« خاطره اي از کريستين امان پور | صفحه اصلی | پرویز پرستویی-مهمان وبلاگم »

خاطره اي از ناصرخان حجازي

در روزهايي که زندگي اينطور قازان قورتکي نشده بود،يادداشتي نوشتم در نقد اسطوره آبي ها.سيزده سال پيش.ناصرخان خواند. شاکي شد.وقتي بچه ها زنگ زدند طبق معمول براي مصاحبه بعد از بازي ،جواب نداده بود.گفته بود :"چي بود اين مطلب؟کيه اين نجف زاده؟".
چند روز که گذشت لابد بي خيال شد که قبول کرد يک مصاحبه رودررو با کيهان ورزشي داشته باشد.
"محسن خمارلو"،استقلالي دو آتشه اي بود.گفت :کامران هماهنگ کردم ولي نگفتم تو نجف زاده اي!گفتم:"خب حالا چکار کنيم؟"...گفت:ناصرخان که چهره ات را نديده.گفتم با آقاي "کامراني!"مي آييم.
براي يک روزنامه نگار ورزشي مصاحبه زيرپوستي با علي پروين يا ناصر حجازي آنقدر جذاب هست که حالا به چنين شيطنتي هم راضي شود.روز قرارکشان کشان خودمان را کشيديم تا دم خانه شان.يک خانه ويلايي بعد از اينکه از مقابل پارک گذشتيم و سربالايي خفني را رد کرديم.ناصر خان که نشست روبروي ما،انگار در هچل عجيبي گير کرده بودم.گفتم محسن من الان اعتراف مي کنم.گفت:"جان مادرت بي خيال شو...قاط مي زنه ها"!
يک کمي همينجوري که داشت سيگار مي کشيد نگاهش کردم.مي خواستم ببينم چه جور است که هواداران نيچه و سهراب و حتي ذبيح درشکه چي و قيصر هم دوستش دارند.هي سيگار مي کشيد.يک جايي ياد مادر افتاد چشم هايش پر شد و خالي نشد.
تا آمديم مصاحبه را شروع کنيم از "مرگ"گفت.

175401_349.jpg********
*شما چرا قبل از شروع مصاحبه از مرگ صحبت کرديد؟

ـــ مرگ براي همه هست. به خدا قسم من از مرگ نمي ترسم. الان همه کارهايم را کرده ام. بچه هايم سروسامان گرفته اند. اگر هم بميرم ديگر خيالم راحت است. راضي ام به رضاي خدا.

*گفتيد بچه ها... از آن پدرهايي بوديد که دوست دارند بچه شان پسر باشد؟

ـــ بله! من دوست داشتم پسر باشد. حتي به همسرم گفتم اگر پسر نباشد طلاقت مي دهم که همسرم هم طفلکي کلي گريه کرد. ولي بعدها فهميدم دختر يا پسر تفاوتي ندارد.

*بعد چرا اسم پسرتان را گذاشتيد آتيلا؟

ـــ من يک زماني فيلمي ديدم به نام آتيلا که خيلي از آن خوشم آمد. دوست داشتم پسرم جنگجو و قوي شود.

*اما خيلي در زمين بر عکس نامش ترسو بازي مي کرد...

ـــ درست است. حق داري. يک بار برداشتم بردمش خانه محمد پارسا. تعريف کردم اين بلند شد سر بزند و افتاد زمين. همين رويش تاثير گذاشت وگرنه مي شد نترس و سرزن بماند.
*شما ديکتاتور هستيد؟

ـــ هر جا نظم و انضباط باشد کار به خوبي پيش مي رود و با سرعت انجام مي شود ولي بي نظمي اگر باشد هيچ چيز نداريم.

*آتيلا وقتي عاشق شد به شما گفت يا نه؟

ـــ بله ولي به مادرش بيش از من نزديک است. به من هم مرتب مي آمد مي گفت مي خواهم ازدواج کنم و من به شوخي اذيتش مي کردم.

*يک زماني مد بود همه با گرمکن مي نشستند روي نيمکت...

ـــ من با کت و شلوار مي آيم. الان هم خيلي ها ديگر فهميده اند اين کار جالبي نيست.

*هميشه قراردادهاي شما سنگين بوده...

ـــ خوب کار مي کنم و پول خوب مي گيرم. من با شوخي مخالفم. زندگي شوخي نيست. همان اول مي گويم قرارداد را بياوريد. اين را مي خواهم و آن را نمي خواهم. همين است که با من نمي سازند.

 *الان اوضاع مالي تان چطور است؟

ـــ من نه پولدار پولدارم مثل دايي و نه فقير فقير. وسط بودن از همه چيز بهتر است.

 *شما در اين سالها هيچ گلري را ديديد که ياد جواني تان بيفتيد؟

ـــ نه. نديدم.
 
 

*چقدر به شيک پوشي و خوش تيپ بودنتان اهميت مي دهيد؟

ـــ خيلي. وقتي بازيکن مي بيند مربي اش تر و تميز است روي او هم تاثير گذار است.

*مردم شما را دوست دارند...

ـــ بعضي ها مي گويند تو همچين دروازه باني نبودي که اينقدر معروف شوي و مردم دوستت داشته باشند. من مي گويم شما روزهاي سخت مرا نديديد که 15 ساله بودم براي رفتن به سر تمرين در ميدان خراسان يک نان بربري مي گرفتم دستم و پياده مي رفتم. وسط گل و برف چقدر تمرين کردم. حتي در دوران مربيگري هم واقعا زجر کشيدم.  بارها رسيده ام تا لبه پرتگاه و خدا مرا نگه داشته. يک نفر آن بالا هواي من را دارد. الان مي بينم تا پلک زدم جواني رفت ولي توکلم به خداست. او دستي بالاي همه دست هاست.
                                                                         
                                                                               *******

175402_200.jpgمصاحبه تمام شد.گفت شما که چيزي نخورديد.گفتيم خيلي ممنون.بعد تا دم در آمد.محسن رفت يک طرف.من هم رفتم يک طرف.ده دقيقه  پياده رفتم.يادم افتاد کيفم را خانه ناصرخان جا گذاشته ام.توي کيفم هم حالا چيزي نبود.نمي دانم چرا بخاطر چهار تا برگه سپيد و دو تا خودکار کيف اين طرف و ان طرف مي بردم.
تا زنگ خانه را زدم درب را باز کردند.وارد حياط شدم همسر ناصر خان کيف بدست امد دم در با لبخندي بر لب.آمدم بيرون ديدم آقاي حجازي سوار ماشين،بوق مي زند.
*"کدام طرف ميري؟"
-ممنون.بارون مي زنه مي خوام يک کم قدم بزنم.
*خلاصه من مي رم سمت ورزشگاه انقلاب...
-ممنون.فقط خواستم يک نکته اي بگم ناصرخان...اون يادداشت رو من نوشتم.
يک کمي مکث کرد.
*کدوم يادداشت؟
-همون که شما ناراحت شديد.من کامران نجف زاده ام.
بعد آب دهانم را قورت دادم و کمي گرخيدم و گفتم فوقش هم به قول محسن اگر قاط بزند مصاحبه را که گرفته ام.
خنديدو گفت:
*"مهم نيست.بيا سوار شو برسونمت."
گفتم ممنون.برايتان تيتر مي زنم "تا پلک زدم،جواني رفت."

ارسال نظر

نظرات (90)

احسان عليخاني:

ببين دااااش پس الکي نيست چهره ماندگار شديا.سيزده سال پيش مصاحبه ات با عشق من ناصرحجازي خدابيامرز چند قدم جلوتر از همه روزنومه نويساي امروزيه.حال کردم به مولا.

عالی بود همیشه دوست دارم از ماسک آدم ها عبور کنم و خودشان را ببینم.
این مصاحبه این جوری بود.

الما:

مرد دوست داشتنی ای بود!
خیلی دوست داشتنی...
خدایش بیامرزد!!

خاطره ی جالبی بود
همیشه زرنگ بودید در مصاحبه گرفتن ها

مرا ازخاطرت نبر:

تا پلک زدم جوانی رفت..........

یاد جوانیمان به خیر...

یاد جوانهایی که در جوانی پلک نزده رفتند...

یاد شهدای خرمشهر...


و...

یاد شهدای سی 130

من وماه وسحرجای توخالی
میان پلک درجای توخالی
غمت ماه وسحر راکشت اما
منم مشتاق ترجای توخالی

جالب بود. بيش تر بنويسين توى وبلاگ.

منتظر:

سلام
مثل همیشه عالی بود...
خدا پشت و پناهت

سلام....

عیدتون مبارک ..

همین مدلِ گزارش گرفتَنِتونه ک شما رُ خاص

و ویژه می کنه ...

روحشون شاد ...

شبتون قشنگ ....

خوب بود مرسی دادا.

tasnim:

سلام.
خیلی جالب بود.راستی چه زرنگ بودیددر21 سالگی که اگر اینچُنین نبود الان اینچنین نبودید.

وحیدبهروز:

خدا رحمتش کنه اقا ناصر روحش با انبیا محشور بشه

حمید:

بنام خدا
سلام
سوال دیگه ازتون دارم چون راه ارتباطی در سایت نبود اینجا میپرسم
چون مدتی در فرانسه بودید!
علت مشارکت80درصدی مردم فرانسه چیست؟
چرامردم اینقدر باشکوه شرکت کردن؟
وچرا درکشورهای دیگه اروپایی چنین نیست؟

تشکر

امیر:

سلام
خشته نباشی
نمیدونم چرا نوشته هات انقدر قشنکه
عین حرفایی که تو مصاحبه هات تعریف میکنی
من پرسپولیسیم. ولی هم خیلی ازش خوشم میاد
هم خدا رحمتش کنه.

حال آتش را بر افروز و زود پنجره ها را ببند ،

پرده ها را بکش و صندلی را این طرف بگذار ،

و در حالی که قهوه جوش هیس هیس کنان می جوشد ،

و ستونی از بخار به هوا می فرستد ،

فنجان ها را بچین.

چنین سر مستی حقیقی ای در انتظار هر یک از ماست ،

پس بیایید به این شب آرام خوش آمد گوییم...

شبتون قشنگ . . . .

آرمان:

خدا بیامرزدش

وحیدبهروز:

داداش بابابزرگم فوت کرد برای شادی روحش فاتحه بخونید

خسته:

آنان كه با افكاري پاك و فطرتي زيبا در قلب ديگران جاي دارند،هرگز هراسي از فراموش شدن ندارند،چون هميشه جاودانند...
بيشتر بفكر هوادارات باش مرديم از چشم انتظاري. دليلش؟

سلام اقای نجف زاده ..
چقدر منتظر بودم تا دوباره بخونمتون!
امروز که اومدم اینجا خیلی خوشحال شدم هم وسه اینکه آپ کردین و هم برای این که از محبوب قلب های ابی ها نوشته بودین..
یادش گرامی و روحش شاد.
موفق باشید

سلام
مثل همیشه خوب بود
31 خرداد چمران رو فراموش نکن
با تشکر

حنانه:

سلام
خدا رحمتشون کنه
خیلی خوب شد گفتین شما همون نجف زاده این

سلام
خسته نباشی پهلوون
همیشه نوشته هات آدم و مجبور میکنه چند لحظه ای بعد از خواندن به فکر عمیقی فرو رویم تا منظورت را از این نوشته دریابیم.
درست مثل گزارشاتت که همه رو متحیر می کنه
واقعا عالیه...
ولی ای کاش میتونستیم نوشته هات و درکشون کنیم.
((تا پلک زدم جوانی رفت))
اون وقت هم توی جوانی خیلی کارت درست بود.
همیشه موفق بمون و برای مردم بنویس
یا علی ...

سلام


*************************
چیکار بکنم که مامانمو نجات بدم؟

*************************

جمع نیک اندیشان با نوشتهء خانم پری سا ... منتظر نظرات خوب شماست .

http://nikandishi.blogfa.com

باتشکر - مدیر وبلاگ

محمد:

کج سلیقگی من رو ببخشید! اما از تمام مصاحبه شما تنها چیزی که به ذهنم رسیداین بود که سیزده سال پیش چی نوشته بودی که ناصر خان اول ناراحت شد و اخر هم بیخیال شد؟...

روحش شاد

ati:

درود
نمیدونم چند سالی میشه که میام اینجا همه نظراتو میخونم و هیچ نظری نمیدمو آروم میرم.خیلی وقته تقریبا ازاولاش همیشه بودم اما این اولین باره که میخام حرفی بزنم.
امروز دلم شکسته
بیخیال
هر که با احساس باشدعاقبت خواهد شکست
این جواب سادگیست.....!


شاید دوچرخه رو بدزدم....شاید
ati & fizo

سنگی را در آبگیری بینداز ؛

آب به صورت حلقه هایی به حرکت در می آید...

و بر لبه های آبگیر موج می زند...

زندگی ات را در اقیانوس عشق الهی بیفکن ،

تا زندگی های بی شماری از آن اثر پذیرند...

شب آرزوهاتون مبارک و قشنگ . . . .

معصومه:

هميشه به عمق توجه ميكنيد
راز موفقيتتان همين است
خوب باشيد و موفق

خدا رحمت کنه ناصر حجازی رو
من که زیاد نمیشناختمش به سن ما نمیرسید اما همه ازش خیلی تعریف می کردن.
آقای نجف زاده کم پیدا شدین!دلمون برای گزارشای باحال و جذابتون تنگ شده

فهيمه:

سلام خداروشكر بعددو ماه يادتون اومد يه سايتي ام دارينن ديشب گزارشي كه درباره ي توليد ملي و نقش رسانه گرفتيدرو ديدم فوق العاده بود بيشتر از گزارش پرداختن به ضعف و كمكاري رسانه درباره ي اين موضوع خوشحالم كرد اي كاش اينارومديران وسياستگذاران صداوسيما هم بدونن وبهش توجه كنن. ازته دلم براتون دعاميكنم. راستي عكس جوونياتون ازحالاتون پيرتره

فهيمه:

سلام.ديشب گزارشتون رودرباره ي توليد ملي ديدم.بيشتر از خود گزارش پرداختن به ضعف و كمكاري رسانه دراين مورد خوشحالم كرد.ازته دلم براي موفقيتتون دعا ميكنم.اميدوارم باور داشته باشيد ميز كارتون سنگروخاكريز شماست.

حرف های ما هنوز ناتمام ...!
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
بازهم همان حکايت هميشگی !
پيش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزيمت تو ناگزير می شود
آی ...
ای دريغ و حسرت هميشگی !
ناگهان
چقدر زود
دير می شود !
(دکترقيصرامين پور)
سلام
خوشحالم که واسه وبلاگ شما کامنت میزارم . ممنون از قلم شیوا و بیان ارزشمندتون . من فوتبالی نیستم . از فوتبالم خوشم نمیاد ولی گاهی وقتا میشه از تا رو پود یه حرکت تو زندگی به ماوراء شخصیت ادمهایی رسید که الان میفهمیم کی بودن..... یادش گرامی باد

سلام:

اینجا ایرانه

مردمش مسلمونند


اینجا بعضیا اگه کالایی رو با ارز دولتی وارد کردند

به قیمت ارز آزاد وارد بازار می کنند.


میگن تو بعضی بلاد کفر اگه یه کالا تو بازار کمیاب شد

مردم هرچی از اون کالا اضاف دارند

میارن تو بازار می فروشند.



اینجا ایرانه



اگه یه کالا کم شد

بعضی هرچی از اون کالا گیر بیارند انبار می کنند.



اینجا ایرانه

برخی زمین و خونه می خرند، نگه می دارند تا گرونتر بفروشند

بدون اینکه تغییری داده باشند.



اینجا یه عده می خوان پولدار بشن؛

اما با فقیر کردن مردم

نه با بهره مند کردن مردم



اینجا ایرانه

چنین نیست که پنج گنجشک را به دو پول سیاه

بفروشی و در برابر خدا یکی از آنها را فراموش کنی ؟

خداوند شماره تمام موهای سر شما را هم دارد ،

هراسی به دل راه مده ؛

تو بسی بیشتر از گنجشکان

بسیار ارزش داری . . . .

روزتون قشنگ . . . .

دوقلوهای اردیبهشتی:

سلام داداشی.ببخشید هااااا..ولی خداییش چه قده زشت بودی.با اینکه مو داشتی..الان با این که کچلی خوشکل تری....امیر کیانو ببوس...بااای

دور اما نزدیک:

سلام
خسته نباشیدپیگیر گزارشهای خوبتون هستیم...

salam
estefade kardim!!!

سلام
امروز در اوج سرخوشی هایم عزمم را جزم کردم که بیایم اینجا و بگویم:
سلام آقای نجف زاده
من دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات هستم
بیست و هفت سال دارم
معلم درس ادبیات
و عاشق سعدی و سهراب و بیژن نجدی ...
می نویسم زیاد هم می نوسیم... از همان جنسی که در وبلاگم می بینید( البته انشاالله )
می خواهم در روزنامه ای مجله ای جایی از همین جنس واژه ها ردیف کنم و بنویسم .
الان که دارم این را می نویسم پیش خودم هینطور تکرار میکنم :متوهم ...
اما من می خواهم در اوج توهم از شما خواهش کنم که همین چند مشت نوشته هایم را بخوانید و بگویید من چه کنم.
سپاس

سلام
خدا رحمتشون کنه. استقلالی نیستم اما ناراحت شدم ک رفت !
چه تیتری زدید اون موقع .
چشم هایش پر شد و خالی نشد !چقد اینو دوست داشتم تو این پست .
بعد از مدت ها نوشتید. خوشحالم .راستش باصفحه ی اخر ژنرال دوگل فکر میکردیم دیگه سراغی از اینجا نگیرید.دلم تنگ شده بود برای اینجا . زیاد!
.بازم تبریک.ان شالله صد و بیست سالگی.

هادی:

سلام
صرفا جهت اطلاع میخوام بگم! که اگه میشه پیگیری کنید ببینیم جواب آزمون استخدامی شهرداری رو چرا اعلام نمیکنن؟؟؟!دی ماه آزمون دادیم ولی انگار نه انگار ...! شنیدم بین شهرداری و سازمان سنجش ...!!!!!خودتون پیگیر بشین متوجه اینهمه تاخیر در اعلام نتایج خواهید شد.
با تشکر

بعد از يه غيبت طولاني
اين مطلب چسبيد
خدا رحمتشون كنه

و كامران نجف زاده از 13 سال پيش هم معركه بوده

سیلام

یه چند وقتی نبودی. کجابودی؟

محبی:

تنها نکته مهم
ریشی بود که دیگر نیست....

شاهد:

سلاااااااااااااااااااام آقا کامرانی گل!
وایییییییییی خدا عکسشونو.....
آقا دمت گرم
هم بابت مصاحبه ناصر خان و
هم بابت گزارش تولید ملی!
آقا حال کردیم
بسی خوب گفتی
دم و بازدمت گرم
زود زود بنویس اینجا

راستی یه عکس جدید هم از کیان جون بذارین خوشحال میشیم

یا حق

سلام
خداقوت
شنیدم قراره بیاید قم واسه آموزش؟درسته؟
این شماره ها که رو تبلیغات زدن جواب نمیدن ...
لطفا یه خبری بدین ممنون میشم
درضمن مطلب هم عالی بود
چرا انقدر دیر به دیر آپ میکنید میدونم سرتون شلوغه ولی حیفه زیر پای ما علف سبز میشه خووب
منتظرتونم
یاعلی

سلام. با اين كه ناصرخان استقلالي بود ولي واقعا نازنين بود! روحش شاد و البته دست قلمتان درد نكند.

محسن:

کامران جان سلام علیکم
یک سوژه مهم دارم
چرااز تعداد زیادی عراقی که بوسیله استفاده نیروهای امریکایی از اورانیوم ضعیف شده سرطان گرفته اند گزارش تهیه نمی کنی
نمی خواهد به عراق بروی صدها تن از آنان هم اکنون در تهران در حال معالجه هستند
در بین اینها دخترکان ده دوازده ساله که سرطان رحم یا سینه گرفته اند نیز دیده می شوند
البته بیماران اهل سنت به ترکیه یا هند می روند وبیماران شیعه اغلب به ایران می آیند تازیارتی هم از امام رضا(ع) وقم انجام دهند
سفارت عراق در ایران آمار مبتلایان به سرطان که هم اکنون با رادیوداروهای ایرانی درمان می شوند رادارد

نگذار آرامش تو به حرف های مردمان مربوط باشد .

هر چه می خواهند از تو بگویند ؛

مثبت یا منفی ،

تو فرد دیگری نخواهی شد .

.... آن که نه از دل و جان رضایت دیگران را خواستار است

و نه از نا خشنودی آنان می ترسد ،

از آرامش بیشتری برخوردار می شود . .

روزتون قشنگ . . . .

كاش ميشد بيعدالتي را براي روشن شدن زشتيهايش فرياد زد اما فسوس و درد...............
موفق باشيد

tفرزاانه:

سلام مانندهمیشه خیلی عالی بود.راستی گزارش دیشب خوب بوید.علی یا غلامعلی

hossein:

با سلام
بنده امسال امتحان دستیاری تخصصی دادم
سه روز مهلت انتخاب رشته از طرف وزارت بهداشت اعلام شد پس از ان دیگر کسی حق ویرایش وانتخاب رشته نداشت تا اینکه در تاریخ 8 خرداد مطلع شدیم فقط کسانی که انتخاب رشته نکرده اند می توانند انتخاب رشته کنند وهیچ حق ویرایشی هم وجود ندارد..با توجه به ظرفیت محدود رشته های تخصصی که امسال هم کاهش یافته ...آیا جای سوال نیست کسی که در این 3 روز مثلا با رتبه بالا انتخاب رشته نکرده ناگهان بخواهد انتخاب رشته کند؟؟؟؟ یا باید تمام افراد انتخاب رشته کننند تا معلوم شود که کدام زشته جای خالی دارد تا این فرد چه رشته ای را بزند که حتما قبول می شود.؟شما صدای ملتی هستید لطفا پیگیری کنید..و من ا.. توفیق

سلام وبلاگتون عالیه.یک سر به وبلاگ منم بزنید.
اگه دوست داشتید لینکتون کنم بهم خبر بدید[گل]

ناصر حجازی
بگذار به عنوان یک نوجوان معاصر غرب زده اعتراف کنم که نمی شناسمش !!!
از گیوتین هم نمی ترسم .باشد ؟؟
:دی

اکبرنژاد:

(اسطوره ها همیشه ماندگارند)
عالی بود، بی نظیر مثل همیشه
ولی چقدر عکستون جالب کامران عزیز

با سلام


وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن،.....

انجمن فرزانگان کویر

شهره:

سلام،نه خسته
خوب بود اين مردم
دانه هاي دلشان پيدا بود

خدا این بزرگمرد رو بیامرزه
همیشه با اخلاق و با اعتقاد بود
شما هم خیلی کارت بیسته
آق کامران!

احمدایمانی:

کامران عزیز سلام، خاطره رو خوندم و کلی حال کردم،من هم یک روزنامه نگار هستم در زنجان،خیلی دوست دارم باهات تلفنی صحبت کنمودرددل،ازشهر و استانمان هم برات کلی سوژه دارم وقت کردی شماره تلفنمو برات میذارم بهم بزنگ فدات دوست دارم با تمام وجود.0912000034704

آقای نجف زاده مارو سرکار گذاشتی ما کجا می تونیم توی این سایت مشکلاتمون رو مطرح کنیم.

سلام آقای نجف زاده..امیدوارم حالتان خوب باشد.
من کتاب ژنرال دوگل شما را خوانده ام..خیلی جالب بود.
اقای نجف زاده..درخواستی از شما دارم..
من کارمند کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هستم..نمیدانم از کانون خبری دارید یا نه!ولی میخواستم بگویم شمه که انقدر خوب پای در دل همه دوستان مینشینی پای دردل کارمندان کانون هم بنشینی.
کانون خیلی مظلوم واقع شده جناب نجف زاده..کارهای بزرگ با تشکر خیلی کوچی.منظورم حقوق و مزایا هستش..
به نظر شما در تهران می وشد با 400 هزار تومان زندی کرد؟؟لطفا سری به مراکز کانون بزنید و در مورد مشکلاتشان بپرسید.

چقدر بعضی ها بی معرفت شدن.سالگرد سیروس قایقران بعداز 10سال مفصل تر از اولین سالگرد ناصر حجازی ه.واقعا حق ایشون این بود؟

زارعي:

سلام آقاي نجف زاده
يه مدته كم پيدا شديد خيلي كم گزارش ميگيريد
من هم همكار شمام اگه درس ها اجازه بدن گزارش پايان كارمو بگيرم رسمي ميشم برام دعا كنين.
زارعي باشگاه خبرنگاران جوان

هما:

زیبا بود....

سلام
من از اون استقلالیام که اسم بازیکناشو نمی دونه ولی موقع کل کل با دوستام حسابی دو آتیشه میشم .
هرکیو نشناسم ناصرخان بامرامو می شناسم .خدابیامرزدشان

متین:

سلام؛خیلی وقت بودنه مطلب جدیدی نوشته بودیدنه توتلویزیون فعالید؛یادگذشته هابه خیر...
ولی جالبه چه بامعرفت بودآقای حجازی که چیزی نگفت بعدازفهمیدن شخصیت واقعیتون‏!من که سنم به اواخربازیای علی دایی وخدادادعزیزی میرسه نمیشناختم ناصرخانو؛شماهابایدبشناسونیدبه نسل ما؛شانس ماکه شیث رضاییه والباقی...ولی جوونیاتون چه بانمک بودیدولی خداوکیلی الان قیافتون جذابتره‏!بیشترمطلب بنویسین گزارشاتون که خیلی دیربه دیره اینجاخانه امیدماست:‏)‏

یاد بعضی نفرات

روشنَم مي دارد


قوّتم مي بخشد

ره مي اندازد

و اجاقِ كهنِ سردِ سَرايم

گرم مي آيد از گرميِ عالي دَمِشان.


نام بعضي نفرات

رزقِ روحم شده است.


وقت هر دلتنگي

سويشان دارم دست

جرئتم مي بخشد

روشنم مي دارد.

روزتون قشنگ . . . .

ای ول همین که مصاحبه کلیشه ای و مصنوعی نبود و با گذشت این همه سال باز هم تازگی داره نشون از هنر شما داره و صداقت ناصر حجازی.
من بیشتر طرفدار پرسپولیسم تا استقلال ولی اینها اسطوره اند مثل مالدینی و بارزی برای آث میلان منتهابر عکس اونجا، اینجا تا ببینن یکی محبوب و پر طرفداره یا ازش بهره برداری می کنن در جهت منافع خودشون یا اگه همکاری نکرد تخریبش می کنن یادمه گفتن ناصر مربی بزرگی نیست رفت دی استرادا چه قدر موفق بود...
عقابی که هیچ وقت با کلاغها و لاشخور ها پرواز نکرد
روحش شاد
یادش گرامی

دوقلوهای اردیبهشتی:

سلام داداشی.امروز ازطرف دانشگاه واسه کلاسای خبرنگاری که شما استادش هستی ثبت نام کردیم...خدا کنه تو مصاحبش قبول شیم..خیلی دلم میخواد بهت بگم استاد...یعنی میشه//

سلام ..من همیشه از شنیدن صحبتهای شما و صراحت بیانتان لذت می برم وهمیشه دعا گوی شما هستم وخوشحال می شم گاهی با توجه به مشغله های زیادتون سری هم به ما بزنید...
در ضمن من ایمیل ندارم وچون برای ارسال نظر لازم بود آدرس دوستی را که از همکاران شماست گذاشتم خوشحال میشم در وب ما هم حضور داشته باشید ...

زینب مرادی:

سلام
دفعه ی پیش که براتون نظر گذاشتم امید داشتم که شما این کارو انجام میدید.
اما حالا متوجه شدم که شما هم تاجایی که به منافع خودتون برنخوره پیش می رید.
موفق باشید یاعلی

سلام
خاطره زیبایی بود وچه سعادتی داشتید
خداوند بیامرزه اقای حجازی رو رحشون رو شاد کنه

kkk:

خطای دید
نمی دانم شاید تقصیر این هوای غبارآلود است که همه چیز قر و قاطی شده؛ آدم هی فکر می کند دارد اشتباه می بیند قیمت روی بطری شیر را، معصومیت از دست رفته ی چهره های بزک کرده را، درست در لحظه ی آخر دانلود پیغام خطای مرور گر و دیس کانکت شدن را، نوشته های تار و مبهم روی رسید عابر بانک ها را و یا له شدن چند بچه زیر دست و پا را آن هم وسط دست و جیغ و هورا و توصیه های تصمیم کبرایی خاله های مهربان تر از مادر و ... و خیلی چیزها که هی آدم فکر می دارد دارد اشتباه می بیند.
البته این که در ته (بخوانید نیمه ی پر) این لیوان چند سی سی آب هم هست؛ همیشه بهترین دلیل بوده برای این که خوش بین باشی و بگویی همه اش تقصیر این گرد و غبار و آلودگی هواست که چشم هایت اشتباه می بیند.

سلام آقا کامران اگه حال میکنی به سایت کانون منجی هم سری بزنید.سیاسی فرهنگی واجتماعی

حدیث:

یه دبسیپلین قشنگی داشتن...روحشون شاد...

کاش همه همیشه جوری زندگی کنن که هر لحظه آماده مرگ باشند و نترسند .

سلام آقای نجف زاده
نظر زیر خط کشی را من ننوشتم و نمی دانم کدام آدم بیکاری به اسم من آمده و اینجا نظر گذاشته.
من چند روز پیش کامنتمو گذاشتم و الان که داشتم نظرات شما را می خواندم تازه متوجه این موضوع شدم و از این کارشون ناراحتم .

---------------------------
ارسال شده توسط مریم گلی | May 29, 2012 11:27 PM

ارسال شده در May 29, 2012 23:27
متین:

سلام؛خیلی وقت بودنه مطلب جدیدی نوشته بودیدنه توتلویزیون فعالید؛یادگذشته هابه خیر...
ولی جالبه چه بامعرفت بودآقای حجازی که چیزی نگفت بعدازفهمیدن شخصیت واقعیتون‏!من که سنم به اواخربازیای علی دایی وخدادادعزیزی میرسه نمیشناختم ناصرخانو؛شماهابایدبشناسونیدبه نسل ما؛شانس ماکه شیث رضاییه والباقی...ولی جوونیاتون چه بانمک بودیدولی خداوکیلی الان قیافتون جذابتره‏!بیشترمطلب بنویسین گزارشاتون که خیلی دیربه دیره اینجاخانه امیدماست:‏)‏

فائزه:

سلام.مرسی

چشمهایش پر شد و خالی نشد... چه تعبیر قشنگی :)
خدایش بیامرزد
مرسی که نوشتید:)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خسته نباشید
بروزم با [ناگفته هایی از کمپین توهین به امام نقی(علیه السلام) تا شاهین نجفی خواننده ی(( نقی)) ]
کلام

پگاه نکوهش:

سلام
خیلی وقت بود نبودینا
مطلبتون عالی بود مصاحبه رو هم دوست داشتم
چه سوالای جالبی پرسیدین
نوشته هاتون هنوز همون لحنو داره..

ش_ک:

کامران سلام
خوبی؟

آفرین
که اون موقع هام ناب بودی

آفرین
که بدون ریش خوشتیپ تری

اگر به شهاب عباسی دسترسی دارید نامه ی مرا به او برسانید..

محمد:

اسطوره ی بی نظیروفوق العاده بود خدارحمتش کنه همیشه ماندگارست

امير :

دوست داشتم در قسمت تماس با من برات پيام بدم ولي ...خوب ديگه .
سال 85 -86 بود . من تو يه شهر غريب داشتم آموزش ميديدم. درباره كارم بود . عصرا كه وقت داشتم ميرفتم يه دوري تو شهر ميزدم . يه هوايي ميخوردم . جيبم كه معمولا پول نبود ولي هوا مجاني بود . وقتي ساعت 8 ميشد انگار ديرم شده عجله ميكردم . تو صف كسايي كه منتظر تاكسي بودن نوبت رو رعايت نميكردم .(ببخشيد) . وقتي پياده ميشدم با سرعت راه ميرفتم كه مردم نگن چرا ميدويه. وقتي ميرسيدم خوابگاه سريع تلوزيون رو روشن ميكردم . تازه 20:30 شروع شده بود .و كامران نجف زاده زير نويس شده بود . احساس ميكردم تا اون موقع كسي مثل تو نبود . برنامه زندگيمو با 20:30 و تو تنظيم كرده بودم . اگه ببينمت شايد بوست كنم . شايدم روم نشه . amirfa3101@yahoo.com

سلام اپم با بحث ازدواج

سلام.
سایت من به روز شد...

http://3ajjad.com

/3ajjad/

عده کمی از مردم ،

چه ثروتمند و چه فقیر . .

به تمامی از مواهبی که دارند بهره مند می شوند ؛

در نگرانی و دلهره برای افزودن دارایی ها و امکانات

برای لذت های آینده ،

بسیار احتمال دارد که امکانات فعلی

خود را از دست بدهند ؛

در عین حال هزاران دست یاری را

که به طرف آنها دراز شده است . .

و برای هر کس که مشتاقانه بخواهد به

خشنودی برسد . . ،

به راحتی وجود دارد ؛

را نادیده می گیرند . . .

روزتون قشنگ

و عیدتون مبارک . . . .

حالا تو واقعا کدومشونی :
کامران _ُر کامرانی ؟

رهام:

درود
خیلی جالب بود.
من یه پرسپولیسی هستم ولی واقعا همچین مردانی تو دنیای فوتبال کم پیدا میشن , روحش شاد ....

مهم نیست کی ام:

سلام,همش فکرمیکنم کامران خان,از اردک و بخاری و شیرآب و شیر کودکو مدرسه و...همه رو گفتی,ولی هیچکی نیست بیاد از ارتش بگه,از مضلومیت و معصومیتش,از حقوق اونا,از زیر خط فقربودنشون,

ما الان مترسکی بیش نیستیم!به اندازه یه شیر,نه شیر,شیرمدرسه,یا شیر اب اونا رو هم سوژه کن!

سلام
ممنون از مطلب تون.
خدا همه رو بیامرزه.
چرا دیر به دیر مطلب می ذارین؟
صراحت لهجه و صداقت تون رو دوست داریم.

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در May 22, 2012 11:49 AM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این سايت خاطره اي از کريستين امان پور بوده است.

ارسال بعدی این سايت پرویز پرستویی-مهمان وبلاگم است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.