ببين اين نشوني را يک لحظه يادداشت مي کني؟
"خيابان 17شهريور-نرسيده به ميدان خراسان-خيابان جهان پناه-انتهاي خيابان-پارک جهان پناه"
يه خونواده بي خونه.شب ها دخترکوچولوشون از سوزو نم سبزه هاي پارک کمردرد گرفته.
الان بدون اينکه نطق سياسي کنيم يا بخوام براتون يه متن احساسي بنويسم فقط خواهش مي کنم اگه واقعا از دستتون کاري بر مي اد يا تو اطرافياتون کسي را مي شناسين که بتونه يک جورهايي بهشون کمک کنه حتما يک کاري بکنيد.
منم از اين طرف زورم را مي زنم تا ببينيم خدا چي مي خواد.
ولي خيلي دوست دارم خودمون يک جورايي مشکلشون را حل کنيم.
شايد اين وبلاگ نويسي يه دوريالي هم براي اون دنيامون داشت!
نظرات (235)
سلام کامران من متاسفانه تهران نیستم .چطوری میتونم کمک کنم خواهش میکنم یه شماره ای چیزی برام ایمیل کن.ممنون از لطفت و انساندوستیت.
ارسال شده توسط mina | September 18, 2007 11:07 AM
ارسال شده در September 18, 2007 11:07
سلام ما از شهرستان چه جوري كمك كنيم؟
ارسال شده توسط شهروند | September 18, 2007 11:29 AM
ارسال شده در September 18, 2007 11:29
سلام...متاسفم ولی ما تو تهران نیستیم....اگه یه جور دیگه ای می شه کمک کرد بهم بگین شاید بشه...
یا علی
التماس دعا
ارسال شده توسط راشین | September 18, 2007 11:36 AM
ارسال شده در September 18, 2007 11:36
salan be to ke inghad mehrabuni!
bashe hatman alan be babam migam....
bye
ارسال شده توسط yasaman | September 18, 2007 11:48 AM
ارسال شده در September 18, 2007 11:48
salam
aghaye najaf zade man kheyli dost daram komak konam vali nemidonam chi kar konam
ارسال شده توسط zahra | September 18, 2007 11:52 AM
ارسال شده در September 18, 2007 11:52
سلام من ساكن تهرون نيستم ولي خوشحال ميشدم اگه كاري از دستم بر ميومد انجام ميدادم. فكر كنم تنها كمكي كه بتونم بكنم اينه كه دعا كنم كسايي پيدا شن كه هرچي زودتر به اون دختر بچه و خونواده ش كمك كنن. البته آنچنان سرمايه اي هم ندارم چون خودم هنوز يه بچه ي 20 ساله ام.
راستي خوشحال ميشدم به وبلاگم سري ميزدين هر چند ميدونم سرتون اينقدر شلوغه كه فكر نكنم حتي نظراتمون رو هم برسيد بخونيد.
ارسال شده توسط Ensan | September 18, 2007 12:10 PM
ارسال شده در September 18, 2007 12:10
سلام تازه داره وبلاگت رنگ معرفت می گیره
ارسال شده توسط عبدالله | September 18, 2007 12:13 PM
ارسال شده در September 18, 2007 12:13
ماه از گلوي گنجشك مي چكد و من گريه ام ميگيرد..
اين روزها نه هستهاي ما چونان اند كه بايد و نه بايد هاي ما و من مثل هميشه حرف اولم را و اول حرفم را با بغض ميخورم...
متاسفم.
ارسال شده توسط آزاده | September 18, 2007 12:24 PM
ارسال شده در September 18, 2007 12:24
چی شد!!!
ببخشید سلام
از دست ما چه کاری بر میاد؟
ارسال شده توسط ماجده | September 18, 2007 12:25 PM
ارسال شده در September 18, 2007 12:25
salam
khaste nabashid
nemidoonam fekr nakonam az daste man komaki bar biad ama hatman be yeki az ashnahamoon ke fekr konam betoone komak kone migam ta bebinam khoda chi mikhad
ارسال شده توسط niloofar | September 18, 2007 12:34 PM
ارسال شده در September 18, 2007 12:34
اگه کاری هم هست برای ما که این همه از اونجا دوریم (حدود 400کیلومتر)بگید .....بلکه ما هم واسه اون دنیامون یه چیزایی داشتیم............
ارسال شده توسط منا | September 18, 2007 12:35 PM
ارسال شده در September 18, 2007 12:35
نمی خوام (نه) تو کار بیارم ولی شما مثل اینکه ما ملت رو نشناختین! مرد حرفیم اما در عمل...هیچی
ارسال شده توسط صادق | September 18, 2007 12:40 PM
ارسال شده در September 18, 2007 12:40
خب ما که تهران نیستیم
پول بفرستیم به پارک .....
به دخترعمه ام میگم ....نیس خرپولن .....
ارسال شده توسط فاطمه قهری - محکم | September 18, 2007 1:00 PM
ارسال شده در September 18, 2007 13:00
سلام آقا كامران.نماز روزتون قبول...
خوب همين كه شما اينجا به اين موضوع اشاره كرديد فكر كنم بزرگترين كمك به اين بنده هاي خدا بوده...
ارسال شده توسط عماد | September 18, 2007 1:18 PM
ارسال شده در September 18, 2007 13:18
سلام!
من تهران نیستم...از شهرستان چطور میتونیم کمک کنیم....هر کاری از دستم بر بیاد میکنم ...یاد یک ماجرایی افتادم:
در یک شهری یک نفر (فقط یک نفر)برای یک شب با شکم گرسنه خوابیده بود (فقط یک شب)!پیامبر میفرمایند:در روز قیامت خدا به اهالی اون شهر نگاهی هم ننداخت...یعنی بهشون نگاه هم نکرد...
پس وای به حال آخرت ما!انسان اگر با شنیدن چنین خبرهایی بمیرد جای ملالت نیست!
ارسال شده توسط حسین جعفریان | September 18, 2007 1:24 PM
ارسال شده در September 18, 2007 13:24
آقاي نجف زاده به من هم سر بزنيدو نظر بذاريد خوشحال ميشم از طرفم امير كيان جونو ببوسيد
ارسال شده توسط هدي | September 18, 2007 1:44 PM
ارسال شده در September 18, 2007 13:44
سلام
حس انساندوستي تون فوق العاده ست.
در حد توان حتما كمك ميكنم .
فقط اطلاع بديد از چه طريقي اين كار شدنيه .
ارسال شده توسط سپيدار | September 18, 2007 1:48 PM
ارسال شده در September 18, 2007 13:48
سلام
حس انساندوستي تون فوق العاده ست.
در حد توان حتما كمك ميكنم .
فقط اطلاع بديد از چه طريقي اين كار شدنيه .
ارسال شده توسط سپيدار | September 18, 2007 1:50 PM
ارسال شده در September 18, 2007 13:50
خيلي متاسفم ناراحت شدمولي حيف تهران نيستم حالابايد چه كار كنم؟از اينكه از مردم كمك مي گيريد ممنون.
ارسال شده توسط نرگس محمدي | September 18, 2007 2:22 PM
ارسال شده در September 18, 2007 14:22
سلام!...روزگار عجيبي است!....هر چند ما در گوشه گوشه اين شهر بارها اين صحنه ها رو مي بينيم؛ اما هنوز تاسف دردي رو دوا نمي كنه!...اميدوارم بشه كاري كرد! يعني سعي مي كنم!....
سلام برسونيد.....بهار
ارسال شده توسط بهار | September 18, 2007 2:49 PM
ارسال شده در September 18, 2007 14:49
سلام کامران گلم.من تهران نیستم مشهد زندگی می کنم ولی همین الان به خالم smsمی زنم ادرس رو یادداشت کردم میگم به خالم. خداروشکر وضعشون خوبه حتمان کمک می کنند.گلم اصلان نگران نباش.خدا نگه دار نازنینم
ارسال شده توسط ناصر | September 18, 2007 2:49 PM
ارسال شده در September 18, 2007 14:49
حتما کمک خواهیم کرد...اما نکته اینجاست که اگه بخواید من هوارتا از این خونواده ها سراغ دارم ...منظورم اینه که یکی 2 تا نیستن...خوش به حال این یکی...
ارسال شده توسط ارغوان | September 18, 2007 2:53 PM
ارسال شده در September 18, 2007 14:53
چه جوری میتونیم کمک کنیم؟
مثلا اینکه پول بدیم یا براشون اسباب و اساس تهیه کنیم
به نظرم بهترین راه معرفی اونها به کمیته امام هست
یا بهزیستی
موفق و پیروز باشید
ارسال شده توسط ghogha | September 18, 2007 2:53 PM
ارسال شده در September 18, 2007 14:53
سلام پسرم .خيلي خوشحالم كه سايت پيرمردي بيمار نظر شمما رو جلب كرده است . كامران جان اهل ريا و تملق نيستم . ولي هميشه به توانايي هاي شما به عنوان يك منتقد برنامه هاي تلويزيوني آفرين گفته و تحسين ات نموده ام . سعي مي كنم هر جا باشم برنامه ات رو ببينم . با شرايط حاكم در سيما اين گونه برنامه ها جاي تقدير داره ....
من با اجازه ، لينك سايت خوب و پر محتواي شما رو در بخش پيوند ها قرار دادم . پوزش كه نمي دانستم سايت داري و گرنه زود تر اين كار را كرده بودم
با آرزوي موفقيت بيشتر
ارسال شده توسط بهروز مدرسي | September 18, 2007 3:08 PM
ارسال شده در September 18, 2007 15:08
سلام.طاعات و عباداتتون قبول
وای اولین باره اینجا ....
خیلی خیلی ناراحت شدم.بقیه چون تهران نیستند نمی تونن ولی ما که خونمون تهرانه.
حداقل یه شماره حسابی چیزی بدید ما آلان چه طوری میتونیم کمک کنیم .من یه مقدار خیلی ناچیزی تو حسابم دارم ولی نمیتونم برم بذارم کف دستشون که، میتونم؟بنظرتون بهشون توهین نمی شه؟
می تونم بیام دم جام جم فقط شما بگید چه روز هایی هستید،هر روزی که باشید من میتونم بیام.
وای تو رو خدا بیاید یه کاری کنیم همین ما رمضونی یه خونه ای گیرشون بیاد(گرچه خودمون مستاجریم ولی باز هم خدا رو صد هزار هزار مرتبه شکر)
امیدوارم بتونیم با این کارمون خدا رو خوشحال کنیم.
پس یا بی زحمت بهم خبر بدید یا یه شماره حسابی معرفی کنید.(لطفا حتما پیگیر موضوع بشید)
التماس دعا...
یا علی....
ارسال شده توسط ***زهرا***پرواز تا مثبت بی نهایت*** | September 18, 2007 3:12 PM
ارسال شده در September 18, 2007 15:12
با سلام
هشت عامل باعث شد كه من در صدد پاسخ به شما بر آيم :
1- حسن توجه شما برايم جالب بود از اين بابت به شما تبريك مي گويم.
2- با وجود تندي كلامم كه البته براي انتقال پيام در چند جمله لازم بود با حسن كلام شما مواجه شدم كه شايد برآمده از شهرت شما باشد كه آن شهرت چنين سعه صدري را مي طلبد .
3- اگر در شيوه نگارشم و تندي آن زياده روي كردم از شما عذر مي خواهم .
4- در پيام خود نوشته بوديد كه فكر نمي كنم عقيده تان تغيير كند . آقاي نجف زاده لازم است خدمتتان عرض كنم بسيار زيركانه به تندي من پاسخ داده بوديد و مرا به دگم بودن و شايد تمايلات دگماتيسمي محكوم كرده بوديد كه كم از تندي من نداشت اما در لفافه اي نرم در صورتي كه اينچنين نيست و اميدوارم ديدگاهتان درباره همه منتقدانتان اينچنين نباشد .
5- شما كه مي فرماييد نظر من اشتباه بوده به من بفرماييد زماني كه بدخواهان در پي چسپاندن وصله هايي وصل نا شدني به آقاي خاتمي هستند چرا در همان چند روز اخبار 20:30 بايد سايت اينترنتي utube را به مردم معرفي كند مگر پاسخ آيت الله حكيم را به بدخواهان امام موسي صدر كه امروز در برنامه مردم ايران سلام بيان شد نشنيديد و البته اين يك نمونه خيلي بارز از ناملايمي هاي 20:30 و شما به عنوان نماد آن به گفتمان اصلاحات است و يا چسپاندن جملات نا پيوسته در سخنراني هاي اصلاح طلبان مثل آقاي كروبي و القاي مفاهيمي چون باطل بودن اصلاح طلبان به عوام در حالي كه همه ما مردم ايران بايد در هر سنخ و گروه و حزب و قماشي كه هستيم در پي حفظ وحدت باشيم .
6- حال شما بفرماييد من به عنوان نماينده دسته وسيعي از مردم چگونه مي توانم چشمان خود را روبروي اينهمه بي عدالتي ببندم . آيا اين نمونه هاي باطل در 20:30 نشات گرفته از سياست هاي سازمان صدا و سيما مي باشد يا از شما به عنوان نماد اخبار 20:30 .
7- با تمام اين حرف ها در نظر خود جا براي اين مطلب گذاشته بودم كه اشتباه مي كنم و شما با وجود تمام مصداق هاي بالا و وجدان خود شما اگر من اشتباه مي كنم مرا حلال و اگر درست مي گويم خود را اصلاح كنيد .
8- شما به عنوان برادر بزرگتر من از برادر كوچكتر خود اين نصيحت را بپذيريد كه همه ما مردم ايران بايد در پي حمايت از ولايت فقيه و حفظ نظام جمهوري اسلامي باشيم و اين نظام جمهوري اسلامي تشكيل شده از سه حزب بزرگ اصلاح طلب و اصول گرا و محافظه كاران مي باشدو خرده احزاب ديگر كه معمولا در دسته زير مجموعه اين احزاب قرار مي گيرند و كوبيدن هريك از اين احزاب زير سوال بردن نظام جمهوري اسلامي مي باشد .
من الله توفيق
التماس دعا
ارسال شده توسط dashti | September 18, 2007 3:13 PM
ارسال شده در September 18, 2007 15:13
سلام.نمیدونم یادت هست یا نه ولی حدود دو ماه قبل امدم نظر دادم تو وب گفتم که سربازم و باید برم خدمت الن دو ماه گذشته و اموزشم تموم شده امدم ورخصی همه میگن چه زود گذشت ما هم تایید میکنیم ولی کسی چه میدونه چی گذشت کامران جان نمیدونم خدمت رفتی یا نه ولی اگه نرفتی فقط کار خودته یه گزارش مفصل از وضعیت سربازا حرف برای گفتن زیاده ولی خداییش به سربازا به خصوص تو این ماه عزیز سخت میگذره بعدم اینکه شیر مادرت حلالت که اینقدر باحالی مرد.
ارسال شده توسط محمود | September 18, 2007 3:13 PM
ارسال شده در September 18, 2007 15:13
سلام.من هستم فقط بگید کجاوچه جور.منتظرتونم
ارسال شده توسط لیلا وزینی | September 18, 2007 3:21 PM
ارسال شده در September 18, 2007 15:21
من خیلی دوست دارم یه جورایی به این خانواده ی بی پناه کمک کنم.هر چند خودم به تنهایی نمی تونم کاری بکنم، اما حتما به بابام می گم.
ولی در هر صورت همه باید از شما قدر دانی کنن که به فکر این خانواده هستید.
ارسال شده توسط شیما | September 18, 2007 3:21 PM
ارسال شده در September 18, 2007 15:21
از حس انسان دوستي شما خوشمان مي آيد. راستي من چند وقته م خوام يه چيز بگم نميشه درباره 20:30 .نمي دونم متن اين گزارش هايي كه مي خونين رو كي مي نويسه ولي ازش خواهش دارم كه اشكال هايي كه داره برطرف كنه. در جملاتي كه توسط مجري بيان ميشه دو كلمه گفت و گفت يا گفتند و گفتند تكرار ميشه اينم به گوش بينندگان قشنگ نمياد اميدوارم منظورم رو رسونده باشم. يعني كلمه گفت دو بار پشت سر هم تكرار ميشه افرادي كه 20:30 رو دقيق دنبال كنن متوجه ميشن. البته اين هيچ ربطي به مطلب نداشت ولي بايد مي گفتم تو دلم مونده بود.در باره مطلب بگم كه منم تو اين ماه مبارك رمضان براي اين خانواده دعا مي كنم.
ارسال شده توسط پت | September 18, 2007 3:42 PM
ارسال شده در September 18, 2007 15:42
سلام دوست عزیز!
موفق باشی. به من هم سر بزن.
یا علی
ارسال شده توسط سید جواد | September 18, 2007 4:37 PM
ارسال شده در September 18, 2007 16:37
salam agha kamran
cheghadr khoobe ke hame be fekre ham bashim
chon in mogheiat ha momkene baraye harkodoom az ma pish biad pas be hamdige komak konim ke age ye rooz ma ham be komak niaz dashtim digaran niz be ma komak konan heif ke man mashhadiam va kari az dastam bar nemiad
faghat mikham begam ke kheili mardi keino too webloget gozashti
man ham mikham ye kari konam miram too
messenger va send too all mikonam ke age kasi toonest behesh komak kone
kheili mardi
ارسال شده توسط hamid | September 18, 2007 4:38 PM
ارسال شده در September 18, 2007 16:38
سلام
کاش میشد یه ساعت و روز مشخصی قرار می ذاشتیم یه سری بهشون می زدیم.
ارسال شده توسط payizaneh | September 18, 2007 4:55 PM
ارسال شده در September 18, 2007 16:55
سلام
لطفا بگو شهرستانیها چطور کمک کنن.
دعا میکنم بتونید یه کاری بکنید.
ارسال شده توسط پریا | September 18, 2007 5:19 PM
ارسال شده در September 18, 2007 17:19
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود... شاید...
چه قیافه بی تفاوتی دارند این قافیه ها.. با خود میخیالم.. ما که مدتهاست قافیه را باخته ایم...
کمک کنید...
ارسال شده توسط رافیکـــ | September 18, 2007 6:06 PM
ارسال شده در September 18, 2007 18:06
با اجازتون من هم این یاداشت راتوی وبلاگم گذاشتم تاشاید من هم شریک باشم
البته باقیدمنبع یاداشت
باتشکر
ارسال شده توسط زهرا | September 18, 2007 6:34 PM
ارسال شده در September 18, 2007 18:34
خدا خيرت بده
ما كه خودمون داريم كم كم كارتون خواب ميشيم
آقا شما ديگه جواب كامنتاتو نميدي ما يكم به خودمون اميد وار شيم
فك كنم اين كار هم ثواب داشته باشه!:d
ارسال شده توسط يك انسان معمولي | September 18, 2007 7:46 PM
ارسال شده در September 18, 2007 19:46
salam
taatetoon ghabool in kheyli khoobe ke hanoozam kasayy hastan ke be fekre digaranan va farhange komak be digaran ro dobare yad avar mishan mayy ke tehran nistim O nemitoonim be oon khoonevade komak konim say mikonim inja agar kari az dastemoon bar miyad anjam bedim oonam too in mah.
movafagh bashid.
ارسال شده توسط bermooda | September 18, 2007 8:36 PM
ارسال شده در September 18, 2007 20:36
هر انکه جانب اهل وفا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد.
سعی می کنم به گروه خیریه ای که می شناسم خبر بدم.
ارسال شده توسط غریبه نیست | September 18, 2007 9:02 PM
ارسال شده در September 18, 2007 21:02
سلام به نظرمن یه شماره حساب بدید تا هممون باهم بهشون کمک کنیم
ارسال شده توسط .... | September 18, 2007 9:10 PM
ارسال شده در September 18, 2007 21:10
چند روزه داره اینجا بارون میاد .و من دارم لذت می برم از این نعمت خدا...از اینکه کفشام پر آبه کیف می کنم.از خط خطی شدن زیر بارون خوشم میاد ام امروز خواهرم سر سفره افطار گفت دیشب یکی خونش پر آب شد.همه چیزشون بر باد رفت.بعنی تموم چیزایی مه نداشتن...
اگه یه شماره حساب می دادی شاید بهتر بود.. ما که نمی تونیم بیایم اونجا که...
حسابی زدی تو حالم...
ارسال شده توسط آبجی سمیه | September 18, 2007 9:13 PM
ارسال شده در September 18, 2007 21:13
سلام به نام ارام دلهااين قصه روزگار است وبس كاري نمي شود كرد پس بيا با هم به كمكشان بشتابيم
با كمال تشكر
دوستتان دارم
ارسال شده توسط نرگس | September 18, 2007 9:32 PM
ارسال شده در September 18, 2007 21:32
سلام داداش كامران !!
اين آپ از طرف قلبت بود! آره؟!! مطمئنم!!
كامران من تهران نيستم!! يه جوري بهم بگو كه چطور ميتونم كمك كنم!! نمي دونم يا ايميل يا نميدونم...شماره تلفن!! ايميلم رو خودت مي دوني:
atena_sara_1369@yahoo.com
اميدوارم لياقتشو داشته باشم!!
فعلا...
ارسال شده توسط سارا نصيريان | September 18, 2007 9:43 PM
ارسال شده در September 18, 2007 21:43
سلام
طاعات و عباداتتون قبول درگاه الهی
آقای نجف زاده بهتره لطف کنید و یه راه مناسب برای رسوندن کمک معرفی کنید ... با اینکه توی تهران هستم ولی نمی دونم اگه بخوام به این خونواده کمک کنم چه جوری باید اقدام کنم... هستند کسانیکه هر چند کم هم بتونند کمک کنند
نوشتن آدرس کار خوبی بود ولی فکر نمی کنید ممکنه یه مقدار برای اون خونواده مشکل ساز باشه؟!
ارسال شده توسط se... | September 18, 2007 10:09 PM
ارسال شده در September 18, 2007 22:09
سلام
من ساكن تهران نيستم،چه جوري ميتونم كمك كنم.
ارسال شده توسط سلوي | September 18, 2007 10:51 PM
ارسال شده در September 18, 2007 22:51
سلام
بدون اینکه قول بدم تا فردا خبرش و میگم دعا کنین ضایع نشم اخه یه خیریه میشناسم که دنباله اینجور کاران.......
ارسال شده توسط زینب | September 18, 2007 11:31 PM
ارسال شده در September 18, 2007 23:31
salam.
miduni chegadr ro football hazine mishe ?
kash yek dahomesh ro be injiur karaa ekhtesas bedan.
ارسال شده توسط roozbeh | September 18, 2007 11:31 PM
ارسال شده در September 18, 2007 23:31
سلام . اي مهربان . تو هيچ مي دانستي با همه شيطنتهايت و از ديوار راست بالارفتن هات . بسيار آدم مهرباني هستي . و خيلي صافي و خالصي . هر چند كه خيلي ها مي گن زرنگي اما به نظرم اصلا زرنگي هات زرنگي خالي بندي نيست . زرنگي شجاعانه است. . من جدا دوستت دارم . چون فكر مي كنم . مهربان ترين و سالم ترين و خالص ترين ادم جهاني. سگت شرف دارد به خيلي ادمهاي سروزبان دار و زبون بازي كه مي شناسيم و مي شناسي . بهت افتخار مي كنم . در ضمن احتياجي هم نيست كه با اين يادداشتها صوابها را زياد كني جمله هايت همينكه اين مردم غمزده را شاد مي كند . همان دندان مصنوعي ات كه ان روز ما را كلي خنداند. و همينكه به انها مي گويد كه از جنس ايشاني ..و همراهشاني و مردم داريت بزرگترين صوابت است . من هميشه دعا گويت هستم. اميدوارم در زندگي هميشه هميشه هميشه بالا و بالا بالا بروي بروي اصلا قله اورست .
ارسال شده توسط ناشناس | September 18, 2007 11:33 PM
ارسال شده در September 18, 2007 23:33
salam
ee che jaleb raftam up kh.mirseyedi ro bekhoonam raftam ro kinke u ye safheye jadid didam!!!!!
ارسال شده توسط bermooda | September 18, 2007 11:52 PM
ارسال شده در September 18, 2007 23:52
سلام کامران جان
چه کنیم ؟شما امر کن
خدا امیر کیانتو برات نگه داره.
نماز روزت قبول.
ارسال شده توسط پگاه | September 19, 2007 12:41 AM
ارسال شده در September 19, 2007 00:41
دارم از خودم خجالت میکشم ..........همین .....من راهم دور است ...اگه میخواستم از همین جا هم میشد یه کاری کرد ..........با این دلیل مسخرم اگه یک قدمیشونم بودم هیچ کاری ازم بر نمیومد ..............مثل خیلی ها که هر روز از کنارشون میگذرن .میگذشتم............
ما رو بی خبر نگذارید بگید چی شد ..همه که مثل من مف خور و بی غیرت نیستن.....................
ارسال شده توسط منا | September 19, 2007 12:57 AM
ارسال شده در September 19, 2007 00:57
سلام آقا کامران
امیدوارم که طاعاتتون قبول باشه.منم مثل بقیهءدوستان ساکن تهران نیستم.ایشاالله پاداشتونو از خودش بگیرید.آخه هیچ وقت هیچ چیز پیشش نمی مونه.حتما" اجرتونو میده.پس بچه ها کمکش کنید.التماس دعا
ارسال شده توسط نوشین بهمنی | September 19, 2007 1:01 AM
ارسال شده در September 19, 2007 01:01
سلام
خیلی ناراحت کننده ست که توی کشور ما چنین حانواده هایی وجود دارن.
شما اگه لطف کنید و یه شماره حساب بزارید خیلی عالی میشه.
این پستتون واقعا ماه رمضونی بود...
امیدوارم که ما وبلاگ نویسا بتونیم کمکشون کنیم.
ارسال شده توسط سارا | September 19, 2007 4:46 AM
ارسال شده در September 19, 2007 04:46
سلام با آرزوي قبولي طاعات .اين جور كه معلومه مشكل همه ما اينه كه تو تهران نيستيم ولي خدا روزي رسانه نيازي به كمك ما نيست ما وسيله ايم .تازه شما يكي از اين ادما رو ديدي تو كشور ما اصلا تو دنيا پرن از اين ادما .ما چطور مي تونيم به همشون كمك كنيم جز اينكه بگيم اللهم اغن كل فقير اللهم اشبع كل جائع.
يا علي التماس دعا
ارسال شده توسط تبسم | September 19, 2007 5:19 AM
ارسال شده در September 19, 2007 05:19
دوستان عزیز شهرستانی !!!!
توی شهر های خودتون هم آدم محتاج پیدا میشه .
نمی دونم شاید این دفعه کمک ها سهم این دختر کوچولو باشه ؟!؟!؟!
ارسال شده توسط حمیدرضا دانش | September 19, 2007 5:29 AM
ارسال شده در September 19, 2007 05:29
اونايي كه تهراني نيستند چي؟؟
ارسال شده توسط ناشناس | September 19, 2007 6:20 AM
ارسال شده در September 19, 2007 06:20
سه چهار ماه پيش يه خانواده توي بيابون هاي اطراف شهر چادر زده بودن و پيدا بود صاحب خونه جوابشون كرده روزي كه ديدمشون فكر كردم اين ته بد بختي يه ادم ميتونه باشه اما شب وقتي طوفان شد و بارون گرفت فهميدم اوضاع بدتر هم ميتونه باشه و فردا صبح ديدم طوفان چادرشون رو هم كنده و برده... و از اون روز تا حالا دارم به معماي پيچيده ي عدالت خدا فكر ميكنم
ارسال شده توسط محبوبه قديمي | September 19, 2007 7:01 AM
ارسال شده در September 19, 2007 07:01
salam.manam nemidoonam chejoori komak konam?akhe tehrani nistam.vali kheyli khoob mishod too mah ramazoon beheshoon komak kard.akhe komite emdadi ,sazman kheyrieyi oonja peyda nemishe be oona komak kone?
afarin be to ke enghadr delsoozi.
ارسال شده توسط motahare | September 19, 2007 9:15 AM
ارسال شده در September 19, 2007 09:15
جديدا مشابه اين اتفاق تو خيابون افسريه افتاده بود البتع خدا رو شكر با كمك يك نفر حل شد .شما حد اقل راه حل پيشنهادي تون رو بديد . شماره حشابي چيزي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط هبوط | September 19, 2007 9:49 AM
ارسال شده در September 19, 2007 09:49
با سلام
اقای نجف زاده چطوری می تونم با شما مستقیما حرف بزنم
یک اختراع جدید اماده است و غیر از شما نمی حوام کسی اعلام کننده اون باشه. خواهش می کنم شماره ای به من برای تماس بدین بعلت نداشتن پشتیبان از رونمایی اون بیم داریم.اگه شما بدونین خیالم جمعه.
منتظر جواب شما می مونم
با تشکر
حامد
ارسال شده توسط حامد | September 19, 2007 9:57 AM
ارسال شده در September 19, 2007 09:57
سلام امیدوارم که نماز و روزه های شما در این ماه عزیز مقبول درگاه حضرت حق باشد من هر نوع کمکی که از دستم بر می آد انجام می دم با اجازتون من این مطلبو تو وبلاگم قرار می دم.
ارسال شده توسط پرشیا | September 19, 2007 11:04 AM
ارسال شده در September 19, 2007 11:04
سلام داداش كامران يه پيشنهاد دارم
همه اونهايي كه به اين وبلاگ سر ميزنن براي اين خانواده گلريزون كنن
مثلا" براشون يه حساب باز كنيد تا اونهايي كه دوست دارن توي اين گلريزون شركت كنن به اون حساب كمك هاشون رو واريز كنن بعد هم براي اين گلريزون تاريخ مشخص كنيد تا بچه ها تا موعد اون تاريخ اين كار رو بكنن و بعد از اينكه گلريزون تموم شد يا خودمون دست بكار ميشيم و خونه براشون پيدا ميكنيم يا اون مبلغ رو به اين خانواده ميديم تا خودشون اقدام كنن
اگه با اين پيشنهاد موافق بوديد حتما" شماره حساب رو توي وبلاگ بذارين تا شهرستاني هاي عزيز هم بتونن كمك هاشون رو واريز كنن
براي شروع اگه خدا قبول كنه خودم اولين گل رو ميندازم اميدوارم كه خدا قبول كنه.
حتما" خبرش رو به من بديد.
التماس دعا
خواهر كوچك شما سميه
ارسال شده توسط سميه صومعه | September 19, 2007 11:19 AM
ارسال شده در September 19, 2007 11:19
salam man kari az dastam bar nemiyad mishe vasash 2a konam?????????????
ارسال شده توسط nastaran | September 19, 2007 11:43 AM
ارسال شده در September 19, 2007 11:43
مرد خبرنگار سلام نه خسته
یه حساب باز کن و شمارش را بذار تو سایت تا هم من بتونم از این راه دور کمک کنم وهم همه کسایی که می خواند کمک کنند . واین حساب را بذار تا همیشه برای این کار این جوری هر کسی هر چقدر داره از هزار تومان تا میلیون کمک می کنه .
یاعلی
ارسال شده توسط یاسمین | September 19, 2007 1:45 PM
ارسال شده در September 19, 2007 13:45
آقای نجف زاده عزیز سلام.
خیلی ناراحت کننده است.من نظرات بقیه رو هم که خوندم خیلی از شهرستانی ها پرسیده بودن که چی کار میتونن بکنن؟ منم مثل بقیه. اگه کاری ازمون بر میاد لطفا بگید.
ارسال شده توسط آتنا | September 19, 2007 1:45 PM
ارسال شده در September 19, 2007 13:45
سلام
اقا کامران اگه میشه یه شماره حساب بدید.من یه مقدار پول تو تابستون جمع کردم.
ارسال شده توسط payizaneh | September 19, 2007 1:46 PM
ارسال شده در September 19, 2007 13:46
چرا هیچ کس تهران نیست!!
ارسال شده توسط sahand_e | September 19, 2007 1:56 PM
ارسال شده در September 19, 2007 13:56
من كه تهران نيستم ولي كاش ميشد يه عكس از اون كوچولو ميذاشتين...
نميشه؟؟؟
ارسال شده توسط آزاده | September 19, 2007 2:38 PM
ارسال شده در September 19, 2007 14:38
پارسال وقتی تو راه مدرسه یه خانواده رو اینجوری دیدم خیلی متاسف شدم ... با هماهنگی با مدیر مدرسه امون کاراش رو راست و ریس کردیم با کمک کمیته امداد کارش جور شد.
یه بار دیگه تو محلمون (خیلی پایینه ... تو راه شما نیست) یه خانواده 6 نفری 3 ماه تو چادر بودند ... در شهر کاری نکرد گفت: خالی بندیه فیلمشونه!!!
137 هم گفت در حیطه وظایف ما نیست...
کمیته امداد هم اصلا انگار وجود نداشت...
کاری از دستم برنمیومد .. رد شدنی دیدم نیستند! پرس و جو کردم دیدم یارو خودش رو کشته بود و ... خانواده اش به جای نامعلومی رفته بودند.
اینها اولین خانواده نبوده و آخرین خانواده هم نیستند ... خود تو چیکار واسشون می تونی بکنی؟ می بری خونه خودت؟
این همه معتاد رو می بینیم و چشممون رو می بندیم ... اینها هم روش
ارسال شده توسط مهدی صالح پور | September 19, 2007 2:46 PM
ارسال شده در September 19, 2007 14:46
من پيشنهادم اينه يه صندوق تشكيل بديم
تهروني و غير تهروني هم فرقي نداره !
فقط بايد يه شماره حساب درست شه . بعد به همه كسايي كه دوس دارن كمك كنن اون شماره رو بديم
حتما و صرفا واسه اين خانواده نباشه خانواده هاي زيادي هستن كه اين مشكل رو دارن .
مطمئن باشيد اين كار اگه بشه يخ خيلي از ادما رو آب ميكنه .
پس يا علي مدد
ارسال شده توسط مهدي | September 19, 2007 3:30 PM
ارسال شده در September 19, 2007 15:30
سلام
اگه خیلی جو گیر شدی می تونی یه سری هم به آدرسی که برات می نویسم بزنی:
خ پیروزی- خ نبرد جنوبی- پیاده روی جنب مجتمع مسکونی بهاران(تاکسیرانی)....الان قریب دو هفته است که اونجا زندگی می کنن....
خدایا شکرت......
ارسال شده توسط crazy lady | September 19, 2007 4:01 PM
ارسال شده در September 19, 2007 16:01
اخی
چرا همه اینجا اهل تهران نیستن؟؟؟
خب شماره حسابی چیزی در دسترس نیست؟!!!
ارسال شده توسط ماجده | September 19, 2007 4:27 PM
ارسال شده در September 19, 2007 16:27
سلام کامران...
انتظار نداشتم اصلا" رو نظرم فک کنی....
بابا آفرین....
معلومه به مردم خیلی اهمیت میدی....
من هم فک کنم یه کم اشتباه می کردم....نه...ولی قبول کن اشتباه نمی کردم...
راستی دستت درد نکنه به وب من امدی....
موفق باشی...
یا علی.
ارسال شده توسط ژروین | September 19, 2007 5:04 PM
ارسال شده در September 19, 2007 17:04
ای بابا ...
نه اولیه نه آخریه.
تا بوده همین بوده و
هست ... .
ارسال شده توسط سعیده | September 19, 2007 5:14 PM
ارسال شده در September 19, 2007 17:14
باز سلام....
یه خبر...البته فک می کنم خودتون شنیدید...احمدرضا عابدزاده تازگی رستوران باز کرده....تو جاده قدیم تهران...به طرف تجریش...fast food اسمشه...گفتم یه موقع هایی طرفدارش بودید...گفتم شاید ندونیدو من بهتون بگم تا ذوق کنید...
راستی نیومدی...اشکال نداره...یادم میمونه....
بای
ارسال شده توسط ــــ*پائیــــــز*ـــــ | September 19, 2007 5:23 PM
ارسال شده در September 19, 2007 17:23
سلام جناب نجف زاده
از این خانواده ها که زیادن....تو هر شهری.....ولی حالا چون دلت میخواد که همه ی بچه های این وبلاگ یعنی وبلاگ تو باهم ، واسه یه خونواده سر پناهی محیا کنن، باید یه کاری بکنی ، یه شماره حساب ، حالا از خودت باشه که عیبی نداره به ما بده ، چون همه بهت اطمینان دارن ، اصلا یه حساب باز کن ویژه ی همین کمکه بعد هم ببندش .....هرکسی هر چقدر که در توانشه به این حساب واریز کنه .....به هرحال از قدیم و ندیم گفتن که :
قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود .....
پس یه حساب باز کن و بعد یه آپ بکن و بگو که هرچقدر دارید به این حساب واریز کنن....ماشاءالله همینایی که میان توی وبت یه عالمن ، تازه به فک و فامیلاشون هم که بگن ، بیشتر میشن ، تازه چون ماه رمضون هم هست ، جو گیر میشن و حتما کمک میکنن.....
عاشق این جور کاراتم......
فعلا خداحافظ داداش کامران ....
ارسال شده توسط فاطمه قهری - محکم | September 19, 2007 5:52 PM
ارسال شده در September 19, 2007 17:52
به جای حرف زدن بهتر عمل کنیم اگه هر کسی تو اطراف خودشو یه نگاهی بندازه از این تیپ خانوادها میبینه واگه کمک کنه دیگه ما از این خانوادها نمیبینیم
ارسال شده توسط سمیه سهیلی | September 19, 2007 6:08 PM
ارسال شده در September 19, 2007 18:08
سلام
انتظار داري كه هر كسي ده هزار تومن بگيره دستش و بره اين ادرس ژول بذاره كف دست اون خانواده ؟
اينجوري كه گناهش بيشتره.
اونم واسه يه ايراني كه بيش از هر چيزي آبروش براش مهم تره.
بهترين كار اينه كه شما بگي هر كسي تمايل داره كمك كنه به ادرست ، يه ايميل بفرستن و بگن كه مي تونن چه كمكي بكنند.
كساني كه ايميل فرستادن و ابراز تمايل كردن، شما هم يه شماره حساب حالا از هر شخصي كه ميخواد باشه براشون بفرست تا بريزن به حساب. كساني هم كه كمك غير نقدي داشتن را هم يكي مي تونه هماهنگ كنه و تحويل بگيره.
بعد همه كمك ها را يك جا بديد دستشون.
ملت هم شهرستاني و غير شهرستاني نمي شن كه همه بگن ما تهران نيستيم. همه جاي ايران سراي من است ديگه. نه؟
ارسال شده توسط حامد | September 19, 2007 9:18 PM
ارسال شده در September 19, 2007 21:18
دوباره سلام داداشي!! كامران من فكر كردم ديدم اگه يه شماره حساب بدي خيلي راحت كارا حله!!
توي نظرا هم ديدم كه خيلي ها هم مثل من همين نظر رو داشتن!! فكر خوبيه...منتظريم!!
ارسال شده توسط سارا نصيريان | September 19, 2007 9:58 PM
ارسال شده در September 19, 2007 21:58
سلام
مگه فقط همين يه خونواده تو تهران بي سر پناهن؟؟؟
شايد انتظار داشتين منم مثل بقيه بگم اوا خاك بر سرم اقا كامران من ساكن تهرووووون نيستم...
اره...منم ساكن تهران نيستم...
ولي اينجا هم فقر هست...
چند ماه پيش تو صف نانوايي بودم...حدودآ بعد از عيد بود...يهو يه دختر بچه ي كوچولو اومد و يكي از زنهاي توي صف رو بغل كرد و با زبان التماس گفت: مامان مامان...من بيست شدم...آها...نيگا...بيست شدم...خودت گفته بودي...حالا برام برنج درس ميكني؟
همه ي صف مثل ديوانه هاي خشك شده برگشتن و مادر و دختر رو نگاه كردن...هنوزم وقتي يادم مياد اشك تو چشام جمع ميشه...دخترك هنوزم چادر مادرشو با مشتهاي كوچيكش چسبيده بود...مادرش چند قطره اشك ريخت و رفت...دخترك وقتي اشك مادرشو ديد فهميد بازم برنج نميخوره...ولي وقتي نگاه مردمو ديد...بچه ي بيچاره اب شد...
دنيا فقط خونه نيست اقاي نجف زاده...
مهربوني فقط ترحم نيست اقاي نجف زاده...
شما كه راحت تر ميتونين ارتباط داشته باشين(با بالايي ها)
نميدونم كدوم يك از ائمه... يكي از ائمه ميفرمايند اگه ثروتمندان خمس مال خودشونو بدن تو دنيا فقيري نميمونه...
كار با جمع كردن اين خانواده از تو پارك تموم نميشه...
موفق باشيد...
ارسال شده توسط كاميار | September 19, 2007 10:22 PM
ارسال شده در September 19, 2007 22:22
سلام
ما که تهران نیستیم. چه جوری کمک کنیم؟؟؟کاش یه شماره حساب میدادی.
نماز روزه ها قبول. خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | September 19, 2007 10:37 PM
ارسال شده در September 19, 2007 22:37
با سلام و احترام
به قول اقای نجف زاده با نطق سیاسی دردی دوا نمیشه با دست دست کردن هم همینطور.
به قول شاعر:
پایی اگر دراز کنی جاده رهبر است.
بجای پرسیدن اینکه چه کاری از دستمان بر میآید باید فکری کرد. کاری که از من بر میآید اینست که فردا صبح علیالطلوع بروم سراغ این خانواده و از سرپرستشون بخواهم که همراهم به نزدیکترین بانک سر خیابونشون بیاد و یه شماره حساب بازکنه و در اولین فرصت اون شماره حساب رو بزارم اینجا و هر کس هرچقدر که میتونه بریزه تو حسابشون. مطمئنم با جمعآوری این پولها کمک بزرگی میتوان بهشون کرد. حتی یک هزار تومانی هم میتونه خیلی با ارزش باشه.
یادمون باشه ارزش آدمها به آدم بودنشونه نه دارائیهاشون.این خانواده هم آن قدر عزیز هستن که ما بخاطر این کارها منتی رو سرشون نداشته باشیم.
علیرضا صیاد
www.valakh.persianblog.ir
ارسال شده توسط علیرضا صیاد | September 19, 2007 10:44 PM
ارسال شده در September 19, 2007 22:44
سلام . اگه هنوز مشکل حل نشده بهم میل بزنید ان شااله بتونیم مشکلشون و حل کنیم
ارسال شده توسط مطهره | September 19, 2007 11:09 PM
ارسال شده در September 19, 2007 23:09
سلام آقا کامران
کارت خیلی درسته
بقیه رونمیدونم ولی من واقعا تهرانی نیستم اگه بشه یه شماره حسابی اعلام کنی یانمیدونم هرجورخودت میدونی من صددرصد آماده ام.
(پسرتوپلیتم ازجانب من ببوسش )
ارسال شده توسط احسان | September 19, 2007 11:32 PM
ارسال شده در September 19, 2007 23:32
واقعا نمی دونم چی باید بگم
خیلی خیلی متاسر شدم
فقط میتونم بگم ما ادما باید خیلی غرق خودمون باشیم که اصلا از اطرافمون با خبر نباشیم
نمی خوام شعار بدم فقط می خوام بگم اگر
هر کدوم از ماها خوب چشمامونو باز کنیم خیلی از این ادم ها رو کنار خودمون می بینیم...
ارسال شده توسط مولود | September 19, 2007 11:45 PM
ارسال شده در September 19, 2007 23:45
فکر نمیکنم تنها خونواده بی سرپناه باشن..اگرم واقعا همه کسایی که ادعا میکنن بخوان کمک کنن..شبیه جریان شیرخوارگاه آمنه میشه..
ارسال شده توسط 21 | September 19, 2007 11:56 PM
ارسال شده در September 19, 2007 23:56
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت الوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان "ادم"
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
ادمیت مرد
گرچه "ادم" زنده بود.
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
ادمیت مرده بود.
بعد دنیا هی پر از ادم شد و این اسیاب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ ادم هم گذشت
ای دریغ
ادمیت برنگشت!
ارسال شده توسط مولود | September 20, 2007 12:11 AM
ارسال شده در September 20, 2007 00:11
من كه خودم سربارم. اميدوارم يكي پيدا بشه و كمك كنه. به وبلاگ من هم حتما سر بزنيد و نظر بديد.
يه چيزي مثل اينجاست با اين تفاوت كه جدا از وبلاگي تازه كار بودن نويسنده اش گمنام و بي پناهه.
ارسال شده توسط همزاد | September 20, 2007 1:05 AM
ارسال شده در September 20, 2007 01:05
سلام
من امشب به یکی که دوستششش تو اون خیریه بود گفتم اما... گفت که اونا خودشون ادما شونو پیدا میکنن من ادرسو همین طوری گفتم اما...
دیغ از انو خط چین ها
ولی خودم در حد توانم حاظرم
یه پیشنهاد چون شما رو میشناسن به جشن رمضان شبکه پنج یا کمیته امداد یه ندایی بدین
یه چیز دیگه بیاین خودمون یه خیریه درست و حسابی درست کنیم که احت بتونیم کمک کنیم هر کس هر چقد میتونه بچه ها پیشنهاد خوبی دادن
ارسال شده توسط زینب | September 20, 2007 1:59 AM
ارسال شده در September 20, 2007 01:59
سلام
خوشحال می شم اگه بتونم کمکی بکنم(شهرستان)
یا علی
ارسال شده توسط خاک | September 20, 2007 6:15 AM
ارسال شده در September 20, 2007 06:15
دارم الان خجالت می کشم کمی از بودنم کمی از ماندنم کمی از ...من که نمی فهمم این ها چه عذابی می کشند من که تا به حال روی چمن سرد ونم ناک نخوابیدم من که تا به حال بی خانه نبودم من که ...
هنوز دارم خجالت می کشم ...
اگه بگم کاری ازم بر می یاد دروغ گفتم واگه بگم بر نمی یاد دروغ بد تر بین بد وبدتر من ... هنوز خجالت می کشم هنوز گیر کرده ام...
ارسال شده توسط شیما | September 20, 2007 7:25 AM
ارسال شده در September 20, 2007 07:25
سلام....
انگار همین دیروز بود که آخرین امتحان رو دادیم و گفتن تو رو بخیر و مارو به سلامت.....
زیاد طول نکشید شاید اگه روز ها دقیقه ها و ساعتها رو بشماریم طولانی باشه
اما عین برق وباد گذشت.....بلـــــــــه ! روزای بازشدن مدرسه دیگه بیخ گوشمونه یعنی:
۱)پایان کامنت گذاریها،وبلاگ گردیها.......
۲)پایان اس ام اس بازیها.........
۳) رنگ تلویزیونو ندیدن ......
۵)وای اخبار رو یادم رفت...!
۶)خلاصه ما هم از امروز سهمیه بندیه اینترنتی میشیم.....
پس حلالمون کن همسایه شاید دیگه زیاد نتونم بیام.....البته هفته ای یه بار رو هستم اما پیش تو میام....زیاد میام!تو هم بیا و دل ما رو نشکن دیگه....
خوب خداتو را حافظ!!
ارسال شده توسط یاسمن | September 20, 2007 9:25 AM
ارسال شده در September 20, 2007 09:25
سلام
بابا اويل به اين همه معرفت ... تا حالا با اين حس و حال مردمم به اين نزديكي آشنا نشده بودم
به قصد گفتن چه حرفي اومده بودم چي شد!!!
من حتما هر كاري از دستم بر بياد در حد گفتن به اهل هاش انجام ميدم
ان شاءالله هر چه زودتر سرو سامون بگيرن .. نه تنها اين خانواده .. همه ي اون آبرو دارايي كه از دست بد روزگار اينطوري...
التماس دعـــــــــــا
ارسال شده توسط عارفه | September 20, 2007 9:48 AM
ارسال شده در September 20, 2007 09:48
سلام
این طوری نمیشه که هر کی خودش بلند شه و بره مثلا یه کمک مالی به اون بنده خداها بکنه, باید یه فکر اساسی کرد.
اینم میشه که هر کی خودش خواست انفرادی کمکی بکنه ولی دردی از این بنده خدا ها دوا نمی کنه آنچنانی ...
کاش کسی رو دور و برم داشتم که دستش به جایی بند بود تا ... .
همیشه هر چی سنگه مال پای لنگه !!!
ارسال شده توسط شمس | September 20, 2007 10:33 AM
ارسال شده در September 20, 2007 10:33
مثل این می مونه که همه حساب های بانکی بابات صفر بشه . تو هم یه مدرسه ای پول توجیبی بگیر باشی .بعد یکی بگه اوضاع قرمزه . داریم...
درکش سخته . که جز یه چیکه اشک چیکار می تونم بکنم . جز یه کوچولو دعا . شماره حساب اگه بذارید ولی پول توجیبی هام شاید بازم برگردن . بعده اینکه اوضاع سبز شد...
ارسال شده توسط سپنتا | September 20, 2007 12:19 PM
ارسال شده در September 20, 2007 12:19
اين مورد مرابه ياد داستاني مي اندازد كه معلم انشا به بچه ها مي گويد در مورد يك خانواده فقير داستان بنويسيدويكي از بچه مايه دارها اينجوري مي نويسد:
خانواده فقيري بود كه همه فقير بودند پدر فقير بود مادر فقير بود بچه ها فقير بودند آشپز خانواده فقير بود راننده خانواده فقير بود باغبان خانواده فقير بود و....
باز هم خوبه كه اين خانواده بي خونه توي تهران وتوي پارك هستند جايي تميزه دستشويي داره زباله هاش هم پر از چيزهاي باارزشه و 4 تا آدم پولدار دلرحم پيدا ميشه ...... اون بدبخت هايي كه توي مخروبه هاي شهرهاي كوچيك وروستاها زندگي مي كنند چي .........
چرايه بار نمي ري سراغ اونا
ارسال شده توسط وحيد | September 20, 2007 1:42 PM
ارسال شده در September 20, 2007 13:42
سلام
دلم میخواد کمک کنم ولی من اینجام 1200 کیلومتر اینطرف تر از تهرون.
شاید خدا کمک کرد تونستم بیام اونجا.
یاعلی
ارسال شده توسط علی | September 20, 2007 1:45 PM
ارسال شده در September 20, 2007 13:45
سلام
اول باید ازت تشکر کنم که بالاخره ما را رها کردی(آزاد شدیم) از نبودها
دوم از ما ولایت دوریها جز دعا کاری بر نمی اید
یا حق
ارسال شده توسط علی علی اکبری(آج ) | September 20, 2007 1:50 PM
ارسال شده در September 20, 2007 13:50
سلام اقای نجف زاده
نماز روزه هاتون قبول ,رفع کسالت شد ؟من یه بار دیگم واستون comment گذاشتم ولی به دلیل تشابه اسمی ترجیح دادم اسم رو عوض کنم
شاید واستون جالب باشه اگه بگم منم هر روز همچین آدمایی رو میبینم در صورتیکه من ایران نیستم
می خواستم بگم همه جای دنیا از این اتفاقات میفته ! کاشکی همه ی آدما مثل شما ,به فکربقیه هم بودن....فکر نمی کنم از اینجا بشه کاری واسشون انجام داد ولی واسشون دعا میکنم...
ارسال شده توسط hosna | September 20, 2007 4:40 PM
ارسال شده در September 20, 2007 16:40
با سلام و احترام
رفتم به آدرسی که داده بودید ، نرسیده به میدان خراسان خیابانی است به نام «عجب گل» که نام قدیم آن جهان پناه بوده است انتهای خیابان پارکی است به نام «آلاله» که قبلا به آن جهان پناه میگفتند. در ضلع مماس با کوچه هاشم پور خانواده مربوطه را یافتیم . وضع ، دلخراش تر از آن چیزی بود که به شما رسانده بودند. بساط خانهشان در گوشه فضای مثلا سبز بر روی سنگ و کلوخ آواره بود. زن و شوهر در گرمای سر ظهر زیر آفتاب به لوازم خود تکیه زده بودند و لابد به سرنوشت غم انگیز خود میاندیشیدند. نخواستم نزد همسرش خجالت بکشد ، گفتم: آقا ؛ ببخشید میشه یه سوال داشته باشم؟ با عجله خودش را به ما رساند ، شاید تصور میکرد از جایی برای بیرون کردنشان آمدهایم. گفت: بفرمائید! به نحوی که احساس تحقیر نکند ماجرا را به او رساندم. دست و پایش را گم کرده بود. جسته و گریخته از خودش گفت. از ملیکا که 4 سال دارد و از نیش حشرات کارش به دوا و دکتر کشیده است. میگفت: «آقای ........... آمده بود اینجا ( از اعضای شورای شهر ) از من پرسید جایت خوب است؟!!! شما چی میگی جایم خوب است؟» جوابش در چنتهام نبود ، گفتم ما کارهای نیستیم ، از هیچ ارگانی هم نیامدهایم ، جواب آنها با خودشان ، اگر شماره حسابی داری بده تا بتوانیم به امید خدا انجام وظیفه کنیم. نداشت. رفتیم بانک ملی سر خیابانشان شعبه خیابان غیاثی کد 857 . متصدی افتتاح حساب گیر داده بود به پلاک خانهاش ، گفتم: شهرداری هنوز پلاک نزده!! خندید و با نگاهی عاقل اندر سفیه گفت: مگه میشه. گفتم: شما فکر کن میشه ، لابد نداره دیگه ، والا میگفتیم مثلاً 25 ، اصلاً شما بنویس 25. شانههایش را بالا انداخت و نوشت.
در راه بازگشت به خیلی چیزها فکر میکردم. به امیدی که ساخته بودیم و اگر جواب ندهد و اگر فردا روز پولی به حسابشان واریز نشود ، چگونه میخواهد نزد خانوادهاش سر بلند کند.
آقای نجف زاده ، دستت درد نکند. این درست که خیلیها در این دیر خراب آباد شاید وضعشان بدتر از آنها باشد ولی دلیل نمیشود که ما به این بهانه از همین مقدار هم که از دستمان بر میآید دریغ کنیم. مشخصات و شماره تلفن و شماره حساب این شخص را میگذارم پس از تحقیق به نحوی که در دید بازدید کنندگان وبلاگ شما باشد آن را قرار دهید تا کمکی که خواسته بودید در حق آنان انجام گیرد. به فرمایش امام حسین(ع): نیاز های مردم برای ما از الطاف خداوند است و حال که این لطف شامل حال شما و بازدیدکنندگان وبلاگ شما گردیده است آن را پاس بداریم.
نام: داود بصیری
با تشکر
علیرضا صیاد
www.valakh.persianblog.ir
ارسال شده توسط علیرضا صیاد | September 20, 2007 9:23 PM
ارسال شده در September 20, 2007 21:23
سلام
1- خوشحالم که دوباره به روز کردین داشتم نگران می شدم
2- کمک به هم نوع خیلی خوبه اما بهتره یاد بگیریم کار جمعی کردن رو مطمئنا من و امثال من نمی تونن به تنهایی به این جور آدم ها کمک کنند و عزم جمعی رو می طلبه
3- بحث کمک خیلی خوبه اما اگه بتونیم آدم ها رو توانمند کنیم که خودشون از پس کارهاشون بر بیان خیلی بهتره ... همون قضیه ماهی و ماهیگیری
4- شاید بهتر باشه یه شماره حساب اعلام کنید تا هر کس بتونه کمک کنه
5- شاد باشید
ارسال شده توسط محدث | September 20, 2007 9:27 PM
ارسال شده در September 20, 2007 21:27
سلام.من قبلا هم کامنت گذاشته بودم ولی امروز که دوباره اومدم و نظرات بعضی ها را خوندم خیلی ناراحت شدم.یه جوری با یه حالت تمسخر گفته بودن که حالا دیگه چرا هیچ کی تهرونی نیست؟!! دروغ که نداریم بگیم! منظورمون هم این بود که چون تهران نیستیم نمیتونیم کمک مستقیم کنیم نه اینکه نمیخوایم کمک کنیم.حالا اگه یه شماره حساب اعلام کنید که خیلی خوبه.مطمُن باشید همه بهتون اعتماد دارن
ارسال شده توسط آتنا | September 20, 2007 11:27 PM
ارسال شده در September 20, 2007 23:27
من يقين دارم كه بر خواهش دستان كوير روزي قطره ها مي بارند و شقايق ها را از نو مي رويانند .
و باز باد بر آن دشت خواهد سراييد : تا شقايق هست زندگي بايد كرد
به منم سر بزنيد
ارسال شده توسط سميه ملك | September 21, 2007 12:12 AM
ارسال شده در September 21, 2007 00:12
سلام آقاي نجف زاده
چرا يه گزارش راجع به اين قضيه تهيه نمي كنيد.
متاسفانه اين جور افراد باز هم در گوشه و كنار تهران خودمان ديده مي شوند.
شايد از طريق يه گزارش توجه مسئولين بهشون جلب بشه و اگر شماره حساب مطمئني هم اعلام بشه مردم كمك هايشان را دريغ نخواهند كرد.
عباداتتون قبول حق.
ارسال شده توسط مهديه | September 21, 2007 12:51 AM
ارسال شده در September 21, 2007 00:51
سلام کامران جون
گزارشات خیلی خوبه. کاش می تونستی یه گزارش از طراحان موفق بگیری و رمز موفقیتشون را بپرسی چون من تازگیها کار طراحی یه مجله رو توی شهر خودمون (زاهدان) رو شروع کردم. می خوام کارم بهتر بشه
اگه این کار رو کردی و گزارش گرفتی یه خبری بهم بده شاید بعضی وقتا نتونم ببینم.
راستی... اگه از تجربیات خودتم واسم بگی خیلی ممنون می شوم.
ارسال شده توسط محمد رضا کاوه | September 21, 2007 1:53 AM
ارسال شده در September 21, 2007 01:53
هر وقت مطمئن شدید که این خونواده بخاطر جشن رمضان نیست که اثاثیه اش رو آورده توی خیابون یا هر وقت مطمئن شدید واقعا احتیاج داره بهش کمک کن چون از اینا من روزی هزار دفعه میبینم .میخوای منم یه آدرس بهت بدم ؟
خ شهید آقابالازاده توی چهار راه لشکر . یه سر بزن . یه ماهه اثاثیه اش توی خیابونه هر چی هم میگی جمع نمیکنه ! حتی ارمنی ها هم اومدن بهش کمک کنن ! اما نخواسته چون فقط خونه میخواد . فقط خونه ...
ارسال شده توسط یه آشنا | September 21, 2007 4:00 AM
ارسال شده در September 21, 2007 04:00
واقعا عالیه. آقای نجف زاده این وبلاگ خودتونه؟ شماحداکثر استفاده رو از وقت میکنید بااین شغل وقت گیر.موفق باشید مثل همیشه
ارسال شده توسط parande | September 21, 2007 6:50 AM
ارسال شده در September 21, 2007 06:50
سلام من باراوله که وبلاگتو میبینم .وقتی بچه بودم همیشه آرزومی کردم خبرنگاربشم و ازوقتی که اومدی صداوسیماآرزو میکردم کاش یه داداش مثه تو داشتم که تو این راه دستمو میگرفت وکمکم میکرد.داداشی!میبخشی من هیچ وقت برادری نداشتم ولی خیلی دلم میخواست.خوش به حالت . خداخیلی بهت لطف کرده که محبوب مردمی.تو میتونی کارای بزرگی بکنی منظورمو که میفهمی؟! ببین وبلاگت چقدر طرفدار داره!مردم حرفاتو گوش میکنن.امتیازمحبوبیت چیز کمی نیست.فرمانروایی به قلبهاست..بی اغراق..حالا من چی؟! هی وبلاگ و نشریه وفیلم کوتاه و..ولی چه فایده که دایره مخاطبم محدوده.کاش مثه تو محبوب میشدم.تو!زلالی. حرف دل میزنی. تا وقتی همین هستی موفقی.بایدازت یادبگیرم.خیلی خوشحال شدم حرفی که همیشه میخواستم بهت بگمو گفتم.فکرشو هم نمیکردم!!آخه هرسال تو مراسم انجمن روزنامه نگاران مسلمان(روزخبرنگار)فکرمیکردم میبینمت.ولی نبودی.خوشحال میشم نظرت رو درمورد وبلاگای تازه تاسیسم(6ماه آخه باکاغذ بشتر انس داشتم)بگی.L2a
ارسال شده توسط parande | September 21, 2007 7:53 AM
ارسال شده در September 21, 2007 07:53
با تشكر از كامران عزيز.
فكر كنم منظور يك خبرنگار از اين مطلب تنها ارائه يك گزارش از يك خانواده فقير تهراني نيست بلكه منظور كامران نجف زاده كه هركدام از ما يك خبرنگار شويم براي شهرمان براي محله خودمان تا اينكه در تمام دنيا هيچ خانواده اي مجبور نشود به جاي خانه اي گرم بر روي سبزه هاي پارك بخوابد.
ارسال شده توسط غلامرضا خراساني | September 21, 2007 8:34 AM
ارسال شده در September 21, 2007 08:34
sallam
میدونم هر حرفی بزنم که نشون بده نمی تونم کمک کنم عصبانی میشید ولی تنها کاری که میتونم بکنم اینه که دعا کنم خود شما یه کاری کنید ..... امیدوارم
ارسال شده توسط atefeh | September 21, 2007 9:46 AM
ارسال شده در September 21, 2007 09:46
سلام
من سالهای سال
نان سفید گندم را
بر تخته سیاه کلاسم تدریس کرده ام
بی چاره دانش اموز
در باورش نشسته که نان هم
مثل هوای مسموم
در روستا و شهر فراوان است!!
ارسال شده توسط عطیه | September 21, 2007 10:24 AM
ارسال شده در September 21, 2007 10:24
سلام.من چون تهران نیستم کاری جز دعااز دستم بر نمیادپس دعا میکنم که به حق همین ماه :
اللهم اغن کل فقیر.
اللهم اشبع کل جائع...
آمــین.
وبلاگ بهار دلها منتظر رسیدن بهترین خاطرات و جملات شما در خصوصه ماه رمضونه...
ارسال شده توسط نجمه دیهیمی | September 21, 2007 10:36 AM
ارسال شده در September 21, 2007 10:36
سلام داداش گل و مهربونم...
خوبی؟
پس چرا جواب نیم دی.....
خوب حداقل تو وبلاگت بنویس ما چجوری از این جا کمک کنیم؟
یا علی
التماس دعا
ارسال شده توسط راشین | September 21, 2007 11:44 AM
ارسال شده در September 21, 2007 11:44
سلام
از خوبيها و خيرخواهيها و دلسوزيها و وطندوستيها و ... ي شما كه بگذريم، خبرنگاريتان بد خبرنگارياي است. آدم را به قعر فاجعه ميبرد، قبلش راميتركاند، دلش را ميسوزاند، روحش را به آتش ميكشد، انسانيتش را تكان ميدهد، وجدانش را بيدار ميسازد، ... ميميراندش!
با آرزوي سلامتي و قبولي طاعات و عبادات شما عزيز
يا علي
فعلا
ارسال شده توسط مسافر | September 21, 2007 2:20 PM
ارسال شده در September 21, 2007 14:20
سلام
از خوبيها و خيرخواهيها و دلسوزيها و وطندوستيها و ... ي شما كه بگذريم، خبرنگاريتان بد خبرنگارياي است. آدم را به قعر فاجعه ميبرد، قبلش راميتركاند، دلش را ميسوزاند، روحش را به آتش ميكشد، انسانيتش را تكان ميدهد، وجدانش را بيدار ميسازد، ... ميميراندش!
با آرزوي سلامتي و قبولي طاعات و عبادات شما عزيز
يا علي
فعلا
ارسال شده توسط مسافر | September 21, 2007 2:25 PM
ارسال شده در September 21, 2007 14:25
جالبه که همه منتظرن اونیکی اقدام کنه. دبیر خبر سایه روشن بیستم. خسته نباشی. دمتون گرم
ارسال شده توسط هامش | September 21, 2007 3:47 PM
ارسال شده در September 21, 2007 15:47
سلام
کاش یه شماره حساب رو می گفتی .......
ارسال شده توسط ghasadak | September 21, 2007 3:54 PM
ارسال شده در September 21, 2007 15:54
سلام.
بدون مقدمه و بی ربط به این مطلب چند تا نکته بگم :
1 ) اینکه موقع مصاحبه با بعضی گنده ها توی جیبشون رو میگردی خیلی تکراری و بیمزه شده . حداقل به نظر من یکی .
2 ) همیشه به فوتبالیست ها گیر میدین که یک شبه تقی به توقی میخوره و یک شبه مشهور میشن . فکر نمیکنین این مطلب در مورد بعضی خبرنگار ها هم صدق کنه ؟
3 ) توی جلسه دیدار نخبه های با مقام معظم رهبری اون وقتی پردیدن وسط حرف اون جوون ، به نظر خودتون کار درستی بود ؟ یا شغل شما چنین رفتاری رو توجیه میکنه ؟
به هر حال موفق باشید .
خدانگهدار
ارسال شده توسط عبدالحمید پهلوزاده | September 21, 2007 5:05 PM
ارسال شده در September 21, 2007 17:05
salam
نميشه كه هركس خودش كمك كنه شما يه كاري بكنين كه ما هر كمك مادي كه داشتيم رو يه جا بديم اين بهتره.....
ارسال شده توسط fafa | September 21, 2007 5:27 PM
ارسال شده در September 21, 2007 17:27
مثل اونا فکر کردی کم هستند
من اینو به تمام دوستانی میگم که گفتن ما از تهران دوریم و نمی دونیم چطوری کمک کنیم
اگه یه کم اطراف خودشون رو نگاه کنن میتونن یه خانواده مثل همون ها رو،شاید با اوضاع بدتر پیدا کنن
ارسال شده توسط احسان | September 21, 2007 5:45 PM
ارسال شده در September 21, 2007 17:45
با سلام و ارزوی قبولی طاعات
پیشنهاد میدم شما یه شماره حساب بده هر کی دوست داشت کمک کنه
ارسال شده توسط فرزانه | September 21, 2007 5:47 PM
ارسال شده در September 21, 2007 17:47
سلام
آخه چه کمکی ؟
خبرمون کن شاید تونستیم.
ارسال شده توسط محمد پورعبداله فرشبافی | September 21, 2007 7:42 PM
ارسال شده در September 21, 2007 19:42
سلام
خوبی داداش کامران؟ نماز روزه هات قبول.
دیگه تابستون تموم شد.بازم مدرسه و درس و امتحان و... امسالم که سومم(تجربی) باید حسابی بخونم برا کنکور.
از این به بعد هفته ای یکی،دو بار میام نت.دلم برات تنگ میشه.
راستی ما رو فراموش نکنی داداشی!؟من هر موقع وقت کردم میام سر می زنم.اگه بیای سر بزنی خوشحالم می کنی. مثه همیشه.
خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | September 21, 2007 8:36 PM
ارسال شده در September 21, 2007 20:36
سلام آقا کامران ببخشید منم به عنوان یه انسان می خواستم نظرم رو بگم.
به نظر من شما دوتا راه دارید یکی رسانه ای و یکی کمک خواهی که خودتونم بهش اشاره کردید و خوب بهتر هم هست.
یه شماره حساب از طرف شما و یه کمک جانانه از طرف ما بچه شهرستانیا.
آقا کامران خیل مخلسیم(100% با سین)
التماس 2آ
ارسال شده توسط علی | September 21, 2007 9:06 PM
ارسال شده در September 21, 2007 21:06
akhe agaye najaf zade ma che kar mitonim bokonim?har chy shoma begid gabol.akhe ma ham age bebinim delemon misoze va ashkemon dar miad.masalan on roz dashtim ba baba mamanam miraftim harame hazrate masome ye bache he bod dasht mashgh mineveshto vazne adamaro migereft(in male esfand mahe albat)delam atish gereft ino didam to on sarma dasht kar mikardo dars mikhond.shayad 10 11 sal bishtar nadasht ama dash ba ye lebas sade va nazok kar mikard.ma mikhastim bargashtane komakesh konim ama nabodesh.mamnon misham pishnahad bedid che tory komakesh konim
ارسال شده توسط نفیسه از قم | September 21, 2007 9:09 PM
ارسال شده در September 21, 2007 21:09
سلام حال شما خوبيد؟!
آپم....خداحافظ تعطيلي!....ايندفعه رو خواهشا بياين ديگه!!!....D:
سلام برسونيد....بهار
ارسال شده توسط بهار | September 21, 2007 9:59 PM
ارسال شده در September 21, 2007 21:59
باز كن پنجره را
من تو را خواهم برد
به سر رود خروشان حيات،
آب اين رود به سر چشمه نمي گردد باز؛
بهتر آنست كه غفلت نكنيم از آغاز .
باز كن پنجره را ! -
- صبح دميد
------------------------------
سلام علیکم
گاه گاهی به من از مهر پیامی بفرست
غافل از حال خود و جان و جهانم مگذار
ارسال شده توسط عاشق حسین | September 21, 2007 11:59 PM
ارسال شده در September 21, 2007 23:59
آره اولش که می خونی یکم دلت ریش ریش می شه.
اما اگه یه دور تو شهر بزنی(حالا حد اقل شهر خودمون رو می گم) یا یه سری به این موسسات خیریه بزنی می بینی که از این بدترشم تو شهر خیلی خیلی زیاده.جوری که خودت درک می کنی حل این مشکلات جامعه کار من و تو نیست کار دولته . البته من نمی گم ما نباید کمک کنیم؟ نه اصلا.مطمئنا کمک من و تو هم اگه بتونه گره 1 نفرو حل کنه خودش با ارزشه.اما پس 10 میلیون نفر دیگه چی؟
این مشکلات رو دولت باید یه فکری به حالش بکنه ، حداقل اونا یه استارتی بزنه اونوقت ببینه چجور مردم هم میان کمک.ولی وقتی می بینی هیچ کاری که نمی کنن هیچ چه کثافت کاری هایی هم حتی تو بعضی موسسات به اسم خیریه می شه از کمک کردنت هم پشیومن می شی و می گی این ثواپ به گناهش نمی ارزه...
البته از دست ما اگه کاری بر بیاد مطمئن باش کوتاهی نمی کنیم اما به شرطی که بدونیم این بار به مقصد می رسه و بین راه گیر یکی از این موسسات نمی افته.
راستی این هم می تونه سوژه خوبی باشه برای گزارش ها...اونم تو این ماه مبارک که مردم این همه نظر می کنن...یه گزارش از اینکه چه نظراتی هست که این نظرا به درستی و بین مردم واقعا نیازمند پخش بشه...منتظر این گزارشت هم هستیم
ببخشید زیاد حرف زدم.دوست دار همیشگی گزارش هات.
هری
ارسال شده توسط هری پاتر | September 22, 2007 6:22 AM
ارسال شده در September 22, 2007 06:22
کامران چت شده هان.پنجشنبه مثل همیشه نبودی.بعید می دونم از اثرات سرماخوردگی باشه شاید از اثرات اونچیزی که اون بالا نوشتی؟کدومشه.بدجور شبیه دپ زده هاشده بودی؟
ارسال شده توسط آبجی سمیه | September 22, 2007 7:03 AM
ارسال شده در September 22, 2007 07:03
زیارت حرم آقا امام حسین (علیه السلام) به صورت زنده :
http://www.imamhussain.org/html&docs/ar/live.html
ارسال شده توسط مونا | September 22, 2007 8:05 AM
ارسال شده در September 22, 2007 08:05
من به بابام گفتم گفت باشه
ارسال شده توسط داریوش | September 22, 2007 8:16 AM
ارسال شده در September 22, 2007 08:16
سلام کامران جان خوبی؟ چه خبر چه کارا میکنی کامران جان میخواستم باهات حرف بزنم میشه یک راهی به من نشان بدی این شماره منه اگر خواستی یک اس ام اس بده تا من بتونم باهات تماس بگیرم مرسی از کارهای زیبایت دوست دارم بای
ارسال شده توسط معاون خبرگزاری استان کرمان | September 22, 2007 10:25 AM
ارسال شده در September 22, 2007 10:25
درود!
دير اومدم؟...
اگه پاي سختي يه ذره يه ذره جمع كردن پول هستي،من هستم!
اما اينكه ...پول قلمبه در دسترس نمي باشد!
خيلي دوست داشتم مي تونستم...
ارسال شده توسط روسو | September 22, 2007 10:36 AM
ارسال شده در September 22, 2007 10:36
ُسلام.
نميدونم چرا تا اسم كمك اومد تهرون خالي از سكنه شد؛ همه يا شهرستانن يا خارجه!
ارسال شده توسط سه سانتي | September 22, 2007 11:06 AM
ارسال شده در September 22, 2007 11:06
خودت چه کمکی به اونا تا حالاکردی؟
ارسال شده توسط یه گزارشگر | September 22, 2007 11:15 AM
ارسال شده در September 22, 2007 11:15
سلام:
هم اسمی عزیز من
ماجرای غم انگیزی ست .و تو.... مدافع کسانی هستی که بی اعتنا به این همه مصیبت انرژی هسته ای رو به رخ مردم میکشن و میلیارد ها تومن پول خرج میکنن تا قلدر مآبانه هر مانعی رو از سر راهشون بردارن.تو سنگ اینا رو به سینه میزنی. تو جیب رییس جمهور میری .هزاران نفر برات دست میزنن و از این اداهای منورالفکری به به و چه چه راه میندازن.نه عزیزم...درسته ما مردم فداکار و یاور همیم اما این کارها اول وظیفه ی هموناییه که تو شدی جاده صاف کنشونی. مسوولیتت سنگینه. کمی هم به خدا فکر کن.. ضرر نمیکنی.یا علی
ارسال شده توسط kamran | September 22, 2007 11:19 AM
ارسال شده در September 22, 2007 11:19
من متنتو زدم تو وبم اما مردم و ما چطوری باید کمک کنیم کامران؟ یه ایبمیلی چیزی بزن یا شماره حساب بده.
ارسال شده توسط mina | September 22, 2007 11:56 AM
ارسال شده در September 22, 2007 11:56
سلام آقاي نجف زاده
واقعا ما شهرستانيا چه جوري مي تونيم به دادشون برسيم؟ شماره حسابي، چيزي، با چه وسيله اي؟
ارسال شده توسط haleh | September 22, 2007 11:58 AM
ارسال شده در September 22, 2007 11:58
اقاي نجف زاده من تهران نيستم ولي ميرم پارك جهان پناه شهره خودمون كمك ميكنم
با تشكر از اينكه به يادمان مي اوريد
ارسال شده توسط هستي | September 22, 2007 12:01 PM
ارسال شده در September 22, 2007 12:01
سلام كامران جان
مطلب بسيار تاثير كزارى بود
من كه خيلي خوشم اومد
من شما و مطلب هايتان را بسيار دوست دارم و
از سميم قلب أن ها را مي ستايم .
خوشحالم مى كنيد اكر برايم ايميل بفرستيد
.
.
.
.
يا علي
ارسال شده توسط مهتاب | September 22, 2007 12:07 PM
ارسال شده در September 22, 2007 12:07
سلام....
بهشون بگید رو من حساب کنن...
با اینکه تهران نیستم ولی چشم....
ارسال شده توسط ـــ*پائیــــــــز*ـــ | September 22, 2007 12:31 PM
ارسال شده در September 22, 2007 12:31
سلام،
من بار اولیه که نظر خودمو می دم .
نمیدونم چرا با شنیدن این مسایل از خودم بدم میاد.
نه اینکه فکر کنید من یک آدم مرفه هستم ولی خدا رو شکر تا حد نیاز دارم.
حالا هم ازتون خواهش می کنک به من بگید چه کار می تونم بکنم البته من تهران نیستم.
از اشما که یک شخص انسان دوست هستید تشکر می کنم.
ارسال شده توسط مریم | September 22, 2007 2:08 PM
ارسال شده در September 22, 2007 14:08
سلام
بدو.... بدو....... یه پست تازه دارم......اگه میخوای معلم کلاس اولتو پیدا کنی زود بیا که همه منتظرن.
ارسال شده توسط کتایون | September 22, 2007 2:55 PM
ارسال شده در September 22, 2007 14:55
اوایل کار برنامه خبری بیست و سی شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی ایران تصور می شد که در تلویزیون اتفاقی در حال رخ دادن است.از اخبار خشک و خالی و گویندگان شق و رق و تصاویر آنکادره دیگر برنامه های خبری،در این برنامه جدید خبری نخواهد بود و برخی اخبار به قول تلویزیونی ها ویژه و به نظر بقیه،واقعیت های جامعه به راحتی منتقل خواهد شد و سد اخبار گزینشی ترک خواهد برداشت و شاید در نهایت هم،با خوش بینی تصور می شد که جذابیت بیست وسی از حجم بالای بینندگان شبکه های خارجی خواهد کاست.
بیست و سی می توانست به ابزار کارآمدی برای شکستن نوع خبر رسانی رسانه ملی تبدیل گردد که در سال های پس از انقلاب به تدریج شکل گرفته بود و کلیشه ای،بدون جذابیت و مصنوعی می نمود.
اما به تدریج همه امیدها از مولود جدید سیما از بین رفت و آن چه ماند حسرت بود. بیست و سی فقط ابزار جدیدی بود برای تخریب طیفی از نیروهای سیاسی کشور و نه تنها نتوانست تحولی در برنامه های خبری ایجاد کند بلکه با شکستن فضای رسمی سایر بخش های خبری قدرت مانور بیشتری برای پرده دری پیدا کرد.
بیست و سی ظاهرا ماموریت ویژه ای برای نشان دادن اختلاف در جمع اصلاح طلبان،برجسته کردن اخبار نادرست فساد و خیانت در این طیف،و دروغ گو،ظاهر ساز و بی توجه به مردم نشان دادن آن ها دارد.اثبات این مدعا چندان هم سخت یا غیر ممکن نیست و مشاهده حتی یک بخش خبری بیست وسی آن را ثابت می کند.
در حالی که،بی هیچ قضاوت ارزشی،در طی ماه های اخیر احزاب اصلاح طلب با روش هایی ساده و البته پر زحمت روز به روز به ائتلاف حداکثری نزدیک می شوند و هیچ اختلاف اساسی با هم ندارند و در مقابل گروه های اصول گرا حتی در روش ائتلاف هم مانده اند،بیست وسی هر روز خبری از اختلاف اصلاح طلبان را پخش می کند بی آن که به اختلافات اساسی در طیف اصول گرا توجهی داشته باشد.
بیست و سی در این حد متوقف نمی ماند و فقط به انعکاس اخبار گزینش شده و گاه نادرست اصلاح طلبان نمی پردازد،بلکه اخبار واقعی،مثلا سخنرانی برخی از اصلاح طلبان ، مصاحبه ها و یا اخبار مربوط به آن ها، را به شکلی تحریف شده منتشر می کند.بنابراین بیست وسی بنگاه جمع آوری و سوژه سازی و سپس تحریف خبری بر علیه گروه های اصلاح طلب است و برای ارایه این محتوا از شکل و فرمی نادرست نیز استفاده می شود.اغتشاش فزاینده در فرم و شکل برنامه سازی هم کم کم روی برنامه های خبری خشک و بی روح گذشته را سفید کرده است.
لحن گویندگان و مونتاژ تصاویر و موسیقی متن این برنامه نوعی اعلام جنگ را به ذهن متبادر می سازد،تا جایی که اگر بیینده بی طرفی به تماشای این برنامه بنشیند احساس می کند که گویندگان بیست وسی با اصلاح طلبان مشکل شخصی دارند و اخبار و لحن گفتارشان بازگشایی عقده های شخصی است.این عداوت زمانی که با ناشی گری اجرایی همراه می شود به یک برنامه طنز شبانه بیشتر می ماند تا یک برنامه خبری جدی که قرار است در آن اطلاع رسانی اتفاق افتد.
در این میان آن چه این برنامه را بیشتر به چشم می زند و باعث آزار می شود انتظاراتی است که از صدا و سیما به عنوان رسانه ملی می رود.
با وجود برخی تحولات مثبت در دوره ریاست جدید سازمان صدا و سیما،تداوم چنین رویکردهای مخربی چون بیست و سی به صلاح و فلاح این رسانه نیست و از شان آن می کاهد.
و نكته آخر اينكه همواره کسانی مثل بچه های ساده دل هشت و سی هستند که با شیطنت های کودکانه باعث زحمت شوند اما اصلاح طلبان كساني نيستند و برنامه هاي آنها چيزي نيستند كه با اين حربه ها ، راه خود را گم كنند.
ارسال شده توسط ugdvqh | September 22, 2007 2:57 PM
ارسال شده در September 22, 2007 14:57
معصوم(ع) میگه سکه ای بر سکه ای انباشته نمی شود مگر آنکه حق کس خورده شود.
احسنت به تو کامران جان که هيچ وقت چشمت را به روي اين ها نمي بندي.
ارسال شده توسط جواد فتحی | September 22, 2007 3:31 PM
ارسال شده در September 22, 2007 15:31
خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می آرد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست؟
ارسال شده توسط یاسمن | September 22, 2007 4:13 PM
ارسال شده در September 22, 2007 16:13
جناب نجف زاده؛
با سلام، به رسم جا آوردن همکاری رسانه ای و این که موضوعی که اشاره کرده اید موضوعی است که نیاز به اطلاع رسانی بیشتری دارد؛ امیدواریم با انتشار این خبر، توانسته باشیم کمکی کرده باشیم.
http://www.fardanews.com/show/?id=34763
ارسال شده توسط farda | September 22, 2007 5:44 PM
ارسال شده در September 22, 2007 17:44
سلام.
نمیدونم شاید تونستیم کمک کنیم!
اگر هم نتونیم، سر که می تونیم بزنیم. نمی تونیم!؟
ارسال شده توسط محسن خدابخشی | September 22, 2007 9:53 PM
ارسال شده در September 22, 2007 21:53
سلام يك پيشنهاد برايت دارم فيلم گزارشهايت را براي دانلود روي وبلاگت قرار بده
ارسال شده توسط reza | September 22, 2007 10:03 PM
ارسال شده در September 22, 2007 22:03
سلام . اسمم یه خورده سخته !! بذار توضیح بدم چون اسممو به هر کی میگم باید یه ربع ساعت هم توضیحاتش رو بگم . محمدش که خوب هممون میدونیم . واما اصل کاری این آق سناشه که اسیرم کرده .البته نا شکری نباشه ها از اسمم خوشم میاد . سنا(با یه همزه آخرش ) یه کلمه ی عربیه !! به معنای نور رافت بلندی .... خداییش هم بلندی رو دارم . نورشو نمیدونم . قدم آخه ناقابل 3 سانتیمتر مونده تا 2 متر !! این از اسمم(آخیش راحت شدم راستی این همزشو بی زحمت فراموش نکنید ها ) و اما از شما بگم ! : کلا ارادت داریم خدمتتون . انصافا گزارشات بیسته . جدی میگم ها فکر نکن به خاطر اینکه دارم برات مینویسم ازت تعریف میکنم ! نه نه !! همیشه و همه جا اینو میگم . خوندم که یه بچه داری به اسم امیر کیان !! خدا نگهش داره ( ولی اسمشو باید عین اسم من تشریح کنی ها ) خلاصه این بود نطق قبل دستور من !! راستی بازم سر میزنم ها . چون عاشق مطلباتم . ارادت تکمیل .....
ارسال شده توسط محمد سناء | September 22, 2007 10:58 PM
ارسال شده در September 22, 2007 22:58
چند وقت پيش گزارشتو از شبكه سه ديدم. همون گزارشي كه آزاداي اقليتهاي ديني ايران رو نشون ميداد. و ميخواستي بگي كه تو ايران مسائل مذهبي آزاده. خيلي خوشحال شدم گفتم بلاخره يكي اومد كه به ما بگه شما آزادين. پيش مسيحيها رفتي، يهوديها، زردتشت، شيعهها. ولي هر چي منتظر شدم پيش ما نيومدي. نميدونم شايد حسابمون نكردي، شايد يادت نبوده، شايد آدرس نداشتي، ولي خوب كه فكر كردم فهميدم كه اگه ميخواستي هم پيشمون بياي نميدونستي كجا بياي، چون ما آدرسي نداريم. چون اهل سنت تهران اجازه ساخت مسجد نداره!؟
ارسال شده توسط حامد | September 22, 2007 11:12 PM
ارسال شده در September 22, 2007 23:12
سلام بابا ... واقعا ایوالله اشکم دراومد با گزارشت ..نامه ای به یه رزمنده رو میگم... چرا اخه این قدرزود یادشون رفت این خون ها رو فقط یاد گرفتیم کنگره.. بزرگداشت.. تجلیل... به خدا اینا همش نیسها مردم و پس چی ؟ فقیرا چی ؟ .. ضعیفا چی ؟ بی خانمانها چی ؟.. اون شهید برای این اب و خاک رفت و جنگید برا من و شما ...حقش نیست ببیند کجا میخوابه چی می خوره چی میپوشه فقط جلوی واردات خودرو رو گرفتن که مملکت نمی سازه .. فقط میگن فلانی رو گرفتیم ..راست ودروغش ماله خودشون بگو چکارش کردید؟ چی به بقیه رسید؟ بیا بابا تا چن ماه موندده به انتخابات دوباره همه مردم دوست میشن... یا حق
ارسال شده توسط احسان | September 23, 2007 12:46 AM
ارسال شده در September 23, 2007 00:46
سلام کامران خان
من اولین باره که سایت شما رو میبینم. راستش اولش که سایتو باز کردم یهو خیلی تعجب کردم (به خاطر آدرس). چون خونه ما توی خیابون بغلی این پارکه. ولی تاحالا وقت نکردم برم پارک و این خانواده را ببینم. خیلی ممنون از این که یادآوری کردی. حالا شما چطور گذرت به این پایینا افتاد آقا کامران؟
ارسال شده توسط علی نوش زاد | September 23, 2007 12:55 AM
ارسال شده در September 23, 2007 00:55
شاید منم چون الان تهران نیستم بهونه ی خوبی باشه که کمکی نمی تونم بکنم...
نمیدونم اگه تهران بودم چیکار میکردم!!
ارسال شده توسط مرضیه توکلی | September 23, 2007 6:15 AM
ارسال شده در September 23, 2007 06:15
با اینکه همیشه به انگیزه هات شک داشته ام اما به هر حال با هر انگیزه ای که باشد کارت جالب است
ارسال شده توسط رضا | September 23, 2007 7:09 AM
ارسال شده در September 23, 2007 07:09
ديشب خدا خواست رفتم امامزاده حسين اونجا خيلي برات دعا كردم.مخصوص تو و داداش محمد و از طرفتون شمع روشن كردم
راستي تو رفت ي كلاس اول مهر بوي جنگ و خون مي داد.هفت سال بعد كيان كه مي ره مدرسه شوق مهر در تو طلوع مي كند.من هم ناگهان د لتنگ مهر شدم.
راستي به روزم.تونستي بيا
ارسال شده توسط آبجي سميه | September 23, 2007 10:09 AM
ارسال شده در September 23, 2007 10:09
سلام... طاعات و عباداتتون قبول..
کاش یه شماره حساب اعلام میکردین..
ارسال شده توسط kimiaa | September 23, 2007 10:18 AM
ارسال شده در September 23, 2007 10:18
سلام . آدرس رو فعلا يادداشت کردم . تا کاري اگه براومد ازم در خدمت باشم ...
ارسال شده توسط فرزانه | September 23, 2007 10:28 AM
ارسال شده در September 23, 2007 10:28
گفتی د وست دار ی بعد از گزارشت ، بیننده در اثر یک فرافکنی ، نفس عمیقی بکشه که شبیه آه نباشه .
خب من هم این نفس رو بعد از گزارش « نامه به بیژن » کشیدم .
سناریوی گزارشت قشنگ ، محکم و قابل ستایش بود . ازت ممنونم .خسته نباشی
ارسال شده توسط shabnam | September 23, 2007 12:38 PM
ارسال شده در September 23, 2007 12:38
سلام آقا کامران خوبین شما؟؟؟؟ طاعات و عباداتتون قبول
با اجازه..!!!
یه پستی گذاشته شده به عنوان کمک کنید. این موضوع مال تهران و پارک جهان پناه.. از همه ی دوستانی که اینجا کامنت میزارن خواسته شده اگه میتونن کمک کنن فقط کاش شماره حسابی هم اعلام میشد../ دوستان تهرانی که از نظر مسافت مشکلی ندارن میمونه شهرستانی ها ی عزیز که حالا مورد تمسخر هم قرار گرفتن و فرد محترمی مثل شما میاد میگه موقع کمک که رسید تهران خالی از سکنه شد و همه شهرستانی شدن. نه بابا !!! اینطورا هم نیست که شما فکر میکنین مثل اینکه زلزله بــــــــم و کمکهای خود جوش مردمی رو فراموش کردین. ملت ما واسه همنوعشون خون و کلیه میدن مادیات چه ارزشی داره.. مخصوصا الان که در ماه مبــــــارک رمضان هستیم و مردم بدنبال کارهای خیر هستن تا توشه ای واسه آخرتشون بردارن.. پس مطمئن باشین کسی واسه کمک کردن جا خالی نمیده و به دروغ خودشو شهرستانی معرفی نمیکنه دوست من..!!!
راستی در پارکی آنسوتر در شهری دیگر....
اللهم فرج عن کل مکروب ( آمین )
ارسال شده توسط کیمیا | September 23, 2007 2:23 PM
ارسال شده در September 23, 2007 14:23
سلام آقا کامران
طاعات قبول باشه...
من اهوازم ولی به یه نفر میسپارم ..امیدوارم بتونه کاری بکنه.....
راستی واسه مطلب قبلی یه چیزایی تم ولی انگار هنوز شناسایی نشدم چون اثری ازش ندیدم...
این جا دیگه نمیشه چیزی گفت....میدونم منتظر کمک هستید....
سر نمازهاتون خیلی واسم دعا کنید.....
ارسال شده توسط معصومه | September 23, 2007 2:54 PM
ارسال شده در September 23, 2007 14:54
وقتی که خواب نیست ز رویا سخن مگو
آنجا که آب نیست ،ز دریا سخن مگو
پائیزها،به دور و تسلسل رسیده اند
از باغهای سبز و شکوفا سخن مگو
دیریست دیده،غیر حقارت ندیده است
بیهوده از شکوه و شماشا سخن مگو
...ظلمت ،ضریح با تو سخن گفت ،پس تو هم
از شب به استعاره و ایما سخن مگو
با آنکه بسته است به نابودی ات کمر
از مهر و آشتی و مدارا ،سخن مگو
خورشید ما به چوبه ی اعدام بسته شد
از صبح و آفتاب در اینجا سخن مگو
.
.
.
پائیز مبارک...
ارسال شده توسط ـــ*پائیــــــــز*ـــ | September 23, 2007 5:32 PM
ارسال شده در September 23, 2007 17:32
سلام
به خدا دلم لک زده بود واسه همه چیز اینجا!
به خاطر اینکه وقتایی که میام تو اینترنت چند ساعت گیر می کنم توش!از کارت استفاده می کنم که محدود شم.البته فرق چندانی نمی کنه ولی دلم خوشه
این کارته رو که اسمش بیــــــــــبه بابام خریده و بهش گفتن تو منطقه ما خوب جواب میده.سرعتش که فرق چندانی نداره.ولی درست از وقتی ازش استفاده می کردم بعد از چند روز دیگه سایتتون باز نمیشد!به تنها جایی که فکر نمی کردم مشکل داشته باشه کارت خودم بود!
به هر دری زدم.حتی از تو گوگلم نمی تونستم باز کنم
یهو اون جرقه هه زده شد و با یه کارت دیگه اومدم تو.الانم بال هام داره در میاد از خوشحالی.البته قبلش چند تا حرف خوبم نثار اون شرکته کردم
به هر حال خیلی خوشحالم
فکر کنم از اول ماه رمضان نیومده ام.پس اول تبریک
خوشحالم که هنوز رگه هایی از انسانیت وسط این همه گرد و غبار هوا (که رو دلهام نشسته)وجود داره.امیدوارم تو این ماه عزیز خدا به خاطر اون دل مهربونتونم که شده هر چی ازش می خواهید بهتون بده
خیلی دلم می خواد بگید چه جوری میشه کمک کرد؟چه کاری از دستمون بر میاد؟
دوستون دارم
ارسال شده توسط aashena | September 23, 2007 11:02 PM
ارسال شده در September 23, 2007 23:02
سلام خوبین بانو و نجف زاده کوچولو خوبن؟
میگم شما دوست دارین طرفداراتونو اذیت کنین چرا عکس کیان کوچولو رو تو وبلاگتون نمی ذارین البته بگم من عکس برادرزاده ی کوچولومو بغل باباش دیدم اینو برای این گفتم که اونایی که ندیدن دلشون بسوزه.
راستی میگم من چطور می تونم گزارشاتونو از اول اول تا الان ببینم خواهش میکنم یه فکری به حال این مسئله بکنید یه سایتی چیزی راه بندازین که بشه تمام گزارشاتونو توش پیدا کرد mer30.
میگم شما تمام لینک های مارو می خونید دیگه؟
بهمون سر که نمی زنید حداقل نظراتمونو بخونید .
ببخشید خیلی خورده فرمایش داشتم ولی باید میگفتم. خدانگهدار.
ارسال شده توسط مولود | September 24, 2007 1:07 AM
ارسال شده در September 24, 2007 01:07
سلام چيزي كه ميگم هيچ ربطي به نوشته ي شما نداره.
حرفم سر يك خواهش قديميه يك گزارش از نادر ابراهيمي قبل از اينكه دير بشه.
در مورد درخواستتون مردم روي شما رو زمين نميندازن ولي انتظار كه ندارين همه خودشون برن اونجا اينجوري اون مكان ميشه يك موزه و مايه عذاب اون بنده هاي خدا.در كنار احساساتتون يك كم هم منطق رو بذاريد و راه حل منطقي ارائه بدين براي كمك به اونا
نامتون به بيژن نوباوه عالي بود اميدوارم هيچ كداممان جزئ آن تيربارها و فراموشكاران نباشيم.
در پناه حق
يا علي
ارسال شده توسط maryam | September 24, 2007 2:17 AM
ارسال شده در September 24, 2007 02:17
داداش جونم سلام نماز روزه هات قبول
دوستان راست ميگن کاش يه شماره حساب اعلام ميکردی
ارسال شده توسط يک ايرانی | September 24, 2007 2:22 AM
ارسال شده در September 24, 2007 02:22
bani Adam a'zaaye yekdigarand
ارسال شده توسط yek irani | September 24, 2007 3:01 AM
ارسال شده در September 24, 2007 03:01
می گما تو به بره سراغ نداری که یه هوا روشن باشد و بیاید علف تنهایی من را بچرد
ارسال شده توسط آبجی سمیه | September 24, 2007 7:15 AM
ارسال شده در September 24, 2007 07:15
سلام داداشم خوبی
چرا شماره حساب نمی دی من دارم همه ی پولا موخرج می کنم ها...منتظرم خبر بده
یا علی
ارسال شده توسط شیما | September 24, 2007 8:20 AM
ارسال شده در September 24, 2007 08:20
سلام
داشتم نظرات رو می خوندم یک نفر یک طرح جالبی داده بود که گزارشاتونو تو سایت بذارین می خوا ستم بگم اگه ممکنه این کارو بکنین واسه اونایی که می خوان گزارشاتونو ببینن
ممنون
ارسال شده توسط صبا | September 24, 2007 9:11 AM
ارسال شده در September 24, 2007 09:11
naft 84 dolar madan darya in hame servat chera mardom badbakhtan ? inaro barasi kon
ارسال شده توسط arash | September 24, 2007 11:01 AM
ارسال شده در September 24, 2007 11:01
سلام
یکی ازسایتها رانگاه میکردم دیدم یکی از جمعیتهای .... که دراصل NGO است از اینکه سالانه 16 میلیون تومان دولت اصلاحات بهشان کمک میکرد ولی دولت نهم-که ازطرفدارانش یوده فقط 14 میلیون تومان کمک میکند گلایه میکرد واقعا" درمقابل این موارد که فقط یک نمونه اش را شما مطرح کردید خجالت نمیکشند این 16یا 14 میلیون تومانها و.... پول همین بدبخت بیچاره ها هم هست .چطور ازگلویتان پایین میرود!؟این NGO ها باید ازمردم تغذیه شوند نه از دولت.واگر پولی هم داریم صرف همین فقرا بشود.
ارسال شده توسط علی | September 24, 2007 11:06 AM
ارسال شده در September 24, 2007 11:06
سلام آقاي نجف زاده خوبه كه توي اين دنياي كثيف و بي مروت يه كسي هم پيدا مي شه كه به فكر كمر درد يه بچه بي پول و نيازمند باشه . اگه يه شماره حسابي به نام خودتون بازكنيد ما با اطمينان قلبي بيشتري پولي هر چند كم براي كمك با ان حساب واريز خواهيم كرد .
ارسال شده توسط طيبه ميرلوحي | September 24, 2007 11:50 AM
ارسال شده در September 24, 2007 11:50
عشق باریده بود وزمین تر شده بود ....
خیلی خیلی عالی بود.
در ضمن ای ول به این جملات.چقدر طولانی بود.
مامان من 10دقیقه فقط زل زده بود.
خسته نباشی.
ارسال شده توسط ***مریم/دل نوشته*** | September 24, 2007 12:01 PM
ارسال شده در September 24, 2007 12:01
سلام خبرگزار.خبرگزار چون که به اندازه یک خبرگزاری محبوبی.کاش تهران بودم.اما یک شماره حساب برام ای میل کن.من وضع مالی خوبی ندارم.اما میتونم به اندازه خرید یه زیرانداز کمک کنم.ای میلم که توی پروندمه
ارسال شده توسط hamid | September 24, 2007 1:04 PM
ارسال شده در September 24, 2007 13:04
من با انجمن خیریه امام علی صحبت کردم شاید بشه براشون کاری کرد نتیجه رو بعدا می گم.
ارسال شده توسط مریم توفیقی | September 24, 2007 2:55 PM
ارسال شده در September 24, 2007 14:55
سلام
خيلي مي خوامت -- من اگه الان به بابا و مامانم اين نشوني رو بدم و بگم كه ... حتي اگه تو تهرونم زندگي مي كرديم بعيد مي دونم اونا كاري مي كردن -- من فكر مي كنم اين يكي از هزار كه نه ميليونه -- تنها كاري كه من مي تونم بكنم ...........دعا
ارسال شده توسط سعيد | September 24, 2007 3:16 PM
ارسال شده در September 24, 2007 15:16
سلام ...
واقعا وبلاگ پر محتوا و در عین حال ساده ای رو دارید ...
مطالبتون به روزه .. همینش جالبش کرده ...
خوشحال میشم به وبلاگ من هم یه سری بزنید ...
راستی نظرتون در مورد تبادل لینک چیه ...؟
منتظر پاسخ شما هستم ...
با تشکر : PARSMARS
ارسال شده توسط PARSMARS | September 24, 2007 5:26 PM
ارسال شده در September 24, 2007 17:26
سلام
تنها کاری که از دست من می آد دعا ست.دعا که همه از برگان مردم یه کاری انجام بدهندکهکمتر این جور اتفاق ها رو ببینیم
ارسال شده توسط زینب | September 24, 2007 5:40 PM
ارسال شده در September 24, 2007 17:40
سلام چطوری می تونم کمک کنم خبرم کنید
راستش من همیشه وبلاگتون ومی خونم و این متن و هم 3 بار اومدم خوندم و حس کردم اینجاست که باید کامنت گذاشت ...خبرم کنید چطوری می تونم کمک کنم
ارسال شده توسط نگار خرسند(آنتی فمینیست) | September 24, 2007 6:48 PM
ارسال شده در September 24, 2007 18:48
هچي ندارم كه بگم..............
هيچي ندارم............
خالي هستم از هر چيزي........
ارسال شده توسط كيوان كيهانيپور | September 24, 2007 8:20 PM
ارسال شده در September 24, 2007 20:20
سلام
جون هر کی میخواید به این افرادی که میان نظر میدن یه جوری بفهمونید اسم هر کس رو زیر نظرش مینویسند .........یک عده انسان با هوش فکر کردن این نظر بَدِه(مخالف خوب گفتم یک موقع اشتباه نخونید) مال منه همینی که اینجا گذاشتم ((نمی خوام (نه) تو کار بیارم ولی شما مثل اینکه ما ملت رو نشناختین! مرد حرفیم اما در عمل...هیچی)) به خدا این برای من نیست این یکی برای منه ((اگه کاری هم هست برای ما که این همه از اونجا دوریم (حدود 400کیلومتر)بگید .....بلکه ما هم واسه اون دنیامون یه چیزایی داشتیم............)) ...... به خدا این یکی نظر منه ....تو رو خدا یک جوری اینا رو متوجه کنید که دیگه تو وبم برای من مزاحمت ایجاد نکنند............دستتون درد نکنه .الان دارین 20:30 رو اجرا میکنید خسته نباشید....چقدر خوب اجرا میکنید ها..........
ارسال شده توسط منا | September 24, 2007 8:40 PM
ارسال شده در September 24, 2007 20:40
Salam
Man az Canada minevisam baratoon. az inja chetori mitoonam komak konam. har chand keh in komak haye rizeh rizeh asari nadareh va bayad kasi az masoolan mamlekati be in chizha residegi konand vali ageh bedoonam keh chetor mishe be in dokhtar koochooloo komak kard kheily khoob misheh.
man emailam ham mizaram ageh khastin behem email bezanin bebinam che mishe kard
Merci
ارسال شده توسط مرجان از کانادا | September 24, 2007 9:22 PM
ارسال شده در September 24, 2007 21:22
آقای نجف زاده عزیز سلام
کامنتای تائید شدتونو خوندم.خیلیا میگن یه شماره حساب اعلام کنید.منم ازتون همین خواهش رو دارم
به خدا کم نیستن ازین آدما.خیلیاشون بی صداتر از سکوت!تا آخر عمرشون بدتر از یانند و سرشونو میذارن رو زمین تا بخوابند
خونه ما سعادت آباده .به قول بعضیا از مناطقیه که توش پره از مرفهین بی درد.به خدا اینطور نیست
یکی از همکلاسی های خواهرم دو سه سال پیش از مهاجرای افغانی!بود
ماهای اول مدرسه همیشه خواهرم از بوی ناخوشایندش می نالید.هم اون هم بقیه بچه ها
اونقدر بچه ها اعتراض کردن که عوامل مدرسه پی گیر شدن.الان که دارم می نویسم حالم خیلی بده.چند تا خیابون بالاتر ما بودن و ما خبر نداشتیم
ولی راسته.اونو خوانوادش که کم جمعیت هم نبودن تو کوه بالای محل چادر زده بودن و زندگی می کردن.اون دختر بچه 12 ساله کثیف بود چون حتی سرویس بهداشتی نداشتن
خدایا شکر.
درسته که با کمک خانواده ها مشکلای ریزشون حل شد اما بعد از اون سال تحصیلی دوباره همه چیز تموم شد.سکینه به خاطره ها پیوست
ارسال شده توسط aashena | September 24, 2007 10:55 PM
ارسال شده در September 24, 2007 22:55
sallam o khaste nabashid.tabrik migam vase in hese ensan dostane onam to in zamone.va ey kash tamam kasae ke edea mikonan hamin ghadr ehsase masoliyat mikardan.
ارسال شده توسط elham | September 25, 2007 1:11 AM
ارسال شده در September 25, 2007 01:11
من در شهرستانم یه پیشنهاد برای کمک ایمیل کنید.
لطفا
ارسال شده توسط saba | September 25, 2007 9:28 AM
ارسال شده در September 25, 2007 09:28
SALAM AGHAYE KHABAR NEGAR
man sakene tehranam va oon adresi ro ham kedadin baladam vali che jori bayad komak konam nemidonam shoma begin
ارسال شده توسط saba | September 25, 2007 11:07 PM
ارسال شده در September 25, 2007 23:07
سلام من هم به نوبه خود ميتونم در اين كار خدا پسندانه شريك بشم خواهش ميكنم شماره حساب يا هر چيز ديگي را كه داريد در اختيار بزاريد
آيه: (آل عمران/180)
وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ
«180» كسانى كه بخل مىورزند، و آنچه را خدا از فضل خويش به آنان داده، انفاق نمىكنند، گمان نكنند اين كار به سود آنها است؛ بلكه براى آنها شر است
يا علي
ارسال شده توسط محمد | September 26, 2007 4:35 PM
ارسال شده در September 26, 2007 16:35
با عرض سلام آقا بخشيد از اين افراد بسيار هستند كجاي داستانيد چرا شما حقيقت را نميگويد انجاهم فيلتر دارد نه
ارسال شده توسط سيد | September 27, 2007 2:20 PM
ارسال شده در September 27, 2007 14:20
سلام کامران جان
برای ما بچه های شهرستان خیلی جالبه که یکی از خبرنگاران با حال نظرمون بخوانه نمی دونم شایدم نخونی ولی خیلی دوست داریم.
بچه های نیشابور
ارسال شده توسط علی | September 28, 2007 6:33 PM
ارسال شده در September 28, 2007 18:33
از اینکه چشمی هست که ببینه و اینکه دستی هست که بنویسه و مهمتر دستهایی هست بالای دست هم برای یاری ، خدا را شاکرم امیدوارم من هم بتوانم نه در این مورد بلکه در خیلی موارد بی شمار دست حقیری باشم .
ارسال شده توسط Maryam Gharaei | September 28, 2007 7:25 PM
ارسال شده در September 28, 2007 19:25
هر آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند
البته به قول منطق دان ها عکس نقیض شرطیش هم درسته!!
ارسال شده توسط me | September 28, 2007 10:10 PM
ارسال شده در September 28, 2007 22:10
اينا فقط يه نمونن.بدتر از اينا رو منم سراغ دارم كه ........
اصلا بي خيال ولي من حاضر هر جور كمكي كه لازمه بكنم.منو در جريان قرار بديد لطفا (منتظر ايميلتون هستم)
ارسال شده توسط نيما سليكا | September 28, 2007 11:46 PM
ارسال شده در September 28, 2007 23:46
اقاي نجف زاده عزيز
از خداوند متعال در اين ماه مبارك از صميم قلب مي خواهم كه هميشه به شما توفيق خدمت به همنوع را بدهد.
موفق باشيد
ارسال شده توسط مهرك محمدي | September 29, 2007 12:18 AM
ارسال شده در September 29, 2007 00:18
salam esme man amire ma khanevadegi har shab akhbare 20:30 ra mibinim va arezoye movafaghyat darim baraye shoma va hamkaraneton va az babate in matlab kheyli narahat shodam va omidvaram ke in moshkel ro zodtar maghamat hal konanad ghorbanat khodahafez........
ارسال شده توسط amir | September 29, 2007 12:19 AM
ارسال شده در September 29, 2007 00:19
دوست من،این لیوان آب ساعت ها از لب های ما فاصله دارد...
ارسال شده توسط سمیرا | September 29, 2007 1:03 AM
ارسال شده در September 29, 2007 01:03
داشتی هیچکس بچه تهران نبود
مثل اینکه همه دوستان اهل شهرستانند
یا تو این مورد شهرستانیند
(خسته)
ارسال شده توسط khaste | September 29, 2007 2:49 AM
ارسال شده در September 29, 2007 02:49
داشتی هیچکس بچه تهران نبود
مثل اینکه همه دوستان اهل شهرستانند
یا تو این مورد شهرستانیند
(خسته)
ارسال شده توسط khaste | September 29, 2007 2:49 AM
ارسال شده در September 29, 2007 02:49
چاكريم به مولا
ارسال شده توسط وحيد | September 29, 2007 4:08 PM
ارسال شده در September 29, 2007 16:08
سلام اقای نجف زاده.دیشب شما توی ماه عسل خیلی عالی حرف زدی .من حسابی کیف کردم.من 15 سالمه وطرفدار شماره1 شما. عاشق گزارشهای پر جونتونم.من تازه دیشب فهمیدم شما وبلاگ داری و کلی ذوق کردم.از این به بعد من همیشه سر میزنم .جواب و واسم اگه وقت داشتی نامه بدید به ایمیلم .من با شما حالا حالا ها کار دارم تازه پیداتون کردم .خیلی حرفاس که باید بگم. راستی من شیرازیم.
ارسال شده توسط سمانه | September 29, 2007 5:10 PM
ارسال شده در September 29, 2007 17:10
سلام اقای نجف زاده عزیز
خدا قووت خسته نباشید
من دیروز برنامه ماه عسل رودیدم
و از اینکه مشکل این خانواده حل شده خیلی خوشحالم
من و خانواده نصبت به شما ارادت زیادی داریم
و همه گفتن به شما سلام برسونم.
پاداش احسان جز احسان نیست
موفق باشید التماس دعا
ارسال شده توسط مرضیه | September 29, 2007 5:21 PM
ارسال شده در September 29, 2007 17:21
سلام اقا کامران واقعا متاثر شدم کاش می تونستم کاری بکنم ولی حیف که تهران زندگی نمی کنم منو ببخش در ضمن خیلی متشکرم که ما رو از حال مردم اطرافمون با خبر می کنی
ارسال شده توسط نرگس حسینی | September 29, 2007 6:25 PM
ارسال شده در September 29, 2007 18:25
سلام حال شما خوبه؟خسته نباشيد.من هم تهران نيستم ولي اگه بودم حتماً يه كاري مي كردم اگه مي تونستم.راستي برنامه ي ماه عسل رو ديدم فقط حيف از نصفه.داشتم رد ميشدم اين كانال اون كانال مي كردم يه دفعه ديدم شمايي.ديگه تا آخر نشستم و ديدم و مطمئن شدم كه هنوز وبلاگتونو فراموش نكرديد و نظرات ما رو مي خونيد ممنون
ارسال شده توسط سحر | September 30, 2007 1:07 AM
ارسال شده در September 30, 2007 01:07
سلام
ممنونم كه هميشه با حرفاتون به من يه تلنگري تو زندگي زدي مسلما نميتونم به اين دوستان كمك كنم ولي قول ميدم به همنوعاش توي شهر خودم كمك كنم
اميدوارم از وبلاگم بازديد كني فكر كنم از مطالبش خوشتون بياد
بازم از همه لطفتون ممنونم
موفق باشيد
بياييد گاهي سكوت كنيم شايد خدا حرفي براي گفتن داشته باشد؟
************
غمگين بودم كه كفش ندارم تا وقتي كه مردي را در خيابان ديدم كه پا نداشت...
ارسال شده توسط يه دوست | September 30, 2007 5:42 AM
ارسال شده در September 30, 2007 05:42
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند ,تنها آنان که با خوت چتری می برند ,به خدا ایمان دارند !!!!!!
اگه آدم بخواد کاری بکنه به ویزاومجوز کسی جز قلبش نیاز نداره...
موفق باشی.از خیلیها بهتری...به همسرت تبریک میگم به خاطر داشتن تو ودعامیکنم امیرکانت شایسته نام قشنگش باشه!
ارسال شده توسط آرزو | October 1, 2007 1:30 PM
ارسال شده در October 1, 2007 13:30
سلام آقای نجف زاده.
من چطور می توانم کمک کنم ؟
ارسال شده توسط متین بازیار (گنبد کاووس) | October 1, 2007 8:48 PM
ارسال شده در October 1, 2007 20:48
به نام آرامش قلبها
سلام
***بلبل به باغ وجغد به ویرانه ای تاخت
هرکس به اندازه خود خانه ای ساخت***
کامران عزیزخسته نباشید از شما دعوت می کنم که به دانشگاهشهید چمران اهواز دانشکده تربیت بدنی هم یک سری بزنید خوشحال می شویم
منتظرتان هستیم...
ارسال شده توسط هاشم | October 1, 2007 9:52 PM
ارسال شده در October 1, 2007 21:52
سلام
برای یک موضوع دیگه می خواستم یک سوژه بدهم ولی وقتی موضوع شما را دیدم با خودم گفتم بی ربط هم نیست!!
در حالی که برگزاری افطارهای دولتی ممنوع است ولی نگاه کنید شرکت ارتباطات افطاری که برگزار می کند هیچی با وقاحت تمام خبرش را هم روی سایت می گذاره
http://www.mci.ir/web/content/news?p_p_id=EXT_2_INSTANCE_ifdM&p_p_action=0&p_p_state=maximized&p_p_mode=view&p_p_col_id=column-2&p_p_col_pos=0&p_p_col_count=1&_EXT_2_INSTANCE_ifdM_struts_action=%2Fext%2Fjournal_list%2Fview&_EXT_2_INSTANCE_ifdM_articleId=MCI_NEW_SEV&_EXT_2_INSTANCE_ifdM_version=1.0&_EXT_2_INSTANCE_ifdM_cur=1
ببخشید آدرسش طولانیه!
و متاسفم بگم که مهمانان این افطاری هم خبرنگارا بودن
شرمنده!
ارسال شده توسط سلمان | October 1, 2007 10:15 PM
ارسال شده در October 1, 2007 22:15
آقاي نجف زاده سلام
سوژه هاي گزارش هاي شما بسيار جالب و بي بديل اند هر چند اين سوژه شايد همه گير نباشد ولي از آنجا كه شما از هزارتوي زندگي گزارش هاي بديعي ارائه مي كنيد خواهشمندم گزارشي درباره ي خانم هاي خانه دار كه با تحصيلات يا بدون تحصيلات به دلايل مختلفي از جمله نظارت بهتر بر تربيت فرزندان ماندن در خانه را ترجيح مي دهند و از هيچ گونه حقوق از جمله بيمه زنان خانه دار كه مدتي بر سر زبان ها بود و ديگر حقوق اجتماعي برخوردار نيستند به اضافه اينكه بهتر سالهاي عمر و بزرگ ترين سرمايه زندگي يعني جواني را خرج آينده ي فرزندان اين مرز و بوم مي كنند تهيه فرماييد متذكر مي شوم هر چند خانم هاي شاغل هم وظيفه ي تربيت فرزندان را دارند ولي آيا عدم حضور آنها در خانه بخصوص در عصر دهكده جهاني و وجود اينترنت و ماهواره در منازل و ساعت هاي بيشمار و كسل كننده ي تنهايي فرزندان براي خانواده و جامعه بدون عوارض است؟تجربه ي چند دهه ي اخير چه چيزي را ثابت كرده است؟
لطفا به نظر من در ايميل اين جانب پاسخ دهيدو
متشكرم
ارسال شده توسط فرزانه | October 1, 2007 11:19 PM
ارسال شده در October 1, 2007 23:19
باسمه تعالی
با اهداء سلام و عرض ادب واحترام
جناب آقای کامران نجف زاده
از دوستان قدیمییتان هستم . البته اگر مشغله های روزانه اجازه یاد آوری خاطرات را هنوز از ما نگرفته باشد . واقعا" چه زود دیر میشه وآدم ها دوستان قدیمیشان را فراموش میکنند .
مثلا" مرکز مطالعات وپژوهشهای راهبردی در مورد یک مستند ویژه درباره روز جهانی قدس
یک سوژه ویژه دارم .
امید آن دارم با توانایی واستعداد ویژه ای که در شما سراغ دارم بتوانید گزارش خوبی از آب در بیاورید . که به یقین میدانم می توانید .
در ضمن شماره تلفن همراهتان را گم کردم ونتوانستم باجناب عالی تماس بگیرم.
ناگفته نماند دوستان گروه مستند واحد هم همکاری لازم رامبذول نکردند .
ارادتمند مجید رامندی همراه: منتظر تماستان هستم . حتما"منتظرم .
ارسال شده توسط مجید رامندی | October 2, 2007 12:07 PM
ارسال شده در October 2, 2007 12:07
سلام آقاي كامران نجف زاده
اميدوارم كه طاعات و عبادات شما قبول حق باشه
چند سوال دارم محبت كنيد از مسئولين ذيربط سوال كنيد ؟
1- پاك شدن هوا و كاهش ترافيك در تهران به قيمت خرد شدن استخوانهاي قشر مستضعف دارد تمام ميشود ميدانيد چرا ؟ من از بندر عباس خدمتان تماس مي گيرم . قيمت آزاد بنزين در اين شهر ليتري 1000تومان است . در گرمترين روزهاي تابستان خودروهاي مسافركش بخاطر صرفه جويي در بنزين كولر روشن نمي كنند براي روشن كردن كولر طلب كرايه بالايي مي كنند مثلا" وقتي بيماري داشته باشي كه تب بالايي دارد يا مسن باشد مجبور به پرداخت كرايه بالا مي شويم .
2- خريد و فروش بنزين در اين شهر به نوعي شغل و منبع درآمد جديد براي بعضي از اشخاص سودجو تبديل شده است .بعلت افزايش غيرقانوني نرخ آزاد بنزين و عدم مشخص شدن قيمت آزاد آن از طرف مجلس و دولت فرصت بسيار مناسبي در اختيار افراد سودجو قرار داده شده تا بيشتر كمر قشر مستضعف و كم درآمد را خرد نمايند .
3- خريد و فروش و اجاره كارتهاي سوخت و سوخت بخصوص در اين شهر از جزء ديدنيهاي شهر بندرعباس مي باشد .
استدعا دارم از رياست محترم جمهوري اسلامي ايران همانطور كه در قلب كشور آمريكا قاطعانه و مدبرانه و دلسوزانه عمل كردند در رابطه با مشخص كردن نرخ آزاد بنزين همانگونه عمل نمايند تا بار ديگر ازهمين مردم احسنت و خداقوت بگيرد .
كوچك شما از بندرعباس
ارسال شده توسط mehdi | October 3, 2007 5:26 AM
ارسال شده در October 3, 2007 05:26
آقای نجف زاده
خبرنگار محجوب ، سلام:
از من که 800 کیلومتر دورتر زندگی میکنم، چه کاری ساخته هست ؟ منتظر دریافت پاسخ شما هستم.
ارسال شده توسط رکسانا | October 3, 2007 1:08 PM
ارسال شده در October 3, 2007 13:08
سلام آقای نجف زاده
من خیلی دلم میخواد کمک کنم چه از لحاظ مالی وچه معنوی.
متاسفانه دنیا اینقدر آدمارو به خودش مشغول کرده که حتی حاضر نیستند رویایشون رو باکسی قسمت کنند چه برسه بخوان بول شون رو باکسی تقسیم کنند
ارسال شده توسط نصرت | October 3, 2007 8:30 PM
ارسال شده در October 3, 2007 20:30
سلام آقا کامران حال شما خوبه
اتفاقا خونه من درست همین آدرس است
ولی اینقدر شبها دیر میام و از مسیر دیگری به
غیر از خیابان جهانپناه میام که هنوز ندیدم !!!!!
ولی حتما بررسی می کنم و اگه کاری از دستم بر بیاد انجام میدهم
راستی منزل شما همون طرف ها است ؟
یه خبر به سبک خودتون دارم
آخه راستش روم حسابی اثر گذاشتین
ارسال شده توسط روزبه | October 4, 2007 12:37 AM
ارسال شده در October 4, 2007 00:37
آقای نجف زاده کامران سلام
امیدواریم حالت خوب خوب باشه به قول زبان محلی ما دنگ دنگ « deng » باشی ( البته شما در جواب باید بگین دانگدار باشی )
آقا تو برنامه ماه عسل دیدیمیت خوش تیپ تر از همیشه شده بیدی کتت بهت می اومد( چشم حسود کور . یادت باشه خانومت برات اسپند دودو کنه )خلاصه به خاطر روی گل شما تا آخر اون روز تا آخر برنامه ماه عسل نشستیم نگاه کردیم .البته من زیاد این برنامه رو دوست ندارم آخه این مجریش کیه پسره احسان علیخانی یه جورای احساس می کنم مغروره حالا بماند ( خدایا ما رو ببخش )تو اون برنامه یه جورایی احساس کردم می حوات بپیچوندت ولی نتونست. ولش کن داریم از بحث اصلی خارج می شم.
کامران جون قربون اون کلت که داره کچل می شه ( شوخی به دل نگبر) تو صحبتات در مورد سوژه صحبت کردی گفتی سوژه ها سه نوعند حالا بماند خودت می دونی ( آقا کامران معذرت می خوام من کافی نت دوستم هستم می خوات تعطیل کنه ) یه سوژه می خواستم بهت پیشنهاد کنم اون این که یک مصاحبه با توپ جمع کن های ورزشگاه آزادی داشته باشی .اگر دقت کرده باشی خبرنگاران با مربی ها ، بازیکنان ، تماشاگران ،داواران و همه و همه مصاحبه میکنند الا یا این توپ جمع کن ها بد بخت که هیچی محلشون نمی ذاره
سوژه جالبیه بهش فکر کن این بنده خداها هم حرف زیاد دارن
راستی دستت درد نکنه از بچه های خبرگزاری فارس در برنامه ماه عسل تشکر کردی آقا کرتیم.
در ضمن به «به به چه چه » اطرافیانت توجه نکن ممکن سریع به اه اه تبدیل بشه
ارسال شده توسط میدو ( افشاگر ) | October 4, 2007 1:02 AM
ارسال شده در October 4, 2007 01:02
salam agha kamran bebakhshid mikhastam shomareye shomaro dashteh bsham age momkene chon man ham mozooyi shabih in daram age lotf konid shomaratoon ro baraye man email konid ya harjoor ke mitoonin mamnoon
ارسال شده توسط elias | October 4, 2007 12:50 PM
ارسال شده در October 4, 2007 12:50
سلام .با اجازه منلینکتون کردم.شاد باشید
ارسال شده توسط شادی | October 4, 2007 4:57 PM
ارسال شده در October 4, 2007 16:57
سلا و صد سلام به بهترین خبر نگار ایران.لمیدوارم حالت خوب باشه همینطور خانواده ی گلتون.!
راستی ممنون که اومدین تو برنامه ی ماه عسل خیلی عالی بود.
می دونین چرا تو دل مردم جا گرفتید ؟بخاطر خاکی بودنتونه.
یه در خواست یعنی چند تا:
1.تو رو خدا جابم بدین!!!!!!!!!!!!!!!
2.بگین اب هستید یا قرمز؟(فقط نگید تیم می)
3.ببخشید اگه بچه گونه شد
4.یه گزارش هم دربارهی کنکور بگیرید که بالاخره بفهمیم که کنکور داریم یا نه؟!
5.راستی من یه شخصی و می شناسم که خیلی مخه و در ضمن با حال .اگه یه موقعه درباره ی استا دا و معلما خواستین خبر بگیرید بگید که این mr سوژه خوبیه.
به امید بهترین ها وقبولی نماز روزه هاتون.
N@Z@NIN
ارسال شده توسط نازنین | October 4, 2007 5:34 PM
ارسال شده در October 4, 2007 17:34
سلام
فکر میکنید از این قبیل مشکلات یا این جور خانواده ها کم هستن ؟؟نه با یه گل بهار نمیشه اقای خبرنگار!شما که خبر نگارید اینهمه سازمان و ارگان رسیدگی به اقشار کم در امد دارن چه غلطی میکنن؟؟
پس بودجه شون کجا میره؟
کمتر به افغانستان و عراق و بوسنی و لبنان کمک کنن .
چراغی که بر خانه رواست بر مسجد حرام است.
ما داریم هشتاد دلار نفت میفروشیم!!!!!!!!!
امیدوارم حداقل بخاطر ازادی مخالف و ازادی بیان اینارو چاپ کنید .
ارسال شده توسط مسعود | October 4, 2007 9:04 PM
ارسال شده در October 4, 2007 21:04
دکتر شریعتی میگه:لحظه ها را می گذرانیم تا به خوشبختی برسیم،غافل از اینکه خوشبختی همین لحظه هایی ست که می گذرانیم.
فکر کردم این جمله بهانه ی خوبیه برای اولین نظر من در وبلاگ شما.
...
یا حق...
ارسال شده توسط آمتیست | October 4, 2007 9:33 PM
ارسال شده در October 4, 2007 21:33
سلام
اقای نجف زاده من ارزومه که یه روز بتونم مثل شما بنویسم با این که هم عاشق نوشتنم و هم تمرین دارم میشه چنتا کتاب بهم معرفی کنید که کمکم کنه ممنون لطفا به میلم بفرستید .
التماس دعا
ارسال شده توسط مروارید | October 5, 2007 12:58 AM
ارسال شده در October 5, 2007 00:58
سلام وبلاگ ام رو تازه آپ کردم خوشحال میشم اگه نظرتون رو درباره ی وبلاگ ام بدونم
ارسال شده توسط elias | October 8, 2007 1:19 PM
ارسال شده در October 8, 2007 13:19
بعضی قلبادنیایی واسه خودش داره.یه چیزایی توش داره که تویه دنیانداره.
همیشه تو دنیا کلی فرقه بینه آدما.این یه قانون بوده و دیروزو حالا نداره
آدما از یه جااومدن همه میرن یه جا.اونجا فرقی بینه فقیرو دارا نداره.
کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت .بانمیشه با نمیخوام بانشد.بانداره...
-------------------------------
حرفی برای گفتن ندارم.چون نصف نظراتو خوندم دیدم منم مثل بقیه فکر میکنم.کاری نمیتوونم واسشون بگنم چون منم تهران نیستم.اما خوب میدوونم خدا دعاهامو گوش میده.ازش میخوام به گناهام نگاه نکنه و دعامو برآورده کنه.اینکه یکی پیدا بشه و کاری کنه تا اوون خونواده سروسامون بگیرن.آمین...
ارسال شده توسط libra | October 8, 2007 4:33 PM
ارسال شده در October 8, 2007 16:33
یه لحظه به وبلاگ پربازدیدتون غبطه خوردم... ولی در انتها افتخار کردم!!!
پایدار باشید!
ارسال شده توسط علی صبوری | October 8, 2007 11:20 PM
ارسال شده در October 8, 2007 23:20
آقاي نجفزاده!
گزارش شما در مورد دانشگاه تهران را شنيدم. حقيقتا به شكل بيشرمانهاي دروغ ميگوييد.
ارسال شده توسط دوست شما | October 10, 2007 4:15 AM
ارسال شده در October 10, 2007 04:15
salam.tu khiabune ma ,dorost ruberuye ye park ye khunevade zendegi mikonand.ghabl az mah ramezun oomadand. migoft sahebkhune asasamo rikhte birun.mardom jam shodond ,har khunevade divist hezar toman beheshoon dadand,goft nemikham! yeki behesh goft bia boro tuye ye bagh tu hashtgerd,seraydaresh sho,hoghugh begir, zan o bachat ro ham bebar unja, goft nemiram! ama vaghti yeki dige behesh goft bemun ta az MITV bian bahat mosahebeh konan behet khune bedan , goft bashe! man nemigam unaee ke shoma didid, mesle inan , vali az koja ma'loom ke rast began. man sangdel nistam. fekr mikonam uunaee ke shoma migid ro tu masjed rah bedan , shoma intor fekr nemikonid?
ارسال شده توسط parvaneh | October 10, 2007 1:06 PM
ارسال شده در October 10, 2007 13:06
گزارش دانشگاه تهرانتو یه بار دیگه ببین. این شعرم زیر لبت زمزمه کن: وای اگر از پس امروز بود فردایی!خدا به ملت کشوری رحم کنه که خبرنگارایی که تو همه ی دنیا سانسور میشن توش سانسورچی بشن. اللهم عجل لولیک الفرج.
ارسال شده توسط منتظر ظهور | October 11, 2007 1:12 AM
ارسال شده در October 11, 2007 01:12
سلام
نظرمن رو به اسم روکسانا زدید حواستون کجاست آقای نجف زاده
ارسال شده توسط نصرت سهولی (بوشهر) | October 13, 2007 12:34 AM
ارسال شده در October 13, 2007 00:34
سلام آقای نجف زاده عزیز
من یکی از طرفدار های سرسخت شما هستم
امیدوارم همیشه در کارتون موفق باشید و خدانکنه که حسودای شما زیر آبتونو بزنن .
خوشحال میشم از وبلاگ منم دیدن کنید که باعث افتخار منه
البته وبلاگ من یه وبلاگ کاملا شاعرانه و ادبی هست
در ضمن برنامه ماه عسلتون هم حرف نداشت
خوشم اومد خیلی خوب جواب احسان علیخانی رو میدادید مشخص بود که بد جور جلوی شما کم آورده
سالها رفت وهنوز
يک نفر نيست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها مي خواهي ؟
صبح تا نيمه ی شب منتظري
همه جا مي نگري
گاه با ماه سخن مي گويي
گاه با رهگذران
خبر گمشده اي مي جويي
راستي گمشده ات کيست؟کجاست؟
صدفي در دريا است؟
نوري از روزنه فرداهاست؟
يا خدايي است که از روز ازل پنهان است؟
بارها آمد و رفت
بارها انسان شد
وبشر هيچ ندانست که بود
خود او هم به يقين آگه نيست
چون نمي داند کيست
چون ندانست کجاست
چون ندارد خبر از خود که
خداست
ارسال شده توسط مژده ایزدی | October 17, 2007 12:27 PM
ارسال شده در October 17, 2007 12:27
ba salam va khaste nabashi
aghaye najafzade man va shoharam yeki az doostdarane u hastim
ejratun ali va khabaratun hamishe dagh
az hozuretun tu barnameye mah asal lezat bordam
omidvaram ke hamishe kashtiye zendegitun langar andaze jazireye khoshbakhti bashe
ya ali
ارسال شده توسط sahar | October 19, 2007 12:08 PM
ارسال شده در October 19, 2007 12:08
هیچی
ارسال شده توسط علی(ملقب به آلونسو) | October 21, 2007 7:42 PM
ارسال شده در October 21, 2007 19:42
سلام آقا نجف زاده یه اصغر تو اراک است که به اضغر عابدزاده معروف است این آدم حاضره جوننشو به عابدراده بد انقدر دوستش داره 35-40سالشه رو درودیوار این شهر(اراک)همش از اضغرعابدزاده نوشته شده همه بازی های تیم صنایع اراک میره به استادیوم وبا خودش عکس عابدزاده رو می بره یه پیکان داره که رو شیشه هاش همش عکس عابدزاده است زن هم نداره
فکر کنم گزارش خوبی بشه یه سر بیای بد نیست راستی خیلی باهالی
ارسال شده توسط ali | October 21, 2007 7:47 PM
ارسال شده در October 21, 2007 19:47
سلام اقای نجف زاده عزیز
گمون کنم مشغله تون خیلی زیاده برا اینکه نظر من رو اشتباه به نام نظر ( نصرت سهولی « بوشهر » ) گذاشنید
و نظر اونو به نام من
لطفا تصحیح بفرمایید ممنونم
دل خسته از جهان ز خود نااميد من
آن كس كه سالها ز پي خود دويد من
دراين نهايتي كه به پايان نمي رسد
آن بي نهايتي كه به پايان رسيد من
ارسال شده توسط مژده ایزدی | October 23, 2007 12:27 PM
ارسال شده در October 23, 2007 12:27
وای مگه تو کشور ما ازین ادم ها هم پیدا میشه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.خوب این همه تعجب من طبیعیه وقتی رییس جمهور ما از دیدن یه دختر واکسی تو مملت غریب تعجب میکنه ما چرا تعجب نکنیم؟؟؟؟؟!!!!!!!!
ارسال شده توسط مسافر کوچولو | October 27, 2007 10:32 AM
ارسال شده در October 27, 2007 10:32
عادت به خواندن عیده دیگران در باره هیچکس ندارم.دیر این مطلب را خواندم.اما امیدوارم که از این وبلاگت دو ریال ارزش را کشف کرده کرده باشی
دوست دارم با خبر باشم.
ارسال شده توسط بهنامترین | December 7, 2007 10:56 PM
ارسال شده در December 7, 2007 22:56