بچه هایی که در مدرسه درودزن فارس سوختند
خیلی بچه های باهوشی هستند.از طرفی فکر می کنم همه شان می دانند این روزها پزشکی دیگر اینقدر پیشرفت
کرده که تا چند سال دیگر خیلی اتفاق های خوب می افتد.مسوولین هم قول داده اند دیه آنها برقرار شود.آن وقت پدرهایشان می توانند برای آنها روزهای بهتری بسازند.

پی نوشت:
در تمام طول کار به این فکر می کردیم که مراقب باشیم آخر سر، خود این بچه ها هم مخاطب مستندشان هستند.حتی وبلاگ نویسی هم برایت سخت می شود وقتی بفهمی نرگس خانه شان اینترنت دارد...
نظرات (220)
گزارش کامران سه شنبه شب ساعت 20/30از بیست و سی پخش میشه درباره بچه های روستایی که تو آتیش سوختن.خیلی جالبه و غمگین.حال چند نفرم گرفته.
ارسال شده توسط تدوینگر | June 13, 2011 9:42 PM
ارسال شده در June 13, 2011 21:42
کامی جان همین خطو بگیرو برو که برای اون دنیاتم می مونه.هزار دعای خیر ما بدرقه راهت.
ارسال شده توسط دکتر خلیفه | June 13, 2011 9:45 PM
ارسال شده در June 13, 2011 21:45
سلام
با تو کامران هي برگردم به چهار _ پنج سالگي هايم کار کمي نيست که تو دنبال انهایی می روی که کنارمان هستند و نمی بینیمشان.مثل کارگر بی نوای معدن،مثل همین بچه های سوخته که هنوز گزارشت را ندیده ام اما می دانم که چه ها کرده ای لابد، لابد چيزي بود در اين چند دقيقه ... چيزي فراتر از آن که شايد تو حتي انتظارش را داشتي ... ياد "باشو" پسرک سياه چهره اي که رنگ نگاهش معصوميت و ترس و بي پناهي را با خودش يدک مي کشيد توي چند سالگي هاي کودکي ام ... يا آن که هميشه خيالم بود:" باشو چه شد؟ اميرو کجاست؟ و ... " ... و تو آمدي و تمام شد. راحت نيست که بگويم تمام دلهره هايم زنده شد. زنده شد با آن صحنه جيغ دخترک شمالي وقت دست و پا زدن برادر خوانده اي نا خوانده در آب ... خسته نباشی کامران که حالا نرگس را هم آوردی بخاطر خواب رفته ما.
ممنونم از تمام فرانسه که تو را به تمام نا تمام ما بازگرداند اگر خودت بمانی.
ارسال شده توسط غریب آشنا | June 13, 2011 9:45 PM
ارسال شده در June 13, 2011 21:45
وقتی خط آخرت،پی نوشت را خواندم فهمیدم که چه کار سختی داشتی.خسته نباشی کامران عزیز.ما قدرت را می دانیم.مرد کلوزآپ ها.
ارسال شده توسط همکارت | June 13, 2011 9:50 PM
ارسال شده در June 13, 2011 21:50
دوباره شدی همون کامرانی که دوست داشتیما.دمت گرم دااااش.
ارسال شده توسط مهدی رسولی | June 13, 2011 9:51 PM
ارسال شده در June 13, 2011 21:51
afarin kamran
ارسال شده توسط nashenas | June 13, 2011 9:56 PM
ارسال شده در June 13, 2011 21:56
خداخیرت بده آقا کامران .کارخیر کردی.حالا اوضاشون چطوره؟میشه کاری کرد براشون؟
ارسال شده توسط مجتبی پیموده | June 13, 2011 9:58 PM
ارسال شده در June 13, 2011 21:58
چقدر غم انگــــــیز ...
دستت درد نکنه ... میدونم که گزارش خوبیه ...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | June 13, 2011 10:00 PM
ارسال شده در June 13, 2011 22:00
اینها یک تکه از "ماه" را قرض گرفته اند ...
منتظر دیدنش هستیم ...
ما نرگس ها را دوست داریم...
سلام - یاعلی
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | June 13, 2011 10:04 PM
ارسال شده در June 13, 2011 22:04
سلام
ارسال شده توسط Merlin | June 13, 2011 10:29 PM
ارسال شده در June 13, 2011 22:29
سلام... ممنون از انتخابتون...چند وقت پیش فردی به خیال پوچ ِزیرسوال بردن اعتقاداتم و خیلی ارزشهای دیگه که در وبلاگم از آنها دفاع میکردم ایمیلهایی رو برام میفرستاد...یکی از ایمیلهاش عکسهای دانش آموزان درودزن بود و اینها رو دست آویزی کرده بود برای اینکه بگه این نظام این بلاها رو بر سر مردم میاره و....دیگر خود حدیث مفصل بخوانید....
منتظر دیدن شاهکار دیگری از شما هستم
مستدام باشید
ارسال شده توسط سندس در جست و جوی حقیقت | June 13, 2011 10:53 PM
ارسال شده در June 13, 2011 22:53
وقتی ســـرچ کردم و این عکسها را دیدم...کلی گریه کردم ... چه روزگار غریبی ست...
http://www.picerz.com/%D8%A8%DA%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%88%D8%AE%D8%AA%D9%87-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D8%A2%D8%AA%D8%B4-%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D9%87-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%DB%8C-243.html
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | June 13, 2011 11:35 PM
ارسال شده در June 13, 2011 23:35
هر روز به وبلاگ شما سر ميزنم، حتى اون موقع كه يه تيكه از فيلم پوپك و مش ماشالله رو با عنوان "حكايت اين روزهاى من" گذاشتيد و فردا صبحش نبود! از رك بودنتون خوشم مياد! موفق باشيد!
ارسال شده توسط سمانه | June 14, 2011 12:05 AM
ارسال شده در June 14, 2011 00:05
سلام كامران عزيز!اميدوارم روزگارت بكام باشد اين روزها-كامران گزارش هايت را در تلوزيون مي بينيم-دفعات قبل هم گفتم اگر در وبلاگت دلنوشته اي ، بنويسي بهتر است.مثل شعر هوشنگ ابتهاج-يا شيب،يا شل سيلور كه حال و هوايي دارند هر كدامشان.
با قلمت خو گرفته ايم انگار-كمي به فكر عموم مخاطبانت باش-ضمنا بگويم خوشحالم فعال تر شده اي و زود زود به روز ميشوي،كامران باشي و خدا تورا حافظ
ارسال شده توسط عادل | June 14, 2011 3:10 AM
ارسال شده در June 14, 2011 03:10
کاش اینبار قول مسئولین قول باشه!
ارسال شده توسط ققنوس | June 14, 2011 6:28 AM
ارسال شده در June 14, 2011 06:28
خدا کجاست .........!!!!!
ارسال شده توسط مریم علیزاده | June 14, 2011 8:45 AM
ارسال شده در June 14, 2011 08:45
سلام خداقوت جناب نجف زاده
اگه شد برای روز پدر یه گزارشی آماده کن برای اونهایی که پدر پیششون نیست یا زندان یا فوت کرده و یا هر دلیل دیگری ....
اگر پدر در قید حیات هستند خداوند ان شاء الله سلامتی بده و اگر نه خدا بیامرزدشون .
روز مرد هم بر شما مبارک
برای همه اون هایی که رفتن یه فاتحه بخونیم
ارسال شده توسط صبا | June 14, 2011 8:52 AM
ارسال شده در June 14, 2011 08:52
انصافا دست مریزاد این بهترین سوژه ای بود که دوست داشتم ببینم که سراغش میری
ارسال شده توسط forouzankia | June 14, 2011 9:06 AM
ارسال شده در June 14, 2011 09:06
نازی
التماس دعا واسه همه کنکوریا:دی از اون حرفا بود!
سلام
ارسال شده توسط پریناز | June 14, 2011 9:55 AM
ارسال شده در June 14, 2011 09:55
آقای نجف زاده سلام و خسته نباشید
ممنون از گزارش های خوبتون اما من فکر میکنم آن صفا و صمیمیتی که قبلا در گزارشهاتون بود کم شده خواهش میکنم مواظب معصومیتتان باشید و مواظب شیطان
موفق باشید همیشه
ارسال شده توسط معصومه | June 14, 2011 9:59 AM
ارسال شده در June 14, 2011 09:59
سلام اقای نجف زاده.صدهزار هزار تبریک به دقتتون.اگه نیوتن قانون جاذبه وادیسون برق و....را کشف کردند شما یک ادم را کشف کردید.حتمامیگین منظورم چیه.............اقای دوربینی رومیگم که اولین بار شما اونو دیدین .....البته دیدنی متفات.
ارسال شده توسط باران | June 14, 2011 12:03 PM
ارسال شده در June 14, 2011 12:03
سلام. شب و روزتون بخیر.
میدونم سرتون خیلی بیشتر از خیلی شلوغه .
اما بد نیست اگه گاهی یه نگاهی به ما معلم های بچه های استثنایی ، مشکلاتمون ، دانش آموزامون و مشکلاشون بکنید . به خدا ارزشش رو داره .
نشونی مدرسمون: سمنان _بلوار شریف واققفی _ مدرسه آموزش کودکان استثنایی تلاش .
منتظریم
ارسال شده توسط مجتبی امیرجان | June 14, 2011 12:07 PM
ارسال شده در June 14, 2011 12:07
وقتی تلاش می کنی ، می نویسی و خبر تهیه می کنی چه خوب است که با تلاش تو جایی، مردمی خوشحال می شوند و به حق فراموش شده ی خود می رسند باور کن هرچه بیشتر این کار برای رضای خدا وبندگان خدا باشدسر افراز تر و خوشنود تر می شوی و اوج می گیری ،آنقدر اوج می گیری که دیگر بال پری نتواند به گردد برسد.موفق و سربلند باشی کامران جان
ارسال شده توسط علی | June 14, 2011 12:44 PM
ارسال شده در June 14, 2011 12:44
حالم از ریختت به هم می خورد ولی خدا وکیلی در این زمینه پیگیر باش
ارسال شده توسط Arde | June 14, 2011 1:54 PM
ارسال شده در June 14, 2011 13:54
سلام
جالب بود واسم که تونستم وبسایت شما رو پیدا کنم
و اینکه مطالب هم بد نبود و بعضیاش جالب توجه بود
به هرحال بازم خوشحالم
امیدوارم اگه وقت کردید یه سر کوچیک هم به آلونک ما بزنید
منتظرتون هستم...سامی
ارسال شده توسط sami | June 14, 2011 2:11 PM
ارسال شده در June 14, 2011 14:11
مرسي كه حتي اگر نوش دارو نيستي حداقل مرهم هستي...
پايدار باشي مهربون :-)
ارسال شده توسط ياسمن | June 14, 2011 2:22 PM
ارسال شده در June 14, 2011 14:22
بد برداشت نكنيد از كامنت قبليم... منظورم اين بود گرچه براي نرگس و امثالش شما نميتونيد كاري بكنيد اما همين كه به يادشون هستيد يه مرهمه ;-)
ارسال شده توسط ياسمن | June 14, 2011 2:30 PM
ارسال شده در June 14, 2011 14:30
با سلام مطلب زیبائی بود دبیر نشریه فکر جوان اصفهان هستم با مطلبی انتقادی به روزم خوشحال میشم مطالعش بفرمائید
ارسال شده توسط ف.م | June 14, 2011 4:36 PM
ارسال شده در June 14, 2011 16:36
خدا خيرت دهاد مرد!
ارسال شده توسط عماد | June 14, 2011 4:40 PM
ارسال شده در June 14, 2011 16:40
سلام
مطمئنا گزارش خوبی شده.
طفلک های معصوم.
اما فک نکنم با ضربه ی روحی ک خورن بتونن خوب درک کنن این پنج سال تاخییر مسولای محترم رو!
اولش با خودم گفتم چه دلی داشتی رفتی اونجا،اما الان فک میکنم اگه نمیرفتی کی سراغی ازشون میگرفت.
خدا خیرت بده داداش.
کارت خیلی سخت بوده پس! دو خط اخر اینو میگه.
ارسال شده توسط زهرا_ض | June 14, 2011 5:13 PM
ارسال شده در June 14, 2011 17:13
کاری کن مثل فرانسه از ایران اخراجت نکنن اونوقت باید بری ....
ارسال شده توسط حامد | June 14, 2011 5:16 PM
ارسال شده در June 14, 2011 17:16
سلام
اجرکم عندالله
حالا اونور آب خوبه یا اینور ؟؟؟
کلا کارت درسته
ارسال شده توسط سید ابوالفضل | June 14, 2011 5:26 PM
ارسال شده در June 14, 2011 17:26
سلام آقای نجف زاده عزیز
مثل همیشه بهترین را انتخاب کردی
همش 1 دقیقه از دیدنم از این گزارش که از 20.30 پخش شد میگذرد و بلافاصله بعد از دیدن به فکر تشکر از شما افتادم و به وبسایت شخصی شما اومدم .
مگر اینچنین گزارشاتی بتواند آنچنان سهل انگاریها و بی توجهی هائی را تحت تاثیر قرار دهد .
ممنون و باز هم ممنون
شما دیگر کامران نجف زاده خالی نیستید .. برادر یک ملت هستید .
ارسال شده توسط یاسر | June 14, 2011 7:37 PM
ارسال شده در June 14, 2011 19:37
یک دنیا از شما ممنونم...
بابت گزارش و دقت نظرتون...
ارسال شده توسط لیلیان | June 14, 2011 7:39 PM
ارسال شده در June 14, 2011 19:39
سلام
میدونی از چی میسوزم
از اینکه اگه نبودید دیه ی آنها هیچوقت پرداخت نمیشد و معلوم نیست که چه افراده زیادی مشکلات مشابه دارند و شما نمیدانید و کسی هم نخواهد فهمید
ارسال شده توسط روشن دل | June 14, 2011 7:59 PM
ارسال شده در June 14, 2011 19:59
از توفیقایی که خدا به تو میده حسودیم میگیره!!!
صمیمانه امیدوارم موفق باشی
ارسال شده توسط محمد | June 14, 2011 8:05 PM
ارسال شده در June 14, 2011 20:05
اولا گزارشت خیلی جالب بود
ثانیا وقتی تو کشور میتونی بعضی گره هارو ابنجوری وا کنیو اینجا این همه بدبختی داریم چرا پاشدی رفتی فرانسه؟!؟!؟!؟!؟؟!
یعنی اینجا همه مشکلات ردیف شد رفتی اونجارو آباد کنی؟
همینجارو ردیف کن
ارسال شده توسط محسن | June 14, 2011 8:06 PM
ارسال شده در June 14, 2011 20:06
با سلام خدمت شما
فقط خواستم بگم که درود به هر چی آدم با شرفه
مدتی بود که گزارشاتون رو نمیبینم و همین که گزارش شما پخش می شد کانال رو عوض می کردم خوشحالم که امروز این کارو نکردم
واقعأ باید از شما تشکر کرد بابت این گزارش اگه یکی از اون بچه ها بچه یکی از مسئولا بو تا حالا 10 تا دیه از آموزش و پرورش گرفته بود من جز گریه کاری نتونستم بکنم اما خواهش می کنم که شما پیگیری کنید تا این بچه های معصوم حقشون رو بگیرن
خیلی خیلی ازتون ممنونم
ارسال شده توسط محمد علی | June 14, 2011 8:13 PM
ارسال شده در June 14, 2011 20:13
دمت گرم کامران خان بازهم گل کاشتی امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی کارون التماس دعا داره کارون مشتاق باران که عشق آسان نموداول ولی افتادمشکل ها دوست داریم هرمز جون خیلی با حال گفته من هم همین رو میگم کامی جان همین خطو بگیرو برو که برای اون دنیاتم می مونه.هزار دعای خیر ما بدرقه راهت.
ارسال شده توسط امین amin isapour | June 14, 2011 8:42 PM
ارسال شده در June 14, 2011 20:42
سلام استـــاد عزیز . . .
خیلی گزارش زیبایی بود . یعنی فوق العاده بود . درد داشت ، غم داشت ... پایان ِ آرومی داشت ...
مرسی ...
انشاءالله که به فکرشون باشن...
علی یارت
ارسال شده توسط پـــــرستار (فاطمه) | June 14, 2011 8:50 PM
ارسال شده در June 14, 2011 20:50
خوشحالم برگشتی . مستند نرگس رو دیدم باز هم به فکر فرورفتم .مثل همیشه فقط فکر
ارسال شده توسط آشنا | June 14, 2011 9:03 PM
ارسال شده در June 14, 2011 21:03
مسافری که از جاده متروک باز می گشت، شکوفه ای از تک درخت انتهای آن به سینه داشت
ارسال شده توسط غریبه | June 14, 2011 9:04 PM
ارسال شده در June 14, 2011 21:04
مرسی از اینکه دردی از درد این بچه هارو التیام بخشیدی ...
ارسال شده توسط مریم | June 14, 2011 9:15 PM
ارسال شده در June 14, 2011 21:15
این به اصطلاح مسولین جواب خداروچی میدن؟؟؟؟
ارسال شده توسط حامد | June 14, 2011 9:17 PM
ارسال شده در June 14, 2011 21:17
گزارش تاثیر گذاری بود
ارسال شده توسط آتنا | June 14, 2011 9:18 PM
ارسال شده در June 14, 2011 21:18
واستون آرزوی سلامتی میکنم آقای نجف زاده امیدوارم با تمام توانی که دارین همیشه به دور از حاشیه ها به دنبال افکار قابل تحسینتون باشید...
ارسال شده توسط عادله | June 14, 2011 9:20 PM
ارسال شده در June 14, 2011 21:20
کامران نجف زاده یعنی میشه یه بار گزارش های تورو نگاه کنیمو اشکمون در نیاد.چقدر مظلوم بودن این بچه ها.کامران بازم گل کاشتی.دو بار نگاه کردم.انگار هرچی بیشتر نگاه کنی بیشتر به فکر فرو میری.بعد از گزارش از خودم خجالت کشیدم که بگم خدایا شکرت...
نمی دونم چرا.این کارو پیگیر باشید .حتی اگه دیه شونم بدن بازم وظیفه شونو انجام دادن.
ارسال شده توسط محمدرضا | June 14, 2011 9:20 PM
ارسال شده در June 14, 2011 21:20
برادر بزرگوار ، جناب آقای نجف زاده
با عرض سلام و خداقوت
پیشنهاد می کنم اگر وقتی شد و صلاح دانستید سری به بازنشتگان ذوب آهن اصفهان بزنید که قبل از سال 1370 بازنشسته شده اند . کسانی که هرگاه قرار است خدمتی به ایشان داده شود ، مسئولین می گویند : « شما مشمول قوانین کشوری نیستید . » و هرگاه قرار است بار مالی شاملشان گردد ، مشمول می گردند . کسانی که تاکنون و علیرغم قول های مکرر مسئولین و تا کنون رقمی بیش از 000/000/20 ریال ، کمی کمتر و یا بیشتر ، به عنوان پاداش پایان کار دریافت نکرده اند .
برادر گرامی ، اگر 5 سال پیش تعدادی از فرزندان این آب و خاک ، دچار حادثه و سوختگی شده اند و کسی پیگیر نیست که واقعاً جای بسی تأسف می باشد و دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد ولی بدانید تعداد هزاران نفر از بازنشستگان ذوب آهن اصفهان سالهاست که دارند از درون می سوزند و کسی گوشش بدهکار نیست .
با آرزوی موفقیت برای شما
ارسال شده توسط عابد | June 14, 2011 9:28 PM
ارسال شده در June 14, 2011 21:28
سلام گزارش ومستندنرگس روديدم واقعاناراحت شدم
ارسال شده توسط قطره دريا | June 14, 2011 9:29 PM
ارسال شده در June 14, 2011 21:29
سلام به عزیزترین مرد ایرانی آقای نجف زاده با غرور به خودت افتخار کن که از بین 70 80 میلیون ایرانی تنها کسی هستی که دلش به حال قشر ضعیف جامعه سوخته زخم هایی را به تصویر کشیده ای که دل سنگ را هم به درد می آورد کاش دل مسعولین هم از سنگ باشد
کاش تو رئیس جمهور بودی مطمعن باش اگه روزی رای بخواهی من وهمه خوانواده های ایرانی به شما رای خواهیم داد
ما هم به تو افتخار می کنیم
افتخار ایرانیان
افتخار ایرانیان
افتخار ایرانیان
افتخار ایرانیان
دوستت داریم
ارسال شده توسط ایرانی درد کشیده | June 14, 2011 9:30 PM
ارسال شده در June 14, 2011 21:30
ای قلم
ای شاهد شب های من
ای که هستی همدم تنهای من
ای قلم اشکت نمی ریزد چرا؟
می برم حسرت به صبرت مرحبا
ای قلم
آخر نمی سوزی؟بگو
از نگارش های من آتش بجو
ای قلم
در دست من فریاد کن
از ستم در هر کجا بیداد کن
ای قلم ای شاهد این آه من
بشکن آخر از غم ....
آقا کامران عزیز خیلی متأثر شدم برای دو تا گزارش شما بسیار گریه کردم یکی معدنچیان یکی هم نرگس فقط می تونم بهت بگم خسته نباشی خیلی دوست دارم کارت رو به همین شیوه البته زیاد و در مسائل بیشتر ادامه بدی نه از باب خدای نکرده مخالفت بلکه فقط در جهت اصلاح و بیداری بیشتر امیدوارم درکار رسالت خبری و در تمام مراحل زندگی موفق باشید. آسمان ابری نیست و هوا بارانی و دلم در تپش نور ..... می بیند.
ارسال شده توسط hemmat | June 14, 2011 9:40 PM
ارسال شده در June 14, 2011 21:40
سلام من معلم هستم استان سيستان و بلوچستان ، امسال مدرسه ما دو بارآتش گرفت ويك دانش آموز هم فوت كرد آن روزها دعا مي كردم كاش كامران نجف زاده فرانسه نبود و اينجا بود كه از مسئولان بپرسد كه اگر شما صد دانش آموز را در يك دالان 50 متري به اسم خوابگاه نگه نمي داشتيدالآن مراد عزيز زنده بود آن روزها يك نفر در وبلاگم نظر گذاشت و گفت كلمه ي درودزن را سرچ كن و دانش آموزهاي سوخته اي راببين كه كاش مرده بودن ، امشب كه گزارشت راديدم كه به فكرم افتاد پيدايت كنم خيلي ساده بود ، اگر خواستي از مدرسه ما بيشتر بداني كلمه چاه رحمان يا مدرسه شبانه روزي چاه رحمان را سرچ كن و اگر خواستي با من تماس بگيري در وبلاگم نظر بذار ، اميدوارم كه وقت كني نظرات وبلاگتو چك كني شايد ذره اي از محروميت روستاي محل تدريسم كاسته شود تا ديگر مراد ها نروند.
ارسال شده توسط فرهاد | June 14, 2011 9:56 PM
ارسال شده در June 14, 2011 21:56
سلام.گزارشتون خیلی جای فکر داشت و خیلی هم ناراحت کننده بود.خدا خیرتون بده به مشکلایی نگاه می کنید که همه یادشون رفته ادامه بدید که همه مشتاقیم
در پناه حق
ارسال شده توسط bahar | June 14, 2011 10:12 PM
ارسال شده در June 14, 2011 22:12
با عرض سلام وخسته نباشی فراوان بدون پاچه خواری
از اینکه دلسوزانه برای کشور کار می کنی واقعا ممنون اینجانب صادق اکبری هستم 20 از سبزوار در زمینه کامپیوتر فعالیت دارم .
اگه مایل باشه شما از خبرهای شهر سبزوار مطلع کنم تا شاید باشد تنلگوری زد بر مقامات سبزواری در جهت پیشرفت شهر که جایگاهش بیش تر از اینهاست اهل اغرار هم نیستم.
با تشکر فراوان ممنون میشوم اگه جوابی دریافت کنم با اینکه می دانم سرتان شلوغ هست
بدرود
ارسال شده توسط sadegh | June 14, 2011 10:26 PM
ارسال شده در June 14, 2011 22:26
سلام
گزارش شمارو از شبکه 3 دیدم بسیار تکان دهنده بود لطفاً شماره حسابی اعلام کنید تا بتوانیم به این بچه های معصوم کمکی هرچند اندک بکنیم.با تشکر
دوستدار شما و وجدان بیدارتان - سید مهدی لشگری
ارسال شده توسط سید مهدی لشگری | June 14, 2011 10:30 PM
ارسال شده در June 14, 2011 22:30
سلام.گزارشتون رو تا حدی دیدم.دیگه خوابگاه دانشجویی هست و شلوغی!بگم گزارش جالب بود.نه بهتره بگم گریه اور بود.من اون عکس بچه ها که قاب عکسشون قبل سوختن دستشون بود رو قبلا دیده بودم.واقعا برق نگاهشون و دیدن همزمان چهره های سوخته با اون قابای دستشون دلو اتیش میزد.گریه ام رو در اورد.گریه؟اخه گریه من چه دردی از اونا دوا میکنه؟کامران جان مث همیشه عالی بود.ممنون.یه سری هم به من بزن
یاعلی
ارسال شده توسط اندرس | June 14, 2011 10:34 PM
ارسال شده در June 14, 2011 22:34
سلام
لطفا از وضعیت کار در کارخانه های خصوصی
نوع قرار دادهای سفید امضا.اضافه کاریهای طولانی
و اجباری.کار با مواد شیمیایی وعدم دریافت سختی کار
وبی عدالتی های موجود در این کارخانه ها گزارش تهیه
کنید.
وضع خیلی خرابه
ارسال شده توسط ح. | June 14, 2011 10:38 PM
ارسال شده در June 14, 2011 22:38
سلام افای نجف زاده. امشب تو 20:30 گزارشتونو دیدم
نمی دونم اینجا مدرسه هاش اتیشیبن یا کل دنیا .قبلا تو وبتون می اومدم. من پرستار شیمی درمانی هستم .یه بار براتون کامنت گذاشتم . جز لینکام هستین. اون بار نوشتم مریضای ما واسه درمان یا برای تهیه داروهای شیمی درمانی چه مشکلاتی دارند حتی محمد هم از اون دسته مریضاست . هوچکین داره. اگه امکان داره به وب من یه سر بزنین تا شما رو با دنیای رنج و مشکلات اونها که بیمه انگار نه انگار و پول تعرفه و بعضی دلتنگی هاشون اشنا کنم
ممنون
تلخک
ارسال شده توسط تلخک | June 14, 2011 10:41 PM
ارسال شده در June 14, 2011 22:41
كامران خان عالي بود!
جداً دست مريزاد بابت نمايش به تته پته افتادن فربههايي كه كسي نيست پاسخ درست و درمان از حلقشان بيرون بكشد. همانهايي كه در تصوراتشان پست فعلي يكي از پله هاي نردبان ترقيشان است كه بايد با آمار غيرواقعي و خودنماييهاي تهوع آور به پله بعدي بروند. خدا پدرت را بيامرزد كارمان خان ...
ارسال شده توسط مهدي | June 14, 2011 10:46 PM
ارسال شده در June 14, 2011 22:46
سلام،
امشب یکی به من گفت که از شما تشکرکنم.
ممنووووووووووووووووون به خاطر همه از خود گذشتگی هاتون برای ایرانی ها.
حتی دیدن پیش پرده گزارش هم بغض در گلو را میشکاند و بدتر از همه وجود آدمهایی که سر پستها و مقام هایی هستند که حتی در خواب و خیال هم برایشان زیادی است.
موفق باشید و پیروز و خدا پشت و پناهتون.و بهترین دعا عاقبت بخیری شما و همه کسانی که نیت های خیر و زیبا و خدایی دارند.التماس دعا توی این روزا.یا علی
«یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(ع)، اکشف کربی بحق اخیک الحسین(ع)»
«ای کسی که اندوه را از چهره حسین(ع) برطرف ساختی، اندوه مرا به حق برادرت حسین(ع) برطرف کن.»
133 بار گفتن این ذکر(برای حضرت ابوالفضل العباس است)، برای آرامش دل و روح و جان.
ارسال شده توسط Merlin | June 14, 2011 10:48 PM
ارسال شده در June 14, 2011 22:48
سلام ...خوبترین اتفاق این گزارش این بود که مستند بود و برای دل بچه ها بود و برمبنای حقیقت بود و کاری خدایی بود . اما شاید اگر نگوییم بدترین . یکی از حیف ترین اتفاقهایش این بود که نجف زاده ما برند اخبار را دارد .....ای کاش میشد که روزی همانطور که مرزهای زیادی را شکستید ...در دوران اولیه کارتان زمانی که انرژی داشتید برای قدم های بلند ....بازهم یک قدم بلند بردارید و مرزها را بشکنیدو به عنوان یک مستند ساز بسیار مستقل تر از چهارچوبهای رسانه ملی قدم بردارید . نه اینکه رسانه ملی خوب نباشد اینکه شما حیف نشوید.....ماگاهی به چیزهای خوب خیلی خوب عادت میکنیم اما خدا کند که عادت نکنیم حتی به چیزهای خوب...اینطوری دیگر حرکتی نمی کنیم ....ما که چیزی نشدیم از دوست و دشمن هم تا خدا رواست خوردیم اما شما مثل ما نشوید.دلمان گرفته زینجا ....هوس سفر نداری . گون از نسیم پرسید...
ارسال شده توسط دو صفر هفت | June 14, 2011 10:52 PM
ارسال شده در June 14, 2011 22:52
خسته نباشی کامران عزیز.
ارسال شده توسط سعید | June 14, 2011 11:14 PM
ارسال شده در June 14, 2011 23:14
سلام و خسته نباشید.
یه سر هم بیاید از دانشگاه ما گزارش بگیرید.
دانشکده مجازی دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی که یهو شب امتحان شهریه مون رو 3برابر کردن و گفتن اگه ندید ازتون امتحان نمی گیریم.
البته من ورودیه 86 هستم و امسال فارغ التحصیل میشم اما مسئولین دانشگاه گفتن شهریه اضافه شده برای 4 سال گذشته هستش و باید شهریه ی واحد های پاس شده از اول ورود تا الان را هم بپردازیم.
کاش یکی به دادمون می رسید.
ارسال شده توسط قاسمی | June 14, 2011 11:16 PM
ارسال شده در June 14, 2011 23:16
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام کامران عزیز
امشب با پخش مستند به سه تا چی رسیدم
اول اینکه افتخار می کنم که مثل تو هستند که به
داد مردم برسن
دوم اینکه احساس شرم می کنم که افرادی هستند که
به قول خودم و خودت روز به روز فربه تر می شن
و هیچ احساس مسئولیتی نمی کنندو انگار که نه انگار خدایی هست و اگه بچه های
خودشون بودند چه ها که نمی کردند
سوم اینکه به درد بچه هایی که خودم هم مثل انها
هستم بیشتر بسوزم//
کامران جان نیت کردم که ای کاش من هم در ثواب نیت تو شریک بودم
انشالله خداوند قبول کند///
و حرف اخر فدات بشم کامران جون
ارسال شده توسط حسن | June 14, 2011 11:23 PM
ارسال شده در June 14, 2011 23:23
حضور شریف خبرنگار محترم
جناب آقای نجف زاده
احتراماٌ و متعاقب ملاحظه خبر 20:30 یومیه 24/3/1390 بخش مستند نرگس (آتش سوزی مدرسه) متأثر گردیده و بدینوسیله مراتب آمادگی خویش را جهت تقبل وکالت مصدومین تا استحصال نتیجه و اخذ دیه مقرر قانونی، رسماٌ اعلام می نماید.
به امید موفقیت روز افزون دوست گرام
ارسال شده توسط سید امیرحسین موسوی | June 14, 2011 11:30 PM
ارسال شده در June 14, 2011 23:30
سلام...
کامران کاشکی همه خبرنگارا بتونن مثل تو برن تو اعماق زندگی اونایی که مشکل دارن.
به شجاعتت افتخار می کنیم...
خوشحال میشم اگه بتونم کمکت کنم.
ارسال شده توسط مرتضی | June 14, 2011 11:38 PM
ارسال شده در June 14, 2011 23:38
سلام
وقتی توتلویزیون دیدم به زور جلوی بغضمو گرفتم تانترکه!!سرم درد گرفت! همین نزدیکی ها چه خبراهائی هست! کی قراره جواب نرگس روبده؟؟!خدا می بینه...
ارسال شده توسط نیاز | June 14, 2011 11:42 PM
ارسال شده در June 14, 2011 23:42
سلام آقای نجف زاده
تشکر از گزارش تون
من تا چند ساعت حال عجیبی داشتم ولی حیف که از دستم کاری برنمی آد
واقعا مسئولانی که باید کاری بکنن نباید انقدر سرنوشت این بچه هارو بهم پاس بدن...
در هر صورت ممنون از این که پیگیر این طفل معصوم ها هستید ...
یاعلی
ارسال شده توسط مهسا | June 15, 2011 12:08 AM
ارسال شده در June 15, 2011 00:08
یا مهدی ادرکنا...
سلام بروزم یه سر بیا...
ارسال شده توسط مرکز فرهنگی صالحون | June 15, 2011 12:31 AM
ارسال شده در June 15, 2011 00:31
سلام
همون چیزی که خان داداش هرمز جون گفته کامی جان همین خطو بگیرو برو که برای اون دنیاتم می مونه.هزار دعای خیر ما بدرقه راهت.دمت گرم
درضمن کارون هم سلام میرسونه التماس دعا هم داره
کارون مشتاق باران که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
ارسال شده توسط امین | June 15, 2011 1:04 AM
ارسال شده در June 15, 2011 01:04
اینهمه چیز توی دنیا اختراع شده اما هیچ اکسیر و دیه ای نمیتونه یه لحظه از زجر کودکی این بچه ها رو جبران کنه!بهش فکر کن:زجر کودکی ....
یاد بیمارستان کودکان افتادم.یاد مریض محبوبم رضا4ساله که مث یه قهرمان 26 روز شیمی درمانی روتحمل کردو سر یک روز با آنفولانزا رفت...یک برقی هست توی نگاه این بچه ها من بهش میگم برق معصومیت فرشته ها...تو چشم رضا هم بود.روز دومی که صبح قبل از استاد رفتم ببینمش و گزارش روزانه ام رو بنویسم.مادرش بهم گفت میشه شمارتونو بدید؟شما شب بیمارستان نمیمونید؟از دیروز ظهر که شما رفتید تا حالا از درد نخوابیده و میگه دکتر دیروز یه چیزی یادم داد که بگم دردم کم شه یادم رفته.پرستارا گفتن کشیک نیستید رضا تا صبح ناله کرده که دکترم بیاد بگه خوب میشم...دیروز بهش صلوات رو یاد داده بودم.که به دستاش نگاه کنه و بگه اللهم صل علی محمد و آل محمد...
میتونی تصور کنی هر بار که به اون 19 ساعتی که این بچه زجر کشیده بود فکر میکنم چه حالی میشم...
ارسال شده توسط دکتر یونس | June 15, 2011 1:10 AM
ارسال شده در June 15, 2011 01:10
دمت گرم داش كامران.همين مسير رو ادامه بده باهاتيم.
اگه تو به داد اين زجر كشيده ها برسي.
ارسال شده توسط مجيد | June 15, 2011 6:31 AM
ارسال شده در June 15, 2011 06:31
مستولین ما مردانگی را هم مثل بدهی خودشان به بچه ها به خاطره ها سپرده اند.
ارسال شده توسط علی | June 15, 2011 6:36 AM
ارسال شده در June 15, 2011 06:36
با سلام، و عرض خسته نباشيد،
تشكر فراوان از گزارش خوبتان .آقاي نجف زاده لطفا حال كه دولت پيگيري لازم را نكرده است ، لطفا شماره حسابي براي اين بندگان خدا اعلام شود تا خود مردم به ايشان كمك كنند.
باز هم تشكر
ارسال شده توسط رضا | June 15, 2011 6:45 AM
ارسال شده در June 15, 2011 06:45
سلام آقاي نجف زاده...
روز پدر و پيشاپيش به شما تبريك ميگم...
نرگسي ها...!
واقعا جالب بود...
شما هميشه به فكر مردم و مشكلات اونا هستيد...
واقعا ممنونم به خاطر تلاش و پيگيري هاي شما...
در پناه حق
ارسال شده توسط سپيده اسكندري | June 15, 2011 7:26 AM
ارسال شده در June 15, 2011 07:26
آخه پسر خوب تو به این کار چکار داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه مسئولین خبر ندارن برو بچسب به یکار دیگه ؟؟؟؟؟؟؟
دوست داری از ایران هم اخراجت کنن؟؟؟
حتما می خوای گزارش بعدیت بشه در مورد گورهای دست جمعی!!!!!!!!!
مسئولین خودشون میدونن که نرگس های تو ایران اگه تو مدرسه ها صورتاشون نسوزه حتما میرن خارج و اونجا برا خارجی ها افتخار کسب می کنند؟؟!!!
نگرس های ایران زیادن نرگس های ایران همیشه سوختن ساختن فقط و فقط برای ایران اسلامی که می خوان سر بلند باشه؟؟؟؟؟!!!!!!
ارسال شده توسط محسن | June 15, 2011 7:41 AM
ارسال شده در June 15, 2011 07:41
سلام آقای نجف زاده دیشب برنامه ی نرگسی ها را دیدم مثل همیشه عالی بود .راستش چند وقت پیش با یکی از دوستان که در مورد شما صحبت می کردیم غیبتتان را کردم و گفتم او نکات ریز کشورهای اروپایی را زیر ذربین قرار می دهد اما نکاتی که در کشورمان قابل توجه هست و نیازی به ذره بین ندارد ایشان نمیبینند.
گفتم آمدنش به ایران به درد ما ایرانی ها نمیخورد ٰچون مجبور است که چشمانش را ببندد.خوشحالم که خبرنگاری در ایران داریم که شاید در هیچ کشوری همتای او نیست.پس بدان که امثال من بسیارند که منتظر برنامه های شما هستند .امیدوارم در خصوص فرزندان امداد و مشکلات مالی آنها و بی مهری مسئولین و کلیشه ای کار کردنشان برنامه ای تهیه کنید از تصویر بردار و تدوینگر برنامه هایتان هم متشکرم که بسیار مانند شما نکته بین هستند .موفق باشید.
ارسال شده توسط علی | June 15, 2011 8:38 AM
ارسال شده در June 15, 2011 08:38
سلام
گزارش دیشبتون خیلی زیبا و دلنشین و در عین حال ناراحت کننده بود...
نوع نگاهتون نشون میده که چقدر عاشقانه و دلی سوژه هاتون رو پی میگیرید.
همیشه خبرها و گزارشهاتون به دل نشسته و مینشینه.
پایدار باشید
ارسال شده توسط سنبل | June 15, 2011 8:39 AM
ارسال شده در June 15, 2011 08:39
سلام کامران جانم.خوبی ؟اگه حوصله داری بخوان.. یه خرده حرف دارم..
اول یه سوال ،این دوستان 20:30در این مدت تخصص جراحی گرفته اند ؟چطور با تیغ تدوین چنین بلایی سر مستندت آورده بودند؟؟ اگه خودم از شبکه3 دوباره نمیدیدم ،هرکسی می گفت باور نمیکردم که این همه فرق داشته باشه ؟!اگر اینها وقت ندارند که بین گزارشهای تکراری و خاله زنکی ،یه چیز درست و حسابی پخش کنند همان اول بهت بگن ...
دیشب بعداز 20:30 کلی با خودم کلنجار رفتم که چرا نگاه تو اینطوری شده؟چرا تمام انتخاب ها اینقدر تلخ و گزنده است ... چون همیشه کاستی ها و سهل انگاریها را کنار کارهای انجام شده میگذاشتی وحرفهای حسابی را لابلای سخنوری های باد هوا به گوشمان میرساندی ولی ... بگذریم ..بهرحال کار اصلی را دیدم و خیالم راحت شد که هنوز به مرض واگیردار این روزهای تلویزیون دچار نشده ای .. الحمدلله..
از همان سالی که دوسه مورد از این آتش سوزیها در کشور اتفاق افتاد ،هر زمستان از وقتی برای کلاسها بخاری میگذارندکابوسهای روزانه ام شروع میشه و دائم یک نگاهم به بخاری و در کلاس است که یه وقت شاگردهای من به چنین بلایی دچار نشوند. برای امثال ما که کارمان با بچه ها و مدرسه و ..است این موضوع ،این اتفاق ها فراموش شدنی نیست ولی برای بعضی ها این زخم در پیچ وخم راهروهای ادارات ،کهنه می شود و..
یادآوری خوبه .. درد مردم را فهمیدن .. به فکر فراموش شده های بی زبان افتادن و ...همه کارهایت عالی است بی اغراق .. چون تو کارت را بلدی و برای فیش حقوقت کار نمی کنی با دلت حرف میزنی .. می فهمم..درد غریبی کارگران معدن ..باشو .. وحالا هم این نرگسی های معصوم..
اما کامران جان چرا ذائقه ات اینقدر تلخ شده ؟ یعنی نمیشه لابلای این حرفهای تلخ وصد البته حق گاهی فقط گاهی چیزهای دیگری از زندگی رااز دریچه نگاهت نشانمان بدهی ؟یعنی مستند فقط نشان دادن روی تلخ و خشن زندگی است ؟؟ شاید من انتظارم ار مستند متفاوت است ... وقتی کارهای تو را می بینم ده بار از خودم می پرسم خب حالا من چه کاری می توانم انجام بدهم .. غصه که می خورم به جای خود ولی کار مفید .. تغییر شرایط ... هیچ کاری از من و امثال من برنمی آید ..هیچ کاری ! کلا آدم سیاه بینی نیستم ومشکلات زندگی هنوز مرا تسلیم غرغرهای میانسالی نکرده .. به خاطر همین فکر میکنم کتاب ، فیلم ،مستند و ..هر روایتی از زندگی باید مثل خود زندگی متنوع باشد .تلخ و شیرین .. زیبا و زشت ... فکر می کنم هیچ کس نباید به خاطر مشکلات ریز و درشت از مخاطبش انتقام بگیرد .
این عقیده من است به عنوان یک مخاطب...تو را می شناسم و چون از اول نگاهت اینطور نبود برایت می نویسم.. هنوز بعضی گزارشهای چندسال قبلت را روی گوشیم دارم و هر وقت دلتنگت میشوم آنها رامی بینم تا امیدوارتر قدم بردارم .
ببخش که پرحرفی کردم ..
ارسال شده توسط سهراب | June 15, 2011 8:52 AM
ارسال شده در June 15, 2011 08:52
از تو ممنونم از اينكه از فرانسه آمدي دوربين برداشتي و به راحتي پشت پا زدي و از اين شهرستان به اون شهرستان مي ري و گزارشاي خوب تهيه مي كني ممنونم من و خانواده ام تحسينت مي كنيم . تو يك خبرنگار رزمنده اي در زماني كه جنگ شديدتر است.
ارسال شده توسط صديقه | June 15, 2011 9:37 AM
ارسال شده در June 15, 2011 09:37
به خدا جایی پیدا نکردم حرفمو بزنم امیدوارم شما یه گوشه اخباری ها برسونید که اونام به مردم
میخوام بگم با چند تا از دوستام بعد اخرین امتحان نهاییمون رفتیم پارک رضوان .واقع در انتهای خیابان قصرالدشت نبش کمیل - تهران-
نشسته بودیم که یه پسر بچه ی لات شاید در حد 12 13 سال اومد گفت بچه های پارک میگن برید بیرون ..گفتم بچه های پارک کین بیان صحبت کنیم ..زرت زد تو گوشم ..هیچی بهش نگفتم دیدم 7 8 تا گنده لات اومدن گفتن اینا ناموسای مان برید بیرون یه فس کتک زدنمون ما هم رفتیم... اهای اقاییونی که ادعا میکنید امنیت پارک و واسه خانواده تامین میکنید .. کوشید پس ؟؟؟ باید گنده لاتای شیشه کش این کارو بکنن ؟؟
ممنون میشم اگه به گوشه کسی برسونید ...
با تشک
ارسال شده توسط مهدی | June 15, 2011 9:46 AM
ارسال شده در June 15, 2011 09:46
سلام آقای نجف زاده عزیز
باز هم مثل همیشه بهترین را تهیه کردید گاهی در سرعت و هیاهوی روزمرگی فراموش می کنیم که هم وطنانمان چگونه و با چه مشکلاتی زندگی می کنند و گزارشات زیبای شما باعث می شود که برای لحظاتی بیاندیشیم که در کجای این عالم هستیم و چگونه زندگی می کنیم
امیدوارم که مسئولین هم باندازه مسئولیتشان از این گزارشات تاثیر بگیرند و بدانند که بابت این مسئولیت هم در این دنیا و هم در آخرت سخت بازخواست خواهند شد.
ارسال شده توسط مریم کیومرثی | June 15, 2011 9:54 AM
ارسال شده در June 15, 2011 09:54
سلام آقای نجف زادهبعد حضور دوباره تان در ایران
عجب گزارش تلخی دادید!
دیشب تمام فکرم بهاینبچه هابود !
امتحان داشتم اما حواسم با نرگس بود!فکر نکنید احساس ترحم تمام وجودم را گرفته .
میخواهم دست بکار بشوم دراصفهان موسسه ای به نام اردبیهشت است که طرحی به نام مهاجر دارد .بچه های اینجا دانشجواند وتابستان ها در مدارس محرو م وبقیه مدارس کلاسهای فوق برنامه خلاقیت و....میگذارند!
میخواهم من وچندن از دوستان دست بکار بشیم وبرای این بچه ها اگر خداکمک کند کلاس بگذاریم!
احساس می کنم باید هوای این بچه ها را همه جوره داشت !
میشه کمک کنید بگید چطور نرگس ودوستانش را میشه پیدا کرد؟گویا اینتر نت هم دارد نرگس آدرس وبلاگی ایمیلی؟؟؟میترسم جلوی ماهم بگیرند برای دیدن این بچه هاتورابه خدا جواب منو بدید منتظریم!
ارسال شده توسط فاطمه نامجو | June 15, 2011 10:00 AM
ارسال شده در June 15, 2011 10:00
سلام به دوست قدیمی صفحه مدرسه !
اجـــــازه .... آقا !
دیدی دختر کوچولوی مدرسه ( سوخته ) چی گفت . گفتش کپسول آتش نشانی توی مانور خالی شده بود . چقدر خدا بنده هایش را دوست داشت که زلزله نیامد والا .... بجای آتش – زبانم لال – شاید دیگر خیلی از بچه ها را نمی دیدیم !
حالا چند تا مانور دیگر باید برگزار بشود خدا می داند و بس .
اجازه آقا !
حالا پول دیه و خسارت که نمی دهند هیچ . پول دکتر و دوا که نمی دهند هیچ . چرا پول دفتر و کیف و کتاب را .... آقا ؟
اجازه ....
- راستی می خواستم بگویم که چرا مسئولین جواب ما را نمی دهند .... گفتم شاید از آنها نخواسته ایم . یا شاید نتوانسته ایم چیزی بپرسیم . آخر آقا به ما یاد دادند وقتی سر کلاس می خواهیم چیزی بپرسیم باید اجازه بگیریم و انگشت دست مان را بالا ببریم . حالا.... آقا ! تا آخر عمر ما نمی توانیم چیزی راجع به این مسایل بپرسیم . برای اینکه انگشتهای ما توی آتش سوزی سوخت و ریخت .... آقا -
ارادتمند شما .
ارسال شده توسط محسن ج. ر | June 15, 2011 10:00 AM
ارسال شده در June 15, 2011 10:00
سلام:)
دمتون آتشفشان .گزارشتون عالی بود.بالاخره یکی باید باشه که این حقایق رو آشکار کنه.ممنون
راستی روزتون هم مبارک
ارسال شده توسط دخترپرتقال | June 15, 2011 12:53 PM
ارسال شده در June 15, 2011 12:53
یه چیزی تو گزارشات هست که هیچ کجای دیگه نیست، یه چیزی که اگه بقیه هم بدونن فرقی نمی کنه،
چون فقط تو گزارشای خودت می شه فهمیدش...
ادامه بده چون فقط از خودت بر میاد.
ارسال شده توسط علی | June 15, 2011 1:36 PM
ارسال شده در June 15, 2011 13:36
وقتی گزارش پخش شد یه جا اقای وزیر گفت همین کارارو میکنی که از فرانسه اخراجت میکنن.
اقای نجف زاده خدا قوت که هنوز به فکر مردمید.
ارسال شده توسط یه بنده خدا | June 15, 2011 1:50 PM
ارسال شده در June 15, 2011 13:50
بسم ا...
کامران نجف زاده مثل همیشه بیست بیست بیست
ارادت داریم،خصوصا بعد دیپورت شدن از فرانسه و آسفالت کردن دهنشون که نتونستن جوابی جز دیپورت شدن بتون بدن
ارسال شده توسط سبحانی | June 15, 2011 2:29 PM
ارسال شده در June 15, 2011 14:29
خدا بگم خفه ات نکنه کامران
اشکمونو دیشب در آوردی
ما هم که اشکمان دم مشکمان هست
دوست داریم و منتظر کار های بعدی هستیم
ولی به ترتیب
یکی اشک آور
یکی خنده دار
لطفا نوبت را رعایت کن کامران جان
ارسال شده توسط جلال | June 15, 2011 2:46 PM
ارسال شده در June 15, 2011 14:46
سلام
گزارشت همه ما را میخ کوب کرد پای تلویزیون...همه بهت زده و ناراحت....
اما دمت گرم عالی بود باز هم شدی همون کامران خودمان ...به راهت ادامه بده عزیز
خوب مچ میگیریا!!!!!!
ارسال شده توسط شب شکن | June 15, 2011 2:46 PM
ارسال شده در June 15, 2011 14:46
سلام
برادر خدا قوت
این گزارش خیلی عالی بود خیلی
همه براتون دعا می کنیم
به همین کار ها ادامه بده، به تیکه ای که اون آقای ...بهت انداخت کار نداشته باش
همین طور ادامه بده لطفا لطفا
ارسال شده توسط مهرناز | June 15, 2011 2:48 PM
ارسال شده در June 15, 2011 14:48
سلام گزارش بسیار خوبی بود وباز همکه میتونی از این دست گزارشهاتهیه کن واقعا بهترین خبرنگار هستی من اشک تو چشمانم جمع شده بود موفق باشی
ارسال شده توسط جنوبی | June 15, 2011 3:02 PM
ارسال شده در June 15, 2011 15:02
با سلام
گزارش شما را دیدم. بسیار متاثر شدم. خداوند یک در دنیا و هزار در آخرت به شما خیر عطا فرماید.
ارسال شده توسط مصطفی | June 15, 2011 3:12 PM
ارسال شده در June 15, 2011 15:12
سلام اقای نجف زاده خسته نباشید خبر دیشبتون واقعا تاسف انگیز بود...هربار که بصورت بچه ها نگاه میکردم اشک تو چشمام جمع میشد...کاش کسی زودتر بدادشون میرسید...کاش مثه شما زیاد بود...
من توی چندتا سایت عضو هستم این مطلب رو همون دیشب گذاشتم تو سایتمون همه استقبال کردن برای کمک کردن به این بچه ها...
اگه شماره حساب دارن بهمون بدین تا بتونیم کمک کوچیکی بهشون بکنیم اگرچه دیر شده ولی بازم خدا بزرگه!!!
واقعا دستتون درد نکنه بهترین خبرنگاری که دیدم!
ارسال شده توسط مهتاب | June 15, 2011 4:11 PM
ارسال شده در June 15, 2011 16:11
چقدر دلم تنگ شده بود برای گزارشهایت و آن صداقت همیشگیشان.
چقدر دلم از دیدن کارگران معدنت گرفت.
چقدر خاطرات باشو برایم زنده شد با عدنان.
وچقدر سوختم از سوختن نرگسی ها در آتش.
ممنون که هستی،همیشه بمان.
ارسال شده توسط فاطمه شعبانی جو | June 15, 2011 4:17 PM
ارسال شده در June 15, 2011 16:17
آقای خبرنگار...سلام
روزتون مبارک
ان شاءالله به حرمت آقا امیرالمومنین خداوند دست با برکت خداوند روی زمین باشید...
ارسال شده توسط شیرین عباسی | June 15, 2011 4:25 PM
ارسال شده در June 15, 2011 16:25
سلام کامران جان.من همون آندرس هستم که برات پیام گذاشته بودم.اینکه نظرمو تایید نکردی واقعا دلیلشو نمیدونم.اما باز جا داره یه خسته نباشید بابت گزارشتون بهتون بگم.امیدوارم موفق تر از همیشه ادامه بدی.یه سری هم به ما بزن.
یاعلی
ارسال شده توسط مجتبی | June 15, 2011 4:49 PM
ارسال شده در June 15, 2011 16:49
سلام.کامران جان روزت مبارک.(یادم رفته بود توی پیام قبلی بگم!)
یاعلی
ارسال شده توسط مجتبی | June 15, 2011 4:56 PM
ارسال شده در June 15, 2011 16:56
کارت درسته اقا کامران.
دوستت داریم
ارسال شده توسط دانیال | June 15, 2011 5:40 PM
ارسال شده در June 15, 2011 17:40
سلام میکنم بهتون به پهنای اشکهای که هر لحظه که یاد نرگس ها میافتم جاری میشن - از دیشب که مستند و دیدم وضع همینه از صبح دارم تو سایت های مختلف خبری می گردم ببینم جوابی - انتقاذی -پیشنهادی از سوی مسئولین بوده یا نه ولی دریغ از حتی کلامی...بعد دوباره اومدم تو وبلاگت ببینم اینجا چه خبره؟دیدم این همه نظر...همه ی کامنت هارو خوندم و با خوندن هر کدوم دوباره اشک ریختم ولی این بار اشکم خیلی صورتمو نمی سوزوند آتیشم نمی زد.این اشک عشقی بود در پاسخ به محبت مردمانی که در دور و نزدیک در کنار من زندگی می کردن عشق وکیل-عشق معلم-عشق دانشجو و...درسته آرومم نکرد ولی تسکینم داد دیشب کاملا از زندگی در کنار آدم هایی که این همه معصومیت و نمی دیدن ناراحت بودم..حرفای دلم که تمام نمی شود ولی برای پایان سخن برای موفقیتت در رسالت خطیر برات آرزوی سلامتی می کنم...
ارسال شده توسط عادله | June 15, 2011 5:52 PM
ارسال شده در June 15, 2011 17:52
واقعا مستند تکان دهنده ای بود، نمی دونم چرا اینقدر مسئولین ما از یاد خدا غافل شدن!!؟؟
ارسال شده توسط جواد حسینی نژاد | June 15, 2011 6:19 PM
ارسال شده در June 15, 2011 18:19
سلام. کامران من واقعاً به شما تبریک می گویم شما فوق العاده هستید. گزارش نرگس شما هم فوق العاده بود . امیدوارم هر چه زودتر مسولین به فکر افتاده و روزهای قشنگ خدا واسه این بچه ها تکرار بشه. خسته نباشید
ارسال شده توسط مریم | June 15, 2011 6:53 PM
ارسال شده در June 15, 2011 18:53
عالی بود.
فوق العاده بود!
حرف نداشت!
یاد گزارش های خیلی قبلت افتادم.لحنت، غم صدات بی نظیر کرد گزارش رو.
روز مرد هم مبارک جوانمرد.
روز پدر هم مبارک بهترین بابای دنیا.
ارسال شده توسط زهرا_ض | June 15, 2011 7:00 PM
ارسال شده در June 15, 2011 19:00
سلام
یادمه این جریان اتش سوزیو
کاش گزارشتونو دیده بودم....
نمیدونم شاید دوباره باید برم طرف 20:30 گاهی به امید این گزارشها
"درخت دافعه دارد که سیب میافتد وگرنه هیچ سقوطی نشان جاذبه نیست"
ارسال شده توسط پگاه نکوهش | June 15, 2011 7:13 PM
ارسال شده در June 15, 2011 19:13
سلام استاد عزیز. . .
امروز وقتی رفتم کتابخونه بیمارستان و دیدم مسئول کتابخانه چقدر دارد با آب و تاب "نرگسی ها" را برای خانم دکــترها تعریف میکند و آنها هم چقدر با اشتیاق گوش میدهند و اظهار فضل میکنند کلی ذوق کردم .
یکی شان میگفت نجف زاده همیشه متفاوت است منتهی از وقتی برگشته مدام چهره ی خشن نشان جامعه میدهد ، حرفهایش حرف است ولی مخصوصا با اوضاع این روزهای ایران شاید باید آن روی سکه را هم لا به لای حرفایش نشان دهد .
یکی که انگار نرس بخش سوختگی بود ، یاد ِ خاطراتش افتاده بود ... بغض کرده بود !
و ...
یاعلی ...
ارسال شده توسط *** پرستـــار (فاطمه محکم ) *** | June 15, 2011 8:12 PM
ارسال شده در June 15, 2011 20:12
عزیزی هم گفت :
درود بر آقا کامران ...
دیشب همچین ثابت کرد جنس همان جنس است!
عزیز دیگری هم گفت :
دمش گرم !
ارسال شده توسط پرستـــار(فاطمه***محکم) | June 15, 2011 8:31 PM
ارسال شده در June 15, 2011 20:31
با سلام خدمت کامران نجف زاده عزیز
گزارش زیبای "نرگسی ها " فوق العاده بود . میلاد با سعادت مولی متقیان ، علی (ع) نیز بر شما مبارک باد.
همواره موفق باشید . وبلاگ با چند عکس از معدن به روز است .منتظر حضورتان
ارسال شده توسط کامران نجف زاده خبرنگار قلبهای ما | June 15, 2011 9:08 PM
ارسال شده در June 15, 2011 21:08
سلام.
اول) میلاد امام علی(ع) برشمامبارک
دوم) دلتون خوشه ها! حالافکرکردین پول دیه رومی دن؟
سوم )ماکه تاحالااز این دولت دروغ گوترندیدیم.روح پینوکیوشاد!!!!
ارسال شده توسط سحرجاویدی+منصوره شفیعی | June 15, 2011 10:09 PM
ارسال شده در June 15, 2011 22:09
همین که دستت برای گرفتن حق مظلومی بالارفته، همین که نرگس و نرگس های فارس ثانیه های امیدشان را با گزارش تو مرور کردند، همین که مردم اشک ریختند از برای این امتحان بزرگ، همین که شاید کاری رقم بخورد برای بهبودی بچه ها ...
همین ها کافی تر از کافیست که بگویم اجرتان با مولای دردمندان علی
ارسال شده توسط لیلا | June 15, 2011 10:22 PM
ارسال شده در June 15, 2011 22:22
سلام
از اين كه گزارش هاي زيبايي توليد مي كني ازت ممنونم.شما براي ساير همكارا الگو هستيد.
ارسال شده توسط اكرم | June 16, 2011 12:53 AM
ارسال شده در June 16, 2011 00:53
منم دوستم با این که 15 سالش بود صورتش تو یه تصادف خراب شده بود و وقتی عکسای 2 سال قبلشو به من نشون داد خیلیییی خوشگل تر از من و دوستام بود ولی حالا....
امیدوارم این دوستای تغریبا هم سن وسال من هر چه زود تر دیه شون پرداخت بشه
از شما هم به خاطر این مستند خیلییی عالی متشکرم.
ارسال شده توسط فائزه | June 16, 2011 1:21 AM
ارسال شده در June 16, 2011 01:21
سلام آقا کامران
خدا میدونه وقتی به چهره های معصوم و بی توقع این بچه ها نگاه میکنم چه حالی بهم دست میده.
براشون آرزوی موفقیت وشاد زیستن دارم.
ارسال شده توسط amir | June 16, 2011 11:36 AM
ارسال شده در June 16, 2011 11:36
سلام
منتظرت بوديم استاد!
روزت هم مبارك
اون روز خيليا امتحان داشتن..چن نفر قبول شدن؟خدا ميدونه!
فك كنم شما قبولي!!
ارسال شده توسط سيب سرخ | June 16, 2011 12:39 PM
ارسال شده در June 16, 2011 12:39
سلام
گزارشتون عالی بود.
اجرکم عند الله...
میلاد سراسر نور و رحمت حضرت علی (ع) و روز پدر رو تبریک میگم.
در پناه حضرت حق سلامت باشید
ارسال شده توسط سندس در جست و جوی حقیقت | June 16, 2011 3:00 PM
ارسال شده در June 16, 2011 15:00
ای کاش پخش گزارشت با حادثه خمینی شهر مصادف نمی شد.
ارسال شده توسط ناشناس | June 16, 2011 3:08 PM
ارسال شده در June 16, 2011 15:08
آقای نجف زاده سلام من هموطن حقیربه داشتن هموطنی چون شما افتخار می کنم ،این نوع گزارشات شما نمونه ای ازخرمن است،بااین نمونه ها جان میگیریم و خوشحال میشویم که هنوز دل جوان ایرانی برای ایران می ت÷د
ارسال شده توسط ستاره مرادی | June 16, 2011 4:21 PM
ارسال شده در June 16, 2011 16:21
سلام :
زان سبب ماه رجب ماه خداست
که اندر آن میلاد شاه لافتی ست
شد رخش از کعبه ظاهر، عقل گفت:
چون که صد آمد نود هم پیش ماست
میلاد امام علی(ع) و روز پدر بر شما مبارک باد
_____________________________________________
فقط امیدوارم قول مسئولین زودتر به سرانجام برسد .
ارسال شده توسط ستاره ی شب | June 16, 2011 4:26 PM
ارسال شده در June 16, 2011 16:26
این دل بدون عشق تو زیبا نمی شود
من کرده ام امتحان به مولا نمی شود
دنیا چقدر مثل تو کم دارد ای عزیز
حتی کسی شبیه تو پیدا نمی شود
من نذر کرده ام برسم یک شبی به تو
بوسیدن ضریحت از اینجا نمی شود
دیگر به آسمان و زمین پشت می کنم
وقتی طلسم کهنه دل وا نمی شود
می خواستم به یاد تو من ما شود همین
با این حواس پرت نه گویا نمی شود
گیرم بهشت منتظر من نشسته است
اما که بی شفاعتت آقا نمی شود
دستی که سفت دست زمین را گرفته است
دیگر برای مرگ مهیا نمی شود
روی جهنم است سپید از گناه ما
حق با قیامت است که برپا نمی شود
گفتید بی علی به خدا می شود رسید
نه فکر می کنید به مولا نمی شود
ارسال شده توسط shirin | June 16, 2011 4:56 PM
ارسال شده در June 16, 2011 16:56
به نام خدا
سلام بر شما
با توجه به بخش نامه دولت مبنی بر حذف شرکت های واسطه ای از تاریخ1389/11/01ما با شرکت برق منطقه ای فارس قراداد مدت معین بسته ایم قراربود درخرداد 90 حکم های اپراتورهای برق منطقه ای فارس با عنوان کارمندان وزارت نیرو صادر شود ولی شرکت برق منطقه ای فارس متاسفانه زیر بار نمی رود و می گوید حکم شما طبق وزارت کار می باشد.یعنی نیروی شرکتی نوین یعنی پولی که به دست شرکت واسطه می رفت و باید مستقیم به دست کارگربرود به دست شرکت برق منطقه ای فارس می رود و حاظر نیستند آن پول را مستقیم به دست خودمان بدهند از اول سال وزارت نیرو پول کامل هر اپراتور را به حسابشان می ریخته است ولی آنها پول را به ما نمی دادند لازم به ذکر است ما تمام مراحل استخدام را انجام دادیم و این مراحل زیر نظر نماینده وزارت نیرو انجام گرفته است ولی خبر رسیده مسئول حراست برق منطقه ای فارس(که با آنها هستند) به صورت غیر قانونی تمام مراحل استخدام را باطل کرده و می گوید من این مصاحبه ها را قبول ندارم و باید مجددا گرفته شودو همچنین خبر رسیده حکم اپراتورها به برق منطقه ای ها خصوصا برق منطقه ای فارس آمده ولی به دست نیروها یشان نمی دهند و می خواهند حکمی که خودشان تهیه کردند به اپراتورهایشان بدهند شرکت برق منطقه ای فارس(که نه ولایت ونه دولت را قبول دارند)زیر نظر شرکت توانیر وشرکت توانیر هم زیر نظر وزارت نیرو می باشند لطفا کاری کنید. اول خدا بعد امام زمان(عج)بعد هم شما.خداحافظ
ارسال شده توسط علی | June 16, 2011 8:25 PM
ارسال شده در June 16, 2011 20:25
سلام اگر ميشه آدرس ايميلتون رو توي سايت بذاريد.......
ارسال شده توسط شقشسا | June 16, 2011 9:18 PM
ارسال شده در June 16, 2011 21:18
تا زمانی که
حق می شنوی
حق می بینی
حق می گویی
به حق عمل می کنی
واز ناحق دوری می کنی
دست حق به همراهت
ارسال شده توسط مریم ملک پور | June 16, 2011 9:32 PM
ارسال شده در June 16, 2011 21:32
سلام خوبین ؟
خیلی ناراحت کننده بود
واقعا از شما متشکریم که این اخبار رو به اطلاع ما می رسونید
حتما به خاطر کاراتون اجرشم می بینید
موفق و سربلند باشید
ارسال شده توسط باران | June 16, 2011 9:51 PM
ارسال شده در June 16, 2011 21:51
دوست داریم کامی جون
مواظب خودت باش
گزارشت عالی بود امیدوارم گوشی شنوا باشه
ارسال شده توسط mohsen | June 16, 2011 11:17 PM
ارسال شده در June 16, 2011 23:17
مملکت ما همش همینه من با سن کمی که دارم چیزای خیلی بدی دیدم
ارسال شده توسط معصومه | June 16, 2011 11:32 PM
ارسال شده در June 16, 2011 23:32
سلام داداش کامران
میدونم که با این کارهات درد آشنایی
منم دست کمی از نرگسی ها نیستم
منم دل دارم به اندازه همه ی اونایی که تو راحتی و آسایش زندگی میکنن
کاش من و امسال من هم در جامعه اسلامی ایران قابل شمارش بودیم
قربانت حسن
ارسال شده توسط هموفیلی | June 16, 2011 11:38 PM
ارسال شده در June 16, 2011 23:38
با سلام وعرض احترام
تشکر می کنم از گزارشات شما
امیدوارم گزارشاتی در مورد سربازان،ازدواج،ریشه یابی وعلل تغییر ذائقه جوانان و انحراف آنها به سمت انحرافات فرهنگ غربی بی حجابی مصرف گرایی و... داشته باشید
ارسال شده توسط نوروزی | June 17, 2011 12:18 AM
ارسال شده در June 17, 2011 00:18
سلام آقای نجف زاده زندگی و سرگذشتی دارم که شباهتهایی با باشو دارد کاش گذرت به حاشیه کویر می افتاد و با هم یک استکان چای زغالی با هم می خوردیم و حرفهایم را گوش می کردی.
گله دارم ولی قاطی نمی کنم.با منطق حرف می زنم ولی کسی گوش نمی کند.جایی برای گفتن ندارم.نمی گذارند حرفهایم به کسی برسد.
دلم پر است ولی دستم خالی است.
با تمام وجود برای کشورم تلاش کرذم از 5ساله گی داغ پدری دیدم که برای کیان کشورش کشته شد.بار سختی و مرارت بر دوشم سنگینی کرد ولی باز از پا ننشستم و با برای آبادانی همان کشوری که بهترینم را دادم تلاش کردم شهری دور افتاده در حاشیه کویر شد قطب گردشگری و نامش در سراسر جهان طنین انداخت کشف یک اثری تاریخی که برای همه افتخار شد برای من خانمان سوز امیدوارم با همکاری هم بتوانی گزارشی مفید تهیه کنیم.بازگویی سرگذشت زندگی ام می تواند راهگشای خلا های موجودی باشد که افرادی چون من از کمبود آن رنج می بریم.موفق باشی حسین میرزاجانی نوش آبادی کاشف شهر زیر زمینی0913----2351
ارسال شده توسط hossein | June 17, 2011 12:42 AM
ارسال شده در June 17, 2011 00:42
سلام
اول از همه این که من هنوز زنده ام.
دوم این که از لطف همه شما ممنونم.
سوم. اين که چيزی نمی نویسم دلیلش این نیست که نظرهای پر مهر شما را نمی خوانم و به آنها اهمیت نمی دهم.
خودتان می دانید که سرم خیلی شلوغ است. ولی به زودی نوشتن را هم شروع می کنم.
چهارم. نظرات خودتان را به فارسی برایم بنویسید چون در خواندن فینگلیش تنبل هستم!
در ضمن، لطفا نظرات را طوری بنویسید که بتوانم به جواب آنها فکر کنم!
فعلا...
یه یاداوری از یاد رفته ها بود یادت که هست نوشته خودت سال2006
یاعلی
ارسال شده توسط مجتبی رحمانی | June 17, 2011 12:55 AM
ارسال شده در June 17, 2011 00:55
سلام آقای نجف زاده . بهتون تبریک میگم سالها بود خبرنگار با جرئت و جسور و پیگیری مثل شما ندیده بودیم . امیدوارم همینطور بمونید و موانع و مشکلات که میدونم سر راهتون خیلی زیاد هستند نا امید و خسته تون نکنند . همواره به یاد داشته باشید که کاری که شما انجام میدید یک رسالت بزرگ الهی هست ... و سعی کنید هرگز و هرگز وارد مسائل سیاسی و جناحی نشید تا محبوبیتتون بین مردم از دست نره چون میدونید که باید برای طرز تفکر و نگرش مردم از هر جناحی احترام قائل شد . اینها رو دوستانه گفتم چون واقعاٌ به شخصیت شما علاقه مندم و دلم میخواد در اوج ببینمتون . موفق باشید در پناه لطف الهی ...التماس دعا در ضمن من ساکن لرستان هستم اینجا محرومیت زیادی وجود داره اگه بتونید برای تهیه گزارش بیاید میتونم موارد زیادی از محرومیتهای مردم بهتون معرفی کنم.
ارسال شده توسط فاطمه | June 17, 2011 7:07 AM
ارسال شده در June 17, 2011 07:07
سلام عالی بود موفق باشید
ارسال شده توسط ندا | June 17, 2011 10:11 AM
ارسال شده در June 17, 2011 10:11
سلاماولين بار که به سايتت سر زدم هميشه از جسارتت لذت بردم خوشم ميايد که سر نتر س داري به ما سر بزن
ارسال شده توسط فانوس | June 17, 2011 11:15 AM
ارسال شده در June 17, 2011 11:15
..............
ارسال شده توسط سحر | June 17, 2011 1:25 PM
ارسال شده در June 17, 2011 13:25
تورو خدا درمورد بیکاری فرزندان جانبازان و شهدا گزارش تهیه بکنید به داد ما برسید سن ما که دیگر نیم شده به هرکجا مراجعه می کنیم جواب مارا نمی دهند آیا پدران ما اشتباه کردند که جنگیدنند؟
آیا انقلاب حقی بر گردن پدران ما و فرزندانشان ندارند؟
آیا انقلابشان اشتباه بود؟
آیادیگر در جامعه جای برای ما نیست؟
گناه ما چیست که پدران مان با مرگ دست و پنچه نرم میکنند؟
خنده خوشحالی برای آقایان نداشتی بدبختی برای ما؟
آیا اینگونه است؟
آیا جانبازان انقلابی این گونه می خواستند؟
چرا کسی جواب گوی ما نیست ؟
چرا ارزشی برای مسئولین نداریم که حتی حاضر نیستند فکری به حال فرزندان جانبازان بکنند؟
تا به کی باید در استخدامی ها رابطه ها وجود داشته باشد؟
چرا مسئولین فقط در رسانه ها و پشت تریبون ها شعار میدهند؟ و ذهن جامعه را نسبت به ما تغییر میدهند چرا
کسی هست جواب بدهد؟
تا کی بغض در گلو نگاه داریم ؟
تورو خدا برسی بکنید
فرزند جانباز از مازندران
ارسال شده توسط hamidreza | June 17, 2011 4:39 PM
ارسال شده در June 17, 2011 16:39
سلام آقاي نجف زاده .هر چند تا حالا خيلي ازتون خوشم نميو مد ولي تا به حال به خدا قسم اين جوري دعا به جون يك نفر نكردم كه واسه شما دعا كردم سعادتي داري مرد بزرگ.
ارسال شده توسط مريم | June 17, 2011 5:28 PM
ارسال شده در June 17, 2011 17:28
سلام
یه شوژه براتون داشتم اگه واستید تو همین تهرون مهرآباد جنوبی خیاباون پشت دانشگاه هوایی پایین تر از کلانتری 119 یه باتری سازیه صاحب این باتری سازی با یه مرد به اسم غلام دوسته که شبا تو مغازه اون می مونه این غلام قصه ما تو یه دعوا یکیو کشته رفته زندان همه زندگیشو باخته زنش رفته بچه هاش ولش کردن الان قالی می شوره تنها دوستاش تو دنیا 22 گربه محله است که همه رو یکی یکی میشناسه با قالی شویی و ماشین شویی پول در میاره خرج غذای گربه های محلو می ده وقت کردی یه سر بهش بزن سیاسی نیست سودی هم برات نداره به فرانسه هم برت نمی گردونه واسه خودت که فکر کنی یه انسانی
ارسال شده توسط بردیا | June 17, 2011 5:44 PM
ارسال شده در June 17, 2011 17:44
آقا از سازمان سنجش بخواهید یک روز سایتش رو باز کنه برا انتخاب رشته ارشد
ارسال شده توسط محسن | June 17, 2011 6:41 PM
ارسال شده در June 17, 2011 18:41
سلام
آقای نجف زاده لطفا در مورد شرکت خانه گستر پردیس در بختیار دشت(کوی پرتو) اصفهان که از چند هزار نفر کلاهبرداری کرده گزارش تهیه کنید.
با تشکر
ارسال شده توسط ماشاالله کریمیان نسب | June 17, 2011 7:08 PM
ارسال شده در June 17, 2011 19:08
سلام بر کامرانِ کاردان.نیستی مومن!...کار خوبی بود ولی انگار توی ژانر سیاسی جات خالیه.جان من بیا و موی دماغ بعضی ها شو .یه (صرفا جهت حال گیری)بزن
میخواهمت قلندر....
ارسال شده توسط محمود در زمین...احمد در آسمان | June 17, 2011 7:26 PM
ارسال شده در June 17, 2011 19:26
سلام آقای نجف زاده از سال 1386 کارخانه قند بردسیر بسته شده و عده ی زیادی کارگر بیکار شده اندهیچ کس به داد ما نمیرسد به هر جایی که میرویم استانداری فرمانداری و ... حتی به حرف گوش نمیدهند بارها شده که به نان شب محتاج شده ایم ای کاش حداقل حکم اخراج ما را میزدند که بتوانیم تحت پوشش بیمه بیکاری قرار بگیریم خواهشمندیم که به شهر ما بیایید و گزارشی تهیه کنید شاید کسی ما را ببیند و ما را از این وضع نجات دد ممنون و متشکر از شما آدرس استان کرمان شهرستان بردسیر کارخانه قند شماره تلفن من 0913 6291
ارسال شده توسط رضا خسروی | June 17, 2011 7:44 PM
ارسال شده در June 17, 2011 19:44
سلام دستت درد نکنه با این فیلم مستندت دوباره همه را به یاد نرگسی ها انداختی واقعا از یاد رفته بودند خدا خیرت بده
ارسال شده توسط متین | June 17, 2011 8:15 PM
ارسال شده در June 17, 2011 20:15
سلام
گزارشتو دیدم.
خیلی خوب بود که بعد این مدت دوباره به مسئولین یاد آوری کردی وپیگیری کردی.ولی چه فایده که این مواقع همه خودشونو میزنن به نشنیدن وندیدن!!!
خسته نباشی.
*موفق باشی*
ارسال شده توسط مریم! | June 17, 2011 11:09 PM
ارسال شده در June 17, 2011 23:09
سلام
گزارش خیلی عالی بود.2بار دیدم و عین 2بار به شدت اشک ریختم.
فقط خدا کمکت کنه.
راستی روز پدر رو بهت تبریک میگم.
ارسال شده توسط نادیا | June 17, 2011 11:31 PM
ارسال شده در June 17, 2011 23:31
سلام
چه خوب شد برگشتین ایران
شما بهترین خبرنگارید
ارسال شده توسط 7رنگ | June 17, 2011 11:40 PM
ارسال شده در June 17, 2011 23:40
متاسفانه نشد که ببینیم البته خیلی حیف هست که شما گزارش کنید ونبینیم حالا هم درست نمیدانم گزارش کردین یا میخواهید بکنید الان وقتی برم کامنتای بقیه رو بخونم متوجه میشم
ارسال شده توسط زهرا | June 18, 2011 12:19 AM
ارسال شده در June 18, 2011 00:19
توشهر ما به اونایی که چشم های درشتی ندارند میگن میرگی!!! )-: یعنی چشم تیله ای!
آقا بعد از دیدن گزارش قشنگت، اشک تو چشمای تیله ایم جمع شد، بستمشونو تو دلم گفتم: خدایا شکرت...
بعد نرگس ودوستاشو دعا کردم
کامران جان شما کارت خیلی درسته
خوشم میاد
ارسال شده توسط لیلا | June 18, 2011 1:35 AM
ارسال شده در June 18, 2011 01:35
گزارش خوبی بود..به خصوص وقتی وسط حرف اون مدیر شروع کردید به صحبت کردن...
خیلی خیلی خیلی بی دلیل دیروز خواب میدیم شما رو کشتن..با گلوله...البته من اصرار داشتم شما زنده اید اما می گفتن مردین( دور از جونتون)بعد که تکون خوردین من فهمیدم که زنده این..دکترا گفتن اگر گلوله رو در بیاریم دستاتون کج میشن!یجوری شده بودین..انگار بچه شده بودین...
در کل خواب مزخرفی بود...تو خوای می گفتم بالاخره کشتنش!!!
گفتم خوابم به شما ربط داشت براتون تعریف کنم..ببخشید.
ارسال شده توسط ل.بیگدلی | June 18, 2011 5:11 AM
ارسال شده در June 18, 2011 05:11
السلام علیک یا داداش کامران مهربون فردا امتحانام شروع میشه
اینم برنامه ام
شماره صندلی زمان امتحان روز امتحان تاریخ امتحان استاد گروه درس ردیف
211 10-8 يكشنبه 90/03/29 استاد علي بگلي 5 پول و ارز و بانکداري 1
74 10-8 سه شنبه 90/03/31 استاد علي بگلي 6 اصول ومباني تنظيم بودجه دولتي 2
190 16-14 پنجشنبه 90/04/02 استاد جعفري 1 حسابداري ميانه1 3
200 10-8 يكشنبه 90/04/05 استاد زنگانه 2 حسابرسي1 4
170 10-8 سه شنبه 90/04/07 استاد شيخ 3 آمار و کاربرد آن در مديريت 5
228 10-8 شنبه 90/04/11 استاد برزگر خاندوزي 4 حسابداري صنعتي1 6
[خجالت]
ارسال شده توسط وحیدبهروز | June 18, 2011 9:07 AM
ارسال شده در June 18, 2011 09:07
سلام
امیدوارم خوب باشید
می دانم که دنبال چیزهایی هستی که خیلی ها باید آن را بدانند ولی ...
من کار شما را تحسین می کنم و امیدوارم بدون هراس از مشکلات احتمالی پیش رو به جلو قدم برداری
من فیلم نامه می نویسم ... خودتان بهتر از من می دانید که وقتی گمنام باشی و بخواهی طرحی را به سیما ارائه دهی چهار ماه طول می کشد که جواب نه را بشنوی ... طرح مستندی با موضوع دفاع مقدس هست که جان می دهد برای کار کردن آن هم از سوی شما ... فوق العاده تاثیرگذار هست ... تکرار می کنم فوق العاده تاثیرگذار ... می دانم ( شاید بدبینی مفرط است ) ارائه این طرح از سوی من به نتیجه نخواهد رسید . دوست دارم کار را برای شما ایمیل کنم تا شما آن را بخوانید و به امید خدا کار را بسازید .من شخصا هیچ گونه درخواست مادی نسبت به این کار ندارم و فقط دوست دارم کاری درخشان ساخته شود تا دیگران ببینند در اطراف شان چه خبر بوده است .
متاسفانه من ایمیل شما رو ندارم و در سایت هم در دسترس نبود . خوشحال می شوم از یه طریقی موضوع طرح را به شما برسانم
با تشکر
ارسال شده توسط حسام | June 18, 2011 10:39 AM
ارسال شده در June 18, 2011 10:39
سلام
من گزارشتونو ندیدم
اما یه پست دارم تو پروفایلم راجع به این بچه ها و عکسها و شرح حادثه
اسمشم هست "نرگس برای عکاس نمیخندد"
چی بگم؟
چقدر این بچه ها بزرگ شدن
و میدانم چقد بیشتر سخت است برایشان تحمل این سوختگیها
ای خدا درمانی برسان...
ارسال شده توسط فهیمه از کرمانشاه | June 18, 2011 10:50 AM
ارسال شده در June 18, 2011 10:50
سلام
حالتون آقا کامران امیدوارم حالتون خوب باشه، دست مریزاد واقعاً گزارشتنون عالی بود از اینکه اینقد دقیق هستین بهتون تبریک میگم
و خیلی هم خوشم اومد از اینکه حرفهای همه مسوولین رو به کم و کاست پخش می کنین از اینکه دستشون رو رو میکنین و بهشون تلنگر می زنین
امثال نرگس ها توی جامعه ما زیادن و امثال شما که به دادشون برسین کم
ممنونم ازتون
ارسال شده توسط فهیمه | June 18, 2011 11:37 AM
ارسال شده در June 18, 2011 11:37
سلام داداشم
صلی الله عليك يا عقيلة العرب
ايوب كه خود كشتی رنج و غم دنياست/
در مرتبه صبر مثل بر همه لب هاست/
با اين همه وصف و مثل و شهره و آوا/
شاگرد كلاس اول زينب كبری ست/
ارسال شده توسط آبجی الهه | June 18, 2011 12:15 PM
ارسال شده در June 18, 2011 12:15
کامران سلام
خوبی؟
خوش به حالشون که دیدنت
خوش به حالشون که یکی بعد خدا یادشون افتاد
خوش به حالت که وقتی میتونی کاری انجام یدی دریغ نمیکنی
خوش به حالت که تو این آشفته بازار دنیا میتونی کنار حقوقت دعای خیر هم تو حسابت بریزی...
یا علی
ارسال شده توسط ش_ک | June 18, 2011 1:20 PM
ارسال شده در June 18, 2011 13:20
سلام نجف زاده ی عزیز با با فرانسه تشریف بردی اینجام میبینیم انزلی ام همین بغل گوش ات بیا تا بخواهی اینجا موضوع گزارش پیدا میکنی میتونی رو کمک یه معلم مثل من حساب کنی من همیشه مشتری گزارش های نابت بودم و هستم یه سر به ما بزن من چند ماهه دنبالت میگشتم منتظرم عزیزhamejorajil.persianblog.ir
ارسال شده توسط علی رضا اسدی | June 18, 2011 3:01 PM
ارسال شده در June 18, 2011 15:01
سلام اخوی
خدا قوت...خدا عزتت بده به حق حضرت فاطمه زهرا(س).
آقا جان من یکی از احالی شهرستان مرودشت در بخش مرکزی هستم.اگر کاری داشتین در این مورد خوشحال میشم کمکتون بدم.راستش از پخش این گزارش من و دوستام خیلی خوشحال شدیم.خودت که میدونی داداش آخه ما خیلی از مشکلاتمون بخاطر بعضی از آدمهایی هست که فکر میکنن قییم این ملت و مردم هستن و عملا هیچ کاری هم بلد نیستن انجام بدن... "ولش کن داداش."
آقای نجف زاده عزیز باور کنید که ما اگر افرادی دلسوز همچون شما در صدا و سیما داشتیم خیلی از مشکلاتمون تو کشور حل میشد.من با افتخار تمام به عنوان یه بسیجی بی مزد و هیچ منت دوست دارم هرکاری از دستم بر میاد برا این نظام و پیشرفتش انجام بدم.پس از شما میخوام اگر اینجا کاری داشتین بگید تا من و دوستام انجام بدیم.راستی یادم رفت بگم ما یه تیم مستند ساز تازه کار (ولی قوی) هستیم و میتونیم اگر فیلم یا گزارشی هم خواستین واستون تهیه کنیم یا حتی آمار بگیریم واستون.به هر صورت بخشی از درودل من بود که به شما گفتم.باز میگم خوشحال میشم کاری انجام بدم.اگر کاری پیش اومد باهام تماس بگیرید.09347 مهران رسایی پور
دیگه مزاحم ننممیشم.
"یا علی"
ارسال شده توسط مهران | June 18, 2011 3:12 PM
ارسال شده در June 18, 2011 15:12
سلام آقاي نجف زاده خسته نباشيد
راستش اين اولين كامنت من به شماست
ممنون از اينكه اينقدر اين مسايل رو باز ميكنيد
ايران به افراد دلسوز و شجاعي مثل شما نياز زيادي داره.
بدرود
ارسال شده توسط مهسا | June 18, 2011 4:23 PM
ارسال شده در June 18, 2011 16:23
سلام
بابا دمت گرم نديدم اما تعريف اون رو از دوستانم شنيدم.
انشاءالله كارتو بتوني خوب ادامه بدي، آخه يامين پور هم خوب شروع كرد اما ........
ولش كن، هر چند كه تو تجربه اين اتفاق رو داري
راستي يه سوژه خوب برات دارم، تا حالا دربارش كار نشده، خيلي ها خبر دارن اما كسي گزارش دربارش نمي گيره.
مشكلات مردم يك روستا توي شهر بيرجنده كه بعد از انقلاب روستا رو به بنياد مستضعفان دادند و بدون اطلاع اهالي روستا به دانشگاه آزاد با قيمت كمي فروختند، حتي كمتر از مقدار نوشته شده در قرارداد، حالا دانشگاه ميگه هوايي مال شماست و زمين مال ما پس هركي خونشو خراب كنه انگار خونه نداشته.
فرماندار سابق ، استاندار سابق، فرماندار كنوني امام جمعه و. خبر دارن اما فقط هيچ
تازه تو اين چند سال خشكسالي درختايي كه خشك شده ميگن باعث اين خشك شدن مرم روستا هستند.
حالا هيچكس جواب نميده.
راستي احمدي نژاد تسبيح خودشو هم داد تا بگه من براتون يه كاري ميكنم اما اونم هيچو خيلي چيز هاي ديگه.
اگر دوست داشتي اطلاعات بيشتري كسب كني مي توني از طريق پست الكترونيكي من يا شماره 09375 با من تماس بگيري.
دست خدا پشت وپناه همه مردم ايران.
خداحافظ
ارسال شده توسط حسين | June 18, 2011 4:52 PM
ارسال شده در June 18, 2011 16:52
سلام داداشم
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست
و
دلم بس تنگ است
باز هم ميخندم
آنقدر ميخندم
كه غم از رو برود.
ارسال شده توسط آبجی الهه | June 18, 2011 5:36 PM
ارسال شده در June 18, 2011 17:36
سلام كامران عزيز. گزارشت روح عدالتخواه آدمي را نوشدارو مي دهد. شايد پايداريت روحه مرده مان را زنده كند.
راستي شنيده ام كه طلبه سيرجاني را دستگير كرده اند دوباره.ملتمسيم كه مطالبه اش را به گوش همگان برساني.
حق نگه دارت.
ارسال شده توسط اميرعباس | June 18, 2011 5:53 PM
ارسال شده در June 18, 2011 17:53
سلام اقای نجف زاده خسته نباشید من یکی از دانشجوهای ورودی 88 مراکز تربیت معلمم با وجود گذشت 4 ترم و تمام شدن دوره کاردانی ما هنوز بلا تکلیف هستیم لطفا اگه میشه در این مورد با وزیر اموزش و پرورش و دانشجوهای یکی از مراکز مصاحبه کنید . با تشکر
ارسال شده توسط داریوش | June 18, 2011 6:51 PM
ارسال شده در June 18, 2011 18:51
کامران جون. به خدا عاشقتیم. دمت گرم. گزارشات آخرت گزارشه. هروقت گزارشاتو میبینم دیوونه میشم. یا علی
ارسال شده توسط مجید | June 18, 2011 10:18 PM
ارسال شده در June 18, 2011 22:18
سلام یه نظر داشتم. ویدئوی گزارشات رو هم توی سایتت بذار تا دانلود کنیم. همیشه برای دانلود گزارشاتت کلی دردسر میکشیم و چیز خاصی پیدا نمیکنیم. تورو خدا ویدئوی گزارشاتو بذار. مرامتو عشقه. یاعلی.
ارسال شده توسط مجید | June 18, 2011 10:22 PM
ارسال شده در June 18, 2011 22:22
سلام واقعا خسته نباشید میگم....میشه یه گزارش در مورد بی نظمی ها و حق کشی ها در ادارات کار و امور اجتماعی تهییه کنید؟؟؟در مورد اینکه چرا شرکتها بر علیه شاکیانشون که اغلب کارگرها هستند به سادگی اسناد رو جعل میکنن و تحویل اداره کار میدن و حتی اگه کسی فرضا" بتونه ثابت کنه،اداره کار هیچ قانونی برای برخورد با اون شرکت نداره و حداکثر بتونه حق و حقوق شاکی رو بگیره؟این خلا قانونی تا حدی شرکتها رو گستاخ کرده که به محض مواجهه با شکایتی دست به هر گونه جعل و سوء استفاده از سفید امضا میزنن و حتی گاهی چنان مدارک رو نابود میکنن که گویی کارگر شاکی هرگز در اون شرکت مشغول به کار نبوده.اونا این کارا رو میکنن چون میدونن اگه شکست بخورن فقط باید حق و حقوق شاکی رو بدن و نه بیشتر...ممنونم
ارسال شده توسط محمد | June 19, 2011 12:38 AM
ارسال شده در June 19, 2011 00:38
با سلام
این یه خبر و تقاضا است.
من یکی از دانشجویان دانشگاه علوم کشاورزی گرگان هستم.که مشغول درس در مرحله ارشد میباشم.تعداد زیادی از دانشجویان ارشد برای کارهای پایان نامه مجبور هستند که تابستان اینجا بمانند.اما مسولین دانشگاه بر خلاف سایر دانشگاههای کشور ، اعلام کردند که خوابگاه نمی دهند.در اینصورت کار بیش از 50 نفر از دانشجویان ارشد ادامه نخواهد داشت. و تابستان تنها وقتی است که دانشجویان می توانند به پایان نامه رسیدگی کنندخیلی از دانشجویان هزینه کافی برای اجاره کردن خانه و یا پانسیون ندارند. این همه دانشجو چه بایدکنند ؟ کجا میتونن که برن؟و از طرفی از دانشجویان انتظار دارند که 4ترمه دفاع کنند که با این وضع امکان ندارد.در صورتی اکثر دانشگاههای دولتی برای دانشجویان ارشد ، امکانات خوابگاه برای تابستان را در نظر می گیرند.چرا کسی به حرف دانشجو اهمیت نمی دهد؟چرا مسولین دانشگاه اصلا به این فکر نمی کنند که تحقیقات دانشجویان ناقص می ماند . یا اینکه خیلی ها پول کافی ندارند. من از شما عاجزانه می خواهم که این خبر را به گوش مسولین برسانید و یا از این خبر گزارش تهیه کنید.خواهش می کنم که به این پیام رسیدگی کنید.با تشکر
ارسال شده توسط helia | June 19, 2011 1:21 AM
ارسال شده در June 19, 2011 01:21
آقای نجف زاده سلام.خوبید؟سلامتید؟
می خواستم از گزارشهای خوبتون تشکر کنم.شاید حتی اگه هیچ اتفاقی نیفته هم شما کار بزرگی کرده باشید.گاهی که یه مریضی میاد من هیچ کاری براش نمیتونم انجام بدم فقط به حرفهاش گوش میکنم،صرف نظر از اینکه بیرون شلوغ باشه یا نه ؛و آخرش بهم میگه ممنون که به حرفهام گوش کردید،حس میکنم شاید حتی برای چند لحظه باعث شده باشم حال یکی بهتر بشه.و این جای شکر داره.واقعا دعا میکنم خدا به دستتون به قلمتون به فکرتون برکت بده.راستش حس میکنم از وقتی برگشتید عوض شدید.انگار خدا بهتون یه چیزی داده.شاید انگار گرفتین مطلب چیه.بهر حال براتون آرزوی سعادت و سلامتی میکنم.
در پناه خدای مهربان موفق باشید
ارسال شده توسط یک پزشک | June 19, 2011 6:50 AM
ارسال شده در June 19, 2011 06:50
سلام.گزارشتونو دیدم.واقعا تاثیر کزار بود.
سی و چهارمین سالروز شهادت دکتر علی شریعتی رو به تمام روشنفکران مسلمان تسلیت عرض میکنم.
آپم و منتظر حضور سبز شما[گل][گل]
ارسال شده توسط شریعتی...فرزندکویر | June 19, 2011 10:11 AM
ارسال شده در June 19, 2011 10:11
سلام آقای نجف زاده.
شما اسم کسانی که کامنت میگذارند را جابجا می کنید؟شما کامنت منوبااسم یه شخص دیگه نمایش دادید!کامنت من این بود که تواصفهان گروه مهاجر داریم .....
ارسال شده توسط فاطمه نامجو | June 19, 2011 10:34 AM
ارسال شده در June 19, 2011 10:34
سلام
از این گزارش خبری از آقای نجف زاده و همکارانشون کمال تشکر را دارم.
ارسال شده توسط saeed | June 19, 2011 11:19 AM
ارسال شده در June 19, 2011 11:19
واحدمرکزی خبر پیگیر است و به وقتش شکم های فربه شده را آب لمبو می کند.
انشاءاله
ما دل پری داریم از این میوه هایی که به ظاهر کالند و از درون گندیده
ارزش داشته هامونو باید بدونیم ، ما عادت داریم همیشه غصه از دست رفته هارو میخوریم
داریم از دست میدیم یه دنیا ثروتهای با ارزش رو ، دلهایی که شکستیم دیگه واسه بند زندنش متخصص نداریم .
دلمان سوخت و میسوزد
ممنون از دقت شما
ارسال شده توسط من | June 19, 2011 12:11 PM
ارسال شده در June 19, 2011 12:11
با سلام
یکی از خیرین جمعیت خواستار اطلاع یافتن دقیق از نیازهای بچه های عزیز درودزن هست.
(خصوصا تامین مخارج معالجه در ایران و یا خارج از کشور)
در صورت امکان بنده را مطلع فرمایید تا پیگیری درمان و سایر نیازها انجام گیرد.
با سپاس
(شماره همراه بنده:09132941262)
ارسال شده توسط حسین درخشانفرد(از جمعیت امداد امام علی(ع)) | June 19, 2011 2:21 PM
ارسال شده در June 19, 2011 14:21
سلام داداشم
خدا گويد:
تو ای
زيباتر از خورشيدزيبايم
تو ای
والاترين مهمان دنياييم
بدان
آغوش من
باز است
شروع كن
يك قدم با تو
تمام گام های مانده اش با من.
ارسال شده توسط آبجی الهه | June 19, 2011 4:54 PM
ارسال شده در June 19, 2011 16:54
سلام کامران عزیز
این بار ساده صدایتان می کنم چون یادداشتتان خیلی به دلم نشست. شبیه همان کامرانی هستید که بودید و من خیلی وقت بود نتوانسته بودم برایش پیام بگذارم. حتی وقتی که به ایران برگشت و دل همه ما شاد شد ...تبریک و خوشامد گفتم اما ثبت نشد حتی برای تولدتان...
آقای نجف زاده !
ممنون که هستید و ممنون که همچنان قلب مهربانتان برای محرومان می تپد...
vhsjd امروز سالگرد کسی است که شما روز به روز دارید بیشتر شبیهش می شوید...
ارسال شده توسط قاف. الف | June 19, 2011 5:26 PM
ارسال شده در June 19, 2011 17:26
با اینکه کنکوریم ولی دیدمش دلم نمیومد نگاه کنم دستتوتن درد نکنه
اما بهتر بود جواب آقای وزیرو میدادین
ارسال شده توسط فائزه خراسانی | June 19, 2011 6:00 PM
ارسال شده در June 19, 2011 18:00
سلام شما میتونید یه گزارش از کارگران شهرستان کاشان که چندین ماه حقوق نگرفته اند بگیرید
ارسال شده توسط غریبه | June 19, 2011 7:12 PM
ارسال شده در June 19, 2011 19:12
سلام کامران جان یه ایمیل به من بزن کارت دارم .
منتظرتم .
ارسال شده توسط سیدعبدالکریم | June 19, 2011 7:57 PM
ارسال شده در June 19, 2011 19:57
سلام
از اهالی خبر و رسانه هستم...
امیدوارم که شاد باشید و تندرست...برای چندمین بار سری به شما زدم تا خداقوتی گفته باشم...دست مریزاد...
به وبلاگ بهشت کوهستان سری بزنید تا زمینه ساز سفری به دل کوهستان شود...کوهستانی که می توان گفت: بهشت این دنیاست...طبیعتی بکر و مناظری کم نظیر...
ارسال شده توسط بهشت کوهستان | July 6, 2011 11:26 AM
ارسال شده در July 6, 2011 11:26
سلام آقای نجف زاده
امشب توی صرفا جهت اطلاع شنیدم که شما رفتین دنبال اون زندانی که 7نفر با حفر تونل از زندان فرار کردن، ولی مثل اینکه...
اگه امکانش هست بازم برین دنبالش.
ما هم واستون دعا میکنیم.
یاعلی
ارسال شده توسط moontazer | July 8, 2011 1:09 AM
ارسال شده در July 8, 2011 01:09
خسته نباشيد
ارسال شده توسط صدوقي | July 10, 2011 10:59 AM
ارسال شده در July 10, 2011 10:59
با سلام
از مشتری های همیشگی ساتتونم ولی دفعه اولیه که نظر می دم.
باید به این کارتون احسن گفت، امیدوارم ما هم مثل شما تو کار خبر بتونیم باری از رو دوش مردم برداریم.
موفق باشید.
ارسال شده توسط Mousavi | July 10, 2011 3:11 PM
ارسال شده در July 10, 2011 15:11
سلام
آقای خبرنگار!
به نظر شما
آیا واقعا مملکت ما اسلامی است؟؟؟
ارسال شده توسط بانوی بی نشان | July 12, 2011 1:13 PM
ارسال شده در July 12, 2011 13:13
" به وقتش شکم های فربه شده را آب لمبو می کند."
فوق العاده بود
افرين بر شما
ارسال شده توسط باغچه | July 12, 2011 1:55 PM
ارسال شده در July 12, 2011 13:55
راستي
گزارش رو توي برنامه 20:30 با برو بچ خوابگاه نيگا ميكرديم
فوق العاده بود
اشك همه بچه ها رو درآوردين
ارسال شده توسط باغچه | July 12, 2011 2:00 PM
ارسال شده در July 12, 2011 14:00
چرا تازگي كم گزارش از شما پخش ميشه؟لطفا بيشترش كنيد ممنون
ارسال شده توسط نرگس | July 13, 2011 7:16 PM
ارسال شده در July 13, 2011 19:16
سلام
خدا خیرتون بده
التماس دعا
ارسال شده توسط معصومه سادات | July 13, 2011 10:19 PM
ارسال شده در July 13, 2011 22:19
سلام. من یه معلمم. دوسال سابقه دارم. به خدا وقتی گزارشتون را دیدم. از شدت ناراحتی گریه کردم.
راستی اقای نجف زاده یه سوژه براتون دارم. از اقای دوربینی که همیشه در تلویزیون و در تمام تظاهراتها و اکثر گزارشها هستش یه گزارش تهیه کن. اگه وقت کردی یه سری به وبلاگم بزن. تشکر
ارسال شده توسط مهدی گلالی تراب | July 15, 2011 7:47 PM
ارسال شده در July 15, 2011 19:47
سلام هموطن...
لطفا اگر برایتان مقدور است سری هم به عسلویه محل زندگی ما بزنید و گزارشی از سختیهای کار و زندگی در آنجا تهیه کنید.از آلودگی هوا که بر کبد و قلب و ریه بزرگسالان اثر میگذارد وهوش و سلامتی کودکان را تحت تاثیر قرار میدهد.
از زنانی که ترک دیار کردند وبرای داشتن یک زندگی شرافتمندانه پا به پای همسر خود در این آلودگی به سر میبرندو در آخر کار جنینشان سقط میشود یا با هزار مشکل به دنیا میاید.
حقوق دریافتی در اینجا در واقع پول خون ماست.
ارسال شده توسط آناهیتا | July 16, 2011 12:21 AM
ارسال شده در July 16, 2011 00:21
سلام
وبلاگتون هم مثل 20/30 تان مخاطب را جذب میکند.
امیدوارم قلم و دوربین تان دردی از دردهای مردم نیازمند را حل کند
ارسال شده توسط عفت جبارزاده | July 16, 2011 6:32 PM
ارسال شده در July 16, 2011 18:32
سلام. بداد ما برسید سه هزار نفریم که در شرکت خانه گستر پردیس سرمایه گذاری کردیم و زندگیمون پاشید. تلوزیون و مسئولا هم بی خیالن.
bakhtiardasht.blogfa.com
ارسال شده توسط مسطفی | July 16, 2011 7:34 PM
ارسال شده در July 16, 2011 19:34
باعرض سلام اینجانب پاسدارجانبازجنگ تحمیلی میباشم که تابستان امسال تصمیم گرفتم خانواده خودرابرای بازدیدازمناطق جنگی به کردستان که درزمان جنگ درآنجاخدمت میکردم ببرم.که پس ازعزیمت به استان کردستان شهرستان سروآبادروستای دزلی به مناطق عملیاتی رسیدیم که باصحنه بسیارزننده ودلخراشی مواجه شدم که خیلی برای اینجانب جای تأسف داشت که سنگرهاوبیمارستان صحرائی که باهزاران زحمت ساخته بودیم دقیقاًدرروبروی پاسگاه مرزی ملخ خورددرحال حاضرشده بودمحل نگهداری قاطروگاوخواهشمنددراین رابطه گزارشی ساخته وپخش شودتامناطق عملیاتی دیگربه این روزدچارنشوندوجهت دادن اطلاعت بیشتروکمک شماره تلفن اینجانب:09112910944-01924271809میباشد.باتشکر
ارسال شده توسط رضاعلی میرزائی | July 17, 2011 8:05 PM
ارسال شده در July 17, 2011 20:05
باسلام و خسته نباشید.آقای نجف زاده زمانی که گزارش شما را دیدم یاد زمانی افتادم که به عنوان خبرنگارباشگاه و به نمایندگی از خبرصداوسیما به بیمارستان قطب الدین رفتم وصحنه هایی را دیدم که شمابعداز پنج سال گوشه ای از آنها را دیدید و ناراحت شدید.یادزمانی که تصویربردارم حاضرنبود وارد اتاق بچه ها شود.یادزمانی که آن پدر نمیدانست غصه فرزند خودش را بخورد یا فرزند خواهرش را،یاد آن هشت دختر و آینده نامعلومشان،یاد حرف های مدیرمدرسه که میگفت آب ریختم روی نفت تا آتش خاموش شود!یادحرف های پرستاری که میگفت ریه ی هیچکدام به حالت طبیعی بازنمیگردد. یاد عصرآنروز که فقط در حد ده ثانیه این خبر پخش شد و تنهاگفته شد (یک مدرسه در روستای درودزن آتش گرفت و دانش آموزان برای مداوا به بیمارستان قطب الدین منتقل شدند).یاد دو روز بعد ازحادثه و پخش خبرچند دقیقه ای عیادت امام جمعه فارس از بچه های مدرسه درودزن.رفتم و نوارراش گزارش را که هنوز نگهداشته ام نگاه کردم و باز هم به یادچیزهایی که به یادآوردم گریستم.شایدهمین برخوردها بود که مرا ازخبرنگاری دلزده کرد و باوجود درخواست معاون خبر،حاضربه همکاری بیشتر با آنها نشدم.اما خبر را کنار نخواهم گذاشت تا روزی که بتوانم تمام حرفهای دلم ر درگزارشهایم بیان کنم.کاش شیراز کمی بزرگتر بود مسئولان استان نسبت فامیلی باهم نداشتند تا به محض گرفتن یک گزارش،مسئولی جلوی پخش آن را نمیگرفت.خیلی دوست داشتم در کلاس درستان درباشگاه بودم اما نشد.شاید روزی به تهران بیایم.
ارسال شده توسط مریم | July 20, 2011 4:26 PM
ارسال شده در July 20, 2011 16:26
گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس
شیرها خاطرشان هست كه آهوی منی!
سلام مهمون من باشید با یه فنجون قهوه تلخ و داغ[گل][گل][گل]
ارسال شده توسط saya | July 20, 2011 8:24 PM
ارسال شده در July 20, 2011 20:24
آخرين برگ سفرنامه باران اين است
كه زمين چركين است.
ارسال شده توسط مهدي | July 21, 2011 1:53 AM
ارسال شده در July 21, 2011 01:53
سلام خسته نباشيد. از اينكه اينگونه مسائل را مطرح كرده و گوشهاي كر و سر هاي زير برف را هوشيار ميكنيد تشكر مي كنم.
موفق باشيد
ارسال شده توسط غلامحسين بسته آهنگ | July 21, 2011 9:00 PM
ارسال شده در July 21, 2011 21:00
سلام آقای نجف زاده
تو رو خدا تا آخرش رو بخون
میخواستم بگم چرا تو این زمونه
تو ایران ما پدر مادرها اینقدر با فرزناشون مشکل دارن؟
چرا اینقدر فاصله؟
چرا وقتی تو سن کم عاشق میشن همه مخالفت میکنن؟
چرا؟
خودشون یه روزی مثل ما نبودن؟
درد خیلی از جوونا اینه
اگه یه گزارش در رابطه با این موضوع تهیه کنید
خیلی هااز شما حمایت میکنن
مطمئنم همه جوونای ایرانی
هر کی که این گزارش رو ببینه حمایتت میکنه
میدونم کارتون سخته
فقط یه کم به ما هم بهاء بدین
ممنون از شما
دوستتون دارم مثل گزارشاتتون
اگه نظری داشتین به وبلاگ من که از این موضوع بی نصیب نمونده بیایید و به من اعلام کنین
ممنون
ارسال شده توسط میلاد | July 21, 2011 10:26 PM
ارسال شده در July 21, 2011 22:26
سلام بر مرد بزرگ !یک سالی میشه که با اقای شعرانی معلم مدرسه جهانی کالو اشنا شدم و باایشون رابطه نزدیک دارم در اصل استارت کار خودت بودی امیدوارم همیشه همینجوری به دنبال موضوعاتی باشی که تو دنیای امروزی مملکت ما فراموش شده هستند . هستند هنوز افرادی مثل من که با دیدن این گزارشها هم بخندند و هم گریه کنند !! برای اولین بار هست که به وبلاگت سر زدم ولی اینو بدون که اگه بتونی خراب نشی همیشه دوستدارتم و بهت سر میزنم موفق و شاد باشی استان گلستان
ارسال شده توسط علی | July 22, 2011 10:39 AM
ارسال شده در July 22, 2011 10:39
با یاری خدا وبا دستانی کوچک کارهای بزرگ انجام میدهیم.
http://www.be-range-aseman.blogfa.com
ارسال شده توسط هواداران حقوق رسانه ای کودکان | July 22, 2011 5:38 PM
ارسال شده در July 22, 2011 17:38
زندگي مث رياضياته!نمره رو در رياضيات به راه حل ميدن نه جواب
پس طوري زندگي كنيم كه اگه به جواب نرسيديم حداقل مستحق تحسين به خاطر تلاشمون باشيم
ارسال شده توسط محمد | July 23, 2011 12:37 AM
ارسال شده در July 23, 2011 00:37
با عرض سلام حضور گروه محترم خبری20:30
ابتدا عاجزانه خواهشمندم تا نامه مرا بخوانید و به آن پاسخ دهید.
تلفن تماس اینجانب:09125144354
09358341454
احتراما به استحضار شما میرساند که محله ای به قدمت بیش از یکصد و پنجاه سال در تهران اولین دروازه ورودی شرقی این شهر وجود دارد که مدرک قدمت آن این است که کاخ ناصری سرخه حصار در آن واقع شده است وهمچنین نیمارستان مشهور شهید لواسانی در آنجا واقع است.واین محله جایی نیست جز محله سرخه حصار که ساکنان آن برای املاک ان سندهایی دارند با بیش از 70 سال قدمت .ولی با این وجود ساکنان این محله در دوره ایکه دور افتاده ترین روستاهای این کشور اسلامی گاز کشی شده است هنوز از نعمت گاز بی بهره اند.وبا تقلی وتلاشهایی که ساکنان ان برای بدست اوردن این نعمت کردهاند هیچ مقام مسئولی به این مسئله پاسخ صحیحی نمیدهند.ومسئولین منجمله مسئولین شهرداری فقط عنوان میکنند که از رساندن گاز به ساکنین این محله معذوریم اما دلیل قانع کنندهای برای این عمر عنوان نمیکنند.وشهرداری حتی از همکاری اداره گاز با ساکنین این محل جلوگیری میکنند.لازم به ذکر است که یکی از بزرگترین پایانه های گاز رسانی خودرو در ورودی این منطقه در حال ساخت است و نیز مسئولین اجازه گاز رسانی به نیمارستان شهید لواسانی را صادر کرده اند ولی با استفاده این مردم محروم که برخی از آنها من جمله خود من وخانواده پدری و مادریام ساکنین 40الی 50 ساله این محله میباشند وقدمت اسناد مالکیت آنها به پیش از انقلاب اسلامی بر میگردد وبرخی از اسناد بعد از انقلاب اسلامی میباشد.لذا از این گروه محترم عاجزانه خواهشمندم با تهیه گزارش به این مشکل رسیدگی کنند تا انشا الله جواب قانع کننده ای از مسئولین دریافت کنیم و دعای عده ای از خانوادهای کم بضاعت ساکن بدرقه راهتان باشد.
لازم به ذکر است که با مشاهده گزارش آن مدرسه که تمام دانشآموزانش سوخته بود بنده به این فکر رسیدم که از شما برای این مردم کمک بگیرم.
.
ارسال شده توسط AMIR | July 23, 2011 2:07 PM
ارسال شده در July 23, 2011 14:07
درد دل دارم باهات آقای نجف زاده... البته اگر بعد از این درد دل در وبلاگمو نبندن... اگه خواستی میتونی بخونی..
ارسال شده توسط دانته | July 24, 2011 1:20 AM
ارسال شده در July 24, 2011 01:20
گزارشتون حال بيشتر از چند نفر رو گرفته!حال همه ي آدمهاي خودخواه كه بويي از انسانيت نبردن..
بلكه هم كه يه روزي گزارش نرگسي هاي بزرگتري رو بسازيد كه حال تمام آدمهايي كه نرگسي رو هر گوشته ي دنيا سوزوندند بگيره
به اميدموفقيت هاي بيشتر شما
و همه ي هنرمندها و منتقدان ايرانم
ارسال شده توسط حانيه.t | July 26, 2011 2:50 PM
ارسال شده در July 26, 2011 14:50
نكند شهرت مان بخاطر اين باشد كه دردها را به تصوير ميكشيم...
نكند براي ديده شدن دردهارا به تصوير ميكشيم...
نكند چونكه تفريح مردم شده است خواندن دردها، دردها را به تصوير ميكشيم...
نكند چونكه پنداريم شادي در ميان مردم نيست دردها را به تصوير ميكشيم...
نكند يادم رفته كه فقط داريم دردها را به تصوير ميكشيم...
نكند كه يادمان رفته كمي شادي برايمان بد نيست تا كي اين دردها را به تصوير ميكشيم؟...
ارسال شده توسط صالح | July 28, 2011 12:56 PM
ارسال شده در July 28, 2011 12:56
کامران عزيز سلام يه خواهش دارم شما رو به مقدساتت قسم ميدم از مسئولين سوال کن بالاخره تکليف نيروهاي قرارداد کار مشخص شاغل در ادارات چي بايد بشه يه روز ميگن پيماني ميشين يه روز ميگن خبري نيست حقوقمون کمه خلاصه گرفتاريم يه جوري صدامون رو به مسئولين برسونيد
ارسال شده توسط محمد | August 1, 2011 12:25 PM
ارسال شده در August 1, 2011 12:25
سحری اول:
ارزش هر کس به کاری است که آنرا به نحو شایسته انجام می دهد(یا به کاری است که در دیده اش نیکوست)
حکمت ۸۱ نهج البلاغه
نوش جان
ارسال شده توسط صهبا | August 1, 2011 5:04 PM
ارسال شده در August 1, 2011 17:04
سلام.زیباست.میثم از بردسیر کرمان.شما را در وبلاگم لینک کردم.اگه دوست داشتید به وبلاگم کوچکم سر بزنید.
ارسال شده توسط میثم | August 2, 2011 2:13 PM
ارسال شده در August 2, 2011 14:13
ببخشید اینم وبلاگم.
ارسال شده توسط میثم | August 2, 2011 2:15 PM
ارسال شده در August 2, 2011 14:15
سلام
لطفا کامنت منو تو قسمت پطروس فداکار بخونید.
ارسال شده توسط مجمع | August 3, 2011 9:50 AM
ارسال شده در August 3, 2011 09:50
سلام دوست عزیز . اولین بار است به وب شما مراجعه می کنم . خداوند خیرتان دهد با گزارشات و پیگیریهائی که انجام می دهید . اجرتان با ابا عبدالله الحسین ( ع) .به وبلاگ ماهم سری بزنید . خ.شحالمان می کنید . لطفا" اگر امکان دارد نظر خود رادر باره تبادل لینک بیان کنید . من الله توفیق .
ارسال شده توسط سید مهدی علوی | August 3, 2011 8:17 PM
ارسال شده در August 3, 2011 20:17
سلام
روز خبرنگار رو به شما خبرنگار خلاق و خوش اخلاق تبریک می گم. خدا قوت
ارسال شده توسط فرشته | August 8, 2011 5:52 PM
ارسال شده در August 8, 2011 17:52
سلام،روزتون هزار دفه مبارک!!
ارسال شده توسط bibal | August 8, 2011 10:11 PM
ارسال شده در August 8, 2011 22:11
سلام بر کامران نجف زاده
خوشحالم هستی که هنوز شکم های فربه شده را آب لمبو کنی.
شکر خدا، هنوز نجف زاده ای...
اما همیشه دوست داشتم بدانم که چه شد یک هو سر از پاریس در آوردی...
چه شد که نبودی...
فقط یک ماموریت ساده بود؟
یا...
باور کن تو را که میشنوم بغض گلویم را میگیرد...
نمی دانم چرا...
شاید خودم را میبینم در آینه...
نترس لب باز کن و بگو هر چه در سینه داری بر من...
من آینه ی تو ام...
بخواهی، نخواهی، عیانی در من...
بگو خود رفتی از تظاهرات فرانسوی ها و عدم دموکراسی در آنجا سخن گفتی یا کسی گفت تو را که برو
و رفتی کامران نجف زاده ی من...
مستی.
ارسال شده توسط جوهر سرخ | August 10, 2011 12:41 AM
ارسال شده در August 10, 2011 00:41
گزارش تكان دهنده اي بود اميدوارم نرگسي ها هميشه ليخند گل رز روي لبانشان باشد .
ارسال شده توسط كاكتوس | August 27, 2011 10:18 AM
ارسال شده در August 27, 2011 10:18
سلام،فقط یه چیز می گم خوبه که تو دین مااومده که خواب برت حرومه اگه همسایهت شب گشنه بخوابه حالا چطور بعضیاراحت سرروبالش میزارن خداعالمه؟
ارسال شده توسط ق.ر | September 19, 2011 12:47 PM
ارسال شده در September 19, 2011 12:47
جناب نجف زاده سلام
خسته نباشيد و ممنون از گزارش خوبتون
من دانشجوي كارشناسي ارشد دانشگاه تهران هستم
راستش من موضوع پايان نامم درمورد همين آتش سوزي مدرسه درودزن و همچنين آتش سوزي مدرسه سفيلان لردگان توي سال1383 هستش.
گزارشتون خيلي خوب بود و خيلي هم ميتونه به من كمك كنه
اما خب اطلاعاتم توي اين زمينه كمه و خب مسئولان هم همكاري نميكنند خودتون بهتر درجريان هستيد.به هركي ميگم همه يه جور از جواب دادن طفره ميرن
ميخواستم اگرممكنه توي اين موضوع از شما كمك بگيرم
اگر هم نميتونيد كمكي بكنيد مشكلي نيست فقط بهم جواب بدين كه به فكر يه چاره ديگه باشم
منتظر جوابتون مي مونم
موفق باشيد
ارسال شده توسط مسعود محمدي | September 27, 2011 5:02 PM
ارسال شده در September 27, 2011 17:02
سلام دوباره خدمت شماجناب نجف زاده
من محمدي هستم
قبلا عرض كرده بودم خدمتتون راجب پايان نامه
ظاهرا ايميل رو اشتباها خدمتتون فرستاده بودم كه تصحيح ميكنم
ممنون از توجهتون و آرزوي موفقيت دارم واستون
بدرود
ارسال شده توسط مسعود محمدي | September 30, 2011 10:36 PM
ارسال شده در September 30, 2011 22:36
سلام ؛
بسم الله الحمن الرحيم ؛ الله جميل و یحب الجمال . .
گزارشات هميشه مثل خون تازه و جاری ان . . .
فقط مواظب باش که از حرکت وای نستن که لخته بشن ! !
راستی :
مشتاق ديدار و يا علی مدد . . .
ارسال شده توسط امير صديق دربندی | October 6, 2011 8:20 AM
ارسال شده در October 6, 2011 08:20
آقایون کجا هستند پس؟سر دعوای قدرت؟یا دنبال تقسیم پولهای اختلاص شده؟وای به حال ماکه جومونگ رو برامون سنبل رشادت کردن وای برما...!!!!!!
ارسال شده توسط فرزاد | October 26, 2011 12:15 AM
ارسال شده در October 26, 2011 00:15
سلام، خسته نباشید جناب نجفزاده
ممنون بخاطر یادداشتهای مفید شما.
خدا حفظتان کند.
برای شما آرزوی موفقیت و کامیابی داریم.
یاحـق
ارسال شده توسط ذوالفقاری | October 26, 2011 11:51 AM
ارسال شده در October 26, 2011 11:51
کامران دوست داریم
ارسال شده توسط محمد | January 19, 2012 5:11 PM
ارسال شده در January 19, 2012 17:11
سلام
ممنون از اینکه شما به فکرشون هستین.
خدا ازتون قبول کنه.
ارسال شده توسط مطهره | January 26, 2012 12:52 PM
ارسال شده در January 26, 2012 12:52
سلام خیلی کارتون دوست دارم چون همیشه با مردم همسو هستید.ایشالا همیشه موفق باشید. به عابدزاده بگید همیشه تو قلبمون و ما هیچوقت فراموشش نمیکنیم. میخاستم بگم ما این همه پزشک جراح زیبایی داریم چرا هیچکدومشون بخاطر خدا پاپیش نمیذارن این بچهارو جراحی کنن؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مثلا مسلمونیم! مثلا بنی آدمیم!!!!
ارسال شده توسط مریم | February 19, 2012 1:16 AM
ارسال شده در February 19, 2012 01:16
سلام..
"خداقوت" واژه ی کوچکی است برای تقدیراز تلاش بی وقفه و دلسوزانه تان....هرچند وسعت بزرگواریتان دراین کلام نمیگنجداما...
باهمین زبان الکن میگویم:خداقوت برادر...
منتظر حضورسبزتان هستم..
یاعلی
ارسال شده توسط غزال | November 26, 2012 3:37 PM
ارسال شده در November 26, 2012 15:37