« !bbc وmy baby | صفحه اصلی | شايد مسافرم »

چطور زنده بمانيم!


1-سلام ...چه جالب نوشته اين سايت جديد نيوز كه در سال 2005، حداقل 150 خبرنگار در جهان کشته شدند. بیشترین تعداد به عراق و فیلیپین مربوط می‌شد. ‏

درگیری، تظاهرات و آشوب در سراسر کره زمین همچنان وجود دارد. گروه‌ها و باند‌های مختلف همچنان ‏‏‏خبرنگار‌ها را تحت فشار می‌گذارند و جانشان را تهدید می‌کنند. آمارها نشان می‌دهد از 1990 تاکنون ‏‏‏‏1300خبرنگار در جهان کشته شده‌اند.‏

‏به پرونده‌های قتل‌ها آن طور که باید رسیدگی نشده تا مشخص شود واقعاً علت مرگ چه بوده است.‏

به نظر می‌رسد موضوع مرگ خبرنگارها برای سازمان‌های بین‌المللی هم زیاد پراهمیت نیست، بنابراین می‌توان ‏‏‏نتیجه گرفت که ما تنها هستیم.‏

این بخش به توصیه‌هایی اختصاص یافته که منعکس کننده تجربیات 150 ساله هزارها خبرنگار رویترز است که ‏‏‏تقریباً در تمام نقاط خطرخیز کره زمین حضور داشته‌اند.‏

آنچه در این بخش ذکر شده، بیشتر توصیه است تا دستورالعمل و قوانین اجرایی.‏ توصیه‌هایی که در اینجا آمده ‏‏همچنین به شما تصویری ارائه می‌دهد تا بتوانید اتفاقاتی را که ممکن است در حین کار ‏در محیط‌های پرخطر ‏برایتان ‏رخ بدهد بهتر حدس بزنید. ‏

استادان رویترز تاکید می‌کنند، نباید خود را دست قضا و قدر بسپارید ، باید خود را از قبل آماده و برای گریز از ‏‏خطر از قبل برنامه‌ریزی کنید.‏

چند نکته‏

‏1. خبرنگاری به هر حال شغل خطرناکی است‏
‏وقتی در محیط‌های خطرناک کار می‌کنید، مثلا یک تظاهرات خشونت‌آمیز را پوشش می‌دهید، انتظار نداشته ‏باشید ‏با شما خوب رفتار کنند، بدانید به ملاقات یک دوست نرفته‌اید.‏

مقامات دولتی در بسیاری از کشورها فکر می‌کنند ترساندن خبرنگارها کار خوبی است؛ چون باعث می‌شود ‏تا ‏‏آن‌ها کم‌تر در کار کسانی که قدرت را در دست دارند سرک بکشند. ‏

در بسیاری از کشورها وسایل، ضبط و دوربین خبرنگارها را ضبط می‌کنند.‏

‏قضات دستور صادر می‌کنند خبرنگارها منبع خبر خود را افشا کنند. در امریکا اگر منبع خبر خود را افشا ‏نکنید ‏‏ممکن است به زندان بروید.‏

‏حتی کشورهای دموکراتیک هم خبرنگارها را تهدید می‌کنند.‏

‏2. روزنامه‌نگارها هم حق زنده ماندن دارند‏
روزنامه‌ها نگارها اگر چه باید اتفاقات را پوشش بدهند، اما حق دارند که خود را از درگیری دور نگه دارند و به ‏‏‏امنیت خود هم فکر کنند.‏

یکی از اساتید رویترز می‌گوید، «هیچ خبری ارزش کشته شدن ندارد.» و ادامه می‌دهد، «همیشه فردا هم خبرهای ‏‏‏خوب پیدا می‌شود.» نگذارید فرصت گرفتن یک عکس خوب یا پوشش یک سوژه بکر منجر به از دست دادن ‏‏جان‌تان ‏بشود. وقتی احساس می‌کنید درجه خطر بالا است سعی کنید جلوی وسوسه شدن خودتان را بگیرید. ‏

‏3. ماجرا را روایت کنید، بخشی از آن نشوید
یک خبر یا عکس زمانی ارزش دارد که بتوانید منتشرش کنید. روزنامه‌نگار مرده نمی‌تواند عکس یا خبر خود ‏را ‏‏بفرستد.‏


‏4. اصولی را که به ایمنی‌تان کمک می‌کند یاد بگیرید
درست همان‌طور که اصول خبرنویسی را یاد گرفته‌اید باید به دنبال اصولی باشید که رعایت آن‌ها می‌تواند جان ‏‏‏شما را در مقابل خطرات احتمالی حفظ کند.‏

حال چند توصیه:‏

از قبل آماده شوید
مثلاً وقتی می‌دانید قرار است فردا تظاهراتی برپا بشود که ممکن است به خشونت کشیده بشود، بهتر است روز قبل ‏‏‏به محل برپایی تظاهرات سر بزنید. درباره محلی که قرار است درگیری آنجا رخ بدهد اطلاعات جمع کنید. از قبل ‏تحقیق کنید که چه چیزی ‏کجا ‏است، خیابان‌های در رو کدام‌ها هستند. حتماً یک نقشه خوب تهیه کنید.‏

مطمئن شوید جایی که می‌روید تردد ممنوع نباشد. اگر باید برای ورود به آنجا از جایی مجوز ‏بگیرید، باید از قبل ‏‏آماده کنید. ‏

فکر کنید که چه خطراتی ممکن است در محل درگیری شما را تهدید کند و ‏‏خود را برای مقابله با آن خطرها آماده ‏کنید.‏ ‏

درجه خطر را از قبل تخمین بزنید. برای تخمین خطر باید اول بدانید چه خطراتی در کمین شما است. وقتی بفهمید ‏چه چیزی شما را تهدید ‏می‌کند ‏آن‌وقت خیلی بهتر می‌توانید خود را برای مقابله و گریز از آن آماده کنید.‏

بعد از ارزیابی اولیه،اقدامات پیشگیرانه انجام بدهید
مثلا بد نیست اگر با اتومبیل خود به محل درگیری می‌روید اتومبیل را رو به سمتی پارک کنید که احتیاج به دور ‏زدن ‏نداشته باشید و راحت بتوانید صحنه را ترک کنید.‏.‏

خط ارتباط خود را با تحریریه از قبل مشخص کنید.‏ یک نفر حتما باید بداند شما کجا رفته‌اید و چه ساعتی باز ‏می‌گردید.‏

شماره آدم‌هایی را که می‌توانند به دردتان بخورند همراه داشته باشید. شاید مجبور باشید این نام‌ها را با نام‌های ‏‏‏جعلی بنویسید که قابل شناسایی نباشند.‏

‏کمک‌های اولیه را حتما یاد بگیرید. به این ترتیب هم می‌توانید به خودتان کمک کنید هم جان ‏دیگران را نجات ‏‏بدهید. ‏

توصیه رویترز: اگر کمک‌های اولیه بلد هستید، حتما به کسی که زخمی شده کمک کنید. دوربین را زمین بگذارید ‏‏‏و به کمک او بروید و در این کار لحظه‌ای هم درنگ نکنید.‏

تا می‌توانید درباره محیط به دیگران هم اطلاعات بدهید. شماره تلفن خبرنگار‌های دیگر را داشته باشید و درباره ‏‏خطرات با آنها هم صحبت کنید. نحوه ارتباط با کسانی را که می‌توانند به کمک شما بیایند را در اختیار همه ‏‏بگذارید.‏

‏به دبیر خود یا کسی که منتظر است شما باز گردید، بگویید اگر پیدایتان نشد چه‌کار کند. برای نجات خودتان از ‏‏قبل ‏برنامه داشته باشید.‏

درباره لباس، استفاده از کارت خبرنگاری، کیف پول و هویت‌تان از قبل تصمیم بگیرید.‏

‏کارت روزنامه‌نگاری بهتر است در جیب‌تان باشد تا این که آن را روی لبا‌س‌تان بچسبانید. تجربه نشان داده بهتر ‏‏است وقتی کسی از شما پرسید اینجا چه‌کار می‌کنید، بگویید خبرنگار هستید و کارت‌تان ‏را نشان بدهید. در چنین ‏‏مواردی، اول سعی کنید طرف مقابل‌تان را آرام کنید. با او آرام ‏صحبت کنید و بعد کارت را نشان بدهید. البته ‏‏گاهی اوقات شاید کارت داشتن اوضاع را خراب‌تر ‏کند و این باز به تجربه شما و محیطی که در آن کار می‌کنید ‏‏مربوط می‌شود.‏

آمادگی به ورزش کردن هم مربوط می‌شود، کسی که وضعیت بدنی خوبی داشته باشد بهتر می‌تواند خود را ‏از ‏‏خطر دور کند. ببینید آیا آماده هستید مثلا تمام شب را پیاده راه بروید. آیا می‌توانید بدوید. اگر پایتان درد می‌کند ‏‏‏شاید بهتر باشد از همان هتلی که در آن اقامت می‌کنید یا از داخل تحریریه خبر را پی‌گیری کنید.‏ در همین حال، ‏‏اگر از قبل برنامه‌ریزی کرده باشید، خبری که خواهید نوشت هم بهتر می‌شود.‏

چیزی را دست قضا و قدر نسپارید، به شانس اعتماد نکنید
فکر نکنید این فقط همکارتان است که مجروح یا کشته می‌شود‌ و چنین اتفاقی برای شما نمی‌افتد. نگویید اتفاقی ‏نمی‌افتد. کسانی بوده‌اند که اگر قبل از شروع یک درگیری کمی بیشتر فکر می‌کردند، هنوز در میان ‏‏ما بودند. ‏‏(استادان رویترز از چند تایی از خبرنگارهای رویترز نام می‌برند که در جریان درگیری‌ها به سادگی ‏‏کشته ‏شده‌اند.) اگر خطر را درک نکنید یا از قبل آن را تخمین نزنید مطمئن باشید که روی مین پا می‌گذارید. وقتی ‏‏میدان ‏مین را شناسایی کنید، بعد هم می‌توانید از وسط آن عبور کنید.‏

کله‌شق بازی در نیاورید
اگر کله شق باشید، جان دیگران را هم به خطر می‌اندازید. جان راننده، دستیار و تمام کسانی که به خاطر شما ‏‏راهی ‏منطقه خطر شده‌اند.‏

همیشه نیاز نیست در کانون ماجرا باشید. ‏این طور نیست که اگر در کانون درگیری باشید بتوانید خبر بهتری تهیه ‏‏‏‌کنید. ‏

دو فیلم مستند از صحنه یک تظاهرات خشونت آمیز، که نیروهای نظامی برای متفرق کردن مردم وارد عمل ‏شده، ‏‏نشان می‌دهد چه‌طور خبرنگاری که دوربین به دست قاطی جمعیت بود، در پی وارد عمل شدن نیروهای ‏نظامی ‏‏مجروح می‌شود، در حالی که خبرنگار دیگری که از روی بالکن آپارتمانی صحنه را فیلم‌برداری ‌کرده ‏صحنه‌های ‏‏خیلی بهتر و گویاتری گرفته و در عین حال جان خودش را هم حفظ کرده بود.‏

حواس‌تان به دور‌و‌بر باشد
در حالی که دارید مثلا تظاهراتی را پوشش می‌دهید، باید با «مشاهده» و جمع کردن حواستان به دور و بر سعی ‏‏‏کنید اتفاقات احتمالی را پیش‌بینی کنید. ‏

اگر حدس می‌زنید ممکن است مشکلی پیش بیاید (مثلا خشونت بالا بگیرد یا گاز اشک‌آور بزنند، یا باتوم به ‏دست‌ها ‏‏وارد معرکه بشوند) باید قبل آن عمل کنید. مثلا، باید قدری از صحنه فاصله ‏بگیرید تا اگر پلیس شروع به بازداشت ‏‏تظاهرکننده‌ها کرد، شما قاطی بازداشت شوندگان نباشید.‏

گروهی کار کنید
یکی از نکاتی که همیشه باعث شده تا سربازها جان خود را بهتر از خبرنگارها حفظ کنند این است که آن‌ها اغلب ‏‏‏به صورت گروهی کار می‌کنند، در حالی که روزنامه‌نگارها اغلب تنها هستند. وقتی احساس خطر می‌کنید به ‏‏‏صورت گروهی کار کنید، حتی اگر مجبور باشید با یک خبرنگار رقیب در یک تیم حضور داشته باشید. سایر ‏‏‏خبرنگارها را هم ترغیب کنید تا به شما بپیوندند. سعی کنید به کار تیمی مثبت نگاه کنید.‏

بر اوضاع مسلط باشید
یادتان باشد: اوضاع وقتی خطرناک می‌شود که کنترل از دست‌تان خارج شود. مثلا دشمنیِ طرف مقابل تان را ‏‏‏برانگیزید یا او را عصبانی کنید. همیشه از قبل به ‏موضوع فکر کنید.‏

بازیگرهای اصلی را پیدا کنید
در یک تظاهرات یا درگیری بازیگرهای اصلی را پیدا کنید و آن‌ها را زیر نظر داشته باشید. به اشاراتی که به ‏‏اشخاص دور و برشان ‏می‌کنند توجه کنید. ‏

از تمام حواس خود استفاده کنید
بینایی، شنوایی، بویایی، ... بو بکشید. اگر ‏‏در دور و بر بوی بنزین می‌آید، یعنی ممکن است هر لحظه انفجاری ‏رخ بدهد. اگر کسی را می‌بینید که آن وسط ‏دارد ‏با فرغون سنگ حمل می‌کند یا در گوشه و کنار توده‌های از سنگ ‏و آجر نمایان است ممکن است قرار باشد ‏این ‏سنگ‌ها به سر این و آن پرت شود.‏

چند لایه روزنامه لوله شده که توی لباستان می‌تواند در مواقعی که باتوم‌های پلیس فرود می‌آید سلامت شما را ‏حفظ ‏‏کند.‏

بدانید دارید چه کار می‌کنید
‏اجازه ندهید کسی جای شما تصمیم بگیرد و شما را به کانون خطر بفرستد. ممکن است سردبیر از تحریریه زنگ ‏‏‏بزند و بخواهد شما کاری انجام بدهید. شما خودتان در محیط هستید و باید خطر را تخمین بزنید و تصمیم بگیرید.‏

گاه ممکن است دست خط یا مجوزی از طرف مقابل درگیری داشته باشید که به کارتان بیاید. اما گاه همین نوشته ‏‏‏ممکن است دست طرف دیگر بیفتد و کار را خراب کند. ‏

همیشه مواظب باشید چه اطلاعاتی همراه دارید. ممکن است چیزهایی همراه داشته باشید که باعث شود شما را ‏‏‏مثلا با یک شورشی اشتباه بگیرند. مثلاً تصویری از سخنرانی رهبر شورشیان، شب‌نامه، عکس با یک ‏رهبر ‏‏شورشی که دارید دستش را می‌فشارید و ممکن است یادتان رفته باشد عکس را از کیف پولتان خارج ‏کنید. حتی ‏‏یک بریده جراید تحریک‌آمیز در یک ایست بازرسی ممکن است خطر آفرین باشد.‏

چند توصیه برای خبرنگارهایی که به ماموریت فرستاده می‌شوند
‏- اگر در محیط تازه‌ای کار می‌کنید، حتماً درباره فرهنگ و آداب و رسوم آن محل هم تحقیق کنید. حتی در محلی ‏‏که ‏در آن بزرگ شده‌اید یا در کشور خودتان. به هر حال باید با آداب و رسوم آشنا باشید.‏

‏- اگر در محیطی کار می‌کنید که ممکن است رنگ پوست، زبان یا قومیت‌تان جان‌تان را به خطر بیندازد به آن ‏‏‏محل نروید.‏

‏- اگر در کشور دیگری قرار است برای مدت طولانی حضور داشته باشید، اصول مقدماتی زبان آن کشور را یاد ‏‏‏بگیرید، گاهی فقط چند جمله ممکن است جان شما را نجات بدهد. لااقل عبارت «من خبرنگار هستم» را به زبان ‏‏‏آن کشور یاد بگیرید.‏

‏- وقتی جای جدیدی مشغول به کار می‌شوید، همیشه با خبرنگارهای محلی صحبت کنید. آنها راه و ‏چاه را به ‏شما ‏نشان می‌دهند یا از خطرات و خط قرمزها می‌گویند، این طوری خیلی بهتر می‌توانید کنترل اوضاع ‏را در ‏دست ‏داشته باشید.‏

‏- اگر در مواضع خطرناک کار می‌کنید مثلاً در مناطق جنگی بد نیست، نگاهی به کنوانسیون‌های بین‌المللی مثل ‏‏‏کنوانسیون ژنو بیندازید. این به آن معنا نیست که وقتی از حقوق خود صحبت کنید، حتماً نجات پیدا می‌کنید. ‏گاهی ‏‏فقط بیان این حقوق می‌تواند طرف مقابل را آگاه کند که اگر هر کاری دلش خواست با شما بکند ممکن است ‏بعداً ‏‏برای‌اش سنگین تمام شود.‏

‏- حتماً بیمه باشید. هم برای بیماری به دردتان می‌خورد، هم اگر کشته شدید دست‌کم نزدیکان‌تان به لحاظ ‏مالی دچار ‏‏مشکل نخواهند شد. اگر در محیط‌های جدید کار می‌کنید، حواس‌تان به بیماری‌ها باشد، به پشه‌ها، یا این که قبل ‏از ‏‏ورود به این محیط‌ها چه واکسن‌هایی را باید زد. کارت بین المللی واکسیناسیون از کارت‌هایی است که به ‏درد ‏‏خبرنگارها می‌خورد. حواس‌تان باشد که واکسن هپاتیت ‏B‏ را باید از شش ماه پیش زده باشید. ‏


‏- اگر به محیط‌های جنگی می‌روید سعی کنید برای خودتان یک ژاکت ضد گلوله دست و پا کنید.‏

‏- در سفر کفش نو نپوشید. کفشی را همراه ببرید که چند وقتی است آن را پوشیده‌اید و مطمئن هستید که پایتان را ‏‏‏نمی‌زند. کفشی را همراه‏‎ ‎‏ ببرید، که سبک، ساده ، ضد آب و راحت باشد.‏

‏- سعی کنید به جای یک لباس ضخیم چند لباس نازک‌ همراه داشته باشید و این لباس‌ها را به فراخور آب و ‏هوا ‏‏روی هم بپوشید.‏

‏- یک کلاه خوب همیشه به کارتان می‌آید.‏

‏- اگر به محیط های جنگی می‌روید حواس‌تان باشد اشتباهی کاپشن‌تان شبیه یونیفرم یکی از طرف‌های درگیر ‏‏‏نباشد.‏

‏- لباسی که می‌پوشید نباید زیاد تو چشم بزند. مثلا اگر نارنجی پوشیده باشید، ممکن است مگسک تفنگ یکی از ‏‏‏طرف‌های درگیری روی شما زوم شود. ‏

‏- در مواقع خطر بد نیست پارچه یا روسری سفیدی همراه داشته باشید. روسری سفید اغلب به معنای صلح و ‏تسلیم ‏‏است و می‌تواند شما را از مرگ نجات بدهد.‏

‏- پولتان را همیشه چند جای مختلف بگذارید. در چند جای مختلف. گاهی ممکن است بخواهند به زور پول‌تان را ‏‏بگیرند، یکی دو ‏جیب را که خالی کنند، شاید دیگر دست بکشند. بد نیست اگر دو تا کیف پول داشته باشید. یک ‏‏کیف پول با ‏مقدار ناچیزی پول و چند تا عابر بانک و کارت شناسایی تاریخ اعتبار گذشته.‏

‏- بعضی جاها آب تصفیه شده وجود ندارد. می‌توانید همراهتان آب یا ‏قرص تصفیه آب داشته باشید.‏

‏- اطلاعات پزشکی مربوط به خودتان همراهتان باشد، مثل گروه خون، این که دیابت ‏دارید یا نه یا در مقابل برخی ‏‏چیزها آلرژیک هستید. همه این ها می‌تواند به کارتان بیاید.‏

‏- خود را تمیز نگه دارید. صابون همراه داشته باشید.‏

‏- مقداری شکلات همراه داشته باشید. شکلات خوب گاهی می‌تواند حال‌تان را بهتر کند. ‏
********************
من خيلي از اين موارد را درشرايط وحشتناك بطور غريزي پياده كردم اما كاش مي نوشت وقتي سوار هواپيمايي شدي كه حالش خوب نيست و دارد دمر مي افتد بايد چه كني!

ارسال نظر

نظرات (95)

ماشاءالله چف همه !!
من تا بخوام اینا رو بنویسم که شب میشه.......
فعلا نخوندم ........

آقا کامران تخصصی داری وبلاگ می چرخونی ها!! ببینم اگه یکی دوست نداشت خبرنگار بشه چی ؟ مثلاً من دوست ندارم خبرنگار بشم ولی دوست دارم یکی مثل کامران نجف زاده باشم! حالا اگه راست می گی اینو توضیح بده داداش .در ضمن موفقیت سایتتو تبریک می گم.

سلام
جای متون n قدری اینجا خالی بود ! چه عریضه ای نوشتید ، جناب خبرنگار ...

سلام اين آخريه رو خوب اومدين
هيچ موقع يادم نمي ره كه اون روز توي هواپيما داشتيد گزارش مي گرفتيد كه هواپيما لرزشهاي وحشتناكي به خودش گرفت و قيافه شما كه اون لحظه مي خواستيد داد بزنيد و خيلي ديدني بود...
ما مخلصيم
تا بعد

لااقل کم کم شروع به نوشتن مطالب طولانی می کردی.فکر کنم واقعا جو گیر شدی...
البته من نیز صد برابر تو جو گیر شدم.اول نوشته ها رو خوندم بعد رفتم یک لیوان اب قند خوردم وبعد اومدم که نظرم رو بنویسم.
دراون هواپیمایی که می خواست سقوط کنه عکس العمل های تو واقعا جالب بود****اونجا باید بیشتر به فکر خودت می بودی تا به فکر در و دیوارهای هواپیما.
**در ضمن چه خبر از گزارشهای قدیمی"واقعا که این عریضه نویس ما رو یاد عمر از دست رفتمون می اندازه.... فعلا...

شالیزه:

جالبه اما واقعا می شه در شرایط خاص از این توصیه ها استفاده کرد؟

Mersa:

salam
migam pas Ba in Hesab Zende mandan baraye shoma
khabarnegaran kare kheile sakhti Ast. Taze fekr konam hamishe bayad yek koleposhti hamraheton bashe ba in hame vasile. gedan khaste nabashid.

دروووود!
يادم نيست چند روزه يا چند وقته كه نيومدم اينجا...
حالا منم و سه تا پست جديد! هوراااا!
فكر نمي كنيد يكي از دلايل محبوبيت نوشته هاتون كوتاه نويسي بود؟!گمونم بود!
راستشو بگم؟اين پست آخري رو، كلي فاكتور گرفتم!

payizaneh:

خبرنگاری خیلی خطرناکه حسن!!!!!

سلام...
ایول شماره یک هستم
راستی ......ببخشیدا ...جسارته....... انشا نوشتین ؟ (-:

خیلی وحشتناک بود
اون صحنه ای که توی هواپیما بود ......

راستی با عکس پسر خالم سینا آپم
دوست داشتین بیاید ، ببینید و برین.

چه طولانی.پول تلفنمون زیاد میاد. بعد می خونیم خوبه دیگه موقع امتحانای ما تخته گاز می ری.مجبوریم بیام.حالا طولانی ام که می نویسی.خسته نباشی

SPD:

سلام .
من شرمندم ولي الان يه چيزي ديدم كه!!!
من ديروز براي اولين بار اومدم و نظر دادم اونوقت الان كه اومدم ببينم تائيد شده يا نه ديدم نظر من به اسم بهار ثبت شده و نظر ايشون به اسم من يعني SPD!!!!
البتته ميدونم از اين اتفاقا پيش مياد ولي ...
براي جبرانش حالا بايد حتما يه وبلاگم سر بزنيد:D
يا لاااااا يالا....

هستي:

بعد از چند ماه بالاخره وبلاگتو تركوندي آقا كامران
خسته نباشيد

Anonymous:

بنام خالق هستی
سلام اقای نجف زاده عجب اپ طولانی کردین من نمی تونم بخونمش شرمنده ولی فردا میام و بهش نظر می دم شرمنده فقط خواستم بگم قرار بود بهمون سر بزنین چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما تکین حرف ندارین محشرین و خیلی عدد16 قشنگ می گین اونشب تو 20.30گوش کردنی شنیدم خیلی ماهین یه تیکه جواهرین
یا علی

dorud
moddatist ya khaste shodei ya mahafezekar
dar har surat be khodet esterahat bede baradar
movaffagh bashi
bedrud

آرمینه:

سلام سلام
خدایا کمک کن من اولی باشم
کسی که خربزه میخوره باید پای لرزشم بشینه

IQ:

نكات جالبي رو اشاره كرده بودي. من خبرنگار نيستم ولي از بعضي از اين نكات چيزهاي گيرم اومد.

سلام
در مورد آخر تنها کاری که می شود کرد این است که غزل خداحافظی را بخوانید !

سلام
برای گرفتن گزارش از جنگ ميرويد حتما ماسک همراه داشته باشيد. تا اگر بمب شيميايی زدند، از آن استفاده کنيد.. اینو هم یادش رفت اضافه کنه

هنوزنخوندم اما دیدم هیچ کس نظر نداده گفتم یه بارهم من اولین نفرباشم

سلام
1-اکثر موارد (چگونه زنده بمانیم) فوق، برای همه جانداران کاربرد دارد ، برای زندگی خود کلاس نگذارید!
2-بر خلاف توصیه استادان رویترز ، خودتان را به قضا و قدر بسپارید چون اینجا با اونجا فرق می کنه و کار قضا و قدر حساب شده تره !
3-تا می تونید درباره محیط به دیگران اطلاعات ندید(البته اونا هم به شما اطلاعات نمیدن.این به اون در!)
4-الکی دنبال بازیگران اصلی نگردید.نه وقت خودتونو بگیرید نه وقت شریف بازیگران اصلی را!
5-کمتر از حس بینایی و شنوایی خود استفاده کرده و حس گویایی! را هم کلا بی خیال شوید.اصولا بهترین عبارت در برخی اوقات عبارت (شتر دیدی ندیدی است.)
6-بقیه موارد مورد نیاز را بقیه علما به سمع و نظرتان (!)خواهند رساند.
تا بعد...

سلام....با اینکه من توی خوندن متنهای طولانی زیادی تنبلم اما خوب یه آقا کامران که بیشتر نداریم !متن مفیدی بود...این خیلی خوبه که شماخیلی هاشو بلدی و بکارش بردی...اما از ته دلم امیدوارم هیچ وقت هیچ شرایطی پیش نیاد تا شما بخواید ازاونا
استفاده کنی!میدونی بازم امیدوارم برای تهیه ی خبر هم از ایران خارج نشی میدونی پارسال که رفتی عراق من که وقتی فهمیدم از نگرانی داشتم سکته میکردم...اما خوب شد که بخیر گذشت....!

بازم سلام....
راجع به اون هواپیما هم کاملا یادمه اونموقع زیاد
اخبار نمیدیدم اما اون گزارش رو یادمه!فکر کنم تو هواپیمایی بود که آقای حداد عادل هم بودن (اگه اشتباه نکنم)!مامانم گفت بیچاره این آقای نجف زاده
حسابی سکته کردن همشون!باور میکنید اونروز که هواپیمای c-130 سقوط کرد تا اونموقع که اسم اون خبرنگارای خدابیامرز رو دادن من داشتم سکته میکردم تمام بدنم میلرزید...باور کنید اونموقع که اسم همشون رو خوندن و تموم شد از ته دلم گریه کردم اولیش اشک شوق به خاطر اینکه شما تو اون هواپیما نبودید و دوم اشک ناراحتی واسه اونهمه جوون دور از جون شما که ....دوستام 1000بار زنگ زدن و میگفتن دیگه ناراحت نباش هقای نجف زاده توشون نبوده! آخه تو مدرسه گفتن همه ی خبر نگارا فوت شدن !منم تا تونستم گریه میکردم تا حدی که مدیرمون میخواست منو بفرسته خونه!
بحر از ته ته قلبم آرزو میکنم همیشه تا زنده ای سلامت باشی!خدا تو را همیشه حافظ...

سلام آقای نجف زاده

يکی از دوستامون با يکی از اين هواپيماهايی که حالش بد بوده، سفر کرده.. ميگفت: وقتی هواپيما مشکل پيدا کرد همه واقعا ترسيده بوديم. اونايی که کمربند نبسته بودند با هر چرخش هواپيما از اينطرف به اونطرف پرت ميشدند. صداهای گريه و فرياد کمک بود که از همه طرف شنيده ميشد. ميگفت: اگر ميخواد برای آدم مشکلی به وجود بياد خدا کنه آدم رو زمين باشه، تو هواپيما با اون درای آهنی قفل شده کجا ميخوای فرار کنی...تازه اگر راه گريزی هم باشه کجا ميخوای بری..! اون لحظه مرگ رو يک قدمی خودت احساس ميکنی.. چقدر دردناکه که آدم راه فراری از اون ديوار آهنی نداشته باشه....


سید رضا صائمی:

اقای نجف زاده عزیز مطلب بنده را در شرق دیروز خوانده اید در این صورت خوشحال میشم که نظرتان را درباره آن بدانم.متشکرم

Mersa:

SALAM
AGHAYE NAJAFZADEH IN KHABARE DIVARE 20.30 VAGHEAN JALEB VA TAAMOL BARANGIZ BOD SHOMA IN JOOR HARFHA RO BE DEL NAGIR (MIGAN DIGE) YA ALI.

سلام اقای نجف زاده
مطلبتونو تا اخر خوندم...خدا بهتون صبر بده با این همه استرس و خطری که اطرافتون هست،
اما من مطمئنم که شما اهمیتی بهشون نمی دید چون کارتونو دوست دارید،
نظر من در مورد خبر نگاری اینه که من حاضرم طی یه حادثه در طول تهیه گزارش کشته بشم،اما تمام عمرمو پشت یه میز،توی یه اتاق کوچیک و اتفاقات یکنواخت نگذرونم.
به هر حال من برای شما ارزوی موفقیت می کنم(و امیدوارم هیچ کدوم از اتفاقات وحشتناک براتون نیفته،البته بعید می دونم!)

من از بس متنتون طولانی بود تنبلی کردم آخرش رو خوندم دلم برای مسافرای سی یکصد و سی تنگ شد. از بعد از اون حادثه خیلی ذهنم مشغول شد که جلوی تقدیر رو میشه گرفت؟ اگه هواپیما نجات پیدا میکرد اون روز روز رسیدن عجل هیچکدومشون نبود؟ کسی توی قانون خدا دست برد؟ و خلاصه مرگ دغدغه ی منه. موفق باشید خبر نگران کمی ... هیچی

حديث:

1-اين پست رو نخوندم.خوب يكي در خوندن متن فينگليش تنبله(!؟) يكي هم در خوندن متن هاي طولاني......

2-تلويزيون كه همه چيز رو هزار بار تكراري پخش مي كنه كاش گزارش هاي تو رو هم تكرار مي كردن!

3- خوب آبروي امير كيان رو بردي!!!

4-چرا به امير كيان تو بعضي ها ميگن "كيان" پس اميرش؟

ورودی جدید مبارک. البته چرا طرح قرمز؟ سبز بود بهتر بود. شاید هم بخاطر زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد باشد؟ در این یادداشت "تقریبا" همه راهها را ذکر کردید. واقعا جالب و خواندنی بود.

گزارش دیشب در مورد خودروهای تیونینگ جالب بود ولی یک "اما" داشت.موفق باشید.

از توجهی که به نکته ای که ذکر کردم بسیار سپاگزارم. ضمناً گزارش دیشب در مورد خودروهای تیونینگ جالب بود ولی یک "اما" داشت.موفق باشید.

من اول

سلام کامران نجف زاده
اون زیرها توی برنامه بیست و سی دنبال چی میگردی؟
همیشه وقتی دوربین غافلگیرت میکنه
اون زیرها مشغولی.

پا توی کفش کامران نجف زاده:
مرد خاکستری گزارش می دهد:
نخستين جشنواره و نمايشگاه ملی رسانه های ديجيتال و نرم افزارهای چندرسانه ای

سلام آقا کامران ...خوبی؟
راستی دیواری کوتاه تر از دیوار20:30 نیست؟
اگه تو هر جایی از دنیا آدم رک و راست باشه و قاطعدیواری کوتاهتر از اون نیست!این در همه ی موارد
و در تمام مکانها صدق میکنه!
امیدوارم تو موفق باشی همین واسه همهمون کافیه...!
خوب دیگه خداتو را حافظ....!

اصلن خبر داری.نه خبر داری که 22 خرداد تولد آقای مازیار ناظمی هستش

سلام
من به کی قسم بخورم اسمم دیباس شما هی نظر من رو با یه اسم دیگه نزاری ؟ هااااااا؟
کلافه شدم از دستتون!!!(جدی نگیر!)
یا علی

سلام
خداييش ۲تا کامنت ديگه هم گذاشته بودم. دریافت نکردین یا مورد تایید نبود...?! دريافت کرده باشين و خونده باشين مشکلی نيست تاييد نکردنش..
فعلا

واسه من کوش. همونی که راجع به بیست و سی بود؟

تبسم:

ahhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh
che ghadr ziad .ma sha allah

سلام . خسته نباشی .. خوب شغل سختی دارین .. امیدوارم همیشه خبرنگار خوبی بمونی

به نام مهربان ترین
اطلاعات خیلی خوبی بود.
مرسی
من می دونستم خبرنگاری خطرناکه اما نه دیگه در این حد. ترسیدم
اما می خوام خبرنگار بشم. یعنی خبرنگار هستم.

سلام.خسته نباشين.كاش مي شد يه گزارش از وضعيت سيستاني هايي كه تو علي آباد قم تو كوره ها كار مي كنن تهيه كنين.
موفق تر باشين.

نوزاد
*********
در بسته بود . مرد راهروی بلند بیمارستان را برای چندمین بار طی کرد . دانه های سفید عرق در نور سفید مهتابی روی پیشانی اش میدرخشید . صدای پا را که شنید ، دلش هری ریخت .

- چی شد ؟ خانم یه کاری بکنید ، بهش گفتم اگه اینبار هم مثل دفعه های قبل باشه اونقدر با کمربند به پاهاش میزنم تا فلج بشه .

زن نگاه نفرت انگیزی به مرد کرد و رد شد . مرد کمربند را زیر شکمش بالا کشید . دقایقی بعد زن بازگشت و با لبخند معنی داری ، چیزی را در آغوش مرد گذاشت .

- به آرزوت رسیدی ، پسره !

مرد نوزاد را با شعف کنار پنجره برد....باران یک نفس می بارید . مرد ملحفه سفید دور نوزاد را کنار زد . در نور تند رعد و برق پاهای معلول نوزاد بدجوری توی ذوق میزد.

1.سلام!
2. يادمه تو يكي از گزارشهاتون كه از عراق گرفته بوديد آمار دادين كه تا اون روز 200 خبرنگار تو عراق كشته شدن بازهم يادمه كه اون قسمت گزارش تو تلويزيون حذف شده بود(!!!) كه نفهميدم چرا! و احتمالا جناب سانسورچي يادش رفته بود اين قسمت رو از روي نسخه آپلود شده اينترنتيش حذف كنه!تازه اون موقع ها هم خبرنگار العالم دخلش اومده بود!بيچاره!خبرنگاري پر خطره؛ هنوز اون دعواهاي آقاي نجف پور يادم نمي ره!‌يا همون گزارش هواپيماي خودتون كه مني رو كه از هواپيما وحشت داشتم ترسوتر كرد و باعث شد هر دفعه كه پام رو توي اون سلاخ خونه آهني بزارم اشهدمو بخونم!
با اين حال آقاي خبرنگار! هر چه قدر هم كه خبرنگاري سخت باشه من عاشق اينهم كه خبرنگار بشم و گرنه از سال 82 تا الان بيكار كه نبودم هم پولمو هم وقتمو پاي خبرهاي تلويزيون بذارمو ضبطشون كنم!......همين!....بهار

aashena:

هنوز نخوندم خیلی زیاد بود ولی حتما بعدا می خونمش تازه وارد اینجا شده ام ولی خیلی وقته گزارشاتونودوست دارم

المیرا:

باورم نمیشه
لطفا ایمیلاتمنو چک کنید...مهمه و جالب

Anonymous:

سلام...
با اين پست طولانی زدين رو دست تمام بلاگ نويسها، حالا اونا موندن چی بنويسن تا از شما يه جورايی عقب نمونن...
دغدغه ی اينکه چطور آشنايی ما رو با خودتون عميق تر کنيد فکر خوبی بود... در اين پست ما با مشکلات کار خبرنگاری آشنا شديم.. لطفا در پست بعدی ما رو در جريان زندگی خانوادگی خبرنگاران قرار بدين....
مواظب خودتون باشيد..

پت:

عالي بود.يك لحظه فكر كردم تو كلاس خبر نگاري نشستم وشما با لحن هميشه زيباتون دارين تدريس مي كنين.ولي اينو بدونين خبرنگاري مثل شما هيچ وقت تنهانيست. هست ان نيست كه هر لحظه كنارت باشد هست ان است كه هر لحظه به يادت باشد!

به نام او.....داش کامران شما معرکه این چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اوه راستی من اپم با اینکه می دونم نمی این و سر نمی زنین ولی می گم. خوب باید هیچ موقع امید و از دست نداد !خیلی کمه ها ارض 2 ثانیه تموم می شه بله اهان پس می این این جاست که شاعر می گه ؟؟؟؟چی می گه اهان می گه زهی خیال باطل ......
بازم مثل همیشه حالا وقته چیه ؟شما تکین حرف ندارین محشرین گل و ماه و سنبلین یه تیکه جواهر ....
خدا تو را نگهدار
یا علی

حسين:

سلام
مطالبت شيواست و نحوه گزارش ها و اجراي تلويزيونيت نيز متفاوت و جالب است.
اما اي كاش ملاحظه كاري و محافظه كاري را كمي كنار بگذاري و بيشتر هم نوا شوي با خط فكري جامعه.

مردم از اين همه شعار خسته اند و تو نيز گاهي هم نوا مي شوي با خط فكري دولتمردان امروز.
حيف است...با مردم باشي زيباتر است.نمي دانم مصداق بياورم برايت يا خودت موضوع را گرفتي.
چرا هميشه در 20:30 اخبار مربوط به دولت قبلي و يارانش با نوعي ... پخش مي شود؟
پيروز باشي

سلام

درود بر بی نظیرترین خبرنگار ایران(فعلاً)

راستش ما استاد پروازی داریم که می گوید قبل از

سوار شدن به هواپیما باید وصیتنامه خودمان را هم

بنویسیم اگر جان سالم به در نبردیم که فبها اگر

جان سالم به در بردیم باید برای دفعه ی بعد

وصیتنامه خود را به روز کنیم.

خدایش جرائت می خواهد سوار هواپیما شدن، بین

آسمان و زمین آویزان شدن.

خوشحال می شوم اگر به خرابه ی ما هم سر بزنید.

مهرتان پایدار

یاد و نام خبرنگاران c-130گرامی و پاینده باد

یاد و نام خبرنگاران c-130گرامی و پاینده باد

سلام
می خواستم ازتون خواهش کنم درباره یه موضوعی خوب تفحص کنین و اونو به گوش ملت برسونید که خیلی بی عدالتیه .
تورنمنت ریاضیات شهر ها یک مسابقه خیلی معتبر بین المللیه که از ایران فقط تو اصفهان برگزار میشه . و رتبه آوردن توش نیاز به کار بسیار زیادی داره . حالا این بی عدالتی نیست که هر کی کوچکترین رتبه ای آورد از کنکور معاف بشه ولی برگزیدگان تورنمنت شهر ها معاف نشن ؟
چرا خیلی بی عدالتیه
اطلاعات بیشتر راجع به تورنمنت را در لینک پیوست ببینید .

داداشم
يکم هوای تازه واسه نفس کشيدن سراغ داری؟؟؟
دلم بدجوری گرفته.. مثل اکثر مواقع دارم مينويسم برات و اشکها جاريند.. اين بغض لعنتی جلوی نفس کشيدنم رو گرفته... ميخوام فریاد بزنم ولی مثل هميشه صدا در گلو خفه شده انگار.. يه چاه سراغ داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

zahra:

سلام یه جورایی بوی ترس می داد یاد روزایی افتادم که از عراق گزارش می گرفتید و پشتتون انفجار بودو...
+
اون روز که فکر کنم با حداد عادل تو هواپیما بودید ودچار نفص فنی شده بود و شما در حالیکه صداتون می لرزید گزارش می گرفتید و من جلوی tv های های گریه می کردم!
امید وارم هیچ وقت تو این جاها گیر نیفتید

zahra-d:

bad tar az hame ine ke age khodaye naakarde ye ettefaghiam biofte seda o sima ziadi havaatoono dare mese doostaye azizetoon ke too c-130 parvaz kardan o age shoma naboodid too salgardeshoon hatta ye gozaresham ba mozooeshoon pakhsh nemishod

دروود همکار محترم و شخیص بنده
واقعا مطلب جالب و پر محتوائی بود ! اما یک نکته رو فراموش کردی که ما توی دنیا زندگی می کنیم و اگر قرار به سر به نیست شدن توسط جائی باشه توی کمترین زمانهابا اتفاقی ترین سوانح صورت می گیره!! مثلا نگاه کن همکاران من توی فارس شهید محمد صادق نیلی و شهید برادران ..و سقوط وحشتناک سی 130 و ..................! من هم یک مطلب تکمیلی می نویسم را جع به این مسئله ! راستی بلاگ منم یه نگاهی بکن ! خیلی شباهت توی نوشتن و ایده ها و تفکر داریم
اگر مایل به تبادل لینک هم بودی که دیگه ایول....
موفق و پیروز باشی
یا علی
بدروود

سلام کامران جان! خبرنگار موفق ایرونی! نماینده خبرنگاران جوان ایران در عرصه وبلاگ نویسی!

اولا این چه مطلب طولانی و خفن اِ که نوشتی!
فکری به حال پول تلفنمون هم بکن!بابا خوندن این مطلب چند صد ثانیه وقت می خواد!

انتظار هم نداشته باش بیام در مورد این قضیه که گفتی کامل صحبت کنم و فقط می گم که واقعا شغل سختی اِ!!!
امیدوارم همیشه موفق باشی و دیگه ماموریت عراق و این جور جاهای خفن هم نداشته باشی که با شنیدن آمار خبرنگارهای کشته شده این قدر ناراحت بشی!

سلام کامی جون
لطف کنید کنید خبرها وارونه نشون ندید .
با این حال خیلی باحالی.

سلام آقا کامران
فقط اومدم یه سلامی عرض کنم و به اطلاعتون برسونم که من اپ کردم اگه بیایین و قدم رو تخم چشام بذارین ممنون میشم .

يا من بيده ناصيتي...

سلام ... درسته . هر شغلي خطرات خاص خودش رو داره ... ولي تا با خدايي هيچ ترسي نداره ...

پست پايين هم خيلي جالب بود و خوندني ...

لبخند حضرت زهرا بدرقه راهتان باد .

التماس دعا

يا زهرا (س)

سلام.
همین اخبار بیست و سی قبلا خیلی از مسائل رو برملا می کرد و آگاهی می داد.. من نمی دونم ولی همیشه خودمو راضی می کنم که شما ها از جای دیگه تحت فشارید. نمی دونم. . با تمام اشکالاتی که برای همه دوره ها پیش میاد به فراخور زمان دولت اصلاحات اینقد بد نبود که همه بیفتن به جونش. انگار خیلیا یادشون رفته اون موقع ها چه انتقادات تندی چه بی حرمتی هایی به ایشون می شد . ولی صبوری این مرد گویا همه رو جری تر کرد تا به کارشون ادامه بدن ولی الان ...
میدونم این حرفا از زیر تیغ سانسورت هیچی ازش نمی مونه ولی همینکه یه نفری بشنوه برام کافیه. ولی بازم مهم نیست. این حرفا فقط حرفه هیچ تاثیری هیچ جا نمی ذاره ولی ماه پشت ابر نمی مونه.

سلام آقای نجف زاده
الان حالم خوبه... نگران نباشين. نميدونم چرا فکر کردم شما نگرانم شدين....!!!!!!! .........بگذريم

منظور ناشناس اين بود که بگين خبرنگاران چند تا فرزند دارن؟ چند سالشونه؟ چند ساله که خبرنگار شدن؟ چی شد که اين شغل رو انتخاب کردن؟ آيا از شغل و درآمدشون راضی هستن؟ اگه اين شغل رو انتخاب نميکردن دوست داشتن چيکاره بشن؟....

ناشناس..؟؟؟؟!!!! هر چه از دوست رسد نيکوست

چرا هر روز به یکی از بلاگها سر نمیزنین..؟چرا هیچ اهمیتی به خواست ی این ملت نمیدین..؟ چرا...؟چرا..؟چرا..؟ چه فایده جواب آدم رو که نمیدین <:- (
مواظب خودتون باشین
خدا تو را همراه

اوا:

سلام
خیلی طولانی بود ولی جالب بود .

راستی بن های سازمان رو فقط باید صرف خريى پوشک و دستمال توالت کرد.هیچی نداره.قیمت گوشتش هم از بیرون دو هزار تومن بیشتره.گفته بودم قبلا که همسر منم همکار شماست. نوشته ی آخرش رو اگه بخونید بد نیست.کوتاه و طنز و جالبه:)

payab.persianblig.com

به به سلام آقا کامران خودمون... چطوری؟راستی چرا شیفت هاتون تو بیست وسی تغییر کرده قبلا شما شنبه میومدید و پنجشنبه...اما حالا...خوب اشکال نداره به قول بابام توکه همیشه بیست وسی و هر اخباری که احتمال داده بشه شما توش باشین رو میبینم....
هر چی این پستتون رو میبینم یادc-130 می افتم....
خدا رحمتشون کنه....راستی نمیای پیشمون؟اگه بیای که خوشحال میشیم...خوب دیگه خدا تو را حافظ!

سلااااااااااااااااااااااااااااام
بابا یه ذره رحم کن چشم و چالمون داغون شد رفت.
ای ول خبرنگاری هم چقدر باحاله!
از کارایی که هیجان توشه خوشم میاد الانم بد جوری جو گیر شدم شاید همکار شدیم!
دیروز اومدم یه نگاه بندازم آپت رو که دیدم سکته کردم در رفتم
کامران نجف زاده و آپ های 6 متری!!!
یاسای چنگیز خان مغول اینقدر طولانی نبود
ولی مر30 این جور حرفا به درد میخوره یه پرینت از صفحه گرفتم.
آخ این امتحان ها هم که دمار از روزگار ما درآورد تموم نمیشه راحت بشیم.
راستی از آقا کلاغه چه خبر؟
دلمون براش تنگ شده
تند تند آپ کن ولی نه اینجوری
بای بای

سلام
1-چطور زنده بمانيم؟مي توانيد از ببر بيان رستم،كلاه خودو يا نقاب زورو استفاده نماييد.در خيابان ورود ممنوع هم از اسب ترجيحا رخش رستم مي توانيد استفاده كنيد.
2-امارها نشان داده اند بعد از كار در معدن ،سخت ترين و خطر ناك ترين كار...خ ب ر ن گ ا ر ي...مي باشد. قابل توجه دوستان علاقه مند به خبر نگاري. D:

سلام به داش کامران گل خودمون خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من نمی دونم شما چرا به من سر نمی زنین ببینین اقای گیل ابادی(رئیس رادیو جوان )اقای پور محمودی(یکی از معرکه های رادیویی )و....به من سر می زنن نمی دونم شما چرا نمی این ؟؟؟؟؟؟؟؟داش کامران شما چرا انقدر باحالین؟ با شما اخبار یه حال دیگه می ده شما خیلی خوبین اگه بیاین وبلاگ من یه کی از دوست هام .....نمی گن خودتو بیاین و ببینین .......
داش کامران چی می شه یه عکس از امیر کیان بزارین ما مردیم از بس تو ذهنمون تصویر سازی کردیم .....به نظر من باید خیلی خوشگل باشه .....
حال می کنه دیگه بابای به این خوبی و ماهی داره که یه ملت ازش خوششو ن می اد .....حالا وقته چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما تکین حرف ندارین معرکه این ماه و گل و سنبل و بلبل و ... دیگه چی بگم از تونایی من خارج ....خودتون از عوض من اگه صفت بهتری می شناسین بدین به خودتون ......خیلی خوبیین..
خدا تو را نگهدار
یا علی

...:

سلام آقاي نجف زاده يه مدتي سايتتون برام باز نمي شد بالاخره حل شد .
من بر مي گردم . اين دفعه كامل مي خونم و نظرمو مي دم البته اگه فكرم قد بده !!!
به ما هم سر بزنيد ديگه البته مي دونم مشغله زياد دارين ولي خوب من كه كلي ذوق مي كنم مي بينم اومديد به وبلاگم.

aashena:

الان که فکر می کنم می بینم چقدر واسه شما گریه کردما!هم واسه 15 آذر هم واسه اون روز که با حداد عادل تو هواپیما بودین و با صدای لرزان تو اون شرایطم داشتید رسالتتونو اجرا می کردید(خیلی وحشتناک بود)امید وارم همیشه سالم باشید
آقا اصلا کی گفته کامران نجف زاده باید همه جاهای شلوغ پلوغ باشه؟؟؟
همه این مواردیو که نوشتی بلد باش ولی این همه خبر نگار داریم شما این جور جاها نرو!!!

این روزهای گذشتنی....

سلام و درود بر اقاي نجف زاده عزيز


توآسمانها دنبالتان مي گشتيم روي زمين پيدا شديد حالا فرقي نميكنه


1- نگارش فارسي را پاسكاري نكنيد


2- سرافراز باشيد و............

راستي يادم نره تشكر از اجرا در اخبار 30/8 شبكه دو


در كل يه جور حال گيري است مگه نه

aashena:

1-پس این همه چیزی که من فرستادم کووووووو؟؟؟؟
2-مردم این چرا هر چی میگی منو به خاطر بسپار نمی سپاره؟تا حالا با 60 تا اسم نوشتم دفعه بعد دوباره یادم رفته دیگه!!!!

3-خب عیب نداره بابا ترکوندیا !آپ های زود زود و زیاد زیاد شنبه،2شنبه،3شنبه اجرا و یک شنبه ویژه!چش نخوری ایشاللا!بازم بیا هر چی باشه چهار شنبه است و نوبتته خب!

sama:

salam agha kamran dast marizad khoob omadin diar ma inghadr migan ialat tarikhi ghomes nayumadid payetakhte uno bebinin sad darvaze baraye rahbar ham ke damghan nyumadid khob havaye tarafdaraye shahrestani ru darin

yasna:

سلام واقعاحالت خوبه؟ یه پست دیگه گذاشتی و باز برداشتی! تکلیفت با خودت معلومه ؟ این شد دوبار!
می فهمم چته .یه عمر تو خونه حرف اول را تو زدی حالا یکی اومده که نازش بیشتر خریدار داره و کمی تا قسمتی به تو کمتر توجه می شه .حالت را خوب می فهمم ولی یه کمی صبر کن .اولین بار که اسمت را صدا کنه یا با زبون مریخی ها باهات حرف بزنه همه چیز درست می شه !
کیان آمد .وقتی آمد عشق باریده بود وزمین تر بود و..... و..... و بابا حسود شده بود !!!

سلام
1-چطور زنده بمانيم؟مي توانيد از ببر بيان رستم،كلاه خودو يا نقاب زورو استفاده نماييد.در خيابان ورود ممنوع هم از اسب ترجيحا رخش رستم مي توانيد استفاده كنيد.
2-امارها نشان داده اند بعد از كار در معدن ،سخت ترين و خطر ناك ترين كار...خ ب ر ن گ ا ر ي...مي باشد. قابل توجه دوستان علاقه مند به خبر نگاري. D:

سلام.يه حمد،يك آيت الكرسي،يه ياحسين.............
اوني كه صادق توي خواب به من گفت
زندگيتان در كنار خانواده هميشه مستدام

شبنم:

سلام آقا کامرانی .
حالت چطوره ؟

آقا کامران یه کاری بگم می کنی ؟ نه نیار ...!. همین الان !!!!!!!!!!! باشه؟...
البته قبلا هم گفتم ولی انجامش ندادی .

روز 22 اردی برات یک خط کامنت گذاشتم که لطف کن برو به ایمیلت یه سری بزن یه کادو داری...
یک کم فکر کن ببین کار خوبیه که به یک کادو اینقدر بی اعتنا بود ؟؟؟ اصلا می دونی کادوی من چی بود ؟
راستی اصلا کادو برای تو نبود ... من برای « کیان و خانمی » عکس تو رو نقاشی کرده بودم ... ( میگم کاش از ماضی بعید یک زمان گذشته تری هم داشتیم !) .
ببین به این آدرست نمی تونم attache
کنم فرستادمش به آدرس همیشگی
Kamran_naj@yahoo.com
الان که این حرفا رو می زنم دوباره برات فرستاده ام . پاشو همین الان برو ببینش . اگه توی باکست ننشسته برو بگرد توی درفتی جایی... پیداش کن لطفا.
تنبلی نکنی ها !لطفا
اشکالی نداره دیگه یه حرفام گوش نمی کنی ... اشکالی نداره اگه دیگه سری به یک رفیق قدیمی نمی زنی * ولی * اشکال داره که هدیه منو نپذیری ... خیلی هم اشکال داره و
اینجا هم آمدم این زیر زیرا اینو برات نوشتم چون چاره ای نداشتم ... !
مواظب خودت باش
منتظرم

.:

سلام کامران جان
بهتری؟
شریعتی میگه آدم فقط در دو حالت میشه که خود خودش باشه : یکی لحظه احتضار و دیگری در زندان .
اما من بهش راه سومی هم پیشنهاد می کنم آدم وقتی می تونه خود خودش باشه که قید همه ملاحظات و ترس از تحقیر شدن و خرد شدن و ترس از هر چیزی رو بزنه ...
من توانایی اینو دارم که در یک لحظه و در این چند خطی که برات می نویسم خود خودم باشم .

هنوز هم باور نمی کنم کامران به این خوش قلبی که در جواب دادنش دیر و زود داشت اما سوخت و سوز نداشت ، حرف های منو تو کامنت قبلی خونده باشه و نره یک سر کوچکی به ایمیل قدیمیش بزنه و عکسی رو که ازش با این همه شوق و شور و ارادت و محبت و زحمت ودقت و دوست داشتن ، با مدادرنگی اونهم برای جایزه تولدش کشیده باشم حتی حاضر نشه ببینه .

ولی نگران نباش .من دلخورت نیستم . قبلا هم بهت گفتم که بهت ایمان دارم ... من دیگه آروم گرفته ام ... دیگر نیازی به این ندارم که بری و هدیه ات رو ببینی .

من هستم . همیشه خواهم آمد به پستای قشنگت سر می زنم ... برا همشون کامنت می گذارم .هر گزارشی داشتی میام برات نمره می گذارم ریز نمره هاشم بهت می دم ... ازت انتقاد و تعریف می کنم خلاصه میشم مثل یک فن عادی و آدم وار و « منطقی» !

ولی به دور ازهمه اینها بدون همیشه رفیقت می مونم .دیگه از تو هیچی نمی خوام ... دیگه فقط من هستم و من.
برای تو و خانواده ات دعا می کنم بی انکه بخواهم از تو که رو دعاهای من حساب کنی .
گفتم که « خواستن » ممنوع !!!
تو هیچ کاری نمی خواد بکنی ....
من کار زیاد دارم . باید برم ... باید برم یاد بگیرم که چگونه دوست داشته باشم .
باید یاد بگیرم بهترین رفیق روی زمین باشم اما تنهاترین ... بی آنکه کوچکترین ، کوچک ترین انتظار و توقعی ازت داشته باشم ... حتی انتظار تأیید این کامنتو .
باید برم تمرین کنم .
خداحافظ از من!...

11:

خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد: او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد. او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد. او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد
ياحق

شبنم:

سلام آقا کامران گل .
حالت چطوره ؟ دیدی به قولم عمل کردم ؟ اومدم تا به گزارشات نمره بدم ... نکه خیلی اعتماد به نفسم زیاده !! ..
........................................................................................................................................................................................
اولندش خسته نباشی .
بعدش : گزارش « پهلوانان می میرند».19.25. اون 0.75 هم برای این کم کردم که احساس می کنم یه چیزی کم بود ... ببین گارگردانی و سناریو عالی و بی نقص بود . ولی به نظر تو بهتر نیست توی این جور گزارشا هم سناریو قوی باشه و هم حرف های بقیه و مستندات ؟ و یکی بر دیگری نچربه ؟ البته تو اینکارو خوب کرده بودی ... ولی یک کوچولو شاید من همچین احساسی کردم . فهمیدی منظورمو ؟
در کل خوب و دوست داشتنی .

2. گزارش مترسک : 19.50 ( آفرین قشنگ بود ) ممنون .

3. و گزارش « سهمیه بندی » فقط : 20 .
خیلی خوشگل بود . بابا ایول !!! احسنت به توان دو . من که خیلی بهم چسبید . مرسی خیلی زیاد.

..........................................................................................................................................................................................
اصلا همه اینا رو ولش کن ... حالت خوبه آقای بی معرفت !؟!
راستی می گم کامران شاید این ایمیل دیگه ات از بس تو بهش سر زدی از فعال بدون افتاده باشه ؟ نه ؟ آیا ؟
حداقل یه خبری بهم بده یا یه آدرسی تا بتونم نقاشی عکست رو اتچ کنم آخه!!!
باز من زیاده روی کردم ؟
مواظب خودت باش . خداحافظت باشه .
راستی کیان خوشگلو ببوس .

جناب آقاي نجف زاده،
اين موفقت شغلي را به شما تبريك عرض مي‌كنم.
اما به عنوان يك معلم ، دلخوري‌اي هم از شما دارم.
حضور جمعيت نسبتا زياد در جلوي مجلس شورا مطمينا آنقدر ارزش داشت تا توجه خبرنگاراني را كه حتي خبر قتل يك سگ فلسطيني توسط اسراييلي‌ها را منتشر مي‌نمايند به صورت واضح و صحيح منعكس شود.
روزنامه‌ي جام جم اين خبر را در سه چهار خط در لابلاي خبرهاي ديگر گم كرده و تعداد آن جمعيت انبوه را ده‌ها تن! ذكر نموده است. به عنوان يك معلمي كه شعله‌هاي آن قيام عدالت خواهانه را توسط دولت عدالت مدار! در حال خاموشي مي‌بيند، خدمت شما عرض مي‌كنم كه هرگز اين خيانت خبرنگاران را به عدالت و آزادي [ حتي شخش شما را ] نخواهم بخشيد.
موفقت باشيد.

سلام آقاي نجف زاده بنده خيلي درد و دل دارم كه بايد با شما بكنم من يه جوان 21 ساله هستم كه كه دانشجوي IT و ديوانه كامپيوتر و تكنولوژي هستم بنده زماني كه كاريكاتورهاي ضد اسلامي توسط سايت هاي دانماركي منتشر شده بود رو تمام هك كردم و خيلي كارايه ديگه ولي الان گلايم اينه كه من با اين همه تجربه اي كه دارم هرجا كه براي كار ميرم يه بهونه اي براي آدم سوار ميكنن اگه ميشه لطف كنيد در مورد مشكلات اين دسته از جوانان هم بحث كنيد

!:

سلام . هاید پارک می دونی خوبیش چیه اینه که جیغ می زنی و ول میشه و اصلا خجالت نداره و تو می تونی خودت باشی . یعنی ازبن بهتر هم میشه ؟
حالا که تو اجازه دادی پس من هم آمده ام درست حسابی فریاد بزنم . فریادی که فقط برای کشیدن ، کشیده می شود . و نه برای شنیده شدن و نه برای منتظر ماندن و نه برای سرزنش کردن و نه برای خدای ناکرده توقعی داشتن ...فقط برای « کشیدن » .

جیغ می کشم از این که اصلا شک می کنم که تو همه کامنت ها را می خوانی یا نه ؟ یا در آن حدی می خوانی که یک وقت چیز زشتی از زیر دستت در نرود و بعد سریع تأییدشان می کنی .

جیغ می کشم ازین که تو اونقدر دقت به خرج نمی دی تا بفهمی یک موجود زنده داره ازت مصرانه خواهش می کنه بری یک سر ناقابل به ایمیل دور افتاده ات بزنی که این ایمیل کوفتی ما رو ببینی ....

آقا الان فک می کنه : وقتشو ندارم ... به اندازه کافی کامنت می خونم . اونجا و این همه وراجی برم چه کار کنم ؟ .
خب عزیز من ، من که برای نوشته های خودم اونقدر التماست نمی کنم . بدون حتما یک چیزی هست . که غیر از پرحرفی ست ....
جیغ میزنم : مگه کجایی ؟ مگه چقد دوری ؟ مگه چه جوری میشه که نتونم من یک نقاشی از عکس تو رو برات بفرستم ؟ هان ؟ نه بابا ... فک نکنی جای ونگوگ نشستم می گم شاهکار کردم . نه آقا . اتفاقا یک نقاشی پر از عیب و ایراده ... با کمترین امکانات با ابتدایی ترین تکنیک ها ... اما اینم مثل همه نقاشی های بی ربطم ، فرزند منه ... که توش هزاران حرف نگفته داره ... من خیره 2 تا کامنت برات گذاشتم و تو هیچ اعتنایی نکردی . خیلی جیغ می کشم راستی .
جیغ می کشم که اینقدر ناتوانم که تو رو حتی ذره ای نتونستم وادار کنم که سری بزنی و نقاش خودتو ببینی .
جیغ می کشم از این که به این مرحله از پستی رسیده ام که دارم حرفهایی را می نوبسم گه از گفتنشون متنفرم ؛ آخر تو چه گناهی داری که با اینهمه دغدغه به من حقیر گوش بدی .

جیغ دو نوع داریم . یک نوعش با غل و غشه و از روی تزویر و کثیف یعنی لکه دار .
نوع دیگرش رهاست و ساده که ول می شود و می رود و بعد همه چیز ساکت و قشنگ و آروم میشه .

من همه جیغ هایم از نوع دوم بودند که این را تو باید باور داشته باشی .

من هنوز هم دارم برای تو می نویسم . قوی تر از همیشه . هنوز هم تمامی موهبتهایم را مدیون تو هستم . الانم که جیغهامو کشیدم حسابی خالی شدم ...

حالا ولومم را میارم پایین . ببینم حالت چطوره ؟ خوبی ؟ یک آفرین تپل تقدیم تو با این آمار و با این وبلاگ جادویی و با این همه مهربونی با این همه خویشاوندی که تو داری.

مواظب خودت و کیان و همسرت باش .

چنین گفت زرتشت :
« دوست می دارم آن را که روانش خویشتن- بر- باد- ه است . ونه اهل سپاس خواستن و نه سپاس گزاردن است ؛ زیرا که همواره بخشنده است و بدور از پاییدن خویش .»

من هم دوستت دارم برادر .
خدا نگهدارت.

محسن:

جواب سئوالت اينقدر واضح كه بهش اشاره نكردن.
توكل و دعا!

سلام
به نظر من مرگ در اين راه افتخاره . شما همين الان هم شهيد هستيد ميدوني چرا ؟ جواب چرا رو با شريعتي بهتون ميگم كه ميگه : "شهيد براي آنكه آن را دوباره طرح نمايد قيام مي كند و چون هيچ وسيله اي براي طرح مجدد آن قضيه ندارد جانش را مي دهد و چون جان و وجودش را در آن راه ميدهد بنابراين همه تقدسي كه آن امر دارد به خويش منتقل مي سازد .
(( لله المشرق و المغرب و كذالك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا ))
در اينجا مي بينيم شهادت ديگر به معني كشته شدن نيست ، به معني آن است كه چيزي غيب شده و در حال كنار رفتن و از صحنه خارج شدن است و مردم دارند كم كم آن را فراموش مي كنند ، شهيد براي اين محكوم بي گواه و بي سروصدا و مظلوم شهادت مي دهد و آن را دوباره طرح مي كند . مي بينيم كه شهيد كلمه ي ديگري است . پيغمبر بدون مقتول شدن شهيد است و جامعه ي اسلامي اي كه قرآن مي سازد بدون مقتول بودن شغل و مسئوليتش شهادت است و مي گويد شما بايد براي خلق جهان شهيد باشيد همچنانكه پيغمبر براي شما شهيد است . بنابراين رل شهادت اعم و بالاتر از قتل است منتهي كسي كه جانش را ميدهد متعالي ترين شهادت را انجام داده است . والا هر مسلماني بايد يك جامعه ي شهيد براي ديگران بسازد همچنانكه پيغمبر الگويي است كه ما خود را بر اساس او مي سازيم او شهيد ماست و ما شهيد انسان ها هستيم ."
بنابراين با اين حساب وقتي شما كودكي را كه در دور افتاده ترين قسمت شهر با كمبود امكانات براي مردم به نمايش در مي آوريد و امكانات شهري را مختص آنها ميدانيد و وجود آنها را دوباره مطرح مي كنيد پس شما بدون آنكه مقتول شويد شهيد هستيد . شما همين الآن هم شهيد هستيد شك نكنيد .

شايسته:

آقا برادر ( البته كوچيكه )‌من مطلبت را در رابطه با توصيه ها به خبرنگاران ميخواستم ولي نتواستم كپي كنم اگر برات امكان داره برام بفرست ممنون ميشم

احمددیماد:

اقای نجف زاده زاده لطفایه کمی از تانک وموشک هلی کوپترتیم ملی بیشتر صحبت کنید خطرناک نیست حسن

حبيب:

سنت نبوی اعتکاف در شهرستان زاهدان امسال با استقبال زیاد برادران و خواهران مومن و خداجوی روبرو بود به حدی که جمعیت برادران 400 نفر و خواهران بالغ بر1500 نفر بودند .مزید بر اینکه تعدادی از علاقمندان مستضعف به دلیل نداشتن وجه نقد جهت برداخت به متولیان امر از این سنت معنوی محروم شدند. امسال بر خلاف سنوات گذشته معتکفین علاقمند جهت ثبت نام باید مبلغی را برداخت مینمودند .

in God joone dash vebloget radife vali ye soal dashtam be nazaret onsore haftoom chiye? roosh fek kon ye kari ham mikhastam baram bokoni age zahmati nist darbareye ahangaye zir zamini ye gozaresh tahiye kon kheili mamnon misham dar zemn khahesh mikonam too veblage kasife man nayaaaaaaaaaaaaaaalotfan

آقای نجف زاده ی محترم

تریبون آزاد وبلاگ من وهمه

www.teribone2.blogfa.com

نیازی شدید به جاواکد قسمت ارسال نظر شما رادارد.

لطف کنید وجاواکد این قسمت را به ایمیلم

Dosdare2@yahoo.com

ارسال بفرمایید.

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در June 10, 2007 9:33 AM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این سايت !bbc وmy baby بوده است.

ارسال بعدی این سايت شايد مسافرم است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.