تو را من چشم در راهم شباهنگام
كه مي گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي
وزان دلخستگانت راست اندهي فراهم
تو را من چشم در راهم .
شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران
خفتگانند
در آن نوبت كه بندد دست نيلوفر به پاي سرو كوهي دام
گرم يادآوري يا نه ، من از يادت نمي كاهم
تو را من چشم در راهم
نيما يوشيج
نظرات (146)
مردم دوستت دارند...قدرشون را بدون...توي چشمهات يه صداقتي هست که اميدوارم هميشه همينجوري بمونه.
ارسال شده توسط عليرضا نيازي | August 2, 2007 5:42 PM
ارسال شده در August 2, 2007 17:42
زيباست....مثل بقيه ي شعراش.........
كيان خوبه؟؟؟ باباش ديگه ناراحت نيست؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط baran | August 2, 2007 5:57 PM
ارسال شده در August 2, 2007 17:57
تو را صدايت مي زنم ؛ از ميان فريادهاي منتظران بي انتظار ..........
صدايت مي زنم ؛ از ميان منتظران نا اميد
صدايت مي زنم ؛ از ميان منتظراني كه آرزوي نيامدنت را دارند ..................
ارسال شده توسط محمد علي شفيعي | August 2, 2007 6:01 PM
ارسال شده در August 2, 2007 18:01
مرسی به سلیقت !
ارسال شده توسط سعیده | August 2, 2007 6:03 PM
ارسال شده در August 2, 2007 18:03
مدعي ات شده ام كه براي آدم هاي سياه نبايد افشاگري صورتي كرد بايد گذاشت در تيرگي دنياي خوشان بپوسند وظيفه آدمهايي مثل تو چيز ديگري است
لطفا پست ((همه چيز دور برمان تباه شده را ببين))
ارسال شده توسط هيستريكي | August 2, 2007 6:06 PM
ارسال شده در August 2, 2007 18:06
سلام.اولین باریه که براتون کامنت می ذارم.
همیشه دوست داشتم دل نوشته هاتونو بخونم. خوشحالم که این امکان ازاین طریق برام میسرشدوازشماهم خیلی ممنونم.
دوستدارشما
ارسال شده توسط مریم | August 2, 2007 6:21 PM
ارسال شده در August 2, 2007 18:21
سلام آقای نجف زاده!
آفرین به حسن سلیقتون ....منظورم شعر نیماست....خیلی زیبا بود ...من عاشق این شغر نیما هستم!
راستی بهتره یه مدت به خودتون استراحت بدین.....چون دارین از خودتون دور میشید....
موفق باشید
بای تا های
ارسال شده توسط حسین | August 2, 2007 6:57 PM
ارسال شده در August 2, 2007 18:57
قالب نو مبارک
ارسال شده توسط elaheyeh sharghy | August 2, 2007 7:17 PM
ارسال شده در August 2, 2007 19:17
خیلی باهالی کیان رو هم ببوس
ارسال شده توسط امیرعلی | August 2, 2007 7:17 PM
ارسال شده در August 2, 2007 19:17
aghaye najafzade salam omidvaram khob bashid o sare hal baraye gereftane gozareshhaye motefavet az 20:30 az beyne tamame khabar nagarane 20:30 va agar eghrar nakarde basham khabar negarane bakhshe siyasi behtarin hastid movafagh va piroz bashid
ارسال شده توسط marzeih | August 2, 2007 7:30 PM
ارسال شده در August 2, 2007 19:30
ما نيز دوست داريم در یك مجله قدیمی و نسبتا معروف چيزهايي به رشته ي تحرير در آوريم!
ارسال شده توسط شوخ | August 2, 2007 7:41 PM
ارسال شده در August 2, 2007 19:41
سلام
خوب بود ولی این زود نوشتن شما دلیلی داره؟؟؟
نکنه کسی از پست قبلی....
ارسال شده توسط رستملو | August 2, 2007 8:17 PM
ارسال شده در August 2, 2007 20:17
آدم که بنای کعبه برپا می کرد
بر غنچه ی عسگری تماشا می کرد
وقتی که جمال ماه مهدی را دید
این خانه برای او مهیا می کرد
ارسال شده توسط nasim | August 2, 2007 9:30 PM
ارسال شده در August 2, 2007 21:30
سلام آقای نجف زاده. خوبین؟؟
این شعر رو من خیلی دوسش دارم خیلی قشنگه.
فعلا بای
ارسال شده توسط نرگس | August 2, 2007 9:41 PM
ارسال شده در August 2, 2007 21:41
سلام
یه درد دل کنم باهات:
می دونید من مولد 68 هستم الان هم دانشجوی کمپیوترم و البته کاردانی چون من هنرستانی بودم. اول دبیرستان که بودم 0معدلم 19 خورده ای بود هرچی همه بهم گفتن نرو هنرتان گفتم نه اصلاً هم علاقه نداشتم شاید یه جور احمقی گرفتم که رفتم حالا خیلی پشیمونم سال دیگه هم کنغکور دارم کاردانی به کارشناسی تو بودی چکار می کردی؟ میشه اگر وقت داشتی راهنماییم کنی میلم می زارم ممنون می شم اگر بین وقت تات یه فکری به حال من کنی
مرسی
ارسال شده توسط Fati | August 2, 2007 11:21 PM
ارسال شده در August 2, 2007 23:21
سلام.من يه طرفدار هري پاتر هستم.مي خواستم بهتون ايميل بزنم.ولي تماس با منتون غير فعال بود.شما كه اينقدر خبرنگار با حال و نترسي هستين برين يه گزارش از اين نا رضايتي كه مستند هري پاتر (از شبكه دو)به وجود اورده بگيرين.اگه مي خاين شدت اعتراضات رو ببينين مي تونيد به سايتwww.dementor.irمراجعه كنيد.اين آدم هاي ... چرا مي خوان بيشتر از اين آبروي ايرانيها رو ببرن.اول اون كيهان مزخرف.حالا هم شبكه دو مزخرفتر از اون
ارسال شده توسط آرزو مرادي | August 2, 2007 11:36 PM
ارسال شده در August 2, 2007 23:36
سلام ! چه عجب زود آپ كردين !! تشكر!
يا رب اين نوگل خندان كه سپردي به منش/
مي سپارم به تو از دست حسود چمنش/
گرچه از كوي وفا گشت به صد مرحله دور /
دور باد آفت دور فلك از جان و تنش/
...
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفتست/
آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش/
همين ديگه...
ارسال شده توسط سارا نصيريان | August 2, 2007 11:39 PM
ارسال شده در August 2, 2007 23:39
گرم یاد آوری یا نه ...
ارسال شده توسط یکتا | August 2, 2007 11:48 PM
ارسال شده در August 2, 2007 23:48
درود...
شعر فوق العاده زیباییه!
خسته نباشید...
ارسال شده توسط Donya | August 2, 2007 11:55 PM
ارسال شده در August 2, 2007 23:55
نیمایوشیج، " تو را من چشم در راهم"، سهیل نفیسی و شاید باران بد اخلاق تابستان:)
ارسال شده توسط Salvia | August 2, 2007 11:59 PM
ارسال شده در August 2, 2007 23:59
ُسلام . به امید آمدنش....
همیشه برات آرزوی موفقیت می کرده و می کنم....
ارسال شده توسط حامد | August 3, 2007 12:09 AM
ارسال شده در August 3, 2007 00:09
سلام! روز و شبتون خوش !
خیلی وقته که از مطالب خوبتون استفاده می کنم ، ولی ایندفعه تصمیم گرفتم حتما نظر بدم؛خیلی بی انصافیه که این همه چیز از یه نفر یاد بگیری ولی یه وقت کوچولو واسه نظر دادن در مورد حرفای خوبش نداشته باشی!
آرزو می کنم بیشتر از اونی که مردم دوستون دارن و ازتون حمایت می کنن, اونی که بالای سرتونه دوستون داشته باشه و همیشه حامی شما و خانواده محترمتون خصوصا "امیر کیان" باشه !
شما احتیاجی به این ندارید که من براتون آرزوی موفقیت کنم , پس ترجیح میدم براتون آرزوی سلامتی کنم تا بیشتر از همیشه موفق باشید!
در همسایگی امام رضا همیشه نایب الزیاره شما هستم !
ارسال شده توسط نفیسه | August 3, 2007 12:28 AM
ارسال شده در August 3, 2007 00:28
سلام آقای خبرنگار
احساس می کنم یه مدته زیاد سرحال نیستین انگاری یه غم بزرگ کنج دلتون خونه کرده امیدوارم من اشتباه کرده باشم
دلم سخت غمين است
دلم تنگ ترين است...
شادوپیروز درپناه حق.
(راستی حسین پناهی فراموش نشه! لطفا )
ارسال شده توسط مریم شاهرودی | August 3, 2007 12:36 AM
ارسال شده در August 3, 2007 00:36
شایدسمند مهر راندی نانی به گرسنه ای رساندی
افت زدهء حوادثی را ازورطهء عجز وارهاندی
parvine etsami
ارسال شده توسط فطرس | August 3, 2007 1:14 AM
ارسال شده در August 3, 2007 01:14
تو آدم باهوشی هستی.
موفق باشی.
ارسال شده توسط بهاره | August 3, 2007 2:23 AM
ارسال شده در August 3, 2007 02:23
هنوز ، همیشه ، هرگز
هزار سال به سوی تو آمدم ، افسوس!
هنوز دوری ! دور از من ، ای امید محال
هنوز دوری ، آه ، از همیشه دورتری!
همیشه ، اما ، در من كسی نوید می دهد
كه می رسم به تو !
شاید هزار سال دیگر
صدای قلب ترا،
پشت آن حصار بلند
همیشه می شنوم
همیشه سوی تو می آیم
همیشه در راهم
همیشه می خواهم
همیشه با توام ، ای جان !
همیشه با من باش !
همیشه !
اما
هرگز مباش چشم به راه!
همیشه پای بسی آرزو رسیده به سنگ
همیشه خون كسی ریخته است به درگاه !
فریدون مشیری
هنوز ، همیشه ، هرگز
هزار سال به سوی تو آمدم ، افسوس!
هنوز دوری ! دور از من ، ای امید محال
هنوز دوری ، آه ، از همیشه دورتری!
همیشه ، اما ، در من كسی نوید می دهد
كه می رسم به تو !
شاید هزار سال دیگر
صدای قلب ترا،
پشت آن حصار بلند
همیشه می شنوم
همیشه سوی تو می آیم
همیشه در راهم
همیشه می خواهم
همیشه با توام ، ای جان !
همیشه با من باش !
همیشه !
اما
هرگز مباش چشم به راه!
همیشه پای بسی آرزو رسیده به سنگ
همیشه خون كسی ریخته است به درگاه !
فریدون مشیری
ارسال شده توسط آرام | August 3, 2007 2:38 AM
ارسال شده در August 3, 2007 02:38
سلام
قشنگه...اما من دست نوشته خودت را بیشتر دوست دارم
ارسال شده توسط H.Mousavi | August 3, 2007 2:50 AM
ارسال شده در August 3, 2007 02:50
روزی مردی کنار رودخانه ای بود ؛ یکدفعه دید یکنفر در آب در حال غرق شدن شدن است ؛ پرید و او را نجات داد ؛ و مجددا دید 2 نفر درون آب افتادند و در حال غرق شدن هستند و پرید ونجات داد و همینطور ادامه داد تا دید نفرات در حال غرق شدن مرتب اضافه می شوند ولی.... دیگر رمقی نداشت برای نجات و دراز کشید در کنار رودخانه و یکدفعه دید ؛ یک دیوانه با لای پل ایستاده و مردم را به رودخانه پرت میکند و با خود گفت : کاش در زمانی که توان داشتم و در مرحله دوم و سوم بدنبال علت بودم ومی رفتم و جلوی این دیوانه را میگرفتم ؛ قبل از اینکه این همه آدم را غرق کند شاید این مسئله در زندگی امان به اشکال مختلف پیش آمده باشد ؛ اینطور نیست ؟
ارسال شده توسط rahshad | August 3, 2007 3:46 AM
ارسال شده در August 3, 2007 03:46
یا حق
سلام داداش کامران خودم.خوبی.ای بابا چی شده. تو هم چشم در راهی.منم چند روزی ایست بدجور چشم انتظار چند نفرم. که مطمئنم چشم انتظاریم برای یک نفر بیهوده است که او نمی آید
ارسال شده توسط آبجی سمیه | August 3, 2007 6:28 AM
ارسال شده در August 3, 2007 06:28
یا حق
سلام داداش کامران خودم.خوبی.ای بابا چی شده. تو هم چشم در راهی.منم چند روزی ایست بدجور چشم انتظار چند نفرم. که مطمئنم چشم انتظاریم برای یک نفر بیهوده است که او نمی آید
ارسال شده توسط آبجی سمیه | August 3, 2007 6:30 AM
ارسال شده در August 3, 2007 06:30
خدا كند كه فقط چشم در راهش نباشيم!
حداقل كمي اين جاده را جلو بياييم تا رد سايه اش را زودتر ببينيم.
ارسال شده توسط مسافر | August 3, 2007 7:09 AM
ارسال شده در August 3, 2007 07:09
سلام...
به برکت وجود "میهن بلاگ" هرچی پست و کامنت داشتم همش پرید!!حتی اون دو تا کامنتی که اسم کامران نجف زاده بالاش بود!بیشتر از این دلم میسوزه که میدونم احتمالا دیگه تکرار نمیشه!
نمیدونم چرا دلم خواست برم سراغ حافظ..
نیت کنید..
این تفال رو به نیت شما میزنم..
بسم الله...
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
که نیست با کسم از بهر مال و جاه نزاع
شراب خانگی ام بس می مغانه بیار
حریف باده رسید ای رفیق توبه وداع
خدای را به می ام شستشوی خرقه کنید
که من نمیشنوم بوی خیر از این اوضاع...
همین.
یا علی.
ارسال شده توسط نگين | August 3, 2007 7:37 AM
ارسال شده در August 3, 2007 07:37
سلام
فقط خواستی یه آپی کرده باشی !!!!!!!!!!!
نه ؟؟
ارسال شده توسط مهتا | August 3, 2007 8:17 AM
ارسال شده در August 3, 2007 08:17
من نمی دونم چرا هر وقت این شعرو میبینم لا می شنوم یاد این قطعه از شعر نیما میافتم
نازک آرای تن ساقه گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم میشکند
ارسال شده توسط منصوره بیدار | August 3, 2007 8:34 AM
ارسال شده در August 3, 2007 08:34
موفق باشی آقای نجف زاده. بازم ممنون از دکوپاژ براتون میل زدم و یک حرف هم درباره شما زدم. ممنون
ارسال شده توسط بیدمشک | August 3, 2007 9:17 AM
ارسال شده در August 3, 2007 09:17
روزگار نامناسب
مردمي ناسازگار
گه زدست خويش نالم
گه زدست روزگار
تو هم دل پري داري مثل اين كه!
ارسال شده توسط ميرزايي | August 3, 2007 10:02 AM
ارسال شده در August 3, 2007 10:02
با آقای نیازی موافقم.
نکنه تو این شلوغ پلوغی هایی که طرفدارات می کنن گم بشی هنرمند وارسته.
همیشه باحق باش .
یاحق.
ارسال شده توسط [جعفری | August 3, 2007 10:32 AM
ارسال شده در August 3, 2007 10:32
سلام . خسته نباشي .مي خواستم ازت درخواست كنم يه گزارشي درمورد آمار قتل در ايران تهيه كني .فكر كنم خيلي وحشتناك بشه . شايد يه فكري در موردش بشه .ممنون .
ارسال شده توسط وجيهه | August 3, 2007 10:32 AM
ارسال شده در August 3, 2007 10:32
تو دبیرستان باید این شعر را حفظ می کردیم.
یادش بخیر
ارسال شده توسط payizaneh | August 3, 2007 10:59 AM
ارسال شده در August 3, 2007 10:59
گرچه یاران فارقند از یاد من/ از من ایشان را هزاران یاد باد!!!
ارسال شده توسط غریبه نیست | August 3, 2007 10:59 AM
ارسال شده در August 3, 2007 10:59
سلام
یه سلام به وسعت همون نگاهی که چشم به راهه
آقای نجف زاده واقعا عالی بود
خسته نباشید
من از این که آدم با شعر حرف خودشو بیان کنه خیلی خوشم میاد چون هم ما حرفمونو زدیم هم برداشت به عهده خواننده می مونه
خوشحالی خودمو از این که دومین نفریم که نظر میدم نمی تونم پنهان کنم
شاد و سلامت باشین و حرکت قلمتون بر دل سفید کاغذ پایدار
یا حق
ارسال شده توسط shiva | August 3, 2007 11:51 AM
ارسال شده در August 3, 2007 11:51
سلام
کامران عزیز برایت آرزوی موفقیت می کنم
صداقت و صراحت در کار خبرنگاری همیشه طرفدار دارد به شرط آنکه قلم هایمان را حرمتش را پاس داریم و مدافع آزادی و اصول انقلاب اسلامیمان باشیم.
دایره ی خودی ها را هم اینقدر تنگ نکنیم که فقط خودمان در آن قرار گیریم !
خدای سلامتت بدارد و پیروز
ارسال شده توسط محمد امامی | August 3, 2007 11:56 AM
ارسال شده در August 3, 2007 11:56
تورا اينبار من چشم در راهم خبرنگار هنرمند
بعد از مدتها با"دست نوشته ي بازگشت :"....."و "من من گمشده است "به روزم
ارسال شده توسط طيبه | August 3, 2007 12:53 PM
ارسال شده در August 3, 2007 12:53
آقای نجف زاده عزیز سلام.
خسته نباشید از تلاش و پی گیری های بی وقفه.
ارسال شده توسط امنه فرخی | August 3, 2007 1:02 PM
ارسال شده در August 3, 2007 13:02
سلام آقاي خبرنگار ايران
خسته نباشيد . روز پنجشنبه خيلي خوشتيپ شده بودي ااااااااااااااااااااااا
ارسال شده توسط haleh | August 3, 2007 1:30 PM
ارسال شده در August 3, 2007 13:30
سلاااااااااااااااااااااااام
من این شعر رو خیـــــــــلی دوست دارم.
تو یکی از آپ هام هم با عکسش گذاشته بودمش.
حالا چطور شد یه هو یادداشت های روزانه کشید به شعر؟!!!
من هر وقت خودم چیزی واسه نوشتن ندارم شعر مینویسم.
اینم یه مدلشه دیگه.
فعلا...
ارسال شده توسط ماجده | August 3, 2007 1:35 PM
ارسال شده در August 3, 2007 13:35
آهان ! حالا شدی کامران خودمون !
ارسال شده توسط سهراب | August 3, 2007 3:43 PM
ارسال شده در August 3, 2007 15:43
سلام آقای نجف زاده عزیز
الان که دارم می نویسم دومم خدا می دونه بعد از تایید چندم میشم!
یه خبر:
آقای نجف زاده غزیز وقتی وبتونو باز می کنم همون مطلب مانکنا نشون داده میشه و مطالب جدید نمیاد! ولی تو وبلاگم مطالب جدیدتون میاد
عاشق این شعر نیمام.اونقدر که بزرگ(به همراه هزار تا شعر دیگه!)زدمش رو دیوارم.خوشحالم شمام دوسش دارید.اگه نداشتید که نمی نوشتینش!
نمی دونم جام جم می خونین یا نه.ولی تو ضمیمه نسلش (شتر گاو پلنگ)یه چیزی نوشته بود که وقتی خوندم فقط خدا رو شکر می کردم و افسوس می خوردم که چرا تو قرن بیست و یکم هنوزم همچین تفکراتی تو کشورم وجود داره و چرا تو کشوری که تو پایتختش دغدغه دخترا چند سانت کوتاه بلاند بودن مانتو و جلو عقب بودن روسریه و بزرگترین دغدغه پسراش مدل موهاشون و داشتن ماشین آخرین مدله هنوزم هستن دخترانی که بزرگترین آرزوهاشون اینه که پدرشون یه بار در آغوششون بگیره و به خاطر دختر بودن مجازاتشون نکنه
اگه این مطلب رو تو جام جم نخوندید من خلاصش رو تو وبلاگم گذاشتم.(www.doost-dashtania.blogfa.com)اگه افتخار بدین بیاید می تونید بخونیدش.چشم ما هم روشن میشه!هر چی باشه منم تو را چشم در راهم!
ارسال شده توسط aashena | August 3, 2007 3:50 PM
ارسال شده در August 3, 2007 15:50
سلام کامران جان
من واقعا شرمنده ام از اینکه نتونستم چند روزی بهت سر بزنم ولی خدا می دونه به یادت بودم.نمی دونم بهت گفته بودم که بالاخره به آرزوم رسیدم و فعلا خبرنگار پانا هستم یه وبلاگ هم به همین منظور ساختم.چون دوست دارم در این حرفه موفق باشم.البته هنوز خبرهای خودم رو تو وبم نذاشتم ولی قصد دارم این کار رو بکنم یادت هست چقدر می گفتم دعا کن تا من به این شغل برسم و خیلی دوست دارم خبرنگار بشم نمی دونم شاید یه روزی دلت واسه من سوخته و دعام کردی و چون دل پاکی داری زود دعات گرفته .ممنونم.حتما آدرس وبم رو این زیر می نویسم بیا نظر تو در مورد وبم برام مهمه....با تشکر
www.pana86.blogfa.com
ارسال شده توسط مائده | August 3, 2007 4:03 PM
ارسال شده در August 3, 2007 16:03
راستی یادم رفت بنویسم چون من خبرهای نو و تازه تو وبم می ذارم رفتم تو یه سایت خبری که شما در مورد جام جهانی نوشته بودید من هم اونو تو وبم گذاشتم می تونید بیاین ببینید.ممنون
ارسال شده توسط مائده | August 3, 2007 4:06 PM
ارسال شده در August 3, 2007 16:06
خیلی قشنگ بود ولی نه به اندازه حرف دیشبت تو آخر 20 و 30
دلم گرفته ... نشسته ام منتظر آقا ...
از شنیدن خبرهای مسخره و اعدام و کشتار و سرکوب خسته شدم ... چرا خبری از مردم دلیرمون نیست ؟ چرا ...
تو هم برو از وزرا سوالای معمولی بپرس و خوش باش! مشکلات کیلو چنده؟!
ارسال شده توسط مهدی صالح پور | August 3, 2007 4:37 PM
ارسال شده در August 3, 2007 16:37
راستی چندین بار می خواستم این شعر رو واستون بذارم و اینقدر این کار رو نکردم تا خودتون نوشتینش!
پس این یکی رو همین الان واستون میذارم تا مرداد تموم نشده که از استاد پناهیه:
ما بدهکاریم
به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند
معذرت می خواهم چندم مرداد است؟
و نگفتیم
چونکه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است
ارسال شده توسط aashena | August 3, 2007 5:07 PM
ارسال شده در August 3, 2007 17:07
سلام آقای نجف زاده خبرنگار لحظه ها(!)ولی من کسی را چشم براه نیستم فقط چشم براه روزی ام خودمو پیدا کنم...
خوش باشید یا حق
ارسال شده توسط پری سا | August 3, 2007 5:08 PM
ارسال شده در August 3, 2007 17:08
سلام به بهترین و مهربون ترین داداش دنیا ...
عالی بود این نوشتتون حرف نداشت.....
خیلی زیبا بود البته منظورم نوشته های نیما یوشیج هست ولی در کل عالی هستین.....
داداشی اخه چرا من این همه دوستون دارم؟
ولی خداییش اخرشین...دوباره افتادین رو خط زود اپ کردن...
داداشی یه مطلب قشنگ نوشتم تو وبلاگم خواهش می کنم بیاین
دیگه ازتون خواهش خواهش خواهش کردم...
موفق باشین
یا علی
ارسال شده توسط راشین | August 3, 2007 5:17 PM
ارسال شده در August 3, 2007 17:17
فکر کنم این شعر تو کتاب اول دبیرستان بود.
ارسال شده توسط ? | August 3, 2007 5:33 PM
ارسال شده در August 3, 2007 17:33
جیغ کشیدم .
وقتی دیدم یکی که شما باشید اومدید و لااقل یه نگاهی انداختید ، جیغ کشیدم .
ممنون.
که به قول مامان عاقبت به خیر بشید که بهترین دعاست انگار.
ممنون.
ممنون.
ارسال شده توسط سپنتا | August 3, 2007 6:31 PM
ارسال شده در August 3, 2007 18:31
از گزارش هات خوشم می یاد ولی چرا تا الان یه گزارش در مورد تاریخ باستان وبزرگی ایران واسطوره ها مثل کورش وداریوش (درود خداوند بر آنها باد)و... تهیه نکردی؟
بنظرت الان وقتش نیست؟!
ارسال شده توسط yasin | August 3, 2007 7:20 PM
ارسال شده در August 3, 2007 19:20
اين شعر تو كتاب درسي پارسالم بود.تقريبا وسط هاي كتاب ادبيات سال اول...تجديد خاطره اي شد برام...
ارسال شده توسط emad | August 3, 2007 7:47 PM
ارسال شده در August 3, 2007 19:47
شاید اگربرای تو بنویسم ... شاید بتوانم .اما دیگر چشمهایی که بیمار گشته... چگونه میتواند گریه کردن را باز به یاد آرد.دیگر این جسم چگونه یاد آرد گذشته را که در آن ما را مونسی بود.چگونه قلم را بر دست گیرد . در حالی که هوس اتش دارد. جسمی که عطشناک مجازات است.دیگر این پا ها را چگونه نای رفتن باشد درحالی که میدانند که بی راه میروند.دیگر این گوشها چگونه بشنوند در حالی که چشمها مست و گوشها کر...دیگر این حنجره چگونه فریاد برکشد در حالی که درون تهی گشته.آخ خدایا کاش میشد که باران سقف خانه ی مرا ویران میکرد تا بار دیگر زیر باران باشم کاش میشد ای ...
ارسال شده توسط مرتضی | August 3, 2007 7:52 PM
ارسال شده در August 3, 2007 19:52
سلام خبرنگار محبوب!
شما تابحال بامرام تر از من دیده بودید؟!
ارسال شده توسط فاطمه شماره یک | August 3, 2007 8:16 PM
ارسال شده در August 3, 2007 20:16
اقای نجف زاده یه مطلبی :
شما که تو 20:30هستید به دوستانتون بگید که یک فکری به حال این دوتا خانم بکنند. مخصوصا خانم ترکمندی.توی یه خبر پنج شیش جمله ای سه تا تپق میزنند.هرشب ملت باید صدای اب دهن قورت دادنشان را بشنوند.لباس پوشیدنشان هم که اصلا فاجعه است.قرار نیست گویندگان خانم ما مثل خارجی ها بپوشند اما باید همان پوشش اسلامی که دارند اراسته باشد.خانم ترکمندی اصلا اراستگی در خور یک گوینده را ندارند.رنگهای زشت جیغ ......... مانتو نارنجی با مقنعه صورتی.کتونی سفید اندازه کله ی......
یعنی واقعا در ان واحد مرکزی هیچکسی وجود ندارد که قابلیت اجرای این بخش خبری را داشته باشد؟
به خدا این حرف و انتقاد خیلی هاست.هیچ کس با این خانمها پدر کشتگی ندارد پس اگر انتقادی می شود برای بهتر شدن 20:30 است.
اصلا شاید اگر خود این بزرگواران این مطالب را بدانند وضع خیلی فرق کند.
ارسال شده توسط افراخته | August 3, 2007 8:17 PM
ارسال شده در August 3, 2007 20:17
سلام کامران عزیز
ما ایرانیان خارج هم چشم به راهیم
موفق باشید
ارسال شده توسط جمشید | August 3, 2007 8:23 PM
ارسال شده در August 3, 2007 20:23
دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است .
بانگی از دور مرا می خواند ،
لیک پاهایم در قیر شب است .
سهراب سپهری
ارسال شده توسط پسر بد | August 3, 2007 8:41 PM
ارسال شده در August 3, 2007 20:41
تو را من چشم در راهم...
ارسال شده توسط At | August 3, 2007 9:09 PM
ارسال شده در August 3, 2007 21:09
Besme e taala
gharaz mozahemat Bod Ke behamdelah hasel shod
ارسال شده توسط mersa | August 3, 2007 10:36 PM
ارسال شده در August 3, 2007 22:36
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم،
خانه اش ویران باد
...
من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد؟
....
دشت ها نام تو را می گویند
کوه ها شعر مرا می خوانند
....
کوه باید شد و ماند
رود باید شد و رفت
دشت باید شد و خواند.....
مصدق
ارسال شده توسط shabinam | August 3, 2007 11:04 PM
ارسال شده در August 3, 2007 23:04
سلام
کجاست منتظر تو؟ چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه قریبی
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت
چه بی خیالنشستم چه کوششی!؟ چه وفایی!؟
فقط نشستم و گفتم : خدا کند که بیایی!!
(((((((((((یا عشق ادرکنی ))))))))))
ارسال شده توسط شهابی پور | August 4, 2007 1:50 AM
ارسال شده در August 4, 2007 01:50
چقدر جملات عصرای 5شنبتون قشنگ و زیباست .
ادم رو دلتنگ امام زمان (عج) میکنه .
این شعر رو هم هر وقت می بینم فقط تو دلم میگم :
((الهم عجل لولیکل حجه ابن الحسن))
ارسال شده توسط از بندر | August 4, 2007 1:57 AM
ارسال شده در August 4, 2007 01:57
سلام
آقا کامران مواظب باش . سیر نزولی بازدید کنندگان وبلاگ شما داره شتاب می گیره .
ارسال شده توسط رهگذر | August 4, 2007 3:54 AM
ارسال شده در August 4, 2007 03:54
سلام،
هم اجرای عالی دارید و هم وب سایت خوبی.
امیدوارم همیشه موفق باشید.
ارسال شده توسط دریا | August 4, 2007 7:00 AM
ارسال شده در August 4, 2007 07:00
حضرت حجت الاسلام والمسلمين نجف زاده دامن(ت) عزت ...
توصيهي دوستانهي اينجانب به جنابعالي اين است كه رويه اي را در پيش بگيريد كه هميشه قادر به ادامه دادن آن باشيد. اگر روزي فرا برسد كه كسي شما را در خيابان ببيند و از شما بپرسد آيا شما آقاي نجف زاده هستيد؟ و شما با پايين انداختن سر مباركتان بگوييد: نه! حتماً ياد توصيهي دوستانهي امروز من خواهيد افتاد.
ارسال شده توسط يك دوست | August 4, 2007 7:18 AM
ارسال شده در August 4, 2007 07:18
0اشتباه شد گفتم شاید نیومده باشه دوباره زدم:)
یک پلک زدن غافل از آن ماه نباشیم
شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم
سلام آقای نجف زاده عزیز
الانم همچنان دومم!گفتم بازم بیام شاید نوشته باشید.ولی هنوز نظراتم تایید نکردی
آ[ جون وبتون درست اومد بالا!
راستی 5 شنبه جلوی صدا و سیما دیدمتون.از اونجایی که خشکم زده بود نتونستم بیام جلو!اما یه عالمه تو امامزاده صالح دعاتون کردم.هم خودتون و هم خانواده کوچیک و نازتونو
دوستون دارم
ارسال شده توسط aashena | August 4, 2007 7:32 AM
ارسال شده در August 4, 2007 07:32
من 1001 نفرم ;)
دیروز ازدواج کردم.همیشه جمله "تو را من چشم در راهم" روی همه دفترای دبیرستان و جزوه های دانشگاهم بود...
توکل بخدا
موفق باشی
در پناه حق
ارسال شده توسط مریم | August 4, 2007 8:55 AM
ارسال شده در August 4, 2007 08:55
سلام.آپتون زیبا بود .میخواستم بگم امروز که اومدم بیام ببینم نظر قبلیم تو آپ مانکن ها ثبت شده یا نه دیدم اسم خودم با دوستم جابه جا شده.نظری که در این تاریخ ثبت شده مرداد 1386 0:55ق.ظ نظر منه که به اسم دوستم ماجده ثبت شده و نظر پایینیش به این تاریخ 4مرداد 1386 1:27 .ق .ظ. نظر دوستم ماجده میباشد.یعنی وبلاگ مربوط به مجید اخشابی و جواد مولانیا رو من ساپرت میکنم .به هر حال گفتم که بدونید یه وقت سوء تفاهمی پیش نیاد.ممنون
http://alefbaye-mehrabooni.blogfa.com
ارسال شده توسط یاسی | August 4, 2007 9:11 AM
ارسال شده در August 4, 2007 09:11
سلام
خسته نباسيد./
جدا استفاده كردم. وبگاهتون را لينك كردم.
راستي به ما يه سري بزنيد.
ارسال شده توسط انجمن اسلامي دانشجويان | August 4, 2007 9:13 AM
ارسال شده در August 4, 2007 09:13
با سلام
اول خیال کردم خوت شاعر شدی
باز هم بخیر گذشت
یک با هم که شده نظرات ما را هم بخوان
ارسال شده توسط علی علی اکبری(آج ) | August 4, 2007 9:22 AM
ارسال شده در August 4, 2007 09:22
سلام
چشم در راه کی؟
از صمیم قلب براتون ارزوی موفقیت می کنم ..
بابا کجایین ..؟ من یه هفته هست چشم در راهم...
امسال کنکور دارم نفر اول که نمی شم می خوام نفر اخر بشم می دونین چرا...!
شوخی بود..
ارسال شده توسط المیرا | August 4, 2007 9:52 AM
ارسال شده در August 4, 2007 09:52
سلام
شعر واقعا زيبايي بود من هر وقت كه تنها ميشم اين شعر رو مي خونم من رو برديد به دوران دبيرستانم اين شعررو براي اولين بار اونجا خوندم مرسي خيلي قشنگ بود باز هم از اين كارها بكن
ارسال شده توسط zahra | August 4, 2007 9:56 AM
ارسال شده در August 4, 2007 09:56
داداش جونم سلام. خوبی؟؟ شعر قشنگی رو انتخاب کردی. خیلی خوبه که متنوع مینویسی. دلم برای تو و یادداشتهات خیلی تنگ شده بود. نمیدونم چرا دیروز وقتی اومدم وبلاگم و تیتر مطلبت رو خوندم گریه ام گرفت. نتونستم با اون حالم برات کامنت بزارم. حالا حالا..
راستی شاید نتونستم 17 مرداد بیام اینترنت. پیشاپیش روز خبرنگار رو بهت تبریک میگم.
بهترین خبرنگار و مجری ایران هستی. تو نگاهت مهربانی و صمیمیتی داری که مردم از پیر و جوون دوست دارن و بهت اعتماد میکنن و حرف دلشون رو بهت میگن هر چند نتونی براشون کاری انجام بدی ولی چون از جنس همین مردمی براشون اهمیت داره و کافیه حتی اگه فقط شنونده حرفاشون باشی.
بهنوش یا همون یک ایرانی همیشه آرزوی سربلندی، موفقیت، کامیابی، شادابی و سلامتی برات دارم. بدون اونطرف دوربین همیشه یک ایرانی منتظر لبخند و شادابی توست. داداش جونم قد یه دنی__________ا دوست دارم. برات آرزوی خوشبختی میکنم.
تونستی یه سری به وبلاگم بزن.
آبجی بهنوش
ارسال شده توسط آبجی بهنوش | August 4, 2007 10:25 AM
ارسال شده در August 4, 2007 10:25
سلام...
ببین همین جوری آدمو بد عادت میکنی...!
یهو یه ماه نمینویسی بعد که مینویسی دیگه دست بر نمیداری!شوخی کردم....ولی دیروز که اومدم یهمو دیدم بازم آپ کردی خیلی تعجب کردم...
من جمعه ها اصولا نمیتونم بیام چون احتمالا یا مهمون داریم واسه همین من بد شانسم تا نمیام شما آپید
خوب پیشمون هم که نیای اشکال نداره...
خوب خدا تو را حافظ...
ارسال شده توسط یاسمن | August 4, 2007 10:30 AM
ارسال شده در August 4, 2007 10:30
نجف زاده عزيز
هميشه با يه احساس شديد نوستالژيك همراهي ... و اين منو كه هميشه تو چشام اشك نوستالوژي سرازيره به وجد مياره ... .
زنده باشي
ارسال شده توسط حسام حسني | August 4, 2007 11:11 AM
ارسال شده در August 4, 2007 11:11
با تو ...
تا یک برگ در بی انتهای جنگل
با تو ...
تا آنسوی دشت ابدیت
ای تکامل خلقت
ای آخرین آفریده
فریاد خسته ام را از سکوت چشمانم حدس بزن
ارسال شده توسط سالومه | August 4, 2007 12:19 PM
ارسال شده در August 4, 2007 12:19
اصلا ازت توقع نداشتم غرور سرتا پا تو فرا گرفته کامران خودتو نجات بده
ارسال شده توسط صدف | August 4, 2007 1:07 PM
ارسال شده در August 4, 2007 13:07
جناب نجف زاده با سلام.
من طرفدار هيچ حزب يا گروه سياسي نيستم. تا موقعي كه خاتمي رييس جمهور بود هميشه گزارشات انتقاديت خوب بودو اما از وقتي احمدي نژاد رييس جمهور شد، ديگه انتقادات تحليل رفته، بهتر بگم از بين رفته، كاش هميشه مثل گزارشات آن موقع ها بو تا باز كمي حرفاتو باور مي كرديم
ارسال شده توسط رضا كامياب | August 4, 2007 2:34 PM
ارسال شده در August 4, 2007 14:34
دوست داشتني هستي فقط همين....
ارسال شده توسط mojtaba bajelan | August 4, 2007 2:38 PM
ارسال شده در August 4, 2007 14:38
دوست داشتني هستي خيلي زياد فقط همين........
ارسال شده توسط mojtaba bajelan | August 4, 2007 2:39 PM
ارسال شده در August 4, 2007 14:39
یادمه دوران دبیرستان این شعر رو خیلی دوست داشتم خوشحالم که به یادم آوردیش ازت ممنونم .
موفق باشی.
ارسال شده توسط زینب | August 4, 2007 2:42 PM
ارسال شده در August 4, 2007 14:42
سلام
خسته نباشید
بازهم مثل همیشه عالی وبی نظیر
ارسال شده توسط میترا | August 4, 2007 2:44 PM
ارسال شده در August 4, 2007 14:44
سلام
روزهای جمعه بدجوری دل آدما می گیره میگن مال چشم به راهییه امیدوارم یه روز بیادخیلی حرفا دارم که بش بگم باید شکایت خیلیا روپیشش ببرم آری (تورا من چشم درراهم)
ارسال شده توسط رضا | August 4, 2007 4:19 PM
ارسال شده در August 4, 2007 16:19
سلام
سایت ارزشمندی دارید
همواره در مسیر اهل بیت ثابت قدم باشید
مبحثی در مورد عالم ملکوت سه چهار روزی هست که اغاز نموده ام در صورت تمایل به این مباحث که مستند به ایات و روایات می باشد همراه ما باشید و ما را از نظرات سود مند خود بی نصیب نفرمایید
قدم به قدم با ملکوت
"گه گه به دعایی یادی"
ارسال شده توسط روح وريحان | August 4, 2007 5:25 PM
ارسال شده در August 4, 2007 17:25
اين شعر بهترين خاطرات عمرم رو ياد آور ميشه ولي چيزي كه مهمه اينه كه هر كس چه برداشتي ازش داشته باشه
الان من نميدونم آقاي نجف زاده چه برداشتي دارن اگه زيرش يه مقدار از نقد خودتون هم ميذاشتين جالبتر بود
ممنون
ارسال شده توسط آزاده | August 4, 2007 6:15 PM
ارسال شده در August 4, 2007 18:15
این فقط یک انتقاد دوستانه است!
در اینکه یه حرکت نو را آغاز کردی،شکی نیست.
اما باید به یاد داشته باشی که در کار حرفه ای رسانه،هیچگاه نباید یک طرفه به قاضی بروی برادر.
گاهی هم به قول خودمون یه کم که بیشتر،سوسول بازی در میاری.
برات آرزوی موفقیت دارم.
این فقط یک انتقاد دوستانه بود!
از ما دلگیر نباش.
ارسال شده توسط پویا دبیری مهر | August 4, 2007 6:28 PM
ارسال شده در August 4, 2007 18:28
چرا هميشه وسطش ول مي كني؟
نظر ها تنها برايت مهمند اگر درمورد خودت باشند؟
مخاطب مهم اشت چون تو را مهم مي كند؟
ارسال شده توسط هيستريكي | August 4, 2007 7:21 PM
ارسال شده در August 4, 2007 19:21
سلام.واقعا وبلاگ فوق العاده اي داريد.بهتون تبريك مي گم.موفق باشيد.يا حق
ارسال شده توسط عطيه | August 4, 2007 7:43 PM
ارسال شده در August 4, 2007 19:43
سلام
آقای نجف زاده گاهی اوقات شما و همکارانتون یه
خبرهایی رو می خونید(مثل خبرای سیاسی) که من هیچ
اونا رو قبول ندارم.
مخصوصاً در مورد مسائلی که تو کشورمون می گذره.
انوقت این سوال خیلی مغزمو قلقلک میده مخوام
ببینم شما این خبرایی رو که می خونید رو هم بهشون
اعتقاد دارید؟
ممنون می شم اگه جوابمو بدید.
مهرتان پایدار
ارسال شده توسط worship | August 4, 2007 7:54 PM
ارسال شده در August 4, 2007 19:54
سلام - میگم کامنت ها را کم نگیری ها. بعضی وقت های برای ما بازدید کنندگان کامنت ها بیشتر از خود مطلب یک پست جذابیت دارد.اصلا کامنت نشانه علاقه بازدید کننده نشانه توجه بازدید کننده است. از هر چندتا بازدید کننده یک شون کامنت میزارن.
ارسال شده توسط ازگمی | August 4, 2007 9:14 PM
ارسال شده در August 4, 2007 21:14
سلام.مرسی.ما رو یاد خیلی چیزا انداخت.خیلی...
ارسال شده توسط بهشته | August 4, 2007 9:15 PM
ارسال شده در August 4, 2007 21:15
می خواستم بگم آی باریک الله به نیما یوشیج.آی احسنت. عجب چیزی گفته.
ارسال شده توسط ازگمی | August 4, 2007 9:16 PM
ارسال شده در August 4, 2007 21:16
سلام
خسته نباشيد .شما هم منتظريد شما هم چشم به راهيد يعني ميشه جمعه ديگه چشم ما به جمال يوسف فاطمه روشن بشه. البته هر كس در زندگي شخصي خودش ممكنه انتظار كسي رو بكشه اما همه شيعيان در انتظار حضرت مهدي (عج)هستند
ارسال شده توسط مرضيه | August 4, 2007 10:43 PM
ارسال شده در August 4, 2007 22:43
بسم رب المهدی
سلام
بگذر از من رها کن دلم را ..که بسی خواب اشفته دیده است..عاشق و عشق و معشوق وعالم .انچه دیده همه خفته دیده است...
عاشقم خفته ام..غافلم من.....
با کسی که اولین کامنت و گذاشته موافقم
واقعا مردم دوسستون دارن..
قلب من نامه ی اسمان هاست ..
مدفن اروزها و جان هاست...
ظاهرش خنده های زمانه...
باطن ان سرشک نهان هاست...
یا علی
ارسال شده توسط هانیه | August 4, 2007 10:48 PM
ارسال شده در August 4, 2007 22:48
سلام
خوبی؟؟/
اول بگم شعر نیما عالی بود .
خدایش بیامرزد.
حداقل دلتنگیها و افسردگی های ما رو پر میکنه و ... حکایت سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزور مرا بر غم ها
ولی درباره اخبار بیست و سی باید بگم متاسفانه هرچی پیش میریم این اخبار داره یک جهته تر میشه و به سمت حمایت قاطع از اصولگرایان پیش میره !
باید قبول کنی که اخبار مربوط به اصلاح طلبان خیلی کوتاه و خلاصه و با طعنه و تمسخر بیان میشه !
درباره گزارش امروز هم اصلا خوشم نیومد (شیطونک ها)
هیوا بوتیمار رو میگم .
اون یکی رو نمیدونم
ولی هیوا بوتیمار چندین ساله که نویسنده است
این گزارش آدم رو یاد دفاعیات آقای گلسرخی میندازه و اتهاماتی که به ایشان زده شد (تشکیل یک گروه کمونیستی که حتی یک کتاب نخوانده!)
این هم تشکیل یک گروه تروریستی که اصلا سابقه روزنامه نگارین داره !
هر چه باشد باید وجدان رو قبل از موقعیت شغلی در نظر بگیریم !
بگذریم !
امیدوارم طبق معمول نظرم رو سهمیه بندی نکنی !
موفق و پیروز و ضدونقیض باشی
فدااااااااات
فلن
باااااااای
ارسال شده توسط ضدونقیض | August 4, 2007 11:14 PM
ارسال شده در August 4, 2007 23:14
سلام آقای نجف زاده.
من یه سوالی برام پیش اومده.
چرا هروقت من براتون نظر می دم نظرم برای کس دیگه ای می ره!!!
امیدوارم این دفعه نره.
ارسال شده توسط Donya | August 5, 2007 12:46 AM
ارسال شده در August 5, 2007 00:46
سلاااااااااام
خیلی وقته که میام و بدون اینکه نظری بدم میرم..ولی از این یادداشته نمی شه فقط گذشت...باید تامل کرد و نظر داد..
یه جایی حرف دلم رو خونده بودم... "ترس از آن دارم كه چشمانم به خواب رود و روي زيباي تو را نبينم، سخت است هنگام وداع آنگاه كه در مي يابي چشماني در حال عبور است و پاره اي از وجود تو را نيز با خود خواهد برد، چشمانت ديگر نبيند.
برايم دعا كن پلك هايم تا آمدنت باز نايستند..."
ارسال شده توسط چه فرقی می کنه!!! | August 5, 2007 2:40 AM
ارسال شده در August 5, 2007 02:40
حرفي نزنم كه دلي بلرزد
خطي ننويسم كه آزار دهد کسي را يادم باشد
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نيست
يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب
دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم
يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم
و براي سياهي ها نور بپاشم
يادم باشد از چشمه
درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست
يادم باشد
بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند
يادم باشد......!
ارسال شده توسط رهگذر | August 5, 2007 3:19 AM
ارسال شده در August 5, 2007 03:19
سلام اقای نجف زاده
لطفا ازبرنامه های رادیو جوان هم گزارش تهیه کنید
ارسال شده توسط مریم زینی | August 5, 2007 3:21 AM
ارسال شده در August 5, 2007 03:21
سلام
من همان ستاره پشت برم من هنوز در انتظار دیدنت ماندم من می مانم و همیشه در انتظار خواهم ماند چرا می دانم روزی خواهی آمد
کاش میشد مثل گذشته می شد کاش می شد ساده بود کاش می شد گقت نمرد کاش می شد کاشکی های من کاشکی نشود کاش می شد دل نبست کاش می شد...
خداحافظ
ارسال شده توسط ستاره | August 5, 2007 7:40 AM
ارسال شده در August 5, 2007 07:40
OK*******************Very good
ارسال شده توسط reza | August 5, 2007 10:00 AM
ارسال شده در August 5, 2007 10:00
زندگانی هنر بافتن پارچه زیبایی ست
زندگانی دوختن شادی هاست
و به تن کردن پیراهن گلدار امید !
زندگانی هنر ساختن پنجره بر بیداری ست
زندگانی هنر یافتن روزنه در تاریکی ست
زندگانی آری ، به همین باریکی ست
در همین نزدیکی ست ....
ارسال شده توسط یاسمن | August 5, 2007 10:16 AM
ارسال شده در August 5, 2007 10:16
به نام خدا...
...
خانه ام ابریست
یکسره روی زمین ابریست با آن
از فراز گردنه خرد و خراب است
باد می پیچد
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!!!!!
آی نی زن
که تو را آوای نی برده است دور از ره ،کجایی؟؟؟
خانه ام ابریست اما
ابر بارانش گرفته است
در خیال روزهای روشنم
کز دست رفتندم
من به روی آفتابم
می برم ساحت دریا نظاره
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره نی زن که دایم می نوازد نی،
در این دنیای ابر آلود
راه خدا دارد اندر پیش...
[علی اسفندیاری(نیما یوشیج)]
.
.
.
با احترام تقدیم به شما:پائیـز
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــــــــــز*ــــ | August 5, 2007 10:19 AM
ارسال شده در August 5, 2007 10:19
دوباره سلام ...راستی آقا کامران من یه سوال داشتم
این سفر هایی که میفرستنتون به عنوان خبرنگار اعزامی و اینها...مثل پارسال خودت خب میلی یا اجباری منظورم اینکه میتونی نری یا ...
ممنون اگه جواب بدی!
خوب خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | August 5, 2007 10:19 AM
ارسال شده در August 5, 2007 10:19
سلام
باشه حالا به همه سر بزنین الا ما ...
دل شکستن کار اسونیه ها.....
ارسال شده توسط راشین | August 5, 2007 10:28 AM
ارسال شده در August 5, 2007 10:28
سلام داداشم.
******
بعد از رفتن به اون پرورشگاه و ديدن اون همه بچه
همش فكر مي كردم آينده ي اينا چي مي خواد بشه؟
خيلياشون گدايي رو دوس داشتن.باورت ميشه؟
آي اونايي كه ميتونين كاري بكنيد...مبعث نزديكه!!
ارسال شده توسط الهه ي زيگورات | August 5, 2007 10:35 AM
ارسال شده در August 5, 2007 10:35
سلام خوبی داداش کامران ؟؟؟؟؟؟
امروز صبح اومدیم جاتون خالی خییییییلی خوش گذشت
اومدم آفا رو چک کنم ببینم اون آفی که گفته بودم گذاشتی یا نه پرید ندیدم. تو رو خدا امروز منتظرم بذار.
خواهش میکنم بذار(گریه) .......
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | August 5, 2007 10:40 AM
ارسال شده در August 5, 2007 10:40
من اینجا دلم تنگ است
و
هر سازی می بینم بد آهنگ است
بیا.... ره توشه برداریم
قدم در راه بی بازگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هرکجا
آیا همین رنگ است؟"
ارسال شده توسط aylar | August 5, 2007 11:46 AM
ارسال شده در August 5, 2007 11:46
سلام مجدد
ممنون که نظرم رو بدون سهمیه بندی تایید کردی.
خب
راستی اومدم بگم که نمیدونم یا سیستم من مشکل داره یا سایت شما !
دو سه روزی هست که بدون فیلتر شکن سایتت باز نمیشه
من حتی با چند تا آی اس پی مختلف امتحان کردم
ولی فقط با فیلتر شکن باز میشه
!
به هر حال بازم تشکر میکنم که نظرم رو تایید کردی
فداااااااااااااات
فلن
باااااااااااااای
ارسال شده توسط ضدونقیض | August 5, 2007 12:00 PM
ارسال شده در August 5, 2007 12:00
سلام.مردجوان خیلی عالی بود خسته نباشی.(کیان رو ببوس) فعلا
ارسال شده توسط نیما | August 5, 2007 12:10 PM
ارسال شده در August 5, 2007 12:10
طراحی جالبی بود
زیباست ولی کاش میشد از ما هم حمایتت میکردین یا به نحوی ما شما رو میدیدیم
اما من زیر نظر عباس عبدی هستم آینده دات آی آر
طرفدارنشون
به زودی عبدی جدیدرو میرام
ارسال شده توسط محمد جواد عبدی | August 5, 2007 1:31 PM
ارسال شده در August 5, 2007 13:31
بعد از یکسال نوشتن برای بهترین خبرنگار ایران.
چشم انتظار یک ایمیل از طرف تو:
maryam0nline@yahoo.com
تورا من چشم در راهم .......
ارسال شده توسط ***maryam*** | August 5, 2007 1:48 PM
ارسال شده در August 5, 2007 13:48
سلام
شعر نيما با صداي شهرام ناظري;)
شنيدن داره!
نه؟
:)
موفق مويد باشي كيان رو ببوس:*
ارسال شده توسط مامي | August 5, 2007 2:20 PM
ارسال شده در August 5, 2007 14:20
salam kamran khan tabrik migam rooze khabarnegaro behetoon shoma behtarinin ino bedoon gholov migam
ارسال شده توسط nastaran | August 5, 2007 9:47 PM
ارسال شده در August 5, 2007 21:47
من یکی از طرفداران شما هستم و خوشحالم که می تونم یه جوری با شما ارتباط بر قرار کنم خیلی خوبه که آدم بین مردم محبوبیت داشته باشه و به حرفاش اعتماد داشته باشن از شعر قشنگت ممنون
ارسال شده توسط کتایون ریاحی | August 6, 2007 10:52 AM
ارسال شده در August 6, 2007 10:52
سلام
هنوزم تایید نکردید که!
بازم یکی دیگه از شعرایی که عاشقشم تقدیم به شما:از حمید مصدق
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آنرا دارد
که مرا
زندگانی بخشد
چشمهای تو به من آرامش می بخشد
چشمهای تو به من می بخشد
شور و عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا
با وجود تو شکوهی دیگر،
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من
زندگانی بخشی
یا بگیری از من
آنچه را می بخشی
ارسال شده توسط aashena | August 6, 2007 12:47 PM
ارسال شده در August 6, 2007 12:47
سلام کامران آقای گل .
تو خیلی مطمئن می گی « شاید » ؛ من از این مطمئن بودن« شاید» های تو می ترسم .
ببین هنوز از سر فهمیدن حرف های تو بلند نشدم دوباره به فکر خودم افتادم .
چقدر من بد هستم راستی !
تو فکر کن کسی شاید نگران خود خود خودت هست .
کاش می تونستم برای تمام نگرانی ها و دلتنگی ها و غم هایت کاری بکنم .
در ضمن بگم کیان " بهتر از هرکسی " تو رو می شناسه و به یادته .... مطمئن باش .
راستی داداش تازگی ها با نویسنده ای آشنا شدم به اسم « کریستیان بوبن » . وای خیلی ساده اما قشنگ می نویسه . برات چنتا جمله اش رو می نویسم ... تو هم قول بده که قشنگ گوش کنی .
* خداوندا ما را از شر کسانی که دوستمان دارند ، محفوظ بدار .
* این یک قانون قدیمی دنیاست ، قانونی نامکتوب : هر کسی که چیزی بیشتر دارد ، در همان لحظه ، چیزی هم کمتر دارد .
قوانین قدیم دنیا را می توان از این رو هم خواند ،
کسی که چیزی کمتر دارد ، در همان لحظه چیزی هم بیشتر دارد .
* دوست داشتن آدم ها با مجذوب کردنشان فرق دارد .
* او نیازی نمی بیند که آنچه را دوست دارد تصاحب کند . دیدن و شنیدن برای عشق آلبن( آلبن نام شخصیت یکی از کتاب هاشه یک جورایی شبیه به شازده کوچولو ست ) کافی است . چنین عشقی به برف شباهت دارد و به فراموشی . او درخت شاه بلوطی را که یک روز کامل ستایش کرده بود ، بی هیچ کوششی ترک گفت . او فراموش ناشدنی ها را فراموش می کند
* شقایق های وحشی در چشم شعله می کشند ؛ در دست می پژمرند .
* وقتی آدم کسی را دوست دارد ، همیشه چیزی برای گفتن یا نوشتن به او پیدا می کند ، تا آخر عمر .
* خدا در خواب یک نوزاد یا در آشفتگی رفتار شما بی کران است ، بی کران .
* ملایمت زندگی را نمی توان حس کرد مگر با درک خشم در برابر بدی . خشم مطلق در برابر بدی ای که زندگی را از همه طرف احاطه کرده است .
این قانونی است که نقاش ها بدان عمل می کنند . آنها سیاهشان را به قدری سیاه می کنند تا روشنی حقیقتا روشن باشد .
می گم آقا داداش من دیگه خسته ات نمی کنم .
یک چیزی بگم ؟! من به یکی از داستان های کوتاهش که رسیدم ، فوق العاده ، فوق العاده نشاط گرفتم . در نتیجه برایت تایپ کردم و فرستادمش به همین آدرس وبلاگت . کمه ...
دوست داشتی برو بخون.... شاید دوایی برای یکی از غصه هات باشه .
کامران خوب ، بنویس ... تا انجا که می توانی قلم بزن که هیچ کاری مقدس تر از آن نیست .
مراقب کیان و مامانش و باباش باش ، خیلی زیاد ، خیلی زیاد .
روی دعاهای من حساب من :)
خداحافظ .
ارسال شده توسط شبنم | August 6, 2007 5:14 PM
ارسال شده در August 6, 2007 17:14
salam aghaye khabar negare iran az tahe delam rooze khbar negaro behet tabrik migam delam mikhad hamishe bashi
ارسال شده توسط nastaran | August 7, 2007 10:46 PM
ارسال شده در August 7, 2007 22:46
SALLAM
IT'S VERY GOOOOD ......EXCELLENT
KHILY INO MAN DOOST DARAM
???AMA CHERA INO GOZASHTIN
MOVAFAGH BASHIN
BY
ارسال شده توسط setareh_aif2004 | August 8, 2007 2:02 PM
ارسال شده در August 8, 2007 14:02
منم مثل بقیه ازتون تشکر میکنم بابت شعری که ما رو یاده آدم خوبای قصه کوتاه دنیا میندازه.ایکاش اینقدری تو این قصه باشیم تا یه خورده از آخر قصه(که خوشه) رم شده ببینیم
ارسال شده توسط mojtaba | August 9, 2007 2:43 AM
ارسال شده در August 9, 2007 02:43
سلام
فقط خواستم روز خبرنگارو به خبرنگار با احساس و خوش ذوقی مثل شما تبریک بگم.
امیدوارم موفق تر از همیشه باشید.
ارسال شده توسط باران | August 9, 2007 8:36 PM
ارسال شده در August 9, 2007 20:36
سلام كمي ديرشده ولي ماهي راهروقت ازآب بگيري تازه است روزخبرنگاررابه شماخبرنگارخوش ذوق تبريك مي گويم
اگر هيچ باقي نماند.تنها يادي ميمانداز نيمهشبي و نه چيزي ديگر.
ارسال شده توسط مريم | August 10, 2007 1:18 PM
ارسال شده در August 10, 2007 13:18
سلام کامران جان، هیچ جور دیگر دستم بهت نمی رسید،نمیدونم تو می تونی کاری برام بکنی یا نه، خبرنگاری دیگه شاید کردی، گفتنش ضرر نداشت هر چند ربطی به اینجا نداشت.
یه قانون جدید اومده واسه نظام وظیفه نمی دونم شنیدی یا نه، رتبه های زیر 100 ریاضی با انجام پروژه تحقیقاتی کارت پایان خدمت میگیرند، راستش من زیر 100 هستم مال کنکور 80، دوره آموزشی من هم آخر مرداد تموم میشه، ازون جایی که این قوانین هیچ وقت زود اجرا نمیشه ، میترسم دو سال تو پادگان پا بکوبم و عمرم به فنا بره، مگه اینکه خبرنگار توانمندی مثل تو پی اینکارو بگیره و از فنا شدن عمر من و کلی آدم دیگه جلوگیری کنه، روز خبرنگار هم مبارکت باشه، ببینم چیکار می کنی سالار، بهم ایمیل بزن :)
ارسال شده توسط قاسم | August 12, 2007 2:26 PM
ارسال شده در August 12, 2007 14:26
با سلام خسته نباشید
من از سایت جهان نیوز با شما تماس می گیرم
من مسئول وبلاگ های سایت جهان نیوز هستم
اگر در این وبلاگ مطالب جدیدنوشته شد
لطف کنید آن مطالب را برای ما هم بفرستيد
تا با صلاح دید سر دبیربا اسم شما در سایت به ثبت بر سد
ارسال شده توسط رجبی | August 13, 2007 8:14 AM
ارسال شده در August 13, 2007 08:14
آقای نجف زاده سلام از اینکه به نیما علاقه مندید بسیار خوشحالم فقط خواسته ای دارم :
درباره ی مسائل بعد مرگ نیما و نحوه ی تشیع جنازه ی ایشان حرف های ضد و نقیضی است اگه ممکنه در این رابطه گزارشی تهیه بفرمایید
ارسال شده توسط احسان | August 13, 2007 2:29 PM
ارسال شده در August 13, 2007 14:29
اندوهی رو نوشتید اندهی قربونتون خیلی گلید
ارسال شده توسط زهرا منصف | August 14, 2007 7:05 PM
ارسال شده در August 14, 2007 19:05
همیشه سربلند و پیروز باشی مهربان
ارسال شده توسط عباس | August 14, 2007 9:50 PM
ارسال شده در August 14, 2007 21:50
salam
kheili khoshal shodam tunestam rahi peyda konam baraye ertebat ba shoma
nemikham az zibayi karatun az monhaser fard budaneshun khas budan ya no budaneshun begam
chun vazehtar az unian ke bekham kamrangtareshun konam,fagat tabrik migam be in hushetun ke in sabk ro entekhabkardin chun fogoladast va tanha khabarhayi ke mitunam be rahati bahashun ertebat bargarar konam va khaste nasham vagti mibinam garare khabari az u pakhsh she gatan montazer mimunam
ziadi harf zadam ye khahesh man ashege ostad shajaryanam az ishun ye gozareshe makhsuse khodetun mikham ya az ostad alizade
man arash 21 sale az tabriz daneshjuye mekanik
ارسال شده توسط arash | August 18, 2007 1:39 PM
ارسال شده در August 18, 2007 13:39
سلام!
من هم بار اول است که براتون کامنت می ذارم.
از گزارش های فوق العادتون حدس می زدم که قلم خوبی هم دارید!
چقدر خوب که تونستم سایتتون را پیدا کنم.
به نظر من این شعر نیما یوشیج خیلی خوبه...کلا از شعراشون (متاسفانه) لذت نمی برم...اما خب هنر می خواد که یک شاعر شعری بسراید که دانش آموزای الان بتونند درست 5 دقیقه قبل از پرسیدن معلم ادبیاتشون شعرشو کامل حفظ کنند!واقعا هنره!
(این شعر یکی از شعرای حفظی درس های آخر کتاب ادبیات اول دبیرستانه!)
ارسال شده توسط هدی پورطاهر | August 25, 2007 10:50 PM
ارسال شده در August 25, 2007 22:50
بازم سلام اسم كتا بتون رو مي خواستم بدونم
لطفا
ارسال شده توسط mehri | August 26, 2007 6:56 PM
ارسال شده در August 26, 2007 18:56
من هرشب 20:30 رو میبینم alan in dige baram shode ye adat az websiteton kheili khoshm omad doost daram motoone adabi ya hatta sheraye shoma ro dashte basham
ارسال شده توسط معصومه | September 4, 2007 6:59 AM
ارسال شده در September 4, 2007 06:59
به نام آنکه عشقش در دلها نهفته
سلام . فکر کنم یه یکی دو ماهی میشه اینجاسر نزدم. دلم خداییش تنگشده بود.
از اون گزارشتون با احمدی نژاد خیلی خوشم امد فقط میتونم بگم .محشری ، تکی ، رقیب نداری.
براتون آرزوی سلامتی موفقیت و خوشبختی رو دارم
والسلام
ارسال شده توسط تینا | September 5, 2007 6:19 PM
ارسال شده در September 5, 2007 18:19
چرا برای ارسال این وبت اینقدر مسخره بازی در میاره میشه روونترش کنی
ارسال شده توسط روشین | September 14, 2007 3:56 AM
ارسال شده در September 14, 2007 03:56
salam agha kamran
man 2st daram shomaro dadashi seda konam
matalebeton vaghean jaleban
az tarafe man kiyan kocholoro ye bos konin
ba tashakor babay
ارسال شده توسط tahere | September 14, 2007 1:00 PM
ارسال شده در September 14, 2007 13:00
dobare salam
khahesh mano tayyid konid
ارسال شده توسط tahere | September 14, 2007 1:08 PM
ارسال شده در September 14, 2007 13:08
وقتی ماجرای تونل سفارت انگلیس رو خوندم بد جور تحت تاثیر قرار گرفتم
قلم محسور کننده ای داری
فوق العاده می نویسی
صدای دلنشینی هم داری .
همیشه گزارشات منو مجذوب می کنه
خیلی دوست دارم.
موفق باشی
ارسال شده توسط دانیال | September 15, 2007 9:17 PM
ارسال شده در September 15, 2007 21:17
سلام 20 بودي مثل هميشه!!!!
ارسال شده توسط ندا | September 29, 2007 1:40 PM
ارسال شده در September 29, 2007 13:40
سلام اين وب لاك شما هم كه دسته كمي از زندكي هاي ما نداره ! شلوغ و احتمالا بيشتر comment ها بي جواب ادم وقتي اين همه جواب ميبينه منصرف مي شه !موفق باشيد
ارسال شده توسط مونا | October 2, 2007 6:06 PM
ارسال شده در October 2, 2007 18:06
به نظر من اجرای خوبی دارین بر عکس نظر بعضی از این دوستان باید به اونایی که حتی یه ذره صفا تو دلشون هست فرصت بدیم من فکر میکنم اگه شما خیلیم صادق نباشین حداقل از همکاراتون بهترین به قول خودتون این مردم خیلی باهوشن و ماه هم بشت ابر نمیمونه.بالاخره اگه چیزی هم باشه........
موفق باشین
ارسال شده توسط راحله | October 5, 2007 5:53 PM
ارسال شده در October 5, 2007 17:53
سلام آقای نجف زاده
من گزارش های شما رو دوست دارم و هميشه پيگيری می کنم ، مطمئنم که شما خبر و خبر نگاری رو به سمت زيبا و پر از احساس بردی (چيزی که واقعا جاش خالی بود و ناديده گرفته بودن).
اميدوارم که موفق باشی.
ارسال شده توسط مقصودیان | October 9, 2007 1:38 PM
ارسال شده در October 9, 2007 13:38