« باران كه مي بارد تو در راهي.... | صفحه اصلی | در سالگرد يک سقوط... »

ناظم

رفته بودم استخر ديدم ناظم سالهاي دورم دارد يک گوشه چاله حوضي شنا مي کند و اتفاقا چه پيرمرد مهرباني شده بود.سلام کردم.چيزي از من خاطرش نيامد ولي من يادم امد که يک روز صبح سر صف احتمالا داشتم حالا با دوستم حرفي مي زدم که مرا کشيد بالا و بعد داد و بيداد و يک سيلي هم زد.
شب که بابا ماجرا را فهميد(تازه نگفتم چک هم خوردم!) کار تا منطقه و ناحيه اموزش و پرورش کشيد و خلاصه من بعد از اين ماجرا چند بار ديگر هم شلوغ کردم اما ديدم ناظم فقط چپ چپ نگاهي کرد و چيزي نمي گفت.

به من چيزي نمي گفت اما هرروز صبح عادت کرده بوديم که در مراسم صبحگاه يکي را بکشد بالا و براي اينکه چشمه اي بيايد و تا آخر وقت کسي به فکر شيطنت نيفتد طعمه فلک زده ان روز را تنبيه مي کرد.
حالا سالها از آن روزگار گذشته اما هنوز هستند اطرافم ناظم هايي که چاله حوضي شنا مي کنند و هنوز به عهد عتيق فکر مي کنند و نمي فهمند دنيا از قرني به قرن ديگر پا گذاشته.مدل فکريشان را تغيير نمي دهند.يعني شايد ماشين آخرين مدل هم داشته باشند ولي به سبک گاري چي ها مي رانند يا مثلا اگر بروند هتل هم انگار مهمان يک کاروانسرا شده اند...ضمنا خلوص همان ناظم قديمي ام را هم ندارند...نمي دانند اداره فرهنگ سالهاست به آموزش و پرورش بدل شده و هنر يک ناظم چيزي فراتر از به فلک بستن هاي عهد تيرکمان شاه است.
ناظم هاي اين شکلي هميشه اطرافمان هستند و هر از چندي آزاري مي رسانند يا شيطنتي مي کنندکه يعني :"ببين!من هم هستم...!"
.شانس آوردم حالا که بابا ديگرتا مدرسه نمي ايدتا از خجالتشان در ايد لااقل خدا هميشه يکي را کمکم مي فرستد...!

ارسال نظر

نظرات (272)

نفیسه:

سلام....
چه خوبه که به حرف دل مردم گوش کردین و زودتر از همیشه آپ کردین...
می شه درک کرد موقع دیدن اون پیرمرد مهربون چه حسی داشتید...
یه روزی بچه بودین و شیطون و حالا بابای همربون امیرکیان هستین...
حتما حس قشنگی داشتی اون لحظه از یادآوری دوران کودکی...
آره،هنز هم هستند اونایی که شاید ناظم مدرسه نباشند ولی برای اینکه بگن هستن، هر کاری می کنن...
شما بهشون یاد بده چه جوری میشه هم عزیز بود بین مردم،هم درکشون کرد و هم به این خوبی بشه گفت :"من هستم!"

پست قبلی رو که خوندم،خیلی دلم می خواست آسمون اینجا هم بباره...
باورتون می شه اگه بگم از اون روز بغض آسمون اینجا هم شکسته...؟

روز و روزگارتون خوش!
خوش باشید و خندون!
مثل همیشه نایب الزیاره شما هستم پیش امام رضا...

با سلام ، با تشکر از آقا کامران ، از سایت ما هم دیدن فرمائید .

سلااااام آقاي نجف زاده خوشحالم كه آپ كرديد انگار به موقع اومدم (:دي) نوشته قشنگي بود مثل هميشه موفق باشي .

سلام
باز زود زود اپ می کنی !!!
پدر من هم چندین سال ناظم بوده است..

سلام آقای نجف زاده.خوب هستید؟
از وبلاگ ترنم .موسیقی به روایت محمد اصفهانی مزاحم می شم.

این وبلاگ د رنظر داره از افراد محبوب و مشهور ایران در خواست کنه تا نظر خودشون رو در مورد محمد اصفهانی برای ما بنویسن.بعد ازاون ما تمام نظرات رو در یک پست چمع کرده و به نمایش میگذاریم.

از شما درخواست داریم با ما همکاری کنید...
نظر شما هرچه که باشه برای ما محترم و دوست داشتنیه.
تعریف...انتقاد...پیشنهاد...خاطره...یا هر نظر دیگه ای که از محمد اصفهانی دارید + بهترین آهنگی که از ایشون شنیدید.

منتظر نظر شما هستیم.
موج نو و شهر آزاد(نویسندگان وبلاگ)
(لطفا نظرتون رو برای ما ایمیل کنید)...
شاد باشید و سربلند.

ناظم باید جذبه داشته باشه و گرنه بچه ها مدرسه رو می ذارن رو سرشون، ولی کتک به هیچ وجه!

سلام آقا کامران این مطلب من رو برد به دوران کودکیم و خاطرات تلخ و شیرینش
عزیزم سفری هم به شهر ما بنما شاید گزارشی مطلبی ....
من از دیار دکتر محمد معین و دوستدار شما هستم. یا حق

سلام
ری را بانو هستیم .
لینکتان نمودیم .
موفق باشید

علی:

آقای خبرنگارسلام. بهتون نمی آید این قدر شیطون بوده باشید.موفق باشید.

شادی:

سلام مثل همیشه عالی بود ولی پست باران فوق العاده بود ما که با نوشته های شما زندگی میکنیم

شرمنده! ولی حقتون بود!

هاجر:

مثل اینکه تو باغ نیستیدببینیدبچهای امروزی چه اتیش پاره هایی شدند دو سه سال دیگه کیان حتما یه چشمهایشو بهتون نشون میده پدرمکه از نسل ناظم شماست میگه باید به تن معلمهای مدرسههای این دوره زمونه یه مو از عزراییل باشه تا بتونند همچین جایی دوام بیارند چون تقریبا امروزه جای چک زننده و خورنده تقریبا عوض شده مادرمم گرچه خودش از جمله ناظمهای محبوبه که همیشه تو اتوبوس سر اینکه کی جاشو بهش بده وکی بلیطشو حساب کنه جروبحث می کنندمی گه باید این ناظمهای به قول شما چاله حوضی راباید بفرستند سر بچههای امروزی تا قدربچههای دوره ما و شما را بهتر بفهمندولی یه خاطره بامزه تعریف می کنه که همکارش یکبار با چوب تی گذاشته دنبال یکی از پدرهاکه بقول خودش خیلی پر افاده بوده که اومده بوده از رفتار کادر مدرسه شکایت کنه که چرا سر دخترش دادکشیدندو از مدرسه بیرونش کرده بهش گفته پدر آمرزیده تواز پس تربیت یکیشون نتونستی بربیای انتظار داری مااینجا 700-600 نفررا با قربون صدقه اداره کنیم فکر کنم با این اوصاف فکر کنم از اونجایی که میگند برای قضاوت بهتر باید پای درددل هر دو طرف نشست بهتر بود از حال و هوای مدرسه های امروز هم مینوشتید گرچه باید بگم من خودم هم هنوز با اینه دختر درسخونی بودم ولی خاطرات دبستانم که مال 15-14 سال پیشه به خاطر تنبههای بدنی بچهها آزارم میده و وقتی به این مطلب فکر میکنم که چرا پدرم یک هزارم جای مادرمو تو قلبم نداره میبینم با اینکه تو خونه با ما خوب بود ولی شنیدن کتک خوردن بچهها تو مدرسه از دستش از بچههای محل سهم زیادی تو احساسم داره گرچه اونهام حالاکه برای خودشون مردی شدند میبینندش خیلی تحویلشون میگیره فکر کنم گذشت زمان به اونم درس بزرگی داده ولی زمونه کلی فرق کرده تقریبا 180 درجه درددلهای مارا فقط بچههای زمان خودمون میفهمند بهتر بود مطلبی بنویسید که برای بچههای این دوره هم تاریخ مصرف داشته باشه

ميترا:

هميشه با ديدن ناظم هاي دوران تحصيلم موهاي تنم سيخ مي شود

ما که از نسل شما نیستیم تا طعم سیلی ناظممان رو چشیده باشیم.همین قدر می دونم که آدم های امروزی بد جوری تو هیاهوی زندگی گم شده اند.
رقص قلمت پاینده... (سعیده)

...................یادش خوش...!

هر چی فکر کردم نفهمیدم برای این پستتون چی بنویسم..
شاید اونهائی که تا حالا از ناظم شون کتک خوردن بهتر بتونن باهاتون همدردی کنن..

مسلما شما قربانی اهداف ناظم تون شدید و گرنه به خاطر یه حرف زدن معمولی که کسی رو به باد کتک نمی گیرن ..

هر نظمی ناظمی دارد ولی مسلما هدف وسیله را توجیح نمی کند.بر قراری نظم یک هنره و ناظم بودن کار آدم های عصبانی نیست کار هنرمنده ..مثل خدا که به این جهان این طور شگفت انگیز نظم داده..

راستی فکر نمی کنم خدا هرزگاهی ماه و زمین و خورشید رو کتک زده باشه ..

payizaneh:

حالا خودت دیگه یه بابا شدی
ببینیم تو چیکار میکنی
موفق باشی

ali:

salam khobid khaste nabashid.tanha entghad va bozorgtarin enteghad ine ke az eslah talaba kheli shadid va birahmane enteghad mikonid yadeton bashe shoma ham eslah talab hastid

سلام احوالات خبرنگار عزیز ما چه طوره ؟
راستی مگه الان هم به بابا احتیاجی هست ...منظورم اینه که مگه بازم کتک و... اینها می خورین؟
راستی چند روز دیگه سالگرد سقوط هواپیمای سی 130 ... انتظار داریم یه گزارش خیلی خوب در خور دوستان از دست رفتمون بگیری ...ياد عليرضا افشار و بقيه بخير... روحشون شا د...
خدا تو رو حافظ

گیر نده:

سلام آقای کامران نجف زاده
متنفرم از اون غرورت ... از این که به زور می خوای خودتو یه آدم سر به راه و پاک نشون بدی !!
هیچ فکر کردی که با این کلمه های قلنبه سلنبه ادبی چه قدر روی مخ آدم راه میری ؟؟

به به میبینم کامران نجف زاده هم مثه ما تو مدرسه شیطون بوده و به فلک کشیده میشده

دروووووووود!
حسابي ياد مدير مدرسه ي جلال كردم!
ان شااله از دست ناظم هاي زمونه ،در امان باشيد هميشه!
نگفتم راستي!
گفتم؟
نه!نگفتم!دلم خيلي تنگوليده بود!بسي!برايتان!

سلام من همونم که دو هفته پیش به صدا و سیما زنگ زدم و موبایلتو ازت گرفتم 2 تا وبلاگ دارم اولی را برات گذاشتم اما اون وبلاگی که بهت گفتم اینه:
http://paiam-nojavan.b;ogfa.com
ضمنا من از مبارکه بهتون زنگ زدم منتظر حضور و نظرتون هستم.

روژین:

سلام اقا کامران نجف زاده
وای اصلا بهتون نمییاد انقدر شیطون باشین چهره تون مثه بچه هایی میمونه که سالی یه بار هم صداشون در نمییاد.ولی واااااااااااقعا موضوع جالبی رو نوشتین. این ناظما اگه نبودن من حاضر بودم12 سال دیگه هم برم مدرسه.من طرفدار پروپاقرص شما..حرفاتون..متنهای قشنگ و با احساستونم ولی اولین باره که دارم نظر میدم.امیدوارم تایید شه!در ضمن دعا کنین که وقتی نظرمو تایید شده دیدم از ذوق اینکه به دست شما اووکی خورده سکته نزنم.

سلام!
دوره ابتدايي ناظم مهرباني داشتيم! اما امان از مدير جرات نداشتيم چشم تو چشمش نگاه كنيم چه برسد به اينكه صدايمان مي كرد و عصباني بود....فكر كنم آخر سر بخاطر نفرين(!!!) هاي ما سرطان گرفت و مرد!.....
اما حالا من بخشيدمش....بقيه رو نمي دونم!
******************
پ.ن: آخرشم نيومدين!
سلام برسونيد.....بهار

خانم معلم:

دوباره شلوغ كردي نجف زاده!باز هم همان ناظم هاي عهد عتيق. اين روزها كه ناظم ها كلاهشان پشم ندارد شايد هم بيچاره هااصلا كلاه نداشته باشند يا شايد كلاه دارند اما!... باز خدا پدرشان را بيامرزد كه هنري داشتند. حالا چاله حوض ها هم كوچكتر شده اند براي بعضي ها كه همان شنا كردن هم يادشان رفته .خوب! خوب شنا كردن توي اين چاله حوض ها هم سخت تر مي شود. فقط همان مدلي مي شود توي آن شنا كرد مثل گاريچي هاي عهد قديم.هرچند گاه و بيگاه آزاري مي رسانند اما باز خدا هم به كمك مي آيد با باباها....

الهام:

سلام
اگه تونستيد صفحه اول روزنامه هاي قدس و خراسان تاريخ 05/09/86 ( امروز دوشنبه) را حتما ببينيد....به عكس علي دايي در هر دو روزنامه توجه كنيد!!!!!

نجمه:

نوشته هات خییلی صادقانه است!
.
.
.
خدانگهدار

hamide:

salam khoob hastid.oon shoma ro shenakhte be rooye khodesh nayavorde mage mishe kasi shoma ro nashnase.khejalat mikeshide.vali khob oon bichare ke nemidooneste shoma gharare adame bozorgi beshid.
gozareshe dishab bist bood
hal dad
ye chizayi ro ke dashtim faramoosh mikardim yademoon avord.bye

سلام...
نامه رو پست کردم
خاک تو سرم...
نمی دونی چی شد
اینقد که دستم میلرزید همه ی جمله ها کج و معوج شد
.
نمی دونم آدرس و درست نوشتم یا نه...
به آدرس اخبار شبانگاهی دادم....
دو رقم آخرشو گمونم اشباه کردم...
نمی دونم
بس که هول شده بودم...
جان من اگه رسید دستت خبرم کن....
تو رو خدا....
یادت نره....
شرمنده....
فعلا".

سلام.
خیلی زیبا بود.
از این پس هر وقت مطلب جدیدی نوشتید مرا هم خبر کنید.
راستی آن بارانی که در ÷ست قبلیتون گفته بودید خیلی زیبا بود.
من هم در آن شب زیر باران برای خودم عالمی داشتم.
موفق باشید.

سلام
بيچاره ناظم ما كه نمي دونست به حال خودش گريه كنه يا به حال ما ...كه دو تا بوديم و شبيه هم...نمي دونست منو تنبيه كنه يا خواهرمو...بقيه اش هم معلومه.............

فقط یک بار پس گردنی خوردم ولی هنوزم که هنوزه عاشق اون معلمم هستم.خانم یوسفی...

محمدي:

به نام خداي بخشنده ومهربان
سلام دوست دوران كودكي ام
بزن به تخته خيلي زود اپ شدي.اميدوارم هميشه همينجوري باشي.نگو دلم كباب ميشه.منم ازاين كتكا و.... خوردم حتي تو دوران دبيرستان.فك كن ديگه اين دوران خيلي برا ادم سخته خودت كه مي دوني!اصلا فكر نمي كردم جز بچه هاي شيطون بودي.تعجب كردم.ببين!!!!!!!!!ديگه دارم شاخ در ميارم.. يه چيز ديگه قلمت عاليه حرف نداره.كارت خيلي خيلي درسته با اينا همه كار يادداشت هاتو مي نويسي و نوشته هاي علاقمندانتو مي خوني.امشب تو 20:30ويزه هارو با احساس خوندي.مثل حس غريب يك شاعر.راستي بابام اينا از مدينه تماس گرفتن وگفتن اينجا همه چيز عاليه وجاي همگي شما خالي گفتم برا تو خانوادت خيلي خيلي دعا كنن.اونجا دعاها زودتر درگير ميشه.كاري نداري؟
خدا پشت وپناهت باشه.فعلا خداحافظ

سلام آقای نجف زاده میشه به وب من هم بیاید

ermoda:

سلام کامران جان
واقعا چه قدر قدر خوبه که ادما در جهت خوب عوض بشن استاد من میگه هر جایی که هستید فقط یه قدم جلوتر بیاین در ضمن میگه من سعی میکنم عیب استادام رو نداشته باش.این یعنی تحول.
دوستارت برمودا

سلام......چقدرخوبه که زودبه زود اپ میکنید.مارابسیار خوشحال میکنید.
ولی خب اقای نجف زاده قبول دارید ابهت ناظم بودن روفقط قدیمی هاداشتن
یه جورایی واقعا ناظم بودن
همه جوره ناظم بودن
الان ناظم ها شیک شدن
با کلاس شدن
وخب خبری هم از چوب فلک نیست....ازاون وردانش اموزها هم برای ناظمها تره خورد نمیکنن.
وخب ناظم ها صرفا به عنوان ناظم بودن سمتشون رو حفظ میکنن.
خلاصه ماارادتمند هردونسل این ناظمها هستیم.
من که تموم ناظمهای زندگیم عالی بودن.
ولی کاش یه بارم که شده فلک کردن رومیدم...
من رو نزنن ها یکی دیگه رو بزنن من ببینم
(: (: (:

راستي خلوصه را خوب اومدي
باريكلا

marYam:

فلش بکی که به گذشته زدی جالب بود.ولی اصلا بهت نمیاد شیطون بوده باشیا!!!
اون کمکی رو هم که تو اسمشو گذاشتی(شانس)لطف خداست به یه آدم خوب... مثل تو

زنگ خورد
ناظم صبح آمد سر صف
توی برنامه صبحگاهی رو به خورشید گفت:
باز هم دفتر مشق دیروز خط خورد
و کتاب شب پیش را
ماه
با خودش برد.
***
آی خورشید
روی این آسمان
روی تخته سیاه جهان
با گچ نور بنویس:
زیر این گنبد گرد و کور و کبود
آدمی زاد هرگز
دانش آموز خوبی نبود

Anonymous:

سلام. من هم مثل شما هر وقت دلم می گیرد تصمیم میگیرم که بنویسم و وقتی مینویسم سبک ترم . اما بعد از مدتی می بینم در لایه های زمان همه چیز خود به خود حل می شود و مسائل دیگری جای مسائل قبلی را می گیرد . من هم مثل شما وقتی به خودم می آیم می بینم ...........زمان حلال مشکلات است و احتمالا تنها چیزی که این وسط می ماند هنر است . و راستی اگر این دردها و سختی ها و دغدغه ها نبود هیچ متنی نوشته نمی شد . نوشته شما کتاب مدیر مدرسه جلال را یادم آمد .......خب اگر نبودند ناظم های اینطوری نجف زاده ای هم نبود .....

م.ج.الف:

نظرم به روز نیست، اما دردم به روزه!

چکمه هام سوراخه
اما اگر بارون نباره، زمینمون می خشکه، محصول نمی ده، و پدرم نمی تونه برام چکمه ی نو بخره!؟

سلا آقای نجف زاده
بعضی از گزارش هاتون خیلی تند و بی انصافی هست
لطفا خط وسط رو رعایت کنید
هر چیز که خوار آید روزی به کار آید
یا علی مدد

سلا آقای نجف زاده
بعضی از گزارش هاتون خیلی تند و بی انصافی هست
لطفا خط وسط رو رعایت کنید
هر چیز که خوار آید روزی به کار آید
یا علی مدد

زهرا:

آقای نجف زاده سلام
واقعا چقدر زیبا نوشتید .
اگر شما جای من بودید و از معلم کلاس اول دبستان کتک می خوردید چی میگفتید،
میدونم شاید براتون عجیب باشه اما به جون مامانم از اون موقع که 7 سالم بود تا حالا که دارم برای کنکور می خونم هنوز هم یادم نرفته و می دونم که تا آخر عمر یادم نمیره .
راستی بزنم به تخته زود زود آپ می کنی ان شاالله همیشه این طوری باشه.
خداحافظ

پریا:

اصلا به رفتار الانتون نمی یاد که وقتی بچه بودید باباتون انقدر هواتونو داشته.

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت آقای نجف زاده.نمیخوام تعریف یا تمجید کرده باشم ولی به خدا هر وقت که موقع یه برنامه خبری میشه منتظر کامران نجف زاده هستم چه در 20:30 و چه در سایر برنامه های خبری.واقعا به خاطر تمامی خبرهای داغ و زیبا و با اون لحن خاص خودت ممنونم این به نوبه من.ولی یه گلایه ای هم دارم در مورد مشکلات جوانان هم خبر باشه به نوبه خودش بد هم نیست.با عرض معذرت به خاطر خودمانی شدم البته به لحن سخن شما نزدیک بود.امیدوارم که در سایر مراحل زندگیتون هم موفق باشید.قربانت بای

سلام

بازم مثل همیشه عالی بود

چرا قدیم بچه های مدرسه ای از ناظم ترس داشتن
حتی اسم ناظم هم براشون وحشت زا بوده

ما که نبودیم اما شنیدیم

حالا که بچه ها از ناظم و مدیر و معلم نمیترسن

موفق باشی

یا حق

(مسافر تنها)

B:

سلام
یه بارم سال سوم راهنمایی معلم تاریخ ما گوشمو کشید تا دفعه ی بعد بیشتر درس بخونم درسته که من 2 ماه(طرفای فروردین بود) از ترسش درس خوندم ولی الان 7 ساله که از تاریخ بیزارم هر جایی ام که میبینم از تاریخ میگن سریع یه جوری خودمو گم و گور میکنم. نمیدونم چرا؟ آخه منم به کسی نگفتم شاید از اون خاطره ی بد خجالت میکشم.
نمیدونم چرا معلم ما فکر میکرد 2 ماه درس خوندن بهتر از بی خبری از تاریخه.

طلا:

جناب کامران درسته که صحبت شما منطقیه ولی خب نمیشه به دنیای همچین آدمهایی که هنوز به بیمارستان مریض خونه میگن و به هواپیما طیاره و ... هم ایراد گرفت شاید که دقایق و ساعت ها و به طبع قرن ها برای آنها ساکن مانده باشد .
موفق باشید :-)

ببخشید که بی ربطه :
سلام خسته نباشید
از اینکه وقتتون رو میگیرم عذر می خواهم اما مجبور شدم

فکر کنم یک شنبه 4 آبان بود که اخبار 20 و 30 به مناسبت هفته بسیج رفته بود یه مسجدی که تو زمینه علمی فعالیت می کرد و مسئول اونجا داشت می گفت که ما 20 مدال المپیاد داریم و هکذا

خیلی دلم سوخت

حتما میپرسید چرا

چون تنها مسجدی که تو جنوب شهر داره این فعالیت رو انجام میده (و الان هم مدال هاش رو دیوار مسجدش نصبه) مسجد موسی بن جعفر ع یعنی همون پایگاه انصارالحسینه که تا به حال به روش های مختلف هم مساجد و هم نهادهای مختلف از اسم اون به نفع خودشون سود بردن اما دریغ از یه دست گیریه ساده (مثل مسجدی که برنامه شما از فعالیت هاش فیلم گرفته بود) ه


یعنی چی ؟

یعنی اینکه هر جایی نشستن گفتن ما همون انصارالحسین معروف هستیم که 22 تا مدال داره اما دریغ از اینکه یه بابایی پیدا شه و بگه کو مدال هاتون ؟ کو سندتون ؟

متاسفانه آخرین بار من خودم شاهد دروغ گویی یکی از همین مسجد ها جلوی شهردار تهران بودم تا به این بهونه شاید بتونن یه امکانات مادی رو از شهردار تهران دریافت کنن (کما اینکه خیلی بیشتر از اونی که فکرش رو بکنید به اسم انصارالحسین ع تا حالا امکانات مختلف از نهاد های مختلف گرفتند) اما چه سود که دین خودشون رو به دنیاشون فروخته بودن . . . . آ


بگذریم

این درد و دل یه بچه بسیجی بود که دلش از این همه بی عدالتی به درد اومده بود و نمی دونم چرا پیش شما این بقچه دلش رو باز کرد


منتظرتان هستیم
میدان مقدم - خ شهسوار حقیقی شمالی - کوچه شهید حاتمیان - مسجد موسی بن جعفر ع - پایگاه انصار الحسین ع

سلام
حالا هم که معلم شده ام از ناظم ها خوشم نمی آید. به نظرم کاسه داغ تر از آشند. با اون توصیه های عهد غار نشینی مثل پاره کردن مشق کلاس اولی ها برای نوشتن دوباره و خوش خط شدن!اگر می تونستم به دهان بچه ها چسب می زدند.گفتم چسب یادم به روش های تبلیغاتی جدید افتاد که آقایان مدعی دموکراسی به دانشجوها توصیه می کنند به دهانشان چسب بزنند و توی دانشگاه راه بروند
واقعا توی همه کارها چه ناظمهای منورالفکری پیدا می شوند.

سلام آقاي نجف زاده.
من عاشق خود فراموش كرده نيستم اما عاشق اينم كه تنها زير بارون راه برم و بي خيال همه دنيا بشم.
كفشام پاره نيست ولي توي شباي سرد تو فكرو غصه آدماي... ام. آدم خود شيفته اي نيستم كه مثل خيليا توي اين دورو زمونه فقط به فكر برج و باروي خودم باشم. كاش مي شد به اين آدما يه جور حالي كرد دنيا فقط مال اونا نيست. دنيا سهم الارث پدر بزرگوارشون نيست.
راستي شايد همه اون لحظه ها براي من و شما هم اتفاق بيفته.
از يادآوريتون سپاس....

با سلام
هيچگاه فكر كردي
كه ما هم ديگه داريم يك ناظم چاله حوضي ميشيم
بدرود

سلام...خوشبختانه من در طول تحصیلم تا به الان که از این ناظم ها ندیدم.اما تعریفاشونو خوب شنیدم.راستی شنیدم که نتایج ارشد رو دادن.شما هم امتحان داده بودین...نه؟؟؟چطور شد؟قبول شدین؟

سلام ... خوب سر صف صحبت نمی کردید شما که اخلاق ناظمتون رو می دونستید !!!
من که هیچ وقت نه با معلم نه با ناظم و نه با مدیر درگیر نشدم

سلام
وقتی متن خوزستان رو نوشتم یکی از خواننده هام برام کامنت داد که : "من هم مثل آقای کامران نجف زاده خیال میکردم همه وبلاگ نویس ها تهرانی هستند!!! اما می بینم که نه! جنوبی ها هم وبلاگهای خوبی می نویسند!!!"
راسش من نه خودم جایی خونده م و نه جایی اینو از شما شنیده م ... اما بهر حال اگه پیش خودم کمی تا قسمتی درباره شما با بی عدالتی قضاوت کردم منو ببخشید. به عوضش متن خوزستانمو بهتون تقدیم میکنم. اینجور که میگفتن به دل خیلی ها نشست. پس بابت "طلب حلالیت" از من بپذیریدش:

اما
تو زمينه هايي:
خونگرم ترين!!
انسانهاي قانعي که هر ظلمي که ميکشن از همين نجابت افراطيشونه !!! از همين راًفت بيجاشونه... واز همين بزرگواري مثال زدنيشون:
اينکه دوستاي اراکي و مشهديم بهت زده ميشن وقتي ميفهمن شبها چند بار قفل و زنجير درخونه و ماشين رو چک ميکنيم... اينکه هميشه يه نفر بايد تو خونه بمونه و نگهبان باشه.... از بس که اوضاع امنيتي اينجا نموووونه است و بي نظير!! و اين مردم حرف نميزنن...
اينکه هنوز هر چند وقت يه بار انفجار بمب ها تو مرکز اين استان کلي کشته و زخمي ميگيره ... و "حضرات" با اونهمه ادعاي هشياري!!!! وقتي متوجه قضيه ميشن که خونواده هاي زيادي عزادار شده ن!!! ..... و باز : اين مردم چيزي نميگن....
اينکه وقتي از سرچشمه کارون (تو زاگرس) انشعاب ميگيرن تا زاينده رود دوباره آب داشته باشه اينو درک ميکنن که هموطناي عزيز اصفهانيشون در عذابن و کمک ميخوان...اما اعتراض نميکنن که : چرا "آقايون" به زيبايي و حيات کارون من هم مث زاينده رود اهميت نميدن؟ کارون من هم حقشه که همون فواره ها و ساحل و فضاي سبزي رو داشته باشه که اون داره...
اينکه وقتي هواي شهرشون آلوده ميشه تا پول نفت چرخه اقتصاد ايرانو بچرخونه... نميگن در ازائ اين آلودگي سهم من اينننننهمه محروميت نيست!!
اينکه مسجدسليمانيهاي عزيزم وقتي "آب" خوردن ندارن!! از ناچاري به دامن کوهستان ميرن...
اينکه قطار اهواز-ماهشهر بجاي يکساعت و نيم خيلي وقتا ۳ يا حتي ۴ ساعت تو راهه... (با اين توجيه!!!! که ديزل هامون فرسوده ن..!!) و نامه نگاريهاي اين مسافراي مفلوک به هيچ نتيجه اي ختم نميشه...
اينکه نميگن مرکز اين استان دردکشيده و پايمال شده مگه چي از شيراز زيباي نازنين کمتر داره که بجاي افزايش فرهنگسراهاش .... ظرف چن سال بايد تعداد سينماهاش (که يه روزي به پرتعدادي سينماهاي شيراز بودن) به سه تا و نصفي!!!!!! کاهش پيدا کنه؟؟
مرکز استان!!!؟؟؟؟ .... اهوازي که وقتي دوست و فاميل ميان خوزستان نميتونن از بد بويي و بدطعمي آبش گله نکنن... و تو بهت زده ميگي : بابا اين که آب اهواز نيس ... !! از شهرستانهاي اطراف "بشكه بشكه" ميارم با ماشين...! پس اگه خود آب اهوازو ببيني که ديگه لابد حالت بهم ميخوره...! (گرچه به نسبت سال 76 بهتر شده : اون موقع يادمه ذرات زرد رنگي تو ليوان آبت ميديدي که از اون لايه چربي اي که رو سطح آب بود !!! بيشتر دلتو بهم ميزد)
اينکه مناطقي از اهواز و آبادان هنوز گاز شهري ندارن!!! (خنده دار نيس؟ ميگن کوزه گر از کوزه شکسته آب ميخوره هااا...!!!)
مردمي صبور که در عين اينهمه ثروتي که باهاش همه ايران رو نون ميدن!! حالا ميبايست حداقل امکانات يه استان بزرگ (بماند : چقددددد مهم و حياتي!!!) رو داشته باشن! تا همين متخصصاي موجود هم مدام به فکر جلاي وطن و پيدا کردن جايي براي آسايش خونواده شون نباشن...
آدمايي که روزي به اين باديه نشين هاي پابرهنه کشورهاي مجاور پناه دادن... و بعد همونها شدن بلاي جونشون...
راستي
تو اينا رو ميدونستي؟
طبيعت چشم نواز خوزستانو ديدي؟
نژادهاي "مختلف" مردمشو چي ؟
يا تو هم مث خيلي از هموطناي عزيزم تا حالا فکر ميکردي اينجا کويره...... يه دشت بي آب و علف......با آدمايي که همه همون شکلي ند که مدام تو اخبار و فيلماي مضحک صدا و سيما مي بيني؟:
و حتما بخاطر همينه که وقتي ميرم خارج از خوزستان ، همه تعجب ميکنن که عرب زبان نيستم ، لهجه ندارم ، سياه و سبزه رو نيستم!!!
وقتي با افتخار مي گم: من خوزستاني ام... اهوازي...
با تعجب مي گن: خوزستاني؟!! اصلاً بهت نمي خوره! آخه خوزستاني ها رنگ پوستشون تيره س... همه شونم عربي حرف ميزنن
ميگم خوب پوست بيشترشون آفتاب سوخته س: اما نه همه شون ! چن تا از صميمي ترين دوستاي منم عربند اما من فارسم... مگه دوستاي نازنين آذريم نميگن لهجه ترکي يه ناحيه زنجان تا ناحيه ديگه ش فرق ميکنه؟... خب مردم منم از نژاداي مختلفن ديگه ! (و همه شونم عزيزو محترم)
اما دردناک اين حرفي بود که يه هموطن بهم زد يه زماني:
آره شما زمان جنگ به عراق کمک هم ميکردين!!!.....
شايد اون وسطا يه عده وطن فروش بي اصالت چنين خيانتي کرده ن... اما ميشه مثلا ادعا کرد همه ملت ايران با سازمان مجاهدين خلق(همون : منافقين کوردل بي همه چيز) همدست و همدل بودن؟؟: چرا؟ آخه از همه قوميت و نژاد ايروني اي ميشد تو اون فريب خورده ها پيدا کرد...مگه نه؟؟!!!!
نه دوست من...
من کمکم اون شب و روزايي بود که زير بمبارون همون وحشي ها زندگي رو تو آينده ي کشورم ميديدم و حيات رو تو آرامش باقي هموطنام...
کمک مردم من اون بود که اون ملعون امشب دزفول رو با موشک "شخم" ميزد... و فرداي همون شب مردم رو ميديدي که با عزمي راسخ تر از پيش شروع ميکردن به بازسازي همون خونه قبلي!!
کمک اين آدما همون روزاي اول جنگ بود که هنوز شيردلاي پاک سرشت بقيه نقاط ايران به سمت اين خاک بسيج نشده بودن... و اين آدما با دست خالي تو خرمشهرشون ايستادن و فقط زماني تسليم شدن!!! که ديگه به آرامش ابدي رسيده بودن... : که ديگه جوني به تن نداشتن....
کمکشون همون ساعتهايي بود که پالايشگاه آبادان شعله ور بود ... و اونها مردانه در تلاش تا نجاتش بدن.....

آره هموطن! :
بعضي سيه چرده ،
بعضي عرب،
بعضي لهجه دار،
اما

اينجا جلگه است: صداي من!
و
هرگز

هيچکدوم از شيران اين خطه دلشون با دشمن نبود
ونيست!!
http://minaeefar.parsiblog.com/

سلام
آقای بامرام سری به ما بزن.

سرت سلامت

salam dadasham
hesi ke moghe didane nazemetoon daashti che rangi bood??? manam kheili doost daram naazemi ro ke yek rooze sarde zemestani ke ta zaanoo too barf boodamo natoonestam be moghe beresam madrese va baa khat-keshe koloftesh 10taa zad kafe dastom ro bebinam

به نام خدا
سلام
نوش جونت.... عجب ناظم با حالي!
اينا بدآموزي داره! ننويس.
يا حق


با سلام و احترام
ما دانشجویان مرکزآموزش عالی سازمان میراث فرهنگی،گردشگری و صنایع دستی ، مراتب اعتراض خود را مبنی بر بی توجهی مسیولین این مرکز آموزش و سازمان مربوطه ، نسبت به اجرای هر چه سریعتر اصل 44 و انتقال این مرکز به وزرات علوم و تحقیقات و فناوری ،اعلام می داریم.لازم به ذکر است هیچ کدام از اعضای هیات علمی این مرکز آموزش عالی ، دارای تاییدیه وزارت علوم و تحقیقات و فناوری نمی باشند و متاسفانه بی توجهی و ناکارآمدی مسیولین این مرکز در ارایه فضای مناسب آموزشی و امکانات لازم، دانشجویان و اساتید را به انفعال و سستی کشانده است.همچنین سازمان میراث فرهنگی هیچ گونه مسیولیتی در قبال بکارگیری نیروهای متخصص تربیت شده در مرکز آموزش عالی مربوط به این سازمان را در چارت سازمانی خود نمی پذیرد.پس از اطلاع رسانی که توسط چند تن از اساتید و دانشجویان این مرکز مبنی بر سهل انگاری سازمان میراث فرهنگی و مسیولین این مرکز آموزش عالی در قبال اصل 44 ،انتقال و واگذاری این مرکز به وزارت علوم تحقیقات و فناوری ,به خطر افتادن منافع شخصی مسیولین در صورت محقق شدن این امر،اعلام آمادگی یکی از دانشگاههای معتبر(سراسری در کشور)برای پذیرش دانشجویان این مرکز در تمامی رشته ها و مقاطع تحصیلی ارایه شده در مرکز آمزش عالی میراث فرهنگی و تنظیم تفاهم نامه توسط مسیولینسازمان و مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی ، طوماری مبنی بر موافقت و حمایت از اصل 44 و انتقال و واگذاری این مرکز به دانشگاه مذکور زیر نظر وزارت علوم و تحقیقات و فناوری،توسط دانشجویان نوشته و امضاء شد.در پیرو این حرکت دانشجویی ؛مسیولان مرکز آموزش عالی میراث فرهنگی ، در صدد منحرف ساختن این حرکت و دانشجویان ؛ به وسیله تحدید و فریبکاری بر آمدند.
شایان ذکر است تمام دانشجویان پذیرفته شده در این مرکز از رتبه های برتر کنکور سراری می باشند.
دانشجویان این مرکز برای رسیدن به اهداف خود به کمک رسانه های عمومی و مطبوعات نیازمندند

ناظم رو نمی گم .
فقط خیلی قاراشمیش نشده همه چی ؟

آدمیزاد:

ناظم ابتدایی دختر عمه بابام بود برای همینم وقتی می بینمش هیچ حسی بهم دست نمیده. دوران راهنمایی دو سه تا ناظم داشتیم که یا با مامانم آشنا بودن یا یکی از دانش آموزای بابام بودن که البته یکی از اونا دوسالی می شه که باهامون فامیل شده. اول دبیرستان هم با ناظممون دوست بودم باهم دیگه تو باغچه مدرسه گل می کاشتیم که ایشونم همون سال باهامون فامیل شد. دوم وسوم دبیرستان هم ناظم مدرسه آشنا بود. اماناظم پیش دانشگاهی رو نمیشناختم ولی آدم خوبی بود البته مدیرمون دختر عمه م بود.مدیر ابتداییم هم عروس عمه بابام بود. یادش بخیر چه روزای خوبی بود. ما7 نفر بودیم بهمون می گفتن آپاچی...یادش بخیر

سلام برادر كامران.گزارش بسيج تو را تا آخر نشستم و گوش دادم و ديدم.به نظر جا خالي هاي زيادي داشت كه بايد پر مي كردي. نسبت امروز ما با دي روز را مي گويم...

سلام آقای نجف زاده به این وبلاگم یه سری بزنید

سلام اقای نجف زاده براتون موضوع گزارش توپ.اونم تواین فصل سال.تاریخ تولد بستنی و...
http://www.amirshasti.blogfa.com/post-33.aspx

سلام آقاي نجف زاده عزيز
با توجه به اينكه دههاهزار نفر از ثبت نام كنندگان خودروي تندر 90 در بلاتكليفي به سر ميبرند من و عده اي از ثبت نام كنندگان به نمايندگي از طرف بقيه تصميم گرفتيم كه بريم خدمت وزير صنايع و معادن و از ايشان بخواهيم كه جواب مارا بدهند.
فكر ميكنم حضور برنامه خبري20:30 نيز مثمر ثمر باشد،البته اگه صلاح دونستيد و ....
ما چهارشنبه 9 صبح قراره همه اونجا جمع بشيم

ای مردمان ؛ زیبایی ، زندگی است ، آنگاه که پرده از رخسار خود برمی دارد ...اما زندگی شمایید و پرده شما.

دستمال كاغذي به اشك گفت: / قطره قطره‌ات طلاست / يك كم از طلاي خود حراج مي‌كني؟ / عاشقم / با من ازدواج مي‌كني؟ / اشك گفت: / ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي! / تو چقدر ساده‌اي / خوش خيال كاغذي! / توي ازدواج ما / تو مچاله مي‌شوي / چرك مي‌شوي و تكه‌اي زباله مي‌شوي....

بقیه اش را اینجا در اتاق آبی بخوان:http://blueroom.blogfa.com

تو را من چشم در راهم...

ss:

سلام
خط آخر انگار کمی اشکال دارد.

ناشناس:

خواستم تشکر کنم بابت گزارش بسیج.خیلی کامل و پخته بود. و مثل همیشه متفاوت.چند جا خوب زدی به هدف:یکی قضیه صندوق عقب ماشینهاونماندن و توقف نکردن بسیج روی این مسائل یکی :انها لزوما منورالفکر نبودند یا عقبه ایدوئولوژیک انچنانی نداشتند....یااینکه بسیجی رامحدود نکرده بودی و ازصدر اسلام گفتی.همانی که اقا سالها پیش گفتند اول بسیجی عالم علی بن ابی طالب است.
این داداشی گفتنت هم که منو کشت .خیلی به دل نشست.البته قبلا در گزارش انتخابات 24اذرت هم گفته بودی.
به هرحال دستت درد نکند و اجرت با مولای بسیجیان ،بسیجی.

فاطمه:

سلام اقای نجف زاده لطفا گزارشی هم از وضعیت منشی های دکتر ووضعیت معیشتی انها داشته باشید ما درسبزوار زندگی می کنیم همسرم منشی دکتر است وبا حقوقی 180 هزار تومان تمام وقت. ما با دو فرزند دبیرستانی وهزینه تحصیل انها چه باید بکنیم .ما از خوراک وپوشاک خودمان می زنیم تا هزینه تحصیل انها را فراهم کنیم مگر ما حق زندگی بهتر را نداریم؟کاش ما هم از مزایای تامین اجتماعی مانند بن خرید و... می توانستیم استفاده کنیم صدای ما کارگران را کسی نمی شنود

سلام آقای نجف زاده گلم
همش نرید از این تهران خبر بگیرید پخش کنید
به تازگی در وبلاگ خودم مطلبی درج نمودهام
لطفا پس از بازدید . با استناد از وبلاگم مطرح نمایید
منتظر اظهار لطف شما در خبر بیست وسی ودر ج نظر در وبلاگم خواهم بود

وجداني:

با سلام و با تشكر از زحمات شما- از خبري كه در رابطه با ماشينهاي پلاك قرمز عروسي رفته پخش كرديد و مسئولين را وادار به پيگيري نموديد ممنون هستم

ری را بانو:

درود
کامران خان
بی اطلاع بودیم از اینکه اینقدر معروفید

باری بهر جهت رجال پر نام ونشان که به این آسانی هر بانویی را لینک نمی نمایند .

باشد که آن بانو حتی ری را بانو، بانوی نی لبک نواز سکنی گزیده دراقیانوس باشد .

مصدی اوقات شریف شدیم .
.

سلام
یه بار وقتی کلاس دوم دبستان بودم برادرزاده ی مدیر مدرسه امون شاگرد بابام بود بعد یه بار ازم پرسید(برادرزاده هه)از مدرسه راضی هستی؟منم گفتم نه!فردا صبح سر صف مدیرمون همچین گوشم رو گرفت و پیچوند که...
پاینده باشی داداش!

اول سلام
هر وقت جوان سلامم رو دادی اون وقت.......

Anonymous:

در دنیایی که ما زندگی می کنیم چیزهای دیگری هم هست :زنانی که مثل نامادری سفید برفی صبح تا شب توی آینه به خودشان می گویند : ای آینه بگو از من زیباتر کسی در جهان نیست ؟ و دستور میدهند سفید برفی را تبعید کنند و به جای دور بفرستند تا خودش در دنیا تک باشد و تمام مردان بی اراده و شل و وارفته قصر را اسیر مکر خودش می کند برای نابودی هر آنکسی که دلش کف دستش است .
در جهانی که ما زندگی می کنیم . فقر . فساد . ظلم و بی عدالتی .خودنمایی . حرص . جاه طلبی . و آدمهایی که تا خرخره تا گناه فرورفته اند هم هستند از آنها هم اگر اسیرشان نشده ای هنوز بنویس

صدرا:

سلام .
من سنم به کتک خوردن از دستان مبارک ناظم های اداره فرهنگ قد نمیده .اما دم پدرتون گرم .

سلام آقای خبرنگار
من برای پست قبلیت نظر داده بودم، ولی امروز که اومدم دیدم نظرم نیست! فکر نمی کنم نظرم مشکلی داشته باشه که قربانی فیلترینگ بشه . تازه این دفعه دومه که می بینم نظرم پریده!
در هر صورت آقای خبرنگار من همیشه شما رو تحسین می کنم حتی اگه نظراتم رو تایید نکنید!
موفق باشی

Mim:

شما همیشه توهین آمیز حرف می زنید، هیچ فرقی هم نداره که مخاطبتان کیست، همیشه لحن صحبت کردن شما همراه با بی احترامیست، همیشه از موضع بالا آدمها را نگاه می کنید جوری که انگار همه سفیه و ابلهند و تنها شما عاقلید، البته این ایراد در بیشتر آدمها هست که همیشه فکر می کنند از هرچه در دنیا کم آورده باشند از عقل کم نیاورده اند! اما شما این خود خواهی و خود شیفتگی را در کلام و رفتارتان به شدت بروز می دهید و این باعث می شود تا شما را در صفحه تلویزیون می بینم کانال را عوض کنم چون گاهی بی احترامی هایتان به بعضی افراد برایم آزار دهنده است.

چه جالب از ناظم مدرسه به چه ناظمهايي رسيدي

سلام:
من خواهش کردم و گفتم تا 4شنبه نشده بیای وبلاگم .من به عنوان یک خبرنگار ماهر باهات مشورت کردم .خواهش می کنم زودتر جواب بده...
منتظرم
ممنون

آقاي نجف زاده سلام.
منم سالهاست اين تجربه تلخو به همراه دارم. من كه از غرور شكسته شدم و نگاه سنگيني كه بعد از اون اتفاق از معلمام نثارم شد گذشت نمي كنم....
اگه دوست داشتيد به وب من هم سري بزنيد.

فرزانه:

سلام مرد لحظه ها
عالی بود مثل همیشه شکر خدا ناظم مدرسه ی ما مثل ناظم شما نیست فقط یه ذره بد عنق و گاهی وقتها هم اخموهست .چرا امشب 20:30 نبودین ؟اصلا بدون شما که 20:30 مزه نداره

سهراب:

سلام آقا کامران شجاع!
چه بسیجی نازنینی پیدا کرده بودی امشب !
به تعریف کردن که عادت کرده ای ولی باید بگم این گزارشت هم مثل بیشتر کارهات ،حرف نداشت. خوشم میاد که هیاهو به پا می کنی و خودت به کارهات میرسی .وقتی بهت گیر میدن هم،چقدر که ناراحت میشی!!!

یا حق

به پایان فکر نکن , اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ می کند ... بگذار پایان تو را غافلگیر کند , درست مانند آغاز !!!

هنگام به کام

می گن چوب معلم گله ...هر کی نخوره؟؟؟(واقعیت داره؟!)
معلومه که از دوران بچگی ، عدالت خواه و ثابت قدم بودید.اگه اون ناظم همچین روزی رو هم می دید که شما ، یعنی آقای خبرنگار انقدر محبوب خاص و عام باشید و فوق العاذه احترام برانگیز ، جرئت نمی کرد از گل بالاتر به شما بگه...راستی خیلی خوشحالم که زود آپ کردید.
باآرزوی همیشگی بهترین ها برای شما
ارادتمند شما: ب.ت.

فاطمه:

سلام ... خوب هستید ؟

به ناظمتون می گفتید اونی که کتک خورده عمراً یادش بره از کی خورده !!:دی ...

ضمنا حالا بذارین کیان بزرگ بشه ... آن وقت ممکنه قضاوت ها تغییر کنه ...

راستی! تا یادم نرفته ... یه درد دل کوچولو ... این چند وقت حس نمی کنین بیست و سی یه جوری شده ؟؟؟!!! ...
شما هم مثل بقیه دست به سینه به دولت!! بله قربان میگین؟؟؟!!!!

ما ز یاران چشم یاری داشتیم ...

ناظم هاي اين شکلي هميشه اطرافمان هستند و هر از چندي آزاري مي رسانند يا شيطنتي مي کنندکه يعني :"ببين!من هم هستم...!"

دیگر کار از "ببين!من هم هستم...!" هم گذشته
این ناظم ها آنچنان هم که می گویی با ما فاصله ندارند .
هنوز کارهایی را به دست دارند و هنوز فکر می کنند کتک و تنبیه در ملاء عام کاربرد دارد .
یکی نیست به آنها بگوید "چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید" و اگر هم کسی پیدا شود و بگوید به آنها شعر سهراب را
می گویند : " ما شونصد سال اینکاره بوده ایم حالا توی جوجه می خواهی به من بگویی"

------------------
و مژده که سرآمده است حکایت ناظم های کوته فکر

عباس:

من از اخبار بدم میامد ولی یک بار اتفاقی گزارش تو دیدم خیلی زیبا بود وبه عشق تو که30"20را نگاه مکنم دوست خوبت عباس اردستانی از ورامین

مهندس حسن:

من در مورد وبلاكت نمي خوام نظر بدم مي خوام يه موضوعي رو باهات در ميان بذارم البته اين يه موضوع سواليه كه برام پيش اومده و ازت جواب مي خوام . شما در خبر 20.30دنبال خبراي تاپ و در خور توجه هستيد و سعي در بر ملا كردن مشكلات داريد چندين ماهه كه مشكلي براي چيزي حدود 75هزار نفر از شهروندان ايراني درست شده اما شما بي خيال از كنارش مي گذري اون مشكل موضوع ثبت نام تندر 90 كه خودرو سازان و مسئولين وزارت صنايع هيچ تعهدي رو نسبت به مردم احساس نمي كنند و وعده هاي دروغ مي دن
آقا كامران پيگيري كن

اين روزها همه ناظم مي شوند
شما چطور؟

سلام آقاي نجف‌زاده...
خسته نباشي. اون زمونا ما هم يه ناظم داشتيم كه وقتي شيطنت ميكرديم خودكار يا مداد لاي انگشتامون ميذاشت و فشار ميداد يا با خطكش ميزد توي دستامون. از خدا بيخبر خيلي اذيتمون ميكرد. نميدونم با بچه هاي خودش هم همينطور رفتار ميكرد يا نه؟ راستي چرا به من ديگه سر نميزني؟ باهام قهر كردي؟ ولي من هميشه بهتون سر ميزنم...
دوستدا هميشگي شما مريم گلييي از اهواز- شركت نفت..

با سلام
از طرفداران و مخاطبان دائمي اخبار 8:30 هستم كه مي بينم برخي از خبرهايش از ديد دلسوزانه و مردمي تهيه و ارائه مي شود. حال ما جمعي از دانشجويان دكترا و فوق ليسانس ساكن در خوابگاه متاهلي دانشگاه تربيت معلم واقع در بهار جنوبي هستيم و درخواست ما از شما خبرنگار جسور اين است كه خبر تخليه اين خوابگاه يك بار پخش كنيد تا شايد برخي از افراد با شنيدن آن كمي هم به عملا به فكر دانشجويان محروم باشند.
خوابگاه متاهلي بهار جنوبي دانشگاه تربيت معلم در فصل سرما تخليه مي شود و تعدادي دانشجوي فوق ليسانس و دكترا روز و شب را با ترس و وحشت مي گذرانند و مجالي براي توسعه علم نمي توانند، بيابند. متشكرم. جمعي از ساكنان خوابگاه متاهلي بهار جنوبي

Eq:

اولین باری که جلوی دوربین رفتی،صدایت می لرزید و زانوانت.
به خودم گفتم از این چه در خواهد آمد خدا می داند.
تا اضطرابت بر طرف بشود چند وقتی گذشت.
"رفتم سر کوچه تا دو سه نخ سیگار بگیرم/ رفتم اون دنیا تا بمیرم"
بد ترین لحن برای خبر رسانی را انتخاب کردی.ملقمه ای از ادبی و عامیانه و نمی دونم چی چی.
مصاحبه ات را با احمدی نژاد را که دیدم گفتم خب ،این باید به فکر نون خودش باشه ،همه همین کار رو می کنن.اینم مثل بقیه.
چنگی به دل نزدی و ناخن به اعصاب می کشی.
شاید در درونت چیز بهتری باشی.

shab:

سلام. من عمیقا از گزارش دیشبت در اخبار شبانگاهی لذت بردم . یک عالمه ازت ممونم ....!!

گزارشهای اخیرت مثل یک اثر هنری می مونن ... می فهمی منظورمو ؟ یک چیزی رو تو روح آدم به جای می گذارن ...

گزارش تفکر بسیجی که اصلا یک کتاب داستان شیرین و پرمغز بود ...
یکی از ویژگی های دلچسبش این بود که صدات از لای تصاویر انتخاب شده، بالا و پایین می رفت ...یعنی معلوم بو د در انتخاب تصاویر زحمت کشیدی.
چکار کنم حرافمو به حساب تعریف های تکراری نگذاری و بفهمی که چقدر ازت ممنونم؟

سلام.بروزم.خواستی بیا

مجید:

سلام اقا امران نیبینم که باز کامتمو نمیبینم.خداییش قضیش چییه.اگه موردی داره اشاره کن

بی نام:

سلام
نوشته هاتون من رو هم برد به دنیای قشنگ خاطرات کودکیم. یاد اون موقعی که نمی دونم سر چی معلم کلاس اولم خیلی اروم با خودکارش زد روی دستم و من تا پام رسید خونه انچنان کولی بازی دراوردم که همه رو کشیدم مدرسه. نمی دونم اون روز ناظم در حضور والدینم به معلم چی گفت. فقط یادمه چند ماه بعد وقتی مجبور شدم از اون مدرسه برم معلممون به خرج خودش برام چند تا یادگاری کوچک خرید. یه دستکش، یه بازی فکری و یه کتاب شعر کودکانه که هنوزم دارمشون.از اون معلم دیگه خبری ندارم. اما خیلی دلم می خواهد پیداش کنم و بهش بگم اون روز اصلا دردم نیومد.شاید فقط جلوی بچه ها غرورم شکست. می خوام بگم منو ببخشه اگه من هم جلوی همکاراش غرورشو شکستم. میخوام بگم خیلی دوستش دارم، با وجودی که حتی مطئن نیستم اسمش درست به خاطرم مونده باشه.
معلم خوبم، نه، همه معلم های خوبم،شاید دیر شده باشه اما الان می فهمم چقدر دوستتون داشتم.حالا که از همه دوران کودکیم فقط خاطرات خوشش برام مونده.
حلالم کنید.

مطهره:

سلام کامران.ا چه جالب.خیلی جالبه ادم بعد سالها یکی رو که باهاش اشنا بوده ببینه.البته اگه خاطره های خوبی ازش داشته باشه.!ولی من که همش چشمم به کسانی می افته که ازشون خاطرات تلخی دارم.چی کار کنم.از هر چی بدم میاد سرم میاد.
کیان چطوره؟از طرف من ببوسش.
قربونت.

سلام
ازوب سايت زيباتون ديدن كردم و مطالب قشنگ و خاطرات دوست داشتني تونو خوندم. ناظم منو ياد خط كش ميندازه .... هر از گاهي با ناظم محل كارمون شوخي مي كنم بهش ميگم اگه خط كش دستت نباشه اونوقت ناظم نيستي .... ميگه : اگه تو جاي من باشي جرات ميكني خط كش دستت بگيري ...؟ هيچ بعيد نيست با خط كش بچه ها منو نزنن .....
خوشحال مي شم به وبلاگ من هم سري بزنيد و نقدش كنيد. منتظر نقدتون هستم.
يا علي

با سلام و خسته نباشيد.

تو تهيه گزارش اصلا به اين قضيه فكر كردي كه كله گنده‌ها با ماشينهاي مدل بالاي پلاك سفيد دولتي بودند يا نه؟
مد حسابي صاحب پرايد پلاك دولتي هم شد مدير كله گنده؟!!!!

ولي دمت گرم بازم خوب بود.

سلام!
يادم اومد كه بگم...
از دست اون ناظم ها بود كه كامران نجف زاده دراومد!وگرنه ناظم هاي بي آزار نسل ما كه...
چي تربيت كردن؟ يكي مثل من!!D:

سلام عمو.این روزا آدما شبیه این جور ناظما شدن نمی دونم شاید من اشتباه می کنم.
بس که پیدا بودی هیچکس باخبر از نام و نشان تو نبود/غنچه ای سرخ نهان در دل مه/چشمه ای صاف نهان در دل کوه/هیچ کس در پی روح جوان تو نبود/نگران همه بودی اما هیچکس نگران تو نبود../

سلام
ممنونم ...

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود...

شاید

نرگس حسيني7:

راستي براي بار چندم ميگم كه جملاتي كه اخر 20:30 ميگي خارق العاده است خصوصا اونايي كه راجع به اقامون حضرت مهدي است.
همه ارزويم اين است كه ببينم ازتو رويي
چه زيان توراكه من هم برسم به ارزويي
اللهم عجل لوليك الفرج

arash:

سلام آقاي نجف زاده من بر حسب كارم كه با شما همكارم در اين هفته هر روز صبح در مقابل درب جام جم با صحنه اي روبه رو مي شدم كه مردي به همراه زني در كنار خروجي پاركينگ نشسته زير اون باران شديد كه مي باريد و با چند پتو نشسته بود شما متوجه موضوع شديد ؟

سلام آقای نجف زاده
خوبی عزیز ؟
قبلا هم پیشنهادی کردم که گزارشی از ایرانیان مقیم امارات تهیه کنید فکر کنم جالب باشه
من هم می تونم با شما همکاری کنم تا این گزارش تهیه بشه
با مطلب جدیدی هم بروزم
موفق باشید

پیمان:

سلام اقا کامران جواب ما رو ندادی بابا هی ول مرسی از نوشته هات یه جوری حرف دل خیلی از بچه های چند سال قبله

سلام بر کامران نجف زاده عزیز . من هم که خودم یه معلمم از اینجور ناظم ها داشتم و سعی می کنم هیچوقت چنین خاطره ای را توی ذهن دانش آموزانم باقی نگذارم .
خوش باشی و موفق

حسن ابوئی مهریزی:

salam.agar nabodand.chakarha keh nemekarded

وحيد:

سلام آقا كامران... از اينجا رد ميشدم گفتم عرض ادبي كرده باشم ... راستي اين عروسي و پلاك قرمزها چه سر وصدايي به پاكرده؟ دمتون گرم...
آره بابا قرمزته !!!

سارا:

سلام شما با این همه مشغله وقت می کنین همه ی نظرات رو بخونین؟ مطلب جالب و قشنگی بود مثل همیشه...

نيما:

سلام
خوبي ؟ مگه نه ؟
نوشته زيبايي بود و با اجازتون كامنتهايي كه براتون گذاشتن را خوندم ! نمي دونم چرا نا خداگاه ياد ...

مامان:قربون چشماي بادوميت برم .
طفل : آآآآآآآآآ .... مامان ...... من بادوم مي خوام.
گفتم كه ؛ نمي دونم چرا ؟!

سلام
مطلب قابل توجهی بود.سالهاقبل سال دوم ذبیرستان بودم که دبیر فیزیکم مرا بایک سیلی شدید بجای دانش آموزی که خطا کرده بود تنبیه کرد ومن روزهای بعدرابه انتقام گیری وروشهای ممکنه آن میگذراندم افسوس که فرصت انتقام دست نداد و دبیرمربوطه ماه بعددرتصادف رانندگی ازدنیارفت و مراباعذاب وجدانی شدیدبجاگذاشت که چرا نبخشیدمش که چرا اشتباهش را ندیده نگرفتم وآنهمه فکرم رامشغول انتقامگیری کردم .و خوشحال ازاینکه هرگزفرصت تلافی پیدانکردم تاباعذاب وجدانی مضاعف روبرو شوم . قبول دارم که بعضی از معلمان وناظمان سختگیرندوسنتی و غیرقابل انعطاف امااینراهم نبایدنادیده گرفت که نتیجه آنهمه سختگیری دانش آموزانی سختکوش و ساعی بود که بزرگترراحرمت میگذاشتندوقدرمیدانستند و نتیجه نظام جدیدوازگل نازکترنگفتن به دانش آموز نوجوانان وجوانان متوقع و همیشه طلبکارامروزاست که ازپدرومادروزمین وزمان طلبکارند.

habibe:

دست روی دلم گذاشتی آقای نجف زاده... آقا ما دوره ی دبیرستان یه ناظم گذاشتیم که امیدوارم هرجا هست به زمین گرم بخوره ایشالا. شما هم آمین بگو! سال دوم که منو بیچاره کرد خیرسرمون بچه درسخون هم بودیم.سرتو درد نیارم یه باردیر کردیم این زنیکه عقده ای بابا و مامان و اهل و آشنا رو کشوندمدرسه. میدونی چی شد یه کم تاخير داشتم بعد به انتظامات جلوی در اسممو اشتباه گفتم! ناظمه هم منو دیده بود خلاصه تموم کلاسا رو زیر و رو کرد ما رو پیدا کرد اونروز اشکمون و دراورد نامرد! بعدش مگه بیخیال میشد...آقا یه سری از این مسئولای مدرسه هستن که واقعا هیچی از دوره های حساس بچه ها توی مدرسه نمیدونن. نتیجه اش میشه اینکه من دارم واسه خودم کارمند میشم اما هنوز مزه ی تلخ اونروز زیر زبونمه. منم مثل شما دو بار توی خیابون!!دیدمش. از بغل دستش رد شدم منو شناخت ما هم که انگار نه انگار!مگه شوخیه دوسال مارو بیچاره کرد نامرد! راستی ...شب قشنگیه!

آزاد:

زیاد همچین خوشگلی نیستی آدم بمیره برات ... توی صدا و سیما هم هستی یعنی همون سفارشی کار کردن و نیش و نوش به هر کسی که آقا بالا سری هات میگن بزن زدن ... ولی ولی از یه چیزت خیلی خوشم اومد یه روزی یه جایی دیدمت با مردم دور و اطرافت خیلی متواضع و با مرام بودی از اینت خیلی خوشم اومد یادم موند برا همیشه . نبودی از اون قماشی که فکر می کنند دماغ فیل و ماتحت آسمان فقط برای نزول اجلال اونا اوناست . متواضع بودی متواضع متواضع این به صدهزار تا دوربین داشتن و تریبون داشتن و معروف بودن می ارزه که تو داشتی . داشته باش .خدا قوت

…. یکی بود یکی نبود ، دو تا همسایه بودند که یک حیاط خلوت مشترک داشتند و هر کدامشان نصف حیاط دستشان بود از قضا یک روز ،


...... مهمترین دغدغه شون این باشه که نیروی تازه نفس این انقلاب کیا هستند ؟ نه اونها حق دارند به گمان اینکه خودشان این انقلاب را راه اندازی کردند همیشه و همیشه باید همه مهار این انقلاب تو دست اونها باشه و همه امور انقلاب به عهده اونها باشه ، نه من و تو حق داریم که احساس بکنیم کسانی که انقلاب رو در ابتدای راه آغاز کردند و همراهی کردند وظیفه خودشون است این رو ادامه بدهند چون......

* دور زدن نسل سومی های انقلاب * ..............

* مدرس از قول احمدی نژاد :
......... بگذارید یک خاطره از شهید سید حسن مدرس برایتان بگویم. رضا خان دیکتاتور قلدر برای شهید مدرس پیغام داد که آقا پایت را روی دم ما نگذار و پایت را از روی دم ما بردار! شهید مدرس هم پیغام داد که آقا شما لطفاً محدوده دمتان را مشخص کنید!؟

یک تعمیرکار خبره «کنتور» با بیان مطلب فوق به خبرنگار ما در هفته نیوز گفت « از نظر اینجانب که در کار عیب یابی و تعمیر انواع کنتور می باشم ،ارائه این آمار هیچ ایرادی ندارد ، چرا که ارائه آمار در کشور ما اصولاً کنتور نداشته و شما اساساً اعلام کن: "بیکاری کلاً ریشه کن شده، ..... والّا " .

به روزیم با مطالب مختلف
سری بزنید به برو بچه های اصفهان
و در صورت تمایل لینک مون کنید
نظر رو هم نقد بذارید
یاعلی

محمدي:

به نام سلام كه نام زيباي خداست
اين چندروز خيلي منتظر يه گزارش ناب ازت بودم ولي صد حيف وحيف كه نتونستم گزارش زيباتو ببينم دلم خيلي خيلي سوخت حداقل مثل گزارش كالو اطلاع رساني مي كردي.من مطمئنم كه اين گزارش خيلي خيلي گرفته .راستي اطلاعات هفتگي رو گرفتم و گپي خودماني با تورو خوندم حرفاي خيلي جالبي زده بودي.فقط نمب دونم چرا يه عكس زيباتري ازت چاپ نكردن؟ تو لياقت خيلي بيشتر از اينهاست.تا ديدم با كلي ذوق خريدمش وتمام مسير كلاس زبان تا خونه رو حتي در تاريكي داشتم مي خوندمش.از ديشب تا حالا حداقل 4 بار خوندمش&انقدر كه تمام جملاتشو از بر شدم.امشب تو20:30 حتما ازون جملات پاياني زيبات بخون با اون لحن ارومت.حتما الان با خودت ميگي مگه من كار و زندگي نداري كه همش تو وبلاگي؟چرا ولي من اگه يه روز نيام اينجا ديوونه ميشم اينو واقعا گفتم .الان دارم به اين فكر مي كنم كه چرا تو اينقدر محبوبي؟منم دوست دارم و داشتم مثل تو باشم و همكار تو .بعضي وقتا مي گم كاش ميشد يه گزارش ناب با كامران تهيه كنم و اگه اين ارزو تحقق پيدا كنه ديگه انگار به تموم ارزوهام رسيدم واز ته دل شاد ميشم.ميتونم خواهش كنم منو راهنمايي كني مي خوام خبرنگار بشم چه كار كنم؟ چه جوري مي تونم برم باشگاه خبرنگاران جوان؟ اگه برات زحمتي نداره برام ايميل بزن ببخشيدا انقدر وقتتو مي گيرم اخه من عاشق كارتم.
خدا نگهدار نگاهت
دوستت دارم مرد خبرنگار
اميدوارم هميشه شادو سرزنده باشي.
در اخر ميگم به همسرمحترمتم از قول من سلام برسون.
حق در پناهت

آی حرص میخورم.....عطسه هم میکنی 300 تا نظر برات میزارن..چرا چون شما نجف زاده هستین و من فقط مسعودم
اگه خواستین این متنو بذارین تو وبلاگتون ببینین مردم چه به به چه چهی میکنن.....

((مسافر من))
لبخند بزن....لبخند بزن مسافر من....لبخند بزن که خندتو دوست دارم....این خود خواهیه که بخوام اشکاتو ببینم....بخند ...به همه چیز بخند...بذار همه فکر کنن هیچ چی برات مهم نیست....بذار هرچی میخوان فکر کنن....

آزاد شو...هرکاری دوست داری انجام بده....بیدار شو بعد بگیر بخواب ...ولی همیشه لبخند بزن....به مزرعه گندم...به برف...به فقر...به غرور...به کوهها...به خودت.....جام زهرو سر بکش و لبخند بزن....نذار کسی گریتو ببینه...حتی خودت....جلو آینه که میری لبخند بزن....

مسافر من....منم با خودت ببر....من از گریه میترسم....مسافر من کجاست اون بهلول که بهش بگی تو این زمونه دیوونه کم شده......کجاست این سهراب که میگفت تا شقایق هست زندگی باید کرد؟.....تو به من یاد دادی که بگم :هرچه پیش آید خوش آید....پس دیگه چرا نمیخندی؟؟...چرا باهام حرف نمیزنی؟؟؟.... حس من به تو مثل بچه ای یه که فکر میکنه باباش از همه آدما قوی تره.....پس بازم برام لبخند بزن....من خندتو دوست دارم....


اینم یه نمونه از خاطره نوشتنم:
چه سلامی چه علیکی...کلی حالم گرفتس....

آقا من شانس ندارم....زوری نیست که...ندارم....

امروز ترم جدید زبان شروع شد ...با 15 دقیقه تاخیر رسیدم کلاس....بعد در زدم برم تو گفتم ببخشید اشتباه شده....برگشتم لیست کلاسارو چک کردم دیدم نه بابا همون کلاس بود....دوباره در زدم....اگه اونجا کلاس من بود ترجیح میدادم برم عربی بخونم.....متوسط سن کلاس 40 سال بود....یه لحظه فکر کردم خانه سالمندانه....!!!!

بعد از کلی چک کردن لیست رفتم یه گوشه چپیدم....طرف راستم یه مرده بود دستاش سیاه بود...معلوم بود تو تعمیرگاهینا کار میکنه..!!!! طرف چپم یه پیر مرد بود که چند سال از ماموت جوونتر بود!!!!

- معلم ادامه داد...now i'll ask you some question

دیدم بابا انگار نه انگار...هرکی تو عالمه خودشه.........اینجا کجاست دیگه......!!!!!!!!!!!!

از پیر مرد بغل دستیم پرسید که اسمش چیه ...چه کارست و از این چرت و پرتای جلسه اول.....

پیری رو کرد به من:

- پسر......این چی میگه؟؟!!!

- اسمتونو میپرسه.....

- چی.....؟؟؟؟

- پدر جان اسمتون..........اا..ااا..س..س..م..م.م

- آهان....مای نیمم !!! ایز علی غلامی

معلم این یکی رو بیخیال شد....رفت سراغ آقایی که گوشه نشسته بود.....همین سوالارو از اونم پرسید

- yes!!!!!

اون لحظه مثل اینکه با یه پتک زدن سر معلم....قشنگ دستمون اومد اینجا چطور کلاسیه.......تا آخر کلاس معلم از ترسش از کسی سوال نپرسید.......هیجان انگیز ترین قسمت کلاسم عطسه این پیر مرده بود که تا شعاع 2 متریش خیس شد......

بعد کلاس رفتم پیش مسئول ثبت نام گفتم اونجا دیگه کجا بود منو انداختین..........

بعد از کلی پیگیر شدن دیدم منشی مونگول اونجا اسم منو تو کلاس بالای 35 سال نوشته.....

- آقا واقعا شرمنده.....لیستا هم کامپیوتریه...نمیشه تغییر داد.....

منو میگی اون لحظه میخواستم جفت پا برم تو دهنش.....الان باید یه ترم با این ماموتا سر کنم....چه شود!!!!


نگاهی میکنی آسون....شاید آدت دارین برا دیگران مهم باشین و کسی براتون مهم نباشه

asra:

خداییش باباتون عجل فرزند سالار فکر میکرده اونموقع!!!
لینک را دیدین؟...به درد بخور هست؟

نگران:

سلام
وبلاگ قشنگی دارین! با اینکه کم می نویسین اما دلنشین می نویسین!
شما در مورد تخریب قبر ابولولو چیزی شنیدین؟ اون طوری که خبرش به ما رسیده بعد از چند سال که بسته شده بود و اجازه نمیدادند کسی اونجا بره؛ یه چند وقتی هست که خراب شده!؟
خیلی جای سوال داره؟ چرا باید خراب بشه؟ اون قاتل عمر بوده و ما هم امتی شیعی ....
دوست داشتم یه گزارشی در این مورد تهیه کنید.
ممنون

سارا نصيريان:

به به سلام داداشي كامران خودم !! خوبي داداشي!! توي اين هفته اي كه من كامپيوترم توقيف بود كولاك كردي بابا !! داشتيم؟ !! چه خبرا ؟ گزارشت توي شبانگاهي توپ بود بابا ايول!!
حالا كه اينقدر تند تند آپ مي كني(بزنم به تخته !! گوش شيطون كر!)پس لا اقل يه دستي هم به سر و گوش اجزاي ناقص اين بلاگ بكش!! اگه وبلاگ طرفداري مي خواي با من !! من پايه ي ساخت والپيپر هاش هستم !! كلي هم طرح دارم به خدا....!! چيزي ز ماه بودن روي تو كم نمي شود اگه به ما هم يه محلي بدي ...حد اقل بگو اجازه ي ساختشو بهمون ميدي يا نه!!بسكه من رو تو آب نمك نگه داشتي مردم به خدا!! كامران آره يا نه؟!!يه كلمه جواب بده!!

كامران به سلامتي تصميم داشتي اشك ما رو در بياري ديگه...منم اينقدر زير بارون وايستادم كه ديگه همه از دوست و آشنا گرفته تا غريبه به عقلم شك كردن!!بارون چيزيه كه فقط عاشقا خوب دركش مي كنن!!بيخيال زيادي غم انگيز شد!!

من برم اون يكي مطلب رو بخونم و ادامه ي نظراتم رو بتايپم!!

خيلي باحال بود كامران دمت گرم !! خيلي قشنگ تموم حرفاتو توي قالب اين نوشته يي كوتاه بيان كردي!!

خوب من ديگه برم كه خيلي حرف زدم !!
شاد و خوشحال باشيد!! راستي يادت نره جواب بديا!!باي!!

آدمیزاد:

عمریست که ازحضوراوجاماندیم درغربت سردخویش تنهاماندیم اومنتظراست تاکه مابرگردیم ماییم که در غیبت کبری ماندیم... به امید ظهور پاکش.

نرگس حسيني:

حدودا يك ربع پيش 20:30 رو ديدم مثل هميشه عالي بود ولي هرچي منتظر شدم تا اخرش يك جمله بگي ولي خبري نبود.
داداشي دوستت دارم امير كيانو از طرف من ببوس.

سلام چند بار تاحالا اومدم و اينجا نظر دادم ولي هيچ اثري از اينا نديدم نمي دونم يعني در حدي نبوده كه بخاين بذاريدش اينجا؟

به نام خداوند ماه و مهتاب...

هر وقت واسم یه مشکلی پیش میاد تازه یادم میفته

که وقتی داشتم میومدم تو این دنیا یکی اون بالا بهم

گفت تو فقط یه بار منو صدا بزن برای همیشه پیشت

میمونم . هر وقت دلم میگیره یادم میفته که یه سر

پناه واسه اشکامه . هر وقت میگم خداحافظ یادم

میاد باید بهش بگم سلام . هر وقت دل بی قرارم بهونه

ی گلهای اطلسی رو میگیره یادم میاد که سجاده رو

باز کنم ، عطر یاسش رو می نوشم و میگم :

شیرین ترین رویای بیداری من ، دلم واسه بوسیدنت پر

میزنه .
می خوام تو تاریکی ها دستامو بگیری می خوام تو

کوچه ی خلوت قلبم تنها ستاره برام باشی

می خوام داد بزنم رفیق دوست دارم.......دوسم داری ؟

سلام !

یادمه وقتی بچه بودم وقتی که بارون میومد میرفتم

کنار پنجره و گنجشک های روی درخت رو که این ور

اون ور می پریدن تا یه برگ پیدا کنن که زیرش آروم

بگیرن رو نگاه میکردم بهشون میگفتم کوچولوها

سرما می خورید ها می خواید بیاید پیش من ؟ اما

اونها هیچ وقت نمیومدن الان که بزرگ شدم فهمیدن که

چرا گنجشک ها هیچ وقت موقع بارون تو خونمون

نمیومدند

میدونی چرا ؟

چون هر قطره ی بارونی که با عطر سلسبیل به زمین

میاد یه نشونیه از خونه ی خدا یه آدرس که راهمون

رو گم نکنیم

راستش وقتی گنجشک ها زیر بارون با خدا حرف میزنن

و من تو خونه رو شیشه ی بخار گرفته نقاشی میکشم از

خودم خجالت میکشم

تا حالا به این آدرس سر زدی یه نگاه کوچولو کافیه

تا برگردیم تا برگرده تا صدامون کنه

دعوتم کن که بسوزم توی شک دل بریدن****ای خدا کی

بود که برگشت سایه ی تو یا دل من

یا علی

سلام
گويند كه اين بخت مقدر شده از سوي خدايان
چرا ديگه به من سر نمي زني داداشي
من كاري كردم ؟
خوب بيا ديگه

سلام!
برنامه تان را درباره کتاب «خاطره دلبرکان غمگین من» نوشته مارکز دیدم. شما می دانید مارکز چه کسی است؟ اصلا شما می دانید که گابریا گارسیا مارکز بهد از یک قرن با نوشتن رمان «صد سال تنهایی» داستان رادر جهان زنده کرد؟ شما چیزی از رئالیسم جادویی می دانید؟ آخه مسخره بازی هم حدی دارد. شما به خودت می گویی خبرنگار؟ توهم این را هم داری که خیلی شغل شریفی داری؟ آخه دهانت را باز می کنی حد و اندازه خودت و کسی که می خواهی درباره اش حرف بزنی بسنج. این قدر با کوتوله ها حرف زدی که فکر کردی مارکز هم از دسته کوتوله هاست؟ چی می گی آخه آقای بی سواد؟

ای زندگی سیرم ازت
بخدا دل گیرم ازت
_______________
چه لحظه های خوبی بود
ثانیه های آخرش
این غصه های لعنتی
از شادی دورم میکنه
_________________
آپ کردم نمی دونم چرا ؟
___
مطلباتو نخوندم
بیا پیشم

سلاااااااام آقای نجف زاده!
احوال شما؟!
می بینم که این چن وقتی که من نبودم حسابی ترکوندید و تند تند آپ کردید! بابا ایووووووووول!
می دونید دارم به چی فکر می کنم؟! به اینکه شما نظراتی رو که براتون می ذارن رو می خونید یا نه؟! خب سواله دیگه...! واسه هر کسی ممکنه پیش بیاد! منم یکی از همون کسایی که این سوال رو داره! واقعاً می خونیشون یا همینجوری رو هوا تایید می کنی یا می دی یکی دیگه می خونه و تایید می کنه؟! شایدم اصن اون یکی دیگه فقط تایید می کنه و نمی خونه!!!
دفه آخری که اومدم! در مورد یه مدرسه نوشتم براتون، اما ازتون خبری نشد! حداقل بهم می گفتین حرفامو خوندین! همون برام بس بود! پی گیری پیش کش!!!
بی خیال! مهم نیس! یعنی هستااااا ولی وقتی برای شما قابل توجه نباشه...!؟
در مورد پست این دفه تون! من که با ناظمامون کلی رفیق بودم! از کلاس اول تا کلاس آخر! هیچ وقتم ازشون چک و لگد و کتک نخوردم!البته بد نیس بدونید من جزو شرترین افراد مدرسه بودم توی هر پایه ای که بودم!!!
الانم که معلما و ناظمامو می بینم کلی تحویلم می گیرن! البته منم کم نمی ذارم براشون!!!
راستی امشب تو بیست و سی گفتین ملبورن، استرالیا، ایران! من اون موقع کوچیک بودم اما یادمه بعد از گل ایران همه خیلی خوشحال بودن! منو بقیه بچه ها هم که تو اون جور مواقع بلد بودیم چه جوری از فرصتا به نحو احسن استفاده کنیم!!!
فکر کنم از این به بعد باید تند تند بیام!!!
با اجازه...!
خدانگهدار!

ناصر:

سلام کامران جان.الهی بگردم ناظم دوران تحصیل که ازش کتک خوردی.کامران خداییش فکر نکردی داری پیر میشی.راستشو بگو!

معصومه:

سلام آقای نجف زاده
من اولین باریکه دارم براتون نظر می دم . مثل خیلی از عزیزای دیگه که گفتن منم خیلی به وبلاگتون سر می زنم ولی نمی دونم چرا نمی تونستم نظر بدم .........شاید خجالت می کشیدم .
پست قبلی تونو که خوندم یه دفعه یاد یه شعری افتادم که وقتی اونو smsدادم کلی طرفدار پیدا کرد نمی دونم شما و بقیه خوشتون می یاد یا نه ، این شعر این بود:

چه سعادتیست هنگامه ی باران...
دانستن اینکه می توان گریست ...
وکس نداند آنچه بر گونه است اشک است یا باران ..
جز او که جرعه اش را بر می گیرد و می داند که آب باران شور نیست .........

البته نمی دونم شاعرش کیه ،اینو یه دوست برام نوشته بود
همین ...

سلام، شانس آوردي محصل من نبودي !!!

م ر:

salam , ziad matlabato mikhonam ...nemidonam kodom vari hasty...chap..rast...ya bala....vali mikhatsam begam age khasty nazem bebini ya bebini kojaha dare be sabke be ghole khodet ahde atigh raftar mishe ye roz asr bia meidone nabovat............ samte shargh meidon
.....midonam migi boro delet khosheha
vali ......................
age dos dashty ye coment rajebe in vanhaye shishe dodi benevis ........ye.........ey baba man chi daram migam..ko goshe shenava.....hame be inja ke mirese kop mikonan.........faghat manam ke mibinamo hers mikhoram.....

مهرزاد:

سلام
استاد من ميگه اگه آپ ديت نشيم بعد يه مدت دمده ميشيم.

گل گفتي
خوب بود اوضاع اينطوريه ديگه چي كار ميشه كرد

فرزانه:

سلام مرد لحظه ها
خوب هستین ؟ اونجا آب و هوا چطوره؟ مشهد که از دیشب برف میباره خدا کنه اینقدر برف بیاد که فردا مدرسه ها تعطیل بشه . جاتون خالی میخوام برم آدم برفی بسازم فعلا ...........

نمی دونم چرا وقتی حرف از خبر و خبرنگاری میشه دوست دارم منم مثل بعضی xها و yها، یا فلن کس و فلان هیچ کس، یا فلان هرکس و فلان همه کس یه خبرنگار حرفه ای جنجالی باشمکه تونسته گوی سبقت رو از فلان های مذکور بدزده، ولی یکم که با خودم فکر می کمنم می بینم که من نه به خبرنگاری علاقه دارم نه به جنجال، بعد به این نتیجه می رم که که « اگر قرار باشه که تصمیم گیری نکنم، چطور می تونم در آینده به تصمیمات بهتریی برسم؟ » «پرمودبترا»  و بعد یواش یواش از تو فکر خبرنگاری بیرون میام و به خودم می گم من که خبرنگاری رو دوست ندارم ولی خبرنگارا رو دوست دارم.
نظر شما (یا بهتره خودمونی شیم؛ تو) راجع به تصمیمات جدی من راجع به خبر و خبرنگاری چیه؟
فکر میکنید منم می تونم مثل جرج برنارد شاو که میگه « آنکه می تواند، انجام می دهد و آنکه نمی تواند، انتقاد می کند» باشم...!!!!! (اصلا نمی دونم این جمله ی آخر چه ربطی داشت)
حالا می تونید نظرتون رو راجع به من بگید؟ (منتظرم. موفق باشی)

من معنی این جمله رو نمیفهمم ، یه توضیح میدی واسم ؟
"فاصله میان دو باران را سکوت ناودان پر میکند."
الان مشهد سپید پوش شده .

بازم سلام کامران جان..
داغ دلمو تازه کردی... هر وقت ناظم دوران دبستانم به واسطه مار قبلبم میدیم زیر لب براش خیلی چیزها رو مرور میکردم.. بگذریم.. اما الان 2 ماهی هست که به دنبال رابطه هنر و اقتصاد میگردم..؟!
راستی شما وام نمیخواهی..!!
در رابطه با نوشته قبلی چیزی رو میخواستم مطرح کنم .. چیزی مثل یه سوژه.. چیزی که قریب به یک سال هست که درگیرشم و دنبال وقتی برای اجراش هستم.. "تا حالا یافت آباد رفتی و جونایی به رعنایی خودمون و شاید هم بهتر از ما ببینی که برای تهیه جهیزیه و خرید وسایل زندگی اونجا پرسه بزنن..و با سیلی صورت سرخ کنن.." دو بار بیشتر نتونستم پا تو یافت آباد بزارم و هر دو بار گریه خودمو مخفی کردم.. اگه فکر میکنی ارزش دوربین به دست گرفتن و تهیه یه مستند کوچولو رو داره و احتباج به یکی مثل من!! داشتی حتما خبرم کن..
www.raphik.blogfa.com _ farhangsh2003@yahoo.com

امير:

نمي دونم چطور شد از وبلاگ حاجي واشنگتن معلوم الحال ;-) از اينجا سر در اوردم ولي واسم جالبه وبلاگ آدمي كه نمي تونه هر حرفي بزنه را بخونم . دلم مي خواد ببينم آدمي كه صد بار فكر مي كنه اينو بگم ؟؟ يا نگم ؟؟ چطور مي نويسه . خداييش اصلا دلم نمي خواد جاي تو باشم . شايد دلم بخواد جاي هر مجري يا خبرنگار ديگه اي باشم ولي اصلا دلم نمي خواد حتي يك لحظه جاي كادر 20و 30 باشم . مي دوني چرا ؟؟
چون هميشه خبرهاتون كه پخش مي شه مي گم نامردا خبر اين نبود چرا اينطوري پخشش مي كنيد ؟ چرا اين قسمتها را گزنيش مي كنيد و در يك كلام چرا رو بازي نمي كنيد ؟
رفيق من اينو ننوشتم كه اجازه نمايش بهش بدي فقط خواستم بخوني و بدوني هستند كسايي كه مي دونن شما چطور تركيبي از احساسات و نيرنگ و خبر را به نام 20 و 30 ساختيد و به خورد عوام !! مي دهيد .

ولي كلا از آدمهاي صاحب سبك خوشم مياد . وقتي مي بينم يه خبرنگار يا يه برنامه خبري حتي بيان كلامشون را هم از تو مي دزدند خوشحال مي شم و بهت درود مي فرستم .
شاد . موفق و منصف باشي.

سلام ...
با اینکه سن زیادی ندارم ...
اما من و هم دوره ای هام هم طعم کتک ناظم مدرسه رو چشیدیم !
الان تو مدرسه ها از گل بالا تر به بچه ها نمیگن
شاد باشی دوست خوبم

سلام ...
با اینکه سن زیادی ندارم ...
اما من و هم دوره ای هام هم طعم کتک ناظم مدرسه رو چشیدیم !
الان تو مدرسه ها از گل بالا تر به بچه ها نمیگن
شاد باشی دوست خوبم

زهرا-ض:

آقای نجف زاده سلام
گزارش ننه جبهه ای واقعا عالی بود.
به خانومتون سلام برسونید و کیان کوچولو رو از طرف من ببوسید.

شاپرک:

دیشب خونمون بعد از 20:30 بحث تو بود پسر عموم می گفت :خیلی شیطونی .بابام هم مثل همیشه ازت طرفداری کرد خیلی دوست داره{بابام}.بر عکس داداشم که خیلی باهات پایه نیست .ولی من تا جا داشتم ازت طرفداری کردم دیگه کف کرده بودم
اینم یه جور نقد دیگه فقط از نوع خوانوادگی!

سلام.....
خوبی...
میگم من یه هفته ی کامله که اینجا نیومدم.....
کامپیوتر پاورش سوخت,ویندوزش هم پرید الان که درست شد پریدم ببینم چه خبر بوده تو این دو هفته... درست مثه معتادایی بودم که بهد از یه هفته بهشون مواد دادن....تو که حال و احوالی نمگیری؟

اولش این سوال اومد تو ذهنم که:

شما مگه وقتی برای استخر رفتن هم داری؟

مريم حسيني:

سلام اميدورم كه من را به جمع دوستان خود بپذيريد من مريم اولين باري است كه براي شما نظر ميزارم و خوشحال ميشم كه شما هم برايم ايميل بگزاريد.

شاعر درود ! براي ما هم كلاس ميذاري ؟ پس دلبستگي هات چي ميشه ؟!

سلام آقای نجف زاده

امروز شهر ما لامرد مملو از جمعیت بود
چه جمعیتی بودن
پیر ،جوون، بچه و همه و همه آمده بودن

یه مرد معلول رو دیدم که تو ویلچر نشسته بود و یه دختر 6
-7 ساله داشت که تو بغلش رفته بود هی باباشو میبوسید و پدره هم دخترش رو بوس میکرد
نتونستم جلوی اشکامو بگیرم
نا غافل اشک از گوشه ی چشمم جاری شد
اون دختره جیگرمو آتیش زد

امروز بود که معنی انتظار واقعی رو فهمیدم و لمسش کردم
بعد از ساعت ها انتظار درب حرم مطهر آقا ابوالفضل وارد شهرمون شد چه غوغایی بود
این در از شهرستان لار آورده بودن
که یه پدر و پسری اونو ساخته بودن
چقدر بزرگ و زیبا و جالب .
ای کاش بودی و ازش گزارش تهیه میکردی
هرچند هم گزارشت فقط سکوت بود
با این همه جمعیت و استقبال پرشکوه مردم نمیشد گزارشی تهیه کرد که حرف توش باشه دوربین هاتون فقط میتونستن چشمان خیس مردم رو بگیرن
اول محرم نصبش میکنن

خدا کنه همه برن کربلا،بین الحرمین ، شط فراط رو ببینن


موفق باشی

یا حق


سلام...گزارش ننه جبهه ای رو که دیدم،یاد چند روز پیش افتادم؛داشتم میرفتم دانشگاه...نزدیک ایستگاه اتوبوس ایستادم...یه خانوم پیر و مهربون که تقریبا 70،80 سالش بود و به سختی ایستاده بود،به طرفم اومد و گفت:مــــادر،بینی تو عمل کردی؟(آخه من ماسک زده بودم...)گفتم نه،مریضم...ریه و سینوس هام عفونت کرده...
باورتون نمی شه چه حالی پیدا کرد...اصلا باورم نمی شد...کسی که حتی اسم منو نمی دونه،عین یه مادر مهربون و دلسوز بود..
خلاصه هر چی اسم جوشونده و آدرس عطاری و این جور حرفا بلد بود بهم گفت...بهش گفتم این هفته 14 تا پنی سیلین زدم دکتر گفته اگه خوب نشم هفته ی دیگه باید جراحی کنم...اینو که گفتم دیگه چشماش پر اشک شده بود گفت:نه مادر،تو جوونی...بهش گفتم دعام کنه...دستاشو گرفت به آسمون و زیر لب نمی دونم چی می گفت...
سوار اتوبوس شدیم...چند ایستگاه بعد پیاده شد و دیگه ندیدمش...ولی هیچ وقت چشمای خیس و مهربونشو،دستایی که رو به آسمون گرفته بودشون و می لرزیدند و اون قلب مادرانه و دلسوز و مهربون ِمهربون ِ مهربونشو فراموش نمی کنم...

salam kamran baba to ham kheyli shologho sheytooooon bodi bar khalaf3e man ..be man sar bezan khoshhal misham ......be vebam

و این گونه بود که دیوانه شدم و از برکت دیوانگی ام هم به آزادی رسیده ام هم به امنیت
آزادی تنهایی و امنیت از فهمیده شدن!
زیرا کسانی که ما را میفهمند چیزی از وجود به اسارت میگیرند...

سلام!
حال و احوالتون خوبه داداشی!مستر کیان چطوره؟
خوشحالم که امشب 20و30 را شما اجرا میکنی!
چون واقعا جذابه
حالا اگه تونستی و دری به تخته خور به وبه این حقیر هم بیا!
www.axhaaa.blogfa.com

سلام. شما از نرم افزار ورد پرس استفاده می کنی؟ ازش راضی هستی؟ اگر میشود منو یک راهنمایی بکنید.

سیده معصومه:

سلام
خوبید آقای نجف زاده
من که باورم نمی شه کسی دلش بیاد یه سیلی بخوابونه تو گوشتون، آخه شما خیلی قیافتون مظلومه، آدم دلش نمی یاد که چپ بهتون نگاه کنه می ترسه چینی نازکتان بشکند .
راستی چه خبر شد از این ماشین دولتی هایی که رفته بودن عروسی، شما رو به جدم پیگیری کنید ، اینا بی خیالش می شنا، حالا یه چیزی گفتن که پیگیری می کنن اما خالی بستن،شما جدی بگیر موضوع رو.
ما رو دعا کن
یا علی

سلام
اومدم ببينم چيزي نوشتيد يا نه؟!
و چقدر هم نوشتيد از بس زياده نامريي شده نه؟!

سلام
همه این چیزایی نه داری ماله همین سیلی و ناظم هاست.

با سلام حضور همکار محترم : جناب آقای نجف زاده
به علت ضیق وقت مختصرا" به استحضار حضرتعالی میرساند که نشریه دژپل یک دو هفته نامه استانی در استان خوزستان است که ضمن دعوت برای مشاهده وب لاگ این نشریه جهت انجام مصاحبه جهت درج در نشریه مراتب به حضور ارسال میگردد منتظر تماس و اعلام حضرتعالی هستیم با تشکر - مدیر مسئول دژپل- چرخابی- 09161414271

وااااااااااااااای.....
نمی دونی امروز چی دیدم....
حدس بزن...
حدس بزن...
زود....
نمیگم...
جورااااااب...
یه عالمه جوراب خوشکل بچه....
(چون من اصولا" زیاد نمیرم بیرون واسه همین جوراب هم زیاد نمیدیدم....)
دلم می خواست همشونو واسه کیان می خریدم...
تو مغازه احساساتی شده بودم دوستم میگفت جمع کن این بچه بازیا رو ناسلامتی تو امسال کنکوری هستی!
وای الهی من فداش شم...
البته می تونستم بخرما...ولی خوب فقط جوراب که خیلی سه میشه....یه خورده وسیله خوشکل مشکل واسش پیدا کنم میخرم...
نیست خیلی هم بیرون میرم...
اگر چه این چند روزه یه کم دپرسم ...بیای وبم متوجه میشی.....فقط امروز جو گیر شدم یهو...
راستی اینم دوباره یادت بندازم که نیای وبم...(سه نقطه)
یعنی باید بیای...
خوب دیگه ....
به امیر کیان گلمممممممممم سلام عمه جونو برسون...

خوب بای....
راستی گمونم بستهه اشتباه رفته...من که گفتم...

خ. م:

نمی دانم چرا من هم گاهی مثل تو بی خواب می شوم و ساعت های جدال با فکرهای گاه و بی گاه ... خیلی دلم می خواست فیلم گاو را ببینم... همان گاو مش حسن که تمام دارایی او بود و شاید دارایی یک ده ... اما ... با این همه استعداد فیلم سازی حیف است که وقت مناسب پخش شود...

خ. م:

می دانی نجف زاده مانده ام از این همه توجهات فرهنگی ... حلقه سبز را می گویم انگار که پایانی خوشایندتر از میوه ممنوعه ندارد ... که چرا فلان و بهمان بوده و آن پیرمرد...ایرادات وارده پزشکی و قانونی ...و عده ای بی کار در جدال برای نقد فیلم ها که انگار کاری مهمتر از این برایشان نمانده ...کمی صبر می کردیم شاید ... ته ته تمام این داستان حدیثی است شنیدنی اگر خوب درک شود ... تنها مشکلات فرهنگی ما فیلم های ما است؟ چه فیلم های درخور تحسینی ساخته می شود... در این جدال و کشاکش بی پایان اما یادمان می رود که مولانا را ترک ها به نام خود ثبت کردند و ابو علی سینا مدعی عرب یافته و عید نوروز را در یونسکو به نام کشوری دیگر ثبت خواهند کردو موسیقی اصیلمان را فلان کشور ... تا خود شنونده نازل ترین نواها باشیم

خ. م:

نمی خواهم نظرات را اینجا بگذاری یا درباره شان بنویسی... فقط قدری درنگ کن مثل من... شاید قدری خواب به سراغم بیاید که دیگر ننویسم این افکار مشوش آشفته را ...

سلام خبر تحقیق و تفحص از خودرو سازی خبر تکی بود نمیدونم چرا نخوندین ؟ به خبرکده سر بزنین خوشحال میشم!

سلام
خب من گزارش ننه جبهه ای رو ندیدم
بزار اینجا تا من دانلود کنم ببینم
گفتگوت با حدادعادل خیلی قشنگ بود
چقدر آقای حداد با نمکه !!!....نمیخونم...
کاشکی یکمی اصرار میکردی شعرشونو بخونن.

http://hamboghz.blogfa.com
وقت کردی یه سر بزن .
درمورد حادثه14 آذر نوشته و عکسهایی از شما.

نرگس حسيني:

سلام اقا كامران گفتگوي داغت با اقاي حدادعادل واقا داغ بود دستت درد نكنه مثله هميشه عالي بود داداشي گلم.
اميركيانو از طرف من ببوس به خانومت هم سلام گرم منو برسون.

سلام انشاالله حالت خوبه باشه من دینا حداد وبلاگ تو را از سازمان پیدا کردم دوست خوب فکر کنم دلاوری دزباره من تعریف کرده باشه چون می دانم دوست خوبی بای هم هستید امیدوارم دوست همیشه خوب باشه من هم خبرنکار هستم نه تو ایران تو ترکیه برای نون جا کار میکنم من شما یک بار تو ترکیه دیدم از کار تون خوشم می یاد امیدوارم همیشه موفق باشی

میدونم غلط دیکته یا گفتاری دارم

سري به وبلاگ ما بزن

اِِ من شما رو یک جایی ندیدم!

محمدعلي شعباني:

خبري در مورد سخنراني و پرسش و پاسخي در پنج شنبه گذشته توسط عضو شوراي شهر كاشان در مسجد صاحب الزمان (عج) كاشان بعد از نماز مغرب و عشاء كه دستان پشت پرده را معرفي كرده حقوقان ميليوني و پاداش هاي صد ميليوني شهردار و شهرداري را معرفي كرده است حمايت تعدادي از اعضاي شورا از شهردار رد صلاحيت شده توسط وزارت كشور در برابر حقوق و مزاياي بالا با مدارك مستند كه تعدادي افراد از شهرداري و به دستور رئيس دفتر شهردار كه در جلسه حضور داشت آمده بودند تا جلسه را به هم بريزند و ... است اگر دوست داشتي با شماره زير تماس بگير تا فيلم مستند آن را بفرستيم تا در 20:30 به اطلاع مسئولين و مردم برساني .
09132646433
يا علي مدد

واقعا ادم تاسف میخوره که به خاطره یه سیلی ناقابل یه ناظم شریف بکشی به ناحیه و ...
شایدم باباتون میخواسته برششو نشون بده که اگه دسته گل نازنینش منوال هر خطایی کرد کسی نتونه چیزی بهش بگه
دوست داشتی بزار دوست نداشتی نزار تو هم دانش اموز مکتب سانسوری مطمنا دوست داری فقط تعریارو در باره خودت بشنوی منم این کامنت گذاشتم فقط خودت ببینی

آمنه.حسن پور:

سلام آقای نجف زاده
خوش به حالتون،یک بابا میشه مثل بابای شما به خاطر یک سیلی برای گُلپسرش هر کاری می کنه،و یکی هم میشه مثل یک آقا معلمی که پسر خودش رو به باد کتک می گرفت تا بچه ها حساب کار دستشون بیاد...
راستی... تپق زدنتون رو نبینم آقای خبرنگار :"در برابر دیدگان متعجب زده!!!! رسانه ها"
موفق باشید.

نگار:

سلام
دو ماه بود که باهات قهر کرده بودم گفته بودم که تو اصلا نظر منو نمی خونی واسه چی من همش خودم رو ضایع کنم اما دلم واسه نوشته هات تنگ شده بود همین داستان تو واسه من هم رخ داده بود ولی یه فرقی می کرد تو سال 74 -75معلم نباید دست رو کسی بلند می کرد اگه هم می کرد بچه ها رو بعدا با شکلات .... می کرد اون موقع من کلاس دوم دبستان بودم زد تو گوشم از شانس بدش کله ی من خورد به تیزی تخته و چون خیلی نحیف بودم700 تا ستاره رو دور سرم دیدم بعد بیهوش افتادم زمین بعد از اون چیزی یادم نیومد ولی وقتی که بهوش امدم بچه ها همه چیز رو تعریف کرده بودن که بنده خدا خیلی ترسیده بود اون خانومه خیلی مسنی بود فردای اون روز اون هیچ وقت دیگه معلم ما نبودهر روز بهونه می اوردن که امروز حالش بده فردا میاد تا اینکه سال تموم شد نیومدآخرین امتحانم رو که دادم اون امد پیشم ازم معذرت خواهی کردو چون از شانس بدش من از یک پ که پارتی بود بر خوردار بودم مدیر مدرسه اونو اخراج کرده بود حالا این همه داستان گفتم که بگم خانوم ک.. اگه زنده ای خدا عمر پر عزت بهت بده
می دونم باز هم اینو تایید نمیکنی تاهمه بخونن اما اگه تایید کردی دلم رو شاد می کنی

دوست عزيز سلام.
آري هستند ، هنوز هم هستند و خوش به حال شما كه ياري گري به سويتان دست كمك دراز مي كند.
بيچاره آن دانش آموزي كه كتك مي‌خورد و پدر ندارد كه دادخواهي‌اش را به اداره و منطقه و ... ببرد.
اما چه ياره دهنده اي ، چه نجات دهنده اي بزرگتر از او؟

شيرين مي‌نويسي برادر. حرف‌هايت هميشه شيرين است.

در پناه حق

انگار که تو در گذز ایام محو شده ای . چرا راه دور میروی ! همین خودمان . آره . درست نگاه کن . همین خودمان یکی از این ناظمها نیستیم ؟ چند بار بخاطر .... (هر کسی دلیلی داره ) سیلی محکمی بر سیرت ( نه صورت ) دیگران نواخته ایم و خودمان هم حتی یک آخ نگفتیم ؟ آیا برای تو پیش نیامده ؟ یعنی این منم که همیشه اینگونه ام ؟ البته همیشه که نه !هر از گاهی.اما دلم میخواهد همین دفعات را برای خودم به همیشه تبدیل کنم تا هیچ وقت از یاد نبرم که منم روزی یکی از همین ناظمها بودم .
آره آقای کامران نجف زاده.
به نظر من شیوه نگرشت را متحول کن !
راستی خوبه که بهت بگم من در مورد بخشهایی از مطبت این نظرو میدم وگرنه بقیش رو قبول دارم .
به قول سهراب:
چشمها را باید شست - جور دیگر باید دید.
امیدوارم تو مرا مانند این چک باکس بالای صفحه نظرخواهی ( .... مرا به یاد داشته باش) در خاطرت حک کنی تا شاید روزی به سراغم بیایی و بگویی ............ ( گفتنش با تو !)

نرگس محمدی:

سلام
مصاحبه بااقای حداد عادل خیی جالب بود .گل کاشتی .زیبا بود حرف دل مردم را زدی.ببخشیدا دیگه داری کم کم کچ...میشی باید از همین الان به فکر داروی تقویتی باشی اخه تو هنوز جونی! زوده!هنوز خوبه موهات سفید نشده .بجت می بینت میگه بابام چه زود ÷یر شده ولی نمیدونه تو جونی راستی جواب منو برام میل نزدیها!!!!!!!
امیدوارم اکسیر جوانی بر وجودت بتابد.
به همسر محترمت سلام برسون و امیر کیان عزیزم ببوس.
خالق زیبایی ها نگهدارت
دوستت دارم مرد خاطره های من

سلام
با بزرگداشت شاملو به روزم و منتظرت...
بیا.

سلام آقا کامران .

از اینکه نیومدی به وبم ممنونم !!!

می خوام یه آپ در مورد شما بکنم .

شوخی و جدی رو میخوام قاطی کنم.
الان مثلا دارم اجازه میگیرم .

بیا و بگو اجازه میدی یا نه ؟
خب ؟

آفرین پس خوب .

منتظرم ها .
هادی

جناب آقای نجف زاده
سلام علیکم
با احترام، نظر به این که وبلاگ شما یکی از پر مخاطب ترین وبلاگهای فارسی می باشد(اگر اولین نباشد) بخش وبلاگهای اسلامی فصلنامه ره آورد نور وابسته به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی (ازمجموعه موسسات وابسته به دفتر مقام معظم رهبری)با مدیر مسئولی حجه الاسلام دکتر شهریاری (دبیر شورای عالی اطلاع رسانی کشور) به این وسیله از جنابعالی دعوت می کند تا در مصاحبه ای اختصاصی یا بوسیله مقاله ای وبلاگ خود را معرفی و در خصوص مباحث مربوط به وبلاگها، باید ها و نبایدها نظراتتان را در اختیار این فصلنامه جهت انتشار قرار دهید. بدیهی است از زحمات شما قدر دانی خواهد شد.
با تشکر
امیرحسین پیرمرادی
عضو شورای سردبیری
فصلنامه تخصصی ره آورد نور
سایت رسمی مرکز:www.noorsoft.org
سایت تازه تاسیس فصلنامه:www.rahavardnoor.com
تلفن اینجانب:09122511798

بی نام:

سلام
شاید عادت خوبی نباشه،اما معمولا وقتی وارد میشم یه نگاهی هم به نظرات فرستاده شده می اندازم.اکثرشون تشکر و تقدیره ،ولی جالبه که انتقادهای تند رو هم مینویسید. واقعا همه نظرات رو میخونید؟ بهتره بدبین نباشم و به حساب امانت داریتون بگذارم.
نوشته هاتون حس خوبی بهم میده،شاید برای اینکه گاهی شبیه نوشته های خودمه که از روی دلتنگی ،فقط و فقط برای دل خودم مینویسم. نمی دونم خوش شانس بودین یا بد شانس،که نوشته هاتون عرصه تاخت و تاز عقاید مختلف قرار میگیره؟!!! الان هم دلتنگ خوندن نوشته هایی ام که از صمیم قلب اومده،نه از روی ریا و دغل بازی؛اگه خواسته زیادی نیست،لطفا به روز بشید.
همیشه موفق باشید.

سيما:

سلام
الان داشتم به عكستون نگاه مي كردم :
دل به اميد صدايي كه مگر در تو رسد
ناله ها كرد در اين كوه كه فرهاد نكرد
دوست نداريد جوابمو بديد؟
مي دونم وقت نداريد اما براي من خيلي مهمه
كه بدونم نظرمو خونديد و نظرتون چيه ...
روي ماه امير كيان رو از طرف من ببوسيد (خيلي زياد)

زهرا-ض:

آقای نجف زاده سلام
ان شاالله که خودتونو خانومتونو نی نی تون که حالا یه ذره بزرگ شده ، حال همتون خوب باشه.
لبتون خندونو و جیبتون پر از پول!
من امروز داشتم درس می خودنم بعد از اونجایی که خیلی تمرکز داشتم نمی دونم چرا یهو ذهنم رفت پیش سایت شما و اینکه بچه ها میانو به شما سوژه پیشنهاد میکنن . نمی دونم اسمشو میشه گذاشت سوژه یا نه! اما من فکر کردم برای سالگرد بچه هایی که تو حادثه سقوط هواپیمایی 130 شهید شدند که توی همین هفته هم است یه کار جدید یه گزارش عالی کار کنید. و دوباره نمیدونم چرا به ذهنم رسید که اگر شما با آقای دلاوری یک کار مشترک انجام بدید کار خیلی قشنگ و جالبی میشه. نوشته های شما لحن و بیان شما همراه با لحن آقای دلاوری به نظر من کار خیلی قشنگی میشه. من الان این صحنه تو ذهنمه که شما و آقای دلاوری توی بهشت زهرا سر مزار همون بچه ها دارید راه میریدو حرف میزنیدو یادی از اونا میکنید.
شاید شما اصلا وقتشو نداشته باشید که توی این هفته کار جدید کنید یا اصلا دلتون نخواد با آقای دلاوری یا با هیچ کس دیگه کار مشترک داشته باشید. به هر حال به نظر من جای همچین کار مشترکی تو کاراتون خالیه!
همین ...
به خانومتون سلام برسونید و کیانو از طرف من ببوسید.

abolfazl:

شیفتگان پرواز را میلی به خزیدن نیست

وانسان افریننده سرنوشت خویش است

با ارزوی موفقیت و شادکامی برای شما اقای نجف زاده

سلام آقای نجف زاده
حال شما خوبه؟
بزار بدون مقدمه شروع کنم
چند روزی است که دنبال سایت خبر 20:30 می گردم
اما فکر کنم این چنین سایتی شاید نداشته باشه
تا اینکه واژه کامران نجف زاده به ذهنم خطور کرد
تو گوگل که گشتم سایت شما رو پیدا کردم
همین لحظه که دارم این مطلب را می نویسم بخدا اشک از چشمانم جاری شد.
اشک از اینکه خوشحالم یکی هست که حرفمو گوش کنه
اشک های یک بی پناه که حرفها با شما دارد!
من سال 84 که سرباز بودم تو بزرگراه ارتش واقع در چهاراه مینی سیتی هنگامی که از پادگان به بیرون می رفتم همون جلوی در پادگان یه موتوری بهم زد که راننده موتور 15 سال سن داشت که اصلاً گواهینامه هم نداشت خلاصه .. . پای من شکست از ساق پا . ارتش هم مداوام نکرد به خرج خودم رفتم عمل!
از قضا پدر این موتور سوار یکی از نیروهای اطلاعاتی بود که همزمان بود با انتخابات ریلست جمهوری که یارو از طرفداران دکتر احمدی نژاد بود
همین آقا بعد از چند روز تحقیق که من تو بیمارستان بستری بودم با تلاش نیروی انتظامی پیدا شد
بعد به بهانهی در رفتن از زیر دیه به من پیشنهاد شغل در یکی از ادارات دولتی را داد
بعد از موفقیت دکتر احمدی نژاد این اقا معاون سیاسی استان اردبیل گردید
این شخص بارها توسط افراد زیر دست خود که از قبیل فرماندار خلخال و معاونانش برای کسب رضایت به منزل حقیر ما با ماشینهای استانداری تشریف آوردند و از پدر اینجانب در قبال شغلی مناسب برای من رضایت گرفتند
حالا که نزدیک به 3 سال شده از قول به اصطلاح این مردان دولتی هیچ خبری نیست!!!!!!!!
به نظر شما اگه این مهم هست لطفا به گوش ریاست جمهوری برسونین
لطفا اگه خواستید کلیه مشخصات را در اختیارتان می گزارم
حق نگهدارتان
منتظر پاسخ شما هستم
لطفا این مطلب را هم نمایش ندهید
kayvan.masoumi@yahoo.com

سلام کامران خان
اومدم تبریک بگم برای گزارش توپی که گرفتین (مصاحبه با آقای حداد عادل)
حال کردم وقتی در مورد اختلاس مجلسی ها پرسیدی
راستی این قسمتش رو خبر 21 سانسور کرد ... من تو 20:30 دیدم
خدا تو رو حافظ

طعم خوش چوب استاد را چشیده ام اما گویند

چوب استاد گله

هرکی نخوره خله !!!

مريم تنها:

سلامي به زيبايي آسمان آبي و بي انتها به شما آقاي نجف زاده خوش به حال اونايي كه شما حرفشونو حرف مي دونيد و نظرشونو نشون ميديد مي خواستم بگم من 20:30 را فقط به خاطر شما نگاه مي كنم. شما رو مثل داداش خودم دوست دارم. خداحافظ

این دکتری که وقتی اورژانسی میرم بیمارستان خیلی شبیه آقای حدادعادل بود ، همش یاد گزارش دیشب می افتادم.
خیلی بانمک بود ....

هلیا:

آقای نجف زاده سلام.من خیلی دنبال یه راه برای مستفیذ شدن از مطالب شمی می گشتم.از وبلاگ استادم تونستم وبلاگ شمارو پیدا کنم وخوشحالم.

دل زمن بردی و پرسيدی که دل گم کرده ای؟
اين چنين طراری ات با من مسلم کی شود؟
سلام.
خيلی دور خيلی نزديک به روز شد.
منتظرم.
دوستون دارم.

پت:

سلام كامران من الان دارم از تبريز برات اين پيام رو مي نويسم واقعا شب وحشتناكي را سپري كرديم ما مشغول تماشاي تلويزيون بوديم كه نا گهان احساس لرزش زمين را حس كرديم واقعا انسان در آن لحظه سر جاش ميخكوب ميشه و نمي تونه كاري بكنه. فرداي آن روز يعني يكشنبه صبح رفتيم مدرسه اول نخواستيم بريم سر كلاس ولي ما رو با زور فرستادن پس از 10 دقيقه با احساس لرزش شديد با يك اضطراب همه از مدرسه فرار كرده با ازدحام به حياط مدرسه رفتيم خيلي ترس ناك بود اميدوارم امشب ديگه لرزشي احساس نشه . واقعا از خبر كاملي كه درباره زلزله تو اخبار 20:30 پخش كردين مممنون.

شايد تكراري باشد اما لطفا يه گزارش از فقر كار كن گزارشي كه شايد اين دم انتخابات خواب خرگوشي بعضي ها را منور كند

سلام
بابا پولدار!!!!تو استخر هم می ری!!!
راستی خوشبختانه ما اینجور ناظمی که می گی تا این حد خشن نداشتیم.البته تو جامعه که از این خشنترشم زیاد می بینیم.
فعلا
یا علی

شاید ادم های این طوری در اطراف ما زیاد باشند اما... اما گاریچی بودن خیلی متفاوت است.یا حتی مهمانسرا با هتل و رفتار ها در ان ها چرا باید متفاوت باشند؟ این ادم ها فقط مثل خودشانند. رفتار ان ها هم فقط مثل مال خودشان است...
ببخشید که انتقاد کردم...

مامانم اومد الانه که کله موبکنه...
اومدم بکم به روزم با این اس ام اس برام اومده سر بزنی هاااااااا

nazem boodan hanooz ham neshoon dahande akhme.
mamoolan bache ha doostesh nadaran

با سلام
یک خبر اضطراری
ما جمعی از دانشجویان دکترا و فوق لیسانس ساکن خوابگاه متاهلی بهار جنوبی دانشگاه تربیت معلم هستیم. که بزودی این مکان توسط صاحب ملک تخلیه می شود و ما هم شب و روز را با اضطراب می گذارنیم. خواهشمنیم این خبر را از 20:30پخش کنید تا شاید برخی از مسئولین بشنوند و تکانی بخورند و جلوی این بیحرمتی را بگیرند. با تشکر

علی:

احسنت 20:30
خوب وزیر اموزش و پرورش را کله پا کردید
تا وزیر باشد و بگوید در مدارس غیر انتفاعی دانش اموزان مومن ترند و مدارس دولتی ......

azad:

سلام انگاری دلت از این شکل ادما خیلی پره منم از اون روزگارا داشتم ولی از ترس ناظم تو خونه هم چیزی نمی گفتم حالا که فکرش رو می کنم می بینم اشتباه می کردم ...............برای بار هزارم از شما برای دیدن وبلاگم دعوت می کنمخدا حافظ

behtar nabud kine ha ro faramush konid?

سلام خوبی؟
چه خبر ؟
دیروز نتونستم بیام بهت بگم که مصاحبه ات با حداد عادل فوق العاده بود....یه کم رک تر از مصاحبه با احمدی نژاد بود اما عالی بود....
تو که از ما حال و احوالی نمیگیری! سرت حسابی شلوغه نه؟
کیان جونم چطوره؟ بزرگ شده قند عسل؟الهی...
خوب مواظب خودت باش و خدا تو را حافظ...

سيروس مددي:

Salam Kamrane Aziz . mesle hamishe arum o tiz neveshtin . yek khaheshi azatun daram , mahe ramezun ke umade budin barnameye "Mahe Asal " to TV3 , yek matni ro dar payane barname deklame kardin , marbut be kudakitun mishod . besiar ziba bud , khodetun ham ba man ham aghide hastin , rastesh khahesh mikonam ke on matn ro ke poshte ketabetun mineveshtin ro tu bolgetun ham gharar bedin , age dust nadarin tu belogetun bashe baram mail konin , midunam vaght nadarin . .
salamat bashin .

محمدی:

سلام.در مورد این مطلب نظری ندارم.اما اگر میخواهید نمونه هی از نقض قوانین متعدد کشور از قبیل قوانین اساسی و مصوب مجلس را بدانید که جهت ستم به مردم(فقط به جرم عدالتخواهی)صورت میگیرد و البته اگر شهامت ابراز آن را در برنامه 20:30 دارید با من تماس بگیریدتا بدانید بعضی مدیران میانی دولت و شرکتهای دولتی چه بر سر مردم میاورند.

فاطيما كيا:

سلام آقاي نجف زاده شما آدرس وبلاگ رئيس جمهور رو داريد؟ اگه داريد لطفا تو يكي از پست هاتون بذاريد مرسي

جمعی از اساتید دانشگاهها:

با سلام
جناب آقای نجف زاده
آیا از زدوبند در یک قراداد 170 میلیون دلاری در وزارت علوم خبر دارید؟
دفتر پشتیبانی پژوهشی وزارت علوم در یک اقدام بسیاربو دار و مشکوک با عقد یک قراداد 170 میلیون دلاری با یک شرکت آلمانی به نام MAN FEROSHTALL کلیه خریدهای ارزی تجهیزات موردنیاز دانشگاهها و مراکز پژوهشی را به این شرکت سپرد.قابل توجه اینکه معادل 15% مبلغ قراداد به عنوان کارمزد به این شرکت پرداخت می شود.و این شرکت بدون توجه به درخواستهای واقعی دانشگاهها با نظر خود تصمیم به خرید تجهیزات می گیرد که عملا" این تجهیزات مورد تایید دانشگاهها نیست.و این شرکت دانشگاهها را مجبور کرده است تناها از کشور آلمان خریدهای خود را انجام دهندودر صورتی که این دانشگاهها تجهیزات دیگری از کشورهای دیگریدرخواست داشته باشند با انواع بهانه ها ودلایل مشکوک مسیر خرید را به سمت شرکتهایی که خود می خواهند عوض می کنند.ضمنا" دست اندرکاران وزارت علوم نیز جهت مخفی کردن اشتباه خود در عقد این قراداد همه جوره از شرکت آلمانی دفاع می کنند و حتی دانشگاهها را به قطع سهمیه ارزی تهدید می کنند.البته شنیده شده است شرکت آلمانی قول پرداخت 5% پورسانت را به مسئولان وزارت علوم داده است.بهر حال این موضوع یک موضوع بسیار جنجالی خواهد بود و رکورد زدوبندها را در قرادادهای خارجی خواهد شکست.ضمنا" در عقد این قرارداد هیچ مناقصه ای نیز برگزار نشده است و مسئولان وزارت علوم سعی می کنند این قراداد را بدون سروصدا ودر خفا انجام دهند.پیگیری کنید لطفا"

سلام و روز قشنگ پائیزیتون به خیر.
نکنه این بار هم جواب ندین. خوب نمی شه اینطوری نه؟
ضمن آرزوی موفقیت. هم منتظر حضور شما هستم و هم مطالب قشنگ بعدی تون...

سلام و روز قشنگ پائیزیتون به خیر.
نکنه این بار هم جواب ندین. خوب نمی شه اینطوری نه؟
ضمن آرزوی موفقیت. هم منتظر حضور شما هستم و هم مطالب قشنگ بعدی تون...

سلام
روزگار عوض شده آقای نجف زاده...
حالا ناظمها از دانش آموزها می ترسن!!

اون ماجرای ناظمهای امروزی هم حکایت از دل پر شما داشت!...شمارا چه شده است؟
---
مصاحبتون با حدادعادل جالب بود...ولی کوتاه!...کاش همشو پخش می کردید...

خدایتان سپاس

سلام

با خوندن پستتون تصور کردم که اگه پسرم یه روز وبلاگ نویس بشه و بخواد از ناظمش بنویسه باید اینجوری بگه: اون روز وقتی موقع بازی تو حیاط مدرسه افتادم و دستم به شدت درد گرفت رفتم رو پله ها نشستم و زدم زیر گریه . دوستام خیلی ناراحت بودن یه دفعه ناظم مدرسه اومد با تشر گفت واسه چی اینجا نشستی بچه !!! بعد یه مشت محکم زد رو دستم و گفت یالله برو کلاس .
اصلا یه کلمه نگفت چرا گریه میکنی مشکلی داری یا نه .

از جلوی دفتر که رد میشدم مدیرمون حالم رو که دید زنگ زد پدرم بیاد ولی از درد زیادو حال بدم منو رسوندند بیمارستان .

آخر سر مشخص شد با ضرب شصت مبارک ناظم مدرسه هر دو تا قلم دست چپم شکسته و تا مدتها باید تو گچ باشه .( شمام دعا کنید دست پسرم زودتر خوب بشه این ماجرا مربوط میشه به سه هفته ی قبل .)

میگم آقای نجف زاده ما که فریادمون به زور به گوش مدیر مدرسه رسید بازم احسنت به پدرتون که ناله ی فریادشون تا اداره و منطقه هم رسیده .

این روزا ناله اگر ناله ی ما و گوش اگه گوش بعضیا ... بقیه ش رو که خودتون بهتر میدونید

همیشه سبز باشید .

راستی با اجازه لینکتون میکنم تا راحتر به سایتتون دسترسی داشته باشم

بدرود

سلام آقای نجف زاده ، چطورین ؟ خوبین ؟ خانومتون خوبن؟ امیر کیان کوچولو چطوره؟
انشالا که همتون در سلامتی کامل به سر ببرین .
باورم نمیشه تو این دو هفته ای که من نبودم این همه آپ کرده باشین ! اون هم به این قشنگی .
به هر حال الان که بعد از دو هفته دوباره می تونم با کامپیوتر کار کنم و به وبلاگ شما سر بزنم خوشحالم .
مصاحبتون با آقای حداد عادل خیلی قشنگ بود . خیلی خوب بود . چی دارم می گم ؟ مگه شما مصاحبه ی بد هم دارین ؟ ؟؟؟؟؟؟؟
اگه لطف کنین و یه سری به وبلاگم بزنین خوشحال می شم . آخه خیلی وقته سراغ وبلاگ من نیومدین . پس بی صبرانه منتظرم اسمتونو توی قسمت نظرات وبلاگ ببینم .
شاد باشید و خدانگهدار .

البته كه ديگه توي اين دوره از زمان اين جور آدما پيدا نمي شن
فكر مي كنم اگه هم اموزش و پرورش هم مانع نمي شد
خودشون هم بي خيال مي شدند
ولي در هر صورت عجب آدماي مضخرفي بودند!!!!!!!!!!1
حقش بود شما هم تا جا داشت اذيتش مي كرديد و به قول بچه ها گفتني آبش مي داديد!
خدا حافظ
موفق باشيد

مقدس:

من دیروز یادداشتی برای شما ارسال کردم که فقط برای شما بود و تمایلی به نمایش آن ندارم
با بشکر

ایشالا که خدا همیشه همراهتون باشه :)


وقتی داری برگهای پائیـــزی رو زیر پات له میکنی یادت باشه یه روزی بهت نفس هدیه میکردند...
.
دوستدار همیشگی شما...پائیــز

هدیه:

سلام... با همه تنهایی ها و دلتنگی هایمان بیاد قیصر امین بور ...ریشه های ما به آب..شاخه های ما به آفتاب می رسد..ما دوباره سبز می شویم..

میگم بعضی از بچه مدرسه ای های امروز چقدر به آن کشیده های جان بخش نیاز مبرم دارند.واقعا خیلی سازنده بود.

فقط دو روز مونده به روزی که آسمان آتش گرفت

مريم قرايي:

حكايت ديروز و امروز ناظم هاي ما مثل همون ضرب المثل قديمي خودمونه كه مي گه : هرچي بگندد نمكش مي زنند واي به روزي كه بگندد نمك !! ( حالا با اين همه نمك گنديده چكار بايد كرد ؟ ) ..

سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم

ولي !.........

گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم

ولي !..............

گفتي زير باران بايد رفت........رفتم

ولي !.............

او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..

نه نگاه ديگرم را...

هيچ کدام را نديد !!!!


فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:

" ديوانه باران نديده !! "

سلام جناب نجف زاده به گمانم مردم ایران و یا شاید کلآ مردم دنیا همه ، به یکباره یکنفررو میبرن بالای بالا و یکدفعه از اون بالا پرتش میکنن پایین ، یکسری بادکنک خویشتن شما را دیگه خیلی باد کردن امید که به این زودی ها نترکد من نیز مشتاقم تا از نظراتتون و تجاربتون برای نوشته هام استفاده کنم .
بدهم نیست بدانیم همه از یک جنسیم و آن هم جنس استخوان است.

سلام آقای کامران نجف زاده

نمی خواستم اینارو بنویسم(دوست ندارم یه کوله بار سنگین از تلخیهای گذشته رو تو جاده هایی که داره به سوی آینده می ره به دوش بکشم)
ولی شما خوب بلدید دست رو دل آدم بزارید
راستش تو ابپتدایی من ساکت ساکت بودم تا اون جا که ممکن بود خودم رواز معلم ها بخصوص مدیر و ناظم دور نگه می داشتم(یه جورایی از اون آدم بزرگا می ترسیدم چون همیشه فکر می کردم آدم بزرگا هرچی می گند درسته وبچه ها باید همون کاری رو بکنند که آدم بزرگا می خواند) می خواستم اصلا یادشون بره منم وجود دارم همیشه دست به سینه بودم اسمم همیشه تو خوبها بود ولی حالا که فکرشو می کنم از اون روزا متنفرم اگه بتونم به گذشته برگردم میشم
شلوغ ترین بچه ی کلاس و اگه حرف زدن وسر و صدا کردن کار بدیه دوست دارم همیشه اسمم تو بدها باشه
حتی اگه به قیمت اخراج شدنم از مدرسه باشه اونقدر داد می زنم تا همه ی آدم بزرگا بفهمند من حق دارم که وجود داشته باشم (این فقط خلاصه ی
چیزایی بود که می خواستم بگم)
دوستدار شما
فاطمه
ردپای بارون

به نام خدا
با سلام و خسته نباشيد. گروه فرهنگي- اجتماعي كيانا از سال 1382 و با مجوز رسمي از وزارت محترم كشور، با هدف شناسايي، ساماندهي و آموزش به كودكانِ كار در سطح شهرستان كرج فعاليت خود را آغاز نمود. در اين مسير طولاني و دشوار كه هميشه دستان گرم مردم نوع دوست و نيز ياري خداوند متعال با ما همراه بود گروه توانست حدود 100 نفر از اين كودكان را از سطوح خيابان هاي كرج شناسايي كرده و آموزش هاي درسي و فني به آنها ارائه دهد. نيز با همياري همكاراني كه در اين مسير به ياري ما آمدند گروه توانست از لحاظ درماني و بهداشتي نيز خدماتي مفيد به خانواده و كودكان ارائه دهد. در اين راستا اكنون بعد از گذشت 4 سال فعاليت و در آغاز پنجمين سال، گروه فرهنگي- اجتماعي كيانا بر آن است تا با دعوت از تمامي بزرگواراني كه مي توانند به هر نوعي كمك حال و يا همدل ما باشند و يا با راهنمايي هاي خود ما را در اين مسير سبز و بزرگ ياري دهند گام مؤثرتري براي اين كودكان بردارد. لذا از شما، دوستان و يارانتان تقاضامنديم هر نوع همفكري و همكاري كه به نظرتان مي رسد را با ما درميان بگذاريد. بي صبرانه منتظر نظرات مفيدتان خواهيم ماند. مستدام و پيروز باشيد.
من الله التوفيق
گروه فرهنگي- اجتماعي كيانا
كرج، خيابان بهار، روبروي برج سبز، كوچه داوود زاده، اولين در سمت راست، پلاك1
تلفكس: 2232029-0261
www.kiyana.ir
http://kiyanango.blogfa.com
kiyanango@yahoo.com

سلام
وبلاگتون رو تازه پیدا کردم و سریع Add to favorit !

حالا ناظم رو بیخیال اینقده من از ناظم و معلم کتک خوردم که نگو ! بیشترم واسه خنده بود ! D: آخه من نـخندم میمیرم ! خلاصه اینا رو بیخیال !

حالا از این سوالایی که همه میگن هوووق ! و بهش میگن آبکی .. !
تا حالا شده عاشق یکی بشی دیوونه ی یکی بشی همه زندگیت بشه یه نفر اما یهو تنهات بزاره و دیگه نتونی بهش برسی !!؟؟؟!! الان چه گلی به سرم بگیرم؟
اینو جوابشو تو 20:30 بگو !! من هر روز نگاه می کنماا ! نپیچونی منو ها ! از آدمی مثه شما بعیده ها ! مننتظرم هاااا ! :)
همین .. Take Care

نیستی ...کم کم داریم نگران میشویم که کسی نیست اینجا مهرتایید بزند بر نظرات...

سلام آقا داداش... حالتون خوبه؟؟ گزارشهای زيباتون رو می بينم. خسته نباشين.
وبلاگ ضامن آهو به روز شد... عشق به خدا يعنی چه؟؟
داداش کامران ميشه بياين وبلاگم برام کامنت بزارين

سلام
امان از دست این ناظمای امروزی
منم اون موقع که مدرسه می رفتم چند بار به خاطر جشنایی که واسه برد پرسپولیس تو مدرسه راه می انداختم
انضباطم کم شد ... ولی راستش من که از رو نمی رفتم !!!
ولی چون بچه درس خون بودم تنبیه دیگه ای در کار نبود !!!
منتها چشمتون روز بد نبینه ... الان خواهرم یه روز مهتابی کلاس و با توپ میاره پایین !!!
یه روز شیپور می بره مدرسه ...
امان از وقتی که پرسپولیس یا منچستر... میلان ... رم و باقی تیماش ببرن ....
مدرسه رو رو سر رقباش خرا ب می کنه ...
ولی چون زیادی درس خون و به قول خودش درجه ادبشم بالاست ... حتی انضباطشم کم نمیشه ...
آقا اصلا بچه هم بچه های قدیم ...
ناظمم ناظمای قدیم ...
ما کجا جرات داشتیم از این شیطونی ها بکنیم ...
----------
با یه پست بارونی به روزم
فرصت کردین سر بزنین
یا حق

راستی یه ضرب المثلی بود می گفت : چوب معلم ... نمی دونم چی چی !!!
می خواستم بنویسمش یادم نیومد !!!

هادي بني اسدي:

سلام پسر جسور
من هادي هستم از شهر نخل و نارنج از آباد ترين شهر ايران بم . خيلي وقته دنبال يه آدرس يا شماره از شما بودم كه باهات يه مشورت كنم لطفا اگر امكان داره و وقتشو دارين با ايميل جوابمو بدين بيشتر مربوط ميشه به سالگرد زلزه 5 دي 82 ممنون
. نگو زارو پريشونه بم مو نگو دلتنگ و نالونه بم مو هنوز نخلا و نارنجا به پايند هنوز عاروس كرمونه بم مو .

سلام اقای نجف زاده هر کار کردم نتونستم از این موضوع بگذرم این مطلبو که خوندم یه حاله دیگه ای شدم تو مجله ی موفقیت خوندم این مجله قشنگترین مجله ی دنیاست این مطلبم از میلاد تهرانی تویه قسمت گیلاس ابی بخونید:
حداقل ساحل را از زباله پاک کنید
صندلی های رو به غروب را
کمی عقب بکشید.
امشب...
دلفین ها به میهمانی می ایند.
شما را از خانه اجدادی تان راندند
به سرمای ساحل پناه اورید.
می دانستند چرا;می دانستند علت امدنتان را.
ببخشید اگر...
دوباره به دریا بازتان گرداندند..
کاش کسی زبانتان را می دانست.
کاش مترجم استخدام می کردید.
کاش فریاد می زدید,
در حسرت قطره ای اب پاک
به گل نشسته اید..
کاش...
امواج مرثیه می خوانند,
صدف ها خرما پخش می کنند,
ماهی ها عزادارندو
طبیعت اشک می ریزد.
وما بی تفاوت،از اخبار می شنویم:
"دیشب دلفین ها مردند"
بیش از این،از دست های ناتوانم
کاری برنمی امد.
روحتان شاد
اینک،که در پاک ترین اب ها زندگی می کنید
به خدا بگویید:
"مارا ببخشد"

مسعود_ س:

سلام آقای نجف زاده، فقط میخواستم بگم خیلی نون به نرخ روز خوری. تو قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال 84 ، ریش هاتو از ته میزدی، دقیقا یادمه. اما از اون انتخابات به بعد که اومدی رو و شدی سو گلی صدا و سیما و جمهوری اسلامی و گزارش های مکش مرگ ما ی تو در مدح از جمهوری اسلامی شروع شد دیگه ریش گذاشتی.
واقعا باعث تاسفه اون هم از کسی که ادعای صادق بودن و فرهنگی بودن و .... مثلا از این حرف ها ش گوش فلک رو کر کرده.

زهرا:

نمي دونستم بايد درد دلامو كجا و به كي بگم
ببخشيد اصلا يادم رفت سلام كنم
سلام بر مرد باران
سلام بر يك انسان خدايي....
من زهرا 20 ساله يكي از دانشجويان دانشگاه اصفهان هستم
من تمام اخبارهايي كه شما گوينده ي اون هستيد رو گوش ميدم و مي بينم
شما واقعا انسان پاك و خدايي هستيد
مي خوام بگم خيلي مردي كه اينهمه نامردي ديدي اما خم به ابرو نياوردي
من به شما افتخار مي كنم
به اينهمه معصوميت و نجابت....
من دوستون دارم
اولين باره كه به وبلاگتون سر ميزنم
شايد چون اصلا نمي دونستم شما وبلاگ داريد
چرا بعضي ها اينقدر كوردل ان كه چشماشونو مي بندن و هر چي لايق خودشونه به به يكي از مرداي بزرگ خدا ميگن
من واقعا واستون آرزوي موفقيت و سلامتي مي كنم

سلام جناب نجف زاده عزيز
آره...هنوزم هستند آدمايي كه براي اثبات خودشون بقيه رو له مي كنند...و كاش همه مثل باباي شما كوتاه نيان و حال اينجور افراد رو بگيرن...

pesare Nooh ba badan beneshast
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
hala boro khone zendegisho bebin
prado...vila...N95...jenifer lopez...!bah bah

یه دختر 17 ساله:

ببین الان یادم اومد که بیام اینجا برات بنویسم.هفته پیش تو گزارش ننه جبهه ای گفتی:و بساز و بفروش عاطفه نبود و اگر نه می توانست خودش را به یکی از همان ها سنجاق کند.
اخه قر بون شکلت ،اون بنده خدا الان 86 سالشه .اون موقع هم 60 رو رد کرده بود حتما،بعد میخواستی با این سند و سال بسا ز بفروشیم برات راه بندازه.من و رفقا تو این سن کارمون نمی گیره ،خودمونو به این واون منگنه می کنیم ،کاری از پیش نمی بریم بعد اخه ننه جبه ای......
البته یه بار دیگه هم این سوتی رو دادی.تو گزارش آجر پز خانه .خواهر سعید. اونم که دو سالش بود بابا....
یا علی.

سلام آقای نجف زاده!
حال شما چطوره-من از طرفداران شما هستم
کارتون عالیه

من یه وبلاگ دارم لطف کنید بیاد ببینید و نظرتون رو ثبت کنید
می خوام به دوستام نشون بدم بگم ببینید (کامران نجف زاده )اومده تو وبلاگ من نظر داده!!!!!!

من شما رو لینک کردم
منتظرتون هستم

love-photo-sms.blogfa.com

سلام كامران جان
حتما دلت خواست كه عوض اون چك رو بهش بزني نه؟

libra:

درد من حصار آبگیر نیست.درد من زیستن با ماهی هایی است که فکر زندگی در اقیانوس حتی به ذهنشان خطور هم نمی کند...!!!

دعا کنین آسمون شهر ما هم بغضش بترکه...

ستايش:

سلام
تفكر عهد عتيق....حقيقتا داغ دل خيليها را تازه كردين اما كاش نهايتا به همان سرخي يك سيلي روي صورت يا درد سوزش فلك ختم ميشد...اما بعضي از اين تفكرات زخم ها و دردهايي بر دل و روح انسانها و حتي جامعه ميگذارند كه حتي مرهمي براي تسكين دردشان هم پيدا نميشود!!!!

ولي قربان همان اوست كريم خودمان كه هميشه هوايمان را دارد

در پناهش...هميشه پيروز باشيد و پايدار

سلام
مصاحبه با حداد رو دیدم
کاش اونجا که حداد گفت نماینده ها از دل مردم اومدن
آدرس ساختمونهای
مجلس 1
مجلس 2
مجلس 3
مجلس 4
و مجلس 5 رو بهش میدادی .
خودت که بلدی ؟
نه ؟
من دیروز اونجا بودم
پارس کمترین ماشینی بود که اونجا دیده میشد
2 سانتی متر حداقل خاکی بود که روشون نشسته بود .
اینا از دل مردمن ؟
رفتم رهن اونا رو پرسیدم
52 میلیون
رهن کامل .
یه چیزایی بلغور کردم و نوشتم و دادم به اونی که باید بدم
اما
کوبیدن آب در هاون
کاریه که خیلیها انجام دادن
منم روش .
آدرس داری حالا ؟
آدرس خیلیهای دیگه رو هم دارم
بیای خوشحال میشم
بای

سلام
کدوم استخر می رید ، بگید ما هم بیاییم!
اهان! راستی...
چراکامنت های منو تایید نمی کنید؟

آرمینه:

سلام یه چیزی می گم
تورو خداااااا شما کمکم کنید می خوام آقایه احمدی نژادو ببینم
می خوام بگم به نظرشون ما این همه شهید دادیم این همه مردم یتیم شدن که خاکه ایران و ازمون نگیرن حالا ایشون 2 دستی تقدیمش میکنن؟
اگه میشه یه زحمتی بکشید این پیغام و بهشون برسونید

آقای نجف زاده سلام!
حال شما خوبه؟
از اینکه با وبلاگ جدیدم اولین نظر رو تو وبلاگ شما قرار می دهم بسیار خرسندم.

و البته اولین باره که از سایت شما دیدن می کنم. انگیزه ای که منو واداشت تا بیام و از نزدیک اینجا رو ببینم این بود که دوست داشتم بدونم کسی مثل شما که یه ایران می شناسنش نوشته هاش چطورین چون من با وجود اینکه آدم مشهور و پر طرفداری مثل شما نیستم اما موقع نوشتن همش حواسمو جمع می کنم که چی رو بنویسم و چی را ننویسم و طبیعتاً چون موقع نوشتن خیلی از احساسم کمک می گیرم اینطوری نمیتونم خیلی چیزا رو انتقال بدهم.( البته منظورم تو وبلاگ جدیدمه که مثلاً با هویت کارمو توش شروع کردم.)

تقریباً تمامی نوشته هاتون رو خوندم ، خیلی واسم جالب بود که وقتی می خوندم همون لحن گرم واسم تداعی می شد انگار شما داشتین مثل یه خبر توی تلویزیون اجراش می کردین و دقیقاً با همون حس و حال اونو به مخاطبین منتقل می کردید.
نمی دونم قبلاً کسی اینو بهتون گفته یا نه اما شما مثل آقای فردوسی پور که گزارشگری رو متحول کرده خبرنگاری رو متحول کردید. اینو جداً میگم.
خدا رو شکر تو حرفهء شما خبرنگارا خوب زیاده اما چیزی که امروز تو چشم میزنه اینه که الان برخی از همکاراتون هستند که تو خبرنگاری از شما الگو برداری می کنن و این حرکت اونا واسه من که مخاطبم این برداشت رو داره که انگار می خوان نجف زادهء 2 باشن . باید اعتراف کنم که قبلاً همچین چیزی رو اگرهم بوده من ندیدم و این رسالت شما رو سنگین تر می کنه هر چند که می دونم به خوبی ازش آگاهی دارید.
از صمیم قلب بهتون تبریک می گم و براتون آرزوی موفقیت می کنم.
خدانگهدار

سلام ..... خسته نباشي كامران خان ... ياد يه شعري افتادم كه يه قسمتش اينطوري بود:
....
عاقبت شاگرد بازيگوش از كلاس درس بيرون ميشود. در حياط مدرسه ٍ در تكاپويي براي بازگشت ،
با شمام اي والدين بي خيال " ناظم و فراش كو..
به چه اين تصوير ها سردر گمند.....
شادزي

سهراب:

سلام آقای با معرفت !
امشب به خاطر تو دوتا احساس متفاوت داشتم. اولش فهمیدم که دیروز بی خبر اومدی اصفهان و رفتی... بعدش خیلی اتفاقی مصاحبه ات با رادیو جوان را شنیدم . جالب بود به خصوص نقطه سر خط ! و البته خوشحال شدم که بعداز مدتها، خنذان بودی و سرحال ...خدا را شکر

سلام.حالتون خوبه؟
1-مصاحبتون با آقای حداد عادل خیلی خیلی عالی بود.

2-مصاحبتون هم با برنامه ی سه شنبه ی خط خطی رادیو جوان که دیشب پخش کرد هم خیلی با حال بود.خیلی بانمک بود.

3-فردا سالگرد دوستان گلتون &بهتون تسلیت میگم.

4-تو وبم براشون یه سالگرد کوچولو گرفتم خوشحال میشم برای اولین بار بیاین وبم.(شما وب همه ی بچه ها رفتین به جز من:وب سمیه /فاطمه/سونیا/کیمیا/محمد امین و ...این دفعه اگر نیاین وبم واقعا دلم میشکنه.واقعا)
تا توانی دلی به دست آور&دل شکستن هنر نمی باشد

پس منتظرتونم...

ويژه هاي امروز:

سلام ... باز هم صبح بخير آقاي نجف زاده اين هم ويژه من به مناسبت روز معلول... تا به حال فكر كرديد كه يك معلول با ويلچير چطور مي تواند سوار واگنهاي مترو شود... سكوها اختلاف ارتفاع زيادي با واگن ها دارند ... اين هم يك دوربين مخفي ... مواظب دوربين هاي مخفي خود باشيد ... اگر تمايل داريد كمي مشت و لگد نثارتان شود ... اگر مي خواهيد در دعوايي حسابي مشاركت نماييد. اگر مي خواهيد كمي خفه شويد و نفس كم بياوريد ... اگر مي خواهيد لنگه كفشتان در گپ بين واگن و سكو مفقودالاثر شود ... اگر مي خواهيد دست و پايتان بشكند و پرت شويد ...اگر مي خواهيد تمام عقده هايتان را با فريادهاي گوناگون تخليه كنيد ...اگر پيرمرد يا بچه هستيد اگر مي خواهيد شاهد فرهنگ عالي عده اي با كلاس باشيد حتما در ساعات اوج ترافيك با مترو سفر كنيد ... مطمئنم سفري خوش خواهيد داشت... مسافتي تا كرج ...با جمعي از دوستان ... از زندگي واقعا لذت خواهيد برد

سلام
اون روز که اومدین دانشگاه اصفهان و اون ما جرا ها و اتفاقات حسابی بعدش حاشیه داشت من سیاست رو دوست دارم و به اندازهای که گلیمم رو از آب بیرون بکشم کمی هم بیشتر از سیاست میدونم اما سیاست گاهی وقت ها خطر ناک میشه وقتی دیروز توی دانشگاه دوباره تحصن شد دلم یکم لرزید و همش به پایانش فکر می کردم ما که دستمون به جایی نمی رسه شما لا اقل کاری کنید من توقع این رو ندارم که مشکل این دانشجوها رو حل کنی این اصلن وظیفه شما نیست اما بازتاب این خبر ها به مسئولین یا مصاحبه با مسئولین جوری که بیشتر این مسائل تموم بشه نه اینکه تاز همه یادشون بیاد شاید درد این ها رو کمتر کنه که یه امنیت فکری داشته باشن

سلام...
کم پیدایی؟
مواظب خودت باش و خدا تو را حافظ

یکی مثل همه:

سلام
آقای نجف زاده اگه ممکنه اون عکسی که از یک خانوم در میان بسیجی ها بودند داشتید رو برای من میل کنید . از اون جایی که من در محیطی کار می کنم که اسمشو گذاشتند بسیج !!!!!!!! نیاز به همچین عکسی برای روشن کردن خیلی چیزها از جمله ..... دارم
اگه برام بفرستید خیلی ازتون منون میشم
اجرتون با فاطمه زهرا
یا علی

زنگی را همه مي پندارند باغي از گل باشد باغي از نسترن و مريم و رز .
عشق را همه مي پندارند غنچه اي نشکفته که به هر لبخندي جان مي گيرد
روز گاري عشق مفهومي دگر داشت همه ي انسان ها با پاکي خود عشق را مي ديدند
همگي همچو نسيم سحري عشق را حس مي کردند اين زمان عشق مفهومي دگر دارد .
گفتم :اي يار نقشي بکش از روزگار از سرنوشت از زندگي ديدم اخرنقش برگي را ميان چشمه ي پاکي کشيد.و....
این متنوخیلی دوست دارم به خاطر هیمن برای شما نوشتم
یا علی

boojar:

سلام
آقاي نجف زاده ،فرصت كرديد يه گزارش در مورد مساجدي تهيده كنيد كه براي نماز هم درشون به روي مردم بسته است تهيه كنيد . نمونه اش مسجد الجواد ، ميدان هفت تير ، تو اين مسجد وقت نماز از اول ظهر شرعي تا نهايتا ساعت دو بعد از ظهره ، همين امروز خودم اونجا بودم و خادم مسجد بدون توجه به اينكه وارد قسمت خانمها ميشه ، اومد و در مسجد رو بست و به كساني كه براي نماز اومده بودن گفت مسجد بسته است بريد ، و وقتي هم كه با اعتراض من روبرو شد تقريبا هر چي تونست بارم كرد . از اين نوع مساجد كم نداريم ، بنده يه بار مجبور شدم نمازم رو تو قسمت خوابگاه كارگران يه آبميوه فروشي بخونم. باور كردني نيست ، تو كشوري كه اسم اسلامي رو يدك ميكشه و هر روز فلان همايش و بهمان اجلاس براي اسلام و مسلمين توش برگزار ميشه ، آدم مجبور باشه تو با در بسته مسجد روبرو بشه و نمازش رو تو آبميوه فروشي بخونه . شاه هم كه كفن شد ، اين وطن كي ميخواد وطن اسلامي بشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ش:

سلام آقای خبر نگار من قبلا براتون کامنت گذاشتم و از شما کمک خواستم دستم هیچ جا بند نیست والا مزاحم شما نمیشدم اگر هم کاری برام نمیکنی بگو که منتظر شما نباشم سعی میکنم وقت شما را نگیرم و سریع اصل مطلب را می گویم . مااز شما کمک می خواهم که صدایمان را به رئیس جمهور و دولتمندانمان برسانیم ،از شما خواهان یاری هستیم امیدوارم با انعکاس صدای ما به ما لطفی کنید فراموش نشدنی . متشکرم
ما 50نفر هستیم که حدود سه ماه(از 5/3/86) در پست شهید قندی کرمانشاه -طرح کارت سوخت بصورت کارمزد شرکت داشتیم که بعد از گذشت چندین ماه هنوز هیچ حق الزحمه ای دریافت نکرده ایم . در آبان ماه آقای محبی رئیس کل پست به کرمانشاه آمدند که به ایشان عرض شکایت نمودیم و ایشان گفتند که تا 24 ساعت دیگر حقوق خود را کامل دریافت می کنید((در ابتدا با ما شیفتی 4000 تومان توافق کردند که ما چون دو شیفت بودیم روزی 8000 تومان می شد)) که الان حدود چندین هفته می گذرد و هیچ اتفاقی نیافتاده.
امروز|27/8/86| که مراجعه کردیم به پست گفتند هنوز پولی به حساب ریخته نشده !!!!!!
واقعا" خسته شده ایم الان هم می خواهند با نام کسر هزینه های اضافه حق الزحمه مارا کامل ندهند .
مااز شما خواهان یاری و دادستانی هستم چرا که مسئولین پست کرمانشاه می خواهند حق مارا پایمال کنند و این مسئله تنها مربوط به ما نیست بلکه از گذشته تا به اکنون حق خیلی ها پایمال شده و چون قشر ضعیف بودند صدایشان به هیچ کجا نرسیده .
آقای نجف زاده شما خیلی کارها برای خیلی ها مانند ماانجام داده اید . از شما می خواهیم هرطور که می دانید به ما کمک کنید


سلام
روز15 آذر روز شهادت همکارانتون و سقوط هواپیمای سی_130 رو به شما و تمامی اصحاب رسانه تسلیت میگم
آخرین باشد!

دیگه چه خبر؟:

سلام آقای نجف زاده
فردا پنجشنبه است 15/9/1386 سالروز حادثه ای غم انگیز که هیچکس هیچوقت فراموشش نمی کنه........
اون روزی که خیلی از بچه های خبر پرکشیدند اون روزی که خدمتگذاران مردم رفتند..............
حادثه ی سقوط هواپیمای C130 در 15/9/1384 و شهیدشدن بچه های صداوسیما...........
امیدوارم فرداها یادمون نره که یادشون کنیم.....
یاد همه ی اونها بخیر و روحشون شاد......
یاحق

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلويی را در کنار پايش قرار داده بود روی تابلو خوانده ميشد:
من کور هستم لطفاً کمک کنيد.
روزنامه نگار خلاقی از کنار او ميگذشت، نگاهی به او انداخت؛ فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکهء ديگه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگويد، که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشتهء شما را به شکل ديگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.
مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده ميشد:

امروز بهار است ، ولی من نميتوانم آنرا ببينم!


پ.ن:روزنامه نگارش مثل شما خلاق و با احساس بوده،مگه نه؟

ساجده:

سلام.
همیشه معتقد بودم غم انگیز ترین فصل خدا فصل پاییزه.بدترین ماه خدا ماه اذره.یادمه بخاطر همین انشامو 19 گرفتم.چون نظرمو داده بودم.توی ماه اذر مادر بزرگ مادری وپدر بزرگ مادری رو از دست داده بودمو این نظرم بود.اون روز که خبر سقوط سی_130رو شنیدم یقین بیشتری به نظرم پیدا کردم.حالا دیگه مهم نیست نمره ی انشامو چند بشم.دومین سالگرد اصحاب خبر رو به شما و تمام دوستداران اصحاب خبر تسلیت میگم

نرگس حسيني:

سلام به داداش مهربون و گلم كه برخلاف چهره ي بسيار ارومش خيلي شره ميدوني چيه اگه به فال و اينجور چيزها اعتقاد داري افراد ارديبهشتي خيلي اروم هستند ولي مثل اينكه .............

تنها:

نجابت هديه اي است از جانب خداوند به تمام دختران پاك سرزمين عشق ايران.
سلام اقا كامران عزيز خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم شما متولد ارديبهشت ماه هستيد درست مثل همسر خودم اونم شما رو دوست داره آخه خيلي دوست داشتني هستي قدر خودتو بدون.

سلام خيلي قشنگ بود ممنون.

irani:

جناب اقاي نجف زاده سلام
بمناسبت هفته بسيج گزارشي در برنامه 20.30 پخش شد. اين گزارش افرادي رو نشون ميداد كه بنام بسيجي و يدون در نظر گرفتن مسايل مادي در فضايي ساده و دوستانه كارهاي فرهنگي و اجتماعي انجام ميدادندو گزارشگر در پايان هم با تاكيد گفت همه بسيجيان و تفكر بسيجي اينگونه اند.
هرچي تو سايت شبكه دو رو گشتم نتونستم ايميل اين برنامه رو پيداكنم و اين مطالب رو براشون بگم تا اينكه اتفاقي به وبلاگ شما برخوردم و براي شما ميگم .
خو.اهشا دوتا گزارش تهيه كنيد(بعيد ميدونم ولي فقط ميگم تا فكر نكنيد همه مردم اون گزارش رو باور كردن ، 20.30 هم 20.30 قديم )
1. گزارش اينكه اگه فردي عضو بسيج باشه و تو اداره دولتي باشه ، سالانه چه ميزان حقوق ، گروه و پايه اش به نسبت كارمند معولي تغير پيدا ميكنه . نگيد فرقي نميكنه كه ديگه ....
2. گزارش اينكه تو همين هفته بسيجي كه گذشت ، چقدر از بودجه ادارات دولتي جهت همايش ها ، مراسم ، مخارج و ......در اين چند روز بنام هفته بسيج از بيت المال ( و نه از سرسخاوت و از جيب بعضي از انسانهاي دلسوزمثل گزارش ) خرج شده. (اينو ميگم چون خودم و برادرانم در يكي از ارگانهاي كوچك از صنعت نفت هستيم و همه رو به چشم ديده بوديم كه بعد از گزارش صداي همه مون در اومد. به همين جهت هم ميگم كه عضويت بسيج در حقوق تاثير داره )
3. تا اينجا كه ميدونم پخش نميشه ، پي خواهشا حداقل به اين لينك خبرگزاري فارس برين و شفاف سازي كنيد كه اينهمه پول از كجا رسيده؟ گزراش بدين كه ميزان مبلغ و مجوز دستورش از چه مرجعي صادر ميشه ؟ چرا خودتون تو 20.30 اين خبرو اعلام نكردين .
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8609120128
---------------------

در پناه خدا / به اميد عدالتي .....، ‌انصافي.......


سلام
میشه اسم مدرسه و منطقه ای که در آنجا درس خوندین را به من بگین؟
اگه دوست داشتین میل بزنید.
فقط کنجکاویه

puya:

((زیرا هر که برای جسم خود کارد، از جسم فساد را درو کند و هر که برای روح کارد ؛ از روح ، حیات جاودانی خواهد دروید))انجیل مقدس. باب 6 آیه 8 (8:6)

سخن از هر دهان خارج می شود .اما بر هر دل نمی نشید. پاک نهادی آیین انسانیت است. اما کو انسان!!
چشمان را می توان باز کرد ، اما چه کس باز می کند!!؟

همیشه در فیض خداوند ساکن باشی.

راستی می خواستم در انتها بگویم((همیشه در فیض خداوندمان عیسی مسیح ساکن باشی))اما گفتم بحث سانسورینگ در نهاد شما قدرتمند تر از بیان است!!

yaghoot:

سلام ... چه راه درازي تا اين پايين هست ... ! مممممم.... خوب بعضي ها اينجورين ديگه ... ! ولي اگه تو گوشت بزنن تا بفهمي هستن بهتر از اينه كه وقتي دارن پشت سرت راه ميرن ؛سايه شونو ببيني ... !حداقل نميترسي كه از پشت بهت خنجر بزنن ...
موفق و شاد باشيد
در پناه خدا

arash:

ziad jaleb nabood bebakhshina

arash:

man sharmandam ke in computeri ke daram roosh minvisam farsi nadare va nemitoooonam farsi benvisam choon iran nistam. khaili delam tang shode vaseye iran vali har vaght be fekre in nazema mioftam az deltang shodanam pashimoon misham...
movafagh bashin

sorour:

سلام خوبید من سرور هستم خیلی وقته که دیگه تو وبسایت شما نیومدم الان که دانشجو شدم خیلی سرم شلوغه ما دانشجویان ادبیات فردوسی مشهد وبلاگ ادبیاتی داریم اگه به ما هم سری بزنید خیلی خوشحال میشم مرسی

) ، من عاشق کار تعلیم از راه گوش دادن خود را در اینجا ، شما با نوشتن بزرگ نقش ! این وب سایت بسیار روشنگر است !rnمن هستم کارلا ، من در Bruxels متولد شد ، و من از طرفداران این صفحه وب ، سرگرمی من ممکن است خسته کننده اما من می گویم آنها به هر حال من عشق ورزیدن به فوتبال و همچنین فیلم های ، و من هم بازی زیادیدرمانی در من roadtrips ، من تنها در حال حاضر کاربران مرد .... فقط شوخی :) ! من یک بار تلاش افراد آنلاین dating این رفت کار نمی کرد خیلی خوب ....rnمن نوشت : این دیدگاه به دلیل اشاره کردم که من واقعا لذت بردن از وب سایت خود را به من هم فقط به عنوانهیئت مدیره ، اما مال من است vey متفاوت از این ، آن را در مورد بازی پوکر را بدون نیاز به ایجاد یک ....:) سپرده استrnمن نیز به نوشتن من عذرخواهیتنها راهی که من پیدا کردم به صحبت با شما بچه ها بود ....rnخداحافظ ، به همه شما ، خداحافظ

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در November 26, 2007 10:26 AM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این سايت باران كه مي بارد تو در راهي.... بوده است.

ارسال بعدی این سايت در سالگرد يک سقوط... است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.