1-سلام.عجب ماه ماهی بود.آمارجرم وجنایت پایین آمدکمترکسی ازروی دیوارخانه دیگری بالا رفت.انگارخلافکارهاهم غلاف کرده بودند.ما ایرانی هاکه خودمان رادرتمام زمینه هاکارشناس می دانیم این یک ماه سعی کردیم دیگران راگاگول معرفی نکنیم.سخت بود.یکجایی خواندم که طرف آرزوکرده بوداثرهمه این ریاضت هابااولین صبحانه پاک نشود...
و صف زولبیا ...صف بربری ...خدایا این صف هاراازما نگیر!
2-من خودم هم دوست دارم زودزودبنویسم ...تازه دوست دارم همه اون چیزهایی که شما دوست دارید رو بنویسم ....به همه وبلاگ هاتون هم سربزنم....دوست دارم اما ...اما دوست داشتن من که دلیل نمیشه ...
3-می گفت تازه فهمیدم چرادلم گرفته ...پاییز آمده ومن نفهمیدم.
دروغ می گفت.دلش بخاطرچیزهای دیگرگرفته بود.
4-بد نیست اگه به من سوژه بدین .بعد یک کمی هم انتقادکنین .زیاد تحویلم نگیرین با اینکه خوشم میاد اما آدما همینجوری جوگیر میشن دیگه.
4-تو چشم گذاشتی من قایم شدم/تو یکی دیگه رو پیدا کردی ....
5-شماره پنج نداریم!فعلا خدا تو را حافظ .
نظرات (655)
یه سلام کامران پسند
اينجا از اون جاهایی نیست که ادم بیاد بگه اول و بعدش کلی ذوق کنه که چی مثلا اولین کامنت رو گذاشته!
راستی کاش تو همه ترافیک کاری یه کم مهربونتر بودی با ما!قبول داری؟
تا بعد...
ارسال شده توسط فرید | October 23, 2006 9:48 AM
ارسال شده در October 23, 2006 09:48
سلام . ا........راستی می شه دیگه تحویل نگرفت. ............ای نجف زادیه........بقیه اشو بعدا می گیم حرفای یه ماه که قراره بیاییم اینجا رو که نمی شه یه جا زد.
ارسال شده توسط ناشناس | October 23, 2006 10:39 AM
ارسال شده در October 23, 2006 10:39
اینو مطمنم که به سوژه هایی که بهت بدن فکر میکنی.
مثل سوژه یی که یه دفعه بهت گفتم. ( دلخوشییه کوچیک ما آدما تو زندگی )
و نتیجشم تو گزارشات دیدم!
پس منم بیشتر فکر می کنم!
ارسال شده توسط MahTab | October 23, 2006 12:45 PM
ارسال شده در October 23, 2006 12:45
به نام آرام دلها
این دفعه دیگه واقعا سلام!!! اگه می دونستم اینقدر خبرنگار حرف گوش کنی هستی و قراره آپ کنی زودتر خواهش می کردم .............ایول
عید شماهم مبارک..........
به خانواده محترم هم تبریک بگو
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
یا حق
راستی هنوز در تعجبم..............بابا حرف گوش کننننننننننن
ارسال شده توسط با معرفت | October 23, 2006 1:12 PM
ارسال شده در October 23, 2006 13:12
سلام بر رفیق شفیق قدیمه الایام کامرانه النجف زاده
چه خبرا با مرام ائمذم فقط بهت بگم ((با ما به ازین باش که با خلق جهانی)) اق کامی خوش................. تا بعذ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! (یا خق)
ارسال شده توسط ارش | October 23, 2006 1:17 PM
ارسال شده در October 23, 2006 13:17
به نام آرام دلها
دوباره سلام. کامنت اولی رو که گذاشتم هنوز یادداشت عیدی تو نخونده بودم......ذوق زده شده بودم. این پیام رو خیلی قشنگتر و ملموستر نوشته بودی ......راستی ما سوژه دادیم ، شما نیومدی(رتبه 91 کنکور که نابیناست) انتقاد هم می کنیم به وقتش رودربایستی که نداریم
دعا یادت نره کربلایی
خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط بامعرفت | October 23, 2006 1:19 PM
ارسال شده در October 23, 2006 13:19
خداوندا
به من توانی ده که تنهایی این روح سرگردان را به دوش کشم
و قلبی که باز هم عاشقانه تو را دوست دار باشد
پروردگارا
دلم را همچنان که سالها انباشته از عشق بود برایم نگاهدار باش
چرا که دل عاشق هرگز تنها نخواهد ماند
********
عبادت اثبات عشق ما به خداست ، عبادتتان قبول.
ارسال شده توسط فاطمه و زینب قهری | October 23, 2006 2:42 PM
ارسال شده در October 23, 2006 14:42
سلام
متن هاي دير به دير ولي قشنگي مي نويسي
اميدوارم جوگير نشي!!!!!!!!!!
در ضمن آدم خوبه هميشه بهونه اي براي گرفتن دلش داشته باشه
موفق باشي
ارسال شده توسط omid | October 23, 2006 3:09 PM
ارسال شده در October 23, 2006 15:09
بابا ايول سلاااااام عيد شما هم مبارك صد ماه به اين ماه ها.....
ارسال شده توسط شهريار | October 23, 2006 3:38 PM
ارسال شده در October 23, 2006 15:38
من خيلي بهتون حسوديم ميشه! ودلم مي خواد يه روزي بتونم لااقل مثل شاگرد شمابنويسم.راستي كتابتون رو از كجا گير بيارم؟؟
ارسال شده توسط چه فرقي ميكنه! | October 23, 2006 3:41 PM
ارسال شده در October 23, 2006 15:41
سلام
سوژه می دیم ولی شما که نظری نمی اندازید...
انتقاد هم می کنیم... ولی کو گوش شنوا
جدیداً موضوعاتی که استفاده می کنید یه خورده به درد نخور شده... چیزهایی استفاده کنید که به درد اجتماع بخوره... از دردهای مردم بگید... بنویسید وقتی برای یه وام دویست هزار تومنی باید هزار خان ابر رستم را گذروند چطور بعضی ها میلیاردی وام می گیرند...
وقتی عده ای نون خالی ندارند بخورند... چطور بعضی ها دیگه وقتی سر سفره می شینند متحیر می مونن از کدوم خورشت و غذا استفاده کنن.
و ببین فساد را که زاده طبقاتی است در اجتماع که دیده می شوند و وجود دارند ولی همه آن را انکار می کنند...
برو اصلا گزارشی از آقای رئیس جمهور محبوب خودم تهیه کن که آقای احمدی نژاد عزیز توی این یک سال چه گلی به جمال فقیران جنوب تهران زدی. استاد عزیز چه لقمه ای از سهم نفت در سبد خانواده های مسکین قرار دادی...
آقای احمدی نژاد از فساد مالی و دست های پشت پرده چه خبر...
سوژه، چیزی که فراوان یافت می شود. ولی کو همتی که نترسد و نهراسد و کو کامرانی که فقط دنبال گزارشهایی نباشد که همه بگویند: «بابا ای ول!! کامران نجف زاده است ها» چرا گزارشی نمی گیری که مردم زیر پا مانده بگویند: «یکی پیدا شد ما را هم ببیند».
راستی از آخرین نفر کنکور رمضا نمی خواهی گزارش بگیری.
نمی خواهی ببینی کی آخر شد و کی اول. راستی چرا اسامی ده نفر برگزیده کنکور روزه را اعلام نمی کنی...
دیگه نمی دونم چی بگم...
ارسال شده توسط میترا | October 23, 2006 4:05 PM
ارسال شده در October 23, 2006 16:05
سلام آقاي كامران.....آقاي خبرنگار....آقاي....!
راستي شما كدومشونيد؟..."خبرنگارا روميگم"....!!....البته حدس ميزنم.....!!
اولين باره وبلاگتون رو ديدم...و از آشناييش خيلي خوشحالم...
به سراي ما هم سري بزنيد و خوشحالم كنيد......
ارسال شده توسط سپيده | October 23, 2006 4:30 PM
ارسال شده در October 23, 2006 16:30
سلام! عید شما هم مبارک!(راستش الان چند دقیقه است همین جوری دارم این جا رو نگاه میکنم اما نمی دونم باید چی بنویسم!)
میگفت تازه فهمیدم ...پاییز دارد می رسد که من دلم گرفته است ....اما دروغ می گفت دلش بخاطر چیزهای دیگر گرفته بود...
همین دیگه ...... عید خوبی داشته باشید......بهار
ارسال شده توسط بهار | October 23, 2006 5:40 PM
ارسال شده در October 23, 2006 17:40
سلام در مورد سوژه یه پروژه آماری چه طوره ؟!!!
ارسال شده توسط هدی | October 23, 2006 5:46 PM
ارسال شده در October 23, 2006 17:46
سلام. برام خیلی جالب و فوق العاده ست که بتونم این قدر راحت با خبرنگار دوست داشتنی ام که شدیدا طرفدارش هستم ارتباط برقرار کنم. بعدها حتما در مورد خبرهایتان و خودتان! بیشترمی گویم. با ارزوی موفقیت.
ارسال شده توسط عاطفه | October 23, 2006 6:58 PM
ارسال شده در October 23, 2006 18:58
سلام آقای نجف زاده
خیلی دوست دارم به وبلاگ من یه سر بزنین....
g0o0o0o0od luck
ارسال شده توسط huTAN | October 23, 2006 8:05 PM
ارسال شده در October 23, 2006 20:05
سلام
می خواستم همین الان که عید رو تلویزیون اعلام کرد بهتون تبریک بگم
راستی چرا توی این پست دو تا چهار نوشتین
ارسال شده توسط فاطمه قهری | October 23, 2006 8:16 PM
ارسال شده در October 23, 2006 20:16
سلام. نه از سلامهایی که رنگ عادت گرفته اند بلکه سلامی که می تواند قلبی را فتح کند و عیدی را تبریک بگوید.عید شما مبارک.
ارسال شده توسط مائده | October 23, 2006 8:32 PM
ارسال شده در October 23, 2006 20:32
سلام
جالبه !
فکر کنم خیلی جالب باشه چهار تا پست 600 یا بیشتر تا نظر .
خوشحال میشم که باهاتون تبادل لینک کنم .
وبلاگ من ارزش این رو داره .
اگر هم خواستید میتونید از قسمت درباره نویسنده تو وبلاگم با من بیشتر آشنا شید .
ارسال شده توسط آرش خلج ( پرسی ویزلی ) | October 23, 2006 9:24 PM
ارسال شده در October 23, 2006 21:24
سلام خسته نباشی .همین که همه ی اینارو دوست داری کافیه.
فقط بازم گزارشای شاعرانه ای که مخصوص خودته ببینیم
ارسال شده توسط طیبه | October 23, 2006 9:28 PM
ارسال شده در October 23, 2006 21:28
راستی سایتتون رو جزء پیوندام گذاشتم...
با اجازه
ارسال شده توسط طیبه | October 23, 2006 9:33 PM
ارسال شده در October 23, 2006 21:33
سلام
خیلی دل نشین نوشته بودید .ولی جدا بذار این صف بربری ها و زولبیا ها تموم بشه مردیم تو صف واسادن.بدون صف من یکی که تا خوده سال دیگه (اگه زنده باشم)به یاد این ماه هستم و منتظرم .احتمالا بقیه هم موافقن!!!
راستی عیدتون مبارک
عیدی می خوایم مثل همیشه یه گزارش عالی .عیدی من هم به شما شعرمه .داغه داغه واسه کسی هم هنوز نخوندمش ولیبه داغی گزارش های شما نمی شه
تقدیم به نجف زاده ی عزیز:
"زیبا"
آسمان
آبیش زیباست
گل قرمزش رویاست
وتو
هم چنان که هستی
باش
××××
ارسال شده توسط hadis | October 23, 2006 10:03 PM
ارسال شده در October 23, 2006 22:03
ای کاش با اولین نهار هر آنچه را که 1 ماه اندوخته ایم از بین نبریم!
باز عید سعید آمد.......!
راستی عیدتان مبارک...!
ن.ح
یاحق
ارسال شده توسط ندا | October 23, 2006 10:25 PM
ارسال شده در October 23, 2006 22:25
به نام خدا...سلام...عید فطر شدیدا مبارک...یک پیشنهادی بدم؟...فکر کنم اگر هرچند وقت یکبار بین همه گرفتاریهاتون بشینید و هرچی به ذهنتون آمد را بنویسین بهتر باشه...برنامه های شسته رفته و شاهکارهای گلچین کرده تون را همه دیدیم...سند اینجا را ولی به اسم نجف زاده اهل دل بزنید...ما هم قول میدیم با دلمون بخونیم...
ارسال شده توسط فاطمه | October 23, 2006 10:51 PM
ارسال شده در October 23, 2006 22:51
به مناسبت عید سعید فطر سطرهای پنهانی با " کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی " به روز شد .
ارسال شده توسط سطرهای پنهانی | October 23, 2006 11:08 PM
ارسال شده در October 23, 2006 23:08
rasti poste jalibi bood. mesle hamishe nomrash 21. aga kamrane najafzade khoshhal misham ye gooshe cheshmi be ma bengari va be sarzamine ma ham sari bezani. babay ta bad
ارسال شده توسط zanboorekachal | October 23, 2006 11:11 PM
ارسال شده در October 23, 2006 23:11
اما مي دانيم اولين صبحانه كار خودش را مي كنه.
ارسال شده توسط محمد | October 23, 2006 11:30 PM
ارسال شده در October 23, 2006 23:30
سلام مهمون خوان رحمت خدا
عیدت مبارک .
امیدوارم دستهات از سخاوت باران اجابت سبز سبز باشه.
و دلت از همیشه صادق تر ومهربان تر.
ارسال شده توسط سهراب | October 24, 2006 1:37 AM
ارسال شده در October 24, 2006 01:37
سلام
امروز خونه ی یکی ازدوستان بودیم.افطاری رو خوردیم پسر خانواده بعدازافطار
خواست بره بیرون مادرش بهش گفت پسرم نمازتو بخون بعد برو.پسر جواب داد
مامان دیگه ماه رمضون تموم شد......
خدانگهدار
ارسال شده توسط مهدی | October 24, 2006 2:20 AM
ارسال شده در October 24, 2006 02:20
سلام
خسته نباشید
عیدتون مبارک
خیلی خوشحالم
زود اومدم
دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
در عشق تو گفتم همه افسانه خود را
غیر از تو که افروخته ای شعله به جانم
اتش نزند هیچ کسی خانه خود را
من زنده ام اخر دگری را تو مسوزان
ای شمع مرنجان دل پروانه خود را
از بهر تو سر باختن من هنری نیست
هر دلشده جان باخته جانانه خود را
دل کوچه به کوچ دود و نام تو گوید
باز آ ببر این مرغک بی لانه خود را
با سنگ زدن از بر دلبر نشود دور
من خوب شناسم دل دیوانه خود را
التماس دعا
ارسال شده توسط sajedeh | October 24, 2006 2:52 AM
ارسال شده در October 24, 2006 02:52
سلام
هم ناراحت شدم كه نتونستي خون بدي و هم خوشحال!
ناراحت براي اينكه ديدم كه خودت هم ناراحت شدي و خوشحال براي اينكه مثل خودم بعد از خون گرفتن بايد مستقيم مي رفتي ....و ديگر از نوشته ها و خودت خبري نبود!
گفتي انتقاد كنيد، دهان مبارك ما را باز كرديد!
از اون مرغ عروسي و عزا بگير تا به امروز بدجوري حالم را گرفتي! هميشه در خبرهاي ويژه ات دو مطلب است:
1-شكست اصلاح طلبان و تفرق آن ها
2-پيروزي اصول گراها و وحدت آن ها، به قول خودشان منشور اصول گرايي
من طرفدار هيچ كدامشان نيستم ولي خب اين جهت گيري هم كه ديگه خيلي تابلوست.
و در اين ميان از شما انتظاريست دگر!
نوشتن كه سوژه نمي خواهد، آن خبر است كه سوژه مي خواهد برادر.
علي تو را مدد!
ارسال شده توسط علي | October 24, 2006 4:16 AM
ارسال شده در October 24, 2006 04:16
سلام من دومی هستم
راستی عیدت مبارک و طاعاتت قبول التماس دعا
ارسال شده توسط ناشناس | October 24, 2006 9:52 AM
ارسال شده در October 24, 2006 09:52
سلام
عیدتون مبارک
انشا الله نماز و روزه هایتان قبول باشد
کاش همیشه عید بود و شما به بهونه عید هم که شده افتخار بدین چند خط بنویسید
با ارزوی موفقیت و سلامتی
ارسال شده توسط المیرا | October 24, 2006 10:17 AM
ارسال شده در October 24, 2006 10:17
اين يادداشت ها، كارش از كم و بيش روزانه گذشته است.بهتر است اسم اش را بگذاريد.كم و بيش ماهانه!
ارسال شده توسط فاطمه كهربائي | October 24, 2006 10:31 AM
ارسال شده در October 24, 2006 10:31
عید سعید فطر بر تمام پیروان رسول الله ، محمد مصطفی صلی الله علیه وآله
مبارکباد.
امام علی (َعلیه السلام) :
لیست العید لمن لبس الجدید بل العید لمن امن من الوعید.
عید برای کسی نیست که لباس نو پوشیده ، بلکه برای کسی است که از عذاب قیامت در امان است.
امام علی (ع): کل یوم لا یعصی الله فیه فهو یوم عید.
هر روزی که در آن گناه نشود همان روز ، روز عید است.
ارسال شده توسط mohamad | October 24, 2006 11:00 AM
ارسال شده در October 24, 2006 11:00
کامران عزیز سلام
خوشحالمون می کنی می نویسی اما خوشحالتر میشیم اگه مطمئنمون کنی که کامنتهامون را خوندی
راستی عیدت مبارک دعا میکنم اثرات این ماه عزیز را تا سال دیگه درون خودت حفظ کنی
ارسال شده توسط shirin | October 24, 2006 11:23 AM
ارسال شده در October 24, 2006 11:23
.................. من که ....... نمی دونم چی بنویسم .......... راسته که ادمای معروف تو وبلاگاشون خودشو نو می گیرن؟............................... ولی وبلاگ شما که تا حالا با وبلا گ های ادم معرو ف های دیگه فرق داشته..................
ارسال شده توسط فرزانه | October 24, 2006 1:09 PM
ارسال شده در October 24, 2006 13:09
سلام
ميگم يوقت خسته نشي صبح اينجا مينويسي شب تو تلويزيون اجرا ميكني؟
همين
ارسال شده توسط هاتف | October 24, 2006 1:55 PM
ارسال شده در October 24, 2006 13:55
چقدر تيكه تيكه!
عيدتون هم مبارك!
سوژه هم چشم!من يكي كه پايم.
سوم اينك ه:آنچه را كه دوست داريد بدست آوريد وگرنه مجبوريد آنچه را كه بدست مي آوريد دوست داشته باشيد!
فعلاً
ارسال شده توسط مسافر | October 24, 2006 2:13 PM
ارسال شده در October 24, 2006 14:13
کامران
......
....
...
پنجره با کوچه اگر قهر نیست
مردی در کوچه چرا می گریست؟؟؟؟
ارسال شده توسط ساقی | October 24, 2006 2:45 PM
ارسال شده در October 24, 2006 14:45
سلام
برگ چرخی در آسمان زد و همراه با بغض آسمان شکست برگهای در حال احتضار اسیر دستان خشکیده پائیز تسخیر شده بودند( به قول خودت گویا اسیری اسیر گرفته بود) و همراه برگهای سبز جان دادند .برای تنها شدن تنها درخت باغچه فکری بکنید او می میرد اما نمی شکند
گویا باران سیلی بر صورت ترک خورده درخت می زد اگر خواستید به برگها سر بزنید آدرس را به شما می گویم :
باغچه محل دفن برگها
از طرف تو و همه رفتم زیر بارون ولی الان خیلیا دارن دنبال سقف نایلونی شون می گردن امشب خیلی از بابا ها شرمنده بچه هاشون شدن براشون دعا کنید
ساقی
ارسال شده توسط ساقی | October 24, 2006 3:41 PM
ارسال شده در October 24, 2006 15:41
خداوندا، بر محمد و آلش درود فرست و با پایان یافتن این ماه، به گناهانمان پایان بده و مصیبت ما در مورد فراق این ماه را جبران فرما، و روز عید فطر را برای ما مبارک گردان و این روز عید را از بهترین روزهایی که از ما گذشته، قرار بده، تا موجب بیشترین عفو، و نابود کننده ترین گناهان گردد و گناهان نهان و آشکار ما را بیامرز.
----------------------------------
دوست عزیز این روز سعید را به شما و دوستانتون تبریک می گم . باشد که در گذر از این ماه خوشبو، معطر بمانیم.....
ارسال شده توسط مسیحا | October 24, 2006 6:11 PM
ارسال شده در October 24, 2006 18:11
سلاملیکم.
ممنون از این سایت و یادداشتای قشنگتون!
ارسال شده توسط mohammad shahmoradi | October 24, 2006 6:34 PM
ارسال شده در October 24, 2006 18:34
یه سوژه تو ذهنم وول می خوره...این مراسمی که مد شده عیدها یه مشت از این بازیگرها و خواننده ها را جمع می کنن،چه هزینه هایی صرف می کنن که چی؟؟؟اینهایی که همه دم از سادگی و خیلی چیزهای دیگه می زنن بهتره به خودشون نگاه کنن...
خداییش این بازیگرها و خواننده ها به جز حرفهای تکراری بی معنی چه چیز جدیدی می گن که ما بعد از این همه سال نشنیده باشیم؟؟؟!!!
عیدتون هم مبارک.قبلا هم کامنت گذاشته بودم ولی مثل اینکه نرسیده.
شاد باشین!
ارسال شده توسط کلاغ کوچیکه | October 24, 2006 6:46 PM
ارسال شده در October 24, 2006 18:46
سلام ... عیدت مبارک آقای خبرنگار ...خدایی فکر نمی کنی ما اگه سوژه داشتیم یه فکری به حال صفحه های خودمون می کردیم؟!! ... اون 4امی خوب بود ... یعنی تلخی اش نرم بود ... نفوذ می کرد، بعد آدم تازه دردش می گرفت ... راستی؛ خوبین؟
ارسال شده توسط یکتا | October 24, 2006 6:52 PM
ارسال شده در October 24, 2006 18:52
اول بگم خيلي خوب دارين پيش ميرين،كم و بيش روزانه!
راستي متن گزارش هم خودش يه روشيه.اينجوريش هم خوبه.
از بند 3 هم شيش تا چيز مختلف برداشت كردم.
سوژه؟ سوژه! سوژه؟! سوژه...(مي خواين در اينجا رو گل بگيريد؟!)
سعي كنيد زياد جوگير نشيد!و...خيلي خوب تر تر مي شه اگه يه گريزي به همه جا بزنيد(سياسي بود)؟!
همين!
ارسال شده توسط aftabgardoon | October 24, 2006 7:38 PM
ارسال شده در October 24, 2006 19:38
راستي! عيدت مبارك!
ارسال شده توسط aftabgardoon | October 24, 2006 7:39 PM
ارسال شده در October 24, 2006 19:39
امیدوارم همیشه خوش خبر باشید
دیروز وقتی خبر دادید که چهارشنبه و پنجشنبه هم تعطیله ، به همه ی دوستام تلفن زدم و گفتم اونقدر همشون خوشحال شدند که گفتن بالأخره این اخبار دیدنت بدرد ما هم خورد.
______________
شما هم حتما رفتین مسافرت نه ؟
_____________
در پناه حق
ارسال شده توسط فاطمه قهری | October 24, 2006 7:52 PM
ارسال شده در October 24, 2006 19:52
سلام! مرد خبرنگار! عیدتون خیلی مبارک!
آدم های مشهور و پر طرفدار خب معمولا چیزهایی که دوست دارن براشون دلیل نمی شه. می شه تصور کرد که شما چقدر مشغله دارید. راستی منم بدم نمیاد از یه چیزایی تعریف کنم تا خوشتون بیاد و جو گیر شین ولی خب اینهم اصلا دلیل نمی شه. من از گزارش هاتون و منحصر به فرد بودنشون خوشم می اومد اما حالا دنبال یه دلیل می گردم. دلیل برای یک سری حرف ها. یه سری موضوعات که مطرح کردنشون... دوست دارم بدونم چرا شما یک خبر نگارید؟ چرا نوشتن رو نه از لحاظ خصوصی ، از لحاظ عمومی و برای مخاطب های بیرونی مثل همان هایی که گاهی گزارش هاتون رو می بینن فراموش کردید. چرا شما خودتون رو ملزم می دونید که کارتون تعریف کردن بازی های بی در و پیکر سیاست برای آدم ها باشه . برای من که هیچ ارزشی نداره اما دوست دارم بدونم برای شما و اصولتون چه ارزشی داره؟ بله خیلی وقت ها اتفاق های کوچیک و بزرگی توی دنیا می افته که بد جوری یاد آدم می اندازه روی زمین یک "آدمه" و یک انگیزه ای رو برامون ایجاد می کنه که با تواناییمون برای زمینمون و زمانمون قدمی برداریم. اما شما که می نویسید حتما میدونید همه ی این اتفاق ها رو حرف های خیلی بزرگ تعریف نمیکنن... روح ادمهای این دنیا ودنیای این آدمها حرف های ملموس و ظریف و دقیقی می خواد که فقط کسی که استعداد نوشتنش براش مسئولیت آورده می تونه بلند برای همه تعریف کنه و باعث اتفاق های کوچک اما ارزشمند بشه. دلم می خواد دلیلتون رو برای خبر نگار بودن بدونم در حالی که حس می کنم حرف هایی که می تونن خیلی عمیق باشند مرتب توی یک قالب خاص حیف می شن. این عقیده ی من بود و من البته به عقیده و حتی علاقه ی شخصی شما احترام می ذارم ... من فقط دنبال دلیل این عقیده و علاقه می گردم و این که چرا شما کار جدیدی ارائه نمی دهید در حالی حتما حرف هایی برای گفتن هست در باره ی ظرافت های این زمین و زمان. تاکید می کنم که شغل خبر نگاری جایگاه خودش رو داره من این سوال رو راجع به شما می پرسم که با بقیه ی خبر نگارها تفاوت های زیادی دارید... به نظر من!
موفق باشید
ارسال شده توسط زهرا | October 24, 2006 9:56 PM
ارسال شده در October 24, 2006 21:56
سلام کجایی عید بهت خوش گذشت تعطیلات بیا شمال
ارسال شده توسط saghi | October 24, 2006 9:59 PM
ارسال شده در October 24, 2006 21:59
سلام
من همون پسره اصلاح طلب ( حمید سمیعی ) هستم که تو همایش سلام خاتمی باهاتون آشنا شدم. اتفاقا دیشب به این فکر میکردم که چرا شما وبلاگ ندارید. بسیار کار خوبی انجام دادید. پست هایتان هم مانند وله هایتان کامران نجفزادهایه ;) . امیدوارم موفق باشید. و لطفا در مورد اصلاحات و اقای خاتمی خوش لحن تر خبر تهیه کنید. خودت که بهتر میدونی .....
موفق باشی اقای خبرنگار
ارسال شده توسط حمید سمیعی | October 25, 2006 2:42 AM
ارسال شده در October 25, 2006 02:42
سلام
اگه می شه زودتر بروز کنید مثلا سالی یک بار !!!
در باره خودتون و کتابهاتون بیشتر توضیح بدین
ارسال شده توسط شیرین | October 25, 2006 2:46 AM
ارسال شده در October 25, 2006 02:46
1-سلام.
2-عيد بر شما و خانواده محترمتون مبارك باشه.
3-لطفا از مسئولان بپرسيد كه چرا به بهانه ي عيد فطر روزهاي 4 شنبه و 5 شنبه رو تعطيل كردن؟ 4 روز تعطيلي زياد نيست؟
ارسال شده توسط شادي | October 25, 2006 8:21 AM
ارسال شده در October 25, 2006 08:21
سلام آقای نجف زاده نری با برف سال دیگه بیایی
اگه چیزی نوشتم ناراحت شدی ببخش به بزرگواریت
در ضمن روی اون پیشنهادی که بهت دادم فکر کن بابت اینکه هر چی تا به حال گزارش دادی رو بذار روی سایتت
ساقی
ارسال شده توسط ساقی | October 25, 2006 10:06 AM
ارسال شده در October 25, 2006 10:06
آخیش بالاخره اومدین :) دلمون خیلی کوچولو شده بود...
1. خیلی ماهِ ماهی بود ولی حیف که ما فقط میتونیم تو ماهِ ماه، ماه باشیم!!! یازده ماه دیگه ی سال رو میتونیم به تمام کارای زشتی که تو ماهِ ماه کنار گذاشته بودیم، ادامه بدیم! (خودم رو عرض میکنم، جسارت نشه!)
2. زود زود بنویسین، نه اون چیزی که ما دوست داریم، بلکه اون چیزی که خودتون عشق میکنین! چون ما میایم اینجا تا کامران نجف زاده رو بخونیم نه اونی که خودمون میخوایم!
3. بدون شرح!
4. چرا دو تا بند 4 داشت پستتون؟
4. من قایم شدم و الان مدت هاست اینجا وایستادم تا تو بیای پیدام کنی! اما...
5. منم شماره پنج ندارم. خدا تو را هم حافظ کامران...
ارسال شده توسط یه 62 یی | October 25, 2006 10:31 AM
ارسال شده در October 25, 2006 10:31
از کارت و از خبرات خوش میاد عیدت هم مبارک (فطر)
ارسال شده توسط یه بیننده 15 ساله | October 25, 2006 2:08 PM
ارسال شده در October 25, 2006 14:08
سلام
عيدتون مبارك
راستي اين هفته جاي شما سر كلاس ادبيات ما خالي بود آخه بحث شما و گزارش هاي نابتون بود معلممون از ما خواسته بود تا براي درس ادبيات فارسي يك گزارش يا نامه يا توصيف يا .... بياريد كه سر كلاس بخونيم
من يكي از جالبترين گزارش هاتون (البته به عقيده ي منو بچه هاي كلاس) رو بردم سر كلاس و خوندم همون گزارش جام جهاني تمام شد اما ...
و خيلي برام جالب بود كه يكي ديگه از بچه ها هم پست قبليتون رو آورده تلخه نارنج ....
همه لذت بردن ...
مي دونم كه گزارش هاي معمولي رو شما بر عهده نمي گيريد و هميشه گزارش هاتون خاصه اما اگه مي شه به همكاراتون بسپريد يه گزارشي هم از مدرسه هاي ما بگيرن مدرسه هايي كه بعد از كلي تست و كتاب خوندن و چه و چه يه امتحان سخت ازمون مي گيرن و به اسم استعداد درخشان مي برنمون به مدرسه اي كه نه تنها امكاناتش با بقيه مدرسه فرقي نداره بلكه ورودي هاي دانشگاهش خيلي خيلي رتبه هاي پايين ميارن نمي دونم اين چه خاصيتي كه اين مدرسه ها دارن كه آدم خودش رو براي قبوليش مي كشه اما وقتي قبول شد تايم درس خوندنش نسبت به قبل افت مي كنه آخر سر مثله من نتيجه مي گيره كه اگر بره يه مدرسه ي عادي نه تنها وقت بيشتري براي درس خوندن داره بلكه اعتماد به نفسش هم مي ره بالا ....
نمي دونم اين مدرسه ها چه خاصيتي داره كه با اسم نخبه ي آينده ي مملكت داخلش مي شي و با رتيه ي 6-7000 كنكور ازش خارج مي شي؟
مي بينيد سوژه كم نيست جوونايي كه با كلي استعداد و توانايي جايي براي استفاده ازش ندارن نه جايي كه اونها رو كشف كنن نه جايي كه شكوفاشون كنن !!!
اينها حرف يه دختر بجه ي 14 سالست كه دلش مي سوزه براي كسايي كه سن شناسنامه ايشون خيلي بيشتر از اونه اما حيف كه با تصميم گيري هاي غلطشون چنان توي ذوق اين دختر بچه زدند كه از اونها براي خودش تصوير يه بچه ي 3 ساله ساختن ...ممنون
يا علي
ارسال شده توسط سارا | October 25, 2006 4:51 PM
ارسال شده در October 25, 2006 16:51
راستي با اينكه گفتيد سرتون شلوغه اما باز هم خوشحال مي شم اگر به ما هم سري بزنيد
ارسال شده توسط سارا | October 25, 2006 4:52 PM
ارسال شده در October 25, 2006 16:52
کاش بشود تاثیر تعطیلات اخیر و لزوم یا عدم لزوم آ« را در گزارشی برسی کرد .
اصلا ببینید آیا مردم از این به اصطلاح بخشایش دولت در حق خود راضی اند یا ناراضی ؟
فکر کنم سوژه بدی نباشد.
ارسال شده توسط محمد حسن | October 25, 2006 5:46 PM
ارسال شده در October 25, 2006 17:46
با این همه تاخیر ....
دیگه گفتن نداره ...داره ؟؟؟؟
ولی حالا من بگم که نگن نگفتی ! عیدت مبارک بوده ...حالا هم مبارک باشه !
عجب ماه ِ ماهی بود .آمار جرم و جنایت پایین که نیومد هیچ ...نجومی بالا هم رفت .همین توی کوچه ی ما سه تا صاحب بی ماشین شد ... شیش تا خونه مثل روز اولی که زاده شده بودن بی حجاب شدن ..چهار تا دونه هم موتور دودر شد ! آمار بقیشو ندارم .فعلا همین دستمه .
اما ماهش هر چند بعضی جاها ته ِ دل ِ بعضی آدما رو بدجوری خالی کرد با تموم اینا ماه ِ ماهی بود .قبول !شب قدرشم توی تموم شبای قدری که گذرونده بودیم لنگه نداشت !
خب الان دوره دوره ی همین جور چشم گذاشتناست دیگه ...
یکی چشم می ذاره تا یواشکی پیدات کنه ...می مونی ...می مونی ...می مونی ..بازم می مونی ...بعد یه هویی میبینی به جای تو یکی دیگه رو پیدا کرده اصلا حالیشم نیست ! .اینم بهش می گن نوستالوژی بوی گند گرفته ی روزگار !
یه انتقاد :
اصول گراها رو نمیشه تابلوتر از این هوار بزنی؟؟؟ !!!آخه اصلا تابلو نیست !
خودت گفتی بگین !
ارسال شده توسط نیلوفر ایرانی | October 25, 2006 8:24 PM
ارسال شده در October 25, 2006 20:24
سلام سوژه
سوژه من به تو دادش:استجاب دعایی که سالها پشت چراغ قرمز ترمز کرده بود
ببین یکبار امتحان کافیه
ساقی
ارسال شده توسط ساقی | October 25, 2006 9:58 PM
ارسال شده در October 25, 2006 21:58
هو المحبوب
همه میگن عید شده . همه می گن عیدتون مبارک اما ... من ... راستشو بخواین می ترسم . آخه تو این مدت که تو مهمونی بودیم از کَرم صاحبخونه به دور بود بخواد جواب همه ندونم کاری هاتو بده . چشماشو می بست روی همه ی اشتبا هات
اما حالا ... مهمونی تموم شده . هر کسی رفته خونه ی خودش ... فقط تنها امیدم به " الرحم الراحمین " بودنشه .
با آتش اشتیاق و با دل چه کنم ؟
با قصه پای مانده در گل چه کنم؟
من از همه کس بریده ام ، ای همه کس
با تیر نگاه چسم عاقل چه کنم
التماس دعا
یا علی !
ارسال شده توسط فطرس(ایلیا) | October 25, 2006 10:43 PM
ارسال شده در October 25, 2006 22:43
سلام یه پیشنهاد:
البته برای سایته :اینکه خاطراتتو بنویسی
در ضمن خوبه که دیر به دیر مینویسی ارزشت بیشتره!!!
خوشحال میشم............................
ارسال شده توسط طیبه | October 25, 2006 11:35 PM
ارسال شده در October 25, 2006 23:35
سلام
ساعت داره جون میکنه تا خودشو به 1 برسونه به من بگه بسته پاشو بخواب پاشو چشماتو رو این همه نامردی ببند و عین همه بخواب اما نمی دونم چرا با گذشت این دقیقه ها بیشتر بیدار میشم می خوام بخوابم اما انگار این چشما رو نمی تونم گول بزنم که بخوابن شاید اگه امیدوارشون کنم به روشنایی سپیده بخوابن همه چشا از تاریکی می ترسن زود بسته می شن اما این چشا تاریکی رو دوست دارن و می بلعن میون ظلمت یه چشمک به روشنایی حقیر می زنن و درخشش خودشونو به رخ می کشن دیشب بدجور اذیتم می کردن مدام خیس می شدن هی می گفتم تو که هوس گریه داشتی چرا سه شب قدر رو گریه نکردی از خدا واسه گناهات بخشش نخواستی واسه گناه چشم چرونی ... چی؟؟؟ داری چی می گی تو چشم چرون نیستی ؟ ببین تو باید یاد بگیری که بعضی چیزا رو نبینی حالا بازم خدا رحم کرده که اتفاقی نیافتاده
دلت واسه بسته هاش سوخته ؟؟؟؟؟؟؟؟ باور کن که اونا صادق تر از تو هستن که نشستی بهم میگی نمی خوای بخوابی ولی داری دروغ می گی تو خواابییییییییییییی خواب خواب....
ارسال شده توسط رنجی | October 26, 2006 1:05 AM
ارسال شده در October 26, 2006 01:05
سلام
ماه رمضان هم گذشت و چه ماه بود لحظه های مهربونی خدا.
اما حیف که دیگه هیچ اذانی هول مان نمی کند...
ارسال شده توسط سهراب | October 26, 2006 1:41 AM
ارسال شده در October 26, 2006 01:41
آقای نجف زاده می خوام درد و دل کنم از زمونه گوش می کنی بهم؟؟
دیروز تو یه جمع تکراری نشسته بودم داشتم با آدمای خیلی تکراری مثلا حرف می زدیم نه اولش داشتیم تلویزیون رو مشاهده می کردیم که داشت صحنه شهادت نشون می داد بلافاصله یه آدم تکراری از اون جمع ابراز احساسات کرد و گفت خسته شدیم بس که مرده ها رو نشون می دن چند سال پیش جنگ شده و تموم شده رفته ما چیکار کنیم آخه اصلا کشور ما مرده پرسته !!
ما هم طبق معمول ساکت نشستیم و به حرف های تکراری این آدم تکراری گوش کردیم نمی دونم ولی نتونستم مثل همیشه به تکرار این نمایشنامه تکراری با سکوتم کمک کنم پس زبونمو به افکارم سپردم و شروع کردم
گفتم عزیز گرامی تو می گی اونا مردن از کجا مطمئنی مردن ؟ تو می گی چند سال پیش جنگ شده راستی چرا جنگ شد؟ تو می گی یه عده رفتن جنگیدن چرا رفتن جنگیدن ؟ چرا اونا هم مثل بعضیا ننشستن خونه هاشون بخوابن ؟ چرا ... می خواست دوباره به تکرار این نمایش برسه اما من نذاشتم گفتم تو چند ساله که اومدی گفتی و این حرفها رو تکرار کردی پس حالا گوش کن می خوام واسه یه بارم که شده دهنتو ببندی و گوش دلتو باز کنی
یه سرس آدمیزاد اومدن روی کره همه عین هم بودن تنها فرقشون دلشون بود فقط دلشون روزها گذشت آدمیزاد ها همه شون یه جریان ثابتی رو تو زندگیشون ادامه دادن اما بعضیا شون نتونستن اینجوری زندگی کنن این جریان خیلی چیزا کم داشت نشستن فکر کردن که چطور می تونن از این تکرار آدمیزادی خلاص بشن دیدن این کمبود ه کمبود یه جای محکمه یه آدمیزاد که نمیره یه آدمیزاد که همیشه مهربون باشه یه آدمیزاد که بتونن بی غل و غش باهاش حرف بزنن یه آدمیزاد که اگه زیر آبشو زدن یا بهش فحش دادن یا سرش فریاد کشیدن یا چندین سال فراموشش کردن بازم به یادشون باشه بازم باهاشون باشه بازم نگرانشون باشه بازم محرم و مرحم دلشون باشه دیدن ای دل غافل ما چرا آفرینندمونو فراموش کردیم چسبیدیم به آدمیزادا پس به خدا فکر کردن با دیدن نعمتاش خوشحال می شدن به مهرو محبتاش عادت کردن با بخشش هاش بغض کردن غصه هاشونو بهش گفتن. عوض اینهمه محبت و بخشش و وفاداری و کرم و رحمتش می خواستن چیزی بدن که خدا رو خوشحال کنن اما دیدن چیزی ندارن دنبال با ارزشترینشون می گشتن بعضیا که دیگه خیلی به داشته هاشون عادت کرده بودن نتونستن دل بکنن بدن خدا بعضیا اونا رو دادن بعضا از دیدن اون بعضیای دیگه که می دادن واسه خدا خدام برکتشونو زیاد می کرد حسودیشون می شد اونام دادن تو راه خدا اما بعضیا دیگه دیدن همه اینا رو یه روز از دست می دن و نمی شه روشون واسه تشکر از خدا حساب کرد گفتن چیکار کنیم بزار از خودش بپرسیم خدا گفت منو صدا کن منو فراموش نکن منو به عنوان آفریننده مهربون بپزیر اگه هم تونستی از داده هام دل بکنی به من دل ببند آدمیزاد نماز خوند دلشو به دست خدا داد آدمیزاد ندونسته دلداده و عاشق شد اونقدر مزه این عشق شیزین بود که نتونست با هیچ شهدی جایگزینش بکنه هر روزهم تشنه تر از دیروز می شد از معواشقه سیر نمی شد همه چیزش واسه خدا بود نفس می کشید واسه خدا قدم بر می داشت واسه خدا عشق خدا رو طوری باور کرد که نتونست دیگه به آددمیزادا دل ببنده اونقدر از این عشق لذت می برد که باورش برا خودشم مشکل بود همش دنبال یه چیز مهم تو زندگیش می گشت که فداش بکنه تنها چیز ارزشمندش جونش بود رفت به اونجایی که صدای نفس های خدا رو می شد شنید همونجا سرش رو به خدا سپرد دلشو سپرده بود سرشم تقدیم کرد .
به نظر تو کجا میشه صدای نفس های خدا رو شنید ؟
کجا میشه با خدا معاشقه کرد ؟
چطور میشه دل تو به خدا بسپری ؟
اونا که شهید شدن نشونه های خدا رو تو دلشون نگه داشتن خواستن به ما بدن صدای خدا رو شنیدن اونا رفتن تا منو تو یاد بگیریم که عشق یعنی چی ...
ارسال شده توسط سپیده رنجی | October 26, 2006 1:43 AM
ارسال شده در October 26, 2006 01:43
آقای نجف زاده !خوش به حال رزمنده ها بسیجی یا اونا
صدای قدم های خودشونو به طرف خدا شنیدن اما من ....کجا جز شلمچه عطر خدا رو میده ؟ کجا جز مزار شهدای همیشه زنده میشه بغض مو بترکونم ؟ کجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تنها ترین آدمیزاد این مرداب
ارسال شده توسط سپیده رنجی | October 26, 2006 1:51 AM
ارسال شده در October 26, 2006 01:51
اقای نجف زاده نداشتیما ! پست منو به یه دختره که اسمش شیرین جا به جا گذاشتید . اسم اون رو پست من اسم من رو پست اون؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط فرزانه | October 26, 2006 6:08 AM
ارسال شده در October 26, 2006 06:08
سلام
میتونین از یه مادر بزرگ گزارش بگیرین و درد و دلاشو بشنوین
میتونین از یه مرده شور گزارش بگیرین
می تونین از اون کسی که شبها توی قبرستون می خوابه گزارش بگیرین
------------------------------------
یه روز یه استادی داشت برامون صحبت میکرد و میگفت ما رو اگه با یه مرده تنها بذارن با اینکه میدونیم کاری از دستش ساخته نیست ولی بازهم میترسیم
چون حقیقت زندگی رو درک نکردیم ولی اون کسی که شبها توی قبرستون می خوابه چون میدونه که خودشم یه روزی میمیره و حقیقت زندگیرو درک کرده نمیترسه
ارسال شده توسط ناشناس | October 26, 2006 11:04 AM
ارسال شده در October 26, 2006 11:04
متعجبت نمی کند قابیل برادر خود شدن...
من آبستن جاودانگی ام جاودانگی آبستن من.. مادر و فرزند تو ئمانم من...
اب و ابنم ...
و حرم آتش درونم دوزخ را گاه از بضاعت ناچیزش شرمگین می کند ...
مهم نیست که مطالبم را در سایت چاپ کنی یا نه...
اما رسم ادب نیست که پاسخم را نمی دهی...
WWW.NAGHME-MASLUB.BLOGFA.COM
بیا تا این وبلاگم را هم نبسته اند...
ارسال شده توسط وهاب | October 26, 2006 1:04 PM
ارسال شده در October 26, 2006 13:04
جالبه نثر نوشتاری و گفتاریت مثل هم هستند.
ارسال شده توسط juddy | October 26, 2006 8:22 PM
ارسال شده در October 26, 2006 20:22
صداي زيبايي داري ...ميدونستي؟
ارسال شده توسط eksir | October 26, 2006 10:56 PM
ارسال شده در October 26, 2006 22:56
سلام
ماه رمضون میاد و میره
هر چی هم ازش کم استفاده کنیم باز هم برامون پر از خیر و برکته
عیدتون هم مبارک و به امید روزی که هر روزمون عید باشه...
ارسال شده توسط تا.....شقایق | October 27, 2006 12:57 AM
ارسال شده در October 27, 2006 00:57
خیلی سعی کردم فکر کنم که صادقی، اما تصنع معصومیت نگاهت و تظاهر صداقت حرفهایت نگذاشت که باور کنم غمی مقدس تر از نام و نان داری...
ارسال شده توسط یکی از همین مردم | October 27, 2006 1:26 AM
ارسال شده در October 27, 2006 01:26
سلام ...و سفر بخیر
خیلی خوشحال شدم که اصفهان دیدمت .
امیدوارم شهر ما واقعا به دلت نشسته باشد.
با اینکه مهمان هستی ولی باید یک چیزی را حتما بگم چون خیلی روی حرفت
اصرار داری .به نظر من شما مردم را خوب نمی شناسی .
ادم ها میتوانند دیگران را حتی از گزارش های دو سه دقیقه ای هم بشناسند.
چون بخشی از شخصیت انسان ها از علایق ـ نکته های مورد توجه ـ دقت ونظمی که دارندـ اهمیتی که به انسانها می دهند و....مشخص می شود.
حالا شما چطور ادعا می کنی مردم تو را زود وراحت فراموشت می کنند؟
به عقیده من هر ادمی کسی را دوست دارد که ارمان هاو ایده ال های خودش را در وجود او پیدا کند.
پس لطفا به قول خودتت ما را گاگول فرض نکن. همیشه این حرفت ناراحتم می کند.
ممنون که امدی .
ارسال شده توسط سهراب سماواتی | October 27, 2006 12:00 PM
ارسال شده در October 27, 2006 12:00
خوش گذشت
ارسال شده توسط فاطمه قهری | October 27, 2006 10:28 PM
ارسال شده در October 27, 2006 22:28
سلام آقای نجف زاده!
بعد این همه مدت،اون وقت انقدر کوتاه!؟؟بازم جای شکرش باقیه!یادتون باشه بازم انتشارات کتابتونو نگفتید.اصلا شما این کامنتا رو می خونید؟؟!به نظرم دارم واسه دیوار کامنت میذارم!
خیلی از دستتون شاکیم!!
ارسال شده توسط سما | October 27, 2006 11:36 PM
ارسال شده در October 27, 2006 23:36
salam mikham bedoonam har chand vaght 1 bar comment hato mikhoni????? va to ke sali 5/6 bar bishtar chiz neminevisi chera neveshti kamobish roozane
darzemn
say kon fingilisheto ghavi koni khili behtar az enghlishe to in zamoone
bavar kon
byby
ارسال شده توسط gooloobooleghermezz | October 28, 2006 11:24 AM
ارسال شده در October 28, 2006 11:24
سلام
دیر شده ولی برا تبریک گفتم دیر نمی شه
عیدتون مبارک
فعلا دوستادارات شما پانایی ها آذربایجان غربی
ارسال شده توسط ستاره | October 28, 2006 1:37 PM
ارسال شده در October 28, 2006 13:37
به نام آرام دلها
1- سلام بر خبرنگاری که فکر کرده زرنگه یا ......... مطلب وبلاگشو می بره توی خبر 22 می خونه!! به من که خیلی برخورد.
2- خیلی وقته که فهمیدم دوست داشتن ما برایت دلیل نمی شود.
3- از میترا و موضوعاتی که داده بود ممنونم، چون حرف دل من رو هم زده بود.
4- نظرات علی، هاتف، کلاغ کوچیکه و ساقی هم عالی بود.
5- فعلا........ تا بعد..........
6- راستی : عبادت به جز خدمت خلق نیست/به تسبیح و سجاده و دلق نیست
ارسال شده توسط با معرفت | October 28, 2006 2:28 PM
ارسال شده در October 28, 2006 14:28
سلام کجایین
فکر کنم رفتین دنبال سوژه
موفق باشید
ارسال شده توسط فاطمه قهری | October 28, 2006 3:49 PM
ارسال شده در October 28, 2006 15:49
آخر اي چشم خشکيدي اما
تا ابد حسرت روي او هست
گر بباري, نباري هميشه
بغض نشکفته اي در گلو هست
ارسال شده توسط ترانه ی تنهایی | October 28, 2006 4:23 PM
ارسال شده در October 28, 2006 16:23
سلام ........راستی عید تو هم مبارک
آره واقعاآآ عععععععجب عیدی بود خصوصا تعیلیات آخرش!!!!!و چه بی مقدمه نه؟!
اگه گفتی چیو میرسونه؟؟بی پایه و اساس بودن مملکتمونو!!!
راستی اینو جا انداختی-------->و صف زولبیا ...صف بربری ...خدایا این صف هاراازما نگیر!+بخور بخورا
و اینکه موفق و پیروز باشید
ارسال شده توسط آرمینه | October 28, 2006 7:40 PM
ارسال شده در October 28, 2006 19:40
سلام عید شما هم مبارک...
باشه اینم یه سوژه ه بگو ببینیم این مردم که هی می گن انرژی هسته ای حق مسلم ماست چرا نمی گن اون لباس پوشیدن با سلیقه ی خودشون حقشونه یا اون چیزی که تو خونشون می گذره؟(ماهواره ها منظورمه)
ارسال شده توسط elika | October 28, 2006 7:47 PM
ارسال شده در October 28, 2006 19:47
سلام. انتقاد ............چرا جواب سوالهاي ادما رو نمي دين.اينقدر هي مي ان اينجا عز و جز مي كنن. بعد هم اينكه درسته كه شما يكي از بهترين ادماي روي كره زمين هستين .اما سعي كنين هميشه خو ب بمونين
ارسال شده توسط ناشناس | October 28, 2006 10:37 PM
ارسال شده در October 28, 2006 22:37
در ضمن خودتون گفتين ها انتقاد كنيم . ....................................يادتون باشه .باي باي..
ارسال شده توسط ناشناس | October 28, 2006 10:37 PM
ارسال شده در October 28, 2006 22:37
سلام
نمیدونین چقدر خوشحال شدم وقتی شمارو تو برنامه ی زنده رود اصفهان دیدم.
امیدوارم تعطیلات خوشی رو در نصف جهان گذرونده باشین.
دوس دارم هر بار که کامنت میذارم یه شعر هم بنویسم:
زین پیش اگر که نصف جهان بود بعد از این
با تو شود تمام جهان اصفهان من
ارسال شده توسط مرجان | October 29, 2006 12:29 AM
ارسال شده در October 29, 2006 00:29
سلام
خوبین؟ دفعه اول میام اینجا.........
مهر تموم شده... عید فطر هم همینطور اما هر دوش برات مبارک.
گزارشات عالیه. عالی.
مانا باشی و سبز.
راستی فرصت کردی میشه به وبلاگ ما هم سر بزنی.ممنون.
ارسال شده توسط هدی | October 29, 2006 2:05 AM
ارسال شده در October 29, 2006 02:05
نخستين که در جهان ديدم
از شادي غريو بر کشيدم:
«منام، آه
آن معجزت ِ نهايي
بر سيارهی کوچک ِ آب و گياه!»
آنگاه که در جهان زيستم
از شگفتي بر خود تپيدم:
ميراثخوار ِ آن سفاهت ِ ناباور بودن
که به چشم و به گوش ميديدم و ميشنيدم!
چندان که در پيرامن ِ خويشتن ديدم
به ناباوری گريه در گلو شکسته بودم:
بنگر چه درشتناک تيغ بر سر ِ من آخته
آن که باور ِ بيدريغ در او بسته بودم.
اکنون که سراچهی اعجاز پس ِ پُشت ميگذارم
بهجز آه ِ حسرتي با من نيست:
تَبَری غرقهی خون
بر سکوی باور ِ بييقين و
باريکهی خوني که از بلندای يقين جاریست
ارسال شده توسط VAHAB | October 29, 2006 3:11 AM
ارسال شده در October 29, 2006 03:11
خانم «فرانسیس هریسون» خبرنگار بی بی سی در ایران را نباید دست کم گرفت . اگر گزارش امروز ایشان را درباره «دشواری فعالیت خبری در ایران» بخوانید ، نمونه ای اعلا از همان سبکی که در بالا به آن اشاره کردم (اسمش را بگذاریم سبک تیر خلاص !) در گزارش ایشان خواهید یافت .
ارسال شده توسط عصر رسانه | October 29, 2006 7:40 AM
ارسال شده در October 29, 2006 07:40
سوژه یعنی این 4 روز تعطیلی! تو رو خدا تو به گوش این مسئولین (!!!) برسون که ما همچین هم دلمون برای تعطیلی غنج نمیره ها!
بابا ملت کار و زندگی دارن آخه!
ارسال شده توسط یه 62 یی | October 29, 2006 10:07 AM
ارسال شده در October 29, 2006 10:07
به نام آرام دلها
سلام
احساس می کنم این کامرانی که این کامنت ها رو می خونه همونه که خبر 20:30 رو می خونه . این دوتا زمین تا آسمون فرق دارن .......... مهم ترینش اینه که با این نجف زاده مجازی نمی تونم ارتباط خوبی برقرار کنم......چون صفا و صمیمیتش به دلم نمی رسه و نمی شینه........ بدون غرض و مرض می گم و عین حقیقته . امیدوارم برداشت بد از حرفام نشه .
تا بعد............................................خدا شما را حافظ......................
ارسال شده توسط با معرفت | October 29, 2006 11:46 AM
ارسال شده در October 29, 2006 11:46
سلام - تازه گيها ديگه توي كوه نمي بينمت. همت داشته باش ، سعي كن بياي. اولش سخته بعد كيف ميكني. اونوقت آدماي با اراده رو ميبيني.bye
ارسال شده توسط احمد | October 29, 2006 1:06 PM
ارسال شده در October 29, 2006 13:06
وقتی که پاییز می شود دلم می گیرد... اما گاهی دلم می گیرد ، ولی پاییز نیست...دروغ نمی گویم...
ارسال شده توسط راهی | October 29, 2006 2:25 PM
ارسال شده در October 29, 2006 14:25
سلام كامي جون سايتتوامروزيافتم مبارك بادت ..........
ديگه قول داده بودي بعدازماه رمضان بياي كوه ......
خيلي وقته نديدمت و .......
(احمد)
ارسال شده توسط احمد | October 29, 2006 3:42 PM
ارسال شده در October 29, 2006 15:42
سلام
يه سوژه!!!!
اختلاف طبقاتي
چيزي كه هر روز وقتي بين راه مردم عادي سوار اتوبوس دانشگاه مي شن رنجم مي ده
راستي خوشحالم براي اولين بار به وبتون سر مي زنم
پاينده باشيدو شاد
ارسال شده توسط سميرا | October 29, 2006 7:14 PM
ارسال شده در October 29, 2006 19:14
سلام
خسته نباشی و ممنون
ارسال شده توسط طیبه | October 29, 2006 9:54 PM
ارسال شده در October 29, 2006 21:54
بابا جان به قول سهراب..... ساده باشيم.......
نجف زاده هم يه آدميه مثل بقيه . منتها از نوع خوبش. اينقدر گمانه زني ميكنيم كه چي .......يكي مي گه تو فلاني . يكي مي گه تو بهماني . بنده خدا هيچ چي هم نمي گه.......نجف زاده يه آدم معموليه با گزارشهاي غيرمعمولي . يه فرق ديگه هم داره .....حساسه . هنرمنده و جاه طلب.
مثل همه هنرمندا. بازم مي گم به قول سهراب .......ساده باشيم.
و به قول شاملو.......گاه در همه چيزي رازي نيست.
. باي باي.
ارسال شده توسط ناشناس | October 29, 2006 10:00 PM
ارسال شده در October 29, 2006 22:00
زندگی را در دره ای گذراندیم که سایه های اندوه از دل آن می گذرد/و نومیدی را چون فوجی از لاشخوران و جغدان بر فراز آن یافتیم./از آب برکه اش بیماری نوشیدیم و از تاکستان هایش،شرنگ.
ارسال شده توسط سما | October 30, 2006 12:55 AM
ارسال شده در October 30, 2006 00:55
سلام نیمای خبرنگارا !
یه جایی از یه خبرنگاری خوندم که: روزی بود که گمان میکردم خبرهایی هست و کسانی هستند که نمی خواهند بگذارند ما بفهمیم چه خبر است; همین است
که خبرنگار شدم !
" ماه بیهوده نمی تابد
می داند
مردی در تاریکی
دنبال حرفهای نگفته می گردد"
امروز نمی دونم چرا داشتم به فامیلی خودم و دوروبریام فکر می کردم .یهو یاد فامیلی شما افتادم. راستی چرا فامیلی شما نجف زاده اس؟
من زیاد اعتماد به نفس ندارم شاید پیشنهاد مضحکی باشه(خب خبرنگار که نیستم که) ولی به نظرتون یه گزارش از فامیلی آدما و دلایل احتمالیش چه جوری میشه؟
ارسال شده توسط مرجان | October 30, 2006 1:11 AM
ارسال شده در October 30, 2006 01:11
میگم چرا بعضی وقتا وقتی کامنتمو تایید میکنی لینک بلاگم نیستا!
الان فهمیدم! پس اینجا هم کامنتا میرن زیر قیچی سانسور!!!
توقع نداشتم! هرچند که توقع ما مهم نیست! سعی میکنم بعد از این کمتر حرف بزنم! اینم مهم نیست!
ارسال شده توسط یه 62 یی | October 30, 2006 1:47 AM
ارسال شده در October 30, 2006 01:47
سلام
شما سعي كن جو گير نشي!
البته الان بهتر خبر مي گيد...قبلا خيلي تپق مي زديد!(اين هم واسه اينكه جو گير نشيد!)
التماس دعا
ارسال شده توسط ورودي 84 | October 30, 2006 6:38 AM
ارسال شده در October 30, 2006 06:38
سلام
منم یک خواسته دارم...
می شه یک پنجشنبه بری جمکران و بازم اشک های مارو در بیاری؟؟
منتظرم...
در این دیار بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
ارسال شده توسط محمد رضا | October 30, 2006 9:39 AM
ارسال شده در October 30, 2006 09:39
به نام آرام دلها
سلام دوباره.
پیشنهاد: چرا هیچ وقت نمی ری پیش رییس جمهور و ازش سوال بپرسی؟؟؟
مثلا بپرسی که چرا با افراد واقعا تحصیلکرده و متخصص در مورد امور کشور و نابسامانی ها مناظره (گفتگو) نمی کنند؟؟؟ چرا افرادی رو که واقعا برای پست های فعلی شون مهارت و تخصص ندارند رو سر جای خودشون و توی بخش مربوطه نصب نمی کنند؟؟؟ چرا نمی خوان قبول کنند که بخش اعظمی از مشکلات کشور به خاطر بی توجهی به علوم انسانیه؟؟؟ اگه بازم سوال خواستی خبرم کن ............باشه؟؟؟ آفرین پسر (آقای) خوب!
ارسال شده توسط با معرفت | October 30, 2006 1:36 PM
ارسال شده در October 30, 2006 13:36
سلام خبرنگار . عيد كه ديگه گذشت ولي نماز روزه هاتون قبول . ما رو هم دعا كنيد هدايت شويم (چشمك )
http://www.cloob.com/club.php?id=38994#&postlist&
كلوب خبرنگار پرطرفدار خبر گذاري ايران
ارسال شده توسط مهرداد رادان | October 31, 2006 9:07 AM
ارسال شده در October 31, 2006 09:07
آقا یا خانوم '' با معرفت '' مثل اینکه توی ایران زندگی نمی کنن که از این پیشنهادا می دن!!!
ارسال شده توسط MahTab | October 31, 2006 1:47 PM
ارسال شده در October 31, 2006 13:47
سلام
1- عیده تو هم مبارک...
2-چرا دوست داشتن دلیلی نیست برای انجام دادن کارهایی که دلمون آن را می خواهد ...یعنی این قدر دلمونو فراموش کردیم....
3-چرا از خودت چیزی نمی نویسی...
4-راستی این دفعه کامنتات خیی زود به 100 تا رسید...دست دوستان درد نکنه
5-از کامنتای آقا یا خانم " بامعرفت " خوشم میاد خیلی از حرفامو قبل از من زد
6-" بر روی نرده ها نوشته ...
شکوفه ها را نباید چید
اما...
باد که خواندن نمی داند
ارسال شده توسط کامران | October 31, 2006 3:03 PM
ارسال شده در October 31, 2006 15:03
با عرض سلام جناب اقاي نجف زاده عزيز
وبلاگ جالبي داريد و مطالب زيبايي در ان نوشتيد
خوشحال مي شوم به وبلاگ من هم سر بزنيد
محمد رضا زارعي سهاميه
دانشجوي ارتباطات (روزنامه نگاري)
ارسال شده توسط محمد رضا زارعي سهاميه | October 31, 2006 7:58 PM
ارسال شده در October 31, 2006 19:58
سلام!
خیلی جالبه که کامنتارو می خونین واگر جوابشون بدین قشنگ تر هم میشه!
ارسال شده توسط مائده | October 31, 2006 8:39 PM
ارسال شده در October 31, 2006 20:39
كامي جون سلام
يه دونه اي ،دوردونه اي،نمونه اي ،شادونه اي،گل اين گلخونه اي
اصفهان خوش گذشت
گزارشاتون عالين
ارسال شده توسط hamide | October 31, 2006 9:46 PM
ارسال شده در October 31, 2006 21:46
سلام همین الان عبور شیشه ای تموم شد .
می خواستم بگم فوق العاده بودی!!!!!!!!!!
باریکلااااااااااا
ارسال شده توسط آرمینه | October 31, 2006 11:08 PM
ارسال شده در October 31, 2006 23:08
سلام
همین الان داشتیم شما رو از کانال پنج می دیدیم. عالی بود
کاش به جای کلیپ و اگهی با شما بیشتر صحبت می کردن
فردا حتما خبراکس پارتی رو می بینیم
ارسال شده توسط سحر | October 31, 2006 11:26 PM
ارسال شده در October 31, 2006 23:26
سلام
سوژه ميخواهيد؟ دور و بر من پر از سوژه هايست كه سانسور شده اند ! سوژه هايي كه وجودشان سانسور شده است .
سوژه هايي پر از بي مهري جامعه پر از ناديده گرفته شدن پر از احساس تنهايي .
سري به مدرسه نابينايان دكتر خزائلي در خيابان تجاري ظهير الاسلام بزنيد تا ببينيد فرسودگي مدرسه چطور دل ما را همراه گام هاي محتاطانه دانش اموزان ميلرزاند .
سري به خانه سرايداري بزنيد كه كودك 14 ساله اش وظيفه پدر را انجام ميدهد تا جيب خالي پدر خالي تر نماند آن وقت كه در زير تيغ جراحان پاره پاره ميشود .
سري به خانه مژده بزنيد كه خواهر كوچكش دورتادور قاب خالي عكسش هر روز گلبرگهاي جدا شده از گل را با چسب ميچسباند .
سوژه هاي تكراريست ؟
...
بله خيلي تكراريه اينقدر كه نديدنشان راحت تر است .
ارسال شده توسط مادر سپيد | November 1, 2006 2:08 AM
ارسال شده در November 1, 2006 02:08
از سه شنبه هفته پیش تا شنبه که اومدین من ندیدمتون از شنبه تا امروز چهارشنبه دیگه ندیدمتون کجایین؟
خداحافظ
ارسال شده توسط فاطمه قهری | November 1, 2006 6:48 AM
ارسال شده در November 1, 2006 06:48
سلام مهندس.جسارته البته.اما شما که دستی در نوشتن دارید و از بچگی این کاره بوده اید چرا محاوره ای می نویسید؟من فکر می کنم این کار کمی از سنگینی نوشتارتون کم می کنه.شاید بحث صمیمیت و این حرفها باشه اما یه جورایی جالب نیست.برای کامنت گذاشتن محاوره ای میشه نوشت اما برای یک پست ،اونم ماه به ماه ......می بخشیدا! من همونم که گفتم همسرم همکارتونه.راستی نشانی وبلاگشو بدم بخونید؟
www.mediage.blogsky.com: عصر رسانه
ارسال شده توسط معلمی از بهشت | November 1, 2006 9:52 AM
ارسال شده در November 1, 2006 09:52
سلام
من همونم همون آدمیزاد تنها ...
ارسال شده توسط سپیده رنجی | November 1, 2006 12:02 PM
ارسال شده در November 1, 2006 12:02
سلام آقائ نجف زاده
برنامتون رو تو عبورشیشه ای دیدم خیلی خوب بودولی فکر نمی کردم این قدر جدی باشید!
راستی یه سوژه ای که هیچ کی تا حالا گزارش بدردبخوری راجع بهش نداده...کنکوری ها!من خودم بارسال کنکوری بودم ولی با همه ی مشکلاتی که داشتم از8:30 تا 10:15 مینشستم بای اخبارتا شاید یه گزارش از شما بخش شه و ببینم تا با انرژی بیشتری درس بخونم!حتی شب قبل از کنکور!وخیلی دوست داشتم درموردخودمون می بودو به ما روحیه می دادین!ولی من بارسال متاسفانه آدرس web logشما رونداشتم.حیف...................
ارسال شده توسط che farghi mikone! | November 1, 2006 12:07 PM
ارسال شده در November 1, 2006 12:07
عبور شیشه ای حتما مال شبکه تهرانه ، خیلی نامردیه که فقط اونایی که تهران زندگی میکنن ببینن بیاین شبکه های سراسری نه استانی؟ بابا توی بقیه شهرا هم طرفدار دارید.اما حیف ........
ارسال شده توسط فاطمه قهری | November 1, 2006 3:19 PM
ارسال شده در November 1, 2006 15:19
سوژه
خداییش سخته .......شاید اگه توی موقعیتش قرار بگیری بهتر بتونی سوژه پیدا کنی..........ولی .........بازم به مخم فشار می یارم .....گرچه شما خودتون استادید...........تابعد.............در پناه حق
ارسال شده توسط فاطمه قهری | November 1, 2006 3:21 PM
ارسال شده در November 1, 2006 15:21
از اينكه با شما همكاريم به خودمون مي باليم.عبور شيشه اي
خيلي عالي بود .
دوست داريم در هر مصاحبه اي جديدتر از روز قبل باشيد.جديدتر و پربارتر . كه هستين. موفق باشيد و شاد و سرافراز . ما كه پز مي ديم در كنار شماييم باي . باي.
ارسال شده توسط سلام | November 1, 2006 5:36 PM
ارسال شده در November 1, 2006 17:36
سلام مرد خبرنگار ....
دیشب دیدیمتون ... پنج تا اس ام اس برام اومد که همشون یه متن داشت اونم ..
" بدو بزن کنال پنجججججججججججججججججججججججج"
خلاصه اینکه مجبور شدیم به جای پرستاران عبور شیشه ای ببینیم...
همیشه کامران باشی ..
مهرت پایدار
ارسال شده توسط سطرهای پنهانی | November 1, 2006 9:30 PM
ارسال شده در November 1, 2006 21:30
سلام ...و خسته نباشی
یک سوال : این هفته ستون بای بسم الله نسل 3 را شما نوشته بودی؟
و یک پیشنهاد : فکر می کنم اگر یه روز با امارگیر های سرشماری همراه بشی گزارش بدی نشود.رفتار مردم هنوز هم عجیب و جالب است.
ضمنا گزارش اکستازی مثل خیلی از گزارشهای دیگرت خوب و متفاوت بود
به خصوص اطلاعات دادنت .
خدانگهدار
ارسال شده توسط سهراب | November 1, 2006 11:13 PM
ارسال شده در November 1, 2006 23:13
سلام اقای نجف زاده میخواستم بگم..........خیلی باحالید ولی خب چرا عکس ندارید؟ ؟/؟؟؟؟؟؟/؟؟؟؟؟؟//////.......وعیدتون مبارک......... و زیاد اخبار بگید.............................
ارسال شده توسط melika | November 2, 2006 12:31 AM
ارسال شده در November 2, 2006 00:31
فوق العاده هستین...شما باعث شدین من بعد از مدت ها به بخش های بیروح خبری علاقه مند بشم رو 90% گزارش ها و مطالبی هم که ارائه میدین کلی فکر میکنم و درس میگیرم امیدوارم سال های سال فعال و خلاق ببینمتون!
ارسال شده توسط پارمیدا | November 2, 2006 3:28 AM
ارسال شده در November 2, 2006 03:28
سلام
دوست دارم به اين سايت هم سر بزنيد و نظر خودتون رو اعلام کنيد
www.centralclubs.com
ممنون
ارسال شده توسط mahdi1944 | November 2, 2006 4:53 AM
ارسال شده در November 2, 2006 04:53
"یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد /طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم" همیشه موفق و جو گیر باشید اخه جو گیر شدنتون هم قشنگه!مواظبت خودتو بی صدا بپا .
ارسال شده توسط لاله | November 2, 2006 10:58 AM
ارسال شده در November 2, 2006 10:58
سلام
گزارش اكس پارتي خيلي تكراري بود چرا الان به فكر افتاديد؟
اين سوژه خيلي قديمي شده
بهتره يه تكوني به خودتون بديد داريد من با ديدن گزارش هاتون اين احساس بهم دست داد كه دچار روز مرگي شديد
من همچنان منتظر اون كار هاي يكي دو ساعتي كه قولشو داده بوديد هستم .
تا بعد
ارسال شده توسط ندا علي پور | November 2, 2006 11:17 AM
ارسال شده در November 2, 2006 11:17
سلامی برای یه شروع دیگه نه آشنایی مجدد
سلامی که سلامتی میاره و اسم خداسو.....
سلام به عیدی که اومد و رفت و ......
نکنه ما رو گذاشته باشن تو لیست روز عرفه، تازه شاید اونم به لطف شفاعتهاو ......
اینکه میگن جنس همه ما آدما از خاکه، راسته؟ یعنی واقعا همه ما از یک جنسیم یا این فقط یه شوخیه. اگه اینطور باشه که همه فرضیات ما غلط از آب در میاد. اما اگه غلط باشه که ....... نعوذ بالله .........
یعنی مثلاً خدا منو خلق کردنی خاک مو از دماوند ورداشته یا مثلاً از لب دریا یا شایدم ...... میگید فرق نمی کنه میگم چرا فرق میکنه. خاک دماوند طوریه که سنگهای حاصل از آن توف یا آذرین میشن . خیلی کم مقاومت، اما قابل استفاده، روی خاکهای لب دریا هم که نمیشه بارگذاری کرد. بقیه جاها هم به همین منوال با خصوصیات خودشون. تمام این خاک ها با هم فرق دارن. نتیجه اینکه آدمای حاصله هم باید فرق کنن. قاعده اینو میگه.یه احتمال هم اینه که ما اصلاً از خاکای این دنیا درست نشده باشیم .
.
.
.
حالا سوای این حرفا تفاوت آدما رو تو چی می بینین که....
منیزیم و پتاسیم و آلومینیوم که ......
نکنه کار ایناس....
محاسبات نرمالیته هاشون، اندازه قابل واکنش،....چقدر گزینه توی این یه جِزقِل اتم خاک هست.
اینکه نشد . خدا که اشتباه نمیکنه............
اما چیزی که هست مطمئنم خدا نه بیکار بوده که بشینه بازی کنه، نه سر شوخی داشته . بهتره عناصرمون رو خودمون کشف کنیم.بالاخره که یه چیزی درونمون هست که بشه باهاش خودمون رو اندازه بگیریم.
رونوشت: برای همه یاران خبر
ارسال شده توسط مریم | November 2, 2006 11:49 AM
ارسال شده در November 2, 2006 11:49
آقای نجف زاده بهتره سرقفلی اینجا رو واگذار کنین یا حق امتیازش رو بفروشید تا ماها بتونیم راحتتر با هم صحبت کنیم .
اینجا شده پاتوق کسایی که دوست دارن حرفشون رو بزنن.
کسایی که یه نقطه مشترک دارن.....
همه شما رو می شناسن
در ضمن بار این همه مسئولیت آدم رو خرد میکنه. بهتره به فکر چاره باشید .
می دونید استادمون می گفت شما ها زمانی که دانشجو شدید مدعی شدید. ادعاتون رو ثابت کنید.
اینکه می تونید یه کاری بکنید و اصلاً وظیفه شماست که انجامش بدید . تا دیر نشده حیطه ادعاهاتون رو برای خورتون تعیین کنید والا دیگران براتون این کار رو میکنن و از شما توقعاتی دارن که خودشون دوست دارن.
ارسال شده توسط مریم | November 2, 2006 11:49 AM
ارسال شده در November 2, 2006 11:49
سلام آقای نجف زاده
من دیشب دیدمتون!( خنده ... تقصیر خودتون ستاره سهیلین خب! )
هرچند دیگه حالا موسیقی متن کارم همزمان با روشن شدن سیستم اون گزارش شما برای امام زمانه... یادتون که هست!؟
49 ثانیه با شما... و هی تکرار و تکرار....... آقای نجف زاده برای نقد هم میام ، منو دست کم نگیرید ولی همیشه براتون آرزوی موفقیت دارم...
امیدوارم به سقف چیزی که لیاقتشو دارید...! ،... برسید؟ بذارد به همون سه نقطه ختم بشه این جملم ، یاد خاطره ای افتادم!
عزیز باشید.
ارسال شده توسط یزدی | November 2, 2006 12:05 PM
ارسال شده در November 2, 2006 12:05
یه سلام گرد وقلمبه که بتونه براتون سلامتی بیاره
خودتون میدونید که خیلی کارتون درسته منم که هرچی بگم کمه منو شوهرم عاشق گزارشهای شمایم و اصولا دیدن چهره شما به ادم احساس کشف کندوکاو و هیجان و یک پیشزمینه برای نیشخند ویا زهر خند میده که خوب به گزارشتون بستگی داره . خلاصه ما خیلی دوستون داریم به خانومتون هم سلام منو برسونید . خوشبخت وموفق باشین . منتظر گزارشهای داغ وجنجالی شما هستیم
ارسال شده توسط الماسی | November 2, 2006 12:30 PM
ارسال شده در November 2, 2006 12:30
سلام آقاي نجف زاده
دلم پر از شعر و حرفه. عاشق فكر و انديشه شما.
تازه اون روزهايي كه مي گفتي:
اما اين پرنده كوچك... اين پرنده كوچك چه شد كه عاشق شد
من عاشق شدم توي اون شباي قشنگ قدر عاشق خدا شدم.
آقاي نجف زاده من برادر ندارم و مي خواهم شما را داداش صدا كنم.
اگر اجازه بدين.
كاش اين مرد خبرنگار مثل بقيه كسايي كه اين جعبه جادويي جادويشان كرد جادو نشويد و ... يادتون نره يه روزي داداش يكي بوديد.
ارسال شده توسط ناشناس | November 2, 2006 1:26 PM
ارسال شده در November 2, 2006 13:26
سلام.
ببخشید یه سوال:شما تو اون اکس پارتی چی کار می کردین؟
تو رو خدا جواب این یکی و بده.
ارسال شده توسط الهام | November 2, 2006 2:47 PM
ارسال شده در November 2, 2006 14:47
سلام
ممنونم كه بهم سر زديد
خيلي خيلي خوشحال شدم
راستي من اولين بارم بود كه براتون كامنت مي زاشتم ان شاالله از دفه ي بعد يه جوري مي نويسم كه سانسور نشه ..!!!
راستي من آپم خوشحال مي شم اگه سري هم به ما بزنيد
قربان شما
يا علي
ارسال شده توسط سارا | November 2, 2006 3:58 PM
ارسال شده در November 2, 2006 15:58
سلام آقای نجف زاده ی عزیز اومدم یه چیزی بگم که حسابی همه بهم بخندن ، میدونی چی شده؟ تازه امروز متوجه شدم چرا چهره ت برام آشناس و همینطور نوع نوشته هات....
نوشته هات هم مثل گزارشات عالیه...
با اجازه ت میخوام لینکت کنم
موفق باشی
فعلا
ارسال شده توسط تا.....شقایق | November 2, 2006 4:15 PM
ارسال شده در November 2, 2006 16:15
بابا بی خیال. یکدفعه بنویس یادداشتهای ماهانه کامران نجف زاده و خیال همه را راحت کن.
ارسال شده توسط جواد | November 2, 2006 5:21 PM
ارسال شده در November 2, 2006 17:21
عبور شيشه اي ديگه چي بوده؟؟؟؟؟؟؟؟/ يكي به هم اطلاع بده؟ شبكه تهران بوده؟؟؟؟
ارسال شده توسط عبور شيشه اي | November 2, 2006 7:11 PM
ارسال شده در November 2, 2006 19:11
سلام
ماه مبارک زود تموم شد
دلمون براش تنگ می شه
به وبلاگم بیاید اگه اهل فوتبال هستید
مرسی
بای
ارسال شده توسط هدی (فولاد خوزستان) | November 3, 2006 12:50 AM
ارسال شده در November 3, 2006 00:50
سلام
ماه مبارک زود تموم شد
دلمون براش تنگ می شه
به وبلاگم بیاید اگه اهل فوتبال هستید
مرسی
بای
www.hodasport.blogfa.com
ارسال شده توسط هدی (فولاد خوزستان) | November 3, 2006 12:51 AM
ارسال شده در November 3, 2006 00:51
سلام
مرسی عید شما هم مبارک
نمازو روزه هاتون قبول انشا الله
امسال ماه رمضان به من یکی که خیلی خوش گذشت و حسابی ازش استفاده کردم و یک جورهایی وجدانم رو اروم کردم
اقای نجف زاده اگر دوست داشتید به وبلاگ من سر بزنید خوشحال می شم
www.selma642002.blogfa.com
از شما متشکر که این امکانرو برای ارتباط مردم با شما فراهم کردید
فعلا خداحافظ
ارسال شده توسط سلما | November 3, 2006 12:59 AM
ارسال شده در November 3, 2006 00:59
سلام كامران خان ....
درسته ولي فكر مي كنم اين يك ماه فقط سالي يكبار تكرار ميشه مي دوني چرا چون ما عادت كرديم به اينكه ماه رمضان بعضي كار ها رو نكنيم كامران خان عادت ... مي دوني چي ميگم ما اكثر كارهايي كه مي كنيم طبق عادت هست..
عادت كامرا خان مي تونه سوژه باشه ؟ نه ؟
شادزي...
ارسال شده توسط تيام | November 3, 2006 1:11 AM
ارسال شده در November 3, 2006 01:11
آفتاب نشسته ،
دارند قرآنِ قبل ِ اذان را ميخوانند و من عينهو مادر مرده ها، دارم خرما ميگذارم توي دهانم ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
يكم شوال المبارك، ان شالله -
.
.
.
- خدا رو نگه دار !!!!!
ارسال شده توسط فا- عين | November 3, 2006 1:36 AM
ارسال شده در November 3, 2006 01:36
سلام
جالبه يه خبرنكار اينقدر طرفدارداره نه؟!
به ماهم سر بزن بد نميبيني داداش!!!!
.....كافي است جشمهايت را باز كني اطرافت بر از سوزه است!!!
ارسال شده توسط زوشه | November 3, 2006 12:30 PM
ارسال شده در November 3, 2006 12:30
گروه داستان اینترنتی همراوی ، در نظر دارد برای شروع تعامل و تبادل نظر و نیز استفاده از نقد و نظر دوستان منتقد و داستان نویس ایرانی _که متاسفانه امکان برقراری ارتباط تنگاتنگ حقیقی بین این قشر که در نقاط مختلف جهان پراکنده هستند امکان پذیر نیست_ داستان نویسان ، منتقدان و صاحب نظران ادبیات فارسی را به عضویت در این گروه و شروع ارتباط نزدیک مجازی از راه ایجاد رابطه بین سایت ها و وبلاگهای اختصاصی داستان و نقد داستان بنماید. برای این منظور از کلیه دوستان داستان نویس و منتقد و تمامی صاحب نظران ادبیات فارسی دعوت میشود با ایجاد یک وبلاگ با لا اقل دو پست در زمینه ادبیات داستانی،به عضویت این گروه درآمده و با هر بار به روز کردن وبلاگ ،
برای اطلاع دیگر اعضای گروه داستان، به این آدرس میل بزنندhamraavi@yahoogroups.com .
به اینصورت همه اعضای گروه داستان ، در یک زمان ایمیل حاوی آدرس وبلاگ و یا سایت شما را دریافت کرده و برای نقد و نظر در مورد داستان، نقد و یا مقاله شما به سایت یا وبلاگ شما مراجعه خواهند نمود. برای عضویت با این آدرس تماس بگیرید: hamraavi@yahoo.com
ارسال شده توسط گروه داستان اینترنتی همراوی | November 3, 2006 12:42 PM
ارسال شده در November 3, 2006 12:42
...نمیدانی...
چشم که گذاشت ، شروع کرد به شمردن:10...20...30..40.........100..." بیام؟"
تو جواب ندادی...اثری از تو نبود.......
...نمیدانست...
تو مشغول بازی دیگری شده بودی....
او اما ... هنوز دارد دنبالت میگردد....همان جا.......
" دختره ... اینجا نشسته...گریه می کنه... زاری میکنه..." هیچکس اما دورش نمی چرخه.................
ارسال شده توسط م-م | November 3, 2006 12:50 PM
ارسال شده در November 3, 2006 12:50
بازی زندگی اون نیست که تاس خوب بیاریم اینه که تاس بد رو خوب بازی کنیم.
آقای نجف زاده عزیز حرف هاتون توی برنامه عبور شیشه ای فوق العاده بود! اگر مردم ازتون تعریف می کنند مطمئن باشید که خدا دوستون داره و این دوست داشتن رو از طریق مردم به شما ابراز می کنه.
من یه موضوع جالب تو ذهنم بود ولی همین الان یادم رفت!!!!!
ببخشید..........
ولی اگر یادم اومد حتما براتون میزنم
یا علی
ارسال شده توسط ساناز | November 3, 2006 1:47 PM
ارسال شده در November 3, 2006 13:47
سلام
تا چند دقیق دیگه دربی تهران که به اندازه ایران بزرگه شروع میشه.
سوژه سوژه سوژه
به امید پیروزیه اونی که ما می خوایم.
خیییییییییلی دعاااا
ارسال شده توسط یه نق نقو | November 3, 2006 2:30 PM
ارسال شده در November 3, 2006 14:30
آقای نجف زاده سلام
خواهشا از این خبر های جنجالی بازمگزارش گنید.
و هم چنین از دل مردم که خونه
مرسی
خدا حافظ
ارسال شده توسط sarah | November 3, 2006 2:50 PM
ارسال شده در November 3, 2006 14:50
سوژه:
پادگان،سرباز
ارسال شده توسط فاطمه قهری | November 3, 2006 5:13 PM
ارسال شده در November 3, 2006 17:13
اینجوری نمی شه!
یه نفر داره از اسم من سواستفاده می کنه و به جای من نظر میده.من اولین باره این پست رو می خونم اونوقت می بینم که یکی با اسم من دو بار نظر داده و یه چیزیایی نوشته.
من اصلا گزارش اصفهان شما رو ندیدم که بخوام نظر بدم.
خیلی عصبا نی ام!
ارسال شده توسط مائده | November 3, 2006 5:28 PM
ارسال شده در November 3, 2006 17:28
سلام
مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است
کجا هایی
راستی
قرمزته سمبل پرسپولیسه
ساقی
ارسال شده توسط ساقی | November 3, 2006 7:30 PM
ارسال شده در November 3, 2006 19:30
سلام کامران
راست میگی ما ادما یک خصیصه داریم وقتی ازمون تعریف میکنن مغرور میشیم افت میکنیم لا اقل من اینجوریم وچوبشم خوردم
میدونی گاهی اوقات فکر میکنم مردم ما چرا اینقدر ساده فکر میکنند چرا فکر نمیکنند خنده داره بعد از سالها ظلمی که کشورمون از شاهها دید بعد از سالها از زمانی که بودجه ی کشور صرف چه تاج ها برای قرار گرفتن بر سرپادشاهها شد بعد از هشت سال جنگ چطوری میشه اینقدر راحت کشورو اباد کرد بشینی نگاه کنی وبگی کشور اباد شو میشه؟
گاهی مردم فکر میکنن اگر یک سیاستمدار خونه داشته باشه ماشین داشته باشه پول اونها روخورده ولی بارها فکر کردم اگر منم سیاستمدار بشم واگر قبلش دارا باشم خونه داشته باشم ماشین داشته باشم بازم بهم میگن دزد؟
گزارش اکس پارتیو با تمام وجود امتحانها دیدم میدونی بیشتر از همه هیجانش ادم رو برای ترکوندن یک اکس تشویق میکرد خدا کنه اکسی نشم
راستی گزاررش در مورد رشته ی مظلوم انسانی بگیر شاید سوژه ی خوبی نباشه کار بشه خوبه
ممنون
ارسال شده توسط sara | November 3, 2006 8:36 PM
ارسال شده در November 3, 2006 20:36
سلام آقاي خبرنگار
امروز واسه اولين بار گذرم به ايجا افتاد....
الان فهميدم نوشته هاتون هم مثل صداتونه... شيرين و دلنشين
در مورد سوژه فكر ميكنم يه گزارش از مدارس استعدادهاي شهرستان ها و گوش دادن به حرفاي بچه ها(درد دلاشون) بد نباشه...
ارسال شده توسط سوفيا | November 3, 2006 10:26 PM
ارسال شده در November 3, 2006 22:26
من چشم گذاشتم... به اندازه یک لحظه غفلت
و تو قایم شدی ... به اندازه هزار سال ....
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام ...داستان پایینی خیلی قشنگ بود ... موفق باشی ...
ارسال شده توسط حمید | November 3, 2006 10:47 PM
ارسال شده در November 3, 2006 22:47
سلام ... بیا یه لطفی به خودت بکن برادر ... این عکس خودت رو از اول صفحت بر دار... هم دوباره کاری نمی شه هم اینکه خیلی یه جوریه ...
قالب وبلاگت هم خیلی بازم یه جوریه .... اگه میخوای معرفی کنم واست طراحی کنن ...
خوب باشی برادر
ارسال شده توسط امید محدث | November 4, 2006 12:31 AM
ارسال شده در November 4, 2006 00:31
سلام الان که دارم می نویسم:
کمی مونده تا اعلام کنن که بالاخره عیده یا نه.
مامان منتظره ببینه که بالاخره سحری درست کنه یا نه.
بچه های همسایمون هم که فردا مدرسه دارن، می خوان ببینن که چی شد آخه، مدرسه برن، نرن.
گفتم حالا که هنوز خبری نشده یه سر بزنم اینترنت ببینم احتمالاً اونجا ماه رو دیدن یا نه.
....
به همه سایت ها سر زدم و بالاخره ......
.
.
عیدتون مبارک! چقدر زود گذشت. مثل عید سال 1385 .انگار همین دیروز بود که شروع شد.
..
هنوز پای کامپیوترم...
تایپ می کنم WWW.NAJAFZADEH.IR ....
منتظر می شم تا بالا بیاد ..........
بَ-------ه .... بابا کجایید؟ هنوز روی صفحتون پست ( راستی عیدت مبارک ..) هست که. نکنه گذاشتید ، هر ماه رمضان همون را آپ دیت می کنید.
...
ماه رمضان 1386 هم تموم شد اما هنوز
...
از آقای نجف زاده و پست هاش خبری نیست.
ارسال شده توسط مریم | November 4, 2006 10:30 AM
ارسال شده در November 4, 2006 10:30
بهتر نبود مینوشتی يادداشتهاي کم و بيش ماهانه کامران نجف زاده؟
ارسال شده توسط Puya Mandegar | November 4, 2006 11:53 AM
ارسال شده در November 4, 2006 11:53
آقاي خبرنگار سلام. چرا کسي از ما يادي نمي کنه. سوژه خواسته بودي خب من سوژه ناب. پسر جون من خيلي مظلومم حتي از فرط بيچاره گيم ديگه به ريپ زدن افتادم. شايد تو تا به حال استاديوم نرفته باشي يا شايد دو سه تا بازي. ولي من سالهاست هر هفته دارم مسير استاديوم رو چه زير برف و بارون و چه توي گرماي تابستون ميرم و ميام . همه جوونا چند برابرظرفيتم سوارم مي شن و فشار زيادي به کمرم مياد. بعد از اينکه بازي تموم ميشه چه خوشحال باشن چه ناراحت ميريزن شيشه هاي منو مي شکنند و چشمهامو از من مي گيرن. چندين بار هم آتيشم زدن. خيلي ناراحت ميشم ولي اگه بدونن حتي اگه براي يکبار هم که شده اگه توي استاديوم همگي فقط يکبار منو قاطي تشويقهاشون تشويق کنند تمومشونو مي بخشم. فقط يکبار بگن اتوبوس دوست داريم واحد دوست داريم. يعني ميشه يکبار منو تشويق کنند . 31 ساله دارم مي برمشون استاديوم ولي هميشه منو پشت در جا گذاشتن. کمکم کن
ارسال شده توسط محمد زندکريمخاني | November 4, 2006 7:24 PM
ارسال شده در November 4, 2006 19:24
سلام ... نمی دونم چند وقت نیومدم اما می دونم این پست رو خونده بودم ... خوبید شما؟! .... تاثیر گرفتن؟! ... از طرح کوتاه من؟! ... لطف دارین؛ مگه نه؟!... به هر حال موفق تر از قبل باشین حضرت خبرنگار
ارسال شده توسط یکتا | November 4, 2006 7:25 PM
ارسال شده در November 4, 2006 19:25
سلامی گرم خدمت آقای نجف زاده ی عزیز!
من هم مثل شما یه خبرنگارم، البته یه خبرنگار خرده پا که اخبار اقتصادی بین الملل را تهیه و ترجمه می کنه.
کارتون خوبه و معلومه که بهش علاقه دارین و براش تلاش می کنین، اما امیدورازم این روند رو به رشد رو ادامه بدین و روز به روز بهتر بشین.
راستی یه سوژه تو ذهنم داشتم که نمی دونم راجع بهش گزارشی گرفتین یا نه.
حقیقتش نمی دونم چرا گاهی ما آدما از ریختن آبروی همدیگه ابایی نداریم و وقتی مسئله ای از زندگی خصوصی کسی رو می فهمیم، سعی می کنیم از اون به نفع خودمون استفاده کنیم و یا حداقل برای ارضای کنجکاوی خودمون هم که شده، سعی کنیم که هر چه بیشتر اون جزئیا ت رو دنبال و دهن به دهن منتقل کنیم!
نمونه اش همین مسئله ای که سر انتشار فیلم خصوصی از زندگی یه هنرپیشه ی تلوزیونی سریال نرگس منتشر شده بود و یه عده ی زیادی از مردم با کنجکاوی خبرشو برای هم نقل می کردن و یا خدای نکرده دنبال فیلمش بودن!
همه ی ما جایزالخطاییم، اما چرا ستارالعیوب بودن خدا رو از یاد می بریم؟
چرا به همدیگه رحم نمی کنیم؟
چرا حداقل حرمت چشمای خودمونو نگه نمی داریم؟!!!
حقیقتش من سر این مسئله احساساتم جریحه دار شد، و البته قبلاً هم نمونه اش رو تو جامعه کم نداشتیم!
به نظرم سرپوش گذاشتن رو این مسئله چاره ی کار نیست.
به هر حال از ما گفتن بود برادر!
خوش باشین و سلامت.
به وبلاگ منم اگه سر بزنین و نظر بدین خوشحال می شم.
به امید موفقیت های روزافزون.
یا حق!
ارسال شده توسط ناتانائیل | November 4, 2006 8:52 PM
ارسال شده در November 4, 2006 20:52
به قول ملوك ماشالا ماشالا ، هر روز به تعداد نظرات دوستداران منطق اضافه مي شه !
انتقاد : لباس سبز چهار خونه هه خيلي جيغ و تاپه !
سوژه : خودم نياز دارم تا طرح بزنم !
خيلي خوش تيپي !
فعلا ، خداحافظ!
ارسال شده توسط شقايق | November 4, 2006 10:10 PM
ارسال شده در November 4, 2006 22:10
سلام.
بازم از این "راستی" ها. :) >
الآن که دارم این یادداشت رو میخونم ، همچین بفهمی نفهمی تاریخ مصرفش گذشته .
ولی منم همیشه ماه رمضون که میاد ، اولش عذا میگیرم که : وای یه ماه روزه ( به من می گن آدم نفهم ، نه؟ )
ولی خب از اون ور آخرشم عذا میگیرم : چه زود تموم شد.... ( پس اونقدرا هم نفهم نیستما . دیدی؟ :))
البته امسال ماه رمضونش یه کمی...
دل گیر بود بعضی رفتارا...
بعد من تو این فکر که تا سال دیگه چی میشه؟
یا بهتر بگم
از اون صف طولانی زولبیا و بربری و حلیم...
چند مترش باقی میمونه؟
ارسال شده توسط متروک | November 5, 2006 12:03 AM
ارسال شده در November 5, 2006 00:03
هوالنور
زیبا بود ... نه مثل همه نوشته های خواندنی ... کمی آنطرف تر ...
.
.
.
چقدر دلم میخواد کتابتونو بخونم
احساس کردم نوشتتون بوی دست نوشته ی امیرخانی رو میده
در پناه حق باشید
ارسال شده توسط نیکا | November 5, 2006 1:08 AM
ارسال شده در November 5, 2006 01:08
به نام آرام دلها
سه باره سلام
1- گزارشی که از بازی جمعه گرفتی از توپ هم یه چیزی بیشتر بود.
2- راستی قرمز هم که هستی .... من که هیچ کدوم نیستم و با فوتبال حال نمی کنم و تماشا هم نمی کنم ولی می دونم که گزارشت از خود بازی بهتر بود........
3- یه تذکر(جسارت نباشه) : تهور با شجاعت فرق داره و عاقبت خوبی هم نداره.
4- در مورد نمازخانه ورزشگاه باید بگم درسته مسئولان مقصرند اما خود تماشاگرانی هم که به خاطر بلیط یا هر چیز دیگه سر و دست می شکنن باید اعتراض کنند. انصافا به نظرم اشکال به هر دو طرف وارده.
5- فعلا خدا تو را حافظ (به خانومت هم سلام برسون، یه وقتا دلم بر اش می سوزه)
ارسال شده توسط بامعرفت | November 5, 2006 10:25 AM
ارسال شده در November 5, 2006 10:25
به نام آرام دلها
سلام
1- می شه در مورد این آرام دلها و نامش گزارش بدی؟؟؟ آخه بعضی وقتا آدم بعضی چیز های مهم رو یادش میره (خودمو می گم).
2- نمی شه به هر کس که کامنت می ذاره یه جواب خیلی کوچولو بدی؟؟؟
ارسال شده توسط بامعرفت | November 5, 2006 10:36 AM
ارسال شده در November 5, 2006 10:36
ba salam khedmate aghaye najafzade mikhastam bedoonam shoma dar safare president be yazd miayeed dige hatman bian ha kheyli mikham behtarin khabarnegare gharn ra az nazdik bebinam
ارسال شده توسط motahare | November 5, 2006 2:26 PM
ارسال شده در November 5, 2006 14:26
سلام.
گزارش فوتبالتون جالب بود. اما جالب تر از اون سر كار گذاشتن 100000 نفر يا بيشتر تماشاچي بود.
ارسال شده توسط شادي | November 5, 2006 2:33 PM
ارسال شده در November 5, 2006 14:33
سلام
میشه خواهش کنم به وبلاگ من سر نزنی؟؟؟خواهش می کنم نیا!!!
تو رو ...نیا! جونهرکیدوست داری نیا ...به چه زبونی بگم نیا؟ ای بابا این ÷سره مثل این که اصلا متوجه نیست!
ارسال شده توسط مهدی | November 5, 2006 4:10 PM
ارسال شده در November 5, 2006 16:10
من فروتن بودهام
و به فروتني، از عمق ِ خوابهاي ِ پريشان ِ خاکساريي ِ خويش
تماميي ِ عظمت ِ عاشقانهي ِ انساني را سرودهام تا نسيمي
برآيد. نسيمي برآيد و ابرهاي ِ قطراني را پارهپاره کند. و من
بهسان ِ دريائي از صافيي ِ آسمان پُرشوم ــ از آسمان و مرتع و
مردم پُرشوم.
ارسال شده توسط vahab | November 5, 2006 8:07 PM
ارسال شده در November 5, 2006 20:07
مطمئن باش که دوست داشتن تو خودش یک دلیل خوب برایه نوشتنه. تازه می تونه کامنت های زیادی رو هم برات به ارمغان بیاره(حتی اگر لازم شد خودم هرروز 24 تا کامنت میگذارم.)
راستی شاید نوبت تو بوده که چشم بذاری به خاطر همین کسی پیدا شده که یکی واسه خود اون چشم گذاشته بوده و ....
ارسال شده توسط sami 710 | November 5, 2006 11:00 PM
ارسال شده در November 5, 2006 23:00
سوژه : چند روز ديگر، استان سمنان
ارسال شده توسط فا- عين | November 5, 2006 11:36 PM
ارسال شده در November 5, 2006 23:36
هیچی... فقط دلم تنگ شد، اومدم اینجا... اگرچه که اینجا هم جز چند خط تکراری نصیبمون نمیشه... چند خطی که باید روزی 1000 بار از روش جریمه بنویسیم تا حاضر شی بیای و جدیدشون کنی!
بگذریم...
خوبی؟
ارسال شده توسط یه 62 یی | November 5, 2006 11:52 PM
ارسال شده در November 5, 2006 23:52
راستی!
به قول اون یارو تو اون تبلیغ بانک ملت (ملت بود دیگه، نه؟) حیف شد!!!
عبور شیشه ایت رو از شبکه 5 ندیدم. آی کفرم دراومد وقتی دیدم همه دیدن الا من!
ارسال شده توسط یه 62 یی | November 6, 2006 12:00 AM
ارسال شده در November 6, 2006 00:00
تو امدی من نبودم من امدم تو رفتی
ارسال شده توسط H.Mousavi | November 6, 2006 8:20 AM
ارسال شده در November 6, 2006 08:20
به نام آرام دلها
سلام
1- خیلی از دستت شاکی هستم چون کامنت های دیروزمو و همچنین کامنت هفته قبل رو ( تو که تنبل نبودی و ...) تایید نکردی. راستی چرا؟ مورد سانسوری که نداشت.
2- از نظری که sara در مورد علوم انسانی و مظلومیتش داده ممنونم ، هر چند که من از علوم انسانی گذشتم و به حقوق رسیدم ، اما باید بهش پرداخته بشه.
3 - چی می شه اگه یه بار، فقط یه بار دوست داشتن ما برات دلیل بشه و به خواسته ما توجه کنی ؟؟؟ هان ؟؟؟ مثلا به این خواسته که گزارش هایی رو که تا حالا گرفتی بی زحمت بذاری توی وبلاگت!!! ( پاتوق هوادارانت).
4- راستی.... من احساسات خاصی رو که موقع بعضی گزارش ها داری خیلی زود درک می کنم.....مثلا حس خاصی که موقع گزارش سربازی و پادگان داشتی منو تا حد زیادی مطمئن کرد که سربازی نرفتی و بعدا حدسم درست از آب در اومد.
5- اصلا دلم نمی خواد دوباره بیام و ببینم کامنتم رو تایید نکردی.....
یا حق
ارسال شده توسط با معرفت | November 6, 2006 2:44 PM
ارسال شده در November 6, 2006 14:44
سلام ....
فعلا این اولین کامنت باشه تا دفعات بعد که جنجالی نوشتی دوباره بیام ....
....
همین!
ارسال شده توسط ط.بهشتی | November 6, 2006 3:05 PM
ارسال شده در November 6, 2006 15:05
هيچ تفاوتی نميکند اگر که ابرها...
درست بالای سرت باشند!
شادی ات را به روزی آفتابی موکول نکن.
به تمام مقدسات سوگند،
آسمان، با احساس زمینی تو
آبی می شود!!!
*****************
سلام به خبرنگار جوان و خوش ذوق!
اووووووه چقد کامنت....با وجود اینهمه طرفدار چطور میتونم امیدوار باشم که اصلا این چند خط رو بخونید و یا احیانا به سوژه های پیشنهادی من توجه کنید و یا حتی سری به وبلاگم بزنید....
ولی خب امیدواریم بد چیزی نیست.مخصوصا برای منی که دائم همه رو به مثبت اندیشی دعوت میکنم.
از تعریف و تمجید کامران نجف زاده و قلم خوش نقشش که بگذریم باید بگم واقعا خوشحالم ....حتما بازم مزاحم میشم.
موفق باشید بیشتر از دیروز.
ارسال شده توسط نگين | November 6, 2006 3:57 PM
ارسال شده در November 6, 2006 15:57
سلام
خوبید ؟
چرا توی اخبار بیست و سی زیاد به مسائل ورزشی اهمیت نمی دید
همش سیاسی
خسته شدیم
مرسی اقای نجف زاده
بای
ارسال شده توسط هدی (فولاد خوزستان) | November 6, 2006 4:51 PM
ارسال شده در November 6, 2006 16:51
سلام
خسته نباشید
خیلی زیبا می نویسید هر چی فکر کردم نتونستم ازتون انتقاد کنم
همیشه منتظر گزارش و خبرهاتون از تلوزیون هستم
ارسال شده توسط برکت | November 6, 2006 6:16 PM
ارسال شده در November 6, 2006 18:16
سلام
خدا قوت !
الان سایتتون رو دیدم , خدا خیرتون بده
یا علی
ارسال شده توسط ایزدی | November 6, 2006 9:41 PM
ارسال شده در November 6, 2006 21:41
یه انتقاد هم داشتم ...
این که برای نوشتن یه کامنت مجبورم صبر کنم تا همه ی کامنت ها بیاد خیلی سخته! اگه این کادر " پست کامنت " همون بالا بود بهتر بود! ( جهت مراعات حال کسانی که از اینترنت سرعت پایین استفاده می کنن و صبر و حوصله ی درست و حسابی ندارن !!!) ممنونم , یا علی مدد
دعا برای ظهور مولا فراموش نشه .
ارسال شده توسط ایزدی | November 6, 2006 9:48 PM
ارسال شده در November 6, 2006 21:48
سلام.خدا قوت.سوژه خوبی که هیچ وقت تمام نمیشه سربازیه!اینک چرا در طول دوران تحصیل نمیشه معافیت پزشکی گرفت؟!! اینکه چرا قوانین خدمت ثبات نداره!؟هر از گاهی دیمی یه عده معاف میشن یا هر از گاهی مهلتت داده میشه؟! اینکه چرا هر چی مدرک تحصیلی بالاتر میره شرایط معافیت سخت تر میشه؟یعنی قرب و ارج درس خونده ها کمتره! اخیرا دیدم گفتن کسانی که قبل از یک تاریخی از کشور بیرون رفتن میتونن معاقیت بگیرن.چرا؟چون پول داشتن بقیه نداشتن؟چون ما اینجا مندیم با این شرایط ساختیم مزدمون اینه که بریم سربازی ولی اونی که به هر دلیلی رفته باید منتش رو خرید و گفت سربازی نرو؟خنده دار نیست.اصلا به نظر شما این مشوق واسه فرار مغزها(بلا نسبت ما که موندیم!) نبود! امان از تبعیض!
ارسال شده توسط lasharikestan | November 7, 2006 6:26 AM
ارسال شده در November 7, 2006 06:26
یا حتی سرعت اینترنت در ایران و پاسخ خواستن از وزیر میتونه یه سوژه دیگه باشه.وضعیت غیرواقعی سرعت ها.قیمت یکسان کارتها.تفاوت سرعت با همسایه ها و...
ارسال شده توسط lasharikestan | November 7, 2006 6:28 AM
ارسال شده در November 7, 2006 06:28
. hamishe too karat movafagh bashi. yeki az tarafdaraye bade to. zanbooooooooooooooooooooooor:D
ارسال شده توسط zanboorekachal | November 7, 2006 2:43 PM
ارسال شده در November 7, 2006 14:43
سعديا مرد نكونام نميرد هرگز............
اما جو گير نشويد.
ارسال شده توسط ناشناس | November 7, 2006 4:13 PM
ارسال شده در November 7, 2006 16:13
سلام برشما
از وقتی اومدم خوابگاه دیگه بیست و سی را نمی بینم
ولی خب از اینجا میشه شاید بعضی خبر ها رو از شما گرفت
گفته بودین به همه وبلاگ ها دوست دارین سر بزنین
پس یا علی
در ضمن گفته بودین انتقاد کنین و زیاد تحویل نگیرین
دومی که چشم ولی فعلا حال انتقاد ندارم....... تا بعد
ارسال شده توسط روزنه | November 7, 2006 4:38 PM
ارسال شده در November 7, 2006 16:38
سلام آقای نجف زاده
گفتید تعریف نکنید اما اینقدر کارهایتان ستودنی و زیباست که نمی توان تحسینتان نکرد پس خسته نباشید خدا قوت برای تمام شاهکارهایتان
ارسال شده توسط samane hesabi | November 7, 2006 6:17 PM
ارسال شده در November 7, 2006 18:17
مثل گزارشهای بیست وسی قشنگ بود:) ولی پاییز که دلگیر نیست نگید تو رو خدا آقای نجف زاده
ارسال شده توسط نوشین17 | November 7, 2006 8:08 PM
ارسال شده در November 7, 2006 20:08
سلام
این مطلب مال کتاب تاریخمون به نقل از کتاب خاطرات سیاسی امین الدوله
_______________________________________
روزی ناصرالدین شاه فردی رامأمور کرد تا در میان مردم تهران بگردد و درباره ی اوضاع و احوال جامعه گزارشی تهیه کند .
او پس از مدتی پرس و جو از مردم قابل اعتماد ،گزارشی مشروحح درباره ی مشکلات آنان نوشت وبه پادشاه داد.
ناصرالدین شاه دو روز بعد اورا خواست و به او چنین گفت :"منظور من سب این خبرهای متفرقه نبود،میخواستم تحقیق کنی وببینی چه اتفاق بامزه ای در شهر میافتد که من از شنیدن آنها نشاط خاطر می یابم.
________________________________________
همین طوری خواستم تا یه چیزی بنویسم
خسته نباشید با این همه فعالیت به وبلاگ من هم بیاید خوشحال میشم
________________________________________
در پناه حق
ارسال شده توسط فاطمه قهری | November 7, 2006 9:42 PM
ارسال شده در November 7, 2006 21:42
سلام
ميدونم دعات ميگيره پس فقط ميگم:
دعام كن شديد گير افتادم.
ارسال شده توسط بهار | November 8, 2006 12:02 AM
ارسال شده در November 8, 2006 00:02
ey babaa... benevisin digee ... kam peida shodinaa ...
ارسال شده توسط Nikou | November 8, 2006 2:45 AM
ارسال شده در November 8, 2006 02:45
الان فقط ميتونم بگم يه عالمه خوشحالم سايتتو پيدا كردم.
بايد برم تك تك نوشته هاتو بخونم.
مثل هميشه موفق باشي وعزيز
ارسال شده توسط شريفي | November 8, 2006 11:05 AM
ارسال شده در November 8, 2006 11:05
http://www.nymphea-alba.blogfa.com/ وبلاگ کشاورزی که در نظام مهندسی کشاورزی از ان تقدیر شد و وبلاگ شخصی http://roseflowerrose.blogfa.com/
سلام جناب آقای مهندس کامران نجف زاده. ظاهراً هم رشته هستیم. امروز به طور اتفاقی وبلاگتونو دیدم. اومدم که حداقل دست به دامن شما بشم تا شاید قضیه شایعه رو که در مورد همکار خودتون ، هنرمند عزیز سرکار خانم زهرا امیر ابراهیمی بیرون اومده رو روشن کنید. شما خود نیز مخالف شایعه هستید. من این را می دانم ، پس کمک کنید.منتظر شما خواهم بود. خدانگه دار
ارسال شده توسط رزا بداغی | November 8, 2006 11:14 AM
ارسال شده در November 8, 2006 11:14
به نام آرام دلها
سلام (با اینکه خیلی از دستت ناراحتم ولی بازم کامنت می ذارم)
1 - (فولاد خوزستان ) اگه به ورزش و مسائلش علاقه داری بی زحمت از صبح علی الطلوع تا نصف شب از پای شبکه 3 تکون نخور و بی زحمت دست از سر 20:30 و شبکه دو بردار . اینقدر از شبکه سه و شعارش (شبکه جوان) خسته هستیم که ....... بگذریم.
2- آقا کامران بی زحمت یا تقاضای پیشنهاد نکنید یا اقلا به یکی شون عمل کنید که دلمون خوش باشه.... مثلا می تونی از یه روز بارونی گزارش بگیری ، چون هم با احساسه و هم با مزه . مخصوصا از راننده های بی انصافی که از پیاده ها بی خبرن و پاشونو محکم روی پدال گاز فشار می دن و خدا می دونه که با لباسای مردم چه می کنند.....
3- راستی اگه یه وقت اومدی دانشگاه ما که از دوست نابینامون(همون رتبه 91 و حافظ کل قرآن کریم) که واقعا یه نابغه است گزارش بگیری ، بیا سر درس استاد..........(با سواد و درجه یک به تمام معنا) .چون اگه بیای سر کلاسش ضرر که نمی کنی هیچ ، فایده هم برات داره. از ما گفتن.......
4- اگه به پیشنهاد (آقا یا خانم ایزدی) که خواستن کادر کامنت رو بالای صفحه قرار بدید ، عمل بشه عالی می شه.
5- فعلا خدا تو را حافظ......
ارسال شده توسط بامعرفت | November 8, 2006 11:42 AM
ارسال شده در November 8, 2006 11:42
salam kamran jn kheyli mikham ke shoma be onvane behtarin khabarnegar iran entekhab beshid.pas doa mikonam. rasti mise vase man e-mail bezanid...
ارسال شده توسط motahare | November 8, 2006 2:07 PM
ارسال شده در November 8, 2006 14:07
سلام
آقای نجف زاده خیلی بی انصافی که من اون گزارشی رو که در مورد سربازی گرفتید رو نبینم ،خانم یا اقای با معرفت گفته بود که همچین گزارشی داشتید.
می تونم بپرسم این گزارشها کجا پخش میشه که من نمی بینم،خیلی نامردیه،اخبار هم که تکرار نداره آدم بگه خب تکرارش رو می بینم به نظرم شما بازیگر بشید بهتره البته دوست ندارید که بازیگر بشید ولی لااقل اون سریال یا فیلم تکرار داره........
نمیشه همه ی این گزارشهاتون رو با اون برنامه ی صندلی داغ رو توی CDبریزین ،هر کی خواست بخره .............
نه گزارش اکس پارتی رو دیدم نه سربازی رو..........نامردی روزگار
ارسال شده توسط فاطمه | November 8, 2006 5:48 PM
ارسال شده در November 8, 2006 17:48
سلام...
تا حالا كفشاتو نگاه كردي ؟؟ 2 تا مسافر !!!! 2 تا همراه !!!!!! ....... كه بي هم مي ميرن.با هم خاكي ميشن....,بدونه هم زيره بارون نميرن, ...اگه یکی شون نباشه ... .. اون یکی از غصه می میره ..... كاش آدما هم یه کم از كفشاشون ياد بگيرن !!
ارسال شده توسط رابین | November 8, 2006 6:08 PM
ارسال شده در November 8, 2006 18:08
اين همه طرفدار !!
نكنه همه الاف تشريف دارن !!
البته ما خدمت جناب نجف زاده ارادت كافى(نه زياد) داريم!
ارسال شده توسط sadra | November 8, 2006 7:08 PM
ارسال شده در November 8, 2006 19:08
سلام آقای نجف زاده. یک خواهش از شما دارم، از آنجایی که شما اکنون خبرنگار موفقی هستید، لطف کنید در خصوص ساعت کار بانکها هم یک گزارش تهیه کنید، از آنجاییکه هم مردم، هم کارمندان بانک از این تغییر غیر کارشناسانه ناراضی هستند، بد نیست برای چندمین بار به گوش مسئولان برسد! اگر امکان پذیر باشد که در اخبار 20:30 هم پخش شود که دیگر عالی است، چون این اخبار پر مخاطب است. ممنون
ارسال شده توسط منیره | November 8, 2006 8:26 PM
ارسال شده در November 8, 2006 20:26
سلام و خسته نباشی
چه عجب .بالاخره یک سفر استانی دیگه هم رفتی تا دوباره یک نفر با زبان تصویر با ما حرف بزند وقضاوت را بگذارد با خودمان. ممنون و..........
خوش به حالت که الان اینقدر نزدیکی به او. جای ما را خالی کن.
ارسال شده توسط سهراب | November 8, 2006 11:18 PM
ارسال شده در November 8, 2006 23:18
سلام سمنان بهت خوش بگذره
تركونديا بابت گزارش توپت واسه فوتبال ممنون
مواظب خودت باش داداشي
ارسال شده توسط ساقي | November 9, 2006 7:25 AM
ارسال شده در November 9, 2006 07:25
سلام خدا قوت
اميدوارم روزهاى خوش و مملو از موفقيت داشته باشى
فعلا...
ارسال شده توسط پروانه | November 9, 2006 8:44 AM
ارسال شده در November 9, 2006 08:44
سلام.
ميبينم كه شدي خبرنگار اختصاصي مقام رهبري.خوشحالم.
راستي اين گزارش دادن مردم ويا زهرا كوچولو تو نماز عيد هم يه نوع تنوعه ها قشنگه قبول ولي نذار زياد تكراري بشه.
سلام مارو هم به آقا برسون
ارسال شده توسط شريفي | November 9, 2006 9:27 AM
ارسال شده در November 9, 2006 09:27
به نام نقش بند خاك.
سلام.چيزي ندارم بگم فقط اينكه از كجا ميشه كتابتون رو گير اورد؟
ارسال شده توسط zahra | November 9, 2006 2:30 PM
ارسال شده در November 9, 2006 14:30
سلام آقای یک مرد خبر نگار !!!
خوبین ؟
هنوز نخوندم مطالبتون رو
ولی شنیدم
اومدم ببینم نوشته هاتون مثل خبراتون
با مزه
هست یا نه ؟!!!!
سر فرصت اگه خدا بخواد .
موفق باشین
یا علی
ارسال شده توسط کیمیا | November 9, 2006 5:54 PM
ارسال شده در November 9, 2006 17:54
سلام دوباره البته اگه راستشو بگم سه باره آقای یک مرد خبر نگار !
بعد از پست نظرم دلم نیومد اینو نگم
وگرنه من آدمی نیستم که پای هر پست دوتا نظر بدم
اونم مگه چی بشه ...
ولی وبلاگتون با کلاسه
البته فعلا ثبت نظرش
فقط
چشممو گرفته
منهای محدودیت زمانیش که
مجبورم کرد دوباره بنویسم و اضافه
موفق باشین و خبرنگار البته از نوع یک مردش !!!
یا علی
ارسال شده توسط کیمیا | November 9, 2006 6:00 PM
ارسال شده در November 9, 2006 18:00
چه دردی است خدایا ... نخواستن اما رفتن...
13 آبانماه سالگرد شروع وبلاگنویسیام بود . ۱۳ آبان ۸2 اولین پست را در آي تي – نتورك نوشتم (البته فكر كنم ديگر آثاري از آن به جا نمانده باشد) . اگر نبودم ، از سر مهر ، گذری بر صداي فاصله هايم کنید...
همین... و تمام ! شبیه وصیتنامه شد !
به روز هستم با تاخير و شايد آخرين پست !!!!!!!
ارسال شده توسط صداي فاصله ها | November 9, 2006 7:25 PM
ارسال شده در November 9, 2006 19:25
سلام
گزارشای خوبی تهیه میکنی.خسته نباشی.
اگه میتونی برو محل ضبط سریال جدید مهران مدیری و گزارش مفصلی تهیه کن.
فکر کنم پیشنهاد خوبی باشه. یه انتقاد هم دارم: یکم کم کار شدی.
تو رو خدا ما رو دعا کن. یاعلی.
ارسال شده توسط کسری | November 9, 2006 8:48 PM
ارسال شده در November 9, 2006 20:48
به نام خدایی که انسان را آفرید و سقفی از فیروزه بر سرش کشید.
سلام
سفر ها بی خطر
خوش میگذره ؟ البته با بزرگان
گزارشهای قشنگتون رو هم میبینیم
در ضمن اگه گزارشی در مورد سربازی گرفتید میشه بگین دوباره پخش کنند،ازتون ممنون میشم
من یکی دیگه از گزارشاتون رو هم توی وبلاگم قرار دادم........به وبلاگ من هم سر بزنین ...خوشحال میشم.......انشاءالله سفر خوبی داشته باشید که حتماً دارید.............
تا بعد در پناه ایزد منّان
ارسال شده توسط ناشناس | November 9, 2006 10:27 PM
ارسال شده در November 9, 2006 22:27
سلام هم قبیله....
ارسال شده توسط مینو | November 9, 2006 10:47 PM
ارسال شده در November 9, 2006 22:47
سلام ، خوشحال میشم به تالارهای پارسی هم سر بزنید.
http://www.parsiforums.com
ارسال شده توسط StarSoheil | November 10, 2006 7:20 AM
ارسال شده در November 10, 2006 07:20
سلام ، موفق باشی.به سایت ما هم سر بزن
http://www.avayekhial.com
ارسال شده توسط محمد جاوید | November 10, 2006 7:21 AM
ارسال شده در November 10, 2006 07:21
کاشکی توی یک سال از این ماه ها بیشتر داشتیم
ولی نه....
اون وقت دوباره همه چیز عادی می شد و ما هم می شدیم همون مردم سابق!!!
داستان روباه و زاغ (2) رو مطمئنم توی هیچ کتابی نخوندین . وقت کردین تشریف بیارین .
ارسال شده توسط farnaz | November 10, 2006 4:16 PM
ارسال شده در November 10, 2006 16:16
سلام .خوبيد . آقاي نجف زاده عزيز من حدود 2 ماه سال گذشته توي اينترنت چستچو كردم تا سايت شخصي از شما پيدا كنم اون موقعها فقط صفحه خالي همين سايت پيدا شد تا امروز خيلي اتفاقي توي سايت كلوب فهميدم سايتتون راه افتاده . آقاي نجف زاده عزيز شما ديگه به خودتون يا تنها خانواده تون تعلق ندارين شما متعلق به همه مردم ايرانيد مثل يه چيز ملي كه همه مردم يه كشور دارند و بهش افتخار مي كنند و بهش عشق ميورزن ما مردم ايران هم يه خبرنگار ملي داريم كه اميدوارم خداوند هميشه حفظشون كنه و هرروز پيروزتر از ديروز باشد.
آقاي نجف زاده:
يك نفر ساده چنان ساده كه از سادگيش
مي شود يك شبه پي برد به دلدادگيش
يك نفر سبز چنان سبز كه از سرسبزيش
مي توان پل زد از احساس خدا تا دل خويش
ارسال شده توسط neda | November 10, 2006 11:29 PM
ارسال شده در November 10, 2006 23:29
سلام
خیلی خوشحال شدم که با رهبر اودید سمنا ن البته من گرمساریممممممممممم نه سمنانییییییییی خوش بگذره
ارسال شده توسط طیبه | November 11, 2006 1:15 AM
ارسال شده در November 11, 2006 01:15
salam,pas shoma ham weblog darid.........fekr mikonam be khatere tanzi ke too khabaretoon be kar mibarid maroof shodin,ama chetor behetoon ejaze dadan ke inkao bekoni?!oonam too in sedao sima.dar zemn man shomaro az webloge aghaye nazemi peyda kardam
ارسال شده توسط bache mosbat | November 11, 2006 6:52 AM
ارسال شده در November 11, 2006 06:52
سلام
به شهر ما يعني سمنان خوش آمديد.هر چي دنبالتون گشتم پيداتون نكردم . البته چند تا از دوستام شما رو ديده بودند . ولي اينقدر آي كيوي ضعيفي دارند كه يادشون رفت اسم ناشر كتاب هاتون رو بپرسند. اين دفعه كه خواستيد بنويسيد از سفرتون، ديدار با رهبر، شهر ما و از همه مهم تر ناشر كتابهاتون هم بنويسيد
ارسال شده توسط شهريار | November 11, 2006 2:39 PM
ارسال شده در November 11, 2006 14:39
salam
aghay najafzadeh omidvaram haleton khob bashe khoshhal shodam az araq sare salamat be dar bordid be hemate boland va sare natars shoma afarin migam man emroz mosahebaton ra dar hamshahri javan khandam khaliiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii jaleb bod shoma tanha khabar negar va fard dar in herfe hastid ke man azash khosham miayad chon laaqal bakhodeton sadeq hastid khob man beran movafaq bashid
sabez bashid va saee gostar
ارسال شده توسط fayezeh | November 11, 2006 6:19 PM
ارسال شده در November 11, 2006 18:19
سلام آقای نجف زاده . وقت خوش .
راستش ... من هم با نگين موافقم که نميشه اميدوار بود که اين نوشته رو می خونين يا به وبلاگم سر مي زنين ! اما با اين حال می نويسم . نه به خاطر شما ٬ بلکه واسه ی دل خودم !
***
نوشته هاتون مثل هميشه خاص و عالی اند فقط کمی دير به دير می نويسين که البته مشغله های روزانه ايجاب می کنه . اينو خوب می دونم ! و اما ... اگه يه روز جو گير شدين هم کاملا طبیعی یه . چون شما جدا تحویل گرفتنی هستین !!! پس نخواین ازتون تعریف نکنیم . چون نمی تونیم ! چون یک دنیا تعریفی هستین . ممنون از حضور سبزتون . راستی ... مصاحبه تون با مجله ی همشهری هم مثل همیشه منحصر به فرد بود ! من که از روز اول چاپ ٬ هر روز می خونمش !
***
مراقب خودتون باشین . با آرزوی توفیق روزافزون ...
ارسال شده توسط رامونا | November 11, 2006 9:16 PM
ارسال شده در November 11, 2006 21:16
حاظرم سایتتو رایگان طراحی کنم.
طالب بودی یه ندا بده...
آخه بعضیها چون می خوان کلاس بزارن...
اصلا هیچی ولش کن.
در صورت موافقت یه ایمیل بسنده می کنه.
یا علی...
ارسال شده توسط اول شخص :: طراح... | November 11, 2006 9:19 PM
ارسال شده در November 11, 2006 21:19
راستش سوژه خاصی تو ذهنم نیست.
اما من با آهنگهای [ سامی یوسف ] دوباره خدا رو در خودم پرورش دادم.
ارسال شده توسط اول شخص :: طراح... | November 11, 2006 9:24 PM
ارسال شده در November 11, 2006 21:24
راستی! لباس نو مبارک
خوبین خوشین سلامتین
به وبلاگ من هم بیاین دیگه
راستی!خوش گذشت؟
ارسال شده توسط فاطمه قهری | November 11, 2006 9:52 PM
ارسال شده در November 11, 2006 21:52
سلام به شما مرد مردستان گروه خبري
واقعا كه من 20:30 رو به خاطر گزارشهاي جالب شما ميبينم
من حقير از شما در خواست دارم چناچه اين سايت سايت واقعا شخصي شما باشد حتما نظر منو بخونيد
و ميخوام اگه شد توي 20:30 تون از سايت من هم بگيد سايتي در مورد شهيد والا مقام و اسوهي شجاعتو ايثار شهيد محمد ابراهيم همت حتما كه با اين اسم آشناييد و ايشونو خوب ميشناسيد بسيار منو سرافراز ميكنيد اگه لطف كنيد و جواب منو به ميلم بفرستيد كه البته اينو بعيد ميدونم خدا يار و نگهدارتان
يا علي مدد !
ارسال شده توسط مژده | November 11, 2006 11:04 PM
ارسال شده در November 11, 2006 23:04
راستی امشب فقط تو اخبار گفتین با یه جوون آمریکایی اونطوری برخورد شد ولی علتش چی . .مسلما اون از خود خبر مهمتر بود
ارسال شده توسط elham | November 12, 2006 12:26 AM
ارسال شده در November 12, 2006 00:26
سلام اقاي نجف زاده
يكي از خوبيهاي همشهري جوان خوندن هم اينه كه ادرس كسايي كه از كارهاشون و افكارشون خوشت مي ياد درش پيدا مي كني
گزارشها و نوشته اتون خيلي به دلم مي شينه
دست مريزاد و موفق باشين
ارسال شده توسط ارزو | November 12, 2006 9:48 AM
ارسال شده در November 12, 2006 09:48
به نام آرام دلها
سلام
1- سفر خوب بود؟؟؟ ( خواهرم بعضی وقتا از دست تو لجش می گیره، چون...)
2- با نظر sadra مخالفم. من که الاف نیستم، بقیه رو نمی دونم.
3- لباس جدیدت اصلا قشنگ نبود.
4- اول طراح که تقاضای همکاری بهت داده، اول غلط املایی خودشو درست کنه.
5- گزارش توپ بگیر که تکراری و خنک هم نباشه پیشنهادی ولی بازم می گم که مصاحبه هنری ( با مجید اخشابی ) بگیر.اینقدر چشم سفید نباش پسر!! عاقبت نداره.
6 - فعلا.....
ارسال شده توسط بامعرفت | November 12, 2006 10:30 AM
ارسال شده در November 12, 2006 10:30
به نام آرام دلها
سلام نظرت در مورد این سوژه ها چیه؟؟
1- مترفین(لفظ قرآنی_سوره واقعه)
2- سرمای زمستان
3- گرسنگی که وطن پرستی نمی فهمد!!
4- کارتن خوابها و .......و......و...... هزاران هزار از این قبیل.......
فعلا این ها رو داشته باش تا بعد......
ارسال شده توسط بامعرفت | November 12, 2006 10:40 AM
ارسال شده در November 12, 2006 10:40
سلام
خیلی باحالی...حتی اگه هر یک ماه یکبار بنویسی...
نمی دونم چی بگم...فقط کامنت گذاشتم که بدونی ناخواسته تمام مطالب 5 ماه ات رو در چند دقیقه خوندم...هنوز نمی دونم چطور آمدم اینجا...
ارسال شده توسط یک کوله به دوش | November 12, 2006 10:41 AM
ارسال شده در November 12, 2006 10:41
سلام
خیلی باحالی...حتی اگه هر یک ماه یکبار بنویسی...
نمی دونم چی بگم...فقط کامنت گذاشتم که بدونی ناخواسته تمام مطالب 5 ماه ات رو در چند دقیقه خوندم...هنوز نمی دونم چطور آمدم اینجا...
ارسال شده توسط یک کوله به دوش | November 12, 2006 10:41 AM
ارسال شده در November 12, 2006 10:41
کودک آزاری :سوژه
ارسال شده توسط MahTab | November 12, 2006 12:27 PM
ارسال شده در November 12, 2006 12:27
سلام
ارسال شده توسط غذا | November 12, 2006 3:11 PM
ارسال شده در November 12, 2006 15:11
سلام كوتاه ميگم چون خودم هم مثل شما گرفتارم. شانسي اينجا رو پيدا كردم. از اين به بعد بيشتر چك مي كنم. بايد برم براي روز جهاني ديابت مصاحبه بگيرم. راستي وضع ديابتي ها خيلي خرابه ولي صداش رو در نمي يارن. ديرم شد! خداحافظ
يكي از خبرنگاراي isna
ارسال شده توسط khabar negar | November 12, 2006 4:53 PM
ارسال شده در November 12, 2006 16:53
دوباره سلام
راستي دوباره اومدم كه بگم ما تو ايسناي مشهد براي خودمون يه وبلاگ داريم به نام فراموشكده. اگه خواستيد مي تونيد يه سري هم به نوشته هاي ما خبرنگاراي دانشجو بزنيد. و اگه هم كامنت برامون بذارين مطمئنا همه ما رو شكه و اميدوار خواهيد كرد.
موفق تر از هميشه باشيد
خداحافظ
ارسال شده توسط khabarnegar | November 12, 2006 5:35 PM
ارسال شده در November 12, 2006 17:35
میخوانم پسرم
میخوانم.....
sobhmrooz.blogfa.com
ارسال شده توسط حمید سمیعی | November 12, 2006 5:54 PM
ارسال شده در November 12, 2006 17:54
سلام
آقا من خيلي شما و كاراتونو دوست دارم. تو رو خدا هر روز تو تلويزيون باشين!
ارسال شده توسط تبريزي | November 12, 2006 6:56 PM
ارسال شده در November 12, 2006 18:56
با نام خدا
سلام
خسته نباشيد ..!!
اول يه چيزي بگم : مصاحبتون با مجله همشهري جوان واقعا قشنگ بود ... اي كاش اينجا هم برامون يه خورده از خاطرات سفرتون به اعراق مي نوشتيد ..!!
و يه چيز ديگه يعني يه مشورت مي دونم سرتون خيليييييييييييييي شلوغه مي دونم كه همين كه آپ مي كنيد و نظرات رو تاييد مي كنيد خيلي وقت مي گيره . اما بچه هاي كلاس از من خواستن از شما اين خواهش رو بكنم من مامورم و معذور با اينكه مي دونم بعيده اما خوب چه كنم گفتن بگو من هم بايد بايد بگم هر جور خواستيد :
راستش ما داريم يه ماهنامه براي مدرسه منتشر مي كنيم كه آيتم هاي مختلف ادبي علمي و طنز داره حالا اين ماهنامه ي گمنام نياز به يه اسم داره كه بهش بياد تروووووووووووووووووووووووووخدا اگه مي تونيد اگه ممكنه اگه راه داره اگه زحمتي نيست ... كمكمون كنيد يه اسم انتخاب كنيم
آخخخخخخخخخخخخخيش نفسم بند اومد
همين
مردم تا بنويسم ..
ممنون
تا بعد يا علي
ارسال شده توسط سارا | November 12, 2006 6:57 PM
ارسال شده در November 12, 2006 18:57
سلام آقای نجف زاده.
مصاحبه تونو با همشهری جوان خوندم . خیلی جالب و خوندنی بود.
موفق باشین همیشه.فعلا
در ضمن اگه دوس داشتین اون ورا هم سر بزنین.
ارسال شده توسط مائده | November 12, 2006 7:12 PM
ارسال شده در November 12, 2006 19:12
سلام .خوبيد . آقاي نجف زاده عزيز من حدود 2 ماه سال گذشته توي اينترنت چستچو كردم تا سايت شخصي از شما پيدا كنم اون موقعها فقط صفحه خالي همين سايت پيدا شد تا امروز خيلي اتفاقي توي سايت كلوب فهميدم سايتتون راه افتاده . آقاي نجف زاده عزيز شما ديگه به خودتون يا تنها خانواده تون تعلق ندارين شما متعلق به همه مردم ايرانيد مثل يه چيز ملي كه همه مردم يه كشور دارند و بهش افتخار مي كنند و بهش عشق ميورزن ما مردم ايران هم يه خبرنگار ملي داريم كه اميدوارم خداوند هميشه حفظشون كنه و هرروز پيروزتر از ديروز باشد.
آقاي نجف زاده:
يك نفر ساده چنان ساده كه از سادگيش
مي شود يك شبه پي برد به دلدادگيش
يك نفر سبز چنان سبز كه از سرسبزيش
مي توان پل زد از احساس خدا تا دل خويش
ارسال شده توسط neda | November 12, 2006 9:17 PM
ارسال شده در November 12, 2006 21:17
سلام.منم هم عقيده ام نجف زاده كم كار شده . اما به اين خاطر كه ...........ولش كن.
من فكر مي كنم نجف زاده خيلي زود دچار يكنواختي مي شه ......
بي خيال . همين . شايدم ما توقع داريم هر روز يه نبوغي از خودش نشون بده .
ارسال شده توسط ناشناس | November 12, 2006 10:22 PM
ارسال شده در November 12, 2006 22:22
سلام
وقتی فهمیدم اومدین سمنان خیلی خوشحال شدم آخه فکر می کردم شاهرود
هم میاین ولی من وخیلیهای دیگه توخماری موندیم
غروب شد. خورشید رفت. آفتابگردون به دنبال خورشید میگشت. ناگهان یه ستاره چشمک زد. آفتابگردون سرشو انداخت پایین. گلها هیچ وقت خیانت نمیکنن!!
خوشحالمون کنید.
شادوپیروزدرپناه حق
ارسال شده توسط maryam | November 12, 2006 11:16 PM
ارسال شده در November 12, 2006 23:16
جناب نجف زاده این خبرهای شما تو بیست و سی خیلیاش هم چپکیها ! شما خیلی یه جانبه خبر تهیه میکنی اما خب تو جانب خودتون آدم جنجالی و جالبی هستید البته تو جانب خودتون هر چند به مذاق نا خوش نیاد .
موفق باشی .
در پناه خدا
ارسال شده توسط محمد | November 13, 2006 12:35 PM
ارسال شده در November 13, 2006 12:35
به نام او
سلام تنبل خان (کامران خان)
یه چیزی بنویس خب
اصلا حالا که ننوشتی منم نمی نویسم......
ارسال شده توسط بامعرفت | November 13, 2006 1:52 PM
ارسال شده در November 13, 2006 13:52
سلام آقاي نجف زاده.
شما واقعا در كارتان معركه ايد.
خوشحال ميشم به من هم سر بزنيد
http://www.arefeh154.blogfa.com
ارسال شده توسط عارفه | November 13, 2006 5:18 PM
ارسال شده در November 13, 2006 17:18
سلام
آقای نجف زاده مصاحبتون با مجله همشهری جوان خوب بود ولی کم بود راستی اون همه که می گفتند شما از مجله تعریف می کنید؟
خوش بگذره
سعی کن آپدیت کنی سایتو مگه از عراق برنگشتید؟
ایول بای...!
ارسال شده توسط حسین رضایی | November 13, 2006 8:43 PM
ارسال شده در November 13, 2006 20:43
سلام
خسته نباشی
یه سوال داشتم
شما در باره ی آزمون دانشکده ی صدا و سیما چیزی می دونید اگه میدونید بگید ممنون میشم ممنون میشم
ارسال شده توسط طیبه | November 13, 2006 11:11 PM
ارسال شده در November 13, 2006 23:11
سلام
خوشحالم که بعد از مدتها دوری از تلویزیون و30/20 سایتتونو دیدم
یادتونه یه بار رفته بودین دفتر کیهان بچه ها
یه شعر در مورد جوجه تون گفته بودین ،میشه اونو تو وبلاگتون بذارین
ارسال شده توسط منتظر | November 14, 2006 12:26 AM
ارسال شده در November 14, 2006 00:26
سلام
واقعا از کامرانی که من عاشق مطالبش هستم و بودم بعیده با این وضع آپدیتش
چه خبره مگه
ببخشیدا ببخشیدا اگه سایت نداشته باشی خیال ما راحت تره
باب آپدیت کن حداقل هر روز باید یه خط هم شده بنویسی
این یکی از راههای جذب مخاطب بیشتره
سرعت سایتت هم واقعا افتضاحه-چرا اینطوریه آخه ؟
ضمنا من طراح سایتم اگه بخوای کار طراحی سایتتو رایگان انجام میدم برات
و یه چیز جالب درست میکنم
ضمنا هر کمکی از دستم بر بیاد از جهت طراحی در خدمتم
ممنونم....
البته منتی نیست-دوستت داریم
با من تماس بگیر- - ابراهیم فلاحی - مشهد الرضا(ع)
ارسال شده توسط محمد | November 14, 2006 7:13 AM
ارسال شده در November 14, 2006 07:13
حالا که همه گفتن بذار منم بگم! آقا در مقابل اون پلیورت که جلوش یه خط سبز پت و پهن داره، اون پیراهن چهارخونه سبز جیغه صدرحمت داره!!!
ارسال شده توسط یه 62 یی | November 14, 2006 11:16 AM
ارسال شده در November 14, 2006 11:16
میخواهم نوشته هامو برات بفرستم اگه خوب بود ادیتش کنو بفرست برای رفقات که چاپش کنن باشه ممنونت میشم. برام ایمیل بزن میدونم وقت نداری مخصوصا" حالا که انتخابات نزدیکه آخه یه زمانی منم خبرنگار بودم تو جوونیم.
ارسال شده توسط آنا | November 14, 2006 1:26 PM
ارسال شده در November 14, 2006 13:26
سلام خيلي وقته كه ديگه كامنت نمي زارم. ولي يه حرفي بود كه مي خواستم بهتون بگم .
1- چند وقته كه ديگه مثل قبل نيستيد. كم گزارش مي ديد. 2 يا 3 رو تو هيچ اخباري نيستيد . ديگه از اون گزارش هاي باحال نمي ديد. از اون گزارش هاي احساسي نمي گيد. قبلا بعضي روز ها توي 4 تا اخبار بوديد ولي حالا ما هر شب مي شينيم منتظر ولي..............
2- تاريخ اون مصاحبه اي كه نوشتيد در مجله ي همشهريه جوان بوده بنويسيد
( منظورم طرفدارتونه .چون تا شما آپ كنيد ...............)
خواهشا بگيد اي طرفداران
ارسال شده توسط حالا.. | November 14, 2006 1:42 PM
ارسال شده در November 14, 2006 13:42
معلومه مردم خیلی دوستتون دارنا!
حداقل آمار کامنتها اینو نشون میده!
پیروز باشید و موفق!
ارسال شده توسط م.میراحمدی | November 14, 2006 3:02 PM
ارسال شده در November 14, 2006 15:02
سلام.این موضوع مدتیه فکر منو به خودش مشغول کرده: برید سراغ اونایی که سنگ قبر می نویسن.هیشکی به فکر اونا نیست.
ارسال شده توسط معلمی از بهشت | November 14, 2006 6:05 PM
ارسال شده در November 14, 2006 18:05
سلام کامران عزيز
من و خيلي هاي ديگه از گزارشهايت حال ميکنيم
شاد و سلامت باشي
باور کن فکر نمي کردم اين همه نظر داده باشن
خيلي هوادار داري ها
ارسال شده توسط افشين | November 14, 2006 7:34 PM
ارسال شده در November 14, 2006 19:34
سلام كامران جون
هنوزم باورم نميشه كه دارم واست كامنت ميذارم
امشب اتفاقي لينكتو توي يه وبلاگ ديدم
الانم خيلي ذوق زده ام
تا به حال نشده با شنيدن صدات جلوي تي وي ميخكوب نشم
يه جورايي حرفات مث خودمه
اگه نيومدي به وبلاگم ديگه نميام اينجا
سخت منتظرتم
www.mina222.blogfa.com
ارسال شده توسط Mina``` | November 14, 2006 9:34 PM
ارسال شده در November 14, 2006 21:34
سلام بر خبرنگار محبوب و عزیز من ! امیدوارم که هر جا که هستید همیشه موفق و پایدار باشید ...
من هم در عرصه ای هر چند کوچک به حرفه خبرنگاری و روزنامه نگاری مشغولم به امید کامران نجف زاده شدن ... جسور و خوش فکر و ....
نمی دانستم وبلاگ هم دارید ... خیلی از دیدن این سایت خوشحال شدم ... بازم سر می زنم ... همیشه پایدار باشی ...
...
...
...
اگر تنها ترین تهنا باشم ، باز خدا هست ... او جانشین تمام نداشتن هاست ...
یا حق ...
ارسال شده توسط محمود امینی راد | November 14, 2006 10:51 PM
ارسال شده در November 14, 2006 22:51
جاده زندگی ام
شیب زیادی دارد
ره خلوتگاهم
پشت نخلستانهاست
در دل خشک کویر
پشت کوههای بلند
بعداز دریای غرور
جاده ای خواهی دید
که در این راه دراز
قصه مرگ شقایق جاری است
در کنار جاده
سایه مرد یخی است
به افق می نگرد تا ته دور
انتظار می کشد از عمق وجود
اشک می ریزد، بر لب جوی
آن طرف تر ، کلبه ای می بینم
باغچه ای از ریحان
مادری با عرق پیشانی
دست هایی خسته
تپش پنجره را می نگرد
دختران در وسط این باغچه
رقص زیبای بهاری دارند
پسرک خسته و تنها
غمگین!
در کنار باغچه
بغض خود می شکند
به امید نفسی از ته دل
زیر افکار جنون
بوته غم می چیند
شاپرک می رود و می گذرد
زندگی جریان دارد
ارسال شده توسط رابین | November 15, 2006 9:03 AM
ارسال شده در November 15, 2006 09:03
جوجه ام را دیروز امدی و بردی
دوستم می گوید ماهی اش را خوردی
کاش می دانستی جوجه من بوده
ماهی ای که خوردی مال هومن بوده
من و هومن از تو بدمان می اید
من و هومن هر دو گریه مان می اید
...........................
اما برای من ان دنیای شور و حال است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خوش باشی و سلامت اقای خبرنگار
ارسال شده توسط زیکا شوچنکو | November 15, 2006 1:25 PM
ارسال شده در November 15, 2006 13:25
مترو ......ماشین........خاطره...........داغون داغون
خیلی جالب بود همشون
هرچی می خوام انتقاد کنم نمیشه،چی بگم؟
راستی بامعرفت راست میگه با اخشابی مصاحبه کنید با اینکه خیلی مصاحبه کردن ولی گفتگوی شما یه چیز دیگه اس.
من و بابام دیروز رفتیم هشمین نمایشگاه بین المللی کتاب با اینکه خیلی جالب نبود...............اگه دوست دارین بقیش رو توی وبلاگم بخونین......در پناه حق
ارسال شده توسط ناشناس | November 15, 2006 3:43 PM
ارسال شده در November 15, 2006 15:43
سلام جناب نجف زاده!
واقعا دیشب با گزارشاتون روحیه و انگیزه گرفتم.چقدر خوشحال بودم.
یه خبر جالب.امروز تو مدرسه سعادت همنشینی با آقای امیر خانی به ما دست داد.چقدر شخصیت جالبی داشتن.نظرتون راجع به این نویسنده چیه؟
چقدر خوب بود که شما هم به ما سر بزنین و جواب سوالاتمونو بدین!
ارسال شده توسط مائده | November 15, 2006 4:46 PM
ارسال شده در November 15, 2006 16:46
سلام
چقدر حرفاتون خوشگله
منظورم مصاحبه ایی که با همشهری جوان انجام دادید
چقدر خاطرات جالبی و در عین حال وحشتناک
خدا وافعا بهتون رحم کرده
خداحافظ
ارسال شده توسط فاطمه قهری | November 15, 2006 7:35 PM
ارسال شده در November 15, 2006 19:35
سلام خیلی ناز بود از گزارشهای اخیرت این یکی بیشتر چسبید . مرصی.
شیک و تمیز بود... گرارش ماشینا رو می گم...
خداقوت
ارسال شده توسط / | November 15, 2006 8:11 PM
ارسال شده در November 15, 2006 20:11
سلام
مصاحبه شما با همشهری جوان را خواندم.
حال عراق خوب نبود آقای نجف زاده.
دوستتان دارم.
سیاوش_از شهرک اکباتان
ارسال شده توسط siavash | November 15, 2006 11:27 PM
ارسال شده در November 15, 2006 23:27
اینم 244
ارسال شده توسط momali | November 16, 2006 4:44 AM
ارسال شده در November 16, 2006 04:44
با سلام. آدم اینجا که میاد باز به قول بچه ها کف می کنه. واقعا که حوصله می خواد این همه نظر رو آدم بخونه. واقعا کار سختی دارین.
فکر نمی کردم فرصت کنین به وبلاگم هم سر بزنین. خیلی ممنون.
ماه رمضان خیلی وقت ِ که تموم شده. قصد به روز شدن ندارین؟
خدا به همراهتان
ارسال شده توسط napeida | November 16, 2006 5:03 AM
ارسال شده در November 16, 2006 05:03
سلام كامران جان هنوز نيومدي مي خواي عيدت مبارك و تا عيد ديگه نگه داري بجنب ديگه راستي مصاحبه كه با همشهري جوان باهات انجام داده بود خيلي قشنگ بود تو واقعا توي عراق چي كار مي كردي تو اون وضعيت به اون خفني خدا رو شكر سالم بر گشتي ديگه نريا راستي اگه خودت نمي نويسي مطالبتو بده خانومت بنويسه ok
فعلا خداحافظ ساقي
ارسال شده توسط ساقي | November 16, 2006 7:56 AM
ارسال شده در November 16, 2006 07:56
ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود....
ارسال شده توسط زمهرير | November 16, 2006 1:50 PM
ارسال شده در November 16, 2006 13:50
سلام بر آقاي خبر نگار...
گاهي چنان بدم كه مبادا ببيني ام
حتا اگر به ديده ي رويا ببيني ام
من صورتم به صورت شعرم شبيه نيست
بر اين گمان مباش كه زيبا ببيني ام...
هميشه موفق وخندان باشي...
ارسال شده توسط زمهرير | November 16, 2006 1:53 PM
ارسال شده در November 16, 2006 13:53
سلام
از من نخواهید که ازتون تعریف نکنم آخه من همیشه موافق با صداقت هستم
به نظرم یه چند وقتیه حضورتون تو تلویزیون کمتر شده چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی مقدمتون را به اصفهان تبریک میگم برنامه زنده رود عالی و با حضور شما عالی تر شده بود
موفق باشید
ارسال شده توسط شقایق | November 16, 2006 2:20 PM
ارسال شده در November 16, 2006 14:20
سلام آقاي نجف زاده
انگار اينجا همه خيلي ميشناسنتون...اينو از همين چند تا كتمنتي كه خوندم حدس زدم...ولي من فقط از همون تلويزين ديدمتون و هميشه تا اسم نجف زاده رو ميشنيدم خودم رو هر جا كه بودم ميرسوندم پاي تلويزيون...
ديگه انقدر ازتون تعريف كردن كه من چيزي واسه گفتن ندارم...فقط گله دارم كه چرا جديده اينقدر كم كار شدين و از اون گزارشهاي خاص و ويژه ي خودتون خبري نيست؟؟
در ضمن من هم با بقيه موافقم كه: آخه چرا اينقدر دير آپ ميكنين؟؟!!
كاشكي يه كم زود تر به روزش كنين و خيلي چيزهايي رو كه نميشه تو تلويزيون گفت اينجا بگين...نه اينكه اين سايت تبديل بشه به جايي كه امثال من بيان و هي ازتون تعريف كنن(...!!)
تو رو خدا يه كمي هم به سر و وضع سايتتون برسين...يه چند تا عكس و يه گرافيك خوب هم به سايت اضافه كنين...
خلاصه اينكه انتظارات ما رو بي جواب نزارين...
فعلا...
ارسال شده توسط زينب | November 16, 2006 2:20 PM
ارسال شده در November 16, 2006 14:20
سلام ....
1.تمام این جمله هایی که خوندم، صدای خودت رو بااون حرص وولعی که میگی همیشه گذاشتم پشتش وخوندم. یه نمه انگار نوک زبونی حرف میزنی آره؟ درست شنیدم؟
2.این وبلاگ نیاز به یک 20:30 شدن در عرصه وبلاگنویسی داره.
3.دیروز مصاحبتو با همشهری جوان خوندم.
4.دوست داشتم تو عراق که بودی میرفتی سامرا... آخه خودت گفتی هر کس میرفت سامرا جونش....(چشمک)
5.پنجم من با پنجم تو فرق داره.
التماس دعا ....
یامحمد وعلی
ارسال شده توسط حسن .... | November 16, 2006 3:11 PM
ارسال شده در November 16, 2006 15:11
سلام.
هيچ كاري نداشتم.
فقط اظهار ادب.
يا علي.
ارسال شده توسط امير | November 16, 2006 4:32 PM
ارسال شده در November 16, 2006 16:32
سلام و خسته نباشی
می خواستم بپرسم می توانی در مورد (جمشید درخشان ) ریاضیدان نابغه ایرانی که در خارج از کشور تحصیل می کند خبری تهیه کنی؟
خیلی وقت است کسی در موردش حرفی نمی زند.
خدا حافظ
ارسال شده توسط سهراب | November 17, 2006 12:23 AM
ارسال شده در November 17, 2006 00:23
آی مرد خبرنگار !
چشمامون به این صفحه سفید شد !
آفتاب ِ پاییزی خونت تنبل تر از آفتاب وسط ِ زمستونه !
حالا حالاها بیرون سرک نمیکشه !
ارسال شده توسط نیلوفر ایرانی | November 17, 2006 11:34 AM
ارسال شده در November 17, 2006 11:34
agha az agha bijan nobave che khabar?
ارسال شده توسط hamid | November 17, 2006 6:04 PM
ارسال شده در November 17, 2006 18:04
baba toam maskhare kardi khodeto ba in sitet
ارسال شده توسط mojtaba | November 17, 2006 6:16 PM
ارسال شده در November 17, 2006 18:16
آپ نکرده هم برای ما عزیزی... ! اینم سوژه : آلودگی بصری ! مردیم از بس این تبلیغای تا نیمه پاره شده و این ساختمونای کثیف رو دیدیم (من دوتا نمونه شو گفتم ، بقیه شو خودت پیدا کن !! (-8 )
شاد باشی ... فعلا بای
ارسال شده توسط علی 99 | November 17, 2006 10:20 PM
ارسال شده در November 17, 2006 22:20
سلام
می بینم که کامنتا دارن کولاک می کنن و شما همچنان آپدیت نکردی!!!!؟؟
آنکه
روزی
میخواهد
آذرخشی برافروزد
باید که دیرزمانی ابر باشد
امیدوارم اینقده دیر به دیر میای لااقل وقتی هم که میای آذرخش به پا کنی نیمای خبرنگارا!
ارسال شده توسط مرجان | November 18, 2006 10:54 AM
ارسال شده در November 18, 2006 10:54
اي بابا تازه شده 243تا.اين جور كه بوش مياد حالا حالاها نمي خواين آپديت كنيد.نكنه آمار نذرتون بالا رفته.اين كاررو كنيد همه رو اغفال ميكنم براتون كامنت نذارن چون شما خيلي نسبت به ما بي توجهيد.!!!!!.......
ارسال شده توسط شهريار | November 18, 2006 2:15 PM
ارسال شده در November 18, 2006 14:15
سلام آقای نجف زاده
خوبید
این سایتی که خانم اسلامی توی اخبار فناوری اطلاعات گفتن،همون سایت آوای خیال.
من هم سر زدم ودیدم خیلی شعر های قشنگی گفتن و اینکه من ازشون خواهش کردم که یه شعر برای گروه بیست و سی مخصوصاً شما بسرایند . اینکه ایشون لطف کردن و این شعر درخواستی منو سرودن حالا اگه دوست دارید شما هم این شعر رو بخونید ، بیاین به وبلاگ من و در قسمت نظرات پست"نامه ایی به خدا"آقای جاوید این شعر رو نوشتن .ممنون
www.mohkam.blogfa.com
ارسال شده توسط فاطمه قهری | November 18, 2006 3:44 PM
ارسال شده در November 18, 2006 15:44
خیلی وقته اخبار گوش نکردم تا راحت تر زندگی کنم
اما...
شعر میگم .
خوشحال میشم سر بزنید .
ارسال شده توسط سمانه | November 18, 2006 3:51 PM
ارسال شده در November 18, 2006 15:51
سلام آقاي نجف زاده فكركنم براي خبرنگار جنسيت قئل نشيم خوبه ايراني باش؛ ما كه در مرد بودن كامران شك نداريم خودت رو... ؟
ارسال شده توسط بهزاد | November 18, 2006 5:14 PM
ارسال شده در November 18, 2006 17:14
سلام خوبی کامران جان
دوتا سوژه دارم حالا شاید خوشت بیاد
یکی درباره کانون اصلاح تربیت .دنیا بچه های که مجبور شدن ئیه جور دیگه بزرگ شدن و تجربه کنن
یکی ام درباره زندگی کسایی که تو حوزه علمیه هستن زیر نور ما ه و دیدی که
همونجوری
البته هر چر جور میلته ببخشید که تو کارت دخالت کردم
روزهایت پرتقالی باد
قربانت ساقی
ارسال شده توسط ساقی | November 18, 2006 7:23 PM
ارسال شده در November 18, 2006 19:23
سلام برای دومین بار
اگه تونستی این حقوق بشر آمریکایی رو از نوع نجف زاده ایی برامون تعریف کن واسه رشتم نیاز دارم فک کن سر کلاس درسای علوم سیاسی به جای اینکه بگیم هانتینگتون اون حرف و زده و در مورد فوکویا ما و جان لاک و... بگیم به جاش بگیم آقای کامران نجف زاده معتقدند عراق به قول گابریا گارسیا اون جوریه یا حقوق بشر امریکا اینجوریه بعدشم استاد بندازدت بیرونه تا وقتی لیسانس رو بگیر ی همه بهت بخندن و بگن ویروس نجف زاده ایی داره
فعلا خدا تو را نگه دار
ارسال شده توسط ساقی | November 18, 2006 7:29 PM
ارسال شده در November 18, 2006 19:29
سلام خوبيد؟ازتو همشهري جوان فهميدم سايت داريد ولي چه فايده يك كم بيشتر بنويسيد.
1- اولين باري كه شما را در تلويزيون ديدم فورا حس كردم كه با بقيه فرق داريد وآينده روشني داريد اين حس رادرمورد چند نفر ديگر در زمينه هاي ديگرنيز داشتم كه همه درست ازآب درآمد ومن به اين حس هشتم نهمم (از ششم گذشته)افتخار ميكنم.
2- آن اوايل هميشه كنجكاو بودم كه اسمتان چيست تااينكه فهميدم كامران است راستش كمي يكه خوردم چون اين تز رادارم كه اسم آدمها روي وجودشان اثر مي گذاردوبراي قيافه مهربان ومعصوم شما با آن چشمهاي معصومانه تر باهوش كه مي خواهد ناگفته ها را به ذهن بيننده القا كند اين اسم كمي سنگين است .ببخشيد!
3-من خبر هشت و نيم را نمي توانم مرتب ببينم چون دختر كوچولويم نمي گذارد پس لااقل در وبلاگتان بيشتر بنويسيد
4-درمورد خودتان بنويسيد .دوست دارم بيشتر شمارا بشناسم.
5-براي سوژه مي خواستم پيشنهاد كنم در مورد زنها بنويسيد يكيشون خودم مهندسم تو مدرسه و دانشگاه ممتاز بودم تو كارم نمونه هستم ولي توي خانه فقط همسر ومادرم با تمام وظايف شاق آن و حتي يك كلمه حق اظهار نظر ندارم اصلا وجود ندارم و اينها را وقتي مي نويسم كه دخترم خواب است و شوهرم در ماموريت.اميدوارم شما همسر خوبي براي خانمتان باشيد.
6-هميشه دعا ميكنم سلامت باشيد ودر كنارخانواده آرامش داشته باشيد.خداوند حفظتان كند.
ارسال شده توسط نسيم | November 18, 2006 9:41 PM
ارسال شده در November 18, 2006 21:41
خیلی وقته مطلب نگذاشتی....دلمون تنگ شد ای مرد خبرنگار!
ارسال شده توسط حمید | November 19, 2006 1:06 AM
ارسال شده در November 19, 2006 01:06
سلام اقای خبر نگار
خوب گفتی تحویل گرفتن زیاد دزد وقت و عمر
وباعث می شه فکر کنیم دیکه احتیاج به خلاقیت وپیشرفت نداریم وما بهترینیم ولی قافل از دشمنی بزرگ به اسم زمان هستیم که ما را کیش و مات می کنه امید وارم شاهد کارهای جدیدتر شما باشیم وبا استعداد خدادادی شما را در مراکز بین مللی به عنوان یک ایرانی سر فراز ببینیم
از وقتی که گذاشتید ممنونم
پیروز باشید
به ماه نامتون سری بزنید شاید کم وبیش روزانه بشه
ارسال شده توسط vida | November 19, 2006 2:16 AM
ارسال شده در November 19, 2006 02:16
سلام
خسته نباشي
خدانگهدار
ارسال شده توسط لبخند رياضي | November 19, 2006 4:38 AM
ارسال شده در November 19, 2006 04:38
salam
harfe khasi baraye goftan nist.faghat inke hamishe az didane gozareshat lezat mibaram.doost dashti ye sari be webloge man bezan.!
flashback-7.blogfa.com
ارسال شده توسط hosna | November 19, 2006 9:14 AM
ارسال شده در November 19, 2006 09:14
سلام.
امیدوارم همیشه اینقدر که دوست داشتی هستید باشین .شما واقعا خبر نگار فوق العاده ای هستین .......
ارسال شده توسط nilofar | November 19, 2006 2:49 PM
ارسال شده در November 19, 2006 14:49
خیلی وقته مطلب نگذاشتین منتظرم........................................
ارسال شده توسط nj | November 19, 2006 2:52 PM
ارسال شده در November 19, 2006 14:52
salam felan hamin
ارسال شده توسط کیمیاگر | November 19, 2006 3:32 PM
ارسال شده در November 19, 2006 15:32
سلام
خوبيد؟
ممنون كه كمكمون نكرديد !!(اسم واسه نشريه)
جاي تعجب نداره يعني اگر كمكمون مي كرديد جاي تعجب داشت!
حب حتما درخواست خيليييييييييييييييييييييييييي دور از منطق بوده ...
به هر حال
يه سوال :
"شما قصد نداريد آپ كنيد " ؟؟
همين
يا علي
ارسال شده توسط سارا | November 19, 2006 4:04 PM
ارسال شده در November 19, 2006 16:04
سلام
يه چيزي بنويس آقاي خبر نگار
ما كه مرديم از انتظار خبر جديد...
هميشه خندان باشي...
ارسال شده توسط زمهرير | November 19, 2006 4:24 PM
ارسال شده در November 19, 2006 16:24
سلام ننه، کامران جان
مادر جان کجایی؟ چشمای من دیگه سو نداره یا تو دیگه پست جدیدی نداری. ننه، کامران خوبیت نداره. یه چیزی بنویس مردم نگن این بچه شده بچه کوچه و خیابان. اگه هر از گاهی وقت کنی بنویسی و مردم رو شاد کنی خدا هم دلت تو رو شاد می کنه ننه. از قدیم گفتن هیچی مثل چشم انتظاری آدمیزاد و از پا نمیندازه.... به حرف ننه ات گوش کن و یه دو کلام سلام و احوال پرسی کن. خیر ببینی الهی ننه. حاجت روا شی الهی
ارسال شده توسط مریم | November 19, 2006 4:50 PM
ارسال شده در November 19, 2006 16:50
سلام کامران جان
من با یه مشکلی مواجه شدم از نوع فکری
می تونی به من کمک کنی؟اگه می شه این بذار بقیه ام ببینن لازم دارم که بدونم
فعلا
ساقی
ارسال شده توسط ساقی | November 19, 2006 5:27 PM
ارسال شده در November 19, 2006 17:27
چه گران مایه جامه روح را به سخاوت جمله ای می توان زواندود کرد.
!
به شکرانه روشن نمودن چراغ قفس به گرامای قلم ونفستان تا هست دنیای مجازی را جاده فراغ بال از هیاهو ودست آویزی دل انگیز به آروزهای کوچک خواهم خواند!
سلام
مفتخرازحضورتان
ومهرتان در دل شادمانی جاودان دانم
می دانیم سرتان شلوغ است....ولی دل ماهم تنگ است...منتظر دلنوشته های روزانه تان! هستیم!
سلامت وموفق باشید
یاحق
ن.ح
ارسال شده توسط ندا | November 19, 2006 5:57 PM
ارسال شده در November 19, 2006 17:57
سلام. گاهي هم براي ما بنويسيد . صدا وسيما ن كه ارزش نوشتن نداره . نهايتش اينه كه شما را بفرستن بلاد فرنگ كه هي ما دلمان تنگ برود . پس براي ما بنويسيد . به سيصد رسيد. منتظريم .
ارسال شده توسط ناشناس | November 19, 2006 10:04 PM
ارسال شده در November 19, 2006 22:04
سلام. آقاي نجف زاده. خيلي دوستون دارم.من شما رو قبل از ورودتون به صدا و سيما هم مي شناختم و دوستون داشتم و بعد از ورودتون هم بيشتر تر دوستون دارم.مي دونم از اين حرفا زياد شنيديد. اما من نقاش واژه هستم و واژه هامو بي خودي خرج نمي كنم كه به يكي الكي بگم دوست دارم.همين. فكر ي كردم اگه بيام قسمت نظر خواهي حرف براي گفتن خواهم داشت اما الان هيچ حرفي به ذهنم نمي رسه.گر چه دئست دارم كم حرفي نيست...هست؟
من هم وبلاگ دارم وداستان هم مي نويسم(كم و بيش) 1
ارسال شده توسط یک راوی | November 20, 2006 2:19 AM
ارسال شده در November 20, 2006 02:19
چقدر خوشحالم كه هر چند كمي دير ولي سرانجام سايت شما را يافتم. از شيوه ي خبرنگاري و ارائه ي خبر شما خيلي خيلي خوشم مي آيد و هميشه بخصوص اجراي 20:30 شما را دنبال مي كنم. موفق باشيد. با اجازه لينك شما را در وب خود قرار ميدهم.
ارسال شده توسط رخشان | November 20, 2006 9:47 AM
ارسال شده در November 20, 2006 09:47
عرض به حضورت که... ما کلا" عطای خوندن مطالبت رو به لقایش بخشیدیم! میایم اینجا کامنتا رو بخونیم!!! پاتوق شده واسمون دیگه... پاتوق نجف زاده ای ها!!!
بی رحم نشو دیگه... فهمیدی دوسِت دارن تحویل نمیگیری؟!
(دقت کردی؟ خودمو اصلا" قاطی نکردما! :دی)(just kidding)
ارسال شده توسط یه 62 یی | November 20, 2006 11:51 AM
ارسال شده در November 20, 2006 11:51
سلام کامران
بابا یه ماه شد
نمی خوای در بیای
آسمون بارونی ماه در نمیاد اینترنت که هواش صافه
ارسال شده توسط ساقی | November 20, 2006 1:38 PM
ارسال شده در November 20, 2006 13:38
سلام به شما ........... چه وب قشنگي .....خيلي جالب بود ........ موفق باشيد ........ راستي چند وقت پيش هم توي زنده رود بودين خيلي خوب بود.....
ارسال شده توسط nooshin | November 20, 2006 2:17 PM
ارسال شده در November 20, 2006 14:17
سلام
من واقعا دیگه داره حسودیم میشه
من هم می خوام آقای احمدی نژاد رو از نزدیک ببینم
چقدر آقای احمدی نژاد شما رو خوب می شناخت"سلام جوون"
حتما توی سفرهای استانی هم اتاقید....................نه؟
شما جوانهای مومن و دلسوز و مبتکر و خلاق و ...............خدا زیادتون کنه
به هر حال خوشبه حالتون
البته مثل اینکه همه میگن من هم میگم که حسودیم نمیشه غبطه میخورم
تا بعد
در پناه حق ........................خالق مهربان نگهدارتان
ارسال شده توسط فاطمه قهری | November 20, 2006 8:46 PM
ارسال شده در November 20, 2006 20:46
يه جورايي احساس كردم كه امروز جلوي آقاي احمدي نژاد كم آوردي. نه؟
ارسال شده توسط امان | November 21, 2006 12:02 AM
ارسال شده در November 21, 2006 00:02
سلام مرد خبر نگار .من هیچ نظری ندارم ..اومدم بپرسم نظرت درباره خوابی که دیدم چیه.دیدم که تو پشت مشبکها ی گوشه ای شبیه یه سقاخونه داری گریه می کنی.حتی نمی تونی حدس بزنی که اونجا کجا بود.من بهت می گم .صحن حرم امام حسین بود دوست من.نمی دونم چی کار کردی ..امام فهمیدم که دلت سوحته برای خیلی ها.دلم برات سوخت نمی دونم چرا..یه شعری رو زمزمه کردی..صبح بیدار شدم نوشتمش رو کاغذ که یادم نره..یه بیت بود.می خوا م کاملش کنم..بعد برات می گم...اگه قسمت بود...
یا علی
ارسال شده توسط رضا | November 21, 2006 9:53 AM
ارسال شده در November 21, 2006 09:53
سلام آقاي نجف زاده
اميدوارم كه خوب و سلامت باشيد . خيلي خوشحالم كه تونستم يه جورايي باهاتون تماس بگيرم چون مطمئنم كه شما ميتونيد كمكم كنيد. چيزي براي خودم نميخوام فقط ميخوام به عنوان يه خبرنگار يكمي به فكر آثار تاريخي اين مملكت باشيد كه همين طوري داره به دست يه عده نابود ميشه و از بين ميره. ميتونيد يه سر به سايت ميراث فرهنگي بزنيد تا خودتون متوجه بشيد كه چه خبره ....
ممنون ميشم اگه به وبلاگ من هم سر بزنيد :
www.Amshasbandan.persianblog.com
ارسال شده توسط بهاره | November 21, 2006 12:37 PM
ارسال شده در November 21, 2006 12:37
سلام به شما :
مطالب سايتتون خيلي قشنگ و جالبه مثل گزارش هاي زيبا و جذابتون اميدوارم هميشه موفق باشيد .......
ارسال شده توسط نوشين | November 21, 2006 12:41 PM
ارسال شده در November 21, 2006 12:41
نمیدونم اصلا" مطالبم رو خوندی یا سری به وبلاگم زدی یا نه ولی خیلی منتظرم این کارو بکن
ارسال شده توسط آنا | November 21, 2006 1:14 PM
ارسال شده در November 21, 2006 13:14
به نام او
با هزار اکراه.........سلام
دیدی که به تو امیدی نبود؟؟ اگه یه روز رفتم معتاد شدم تقصیر توست که ذوق منو کور کردی و شعری رو که توی هروله بین خواب و بیداری برات گفتم تایید نکردی.......
حداقل با سانسور هم ننوشتی که دلم خوش باشه ...ای بی انصاف........
دل منو شکستی ......... حواست به دلهای شکسته و آرام دلها باشه،آقا کامی!!
ارسال شده توسط با معرفت | November 21, 2006 4:00 PM
ارسال شده در November 21, 2006 16:00
سلام.
دیگه دوستتون ندارم. گزارشهاتون همه تکراری. تازگیها خیلی هم مغرور شدین. مصاحبتون با همشهری جوان هم ما رو راضی نکرد. دیگه انرژیه داره ته میکشه؟ مگه نه آقای نویسنده و شاعر و خبرنگار و وبلاگ نویس از خودراضی؟؟!!!
ارسال شده توسط فاطمه | November 21, 2006 7:02 PM
ارسال شده در November 21, 2006 19:02
يه زماني به آدمهايي که تو وبلاگاشون يا کامنتاشون 1 و 2 و3 ... مي کردند مي گفتم منظم! ولي بعد ديدم خيلي هم درست نمي گم.بعدا تصميم گرفتن به اين آدمها بگم فايل بندي شده.طبقه دار.ولي بعد ديدم بهتره بازم صبر کنم!
الان بزرگ شدم و تصميم گرفتم سرعت نام گذاريمو کم کنم.بخاطر همين هنوزم چيزي نمي گم!
با قضيه ي صف نون و زولبيا موافقم.بد جور!
مموفق باشين.جناب آقاي خبرنگاري که آدم از ديدن گزارشاش لذت مي بره! و از شنيدن متنهايي که روي آنها مي خونه!
ارسال شده توسط maede | November 21, 2006 7:30 PM
ارسال شده در November 21, 2006 19:30
سلام ...
نیستییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟
ترکیدم اینقدر اومدم و به روز نبودی ...
هرچند می دونم خیلی سرت شلوغه مرد خبرنگار :)
مهرت پایدار
سارا
ارسال شده توسط سطرهای پنهانی | November 21, 2006 8:06 PM
ارسال شده در November 21, 2006 20:06
سلام استاد
امشب در 8:30 كمي غمگين بوديد چرا؟
پيروزباشيد
ارسال شده توسط نسيم | November 21, 2006 9:03 PM
ارسال شده در November 21, 2006 21:03
سلام استاد عزيز ميدونين چند مدت هست دنبال وبلاگتون ميگردم موفق باشين با همهمكاريم اما من شاگرد شما استاد يه سئوال دارم شما با عقيده و رابطه سياسي رفتين يا هميشه خبر هاتون بي طرف ميخونين
ارسال شده توسط سيد علي تراب | November 22, 2006 1:34 AM
ارسال شده در November 22, 2006 01:34
سلام
ظاهرا همه ما طرفدارها سر کار هستیم.
خداحافظ
ارسال شده توسط siavash | November 22, 2006 1:59 AM
ارسال شده در November 22, 2006 01:59
سلام
جوان پاک و مومن و متفکر
الان تو فضا سیر می کنی جو گیر شدی یا نه فکر نکنم تو خیلی یا ظرفیتی تر از این حرفایی مگه نه؟
جوان پاک و مومن و متفکر امروز اول آذره یه نگاهی به تاریخ نوشته قبلیت بکن فک کنم یه چیزایی ببینی در ضمن خوش بحالت 300تا شد فک کنم می خوای به 500 برسه بعد .اسم اینجا رو عوض کن بذار سایت هواداران من بعد تو هروقت دلت خواست یه سری بزن ما خودمون می گردونیم باور کن
فعلا تا بعد
ساقی
ارسال شده توسط ساقی | November 22, 2006 7:27 AM
ارسال شده در November 22, 2006 07:27
سلام،
یادم نمیاد اولین بار کی دیدمتون، ولی می دونم یه جوری خیلی راغب بودم گزارشاتون ببینم یه روز تو محل کارم به دوستم گفتم ببین من نمی دونم چرا از این گزارشگره اینقدر خوشم میاد یه جور حس آشنایی نسبت بهش دارم انگار سالهاست که می شناسمش. دوستم گفتم خوب بر این که خیلی شبیه تو یه نگاه به قیافه اش بنداز. بعدها که تو آینه نگاه کردم دیدم اره خیلی شباهت چهره هست. اما من به خاطر شباهت چهره حس آشنایی نسبت به شما نداشتم، به این خاطر برام جذاب بودید که در بیان وقایع یه جور ژست خاص به چهره و صداتون میدید مثل خودم یه جور بغض خاص یه جور غم خاکستری روی صورتتون میشینه هیچ وقت اعلام خبرتون درباره سقوط هواپیما c130، گزارشاتون از عراق، مصاحبه با رئیس جمهور و ...... امیدوارم همیشه صدای این ملت باشید امیدوارم این صدا را خفه نکنند امیدوارم آلوده حاشیه نشید هر چند که فکر شخصییتتون به این حرفا نیاد. در پناه خدا
ارسال شده توسط صدف | November 22, 2006 11:36 AM
ارسال شده در November 22, 2006 11:36
سلام،
یادم نیست اولین بار کی دیدمتون، ولی می دونم یه جوری خیلی راغب بودم گزارشاتون رو ببینم، یه روز تو محل کارم به دوستم گفتم :" ببین من نمی دونم چرا از این گزارشگره اینقدر خوشم میاد یه جور حس آشنایی نسبت بهش دارم انگار سالهاست که می شناسمش". دوستم گفتم :"خوب برا این که خیلی شبیه توهست، یه نگاه به قیافه اش بنداز"، بعدها که تو آینه نگاه کردم دیدم اره خیلی شباهت چهره هست. اما من به خاطر شباهت چهره حس آشنایی نسبت به شما نداشتم، به این خاطر برام جذاب بودید که در بیان وقایع یه جور ژست خاص به چهره و صداتون میدید، مثل خودم یه جور بغض خاص یه جور غم خاکستری روی صورتتون میشینه. هیچ وقت اعلام خبرتون رو درباره سقوط هواپیما c130، گزارشاتون از عراق، مصاحبه با رئیس جمهور و ...... فراموش نمی کنم. امیدوارم همیشه صدای این ملت باشید، امیدوارم این صدا را خفه نکنند امیدوارم اسیر حاشیه نشید، امیدوارم به حاشیه کشیده نشید. در پناه خدا
ارسال شده توسط صدف | November 22, 2006 11:42 AM
ارسال شده در November 22, 2006 11:42
سلام دوست عزیز!
از گزارشهاتان نهایت لذت را میبرم و برایتان آرزوی سلامتی دارم.
من شاعر هستم , شاعری کوچک
منتظرتان
موفق باشید.
ارسال شده توسط بشارتی | November 22, 2006 3:35 PM
ارسال شده در November 22, 2006 15:35
سلام .................................................می دونیداین نقطه چین هاچیه؟
ایناحرفای نگفته است به اندازهی 3سال که انشاا...اگروقت شدحتما میگم الان فقط میگم گزارش انشای سابق خیلی زیبا بود.
درپناه حق
*************
ارسال شده توسط مهدیا | November 22, 2006 4:20 PM
ارسال شده در November 22, 2006 16:20
خیلی خوشحالم که دارید اینجا مینویسید:) ای کاش یه گزارش هم راجع به وبلاگ و وبلاگ نویسها و این مسئله فیلترینگ توی 20:30 ÷خش کنید:)
ارسال شده توسط زهرا | November 22, 2006 5:47 PM
ارسال شده در November 22, 2006 17:47
جالب بود. اين وبلاگ را با صداي خودت خواندم. اولين بار بود يك وبلاگ را با صداي صاحبش مي خواندم!
ارسال شده توسط يه معلم | November 22, 2006 5:48 PM
ارسال شده در November 22, 2006 17:48
من که بلد نیستم از کلمات قلمبه سلمبه استفاده کنم ولی خبرهایی رو که شما می گید برام جالبترین خبره !
ارسال شده توسط mojgan | November 22, 2006 6:12 PM
ارسال شده در November 22, 2006 18:12
يه كاري كن ديگه ننويس.من كه قطع اميد كردم.............
ارسال شده توسط شهريار | November 22, 2006 6:37 PM
ارسال شده در November 22, 2006 18:37
السلام عليك.
خداحافظ.
.
.
.
.
.
خيلي تند آپ مي كني. خسته نشي يه وقت
ارسال شده توسط شادي | November 22, 2006 6:56 PM
ارسال شده در November 22, 2006 18:56
سلام آقای کامران نجف زاده
ارسال شده توسط سونیا | November 22, 2006 7:10 PM
ارسال شده در November 22, 2006 19:10
سلام ... اینکه نیستید رو به چی باید تعبیر کنیم؟...
ارسال شده توسط یکتا | November 22, 2006 11:25 PM
ارسال شده در November 22, 2006 23:25
سلام
اول ماه شد و باز هم ننوشتی .
امروز گزارش زنگ انشا را دیدم و دوباره غافلگیر شدم. رفتم به دنیای اولین انشا هایم که مادرم می نوشت یا چند سال بعد که یک انشای ننوشته را از روی دفتر سفید خواندم ومعلمم تحویلم گرفت.
ناقلا چند ساعت این دو تا کلاس را بهم ریختی تا گزارشت را بگیری؟
انصافا کار قشنگی بود ولی دلیل اهمیت عینک ها و کفش ها را هنوز نفهمیده ام .
موفق باشی جوان پاک و مومن و دلسوز و مبتکر .
ارسال شده توسط سهراب | November 23, 2006 12:22 AM
ارسال شده در November 23, 2006 00:22
سلام راستی شنیدم گابریل گارسیا مارکز داره میاد ایران سال دیگه .خوشبحالت شد مگه نه البته فک کنم گابریل بیشتر مشتاق باشه که تو رو ببینه
در ضمن گزارشای عراق دل مارو همچنان سوزاند ولی آدمو یاد یه روزایی مینداخت
گرارش مترو هم اولشو که تو بیست و سی دیده بودیم .
.
روزهایت همچنان پرتقالی باد
ساقی
ارسال شده توسط ساقی | November 23, 2006 7:30 AM
ارسال شده در November 23, 2006 07:30
سلام یه سلام آذری به این ماه که می رسم دلم بدجور میگیره درس ودانشگاه امتحان و... اما آذر سال گذشته آذر امسال و شاید سالهای دیگه غمناکتره مطمئنم منظورم رو فهمیدین سال گذشته اولین سال ورود من به دانشگاه بود خیلی ذوق میکردم دوست داشتم زودتر روز دانشجو بیاد از بس اسم دانش آموز بهمون داده بودن یه جورایی عقده ای شده بودیم اما ایکاش 15و16 آذر نمیومد ... این این مقدمات رو گفتم تا بگم من ساکن همون محلم همون محلی که وقتی شبکه خبر میخواست اون فاجعه رو بگه میگفت "توحید مهرآباد" محله ای که شاید همه اون رو به خاطره فرودگاه مهرآباد میشناسن و البته خیلی ها هم اصلا" ... من توی اون فاجعه مثل شما خیلی از دوستام رو از دست دادم دوستایی که با هم سر یه میزو نیمکت درس خوندیم با هم خندیدیم و حالا...
خیلی از اون ارتشی ها که تو اون فاجعه شهید شدند رو دیده بودم تا چهل روز نوشته های سیاه رو دیواره محلمون آتیش به دل همه میزد صدای لا اله الا الله همش تو گوشم بود همش فکر میکردم اگه بابام یه ربع فقط یه ربع دیر تر از اونجا راه میوفتاد من هم...آره برادر عزیز اگر داغ دل بود ما دیده ایم...اما کسی ندید
این حرفارو زدم که امسال یه باره دیگه بیاین محلهء ما اما اینبار بیاین وضع خانوادههای نظامی مایی که اون محله ها زندگی میکنیم مایی که وقتی از بالای سرمون هوابیما رد میشه باید اشهدمون رو بگیم مایی که وقتی صدام نامرداولین بمبارو فرستاد به سمت فرود گاه اولین شهدای جنگ رو دادیم منی که تو دوران بچگیم اولین کلمه که یاد گرفتم بمب بود و همیشه بابام رو در حال رفتن به ماموریت ومامانم رو همیشه گریون و دست به دعا میدیدم ... دوست دارم اگه دوست دارین گزارش تهیه کنید به ما بچه بایین شهری ها هم سر بزنید ... براتون دعا میکنم ...برام دعا کنید ...مهناز
ارسال شده توسط مهناز | November 23, 2006 10:16 AM
ارسال شده در November 23, 2006 10:16
هیچ وقت صداتو از اندازه ای که هستی بلند تر نکن
ارسال شده توسط پرواز | November 23, 2006 10:45 AM
ارسال شده در November 23, 2006 10:45
به خيل خواننده هات پيوستم. موفق باشي. تنبلي رو هم بگذار كنار.
ارسال شده توسط پديده | November 23, 2006 11:10 AM
ارسال شده در November 23, 2006 11:10
سلام. منم اومدم بنويسم با اين كه فكر نمي كنم برسيد326 كامنت رو بخونيد تا به نوشته ي من برسيد ولي من تمام اين نوشته ها و كامنت ها رو مي خونم . ديگه برام شده يه عادت .وبهتره اگه يه ذره زود تر آپ كنيد . يا لااقل يه ذره به حرف اين همه طرفدار بكنيد. اين همه آدم كه شما رو از ته دوست دارن. اگه راست مي گيد و براتون مهمه . چون واقعا همه دارن خسته مي شن
ارسال شده توسط ؟ | November 23, 2006 3:23 PM
ارسال شده در November 23, 2006 15:23
سلام
بالءخره یه روز پول کارتهای اینترنتی رو که خریدم ازتون می گیرم
از بس هی کارت خریدم تموم شد ولی شما ننوشتین
الان هم فکر کردم که نوشتین ولی مثه اینکه سرتون دیگه واقعا شلوغ شده
خوبه هزارتا بچه دورتون نریخته که نزارن شما بنویسین
منتظر گزارش جالب شما از دوستای شهیدتون هستم
راستی مثه اینکه سوغاتی رو هنوز کاملا پخش نکردین و برای خودتون کمی نگهداشتین.
اینم انتقاد ، از حالت جوّی اومدین بیرون
ارسال شده توسط فاطمه قهری | November 23, 2006 3:30 PM
ارسال شده در November 23, 2006 15:30
1-سلام
2-بیاین دیگه به وبلاگم
3-شایدم بابامون برامون می گفت و ما مینوشتیم
4-خداییش معلم ما که این جوری نبود هرچی موضوع انشای سخت بود میگفت که ما بنویسیم،فقط یه بار گفت"بهار را توصیف کنید"
5-خوش به حال اونایی که شما رفتین توی کلاسشون،چه حالی داده،حالا یه سوال؟/توی اون مدرسه بازار امضا گرفتن از شما پر رونق بود یا کساد؟/
6-کاشکی می اومدین ................هیچی / بای
ارسال شده توسط ناشناس | November 23, 2006 3:51 PM
ارسال شده در November 23, 2006 15:51
سلام آقای نجف زاده ازطرفدارای پر وپا قرص گزارشها واخبار شما هستم مدتی که توی عراق بودید خیلی نگران بودم خوشحالم به سلامتی برگشتید زیارت قبول انشاالله خدای بزرگ نگهدار شما ودعای امام حسین پشتیبانتون باشه مواظب خودتون باشید التماس دعا
ارسال شده توسط نانام | November 23, 2006 6:52 PM
ارسال شده در November 23, 2006 18:52
سلام
صبح شما بخیر احتمالا وقتی می خونی می شه شب شما بخیر در هرصورت...بخیر بینم تولد امام رضا می ری مشهد رفتی ما رم دعا کن یه خواهش کوچولو می دونی چیه یه کار بزرگ اون دستهای محترم را برسر این صفحه کلید نامرد بزن و یه کلمه بنویس بینم اصلا تو نجف زاده اصلی یا ما سر کاریم
برادر روزهایت همچنان پرتقالی و نارنگی و یه جعبه میوه پائیزی و یه جعبه مدادرنگی و... باد
ارسال شده توسط ناشناس | November 24, 2006 7:24 AM
ارسال شده در November 24, 2006 07:24
سلام. از دوستانی که تقاضای به روز شدن وبلاگ را دارن خواهش میکنم تا اطلاع ثانوی همچین خواهشی ننمایند! زیرا همین که نظرات ما مُهر تایید میخوره کافیه ... شما کاری نکنید که همین مهر تایید هم نباشه!
آخه نوشتن یا ننوشتن چه فرقی داره ... همه ی نوشته ها کوتاهه ... فکرشو کنین که الان یه ماه از آخرین مطلب میگذره و من باهاتون شرط میبندم که اگه ایشون مطلبی بنویسند بیشتر از ده خط نمینویسن!
****************************************
میگم چطوره ایشون که چیزی نمینویسن خودمون موضوع بدیم و با همدیگه بحث کنیم! D: حداقل اینجوری کارت های اینترنتمون حیف و میل نمیشه!
****************************************
آقای نجف زاده با این که خیلی باذوق هستید در انتخاب قالب وبتون خیلی بی ذوق هستین! حداقل یه طراحی مدل نجف زاده ای داشته باشین! آدم که اومد تو وبتون کَفِش ببره!
***************************************
وای این گزارشت در مورده مترو خیلی با نمک بود! نخ سوزن(!) اون قسمت که گفتید چرا میله ها رو نگه میدارن در حالی که مترو تکون خاصی نمیخوره!!!
***************************************
راستی شما هم میاین مازندران وقتی آقای احمدی نژاد اومد؟
***************************************
میان گریه میخندم چون شمع اندر این مجلس / زبان آتشینم هست ولیکن در نمیگیرد! ( امیدوارم مفهوم بیت رو فهمیده باشین)
***************************************
و در آخر اینکه:
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس / توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند؟!
.
.
.
خدانگهدار
ارسال شده توسط فاطمه | November 24, 2006 2:21 PM
ارسال شده در November 24, 2006 14:21
سلام. وبلاگ خوبي دست و پا كرديد! جالب بود و قابل استفاده. اگر به ما هم رسيد يه سر بزنيد...
ارسال شده توسط صدرا | November 24, 2006 7:02 PM
ارسال شده در November 24, 2006 19:02
آقاي نجف زاده ي خلاق! اين تنها تصور من درباره شماست!
اين كه مي خواهيد با ديگران فرق كنيد و گوش به حرف دلتان مي دهيد!!
از كارهاي خوب بايد تعريف كرد!
من بعد از 1سال وبلاگ نويسي فهميده ام كه آدمي كه بخواهد وبلاگ بنويسد مي نويسد به شلوغي سر و نداشتن وقت اصلا ربطي ندارد!
حالا شما هم اگه نمي تونيد بنويسيد ننويسيد!همان خبرنگاري خيلي خوب است!
ارسال شده توسط sanaa | November 24, 2006 8:40 PM
ارسال شده در November 24, 2006 20:40
سلام خسته نباشید
صاحبتون با همشهری جوان خیلی خیلی...توپ بود.خواهشا باز هم از این کارا بکنید.
ارسال شده توسط چه فرقی میکنه! | November 24, 2006 9:01 PM
ارسال شده در November 24, 2006 21:01
بازم سلام ولی کو جواب؟!!!!!!!!!!!
وقتی کامنتها رو می خونم ومی فهمم که خیلی از گزارشاتونو ندیدم خیلی خیلی ............حرص میخورم......خواهشا یه کاری بکنید........چه طوری می شه گزارشاتونو از صدا سیما گرفت؟؟؟؟؟؟لطفا یه راه حلی بدید یا اصلا خودتون این کارو بکنید و اونا رو بذارید تو سایت!...........چه در خواست بیجایی!!!شما که واسه چند جمله 2ماه منتظرمون می ذارید,این کار حداقل2سالی باید طول بکشه.......حالا اگه 2سال دیگه هم بشه بازم خوبه!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط چه فرقی میکنه! | November 24, 2006 10:44 PM
ارسال شده در November 24, 2006 22:44
یا صاحب الزمان
یک جمعه دیگر هم غروب شد و نیامدی.
چشم اشک الود بچه های عراق و فلسطین ...
یک هفته دیگر به راه ماند و نیامدی.
اما.....
(( پنجره را به پهنای جهان می گشایم
جاده تهی است، درخت گرانبار شب است.
ساقه نمی لرزد ،آب از رفتن خسته است، تو نیستی نوسان نیست.
تو نیستی وتپیدن گردابی است
تو نیستی وغریو رودها گویا نیست ودره ها ناخواناست......
می آیی.....شب از چهره ها بر می خیزد ...راز از هستی می پرد .))
سهراب سپهری
ارسال شده توسط سهراب | November 24, 2006 11:15 PM
ارسال شده در November 24, 2006 23:15
سلاااااااام.
براي بار هزارمه كه دارم سلام مي كنم و هيچكي جوابم نمي ده ......اون وقت مي گيد چرا جوون ها فلان وفلان......
خيليييييييييييييييييييي با حاليد مستر نجف زاده.
ارسال شده توسط تبسم | November 24, 2006 11:38 PM
ارسال شده در November 24, 2006 23:38
سلام
كلي براتون پيغام گذاشته بودم ولي انگار هيچ كدوم نرسيده...حال گيري.
خلاصشون اين بود:
1)چرا تو سفر رهبر تا سمنان آمديدودامغان نيامديد واقعا كه ....
2)منو بگو تا حالا فكر مي كردم من فقط طرفدار سر سخت شما هستم اوووووووووووووه حالا اينجا چه خبره!!!!!!
3)ديگه اينكه كلي سلام كردم ولي بيجواب بود. قرار بود برم معتاد شم ..كمبود محبت واين چيزا.
4)آخراينكه خيليييييييييييييييييييييييييي...همه چي تموميد.
راستي التماس دعا
ارسال شده توسط تبسم | November 24, 2006 11:54 PM
ارسال شده در November 24, 2006 23:54
سلام اي خبرنگار آرزوها. كار سختي است كه آدم خبرنگار آرزوهاي مردم باشه . براي اينكه اگه برآورده بشن...ازت بيشتر مي خوان و اگه برآورده نشن. ازت دلخور مي شن ............
ارسال شده توسط ناشناس | November 25, 2006 12:10 AM
ارسال شده در November 25, 2006 00:10
سلام داداش
فقط یازده روز تا اون سالگرد اون حادثه کذایی مونده
اما تو این یک سال بعد یکی دو ماه همه خانواده اونا رو فراموش کردن گویا امسالن همینجوریه شاید یکی دو روز بیان و حرف بزنن اما بعد غم وغصه و ... می مونه واسه خونواده هاشون
یادشون بخیر
ارسال شده توسط ساقی | November 25, 2006 7:35 AM
ارسال شده در November 25, 2006 07:35
به نام خدا
سلام جناب نجف زاده
خبرنگاري كه حسابي با لحن هيجان انگيزش تو 20/30 حال مي كنم (مي كنيم)
حدس مي زدو دست به قلم باشين ولي خوب
راستش ›دم كلي شاژمي شه وقتي كسي مردم رو مردم رو مردم رو درك مي كنه
چيزي كه ديگه كمتر خريدار داره
چرا نمي دونم
شايد هم به خاطر ادعاهامونه
آخه ما...
داستانتون رو هر گز فراموش نمي كنم(سنگ قبر)
در ضمن شما رو به لينك هام اضافه كردم www.eskimoo.blogfa.com
ارسال شده توسط اسكيمو | November 25, 2006 10:01 AM
ارسال شده در November 25, 2006 10:01
سلام خسته نباشی برادر.... از جابه جا نوشتن اسمای ما رو کامنتا معلومه شبا اونم یه چشمی تو رختخواب وقتی همه برقا خاموشه کامنتارو چک میکنی یه کم دقت ...برادر ...اسم منو رو کامنت بعدی زدی مال ساقی رو زدی رو مهناز ... براتون دعا میکنم ...جدی میگم...برام دعا کنید (اینم جدی گفتم )...مهناز
ارسال شده توسط مهناز | November 25, 2006 1:31 PM
ارسال شده در November 25, 2006 13:31
بسم الله الر حمن الرحیم.
السلام علیک یا اباالصالح المهدی ادرکنی.
با عرض سلام خدمت جناب آقای کامران نجف زاده خبرنگار محبوب صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران.
خسته نباشید.
اینجانب بهروز جعفری از بینندگان همیشگی اخبار 20:30 از شما تشکر می کنم که خبرهای جذابی را بینندگان محترم تعریف می کنید.
آرزوی موفقیت و سلامتی شما را از خداوند متعال خواستارم.
پیروز و سربلند باشید.
4/9/1385.
خدانگهدار.
و من الله توفیق.
ارسال شده توسط بهروز جعفری | November 25, 2006 4:14 PM
ارسال شده در November 25, 2006 16:14
عدم مدیریت در دانشکده ی مدیریت دانشگاه علامه طباطباییبه بهایجان یکی از دانشجویان تمام شد
کاش کمی دغدغه های دانشجویان رو جدی می گرفتند
ارسال شده توسط بهاره | November 25, 2006 8:51 PM
ارسال شده در November 25, 2006 20:51
نجف زاده؟!
که اینطور!
ارسال شده توسط نیروانا | November 25, 2006 9:16 PM
ارسال شده در November 25, 2006 21:16
آقاي نجف زاده سلام : نميدانم چطور شروع كنم. سال هاست كه مي شناسمت خدا ميدا ند تا به حال چقدر وچند ساعت براي ديدنت پاي تلوزيون ميخ كوب نشدم. چه شبها كه در خواب به شهرمان آمدي واز من مصاحبه نكردي. مجلاتي كه با تو مصاحبه كردند را خريده ام و آرشيو كرده ام. تمام سايت ها را سرك كشيدم تا بلكه اثري از تو بيابم حالا بعد از سالها تو را پيدا كردم. دوستار تمام سوژههايت تمام كلمات شيرينت
ارسال شده توسط بهار | November 25, 2006 9:26 PM
ارسال شده در November 25, 2006 21:26
تلویزیونهای دیجیتال علاوه بر تفاوت اصولی فناوری با سیستم تلویزیونهای کنونی ، امکانات بی نظیری از جمله امکان دریافت دیتا در کنار تصاویر تلویزیونی ، پهنای باند بیشتر در مقایسه با تلویزیونهای قدیمی (دریافت پنج برنامه همزمان در یک کانال !) و از همه مهم تر «ایجاد خط برگشت از سوی مخاطب» را دارا هستند .
نکته کلیدی در این نسل از تلویزیونها این است که شما دیگر از شر آنتهای هوایی خلاص خواهید شد ... (وبلاگ عصر رسانه به روز شد)
ارسال شده توسط عصر رسانه | November 26, 2006 8:42 AM
ارسال شده در November 26, 2006 08:42
به نام خدا
سلام
موضوعی پیش اومده و چون به کسی غیر از تو دسترسی نداشتم می نویسم:
از وزیر ارشاد(اسلامی!!!!!!!!!!!) بپرس از وضع آگهی های تبلیغاتی مجلات و هفته نامه ها و .... خبر داره یا نه؟؟؟؟؟؟ من که یک خانم هستم از دیدن و خواندن چنین آگهی هایی شرم می کنم، بقیه رو نمی دونم.........
برام جای سواله که چه جوری صاحب امتیاز ها و مدیر مسئول ها(که بعضا مورد وثوق و مذهبی معرفی شده اند) حاضرند به خاطر پول چنین تبلیغاتی چاپ کنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا شرم آور است که حجب و حیا توسط کسانی که ادعای کار فرهنگی دارند ، از بین رفته................
واقعا نمی دونم چه جوری می خوان جواب هزینه هایی رو که صرف کارهای غیر اسلامی و ضد فرهنگی کردند، بدهند!!!!!!!!!!!!!!
ای مرد خبرنگار این مسئولیت توست و تا دستت می رسد کاری بکن ، پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار!
ارسال شده توسط بنده خدا | November 26, 2006 9:54 AM
ارسال شده در November 26, 2006 09:54
همه دل خورند که چرا چیزی نمی نویسی
اما
اما من همیشه عاشق آدم هایی هستم که سکوت میکنند
وقتی حرفی برای گفتن ندارند
اصلا مگر نه آن که سکوت پر از حرف است؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط یکی مثل همه | November 26, 2006 10:08 AM
ارسال شده در November 26, 2006 10:08
سلام امروز تقدیم به شما ...اگه تا چند وقت قبل از شما وگزارشاتون جلوی هم دانشگاهی های بی ذوق وبی احساسم دفاع میکردم حالا که کامنتامو میخونی وتو سایتت میذاری تا منم جزء خاطراتت بشم دیگه حتی اجازه نمی دم اسمتو رو زبونشون بیارن به دوستان هم که هی نق میزنن چرا نمی نویسی هم بگم یه کاری نکنن که همین چک کردن کامنتا و گذاشتنشون تو سایت رو هم از دست بدن ...منتظر گزاشای زیباتر از شما هستیم خانوادگی دوستتون داریم ؟من و بابام....براتون دعا میکنم... تو رو خدا برام دعا کنید ...فردا امتحان ریاضی دارم...
ارسال شده توسط مهناز | November 26, 2006 10:21 AM
ارسال شده در November 26, 2006 10:21
الهی درد وبلات بخور تو سر این مهندس اتاق بغلی من !! که اینقدر خوب گزارش تهیه می کنید....صورتک نیش باز.....
ارسال شده توسط mojgan | November 26, 2006 10:55 AM
ارسال شده در November 26, 2006 10:55
سلام..
خسته نباشید.
سرعت سیر نزولی نظرات از سرعت نور هم یه چیزی اون ور تره!
ما که بخیل نیستیم.بیش از پیش ،بیش باد!
منتظر یادداشت بعدیتون هستم.
منم تقریبا به روزم.
خوشحال میشم یه گوشه چشمی...
شاد باشید و بی غم.
یا علی.
ارسال شده توسط نگين | November 26, 2006 11:08 AM
ارسال شده در November 26, 2006 11:08
خوشبحالتون که اینقدر موفق اید. همون بهتر که من دور خبرنگاری رو خط کشیدم وگرنه ب جود شما ....خب همون یه ذره ابروم هم می رفت ...امیدوارم که موفق باشید وایام به کامتون ....سعی کنید بیشتر هم خبر بگید....صورتک نیش باز.....یک کمی هم از اون شکلک ها اینجا بذارید که بدون اونا امورات کامنت گزاری من نمی گذره !
ارسال شده توسط mojgan | November 26, 2006 1:09 PM
ارسال شده در November 26, 2006 13:09
ببينم نكنه مردي و ما خبر نداريم؟؟؟؟.....
ولي روحت بامعرفت تر از خودته.هر وقتي مياد و اخبار ميگه...
ارسال شده توسط شهريار | November 26, 2006 4:09 PM
ارسال شده در November 26, 2006 16:09
سلام آقا کامران. این گزارشگرای دیگه خودشونو دارن میکشن مثل شما گزارش بدن و از شما تقلید میکنن
ارسال شده توسط سونیا | November 26, 2006 10:49 PM
ارسال شده در November 26, 2006 22:49
سلام...راستش دیگه تعجب نمی کنیم که بگن فلانی وبلاگ نویس شده حتی جالب هم نیس!...ولی خوب...خوبه :دی ...می گم برو با ممدعلی قیومی خبرنگار شبکه ی خبر (از بیروت!!! ) مصاحبه کن...تا بگه چرا اینقدر نحوه ی اصلاع رسانی جنگ لبنان افتضاح بود...یا حق...
ارسال شده توسط papati | November 26, 2006 11:12 PM
ارسال شده در November 26, 2006 23:12
salam
lotfan ba ghadamhaye hamishe garmetan be in taze kar omide edame dahid
www.barooooni.blogfa.com
ارسال شده توسط hoda metanat | November 26, 2006 11:30 PM
ارسال شده در November 26, 2006 23:30
من به این باور رسیدم که اگه شما یه گزارش از تام و جری هم تهیه کنید و در اون از ظلمهای وارد شده به تام انتقاد کنید همه مردم احساس همدردی میکنن و به حالش تاسف می خورن!
موفق باشید.ما منتظر گزارش امشبتون در 20:30هستیم!
ارسال شده توسط بنده زاده | November 27, 2006 2:05 AM
ارسال شده در November 27, 2006 02:05
سلام
اون که غم بغضمو دید
اون که به دادم نرسید
رفتو تو خواب قصخ مرد
حرمت فریادمو برد
درگذشت بابک بیات ستاره آسمان موسیقی ایرانو تسلیت می گم
با لاخرهبه آرزوش رسیدو رفت پیش بچه اش
امون از دست این آذر ماه
تموم شد ترانه چشات غرق خوابه
سوال من از تو هنوز بی جوابه
خداحاظ بابک بیات عزیز
ارسال شده توسط ساقی | November 27, 2006 6:25 AM
ارسال شده در November 27, 2006 06:25
مرد خبر نگار سلام
حرفهایت نوشته هایت عجیب مثل نوشته های
امیر خانی است ومصطفی مستور
.......
سبز باشی
مثل حرف هایت
ارسال شده توسط ...... | November 27, 2006 10:53 AM
ارسال شده در November 27, 2006 10:53
سلام
اولين باريه كه يادداشتهاتون رو ميبينم
خيلي خوشم اومد جالب بود
سه تا حرف دارم باهاتون يكي مجازي دو تا واقعي
حرف مجازي : زود به زود مطلب بنويسين
حرفهاي واقعي :
1. مواظب باشين تكراري نشين
2. حواستون به خودتون باشه يه نيگا به دور و برتون بكنيد . طرفداراتون زياد شده ، رفتيد زير ذره بين....
اين دغل دوستان را كه مي بيني.....
مواظب باشين كه ......
--------------------------------------------------------------------------------------
ببخشيد
اينا فقط يه پيشنهادن
منتظر آپ بعديتون هستم
ارسال شده توسط sadan | November 27, 2006 11:02 AM
ارسال شده در November 27, 2006 11:02
سلام.
امير هستم.
یه مدت کامران نجف زاده برام کاراش جالب بود چون بی پروا توی گزارش های 20:30 به همه می زد و از هیچ کی عبایی نداشت. حالا چی شده که همین آقا کامران ما مدتی که اون کامران نجف زاده نیست.
نوشتنت هم عین گزارشت قشنگه. تو خودت آخر سوژه هستی. از بس این ور اون ور میری و خبر داری که دیگه نیازی به سوژه دادن ما نداری، ولی سعی کن حرف مردم رو بزنی. مردم خیلی خوبن.
ارسال شده توسط س.امير | November 27, 2006 1:37 PM
ارسال شده در November 27, 2006 13:37
سلام...میدونم خسته هستی...اما الهی دل شکسته نباشی... امروزاز همون صبح که برا نمازصبح هل هلکی بیدار شدم ونمازمو چشم بسته خوندم یه جوری بودم ...بعد که فهمیدم امتحانم سه شنبه هست حسابی قاتی کردم من گیج فکر میکردم امروز امتحان دارم مثل چی داشتم درس میخوندم یهو دلم یه جوری شد رفتم جلو بنجره هوا خاکستری بود ته دلم گفتم خدایا بخیرش کن ....الان که دارم اینا رو مینویسم اشک امونم رو بریده ...دیگه حسش نبود درس بخونم ...تا اینکه خبر دادن دوباره یه هوابیما افتاده ...وضعیت قرمز.... همه میدویدن ....خدایا ...اینجا شده باتوق جناب عزراییل!...اونم شده بچه محل ما... هنوز سالگرد اون یکی رو نگرفته نوبت رسید به اینا... شاید بگی حرفام تکراریه... اما خواستم باهات درد دل کنم ... می خواستم با تو که فکر میکنم ...هیچی ولش کن ... دیشب سر سجاده خیلی دعات کردم....برام دعا کن.... خواهر کوچولوت...مهناز
ارسال شده توسط مهناز | November 27, 2006 3:10 PM
ارسال شده در November 27, 2006 15:10
موفق باشید جناب نجف زاده.
---------
http://www.parsiforums.com
ارسال شده توسط StarSoheil | November 27, 2006 4:18 PM
ارسال شده در November 27, 2006 16:18
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به کامران نجف زاده عزیز!
آقا با کارهای شما توی تلوزیون حال می کنیم ...
امروز که دوباره یه هواپیما سقوط کرد، به یاد دوستان خبرنگار شما افتادم، بالخصوص مرحوم علیرضا افشار(خبرنگار شبکه خبر) ... همیشه پیروز باشید ...
یاعلی
ارسال شده توسط فرمانده پسندیده | November 27, 2006 8:24 PM
ارسال شده در November 27, 2006 20:24
سلام. همین الآن مصاحبه شما رو تو اخبار ساعت 22 شبکه سه دارم میبینم، در مورد وبلاگتون ازتون پرسیدن، آنلاین بودم گفتم سر بزنم ببینم چی به چیه! سرچ کردم پیدا کردم و خوندمش! همین!
ارسال شده توسط رضا | November 27, 2006 10:17 PM
ارسال شده در November 27, 2006 22:17
وای آقای نجف زاده تموم این ننوشتناتون رو به این حضورتون در اخبار و گفتگوی گرمتون بخشیدم.
همون موقع از حرم اومدیم و سریع اومدم و تلویزیون رو روشن کردم و دیدم اخبار خارجی تمام شد .
وقتی داشت تصاویر شما رو نشون می داد خیلی ترسیدم،گفتم یعنی چی شده؟
ولی بازم ممنون .
راستی کاشکی یه توصیه میکردید ،شما خوشتون نمی یاد ماکه دوست داریم بشنویم توصیه های شما رو.
خیلی زرنگین می خواستین سوالها رو بهتون بدن.
ممنون....................راستی این بار خودتون خبر ساز شدید برای بقیه ی خبرنگارا.
در پناه ایزد منان شاد باشید و سلامت
یه چیز دیگه:دیگه تند رانندگی نکنین ، حالا ما هیچی ، خانومتون چه دلی دارن که باید زجر بکشن،ببخشید توصیه شد(خوشتون نمی اومد از توصیه دیگه)
بای
ارسال شده توسط فاطمه قهری | November 27, 2006 10:56 PM
ارسال شده در November 27, 2006 22:56
این بار من و خواهرم
خیلی تووووووووووووووووووووووووووووپ بود
ممنون
بازم از این کارا بکنید
ارسال شده توسط فاطمه و زینب قهری | November 27, 2006 10:57 PM
ارسال شده در November 27, 2006 22:57
سالها گذشت ........
بابا این چه وضعشه؟!
ارسال شده توسط آرمینه | November 27, 2006 11:01 PM
ارسال شده در November 27, 2006 23:01
هر چه آرزوست به باد فنا سپرده شده و چه غرورها جاری در اعماق نگاه ها!
از خودم بدم می آید! دیگر دوست ندارم خودم را در آینه نظاره گر باشم...در آینه نگاهت راستی من چگونه ام؟
حتی تصور اینکه مرا چه اندازه بد خواهی دید برایم سخت است...
کاش می شد همه چیز برگرده به قدیما ! لا اقل باسه 1 روز...تا من به تو ثابت می کردم که چقدر...
ای کاش بعضی چیزا شروع نمیشد! یا لا اقل اون چیزا نمیشدند یه پوینتر معلق(اشاره گری که به هیچ جا اشاره نمی کند)
ای کاش معادله زندگیمون همگن بود! ای کاش هیچ عنصری نمی تونست زندگیمونو تغییرپذیر با زمان کنه!
لعنت به تغییر!حالم از تغییر به هم می خوره!
ای کاش میتونسم تو این اراجیفی که می بافم یه 4 تا لغت ادبی قشنگ بذارم!
چرا همیشه نوشتن مرا آرام میکند و نگاه تو مرا نا آرام می سازد؟
خسته شدم از بس الکی خندیدم و همه فکر کردن که چه دختر شادیم
ارسال شده توسط mona jalal | November 27, 2006 11:02 PM
ارسال شده در November 27, 2006 23:02
aghaye najaf zade sedaye shoma be hamrahe matnatoon va tarze negahetoon adamo morta'esh misaze!
emrooz goftegootoono ba aghaye nobave didam! kheili lezaat bordam!
ارسال شده توسط mona jalal | November 27, 2006 11:04 PM
ارسال شده در November 27, 2006 23:04
سلام استاد نجف زاده
خوشحالم كه براي شما كامنت مي زارم
اگه اجازه بدين من به شما لقب سلطان خبر ايران رو دادم
چون خيلي دوستون دارم و براتون خيلي احترام قائل هستم
خيلي آقايي
ارسال شده توسط علي حيدري | November 27, 2006 11:43 PM
ارسال شده در November 27, 2006 23:43
به نام خدا...سلام آقای نجف زاده...این بار که آمدم اینجا و کامنت میذارم دلم می خواهد براتون آشنا باشم...چون می خواهم با آن کامران نجف زاده ای صحبت کنم که بعد از حادثه سقوط سی 130 آن طور غمگین بود و...من هم یکی از آن هایی هستم که بعد از حادثه سقوط فالکن،احساس کرد بهترین کسش را از دست داده...که البته این فقط یک احساس نبود...واقعیتی بود که هنوز هم دنبال غلط تعبیر شدنش هستم...و امروز که خبر سقوط هواپیمای بعدی را شنیدم فقط دلم می خواست فریاد بزنم که این داستان آخرش کجااست؟؟...دلم می خواهد بدانم تا کی باید همین طور حوادث این چنینی(مطمئنیم اینها حادثه اند؟؟؟!!!!)اتفاق بیفتند و فقط به یک تسلیت و تاسف جمعی ختم بشن؟؟...چه کسی جواب گوی از دست رفتن این همه جانهای انسان هااست؟؟...کاش مسئولین فراموش نمی کردند که فردا باید در پیشگاه حق جواب گوی وظایف نکرده شان باشند...کاش یک کدام حداقل به این سوال جواب می دادند که گناه این ملت مظلوم چیست که این قدر باید بلاکش باشد...؟؟؟،ظاهرا تنها چیزی که در این میان ارزش ندارد جان انسان هااست................آقای نجف زاده...تو را خدا یک بار دیگه از مسئولین بپرسین که چند تا دیگه از این هواپیماها باید بیفتند تا ناوگان هوایی کشور امن گردد؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!...خواهش می کنم سکوت نکنید...ممنون...
ارسال شده توسط فاطمه | November 28, 2006 12:15 AM
ارسال شده در November 28, 2006 00:15
سلام ...! دلم بد جوري واست تنگ شده ...! نمي دونم کجا پيدات کنم . کجا دنبالت بگردم . منو عاشق خودت کردي و رفتي ...؟؟ مي دونم که خيلي از آدماي بهتر از من تو رو دوست دارن ...! ولي منم خيلي دوستت دارم ...! من که از ديدنت محرومم ...! ولي با اين حال يه لحظه هم از فکرم بيرون نميري . مي خوام نشون بدم که منم مي تونم خوب باشم
ارسال شده توسط ناشناس | November 28, 2006 12:21 AM
ارسال شده در November 28, 2006 00:21
خسته نباشی مرد خبرنگار
امشب توی شبکه سه بودی !
ارسال شده توسط نیلوفر ایرانی | November 28, 2006 12:21 AM
ارسال شده در November 28, 2006 00:21
سالگرد اون حادثه کذایی 3 روز دیگه است.توی این مدت احتمالا اتفاقات زیادی برای خانواده هاشون افتاده...از عادت کردن به نبودنشون تا به دنیا اومدن بچه هاشون که هیچ وقت پدرشونو ندیدن.اگه یه گزارش قشنگ از این موضوع تهیه کنی خیلی خوب میشه...
ارسال شده توسط زهرا | November 28, 2006 12:47 AM
ارسال شده در November 28, 2006 00:47
نوشته اي نبود كه بشه برايش نظر گذاشت يه جورايي خبري بود
اما براي من كه اولين بار بود به اين جا مي آمدم زيبا بود
من ميدانم كه اين به اصطلاح نظر از راهي دور به نا كجا آباد مي آيد
اما جست جو هايت را واقعا تشويق مي كند
به اين فكر كردين ميتونين با يه coment چه مقدار هيجاني رو به اين همه وب لاگ نويس ايراني منتقل كنين ؟
اما خوب هيجان براي ما ضرر داره
سپاس گزارم!
ارسال شده توسط شيرين | November 28, 2006 1:05 AM
ارسال شده در November 28, 2006 01:05
ما متولدین نیمه دوم 1366 به نا حق مجبور به رفتن به خدمت سربازی شده ایم این در حالی است که نیمه اولهای 67 که با ما درس خوانده اند می توانند یکبار دیگر در کنکور شرکت کنند وما دیگر نمیتوانیم ودر حق ما دارد بی عدالتی می شود از شما می خواهیم که این موضوع را جدی پیگیری کنید ونگذارید حق ما ضایع شود .حتی خود سردار کارگر هم به این بی عدالتی اعتراف کرده (پیک سنجش23.8.85)ولی هیچ کاری نمیکند
ارسال شده توسط جانان ایران زمین | November 28, 2006 1:13 AM
ارسال شده در November 28, 2006 01:13
سلام
وقتی دیدم 351 نفر واست ................
با خودم گفتم : دیونه تو رو چه به نظر دادن تو سایت این مرد
ولی بعد که با خودم فکر کردم دیدم یه چیزهایی هست که باید بگم
که اگر نگم ......
حالا میخوام بگم
تو یه خبر نگاره مردمی هستی...کسی هستی که مردم رو دردهاشون رو خلاصه غم هاشون رو خوب میشناسی
تا حالا شده به بچه های واکسی....به دختر کوچلوهای فال فروشه تو خیابون....
یا حتی به معتاد های پشته چراغ قرمز فکر کنی و ازشون گزارش تهیه کنی؟
شده از فساد های مالیه اقایون که فقط خودا میدونه رقمهای نجومیه .......
شده از خودت بپرسی چرا من دارم ولی اون دختره فال فروش که اگر دستش رو نگیریم فردا از زوره فشار های زندگی میشه خود فروش نداره؟
گفتی بهت موضوع بدیم
موضوع زیاده ......
برو تو بیمارستانها .....
برو تو دانشگاه ها......
برو تو زندانها............
و....
چیزی که تو این مملکت زیاده چرا هست و بازم چرا...
چرا از هواپیمای c130
دیگه چیزی نمیگن؟
عزیزه خبرنگار تو رو خدا از رویه نوشته خبر نخوانید.....بابا قلم با دست من و تو و ........ مینویسه...
از کجا معلوم که نویسنده ی خبر دوتا خیابونه این شهره بی درو پیکر رو
بیشتر دیده باشه؟
خبر رو بیا بینه ادمهای این شهر تهیه کن
شجاعت داشتن و حقیقت رو گفتن..سخته ....و متاسفانه خطر ناک ولی باید گفت
باید گفت : که بابا یه فکری بکنید؟
سن اعتیاد داره تک رقمی میشه.... سن فحشا داره کودکانه خردسال رو هم تحت الشعاع قرار میده
اره عزیز کمک کن تا دیگه هیچ خبرنگاری خبر ها رو از روی نوشته های یکی دیگه نخونه
خلاصه کنم سعی کن گزارشات از مردم باشه ...از درده دلشون....از سختی هاشون....
با اینکه میدونم نمی خونی ولی .........
یا حق
ارسال شده توسط ehsan | November 28, 2006 1:26 AM
ارسال شده در November 28, 2006 01:26
سلام .. سبز باشی و پر از زندگی ........
ارسال شده توسط فرنوش | November 28, 2006 1:44 AM
ارسال شده در November 28, 2006 01:44
سلام آقای نجف زاده .من امشب اخبار شبکه 3 رو دیدم که توی اون شما چهره هفته شده بودید.اونجا بود که فهمیدم بلاگ دارید و الان هم راحت پیداتون کردم.
1.تو رو خدا اینقدر به موضوع های عام پسند نپردازید. مگه غیر از اینکه شما خبر نگار خاصی هستید.
2.امیدوارم از حال و هوای بچه های دانشگاه پیام نور و بدبختیهاشون مخصوصا رشته های جدیدی که اضافه کردن (علوم پایه و مهندسیها )گزارشی تهیه بکنید.
با آرزویی خاص برای شما
ارسال شده توسط محسن | November 28, 2006 2:09 AM
ارسال شده در November 28, 2006 02:09
salam bekahatere tamame gozareshhaye nabetoon mamnoon be khoonevadeh salam beresoonid movafagh bashid khodahafez
ارسال شده توسط gole yas | November 28, 2006 2:17 AM
ارسال شده در November 28, 2006 02:17
سلام کامران جان :
من نگار هستم و 19 سالمه . گزارشاتت عالیه . امشب دیدمت که خودت سوژه بودی . همیشه آخر گزارشات تبسم کن . چون یک بارهمین لبخندت باعث شد من برای چند لحظه هم که شده بزرگترین غم زندگیمو فراموش کنم و منم لبخند بزنم . میخوام از کسی گزارش تهیه کنی که تا حالا هیچکسی باهاش مصاحبه نکرده . کسی که همیشه با تو بوده و اون بوده که تورو به اینجا رسونده . کامران برو از خدا گزارش تهیه کن نه از مخلاقای خدا نه از دست ساخته های اون . از خودش . برو با اون مصاحبه کن با خود اون ... با خدا .... میتونی مصاحبه کنی ؟
برو به امید خدا .
ارسال شده توسط نگار | November 28, 2006 2:36 AM
ارسال شده در November 28, 2006 02:36
emshab oomadeboodid akhbare shabangahi
taze fahmidam weblog darid baraye hamin emshab oomadam search kardam va belakhare peydatoon kardam
oonghadar sooje dashtam ke mikhastam zang bezanam begam vali alan hich koodoom yadam nist kholase inke khallaghiatetoon too kar be maham enerji mide ham baese eftekhare mast ke shoma ro darim
ارسال شده توسط gole yas | November 28, 2006 2:37 AM
ارسال شده در November 28, 2006 02:37
سلام داداشي جون
.دلم واست يك عالمه شده.داداشي جون دستت درد نكنه با اين گزارش هاي توپت.مثل توپ گزارشات صدا ميده.خلاصه دست داداشي خوبم درد نكنه.
داداشي يك زنبور سراغ يك گل خوش بو رو از من گرفت ولي من نگفتم كه شما كجايي.
داداشي خيلي دوست دارم.
ارسال شده توسط نازنين | November 28, 2006 2:54 AM
ارسال شده در November 28, 2006 02:54
سلام
به به چهره هفته برادر چقدر عوض شدی مواظب باش .... فک می کنی ده سال دیگه چه شکلی بشی برف خواهد بارید ؟ .....پخته تر شدی خوش به حالت اما مراقب باش نسوزی
رمان نویس ده سال دیگه می شی چهره ماندگار ها.... بابا چقد جدی می شه می ری تلویزیون کاش این مصاحبه ها یا گزارشا رو می ذاشتی رو وبلاگت چی می شد ای خدا ....
راستی لعنت به آذر ماه اصلانمی دونم چی می خوام برات بنویسم
همه اینجا بهت سلام می رسونم با رئیس جمهور بیا اینجا هوای دلهره آور آذر ماه زیباست فقط با هواپیما نیا
یه پیشنهاد از طرف راهنمایی رانندگی
Reduce speed
مصاحبه با نوباوه رو کامل ندیدم ولی مث همیشه زیبا بود
راس میگی ما زیاد پر توقعیم تو واقعاً سرت شلوغه همین که همه کامنتا رو می خونی یه دنیا ارزش داره
.
.
و دیگر اینکه عاقبت بخیر بشی
ارسال شده توسط ساقی | November 28, 2006 7:27 AM
ارسال شده در November 28, 2006 07:27
کاش اون خانوم دیشب ازت میپرسید: شما که میگین وقت نمیکنین برین پای نت، چه جوری میفرمایین همه ی کامنتا رو چک میکنم؟؟؟
خب پسر خوب تو که تا اینجا میای و ماها رو میخونی، یه آپ هم بکن دل ملتی رو شاد گردان دیگه!
ارسال شده توسط یه 62 یی | November 28, 2006 8:41 AM
ارسال شده در November 28, 2006 08:41
سلام
گزارشهای شما از لحاظ فنی واقعا خیلی خوبه ولی کاش یه کم از اون عدالتی که شعارتونه بو می بردید .گزارشهای سیاسی شما در مورد سیاست ایران کاملا یک جانبه و جناحیه!
همه اش اصلاح طلبان را تخریب می کنید و رئیس جمهور رو یه مرد آسمانی معرفی می کنید در حالی که سیاست اقتصادیش حتی صدای وزرا رو هم در آورده
ارسال شده توسط محسن | November 28, 2006 8:48 AM
ارسال شده در November 28, 2006 08:48
به نام خدا
سلام
و چه صبور و مقاوم شده است ملت مادر برابر حوادث تلخ زمانه و چه بی مسئولیت اند برخی مسئولان . ..... و به خاک سپردنش از کشته شدن آدم با اهمیت تره برای بعضی ها. جون آدما این روزا چه بی ارزش شده و چه سهله گفتن خبر مرگ 36 نفری که هر کدوم امیدو آرزوی خانواده هاشون بودن وچه دردناکه که باز در زمانی که به سالگرد سانحه دلخراش c-130 نزدیک می شیم چنین اتفاقی بیفته و هیچکس به روی مبارک خودش نیاره که چرا این جوری شد و چرا و چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط بامعرفت | November 28, 2006 9:46 AM
ارسال شده در November 28, 2006 09:46
سلام
کامی جون چطوری؟
مدتی بود که میخاستم باهات حرف بزنم.
کامی چرا دنبال سرو صدایی وهمین سرو صدا هات منو جذب خودش می کنه
سوزه ی جالبی برات دارم...گفتگو با محافظین رئیس جمهور یا رهبری چطوره ...
یااصلا" طبیعت زیبای درازنو در استان گلستان که اگه بیایی من خودم تورو می برمت.
همین الان برنامه هات رو ردیف کن تا در بهار بریم و گزارش بگیریم.
ارسال شده توسط مهدی | November 28, 2006 10:42 AM
ارسال شده در November 28, 2006 10:42
سلام گزارش اقای نوباوه خیلی زیبا بود
ارسال شده توسط مهدیا | November 28, 2006 10:58 AM
ارسال شده در November 28, 2006 10:58
دیشب دیدمت می دونی به نظرم تو خاص ترین مهمون خبر بودی.با وقار و دوست داشتنی تر از همیشه.همیشه خاص بمونی و خدایارت.
ارسال شده توسط هیچکس | November 28, 2006 12:03 PM
ارسال شده در November 28, 2006 12:03
سلام
جا داره یک خسته نباشید بهتون بگم
ولی در عین حال اینقدر واسه این مملکت فسفر نسوزون
به امید پیش رفت روز افزون شما هموطن گرامی
تا بعد.............
ارسال شده توسط غزاله | November 28, 2006 12:08 PM
ارسال شده در November 28, 2006 12:08
سلام
دت نوشته های زیبایی دارید....امیدوارم وقتتتون بیشتر بشه و اینجا رو بیشتر آپ کنید
ارسال شده توسط مهدیه | November 28, 2006 12:37 PM
ارسال شده در November 28, 2006 12:37
از بین هر صد تا وبلاگ به زور میشه یه وبلاگ جالب پیدا کرد.....وبلاگ شما هم به دل میشینه....بعد از مدت ها یه وبلاگ متفاوت پیدا کردم
ارسال شده توسط مهدیه | November 28, 2006 12:39 PM
ارسال شده در November 28, 2006 12:39
سلام کامران
دیشب مصاحبتو توی چهره خبری هفته اخبار 22 دیدم . 10 دقیقه قبل از مصاحبه ات توی وبلاگت بودم . فقط خواستم بهت بگم چرا هیچ وقت از شهر یزد و لهجه مردمش گزارشی تهیه نکردی . اینکار رو اگه زحمتی نیست فقط بخاطر مردم کویر بکن. خیلی دوست دارم ممنون به وبلاگ منم سری بزن که در مورد شما هم یه پست گذاشتم . http://www.sharfabad.mihanblog.com/
ارسال شده توسط مهدی مزیدی | November 28, 2006 12:44 PM
ارسال شده در November 28, 2006 12:44
کامران جان وقتشه لحنتو توی گزارشات تغییر بدی البته هم لحن و هم انشا ی گزارش رو
به نظر تکراری میشه به منم سر بزن
ارسال شده توسط نیما | November 28, 2006 1:12 PM
ارسال شده در November 28, 2006 13:12
سلام برای همکاری با هم منو لینک بزنید . من شما رو لینک زدم
آدرس من http://www.sharfabad.mihanblog.com/
لطف کنید با عنوان کلوپ اینترنتی شرف آباد
مرسی
ارسال شده توسط مهدی مزیدی | November 28, 2006 1:14 PM
ارسال شده در November 28, 2006 13:14
سلام آقای نجف زاده . واقعا خسته نباشی ازت ممنونیم به خاطر اینکه گزارش هاتو اینقدر پر انرژی و جذاب میگیری . خواهشا وبلاگت رو زود به زود آپ کن . بازم ازت ممنونم.
ارسال شده توسط سینا | November 28, 2006 2:27 PM
ارسال شده در November 28, 2006 14:27
سلام.نمی دونم چرا بر عکس گزارش های تلویزیونی که این قدر فعالین،چرا این جا این قدر قدیمیه؟بابا به این جا هم بها بدین.این جا همون جا است که اون هایی که شما رو می شناسن و شما نمی شناسیدشون ،می تونن با هاتون حرف بزنن...
ارسال شده توسط باران آبان | November 28, 2006 3:02 PM
ارسال شده در November 28, 2006 15:02
خسته نباشی مرد خبرنگار !دیشب بعد از مدتها یه دوتا گزارش ِ قشنگ دیدم که هر دوتاشونم کار ِ خودت بود !
توی شبکه ی سه هم که بودی !
ولی خدایی باید سوالا رو هماهنگ می کردنا !
ارسال شده توسط نیلوفر ایرانی | November 28, 2006 3:18 PM
ارسال شده در November 28, 2006 15:18
salaam aghaaie najaf zade to khabarat az kheili chiza gofti az Aaragh az iran az ekhtelas az rais jomhoor ......
amaaa az kheili chiz a ham ka gofti az hamoon nasle 3vom 4om ke kheili baham fargh daran
az bi edalati az na rezaiati az badbakhtie nokhbegan az bi mahali masoolan az .....
vali midoonam ghalbe roshani dari ghalbe ba vagharo khoob
amaa yadet nare zire in saghf kabood ye roozi ye adami bood ke kheili harf dasht amaa kasi nakhat ke beshnave
Yaa ali
ارسال شده توسط Mohsen Amiri | November 28, 2006 3:41 PM
ارسال شده در November 28, 2006 15:41
سلام
من یه خبرنگارم از ایسنای قزوین...
خیلی اتفاقی وبلاگتونو پیدا کردم داشتم بین وبلاگهای شعر گشت می زدم که یادداشت های یک مرد خبرنگار به چشمم خورد..
راستش هنوز وبلاگتونو کامل نخوندم.. ولی اینکارو می کنم قول می دم چون برام خیلی جالبه..
آقای نجف زاده می خوام یه انتقادی ازتون بکنم... اینکه دیگه مثل قبل نیستید..
حتی وقتی تو 20:30 می یاید...
راستش وقتی که رئیس جمهور به قزوین اومد خبرنگار اعزامی از ایسنا من بودم و منتظر اینکه شما هم مثل سفرهای دیگه همراه هیئت دولت باشید..
می خواستم محبوب ترین خبرنگار رو از نزدیک ببینم جسارتی که داره آیا با شیطنت خبرنگاری هم همراه یا نه..
ولی حالا انگار این خبرنگار جسارت قبلی رو نداره ...
شاید دارم شلوغش می کنم ولی دیگه لحن گرم و آرومتونم نمی تونه تأثیرگذار باشه ..
با این چیزهایی که گفتم هنوز هم نمی تونم صفت محبوبیت و ازتون کنار بذارم حتی دوست دارم خیلی از مواقع مثل شما باشم ... چون بعضی وقتا عجولم و بعضی وقتها بسیار شلوغ ...
بهتون تبریک می گم.. اومیدوارم که یه روزی نجف زاده های زیادی رو ببینیم که سخت تر از اینها بتونیم بگیم خبرنگار محبوب کیه ...
به وبلاگ ادبی ما هم یه سر بزنید و نظر یادتون نره..
راستی گزارشی که از حواشی جنگ عراق و آمریکا تهیه کرده بودید معرکه بود...
برام دعا کنید و البته راهنمایی ...ممنون
ارسال شده توسط elham yazdiha | November 28, 2006 4:58 PM
ارسال شده در November 28, 2006 16:58
سلام آقای نجف زاده .
خسته نباشید .
نمی دونم میل هاتون رو میخونید یا نه . به هر حال موضوع سوژه ای که براتون نوشتم (در مورد دانشگاه آزاد)خیلی طولانی بود ، به همین خاطر نمی شد اینجا نوشت . براتون میل میکنم . امیدوارم بخونید .
التماس دعا
موفق باشید
یا علی
ارسال شده توسط فطرس | November 28, 2006 6:08 PM
ارسال شده در November 28, 2006 18:08
چون قول داده بودم اين كامنت رو ميذارم :
كامرن نجف زاده عزيز .
لطفا يه گزارش هم از وضعيت نابسامان مرغداري ها . . .
ولش كن . خيلي بيمزه بازي ميشه. حوصله ندارم . مي بخشي نتونستم به قولم عمل كنم.
ارسال شده توسط حسين | November 28, 2006 6:09 PM
ارسال شده در November 28, 2006 18:09
ye gozaresh dar mored Rap va Hip-hop Dar iran tahie kon...
ارسال شده توسط ali | November 28, 2006 6:23 PM
ارسال شده در November 28, 2006 18:23
سلام
الان خیلی وقته دارم فکر میکنم که یه چیزه کوتاه و جالب بگم ولی اخه ادم در برابر شما چی میتونه بگه؟
فقط اینکه خسته نباشید و ....
وای نمیتونم رسمیش کنم .....
پس ...خیلی باحالی
ارسال شده توسط narges | November 28, 2006 6:33 PM
ارسال شده در November 28, 2006 18:33
سلام.
امیدوارم به من که352 ومین نفرم به چشم352 ومین آدم نگاه نکنید.نگاهم تازست.کارتون عالیه.یه سری هم به کلبه ما بزنین.
تابعد
جاهد ملک زاده-دانشجو-مشهد
ارسال شده توسط جاهد ملک زاده | November 28, 2006 6:54 PM
ارسال شده در November 28, 2006 18:54
...
بعضی وقتها اونقدر نگران از دست دادنش هستیم که یادمون میره قدرش رو بدونيم...
امروز معنی این یه جمله رو تا ته ته استخون های بدنم حس می کنم ...!
ارسال شده توسط مينا... | November 28, 2006 7:05 PM
ارسال شده در November 28, 2006 19:05
سلام همكيش
اول از هر چيز يه اعتراف
هيچوقت فكر نميكردم اين همه باهات موافق باشن
با بينشت
با منطقت
با...
می توان رشته این چنگ گسست
می توان کاسه آن تار شکست
می توان فرمان داد
ای طبل گران زین پس خاموش بمان
به چکاوک اما نتوان گفت نخوان
پس بخوان
براي من
براي او
براي ما...
ارسال شده توسط مينا... | November 28, 2006 7:06 PM
ارسال شده در November 28, 2006 19:06
راستي
رنگين كمان پاداش كساني است كه تا آخرين لحظه زير باران ميمانند...
منتظر حضور سبزت هستم
همكيشت و چشم به راه نذار
موفق باشي همدل ترين همكيش
ارسال شده توسط مينا... | November 28, 2006 7:09 PM
ارسال شده در November 28, 2006 19:09
سلام
خوشحاليم كه سالم از عراق برگشتيد
آقاي نجف زاده باز هم منتظر گزارش هاي جذاب و گيراي شما هستيم.
من آخر نفهميدم شما چرا در ماه محرم سال گذشته ترانه بنيامين را زمزمه كرديد.هنوز جاي سوال هست برام
ممنون
اميد
ارسال شده توسط Omid | November 28, 2006 9:03 PM
ارسال شده در November 28, 2006 21:03
سلام
يه گلايه دارم من ندارم . يه جمعي از جوونها دارند اگه خواستي بدونيد بهم خبر بده تا برات بگم
خيلي ممنون
ارسال شده توسط سيد مهدي | November 28, 2006 10:28 PM
ارسال شده در November 28, 2006 22:28
به نام آرام دلها.
سلام.
نيم ساعتي مي شه كه دارم مي خونم.
1 . صبر همه لبريز شده
2. از سلطان خبر خوشم اومد
3. از اينكه همه دارن خودشونو مي كشن كه مثل شما بشن خنده ام گرفت
4 . مصاحبه با خدا با نمك بود
5. بعضي سوژه ها قابل تامله .
6. از خبر نريد. چون شايد بخت شما اينجا باشه شما كه شو من نيستين كه برين تو شبكه هاي توليدي بين يه مشت آدم سطحي و جفنگ . شما يه خبرنگار موفق هستين. كه نقطه نهايي كارتو ن تو ادبيات رمانه و تو تلويزيون برنامه سازي . و كارگرداني . موفق باشين .
اگه هم برين كه خب ......دل ما تنگ مي رود . باي باي. داداش همه (صورتك با نيش باز و يك مشت دندان مسواك زده را توي اين پرانتز بگذاريد. )
ارسال شده توسط ناشناس | November 28, 2006 10:41 PM
ارسال شده در November 28, 2006 22:41
سلام
خسته نباشيد
من خيلي دوست دارم مطالب بيشتري از شما رو بخونم ويا بشنوم.
اما وبلاگتونم مثل گزارشاتون مختصر و مفيده !!!!!!!!
لطفاً بيشتر به طرفدارتون اهميت بدين وتحويلشون بگيرين.
منتظر مطالب بيشتري از شما هستم.
با آرزوي موفقيت
خداحافظ
ارسال شده توسط bahar | November 28, 2006 11:21 PM
ارسال شده در November 28, 2006 23:21
سلام داداشی
یه سوال
تو شبکه سه که اومدی یه چیز خیلی باحال گفتی می دونی چی
کامران نجف زاده هستم از تهران
مگه تو مسابقهه شرکت کرده بودی
ارسال شده توسط ساقی | November 29, 2006 6:08 AM
ارسال شده در November 29, 2006 06:08
به نام آرام دلها
سلام
تنبل خان این دفعه می خوای به هزار تا برسه؟؟؟؟؟؟ یه چیزی بنویس دیگه.البته روی ما کم نمی شه !!!!
به خانمت سلام برسون و اینقدر هم کلاس نذار که....
بای
ارسال شده توسط بامعرفت | November 29, 2006 8:30 AM
ارسال شده در November 29, 2006 08:30
سلام...الان که داشتم کامنتا رو میخوندم حسابی از دستت کفری شدم ...حیف دمه دستم نیستی وگرنه.... مرد مومن یه ندا بده ...نه به اینکه اصلا" نیستی وما رو مجبور میکنی بریم تلسکوب بخریم تا گیرت بیاریم(اونم کجا تو فضا خارج از جو) ...نه مثل دو روز قبل که شدی زبل خان... زبل خان اینجا ...زبل خان اونجا... زبل خان همه جا...اگه قراره روزایی که من میرم بیرون گزارشاتو بخش کنی ...باشه من جامو میندازم بشت در تا چشم هوا دارات به جمالت روشن بشه ....اما ...تا توانی دلی بدست آور.... دل شکستن هنر نمیباشد (ظاهرا"این هنر تو هست...) حالاست که باید یه دستی به این سایتت بزنی ...یه قسمت تازه چه خبر مخصوص ندا به ما که بتونیم ببینیمت...(آخه دیدنی هستی) ...یه قسمت هم برا گزارشهات که هر وقت دوست داشتیم ببینیمت (آخه چند بار دیدنی هم هستی)...منم سوجه خوبیم ...یه جا مونده...یه تنها.... یه آبجی با یه داداش بد قول....برات دعا میکنم... اما خدا دیشب بهم گفت کسی به اسم کامران در مورد تو با هام صحبت نکرده... آره داداش... با همه آره با ما هم... برام دعا کن...
ارسال شده توسط مهناز | November 29, 2006 10:06 AM
ارسال شده در November 29, 2006 10:06
سلام آقاي نجف زاده. ميخواين ما براتون بنويسيم اگه وقت ندارين؟ به خانوم بچه ها سلام برسونيد.....
ان شاالله هميشه خوب بمونيد
ارسال شده توسط فاطمه | November 29, 2006 10:10 AM
ارسال شده در November 29, 2006 10:10
سلام آقای نجف زاده .
از شما بعیده که اینقدر دیر آپ می کنین . .....آره . می دونم ، دیشب که تو اخبار برای مصاحبه اومده بودین اخبار شبانگاهی ، گفتید که وقت نمی کنم و به همین خاطره که دیر به دیر اپ می شم . اما ، آخه چی شد دیگه ...... حتی نیم ساعت هم وقت نمی کنین که آپ شید !!!!!!!!1 تعجب می کنم . آخه شما که اینقدر گزارش هاتون جالبه ، چرا وبلاگتون اینقدر بی روحه . ( معذرت می خوام قصذ توهین ندارم ، فقط یه انتقاده ) .
من یکی از طرفدارای پرو پا قرص گزارس هاتون هستم . راستش من هیچ وقت دوست ندارم اخبار نگاه کنم اما وقتی صذای شما را در هنگام گزارش می شنوم از سر درسام پا می شم و می یام گزارش جدیدتون رو ببینم .
راستی شما قرمزید یا آبی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گزارش بعد بازی پرسپولیس - استق لال یه کم میل به آبی بودنتون داشت . درست میگم ؟...............
لطفا یه سر به وبلاگم بزنید ....:((www.jakvakadi.blogfa.com)) منتظرتون هستم و نظرتون رو در مورد وبلاگم حتما بنویسید .
ممنون .
ببخشید از اینکه وقتتون رو گرفتم.
بای
ارسال شده توسط ژینا | November 29, 2006 11:02 AM
ارسال شده در November 29, 2006 11:02
سلام اقای کامران نجف زاده! حسابی خودت یه سوزه شدی(zhندارم میفهمی!)اونشب که به اخبار شبانگاهی اومدی اصلا خوب نشد فکر کنم راحت نبودی یا زیادی راحت بودی.بهر حال گفتی که به فیلمسازی علاقه داری به این موضوع بیشتر فکر کن (یک فیلم کوتاه روشنفکرانه!).در ضمن به ایده راننده تاکسیهاهم فکر کن.
ارسال شده توسط محسن | November 29, 2006 11:03 AM
ارسال شده در November 29, 2006 11:03
سلام آقاي نجف زاده ،
خوب هستيد؟
يك زماني سايت شما rss داشت ؛ ولي وقتي من ويندوزم خراب شد و به اجبار دوباره نصب كردم خواستم rss تان را به نرم افزار rss reader ام اضافه كنم ،خبري نبود!
حالا كه شما يك سايت ثبت كرده ايد به نظر من حيفه فقط وبلاگ باشه مثلا ممكنه با توجه به اينكه شما مطالعه تان زياده در گزارشتون از نمادي در ادبيات و .. استفاده كنيد كه براي بعضي ها آشنا نباشه اگه بشه اشارات و نماد ها رو در يك صفحه ي جدا و كوچك كه خيلي هم وقت نگيرد بنويسيد عالي مي شود . مثلا گل قرنفل.
از طرفي خيلي از دوستان شعر ها و مطالب قشنگي مي نويسند كه ممكنه يك صفحه ي wiki برايش مناسب باشه البته صفحه هاي wiki مشكل هاي خودشون رو هم دارند.
و ديگه اينكه در گزارشي فرموديد دوست داريد نوه و نتيجه ها كتاب هاي شما رو بخونند ، حالا شايد نوه و نتيجه هاي شما كتابخون نشدند ولي وبلاگ خون شدند، اگر فرصت كرديد كمي بيشتر بنويسيد.
با احترام
پ.ن:http://www.download.com/Active-Web-Reader/3000-9227_4-10567590.html
ارسال شده توسط فاطمه م. | November 29, 2006 11:29 AM
ارسال شده در November 29, 2006 11:29
418.... تا کامنت ... خوب یعنی عمراً بتونین یه سری به ما تازه واردا بزنین .... باشه ولی خیلی دوست داشتم با شما تبادل لینککی داشته باشم ....
ارسال شده توسط همیشه جوان | November 29, 2006 12:41 PM
ارسال شده در November 29, 2006 12:41
سلام
ارسال شده توسط یاسمن | November 29, 2006 1:18 PM
ارسال شده در November 29, 2006 13:18
به نام آرام دلها
سلام
این دفعه می خوام متفاوت بنویسم:
1- وقتی میام اینجا واین همه نظر و ابراز لطف مردم رو می خونم واقعا برات نگران می شم که چه جوری می خوای جواب این ملت رو بدی و چه وظیفه سنگینی داری و اگر کوتاهی کنی زبانم لال............ !!!!!؟؟؟؟
2- وقتی میام اینجا از غلط املایی های ملت اعصابم له میشه و دلم به حال فردوسی می سوزه که چقدر هوای زبان فارسی رو داشت خدا بیامرز.........
3- واقعا نمی دونم که چرا دوست داشتن این همه مردم برات دلیل نمی شه که گزارش هاتو بذاری اینجا و توی لینک (درباره خودم) یه چیزی بنویسی.....مگه نه اینکه تو به خاطر ما می نویسی و ما برات مهم هستیم و از ما شرمنده ای و عذرخواهی می کنی و هزار تا چیز دیگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟باباانصافت کجا رفته؟؟؟؟
4- با این وضعی که داری دلم واقعا مثل همیشه برای خانمت می سوزه....سلام بهش برسون و بگو...............
5- بقیه اش طلبت.......یاحق
ارسال شده توسط بامعرفت | November 29, 2006 1:31 PM
ارسال شده در November 29, 2006 13:31
سلام آقای نجف زاده خیلی واستون پیام گذاشتم ولی ارسال نمی شد(نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟؟
خلاصه خوشحالم که حالا میتونم !!!
اون شب که شما چهره ی ویژه شدید از خوشحالی جیغ میزدم و میگفتم به مامان وبابام که ایشون باید چهره ی هر شب بشن!
من از خبار متنفر بودم تا وقتی که بیست وسی والالخصوص شما رو دیدم
باور کنید هرشب که بدونم نوبت شماست (((حتما))) میبینم !!
راستی گفته بودید که ازتون تعریف نکنیم!! مگه میشه آدمی که تعریفی باشه ازش انتقاد کنن!!! بدون (دغل )و (ریا) میگم :حرف ندارید!!
تموم دوستام رادیونه کردم از بس که میگم آقای نجف زاده ...
اونا میگن حالا آقای نجف زاده رو (ویبره) س آره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی یه سوژه : از خودتون برامون بنویسد این تنها حرف من نیست حرف هزارن نفره!!! راتی وقتی این کامنت ها رو میخونید یه پیام هم با اسم خودمون
بذارید تا بفهمیم که اونا رو پسندید یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
راستی تورو خدا یه ذره تحویمون بگیریدو این وبلاگ رو آپ دیت کنید قربان شما یاسمن!!!!!!
ارسال شده توسط یاسمن | November 29, 2006 1:39 PM
ارسال شده در November 29, 2006 13:39
به نام آرام دلها
سلام دوباره
حالا که نظرات پرمهرملت رو دیدم و تو هم تاییدشون کرده بودی می خوام دوباره شعرم رو بنویسم. فقط وای به حالت اگه نشون ندی. چون اون وقت به یه نفر می گم دعات کنه که از نزد سقای تشنه لب اومده و یه جورایی مستجاب الدعوه است. حالا خود دانی.........
الا یا ایها الکامی //به سوی ما بزن گامی
تو که از انصاف می گویی// بخوان هر صبح و هر شامی،
بسی کامنت که بگذارند//هواداران به هر نامی
بده بر ما جوابی خوش//که باشد بهتر از شامی(همان غذای لذیذ)
و در آخر فقط اینکه//مواظب باش ای نامی،
در این دنیا زبانم لال//نیفتی توی یک دامی
اگر یک روز در TV // شوی غایب ،چه ناکامی!
چراکه در همه ایران //فقط یکی بود ((کامی))
حجت رو باهات تموم کردم . به میل و انصاف خودت بستگی داره که شعرم رو نشون بدی یا نه!!!!
ارسال شده توسط بامعرفت | November 29, 2006 1:42 PM
ارسال شده در November 29, 2006 13:42
سلام آقا كامران
مثل اينكه اون شب تو اخبار شبانگاهي حوصله نداشتين
راستي تو وبلاگم يه چيزايي دربارتون نوشتم
قدم رنجه بفرمايين
بازم مي پرسم كتابتون از كدوم انتشاراته؟
فعلا...
ارسال شده توسط مائده | November 29, 2006 1:59 PM
ارسال شده در November 29, 2006 13:59
گر با دگران به ز منی وای به من
گر با همه کس همچو منی وای همه
باقی بقایت - دلدار
ارسال شده توسط دلدار | November 29, 2006 2:04 PM
ارسال شده در November 29, 2006 14:04
واقعا شخصیت جالبی داری. لطفا عوض نشو.
توی متنت دو تا شماره 4 داری.شماره های3و4دومی شگفت انگیزه
ارسال شده توسط حمید | November 29, 2006 2:51 PM
ارسال شده در November 29, 2006 14:51
منم فکر میکنم مثل بقیه که هر چی دوست دارن میگن و همچنین بخاطر ازادی بیان اجازه دارم حرفامو بزنم. پس.....
الان فقط میخوام اینو بگم به بعضی ها که بابا تعارف نکنین بفرمایین تو
البته نمیدونم بیشتر از این هم میشه اومد تو یا نه؟!
شما خودتون باهوش اونقدر هستین که بفهمین من چی میگم. بقیه رو نمیدونم چون نمیشناسم
اما احساس میکنم واسه خودتون یه شان و جایگاهی دارین که نشه به هر مدلی باهاتون حرف زد. لا اقل یه ادم بالغین و..... صد البته مسلمان
به خدا گاهی وقتا حس میکنم کو چیک میشین
منظور من کلیه و خیلی کم از کامنت ها رو شامل میشه
.......
ببخشید اگه مثل شما بلد نیستم قشنگ از جمله های فارسی استفاده کنم
خدا حافظ شادونه !!!!!!!!!!!
(..........متاسفم)
ارسال شده توسط هوگو | November 29, 2006 3:45 PM
ارسال شده در November 29, 2006 15:45
سلام خدمت آقاي نجف زاده
و بهتر بگم خدمت همكار گرامي
منم به نوعي در حيطه شغلي شما كار مي كنم
شما بيان مي كني و من مي نويسم.
از وقتي توي خبر ساعت 22 شنيدم وبلاگ داريد برام جالب بود بيام و ببينم. و بالاخره پيدا كردم
قلمه خيلي زيبايي داريد و خيلي زيبا نگارش مي كنيد
براتون آروزي موفقيت روز افزون دارم و تلاشم رو مي كنم كه بتونم همچون شما باشم. خبرنگاري شايسته
www.almas1.blogfa.com
اينم وبلاگه منه
خوشحال ميشم كه حضوره سبزتون رو با قلم شيوا و رساتون احساس كنم
به اميد ديدار
سكوت بي پايان
ارسال شده توسط مريم | November 29, 2006 4:14 PM
ارسال شده در November 29, 2006 16:14
سلام . مردم از بس یک ساعت به یک ساعت اومدم پست های جدیدتون رو خوندم .حالا چرا انقدر تند تند آپدیت می کنید. کمی یواشتر بذارید ما هم حداقل به خوندن پست هاتون برسیم، حالا کامنتها هیچی.
ارسال شده توسط مریم | November 29, 2006 4:20 PM
ارسال شده در November 29, 2006 16:20
سلام خسته نباشید
برنامه ی 2شنبه شب کار خیلی جالب و جدیدی بود.هر چند خیلی کم بود ولی عالی بود.از لطفتون ممنونیم.ولی ای کاش توصیه به جوونا رو می گفتین!حتما گوش می دادیم.الان هم دیر نشدهواگر روزی روزگاری خواستید update کنید 1شماره رو اختصاص بدید به توصیه به ماها......
باز هم متشکریم
ارسال شده توسط چه فرقی میکنه! | November 29, 2006 7:16 PM
ارسال شده در November 29, 2006 19:16
سلام قربان
مطمئنم تا حالا یه بازدید کننده ی خر نداشتی ...!
اومدم ببینم اینجا رو چه شکلی طراحی کردی و می نویسی
خوشمان آمد
در پناه خدا
ارسال شده توسط خر کوچولو | November 29, 2006 9:04 PM
ارسال شده در November 29, 2006 21:04
خوشحال می شیم چند خطی بنویسید.
ارسال شده توسط هستی | November 29, 2006 9:22 PM
ارسال شده در November 29, 2006 21:22
سلام. اينقدر نوشتن شما خرج داره ؟
خب مثلا اگه جواب سوالاي ما ها رو بدين. اگه يكي دو تا از اين گزارشا رو بسازين و پخش كنين . اگه وبلاگتون رو به روز كنين ....اين بهتر نيست ؟
البته صلا ح مملكت خويش خسروان دانند.
ارسال شده توسط ناشناس | November 29, 2006 10:00 PM
ارسال شده در November 29, 2006 22:00
سلام
آقا خدا بهت صبر جمیل !! بده چی میکشی با چهارصدو صد اندی نظر !
البته دلیل توجیهیش اینه که تو خودت در صدر وبلاگت زدی که یادداشت های یک " مرد " """ خبر نگار """ ( همونایی که از در بندازی بیرون از سوراخ ... نه از پنجره میان تو )
پس به راهی قدم گذاشتی که از ملزوماتش استقامته مگه نه
------------
آقا ما منتظر شما باشیم ؟ می آیید یا نه ؟
ای خدا به این بندت توانایی بده که به ما هم سر بزنه اللهی آمین
ما رو هم شریک مشکلات و سختی هات بدون
در پناه خوتای
یا علی
ارسال شده توسط نی | November 30, 2006 1:37 AM
ارسال شده در November 30, 2006 01:37
سلام
میدونی من دیگه عادت کردم هر روز حول و حوش ساعت 5/6بیام برت کامنت بزارم می دونی چرا چون دارم آماده می شم برم سرکلاسام و به خاطر وبلاگ جنابعالی بنده مجبورم دیر برسم شمام که دیگه آخرشیو هیچی نمی نویسو ما جماعت جمیعا سر کاریم باشه
فعلا تا بعد ساقی
ارسال شده توسط ساقی | November 30, 2006 7:32 AM
ارسال شده در November 30, 2006 07:32
سلام اقای نجف زاده من عاشق گزارشای جذاب شمام.سوژه هاتو ن واقعا بکره.افرین به این ابتکار راستی من یه پسرعمو دارم خیییییلی شبیه تونه با یه کم گریم میشه عین شما.اگه میشه یه سر بیاید شهرمونو ازش گزارش بگیرید خیلی جالب میشه.فقط یه پیشنهاد بود.موفق باشید
ارسال شده توسط zizi | November 30, 2006 10:05 AM
ارسال شده در November 30, 2006 10:05
دلم می خواست سقف معبد هستی فرو می ریخت
پلیدی ها و زشتی ها،به زیر خاک می ماندند
بهاری جاودان آغوش وا می کرد.
جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد!
بهشت عشق می خندید.
به روی آسمان آبی آرام،
پرستوهای مهر و دوستی پرواز می کردند.
به روی بام ها ناقوس آزادی صدا می کرد.....
خوشحال شدم به عنوان چهره ی هفته دیدمتون
ارسال شده توسط ستاره | November 30, 2006 11:15 AM
ارسال شده در November 30, 2006 11:15
سلام خسته نباشید
متشکرم از اینکهcommentمنو نذاشتین.اشکالی نداره کم کم عادت می کنم.
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید و دیگه مزاحمی نداشته باشید!
راست می گن بچه ها که دل شکستن یکی از هنراتونه!
یا علی
ارسال شده توسط چه فرقی می کنه! | November 30, 2006 1:43 PM
ارسال شده در November 30, 2006 13:43
گزارش های شماخیلی قشنگ است.
ارسال شده توسط حسنی | November 30, 2006 2:41 PM
ارسال شده در November 30, 2006 14:41
همکارعزیزلطفاازسایت shokoh-e-isar-mihanblog.comدیدن فرمایدونظرخودرادرسایت گویید.
ارسال شده توسط خبرنگار | November 30, 2006 3:15 PM
ارسال شده در November 30, 2006 15:15
سلام اقاي نجف زاده يه سوال اونم اين كه چرا صدا وسيما اينطوري شده . چرا اينفدر بي مسئوليت شده و وظيفه اش رو فراموش كرده تو همه جاي دنيا رسانه ها وظيفه اصلي شون رسوندنه اخباره اما تو ايران اخباري كه داده ميشه همه فيلتر شده است . همه دلخوشي ما 20:30بود كه اونم داره سيره نزولي رو طي مي كنه . چرا در باره ي سقوط هواپيما چيزي نگفتيد؟؟! وجدان خودتون قبول مي كنه؟
ارسال شده توسط ياسي | November 30, 2006 4:51 PM
ارسال شده در November 30, 2006 16:51
سلام
میگم بدم نیست آدم سال به سال آپ کنه ها!! اینجوری یه تازه وارد مثه من میاد و میگه واااااااای چقدر طرفدار! یه مطلب و 418 تا نظر؟!!!! (شد 419 تا)
خسته نباشید
خداقوت
ارسال شده توسط sadaf | November 30, 2006 6:21 PM
ارسال شده در November 30, 2006 18:21
سلام..
من سارا مهدوی هستم.نویسنده وبلاگ سطرهای پنهانی.براتون قبلا نظر گذاشتم.
خواستم تشکر کنم.
به روز رسانی وبلاگ دکتر غلامرضا آذری به عهده من و چند تن از دوستان هست.
جمعی از دانشجویان ارتباطات.
مهرت پایدار
سارا
ارسال شده توسط سطرهای پنهانی | November 30, 2006 8:08 PM
ارسال شده در November 30, 2006 20:08
آبرو واسمون نموند.بچه ها يه پيشنهاد مي دم . بياين همه با هم ديگه اينجا نيايم....( از طرف يه شورشي )
ارسال شده توسط ناشناس | November 30, 2006 9:56 PM
ارسال شده در November 30, 2006 21:56
سلام اقای نجف زاده
خیلی خوشحالم که شما رو میبینم
کارتون عالیه از دیدن گزارش های شما لذت می بریم
به ما هم سر بزنید خوشحال میشیم
با تشکر موفق باشی
یا حق
ارسال شده توسط علیرضا | November 30, 2006 10:08 PM
ارسال شده در November 30, 2006 22:08
ميخوام يه سوژه بهت بدم :
تفكرات ما آدمها قبل از خواب
ارسال شده توسط يه بيننده خوب | December 1, 2006 7:58 AM
ارسال شده در December 1, 2006 07:58
سلام
نمیدونم چی بگم ، کلا کم پیدا هستین،دیگه کمتر تو بخش های خبری گزارش دارین، اینجا هم که...نگم بهتره.
ما همچنان منتظریم و سعی می کنیم شما رو درک کنیم. چون میگین سرتون شلوغه ،انشاا... هیچوقت وقت کم نیارین!
ارسال شده توسط سیما | December 1, 2006 2:59 PM
ارسال شده در December 1, 2006 14:59
سلام...چطوری داداش...فک کنم به نیت 124000 بیامبر نذر کردی کامنتا که رسید به 124000 تا اون وقت مینویسی...بابا مردیم دیگه بسه ....یه جورایی دلم تنگت شده ...این هفته که به خاطر این قلب فتیله سوزم و آلودگی هوا دکترا خونه نشینم کرده بودن (بجز دوشنبه ) تند تند واست کامنت گذاشتم ...امیدوارم خسته نشده باشی ....در مورد اون سوالمم فکر کن و جوابمو بده لطفا"... خواهشا"....یه جایی تو سایتت خوندم نوشته بودی ...واسه دل ما دعا میکنی ...سفارشی.... حالا که واسه دلم دعا میکنی واسه این قلب من که دکترا یه جورایی جواب کردن هم دعا کن ...میگن باید با دردش بسازم... اما ...اما من فقط 20....ولش کن حالا فهمیدی واسه چی میگم برام دعا کن...برات دعا میکنم.... منو یادت نره ....
ارسال شده توسط مهناز | December 1, 2006 4:05 PM
ارسال شده در December 1, 2006 16:05
در خیابانی بدون درخت ...روزی خداوند برنده ای به سراغم فرستاد...
تا دوباره ثابت کند حواسش به من هست....
ومن نیز به نشانهء قدردانی از آن لطف بی کران آستین آن بیراهنم را...
هنوز نشسته ام....
چند تا سوجه :حوزهء علمیه ومصاحبه با طلبه ها...
از فرهنگستان زبان فارسی واون لغت های قلمبه چه خبر؟
مصاحبه با این افراد:عابد زاده .فردوسی بور
فعلا"همینا به ذهنم رسید ....
ارسال شده توسط مهناز | December 1, 2006 4:12 PM
ارسال شده در December 1, 2006 16:12
سلام آقاي نجف زاده:
من يه خبرنگار تازه كارم كه در باشگاه خبرنگاران جوان فعاليت ميكنم.
يه مقدار توي پيدا كردن سوژه براي خبر مكتوب مشكل دارم. ميشه لطف كني و كمكم كنيد.
با تشكر
ارسال شده توسط عارفه | December 1, 2006 8:57 PM
ارسال شده در December 1, 2006 20:57
سلام ،خوبی ...
دلم برای امام رضا یک ذره شده ....
عیدت مبارک
ارسال شده توسط H.M | December 2, 2006 9:58 AM
ارسال شده در December 2, 2006 09:58
سلام
نميدونم چرا از ديدن وبلاگتون جا خوردم.....البته من تازه با وبلاگتون آشنا شدم ولي.....
خوب انتقادات باشه براي بعد
يه تشكر:سبك خبرنگاري و گزارش هاي شما جذابيت هاي خبر رو خيلي زياد كرده حتي باعث شده من اخبار سياسي رو هم دنبال كنم...منون از گزارش هاي دسته اولتون
راستي سعي كنيد كيفيت وبلاگتونو مثل گزارشاتون بالا ببريد
ارسال شده توسط mina | December 2, 2006 2:26 PM
ارسال شده در December 2, 2006 14:26
سلام
شما که خبر نگار هستید و ادعای آزادی عقاید رو دارید چرا comment ها رو چک میکنید و بعد داخل سایت میزارین؟؟؟
ارسال شده توسط محسن | December 2, 2006 2:49 PM
ارسال شده در December 2, 2006 14:49
سلام آقای نجف زاده
اومدین مشهد
بیاین خونه ی ما خوشحال میشیم
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 2, 2006 4:15 PM
ارسال شده در December 2, 2006 16:15
سلامی دوباره
ولادت امام رضا(ع)رو به شما و همسرتون تبریک میگم
موفق باشید
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 2, 2006 4:16 PM
ارسال شده در December 2, 2006 16:16
اینهمه طرفدار و اینهمه ناز بابا نوبره!
رسواگر
ارسال شده توسط سلمان مهدیان | December 2, 2006 5:57 PM
ارسال شده در December 2, 2006 17:57
salam aghaye najafzadeh khaste nabashid besiyar zibast in weblog
omidvaram hamishe moafagh bashid
ارسال شده توسط Behnaz | December 2, 2006 8:26 PM
ارسال شده در December 2, 2006 20:26
سلام آقای نجف زاده امشب تو 20:30 یه جوری شده بودین فکر کنم هوا گرم بود چون صورتتون قرمز شده بود
ارسال شده توسط سونیا | December 2, 2006 8:53 PM
ارسال شده در December 2, 2006 20:53
سلام
میلاد امام رضا رو به شما تبریک میگم
موفق باشید
التماس دعا
ارسال شده توسط ساجده | December 3, 2006 2:42 AM
ارسال شده در December 3, 2006 02:42
سلام میلاد امام رضای مهربون مبارک
کجایی چش خوردی دیگه نظراتتم نمی خونی
ارسال شده توسط ساقی | December 3, 2006 6:32 AM
ارسال شده در December 3, 2006 06:32
به نام آرام دلها
سلام و عیدت هم مبارک.
من یکی که خسته شدم از بس اومدم اینجا و مرد خبر نگار تنبل هیچی ننوشت....گزارش توپ که نمی دی، اینجا هم که هیچی نمی نویسی پس چه کار می کنی که سرت شلوغه و گرفتاری(بچه هم نداری که بگیم بچه داری می کنی) نکنه شغل دوم داری و ما بی خبریم........
ای که دستت می رسد کاری بکن //پیش از آن که از تو نیاید هیچ کار
ارسال شده توسط بامعرفت | December 3, 2006 11:00 AM
ارسال شده در December 3, 2006 11:00
سلام/این رو هم از قول خودم مینویسم هم از قول همه ی دوستام که سفارش کردن براتون بنویسم/اینکه واقعا دیروز خوش تیپ شده بودین و خیلی بهتون می اومد ................/نگفتین اومده بودین مشهد یا نه؟/در پناه حق
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 3, 2006 1:51 PM
ارسال شده در December 3, 2006 13:51
یه نظر بیاین وبلاگ من
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 3, 2006 2:01 PM
ارسال شده در December 3, 2006 14:01
در حد یه رد پا
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 3, 2006 2:02 PM
ارسال شده در December 3, 2006 14:02
( تحصن دانشجوهاي دانگاه ابوريحان )
سلام
من تازه فهميدم كه شما سايتم داريد. يعني دقيق از همون موقعي كه تو يكي از برنامه هاي خبري باهاتون مصاحبه ي زنده داشتن .
گفتم يه دفعه ميام و اسمتون رو جستجو مي كنم تا بهتون پيام هم بدم. ولي بعدش گفتم تعريف و تمجيد كه پيام نميشه. هروقت يه موضوع داشتي به ايشون پيام بده ! .. امروز تقريبا يه موضوع پيدا كردم...البته شايد خودتون زودتر باخبر شده باشيد از تحصن دانشجوهاي دانشگاه ابوريحان. يكي از آشناهاي بنده تو اين دانشگاهه و بهم پيام داده بود كه بچه ها تحصن كردن و مسئولينم فقط به كميته انضباطي كردن اونا مشغولن و تازه سايتهاي خبري رو هم تو دانشگاه فيلتر گذاشتن تا دانشجوها خبرايي رو كه درموردشون مي نويسن نبينن! ... ازم خواسته بود كه اگه خبري ديدم براش بفرستم. منم اين كار رو كردم و تو وبلاگم هم قرار دادمش. البته احتمال 99 درصدي ميدم كه خودتون از اين موضوع خبر داشته باشيد. آدرس وبلاگم رو هم ميذارم تا اگه خواستيد ... يا بهتره بگم اگر فرصت كرديد، بهش يه سر بزنيد و مطلبي رو كه در اين رابطه نوشتم ( هرچند مبتديانه! ) ببينيد.
po0laris.persianblog.com
موفق بمونيد و مؤيد باشيد
ارسال شده توسط مَــــه آرا / 19 / تهران | December 3, 2006 3:10 PM
ارسال شده در December 3, 2006 15:10
سلام بر كامران خان نجف زاده . من همیشه شما را بهترین گزارش گر خبري ميدانم اما انگاري انتخاب بهترين ها در صدا و سیمای ما نوبتی است . آقای نجف زاده . فرزندی دارم که دچار عارضه سندرم دان (منگولیسم) است . مهیارم اکنون 6 سال دارد و در کلاس اول مدرسه عادی درس میخواند . این عادی که نوشتم خیلی مهمه چونه همه این بچه ها در ایران به ناحق به مدارس استثنائی فرستاده میشن . میخوام به معلولین بپردازید . منظورم از معلولین همش مجروحای جنگی نیستن هر چند اونا خودشون دارای جایگاهی رفیع هستند و من به همه شان احترام قائلم . اما احساس میکنم پرداختن به جامعه معلولين ما در سایه او نها مونده . بچه های سندرم دان تو دنیا زندگی خوبی دارن اما تو ایران واقعا داره بهشون کم محبتی میشه . میخواستم به گونه ای برنامه ریزی کنین که این بچه ها به هر نحو ممکن بتونن به اجتماع بازگردن و جزوی از ما بشن . برای هر گونه همکاری در این زمینه آماده ام .
ارسال شده توسط پيله ور جاويد - باباي مهيار | December 3, 2006 3:43 PM
ارسال شده در December 3, 2006 15:43
دوست دارم بدانم چه حالي داري وقتي به عنوان يك خبرنگار همه حقيقت را به مردم انعكاس نمي دهي يا شايد هم دروغ مي گويي نمي دانم شايد اصلا خودتان هم نمي دانيد داريد كما بيش خيانت مي كني و اصلا هر چيزي را كه به نفع شما باشد فقط انعكاس مي دهي دوست دارم بهم نظرت را بگويي چون منتظر هستم البته اگر جوابي داشته باشي چون من زياد مواردي را دارم كه ايران انعكاس نداده ولي اتفاق افتاده متشكر مي شوم جوابم را بدهي اگر هم دوست داري به وبلاگم سر بزن.
katibemehr1.blogfa.com
ارسال شده توسط پرديس | December 3, 2006 5:59 PM
ارسال شده در December 3, 2006 17:59
سلام و عیدت مبارک
از منتظر گذاشتن مردم خوشت می آید یا کلاس می ذاری ؟
به خصوص حالا که چهره خبری هم شده ای.
یک تنبل را که حتی گزارش هم نمی دهد می کنند چهره خبری!!!
خدا حافظ
ارسال شده توسط سهراب | December 3, 2006 6:27 PM
ارسال شده در December 3, 2006 18:27
به مرگ مهندس اتاق بغلی من ! این عید خیلی وقته تموم شده هاااااااا ...خب خدارو خوش میاد وبلاگ زدی که دل ما جماعت عاشق و خون کنی؟....دهههههه...خب بیا وآپ کن ...نمی تونی من برات بروز کنم ؟....مثلا ایمیل بزنی ومن اپ دیت کنم ....صورتک نیش باز......... چیه ؟ باز چشم بسته زیر آبی رفتم ؟...میخوای بگی اگه وقت ایمیل زدن داشتی که خودت پست می ذاشتی؟...خب یه راه حل بود دیگه ...........فقط شما بلدید که قشنگ گزارش تهیه کنی؟..ببین میای وپست می ذاری وگرنه همین مهندس اتاق بغلی مو که همه می شناسن پیش مرگت می کنم وخونش می افته گردنت هاااااااااا حالا از ما گفتن
ارسال شده توسط mojgan | December 3, 2006 7:40 PM
ارسال شده در December 3, 2006 19:40
الهيي بميرم برا خودم كه هفته اي يك بار مي آم اينجا و شما هنوز آپ نكردي!!!
.
.
.
بابا ما هم سرمون شلوغه ولي اينطوري ديگه آپ نم كنيم :)
ارسال شده توسط شادي | December 3, 2006 7:47 PM
ارسال شده در December 3, 2006 19:47
salam baradare khoobam khaste nabashi
ارسال شده توسط mahnaz | December 3, 2006 8:15 PM
ارسال شده در December 3, 2006 20:15
سلام اقای نجف زاده کلی ذوق کردم ادرس وب شما رو پیدا کردم
ولی چرا اینقددیراپ می کنید مدتهاست منتظریم
اینجوری رومون نمی شه ازتون بخوایم به ما هم سر بزنید اینطور که معلومه شما به وب خودتونم سر نمی زنید
واقعا منتظریم
ارسال شده توسط عسل | December 3, 2006 10:59 PM
ارسال شده در December 3, 2006 22:59
سلام خسته نباشید
حالا که وقت update کردن ندارید.یه جوری که وقتون گرفته نشه.مثلا سر نماز واسمون دعا کنید!!!!!!!!!!!!!
من یکی که بد جوری محتاج دعام.........یا علی
ارسال شده توسط چه فرقی می کنه! | December 4, 2006 12:40 AM
ارسال شده در December 4, 2006 00:40
بامزه-ست! چایی نخورده پسرخاله میشیم! هنوز هیچی نشده واسه خانوم طرف هم سلام میفرستن!
بابا این کامران نجف زاده که من میبینم سلامهای ارسال شده واسه خودش رو هم به زور میخونه، چه برسه به اینکه اینهمه سلام رو ببره خونه واسه خانوم!
.
راستی بعد از این یه جوری پست بنویس که مشکل زمانی نداشته باشه! یعنی اگه یه سال بعد هم خواستیم بخونیم، بشه! مثل این پستت که تابلوئه مال ماه رمضونه، نباشه!
اگه مثلا" بند اول همین پست رو حذف کنی میشه واسه عید نوروز هم ازش استفاده کرد! اون "عیدت مبارک" بالاش بدرد عید نوروز هم میخوره!
.
اگه میبینی باهات کج میکشم در راستای بند 4 (اولین چهار) پستته ها! حس میکنم یه کم الان تو جوی!
ارسال شده توسط یه 62 یی | December 4, 2006 1:32 AM
ارسال شده در December 4, 2006 01:32
سلام .........بالاخره وبتون رو پيدا كردم......قبل از هر چيز بايد به خاطر گزارشات متفاوتتون از شما تشكر كنم........اميدوارم بتونم از اين به بعد بهتون سر بزنم.....
ارسال شده توسط هري پاتر | December 4, 2006 2:05 AM
ارسال شده در December 4, 2006 02:05
سلام و با این همه کاری که می کنید باید بگم خسته نباشید و خدا قوت
وبلاگتون هم مثل گزارشهاتون جالب و متفاوته . البته کاشکی وقت داشتین و زود به زود وبلاگ رو به روز می کردین .
می خواستم پیشنهاد بدم اگه ممکنه یه گزارش در مورد وبلاگ و دنیای وبلاگ نویس ها تهیه کنید . البته در این مورد گزارش تهیه شده . اما من دوست دارم شما یه گزارش متفاوت تو این زمینه تهیه کنید .
شاد و پیروز باشید
ارسال شده توسط مینا | December 4, 2006 6:48 AM
ارسال شده در December 4, 2006 06:48
سلام اقای نجف زاده.خوبین.امیدوارم حالتون خوب باشه.من شما و خبراتون رو خیلی دوست دارم
می خواستم ازتون خواهش کنم یک سر به وبلاگ من بزنین و با نظر خودتون من را خوشحال کنید
ارسال شده توسط سینا | December 4, 2006 8:42 AM
ارسال شده در December 4, 2006 08:42
اول اینکه دوست داشتن خیلی هم دلیل میشه واسه نوشتن.
دوم اینکه شاید حق با شما باشه. مگه پاییز چشه طفلی؟ فصل به این خوبی.
سوم اینکه فعلا سوژه نداریم. هنوز سوژه رسون سوژه هامونو نیاورده.
چهارم اینکه شما واقعا اینهمه نظرو میخونید؟
پنجم اینکه چه جالب!! ما هم پنجم نداریم.!!!
ارسال شده توسط حنا | December 4, 2006 9:15 AM
ارسال شده در December 4, 2006 09:15
سلام اقای نجف زاده
راستی ما هنوز منتظریم کاش می شد حداقل هر هفته وبتون رو به روز کنید
ارسال شده توسط عسل | December 4, 2006 2:17 PM
ارسال شده در December 4, 2006 14:17
به نام خدا
سلام بر مرد خبرنگار یا همان ستاره سهیل. چه طوری ؟ چه خبر؟
سوژه دوست داری؟ می خوای بهت بدم؟
1- مشکلات مردم خونگرم و واقعا نجیب استان خوزستان(من در استانی مجاور تهران زندگی می کنم، اما حتی از شنیدن محرومیت های آنها رنج می برم.)
2- علت بی خیالی و سکوت مسئولان در قبال سقوط دم به ساعتی و هر ساله هواپیماهایی که فرغون یا لگن امن تر از اونهاست.
3- علت کلاس گذاشتن مردم امروز با جملات ((سرم شلوغه..... وقت ندارم!!))
4- سرمای هوا و کارتن خواب ها و هزار و یک سوژه دیگه که دادیم و انگار که ندادیم.
5- اگه دوست داشتی و وقتت اجازه داد جوابی به ما بده برادر!!!!!!!
6- خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط بامعرفت | December 4, 2006 2:18 PM
ارسال شده در December 4, 2006 14:18
سلام
چقدر دير به روز ميشي؟
به حرير هم سر بزن.
ارسال شده توسط ahmad | December 4, 2006 2:29 PM
ارسال شده در December 4, 2006 14:29
راستی دیروز یه خواب دیدم درباره ی شما با اینکه اصلا به فکرتون نبودم که توی خواب جواب بیشتر سؤالهام رو گرفتم.
اما تسلیت میگم شهادت همکاراتون رو.
به امید داشتن بهترین روزها برایتان
ارسال شده توسط ناشناس | December 4, 2006 3:19 PM
ارسال شده در December 4, 2006 15:19
سلام: آه كامران امروز گزارشت راديدم( 13آذر ) گزارش راننده تاكسي خيلي
خيلي عالي بود انگار تمام سوژه هاي ناب عالم توي ذهن تو جمعند يه گله
داشتم چرا جواب ايميلم رانميدي شايد باورت نشه ولي هرموقع يه حسي
بگه تلوزيون رو روشن كن حتمي يك گزارش از تو همون لحظه پخش مي شه
يه سوژه بهت بدم (توي دل خبر نگارا چي ميگذره)
منتظر انتظار كشيده ات
ارسال شده توسط ناشناس | December 4, 2006 4:37 PM
ارسال شده در December 4, 2006 16:37
من از تو مي پرسم چرا زود قاطي مرغا شدي تا زنت نذاره تو جواب ملت دل
شكسته رو بدي(0منظورم ايميله) اون شب تو اخبار شبانگاهي (چهره اين هفته ) همه
فهميدن زن ......(ز.ظ) هستي اي بابا توهم آره اينم خودش يه سوژه است
مبگن تا سه نشه بازي نشه اينم سومين ايميلم اميد وارم جواب بدي
منتظرل انتظار كشيده ات بهار
ارسال شده توسط bahar | December 4, 2006 4:54 PM
ارسال شده در December 4, 2006 16:54
سلام
احسنت.... احسنت برشما! گزارش تاکسی ، گزارش نرم،نکته سنج و شفافی بود .
باور کنید قصد قلمبه گویی ندارم ؛ ولی باید بگم تلفیق قشنگی از حقیقت و واقعیت در گزارشهای شما نمایان است... نمیدونم تونستم منظورم رو برسونم ... خودت دیگه حس رو بگیر!
در گزارشهای شما ، همیشه جایی برای تعمق هست...
همه اینایه طرف تعریف آقای رضازاده از شما ، بک طرف
خب ... هوادار جماعتیم دیگه احساس غرور می کنیم!
ارسال شده توسط ............................................. | December 4, 2006 8:34 PM
ارسال شده در December 4, 2006 20:34
با نام رضا به سینه ها گل بزنید
با اشک به بارگاه او پل بزنید
فرمود که هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید
ارسال شده توسط حمیده | December 4, 2006 9:02 PM
ارسال شده در December 4, 2006 21:02
سلام
امیدوارم هر جا که هستید موفق باشید.
تازه وبلاگ شما رو پیدا کردم... انگار دیر به دیر می نویسید، خب لابد وقت ندارید!!!
خوشحال شدم اومدم اینجا.
ایام بکام
ارسال شده توسط محمد رضا | December 4, 2006 9:05 PM
ارسال شده در December 4, 2006 21:05
سلام
ممنون كه با حوصله به نظرات پاسخ ميدهيد .از عادل فردوسي پور يك گزارش جنجالي بگيريد.
گزارش نفر آخر كنكور به نظر من بهترين كار شما بود.
ممنون
اميد از هنر هفتم
ارسال شده توسط Omid | December 4, 2006 9:56 PM
ارسال شده در December 4, 2006 21:56
هو المحبوب
دوباره وسه باره سلااااااااااااااام.
از اينكه پيغامم تاييد شد ممنونم .براتون emailهم گذاشتم،اگه جواب ايميلهايم راهم بدهيد ديگه نور علي نور مي شه.همين الان هم كلي حال داديد.
باز هم التماس دعاو خدا نگهدار........
ارسال شده توسط تبسم | December 5, 2006 12:16 AM
ارسال شده در December 5, 2006 00:16
با نام او
سلام
آقاي نجف زاده كجايي ؟؟نيستي؟كمونيستي ..فاشيستي ..امپرياليستي..تو 20:30هم نيستي..تو گزارشاتم ديگه نيستي..حتي تو سايتتم نيستي..خلاصه هرجا هستي با هر كي هستي خيليييييي20تي.
التماس دعا..بسيار.
ارسال شده توسط تبسم | December 5, 2006 12:22 AM
ارسال شده در December 5, 2006 00:22
سلام"
بعد از 3 ماه یا 2 ماه اومدم سر زدم بهتون! اولن که چشمام 12 تا شد دیدم آپ کردین!
20:30 بی نظیره کارت" گزارشهاتونم که دیگه حرف نداره (واقعا نمیشه ازتون تعرف نکرد)!
سوپه میدم واقعا درد و دل خواننده هاست: چرا ارشاد فعلا دور موسیقی پاپ رو خط کشیده؟بعد یک دفعه میبینی فلانی دیروز آلبوم داد؟؟!!!!!!
خواهشا یه گزارش راجع به وضعیت فعلی موسیقی پاپ بگیرن"
(ضمنا آپ کنین دیگه)!!!!
ارسال شده توسط زهره | December 5, 2006 12:54 AM
ارسال شده در December 5, 2006 00:54
به نام تنها پناه اشفتگان دیار سرنوشت
اول از روی ادب ای گل بی خار سلام دوم از روی محبت به تو دارم پیام
همیشه منتظرم
ارسال شده توسط ستاره | December 5, 2006 9:31 AM
ارسال شده در December 5, 2006 09:31
سلام خسته نباشي مرد عمل
لطف كن تو قسمت معرفي ايميلتو بذار
ممنون
ارسال شده توسط غريب | December 5, 2006 10:41 AM
ارسال شده در December 5, 2006 10:41
فکر کردم در بین این همه نظر چه فایده گفتگو. دلمان به همان ساعت 8:30 خوش باشد و گزارشات عجیب کامران با تلخی و شیرینی هایش. مدتها به انتظار دستنوشته هایت بودیم. مبارک است
ارسال شده توسط m | December 5, 2006 11:54 AM
ارسال شده در December 5, 2006 11:54
salam aghaye
nemidoonid cheghadr khoshhal shodam u ro peida kardam inja ghabl az in ke bemiram.
mishe ketabatoon ro berahati peida kard.
man ke midoonam javabamoo nemidin va sangero yakh misham.
porteghali bashi
www.mabod.blogfa.com
adrese logam hast.
ارسال شده توسط سارا پرتقالي | December 5, 2006 2:03 PM
ارسال شده در December 5, 2006 14:03
سلام
خوب هستين؟ اميدوارم حالتون خوب باشه
نميدونين چقدر زوق ذده شدم وقتي ديدم سايت دارين.
از گزارشاي جالبتون هم ممنون
موفق و مويد باشيد
يا علي
ارسال شده توسط من | December 5, 2006 3:26 PM
ارسال شده در December 5, 2006 15:26
سلاااااااام آقا کامران.....
اول از همه عیدت مبارک...
بابا چرا UPDATE نمی شی ....ای خدا....
باور کن اگه از اول ماه تاحالا روزی یه حرف تایب میکردی الان شده بود یه جمله...
واقعا"وقت نداری... یا اینکه ماها واست مهم نیستیم(امیدوارم دومیه درست نباشه )....آره داداش ....یه کم تلاش....(ااااا ببین واست شعرم گفتم !!!)
گزارشت تو تاکسی قشنگ بود....فقط یه انتقادکوچولو...شایدم بشه اسمشو گذاشت بیشنهاد....اگه میشه تو گزارشات لباسهای ساده تر ببوش ...نمی دونم اما از خیلی ها شنیدم این نکته رو به عنوان ضعف کارت گفتن ...نمیدونم تا چه اندازه درسته اما بهش فکر کن....
سوجه:شب یلداوگرونی.
یه گزارش از بلیط فروشها که اکثرا" سالمند هستند و تو سرما و گرما تو اون اتاقک یه جورایی محبوسند تهیه کن ....بعضی از اونا تو جوونی واسه خودشون برو بیایی داشتن
در ضمن روی گویندگی اخبار هم فکر کن ....هم صدات قشنگه....هم جمله ها رو با ریتم خاص خودشون میخونی...فکر شومن رو هم از سرت بیرون کن ...لطفا"... SUPER MAN چه به این کارا؟!....برات دعا میکنم ....برام دعا کن
....
.......
..........
به امید روز آفتابی وبه امید اینکه تنبلی را به کناری بگذاری...ای مرد خبرنگار سرکار گذار
ارسال شده توسط مهناز | December 5, 2006 3:51 PM
ارسال شده در December 5, 2006 15:51
آقا كامران اول تسليت مي گم (با اينكه دير شده) شهادت هواپيمايي هاي پاسدارو
يكي از اونا پسر مهندس سرايدار مدرسه ما بود اون روز شهيد رو توي مدرسه ما تشييع كردند خدا به پدر و مادر و خواهرهايش صبر بدهد.
مي بينيد دنيا چقدر نامرد شده و آدما
اما اون روز با شكوه بود ولي متاسفانه توي اين مملكت هميشه دنباله فساد يك نفر رو در روزنامه ها و مجلات مي كشند اما مرگ اين همه جوان را كه شايد خدا خيلي بيشتر به اونا عمر داده بود و يك نفر با بي وجداني راحت از اين قضايا چشم پوشيده را نمي گيرند و فقط مي گويند شهيد شد تمام و فراموش مي شود اميدوارم سال ديگه اين اتفاق نيفته
راستي نمي خواهيد يه چيزي بنويسيد از ماه رمضون تا حالا...؟!
فعلا...
ارسال شده توسط مائده | December 5, 2006 7:30 PM
ارسال شده در December 5, 2006 19:30
نه دیگه نشد......... تا من این مهندس اتاق بغلی رو تو کفن نکنم وبا دستهای خودم تو گور جا نکنم شما قصد نوشتن ندارید.نمی گید هزران نفر عین من عاشق خبرهای شما هستن؟ ...ده ...این که نمیشه هی بیام واینجا وبا در بسته مواجه بشم ؟...اگر هم شوخی می کنیم همشو بزارید پای علاقه! ...براتون احترام زیادی قائلم ...چیکار کنم قضیه مهره ماره دیگه ....از همون صورتکهای نیش باز که شما ندارید!
ارسال شده توسط mojgan | December 5, 2006 9:21 PM
ارسال شده در December 5, 2006 21:21
سلام به فردا
فردایی که هنوز نیامده بوی غربت و رفتن می دهد. بوی بدرقه و کوچ ...
فردا روز دیگریست...
چقدر زود و چقدر سخت گذشت این یکسال ،تا ما به فردا برسیم. به این فردای دلتنگ...
یاد آنهایی به خیر که پارسال ،بهار عمرشان در آخرین روزهای پاییز خزان شد.
یاد حمید خیرخواه و شب عاشورای شبستان بخیر ، یاد مسعود جان نثاری و...
یاد همه آنهایی که می شناختیم ونمی شناختیم بخیر .
چقدر سخت بود دیدن جای خالی علیرضا افشار درمانور های ارتش ،در گزارش نماز عید فطر و درنشستهای سازمان ملل ...
با آن سلام هایی که ما می شنیدیم و او چند بار تکرار می کرد...
چقدر سخت است دیدن جای خالی آنها برای مایی که پرواز بلد نیستیم.
یاد همه مرغان مهاجر بخیر...
ارسال شده توسط سهراب | December 5, 2006 10:50 PM
ارسال شده در December 5, 2006 22:50
خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی بال های استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی زندگی های اداری
..............................................
.........................................................
ارسال شده توسط ......... | December 5, 2006 10:54 PM
ارسال شده در December 5, 2006 22:54
سلام
انگار رقابتی است میان انسان و خاک
هرکه عزیز انسان می شود پسند خاک می اید و هر که انسان دل در گروش دارد خاک به ودیعه اش می گیرد و اینک ...
سالگرد پرواز رفیقانمان را تسلیت می گم
انشاالله دیگه راوی خبر بد نباشید
موفق و پیروز باشید
یا علی
ارسال شده توسط ترلان | December 5, 2006 11:18 PM
ارسال شده در December 5, 2006 23:18
با درود
من اخبار روزانه اران و جهان رو زیاد پیگیری میکنم
و معمولا زیاد به گوینده خبر توجه ای ندارم
اما از وقتی که شما آمدید و سبک جدی خبر گفتن را هم
نظرم به گوینده هم جلب میشود
و از این لذت میبرم که جوانی مانند شما میشود مولف (در ضمینه کاری خودتان)
چون جدیدا مد شده تمامی گزارشگران جوان با سبک نجف زاده ای گزارش میدهند
پیروز باشی
یا حق
علی(ع)یارت
ارسال شده توسط آرا | December 5, 2006 11:30 PM
ارسال شده در December 5, 2006 23:30
سلام
قبلاً هم دوستت داشتم. اما امشب فهمیدم که خیلی بیشتر دوستت دارم. کامران عزیز، گزارش سی 130 خیلی متأثرم کرد. اینقدر زود یک سال گذشت. باورم نمی شه.
برات آرزوی موفقیت می کنم. و از تفاوتی که با دیگران داری خوشحالم. شاید بگی به تو چه که خوشحال باشی. منم میگم فقط به عشق اینکه می بینم یه همکار خوب و خوش ذوق دارم اینقدر خوشحالم.
خداقوت
ارسال شده توسط احسان | December 6, 2006 12:35 AM
ارسال شده در December 6, 2006 00:35
سلام آقای نجف زاده
خسته نباشید .واقعا کارتون حرف نداره.
یه درخواستی ازتون داشتم می خواستم اگه می شه فیلم تمام گزارشهایی که تا به حال داشتین و داشته باشم
اگه این کارو برام انجام بدین لطف بزرگی در حقم می کنید
به خانواده محترمتون هم سلام برسونید.
ارسال شده توسط SARA | December 6, 2006 12:57 AM
ارسال شده در December 6, 2006 00:57
سلام
491 492 493 494....88562 88564 88565.....همچنان خبری از مرد خبر نگار نیست.بچه ها ولی انصافا سرش شلوغه ها.والا.
آقا کامران یه نقطه هم بزاری اونجا بد نیست.
بابا حداقل ...هیچی ولش کن ...
چند روز پیش همه جای تهران برف اومد الا شهرک اکباتان
حالا این چه ربطی داشت خودمم نمیدونم.
ما هم خل شدیم رفت.
ارسال شده توسط سیاوش | December 6, 2006 1:25 AM
ارسال شده در December 6, 2006 01:25
يا عليم
سلام مرد خبر نگار
خسته نباشي.
نمي دانم اسمش سوژه نيست شايد يك تقاضا.از زندگي شخصيت يا نه از هر چيزي كه به ره بر مربوط است گزارش تهيه كنيد.من از آقاي خامنه اي چيزي جز داستان سيستان رضا امير خاني نخوانده ام ولي همان يك كتاب تلنگري بود براي فكر كردن.ميدانم كه آدم متفاوتي است.اميدوارم بخواهيد ومثل هميشه بتوانيد گزارش متفاوتي تهيه كنيد.
ارسال شده توسط يك بنده خدا | December 6, 2006 8:18 AM
ارسال شده در December 6, 2006 08:18
سلام
خدا قوت
ارسال شده توسط محمد امامی | December 6, 2006 9:11 AM
ارسال شده در December 6, 2006 09:11
سلام كامران جان....
خوبي؟
....و خوبي.
حتما...
ارسال شده توسط مجتبي | December 6, 2006 10:49 AM
ارسال شده در December 6, 2006 10:49
سلام اون شب وقتی تو اخبا ر شبانگاهی گفتی وب لاگ داری خیلی خوشحال شدم
و لی بعدش ناراحت شدم چون ادرس وبلا گتو نداشتم ولی تو یاهو سرچ کرم اومدم
و اون روز وقتی اومدی شهرمون تو برنامه ی زنده رود خییییییلی خوشحالمون کردی
حالا هم اومدم بگم( رو چشم برادری ) خیلی دوست داریم
ارسال شده توسط بهاره 18ساله | December 6, 2006 10:56 AM
ارسال شده در December 6, 2006 10:56
سلام
کجا بودی شوکه شدم 509تا بابا ایول
ای خدا پارسال 15آذر چقدر نحس بود دیشب که داشتی صحبت می کردی قلبم داشت از جاش در می اومد
نمی دونم تبریک بگم یا تسلیت
خوب اول به خانواده هاشون بعدشم به تو
حالا خودت بگو کدومشون
راستی من به همین خاطر وباگمو به روز کردم
قربانت ساقی
ارسال شده توسط ساقی | December 6, 2006 11:58 AM
ارسال شده در December 6, 2006 11:58
به اشتیاق اولین دانه برف
به تحمل آخرین برگ پاییز
به گرمای تن خورشید
و به زیبایی آسمان شب
دوستتان داریم
ارسال شده توسط سارا | December 6, 2006 12:19 PM
ارسال شده در December 6, 2006 12:19
سلام آقاي نجف زاده
هنگام خواندن نوشته هاتون صداي شما هم شنيده مي شد با همون حالت هميشگيتون چشماني خيره شده به دوربين بدون هيچ حركت خاصي و بيان منحصر بفردتون در شرح سوژه هاي نابتون كه كمتر كسي قبل از شنيدنشون فكر مي كنه همه اين موضوعات مي تونه سوژه خوبي باشه .
موفقتر باشيد.
ارسال شده توسط saam | December 6, 2006 2:11 PM
ارسال شده در December 6, 2006 14:11
سلام آقای نجف زاده آخرشین خیلی باحالین به عشق شما اخبار نگاه می کنم
ارسال شده توسط saghar | December 6, 2006 2:58 PM
ارسال شده در December 6, 2006 14:58
سلام آقای نجف زاده... من هم یه خبرنگارم یه کم هم شاعرم ... یه نمه هنرمندم ...اما خبرنگار مجله...یه جور هایی شبیه هم هستیم ....در سبک کار می گم ... راستی کمرنگ نشی یه وقت ...مردم از امثال من و شما توقع دارن ها...لای مشکلات مردم گم نشی زبونم لال ؟ ماییم و یه کامران نجف زاده ...راستی یه چیز میگم قول بده نخندی ... یه خواستگار اومده واسم ... مثل شماست ... باورت نمی شه مثل یه سیبی که از وسط دو نیم کرده باشن ... توی دانشگاه بچه ها نجف زاده صداش می کنن...مثل شما با مرامه ...و مهربون ... شاید زنش شدم ....البته عمری بده خدا .... اگه زنده موندیم ...هفت سال دیگه دعوتتون می کنم عروسی ... خیلی مخلصیم ... خدا از آقایی کمتون نکنه
ارسال شده توسط فاطمه | December 6, 2006 3:43 PM
ارسال شده در December 6, 2006 15:43
رویکرد مخاطبان به مقوله عکس ستودنی است
در حال حاضر دو نمایشگاه از آثار عکسهای شهر برلین و اماکن باستانی ایران در دانشگاه تهران و عکسخانه شهر برگزار کردهام که بازخورد هر دو این نمایشگاهها نشانگر توجه مخاطب به مقوله عکس است.
کامران نجفزاده، در گفتگو با خبرگزاری "مهر" درباره نمایشگاه اخیر خود در عکسخانه شهر گفت: "25 قطعه عکس از شهر برلین قرن نوزدهم در ایران به جای مانده که من به شکل تصادفی توانستم به این عکس ها دسترسی پیدا و از آنها کپی برداری کنم. این عکس ها که توسط تجار و بازرگانان ایرانی در آن سال ها جمع آوری و به ایران انتقال داده شده، به نوعی معماری شهر برلین را در قرن نوزدهم به تصویر کشیده است."
وی افزود: "من روی این عکس ها تحقیق و مطالعه کردم و دریافتم عکس ها بین سال های 1880 تا 1890 گرفته شده، بنابراین مخاطب می تواند در آنها خیابان های خلوت شهر برلین را تنها با حضور اتوبوس های شهری مشاهده کند."
نجف زاده در پاسخ به این پرسش که چرا برلین به عنوان محوریت اصلی این عکس ها انتخاب شده گفت: "برلین یکی از شهرهای اروپایی است که در جریان جنگ های جهانی اول و دوم صدمات بسیاری را متحمل شد و بعد از جنگ نیز کشیدن دیوار برلین و تقسیم آن به دو بخش شرقی و غربی شهروندان این شهر را آزرد. عکس های موجود درعکسخانه شهر توسط هنرمندان عکاس آلمانی گرفته شده و متاسفانه هویت آنها مشخص نیست."
وی ادامه داد: "قرار است در ماههای آینده یک نمایشگاه با آثار کارت پستال های شهر برلین به معرض نمایش عموم بگذارم و می خواهم در جریان برگزاری این نمایشگاه به نوعی به کشف هویت عکاسان آلمانی نیز بپردازم. در مجموع 150 اثر از کارت پستال های شهر برلین را به نمایش خواهم گذاشت. با برگزاری نمایشگاه انفرادی اخیر در عکسخانه شهر دریافتم که مخاطبان گرایش بسیاری به مقوله عکس و عکاسی دارند."
این مجموعه دار خاطرنشان کرد: "من سرپرست بخش کامپیوتری یکی از بیمارستان های تهران هستم. اما سال هاست در کنار این کار به مطالعه و تحقیق روی مقوله عکس پرداخته ام، شاید به این دلیل که تاریخ عکاسی همواره در طول دوران زندگی برایم جالب بوده است."
کامران نجف زاده که نمایشگاه عکس های برلین وی دو روز پیش در محل عکسخانه شهر افتتاح شد، همزمان یک نمایشگاه در دانشگاه تهران نیز برپا کرده است. این نمایشگاه در جریان برگزاری جشنواره دانشجویی فیلم های منتخب باستان شناسی دایر شده است. ده قطعه عکس از آثار باستانی اماکنی چون نقش برجسته های کوه سرسره در شهرری، تکیه دولت و برج سنگی در شهر ری در این نمایشگاه به معرض نمایش عموم گذاشته شده است.
*****************************************
نمایشگاه کارت پستالتون رو برگزار کردید؟
برای ما هم کارت دعوت بفرستید تا بیایم با خانواده ببینیم.
******************************************
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 6, 2006 4:00 PM
ارسال شده در December 6, 2006 16:00
سلام. آقای نجف زاده. من اولین نفری بودم که شما رو کشف کردم!!!!!
عجب ادعایی... نه؟! به وبلاگم سر بزنید، نظر هم بدید، باور کنید قول میدم بهتون بگم چرا. باشه؟
ارسال شده توسط کفتر | December 6, 2006 4:03 PM
ارسال شده در December 6, 2006 16:03
جناب آقاي نجف زاده
سلام وعرض ارادت
شايد با همه تيپ آدمي ارتباط برقرار كرده باشين اما با آخوندي كه خبرنگار باشه و داره درس قضاوت مي خونه و از اون طرف مسوول يك موسسه خيريه باشه و بعدش هم دبير سرويس يك خبرگزاري باشه براتون يك گزارش خبري بشه
اما بگذريم.
دوست دارم با هم در بخش اخبار و مباحث مذهبي و حوزه هاي علميه يك كارهاي مشتركي انجام بدهيم.
يك سري به وبلاگم بزني كلي حال و هوات عوض مي شه
موفق باشي
سوزن بان
ارسال شده توسط سوزن بان | December 6, 2006 4:10 PM
ارسال شده در December 6, 2006 16:10
هوالحکیم
به رسم ادب اول سلام ....امیدوارم خوب باشی وسلامت
دیشب گزارشت رو دیدم .... جز تاسف و تسلیت چی میشه به این ملت گفت...
هنوز خیلی ها دارن سر این موضوع که این کبوترهای عاشق شهیدن یا نه با هم چونه میزنن...خیلی ها معتقدن که خلبان اون جوون محجوب و با صلاحیت مقصره
خیلی ها هم تا حرف اونا رو میزنی روشون رو برمی گردونن وبا نیش خند میگن ول کن بابا مردن ورفتن راحت شدن شما مرده برستهاولشون نمی کنین ....
اما واقعا" جون یه عده جوون اینقدر بی اهمیته که نشه در موردش حرف زد....
ما که همیشه عزاداریامون مفصل تر از جشن های دینی مون هست چرا؟
نمی دونم شاید من توقعم زیاده.... شاید واقعا" باید فراموششون کرد ... چون نیستن... چون دیگه نمی بینیمشون....
اما....
اما.....خدا کنه دلیلمون برای اینکه خدارو فراموش کردیم .....این نباشه که اونو نمی بینیم
امیدوارم دیگه هیچ وقت با لبخند تلخ تو رو نبینم....
و امیدوار به اینکه ارابهء زندگی همیشه به کامت رانده شود...آقا کامران عزیز
برات دعا میکنم... منو یادت نره....
ارسال شده توسط مهناز | December 6, 2006 4:17 PM
ارسال شده در December 6, 2006 16:17
سلام
من گفتم حتما واسه سالگرد دوستانتون آپ ميكنيد..
ارسال شده توسط سارا پرتقالي | December 6, 2006 4:37 PM
ارسال شده در December 6, 2006 16:37
سلام
خسته نباشيد!
با عرض معذرت يه خواهش دارم :
" ببخشيدااااااااااااااااااا اگه ديگه قرار نيست اين سايت آپديت بشه به ما بگيد كه ديگه نيايم "
ممنون
يا علي
ارسال شده توسط سارا | December 6, 2006 4:47 PM
ارسال شده در December 6, 2006 16:47
آقای نجف زاده
چرا؟چرا؟
چرا وقتی خودتون سایت دارید ما باید از این و اون حرفاتون رو بشنویم یا توی فلان سایتها بگردیم،طبق اخرین نتایج ارائه شده توسط شرکت گوگل و یاهو بیشترین کلمه برای جستجو کلمه ی "نجف زاده"وکلماتی تو همین مایه ها بوده.
ببینین چقدر بهتون کمک کردن این طرفداراتون . الان که داشتم کامنتاتون رو میخوندم متوجه شدم خیلی ها به شما پیشنهاد دادند و شما هم اجرا کردید پس زود زود دیگه...........خب
بعدم اینکه اگه خواستین بنویسین یه کم از خانوادتون اینکه چند تا خواهر برادرین ، تو چه زمینه هایی فعالیت میکنند و ......بنویسین از خانومتون ........ خب مگه چی میشه............
میگم شما یه مجله هم راه بندازین پولدار میشینا.
****************
لطفا تایید نشه گرچه میدونم نمی شه
********************
راستی یه قسمت از خوابم این بود که توی یه اتاق نشسته بودین داشتین تند تند تایپ می کردین و مینوشتین و اونقدر هم دورو برتون شلوغ و نامنظم بود که گفتم اصلا بهتون نمی یاد اینقدر نامنظم باشید.
*********
ولی خداییش خواب قشنگی بود
*************
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 6, 2006 5:00 PM
ارسال شده در December 6, 2006 17:00
...
دل ما می لرزید
اشک ؟
_نه
سیل واری که ز هر دیده فرو می بارید
خبر تلخ ترین حادثه را
از نگاهی به نگاهی دیگر
جاری می کرد .
ما در این بهت عظیم
با دل ناباور
همه همدیگر را
_به تسلی خواندیم
ما که خود مستحق تسلیت دوست
به دوست
تسلیت می گفتیم .
...
خبر حادثه را باور کن
تبر حادثه در دست که بود ؟
" مصدق "
یادشون گرامی !
ارسال شده توسط صائمه | December 6, 2006 6:02 PM
ارسال شده در December 6, 2006 18:02
سلام آقای نجف زاده
واقعا دمتون گرم .من عاشقه کارای شما و گزارشاتتون هستم و خیلی دوست دارم با شما کار کنم شاگرد نمی خواین؟
ایول تا حالا نمی دونستم وبلاگ دارینو بهش سر هم می زنید پس دیگه ولتون نمی کنم آش کشک خاله و اون قضایا
:-D
سالم و موفق باشید
ارسال شده توسط soha | December 6, 2006 7:06 PM
ارسال شده در December 6, 2006 19:06
سلام. خسته شديم. ميشه خواهش كنم بنويسين.
ارسال شده توسط ناشناس | December 6, 2006 11:21 PM
ارسال شده در December 6, 2006 23:21
سلام آقای نجف زاده
خوشحالم که تونستم بعد از مدتها وبتونو پیدا کنم
انتقاد که نمی شه از شما کرد چون جایی برای انتقاد جا نذاشتین اونقدر کارتون عالیه که هر چی بگم کم گفتم
راستش و بخواین خیلی دوستون دارم
از وقتی رفتم خوابگاه نمی تونم درست حسابی اخبارو نگاه کنم
اگه می شه فیلم کامل تمام گزارشاتون و با برنامه صندلی داغ و برام بفرستین
پولش و هر چی شد خودم می دم
همه تو خونه می دونن من فقط به خاطر شما اخبارو نگاه می کنم به امید این که ازشما یه گزارش پخش بشه
یه جورایی با دیدن گزارشاتون آروم می گیرم
سلامت باشین
ارسال شده توسط آیلار | December 7, 2006 12:11 AM
ارسال شده در December 7, 2006 00:11
بازم سلام
می دونین چیه
می خواستم بهم کمک کنید صبح تا شب به فکر شما هستم هر کاری می کنم که از ذهنم پاک شین نمی شه
مخصوصا وقتی شما رو از تلویزیون می بینم حالم تا چند روز بدتر میشه
دروغ نمی گم خواهشا درکم کنید تا بوده و هست فقط سلامتی و موفقیت شما رو از خدا خواستم
که بهتون کمک کنه مثل همیشه موفق باشین و اسیر حاشیه نشین
فقط به منم کمک کنید اگه می شه بازم می گم فیلم تمام گزارش هایی که تا به حال داشتین و برای من بفرستین
قربانتون
ارسال شده توسط آیلار | December 7, 2006 12:22 AM
ارسال شده در December 7, 2006 00:22
سلام خدا قوت
آقای نجف زاده حرفایی تو دلم که نمی تونم بگم
همه رو نوشتم رو یه تیکه کاغذ به خواهرم هم سپردم هروقت که من مردم یه جوری شما رو پیدا کنن بگن که من چقدر دوستون داشتم
بگن چه شبایی رو به یاد شما به صبح رسوندم
نمی دونم باور می کنید یا نه ولی...
راستی یادم رفت به خانمتون هم سلام برسونید بهشون تبریک می گم به خاطر سلیقه خوبشون در انتخاب شما
آرزوی بهترین زندگی رو براتون می کنم
خوشبخت خوشبخت تا 100 سال کنار هم زندگی کنید و حتی یه بار هم طعم تلخ روزگا رو نچشید.
ان شاالله...
ارسال شده توسط آیلار | December 7, 2006 12:36 AM
ارسال شده در December 7, 2006 00:36
باز هم تلویزون را روشن می کنم و تورا می بینم ...... برادرم مراساکت می کند . تا گزارشت را دقیق تر بیند و خواهرم تورا تحسین میکند . چه گزارشگر خوبی . حتی مادرم نیز که کم سواد است گزارش هایت را دوست دارد.
ولی من از قیافه ات حالم بهم می خورد چون در راستای اهداف دیکتاتور ها هستی....
استعدادت در گزارشگری وقتی فایده دارد که در مسیر آزادی باشد . نه به کرسی نشاندن اهداف دیکتاتور ها . پس برایت آرزوی موفقیت نمی کنم تا وقتی که اینچنینی.
ارسال شده توسط partow | December 7, 2006 12:39 AM
ارسال شده در December 7, 2006 00:39
نه !
میبینم که حسابی سر میزنین به اینترنت اما آپ نمیکنین چه حکمتی داره؟!!!!
16 آذر روز دانشجو گرامی باد"(اینو گفتم چون دانشجو هستم!!!!!!!)!
بهترین خبرنگار شمایی!
(یه بار داشتم یه کاری میکردم یه دفعه از این سوژهای باحال و جالب شما شروع شد نزدیک بود یسوزم "عجبله کردم برسم به تی وی)!
ارسال شده توسط زهره | December 7, 2006 3:14 AM
ارسال شده در December 7, 2006 03:14
ای بابابابابابابابابابابابابابابابابابابابابابابا.........................................................
از حلقمون گذشت وبه فرق سرمون رسیدپس چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نمی نویسید کشتیمون داداشک!!!!!!!!!؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط مهدیا | December 7, 2006 9:50 AM
ارسال شده در December 7, 2006 09:50
قرار ما از همان ابتداي علاقه پيدا بود
پس بي جهت بهانه مياور
كه راه دور و خانهي مايكي مانده به آخر دنياست!
...
حالا ديدار ما به آن نمي دانم كجاي فراموشي
ديدار ما اصلاً به همان حوالي هرچه باداباد
ديدار ما و ديدار ديگراني كه ما را نديده اند
پس با هر كسي از كسان من
از اين ترانه محرمانه سخن مگوي
نميخواهم آزردگان ساده بي شام و بي چراغ
از اندوه اوقات ما با خبر شوند!
ارسال شده توسط sheler | December 7, 2006 10:36 AM
ارسال شده در December 7, 2006 10:36
هم كامران مي دونه و هم بقيه بچه هاي خبرنگار و گزارشگر كه اگه كار اون گرفته فقط بخاطر رسانه گسترده اي است كه در اختيار داره. وگرنه بهتر از كامران تو روزنامه هاي ما زيادند. رانت هم چيز خوبيه.
ارسال شده توسط امير | December 7, 2006 2:30 PM
ارسال شده در December 7, 2006 14:30
سلام
ااااااااااااااااااااااااااااااااههههههههههههههه! چقدر کامنت داری !! یه ساعت طول کشید تا رسیدم اینجا!
راستی امروز 16 آذر بود ، گفتم شاید یادت رفته باشه!! اما مگه میشه کسی یادش بره؟!
موفق باش!!
ارسال شده توسط نوری نوروزی | December 7, 2006 5:41 PM
ارسال شده در December 7, 2006 17:41
سلام خسته نباشید
20:30 هم یه جورایی داره مثل خودتون خوب پیش میره.....البته سرعت پیشرفت شما خیلی بیشتره....الا تو یه مورد که اونم ایشاالله همین روزا update می شه!!!!!
فقط 20:30 بود که تجمع(به نظر من بیخود)دانشجویان دانشگاه تهران رو پخش کرد.هر چند اونم ناقص بود ولی زیاد مهم نیست همین که پخش کرد خودش نشون دهنده ی خاص بودنشه!راستی خط آزاد منحل شده؟
مثل اینکه اهل mail جواب دادن هم نیستین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اشکالی نداره سوالامون عادت کردن که بی جواب بمونن.......
یا علی.به امید آنکه فردا این مکان update شده باشد
ارسال شده توسط چه فرقی می کنه! | December 7, 2006 6:07 PM
ارسال شده در December 7, 2006 18:07
داشتند اوج می گرفتند!
نگاهشان هنوز پی خبر تازه ای نبود!
اما زمانی که بوی خبر در فضای مسدود پرنده آهنی پیچید، هیچکس به تیتر فردا نیندیشید!
لحظه سقوط فرا رسید و به پلک زدنی چنان اوج گرفتند که هنوز بعد از گذشت یک سال هیچ پرنده آهنی
به گردشان نمی رسد!
به قول کامران نجف زاده قطعا جای آنها از ما بهتر است!
اما ما بدون آنها چه کنیم!
روحشان شاد و یادشان گرامی.
ارسال شده توسط hosna | December 7, 2006 7:28 PM
ارسال شده در December 7, 2006 19:28
مردم اینقدر اومدم اینجا همون قبلیا رو خوندم!!!!!!!!!!!!!!!
یه فکری کن کامران خان تو رو خدا!!!!
مهرت پایدار
سارا
ارسال شده توسط سطرهای پنهانی | December 7, 2006 8:08 PM
ارسال شده در December 7, 2006 20:08
بازم دست از پا درازتر برگشتم که.....
ارسال شده توسط mojgan | December 7, 2006 8:38 PM
ارسال شده در December 7, 2006 20:38
سلام
آقاي نجف زاده خيلي اتفاقي پيداتون كردم و از اين تصادف خيلي هم خوشحالم...چون كه واقعا كارها و گزارشاتون رو مي پسندم...عالين ولي هنوز هم جاي پيشرفت زيادي دارن......
حرفاي خوبي ميزنين كه واقعا به دل ميشينه و جاي بحث زيادي داره خيلي دلم مي خواد ....ميزگرد راه بندازمو و با يه نگاه موشكافانه و دقيق بهشون نگاه كنم...ولي در حال حاضر نه خودم حالشو دارم نه شما فرصت خوندنشو....
فقط اينو پيشنهاد مي كنم كه تو گزارشاتتون روي موضوعات با معناتر و اون چيزايي كه اين روزا از ياد خيلي ها رفته تاكييد كنين چون به نظر من جداي از اينكه خيلي از چشم ها رو باز مي كنه باز خورد خوبي هم پيدا خواهد كرد..
موفق باشيد......خدانگهدار
ارسال شده توسط ساناز | December 7, 2006 10:16 PM
ارسال شده در December 7, 2006 22:16
سلام
كامران خان به سلامت بادا(از طرف حيف نون)
گزارش صندوق راي گيري قشنگ بود
آخه مرد ارديبهشتي مي خواي تا روز تولدت ننويسي ما كه دلمون برات تنگ شد
راستي چرا تلوزيون درباره سالگرد خبرنگارا برنامه خاصي نداره چه اتفاقي افتاده انگار قراره همه فراموش كنن نكنه باز دست كسي تو اين وسطا هست؟
ارسال شده توسط ساقي | December 7, 2006 11:29 PM
ارسال شده در December 7, 2006 23:29
سلام گزارشتون و دیدم
گزارش صندوق و می گم توپ توپ بود
موفق باشی
ارسال شده توسط آیلار | December 8, 2006 12:37 AM
ارسال شده در December 8, 2006 00:37
سلام ...
شاید کمی دیر به این جمع پیوستم ولی مطمئنم تا همیشه خواهم بود ... ( به شرطی که تند تر آپ کنین !! )
نوشته هاتون رو دوست دارم ... رنگی از صداقت دارد ... مثل گزارش ها !!!!
موفق باشید
ارسال شده توسط آیدا | December 8, 2006 9:48 AM
ارسال شده در December 8, 2006 09:48
راستی ... گزارش صندوق های رای هم خیلی جالب بود ... مرسی
ارسال شده توسط آیدا | December 8, 2006 9:51 AM
ارسال شده در December 8, 2006 09:51
سلام:
che ghadr ali mishod age zod be zod up mikardin
(چه قدر عالی می شد اگه فرصت داشتین و زود به زود آپ می کردین.)اینو به خاطر این نوشتم که یه ذره از تنبلی تون کم بشه.
ارسال شده توسط maryam | December 8, 2006 11:09 PM
ارسال شده در December 8, 2006 23:09
سلام
جدا خسته نباشید. گفته بودید فارسی بنویسیم چون تو خواندن انگلیسی، ....
بگذریم امروز رفتم ایمیلم رو چک کنم، دیدم توی اینباکسم یه ایمیل اومده، فکر کردم از طرف شماس. کلی ذوق کردم تا باز شد. وقتی اومد دیدم نه، جان من اگه جواب نمی خواهید که بدید، ما نریم سرکار. شما رو به خدا. البته می دونم جواب دادن به همه اینها زیاد و وقت وزمان زیادی از شما می بره. ولی بعضی ها از شما می خوان که بهشون ایمیل بزنید یا به وب لاگشون سر بزنید.
با همه این حرفا می دونم که سرتون خیلی شلوغه و همیشه بازم وبازم منتظر شنیدن خبرهاتون هستم. ببخشید اگه توقع زیادی دارم. راستی لازم نیست این به یادداشت های روزانه شما اضافه بشه چون فقط برای خودتون نوشتم.
ارسال شده توسط از قرار معلوم مهم نیست | December 9, 2006 12:28 AM
ارسال شده در December 9, 2006 00:28
فقط صادق باش همین!
ارسال شده توسط یکی | December 9, 2006 2:05 PM
ارسال شده در December 9, 2006 14:05
سلام آقاي نجفزاده، كامران جان!
سلامي از يه همكار، يه دوست. من مجري شبكه استاني سيماي ايلام بودم و الان دارم مقدمات انتقال به سيماي خوزستان رو فراهم ميكنم...
اين بيوگرافي من توي وبلاگمه:
لیسانس مهندسی پزشکی، دانشجوي كارشناسي ارشد ICT ، کارشناس تجهيزات پزشكي دانشگاه جندی شاپور، شاعر، خطاط (آن که خود خواندی ولاغیر!) و مجری شبکه استانی سیما، دیگر هیچ!
بيا يه سري به وبلاگم بزن بيشتر با هم صحبت ميكنيم و با هم دوستتر ميشيم!!! قبل از هر چيز بايد اهلي بشيم...
دلت در پناه حق باشه...
ارسال شده توسط احسان بيگزاده | December 9, 2006 3:57 PM
ارسال شده در December 9, 2006 15:57
سلام
يه چيز بگم.
كامنت همه هست الا من؟؟؟؟
مه اينه خونده شده باشه.ولي اگه پست نشده باشه چي/؟؟؟؟
ارسال شده توسط ساراپرتقالي | December 9, 2006 4:47 PM
ارسال شده در December 9, 2006 16:47
salam.gozareshhatoon kheili jalebe omidvaram movafagh bashid.
ارسال شده توسط arghavan | December 9, 2006 6:41 PM
ارسال شده در December 9, 2006 18:41
سلام
خيلي وقت بود كه ميخواستم باهاتون درد و دل كنم ولي خوب...
ازتون يه دنيا گله دارم. چرا هيچوقت از جنبش دانشجويي حرفي نميزنيد؟ چرا اينقدر از درد اصلي جوونا دوريد؟ شما كه مدعي هستيد چرا؟
چرا از دانشجوهاي ستاره دار حرفي نميزنيد؟ به جاي استفاده از مضامين شاعرانه و به كار گرفتن احساست مردم به نفع بعضيها واقعيت را تصوير كنيد.
بگذريم، اگه تند رفتم حلال كنيد. اميدوارم تاويلم نكنيد!
ارسال شده توسط الهام | December 10, 2006 10:24 AM
ارسال شده در December 10, 2006 10:24
به نام آرام دلها
سلام
باور کن به جون ...... خسته شدم از بس اومدم و نیومدی!!!!
بابا انصافت کجا رفته؟؟؟ به فکر ما نیستی به فکر هزینه هایی باش که باید خرج بشه تا ملت به وبلاگت سر بزنند و هیچی دستگیرشون نشه.
آهان !! فهمیدم.... می خوای اینجوری ملت رو از حال خماری و اعتیاد به کامی در بیاری!! آره ؟ درست گفتم؟ اگه گفتم یه 20 خوشگل بهم بده. نظرت رو در مورد شعرم(الا یا ایها الکامی....) بگو تا شعر بعدی رو که برات گفتم بنویسم(الان شاید توی دلت بگی می خوام هرگز هم برام شعر نگی........)
به هر حال هر چی بگی فعلا که هستم توی خط وبلاگت.......
با ما به از این باش که........
(طبق معمول به خانمت هم سلام ویجه ی گوجه ای برسون)
یا حق
ارسال شده توسط من با معرفت،تو رو نمی دونم | December 10, 2006 11:28 AM
ارسال شده در December 10, 2006 11:28
برات متاسفم
چرا چیزی برای اون سقوط ننوشتی؟پارسال ,وقتی هواپیما سقوط کرد,همه اون اشکها الکی بود؟متاسفم واقعاً
ارسال شده توسط یک دوست | December 10, 2006 1:09 PM
ارسال شده در December 10, 2006 13:09
سلام ديگه خسته شديم.......... اين دفعه ديگه خيلي دير شده. دلمون براي نوشته هاتون تنگ شده ......... باور مي كنيد من هر روز تا نيام تو وبلاگ شما و مطمئن نشم كه هنوز آپ نكريد، خواب راحت ندارم.
يه سوال: اگه كسي مي دونه بگه يا خودتون بگيد كه متولد چه ماهي هستيد؟؟
خيلي طرفدار داريد ها به خاطر اين همه آدم لا اقل يه كم زود تر آپ كنيد . بازم از گزارش هاي منحصر به فردتون كه منو چنيدن ساعت پاي تلويزيون ميخكوب مي كنه . ممنونم . خيلي خيلي دوستون دارم . لطفا آپ كنيد. ادم تا به آخرين كامنت برسه جونش در مياد
ارسال شده توسط ؟ | December 10, 2006 1:13 PM
ارسال شده در December 10, 2006 13:13
سلام
راستاستکی این جا خوده خوده کامران نجف زاده می نویسه؟ واقعا خودت می نویسی؟ یعنی کسی که می نویسه هموون کامران نجف زاده خودموونه که من کلی هم طرفدارشم؟ آقا تکلیف ما رو معلووم کنید. اگه راستاستکی خودت نیستی بگوو تو رو خدا.
آخرین گزارشی که ازت دیدم (از خده کامران خان رو می گم) چند شب پیش در مورد صندوق های رای بوود. خیلی گزارش جالبی بوود. شاید باورت نشه اما اشکم دروومد!!!
اگه واقعا وب خودته بگوو تا منم بلینکوونمت. چون از اینکه یه همچین وبی رو بذارم جزء پیوندهای رووزانم خیلی خوشحال می شم. اما خدایی خالی نبندیا. خوب؟
ارسال شده توسط nana | December 10, 2006 2:25 PM
ارسال شده در December 10, 2006 14:25
سلام اقای نجف زاده
حال شما؟ نگید خیلی پر رو شدم هی به شما سر می زنم الکی نظر می دم نه واقعا همه ما شما رو دوست داریم
حالا همه جا بحث انتخابات منم تو وبم یه چیزی گذاشتم که البته شاید خیلی ربط نداشته باشه وشاید خوشتون نیاد اما... شما باید تو شهر ما اونایی که کاندید شدن ببینید و جالب اینجاست که تایید شدن
شما هم اگه جای من بودید ... نمی دونم خوشحال می شم به ما سر بزنید ممنون
ارسال شده توسط عسل | December 10, 2006 3:38 PM
ارسال شده در December 10, 2006 15:38
سلام
دوباره آمدم و هنوز هم ننوشته ای! مجبورم احساسم را صادقانه برایت بنویسم .
من فکر می کنم به حضور دوستداران و طرفدارانت عادت کرده ای وبه همین دلیل دیگر اهمیتی به انتظارات و فکر و احساس انها نمی دهی.
چطور ممکن است کسی نوشتن را دوست داشته باشد ولی چند سطر کوتاه را-آن هم ماهی یکبار- ازبقیه دریغ کند؟
واقعا به بودن یا نبودن این همه آدم اهمیت می دهی؟
همه کسانی که اینجا سر می زنند مخاطب شخص شما هستند نه تلویزیون.
اگر به این موضوع اعتنایی داری ،می شود ماهی یکبار به اندازه یکدهم یک گزارش برایش وقت بگذاری .شاید به بی اعتنایی هم عادت کرده ای!!!
خداحافظ
ارسال شده توسط سهراب | December 10, 2006 4:12 PM
ارسال شده در December 10, 2006 16:12
واقعا شورشو در اوردی
بابابنویس دیگه
حتما میخوای بزاری 1000 تا بشه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه همه خسته شدن
ارسال شده توسط omid | December 10, 2006 5:00 PM
ارسال شده در December 10, 2006 17:00
سلام داداشي
اصلا تصيم گرفته بودم باهات قهر كنم...
دلم نيومد
از دست اين دل...
ولي اگه آپ نكني
قهر مي كنم ها
اگه ديرم ميري خونه به خانمت از قول من بگو ما مي خوايم باهات قهر كنيم
خانمتون هم ولتون مي كنه
دمتون گرم
كاش يه عكسي ازتون داشتيم
اسم رمانتون چيه؟
راستي لطفا به وبلاگم سر بزنيد
شعرمو بخونيد يه نظر بدين
اگه نياي به وبلاگم قهر مي كنم ها!
همه دنيا دوستت دارن كلك
چي كار مي كني؟
خيلي حرف زدم
پرت و پلا گفتم
ولي همينم كو گوشه شنوا
قضيه قهر رو يادت نره ها
به قول خودت...
فعلا...
(ولي حيف هيچ وقت دلم نمي آد از وبلاگت برم بيرون هميشه يه سيو شده تو كامپيوتر دارم راستي همين روزا بهت يه ايميل بزنم شايد!!!..)
ارسال شده توسط مائده | December 10, 2006 9:38 PM
ارسال شده در December 10, 2006 21:38
سلام.
بابا چه خبره؟؟؟
خسته شدم انقدر قرقره ي موس رو كشيدم پايين.
خيلي خوشحالم كه با وبلاگ شما آشنا شدم.
هر چند ميدونم فكر نكنم به وبلاگهاي ديگه سربزنيد.
ارسال شده توسط نجمه | December 10, 2006 10:07 PM
ارسال شده در December 10, 2006 22:07
نه بابا
سوسول شدید
ژل میزنید................................حتما الان نیگید مگه من دل ندارم
گزارش هخاتون مسخره بود........ببخشید.....گفتم جوگیر نشین
خداییش راست گفتین که جوگیر شدین
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 10, 2006 11:14 PM
ارسال شده در December 10, 2006 23:14
همه از تنگی وقت می نالند و باز تا جایی که می توانند وقت خود را تلف میکنند.
_________________
البته مطمئنم وقتتون رو تلف نمی کنید ولی وقت اضافه هم زیاد دارین ، مطمئن باشید راست میگم یه بررسی بکنین
___________________
بازم معذرت ..............ناراحت نشین.................در پناه حق..........شاد باشید و سلامت
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 10, 2006 11:18 PM
ارسال شده در December 10, 2006 23:18
سلام....حال عالی ....متعالیست که ه ه؟...انشاءالله !؟
میگما اگه این ننوشتنات همه رو کفری کرده ....اما یه حسن داره اونم اینه که جوونایی مثل من که بیکارن رو سر کار گذاشته.... فک کنم اگه همه بچه ها همت کنیم وفکرا مو نو رو هم بریزیم بتونیم یه antiکامران کشف کنیم ....تا دست از سر این دل ما برداری.....ظاهرا" ما این کامنتا رو واسه درو دیوار اتاق جنابعالی میذاریم....ها؟؟؟؟؟؟؟؟...بابا ایول .....اینجاست که یاد این شعر میوفتم....شاعر میفرماید........
بی وفاااااایی.....
......بی وفااااااایی..............
دل من(اشاره به شکم)از غصه داغون شده ههههههههه...........
راستی ار گزارش صندوق رای هم ممنون....چند شب قبلش داشتم با برادرم در موردش حرف میزدیم....امشب گزارش هخا هم با حال بود.....
.............راستی................
یه انتقاد.....چرا توو 20:30 بعد از سلام و صلوات یادت میره به ماسلام کنی ....البته همیشه نه....اما گاهی اوقات! چرا!.... در موردش فکر کن...
هوا بس ناجوان مردانه سرد است.....مواظب سلامتت باش.....مرد جوان.....یه اسفندم دود کن واست خوبه(رفتی سلمونی).........دعام کن......دعا گوتم........
ارسال شده توسط مهناز | December 10, 2006 11:19 PM
ارسال شده در December 10, 2006 23:19
قبلا" ها برای 200 دورخیز میکردی، حالا برای چند تا کامنت؟
ارسال شده توسط یه 62 یی | December 11, 2006 12:37 AM
ارسال شده در December 11, 2006 00:37
بد جوری با سهراب که چند سطر بالاتر نوشته موافقم!
ارسال شده توسط MahTan | December 11, 2006 12:43 PM
ارسال شده در December 11, 2006 12:43
سلام آقای نجف زاده من و خانواده ام و البته تمام مردم ایران شما رو قبول داریم من به درخواست پدرم دارم این نامه رو به شما می دم پدرم با دوست های واحد تخریبش هر سال یه مراسم می گیرن امسال به من گفت برو آقای نجف زاده رو گیر بیار بیاد تا ببینه عشق و معرفت چیه و.....
آقای نجف زاده اگه ممکنه به من ایمیل بزنید(اگرم نمیخواین ایمیلتون لو بره می تونید از برنامه fake emailاستفاده کنید البته ما شما رو قبول داریم اما شما رو نمیدونم که مارو قبول دارید یا نه!!! ) تا یه چیزایه دیگه هم بهتون بگم که اینجا جاش نیست
ارسال شده توسط پسر یک جانباز | December 11, 2006 1:27 PM
ارسال شده در December 11, 2006 13:27
سلام
پویا ..... آره... پویا صفت خوبیه برای شما : یک خبرنگار پویا!
ابتکار 1دیقه ای در اخبار 21 کار قشنگیه ... و فکر کنم بینندهاشو 2برابر کرده!
گزارش هخا ، کار قوی و بانمکی بود و چسبید... خسته نباشی.
در ضمن مواظب باش وبلاگت چشم نخوره : وبلاگ به این وزینی!!!
البته بهتره تعطیلش کنی .... سنگین تری!
خداحافظ
ارسال شده توسط d | December 11, 2006 2:54 PM
ارسال شده در December 11, 2006 14:54
سلام آقاي نجف زاده :
خوبين ؟ خسته نباشيد.....
پس چرا سايت را با مطالب جديدتون به روز نمي كنيد؟
البته مي شه صبر كنيد تا شب يلدا و براي اون شب بنويسيد !!!
در هر حال موفق باشيد...
ارسال شده توسط نوشين | December 11, 2006 10:23 PM
ارسال شده در December 11, 2006 22:23
ااااااااااااااااووووووه.....همه رو .سر....كردي .
ارسال شده توسط ناشناس | December 11, 2006 10:50 PM
ارسال شده در December 11, 2006 22:50
سالها گذشت..........
ببین می گم بیا بی خیال شو.هان؟چطوره؟
ارسال شده توسط آرمینه | December 11, 2006 11:11 PM
ارسال شده در December 11, 2006 23:11
لا اقل یه چیزی از این انتخاباتهای مسخره ی سرکازی بگووووووووووووو
ارسال شده توسط الهام | December 11, 2006 11:13 PM
ارسال شده در December 11, 2006 23:13
سلام
كامران چه كردي بابا!
يادش بخير هميشه يادش بخير
خدا كنه هميشه مثه امروز پر بار باشي
اگه شد يه سري هم بهم بزن اگه نشد هم خوب سر نزن بازم من ميام
راستي نكنه همكارات رو فراموش كني ها
همه ما بچه خبر بچه هاي سرويس هاي مختلف خبري سياسي - اقتصادي- اجتماعي و مخصوصا ورزشي خيلي دوست داريم
مي دوني كه ...
بيا اگه خواستي در وبلاگه من بروي توهميشه بازه كامران عزيز
ارسال شده توسط كاوه | December 12, 2006 2:12 AM
ارسال شده در December 12, 2006 02:12
سلام داداشي
اين آقاي هخا تن هخايي هاي اصل رو تو قبر حسابي مي لرزونه
خدا شفاش بده
آخه يكي نيس بگه آدم حسابي چرا اين قدر رويايي هستي
بابا بي چاره رو ول كنيد دلش خوسه ميشه داريوش و يا شايد اهورامزدا(خرزوخان)
راستي بيه ديگه يه چيز بنويس
فعلا...
ارسال شده توسط مائده | December 12, 2006 2:34 PM
ارسال شده در December 12, 2006 14:34
سلام . دلم خيلي از دستت پره. كاش لا اقل واسه سالروز سقوط هواپيما مي نوشتي . يا لا اقل دو سه خطي واسه دلخوشي آدمايي كه هر روز به وبلاگت سر مي زنن. يا اون قدر دوست دارن كه به خاطرت اين همه اخبار نگاه مي كنن. ميان اين جا باهات درد و دل مي كنن. از ته دلشون دوستت دارن . كاش مي نوشتي كاش مي نوشتي تا يه اميدي بشي براي اين همه آدم. كاش قدر اين موهبتي كه خدابهت داده رو مي دونستي و لا اقل يه جوري نشون مي دادي كه برات مهميم . واقعا بس نيست . 600 تا شد نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلت مياد ؟
ارسال شده توسط ريحانه | December 12, 2006 3:14 PM
ارسال شده در December 12, 2006 15:14
بابا دیگه حرف زدن طرفداراتم مثله خودت شده ....قشنگ می گن ...
نوشته سهراب که درباره c130 بود خیلی قشنگ بود.....
...
راستی می دونستی خیلی شبیه رائوال گنرالس (بازیکن رئال مادرید)هستی ...من یکی که رائول خیلی دوست دارم و همین هم باعث شد که اوایل گزارشاتو دنبال کنم ...ولی بعدا" از خودتم خوشم اومد
آقای ÷وریا ناظمی(آسمان شب) هم خیلی شبیه تویه البته اون یه ذره خوش تیب تره نمی دونم خودت می دونستی یا نه ولی آدمای زیادی هستن که شبیه توان ...همشونم تقریبا" یه خصوصیت اخلاقی دارن...
بسه دیگه اینا به تو چه ربطی داره نمی دونم
ارسال شده توسط کامران | December 12, 2006 3:42 PM
ارسال شده در December 12, 2006 15:42
سلام آقای نجف زاده
پیشنهاد میکنم با آقای مهندس ندیمی - طراح آرم و پرچم جمهوری اسلامی ایران- مصاحبه کنید.
ارسال شده توسط mohammad | December 12, 2006 8:35 PM
ارسال شده در December 12, 2006 20:35
سلام
شما که از رو نمی ری ، منم دوباره می نویسم .
به اسم گروه ها و ائتلاف ها دقت کرده ای؟ آسمان آبی شهر ، یاران باران ،
زرد کوه ،صبح امید ،شهر سبز و.....انگار سازمان محیط زیست می خواهد نیرو بگیرد .تازه یکی از نامزد ها ساخت باغ وحش را هم جزو برنامه هاش گذاشته. رنگین کمان را هم که صاحب شدند، اینطور که معلوم است فقط ظهر های گرم تابستان و غروبهای برفی برای خودمان مانده .
چاره ای نیست ،انتخابات است دیگر!
راستی گزارش خواب انتخابات خیلی جالب بود.ممنون
ارسال شده توسط سهراب | December 12, 2006 10:04 PM
ارسال شده در December 12, 2006 22:04
ســـــــــــــــــــلام
من فينگيليش زدم گزارشتون جالبه و.....يا يكي به اسم من زده.
ولي خداييش جالبه.خيلي زياد...
بعد يه چيز ديگه:چــــــــــرا آپ نميكنيد.شگون نداره هاااا!
حالا از ما گفتن و از شما....
خوشحال ميشم به ما هم سر بزنيد.
راستي قرار بود يه گزارش درباره ي اس ام اس بزنيد.چي شد؟
پرتقالي باشيد
ارسال شده توسط سارا پرتقالي | December 13, 2006 7:40 AM
ارسال شده در December 13, 2006 07:40
سلام اولين بار كه وبلاگ شما را ميبينم از گزارشات جديد چه خبر
ارسال شده توسط ارام | December 13, 2006 12:41 PM
ارسال شده در December 13, 2006 12:41
بچه ها به نظرتون چی کار کنیم که این آقا ههههههه که ما دوسش داریم بنویسه؟!!
ارسال شده توسط MahTab | December 13, 2006 1:17 PM
ارسال شده در December 13, 2006 13:17
سلام:*البته به همه
میگم فکر نمی کنید بهتره بگذارید صاحب اینجا هر وقت دلش خواست هر کاری که می خواهد را بکنه...مثلا دوست داره یک سال دیگه به روز کنه ...اشکال که نداره ،فقط حیف که دل های ما برای تک تک حرف های قشنگ اش تنگ میشه .
ارسال شده توسط H.Mousavi | December 13, 2006 6:30 PM
ارسال شده در December 13, 2006 18:30
يه وقت خسته نشي ...
نه اينجا مياي نه تو تفليزيوون.
ارسال شده توسط شادي | December 13, 2006 10:40 PM
ارسال شده در December 13, 2006 22:40
سلام. يك داداش خوب و مهربون . يك داداش همگاني . يك داداشي كه دوست ندارم عوض بشه .
يك داداش بدقول. يك داداش يك عالمه چاخان دوست داشتني. يك داداش عشقي .
يك داداش كه جرات نداري بهش بگي اين كار رو بكن . چون اونقدر انجام نمي ده كه از رو بري.
يك داداش كه جرات نداري از دستش ناراحت بشي . چون بعدا خودت ناراحت تر مي شي.
يك داداش كه خو ب مي نويسه . خوب شعر مي گه . اما هنوز هنوز هنوز همه چي مثل بمب تو وجودش مونده . و با اين همه انفجار هنوز به قول خودش نتركونده .
يك داداش كه با همه بديهاي خوبش و خوبي هاي بدش . به خدا نعمته . .
ارسال شده توسط ناشناس | December 13, 2006 11:25 PM
ارسال شده در December 13, 2006 23:25
سلام
خسته نباشید
من آیلار تاریخ 7/2006 و ساعت 12:36 نیستم
نمی دونم اون کدوم بی سلیقه ای بوده که از شما خوشش نمی آد
ارسال شده توسط آیلار | December 14, 2006 12:13 AM
ارسال شده در December 14, 2006 00:13
تو این بازار دنیا
من هم میوه فروشم
من تمام انارای دلم رو
برای شما می ذارم
یکی از راه خدا
یکی از راه خدا
یه نگاهی به دل خون و ترک خورده من
بنماید......
سلام
میدونید آقای نجف زاده وقتی که نظرتون و توی وبم دیدم از خوشحالی داد زدم
اون موقع تو کافی نت دانشگاه بودم همه بهم بد جوری نگاه کردن چون نمی دونستن که قضیه چیه آره آقای نجف زاده همون نجف زاده خودمون بود که برام نظر داده بود
اون شب که براتون نظر می دادم به خودم می گفتم با این همه کامنتی که دارین
دیگه وقت نمی کنید به من جواب بدین ولی دیدم نه قضیه فرق می کنه
ممنون ...
خیلی خوشحال شدم ولی کاش کمی بیشتر می نوشتین یه جمله یه بیت شعر ماشاالله که قلم خوبی دارین
ولی همین هم برای ما طلاست
موفق باشین
ممنون ...
ارسال شده توسط آیلار | December 14, 2006 12:20 AM
ارسال شده در December 14, 2006 00:20
آقای نجف زاده سلام
به عنوان یک ایرانی اتتظار داشتم وقتی به سایتتون سر می زنم خبری از انتخابات 24 آذر ببینم اما خوب شاید مشغله زیاد کاری شاید هم کم کاری !!!!!!!!! (یک انتقاد).
اما یک پیشنهاد دموکراسی گرایانه آقا از دولت بخواید (یعنی بیان کنید ) که یک انتخابات برای عزل افرادی که به اسم اصلاح مملکت و رونق بخشی امور مردم رفتن بالا ولی حالا که دستشون به گوشت و مرغ چرب رسیده یادشون رفته لیلی زن بوده یا مرد !!!!!!!!!!!! ترتیب بدن در ضمن یاد آور بشید که این مردم مثل همیشه توانایی انتخاب درست رو دارن و همونهایی بودن که یه روز انتخابتون کردن.!!
مرسی بای.
ارسال شده توسط marzieh | December 14, 2006 12:59 AM
ارسال شده در December 14, 2006 00:59
سلام آقاي نجف زاده ميخواستم اگه ميشه يه بيوگرافي تقريبا كامل از خودتون بذارين . ممنون. در ضمن خيلي دوستتون دارم خداحافظ
ارسال شده توسط arezoo | December 14, 2006 1:03 AM
ارسال شده در December 14, 2006 01:03
سلام
به خدا خسته شدیم ما هم آدمیم،کار و زندگی داریم،درس و مشق داریم.فکر نکنید ما بیکاریم و فقط واسه پر کردن وقت بیکاریمون میایم اینجا!!!ولی مثل اینکه اینا هیچ اهمیتی برای شما نداره و بی خیال ما شدین!!!
شما که مثل من واسه 4خط نوشتن نیاز به 1روز فکر کردن ندارید!!!!!!!!!!!!!فقط چند دقیقه وقت بذارید.....این دفعه اگه1خط هم بنویسین ترکوندین!!!!!!
ارسال شده توسط چه فرقی می کنه! | December 14, 2006 1:34 AM
ارسال شده در December 14, 2006 01:34
سلام...
راجع به اولین بندی که نوشتین ....
راستش مسخره س...
ملتی که فقط توی یه ماه ویه برهه زمانی دست ازخلافاش بکشه....
مابه این میگیم جوگرفتگی اونهم درنهایت خوش بینی....
شما بهش چی میگین؟!
موفق باشین....مثل همیشه.
ارسال شده توسط negar | December 14, 2006 3:00 AM
ارسال شده در December 14, 2006 03:00
پس کی قراره تشریف فرما بشین
ارسال شده توسط لادن بروشان | December 14, 2006 4:31 AM
ارسال شده در December 14, 2006 04:31
دير به دير كه تو 20:30 مياي. آپ كه نمي كني. گزارش هاتم كه تكراري پخش مي شه. جديد هم كه هست 1 دقيقه بيشتر نيست. تو كه ما رو كشتي!!!!!!!! چه جوري دلت مياد اين قدر ما رو اذيت كني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خيلي بي معرفتي . اصلا ما داريم با ديوار حرف مي زنيم
ارسال شده توسط حميد | December 14, 2006 12:58 PM
ارسال شده در December 14, 2006 12:58
واقعا....
نجف زاده ای؟؟؟؟!!!
ارسال شده توسط ازکسایی که ازتو خوششون میاد | December 14, 2006 2:47 PM
ارسال شده در December 14, 2006 14:47
خیلی چییزها تکرار میشن اما تکراری نمی شن مثل سلام
اگه اجازه بدی شما رو کامی صدا بزن آخه منو دوستم این جوری شما رو می خونیم
همه چیز خوب پیش میره اما زندگی گاهی وقت ها یه جوری میشه اما بازهم امید هست (امید آخرین چیزی است که دست از سر آدم بر می دارد)
کامی جون
میتونی درباره ی یه آسمون حرف بزنی اون موقه که می باره ولی هیچ اون رو نمی بینه وما...
از قاصدک
از من
و حتی از کنکور که ما رو کور کرده
و......
ارسال شده توسط زینب | December 14, 2006 6:39 PM
ارسال شده در December 14, 2006 18:39
سلام
آخ دستتون درد نکن .
گزارش روز 5 شنبه رو می گم . زیبا ، زیبا بود .
ببین ... خدا قوت!
ارسال شده توسط t | December 14, 2006 6:46 PM
ارسال شده در December 14, 2006 18:46
دکور امشب اخبارتون واقعا تازه بود
ارسال شده توسط پاییز | December 14, 2006 10:19 PM
ارسال شده در December 14, 2006 22:19
كامران خان به سلامت باد ..........
آقا كجا دنبالت بگرديم خيلي كم پيداوالبته بي معرفتي..............................................................................................................................................................................................................................................اينا كلي حرف دل بود كه خوندنش چشم بصيرت مي خواهد وفقط آدماي با معرفت مي تونند بخونند.يا مثلا اين برو بچي كه خودشونو مثل من علاف كر دند.
ارسال شده توسط تبسم | December 14, 2006 11:13 PM
ارسال شده در December 14, 2006 23:13
فهمیدم چرا آپ نمی کنی میخوای کامنتات بشن شووووووووووووووووووووووونصدتا
مهدیا
ارسال شده توسط مهدیا | December 15, 2006 12:15 AM
ارسال شده در December 15, 2006 00:15
سلام
( خدا دوست دارد بنده اش را در راه کسب روزی حلال خسته ببیند)
این را پس از یک روز شلوغ و پر دردسر پشت بلیط اتوبوس خواندم .چون خیلی چسبید ، برای شما هم که همیشه خسته ای نوشتم .
خدانگهدار
ارسال شده توسط سهراب | December 15, 2006 2:00 AM
ارسال شده در December 15, 2006 02:00
لطفا متن گزارشتون رو که 23آذر از اخبار ساعت 14 درباره انتخابات پخش شد اینجا بذارید. ممنون
ارسال شده توسط امین | December 15, 2006 10:01 AM
ارسال شده در December 15, 2006 10:01
راستي عيد فطر شما هم مبارك!
ارسال شده توسط شادي | December 15, 2006 12:07 PM
ارسال شده در December 15, 2006 12:07
سلام آقای نجف زاده!!! توی این یه ماه که اصلا رنگ و روی کامپیوتر و اینترنت و اینا رو ندیدم فکر میکردم شما دیگه حتما حتما آپ دیت کردید! ولی الان که این همه کامنت رو دیدم یک مقدار بسیار زیادی فکر میکنم تعجب کردم! البته این رو هم اضافه کنم که همه ماها میدونیم سرتون حسابی شلوغه...و از این نظر حق رو بهتون میدیم! همین دیگه.....سلام برسونید... زود زود بنویسید...بهار.
ارسال شده توسط بهار | December 15, 2006 6:31 PM
ارسال شده در December 15, 2006 18:31
سلاااااااااااااام.خسته نباشید.
دیشب 20:30 عالی بود.خیلی متشکریم.گزارشتون هم که حرف نداشت، اشکمونو در آوردین...........
ارسال شده توسط چه فرقی می کنه! | December 15, 2006 7:40 PM
ارسال شده در December 15, 2006 19:40
سلام نجف زاده عزیز ...
بابا چه کار کردی ؟ 592 نفر نظر ........
تو خواب وبلاگم نشده 30 بابت هر پست 30 نفر به من نظر بدن ...
خوش به حالت ... تو هم حالی می کنی ؟
ولی نه به اندازه من ... به هر حال ... تو وبلاگ دختر خالم شادی بودم که گفتم هم یک سری به شما هم بزنم ...
خیلی خیلی خوشحال شدم ...
ولی خدا می دونه چند ماه هست دست نزدی به وبلاگ ///
به من هم سری بزن ...
قربانت
ارسال شده توسط هادی آبیار | December 15, 2006 10:42 PM
ارسال شده در December 15, 2006 22:42
سلام
افسوس می خورم که چرا دیر این سایت رو پیدا کردم.
شاید باورتون نشه من اون موقع که شما هنوز اینقدر معروف نشده بودین به همه می گفتم که شما یه روزی بهترین خبرنگار ایران می شوید.
الان هروقت گزارشی از شما پخش بشه همه منو صدا می کنن که نسرین بیا گزارش نجف زاده اس.
الان هم می گم شما یه روز بهترین خبرنگار دنیا می شوید فقط به شرطی که جوگیر نشید.
ارسال شده توسط نسرین | December 16, 2006 12:14 AM
ارسال شده در December 16, 2006 00:14
ای خدااااااا منو بکش
من واقعا مشکل دارم که میام به این وب سایت سر میزنم
اخه تو که بروز نمی کنی چرا می ری خبر تهیه می کنی که دلمون برات تنگ شه؟؟؟؟
ارسال شده توسط shirin | December 16, 2006 1:00 AM
ارسال شده در December 16, 2006 01:00
سلام كامران خان به سلامت باد چي شد يه چار روز نيومدم آمارت رفت بالا بابا دست مريزاد داري مي ري تو600تا
خدايا شانس بده
فعلا تا اطلاع ثانوي روزهايت ژرتغالي باد داداش جون
ارسال شده توسط ساقي | December 16, 2006 7:18 AM
ارسال شده در December 16, 2006 07:18
آیا وضعیت فارغ التحصیلان رشته های پیرا پزشکی تا حالا ذهن شما را به خود
مشغول کرده هیچ وقت فارغ اتحصیلان رشته با کلاس فیزیو تراپی را دیده ای که
با بد بختی دنبال کار میگردند ولی کارهایی را که می یابند اگر خیلی خوب باشد
بیشتر از ماهی صد تومان براشون نداره استثمار شدن توسط همکاران قدیمی تو این رشته رایج است تازه جالب هست بدونی که هنوز پای دانشگاه آزاد به
وادی این رشته مقدس نرسیده
ارسال شده توسط fatemeh | December 16, 2006 7:28 AM
ارسال شده در December 16, 2006 07:28
به نام خدا
سلام
حالا می فهمم که چرا دوست داشتن ما برات دلیل نمی شه.... اصلا خود ما برات مهم نیستیم که دوست داشتنمون هم برات دلیل بشه....اگه این جوری نبود حداقل ماهی یکبار چیزی می نوشتی........ به نظرم این همه کامنت رو جمع می کنی واسه دکور و چشم در آوردن و کلاس کاری و ....... و .......
اگه جوابی داری،اگه راست می گی که ما برات مهم هستیم، جوابمو بده.......
(در ضمن ما آقا یا خانم دوربینی نیستیم که.... که حضور چندصد خبرنگار خارجی جو گیرمون کنه ........ مردم وظیفه خودشونو خوب می دونن......این مسئولان هستند که فقط موقع رأی جمع کردن مردم رو می شناسند)
ارسال شده توسط بامعرفت هنوز، ولی تو.... | December 16, 2006 9:36 AM
ارسال شده در December 16, 2006 09:36
هي روزگار يك ساعت نظر دادم نميدونم چي شد
خوب دوباره سراغاز پدرم در اومد تا رسيدم به اين ته اي ول كامنت
راستي گزارش ديروزتو ديدم در مورد انتخابات هم مال تو خوب بود هم مال خانوم مير سيد حسيني خانوم دكتر افرين
عكسهايي كه از يزد گرفتم گذاشتم خوشحال ميشم بياي نقدشون كني تا بهتر بشن
ارسال شده توسط sara | December 16, 2006 10:48 AM
ارسال شده در December 16, 2006 10:48
سلام آقای نجف زاده ی عزیز ممنون از گزارشهای قشنگتون
ارسال شده توسط saghar | December 16, 2006 11:11 AM
ارسال شده در December 16, 2006 11:11
سلام دوباره
من یه چیزی رو متوجه نشده بودم اونم اینه که شما دیر به دیر آپ می کنین.(یعنی تنبل تشریف دارین)
ولی می خواستم بگم من از تلویزیونی ها انتظار بیشتری داشتم که حداقل به یاد دوستان از دست رفته که پارسال بی سرو صدا زیر خروار ها خاک آرمیرند و خود به عرش پیوستند یه یادی بکنند ولی از شما هم متشکرم که به یادشون بودید.
من که اون روز از جشن دانشجویی سرحال و قبراق برگشتم خونه و با دیدن و شنیدن تصاویر دردناک c130 جشن کوفتم شد و فقط گریه بود که اندکی آرامم کرد و ناراحت بودم از اینکه اون موقع که من و بقیه داشتیم خوشحالی می کردیم همون موقع چندین خانواده بی سرپرست شده بودن ، دختری بی بابا شده بود، پسری بی تکیه گاه شده بود، زنی بیوه شده بود ،خواهری بی برادر و دردناک تر برای پدر و مادری بود که جگر گوشه شان را به طرز فجیعی از دست داده بودند.
من آن موقع عذاب وجدان گرفتم.
ارسال شده توسط نسرین | December 16, 2006 11:58 AM
ارسال شده در December 16, 2006 11:58
مثل هميشه خدا سلام ... نه كم و نه زياد ...
راستش هر وقت مي خوام يه چيزي بگم يا اينكه بنويسم هيچي يادم نمياد ! بدبختي ما ادما هم همينه كه هيچي مون تو زندگي رو حساب و كتاب نيست ...
زياد نمي نويسم چون خيلي اميدي ندارم كه بخونيشون جناب خبرنگار محبوب خودم ...
ولي ...
...شاد باشي و شاكر و مثل هميشه پيروز ...
يا حق ... خداحافظ ...
ارسال شده توسط محمود اميني راد | December 16, 2006 2:15 PM
ارسال شده در December 16, 2006 14:15
سلام من الان عصبانیم
آدم کفری می شه میبینه اینقدر براتون کامنت گذاشتن و متنتون هم مال عهد عتیق نه از جهت حسودی بلکه از این نظر که یه کنکوری در به در مثل من باید به اندازه ی زمان سفر از اینجا تا خورشید (البته با دراز گوش نه با سفینه) صبر کنه تا یه چیزی بنویسه.
اونقدر دیر اومد که سوژه یادم رفت .
امیدوارم تازمانی که نفس می کشد بهترین استفاد رو از بندگی خدا ببرید.
شاید باز هم بیام. می تونید منتظر بمونید.
ارسال شده توسط sara | December 16, 2006 2:57 PM
ارسال شده در December 16, 2006 14:57
سلام آقای نجف زاده می دونید چیه هرچی میام ازتون انتقاد کنم می بینم نه تو کاراتون هیچی کم نمی ذارین اونقدر عالیه که جایی برای انتقاد نمی مونه
فقط کاش وبتون هم مثل کاراتون عالی بود بابا ملت مردن از بس اومدن به روز نشده بودین
نکنه می خواین این تبریک عید برا عید قربون یا غدیر هم باشه آره نکنه همینه به نظر من به جای یادداشت های کم وبیش روزانه بنویسید یادداشت های کم و وبیش ...
ما باقیش و می فهمیم
ارسال شده توسط آیلار | December 16, 2006 4:36 PM
ارسال شده در December 16, 2006 16:36
اقا کامران ازت خواهش میکنم موقع سفر ریس جمهور بیایید گیلان من تو یکی از شهرستانهای عقب افتادهی گیلانم منتظرتون هستم
ارسال شده توسط پاییز | December 16, 2006 7:22 PM
ارسال شده در December 16, 2006 19:22
سلام
خیلی خیلی خوشحالم اینجا را پیدا کردم
وبلاگتون هم مثل گزارشاتتون عالیه
موفق باشید
ارسال شده توسط بانوی جنگل | December 16, 2006 8:07 PM
ارسال شده در December 16, 2006 20:07
منتظر يه پست هم درباره "جمعه سبز" هستيم.
ارسال شده توسط احمدی | December 16, 2006 8:48 PM
ارسال شده در December 16, 2006 20:48
سلام
مبارکه
تحریریه ی جدید و زیبا
______-
تابلو بازی در آوردین که................بعد از کلی ژست گرفتن ..........معذرت میخوام.......موردی نداشت
در پناه حق
ارسال شده توسط فاطمه قهری | December 16, 2006 9:12 PM
ارسال شده در December 16, 2006 21:12
شکر خدا من هر وقت میام همون یادداشت قبلی به عنوان آخرین یادداشت به قوت خودش باقیه!!پس کی شما آپ می کنید؟؟من یه پیشنهادی دارم اگه احیانا خواستید آپ کنید لطفا بگید یادداشت بعدیتون رو کی میذارید که ما همون موقع بیایم!!
ارسال شده توسط سما | December 16, 2006 11:02 PM
ارسال شده در December 16, 2006 23:02
سلام
امشب تو 20:30 ماه شده بودین
مثل همیشه عالی عالی ...
ارسال شده توسط آیلار | December 16, 2006 11:05 PM
ارسال شده در December 16, 2006 23:05
سلام
واقعا خسته نباشی .تغییرات 20:30مبارک
درست گفتی ،روز جمعه ( ما) شدن طعم خوبی داشت .شیرین مثل سیب!
بدجنس! نمی شد نظرت را در مورد نوشته ام ، روراست بگی ؟
حتما باید مردم را بپیچونی؟
بهر حال ممنون
ارسال شده توسط سهراب | December 17, 2006 1:04 AM
ارسال شده در December 17, 2006 01:04
سلام
خوبید .واقعا 20:30 عالی شده ممنون . بازم از داستانای قشنگتون بذارین بخونیم
ارسال شده توسط طیبه | December 17, 2006 1:19 AM
ارسال شده در December 17, 2006 01:19
به نام خدا
سلام
در مورد مدل جدید 20:30 انتقاد دارم:
1- دکورتون خوبه ولی یه خورده عیب داره.
2- گروه مجریانتون هماهنگ نیستند.
3- سوتی زیاد دارید.
4- اخبارتون دست هفتمه.
5- فعلا همین هارو داشته باش تا بعد.........
(در ضمن اگه جرأت و جواب قانع کننده داری، جواب کامنت قبلی مو بده.)
ارسال شده توسط بامعرفت | December 17, 2006 8:27 AM
ارسال شده در December 17, 2006 08:27
به نام خدا
کامران خان سلام.
راستی توی برنامه20:30میتونی این سئوالات رو مطرح کنی؟
از دکتر احمدی نژاد بپرسی چرا ستاد رایحه خوش خدمت رو مستقیما"حمایت کرد؟
چراجلوی تخریب آقایان هاشمی رفسنجانی درکشور و واعظ طبسی درخراسان رضوی رو نگرفت؟
چرا باقالیباف سرشاخ شده؟
سهم مردم خراسان رضوی از کابینه باید حداقل10 درصد باشه.بقیه اش کو؟
چرادولت همش مال اصفهانیهاست؟
چرا دکتر احمدی نژاد وقتی مشهد آمد اجازه ندادند مسئولان کانونهای فرهنگی وهنری مساجد برن ملاقاتش؟
یه مطلب شخصی هم دارم.
من تازه دارم پیمانی میشم.بعداز11سال کارتوی دانشگاه .من اول از دکتر بخاطر این اقدام شجاعانه اش برای پیمانی کردن شرکتیها قدرشناسی میکنم بعدش هم میخواستم بپرسم آقای دکتر وقعا"جلوی پارتی بازی رو میشه گرفت؟
اما حرف آخر
آقاکامران
مسجد محله ما داره روسرنمازگزارا خراب میشه.اگه امکان داره تقاضای منو به دکتر برسون .من تقاضای کمک دارم.
یا علی مدد.
ارسال شده توسط jalal-z-k | December 17, 2006 9:51 AM
ارسال شده در December 17, 2006 09:51
هوالقادر
سلام...
هر وقت میخوام از کسی انتقاد کنم یاد این شعر حافظ میوفتم
من اگر نیکم وگر بد تو برو خود را باش /هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت...
میترسم به طرف بر بخوره....مخصوصا"در این جور ارتباط ها که من واقعا"نمی دونم نظرت در مورد انتقادهای من چیه...چون من برای تو مینویسم وجوابی هم از طرف تو داده نمیشه....میدونم خیلی کوچیک تر از تو هستم که بخوام از تو ایراد بگیرم....اما اگه حرفی زده شده فقط بخاطر اینه که خودت گفتی انتقاد کنیم...
وتواگه فکر میکنی انتقاد به طرز لباست ویا برخوردت جلوی دوربین وارد نیست دلیلشو بگو....حتما"میگی من وقت ندارم اما ما هم جزیی از کارت هستیم ...
خلاصه دیشب از دستت ناراحت شدم....نمیگم حتما"همونی رو که ما میگیم انجام بده اما دلیل انجام ندادنش رو بهمون بگو....اینجوری فک میکنم حتی کامنتا رو هم نمیخونی و ما هم....
.......اگه از دستم ناراحت شدی ببخش.....اما بدون که همچنان دوستت دارم نه بخاطر شخص کامران ....به قول استاد مطهری.... بخاطر شخصیتت....ازت چیزای زیادی یادگرفتم....توو بعضی از گزارشات دست رو چیزایی گذاشتی که مدتها فکر منو به خودش مشغول کرده بود....حتما" میگی شخصیت منو از کجا شناختی....
منم میگم....رنگ رخساره خبر میدهد از سر درون....
سر افراز باشی وسلامت....برام دعا کن ....همیشه برات دعا میکنم....
ارسال شده توسط مهناز | December 17, 2006 10:45 AM
ارسال شده در December 17, 2006 10:45
20:30خيلي قشنگ شده. . زود تر آپ كنيد با اين نظر كه بيگوگرافي خودتون رو كامل بنويسيد بدجوري موافقم.
ارسال شده توسط حالا | December 17, 2006 12:50 PM
ارسال شده در December 17, 2006 12:50
1. سلام
2. خسته نباشيد
3. گفتيد سوژه
4. فکر مي کنم داستاني که توي وبلاگم گذاشتم سوژه جالبي براي تهيه گزارش باشه
ارسال شده توسط farnaz | December 17, 2006 1:59 PM
ارسال شده در December 17, 2006 13:59
سلام آقاي پرطرفدار!
من يه تازه واردم. امروز شانسكي اومدم و وبلاگتونو پيدا كردم.
ولي ميدونيد چيه؟ اين خيلي نامرديه! آخه اين همه ملت براتون كامنت ميذارن، اونوقت شما .... بابا حداقل ماهي يه مطلب بنويسيد كه من تازه وارد به خاطر اين نامردي ها نرم و پشت سرم رو هم نگاه نكنم!
يه پيشنهاد دارم: يه كلاس تايپ بريد كه نوشتن زياد ازتون وقت نگيره! ماشاالله شما تو حرف زدن كه استاديد! پس اينجوري مشكل حل ميشه :)
اميدوارم دفعه بعد كه ميام اثر كامنتمو ببينم
يا علي
ارسال شده توسط يه بنده ي خدا | December 17, 2006 2:13 PM
ارسال شده در December 17, 2006 14:13
سلام داداشي
اولا كه اون روز انتخابات مي دونستم الان داري يه جايي توي اين حوزه ها داري
گزارش مي گيري توي دفتر خاطرات ذكر خيري از شما كرديم
بعد مي خواستم بگم چرا هي افه ي نسل سومي بودنتون را ميذارين واسه ما حالا بابا
ما كه سرمون بي كلاه مونده و نصف شما سن داريم و اون داداشي ها رو فقط تو تلوزيون ديديم
چي كار كنيم ولي خب يه داداشي داريم اونم آقا كامي گل!
خيلي كار خوبي كرديد دكور 20:30 را عوض كرديد . راستي معلممون گفته
به شيطان يه نامه بنويسيد نمي دونم چي كار كنم آخه آدم به شيطون چي بگه؟
ما كه مخي مث مخ شما نداريم درباره همه چي كار كنه داشتم فكر ميكردم اگه داداشي
مي خواس به شيطون نامه بنويسه چه با حال مي شد
راستي خيلي خوش تيپ شده بودي داداشي
باز هم نگفتي انتشارات كتابتو كاري نداره بابا يه ديقه برو تو وبلاگم تو يكي از چرت و پرت هايي كه نوشتم انتشاراتشو بنويس
هميشه كامران باشي
آبجي شما
مائده
ارسال شده توسط مائده | December 17, 2006 5:05 PM
ارسال شده در December 17, 2006 17:05
سلام..
چند وقت بود می خواستم بیام بگم دکور 20.30خیلی قدیمی و یکنواخت شده که دیشب دیدم کلی همه چیز و تغییر دادین.
شما شدین پل ارتباطیه من با 20.30 :)
دستتون و دستشون درد نکنه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مهرتان پایدار
سارا
ارسال شده توسط سطرهای پنهانی | December 17, 2006 5:21 PM
ارسال شده در December 17, 2006 17:21
سلام آقای نجف زاده گزارشهاتون خیلی جالب هستند خسته نباشید امیدوارم موفق باشید.همیشه.
ارسال شده توسط ارغوان | December 17, 2006 7:53 PM
ارسال شده در December 17, 2006 19:53
در مورد دكور بيست وسي يك كم يك جوريه اصلا يك كم تقليديه شبيه دكور شبكه سه ساعت دهه البته شايد اولش اينجوري باشه بعد كه چشامون عادت كرد خوب بشه البته خدا كنه
اااو اين همه نظرو كه ديدم ويك چند تاشو كه خوندم چشم پكيد خدا بهت رحم كنه راستي تو هم مثل خيلي از دولتمردا بي انصافي ميدوني چرا؟ چون با وجود درخواستهاي مكرر مبني برر بروز شدنت بروز نميكني كار داري؟ خوب سياستمدارها هم كار دارن پس ايراد چرا؟
ارسال شده توسط sara | December 17, 2006 9:46 PM
ارسال شده در December 17, 2006 21:46
سلام
نکنه دارین کلاس میذارین که دیگه نمینویسین ؟!! بابا بیخیال ! دیگه یه سلام کردن هم که دیگه اینقدر وقت نمیگیره !
یا علی
ارسال شده توسط امین | December 17, 2006 10:23 PM
ارسال شده در December 17, 2006 22:23
سلام
یه سوژه!!!
امیدوارم دیر نشده باشه واسه گفتنش
راستش سوژه رسون سوژه ها رو آورده بود ولی من یه کم ... ( همونی که لپاش گل انداخته)
میگم شب یلدا تو یه مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست چطوره؟
یا تو یه پادگان! یا وسط کارتن خوابا!
میگم تهران هنوز هم کارتن خواب داره تو این هوای سرد؟
ارسال شده توسط حنا | December 17, 2006 10:57 PM
ارسال شده در December 17, 2006 22:57
و كسي زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت. من حاضرم بيام وبلاگ شما رو بنويسم. اگر وقت ندارين .
ارسال شده توسط ناشناس | December 18, 2006 2:23 AM
ارسال شده در December 18, 2006 02:23
هوالنور
سلام.....
یه چند تا سوجه تو ذهنم وول میخوره گفتم بهت بگم....
اول.خندیدن به چه قیمت؟...چیزی که این روزا بین خیلی ها باب شده و متاسفانه تلویزیون هم به اون دامن میزنه(برنامه های به ظاهر طنز )مسخره کردن دیگران ..... از ایستگاه اتوبوس گرفته.... تا دانشگاه و سر کلاس.... استاد وقتی جلوی شاگردش کم میاره میره ته کلاس وبا آقایون شروع میکنه .....
دوم.فرهنگ استفاده از موبایل در مکانهای عمومی....تقلب با موبایل. اس ام اس..
سوم.فرهنگ سرماخوردگی(آخ که ازاین خیلی دلم ÷ره... طرف سرما خورده میاد توو اتوبوس وهمچین توو صورتت عطسه میکنه که همونجا دوش میگیری.....
همین....
راستی.... کامران!....
دو سه روز به آخر ÷اییز نمونده .....
جوجه هات رو شمردی؟؟؟؟......
خوشحال باشی وسلامت.....برام دعا کن....
ارسال شده توسط مهناز | December 18, 2006 10:13 AM
ارسال شده در December 18, 2006 10:13
سلام آقا کامران حالتون خوبه؟؟؟
بعد از یک ماه که اثری از اینترنت نبود !!! اولین وبلاگی که رفتم توش وبلاگ شما
بود اما بر خلاف همه ی اونهای که ناراحت میشدن وشاید درکتون نمیکنند من
اصلا ناراحت نشدم چون واقعا درکتون میکنم !!!! راستی اون اینکه پیام های قبلیم هم بدستتون رسیده بود خیلی خوشحال شدم! اما خوب........ منتظریم که آپ دیت کنید
واقعا اگه میدونستید که چقدر دوستون داریم حداقل ماهی یک بار آپ -
دیت میکردید به خاطر شما هر روز نصف درسام رو نمی خونم(چون همه ی
اخبار ها رو میبینم:بیست وسی. شبانگاهی ) نمیرسم !!!البته میدونم که تو بیست وسی
فقط روزهای شنبه وسه شنبه مجری هستید ولی به خاطر اینکه خبر های ویژه
دارید اون رو هم میبینم !!! راستی با اونهای که می گن مغرور شدید 100%
مخالفم
ارسال شده توسط یاسمن | December 18, 2006 1:40 PM
ارسال شده در December 18, 2006 13:40
سلام آقا کامران بازم با شوق وذوق نشستم پای کامپیوتر (بازم مثل همیشه
اولین سایت najafzadeh.ir )اومدم ببینم بلکه شما یه لطفی کرده باشید یه
چیزی هر چند کوچیک نوشته باشید ولی خوب گفتم که درکتون میکنم !!!!
اما حداقل 10دقیقه که وقت دارید 2کلمه واسه دلخوشی ما بنویسید
ازعید فطر منتظریم تو رو خدا دیشب هم که تو بیست وسی نبودید (باید مجری
می بودید )فقط گزارش های ویژه بودید وشبکه ی 3 اخبار شبانگاهی درمورد
پایان انتخابات و رفتگر و ... پس دیگه کی میخواید بیاید حداقل ببینیمتون
راستی قرار بود بیو گرافی تون را بنویسید (ای بدقول) من که تو خونه ومدرسه
همش حرف شما رو میزنم (یه کم ما دوستدارانتون را درک
کنید)با آرزوی موفقیت ویه کم وقت اضافیخداحافظ
ارسال شده توسط یاسمن | December 20, 2006 1:43 PM
ارسال شده در December 20, 2006 13:43
سلام
فکر نمی کردم اینقدر تنبل باشین،که دیر به دیر بنویسین.
ولی گزارش(دست های زحمت کش یک رفته گر) عالی بود.
من همه اش به این فکر می کردم چرا کسی از حال این رفت گرایی که بعد از انتخابات کلی زحمت می کشن گزارشی نمی گیره؟
ولی مطمئن بودم که نجف زاده به فکرشونه.
بهتر یه گزارش هم از این همه تفاوت بین پیاده روهای بالای شهر و پایین شهر بگیرین،اینکه تو پیاده رو های اونا مردم چه شکی هستن ،چه جوری راه میرن ،چی به پا دارن و.... از چاله چوله های پایین شهر و پیاده رو های بالای شهر با درختان سر به فلک کشیده و در های آنچنانی و........
ارسال شده توسط نسرین | December 20, 2006 2:24 PM
ارسال شده در December 20, 2006 14:24
آقای نجف زاده اگه وقت کردین به وب من بیاین
ممنون می شم.لطفا اگه نظر دادین یه دو کلمه بیشتر بنویسین تا اگه از هیجان پس افتادیم بگن آره حق داشت یه خط بهش نظر داده بود ولی فکر نکنم وقت داشته باشین چون اگه وقت داشتین وبتون به روز بود البته کم و بیش
ارسال شده توسط آیلار | December 20, 2006 11:04 PM
ارسال شده در December 20, 2006 23:04
سلام به آقا کامران گل:حالتون که خوبه ! بازم مثل همیشه اومدم ببینم چیزی
نوشتید یا نه این بار به خودم گفتم که حتما نوشتید!!! اما.... (ضایع شدم)
میدونم که کار دارید تو 2 پیام بالام که مال منه (یاسمن)نوشتم که درکتون میکنم
ولی خوب... اگه یه بار ببینمتون اولین کاری که میکنم اینه که پول تموم کارت
اینترنتهایی که فقط به خاطر شما خریدم رو ازتون می گیرم !!!(شوخی کردم
ولی خواهش میکنم حداقل به خاطر خودتون(اگه نمی خواید طرفدارانتون رو از
دست بدید)فقط 2کلمه(فقط)بنویسید واسه دل ما کافیه!!! امیدوارم دفعه ی بعد
که میام حداقل یه بسم الله ارحمن الرحیم رو ببینم خواهش میکنم
راستی امشب شب یلداست امیدوارم تو این شب طویل و دراز یه چند کلمه
برامون بنویسید(چشم انتظارتونیم به خدا ) خداحافظ عزیز!!!!
ارسال شده توسط یاسمن | December 21, 2006 1:08 PM
ارسال شده در December 21, 2006 13:08
ای بابا ؟آقا کامران میدونید با این ننوشتنتون تقریبا همه ی طرفدارانتون رفتن
بابا حالا به خاطر ما نه به خاطر خودتون 2کلمه بنویسید(شما که ما رو .....)
راستی از چهار شنبه که تو 20:30بودید دیگه ندیدیمتون کجایید ؟؟؟؟
باور کنید نگرانینم حداقل خودتون رو توی تلویزیون نشون بدید(مردیم به خدا)
قربان شما عزیزم از طرف طرفدار پرو پا قرصتون
ارسال شده توسط ناشناس | December 26, 2006 2:22 PM
ارسال شده در December 26, 2006 14:22
salam agha kamran
khabarat kheyli bahale
goftanet dige harf nadare
ma dost darim bishtar khabaraye shoma bashe shoma bekhonin lezzat bebarim
moafagh bashi aziz
daste hagh negahdaret
yaali
ارسال شده توسط pouneh | January 18, 2007 9:11 PM
ارسال شده در January 18, 2007 21:11
aghaye najaf zadeh mitoonam bahatoon ye sohbati dashte basham?
mishe javabamo behem mail konid
mikham etelaate mohemi ro dar ekhtiaretoon bezaram
ارسال شده توسط sara | January 20, 2007 1:00 PM
ارسال شده در January 20, 2007 13:00
سلام لطفا در وبلاگد خود شعر هم بنویسید
ارسال شده توسط حسن | February 13, 2007 11:52 AM
ارسال شده در February 13, 2007 11:52