سالها پيش وقتي خدا به من يك داداشي كوچك داده بود يك شعر گفتم....حالا داداشي من دانشجوي برق است و دفترچه شعرم رنگ و رورفته شده....شعرم را براي كيان مي خوانم...و خاطره هاي قديمي مثل برق ازجلوي چشمم مي گذرند.
***
كودكي كوچك و ناز
او ندارد دندان
برسرش مي بينم
تارمويي لرزان
****
توي آن گهواره
خنده را كم دارد
اشك از چشمانش
مثل باران بارد...
****
پشت اين چشمانش
چندچيزي پيداست
مادر و گريه و شير
همه فكرش اينهاست...
****
عاشق پستانك
گريه هايي دارد
خنده اش شيرين است
وه!چه حالي دارد
______________كيهان بچه ها-1368
نظرات (233)
سلام
چقدر قشنگ
واقعا چرا این استعداد رو اینطوری کور کردین؟
در 11 _12 سالگی خیلی قشنگه......
حقا که داداش خودمی
پس لو دادی که داداش کوچکتر داری!!!!!{چشمک}
منتظر آپ روز مادر هستیم......
بای...
ارسال شده توسط مائده دومي | July 4, 2007 9:57 AM
ارسال شده در July 4, 2007 09:57
منم این شعر رو تو ده سالگی شاید هم 9 سالگی گفتم واسه خانوادم:
من دارم دو خواهر
یک مادر و یک پدر
هردو هستند مهربان
مهربان وخوش زبان
مادرم باغبان است
پدرم سایبان است
خواهر کوچکم آهوست
جست و خیز می کند هر روز
خواهر بزرگم مهر خود را
برون می ریزد
اسمش هم چها شقایق بود...
البته آخرش می لنگه یه کم
این شعر منو به شعرگویی وارد کرد.....
ارسال شده توسط مائده دومي | July 4, 2007 10:01 AM
ارسال شده در July 4, 2007 10:01
داداشي من هم كودكي است كه دندان دارد اما تارمويش لرزان است و عين بلبل است . ....
ارسال شده توسط ناشناس | July 4, 2007 10:03 AM
ارسال شده در July 4, 2007 10:03
گلی را که دیروز
به دیدار من هدیه آوردی ای دوست
دور از رخ نازنین تو
امروز پژمرد
همه لطف و زیبایی اش را
که حسرت به روی تو می خورد و
هوش از سر ما به تاراج می برد
گرمای شب برد
صفای تو اما گلی پایدار است
بهشتی همیشه بهار است
گل مهر تو در دل و جان
گل بی خزان
گلی تا که من زنده ام ماندگار است
ارسال شده توسط aylar | July 4, 2007 10:25 AM
ارسال شده در July 4, 2007 10:25
وه!چه حالی دارد.
ارسال شده توسط payizaneh | July 4, 2007 10:45 AM
ارسال شده در July 4, 2007 10:45
کاش توضیح می دادی که این شعر رو تو چند سالگی گفتی..ممنون!
ارسال شده توسط غریبه نیست | July 4, 2007 11:20 AM
ارسال شده در July 4, 2007 11:20
سلاااااااااااااااااااام. داداشی گلم. تبریک میگم بابت پست جدیدت...
خوبی؟ دلم برات تنگ شده اونقدر گرفتارم که به 20.30 نمیرسم تا ببینمت... گفتم کامنت و نذار و گذاشتی خیلی ممنون داداش حرف گوش نکن... راستی به روز میباشم. البته به دیروز D: سر بزن خوشحال میشم. قربونت.
ارسال شده توسط غزل | July 4, 2007 12:37 PM
ارسال شده در July 4, 2007 12:37
سلام آقای پدر..
خداراشکر که بعداز ۲۲روز بالاخره آپ کردين..
كودكي كوچك و ناز/ او ندارد دندان/ برسرش مي بينم/ تارمويي لرزان/
خيلی زيبا بود.. بزنم به تخته واسه اينهمه استعداد
برای روز مادر که پست جديد ميزارين؟ نه نگين ديگه
فعلا....
ارسال شده توسط کيميا | July 4, 2007 12:43 PM
ارسال شده در July 4, 2007 12:43
سلام
وای بالاخره طلسمو شکستی و آپ کردی داداش کامران مرسی. راستی کیان جون چی کار می کنه خوبه ؟؟؟؟بانو خوبن؟؟ سلام برسون.
اکه وقت کردی یه سر بیا وبم.
****** میلاد بانوی دو عالم مبارک******
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | July 4, 2007 12:45 PM
ارسال شده در July 4, 2007 12:45
سلام یه مدت نبودید! ما هم رفتیم بعد فکر کردیم که همون طور نیستید! بعد اومدیم دیدیم هستید! با یه نفر اضافه و یه عالمه مطلب عاشقانه!!!!!!!
تولد بچه خبرنگار مبارک... راستی اینبار وظیفه ی شماست که با این همه عشق نذارید آقا امیر هر چی پاهاش بلند شد مثل خیلی از ما بالاش کوتاه بشه...
یا حق.
ندا وزهرا
ارسال شده توسط ندا و زهرا | July 4, 2007 1:15 PM
ارسال شده در July 4, 2007 13:15
واقعا ما جزء اولیاییم!!!!!!!!!!!!!!!
زود به زود پست میزارید آقای نجف زاده امسال!!!!!
خیلی حوبه موفق باشید.
به هر حال ما خیلی خوش شانس بودیم که ششمی شدیم....
ارسال شده توسط ندا و زهرا | July 4, 2007 1:27 PM
ارسال شده در July 4, 2007 13:27
سلام
1- الحمدالله حالتون مثه اینکه خوبه .
2- چند روز قبل با بابام و خواهرم داشتیم راجع به شما حرف میزدیم ، به این نتیجه رسیدیم که شما داداش ندارید و دو تا خواهر دارین .
چقدر بد نتیجه گرفتیم . کلی معادلات حل کردیم .
3- چقدر استعداد نهفته دارین .
یه بار به یکی گفتم وقتی کوچیک بودم ، شعر میگفتم .اون گفت : شعراتو بزار حتما مثه شعرهای نجف زاده قشنگه ...رفتم دفترمو پیدا کردم ، واسه خواهرم خوندم ، کلی بهم خندید .
4-راستی کاشکی اسم خواهر و برادرتون رو می نوشتین ، فکر کنم همشون با کاف شروع میشه ، مثه کیان .
5- روز مامان رو به مامان کیان از طرف من تبریک بگین
6- راستی هدیه چی خریدین؟؟؟
7-روزهای خوبی رو براتون آرزو میکنم .
یه سوال فنی :
ماشینتون چی بود؟
فقط بگم من اصلا آدم فضولی نیستم .
ارسال شده توسط فاطمه قهری ***محکم | July 4, 2007 1:43 PM
ارسال شده در July 4, 2007 13:43
سلام
1میلاد بانوی آب وآئینه بر شما مبارک
2فکر کنم حالتون بهتره از سفر هم باز گشته اید!!!
3گزارش ترش وشیرین عالی بود یه نگاه متفاوت مثل همیشه
4برای یه بچه 10 ساله این شعر بی نظیره تبریک میگم
5امیدوارم همیشه به روز باشید!!!
6امشب سلام من را به خدابرسان
7تابعد
مهدیا
ارسال شده توسط مهدیا | July 4, 2007 1:45 PM
ارسال شده در July 4, 2007 13:45
salam
dobare manam
migam inja hame azatoon tarif mikonan bezarin man az shoma enteghad konam
narahat ke nemishin?
ارسال شده توسط nadia | July 4, 2007 2:07 PM
ارسال شده در July 4, 2007 14:07
سلام!
چشممون روشن! چه عجب!
دلم به اندازه سوراخ جوراب پای مورچه برات تنگ شده بود.
اول از همه روز مادر رو تبریک میگم.
بعد هم اینکه عجب استعدادی! تو بچگی شعرت کیهان بچه ها چاپ میشده؟! پس چرا ادامه ندادی؟! الان باید شعرات رو نشریه های بزرگتر چاپ کنن...
با امید به اینکه برای روز مادر یه مطلب فوق العاده داشته باشی...
خوشحال میشم به من هم سر بزنی...
ارسال شده توسط مهدی صالح پور | July 4, 2007 2:20 PM
ارسال شده در July 4, 2007 14:20
پسر خيلي قشنگ بود
خوش به حالتون
ارسال شده توسط راديويي | July 4, 2007 2:28 PM
ارسال شده در July 4, 2007 14:28
خیلی قشنگ بود راستی وقتی اینو گفتی چند سالت بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط اهورا | July 4, 2007 2:50 PM
ارسال شده در July 4, 2007 14:50
سلام
اول از همه بهت تبریک میگم به نظرمنم کارت روخوب انجام می دی
با تبریک روز زن
من یه آپ مادرانه کردم
منتظرتون هستم
ارسال شده توسط محدرضا رستمي | July 4, 2007 3:19 PM
ارسال شده در July 4, 2007 15:19
خوش به حال کیان...چه بابای خوبی...
ارسال شده توسط mahshad | July 4, 2007 3:41 PM
ارسال شده در July 4, 2007 15:41
سلام كامران شعر خوبي بود ادامه بده ! امير كيان چطوره حسابي توي پوشكهايي بابايي كه با حقوق كارمندي تهيه شده است ...... مي كند ! خدا حفظش كند
ارسال شده توسط مازيار ناظمي | July 4, 2007 3:41 PM
ارسال شده در July 4, 2007 15:41
سلام
تاريخ سرودن اين شعر دقيقا با سال تولد من يكيه!
اميدوارم كيان شما هم بعدها فرد موفق باشي
البته با داشتن باباي خوبي مثل شما حتما خوشبخت مي شه...
از اين كه به منم سر زده بوديد ممنون!
فكر مي كنم همه خوشحال بشن اكه يه عكس از كيان ببينن!!!
(راستي من من دارم مي رم مكه خوشحال مي شم بدونم وقتي كجا رو ديدم ياد شما باشم!!! جون هر كس جايي رو كفته...)
ارسال شده توسط فرناز | July 4, 2007 3:44 PM
ارسال شده در July 4, 2007 15:44
سلام داداش کامی
روز مادر گلت مبارک
چه مادری هست که این پسر گل رو تربیت کرده
باز مبارکه
راستی اولی شدم بالاخره
ارسال شده توسط مائده دومي | July 4, 2007 3:51 PM
ارسال شده در July 4, 2007 15:51
سلام آقاي نجف زاده
ممنون از اينكه در مورد مترسك توي خبر 22 شبكه سه
گزارش تهيه كرديد. مترسك الان دوباره رفت روستا
رفت كنار مامان و بابا و يه عالمه مترسك& كنار درختاي خوشگل و خوشمزه ي گيلاس. قراره برام نامه بنويسه. قراره كتاب جنايت و ممكافات داستايوسكي رو
برام بفرسته
شما بهش مي گيد برام نامه هم بنويسه
تو رو خدا اگه ديدينش بهش بگيد
من دلم خيلي براش تنگ ميشه
من مترسكم و دوست دارم
من عاشق مترسك شدم
من امروز براي آخرين بار از مترسكم بوسه گرفتم
من
مترسك
شما
تو رو خدا
اگه ديدينش
بهش بگيد
منتظرش مي مونم تا برگرده
من منتظر جوابم مي مونم
موفق باشي
ارسال شده توسط توهم | July 4, 2007 4:48 PM
ارسال شده در July 4, 2007 16:48
به نام آرام دلها
سلام ....
اول اینکه گزارشتون در مورد دکترشریعتی عالی بود...
و دوم مطلبی از این معلم شهید...
نمی خواهم بدانم بعد از مرگم چه خواهد شد
نمی دانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی مشتاقم از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یک ریزو پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند دائم سکوت مرگبارم را
ارسال شده توسط mina pour emam ali | July 4, 2007 5:25 PM
ارسال شده در July 4, 2007 17:25
سلام
آقا اگه شاعر بچه هام شده بوديد يه جورايي معروف مي شديد
از شعرتون خيلي خوشم اومد چون يه جورايي شيطنت آميز بود عين مطالب من
خوشحالم كه شماهم كودك درونتون را دوست داريد و گاهي بهش سر مي زنيد
ياحق
ارسال شده توسط وروجك | July 4, 2007 5:41 PM
ارسال شده در July 4, 2007 17:41
كامران من دارم خواب ميبينم كه مطلب تازه نوشتي ؟فردا ميام ميبينم توشايد مسافري.ولي شعر قشنگي تو خواب ميبينم.
ارسال شده توسط پت | July 4, 2007 5:47 PM
ارسال شده در July 4, 2007 17:47
سلام .....
میلاد حضرت زهرا(س) ، مادر احساس ، بانوی یاس بر شما مبارک......
امیدوارم یه روزی به وبلاگ ما هم سر بزنید.... خوشحال میشیم.... منتظرتون هستیم.........
.
.
.
.
یا مهدی .... خداحافظ همین حالا.....
ارسال شده توسط زهرا و زهره | July 4, 2007 6:21 PM
ارسال شده در July 4, 2007 18:21
سلام می گفتین گاوی گوسفندی شتری قربونی می کردیم برای پست جدید
ای آقا اگه شانس داشتیم یه داداش داشتیم که اینقدر از تولدمون ذوق مرگ می شد که برامون شعر میگفت الان حالمون از این خوشتر بود
ولی خیلی قشنگ بودا ولی چون کودکانه و ساده بود زیباست
آب می پاشم پشت این پست جدید که زودی برگردید
خدانگهدارتون
ارسال شده توسط shalizeh | July 4, 2007 6:46 PM
ارسال شده در July 4, 2007 18:46
مادر :مرا جز عشق تو حاصل نباشد........
ولادت بانوی نمونه عالم و روز مادر رو به مامان خوب امیر کیان تبریک میگم *****
شعرت عالی بود . چرا بیشتر ننوشتی . زود زود بیا.
یک سوال فنی:برای مامان کیان چی خریدی؟؟"ببخشید فضولی شد ها....
ارسال شده توسط ***maryam*** | July 4, 2007 7:02 PM
ارسال شده در July 4, 2007 19:02
واقعا" که ...
خیلی خوب بود. مثل همیشه.
ارسال شده توسط سمانه پرهیز کاری | July 4, 2007 7:20 PM
ارسال شده در July 4, 2007 19:20
سلام.
خدا رو شکر که بالاخره چشممون به جمال یک مطلب جدید افتاد.
حالا که قضیه شکفتن استعدادهاست من هم اجازه می خوام یک شعر که در 16 سالگی برای پسر کوچولویی به نام محمد سرودم بنویسم :
سلامی بر تو طفل آسمانی / که اکنون در مسیر این جهانی
جهانی با نشاط و پرطراوت / که در آن زندگانی نیست راحت
گهی شیبش به پایین گه به بالاست /ولی این را بدان بسیار زیباست
اگر ثابت قدم باشی و محکم /از آن لذت بری هر روز و هر دم
تو هم این دیده را داری محمد /ولی با اتکال خود به ایزد
ارسال شده توسط نرگس | July 4, 2007 7:42 PM
ارسال شده در July 4, 2007 19:42
نه!!!
دارم خواب میبینم؟
یعنی واقعا آپ کردی؟!
کپیدم!
اااااااااااااااااااااااااااااااااای ول
ببخشید سلام
الان حالم زیاد خوب نیست یه ذره خیلی ذوق زده شدم.
آخی از بچگی استعداد داشتیا
نمیدونم چی بگم فقط خیلی خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم.
مرسی
فعلا...
ارسال شده توسط ماجده | July 4, 2007 8:13 PM
ارسال شده در July 4, 2007 20:13
سلام.
ارسال شده توسط شادي | July 4, 2007 9:38 PM
ارسال شده در July 4, 2007 21:38
سلام!خيلي قشنگ بود! آدم ياد ني ني مي افته!D:
به شما كه نميشه روز مادر رو تبريك گفت(!!!!) ولي از طرف من هم به مادرتون هم به خانموتون تبريك بگيد....كيان رو هم ببوسيد!....بهار
ارسال شده توسط بهار | July 4, 2007 10:22 PM
ارسال شده در July 4, 2007 22:22
سلام داداشم.
امشب تو اون متني كه اول بيست و سي خوندي..خوب؟
اون آخرش كه بود .خوب؟
گفتي من حالم خوبه..باور كنش رو خيلي با كنايه گفتي.داداشم تو هنوز حالت گرفتس؟
تو فكرتم...
ارسال شده توسط الهه ي زيگورات | July 4, 2007 11:11 PM
ارسال شده در July 4, 2007 23:11
الحمدالله مملكت اسلاميه و مشكل سرو وضع چند تا دختر بود كه اون هم برطرف شد .
.خدايا شكرت كه تو يه كشور اسلامي دنيا اومديم..همه چي امن و امان ...اون دنيا هم جامون تو نافه بهشته..
..آخيش البته دزدي و فحشا و قتل و آدم كشي و دروغ و ريا و مال مردم خوري و....
.اينا خيلي هم بد نيست ميشه يه جوري با خدا كنار اومد
ارسال شده توسط الهه ي زيگورات | July 4, 2007 11:14 PM
ارسال شده در July 4, 2007 23:14
مي خواستي بگي من داداش دارم يا مي خواستي پز بدي شاعرم يا نه مي خواستي بگي داداشم درس خونه ؟؟؟؟ها ..منظورت چي بود؟
ارسال شده توسط تبسم | July 4, 2007 11:49 PM
ارسال شده در July 4, 2007 23:49
salam ... kheili jaleb bood ... khoshhalam ke bade modati up kardin ... felan ...ta upe badi
ارسال شده توسط goldis | July 5, 2007 12:15 AM
ارسال شده در July 5, 2007 00:15
سلام
بازم مثل همیشه امید وارم حالتون خوب باشه.
روز ولادت خضرت فاطمه الزهرا و روز مادر رو به شما تبریک میگم.
شاخه گل برای تبریک:[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
~~~~~~~~#~~~~~~~~~~~~~~~~###~##
~~~~~~~~##~~~~~~~~~~~~~##########
~~~~~~~~###~~~~~~~~~~~############
~~~~~~~####~~~~~~~#~~~############
~~~~~~~####~~~~~~~~#~~###~########
~~~~~~~~##~~~~~~~~~~##~###~~#####
~~~~~@@~~|~~~@@@~~~~~##~###~~~##
~~~~@#@@@@@@@@@@~~~~~##~######
~~~~@########@@@~~~~~~~##~#####
~~~~~########@@~~~~~~~~~##~####
~~~~~########@~~~~~~~~~~~##~###
~~~~~########@~~~~~~~~~~~~~#~##
~~~@@######@@@@~~~~~~~~~~~~
~@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
یا مهدی فاطمه(عج)
ارسال شده توسط رستملو | July 5, 2007 12:48 AM
ارسال شده در July 5, 2007 00:48
ای مهر پر فروغ تو خورشيد خاورم
و ای روشنای روی تو ماه منورم
ای نعمت بزرگ، سپاسی تو را سزاست
نزد خدا که هيچ نگردد ميسرم
در بحر پر خروش صفايت، چو قطره ام
در آفتاب مهر تو از ذره کمترم
آزرده شد ز تيغ ستم های من دلت
پرورده شد ز شيره ی جان تو پيکرم
مادر ببخش جرم مرا کز جهالت است
بی حرمتی و خشم و خطاهای ديگرم
مادر دعای خير تو رمز سعادت است
کز آن به رنج و سختی دوران مظفرم
بس با سعادتی که به نام تو ثبت شد
فرخنده روز مولود دخت پيمبرم(ص)
يا رب به حق فاطمه ات، مستدام دار
اين سايه ی عزيز و گرانمايه بر سرم[گل][گل][گل]
ارسال شده توسط کيميا | July 5, 2007 5:50 AM
ارسال شده در July 5, 2007 05:50
سلام آقا کامرا ن میشه اون شعری که تو برنامه ی صندلی داغ خوندی راجع به جوجه تون رو بذاری همون که میگفتی من و هومن از تو بدمان می آید
ارسال شده توسط بهناز | July 5, 2007 7:37 AM
ارسال شده در July 5, 2007 07:37
سلام آقاي پدر
با اينكه اين شعر رو در سن كمي گفتين ولي واقعا زيبا و دلنشينه.
راستي ميلاد بانوي آب و آينه هم مبارك.
ارسال شده توسط منصوره بيدار | July 5, 2007 8:59 AM
ارسال شده در July 5, 2007 08:59
سلام
از شما كه اينقدر نكته بين و احساساتي گزارش تهيه مي كنيد بعيد نيست كه در كودكي چنين شعري گفته باشي.
ولي فكر مي كنم بهتره استعدادتون رو در زمينه شعر پرورش بديد .
ماهي رو هر وقت از آب بگيريد تازه است
شايد يه روز هدايت شبهاي شعر تلويزيون رو به شما سپردن.
موفق باشيد
ارسال شده توسط ساحل | July 5, 2007 9:39 AM
ارسال شده در July 5, 2007 09:39
سلام واي من الان خيلي خيلي خوشحالم اخه تازه وبتون رو پیدا کردم وبتونم مثل خودتون محشره
ارسال شده توسط فرشته | July 5, 2007 10:27 AM
ارسال شده در July 5, 2007 10:27
سلام اقا كامران.چند وقتي نبودي گفتم نكنه جدي جدي افسردگي گرفتي!راستي من تا چند وقت ديگه صاحب يه داداش ميشم.نميدونم بايد خوشحال باشن يا ناراحت.اخه فاصله سنيمان زياد است.به بلاگم يه سرس بزن.خداحافظ
ارسال شده توسط emad | July 5, 2007 10:58 AM
ارسال شده در July 5, 2007 10:58
عجب لذتی داره آدم شعر دوره کودکیشو برای کودکش بخونه! این سعادتیه که نصیب هر کسی نمیشه. چون هم هر کسی تو دوره کودکیش شاعر نبوده، و هم تو این دوره زمونه هر کسی تن به بچه دار شدن نمیده!!!(قابل توجه خواهرهای تنبل من که منو آرزو به دل خاله شدن گذاشتن ؛) )
واقعا تبریک به خاطر این همه ذوق و استعداد و به خاطر سعادتهای بیکرانی که نصیبتون شده و شاید خودتون هم هنوز متوجهشون نیستید. مبادا روزی یک سجده شکر برای این همه نعمت به جا نیاریدها!
مواظب کیان کوچولوی بی دندون کچل ما هم باشید؛)
یا علی
ارسال شده توسط یه بنده ی خدا | July 5, 2007 11:07 AM
ارسال شده در July 5, 2007 11:07
بانوی عشق سلام ، مادر آسمان سلام
سلام بر تو ای مادر هستی، ای که وجودت رحمت و مودت است .
ای اسوه ی کرامت و سخاوت هستی ، تو خاتم دست ولایت هستی .
مادر گیتی ، یا فاطمه سلامت باد. خوش آمدی بانو ای جلوه گاه رحمت رحمان خوش آمدی.
میلاد تو طلیعه ی زیبای خلقت است. اینک به جمع این خاک نشینان خوش آمدی.
ای زهرا ، تو مثل دریایی ، بی کرانی، بانو....
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | July 5, 2007 12:04 PM
ارسال شده در July 5, 2007 12:04
سلام...وای چه شعر جالبی بود خوش به حال دا داشتون که هم چین برادری داره...این کیهان که این پایین نوشته بودید یعنی اسم داداشتون هست وای چقدر اسماتون به هم میاد.به امیر کیان خوشکل
سلام برسون و از طرف من اونو ببوس.ممنون(گل)
ارسال شده توسط مائده | July 5, 2007 12:09 PM
ارسال شده در July 5, 2007 12:09
سلام
خیلی جالب بود. از همون بچگی غوغاسلار بودید؟؟؟
راستی از شما می خواستم یه گزارش درباره ی بچه
های دکتر شریعتی بگیرید. اینکه چه کار می کنن؟
کجا زندگی می کنن؟ و همینطور از بچه های دکتر چمران.
چیرای عجیبی درمورد بچه های دکتر مران شنیدم.
دوست دارم ته توش در بیاد.
به وبلاگ من هم سر بزنید ونظرتون و بگید خوشحال
می شم.آخه می دونید من وبلاگم یه جورایی بومیه.
مهرتان پایدار
ارسال شده توسط worship | July 5, 2007 12:36 PM
ارسال شده در July 5, 2007 12:36
خيلي سايت با حالي داري به ما سر بزن نظر يادت نرودباي
ارسال شده توسط sam | July 5, 2007 5:51 PM
ارسال شده در July 5, 2007 17:51
كودكي...
دلم لك زده براي تك تك لحظاتش .
ارسال شده توسط سپنتا | July 5, 2007 5:58 PM
ارسال شده در July 5, 2007 17:58
سلام مرد خبرنگار
شعرتون خیلی دوست داشتنی بود...مثل کیان که هنوز ندیدیمش...
راستی یه تبریک خشک و خالی واسه خانوما میدادین به جایی برنمیخورد...ها... گرچه گزارش تون حسابی چسبید...دیگه اینکه...
.
.
حال همه ی ما خوب است... ولی تو باورنکن...
.
.
.
همیشه همانی ام که بوده ام...
ارسال شده توسط پارمیس | July 5, 2007 6:07 PM
ارسال شده در July 5, 2007 18:07
نمی دونم اونروزی که کیان این شعرو واسه بچه اش بخونه هستین که خاطرهءاون روزو واسه اش تعریف کنین؟!
اثرات مطالب خودتونه به سرم نزده.شاید هم توهم عقل ام شدید تر شده.
عید تون مبارک.
ارسال شده توسط محمود | July 5, 2007 6:15 PM
ارسال شده در July 5, 2007 18:15
سلام. خداییش که چه استعدادی داشتی و داری ها!!!! راستی جون من به خاطر این همه مدت که من به وبلاگت سر زدم از وقتی که این جا اصلا چیزی نوشته نبود تا وقتی که ۲ ماه ۲ماه نمی نوشتی و ما فقط مجبور بودیم نظر بدیم . تا وقتی که تو نت می اومدی جواب نمی دادی میگفتی یه وقتی میای .و .................................... یه سری به وبلاگم بزنی . خوب؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط nyusha | July 5, 2007 6:58 PM
ارسال شده در July 5, 2007 18:58
سلام برادر
چه عجب به روز کردی؟
عجب از شماست. ;-)
روز زن مبارک.
ارسال شده توسط فاطیما | July 5, 2007 7:41 PM
ارسال شده در July 5, 2007 19:41
برای قبولی ما کنکوریها دعا کنید
ارسال شده توسط بهناز | July 5, 2007 7:56 PM
ارسال شده در July 5, 2007 19:56
نه تو مي ماني
نه اندوه
و نه هيچيک از مردم اين آبادي
به حباب نگران لب يک رود قسم
و به کوتاهي آن لحظه ي شادي که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چناني که فقط خاطره اي خواهد ماند
لحظه ها عريانند
بر تن لحظه ي خود جامه ي اندوه مپوشان هرگز
تو به آيينه
نه
آيينه به تو خيره شده است
تو اگر خنده کني، او به تو خواهد خنديد
و اگر بغض کني
آه از آيينه ي دنيا که چه ها خواهد کرد
گنجه هاي امروز، پر شد از "حسرت" و "اندوه" و "چه حيف"
بسته هاي فردا، همه "اي کاش" "اي کاش"
ظرف امروز وليکن خاليست
ساحت سينه پذيراي چه کس خواهد بود
غم که از راه رسيد، در اين خانه بر او باز مکن
تا خدا يك رگ گردن باقيست
تا خدا هست به غم وعده اين خانه مده.
ارسال شده توسط شكوفه | July 5, 2007 9:44 PM
ارسال شده در July 5, 2007 21:44
سلام کامران جان . خوبی؟
کیان جون خوبه؟
به امید خدا سال 1416 کیان جون این شعرو برای گل پسرش میخونه.
زنده باشی.
کیان رو ببوس 99999999999999999999999999تا .
بای
ارسال شده توسط پگاه | July 6, 2007 12:15 AM
ارسال شده در July 6, 2007 00:15
سلام
خيلي عالي بود واقعا فوق العادست.
استعداد از همون بچگي مشخصه .
در حال حاضر شعر نميگيد؟
روزي هم ميرسه كه كيان همين شعر هارو دوباره براي شما مرور ميكنه و دوباره خاطره ها مثل برق از جلوي چشماتون عبور ميكنه...
موفق و نيك فرجام باشيد به همراه خانواده.
ارسال شده توسط سارا | July 6, 2007 2:18 AM
ارسال شده در July 6, 2007 02:18
با سلام
از شما فقط یک سوال داشتم که آیا شما همه نظرات را می خوانید یا نه؟
والسلام
ارسال شده توسط حمزه زارعی | July 6, 2007 3:32 AM
ارسال شده در July 6, 2007 03:32
کامی جونم سلام ... بابا تو که رو دست مارو زدی ... تو 12 سالگی شعر گفتن هم خودش یه جور افتخاره ...پریروز بود داشتم از یه جا رد میشدم تو شهرمون دیدم نوشته : نام مادر یا همسرتان را بدهید ... شعرش را از ما تحویل بگیرید .. یکم بهم بر خورد ... گفتم مگه میشه آدم برا پول هم شعر بگه ... من که هر وقت شعر خواستم بگم ((البته بیشتر معره تا شعر)) باید حسش از یه جایی خاص بیاد همین جوری نمیشه ... نمی دونم ... یا من عجیبم یا مردم ...
در کل شعر باحالی بود ... میشه گفت بچه گی هم عالمی دارد ...
اون روز ها دلم میخواست مثل کامی باشم ( خودت رو میگم دیگه)) اما حالا میبینم کامی هم یکی مثل خودم ... البته ببخشید من خیلی پر رو هستم ها ... فقط تفاوتمون تو طرز نوشتنمونه تو یه جور خواص تر از من مینویسی .. یه چیزی که آدم فکر میکنه مال 50 - 60 ساله پیش یا بیشتره... منم سعی میکنم یاد بگیرم ...
مظهر عطر و عفاف
بانوی مهر و لطاف
فاطمه خیر النساء
فاطمه ، عین الوقاء
دخترِ سید و سین
همسر ِ عادل ِ دین
بی بیِ ، چشمه ی نور
مادرِ ، زینبِ حور
فاطمه یاس کبود
فاطمه ، فاطمه بود
من آخرین شعرم این بود ... شاید هم اولینش ... نمی دونم بقیه شعرام شعر بوده یا نبوده ... خدا عالمه !!
ارسال شده توسط حسنک وزیر | July 6, 2007 3:43 AM
ارسال شده در July 6, 2007 03:43
سلام
چه عجب بالاخره چشم ما رو روشن کردین .
ایشالا کیان هم مثه داداشتون دانشجوی رشته ی برق بشه .
می دونم سرتون خیلی خیلی شلوغه ولی اگه وقت داشتین یک سر به وبلاگ من بزنین .
سلام برسونین ........زودتر هم بنویسین .
www.diyarydigar.blogfa.com
ارسال شده توسط اوا | July 6, 2007 6:53 AM
ارسال شده در July 6, 2007 06:53
هنوز مي خواهم كودك بمانم ولي ...
جدايم مي كنند از كودكي ،همچون طفلي از آغوش مادر... مادر...... مادر.........
يك خواهر زاده دارم كه خاطره دوران كودكي ام هست.
خدايا او را از من مگير !
خوشحال مي شوم سر بزني .
منتظرم
ارسال شده توسط شفيعي | July 6, 2007 11:32 AM
ارسال شده در July 6, 2007 11:32
ببینم شما چه جوری خبرنگار شدین؟؟؟؟؟؟
نه خداییش!
مطالبت عجیبن.
انگار خدای نکرده پارتی چیزی داشتی.!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط یبیللبلبقلب | July 6, 2007 11:54 AM
ارسال شده در July 6, 2007 11:54
1368.................من متولد شدم......
آه که زندگی چه زود می گذرد...
زمستان ها سرد و لرزان و تابستانها گرم و سوزان...
اصلا رسمش همین است!
ولی نه
ما انسان ها هر دوش رو می تونیم خنک کنیم....
آه..که هر قدم جلوتر می گذاری...می ترسی که جلوتر بری اما میدونی که باید...باید بری...
دلنامه ها را هم که دیگر.......
ارسال شده توسط آشنا | July 6, 2007 12:14 PM
ارسال شده در July 6, 2007 12:14
سلام آقاي نجف زاده
خوبين ؟خوشين ؟
چه عجب بالاخره ما آپ شما رو ديديم
خيلي قشنگ بود
من شما رو خيلي دوست دارم برا همين لينكتون كردم .
مي دونم وقت نمي كنيد ولي خوشحال مي شم به من سري بزنيد.
ارسال شده توسط فاطمه | July 6, 2007 1:04 PM
ارسال شده در July 6, 2007 13:04
*مولای من
دوست دارم دو چشمم را بدهم و دو ستاره بگیرم تا سنگ فرش جا ده ای باشند که تو از آن می گذری و به فردا می رسی.
**کاش می دانستی انتظار آمدنت چه مجازات سختی است شاید دیگر چشم به راهم نمی گذاشتی.
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | July 6, 2007 2:16 PM
ارسال شده در July 6, 2007 14:16
salam kash sayte manam inghadr amar dasht age khasti ye sar behesh bezan
ارسال شده توسط mahmoud | July 6, 2007 2:20 PM
ارسال شده در July 6, 2007 14:20
سلام
همه اش میخواهیم که بگذرد اما امان از روزی که می گذرد...
ارسال شده توسط باران | July 6, 2007 2:27 PM
ارسال شده در July 6, 2007 14:27
سلام
عیدت مبارک
خدا برادرتو و خودتو حفظ کنه
و بخصوص مادر بزرگوارتونو که اولش فکر کردم محور اصلی شعر ایشونه .
شنیدم دیشب جای منو خالی کردی . خوش گذشت ؟!
ارسال شده توسط تقی دژاکام | July 6, 2007 4:40 PM
ارسال شده در July 6, 2007 16:40
سلام
اما
1- منم زیاد دیدم بچه هایی رو که کل گیرشون سر 50 تومان ÷ول بوده و باز از کنارشون گذشتم
2- زیاددیدم دستهایی که تو خیابون جلوت رو می گیره که می خوام ساعتم رو بفروشم
3- همین چند روز ÷یش بچه همسایه مرد اونم به خاطر کراک
4- من هنوز منتظرم تا یک روز بتونم رئیس جمهور رو ببینم و بفهمم که اونم سیگار می کشه یا نه؟
5- راستی طعم یخ تو زمستون بیشتر می چسبه یا چای داغ تو تابستون؟
6- من دلم میخواست روزی بزرگ بشم بعد برم بزنم تو گوش اونی که حرف زور به من میزنه اما الان 27 ساله شدم تو گوش خودمم نمی تونم بزنم
آخه بعضی حرفها خیلی زوره مگه نه؟
ارسال شده توسط مصطفی قطبی | July 6, 2007 4:55 PM
ارسال شده در July 6, 2007 16:55
آخي چه دلم خواست!
تو واقعا اينو وقتي بچه بودي سرودي؟؟؟!!!
ارسال شده توسط من | July 6, 2007 5:16 PM
ارسال شده در July 6, 2007 17:16
خدا واستون نگرش داره....
ولی می دونم اگه دختر بود....
بیشتر ذوق می کردین!
ارسال شده توسط بلا! | July 6, 2007 7:03 PM
ارسال شده در July 6, 2007 19:03
خوش به حال بچه ها
چه دنیای پاکی دارن !
همه ی دغدغه ی داداش منم شیره !
ارسال شده توسط سعیده | July 6, 2007 7:39 PM
ارسال شده در July 6, 2007 19:39
به نام او...
سلام ...
اول از همه شعرتون واقا" زیبا بود و حرف نداشت...
دوم اینکه ممنون به حرفهای ما گوش میدین زود آپ میکنید(!!!!!)ما باید از خدامون هم باشه که همینها هم برامون مینویسید...
همیشه موفق باشید...
بای
ارسال شده توسط ـــ*پائیـــــــــــــز*ــــ | July 6, 2007 9:19 PM
ارسال شده در July 6, 2007 21:19
سلام
بعداز مدت ها دارم برات نظرميذارم دلم برات قد سوراخ جوراب مورچه شده بود قشنگ مينويسي اگه شاعري رو ادامه ميدادي الان سهراب شده بودي من هيچ وقت حس داشتن خواهروبرادر رو نداشتم حس قشنگيه ولي ناراحتم نيستم چه جوري گريه رو تحمل ميكني اگه مثل خودت دوست داشتني باشه گريه ها وبهونه هاشم قشنگه داداشت مثله من 68 به دنيااومده امروزكنكورازمايشي داشتم
ارسال شده توسط تجلي | July 6, 2007 9:22 PM
ارسال شده در July 6, 2007 21:22
سلام عیدتون مبارک هرچند روز مادره ولی باید این عید بزرگ رو به همه تبریک گفت حتی به بچه ها!
میگم فایده این که وقتی کامنت میذاریم باید حتما ایمیل و وبلاگ خودمون رو هم وارد کنیم چیه؟؟میشه لااقل این یک سوالو بهم جواب بدین؟
راستی امتحاناتم هنوز تموم نشده خواهشا برام دعا کنید به جاش منم توی حرم آقا امام رضا واستون دعا میکنم (البته به شرطی که التماس دعا داشته باشین!!)
زیبایی این شعرتون فقط به سادگیش بود حالا می فهمم چرا وقتی آدما بالای فرشته ایشون بزرگه دنیا رو زیبا می بینن چون اونا به همه چیز با چشم ساده و بی آلایش خودشون نگاه میکنن درست مثل شما که در اوج کودکی اینطور سرودید
کاش همیشه همانطور ساده می ماندیم...
فعلا خداترا حافظ
ارسال شده توسط فاطمه شماره یک | July 6, 2007 10:10 PM
ارسال شده در July 6, 2007 22:10
سلام آقا کامی بی مرام .
شعرت بهتر از خودت بود.
امیرکیان راببوس و اذیتش نکن با افسردگی هایت!
بای
ارسال شده توسط من را که نمی شناسی! | July 6, 2007 10:48 PM
ارسال شده در July 6, 2007 22:48
نمی دانم چرا اما از گزارش دادنت خو شم نمی آید آقای نجف زاده اما دلیل نمی شود که از نوشتنت هم خوشم نیاد .خوب می نویسی.
ای کاش تو وداداشی ات و من و خیلی های دیگه هیچ وقت بزرگ نمی شدیم.دانشگاه نمی رفتیم.اخبار گوش نمی کردیم و حتی وبلاگ هم نمی نوشتیم.کودک می ماندیم به زلالی باران با یه دنیا صمیمیت و عشق.کاش....
ارسال شده توسط soorme | July 7, 2007 12:01 AM
ارسال شده در July 7, 2007 00:01
جالب بود وسلام.
ارسال شده توسط sakhtgir | July 7, 2007 12:27 AM
ارسال شده در July 7, 2007 00:27
سلام خداوند بر شما !!!
مي خواستم چند روز پيش برسم خدمتتون تا بابت گزارش بسيييييييييييييييار عالي و دل بچسبتون ، _گزارشي متفاوت و ديدي متفاوت از سهميه بنزين_ تشكري بكنم كه متاسفانه در س اجازه نداد...
گزارش زيبا و مهيجي بود . بابت اينكه خنده ما را در عوالم خاكي و افلاك پراكنديد و البته بگذريم از اصل ماجرا!!!(: ، به غايت خوشمزه افتاد .
شما كه افتخار نداديد به كومه نمور ما سري بزنيد و پاسخ اين بنده حقير خدا رو بديد ، اما همين بنده حقير اومد تا كمال تشكر رو از شما به جا بياره .
اگه سؤالم رويادتون رفته به قسمت نظرات پست قبلي مراجعه كنيد ؛ بلكه ما رو در خفاياي ذهن فعال و هنرمندتون به جا بياريد .
باز هم چون هميشه : التماس دعاي سراسر خير .
يا حق...
ارسال شده توسط سوته دل ... | July 7, 2007 12:56 AM
ارسال شده در July 7, 2007 00:56
سلام الان دقیقا 3:15 صبحه یهو زد به سرم بیام سراغتون
مثه همیشه ماه بود
تورو خدا دیگه زیاد زیاد نذارین بری
آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
گر تو بگوببم که نی نی شکنم شکر برم
آمده ام چو عقل و جان از همه دیده ها نهان
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آمده ام که ره زنم بر سر گنج شه زنم
آمده ام که زر ببرم زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
در کنارت می رود اندوه عالم از دلم
ای که در طوفان شب آرامشی بر ساحلم
شمع رویت دیدم و پروانگان را گفته ام
ماه را گویید نی عنبر فشانست محفلم
البته در حد یه دختر 17 ساله بد نبود دیگه؟
ارسال شده توسط aashena | July 7, 2007 3:36 AM
ارسال شده در July 7, 2007 03:36
سلام آقا کامران.. خوبين؟ کيان جونم حالش خوبه؟؟ بازم از شعرای قشنگتون برامون بنويسين زود به زود هم آپ کنيد
به بانو سلام برسونيد
مواظب خودتون باشيد
فعلا...
ارسال شده توسط کيميا | July 7, 2007 7:52 AM
ارسال شده در July 7, 2007 07:52
سلام بچه ها
http://www.deltange-naseria.blogsky.com آپدیت شد.
/ یه بغض کهنه /
ارسال شده توسط Sepideh | July 7, 2007 8:40 AM
ارسال شده در July 7, 2007 08:40
سلام آقای نجف زاده
با مطلبی در مورد پدر و پسر به روزم
کاش ميشد که بياييد و به بذل نظری، واژه را در نظرم معنی ديگر بزنيد
منتظر حضور سبزتان هستم{گل}
ارسال شده توسط کيميا | July 7, 2007 11:15 AM
ارسال شده در July 7, 2007 11:15
سلام
خیلی شعر جالبی بود...چند سالتون بوده وقتی این شعرو گفتین؟نوستالژی کودکی؟
راستی چه خوب که بعد از این همه مدت اپ کردید...
ارسال شده توسط MelikA | July 7, 2007 12:38 PM
ارسال شده در July 7, 2007 12:38
سلاااااااااااااااااااااااااااااااام
خوفی!
اون دفعه یادم رفت بگم روز مادر مبارک [خجالت]
امیر جونم خوبه؟
کم پیدایی ها
گزارش هاتم کم شده
زود بیا
فعلا...
ارسال شده توسط ماجده | July 7, 2007 1:39 PM
ارسال شده در July 7, 2007 13:39
سلام آقای پدر
کجايين؟ حالتون خوبه؟؟ چرا کامنتها رو تاييد نکردين؟ کودک کوچک و ناز حالش خوبه؟؟ الهی عمه فداش بشه. الان ۲ماه و نيمه شه، کی بزرگ ميشه بياد ببينيمش. برای عروسيش حتما دعوتمون کنين. الهی... هنوزم شبا گريه ميکنه؟
تابستون هوا خيلی گرمه مواظب باشين گرما زده نشه آب جوشيده سرد شده حتما بدين بخوره البته خيلی کم
مواظب خودتونم باشيد.. به خانواده سلام برسونيد
فعلا...
ارسال شده توسط کيميا | July 7, 2007 4:09 PM
ارسال شده در July 7, 2007 16:09
سلام اسم منو اشتباهی برای نظر بعدی نوشتید mina pouremamali رو به جای توهم نوشتید
ارسال شده توسط mina | July 7, 2007 4:09 PM
ارسال شده در July 7, 2007 16:09
به نام آنکه عشقش در دلها نهفته
سلام
خوش به حال آقا کیان که برادری به این خوش ذوقی داره.ما هردفعه به استعدادهای نهفته شما پی
می بریم.واقعا خوشحالم و افتخار میکنم که ایران خبرنگاری مثل شما رو داره.امیدوارم همیشه اول سلامت باشید و سعادت مند با همسر مهربونتون زندگی کنید.
راستی روز زن واسه همسرتون چه کادویی خریدین؟هرچند که مطمعنم این موفقیت شما در کارتون و اینکه این همه طرفدار دارید واسش از هزارتا کادو باارزش تره.
جمله آخر:
چنان بر خود گوارا ساز عیش ونوش دوران را
که گر آب از گلویت بگذرد نوش است پنداری
ارسال شده توسط تینا | July 7, 2007 5:42 PM
ارسال شده در July 7, 2007 17:42
یکی از بزرگترین موانع اشتغال و ازدواج جوانان سربازی وظیفه است. من در وبلاگم بیست و پنج دلیل برای کاهش و حذف سربازی و نیز اسامی 67 کشوری که به طور کامل سربازی اجباری را حذف کرده اند آورده ام. پيشنهاد مي كنم از محل صرفه جويي بنزين طرح حذف سربازی و ارتش حرف ای را دنبال کنيد. همچنين از محل صرفه جويي بنزين می توان حقوق سربازان وظيفه را افزايش داد به ويژه سربازان متاهل که وضع بسيار اسفناکی دارند. ان شاء الله که پيگيری کنيد.
http://www.nezam-vazifeh.persianblog.com/ifeh.persianblog.com/
ارسال شده توسط روح الله | July 7, 2007 6:41 PM
ارسال شده در July 7, 2007 18:41
سلام به بهترین داداش گل روی زمین حالتون چتوره؟
خوبین؟
انقدر دلم براتون تنگ شده بود که نگو و نپرس ولی این مدت کامپیوترم خراب بود نمی تونستم سر بزنم و از نوشته های زیباتون استفاده کنم ولی به محض این که مهندس رفت بیرون اومدم تا به شما سری بزالهی چه شعر نازنینی گفتین !خوشا به حال امیر کیان که همچین بابای گلی داره خیلی ماهین !
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی گلین یه تیکه جواهرین باور کنین !
حالا بگذریم عجب سانسوری کردینا!
یا علی
ارسال شده توسط راشین | July 7, 2007 6:47 PM
ارسال شده در July 7, 2007 18:47
شعر قشنگي بود
تو از همون اولشم غیر آدمیزاد بوذی
یعنی چیز بودی
غیر عادی
غیر عادی بعضی وقتا کلمه خوبیه
مثل الان
سر بزن
ارسال شده توسط یوسف | July 7, 2007 7:09 PM
ارسال شده در July 7, 2007 19:09
سلام داداش ماهم.
يادته گفتم شنبه ها كلاس دارم نمي تونم ببينمت؟
امشب استادمون زود تعطيلمون كرد با كله اومدم خونه.
اخ جون امشب مي بينمت.
**********
قطعه ي گمشده اي از پر پرواز كم است
يازده با شمرديم و يكي باز كم است
اين همه آب كه جاريست نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است
*********
ارسال شده توسط الهه ي زيگورات | July 7, 2007 8:06 PM
ارسال شده در July 7, 2007 20:06
حالا ما میخواستیم مسافر شیم......
نمیشه دیگه.....
چه کنیم!!!!!!
ارسال شده توسط مهری | July 7, 2007 8:13 PM
ارسال شده در July 7, 2007 20:13
خدا زنده اش نگه دارد این کودک کوچک و ناز شمارا :)
ارسال شده توسط نوشین17 | July 7, 2007 8:18 PM
ارسال شده در July 7, 2007 20:18
یکتاست او...
سلام...خدارو شکر نوشتین.....
شما از بچه گی نابغه بودین نه؟چه خوب و ساده نوشتیم از نوشتتون مشخص که اون وقت چه راحت و پاک وبی غم بودین نه؟پاکی بچه گی هاتون مشخص هر چند خیلی هم بچه نباشین اما اون وقت هنوز اسمتون ادم بزرگ نبود......راستی دیگه افسرده نیستین؟وقتی بیست و سی میبینمتون خیلی حالم خوب می شه اخه می فهمم هنوز هستین و صداتون هست....امیر کیان رو ناز کنین از عوض من...
یا علی تا بی نهایت...
ارسال شده توسط هانیه | July 7, 2007 9:12 PM
ارسال شده در July 7, 2007 21:12
درود بر خبرنگار تاپ ايراني
من كارشناس شعر نيستم اما يه زماني براي دله خودم و به واسطه كودكي.....شعر كه نه معر مي نوشتم
اي نوگل باغ آشنايي اي راحت جان من كجايي؟
ديرينه شبي ترا كه ديدم گفتي كه تو با من آشنايي
و .......
اما ذوقم رو در همون دوران گذاشتم و به جوووني رسيدم
شعر شما در نهايت پاكي و مهرباني و صداقت بود
موفق باشيد در ضمن من مي تونم خواهش كنم در مورد خودروهاي فرسوده و اينكه چرا ديگه تسهيلات قبلي رو نمي دن گزارش تهيه كنيد ؟خوب اگه يكي پول داشته باشه چرا بايد خودروي قديمي سوار بشه و آيا با يك و نيم ميليون ميشه يه موتور خريد؟چه برسه به اتومبيل...
سبز باشيد
ارسال شده توسط parissa parsa | July 8, 2007 7:57 AM
ارسال شده در July 8, 2007 07:57
سلام آقا کامران عزیز . دمت گرم هم با گزارش های قشنگت هم با سایته قشنگت . خیلی دوست دارم . به منم سر بزن البته اگه وقت کردی .
ارسال شده توسط آرمین | July 8, 2007 9:52 AM
ارسال شده در July 8, 2007 09:52
man emrooz az tarighe klik ba inja ashna shodam khoobe
manam vaghti 11 salam bood khoda behem ye dadash dad vali barash sher nagoftam
hala ke fekr mikonam mibinam kash manam ye chizi dar vasfesh mineveshtam
ارسال شده توسط masoud | July 8, 2007 11:43 AM
ارسال شده در July 8, 2007 11:43
دروووود!
نبودين،جدا نگران بودم...
يكي به موقع به دادتون مي رسيد يه حافظ اگر نه،يه حميد مصدق كه مي شديد!هان؟
نبودين ،نگران بودم...
مرسي كه هستين...
ارسال شده توسط روسو | July 8, 2007 12:32 PM
ارسال شده در July 8, 2007 12:32
باز باران با ترانه
با گوهرهای فراوان
می چکد بر بام خانه
.
.
.
احتمالا جو گیره این بودی.
کلا علاقه به برگشتن به دوران شیرین کودکی جستی مسخره و بدون تامله. جدال بین بزرگ بودن و بچگی مانند جدال مدرنیته و سنته میمونه
کلی گفتما به خودت نگیر .
ارسال شده توسط یک نفر همین اطراف | July 8, 2007 12:45 PM
ارسال شده در July 8, 2007 12:45
سلام
چه شعرزيبايي بود
به وبلاگ منم بياييد ونظر بدهيد خوشحال مي شم
ارسال شده توسط نيلوفر | July 8, 2007 12:52 PM
ارسال شده در July 8, 2007 12:52
سلام
امروز كه صفحات كليك رو ورق ميزدم يه چيز نظرم رو جلب كرد عكس شما ! به همين خاطر گفتم يه بازديدي از وبلاگتون داشته باشم .
آقاي نجف زاده شما سوژه هاي قشنگي رو انتخاب مي كنيد و به خاطر همينه اينقدر طرفدار داريد من هنوز اون خبر كه در شهرري يك دادستان به خاطر اينكه يك حشره تو غذاش بوده و دستور داده بود كه مغازه رو پلمب كنند يادمه .
من يك وبلاگ دارم كه در رابطه با دكتر شريعتي مي نويسم البته نمي نويسم بلكه نوشته هاي آن معلم شهيد رو ميزارم بالاخره يك نفر هم كه با حقيقت شريعتي آشنا بشه بد نيست كمك خوبيه .البته من حدود يكسال در اين وبلاگ مي نوشتم كه متاسفانه سرور ميهن بلاگ خراب شد و حالا مجبورم از نو شروع كنم
انتظار داشتم در سالگرد شريعتي شما يك يادي از ايشون بكنيد ولي بازم دست خانم لبافي و اون يكي آقاهه كه اسمش يادم نيست كه ميگن پارتيش تو آرشيو صدا و سيما بد نيست درد نكنه . اميدوارم در سالروز ولادت شريعتي جبران كنيد تا 3 آذر موفق باشيد
ارسال شده توسط دوستداران شریعتی | July 8, 2007 12:53 PM
ارسال شده در July 8, 2007 12:53
salam agaya nazafzadeh aziz khyi ghashang bod
ارسال شده توسط rahele | July 8, 2007 1:07 PM
ارسال شده در July 8, 2007 13:07
باز سلام.... آخی راستی شعرت خیلی قشنگ بود....
منم بچه بودم خیلی شعر میگفتم....
خوب دیگه خدا تو را حافظ....
ارسال شده توسط یاسمن | July 8, 2007 1:32 PM
ارسال شده در July 8, 2007 13:32
salam aga kamran shoma az koga en harfa ro dar mearen man fagat omadam be heton khaste nbashed begam vagaan ro dast nadaren dar zemn age be man ham sar bezanin pashemoon nemeshen dar zemn hefeh en site keh en galebo dashteh bashe age to zameneh grafike sit ea kame tavajoh koned motshaker me sham
ارسال شده توسط masoud | July 8, 2007 1:51 PM
ارسال شده در July 8, 2007 13:51
سلام عمو کامی!
خیلی قشنگ بود
من خیلی وقت پیش اومدم اون موقه زود به زود آپ نمیکردی
اما حالا فعال شدی!
به وبلاگم سر بزنی خوشحال میشم
چیز خاصی توش نیست ولی بدک هم نیس
آرزومند آرزوهایتان...
ارسال شده توسط انا | July 8, 2007 1:51 PM
ارسال شده در July 8, 2007 13:51
ساعت هشت و نيمه
شبكه دو رو بگير آههههههههه امشب نيستش كه
ساعت دهه
شبكه سه رو بگير آهههههه امشب كه گزارشي نداده
پس برو به اين آدرس
www.najafzadeh.ir
حالا بهتر شد
ارسال شده توسط lpl,n)`sv Hfhnhk( | July 8, 2007 2:18 PM
ارسال شده در July 8, 2007 14:18
امیدوارم همیشه در کارتان موفق باشی.
زندگی جدولی است که جایزه پر کردن آن مرگ است
امیدوارم زی سایه خداوند پیروز و موفق باشی.
ارسال شده توسط سهیل | July 8, 2007 2:53 PM
ارسال شده در July 8, 2007 14:53
سلام احساس لطیف ولی واسه همون سن و سال نمیدونم یعنی نفهمیدم از خودت بود یا کس دیگه اما در کل فکر کنم بجای این چشمهایش، آن چشمهایش مینوشتی قشنگ تر بود لحنش یبار صمیمییه یه بار جدی نه میذاره از شعر دور شی نه میذاره باهاش یکی شی موفق باشی
ارسال شده توسط سما | July 8, 2007 2:53 PM
ارسال شده در July 8, 2007 14:53
آقای نجف زاده مجری توانای جعبه جادویی سلام
واقعا مطالب وبلاگ همگی عالی هستند.حالا میفهمم چگونه یک خبرنگار از دیگر خبرنگاران پیشی میگیرد.
میخواستم خواهش کنم اگر برایتان امکان دارد یک گزارش از موسیقی متال بگیرید و در 20.30(بیست و سی) پخش کنید.ممنون میشم چون تا حالا کسی اینکار رو نکرده و جوانان مشتاق به این موسیقی در کشور ما زیاد وجود دارد.البته اگر مقدور باشد و مشکلی نباشد.
ممنون میشم.
ارسال شده توسط ehsan | July 8, 2007 2:58 PM
ارسال شده در July 8, 2007 14:58
راستی چرا یادم رفت اینو بگم سال 68 سال تولد منم هس خوش بحالش که الانم دانش جوی برقه آخه مگه ما که ریاضی میخونیم چه گناهی کردیم که باید یه سال پیش بخونیم بخدا من یکی که گناهی نکردم حسابی داغ دلم تازه شد
ارسال شده توسط سما | July 8, 2007 3:03 PM
ارسال شده در July 8, 2007 15:03
سلام
واقاشعرتون قشنگ بود.ازبچگی هنرمندبودین.
بازم بهتون تبریک میگم به خاطرهمه چیزاصلاباورم نمیشه که کسی انقدرمردمی باشه.واقعاامیدوارم موفق باشین.
وامیدوارم ماهاکه تازه وارداین حرفه شدیم بتونیم ازهمچون شمایی یادبگیریم وسرمشق قراربدیم
ارسال شده توسط میترا | July 8, 2007 3:25 PM
ارسال شده در July 8, 2007 15:25
baradare khubam aghaye najafzade salam
omidvarama ke haleton khub bashe
man az karaye shuma dar tv vaghean lezat mibaram
hamishe montazer hastam ta gozareshi ke be ohdeye shuma gozashte shodaro bebinam
man araki hastam 17 salame az kare khabar negariam vaghean khusham miad
khososan gozareshgarie shuma mano bishtar asheghe in herfe kard
omidvaram hamishe movafagh bashin
age khastin va vaght dashtin be webe man ham sari bezanid man to rozname addresse webe shuma ro didam va vaghean khushhal shudam fekr nemikardam ye ruz betonam vasatun ye peygham bezaram va begam ke kareton kheyli alie
movafagh bashin
khuda negadare shuma
montazere nazare shuma dar webe khudam hastam
ارسال شده توسط mitra | July 8, 2007 3:59 PM
ارسال شده در July 8, 2007 15:59
سلام.
ميدوني تنها دليلي كه باعث شده تو رو متفاوت بدونم چيه؟(از نظر خودم)
فقط مكث هاي به موقعيه كه بين گزارشات و مخصوصا خبر خوندنات تو 20:30 رو خبرا پياده ميكني.و از نظر من همين موضوع كافيه تا من تو رو دوست داشته باشم.آقا كامران در مورد گزارشاتتون ولي نظر ديگه اي دارم.رك بگم گزارشاتتون متفاوت نيستن.ميدوني؟شما هم همون روي رو پيش گرفتي كه منم برا خودم پيش گرفتم و خيليم دوستش دارم.ولي الزاما يه راه درست نيست.شما فقط بيشتر وقت ميذاري رو متن گزارشات.كاري كه اگه تعريف از خود نباشه يا باعث ناراحتي نميشه بايد بگم بيشتر مواقع كه خودمو جات ميذارم ميبينم حداقل اونچيزي كه تو ذهنمه رو راحت تر از تو ميتونم رو كاغذ پياده كنم.يا باعث شدي مثلا خبرنگاراي ديگه بفهمن كه دوربين به جز سر و كله ميتونه كف پاي مردم رو هم نشون بده.ميتونه گداهايي كه زير صندوق صدقه ميوابن رو نشون بده.همين.ايده هاي ناب شايد خيلي بهتر از اسم متفاوت به گزارشت بياد.راستشو بخواي من خودم لجم ميگيره.لجم ميگيره از اينكه كارايي كه منم ميتونم انجام بدم"دوربيني كه منم ميتونم با ايده هاي ناب و به صرف همون ايده ها همه جا ببرم يا متنايي كه ميتونم حتي بهترشونو بنويسم با مال تو خيلي فرق داره.نه تو ظاهر.تو باطنش.كه مال من برا خودم ميمونه يا تو وبلاگم فوقش براي روزي 70-80 نفر خوندني و ديدني ميشه احتمالا.اما يكي مثل شماي نجف زاده يا خيلياي ديگه ميتونن يا يه گزارش تو آفاق سير كنن.ميدوني علاقه ام به خبرنگاري زياد بود.الانم تو وبلاگم هستن كسايي كه بهم پيشنهادش ميكنن.ولي كور شد اين علاقه وقتي ديدم اينجوري با اين شرايط خبر نگار ميگيرن.خيلي منتظر بودم 15 سالم بشه برم خبرنگاران جوان.ولي حالا اصلا بهش فكرم نميكنم.ميشينم خونه ماست ميخورم و از گزارشاتت لذت ميبرم.اينو راست ميگم.لذت.ولي خب غصه ميخورم به حال اونايي كه ميتونستن نجف زاده ها يا حتي خيلي سر تر از نجف زاده ها بشن و نشدن.
ارسال شده توسط محسن | July 8, 2007 4:25 PM
ارسال شده در July 8, 2007 16:25
امروز در ويژه نامه كليك روزنامه جام جم مصاحبه اي رو كه داشتي خوندم و گفنم كه يه سر به سايتت بزنم
سايتت خيلي جالبه البته ببخشيد كه دارم خيلي خودموني برات اين چيزا رو مي نويسم .
مي دونم كه سرت شلوغه ولي لطفاً يه سري به وبلاگم بزن و اگه خواستي يه نظر كوچولو هم بده
آخه خودت گفتي كه نامردي كه يك نفر به خانه ات بيايد و بازديدش را پس ندهي !!!!!!
ارسال شده توسط يك دوست | July 8, 2007 4:32 PM
ارسال شده در July 8, 2007 16:32
سلام كامران جان
شايد يه خيال مبهم بهم مي ده وقتي كه كاراتا تماشا مي كنم . حال مي كنم
دمت گرم
اميدوارم جام وجودت همشه لبريز از عشق و محبت باشد
دوستدارت مجتبي يعقوبي
ارسال شده توسط :::::::::::::سياه نور::::::::::::: | July 8, 2007 5:22 PM
ارسال شده در July 8, 2007 17:22
سلام داداش نجف زاده
من يه خبر نگار -فيلمسازم
دوست دارم باهات كار كنم در اين 2 مورد:
1:تهيه گزارش هاي فرهنگي سينمايي در 30/20
2:ساخت يه فيلم مستند درباره حرفه خبر نگاران
منتضر پاسخت هستم
ارسال شده توسط كمال | July 8, 2007 5:32 PM
ارسال شده در July 8, 2007 17:32
سلام
وبلاگ يا سايت جالبي داري اگر خواستي بياي شاهرود حتما با من تماس بگير از طريق سايت يا ميل بزن ما اينجا يه جنگل بي نظير داريم
ارسال شده توسط رضا آشوري | July 8, 2007 5:36 PM
ارسال شده در July 8, 2007 17:36
سلام من دوباره (صد باره)اومدم!
شاید باور نکنید ولی امروز به اندازه همون روزی که سایتتونو پیدا کردم،... نه به اندازه روزی که تو وبم یه نظر کوچولو دادین خوشحال شدم،نه حتی بیشتر از اونا!
دلم لک زده بود واسه نوشته هاتون
خیلی خوشحال شدم.البته خوشحالتر میشم اگه بازم تشریف بیارین
ارسال شده توسط aashena | July 8, 2007 5:49 PM
ارسال شده در July 8, 2007 17:49
سلاااااااااااااااااااااااااااام
ماه بالای سر آبادی ست
اهل آبادی در خواب!
روی این مهتابی خشت غربت را می بویم.
باغ همسایه چراغش روشن
من چراغم خاموش...
خوبی؟
جدیدا بد جوری زدم تو خط شعر!
بازم برات مینویسم
فعلا...
ارسال شده توسط ماجده | July 8, 2007 6:00 PM
ارسال شده در July 8, 2007 18:00
باسلام
وب جالبی دارید
ما هم برای خودمان یک وب درست کردیم و همه نوشته های خود را در ان می ریزیم .
از جمله دانلود و ...
ممنون می شوم که به ما سری بزنید .
به ما خبر دهید.
گروه وحدتی ارتباط
باتشکر
ارسال شده توسط رسول | July 8, 2007 6:17 PM
ارسال شده در July 8, 2007 18:17
سلام كامران خان حال شما ميگم يه سر بيا طرف استان گلستان گنبد اينجا سوژه بكر زياد هست
مام كمكت مي كنيم
موفق باشي هميشه
باي باي
ارسال شده توسط سايرا | July 8, 2007 6:22 PM
ارسال شده در July 8, 2007 18:22
حال او گشته دگر
پیرمردی اخمو
بر سرش نیست بجز
اندکی تار مو
بازوانش خسته
چشمهایش بسته
در چه می اندیشد؟
از چه رو بنشسته؟
باز در یاد تو ام
فکر غمهای تو ام
کودک شیرینم
مـــــــن فردای توام....
ارسال شده توسط نقشه بردارشاعر | July 8, 2007 6:51 PM
ارسال شده در July 8, 2007 18:51
منم يك جور خبرنگارم ولي من در مورد دين خودم مطلب مي نويسم خوشحال مي شم يك سري هم به من بزني.
ارسال شده توسط رستم | July 8, 2007 7:08 PM
ارسال شده در July 8, 2007 19:08
سلام
منم مثل این دوست عزیز از طریق روزنامه جام جم با سایت شما آشنا شدم . سایت بسیار جالبی دارید امیدوارم همیشه تو کارتون موفق باشید
خداحافظ همین حالا
ارسال شده توسط kaveh | July 8, 2007 7:18 PM
ارسال شده در July 8, 2007 19:18
______¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤---------------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤-------¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤----------------------¤¤¤-¤¤¤-----------------------¤¤¤
__¤¤¤¤¤--------------سلامی به گرمی خورشید---------------¤¤¤
_ ¤¤¤-هرگز به کسی اجازه نده تا رویاهای تورا زیر سوال ببرد-¤¤¤
¤¤¤------------------------------------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤--در سراشیبی که نامش زندکیست------------------------------¤¤¤
¤¤¤------باهمه بیگانگیها میروم------------------------------------------¤¤¤
¤¤¤----------در سکوت سرد غمگین زمان------------------------------¤¤¤
¤¤¤--------------بی هدف بی یار و تنها میروم------------------------¤¤¤
_¤¤¤----------------در سراشیبی که نامش زندگیست------------¤¤¤
__¤¤¤------------------می روم شاید که در دشت بزرگ--------¤¤¤
____¤¤¤-------------------باز یابم آنچه را گم کرده ام--------¤¤¤
______¤¤¤------------------موفق باشی-----------------¤¤¤
_________¤¤¤------------------------------------------¤¤¤
____________¤¤¤¤¤¤--I LOVE YOU---¤¤¤¤¤¤
_____________¤¤¤--------------------------¤¤¤
________________¤¤¤-------بای-----¤¤¤
___________________¤¤----------¤¤
____________________¤¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
______________________¤¤¤
_______________________¤
ارسال شده توسط ستاره | July 8, 2007 7:27 PM
ارسال شده در July 8, 2007 19:27
هر كودك با اين پيام به دنيا مي آيد كه خدا هنوز از انسان نااميد نيست !
...ياحق!
ارسال شده توسط نرگس | July 8, 2007 8:12 PM
ارسال شده در July 8, 2007 20:12
سلام جناب اقای نجف زاده.امیدوارم حالتون خوب باشه.
سایتتون رو امروز توی روزنامه جام جم دیدم.خیلی زیبا مینویسید.تبریک میگم.من از این دید شما نسبت به زندگی و دنیای اطرافتون خیلی خوشم میاد.الحق هم که خبرنگار و مجری عالی هستید.افتخار میدید که به وبلاگم سر بزنید؟
بی صبرانه منتظر نظر زیباتون هستم.
www.blackrazor.blogfa.com
موفق و پاینده باشید.
در پناه خدا.
ارسال شده توسط محمد رضا | July 8, 2007 8:18 PM
ارسال شده در July 8, 2007 20:18
سلام آقای نجف زاده
من اهوازی هستم و گزارشات شما رو خیلی دوست دارم
شما همیشه گزارشتون رو به شیوه خاصی تهیه می کنید که این همه طرفدار دارین.
خیلی دوست دارم بیشتر باهاتون آشنا بش البته نمیدونم پیغامم رو بخونین یا نه ولی من مصاحبه شما رو با ضمیمه هفتگی کلیک در روزنامه جام جم خوندم.
خوشحال میشم یه سر به وبلاگم بزنین
با آرزوی موفقیت و سربلندی در تمام مراحل زندگی برای شما و خانواده محترم....
ارسال شده توسط وحید | July 8, 2007 8:21 PM
ارسال شده در July 8, 2007 20:21
سلام!یک ساعت طول کشید تا رسیدم این پایین تا بتونم نظر بدم!سایتتون خوبه ها.ولی اگه یه سیستم مدیریت سایت مثه جوملا نصب کنین بهتره!مثه سایت من ببینین چه خوشگله !
ارسال شده توسط FaRZaN | July 8, 2007 9:04 PM
ارسال شده در July 8, 2007 21:04
سلام دوست من
من اکرامی هستم از وبلاگ پادشاه ترفندها
افتخار می کنم به وب حقیر این جانب سری بزنید
موفق باشی
ارسال شده توسط yaghoob.ekrami | July 8, 2007 9:10 PM
ارسال شده در July 8, 2007 21:10
سلام جناب نجف زاده
داری مغرور میشی آقا کامران
حرف دلمو دارم بهت میگم .
شایدم دلم داره بهت حسودی میکنه .
ارسال شده توسط bluedeath | July 8, 2007 9:13 PM
ارسال شده در July 8, 2007 21:13
به به مباركه والا ما امروز(17/4/86)با خبر شديم خبرنگار محبوبمون سايت داره از اين به بعد هر روز در خدمتتونم.دوستون دارم
ارسال شده توسط بيتا | July 8, 2007 10:05 PM
ارسال شده در July 8, 2007 22:05
...ای تو برای من از مرگ ناگهانی تر و از جهنم و فردوس جاودانه تر
خدای من ؟نه خدا نه کمی زمینی تر
فرشته ای ؟نه کمی آسمانی تر
دیدن تو هلاک بود ندیدن تو هلاک
ای تو برای من از مرگ آن چنانی تر...
سلام تبریک میگم البته الان وقت تبریک نیست چون الان دوباره تو روزنامه خوندم گفتم بیام تبریک دوباره بهتون بگم....تبریکم به خاطر بود که وبتون از محبوبترینها شده...البته بود ولی کسی نمی دونست...
خوب باز تبریک ...از طرف همه ی اعظای خانواده مون....خواهرم میگه به آقای نجف زاده بگو به استان گیلان یه بار تشریف بیارن من بهش گفتم خودم خیلی بهشون گفتم ولی اگه اومدید ما رو سر افراز و شرمنده می کنید(که می دونم نمی یاین)...خوب منو ببخشید....دعا می کنم همیـــــــــــــــــــــــــشه بهترین باشید برای مردم....
دوستتون دارم...بای
ارسال شده توسط ــــ*پائیــــــــــــز*ـــــ | July 8, 2007 10:18 PM
ارسال شده در July 8, 2007 22:18
salam site besyar zibaee darid omidvaram hamishe mesle alan movafagh bashid khosh va pirooz bashid
ارسال شده توسط asal | July 8, 2007 10:23 PM
ارسال شده در July 8, 2007 22:23
سیلام داداش کامی جون جیگرتو
خیلی خفن میای خبرارو دمت قیش
دارمت آینه بغل
ارسال شده توسط پیتزاآبادان | July 8, 2007 10:26 PM
ارسال شده در July 8, 2007 22:26
سلام آقای ناظمی
خیلی خوشحال شدم وقتی فهمیدم که وبلاگ می نویسید به قول دوستان آرزومنده کرم وبلاگی برای شما هستیم!
مجله کلیک رو خوندم چند نفر رو معرفی کرده بود به نجف زاده و الانم به شما سر زدم بخاطر وبلاگتون خیلی تبریک میگم به قول دوستان من از این خوره های وبلاگ هستم که همه رقمه با وبلاگو وبلاگ نویسی موافقم.اینو گفتم تا بگم که قالب وبلاگتون با فایر فاکس مشکل داره . زاستی اینم بگم که شما تهنا وبلاگی هستیم که دیدم دستی هم در قالب بردین و بوگوی دودردو رو با پست های آقای نجف زاده رو قرار دادین دمتون گرم . یه چیزه دیگه الان دودردو فیلتر شده ها! حالا می دونید که ما چرا با فیلترینگ مخالفیم یه کهری برامون بکنید ممنون میشیم!
دوست دار شما سجاد از دیار کرماشان
ارسال شده توسط سجاد | July 8, 2007 11:37 PM
ارسال شده در July 8, 2007 23:37
سلام کامران جان
من مهدی هستم ، امروز با خبر شدم سایت داری ، تازه اونم از هفته نامه کلیک . به خدا این رسمش نیست . خوشحال میشم به منم یک سری بزنی و با نظرت ، نظرات منو گلگون کنی
قربانت مهدی
ارسال شده توسط mehdi | July 8, 2007 11:39 PM
ارسال شده در July 8, 2007 23:39
سلام.....پس چرا آپ نمی کنی بابا تازه توی کلیک نوشتن کارت امسال جدی شده .....راستی بهت تبریک می گم که سایتت پر طرفدارترین سایت شد....
ارسال شده توسط اهورا | July 8, 2007 11:44 PM
ارسال شده در July 8, 2007 23:44
با سلام
بهتر دیدم برای گزینش دارنده سایت مراعات نمایم و بهتر گزینش شوم . برای همین با سکوت و تامل می نویسم انگار خبرنگار ما هم عادت به ساسنسور دارد شاید این شرطی شده ها به همه مسری شده و نه خفا میشناسد و نه غفیه به هر حال بهتر که حد ممکن هنوز میشود کلامی نوشت و سخنی گفت . که انسان نشان در رگ دوست را به کلام میشناسد و به واژه !!
ارسال شده توسط سعید | July 8, 2007 11:56 PM
ارسال شده در July 8, 2007 23:56
با سلام
خوشحالم از بابت بازید از وبلاگتون وآشنایی با شما از زاویه ایی دیگر
حقیقتش امروز روزی بزرگ بود روزی که با ورق زدند کلیک روزنامه جام جم با شما بهتر آشنا میشم وبهتون تند تند سر بزنم .موفق ومعید باشید
ارسال شده توسط سلطانی | July 9, 2007 12:06 AM
ارسال شده در July 9, 2007 00:06
salam agahye kamrane najafzade faghta mi2nam behet begam taheshi man shifteye u shodam tahe shi haminn man hata 100 bar be shabe shisheii goftam davatet kone ke nakard malali nist dadash faghat khodeto eshgh ast
ارسال شده توسط alireza | July 9, 2007 12:13 AM
ارسال شده در July 9, 2007 00:13
سلام کامران
زیاد نمی خوام حرف بزنم فقط اینکه
واقعا فوق العاده ای
این جنجال درست کردن هات جالبه
گاهی من که تو خونه ام و بیست و سی رو میبینم تو ویژه هات کف می کنم و به خودم میگم چه جیگری داره
من نمی خواهم واست ناله کنم چون می دونم ازم بدتر نباشی بهتر نیستی
موفق باشی
دوست دارم
محمدرضا
ارسال شده توسط <<<....::mRkH-1759LL | July 9, 2007 12:21 AM
ارسال شده در July 9, 2007 00:21
به توصیه یکی از بچه ها اومدم اینجا
جالب بود وبلاگ.
حال وبلاگتون رو بعنوان وببلاگ برتر معرفی می کنم.
فعلاً
عزت مزید
ارسال شده توسط وبلاگی! | July 9, 2007 1:00 AM
ارسال شده در July 9, 2007 01:00
سلام آقای نجف زاده.اولین دفعه است که نوشته هاتونو می خوانم.برای خودم متاسفم که قبلا با سایتتون برخوردی نداشتم حین وب گردیام.سال 86 من 2 سالم بود.خوش به حال برادر شما که حد اقل یکی رو تو خونه داره که یه کم جوونو امروزی فکر کنه.از همون اولین باری که اولین گزارش عجیب و غریبتونو دیدم ....حدس میزدم شما هم میخوای ...مردم و یه کم تکون بدی.
موفق باشی.
بابای
ارسال شده توسط مریم | July 9, 2007 1:19 AM
ارسال شده در July 9, 2007 01:19
سلام
واقعا خوشحال شدم
خیلی کارت عالی است
ارادمند شما هستیم
لینک وبلاگت را زدم
از کلیک جام جم ممنون که وبلاگت را معرفی کرد
ارسال شده توسط صاذقی | July 9, 2007 1:26 AM
ارسال شده در July 9, 2007 01:26
سلام
من یکی از طرفدارانت هستم
لطفاچند تا از عکسهایت را به من ایمیل بزن کامران جان
باتشکر : رضا
ارسال شده توسط reza | July 9, 2007 1:34 AM
ارسال شده در July 9, 2007 01:34
آقاي كامران عزيزم
واقعا از شما بعيده
كه اين تيتر براي توقيف هم ميهن انتخاب كنيد
" هر جا ......... دكان ديگري باز مي شود "
اخبار 20:30 يكشنبه
شما از جنس مردميد ، و هم ميهن محبوب مردم
باز هم اميدوارم با افشاگريهايتان يك خبرنگار به يادماندني و جاويد در اين مملكت باشيد نه اينكه ..................
ارسال شده توسط فرشته | July 9, 2007 7:43 AM
ارسال شده در July 9, 2007 07:43
سلام،خسته نباشید اقای نجف زاده،من امروز تو جام جم گزازشتون رو خوندم.تاالان نمی دونستم که سایت دارین،خیلی مطالبتون جالبه،من گاهی به 20:30 نمیرسم ولی مامانم بیننده پرو پاقرص شماست.امیدوارم موفق باشی.سعی میکنم از امروز مرتب به سایتتون سر بزنم البته اگه عمری باشه و سعادتی ;)
ارسال شده توسط مریم | July 9, 2007 8:46 AM
ارسال شده در July 9, 2007 08:46
سلام خسته نباشید من اولین بار که به سایت شما سر می زنم خیلی عالیه (با آرزوی موفقیت mmg66)
ارسال شده توسط milad | July 9, 2007 9:13 AM
ارسال شده در July 9, 2007 09:13
سلام.
خیلی خوشحالم از اینکه با وب سایتتون آشنا شدم.
بابت تمام زحمت هایی که می کشید بهتون خسته نباشید می گم.
موفق و موید باشید.
التماس دعا...خدانگهدار.
ارسال شده توسط حس غریب | July 9, 2007 9:32 AM
ارسال شده در July 9, 2007 09:32
سلام
این شعره خیلی قشنگه. خدا تو را حافظ.
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | July 9, 2007 10:12 AM
ارسال شده در July 9, 2007 10:12
سلام آقا....چطوری تو؟
ببین اگه میخوای سر جات نشسته بری یه مسافرت و برگردی دوست داری؟
خوب اگه دوست داری یه کلیک رو این وبلاگ من بکن
هم یه مسافرت میری هم پیشم اومدی....!
میای نه؟
ممنون
خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | July 9, 2007 10:26 AM
ارسال شده در July 9, 2007 10:26
دیروز می خواستم بیام که طبق معمول باز این اینترنت قاطی کرده بود. فکر می کردم وقتی داری در 20:30 اجرا میکنی البته اون شب .نمیدونم به نظرم یک جوری می اومدی .خواستم بیام برات یک مطلب دیگری رو بگذارم اما...اما دیدم تو خیلی خیلی بهتر و بامعرفت تر از خیلی ها هستی که توی این جعبه ی جادویی از خودشون تیپ های مزخرف در میارن و به اصطلاح میخوان شیک بگردند .کامران تو حرف نداری ...
ارسال شده توسط ***maryam*** | July 9, 2007 10:39 AM
ارسال شده در July 9, 2007 10:39
به نام او که سکوتش رساترین صداست در این هیاهو که انسان ها خو د را به نشندیدن می زنند ...
سلام به ما ه ترین و با حال ترین داداش رو ی زمین
شما به فکر قلب ما نیستین چرا انقدر خوبین؟
چرا؟؟
مراعات قلبمونو بکنین دیگه !
اقای نجف زاده ازتون خواهش می کنم عکسی از امیر کیان بزارین باور کنین من مردم از بس تصویر سازی کردم تو ذهنم
موفق باشین همیشه
یا علی
ارسال شده توسط راشین | July 9, 2007 11:11 AM
ارسال شده در July 9, 2007 11:11
دیروز روزنامه می خوندم عکستونو دیدم در مورد شما و وبلاگتون نوشته بود . خدا خدا کردم صبح شه بیام سرک بکشم و نوشته هاتونو بخونم.
درست همونطوری بود که فکر می کردم . آرومه آروم .مثل خودتون. ابته شایدم طوفانین نمی دونم.
خوشحال شدم که جز دوستداراتون هستم و براتون می نویسم . آرزو می کنم هر جا باشین شاد و سلامت باشین . هیدرا به یادتونه .
ارسال شده توسط هیدرا | July 9, 2007 11:17 AM
ارسال شده در July 9, 2007 11:17
سلام، به قول _ شاید فوکو _ جهت گیری کنیم نه جانبداری: شما بهتر می دانید که قشر نخبه و تحلیل نگر جامعه هم میهن می خواند و شرق و اعتماد و پوسته اقتباس اندیش _شاید_ کیهان و ...، 20:30 شما بیشتر پورنوگرافی سیاسی ست تا جاده ای میان اندیشه. آن تحلیل ... یادم نمی رود که فقط سراغ حسین شریعتمداری رفتید؟!: منصف باشید و کامران. یا علی ...
ارسال شده توسط رجبعلی محبی | July 9, 2007 11:39 AM
ارسال شده در July 9, 2007 11:39
سلام
اولین باره من اینجا رو می بینم.خیلی جاب بود.
فهلا
ارسال شده توسط نابغه ی کوچک | July 9, 2007 12:11 PM
ارسال شده در July 9, 2007 12:11
سلام آقاي نجف زاده
من امروز بطور اتفاقي فهميدم كه شما هم وبلاگي داري و گهگداري مينويسي...
هنوز فرصت نكردم مطالبت را بخوام ولي فكر ميكنم مثل گزارشات جالب و دست اول باشه
من كه هر وقت شما اخبار 8.30 را اجرا ميكني يا گزارشاتي در اين بخش 8.30 داري كلي حال ميكنم...
در كل پيروز و موفق باشي
حسن معماري
ارسال شده توسط ناتمام | July 9, 2007 12:28 PM
ارسال شده در July 9, 2007 12:28
خوشحالم كه وبلاگ نويسي همه رو به خودش جلب كرده . ولي يه سوال دارم چرا بيشتر دوخترا تو وبلاگ شما نظر مي دن؟ ;)
ارسال شده توسط عليرضا | July 9, 2007 12:32 PM
ارسال شده در July 9, 2007 12:32
به نا م خدا
MMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMMM
یک سو ژه عالی براتون دارم
لطفا" درباره موسیقی غربی علی الخصوص متال
گزارشی تهیه کنید
چرا هم به این موسیقی بدبینند
مگه همه گروه های غربی آهنگاشون دیوونه ای است
مثلا" گروهی به اسمه منووار MANOWAR
منو به زندگی امیدوار کرد
اگه انگلیسیتون خوبه بخونید ::
Some want to think hope is lost see me stand alone
I can't do what others may want then I'll have no home
So for now wave good-bye and leave your hands held high
Hear this song of courage long into the night
So for now wave good-bye and leave your hands held high
Hear this song of courage long into the night
And the wind will bear my cry to all who hope to fly
Hear this song of courage ride into the night
Battles are fought by those with the courage to believe
They are won by those who find the heart
Find a heart to share
This heart that fills the soul will point the way to victory
If there's a fight then I'll be there, I'll be there
So for now wave good-bye, leave your hands held high
Hear this song of courage long into the night
And the wind will bear my cry to all who hope to fly
Lift your wings up high my friend fearless to the end
So for now wave good-bye, leave your hands held high
Hear this song of courage ride into the night
HTTP://WWW.METALLIRAN.BLOGFA.COM
یا این آهنگ
As you walk alone the night surrounds you like a shroud
The dreams you had were once of love and being proud
Misty horizons block your vision of the world
But the raven's eyes will show you all you need to know
The land you loved is now so barren and so cold
The name of God rings out so high in your soul
This time is masters will lead us by the sword
And should we fait them all prevails in Odin's court
یل این یکی
I Enter This World
Born Under A Sign Of Infinite Light
Here I Shall Dwell I Now Understand
All That I Am Shall Live In Thy Command
منتظر هستم
یا حق
ارسال شده توسط METALLIRAN ::THE KINGDOM OF STEEL :: | July 9, 2007 12:32 PM
ارسال شده در July 9, 2007 12:32
سلام آقای نجف زاده
من حمید رضا هستم ، از رشت.
من وبلاگی دارم در رابطه با امام عصر (عج) که اگه وقت داشتین میتونین بهش سری بزنید و خوشحال می شم نظر هم بزارین.
من دو تا شعر گفتم که اگه خوشتون اومد می تونید در پایان خبر عصر پنجشنبه 20:30 بخونین.
هر جمعه به انتظار بودن تا کی
دلتنگی و شعر سرودن تا کی
ای منجی ما بیا ز پشت پرده
این غربت جمعه ها شمردن تا کی
***********************************************
ای پرده نشین شب بارانی من
ای لؤلؤ این سینه ی دریایی من
شد جمعه بیا ز پرده بیرون مولا
مهتاب تمام شب تنهایی من
اگه بخونین خیلی خیلی منو خوشحال کردین. به امبد دیدار.
ارسال شده توسط حمید رضا علیپور | July 9, 2007 1:54 PM
ارسال شده در July 9, 2007 13:54
به نام او که اگر حکم کند همه محکومیم
سلام اقا کامران
منم شعر می گفتم اما دیگه نمی گم استعدادم کور شده..........اما کوچولو که بودم شعر می گفتم....
اینو من نگفتم ها.....
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي
خدا قوت
یا علی
ارسال شده توسط هانیه | July 9, 2007 2:04 PM
ارسال شده در July 9, 2007 14:04
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام
خوبی؟
خانوم خوبن؟
امیر جون خوبه؟
دیشب یه خبر خیلی خیلی خیلی خوب به دستم رسید
3 سال منتظر این خبر بودم.
دارم میتتتتتتتتتتتتتتتتتتتترکم از ذوق
نمیدونم چی کار کنم؟
میخوام داااااااااااااد بزنم ولی ...
اگه تو خونه داد بزنم همسایه ها صداشون در میاد
تو خیابون که نه!
اصلا نمیشه
فعلا هم جنگل دم دستم نیست
چی کار کنم؟!!!
چرا یه جا رو واسه تخلیه ی انرژی جوونا درست نمیکنن تا 4 تا دیگه عین من خالی بشن؟
اگه این همه انرژی رو قورت بدم میدونی چی میشه!
نمیدونم !
به خاطر اون خبر خوشحال باشم؛
یا واسه اینکه نمیتونم خودمو خالی کنم ناراحت!
فقط اومدم اینجا دعا کنم که هممممممممممه ی آدما به آرزو های قشنگشون برسن.
فعلا...
ارسال شده توسط ماجده | July 9, 2007 2:05 PM
ارسال شده در July 9, 2007 14:05
سلام راجع به سمیه بندی بنزین یه کم درد دل داشتم می خواستم با شما در میان بگذارم .
1چند شب پیش در برنامه تلویزیون شبکه سراسری آقای مفیدی معاون وزیر صنایع در خودرو سازی گفتند میانگین مصرف خودرو ها روزانه حدود 7 لیتر و اندی است .ایشان توضیح داردن در سال 76 میانگین مصرف 15 لیتر بوده ولی با توجه به نو شدن خودرو ها و توسعه صنعت خودرو سازی هم اکنون میانگین مصرف هر خودرو 7 لیتر است در صورتی که وزیر نفت در برنامه زنده شبکه 2 بیان کرد میانگین مصرف 5 لیتر است و 3.3 سهمیه روزانه نزدیک به واقعیت است
بنا براین بهتر است اقای رئیس جمهور وقتی گذاشته و دستگاه های زیر مجموعه خود را همامنگ نماید . 2-
میانگین حضور در صف CNG یک ساعت است و هر خیابانی که پمپ CNG در آن هست تبدیل شده است به یک ترافیک سنگین دائمی که نمونه آن خیابان بنی هاشم است که زندگی در آن محل ر برای کسبه و مردم سخت نموده است .3- دولت گزارش دقیقی از ساخت پالایشگاه ها بدهد که با چه ظرفیتی و در کجا و طبق چه در صد زمان بندی در حال اجرا است .توضیحاتی که دولت مردان تا کنون داده اند بی اساس است . مثلا در خوزستان قرار بوده است پالایشگاه دوم آبادان توسعه یابد که تا کنون فقط حرف آن زده شده است .
ارسال شده توسط امیر | July 9, 2007 2:45 PM
ارسال شده در July 9, 2007 14:45
سلام
نمی دونم چی بنویسم ولی ننوشتن هم، یک نوشته است.
فعلا که منتظر نتایج کنکورم. ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است. هر چند که می دونم قبول میشم.
الان که فکر می کنم می بینم که ما موندیم و یه مشت خاطره از دوران دبیرستان. شوخی هایی که با هم می کردیم. معلم دبیرایی رو که تقریبا اذیت می کردیم، با خوندن و نخوندنمون.
اون ها هم روز هایی بودن! یادش بخیر.
فعلا
ارسال شده توسط Constantine | July 9, 2007 2:55 PM
ارسال شده در July 9, 2007 14:55
سلام
زیبا و جذاب می نویسی.کد وبلاگ شما رو در وبلاگم گذاشتم.یه سر هم به ما بزن.در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست...موفق و سلامت باشید.
ارسال شده توسط بهروز | July 9, 2007 2:59 PM
ارسال شده در July 9, 2007 14:59
salam mikhastam yek matlabe kheili ghashang barat benevisam:
khodavand be moosa goft:
az 2 mogheyat khandam migire
vaghti man bekham kari anjam beshe va talashe bihoodeye digarano mibinam ta joloye anjame oon karo begirand.
va vaghti man nakham kari anjam beshe va jamaati ro mibinam ke baraye anjame oon be ab va atish mizanand.
(khob man ham khandam migire
rasti age doost dashti yek matlabe jadid benevis delemoon poosid
ya hagh...
ارسال شده توسط sepide | July 9, 2007 3:02 PM
ارسال شده در July 9, 2007 15:02
سلام آقای پدر
حالتون خوبه؟ خانواده خوب هستند؟
ميگم نکنه کلبه ام را در لبه ی طاقچه ی عادت جا گذاشتين؟؟ هر ديدی يک بازديدی داره، نکنه نمياين
وبلاگم که منم از رو برم ديگه کمتر مزاحمتون بشم..
آره اينطوره صاحب خونه.. ولی بازم ميگم: گرم يادآوری يا نه، من از يادت نمي کاهم.............
مواظب خودتون باشيد
ارسال شده توسط کيميا | July 9, 2007 3:32 PM
ارسال شده در July 9, 2007 15:32
سلاااااام....ایشالا خدا بهت یه پسر گوگولی بده
ارسال شده توسط علی | July 9, 2007 3:47 PM
ارسال شده در July 9, 2007 15:47
سلام اقای نجف زاده
حالتون خوبه؟امیرکیان نازنازیه ما چطوره؟بانو خوبند؟
می خواستم بگم خیلی نوشتتون قشنگ بودواینکه می خواستم یک شعر از صایب تبریزی در مورد شما بگم:
(تا صاحب فرزند نگردی نتوان یافت
در عالم ایجاد مقام بدری را )
راستی خیلی کم بیدا شدین ها؟
یا علی.....
خدا تو را حافظ..........
ارسال شده توسط ***zahra*** | July 9, 2007 4:06 PM
ارسال شده در July 9, 2007 16:06
سلام خوبين ؟ چقدر اينجا عوض شده چقدر سريع اپ مي كنيد ...
وقتی که دیگر نبود ....
من به بودنش نیازمند شدم
وقتی که دیگر رفت ....
من در انتظار امدنش نشستم
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ....
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد ....
من شروع کردم
وقتی که او تمام شد ....
من اغاز شدم ....
و چه سخت است تنها متولد شدن.....
مثل تنها زندگی کردن ....
مثل تنها مردن ....(دكتر شريعتي)
هميشه موفق باشيد .....
فعلا ...
ارسال شده توسط نوشين | July 9, 2007 4:25 PM
ارسال شده در July 9, 2007 16:25
آقاي نجف زاده
تا يكي دو سال پيش فقط گزارشاتي رو ميديدم كه شما ارائه مي داديد. گزارشات با حال و هوايي كه قبلا نديده بوديم. بكر و متفاوت. ولي متاسفانه شما هم به ورطه اي گرفتار شديد كه فقط رضايت مديرتون بيشتر از رسالت بر دوشتون براتون مهمه. الان ديگه با ديدن گزارشات شما اولين كاري كه مي كنم تغيير كاناله.
خيلي دنبال شماره تون گشتم تا اينكه اين سايتو پيدا كردم.
ارسال شده توسط بيننده | July 9, 2007 5:10 PM
ارسال شده در July 9, 2007 17:10
ما كه اخرش نفهميدم، ماست حق مسلم انرزي هسته ايه ، حق مسلم انرژي هسته اي ماسته، حق داريم از ماست انرژي هسته اي بگيريم ، حق مونه از انرژي هسته اي ماست بگيريم ، انرژيمون ماست شد يا ماستمون انرژي داره ، هستمون ماست داره، ماستمون هسته داره، انرژيمون حق داره هسته دار باشه ، هستمون حق داره انرژي داشته باشه، ماستمون حق داره، حقمون ماست داره
ارسال شده توسط snowball | July 9, 2007 5:54 PM
ارسال شده در July 9, 2007 17:54
آقای نجف زاده عزیز
من عاشق گزارشهای قشنگتم راستش شعرت هم مثل حرفات به دل میشینه ولی عزیز ما آدما بد جوری گرفتاریم گرفتار تر از اون که حال و هوای شعر و شاعری روی ما اثر بزاره تو رو به خدای احد واحد چون گاهاً دستت به مسئولین رده بالا میرسه از طرف خیل عظیمی از مردم که در موقعیت من قرار دارند و مستاجر هستند و این روزها به شدت شوکه شده از قیمتهای وحشتناک اجاره مسکن هستند بگو به جای شعار های رنگ و ارنگ به درد نخور یه کم به فکر سر وسامان دادن به این اوضاع خراب باشند در شهر من همدان اجاره مسکن نسبت به سال گذشته تقریباً دو برابر شده و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل
قربان شما امیر از همدان
ارسال شده توسط amir | July 9, 2007 6:33 PM
ارسال شده در July 9, 2007 18:33
سلام منم تازه تو كليك با سايت شما اشنا شدم""""""" هي هي هي گول خوردي اولشو اونجور نوشتم فكر كني تازه واردم نظرمو تاييد كني ! اهان درسته جواب بازديد يه نفر ندادن خيلي بده امانبايد فراموش كرد:مهمان گرچه عزيز است ولي همچون نفس خفه مي سازد گر ايد و بيرون نرود!
ارسال شده توسط پت | July 9, 2007 7:05 PM
ارسال شده در July 9, 2007 19:05
نمي دونم چي بگم . خيلي حرف دارم ولي نمي دونم كوئومشو بگم فقط اينو بدون كه مثل برادر بزرگم دوست دارم . از طرف يه پشت كنكوري
ارسال شده توسط محسن | July 9, 2007 7:21 PM
ارسال شده در July 9, 2007 19:21
امروز برای بار دوم است که دارم پیام میزارم . اخه دلم زود زود تنگ میشه.
اومدم که بگم این نشست 4 ساعته با اقای رئیس جمهور
بامزه بود ."یعنی زیبا بود.
راستی حسابی خسته نباشی .اخه خیلی تندتند یادداشت برمیداشتی.
فعلا خدا تورا حافظ...
ارسال شده توسط ***maryam*** | July 9, 2007 7:34 PM
ارسال شده در July 9, 2007 19:34
مرسي آقاي نجفزاده.من آدرس وبلاگتونو توي كليك(روزنامه جام جم)خوندم و واقعا خوشحال شدم
دمت گــــــــــــرم
ارسال شده توسط رضا | July 9, 2007 7:36 PM
ارسال شده در July 9, 2007 19:36
سلام بهترين، مهربانترين، محبوبترين، پرطرفدارترين، باکلاس ترين، باادب ترين، با استعداد ترين، مجری و خبرنگار در جهان
خوبين شما؟ کيان جونم حالش خوبه؟ خب خدا را شکر/ شعرتون واقعا قشنگه/ بهتون تبريک ميگم/ قدر استعدادی که خدا بهتون داده رو بدونين
مواظب خودتون باشيد
به بانو سلام برسانيد
فعلا...
ارسال شده توسط کيميا | July 9, 2007 7:42 PM
ارسال شده در July 9, 2007 19:42
دیروز تو روزنامه ی کلیلک آدرس وبلاگتون رو دیدم.
تو خونواده ی ما شما تنها خبرنگار هستین که کلی طرفدار دارین.
موفق باشین
شما واقعا عالی هستین.
ارسال شده توسط مرسده | July 9, 2007 7:44 PM
ارسال شده در July 9, 2007 19:44
سلام خسته نباشید
میدونم سرتون خیلی شلوغ ونمی خوام مزاحمتون بشم
منم یک خبرنگارم و فقط می خواستم یک کمکی برای بهترشدن سایتم انجام بدید( نظرات شما رو می خواستم)
سایت من در باره امام زمان است
لطفا نظری بدین
یا علی
التماس دعا
ارسال شده توسط صادق صباحی | July 9, 2007 8:22 PM
ارسال شده در July 9, 2007 20:22
سلام
اولين باره كه اومدم
خيلي از كاراتون توي صدا و سيما خوشم اومد و همچنين سايتت
ولي موندم اين همه خلاقييت از كجا؟
نظر دادم چون تو روزنامه نوشته بود نظر ها رو مي خوني
به اميد خلاقييت بيشتر براي تو
ارسال شده توسط سميرا | July 9, 2007 8:23 PM
ارسال شده در July 9, 2007 20:23
آقای نجف زاده سلام
من اولین باریه که به وبلاگ شما سر میزنم . واقعا قشنگ مینویسید بهتون تبریک می گم.فقط بین راه که داشتم از اون بالای صفحه میومدم پایین که به این قسمت برسم(چه راه طولانیی هم بود!!!)نظرات بعضی از دوستانو خوندم بیشترشون از آپ کردن شما شکه شده بودند و شاکی بودند که چرا اینقدر دیر آپ می کنید؟ خب منم بعد از خوندن نوشته هاتون کاملا بهشون حق دادم!!
موفق باشید
ارسال شده توسط زهرا | July 9, 2007 8:47 PM
ارسال شده در July 9, 2007 20:47
سلام
سایت جالبی دارین.
فقط یه کم طراحیش مشکل داره و بعضی جاهاش از استاندارد طراحی خارجه.
من یکی از مدیر های تیم جومفا هستم.
اگر خواستید میتونم براتون قالبتون رو درست کنم.
در صورت تمایل با من تماس بگیرین.
iran.gold.pixel@gmail.com
موفق و پیروز باشید
ارسال شده توسط امید پیله ور | July 9, 2007 8:50 PM
ارسال شده در July 9, 2007 20:50
با سلام خدمت آقای نجف زاده و احساسات پاکتون...
آقا کامران گله ای دارم از ما و کلیه خبرنگاران صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران:
شما که از هر سوژه جالب و نیمه جالب و ... گزارش تهیه می کنید(البته قصدی ندارم جذابیت گزارش های شما به 70ملیون ایرانی ثابت شده) چرا یادی از کتابداران یا به گفته نشریات "نگهبانان بهشت" نمی کنید... آیا غیر از این است که همه تحقیقات بزرگ، پروژه ها و نظریه های دانشمندان بزرگ از کتابخانه ها بر می خیزد. این قشر بسیار زحمت کش در کشور ما جزو مظلومترین اقشار جامعه است. من دانشجوی کارشناسی کتابداری و اطلاع رسانی پزشکی هستم... آیا اصلا اسم این رشته به گوشتون خورده؟ ... اصلاً می دونین کارما چیه؟ ... چرا باید کسی از ما درباره رشتمون می پرسه باید سرمونو بندازیم پایین ؟ ... چرا باید مورد تمسخر دانشجوهای رشته های دیگه قرار بگیریم؟ چه کسی پاسخگو هست؟
بگذریم...
فقط خواهش من اینه که اگه وقت کردین و اگه همه سوژه هاتون تموم شد و سوژه دیگه ای گیر نیاوردین برید و در باره این رشته و کتابدارا و اطلاع رسان ها گزارش تهیه کنید... خوشحام میشیم
با تشکر
ببخشید که سرتونو درد آوردم
اگه وقت کردین یا اطلاعاتی از این رشته خواستین می تونین به وبلاگ من سری بزنید قدمتان روی چشم:
www.mlis.coo.ir
منتظرتان هستم
خداحافظ همین حالا...
ارسال شده توسط سعید نادری | July 9, 2007 9:12 PM
ارسال شده در July 9, 2007 21:12
آقاي خبرنگار هنوز هم فكر مي كنيد در شهر خبري نيست ؟ هنوز هم مهمترين اتفاق اين روزهايتان شعريست كه براي "داداش كوچولويتان" گفته ايد ؟ هنوز هم دلخوشيد به تملقهايي براي شيرين زبانيتان در بيان تلخيها ؟
آقاي خبرنگار فرصتي دست داد يادي هم از برادرهاي در بند من كنيد. اگر خواستيد وقتي كه هيچ چشمي مراقبتان نيست شعرهاي ما را هم بخوانيد در سوگ آزادي .
ارسال شده توسط sahar | July 9, 2007 9:34 PM
ارسال شده در July 9, 2007 21:34
سلام داداش کامران
خوشحال می شم یکی از اینا رو تو 20:30 بگین .نوشتنش با من انتخابش با خودتون .
*مولای من دوست دارم دو چشمم را بدهم و دو ستاره بگیرم تا سنگ فرش جادهای باشند که تو از آن می گذری و به فردا برسی.
*کاش می دانستی انتظار آمدنت چه مجازات سختی است شاید دیگر چشم به راهم نمی گذاشتی.
*صبورترین کلمه( انتظار)است منتظرش باش.
*آرام ترین کلمه (آرامش )است به آن برس .
*بی ارزش ترین کلمه ( انتقام )است بگذار و بگذر.
*عاشق خدا باشید تا معشوق مخلوق او شوید.
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | July 9, 2007 9:45 PM
ارسال شده در July 9, 2007 21:45
با سلام .آقای نجف زاده خیلی باحالی دمت گرم
ارسال شده توسط حسین هدایتی | July 9, 2007 9:49 PM
ارسال شده در July 9, 2007 21:49
گاهی اوقات
جایی هست
که جز تو
هیچکس نمی تواند آن را پرکند
وکاری هست
که جز تو
کسی قادر به انجامش نیست...
فلورانس اسکاول شین
ارسال شده توسط مریم | July 9, 2007 10:00 PM
ارسال شده در July 9, 2007 22:00
سلام آقای نجف زاده
حالتون خوبه؟ خسته نباشيد گزارش امشب خيلی عالی بود.. سوال شما رو هميشه من از خودم می پرسيدم. خيلی دوست داشتم روزی رئيس جمهور رو ببينم و سوالم رو ازشون بپرسم. ممنونم که شما زحمتش رو کشيدين.
يک دنيا سپاس بابت گزارشای قشنگتون..
شاد و سلامت باشيد
ساقی کوثر همواره ياورتان
ارسال شده توسط کيميا | July 9, 2007 11:03 PM
ارسال شده در July 9, 2007 23:03
سلام
به به فعلایت رو
مواظب باشین چشمتون نکنن
باز مچ محمود خان ما رو میگیری
داداش اینا فن بیانه.....
از مصاحبتون با روزنامه هم ممنون
راستی به محمود خان سلام میرسوندین
امروز اینقده با بابام غیبتتون رو کردیم
بای
ارسال شده توسط محکم ****فاطمه قهری ***محکم | July 9, 2007 11:14 PM
ارسال شده در July 9, 2007 23:14
فکرشم نمی کردم يه روز برای آقای نجف زاده کامنت بذارم ( چون فکر نمی کردم وبلاگ داشته باشه )....و يک سلاممممممم گرم و صميمی به شما خبرنگار ( دروغ نگم) بی نظير .....چون هنوز هيچی از وبلاگتون نخوندم چيزی نيم تونم بگم اما مطمئنا بهدا خواهم اومد.......موفق باشيد و خونی نه !
ارسال شده توسط faezeh | July 9, 2007 11:18 PM
ارسال شده در July 9, 2007 23:18
سلام این اولین بار است که برای شما کامنت می گذارم
من عاشق خبر های کامران نجف زاده ام و به محض شنیدن صدای گرمش پای تلوزیون میخ کوب میشم
بگذریم خیلی دوست دارم دل نوشته هام رو بخونید و راجبش نظر بدید اگه این کار رو بکنید بی نهایت خوشحالم می کنید
راستی بهم این افتخار رو میدید که داداش خطابتون کنم؟
همیشه موفق و موءید باشید
ارسال شده توسط مهتا | July 9, 2007 11:27 PM
ارسال شده در July 9, 2007 23:27
سلاااااااااااااااااااااااااااام
خوفی؟
ااااااااااااااای ول
گزارش باحالی بود
سوالت هم از همه باحال تر
خوششششششششم اومد
الحق که داداشی خودمی.
فقط 5 دقیقه فرصت دارم
الان یک سبد ترانه شروع میشه.
بازم منتظر گزارش های قشنگت هستم.
فعلا...
ارسال شده توسط ماجده | July 9, 2007 11:56 PM
ارسال شده در July 9, 2007 23:56
سلام
خوبی ماشالله چه خبره کی تا حالاس نشستم تا این صفحه نظرات باز شه حسابی طرفدار داریدا خوبه
قرض از مزاحمت وبلاگ جالبی دارین و من تازه شدم خواننده اش یه چیز دیگه
خیلی خوبه که هنوز شعرای بچگی رو یادتونه بعضی وقتا ادم الانشو یادش میره چه برسه به بچگی
خوش باشی
ارسال شده توسط سمی زلزله | July 10, 2007 12:05 AM
ارسال شده در July 10, 2007 00:05
زيبا به زيبايي همان دوران
5 سالگي خودمو ميگم
ارسال شده توسط پسري بدون كفشهاي كتاني | July 10, 2007 12:30 AM
ارسال شده در July 10, 2007 00:30
الآن که می نویسم خیلی ذوق کردم که اومدم تو سایت شما . چون دیروز تازه توی روزنامه مصاحبه شما رو راجع به وبلاگ تون خوندم.
خیلی خلاصش کنم که نشد :
موفق باشین.
ارسال شده توسط زهرا . م | July 10, 2007 12:49 AM
ارسال شده در July 10, 2007 00:49
دوست دارم باهات بچتم
ارسال شده توسط امید | July 10, 2007 2:28 AM
ارسال شده در July 10, 2007 02:28
midunam ke soali ke alan miporsam hich rabti be postet nadare vali chon ghesmat haye dige hame chiz ro farsi neveshte natunestam jaye monaseb baraye neveshtanesh ro peyda konam.
bar farz ke ma behtarin ghome jahanim va behtarin mardom ro ham darim vali chera ba hame fargh darim?yani in ke chera arab ha ke az ma mosalmun tarand kerevat mizanan?
chera man nabayad jayi ro dashte basham ke vaghti realmadrid ghahreman mishe beram toosh khoshhali konam dar surati ke bishtare keshvar haye mideast daran? hala asle soale man ine ke :aya hamishe aksariyat kare dorost ro anjam mide ya aghaliat ham mitune anjam bede?
dar zemn in ro ham midunam ke shoma baraye javab dadan be man NISTID!! vali chare chie tanha fardike dar atrafe man be joziyat fekr mikone shomaee.
.THANKS
ارسال شده توسط samin | July 10, 2007 2:51 AM
ارسال شده در July 10, 2007 02:51
midunam ke soali ke alan miporsam hich rabti be postet nadare vali chon ghesmat haye dige hame chiz ro farsi neveshte natunestam jaye monaseb baraye neveshtanesh ro peyda konam.
bar farz ke ma behtarin ghome jahanim va behtarin mardom ro ham darim vali chera ba hame fargh darim?yani in ke chera arab ha ke az ma mosalmun tarand kerevat mizanan?
chera man nabayad jayi ro dashte basham ke vaghti realmadrid ghahreman mishe beram toosh khoshhali konam dar surati ke bishtare keshvar haye mideast daran? hala asle soale man ine ke :aya hamishe aksariyat kare dorost ro anjam mide ya aghaliat ham mitune anjam bede?
dar zemn in ro ham midunam ke shoma baraye javab dadan be man NISTID!! vali chare chie tanha fardike dar atrafe man be joziyat fekr mikone shomaee.
.THANKS
ارسال شده توسط samin | July 10, 2007 2:53 AM
ارسال شده در July 10, 2007 02:53
كاش مي شناختمش
او خداوند را شناخت ،
تا ديگر هيچ ناشناخته اي نباشد
و در وجود او پاسخ تمام سوالاتش را.
و ديگر هيچ چيز در نظر او شگفت نيامد ،
جز آن كه نشانه اي بود بر قدرت و عظمت خالق.
و همه چيز در نظر او خار گشت ،
جز آن كه مدح خالق مي گفت.
براستي كاش ما هم ميشناختيمش ،
تا ديگر نا شناخته اي باقي نماند.
تا كمال به غايت خود برسد
و هدف از آفرينش چيزي نيست جز رسيدن به كمال
و هيچ چيز به كمال نمي رسد مگر با شناختن او
يا هو.
ارسال شده توسط مهدي سردهقان | July 10, 2007 3:26 AM
ارسال شده در July 10, 2007 03:26
سلام دوست عزیز
امشب تو خبر شما رو دیدم که گفتید رئیس جمهور سالی یکبار آپ میکنه .منم در جوابتون گفتم شما خودتونم که دیر به دیر آپ می کنید.حالا اومدم تو وبلاگتون دیدم که آپید .امیدوارمون کردید .آخه دیگه کم کم داشتم فکر می کردم آپاتون سالیانه هست.
البته مزاح کردم.ما همیشه از خبرای خوبتون استفاده میکنیم.شاد باشید و سلامت.
یا حق.
ارسال شده توسط ye bande khodaei | July 10, 2007 4:12 AM
ارسال شده در July 10, 2007 04:12
فقط ياد اين جمله مي افتم : و اين نيز بگذرد !!
ارسال شده توسط مارمولك آسماني | July 10, 2007 8:09 AM
ارسال شده در July 10, 2007 08:09
بسم الله
با سلام
مسجد پیامبر(ص) (مسجد مجازی) از یک طرح خام تا تشکیل صفوف جماعت و پخش اذان از گلدسته های آن، فاصله ایی است که با همفکری ، همیاری و پشتکار شما دوست و برادر عزیز میسر است ؛ لذا از جنابعالی دعوت به عمل می آید ، جهت گسترش فرهنگ اسلامی و جهاد در جبهه حق بر باطل و اتحاد ملی و انسجام اسلامی با نظرات و پیشنهادها و ایده های بکرتان ، این طرح را از طفولیت به رشد و بلوغیت رسانید .
منتظر فکر و نقد و پیشنهادتان هستم.
برادر کوچکتان مائده
ارسال شده توسط مائده | July 10, 2007 8:41 AM
ارسال شده در July 10, 2007 08:41
سلام. من اولين باري ايه كه به وبلاگتون سر ميزنم.
مطالبتون مثل گزارشاتون جالب و جذاب هستند.
خوشحال ميشم شما هم به وبلاگ من سر بزنين.
منتظر مطالب جالب و گزارشهاي جالبترتون هستم.
ارسال شده توسط حورا | July 10, 2007 9:39 AM
ارسال شده در July 10, 2007 09:39
کامران جان سلام
با یک سوال تو را در مقابل وجدانت قرار می دهم:
باور کن در مخابره خبرهای آقای خاتمی سیاسی عمل می کنی (همانگونه که سیاست رسانه ملی اینگونه است)، البته صدا و سیما، نسبت به گذشته بسیار رویکرد بهتری داشته است، اما تو به عنوان یک خبرنگار آزاد برای اینکه بقا داشته باشی و مردم دوستت داشته باشند تمام تلاشت را بکن که بازیچه دست مسئولان حاکم قرار نگیری، (
همانها که در جریان انتخابات دوم خرداد سخن پراکنی ها کردند و با رای حیرت انگیز مردم مشت محکمی خوردند که در تاریخ ایران سابقه نداشته بود.
با مردم باش، فراموش نکن مردم ریا کاری را خوب تشخیص می دهند، این را به تو می گویم چون مستعد رشد، خبرنگار آزاده و با وجدانی هستی.
تمام سعیت را بکن خبرها را گزینش و سیاسی کاری نکنی اصلا در همین وبلاگت نظرسنجی کن تا ببینی من درست می گویم یا نه؟
وحید - شمیم از اصفهان
ارسال شده توسط وحید - اصفهان | July 10, 2007 10:14 AM
ارسال شده در July 10, 2007 10:14
سلام آقاي نجف زاده
چه خبراي بدي مي رسه
مثل اينكه اوضاع مطبوعات به هم خورده ، درسته
شنيديم كه هم ميهن و ايلنا توقيف شده اند چرا؟
چرا بازگو نمي كني ؟
راستي قدم نو رسيده مبارك؟
ميرزايي
ارسال شده توسط ميرزايي | July 10, 2007 10:14 AM
ارسال شده در July 10, 2007 10:14
سلام آقای نجف زاده ی عزیز
امیدوارم حالتون خوب باشه
خیلی اتفاقی آدرس وبلاگتون رو پیدا کردم و خیلی زیاد خوشحال شدم
همیشه از نحوه ی خبر گفتم و نهیه ی گزارش شما لذت می بردم و حالا از شیوه ی زیبای نوشتنتون!
وبلاگ خیلی زیبای دارین
شعری که برای برادرتون گفته بودین خیلی با نمکه!
تار مویی لرزان....زیبا بود...
موفق باشین
خدا- نگهدارتون
ارسال شده توسط دخترک اسفندماهی | July 10, 2007 10:26 AM
ارسال شده در July 10, 2007 10:26
راستش از ویژه نامه ی کلیک اسم سایتتون رو دیدم . همون طور که فکر می کردم بود، شیوا و گیرا، مثل گزارش هاتون.
ارسال شده توسط میلاد محمدی | July 10, 2007 11:50 AM
ارسال شده در July 10, 2007 11:50
سلام
خیلی قشنگ مینویسی ولی اگه قالب وبلاگت رو عوض کنی تعداد بازدید کنندهات یه عددی شبیه این میشه
70000000
ارسال شده توسط shadow | July 10, 2007 11:55 AM
ارسال شده در July 10, 2007 11:55
طبع شاعریتان را می شد از پس جکله های و گفته هایتان فهمید.اگر هنور هم دنبال سوژهاید بد نیست سری به نوشته ی اخیرم بزنید.شاید بشود ازش گزارش نان و آب داری در آورد.موفق باشید.
ارسال شده توسط معلمی از بهشت | July 10, 2007 11:55 AM
ارسال شده در July 10, 2007 11:55
سلام
همیشه پر از احساسات هستین ...
چند وقتی هست تیپ می زنین ....ها؟؟!
امیر کیان خوبه؟
ارسال شده توسط المیرا | July 10, 2007 12:18 PM
ارسال شده در July 10, 2007 12:18
فکر کنم ما قدیمی ها باید فعال تر بشیم.میگم وبلاگت پرطرفدارترین بود .حالا که در روزنامه ی جام جم ادرسش رو دادی دیگه چی میشه؟؟!!!
درعرض یک شب ترکوندی . بابا ای ول....
ارسال شده توسط ***maryam*** | July 10, 2007 12:34 PM
ارسال شده در July 10, 2007 12:34
بزن قدش ،کامی
پریشب خبر ۲۰:۳۰ را کامران نجف زاده اجرا کرد . یک جایی در اغاز خبر گفت که از بند کردن فلان روزنامه ها به فلانی ...... بعدش هم برای اعلام خبر ورزشی یک توپ فوتبال دشتش گرفته بود . می خواستم یک چیزهایی بنویسم، ممباب ! حالگیری ،رفتم به وبش دیدم یک جور هایی مثل خودمه .هم دچار الزایمره ،هم قاط می زنه غلیظ ،هم دل گرفتگی مزمن داره و ...خب بی خیال شدم. بچه به این باحالی
فقط یه کوچولو :فکر کنید اگر با همین ادبیات، خبر تساوی عمارات و استرالیا را اعلام کنیم چی می شود
:در ادامه مسابقات فوتبال جام ملت های اسیا عمان دهن تیم کره خر استرالیا را سرویس کرد !
ها: یا فکر کنید به جای خبر فوتبال که توپش را به دست گرفت ،می خواست خبر مسابقات شنا را اعلام بکنه!
پيام
ارسال شده توسط سلمان | July 10, 2007 1:47 PM
ارسال شده در July 10, 2007 13:47
سلام آقای نجف زاده
حالتون خوبه؟ خسته نباشين. کجايين؟؟ تنها حسنی که سهميه بندی بنزين داره اينه که ديگه کسی نمی تونه ترافيک رو بهونه کنه واسه دير رسيدن../ تازه تو خيابونا اصلا ماشين پر نمی زنه../ امروز راننده ماشينی در جواب آقايی که اعتراض کرد به گران بودن کرايه گفت: سهميه بنزين من کفاف زندگي مسافر کشيم رو نميده، من بنزين آزاد ميخرم ليتری ۷۰۰تومان از دست فروش ( ماشين شخصی داشت اين راننده ) و ........
اين قيمت نمی دونم آيا توهم آلزايمری بود يا آلزايمر توهمی آخه آقاهه ديگه چيزی نگفت. (به خير گذشت)
خب ديگه فعلا بيشتر از اين مزاحم نميشم
مواظب خودتون باشين
فعلا...{گل}
ارسال شده توسط کيميا | July 10, 2007 1:47 PM
ارسال شده در July 10, 2007 13:47
سلام....چطوری؟
امروز روزنامه ی جام جمتون رو خوندم.....
واقعا بده که کسی بیاد پیشتون و شما پیشش نرین....؟راستی سوالت از رئیس جمهور خیلی بجا بود!
میدونم که سرتون خیلی شلوغه اما خدا پدر آقا احسان رو بیامرزه که گیر داد وبلاگ بزنی!
خوب اگه وقت کردی پیشمون بیا....
خدا تو را حافظ...
ارسال شده توسط یاسمن | July 10, 2007 1:54 PM
ارسال شده در July 10, 2007 13:54
سلام برار ته حال چتيه اميدوارم كه خاره خار باشي
بابا دمت جيز خله باحال خبر گوني عين خادم ههه ههه
حسودي نره تره +-*
من از مازندران شهر سرسبز ساري روستاي سبزتر ازساري بنام كياپي آمدم بهت حال بدم اميدوارم از اين حالي كه به ته حادامه فيض بورده باشي
خوب مزاحم اوقات نومبه اما اگه به من سر نزني و اتا سفرش ندي ته دست جه نا را حت مي شم حتما بيا پيش من من در خدمته تم پس لينگه لينگه چي هاكنو دو به دو برو
خدا حا فظ ته
ارسال شده توسط علي پشت كوهي | July 10, 2007 2:11 PM
ارسال شده در July 10, 2007 14:11
سلام.
آقای نجف زاده اصلا دوست ندارم در وبلاگتون حرف سیاسی بزنم.ولی می خواهم بگم که در گزارشی که روز دوشنبه از شما از20:30 پخش شد و ازآقای احمدی نژاد سوال کردید که چرا هر جا می روید (سفر های استانی)همش می گید شما بهترین مردم ایران هستید.
هیچ هدفی جز ضایع کردن آقای احمدی نژاد نداشتید.براتون متاسفم.و منظورتون از طرح این سوال فقط خراب کردن او بود.باز هم براتون متاسفم
ارسال شده توسط سعید | July 10, 2007 2:42 PM
ارسال شده در July 10, 2007 14:42
سلام
من هم به تازگي شروع به نوشتن وبلاگ كردم و دليل اين شروع هم خبرنگار هاي تلويزيوني بودند . . .
خوشحال ميشيم تشريف بياريد .
ارسال شده توسط هويجوري | July 10, 2007 4:53 PM
ارسال شده در July 10, 2007 16:53
سلام آقای نجف زاده عزیزم
دیشب از قشنگ ترین روزای زندگیم بود
همه جا دیدمتون بیست وسی،شبانگاهی،ساعت 9 ،ساعت 12،جام جم ها و...خلاصه دیشب همه اخبارا رو دیدم
ای کاش تو همشون گزارشم داشتید
خیلی خوشحالم.تو این چند روزه می دیدمتون دلم می گرفت چون قیافتون غم داشت ولی دیشب خوشحال بودین
امید وارم هیچوقت دیگه ناراحت نباشید تورو خدا با خودتونم نگین این دختره چه پرروه
رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون
ببخشید زیاد حرف زدم.تائئدم نکردید عیب نداره این طوری حداقل می فهمم خوندین و نذاشتین!
سلام برسونین
دوستون دارم
ارسال شده توسط aashena | July 10, 2007 4:57 PM
ارسال شده در July 10, 2007 16:57
Vagean aliye va jaleb .ahsant be in khalaghiat va zoghe shaeri....
ارسال شده توسط Sajjad | July 10, 2007 8:19 PM
ارسال شده در July 10, 2007 20:19
سلام آقا کامران راستش من در اون حدی نیستم که تو وبلاگی به این زیبایی نظر بدم.چون واقعا عالیه.راستی تو خانواده ما همه عاشقه شما و گزارشهای بسیار جذاب وعالیه شما هستن.اینم کامنت من!!!!
ارسال شده توسط مهدی | July 10, 2007 8:34 PM
ارسال شده در July 10, 2007 20:34
هميشه از بچه گي دلم مي خواست يه خبرنگار بشم!!وقتي كه بچه هاي هم دوره مون تو ي تصوراتشون داشتند توي مطب خياليشون به بچه هاي هم سن خودشون امپول مي زدند من توي تصوراتم توي تلويزيون داشتم گزارشگري مي كردم!!!وقتي يه كم بزرگ تر شدم پيش خودم فكر مي كردم كه وقتي گزارشگر شدم مي رم توي مناطق محرومه و از بچه هاشون كه اب دماغ شون جاريه و نمي شه رنگ طبيعي پوستشون رو از فرط سياهي تشخيص داد و در اخر لباس هاي پاره شون...عكس بگيرم و باهاشون محاصبه كنم...اولين سوالي كه مي پرسمم اينه كه بزرگترين ارزوشون چيه...!!وبعد سراغ مادر هاشون كه واقعا طعم تلخ زندگي رو چشيده بودند مي رفتم!!هميشه اين علامت سوال توي ذهنم مونده كه اونا واقعا بچه هاشون رو دوست دارند!!؟؟؟اگه دوست دارند پس چرا ازشون اينقدر كار مي كشند چرا اينقدر به اينكه تعدادشون زياد بشه اهميت مي دند!!چرا هر روز يه بچه ي تازه رو بدبخت مي كنند!!از يه طرفم مي گم اگه دوستشون نداشتند كه اينقدر براي رفاه زحمت نمي كشيدند!! اخرش نفهميديم كه اين تعداد زياد بچه از روي علاقه ي زياد اوناست يا خودخواهي بيش از انداره ي اونا براي افزايش محصول؟؟اينا رو مي تونستم ازشون بپرسم!!بعدم مي نشستم فكر مي كردم وقتي خواستم برم جلوي تلوزيون چه تريپي بزنم اخرشم نتونستم تصميم بگيرم چادر بپوشم يا نه...!!اما از اين قسمتش كه بايد بري توي تلويزيون خيلي بدم ميومد!!واينم نشون مي ده از بچگي اعتماد به نفس نداشتم!!وبعد ها فهميدم مي شه كه فقط توي مجله حرفات رو بزني!!!و هر روز دنبال يه سوژه براي تحقيق... با خودم عهد كرده بودم كه هيچ وقت سراغ گزارش سياسي نرم!!الانشم ار اين جور خبرها متنفرم!!!خوب گذشت و گذشت و يه روزي كه هيچ وقت از يادم نمي ره اومد اون روز روزي بود كه از طرف مدرسه قرار بود بريم نقاهت گاه...!!هر چقدر ازتحولاتي كه اون جا در من ايجاد كرد بگم كم گفتم!!خيلي زيبا بود كه ادم هايي رو تو اين دنيا ببيني كه مطمئن باشي جز بهشتي هاي اون دنيا هستند!!! ملاقات با بهشتي ها........!! انقدر تو نگاهشون غم بود كه وقتي نگاه تو چشماشون مي كردي بي اخنيار گريه ت مي گيرفت..!! و اون رنج هايي كه مي كشيدند و سردرد هايي كه ازشون حرف مي زدند (بخش اعصاب و روان)
و اون زنجير هايي كه به پاهاشون بسته بودند براي وقتايي كه موجي مي شدند بدجوري دلت رو زنجير مي كرد!!!پيش خودم فكر كردم كه بهشتي شدنم چه زجرهايي كه نداره!!پيش خودم گفتم خدا چقدر بي رحمه!!چه طوري داش مياد ببينه اونها اينقدر زجر مي كشندو نبردشون پيش خودش!!
و اون نقاشي هايي كه با نهايت پاكي براي همسرشون عشقق شن كه اونا رو به خاطر موجي شدن ترك كرده بودند كشيده بودند بدجوري ادم رو مي برد توي فكر!!بي رحم تر از خدا اين بنده هاشند كه....!! اقاي نجف زاده نمي دونم اينا كفره يا نه..اما با اين حال بعد از اون روز به خدا نزديك تر و نزديك تر مي شدم و تصميم گرفتم توي اون دنيا هم يه محاصبه از خداي قشنگمون بكنم و جواب سوالام رو بگيرم !!حكمت اين كارش چي بوده ؟؟؟؟پايه هستيد؟بگذريم از اون روز كه ديگه چشمام ناي گريه كردن نداره..!! بعر از اون روز تصميم گرفتم حتما برم پرستار اونا بشم!!! بدجوري گرفتارم كرده بود!!اونم بخش اعصاب و روان!!!
و اما جدال پرستاري و گزارشگري و به توافق رسيديم كه يه روز در ميون يه روز اينجا و يه روز اونجا!!حتي نقاحت گاه باعث شد بيشتر برم توي فكر گزارش گري!!و توي تلويزيون فرياد بزنم مائيم كه در اون دنيا بايد جوابگوي اين عزيزان باشيم!!عزيزاني كه به خاطر ما رفتند و جنگيدند و عاقبت بايد اين جوري گوشه اي رنج بكشند به خاطر گذشتي كه به خاطر ما از جونشون و عشق و ارزو و اينده شون كردند!!وما اونا رو فراموش كرديم و چشمان ملتماسانه شون رو نگاه نكرديم چشماني كه پر از حرف و غم بود!!!خوب نوبت انتخاب رشته شد ومن به رسم احترام تصميمام رو به پدر گفتم..و انتظار اينكه او من رو در اغوش بگيره و بوسم كنه به خاطر اين تصميمم... چشمام رو بستم كه او متوجه نشه و منتظر يه بوسه بودم كه ناگهان سيلي رو رو صورتم احساس كردم!!اقاي نجف زاده!من هرگز درد اين سيلي رو احساس نكردم من صداي قلبم رو احساس كردم كه بدجوري شكست!!!و ادامه اش اين رو گفت:مي خواهي بري كهنه شور اونا بشي؟؟؟؟(تروخدا طرز فكر رو داشته باشيد!!!)
توي نقاهت گاه بايد كلفتي كني!!!تو بايد بري تجربي و پزشكي بخوني!!انقدر بايد امتحان بري كه بالاخره پزشكي رو كه ارزوي من بوده رو بياري!!اين فكر هاي احمقانه هم از سرت بيرون كن ما كه گفتيم مي خواهيم دكتر بشيم اين شديم واي به حال تو كه .........!1و به دنبالش خنده ي تمسخر اميزش......!!! و من.. من به اين ايمان داشتم و دارم كه يه جانباز اعصاب و روان رو مي شه با عشق و محبت خوبش كرد!!اقاي نجف زاده نمي دونم سينما ماورا شبكه 4 رو ديديد يا نه در مورد اين كه مثبت فكر كنيد بود ويه مريضي كه پزشكا گفته بودند ديگه مثل يه گياه مي مونه با اراده و تمر كز كردن تونست با پاهاي خودش راه بره و.........!!!و حالا من دانش اموز دوم تجربي رشته ي تجربي ام........!!و تمام اون ارزو ها فقط يك ارزو ماند.......!!نمي خواستم با اين حرفا بگم من قلبم پاكه و از اين حرفاي چاخان....!!نه اقاي نجف زاده من اينقدر گناه دارم كه خدا مي دونه.. خيلي گناه ..!!و مطمئنم اگه اين جوري ادامه بدم بهشت هم مي ره جز اون ارزوهاي هميشه ارزو مانده!!!به خدا بلف نمي كنم جدي مي گم!!!
مي دونم خيلي حرف زدم و اين نوشته ها اصلا واسه يه نفر مثل شما مثل يه سلام و عليك عادي شده!!اما بدونيد تك تك اين جمله ها از ته دلمه حرفايي كه بعر از اون روز كه به پدرم گفتم قورتشون دادم و پشت دستم رو داغ كردم كه ديگه به هيچ كس نگم!!
و اما وقتي اجراهاي شما رو ديدم يادم به اون ادمك خيالي كه خودم واسه شخصيت اينده م ساخته بودم افتادم!!كسي كه به جز حرفاي سياسي و رئيس جمهور و اينا يه گزارش هايي هم داره كه اشك ادم رو در مياره و خيلي نزديك به اون ادمك هستيد!!!
و اما يه خواهش يه ارزويه گزارش كه من هيچ وقت خودم نتونستم با دستاي خودم بگيرم به خاطر خودخواهي پدر و حقي كه به گردنم داشت قيذشون رو زدم!!به هر حال اون من رو بزرگ كرده و هر چي خواستم بهم داد ..(يه روز بهم گفت حيف اين نون و ابي كه تو خوردي!!!) و حالا بايد از شما خواهش كنم كه يه گزارش از نقاهت گاه بگيريد يه بار بريد اونجا تا بفهميد من چي مي گم!!من به پاكي دل شما ايمان دارم...!!
فقط اگه خواستيد و قبول كرديد بگيد كي و كجا!! تروخدا اينيكي رو فراموش نكنيد!!مي دونم خيلي وقتتون پره..!!ازتون انتظارم ندارم به وبلاگ سر بزنيد!!! فكر نكنم خوشتون بياد!!! شايد هم...........!!! ببخشيد زياد حرف زدم فقط همش يه دلتنگي ساده بود!!!بغضي كه ترجيح داد پيش شما يه باباي مهربون بتركه!!!شما با بچه هاتون اين كارو نكنيد كه باباي من كرد!!! لطفا تاييد نشه!!!
ارسال شده توسط ناشناس | July 12, 2007 1:28 AM
ارسال شده در July 12, 2007 01:28
salam
ارسال شده توسط asp | July 13, 2007 8:29 PM
ارسال شده در July 13, 2007 20:29
چرت و پرت مينويسي
ارسال شده توسط mostafa | July 14, 2007 11:46 AM
ارسال شده در July 14, 2007 11:46
sharmande man hichi a zzendegi shoma nemidonestam
ارسال شده توسط maryam | July 15, 2007 12:03 AM
ارسال شده در July 15, 2007 00:03
سلام
من یکی از همکاراتم البته نه تو واحد
تو دنیای خبر، مهم نیس کجا هستی و مشغولی، مهم اینه که " هستی"
می خوام بگم به عنوان یه همکار و بدون کوچیکترین اغراق و چاپلوسی می گم که خیلی خوب مخاطب جذب کردی
نمی دونم جدی جدی تو اون سن همچین شعری گفته بودی یا الان ادیت شده اس!!
من اون موقع حسه کیهان بچه ها خوندن نداشتم
فقط یادمه تا یکی می گفت: "بچه ها"
می گفتیم: کیهان بچه ها!!!
خودمونی بگم یه کم خیلی مغروری...
از اینکه بدون پیوندی و احساس نیاز به هیچ دوست مجازی نداری
ارسال شده توسط داروگ | July 22, 2007 10:11 PM
ارسال شده در July 22, 2007 22:11
بنام آفریننده محبت
سلام
قسم به لغزشي که در صفحه حيات بشريت نقش زيبا و جاودانه خبر را به چشم جهانيان نمودار مي سازدو نگارشي که در حوادث تاريخ به رسم ياد بود خواهد ماند
روز خبر نگاران مبارک باد
××××بخندیم ، اما سرمایه خنده ما گریه دیگران نباشد ××××
موفق باشید التماس دعا
ارسال شده توسط ali | August 9, 2007 2:17 PM
ارسال شده در August 9, 2007 14:17
خیلی گلی داداشی .گل گل گل...
ارسال شده توسط زهرا منصف | August 11, 2007 1:38 PM
ارسال شده در August 11, 2007 13:38
خواستم ازهمین جا از همه زحمتاتون تشکر کنم شما فرزندویابرادرهمه ما هستید ماخیلی دوستت داریم وهمیشه برای سلامتی اتون دعا میکنیم موفق باشید
کیان کوچولو رو ببوسید
ارسال شده توسط باران | September 2, 2007 9:36 AM
ارسال شده در September 2, 2007 09:36