همین الان رسیدیم تهران.تا بارهایمان را بگذارند روی غربیلک وقت دارم این وبلاگ را از همین فرودگاه به روز کنم...بنویسم روزهاي عجيبي را گذراندیم.براي من گرچه در لبنان و عراق هم ماهها خبرنگاري کردم ولي هيچوقت سرعت تحولات اينچنين بالا نبود.
يکي از اصول رويترز در آموزش خبرنگاري در بحران اين است که "هيچ خبري ارزش از دست دادن جانتان را ندارد"...اما بي اغراق،گاهي در برزخ مرگ و زندگي بدجور گرفتار شديم.يک شب در منطقه اي به نام راس الجدير...درست وسط درگيري ميان انقلابيون و نيروهاي قذافي گير کرديم.راه در رو نبود.خيلي بانمک بود حالا که نگاه مي کنم جايي نبود لااقل پشتش سنگر بگيريم.بيابان خدا بود ...هر کسی با یک تفنگ از بغلمان رد می شد سلام می کردیم.سلام علیکم.خسته نباشید هم می گفتیم.گاهی خودمان هم یادمان می رفت ما الان طرفدار سرهنگیم یا حامی انقلابیون.بارک الله فیک یا شباب!گاهی یک ضرب فقط سلام می کردیم...،يک روز 12 ساعت در دام قوات قذافي و آفريقايي هايي بوديم که انقلابيون به انها مزدوران سرهنگ مي گويند...
آنقدر از اين لحظه ها براي ما پيش آمد که از حوصله ات دور است...اماآنچه در تمام طول سفر،وقتی ویز ویز صدای گلوله ها مثل پشه از بیخ گوشمان می گذشت،در شب هايي که سرپناهي نداشتیم،احساس مي کرديم با ماست..."خدا"بود...خدا همان دعاي خير توبود که مارا ممنون و مدیون کرد...و اینکه حقیقتا "حقیقی"و "جعفرخانی"همکاران من در این سفر هم هرگز در میدان،کم نگذاشتند،آنچنانکه دوستانم در تهران،در پخش و واحد مرکزی خبر درپشتیبانی هایشان کوتاه نیامدند.
ما در اين سفر،در طرابلس و بنی ولید و سرت، وقتی گلوله ها چند قدمی مان می خورد،تازه فهميديم بچه هاي جنگ خودمان،آنها که تصويربردار يا خبرنگار یا دبیر خبر بودند 8 سال،چه شاهکارهايي کردند...ما که جنگ وخط مقدمش را فقط در فیلمها دیده بودیم...نگاه ما به جنگ محدود می شد به اضطراب آژیر قرمز و صدای ضد هوایی و حجله شهید سرکوچه های آشتی کنان،با چند روزبی آبی و دو تا تيرو ترکش ولوله اي در جانمان مي افتاد...و ایضا فهمیدیم "برخی" در وزارت فخیمه خارجه دولت مکرمه ما،چقدرخوش خسبیده اند و تازه با اعتماد به نفسی ستودنی ،در حد لالیگا،شعر کوتاه هم می گویند.
راستي درباره امام موسي صدر هم تحقيق کرديم...انقلابيون درگير دغدغه هاي خودشان هستند...اما خلاصه بگويم،موسا کوسا، رفيق گرمابه و گلستان قذافي ،کليددار ماجراست...که حالا لندن است....از طرفی خانه پیرمرد 80 ساله ای را پیدا کردیم که قذافی او را که از ماموران امنیتی اش بوده و شبیه امام موسی صدر است سالها پیش،همزمان با ربایش،با لباس ایشان راهی ایتالیایش کرده...اما خانه نبود و همسایه ها می گفتند از آغاز انقلاب لیبی او هم غیبش زده.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
القصه ...خوبي خبرنگارواحد مرکزي خبر بودن همين است.گاهي سخت يا آسان،تلخ يا شيرين،به قول آن شاعر:"مي برد جايي که شراب هم نمي برد"...
نظرات (176)
داداش کامران واقعا حرفه ای کار کردی.ما در کنار خانواده برای سلامتیت دعا کردیم از آن کویر وحشت بگذری به سلامت.دعای خیر ملتی پیش پای توست.
ارسال شده توسط رضوانی | October 16, 2011 11:32 PM
ارسال شده در October 16, 2011 23:32
عکس با حالی انداختن ازتون.وقتی تک تیراندازها به سمتتون حمله کردن نفسم تو سینه قفل شده بود.تو رو خدا دیگه از این جور جاها نرو.
ارسال شده توسط nima bekhradi | October 16, 2011 11:33 PM
ارسال شده در October 16, 2011 23:33
سلام علیکم
خسته نباشید .
ارسال شده توسط habib | October 16, 2011 11:44 PM
ارسال شده در October 16, 2011 23:44
سلام آقا کامران خیلی خوشحالم سالم برگشتین همیشه گزارشاتو نگاه می کردم واقعا می ترسیدی اما در عین حال به جسارت مثال زدنتیت غبطه می خورم
ارسال شده توسط سلما | October 17, 2011 12:07 AM
ارسال شده در October 17, 2011 00:07
خب نباید میرفتید استادبیشوخی میگما.چند تا کامران نجف زاده داریم؟اینجا مفیدتری بخدا.اینجا حرف دل مردمو می زنی.اونجا چی کار داشتی؟مگه جونت از سر راه برداشتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط erfan | October 17, 2011 12:31 AM
ارسال شده در October 17, 2011 00:31
آقای نجف زاده خسته نباشید
خدا قوت
ارسال شده توسط رضا | October 17, 2011 1:28 AM
ارسال شده در October 17, 2011 01:28
همینکه تو ایران همه دولتی ها ازت شاکی ان یعنی کارتو خوب بلدی دمت گرم.حال وزیر صنایع و آموزش و پرورش و خارجه را گرفتی.یادمه
ارسال شده توسط تکاور احمدی | October 17, 2011 1:50 AM
ارسال شده در October 17, 2011 01:50
هرچند خطرناک ولی خداییش هیجان داره ادمایه جدید فضای جدید وای که تصورش ادمو دیوونه میکنه(از هیجان)
به هر حال نه خسته
ارسال شده توسط فرقی نمیکنه | October 17, 2011 1:52 AM
ارسال شده در October 17, 2011 01:52
راجب ان برخی ها...
من از روییدن خار لب دیوار فهمیدم
که ناکس کس نمی گردد به این بالا نشینی ها
ارسال شده توسط فاطمه(ستاره) | October 17, 2011 3:37 AM
ارسال شده در October 17, 2011 03:37
خیلی خوش اومدین و خسته نباشید....
هرجور که صلاحه،ولی امیدوارم که ایران بمونید...
منم بدم نمیاد خبرنگار شم ولی گاو نر میخواهدو مرد کهن.
یاحق
ارسال شده توسط مسعود ز | October 17, 2011 4:41 AM
ارسال شده در October 17, 2011 04:41
چه ریسکیه خبرنگاری.
خوبه که خدا یه دل بزرگ داده بهتون که بتونین تو یه همچی موقعیت هایی دووم بیارین.
خوشحالم که سلامت برگشتین.
خدا قوت.خسته نباشین...
ارسال شده توسط cappuccino | October 17, 2011 7:59 AM
ارسال شده در October 17, 2011 07:59
آقا دمت گرم . گزارشات از لیبی معرکه بود.
ارسال شده توسط امیر | October 17, 2011 8:22 AM
ارسال شده در October 17, 2011 08:22
سلام كامران جون
وقتي به علاوه خدا باشي منهاي هر چيزي ميتوني زندگي كني!
موفق باشي
ارسال شده توسط شادي | October 17, 2011 8:49 AM
ارسال شده در October 17, 2011 08:49
رسیدن به خیر ...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 17, 2011 10:00 AM
ارسال شده در October 17, 2011 10:00
سلام
خسته نباشيد(بالبخند!!)
فقط چندروزه كه سايتتون رو پيدا كردم!!!!!از وقتي دانشجوشدم!
شماروخيلي دوست داشتم(ودارم!)حالاكه پيداتون كردم خييييلييي زياد خوشحالم.حالاشروع كردم ودارم ازاولين نوشته تون ميخونم تابرسم اينجا!وچندروزه كه ذهنم بانوشته هاتون پرواز ميكنه!!حيف كه دير شده(.....)...........
ارسال شده توسط زهرا | October 17, 2011 10:09 AM
ارسال شده در October 17, 2011 10:09
خوشحالم ک سلامت برگشتی داداش.
خدا قوت.
این اقاهه سمت راستی چه ژستی گرفته !
ارسال شده توسط زهرا_ض | October 17, 2011 10:44 AM
ارسال شده در October 17, 2011 10:44
سلام سلام سلام صدتاسلام!همين الان زهرا اومد وگفت برگشتي وبلاگت رو هم به روز كردي كلي ذوق زدم به هرحال خوش اومدي
ارسال شده توسط باران | October 17, 2011 11:19 AM
ارسال شده در October 17, 2011 11:19
سلام
رسيدن به خير
خوشحالم که به سلامت اومديد
ارسال شده توسط حنانه | October 17, 2011 12:21 PM
ارسال شده در October 17, 2011 12:21
خیلی بیستی کامی. بازم برو برامون گزارش بیار. ما منتظریم ها!!
موفق باشید جناب نجف زاده عزیز.
التماس دعا
ارسال شده توسط محمد | October 17, 2011 12:33 PM
ارسال شده در October 17, 2011 12:33
راستی عکس نداری واسمون بذاری. چند تا عکس بکر بذار که تا بحال جایی ندیدیم. باید هیجان انگیز باشه
ممنون
ارسال شده توسط محمد | October 17, 2011 12:34 PM
ارسال شده در October 17, 2011 12:34
سلام
خسته نباشی،نمیدانم چه بگویم، خداقوت
میدانم خسته ای ولی وقتی سرحال شدی وتنی به آب زدی یه سری به دفاتر مخابرات روستایی همین نزدیکی اطراف تهران فیروزکوه،دماوند،رودهن،لواسان و...بزن که شرایط برایشان تنگ است.
بازه خسته نباشی رزمنده
ارسال شده توسط سید حسین | October 17, 2011 12:38 PM
ارسال شده در October 17, 2011 12:38
سلام کامران واقعا خسته نباشی.کارت عالی بود .روی دیگری از خبرنگاری را به نمایش گذاشتی.
ارسال شده توسط اسماعیل گشتاسب | October 17, 2011 12:40 PM
ارسال شده در October 17, 2011 12:40
سلام کامران جان از سفرت بیشتر بنویس منتظر خاطرات صادقانه و شنیدنیت هستیم . موفق باشی .
ارسال شده توسط reza | October 17, 2011 12:43 PM
ارسال شده در October 17, 2011 12:43
سلام جناب نجف زاده، خسته نباشيد. با توجه به اينكه در زمان درگيريها هيچ ايراني حتي از كارمندان سفارت نيز حضور نداشتند، حضور شما جالب بود
با تشكر
ارسال شده توسط سلام | October 17, 2011 12:53 PM
ارسال شده در October 17, 2011 12:53
خدا قوت مرد! رسيدن به خير!
شکر خد که سالمي! حقيقتا نگرانت بودم. ما که اين طور بوديم
ارسال شده توسط عماد | October 17, 2011 1:09 PM
ارسال شده در October 17, 2011 13:09
سلام خسته نباشي خيلي ها ميخوان سربه نيست شي ولي خدا نميذاره.
ارسال شده توسط رضا | October 17, 2011 1:26 PM
ارسال شده در October 17, 2011 13:26
/ الحمدالله علي السلامه اخي / خوش امدي به وطن / از همه گزارشاتون ممنون . منتظر شنيدن و خوندن خاطرات سفرتون هستيم . راستي دوست دارين در يك سفر ديگه بازم برين اونجا؟
ارسال شده توسط mohamad | October 17, 2011 1:33 PM
ارسال شده در October 17, 2011 13:33
سلام به سلامتی برگشتی دیگه ببین خدایی خصیص نباش این خاطرات لیبی رو یا تو تلویزیون بگو یا اینجا بنویس خیلی ها دوست دارن بدونن با چند تا عکس از اونجا بزااااااااااااااااااااااااااااااری ها
اصلا میدونی چیه صدا سیما با پوله بیت المال اداره میشه پس توهم با پول بیت رفتی پس ما هم سهمی داریم پس تو رو خدا عکس و خاطره باز از لیبی بزار .
ارسال شده توسط رضا | October 17, 2011 1:59 PM
ارسال شده در October 17, 2011 13:59
سلام آقاي نجف زاده. رسيدن بخير.اي كاش اين رفتن شما براي يافتن اطلاعي ازامام موسي صدرنتيجه اي داشت.
ارسال شده توسط سحرجاويدي +منصوره شفيعي | October 17, 2011 1:59 PM
ارسال شده در October 17, 2011 13:59
کامران سلام
خوبی؟
خسته نباشی
خوشحالم که دعاهامون و حس می کردی
و خوشحالم که دعاهامون گرفت!!
خوبه که برگشتی
ما کمتر نگرانیم
و تو
دیگر صدای ویز ویز نمی شنوی !
ممنون که درباره جنگ خودمونم چند خطی نوشتی !
هرچند جوان های نسل من هیچ از جنگ می دانیم !
خوش اومدی
یا علی !
ارسال شده توسط ش-ک | October 17, 2011 2:01 PM
ارسال شده در October 17, 2011 14:01
دولت "مکرمه" رو شدیدا خوب اومدی !!
خوب نیست ادم واسه خودش اسم انتخاب کنه
چون اگه مردم بهشون بر بخوره اسمی که حقت باشه رو انتخاب میکنن نه اسم ساخته شده در توهماتت راااااااااا!!
از امام رضا (ع) و حضرت معصومه (س) که به کریم و کریمه اهل بیت مشهورند باید خجالت می کشیدند که "نکشیدند" !!
ارسال شده توسط ش-ک | October 17, 2011 2:38 PM
ارسال شده در October 17, 2011 14:38
خدا رو شکر...
ارسال شده توسط حدیث | October 17, 2011 2:44 PM
ارسال شده در October 17, 2011 14:44
رسیدن بخیر
خوشحالم که حالتون خوبه و تجربه مهم و جدیدی به دست آوردین.
ارسال شده توسط فاطمه شعبانی جو | October 17, 2011 3:36 PM
ارسال شده در October 17, 2011 15:36
سلام اقا کامران
واقا خوش امدی
کیلی دامت گارم جات تو شبکه خیلی خالیه
خوشهالم که سلامت رسیدی
ارسال شده توسط saeed | October 17, 2011 4:30 PM
ارسال شده در October 17, 2011 16:30
سلام...خسته باشید....
پاریس...طرابلس....تهران...؟؟؟؟
ارسال شده توسط محمد | October 17, 2011 5:03 PM
ارسال شده در October 17, 2011 17:03
موفق باشید.
ارسال شده توسط مریم قلیزاده | October 17, 2011 5:28 PM
ارسال شده در October 17, 2011 17:28
سلام
اون دوتا آقاها خیلی ترســـــــــناکن
باور کن
ارسال شده توسط samira | October 17, 2011 5:38 PM
ارسال شده در October 17, 2011 17:38
سلام و درود بی پایان آقای نجف زاده
خدا قوت به شما و همکارانتون...
کار شما رو کمتر کسی جرات می کنه انجام بده...
در تصاویر ارسالیتون در خطوط جنگ به فکر سلامتیتون بودیم...
منتظر انتشار اخبار و ... با بیان زیباتون هستیم...
سرافراز و موفق باشید...
ارسال شده توسط م. د. | October 17, 2011 5:39 PM
ارسال شده در October 17, 2011 17:39
سلام آقاي نجف زاده از اينکه سالم از شهر گلوله و خمپاره برگشتي خوشحالم ولي خواهشا ديگه از اين جاها نرويد مگه ما چند تا کامران نجف زاده داريم. تو کشور خودمون کارت حرف نداره البته اونجا با اين وضعيت ترکش گلوله و خمپاره واقعا محشر بود.
ضمنا ممنون که درباره جنگ خودمونم چند خطی نوشتی!!
موفق باشي!!
ياعلي!
ارسال شده توسط m.momayyezi | October 17, 2011 6:36 PM
ارسال شده در October 17, 2011 18:36
سلام ...
گاهی وقتها چند تا جمله کنار هم میشه یه اتفاق قشنگ....
گاهی سالها بعد این اتفاقهای قشنگ میشه خاطره های قشنگ....
میخواییم همه با هم جمع شیم و واسه یه نفر که شاید خیلیا دوسش دارن بشیم یه خاطره ی قشنگ و دوس داشتنی....
بقیه شو بیا توی وبلاگ بخون ... منتظرت هستیم ... [گل]
ارسال شده توسط دست خط های یادگاری ... | October 17, 2011 6:49 PM
ارسال شده در October 17, 2011 18:49
سلام
واقعا خسته نباشید.خوشحالم که به روز شدید
ارسال شده توسط pariya | October 17, 2011 8:26 PM
ارسال شده در October 17, 2011 20:26
بنام سلام...
سلام و خوش آمد به شما...
خسته نباشید از این همه ماجرا!!!
امام موسی صدر... معمایی که سالهاست حل نشدنی مانده!
امید که روزی حل شود.
یاعلی...
ارسال شده توسط تاته دنیا رها... | October 17, 2011 9:14 PM
ارسال شده در October 17, 2011 21:14
بالاخره اومدین.............. خداروشکر که سالم هستین ...میگم بد نیست نظرات پست قبلیتون رو جواب بدین!
ارسال شده توسط ستایش سعیدی | October 17, 2011 9:35 PM
ارسال شده در October 17, 2011 21:35
سلام
خوشحالم که سالم برگشتی...
ارسال شده توسط مجمع | October 17, 2011 9:39 PM
ارسال شده در October 17, 2011 21:39
سلام ...
گاهی وقتها چند تا جمله کنار هم میشه یه اتفاق قشنگ....
گاهی سالها بعد این اتفاقهای قشنگ میشه خاطره های قشنگ....
میخواییم همه با هم جمع شیم و واسه یه نفر که شاید خیلیا دوسش دارن بشیم یه خاطره ی قشنگ و دوس داشتنی....
هر کی یه دست خط از خودش بنویسه و بذاره...یعنی یه جمله یا یه چیز قشنگ واسه کامران نجف زاده بنویسه و بذاره....سر آخرم نوشته هامونو کنار هم میخواییم پوستر درست کنیم و هدیه بدیم به کامران نجف زاده....
مهلت ارسال "نوشته و امضا" تا ساعت۲۴ پنجشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۰ یا ایمیل کنید یا کامنت بذارید همین جا ...
ایمیل:
yadegariyema@yahoo.com
ارسال شده توسط دست خط های یادگاری ... | October 17, 2011 9:42 PM
ارسال شده در October 17, 2011 21:42
سلام خسته نباشید ما دوست داریم با شما تبادل لینک کنیم اگه شما هم می خواهین یه نظر برای ما بنویسید
http://shakhesnews.blogfa.com
خداحافظ
ارسال شده توسط بسیج دانشگاه پیام نور اصفهان | October 17, 2011 11:10 PM
ارسال شده در October 17, 2011 23:10
پسر اين كارت آخر هيجانه رفتي حال كردي اومدي منم ريسك كردنو دوس دارم نشون دادي چند مرده حلاجي منتظر پستهاي ديگت اما با جزييات بيشتر هستم...
ارسال شده توسط سالار | October 17, 2011 11:57 PM
ارسال شده در October 17, 2011 23:57
خوش امدي به وطن.بابا بيخيال شوديگه.بشين كنار اين پسرت حال كن گناه داره به خدا.ميگم حالا اينهمه ادرس وب وايميل ازمون ميخواين هركي ندونه شب وروز شما مفتخر ميكنيد وقت نداريدچيزي كه ما زياد داريم.
ارسال شده توسط معصومه | October 18, 2011 1:20 AM
ارسال شده در October 18, 2011 01:20
کامران جان خیلی خوشحالم که به سلامتی برگشتی ایران،گرچه اینجا بودنت یه جور دلگرمی بود برای ما...
ارسال شده توسط حسن قاسم زاده | October 18, 2011 1:21 AM
ارسال شده در October 18, 2011 01:21
بسیار جالب بود و حاوی نکات عجیب
و من الله توفیق
ارسال شده توسط علی | October 18, 2011 2:20 AM
ارسال شده در October 18, 2011 02:20
سلام آقای نجف زاده
خارج از کشور تحصیل میکنم
مدت ها بود به سایتت سر می زدم همان خبر عابدزاده را می دیدم
خوشحالم که تونستی دوباره به روزش کنی
راستی به جای ما هم یه کم از هوای وطن تنفس کن!
ارسال شده توسط هموطن | October 18, 2011 4:12 AM
ارسال شده در October 18, 2011 04:12
سلام خسته نباشی فرستادنت دنبال نخود سیاه تا شاید از شرت راحت بشن الحمدالله به خیر گذشت به نظرم اگه دوباره فرستادنت اینجورجاها از صدا و سیما استعفا بدی هم خودت راحت تری هم اونایی که میخوان بفرستنت اون دنیا .
ارسال شده توسط علی | October 18, 2011 9:36 AM
ارسال شده در October 18, 2011 09:36
سلام کامران جان ، خوشحالم به سلامت برگشتی ، از اینجا که من هستم تا به آنجا که شما بودی هزارها فرسنگ راه بود ولی دلم گرمی نفس های برامده از خستگی ات را حس می کرد پس نزدیکت بودم لابلای همان احساس نگران و پیشانی داغ قلم ، خداقوت دلاور ، نشان به این نشان که فرصت داشتم روی کلاه جنگی ات بنویسم ،این گلوله ها روزی تمام می شود و آنچه می ماند "غیرت" است یعنی همان که از نسل مقاومت جبهه دفاع ما برخاست. خیلی مخلصیم داداش
ارسال شده توسط کاظم روحانی نژاد | October 18, 2011 9:39 AM
ارسال شده در October 18, 2011 09:39
سلام بر کامران نجف زاده.
سلام بعد از مدتها نبودن شما در ایران و نبودن من در وب شما...
رسیدن به خیر.. البته رسیدن شما، نه من!
این پستتون یه جور خاص دیگه ای به دلم نشست.
عکس هم که حال خودشو داره... ژست های جالبیه!
گاهی از رادیو و کمتر از طریق TV ، پیگیر خبرهاتون بودم.
خسته نباشید و پاینده باشید.
راستی غربیلکو باحال اومدید :)
یا حق
ارسال شده توسط پولک ماه | October 18, 2011 9:45 AM
ارسال شده در October 18, 2011 09:45
وقتی خبر اعزامت و شنیدم با خودم گفتم: این پسر از بس شیطونی کرد و به این و اون گیر داد فرستادنش لیبی تا آدم بشه.
به بعضی ها به شوخی می گفتم: قصد جون این نجف زاده رو کردن که فرستادنش لیبی.
خوش برگشتی و امیدوارم باز هم حرف دل مردم و از دهنت بشنویم
اختلاس اخیر، بازخوانی رفیق دوست، رانت خواری بانک شهر و ...
ارسال شده توسط رادان | October 18, 2011 9:48 AM
ارسال شده در October 18, 2011 09:48
آقای نجف زاده سلام
دعای خیر ما همیشه با شماست
ممنون از گزارشها و زحماتتون تشکر
ارسال شده توسط شادمانی | October 18, 2011 10:35 AM
ارسال شده در October 18, 2011 10:35
بنام حضرت دوست
سلام بزرگوار
خسته نباشید
خوشحالم که از این سفر پر خطر با کوله باری پر به سلامت بازگشتی.
انشاالله سایه ات صد سال دیگر بر سر زن و بچه ات باشد.
راستی هنوز از نوشته های من دلگیری؟
ولی خودت خوب میدانی علت و منظور من چه بود و چه هست!
به هر حال از اینکه به سلامت بازگشتی، خوشحالم.
باور کن ما هم دلمان نمی خواهد ماجرای کاظم اخوان و صارمی و فلاحت پور و ... تکرار شود.
چرا که وجود نازنین این گونه افراد و امثال شما، برای ما ارزش بیشتری دارد که حداقل آن انتقال تجربه به دیگران است.
موفق باشی و سربلند
ارسال شده توسط حمید داودآبادی | October 18, 2011 11:02 AM
ارسال شده در October 18, 2011 11:02
سلام کامران عزیز.گزارش هاتون رو دیدم.
و چه حرصی میخوردم..
در هرصورت خوشحالم که سالم و سلامت برگشتین..
امیدورام تموم اونهایی که برا خبر جون خودشون رو به خطر میندازن و از زندگی و شهر شون دور میشن سالم و سلامکت به آغوش خونواده و کشورشون برگردن..
مثل داداش عزیزم حسن..
موفق باشی همیشه.
ارسال شده توسط مریم جون | October 18, 2011 12:40 PM
ارسال شده در October 18, 2011 12:40
تو این مدت نه چندان کوتاه، چند بار به بابام می گفتم خدا کنه این آقای نجف زاده رو اون جا مزدورای سرهنگ ( تَه هنگ ) ندزدند.
آخه ماجرا جویی شما برامون خیلی جالب بود.
خدا حفظت کنه و اجر و مزد این رشادتت رو فقط از خود خدا بگیری.
چندرغاز پول دنیا که سازمانتون بهتون بده یا نده، هرگز جای اون زحمات و تلاش های شبانه روزی که شما و همکارانتون کشیدین رو نمیده.
اجرکم علی الله...
یا علی...
ارسال شده توسط امین | October 18, 2011 12:45 PM
ارسال شده در October 18, 2011 12:45
كامران جان رسيدن بخير من عاشق اخبارتوهستم
ارسال شده توسط محمدجوادشريفي | October 18, 2011 12:47 PM
ارسال شده در October 18, 2011 12:47
سلام و خداقوت تصاویرو گزارشهایتان را دیدیم خداقوت به تیم شما همه یکدل بودید که کار گزارشتان جالب شد .بنده یکبار در مذمت شما در این وبلاگ زمانیکه پاریس بودید کنایه ای به جنابعالی زدم امیدوارم حلالم نمایید . اما وقتی گزارشهایی که از لیبی ارسال نمودید دانستم که در موردتان اشتباه قضاوت نمودم. یاعلی
ارسال شده توسط حامدقلمزن اشرف | October 18, 2011 12:59 PM
ارسال شده در October 18, 2011 12:59
سلام کامران نجف زاده عزیز
خوش آمدید . دلمون تنگ شده بود .
وقت کردید به سایت ما هم سری بزنید :
"کامران نجف زاده خبرنگار قلبهای ما "
khabarnegaremahboob.blogfa.com
خدا همیشه به همراهتون
ارسال شده توسط کامران نجف زاده خبرنگار قلبهای ما | October 18, 2011 1:48 PM
ارسال شده در October 18, 2011 13:48
سلام. قدم رنجه کردی عزیز. خوش آمدی به سلامتی. وقتی اس ام اس فارس اومد که کامران نجف زاده خبرنگار اعزامی به لیبی... دلم هری ریخت ولی بلافاصله خوندم که به میهن بازگشت. خسته نباشی دلاور و همچنان در سوپر استاریت مستدام.
ارسال شده توسط میرزا قلی خان راپورتچی | October 18, 2011 2:03 PM
ارسال شده در October 18, 2011 14:03
درود بر شما!
صرف نظر از همه ی چیزهای جذاب که یه نفر میتونه توی این سایت پیدا کنه، من فقط یه سوال دارم که میخوام لطف کنید بهش جواب بدید:
در ابتدای اون خبر با عنوان "نرگس" یا احیانا "نرگسی ها"، یه آهنگِ فوق العاده زیبا پخش شد که با ویولون نواخته شده بود. تقاضا دارم که بهم بگید اسم اون آهنگ چیه، چه کسانی اون رو نواخته اند، و خلاصه این که کجا میتونم پیداش کنم.
پیشاپیش ممنونم. (اگر مقدور بود، لطفا بهم ایمیل بزنید، یا توی وبلاگم نظر بگذارید.)
ارسال شده توسط مسعود | October 18, 2011 2:04 PM
ارسال شده در October 18, 2011 14:04
بیشتر از اونجا نمیگی داداش؟
ارسال شده توسط زهرا_ض | October 18, 2011 3:22 PM
ارسال شده در October 18, 2011 15:22
پس در باغ شهادت هر لحظه برايتان باز بوده!
خدا اول حفظتان كند و بعد هم شهادت را قسمت شما ...
با خواندن اين متن ياد روايت فتح و جملات سيد شهيدان اهل قلم افتادم ...
موفق باشيد
ارسال شده توسط حي علي الجهاد | October 18, 2011 3:33 PM
ارسال شده در October 18, 2011 15:33
سلام.حالت خوبه؟؟؟به وطنت خوش اومدي.
حالا قدر امنيت ايران رو خوب ميدوني!!گزارشات هم عالي بودن من كه خيلياشون رو ضبط كردم.
راستي يه چيز ميگم،ناراحت نشو!!!اونجا رفتي حسابي برنزه شديااااااااا
خدايي خيلي تغيير كردي.فكر كنم اونجا كرم هاي ضد آفتاب"MY"هم جواب نميداده!!!
نفست برقرار-باي
ارسال شده توسط گلي | October 18, 2011 4:23 PM
ارسال شده در October 18, 2011 16:23
با سلام و ادب و احترام
واقعااااا خسته نباشین
اجرتان با امام زمان (عج)
ارسال شده توسط همسر یک طلبه | October 18, 2011 4:37 PM
ارسال شده در October 18, 2011 16:37
سلام
خدا رو شکر که سلامتید
به وطن خوش آمدید.
ارسال شده توسط یک دوست | October 18, 2011 4:47 PM
ارسال شده در October 18, 2011 16:47
SALAM
ارسال شده توسط پریناز | October 18, 2011 4:54 PM
ارسال شده در October 18, 2011 16:54
لطفا بابت این زحماتی که میکشی و با کلی مشکلات روبرو میشی خبر درست به دست مردم برسون.
ارسال شده توسط محمد | October 18, 2011 4:59 PM
ارسال شده در October 18, 2011 16:59
خیلی باحالی مرسی
ارسال شده توسط داداشت | October 18, 2011 5:35 PM
ارسال شده در October 18, 2011 17:35
اگه تو ايران يه خبرنگار حرفه اي وجود داشته باشي,شمايي.
ارسال شده توسط مصطفي | October 18, 2011 5:49 PM
ارسال شده در October 18, 2011 17:49
خدا کند که مرا با خدا کنی آقا !
ز قید و بند معاصی رها کنی آقا !
دعای ما به در بسته می خورد ، ای کاش !
خودت برای ظهورت دعا کنی آقا!
------------------------------------------
با سلام خدمت شما دوست گرامی با مطلبی تحت عنوان توصیه های امام زمان به شیعیان به روزم مطالعه ی این مطلب بیش از 10دقیقه وقتت رو نمی گیره ولی اگه بتونی به این توصیه ها عمل کنی...
یاحق
ارسال شده توسط اول ضمیر مفرد غائب کجایی؟؟ | October 18, 2011 8:52 PM
ارسال شده در October 18, 2011 20:52
سلام خوبین داداش جان چه خبرا
میگم خوش امدین این دفعه کسی بهم خبر نداد که برگشتید بگذریم کلاه سرهنگ رو من میخواستم که نمیدونم پیداش کردین یا نه
اخه خیلی لازمش دارم کلاه سرهنگ رو
چه خبرا بود اونور عجب ارتیس بازی هم در میاوردین ها یادش بخیر جای من خالی بود میامدم این بعثی ها رو یک فصل تیر باران میکردم
راستی داداش میگم خواهشن با حراست تون حرف بزنید با اومدن من برای دیدن سازمان موافقت کنند ممنونم اگر شفاعت کنید که من بیام ببینم سازمان رو مخصوصا واحدمرکزی خبر رو ممنونم راستی به داداش دلاوری هم سلام من رو ابلاغ کنید بازم امتحان کنید به اسم من کامنت بدین تایید بشه سحر جادو کردین البته باید با ایت الکرسی خوندن شاید کامنت تایید بشه توی وبلاگشان
راستی قبول باشه بازگشت موفقیت امیزتون انشالله سفر بعدی سفر به نیویورک باشه کاخ سفید رو بریم با هم بگیرم
ارسال شده توسط وحیدبهروز | October 18, 2011 9:20 PM
ارسال شده در October 18, 2011 21:20
سلام به آقای کامران.گزارشات نه فقط از لیبی که همیشه عالی بوده.خدا حفظت کنه.آقای نجف زاده از صمیم قلب آرزو میکنم این راه پرفراز و نشیب شغلیت رو با همین اهداف سالم و مردمی ادامه بدی.بازم خدا حفظت کنه...
ارسال شده توسط مجید | October 18, 2011 9:21 PM
ارسال شده در October 18, 2011 21:21
سلام
خیلی خوشحالم که یه جورایی میشه با شما در ارتباط بود
خیلی خوشم میاد از گزارش هاتون
چون برخلاف همه ی اونایی که این روزا همه چی رو از ماها قایم میکنن
شما تغریبا بی پرده حرف میزنید
البته تغریبا
متاسفانه تو جامعه ی ما اگه کسی بخواد رک و رو راست حرف بزنه سرش بالای داره
خوشحال میشم تو کامنتهام اسم شما رو ببینم
هرچند وبلاگ من ارزش قدم شما رو نداره
ارسال شده توسط fereshte | October 18, 2011 10:04 PM
ارسال شده در October 18, 2011 22:04
سلام
رسیدن بخیر...خدا قوت ...نگرانتان می شدیم گاهی...خدا رو شکر که سلامت برگشتید.
از طرف بنده سلام به همسر مکرمه برسونید و بگید خدا صبر جزیل به شما عنایت کند...بی اغراق زندگی کردن با یک خبرنگار آن هم از نوع آقای نجف زاده که یک سر دارد و هزار سودا واقعا سخت است...!
ارسال شده توسط مهدیه پوریادگار | October 18, 2011 10:58 PM
ارسال شده در October 18, 2011 22:58
ماجرای شراب چیه؟ از وقتی رفتی فرانسه این شراب بهت مزه کرده؟
ارسال شده توسط ناشناس | October 18, 2011 11:08 PM
ارسال شده در October 18, 2011 23:08
با درود
امیدوارم همیشه سالم باشید . از زمانی که شما به لیبی رفتید از خدا می خواستم در مورد امام موسی صدر خبری بشنویم . از خدا برای همگی مسلمین سلامتی ارزو مندم .
ارسال شده توسط avsta | October 18, 2011 11:21 PM
ارسال شده در October 18, 2011 23:21
هرچی فکر میکنم نمیفهمم منطورت از شعر کوتاه چیه و همینطور پیرمردی که فرستاده ایتالیاو...
ارسال شده توسط Composer | October 18, 2011 11:30 PM
ارسال شده در October 18, 2011 23:30
سلام رسیدن بخیر .با اینکه معروف هستید به هیجان دادن به خبرها و بین رفقا و همکاران هم معمولا شمارا اینطور می شناسند اما وقتی امروز آقای حقیقی در برنامه خبری برایم تعریف کردند از مصائب فقط روز اولتان تازه فهمیدم که خیلی مسائل را ساده و راحت تر از چیزهایی که پیش آمده برای ما تعریف می کنید و در واقع انقدر به شوخی می گویید که آدم باورش نمی شود چقدر جدی بوده ..خلاصه . بی تعارف بگویم که وقتی آقای حقیقی برایم گفت پلاتوی با کوله پشتی که اولین گزارشتان بود در چه شرایطی ضبط شده بود شاخ در آوردم که چطور این ریسک را کردید و در حالی که نگهبان ها بیرون بودند و هر لحظه امکان دستگیری بود با دوربینی در ساک این پلاتو را گرفتید و بعد که گفت برای ارسال اینترنتی چه داستانهایی داشتید و به خاطر سرعت پایین اینترنت مجبور بودید تا چهار صبح بیداری بکشید و نوبتی بیدار شوید و اینها ...با خودم گفتم الان آقای نجف زاده میایند یک لالیگا میگویند و کی می فهمد از این همه مصیبت .....دستمریزاد که خیلی هم پرکار بودید و ثانیه ای خبر از گزارشهایتان خالی نبود . خلاصه که خدا قوت راست میگویید این هم شاید از موهبت های خبرنگاری است که به سرزمین هایی قدم میگذاری که اگر آدم خبرنگار نبود هرگز نمی توانست این مسائل را تجربه کند .
ارسال شده توسط میترالبافی | October 18, 2011 11:44 PM
ارسال شده در October 18, 2011 23:44
به نام خدا
سلام آقای نجف زاده.
خسته نباشد دلاور
موفق باشید
یا حق
ارسال شده توسط سمیرا حسینی نژاد | October 19, 2011 12:09 AM
ارسال شده در October 19, 2011 00:09
سلام کامران جان
خدا قوت خسته نباشی
رسیدن به خیر
واقعا مرحبا،خدا وکیلی تو که گل کاشتی.
شما هم یه جورایی خط مقدم و جنگ بودید دیگه.
خدا خیرتان دهد
اگه وقت کردی یک آرزو دارم آن هم نظر تو توی وبلاگمه
بیااااااااااا یه سر بهم بزن
خدانگهدارت
ارسال شده توسط اهورایی | October 19, 2011 12:25 AM
ارسال شده در October 19, 2011 00:25
کامران عزیز سلام و خداقوت
امیدوارم هرکجا هستی سالم و سربلند باشی
کامران جان وقتی مطالب بالارو میخوندم به ذهنم رسید که هیج کس مثل شما سلیقه و قلم بهتر ازشما رو نداره که جای شهید آوینی رودر روایت فتح بگیره ،به خدا سختی هایی که بچه های جبهه و جنگ ما کشیدند ،خیلی مغفول مانده و دوست دارم به شما کامران عزیز پیشنهاد بدم برای اینکه حماسه ی هشت سال دفاع مقدس ما به فراموشی نرود یک سری برنامه از فیلمهای زمان جنگ و یادگاران آن دوران که هم اکنون در گوشه وکنار این سرزمین گمنامند را به تصویر بکشی.
والسلام
ارسال شده توسط م.د | October 19, 2011 12:29 AM
ارسال شده در October 19, 2011 00:29
سلام اقای نجف زاده با این سفرت ما رو نصف العمر کردی.کارمون شده بود دعا واسه سلامتیت وهر شب منتظر دیدن گزارشات بودیم تا هم از خبرات کیف کنیم هم مطمئن از سلامتیت بشیم.نمی تونم بگم دیگه از این سفرا نرو چون کارت بیسته اما تورو خداخیلی مراقب خودت باش
موفق باشی
ارسال شده توسط asman | October 19, 2011 2:13 AM
ارسال شده در October 19, 2011 02:13
وقتی از فرانسه برگشتی! تو یه برنامه زنده که فکر کنم از شبکه خبر پخش میشد گفتی وزارت خارجه ما مشکلاتی داره که بعداً در موردش صحبت میکنی. تو متن بالا هم که یه متلکی انداختی. بالاخره کی میخوای یه مقدار بیشتر صحبت کنی. نکنه تو هم ... .
ارسال شده توسط منم دیگه! | October 19, 2011 8:30 AM
ارسال شده در October 19, 2011 08:30
آخرین برگ های درخت بر زمین فرو افتاد
و آن آخرین برگ که امید شاخه ای کوچک بود با ناله زمین خورد..
و پائیز تمام سرزمین دوستی را فرا گرفت.
و درختان قلب هایشان شکستند.
و شاید این چنین است که فصل دوستی ها خزان دارد.[گل]
ارسال شده توسط مریم جون | October 19, 2011 9:20 AM
ارسال شده در October 19, 2011 09:20
سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟
ارسال شده توسط مریم جون | October 19, 2011 9:38 AM
ارسال شده در October 19, 2011 09:38
خسته نباشی دلاور.
یا علی
ارسال شده توسط حسین | October 19, 2011 11:41 AM
ارسال شده در October 19, 2011 11:41
سلام. اول بگم ممنون از برنامه هاتون.من قصدم پیدا کردن ادرس یا نشونی برنامه خارج از گود اما نتونستم پیدا کنم.در مورد یکی از هیات های استان و مشکلات اونه.میخواستم ببینم اگه ممکنه منو راهنمایی کنین.ممنون.
ارسال شده توسط ایمان | October 19, 2011 12:56 PM
ارسال شده در October 19, 2011 12:56
سلام همکار عزیز
خدا قوت
لینک شدید.
ارسال شده توسط شادمانی | October 19, 2011 2:35 PM
ارسال شده در October 19, 2011 14:35
آقای نجف زاده من یه سوال دارم که هنوز جوابشو نمیدونم!!!
یه بار یه نفر به من گفت(وقتی شما فرانسه بودین)که شما را تبعید کردن فرانسه
البته من هم جواب دادم تا باشه از این تبعیدا...
حالا این مسئله حقیقته؟
ارسال شده توسط مریم | October 19, 2011 3:29 PM
ارسال شده در October 19, 2011 15:29
سلام حضرت کامران ؛؛؛ رسيدن بخير و خداقوت ؛؛؛
.
.
.
.
خدا پدر مادرت رو برات نگهداره ولی باور کن فکر کنم مادربزرگ من از همه بيشتر نگرانت بود . . .
.
.
.
باور کن بعضی اصول رویترز هم بد نميگن ها . . . .
.
.
.
توصيه های حاج حميد داوودآبادی (حميدآقای گل) رو هم جدی بگير . . .
.
.
.
باور کن خاک خيلی سرده ولی قلب بعضی از مديرای ما از قلب یخی هم یخمک تره ها . . .
.
.
.
.
اگه خدای نکرده میون 100 تا کوه زبون دشمنات لال ؛ یه مو از سرت کم شه ها فقط دو روز رو آنتنی بعدش فقط برات بودجه تصويب ميکنن دقيقا" مثل 4 تا ديپلمات ايرانی . . . . .
.
.
.
خلاصه از ما گفتن بود . . . .
.
.
.
مسعود و مسرور و منصور باشی ای دل . . .
.
.
.
التماس دعا ؛ مشتاق ديدار و خدا قوت . . . .
ارسال شده توسط امير صديق دربندی | October 19, 2011 4:52 PM
ارسال شده در October 19, 2011 16:52
سلام
خوشششششششششششششششششحالم ك اومدين
خيييييييييييييلي
ارسال شده توسط زهرا | October 19, 2011 5:14 PM
ارسال شده در October 19, 2011 17:14
سلام. خسته نباشید. خواستم چیزی بگم اما... بهتر نگفته باشه حرفی که میشه فهمید.
یاعلی
ارسال شده توسط مهشید | October 19, 2011 6:28 PM
ارسال شده در October 19, 2011 18:28
سلام.مطالبتون خیلی جالب بود.
ارسال شده توسط EMAD | October 19, 2011 8:21 PM
ارسال شده در October 19, 2011 20:21
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواندو ازصحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارندبه یاد.
خسته نباشیدکامران خان فقط1سوال تو لیبی اینترنت نیست که شما 1سر به وبلاگتون بزنید وبه روزش کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط سحر1046 | October 19, 2011 8:40 PM
ارسال شده در October 19, 2011 20:40
منطقه یا به قول امروزی تر شهرستان بشاکرد را نمی شناسید.طبیعی است.از هرکس بپرسید بشاکرد در کدام استان است جوابی ندارد.نه راهش را می دانند و نه نامش را می پرسند.بشاگرد یا در لفظ محلی بشکرد یکی از محروم ترین مناطق این مرز و بوم است.
از امکانات شهری هم خبری نیست.مملو از مدارس تخریبی و خانه های کپری.روستاهای بدون آب لوله کشی (مانند روستاهای گافر) .در بخش هایی مدرسه سازی انجام می شود در بخش هایی فقر و محرومیت همچنان گریبانگیرشان است.فاقد بیمارستان است و تنها یک کلینیک در بخش گوهران وجود دارد.فاصله اش تا بیمارستان میناب حدود دو ساعت است.مردمش عمدتا از راه نخل یا خارکنی (بویژه خارمغیلان) یا حصیربافی امرارمعاش می کنند.فرهنگ و آداب رسومشان مانند بندریهاست.اما زبان محلی شان تا حدی با گویش بندری متفاوت است.گویش بشاکردی حالتی دارد میان لهجه ی مینابی و کرمانی-کهنوجی.
دراین نقطه از دنیا هیچ اطلاعی از جایزه ی نوبل نیست.این جهان از آن جهانی نیست که ژان ژاک روسو و رومن رولان در آن زیسته اند.اینجا بشاگرد است.رنگ لباس های بومیانش نشانی جز تیرگی در آن نمی یابی.مردمانی نحیف لاغر اندام ولی بگونه ای حیرت آور مهربان و دمساز.هیچ نشانه ای از ادعا آنجا نمی یابی.در بشاگرد نه خبری از پول زیادی است نه پول کم.نه غصه ی بیکار شدن دارند و نه سودای دولتمندی.بشاگردی ها که اصلا نیازی به اینها ندارند.
واینک از شما خبرنگار عزیزدعوت میشود جهت تهیه گزارش وشناساندن بشاگردبه مسئولین ورفع محرومیت از این تکه ازسرزمینمان تشریف بیاورید
موسی شهدادی ساکن ومعلم بشاگردی
ارسال شده توسط موسی | October 19, 2011 8:47 PM
ارسال شده در October 19, 2011 20:47
سلام واقعا شما مایه فخر این مردم والگویی مناسب برای جامعه خبرنگاری هستید.......
ارسال شده توسط کاراموز قضاوت | October 19, 2011 8:52 PM
ارسال شده در October 19, 2011 20:52
سلام
خدا قوت
ما که هر وقت گزارشهاتون رو میدیدم برای سلامتیتون دعا میکردیم.
ان شالله که سلامت باشید و در کارتون پیروز...
در پناه حضرت حق
راستی دلم برای امام موسی صدر روشن است...
ارسال شده توسط سندس در جست و جوی حقیقت | October 19, 2011 9:22 PM
ارسال شده در October 19, 2011 21:22
سلام آقا کامران خوبی ؟ رسیدن به خیر .
از شما دعوت میکنم به وبلاگ همکار خودتون که من درست کردم یعنی وبلاگ " طرفداران شیرین ترکمندی" تشریف بیاری و از وب دیدن کن ونظرتو بگو .
شما که مدت طولانی با هم همکار بودین ، دوست دارم نظرتو بدونم . منتظرتم دیر نیای . موفق باشی .
ارسال شده توسط ...ع | October 19, 2011 9:38 PM
ارسال شده در October 19, 2011 21:38
سلام کامران جون خوبی؟
میگما رسم نداری وقتی کسی بهت سر میزنه تو هم بهش سر بزنی؟
من قبلا هم به شما کامنت دادم اما پیشم نیومدی..
خوشحال میشم اسم قشنگت رو تو وبلاگم ببینم..
شاید یکم حرص بعضیا رو هم در بیارم..شوخی کردم.
بهم سر بزنید خیلی هپی میشم کامی جون...
دیر نکنی منتظرم...
ارسال شده توسط مریم جون | October 19, 2011 11:21 PM
ارسال شده در October 19, 2011 23:21
چیزهای کوچک، مثل دوستی که همیشه موقع دست دادن خداحافظی، آن لحظه ی قبل از رها کردن دست، با نوک انگشتهاش به دستهایت یک فشار کوچک میدهد…
راننده تاکسیای که حتی اگر در ماشینش را محکم ببندی بلند میگوید: روز خوبی داشته باشی.
آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چشم در چشمشان می شوی، دستپاچه رو برنمیگردانند، لبخند میزنند و هنوز نگاهت میکنند.
آدمهایی که حواسشان به بچه های خسته ی توی مترو هست، بهشان جا میدهند، گاهی بغلشان میکنند.
آنهایی که هر دستی جلویشان دراز شد به تراکت دادن، دست را رد نمیکنند. هر چه باشد با لبخند میگیرند و یادشان نمیرود همیشه چند متر جلوتر سطلی هست، سطل هم نبود کاغذ را میشود تا کرد و گذاشت توی کیف.
دوستهایی که بدون مناسبت کادو می خرند، مثلا میگویند این شال پشت ویترین انگار مال تو بود… یا گاهی دفتریادداشتی، نشان کتابی، پیکسلی…
آدمهایی که از سر چهارراه نرگس نوبرانه میخرند و با گل میروند خانه.
آدمهای اس ام اس های آخر شب، که یادشان نمیرود گاهی قبل از خواب، به دوستانشان یادآوری کنند که چه عزیزند، آدم های اس ام اس های پرمهر بی بهانه، حتی اگر با آنها بدخلقی و بیحوصلگی کرده باشی.
آدمهایی که هر چند وقت یک بار ای میل پرمحبتی میزنند که مثلا تو را می خوانم و بعد هر یادداشت غمگین خط هایی مینویسند که یعنی هستند کسانی که غم هیچکس را تاب نمیآوردند.
آدمهایی که حواسشان به گربه ها هست، به پرنده ها هست.
آدمهایی که اگر توی کلاس تازه وارد باشی، زود صندلی کنارشان را به لبخند تعارف میکنند که غریبگی نکنی.
آدمهایی که خنده را از دنیا دریغ نمی کنند، توی پیاده رو بستنی چوبی لیس میزنند و روی جدول لی لی میکنند.
همین آدمهای چیزهای کوچکی که دنیا را جای بهتری میکنند برای زندگی کردن…
و انگار شما یکی از همین آدمهایید.....
مواظب خوبیهایتان باشید...
ارسال شده توسط شیرین عباسی | October 19, 2011 11:39 PM
ارسال شده در October 19, 2011 23:39
خسته نباشی
ولی اگه خیلی اهل خطری بیا تو خود ایران از مردم بپرس میدونن سه هزار میلیارد چندتاشونو میتونست از قتل و زنا و .... نجات بده؟؟
ارسال شده توسط رضا | October 20, 2011 12:00 AM
ارسال شده در October 20, 2011 00:00
سلام کامران
بالاخره برگشتی بچه نمیگی میزنن یه بلایی سرت میارن
واقعا گزارشهات عالی بود مثل همیشه فک کنم حدود90 درصدشون رو دیدم گفتم حتما با محافظای سرهنگ هم مصاحبه میکنی
راستی خودت میخواستی بری لیبی یا فرستادنت
یا علی
خدانکهدار
ارسال شده توسط عماد | October 20, 2011 12:37 AM
ارسال شده در October 20, 2011 00:37
سلام. خوبی؟ هم لازم بود اونجا میموندی گزارشای باحالت رو میدیدیک و میشنیدیم و هم برات خطرناک بود ! راستی با چه زبونی با اعراب بنی ولید و لیبی ها حرف میزدی؟ عربی یا فرانسوی؟!
ارسال شده توسط عبدالصمد | October 20, 2011 1:39 AM
ارسال شده در October 20, 2011 01:39
در اول کلام سلام
خیلی خوشحال شدم که سالم برگشتین
بابا ما قلبمون ضعیفه 5 نفری تو خونه براتون ایت الکرسی می خوندیم
استاد میشه با شما تماس داشت از طریق ایمیل
مطالبی هست که باید به اطلاعتون یرسونم
یاعلی
در ضمن خواهشا خودتون هم ایت الکرسی بخونین
ارسال شده توسط s m h m 1988 | October 20, 2011 5:13 AM
ارسال شده در October 20, 2011 05:13
اي اي اي كامران !
عجب زندگي براي خودت درست كردي
يه وقت به بامداد خمار ختم نشه پسر !
ارسال شده توسط پژمان | October 20, 2011 7:54 AM
ارسال شده در October 20, 2011 07:54
سلام لطفا در مورد تكميل ظرفيت آزمون دكتراي پيگيري نمائيد
ارسال شده توسط نيما | October 20, 2011 9:22 AM
ارسال شده در October 20, 2011 09:22
بازگشتت رو صمیمانه تبریک میگم.راسش گفتم نکنه مثل فرانسوی ها که دیپورتت کردن،از ایران هم تبعید شدی.
ارسال شده توسط رضا | October 20, 2011 11:27 AM
ارسال شده در October 20, 2011 11:27
سلام به دوست قدیمی صفحه مدرسه
دوست داریم بازهم شما را ببینیم ....
اما خدا وکیلی تا دروازه بهشت رفتید ولی حالا که برگشتید مواظب جهنم تهرانی ها باشید !
ارسال شده توسط م. جمشیدی راد | October 20, 2011 11:37 AM
ارسال شده در October 20, 2011 11:37
سلام كامران جان
بااجازتون شمارو دروبلاگم لينك كردم
شما يكي از افتخارات خبرنگاري ايرانيد كه بالاخره وارد صحنه هاي درگيري شديد.... خدا قوت
ارسال شده توسط داداش علي | October 20, 2011 12:18 PM
ارسال شده در October 20, 2011 12:18
tu in moddat ke unja budin vagean khabaraye khub va az jense najaf zade pakhsh kardin...dast marizad.khosh umadin...baz ham montazere khabaratoon hastim
ارسال شده توسط افسون | October 20, 2011 1:15 PM
ارسال شده در October 20, 2011 13:15
عالی بود ....سفرت را می گویم......
ارسال شده توسط teenager | October 20, 2011 2:58 PM
ارسال شده در October 20, 2011 14:58
تصاویر اختصاصی از بزرگترین پایگاه جاسوسی رژیم صهیونیستی در مرز لبنان و فلسطین که برای اولین بار منتشر می شود.
این پایگاه عظیم در "تلة العبّاد" در 900 متری روستای "حولا" در 110 کیلومتری بیروت در مرز لبنان و فلسطین قرار دارد که طی سال ها استقرار ارتش اشغالگر در خاک لبنان، برای جاسوسی، استراق سمع و ردگیری مکالمات بی سیم، تلفن و موبایل در کل خاک لبنان و دریای مدیترانه برپا گردید.
این پایگاه جاسوسی که پیشرفته ترین سیستم های اطلاعاتی بر آن نصب گردیده، از دور همچون کشتی عظیمی می ماند که بر قله کوه به گل نشسته است!
http://davodabadi.persianblog.ir/
ارسال شده توسط حمید داودآبادی | October 20, 2011 3:38 PM
ارسال شده در October 20, 2011 15:38
خسته نباشی
میدان جنگ میدان آزمایش است روزی که شیپور جنگ نواخته شود مرد از نامرد شناخته می شود.
ارسال شده توسط نیما | October 20, 2011 4:10 PM
ارسال شده در October 20, 2011 16:10
مــــــــــرگ بر اســـــــــرائيــــــــل . . . . .
مــــــــــرگ بر اســـــــــرائيــــــــل . . . . .
مــــــــــرگ بر اســـــــــرائيــــــــل . . . . .
مــــــــــرگ بر اســـــــــرائيــــــــل . . . . .
مــــــــــرگ بر اســـــــــرائيــــــــل . . . . .
مــــــــــرگ بر اســـــــــرائيــــــــل . . . . .
مــــــــــرگ بر اســـــــــرائيــــــــل . . . . .
مــــــــــرگ بر اســـــــــرائيــــــــل . . . . .
مــــــــــرگ بر اســـــــــرائيــــــــل . . . . .
مــــــــــرگ بر اســـــــــرائيــــــــل . . . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
و
بسم الله الرحمن الرحيــــــــــــــــــــم
لا يخلف الميعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد . . . . .
صدق الله العلــــــــــــــــی العظيــم . . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرگ "سرهنـــــــــگ معمــــــــر قــــــــذافی" مبارک ...
.
.
.
.
ان شاء الله هر چه زودتر از "حضرت امام موســــــــــی صدر" باخبر بشيم . . . .
.
.
.
.
مشتاق ديدار برادر . . . .
ارسال شده توسط متولــــــــــــــد 1358 | October 20, 2011 5:44 PM
ارسال شده در October 20, 2011 17:44
salam
khasteh nabashid va safar bekheir khoshhalam k salem az liby bargashtin
ya spal dashtam mikhastam bedoonam khabare mobtani bar marge ghazzafi sahih ast ya na?
mamnoon
ba ehteram
zahra mesgarian
ارسال شده توسط zahra | October 20, 2011 7:43 PM
ارسال شده در October 20, 2011 19:43
سلام شما که اومدین ایران قذافی هم کشتن.قدمتون برای همه خوب بود :دی خب زودتر می اومدین هم ما خوشحال شیم هم انقلابیا
ارسال شده توسط 1بچه | October 20, 2011 8:21 PM
ارسال شده در October 20, 2011 20:21
سلام، واقعاً تعداد خبرنگار مثل شما کم است البته در دنیای پر از پول امروز که خیلی ها پول می گیرند از روسا که خبرهای آنان را بگویند وجود افرادی مثل شما انسان را امیدوار می کند به بیان حقیقت که هنوز هم افرادی هستند که می خواهند حقیقت را بدانند
ارسال شده توسط صنم | October 20, 2011 8:56 PM
ارسال شده در October 20, 2011 20:56
و من الله توفیق...
ارسال شده توسط گرافیست فضائی | October 20, 2011 9:31 PM
ارسال شده در October 20, 2011 21:31
سلام
آقا خواهش ميكنم ديگه جاهاي خطرناك نرو بابا دل و رودمون اومد تو دهنمون از استرس
به ايران خوش اومدي آقا كامران
ارسال شده توسط ياسمن | October 20, 2011 9:39 PM
ارسال شده در October 20, 2011 21:39
سلام خدمت كامران عزيز كامران جان حالا كه به سلامتي برگشتي وطن ازتو مي خوام كه يك بارديگه قضييه نيروهاي پيمانكاري رادنبال كني چرادولت محترم كاري نمي كند.چرادرشركت نفت كارمندان بايدحقوقهاي كلان دريافت كنندبعدنيروهاي پيمانكاري كه بيشترين زحمت رامي كشندماهي پانصدهزارتومان دريافت كنند.مگه مازن وبچه نداريم ماهم مي خواهيم زندگي كنيم.باتشكريك دردكشيده
ارسال شده توسط محمدجوادشريفي | October 20, 2011 10:12 PM
ارسال شده در October 20, 2011 22:12
سلام برادر
میبینم زانوی غم به بغل گرفتی و در حسرت بی نهایت به سر میبری .
چقدر حیف شد برگشتی !
همه تبریک میگویند آمدنت را اما من حسرت میخورم . خیلی .
تمام سختی هایی را که گفتی فقط برای همین لحظه بود که تو نبودی .
شاید قسمت این بود .
زیاد فکر نکن شاید هم همه اش دروغی بیش نباشد.
شاید اگر بودی هم پایت به آنجانمیرسید .
تمامش مشکوک است اگر بودی شاید برای مخفی کردن حقیقت الان زنده نبودی و ما بی کامی میشدیم .
زیاد حسرت نخور قسمت همین بود .
ارسال شده توسط داوود خواجویی | October 21, 2011 12:04 AM
ارسال شده در October 21, 2011 00:04
سلام خسته نباشيد خدا قوت...چند روز كه نبوديد به اهل منزل گفتم دروغ نگويم ي بلايي سر كامران خان اومده و صداشو در نميارن:) ...
ارسال شده توسط ترنم چماق | October 21, 2011 12:12 AM
ارسال شده در October 21, 2011 00:12
سلام دادا . تمامی گزارشاتتو پی میگرفتم / کاری کردی کارستون خسته نباشی الله مدد
ارسال شده توسط علی | October 21, 2011 12:42 AM
ارسال شده در October 21, 2011 00:42
با سلام و احترام
بسیار عالی بود. خسته نباشی.
فقط یک سوال؟
کامران نجف زاده حاضره تو یک ورک شاپ تخصصی خبری در شهرستان نیشابور علاوه بر گشت و گذاری توی این شهر تاریخی، برای به اشتراک گذاری تخصص اش حاضر بشه یا نه؟
داروغه خبرنگار و مدیر دفتر خبری صدا و سیما در نیشابور
09357352265
ممنون
ارسال شده توسط رضا داروغه | October 21, 2011 12:47 AM
ارسال شده در October 21, 2011 00:47
شایدشیرازیان خوش ذوق وشاید همه هموطنان گرامی با دیدن شرایط جنگ لیبی و کمکهای گاه و بیگاه غربیان به یاد حکایت 31 گلستان سعدی علیه الرحمه بیفتند که گفته است:
شنیدم گوسپندی را بزرگی رهانید از دهان و دست گرگی شبانگه کارد در حلقش بمالید روان گوسپند از وی بنالید که از چنگال گرگم در ربودی چو دیدم عاقبت خود گرگ بودی
ارسال شده توسط محمد مهدی احتشامی | October 21, 2011 1:40 AM
ارسال شده در October 21, 2011 01:40
بازی با کلماتو میذارم کنار آقای نجف زاده ی عزیزم
همین حدود دو ماهی که نبودید و تو اون جهنم میکروفن به دست و دوربین به دوش خط مقدم جنگی تموم عیار بودین... یا که تو درگیری بین نیروهای قزافی و مخالفانش که دیدمتون واز ترس اینکه خدای ناکرده اتفاقی براتون بیفته داشتم پس می افتادم خدا رو شاهد میگیرم به اندازه ی یه عضو از خونواده تون نگران بودم... همیشه و همه جا برای سلامتیتون دعا میکردم... اینا رو نمیگم که مثلا منتی... یا نمیدونم خودی نشون داده باشم... فقط میخوام بدونید که نه تنها من که یه ملت نگرانتن... دوستون دارن و برات دعا میکنن!!
از ته ته دلم امیدوارم دیگه از این سفرها نری...
خسته نباشی... واقعا خدا قوتتون بده
مواظب خودتون باشین
خدا تو را همیشه و همه جا حافظ :) :)
ارسال شده توسط یاسمن | October 21, 2011 1:42 AM
ارسال شده در October 21, 2011 01:42
کامران جان خدایش بازار اختلاس از بزار جنگ لیبی داغتر نیست ؟اونجا حداقل می دونستی دودسته اند بعد گاهی تو اوج خطر قاطی می کردی اما اینجا شیر تو شیریه که دست دستو نمیشناسه چه برسه به......
ارسال شده توسط soha | October 21, 2011 1:48 AM
ارسال شده در October 21, 2011 01:48
سلام و دست مریضاد
واقعا که گل کاشتید
همیشه گزارشای شما رو تا آخر نگاه میکنم چون دوست دارم و متفاوت هستن
وقتی اولین گزارشتون رو از لیبی دیدم کلی دعا کردم چون اونجا در و پیکر نداره هنوز و خدای ناکرده اگه اتفای میفتاد واقعا غیر قابل جبران بود
آدم وقتی برای خدا و رضای دل مردم کار میکنه اجرش اگرجه تو این دنیا هم کم باشه ولی خدا خودش میدونه چکار کنه
من ساکن شیراز هستم
چند وقتی بود که میخواستم مسئله ای رو به یکی که واقعا بیشتر از بقیه گوش شنیدن داره بگم ولی کسی روپیدا نمیکردم
نمیدونم به گوشتون رسیده توی شیراز روحانی هست به اسم سیدعلیمحمد دستغیب
من ایمیلم رو نوشتم میخوام اگه قابل بدونید و جوابم رو میدید یه سری حرف ناگفته بهتون بگم
خسته نباشید
راستی یادم رفت بگم من 24 سالمه و تازه دارم میرم سر کار ولی نه کار دولتی
آزاد اگه خدا کمک کنه چون دولتی دوست ندارم
ارسال شده توسط محمدحسین | October 21, 2011 2:07 AM
ارسال شده در October 21, 2011 02:07
sسلام آقای نجف زاده
خوب دکت کردن فکر می کنم تو ایران بهتر بدرد مردم می خوری تا خارج از ایران لطفاً سالم برگرد
ارسال شده توسط davood | October 21, 2011 10:54 AM
ارسال شده در October 21, 2011 10:54
سلام .آقای نجف زاده خسته نباشید
خدا قوت
ارسال شده توسط مریم | October 21, 2011 1:05 PM
ارسال شده در October 21, 2011 13:05
به نظرم اینجا تنها وبلاگی است که در میان وبلاگ های فارسی زبان که می شود منتظرش ماند تا به روز شود !
ارسال شده توسط لجمن | October 21, 2011 3:19 PM
ارسال شده در October 21, 2011 15:19
سلام
آدم نباید اینقدر بی فکر باشه مملکت خبرنگارایی مثل شما رو میخواد...بماند
گزارشتون خیلی توپ بود به خاطر همین گذاشتم تو سمپادسیتی که کل ملت سمپادی ایران ببینن دست گلتونو
اینم لینکش:
http://www.sampadcity.com/forum/index.php/topic,38603.new.html#new
ارسال شده توسط Hesaby | October 21, 2011 9:15 PM
ارسال شده در October 21, 2011 21:15
سلام.
مي دانم نه اين نظرات را مي خواني و نه جواب مي دهي اما اگر سالها بعد در زمان پيري اين ارشيو را ديدي و تو بودي و ما بگو براي همين ماموريت ليبي چقدر از صدا و سيما گرفتي ؟اين سوال دليل داره و دليل بسيار محكم كه اگر جواب دادي و انوقت من جواب دادم و دليلم را گفتم متوجه ميشويد بي راه نگفتم وموضوع به دوران دفاع مقدس مربوط ميشود . رزمنده جنگ تحميلي
ارسال شده توسط majid | October 21, 2011 9:32 PM
ارسال شده در October 21, 2011 21:32
آقای نجف زاده سلام.راستش خیلی نگرانتون شدم تو تلویزیون دیدم که رفتین لبنان.شما مایه افتخار ما هستین و امیدوارم یک روز برای تهیه گزارش به شهر ما تشریف بیارین(ارومیه).دوستتان داریم.شما با بقیه گزارشگر ها فرق دارین.در کوتاهترین جملات شیرین ترین کلمات و مفاهیم رو بیان می کنین.خداحافظ
ارسال شده توسط پری | October 22, 2011 2:03 AM
ارسال شده در October 22, 2011 02:03
سلام آقای نجف زاده
خوشحالم سالمید شما تحول بزرگی در خبرنگاری خسته کننده ما ایجاد کردید بعد از کارهای ناب شمابقیه فهمیدن چه جور میشه مخاطب از اخبار لذت ببره اما تفاوت شما با خبرنگارهای قبل این اتفاق این بود که شما چیزی رو میدید که بقیه نمی دیدن به ریز بینی تون ادامه بدید چون جهان ورای اون چیزی یه که آدما تصور میکنن یاعلی
ارسال شده توسط دوست | October 22, 2011 5:14 PM
ارسال شده در October 22, 2011 17:14
shoma khabar negari ya ghalam be mozd?
ارسال شده توسط aletaha | October 22, 2011 7:22 PM
ارسال شده در October 22, 2011 19:22
سلام اقای نجف زاده خسته نباشی.
گذارش های پرمغزت رو ازتلوزیون میدیدم.
انشاالله موفق باشی. با تمام وجودم دوست دارم.
ارسال شده توسط رضا | October 22, 2011 7:35 PM
ارسال شده در October 22, 2011 19:35
سلام
پیشنهاد یک گزارش
جناب اقای نجف زاده ازانجای که گزارشهایت باعث حل شدن مساله ومشکلات مردم میشود این بار مردم شهرستانهای دیر دشتی وتنگستان دست به دامان شماشدند 4سال پیش شرکت پارس شمالی با همکاری پارس جنوبی اقدام به تصرف 16000 هکتار از زمینهای مردم منطقه نمودند واجازه ساخت ساز وکشاورزی به صاحبان زمینها نمیدهند یک سال پیش کارشناسی صورت گرفت وبابت این مساله مردم هزینه زیادی پرداخت کردند وقرار شد پایان سال گذشته تمام مبلغ پرداخت نمایند که بابت این کار تخفیف از صاحبان زمینها به شخصی که خود را نماینده شرکت معرفی کردتحویل دادند ولی تا به امروز هیچ کس جواب گوی این مساله نیست وبارها وبارها ازطریق پارس جنوبی وشمالی اقدام کردیم که بی نتیجه مانده با تشکر مالکین زمینها
ارسال شده توسط مالکین زمین ها | October 22, 2011 10:00 PM
ارسال شده در October 22, 2011 22:00
سلاااااااااااااااام!
خدا قوت!
الحمدلله رب العالمین دوباره برگشتین پیش خونواده و مخصوصا امیر کیان کوچولو که حالشو خوب می فهمم تو نبود شما! من که هر وقت بابام ماموریت داشته مریض میشمو تا نیاد خوب نمی شم!
خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید و خصوصا نظر بذارید!
راستی آخرش نگفتین کلاسای خبرنگاریتون کجاست نا سلامتی ما هم همکار شماییم تو خبرگزاری دانش آموزی پانا!
همیشه شاد، سرافراز، پر غرور و عاقبت به خیر باشید!
ومن الله التوفیق
_________✿✿
________✿✿
_______✿✿
______✿✿
______✿✿
_______✿✿
________✿✿
_________✿✿
_________✿✿
_________✿✿
________✿✿
_______✿✿
______✿✿
______✿✿
_______✿✿
________✿✿
_________✿✿
__________✿✿
__________✿✿
_________✿✿
________✿✿
_______✿✿
______✿✿
______✿✿
_______✿✿
________✿✿
_________✿✿
ارسال شده توسط دریا | October 23, 2011 2:13 AM
ارسال شده در October 23, 2011 02:13
خوشحالیم که زنده اید.
آن موقع ها که اولین دور های سفر استانی بود در شهرکرد دیدیمتان.بچه مدرسه ای بودیم.رویمان نمی شد بیاییم حرف بزنیم بگوییم گزارشتان جالب بود.حالا همه چیز که نه،خیلی چیزها تغییر کرده.دیگر حوصله ی اخبار دیدن هم نداریم.این است که اگر ببینیمتان ،حرفی برای گفتن نداریم.نقطه ته خط
ارسال شده توسط الهه | October 23, 2011 2:46 AM
ارسال شده در October 23, 2011 02:46
سلامی گرم خدمت شما ...
1.نمیدونستم سایت دارید از نظرتون در وب استاد یامین پور مطلع شدم و چه زیباست ...
2.دمتان گرم بابت شجاعتتان اما چشم امید به شما داشتیم برای خبری یا نشانی از امام موسی صدر که چشم امیدمان کور شد ...
3.یک سربازخانه ای داریم بی در و پیکر نه اسلحه دارد و نه سلاح اما شاید ته سنگر کمکی صفا پیدا کنید !
سری بزنید و مطلعمان کنید خوشحال می شویم ...
نظرتان میشود یک سلاح برای چند روز مقاومت بیشتر
یا علی تا مهدی
ارسال شده توسط :::س.ل.عشق::: | October 23, 2011 3:44 AM
ارسال شده در October 23, 2011 03:44
آقا ی نجف زاده سالها دل طلب جام جم ازما می کرد/ آنچه خود داشت از بیگانه طلب می کرد
آقای نجف زاده در حال حاضر شهدا و جانبازان از طرف مردم چگونه تعریف می شوند. دوست دارم خدا وکیلی اونی رو که مردم میگن رو در بیاری و در مورد علتش یه تحقیقی کنی؟
ارسال شده توسط 123..... | October 23, 2011 3:56 AM
ارسال شده در October 23, 2011 03:56
سلام
آقا خیلی مراقب خودت باش...
خداییش خیلی دل داری....
یه سوژه باحال برات دارم توپ!!!!!!
از شهدای گمنامی که توی یه شهرک عمدا سپاهی و بچه جنگ نشین به خاک سپرده شدن و باز هم به خاک سپرده شدن!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط سجاد | October 23, 2011 3:52 PM
ارسال شده در October 23, 2011 15:52
بنام خدا
شنیدم رسول خدا که درود کائنات بر او بادفرمود هرکه را دوست داری دوستی خود را به او اظهار کن"من تورا دوست دارم"بخاطر خوش ذوقیت افسوس خوردم چرا وقتی سرهنگ را دراز کرده بودند تو آنجا نبودی شاید خیری در آن بوده سالم و سرحال باشی.
ارسال شده توسط آذری | October 23, 2011 11:23 PM
ارسال شده در October 23, 2011 23:23
سلام برادر
خیلی مخلصیم...
ارسال شده توسط میثم رشیدی | October 24, 2011 8:39 AM
ارسال شده در October 24, 2011 08:39
سلام
خوبي؟
راستي پشت سرت غيبت كردم
چند بار چند جا گفتم اين بنده خدا(يارو نجف زاده)
دنبال سوپر استار شدنه
راست گفتم؟
به هر حال حلال كن
"اولين باره راحت حلال بودي مي خوام از كسي"
سرباز آقا امام زمان ميمونيم
ميخوام وبلاگ بزنم
تشويقم كن
ارسال شده توسط رامتين | October 24, 2011 11:53 AM
ارسال شده در October 24, 2011 11:53
با سلام.می خواستم از شما بزرگوار خواهش کنم در صورت امکان در خصوص این سرشماری جدید نفوس مسکن و... یک گزارش بگیرید چراکه مأمورین ضمن مراجعه به منازل یکی از سوالاتشان این بود که اگر در طول 7 روز گذشته برا کسی کاری ، حتی یک ساعت و بطور رایگان انجام داده باشی ،در ردیف مشاغل عنوان کارمند را برای شما انتخاب می کنند حتی مثال آنها این بود که اگر دانشجو باشی و بر روی پایان نامه ات کار کنی نیز کارمند محسوب می شوی ....علی ایحال خواهشمندم در این خصوص بررسی بفرمایید و اطلاع رسانی نمایید چرا که اینجانب علی الرغم اینکه مدرک مهندسی معماری خود راسال87 گرفتم همچنان بیکار می باشم ولی این ماموریم ما را کارمند بحساب می آورند ممنون می شوم نسبت به این ظلم بزرگ اقدامی نمایید چرا که ما در چند سفر رییس جمهور به شهرمان در ارتباط با بیکاری به ایشان نامه زدیم ولی هنوز بیکاریم...با تشکر
ارسال شده توسط سیدمرتضی | October 24, 2011 2:43 PM
ارسال شده در October 24, 2011 14:43
خیلی خوب بود چه تعبیر جالبی کردید.
ارسال شده توسط زیتون | October 25, 2011 1:31 AM
ارسال شده در October 25, 2011 01:31
خدا رو شکر که سلامت هستید ...
ارسال شده توسط مرجان | October 25, 2011 2:14 AM
ارسال شده در October 25, 2011 02:14
سلام. خدا را شکر که سالم برگشتی ... خیلی نگرانت بودم ..... حالا هم هستم ...
کاش مثل خیلی از دوستان واحد مرکزی ،یکدفعه رنگ عوض نکنی .... غرق نشی در همهمه های نزدیک انتخابات .... کاش خودت باشی همیشه ...
ارسال شده توسط سهراب | October 25, 2011 2:29 AM
ارسال شده در October 25, 2011 02:29
سلام یا برادر ...
با تاخیر اما خوش اومدی ...
اگر همین خبرنگارهایی که گاهی ارزش جان و خبر را گم میکنند نبودند ... الان هیچ خبری از جنگ ها نداشتیم ...
واقعا خسته نباشی برادر ... جانت سلامت ...
ارسال شده توسط ***//مریم//*** | October 25, 2011 12:30 PM
ارسال شده در October 25, 2011 12:30
سلام دیشب برنامه پارک ملت دیدم شما اومده بودید .. تبریک میگم به شهامت تون و انشاالله سایتون بر سر خانواده مستدام باشه با این شاید بعضی از خبرهارو آنچنان دنبال نکنم اما لحن بیان شما آنچنان جذاب و گیراست که شنوده و ببینده رو جذب خخبر میکنه در ضمن نمیخام تعریف کنماااااا و این بدونید آدم تعریفی قابل احترام و تعریف است هرچند ضعف رو همه ما انسان ها داریم خدانگهدار
ارسال شده توسط aysan | October 26, 2011 10:49 AM
ارسال شده در October 26, 2011 10:49
سلامی دوباره ...
برادر نیامدید اما چرا اسممان را اشتباه زدید!!!
من که الهه نیستمممممم...
بنده سرباز لشگر عشق هستم .
س . ل .عشق
!!!!!!!!!!!!
دوستتان داریم اندازه یک سنگر پر سلاح ...
ارسال شده توسط س.ل.عشق | October 28, 2011 12:23 AM
ارسال شده در October 28, 2011 00:23
سلام
آرزوی موفقیت برایت دارم
راستی به افغانستان هم سری بزن
ارسال شده توسط کاوه | October 28, 2011 4:17 PM
ارسال شده در October 28, 2011 16:17
خدا را شكر كه سالم رسيدي. ولي صد حيف كه ما در انتظار آن بوديم كه از امام موسي صدر برايمان خبر خوشحال كننده اي بياوري .آقاي كامران زاده من ميفهمم كه مگي تير و گلوله در يك متري ما بود يعني چه .آخه من تازه از شلمچه برگشتم و به همين خاطر وبلاگي ايجاد كرده ام كه در مورد شهدا هاي مينويسم كه در اين دور ه زمونه ياد آنها واقعا كم رنگ شده .
اراتمند شما داريوش مصلح از پارس اباد مغان ( شمالي ترين نقطه ايران زمين )
http://yarpag.persianblog.ir/
ارسال شده توسط داريوش مصلح از پارس اباد مغان | October 30, 2011 6:30 PM
ارسال شده در October 30, 2011 18:30
بین خودون بمونه وگوگل من خیالاتی نیستم ولی دارم دنبالت می گردم .آوینی خیلی قبولت داره.باچهره ی تو وحاتمی کیا میاد به خوابم.اولش نجف زاده ست بعد که دقیق میشم می فهمم سید مرتضاست.
اگه خدابخواد پیدات می کنم.
ارسال شده توسط نسیم | October 31, 2011 4:11 PM
ارسال شده در October 31, 2011 16:11
سلام کامران خان
این پسوند رو توی وبلاگم روی لینکتون گذاشتمبدتون که نمیاد؟
امیدوارم حالا که ایران هستید زود بزود مطالب جالب از شما ببینیم
پاینده باشید
ارسال شده توسط حسین وفا | November 1, 2011 7:47 PM
ارسال شده در November 1, 2011 19:47
آقاي نجف زاده من آزاده 10ساله جنگ ايران وعراق هستم فكر كنم كمي از رنج اسارت را در كشور عربي چشيده اي خدا قوت خبرهاي شما را دنبال ميكردم از شجاعتت تشكر ميكنم
ارسال شده توسط نامدار سليماني | November 2, 2011 9:42 AM
ارسال شده در November 2, 2011 09:42
سلام .یک سوال !
فکر نمی کنید با فرستادنتون به خارج از کشور خیلی ها خوشحال میشن؟ به نظرتون این یک طرح و برنامه ی مدون برای دور شدن شما از جامعه و مملکت خودتون نیست؟
اما واقعا فوق العاده اید.ممنون.یه دوستکم که خبرنگار 2 3 تا روزنامه هست دیوونتونه.
ارسال شده توسط نخ نما | November 2, 2011 2:47 PM
ارسال شده در November 2, 2011 14:47
بله
بلاخره واحد مرکزی خبری گفتن..
کشک که نیست...
ولی ما فکر میکردیم شهید شوید ها...
خدا خواست که سایه تان بالای سر منزل و کودک باشد همچنان...
سجده شکر به جا بیاورید بد نیست...
علی علی
ارسال شده توسط مهمان خدا | November 4, 2011 5:05 PM
ارسال شده در November 4, 2011 17:05
چه صحنه ی دیدنی و جالبی رو از دست دادیم.منظورم لحظه ایه که از ترس به طرفدارای قذافی پشت سر هم سلام می گفتین.خیلی بامزه بود.هههههههههه...
کامران نجف زاده به خاطر همین صداقت کودکانه و مومنانش کامران نجف زاده شد! خواهش م یکنم برای همیشه صادق باقی بمون برادرم
ارسال شده توسط صاحبه | November 5, 2011 3:01 PM
ارسال شده در November 5, 2011 15:01
سلام
خسته نباشید
من طرز بیان و طرز تهیه گزارش و مطالبتون رو خیلی دوست دارم و اینکه همیشه احساس کردم غیر از کار احساس لذت از کارو حس انسانی و وجدان هم در کارهای شما موج میزنه و صرفا به شغلتون دید کاری ندارید و همین برای من جالب بوده که در کار بقیه از همکاران خودتون کمتر دیدم.
موفق و پایدار باشید
ارسال شده توسط نسیم | November 6, 2011 2:01 PM
ارسال شده در November 6, 2011 14:01
نه در کل آدم جالبی هستی خیلی دوست دارم یه وقتی یه جایی چند لحضه ای با هم یه گفتگویی داشته باشیم
ارسال شده توسط papus | November 9, 2011 12:17 AM
ارسال شده در November 9, 2011 00:17
سلام.
بالاخره هر چی که بود تموم شد و دوباره برگشتین!
اما نمی دونم متوجه یه موضوع شدین؟!
چه موضوعی؟!
.
.
.
.
الان می گم
اینکه بعد از رفتن شما دیگه نه کسی از نرگسی ها گزارش گرفت نه از خدا که خیلی بزرگه و نه ...
باشو گفت به تو بگویم ما فرزندان اندوهیم.
راستی! حاجی فیروز نامه ای از ژنرال دوگل برایت آورد. گفتم خودت به دستش برسان گفت : نمی توانم به ابرها دست بزنم.
بچه های بندر دلشان گرفته بود. گفتند : هوای چشم های تو را داریم...
انها که عید نداشتند از من پرسیدند: ارغوانم آنجاست؟و من ...
بگذریم...
باز هم باران که می بارد تو در راهی...
راستی! چه کسی به سرهنگ شلیک کرد؟
ارسال شده توسط سمیه | November 10, 2011 2:18 AM
ارسال شده در November 10, 2011 02:18
سلام
اینکه از این همه زمین خدا لیبی را انتخاب کردی نشان می دهد با بقیه فرق داری و خبرنگاری برای شما یه دغدغه است نه فقط یه شغل مثل خیلی ها
وقتی از لیبی برگشتی خیلی ناراحت شدم چون دائم لحظه شماری می کردم برلی اینکه ببینم لحظه سقوط سرت و بنی ولید را چگونه گزارش می کنید فکر کنم گزارش شما از لحظه مرگ قذافی در جهان بی نظیر می شد ولی حیف که این لحظه تاریخی را از دست دادید.
موفق و پیروز باشید
ارسال شده توسط میثم | November 10, 2011 9:12 PM
ارسال شده در November 10, 2011 21:12
مثل همیشه عالی و خواندنی موفق و پیروز باشی دلاور
ارسال شده توسط مهدی | November 12, 2011 10:09 PM
ارسال شده در November 12, 2011 22:09
افتخار می کنم به اینکه خبرنگارم ، البته مثل شما که نه ، ما نیمچه دوره ای در باشگاه دیده ایم و مدرکی داریم ولی کسی نداریم که تحویلمان بگیرد
به قول شما تلویزیونی ها نه صدا داریم و نه تصویر ، فقط در دنیای مجازی چند خط می نویسیم و بس
راستی از خاطرات این سفر ها قصد چاپ کتاب نداری ؟ درسته ما توی میدان نیستیم ولی همچنان ناامید نیستم لااقل به خبر علاقه دارم ، همچین کتابی برای امثال من خیلی جذابه و می تونه کلی تجربه و اطلاعات منتقل کنه
ارسال شده توسط مجید صادقی | November 27, 2011 9:24 PM
ارسال شده در November 27, 2011 21:24
هرکهسی باید دنبال دغدغه هایش باشد انقلابیون در پی استقلال و ما به دنبال امام موسی صدر...
شهادت روزیتان شود آقای نجف زاده.
ارسال شده توسط مریم | November 29, 2011 8:51 AM
ارسال شده در November 29, 2011 08:51
وای...چه ناز
ارسال شده توسط کوثر | November 30, 2011 10:51 AM
ارسال شده در November 30, 2011 10:51
آقا کامران گزارشاتت بی نظیر
ایشالله همیشه موفق باشی
ارسال شده توسط احمدرضا | January 19, 2012 5:39 PM
ارسال شده در January 19, 2012 17:39
سلام آقای نجف زاده
یادداشت خیلی جالبی بود از نوشته های شما لذت می برم بخصوص از ادبیاتتون. حقیقت آمیخته با لطافت کلمه است. فعلا دارم داستان نویسی یاد میگیرم. یه دو تا یادداشتم هم منتشر شدهاما خیلی جای کار دارم. وقتی مقایسه میکنم میبینم کار شما سختتره. خیلی کار داره تا بتونم یادداشت یا خبر بنویسم
تازه وبلاگتون رو پیدا کردم. میدونم که کلاس درس خوبیه. احساستون رو در میدان جنگ خیلی قشنگ تصویر کردید. مخاطب رو با حال و هواتون همراه کرده بودید.
با ارادت و آرزوی موفقیت و ارتقامرتبه ی شما
ارسال شده توسط مریم | January 20, 2012 11:38 AM
ارسال شده در January 20, 2012 11:38
یک کلام حرف دل:
حقیقتا آدم باید تکلیف خودشو با خودش روشن کنه.بمیره یا بمونه، مرگ در راه حقیقت شاید تو این دنیایی بی در و پیکر و فانی ارزش چندانی نداشته باشه یا شبیه یه داستان کوتاه و خیالی زود از یادها بره اما اون طرف این طور مرگها آی خریدار داره.پس چه مرگی بهتر از اینکه آدم در راه حق و حقیقت جون بده که البته مرد می خواد که تو این راه جون بده!
من غلام آدم هایی هستم که آگاهانه مثل مرد حرف می زنند و به وقتش زبونشون را گربه نمی خوره!
ارسال شده توسط پوریا فرجی | January 26, 2012 1:45 PM
ارسال شده در January 26, 2012 13:45