1-سلام .باورت میشه من الان فکرمی کنم تا سالها نمی تونم دیگه خواب راحت داشته باشم.انگارناخودآگاه ذهنم پرشده از حادثه های وحشتناک.من البته ناسلامتی نسل سومم .نسلی که نسل سوخته نبوداماپدرسوخته بود.با صدای آژیرقرمزوخمپاره وضدهوایی وموشک بزرگ شد.زیادسوسول نبود....امانمی دونم چرااینجوری شدم...عراق سرزمین نفرین شدست.باورکن هرچقدر تمرین فراموشی می کنم باز بغضم می گیره وقتی یاد اون سالهای جنگ میفتم .
2-شده تاالان ازکسی خجالت بکشی انقدرزیادکه سرخ شی؟من الان ازخجالت اینکه نمی تونم زودزودبنویسم اینجوریم .اصلا دیروزازخانومم پرسیدم خدایا من لیاقت این همه محبت یا حتی دشنام رو دارم؟
3-یه عالمه حرف داشتم الان یادم رفت!برام دعاکنین .برای دلتون دعا میکنم...سفارشی!نمی دونین نجف وکربلا چه حالی میده.
4-همه کامنت هارومیخونم .اگه بدونین چه کیفی میده توغربت باشی ببینی به فکرتن .
5-ببخشین که من یه کم غمگین نوشتم .چی کارکنم .ما ایرونی ها درمرثیه سرایی تخصص ویژه ای داریم!
نظرات (267)
سلام
خوشحالم وقت کردی و برا ما هم نوشتی دستت درد نکنه
جایت در ایران خالیه
دلم برای سلامتان تنگ شده
همان سلامهای باطراوت
به نام او که نام او آرام قلبها است
به نام اوکه همین نزدیکهاست
سلام
همیشه به یادتان پانا
ارسال شده توسط ستاره | August 30, 2006 9:26 AM
ارسال شده در August 30, 2006 09:26
سلام
ميخوام کامران صدات کنم چون احساس مي کنم يه طوري ناخودآگاه بهم نزديکي نمي دونم چطوريه که يه حس خاصي نسبت بهت دارم اصلا اهل دروغ و تملق نيستم راستشو ميگم بزار اول خودمو معرفي کنم من محسن 28 ساله به قول خودت نسل سومي و به قول يکي از دوستان اهل يه جاي اين کره خاکي , جونم برات بگه اگه راستشو بخواي من اصلا از خبرنگار جماعت خوشم نمي آمد چون فکر مي کردم خبرنگارا آدما فضول هستن که همش دنبال اينن که سر از کار بقيه در بيارن ( البته بلانسبت بعضي ها ) ولي از موقعي که با شما و گزارشهاي قشنگتون آشنا شدم کلا ديدم نسبت به اين حرفه و اين آدما عوض شد البته اينم بگم تعداد خبرنگارايي که گزارشاشونو گوش ميدم به تعداد انگشتهاي دستم نمي رسه ولي بازم برا من خيليه ولي کل ايران يه طرف کامران و اون گزارشهاي نازش يه طرف هميشه همه جا ميگم اگه يه خبرنگار به معني واقعي کلمه تو ايران باشه فقط کامرانه منم کارم يه جورايي شبيه کار شماست البته با کمي تغيير , فکر کنم خيلي حرف زدم ديگه ر چونگي بسه خيلي خوشحال شدم که تونستم راه ارتباطي با شما رو پيدا کنم از اين به بعد منو بيشتر مي بيني اگر هم مزاحمم بدون تعارف بگو ولي من نمي رم قربان شما . محسن
ارسال شده توسط محسن | August 30, 2006 9:35 AM
ارسال شده در August 30, 2006 09:35
هو ه ه ه .............بالاخره نوشتی.برای ماهایی که فقط ازین طریق میتونیم ازت خبر داشته باشیم،انرزژی بخش بود.
گزارشای خوشمزه ات رو اول هراخبار که تو کربلا هستی و داری عیدو تبریک می گی، می بینیم می بوییم می چشیم میشنویم.
زحمتای تو رو هم
تو خبر جمع کردن
هم تو گزارشای کوتاه و دیدنی
هم ارتباطهای تلفنی
و هم تو فشارروحی که متحمل میشی
پاس میداریم...
از لحاظ دعا ، مطمئن باش پشت سرته...
سلامت باشی.
ارسال شده توسط ......... | August 30, 2006 11:17 AM
ارسال شده در August 30, 2006 11:17
1-سلام و خسته نباشید
2-خدا رو شکر آرزو به دل نموندم و شما نوشتین
3-بی نهایت خوشحالم که نوشتین(دارم ذوق می کنم)
4-دعا می کنم حداقل یه کمیش یادتون بره (حوادث وحشتناک)
5-شمام نمی دونید چه کیفی می ده بدونید یکی هست که کامنتاتو بخونه
6-بازم بنویسید (هم برای رضای خدا هم رضای خلق خدا)
مثله همیشه موفق و پیروز باشید.
ارسال شده توسط آرمینه | August 30, 2006 11:33 AM
ارسال شده در August 30, 2006 11:33
سلام اقای نجف زاده
الان خیلی اتفاقی سایتتون رو دیدم اقای نجف زاده گزارش دیشبتون از حرم حضرت ابالفضل خیلی ماه بود درست مثل ماه شعبان !
اقای نجف زاده باوئ کنید من با گزارش هاتون زندگی می کنم عید که توی مجله همشهری جوان خوندم که گفته بودید می خوایید برید عراق شکه شدم ولی وقتی چند ماه گذشت و نرفتید گفتم منصرف شدید . خوشحال شدم . وقتی اولین گزارشتون از عراق از شبکه سه پخش شد من حمام بودم . وقتی شنیدم
که می گفتید اینجه سوژه برای شکار کردن زیاده اگه خودمون شکار نشیم بغض کردم و حالا که می بینم در غربت به فکر ما هستید خوشحالم . مواضب خودتون باشید برای ما هم دعا کنید.فعلا...
ارسال شده توسط علیپور | August 30, 2006 1:02 PM
ارسال شده در August 30, 2006 13:02
بسم رب شهدا
سلام
زیارت قبول...بین الحرمین دعا یادتون نره...
مثل همیشه ساده و روان...
دعا کنید...یا حق
ارسال شده توسط m.r | August 30, 2006 1:41 PM
ارسال شده در August 30, 2006 13:41
سلام.
کلی حال می کنی توی غربت ها.
غربت که نه.صاحبن واقعی اون جا هستن: حسین(ع)...عباس...وای عباس...
دعام کن رفیق...
ارسال شده توسط مهدی | August 30, 2006 2:22 PM
ارسال شده در August 30, 2006 14:22
با سلام خدمت شما
"امیدوارم در عراق به جای شکارسوژه خود شکار نشوید" !!!!!!!
لطفا اگر تالیفی از خودتان دارید به ما هم معرفی کنید تا با شما بیشتر آشنا شویم. اگر میشه یه دعایی هم برای بر وبچ پشت کنکوری که این روزها نتیجه هاشون داره میاد بکنین. گزارش تون هم که شب تولد حضرت عبتس پخش شد مثل همیشه عالی بود. یا علی
ارسال شده توسط john | August 30, 2006 3:21 PM
ارسال شده در August 30, 2006 15:21
سلام
ای کاش بیشتر از کربلا و کاظمین می نوشتی به مانند گزارشهایت زیبا بود . اما عزیز جان چرا دیر به دیر؟
ارسال شده توسط حمید | August 30, 2006 4:56 PM
ارسال شده در August 30, 2006 16:56
سلام . زیارتتون قبول . خیلی زیبا می نویسین و زیبا بیان میکنین امید وارم در پناه خدا وامام زمان (عج) باشین . خدا نگهدار
ارسال شده توسط bahar | August 30, 2006 6:51 PM
ارسال شده در August 30, 2006 18:51
سلامي گرم خدمت آقاي نجفزاده عزيز...
يكي از آرزوهام اين بود كه آدرسي از سايت يا وبلاگ شما داشته باشم، تا اينكه ديروز يكي از دوستان لينك سايت شما رو بهم داد و من رو به آرزوم رسوند.
اونقدر از گزارشها و مطالبي كه در سيما ميگيد، خوشم ميياد كه موقعي كه خونه نباشم، به خونه ميسپرم گزارشهاتون رو با كامپيوتر ضبط كنن كه من ببينم!
از گزراشهاتون خيلي خيلي استفاده كردم (براي الگو گرفتن در همه زمينهها)
با اينكه روي گزارش تهيه كردن رو ندارم، اما در اخباري كه از شهرمون براي سايت ارسال ميكنم، لحن نوشتههام شده مثل صحبتهاي شما!!!
براتون آرزوي موفقيت ميكنم و اميدوارم هرگز به هيچ سمتي نرسيد(!(شوخي)) تا همچنان خبرنگار باقي بمونيد و ما شما و گزارشهاي نابتون رو ببينيم!
(داهل پرانتز بگم كه اگه وقت كرديد، به گزارشگرهاي تلويزيون طرز تهيه گزارش رو آموزش بديد!)
كنار حرم ائمه عراق، ما را دعا كنيد...
دعاگوي شما؛
حميد رضا نيرومند
ارسال شده توسط Hamid | August 30, 2006 9:33 PM
ارسال شده در August 30, 2006 21:33
وشاعر مي فرمايد......... چرا غم مي خوري از بهر مردن ...مگر آنها كه غم خوردن نمردن.(شوخي كردم ها ...صد سال زنده باشي.
ارسال شده توسط ناشناس | August 30, 2006 11:54 PM
ارسال شده در August 30, 2006 23:54
راستي . راستي . راستي . زود برگردين كه ....ياد دندونهاي اون سربازهايي كه تو خوابگاه دانشجويي بودن بخير. ياد ما هم بخير كه يه جورايي خيلي خستگيمون در مي رفت.به خدا توكل كنيد كه از همه آدمها و همه ناپايداري ها پايدارتر است. و دلها فقط با ياد او آرام مي گيرد.
ارسال شده توسط ناشناس | August 30, 2006 11:56 PM
ارسال شده در August 30, 2006 23:56
و راستي كه از نسل ما هم بايد نوشت كه هميشه در سايه بود. و خيلي چيزهاي ديگر هم هست كه بايد نوشت. ناگفته ها زياد است. فقط مبادا كه دير شود. از اينكه مي بينم اينطور پريشانيد.....دلم گرفت. اما برگردين . غربتتان . در كنار خانواده و دوستان و گزارشهاي پروانه اي و مردم. درمان مي شود. فقط يه چيز. ما رو به هيچ قيمتي كنار نگذاريد. همين. بقيه اش را مي توانيد حدس بزنيد.
ارسال شده توسط ناشناس | August 30, 2006 11:59 PM
ارسال شده در August 30, 2006 23:59
سلام آقاي نجف زاده
نمي دونيد چقدر از دوباره نوشتن شما ذوق كردم از دفعات قبلي هم بيشتر. دست ابوالفضل نگهدارت.دلم براي شما و گزارشهاتون يه ذره شده.راستي باز هم يادتون رفت اسم انتشارات كتاب هاتونو بنويسيد.
ارسال شده توسط دوستدار دريايي | August 31, 2006 12:40 AM
ارسال شده در August 31, 2006 00:40
سلام
از اينکه هنوز نفسي مياد خوشحالم.
گزارش هاتونو دنبال ميکنيم.
سرگذشت اون دو تا پيرزن جالب وغم انگيز بود .منتظر گزارش هاي بعديتونم هستيم.
اقاي نجف زاده اگر به زيارت هر کدوم از امامان مشرف شدين خواهشا مارو از دعاي خيرتون فراموش نکنين.
موفق باشين.
ارسال شده توسط عبدزير صفر | August 31, 2006 1:31 AM
ارسال شده در August 31, 2006 01:31
سلام
چقدر جالبه، من با اینکه اولین باره نوشته هات رو می خونم، تو این پست اولین نفری هستم که دارم جواب می دم، اگر برای شما جالب نیست، ولی برای من خیلی جالبه
یکی گفت الان بهترین موقعست برای التماس دعا گفتن، حتما راست گفته، پس التماس دعا برای این دوست ناشناختت و همه دوستای ناشناخته دیگه و شایدم دوستای ناشناخته و حالا بعضا شناخته عراقی، و صد البته دوستای ناشناخته و شناخته امریکایی
یه خواهش کوچولو، اگه بازم رفتی بین الحرمین، از راه دور یه بوس کوچولو به راست و یه بوس کوچولو به چپ از طرف من بفرست
یا علی
ارسال شده توسط sajjad | August 31, 2006 8:58 AM
ارسال شده در August 31, 2006 08:58
سلام اقاي نجف زاده.فاطمه هستم از مشهد.باور كنيد كه خيلي به فكرتون هستم؛هر وقت مي رم حرم امام رضا براي سلامتيتون دعا مي كنم.فقط يه سلام مخصوص از طرف من به كر بلا و نجف بدين.خيلي منتظر شنيدن و ديدن گزارشهاي topتون از ايران هستيم.راستي كي برمي گردين؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط فاطمه | August 31, 2006 3:11 PM
ارسال شده در August 31, 2006 15:11
كامران نجف زاده : با اينكه نوشته هايت غم را در دلمان جا ميدهد ولي باز هم از عراقي كه نامش با غم همراه شده و شادي در آن به رويايي تبديل گشته برايمان بنويس.
ارسال شده توسط يك دوست | August 31, 2006 7:09 PM
ارسال شده در August 31, 2006 19:09
سلام
اميدوارم هر جا كه هستي سالم و سرحال باشي
اين دومين پست منه كه برات مي فرستم فقط يه چيز جالب برام اتفاق افتاد گفتم برات بنويسم البته اينو مي دونم كسي پيدا نمي شه به خبر نگارا خبر داغ بده ولي بهر حال 7 روز يش يه نفر آدرس سايت آقاي احمدي نژادو بهم داد ديروز كه رفتم ديدم توسط يهوديهاي اسراعيل هك شده جالب بود آخه قبلا يه بار تو اون سايت رفته بودم جاي جالبي بود البته سايت كه نه بيشتر براي حل مشكلات مردم بود كه نامه ارسال مي كردي و آقاي احمدي نژاد جوابشو برايت ايميل مي كرد ولي بهر حال توسط اسرائيلي ها هك شده و اينو صفحه اول سايت نوشته .
قربانت محسن
ارسال شده توسط محسن | August 31, 2006 8:06 PM
ارسال شده در August 31, 2006 20:06
به نام خدا...سلام آقای نجف زاده...ظاهرا من دارم اولین کامنت را می نویسم!؟...اگر این طور باشه که بسی مایه خوشحالی است...خوشحالم که بالاخره یک چیز جدید ازتون اینجا خواندم...راستش این دوسه تا خط اول نوشته تون بدجوری دلم را ترکوند...دوست داشتم ازتون بپرسم که آخه چرا رفتین کربلا و نجف آن هم اینهمه وقت؟!..نه اینکه بگم بده،ولی خب ...دل می خواهد...هرچند که با وجود همه اشفتگی و نفرین شدگی عراق،باز هم یک چیز دیگه است که آدم را آزار میده...همون چیزی که توی چندین بار سفرم به سوریه و رد شدن از بازار شام بارها آزارم داده!!...درهرحال شاید اگر من به جای شما بودم برای رفتن لبنان را انتخاب می کردم!!...مواظب خودتون باشید...هنوز شاید ندونم نجف و کربلا چه حالی میده ولی شما که می دونین از عوض ما هم حال کنین!...آن هم سفارشی...ویژه...راستی!گفتید برای دلمون هم دعا می کنید!...یادتون نره...باز هم مواظب خودتون باشید...اگر دوست داشتید و وقت کردید از حال و هوای آنجا باخبرمون کنید...
ارسال شده توسط فاطمه | August 31, 2006 8:26 PM
ارسال شده در August 31, 2006 20:26
زیارت قبول چه خوب میشه خاطرات سفرتون رو بگید البته مفصل
سلامت باشید
درپناه حق
ارسال شده توسط mahtab l | August 31, 2006 10:16 PM
ارسال شده در August 31, 2006 22:16
كم مونده هممون از خوشحالي سكته كنيم. بچه ها اما زياد خوشحال نشين. يادداشت بعدي احتمالا بيست هزار سال ديگه است. اما همون بيست هزارسال ديگه اش هم خوفه.
ارسال شده توسط ناشناس | August 31, 2006 11:49 PM
ارسال شده در August 31, 2006 23:49
سلام ... اینجا بغض معنی داره؟! اینجا یعنی دلی که تنگ شده برای اینکه اون حن و ایوان رو ببینه باید چی کار کنه؟! ... یعنی زیاده است که بگه کسی رو دعا کنین؟!! ... می شه مراقب خودتون باشید؟!! ... جام جم عجیب کم داردتون ...
ارسال شده توسط یکتا | September 1, 2006 3:20 AM
ارسال شده در September 1, 2006 03:20
سلام. من بلد نيستم خيلي قشنگ حرف بزنم . از ته ته دلم مي گم خيلي خوشحالم كرديد. وقتي اومدم باورم نشد. چشام چهار تا شد . 10 بار خوندم . مي خواستم بگم ما هم از گزارش هايي كه پر از غمه كه شما مي فرستيد كه از بدبختي آدم ها مي گه ناراحت مي شيم . يادمه خودم يه بار چشام رو بستم و خبر نگاه كردم . مخصوصا حالا كه روزي 4 تا خبر مي بينم و حسابي با اين ظلم و جنايات آشنا شدم . منم مي خوام برامون دعا كنيد . همون طوري كه من هميشه براي شما دعا كردم و همين طور از گزارش هاي زيباتون كه مي فرستيد تشكر مي كنم چون اين قدر خودمونين كه من احساس مي كنم كربلام . ما هيچ وقت فراموشتون نمي كنيم . براتون دعا مي كنم . و مي دونم خدا شما آأم هايي رو كه اين قدر زحمت مي كشيد رو خيلي خيلي دوست داره .
التماس دعاي مخصوص
ارسال شده توسط ؟؟؟؟؟ | September 1, 2006 12:45 PM
ارسال شده در September 1, 2006 12:45
سلام وزیارت قبول
امیدوارم سرحالتر وبا روحیه تر ازاخرین گزارشت باشی اما بهت حق می دهم.دیدن تصاویر انتخاب شده عراق هم زجراور است.باور کن موقع غذاخوردن یااستراحت کردن هم عذاب وجدان دارم.راستی چراگزارشهایت این همه کوتاه است؟اخر گزارشهای امام زمان ع راهم یکبار گرفته ای شایدبه خاطر کمبود امکانات باشداما ازشمابعید است تکراری کارکنی.منتظرم که زودترباسلامتی وکلی تجربه سخت برگردی ومثل همیشه مفید وپرکارباشی.دلم برای خط ازادت تنگ شده.ضمنا گزارش اولین شب جمعه بی نظیربود.باورکن تا حالا همراهت کلی زیارت کرده ام وبه خاطرتک تک ان لحظه های خوب ازت ممنونم. التماس دعا وبه امید شنیدن خبر ظهور وپیروزی از زبان شما ان شا الله.
ارسال شده توسط سهراب | September 1, 2006 1:11 PM
ارسال شده در September 1, 2006 13:11
هر كجا باشم
آسمان مال من است...
جنگ ،جنايت همه جا رو گرفته،ولي...
شايد وقت امتحان نسل سومي هاست...يا هر كسي كه آزاده ست.
سلام شيريني بود.دعا كه يادت نميره.
از صميم قلب آرزو مي كنم موفق باشي...هميشه!
ارسال شده توسط aftabgardoon | September 1, 2006 4:32 PM
ارسال شده در September 1, 2006 16:32
سلام
نوشته ى تازه مبارك
خوشحال شدم تازه سايتو ديده بودم فكر ميكردم بيشتر از اينا منتظر بمونم
در پناه خدا
فعلا...
ارسال شده توسط پروانه | September 1, 2006 8:04 PM
ارسال شده در September 1, 2006 20:04
هزار آینه جاریست
هزار آینه
اینک
به همسرایی قلب تو می تپد با شوق
زمین تهی است ز رندان :
همین تویی تنها
که عاشقانه ترین نغمه را دوباره بخوانی
بخوان بنام گل سرخ و عاشقانه بخوان
« حدیث عشق بیان کن بدان زبان که تو دانی »
از دکتر شفیعی کدکنی برای شما نوشتم . ایمان دارم ارزش این حرف ها را دارید ...
ارسال شده توسط صائمه | September 1, 2006 9:38 PM
ارسال شده در September 1, 2006 21:38
.
صفاى دل سبزتان خوشه چين بهار محبت وعشق ابا عبداله
...
ارسال شده توسط پروانه | September 1, 2006 10:07 PM
ارسال شده در September 1, 2006 22:07
لام چه خوبه که نوشتین
اگه تونستین یه سر به این آدرس بزنین بدرد می خوره
http://www.doomdam.com/archives/000100.php
ارسال شده توسط elika | September 2, 2006 2:33 AM
ارسال شده در September 2, 2006 02:33
يه چيزي كه خيلي هم محتاجم!
اگه ميشه و زحمتي نيست رفتين حرم از طرف همه ي بچه هايي كه براتون كامنت ميزارن يه دوركعت نماز بخونين و زيارت كنين و از طرف ما زيارت نامه بخونين............ ممنونتون ميشم اگه به ياد ما باشين.
بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
باوركنيد پاسخ آيينه سنگ نيست
سوگند مي خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزاي پريدن تفنگ نيست
با برگ گل نوشته به ديوار باغ ما
وقتي بيا که حوصله غنچه تنگ نيست
در کارگاه رنگرزان ديار ما
رنگي براي پوشش آثار ننگ نيست
از بردگي مقام بلالي گرفته اند
در مکتبي که عزت انسان به رنگ نيست
دارد بهار مي گذرد با شتاب عمر
فکري کنيد فرصت پلکي درنگ نيست
وقتي که عاشقانه بنوشي پياله را
فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست
تنها يکي به قله ء تاريخ مي رسد
هر مرد پا شکسته که تيمور لنگ نيست
به اميد آمدنش.................
يا مهــــــــــــــــــــــــــــــــدي
خداحافظ
ارسال شده توسط فاطمه | September 3, 2006 12:47 PM
ارسال شده در September 3, 2006 12:47
سلام مرد خبرنگار ...
چه خوب شد که نوشتی .هوای دلمان دیگر بدجوری ابری شده بود .گفتیم شاید غربت شهر سوخته ی عراق توی دلت جا خوش کرده باشد !
کربلا و نجف که رفتی یاد دل ِ ما هم باش ...این دل بدجوری هوای دخیل بستن به نگاه کربلا را دارد .اگر می شد قلبمان را هم دخیل می بستیم تا شاید مظلومیت کربلا کمی هوای دلمان را آفتابی تر کند !!!
راستی غمگین ننوشتی از روی دلتنگی ِ دل نوشتی .اینها با هم فرق دارد مرد خبرنگار .
توی غربت نیستی ! این همه آشنا ..این همه دوست ...تازه توی غربت هم که باشی مهربانترینی که آن بالا بالاها نشسته خودش هوای دلت را دارد .باور کن .
ماندگار ترین باشی .زودتر هم برگردی که دیگر این همه صدای آژیر خطرها و موشکها و خمپاره ها روی اعصابت راه نروند .
عراق را نمی شود فراموش کرد .اما می شود خاطراتش را کمرنگتر کرد .
ارسال شده توسط یک دوست ایرانی | September 3, 2006 2:32 PM
ارسال شده در September 3, 2006 14:32
((و اما الذین سعدوا ففی الجنت خالدین فیها ما دامت السموات والارض الاماشائ ربک عطائ غیر مجذوذ )) سوره هود108
سلام
امیدوارم جزو سعادتمندان باشیم. برای همه دلهای عطش زده ودستهای کوتاه دعاکن.
ارسال شده توسط سهراب | September 3, 2006 3:28 PM
ارسال شده در September 3, 2006 15:28
سلام.....
نميدونم چي بنويسم كه باورت بشه چشم انتظارتيم . سلامت باشي............
ارسال شده توسط Golegandom | September 3, 2006 5:28 PM
ارسال شده در September 3, 2006 17:28
امیدوارم وقتی برگشتی ایران یه خواب راحت داشته باشی بدون صدای خمپاره و مسلسل و این جور چیزا ...
ارسال شده توسط نیلوفر ایرانی | September 3, 2006 9:53 PM
ارسال شده در September 3, 2006 21:53
سلام آقا کامران
خوبید؟
اول از همه بگم که تو عراق ما رو هم دعا کنید و دوم اینکه خیلی مواظب خودتون باشید چون خیلی ها هستن که دوست ندارن خبرنگار محبوبشون خدا نکرده بلایی سرش بیاد ...
همیشه با دیدن گزارشاتون لذت می برم ...
راستی تو نمایشگاه کتاب که شما رو دیدم ازتون یه عکس انداختم نمی دونم یادتونه یا نه ولی اگه آدرسی از شما ببینم اینجا براتون میفرستم ...
کربلا و نجف ما رو یاد کنید ...
دوستدار شما علیرضا
ارسال شده توسط مداد سفيد | September 3, 2006 10:19 PM
ارسال شده در September 3, 2006 22:19
بازم سلام
راستی شاید این هفته مشهد باشم اگه خدا بخواد بعد از 5 سال برم
حتما به یادتون خواهم بود ...
راستی خجالت زده شدن نداره ...وقتی کارتون رو درست انجام میدید و همه ازتون راضی هستن دیگه چیزی نمی مونه ...
راستی یه سوالی برام ÷یش اومد اونجا اینترنت هم هست ( چشمک )
خوب راست میگم دیگه اینقدر که از آشفته بازاری اونجا نشون میدید آدم خیال می کنه چه خبره !
اونجایی که هستی فکر نکنم غم غربت توش باشه جایی که امام حسین باشه مگه میشه غربت باشه ؟ ...
خود آقا امام علی نگهدارتون باشه و برای ما هم که از اینجا دلمون ÷ر میگیره برای اونجا دعا کنید ...
منتظر نوشته های زیباتون اینجا و گزارشات زیباتون در تلوزیون هستیم
دوستدار شما : علیرضا
ارسال شده توسط مداد سفيد | September 3, 2006 10:26 PM
ارسال شده در September 3, 2006 22:26
سلام. چقدر اينجا ايه بارون شده....باور كنيد اگه الان يه اهنگ از ... هم بذارين ها ....نعوذبالله باز همه ادامه حرف شما رو مي دن..... ما اينيم ديگه.....به حرفاي شما توجه مي كنيم. باي باي.
ارسال شده توسط ناشناس | September 3, 2006 10:56 PM
ارسال شده در September 3, 2006 22:56
سلام
ازت ممنونیم .واقعا" سخته .
ولی باور کنید کلافگی واسه ی کسی که مثه کسی مثل خودتون (احساسی)و (هنرمنده)سخته .کلاف زندگیم گم شده .البته به روی خودم نمیارم .فقط ممنون میشم دعا کنید.ممنون.
ارسال شده توسط طیبه | September 3, 2006 11:54 PM
ارسال شده در September 3, 2006 23:54
سلام. زيارتتون قبول.دعا کنيد که امام حسين منم به کربلا دعوت کنه.
چندوقت پيش اردويي به اتفاق خواهرم به شمال رفتيم ودر آنجا فرصت اينکه تلويزيون بخوايم نگاه کنيم نبود.(البته بجز سريال نرگس)
وقتي برگشتيم مشهد از بابام پرسيدم که گزارشات نجف زاده رو هم
ديدين.بابام گفتن:آره ولي من هر وقت ميديدم دلم به حالش ميسوخت آخه خيلي غمناک و با حالت روحي خاصي گزارش ميدادند.
اگر مشهد آمديد به اتفاق همسرتون تشريف بياريد مااز شما به عنوان يک خبرنگار پذيرايي نمي کنيم به عنوان يک زائر ازتون پذيرايي ميکنيم.
در ضمن نام همسرتون رو ميشه بگيد فکر نميکنم مانعي داشته باشه چون ايشان هم خبرنگار هستند.
وآيا ايشون هم با شما به عراق اومدن يا نه؟
روزهاي خوبي را داشته باشيد در پناه حق
ارسال شده توسط قهري | September 4, 2006 6:55 AM
ارسال شده در September 4, 2006 06:55
راستی شما اونجا از لحاظ جا و مکان در کجا قرار دارید یعنی جاتون خوبه از خطرات در امانید در کل چه جوریاس؟
ارسال شده توسط ناشناس | September 4, 2006 7:14 AM
ارسال شده در September 4, 2006 07:14
سلام بازم من اومدم
خوش به حال شما که اینقدر هوادار دارید
ببینم تو پس کی برمیگرید دلمون پوسید از بس به مجریهای تکراری 20:30 نگاه کردیم پس کی برمی گردی
بی وفا
دلمونو خوش کریدم به گزارشهای تو حالا هم که دیگه ایران نیستی
بازم ازپانا فرصت کردی و اگه گذرت به ایران خورد از بچه های پانا هم گزارش تهیه کن
دستت درد نکنه
بای
ارسال شده توسط ستاره | September 4, 2006 9:35 AM
ارسال شده در September 4, 2006 09:35
سلام
گزارش های این چند روزه خیلی عالی بود عالی تر از همیشه مخصوصا گزارش صبر ایوب
از وقتی شما اومدید مشکل همیشگی اخبار توی خونه ی ما حل شده الان دیگه ما بچه ها همه ی بخش های خبری رو دنبال می کنیم تا یه گزارش از شما ببینیم .
راستی اقای نجف زاده من یکی از کتاب هاتون رو خوندم .تلخ نارنج . واقعا برشی از زندگی بود هنوز که هنوزه با خوندن تک تک داستان هاش بغضم می گیره .
این کتاب رو برادرم وقتی توی یه شهر غریب دانشجو بودم برام فرستاد بهترین هدیه ای بود که توی عمرم گرفتم.اگه میشه اسم کتاب دیگتون رو بزارید توی سایت یا برام میل کنید
وقتی به مامانم گفتم سایت شما رو یپدا کردم گفت بهش بگو برگرده دیگه بسه دلمون براش تنگ شده
مواظب خودتون باشید سلام ما رو برسونید مخصوصا به شاه نجف که من بدجوری بهش بدهکارم
این متن هم تقدیم به شما من که در اوج ناامیدی باهاش روحیه میگیرم
مبارزه هر قدر صعب
صعود را ادامه بده
شاید...
قله تنها در یک قدمی تو باشد
تا بعد.
ارسال شده توسط علیپور | September 4, 2006 11:39 AM
ارسال شده در September 4, 2006 11:39
سلام.شب به خیر
روزت مبارک مردخبرنگارنسل سومی.به نظرم شما جوان نمونه ای هستی چون درجامعه نفرین شده عراق هم به دنبال روزنه هایی می گردی تا حقایقی راکه به انها اعتقاد داری اثبات کنی.به ارمانهایی که در گزارشهایت می بینم ایمان دارم. خدانگهدار
ارسال شده توسط سهراب | September 4, 2006 9:48 PM
ارسال شده در September 4, 2006 21:48
سلام
زندگي حسرت پروازيست كه در پرهاي مرغ مهاجر جاريست
............... فقط التماس دعا . همیشه در پناه خدا وامام زمان موفق و موید باشین
ارسال شده توسط bahar | September 4, 2006 10:14 PM
ارسال شده در September 4, 2006 22:14
سلام
باورم نمی شه نوشتی!!
این بار هم مثل دفعه های قبل گفتم ننوشته: که ولی بریم سر بزنیم خدا را چه دیدی؟
راستی زیارت قبول، برای ما هم دعا کن، زیاد به جایش ما به یاد تو هستیم.
چیزی که میدونم اینه که توی عراق سوژه برای خبرنگارجماعت زیاده ولی برای عکاسی بیشتر! از فرصت استفاده کن!
اگر می توانی یک گزارش از روستاهای عراق تهیه کن و یکی هم از دانشگاه های عراق و وضعیت هیت علمی اون ها!
راستی اگر مقدوره یک گزارش هم در مورد رابطه ی حوزه و دانشگاه در عراق هم تهیه کن!
ان شاالله که سلامت برگردی و دوباره توی بیست و سی مجری بشی و هول بشی و ما هی توی دلمون بهت دلگرمی و اعتماد به نفس بدیم!
التماس دعا
ارسال شده توسط علی | September 5, 2006 1:00 AM
ارسال شده در September 5, 2006 01:00
سلام من تازه به جمعتون پيوستم
ميخونم بعد كامنت ميزارم
ارسال شده توسط ناشناس | September 5, 2006 1:55 AM
ارسال شده در September 5, 2006 01:55
سلام
امروز صبح داشتم کامنت هارو میخوندم که دیدم کسی به این نام"دوست دار دریایی" نوشته بود:خانم قهری شما خانم آقای نجف زاده رو میشناسی که تبریک می گی.
میخواستم به هشون بگم من همسر آقای نجف زاده رو نمیشناسم و فقط در همین حد میدونم که خبرنگارن .حالا نمیدونم دارن ادامه میدن یا دیگه ادامه نمیدن و...........رو من نمیدونم .
بعد اینکه یه تبریک که چیزی از آدم کم نمیکنه تازه حالا خبرنگار نباشن همسرشون که هستن
بعدم اینکه روز نامه نگاری به خبرنگاری ربط داره دیگه.
ممنون
ارسال شده توسط فاطمه قهری | September 5, 2006 8:21 AM
ارسال شده در September 5, 2006 08:21
سلام آقای نجف زاده
نمیدونین که چقدر خوشحالم که بالاخره شما نوشتید .
شب تولد امام حسین (ع) من تو حرم امام رضا (ع)بودم دلم خیلی گرفته بود راستش رو اگه بخواین یکمم به شما و همه کسانی که کربلا بودند حسودیم میشد که یکدفعه صدای گریه زنی رو از پشت سرم شنیدم یک زن عرب. شوهرش رو دخیت امام رضا کرده بودند ازش پرسیدم از کجا اومدی؟ میدونید جوابش چی بود ؟ کربلا
نا خود اگاه اشکام جاری شد با خودم گفتم ازکربلا اومده تو شهر ما شوهرش و دخیل امام رضا کرده ......
اون وقت بود که دلم اروم گرفت گتم عیبی نداره اگه الان کربلا نیستم بجاش یه جایی هستم که چشم همه بچه شیعه ها اون جاست برای همین اون زنرو هم خیلی دعا کردم که نه تنها اون زن بلکه برای همه حتی شما که
خودتون تو کعبه استاجبت بودید.
فردا شب شب تولد باب الحوائج اون زن و دیدم که داره به همه مهر کربلا میده رفتم جلو تا من و دید اومد جلو
کف دستم یک مهر گذاشت با خوشحالی گفت دیشب شوهرم شفا گرفت.................................................
ارسال شده توسط عاطفه | September 5, 2006 10:16 AM
ارسال شده در September 5, 2006 10:16
بچه ها چرا اینقدر رسمی می نویسید. مثل آقا کامران بنویسید.
ارسال شده توسط zendegizibast | September 5, 2006 11:50 AM
ارسال شده در September 5, 2006 11:50
چه عجب يه بار از هم شادي گفتي آقا . (گزارش از عروسي)به هرحال گزارش هاتون خيلي قشنگه ولي زود تر برگرديد ايران اين جا هم به شما نياز داريم
ارسال شده توسط ؟؟ | September 5, 2006 4:13 PM
ارسال شده در September 5, 2006 16:13
از قدیم گفتن تا سه نشه بازی نشه
حالا آقای نجف زاده فکر میکنن من چقدز گیجم که اشتباه نوشتم
بابا جون همسر اقای نجف زاده روزنامه نگار و از قرار معلوم گمون کنم نویسنده هم باشن
بای
ارسال شده توسط قهری | September 6, 2006 5:08 AM
ارسال شده در September 6, 2006 05:08
سلام
خسته نباشید ما اینجا به یاد شما هستیم و براتون دعا میکنیم....زود برگرد
بر روی نرده ها نوشته شکوفه ها را نباید چید...
اما...
باد که خواندن نمی داند
امیدوارم لحظه لحظه های عمرتان را زندگی کنید
ارسال شده توسط کامران | September 6, 2006 9:15 AM
ارسال شده در September 6, 2006 09:15
سلام
دیروز روز جوان بود ومن تمام مدت داشتم به جوانی فکر میکردم واینکه بالاخره من جوان به حساب میایم یا نه.اگر جوانی به ظاهر باشد لباسهای عجیب وغریب نمی پوشم وموهایم سالهاست رنگ عوض کرده اند. اگر به کار باشد شاگردهایم حتما مرا پنجاه ساله میدانند ودنبال نوه هایم میگردند.اگر به انتظارات پدر ومادر باشد که تاحالا بایدرییس جمهور می شدم وخیلی ازبرنامه هایشان عقب مانده ام واگر به شناسنامه باشد هنوز از مرز سی رد نشده ام. مهمتر از همه اینکه معلوم نیست من نسل چندمی هستم .شاید نسل دو ونیم. چون نه از روزگار پدر ومادرها امده ام ونه به زمانه فرزند سالاری تعلق دارم وجالب است که باید هر دو گروه راهم درک کنم گرچه بقیه یادشان رفته کسی را برای فهمیدن هم نسلان من معین کنند. نسل ما باید مشکلاتش را خودش حل می کرد چون مادر گرفتار بچه داری بود وپدر دنبال کار وکوپن و نان.چه می شود کرد شعار (فرزند کمتر ) دیر اختراع شد. نسل ما به هر بهانه ای تنبیه شد اما الان باید چیزی راکه نیاموخته به بقیه یاد بدهد چون زمانه عوض شده وگفتگو جای زور را گرفته.نسل ما فداکاری واز جان گذشتن را دید وبا همه وجودش حس کرد اما الان حتی نمی تواند ازارزوهایش حرف بزند گروهی حوصله ندارند وخیلی ها باور نمی کنند.شاید حرف زدن هم اختصاص به نسل خاصی دارد.ببینم نسل سوخته چه ویژگیهائی دارد؟ برای ما واقعا جوانی فصلی است که از میان کتاب زندگی افتاده است.ولی عیبی ندارد در هیاهوی جنگ هر کس چیزی را جا گذاشته وما هم جوانی را.
ارسال شده توسط س | September 6, 2006 5:51 PM
ارسال شده در September 6, 2006 17:51
سلام به كسي كه الان همه حسرت مي خورن كه لحظه اي به جايت باشن فقط يك لحظه واين سعادت بزرگي ست كه نصيب هركس نمي شود وحال نصيب كامران نجف زاد هاي شده كه اگر چه زاده نجف نيست اما دلش هميشه با نجف وكربلا بوده وحال من از شما فقط دعا مي خواهم وقتي كه پايتان را در حرم حضررت عباس مي گذاريد وقتي كه به سرداب امام زمان مي رويد لا اقل دعا كنيد دعا كنيد براي ظهورش كه بيش از پيش به او محتاجيم به تمامي ان بزرگواران مظلوم ولادت بهترنشان را تبريك گوييد هميشه موفق باشيد معراج
ارسال شده توسط معراج | September 6, 2006 7:38 PM
ارسال شده در September 6, 2006 19:38
سلام ... خب من اینجا بغض دارم وقتی که می آم ... فقط اینکه خسته ام از اینکه نمی شه ببینم اونجایی رو که شما می بینی ... خسته ام و بغض دارم ... می فهمید ...
ارسال شده توسط یکتا | September 6, 2006 11:27 PM
ارسال شده در September 6, 2006 23:27
سلام زيارت قبول هزار بار التماس دعا
يه تشكر اندازه همه ى گزارشهايى كه تا حالا زحمت تهيه شو كشيدى و ما لذت برديم . واقعا همشون عالى هستند اقا كامران تا حالا فرصت و جايى براى تشكر
نداشتم فقط بين خودمون (دوستام) ذوق مى كرديم.
خيلى خوشحالم كه اينجارو پيدا كردم .مطمئن باش لايق اين همه محبتى . هواى دل ايرونى هارو داشته باش.ازطرف همه التماس دعا دارم.
براى سلامتيتون دعا مى كنم .
فعلا...
ارسال شده توسط پروانه | September 7, 2006 12:10 AM
ارسال شده در September 7, 2006 00:10
سلام آقاي نجف زاده. يك مطلبي رو در مجله خانواده سبز خوندم كه ميخوام براتون بنويسم و شما نظرتون رو بگيد.
===============================
...0912232،اين شماره تلفن همراه كامران نجف زاده يكي از خبرنگاران موفق واحد مركزي خبر است كه تا به حال بيش از پنجاه بار با آن تماس گرفتيم.هدف،روز خبرنگار و آشنايي با سختي هاي كار خبري در تلويزيون بود،اما بعد از اين همه تماس یک نفرازقول ایشان گفتند كه ايشان نميخواهند گفت و گو كنند ...........
.................... اما پرسش مهم آن است كه آيا اين شرايط مطلوب است. چرا يك خبرنگار ساده كه ظاهراً بايد از گفت و گو و مورد خطاب گرفتن استقبال كند،به راحتي از زير آن شانه خالي ميكند؟ او اين رفتار را از چه كسي فرا گرفته است؟؟؟؟.........................
==============================
اين نقطه ها بينشون جملات زيادي بود كه من همش رو ننوشتم!
به نظر شما ما بايد چه برداشتي از اين مطلب داشته باشيم؟؟؟؟
اين فقط يه سواله!
همين و تمام...
ارسال شده توسط فاطمه | September 7, 2006 9:56 AM
ارسال شده در September 7, 2006 09:56
سلام
امیدوارم که سالم وسلامت اینجا همه ی گزارش ها حال و هوای گزارش های شما رو پیدا کرده
ولی هیچ کس کامران نجف زاده نمی شه
شما رو به خدا برای ما هم وقت بزارید نمی دونید چه قدر سخته این همه راه بیای کافی نت به امید این که یه یادداشت جدید بخونی بعد امیدت ناامید می شه
سر نماز هاتون برای ما هم دعا کنید
مادر من مریضه ولی خیلی دوست داره بیاد کربلا شما نائب الزیاره اش باشید
سلام برسونید
تا بعد.
ارسال شده توسط ناشناس | September 7, 2006 11:45 AM
ارسال شده در September 7, 2006 11:45
باز هم سلام
چرا هیچ چی در مورد خودتون توی سایت نیست
لااقل اسم کتاب هاتون رو بذارید
اگه براتون مقدوره یه سر هم به ایوان مدائن بزنید خیلی قصه ها پشتش خوابیده
مواظب خودتون باشید
تا بعد .
ارسال شده توسط ندا | September 7, 2006 12:05 PM
ارسال شده در September 7, 2006 12:05
سلام
جات بدجوری توی بیست و سی خالیه، خیلی توی ذوق میزنه نبودنت
نمی خوای برگردی؟
ارسال شده توسط شادی | September 7, 2006 3:05 PM
ارسال شده در September 7, 2006 15:05
ای یوسف زهرا بگو کی یاد کنعان میکنی
ای مهدی صاحب زمان کی رخ نمایان میکنی
ارسال شده توسط سهراب | September 7, 2006 3:48 PM
ارسال شده در September 7, 2006 15:48
قطعه اي از پر پرواز کم است يازده بار شمرديم و يکي باز کم است
العجل يا حجة الله العجل بقية الله
اين عيد واين ميلاد برشما مبارک.
جديه جدي خيليه خيلي التماس دعا داريم.براي همه به خصوص جانبازهاي شيميايي و کودکان سرطاني و....
موفق باشين.
ارسال شده توسط عبدزير صفر | September 7, 2006 5:09 PM
ارسال شده در September 7, 2006 17:09
.
خیلی جات خالیه .تازه دیگه از خط ِ آزاد هم خبری نیست .البته همون بهتر .خط ِ آزادارو فقط خودت می تونی اجرا کنی .همین و بس !
ارسال شده توسط نیلوفر ایرانی | September 7, 2006 7:44 PM
ارسال شده در September 7, 2006 19:44
سلام
خبرنگاری مثل تو فقط میتونه از امام زمان حرف بزنه
و تاثیر بگذاره
روح ببخشه
خدا قوت!......
ارسال شده توسط .......... | September 7, 2006 8:31 PM
ارسال شده در September 7, 2006 20:31
منتظران را به لب امد نفس ای ز تو فریاد به فریاد رس
ما همه جسمیم بیا جان تو باش ماهمه موریم سلیمان تو باش
* * * *
اگر روزی تو را می یافتم در ناکجا هایت
سرم را با دو دستم می نهادم پیش پاهایت
پر از تقویم های کهنه کردم خانه خود را
به امیدی که اینک ناامیدم از تماشایت
تو بامن بودی از اغاز یعنی خواب می رفتم
تکان می داد اگر گهواره ام را موج رویایت
اگرچه عاشقم اما تو ای ایینه باور کن
نمی فهمم دلیل وعده امروز وفردایت
تو اصلا جای من حالا بگو با من چه می کردی
اگر چون برگ می پوسید روزی ارزوهایت
((عبد الجبار کاکایی))
ارسال شده توسط سهراب | September 7, 2006 10:53 PM
ارسال شده در September 7, 2006 22:53
سلام ... آقا مراقب ساعت 6 به بعد باشید ... لطفا
ارسال شده توسط یکتا | September 8, 2006 2:24 AM
ارسال شده در September 8, 2006 02:24
سلام
میشه بگید
1-وضع مالی تون چه طوره(پولدار فقیر متوسط)
2-کی برمیگردید؟
3-تیراج کتابهاتون چندتاست؟
ارسال شده توسط آشنایم ,غریبه نیستم | September 8, 2006 5:20 AM
ارسال شده در September 8, 2006 05:20
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تورا که من هم برسم به آرزویی
*********
نیمه ی شعبان را به شما تبریک عرض میکنم
وامیدوارم که همیشه ار رهروان راه آن حضرت واز عاشقان و منتظران واقعی اش باشیم.
آرزوی بهترین آرزوهایی را برایتان دارم که شما آرزویش را دارید.
موفق باشید
ارسال شده توسط ناشناس | September 8, 2006 5:51 AM
ارسال شده در September 8, 2006 05:51
امروز توی یه وبلاگی یه متنی خوندم جالب بود در باره ی شما هم بود به اسم کهکشان مهر توی وبلاگ www.mohkam.blogfa.comاگه خواستین یه سری بزنین واون رو بخونین.
البته من همین طوری اتفاقی این متن رو دیدم امیدوارم صاحب وبلاگ ناراحت نشه
ارسال شده توسط محدثه | September 8, 2006 7:49 AM
ارسال شده در September 8, 2006 07:49
0- سلام بر مهدي و سلام برشما دوستدار مهدي .
1- همه كه نبايد يه سوال بپرسن كه ... يكي هم بايد مثل من از نسل پدرسوخته ها پيدا شه كه فقط بخواد به هم نسلش خسته نباشيد بگه .
2- گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
3- اميدوارم و از خدا خواهان كه ديده ما را براي ديدن روي ماهش و دلهاي ما را براي درك حضورش و جسمان ما را براي ياري ظهورش لايق گرداند .
4- خدايا دعاي خسته دلان مستجاب كن ... آمين
5- خيلي مخلصيم و ملتمس دعا ، كبلايي !
اينم برا اين كه خالي ازمطلب نباشه :
« روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. »
«پروفسور حسابي »
ارسال شده توسط مهدي | September 8, 2006 1:16 PM
ارسال شده در September 8, 2006 13:16
التماست نمي کنم
هرگز گمان نکن که اين واژه را
در وادي آوازهاي من خواهي شنيد
تنها مي نويسم بيا
بيا و لحظه يي کنار فانوس نفس هاي من آرام بگير
تو را به جان نفس هاي نرم کبوتران هره نشين
بيا و امشب را
بي واسطه ي سکسکه هاي گريه کنارم باش
مگر چه مي شود
يکبار بي پوشش پرده ي باران تماشايت کنم ؟
ها ؟
چه مي شود ؟
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
سلام. اگه قابل دونستي به من هم سر بزن ... آپديت اين دفعه با 90 ! پوستر جديد و درخواستي /پوسترهاي درخواستي از هنرمندان - خوانندگان - ورزشکاران - مذهبي - عاشقانه - رومانتيک - مناسبتي و ... / اگه سفارش داشتي بگو تا ديزاين کنم/ نظر يادت نره
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
ارسال شده توسط sina | September 8, 2006 4:13 PM
ارسال شده در September 8, 2006 16:13
سلام .شما رفتی عراق از سلمونی و کفاشی گزارش بگیری.!!!!!!
ارسال شده توسط فائزه | September 8, 2006 10:21 PM
ارسال شده در September 8, 2006 22:21
ما واسه لحظه ای پرپر میزنیم، شما روزها و روزهاست که اونجایین و کنار امام حسین و حضرت ابوالفضل و ... آخ!
یه لحظه... فقط یه لحظه به جای ما زیارت کنین. دنیاییه واسمون...
دلم میخواد بگم تنها خبرنگاری هستین که دوستش دارم اما انگار خیلی کلیشه ای میشه... پس سکوت شاید!
ارسال شده توسط کاکتوس | September 9, 2006 3:14 AM
ارسال شده در September 9, 2006 03:14
میلاد ِ خوبترین یار ِ خدا رو بهت تبریک می گم .
راستی اونجایی امروز برای دل ِ ما هم دعا کن .
ارسال شده توسط نیلوفر ایرانی | September 9, 2006 11:40 AM
ارسال شده در September 9, 2006 11:40
یا مهدی عج
گفته بودی که طبیب دل بیمارانی
پس طبیب دل من باش که بیمار توام
سلام مرد خبرنگار
تمام شب وروز نیمه شعبان را منتظر گزارشی از شما بودم.با خودم گفتم شاید ما را سامرا یا کربلا ببری اما نشد. راستی تا حالا شب جمعه ای را درحرم امام حسین ع صبح کرده ای تا عطر سیب را حس کنی؟ شنیده ام نشانه حضور مادر ائمه است. در تمام لحظه های ناب اتصال ملتمس دعایت هستم.
ارسال شده توسط سهراب | September 9, 2006 2:44 PM
ارسال شده در September 9, 2006 14:44
قصه عراق هم تمام می شود. تا قصه اي ديگر.........
ارسال شده توسط ناشناس | September 9, 2006 5:38 PM
ارسال شده در September 9, 2006 17:38
سلام :
زودتر برگرد خانواده ی شما نگرانتونن و همه ی ما مردم خونواده ی شماییم دلمون تنگ شده واسه ی اونهمه گزارشای ریز ودرشت که می خوندید پس کی میاید.
ارسال شده توسط قمی | September 9, 2006 6:14 PM
ارسال شده در September 9, 2006 18:14
اينجا چرا اين ريختي شده؟
نه از اون قالب آبي رنگ ساده ي يك سال پيش خبريه.. نه از اون پز ايراني بودن! چقدر همه چيز عوض شده
ارسال شده توسط من | September 9, 2006 9:26 PM
ارسال شده در September 9, 2006 21:26
سلام فقط یک چیز ازت می خواهم دعام کنی
ارسال شده توسط حامد | September 9, 2006 10:36 PM
ارسال شده در September 9, 2006 22:36
سلام آقای نجف زاده ما رو هم دعا کنید
ارسال شده توسط حامد | September 9, 2006 10:54 PM
ارسال شده در September 9, 2006 22:54
سلام ... می دونین آقای خبرنگار ... اینجا امروز عید بود ... اون سرزمین نفرین شده رو نمی دونم ... نمی دونم اونجایی که از وقتی یادمه و خوندم و شنیدم جنگ بوده و نا آرومی و گره چه گذشته امروز ... نمی دونم لب اون رود امروز حضرت صاحبی نشته به تماشای پدر یا نه ... نشسته به حرمت عمو یا نه ... باور بکنین اینها رو هیچ کدوم نمی دونم... ولی ... چقدر مونده از زمان بودنتون اونجا؟!! ... دعا کنین این جنگ ... این بلا ... خاکمون رو که تازه داره دوباره ... کم کم جون می گیره رو در بر نگیره ... دعا کنین خدا اونی که فرستادن به ماموریت چند ماهه رو سالم برگردونه به اون ساختمون خیابان ولی عصر(عج) ... دعا کنین ...
ارسال شده توسط یکتا | September 9, 2006 11:31 PM
ارسال شده در September 9, 2006 23:31
سلام
تبريک ميگم ميلاد منجي عالم بشريت رو به شما وهمه
ديروز يعني شنبه به اتفاق مامانم وخواهرم به مراسمي رفتيم بعد هم خونه ي مامان بزرگ . بعدش دايي ام آمدند و به اتفاق خواهرم ودختر خاله ام و دختر دايي ام به سمت مهديه به راه افتاديم.
به علت ترافيک شديد در مسير حرم يه يه ساعتي رو توي ترافيک بوديم ساعت حدودا 20:10بود که به خواهرم گفتم امشب اخبار نمي بينيم دقيقا روبروي حرم امام رضا که همون لحظه اخبار راديو گفت باهم ميشنويم گزارش نجف زاده رو ازعراق.
اينم اخبار شب عيد
.
ارسال شده توسط ناشناس | September 10, 2006 5:38 AM
ارسال شده در September 10, 2006 05:38
فعلا خوشحالم اینجا رو دیدم :) همین ....
ارسال شده توسط شهبندی | September 10, 2006 7:10 AM
ارسال شده در September 10, 2006 07:10
بسم رب الحسين
سلام و خسته نباشيد
از گزارش هاي زيبا و جالبتان خيلي ممنون
ان شاالله هميشه موفق و سلامت باشيد
التماس دعا،
حرم رفتيد براي ما هم دعا كنيد
ارسال شده توسط م | September 10, 2006 10:39 AM
ارسال شده در September 10, 2006 10:39
سلام کامران عزیز و دوست داشتنی
چفدر اینجا جایت خالیه
من واقعا تو را دوست دارم و من بی تردید به تو می گویم که :
"تو در کارت موفقی"
ما تو را دوست داریم، کامران عزیز
امیدوارم همواره موفق باشی
ارسال شده توسط مجید | September 10, 2006 11:45 AM
ارسال شده در September 10, 2006 11:45
سلام سلام...زيارت قبول...عيداتونم مبارك باشه...يا علي ...خداحافظ
ارسال شده توسط نسيم | September 10, 2006 11:55 AM
ارسال شده در September 10, 2006 11:55
سلام نمی دونم راسته یا دروغ ولی دیروز از دوستم که خیلی هم شما رو دوست داره شنیدم که شما ازدواج کردید خلاصه خواستم بهتون بگم اگر درسته مبارک باشه من یکی خودم خیلی دوست دارم که بدونم همسر شما کیه؟
ارسال شده توسط معصومه | September 10, 2006 1:35 PM
ارسال شده در September 10, 2006 13:35
کامران جون سلام بابا تو کجایی . واحد مرکزی فقط یه نجف زاده داره ها پاشو بیا ایران تا اتفاقی برات نیوفتاده........ به مولا عراق امن نیستا ........... حداقل یکی از اون بی کارای عراقی را برای حفاظت از خودت استخدام کن....... امیدوارم همیشه سالم باشی و اتفاقی برایت نیوفتد مممنون
ارسال شده توسط امین | September 10, 2006 3:09 PM
ارسال شده در September 10, 2006 15:09
سلام آقای نجف زاده
خوشحالم که باز هم می نویسید.
من شما را یک خبرنگار زرنگ می دانم که البته حمایتتان از یک طیف سیاسی آشکار است.اهل بد و بیراه گفتن نیستم ولی با دیدن بعضی از گزارش هایتان اعصابم خراب می شود.در مسائل سیاسی کاملا یکطرفه عمل می کنید.
ولی دوست دارم بدانم آیا شما همانطور که در گزارش هایتان مشخص است به جناح سیاسی خاصی در ایران تعلق دارید یا ......
ارسال شده توسط محمد | September 10, 2006 3:50 PM
ارسال شده در September 10, 2006 15:50
به نام خدا
سلام
از اینکه باز هم شروع به نوشتن کردید خوشحالم من قبلا به سایت شما سر زده بودم اما تا به حال نظر ندادم . اینبار نظر دادم تا شما هم به بلاگ من بیایید و نظر بدهید. من یک اپتومتریست (بینایی سنج) هستم و از شهری برای شما این کامنت را می گذارم که می گویند محروم است یعنی زاهدان ولی در این استان فرزندانی هستند که می خواهند شکوفا شوند .
امیدوارم شما هم موفق باشید مانند قبل .
ارسال شده توسط شکوهیان | September 10, 2006 7:44 PM
ارسال شده در September 10, 2006 19:44
salam
ghashagn bod mer30
ارسال شده توسط orkideh | September 10, 2006 9:38 PM
ارسال شده در September 10, 2006 21:38
اینجا به جای قصه های هزارو یک شب باید از قصه های هزارو یک درد نوشت !
و چه دلگیر ...
توی این سرزمین ِ سوخته ی هزارو یک شب هنوز هم آفتابی هست ؟؟؟؟
ساکنین مدار صفر درجه !
چقدر آفتاب ِ توی آسمون عراق مثل آفتاب ِ وسط زمستون تنبله !
ارسال شده توسط نیلوفر ایرانی | September 10, 2006 10:16 PM
ارسال شده در September 10, 2006 22:16
سلام...
امیدوارم بخونی...
راستش همیشه و فقط برای شنیدن گزارش های شما 20:30 رو می بینم...
آخه میدونی چیه می گن هرچی از دل باشه به دل هم میشینه...
ازت خوشم میاد از اینی که هستی شاید یه مدل آدمی باشی که شاید هیچ ربطی به ظاهرت نداشته باشی... اما من از اینی که هستی و همه می بینن خوشم میاد...
بگذریم...
من یه چند وقتیه وب می نویسم... مثلا بلاگر هستم ...
خوشحال می شم اگه فرصت کردید به من هم سر بزنید...
آدرسم رو وارد کردم...
راستی خددایی مارو هم دعا کن ...
تو ایووون نجف یاد ما هم باش....
التماس دعا...
ارسال شده توسط ali.pb | September 10, 2006 11:49 PM
ارسال شده در September 10, 2006 23:49
سلام آقای نجف زاده.اتفاقا من امروز به این فکر بودم که چقدر 20:30 بدون شما سوت و کوره! باور کنید ما خیلی به یادتونیم. و حتما براتون دعا می کنیم.
ارادتمند شما.
ارسال شده توسط maedeh | September 10, 2006 11:50 PM
ارسال شده در September 10, 2006 23:50
sallam
ارسال شده توسط mofty | September 11, 2006 3:28 AM
ارسال شده در September 11, 2006 03:28
سلام
تک خوری؟
حال می کنی کربلا هاااااااااااا
تهران جاتون خالیه
اما دعا نمی کنم خیلی زود برگردید
چون می دونم دل کندن از ارباب سخته
ارسال شده توسط mofty | September 11, 2006 3:29 AM
ارسال شده در September 11, 2006 03:29
سلام
نيمه شعبان ، ميلاد منجي مبارك ( سامرا ما رو هم ياد كنيد )
ارسال شده توسط مريم | September 11, 2006 9:49 AM
ارسال شده در September 11, 2006 09:49
خوشحالم كه دارين مياين . خوشحالم كه شكار نشديد . از گزارش هاي خوبي كه ما اين چند وقته با هاشون زندگي كرديم . غصه خورديم . ناراحت شديم و شاد شديم ممنونم . اميدوارم سلامت برسيد ما منتظرتونيم . خيلي دوستون داريم .
ارسال شده توسط هانيه | September 11, 2006 11:07 AM
ارسال شده در September 11, 2006 11:07
سلام سلام...اقاي نجف زاده همه ي عيداتون مبارك باشه...زيارتاتونم قبول حق...
تو رو خدا ما رو هم دعا كنيد...موفق باشيد...يا علي....خداحافظ
ارسال شده توسط نسيم خانوم | September 11, 2006 11:16 AM
ارسال شده در September 11, 2006 11:16
چه زیبا می سرایید شما در غربت... و چه مطبوع است قلم گرمتان...دعا کنید و دعا کنیم...به امید دیدار شما در وطن..
ارسال شده توسط راهی | September 11, 2006 1:29 PM
ارسال شده در September 11, 2006 13:29
اوه اوه اين انصاف نيست تو پست قبلي نظر دادم. اشتباهي.
گفتم كه گزارش شما رو راجع بع عراق ديدم همون كه توش عروسي داشت. همون كه آرايشگره داشت سر شما رو اصلاح مي كرد. . اولين بار بود كه اينقدر ملموس و وحشتناك عراق رو باور كردم. جايي كه هم شادي داره هم غم ولي غم هاش....
از طرف ماها هم نايب الزياره باشيد.
ارسال شده توسط فاطمه سارا | September 11, 2006 7:07 PM
ارسال شده در September 11, 2006 19:07
یادداشت های کم و بیش ماهانه یک خبرنگار!!
اینجوری بهتره نه؟!
ارسال شده توسط MahTab | September 11, 2006 9:02 PM
ارسال شده در September 11, 2006 21:02
سلام ... دلم برای گزارشهای زیبات که از خبر ساعت 22 یا از 20:30 پخش می شد خــیـلی تنگ شده ... زودتر برگرد ایران ... خیلی مواظب خودت باش ... بای
ارسال شده توسط علی 99 | September 11, 2006 10:13 PM
ارسال شده در September 11, 2006 22:13
من هم يک نسل سومي ام. زمان جنگ 3 -4 ساله بودم.ولي يه کم يادم مي ياد. ولي الان وقتي عراق را مي بينم وقتي لبنان و فلسطين را مي بينم ياد همون خاطره هاي گنگ دويدن در زيرزمين مي افتم. چه خوب که ما آن موقع زيرزمين داشتيم.يک سوال همه جاي عراق و لبنان و فلسطين پناهگاه داره؟ التماس دعا.
ارسال شده توسط eynaki | September 11, 2006 10:58 PM
ارسال شده در September 11, 2006 22:58
سلام خیلی ها الآن آرزوشونه که جای شما باشند اونجا برای همه شون دعا کنید راستی قصد برگشت ندارید؟
ارسال شده توسط صفائی | September 12, 2006 12:06 AM
ارسال شده در September 12, 2006 00:06
سلام
اقاي نجف زاده خواهش مي كنم از اين لحظه ها نهايت استفاده رو بكنين و تا مي تونين دعا كنين و نماز حاجت بخونين . راستي نايب الزياره ي ما هم باشين.
راستي كي به ايران برميگردين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
التماس دعا
ارسال شده توسط هما | September 12, 2006 12:37 AM
ارسال شده در September 12, 2006 00:37
سلام دوباره
فکر می کردم بلاگستان محیطی است که می توانید در اینجا آزادانه عمل کنید.از اینکه بخشی از نظرم را سانسور کردید تعجب کردم.و البته فکر می کردم باهوشتر از این حرف ها باشید.همین چیزهاست که تفاوت بین شما و بلاگرهای اصلاح طلب را مشخص می کند.شاید هم صداوسیما از شما یک سانسورچی ساخته است.
ارسال شده توسط محمد | September 12, 2006 12:55 AM
ارسال شده در September 12, 2006 00:55
سلام. موفق باشين،زياد، بعد از اينكه برا همه دعا كردين ما رو هم فراموش نكنين دعا كنين _ شايد خودخواهي باشه اما حتي به اسم اگه مي شه_ كه حسابي اندر خم يك كوچه ايم.
ارسال شده توسط زهرا | September 12, 2006 2:03 AM
ارسال شده در September 12, 2006 02:03
سلام
دلتنگ روزهایی هستم که...
کاش دوباره ستاره در طالق آسمان بیاید
دعا کن دلتنگم
التماس دعا
به یادتان پانا و ستاره
ارسال شده توسط ستاره | September 12, 2006 1:19 PM
ارسال شده در September 12, 2006 13:19
سلام ...اي كه چه حالي مي ده ادم بعد از يك عمر بياد اينجا ببين اپديت كردي ...ان هم بعد از يك عمر ..راستي شما نمي خواهي برگردي !
ارسال شده توسط ح .موسوي | September 12, 2006 4:10 PM
ارسال شده در September 12, 2006 16:10
سلام . دلم مي خواست نجف زاده در عراق. مثل هميشه باشه . يه چيزي مثل هميشه . نه بيشتر و نه كمتر . اما راه اونقدر دور بود كه گزارشها از روي ديشها و امواج كه به اينجا مي رسيد .......يه عالمه گرد سفر روشون بود..........و يه جورايي انگار مثل هميشه نبود .....مخصوصا اون جمله صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران.....بغداد....يه جور غريبي نجف زاده رو از آدم دور ميكرد.
دلم مي خواست نجف زاده اونجا بايسته و بگه ....اينجا همون خاكيه كه هشت سال سر ما بمب و موشك مي ريختن و يه عالمه از بهترين جووناي اين مملكت توش شهيد شدن واسير بودن....اما نگفت و من باز نمي دونم چرا.
اما با همه اين حرفا..................
............................................ما خوشحاليم .آينده از آن توست. براي ما دعاكن. خداحافظ .....همين حالا .
ارسال شده توسط ناشناس | September 12, 2006 10:30 PM
ارسال شده در September 12, 2006 22:30
سلام....بهشون بگو...كمك مي خوام....همين
ارسال شده توسط مداد | September 13, 2006 12:03 AM
ارسال شده در September 13, 2006 00:03
سلام.
کجايين .نيستين .
ارسال شده توسط فاطمه قهري | September 13, 2006 12:02 PM
ارسال شده در September 13, 2006 12:02
یادداشت های کم و بیش ماهانه یک خبرنگار!
بهتر نیست؟!
ارسال شده توسط مهتاب | September 13, 2006 1:05 PM
ارسال شده در September 13, 2006 13:05
سلام من اولين باره كه ميخوام باهاتون حرف بزنم. اما قبلش بگم كه از طرفداران پرو پا قرص گزارشهاي زيباتون هستم. واقعا كه حرف نداريد راستي رفتيد زيارت منو فراموش نكنيد مواظب خودتون هم باشيد.
ما كه يه كامران نجفزاده بيشتر نداريم!
حالي كه گزارشاتون به بيننده ميده قابل توصيف نيست. اين احساسات رقيق در وجود يك مرد قابل تحسينه. فقط ميتونم بگم التماس دعا. زماني كه رفتيد حرم هر كدوم از ائمه من رو فراموش نكنيد و بدونيد كه با گزارشهاتون خيلي حال كردم
كه يكي از مؤثرترينشون حادثه تلخ 130-cبود. ميدونم كه براي خودتون هم سخت بود. اما تاثير اون حادثه روي من فقط تلخي نبود. من تكان خوردم. به شدت تمام. اما ......... بقيه حرفها باشه براي بعد فعلا خداحافظ همين حالا
ارسال شده توسط ريحانه رضوي | September 13, 2006 2:43 PM
ارسال شده در September 13, 2006 14:43
خطابم با همه ی اونهایی که براتون کامنت میگذارن . نمیدونم چی باید بگم فقط میخوام بگم درسته که آقای نجف زاده شاید به خاطر شیوه ی بیان و گزارشهای متفاوتشون یه کم از دیگر خبرنگاران متفاوت باشن، اما واقعا این کامنتا چیه میگذارید . :) یه بار متن کامنت ها رو بخونید .مگه نامه فدایت شوم مینویسید!!!!
ارسال شده توسط فائزه | September 13, 2006 5:10 PM
ارسال شده در September 13, 2006 17:10
سلام ************ خوبين؟************ انشالله ايام به كام باشه...
يا علي*** خدا حافظ
ارسال شده توسط نسيم خانوم | September 13, 2006 6:11 PM
ارسال شده در September 13, 2006 18:11
نازنینم - چه دعا بهتر از این : گریه ات از سر شوق - خنده ات از ته دل - مبادا هیچ غروبت غمناک ...!
ارسال شده توسط Shahram | September 13, 2006 10:00 PM
ارسال شده در September 13, 2006 22:00
سلام
خوشحالم که سالمی. مطمئن باش که دلمون با توئه. امیدوارم زودتر برگردی.
دعا برای دلمون رو جدی بگیر خیلی بهش نیاز داریم.
موفق باشی.
ارسال شده توسط ابوالفضل | September 14, 2006 9:41 AM
ارسال شده در September 14, 2006 09:41
سلام
من هیچ وقت اخبار گوش نمی دادم یعنی می تو نم بگم از اخبار بدم می اومد تا وقتی که به طور اتفاقی 20:30 رو دیدم و همین طور شما رو. مسلط و یه جورایی خودمونی . اولین بار بود که اخبار به دلم نشست من همیشه 20:30 رو دنبال می کنم واقعا جای شما خالیه ما همیشه به یادتون هستیم
ارسال شده توسط elmira | September 14, 2006 12:53 PM
ارسال شده در September 14, 2006 12:53
سلام
اول از همه زیارت قبول
دوم انشاالله صحیح و سالم برگردید و همه چیز به خیر و خوشی تموم شه
سوم شما انقدر خاطرات شیرین و تلخ بسیار برای ما افریدید که بی وفاییه اگه به یادتون نباشیم
چهارم یه اشیونه کوچیک دارم که جای سی تا مرغه برای رسیدن به سیمرغ اگر سر افرازمون کنین ممنون می شم
پنجم ان شاالله سحر نزدیک باشه
اللهم عجل لولیک الفرج
منتظر دیدارتون هستم
یا علی
ارسال شده توسط ترلان | September 14, 2006 2:19 PM
ارسال شده در September 14, 2006 14:19
سلام
به شما تبریک میگم
به خاطر مردم
دوری از وطن
جایی مثل عراق
تبریک میگم
امیدوارم سالم و سلامت باشید
هدی کیانی هستم از اهواز
ارسال شده توسط هدی کیانی | September 14, 2006 2:34 PM
ارسال شده در September 14, 2006 14:34
سلام.خسته نباشی
با خودم گفتم حالا که سفر نامه را هم فرستادی بد نیست که ما در مورد گزارشهایت نظر بدهیم.به عقیده من گزارشهای حس غریب از کربلا و بازی بچه ها و مهر سازی از همه بهتر بود.به خاطر سادگی و معصومیت تصاویر و صداقتی که در هر کلمه انها جاری بود خیلی راحت می شد با ان ارتباط برقرار کرد .ولی ای کاش مسافر ما می رسید تا گلایه های انتظار را کم می کردیم. کاش در هیچ سرزمینی تفنگی پیدا نمی شد تا قاسم و قاسم ها اسیر نشوند واشک نریزند.
کاش می شد از سرزمین ملائک خاطره های شاد وروشن داشت. کاش می شد به جای حقایق تلخ برای همه ما از مهر های عمو جعفر سوغات بیاوری.
کاش .....
سفر به سلامت مرد خبرنگار
ارسال شده توسط سهراب | September 14, 2006 4:12 PM
ارسال شده در September 14, 2006 16:12
سلام
کامران جان آپ کن دیگه
خوش می گذره؟
چو از این کویر وحشت به سلامت بگذشتی
به شکوفه ها
به باران
برسان سلام ما را
یا علی
ارسال شده توسط مجید | September 14, 2006 6:25 PM
ارسال شده در September 14, 2006 18:25
باسلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
می خواستم بگم گه در منطقه ویزه پارس(عسلویه)سوزه های نابی وجود داره مثل جاده مال روی عسلویه که جای رد شدن دو تا آدم هم نیست چه برسه به ماشی
مثل جاده عسلویه به بوشهر که از جنگ عراق بیشتر قربونی می گیره
مثل جاده کوهستانی عسلویه به جم که هر هفته یه ماشین چپ می کنه
مثل اینکه بزرگترین منطقه انرژی خاورمیانه یه بهداری درست و حسابی نداره چه برسه به بیمارستان
مثل اینکه اگه یکی آپاندیسش اوت کنه تا برسه به بوشهر که اولین بیمارستانه باید بمیره
مثل وفور معتادین در عسلویه که تعدادشون از انگشتای دستی که هر کدومش هزارتاس
و مثل هزار تا مثل دیگه اگه اطلاعات دیگه ای هم خواستی تا براتون بفرستم
خلاصه اینکه آقای نجف زاده نیازی به رفتن عراق نیست همینجا هزار هزارتا سوژه ریخته فقط کافی چشماتو واکنی و ببینی
ارسال شده توسط حمزه زارعی | September 14, 2006 9:51 PM
ارسال شده در September 14, 2006 21:51
سلام ... خوبید این روزایی که نیستین؟!!
ارسال شده توسط یکتا | September 14, 2006 10:04 PM
ارسال شده در September 14, 2006 22:04
سلام ... خيلي دوست دارم ببينم تو از كربلا چي ديدي. برامون تعريف كن. براي ما كربلا نديده ها تعريف كن ... منتظريم كه بيشتر بنويسي. يا علي
ارسال شده توسط جواد | September 15, 2006 12:01 AM
ارسال شده در September 15, 2006 00:01
سلام
امیدوارم سالم و سربلند باشی
کربلا و نجف که میری مارم دعا کن
ارسال شده توسط mahdi | September 15, 2006 8:13 AM
ارسال شده در September 15, 2006 08:13
سلام
با اینکه براتون احترام قائلم و اینکه خیلی دوستتون دارم اما یه چیزی: شما میتونستید به عنوان یه خبرنگار توی همین کشور خودمون و به خاطر خود مردم برید به شهرها و پیش آدمهایی که بدتر از اون عراقی هایی که کشور مارو خراب کردن رنج دیده هستند . اونجوری دیگه حد اقل واسه آدمهایی که ارزشش رو داشتن سالها شبها نمی خوابیدید
البته این چیزی بود که رو دلمو گرفته بود چون دوستتون دارم گفتم بگم بهتون
در ضمن خوشحال میشم به وبلاگم اگه تونستید سربزنید البته خواسته ی زیادیه
ارسال شده توسط طیبه | September 15, 2006 4:46 PM
ارسال شده در September 15, 2006 16:46
سلام.ما به تو
فكرشو بكنين
هر دفعه مي اييد. يه چيزهايي مي نويسين ........به خدا دوستتون دارم . به خدا همه كامنتها رو مي خونم.......به خدا خيلي خوبين. به خدا وقت ندارم . به خدا عراق سرزمين آدم هاي پدر سوخته است........اما سوخته نيست. و يه چيزهايي شبيه اين...حالا اين حرفا چقدر از ته قلبه و يا نيست مهم نيست.
اما ..........حالاهم نوبت ما ست...............يه كمي . فقط براي يه لحظه اي گوش كنيد.
به خدا گاهي آدما مي خوان كه بيان همينطوري تو يه وبلاگ خالي.
ارسال شده توسط ناشناس | September 15, 2006 7:13 PM
ارسال شده در September 15, 2006 19:13
سلام
همیشه تفاوت باعث جلب توجه می شود.حالا ممکن است این تفاوت خوب باشد یا بد.و این علت توجه مردم به شماست.
گزارش هایتان را همیشه می بینم چون اکثرا نو هستند ولی این تنها دلیلش نیست.
کاری که رنگ و ریا و اشک تمساح و تملق نداشته باشد و از دل براید لاجرم بر دل نشیند.
خیلی از همکاران شما در صدا و سیما گمان می کنند مردم ا ح م ق هستند ولی غافل از این که ...
راستی نمی دانم خانومتان به شما چه جوابی داد ولی من از قول علی میگویم:
و من ظن بک خیرا فصدق ظنه.
یک خواهش اگر نجف رفتید سلام مرا به حضرت امیر برسانید.
عاقبتتان به خیر مرد خبرنگار
ارسال شده توسط فرقی نمی کنه | September 16, 2006 7:47 AM
ارسال شده در September 16, 2006 07:47
سلام ... تو از معدود "کامران های" صداوسیما هستی...! مواظب باش ناکام نشی!
ارسال شده توسط کلاشینکف دیجیتال | September 16, 2006 10:52 PM
ارسال شده در September 16, 2006 22:52
سلام آقای نجف زده!
گزارش های زیباتون رو از کربلای معلا می بینم...واقعا عالی هستن...
راستی نایب الزیاره ی ما هم باشین
وقتی برگشتین اگه نظر من رو هم خوندین خوشحالم می کنین به من هم سر بزنین
ارسال شده توسط گلنسا | September 17, 2006 12:30 AM
ارسال شده در September 17, 2006 00:30
سلام
به تازگی مهمان سایت شما شدم سادگی نوشته هاتون زیباست
واین که در گزارش هاتون هم سعی می کنید این رو حفظ کنید زیبا تر...
چند هفته ای ست که گزارشی از شما ندیده ام ...
بعد اگر در آخر گزارشاتون بگین که چه طور به فکر آن افتاده اید ممنون می شم
من تا به حال هیچ یک از شرایط جنگ ایران رو تحمل نکردم چون اصلا"اون زمان
من نبودم اما معلوم نیست چرا گزارشگران یه روند تکراری رو در این باره طی
می کنن و نمی توانند آن طور که باید حرف آن روزگار رو برای ما بیان کنند
از شما می خواهم اگه براتون ممکنه گزارش هایی جذاب تر تهییه کنید
(در این باره)تا فهم اون شرایط برای من و دوستان من ساده تر باشه
با 2 بیت شعر خداحافظی می کنم
این جا کسی برای کسی کس نمی شود
حتی عقاب در خور کرکس نمی شود
این جا نقاب گرگ به کفتار می زنند
هر آینه منصور را بر دار می زنند
ارسال شده توسط ستاره | September 17, 2006 10:23 AM
ارسال شده در September 17, 2006 10:23
به نام دوست
سلام...ازآسمان تا ستاره..
ازهیچ تا هرچه غیرهیچ.
فراتر ازسرشت آدمی ،رشک وخبل وخبث توسری خورش می کنند تا هست همین بوده...!
تکرار ثانیه های فانی ومسیر ناهموار "عشق" موهبتیست الهی در قلم وبشر ناجی قلم های شکسته واسیر!
زندگی می گذرد گاهی نسیم گاهی طوفان وگاهی مثل یک بغض بزرگ توی گلو گیرمی کند....
.........
آقای نجف زاده سلام
شما آن سوی مرزها وما چون روز وشب های التهاب c130گریزان از هر سخن اضافه وهر اراجیف تازه وپاپ های نو که تازه باب شده اند!
چه قدربه شما وبه تمام موقعیت هایی که درآن قرار می گیرید غبطه می خورم!
شما به علی(ع) نزدیک هستید.
خیلی نزدیک....چشم بدوزید و عشق را تجربه کنید.
با هرچه که هست ..وبا همه سیاهی ها واشک های کودکان ظلم..!
دیگرشب های متمادی است که 20:30 را نظاره گرنیستم بی
آنکه ازخوداختیاری داشته باشم اززمانی که شما ان سوی مرزها قدم گذاشته اید روزمرگی من خبر محبوبم را به خودنمی بیند!
آقای نجف زاده
توصیف اینکه از پیدا کردن سایت شما چه قدر مسرور شدم سخت است.
اما وصف افتخارم به خبرنگاری که در میان خونابه وگرمابه وتلخابه برای نسل خودش می نویسد بس صعب تر است!
سرتان شلوغ است ودلواپسی هایتان بس بیشتر...
اما صدای دلنوازتان در گزارش ها هرچند موجز وقتی به گوش می رسد آرامشی فزونتر به هر دوستی می دهد.
چندروزبیشتر به آغاز مهر دست دردست هم ازجوی پریدن نمانده...شوق را در چشمهای بسیار روشن 7ساله ها و...18 ساله هامی شود دید..وتنها قدوم دیگر بیش به افتادن در ورطه هولناک جنگ خودشناسی نمانده!
برای همه دعا کن!
فرصت را غنیمت شمردم وحسابی از این ارتباط بهره بردم...
بازهم به این جا سرمی زنم وبسیار منتظربازگشت شما هستم.
دعای ما بدرقه راهتان
سلامت ...سلامت.سلامت باشید.
حق نگهدارتان
نداحبیبی
ارسال شده توسط ندا | September 17, 2006 11:35 AM
ارسال شده در September 17, 2006 11:35
سلام . ما آخرش نفهمیدیم باید دلمون به حال این ملت شجاع !! عراق بسوزه یا نه . نه جنگ یادمون رفته نه این بیچاره گی . تازه از همه این ها گذشته این مردم هرچند شیعه فرزندان کوفیان عصر حضرت امیرهستن . انگاز ذلت و بدبختی براشون نوشته شده .
ارسال شده توسط علی | September 17, 2006 12:19 PM
ارسال شده در September 17, 2006 12:19
سلام
هرجا هستید سالم باشید چشم انتظار شما
ارسال شده توسط elmira | September 17, 2006 3:41 PM
ارسال شده در September 17, 2006 15:41
سلام
سعی کنین هیچ وقت معمولی نشین.:)
ارسال شده توسط مهدی | September 17, 2006 11:45 PM
ارسال شده در September 17, 2006 23:45
سلام خوشحالم که بلاخره نوشتی ببینم تو که دلت اینقدر گرفته چرا بر
بر نمی گردی .
دل ما برای لحن ساده ی گزارشات تنگ شده
راستی تو که رفتی کلی برات هوو پیدا شده باور نمی کنی اخبار ها رو ببین
ارسال شده توسط شیما | September 18, 2006 10:15 AM
ارسال شده در September 18, 2006 10:15
گزارشات در داخل ايران جذاب تر بود.
اگر ميتوني به سراغ بستگان اون دختري كه چند وقت پيش به همراه خانواده اش توسط سربازان آمريكايي كشته شد، برو و يك گزارش تهيه كن.
فكر كنم سوژه خوبي باشه
توي بينالحرمين التماس دعا
ارسال شده توسط مهدي عرفاتي | September 18, 2006 10:23 AM
ارسال شده در September 18, 2006 10:23
درود
خوشحالم كه سايتت رو ديدم
من كه خودم خبرنگار بوده و هستم وقتي گزارشهاتو مي بينم لذت مي برم
موفق باشي
براي دل همه دعا كن
بدرود
ارسال شده توسط haeri | September 18, 2006 5:49 PM
ارسال شده در September 18, 2006 17:49
وای باورم نمیشه امروز بعد از چه قدر وقت شما رو تو 20:30 دیدیم انگار شارژ شدم که براتون بنویسم چقدر خوشحال هستم . همیشه منتظرتون هستیم و براتون ارزوی سلامتی میکنیم.
ارسال شده توسط المیرا | September 18, 2006 9:44 PM
ارسال شده در September 18, 2006 21:44
سلام
نمی دونم چی بگم و از چی بنویسم فقط اینو می تونم بگم که باور نمی کنم شما کامران نجف زاده باشید چون همیشه خبرنگارا و عکاسا و سردبیرای روزنامه ها تو ایران یه جورایی تو قرنتی هستن که نه می تونی ببینیشون نه می تونی باهاشون حرف بزنی هرکدومم بهت زنگ بزنن بگن که از فلان روزنامه یا فلان مجله باهات تماس می گیرم باورش سخته حالا هر چی چه شما آقای نجف زاده باشید چه نباشید من سعی می کنم به شما اعتماد کنم .
من هراز چند گاهی به فرمان دلم اونچه که در گوشم زمزمه می کنه می نویسم طوری که میگه دستم می نویسه نمی دانم تا چه حد میشه به گفته های دلم اعتماد کرد ولی به اندازه ای هست که شکست سکوت برای یه دل تنها باشد من یه وبلاگ راه اندازی کردم و خودم نوشتم باورتون نمی شه اونقدر دل تنها میون اینهمه آدم پیدا میشه من از طریق کامنت هایی که برام میذاشتن متوجه شدم . خوب معذرت می خوام پر حرفی کردم فقط می خواهم یکی از دل نوشته هایم را برایتان بنویسم .
قایق
ارسال شده توسط سپیده رنجی | September 18, 2006 10:27 PM
ارسال شده در September 18, 2006 22:27
سلام
اول از همه رسیدن بخیر مرد خبر نگار .
دیروز کلی از دیدن 20:30ذوق کردیم چون بعد از مدت ها با ویژه های شما یه حال و هوای دیگه ای گرفته بود .
عراق هم با همه ی تجربه های تلخ و شیرینش تموم شد . منتظر گزارشهای قشنگتون از وطن هستم .
بعد از اینکه دید و باز دید ها و سوغاتی دادن ها تموم شد ما رو از خودت بی خبر نذار . راستی سوغاتی چی اوردی برای اهالی خانه ات؟ حتما تربت کربلا هم هست . خوش به حالتون .
راحت بخواب مرد خبرنگار.
تا بعد
ارسال شده توسط ندا علیپور | September 19, 2006 9:55 AM
ارسال شده در September 19, 2006 09:55
مرد اول خبرنگار هائی ........
کارت خیلی درسته!!!!!
مهرت پایدار
سارا
ارسال شده توسط سطرهای پنهانی | September 19, 2006 12:24 PM
ارسال شده در September 19, 2006 12:24
ديگه اين چند وقته همه دارن سنگ تموم مي ذارن. خدايي اين همه طرفدار؟؟؟
همه دوست دارن و همه منتظرتن. خيلي وقت بود كه ديگه 20:30 نگاه نمي كردم چون شما نبوديد. ديشب نفهميدم چرا رفتم كه نگاه كنم. يه دفعه ويژه هاي شما رو گذاشت از خوشحالي بال در آوردم كه برگشتيد . سالمو سلامت. حالا ديگه مثل هميشه بايد بشينيم منتظر گزارش هاتون . به خدا خيلي دوست داريم .
اميدوارم يكمي از اون جا برامون بنويسي. همين ديگه. حرف ها رو بقيه زدن.
منتظرتيم.
ارسال شده توسط پريا | September 19, 2006 12:25 PM
ارسال شده در September 19, 2006 12:25
سلام آقای نجف زاده به ایران خوش اومدید...خوشحالیم که سالم برگشتید...سوغاتی که یادتون نرفته؟
امیدوارم لحظه لحظه های عمرتان را زندگی کنید
ارسال شده توسط کامران | September 19, 2006 1:24 PM
ارسال شده در September 19, 2006 13:24
سلام .فکر کنم گروه بیست وسی خیلی خوشحال شدند
.در پناه حق
ارسال شده توسط ناشناس | September 19, 2006 4:00 PM
ارسال شده در September 19, 2006 16:00
سلام سلام
واي اقاي نجف زاده ديروز يهو متوجه شديم شما داريدبخش ویژه رو اجرا مي كنيد باورتون نميشه اهل خونه چه ذوقي كردن كه شمابر گشتيد تومدتي كه نبوديد همه برا سلامتي شما دعا كرديم پدر من فقط اخبار شمارو با دقت گوش ميده حتي وقتي سلام مي كنيد جوابتونو ميده
واقعا از برگشتنتون خوشحاليم اميدوارم هميشه موفق و سرحال باشيد
راستي برامون افتخاره اگه به وبلاگ ما سربزنيد ومارو از نظراتتون باخبر كنيد
و يه الماس به گنجينه ما اضافه كنيد
بي صبرانه منتظريم
ارسال شده توسط مريم | September 19, 2006 10:11 PM
ارسال شده در September 19, 2006 22:11
سلام
هرچند در گزارش هایتان همیشه خونسرد و بی احساس هستید اما
باز هم سبک نویی که شما و دیگر همکارنتان در اخبار ایجاد کرد موفق بود حیف که مجلس پارسال یک تهدید کوچولویی کرد و 20 و 30 شد محافظه کار و حالا فردا اصول گرا هم نشود خوب است ما به این هم راضی هستیم. چیکار کنیم دیگر!
ارسال شده توسط مریوان گالری | September 19, 2006 10:13 PM
ارسال شده در September 19, 2006 22:13
باران
http://goldi3.blogfa.com
حتما بياين
ارسال شده توسط مريم | September 19, 2006 10:21 PM
ارسال شده در September 19, 2006 22:21
سلام
امشب در عوان بی خبری به ناگاه تصویرتان روی شیشه جعبه جادو دیدم وخدا می داند که چه قدر از دیدنتان وسلامتیتان ...خوش حال ومسرور شدم.
البته جسارت نباشد کمی هم رنگ پریده ولاغر شده بودید که قابل جبران است!
به هرحال مقدمتان گرامی!
دیگر موقعش شده که حسابی بنویسید ما را به خواندن دست نوشته هایتان معتاد.
پیروز باشید
یاحق
ن.ح
ارسال شده توسط ندا | September 20, 2006 12:19 AM
ارسال شده در September 20, 2006 00:19
سلام که نام خداست
چند وقت پیش در تلوزیون مصاحبه ای دیدم درلبنان شاید ندیده باشید با خانم جوانی گفتگو می کرد بعد از فاجعه قانا در بیمارستان قانا با افتخار می گفت : بعد از فرو ریختن سقف اردوگاه من تنها توانستم شوهر و پسر کوچکم را نجات دهم و دخترم
در حالی که تنها دستش از اوارها بیرون مانده بود دستش در دستم جان داد من دست دخترم راگرفتم وگفتم دخترم تو را به حضرت زینب (س) سپردم.باور کنید من ذره ای غم در وجود این مادر نیافتم .شاید این حرفها مرهمی بر تن خسته و
زخمی ازتازیانه ظلم عراق ودل بی تاب شما نباشد امابدانیم که این همه سختی
های جان فرسا داستان تکراری تاریخ است برای انها که رهرو راستین حقیقت اند
این همه. سنت خداوند است برای مکتب خون و اتش و عشق برای شیعه....
مکتبی که علی(ع)و حسین(ع) را دارد هماره پیروز است گیرم دو سه روزی
جولانگاه یزیدیان شده باشد سرزمینی که دردانه خداوند را دربر دارد (والوترالموتور)
هیچ گاه دربند نمی ماند.
قرآن بخوانید ارامتان می کند معجزه خاتم است ومعجزه می کند ما بچه شیعه ها بایدبیش از اینها صبر کنیم صبر جمیل
التماس دعا
ارسال شده توسط ن.م | September 20, 2006 12:29 AM
ارسال شده در September 20, 2006 00:29
سلام
خط آزاد تون خیلی خوب بود مخصوصا اینکه آقای صفار هرندی گفتن آخرین سوال رو شما ازشون پرسیدین وشما گفتید من نپرسیدم.
سعی میکردید بخندید ولی انگار خیلی سخت بود.
به وبلاگ من همسر بزنید .
در خانه ی ما رونق اگر نیست صفا هست
هر جا که صفا هست در آن نور خداهست
ارسال شده توسط ناشناس | September 20, 2006 6:03 AM
ارسال شده در September 20, 2006 06:03
سلام
تو بهتريني و جسور
ارسال شده توسط meti | September 20, 2006 11:36 AM
ارسال شده در September 20, 2006 11:36
سلام
باید بگم زیارت قبول نه؟
راستی یه کم گزارشاتون تو ام با سوگیری سیاسی نیست؟
به منم سر بزنید: www.zirzaminehaftom.blogsky.com
ارسال شده توسط زیرزمین | September 20, 2006 3:31 PM
ارسال شده در September 20, 2006 15:31
با سلام
از مطالب خوبتان استفاده کردیم مثل هميشه احساسي و از تمام وجود
دعا ميكنم هميشه موفق باشيد شما هم ما را در جوار امامان معصوم دعا كنيد
يا حق
ارسال شده توسط بصيرت | September 20, 2006 8:49 PM
ارسال شده در September 20, 2006 20:49
منم مي گم خوش آمدين.........يه خود شيرين .
ارسال شده توسط ناشناس | September 20, 2006 10:57 PM
ارسال شده در September 20, 2006 22:57
اما يه چي بگم .........نجف زاده نيومده خيلي خسته بودا..........اصلا خوب خوب بود اما يه جورايي هم خوب نبود..............البته اي كاش كه هميشه خوب باشه. اي كاش كه آدماي بد نباشن. اي كاش دنياي ما پر از يكرنگي بود...............
ارسال شده توسط ناشناس | September 20, 2006 10:59 PM
ارسال شده در September 20, 2006 22:59
نجف زاده را چه مي شود...........
بچه ها راستي من تلخ نارنجو پيدا كردم
عجب كتابيه ..........مي دونين يه چي بگم.............گربه و مدادرنگي تو همه كتابا و نوشته هاي نجف زاده يه جورايي هست..............حس مي كنم كه يه نويسنده .........يه خبرنگار چطوري مي تونه با يه سري مداد رنگي نتراشيده و يه گربه جيغ جيغو اين همه بلا سر ملت بياره .........................من كه نتونستم كشف كنم به خدا.
ارسال شده توسط ناشناس | September 20, 2006 11:04 PM
ارسال شده در September 20, 2006 23:04
همه مي خوان دعاشون كنين.......همه چقدر مشكل دارن.يادم مي افته به اون تصويري كه دستا اويزون حرم امام رضا مي شه ..له و لورده مي شن كه برن بگن........مي خوان. اينجا فقط يه كلمه است. نياز. همين.
نمي دونم گاهي اين حس بدجوري به قلب ادم چنگ مي زنه وقتي مي بيني كه ادما دارن نيازهاشون رو فرياد مي كشند.هم دلت مي سوزه ........هم يه جورايي چندشت مي شه.دلت مي خواد.........حرم و ضريح و همه رو ول كني و د.....فرار.........اين وبلاگم داره يه جورايي اينطوري مي شه..........نويسنده بزرگ . هدايتش كن. سكانش به دست توست. باي باي.
ارسال شده توسط ناشناس | September 21, 2006 9:32 AM
ارسال شده در September 21, 2006 09:32
به نام خدا...سلام آقای نجف زاده...رسیدن به خیر...زیارت قبول...از برگشتتون خوشحال شدیم...موفقیت و سلامتی تون را آرزو داریم...
ارسال شده توسط فاطمه | September 21, 2006 1:58 PM
ارسال شده در September 21, 2006 13:58
سلام
رسیدن به خیر مرد خبرنگار
. به موقع برگشتی حا لا که چیزی به باز شدن دروازه های اسمان نمانده و مهمانی خدا نزدیک است .حالا که بوی مهر ومدرسه با عطر سحر و شمیم ازادگی در هم امیخته وهمه فضای دل را پر کرده.
حالا که می توان روی مرز نامرئی زمان ایستاد وبه بچه های امروز و دیروز نگاه کرد.چقدر خوب است که مهرها دیگر بوی خون و اشک وجنگ نمی دهد گرچه دل خیلی ها هنوز هم خون است.
چقدر خوب است که شب ها می توانیم به سکوت وارامش فکر کنیم وصدای هیچ گلوله یا موشکی مهمان ناخواسته مان نشود .چقدر خوب است که گوش هایمان سالهاست با اژیر خطر و مارش حمله و صدای ضد هوایی بیگانه شده .
چقدر خوب است که صبح ها درهای خانه هامان با دست خودمان باز می شود نه با لگدهای دیوانه وار یک بیگانه . چقدر خوب است که مدرسه هایمان را دیگر پناهگاه نمی کنیم وهنوز می شود روی نیمکت ها یادگاری نوشت.
چقدر خوب است که مهر ماه کسانی را یادمان می اورد که از پشت همین نیمکت ها فداکاری را یاد گرفتند و پرواز را. مهر بوی انها را می دهد .بوی ازادی و مردانگی را .بوی مردان مرد را.
ارسال شده توسط سهراب | September 21, 2006 4:57 PM
ارسال شده در September 21, 2006 16:57
وقتي رفتي عراق، مامانم كه طرفدار پر و پا قرصته، غصهاش گرفته بود كه فرستادنت اونجا سر به نيستت كنن. خوشحالم كه برگشتي و منتظر گزارشات هر شب هستيم.
ارسال شده توسط نوسانگر | September 21, 2006 5:24 PM
ارسال شده در September 21, 2006 17:24
سلام خدمت آقای نجف زاده.خوشحالم از اینکه از سایتتون دیدن میکنم.واقعا قلم زیبایی دارین.ضمنا خوشحال میشم به وبلاگ من هم سر بزنین.
موفق باشید.
ارسال شده توسط سید جواد | September 21, 2006 5:58 PM
ارسال شده در September 21, 2006 17:58
سلام ... چه خوب که برگشتید ... رمضان چیزی کم داشت اگر ...
ارسال شده توسط یکتا | September 21, 2006 11:45 PM
ارسال شده در September 21, 2006 23:45
سلام .........امیدوارم که خوب باشید........همیشه برایم بهترین خبرنگار هستید...........با مطالبی گفتنی........چه در شادیها و چه در غمها.........امیدوارم که همیشه شاد کام باشید........و موفق
ارسال شده توسط ارکیده | September 22, 2006 5:39 AM
ارسال شده در September 22, 2006 05:39
سلام
.
1-دیشب وقتی از خونه ی مامان بزرگم برگشتیم بابام گفتند که در اخبار 21اومدید
و در مورد مسائل عراق صحبت کردید حیف شد من ندیدم چون مامان بزرگم داشتن دعای کمیل گوش میکردند .
2-اگر میشه یه گزارش در مورد "غیرت"تهیه کنید این روزها "قحطی غیرته"مگه نه؟
3-به وبلاگ من هم بیاید و جواب سوال های قبلی من رو چرا ندادید، یا در سایتتون یا به ایمیل من یا در نظرات وبلاگم.
4-مهر اومد و دیگه فکر نکنم بتونم زیاد به سایتتون سر بزنم ، امیدوارم موفق باشید.
در پناه حق
فاطمه قهری _مشهد
ارسال شده توسط فاطمه قهری | September 22, 2006 5:49 AM
ارسال شده در September 22, 2006 05:49
حسی که طرفداراتون بعد از اجرای زنده شما در برنامه روی خط 20:30و همینطور خبر 21 دیشب داشتند عمرا بتونید درک کنید.
******************************************************
تو بوی شکفتن می دهی در کویر خشک و سوزان دیروز گلواژهای عشق تو امروز با ماست...چرا که در سایه ی هنر تو بهترین جملات در باغ خاطره ها ترجمه شد. اکنون صدای تو یادآور تمام خاطره هایی است که از تک تک لحظه هایش نور می چکد.دریای خروشان صدایم امواجش راتسلیم تو می نماید و می خواهد نامت را بر بلندای آسمان بنویسد تا ستارگان پرفروغ از آن درس بیاموزند...
سبز باشید و پایدار
ارسال شده توسط یه غریبه | September 22, 2006 7:03 AM
ارسال شده در September 22, 2006 07:03
سلام اقاي نجف زاده رسيدن بخير خيلي خوشحاليم از اينكه سالم و سر و مروگنده برگشتين معلومه كه غذاهاي عراقي خيلي بهتون ساخته اميدوارم حالا كه برگشتين حسابي بنويسيد وما هم دلي از عزا دربياريم
ارسال شده توسط پريسا | September 22, 2006 11:56 AM
ارسال شده در September 22, 2006 11:56
سلام آقای خبرنگار
سلام مرد فعال
خوشحالم که سلامت برگشتی. گفته بودی برای دلمون دعا می کنی. کاش تو بین الحرمین دعا می کردی که تمام دلمون بشه اون کسی که هیچ کدوممون به یادش نیستیم و حرف زدن در موردش شده لغه لغه زبونمون.
می گن منتظرانیم و نفس بر لب. کاشکی که بدونیم منتظر کی هستیم!
ارسال شده توسط ذوقی پور | September 22, 2006 1:12 PM
ارسال شده در September 22, 2006 13:12
سلام
دیشب حال کردم تو اخبار 21 دیدمتون
بابا تو رو خدا پست جدید و بنویس دیگه خسته شدیم.
وبلاگ من تو رو ساپرت میکنه
راستی میدونی اسم وبلاگ من جیه؟؟؟؟
اسمش "هفتایی ها و فرزاد حسنی" هست
به افتخار تو
3
2
1
هفتاییا
ارسال شده توسط مجید | September 22, 2006 2:55 PM
ارسال شده در September 22, 2006 14:55
از اینکه بر گشتین بی نهایت خوش حالم و کماکان دعاگویتون.
ارسال شده توسط maedeh | September 22, 2006 7:54 PM
ارسال شده در September 22, 2006 19:54
سلام اقای نجف زاده خیلی خوشحالم که هنوز به یاد طرفدارانتون هستید
ای کاش زود به زود به یادمون بیافتید
ارسال شده توسط shirin | September 22, 2006 10:03 PM
ارسال شده در September 22, 2006 22:03
سلام من به تو
نمیدونم بگم ما همه مون محتاجیم به دعا یا بگم غمگین بودن مال ما آدماس ولی یه چیزو از ته قلبم میگم:
واقعا خسته نباشید.
ارسال شده توسط بهنوش | September 23, 2006 8:57 AM
ارسال شده در September 23, 2006 08:57
سلام
اگه زحمتی نیست از وزیر کشور این سوالات رو ب÷رسید:
1- ماجرای ترور تاسوکی چی شد؟
2- ماجرای سقوط هوا÷یماها کی تموم میشه؟
ارسال شده توسط sahar | September 23, 2006 10:27 AM
ارسال شده در September 23, 2006 10:27
سلام
لطفا تایید نشه
اگه ریا نباشه میگم.
دیشب زیارت عاشورا و دعای توسل و چند تا دعای دیگه خوندم تا اول مهر خدا بهم کمک ککنه و بتونم امسال که خیلی حساسه رو با موفقیت آغاز کنم وامامان مهربونمون هم کمکم کنن.
اما نمیدونم چه ربطی داشت که دیشب خوابتون رو دیدم
دیدم اومدین خونمون و میگین اگه میشه دیگه اخبار نبینین من بهتون گفتم چرا؟
بابام بهتون گفتن من رو نصیحت کنید و شما گفتید آره .
خب من هم تصمیم دارم کم نگاه کنم شاید موفقیت بیشتری کسب کنم.
در پناه حق
امیدوارم وقتتون رو نگرفته باشه
راستی جواب من رو ندادید.؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط ناشناس | September 23, 2006 3:47 PM
ارسال شده در September 23, 2006 15:47
بسمه تعالي
سلام به آقاي نجف زاده
سلام من هم به تو
من گزارشاي شما رو دنبال مي كنم و از همه بيشتر اونايي رو پسنديدم كه در ديدارهاي آقا تهيه كرده بوديد
براتون آرزوي موفقيت دارم
التماس دعا
ارسال شده توسط مهـــدي | September 23, 2006 5:21 PM
ارسال شده در September 23, 2006 17:21
اگه كسي كتاب تلخ نارنج رو پيدا كرده خواهشا لااقل يه تيكش رو براي من بنويسه . خيلي ممنون مي شم .
ارسال شده توسط ؟؟؟؟؟ | September 23, 2006 7:35 PM
ارسال شده در September 23, 2006 19:35
سلام
اولین اجرای تون هم بعد از چند وقت عالی بود مثل همیشه. راستی احساس میکنم خیلی تغییر کردید.
ماه رمضان مبارک
من رو هم دعا کنید
یه گزارش قشنگم تهیه کنید
به امید موفقیت همه
ارسال شده توسط فاطمه قهری | September 23, 2006 10:47 PM
ارسال شده در September 23, 2006 22:47
اين رو به خاطر تلخ نارنج نوشتم نه به خاطر نجف زاده چون از دستش ناراحتم. شايد يه روزي گفتم . البته گفتن نگفتنش كه براي ايشون مهم نيست . به هرحال اينم به ياد تلخ نارنج.
تلخه نارنج برداشت هاي كوچكي از زندگيست و كوتاه مثل عمر. و شايد مرثيه اي باشد بر آرزوهاي سوخته نسل ما.
از اين داستان هم خوشم امد....
خانه اي پشت ياسها....
داستان گربه اي است كه با زنجموره هاش اعصاب همسايه ها را به هم ريخته .....
و فقط يه پيرمرد.....با او ارتباط برقرار مي كنه.
البته ببخشين من ازش دلخورم ادامه نمي دم. اما كتابشو دوست دارم.
ارسال شده توسط ناشناس | September 23, 2006 11:11 PM
ارسال شده در September 23, 2006 23:11
سلام
ميگم اين روزهاي شما چقدر طولانيه؟!
راستي زيارت قبول!
...
ضمن گراميداشت هفته ي دفاع مقدس فرا رسيدن ماه مبارك رمضان را تبريك عرض مي كنم.
...
شهيدت مي كنم
تا
نام كوچه ي دلم بشوي...
ارسال شده توسط مهدي دسترنج | September 24, 2006 8:48 AM
ارسال شده در September 24, 2006 08:48
خواهش مي كنم هركي مي تونه براي من قسمت هايي از كتاب تلخ ناررنج رو بنويسه . خيلي دوست دارم بخونم . يه دنيا ممنونتون مي شم . قربون شما خداحافظ
ارسال شده توسط ؟؟؟؟؟ | September 24, 2006 1:27 PM
ارسال شده در September 24, 2006 13:27
این دفعه تند تند آپ کنید.
ارسال شده توسط محمد | September 24, 2006 10:13 PM
ارسال شده در September 24, 2006 22:13
سلام
خط آزادتون ورزشی شد
به وبلاگ من همسر بزنید ومطلبی رو که در مورد ماه رمضون نوشتم رو بگید خوبه ، بده ، چه جوریاس.
موفق باشید
ارسال شده توسط فاطمه قهری | September 24, 2006 10:33 PM
ارسال شده در September 24, 2006 22:33
موسيو نجف زاده عزيز سلام...
امروز اتفاقي تونستم وبلاگ شما رو ببينم. خوشحال شدم كه بالاخره يكي از همكارهاي تلويزيوني هم به جمع وبلاگ نويسان پيوسته... اول مي خواستم گلايه كنم كه چرا كم مي نويسي بعد كه فكر كردم متوجه شدم تقصير خودتون نيست. ناراحت نشو اما دوربين و ميكروفن تمام تولويزيوني ها را تنبل بار آورده....
رك بگم زياد ميونه خوبي با تلويزيوني ها ندارم شايد به خاطر حسودي باشه اما تو برنامه هاي خبري سوژه ها خيلي بيشتر به تولوزيوني ها اهميت مي دند و فكر مي كنم كار شما خيلي راحت تر از ماست چون شما دنبال سوژه نمي دويد بلكه سوژه دنبال شما مي آد و التماس مصاحبه مي كنه... ديگه توضيح نمي دم. مي دونم كه التماس هاي بچه هاي مطبوعات و خبرگزاري ها را به سوژه ها ديدي...
يه موضوع ديگه هم هست شما گزارش خبري خيلي كم كار مي كنيد و بيشتر سوژه مردمي هستيد...اما با اين حال اين احساس من به بچه هاي تلوزيون هست... گرچه دوستان زيادي در صدا و سيما هم دارم...
آقا كامران يكي از بهترين كارهات كه خيلي به دل من نشست و حتي ضبطش هم كردم كاري بود كه براي صانحه سقوط سي 130 تهيه كرده بودي... هنوز هم صدا و تصوير اون كار رو كه مي بينم و مي شنوم گريه مي كنم... خيلي با احساس بود...
خوشحال مي شم كه به وبلاگ من سر بزني... گرچه زياد تو وبلاگم به مسائل كاري اهميت ندادم و سعي كردم كه بيشتر حرفاي دلم رو بزنم... يا حق باي
ارسال شده توسط يك همكار | September 24, 2006 11:24 PM
ارسال شده در September 24, 2006 23:24
سلام
هرچند دیگه کهنه شده اما رسیدن به خیر ...
می دونی چند وقت بود من بیست و سی نگاه نمیکردم .
بذار خوب فکر کنم .
...
یادم نیومد شاید از همون وقتی که دیگه خط ِ آزادش کامران نجف زاده نداشت !
امیدوارم همیشه سبزسبز باشی !
ارسال شده توسط نیلوفر ایرانی | September 24, 2006 11:28 PM
ارسال شده در September 24, 2006 23:28
آقاي نجف زاده
كلامتان هميشه گويا بوده و هست.
پيروز باشيد.
ارسال شده توسط شادي | September 25, 2006 6:03 AM
ارسال شده در September 25, 2006 06:03
سلام
این دفعه واقعا نمی دونم چی بنویسم فقط خواستم بدونید که ما همچنان منتظر دل نوشته هاتون هستیم .
دوباره اول مهر شده و من باید در جستجوی علم برم به یه شهر تاریخی مثل یزد .نمی دونید چه حس خوبیه وقتی ادم دلش برای تمام دل مشغولی هاش تنگ شده باشه و بتونه با سر زدن به یه سایت یکی از اون ها رو ببینه .
شما رو به خدا بنویسید لااقل برای ادم هایی مثل من که توی غربت دلشون بعد از تلفن های خانواده به نوشته های شما خوشه .
خوش باشید تا بعد .
ارسال شده توسط ندا | September 25, 2006 9:44 AM
ارسال شده در September 25, 2006 09:44
جناب نجف زاده کامران عزیز
سلام
خوشحالم محملی را یافتم تا بتوانم پس از واگویه های شیشه ای ات ، زمزمه های مجازی ات را هم مرور کنم.امیدوارم بتوانم همراه خوبی برایت باشم.
www.parantez.blogsky.com
ارسال شده توسط جواد صبوحی | September 25, 2006 1:29 PM
ارسال شده در September 25, 2006 13:29
behtari gozareshgari ke be omram didam.vaghean khste nabashi
ارسال شده توسط zahra rashidi | September 25, 2006 1:49 PM
ارسال شده در September 25, 2006 13:49
به نظر من شما یک مجری برای قشر خاصی از مردم هستید. بیشتر طرفدارانتان بسیجیهای دوروزه (یعنی آنها که جنگ را ندیده اند) و مذهبیهای دوآتشه هستند و شما هم برای آنها برنامه میسازید. با عرض شرمندگی اصلن نمیتوانم برنامه هایت را تحمل کنم چون بوی تظاهر و ریا میدهد.
ارسال شده توسط Mehdi | September 25, 2006 2:12 PM
ارسال شده در September 25, 2006 14:12
سلام! راستش یه روزهایی آدم از سر بیکاری زمانی که حتی خودشو تهدید کرده(!!!!) که نیاد پای کامپیوتر و سفره شو پهن کنه تو اینترنت! سرو کله اش اینورا پیدا میشه!....به هرحال؛ حالا که اومدم و بعد این n شماره کامنتی که قبل از من اینجا گذاشتن(زدم به تخته چش نخورید) فقط میخوام بنویسم: ماه رمضون و پاییز مبارک!....انشاالله همه روزه هاشون قبول باشه....دیگه....مسعود هم کلی سلام رسوند طفلی بچه م تازه دبیرستانی شده فعلا که سرش تو درس و مدرسه است.... برا همه بچه مدرسه ایها هم لطفا دعا کنید....همین دیگه....بهار
ارسال شده توسط بهار | September 25, 2006 4:46 PM
ارسال شده در September 25, 2006 16:46
سلام
از زحمات شما سپاسگذارم
سايت شما رو در وبلاگم لينك كرده ام
www.spmohamad.blogfa.com
يا علي
ارسال شده توسط محمد | September 25, 2006 4:55 PM
ارسال شده در September 25, 2006 16:55
سلام
خسته از این همه تکرار
پشت این قفس اسیرم
زخمی و بی آب و دونه
دارم ازغصه می می رم
ساقی
ارسال شده توسط saghi | September 25, 2006 8:08 PM
ارسال شده در September 25, 2006 20:08
سلام اقاي نجف زاده...
نمیدونین چقدر خوشحال شدم وقتی آدرس وبتونو تو لیست پیوند های یک وبلاگ که به طور اتفاقی ازش دیدن میکردم پیدا کردم!و در لیست پیوند های وبلاگم گذاشتم.
شما بهترین خبرنگار ایرانی هستید و اینو بدون اغراق میگم...
همیشه براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.
ارسال شده توسط marzieh | September 26, 2006 1:18 AM
ارسال شده در September 26, 2006 01:18
سلام..از مشهد برات می نویسم..با اجازت تو وبلاگ به درد نخورم لینکت کردم...یک کاروانسراست که ماهی رهگذری از جلوش رد می شه و اعتنایی نداره..تو 20:30 دلم برات تنگ شده...نه مجری چون نظرم اینه که مجری نباشی بهتره(فقط نظرمو گفتم)..یا علی
www.mamoosh68.persianblog.com
ارسال شده توسط mamoosh | September 26, 2006 2:52 AM
ارسال شده در September 26, 2006 02:52
یا علی پای تو به عرصه وبلاگ نویسی باز بشه چی می شه؟
ارسال شده توسط mojtaba | September 26, 2006 1:05 PM
ارسال شده در September 26, 2006 13:05
سلام . اينم يادداشت دويست . فكر كنم بايد ديگه يادداشت بعد و نوشت .
ارسال شده توسط ناشناس | September 26, 2006 6:02 PM
ارسال شده در September 26, 2006 18:02
تولد بیست و سی مبارک !
داره پیر میشه ها !
ارسال شده توسط نیلوفر ایرانی | September 26, 2006 9:20 PM
ارسال شده در September 26, 2006 21:20
هي 1 آقاي نجف زاده ! بدجوري باهات حال ميكنم !
ارسال شده توسط Esmaeil | September 26, 2006 9:22 PM
ارسال شده در September 26, 2006 21:22
سلام. من و خانواده ام گزارش های شما رو خیلی دوست داریم
ولی به نظر ما گزارش امشب شما درباره نفر اخر کنکور از شما بعید بود اخه خیلی گزارش بی محتوایی بود و هیچ حرفی برای گفتن نداشت
این حرف ها رو فقط به خاطر این زدم که سطح گزارش های پر بار شما پایین نیاد
ارسال شده توسط کریمی | September 26, 2006 10:48 PM
ارسال شده در September 26, 2006 22:48
سلام. وبلاگ پر رونقی داری آقا. البته در تعداد بازدیدکننده والا از شما توقع بیشتری می رود در نوشتن. هرچند درک می کنم وقتی هر لحظه که تلویزیون را روشن کنی حتماً نجف زاده توی یکی از شبکه ها دیده می شود، تا همین جا هم شاهکار کرده ای!
به سایت من سر بزن: خبرنگاران صلح به آدرس:jour4peace.com
فدات
ارسال شده توسط مزدک علی | September 27, 2006 12:42 AM
ارسال شده در September 27, 2006 00:42
راستی این تاکید اخیر شما تلویزیومی ها به استفاده از زبان محاوره ای (درست نوشتم؟!) برایم غیرقابل درک است و گاهی غیرقابل تحمل! سر این قضیه با مانا نیستانی هم چک و چانه زدم، اما بی حاصل...
ببینم، توی شبکه های BBC و CNN هم تن می دهند به خواسته مخاطب تنبل و بی سواد؟
ارسال شده توسط مزدک علی | September 27, 2006 12:47 AM
ارسال شده در September 27, 2006 00:47
سلام كامران! يه زماني هم مدرسه اي بوديم.
يه سري به وبلاگ من بزن . لينكت ميكنم. با اجازه. نائب الزياره باش.
تا بعد...
ارسال شده توسط امير (صاحبخونه حياط مشترك) | September 27, 2006 1:27 AM
ارسال شده در September 27, 2006 01:27
با سلام
تا آنجا که می توانی برو
خدانگهدارت باشد
ارسال شده توسط kavirsabz | September 27, 2006 7:11 AM
ارسال شده در September 27, 2006 07:11
دست شما درد نكنه
تو ايران مثل شما كم پيدا ميشه
خلاق ، عالي و .......................................
ارسال شده توسط فرشته | September 27, 2006 7:32 AM
ارسال شده در September 27, 2006 07:32
سلام
نمي دونستم وبلاگ مي نويسيد..نمي دونم چي بنويسم....هنوز لحن گزنده گزارشهاي سياسيتون تو ذهنمي...نمي دونيد چقدر در عقب مانده گي ما اثر گذار خواهيد بود...نمي دونيد چقدر زشت اخبار دروغ را به خورد پيرمردها و پيرزنهاي ايران مي دهيد....شايد اجراي شما مناسب اخبار كودكان باشد..اما بوي گند ريا و تظاهر و دروغ و دروغ و دروغ تا ساليان زيادي در دهان شما خواهد بود...خواهش مي كنم به يك كار شرافتمندانه روي بياوريد....التماستان مي كنم تا آينده ما را به دست خود ما وا بگذاريد و پايتان را از تاريخ سياسي اين كشور بيرون بكشيد...دلم براي ساده گيتان مي سوزد..تا پيش از خواندن اين وبلاگ چندان مطمئن نبودم كه آدم نرمالي باشيد...اما الان مطمئنم كه اربابان شما چقدر ب دغدغه تر دست به انتخاب مجريانشان مي زنند...چقدر ساده و چقدر نجيب...اما كاش كمي از وقتتان را به مطالعه اختصاص مي داديد تا دانش سياسيتان از حد يك نوزاد شش ماهه فراتر رود....كاش براي شعور ما ارزش قائل بوديد...
ارسال شده توسط علي | September 27, 2006 10:06 AM
ارسال شده در September 27, 2006 10:06
سلام.داداشي جون
خيلي گزارشت توپ بود. داداشي جون مشهد نمي خواي بياي.
نمي گي دل خواهريت واست يك زره شده.
داداشي قول بده هر موقع كه اومدي مشهد برام ايميل بزني كه بيام پيشوازت
قول؟
ارسال شده توسط نازنين | September 27, 2006 12:43 PM
ارسال شده در September 27, 2006 12:43
سلام
آقای نجف زاده شک نداشته باشیدکه شما بهترین خبزنگار ایران هستید.من شمارو خیلی دوست دارم وامیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید.
ارسال شده توسط سمیه | September 27, 2006 6:09 PM
ارسال شده در September 27, 2006 18:09
سلام.خسته نباشید.یه خرده از عراق بگین.چه خبره و مردم چیکار می کنن.ممنون.
ارسال شده توسط مهدی | September 27, 2006 9:02 PM
ارسال شده در September 27, 2006 21:02
سلام كامران بزرگوار
ساده بگويم
گزارشهاي شما مثل آب حیات است براي ما
حيات را از ما دريغ نكنيد
ارسال شده توسط محمد جوان | September 27, 2006 10:32 PM
ارسال شده در September 27, 2006 22:32
سلام
بهترین خبر نگاری هستین که تا حالا تو عمرو دیدم
بهترین ها رو براتون ارزو می کنم
ارسال شده توسط hengameh | October 5, 2006 1:18 PM
ارسال شده در October 5, 2006 13:18
salam
avvalan in system fonte farsi nadare wagarna hatta doost dashtam be arabic halo ahwal konam
midooni, oonghadr ghodrate neveshtanet balas ke be sadegi ghamo parishoonito 2nesti enteghal bedi. man ke injuriam
sanian Iraq mi2ne khosh begzare be sharti ke pa nashi beri arayeshgahaye bastanie baghdad
?hum
ارسال شده توسط zika shevchenko | October 11, 2006 8:28 PM
ارسال شده در October 11, 2006 20:28
التماس دعابرای همه ایرانیان در هر جای دنیا
ارسال شده توسط reza | October 14, 2006 11:25 AM
ارسال شده در October 14, 2006 11:25
سلام
نمی دونم چمه اما همیشه اولین سایتی که باز می کنم مال شماست..می خوام ببینم آپ کر دید یا نه..نوشتتون محشر بود
کربلا رو ندیدم اما دلم دیده..چون کامران برای من دعا کرده
از مشهد براتون دعا می کنم.نگید التماس دعا..چون مطمئن باشید یکی از چند ده نفری که باید یادشون باشم شمائید
یا علی
ارسال شده توسط محمد رضا | October 26, 2006 1:45 AM
ارسال شده در October 26, 2006 01:45
گزارشت از عراق رو ديدم همون كه از دجله بود و خيابون وحادثه هاي عراق.
در چند جمله كوتاه و كوچيك همه حوادث بزرگ و ناگوار عراق رو به من رسوندي خدا خيرت بده.
ارسال شده توسط حبيب موسوي | October 29, 2006 2:25 PM
ارسال شده در October 29, 2006 14:25
سلام
با عرض معذرت
اینبار هم که ارگان ها اشتباه نکردند ما اشتباه کردیم .
بالاخره یکی باید پرجم رو بالا نگهداره یا نه.
کبوترم چشماش چپه اشتباهی رفت تو نظرخواهی "چقدر زود دیر می شود"
هنوز ب سن نرسیده بره معاینه چشم...........
باز هم میگم زیارتی که عوض ما کردید قبول باشه ان شا الله.
ارسال شده توسط مریم | October 31, 2006 1:51 AM
ارسال شده در October 31, 2006 01:51
سلام آقای نجف زاده
منم یکی از طرفداراتونم
قصددارم مرتب بهتون سربزنم
تووبلاگمم بهتون لینک میدم البته با اجازه
خوشحال میشم بهم سربزنین
موفق باشین همچنان.
ارسال شده توسط باران بهاری | November 2, 2006 7:07 PM
ارسال شده در November 2, 2006 19:07
من یکی واقعا"اشک تو چشمام جمع شد.
همه کس نمیتونند ولی شما...
یه حرفه که مدتهاست تو دلم مونده ولی نمی تونم بگم.
به هر حال براتون از صمیم قلب ارزوی سلامتی و خوشحالی دارم دعاتون می کنم
ولی مارو یادت نره.
ارسال شده توسط mahdi | November 9, 2006 9:43 AM
ارسال شده در November 9, 2006 09:43
salam omidvaram hamishe salamat
va tandorost bashid kheyli doosetoon daram chonke kheyli shabihe baradam hastid.gozareshatoonam ke jaye khod daran. t
ارسال شده توسط mahnaz | November 30, 2006 4:34 PM
ارسال شده در November 30, 2006 16:34
سلام من به تو....
من اقای نجف زاده و عموپورنگ(داریوش فرضیایی) رو خیلی دوست دارم اما
یه چیزیه..............هردو خیلی مغرورین............مگه نه ............با اجازه...
ارسال شده توسط لادن بروشان | December 1, 2006 6:57 AM
ارسال شده در December 1, 2006 06:57
bazam salam milade emam rezaro be shoma baradare khoobam tabrik migam.
ارسال شده توسط mahnaz | December 3, 2006 8:04 PM
ارسال شده در December 3, 2006 20:04
salam bahatom movafegam ke dar marsiyeh sorai bistim midonin chiyeh khodesham vagti kasi mibireh aziz mishe ay vay yadam raft khodamo morafi konam az bas hayajan zadeham man pegah az diyar azarestan(miyaneh) alage ziyadi begozareshaton daram khiyli bahalin begol javona
ارسال شده توسط pegah | December 10, 2006 11:29 PM
ارسال شده در December 10, 2006 23:29
salam
chegooneh mitavan khabarnegar shod?
ارسال شده توسط Elham | December 18, 2006 1:47 PM
ارسال شده در December 18, 2006 13:47
سلام داداشي.
داداشي يك گزارش باحال ميگيري از پولدارا و فقيرا؟
قول؟
ممنون.
راستي واسم دعا كنيد خيلي زياد
خيلي...
ارسال شده توسط نازنين | December 27, 2006 3:46 AM
ارسال شده در December 27, 2006 03:46
*به نام اشنای ازلی ما*
بی نشونی بد نیست,
بغض ستاره درد نیست,
کی میدونه تنهایی های اطلسی راهی به سنگفرش دل تو نداره
اما این دل لک زده که فهم نداره,
خدا خودش خوب می دونه;دست می کشه رو صورت دلواپسی
چیکار کنه دل هم دیگه خودش رو باور نداره....
یه اسمون سلام !
برای تو(البت به توان شما) فقط یک صفحه از ویلونی های دلمو ورق زدم
کاش نوشتن انقدرسخت نبود تا بعد......
ارسال شده توسط kian | January 1, 2007 3:55 PM
ارسال شده در January 1, 2007 15:55
به نام خدا
سام و علیک اندر احوالاتت چه خبر؟
خدایی دوس دارم بدونم وقتی اینهمه (4 ..چون تویی 6 تا)طرفدار داری چرا تا حالا هیچ کارگردانی نیومده سراغت؟!
*دلایل احتمالی و حتمی:*
1)موهات زیادی پرپشته 2)تا شماره کپن کارگردان و درنیاری ول کن نمیشی
3)رنگ چشمات سبز نیست 4)داداش گلزار هم که نیستی!
نتیجه ی اخلاقی این پژوهش:تو خودت نمرهی بیستی!!!!
خب پسر خوب تا پژوهش بعد خدا فظ
ارسال شده توسط ابوریحان درونی | January 1, 2007 4:37 PM
ارسال شده در January 1, 2007 16:37
سلام
فوق العاده از شيوه خبرنگاري شما خوشم ميايد . علاقه زيادي به رشته خبر نگاري دارم دوست دارم بدانم چگونه ميتوانم در اين رشته تحصيل كنم البته در مقطع فوق ليسانس.
ارسال شده توسط سميه روح افزا | January 15, 2007 1:20 PM
ارسال شده در January 15, 2007 13:20
سلام
من يك نوجوان 14 ساله ام و فكر ميكنم از دنيا چيزي نمي دونم و نمي شناسم ولي اين و مي دونم كه دوست دارم دنيا رو مثل آدمايي مثل شما بشناسم
شما از معدود خبرنگارايي هستيد كه حرمت خبر نگاري رو نگه داشتيد
ارسال شده توسط پلوتون | January 30, 2007 10:41 PM
ارسال شده در January 30, 2007 22:41
سلام
اقای نجف زاده خوشحالم که هنوز در جامعه ما کسانی هستند که از حق و عدالت دفاع کرده و ان را به گوش جهانیان می رسانن من و عده کثیری ازهم استانی هایم در یک مجموعه ای بنام ای سی تی همان پیشخوان دولت خودمان مشغول به فعالیت می باشیم اما حدودا 2سال میباشد ما در این مجموعه که زیر مجموعه مخابرات بوده فعالیت می کنیم ولی دستمزدی از این بابت دریافت نمی کنیم و با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم می کنیم خواهش می کنم به همین میلی که براتون فرستادم مرا راهنمایی کنید
ارسال شده توسط maryam | February 12, 2007 11:35 AM
ارسال شده در February 12, 2007 11:35
سلام
ارسال شده توسط مینا | February 23, 2007 5:32 PM
ارسال شده در February 23, 2007 17:32
وای!باورم نمیشه.همیشه میخواستم با شما یه جوری صحبت کنم.بالا خره تونستم آدرس وبلاگتون رو پیدا کنم.هر وقت گزارشهاتون رو میبینم خیلی بهم خوش میهذره.واقعآ از ته قلب دوستتون دارم.یعنی میشه یه روزی ببینمتون.من که فکرشم نمیکنم.اگه به وبلاگم با آدرس:tanham-hala.blofa.comیه سر بزنید و نظر بدید انگار دنیا رو به من دادن.خیلی مخلصتونیم.وبلاگ بسیار بسیار بسیار زیبایی داشتید.خیلی دوست دارم مثل شما یه روز خبر نگار بشم.تا بعد خدا نگهدار شما و خانواده شما باشد.
ارسال شده توسط سعید | February 27, 2007 4:29 PM
ارسال شده در February 27, 2007 16:29
دوباره سلام.این دومین باره که نظر میدم نظرم رو تآیید کردید داشتم از خوشحالی می ترکیدم. چرا به وبلاگم سر نزدید.اشکالی نداره ولی حالا یه کوچولو سر بزنید.تا بعد خدا نگهدار.
ارسال شده توسط سعید | March 1, 2007 5:56 PM
ارسال شده در March 1, 2007 17:56
سلام آقای نجف زاده
من واقعا به شما و طرز بیان مطالب شما علاقمندم و خیلی دوست دارم مثل شما حرف بزمن
خواهش می کنم به من بگید چی جوری و از کجا شروع کنم؟
با تشکر
ارسال شده توسط حمید | March 2, 2007 11:20 PM
ارسال شده در March 2, 2007 23:20
سلام سلام آقای نجف زاده گفتین اگه می خواید فحشتونم بدیم.حالا ما چی بگیم خدارو خوش بیاد؟
آهان....ای خبرنگار با حال باصفای ... انشالله همیشه سالم و شاد باشید
ارسال شده توسط نسیم | March 3, 2007 11:03 PM
ارسال شده در March 3, 2007 23:03
سلام غریبه
نمیدونم کی هستی و کجایی اما معلوه که خیلی غریبی؟
دوست دارم بیشتر با هم آشنا بشیم.
http:// zendegi-zibast-1891.blogfa .com
منتظرتم رفیق
یا علی
ارسال شده توسط koorosh | March 6, 2007 1:42 PM
ارسال شده در March 6, 2007 13:42
با سلام.
من مهران فره راز هستم.۲۴ سال سن دارم و در بلوار ابوذر خيابان پيروزی تهران زندگی می کنم.
من يک ساب دامين دارم که از پر بيننده ترين وب سايت های ايرانی هست .
سايت من تشکیل شده از زندگی نامه ئ من و یک سری عکس از خودم .
بهتون پيشنهاد مي کنم که نوشته های منو حتما بخونید چون ممکنه اثر خاصی تو زندگيتون داشته باشه.
و خوشحال ميشم اگر نظری داشتيد به آدرس
ای ميل من بفرستيد و يا آی دی منو اد کنيد تا در يک فرصت مناسب با هم چت کنيم.
از دوستانی هم که به این وبلاگ سر می زنن, میخوام که به ساب دامین من هم تشریف بیارن و نوشته های منو بخونن و نظرشونو در مورد نوشته هام به من بگن.
درضمن سایتم به روز است ...
با تشکر...
مهران فره راز.
سايت من :
URL:Http://www.Mehranfarahraz.4t.com
ایمیل من :
Mehranf8398@yahoo.com
ارسال شده توسط مهران فره راز | March 23, 2007 2:03 PM
ارسال شده در March 23, 2007 14:03
سلام
به نظرمن تو بهترین خبرنگار صداوسیما هستی موفق باشی
ارسال شده توسط rasol | March 25, 2007 4:30 PM
ارسال شده در March 25, 2007 16:30
با سلام
زندگی زیباست زندگی آتشگهی پوینده پا برجاست
گر بیفروزیش رقص شهله اش از هر کران پیداست ور نه خاموش است وخاموشی گناه ماست یا حق
ارسال شده توسط تلاش سبز | March 31, 2007 11:16 AM
ارسال شده در March 31, 2007 11:16
salam khobi ba in ke bad az ghozaresh dastmozd bazegara az dastet narahat bodam vali bi khial
ارسال شده توسط Elham | March 31, 2007 6:57 PM
ارسال شده در March 31, 2007 18:57
salam emshab dobareakhbarton shoro mishe vaman khili khoshalam
ارسال شده توسط Elham | April 3, 2007 8:17 PM
ارسال شده در April 3, 2007 20:17
salam bar behtaren khabarneghar aghay najafzadeh midoni ghozareshay shoma mano be akhbar alaghemand kard omidvaram har rooz movafagh tar bashi
ارسال شده توسط Elham | April 6, 2007 5:40 PM
ارسال شده در April 6, 2007 17:40
سلام.
دوست گرامی
امیدوارم حالت عالی باشد .
سایت من از جنس 86 است خوشحال می شوم نظرت را بدهی.
موفق باشی از شکست هایت.
ارسال شده توسط هدیه | April 7, 2007 3:33 AM
ارسال شده در April 7, 2007 03:33
با سلام به اقای نجف زاده عزیز و پرسپولیسی
خوشحالم که می توانم با شما در ارتباط باشم
من هم از همکاران رسانه ای شما در مطبوعات هستم
از شهرستان چالوس ولی زادگاهم روستای زیبا و تاریخی کندلوس می باشد حتما می دانید کجاست
اولین و تنها روستادر جهان که در آن موزه فرهنگی و تاریخی بنا نهاده شد
این می تواند سوژه خوبی برای شما باشد
چرا که اولین روستا در جهان می باشد موزه فرهنگی و تاریخی دارد
خیلی دوست دارم این ارتباط ادامه داشته باشد و امیدورام که دوست خوبی برای شما باشم
دوست عزیز این تلفن من در روستای کندلوس میباشد خوشحال می شوم با من تماس بگیرید 01913362290 تا بتوانم بیش از پیش با شما آشنا شوم البته کاش می توانستم من با شما تماس بگیرم ولی خوب هیچ تلفنی ندارم از شما
به امید دیدار در شمال کندلوس
در اینجا بخشی ازکارهای خبری و مصاحبه هایی که داشتم را برایتان ارسال می کنم
http://www.mazandnume.com/?PNID=V5425
http://www.mazandnume.com/?PNID=V3555
http://www.mazandnume.com/?PNID=V5558
http://www.mazandnume.com/?PNID=V6244
http://www.mazandnume.com/?PNID=V5607
http://www.mazandnume.com/?PNID=V4038
http://www.mazandnume.com/?PNID=V6535
ارسال شده توسط محمدحسین ملایی کندلوسی | April 30, 2007 11:04 AM
ارسال شده در April 30, 2007 11:04
سلام حتما منو به خاطر داری خیلی دوست داشتم تلفنی باهات صحبت کنم ولی نمی دونم چرا تماس نگرفتی اگه امکان داره به من ایمیل بزن و تلفن خودو بده منظورم موبایل هست تا من بتونم تماس بگیرم من هم همکار شما در مطبوعات هستم
ارسال شده توسط محمدحسین ملایی کندلوسی | June 2, 2007 3:14 PM
ارسال شده در June 2, 2007 15:14
سلام
آقای نجف زاده
سلام من به تواین عنوانی هست که خودت اونو برای خودت انتخاب کردی حالا من هم که به تو سلام کردم جوابی نشنیدم
لااقل یه جوابی بده
ارسال شده توسط محمدحین ملایی کندلوسی | June 30, 2007 6:32 PM
ارسال شده در June 30, 2007 18:32
تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر نتوانم نتوانم جستن هر زمان عشقی و یاری دیگر کاش ما آن دو پرستو بودیم که همه عمر سفر می کردیم از بهاری به بهاری دیگر .... با بهترین آرزوها برای تو کامران
ارسال شده توسط setareh | July 10, 2007 1:14 PM
ارسال شده در July 10, 2007 13:14
دلم گرفته....قد یه دریا........خسته شدم...
ارسال شده توسط پاییز | July 21, 2007 1:46 AM
ارسال شده در July 21, 2007 01:46
سلام اقای نجف زاده
شاید تا اندازه ای نسبتا زیاد سنگ صداوسیمارابه سینه میزنید که ادمیزاد باورنمیکنه خبرنگار باشید بلکه یک متملق محترم سازمان خودتان
ارسال شده توسط علیرضا | August 6, 2007 10:14 AM
ارسال شده در August 6, 2007 10:14
سلام آقای نجف زاده وبلاگت و مطالبت عالیست
درضمن خواستم ببینم متوانم از شما خواهش کنم که تحقیقاتی را که پیرامون رابطه آمریکا و فراماسون ودجال آخرزمان تهیه کردم آیا میشود تبدیل به یک کزارش کرد اگر میشود لطفا" جواب خودرا به پست الکترونیک من ارسال کنید باتشکر مجتبی پست الکترونیک من:blueskyfox37@gmail.com
ارسال شده توسط مجتبی | May 21, 2009 2:47 PM
ارسال شده در May 21, 2009 14:47
سلام
خوبید؟غربت سخته چه توکشورت که واسه درس و کار مجبور باشی از خونوادت جدا بشی تکلیف کشور غرت هم که خودش ماجراییه.
فکر می کنم ایرانی ها وقتی خارج کشورند بیشتر هوای همو دارند .پس دلتنگی تون رو میتونید با حضور در مجالس هممیهنانتون تا حدودی رفع کنید.
دقیق نمیدونم ولی فکر کنم فرانسه اید.
یکی از دوستام که از ارامنه هست یک سال اونجا بود ولی نتونست سردی اروپایی هارو تحمل کنه به خاطر همین برگشت ایران.
ولی خوب دیدن بقیه مخلوقات خدا لذت بخشه .من از اونایی نیستم که واسه خارج بمیرن ولی برای دیدن و حس کردن بقیه آفرینش های خدواند دوست دارم برم جاهای دیگه کره زمینو ببینم.
از بودن در آن جا استفاده کنید
به وبلاگم سر بزنید
شب خوش
ارسال شده توسط ندا | September 24, 2009 2:20 AM
ارسال شده در September 24, 2009 02:20
با سلام
من يكي از اهالي لارستان هستم . مردم ايم منطقه انسانهايي هستند خير كه بخش عمده اي از سرمايه داران كشورهايي خليج را تشكيل مي دهند .اگر مردم اين شهر نبودند حال اعراب مجبور بودند مثل گذشته شكم خود را با سوسمار پر كنند. تمام امكانات شهر از درمانگاه كوچك تا فرودگاه بين المللي را خود مردم تهيه كرده اند نه از اعتبارات دولتي و حال مي خواهند كه با ياري همديگر مي خواهند استان لارستان را تشكيل دهند . لارستان در فارس قرار دارد اما فارسي زبان و فارسي نژاد نيستند .اما استان فارس نمي خواهد كه بزرگ ترين شهرستان فارس از آن جدا شود .در پي همين قضيه جنگي بين مردم اين شهر و مسئولين استان فارس در گرفته كه ......... لطفا براي يكبار هم كه شده به اين شهر تشريف آورده و از مردم اين شهر گذارشي تهيه كنيد (در كشور ما هم چيزي شبيه فلسطين وجود دارد .نمي دانستم اين مطلب را كجا بنويسم.
ارسال شده توسط مهرداد | October 1, 2009 1:13 PM
ارسال شده در October 1, 2009 13:13
با سلام
من يكي از اهالي لارستان هستم . مردم ايم منطقه انسانهايي هستند خير كه بخش عمده اي از سرمايه داران كشورهايي خليج را تشكيل مي دهند .اگر مردم اين شهر نبودند حال اعراب مجبور بودند مثل گذشته شكم خود را با سوسمار پر كنند. تمام امكانات شهر از درمانگاه كوچك تا فرودگاه بين المللي را خود مردم تهيه كرده اند نه از اعتبارات دولتي و حال مي خواهند كه با ياري همديگر مي خواهند استان لارستان را تشكيل دهند . لارستان در فارس قرار دارد اما فارسي زبان و فارسي نژاد نيستند .اما استان فارس نمي خواهد كه بزرگ ترين شهرستان فارس از آن جدا شود .در پي همين قضيه جنگي بين مردم اين شهر و مسئولين استان فارس در گرفته كه ......... لطفا براي يكبار هم كه شده به اين شهر تشريف آورده و از مردم اين شهر گذارشي تهيه كنيد (در كشور ما هم چيزي شبيه فلسطين وجود دارد .نمي دانستم اين مطلب را كجا بنويسم.
ارسال شده توسط مهرداد | October 1, 2009 1:13 PM
ارسال شده در October 1, 2009 13:13
خیلی خوب بود عالی
ارسال شده توسط منجمد | October 22, 2009 9:08 PM
ارسال شده در October 22, 2009 21:08
سلام
خداقوت آقای نجف زاده
خیلی خوشحالم چنین گزارشگر توانا و دانایی در کشور اسلامیمان داریم و رشد پیدا کرده .
انشاالله خداوند در تمام مراحل زندگی یاور شما و خانواده محترمتان باشد.
میگن درد غربت بد دردی انشاالله زودتر برگردید وطنتون ایران .
اگر میشه از نحوه برخورد غیر مسلمانان پاریس در مواجهه با آداب و رسوم اسلامی گزارش تهیه کنید نظرشون رو بپرسید.تشکر.
یا علی.
ارسال شده توسط میقات | November 12, 2009 4:17 PM
ارسال شده در November 12, 2009 16:17
سلام
خداقوت آقای نجف زاده
خیلی خوشحالم چنین گزارشگر توانا و دانایی در کشور اسلامیمان داریم و رشد پیدا کرده .
انشاالله خداوند در تمام مراحل زندگی یاور شما و خانواده محترمتان باشد.
میگن درد غربت بد دردی انشاالله زودتر برگردید وطنتون ایران .
اگر میشه از نحوه برخورد غیر مسلمانان پاریس در مواجهه با آداب و رسوم اسلامی گزارش تهیه کنید نظرشون رو بپرسید.تشکر.
یا علی.
ارسال شده توسط میقات | November 12, 2009 4:17 PM
ارسال شده در November 12, 2009 16:17
salam
yeki az mohemtarin masaelei ke dar hale hazer garibangire keshvare madareke modirane. hich midoonid kolli az modiran ba madrake ja'li govahi e vezarat oloom daran??
inke az ki, koja va chejoori kheili moheme. man toonestam asnade in mozoo ro peida konam.
montazere pasokhe shoma hastam
ارسال شده توسط s | November 15, 2009 11:58 PM
ارسال شده در November 15, 2009 23:58
سلام آقای نجف زاده . خوشحالم که با وب سایت شما آشنا شدم ، من یکی از طرفدارای پر و پا قرص شما هستم و خوشحالم که به این طریق میتونم با شما در ارتباط باشم .
خوشحال میشم که عمری باقی بمونه و بتونم بقیه ی نوشته هاتون رو بخونم .
در پناه حق . التماس دعا
ارسال شده توسط دخترک بیخیال | February 1, 2010 7:00 PM
ارسال شده در February 1, 2010 19:00
سلام
خوش به حالت که به یادتن(تیم)حتی تو غربت تو که خوشیش رو می فهمی پس لابد بدیش هم می فهمه که تو وطن باشی تو خونه کنار خانواده،تو چششون اما هیچ کس یادت نباشه. باز خدا رو شکر که خدا خودش هست؛وگرنه...
ارسال شده توسط ghurbaghe mobarez | February 12, 2010 8:53 PM
ارسال شده در February 12, 2010 20:53
salam.agaye najaf zade khosh hal mhsham be webe manam ye sar bezanid?adress nedasky.persianblog.ir
ارسال شده توسط neda | February 17, 2010 2:17 PM
ارسال شده در February 17, 2010 14:17
سلام داداش کامران
خوشحالم از اینکه به یادمونی
خدا رو شکر یه جا هست که میتونیم باهات ارتباط داشته باشیم
که بهت بگیم هر جا که هستی به یادتیم و برای تو و خانوادت دعا می کنیم
هر جا که هستی دلت شاد ... لبت خندون ... جیبت پر پول
ارسال شده توسط آذین | March 6, 2010 2:04 PM
ارسال شده در March 6, 2010 14:04
باسلام آقای نجف زاده خوش حال میشم به سایت من سر بزنید و به اینکه منافق یا موافق هستید اضحار نظر کنید راستی بیست و سی بدون شما رنگ و لابی ندارد هر وقت امدید ایران به بیست و سی هم یه نگاهی بکنید انتقاد من از شما در جایی که خاطرات روزانهیتان را نوشته اید هست اگر شما مطالب غم ناک می نویسید به ما ایرانی های نسل جوان چه ارتباطی دارد ! شما در جنگ کودک بودید و صدای خم÷اره هنوز در گوشتان هست ولی هر چند من که اون زمان ایران نبودم و نوزادی و کودکی خوبی را گذرانده بودم ولی دلیل نمیشه که کناره گیری خودتان را به بای ما نسل سوی ها هم بگذارید دیگر وقت ارزشمندتان را هدر نمی دهم ولی من نسل سومی اصلا اصلا مثل شما فکر نمی کنم . تادیدار دیگر در امان خدا
ارسال شده توسط فاطمه شهیدی | April 25, 2010 6:07 PM
ارسال شده در April 25, 2010 18:07
خيلي باحالين فقط حيف كه اون سر دنيايين
ارسال شده توسط هادي | June 1, 2010 4:21 PM
ارسال شده در June 1, 2010 16:21
واقعا همه نظرها رو میخونین ای والله داداش
خیلی حس خوبی ببینی همه دوست دارن نه!!!!!!!!!
اطمینان داشته باش دعای خیر پشت سرته که تا حالا موفق بودی و انشاالله خواهی بود خیلی دوست دارم
خدا پشت و پناهت باشه
ارسال شده توسط بنده خدا | June 18, 2010 5:08 PM
ارسال شده در June 18, 2010 17:08