
پی نوشت:
امروز سالگرد سقوط هواپیمای سی 130 بود...
« سنگ،کاغذ،قیچی | صفحه اصلی | خیلی دور...خیلی نزدیک... »

پی نوشت:
امروز سالگرد سقوط هواپیمای سی 130 بود...
این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در December 6, 2010 4:52 PM ارسال شده می باشد.
ارسال قبلی این سايت سنگ،کاغذ،قیچی بوده است.
ارسال بعدی این سايت خیلی دور...خیلی نزدیک... است.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.
نظرات (193)
پسر مطلب قبلیتو چند صدهزار نفر کلیک کردن!خیلیه ها!!
ارسال شده توسط محسن صادقی | December 6, 2010 6:20 PM
ارسال شده در December 6, 2010 18:20
کامران جان من چند روز بود مدام به این وبلاگ سر می زدم و منتظر بودم تو یادی از دوستانت کنی.
خوشحالم که اروپا کامران ما را از ما دور کرده اما نگرفته.هنوز همانی که دوستت داشتیم.
ارسال شده توسط دکتر حسینی | December 6, 2010 6:20 PM
ارسال شده در December 6, 2010 18:20
hamesheh bamarefati
dametgarm
ارسال شده توسط جواد همکارت | December 6, 2010 6:21 PM
ارسال شده در December 6, 2010 18:21
پاییز غریب و بی رحم
اون همه برگ مگه کم بود؟
گل من را چرا چیدی؟
گل من دنیای من بود!
باز هم 15 آذر و خاطرات تلخ آن روز....
ارسال شده توسط شب شکن | December 6, 2010 6:28 PM
ارسال شده در December 6, 2010 18:28
سلام . بابا ...نبودی !
بغض ام شکست و گریه امانم نمیدهد...
.
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | December 6, 2010 7:00 PM
ارسال شده در December 6, 2010 19:00
روحشان شاد . سال قبل که نامه نوشتی برای یحیی...من نیز صدایش کردم...جوابم را داد...باورم نمیشد !...یادشان گرامی
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | December 6, 2010 7:01 PM
ارسال شده در December 6, 2010 19:01
روحشون شاد اینشالله که همشون با انبیا و اولیا محشور باشند
ارسال شده توسط وحیدبهروز | December 6, 2010 7:08 PM
ارسال شده در December 6, 2010 19:08
آره.امروز هيچوقت يادم نميره.سالگرد استاد خنده مرحوم نوذريم بود..از طرفي تولد مامانمم هست.تولد مادربزرگمم هست...
خدا رفته ها رو به بركت همين ماه پيش رو رحمت كنه...
ارسال شده توسط حديث | December 6, 2010 7:46 PM
ارسال شده در December 6, 2010 19:46
چشم دوختن به جاده ای که مسافرش هیچ وقت خدا به مقصد نخواهد رسید …
کاش تنها یک بار گریستن بی اشک را باور کرده بودی …
مسافر بی جاده ی من.
باور نکن که من تنهایم
حضورت در سرنوشتم تلخ ترین ثانیه ها را برایم رقم زد
آمدی و انگار نیامدی
ارسال شده توسط حديث | December 6, 2010 7:48 PM
ارسال شده در December 6, 2010 19:48
سلام.امسال همدردیم با این تفاوت که امروز پنجمین سالگرد رفتن دوستاتونه و فردا اولین سالگرد پرواز دوست من.حالا خوب حالتونو میفهمم وقتی که میگفتین قبول کن که فاصله ها رقیب خاطره ها میشوند.
خوشحال میشم بهم سربزنین درباره دوستم آپ کردم با اجازتون یه مقدار از نوشته شما الهام گرفتم.به امید حضورتون در کلبه ی حقیرانه ی من
ارسال شده توسط نگین | December 6, 2010 8:11 PM
ارسال شده در December 6, 2010 20:11
...نبودی!!!!
....نبودی!!!
....نبودی!!!!!
.....نبودی!!!!
چه کنیم با این نبودن هایت عزیز...چه کنیم؟؟؟؟
اگه گریه امونم بده میگم...غم دل حرفای عمری نگفته
ارسال شده توسط شب شکن | December 6, 2010 8:29 PM
ارسال شده در December 6, 2010 20:29
روحشون شاد...
ارسال شده توسط سونیا | December 6, 2010 8:51 PM
ارسال شده در December 6, 2010 20:51
وقتی عکسو دیدم چشمام پر اشک شد بازم بیشتر به این نتیجه رسیدم که ما ایرانیا عادت کردیم به شمردن و بزرگداشتن روزای نبودن نه قدردانی لحظه های بودن وقتی بودن حتی اسمشونم به گوشم نخورده بود ولی الان... کاش زودتر بهو میشناسوندنشون
ارسال شده توسط مرضیه | December 6, 2010 9:32 PM
ارسال شده در December 6, 2010 21:32
امروز همش به اون روز فكر مي كردم..به اون روزها...
مواظب خوبي هات باش
ارسال شده توسط خاطره | December 6, 2010 9:40 PM
ارسال شده در December 6, 2010 21:40
به من نامه می نویسی؟!!!
ارسال شده توسط سعیده امین فر | December 6, 2010 9:44 PM
ارسال شده در December 6, 2010 21:44
سلام اول خیلی تشکرمی کنم که به نظرقبلی من توجه کردیدوخوشحالم کردیدکه نظردادید.
دوم هم برای همه درگذشتگان در آن حادثه تلخ ازخداوندمنان طلب آمرزش و مغفرت دارم.موفق وپیروز باشید
ارسال شده توسط رمضانی | December 6, 2010 9:44 PM
ارسال شده در December 6, 2010 21:44
چه روزی بود...
گریه های شمارو هیچ وقت یادم نمیره،هیچ وقت...
ارسال شده توسط setayesh | December 6, 2010 9:53 PM
ارسال شده در December 6, 2010 21:53
خوش خطی ها استاد....
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | December 6, 2010 10:00 PM
ارسال شده در December 6, 2010 22:00
باسلام
یادشان گرامی
وبلاگ خبرنگار محبوب با دانلود دو گزارش از کامران نجف زاده به روز شد:
سالگرد شهادت اصحاب رسانه
و
خانه خدا
*
منتظرتان هستیم
ارسال شده توسط کامران نجف زاده ، خبرنگار قلبهای ما | December 6, 2010 10:07 PM
ارسال شده در December 6, 2010 22:07
روح همشون شاد...
ارسال شده توسط قاصدک(خاتمه خاطره ها) | December 6, 2010 10:12 PM
ارسال شده در December 6, 2010 22:12
ببین من الآن به این باور رسیده ام که اینهایی که الآن هستند به فکرشان باشیم تا فردا افسوس نخوریم،
مرگ دری برای عبور از دنیا به دنیای جدید که آنان نزد خدایشان روزی می خورند!
ارسال شده توسط ماهی قرمزه | December 6, 2010 10:20 PM
ارسال شده در December 6, 2010 22:20
سلام
شب و روزت به خیر
منتظر یه همچین یادواره ای از طرف شما بودم
اگه یادتون میرفت که دیگه نمی شد بهتون گفت با معرفت/همه چی تموم و...
ممنون
ارسال شده توسط یسنا | December 6, 2010 11:19 PM
ارسال شده در December 6, 2010 23:19
همین قدر بگویم که افرین به معرفت و وفاداریت که همیشه تو یادمان می اندازی این روز را . افرین و احسنت هزاران باره ...یک فاتحه برای همشون
ارسال شده توسط یک فرشته | December 7, 2010 12:23 AM
ارسال شده در December 7, 2010 00:23
سلام عليكم
و چقدر تلخ و غم انگيز و فراموش نشدني بود آن روز و آن اشكها چقدر به ياد ماندني ...
و يادي از دوستاني كه هميشه هستند ...
ياعلي
ارسال شده توسط انديشه روشن | December 7, 2010 12:30 AM
ارسال شده در December 7, 2010 00:30
وای که چه روزی بود اون روز!
امان از این سقوط ها!! ما هم پارسال تو سقوط هواپیمای آواکس یکی از عزیزانمون و از دست دادیم...
تنها چیزی که میشه حالا آرزو کرد شاد بودن روحشونه که یقیقنا همینطوره
"گل"
ارسال شده توسط مرجان | December 7, 2010 12:39 AM
ارسال شده در December 7, 2010 00:39
ميشه خواستم از خدا كه خوب باشي و خوب بموني فراموش نكني گذشته ها
ارسال شده توسط سورنا | December 7, 2010 1:01 AM
ارسال شده در December 7, 2010 01:01
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی ونه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
خدایشان بیامرزد . سخت است و پر از ماتم. . .
ارسال شده توسط احمد خطیری | December 7, 2010 1:17 AM
ارسال شده در December 7, 2010 01:17
salam agha kamran.
Migam yadete ba raeese majles (mr hadad ) dashtin miraftin ba hava peyma ! Nazdik bud soghut k0ne.
Vaghean tar$ide budiya !
Albate manam ya har ki dige am bud mitarsid.
2ooset darim .
ارسال شده توسط Akbar | December 7, 2010 3:56 AM
ارسال شده در December 7, 2010 03:56
سلام
صبح امروز که از خونه زدم بیرون همه اش با خودم تکرار می کردم امروز مثل دیروز یادت نره ، حتما سالگرد پرواز خبرنگارا رو به کامران نجف زاده تسلیت بگو ...
می دونم هرگز فراموششون نمی کنی ، روح شون شاد !
ارسال شده توسط حدیث دختر شاد آبی | December 7, 2010 8:31 AM
ارسال شده در December 7, 2010 08:31
و چه دردناک است
از دست دادن عزیزی که دوستش داری
شاید فلسفه اش این باشد
که تو به خود بیایی و بیندیشی با خویش
که چرا فدر ثانیه های با هم بودن را نفهمیدم
و گذر کتی از خاطره های دور و دراز
و لبخندی بزنی به وسعت تمام دلتنگی هایت
و بگذاری اشک هایت بیایند بی هیچ نگرانی
تا شاید اندکی تسکین یابد این درد جدایی
ارسال شده توسط یار دبستانی | December 7, 2010 9:00 AM
ارسال شده در December 7, 2010 09:00
سلام
خیلی دردناک است این چنین ماجراهایی.
بیچاره خانواده هایشان.
ارسال شده توسط اتنا | December 7, 2010 9:43 AM
ارسال شده در December 7, 2010 09:43
استاد عزیز ما سلام
من واسه پست قبلیتونم که خیلی قشنگ بود کامنت نوشتم ولی یه
اشکالی پیش اومد ونرسید راستی دیگه گزارشاتونو از رادیو میشنوم tv که میذاره همش اخرش میرسم
استاد یاد دوستاتون بخیر
این شعر از استاد امین پور واسه دوستاتون که یادشون هست ....
این تویی در ان طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر خسته ام از این کویر
ارسال شده توسط پگاه نکوهش | December 7, 2010 10:54 AM
ارسال شده در December 7, 2010 10:54
چقدر مظلومانه رفتن...
ارسال شده توسط ... | December 7, 2010 11:33 AM
ارسال شده در December 7, 2010 11:33
salam
khoda rahmat konad dostan ra
kamran khan matlab ghabli ro melat terekondana :D
ارسال شده توسط atakhan | December 7, 2010 12:12 PM
ارسال شده در December 7, 2010 12:12
سلام
همیشه به وبلاگتون سر می زنم و مطالبشو می خونم و همیشه هم متعجبم از این همه طرفدار و این همه نظراتی که ثبت می شه
امروز هم متعجبم از اینکه فقط 4 نظر ثبت شده احتمالا طرفداران شما هنوز خبر ندارن که مطلب جدید اضافه کردین
یه سوال این که می گن : هر آنکه از دیده برفت از دل نیز خواهد رفت راسته ؟
ارسال شده توسط همتا | December 7, 2010 12:27 PM
ارسال شده در December 7, 2010 12:27
کجایی داداش خان بیا تایید کن
ارسال شده توسط وحیدبهروز | December 7, 2010 12:32 PM
ارسال شده در December 7, 2010 12:32
کامران سلام!
خوبی؟
....خدایشان بیامرزد
و...
سلامت باشی
.
.
.
با معرفت....
یا علی
ارسال شده توسط ش_ک | December 7, 2010 12:38 PM
ارسال شده در December 7, 2010 12:38
قرین رحمت پروردگارشان باشند!
ارسال شده توسط عماد | December 7, 2010 12:50 PM
ارسال شده در December 7, 2010 12:50
سلام عمو كامران.خيلي ممنون كه يادمون اوردين.
خدا كنه اونا ما رو فراموش نكنن وهوامونو از اون بالا داشته باشن....
(خط خودتونه؟؟)
...خدا حافظتون باشه...
ارسال شده توسط Eli | December 7, 2010 1:16 PM
ارسال شده در December 7, 2010 13:16
کربلا تکثیر بوی یاس بود ......
تسلیت
ارسال شده توسط سینا | December 7, 2010 1:20 PM
ارسال شده در December 7, 2010 13:20
چند ماه گذشت ونیامدی ....حواسم هست
ارسال شده توسط سینا | December 7, 2010 1:23 PM
ارسال شده در December 7, 2010 13:23
باز باران با ترانه
می خورد بر بام خانه
یادم آید کربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش یک روز غمگین گرم و خونین
لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را
باز باران با صدای گریه های کودکانه
از فراز گونه های زرد و عطشان با گهرهای فراوان
می چکد از چشم طفلان پریشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پیچ و خمی در حسرت لبهای ساقی
چشم در چشمان هم آرام و سنگین
می چکد آهسته از چشمان سقا بر لب این رود پیچان باز باران
باز باران با ترانه آید از چشمان مردی خسته جان
هیهات بر لب از عطش در تاب و در تب
نرم نرمک می چکد این قطره ها روی لب شش ماهه طفلی رو به پایان
مرد محزون دست پر خون
می فشاند از گلوی نازک شش ماهه بر لب های خشک آسمان
با چشم گریان باز باران
باز هم اینجا عطش آتش شراره
جسمها افتاده بی سر پاره پاره
می چکد از گوشها باران خون و کودکان بی گوشواره
شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان
وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سیلی
چهره ها از بارش شلاقها گردیده نیلی
وندرین صحرای سوزان می دود طفلی سه ساله پر زناله
پای خسته دلشکسته
روبرو بر نیزه ها خورشید تابان
می چکد از نوک سرخ نیزه ها بر خاک سوزان باز باران
باز باران قطره قطره
می چکد از چوب محمل خاکهای چادر زینب به آرامی شود گل
می رود این کاروان منزل به منزل
می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران
آری آری باز سنگ و باز باران
آری آری تا نگیرد شعله ها در دل زبانه
تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی
بر فراز خیمه
برگونه ها
بر مشک ساقی
کاش می بارید باران
ارسال شده توسط کلیدبهشت | December 7, 2010 1:35 PM
ارسال شده در December 7, 2010 13:35
و چه سالهای سختی بود بعد از رفتنت تو پدر ،کاش میدانستی که چقدر دلتنگت هستم و چقدر نیازمند وجود پر مهرت
«روح پرفتوحت به وسعت اندوه ما شاد»
ارسال شده توسط هلیا | December 7, 2010 2:44 PM
ارسال شده در December 7, 2010 14:44
چقدر زود گذشت!!!!!!انگار همين ديروز بود همه ي ما در عزايشان گريستيم!!
ارسال شده توسط دخترحوا | December 7, 2010 2:58 PM
ارسال شده در December 7, 2010 14:58
هیچ سلامی،جای خالیشان را پر نکرد
روز و ماه و سال گذشت .... در د،کهنه شد اما ...
این فاصله، حریف هیچ یک از خاطره هایمان نشد
یادشان به خیر ....
ارسال شده توسط سهراب | December 7, 2010 3:54 PM
ارسال شده در December 7, 2010 15:54
سلام آقا کامران. امیدوارم خوب خوب خوب باشید و شاداب. راستی چرا کم پیدایی آقا کامران؟ این آقای سارکوزی در چه حالیه؟ دوستت داریم و همین.
ارسال شده توسط مجتبی هادیپور | December 7, 2010 4:24 PM
ارسال شده در December 7, 2010 16:24
سلام بازم کارت مثل همیشه حرف نداره از خدا خواستم کاری بکنه که همیشه موفق باش
ارسال شده توسط haniyeh | December 7, 2010 5:36 PM
ارسال شده در December 7, 2010 17:36
جزو تلخ ترین روزهای زندگیم بود .
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
بماند هیچش الا هوس قمار دیگر
ارسال شده توسط زهرا-ض | December 7, 2010 5:45 PM
ارسال شده در December 7, 2010 17:45
محرم اومد داداشی . التماس دعا دارم
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | December 7, 2010 5:53 PM
ارسال شده در December 7, 2010 17:53
اشتباه تایپی بود :
خنک آن قمار بازی که بباخت هر چه بودش
بنماند هیچش الا ، هوس قمار دیگر
ارسال شده توسط زهرا-ض | December 7, 2010 6:27 PM
ارسال شده در December 7, 2010 18:27
روحشان شاد و یادشان گرامی
ایام تسلیت
ارسال شده توسط ریحانه | December 7, 2010 6:35 PM
ارسال شده در December 7, 2010 18:35
چه قدر زود و چه قدر تلخ گذشت. انگار همین دیروز بود که خشکمون زد، که باور نکردیم، که گریه کردیم، که سوختند و سوختیم...
خوشا به سعادتشون.. روحشون شاد و یادشون گرامی...
باز هم به معرفت شما..
ارسال شده توسط بی نام تا اطلاع ثانوی | December 7, 2010 8:05 PM
ارسال شده در December 7, 2010 20:05
خدا بيامرزدشون
مرسي كه مينويسيد... همين يك خط هم مرهمي است بر اين دل ِتنگ
ارسال شده توسط ياسمن | December 7, 2010 8:05 PM
ارسال شده در December 7, 2010 20:05
سلام....
خاطرات برايم زنده شد...
و چه زود گذشت...
زمان به سرعت سپري شد....
و هنوز دلتنگيم...
روحشان شاد و يادشان گرامي...
ارسال شده توسط نرگس محمدي | December 7, 2010 8:28 PM
ارسال شده در December 7, 2010 20:28
سلام :
میشه یه کم بیشتر یادی از این اطراف بکنید؟؟؟خیلی بد شانسی که هر شب بیایم اما دست خالی برگردیم.
ارسال شده توسط سوشیانس | December 7, 2010 10:14 PM
ارسال شده در December 7, 2010 22:14
صداي پاي قافله اي به گوش مي رسد...
حبيب...زهير...عابس...عون...جعفر...قاسم...عبدالله..
علي اکبر...علي اصغر...
آري اين قافله،قافله اهل بيت است..
به روزم و منتظر حضورتان
ارسال شده توسط منتظر یار | December 8, 2010 12:13 AM
ارسال شده در December 8, 2010 00:13
امروز,بعد ازپنچ سال ...
یادتان بود.........ممنونم
خیلی ها یادشان نمی آمد,شاید اما نمی گذارند که به
یادشان بیاید....
شما اما طوری دیگر بودید
و اما تا ابد درقلبمان می زند....آهنگ
آخرین سفر...................
مراسمی غریب وآرام بود کنارآرامگاهشان 15/آذر
لحظه دیدارنزدیک است
باز می لرزد دلم,دستم
گویی درجهان دیگری هستم
یاد دوستانتان(شهدای c130) گرامی .......
من وماه وسحر جای توخالی
میان پلک در جای تو خالی
غمت ماه وسحر را کشت اما
منم مشتاق تر جای توخالی
ارسال شده توسط مرا ازخاطرت نبر | December 8, 2010 1:06 AM
ارسال شده در December 8, 2010 01:06
زشرق نگاهت، طلوعي طلايي كجاست
بگو لحظه گريه هاي جدايي كجاست
تمام غزل هاي نابم فداي تو باد!
سرود صميمانه آشنايي كجاست
زماني مرا شوق ديدار چشم تو بود
همان اشتياقي كه گفتم -بيايي- كجاست
تو بودي، مرا فرصت سرخ پرواز بود
چو رفتي دگر بال هاي رهايي كجاست
كسي مثل تو آرزوي شهادت نداشت
دريغا پس از تو دلي نينوايي كجاست
یاد دوستانتان(شهدای c130) گرامی .......
من وماه وسحر جای توخالی
میان پلک در جای تو خالی
غمت ماه وسحر را کشت اما
منم مشتاق تر جای توخالی
ارسال شده توسط مرا ازخاطرت نبر | December 8, 2010 1:44 AM
ارسال شده در December 8, 2010 01:44
سلام
.
.
.
.
.
یادشان گرامی و روحشان شاد.
ارسال شده توسط Merlin | December 8, 2010 8:41 AM
ارسال شده در December 8, 2010 08:41
همه ما هم روزی میرسه که نیستیم
چه خوبه مثل این عزیزان کاری کنیم که همیشه یادمون زنده بمونه
روحشون شاد و یادشون گرامی
ارسال شده توسط mordab | December 8, 2010 9:44 AM
ارسال شده در December 8, 2010 09:44
سلام نازنین....
خوب هستید نازنین؟!
این دومین محرمه که نیستید....
خیلی التماس دعا
یادتون نره....
محتاجم خیلی زیاد
ارسال شده توسط آدم برفی | December 8, 2010 10:38 AM
ارسال شده در December 8, 2010 10:38
سلام کامران نجف زاده عزیزوقتی داشت گزارشت پخش می شد بغضی که تو گلوت بودو یادمه که چطور ......
همین الانم دانلودش کردم ودوباره یادم اومد کامران یه بار دیگه میگم به خدا خیلی گلی
درپناه خدا یاعلی دعامون کن
ارسال شده توسط سینا | December 8, 2010 12:29 PM
ارسال شده در December 8, 2010 12:29
دلم برای تک تکشون تنگ شده مخصوصا خبرنگار خوبمون علیرضا افشار
ارسال شده توسط مروای دوست | December 8, 2010 1:32 PM
ارسال شده در December 8, 2010 13:32
الان شما ناراحتی نه؟
ننویسی هم او برای شما قبلا نوشته است،خوبی هارا
ارسال شده توسط زهرا | December 8, 2010 1:51 PM
ارسال شده در December 8, 2010 13:51
كامران !!! ؟؟؟
كجايي؟
بدو بيا كه احمدي نژاد ميخواد اسم استان مركزي رو عوض كنه!!
ميگه اسمش بد نيست ها!
خنثي است!
به نظرت اسم جديد استان منفي ميشه يا مثبت؟
(جل الخالق!)
ارسال شده توسط ش_ك | December 8, 2010 2:17 PM
ارسال شده در December 8, 2010 14:17
هی روزگار...
همه رفتنی هستیم کامران جان
کاش لااقل نام نیکی ازمون به جا بمونه مثله این عزیزان
خوش به حال تو که این همه دوستدار داری و این همه مشتاق
اما کاش واقعا مشتاق باشن !
با حرف چیزی درست نمیشه.
اما من وجدانا دلتنگتم
دیگه اخبار حال نمیده.خیلی وقته 20.30 ندیدم
از وقتی که تو نیستی.......
ارسال شده توسط mary | December 8, 2010 5:19 PM
ارسال شده در December 8, 2010 17:19
آفرین به این خبرنگار با وفا . آفرین .
ارسال شده توسط لجمن | December 8, 2010 6:08 PM
ارسال شده در December 8, 2010 18:08
دنیا نیرزد آن که پریشان کنی دلی
زنهار بد مکن که نکرده است عاقلی
سعدی
سلام آقای کامران خان.
در ضمن دستت درد نکنه که ازشون یه یادی کردی
ارسال شده توسط سحر#### | December 8, 2010 7:03 PM
ارسال شده در December 8, 2010 19:03
منتظر بودم از محرم و حسین بگی
ارسال شده توسط خسته | December 8, 2010 8:21 PM
ارسال شده در December 8, 2010 20:21
اینقدر گیر دادی به دولت که تبعیدت کردن بیچاره.تو هم ساکت میشستی الان یک کاره ای شده بودی تو دولت
ارسال شده توسط reza | December 8, 2010 10:51 PM
ارسال شده در December 8, 2010 22:51
منتظر حضور و نظرا ت گرم شما هستم
ارسال شده توسط حامد محقق / خارج از ایران | December 9, 2010 12:31 AM
ارسال شده در December 9, 2010 00:31
سلام بر کامران نجف زاده
خدا رحمتشون کنه
خيلی بامعرفتی که ازشون ياد کردی. اجرت با خداو معصومين (ع)
ارسال شده توسط حنانه_ف | December 9, 2010 12:57 PM
ارسال شده در December 9, 2010 12:57
سلام .خوب است که شما به یاد این عزیزان هستید . به ما هم سر بزنید خوشحال می شویم.
ارسال شده توسط سحر جا ویدی +منصوره شفیعی | December 9, 2010 2:33 PM
ارسال شده در December 9, 2010 14:33
سلام.اینها وبلاگ هی منه.لطفا لینکم کنید
http://eshgho-nefrat.blogfa.com
www.kandelous.blogfa.com
ارسال شده توسط محدحسین ملایی کندلوسی | December 9, 2010 3:56 PM
ارسال شده در December 9, 2010 15:56
گفت: سلام !
گفتم : سلام !
معصومانه گفت : می مانی؟
گفتم : تو چطور؟
محکم گفت : همیشه می مانم !
گفتم : می مانم.
روزها گذشت . روزی عزم رفتن کرد.
گفتم : تو که گفته بودی می مانی؟!
گفت : نمی توانم ! قول ماندن به دیگری داده ام ... باید بروم !
ارسال شده توسط Merlin | December 9, 2010 6:21 PM
ارسال شده در December 9, 2010 18:21
سلام
هنوز که هنوزه صورت اون روز شما در مراسم تشییع همکارانتان، رو با چشمهای از گریه پف کرده و نمناک فراموش نمی کنم.
خدایشان رحمت کناد.
ارسال شده توسط محبوب | December 10, 2010 2:24 AM
ارسال شده در December 10, 2010 02:24
واااااااااااااااااااااااااااای
داداش
چقدر گزارش گاو باز وحشتناک بود
الان دیدم....
.
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | December 10, 2010 12:03 PM
ارسال شده در December 10, 2010 12:03
خط خودته؟؟؟؟
ارسال شده توسط فائزه | December 10, 2010 12:15 PM
ارسال شده در December 10, 2010 12:15
به تو نامه می نویسم
ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو
گم شد و به قصه پیوست
ارسال شده توسط شب شکن | December 10, 2010 12:41 PM
ارسال شده در December 10, 2010 12:41
سلام خوبین؟؟
چه خبرا؟التماس دعا ...محرم شروع شده؟؟؟
ارسال شده توسط maryam_72 | December 10, 2010 1:02 PM
ارسال شده در December 10, 2010 13:02
سلام
با جدایی به روزم و منتظر نگاه مهربانتان . . .
ژرف اندیش مانید و سرشار از حس ناب عاشقی
ارسال شده توسط حسین چمنی | December 10, 2010 1:05 PM
ارسال شده در December 10, 2010 13:05
این پاییز همیشه یه دردی با خودش میاره . نمی دونم چرا بعضیا عاشق پاییز میشن !!!. به نظر زیباییش فریبی بیش نیست .
ارسال شده توسط المیرا | December 10, 2010 1:30 PM
ارسال شده در December 10, 2010 13:30
كامران سلام!
خوبي؟
من اومدم بگم كه
تو هواي سرد فرانسه "سرما" و روي يخ هاش "ليز" نخور !
چاي داغ بخور!
غذا بخور!
همين ديگه...
مواظب خودت باش
ياعلي
ارسال شده توسط ش_ك | December 11, 2010 1:43 AM
ارسال شده در December 11, 2010 01:43
سلام
همین!
نه همین نه!!!
راستش من یه وبلاگ اطلاع رسانی دارم
البته میدونم نوشته های من رو شما قبلا از جای دیگه خبر داشتی
اما بازم خوشحال میشم اگه وقت کردی یه نگاهی بندازی
ممنون
ارسال شده توسط 0523 | December 11, 2010 3:03 AM
ارسال شده در December 11, 2010 03:03
تسلیت با یه دنیاشرمندگی بابت تاخیر!پیشی هستیم دیگه!
ارسال شده توسط پریناز | December 11, 2010 11:11 AM
ارسال شده در December 11, 2010 11:11
سلام اقای نجف زاده در مورد قانونی که دولت تصویب کرد که بازنشستگان بعد از باز نشستگی نباید به استخدام شرکتها در بیان یه تحقیقی بکنین و به مسولین گوش زد کنین توتهران این قانون اجرا شده ولی متاسفانه تو شهر بزرگی مثل اصفهان و تو یه مجموعه دولتی بزرگ مثل راه اهن اصلا اهمیت نمیدن لطفا بررسی کنین چون من یه نیروی متخصص با حقوق و مزایای کم زیر نظر یه بازنشسته بیسوادم و نمیتونم چیزی بگم ممنون میشم بررسی کنین
ارسال شده توسط سید | December 11, 2010 11:26 AM
ارسال شده در December 11, 2010 11:26
سلام همكار گرامي . ايام حسيني تسليت باد.. موفق و سربلند باشي.
آنها كه رفتند خاطرشان آسوده شد.........
روحشان شاد
ارسال شده توسط علي شاهسون يك خبرنگار شيراز | December 11, 2010 11:34 AM
ارسال شده در December 11, 2010 11:34
هر جا که میروم ز غمت دیده پر نم است / هر ماه من ز داغ تو ماه محرم است
عمری گریستم که موظف به گریهام / گر نُه فلک به گریه شود باز هم کم است
مریم که در کتاب خدا ذکر نام اوست / یک زینب تو اسوه و استاد مریم است
یک «یا حسین» گفتن من رمز آبروست / نام حسین ترجمه اسم اعظم است
- کعبه یک زمزم اگر در همه عالم دارد / چشم عشاق بنازم که دو زمزم دارد
هر کجا ملک خدا هست حسینیه توست / هر که را مینگرم شور محرم دارد
نه محرم نه صفر بلکه همه دوره / سال کعبه با یاد غمت جامه ماتم دارد
روضهخوان تو خدا، گریه کن تو آدم / اشک ارثی است که ذریه آدم دارد
ارسال شده توسط نرگس محمدي | December 11, 2010 12:59 PM
ارسال شده در December 11, 2010 12:59
سال پنجم: وقتی مامان عروس شد... نبودی.
ارسال شده توسط Composer | December 11, 2010 2:30 PM
ارسال شده در December 11, 2010 14:30
...
مردم اغلب بی انصاف،بی عاطفه و خود محورند... ولی آنان را ببخش...
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند... ولی مهربان باش...
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند... ولی شریف و درستکار باش...
نیکی های امروزت را فراموش می کنند... ولی نیکوکار باش...
و در نهایت می بینی که هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو و مردم...
......
......
ارسال شده توسط ... | December 11, 2010 2:32 PM
ارسال شده در December 11, 2010 14:32
سلام.آقای نجف زاده کجا رفتی بابا!فرستادنت فرانس دلمون تنگ شده برای اخبار خونیات تو20:30 ! خودمونیما! بزن پته مته اون وریا رو رو کن.
پیروز باشی مرد جوان ایران زمین
ارسال شده توسط لولو | December 11, 2010 3:23 PM
ارسال شده در December 11, 2010 15:23
salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam
ارسال شده توسط gol nassrin | December 11, 2010 6:16 PM
ارسال شده در December 11, 2010 18:16
سلام
دفعه اوله به خونتون سر میزنم
ی فنچم ک تازه وارد دنیای خبر شدم
امیدوارم دست راستتونو بکشین رو سر ما
البته با رعایت شئونات اسلامی
لطف میکنید
خوش باشید و بشتر قلم بفرسایید تا بیشتر لذت ببریم
ارسال شده توسط hadis | December 11, 2010 8:41 PM
ارسال شده در December 11, 2010 20:41
سلام
یاد و خاطره این عزیزان که برای همیشه پرواز کردن گرامی و آرزوی صبر برای خانواده هاشون
التماس دعا
ارسال شده توسط ولگ نار | December 11, 2010 11:46 PM
ارسال شده در December 11, 2010 23:46
کاش خوانا تر بود ...
حداقل بازنویسی میکردید!
سخته خوندن اش انصافا.
ارسال شده توسط Yasser | December 12, 2010 12:56 AM
ارسال شده در December 12, 2010 00:56
هنوز نمی تونم اون فاجعه رو هضم کنم......
یکی از بهترین دوستانم توی همون ساختمون بود...روز تولدش بود، من هم اونجا بودم...همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. باورش سخته
ارسال شده توسط نیکتا | December 12, 2010 8:59 AM
ارسال شده در December 12, 2010 08:59
سلام دکتر!
می تونی فایل کامل مصاحبه با سید حسن نصرالله رو آپلود کنی ما هم لذتش رو ببریم؟
ارسال شده توسط جواد | December 12, 2010 12:19 PM
ارسال شده در December 12, 2010 12:19
سلام...........
دوستاتون يه هفته بعداز فوت داييم رفتن .واي واي واي ...نميدونيد چه طوري گذشت .؟؟داشتم دق مرگ ميشدم .از همه زندگي ،از اين همه بازي روزگار خسته شده بودم....
چرا خداجونم هميشه آدمهاي خوبو زود ازمون ميگيره؟؟
( هميشه خدا اين خاطره تو ذهنم ميمونه.)
نميدونم بايد عادت كنم يا باهاش كنار بيام؟؟؟
آي زندگي ....
مواظب باشين
راستي تواين روزها به يادتون هستم.جاتون خالي .كي برميگردين؟
برام دعا كنيد.
ارسال شده توسط زهرا | December 12, 2010 1:06 PM
ارسال شده در December 12, 2010 13:06
امشب ،شب هفتم محرمه.
دلم گرفته،
دلم عجيب گرفته....
ارسال شده توسط زهرا | December 12, 2010 1:11 PM
ارسال شده در December 12, 2010 13:11
سلام کامران خان يه سلام بعد از 2 ســـــــــــال
اين روزا حسابي نوستالژي بالام
دو سالي هست که بهتون سر نزدم من جزو اولين نفرايي بودم که وبتون رو ميخوندم
يک سال که سرم اونقد تو نت شلوغ شد که کمتر فرصت کردم بيام ايجا بعدش هم
ديگه اينجا نيومدم و اين دنياي مجازي به گند کشيده شده و همه رو به خدا سپردم
ولي از اين به بعد در خدمتتون هستم....
متاسفم اولين پستي که بعد از اين همه وقت خوندم ....
15 آذر تولد منه(تولدم مبارک)
ولي معمولا اتفاقاي بدي تو اين روز ميفته نمونش هم همين سقوط هواپيما تو شهرک خودمون جايي که همه بچگي و نوجوونيم اونجا گذشت جايي که بزرگ شدم البته خدا رو شکر بلوک ما نيفتاد
اونجا ياد بچه هاي قديمي هستي؟ اصلا يادت مياد اون قديما کيا برات کامنت ميذاشتن؟ آبجي سميه رو يادته محمد امين چيتگران (دادا امين) چطور برادر کوچیکش که نتونست شما رو ببینه؟ فاطمه قهري؟ ازشون خبر داري يا نه؟ هنوزم بهت سر ميزنن؟اکثرا داداش کامران صدات میکردن. خود منم از مشتریای پروپا قرصت بودم راستی پسر گلت چطوره فکر کنم حسابی بزرگ شده.
ارسال شده توسط سارا | December 12, 2010 5:23 PM
ارسال شده در December 12, 2010 17:23
اینجا چقدر تغییر کرده دیگه کامنت ها رو بدون تایید نمایش نمیدی....
فرانسه چه خبر؟ خوش میگذره؟ ایران محرمه البته نه از اون محرمای قدیمی از این محرمای جدید... یادش یخیر محرم 2 سال پیش اومدم تو وبلاگ و بهتون گفتم انتظار داشتم درباره تصمیم پلیس برای ممنوع کردن علم و اینچیزا مطلب بذارین درست فرداش در بار ه همون نوشتین انقد خوشحال شدم(منم با بعضی چیزا توی عزاداری ها مخالفم ولی مثلا اینکه دیگه علم هم نباشه ناراحتم میکنه)هنوز یادمه نظرتون دقیقا نظر من بود امسال آزاده.
یادش بخیر چه چیزایی فکرمونو مشغول میکرد انگار 100 سال گذشته پیر شدیم... امروز خیلی حرف زدم امیدوارم وقت کنی بخونی سلامت و شاد باشین تند تند آپ کن. تند تند بهت سر میزنم
ارسال شده توسط سارا | December 12, 2010 5:28 PM
ارسال شده در December 12, 2010 17:28
سلام.خیلی خیلی با معرفتی.
توی این شبهای عزیز ما رو هم دعا کن.مواظب خودت باش.
ارسال شده توسط نامشخص | December 12, 2010 5:56 PM
ارسال شده در December 12, 2010 17:56
بعد از مدت ها نبودن
اینبار آمده ام تا بیشتر از اینها در کنار هم باشیم...
سوغاتی این روزهای دوری
آدرسی برای
دانلود رایگان مجموعه «یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها»ست
منتظرتان هستم
با دو تا شعر
و کلی خبر و لینک خوب
و غم های مشترکمان که هرگز تمام نخواهد شد
هرگز...
ارسال شده توسط فاطمه اختصاری | December 12, 2010 6:47 PM
ارسال شده در December 12, 2010 18:47
سلام آقا نجف زاده
آپم خوشحال میشم یه سری به من بزنید
این اپم به قلم خودمه
خیلی دوست دارم که بیاید
و نظر ارزشمندتون رو به مطلب من بدید
مرسی
بای تا های
ارسال شده توسط طناز | December 12, 2010 7:51 PM
ارسال شده در December 12, 2010 19:51
salam
ارسال شده توسط محمودرضا | December 12, 2010 10:18 PM
ارسال شده در December 12, 2010 22:18
با سلام 0
جناب آقای کامران نجف زاده بخدا نمیدونید از اینکه سایت و عکس شما را دیدم چقدر خوشحال شدم -تورو خدا هرجا هستی برای ماهم دعابفرمایید
وبلاگ من در زمینه بهاییته اگر دلتون خواست یه سر بزنید
التماس دعا
ارسال شده توسط میثم رسولی | December 12, 2010 10:30 PM
ارسال شده در December 12, 2010 22:30
5 سالی می شود که رفته ای.....
آن زمان که رفتی دخترت تازه به دنیا آمده بود...
در تولد 1 سالگی اش تازه یاد گرفته بود بگوید« بابا»
در تولد 2 سالگی اش با تمام کوچکی با چشمهایش هی به دنبالت می گشت
آخ که در 3 سالگی اش گریه می کرد و سراغ تو را می گرفت
با اینکه 4 سال گذشته بود ولی هنوزنیامدنت را باور نداشت، طفلکی حق داشت من نیز نیامدنت در باورم نمیگنجید
حالا 5 سال گذشته و تو هنوز هم نیامدی.......
بگو امسال چگونه آرامش کنم؟؟؟ دیگر کدام بهانه را دلیل نیامدنت کنم؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط آرام | December 12, 2010 11:19 PM
ارسال شده در December 12, 2010 23:19
در زندگی چیزهایی هست که از دست رفتنشان را هیچ چیز نمی تواند جبران کند
سلام کامران قبول داری اینو ؟یه چیز دیگه ام بود اینکه یه بار یادمه نوشته بودی "نمی دونین نجف و کربلا چه حالی می ده همه کامنتارو می خونم اگه بدونین چه کیفی می دi تو غربت باشی و ببینی به فکرتن " هنوزم همینو میگی یا اینکه عادی شده برات ؟بابت رفتن دوستات تسلیت
ارسال شده توسط کیان | December 13, 2010 9:25 AM
ارسال شده در December 13, 2010 09:25
سلام بااینکه اصلا نمی شناختمشون ولی اون روز خیلی دلم گرفت هیچ وقت ازیادم نمیره کاش وقتی منم مردم یکی باشه که دلش بگیره
ارسال شده توسط فاطمه | December 13, 2010 12:43 PM
ارسال شده در December 13, 2010 12:43
سلام
خیلی دلگیره.
هنوز وقتی به اون روز که این خبر و شنیدم فکر میکنم،گریه ام میگیره.
ای کاش تو تقویم خدا حذف میشد و هیچ وقت اتفاق نمی افتاد.
روحشان شاد.
دلمون برات تنگ شده نمی خوای بیای.
َ*موفق باشی*
ارسال شده توسط مریم | December 13, 2010 12:55 PM
ارسال شده در December 13, 2010 12:55
سلام
تسلیت میگم...با چند روز تاخیر...
خداوند رحمتشون کنه...
ارسال شده توسط ش.ق | December 13, 2010 4:36 PM
ارسال شده در December 13, 2010 16:36
سال اول...!
سال دوم...!
سال...!
سالها می گذرد و ما هنوز خفته ایم...
کاش زودتر بیدار شویم!
ارسال شده توسط گرافیست تنها | December 13, 2010 6:17 PM
ارسال شده در December 13, 2010 18:17
هنوزم کوچه ی دیداره ما بوی تو داره
هيچ وقت خاطره اون روز رو فراموش نمي كنم اون روز هم مثل هميشه كلاسم تموم شده بود و خيلي خسته راهي خونه بودم
داشتم با عجله به سمت خونه حركت مي كردم منتظر بودم برسم خونه تا مادرم با يك غذاي گرم ازم پذيرايي كنه وقتي خونه رسيدم ديدم مادرم مضطرب و نگرانه و تلوزيون روشنه و اخبار داره حزييات اين اتفاق دردناك رو به تصوير مي كشه ديگه از همه چي فراموشم شده بود از خستگي كار از ناهار ظهر همينطور با لباسهاي سر كار نشستم روبروي تلوزيون و اشكام مي ريخت خدايا بچه هاي خوب رسانه وخبرنگارهاي نازنين كشورم ومجري خوب صبح بخير ايران كه هر روز صبحم رو با بر نامه ايشون شروع مي كردم. آخه چرا؟
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی !
پیش از آن که با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود !
وچقدر زود ما اين عزيزان رو از دست داديم
ياد و خاطره تمامي شهداي اين حادثه گرامي و راهشان پر رهرو باد.
ارسال شده توسط آرزو | December 13, 2010 7:54 PM
ارسال شده در December 13, 2010 19:54
اقا کامران نمی خواستم اینجوری شروع کنم اما
از سالگرد نوشتی که منو یاد احساس مرگ انداختی امیدوارم یادمون نره همه مسافر اخرتیم .....
یکی با عزت یکی با خفت...
تا حالا توبهشت زهرا گذرت اوفتاده وقتی دارن مردتو دفن میکن اونوقت میگی چقدر این دنیا بی ارزش همه چی رو یه جور دیگه می بینی دلت رئوف میشه پول برا چند لحظه یه بعد بیگانه میشه وخلاصه خیلی چیزای دیگه اما وقتی خاکو ریختن سرد شدی انوقت دوباره حرص پول وکینه وبقیه چیزا رو روال قبل پیش میره اگه خیلی تاثیر گذار بوده باشه تا پیمونه پرش تا هفتش ..........
امیدوارم سایه پدرو مادرا بالا سربچه هاشون باشه تا کانون گرم خونه هامون همیشه گرم وگرمتر بمونه ....
تو این شبا مارو فراموش نکنید که بسی محتاجم
التماس دعا
ارسال شده توسط دنیا | December 13, 2010 11:19 PM
ارسال شده در December 13, 2010 23:19
س
ارسال شده توسط ميلاد | December 14, 2010 10:53 AM
ارسال شده در December 14, 2010 10:53
سلام ميخواستم بگم درباره مادام ميشن كه يك زن آزاديخواه فرانسوي است يك گزارش تهيه كنيد.(خيلي باحالين دمتون گرم)
ارسال شده توسط ميلاد | December 14, 2010 10:56 AM
ارسال شده در December 14, 2010 10:56
منتظران مهدی به گوش باشید!
حسین را منتظرانش کشتند...!
ارسال شده توسط ش_ک | December 14, 2010 12:13 PM
ارسال شده در December 14, 2010 12:13
سرما نخوری!
ارسال شده توسط ش_ک | December 14, 2010 12:14 PM
ارسال شده در December 14, 2010 12:14
برای باغبان یاس افریدند
علی را اشجع الناس افریدند
وفاداری و مردی و شجاعت
یکی دادند و عباس افریدند
* التماس دعا
ارسال شده توسط زهرا_ض | December 14, 2010 12:17 PM
ارسال شده در December 14, 2010 12:17
آقا کامران سلام
قدیما رسم بود به وب کسی که سر میزدی یه نظر هم
میذاشتی !
میای میری بی نظر !!!!
ژرف اندیش مانی و سرشار از حس ناب عاشقی
ارسال شده توسط حسین چمنی | December 14, 2010 1:21 PM
ارسال شده در December 14, 2010 13:21
آنان که رفتند
کاري حسيني کردند.
آنان که ماندند
بايد کاري زينبي کنند،
وگرنه يزيدي اند..
روحشون شاد
http://vasvaseyegandom.blogfa.com/
ارسال شده توسط وسوسه گندم | December 14, 2010 3:37 PM
ارسال شده در December 14, 2010 15:37
سلام.
من تازه اینجا رو یافتم!
خدا رحمتشون کند.
از شما هم سپاسگزارم.
در پناه حق.
ارسال شده توسط شازده کوچولو | December 14, 2010 7:53 PM
ارسال شده در December 14, 2010 19:53
سلام نازنینم....
خوب هستید انشاالله؟!!
التماس دعاخییییییییییییییییییییلی زیاد لطفا
منم دعاتون میکنم اگه لایق باشم
ارسال شده توسط آدم برفی | December 14, 2010 9:19 PM
ارسال شده در December 14, 2010 21:19
اقا کامران بلاد کفر چه خبر ..دیگه اعتراضی نمی کنن کارگران..دلمون تنگ شده برای انرزی تون عزیز
ارسال شده توسط امیر | December 14, 2010 9:23 PM
ارسال شده در December 14, 2010 21:23
khoda rahmateshon kone
man ke avale sobh( salgard) koli gerye kardam.
khoda hamashono morede lotfesh gharar bede
az shomam mamnonam be yadeshoni o faramosheshon nemikoni
ارسال شده توسط mahdis | December 14, 2010 9:55 PM
ارسال شده در December 14, 2010 21:55
سلام
ضمن تسلیت دوباره برای فرا رسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی به شما برادر عزیز...
به روزم...!
ارسال شده توسط شاگرد قیصر | December 14, 2010 11:00 PM
ارسال شده در December 14, 2010 23:00
با سلام
وقتي آسمان خون گريست .........
السلام عليك يا ابا عبدالله
انجمن فرزانگان كوير
ارسال شده توسط انجمن فرزانگان کویر | December 14, 2010 11:09 PM
ارسال شده در December 14, 2010 23:09
سلام اقای نجف زاده ,اروپا خوش میگذره ؟ ;))
راستش من اخبار 20:30 رو به خاطر خبر ها و
گذارشگری باحال شما نگاه میکردم ...
امیدوارم هر جا که هستین موفق باشین...
اها یه چیز دیگه اینکه من اولین بار بود که اومدم
به وب سایتتون رو دیدم.
Good Luck
ارسال شده توسط خان امیری | December 15, 2010 12:20 AM
ارسال شده در December 15, 2010 00:20
باحسین از یاحسین یک نقطه کم دارد ولی
باحسین بـودن کـجـا و یاحسین گفتن کـجا
ارسال شده توسط نگین | December 15, 2010 10:08 AM
ارسال شده در December 15, 2010 10:08
فرا رسیدن ایام سوگواری محرم بر عاشقان حسین ع تسلیت باد
ارسال شده توسط آرزو | December 15, 2010 1:34 PM
ارسال شده در December 15, 2010 13:34
فرا رسیدن ایام سوگواری محرم بر عاشقان حسین ع تسلیت باد
ارسال شده توسط آرزو | December 15, 2010 1:35 PM
ارسال شده در December 15, 2010 13:35
اقدام تروریستی جنایت کاران بی شرف خود فروخته مزدور رو در شهرچابهار به شدن محکوم میکنم از خدا میخوام برای خانواده های عزیز این افراد که از بستگان ما هم داخلشون بودند بهشون صبر جمیل عطا کنه و عذاب اسمان زمین به اون مزدوران خود فروخته بی شرفش رو نازل کنه به حق حضرت عباس ای خدا جان این ظالمین زمان رو به سزای عمل شون برسون
ارسال شده توسط وحیدبهروز | December 15, 2010 2:09 PM
ارسال شده در December 15, 2010 14:09
تو که تا دیدی اوضاع خرابه پاشدی رفتی اونور...دیگه غصه چی رو می خوری؟؟
ارسال شده توسط محمد | December 15, 2010 4:28 PM
ارسال شده در December 15, 2010 16:28
زورت میومد برا امام حسین یه مطلب بنویسی..تو که وب سایتت خیلی بازدید کننده داره...یه چیزی مردم یاد بگیرند..مولایت حسین جای یه مطلب را نداشت..
ارسال شده توسط حامد | December 15, 2010 7:29 PM
ارسال شده در December 15, 2010 19:29
بلههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه
ارسال شده توسط نجمه | December 15, 2010 10:50 PM
ارسال شده در December 15, 2010 22:50
مر30 ازشماكه يادت بود...
ارسال شده توسط نجمه | December 15, 2010 10:53 PM
ارسال شده در December 15, 2010 22:53
باز باران با ترانه...
میخورد بر بام خانه
یادم آمد کربلا را،
دشت پرشور و بلا را...
گردش یک ظهر غمگین،
گرم و خونین،
لرزش طفلان نالان،
زیر تیغ و نیزه ها را،
با صدای گریه های کودکانه،
واندر این صحرای سوزان،
میدود طفلی سه ساله،
پر ز ناله،
دلشکسته،
پای خسته،
باز باران...
التماس دعا
ارسال شده توسط قاصدک(خاتمه خاطره ها) | December 16, 2010 12:51 AM
ارسال شده در December 16, 2010 00:51
آیا کسی هست مرا یاری کند.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
1432/محرم/9
ارسال شده توسط سحر#### | December 16, 2010 1:20 AM
ارسال شده در December 16, 2010 01:20
مطالب زیبایی دارید البته از خبر نگار قابلی مثل شما در هر حال خیلی خوب بود امید وارم هر کجا هستید در صحت وسلامت باشید جاتون به عنوان مجری 20:30خیلی خالیه در آخر هم
الهم عجل لولیک الفرج
ارسال شده توسط رها | December 16, 2010 4:07 AM
ارسال شده در December 16, 2010 04:07
سلام
ایام عزاداری تاسوعا و عاشورای حسینی بر رهروان راستین سرور و سالار شهیدان تسلیت باد
ارسال شده توسط زهرا | December 16, 2010 2:49 PM
ارسال شده در December 16, 2010 14:49
تسليت ميگم اين روزا رو...
دلگير ِ دلگيرم ...
ارسال شده توسط ياسمن | December 16, 2010 3:12 PM
ارسال شده در December 16, 2010 15:12
امام حسین علیه السلام:
من کشته اشکهایم،با سختی و اندوه کشته می شوم و بر خدا شایسته است که هیچ اندوهگینی نزد من نیاید مگر آنکه اندوهش را بزداید و شادمان به اهل خود برگرداند.
ارسال شده توسط شیرین | December 16, 2010 4:00 PM
ارسال شده در December 16, 2010 16:00
شیعه حد ومرز نمی شناسد.
این جمله توی گزارشتون عالی بود.
التماس دعا داداش
ارسال شده توسط زهرا_ض | December 16, 2010 5:58 PM
ارسال شده در December 16, 2010 17:58
سلام...
حال همه ی ما خوب است ، اما تو باور نکن...
سرم درد می کند، برای تو هم نمی شود نامه نوشت، کبوتر ها نمی توانند از اتمسفر هم بالا تر روند... دخترت می گفت : بابا رفته پیش خدا...
این اتفاق همان سال اول افتاد... همیشه همین طور بود، خدا هم می داند، اگر زینب نبود، در هیچ جریده ای تیر اول نمی شدند،
آن روز اگر C-130 هم نبود، یا مثلا اگر توپولوف بود یا MD... باز هم پرواز می کردید، فقط به خاطر اینکه کبوتر ها نمی توانند از اتمسر هم بالاتر روند، تو با هزاران خبر از این مردم و اینکه چه دردی دارند و چه مشکلی رفتی... بالاتر از اتمسفر ، بالا تر از باران و شکوفه ها...
نامه هایت زیاد بود و بال هیچ کبوتری توان این همه حرفها را نداشت...
آن روز ، سقوط، پرواز شد... و من در حیرت این همه اوج فقط گریستم، مثل پدرم، با چشم هایی که برای بار اول خیسشان دیدم!!
خدا می خواست، ما هم باید قبول کنیم که « بهشت هم خبرنگار می خواهد...»
"به یاد خبرنگار شهید و پسر عموی عزیزم، سپهدار ساجدی..."
سلام حاجی، خدا کنه ما خبرنگار ها هم یه روزی ، یه خبر از بهشت بیاریم..
دیشب سالگردشو تو روستای رئیس کلا گرفتیم، چشمان برادر و پدرش ، پر از ارزشهای خبری بودن...
یا حسین، و التماس دعا...
ارسال شده توسط یاسر ساجدی | December 16, 2010 7:15 PM
ارسال شده در December 16, 2010 19:15
سلام امروز عاشورا بود.4سال است به یادداشت هایتان سرمی زنم اولین باراست که نظرمی دهم.آمدم بگویم جایتان خالی است همین.
ارسال شده توسط مریم احمدی | December 16, 2010 8:57 PM
ارسال شده در December 16, 2010 20:57
:-(
Ruheshan shaD
ارسال شده توسط somi | December 17, 2010 1:34 AM
ارسال شده در December 17, 2010 01:34
سلام آقای نجف زاده
نمیدانم یادتان مانده یا نه روزی روزگاری برای شما پیام گذاشتم و گلهو شکایت تندی کردم.
آمده ام یک معذرت خواهی کنم و امید دارم که شما مرا ببخشید.
اما هنوز روی افکار گذشته ام هستم دلم میگیرد از این همه تهمت های صدا سیما 30/20 یا به اصطلاح رسانه ملی.
هنرتان را دوست دارم و برای هر هنری ارزش میگذارم
اما دیگر بعد از انتخابات تلویزیون ندیده ام
ارسال شده توسط ماهان | December 17, 2010 8:07 PM
ارسال شده در December 17, 2010 20:07
ان روزها خبر تکان دهنده ای بود...
از اونجایی که من اهل سیستان و بلوچستانم باید بگم به خدامرگ هم استانی های من هم هر چند ماه یک بار به اندازه مرگ همکاران شما مهم هست...نیست؟؟
هموطنان چابهاری ام ... شهیدان 30 130 روحتون شاد...
ارسال شده توسط منصوره خانم! | December 18, 2010 9:19 AM
ارسال شده در December 18, 2010 09:19
دکتر شریعتی میگه :
مرگ اتفاقی است که هیچ ارتباطی با پایان ندارد
ارسال شده توسط سورنا | December 18, 2010 7:38 PM
ارسال شده در December 18, 2010 19:38
آنقدر خسته ام که به دنیا نیامده
احساس می کنم که مسیحا نیامده!
روی سن ِِ تراژدی پوچ زندگی
آنقدر خسته ام که به دنیا نیامده -
احساس می کنم که به پایان رسیده ام -
اما کسی برای تماشا نیامده
سالن پر است از هوس و بوی اودکلن
آن شیخ با چراغ... دریغا نیامده
در اولین ردیف بزرگان نشسته اند
ناخوش از اینکه جمعه شد آقا نیامده
...
در آخرین ردیف یتیمی نشسته است
با این سوال تلخ که... بابا نیامده؟
مادر سکوت می کند و اشک... اشک... اشک
حتی خدا به حل معما نیامده
...
از اولین ردیف سه تا مرد روسبی
یک دسته اسکناس کسی تا نیامده...
...
شاعر جنازه ایست اگر چه هنوز هم
جانش درون شعر تو بالا نیامده
(احسان)
ارسال شده توسط جواد | December 28, 2010 11:18 PM
ارسال شده در December 28, 2010 23:18
می دانی اولین و تلخ ترین و غریب ترین و نوستالجیک ترین اتفاق دورانی که توی این دنیای ژورنالیستی بودم و یا وقتی که واردش شدم 15آذر84بود؟ و چه عطری می پراکند آن روزها در این روزهایم،حالا که از این دنیای خبر قدری فاصله گرفتم(حالا یه جوری میگم انگارلری کینگم!!!)
من به تو می گویم،به آن 96 نفر،به آذر84،به ...،به...،به خودم،می خواهم به خودم بگویم که درکت می کنم،می فهممت!هوای حوصله ات را ابرم!
این بود یک فنجان نیم خورده اسپرسوی من!به دل نگیر اگر گرهی به صورتت انداخت
راستی سلام!
ارسال شده توسط زینب | December 30, 2010 10:30 PM
ارسال شده در December 30, 2010 22:30
سلام، باورم نمیشه! واقعا خودتونید؟!
آقای خاص بخشهای خبری!
خوشحال،نه! خیلی خیلی خوشحال میشم اگر به من هم سر بزنید و برام نظر بذارید.
موفق باشید.
ارسال شده توسط حبیب | December 31, 2010 3:15 AM
ارسال شده در December 31, 2010 03:15
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق میشود
عاقبت غربی ترین دل عاشق میشود
شرط می بندم در روزگاری که نه دیر است نه زود
خوشبختی حاکم کل مناطق می شود
سلام برشما خبر نگار جوان وپویا
روحشان شاد و یادشان گرامی
ما که تازه به این عرصه پا گزاشتیم
ولی خبرنگاری حرفه فوق العاده ای
چون عمرت ادم به دوینم میشه
چيزهاي که میدونی نباید بگی
و چیزهای که نمیدونی ولی باید بگی
ارسال شده توسط one | January 1, 2011 12:41 AM
ارسال شده در January 1, 2011 00:41
سال پنجم چی؟
ارسال شده توسط هادی | January 2, 2011 11:08 AM
ارسال شده در January 2, 2011 11:08
سلام.
پنج سال گذشت.
برای من سخت و ناباورانه
هنوز لحظاتی که دنبای جنازه سوخته برادرم میگشتم تو ذهنمه
همون جایی که از روی جنازه ها رد میشدم تا رسیدم به داداشم
داداشی که دست و پا نداشت
داداشی که فقط گوشهاش سالم بود
همون گوشهایی که باهاش صدابرداری میکرد.
.
.
.
یه روز کسی از آسمون اسمشونو صدا کرد
پرستوها رو راهی مهمونی خدا کرد
از آسمون برگشتن و رو دستامون نشستن
دوباره پر کشیدن و دلامونو شکستن.
.
. روحشان شاد
ارسال شده توسط بقائی | January 3, 2011 8:52 AM
ارسال شده در January 3, 2011 08:52
اشک دیگر به زمان پایبند نیست
قصه ای است که دل بی تاب گوید
آسمان حیرت از این بارانم
چند روزی است که در خدمت دل شاگرد است ...
وسعت اشک هنوز با دل ماست
کار عشق است که در رفتن تو گریانم
ای همه نور دو چشم
نعمت اشک شدن هم بد نیست
خاطراتت به نوازش گیرد
که تو در عمق دلم جای داری...
اگر از دور به تماشا هستی
ای دلم قصه ی عشق رسوا شد
از برای ، بوی نم بارانم
خاک گل های امیدواری داد
که دگر نعمت آفتاب گیرم
که تو در راه رسیدن باشی...
نبض دلتنگی من خودجوش است
سعی کن
پیش از باران دوباره
به طلوع برخیزی...
ارسال شده توسط ايدا | January 6, 2011 10:47 AM
ارسال شده در January 6, 2011 10:47
انگار همین دیروز بود.......
مثه یه بچه داشتیداشک میریختید...........
خدایشان بیامرزد...................
ارسال شده توسط آزاده عبدالله نژآد | January 7, 2011 10:20 AM
ارسال شده در January 7, 2011 10:20
سلام آقاي نجف زاده...واي...فكرشم نمي كردم يه روزي از اين طريق بتونم باهاتون صحبت كنم...
شما بي نظير ترين مجري هستيد كه در تمام عمرم ديدم...
از اولين خبرهايي كه مي نوشتيد شيوه ي نوشتنتونو دوست داشتم...شمارو سرلوحهو الگوي علاقم قرار دادم و مي خوام بعد از اينكه رشتم،گرافيك رو تموم كردم،خبرنگار بشم..عاشق اين كارم...
وب شمارو تازه همين حالا پيدا كردم...اولش باورم نمي شد...
راستي...من 18 سالمه...و شمارو مثل داداش بزرگم دوست دارم.
موفق تر باشيد...
ارسال شده توسط هانيه | January 8, 2011 3:03 AM
ارسال شده در January 8, 2011 03:03
آقا کامران سلام , داداش از بابت تمامی گزارشات نابی که تهیه میکنی یک دنیا سپاس , خسته نباشی دلاور. غرض از مزاحمت اگر گذرت به موزه لوور افتاد , که حتما میفته , بی زحمت راجع به صحت و صقم این عکس سر بریده امام حسین(ع) که میگن اونجاست یه تخقیقاتی بکن . متشکرم و خداحافظ
ارسال شده توسط مهدی | January 9, 2011 11:03 AM
ارسال شده در January 9, 2011 11:03
آقا کامران
وقتی تصاویر سقوظ هواپیما را میدیدم یکباره گزارشهای مسخره شما یادم آمد که می گویی : اروپا در مشکل سردی هوا می باشد و تمامی سیستم های آنجا بهم خوده و ....
آقای نجف زاده بهتر نیست که گزارشهایتان در مورد مشکلات بسیار زیاد موجود در وطن خودمان باشد تا اینکه مشکلات اروپائیان را به رخ ما بکشانی که به مردم بگویی که ایران بهترین جا و بدون مشکل ترین جای روی زمین است.
شما با این چنین گزارشهای مسخریتان به شعور مردم توهین میکنید.
در ضمن بعد از رفتن شما بقیه دوستان نیز هوای اروپا به سرشان خورده و در حال تهیه گزارشات کپی از گزارشهای شما هستند
ارسال شده توسط حمید | January 11, 2011 2:19 PM
ارسال شده در January 11, 2011 14:19
وای من دیگه نمیدونم چی بگم
خیلی قشنگن
راستی چیزخاصی نمیخواستم بگم فقط می خواستم بگم عالی هستین
ایمیلم مشکل ÷یداکرده البته زیاد باهاش کار ندارم ولی به خاطر شما یکی دگه میسازم
راستی میتونم عمو صداتون کنم؟اخه من کسایی رو که خیلی دوست دارم عموصداشون میکنم البته ببخشیدا جسارت نباشه
راستی 20.30بدون شما مزه نداره هروقت تیتراخر میاد و ساعت شما رو نشون میده امکان نداره که اعلام نکنم ساعت کامران نجف زادس
خیلی گلید دوستون دارم
از طرف من دختر کوچولوتونم ببوسید
راستی اسم دخترتون چیه؟خیلی فوضولم نه؟
بازم ببخشید.
ارسال شده توسط سارا | January 26, 2011 1:03 PM
ارسال شده در January 26, 2011 13:03
دلم گرفت
ارسال شده توسط زهرا | February 1, 2011 3:18 PM
ارسال شده در February 1, 2011 15:18
من اولین باره به وبلاگتون سرمیزنم واز این به بعد بازهم سرخواهم زد من تمام حرف ها و عقاید شما رو تحسین میکنم
ارسال شده توسط زینب | February 13, 2011 5:30 PM
ارسال شده در February 13, 2011 17:30
دستهايم را بگير!
من در اين تاريكي بي رحم خواهم مرد بي تو!
بي شك تو ميداني كه من،
بي نفس هايت ،زندگي را تا انتها نخواهم برد.
سوت پايان دلم را تو بزن.
روح من از توست،آميخته است با تو!
بي تو اي روياي شبهاي ستاره،
دست من خالي است،سرد است!
باورم اينست گر تو دستم را نگيري،
بغض تنهاييم را خواهم شكست ،تا التماسم را ببيني!
اي صاحب عرش و زمين!
دستم را بگير....
ارسال شده توسط اتنا | February 15, 2011 10:47 AM
ارسال شده در February 15, 2011 10:47
اگه اینجوری باشه باید سالگردهای متعدد توپولوف ها هم از قلم نیفته
سایت محشری داره البته که ما به شما نمیرسیم
ارسال شده توسط kamal | February 15, 2011 11:32 AM
ارسال شده در February 15, 2011 11:32
سلام
نجف زاده عزیز
جوانان لرستان از بیکاری رنج می برند
فقر و فساد و اعتیاد نتایج بیکاری است که زیاد شده .
اگه بی ادبی نباشه یه طرح یا یه برنامه پیدا کن ( از اون همه فناوری ) با هم شریک بشیم
این بیکاری رو کم کنیم - مردم گرسنه اند - نان می خواهند ولی شده اجر -
ارسال شده توسط amin | February 16, 2011 11:08 AM
ارسال شده در February 16, 2011 11:08
هر روز تازه تر از دیروز است ، این داغ بر سینه
ارسال شده توسط مینو | February 27, 2011 2:59 AM
ارسال شده در February 27, 2011 02:59
سالهای سال باز بچه ات می خواهد بگوید بابا
و تو نیستی...
ارسال شده توسط محبوب | February 27, 2011 4:00 PM
ارسال شده در February 27, 2011 16:00
هرچه با خود فکر میکنم چگونه است که ما در این سر دنیا عرق میریزیم و وضعمان این است و انها در ان سر دنیا عرق میخورند و وضعشان ان است ...نمیدانم مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن ... به امید بهترینها برای ایران و ایرانی
ارسال شده توسط علی رضا 000 | March 1, 2011 9:37 AM
ارسال شده در March 1, 2011 09:37
حقیقتش یه زمان فک میکردم خودخواهین !الان نظرم عوض شد باوقارین.تازه نمیدوستم اینقد دست به قلمتون خوبه!ببخشید شما رو بد شناختیم.شجاعتتون موج میزنه تو گذارشاتتون!دمتون گرم.سارا
ارسال شده توسط sara | March 2, 2011 10:48 PM
ارسال شده در March 2, 2011 22:48
رسانه ای بودن شما سبب شده که اینهمه کامنت داشته باشید,
وگرنه نوشته هاتون خیلی قابل تامل نیست؛
اینو گفتم که نکنه شما هم مثل بعضی ها!!!!!!! به توهم مبتلا شید,
هرچند که اعتراف می کنم نوع نگاه و گزارش های ویژه شما رو دوست دارم.
ارسال شده توسط yavar | March 3, 2011 11:38 AM
ارسال شده در March 3, 2011 11:38
سلام آقای نجف زاده
یه سوال داشتم خدمتون کی برمیگردید ایران
آیا اعزام شما به فرانسه جنبه سیاسی داشت
هنوز گزارشی که از شهید همت در شهرضا گرفتید را فراموش نکردم این روز ها هم یادواره شهید همت قراره برگزار بشه کاش بودی و یک گزارش از نزدیک میگرفتی
اگه وقت کردی به وب من هم سر بزن
با تشکر
ارسال شده توسط میرزائی | March 7, 2011 11:53 AM
ارسال شده در March 7, 2011 11:53
سلام دوست عزيز
از اين پس هر هفته شما مي توانيد هفته نامه الكترونيكي شوش از نگاه نوين را از وب لاگ شوش از نگاه نوين دانلود كرده و يا لينك دانلود آن را در وب سايت خود قرار دهيد تا ديگران نيز از آن استفاده كنند
http://www.upcenter.ir/uploads/1353056555.pdf
اين هم لينك دانلود لطفا در وب لاگ خود قرار دهيد
با تشكر
مديريت شوش از نگاه نوين
ارسال شده توسط شوش | March 8, 2011 9:08 AM
ارسال شده در March 8, 2011 09:08
سلام جناب نجف زاده
امیدوارم حالتون خوب باشه&وبسایتتون بسیار عالی بود
اگه وقت کردین به وبلاگ من هم سر بزنید خوشحال می شم.
در پناه حضرت حق موفق باشید
ارسال شده توسط gorgin | March 15, 2011 2:48 PM
ارسال شده در March 15, 2011 14:48
سلام کامران خان، خوبی؟ خوش میگذره؟
من که هر وقت 20:30 رو می بینم جای خالیتونو توی قاب تلویزیون حس می کنم، لحن خبر خوندن و جسارت شما و...
هرکجا هستی باش
آسمانت آبی
و تمام دلت از غصه دنیا خالی(میشه؟!!)
ارسال شده توسط فهیمه | March 16, 2011 4:10 PM
ارسال شده در March 16, 2011 16:10
چقدر زود فراموش میشویم
چقدر زود فراموش میکنیم
انگار همین دیروز بود آهنگ مرو ای دوست آ.اصفهانی رو میذاشتنو ما هم با خونواده های اون عزیزیان گریه میکردیم
یادشون گرامی
ارسال شده توسط مریم | April 11, 2011 1:48 PM
ارسال شده در April 11, 2011 13:48
khaili bahali.
ارسال شده توسط sara | April 14, 2011 2:52 PM
ارسال شده در April 14, 2011 14:52
سلام.من اولین باره که به سایتتون سر میزنم.اماگزارشاتونو همیشه با خانواده نگاه میکنم.گزارشهاتون فوق العادس!تنها گزارشی که هنوز تو دلم مونده وندیدم مصاحبتون بانفرآخرکنکور بودکه چندسال پیش پخش شد!خیلی دنبالش گشتم امانتونستم پیداش کنم!خوشحالم که ازپاریس برگشتین و حضورتون دوبارهدر تلوزیون پررنگ شد!چند هفته پیش گزارش باشوتونو که دیدم گفتم بگم تو اهواز سوژه ی جالب و قابل تأمل تا دلتون بخواد زیاده!اگه میدونستم میخواین بیاین اهواز میگفتم که حداقل دست پرتر برگردین!هرچند شماتو شکارسوژه حداقل جز اولینهای ایرانین!
ارسال شده توسط سیمین | June 3, 2011 6:18 PM
ارسال شده در June 3, 2011 18:18
کار consept باحالی بود بارک الله ،طیب الله
ارسال شده توسط رضا | July 9, 2011 3:09 AM
ارسال شده در July 9, 2011 03:09
سلام می خواستم اگه وقت کنید برا موضوع مهمی باهاتون صحبت کنم
ارسال شده توسط مهدی | July 24, 2011 12:17 AM
ارسال شده در July 24, 2011 00:17
اقای کامران نجف زاده عزیز بی نهایت از اشنای با سایت شما خوشحالم امید ان دارم که به شایسته ترین ها برسی شان و منزلت شما بیشتر از اینهاست موفق باشی دوستت دارم امید دارم روزی در کنارت کار کنم
ارسال شده توسط یک دوست | July 25, 2011 12:14 PM
ارسال شده در July 25, 2011 12:14
سلام
آنقدر در این سالها درد کشیده ایم که حالا به شما متوسل شده ایم آقای نجف زاده شاید هم بهتر است زود صمیمی شویم و بگوییم کامران جان
بابا این اصل 44 ما را بدبخت کرد رفت اما ما که یه چیزی را می دانیم به نام این اصل کارخانه ما را دو دستی تقدیم کردند تا بدهی های خود را بدهند و همه چیز به کام تامین اجتماعی شیرین شود و به کام ما تلخ
نمی گویم من چون ما می نویسیم چند سالی است کارخانه کشتی سازی اروندان را جای بدهی های دولت و بخش مربوطه به تامین اجتماعی واگذار کرده اند و از همین جا بدبختی های ما هم شروع شد از اینها اصرار و از آنها انکار و ما این وسط سه ماه سه ماه و چهار ماه چهار ماه بی حقوق ماندیم قسطمان عقب ماند و صاحب خانه هم شاکی اینجا هم که آبادان و خرمشهر است و من چه بگویم که خودت بهتر می دانی اعتصاب کردیم 200 نفری و صدا به گوش همکارانت در آبادان رسید و آمدند و همه چیز را پرسیدند و مدرک جمع کردند و رفتند انگار چیزی تهدیدشان کرد یا گولشان زد یه گزارش شسته رفته از فعالیت فلان و فلان ما پخش کردند که ما چنینیم و چنان که بودیم اما پیش از اینها حالا هم که شما به درد همه می رسی و دستمان به دامانتان رسید قضیه از این قرار است که در این کارخانه شماره یک و دو شناورهایی ساخته می شد یک
کاتاماران و کروبوت و لندیگراف
مدیران هم می آمدند و میرفتند و یک بار هم زیاد خراب کاری کردند تا اینکه کارخانه واگذار شد و این اول بدبختی های ما بود تامین اجتماعی هم نمی داند با این کارخانه با این همه بدهی چکار کند و نمی داند با ما هم چکار کند مدیرعامل پروازیمان هم الان دو ماه است که به کارخانه نیامده و در تهران هوا می خورد و شاید هم به قول خودش قرارداد امضاء می کند الان هم از اول سال حقوقی به ما نداده اند تو که به همه جا سرک می کشی یه سری هم به آبادان و خرمشهر بیا کارخانه شماره دو و یک اروندان خودمان هم مخلصت هستیم انقدر کشتی نیمه تمام و کارگر بیکار اینجا می بینی که بگویی بس حالا هم که چند وقتی است هی مارا مرخصی می فرستند و به جای 2 هفته تعطیلی تابستان 6 هفته تعطیل کردند و کارخانه ای که شیانه روز سرش شلوغ بود حالا دیگر تا ساعت 12 و نیم تعطیل می شود طلبکاران حمله آورده اند و خلاصه همه چیز دارد از هم می پاشد و شاید هم زندگی ما
حالا دیگر نهار هم تعطیل شده و نمی دانیم چه کنیم
ما ماندیم و شناوری به این بزرگی که ببینی دهنت باز می ماند تمام آلومنیوم و شناورهای کوچک و برزگ دیگر که بابا اینها سرمایه مملکت است و هنر مردم اینجا خوابیده بیا تو اگر می شود کمکمان کن شادی کسی در جایی حرفمان را بشنود و به داد ما و این کارخانه برسد
با تقدیم احترام و اخلاص مردان جنوب
منتظر هستیم خدانگهدارت
ارسال شده توسط همه کارگران | August 10, 2011 10:10 AM
ارسال شده در August 10, 2011 10:10
با با کلا کلمه جالبیه.
یوقتایی اسمشون هست خودشون نیستن
گاهی اسمشون نیست خودشون هستن...
ارسال شده توسط مریم | August 20, 2011 6:59 PM
ارسال شده در August 20, 2011 18:59
سلام 22 ساله از رشت هستم خيلي خوشحال مي شم اگر گفتگوبي باهاتون داشته باشم شما واقعا زيبا مي نويسيد و زيبا و روان سخن مي گوييد خيلي دوست دارم تصويري از دخترون داشته باشم
ممنون مي شم اگر ايميل بدهيد
دل نوشته هاتون هم عاليه
كوتاه ساده و با معني
ارسال شده توسط زهرا | August 29, 2011 9:18 AM
ارسال شده در August 29, 2011 09:18
سپاسگزارم ای رویین تن ای رشید
سپاسگزارم ای رویین تن ای رشید
سپاسگزارم ای رویین تن ای رشید
سپاسگزارم ای رویین تن ای رشید
سپاسگزارم ای رویین تن ای رشید
سپاسگزارم ای رویین تن ای رشید
سپاسگزارم ای رویین تن ای رشید
ارسال شده توسط دانای پنهان | September 17, 2011 2:09 PM
ارسال شده در September 17, 2011 14:09
سلام... خوبین؟ خیلی قشنگ می نویسید.. قشنگتر گزارش می گیرید..کمتر مردی مثل شما احساسیه .. و احساس مسئولیت هم باعث میشه که همیشه گزارشهای تأثیرگذار بگیرین..
این سایت صباکوچولوئه9سالشه http://blog.sabayepedar.net/ و دوبرابر سنش تا حالا تحت عمل جراحی قرار گرفته .. چندبار از عملشم برای اشتباه پزشکان بوده
ارسال شده توسط خاله گلنار | September 17, 2011 4:55 PM
ارسال شده در September 17, 2011 16:55
با اهداي سلام: ديدن وخوندن اين نوشته داغ دل ادمو تازه ميكنه.چه بسا بدوني كه اون روز مصادف شده باروز تولدت.....؟اين اتفاقا دست هيچكس نيست شايد اين رسم روزگارباشد.چه ميتوان گفت :جزروحشون شادويادشون گرامي باد. اولين مخاطب شما
ارسال شده توسط samaneh khavari | September 20, 2011 1:06 PM
ارسال شده در September 20, 2011 13:06
یادم آیدروزبارانی
لحظ های فراق وحجرانی
لحظه های بدون توبودن
لحظه های تلخ وشیرین تنهایی
ارسال شده توسط ق.ر | October 5, 2011 2:17 PM
ارسال شده در October 5, 2011 14:17
سلام خدمت اقاي نجف زاده
ميخوام از يه مشكلي بگم تا اگه براي شما هم مقدور باشه كمي پيگيري كنيد
اگه جاي مناسبي ننوشتم عذر ميخوام
وسايل حمل و نفل عمومي قيمتهاشونو افزايش دادند كه هيچ تازه بعضي از اين وسايل مسافتاشونم كوتاه تر از قبل شده و همين باعث اتلاف وقت ما شده واينكه مدام بايد هزينه براي اون مسافت بديم
اخه چرا هزينه ها رو افزايش دادن ولي مسافتو كم كردن؟؟؟؟؟
مگه نميگن رفاه همشهريانو مد نظر ميگيرن پس چرا اينطوري كردن
در نظر بگيريد من دانشجو هم هستم حداقل مسافتاشونو كوتاه نميكدن وحتي بعضي ايت اتوبوسهام ديگه به طور كل برداشتن و اصلا معلوم نيست كجا ايستگاهاشونو گذاشتن
حالا خودتون قضاوت كنين؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط بي نشون | October 23, 2011 4:08 PM
ارسال شده در October 23, 2011 16:08
سلام بر بهترین خبر نگار تلویزیون :
من یکی از کارمندان درمانده تعاونی بهمن ایثار (تحت تکفل مولی الموحدین) می باشم .در ابتدای راه مشکل در بهمن ایثار 20:30تلاش زیادی برای برگشت پولهای مردم کرد ولی بعد از ختم بخیر شدن این موضوع دیگر صحبتی از تعاونی بهمن ایثار نشد . گویا اصلا این تعاونی کارمندانی نداشت که اکنون چه می کنن با این مشکل بزرگ .با تلاش فراوان می خواستیم از مشکلات ما هم گفته بشه که با توجه به کفالت مولی الموحدین هیچگونه حرکتی در مورد کارمند ها انجام نداده و گروه گروه از کارمندهای بهمن ایثار رو بدون پرداخت حق الزحمه بیرون می کنه و هیچ کس نیست به حرف 1100 نفر انسان و جوانی که جوانی خودشون رو در این تعاونی در راه خدمت به مردم گذاشتن خبری بگیره .
ما کارمندهابا توجه بهشماره ثبت از تعاون اعتماد کردیم و شروع بکار نمودیم ولی با توجه به تمام مشکلات کسی نیست که از مولی الموحدین سوال کنه چرا با توجه به تعهدی که به بانک مرکزی داده(با توجه به کفالت کلی بهمن ایثار ) کارمندهای بهمن ایثار رو داره بدون دلیل و بدون پرداخت حقشون بیرون می کنه چرا کسی از اینها سوال نمی کنه تا تکلیف این کارمندها هم مثل سپرده گذارها معلوم بشه .
من از شما از طرف تمام کارمنهای بهمن ایثار خواهش می کنم پیگیر بشید شاید نتیجه بده که مطمئنم با گفتن شما نتیجه میده .
امیدوارم بهترین روزهای زندگیتون رو پشت سر بگذارید .
شرمندم که نمی تونم مشخصات واقعی خودم رو بگم .
جمعی از کارکنان تعاونی بهمن ایثار
ارسال شده توسط mohsen | October 23, 2011 10:20 PM
ارسال شده در October 23, 2011 22:20
نمیدونم چرا انقد شمارو دوس دارم!
همیشه موفق باشی!
ارسال شده توسط امیتیس | November 2, 2011 4:45 PM
ارسال شده در November 2, 2011 16:45
سلام
خسته نباشید .
جسارت و شجاعتتون رو دوست دارم .
ارسال شده توسط دیبا | November 12, 2011 4:56 PM
ارسال شده در November 12, 2011 16:56
وای خیلی زیبا بود اشکم دراومد
ارسال شده توسط فرشته کوچولو | December 22, 2011 9:56 AM
ارسال شده در December 22, 2011 09:56