« آرزوهاي سوخته! | صفحه اصلی | !bbc وmy baby »

حسرت علي كوچولو

من هم‌سن علي بودم. يك كمي حالا شايد كوچك‌تر يا بزرگ‌تر. به هر حال وقتي عكس‌ها و فيلم‌هايش را مي‌ديدم كنار امام كلي حسودي مي‌كردم. خوش به حالش، حتي يادم هست خانه پدربزرگم قاب عكس قشنگي از امام داشتند. چند بار به مادرم گلايه كردم كه چرا بابابزرگ امام نشد.
بزرگ‌تر كه شدم، يك بار روزنامه بودم و همين خرداد بود. كلي گشتم دنبال علي كوچولو. مي‌خواستم از نوه امام مصاحبه بگيرم. نشد. كلي دلم سوخت. حالا سوژه من با من از كودكي تا امروز هست. هميشه هم اسيرش بودم. وقتي وارد تلويزيون شدم، چند بار تا يك قدمي‌اش هم رفتم اما امكان يك گفت‌وگوي تلفني يا مصاحبه رودررو نبود. نمي‌خواست احتمالاً. وگرنه كانال‌هايي كه زده بودم حتماً پيغام مرا رسانده‌اند. رسانده‌اند؟!
حالا شنيده‌ام كه علي كوچولوي حكايت من حسابي بزرگ شده. يكي از نسل سومي‌هايي است كه در قم طلبه است و درس مي‌خواند. خارج از چارچوب‌هاي سياسي روزگار است لابد. به دور از هياهوهاي رايج. نمي‌دانم شايد اصلاً از لنزهاي دوربين هم فراري است. نمي‌دانم ولي حتماً در دلش كلي اسرار مگو دارد...خاطره‌هاي عزيز.مگر مي‌شود تو نوه بزرگمردي باشي كه ملتي آرمان‌ها و آرزوهايش با او گره خورده و سال‌ها شريك اندوه و شادي‌اش بوده‌اند و حرف گفتني نداشته باشي. مگر مي‌شود؟! امسال باز هم نشد. جايگزين كوچكي پيدا كردم. گفت‌وگو با نوه تختي. اسمش غلامرضا بود. علي اما حتماً مقياس‌هاي بزرگ‌تري دارد. ژن نهفته‌اي كه از خميني به ارث رسيده باشد مي‌تواند جهاني را به پل ببرد...
علي! يك خبرنگار يا يك روزنامه‌نگار يا اصلاً فكر كن يك چوپان كه از دار دنيا تنها ني‌لبكي دارد... سراغت مي‌گيرد. سراغش بگير.

ارسال نظر

نظرات (114)

بسم الله
سلام
بايد مصاحبه جالبي بشه!
يا علي

salam
pishapish saalrooze ertehaale emaam khomeyni ro tasliat migam
jedan yaade oun doran bekheyr
man ali koochooloo ro mogheie ke emam miyoomadan sokhanrani. chand dafie didam, cheghadr naveye emam ro hame doost dashtan
ma ham doost darim bedoonim ishan be che kaari mashghooland. va mayelim az sohbathaye arzeshmande ishan
estefadeh konim, makhsoosan az khaterati ke ba
emam dashtand
ali Agha! bedanid yek melat soraaghe shoma ra migirand

سلام!مصاحبه با غلامرضاي كوچك يادمه خيلي قشنگ بود!...ميدونين ما آدم ها آرزو هايي داريم كه خيلي وقتها تا نزديكيهاش ميريم ولي بهشون نمي رسيم و اونوقت تقصير رو ميندازيم گردن قسمت(شايد چون توجيه قابل قبوليه براي ما!)! به هرحال اميدوارم اتفاقي كه بايد بي افته، بي افته و امكان مصاحبه پيش بياد! اگر هم نشد، قسمت! دلتون رو خوش كنيد به همين يه كلمه!D:....بهار!

سلاااااااااااااااااااااااااااااام
مطلب به این قشنگی مینویسی آدم کلی حس میگیره یه چیز خوب بنویسه ایینجا که میاد این نام و آدرس ایمیل و آدرس وب سایت عین 6 تا چماق میخوره تو سر احساسات آدم
چرا اینقد ضد حال میزنی ؟
این آلزایمر به اینجا هم رحم نکرد؟
هر چی میگم اطلاعات مرا به خاطر داشته باش باز یادش میره
اعصابم بهم ریخت یه کاریش بکن دیگه
اون آخر چوپان چی بود!
حسم رو بهم ریختی اصلا هیچ چی نمینوسم تا درستش کنی
bye

salam
khoda ghovat
sevomin dafe hast ke minevisam!!!!!!!!!!
vaghean ghashang minevisid
khoshhalam ke in matn ra hanooz kesi nazar nadade
omidvaram soragh begirad
khosh bashid va movafagh

هنوز نخوندم
چون فعلا چشام اینجوریهOO
هنوز دو روز نشده ، نوشتین
بابا کولاک کردین........

قشنگ بود
غلامرضا هم با حال بود
چه پسر با ادبی بود این غلامرضا ........

سلام
آقاي نجف زاده من از طرفداران شما هستم.
من هميشه بخش خبري 20:30را دنبال مي كنم به نظر من شما درجه 1 نامبر وان ترين خبرنگار ايراني هستيد.
در كارتان موفق باشيد.
يا علي

حديث:

اگه تويي اون كامراني كه همه ي ما مي شناسيم،
اين مصاحبه هم واست كاري نداره!
(انتظارم از يك خبر نگار برجسته زياده؟)
راستي ممد آقا اين بار بحث سياسي نداشت؟!
امير كيان رو از ببوس .

Anonymous:

سلام . از گناه روزنامه نگاراني كه با اين ادبيات دلنشين از ديكتاتورهاي زمان حكايت هاي شيرين مي گويند مي گذرم . شايد فردوسي هم در بخش هايي از شاهنامه اش همين كار را كرد .
مي گذرم . چون يك در هزار اينطور از ته قلب و اينطور در لفافه و بين فويل و زرورق موثر مي نويسند و تقديممان مي كنند. از گناهان مي گذرم و برايت شعري از فروغ را مي خوانم فقط و فقط به خاطر ني لبكت...
من
پري كوچك غمگيني را مي شناسم كه دلش را
آرام آرام
مي نوازد در يك ني لبك چوبين .
پري كوچك غمگيني كه شب از يك بوسه مي ميرد
و سحرگاه از يك بوسه به دنيا مي آيد

البته بگويم امام خميني را من هم دوست دارم اما بدان كه هر چه مي نويسي در نهايت به نفع كساني است كه مي خواهند قويتر شوند و از روحانيت خرج
مي كنند ولي من هم امام را دوست دارم چون خميني مرد بزرگي بود.

کاکتوس:

چقدر دوست داشتم اونجاییکه که گفتی: چند بار به مادرم گلايه كردم كه چرا بابابزرگ امام نشد.
و البته سطر آخرت رو...

faezeh:

سلام جناب نجف زاده
بابا تو که ترکوندی یه چند وقتی بود سرم شلوغ بود وقت نکردم بیام وبلاگت سر بزنم یهو اومدم دیدم سه تا مطلب جدید گذاشتی شوکه شدم (والبته خوشحال)
راستی کاش میتونستی این علی کوچولو رو یه جوری ÷یدا کنی ازش یه گزارش بگیری
حتما خاطراطش برا ما نسل سومی ها جالب میتونه باشه
موفق باشی

كامران عزيز سلام
سخته براي مطلب كسي كه تلاش ميكني يه جورايي الگوي نوشتنت باشه نظر بدي .
صبر و انتظار هميشه چيزهاي قشنگي نيستند ، ولي ميتونن به زندگي ما آدما اميد تزريق كنن .
هزار و خورده اي سال ما هر شب جمعه شمع روشن ميكنيم و دم در خونه هامون ميزاريم تا مسافرمون بياد .
اين شب جمعه نشد ، شب جمعه بعد
امسال نشد سال بعد . ما منتظر ناگفته هاي علي كوچولوي دوران كودكي شما هستيم

??????????????????:

بشنو از ني چون حكايت ميكند
از جدايي ها شكايت ميكند
.................................
...................................
..................................

سلام آقای نجف زاده ... نمی دانم یادت بود یا نه ... اخبار هشت و سی ... مدعیان دروغین امام زمان ...
نمی دانم چقدر صداقت داری ولی بابت مطلبی که تو و یا دوستانت تهیه کردین باید جواب بدین ... اون مصاحبه ها چند هفته قبل گرفته شده بود و از طریق سفارش به اخبار پر طرفدار به شما و یا شاید تهدید آن را پخش کردید ... مطمئن باشید باید اون دنیا جوابگو باشید ...
خوش باشید ..

Anonymous:

هو
نمی دانم چرا هر وقت دلتنگی هایت را می خوانم یک چیزی ته گلویم مرا قلقلک می دهد. یک چیز غریبی به اسم بغض که فک کنم تو او را خوب بشناسی.
نمی دانم چرا بعضی وقتا که فک می کنم می بینم که تو اصلن برای کدام نسل زاده شدی.زیر علم کدام نسل باید سینه بزنی. وقتی که تو برای همه می خوانی.
نمی دانم این دلتنگی های تو از کدام خستگی تن آب می خورد که تو اینگونه گاهی آب می شوی مثل همان شمع های معصوم
به قول همانهایی که تو را می شناسند جایت در کتاب قصه هاست. تو باید در پی قافیه باشی تو باید از غم نان و غم دندان بنویسی نه اینکه بروی سیاست دغل بازان را تحلیل کنی که پشت پرده کثیف شان برای من و تو هم نسلهای ما برنامه ریزی می کنند
تو چه غم های غریبی داری نازنین.
تو در به در کدام کوچه ای که از همه کوچه های تنگ و تاریک این شهر بی اسطوره، اسطوره پیدا می کنی.
خوش بحالت که هنوز از این کوچه ها مریم های چشم انتظار ،طوبی های چشم به در دوخته ،اکبر های منتظر در قاب چوبی را با چشمهای مهربانت پیدا کنی.
چه دغدغه هایی داری تو وقتی که از میان اینهمه آقا زاده منتظر که دنبال یک لنز دوربین می گردند مثل همان چوپان که در دنیا فقط نی لبک دارد و با سوز می نوازد دنبال کسی می گردی که روزی مسیح دوران برای او قصه می گفت و علی کوچولوی قصه تو با صدای او در خیابان خوابهای شیرین دنبال قاصدک های خوش خبر می دوید.
نمی دانم شاید آن علی کوچولوی قصه های تو که در قصه های ما هم قدم می زند هنوز باور ندارد که قصه گوی خوابهای شیرین او روحش به خدا پیوسته است.
خوش بحال دل پاکت.خدا ترا برای ما نگه دارد .

سلام آقا کامران خیلی قشنگ نوشتی....
امیدوارم حسرت به دلت نمونه به قول بابام توکه ماشااله خیلی توانایی حتما میتونی باهاش مصاحبه کنی!اما ایشالله سالهای بعد....اما سوژه ی جدیدتم عالیه!
مثل همیشه موفق!اینو مطمئن باش!
در ضمن ممنون که بازم نوشتی....

سلام كامران عزيز . پيك بامدادي ( البته نه با اين اسم ) حالا وارد عرصه وبلاگ شده . دوست دارم اونجا هم ببينمت .
حالا چرا راديو جوان ؟

azad:

سلام تا وقتی نیایی فقط همین

بسم الله النور
سلام عليكم
شايد اگر آن چوپان كه از دار دنيا فقط ني لبكي دارد بايد بيش از اين صبر كند تا آرزوي دلتنگ و روي طاقچه نشته اش جايي براي حراف هاي او داشته باشد.شاد نيستان را آتشي سزاست. شايد شخصيت هميشه روياي او نخواهد به سخن بيايد.شايد آن قدر حرف هاي ناگفته و حتي ناگفتني دارد كه سخن گفتن كلامش را منقطع كند شايد شروعش از بيان خاطراتش با مردي كه به بي نهايت هستي وصل شده بود آن قدر برايش ناممكن باشد كه نداند حتي از كجا با كدام اغاز با كدام سخن و با چه كلامي شروعش آغاز كند....
هيچ گاه نميتواند از اويي بگويد كه تا ابد جاري ست و ابديت را لرزاند هرگز گفتن از او آن گونه كه بود و آن گونه كه زيست محال است چرا كه كلام و كلمات كوچكتر از انند كه به سخن در بيايند.و حقيقتي جاويد را بيان كنند...
ياعلي

سلام بابا ...عزيز ...چي بگم چرا نظر من هيچ موقع پيدا نمي شود آيا ...بابا تعريف مي كنم نيست انتقاد مي كنم نيست ايول داداش آخرشي به خدا ...
ايندفعه هم اومدم بگم دقيقا مي خواستم سوژه علي را بهت پيشنهاد بدم كه ديدم بله خودت آخر پيشنهادي ...به هر حال به من خواهشا سر بزن و بگو چراااااااااااااااااااااااااااااا؟
ما مخلصيم
تا بعد

واقعا همین طوره که میگن ....شما الان اگه اراده کنین میتونین با جورج بوش یه گفتگوی خصوصی داشته باشید ......(خدا نیاره)
البته خود جورج میاد التماس میکنه باهاش مصاحبه کنید.

تجلي:

سلام

بزرگي وعظمت امام حتي مني هم كه متولداخر68 هستم وحتي نفس كشيدن توي دوران امام رو تجربه نكردم به سمت خودش ميكشه .امام بزرگ مردي كه تا دنيادنياست فراموش نميشود .فكركن من بچه بودم يكي ازاقوام بابام كه روحاني بود وموهاي سرش مثل امام برفي وسفيد گوشه كت بابامو گرفته بودم مدام مي گفتم بابا اين امام خميني.ادم اگه خوب باشه درطول تاريخ وبا وجودنسل هاي جديد ومتضادباز ازخاطرهابيرون نميره .داستان علي مثل خيلي از ارزوهاي ماست تا يك قدميشون ميريم اما خواست خداودست سرنوشت نميذاره بهش برسي وشايدم كمي ديرتربهش برسي اما فكركن بعدازاين همه سختي وقتي به چيزي برسي دلچسب تره برات!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هانیه:

به نام او
یا علی
ای کاش بتونید باهاشون مصاحبه کنید .....من که خانواده ی امام رو خیلی دمست دارم اما راست می گین حتما یه تیکه از وجوده پر صلابت امام رو دارن.....خیلی های دیگه هم اینجورین اما....
ممنون از متنهای عالی تون..خدا قوت..
منتظر مصاحبتون هستیم
تو رو خدا این سری اسم من و اشتباه نذارید

به نام خداوند صبح روشن


سلام اقای نجف زاده شما واقعا یه پدیده هستین تو خبرنگاری
موفق باشین از متنهای عالیتون هم ممنون
یا علی

آشنا:

لطفا راجع به امتحان نهایی فیزیک یکی رسیدگی کنه!


16 سوال دو قسمتی که میشه 32 تا سوال
زمان 120 دقیقه
سوالهای خارج از کتاب
و....
.....
..
.

جناب آقای نجف زاده اگه شما بودی می تونستی؟

نه!جدی جدی چکار می کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام اخوی .. خیلی مخلصیم .. نمیدونی چقدر خوشحال شدم وقتی فهمیدم وبلاگ داری .. حاجی ما خیلی دوست داریم .. خیلی کارت درسته به مولا .. اگه اجازه بدی من آدرس وبلاگتو توی وبلاگمون لینک میکنم .. واسه ما باعث افتخاره ... خیلی چاکریم .. التماس دعا ..

ممنون بابت نوشته ی زیبایت.××××××
می گم ببین فقط دو روز نیومدم .اینجا رو چه کار کردی؟؟!!
شاید علی کوچولو زندگی ساده وپاکش را بهتر بداند چون او نوه ی بزرگ مرد تاریخ ایران است.....

سلام آقای نجف زاده.منم باید بگم که از همون کودکیم به علی کوچولویی که توی بغل امام بود حسودیم میشد.خیلی دلم می خواد حرفای این نوه ی خوشبخت رو بشنوم.از اون گذشته به شما هم حسودیم میشه.من یه نویسنده ی رادیو هستم اما هرگز نتونستم مثل شما بنویسم.براتون دعا می کنم.شما هم واسه من دعاکنید...یاعلی

نرگس:

انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم

کاش کسی پیدا می شد و امام رو به اونهایی که دارند هر روز بیش از پیش ازش فاصله می گیرند معرفی می کرد.

اینو فقط محض درد دل می گم :.........................................


حیف نمی شه نوشت.

اين جمله ات عالي بود : ژن نهفته‌اي كه از خميني به ارث رسيده باشد مي‌تواند جهاني را به پل ببرد... گويند آنچه يافته اي در پي تو بوده است حتي تلفن به دنبال بل بود !!!!

نميدونم چرا نظراي من مورد تاييد ني!

سلام رفيق!
مارو چي ميگي كه فقط شنيده ايم و اصل قضيه را نديده ايم!!!!!!!؟
بشنو از ني چون حكايت ميكند
از جدايي ها شكايت ميكند....

سلام
چقدر خوبه که زود اپ می کنید!
چقدر خوبه!
یاحق

خوشم میاد احساساتمو لگد مال می کنی.

چگونه آن روزها او را دست خدا و خاک سپردید

آشنا:

نمی خواستی از تو بت بسازند.................

خیلی قشنگ بود......................

IQ:

اميدوارم شما هم به آروزت برسي.

parinaz:

از ان سالها تنها عکس او در ابتدای کتابهای درسیمان یادم هست.پیرمرد تمام امیدش به ما دبستانیها بود.و حالا امروز می خواهیم بگوییم امام کجایی؟دبستانیهایت بزرگ شده اند.


parinaz:

از ان سالها تنها عکس او در ابتدای کتابهای درسیمان یادم هست.پیرمرد تمام امیدش به ما دبستانیها بود.و حالا امروز می خواهیم بگوییم امام کجایی؟دبستانیهایت بزرگ شده اند.


زهرا:

سلام
همیشه وقتی 20:30رو میبینم با خودم میگم کاش می شد یه طوری این اقای نجف زاده رو میدیدم و به خاطر اجرای معرکش بهش تبریک می گفتم.
و الان اتفاقی تو نت وبلاگتونو دیدم.
حالا از این فرصت استفاده می کنم و هم از اجرای خوبتون تشکر می کنم هم از نوشتار عالیتون.
من نوشتن رو خیلی دوست دارم ولی هیچ وقت قلم خوبی نداشتم .
براتون ارزوی موفقیت روز افزون دارم


زندگي هديه خداوند است به تو .

و شيوه ي زندگي تو , هديه تو ست به خدا

بسم الله
سلام...
خيلي قشنگ بود ...
موفق باشي اي شاالله يه مصاحبه اي هم با ايشون داشته باشي ...
يا زهرا ...

سلام
این پستتون بسیار جالب بود
راستی چه زود زود آپ می کنید
ضمنا ممنون که اومدن وبلاگم !(چرا نیومدین؟اصلا حقتونه نوه امام با شما مصاحبه نمی کنه !!!)
یه چیز دیگه هم موند من دفه پیش زحمت کشیدم 4 تا نظر دادم شما فقط یکیش رو اونم با یه اسم دیگه !گزاشتید(ممنون).
یا علی

دیگه داشتم می رسیدم
چند متری به سر کوچه محل کارم مانده بود...
یه گوشه کز کرده بود ، عقب تر جای خالیش رو حس کردم.
آره خودش بود! جلو رفتم و یه دویست تومانی از جیبم بیرون کشیدم و گفتم : سلام پیرمرد
گفت: بسم الله الرحمن الرحیم
و دستاش رو بالا گرفت و دو تا فال از دسته فالهاش با انگشت هل داد جلو!!
گوشه یکی از اونها رو گرفتم و کشیدم ، دیدم نه ! دوتاش رو باید بردارم.
حیرت کرده بودم . با خودم گفتم این بابا امروز یه جوریه ! شاید یه مشکلی داره !
خلاصه دو تاش رو گرفتم ، یکی آبی ، یکی سبز.
دویست تومانی رو گذاشتم کف دستش و دور شدم.
پاکت آبی رو باز کردم : خدایا به امید تو ... خواندمش :
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه که زیارت گه رندان جهان خواهد بود
زیاد دور نشده بودم دست تو جیبم کردم یه هزار تومانی تو دستم مچاله کردم و مردد به سمت پیرمرد برگشتم.
جلوش نشستم و ... یه خورده با هم حرف زدیم ...
همان لبخند سبز همیشگی جوابم بود !
هزار تومانی رو گذاشتم تو جیبش ... مچ دستم رو گرفت ... زورش نرسید !
نگاهش کردم ، سری تکان داد و باز هم یه لبخند سبز صورتش رو سبز کرد...
راستی من یه پاکت باز نشده سبز هم دارم
شاید هم فردا بازش کردم...!

مهشید:

سلام:
مثل همیشه عالی و دل نشین
همیشه موید باشید.

سلام خرزو جان. پست آخرم رو اگر فرصت كردي بخون. بخشي‌اش مربوط به توست... ياعلي

با سلام.
من مهران فره راز هستم.۲۴ سال سن دارم و در بلوار ابوذر خيابان پيروزی تهران زندگی می کنم.
من يک ساب دامين دارم که از پر بيننده ترين وب سايت های ايرانی هست .
سايت من تشکیل شده از زندگی نامه ئ من و یک سری عکس از خودم .
بهتون پيشنهاد مي کنم که نوشته های منو حتما بخونید چون ممکنه اثر خاصی تو زندگيتون داشته باشه.
و خوشحال ميشم اگر نظری داشتيد به آدرس
ای ميل من بفرستيد و يا آی دی منو اد کنيد تا در يک فرصت مناسب با هم چت کنيم.
از دوستانی هم که به این وبلاگ سر می زنن, میخوام که به ساب دامین من هم تشریف بیارن و نوشته های منو بخونن و نظرشونو در مورد نوشته هام به من بگن.
درضمن سایتم به روز است ...
با تشکر...
مهران فره راز.
سايت من :
URL:Http://www.Mehranfarahraz.4t.com
ایمیل من :
Mehranf8398@yahoo.com
موبایل :
۰۹۳۵۳۶۳۷۷۰۰

بابایی میگم یادته وقتی ازغلامرضا گزارش گرفتی.اون گفت دوست داشتم بابابزرگم می اومد مدرسه...وبعد اشک توی چشماش جمع شد.
پس اگر از علی کوچولو در مورد امام بپرسی به تو چه خواهد گفت؟؟!! *رازهای ناگفته...*

zahra:

سلام من تازه پیداتون کردم ولی از طرفدارای خیلی قدیمی تونم
از وقتی پیداتون کردم و میبینمتون فکر می کنم با خود من دارین حرف می زنید و این حس قشنگیه
امید وارم عوض 2روز یه بار روزی 3-2 بار بنویسید!!!!
دوستون دارم ولی نه از اون نوع بدش!

هو
نمی دانم چرا هر وقت دلتنگی هایت را می خوانم یک چیزی ته گلویم مرا قلقلک می دهد. یک چیز غریبی به اسم بغض که فک کنم تو او را خوب بشناسی.
نمی دانم چرا بعضی وقتا که فک می کنم می بینم که تو اصلن برای کدام نسل زاده شدی.زیر علم کدام نسل باید سینه بزنی. وقتی که تو برای همه می خوانی.
نمی دانم این دلتنگی های تو از کدام خستگی تن آب می خورد که تو اینگونه گاهی آب می شوی مثل همان شمع های معصوم
به قول همانهایی که تو را می شناسند جایت در کتاب قصه هاست. تو باید در پی قافیه باشی تو باید از غم نان و غم دندان بنویسی نه اینکه بروی سیاست دغل بازان را تحلیل کنی که پشت پرده کثیف شان برای من و تو هم نسلهای ما برنامه ریزی می کنند
تو چه غم های غریبی داری نازنین.
تو در به در کدام کوچه ای که از همه کوچه های تنگ و تاریک این شهر بی اسطوره، اسطوره پیدا می کنی.
خوش بحالت که هنوز از این کوچه ها مریم های چشم انتظار ،طوبی های چشم به در دوخته ،اکبر های منتظر در قاب چوبی را با چشمهای مهربانت پیدا کنی.
چه دغدغه هایی داری تو وقتی که از میان اینهمه آقا زاده منتظر که دنبال یک لنز دوربین می گردند مثل همان چوپان که در دنیا فقط نی لبک دارد و با سوز می نوازد دنبال کسی می گردی که روزی مسیح دوران برای او قصه می گفت و علی کوچولوی قصه تو با صدای او در خیابان خوابهای شیرین دنبال قاصدک های خوش خبر می دوید.
نمی دانم شاید آن علی کوچولوی قصه های تو که در قصه های ما هم قدم می زند هنوز باور ندارد که قصه گوی خوابهای شیرین او روحش به خدا پیوسته است.
خوش بحال دل پاکت.خدا ترا برای ما نگه دارد .

آقا کامرانی که من می شناسم حتما موفق میشه این آرزوش رو برآورده کنه انشاالله . آقا کامران هنوز سوژه هایی رو سراغ دارم که شما سراغش نرفتین من نمی گم چون می دونم خودتون یه روز مثل همه ی سوژه ها
پیداش می کنید.

پریسا امامی:

سلام اقای نجف زاده میگویند : وقتی کودکی متولد میشود خیلی چیزها یادش هست شاید به خاطر همین هست نمیتواند حرف بزند از مادری میشنیدم که :
یک دختر کوچک داشتم که 3یا4 سالش بود بعد صاحب یک (فراموش کرده ام) خواهر یا برادر شد اصرار داشت که با نوزاد تنها باشد من میترسیدم که شاید به خاطر حسادت های بچه گانه میخواد بلایی سرش بیاید ولی او همچنان اصرار میورزید من پذیرفتم اما خودم دورا دور مراقب بودم دخترم کنار نوزاد نشستو گفت: بگو بگو خداچه شکلی بود من یادم رفته.
چنان زندگی کن که هرجا دلی در ان دل تو را باشدت منزلی

دلاوری:

من اين مطلب زيبا را در سروش هم خواندم.
راستي اين نجف زاده را بايد از نزديك ببينيد كه چه نابغه اي است ..............وقتي دارد
مي نويسد .سرش را مي اندازد و تند تند و تند و تند مي نويسد بعد كه كاغذ را به كناري پرت
مي كند و شايد توي صورت شما.....و راهش را مي كشد و مي رود مي بيني كه چه كرده . بعد كه جنازه آدم مي افتد يك گوشه و از شوق مي ميرد يك آمبولانس هم خبر نمي كند نعش ما را ببرد .اما تا زنده ايم بگذار بگوييم واقعا ديدن صحنه نوشتنت يك طرف نوشته هايت هم يك طرف ..........فعلا باي باي .........اصلا خودش يك طرف . نوشته هايش و صحنه نوشتن اش هم همان طرف.........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

......:

پدر بزرگ علی کوچولو را با تمام وجود دوست دارم.


همین.

زينب:

هنوزم منتظر E-mail شما هستم

salam
jaleb bod
movafagh bashiiiid
man ham tasliyat migam

کاش کسی به دنبال نگاه نگران و دل خونین سید احمد آقا بود

یا سلام
فوق العاده بود، هم متن هم گزارش دیشب، که چند برابر فوق العاده کانال سه احساساتم رو به بازی گرفت...
کاش می شد سراغتو بگیره، حداقل منم بچه که بودم علی کوچولو برام... ول کن بابا! راستی خبر داری بی بی سی به عنوان یکی از 25 وبلاگ اصولگرا معرفیت کرده؟ هرچند خبر قدیمیه و قطعا برای آقای خبرنگار سوخته!... اما دلم خواست بگم!
موفق باشی!

آرمینه:

این دفعه سلام نمیکنم میدونی چرا؟(دلایل به شرح زیرمیباشد:)
1.من این همه با این دست کند تو فارسی تایپ کردن میشینم برات فارسی مینویسم اون وقت تو برام ارزشی قائل که نمیشی هیچ تشکر که هیچ حتی تو کامنتاتم نمی زاری؟(توپم حسابی پره)
بعدم مرد حسابی این همه سوژه تو این مملکته که اگه یه کم بهش توجه بشه شاید یه وضعیت بهتری پیش بیادبعد تو به یه طلبه چسبیدی که تو بچگیات میخواستی جای اون باشی؟!خجالت داره!!

بجای داستان گفتن برو یه کاره درست حسابی بکن!نکنه نمی دونی فرق خبزنگارونویسنده چیه؟میدونی وقتی خبرنگاری چه وضیفه ای داری؟100بارم بگیم بازم میری داستان عشقی تو tvمیگی

asra:

جناب نجف زاده:
سلام....خسته نباشین...برای طرح یک گزارش میخواستم باهاتون صحبت کنم...در صورت تمایل برای همکاری با ایمیل یا وبلاگ تماس بگیرین..
تا بعد

دلم برای امام تنگه....
اینو می خواستم بگم.....
می دونی داداشی من هی میشینم میگم خب من
اونقدرها هم با اما فاصله ندارم سه سال چهار سال
یعنی از وقتی امام رفت.........
دلمو خوش می کنم به اینا.....
راستی حتما علی رو پیدا کردی بهش بگو به قول خودت
یه اس ام اس بفرسته به امام بگه اینجا خیلی ها
دل تنگتند...... خیلی ها مثل علی......

سارا:

سلام
گزارشی که برای رحلت امام بود واقعا زیبا بود
به دل من که خیلی نشست

مهرداد:

سلام
آقا کامران گل! این مش قربون بقال سر کوچه ما هم دارد سایت میزنه، برای اینکه ما چهره گلش را ببینیم و بیشتر بشناسیمش و بدونیم کارش درسته عکش را گذاشته صفحه اول! چند تا عسک هم گذاشته بغل مقلا تا بفهمن کارش چیه و چه کارهای مهم و جنجالی انجام میده!!! ایده اش را هم "حسن پشت مو" گرفته.
منظوری نداشتم، گفتم شما هم بدونین.
مهرداد

المیرا:

سلام
خوبین؟
نمی دونم چی بگم شما محشرید
واقعا محشرید.....
ای کاش میشد پای صحبت های شما نشست یا اینکه بیشتر از نوشته هاتون خوند
کتاب هاتون هم گیر نمی یاد
به هر حال موفق باشید..
راستی امیر کیان خوبه؟
ببوسیدش

salam Aghaye najafzadeh
khosh be haletoon ke raftin marghade emam
ounja ali Agha ro nadidin??? movafagh bashid

به نام او.... تنها واجه ی پرستش

سلام اقای نجف زاده شما خیلی خیلی خیلی خوبین هیچ خبرنگاری نمی تونه به شما برسه شما عالی هستین از اجرای عالی وخیلی خوبتون واز نوشته های عالی تون ممنون
موفق باشین
یا علی

سلام آقاي نجف زاده...

من اسم اين علي را اولين بار است كه دارم مي شنوم... نمي دونم ، شايد واسه اينه كه ايشون بايد الان ديگه همسن و سال هاي من باشند...

راستش من هر وفت حاج حسن آقا رو مي ديدم (مخصوصاً تو اين روزهاي 14 و 15 خرداد) با خودم مي پرسيدم : چرا فقط حاج حسن رو تو اين روزها نشون مي دن؟؟؟ چرا تو اين روزها هر جا رو كه مي گيري فقط حاج حسن داره درباره شخصيت امام صحبت مي كنه؟؟؟‌مگه بغير از حاج حسن خميني ، امام يادگار ديگه اي نداره... تا امروز كه اينجا از زبون شما خوندم يه علي هم هست كه ظاهراً نوه امام است ولي انگار كه به نظر من در حقش اجحاف شده...

نه فقط علي كه حتي حاج آقا اشراقي هم همينطور ، اون هم اينروزها هيچ خبري ازشون نيست؟؟؟

آقاي نجف زاده ، چرا تو اين 20 سالي كه زندگي كردم ، از وقتي يادم مياد توي روزهاي 14 و 15 خرداد فقط حاج حسن رو توي تلويزيون ديدم...؟؟؟ چرا؟؟؟

ببخشيد كه سرتون رو درد آوردم...

خوشحال مي شم كه به وبلاگ من كه يك وبلاگ راديو جواني است و در مورد برنامه ((جووني به وقت فردا)) مي نويسه ، سر بزنيد... اصلاً نظرتون در مورد راديو جوان چيه؟؟؟

با تشكر
سينا (پتي آباد)

شیرین:

سلام
هنوز باورم نمیه وبلاگتونو پیدا کردم فقط باید بگم خیلی خوشحالم .
خبرهاو گزارشهای شما بهترین ِ بهترین هاست .
برم مطالبتونو بخونم
یا حق

خ.س.ه:

سلام
میگم تو اردیبهشت ترکوندی انگار تو تازه به دنیا اومدی با این انرژی مضاعف
قدم نو رسیدهات هم مبارک
میخواستم برم عضو بشم دیدم این قرتی بازیها به من نیومده یعنی حوصله نداشتم!
مطالبت خیلی قشنگ بود
یک درخواست عکس کوچولوت رو بزن رو سایت بزار ببینیم به باباش رفته یانه
خداحافظ

سلام آقای نجف زاده من راحیل دختر آقای دژاکام هستم! چند شب پیش در ویژه های بیست و سی شما از (آیس پک )گفتید !!!اگر مایل بودید به من توضیح دهید آیا واقعا این شرکت برای هاله اسفندیاریست ؟؟؟؟من مشتاقم بدانم!!! با تشکر راحیل

mersa:

salam
rasti mage peyda kardan yek hamchin adami baray e shoma ke yek khabarnegari che kar dare

سلام آقای نجف زاده
خوبین؟؟؟؟
مثل همیشه زیبا قلم زدید
من فکر می کنم نوه امام اصلا به گوشش نرسیده که شما می خوایین باهاش مصاحبه کنید وگرنه حتما با شما مصاحبه می کرد
حالا امیدوارم برای 15 خرداد سال دیگه حاضر بشه با شما مصاحبه کنه.
شمادست از تلاش بر ندارید
موفق و موید باشید
در پناه حق......

سلام داداش کامران
مطلبت مثل همیشه عالی بود
یه مصاحبه با این محافظ های افراد مهم بگیر خیلی دوست دارم بدونم اینها کی به زندگیشون می رسن با این همه سفرو کار...
یا حق

چکاد:

سلام بر کامران نجف زاده
سید علی در قم فارغ از همه هیاهوها - به قول خودت - تو وادی درسه. تازگی ها هم معمم شده. همیشه هم در دسترس. اگه راستشو بخواهی این شمایی که سرت شلوغه و وقت نمی کنی بیایی سراغش. قم آمدی در خدمتیم.

مهدی:

سلام کامی جون!!
من تورو از زمانی که تو روزنامه مینوشتی میشناسم.......البته از همون موقع هم نور چشمی بودی!!
منم یه چند باری مطلب نوشتم و چاپ هم شد....ولی تیتراو عکسایی که واسه نوشته های تو انتخاب میکردن کجا و مال ما کجا!!
من تازه همین امشب متوجه شدم که تو هم وبلاگ داری....خیلی خوشحال شدم......راستی مرد هستی به هاشمی رفسنجانی گیر بدی؟؟!!!
یا علی

maryam:

vaghti to az digaran soraghi nemigiri che entezari az digaran dari?

بسم رب الشهدا
سلام
با عکس های بابام تو چبهه آپ کردم
خوشحال میشم سر بزنید
التماس دعا
یا زهرا
[گل]

کامران تو ته ته ته ته شی
این وفهمیدم که شدم یکی از...
ممنونم

گزارشي که در مورد حضرت اما ساخته بودي بسيار جالب بود اونقدر که شب شيشه اي هم اونو تکرار کرد مطلبت در مورد علي کوچولو هم جالب بود اميدوارم به اين ارزويت هم برسي
موفق باش

گزارشي که در مورد حضرت امام ساخته بودي بسيار جالب بود اونقدر که شب شيشه اي هم اونو تکرار کرد مطلبت در مورد علي کوچولو هم جالب بود اميدوارم به اين ارزويت هم برسي
موفق باشي

سلام آقا کامران! خوبی؟ 2 یا 3 روزی میشه نیومدم!
دلم واستون تنگ شده بود....!روز شنبه ساعت نزدیکای
20:30 بودکه خونه ی عموم اومدن خونمون!مامانم گفت یاسمن جان پاشو برو چای دم کن!منم که سراپا منتظر 20:30بودم از مامانم خواهش کردمکه خوش اینکار رو بکنه یا بذاره بعد 20:30!مامانمم با یه چشم غره گفت(نه!)همین الان پاشو برو به اخبار هم میرسی!
منم با عجله رفتم تو اشپزخونه و اول بسم الله از عجله زیاد پام گیر کرد به یه دمپایی و نزدیک بود که...بعد از اون صدای تیتراژ اول 20:30 اومد منم که یه قوری نو دستم بود نمیدونستم دارم چیکار میکنم ,قوری رو گذاشنتم رو کتری و رفتم جلوی تلویزیون...20:30که تموم شد مامان گفت یاسمن بیا این چایی خوش رنگی رو که دم کردی بریز...منم رفتم که چایی رو تو فنجونا بریزم....دیدم این چای
اصلا رنگ نداره....سرشو که ور داشتم دیدم وای...
به جای چایی شکر ریختم!مامانم گفت:آخه این چه کاریه شوخیت گرفته منم گفتم من هیچ کاری نکردوم برید یقه ی آقای نجف زاده رو بچسپید!
ببخشید یه کم طولانی شد ولی گفتم که شما هم بدونید!
راستی تو اینمدت که سرت خلوت تره نمیخوای یه سر به وبلاگها بزنید!!به هر حال خدا تورا حافظ

سلام
ایشالا که یا تو علی کوچولوی امام رو پیدا کنی یا اون تو رو پیدا کنه.
یا حق.

سميه:

سلام داداش كامران
دستت درست قلمت هميشه به راه و پر از جوهر
كولاك كردي بابا وقتي نوشته هاتو ميخونم كلي لذت ميبرم پر از احساس ولي واقعي
داداش كامراني كه من ميشناسم اگه بخواد و خدا كمكش كنه ميتونه اين گزارش رو جور كنه
به همسرتون از طرف من سلام برسونيد واميركيان كوچولو رو هم از طرف من ببوسيد.
هميشه سلامت و پاينده باشيد.
خواهر شما سميه

یک طرفددار:

سلام.....
امید وارم به آرزوزت برسی مرد جوان

سلام اقای نجف زاده بازم که اسمم رو اشتباه زدین چرااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یکی از کامنت هاتون اشاره کرده بود که شما اصلا به ادم ارزش قائل نیستین که جواب ادم رو نمی دین خوب چه اشکالی داره شما که این همه خوبین این همه مهربونید این همه ......
دیگه چی بگم شما محشرین هر چی صفت خوبه مال شماست خوب به ما هم سر بزنین درسته که خیلی سرتون شلوغه و به این همه ادم نمی تونین سر بزنین ولی حالا یه کاریش بکنین .....چی می شه دله یه هم وطن رو خوشحال کنید ...
پس منتظرتونم هاااا نگین این دختره برای خودش می بره و می دوزه شما جواب نمی دین من هم خیلی معذرت می خوام از عوض شما به خودم جواب میدم راستی بازم مثل همیشه می گم شما محشرین همتا ندارین اسمم رو لطفا درست بزنین
یا علی

salam

khodaya! delam baraye saahebe kolbeye ro'yaahaayam tang shodeh, ou ra beresaan(gerye)k
khodaya! ou raa beresan
khodaya!................................... k
cheraghe kolbeam be omide Amadanetan roshan ast
miain dige...!...kimia
MONTAZERAM

سلام شاید از کامنت قبلی زیاد نگذشته باشه...اونموقع خیلی خوشحال بود اما حالا نه ...
میدونی نیم ساعت پیش زنگ زدن و گفتن پدر بزرگم فوت کرده...الان خیلی ناراحتم....دلم میخواد پیشش بودم ....آقا کامران من ناراحتم خیلی...چیکارکنم!
ببخشید که اومدم این حرفا رو زدم...شاید بگی به
من چه....خوب حق داری...ولی خوب نمیدونم چه جوری بگم که خیلی خوبی ومهربون!
ببخشید من باید برم با 2 پایی که باید قرض بگیرم!
خدا تو را حافظ!

مرسی از آقای دلاوری
که اینقدر باحال نوشتن.....

میترا:

دل من ازشبه عزل درپی دیدارتوبود...
اقای نجف زاده مثل همیشه عالی وزیبانوشتین.
خوشحال میشم بهم سربزنین.گفتم که همکارتونم
البته همکارکوچولو
میدونم سرتون شلوغه

sima:

سلام خسته نباشید مثل همیشه عالی... موفق باشیدبرای اولین وشایداخرین بار به خاطرگزارش های خوبتون هم ممنون...امیرکیان روازطرف من ببوسید...

سلام !آقای نجف زاده ممنون ازاینکه به وبلاگ من سری زدید!!!موفق باشید راحیل

سلام آقا کامی یک بار آقای سهیلی را در کنار خانه خدا دیدم به او گفتم ماجوانا برخی مواقع ادای شما را در می آوریم و میخندیم و او با همان صدای مهربانش گفت اشکالی نداره اگه صدای من شما را خوشحال میکنه بگید و بخندید. ولی شما کمی جدی هستید و نمی شه ادای شما را به این راحتی درآورد

آشنا:

یکی این خوبه که زود به زود می نویسی
..................................
.................................
...............................
...........................
.......................
...................
..............
و.........

یکی اینکه راجع به چیزهایی می نویسی که بهت میاد...
برخلاف قبل ترها

که انگار تو نوشته هات یه خرده نه زیاد ، تقوای پرهیز داشتی....

ensan:

ـــــــــــ...سوژه برای نوشتنت ... ـــــــــــ
ــــــــــسوژه ـــــــــــــــــ سوژه ـــــــ

گوش کن بادقت و بنویس!
تو را به...
نه قسم نه!

راجع به بچگیت بگو...

آدم شلوغی بودی یا آروم؟

معلماتو حرص میدادی یا پاچه خواری و ایناو اینا؟

میکوفون مدرسه رو یه لحظه هم رها نمی کردی یا ازش فراری بودی؟


اعتماد به نفست از بچگی اینطوری بود یا جدیدا بی اعتماد به نفس شدی!؟واضح توضیح بده!خب؟

درس می خوندی یا عشق نوشتن و خوندن(خارج درسی) بودی؟
تو کلاس مشهور بودی؟سر چی؟

وایسا!
وایسا!
میدونم الان می خوای جواب بدی.......ولی...همون طوری که بودی خودت رو توصیف کن از کسی تقلید نکن!
هرچی که بوده باشی الانت برامون مهمتره.

باشه؟؟

پارمیس:

سلام مرد خبرنگار...
امشب اومدم بگم که گزارشهاتون ممکنه بعضی ها رو یاد زندگی بندازه...نزدیک یه ساله که وبتون شده پاتوقم توی نت...وگزارشهاتون حرفهایی آشنا با دلم...اهل حرف زدن و نطقای اضافی نیستم...فقط... ولش کن...بغضهای ما که پایانی ندارد...بهانه ی این چندخط فقط گزارش تون در مورد امام خمینی بود و.. اینکه بگم چقدر آن زمان عشق بود...ببخشید... واینکه...سبز بمانید...
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی
مردی از خویش برون آید وکاری بکند...

یه نسل سومی 19ساله...

سلام

بازم مثل همیشه دیر رسیدم


امیدوارم علی کوچولوی شما و ما تو وبلاگا هم یه سری بزنه ما هم خیلی مشتاقیم که ناگفته هاشو بشنویم

MH:

سلام،
آقای نجف زاده مايلم بدانم که چرا وبلاگ شما دارای يک ليست پيوندهای مورد علاقه و يا مربوط به حرفه شما نيست؟
خود من از طريق وبلاگ جناب آقای ناظمی(گوينده خبر) به وبلگ شما متصل شدم.
مشتاقانه منتظرم.

سلام
امشب توی بیست و سی روی میز فقط کم مونده بود پاهاتونو تاب بدید ...
البته من این راحتی و صمیمیت رو تحسین می کنم

در ضمن چند وقتی هم بود که گویندگیتون رو ندیده بودم . پیشرفتتون عالی بوده

همه‌ی روزهای نرفته
همين امروز است.

همه‌ی روزهای رفته هم
همين امروز است.

شب که بيايد
شب مجبور است
تمام شکوفه‌های روشنِ شبتاب را
باور کند.

حالا آوازی بخوان
می‌دانم اين بادهای گرسنه
از چيدنِ بی‌هنگامِ نی‌زارها آمده‌اند
اما سرت را که بالا بگيری
يک آسمان مرواريدِ پراکنده آن بالاست.

مهم نيست
آفتاب غايب باشد
رَدِپای کم‌رنگ همين پرنده تا پُشتِ کوه
يعنی خيلی چيزها ...

چراغ را بالاتر بگير!
.
امیر کیان و ببوسید 4 تا

سلام سیدعلی خمینی شینیدم علاقه ای به مصاحبه نداره راستی متانت نوه های امام مثل زهرااشراقی و علی کوچولو خیلی برام جالبه

الهه ي زيگورات:

خيلي نگرانتم.
كم قيميتي رو خودتت گذاشتي كامران خان.
متاسفم.در عين حال من يه انتي ويروس تووووووووپ دارم.فاير والشم حرف نداره.ميخواي واست بفرستم؟
خوب شو

salam
vaaghean baraye tabarestan ba in afkaare bachegaanei ke dare moteasefam... ! sokoot va digar hich


man migam salam , shoma migi nemikhain javabe salam mano bedin
MONTAZERAM

موفقیت یعنی.....

نگرش نه استعداد.....

سفر از سر به دل.......

رفتن با آهنگی روان.....

بخشش بدون یادآوری.....

پرورش بدن،ذهن و روان.......

شاد بودن با آنچه هستی....

مقابله با ترس و یافتن ایمان.....

رها نکردن امید ها و آرزوها........

تمایل به آموختن از هر رخدادی.....

دریافت کردن بدون فراموش کردن......

جستجوی پاسخ، کنکاش باورها........

کشف این که بهشت در درون است....

اظهار خود ،قهرمان داستان خود بودن.........

استقبال از ناشناخته هابا شور و شوق.....

زمانی برای سکوت ،راه زندگی الهام آمیز.....

همین جا و هم اکنون تنفس در هر لحظه........

اعتماد به زیبایی احساسات و نیاز هایتان.....

گشودن دل به روی امکانات با شکوه و عالی.....

دانستن اینکه اعتقاداتت تجاربت را می سازند.......

شور .خندان و شوخ بودن با صفا و آرامش ذهن.......

زندگی با شور و شوق ،دوست داشتن و خندیدن......

چیزی که درون توست نه در چیزها و جاها و مردمان......

یک فعل ،ترتیب دادن رقصی مو زون با آهنگ سرنوشت.....

وقت گذاشتن برای خانواده،دوستان ،برای فداکاری و بخشش....

فهمیدن این که بیشترین تلاشی که از شما بر می آیدهمیشه کافی است.....

چیزی که در اختیار توست تا مشخص کنی دوست داری چگونه تو را به خاطر بیاورند؟.....

گاهی وقتها حسرت چیزی رو خوردن شیرین تر از بدست آوردنشه...

مهرت پایدار
سارا

سلام آقای نجف زاده

مطلبی در مورد دروغ روزنامه گاردین نوشته ام.
شاید بتواند موضوع جالبی برای یکی از ویژه هایتان باشد. شاید هم نه !

به هر حال
منتظر گزارش های جالب شما هستیم.

موفق باشید

خديجه:

من هم هميشه دلم مي خواست علي كوچولوي امام رو ببينم .هميشه به خودم مي گفتم الان كجاست و چه مي كنه ؟
هميشه شايد مثل شما به اون عكس زل مي زدم و دلم در حسرت بوسه اي كه امام بر نوه اش زد و شدت علاقه اي كه به او داشت مي موند و مي ماند .تازه اين رو فهميدم كه امام فرمودند هنگام لحظه مرگ من علي رو از اتاق بيرون ببريد تا شيطان از طريق علاقه ي به اون ايمانم رو از من نگيره .
دلم بيشتر خواست علي آقا رو ببينم .تو رو خدا اگر چيزي در موردش به دست آوردي ولو كوچك در اختيار من هم مي گذاري .چون من هم حس تو رو دارم .
خداحافظ
يا علي

با عرض سلام و خسته نباشيد
لطفا ماجراي كتك كاري خانم ها توسط لباس شخصي را پيگيري كنيد.
و نيز ماجراي رشوه خواري مديران شركت گاز.
باكمال احترام
اكبري

ای کاش می تونستم بهتون کمک کنم چون من در قم زندگی می کنم یعنی شاید هم بتونم نمیدونم ولی اگر خواستید بگید شاید تونستم

سلام. کاملاً اتفاقی اینجا رو پیدا کردم،به عقلم نرسیده بود مکنه وبلاگ داشته باشید یعنی به این قضیه فکر نکرده بودم وگرنه زودتر از این حرفها میومدم و می خوندم. عادت به نظر دادن هم ندارم، ترجیح می دم که بیشتر بخونم. ولی ایم مطلبتون خیلی قشنگ بود.حالا فهمیدم به خیلی چیزها باید فکر کرد که تا به حال اصلاً ندیدم.
سرتون رو درد نیارم هرجا که هستید موفق و پیروز باشید.

سيما از سنندج:

مرسي آقاي نجف زاده من عاشق خبرهاي شما هستم اميدوهرم هميشه سر حال باشي سيما از سنندج

سمیعی:

نظر منو اشباهی به اسم یکی دیگه زدید ولی من دارم پیگیری میکنم تا شما رو به علی کوچولوبرسونم

marzeih:

salam omidvaram en hame azaton tarif kardan maghror nashid man ham migam ke khabarnegare khob va dar vaghe aaali hastid khobe ke khoda har chizi ke mide janbash ro ham bede.

نگار:

سلـــــام

اولین باری است که به سایتت می آم یه سوال ازت دارم چرا اینقدر منفی فکر می کنی

زهرا.د:

سلام اقای نجف زاده.
من خبرای شما رو خیلی دوست دارم و یکی از طرفدارای 20.30 ام.امیدوارم موفق باشید.

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در June 2, 2007 6:39 PM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این سايت آرزوهاي سوخته! بوده است.

ارسال بعدی این سايت !bbc وmy baby است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.