« ظریف کامنت هایش را می خواند | صفحه اصلی | از مایلز تا ماهان »

وسوسه های ژورنالیستی

پانزده سال آزگار ،هر سال اين روزها که رسيد زنگ زدم به منزل شهلا توکلی... همسر تختي...دختر اتو توکل بزرگ.
پانزده سال آزگار از من اصرار و او باز روزه سکوت گرفت...؛"گفتم که بخواهم با کسي حرف بزنم حتما با شما".
بعد اينقدر محترمانه گوشي را گذاشت که من تا سال ديگر خسبيدم.يکبار اما تلفن منيرو را داد.عروسش.

195159568118254127532127412117653142232.jpg
آن روزها بابک و منيرو ايران بودند.زنگ زدم به منيرو.قرار گذاشتیم شهرک اکباتان... و وقتي پسر بابک از مدرسه بيرون زد همانجا با او مصاحبه گرفتم.اسم نوه تختي "غلامرضا" بود.غلامرضا تختي نوه غلامرضا تختي.مي خواست کشتي گير شود مثل بابابزرگش و شاکي از اينکه به هر کسي در مدرسه مي گويد من نوه تختي ام باور نمي کند.
حالا آرزوي دور غلامرضا لاي شمشادها گم شده.یک دهه گذشته.در ينگه دنيا عکسش را ديدم و بعيد مي دانم ديگر حال و حوصله يک خم گرفتن داشته باشد.کریسمس را در فیس بوکش وقتی کنار یک کاج تزیین شده نشسته تبریک می گوید.روزگار آن جوري که دوست دارد باراندازت مي کند.داشت بيليارد بازي مي کرد.از هالوین می نویسد.درباره شب یلدا تحقیق می کند و می گوید بدجور درس می خوانم که نگویند نوه جهان پهلوان چیزی سرش نمی شود.

283753_879.jpg




کات.پلان بعدی .رفتم يک برنامه زنده .عيد بود.طرف گفت شده سوژه اي را بخواهي شکار کني و نشود.گفتم گفتگو با همسر تختي.خواستم.نشد.حرف نزد.نگفت چه شد که اينگونه شد.نگفت چه افتاد اين سر ما را...نگفت از جوراب قهرمان يک ملت و نامه هاي آخرش.وحتي رفيق تختي که هتل دار بود هم حرف هايي زد که نتوانستم بنويسم.شاکي بود از تختي.چرا اينجا.چرا در هتل من که رفيقت بودم؟مردم بعد از رفتن تو باباي مرا در آوردند.اتاق شماره بيست و سه هتل آتلانتيک همانجوري مانده بود...من اجازه دارم نتايج ميداني پرسش و پاسخ هايم را منتشر کنم؟مي توانم از شبي بنويسم که يکي زنگ زد به موبايلم.گفت :"منx ام.تو مي خواستي با شهلا مصاحبه کني؟من راوي زندگي غلامرضا هستم...من مي دانم بر او چه گذشت.جراتش را داري بنويسي آقاي خبرنگار"؟گفتم ندارم.از بندر انزلي بود.بيشتر از اين هم حرف نمي زنم.گنگم.لالم.شوربختانه من حتي نمي توانم بنويسم طرف پيرمرد بود يا پيرزن.
محرمانه ها بايد محرمانه بماند.هر خبرنگاري در دوران کاري اش چيزهايي مي بيند و مي شنود که بايد در سينه اش مدفون کند.مي دانم وسوسه هاي ژورناليستي گاهي آدم را به مسلخ مي برد.مثل شهلا سکوت مي کنم.

IMAGE634311289316796250.jpg

ارسال نظر

نظرات (53)

ابراهیمی:

قلم جادویی داری.راستی گزارشتو دیدم با رییس جمهور روحانی.رفته بودید پیش مسیحی ها.خوشم اومد گفتی کریسمس مبارک.

مستانه مرتب:

خیلی جالب نوشتی.عین ادبیات مارکز.پلیسی شده بودآخراشا.خبرنگار قلب های ما متشکریم.

علیرضا:

سلام و خداقوت ویژه به کامران دوست داشتنی براتون یه سوژه خاص و ویژه دارم لطفا با من تماس بگیرید تا به کمک قلم لطیفتون و هنر بیهمتای خاص شما درد قشر خاصی از همنوعانمان کمی دیده شود شاید کمی تامل کنند!

ساناز سرودلیر:

با سلام . همیشه از خوندن نوشته های شما لذت میبرم . شاید بعضی وقتها چندین بار اونها رو میخونم و برای چندین بار لذت میبرم ... دوستتون دارم و همیشه عاشق صدای حزن آلود شما هستم ...

احسان منفرد:

خيال انگيز و جان پرور چو بوي گل سراپايي آقاي نجف زاده تا ابد مردترين باش... باقي بقايت... تو خوش باشي و حرف دلمان را از تو بشنويم... همين ما را بس...

زهره:

کاش یک روز به خاطر حقیقت جرات پیدا کنی و بگی ماجرا چی بود

وحید بهروز:

سلامتی تختی صلوات و عمو کامران عزیزمون

علی:

آقای نجف زاده کاش می نوشتی چه شد که بابک و غلامرضا را در ایران لنگشان کردند و طوری سر و ته یکی شدند که هجر وطن را بر ماندن در آن ترجیح دادند و چه گذشت بر این خاندان که ترک وطن کردند .
کاش می نوشتی ما به خاندان بزرگان و اسطوره هایمان چه فنی زدیم که اینگونه ترک مان کردند .
راستی پسر تختی که بود؟؟اصلا من یکبار هم ندیدم تلویزیون ملی ایران در یکی از مراسم های بزرگداشت تختی نشانش دهد ؟؟!!
اصلا مگر تختی پسر داشت ؟؟!!

موسوی:

سلام جناب. وققتون بخیر. شما پیج اختصاصی در فیسبوک ندارین؟

علی:

به نظر من خیلی واضحه.اگه غلامرضا به قتل رسیده بود دیگر نیازی نبود که خانم توکلی و یا کامران سکوت کنند تا یه موقع به مسلخ کشیده نشند.توی اینکه غلامرضا قهرمان بود شکی نیست ولی توی پهلوان بودنش چرا هست چرا که پهلوان با تمام سختی ها کنار میاد نه اینکه........

اون که مشکلی نداشت با منتشر شدنش...شما چرا اینقده سفت و سخت گرفتین که حتی نمی تونین بگین زن بود یا مرد ؟ و البته همون اولشم گفتین نه !

یک نسل سومی:

سلام
به نظر می رسد که خیلی وسوسه های ژورنالیستی شما را درگیر کرده که با قهرمان یک ملت اینطور می کنید آقای نجف زاده. من مثل شما خبرنگار نیستم و باز هم مثل شما به خیلی جاها وصل!
ولی بگذار تختی هر چه که بود و هر چه که کرد همانی بماند که در ذهن من و هزاران نفر هم نسلم مانده. مثلا می خواستی چیزی ننویسی ولی همه را مردد کرده ای که نکند تختی آنی نباشد که یک عمر برایش سینه چاک داده ایم. یاد آن استاد گرانقدر به خیر که می گفت شک گذرگاه خوبی است ولی سکونتگاه خوبی نیست. حالا چرا شک در دلمان انداختی.
می دانم که نمی خوانی یا اگر هم بخوانی اهمیت نمی دهی ولی وسوسه های ژورنایستی نگذاشت که ننویسم!!

یا حق

حسین:

سلام آقای نجف زاده. میگن بهترین دوست تو کسی هست که نقاط منفی رفتار تو رو بهت گوشزد کنه. بنده از باب خیرخواهی و اینکه دوست دارم که بهبود پیدا کنه منش شما (چه وجه حرفه ای اون و چه وجوه دیگر) یه نکته رو میخوام در کمال فروتنی گوشزد کنم. امیدوارم با دیده تأمل و تدقیق بهش بنگرید: بنده هــمواره وقتی لحن شما رو در گزارشها میبینم (مکتوب یا بصری) حس میکنم که یک لحن "از موضع فراتر" است و توسط شخصی که بنوعی "از خودش راضی و متشکر است" بیان میشود. اول حس میکردم فقط من این حس رو دارم اما دیدم که اطرافیان بنده (با شدت و ضعف متفاوت) همین نظر رو دارند نسبت به لحن شما. اما در مورد دیگر خبرنگاران واحد مرکزی خبر مثل آقای مرآتی یا قالیباف یا غیره اصلا این حس رو ندارم. مثلاً لحن خانم لبافی بنظرم مــعــرکه هست و حس بدی رو القا نمیکنه (از همون دست که عرض کردم). امیدوارم سرتون رو درد نیاورده باشم و اونچه عرض کردم موجب تکدر خاطر شما نشه هرچند گاهی برای رشد باید خاطر آدمها مکدر بشه اندکی و البته قطعاً روح شما بزرگتر از این حرفاس. حق نگهدار شما . . .

وحیدبهروز:

میگم سوژه تکراری نشده این تختی براتان که چند بار دارین تکرارش میکنی داداش ژورنالیست جان هان؟ بابا یک مستند جدیدی چیزی بسازین این همه بدبختی بیچارگی ریخته توی ملت
اینا نمونه بدبختی ها وحید بهروز که با فوق لیسانس بیکاره والا اگر دوروغ بگم بیایین بنزین بریزیم روم میگن پایان خدمت باید داشته باشی
بابا جان میگم من برای هر ارگانی باشه جای خدمت کار میکنم مجانی این همه بابا مامانم برای این نظام زحمت کشیدن حقم نیست بیکار باشم
خلاصه امثال من زیادن من از بیکاری مینالم
یک جوانی برای ازدواج کردن یک دختر برای جهیزیه درست کردن یک مریض برای جمع کردن پول عمل داروش یکی برای اجاره خونش یکی برای شهریه دانشگاه
بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خلاصه داداش کامران حرف زیاد است

علی:

خوب اگر نمیتونی بگی جرا ما رو حساس می کنی آخه ...
خوشت میاد اذیت کنی اخوی؟؟
این طوری فکر ما رو لنگ در هوا میگذاری و ...
کارتون صحیح نیست آقای نجف زاده

هاشم:

با سلام، کامران عزیز و ای همه ی رسانه ام... دوستت دارم؛ که بمانی راست، بمانی صادق، بمانی دوست، بمانی با مردم، بمانی شاد در شادیهایشان و بمانی دلواپس در غمهاشان، ای کاش میشد... .

سلام دوست عزیز امیدوارم روزی بشود که اطلاعات بیشتری را در مورد پهلوان خودمان بدهی .تشکر از شما که همیشه گزارش های خاصی داری.در پناه امام زمان عج موفق باشید.

مریم:

سلام

سلام آقای نجف زاده...اگر مایلید به دفتر خاطرات من سر بزنید

قابل دونستی به ما هم ی سری بزن
التماس دعا

Adonis:

سلام مثل همیشه عالی بود
همین که میگید چیزی بوده و نمیشه گفت بازم جرأت به خرج دادین.

Adonis:

سلام مثل همیشه عالی بود
همین که میگید چیزی بوده و نمیشه گفت بازم جرأت به خرج دادین.

amir:

سلام آقای نجف زاده.من یه کشتی گیرم.تورو خدا ماجرا چیه؟جان امام زمان بگو.جان بچه ات بگو.یا ایمیلش کنید.بهخدا دارم دیوانه میشم.از دیشب تا الان که ساعت 7:37 دقیقه صبحه.وقتی دلم میگیره میرم ابن باویه دلم آروم میگیره.جان زهرا بگو.جان تختی بگو

سوسن جعفری:

ما هم در سکوت می‌خوانیم.

سلام
حالا بیشتر از هر باری که گفتی میخواهی با شهلا مصاحبه کنی ، رفتی پیش نوه اش ، توی آن برنامه تلویزیونی از سوژه ناتمام ات گفتی و همه ی وقتهایی که یک گوشه ی ذهنت درگیرش بود ، وسوسه شدم که بدانم حالا آن آدم ِ x چه گفته ؟ چه رازهای مگویی هست ؟ ...
گاهی چیزهایی هست توی زندگی آدم که مثل ِ خوره به جانت می افتد و ولت نمیکند ...

مجید فرزند ایران:

الهی روزی رسد که بغض بشکند و از سینه برون تراود هرچه که در اوست ، ناگفته هایی که ممکن است به تکفیر متهم شود ، ناگفته هایی که دل داننده را می سوزاند ولی برای روح آرام مام وطن بایست خورد و دم نزد
درود بر غیرتمندان ایرانی که اگر هرچه داریم از اینان داریم ولا غیر بقیه شعاری است که در کف ماهیتابه روغن دار روی اجاق جلز و ولز می کند
من نیز با شمایم و به همه شما زازداران درون سینه درود می فرستم

نوشته هاتون انگار ریتم داره .. اوج داره .. فرود داره..
ممنون که مینویسید. خیلـــــــــــی ممنون

SHIVA_LAVASANI:

سلام .. بسیار زیبا .. ممنون جناب نجف زاده

محسن عرب :

سلام هیچ آدرسی ازت در دسترس نیست کامران جان. خبر دارم برات از کامران . حدث زدی که من دانشجو باشم ؟
ولی کامران اون کامران نیست . یه کامران دیگست .با هم شبیهن هر دو تاشون پیام نورین . اما این مونده و اون رفته . رئیس دانشگاست . دماوند . ظاهراً استاد هم هست ولی ما که نه درسی دیدیم و نه کلاسی . بدون تشکیل کلاس امتحان میان ترم میگیرن . و میگن بعدش کلاس تشکیل میشه یعنی از 20/9/92 تا 30/9/92 برا یه درس سه واحدی . ولی اگه شما پشت گوشت و دیدی ما هم کلاس را دیدیم . به نظرت میشه؟

علي:

به رسم ادب سلام

يك سوال جناب نجف زاده
اگر در يكي از ايالتهاي امريكا يك نژاد پرست به سمت كسي شليك ميكرد شما و دارو دسته تان و بيست و سي و حاج عزت تان خدا وكيلي چند بار گزارش را پخش ميكرديد تا يك تصوير موهون خيالي از هر جاي دنيا جز ايران ايران و لبنان و سوريه بسازيد ؟

ماجراي تيراندازي اتوبان چند شب پيش
چه شد ؟ برادر نجف زاده پس اصول خبرنگاري ..ازادي بياني كه دم به دم شعارش را ميدهيد كجاست ؟ واقعا كجاست ؟

يا علي

حامد:

سلام
کامران جان یک پیشنهاد:گرافیک سایت شما در عین ساده بودن و داشتن مفهوم،"نوشته های یک خبرنگار"،ولی هنوز ضعیف است .هدف شما در گرافیک باید مشخص باشد که برای چه چیزی این سایت ساخته شده،گروه مخاطبین شما چه سنی هستند.شما اگر علاقه مند باشید می تونم در ارائه ی خبر با هم همکاری داشته باشیم

مهدی محبی:

سلام آقای نجف زاده خسته نباشید.
من از طرفدارای شما هستم.
یه انتقاد :به نظرم توی صرفن جهت اطلاع اصلن موفق عمل نکردی همون بهتر که دیگه ادامه ندادی.
شما این مطلبو میزاری نمیگی حس فوضولی مخاطبتو تحریک میکنی ???? لااقل ادامش بده ببینیم چی بوده داستان این قهرمان کشورمون که یه دفعه اینجوری شد.
من یه پیرمرد عکاس توی میدون فردوسی سراغ دارم که عکسای زیادی رو داره که خودش از جهان پهلوان انداخته. حتی عکس عروسیشو

پرواز مردی از جنس ایثار در گمنامی کامل
این حادثه ی شوم و شرح این فداکاری در هیچ رسانه ای منتشر نشد و جوان روستایی 35 ساله، در گمنامی هر چه تمام تر به خاک سپرده شد.

گروه اجتماعی «خبرگزاری دانشجو»؛ حدودا یک ماه پیش بود که همه ی خبرگزاری ها و روزنامه ها، فداکاری آتش نشان جوان، امید عباسی را تیتر کردند و شرح عمل جوانمردانه اش، شد نقل هر محفل. این آتش‌نشان جوان هنگام عملیات ماسکش را در اختیار دختر بچه قرار داده بود که باعث شد خودش به کما برود و دچار مرگ مغزی شود.


ماجرا از این قرار بود که یک آپارتمان ده طبقه دچار حریق و دختر بچه‌ای درمیان دود و آتش گرفتار شده است. آنچه مسلم بود به‌دلیل عدم‌گازکشی درساختمان مورد نظر مادر خانواده در حال آشپزی با گاز پیک نیکی بوده که ناگهان شعله‌های آتش زبانه کشیده و خیلی زود آتش به همه‌جای‌خانه سرایت کرده است.


آتش‌نشانان بلافاصله عملیات خود را برای اطفای حریق و نجات دختر بچه آغاز کردند. در این میان امید عباسی فرمانده ایستگاه 68آتش‌نشانی به میان دود و آتش رفت و بعد از جست و جو در خانه دختر بچه 8ساله را کنار پنجره پیدا کرد. دخترک برای فرار از شعله‌های آتش به کنار پنجره پناه برده بود و هر لحظه امکان سقوط وی وجود داشت که درآن لحظه امید عباسی آتش‌نشان فداکار به کمک وی شتافت تا او را از خطر مرگ نجات دهد.


آتش‌نشان فداکار وقتی متوجه شد که دخترک دچار دودزدگی شده و به سختی نفس می‌کشد دراقدامی انسان دوستانه ماسکش را در اختیار وی قرار داد و وقتی از آپارتمان بیرون آمد به‌دلیل تنگی نفس و دودزدگی بیهوش شد. وی بلافاصله به بیمارستان منتقل شد اما بعد از انجام معاینات پزشکی مشخص شد که او به کما رفته و دچار مرگ مغزی شده است.


بعد از آن هم با توجه به کارت اهدای عضوی که داشت، خانواده اش رضایت می دهند که اعضای او را اهدا کنند و نام این جوان برای همیشه، در ذهن ها به عنوان یک قهرمان ثبت می شود.


اما از این دست اتفاقات، از این نوع فداکاری ها در گوشه و کنار میهن کم اتفاق نمی افتد. اتفاقاتی که در حاشیه و تحت تاثیر وقایع مهمتر قرار می گیرند و هیچ وقت سرو صدایشان به آن بلندی نیست که دیگران بفهمندش.


درست در دومین روز هیاهوی تبلیغات شوراها در سراسر کشور بود که سد احمد آباد (سدی در شهرستان تکاب دراستان آذربایجان غربی) جان 5 نفر را گرفت و جز چندخبر کوتاه و گفتگوی کوتاه از مسئولین شهر با سایت های استانی و روزنامه ایران دیگر کسی به عمق فاجعه نپرداخت .


داستان از آنجا شروع شد که اعضای 2 خانواده برای تعطیلات به سد تکاب می روند. الناز 22 ساله برای شنا داخل آب سد می‌رود و دقایقی نمی گذرد که همه با شنیدن فریادهای کمک‌خواهی این دختر وحشتزده خود را به کنار سد می‌رسانند و حیرت‌زده می بینند الناز در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است.


اکبر 25 ساله برادر الناز نخستین کسی بود که برای نجات جان خواهرش به آب سد شیرجه زد. خیلی زود امیدها کمرنگ شدند و همه با چشمانی وحشتزده دیدند از خواهر و برادر اثری نیست. این بار برادر 18 ساله به نام اصغر برای نجات جان خواهر و برادر دیگرش خود را به آب سد انداخت اما انگار سرنوشت غمناکی برای این برادران و خواهر نگون بخت رقم خورده بود و آنان گرفتار آب سد شده بودند.


برادرشوهر الناز وقتی دید که اعضای خانواده عروسشان همه اسیر آب سد شده‌اند، وی نیز برای نجات آنان خود را به آب انداخت و دقایقی بعد این مرد به خاطر بی‌احتیاطی و آشنا نبودن با فنون شنا مانند دو برادر و خواهر در آب سد تکاب غرق شد. سمیرا و مریم هاشمی 17 و 16 ساله نیز در آب سد دست و پا می‌زدند که یک مرد روستایی به نام محمد رحیمی که 35 ساله بود فرشته نجات آنان شد و توانست هر دو خواهر را زنده از آب بیرون بکشد.


اما این مرد فداکار خود اسیر سد مرگ شد و از پای درآمد.


این حادثه ی شوم و شرح این فداکاری در هیچ رسانه ای منتشر نشد و جوان روستایی 35 ساله، در گمنامی هر چه تمام تر به خاک سپرده شد.


امید عباسی و محمد رحیمی همسن و سال بودند. آتش نشان فداکار دختری کوچک داشت و محمد رحیمی نیز دو فرزند خردسال. امید عباسی جان دختر بچه ای را نجات داد و جوان روستایی جان دو نفر را.


ای کاش توجه به آتش نشان فداکار به خاطر پایتخت نشینی اش نباشد. ای کاش سخنرانی و حضور مسئولان در مراسم تشییع و یادبود او جنبه تبلیغاتی نداشته باشد. ای کاش فقط نام این آتش نشان فداکار روی کوچه و خیابان ها گذاشته نشود. ای کاش این گونه مردانگی و ایثارها هم پررنگ شود تا همه بدانند قهرمانان، پهلوانان در همه جای ایران زندگی می کنند و حاضرند با فدا کردن جانشان، به دیگران زندگی دوباره ببخشند.

سلام اقای نجف زاده وب سایتی دارم فکر کنم جایگزین خوبی برای شیکه اجتماعی خارجی باشه نتیجه 3 سال کار شبانه روزیمه اما متاسفانه من امکانات لازم برای معرفی و تبلیغات را ندارم لطفا با عضویت در سایت کمک در راه افتادن سریعتر ان بکنید ممنون

این نمونه پروفایلی هست که شما در فیسبوکی خواهید داشت
http://facebooky.ir/news
در فیسبوکی هر انچه که اهم از عکس و فیلم و موزیک و وبلاگ نظر سنجی رویداد ها خبر نامه و بازدید با موبایل و تبلت همه چی هست امکانات خوبی داره لطفا عضو بشین و به دیگران معرفی کنید
ارزوی موفقیت روز افزون در امور کاریتون را دارم
فیسبوکی شبکه اجتماعی ایرانیان

مسعود:

کامران عزیزم سلام
میدانم که یکی از رسالتها و اهداف شغلی شما که همیشه آن را تحسین میکنم دریافت اخبار و اطلاعات بکر و شاید تا حدودی محرمانه است . چون در این فضای عمومی چشمان نامحرمی هم وجود دارد که نمیتوانم بیشتر از این موضوع را باز کنم خواهشا با ارسال ایمیل برای من در صورتی که اعلام آمادگی کنی فدی را به شما معرفی خواهم کرد که سوژه چندین گزارش بکر و درجه یک شما تامین خواهد شد فردی که اسرار زیادی درون سینه خود از قبل از انقلاب و در جریان رخدادهای انقلاب دارد

رها :

سلام اقای نجف زاده نحوه ی خبرنگاری شما بی نظیر است ولی اگه میشه درمورد مرخصی 9ماهه زنان شاغل پیگیری عاجل فرمایید .

سلام جناب نجف زاده
عالی بود
کل صدا و سیما رو بگردی کسی مثل شما پیدا نمیشه
این نوشته شما من رو یاد نوشته های فکر کنم نسیم شمال میندازه .
اون جایی دخو میگفت به دوستش : فکر میکنی من عقلم را از دست داده ام که بگویم فلان و فلان و و این اینکارو کرده و اونیکی اونکارو بعد منو ببرن بندازن زندان و شکنجه بدن.
یه همچین چیزی بود فکر کنم.
واقعا از شما متشکرم به خاطر گزارش های زیباتون.
فقط لطفا این صحنه ی اردبیل و رزمایش دفاع مقدس و دشمن فرضی رو کم تر توی صرفا بزارین.

ایمان:

سللام
خبریه آقا کامران،محافظه کار شدی!
با اون حرف صادقانه عادل خان درباره علت پخش نکردن قرعه کشی جام جهانی کلی صفا کردیم تا حالا تو زندگیم تا این حد قانع نشده بودم.
حالا شما همشو نمیگی،اولشو بگو...

علی:

اینجور که من از گزارش شما در مورد مرگ تختی فهمیدم اینه که تختی رو ساواک نکشته احتمالا خودکشی کرده یا به دست زنش یا کس دیگه کشته شده.حالا نمیدونم نظرم چقدر درسته

گیر کردم توو دو جمله ی آخر !

خیلی خوب بود آفرین مثله همیشه

اینروزها هوا بس ناجوانمردانه سرد شده،دل میخواد دعا کنم برفی بارانی چیزی ببارد که تابستان له له نزنیم برای آب!که محصولاتمان برکت بگیرد از آب!اما سریع فکرم میرود پیش چشمی که نگران به آسمان دوخته شده که مبادا باران بیاید ونیم سقف سوراخ روی سرشان خراب بشود!
برای کدام دعا کنم کشاورز تابستان یا بی خانمان زمستان!!!......

علی:

کامران جان اگه سکوت شما باعث سرافرازی پهلوان می شود پس سکوت کن!

امير:

سلام آقاي نجف زاده .ميخواستم موضوعيروباهاتون در ميان بگذارم كه دل 59000 نفر دانش آموخته حقوقو به درد مياره .در خصوص تاخير در اعلام نتايج آزمون وكالت سال 92 .ازتون خواهش ميكنم يه سر به سايت راديو حقوق قسمت (لحظه به لحظه با وكالت 92) بزنين متوجه ميشين كه چه خبره كافيهكه چند تا از كامنتاروبخونين .واقعا مونديم كه چرا كسي به داد ما نميرسه .آقاي كشورز هركاري كه بخوان انجام ميدن بدون توجه به نظر 59000 نفر شركت كننده در آزمون ازتون خواهش مي كنم پيگير موضوع بشين .

سلام و سپاس از متن خوبی که نوشتید...مرگ مرموز جهان پهلوان تختی برای همه جای سوال دارد...قلمتان زیباست...موفق باشید...

zahra:

cheghadr ghashang ba kalameha bazi mikoni journalist. :./
va hala to
in roozha khodaye sokut shodeE!!!!!


zahra:

be nazare khodetun jaleb bud?
?
gong nis?
pa chera harf mizari to dahane ma akhe?
agha age chizi ro nabayad begi kho nagooo naaaaaago.

محمدی:

سلام کامران خان جان مادر یه گزارش در مورد فیلتر شدن سایت علی مطهری بگیر جان مادرتو قسم دادم اگه کسی حرف حق زد باید سرش رو برید منتظرم الان که دارم پیام میدم بغض کردم که دارن بیخودی و با یه حرف و یه انتقاد که حق نماینده مجلس هست دارن نقض قانون میکنند برا اینجور افراد متاسفم

این‌جا برای از تو نوشتن، فضا کم است ....با سو‍ژه اي جالب براي كار كردن بروزم

سلام آقای نجف زاده یه عکس از نامه یه بچه هست در مورد یک پروژه ملی (در قسمت شاید گوش شنوا پیدا شود ) دوست دارم نگاش کنید و ببیند هنوز هستند کسانی مه مایلند از جان ودل برای رفاه مردم تلاش کنند و مسولین !!!
راستی یادم رفت بگم جندابه روستایی است در بخش کوهپایه اصفهان و زادگاه همکارتون آقای امیر شجاعی خان آبادی آخه بابای امیر آقا اونجا زندگی میکنه

سلام اقای نجف زاده من امروز با وبلاگتون اشنا شدم
فکر نمیکردم وبلاگ داشته باشین حتی الانم باورم نمییشه ک مثلا کامران نجف زاده همون ک از بچگی نوع خبراشو دوس داشتم همونکه منتظریم 20:30 پنجشنبه شرو شه و برسیم صرفا جهت اطلاع...وشرو کنه ب حرف زدنو ماهم تا ته صدای تی وی رو زیاد کنیمو ی لبخند تحویل تصویر بدیم...الان وبلاگ داره مینویسه و منم دارم میخونمو میتونم نظر بزارم اونم نظراتمو میخونه!!
اخه انقد وبلاگای جعلی ساختن واسه اینو اون!
الان باورم نمیشه این خود شمایین؟؟
سبک نوشتنتون ک همونه ینی دقیقا مث حرف زدنتون
بهرحال بیگ لایک..خیلی خوشحال شدم
لینکتون میکنم تا همیشه دم دست باشینو دلم وا شه با خوندن نوشته هاتون
موفق و پیروز باشین التماس دعا

شما عاشق کارتان هستید این را می شود از اترژی که از گزارشات شما به این سوی جعبه ی جادویی می رسد ، فهمید .
برایتان عشقی پربار آرزو می کنم.

سید حجت الله طباطبایی:

سلام آقای نجف زاده،خدا قوت.مث شما بلد نیستم قشنگ صحبت کنم و فقط عاجزانه از شما یه درخواست دارم و اون اینکه یک گزارش (حتی) یک دقیقه ای در مورد وضعیت گاز مایع و وضعیت گازرسانی به مردم شهر زاهدان برید.بعداز خدا امیدمون به شماست شاید از طریق تریبون شما مشکل ما به گوش اهالی تهران برسه!!!
در ازای تشکر فقط میگم شما رو بعداز خدا به جدم میسپرم.انشالله زود وبلاگتون رو باز کنید.
یاعلی.

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در December 31, 2013 9:53 AM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این سايت ظریف کامنت هایش را می خواند بوده است.

ارسال بعدی این سايت از مایلز تا ماهان است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.