ارسال شده در December 24, 2006 11:05
khob khab didane dame az khab bidar shodan behtar az in nemishe...etefaghan mana har vaght 20:30 mibinam be in fek mikonam nakone ie rooz moghe shooro on dare baz nashe o ma kooli bekhandim majale in ternetiam khoobe be sharty ke be ghole dostan zod zod up beshe o chizaee ke tosh neveshte mishe hamchin hame ja gir nayad
merc
ارسال شده توسط Homa dokht | December 24, 2006 11:52 AM
ارسال شده در December 24, 2006 11:52
سلام :
خيلي وقته كه نيستي .چهار تا ايميل زدم يكيشم تو سايتت نزدي .گفتي برام سوژه بديد دادم ولي استفاده نكردي آدم دلش ميشكنه .يه سر به مشهد بزني بد نيست . برو سراغ هم وطناي مسيحي واسه كريسمس گزارش بگير
ارسال شده توسط bahar | December 24, 2006 12:50 PM
ارسال شده در December 24, 2006 12:50
سلام داداشي
راستي برات دو تا كارت تبريك اينترنتي يلدا فرستادم
برو حالشو ببر
فعلا....
ارسال شده توسط مائده2 | December 24, 2006 3:14 PM
ارسال شده در December 24, 2006 15:14
سلام
چه عجب بعد از یه ماه اپ شدین
البته با مشغله ای که شما دارین زیاد مسئله مهمی نیست
مجله اینترنتی هم عالیه
موفق باشید
ارسال شده توسط montazer | December 24, 2006 5:57 PM
ارسال شده در December 24, 2006 17:57
salam
khoshhalam ke dobare umadid....
belakhare dastetun umad ....bighararie delhaye bigharar
agha kamrane aziz !
NNNNNNNNNNNNNNNNIIIIIIIIIIIIIIIIIIIIKKKKKKKKKKKKKKKKKKKIIIIIIIIIIIIIIIII & PPPPPPPPPPOOOOOOOOORRRRRRRRRRSSSSSSSEEEEEESSSSSSSHHHHH???????????????????????????????????????????????????????????????????????
MAJALLEYE INTERNETI RO PAYEAM ,CHE JUUUUUUUUUUUUUR!!!!!
MOVAZEBE KHODET BASH !
DASTE ALI YARET !
DASTHAYAT RA AZ DOOR BARAYAM TEKAN MADE
MAN TO RA HAMIN NAZDIKIHA GOM KARDEAM.....
ارسال شده توسط blue passenger | December 24, 2006 7:49 PM
ارسال شده در December 24, 2006 19:49
سلام
نسیم همیشه خودرا عادلانه بین گل ها تقسیم می کند عدالت نسیم داشته باشید تا همه ی گلها پیش قدممان بشکفند
با مجله اینترنتی شما موافقم و اگر کاری از دستم بربیاید انجام می دهم
نگاه زبان بین المللی قلب هاست و احتیاج به مترجم ندارد
ارسال شده توسط باران | December 24, 2006 8:41 PM
ارسال شده در December 24, 2006 20:41
سلام
نمی دونم وقتی داری یه چیزی می نویسی مثل این کامنت و نمی دونی که قبل از تو چند نفر نوشتن حس زیاد خوبی نیست... مثل رو هوا موندن و یه علامت سوال بزرگ که میرسی همه رو بخونی و بهشون فکر کنی؟ اصلا بهشون فکر می کنی؟ حتما این کار و می کنی... حرف از یلدا زدی ... یلدا دختر خوبی بود... همیشه وقتی می خواست بلند شود دستش را به شب می داد ... با نوک پایش سرش را به ماه می زد و بعد دوباره کوتاه می شد مثل همه ... شاید فقط یک نفر بود که می دید یلدا بلند شده ... آن هم به بلندی یک دقیقه .... باورت می شود همه فهمیدند که شب فقط دست یلدا را گرفته و بلند کرده چون یلدا دختر خوبی بود...
کاش همیشه چیزی بود که یادمون بندازه بچه بودیم مثل مثل ... همین مجله همشهری جوان اونم با یه سی دی که نایاب شدو خیلی موندن تو کفش...
راستی تا حالا شده در مورد سوژه ای کار کنی ولی نشه؟ یعنی نشه اونجور که باید باشه... می دونم شده میشه یکیشو بگید ... یه وقتا آرزو نمی کنید که کاش خیلی چیزا رو نمی دونستم یا نمی دیدم... یا اینکه ....
دوست دارم به این کامنتم جواب بدید ...
امضا ..... یه خبرنگار .........
ارسال شده توسط elham yazdiha | December 24, 2006 9:12 PM
ارسال شده در December 24, 2006 21:12
راستی یادم رفت نظرم و بدم در مورد مجله اینترنتی ... اگه بروز باشه ... من که پایم قول می دم... و اینکه یه کم در موردش بگیید که چی کار قرار بکنه این مجله ... ولی رو من حساب کنید...
امضا ..........یه خبرنگار
ارسال شده توسط elham yazdiha | December 24, 2006 9:30 PM
ارسال شده در December 24, 2006 21:30
چرا نه دیروز نه امروز تو 20:30 نبودی؟
ترسیدی لیز بخوری؟....
ارسال شده توسط مائده | December 24, 2006 10:27 PM
ارسال شده در December 24, 2006 22:27
اقای نجف زاده با سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه
به قول دوستی همیشه کامران باشی .
ارسال شده توسط حمیده | December 24, 2006 11:36 PM
ارسال شده در December 24, 2006 23:36
سلام
چه جالب! چند شب ÷یش تو اخبار باهاتون مصاحبه کردن گفته بودید تصمیم دارید به زودی وبلاگتون رو راه بندازید. اما حالا میبینم...........
یعنی من اشتباه شنیدم؟؟؟؟
به هرحال براتون آرزوی موفقیت میکنم و صد البته اینکه خودتون موفق هستید
ارسال شده توسط صدف | December 25, 2006 1:27 AM
ارسال شده در December 25, 2006 01:27
راستی یادم رفت نظرمو درباره مجله اینترنتی بگم
مثبته مثبت
ارسال شده توسط صدف | December 25, 2006 1:31 AM
ارسال شده در December 25, 2006 01:31
سلام آقاي نجف زاده
من از طرفداران پروپا قرص نوشته ها و گزارش هاي شمام
نميدونستم كه شما اينجا هم هستين
امشب خيلي اتفاقي اينجا رو پيدا كردم
ميدونم سرتون شلوغه ولي ميتونم ازتون خواهش كنم بيشتر اينجا بياين و بنويسين؟
راستي يادم رفت بگم خسته نباشين
كارتون خيلي عاليه
درمورد مجله اينترنتي هم بايد بگم معركه است
خدا قوت
ارسال شده توسط قاصدك | December 25, 2006 2:39 AM
ارسال شده در December 25, 2006 02:39
هوالحکیم
سلام......
دیشب خوابتو دیدم ....از یه جایی گزارش میدادی..... از یه کشور دیگه.... اسمشو داشتی میگفتی که از خواب بیدار شدم......نیستی ؟ توو 20:30 رو میگم..... موءید باشی ومسعود.....
ارسال شده توسط مهناز | December 25, 2006 9:39 AM
ارسال شده در December 25, 2006 09:39
سلام كامران جان!
آقا از بازي شب يلدا خبر داري كه... (اينجوريه كه بايد يه نفر دعوتت كنه... بعد مجبوري وارد بازي بشي... بازيش هم اينجوريه كه بايد 5 تاا اعتراف بنويسي در بارهي خودت در طول سال گذشته... بعدش هم 5 نفر رو دعوت ميكني به بازي...
آقا اين هم دعوت ما... ما منتظر شنيدن اعترافات شما هستيم!!!
آقا اگه خواستي اعترافات ما رو بشنوي زحمتش يه كليك سادهست روي لينك وبلاگ ما...
يا حق!
ارسال شده توسط احسان بيگزاده | December 25, 2006 9:41 AM
ارسال شده در December 25, 2006 09:41
چه خوابهايي مي بينين شما!!!
ارسال شده توسط farnaz | December 25, 2006 10:39 AM
ارسال شده در December 25, 2006 10:39
خواب ديدن هندوانه هميشه خوب است. اما در مورد نوك حمله... بيشتر مراقب خودتان باشيد.
raftanresidan.blogfa.com
ارسال شده توسط rira | December 25, 2006 2:14 PM
ارسال شده در December 25, 2006 14:14
به نام خدا
سلام
1- تا یادم نرفته بگم امتحانات ترم اول داره شروع می شه. نمی تونم تند تند بیام سر بزنم بهت.
2- چقدر ملت غلط املایی دارن..... متأسف می شم.
3- آدرس میل دلاوری رو برامون بنویس .... خوشحال می شیم.
4- جواب میل هامون رو بده ....چون بازم خوشحال می شیم..... ما اصلا خوشحالیم همیشه ..... چون ناراحتی دردی رو دوا نمی کنه . موافقی؟؟؟؟البته یه وقت فکر نکنید که ما مرفه بی دردیم ها.....
5- من 9 سال و 10 ماه و 10 روز از تو کوچکترم.......اگه گفتی منظورم از این حرف چیه معلومه که خیلی باهوشی(البته هستی)
6- تند تند پیام ها رو نشون بده ..... خیلی ناز نکن
7- فعلا خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط با معرفت | December 25, 2006 2:19 PM
ارسال شده در December 25, 2006 14:19
ببينيد اگه كسي مي دونه خواهشا بگه واقعا آقاي نجف زاده مشهد بوده؟ يه نفر به نام با معرفت اينو نوشته بود ؟ آقاي نجف زاده 5 روزه نيستي تو اخبار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باز نكنه از توي افغانستاني جايي سر در بياري
ارسال شده توسط هانيه | December 25, 2006 2:34 PM
ارسال شده در December 25, 2006 14:34
سلام كامران جان؟
كارتون فقط خانواده دكتر ارنست و تمام
نه به اون رنج و مشقت و رندگي سگي حنا و كوزت دوران ما.... و نه به اين شنگولي گربه سگ...
راستي از مظفر خان چه خبر؟
ارسال شده توسط مجتبي | December 25, 2006 3:06 PM
ارسال شده در December 25, 2006 15:06
سلام آقای نجف زاده
من تازه به جمع مخاطبینتون پیوستم .از نوشته ها تون خیلی خوشم اومد .
با آرزوی سلامتی برای شما.
ارسال شده توسط ezadi | December 25, 2006 5:54 PM
ارسال شده در December 25, 2006 17:54
سلام
خيلي وقته نيستي
راجع به مجله... آره عاليه
البته اگه برسي
راستي اگه تونستييه نيگا به آخرين پستم بنداز
بدت نمياد
ارسال شده توسط حميد سميعي | December 25, 2006 7:47 PM
ارسال شده در December 25, 2006 19:47
سلام
اول از همه اینکه خوشحالم که بالاخره به روز شدین
بعد هم می خواستم بگم که ایده مجله اینترنتی ایده جالبی هست
حالا کی راه می افته ؟
در ضمن تولد حضرت مسیح (ع) رو هم تبریک می گم
شاد باشید
خداحافظ
ارسال شده توسط مینا | December 25, 2006 10:32 PM
ارسال شده در December 25, 2006 22:32
سلام
نظر من: جالبه...
ارسال شده توسط روزنه | December 25, 2006 11:58 PM
ارسال شده در December 25, 2006 23:58
سلام
الله اکبر
با نا امیدی تمام اومدم تا یبار دیگه مطلب راستی عید مبارک رو بخونم.اما...
خوبه ...من خوشحالم.نمیدونم چرا...چه دلیلی داره؟شاید دلیل اون فقط یکبار دیدن شما در شهرک اکباتان باشه که توی بازارچه فاز یک وقتی از کنارت رد میشدم خجالت کشیدم سلام کنم ولی یادمه ابلهانه دستم را به دستت زدم آرام
و عین یک کودک در دل خندیدم.من معروف شده بودم.برای خودم معروف شدم.
بگذریم.
اون مجله ای که گفتید داغش به دلم ماند هر چی گشتم کمتر پیداش کردم
و آرشیوم ناقص شد.
اقا کامران میدانی 637 نظر یعنی چی؟میدانم که میدانی.
مجله اینترنتی؟
مطئنم کسی مخالفت نمیکنه و همه خواهند گفت عالیه.آقا توپ و از این حرفا
در نهایت خودتان تصمیم مربوطه را اتخاذ خواهید نمود و ما ها نقش نا چیزی داریم.بی تعارف.
اگه یه کلیک روی وبلاگم بکنی
جوانی بسیار خوشحال میشود.
ارسال شده توسط سیاوش | December 26, 2006 12:03 AM
ارسال شده در December 26, 2006 00:03
سلام چندروز بی خبریم ازشما آقای خبرنگار؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط مهدیا | December 26, 2006 9:58 AM
ارسال شده در December 26, 2006 09:58
به نام خدا
سلام
مرد خبرنگار من همیشه نگران تو هستم.....نگران از اینکه مبادا..............
راستی یک سؤال: چرا هیچ کس به اختلاط اتوبوس های شرکت واحد واکنشی نشان نمی دهد؟؟؟؟؟ مگر دوران غیرت و شرف و حیا تمام شده ؟؟؟ مگر دوران حفظ عفت برای زنان و مردان ما گذشته؟؟؟؟ مگر آنها که شهید دادند و شهید شدند دل نداشتند؟؟؟؟ هوس نداشتند؟؟؟؟ داشتند.... اما آدم بودند و نخواستند که از حیوان هم پست تر شوند......... چرا هیچ کس به فکر حفظ هویت نیست؟؟
چرا همه شعار می دهند؟؟ چرا وقتی به ساحت محترم انرژی هسته ای توهین می شود همه به پا می خیزند ( که کار درستی هم هست) اما در برابر
بی عفتی ها فقط سکوت می شنویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
این رسالت توست که به من پاسخ دهی..........پاسخ بگیری از آنها که شعار می دهند.
ارسال شده توسط بامعرفت | December 26, 2006 10:16 AM
ارسال شده در December 26, 2006 10:16
خدای مهربانی سلام
بنده ی مهربان خدا سلام
من قبلن هم گفتم اگه یه مجله ی اینترنتی را بندازین من هستم علتش هم به خاطر عراق
عقل همیشه اول حرف می زند اما عشق حرف آخر را می زند
ارسال شده توسط باران | December 26, 2006 11:25 AM
ارسال شده در December 26, 2006 11:25
سلام داداش ......نوشته ی جدید مبارک ............خوشحالمون کردی خیلی زیاد
ارسال شده توسط پاییز | December 26, 2006 3:20 PM
ارسال شده در December 26, 2006 15:20
سلام
كاشكي برامون واضح تر مي نوشتيد كه زود زود يعني كي؟
از مجله اينترنتي چه خبر؟
خيلي وقته كه از اون گزارش هاي پر از احساستون نديديمدتمون تنگ شده
مثل هميشه كامران باشي
ارسال شده توسط ندا | December 26, 2006 4:19 PM
ارسال شده در December 26, 2006 16:19
salam
hafteye gozashte be bahahanye ye goftegoo raftam coffe titr
baram jalebe ke chera hanooz chera gozareshi az oonja nagereftid
migoft montazere ye bahanei
asti matne goftegoo too webam hast
felan khodahafez
ارسال شده توسط hosna | December 26, 2006 6:08 PM
ارسال شده در December 26, 2006 18:08
سلام
خودت را تنبیه می کنی یا مردم را ؟
چرا پیدات نیست ؟
نکنه فکر می کنی تپق ها ی شما از خانم .....هم بیشتر شده !!!
یه جایی از قول ایشون خوندم که تا حالا هیچ کسی بهش تذکر هم نداده !
شما هم اعتماد به نفس داشته باش و زودتر برگرد .
راستی یه سوال ،چرا ماموریت آقای قالیباف به هند دیگر تموم نمیشه ؟
ارسال شده توسط سهراب | December 26, 2006 6:52 PM
ارسال شده در December 26, 2006 18:52
سلام خسته نباشی مجله اینترنتی خوبه اما اگه هر از چند ماهی یه بار بخوای مطلب بنویسی نه.
ارسال شده توسط امین | December 27, 2006 12:06 AM
ارسال شده در December 27, 2006 00:06
کامران خان به سلامت بادا !!!
در مورد مجله اینترنتی بنویسید
البته لطفا
ارسال شده توسط shirin | December 27, 2006 12:53 AM
ارسال شده در December 27, 2006 00:53
سلام دوباره
داداشي چهره اين هفته بگم كي باشه؟
خانم قرباني.همون بچه مخه كه هميشه اوله
داداشي واسم خيلي دعا كن
خيلي...
ارسال شده توسط نازنين | December 27, 2006 3:54 AM
ارسال شده در December 27, 2006 03:54
سلام جناب نجف زاده عزیز.حتما مجله خوبی از آب در می آید.شاد و سلامت باشید
ارسال شده توسط سفر نامه دور دنیا | December 27, 2006 7:38 AM
ارسال شده در December 27, 2006 07:38
وای..........
باور کردن اینکه شما بازم نوشتید اینقدر سخت بود که از بس چشمامو مالیدم
بببینم واقعا شما نوشتیدیا نه دارم کور میشم!!! باور کنید شانس آوردم تنها بودم
وگرنه با جیغی که من زدم اگه کسی خونه بود فکر میکرد مار نیشم زده...
اینقدر خوشحالم که نگو و نپرس (اصلا باورم نمیشه!!) ولی آقا کامران واقعا شما
میشینید 600تا کامنت رو میخونید؟؟؟؟ البته من باور میکنم!
کامنت های مطلب قبلی تون رو اگه خونده باشید فکر میکنم از 600 تا 500تاش
مال من باشه(یاسمن) تقریبا همه اش هم خواهش و التماسه که بنویسید
البته زود... زود الان که دیدم تصمیم گرفتید زود زود بنویسید خیلی خیلی
بانظر مجله ی اینترنتی موافقم .... امیدوارم موفق باشید
ارسال شده توسط یاسمن | December 27, 2006 11:40 AM
ارسال شده در December 27, 2006 11:40
اوووووو این مال 27 آذره الان دی .... چندمه امروز؟
ای روزگار
ارسال شده توسط سایه | December 27, 2006 11:54 AM
ارسال شده در December 27, 2006 11:54
سلامی دوباره ...
تقلیبا از چهارشنبه 28/9 تا همین امروز صبح که چهارشنبه ی هفته ی بعدشه
نه تو بیست وسی بودید نه تو خبر های ویژه کجایید شما ؟؟؟ دلم واستون یه
ذره شده !! خوب یه خودی نشون بدید اگه یه شب نباشید باور کنید خیلی
نگرانتون می شم (امیدوارم که امشب توبیست وسی بیاید!!)
چیه میترسید لیز بخورید؟؟؟ خیلی دلم براتون تنگ شده باور کنید به خاطر شما
هیچ اخباری رو از دست نمیدم ! امیدوارم که هم زود زود بیاید بیست وسی
هم زود زود آپ-دیت کنید . بازم میگم مجله ی اینترنتی عالیه فقط بعدا که درست
کردید یادتون نره آدرسش رو بنویسد !!! قربان شما
ارسال شده توسط ناشناس | December 27, 2006 12:01 PM
ارسال شده در December 27, 2006 12:01
سلام. الان يه هفته است كه تو هيچ اخباري نيستي. حالا ديگه دقيق تر اخبار نگاه مي كنم ميگم شايد باز رفتي يه كشور ديگه. تا حالا نشده بود من يه هفته شما رو نبينم. دلم براتون يه ذره شده. براي چي نميايين . خيلي بده كه يه هفته ما رو منتظر بذارين.
ارسال شده توسط ؟؟؟ | December 27, 2006 2:55 PM
ارسال شده در December 27, 2006 14:55
سلام
معلوم هست کجایین
کربلا ،مکّه، مشهد، قم ،جمکران، تهران، شمال، خونه، سر کار، همونجا ، اینجا ،اونجا ، هرکجا، یا وسط ترافیک گیر کردین...........
نظرم رو چرا تایید نکردین.........
یه سوژه چرا خودکشی حرامه؟
ارسال شده توسط فاطمه و زینب قهری | December 27, 2006 3:10 PM
ارسال شده در December 27, 2006 15:10
به وبلاگ منم بیاید
ارسال شده توسط فاطمه و زینب قهری | December 27, 2006 3:10 PM
ارسال شده در December 27, 2006 15:10
سلام
من مجله رو هستم. هر كمكي هم بتونم ميكنم
راستي يه كم بيشتر بنويس از خودت
ممنون
موفق باشي
ارسال شده توسط جواد | December 27, 2006 4:40 PM
ارسال شده در December 27, 2006 16:40
من مثل شما نوشتن بلد نیستم ولی میتونم چیز هایی که شما می نویسید رو تجسم کنم ...
خلاصه
من نابینا هستم چون نور شما منو کور کرده ....
.... از دست این زمونه
آیا واقعا عینکی هست که اونو به چشم زد تا شما رو دید ؟
آیا تابحال کسی تونسته به آفتاب نگاه کنه ؟
نه
ای نویسنده آفتاب کمی با نور خود منو گرم کن تا من هم مانند آجره کوره بتونم گرماتو حفظ کنم
آمین یا رب .....
ای وای دیرم شد گزارش کامران رو .تدوین نکردم...........
ارسال شده توسط هرمز آقا | December 27, 2006 6:50 PM
ارسال شده در December 27, 2006 18:50
سلام
من آدرسه وبلاگم عوض شده از این به بعد اینجا سر بزنید.
این از اون جمله ها بود که مرغ پخته هم خندش میگیره.
کامران خان اینارو بخونه باید کلامونو بندازیم هوا حالا بیاد وبلاگ ما رو ببینه؟
در هر صورت سنگی به سوی تاریکی انداختم به امید روزی که در قسمت نظرات وبلاگم نام کامران نجف زاده درج شدا باشه.
زهی خیال باطل.
ارسال شده توسط siavash | December 27, 2006 7:06 PM
ارسال شده در December 27, 2006 19:06
سلام ... می شه یه جا صبح شعر دعوتتون کرد؟!
ارسال شده توسط یکتا | December 27, 2006 7:16 PM
ارسال شده در December 27, 2006 19:16
سلامی به امید پاسخ
خسته نباشید ، چند تا سوال رو اگه میشه جواب بدین!
1-گزارشگرها و خبرنگارها حقوق ماهیانه ثابتی دارن؟
2-هر گزارش مخصوص یک بخش خبری نیست؟(آخه یک گزارش گاهی از چند بخش خبری پخش میشه)
3-در 20:30چطور تعیین میشه که چه کسی اون روز مجری بشه؟
خوب حالا میگم ، میشه از نحوه تهیه یک گزارش تا رسیدن به پخش، گزارش تهیه کنین ؟؟؟ ، جالب میشه هااااااااااا ..."اینم یه پیشنهاد"
ممنون میشم به سوالاتم جواب بدین.
ارسال شده توسط سیما | December 27, 2006 8:06 PM
ارسال شده در December 27, 2006 20:06
سلام
خوشحالم که بعد عمری مطلب گذاشتین
درباره ی این مجله هم کاملا موافقم
البته به قول یکی از بچه های بالا شما زحمت بکشین و زود به زود مطلب بذارین ما ممنون میشیم.بازم ما باید از شب یلدا باید تشکر بکنیم که باعث شد شما متن بذارین
خب فکر کنم دیگه زیاد ازتون ایراد گرفتم ولی خدایی متن هاتون خیلی باحاله
لطفا هم اسم همه ی کتاب هاتون را بذارین
ارسال شده توسط دزیره | December 27, 2006 9:39 PM
ارسال شده در December 27, 2006 21:39
salam.aghay najaf zade khoshhal shodam.kheili ghashang bood.
dar bare majale interneti ham fekr kheili khobi ast. forsat khobi ham baray shoma va ham baray mast.
bazam azaton tashakor mikonam.
faghat zood be zood yad dasht bezarid!
ارسال شده توسط sanaz | December 27, 2006 9:46 PM
ارسال شده در December 27, 2006 21:46
سلام
... کامران عزیز ! فرصتی دست داد نگاهی هم به اطرافت بیانداز ، روزگار ما آنقدر شیرین نیست که خبرنگارمان می گوید . وقتی از شب یلدا می نویسی به یاد ما هم باش که همه روزمان شب است : تاریک و بلند چون یلدا ، کمی سرت را بچرخانی می بینی که حکایت ما هنوز همان است که بود : همه سیاهی ؛ همه تباهی ؛ مگر شب ما سحر ندارد؟
کامران عزیز ! اینجا که زندگی می کنی ایران است ، تاریخش را بخوان ، روی نقشه هم که شده به شهرهایش نگاه کن ، مردمش را بشناس و دردهایشان را ، فقر و تهی دستی مردمان این سرزمین را حس کن و به یاد داشته باش که این خاک فقیر نیست. بدان کودکی که از ساده ترین امکانات زندگی محروم است ، دختری که برای یک لبخند کشته می شود ، جوانی که بیکار مانده و به جای آنکه فردای فرزندش را بسازد دلخوییش خماری امروز است و مادری که پول ندارد تا دسته گلی بخرد برای مزار فرزند شهیدش هموطن توست و تو باید که همدردش باشی ... می دانم که اینهمه را بهتر از من می دانی برای همین است که می گویم این روزها نان به نرخ روز خوردن چندان مزه ای ندارد ... کامران عزیز ! سیاست را بگذار برای اهلش که می توانی بهتر از این باشی ... می توانی از ما باشی ! ... هوای حوصله ابریست
خوش باشی!
ارسال شده توسط سحر | December 27, 2006 9:53 PM
ارسال شده در December 27, 2006 21:53
سلاممممممم
چه خوب . بالاخره یکی از این صدا سیمایی ها پیدا شد وب بزنه.
می دونین مجری بی بی سی پرژن یه وب زده و خیلی از بچه ها رو دور خودش جمع کرده . هر شب هم شب گپ دارن و اوضاع رو رصد می کنن از نوع خودشون.
اسم اون مجریه بهزاد بلور یه سری بهش بزنین.
خوبه ببینین چه جوری داره بچه ها رو جمع می کنه.
فعلا
ارسال شده توسط فریبا | December 27, 2006 10:46 PM
ارسال شده در December 27, 2006 22:46
سلام
می دونید هر وقت که وقت کنم اول به شما سر می زنم امروز بعد از 5 روز شما رو تو 20:30 دیدم اگه امروز وقت نمی کردم شما رو ببینم دیوونه می شدم
ارسال شده توسط آیلار | December 27, 2006 10:55 PM
ارسال شده در December 27, 2006 22:55
سلام آقاي نجف زاده. خوشحالم كه با وبلاگ شما آشنا شدم. البته هميشه پيگير كارها و اخبار شما از تلويزيون هستم. كارتون عاليه. من عاشق نوشته هاتون هستم. با اجازتون وبلاگتون رو لينك مي كنم. راستي در مورد سوالتون مجله اينترنتي فكر خيلي خوبيه. اميدوارم موفق بشين.
ارسال شده توسط nasrin | December 27, 2006 11:15 PM
ارسال شده در December 27, 2006 23:15
سلام
مجله اینترنتی که خوبه اما یه چیزی: بهتر نیست که نظرات بدون آدرس واسم fail نشن؟
ارسال شده توسط زیرزمین | December 27, 2006 11:27 PM
ارسال شده در December 27, 2006 23:27
سلام داداش کامران برام دعا کن امتححانان داره شروع می شه در ضمن:
عرفه صحرای عرفات کربلا
ارسال شده توسط ساقی | December 28, 2006 7:13 AM
ارسال شده در December 28, 2006 07:13
نذارید ازتون استفاده ابزاری شه
اول 20:30 رو که میبینم چنین حسی پیدا میکنم
کمی عمیق فکر کنید
مرسی
ارسال شده توسط هوگو | December 28, 2006 11:48 AM
ارسال شده در December 28, 2006 11:48
سلام جناب آقاي نجف زاده،
ايده ي خيلي خوبي به نظر مي رسد. البته من برايم اين سوال پيش اومد كه مجله ي اينترنتي واقعا يعني چي و خصوصا نوع پيچيده تر آن كه همه بتونند مطلب بفرستند چه طور كار مي كند.
يك مقداري سرم گيج رفت : مديريتش ، جذب مخاطبش ، آرايش صفحاتش ، نرم افزار هاي مربوط بهش ، بررسي آماري ميزان جذاب بودن يك مطلب به طور خودكار، قانون نام گذاريش و هزار جور مطلب جالب و جذاب به چشمم خورد.
البته خوب لزومي نداره كه شروعش خيلي چيز بزرگي باشد ؛مي تونه خيلي كوچك متولد بشه. فقط طراحي اش در شروع بايد طوري باشه كه قابليت ادامه كار و آينده رو هم در نظر بگيره.
موفق باشيد
سرويس movabletype و مجله هاي اينترنتي:
http://www.quakerranter.org/movable_type_and_and_the_evolution_of_online_magazines.php
تعريف و نام گذاري مجله اينترنتي: http://en.wikipedia.org/wiki/Online_magazine
نرم افزارهاي opensource مرتبط با مجله ي اينترنتي :
http://sourceforge.net/search/index.php?words=magazine&sort=score&sortdir=desc&offset=0&type_of_search=soft وصفحه هاي 2 و 3و 4
نمونه بررسي آماري بازديدكنندگان :
http://www.quakerranter.org/how_insiders_and_seekers_use_the_quaker_net.php
ارسال شده توسط فاطمه م. | December 28, 2006 12:33 PM
ارسال شده در December 28, 2006 12:33
کامران خان به سلامت بادا !!!
سلام اولین دفعه است که دارم میبینم بعد از گزارشاي توپت اينام بد نيست
اين علي آقا رو هم معرفي كن لطفا نظر منم مثبته راستي منم پرسپوليسي ام
تو در نوشتن روي شكشير رو سفيد كردي
ارسال شده توسط نگين | December 28, 2006 8:03 PM
ارسال شده در December 28, 2006 20:03
......................................................... من و تو حق داریم که به اندازه ما هم شده با هم باشیم!
ارسال شده توسط سحر | December 29, 2006 1:40 AM
ارسال شده در December 29, 2006 01:40
خیلی خوشحال شدم که یه مطلب به روز دیدم
ولی خدایی اونوقتها که نمی دونستی محبوبی و مشهور هم شجاع تر بودی هم ...راستی می خواستم بپرسم چرا شریفی دیگه فرهنگی نداره
ارسال شده توسط دوست | December 29, 2006 9:21 AM
ارسال شده در December 29, 2006 09:21
سلام خبرنگار
خواب زنا چپه ولی مال مردا نه ..پرسپولیس این روزا مهاجم نداره برو یه تست به یهو دید خوابت تعبیر شد....بیشتر از مجله کارتون ها رو هستم ......
مجله اینترنتی هم خوبه ولی اگه مثل اینجا نباشه که سالی یه پست میزنی
خوش باشی و هرگز سر نخوری
یا حق
ارسال شده توسط میلاد | December 30, 2006 3:17 AM
ارسال شده در December 30, 2006 03:17
سلام.خیلی خمشحال شدم که بعد از چند وقت نوشتید.فقط یه خورده مرتب تر جمله هارو بنویس انگار دنبالت کرده بودند.مطمئن باش اگر مجله اینترنتی راه بندازید پر طرفدارترین مجله میشه
ارسال شده توسط marjan | December 30, 2006 6:22 PM
ارسال شده در December 30, 2006 18:22
سلام آقا کامران گل موقع امتحان هاست واسمون دعا کن ما که همبشه واسه شما دعا گو هستیم
موفق باشی آقای خبر نگار نمو نه
راستی یه سوژه پیدا کردم که تا بعد امتحهانها مزاحم میشم مینویسم
ارسال شده توسط پاییز | December 31, 2006 12:34 AM
ارسال شده در December 31, 2006 00:34
مشق شب:
زندگی نقطه سر خط
دوباره زندگی، دوباره نفس
حرکت،تازگی،تنوع،شور و شوق و حیات
نقطه سر خط
دوباره زندگی، دوباره من
.....
ارسال شده توسط حمید | January 1, 2007 1:50 AM
ارسال شده در January 1, 2007 01:50
كامران جان
1- نظر me ماكلا مساعد و مثبته
شديدا هم موافقم
خلاصه اينكه keep going كن كه من هم پايتم
2- (در جواب سوال احتماليت):
من هم يه بنده خدام مثل خودت . البته تقصير خودته كه تو كامنت اولم حس كردم كه با هم پسر خاله ايم !
ارسال شده توسط Saeed | January 3, 2007 1:14 AM
ارسال شده در January 3, 2007 01:14
چرا دولت هوچین بلایی رو سر 66یهای نیمه دومی بیچاره در آورده این چه مسخره بازی که همکلاسی های من که 67ی ان می تونن کنکور بدن من که 27 اسفند 66 ام نمیتونم کسی حرف منو نمی شنوه تو از 20:30بگو شاید شنیدن
ارسال شده توسط امید | January 4, 2007 9:49 AM
ارسال شده در January 4, 2007 09:49
1- از گزارشهاي زيباتون واقعا ممنون
2- خوشحالم كه جمع خبرنگارهايي كه مي لاگن هي داره زياد ميشه
3- صداقت و رك گوئي خودتان رو ادامه بديد
4- خوشحالم كه پرسپوليسي هستيد جدي ميگم:-
ارسال شده توسط زهرا | January 5, 2007 1:50 PM
ارسال شده در January 5, 2007 13:50
سلام . خسته نباشید.
راستش اگه یه سر به این آدرس بزنی همه چی رو در مورد من متوجه می شی .
قبلا براتون میل زده بودم ولی جواب منو ندادی.
خوب راستش ما پژوهشگرا خیلی چیزا برای گفتن داریم. مخصوصا بعضی خبرای داغ که باب دندان شما 20:30 هاست.
دوست داشتی برام میل بزن تا چند تا خبر جنجالی بهت بدم. فقط خداییش پخش کن.
http://www.iribnews.ir/Default.aspx?Page=MainContent&news_num=57348
فعلا تا بعد
ارسال شده توسط مسعود مولوی---------------------------- | January 6, 2007 6:50 PM
ارسال شده در January 6, 2007 18:50
فكر خوبيه! هم اينكه مجله اينترنتي راه بندازي و هم اينكه تند و تند بنويسي
ارسال شده توسط Mr-Crazzy | January 8, 2007 10:10 AM
ارسال شده در January 8, 2007 10:10
اگر لطف کنید و آدرس آن سایت را که در یادداشت روز 27 آذر گفته بودید برای بنده نیز بفرستید یا در سایتتان قرار دهید ممنون می شوم.با این کار مرا نیز با خود به آن دوران خواهید برد.
با تشکر
ارسال شده توسط ebrahim | January 9, 2007 9:18 AM
ارسال شده در January 9, 2007 09:18
سلام آقا کامران می بینم که خیلی طرفدار دارین . خب حق دارین خبرنگاربه این باحالی کجا پیدا میشه؟
ارسال شده توسط haleh | January 15, 2007 1:04 AM
ارسال شده در January 15, 2007 01:04
روزی روزگاری آدمی متولد شد که مرد شد. مردی که از قضا نویسنده شد. نویسنده ای که اتفاقا (!؟!نه چندان) خبرنگار شد. خبرنگاری که خلاق شد. اندکی بعد... آن مرد خلاق به راه انداخت، نسل جدید خبرنگاری را... و همه دچار شدند... به گزارش های «کامران نجف زاده» ای ...
ارسال شده توسط رهاورد | January 17, 2007 2:55 PM
ارسال شده در January 17, 2007 14:55
موافقم و خيلي دوست دارم اگه شايستگيش رو داشته باشم مطلبي بنويسم
ارسال شده توسط فهيمه | January 17, 2007 3:01 PM
ارسال شده در January 17, 2007 15:01
روزی روزگاری آدمی متولد شد که مرد شد. مردی که از قضا نویسنده شد. نویسنده ای که اتفاقا (نه چندان اتفاقی البته) خبرنگار شد. خبرنگاری که خلاق شد. اندکی بعد... آن مرد خلاق به راه انداخت، نسل جدید خبرنگاری را... و همه دچار شدند... به گزارش های «کامران نجف زاده» ای ...
ارسال شده توسط رهاورد | January 17, 2007 3:09 PM
ارسال شده در January 17, 2007 15:09
آقای کامران چرا این هفته تو 20:30 نبودی ؟ بابا نمی دونی دلمون برات یه ذره میشه ؟ بازم تاکید می کنم خیلی باحالی . به همسر محترم سلام برسونید.
ارسال شده توسط هاله | January 17, 2007 9:59 PM
ارسال شده در January 17, 2007 21:59
بازم سلام آقا کامران...
در مورد مجله اینترنتی باید بگم ایده بدی نیست ولی با شناختی که از شما دارم بیشتر اهل کاغذ و قلم هستید نه وب و وب نویسی. به نظر من یه مجله راه بندازین اما نه اینترنتی. یه مجله کاملا کاغذی که بشه لمسش کرد و زیر نوشته هاش خط کشید. یه تحریریه می سازیم دور هم جمع می شیم خلاصه خوبه دیگه خوش می گذره. باشه منم از الان قول می دم واستون بنویسم.بعدشم مگه مجله اینترنتی چه درآمدی داره؟اصلا این وب درهم و برهمو بی خیال، کاغذ و قلم واسه خودش عالم دیگه ای داره...
ارسال شده توسط رهاورد | January 18, 2007 1:34 AM
ارسال شده در January 18, 2007 01:34
بازم سلام....ببخشبد من یکم دیر سر زدم
امیدوارم واقعا زود به زود بنویسید
حتما نظرتون را عملی کنید....
موفق باشید
ارسال شده توسط ahoora | January 20, 2007 8:52 PM
ارسال شده در January 20, 2007 20:52
بابا بی خیال. تو اسم خودت رو گذاشتی خبرنگار و از این چرت و پرتا می نویسی . بابا به جای این اراجیف یک چیزی بنویس که به درد منی که همکارت هستم بخوره . نه این حرفای خاله زندکی رو .
از تو انتظار دیگه ای داشتم ناامیدم کردی برای خودم متاسفم که یکی مثل تو همشغلمه
ارسال شده توسط سیاوش | January 22, 2007 2:49 PM
ارسال شده در January 22, 2007 14:49
baram ye adrese electroni beferest ta barat khabaraye jaleB beferestam faghat beyne khodemon
ارسال شده توسط mostafa | January 23, 2007 4:06 PM
ارسال شده در January 23, 2007 16:06
تو پسر سر به راهی هستی
ارسال شده توسط خودم | January 24, 2007 2:24 PM
ارسال شده در January 24, 2007 14:24
سلام آقاي نجف زاده
اولين باري است كه به وبلاگ شما سر مي زنم و آشنايي من با وبلاگ شما از وبلاگ گردي شروع شد!
قلمتون هم مثل بيانتون روان و خودماني است.
براي ما كمي هم از تجربيات حرفه اي خود بنويسيد.
اين آدرسي هم كه براي شما گذاشتم وبلاگ گروهي دانشجويان كارشناسي ارشد ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مركز است.موفق و مويد باشيد.
ارسال شده توسط ارتباطات نامه | January 24, 2007 4:15 PM
ارسال شده در January 24, 2007 16:15
سلام آقای نجف زاده امیدوارم حالتان خوب باشد
دربارهی مجله ی اینترنتی خیلی خوبه
فعلا خدافظ
ارسال شده توسط سید سجادی | January 28, 2007 7:26 PM
ارسال شده در January 28, 2007 19:26
سلام آقای نجف زاده
خسته نباشین
من عاشق کار شما هستم واقعا کارتون عالیه
من یه مشکلی دارم می خواستم باهاتون در میون بذارم
سبزو پیروز در پناه حق باشین
ارسال شده توسط سارا | February 2, 2007 11:47 AM
ارسال شده در February 2, 2007 11:47
سلام
خوبین؟
نمی دونم می خوونید اینا رو یا نه. احتمالا می خونی. چون باید تایید کنی و اینا احتما می خوونیشوون. خوبی؟
نمی دوونم به چه دلیلی کامنت قبلیه من رو پاک کردی. حرف بدی تووش نبووده به جز تعریف. اما احتمالا یه چیزی بووده که ازش ناراحت شدی.
من یه دوست دارم به اسم نانا که اوون من رو اتفاقی پیدا کرد. یعنی یه رووز تووی وبم اوومد و گفت که چه جالب هم اسمیمو اینا. بعدش الان که من اوومدم اینجا دنبال کامنت خودم می گشتم دیدم چه جلب!!!
اوونم اینجا کامنت گذاشته.
حالا برای اینکه با هم قاطی نشیم من بعد از اسمم می نویسم یه دوونه.
حالا بگذریم. اما اصل مطلب اینکه بیا آپ کن بچه!!!
بعدشم اینکه اگه یه موقع حرفی زدم که ناراحت شدی بدوون که از قصد نبووده.
نمی دوونم اما چرا نظرم رو پاکیدی!!!!
به هر حال برات بهترین ها رو آرزوو می کنم. امیدوارم که همیشه موفق باشی. یه بار گفته بوودم در مورد دخترای شاغل گزارش تهیه کن. به خدا چیزه خووبی می شه ها. بذار آقایوون ببینن که خانووما پا به پاشوون حرکت می کنن.
من هنوووزم منتظرم
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | February 5, 2007 1:42 PM
ارسال شده در February 5, 2007 13:42
من یه چیز دیگه هم بگم بعد برم.
می شه در مورد بی توجهی بزرگ ترا به احساس کوچیک تر ها هم گزارشی تهیه کنی؟ یا حتما گزارشات باید اجتماعی باشه؟ به خدا اینم یه مشکل خیلی بزرگیه ها.
همش که انرژی هسته ای و گووشت و مرغ و ترافیک و بنزین نیست که. اینم خودش مشکله.
خیلی گلی :)
ارسال شده توسط نانا یه دوونه | February 5, 2007 1:45 PM
ارسال شده در February 5, 2007 13:45
وجه مشترك شما با من اين است كه زماني در مجلات كودك ونوجوان قلم مي زديد الآنش را نمي دانم ولي من الآن هم در نشريات گل آقا مي نويسم .خوشحال مي شوم سر بزنيد .
ارسال شده توسط فاضل تركمن | February 6, 2007 12:39 PM
ارسال شده در February 6, 2007 12:39
لطفاً یک گزارش کامل ،
هم از دیوان عدالت اداری در خصوص صدور رأی ابطال آزمون جامع دوره های پودمانی ، دانشگاههای علمی و کاربردی . و کـیفیــــت اجرایی شدن رأی قضــــــــات محترم آن واحـــــد، که علی الظاهر مورد قبول وزارت علوم و تحقیقات قرار نگرفته ، تهیـــــه نمائید
و هم اینکه یک گزارش کامل در خبر 20:30 و نیز یک جلسه پرسش و پاسخ در بخش گفتگوی ویژه خبری از شبکه 2 سیما22.30 و همچنین برنامه نگاه یک از شبکه 1 سیما ویا دریکبرنامه ویژه از شبکه سوم سیما پخش نما ئید .
مگر ما چه گناهی کرده ایم که با چه سختی و مشقتی به سر کلاس بیائیم و حتی کاربردی تر و فنی تر از دانشگاههای دولتی و آزاد این مطالب را به صورت تجربی آموخته ایم.
البته نه با خرج و هزینه دانشگاه و گرفتن نمره زور یا به نیت پاس شدن بلکه با هزینه و تلاش خودمان و آموزش و کار در مؤسسات خصوصی .!
سؤال ما این است که:
اولاً هدف از تشکیل دانشگاه علمی کاربردی به خصوص دوره های پودمانی یــــا پـــولـمــــــانی چیست؟
ــ اگر بخواهیم به تبلیغات و برنامه ها و مجلاتشان تکیه کنیم واین اراجیف را باور کنیم بهتر است به جای یک برنامه تبلیغاتی و به ظاهر فرهنگی ،بیائید از خود دانشجویان این مراکز بپرسید و ببینید کدامیک از این دانشجویان کار آفرین شده اند، کدامیک جذب شرکت های خصوصی و ارگانهای دولتی شده اند و ...اصلاً بپرسید کدامیک از این سیستم راضی بوده اند« البته به جزء آنان که پارتی دارند ویا صرفاً برای وقت گذرانی و یا گرفتن نمرهای و مدرک آمده اند»
کجای دنیا و کدام دانشگاه دولتی یک ترم یا پودمان یا دوره تحصیلی که 16هفته است را در 8 هفته برگذار نموده؟؟ آن هم دروسی مثل ریاضی عمومی، فیزیک ، آمار ، مهندسی اینترنت ، سیستم های عامل ، شبکه های کامپیوتری ، زبان تخصصی و...
در کجای دنیا در اواسط ترم تحصیلی و پس از گذشت 8جلسه استاد دو درس تخصصی ، به دلیل بی کفایتی و نداشتن بارعلمی تعویض نموده و پس از چند جلسه وقفه استاد دیگری را منظور نمایند.( به درخواست خود دانشجویان )
با وجود شهریه های سنگین و سر سام آور ، متأسفانه امکانات و تجهیزات در حد صفر است .
(کاش واژ ه ای یا عددی کمتر وجودداشت.!)
در کدامیک از دانشگاهها سراغ دارید که اساتید به خاطر پرداخت نشدن حق تدریسشان از آنجا فراری شده اند و کسی حاضر به ماندن درآنجا نیست.اما در مقابل شهریه دانشجویان را نقداً و یا با چک ، دریافت میدارند.
در کدامیک از دانشگاههای دنیا سراغ دارید که دانشجو را در لحظه دادن امتحان و در سر جلسه وی را از دادن امتحان محروم کنند ویا او را از امتحانات بعدی باز دارند ویا غیر ازشرایط حاکم بر آزمون و اضطراب امتحان فکر و ذهن دانشجو را به خاطر برگشت خوردن چک و یا پرداخت ننمودن قسمتی از شهریه دانشگاه به خود منعطف میدارند و منجر به افت تحصیلی آنان میگردد.
و....
ارسال شده توسط mojtaba | February 11, 2007 10:24 AM
ارسال شده در February 11, 2007 10:24
سلام خسته نباشيد از خداي عزيز مي خواهم كه شما را در انجام اين وظيفه زيبا ياري دهد دشنام:يه كم زيادي خوب مينويسيد
ارسال شده توسط بنده خدا | March 9, 2007 12:42 PM
ارسال شده در March 9, 2007 12:42
سلام
تو را خودا يك خبر درست و حسابي در مورد آزمون جامع بديد كه ما بفهميم اين همه پول داديم اين همه درس خونديم اين همه كار كرديم ما الان جامع داريم يا نه يك خبر به صورت مستمر در اخبار نشنيديم ما ورودي مهر 84 هستيم آزمون جامع دوره پودماني هست يا نه ؟
با تشكر
ارسال شده توسط پريسا | March 17, 2007 1:42 PM
ارسال شده در March 17, 2007 13:42
1_bar akse gozareshat neveshtehat kheyli cherte!(mibakhshida)
2_bade 2 mah miay taze migi nemidooni chi benevisi!!!!!(mibakhshida!)
3_taze ba in osaf mikhay ketabeshoonam bokoni???!!!(mibakhshida!)
dige mishe noore alnoor baba cheraghooni!!
ارسال شده توسط sahar khanoom | April 26, 2007 7:51 AM
ارسال شده در April 26, 2007 07:51
با عرض سلام خدمت خبرنگار خوب کشور آقای نجف زاده
آقای نجف زاده من یکی از ببیندگان گزارشهای خبری شما هستم و خیلی از اجرای شما خوشم می اید راستش بخواین من از نظر قیافه خیلی شبیه شما هستم و بیشتر مواقع هم کارهای شما را در دانشگاه تقلید می کنم دیگه به اسم کامران نجف زاده میشناسنم البته با یکم لهجه تابلو اصفهانی از بچگی عاشق نویسندگی خبرنگاری بودم ولی موفق نشدم خیلی دوست دارم به عنوان یک استاد کمک کنید تا بتونم یکی از خبرنگارای خوب کشور بشم ممنون میشم از شما
راستی یک تکه از اجراتون بگم
سلام درود فراوان بر شما ایرانیان
سلام آقای رئیس جمهور فقط یک سوال ؟
شمادر تمامی سفرهای استانی هیات دولت به مردم هر شهر گفتید شما بهترین مردم ایران هستید منظورتان از بهترین چی بود؟
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم
بدرود
ارسال شده توسط داوود | August 10, 2007 7:53 AM
ارسال شده در August 10, 2007 07:53
خیلی خیلی سلام وای نمیدونم چرا جملات خوشکل به مغزم نمیرسه خوب حالا بیخیال اول باید بگم خیلی خوشحالم که مطلب منو میخونید البته اگه بخونید میدونید من فک میکنم شما زیادی پا تو کفش بزرگتر ها مکنید البته بگم همین هم باعث محبوبیت شما شده ها ولی خوب از قدیم گفتن زبان سرخ......... دوم شما واقعا این قدر با احساس هستید؟ ببخشید ولی اخه اقایون و احساسات ؟ اخ دیدید چی شد؟این همه پر حرفی کردم اما باید بگم مجله اینترنتیتونم قبوله راستی شما پرسپولیسی هستید؟ با تشکر کوثر************
ارسال شده توسط کوثر | August 21, 2009 4:29 PM
ارسال شده در August 21, 2009 16:29