« وسوسه های ژورنالیستی | صفحه اصلی | وزیر بهداشت؛مهمان وبلاگم »

از مایلز تا ماهان

اپيزود اول:

صبح زنگ زدم به آقاي برهان. آقاي برهان پدر ماهان است. ماهان همان شاگرد کلاس درس معلم مريواني است. معلم مريواني هماني است که موهاي سرش را تراشيد تا شبيه ماهان شود. تا همشاگردي هاي ماهان ديگر او را به خاطر اينکه موهايش ريخته به خاطر اينکه نمي دانند شيمي درماني چيست، اذيت نکنند. آقاي معلم مي توانست هي مشق بگويد و هي خط بزند و عصر هم برود مسافرکشي و خرجي بياورد . اما معلم ،" معلم" بود. حالا سر کلاس ديگر هيچکس کله کچل ماهان را مسخره نمي کند. اصلا جرات نمي کند چون آقاي معلم هم کچل است.
----
1389434543_0242.jpg

اپيزود دوم:

مايلز کودکي است در سانفرانسيسکو که سرطان دارد. آرزويش اين است که بتمن باشد. صبح روز شنبه پدرش او را به يک مغازه اسباب بازي فروشي مي برد تا با پوشيدن تن پوش بتمن دست کم ظاهرش را شبيه " ابرقهرمان" روياهايش کند. اما اين بازي همزمان مي شود با پيام تلويزيوني رئيس پليس شهر سانفرانسيسکو که با قطع برنامه هاي عادي از وضعيت فوق العاده خبر مي داد و از بتمن کوچک کمک مي خواهد. از اين لحظه بود که بتمن کوچولو وارد کارزار مي شود و در چند عمليات مختلف مشکلاتش را برطرف مي کند.
131116223941_batkid_sanfrancisco_scott_miles_224x280_ap_nocredit.jpg
مستند جالبي ديدم از مايلز که چطور به آرزوهايش رسيد.
او در نقش بتمن حتي شانس اين را يافت که سوار لامبورگيني که به شکل خودروي بتمن رنگ آميزي شده بود بشود. مردم شهر نامش را فرياد بزنند مايلز.. مايلز... و او دخترکي را که در کلافي از کابل و طناب به دام افتاده بود آزاد کرد.
اين برنامه خلاقانه توسط يک مجموعه مردم نهاد به نام "آرزو کن"  ( Make a wish )ترتيب داده شده بود.

131116223534_batkid_sanfrancisco_scott_miles_624x351_ap_nocredit.jpg
---
اپيزود سوم:

اول بچه هاي سايت نگار و بعد راديو و تلويزيون يک هفته است عکس معلم مريواني و شاگردانش را منتشر کرده اند . پدر ماهان به من گفت:تنها " يک نفر"  زنگ زده تا مخارج درمان پسرش را بر عهده بگيرد البته او هم  ديگر پيگيري نکرده...!

کاش در روزهاي آينده آموزش و پرورش اعلام کند: خرج درمان "ماهان " با ما... البته مي دانم در هيچ کدام از بخشنامه هايشان نمي گنجد... ؛کاش وزير بهداشت يک روز اعلام کند ما " ماهان" را براي درمان به تهران مي آوريم. هزينه اش با ما. کاش اصلا مردم کمک کنند يک آرزوي "ماهان"  را بر آورده کنيم.





                                                   * کامران نجف زاده - سفير ويژه کودکان و سالمندان            





ارسال نظر

نظرات (8)

رضایی:

خبرنگار قلب های ما سلام.
همون شب که تو صرفن جهت اطلاع این عکس ها را نشون دادی و ماجرا رو گفتی یکساعت گریه کردم.مخصوصا شعر اخوان فوق العاده بود.

ارغوان احمدی:

دعای خیر یک ملت پشت سرت سفیر.
عالی نوشتی

Adonis:

خدایا به ماهان کمک کن کمتر درد بکشد

فرزانه:

سلام
آقای نجف زادهجدا از کلی تعریف و تمجید که صد در صد لایق تک تکشی... یه آدرس ایمیل لطف کن خواهشا
یه فیلم از یک دغدغه ی شهرستانی دارم
تو صرفا جهت اطلاع دنبال آدرس گشتم نتونستم پیدا کنم
اینو براتون بفرستم
جون هرکسی دوست داری تو این صرفا جهت اطلاع پخش کنین
بی نهایت سپاس

سخن اول:کاش همه ی معلم ها) معلم(بودند!امروز معلمی را دیدم داشت برگه ی دانش آموزش را تصحیح میکرد وبه او میگفت خنگ! فقط بخاطر اینکه سه شده بود!!! شاید دانش آموز خنگ بود اما شاید) شاید(دیگری هم وجود داشته باشد.....
سخن دوم:اسب تک شاخی که پرواز میکند! اینهم آرزوی دوران کودکی منست.... کسی برآورده اش کند!.........
سخن سوم:مردم عزیز سرزمین من زود) جوگیر(میشوند! یکی را در رسانها خصوصا تلوزیون بزرگش میکنیم، کلی وعده وععید میدهیم، اما..... کلا گاهی فراموشکار میشویم! یاعلی

صادق :

باسلام خدمت خبرنگار محبوب 30و20 صمیمانه استدعادارم راجع به پرداخت اضافه کاری های دبیران محترم آموزش و پرورش در استان آذربایجان غربی شهرهای اشنویه وپیرانشهرو سردشت وغیره گزارشی تهیه کنید آخه کسی حرف مارا نمی شنود از روی مشکلات و ناچاری تمام وقت خود را صرف تدریس نموده ولی از اردیبهشت اضافه کاری ها پرداخت نشده با تشکر صادق

سارا:

سلام منکه پول ندارم تاکمک هزینه درمان این پسرباشه البته نمیدونم اگر پولدارم بودم لیاقت اینو داشتم که کمکی به همنوعم کنم یانه؟؟؟؟؟ تنها کاریکه میتونم بکنم اینکه ازخدابخوام به حق عبدالله ابن حسن شهید کوچک کربلا این پسر عزیز رو شفای عاجل عنایت کنه واونو به خانواده اش ببخشه
الهی امین

محمد :

نمی دانم چرا اشک تو چشم جمع شد
شاید به خاطر چشیدن تلخی های کسی که سختی سیمی درمانی را تحمل کرده
شاید به خاطر درک نگاه های ویران کننده اطرافیان یک شخص مبتلا به بیماری سرطان
شاید به خاطر درک عشق و شعور یک انسان ، انسانی که در اعضاء خانواده ام از جنس او را دیده ام و لمسش کردم و برایم غریبه نیست
اما شاید به خاطر یاد آوری معلمان بی مسئولیتی که در دوران تحصیل آن ها را از نزدیک بار ها و با رها دیده ام.
شاید به خاطر مردمی که تا زمانی که در کوچه و بازار هستن مردمی خوبن و عاشق هم نوع و هم ملتی خودشان هستن اما وقتی مسئول خدمت به همین مردم میشوند دیگر نه عاشقند و نه خدمت گزار فقط رئیس هستن و رئیس...
شاید به خاطر اینه یک نفر ، فقط یک نفر به ماهان نشان بده با چشمای خودش ببین عشق و مهر ، محبت ، انسانیت ، دنیا همش درد و رنج نیست ، رفتار خداگونه در این جا هست.

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در January 12, 2014 2:13 PM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این سايت وسوسه های ژورنالیستی بوده است.

ارسال بعدی این سايت وزیر بهداشت؛مهمان وبلاگم است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.