با کمي اشک و ناباوري باور کن که شايد دوره ديگري از زندگي ات شروع شده است.
با توام !
داري حاجي مي شوي و هنوز باورت نمي شود؟!
« سوزنبان بازنشسته مي شود... | صفحه اصلی | دل من جا مانده... »
با کمي اشک و ناباوري باور کن که شايد دوره ديگري از زندگي ات شروع شده است.
با توام !
داري حاجي مي شوي و هنوز باورت نمي شود؟!
این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در December 15, 2007 3:54 PM ارسال شده می باشد.
ارسال قبلی این سايت سوزنبان بازنشسته مي شود... بوده است.
ارسال بعدی این سايت دل من جا مانده... است.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.
نظرات (267)
سلام داداش كامران
ميخواي بري حج...بابا تبريك...خيلي ذوق زده شدم وقتي شنيدم....خوش به سعادتت...
ارسال شده توسط آتش بس | December 15, 2007 4:23 PM
ارسال شده در December 15, 2007 16:23
salam eyval upe ekhtesasi vase hajia?fekr konam dige sale dige shoma ro bebaran vay chi mishe age shoma berid fekr konam behtarin gozaresha ro begirid .vali sale dige narid! bezarid 2sal dige ke man konkooramo dade basham beshinam ba khiale rahat gozareshatoono negah konam!
oooooooooooooooooooooh mano bebinid ta kojaha pish raftam ! chi kar konam khob har bahsi shoroo mishe akharesh majbooram ba bahse konkoor tamoomesh konam .vali khodaiesh ba har hajii tamas dashtid (ino vaghean daram azatoon khahesh mikonam)begid doamoon konan .khahesh kardam....khosh be haleshoon
khodahafez
ارسال شده توسط مهسا | December 15, 2007 4:24 PM
ارسال شده در December 15, 2007 16:24
سلام حاجي داداشي
خوبي ...مي خوام مثل خودت باشم?!!! ...چيه بده يا خوبه؟ اونو ديگه خودت بهتر مي دوني(مگه نه) ....كسي كه خبرنگاره اينقدر كم حرف باشه باورم نميشه...يه بار اگه به ميلم جواب دادي اون وقت باورم ميشه كه نه هنوز هم يكي هست از اهالي رسانه كه ما را بتحولد (تحويل بگيرد)
موفق باشيد
ايشاالله حاجي ميشي يا هستي...!!!؟
آرزوهات يادت نره
ارسال شده توسط فرشته اميني | December 15, 2007 4:34 PM
ارسال شده در December 15, 2007 16:34
سلام دوست بیست و سی
خسته نباشی
کامران جان نجه ین
انشاالله همه شه سالامت اولاسان
تخت سلیمانا گلمیشن یا یوخ
اگه یوخ حتماً گل
بیز سنین برنامه ین دیروخ یرمی اوتوز
ارسال شده توسط احد و حجت | December 15, 2007 4:43 PM
ارسال شده در December 15, 2007 16:43
اقا کامران نکنه مارو فراموش کني !!
ارسال شده توسط مهدي | December 15, 2007 4:49 PM
ارسال شده در December 15, 2007 16:49
توی این ایام چیزی جز حسرت برای ما وجود نداره اینکه جزء دعوت شده های امسالم نبودیم وتا سال دیگه...آقای نجف زاده با مطلب سوزناکتون داغ دلم رو تازه کردید توی این ایام فقط میتونم بگم "ترسم ز بیدادت شبی مستانه ساغر بشکنم"
ارسال شده توسط ساناز | December 15, 2007 5:02 PM
ارسال شده در December 15, 2007 17:02
به نام خدا
اقای نجف زاده سلام
ما قراره اقای حاتمی کیا را اواخر بهمن به دانشگاه تهران دعوت کنیم و یکشنبه 25 اذر با اقای پیرهادی ملاقات دارم. به کمک شما نیاز دارم
کامران عزیز باور کن شاید چند واحد درسی من به خاطر این مراسم از بین برود ولی من با تمام وجود دارم کار میکنم ومسئول این مراسم هستم چون طرح ان برای من است.
به فاطمه زهرا قسم به کمک شما نیاز دارم
دست رد به سینه ام نزن.من به همه بچه های دانشگاه قول دادم به بهترین نحو این مراسم را برگزار کنم
از شما می خواهم به خاطر امثال حاج کاظم ها و عباس های اژانس شیشه ایی به من کمک کنید
من امیرحسین تمنایی دانشجوی ارتباطات تهران هستم
تلفن من 09131636636
به لبیک همه حاجی ها قسم می دهم به من هم لبیک بگو
منتظرم
ارسال شده توسط امیرحسین تمنایی | December 15, 2007 5:11 PM
ارسال شده در December 15, 2007 17:11
عزيز برادر فرصتي كه بدست اورده اي را با ماهم قسمت كن
دردعاهاو نمازهايت يك ان ماراهم به ياد بياور بخصوص وقتي به خانه حضرت فاطمه رفتي بجاي ماهم گوشه چشمي تركن
ارسال شده توسط محمد حسين شفيق | December 15, 2007 5:15 PM
ارسال شده در December 15, 2007 17:15
تو بندر زیبای بوشهر یه آشیونه درست کرده ام دوست دارم گرمی بخش آن باشی.
ارسال شده توسط محمدرضا | December 15, 2007 5:19 PM
ارسال شده در December 15, 2007 17:19
سلام اقا كامران
اره اونايي كه تجربشو دارن مي دونن كه باورش سخته اما من كه ..............
شما چي تا به حال به اين باور رسيدي يا هنوز تو همون دوره اي كه زندگي مي كردي موندي و دوره ي تازه اي رو تجربه نكردي؟
واقعا خوش به سعادت ادمايي كه مي خوان امسال وارد اين دوره بشن كه باورش براشون سخته اما رسيدن به اين دوره شيرينه!چه سعادتي........
ارسال شده توسط نرگس حسيني | December 15, 2007 5:29 PM
ارسال شده در December 15, 2007 17:29
...)گاهي سه نقطه هم جواب نمي دهد)
ارسال شده توسط آزاده | December 15, 2007 5:31 PM
ارسال شده در December 15, 2007 17:31
salam khaste nabashid mobarak bashe khoda nasibe ma ham bokone
naro ham doa kon
ارسال شده توسط hamide | December 15, 2007 5:33 PM
ارسال شده در December 15, 2007 17:33
سلام عمو جون.
باور کن باور نکردنی هارو.
همیشه منتظر غیر منتظره ها باش.
موفق باشین.
ارسال شده توسط ستاره | December 15, 2007 5:39 PM
ارسال شده در December 15, 2007 17:39
اقا كامران
چند شبه كه اصلا هيچ گزارشي ازت نديدم نكنه مي خواي يك دفعه اي با يك گزارش عالي بياي درسته ؟
نمي دونم چرا خوابت رو مي بينم تو خوابم هم خيلي خوبببببببببببببببببببببببي !
راستي در مورد اين كه ما چه طوري جواب سوالامونو ازت بگيريم فكري نكردي در ضمن اگه از خاطراتت هم برامون بنويسي واقعا حرف نداره ديگه خواهش مي كنم رو اين پيشنهادامون فكر كن اگر برات مقدوره خوب بسم الله................
ارسال شده توسط نرگس حسيني | December 15, 2007 5:51 PM
ارسال شده در December 15, 2007 17:51
سلام
راستی با آقای احمدی نژاد حسابی خوش بگذره
من که حسابی به دلم افتاده بود
به پاییز زنگ زدم و خبر دادم که حاجی شدی ، اونم گفت که چقدر دعا کرده که بری .
به مریم هم زنگ زدم اونم سلام رسوند و گفت که خواب دیده و این چند روزه می گفته که کاشکی شما رو بفرستن اونجا .
امیدوارم وقتی که داری با خدای خودت راز و نیاز میکنی و چشمت به کعبه افتاد ما رو هم و مخصوصا منو فراموش نکنی
شاید خدا ما رو هم دعوت کرد خونش
واسه کنکورم هم دعا کنی داداشی
یاعلی
ارسال شده توسط فاطمه قهری *** محکم | December 15, 2007 6:11 PM
ارسال شده در December 15, 2007 18:11
به نام آرام دلها...
الهی بمیرم....
خوش به سعادتتون.....
به خدا الان نمی دونم چی بگم.....
زبونم بند اومده....قلبم به شدت می تپه....دستام....
فکر می کنی چی الان بهت بگم....
می خوام بگم فقط مراقب خودتون باشید و منه حقیرو اگه زیاد یاد نکردید اشکال نداره ولی به فکر آدمهایی باشید که به دعاتون شدیدا" نیاز دارن.....
مریضا....
بی بضاعت ها....و....
اگر چه خودم التماس دعا دارم ،شدیدا"....
مغزم کلید خورده نمی دونم چی بنویسم الان....
می خواستم حالا که قسمتت این سفر شده یه چیزی روبهت بگم ولی دیگه منصرف شدم....
ببین خدا چقدر دوستت داره.....
به جون خودم همش به خاطر کارهای خالصانه ات که بدون ریا وبدون خود نمایی انجامشون میدی.....
این چند مدت خیلی به خودت،به گذشته ات،به آینده ات،به شخصیتت فکر میکنی....
می دونم....
.
.
کامران دارم از گریه منفجر میشم....
خدانگهدارت باشه.....مراقب خودت باش...
ای پیکر آستان خبر یار ما بگو/احوال گل به بلبل دستانسرا بگو
ما محرمان خلوت انسیم غم مخور/با یار آشنا سخن آشنا بگو
بر هم چو میزد آن سر زلفین مشک وار/با ما سر چه داشت؟ز بهر خدا بگو
گر دیگرت بر آن سر دولت گذر بود/بعد از ادای خدمت و عرض دعا بگو
هر چند ما بدیم تو ما را بدان مگیر/شاهانه ماجرای گناه گدا بگو
ـــــ*پائیــــز*ــــــ
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــز*ـــــ | December 15, 2007 6:30 PM
ارسال شده در December 15, 2007 18:30
شرمنده ....فقط می خواستم بگم اگه تو کامنت قبلی اشتباه داشتم ببخش....چشام پره اشکه نمی دونم چی نوشتم...
.
حلالمون کل داداش....
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــز*ـــــ | December 15, 2007 6:35 PM
ارسال شده در December 15, 2007 18:35
الان این صدمین باره که دارم آپت و می خونم....
.
ما رو فراموش نکنی....
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــز*ـــــ | December 15, 2007 6:46 PM
ارسال شده در December 15, 2007 18:46
سلام داداش کامران
خيلی خيلی خوشحالم برات... خوش به سعادتت..
خوش بحالت که خدا دوست داره و دعوتت کرده
مؤمن خوب خدا واسم دعا کن.. از خدا بخواه که منو هم دعوت کنه ازش بخواه که به منم لياقت پوشيدن لباس احرام رو بده... بنده ی خوب خدا واسم دعا کن
داداش کامران حلالم کن...
۲۹ دارم ميرم مشهد... آقا دعوتم کرده... حتما تو حرم ضامن آهو واست دعا ميکنم
داداش کامران حلالم کن.... خواهش ميکنم
يادت نره واسم دعا کنی حاجی
ايشالا به سلامتی برين و برگردين.. سفرتون بی خطر باشه
التماس دعا
ارسال شده توسط کيميا | December 15, 2007 6:55 PM
ارسال شده در December 15, 2007 18:55
بازم سلام!
به نظرم حاجی ها ، این آدم های دعوت شده از خدا وقتی عظمت کعبه رو می بینن باور می کنن که باید به زائران خدا گفت حاجی!
(یاد گرفتم چی بنویسم) دوستدار نحوه ی بیان شما!علی
ارسال شده توسط علی | December 15, 2007 7:06 PM
ارسال شده در December 15, 2007 19:06
سلام....خوبین؟؟؟خوب معلومه که خوبین...شاید باور نکنین اما خیلی خیلی خوشحال شدم...تورو خدا اونجا برای ما هم دعا کنید...نمی گم به اسم...همین که بگید بچه های وبلاگی کافیه...
ارسال شده توسط کوثر | December 15, 2007 7:20 PM
ارسال شده در December 15, 2007 19:20
چی شد چی شد صبر کن ببینم من الان سکته میکنم کامران داری میری مکه ؟اره؟وای تورو خدا بگو تو داری ....؟؟؟داری حاجی میشی باورم نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه اینکه لیاقتشو نداری باورم نمیشه که خودم اونجا میتونم واسه خودم دعا کنم .باورم نمیشه یکی داره میره مکه که...که انگار منه، که انگار همه ماست!!!که...
کامران بگو خودت داری میری یا نه بگو تا من نمردم بدو
ارسال شده توسط مینا | December 15, 2007 7:40 PM
ارسال شده در December 15, 2007 19:40
به به حاجي زيارت قبول مارو هم فراموش نكني
ارسال شده توسط سلوي | December 15, 2007 7:44 PM
ارسال شده در December 15, 2007 19:44
سلام
چی باورتون نمی شه؟
ببخشید ولی متوجه منظورتون نشدم.
اگه منظورتون اینایین که رتن مکه پس چرا نوشتین باروم نمی شود!؟...
نکنه موضوع گزارشتونه؟
ارسال شده توسط پریا | December 15, 2007 7:51 PM
ارسال شده در December 15, 2007 19:51
پرنده بر شانه ها ي انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: اما من درخت تو نيستم. تو نمي تواني روي شانه من آشيانه بسازي.
پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدم ها را خوب مي دانم. اما گاهي پرنده ها و انسان ها را اشتباه مي گيرم.
انسان خنديد و اين به نظرش بزرگترين اشتباه ممکن بود.
پرنده گفت: راستي، چرا پر زدن را کنار گذاشتي؟
انسان منظور پرنده را نفهميد اما باز هم خنديد
پرنده گفت: نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است. انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد.چيزي که نمي دانست چيست. شايد يک آبي دور، يک اوج دوست داشتني.
پرنده گفت: غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم که پر زدن از يادشان رفته است. درست است که پرواز براي يک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرين نکند فراموشش مي شود.
پرنده اين را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اين که چشمش به يک آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد.
آن وقت خدا بر شانه هاي کوچک انسان دست گذاشت و گفت: يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود.اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم، بال ها يت را کجا گذاشتي؟
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس کرد. آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست!!!!
ارسال شده توسط گل ناز | December 15, 2007 8:01 PM
ارسال شده در December 15, 2007 20:01
آقاي نجف زاده نكنه پادشاه عربستان براي شما هم دعوت نامه فرستاده
چون محبوبيت شما كمتر از جناب دكتر نيست
مارو فراموش نكني
ارسال شده توسط سلوي | December 15, 2007 8:07 PM
ارسال شده در December 15, 2007 20:07
سلام. ای قوم به حج رفته کجایید ؟
شنیدم که نامت عوض شده است . خسی در میقات .
شنیدم که در برهوتش یاد ما هم کردی .
به شکوفه ها
به باران
برسان سلام ما را .
ارسال شده توسط میترالبافی | December 15, 2007 8:17 PM
ارسال شده در December 15, 2007 20:17
چه باورت بشه و چه نه... میشی حاجی ل...ل...!
قربانت.
یاعلی
ارسال شده توسط ولی الله | December 15, 2007 8:24 PM
ارسال شده در December 15, 2007 20:24
سلام
واقعا خوشا به سعادتتون
التماس دعا
ارسال شده توسط m.m | December 15, 2007 8:39 PM
ارسال شده در December 15, 2007 20:39
مخاطب کی بود؟
ما؟!
ارسال شده توسط سحر | December 15, 2007 9:23 PM
ارسال شده در December 15, 2007 21:23
آخه وقتی باور کردنی نیست، چیو باور کنن؟
مگه میشه که آدم باور کنه یه دعوتنامه اومده در خونش که خود خود خدا اونو براش فرستاده؟
مگه میشه آدم باور کنه که اینقدر لیاقت داشته که خدا اونو به خونش دعوت کرده؟
هممون میریم و برمیگردیم و هنوز باورمون نمیشه که کجا رفتیم و چیا دیدیمو پا جای پای کیا گذاشتیم!!!
هنوز که خدا تمتع رو نصیب نکرده، ولی دعا کنید و دعا میکنم که خدا نصیب هممون بکنه. هرچند که باورمون نشه! همین ناباوریشم عالمی داره.
یاعلی
ارسال شده توسط یه بنده ی خدا | December 15, 2007 9:44 PM
ارسال شده در December 15, 2007 21:44
باز آمدم از چشمه خواب ، کوزه تر در دستم .
مرغانی می خواندند .
نیلوفر وا میشد .
کوزه تر بشکستم ، در بستم
و در ایوان تماشای تو بنشستم .
______________________________
ان شاءالله قسمت همه بشه .
موفق باشید.
ارسال شده توسط آ.حسن پور | December 15, 2007 9:55 PM
ارسال شده در December 15, 2007 21:55
سلام.وای ی ی
من اولین نفرم که توی این مطلب کامنت می ذارم. وای چه حالی داری؟
اره واقعا خوش به حال اون پرنده های عاشقی که تو نستندامسال به قبله گاه محبوبشون پرواز کنن.خیلی دلت می خواد جای یکی از اونا باشی.خدایا این حس پرنده بودن رو به همه عطا کن.
خدایا این حس پرنده بودن رو به مادرم و تمام مادر های ایران زمین عطاکن که با دیدیدن خانه ی تو چشمشون پر از اشک میشه. و اشکی که برای تو باشد چقدر زیباست.آرزو مند آرزو هایتان.............
ارسال شده توسط ساجده | December 15, 2007 10:18 PM
ارسال شده در December 15, 2007 22:18
سلام مسافر پاک ترین زمین خدا
اصلا باورم نمیشه.. خوش به حالتون
به خدا همین چند روز پیش به مامانم گفتم کاش داداش کامران می رفت مکه و با اون صدای آروم و معصومش گزارشای قشنگ می داد.
رفتی اونجا دعا کن .برای همه... برای من که سال دیگه کنکور دارم... برای خیلیای دیگه...
التماس دعا داداش گلم. برام دعا کن...سفارشی
منتظر گزارشای خوشگلتم.
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | December 15, 2007 10:20 PM
ارسال شده در December 15, 2007 22:20
سلام آقای نجفزاده
خوش به سعادتشون
ارسال شده توسط samaneh | December 15, 2007 10:40 PM
ارسال شده در December 15, 2007 22:40
سلام جناب خبرنگار...
وای....
خوش به حال اونایی که الآن تو بهترین جای دنیان، تو مسجد خالق مهربونشون که همیشه و همه جا باهاشونه....
واقعا سعادت می خواد آدم تو یه همچین روزای عزیزی اونجا باشه ...
امروز قرعه کشی حج دانشجویی بود ولی من انتخاب نشدم ، اون لحظه احساس کردم که واقعا هر چیزی لیاقت و شایستگی می خواد...
آرزو میکنم یه روز خیلی نزدیک شما اونجا باشی و یه گزارش زیبا از سرزمین خدا برامون تهیه کنی...
آرزوی سلامتی و بهروزی برای شما و خونواده ی خوبتون دارم...
التماس دعا...
مثل همیشه نایب الزیاره شما هستم پیش امام رضا...
روز و روزگارتون خوش...
ارسال شده توسط نفیسه | December 15, 2007 10:47 PM
ارسال شده در December 15, 2007 22:47
التماس دعا
ارسال شده توسط مهدی | December 15, 2007 10:54 PM
ارسال شده در December 15, 2007 22:54
سلام خبرنگار کامران. دوره دوره تازه یی نیست . انسان گناه کار را 1000 بار هم غسلش کنی آخر به جهنم میرود. بیشتر آن به مکه رفتگان نه از روی طلب خداوند بود که رفتند که از روی ایمان نداشته شان بود،که خدا هم میخواست بهشان ثابت کند که حضور یعنی چه!!مکه رفتنشان مبارک خدشان کاش وقتی آمدند حاجی باقی بمانند.
ارسال شده توسط بهنامترین | December 15, 2007 11:07 PM
ارسال شده در December 15, 2007 23:07
salam
halet khobe??????/
khanom bacheha khoban ??
ارسال شده توسط gomnam | December 15, 2007 11:13 PM
ارسال شده در December 15, 2007 23:13
سلام
شما داريد حاجي مي شويد يا دوباره مي خواهيد گزارش برويد؟
انتقاد به 20:30
اخبارتان از نيمه اول امسال خيلي يک طرفه شده . . . من از هيچ گروه حزبي خوشم نمياد ولي دارم ميبينم که رسانه ملي که يک رسانه مردمي و همگاني است دارد بي انصافي مي کند و يک طرفه مي رود...
کاش مثل سابق بوديد . . .
موفق باشيد
اميد محمودزاده از سيرجان
ارسال شده توسط اميد(هنر هفتم) | December 15, 2007 11:24 PM
ارسال شده در December 15, 2007 23:24
سلام حاجی
پس اسم وبلاگت هم عوض میشه :
یادداشت های یک حاج خبرنگار
يادداشتهاي کم و بيش روزانه حاج کامران نجف زاده
کعبه آن سنگ نشان است که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
التماس 2آ
این رو هم پیدا کردم از وب گفتم اینجا جاشه که همه ببینن البته به خودتون نگیرید حاج کامران منظورم شما نیستی
به کجا می روی ؟
به کجا میروی ؟
به کجا میروی ! ! ؟ زیارت خانه خدا ... دیدن خدا ؟
درب آن خانه روبرو را بکوب ...آری همین خانه ای که یتیم خانه است...
همین خانه ای که هر شب بچه ها گرسنه می خوابند ... خدا امشب آنجاست ...
امشب قبل از سفرت ... لحظه ای به میهمانی همسایه درآ ...
ببین قابلمه ای که روی اجاق است را ... پر از آب !!
آری ... فقط آب !
و مادر با قاشقی در دست ... آنقدر غذا را به هم میزند ...
می چشد! ... نمک میزند ! ... تا بچه های گرسنه به خواب روند ...
دیشب هم همین غذا را می پخت ... و فردا شب ...هم
...
پای به راه کدامین سفری ! ؟
امشب ... قبل از سفرت ...
سری به خانه همسایه دیوار به دیوار بزن ... !
آری همان خانه ای که پدر ... در بستر بیماری ...
به خاطر تهیدستی ...دارو ...درمان !
مرگ را انتظار میکشد !
همین همسایه ای که دیروز با رویی گلگون از شرم مبلغی را به رسم وام طلب کرد !!!
کمکش کردی ؟ ... نداشتی ...!؟
...
عازم کدام دیاری !؟
امشب قبل از رفتنت ...
سری به خانه آن آشنا بزن ...
همان که با تو همخون است ...
همان که ... دیشب برای خداحافظی و حلالیت رفته بودی ...
و گفتی خدا قسمت کند ... سفر هفتم است ...
همان که فرزندانش به خاطر تنگدستی ... به خاطر لباسهای کهنه شان ... در گوشه ای به خفت خود را از چشم تو پنهان ساختند ...
...
در کدامین هوائی !!!؟ ... محشر عرفات !
منا ... یا جمرات ... ؟
زحمت سفر بر خود هموار مدار ... که شیطان در قلب تو... در روح توشت
برای خلوص ... خود را رمی کن ... خود را برهان ... از خود !
که خدای بر تو حرام کرد ... در این سفر ... حتی دیدن خود ( ت ) را در آئینه
شاید در هوای مقام ابراهیم ... ی !!!؟
همان موحدی که در پیمودن راه خلوص و بندگی ... به فرمان فرزند را به مسلخ برد !؟
ابراهیم ... فرزند را به مسلخ برد ... تو ایمان را ... !
...
زیارت ائمه بقیع ... با پیامبر را ... دلتنگی ؟
همان پیامبری که فرو ریخت سقف آن مسجدی را که اجداد تو به ریا و تزویر ساختند را ...
فرمان داد !؟
...
طالب کدامین زیارتی ... زیارت خدیجه کبری !؟
همانی که تماممی اموالش را در راه دین و مردمش ... انفاق کرد !؟
...
برخیز ...
رخت ریا بر تن بدران ...و
احرامت را ...همان تن پوشی که از هر تملق ... از هر ریا تهیست ...
بر تن کن ...
خسی شو ... برای آن میقات !!!
که قیامت ... ت ... نزدیک است
...
خدای را... در آن یتیم خانه ...
کنار آن قابلمه پر آب ...
خدای را ... بر بالین آن بیمار ...
خدای را ... در نا امیدخانه سالمندان
همانجا که پدر و مادرمان در انتظار جرعه ای محبت و در صف مرگ ایستاده اند ...
خدای را ... در بی بضاعت خانه های آبرومند ...
خدای را ... هزار جای دیگر طواف کن ...
...
کعبه خود سنگ نشانیست که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند و ببین ... یار کجاست
http://gayagizi3.blogspot.com/2006/05/blog-post_114898170388622446.html
ارسال شده توسط مدیر سایت ازدواج موقت (www.30gh.com) | December 15, 2007 11:28 PM
ارسال شده در December 15, 2007 23:28
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها حوضشان بی اب است
سفرت به خیر حاجی
التماس دعا...
فراموشمان نکن ....
ارسال شده توسط ***مریم/دل نوشته*** | December 15, 2007 11:35 PM
ارسال شده در December 15, 2007 23:35
واااای اصلا باورم نمیشه!!!
از این به بعد باید بگیم حاج کامران...
خدا چقدر تو رو دوست داره.خوشا به سعادتت...
برای همه ی طرفدارات که همیشه برات دعا کردن دعا کن.
ارسال شده توسط marYam | December 15, 2007 11:40 PM
ارسال شده در December 15, 2007 23:40
aghaye kamrane najaf zade .......... hajar khanom khodesho kosht ! az daste in aghaye najaf zade
rasT kote no mobarak che barghi dashtaaaa
ارسال شده توسط هاجر | December 16, 2007 12:33 AM
ارسال شده در December 16, 2007 00:33
سلام - می دانید آقای نجفی زاده من شما را دوست دارم برای شما ، نه برای اینکه خبر نگار معروفی هستید ها برای اینکه انسان آرام و آرامش بخشی هستید اقراق نیست من شاعرم و زبان نوشته ها را خوب می دانم - می فهمم آنها دارند می گویند که دل نویسنده ی آنها با خدا است ( نوشته های شما را می گویم) روزی که گروهی از همکاران شما دار فانی را وداع گفتند یادم نمی رود (صانحه هوایی) با دیدن هر خبرنگاری اشک در چشمانم حلقه می زد ، یاد شهید آوینی افتادم یاد آرامش کلامش و روایتهایش که هنوز هم که هنوز است گاهی اوقات آرامشم می دهد و اما حج نمی دانم چه بگویم ولی خدارا تمنا می کنم که نسیبم گرداند .
برادرم امید وارم هر کجا هستی شاد و پیروز باشی امید وارم همیشه سر زنده و موفق باشی
و التماس دارم ، التماس دعا ، و می دانم که اگر دعایم کنی براورده خواهد شد. خداوند صدای پاک مردانش را برای دیگر بندگان تکرار می کند .
اگر وقتی داشتی به وبلاگ من هم سری بزن و نظرت را در رابطه با شعر هایم بگو
مصطفی عرب عامری
00989123570527
ارسال شده توسط مصطفی عرب عامری | December 16, 2007 12:48 AM
ارسال شده در December 16, 2007 00:48
سلام کامران جان. خوش به سعادتت. حالا که طلبیده شدی ما رو هم توی کوچه های مدینه یاد کن. اگه بگم بهت حسودی نکردم دروغ گفتم. ایشالا که حجت مقبول و سعیت مشکور باشد برادرم. سفر خوش و التماس دعا
ارسال شده توسط ابراهیم حیدری | December 16, 2007 2:03 AM
ارسال شده در December 16, 2007 02:03
جناب کامران مطمئنا لایق این سعادت و این زیارت بودید پس حاج آقا نجف زاده باور کنید :-)
ارسال شده توسط طلا | December 16, 2007 3:00 AM
ارسال شده در December 16, 2007 03:00
سلام.
انشاالله سال دیگه قسمتتون بشه.
راستی اومدم ازتون حلالیت بگیرم؛من فردا عازم مشهدم(انشاالله)مطمین باشیذ حسابی حسابی یادتون هستم اونجا.
امیدوارم یادتون نره روز عرفه برامون دعا کنید.
به همسر گلتون سلام برسونید و امیر کیان گل رو هم از طرف ببوسید.
التماس دعای فراوان.
یا علی...
ارسال شده توسط ***زهرا***پرواز تا مثبت بی نهایت*** | December 16, 2007 5:13 AM
ارسال شده در December 16, 2007 05:13
وای ی ی .اشکمو در اوردید.
اول که خوندم متوجه نشدم ولی الآن از وب فاطمه فهمیدم که عازمید.
تو رو خدا یادتون نره برام دعا کنید.باشه؟
واقعا دلم براتون تنگ میشه.
مواظب خودتون باشید.
التماس دعا حاجی...
ارسال شده توسط ***زهرا***پرواز تا مثبت بی نهایت*** | December 16, 2007 5:26 AM
ارسال شده در December 16, 2007 05:26
یعنی حاج کامران نجف زاده یا کسی رفته؟
ارسال شده توسط آبجی سمیه | December 16, 2007 5:29 AM
ارسال شده در December 16, 2007 05:29
اومده بودم ازتون حلالیت بگیرم چون فردا دارم میرم مشهد ولی وقتی فهمیدم دارین میرین سرزمین وحی....واقعا اشکمو دراوردین واقعا.
واقعاخوش به سعادتتون.
تو رو خدا یادتون نره برامون دعا کنید.باشه؟
من روز عرفه مشهدم و شما تو خود صحرای عرفات.خوش به سعادتتون.
مواظب خودتون باشید.
التماس دعای شدید حاجی.
یا علی...
ارسال شده توسط ***زهرا***پرواز تا مثبت بی نهایت*** | December 16, 2007 5:42 AM
ارسال شده در December 16, 2007 05:42
سلام . باور کن از خوشحالی گریه ام گرفته .یکی از چیزهایی که همیشه برایت آرزو می کردم همین بود.خدا را شکر .
داداش فراموشکار، اونجا ما را یادت نره ها! تو هم برای این آرزوی ما دعا کن.
دیشب با خودم فکر می کردم التماس دعای آخر 20:30 چه معنی داشت ! الحمدلله ختم به خیر شد.
ارسال شده توسط سهراب | December 16, 2007 7:06 AM
ارسال شده در December 16, 2007 07:06
در بیابان گر به شوق کعبه خواهب زد قدم
سرزنشها گر کند خار مغیلانغم مخور
ارسال شده توسط سید حسین | December 16, 2007 7:52 AM
ارسال شده در December 16, 2007 07:52
کاش می دونستی چقدر خوشحالتم
من رو دعا کن که خیلی محتاجم
خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط شیما | December 16, 2007 7:56 AM
ارسال شده در December 16, 2007 07:56
ای کاش زمانی خوانده شوی که به درک ثانیه های با او بودن نیز رسیده باشی تا بعد حسرت زمان از دست رفته را نخوری.
ارسال شده توسط سروناز | December 16, 2007 8:20 AM
ارسال شده در December 16, 2007 08:20
سلام...
منم خیلی دوست داشتم توی عمره دانشجویی ثبت نام کنم اما چون خیلی دستم تنگ بود ...
خب دیگه قسمت نبود من هم این رو مثل بقیه چیزا به دست سرنوشت دادم تا شاید اون برای من یه کاری بکنه.
هرگز رفتن به معنای رسیدن نیست اما برای رسیدن باید رفت
خوش به حال اونا که رفتن خدا کنه ما رو از دعاشون بی نصیب نزارن.
ارسال شده توسط گمنام | December 16, 2007 8:56 AM
ارسال شده در December 16, 2007 08:56
به نام خدا
سلام. حاج آقا تقبل الله.
كي انشاءالله؟ سال بعد؟
امسال كه ديگه گذشت كه.....
پي كي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط صاحبدل بيدل | December 16, 2007 9:12 AM
ارسال شده در December 16, 2007 09:12
سلام
کاش قبل هر چیزی اینو باور میکردیم :
هر ذره در این مزرعه مهمان تو هست
هر ریش دلی به حق پریشان تو هست
کس را نتوان یافت که جویای تو نیست
جوینده هر آنچه هست خواهان تو هست
ارسال شده توسط ر. باب نادی | December 16, 2007 9:40 AM
ارسال شده در December 16, 2007 09:40
دارم هوای صحبت پیمانه بر لب
دارم دعای دولت میخانه برلب
برلب نیارم نامی از بیگانه و خویش
تا می رود نامی از آن جانانه برلب
گر تیغ او از تن جداسازد سرم را
دارم به زیر تیغ او شکرانه برلب
در عاشقی شمع وفادارم که دارم
آتش برای خاطر پروانه برلب
تا بوسه ای از آن لب شیرین بگیرد
بگرفته جان بی قرارم خانه برلب
پرمی کشم روزی چنان آه سحرگاه
از من نمی ماند به جز افسانه برلب
شادروان قیصر امین پور
خدا این سعادتو نصیب هممون بکنه.
ارسال شده توسط فاطمه.ح | December 16, 2007 9:48 AM
ارسال شده در December 16, 2007 09:48
تو
توی اون لباس سپید
وه چه معصومیتی
ارسال شده توسط آبجی سمیه | December 16, 2007 9:55 AM
ارسال شده در December 16, 2007 09:55
اگر یادتان بود و باران گرفت
دعایی برای بیابان کنید
ارسال شده توسط آبجی سمیه | December 16, 2007 9:59 AM
ارسال شده در December 16, 2007 09:59
سلام
آقا کامران تو رو جونه همه ی هوادارات ساله دیگه توهم برو تابا اون گزارش های نابت برای ماها که فکر نکنم حالا حالاها قسمتمون بشه بفرستی تا دلمون پر بزنه
ارسال شده توسط نگار | December 16, 2007 10:13 AM
ارسال شده در December 16, 2007 10:13
سلام داداش کامران
میخواستم بپرسم حالت خوبه؟؟ یادم اومدم که از خوشحالی تو آسمونا داری پرواز میکنی .. خیلی خوشحالم که داری میری مکه و خدا طلبیده ات .. مواظب خودت باش .. ان شاءالله به سلامتی برین و برگردین .. حج و زیارتتون مورد قبول حق قرار بگیره .. یادت نره واسم دعا کنی خب... !!
مواظب خودت باش بنده ی خوب خدا
راستی نگران کیان نباش تو این یکماهی که نیستی .. خدایی که تو رو طلبیده خودش مواظب خانواده ات هست
به خدا می سپارمت
یا علی
ارسال شده توسط کيميا | December 16, 2007 10:15 AM
ارسال شده در December 16, 2007 10:15
سلام
از نظر خودم آپم فوق العادس
البته هنوز توي وبلاگم نشون نميده
اميد دارم كه حتما بياي
همين داداشي
ارسال شده توسط فرشته اميني | December 16, 2007 10:32 AM
ارسال شده در December 16, 2007 10:32
سلام حاج آقا کامران .. خوش بحالتون که خدا دوستون داره .. خدا رو شکر که شما هم راهی شدین .. اولین لبیک رو که گفتی .. موقع خوندن دعای عرفه به یادم منم باش .. مدینه رفتی سلام منو به آقا رسول الله(ص) برسون .. آخر هفته داریم میریم مشهد به امید خدا عروسی داداشمه واسه همه جوونا دعا کن خوشبخت بشن
تونستی قبل از رفتن یه سری بیاین وبلاگم
در پناه حق
التماس دعای مخصوص
یا علی
ارسال شده توسط کيميا | December 16, 2007 10:46 AM
ارسال شده در December 16, 2007 10:46
آقاي نجف زاده سلام
چه زيبا و ساده و جالب نوشتيد.
به اميد روزي كه من شما رو خانومتون و پسر گلتو توي بين الحرمين ببينم.
جمعه رفته بودم بهشت زهرا اول از همه قبل از اينكه بريم سر مزار بابا بزرگ خدابيامرزم رفتيم قطعه شهدا و چه آرامشي حاكم بر آن جا بود .
اين دفعه اگر رفتي بهشت زهرا با ديد به خبرنگار كه دنبال سوژه ميگرده به اطرافت نگاه كن سوژه كم نيست يكيش اين كه ادم اونجا بعضي ها رو ميبينه كه فكر ميكنه تو مجلس عروسيه.
خيلي حرفه كه آدم سر يه قبر نشسته باشه با آرايش آن چناني و چكمه زير زانو و مانتو و روسري هايي كه اصلا به مانتو و روسري شبيه نيست و بدونه كه آخرش خودش هم بايد بياد اينجا....
توي بهشت زهرا پيش خودم گفتم كاشكي آقاي نجف زاده آدرس مزار بابا بزرگ و مامان بزرگ خدا بيامرزش و توي اون مطلبي كه اسمش " با دل تباني ميكنم" بود مي گذاشت كه هركس رفت بهشت زهرا سر مزار اون خدا بيامرز ها هم ميرفت، من كه همون جا براي جفتشون فاتحه خوندم.
هوا سرده مواظب گل پسرتون باشيد به خانومتون سلام برسونيد و كيان و از طرف من ببوسيد.
خدا هميشه پشت و پناهتون
يا علي.
ارسال شده توسط زهرا_ض | December 16, 2007 11:14 AM
ارسال شده در December 16, 2007 11:14
به کعبه گفتم تو از خاکی من از خاک
چرا بايد به دور تو بگردم
ندا آمد تو با پا آمدی بايد بگردی
برو با دل بيا تا من بگردم
ارسال شده توسط دیگه چه خبر؟ | December 16, 2007 12:18 PM
ارسال شده در December 16, 2007 12:18
سلام
خیلی جدیدا خودتونو می گیرید کمی مغرور شدید.
خودتو نگیر سوسک می شی یا ...
نظرتونو نگفتیدا من هنوز منتظرم...
بای تا های
ارسال شده توسط سیما | December 16, 2007 1:25 PM
ارسال شده در December 16, 2007 13:25
ساده بود و زيبا
مثل هميشه
ارسال شده توسط محمد | December 16, 2007 1:40 PM
ارسال شده در December 16, 2007 13:40
سلام
يه مدتي است كه دارم سايتتون رو نگاه مي كنم راستش مي خواهم بگويم كه يه خونه تكوني بايد تو اين خبر 20:30 كنيد مثل تكوني كه شهر ما تبريز تو زلزله خودش را تكان داد البته اين طبيعت ما آدماست كه تو جوري ميشه منظورم به روزمرگي دچار شدنه و بعدش از بين مي ره كاش به جاي اينكه زلزله به شهرها بيايد و رعب و وحشت را تو دل مردم بيندازد ماها يه تكوني به خودمون بدهيم و اين زلزله رو توو دلمون راه بيندازيم اون وقت مي فهميم كه تو دو و سه قدمي ما چي شده و چي نشده اينو گفتم چون چهارمين سالگرد بن داره مي رسه همان هفتاد و چند هزار نفري كه با فريادهاي بي سكوتشان زير خروارها خاك مدفون شدند و كسي هن ككش نگزيد و كسي نبدو كه دستش رو دراز كند و دست بي صاحب بيرون اومده از زير خاك رو بكشد و بگويد كه من اومدم ناجي توام متاسفم اينو گفتم چون خودم جزو اوناييبودم كه قرار بود به عنوان امدادگر زن به بم اعزام بشويم ولي با گندكاري كه بعضي ها درآوردند اعزام ما منتفي شد و ما مانديم و چشمان گريان و دستهاي بي ناجي در اتنظار نجات پيدا كردن .
خش خش صداي برگهاي جدايي
روي سنگفرشهاي خيابان
دل رو زخمي مي كرد
گفتم كفشهايت را درآور تا دلم زخمي نشود
اينو تقيديم به اونايي مي كنم كه دلشان ناخواسته زخمي شده
برمي گردم .
ارسال شده توسط خديجه خدائي | December 16, 2007 2:11 PM
ارسال شده در December 16, 2007 14:11
به نام الله، پاسدار حرمت خون شهيدان
جناب آقاي كامران نجفزاده
سلام عليكم؛
پيرو نامه قبلي كه در مورد تغيير نام مشكوك مدرسه ابتدايي روستاي جامخانه (ساري) ارسال گرديد، لازم ديديم تا تصاوير اين اقدام خدمتتان ارائه گردد. لطفا ايميل خود را به آدرس من ارسال نموده تا تصاوير مستدل اينجانب ارسال گردد.
لازم به ذكر است اين اقدام ضدارزشي علاوه بر اين روستا در روستاي اسلام آباد ساري هم توسط بنياد فوق و رييس اين بنياد اجرا شده است.
با تشكر
ارسال شده توسط باقري | December 16, 2007 2:15 PM
ارسال شده در December 16, 2007 14:15
یادم هست مامان که برگشته بود بهونه می گرفت فقط . خدا اونجا هم همینجوریه ؟
ارسال شده توسط سپنتا | December 16, 2007 2:30 PM
ارسال شده در December 16, 2007 14:30
با سلام خدمت آقاي نجف زاده عزيز
خوشحالم كه راهي هر چند مجازي وجود دارد كه بتوانم با شما صحبت كنم
از همين الان منتظر نگاهي جديد و خبرنگار گونه از مراسم حج خواهم بود.
قبلا از شما بدم مب آمد چون هر چه در همشهري جوان مي خواندم را هفته ديگر مي گفتيد اما الان نه تنها بدم نمي آيد بلكه هر شب منتظر ريزه كاري هاي شما هستم و خواهم بود
قدر خود را بدانيد و التماس دعا
ارسال شده توسط ابوالفضل ناظمي | December 16, 2007 2:42 PM
ارسال شده در December 16, 2007 14:42
مبارک باشه
ارسال شده توسط مسعود سعیدی | December 16, 2007 3:10 PM
ارسال شده در December 16, 2007 15:10
اگه خدا خواست و رفتیم مکه...وقتی حاجی بشیم آدمم می شیم؟ امیدوارم... بعدش هر وقت برگشتیم انسونیت مونو جشن می گیریم!!! راستی کد امنیتی برای چیه؟
ارسال شده توسط آدمیزاد | December 16, 2007 3:25 PM
ارسال شده در December 16, 2007 15:25
واقعــــــــــــــــــــــــــــــا ؟؟!!
ارسال شده توسط F@H!M | December 16, 2007 3:28 PM
ارسال شده در December 16, 2007 15:28
خوش به سعادتتون آقای نجف زاده.
میدونم چه حسی دارید.
پشت قبرستان بقیع مارم از دعاتون بی نصیب نزارید.
التماس دعا.
ارسال شده توسط سپیده | December 16, 2007 3:33 PM
ارسال شده در December 16, 2007 15:33
باورم نمیشود ..مرا ببخش حاجی ..
ارسال شده توسط تنها | December 16, 2007 3:37 PM
ارسال شده در December 16, 2007 15:37
سلام
مباركه ... با كي مي ري ؟... مارم دعا كن ...
خدا تو رو حافظ
ارسال شده توسط zahra hemmatif | December 16, 2007 3:44 PM
ارسال شده در December 16, 2007 15:44
من هم باورم نمی شه.
امروز که به بچه ها تو مدرسه گفتم یکیشون که مثل من گریش گرفت(از خوشحالی)
وای ی ی یعنی کچل شین چه شکلی میشین.
باز هم میگمد تو رو خدا یادتون نره برامون دعا کنینا
دوستام هم کلی التماس دعا گفتن.
التماس دعا حاجی...
ارسال شده توسط ***زهرا***پرواز تا مثبت بی نهایت*** | December 16, 2007 3:48 PM
ارسال شده در December 16, 2007 15:48
نههههههههههههههههههه؟
اشک می ریزیم
ارسال شده توسط مائده دومی | December 16, 2007 4:07 PM
ارسال شده در December 16, 2007 16:07
راستی واسه اونهایی هم که امسال کنکور دارن دعا کن....
فردا میری....
خدا به همراتون داداش.....
ما رو فراموش نکنی...........
مراقب خودتون باشید....
یا حق...
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــز*ـــــ | December 16, 2007 4:50 PM
ارسال شده در December 16, 2007 16:50
؟؟؟؟
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــز*ـــــ | December 16, 2007 5:23 PM
ارسال شده در December 16, 2007 17:23
وای یعنی رفتی
چه بی خبر
تعهداتت سنگین تر شد ها حاجی
ارسال شده توسط سحر | December 16, 2007 5:52 PM
ارسال شده در December 16, 2007 17:52
سلام پیشاپیش عید قربان را برتمامی تشنه دلان زیارت معبود حق تبریک می گوییم واز خدا می خواهم که ما را نیز به سوی خود فراخانه تا بتونیم از چشمه زلال مکه بتونیم خودرا از بدی وزشتی پاک کنیم خدایا محتاج تویم ای کسانی که به خانه خدا مشرف شدهاید واسه مای گناهکار هم دعا کنید سلام داداش راستی به ما هم سر می زند می دونم که شما به تمامی انسان های نیازمند سر می زنید منتظر تون هستم سقز خوابگاه دانشجویان تکابی خوابگاه نهیه اتاق کوچیک که با هزینه گزاف گرفته شده تمامی بچه ها در امتحانات چشم به راهتونند 09149813927
ارسال شده توسط نظام | December 16, 2007 7:23 PM
ارسال شده در December 16, 2007 19:23
سلام
وقتي يكي ميره مكه حاجي به اسمش اضافه ميشه..
وب سايت شما چه طور ميشه..؟
ارسال شده توسط گلناز و الناز | December 16, 2007 7:32 PM
ارسال شده در December 16, 2007 19:32
سلام
كعبه آن سنگ نشاني است كه ره گم نشود
حاجي احرام دگر بند ببين يار كجاست............
فاصله با حاجي شدن راه اين جا تا عربستان نيست باور كن!
فاصله ي تو و كلام من حبل الوريد هست
فقط كافيه اونو تو بين تمام سلول هات بين رگ هات حس كني و نگي من نفس مي كشم چون تو هيچ قدرتي نداري
هيچ ..............
ارسال شده توسط ميترا | December 16, 2007 7:51 PM
ارسال شده در December 16, 2007 19:51
دعامون کن حاج آقا !
منتظر شما با سری تراشیده در 20:30 هستیم !
خوشا به سعادتت !
ارسال شده توسط سجاد | December 16, 2007 8:12 PM
ارسال شده در December 16, 2007 20:12
برو طواف دلی کن که کعبه ی مخفی است
که آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت.
ارسال شده توسط محمد پورعبداله فرشبافی | December 16, 2007 8:30 PM
ارسال شده در December 16, 2007 20:30
حاجي جون انشاالله فردا عازمي نه؟! به سلامتي
اونجا مارو فراموش نكني
توي دنياي مجازي كه ما رو تحويل نميگيري
حالا توي اون مكان مقدس الله و اعلم...
حاجي جون مثل اينكه درگير خداحافظي با دودمانتان هستيد كه وقت نكرديد نظرات رو تاييد كنيد
نه؟!
پيروز باشيد و كامروا حاجي جوان و محبوب ايران
ارسال شده توسط سلوي | December 16, 2007 8:46 PM
ارسال شده در December 16, 2007 20:46
حتی خیال نای اسماعیل خود را ، ابراهیم قربانی نمی کرد اگر خداوند خویش را نشناخته بود....حالا دارد نوبت تو می شودکه قربانی کنی نفست را...نفس بکش...زندگی را نفس بکش...آن هم وقتی قرار است جایی نفس بکشی که روزگاری محمد امین برگزیده ی خداوند ، نفسش عطرآگین آن بوده است...نفس بکش...می روی خانه ی خدا؟...شاید هم دلت دارد خانه ی خدا می شود...خدا میداند...هر که شد محرم دل در حرم یار بماند...وان که این کار ندانست در انکار بماند...سفر به سلامت...به شکوفه ها ، به باران ، برسان سلام ما را...
ارسال شده توسط بهجت | December 16, 2007 9:40 PM
ارسال شده در December 16, 2007 21:40
سلام!
قول بده كه سلام ما را از آن نزديكي به خدا برساني!
ارسال شده توسط بهار | December 16, 2007 9:51 PM
ارسال شده در December 16, 2007 21:51
سلام
از خدا میخوام باشه روزی که مامانمو بفرستم مکه
راستی من هنوزم باورم نمیشه که شما نظر منو واسه در سالگرد يک سقوط... پاک کرده باشین. فکر میکنم ما هنوز اونقدر به آزادی بیان اعتقاد پیدا نکرده باشیم.
اشکالی نداره این نیز بگذرد......
ارسال شده توسط B | December 16, 2007 10:02 PM
ارسال شده در December 16, 2007 22:02
خدا کند به خدا برسی.به حقیقت به...هر چه می خواهی چون می دانم قلب پاکی داری
ارسال شده توسط یسنا | December 16, 2007 10:38 PM
ارسال شده در December 16, 2007 22:38
سلام
آقای نجف زاده عزیز التماس دعا
به کعبه گفتم تو از خاکی منم خاک
چرا باید به دور تو بگردم ؟؟؟
ندا آمد تو با پا آمدی باید بگردی
برو با دل بیا تا من بگردم
حالا وقتی با دلت می گردی به یاد دل های خسته و آرزومند به نیابت همه بگرد و بگرد
ارسال شده توسط امید | December 16, 2007 11:01 PM
ارسال شده در December 16, 2007 23:01
حاجی
نمی دونستم اینجا نظر گذاشتن اینقدر سخته دو سه بار تکرار کردم تا بالاخره پذیرفت
شاید دیگه نظر ندم اما همیشه با به روز رسانی میام
÷اینده و سرفراز باشید
ارسال شده توسط ا | December 16, 2007 11:08 PM
ارسال شده در December 16, 2007 23:08
سلام و خوشا به حالت
خلاصه کلوم
گر از این کویر وحشت بسلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را
ارسال شده توسط آقا هرمز | December 16, 2007 11:18 PM
ارسال شده در December 16, 2007 23:18
سلام مي خواستم بگم اگه مي شه يه گزارش هم درباره اين تجملاتي شدن مراسم بعداز حج كه باعث شده خيلي ها نتوانند برن تهيه كنيد مرسي
ارسال شده توسط مهدي فتحي | December 16, 2007 11:30 PM
ارسال شده در December 16, 2007 23:30
salam haj kamraaaaaaaaaaaaaaaan
ارسال شده توسط سینا | December 16, 2007 11:50 PM
ارسال شده در December 16, 2007 23:50
hgjlhs nuh
اگه حوصله داشتتید... به فارسی نوشتم
ارسال شده توسط bineshan | December 17, 2007 1:02 AM
ارسال شده در December 17, 2007 01:02
سلام
که نام اوست
نمی دانم چرا اسم مکه را که می شنوم تمام دلم چشم می شود و تمام چشمم قطره اشکی آرام..
اما این روزها ....
شاید باید تمام وجودم را به پشت بام ببرم !!!!!!!
شاید با خودت بگویی یعنی چه؟
در پستم در وبلاگم نوشته ام ... یعنی من ننوشته ام نقل قول کرده ام وصف الحال این روزهایم را....
خواستی بخوانی به آدرس زیر سری بزن
http://ghasadak.blogfa.com
یا علی (ع)
به حرمت مهر پدری اش ...
ارسال شده توسط قاصدک | December 17, 2007 2:17 AM
ارسال شده در December 17, 2007 02:17
چگونه میتوان باور کرد این همه لطف خداوندی را. بعضهافکر می کنند لیاقته اما نه فقط وفقط لطفه خداست .
ارسال شده توسط اعظم | December 17, 2007 7:29 AM
ارسال شده در December 17, 2007 07:29
با سلام
نه!
حاجي شدن به طواف كعبه نيست متاسفانه آقا كامران
و گرنه همه پولدارها همانطور كه الان است
حاجي بودند
به عبارتي حاجي شدن چه آسون آدم شدن چه مشكل
اين حاجي شدن وقت رفتن به سرزمين وحي است
اما
حاجي واقعي كسي است كه اول آدم بشه
بعد برود حج
بدرود
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | December 17, 2007 8:00 AM
ارسال شده در December 17, 2007 08:00
مرد خوب
نرفته دلتنگت شدم .
من ودع کن که خیلی دعات کردم
ارسال شده توسط شیما | December 17, 2007 8:04 AM
ارسال شده در December 17, 2007 08:04
سلام!
نه بابا حاجي!!!!!!!!!
ارسال شده توسط نجمه | December 17, 2007 8:10 AM
ارسال شده در December 17, 2007 08:10
سلام آقای نجف زاده لطفا یه لحظه به وبلاگ من سری بزنید خواهش میکنم بعد شما میفهمید چه کاره مهمی با شما دارم
ارسال شده توسط یه دوست | December 17, 2007 9:23 AM
ارسال شده در December 17, 2007 09:23
کجایید آقای خبرنگار...
چرا نظرهامونو تایید نمی کنین...؟؟
نگرانتون شدیم ....!!!
ارسال شده توسط نفیسه | December 17, 2007 9:30 AM
ارسال شده در December 17, 2007 09:30
نميدونم چرا ؟ ولي همه موجودات وقتي متولد مي شن در ابتدا انگار يه حس غريبي دارن و اين حال براي اونايي هم كه مي خوان دوباره از نو متولد بشن اونم در كنار خانه خدا به وجود مي ايد
خدايا كي ميشه كه من اين حس را تجربه كنم ؟
ارسال شده توسط مهدي | December 17, 2007 11:40 AM
ارسال شده در December 17, 2007 11:40
یکی دو روز قبل اعلام شده بود، جلوی دانشکده فنی دانشگاه تهران هم روی مقواهایی نوشته بودند:
جلسه پرسش و پاسخ پیرامون حوادث و اتفاقات اخیر با حضور آیت الله دکتر بهشتی
زمان: روز شنبه 4/12/58 از ساعت 17
مکان: سالن آمفی تئاتر دانشکده فنی
خیلی ها خودشان را برای چنین برنامهای آماده کرده بودند. بیشتر از همه، ضد انقلاب ها منتظر بودند تا در چنین برنامهای، به اهداف خود که تخریب دکتر بهشتی بود، برسند. به همین خاطر بود که بچههای چادر وحدت، از آن چه که امکان داشت در این مراسم پیش بیاید، هراس داشتند.
ارسال شده توسط حمید داودآبادی | December 17, 2007 12:26 PM
ارسال شده در December 17, 2007 12:26
خوش بحالتان حاجی می شوید اجر و قرب می گیرید خدایی می شوید کاش مارا هم خدا صدا میزد ان لحظه با تمام عشق می گفتم لبیک الهم لبیک
ارسال شده توسط زهره | December 17, 2007 12:47 PM
ارسال شده در December 17, 2007 12:47
دوباره سلام آقای نجف زاده
3روزه روزی 2وعده به سایتتون سر می زنم نه تنها آپ نکردین حتی یک دونه نظر هم تایید نکردین !!!!!
سرتون خیلی شلوغه ؟؟؟ یا به این کد امنیتی مربوط می شه ؟؟؟؟
دوباره موفق باشید.
ارسال شده توسط آ.حسن پور | December 17, 2007 1:30 PM
ارسال شده در December 17, 2007 13:30
به نام ارام دل ها..
پس شما رو هم دعوت کرد...
خوش به حالتون...
ما رو هم دعا کنین..
از عوض من به خدا بگین با این که خیلی خوبی و من شکرت می کنم ولی خیلی نامردی....این همه می یای خونمون یه بار دعوت نمی کنی مار و...
بهش بگو اینه رسمش؟
داداش کامران یادت نره...
چی بگم بهتون؟
اونجا اصلا یادمون می افتین؟
فکر نکنم.....
آقا گمانم من شما را دوست...
حسی غریب و آشنا را دوست...
نه نه! چه می گویم فقط این که
آیا شما یک لحظه ما را دوست؟
منظور من این که شما با من...
من با شما این قصه ها را دوست...
ای وای! حرفم این نبود اما
سردم شده آب و هوا را دوست...
حس عجیب پیشتان بودن
نه! فکر بد نه! من خدا را دوست...
از دور می آید صدای پا
حتا همین پا و صدا را دوست...
این بار دیگر حرف خواهم زد
آقا گمانم من شما را دوست...
یا علی
ارسال شده توسط عرفانه(راشین | December 17, 2007 1:41 PM
ارسال شده در December 17, 2007 13:41
خدای اطلسی ها با تو باشد
پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر
به جز دلواپسی ها با تو باشد....
********************************
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت...
فراموشمون نکن....
یا حــق!
ارسال شده توسط یاسمن | December 17, 2007 2:10 PM
ارسال شده در December 17, 2007 14:10
سلام
خوشحالم که با وبلاگ شما آشنا شدم.
کاش به معنای واقعی حاجی بودن پی می بردیم!
ارسال شده توسط نگین | December 17, 2007 2:26 PM
ارسال شده در December 17, 2007 14:26
اخـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی!
جددددددددددددددددددددددددددددا؟!!!
خوش به حالت داداشی!
واسه ما هم دعا کن!!
ارسال شده توسط ماجده | December 17, 2007 2:35 PM
ارسال شده در December 17, 2007 14:35
سلام
چكار مي كني ؟
چرا نيرنگ مي كني ؟
كجائي بابا پوسيديم
مرديم
نابودمون كردي
اي خدااااااااااااااا
ارسال شده توسط فرشته اميني | December 17, 2007 2:58 PM
ارسال شده در December 17, 2007 14:58
salam kheyli ba ehsas minevisid mikhastem bedoonam ketabe sho esmesh chie age mishe baram emial bezanid va bigid az koja mitoonam bekharam omidvaram ino bekhoonid
ارسال شده توسط pardis | December 17, 2007 3:33 PM
ارسال شده در December 17, 2007 15:33
سلام
یه حلالیت نمیخواستین ؟؟!!!
ارسال شده توسط تنها | December 17, 2007 3:36 PM
ارسال شده در December 17, 2007 15:36
دانش آموزان کلاس + معلمهامون گفتن منتظر سوغاتی هستیم.....
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــز*ـــــ | December 17, 2007 4:20 PM
ارسال شده در December 17, 2007 16:20
ولی من باورم می شود که آسمان همواره منتظر ماست...
منتظر تمامی آبی دلان هر کجا که باشند ...........
ارسال شده توسط samaneh | December 17, 2007 4:26 PM
ارسال شده در December 17, 2007 16:26
سلام آقای نجف زاده
شاید باور نکنید ولی وقتی این جملاتتون خوندم اشک تو چشمام جمع شد!
آخه دیروز در دانشگاه قرعه کشی حج دانشجویی بود ولی متاسفانه نه اسم من دراومد نه اسم دوستم!!
قسمت نبوده دیگه!!
ولی نمی دونم وقتی داشتن اسم هارو میخوندم فقط از خدا می خواستم که اسم دوستم باشه که .........
بازم قسمت نبود!
امیدوارم که هر کسی آرزو داره مشرف بشه!
نائب الزیاره هستیم
خوش باشین!
ارسال شده توسط معصومه | December 17, 2007 4:45 PM
ارسال شده در December 17, 2007 16:45
yani rasti rasti dari haji mishi?man ham bavaram nemishe.doaa yadet nareh.
ارسال شده توسط نازي | December 17, 2007 5:03 PM
ارسال شده در December 17, 2007 17:03
سلام کامران داری حاجی میشی یا نه من اشتباه برداشت کردم؟!!
ارسال شده توسط فاطمه | December 17, 2007 5:52 PM
ارسال شده در December 17, 2007 17:52
تقبل الله!
ارسال شده توسط معلمی از بهشت | December 17, 2007 6:20 PM
ارسال شده در December 17, 2007 18:20
سلام جناب نجف زاده
كداميك از ما باورمان مي شود؟ اگر در سرزميني قرار بگيريم كه بوي خاك محمد مي دهد و پر است از اذان بلال. نخلهائي كه غربت علي را داد مي زنند و درهائي كه از شرمندگي رويشان نمي شود در چشم هاي زينب نگاه كنند ... حالا اگر براي هزارمين بار هم باشد باز هم باور نكردني ست.
خدا كند رمي جمرات كه مي كند سنگش بخورد به پيشاني زر و زور و تزوير.. ها؟
حجش مقبول و سعيش مشكور.
ارسال شده توسط باران سپید | December 17, 2007 6:27 PM
ارسال شده در December 17, 2007 18:27
salam
raftin be salaamati
khoda poshto panaahetoon
yaa ali
ارسال شده توسط kimiaa | December 17, 2007 7:01 PM
ارسال شده در December 17, 2007 19:01
salam khosh be haleton! en shaallah nayeb ziareh ma ham bashid ziarat ghabol
ارسال شده توسط seyedeh zahra motahhary kia | December 17, 2007 7:35 PM
ارسال شده در December 17, 2007 19:35
سلام كامران جان
ما كجاو حاجي شدن كجا
درضمن شما چرا افتخار نمي دين كه تو وبلاگهاي ما هم نظر بدين
ارسال شده توسط ناهيد2 | December 17, 2007 7:56 PM
ارسال شده در December 17, 2007 19:56
تو؟! آره کامران؟!!
wow!
تبریک میگم پسر! کلی خوش به سعادتت!
ارسال شده توسط کاکتوس | December 17, 2007 8:58 PM
ارسال شده در December 17, 2007 20:58
خدا قوت داش کامران
خوش به حالشون.
من عمره دانشجوی ثبت نام کردم ولی شانس نداشتم.
خوش به حالشون.
اللهی قسمت ما هم بشه.
راستی باورم نمیشه اولین نظر دهنده باشم . دستت درد نکنه
ارسال شده توسط سید حمزه | December 17, 2007 9:49 PM
ارسال شده در December 17, 2007 21:49
داري حاجي ميشوي راحت تر از آني كه فكرش مي كردي. هميشه فكر كردن به موضوعي سخت تر است ولي وقتش كه ميرسد باور نمي كني كه چقدر نزديك بود و تو دورش ميپنداشتي/خيلي دور خيلي نزديك/فصل رسيدن سيب سرخ حجت مبارك/مرا هم دعا كن/دوستت عطا افشاري
ارسال شده توسط عطا افشاري | December 17, 2007 10:26 PM
ارسال شده در December 17, 2007 22:26
حاجی می شوی ؟ کی حاجی می شه عمو کامران ... دارین میرین مکه ؟ اگه رفتین از خدا بخواین که ما رو هم دعوت کنه ... آخه من آرزومه که برم کعبه رو ببینم و همیشه دعا می کنم که ارزوم به این زودی براورده بشه و دستم رو به پرده زیبای کعبه بزنم و باورم بشه که واقعا رفتم و حاجی شدم ... به امید روزی که هممون حاجی بشیم و مهمتر اینکه بعد از حاجی شدن حاجی باقی بمونیم ... التماس دعا
راستی هنوز وقت نکردین به وب من بیاین من منتظرما عمو کامران ...
ارسال شده توسط زهره ( ....:: صورتی ::....) | December 17, 2007 10:51 PM
ارسال شده در December 17, 2007 22:51
برعكس مي گردم طواف خانه ات را
ديوانه ها آدم به آدم فرق دارند
ارسال شده توسط rahaaa | December 17, 2007 11:30 PM
ارسال شده در December 17, 2007 23:30
سلام آقای خبر نگار
آخی یه بارم من اول باشم که برات می نویسم.من همونم که با اخبار آشتیم دادی,خوبه فعال شدیا.امیر کیان جون چطوره؟آره,الان مکه رو عشقه,وای چی می شد ما هم الان اونجا بودیم.هنوز خدا منو لایق نمی دونه مدرسه می رفتم یه بار از طرف سازمان دانش آموزی اسمم در اومد که برم ولی نشد یعنی پاس مون اماده نشد اون موقع بود که فهمیدم که تا نطلبه خودش نمی تونم برم حالا انشا الله اگه عمری بود ما هم مشرف میشیم خونه اش این قدر دوسمون داره که یه بار ما رو هم بطلبه.انشا الله که باهم.ولی خیلی پیشرفته که توی دو هفته سه چهار بار آپ کنی. ادامه بده و به وبلاگم سر بزن برات یه چیزی نوشتم فکر کنم تو آرشیو هفته ی قبل باشه...به امید زیارت خانه ی دوست که هرچه دارم از اوست...
ارسال شده توسط سمیرا | December 18, 2007 12:22 AM
ارسال شده در December 18, 2007 00:22
به نام خداي مشعر و عرفات
سلام بر حاج كامران زود هنگام حاجي!تقبل الله!
از اين به بعد بايد بيشتر مواظب خودت باشي! حالا ديگه باباي كيان حاجي شده... البته كه شما خودت اِند مراقبتي حاج آقا!ولي.... دور از جون شماامام صادق (ع)فرمودند:
مااكثرالضجيج و اقل الحجيج!
يا حق
ارسال شده توسط صاحبدل بيدل | December 18, 2007 8:42 AM
ارسال شده در December 18, 2007 08:42
دیروز تو دانشگاه ما مراسم قرعه کشی حج برگزار شد.ولی اسم ما در نیومد.می گن حج نه لیاقته نه شانسه.یه دعوته.خوش به حال شما که خدا شما را دعوت کرده.می شه شما یه واسطه بشد که ما رو هم دعوت کنه.آخه دیروز به ما برگه دعوت نرسید.حج یه تجربه فوق العاده است.
ارسال شده توسط talashsabz6641 | December 18, 2007 10:51 AM
ارسال شده در December 18, 2007 10:51
سلام برکامران نجف زاده ی عزیز
امیدوارم که حال شماوخانواده ی محترم خوب باشد.برای اولین باراست که برایتان می نویسم.
موفق باشید
تابعد
خداحافظ همین حالا
ارسال شده توسط منیره | December 18, 2007 12:13 PM
ارسال شده در December 18, 2007 12:13
هيشكي نيست پيام ها رو تاييد كنه همه فكر مي كنن دارن نظر اول رو مي دن!!!!!!!!
خلاصه......اميدواريم ما مشتري هاي سايتش رو يادش نره!
باي
ارسال شده توسط نجمه | December 18, 2007 12:28 PM
ارسال شده در December 18, 2007 12:28
سلام......این سعادتی ایست .....برای ادامه ی زندگی باتمام شیرینی اش...فقط حاجی ....ابراهیم گونه برگرد وابراهیم گونه زندگی کن....مبادا دردنام ونان توروابلیس خودت کند.....
اگر قبل رفتن خوندیدحسابی برام دعا کنید.....برای یه فرزندشهیدی که هیچ وقت پدرش رو ندید....وهمیشه آرزوی دیدن اون روداشت....قدرخودت روبدون ....حاج کامران نجف زاده.....
ارسال شده توسط لیلاوزینی | December 18, 2007 1:17 PM
ارسال شده در December 18, 2007 13:17
سلام
ما رو خیلی دعا کن،داداشی...!
ما رو یادت نره!
قربانت دادا امین!
ارسال شده توسط محمد امین | December 18, 2007 1:26 PM
ارسال شده در December 18, 2007 13:26
التماس دعا
ارسال شده توسط ناصر-ب | December 18, 2007 2:13 PM
ارسال شده در December 18, 2007 14:13
salam aghaye najafzadeh ... vaghean be nokteye khoobi eshareh kardin . haghighatiye ke hast va kheily az maha cheshm be rooye in mozooe mohem bastim va azash ghafelim .
kash hamishe yademoon mibood ke lahazat va saniye ha daran yeki pas az digary miran ... oon vaght kheily ba barname tar va hesab shode tar zendegi mikardim .
mamnoonam
ارسال شده توسط bahareh salimpour | December 18, 2007 2:32 PM
ارسال شده در December 18, 2007 14:32
سلام
زیبا مثل همیشه ...
مثل لحن گرم و کلام دلنشینتان حتی در اخبار که پیش از اینها کسل کننده ترین بخش تلویزیون بود
از طرفداراتون می باشم
شاد باشین
ارسال شده توسط نازخاتون | December 18, 2007 3:09 PM
ارسال شده در December 18, 2007 15:09
مبارك
بابا حاج آقا
سلام عليكم
و به همين زودي نيومده رفتم
خدامحافظ شما باشد
ان شاالله
ارسال شده توسط ستاره ميرزايي | December 18, 2007 3:18 PM
ارسال شده در December 18, 2007 15:18
salam
man alireza moravej hastam 15 sale ta semahe pish az tehran vali bekhatere sharaiete karie pedaram hal az chabahar
man dar mantagheie saadat abad va dar madreseie moalem dars khandam jaii kr morteza anbarluy duste man bood az shoma tarife ziady shenidam
hadaf az neveshtan in matlab in bood ke begooiam bazi oghat sooje haie bezehnam miresad ke baraie shoma shaiad jaleb bashad albate baiad arz konam ke man mikhaham dar reshteie havafaza dars bekhanam na khabarnegary
man sooje haiam ra baraie shoma email mikonam
movafagh bashid eltemase 2 a
ارسال شده توسط علیرضا | December 18, 2007 4:22 PM
ارسال شده در December 18, 2007 16:22
سلام...
امروز اولین روزیه که مکه ای....
خوشا به سعادتت....
نائب الزیاره باشی حاج آقا....
:-)....
خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | December 18, 2007 4:23 PM
ارسال شده در December 18, 2007 16:23
کعبه یک سنگ نشانیست که ره گم نشود
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
ارسال شده توسط محسن 025 | December 18, 2007 4:28 PM
ارسال شده در December 18, 2007 16:28
یعنی چی من که مکه نرفتم تو ملت ما رسمه فقط به هرکی رفته مکه می گن حاجی. آقا!
ارسال شده توسط هستی | December 18, 2007 4:51 PM
ارسال شده در December 18, 2007 16:51
نمی دونم درسته که اینجا بنویسم یا نه اما چون وبلاگتون پرطرفداره می نویسم. می دونم هیچ ربطی به مطلب شما نداره.
چرا هیچ کس به فکر مردم نیست. مردم دارند از غصه می میرند هیچ کس دیگه خوب نمی خنده همه دنبال پول اند. با کوچکترین مشکل خودمونو می بازیم و چرا هیچ کس دیگه به فکر بیماری نیست که با خنده درمان می شه اما نمی دونه شایدم نمی خواد بدونه چرا فقط شدیم عزادار چرا دیگه قشنگ نمی خندیم و.... که در این وبلاگ نمی گنجد.
(کسی که با هیچ چیز کوچکی خوشحال نمی شود هرگز خوشبخت نخواهد بود. چارلی چاپلین )
اگر خیلی ادبی نیست ببخشید چون من هم نمی توانم قشنگ بخندم تا قشنگ زندگی کنم تا قشنگ بنویسم. راستی صیغه کد امنیتی دیگه چیه؟
ارسال شده توسط هستی | December 18, 2007 5:03 PM
ارسال شده در December 18, 2007 17:03
درووووود!
اوضاع بسي مشقت بار شده!
بايد از هفت خان متوالي بگذريم تا نظر بديم كه!
شما هم؟
حاج آقا؟
ارسال شده توسط روسو | December 18, 2007 5:28 PM
ارسال شده در December 18, 2007 17:28
دیگه به جای جناب نجف زاده باید بگم:
حاج آقا نجف زاده:
آقا خوش به سعادتتون. این لحظات رو در یابین که شاید تکرار نشدنی باشه. اگه این نوشته رو تا قبل از اینکه برگردین ایران می خونین، از جانب من خیلی خیلی التماس دعا.
یا علی...
ارسال شده توسط بیدقرمز | December 18, 2007 6:15 PM
ارسال شده در December 18, 2007 18:15
به نام افریننده شب
راستش درسته که مارو سر کار گذاشتید و این مطلب بقیه نداشت ولی حاجی شدن مهم نیست حاجی موندن مهمه شاید همه اون وقت که واسه کلاسش شتر می برن قربونی کنن و دنبال یه شتر خوب می گردن(البته من نرفتم ولی اینطور میگن.....) دنبال شتر هوای نفس خود بگردن تا اونو قربونی کنن
(اولین بار بود که اینهمه با کلاس نوشتم!!!!!!!!!!)
تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خسته است
جایه بارون بهاری رویه چترایه شکسته ست
اما من میگم یه عاشق همه دنیا رو داره
همه چترا رو باید بست و اسمون می باره
همیشه همینطور بمانیییییییید
ارسال شده توسط kingofblack | December 18, 2007 6:30 PM
ارسال شده در December 18, 2007 18:30
سلام
زیارت قبول.
میگم عجب پا قدمی داره کیان...
ارسال شده توسط پریا | December 18, 2007 7:00 PM
ارسال شده در December 18, 2007 19:00
سلام آقا کامران.
من الان حسابی شوکه شدم یکی اینکه واقعا شما حاجی می شید؟
و دوم اینکه تا الان که من اینو می نویسم نظری واسه یادداشتتون داده نشده و من اولی بودم نمی دونم شاید من قاطی کردم.
هر کجا هستید سالم باشید و خوش.
راستی 5شنبه ها 20:30 بدون دیدن شما و اون جمله های نابی که اخرش میگین هیچ لطفی نداره.
در پناه حق.
ارسال شده توسط parvaneh | December 18, 2007 7:11 PM
ارسال شده در December 18, 2007 19:11
سلام
گزارش مربوط به روز وحدت حوزه و دانشگاه عالی بود . اگه وقت کردید به وبلاگ ما هم سری بزنید
ارسال شده توسط سید محمود رضا نسابه | December 18, 2007 8:05 PM
ارسال شده در December 18, 2007 20:05
سلام
ارسال شده توسط حوریا | December 18, 2007 10:48 PM
ارسال شده در December 18, 2007 22:48
سلام
خوبی؟
خیلی وقته به سایت شما سر می زنم ولی نمیشد نظر بزارم حالا امشب شد.
راستی کیان کوچولو چطوره؟
یه شعر کوچولو واستون می زارم نمی دونم خوشتون می یاد یا نه!!!!!!
شرح داغ دل پروانه
شب چو در بستم و مست از می نابش كردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم
دیدی ان ترک ختا دشمن جان بود مرا
گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم
منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم
ان قدر گریه نمودم که خرابش کردم
شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع
اتشی در دلش افکندم و ابش کردم
غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد
خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم
دل که خونابه ی غم بود و جگر گوشه ی دهر
بر سر اتش جور تو کبابش کردم
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
انچه جان کند تنم عمر حسابش کردم
فرخی یزدی
فعلآ خداحافظ دایی جان
ارسال شده توسط حوریا | December 18, 2007 11:15 PM
ارسال شده در December 18, 2007 23:15
بپذیر امروز که در آن زندگی می کنی، پاره ای از زندگی است ...
پاره ای از بودنت .
چقدر زمان بودن آدمی کوتاه است؛ زمان داشتن هر چیز؛ فرصت استفاده؛ فرصت لذت بردن و
حتی غمگین شدن برای چیزها. گاه حتی فرصت غمگین شدن را می بازیم.
سوگواری می کنم ...
برای دیروز؟ برای فردا؟
نمی دانم.
فقط می دانم که قدر آن لحظه را از دست می دهم.
و مدیونم.
به خودم.
به زمانهای از دست رفته
به خودم.
درست است...
هیچ کس به غیراز من وبه قدر من، به خاطراین ناسپاسی و این غرورهای بیجا، مغبون نمی شود.
ارسال شده توسط عاطفه | December 18, 2007 11:35 PM
ارسال شده در December 18, 2007 23:35
" كعبــــــــــــه " ! همان آخرين چين خوردگي سكوت ، از سرمه سرخ چشمها تا آن حصار بغض . طغيان اله زمين و اله آسمان .. باران خدا و بوسه خودي ها .. اعتكافي سفيد و تشنج محراب !
بياييد خيس بگذريم از اين شعله هاي مدفون شده در خون و رام شويم سهم مان را از آسمان به شفقي سوخته تا مبادا رها شودانگشتان خدا از روي آخرين دكمه مان كه همه دكمه هايمان به تاراج جهنم رفت ... !
ارسال شده توسط مريم قرايي | December 19, 2007 2:41 AM
ارسال شده در December 19, 2007 02:41
کامران دیروز دوبار خوابت رو دیدم با لباس احرام..چه حال غریبی داشتی........
ارسال شده توسط آبجی سمیه | December 19, 2007 5:17 AM
ارسال شده در December 19, 2007 05:17
سلام مرد لحظه ها
هنوز این جمله ی قشنگی که گفتی رو یادمه :خدایا مومنم به آنکه هر کس دلش هوایی تو شود هوایش را داری . آره آقا کامران خدا خیلی هواتو داره.....
التماس دعا
فرزانه
ارسال شده توسط فرزانه | December 19, 2007 8:15 AM
ارسال شده در December 19, 2007 08:15
سلام خسته نباشید اقای نجف زاده اگه میتونید یه گزارش درباره رشته معماری بگیرید
ارسال شده توسط علی | December 19, 2007 9:25 AM
ارسال شده در December 19, 2007 09:25
مقصود تویی
کعبه و بت خانه بهانه...
ارسال شده توسط .... | December 19, 2007 10:24 AM
ارسال شده در December 19, 2007 10:24
آقاي نجف زاده سلام
الان كه مينويسم نيستيد كه بخوانيد، نمي دونم چه وقتي مي خوانيد ولي مطمئن هستم مي خوانيد.
امروز 28 آذر است چند روزي مي شود كه بي خبر رفته ايد!
چرا بهمون زود تر نگفتيد كه مشرف مي شويد.حداقل اينجا به ذره واضح تر مينوشتيد كه داري حاجي ميشوي.
اگر زودتر ميگفتتيد حداقل ميتونستيم بهتون بگيم وقتي رفتي قبرستان بقيع، صحراي عرفات،صفا و مروه، مني، بين الحرمين وقتي كه چشمتان افتاد به گنبد خضراي پيامبر وقتي كه هفت بار دور خونه معشوقت گشتي خيليا اونجا انگشتر گم كردن؛ نميگم اونجا به يادمون نبودي، به ياد همه مردم بودي، اما......
من در حسرت اين هميشه مي مونم كه اي كاش وقتي براي بار اول مطلبت را خواندم هي با خودم نمي گفتم كه اگر مي خواست برود زودتر از اينها بهمان ميگفت.حداقل آقاي رنجبران ساده مطلب آپ كرده بود كه شايد بروم و من هم او را با يك التماس دعا بدرقه كردم.
نمي دونم شايد كامنتي كه گذاشتم رنگ گلايه گرفته باشه اما فكر نمي كردم كه به جايي بروي كه معدن آرامش و آسايش است و من نتوانم با يك التماس دعا بدرقه تان كنم.
وقتي اولين گروه اعزامي خبرنگاران به مدينه رفتند با خودم گفتم اي كاش آقاي نجف زاده درروز هاي ديگر مطلبي آپ كند كه بوي خداحافظي بدهد و آن موقع من هم كامنتي برايش ميگذارم كه آنجا كه رفت حسابي نائب الزياره باشد.
نميدونم شايد وقتش را نداشتيد كه زودتر آپ كنيد.
ان شاالله كه خوش گذشته باشد يعني مگه ميشه آنجا بود خوش نگذشت.
اميدوارم بعد از آمدنتون مطالبي زياد رو از حستون در اونجا و اولين باري كه كعبه را ديديد برايمان بنويسيد.
امروز كه مينويسم شما نيستيد كه به خانومتون سلام برسونيد
و كيان و از طرف من ببوسيد، اما هر موقع اين كامنت من را خوانديد حتما كيان و از طرف من ببوسيد
و به خانومتون سلام برسونيد.
خدا هميشه پشت و پناهت " حاج آقا كامران نجف زاده"
يا علي
ارسال شده توسط زهرا_ض | December 19, 2007 11:21 AM
ارسال شده در December 19, 2007 11:21
من چند شب پیش اینجا برات نظرم رو نوشتم ولی ازش خبری نیست.واسه خیلی چیزا متاسفم چون باز اشتباه کردم.نمی دونم چرا این روزا اینقدر اشتباه می کنم.قهرم با وبلاگ و وب سایتتون!!!!!!!
ارسال شده توسط سمیرا | December 19, 2007 11:42 AM
ارسال شده در December 19, 2007 11:42
سلام
داداشي كجائي
دلم برات تنگ شده
چرا نمي آيي
منو يادت رفته
آره مي دونم
خدا به همراه دل مهربونت
ارسال شده توسط فرشته اميني | December 19, 2007 12:15 PM
ارسال شده در December 19, 2007 12:15
سلام حاج آقا کامران...
امروز تو سرزمین وحی هستی و عید قربانه...
گرچه تو ایران عید نیست اما عید تو عید ما هم هست.... پس عیدت مبــــارک....ایشالا به سلامت برگردی.... منتظرتیم...
خدا تو را همیشه حافظ...
ارسال شده توسط یاسمن | December 19, 2007 1:02 PM
ارسال شده در December 19, 2007 13:02
به نام ارام دل ها..
خدايا، مرا راهي ده كه فقط به در خانه ي تو توانم آمد .
دستي ، كه فقط در خانه تو توانم كوفت .
خدايا، من را چشمي ده كه فقط گريان تو باشد وسينه اي كه فقط سوزان تو .
به من نگاهي ده كه جز رو ي تو نتوانم ديد .
وگوشي كه جز صداي تو نتواند شنيد
یا علی
ارسال شده توسط عرفانه(راشین | December 19, 2007 1:34 PM
ارسال شده در December 19, 2007 13:34
صبر کن
درست فهمیدم شما می خواهید حاجی بشین ؟
تو رو خدا منو هم دعا کنید...باشه؟
دلم برای اینجا تنگ شده بود کنکوره دیگه..
ارسال شده توسط المیرا | December 19, 2007 1:40 PM
ارسال شده در December 19, 2007 13:40
این دقیقا احساس 5 ماه پیش من است هنوز هم باورم نمی شود
ارسال شده توسط mzgn | December 19, 2007 1:58 PM
ارسال شده در December 19, 2007 13:58
کاش حاجی بشیم و حاجی بمونیم.
کاش خراب نشیم و یادمون نره که ای بابا!!!
نمی دونم
بدا به حال ماها که کپن سوزوندیم و خوشا به حال ماها که دیدیم سیاهی خونش رو
ارسال شده توسط نیلوفر | December 19, 2007 3:19 PM
ارسال شده در December 19, 2007 15:19
البته به خود ادم بستگی داره که واقعا حاجی شده یا کشکی حاجی شده
این هم باید گفت که :::::::
خر موسی به مکه رود باز اید همان خر باشد
یا حق
ارسال شده توسط emran | December 19, 2007 3:23 PM
ارسال شده در December 19, 2007 15:23
شاید دوره دیگری از زندگی....اما خیلی ها برمی گردن دوباره می شن همون آدم سابق!!
خوشابه سعادت اونایی کهچه قبل از سفر و چه بعد از سفر همون انسان معنوی ای بودن که با حاجی شدن یک پله دیگه صعود کردن به سوی سعادت..... :)
ارسال شده توسط yousef | December 19, 2007 3:53 PM
ارسال شده در December 19, 2007 15:53
حجكم مقبول و سعيكم مشكور انشاالله
{خدا عارف عاشق مي خواهد نه مشتري بهشت}
اميد انكه ابراهيم وار طواف كرده و حسين وار حاجي شده باشيد.
ارسال شده توسط نصيري | December 19, 2007 4:18 PM
ارسال شده در December 19, 2007 16:18
سلام.
کامران خان دوباره سلام.
خلاصه بگم ... اجرای برنامه هات و گزارشات فوق العاده است . گزارشاتت رو خیلی دوست دارم . تنالیته صدات دلنشینه .
همیشه و در همه امور موفق و موید باشی .
ارسال شده توسط mehdi | December 19, 2007 4:32 PM
ارسال شده در December 19, 2007 16:32
mage ensaniyat be haji shodane.....z
ارسال شده توسط roshanak | December 19, 2007 6:39 PM
ارسال شده در December 19, 2007 18:39
salam , na , man ke hichvaght bavaram nemishe ke betoonam enghadr be khoda nazdik bashamo baghalesh konam , motmaennam .
ارسال شده توسط marmar | December 19, 2007 7:20 PM
ارسال شده در December 19, 2007 19:20
حتی خیال نای اسماعیل خود را....همسایه با تصویر یک خنجر نکردیم...پیشاپیش عید قربان مبارک آقای خبرنگار...هر روزتون عید...عیدتون مبارک.
ارسال شده توسط بهجت توجه | December 19, 2007 7:58 PM
ارسال شده در December 19, 2007 19:58
اول شدم.ها ها ها
ارسال شده توسط ebi | December 19, 2007 9:19 PM
ارسال شده در December 19, 2007 21:19
گناه کارترین فرد در عرفات کسی است که از آن جا باز گردد در حالی که گمان می برد آمرزیده نخواهد شد . پیامبر اکرم (ص)
ارسال شده توسط دیگه چه خبر؟ | December 19, 2007 10:52 PM
ارسال شده در December 19, 2007 22:52
سلام
پس شما هم رفتین
فقط می گم قدر یه دنیایی که دارین توش پا می ذارین ...خوش به حالتون
و التماس دعا
یا شاید زیارت قبول بعد سفر
همین
یا حق
ارسال شده توسط عارفه | December 20, 2007 1:12 AM
ارسال شده در December 20, 2007 01:12
سلام...
بازم مثل همیشه عالی بود...
خوشمان آمد...
خداحافظ...
ارسال شده توسط الهام | December 20, 2007 1:22 AM
ارسال شده در December 20, 2007 01:22
بعضی ها حاجی می شوند بی آنکه بدانند این یعنی تولدی دوباره و بعضی ها هر روز دوباره متولد می شوند بی آنکه حاجی شده باشند
ارسال شده توسط کیمیا | December 20, 2007 1:54 AM
ارسال شده در December 20, 2007 01:54
سلام داداش كامران !! خوبي داداشي ؟ !!
من كه چيزي دستگيرم نشد !! راستشو بخواي تا حالا نيم كيلو فسفر سوزوندم و نفهميدم !!
چند شبيه كه تو 20:30نيستي !! صفا نداره !!
بابا دلمون پوسيد پس كي اين حاجيا ميان!!
نكنه تو داري حاجي ميشي؟ !! حالا؟ چه جوري؟
"حاج آقا نجف زاده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟"
آره؟واي خدا...............!!
ديوونم كردي كامران !! خب درست و حسابي بگو چي شده!!
ممنون از آپت !!
همين ديگه...فعلا...خداحافظ!!
ارسال شده توسط سارا نصيريان | December 20, 2007 7:13 AM
ارسال شده در December 20, 2007 07:13
سلام
قبول باشه ..... راستي شنيدم مدينه و مكه اينترنت پرسرعت واقعي داره ! ميتونستيد از اونجا براحتي رو وبلاگ كاركنيد
ارسال شده توسط الهام | December 20, 2007 8:33 AM
ارسال شده در December 20, 2007 08:33
سلام
من اولین باره که اومدم اینجا
واقعآ بهتون تبریک می گم...
در ÷ناه حق
ارسال شده توسط ستاره | December 20, 2007 8:55 AM
ارسال شده در December 20, 2007 08:55
Salam. MOBARAKET BACHE aziz. Kheili barat khoshhalam
ارسال شده توسط ... | December 20, 2007 10:18 AM
ارسال شده در December 20, 2007 10:18
سلام
خسته نباشید آقای نجف زاده اگه بهتون بگم عاشق خبرهاتون هستم دروغ نگفتم
من خیلی اخبار شما رو دوست دارم
موفق باشید
به وبلاگ من هم سری بزنید
ارسال شده توسط فاطمه | December 20, 2007 10:31 AM
ارسال شده در December 20, 2007 10:31
باور کردن بعضی چیزها خیلی سخت است
ارسال شده توسط محدثه | December 20, 2007 12:03 PM
ارسال شده در December 20, 2007 12:03
سلام
سایت خوبی دارین .
میخواستم بگم درباره ی نوجوان . جوان هم
گزارش تهیه کنید .
حتما هم جوابمو بده
ارسال شده توسط kiyanoosh | December 20, 2007 12:49 PM
ارسال شده در December 20, 2007 12:49
هه! چرا باورت نمی شه حاج آقا؟D:
ارسال شده توسط ماندانا | December 20, 2007 1:35 PM
ارسال شده در December 20, 2007 13:35
حالا فهميدم داداشي!! پس بالاخره تو هم شدي حاج آقا نجف زاده !!
واي خدايا!!!!!!!!!!!!!
دارم بال درميارم!!
باورم نمي شود...
سوغاتي يادت نره ها !!
مراقب خودتم باش!!
ارسال شده توسط سارا نصيريان | December 20, 2007 1:45 PM
ارسال شده در December 20, 2007 13:45
هميشه آرزو داشتم خدا رو بشناسم، اما وقتي هنوز خودم رو نشناختم، عجب انتظار زيادي دارم.
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هيچ كسي نيز دو گوشم نشنود
كين آمدن و رفتنم از بهر چه بود!
ارسال شده توسط مازيار پاسدار | December 20, 2007 1:53 PM
ارسال شده در December 20, 2007 13:53
التماس دعا
ارسال شده توسط غریبانه | December 20, 2007 3:59 PM
ارسال شده در December 20, 2007 15:59
با سلام و درود بر جناب آقای نجف زاده
اجازه بدهید ضمن عرض خداقوت - خسته نباشید از ادبیات استان ما بوشهر پاک شده است - از اجرا های خوبتان تشکر نمایم.
گروه خبری دیار حضرتعالی را به بازدید از وب سایت خبری دیار دعوت می نماید.
امیدورام موفق و سربلند باشید.
عبدالله نجفی
مدیر گروه خبری دیار
ارسال شده توسط گروه خبری دیار | December 20, 2007 4:51 PM
ارسال شده در December 20, 2007 16:51
سلام ان شاالله سال دیگه خودتون حاجی می شید. خوشحالم که اولین نفرم که نظر می دم.عید قربان شب یلداتونم مبارک.
ارسال شده توسط akram | December 20, 2007 8:38 PM
ارسال شده در December 20, 2007 20:38
سلام حاج کامران گل ! زیارت قبول و عیدت مبارک .
خدا کند در سرزمین عرفات ، بال فرشته ها تمام غم های دنیا را از دلت پاک کرده باشد .
ارسال شده توسط سهراب | December 20, 2007 9:30 PM
ارسال شده در December 20, 2007 21:30
داري حاجي مي شوي و هنوز باورت نمي شود؟!
??????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????
ارسال شده توسط امیر | December 20, 2007 9:53 PM
ارسال شده در December 20, 2007 21:53
دختر عمه ام کنارمه
میگه واسمون دعا کنید.....
امشب تولدش هم هست....
فردا عید قربان
و شب یلدا مبارکتون باشه
اینجا ما به نیابت شما هم حافظ باز میکنیم.....
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــز*ـــــ | December 21, 2007 12:09 AM
ارسال شده در December 21, 2007 00:09
حجکم مقبول و سعیکم مشکور........
ارسال شده توسط سپیده مهدوی | December 21, 2007 12:30 AM
ارسال شده در December 21, 2007 00:30
سلام.خبری ازتون نیست .من سایتتونو زیاد نمیبینم.یکی الان گفت برو ببینیم چرا نیست . اومدیم دیدیم یکی گفته "...داري حاجي مي شوي ..." فقط این اومد تو ذهنم که پس چرا حلالیت نطلبید؟....
ارسال شده توسط استاد | December 21, 2007 2:00 AM
ارسال شده در December 21, 2007 02:00
عیدتون مبارک
شب یلداتون هم پیشا پیش مبارک
یه وقت بهمون سر نزنین ما ذوق مرگ می شیم؟؟!
ارسال شده توسط خانوم نجف زاده | December 21, 2007 7:33 AM
ارسال شده در December 21, 2007 07:33
تا که ابراهیم اسماعیل را می زد به خاک
آسمان می دید عشقی عاشق قربانی است
عید و یلدا مبارک
ارسال شده توسط آبجی سمیه | December 21, 2007 7:58 AM
ارسال شده در December 21, 2007 07:58
salam aghaye najaf zade
man kheyli az gozareshaye shoma khosham myad
be nazare man movafaghtarin khabarnegare iranid
ba arezoye movafaghyate shoma
maryam az shiraz
ارسال شده توسط maryam | December 21, 2007 10:03 AM
ارسال شده در December 21, 2007 10:03
سلام
زیارت قبول
گفتم دیگه نظر ندم ها!
اما گفتم التماس دعا که گفتیم. زیارت قبولش رو هم بیایم که دیگه تمام شده باشه!
از حالا بازم التماس دعا
یا حق
ارسال شده توسط امید | December 21, 2007 10:36 AM
ارسال شده در December 21, 2007 10:36
خیلی از نوشته هاتون لذت میبرم واقعا که استادین
نگار 17 ساله
ارسال شده توسط نگار | December 21, 2007 12:23 PM
ارسال شده در December 21, 2007 12:23
زندگی اونقدر کوتاهه که باید یکدقیقه بیشتر با هم بودن را جشن بگیریم...
شب یلداتون مبارک...
ارسال شده توسط مهشید نیکروش | December 21, 2007 1:03 PM
ارسال شده در December 21, 2007 13:03
باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
دارم هوای گریه خدایا بهانه ای!
ارسال شده توسط شاپرک | December 21, 2007 2:13 PM
ارسال شده در December 21, 2007 14:13
سلام حاج آقا....اگه بدونی که چقدر دلمون برات تنگ شده... کی برمیگردی؟
عید قربانه امروز گرچه عید شما حاجیا 2 روز پیش بود....
وقتی برگشتی مواظب باش مریض نشی چون الان تهران 15 درجه است ولی مدینه ومکه 30 درجه دو هوا نشی سرمابخوری.... بهر حال حجت قبول و خداتو را حافظ!
ارسال شده توسط یاسمن | December 21, 2007 2:52 PM
ارسال شده در December 21, 2007 14:52
بوسه زند بر نسیم پیکر رنجور دشت خاطر من سبز بود یاد تو از آن گذشت
سبزترین خاطرلت در شب یلدای عشق
آمدو یک لحظه ماند رفت و دگر بر نگشت
یلداتون مبارک
ان شاالله شما هم حاجی می شین
ارسال شده توسط aylar | December 21, 2007 3:13 PM
ارسال شده در December 21, 2007 15:13
امشب شب یلداست....یاد تن تن با طعم یلدا به خیر...
یلدا یعنی....
زندگی آنقدر کوتاه است
که یک دقیقه بیشتر با هم بودن راباید جشن گرفت!
شب یلدا مبارک!
ارسال شده توسط یاسمن | December 21, 2007 3:21 PM
ارسال شده در December 21, 2007 15:21
سلام
بیا ای دل کمی وارونه گردیم
برای هم بیا دیوونه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست
برای هم بیا هندوونه گردیم
*(;@;.*´.(;,~
~~(;@;) ,*.,.~.,* (;@;)
~~*`~´.* .(;@;).`~'´
~~. ,~. ,.* . `~ ´ *.*´.,~.,
~~(;@;). ,.~. ,´ .*.* .(;@;)
~~ `~´..(;@;) *.*,.~. ,`~'´
~~~,.~.,`~.´ *..*(;@;) *.. *
~~ (;@;)*.. ,.~., .`'~ ´,.~.,
~~~`~'.´ *.(;@;)*.*. (;@;)
~~~~~*,.~.,`~´,.~,.´`~´
~~~~~ (;@;).*.(;@;).**.
~~~~~ `~´ * ~ `~'.´~
~,____*:( ;@;)*(;@;).*;'___,
~ \___,*`.';:( ;@;),*;,*/___/
~~~~ ,___*:;:;`.'*/___,
~شب~ \___,\|//,/___/
~~~~~~,---.\|,/,---,
~یلداتون~(_ -}.(_){-_ )
~~~~~~.'---' /| `---'
~.مبارک~ / /|||
.- .-~*´¨¯¨`*•~-. عید قربان رو به تمامی مسلمین جهان بخصوص ایرانیان تبریک عرض میکنم-.¸,.-~*´¨¯~-.¸,.
~*´¨¯¨`*•~-. *•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*.-~*´¨¯¨`*•~-. *•~-.¸,.-
¨¯¨`*•~-. *•~-.¸,.-~*´¨¯¨`*~*´¨¯¨`*•~-..-~*´¨¯~*´¨¯¨`*•~-
¨¯¨`*•~-. *•~-.¸,.-~*´¨¯¨
موفق باشی
یا حق
ارسال شده توسط مسافر تنها | December 21, 2007 3:24 PM
ارسال شده در December 21, 2007 15:24
همیشه باور آنچه دست ما نیست برایمان سخت است.. مرا هم خواستند حاجیه کنند اما نخواستم.. اینجایش دست من بود.. اما نتوانستم..
تبریک که توانستی..
ارسال شده توسط مهدیه | December 21, 2007 4:24 PM
ارسال شده در December 21, 2007 16:24
سلام
زیارت قبول
حالا با این چهره ی جدید و موهای از دست رفته اخبار هم میگید؟
ارسال شده توسط پریا | December 21, 2007 5:10 PM
ارسال شده در December 21, 2007 17:10
سلام
نمي دونم توي اين شب يلدايي كجائي
فقط اومدم بگم كه من اينجا دقيقا ساعت 5:35 دقيقه بعداظهر به ياد داداشي خودمم
اميدوارم وقتي از سفر برگشتي يه يادي هم از ما كني
عيدت مبارك
عمر مثل شب يلدا بلندددددددددددددد...داداشييييييييييييييييييي
همين
ارسال شده توسط فرشته اميني | December 21, 2007 5:39 PM
ارسال شده در December 21, 2007 17:39
سلام. منم قراره حاج خانوم بشم و البته اصلا باورم نميشه !3روز پيش يكي از دوستام زنگ زد گفت تو قرعه كشي عمره دانشجويي اسمم در اومده! كي باورش ميشه ؟!!! من ِ بدشانس كه هميشه خدا اگه 3 نفرو از بين 4 نفر مي خواستن انتخاب كنن من نفر 4ام بودم حالا بين چند هزار نفر ادم اسمم در اومده !! مامانم ميگه قسمتو آدم نمي تونه تغيير بده ؛ توهم قسمتت اين بوده ... مث ِ اينكه شوخي شوخي خدا خيلي دوسم داره ها! به خودم اميدوار شدم! حالا تازه به اين فكر افتادم كه يني من واقعا آمادگيشو دارم ؟ اگه نداشتم چي ؟ ميگم يه موقع خدا پشيمون نشه !
ارسال شده توسط عطيه | December 21, 2007 7:25 PM
ارسال شده در December 21, 2007 19:25
بدترين شرايط زندگي من و تو, آرزوي يكي ديگه هست.
پس هميشه خدا را شكر گزار باشيم.
ارسال شده توسط morteza | December 21, 2007 8:06 PM
ارسال شده در December 21, 2007 20:06
سلام آقای خبرنگار...
............
..............
............
نمی دونم چی بگم جز اینکه حسودیم شه که الان شما کجایی و ما کجا...
تو این مدت چند بار نظر دادم واسه این پست...
خیلی جالبه واسه خودم که بعد از خوندن این مطلب همه چیز به ذهنم رسید جز اینکه شما مسافر سرزمین خدا شدی...
شاید واسه این بود که همون شب توی اخبار 20:30 دیدمتون....
روزهای بعد سر می زدم و می دیدم که هنوز نظرات رو ثبت نکردین ، نگرانتون شده بودم واسه همین دوباره comment گذاشتم....
تا اینکه به وبلاگ دوستانی که همیشه براتون نظر میدن سر زدم...
تازه فهمیدم که چقدر من....(!)
منتظر روزی هستم که خوب و خوش برگردین تهران و نظرات رو ثبت کنین (اون روز همه می خندن به من!)...
باید حرفهایی قشنگتر از همیشه برای گفتن داشته باشید...
پس زود برگردید....
خیلی وقته که می گم نایب الزیاره هستم پیش امام رضا، امیدوارم شمام واسه من و بقیه دوستان دعا کرده باشید...
روز و روزگارتون خوش...
ارسال شده توسط نفیسه | December 21, 2007 9:01 PM
ارسال شده در December 21, 2007 21:01
خوب گفته ای باورت نمیشود...داری حاجی میشوی...هنوز هم باورم نمی شود که ...!
ارسال شده توسط منا | December 21, 2007 9:39 PM
ارسال شده در December 21, 2007 21:39
من نرفته ام اگر بگذارند
من نمانده ام اگر بگذارند
چه کسی گفته که شاعر دل نازک دارد؟
این شکسته دل پر حوصله دریاست اگر بگذارند
و تو معشوقه مغموم مسیحایی من
باز امشب تنها
با غم عشق و هراس شب یلدا سر کن
فصل آغاز وصال من و تو
ای همه عاطفه فرداست اگر بگذارند
و چه رویای غم انگیز و غریبی عاشق
سوگلیت موی پریشان در دشت
مادیانیست که یالش یله در پنجه ی دیوانه باد
سوی تو می تازد
در دل انگیز غروبی زیبا
در میان صحرا
به خدا دیدن این منظره زیباست اگر بگذارند
همه جا دامن صحراست اگر بگذارند
ارسال شده توسط دختر دانشجو | December 21, 2007 11:40 PM
ارسال شده در December 21, 2007 23:40
سلام آقاي نجف زاده ي عزير
شب يلداتون مبارك
اگه همه ي اونهايي كه ميرن مكه و به اسم حاجي ميشن به دل هم حاجي ميشدن باور كنيد مدينه ي فاضله الان تو اين ديار تشكيل ميشد.
به اميد اون روز
ارسال شده توسط مهسا | December 22, 2007 12:18 AM
ارسال شده در December 22, 2007 00:18
جالب بود
خدا قسمت كنه .............
ارسال شده توسط فاطمه | December 22, 2007 1:12 AM
ارسال شده در December 22, 2007 01:12
سلام حاجی
فکر نمی کنم هنوز رسیده باشین ولی پیشاپیش رسیدن به خیر
*حجکم مقبول و سعیکم مشکور*
خیلی دلمون براتون نتگیده مخصوصا برای اون گزارشای محشرتون
یا علی.....
ارسال شده توسط ***زهرا***پرواز تا مثبت بی نهایت*** | December 22, 2007 5:34 AM
ارسال شده در December 22, 2007 05:34
سلام اقاي نجف زاده پس چرا تكميل ظرفيت آزاد اعلام نشد؟
ارسال شده توسط پژمان | December 22, 2007 11:23 AM
ارسال شده در December 22, 2007 11:23
سلام جناب اقای نجف زاده عزیز
من همکار شما هستم در باشگاه خبرنگاران جوان خراسان شمالی
اگه ممکنه راهی را به بنده پیشنهاد بدین تا منهم بتونم خبرهای شهرمان (جاجرم) را برای شما بفرستم و در صورت امکان هم شما در اخبار بیست و سی بگید.
منتظر شما هستم.
ارسال شده توسط مهدی | December 22, 2007 12:35 PM
ارسال شده در December 22, 2007 12:35
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم.
حجکم مقبول و سعیکم مشکور.
مرحبا بقدومکم.
فقط اومدم بگم مواظب نی نی باش....بیشتر از قبل...
چون بابای نی نی حالا دیگه یه حاجی شده که دلش هم نمی خواد بچه اش مستأجر باشه.
البته به نظر این حقیر مستأجر باشه بهتر از اینه که.....
خیلی هواشو داشته باش. دیگه سفارش نکنم.
راستی ... به بانو هم سلام مخصوص برسونید.
یا حق
ارسال شده توسط صاحبدل بیدل | December 22, 2007 4:26 PM
ارسال شده در December 22, 2007 16:26
راستی.... سوغات پیش کش حاجی.....
ولی....
ولی جواب سلام واجبه هاااااااااااااااااا.....
ارسال شده توسط صاحبدل بیدل | December 22, 2007 4:32 PM
ارسال شده در December 22, 2007 16:32
به نام خدایی که, چنان به حرفهای من گوش می دهد گویی که همین یک بنده را دارد!!
اقای نجف زاده عزیز من امیرحسین تمنایی اهل کاشان رتبه 446 کنکور سراسری و دانشجوی فعلی علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران هستم .
یک هفته پیش به شما متنی را فرستادم که در راستای دعوت از حاتمی کیا برای حضور در دانشگاه تهران
از شما درخواست کمک کردم و دست نیازم را به سوی شما دراز کردم ولی...
شاید کسی دیگه پیامهای شما را می خواند پس ای کسی که پیامها را می خوانی یک جوان شهرستانی از از اقای نجف زاده درخواست کمک دارد.صدای مرا به گوش او برسان.کمک..............کمک...............کمک..........
اقا کامران عزیز دوشنبه عصر 2 ساعت پیش اقای پیرهادی بودیم و اتفاقا حاتمی کیا را هم دیدیم حرف های تلخی را شنیدم وتا به امروز بغضی در گلوی من جا خوش کرده و انگار قصد ترکیدن ندارد!
اقای نجف زاده التماس می کنم فقط 15 دقیقه به من وقت بدهید ونگذارید این بغض در گلویم بپوسد
باور کنید انتظار کشیدن خیلی سخت است پس مرا منتظر نگذار
جوابت را چه منفی یا مثبت از طریق یکی از راههای زیر به من خبر بده
Amir68kashan@yahoo.com
http://injapolisnist.blogfa.com
تهران-پل گیشا-دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
تهران-کوی دانشگاه
کاشان-بلوارمطهری-کوچه بدیعی- پلاک 2
هفت پل ارتباطی !!!!!!پس منتظرم نگذار-باور کن حرفهایم ارزش 15 دقیقه وقت را دارد
اینم یه شعر برای شما:::::::::>>>>>
مزاحم تلفنی خدا ...
دو ، چهار ، چهار ، سه .......... الو منزل خداست ؟
ببخشید سلام . این منم مزاحمی که آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست ؟
الو ، الو ....... دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست ؟
خدا صدای تو نمی رسد کمی بلندتر
صدای من چطور ؟خوب و صاف و واضح و رساست ؟
اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم
شنیده ام که گریه بر تمام درد ها دواست
............................
............................
خدا مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم دوباره ........... تا خدا خداست ....
ارسال شده توسط امیرحسین تمنایی | December 22, 2007 5:05 PM
ارسال شده در December 22, 2007 17:05
سلام اقا كامران كجايي يه هفته ي ازت خبري نيست من خودم به دلايلي يه هفته نتونستم به وبلاگت سر بزنم فكر مي كردم الان رفتي اپ كردي ولي مثل اين كه هيچ خبري نيست . اميدوارم تو اين مدت هرجا كه بودي كنار خانوادت خو و خوش بوده باشي.
ارسال شده توسط نرگس حسيني | December 22, 2007 5:47 PM
ارسال شده در December 22, 2007 17:47
سلام
نمیدونم چرا هر دفعه یام ببینم اپ کردی یا نه دلم میخواد بنویسم:
حاجی حاجی مکه.
ارسال شده توسط bermooda | December 22, 2007 6:19 PM
ارسال شده در December 22, 2007 18:19
سلام
زیارت قبول حاج کامران
دیگه باور کن حاجی شدی. خوش به حالت چه سعادتی نصیبت شده.
دلم برات تنگ شده کی بر می گردی 20:30؟؟؟؟
خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | December 22, 2007 9:12 PM
ارسال شده در December 22, 2007 21:12
100 روز گذشت
به استناد خبر خبرگزاری مهر و خبرگزاری ایسکانیوز در راستای تغییر ساختار روابط عمومی دستگاههای اجرایی و فعال سازی روابط عمومی ها ۱۰۰ روز پیش (در تاریخ ۲۰/۶/۸۶) کار گروهی 11 نفره طبق ماده 2 آیین نامه روابط عمومی ها در دوره زمانی ۴ماهه مسئول تعیین ساختار نوین روابط عمومی هاشدند .
سخنگوی دولت در احکام خود از اعضای این کارگروه ( آقایان حسین زاده حسین ، محمدقهرمانی
علی قنواتی،عباس زارع نژاد،محمد حسین انصاری فر،احسان جهاندیده ، محمود هراتیان نژادی،
محسن احمدی،محمد محسن اشرف پور،مجید ملکان ومحمد پاریاب) خواسته بود با توجه به سیاستهای دولت جهت ارتقای کار آمدی حوزه اطلاع رسانی و روابط عمومی و در چهارچوب مصوبه ابلاغی هیات وزیران نسبت به پیشنهاد شرح وظایف و ساختار جدید سازمانی روابط عمومی ها به تفکیک هر دستگاه با توجه به اهداف پراکندگی جغرافیایی و سایر موارد مربوط اقدام نمایند .
به نظر شما این کارگروه در ۱۰۰ روز گذشته چه اقداماتی انجام داده است ؟
آیا در۲۰ روز باقیمانده از فرصت ۴ ماهه این کارگروه قادر به تعیین ساختار نوین روابط عمومی ها خواهد بود ؟
ارسال شده توسط شبیر دائمی | December 22, 2007 9:14 PM
ارسال شده در December 22, 2007 21:14
خدا قبول كنه انشالله
مباركتون باشه حاج اقا!
ارسال شده توسط ستايش | December 22, 2007 9:52 PM
ارسال شده در December 22, 2007 21:52
سلام. رسیدن بخیر حاج کامران. حجکم مقبول و سعیکم مشکور...قبول باشه. ما رو هم یاد کردی یا نه؟ منتظر عکست با یه کله براق هستیم D:
ارسال شده توسط ابراهیم حیدری | December 22, 2007 10:12 PM
ارسال شده در December 22, 2007 22:12
سلام حاج کامران...رسیدن بخیر....قربونی کنیم؟ ببین یه پیشنهاد خواستی آپ کنی فقط ادمه همین پستت باشه ..حس جالبتری داره...
ارسال شده توسط آبجی سمیه | December 22, 2007 10:51 PM
ارسال شده در December 22, 2007 22:51
سفر حج نه قسمت است نه همت بلکه دعوت است
دعوتتان مبارک و حجتان قبول
ارسال شده توسط زهرا | December 22, 2007 11:18 PM
ارسال شده در December 22, 2007 23:18
بابا معرفتتو ایول!
یه گزارش ازت ندیدیم اونجا بودی
خداحافظی هم می کردی به کسی بر نمی خوردها
{یعنی ناراحت شدم}
ارسال شده توسط شاپرک | December 22, 2007 11:28 PM
ارسال شده در December 22, 2007 23:28
کعبه، کلبه خداس. التماس دعا ...
ارسال شده توسط رجبعلی محبی | December 23, 2007 2:04 AM
ارسال شده در December 23, 2007 02:04
به نام يادگارمحمد
سلام.
داري حاجي مي شوي و هنوز باورت نمي شود.
اونجاحتما براي من دعا كن .خوش به حالت.ديگه داره كامل بهت حسوديم ميشه.تو به زبباترين مكان دنيا رفتي حالا كي بر مي گردي بيام استقبالت؟ بابا و مامان من 3شنبه مي رسن تهران. يه خواهش ازت دارم:اونجايه دور برام طواف مي ري.ببخشيد بهت زحمت مي دم.بيبينم چرا از اونجا گزارشاي خوشگل برامون نفرستادي؟مگه از طرف صدا و سيما نرفتي؟ ايشالا حسابي بهت خوش بگذره.راستي من از24اذر هرچي پيام برات مي دم از من يه اشكالي مي گيره. اين كدامنيتي چيه؟كلي مي شستم تايپ ميكردم اخرسر پيام منو رد مي كرد .اخه اين انصافه!منو براي مهمونيت دعوت مي كني؟عرض خاصديگه اي ندارم فقط مي گم:
دوستت دارم خيلي زياد
بازم مي گم براي من ودعا كن. اينجا همه مي گن التماس دعا سلام هم مي رسونن.
به اميد ديدار
منتظر گزارشاي زيبات هستيم.
خدا نگهدار نگاهت حاج اقا كامران
ارسال شده توسط نرگسمحمدي | December 23, 2007 9:08 AM
ارسال شده در December 23, 2007 09:08
ایکاش زودتر میگفتی
خیلی برات خوشحال شدم
ارسال شده توسط سارا | December 23, 2007 11:42 AM
ارسال شده در December 23, 2007 11:42
اول سلام
یادم باشه از دوستی که لینک شما رو برام گذاشت تشکر کنم..
حج شما قبول باشه. خدا کنه اونجا برا منم دعا کرده باشید.
حس عجیبی پیدا کردم وقتی اومدم اینجا راستش فکر میکردم با یه وب سیاسی روبه رو میشم ولی انگار وبتون دلتنگیهای این چند روزم رو بیدار کرد. راستش امسال باید منم راهی این سفر میشدم اگه خدا می خواست که نخواست!اون وقت من با تمام وجودم باور کردم که باید قسمتت بشه و بری!شاید چشام گناه کارتر از اونی بودن که به اون همه پاکی چشم بدوزن!
نمی دونم چرا اینارو اینجا نوشتم؟؟ آهان نوشتم که بدونید خدا چقدر دوستتون داشت، چقدر دلش براتون تنگ شده بود!
چقدر من حرف میزنم به بچه که رو بدی اینجوری می شه دیگه!
رسما دعوتتون می کنم سری به وبم بزنید اگر فرصتی شد.
و بعد اینکه.. پیش خدا امانت می گذارمتون..
ارسال شده توسط آفتابگردون | December 23, 2007 12:52 PM
ارسال شده در December 23, 2007 12:52
سلام
براتون فال حافظ گرفتم :
سحرم هاتف مي خانه به دولت خواهي
گفت بازاي كه ديرينه ي اين در گاهي
*****
ارسال شده توسط سيما | December 23, 2007 1:41 PM
ارسال شده در December 23, 2007 13:41
عوامفریبی و سانتی مانتالیسم از سر و روی نوشته هایت می بارد عزیز . صادقانه بگویم ، حالم از گزارش های مسخره ی جانبدارانه ات بهم می خورد .
ارسال شده توسط کامیار | December 23, 2007 3:13 PM
ارسال شده در December 23, 2007 15:13
حتما موقعي كه داشتي نظراتمو مي خوندي كلي با خودت خنديدي كه چرا نفهميده بودم باور كن نمي دونم چرا اصلا به اون فكر نمي كردم با اين كه برات دعا كرده بودم بري خوشحالم مي بينم دعام زود اثر كرد البته اين تنها دعاي من نبود دعاي ميليونها ايراني بدرقه ي راهت بود اميدوارم ميون اشكاي پاكت كنار بقيع ما رو هم فراموش نكرده باشي
ارسال شده توسط نرگس حسيني | December 23, 2007 5:56 PM
ارسال شده در December 23, 2007 17:56
7 بار دور خانه خدا طواف کرد و اعمال حج را ناباورانه انجام داد و به جا آورد صبح که از خواب بیدار شد از دیدن این خواب حال عجیبی داشت و آرزو می کرد ای کاش تمام لحظات را در بیداری سپری کرده بود
روزی که مشرف شد و برای اولین بار چشمش به عظمت کعبه افتاد فکر می کرد خواب است!!
اکبر علیزاده اعتمادی
سلام
خوشا به سعادتتون.من که هنوز قسمتم نشده.البته خودم خواستم.از عزیزترین کسم خواستم که تا لیاقتش رو پیدا نکرده ام دعوتم نکنه.شما رو به خودش قسم میدم ازش بخواین که هرچه زودتر این لیاقت رو بهم بده چون حتما شما لایق بودید که دعوت شدید...
التماس دعا
ارسال شده توسط aashena | December 23, 2007 8:16 PM
ارسال شده در December 23, 2007 20:16
گاهی ناباوری ها تمام ما را برای باورکردن می پوشانند.میدونید منم با اینکه بچه بودم و پنج سالم بیشتر نبود که رفتم اما....وقتی یاد اون لحظه می افتم ...پر از ناباوری میشم....امیدوارم وقتی برگردی پراز باورهای پنهان و ناباوری ها باشی ....زیارت قبول.
ارسال شده توسط طیبه پاکدل | December 23, 2007 8:42 PM
ارسال شده در December 23, 2007 20:42
سلام
کیان شما رو با این چهره ی جدید دید نترسید؟
ارسال شده توسط پریا | December 23, 2007 9:01 PM
ارسال شده در December 23, 2007 21:01
سلام....مبارک باشه....برازنده تون بود....شاید دعای اون دختر تویه کوچکترین مدرسه ی ایران برای خدا اونقدر بزرگ بود که اینجوری باعشق خواستتون.
از ته دلم تولد دوباره تون رو تبریک میگم...
ارسال شده توسط لیلاوزینی | December 23, 2007 9:35 PM
ارسال شده در December 23, 2007 21:35
یه جا خوندم که طلبیده شدن زمان داره، زمانش هم شب قدره.
شما چی کار کردید تو شب قدر که اینجوری طلبیده شدید...
طوری که با هیچ محاسبه ای جور در نمی اومد.
من باید چه جوری خواهش کنم کهیه کم هم برای من دعا کنید؟
ارسال شده توسط پریا | December 23, 2007 9:51 PM
ارسال شده در December 23, 2007 21:51
سلام حاج اقا رسیدن به خیر .خوش به سعادتت که تونستی به چنین سفری مشرف بشی.ما رو که فراموش نکردی...
دوست داشتم امسال میومدی وبلاگم اخه روز عرفه تولدم بود ..اما خوب دیگه سفر بودی و نشد .
امسال عجب هوایی شده بودم. خیلی دلم می خواست می تونستم برم مکه اما دیگه قسمت نبوده ...
اگه تونستی بیا تولد.امسال مناسبت ها زیاد بود.
منتظرم
تا بعد...
ارسال شده توسط ***مریم/دل نوشته*** | December 23, 2007 10:10 PM
ارسال شده در December 23, 2007 22:10
سلام کامران خان....نه حاج کامران....چطوری؟
رسیدن به خیر....حجت قبول باشه ایشالا.... واسمون دعا کردی؟
منتظر خسی در میقاتت هستیم....
بنویس دیگه.... راستی سوغاتیمون کجاست؟
خدا تو را حافظ....
ارسال شده توسط یاسمن | December 23, 2007 11:53 PM
ارسال شده در December 23, 2007 23:53
سلام به آقای نجف زاده ی دیروز و حاجی امروز
خوشا به سعادتتون که آرام دلها دعوتتون کرد .........
دعا کنید همه ی مسلمونها رو دعوت کنن................
حجتون مقبول حاجی...........
روزیه هر سالتون باشه............
التماس دعا....
یاحق
ارسال شده توسط دیگه چه خبر؟ | December 24, 2007 12:32 AM
ارسال شده در December 24, 2007 00:32
سلام حاجی
حجکم مقبول
ان شاءالله که ماپشت کنکوری هارودعاکرده اید.
کاش کمی واضح ترنوشته بودیدکه شماهم دارین میرین.تاماهم یه التماس دعامی گفتیم.
حالاهمعاجزانه ازشمامی خوام که منودعاکنید.
خداوندا
نثاردل من امیددیدارتوست،
بهارجان من درمرغزاروصال توست....
التماس دعا
خداحافظ همین حالا
ارسال شده توسط منیره | December 24, 2007 7:32 AM
ارسال شده در December 24, 2007 07:32
سلام حاجی
چطوری؟
دایی مکه چطوریه؟
کاش خدا قسمت ما هم کنه.
زیارت قبول............
ارسال شده توسط حوریا از خوزستان | December 24, 2007 8:20 AM
ارسال شده در December 24, 2007 08:20
سلام آقاي نجف زاده...
التماس دعا داريم. واسم دعا كن مشكلم حل بشه. به خدا بگو كه مشكلمو حل كنه و منو جوجو رو به هم برسونه. خواهش ميكنم برام دعا كن. به دعاي شما احتياج دارم...
دوستدار شما مريم گليييي از اهواز...
ارسال شده توسط مريم گليييييي | December 24, 2007 9:35 AM
ارسال شده در December 24, 2007 09:35
دوباره سلام
دایی خواهش می کنم هر وقت یکی از گزارشاتون رفت واسه پخش قبلش بهمون بگو
الان یکی از دوستان{مینا} زنگ زد بعد از کلی چرت و پرت گفتن {اخه داشتم علوم زمین می خوندم امتحان دارم} گفت حوریا گزارشی که داییت از مکه فرستاد دیدی ؟ یه دفعه جا خوردم اینقدر ناراحت شدم کلی هم بهش چیز گفتم که چرا همون موقع بهم زنگ نزد خبر بده البته بیچاره گناهی نداشت.
دایی دوباره خواهش می کنم بهمون خبر بده کی گزارشات پخش می شه !!!!!!!!
یه چیزه دیگه {حاج اقا} لطفآ وقت نماز واسه ما کنکوری ها دعا کن البته یه کم بیشتر واسه من بلکه به خودم بیامو درس بخونم.
ایندفعه زیاد حرف زدم
فعلآ
ارسال شده توسط حوریا | December 24, 2007 11:22 AM
ارسال شده در December 24, 2007 11:22
سلام حاج آقا
قبول باشه
چه حس قشنگیه رفتن به خونه یار
و چه حس غریبیه بازگشت از این سفر
و چه دل تنگی بزرگی در پس اونه
تولد دوبارتون رو تبریک می گم
ارسال شده توسط جمانه | December 24, 2007 9:08 PM
ارسال شده در December 24, 2007 21:08
salam aghaye najafzadeh khoobid kian jan va khanoom salamatand?
kheili khoshhal shodam shenidam be haj raftin omidvaram hame maro doa karde bashid. mikhastam pishnehad konam yahoo360 tetoon ro ham faal konid ebtekare jalebiye
ارسال شده توسط mahsa | December 25, 2007 5:45 AM
ارسال شده در December 25, 2007 05:45
رو سنگ قبرم بنویس:
در خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا
غم با آن همه بیگانگی
هرشب به من سر میزند
سلام این یه جا خوندم خوشم اومد موندم کجا بنویسم دیدم کجا بهتر از وبلاگ شما
ما هم خبرنگاریم البته نه در سطح شما
عمو کامران نجف زاده عیدتون مبارک
بلاتر خوندم دارین راهی حج می شین پس التماس دعا
من لینکتون کردم اگه وقت کردید یک سری هم به وبلاگ من بزنید
یا مهدی ادرکنی
ارسال شده توسط نگار منوچهری - چوقک | December 25, 2007 10:40 AM
ارسال شده در December 25, 2007 10:40
سلام .... اينجور وقتا ميگن خوش به سعادتت .... ولي نميد.نم بايد بگميا نه ... من خيلي شما رو نميشناسم .... ولي در مورد خودم دوست دارم وقتي مشرف بشم كه معرفتشو پيدا كرده باشم ... تا بتونم نتيجه شو حفظ كنم ... انشا الله به خير و خوشي و سلامتي !
ارسال شده توسط yaghoot | December 28, 2007 2:34 PM
ارسال شده در December 28, 2007 14:34
سلام حاجی
خدا را که صدا می زنم...
همه ی ذره ها آرام می شود...
یک اتاق،اندکی نور،... من خدا را دارم .....
حاجی خبری از کنکور کارشناسی ارشد آزاد نشد.
ارسال شده توسط سجاد | December 30, 2007 11:39 AM
ارسال شده در December 30, 2007 11:39
با ضمن سلام و خسته نباشیدبه خاطر برنامه های خبری داغتون
حاجی یک خبر دارم مربوط به همین ماه
257 نفر از دانشجویان کشور بی دلیل از رشته دبیری بعد ار یک ترم تحصیل حذف شده اند و سازمان سنجش هیچ جواب قانع کننده ای تا به حال نداده اگه لطف کنی پی گیری کنید ما را خوشحال میکنید
من حمید حیدری هستم رشته ذبیری مشاوره دانشگاه تربیت معلم کرج
ما منتظریم
ارسال شده توسط حمید حیدری | December 31, 2007 6:01 PM
ارسال شده در December 31, 2007 18:01
سلام حاج آقاي نجف زاده
حج اتان قبول.
خوش به حالتون.
ارسال شده توسط انسيه | January 1, 2008 10:18 AM
ارسال شده در January 1, 2008 10:18
سلام
راستش یه سه چار ماهی هست که به وبلاگتون سر میزنم .
اما دلم نیومد نظر ندم این دفعه
(یه خدا قوت بابت همه زحمت ها تون
و زیارت قبولی من به شما بدهکارم)
برای خالی نبودن عریضه یه دوبیتی براتون بنویسم
اگه اشتباه نکنم برای سعدیه:
"آن دوست که عهد دوستداری بشکست
میرفت و منش گرفته دامن در دست
میگفت که بعد از این به خوابم بینی
پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست"
ارسال شده توسط یه نفر | January 9, 2008 2:36 PM
ارسال شده در January 9, 2008 14:36
بسم رب الشهدا والصدیقین
18 سال. چه زود میگذره واقعا چه زود 18 سال عمره یه جونه ولی..
شنیدی میگن اواز دهل از دور خوش است ؟اواز خرمی خونین شهر از دور خوش است .18سال از ازادی این شهر بخون غلطان گذشته ولی هنوز هم میشه با باز کردن چشمامون ببینیم خبری از ابادی نیست.
شهری که فقط سوم خرداد مردم رنج دیدش خوشن.انایکه کمی انصاف دارن میتونن بیان ببینن که بشت دیوارهای بلوکی که شهرداری ساخته تا نما واقعی شهر معلوم نبشه چه خبره .اقای نجف زاده از شما سوال میکنم شما بعنوان یه ایرانی برا این شهر مظلوم چه کردی؟دیگه حوصله ماخذه مسولین ندارم چون میدونم بی فایدست تو برا مردم خونین شهر چه کردی ؟دوست دارم بیای واقعیتها رو با دوربینت از بشت دوارهای بلوکی بکشی بیرون حداقل شاید دینت به مردم شهدا مقاومت 35 روزه ادا کنی البته اگه تو هم نخوای بیخیالی طی کنی و بگی ای بابا من فکر قعطی گاز تهران باشم بچم سرما نخوره به من چه که بچه های یتیم خرمشهر تو خرابه های جنگ که معلوم نیست کی سرشون خراب میشه وخلاصشون کنه تو سرمای 0درجه چطوری میخوابن؟یا اگه مریض شدن چکار میکنن؟اخه میدونی حق با تویه چون بچه های خرمشهر که هم وطن تو نیستن و بدراشونو مادراشون به خاطر مملکت دست خالی 35 روز مقاومت نکردن و 8سال اواره نشدنو بعدش هم با هزار تا ارزو بر نگشتن شهرشونو که اباد کنن انچه را که دشمن ویران کرد.می دونی بعضی وقتهابا خودم فکر میکنم میگم برا چی قصه میخوری بلخره انیکه نجف زاده هر 5شنبه اخر خبر برا امدنش دعا میکنه میاد همون که یاور مستضعفانه ولی میگم کاش نیاد چون من که بیشش رو سیام اخه اگه برسید برا یتیمهای این شهر چی کردی چی بگم . کامران خان تو چی میگی به من بگو تا بش بگم.سرت درد نیارم بابا بی خیال کی به کیه؟نه . اگه دلت سوخت همون طوری که برا بچه های عراق فلسطین لبنان میسوزه می تونی رو من حساب کنی البته اگه .
ارسال شده توسط محمد جمیل دریس | January 28, 2008 5:37 PM
ارسال شده در January 28, 2008 17:37
کمی نیزازواقعییات بفرمایید حاجی
ارسال شده توسط سیدحسن | January 30, 2008 1:20 AM
ارسال شده در January 30, 2008 01:20
سلام.
زندگی همین جوریه. لگه می خوای باشی باید بدونی کسانی هم هستند که دوست دارن باشند. ÷س باش و خوب باش.
ارسال شده توسط روه | March 18, 2008 10:49 PM
ارسال شده در March 18, 2008 22:49