« ناظم | صفحه اصلی | سوزنبان بازنشسته مي شود... »

در سالگرد يک سقوط...

حالا تو بگو اين بلوک 52 شهرک توحيد را رنگ کرده اند و تميز شده و ديگر نشاني از آن آتش و دود 15آذر84 نيست....اما مگر آن کابوس خواب و بيدار دختر يحيي يا دختر خلبان گوهري که در همين شهرک زندگي مي کند پاک شدني است؟!
بگو فاصله ها رقيب خاطره ها نمي شود قبول ولي بگو چرا هر وقت يکي از نزديکانشان را مي بينم خجالت مي کشم.بعد به اين فکر مي کنم که آيا همه خجلت ها براي ماست يا سهمي هم دارند انهايي که دادگاه و پرونده را انقدر کش دادند که آخرش هم نفهميديم چه شد؟!
باز بگو اوضاع انها آن بالابالاها خيلي از ما روبراه تر است قبول...اما بگو اين دو سال بر پدرو مادر و همسر و بچه هاي اينها چه گذشت...حالا ما با درد و با ناباوري گذرانديم و تازه داريم بدبختانه يا خوشبختانه کم کم با اين درد کنار مي آييم...
باز بگو فراموشي رسم اين دنياست قبول...ولي...ولي تو هم قبول کن فاصله ها کم کم حريف خاطره ها مي شوند.

ارسال نظر

نظرات (221)

سلام
روحشان شاد و یادشان گرامی .

کاش حداقل کسی می گفت که چرا سوختند!
باز هم توی گوشمان می خوانند...
پرواز را به خاطر بسپار
اما بهشان بگو دلم برای پرنده تنگ می شود!

یه نفر همیشه اینجاست
یه نفر که خیلی تنهاست
از کجا بگم براتون
از اونجا که قعر دنیاست.....

دیگر چاره چیست جز صبر ....روزگار است دیگر و عاشق بازی با ما....

پریا:

شما چرا گزارشی نمی گیرید که چرا به پرونده ی آنها رسیدگی نشد؟

ملیحه:

یاد علیرضا افشار به خیر
هنوزم وقتی ترانه مرو ای دوست از اصفهانی رو میشنوم یادش می افتم و چشام خیس میشه

mina:

نه کامران نمیشه،حریف خاطره ها نمیشه من هنوز اشک اونارو یادمه از همه بیشتر احساس پاک تو رو.فاصله ها هیچ وقت حریف خاطره ها نمیشن.اگه میشد من هنوز وقتی یه خبرنگار میدیدم یاد اون انشایی که اون روز نوشتمو هیچوقت اونو نخوندم نمی افتادم اگه میشد من هر سال 15 آذر بغض اونقدر گلومو فشار نمیداد که ...
ببین کامران شاید اون ادمایی که به قول تو دادگاه و پرونده را انقدر کش دادند که آخرش هم نفهميديم چه شد تو جامعه ی ما هستن و کم نیستن وهستن آدمایی که از گزند اونا خیلی وقتا با خودشون عهد میبندن که دیگه با قلب و روحشون تصمیم نگیرن اما ما من و تو و همه کسایی که دلمون میخواد میشد همه چیمونو میدادیم تا یه لحظه یه ذره از غم اونارو به دوش بکشیم هم کم نیستن.حداقل اونقدر کم نیستن که تو با تمام دلشکستگیت بگی(( قبول کن فاصله ها کم کم حريف خاطره ها مي شوند.))
ولی کامران کامراناینرو قبول دارم که فراموشی رسم این دنیاست آخر از تمام بنده ها که بگذریم خدا هم مرا مثل دختر یحیی فراموش کرده است...

سلام آقاي نجف زاده عزيز...
متاسف و متاثرم بخاطر اون اتفاق غمانگيز. چون اون تاريخ كه اون اتفاق شوم افتاد بنده هم در كرج به سر ميبردم و دقيقا اون روز يادمه. خيلي سخته وقتي يكي از دوستان نزديكت رو از دست بدي. اين تجربه تلخ رو داشته ام. اميدوارم خدا به شما و بازماندگان اون عزيزان صبر بده. در ضمن گريه هاي شما هم هيچوقت از يادم نميره...
دوستدار هميشگي شما مريم گليييي از اهواز...

تیموری:

وقتی رسیدم دم در زنگ خونه که زدم اول غزل اف اف را برداشت گفت: کیه تا گفتم منم بلند داد زد آجیمه! با این که فقط یه شب ندیده بودمش خیلی دلم بارش تنگ شده بود.حالم هم اصلا خوب نبود ام اما تا غزل دیدم حس عجیبی پیدا کردم. می خواستم بغلش کنم ببوسمش اما نتونستم . ولی نمی دونی با دیدن چشم های معصوم غزل چه حالی پیدا کردم ،واقعه تلخ 15آذر سال 84 تو ذهنم تداعی شد. بهش گفتم غزل فردا مهمون دارید گفت: آره ولی شما رو دعوت نکردیم. بغض گلوم گرفت.آره غزل فردا مهمون داره..........
مهمونایی که فقط به خاطر غزل و پدرشهیدش و همسر شهید میاند.

ونوس:

بسم الله
گاهی فاصله ها حریف خاطره ها می شوند...قبول...اما بگو چرا گاهی فاصله ها نمک می شوند بر زخم خاطرات

علی:

حقیقت را در پلاس میپیچی کامران خان
از معلمها هم خبر داری از زندگی شان از تبعیض از بدبختی هایشان
اگر مردی بنویییییییییییییس

سلام...
خبر خیلی دردناکی بود.. باور کردنش برای ما هم سخت بود.. هنوز هم بعد از گذشت این دو سال از یادها فراموش نشدند...
خدا رحمتشون کنه..

سلام
حرفی برای گفتن ندارم ، در سالروز آن فاجعه تلخ فقط میتونم بگم : بله ،فاصله ها هرگز حریف خاطره ها نمی شوند . و ....
بغض سنگینی راه گلویم رو گرفته ، و فقط تنها کاری که می تونم بکنم اینه که برای شهدای اون فاجعه فاتحه بفرستم و طلب آمرزش بکنم .
با عنوان : " در سالگرد یک سقوط......" آپم ، خوشحال می شم اگه بیاین .

mohammad:

lahze raftanist va khatere mandani, tamame adabiyate eshgh ra be yek negah miforokhtam agar .... lahze mandani bood va khatere raftani

این اولین بار نیست که فاصله ها حریف خاطره ها می شود!
واولین بار هم نیست که پرونده ها در پیچ و خم دادگاهها به دست فاصله ها سپرده می شوند_انهم پرونده هایی که هزاران چشم نگران را به همراه خود دارند_
اما آرزو می کنم که آخرین بار باشد.

ميترا:

مرا تحمل كن اي دوست تا كه باور كني با جنون خود مدارا مي كنم هر شب......
اين فاصله هايي است كه ما به وجود مي اريم اين مايم كه هر روز از هم دور تر ميشيم !
باور نمي كنين ؟ يه نگا به خودتون بندازين
مايم كه زمان و زندگي رو لوس كرديم و خودمون رو توش زنداني
بسه ديگه اين همه دور بودن از هم بياين فاصله ها رو بشكنيم........

marYam:

هرگز یادمان نمی رود اشک هایی که 15 آذر 84 ریختیم...
باز بگو فراموشی رسم این دنیاست...

زهرا:

نه فاصله ها رقیب خاطره ها نمیشوند من این را که میگویم تجربه کردم
و همچنین به خاطر نزدیکی به خانوادهی صادق نیلی میبینم که فاصله ها واقعا در برابر خاطره ها عاجزند

کاکتوس:

نه کامران! فاصله ها هنوز هم نمیتونن حریف خاطره ها بشن! اگه شده بودن تو الان ازشون نمینوشتی! خاطره ها شاید دور بشن اما هیچوقت گم نمیشن! اونایی که فراموش کردن اونایی بودن که خاطره ای نداشتن!!!

غریبه:

اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
اگر دفتر خاطرات طراوت
پر از ردپای دقایق نبود
اگر ذهن آیینه خالی نبود
اگر عادت عابران بی خیالی نبود
اگر گوش سنگین این کوچه ها
فقط یک نفس می توانست
طنین عبوری نسیمانه را به خاطر سپارد
اگر آسمان می توانست یکریز
شبی چشم های درشت تو را جای شبنم ببارد
اگر ردپای نگاه تو را باد و باران
از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد
اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد
اگر خاک کافر نبود
و روی حقیقت نمی ریخت
اگر ساعت آسمان دور باطل نبود
اگر کوه ها کر نبودند
اگر آب ها تر نبودند
اگر باد می ایستاد
اگر حرف های دلم بی اگر بود
اگر فرصت چشم من بیشتر بود
اگر می توانستم از خاک
یک دسته لبخند پرپر بچینم
تورا می توانستم
ای دور
از دور
یک بار دیگر ببینم!

((قیصر امین پور))

روحشان شاد

بي نام:

باز هم يك سال ديگر گذشت. مانند اين سالها بارها آمده و رفته؛و هميشه هستند كساني كه غم جانكاه دوري عزيزي را به دوش ميكشند. رسم زمانه جز اين نيست. اما خرمند آناننكه نغمه شان جاودانه ماند تا ابد. كساني همانند كبوتران خونين بال C130. درود بي پايان خداوند هميشه بر آنان باد.و بر شما كه يادشان را جاودانه ميداريد.

...:

بسیارعالی.مثل همیشه.خیلی ارادت داریم آقای نجف زاده!

وحيد:

آره خيلي وقته كه خاطره ها حريف فاصله ها نيستن .
از همون موقعي كه كه از دل برفت هر آنكه از ديده برفت!
روحشون شاد...
مهدي جان زودتر بيا. قبل از اينكه زبونم لال در مورد شما هم بگن از دل برفت ...

shahpar:

salam , vaghean khaste nabashid ! karatun kheili alieeee!!!! khabaratun , vijehatun ,...... gahi oghat avale 20/30 or akharesh ye jure dg tamam mikonid ba ye sher or ye matne kootah ! mesle ( hezaran nafar baraye amadane baran do kardan ....0( mishe beporsam az che ketabaii estefade mikonid?

نيما:

سلام
انگار هنوز هم باور نمي كنم، اما چه ميشه كرد.مگه نه؟!!
شايد آنها هم راضي نيستند كه مقصر بگويد من مقصرم،
هنوزم از c130 بدم مي ياد. تازه داشتيم زخم هاي بم را مرهم مي زديم
خدايا اونا كجا رفتند،
ياران چه غريبانه رفتند از اين خانه...
:(

براي شادي روحشان سوره فاتحه الكتاب را بخوانيـــم.

soleimani:

متاًسفم ؛ولی چیزی رو تغییر نمی ده.
به نظر من شما اهالی خبر در این زمینه کم کاری کردین.
تازه این گروه از نزدیکان شما بودن ، چندین نفر دیگه هم به خاطر این بی مسئولیّتی ها هر روز
می میرن و کسی هم جوابگو نیست .
خیلی ها انگار فرهنگ شهادت رو با بی ارزش بودن جون آدم ها وزجر دادن خانواده های از هم پاشیده اشتباه گرفتن!
چرا ما به آدم ها -تا وقتی هستن- خوب نگاه
نمی کنیم؟
چرا با این که می دونیم حق با ماست اعتراض
نمی کنیم؟
چرا یادمون می ره؟
اون بچه ای که بی پدر شد هم یادش می ره...!؟

نمی دانم چرا هرچه خواستم چیزی درباره ی مطلبتان بنویسم چیزی قابل گفتن به ذهنم نیامد اما مثل همیشه چیزهای در دلم به جنب و جوش افتاد که معمولا تشخیص درستی این چیزها را به مغزم وا نمی گذارم، آن را بی هوا می گویم یا می نویسم،تاثیر دلهای آدمی است دیگر،کاریش هم نمی توان کرد.
شاید اگر یادآوری نمی کردی و کسی از من می پرسید نزدیک ترین واقعه ی این چند روز چیست ؟ هر چیزی از روز دانشجو گرفته تا روز پیوند کودک و رسانه به ذهنم می رسید غیر از روز دودی بلوک 52 شهرک توحيد.
دلم می گیرد از خاطراتی که دودی اند یا دودی شان کرده اند و ذهنم زجر می کشد از هر جور کش دادن...
راستی که خاطره هایمان را چقدر زود به تاریخ نگار ها می فروشیم تا شاید دوباره آن ها را در لای صفحات کاهی کتاب تاریخی و یا در میان سوالات یک مسابقه(!) ببینیم.
و هرآنچه هست قبول دارم که فاصله ها کم کم حريف خاطره ها مي شوند...

م ر:

می گما آخرش موتورش خراب بود یا .............
ما که نفهمیدیم مقصر جعبه سیاه بود یا.......
منم قبول دارم که باهاش کنار اومدیم ولی فراموشش نکردیم مثل خیلی چیزای دیگه............
ولی بالاخره یه روز معلوم میشه. مگه نه؟

بچه جنوب:

سلام آقای نجف زاده
اگر فاصله ها نبودند ما هیچ وقت نمی تونسم با آرامش زندگی کنیم قربون خدا برم که فکر همه جا رو کرده است

ba inke on rooz man ye mehmonie shado khob boodam ama hargez on roozo on faje-e ro az yad nemibaram
rooheshan shad

وجهان حاکمی دارد خدانام...به نام حاکم جهان...
سلام...

خیلی حرفها دارم که درمورد این فاجعه و فاجعه ی بعدیش بزنم ...هواپیمای دیگه ای از سپاه که 6آذر سال گذشته زمین خوردو به بهانه ی انتخابات کسی خبر دار نشد!!...ولی...

آقای نجف زاده!آدم این حرفهارو بی کی بزنه؟
به کدوم گوش شنوا؟

کسی پرسید عاقبت پیرگیریهایی که وعده اش رو داده بودند چی شد؟
کسی پرسید اینهمه جوونهای این مملکت به کدوم بهانه خاکستر شدند؟...دلیل مضحک همیشگی؟نقص فنی؟!

خدایا خودت شاهد باش...

سهراب:

نه نمی شود . آنکه فراموش می کند خاطره نداشته، عادت بوده و بس...
حرفت را باور نمی کنم چون 14سال ازیک سقوط دیگر گذشته است اما هنوز زمان ، نه تنها حریف خاطره هایم نشده ،حتی دردهایم را نیز تسکین نداده.
هنوز از زخم کهنه دلم ،خون تازه می چکد.

داداشی سلام
من تازه اومدم اینجا
البته کم وبیش میدونستم که وب داری ولی فرصت نشده بود سر بزنم
ولی خب وبت هم مثل خبرنگاریت عالی بود
امیدورام که همیشه موفق باشی
راستی امیر جون را از طرف من ببوس
قربونت یاسمن و

طلا:

جناب کامران چه از دست ما جز اشک و آه و ناله و صبر و باز هم صبر بر می آید :-(
خداوند همگی این عزیزان را بیامرزد .

به نام آرام دل ها...
آن ها از میان ما پر کشیدندو ما تنها رفتنشان را نظاره گر بودیم.
ولی خوشا به حال آنان که جام *شهادت*را سر کشیدند.
از صمیم قلب بهتون تسلیت میگم.

یه دوست:

سلام.
در عصر ما سقوط هرانسان نشان یک ترس است که از این همه بی آدمی و بی خود بودن سراپای چشمان تنهادی را فراگرفته.
یا علی

shohreh:

سلام

خسته نباشید

هرگز دلم براي كم و بيش غم نداشت
آري نداشت كه غم كم و بيش نداشت


موفق باشید

هوالباقي
سلام
يه سلام به گرمي جملات سبزتون
يه سلام به صداقت لبخند محمدرضاخير خواه
و يه سلام مخصوص هم به پدر و مادر عليرضا افشار كه ديگه بلنداي قامت پسرشون رو از قاب پنجره نميبينند
امروز دوباره با خوندن اين مطلب شما اون روز دردناك برام تداعي شد.
آخرين پرواز 108 ققنوس عاشق كه همه ايران رو سياه پوش كرد.
كاش اون روز از روي تقويم محو شده بود
كاش اون روز هواپيما از زمين بلند نميشد
كاش ...
كاش..
كاش.
چرابايد بعضي ها باعث به وجود اومدن اتفاقي بشند كه مردم به دنبال اي كاش ها برند
بعد از گذشت اين 2 سال هنوز هم نفهميدم چي شد .
اون روز صبح وقتي از برنامه صبح بخير ايران عكس خيرخواه رو با يك روبان مشكي ديدم فكر كردم خواب ميبينم
اره خواب بود اما چه خواب دردناكي
چه كابوس وحشتناكي كه هنوز بعد از 2 سال معلوم نشده كي عاملش بوده
واقعا خنده داره
يعني كسي نميخواد توضيح بده چرا؟
چرا اين همه ادم رفتند و نيومدن؟
چرا بعضي پدر و مادرها ديگه بچه هاشونو نميبينند؟
چرابعضي بچه ها ديگه بابا ندارند؟
چرا ........؟
افسوس
افسوس
اصحاب قلم دريغ خاموش شدند
در آتش دود و دم كفن پوش شدند
رفتند و نهفتند به دل راز بزرگ
با رحمت ايزدي هم آغوش شدند
يا حق

سلام...برای اون روز تلخ متاسفم...اون روزا من خیلی اشک ریختم...آره کسایی که اون بالا هستن حالشون خوبه...بهتر از منو شما...

سلام
اول از همه اين برام جالب بود كه من اولين كامنت رو مي ذارم
دوم اينكه خيلي دوست دارم آقاي نجف زاده

سوم اينكه درسته كه اين روزا مي گذرن اما اين رفتار بعضي از دستگا هها و آدما رو تاريخ هيچ وقت يادش نميره

سلام ... دریغ و صد دریغ ...

سلام آقاي نوستالوژي!
خوبي؟؟؟
ميداني؟؟؟ تو ارباب نوستالوژي هستي!
20:30 آن شب يادت است؟؟؟؟ دوست داشتي صداي پشت خط تلفن خفه ميشد و به جاي توجيه حرف هاي ديگري ميزد... يادت است؟؟؟ گفتي: سردار!!! چند تاي ديگر؟؟؟
بغض داشت خفه ات ميكرد... هر شبكه ميزدي بغض و گريه بود... صداي مرو اي دوست اصفهاني بود...
روي ديوار همسايه روبرويي پلاكاردي زده شده بود...
رفتن حميدرضا خيرخواه را ياد آوري ميكرد...
حميدرضا خيرخواه رفت... 206 سفيد رنگش ديگر نبود...
عليرضا افشار را يادت است؟؟؟ هنوز سر ميدان تجريش...
آه! بي خيال! درد زياد است...
از دوست ز يادگار دردي دارم كانرا به صد درمان ندهم...
خوش باشي... عزيز!

نرگس محمدي:

به نام او كه از پنهان دل ما اگاه است
سلام اي غروب غريبانه دل
سلام اي طلوع سحرگاه رفتن
سلام اي غم لحظه هاي جدايي
خداحافظ اي شعر شبهاي روشن
خداحافظ اي قصه عاشقانه
خداحافظ اي ابي روشن عشق
خداحافظ اي عطر شعر شبانه
خداحافظ اي همنشين هميشه
خداحافظ اي داغ بر دل نشسته
تو تنه نميماني اي مانده بي من
تو را ميسپارم به دلهاي خسته
تو را ميسپارم به ميلاي مهتاب
تو را ميسپارم به دامان دريا
اگر شب نشينم اگر شب شب شكسته
تو را ميسپارم به روياي فردا
بهع شب ميسپارم تو را تا نسوزد
به دل ميسپارم تو را تا نميرد
اگرچشمه وازه از غم نخشگد
اگر روزگار اين صدا را نگيرد
خداحافظ اي برگ وبار دل من
خداحافظ اي سايه سار هميشه
اگر سبز رفته اگر زرد ماندم
خداحافظ اي نوبهار هميشه
يادشان گرامي و روحشان شاد
به ياد انها فاتحه اي نثارشان ميكنيم.
اميدوارم شما هزارن سال زندگي كنيد.

فاطمه.ح:

سلام.خوش به حال اونایی که رفتند. چون هر کی بیشتر بمونه بیشتر باید سوالای بی جوابشو تو سرش بایگانی کنه و چقدر عادی شده که سوالمونو بپرسیم و هرگز جوابی براش نگیریم.......
حیف.....................

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز.. كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
ياد ستاره های سوخته بخير و روحشان شاد
تسليت ميگم
به روزم براشون

سلام
چي بگم ؟يعني چه مي توان گفت ...
حالا يا بايد باور كرد يا بايد مثل خيلي ها فراموش كرد...
هيچ موقع اون گزارش غمناكتو يادم نميره شب امتحان بود و من نمي دونستم بايد به حال خودم گريه كنم يا...فردا امتحان لغو شد براي چي يادم نمي آيد ...!!!
در پايان مي گويم اگر تو جاي آنها بودي آنان براي تو چه مي گفتند و چه مي نوشتند ...
روحشان شاد
همين

سلام
.
.
.
.
عرض تسليت آقاي نجف زاده...چرا هيچ وقت نتيجه ي دادگاه معلوم نشد... به نظر من بايد مسئولش رو به حبس ابد يا اعدام محكوم كنند
.
.
.
زنجان بياين حتما… اين خواب شما دست از سر
ما ور نمي داره ...
.
.
خدا شما رو حافظ

bermooda:

سلام من هنوز اوون گزارشتون رو در مورد این حارثه یادم نرفته اتفاقا دوستان من هم از گزارشتون واقعا متاسف تر شدند.
سانسوربشه: میدونم دست های پنهان زیاده و با تمام وجود بغضی که همچنان گلوی شما را میفشارد را احساس میکنم!نهایتش میشه چند خط این جوری واسه اگاه کردن بیشتر مردم نوشت تازه همین کارم مگه چند نفر میکنند ولی من احساس میکنم میخوای اما نمیتونی که نه نمیذانت بگی!

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران
كز سنگ ناله خيزد روز وداع ياران..

علي:

روحشون شاد و اميدوارم خدا به بازماندگانشون صبر عطا كنه
آقاي نجف زاده شايد از طريق شما بشه اعتراض كرد كه آقايون اخبار 20:30 ، كارتون داره از جنجالي و داغ و جالب بودن مي افته مراقب باشيد.

سلام!
بگذار دعا كنم من و تو آلزايمر نگيريم كه خداي نكرده خاطره ها هم فراموش شوند!
روحشون شاد.....بهار

آقای نجف زاده

"هر اتفاقی که برامون می افته چه کوچیک و چه بزرگ معجزه ای یه که خدا از اون راه با ما صحبت می کنه."

به نظر شما خدا چی می خواست به ما بگه که ما نشنیدیم ؟

ما تنها نظاره گر چیزهائی هستیم که برای خودمون هم شگفتی می آفریند و هیچ وقت شنونده ی خوبی نبودیم.

در ضمن آقای نجف زاده می خوام یه چیزی رو بدونید .من اون روز با دیدن اشک های شما بغضم شکست.

هانیه:

سلام آقای نجف زاده .
باهات موافقم. فاصله ها هیچوقت نمیتونن رقیب خاطره ها بشن . من هنوزم وقتی یاد اون روز تلخ می افتم ، اشکم جاری میشه . تسلیت صمیمانه ی من رو بپذیرید . خواهش میکنم حتما توی همین روزا یک گزارش دربارشون تهیه کنید.

***مریم/دل نوشته***:

سلام
خداوند رحمتشان کند .خیلی زود پر کشیدند...
حالا کلمه هست/عشق هست/واژه هست...اما حیف که تو دیگر نیستی .
من هم با مطلبی در این مورد به روزم .خوشحال میشم اگه سر بزنید .چون در مورد همکارانتون نوشتم

سلام و خسته نباشيد
يادشان بخير و رحشان شاد الفاتحه.....
....
شما هم بخاطر اين يادآوري خدا خيرتان دهد
جاري باشيد و بهاري
يا حق

آنان که رفتند، رفتند و آنان که ماندند سوختند و فکر کن که چه تنها ماند آنکه ماند پشت پنجره ای که برای همیشه چشم به آسمان دارد برای عبور یک ستاره آشنا...

این چیست میان تو و پروانه و شمع

کز ازل تا به ابد مذهب تان سوختن است؟؟؟


ناصر:

خداحافظ اي داغ بر دل نشسته.اخه مگه اين داغ به اين زودي ها پاك ميشه نمي دونم چي بگم هر چي باشه عزاداراصلي شما زحمت كشان واحد مركزي خبر هستيد.ولي تسليت منو از دور به عنوان همكار شما در باشگاه خبر نگاران جوان و دوستي كوچك بپذير.خداحافظ برگ و بار دل من.خداحافظ اي سايه سار هميشه.اگر سبز رفتي اگر زرد ماندم.خداحافظ نوبهار هميشه

وقتي كه رسم دنياست رفتن و دل سوزوندن
...
حسرت من روز و شب گفتن يك ترانه است.

مهرزاد:

چي بگم آقاي نجف زاده؟هممون مي دونيم كه اين فقط يكي از هزاران هزار مورد بي توجهي و سهل انگاري و ناديده گرفتن مسائل توي ايرانه.فقط مي تونم بگم واقعا براي خودم و همه ي هم وطنانم متاسفم.اميدوارم اوضاع كمي بهتر شه.

Anonymous:

آقای نجف زاده سلام
راستشو بخواین فکرشو میکردم که برای اون حادثه تلخ 15 آذر یه چیزی بنویسید برای همین توی ذهنم یه سری جمله داشتم که براتون بنویسم ، اما وقتی متن شما رو خوندم خداوکیلی همه چی از تو ذهنم پاک شد.
فقط این دوبیتی می نویسم که همون روز تلخ ، خوب یادمه برای آلودگی هوا چند روز تعطیل بود تلوزیون چند بار صحنه هایی که این شعرو روی یک تیکه مقوا نوشته بودند نشون داد .


دستی که ورق میزند این خاطره ها را
باید بنویسد غم جان کندن ما را
ماندیم شما بال گشودید از این شهر
رفتید به جایی که ببینید خدارا

برای شادی روحشون حداقل یک صلواتو دریغ نکنیم.

nastaran:

salam
o0n rooza faghat ashko gerye dasht hano0zam yade o0n ro0za azaram mide

khodaya aramesh va3 khanevadehashoon azat mikham

salam nemidoonam chi begam .dorost migid momkene yademoon bere vali mogheie ke 15 azar miad 2bare be hamoon andaze ke 2 sal pish narahat boodim narahat mishim va faseleie ke harife khatere ha shode( be ghole baradare oon shahid) az bein mire .nemidoonam man ke hich vaght oon roozo yadam nemire ke taze dashtam a zkhab bidar mishodam ke beram madrese ke sedaye mojrie sobh be kheir irano shenidam ke migoft :"emroz 3 nafar mojri hastam man aghaye amirahmadi( fekr konam) va..."mage mishe oon rozo faramoosh kard?rooheshoon shad khodahafez

نرگس محمدي:

دوباره سلام
تازه خاطرات گذشته كامل كامل يادم اومده.همه شبكه ها اشك وزاري بود.خط ازاد 20:30 رو خوب خوب يادمه يه بغض عجيبي تو صدات بود. گريه هاي بي امونتم يادمه.چقدرخوبه به ياد اونا كه رفتن و در ميان ما نيستن باشيم.ميدونم الان دلت هواي يحي رو كرده دوست خوبي برات بود.حتي يادمه تو روزنامه جام جم گفته بودي هنوز خواب دوستانم را ميبينم.مثل يحي& دلم براشون تنگ شده مسافران سي-130 حتي گفته بودي داشتيم از بندرعباس بر ميگشتيم هواپيما يه تكون خورد اشهدم رو خوندم بعد گريم گرفت وقتي يادم افتاد اونا چي كشيدند. الان چي هنوزم خوابشونو ميبيني؟ فاصله ها هيچوقت حريف خاطره ها نميشوند.عجيب ترين قسمت اين ماجراي غم انگيز و تاسف بار معلوم نشدن علت حادثه. چقدر خانواده هاشون تو اين دادگاه لعنتي برن و بي نتيجه برگردن.انها از ميان ما پر كشيدند اما خطرات شيرينشان از يادمان نرفته.
چهره معصوم حميدرضا خيرخواه يادمه هميشه خنده بر لبانش بود.جان نثاري كه حتي بنياد شهيد اصفهان اونو جز شهدا اعلام نكرده بود. خيلي درناكه.الان بغض گلومو گرفته. انگار يكي راه گلومو بسته .اشك از چشمان سرازير شد ه و به ياد اونا فاتحه اي نثارشان ميكنم. تو هم زيباترين كلمات را نثار خانوده هاشون بكن اينجوري دلتم اروم ميشه.
خداحافظ همين حالا

خدایشان بیامرزاد،
و صبر جمیل برای بازماندگان از خواوند منان مسئلت می کنم.

نفیسه:

دانی چگونه باشد از دوستان جدایی

چون دیده ای که ماند خالی ز روشنایی

سهل است عاشقان را از جان خود بریدن

لکن ز روی جانان مشکل بود جدایی

در دوستی نیاید هرگز خلل ز دوری

گر در میان یاران مهری بود خدایی ...!


سلام...
دومین سال پرواز عاشقانه و قشنگ دوستان عزیزتون رو تسلیت می گم...

با گزارشی که امروز (پنجشنبه،اخبار نیمروزی شبکه1)پخش شد، با شنیدن اسم هر کدوم از اون عزیزانی که رفتند از ته دل گریه کردم..

از خدای بزرگ برای اونها آمرزش و برای شما و خانواده ی عزیزتون عمر با برکت طلب می کنم...

روز و روزگارتون خوش...
مثل همیشه نایب الزیاره شما هستم پیش امام رضا...

mahshid:

سلام خسته نباشیدو بهتون تسلیت میگم
.
کاشکی میرفتید از خانوادهای این عزیزان گزارش تهیه می کردید.
.
منتظریم.....

این روزو خوب یادم میاد.میدونی چرا؟چون اون لحظه که اخبار ساعت 7 رو گوش میکردم و این خبرو شنیدم مادربزرگم کنارم بود.اون روز آخرین دیدار ما بود.مامبزرگ چقدر واسه همکارات گریه کرد !
اونم یه ماه بعدش منو تنها گذاشت.الانم مزارش نزدیک مزار یکی از همون شهیداست.
نه .هیچ وقت فاصله ها حریف خاطره ها نمیشن.هیچ وقت.


سلام.
نمی دونم بقیه چه حسی دارند ولی من دو ساله که حتی یه لحظه هم نتونستم خودمو جای خانواده های این عزیزان بزارم.
خیلی سخته... خیلی سخت... اونقدر که واژه ها در برابرش ناتوانند...
نه آقای نجف زاده فاصله گاهی وقتها اونقدر توانایی نداره که جای یه چیزایی رو بگیره.

shab:

"خواب روی چشم هایم
چیزهایی را بنا می کرد .
یک فضای باز ، شن های ترنم ،
جای پای دوست."

ahmad:

واقعا دردناك بود. ما را هم در غم خود شريك بدانيد.

setayesh:

"تلخ ترین اشک هایی که بر مزار رفتگان ریخته می شود به خاطر حرف های نا گفته و کارهای انجام نشده است."
بگذریم ای دوست
از زمینی که پیام فصل فصلش حرف اندوه است
در زمانی که نبرد نیکی ونیرنگ
چون مصاف کاه با کوه است
راستی هیهات واژه تفریق
آبروی جمع را برده است
قاری بیگانگی ها بر ضریح سرد هر پیوند فاتحه خوانده است
بگذریم ای دوست
فصل فصل مرگ مردان است!!!!
با عرض تسلیت

سلام
یه کار خوبی کرده شهرداری منطقه 1 که چند جا پوستر"شهید علیرضا افشار" رو نصب کرده که حداقل اونایی که فراموش کردن به یاد بیارن چه گل هایی پرپر شدن...
منم هر وقت از تجریش رد میشم و این پوسترو میبینم ، دلم از این دنیا و آدمایی مثل خودم که داریم راست راست راه می ریم و اصلا نمی دونیم از دست دادن عزیز یعنی چی،می گیره....
آره، منم خجالت می کشم با این که خانواده ی این عزیزان رو هم نمی بینم...

parshiyan:

سلام
از صمیم قلبم میگم متاسفم...

امامی:

دادش کامی..منو پاک فراموش کردی..باشه ما هم خدایی داریم...

آ.حسن پور:

سلام آقای نجف زاده
این فاجعه رو به خانواده هاشون ، دوستانشون و به هر کی که اون روز گریان بود تسلیت میگم .
نمی دونم آیا توی این شعر "پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست ." منظور فروغ فرخزاد اینجور پروازی بوده ؟؟؟ البته اون هایی که نباید ، هم پرنده وهم پرواز رو فراموش کردند
ما ایرانی ها به فراموشی عادت کردیم. دیگه سقوط هواپیما ها و هلی کوپتر ها ومنفجر شدن ماشین ها و خارج شدن قطارها از ریل و... برامون عادتی شده که ترکش موجب مرضه.
این دفعه خبرنگارها بودن نمیدونم بگم متاسفانه یا خوشبختانه چون باعث شد شما خبرنگارها به خاطر دوستانتون هم شده کمی پیگیرتر باشید.
چیزی نمونده تا سالگرد زلزله بم ، چقدر از بمی ها با خبریم ؟؟؟ هنوز یادم نرفته سانحه قطار طرفای نیشابور بود دیگه؟؟؟ مگه نه ؟؟؟ از خانواده های قربانیان اون اتفاق خبر دارین ؟؟؟ باید دل پر دردی داشته باشن.
وقتی روز جهانی کودک و تلویزیون از روز دانشجو مهم تر بشه !!! انتظاری جز این نباید داشت.
دیگه برام مهم نیست که حرفامو سانسور کنین حرف هایی که فقط گفته میشن وچیزی رو تغییر نمیدن همون بهتر که سانسور بشن ،فقط دلم کمی درد دل کردن می خواست.(ببخشید طولانی شد)
و در آخر ابیاتی که از شما شنیدم و خیلی دوستشون دارم (نمی دونم درست یادم مونده ؟؟):
خدای اطلسی ها با تو باشد ________ پناه بیکسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عمر __________ به جز دلواپسی ها با تو باشد
موفق باشید.

این پست حاجی واشنگتنو خوندی؟اشک آدمو در میاره...

اولین برف امسال واشنگتن در حال بارش است. امروز تو راه دفتر یاد یک روز برفی افتادم که برای بستن گزارشی به باکس مونتاژ واحد مرکزی خبر در طبقه چهارم ساختمان شیشه ای رفته بودم تا یحیی مهدوی کارم رو تدوین کنه. اون روز چقدر خندیدیم. هرمز و شاهین و بقیه بچه های تدوین گر هم بودند. واحد یحیی اینها تنها جای صدا و سیما بود که می تونستی ساعت ها بدون احساس خستگی کار کنی و لذت ببری.

یحیی و خیلی دیگر از دوستان همکارم دو سال پیش در چنین روزهای پر کشیدند. هواپیماشون سقوط کرد، پرونده ای تشکیل شد، دادگاهی برگزار شد و آخرش هم هیچ.

دو سال پیش کانادا بودم که خبر سقوط هواپیمای بچه ها رو شنیدم. به ناصر و علی رضا تو شبکه خبر زنگ زدم. هر اسمی رو که می خوندن، دلم می لرزید.

یجیی از اون بچه هایی بود که هر وقت می دیدیش لبخند به لب داشت. سید شیرازی تصویربرداری بود که حضورش در گروه خبری قوت قلب بود. علی رضا افشار کارش درست بود. مهدی اناری نازنین بود. بقیه هم بودند: داریوش شاهین، محمود ایل بیگی، محمود توران پشتی، مجید عسگری، جواد فراهانی و …..

یاد بچه های گروه اجتماعی هم که در این پرواز همراه بچه های واحد و شبکه خبر بودند بخیر. چقدرحمیدرضا خیرخواه خوش مشرب و اهل حال بود. امکان نبود ببینیش و دو تا جوک جدید برای تعربف کردن نداشته باشه.

یاد همگی گرامی

گلاب:

قرار بود بر روزگارم بباري_حال انقدر در ميان ابرهاي گره خورده ي دنيايم_بغض گرفته ماندي و نيامدي_كه تمامي گلدانهايم خشكيدند_ديگر جوانه اي براي روييدن نيست_و تمنايي براي باران!!!

كاش من نيز با آنها همسفر بودم تا حال مجبور نباشم اين روزهاي ماتم زده رو ...

كاش من هم ميرفتم
خيلي خسته ام..........

سلام .
فاصله گاهی بهانه ایست برای خوشبختی و گاهی .....فاصله تنها بی رحم نیست اینبار..... .
......

دیگه چه خبر؟:

سلام آقای نجف زاده
اون روز هیچ وقت یادم نمیره صبح با شنیدن اون خبر بغض گلوم رو گرفته بود اما توی بد موقعیتی بودم هیچ جور نمی تونستم گریه کنم تااینکه پام رو گذاشتم توی مدرسه شروع کردم به گریه کردن نمی دونم چرا ولی اون روز فقط کافی بود یکی بهم گیر بده تا اشکهام نمایان بشه آخه رفتن و پرکشیدن این همه آدم دوستداشتنی و خدمتگذار اونم توی یک روز یه فاجعه بود.
اون روز تا حالا غم اونها برای من و امسال من که حتی اونها رو ندیده ایم زجر آور بوده چه برسه به دختر یحیی و مادر حمید که می خواست برای پسرش آستین بالا بزنه و خانواده ی همه ی اونهاو شماها که اونها رو دیدین و باهاشون از نزدیک برخورد داشتید.
واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟ چرا به همین راحتی با حادثه هایی این جوری که مقصرش خود بشر نه خالقش کسانی مثل خلبان گوهري ، حمید خیرخواه، حاج مسعود جان نثاری، عليرضا افشار ، عمو اکبر و..............................
رو از دست می دیم .
وقتی زلزله ی بم اتفاق افتاد گفتیم خدا آخه چر؟؟ا با اینکه اونجا خونه ها ضد زلزله نبود وکمی باز مقصر بودیم ولی باز همه ی چشمها به آسمان بود و به خدا می گفتیم چرا؟؟؟ اما با گذشت 2 سال از حادثه ی C130 هنوز نفمیدیم باید از کی بپرسیم چرا ؟؟؟؟؟؟........................................
اونها که رفتند و ما بی جواب ماندیم ولی امیدوارم دیگه هیچوقت از این گونه سوالات بی پاسخ برای مردم ایران پیش نیاد.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

این رو هم بگم آقای نجف زاده که لااقل مطمئن هستم فاصله ها هیچوقت هیچوقت حریف خاطره های این عزیزان نمیشن چون جای خالیشون هیچوقت پر نمی شه....

یادمون باشه فرداها یادمون نره که یادشون کنیم................
یاد همه ی اونها بخیر و روحشون شاد................
یاحق

dr.shahram:

salam,,
aghaye najaf zadeh kamabish neveshtehaye shoma ra az khareja iran mekhanam,, man pezeshkam , , 29 sla daram va hamaknon darhale gozarandane doreye takhasose jarahie ostkhan va mafasel dar keshvare philipin hastam,, rastesh neveshtehatono aghlab to bimarestan sate 2 shab be bad ke sram kami khalvate va otagh amal nadaram mekhonam, khob menevisid kheili khob ,, ama gahi adamaro onghadr bozorg mekoni to neveshtehat ta jaei ke khodet kochik meshi,, neveshtehat zibast ama gahi oghat raveshi ke dar pish megiri baraye vasfe kesi ya gorohi ya hezbi ya ... besyar zanandast,, chera ,, chera? kesi ke bozorg hast mardom ham hatman mefahmand ke bozorgvari yani che,, ama shoma gahan be zor mekhahid elgha konid ke felani pak asto masom ,, va felani past asto haghir? aya hazeri bekhatere chenin kari khodat ra ba dast neveshtehaye ghashangat befroshi anham begheimati arzan va gozara? man az shoma khosham mead chon ahle deli , ama dar vadi ke seir mekoni ,an vadi saraye to nist,, saey bar an kon ke dar jaey jolan dahi ke saraye mandgar ast na bar markabe ghodrato zor.... motmaenam ke pakio safo sadegh ,, omidvaram en email saraghaze dosti bashad beyne ma,,, rasti pishnahad mekonam hatman gozareshi az anbohe iranianye ke enja hastand va moshkelati ke darand tahye koni,, agar mayel bodi lotfan pasokham dahid hatman man khoshhal meshavam va moshkelat ra khaham goft be shoma.. shomare mobilam:.shahram shahmary tnx

مريم تنها:

سلام آقا كامران
امروز درست مثل 2 سال پيش دلم بدجوري گرفت انگار همين امروز بود آخه هنوز داغ پر كشيدن عزيزان كهنه نشده مي دونم همه ما رفتني هستيم ولي بعضي رفتن ها واقعا دل آدم و مي سوزونه...روحشون شاد يادشون گرامي
گمونم زمونه خودت دل نداشتي
كه داغ چشاشو رو قلبم گذاشتي
به تقديرو قسمت به دوري و غربت
به هر چي به جز اون كه مي مونه لعنت
دوست دارم

ماندانا:

سلام کامران ، چطوری ؟ چرا از منوچهر نوذری چیزی نگفتی ؟ این اتفاق ها همزمان با هم بودن..

زندگي در گرو خاطره هاست ؛ خاطره ها در گرو فاصله هاست ؛ فاصله ها تلخ ترين خاطره هاست

نرگس حسيني:

ياد نفرات روشنم مي دارد رزق روحم
مثل هميشه زيبا بود

محدثه:

سلام...
چقدر زمان زود می گذره
انگار همین دیروز بود...!!
روحشان شاد

ari hanoz yade an saneheye taasofbarangiz dideganra tar mikond va che ghame sanginist! sabrbad bar khanevadehaye geramiyeshan va rahmate ezadi govaraye vojodeshan.amin

سلام
بهتون تسلیت میگم واقعا واقعه دردناکی بود
منم یه آپ ویژه این روز کردم
خوشحال میشم سر بزنید

رفتند و بی تمنا تا عرش پر کشیدند
در این زمین خاکی یک آشنا ندیدند
اینجا زمین عشق است مردان عاشقش کو
جان بر کفان صدیق یاران لایقش کو
این رسم عاشقی بود کوچ و سفر ، چکاوک
بر شما پرندگان بی بال پروازتان مبارک
*************************************
سلام عموجون،چیز دیگه ای برای گفتن ندارم جز همین.

روحشون شاد....

afsane:

salam
man ye dokhtare 16 saleam ke ta behal 2 bar mikhastam bemiram ama nashod baram doa kon
shoma kheili khobid
matne ghashangi bao
doa kon zodtar bemiram

marYam:

یاد بعضی نفرات روشنم می دارد رزق روحم شده است...

سلام
ممنون. ما همیشه به یاد شهدای سقوط هواپیمای سی 130 هستیم. خداوند روحشان را با سید الشهداء محشور گرداند.

ستاره ی صبح:

و سلام که نام خداست
خدایشان بیامرزد وبه خونواده شان صبر بدهد

حالا:

و مگر می توان به کبوتر ها گفت که اینجا،روی زمین، بمیرید؟!و به گمانم هیچ کس دلش با مرگ کبوتر ها نیست،مگر...

رزا:

سلام داداش کامران
امروز پنجشنبه 15 آذرماه و دو سال از سقوط هواپیمای اصحاب رسانه میگذرد ولی هیچکس آن روز را فراموش نکرده ، چون مردم به بعضی از آنها عادت کرده بوند : مثلا هرروز حمید رضاخیر خواه را در برنامه صبح بخیر ایران میدیدند و با خندهاش شاد بودند، پای گزارشهای علیرضا اشار مینشستند و . . .
هیچ وقت آن روزی که شما اشک میریختید را فراموش نمیکنم چون من پا به پای شما اشک ریختم
امشب که این مطلب را برای شما می نو یسم آسمان هم گریان است .

پرند ه ها همه در باغ
نگاهشان به آسمان
مرا ببر اگر کلمه های من خبر رسان خبرهای ناگوار شدند
خبر درست
تیتر خبر این بود :
{پرنده ها در آسمان رها شدند }

روحشان شاد . . .
آقا داداش مواظب خودت باش.
یک سر به ما بزن .
قربانت: رزا

سلام آقای نجفزاده ی عزیز...
مرسی از وبلاگ خوبتون و نوشته های خوشگلتون.

خوشحال میشم به وبلاگ تقریبا تخصصی من هم که درباره ی نجوم هست سری بزنید... مرسی.
راستی بلاگ شمارو لینک کردم.

سيده زهرامطهري كيا:

هوالطيف
سلام آقاي نجف زاده!هيچوقت اين حادثه رو فراموش نمي كنم!حادثه ي غريبي بود!اونم درست 2روز قبل از تولدم!اصلا باورم نمي شد ساعت 2 بعد از ظهربود و داشتيم اخبار مي ديديم كه اين خبر را اعلام كردند اول گفتند هواپيما باربري بوده و تلفات جاني زيادي نداشته يه كم خيالم راحت شد ولي بعد اعلام كردند كه حامل خبرنگاران و ارتشيها بوده!هنوز هم هروقت يهد اون روزاي تلخ مي افتم ناخودآگاه اشكم جاري ميشه!ما اون روز خيلي از عزيزانمون رو از دست داديم ولي نميدونم چرا باز هم سهل انگاري مي كنيم!چرا از هواپيماي باري با گذاشتن صندلي جاي مسافربري استفاده مي كنيم؟ چرا وقتي ميدونيم اين هواپيماها نقص فني دارند بازم ازشون استفاده مي كنيم به قيمت از دست دادن عزيزانمون؟ و هزاران چراي ديگه كه هنوز جوابي براشون پيدا نكردم!
روحشون شاد يادشون گرامي و راهشون پر رهرو!
زندگي عرصه ي يكتاي هنرمندي ماست هركسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود صحنه همواره بجاست خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد ومن الله التوفيق

مسافر:

فكر مي كردم گزارشتان خيلي جالب تر از اينها باشد،ولي نبود.
شايد هم بود ولي... توقعمان را بالا ببرديد.حواستان باشد كه با كارهاي خودتان پايينش نياوريد.

saba:

آن كلاغي كه پريد

از فراز سرما

و فرو ريخت در انديشه ي آشفته ي ابري ولگرد

و صدايش همچو ن نيزه ي كوتاهي ,

پهناي افق را پيمود

خبر ما را با خود خواهد برد به شهر


سلام

چی بگم صبح سپیدم مثل شبهای سیاه
سینه ام زخمی زسوزه شعله ی غمگین آه

دوستدارشما فاطمه

سلام .
یاد همکاران شما گرامی و روحشون شاد .
ولی کامران عزیز آیا در این دوسال حتی یک گزارش هم از سرنوشت افرادی که درخیابان همان شهرک توحید مشغول عبور بودند و یا در ماشین هاشون خاکستر شدن گرفته شد؟؟؟

یادم رفت در باره دادگاه و نتیجه اون بگم :

راستی من مصاحبه های جدا گانه ای رو با جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد و سید محمد خاتمی رئیس جمهور محبوب ولی بسیار منعطف !!! اسبق انجام دادم که در وبلاگم بطور کامل میتونی بخونی (اگه وقت داشتی ) اگر هم نه که همین چند خط رو بخون چون حرف دل خیلی از مردمه !!!

سلام
رسم دنيااينه ديگه چكارش ميشه كرد

مهشید:

سلام:
پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است

سلام..
خودمو اماده کرده بودم برای یه گزارش تکون دهنده و یه عالمه گریه کنم...
ولی.....خبری نبود...
در هر صورت....
روحشان اسمانی و یادشان گرامی ....
اللهم صل علی محمد و علی محمد....
یا علی

مريم تنها:

هر انساني لبخندي از خداست تقديم به تو كه زيباترين لبخند خدايي. خيلي مخلصيم

سلام
و..
سرما سخت سوزان است

شهید؟؟
از کی تاحالا ما لیاقت پیدا کردیم که به کسی بگیم اون شهیده یا نه؟اونایی که رفتن عاشقانه رفتن.شاید اگه از خیلیاشون می پرسیدی نمی خواستن برن.می دونی چرا؟به خاطر بچه ی کوچیکشون به خاطر پشت خم شده ی مادر پدرشون.پرا به زور راهیشون کردیم؟؟؟؟
در حضور خاطره فاصله در حدی نیست که بخواد به یاد بیاد حتی!
قدر اونایی رو که رفتن ندونستیم.از ما مرده پرستا بعید بود!لااقل قدر خودمونو بدونیم...

حق با شماست

دیورز که اون sms رو خوندین کاملا حس کردم چی دارین می کشین

مرگ برای اونی که میره ساده ست و شیرین ولی برای اونایی که میمونن فاجعه ست

سلام داداش
پرواز را به خاطر بسپار. سقوط بهانه پرواز بود
بازم تسليت ميگم
تقريبا همه اومدن جز شما... پس چرا نيومدی؟؟[ناراحت]

يک ايرانی:

سلام کامران جان
یاد عزیزان از دست رفته اهالی خبر بخیر و روحشان قرین رحمت الهی
از دست دادنشون واقعا برای ما هم باور نکردنی و سخت بود
ولی مطمئناً هر چقدر فاصله ها زیاد شوند باز هم فراموش نخواهند شد
خدا به خانواده هاشون صبر بده
بغض و گریه های اون روزت رو به هیچ عنوان فراموش نمی کنم
ما رو هم تو غم خودتون شریک بدونین

bazam sedasho dar nayavordan.........ke chera?

taranom:

رسم جالبی است که فراموش شدگان هیچ گاه فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند

بدینوسیله از تمامی آزادیخواهان و فعالین حقوق بشر دعوت می نماید از وبلاگ "جمعیت رهروان استاد رام الله" جهت اطلاع از آخرین وضعیت استاد و تشکل "جمعیت آل یاسین " دیدن فرمایند
http://www.rahrovaneelya.blogfa.com

نرگس حسيني:

ارامش صدات شيريني لبخندت نجابت نگات چهره ي پاك و معصومت خيلي برام عزيزن تو بهتريني داداش دوست داشتني مني.
اصلا اينها تعريف نيست اينها همان چيزهايي هستن كه توي تو پيدا كردم باور كن تعريف نيست باور كن ...
باوركن...

قبول....

مریم:

اول سلام دوم ما همیشه به یادشون هستیم سوم مصاحبه تون و شنیدم عالی بود لطفا بذار تا من دوباره بشنوم و اونایی که نشنیدن دانلود کنن منتظریم راستی سوالهارو خودت طرح کرده بودی یا نه
رادیو جوان همیشه کاراش عالیه منتظرمصا حبه هستیم البته شنیدنش

سارا نصيريان:

سلام داداشي كامران !! گزارشت رو ديدم دلم آتيش گرفت!!يادم به حرف احسان عليخاني افتاد !! از اعماق قلبش گفت انگار روي صدا و سيما خاك ريخته بودن اونشب ...دلم لرزيزد!!
نمي تونم ديگه ادامه بدم !! براي تمام اين ملت دردناك بود...!!
صداي گذر ثانيه ها آزارم ميدهد...!!

نجمه:

آدمک آخر دنياست بخنــــد
آدمک مرگ همين جاست بخنــد
دست خطــي که تو را عـاشق کرد
شوخي کاغــذي ماست بخنــد
آدمک خر نشــوي گريه کني !
کل دنيا ســراب است بخنــد
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !

hamide:

salam kheili bahal bood ,mer30 az inke faghat to be yadeshoon boodi vaghean bozorgvari hichki azashoon chizi nagoft khoda biamorzadeshan kheili sakhte ,vali man gerye haye shoma ro oon rooz yadame doorbin zoom karde bood roo shoma ,kheili masoomane gerye mikardid gozareshet ham 20 bood ghorbanat bye

آدمیزاد:

من هیچکدوم از اونارو به جز یکی از مجریای تلویزیون هیچ وقت ندیده بودم ولی وقتی رفتن دلم خیلی براشون تنگ شد... ان شاالله که با اهل بیت(ع) وشهدا محشور بشن.

roshanak:

salam mr najaf zade az ejraye 5shanbatoon kamelan maloom bood ke maghloobe fasele ha shodin...yade ALI REZA AFSHAR ke ba tamame vojood doostash daram be kheyr

salam man be yade in vaghe ye dasatn neveshtam kheily dust daram bekhunid hatman be mail man negah konid ...shayd khub bashe!! kheily mamnun ....be blog man sar zadid bazham khoshalm mikonid agar biayid.moafagh bashid

سلام هم بغض
فاصله ها خيلي وقت است حريف خاطره ها شدند
از همان روزي كه...
بگذريم
زيبا بود
.
.
.
.
منظر حضور سبزت هستم
مينا...

گزارش "در سالگرد سقوط" تو تلوزيون يه كوچولو قيچي شده بودا!كامران نجف زاده دچار خودسانسوري شده بود يا؟!
روح شان شاد

نازنین:

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد...
نه زمین، خاک قدیمی
نه هوا،همون هواست
تا چشام کار می کنه
هر چی که مونده، نا بجاست
داره از قبیله ی ما یکی یکی کم میشه
هر چی دوست داشتم و دارم راهیِ عدم میشه
""""مثل ابر ای زمستون دلم از گریه پره""""
"شیشه ی نازک دل، منتظره تلنگره..."
000000000000000000000000000000000000
آقای نجف زاده سلام...
آره!
فاصله ها کم کم حریف خاطره ها می شوند!
قبـــــــــــــول...

آمینه:

بگو ولی کی میشنوه؟بگو ول وقتی غیرت این جوری از بین میره دیگه نگفتن و خفه شدن خیلی بهتره!!!!!

ی وقتی تا می فتن جنگ مردم میرتن لبه مرزا که کسی نید ولی الان!!!!!

بعدم می گیم ما ایرانیم.صاحبه تمدن!!!!!

دیگه ایرانی بودم برام مثه سر شکستگیه

آقای نجف زاده این همه این بچه ها بهتون موضوع گفتن و شما به نظرتون موضوعات خودتون به هر دلیلی بهتر بود.ولی یه گزارش از خلیج به ظاهر همیشه فارسم خوبه!!

جعفرياني:

جناب نجف زاده

حالا خوش به حال اونها كه چون خبر نگار بودند حداقل از رسانه هاي عمومي زياد مي شنويم اماااااااااا
انها كه در فرودگاه مشهد در ان حادثه يك سال پيش سوختند چي اون بچه شش ساله كه در حالي كه به سينه مادرش چسبيده بود و سوخته بود چي باورم شده كه ديگر اميدي به نجات نيست حتي براي دلسوزي و همدردي نيز بايد بهاني داشت كه باز هم به پارتي بازي ميرسيم

"...سه شنبه از خواب پريد!دلش ريخت.
اتاق پر از بوي خاك نم خورده بود و پنجره باز...
ظهر سه شنبه بود و باران نبود و باد نبود و آسمان آرام و....
ظهر سه شنبه بود و…دسته ابر رها،از شعاع خورشيد اوج مي گرفتند و بالا مي رفتند و...دور مي شدند،دور."
لینکی از گذشته،خواستی بیا

سلام آقای خبرنگار
یه اعتراف می کنم من تقریبا حادثه ی تلخ c-130فراموشم شده بود.مثل همیشه خوب بود باید یکی این چیزا رو بهم یاد اوری می کرد.واقعا کار درستی شما.
تنها چیزی که از اون حادثه ی تلخ یادم بود گریه ی شما و بهتی بود که تو صدات و نگاهت بود و فکر می کنم مثل خیلی ها هنوز هم هست.به ما سر بزن.ما تازه اول راهیم.برات ارزوی تندرستی و موفقیت دارم.

اوستا:

آقای نجف زاده عزیز سلام بر شما/انصافا برنامه 20/30 تیریه به دل دشمنانتون/
جدا شاید کسی نتونسته باشه مثل شما رسالت خبرنگاری رو به ابتذال بکشه
این که بیاید پشت تلویزیونی که قدرت کامل بتون میده و نیشتون رو برای ملت باز کنید به نظر خیلی از مخاطبینتون که به شما دیترسی ندارن کار زشتیه
بی طرفی در رساندن خبر اصلیه که شما هر بار با اومدن پشت تلویزیون به لجنش می کشید خواستم بتون بگم که از شما و برنامه ی شدیدا جهت دارتون فوق العاده متنفرم و این از بغض و کینه به شخص شما نیست بلکه به خاطر عمل کرد بسیار بد و مغرضانتونه در حرفه ی خبرنگاریه فقط خواستم بخونید شاید کمی فکر کنید...

زهرا_ض:

آقای نجف زاده سلام


فقط به یاد اونا مینویسم

دتی که ورق میزند این خاطره ها را
باید بنویسد غم جان کندن مارا
ماندیم و شما بال گشودید از این شهر
رفتید به جایی که ببینید خدارا


برای شادی روحشون حداقل یه صلوات و دریغ نکنیم.

خدا همیشه پشت و پناهتون

leila Eskandari:

salam
mikhastam begam to keshvare ma ye ghanooni hast be name bighanooni ke har vaght masael bar vefghe morade ye edde nabashe az oon estafade mikonan???
rasti az majroohane shimyayiye bedoone parvandei ke pavandashoon toye omoor darman dare khak mikhore khabari ke nadarin!!!
akhe kare inha ro ham inghadr kesh midan ke dige kasi nabashe ta donbale kareshoon bere akhe oonha ham sahme kami az zende boodaneshoon daran !!!
roohe hameye azizane az dast rafte shad
age vaght kardin o yadetoon oftad bara pedare man ham doa konin.

گاه میتوان احساس کرد که ما برای سوختن و ساختن ساخته شده ایم. خنده هامان گه و گاه از روی آن نیشتر است که به خود میزنیم دیگران خود نیز درد دارن پس با درهامان آنها را دردمند تر نکنیم. گاهی فکر میکنم کاش آن عکس بزرگ خبرنگار افشار را از میان میدان قدس بر میداشتند تا یادمان نیاید شاید سال دیگر دیگری در هواپیمایی دیگر در هفته ای خاص خواهد در شهرکی دیگر داستان سقوط را از سر بگیرد

سلام خبرنگار نجفنژاد. خوشحالم که نزدیک به نصلم گه و گاه مثل شما نیز دارند

الهام:

به نام ارامش بخش روح خسته ام
سلام آقاي نجف زاده
خيلي سخته 2 تا احساسي كه با هم 180 درجه فرق دارن رو يكدفه تو وجودت داشته باشي /الان 2 ساله كه 15 اذر براي من اين 2تا احساسو به همراه داره/شب عروسي كسي كه از خواهر برام عزيز تر بوداين خبرو شنيدمو ديشب در سالگرد عروسي عزيزم ،دلم عزادار عزيزاي از دست رفتمون بود/ من از كسايي كه نذاشتن و نمي زارن راز اين پرونده مشخص بشه نميگذرم و داد دل سوختمو سپردم به خدا كه اون بهترين قاضي هستش / مطمئنم يك روز تقاص بدي پس ميدن

كامران جان!
خدا را فراموش نكن... سعي كن آزاده باشي و نه «چيز»!
ماه مبارك رمضان [در آن برنامه‌ي تصنعي زنده قبل از افطار] وقتي «حاج كاظم» [آژانس شيشه‌اي] را به اشتباه گفتي «حاج عباس»، تازه فهميدم كه «موج سواري» تاثيرات خود را گذاشته و با قي ماجرا...
اميدوارم«درج» شوم!

مريم قرايي:

مگر لالند كلمه ها ؟
كيست كه زمزمه مي كند گهواره مرگ را ؟ كيست كه مرثيه مي خواند رثاي حيات را ؟ كيست كه كافور مي پاشد معصوميت عزيزانمان را ؟ اين مادران مرطوب به چه گره زده اند ضريح هاي سرد را ؟ در اين هواي مانده كيست كه خس خس مي كند فردا را ؟
بياييد مرا هم مهمان كنيد به خاله بازي سرنوشتتان !
من هم بلدم بابايي مرده شوم من هم بلدم ماماني خسته شوم، سفره مي چينم سنگ سردخانه ها را ، دم مي كنم چاي چشمهاي شما را ، قهر مي كنم جرزن هفت سنگ را !يادم دهيد زبان گنجشك ها را ، كبود نقاشي كنيد روي تنم را ، قايم كنيد گريه دلقكم را ، پر دهيد كلاغ مرده ام را ، كيو كيو كنيد اين كابوس دزد را ...
اما التماس مي كنم ملحفه هاي سفيدتان را كه هيس نكنيد فرياد بيدارشده از كماي مارا !

" تقديم به فرشتگان غنوده در آسمان "

ستايش:

شايد..! اما خاطره داريم تا خاطره
بعضي خاطره ها بدون دخالت هيچ فاصله اي زود كنار مي روند و بعضي هم بسته به رنگ و لعاب و قدرتشان به فاصله ها مي بازند اما شما هم قبول كنيد بعضي خاطره ها هر چند در طول عمر آدم ها انگشت شمار باشند ولي هيچ فاصله اي نيست كه رقيبشان شود ،البته شايد براي همه اينطور نباشد ولي هستند كسانيكه خاطره هايشان را هيچ فاصله اي از بين نمي ببرد ...
ولي همين 15 ام آذر ،از گپ و گفت راننده ها و مسافرها تا صحبت دانشجوها و اساتيد اين سوال براي همه بي پاسخ مانده بود كه حقيقتا پرونده رسيدگي به اين حادثه كي آغاز شد و كي تمام شد؟؟!!

خدايشان بيامرزدشان و صبر دهد به همه ي بازماندگانشان

یه خاطره از c130 :
http://diggly.blogspot.com/2007/12/c130.html

سلام
من یه انتقاد جدی و خیلی شدید از تریبون آزاد 20:30 توی مجلس دارم!این مطلب رو به نمایندگی از چند نفره دیگه هم می نویسم.
چرا 20:30 سالهای گذشته(یا حداقل چند ماه پیش) با نمایندگان تریبون آزاد راه نداخت؟؟!!الان که دم انتخابات واسه اینکه ارادت خودش رو به(؟!)ابراز کنه این کارا رو انجام می ده!
نماینده ای که معلوم نیست که واقعا" نظرش در مورد فلان مصوبه چی بوده و چه رأیی داده حالا که دیده مردم از اون راضین،تعریف می کنه! اگه مردم ناراضین ایراد می گیره!
انتقاد دوم: ویژه های شما هم خیلی یک طرفه و بوداره!!

فاصله ها........
خاطره ها.........
نه پرمنده هاي عاشق شايد رفتند ولي هنوز هستند....
تا زماني كه كوكب خانوم از ميهمان هايش با ماست و پنير خانگي پذيرايي مي كند، تا زماني كه گاو حسنگ فرياد حسنك كجايي سر مي دهد، مادامي كه امين انار مهر در دست آزاده مي گذارد ، وقتي آن اسب زير باران عشق مي ايد..........
هرگز فاصله اي نخواهد بود. اما اي كاش به آن مي انديشيديم كه ديگر پرواز اين چنيني نباشد كه بخواهيم حرف از خاطره ها و فاصله بزنيم.........
جاويد باشيد.

سلام آقاي نجف زاده
كنار اومدن با فراموش كردن ، خيلي فرق داره...من هنوز گريه هاتون رو تو تشييع پيكر شهدا يادمه! يادمه كه بالاي كانتينر نشسته بوديد...همه بچه هاي خبرنگار همين حال رو داشتند...براي من كه اون حادثه دردناك بود...خيلي
دعا مي كنم كه هيچ وقت يادمون نره........

با سلام.
وب سایت رسمی فرزاد نامی و فرهاد نامی منتظر قدم مبارکتان است.
www.fnami.org
در ضمن اگر مایل به تبادل لینک بودید حتما اطلاع دهید.
لطفا نظرات با ارزشتان را برای سهولت در قسمت دفتر مهمان وارد کنید.
با تشکر
ف. نامی

سلام فقط همین

الهام:

سلام
متاسفانه ازين خاطرات كم هم نداريم.يادمه موقع انفجار قطار در نيشابور .... خانم همسايه طبقه پايين در عرض يه ساعت كاملا بدبخت شد ....چه حالي شده بود وقتي بالاي سر شوهرش كه يه دستش قطع شده بود و ديگه نفس نمي كشيد رسيده بود!!!!

بهجت توجه:

سکوت سرد فاصله ها دلم را می لرزاند ، وقتی به نبودنت فکر می کنم...مرو ای دوست هم فقط ،جراحت خاطرات زخمی ام را بیشتر می کند...حتی فرصت نماند که سلامت را پاسخ گویم...اینجا خیلی وقت است که سرها در گریبان است...اینجا آسمان مه آلودست...از وقتی رفتی و نیامدی ببینی که انرژی هسته ای بالاخره دارد به یک حق طبیعی بدل می شود و حق طبیعی نفس کشیدنت...اینجا زمستان است ...تو در کدام فصل مانده ای که یارای آمدنت نیست ،دمت گرم و سرت خوش باد...ملالی نیست جز دوری دیدارت...

مريم:

مي گفت 15 سالشه... از كلاس مي اومده... يهو يه نفر از بالاي تير چراغ برق داد مي زنه "برين كنار"... صدا نظرش رو جلب مي كنه... ناخوداگاه بالا رو نگاه مي كنه و خرده هاي شيشه مي پاشه توي صورتش!توي چشماش!... يه نفر اون بالا داشته لامپ چراغ برق رو عوض مي كرده... دكترا گفتن بايد چشاشو تخليه كنه!خونوادش قبول نكردن... آوردن تهران... آشنا داشتن... چند بار جراحي شده... حالا هم پيوند قرنيه مي خواد... (اگه آشنا نداشت،اگه يه ساده بي دست و پا بود حالا چشماشو نداشت،يه 15 ساله با چشمخانه هاي خالي!!!)... بگذريم!... دادگاه گفته اون آقاهه مجرمه كه بدون رعايت اصول ايمني،بدون محفظه ايمني اين كار رو كرده.. اما اون آقا ميگه به من چه!من داد زدم برين كنار!...

مريم:

باشد كه زندگي،زندگي ست...
امروز در دست من و ...
دوش در دست تو...
و فردا...
مال ديگري است...
تنها به ياد آر كه روياها نمي ميرند!

آمنه.حسن پور:

دوباره سلام آقای نجف زاده
دوباره عرض تاسف وتسلیت.
فقط خواستم بگم : وقتی حقیقت آزاد نیست آزادی حقیقت ندارد........
دوباره موفق باشید.

من اینجا بس دلم تنگ است ...
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ...
بیا ره توشه برداریم !
قدم در راه بی بازگشت بگذاریم ...
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ اشت ؟؟؟

سلام
من شما را دعوت نمی کنم شما باید به وبلاگ من سر بزنید
می دونید چرا ؟
آهان...
ببین!!!

سلام

واقعا روز سختی بود . یکی از تصویربردارانی که خیلی مظلوم و آروم سوخت و هیچکس هم متوجه نشد که لحظه ی آخر چی به سرشون اومد درست پنج روز قبل از حادثه اومده بودند اینجا واسه تهیه ی خبر و گزارش و تصویر .چقدر صمیمی و ساعی بود . وقتی خبر رو شنیدم تا روزها باورش واسم سخت بود حالا خدا میدونی که خونواده هاشون چی کشیدند و چه ها بهشون گذشت .

خدا رحمتشون کنه و امیدوارم اونایی که باید جواب میدادند و ندادند در بارگاه عدل الهی نتونن یه جوابی پیدا کنند که مثل این دنیا آروم و بیصدا ماجرا رو فیصله بدندجوری که مثل حالا آب از آب تکون نخوره

بدرود

مطهره:

سلام کامران جان.بهت بار دیگه تسلیت میگم.ترم اول دانشگاهم بود وقتی این اتفاق یا بهتر بگم فاجعه رخ داد.خیلی غمگین شدم.بار اول از شبکه خبر 20 دقیقه بعد از حادثه در قالب خبر فوری شنیدم.اول زیاد ناراحت نشدم.چون ننوشته بود که سرنشیناش خبرنگارند.ولی بعد از ظهر بود که شنیدم اونا بودن.خیلی ترس ورم داشته بود که نکنه تو هم.... .ولی بعد خیالم راحت شد که تو نبودی.از بابت افشار مطمئن بودم ولی کاش نبودم.چون قبلنها هم او رو بعنوان خبرنگار مانور دیده بودم.حالا چه فرقی میکنه چه تو چه او چه بقیه .همه عزیز بودن.خیلی گریه کردم.حتی تو دانشگاهم گریه کردم.اخ چه روزای دردناکی بود اونروزا.
.کامران مواظب خودت باش .به قول بابام که میگه اخرش اینا یک بلایی سر تو میارن.مواظب خودت باش.

سلام....
چطوری؟
اول هفته ات به خیرایشالا که هفته ی با موفقیتی رو پشت سر بذاری.....
خوب مزاحمت نمیشم...
خدا تو را حافظ


سلام..

اومدم ببینم دیگه چه خبر دیدم ای بابا هنوزم همون خبر
می دونم این داغی که رو دل شماست حالا حالا ها موندنیه
(شاید برای همیشه)این شعرو برای شما گفتم می دونم مرهم
دردتون نمیشه ولی امیدوارم تحملش رو آسون تر کنه

درسوز مرگ یاران اشک چشام روونه
بی خبر پر کشیدند رفتند از آشیونه

هیچکی بهم نگفت آخرتقصیره کی بود و چی شد
هم می گند تقدیره اما این تقدیر نبود

تقدیره ما همینه ؟ همه برند بی خبر
وقتی دادت در می یاد می گند هیس!آروم تر

آروم تر ازاین دیگه به خدا نه نمیشه
تاکی باید صبر کنیم ؟تا ابد؟ تا همیشه!

درد دل مارو پس کی باس باید جواب بده
خدا خودت بارون ببار گلدونامونو آب بده

خودت بگو پرنده ها جرم سقوطشون چیه
دنیا مگه رو هواست مردن مگه الکیه

خدا ماکه هزاربار دست آوردیم به آسمون
جوابمونو بده می دونم هستی مهربون

فرزانه:

سلام مرد لحظه ها
نمیدونم چی بگم خیلی سخته ....... روحشون شاد

درووووود!
وقتي دروگران همه پيش از درو ،درو شده اند!
البته كه...فاصله ها هم حريف خاطره ها ميشوند!

سلام بایدم فراموش کنی می دونی اگه اون اتفاق نمی افتاد حداقل یکی بود که حالا حالا نمی ذاشت کامران نجف زاده اینقد گل کنه چون محبوب تر از تو می شد شاید رفیقت بود اما برای تو رقیبت تر بود تا رفیق علیرضا افشار رو می گم اون بهتر از تو بود....محبوب تر از تو اما حالا که اون نیست تو بتازون....اما حیف که دوستت دارم...حیف

سلام داداش كامران
آره فاصله ها حريف خاطره ها ميشن...اما بايد ببينيم كي داره شايد براتون خاطره ها زود كهنه بشن...اما بد نيست بدونيد براي اون دختربچه اي كه همه ي هستيش تو اون حادثه سوخت اين تنها خاطره ست كه ميمونه و اون با اون خاطره روزي هزاربار پرپر ميشه و ميشكنه و تنها به اين اميد نفس ميكشه كه با هر نفس گامي به مرگ نزديكتر شه..

سلام
جاشون خالي.. حدا ميدونه با كيا معامله كنه، زيادى سخت نكير... بيا به فكر خودمون باشيم...
نوشتت منو ياد جمله اي از شهيد آويني در باب كذشت زمان انداخت...
اما با جمله و نظر أخرت مخالفم ــــــــــ

جوان ترین طراح و برنامه نویس ایرانی:

سلام کامران جان
من هم همانند تو خبرنگار هستم سنمم هم 15 ساله و از اعضای خبرنگاران جوان هستم تو استان قم.
فقط یه تفاوت با شما دارم و ایتن هم اینکه جوان ترین طراح و برنامه نویس ایرانی هستم.یه پیشنهاد داشتم و اینکه اگر سعی کنی تجربیات خوب و بد خودت رو تو وبلاگت در بخش جداگانه ای بزاری تا ماخبرنگاران و مردمی که علاقه به خوندن آن دارن استفاده کنن و لذت ببرن.ممنون
خیلی دوست دارم

ايوب:

عطار در منطق الطير يا يه جاي ديگه حکايت پيرمردي رو آورده که هفتاد سال گورکن بوده. در اون داستان پيرمرد ديالوگي!داره خطاب به نفس خودش که ميگه: "هفتاد سال هر روز با چشم خودت گور کندن منو ديدي، اما باز حيا نکردي!" حالا با اينکه هر روز عکس اين بچه هاي سوخته رو روي بولتن ها و در و ديوار سازمان مي بينم ياد حکايت عطار مي افتم!

سلام
یادشون گرامی.اگه بخوایم می تونیم اونقدر یادشون کنیم که هیچکس نتونه از ذهنمون پاکشون کنه
الان دارم سعی می کنم همه خبرا رو از تو سایتا ببینم.آخه 5 شنبه خونه نبودم.فقط یه لحظه کسی که خونش بودیم زد رو اخبار که دیدم شما گزارش داشتید.هنوز ندیده میگم خسته نباشید و دستتون درد نکنه.فکر کنم امسال هم فقط شما به یادشون بودید

منم یه سالگرد خیلی کوچولو تو وبلاگم واسشون گرفتم.مطمئنم حق مطلب ادا نشده اما خیلی خوشحال میشم اگه شما هم تشریف بیارید
یا علی

سلام
خیلی خوب بود
ولی هیچی حریف گزارش دو سال پیشتون نمیشه!
یک نفر بیاید اینجا... تحریریه واحد مرکزی خبر..!روحشون شاد
برقرار باشید. یا حق

مریم:

سلام همیشه دایی کامران من
راجع به این فاجعه هیچ حرفی نمیشه زد جز این که بگم دلم خیلی وقته که براشون خیلی تنگ شده ... کاش انقدر خوشبخت نبودند و ما هم انقدر دلتنک ...
تا ابد پرستوهای پرکشیده معصوم ما میمونن ، کاشکی فقط یه کم دعامون کنن ...
یاد بعضی نفرات روشنم می دارد ...
رزق روحم شده است ...

دیشب به جای خورشید پشت ابرها خوابیدم

صبح یادم رفت طلوع کنم

هزاران بچه گربه در خواب من خوابیدند.

(امین احراری)

کامران عزیز
همیشه پیش ازآنکه فکر کنی اتفاق می افتد

یاد و خاطره شان کرامی باد

سلام آقای نجف زاده.
معمولا مطالبتان را می خوانم، اما کمتر می شود دوست داشته باشم نظرم را بگویم، البته نه اینکه نظر بدی داشته باشم! به هرحال فارغ از محتوای نوشته هایتان که بعضی هایش برایم جالب است، قلم روانی دارید.

فقط خواستم بگویم یک مطلب نوشته ام اخیرا که کلی رویش کار کرده ام؛ چیزی شبیه یک تحلیل سیاسی. دوست داشتم شما اگر ده دقیقه وقت داشتید، بخوانیدش و نظرتان را بگویید. آدرسش می شود این:
http://ghalamro.blogfa.com/post-65.aspx
ممنون!

حالا:

سلام...وااای چه قدر کامنت...
یه سوال:
چند درصد نظرها رو خودت می خونی؟!
و یه سوال دیگه:
فکر می کنی یکی که نطر می ده ،نطرش توسط چند نفر از کسایی که به وبلاگت سر می زنن خونده می شه؟
و یه سوال اساسی تر:
اصلا کسی قرار هست نطر منو بخونه!

واقعاً من از این حادثه متاثر شدم
روحشان شاد و یادشان گرامی باد

کاش میدانست آنها دارند دیافراگم دلشان را یک استپ به سمت خدا باز میکنند...
کاش میدانست به سوی خورشید دارند تیلت میکنند...
کاش میدانست دارند بین زندگی و شهادت مچ کات میزنند....
کاش

روزي روزگاري اهالي يه دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يه پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان

سلام.
پنج شنبه رفته بودیم سر مزارشون.خیلی غم انگیز بود.خیلی.
از مزارشون چندتا عکس گرفتم و گذاشتم تو ویلاگ.دوست داشتید بیایید ببینید(عکس مزار شهید یحیی مهدوی هم هست.)
venus1386.blogfa.com
برای شادی روحشون صلوات*

به نام خدا
سلام بر تو مرد خبرنگار احساساتي و لطيف و البته بازيگوش!

تقريبا همه بچه ها براي اين مناسبت آپ بودند و تو هم كه جاي خود داري....هنوز قيافه ات را در آن شب شوم به خاطر دارم كه عصبانيت و بغض چهره ات را برافروخته بود و......

خدايشان بيامرزاد.

راستي عاقبت پرونده شان چه شد؟
من كه حقوق مي خوانم نفهميدم...بقيه را نمي دانم.

راستي عكس ني ني شما جون مي ده واسه بك گراند.
ميل محترمتان را چك كنيد بد نيست!!!!!
يا حق

جليل محبي:

به نام خدا
كامران عزيز ،سلام
جملات زير را مثل خبر هاي ويژه بخوان!!

چرا احمد كاظمي فراموش شد اما دوستان خبرنگار نه؟

كداميك بيشتر خدمت كرده بودن به اين مملكت ؟

آقا براي كدومشون بيشتر مايه گذاشت؟

كدومشون دم مرگ يا حسين گفتند؟

براي شهيد شدن كدومشون آيين نامه عوض شد؟

اگه خبرنگار نبودن صداوسيما اين همه پوشش مي داد ؟

اگه خبرنگار صداوسيما نبودن چي؟

اگه...؟

چرا...؟

...؟

ياعلي
محبي

فاصله ها کم کم حریف خاطره ها می شوند، قبول... اما خاطره ها همیشه جایی برای نزدیک شدن دارند...
تازه شدن یک درد در یک روز خاص دوباره فاصله ها را نزدیک می کند.
خیلی خوب نوشتین مثل همیشه
و مثل همیشه فرصت نمی کنید نظرات همه را پاسخ بدین سخته اما ممکنه...منتظر حضورتون هستم.

گمنام:

روزپنجشنبه كه صبح بخيرايران داشت تصاوير غم انگيز سالگردخبرنگاراروپخش ميكردبرخلاف اينكه اون روز بايد شاد مي بودم چون عروسي دداشم بوداما دلم نيومد كه نبينم .
راستي مي خوستم باهاتون دردودل كنم تا حالا ديدين يه كسي بين زمين وهوا باشه آره اون فردمنم اين چندروزه هرچي كه ميشه دوروبرييام بهم ميگن اشكال نداره شايد به صلاحت باشه ديگه حالم داره ازاين حرف بهم ميخوره الان كه دارم براتون مينويسم بغض گلوم وگرفته اما نمي تونم گريه كنم هميشه همين طوربوده به خدا ديگه بريدم نميدونم چه كار كنم يه سؤال داشتم چراخداهرچيكه من دست مي زارم روش از من ميگيره آخه چرا منو دلبسته ي اونا مي كنه كه بعد از من مي گيره آخه من چه گناهي كردم كه بايد اينقدر تاوان بدم من ازاون آدماي بي دين و ايمون نيستم تايك ماه قبل ميگفتم شايد به صلاحم باشه اما درست وقتي جواب آومد كه يك دانشگاهي كه هميشه آروزوشو داشتم قبول شدم خيلي خوشحال شدم اما بعديه گره تو كارم انداختن ديگران كه شايد نشه برم ديگه نمي تونم ديگه بريدم.ببخشيد سرتونو درد آوردم ميدونم سنگ صبور خيلي ها هستين .خيلي دوست دارم برام يه email بزارين ومنوراهنمايي كنين.

وهب:

خدایا کمک کن تاایمانم نام ونان برایم نیاورد،قوتم بخش تانانم وحتی نامم رادرسایه ایمانم افکنم.براستی که این شهداازهمین دسته اند.روحشان شاد

زهرا_ض:

آقاي نجف زاده سلام
من يه بار براي اين پست شما نظر دادم ولي وقتي براي بار اول خوندم انقدر رفتم تو اون حال و هواي اون روز تلخ كه يادم رفت بهتون بگم :

شما هم شديد جز خط خطي ها
شبكه جوان راديو ، برنامه سشنبه هاي خط خطي يكي از بهترين نقطه سر خطاش هفته قبل بود كه با شما مصاحبه كرد.
راستي چرا نقطه سر خط زندگي شما نوه دار بودن؟
ان شالله كيان هر چه زودتر زير سايه ي شماو مامان گلش بزرگ بشه و با بزرگ شدن كيان شما به نقطه سر خط زندگيتون نزديك تر!
يعني ميشه يه روزي بياد كه توي همين سايت كامران نجف زاده خبر تولد نوشو به ما ها بده؟
و بي شك همون موقع يكي مثل من به شما ميگه:


تو رو خدا بخش عكس اين سايتو راه بيندازيد.......

هوا سرده مواظب آقا پسر گل و گلابتون باشيد به خانومتون سلام برسونيد و مثل هميشه كه مينويسم كيان و از طرف من ببوسيد.
خدا هميشه پشت و پناهتون.

سلام آقای نجف زاده
ما هم مثل شما هنوز داریم با خودمون فکر میکنیم که جواب اون دادگاه و پرونده ها چی شد و برای خودمون هزاران دلیل میاریم

آیا کسی مقصر بود یا نه ...........

مقصر اصلی کیه ،چیه .......

روحشان شاد

یا حق

سلام
سايه ات سنگين شده !
خدا همه شونو رحمت كنه .

منصور:

اقای نجف زاده سلام
یکی از دوستان فرهنگیم امسال عمل قلب انجام داده واز نظر مالی مشکلات عدیده ای دارد
اگر فرد خیری قصد کمک دارد با ایمیل یا شماره ی 07 تماس بگیرد متشکرم

سلام دوست من .من از گزارشات خیلی خوشم میاد وقتی پخش میشن همه بهم زنگ میزنن که کامرانه . آقاکامران خیلی دوست دارم باهاتون صحبت کنم دو تا موضوع گزارش توپ دارم اگه خواستی بهتون بگم من خبرنگار محلی هستم ایزد نگهدار 0 ولی شما ها به ما ضعیف ضوعفا زنگ نمیزنین انشاالله این طور نباشه.متشکرم ما اومدیم تو سایت شما شما هم یک سری به وبلاگ من بزن

15 آذر 84 توشهرک توحید چی شده بده؟
خب من بچه تهران که نیستم اینجوری نیگا می کنی؟

سلام

ممنون از زحمتتي كه مي كشيد

مردی به مرد دیگری گفت: مدتی پیش هنگام شب که آب دریا بالا آمده بود با نوک عصایم روی ماسه ها چیزی نوشتم مردم مدت ها ایستادند تا بخوانند و کسانی هم مراقب بودند تا هیچ کس خرابش نکند.

مرد دیگری گفت: من هم روی ماسه ها چیزی نوشتم اما هنگامی که آب پایین رفته بود. پس از اندکی امواج خروشان دریا آن را شست...

راستی بگو چه نوشته بودی؟


اولی گفت: نوشتم " من کسی هستم که هست "


دومی هم گفت: نوشتم "من قطره ای از این اقیانوس هستم ."

شايد براي شكستن سكوتي از اعماق در نهان خانه دل فريادي بايد!


گزارشی که از ریس مجلس گرفتید خیلی عالی بود مخصوصا اون سوالات زیرکانتون ممنون

آخر پست رو خیلی قشنگ تموم کردین... خیلی ...
"ولي تو هم قبول کن فاصله ها کم کم حريف خاطره ها مي شوند."
قبول داریم شدید...

علی:

خدا همشون رو رحمت کنه
اما طرف دیگر قصه
اقای نجف زاده و تمام اهل صداوصسیما فقط برای حسین خودشون سینه میزنند
مگه صدا و سیما برای اقشار دیگه هم نیست
چرا درد دیگران دران منعکس نمیشه ؟
مثلا اگر یک گروه از بهداشت کاران یا معلمان یا فلان صنف زحمت کش بی ادعا؟؟؟؟ هواپیماشون سقوط میکرد باز این ابراز احساسات اصحاب رسانه وجود داشت ؟؟؟؟؟
به خدا نه نه نه نه>
تو چه میدونی منه معلم تو شهر خراب شده ی شیراز از بی خانمانی از فقر از ندانم کاری مسئولین جه می کشم؟؟؟؟
نمیدونی بعد از چهار سال برای اولین بار در تریبون 20:30 قیافه ی نماینده ی شهرم را دیدم که باری انتخابات بعدی یاد مردم افتاده بود والتماس رای داشت>؟؟؟
چی بگم کامران خاااااااااااان؟؟؟
خدا اخر و عاقبت هممون رو ختم به خیر کنه
rend5286@yahoo.com

یه دختر 17 ساله:

یه sms قشنگ عصر جمعه برام رسید:
ما جمعه را به عشق تو تعطیل کرده ایم
ای روز بازگشت تو آغاز عید ها
برا ی این شب جمعه، تو 20:30 می خونیش؟

نرگس حسيني:

راستي ديگه به درخواستهاي ما هم كه اهميت نمي دي لطف كن در حد توانت چيزي رو كه ازت خواستم انجام بده تا ببينيم واقعا ما برات اهميت داريم يا نه ؟ منظورم عكس پسر كوچولته.

zhasmin:

ta ke boodim naboodim kasi kpsht ma ra ghame bi ham nafasi ta ke khoftim hame bidar shodand ta ke mordim hamegi yar shodand ghadre an shishe bedanid ke hast na dar an moghe ke oftado shekast...z

LINDA:

salam chera neveshtin dar salgarde 1soghout benevisin dar salgarde 1 OROUJ..........S

مريم:

سلام
سالگرداصحاب رسانه راتسليت ميگم اينوگفتم كه بدوني هنوزبيادشونم وگزارش اون روزتو هيچوقت فراموش نمي كنم.
*موفق باشي*

اونروز،
دقيقاً يادم نيست مدرسه رو پيچونده بودم يا جمعه بود؛ توي اتاقم بودم
همونروز قرار بود دو تا از آشناهامون -با هواپيما- برن كيش.
به محض شنيدن خبر سقوط هواپيما (از خبر 14) از اتاق پريدم بيرون، كلّ خونواده جمع شديم دور تلويزيون. وقتي فهميديم اين هواپيما، هواپيماي آشناهامون نيست آروم گرفتيم؛ كاش همه اونايي كه اونروز عزيزشون تو سفر بود آروم ميگرفتن...

راستي، راست ميگن عاملاي اين حادثه تبرعه شدن؟

سلام و علیکم به رحمت الله و سیف الله و شمس الله و سایرین و بقیه و ...

ببخشید من دم به دقیقه مزاحم میشم .

باورم نمي شود..

نمي دانم..شايد هيچ كس باورش نمي شود...

تو رفته اي...و من ..هنوز باور ندارم ،نبودنت را...

من منتظر مانده ام تا شايد خاكستر هواپيماي سوخته ات دوباره جان بگيرد و تو را دوباره هزاران بار ببينم و بگويم دوست ندارم باور نبودنت را...

امسال كه يك سال از عروج جان كاهت مي گذرد، غصه اي هنوز بر دلم حاكم است..نه براي رفتنت بلكه براي ماندنم...تو پر كشيدي اما من هنوز روي اين خاك دلبستگي هايم را مي شمارم..نمي شود كه دوباره بازگشتت را نظاره گر باشم..؟ نمي شود فردا يي از خواب بر خيزم و بگويند كه هنوز ۱۵ آذر۱۳۸۴ نشده...آن وقت دستت را مي گرفتم و تا پاي جان از رفتنت و رفتنشان جلوگيري مي كردم...؟

نمي دانم ...شكوه رفتن تو اين چنين مرا بي تاب كرده يا غربت ماندن من...؟

خیلی وقت بود می خواستم برایت بنویسم اما خوب ... می دانی تو ترسناکی خیلی هم ترسناکی ...
آدم جرات نمی کند .برایت حرف های دلش را بنویسد .این آدم بیچاره می ترسد بنویسد و تو ...
به قول خودت :
من چه گویم که تو را نازکیه طبع لطیف

آنچنان است که آهسته دعا نتوان کرد!!!

اما بعضی وقت ها این آدم دلش به قدری پر می شود که ...قضیه ی به آب زدنش پیش می آید که من الان دقیقا تویه همین مرحله ام ...
از کجا شروع کنم حالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟از این که داری دله یک عده از بچه ها را درد می آوری ؟؟؟
از اینکه داری عمدی یا غیر عمدی با احساسات آدم ها بازی می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دلم نمی آید برای تو که چشم هایت غرق مهربانیست اینها را بنویسم اما ... این گره به دست تو باید باز شود وگرنه ...
می دانم تو بیست ونه سالت است زن داری بچه داری دغدغه داری !!!می دانم !!!اما این را هم خوب می دانم
که غنچه آرزو های پاییز ... که غزلگیجه های تو نیست !!!پاییز هنوز دارد با رویایه کوچولویه سر زدن تو به وبلاگش
زندگی می کند .حق هم دارد ...نامردی نباشد حق هم دارد تو خواسته یا ناخواسته بدون اینکه نظر او را بخواهی داری تویه زندگی اش سرک می کشی داری ...رویه افکارش تاثیر می گذاری !!!نگو مگر من مجبورش کردم
که مرا انتخاب کند این حرفها زدنش به تو نمی آید .!!!
تو بزرگ شده ای درست ... ولی خیال نمی کنم بچگی کردن با آرزوهایه یک بانوی کوچک جرم سنگینی باشد .
من نمی خواهم حتی یک ثانیه از دلت عبور کند که ... مگر من بی کارم که ...مدام سر بزنم به این بچه ها...
من این حق را به تو نمی دهم تو تعهد داری نسبت به این بچه ها ... تو داری تویه این آدم ها بزرگ می شوی آقا می شوی ...نمک خوردن ونمکدان شکستن ...نه تو قرار نیست از این کارها بکنی ... تو قرار است ...فقط مرهم باشی برای زخم ها حتی اگر درد داشته باشند.
اصلا دارم قضیه را بی خودی کش می دهم ... راحت کنم هم تو را وهم خودم را ... پاییز چشم به راه توست که ...
از چشم به راهی درش بیاوری ... می فهمی که چه می گویم ...
آدرس وبش را اینجا برایت نمی گذارم می دانی چرا ؟چون هنوز مطمئن نیستم من بگویم این کامنت را تایید نکن وتو هم حرف گوش کنی!!!
منتظرم که بیایی... در خانه ی من برای خودم نقشه نمی کشم بیا تویه وب من کهاز تویه لینکام پاییز رو پیدا کنی و... مثله تصور یک مرد خوب که بچه ها ازتو دارند سر بزنی به پاییز که چشم به راه است .

حالا بخند بخند که عذاب وجدان نگیرم که از دستم ناراحت شدی اینها را نوشتم . بخند ...مهربان بخند.

سلام ياران فراموش شدني هستند
خوشا به حال انان كه رفتند و ما باقي مانديم
اگر قابل دونستيد به من هم سر بزنيد
موفقو پيروز باشيد
به اميد ديدار

فرزین و سیما:

سلام

اگر فاصله ها حریف خاطرات بودند که هنوز هم بعد از دو سال دوستان پر پر شده ما در یادمان نبودند.

ما هر وقت که می ریم بهشت زهرا سر خاک پدرم گه پارسال فوت شدند، حتما سری هم به مزار گلهای پر پر شده می زنیم، مگه میشه فراموششون کرد کامران جان، مگه میشه!

به نام او که خاطره می سازد
سلام.
هنوز تصویر گزارش کامران نجف زاده که با بغض همراه بود، جلوی چشممه.
خدا رحمتشون کنه.
هممون می ریم...

srgh:

هست آن نیست که هر لحظه کنارت باشد، هست آن است که هر لحظه به یادت باشد
*خدایشان رحمت کناد*

حرفهای ما هنوز ناتمام...تانگاه می کنی وقت رفتن
است بازهم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه با خبرشوی...لحظه ی عزیمت تو ناگریز می شود...آی ...ای دریغ وحسرت همیشگی !ناگهان چه زود دیر می شود!
مرحوم دکتر قیصرامین پور

sh[ni:

سلام.
همیشه معتقد بودم غم انگیز ترین فصل خدا فصل پاییزه.بدترین ماه خدا ماه اذره.یادمه بخاطر همین انشامو 19 گرفتم.چون نظرمو داده بودم.توی ماه اذر مادر بزرگ مادری وپدر بزرگ مادری رو از دست داده بودمو این نظرم بود.اون روز که خبر سقوط سی_130رو شنیدم یقین بیشتری به نظرم پیدا کردم.حالا دیگه مهم نیست نمره ی انشامو چند بشم.دومین سالگرد اصحاب خبر رو به شما و تمام دوستداران اصحاب خبر تسلیت میگم

هاجر:

من خیلی بلد نیستم مثل بقیه باجملات نغز نظر بدم این که مینویسم نظر شخصیمه که اصولآ جو یه جوری شده که اگه تو ماجراهایی شبیه این نتونیم وصله ای به اسراییل و منافقین کوردل و امثالهم بزنیم بقیه دیگه از جمله مشهور من نبودم دستم بود خودشونو بی گناه جا می زنند چون اگه بخواند کسی را محکوم کنند از اون بالابالاهای زمینی تا من که تو حیاط اون موقع داشتم رخت پهن می کردم پاشون گیر می شه پس به خاطر دشمن شاد نشدنم که شده همه موظفند دندون روی جکر بگزارندبرای حمایت سیاست های داخلی،صنعت داخلی،...داخلی و...........

محمود:

salam aghaye najaf zade omidvaram ke haletoon khob bashe va az hame mohem tar in peyghamo bekhonid .
man ye daneshjo hastam ke be hezar omid va arezo varede daneshgah shodam vali che omide vahi va che daneshgahe vahi !!!!!!
aghaye najaf zade be onjai ke man dars mikhonam hamechi mishe nesbat dad joz daneshgah
ma az adib tarin emkanate yek daneshgah ham kamtar emkanat darim bebinid chetoore ke vaghti ke yeki az emkanate adiye daneshgah haye dige vase ma mohaya shod ke onam ghazaye garm bood bachehaye ma koli khoshhal shodan .
aghaye najaf zade harf vase goftan az daneshgahemoon ziyad daram va fekr nemikonam inja jash bashe begam
vali dost dram age toonestid ye tamasi baham dashte bashim va man az daneshgahemoon vasatoon begam va age shoma salah donestid ye sari be onja bezanid va ozaye maro az nazdik bebinid.
adrese uni ma ine mamoniye ye shahrestan dar 35kilometriye save baz az zaviye ke hata ro naghshe ham nistesh (beghole bacheha migan jazireye nashenakhte )
yedaneshgah be esme moasexseye am,ozeshe aliye zarandiye ya begholi daneshkadeye fani mohandesiuye zarandiye .
khoshhal misham bahatoon dar tamas basham va baratoon bishtar az in jaye jaleb va ajib begam.
sharmande ke ziyad harf zadam midoonam ina hich rabti be soghote havapeyma va shahrake tohid nadasht vali ye rabti dasht akhe ma khonamoon nazsdike shahrake tohide. ba arezoye movafaghiyat haye bishtar baraye shoma .

سلام آقای نجف زاده وب خوبی دارید از این که اومدن اینجا خوشحالم راستی یاد آقای افشار به خیر خدایش بیامرزاد به خانواده وآقای دلاوری هم سلام ما را برسونید.قربان شما یاسمن

سيد عليرضا:

ياد ياران سفر كرده بخير..مي دونم خيلي سخته يه عمر با يكي باشي و يه رو خبر بيارن همون يه روز كه تو باهاش نبودي .پر زده و رفته..اين يكي رو شايد من خيلي بفهمم ..روزي كه برام خبر آوردند ..بهترين دوستم يه لحظه رفت و ديگه بر نگشت..اما .............اما.....چي بگم كه جز خاطره نمونده از اونا..ياد همه شهدا بخير

یاس:

لام
ای کاش یادی هم از 4 دیپلماتی می کردیم که هنوز سرنوشتشان بعد از 25 سال مشخص نیست
امان از دل پدر و مادرهای این 4 تن...

سارا:

سلام بابای من هم نیروی هوایی بود و ما 15سال در شهرک توحید زندگی میکردیم یک سال بود که بابام بازنشسته شده بود و ما از انجا اسباب کشی کرده بودیم که این اتفاق افتاددرست روز تولد خودم

مسافر:

سلام!
حتماًخيلي كار داريد ولي رسيد نامه من كه گفتم سوژه‌ي جالب دارد درباره ستاد تبصره 13 و خودروهاي فرسوده و ... .
اگر به دردتان نمي خورد لا اقل يك ندا بدهيد.
اگر ايميلتان را هم ميل كنيد،متن نامه را مي فرستم.
مطمئنم به دردتان مي خورد

انسيه:

سلام از گزارشاتون خيلي خوشم مياد. ممنون

آنچه در تعریف شغل خبرنگاری آمده است این است که انعکاس اخبار و رویدادها و اتفاقات بدون هیچ کم وکسری در بسیاری از اتفاقات و وقایع ناخوشایند و فاجعه آور یقیناً اولین افرادی که به محل حادثه می رسند خبرنگارانند و چه بسا همین خبرنگاران تا لحظه رسیدن امدادگران به نجات جان افراد حادثه دیده نیز می پردازند . نمونه اش رادر خیلی جاها دیده ایم از جمله همین دو زلزله اخیر استان کرمان( بم و زرند) و بخصوص زلزله زمستان 83 زرند که شهید عمرانی از خبرنگاران پرتلاش استان در ساعات اولیه وقوع حادثه باوجود سختی شرایط و سردی هوا خود را به محل حادثه رساند وعلاوه بر پوشش خبری اولیه زلزله به کمک آسیب دیدگان نیز شتافت.

آنچه بر هر خبرنگاری واجب و لازم است انعکاس سالم رویداد ها و داشتن تعهد اخلاقی و حرفه ای نسبت به وظیفه خود می باشد و آنچه که بیش از همه در حادثه سقوط هواپیمای C-130 دردآور بود ، از دست دادن افرادی بود که خودشان همواره در حوادث غم بار و رویدادهای شادی آور زبان گویا و چشمان بینای مردم بودند . نقص فنی یا خطای انسانی، هر کدام که باعث وقوع این حادثه دردناک شده باشد، خواهی نخواهی مقصرانی دارد که بر مسئولان امر بود که با شفافیت و البته قاطعیت رسیدگی به پرونده را آغاز و بدانچه انتظار خانواده های محترم حادثه دیدگان بود جوابی در خور باورشان ارائه کنند.

ما 4 سال پیش نوی شهرک توحد زندگی می کردیم اما موقع حادثه از اونجا رفته بودیم
کلا سخت گریه می کنم اما با اینکه هیچ کدوم از کسایی که رفتند و نمی شناختم اما دم سالروزشون و همون موقع کلی گریه کردم
هنوزم وقتی مرو ای دوست اصفهانی رو می شنوم یاد اونهامی افتم و گزارش اونشب 20:30 و گریه های همه شما

mehran:

سلام؛
میدونی بازم میخوام چیزی بگم:
اگه عدد 30 رو مثل عمر انقلاب خودمون به عدد عمر هواپیمای سی 130 قبل از انقلاب که بدست ما رسیده اضافه کنیم میشه حدود چهل و اندی.
یعنی 5 دهه.
پس این حداقل ضرریه که یک ملت برای ایستادن روی پای خود و سرخم نکردن جلوی بیگانه ها باید بپردازه!
ما جوانهای این مملکت باید بدونیم که تک تک مون توی این حادثه و حوادث از این دست مسئول و مقصریم.
30 سال گذشت و هنوز داریم آروم حرکت میکنیم.
یا باید جای این آهن پاره های قراضه ساخت اجنبی رو تولیدات دستان توانای خودی بگیره یا همین جوری شاهد مرگ دیگر عزیزانمون خواهیم بود.
یه راه دیگه هم هست: بریم بیفتیم جلوی پای بیگانگان و اشک ندامت بریزیم!!!!
کدومشون بهتره؟

سلام خيلي خوشحالم از اينكه همه به يادشون هستند خيلي خوشحالم كه مردم ما اينقدر اگاهند و هنوز بعد از اين همه زمان كه ميگذره اما هنوز جوياي اين هستند كه اخه چرا؟
من خودم امسال در مراسم سالگردشون بودم چون يكي از اقواممان به نام جواد فراهاني جز همون پرندههاي عاشق بود بعد از پروازش پدر بيمارش نتونست زياد دووم بيار و باهاش پرواز كرد حالا اون با پدرش اما چه سود...........
اون روز مراسم 7 پسر عموم هم بود انگار خدا همه جوونارو مي خواد ببره نميدونم شايدم اونا مسافري هستند كه باي زودتر و پاكتر از ما برند. خوش به حالشون
به همه يك كتاب ختم سوره انعام دادن كه به يادشون باشند اما نمي دونستند كه مردم ما خيلي با مرام تر از اين حرف ها هستند.
همه هنوز تو شوك بودند و كسي به جايگاه مراسم كه كنار مزارشون بود و به اون دسته گلها توجه نداشت
افسوس......................

سلام
بدون مقدمه
گاهی آن قدر خسته ای .. آن قدر بغض گلویت را می فشارد که دلت می خواهد همه را بالا بیاوری.
دلت می خواهد فریاد بزنی.
هیچ کسی نیست بگوید آخر چرا زبان بسته ای و با چشمانت فریاد می زنی.
من فقط یک بیننده بودم.
فقط یک شنونده.
اما تا امروز بغضم قصد رفتن ندارد.
یاد آنان که می افتم ... و از همه بیشتر یاد حمید خیرخواه، بغض امانم نمی دهد.. آن هنگام است که باید در آب چشمانم ماهی شوم.
من فکر می کنم..من از آن روز مدام فکر می کنم...حالا زهرا کوچولو بی پدر چه خواهد کرد؟

هنز مبهوت آن فاجعه ايم...
هنوز نمي دانيم چرا و جه شد؟؟؟
و هنوز...
اما هرگز فاصله ها حريف خاطره ها نمي شوند...
و زندگي يعني عادت به همه چيز... حتي به فاصله ها...
يا حق!

منصوره صادقي:

سلام آقاي خبرنگار
ميدونين خيلي اتفاقي وبلاگ شما رو پيدا كردم..
رفتم توي آرشيو.حدس ميزدم كه شماهم مثل خيلي هاي ديگه يادت رفته حادثةهواپيماي سي-130 و خبرنگاراي شهيدش رو...

ولي مطلبتون رو كه ديدم خوشحال شدم كه لااقل شماها كه خودتون هم خبرنگار هستيد, خبرنگاراي شهيد رو فراموش نكردين.
خيلي ها يادشون رفته... خيلي ها هم عمدا فراموش كردن..

به هر حال شما بوي برادر خبرنگارم و همسفراش رو ميدين...
كسايي كه تو بهترين و بدترين شرايط خبرها رو انعكاس ميدادن...

يادتون باشه كه خيلي ها مثل من ,هنوزم منتظرن كه اگرچه برادرا يا همسر يا فرزنداشون نيستن كه خبرها رو منعكس كنند, ولي لااقل سالگردشون يا روز خبرنگار , از خبرنگاران شهيد سي-130 هم ياد بشه..
اين كوچكترين كاري هست كه شما و همكاراتون ميتونيد بكنيد..

موفق و پيروز باشيد
منصوره صادقي( خواهر خبرنگارشهيد ناخدا سوم مهدي صادقي)

pooyeh:

hezar rooz az saneheye sooghoote havapeymaye C130 gozasht ... emrooz ....
rooheshoon shad

مينو:

سلام
فردا سومين سالگرد پروازشونه. يك هفته است كه بي قرارم. امشب وقتي توي اخبار 20:30 ازشون ياد كردين (حتي تا اين حد مختصر) خيلي دوست داشتم بپرسم: چي شد جريان پرونده شون. اومدم اينجا و انگار جوابمو گرفتم. البته ديگه فرقي هم نميكنه
اما خواهش مي كنم حد اقل شما طوري ازشون ياد كنيد كه شايسته اوناست. به خاطر مردمي كه هيچ وقت فراموش نميكنن و به خاطر اونايي كه فراموش نميشن.

بگو... اگرچه به جايي نميرسد فرياد

......:

چه غمگين مي كندم اما....اري!فاصله ها كم كم حريف خاطره ها مي شوند.

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در December 5, 2007 8:43 PM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این سايت ناظم بوده است.

ارسال بعدی این سايت سوزنبان بازنشسته مي شود... است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.