سالها از درد این مردم گفتی،حرف هایی برای ما زدی که نشنیده بودیم.برگرد.همین که هنوز همانی ما را به تو محتاج تر می کند.برگرد مومن خدا.درد تو درد مردم زمانه است.
چه هواییست چشم های حیران را در این بی مرام بازار سرد؟ آیا دنیای در چراهای چشم هایش پاسخی به اندازه یک لقمه نان بربری بیات خواهد یافت؟
بگذاریم... شاید...
چرا نون بربری نصفش روش نصفش پشتش این رو می تونیم بگیم که با این نون داره صورتش با سیلی(نون بربری که لباسشو پوشونده)سخ نگه می داره شایدم داره جلوی گریشو میگیره که عکاس نفهمه که می خنده یا که ...
یاد زمان بچگی خودم افتادم خیلی دوستش دارم کاش دوباره برمیگشت اون نگاههای معصومانه دیگه یه ذره اش هم نیست خیلی حسرتش میخورم که چرا قدرش ندونستم دستت درد نکنه که منو به اون دوران بردی راستی تو این ماه عزیز امام زمان(عج) رو فراموش نکنی انشاالله وقتی بیاد....
سلام
وقتی از سر کنجکاوی به وبلاگ کوچکترین مدرسه دنیا یادتون که هست؟ سر زدم با این آدرس آشنا شدم چیزی که شاید همیشه در ذهنم بود امانمیدونم کجا گم میشد که به دنبالش نمی گشتم،مطالبتون رو می خونم و همیشه نگاهم مثل همین عکسه!
راستی ما که سواد نداریم حداقل تاریخ مطالبت رو شمسی کن تا بدونیم چند وقته که دیر شده
ممنون.
اگه هوا رو داشتی چرا گذاشتی رفتی فرانسه؟؟
همین جا می موندی هوای محرومان رو می داشتی دیگه
مومن خدا!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چقدر همه ازت تعریف کردن لابد خودتم باور کردی
از همون اول خبرنگار های تریپ شما بلد بودن خوب با این احساساتی بازی ها دل مردم ساده دل رو به دست بیارن
ولی خوب مشک آنست که ببوید
نه آنکه عطار بگوید.
آخـــــــــــــــــــــــي...
اي كاش يه روز خيـــــــــــــــــــــــــــــــــــلي پولدار بشم و بتونم به همه ادما كمك كنم
خدايا خودت كمك كن...
شما هم دعا كنيد آقاي نجف زاده !
پول نه براي خودم بلكه براي شادي و ارامش ديگران.
سلام عکس زیباییه می دونید چرا اینقدر نون رو محکم گرفته، چون یکی نصف نون بربری رو از گرفته شبیه بچگی های خودم با این تفاوت که من دیگه نمی موندم ی نفس تا خونه می دوییدم تا کسی ما بقی شو نگیره :(
سلام.
این همون دردیه که یه شکاف عمیق گذاشته توی دلم .
راه گلومو بسته .
این فقط یک عکسه . اما یک دنیا حرفه .
شبیه این بچه این روزا داره زیاد میشه !!!
لباس های کهنه . روزی فقط یک نان بربری. این عکس را بگذار جلوی عکس های آتلیه ای هزاران نفر دیگر که پول لباسشان به قیمت یک سال نان بربری این بچه است !!!!
درد است اینها!!!!!!!!!!!!!!
پشت این چشمای شیطون براق و سرآستین ها و دمپایی های لنگه به لنگه ی خاکی، یک عالمه دوز و کلک بچگونه و حس آتیش سوزوندن می بینم که اتفاقا خیلی عکس رو دوست داشتنی و با مزه کرده...
من که اصلا غصه ام نگرفت و تازه دلم هم غنج رفت برای حال و هوای قشنگش که هنوز نمیدونه که دارا هستند یا ندار؟!!!
اون با مسائل "خیلی مهمتری" (از اونچه ما براش تصور می کنیم); درگیره، مثل پیدا کردن یک دوشاخه ی خوش دست برای تیر کمون ، جمع کردن تیله های جور واجور و...... کلا خوش به حالش !
سلام آقای نجف زاده ی جان
عکس تاثیرگذار و تفکربرانگیزی رو انتخاب کردید. بنده رو به یاد کودکان مراکز بهزیستی که کم و بیش با آنها در ارتباطم انداخت، این چشمهای معصوم...
دوستت داریم-تا همیشه-
فی امان الله
سلام مرد نبینم غمگین باشی.آدما برای اینکه موفق بشن باید گاهی از عزیزترین چیزهاشون دور باشن،بگذرن از خواسته هایی که شاید به خاطر اونها نتونن چیزی بشن که میخوان.خوشحال باش تو موفقی اینجا که بودی اونجا که هستی چیزی نیست که سد راهت بشه تو همونی که میخوای باشی که خیلی ها نمیخوان باشی.درسته که دور بودنت از ما هوای دلامونو ابری کرده ولی تو به فکر ما نباش همین که گاهی دستهای دلت مینویسند از ناگفته های درونت برای ما کافیه.دعای من و بقیه آرزوی موفقیت برای شماست.
دوباره مینویسم سلام حال همه ما خوب است اما تو باور نکن.
با سلام خدمت آقا کامران عزیزم ، کجایی ؟ نیستی ؟
دلمون برات تنگ شده . راستی آقا کامران ما هنوز نفهمیدیم شما کجا و فرانسه کجا ؟
حداقل یه مطلب در باره پاریس رفتنت بنویس تا این همه شایعه از بین بره .
میخواستم بگم من با اجازه شما از بعضی از مطالب سایتتون توی وبلاگ خودم استفاده میکنم امیدوارم حلالمون کنید.
فوقولعاده خوشحال میشم اگه گوشه چشمی هم به وبلاگ من بندازید ، هرچن میدونم سرتون خیلی شلوغه.
بی صبرانه منتظره دیدار شما در خبر 20:30 آن هم به عنوان مجری هستیم.
نمیگم "برگرد" !!
هرجا هستیم باشیم اما بحکم دل باشیم...این کودک میتواند یک کودک فرانسوی باشد- در حاشیه های باریس- با تکه نان باگت سفت و خشکیده در دست. بس هرجای دنیا هستیم باشیم فقط نگاه و دلمان بی مرز و حاشیه باشد...
سلام بر گزارشگر يا بهتر بگويم نويسنده وگزارشگر برتر وموفق سيما روزگاري دفتر سياهه ميكردم ونامش را مي گذاشتم دل نوشته سيلي امد دل نوشتههايم را برد سالها گوشه گير شدم وديگر با نوشتن قهر كردم تا امروز ...... نوشته هايت نور اميدم داد تا خود را باور كنم تا هيچ سيلي ديگر نوشته هاي دلم را نبرد به شما تبريك مي گويم وموفقيت روزافزون شما را خواهانم
سلام.
1.آقاي نجف زاده،شايد بي ربط باشه ولي...
روي عكس كه موس را نگه داريم،نامي كه براي عكس گذاشته ايد مي آيد؛چرا اينهمه طولاني است نام عكس تان.يا چرا اينقدر طولاني اسم عكستان را گذاشته ايد؟
2.و براي من اين عكس نشانگر وجود پدري بد اخلاق در خانه شان است.چون در ته ته چشمهايش اظطراب را ميشود ديد.ميشود نبود اعتماد به نفس را در چهره اش خواند.
3.و تيتر مطلب كه آدمو ديوانه مي كنه!!!!!
سلام کامران عزیز خوبی ؟؟؟؟
نمیدونم چرا این پستت رو که دیدم دلم خیلی تنگ شد . عجیب دلم تنگ شد . من از این صحنه ها خیلی زیاد دیدم . و همیشه با خودم این سوال بی جواب رپرسیدم مقصر کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به نظر تو مقصر کیه . من خیلی اذیت میشم این چیزها رو میبینم . خیلی درد آوره و درد آورتر از همه اینه که کاری از دستت برنیاد اینه که یه وقتهایی یه جاهایی از یه کسایی ریخت و پاشهایی رو میبینی که دلت بیشتر به درد میاد .
من هیچ حرفی برای گفتن ندارم تنها ذهنم پر از سواله ...........
کی بر میگردی دلمون تنگ شده برات .
سلام حالتون چطوره؟من فکر میکنم این عکس بچگیای خیلی از ماهاست،این پسر بچه خجالت کشیده و سعی کرده با نون توی دستش صورتشو بپوشونه...یاد اون روز صبح در هشت سالگیم میوفتم که با چشمای خواب آلود رفتم از سر کوچه مربا بگیرم،فکر کنم مربای هویج گرفتم،تو راه برگشت اینقد مست خواب بودم که شیشه مربا از دستم افتاد،مربای تو شیشه ول شد رو زمین،دلم هزار بار شکست،آخه مهمون داشتیم... امیدوارم دل هممون برای بچه های این بوم و بر بتپه بخصوص دل خبرنگار خوبمون!
موید،سربلند و پیروز باشین
نداري تنها نيست (هر چند خيلي مهمه) ولي بي فرهنگي و بي کلاسي درصدي از مادران و پدران ايرانيه که اجازه داده اين بچه با اين وضع از خونه بيرون بره ماهم بچه بوديم توان مالي بالايي نداشتيم اما به ما فهماندند که با دمپايي نبايد بيرون از خانه بروي و لباس داخل خانه و بيرون با هم فرق مي کند و بايد هميشه تميز باشي اين ربطي به نداشتن و نداري و فقر ندارد.همين لباس و دمپايي و رو اگه تميز و اتوکشيده تن اين بچه مي کردن خيلي شکيل تر بود.
درست دمپاییهاش برعکسه
ولی قبل از اون که چشماش رو ببینی نونش تو چشمته خوب که دقت میکنی میبینی پولی که بالای او نون رفته بیشتر تو چشمه . . . این رو از طرز گرفتن نون فهمیدم
سلام استاد عزیز
دلتنگی فکر میکنم یکی از خصوصیات مشترک ما ایرونی هاست...درسته که شما از لحاظ جغرافیایی دورید اما مهم قلبتونه که اینجا میتپه یا بهتره بگم برای اینجا میتپه....
استاد....
دل قویدار که سحر نزدیک است
سحر برگشتن شما .....
سلام آقا کامران چه خبر کمبودی به وبلاگ جدیدم هم سر بزن خوشحال میشم راستی تو فرانسه چه خبر خوش میگذره در مورد جام جهانی گزارش خوبی تهیه کرده بودی http://www.garmazmostafa.blogfa.com
ارادتمند شما مصطفی عاشق تراختور و پرسپولیس
دلم بد جوری برات تنگ شده لحظه دیدار کی میرسد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دمپایی های بر عکسش را با لباسش یک رنگ کرده.
در چشمانش خجالت موج می زند به جای دستان مادرش نون بربری بر دست گرفته اگر مادرش آنجا بود حتما کودک پشتش می ایستاد.
ادامه.....
آری نگران آینده ای مبهم که در انتظار توست مگر تو....امروز نخورده ی سیب باشی بهتر است یا درختی در انتظار آینده ات با سیبهای سبز و سرخ؟
نگران نباش
نگرانیت را امروزیان خوب درک کرده اند که با پاکتهای سیب آینده ات را به نظاره نشسته اند بی هیچ تکاپویی
نگران نباش...........من فدای چشمان غبارآلودت
من فدای صداقت بی ریایت که گوشه ی نانت را به جهانی نمیفروشی و پاکی و معصومیتت را به این روزها نمیدهی
من خود دهاتی ام
از آنهایی که روزی پای پیاده و با کفشی با انواع سوراخها..... فرسنگها داد میزدم بابا آب داد و میدویدم
آری
فرسنگها............... میدویدم اما مطمئن بودم پدرم آینده مرا با دلخوشی از حالا نظاره گر است
اما... اکنون من سی و هفت ساله ام و بچه ام با کفشهایی از جنس قرض!!! وام!!! بدون دلخوشی من به آینده ی او قدم بر میدارد. راستی او سه سالشه
سه ساله نگرانیم روز بروز افزون شده
نگران آنده ای که در حال.....هیچکس نگران اون آینده نیست
کاری برایش نمیکنند بجز چندتا گزارش دره پیت و باطل
چندتا اماری که هیچوقت خودشان نمیدانند از کجا
نگران نباش تورم............ منفی شده!!!!! با مدرک
نگران نباش عزیز دلم
امروز.. همه چیز ارزان است حتی همین نانی که یکدانه اش را به تماشا نشسته ای.... فردا ارزانتر است!!!! آخر تورم کم شده
نان را به تو مفتی خواهند داد!!! از سفره همسایه!!!
سلام
یه چیزی بگم ؟ نون این بچه کوچولو چرا این شکلیه ؟؟؟؟ انگاری سر و تهش ماله یه نون نیست ! !!!
تازه دمپاییاشم تا به تا پوشیده !
راست و حسینی واقعا" گزارشات رو دوست دارم . کنایه های تلخی رو میزنی دوست دارم . اما با دیدن این عکس حس خاصی تو وجودم زاده نشد . نمیدونم شاید اشکال از منه !
سلام.دیگه داشت حوصله ام سر میرفت.دیر به دیر وبلاگت را به روز میکنی.میدونی چرا این عکس خیلیها را متاثر کرد؟معلومه برا اینکه لمسش میکنند درکش میکنند.یادمه راهنمایی که بودم یه روز یکی از همکلاسیهام سر کلاس از گرسنگی ضعف کرد. درسته که من خودم از طبقه ضعیف مردم نیستم ولی بواسطه بودن در کنار اینها میتوانم بفهمم این نان برای این بچه همونقدر ارزش داره که دوست11ساله من به خاطرش سر کلاس از حال رفت.
اگه بتونی حرف دل مردم را بزنی محبوب میمانی وگرنه ....
من برعکس خیلی از بچه ها توی این عکس فقر ندیدم یه پسر بچه که داره شیطنت از چشماش می ریزه احتمالا نصف نون رو هم تا خونه میخورهبعد هم دوباره بازی و بازی و بازی
سلام(با عصبانيت)
خيلي از دستت عصباني ام..
پا شدي رفتي اونو كه چي بشه؟؟
رفتي مثلا برام گزارش بياري؟
يا رفتي مثلا برام از اونور خليج فارس خبر بياري؟
خوب چه كاريه؟؟
اينتنت كه دارم...
نه جواب ميدي نه خبر ميدي از خودت...نه...
اي بابا
عين پادشاها نشستي اون بالاو داري مارو كه زرتو زرت كامنت مينيويسم نگاه مي كنيو ميخندي؟؟
نه به اونروز كه از نزديك ديدمت نه الان كه بايد به سايتت بيايم كه چي بشه؟؟...آقا رو ببينيم
فرار مغز ها ميدوني يعني چي؟؟
يه جان خودم اگه بيا وبم يه سر بزني...
اگه مردي بيا و يه گل برام بنويس همين
باي(با عصبانيت)
دوباره سلام
عکس تاثیر گذاری بود بعضی گفتند اگه راست میگی چرا نموندی و همین جا این عکسا رو نشون بدی شاید بهتر بگم اینجا هم کم نشون داده نشد از این عکس ها از این گزارش ها مثل دختر بچه شمالیی که میگفت من وقتی معلمم میگه کدوم میوه رو دوست داری نمیدونم چی بگم چون مزه خیلیا رو نچشیدم یا ÷دری که به همراه 2 تا از بچه های کوچکش توی یه کارگاه اجر ÷زی دستی کار میکرد و اقای نجف زاده توی گزارششون گفتند اقای رییس جمهور ایا سهام عدالت حق ای بچه ها نیست و به نظرم خیلی حرف بود و خیلی جرات میخواست یادمون نره که هر کس چه کارایی برامون کرده!
سلام
واقعا خسته نباشید
من عاشق کار شما و گزارش های داغتون هستم
همیشه حرفای تازه ای واسه گفتن دارید
که خیلی هاشون دردناکن وروح ادم رو میتراشن.
خیلی دوست دارم شما رو تو لیست خودم داشته باشم البته اگه از نظر شما ایرادی نداشته باشه
سلام
داشتم درباره ی تخم مرغ سرچ می کردم ا گوگل هب اون پستت رسیدم که تبلیغ خودکار بودرسیدم. جالب رود!
بعد صفحه ی اول سایتت رو باز کردم و دیدم که این مطلب تا حالا 1361بازدید داشته . خوب من متولد 1362 هستم و این خیلی خوبه.هبفال نیک گرفتم.
خوب این بچه هه هم دمش گرم که خلی خوب قدر اون دوتا نون بربری که دستش هست می دونه! مخصوصاچون اب دکپایی های داداشش رفته نون وایی... عجب صبری خدا دارد!!!!
نمیگم "برگرد" !!
هرجا هستیم باشیم اما بحکم دل باشیم...این کودک میتواند یک کودک فرانسوی باشد- در حاشیه های باریس- با تکه نان باگت سفت و خشکیده در دست. بس هرجای دنیا هستیم باشیم فقط نگاه و دلمان بی مرز باشد . . .
سلام
اول از همه اون لباس چرکش برام جالب بود اما بعد دمپایی های لنگه به لنگش اما انگار بوی نان تازش تمام فضای اتاق رو پر کرده یاد بچگی ها بخیر حتی این دل ما با یه تکه نون هم آروم می شد انگار دنیا رو بهش دادن ولی حالا چی اگر تمام دنیا رو هم دو دستی تقدیم دلمون کنند انگار نه انگار بازم ناشکریم
سلام داداش
حتما دلت هوای کوچه و خیابونای تهرون رو کرده؟...
حتما دلت میخواد وقتی صبح از خواب بلند میشی نون سنگک تازه یا شاید هم نون بربری بخوری؟...
البته شاید... شاید هم نه؟!
من چه دانم!
تو با اینکه فقط یه عکس کوچولو گذاشتی ولی خیلی از حرفاتو هم توی این عکس گفتی.
دلتنگیات..علاقه هات..مردم ات..وطن ات..
ای خدا یعنی کی داداشمون برمی گرده؟؟
دل من هم هوای شرم شرقی چشمان تو را دارد... چرا به این عکس با دیده فقر و نداری نگاه می کنید؟ تیپ اغلب ما بچه ها تو روزهای گرم تابستان همین بود یادتون نیست فراموش کردید بی اجازه مادرها سر ظهر به هوای دیدن مریم و بهار و علی و نادر دل تو دلمون نبود یاغدتون هست عشقمون این بود که وسط کوچه لی لی بازی کنیم و دنیا رو با خبر کنیم که ما اینجا شادیم غم و غصه نداریم عاشق هم هستیم بدون اینکه چشمداشتی از هم داشته باشیم بعد از ظهرها وظیفه اغلب ما بود که وقتی بابا خسته و کوفته از سر کار بر می گردد نان بخریم تا هم بابا با خوردن چای خستگی اش رو رفع کنه هم عصرانه ی بخورد تا مادر با حوصله و سر فرصت شام خوشمزه ش را بگذارد ...بیایید به این عکس با دیدی متفاوت نگاه کنیم یادتونه خودمون هم همینجوری بودیم با همین شرم و حیا با همین خجالت که موج می زد از تو چشمامون ...کلاس نگذاریم برای هم که ای بابا من بچه که بودم همیشه کت و شلوار به تن داشتم و اتو کشیده بودم اصلآ هم محل بچه های همسایه نمی گذاشتم دوست و رفیقی توی کوچه مون نداشتم ....کلاس بی کلاس !!!یادتون رفته یکی مون که دوچرخه داشت می آورد نوبتی بهمون می داد و سوار دوچرخه اش می شدیم ...کدوممون الان هنوزم همونطوری هستیم ؟انصافآ کدوممون بی منت با شرم و حیا برای اون یکی کاری می کنه ؟؟؟پس به این پسرک توی عکس تهمت فقر و نداری نزنید عشق داره از چشماش فوران می زنه فقیر ماییم که حتی وقتی عاشق هم هستیم عرضه نداریم برای هم کاری کنیم فقیر ما هستیم ....ما ...مائی که فراموش کردیم کی بودیم و چی شدیم؟؟
مي دانم دلت خيلي وقت است هواي چشمهايمان كرده مي دانم هنوز در خوابهايت نشاني از ما داري از روز شمار بهاريه كه نه از قبل هم معلوم بود ولي چه خواب خوشي دارند انهايي كه از نبودت در راند خوشحالند
سلام آقاي نجف زاده
خيلي خوشحال شدم ازاينكه وبتون رو پيدا كردم
عاليه
خداييش همه هم دوستتون دارن علي الخصوص خودم
راستي شما كه الان در فرانسه مشغول هستيد وضعيت شيعيان اونجا چه جوره!چطور كار مي كنند!الان توي اورپا بايد گرايش مردم به مفاهيم اهل بيت(ع) بايد مشهود باشه نه؟!
موفق و پيروز باشيد
دست علي به همراهت
يا علي مدد
ساکت و تنها
چون کتابی در مسیر باد
می خورد هر ورق اما
هیچ کس او را نمی خواند
برگ را می دهد بر باد
می روم از یاد
هیچ چیز از او نمی داند
بادبان کشتی او در مسیر باد
مقصدش هر جا که باداباد
بادبان را ناخدا باد است
لیک او را هم خدا هم نا خدا باد است .
قیصر
سلام اقای نجف زاده
با دیدن این عکس یاد خاطرات بچگی های بابام افتادم، همیشه برام تعریف میکرد که وقتی کوچیک بود، صبح ها زود می فرستادنش که برو نون بخر..
ممنون از عکس- حتما به بابام وقتی از سر کار اومد نشون میدم.
سلام
بمییییییییییییییییییرم.....
چی چی پیدا کردی ی ی ی ی ی ی؟!؟!؟!؟!؟!
راستی میگن پیشگیری بهتر از درمانه...
من یه سوال دارم درباره این ایمیل های تبلیغاتی که برام میاد، مطالب جالبی میاد که با 100000 تومان تو پروژه خوابگاه سازی شرکت کن و از فلان مزایا بهره مند شو یا مثلا آموزش زبان انگلیسی در معتبرترین کالج انگلستان با فلان شرایط (که اگه صحت داشته باشه خیلی عالیه) ولی از کجا بفهمم که صحت داره و کلاه برداری نیست !!! اگه بپذیرم جز این همه فریب خوردگان تاریخ نمیشم؟!!!
سلام آقاي نجف زاده...
تازه دو روز از كنكور دادنم ميگذره... بالاخره راحت شدم و وقتم آزاد شد براي گذاشتن و سر زدن هاي باموقع و بي موقع اينجا...
دعا كنيد از زحمت هايي كه كشيدم نتيجه ي خوبي بگيرم...
فعلا"
سلام اول که این نظر نیست فقط چون تنها جایی که احساس آرامش میکنم اومدم اینج تا بنویسم
امروز من امتحانمو خراب کردم چیزی فراتر از خراب خیلی خونده بودم ولی نمیدونم چرا وقتی برگه سؤالات به دستم رسید همه چی از سرم پرواز کرد نه پرید اونم چه پرشی دلم میخواست همونجا وسط امتحان بلند بلند گریه کنم نه داد بزنه نه زار بزنم چه میدونم بمیرم اصلا.
دارم دیوونه میشم از اون موقع تا حالا انقدر گریه کردم که تمام اشک هام خشک شده.دعا کن داداش که حداقل دلش به رحم بیاد، دل استادمو میگم،منو نندنزه دعا کن برام.دارم دغ میکنم خیلی برام مهمه.
ببخش که سرتو درد آوردم.
سلام کامران جان منم علی دانشجوی رشته حقوق کاشمر که چند وقت پیش گفتم می خوام از دانشگاه آزاد کاشمر بگم وضیعت دانشگاه ما ظاهرا خوبه ولی وقتی وارد بطن دانشگاه بیاین می بینین که:
رئیس سابق علاوه بر .............................................................................
حال از تو میخواهم که اگر توانستی جهت حل این موضوع کاری کنی تا ما دردانشگاه به اصطلاح اسلامی در دانشگاه آزاد کاشمر طعم آزادی واسلامی بودنش را بچشیم.
آیا میشود در گزارشاتت به دنبال قضیه بگردی؟
منتظر جوابت هستم
ادامه مطلب را بعدا می گویم ولی میدونم که افراد مسئول دانشگاه ما مثل .... هستن به ناجی جهت رسوای دست آنان نیاز است .
انشاا...
خداحافظ
با سلام خدمت برادر عزیزم کامران نجف زاده
خیلی وقته که دلم برای گزارشهای داخلیت تنگ شده
خب درکت میکنم که به خاطر شرایطی فرانسه هستی
اما منتظر خبرهای آتیشی مثل قبلت هستم
موفق باشی
سلام
نمی خواستم دیگه بهتون نظر بدم چون از وقتی رفتین اون ور دیگه اون نجف زاده همیشه گی نیستی
تک و توکی از گزارشاتون رو دارم هرزاز گاهی نگاهشون می کنم می گم این واقعا شما بودین با اون همه احساس و علاقه با اون موضوع های ناب ولی حالا از وقتی که اون جا بودین به نظرم نتونستین یه گزارش درست و حسابی از همنایی که قبلا داشتین رو بسازین .
..
به هرحال موفق باشین
امیدوارم یه روز برگردین
سلام داداشی کامران گلم !
نظرت راجع به پینوکیو چیه؟!
بد نیست یه گزارش راجع به پینوکیو بزنی!
آخه اونم فرانسوی بود!
یکم روش فکر کن!
دوستت دارم یه عالمه!
از فردا که این امتحانات لعنتی من تموم بشه هر روز میام اینجا!
فعلا همین...ولی روی این پینوکیو یه کم فکر کن!
مراقب دل شیشه ایت باش!
به سفر رفتی وخوبان همه گیسو کندند
در فراق تو عجب سلسله ها برهم خورد
سلام میدونی چیه آقای نجف زاده عزیز خیلی به حالت غبطه میخورم اینقد خوبی که کلی آدم دوست دارن و منتظرن زودتر برگردی این اتفاقی نیست به خاطر اینه که شما آدم صاف وصادقی هستین همه حرفا وعکسای وبلاگتم هینو میگه
سلام.
ولي دمش گرم....
دَم و دست شاتر گرم كه همچين نوني پخته...
تو شهر ما اصلا همچين نون برشته و مطمئناً خوشمزه كم پيدا مي شه!!!!
آقاي نجف زاده خيلي گلي
سلام
آیا مسئولینی که ثبت نام کنکور کاردانی پیوسته تا اطلاع ثانوی لغو کرده اند آن هم تنها چند روز قبل از ثبت نام ، پاسخی هم برای این سوالات دارند؟ آیا این بی لیاقتی و سو مدیریت توجیهی هم دارد؟
به عنوان دانش آموزان و دانشجویان فنی ، چند سوال ساده از مسئولینی که خود را خدمتگذار و دلسوز جوانان و آینده سازان این مملکت مینامند داریم :
1 - تکلیف کسانی که یک سال از عمر، وقت، هزینه و احساسات خود را برای این کنکور گزاشتند و شما فقط چند ساعت قبل از شروع ثبت نام از پذیرش آنها خودداری کردید چیست ؟ 600 هزار داوطلب این کنکور باید به کجا شکایت کنند ؟
2 - آیا اگر این فاجعه بزرگ برای کنکور سراسری ( ریاضی - تجربی - انسانی ) اتفاق می افتاد واکنش شما چگونه بود ؟
3 - آیا ارزش اطلاع رسانی این خبر تاسف بار در صدا و سیما فقط در حد 10 ثانیه است ؟
4 - برای این اموال و منابع انسانی ( آموزشکده ها ) در این مدت چه اتفاقی قرار است بیفتد که آموزش و پرورش اینقدر اصرار به عدم پذیرش دانشجو دارد ؟ آیا 30 سال که این روال در کشور اجرا شد تا به امروز غیر قانونی بود و حالا شما مدعی قانون شدید؟
5 - آنهایی که به دنبال حذف کنکور و شرط معدلی شدن آن برای کاهش استرس دانش آموزان نظر هستند ، موضعشان در قبال این همه بی عدالتی ، استرس و ظلم به دانش آموزان و دانشجویان فنی چیست ؟
6 - جناب آقای حاجی بابایی ، امیدوارم شما در آخرت جوابی برای استفاده نادرست از اموال وزارت آموزش و پرورش یا بهتر است بگویم بیت المال داشته باشید.
چرا قربانی دعوای بچگانه ی رجال باید ما باشیم؟؟؟
سلام مهریانی بی پروای من!
بالاخره تمام شد...این امتحانات لعنتی من...!
آمده ام به دیدنت پس از مدتی ...آمده ام کمی درد ودل کنم ...قبل از اینکه امتحاناتم تمام شود هزاران حرف ناگفته با تو داشتم برای گفتن !ولی الان تمامش مثل همیشه گم می شود پشت صافی شکننده ی لحظه ها تا دوباره من حسرت فراغ بالی را بخورم که داشته ام و تمام شده ...و حرف های ناگفته آن موقع میشوند زخمهایی کهنه که دوباره سرباز کرده اند!آمده ام به دیدنت ...آمده ام به دیدنت ولی تو یک دنیای شیشه ای غم پشت قدم هایت پنهان کرده ای...و من هر لحظه میشکنم از خوف شکستن این دنیای شیشه ای ترک خورده ی غم زده ی سرد !
آمده ام به دیدنت ولی هر لحظه از ترس از دست دادن لحظه ها لحظه هایم از دست می روند!...پیش از اینکه حرف های ناگفته گفته شوند!
آمده ام به دیدنت...!
همین...آمده ام به دیدنت!
چقدر سخت بود گفتن از امام زماني مهربان آنهم براي دختربچه ي 5 ساله اي كه با چشم هاي سبز گرد شده اش خيره شده بود تا بفهمد و بشناسد امام زماني را كه نيست ما يك عالمه مهربان است...
غايب را درست نفهميد اما قايم را فهميد
"خاله ، خدا امام زمان رو قايم كرده!"
"كجا؟"
"تو آسمونا"
"يعني همونجايي كه مامان بزرگ رفته!"
واي نه كار خراب شد!!
"نه عزيز دلم...!!"
"آخه مامان ميگفت هر كي كه مي ميره مث مامان بزرگ ، خداي مهربون ميبرتش تو آسمون يعني امام زمان ...!!"
نميدانستم چه بگويم من كه ادعاي سالها عاشقي و انتظار را بدوش كشيده بودم حالا در مقابل چشمان پرسشگر كودكي خردسال مستاصل شده بودم
ياد اين سخن انيشتين افتادم:
"اگر روزي توانستيد يك مسئله ي دشوار فيزيك را براي يك كودك 10 ساله طوري توضيح دهيد كه متوجه بشود بدانيد كه آنروز يك فيزيكدان واقعي شده ايد!!"
دلم براي خودم سوخت چه بايد ميگفتم به نرگس كوچولويي كه ميخواست و حقش بود كه بداند....
حالا آمده ام بگويم آيا منتظر و عاشقي واقعي هست كه از امام زمان مهربان براي من و نرگس كوچولو طوري بگويد كه متوجه بشويم...؟!؟
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صلی علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم
سلام علیکم
کامران جان برادر بزرگم ودوست خوبم
من شما را خوب می شناسم یعنی همه شما را می شناسند همان کسی که خبرنگار20:30ست..
کسی که خبررا خوب می گفت و خوب می گوید ..آنکه با دلش و با نگاهش سخن می گوید..
البته اگر برای خدابگویی وبنویسی این تعاریف بر شما اثر نمی گذارد ومغرور نمی شوی..
بگذریم........
برادر بزرگ وبزرگوارم آقا کامران
ما تو ایران بیشتر بهت نیاز داریم تا تو فرنگ یا نه فرقی ندارد از آنجا هم می توانی هم ذخیره آخرت
بیاندوزی وهم آگاهی برسانی..
مطلبی را می خواهم خدمتت عرض کنم یا خبری را به شما برسانم . در ایران جدیدا" شبکه ای ماهواره ای
آمده است به نام "فارسی وان " که 24:00ساعت فیلم و سریال دارد با دو بله فارسی تا اینجا که خبر مهمی نبود. اما خبر مهم اینجاست که این شبکه طرفداران زیادی پیدا کرده است(1)مضمون آنها عبارت است از روابط
آزاد زن ومرد وخیانت زن وشوهر بهم دیگرو...(2)در روزهای شهادت معصومين(ع) برنامه شاد ندارد!!!
(3)در بین برنامه هایش می گویدعاشق شوید با "فارسی وان" !!!!(4) یک یا چندسریال کره ای با موضوع خیانت
اما خیلی زیرکانه پخش می کند(5)آخر شب سریال جهانی "فرار از زندان " را پخش می کند!!!....
خلاصه از مکاربودن وسرگرم کننده بودن والقاءمخفی فرهنگ شوم غرب حتی برای بچه ها کم نمی گذارد .
واگر از شما انتظار می رود که در این مورد تحقیق کنی وگزارش دهی البته برای خدا ان شاءالله
واگرهم نمی خواهی آن را به دیگران ارجاع دهی باز هم برای او ان شاءالله ....والسلام.
با توجه به روایت از حضرت علی (ع)مهم نیست من کی هستم مهم این است چی می گویم...
موفق باشید.
سلام آقای نجف زاده
من علاقه زیادی به سبک و سیاق کارخبرنگاری توداشتم
شیوا و رسا و ساده و عامه پسند حرف می زدی اما کاش ایران می موندی کاش کاش کاش
کاش باز کشف می کردی مدرسه های شبیه کالو اما با سقف اتاقی که چکه می کرد.کاش می ماندی تا دلسوزانه ترین گزارشها و خبرهایت رااز ایران می شنیدم نه از گرمای طاقت فرسای اروپا و فرانسه.
کارون خوزستان خود حکایت ها دارد چرا رودسن فرانسه
گرمای طاقت فرسای خوزستان و کرخه خود خبرها پس چرا گرمای فرانسه!
نبودت در ایران با تمام وجود حس می شود
کاش اینجا بودی و حداقل هرماه یه بار از سرقتهای مسلحانه اهواز می گفتی
از کوچه و پس کوچه های ای سرزمین که می بینی فقیرترین ادما را
کاش ایران می ماندی کاش کاش
کاش یک روز به روستایمان دعوتت می کردیم تا می دیدی می گفتی اما...
اینجا صدایم به هیچ جا نمی رسد
به امید بازگشتت به خاک وطن
در پناه حق
موفق باشی
جهانبخش از خوزستان
89/4/16
سلام جناب نجف زاده من نه وبلاگتون رو خوندم فقط اتفاقی از وبلاگ خانم لبافی پیداش کردم و خواستم یه نقد درباره 20:30 کنم ابتدا روال کارتون عادی بود اما بعدا خطی عمل کردین منظورم اینه که یه نفر شاید گوش گذارتون کرده بود و خبراتون مثل گذشته خیلی دلچسب نیست طوری که در دانشگاه ما وقتی 20:30 شروع میشه کمتر بیننده دارین و بعضی ها می گن بریم دروغهای 20:30 رو گوش کنیم . البته شاید شما هم مشکلات ... داشته باشین .
البته باز هم از بقیه بهترین.
by
سلام داداش کامي....خوبي؟ سلومتي؟ جات اينجا خيلي خيلي خاليه....حال من هم اين روزها شبيه هيچ حالي نيست...کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش....تو که بودي سردر گمي هام کمتر بود...جات خاليه...دوستت دارم قد يه دنيا...يا علي
اومده بودم يه چيزديگه بگم ولي يه حرف مهم ترپيداكردم!
اخبارگفت قانون ممنوعيت حجاب دراماكن عمومي فرانسه درحال تصويبه!
فرانسه بزرگترين جمعيت مسلمانان اروپا رو داره!
ديوانه شدن...!؟
زندگي تودوره آخرالزمان به شدت سخته!من گاهي خيلي كم ميارم...
سلام کامران جان از وقتی تو رفتی فرنگ، 20:30 خاکستری و بی ادعا که همه را آفریده خدا میدید رنگ عوض کرده، شده است یک ربع ساعت چاپلوس ...
حیف شد که رفتی خدا به همرات چه روز های پر شوری بود که میگفتی: (( حرفه ای یعنی اینکه خاکستری ببینی ...)) دلمون برات تنگ شده ... خدا کنه زود بیای وطن ...
همیشه طرفدار حق باش تا حق یاورت باشه ...
سلام
خوبید؟؟؟؟خانواده خوبن؟؟؟کیان چطوره ؟؟؟
اونور آب خوش میگذره ؟؟؟
من خیلی وقت بود نیومده بودم .....بعد از مدتها به روزم ...اگه وقت داشتین یه سر بزنید
التماس دعا
به نام آرام دلها
سلام همه ی آدمها برای خودشون آرزوهایی دارن بزرگترین آرزوی من اینه که یه روزی بتونم تو رو ببینم چون جواب خیلی از سوالای منو داری چون تنها خبرنگاری هستی که توی اون هواپیما بودی میدونم وقتی دوربینت خاموش بود سوالای دیگه ای هم ازشش پرسیدی وقتی از آریستوکراتها متنفری چطور میتونی اونو دوست نداشته باشی که با آوردن اسمشون سینه جلوشون سپر کرد خیلی از دوستاوآشناهام رو به خاطرش کنار گذاشتم نمیدونم چطور فکر میکنن این مردم که پشتشو خالی کردن اون که به خاطر مردم از خودش گذشته دارن خفه اش میکنن واون هر چی فریاد میزنه این دستا باید قطع بشه همه خودشون رو به نشنیدن زدن بد جوری سر در گم شدم تو که اهل رو برگردوندن نبودی نکنه من اشتباه کردم که ازش اسطوره ساختم فقط تو میتونی جوابمو بدی بخدا به حرفت ایمان دارم بگو چیکار کنم.
سلام
آقای نجف زاده من با تمام وجود از خدا خواستم کمکم کنه و موفق شدم بعد از یکسال دنبال کار دویدن بالاخره با شایستگی خودم و از همه مهمتر کمک و پارتی خدا تو آزمایشگاه تعین استاندارد یک شرکت رنگ کار پیدا کنم. بچه های ایران دوستان متخصص من که بیکار هستین فقط کافیه خودتون رو باور کنید و با تمام قلبتون خدا رو صدا کنید...
لیلا-کارشناس شیمی محض
آقای نجف زاده عزیز شما رو به خدا یه سری به وب حقیر بزنید...
این عکس شما منو برد به پایین شهر خصوصا دمپایی هاش خدای من ...چقدر حرف توی این عکس هست...
برگرد خبرنگار
تو را به دستهای کوچکش قسم برگرد ...
سلام خداقوت. جاتون تو بیست و سی حسابی خالیه من دوره های باشگاه خبر را دارم میرم امیدوارم یک روزی مثل شما بشم.واقعا"از همه گزارشهات لذت میبرم به خصوص آنکه در مورد مسئولین بی لیاقت بود. موفق باشیدوالتماس دعا....
در مورد عکس باید بگم همه باید هوای چشمهای هم دیگه را داشته باشیم.
delam gereft , midoonam dele in bache alan be in noon khoshe vali dele man be didan ooni khoshe ke hamishe ba mane va az man doore , kash man jaye koodakiyam boodam, delam vase booye noon barbariyaye koodakim mitape, nadashtim va ba nadashtehamoon khosh boodim , kash hanooz hamoon bacheye 5 sale ba kafshaye lenge be lenge boodam , kamran agha mamnoon .
آدم یاد عصر خوب ماه رمضون تو کوچه های پایین شهر می افته وقتی بوی نون تازه و زولبیا و بامیه تو کوچه ها می پیچه. همین بچه هان که بعدا آدم های بزرگی می شن. من اینو به چشم خودم دیدم.
سلام به برادر گل و مهربانم
خوبيد شما؟
بابا اينقد كلاس!!!!
يكم تحويل......
خوبي؟
چه خبرا؟
گزارشهاي زيبات و ميبينم هميشه
موفق باشي
يادي از ما هم كني بد نيستشا....
ياد بچگي هاي خودم افتادم. دختري 4-5 ساله،يك يا چندسكّه، سفارش به اينكه از گوشه ي ديوار كوچه برم و برگردم؛ و مامان كه از پنجره رفتن و برگشتن من رو نگاه مي كرد.
سلام دوست عزيز
از سبك كاري شما خوشم مياد هرچند خيلي انتقاد هم بهتون دارم
اما دوست دارم مطالبتون را بخونم
و اگر موافق باشيد تبادل لينك داشته باشيم
من 90 درصد مطالبم مال خودمه و درس هاييه كه تو زندگي گرفتم. شايد براتون جذابيت داشته باشه
ممنون
سلام مستر نجف زاده ...
چند وقتي هست نا خودآگاه ياد ارتباط تلفنيت با فاطمه جوادي توي بيست و سي ميفتم...اون جراتت و اون تشر خانم جوادي...نسيمي از گردو خاك خوزستان به تهران رسيده بود گويا!!!!ازون به بعد تو شدي محبوب همه ي خوزستاني هايي كه 20:30اون شب روديدن ...از تابستون پارسال... بي اغراق!
اي آقا...كجايي برادر؟
......................................
سلام!
خسته نباشيد آقاي نجف زاده
پاريس چه خبر؟
يادش به خير آن موقع كه 20:30 رو اجرا ميكرديد آخر يكي از اجراهاتون متن زيرو خونديد كه خيلي زيبا بود و من از اون موقع تا حالا به عنوان خاطره براي همه مينويسم: آرزوهايت را يك جا يادداشت كن خدا يادش نميرود كه تو چه آرزويي داشتهاي اما ممكن است تو فراموش كني آنچه را كه امروز داري آرزوي ديروزت بوده است...من هم ميخوام عضو موسسه خبرنگاران جوان بشم اما خانوادم كمي مخالفند خوشحال مي شم اگه در اين راه راهنماييم كنيد.با تشكر، شاد و پيروز و سربلند باشيد.
بت وبتخانه همه ذکر خدا میگویند سخن ازاقراوآغازحرا میگویندحمد حق مدح رسول دو سرامیگویندخلق دو عالم همه تبریک به ما میگویندعید مبعث رابه شما وخانواده محترمتان تبریک میگویم.-------باسلام امیدهست سالم باشید وخداوند رابه این روز عزعز قسم میدهم که همواریار ویاورت باشد کامران خان عزیز
وای منم اشک توچشمام حلقه زد. کامران جان! منم یادم اومد یه روز تو بچگی که هیچی واسه خوردن نداشتیم وبابام خداخیر داده مثل همیشه نبودش/ یهو یادم افتاد که 10 تومن زیر رختخوابها قایم کردم.اون موقع 7 سالم بود.همه ذوق کردن.13 تا نون با 10 تومن خریدم.
ممنونم آقای نجف زاده. یادم نمیره اون روزا رو.
سلام خدمت اقا كامران
سلام خدمت كسي كه اخبار شبانگاهي و فقط به خاطر گزارشهاي اون ميديدم سلام خدمت كسي كه 20:30رو فقط به خاطر اون ميديدم.حالا كه رفتي ديگه هيچ كدومو نميبينم.
گزارشهات خيلي حس غريبي داشت انگار 100 ساله ميشناسمت
به اميد ديدار...
سلام آقای نجف زاده.
برام جالبه که هر کسی برای شما کامنت میذاره، دوستدار شما و کارتون و عاش رفتار و سکناتتون هستن. خیلی جالبه. منم توی این جامعه زندگی می کنم و در وسع خودم آدم هایی رو می شناسم. این کامنت ها هیچکدومشون رو ندیدم. اینجا هیچکس نیست که حتی یخرده شما رو نقدتون کرده باشه. بگذریم. فکر کنم شما توی یه دنیای دیگه دارین زندگی می کنین. دنیای شما با دنیای من خیلی متفاوته
اون دفعه ارور داد نمیدونم ثبت شد کامنتم یا نه اما اگه ثبت شده بی زحمت یکیش رو تایید کنید
سلام
گزارش ورزشی از اون اختاپوس الان پخش شد!
الان هم اینجا سر ظهر و وقت نهار!
خبر ورزشی شبکه 3 هم پخش کرد!
با دیدن خوردن اون اختاپوس های زنده اشتهامون کور شد البته!
آخی طفلی دلم براش سوخت 5 سال که عمری نیست!بیچاره کودک ناکام میشه![نیشخند]
حیوونی!ولی ماشاالله چه رشدی داشته با این هیکل 3سالشه! فک کنم تغذیه اش خوب بوده!
میگم مثل اینکه داری به اونجا عادت میکنید توی همین گزارش تیکه اخر که اومدی روبه راه بودی خدا رو شکر !
سلاممان را ابلاغ کن به بانو برادر!
دعا یادت نره!
خدا پشت و پناهت
یاعلی
سلام
اگرمنظورازاین عکس درد مردم باشد می تونم بگم مدتی میشه که از لاک خودم بیرون اومدم و درد ادم های دور وبرم بهترو بیشتر احساس میکنم وهمه اینها رو مدیون مترو هستم و خیلی از چیزای رو که می بینم ومیشنوم رو برای خودم می نویسم تا شاید در اینده خبرنگاریم یکی از سوژه هام این افراد باشند...دردهای من نگفتنیست ,درد من نهفتنیست ,درد من درد مردم زمانه است....
اما شاید هم پیام شما از این عکس ,درست در ذهن ما متجلی نشده...شاید
سلام
آقای نجف زاده من یکی از میلیون ها طرفدار شما هستم وهمیشه به وبلاگتون سر می زنم گر چه خودتون چند ماه یه بار به فکرش میفتین .من ازتون یه سوال پرسیدم اما فکر کنم سوالم واضح نبوده یا شاید شما نخواستین جواب بدین اما من میخوام یه بار دیگه ازتون بپرسم.....
سلام بر داداش گل ممنونم اومدی به وبلاگم
بخیر گذشت داداش گل عکسمو دیدی گذاشتم توی وبلاگم
چشمم زدن دیگه
چه خبر شادم کردی اومدی به وبلاگم برام دعا کن زود خوب بشم اخر به قول داداش علیرضا موسوی با این معروفیت کار دست خودم میدم ها
برام دعا کن داداش گل
سلام آقا کامران
چند دقیقه پیش گفتم یه سر به ایمیلم بزنم گر چه امیدی به جواب دادن شما نداشتم .بیشتر از بیست بار خوندمش خیلی از جوابتون ممنونم به حرفتون گوش میکنم اینجوری منم راحت ترم منم میدونم که توی سیاست آدمی که کاملا خوب باشه اصلا دوام نمیاره اما وقتی با کسایی مثل آقای هاشمی یا خاتمی مقایسه اش می کردم احساس می کردم آدم بهتریه فقط یه چیزی حتی اگه خودتونم بگین توی هر شرایطی از دیدن گزارشای شما نمی گذرم.
برای خودتون وخانوادتون آرزوی خوشبختی دارم
یه چیز دیگه:شما نمی خواهین آپ کنین
کامران وقتی اون کامنتتو که برام گذاشته بودی خوندم،اشک تو چشام جمع شد ،همین طوری مونده بودم،باورم نمی شد خودتی.
به قول خودت انگار که به خر تی تاپ داده باشند ولی به من کیک خامه ای داده بودن نه تی تاپ!!!!!!!!!!!!!!
سلام از ماست آقای نجف زاده.
متاسفانه اشتباهی پیش اومد و من کامنت خودم رو ندیدم. از این بابت حق با شماست. اما ارزشی که برای نظر دیگران قائل هستید و جوابگوی پیام های مردم می باشید کاملا قابل تقدیره. به خصوص کسی مثل شما که فکر می کنم وقت زیادی نداشته باشه و البته این همه کامنت!
امیدوارم سلامت، موفق و پیروز باشید.
احترامی که برای شخص شما قائلم دو چندان شد.
با سلامی سبز به استادبزرگ سافت نیوز ایران
جناب آقای نجف زاده مدتب بود که بدنبال آدرس سایتتان بودم ولی افتخار آن را تا بدین روز نداشتم.
امید وارم رضایت بر لینک کردنتان در وبلاگمان داشته و خود نیز با حضور مهربانه تان در وبلاگ نهضت سبز آزادی و راهنمایی های ارزنده تان ما را یاری نمایید.
هرچند می گویند شما محمودی هستید ولی ما تا بدین جا باور نکرده ایم. اگر هستید و یا نیستید خود بر ما اثبات کنید.
کامران
ک: کجایی؟؟؟؟؟
ا: ای عشق من
م: می میرم بدون تو
ر: رویای من
ا: آرزوی من تویی
ن: نیلوفر دریاچه ی قلبم!!!!!!
تقدیم به کسی که ...........................
(دفه ی بعدی یه چیز قشنگ تر برات می گم)
وقتی تعداد کامنت ها برای یه مطلب زیاد میشه دیگه رغبت نمیکنم منم نظر بدم. شاید این همون روحیه ایه که باعث میشه من ترجیه بدم رودر رو حداکثر با 2 نفر صحبت کنم.
وقتی تعداد کامنت ها برای یه مطلب زیاد میشه دیگه رغبت نمیکنم منم نظر بدم. شاید این همون روحیه ایه که باعث میشه من ترجیه بدم رودر رو حداکثر با 2 نفر صحبت کنم.
سلام اقای نجف زاده
حالتون خوبه؟
من چند سالی میشه مرتب به وبلاگتون سر میزنم ولی اولین باره که دارم مینویسم.
میشه به این سوالم رک و پوست کنده جواب بدید؟
چرا رفتید؟
چرا ساکت موندید
فکر نمیکنین دلیل اینکه کشورمون لین شکلی شده اینه که ادمایی که باید از خودشون دفاع کنن نمیکنن!
اگه میشه حتما جوابمو بدید برام خیلی مهمه!!!
ممنون
سلام آقا کامران
این شعر رو خودم گفتم خوشحال می شم نظرتون رو راجع بهش بدونم:
در فصل فصل عمرم من را گذر ندادند
شاید که عمر مانده بهتر از این نباشد
من بوته ی سیاهی با خود به دوش دارم
من بوته خواهم آخر یا بوته خواهد عمرم
در محفل طبیبان درد است دردمندی
دردم در این محافل هم درد دردمندی
من درد را دو خواهم گر او طبیب گردد
هر محفلی دردی گراو حبیب گردد
عمری در این خرابات من در پی رفیقم
عمرم دگر نخواهم گر او رفیق گردد
شاید که عاشقان را سر در گمی است آخر
با عاقلان نگردم پیمانه سرکشم سر
گویند عمر خود را در پای خم نهادی
خم ها زغم شکستی خم ها تو خم نهادی
غم میخورم همیشه در پای هر خم خود
گر غم خورم تو باشی خم ها به غم بدادم
در دیر این دیاران بامکر میشود زیست
مکرم تویی تو ای دوست با مکر میشود زیست
در عنفوان عمرم قبله ندانم آخر
قبله به ما بنمای ای قبله گاه عالم
در کوی دل سپردن لیلی شود دوعالم
فرهاد را به جای مجنون خرد دوعالم
سلام. ما نفهمیدیم شما شاعری خبرنگاری. زیراب زن مسوولینی . طرف نا حقی یا دل و جیگرداری که طرف حق باشی.واقع گرا هستی یا نه.چپی یا راست
با مردمی یا غیر مردم
ما که نشناختیمت
مرد خوش ذوقی به نام کامران// از تبار فلفلی های زمان
روزگاری در TV پیداش شد// اندرون هر خبر زود جاش شد
می گرفت او در خبر مچ از وزیر// ار رییس و از مدیر و از سفیر
در خیابان سوژه پیدا می نمود// از حسین آقای دوربینی ، ز دود
از درون پادگان و از پلیس// از رضازاده ، مدال های نفیس
با تمام سوژه های بکر و ناب // ملتی را می نمود او دل چو آب
ناگهان بهر یکی Mission نمود// به عراق از روی ناچاری ورود
از همان روزی که از ایران برفت// یک نفر از بیشه شیران برفت
ملتی وقتی که او رفت به عراق// می مکید پای tv دائم سماق
در همان جا هم گزارش می گرفت// از عراقی ها به زحمت، سخت و سفت
از عمو جعفر، عروسی، از شکار// از صف بنزین و گرما ، کار و عار
از دل سرداب و از سردار عشق// از خریدار سر بازار عشق
چشم های ملت ما بود تیز//از برای دیدن آن مرد ریز
اتفاقا چند روزی غیب شد// یکهو در دلها چه شک و ریب شد
کامران رفته کجا؟؟ دیر آمده!!// خود شکاری گشته یا شیر آمده؟؟.......
عاقبت در جعبه جادو شبی// ظاهر آمد زائر سبط نبی
شکل و وضعش اندکی آشفته بود// حرف هایی در دلش ناگفته بود.......
بعد از آن شب کار خود از سر گرفت// شد دوباره با خبر فابریک و چفت
زان پس اما آتشش سوزان نبود// خار چشمان زراندوزان نبود
خط آزادش به تعطیلی کشید// مچ گرفتن های او را کس ندید.........
لیک خواهم من هنوز از او کند// چون همیشه کار خود با جد و کد
نهراسد از کسی جز رب خویش // گر شنید حتی زمانی سب خویش(جسارتا)
چون که راه حق رهی پاینده است// حق ، خود، اهلش را نگهدارنده است.
درود کامران عزیز... عکس زیباییه . ازش لذت بردم ... راستی از اینکه داری دور دنیا رو حالا مهم نیست توی 80 روز یا 80 ماه یا 80 سال می گردی واقعا بهت حسودیم میشه ... من عاشق جهانگردیم ولی خوب ...... می خواستم پر ملات تر برات بنویسم که چقدر بهت حسودیم میشه اما ننوشتم . حالا چرایی قضیه بماند.... شادزی
سلام آقای نجف زاده
ببخشید بازم مزاحم شدم راستش یه سوال دیگه ازتون داشتم میدونم شما وقت ندارین ولی باور کنید هیچ کس دیگه ای برای جواب دادن به سوالایی که توی ذهنمه پیدا نمی کنم قول میدم این آخریش باشه.
من فقط پنج یا شش سالم بود اما خیلی خوب یادمه حمام خونی که آقای هاشمی توی کرمانشاه راه انداخت یا وقتی رو که موقع راه سازی دو تا خمره طلا پیدا شد مهدی هاشمی تنها مقام دولتی بود که اونجا حاضر شدبعدش هم هیچ کس نفهمید سر اون طلاها چی اومد وخیلی از مسائل دیگه شما فکر میکنین آقای احمدی نزاد راست میگه که داره با این مشکلات مقابله میکنه یا همش شعاره اگه شعاره پس چرا روز بعد از مناظره توی حرم امام همکار شما قسم میخورد که با گوش خودش تهدید آقای هاشمی رو شنیده یا معنی نامه محسن هاشمی به آقای احمدی نزاد چی میتونه باشه همه اینها یه طرف اما طرف دیگه ی قضیه تضاد رو بیشتر میکنه اونم وقتیه که میگن آقای احمدی نزادشما رو به خاطر محبوبیت تون وسوالاتی که ازشون پرسیدین مجبور کردن از ایران برین خواهش میکنم بگید راست میگن یا نه بازم قول میدم که این آخرین سوالم باشه بهم گفتین که خودم قضاوت کنم اما باور کنین که وقتی این مسائل رو کنار هم میذارم نمیدونم باید کدومش رو باور کنم منتظر جوابتون میمونم چون خیلی برام ارزش داره بازم ممنون امیدوارم همیشه موفق باشید.
سلام داداش تا وقتی ایران بودید آرزوی اینو داشتم که وقتی دیدمتون اگه یه روزی ، ازتون امضا بگیرم حالا که رفتید امیدوارم حداقل به طرفدار هاتون توجه کنید.میخواستم اگه این مطلبو خوندید و قابل دونستید یه جمله به عنوان یادگاری و امضا به ایمیلم بفرستید.آخه یه وقتایی فکر میکنم با این همه طرفدار شاید مغرور شدید که یه نظر کوچیک هم شده واسه کسی که براتون وبلاگ ساخته نمیذارین ولی بعدش میگم انقدر مشغله کاری دارید که نمیتونید ولی اگه این لطفو بکنید شاید دیگه این فکرو نکنم که خدای نا کرده مغرور شدید.میدونم فکر من واستون مهم نیست پس معذرت میخوام.برای شما و خانواده محترمتون مثل همیشه آرزوی موفقیت و سلامتی میکنم.کیان رو هم ببوسید.حتما خیلی بزرگ شده.منتظر هستم.
بچه ها خیلی معصوم و دوستداشتنی هستن.
امروز تولد آقا ابا عبدالله الحسینه، خدایا به حرمت آقا همه بچه های بیمارو شفا بده
وقتی بچه ای بیماره انگار همه عالمو غم گرفته.خیلی خیلی بیشتر از وقتی که یه بچه فقیر باشه و دمپایی های لنگه به لنگه بپوشه.
آقای نجف زاده به خاطر گزارشهای فوق العاده تون ممنون.تو رو خدا اونجا مواظب خودتون باشین.از این غربیا هر چی بگین بر میاد
هر کجا هستید سلامتو شاد باشید
سلام حاج آقا
روزهای زیبا شعبان مبارک!
یه مصاحبه ای خوندم ازتون توی یه وب!
گفته بودی تند تند اپ نمیکنی که تند تند ورق نخوری! جالب بود برام. یعنی دیگه نباید اصرار کنم تند تند اپ کنی !
فک کنم برای خیلی وقت پیش بود گفته بودی کیان هنوز انقدر بزرگ نشده که بتونی باهاش کشتی بگیری ولی ماشاالله الان که فک کنم به کشتی وادارت میکنه! گفته بودی یه بار دعواش کردی البته تا اون موقع یه بار! طعم تلخ دعوای پدر و پسری رو هم چشیدی! الهی فداش شم خوب بچه گریه میکنه دیگه! یه اپی همواه با عکس بکن درباره اش دلمون واسش تنگیده! اخ ببخشید قرار بود دیگه نگم اپ کن!در برنامه هاتون بقرارید این رو که یه اپکی داشته باشید درباره ی فرزند گرام!
زیادی نوشتم شرمنده!
به بهونه تبریک اعیاد اومدم!
یکی میگفت تولد حضرت عباس روز برادر هم هست! روزت مبارک بهترین برادر دنیا!
خدا پشت و پناهت
یاعلی
سلام
آقای نجف زاده من نه یه آدم سیاسی هستم ونه از سیاست خوشم میادپارسال هم چون به سن رای نرسیده بودم نتونستم رای بدم فقط چند تا سوال برام پیش اومده که امیدوار بودم شما کمکم کنید جوابشون رو پیدا کنم هنوزم امیدوارم .
منتظر جوابتون هستم.
موفق باشید
سلام کامران عزیز
.
هنوز میبینمت - اما کم کارتر
شاید روال همین است و اینگونه می خواهند
اما مواظب باش به حاشیه نروی
کمی
بیشتر باش
.
.
.
یادش بخیر صف که وا میایستادیم ، چه حکایت هایی که نبود
صف زنها وقتی خلوت بود بر میگشتیم و مادر را می فرستادیم !!؟
صفحه اول هم بسیار جالب و زیبا شده - خوش طرح است بسیار
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما دوست عزیز :
از وبلاگ شما بازدید کردم، وبلاگ بسیار خوب، زیبا ، جذاب و بسیار غنیی دارید، تبریک میگم. و امیدوارم گامی موثر در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و مبارزه با تهاجم فرهنگی باشد. اینجانب صمیمانه از شما دعوت به همکاری میکنم تا با این حرکت ها بتوانیم همچون رزمندگان و شهدای در سال 1359که در خرمشهر در برابر دشمن جانانه ایستادند تا این انقلاب به دست نا اهلان نیفتد. ما هم در مقابل دشمنان اسلام، انقلاب و شهدا باایستیم تا ارزش های دفاع مقدس را از بین نبرند. از اینورو از شما در خواست میکنم که تبادل لینک و همکاری کنیم.
آدرس وبلاگ: http://baseratshahid.mihanblog.com
ایمیل :razavi1144@yahoo.com
تلفن:09388505719
با تشکر
داداش کامران دلممون برات تنگ شده
دلمون برای این سوژه های وطنی که توی بخش خبری کار میکردی
یه ملت یاد نوستالژیک کودکی می نداختی تنگ شده
با دیدن این عکس دوباره چشمان ما رو شستی
و اقعا چه زیبا گفت
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید کرد...
(البته چون اون موقع شب دارم مینویسم نمیدونم شعر درست نوشته ام یا نه ولی به بزرگی خوداتن ببخشید )
سلام
تو به انتها فكر مي كني ، و من به باد هايي كه هنوز بويي از تو نبرده اند!
روي دوچرخه به زور به خودم مي فهمانم كه مسير هاي نانوايي جايي براي منتظران است،
عمري است اسير صف نانيم آقا/ ما معني انتظار را مي فهميم!!
در اين دوران نان اندازه ي قدمان شده است
تو چه فكر مي كني؟
نان هم مثل درد است...
گفتم درد! گفتيم نان!
نان را از هر طرف كه بنويسي نان است و درد را از هر طرف كه بخواني درد است...
همين!
سلام
نمی دونم می تونم از شما کمک بگیرم یانه؟
من سردبیر یکی از نشریات دانشگاهمون هستم... قبلا دست به قلمم بد نبود ولی جدیدا نمی تونم بنویسم. شما چطوری همیشه انقدر خوب می نویسید... من توی نوشتن یه سخن سردبیر ساده موندم. بهم کمک می کنید؟
من این کودک رو زیاد دیدم تو هر کوچه و هر خیابان میشه دیدش!تعجب میکنم شما فقط یکیشو دیدید!تو واقعا بی رحمی شرمشو نمیبینی که دوست نداره سوژه ی عکس تو بشه؟؟؟
salaam agha kamran,omidvaram behet bad nagzare
azat 1soal dashtam k chera rafti?
akhe to k hamishe tarafe in mardomo dashti yeho ...........
mardomet inja behet ehtiyaj daran ta dardeshoono begi
manam ye roozname negaram
ama hanoozam asheghe gozareshatam
ba in hame setam be roozname negara
va gozareshgara
biya niyaz be sedaye bolandtar darim
komak mikhaym azat
سلام آقای نجف زاده
من نه مثل کامنتای قبلی قربون صدقتون می رم نه مثل بعضیاشون چرت می گم
ولی اینو بگم که مدیونی اگه یه سر به وبلاگم نزنی و کامنتتو نبینم
ضمن اینکه کارت خوبه ولی قبلنا بهتر بود
برگرد ایران که خودمون سوژه بهتری هستیم نسبت به جادوگران فرانسه
و این ماییم که جادو شده ایم
برگرد و این طلسم را هرچند کوتاه بشکن
سلام
روزگارم بد نيست وتكه ناني دارم
عكس زيبايي است و دمپايي هايي كه............
از گزارشاتون بسيار بسيار تشكر مي كنم
اما آنگونه كه هست مي گوييد يا آنگونه كه........
بگذريم علم رسانه است و هزار دردسر.....
ببخشيد از نكته چين ها چون من يك پست مدرنيستم
يا حق به اميد روزي آبادتر از امروز
سلام .....
الهی چه بچه بامزه ای
این قدر نونی رو که گرفته دوست داره
که یادش رفته کفش هاشو چپه پوشیده
خیلی خوبه حالا که فرانسه هستید
هنوز از ایران عکس میزارید
و به فکر بچه های ایرانی هستید
خوش حال میشم به وبلاگم سر بزنید
سلاممیدونم سرت خیلی شلوغه ولی ازت خواهش میکنم خواهش خواهش خواهش خواهش حواهش ،صدتا خواهش
یه سر به وبلاگ من بزن
اگه بیای از خوشحالی بال در میارم
اخه تو نوشتن شما استاد منی
دوست دارم نظرت رو به من بگی
استادخواهش میکنم، توروخدا بیا ونظر بذار یکم ما جوونا رو تحویل بگیر وگرنه عقده ای میشم
بازم خواهش
سلام
من هميشه طرفدار برنامه بيست و سي شما بودم ( البته فقط اوايل كار كه دست شما براي همه چيز باز بود ) تازه با وبلاگ شما آشنا شدم. زيبا و جالب است و از مطلب پطروس فداكار شما در وبلاگم استفاده كردم . عكس زيبايي هم هست . ممنون
و چقدر سخت است داشتنها و نداشتنها و سختتر از آن چيزي است كه تو داري و ديگران ندارند و چيزهايي كه ديگران دارند و تو نداري . حتي اگر بداني چيزهايي كه تو داري بسيار باارزشتر از ديگران است . يا علي
مردم عسلویه همچنان در
حسرت دیدار رئیس جمهور
با روی کار آمدن دولت احمدی نزاد با توجه به شعار های مردمی ایشان مردم عسلویه امیدوارانه منتظر قدوم رئیس جمهور در جمع خود بودند تا از نزدیک ایشان را ملاقات و درد دل های خود را مستقیما با ایشان در میان بگذارند چون می دیدند رئیس جمهور سابق چندین بار به عسلویه آمده و پروزه ها را افتتاح کرده و رفته اما خبری از حضور در بین مردم نبود.
اما تا امروز ۵سال از روی کار آمده دولت احمدی نزاد میگذرد و قریب ۱۰بار برای افتتاح پوزه به عسلویه آمده اما در کمال ناباوری مردم عسلویه خبری از حضور ایشان در جمع مردم نیست.
آقای رئیس جمهور مردم عسلویه هم جزیی از مردم ایران هستند که شما خود را خدمتگذار آنها میدانید و به ایرانی بودن خود نیز افتخار میکنند .
چرا رئیس جمهور حاضر به دیدار مردم عسلویه نیستند؟
این در حالی است که امام جمعه بخش چندین بار از عدم حضور رئیس جمهور در بین مردم عسلویه گلایه کرده و خواستار حضور وی دربین مردم شده اند.
یاد بچگی های خودم افتادم...
نون بربری خریده بودم.گذاشتمش لای پارچه.توی راه به همسایه هامون برخوردم.به هرکی تعارف می کردم در حقم نامردی نمی کرد.از نونم می کند و میرفت.خونه که رسیدم از 2تا نون یه نصفه هم کمتر مونده بود.مامانم سرم هوار کشید و مجبور شدم دوباره برم نون بخرم.
شاید این کوچولو هم واسه همین نونشو محکم چسبیده، شاید...
توی ایران مردم بچه دوستند
اگه ببینن که کسی به یه بچه میگه میگه بالا چشت ابروئه باهاش دعوا می کنند
اما گذارشی که دیشب از فرانسه فرستاده بودین واقعا وحشت ناک بود
کشیده شدن یه بچه ی بسته شده به مادرش روی زمین !
واقعا صحنه ی رنج آوری بود
چه طوری می تونن اینکارا رو بکنن و شب راحت سرشونو روی بالش بزارن؟؟؟؟؟
دلم گرفت؛چقدر هوای این عکس گرفته است؛"من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است/بیا ره توشه برداریم/قدم در راه بی برگشت بگذاریم/ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است/"
آقا كامران سلام
دوست داشتم وبلاگت را ببينم تا بلاخره امشب اونم در شب قدر اين سعادت نصيبم شد. كارت عاليه.خيلي باهات حال مي كنم.كارهاتومي بينم.يه جورايي به دل مي چسبي.عكس بالا هم خيلي حرف واسه گفتن داره.واقعاً دست مريزاد داري با اين كارهاي قشنگت. دوست داشتي اگر سرت خلوت شد كه مي دونم خيلي درگيري و سرت شلوغه يك سري به من بزن . خوشحال مي شم نظرت را بدونم و از راهنمايي شما عزيز دلم استفاده كنم.
در اين شبهاي قدر التماس دعاي فراوان دارم.
ياعلي سيدعلي
نظرات (324)
سالها از درد این مردم گفتی،حرف هایی برای ما زدی که نشنیده بودیم.برگرد.همین که هنوز همانی ما را به تو محتاج تر می کند.برگرد مومن خدا.درد تو درد مردم زمانه است.
ارسال شده توسط عباس مولایی | June 28, 2010 12:40 PM
ارسال شده در June 28, 2010 12:40
عجب عکسی.دلم گرفت.نمی دونی چقدر دوست دارم.عجب عکسی.عجب عکسی.
ارسال شده توسط محمد شرفی | June 28, 2010 12:41 PM
ارسال شده در June 28, 2010 12:41
عکست محشر بود با نگاهی که مخصوص آقای نجف زاده است.خبرنگار قلب های ما.
ارسال شده توسط راعد موسوی | June 28, 2010 12:43 PM
ارسال شده در June 28, 2010 12:43
آره خوب ما هم بچه پایین بودیم !
ارسال شده توسط Composer | June 28, 2010 12:53 PM
ارسال شده در June 28, 2010 12:53
سلام.اشک تو چشمام حلقه زده.خیلی تاثیر گذاره.چقدر این نون براش ارزش داره .....
ارسال شده توسط زینب | June 28, 2010 1:01 PM
ارسال شده در June 28, 2010 13:01
چه هواییست چشم های حیران را در این بی مرام بازار سرد؟ آیا دنیای در چراهای چشم هایش پاسخی به اندازه یک لقمه نان بربری بیات خواهد یافت؟
بگذاریم... شاید...
ارسال شده توسط ....... | June 28, 2010 1:05 PM
ارسال شده در June 28, 2010 13:05
سلام
چه عکسی!
محله ش مثل محله های طرفای امامزاده یحیی ست، طرفای سرچشمه!
جان دلم چجوری هم چسبیده به نون بربری!
ای داد بیداد!
ارسال شده توسط زهرا_ض | June 28, 2010 1:23 PM
ارسال شده در June 28, 2010 13:23
جالبه!
احتمالا" عکس بچگیای خودمونه!!
ارسال شده توسط بهشت | June 28, 2010 1:45 PM
ارسال شده در June 28, 2010 13:45
اینجور وقت ها میخوام از حقیقت فرار کنم....
پس میگم:مگه قرار نبود از فرانسه بگین؟ها؟
ارسال شده توسط پریناز | June 28, 2010 2:05 PM
ارسال شده در June 28, 2010 14:05
ایهام داشت:
1-یعنی مراقبت هستم!
2- حال و هوای تو را دارم!
ارسال شده توسط امیر جوادیان | June 28, 2010 2:11 PM
ارسال شده در June 28, 2010 14:11
yade bachegiaa oftadam chaghad mane bad bakht dare nonvaee bodam har rooz
ارسال شده توسط alireza | June 28, 2010 2:11 PM
ارسال شده در June 28, 2010 14:11
سلام
ان شاء الله که زودتر برگردین ...
فرانسه هم که حذف شد ، حداقل خوشحال بودیم به بهانه این بیشتر می بینمتان ، آن هم از بخش ورزشی...
راستی شنبه روزتان بود ، یکی از بهترین باباهای دنیا ، مبارک باشه
ارسال شده توسط بتول | June 28, 2010 2:11 PM
ارسال شده در June 28, 2010 14:11
همه چیش به کنار ، دمپایی های لنگه به لنگشو عشقه....
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | June 28, 2010 2:23 PM
ارسال شده در June 28, 2010 14:23
دست خوش بابا!
یعنی توی فرانسه هم نون بربری دارن؟ کوچههاشون عین کوچههای ماست؟ پسربچههاشون میرن نون بربری میگیرن واسه نون پنیر و سبزیی عصرهای توی حیاط؟
خوبه بلند نشدم برم فرانسه ها!
;)
ارسال شده توسط سوسن جعفری | June 28, 2010 2:32 PM
ارسال شده در June 28, 2010 14:32
کاش میتوانستم به او بگویم دمپاییش را برعکس پا کرده.....حیف.....
ارسال شده توسط ناشناس | June 28, 2010 2:58 PM
ارسال شده در June 28, 2010 14:58
kheili ghashang va tasir gozar bood vaghean mer30 aghaye najafzade ba in axe ziba
ارسال شده توسط nasim | June 28, 2010 4:40 PM
ارسال شده در June 28, 2010 16:40
نجف زاده ! نمیدونم چرا دیگه خیلی وقته ازت بدم میاد .
ارسال شده توسط شوسا | June 28, 2010 4:44 PM
ارسال شده در June 28, 2010 16:44
خبر نگار قلب های تپنده ایرانی
سلام
غوغا می کنی ! کولاک می کنی ! نمی دونم چی بگم . خسته نباشی .
ارسال شده توسط مرتیا | June 28, 2010 4:52 PM
ارسال شده در June 28, 2010 16:52
سلام ....
زیبا بود... عکس از عمق جان
برای من یادآور خاطرات خوش است...
بچه چه عاشق نون بربریه که انقدر محکم گرفتش!
آخی!!
ارسال شده توسط نرگس محمدی | June 28, 2010 4:56 PM
ارسال شده در June 28, 2010 16:56
چرا نون بربری نصفش روش نصفش پشتش این رو می تونیم بگیم که با این نون داره صورتش با سیلی(نون بربری که لباسشو پوشونده)سخ نگه می داره شایدم داره جلوی گریشو میگیره که عکاس نفهمه که می خنده یا که ...
ارسال شده توسط qomri | June 28, 2010 5:41 PM
ارسال شده در June 28, 2010 17:41
سلام آقای نجف زاده و ممنون
عکس بسیار تاثیر گذاری بود
التماس دعا
ارسال شده توسط معصومه | June 28, 2010 7:02 PM
ارسال شده در June 28, 2010 19:02
سلام.......
تاثیرگذار .... مثل همیشه
ارسال شده توسط الناز | June 28, 2010 7:18 PM
ارسال شده در June 28, 2010 19:18
هوا هوای لطیفی است
طراوت است و ترنم
و شبنم است و شقایق
هوای همهمه دارند ابر و تندر و باران
هوای زمزمه دارند بید و باد بنفشه
و من هوای تو دارم...
سلام
ارسال شده توسط ***مریم/دل نوشته**** | June 28, 2010 8:02 PM
ارسال شده در June 28, 2010 20:02
یاد زمان بچگی خودم افتادم خیلی دوستش دارم کاش دوباره برمیگشت اون نگاههای معصومانه دیگه یه ذره اش هم نیست خیلی حسرتش میخورم که چرا قدرش ندونستم دستت درد نکنه که منو به اون دوران بردی راستی تو این ماه عزیز امام زمان(عج) رو فراموش نکنی انشاالله وقتی بیاد....
ارسال شده توسط بنده خدا | June 28, 2010 8:06 PM
ارسال شده در June 28, 2010 20:06
سلام
اینکه مثه بچه گیای من لنگه های دمپائی شو جابه جا پوشیده!
ارسال شده توسط علی میرزائی | June 28, 2010 8:11 PM
ارسال شده در June 28, 2010 20:11
هوای چشم های تو دارم....
ارسال شده توسط محکم***ساعتهای ارامش یک قلب رازگو | June 28, 2010 8:17 PM
ارسال شده در June 28, 2010 20:17
داداشي اين خودتي؟!!!
ارسال شده توسط آستياژ | June 28, 2010 8:23 PM
ارسال شده در June 28, 2010 20:23
سلام
موفق باشید
ارسال شده توسط زهرا | June 28, 2010 8:40 PM
ارسال شده در June 28, 2010 20:40
سلام
وقتی از سر کنجکاوی به وبلاگ کوچکترین مدرسه دنیا یادتون که هست؟ سر زدم با این آدرس آشنا شدم چیزی که شاید همیشه در ذهنم بود امانمیدونم کجا گم میشد که به دنبالش نمی گشتم،مطالبتون رو می خونم و همیشه نگاهم مثل همین عکسه!
راستی ما که سواد نداریم حداقل تاریخ مطالبت رو شمسی کن تا بدونیم چند وقته که دیر شده
ممنون.
ارسال شده توسط sooti89 | June 28, 2010 8:42 PM
ارسال شده در June 28, 2010 20:42
قبول نیست...
بيا بیخبر به خواب هفت سالگی برگرديم،
غصههامان گوشهی گنجهی بیکليد،
مشقهامان نوشته،
تقويم تمامِ مدارس در باد،
و عيد ... يعنی هميشه همين فردا!
نه دوش و نه امروز،
تنها باريکه راهی است که میرود ...
میرود تا بوسه، تا نُقل و پولکی،
تا سهم گريه از بغض آه
ارسال شده توسط مرضیه | June 28, 2010 8:48 PM
ارسال شده در June 28, 2010 20:48
کودکی!
ارسال شده توسط آیلار | June 28, 2010 9:06 PM
ارسال شده در June 28, 2010 21:06
.........
ارسال شده توسط memorialist | June 28, 2010 9:20 PM
ارسال شده در June 28, 2010 21:20
سلام من الان از اعتکاف اومدم همتون رو دعا کردم
چه عکس جالبی
یا حق
ارسال شده توسط زهره | June 28, 2010 10:07 PM
ارسال شده در June 28, 2010 22:07
اگه هوا رو داشتی چرا گذاشتی رفتی فرانسه؟؟
همین جا می موندی هوای محرومان رو می داشتی دیگه
مومن خدا!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چقدر همه ازت تعریف کردن لابد خودتم باور کردی
از همون اول خبرنگار های تریپ شما بلد بودن خوب با این احساساتی بازی ها دل مردم ساده دل رو به دست بیارن
ولی خوب مشک آنست که ببوید
نه آنکه عطار بگوید.
ارسال شده توسط hoda | June 28, 2010 10:43 PM
ارسال شده در June 28, 2010 22:43
عکس جالبیه
دلمون واسه گزارشای جالبتون تنگ شده
ارسال شده توسط امین | June 28, 2010 10:55 PM
ارسال شده در June 28, 2010 22:55
چه دلتنگ هستید...دل ما هم گرفت!
ارسال شده توسط زهرا(رهابی) | June 29, 2010 12:28 AM
ارسال شده در June 29, 2010 00:28
چه ميشه گفت؟!
جاي حرف بايد نشست و نگاه كرد و فكر كرد و شايد گاهي هم آهي كشيد...
راستي سلام موسيو جان
ارسال شده توسط ياسمن | June 29, 2010 12:48 AM
ارسال شده در June 29, 2010 00:48
يك و نصفي نون بربري.دمپايي لنگه به لنگه.احتمالا مماخ آويزن.بوي نون تازه.لباساي خاكي از شيطنتاي كودكانه..
كاش هميشه خاكي بموني كودكم...
ارسال شده توسط حديث | June 29, 2010 1:52 AM
ارسال شده در June 29, 2010 01:52
ارسال شده توسط امیر جوادیان | June 28, 2010 2:11 PM
ارسال شده در June 28, 2010 14:11
alireza:
yade bachegiaa oftadam chaghad mane bad bakht dare nonvaee bodam har rooz
e e e agha besmelaah inja jen dare??
nazar o man minevisam esmesh mishe amire javadiaan?? eybad bakhti
alireza baniameryan
ارسال شده توسط alireza | June 29, 2010 3:09 AM
ارسال شده در June 29, 2010 03:09
ارسال شده توسط امیر جوادیان | June 28, 2010 2:11 PM
ارسال شده در June 28, 2010 14:11
alireza:
yade bachegiaa oftadam chaghad mane bad bakht dare nonvaee bodam har rooz
e e e agha besmelaah inja jen dare??
nazar o man minevisam esmesh mishe amire javadiaan?? eybad bakhti
alireza baniameryan
ارسال شده توسط alireza | June 29, 2010 3:11 AM
ارسال شده در June 29, 2010 03:11
چقدر هم شلک خودته ...
ارسال شده توسط دوصفر هفت | June 29, 2010 8:09 AM
ارسال شده در June 29, 2010 08:09
مخصوصا مماغش ......
ارسال شده توسط دوصفر هفت | June 29, 2010 8:10 AM
ارسال شده در June 29, 2010 08:10
سلام .موفق باشید
ارسال شده توسط سحرجاویدی+منصوره شفیعی | June 29, 2010 8:55 AM
ارسال شده در June 29, 2010 08:55
فوق العاده ست....
ارسال شده توسط مژده | June 29, 2010 9:10 AM
ارسال شده در June 29, 2010 09:10
آخـــــــــــــــــــــــي...
اي كاش يه روز خيـــــــــــــــــــــــــــــــــــلي پولدار بشم و بتونم به همه ادما كمك كنم
خدايا خودت كمك كن...
شما هم دعا كنيد آقاي نجف زاده !
پول نه براي خودم بلكه براي شادي و ارامش ديگران.
ارسال شده توسط سپيده اسكندري | June 29, 2010 9:25 AM
ارسال شده در June 29, 2010 09:25
سلام عکس زیباییه می دونید چرا اینقدر نون رو محکم گرفته، چون یکی نصف نون بربری رو از گرفته شبیه بچگی های خودم با این تفاوت که من دیگه نمی موندم ی نفس تا خونه می دوییدم تا کسی ما بقی شو نگیره :(
ارسال شده توسط عمار | June 29, 2010 9:47 AM
ارسال شده در June 29, 2010 09:47
غم نان اگر بگذارد
ارسال شده توسط شهرام | June 29, 2010 9:54 AM
ارسال شده در June 29, 2010 09:54
کاش دنیای ما هم به اندازه دنیای این کودک بزرگ بود...
ارسال شده توسط fafa | June 29, 2010 11:17 AM
ارسال شده در June 29, 2010 11:17
سلام.
این همون دردیه که یه شکاف عمیق گذاشته توی دلم .
راه گلومو بسته .
این فقط یک عکسه . اما یک دنیا حرفه .
شبیه این بچه این روزا داره زیاد میشه !!!
لباس های کهنه . روزی فقط یک نان بربری. این عکس را بگذار جلوی عکس های آتلیه ای هزاران نفر دیگر که پول لباسشان به قیمت یک سال نان بربری این بچه است !!!!
درد است اینها!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط مرجان | June 29, 2010 11:43 AM
ارسال شده در June 29, 2010 11:43
kamran to ro khodo bargard.
ارسال شده توسط goly | June 29, 2010 11:49 AM
ارسال شده در June 29, 2010 11:49
سلام
خوب است.
ارسال شده توسط یکی از همین نزدیکی ها | June 29, 2010 11:50 AM
ارسال شده در June 29, 2010 11:50
خوبه
ولی نصف نونش رو که برعکس گرفته؟؟!!
معلومه اهل نون گرفتن مثل من نیس!
ارسال شده توسط پژمان | June 29, 2010 11:53 AM
ارسال شده در June 29, 2010 11:53
واقعا انقدر دلت تنگه پس چرا برنمیگردی که دلتنگی ما هم تموم بشه چرا کامران نجف زاده.عکست هم گویای نگاه خاص و محشر تو
ارسال شده توسط خسته | June 29, 2010 11:55 AM
ارسال شده در June 29, 2010 11:55
من هنوز در حيرت آن تابلوي پارك ممنوعم...
ارسال شده توسط مهران | June 29, 2010 12:25 PM
ارسال شده در June 29, 2010 12:25
پشت این چشمای شیطون براق و سرآستین ها و دمپایی های لنگه به لنگه ی خاکی، یک عالمه دوز و کلک بچگونه و حس آتیش سوزوندن می بینم که اتفاقا خیلی عکس رو دوست داشتنی و با مزه کرده...
من که اصلا غصه ام نگرفت و تازه دلم هم غنج رفت برای حال و هوای قشنگش که هنوز نمیدونه که دارا هستند یا ندار؟!!!
اون با مسائل "خیلی مهمتری" (از اونچه ما براش تصور می کنیم); درگیره، مثل پیدا کردن یک دوشاخه ی خوش دست برای تیر کمون ، جمع کردن تیله های جور واجور و...... کلا خوش به حالش !
******************************
سلام
عکاس خودتونید؟!
ممنون، موفق باشید...
ارسال شده توسط شاگرد قیصر | June 29, 2010 12:54 PM
ارسال شده در June 29, 2010 12:54
سلام آقای نجف زاده ی جان
عکس تاثیرگذار و تفکربرانگیزی رو انتخاب کردید. بنده رو به یاد کودکان مراکز بهزیستی که کم و بیش با آنها در ارتباطم انداخت، این چشمهای معصوم...
دوستت داریم-تا همیشه-
فی امان الله
ارسال شده توسط **** | June 29, 2010 1:05 PM
ارسال شده در June 29, 2010 13:05
***********زینگ**************
سوتی دادم
منظورم از لنگه به لنگه
همین بود که برعکس پوشیده
**********زینگ***************
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | June 29, 2010 2:12 PM
ارسال شده در June 29, 2010 14:12
سلام مرد نبینم غمگین باشی.آدما برای اینکه موفق بشن باید گاهی از عزیزترین چیزهاشون دور باشن،بگذرن از خواسته هایی که شاید به خاطر اونها نتونن چیزی بشن که میخوان.خوشحال باش تو موفقی اینجا که بودی اونجا که هستی چیزی نیست که سد راهت بشه تو همونی که میخوای باشی که خیلی ها نمیخوان باشی.درسته که دور بودنت از ما هوای دلامونو ابری کرده ولی تو به فکر ما نباش همین که گاهی دستهای دلت مینویسند از ناگفته های درونت برای ما کافیه.دعای من و بقیه آرزوی موفقیت برای شماست.
دوباره مینویسم سلام حال همه ما خوب است اما تو باور نکن.
ارسال شده توسط Merlin | June 29, 2010 3:25 PM
ارسال شده در June 29, 2010 15:25
با سلام خدمت آقا کامران عزیزم ، کجایی ؟ نیستی ؟
دلمون برات تنگ شده . راستی آقا کامران ما هنوز نفهمیدیم شما کجا و فرانسه کجا ؟
حداقل یه مطلب در باره پاریس رفتنت بنویس تا این همه شایعه از بین بره .
میخواستم بگم من با اجازه شما از بعضی از مطالب سایتتون توی وبلاگ خودم استفاده میکنم امیدوارم حلالمون کنید.
فوقولعاده خوشحال میشم اگه گوشه چشمی هم به وبلاگ من بندازید ، هرچن میدونم سرتون خیلی شلوغه.
بی صبرانه منتظره دیدار شما در خبر 20:30 آن هم به عنوان مجری هستیم.
ارسال شده توسط سورنا | June 29, 2010 4:46 PM
ارسال شده در June 29, 2010 16:46
یاد دارم در غروبی سرد سرد میگذشت از کوچه ما دوره گرد
داد میزد کهنه قالی میخرم ، دسته دوم جنس سفالی میخرم گر نداری کوزه خالی میخرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست ، عاقبت آهی کشید ، بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره ، ای خدا شکرت ولی این زندگیست
بوی نان تازه هوشش برده بود ، اتفاقآ مادرم هم روزه بود
خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت :
آقا سفره خالی هم می خرید
ارسال شده توسط سورنا | June 29, 2010 4:48 PM
ارسال شده در June 29, 2010 16:48
سلام...
خوبید؟؟؟
مثل اینکه خیلی دلتون برای ایران و این نگاه های معصوم تنگ شده!!!
علی یارتون...
خدافسسسسسس...
ارسال شده توسط محیا حاتمی | June 29, 2010 4:56 PM
ارسال شده در June 29, 2010 16:56
...!
فقط همین!
ارسال شده توسط سارا نصیریان | June 29, 2010 5:57 PM
ارسال شده در June 29, 2010 17:57
نمیگم "برگرد" !!
هرجا هستیم باشیم اما بحکم دل باشیم...این کودک میتواند یک کودک فرانسوی باشد- در حاشیه های باریس- با تکه نان باگت سفت و خشکیده در دست. بس هرجای دنیا هستیم باشیم فقط نگاه و دلمان بی مرز و حاشیه باشد...
ارسال شده توسط ساناز عطاری | June 29, 2010 6:00 PM
ارسال شده در June 29, 2010 18:00
به روی ماهت سلام و درود
به اون چشمای مهربونت که دلمون هواشونو کرده...
هوای خودتو داشته باش که امونت قلب مائی
بوس!
ارسال شده توسط زین الدین زیدان | June 29, 2010 6:46 PM
ارسال شده در June 29, 2010 18:46
دلتون تنگ شده؟
این چه سوالیه..خب معلومه... دلتون پر می زنه برای این همه هوای قاصدکی...آی قاصدک دور از بهار..آی قاصدک..
ارسال شده توسط الهه | June 29, 2010 8:24 PM
ارسال شده در June 29, 2010 20:24
شاید بچه ها حق دارن که کفشاشونو همیشه برعکس میپوشن !! ولی کاش پیش زمینش بهتر بود ..
ارسال شده توسط شبنم | June 29, 2010 8:32 PM
ارسال شده در June 29, 2010 20:32
سلام اقای نجف زاده
یک کمی مبهم بود. اما عکس بسیار جالبیه.
موفق باشید.
ارسال شده توسط شادن | June 29, 2010 8:49 PM
ارسال شده در June 29, 2010 20:49
کجای ِ آن دورها
کودکی به تماشا نشسته
دست های ِ یاریت را؟
ارسال شده توسط غفلت ِ پاک | June 29, 2010 9:31 PM
ارسال شده در June 29, 2010 21:31
سلام.
الان یه ربعی هست که زل زدم به این عکس.خیلی چیزا میخواستم بگم.ولی نمی تونم.
این عکس خودش یه دنیا حرفه،یه دنیا حرفی که نمی شنویم.چرا،نمیدونم.
ارسال شده توسط پرانتز باز | June 29, 2010 9:50 PM
ارسال شده در June 29, 2010 21:50
سلام بر گزارشگر يا بهتر بگويم نويسنده وگزارشگر برتر وموفق سيما روزگاري دفتر سياهه ميكردم ونامش را مي گذاشتم دل نوشته سيلي امد دل نوشتههايم را برد سالها گوشه گير شدم وديگر با نوشتن قهر كردم تا امروز ...... نوشته هايت نور اميدم داد تا خود را باور كنم تا هيچ سيلي ديگر نوشته هاي دلم را نبرد به شما تبريك مي گويم وموفقيت روزافزون شما را خواهانم
ارسال شده توسط نور | June 29, 2010 10:05 PM
ارسال شده در June 29, 2010 22:05
سلام.
1.آقاي نجف زاده،شايد بي ربط باشه ولي...
روي عكس كه موس را نگه داريم،نامي كه براي عكس گذاشته ايد مي آيد؛چرا اينهمه طولاني است نام عكس تان.يا چرا اينقدر طولاني اسم عكستان را گذاشته ايد؟
2.و براي من اين عكس نشانگر وجود پدري بد اخلاق در خانه شان است.چون در ته ته چشمهايش اظطراب را ميشود ديد.ميشود نبود اعتماد به نفس را در چهره اش خواند.
3.و تيتر مطلب كه آدمو ديوانه مي كنه!!!!!
ارسال شده توسط علي سنجري | June 29, 2010 11:27 PM
ارسال شده در June 29, 2010 23:27
سلام کامران عزیز خوبی ؟؟؟؟
نمیدونم چرا این پستت رو که دیدم دلم خیلی تنگ شد . عجیب دلم تنگ شد . من از این صحنه ها خیلی زیاد دیدم . و همیشه با خودم این سوال بی جواب رپرسیدم مقصر کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به نظر تو مقصر کیه . من خیلی اذیت میشم این چیزها رو میبینم . خیلی درد آوره و درد آورتر از همه اینه که کاری از دستت برنیاد اینه که یه وقتهایی یه جاهایی از یه کسایی ریخت و پاشهایی رو میبینی که دلت بیشتر به درد میاد .
من هیچ حرفی برای گفتن ندارم تنها ذهنم پر از سواله ...........
کی بر میگردی دلمون تنگ شده برات .
ارسال شده توسط مینا خاندانیها | June 29, 2010 11:35 PM
ارسال شده در June 29, 2010 23:35
سلام استاد ...
هوای چشم های تو دارم ...
محشر بود... محـــــــــــــــــــشر ...
این روزها حال و هوای من هم " هوای چشم های تو دارم " شده !
تو هم دلتنگی مثل من انگار ...
شهریور میشه 1 سال ...
آبان هم میشه 1 سال ...
اگه گفتی چی ؟
مواظب خوبی هات باش ...
ارسال شده توسط سمیرا راهی | June 29, 2010 11:54 PM
ارسال شده در June 29, 2010 23:54
دنياي اين روزاي من همقد تن پوشم شده...
دارم ميروم ...
خداحافظ همين حالا.
ارسال شده توسط معصومه | June 30, 2010 12:25 AM
ارسال شده در June 30, 2010 00:25
بعد از مدتها سلام گاهی میومدم سایتت ولی حوصله پیام گذاشتن نداشتمالهی بمیرم این بچه چقدر معصومه
چیه هنگ کردی دوباره گله گذاری رو شروع نکردم
ارسال شده توسط سیمین | June 30, 2010 12:32 AM
ارسال شده در June 30, 2010 00:32
سلام اقای نجف زاده!!!!!!!به بچه های خبر از طرف من بگو:امسال 29 خرداد هیچ برنامه ای به مناسبت در گذشت دکتر شریعتی نشون ندادین!!!!!!!!خیلی بی معرفتین.
ارسال شده توسط سهیل | June 30, 2010 1:49 AM
ارسال شده در June 30, 2010 01:49
می خای بیای ایران؟
ارسال شده توسط نگاه | June 30, 2010 7:29 AM
ارسال شده در June 30, 2010 07:29
سلام
ما هم هوايي به هواي تو داريم
منتطرت مي مانيم
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | June 30, 2010 7:54 AM
ارسال شده در June 30, 2010 07:54
سلام
ما هم هوايي به هواي تو داريم
منتطرت مي مانيم
حرف ديشبت معركه بوى
يعني به صندلي نمي جسبد
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | June 30, 2010 7:56 AM
ارسال شده در June 30, 2010 07:56
سلام حالتون چطوره؟من فکر میکنم این عکس بچگیای خیلی از ماهاست،این پسر بچه خجالت کشیده و سعی کرده با نون توی دستش صورتشو بپوشونه...یاد اون روز صبح در هشت سالگیم میوفتم که با چشمای خواب آلود رفتم از سر کوچه مربا بگیرم،فکر کنم مربای هویج گرفتم،تو راه برگشت اینقد مست خواب بودم که شیشه مربا از دستم افتاد،مربای تو شیشه ول شد رو زمین،دلم هزار بار شکست،آخه مهمون داشتیم... امیدوارم دل هممون برای بچه های این بوم و بر بتپه بخصوص دل خبرنگار خوبمون!
موید،سربلند و پیروز باشین
ارسال شده توسط فهیمه از کرمانشاه | June 30, 2010 10:05 AM
ارسال شده در June 30, 2010 10:05
سلام به عزيز دلم كامران خان
بعضي وقتها كه يك عكس يا تصويري رو مي بيني و نمي توني حست رو بيان كني ! اين عكس از همون هايي كه فقط بايد ديد .
ارسال شده توسط عليرضا | June 30, 2010 10:35 AM
ارسال شده در June 30, 2010 10:35
نداري تنها نيست (هر چند خيلي مهمه) ولي بي فرهنگي و بي کلاسي درصدي از مادران و پدران ايرانيه که اجازه داده اين بچه با اين وضع از خونه بيرون بره ماهم بچه بوديم توان مالي بالايي نداشتيم اما به ما فهماندند که با دمپايي نبايد بيرون از خانه بروي و لباس داخل خانه و بيرون با هم فرق مي کند و بايد هميشه تميز باشي اين ربطي به نداشتن و نداري و فقر ندارد.همين لباس و دمپايي و رو اگه تميز و اتوکشيده تن اين بچه مي کردن خيلي شکيل تر بود.
ارسال شده توسط ام آ | June 30, 2010 10:45 AM
ارسال شده در June 30, 2010 10:45
سلام
گفتند برو، رفتی
گفتند بمان، ماندی
اما هر چقدر ماندی تا بگویند برگرد، هیچ خبری نشد.
گاهی صدایی شنیده می شود اما......
به امید بازگشت.
ارسال شده توسط حسین | June 30, 2010 11:17 AM
ارسال شده در June 30, 2010 11:17
درست دمپاییهاش برعکسه
ولی قبل از اون که چشماش رو ببینی نونش تو چشمته خوب که دقت میکنی میبینی پولی که بالای او نون رفته بیشتر تو چشمه . . . این رو از طرز گرفتن نون فهمیدم
ارسال شده توسط موجی | June 30, 2010 11:28 AM
ارسال شده در June 30, 2010 11:28
سلام استاد عزیز
دلتنگی فکر میکنم یکی از خصوصیات مشترک ما ایرونی هاست...درسته که شما از لحاظ جغرافیایی دورید اما مهم قلبتونه که اینجا میتپه یا بهتره بگم برای اینجا میتپه....
استاد....
دل قویدار که سحر نزدیک است
سحر برگشتن شما .....
ارسال شده توسط پگاه نکوهش | June 30, 2010 11:29 AM
ارسال شده در June 30, 2010 11:29
سلام آقا کامران چه خبر کمبودی به وبلاگ جدیدم هم سر بزن خوشحال میشم راستی تو فرانسه چه خبر خوش میگذره در مورد جام جهانی گزارش خوبی تهیه کرده بودی http://www.garmazmostafa.blogfa.com
ارادتمند شما مصطفی عاشق تراختور و پرسپولیس
دلم بد جوری برات تنگ شده لحظه دیدار کی میرسد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط مصطفی ایمانی | June 30, 2010 12:05 PM
ارسال شده در June 30, 2010 12:05
سلام *خواستم بگم خيلي گلي
ميثم از قزوين
ارسال شده توسط ميثم كلهر | June 30, 2010 12:15 PM
ارسال شده در June 30, 2010 12:15
دمپایی های بر عکسش را با لباسش یک رنگ کرده.
در چشمانش خجالت موج می زند به جای دستان مادرش نون بربری بر دست گرفته اگر مادرش آنجا بود حتما کودک پشتش می ایستاد.
ارسال شده توسط انعکاس عشق | June 30, 2010 12:42 PM
ارسال شده در June 30, 2010 12:42
سلام - من فك مي كنم اون نصفه بربري ته مونده پولش بوده
ارسال شده توسط ليلي | June 30, 2010 12:46 PM
ارسال شده در June 30, 2010 12:46
ادامه.....
آری نگران آینده ای مبهم که در انتظار توست مگر تو....امروز نخورده ی سیب باشی بهتر است یا درختی در انتظار آینده ات با سیبهای سبز و سرخ؟
نگران نباش
نگرانیت را امروزیان خوب درک کرده اند که با پاکتهای سیب آینده ات را به نظاره نشسته اند بی هیچ تکاپویی
نگران نباش...........من فدای چشمان غبارآلودت
من فدای صداقت بی ریایت که گوشه ی نانت را به جهانی نمیفروشی و پاکی و معصومیتت را به این روزها نمیدهی
من خود دهاتی ام
از آنهایی که روزی پای پیاده و با کفشی با انواع سوراخها..... فرسنگها داد میزدم بابا آب داد و میدویدم
ارسال شده توسط amir | June 30, 2010 1:01 PM
ارسال شده در June 30, 2010 13:01
آری
فرسنگها............... میدویدم اما مطمئن بودم پدرم آینده مرا با دلخوشی از حالا نظاره گر است
اما... اکنون من سی و هفت ساله ام و بچه ام با کفشهایی از جنس قرض!!! وام!!! بدون دلخوشی من به آینده ی او قدم بر میدارد. راستی او سه سالشه
سه ساله نگرانیم روز بروز افزون شده
نگران آنده ای که در حال.....هیچکس نگران اون آینده نیست
کاری برایش نمیکنند بجز چندتا گزارش دره پیت و باطل
چندتا اماری که هیچوقت خودشان نمیدانند از کجا
نگران نباش تورم............ منفی شده!!!!! با مدرک
نگران نباش عزیز دلم
امروز.. همه چیز ارزان است حتی همین نانی که یکدانه اش را به تماشا نشسته ای.... فردا ارزانتر است!!!! آخر تورم کم شده
نان را به تو مفتی خواهند داد!!! از سفره همسایه!!!
ارسال شده توسط amir | June 30, 2010 1:05 PM
ارسال شده در June 30, 2010 13:05
سلام
خيلي فوق العادست...
خيلي فوق العاده اي...
ارسال شده توسط خاطره | June 30, 2010 3:09 PM
ارسال شده در June 30, 2010 15:09
سلام
فقط اومدم نت بگم حال کردم از جمله اخرت توی اون گزارش ورزشی دیشب.
ارسال شده توسط زهرا_ض | June 30, 2010 3:19 PM
ارسال شده در June 30, 2010 15:19
سلام
یه چیزی بگم ؟ نون این بچه کوچولو چرا این شکلیه ؟؟؟؟ انگاری سر و تهش ماله یه نون نیست ! !!!
تازه دمپاییاشم تا به تا پوشیده !
راست و حسینی واقعا" گزارشات رو دوست دارم . کنایه های تلخی رو میزنی دوست دارم . اما با دیدن این عکس حس خاصی تو وجودم زاده نشد . نمیدونم شاید اشکال از منه !
ارسال شده توسط فرشته | June 30, 2010 7:34 PM
ارسال شده در June 30, 2010 19:34
سلام.دیگه داشت حوصله ام سر میرفت.دیر به دیر وبلاگت را به روز میکنی.میدونی چرا این عکس خیلیها را متاثر کرد؟معلومه برا اینکه لمسش میکنند درکش میکنند.یادمه راهنمایی که بودم یه روز یکی از همکلاسیهام سر کلاس از گرسنگی ضعف کرد. درسته که من خودم از طبقه ضعیف مردم نیستم ولی بواسطه بودن در کنار اینها میتوانم بفهمم این نان برای این بچه همونقدر ارزش داره که دوست11ساله من به خاطرش سر کلاس از حال رفت.
اگه بتونی حرف دل مردم را بزنی محبوب میمانی وگرنه ....
ارسال شده توسط هستی | June 30, 2010 8:33 PM
ارسال شده در June 30, 2010 20:33
عاشقتم
ارسال شده توسط اشكان | June 30, 2010 8:37 PM
ارسال شده در June 30, 2010 20:37
من برعکس خیلی از بچه ها توی این عکس فقر ندیدم یه پسر بچه که داره شیطنت از چشماش می ریزه احتمالا نصف نون رو هم تا خونه میخورهبعد هم دوباره بازی و بازی و بازی
ارسال شده توسط الهه | June 30, 2010 9:02 PM
ارسال شده در June 30, 2010 21:02
سلام.کامران جان چه خبرا ؟امدی به وبلاگم نظر یادت نره.جیگر.در کل ادم خوبی هستی خدا اجرت بده
ارسال شده توسط پسرطلایی | June 30, 2010 9:19 PM
ارسال شده در June 30, 2010 21:19
سلام آقا كامران
فقط ميخواستم بگم خيلي باحالي
ارسال شده توسط سجاد مقصودي | June 30, 2010 10:29 PM
ارسال شده در June 30, 2010 22:29
عزیزم....
ارسال شده توسط ف@طمه | July 1, 2010 12:15 AM
ارسال شده در July 1, 2010 00:15
سلام(با عصبانيت)
خيلي از دستت عصباني ام..
پا شدي رفتي اونو كه چي بشه؟؟
رفتي مثلا برام گزارش بياري؟
يا رفتي مثلا برام از اونور خليج فارس خبر بياري؟
خوب چه كاريه؟؟
اينتنت كه دارم...
نه جواب ميدي نه خبر ميدي از خودت...نه...
اي بابا
عين پادشاها نشستي اون بالاو داري مارو كه زرتو زرت كامنت مينيويسم نگاه مي كنيو ميخندي؟؟
نه به اونروز كه از نزديك ديدمت نه الان كه بايد به سايتت بيايم كه چي بشه؟؟...آقا رو ببينيم
فرار مغز ها ميدوني يعني چي؟؟
يه جان خودم اگه بيا وبم يه سر بزني...
اگه مردي بيا و يه گل برام بنويس همين
باي(با عصبانيت)
ارسال شده توسط محمد مرادي | July 1, 2010 12:17 AM
ارسال شده در July 1, 2010 00:17
دوباره سلام
عکس تاثیر گذاری بود بعضی گفتند اگه راست میگی چرا نموندی و همین جا این عکسا رو نشون بدی شاید بهتر بگم اینجا هم کم نشون داده نشد از این عکس ها از این گزارش ها مثل دختر بچه شمالیی که میگفت من وقتی معلمم میگه کدوم میوه رو دوست داری نمیدونم چی بگم چون مزه خیلیا رو نچشیدم یا ÷دری که به همراه 2 تا از بچه های کوچکش توی یه کارگاه اجر ÷زی دستی کار میکرد و اقای نجف زاده توی گزارششون گفتند اقای رییس جمهور ایا سهام عدالت حق ای بچه ها نیست و به نظرم خیلی حرف بود و خیلی جرات میخواست یادمون نره که هر کس چه کارایی برامون کرده!
ارسال شده توسط شهرزاد تیرانا | July 1, 2010 1:07 AM
ارسال شده در July 1, 2010 01:07
سلام. میبینم که هستین!
شب بخیر...
ارسال شده توسط سخن | July 1, 2010 1:23 AM
ارسال شده در July 1, 2010 01:23
كاش از سيد ماجرا هم يه عكسي مي گرفتي
ارسال شده توسط rostam | July 1, 2010 2:06 AM
ارسال شده در July 1, 2010 02:06
بابا کجایی حال می کنی سلام من رو به سارکوزی برسان بگو قرمزته
ارسال شده توسط حسینی | July 1, 2010 9:50 AM
ارسال شده در July 1, 2010 09:50
سلام آقای نجف زاده
عکس قشنگ و جالبی ست اما "تو" مگر مفعول نیست؟
ارسال شده توسط هستی جمشیدی | July 1, 2010 10:35 AM
ارسال شده در July 1, 2010 10:35
حيران مانده ام به راه...
ارسال شده توسط حيران | July 1, 2010 11:52 AM
ارسال شده در July 1, 2010 11:52
دلم هواي بودنت كرده. اخبار 20:30 رو نگاه نميكنم چون ديگر تو نيستي.
برگرد
ارسال شده توسط عاطفه | July 1, 2010 12:30 PM
ارسال شده در July 1, 2010 12:30
سلام
واقعا خسته نباشید
من عاشق کار شما و گزارش های داغتون هستم
همیشه حرفای تازه ای واسه گفتن دارید
که خیلی هاشون دردناکن وروح ادم رو میتراشن.
خیلی دوست دارم شما رو تو لیست خودم داشته باشم البته اگه از نظر شما ایرادی نداشته باشه
ارسال شده توسط مژگان بذرافکن | July 1, 2010 1:01 PM
ارسال شده در July 1, 2010 13:01
تو اگر بي منو
دلتنگ مني يك به يك
فاصله ها را بردار
ارسال شده توسط ايران | July 1, 2010 4:15 PM
ارسال شده در July 1, 2010 16:15
كاش كسي به اين كودك ياد ميداد
كه كدام پايش را در كدام دمپايي بكنه
با دمپايي هاي تا به تا زمين نخوره .
پاهاشو ببينيد.
ارسال شده توسط ايران | July 1, 2010 4:20 PM
ارسال شده در July 1, 2010 16:20
درد که تمامی ندارد...
مثل تار عنکتوب به تن مردم چسبیده...
چه کسی گوش می کند؟ هیچ کس
ارسال شده توسط میلاد | July 1, 2010 4:48 PM
ارسال شده در July 1, 2010 16:48
کاش به دوره کودکی باز گردیم و همه غصه مون شکستن نوک مدادمان بشه. خوش به حالش با تمام معصومیت کودکی شکر نانی که خودش خریده را به جا میاورد اما ما چی؟
ارسال شده توسط مرجان | July 1, 2010 5:38 PM
ارسال شده در July 1, 2010 17:38
كاشكي همسن اين كوچولو باقي مي موندم كاشكي همه ي آدم بزرگا همسن اين كوچولو باقي مي موندن اون وقت زندگي قشنگ مي شد
چون فقط آم بزرگا دل مي شكنن
ارسال شده توسط ثمين(نوا) | July 1, 2010 7:24 PM
ارسال شده در July 1, 2010 19:24
خیلی قشنگه. ای ول.
بین خودمون باشه ایران بودی گزارش هات خیلی قشنگتر بود.برگرد بابا.
ارسال شده توسط مهدی | July 1, 2010 7:27 PM
ارسال شده در July 1, 2010 19:27
درد آشنایی است به آشنایی درد از دست دادن
عزیزانم.........
یاد دوستانتان(شهدای c130) گرامی .......
من وماه وسحر جای توخالی
میان پلک در جای تو خالی
غمت ماه وسحر را کشت اما
منم مشتاق تر جای توخالی
ارسال شده توسط مرا ازخاطرت نبر | July 1, 2010 9:06 PM
ارسال شده در July 1, 2010 21:06
خسته شدم از بس به بچه ها گفتم دنپای ها تون رو چپول پوشیدید.ما دلتنگیم چرا نمیایی؟حتی دیگه مادر بزرگم هم سراغتون رو میگیره.
ارسال شده توسط زهرا | July 1, 2010 9:09 PM
ارسال شده در July 1, 2010 21:09
عاشق دمپاییاشم.....
ارسال شده توسط ن حسینی | July 1, 2010 9:50 PM
ارسال شده در July 1, 2010 21:50
salam.khubid?delemun vasatun tang shode khodaee.akse tupie,vaghean.mano yade zamane daneshjueim andakht,ke khabgah budam,haruz nobate yeki bud berim nun bekharim.tu ye havaie paeezi,tanhao deltange diare khodet,kheili ali bud mese hamishe.mer30.
ارسال شده توسط زهره | July 2, 2010 2:26 AM
ارسال شده در July 2, 2010 02:26
سلام
بی اجازه لینکتون کردم
مثل همیشه متفاوتید
برگردید البته رقیب زیاد دارید
همه صاحب سبک شدند در خبر
یا علی
ارسال شده توسط الهه | July 2, 2010 4:37 AM
ارسال شده در July 2, 2010 04:37
سلام
داشتم درباره ی تخم مرغ سرچ می کردم ا گوگل هب اون پستت رسیدم که تبلیغ خودکار بودرسیدم. جالب رود!
بعد صفحه ی اول سایتت رو باز کردم و دیدم که این مطلب تا حالا 1361بازدید داشته . خوب من متولد 1362 هستم و این خیلی خوبه.هبفال نیک گرفتم.
خوب این بچه هه هم دمش گرم که خلی خوب قدر اون دوتا نون بربری که دستش هست می دونه! مخصوصاچون اب دکپایی های داداشش رفته نون وایی... عجب صبری خدا دارد!!!!
ارسال شده توسط ناصر | July 2, 2010 12:32 PM
ارسال شده در July 2, 2010 12:32
نمیگم "برگرد" !!
هرجا هستیم باشیم اما بحکم دل باشیم...این کودک میتواند یک کودک فرانسوی باشد- در حاشیه های باریس- با تکه نان باگت سفت و خشکیده در دست. بس هرجای دنیا هستیم باشیم فقط نگاه و دلمان بی مرز باشد . . .
ارسال شده توسط ساناز عطاری | July 2, 2010 3:49 PM
ارسال شده در July 2, 2010 15:49
آدم باد دارا و ساراي شعرهاي جديد مي افته
ياد بابا آب داد بابا نان داد......
آتشم زدي بنده خدا...
ارسال شده توسط شهاب مرادي | July 2, 2010 6:49 PM
ارسال شده در July 2, 2010 18:49
سلام.
این همه همه می گن برگرد برگرد دیگه!
(عجی جمله ای نوشتم! شرط می بندم دفعه ی بعدی که اومدم نمیتونم بخونمش!)
راستی! چرا نصف نون بربریه این وریه و نصفش اون وری؟!
دمپایی هاش هم این وری اون وریه!
راستی! خوبه که اون وری و این وری ها رو فراموش نکردی هنوز!
ممنون :)
تا بعد ...
ارسال شده توسط آسمان مهر | July 2, 2010 10:16 PM
ارسال شده در July 2, 2010 22:16
واقعا عالی بود.
راستی خوشحال میشم به ما هم سری بزنین .ممنون
التماس دعا
یاعلی
ارسال شده توسط Light Knight | July 2, 2010 11:46 PM
ارسال شده در July 2, 2010 23:46
ما به جای شما تا دلت بخواد میبینیم ازین چشما تو راه خونه دانشگاه وغیره.نگران نباش
ارسال شده توسط عبدالحسینی | July 3, 2010 1:05 AM
ارسال شده در July 3, 2010 01:05
سلام
اول از همه اون لباس چرکش برام جالب بود اما بعد دمپایی های لنگه به لنگش اما انگار بوی نان تازش تمام فضای اتاق رو پر کرده یاد بچگی ها بخیر حتی این دل ما با یه تکه نون هم آروم می شد انگار دنیا رو بهش دادن ولی حالا چی اگر تمام دنیا رو هم دو دستی تقدیم دلمون کنند انگار نه انگار بازم ناشکریم
ارسال شده توسط sifalaw | July 3, 2010 9:14 AM
ارسال شده در July 3, 2010 09:14
دارم میرم پابوس آقای غریب طوس..
برای حال و هوای دلت دعا کنم؟
ارسال شده توسط الهه | July 3, 2010 10:09 AM
ارسال شده در July 3, 2010 10:09
سلام داداش
حتما دلت هوای کوچه و خیابونای تهرون رو کرده؟...
حتما دلت میخواد وقتی صبح از خواب بلند میشی نون سنگک تازه یا شاید هم نون بربری بخوری؟...
البته شاید... شاید هم نه؟!
من چه دانم!
تو با اینکه فقط یه عکس کوچولو گذاشتی ولی خیلی از حرفاتو هم توی این عکس گفتی.
دلتنگیات..علاقه هات..مردم ات..وطن ات..
ای خدا یعنی کی داداشمون برمی گرده؟؟
ارسال شده توسط maryam_72 | July 3, 2010 12:16 PM
ارسال شده در July 3, 2010 12:16
دل من هم هوای شرم شرقی چشمان تو را دارد... چرا به این عکس با دیده فقر و نداری نگاه می کنید؟ تیپ اغلب ما بچه ها تو روزهای گرم تابستان همین بود یادتون نیست فراموش کردید بی اجازه مادرها سر ظهر به هوای دیدن مریم و بهار و علی و نادر دل تو دلمون نبود یاغدتون هست عشقمون این بود که وسط کوچه لی لی بازی کنیم و دنیا رو با خبر کنیم که ما اینجا شادیم غم و غصه نداریم عاشق هم هستیم بدون اینکه چشمداشتی از هم داشته باشیم بعد از ظهرها وظیفه اغلب ما بود که وقتی بابا خسته و کوفته از سر کار بر می گردد نان بخریم تا هم بابا با خوردن چای خستگی اش رو رفع کنه هم عصرانه ی بخورد تا مادر با حوصله و سر فرصت شام خوشمزه ش را بگذارد ...بیایید به این عکس با دیدی متفاوت نگاه کنیم یادتونه خودمون هم همینجوری بودیم با همین شرم و حیا با همین خجالت که موج می زد از تو چشمامون ...کلاس نگذاریم برای هم که ای بابا من بچه که بودم همیشه کت و شلوار به تن داشتم و اتو کشیده بودم اصلآ هم محل بچه های همسایه نمی گذاشتم دوست و رفیقی توی کوچه مون نداشتم ....کلاس بی کلاس !!!یادتون رفته یکی مون که دوچرخه داشت می آورد نوبتی بهمون می داد و سوار دوچرخه اش می شدیم ...کدوممون الان هنوزم همونطوری هستیم ؟انصافآ کدوممون بی منت با شرم و حیا برای اون یکی کاری می کنه ؟؟؟پس به این پسرک توی عکس تهمت فقر و نداری نزنید عشق داره از چشماش فوران می زنه فقیر ماییم که حتی وقتی عاشق هم هستیم عرضه نداریم برای هم کاری کنیم فقیر ما هستیم ....ما ...مائی که فراموش کردیم کی بودیم و چی شدیم؟؟
ارسال شده توسط نازنین | July 3, 2010 12:57 PM
ارسال شده در July 3, 2010 12:57
سلام آقای نجفزاده...اتفاقی اینجا رو پیدا کردم و واسم جالب بود....
میخواستین ازش بپرسین پولش بقیه هم داشت؟
آرزوی موفقیت واسه شما
ارسال شده توسط عاطفه نجفی | July 3, 2010 2:03 PM
ارسال شده در July 3, 2010 14:03
سلام
یه سوژه جالب دارم
هستی ؟
ارسال شده توسط سیاسی باز | July 3, 2010 2:15 PM
ارسال شده در July 3, 2010 14:15
سلام
بسیار تأمل برانگیز است...
گزارشاتون خیلی زیباست مخصوصاً مال جام جهانی
ارسال شده توسط لیلا نادعلی فر | July 3, 2010 3:17 PM
ارسال شده در July 3, 2010 15:17
مي دانم دلت خيلي وقت است هواي چشمهايمان كرده مي دانم هنوز در خوابهايت نشاني از ما داري از روز شمار بهاريه كه نه از قبل هم معلوم بود ولي چه خواب خوشي دارند انهايي كه از نبودت در راند خوشحالند
ارسال شده توسط حجت | July 3, 2010 11:34 PM
ارسال شده در July 3, 2010 23:34
سلام آقاي نجف زاده
خيلي خوشحال شدم ازاينكه وبتون رو پيدا كردم
عاليه
خداييش همه هم دوستتون دارن علي الخصوص خودم
راستي شما كه الان در فرانسه مشغول هستيد وضعيت شيعيان اونجا چه جوره!چطور كار مي كنند!الان توي اورپا بايد گرايش مردم به مفاهيم اهل بيت(ع) بايد مشهود باشه نه؟!
موفق و پيروز باشيد
دست علي به همراهت
يا علي مدد
ارسال شده توسط احمد | July 4, 2010 2:30 AM
ارسال شده در July 4, 2010 02:30
خوب نیا...
همین طوری هم خیلی عزیزی.
ارسال شده توسط سخن | July 4, 2010 8:11 AM
ارسال شده در July 4, 2010 08:11
کلاستون در نمیاد نطر ما رو بخونید؟ و جواب اینکه گفتم لنکتون کنم رو بدید!!!!
ارسال شده توسط عاطفه نجفی | July 4, 2010 8:48 AM
ارسال شده در July 4, 2010 08:48
عکس جالبیه !
این نونه قده خودشه ! تازه دمپاییشم تا به تا پوشیده !
هیچ حس ترحمی بهش ندارم ! چون چشمهاش پر از شوقه ! اون یه مرد کوچولوئه !
ارسال شده توسط el-naz | July 4, 2010 9:43 AM
ارسال شده در July 4, 2010 09:43
در دیده ی تــو رمز نهـــانی پیداست
در جــام نگـاه تو جهــــانی پیداست
کس ره نبرَد درون آن قلعه ی راز
کز بام و برَش تیر و کمانی پیداست
خلیل جوادی
ارسال شده توسط el-naz | July 4, 2010 9:46 AM
ارسال شده در July 4, 2010 09:46
بيا كامران عزيز ما هم سخت دلتنگ توايم در روستايمان....در جنوب شهرمان ....در قلب شهرمان...در جاي جاي ايران...
ارسال شده توسط فرشيد | July 4, 2010 10:30 AM
ارسال شده در July 4, 2010 10:30
ساکت و تنها
چون کتابی در مسیر باد
می خورد هر ورق اما
هیچ کس او را نمی خواند
برگ را می دهد بر باد
می روم از یاد
هیچ چیز از او نمی داند
بادبان کشتی او در مسیر باد
مقصدش هر جا که باداباد
بادبان را ناخدا باد است
لیک او را هم خدا هم نا خدا باد است .
قیصر
ارسال شده توسط baharan | July 4, 2010 11:01 AM
ارسال شده در July 4, 2010 11:01
سلام اقای نجف زاده
با دیدن این عکس یاد خاطرات بچگی های بابام افتادم، همیشه برام تعریف میکرد که وقتی کوچیک بود، صبح ها زود می فرستادنش که برو نون بخر..
ممنون از عکس- حتما به بابام وقتی از سر کار اومد نشون میدم.
ارسال شده توسط شیوا محجل | July 4, 2010 11:15 AM
ارسال شده در July 4, 2010 11:15
اينجا كجاست؟ ايشون كيه؟ به به! نون بربري. نوش جون!!
ارسال شده توسط پاوپر | July 4, 2010 11:49 AM
ارسال شده در July 4, 2010 11:49
سلام
بمییییییییییییییییییرم.....
چی چی پیدا کردی ی ی ی ی ی ی؟!؟!؟!؟!؟!
راستی میگن پیشگیری بهتر از درمانه...
من یه سوال دارم درباره این ایمیل های تبلیغاتی که برام میاد، مطالب جالبی میاد که با 100000 تومان تو پروژه خوابگاه سازی شرکت کن و از فلان مزایا بهره مند شو یا مثلا آموزش زبان انگلیسی در معتبرترین کالج انگلستان با فلان شرایط (که اگه صحت داشته باشه خیلی عالیه) ولی از کجا بفهمم که صحت داره و کلاه برداری نیست !!! اگه بپذیرم جز این همه فریب خوردگان تاریخ نمیشم؟!!!
ارسال شده توسط غریب | July 4, 2010 12:19 PM
ارسال شده در July 4, 2010 12:19
سلام آقاي نجف زاده...
تازه دو روز از كنكور دادنم ميگذره... بالاخره راحت شدم و وقتم آزاد شد براي گذاشتن و سر زدن هاي باموقع و بي موقع اينجا...
دعا كنيد از زحمت هايي كه كشيدم نتيجه ي خوبي بگيرم...
فعلا"
ارسال شده توسط ياسمن | July 4, 2010 12:27 PM
ارسال شده در July 4, 2010 12:27
شما هم که بله!!
فکر نمیکردم نظراتو تغیر بدین,به هر حال ببخشید قصد توهین نداشتم خواستم باخبر نگار محبوبم شوخی کرده باشم,دیربه دیر آپ نکنید.
ارسال شده توسط بهشت | July 4, 2010 1:19 PM
ارسال شده در July 4, 2010 13:19
سلام
اتفاقی وبلاگتونو دیدم
برنامه های شما زمانی جالب بود
ولی این اواخر هر چی از شما دیدم مسخره بوده
ارسال شده توسط علی | July 4, 2010 4:05 PM
ارسال شده در July 4, 2010 16:05
از شما سپاسگزارم
آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند،تو به دنبال نگاه زیبا باش.....(دکتر علی شریعتی)...
ارسال شده توسط نازنین | July 4, 2010 6:35 PM
ارسال شده در July 4, 2010 18:35
سلام اول که این نظر نیست فقط چون تنها جایی که احساس آرامش میکنم اومدم اینج تا بنویسم
امروز من امتحانمو خراب کردم چیزی فراتر از خراب خیلی خونده بودم ولی نمیدونم چرا وقتی برگه سؤالات به دستم رسید همه چی از سرم پرواز کرد نه پرید اونم چه پرشی دلم میخواست همونجا وسط امتحان بلند بلند گریه کنم نه داد بزنه نه زار بزنم چه میدونم بمیرم اصلا.
دارم دیوونه میشم از اون موقع تا حالا انقدر گریه کردم که تمام اشک هام خشک شده.دعا کن داداش که حداقل دلش به رحم بیاد، دل استادمو میگم،منو نندنزه دعا کن برام.دارم دغ میکنم خیلی برام مهمه.
ببخش که سرتو درد آوردم.
ارسال شده توسط Merlin | July 4, 2010 7:50 PM
ارسال شده در July 4, 2010 19:50
سلام کامران جان منم علی دانشجوی رشته حقوق کاشمر که چند وقت پیش گفتم می خوام از دانشگاه آزاد کاشمر بگم وضیعت دانشگاه ما ظاهرا خوبه ولی وقتی وارد بطن دانشگاه بیاین می بینین که:
رئیس سابق علاوه بر .............................................................................
حال از تو میخواهم که اگر توانستی جهت حل این موضوع کاری کنی تا ما دردانشگاه به اصطلاح اسلامی در دانشگاه آزاد کاشمر طعم آزادی واسلامی بودنش را بچشیم.
آیا میشود در گزارشاتت به دنبال قضیه بگردی؟
منتظر جوابت هستم
ادامه مطلب را بعدا می گویم ولی میدونم که افراد مسئول دانشگاه ما مثل .... هستن به ناجی جهت رسوای دست آنان نیاز است .
انشاا...
خداحافظ
ارسال شده توسط عارف | July 4, 2010 11:03 PM
ارسال شده در July 4, 2010 23:03
با سلام خدمت برادر عزیزم کامران نجف زاده
خیلی وقته که دلم برای گزارشهای داخلیت تنگ شده
خب درکت میکنم که به خاطر شرایطی فرانسه هستی
اما منتظر خبرهای آتیشی مثل قبلت هستم
موفق باشی
ارسال شده توسط امین | July 5, 2010 2:29 AM
ارسال شده در July 5, 2010 02:29
سلام
نمی خواستم دیگه بهتون نظر بدم چون از وقتی رفتین اون ور دیگه اون نجف زاده همیشه گی نیستی
تک و توکی از گزارشاتون رو دارم هرزاز گاهی نگاهشون می کنم می گم این واقعا شما بودین با اون همه احساس و علاقه با اون موضوع های ناب ولی حالا از وقتی که اون جا بودین به نظرم نتونستین یه گزارش درست و حسابی از همنایی که قبلا داشتین رو بسازین .
..
به هرحال موفق باشین
امیدوارم یه روز برگردین
ارسال شده توسط aylar | July 5, 2010 12:46 PM
ارسال شده در July 5, 2010 12:46
کاش در کنار این مردم رنج کشیده می ماندید.کاش از زندانیان سیاسی که به خاطر عقیده حبس شده اند دفاع می کردید.به کجا میریم؟
ارسال شده توسط محمد | July 5, 2010 12:51 PM
ارسال شده در July 5, 2010 12:51
سلام آقا کامران
میگم شما انقدر گزارش ندید آخه برای نفر بعدی از شما سوژه نمی ماند! !
من دیروز رفتم اسم نوشتم.
ارسال شده توسط اتنا | July 5, 2010 3:05 PM
ارسال شده در July 5, 2010 15:05
سلام داداشی کامران گلم !
نظرت راجع به پینوکیو چیه؟!
بد نیست یه گزارش راجع به پینوکیو بزنی!
آخه اونم فرانسوی بود!
یکم روش فکر کن!
دوستت دارم یه عالمه!
از فردا که این امتحانات لعنتی من تموم بشه هر روز میام اینجا!
فعلا همین...ولی روی این پینوکیو یه کم فکر کن!
مراقب دل شیشه ایت باش!
ارسال شده توسط سارا نصیریان | July 5, 2010 5:02 PM
ارسال شده در July 5, 2010 17:02
دمت گرم به مولا علی حبستم اجرت با اوس کریم 9کرم و 4کرم اینو میگن خبرنگار مردمی
ارسال شده توسط مهدی | July 5, 2010 6:05 PM
ارسال شده در July 5, 2010 18:05
سلام خوبی؟
فقط رفتم تو کف دمپایی هاش نخوره زمین اخه لنگه به لنگه پوشیده!!!
ارسال شده توسط یسنا | July 5, 2010 8:30 PM
ارسال شده در July 5, 2010 20:30
سلام خبرنگارقلبهای ما
حال و اوضاع چطور است ?
شاد و سلامت باشید......
ارسال شده توسط هواداران خبرنگار قلبهای ما | July 5, 2010 8:56 PM
ارسال شده در July 5, 2010 20:56
به سفر رفتی وخوبان همه گیسو کندند
در فراق تو عجب سلسله ها برهم خورد
سلام میدونی چیه آقای نجف زاده عزیز خیلی به حالت غبطه میخورم اینقد خوبی که کلی آدم دوست دارن و منتظرن زودتر برگردی این اتفاقی نیست به خاطر اینه که شما آدم صاف وصادقی هستین همه حرفا وعکسای وبلاگتم هینو میگه
ارسال شده توسط سینا | July 5, 2010 9:03 PM
ارسال شده در July 5, 2010 21:03
غوغا کنم[ناراحت]
ارسال شده توسط فرید صلواتی | July 5, 2010 10:41 PM
ارسال شده در July 5, 2010 22:41
چه فایده؟ هوای چشمان کسی را داشتن؟
چه فایده هوایش را بدون خودش داشتن؟
چه فایده هوادار بودن؟
چه فایده؟
ارسال شده توسط سحر سمیعانی | July 5, 2010 11:46 PM
ارسال شده در July 5, 2010 23:46
سلام عمو كامران.جالب بود .
....هواي گزارش هاي شما دارم......
...خدا حافظتون باشه...
ارسال شده توسط Eli | July 6, 2010 8:22 AM
ارسال شده در July 6, 2010 08:22
سلااااااااااااااااااااااام
خوب هستین؟؟؟؟؟؟
ما خانوادگی طرفدار شما هستیم و عاشق سشماوگزارشهاتون هستیم ولی خییییییییییییلی
نارحت شدیم وقتی شنیدیم رفتی فرانسه
ایشاا... موفق بشین
خداحافظ
ارسال شده توسط سنا | July 6, 2010 8:59 AM
ارسال شده در July 6, 2010 08:59
با سلام...
وبلاگ شاخه طوبی از toooba.blogfa.com به toooba.mihanblog.com انتقال یافت.
منتظر حضور گرمتان هستم.
التماس دعا.
ارسال شده توسط کوثر | July 6, 2010 9:46 AM
ارسال شده در July 6, 2010 09:46
و این خواست خداست که مستضعفین وارث جهان شوند و ...
یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن...
ارسال شده توسط احسان عابدی | July 6, 2010 10:11 AM
ارسال شده در July 6, 2010 10:11
سلام.
ولي دمش گرم....
دَم و دست شاتر گرم كه همچين نوني پخته...
تو شهر ما اصلا همچين نون برشته و مطمئناً خوشمزه كم پيدا مي شه!!!!
آقاي نجف زاده خيلي گلي
ارسال شده توسط پدر پسر شجاع | July 6, 2010 10:42 AM
ارسال شده در July 6, 2010 10:42
هوای چشم های تو دارم...
بیا که من بی تو
درخت خشک کویرم که برگ و بارم نیست
امید بارش باران نوبهارم نیست...
...
ارسال شده توسط محبوبه | July 6, 2010 12:59 PM
ارسال شده در July 6, 2010 12:59
بورس ميوه...پارك ممنوع!
ارسال شده توسط گُلي | July 6, 2010 2:57 PM
ارسال شده در July 6, 2010 14:57
سلام كامران عزيز.اميدوارم هميشه پاينده و برقرار باشي.
ارسال شده توسط يه آشنا | July 6, 2010 3:02 PM
ارسال شده در July 6, 2010 15:02
به نام خدایی که صداقت را در چشمانت جاری کرد. بسم الله الرحمن الرحیم
نگاهش پر از سادگیه بدون دغدغه ی لباس و مو و... کاش همین طور بمونه....
ارسال شده توسط یارسین | July 6, 2010 3:06 PM
ارسال شده در July 6, 2010 15:06
...!
ارسال شده توسط مریم دواتگر | July 6, 2010 3:18 PM
ارسال شده در July 6, 2010 15:18
با سلام---
واصلان چون غرق ذاتند اي پسر --- كي كنند اندر صفات او نظر
چونكه اندر قعر جو باشد سرت --- كي به رنگ آب افتد منظرت
انجمن فرزانگان كوير
ارسال شده توسط انجمن فرزانگان كوير | July 6, 2010 5:23 PM
ارسال شده در July 6, 2010 17:23
سلام کامران نجف زاده.گزارش امروزت دیدم.هفته پیش که لباس گرم پوشیده بودی چی شد یه دفعه هوا گرم شد.بدون که خیلی دوست دارم
ارسال شده توسط خسته | July 6, 2010 6:32 PM
ارسال شده در July 6, 2010 18:32
سلاممممممممممم
از فرانسه تا ایران !!!!
اخه چرا ؟؟؟
قبتون می په واسه ایران بیاید اینجا بمونید
اخیییییییییییییییییی دلم می خواد یکم از ایران برامون می گفتی که چرا رفتی نیستی ؟؟
ارسال شده توسط الهه آیینه افروز | July 6, 2010 8:20 PM
ارسال شده در July 6, 2010 20:20
سلام، تفسیرش زیبا،مفهومش وسیع و پیامش روشن بود
ارسال شده توسط علی | July 6, 2010 8:30 PM
ارسال شده در July 6, 2010 20:30
سلام
آیا مسئولینی که ثبت نام کنکور کاردانی پیوسته تا اطلاع ثانوی لغو کرده اند آن هم تنها چند روز قبل از ثبت نام ، پاسخی هم برای این سوالات دارند؟ آیا این بی لیاقتی و سو مدیریت توجیهی هم دارد؟
به عنوان دانش آموزان و دانشجویان فنی ، چند سوال ساده از مسئولینی که خود را خدمتگذار و دلسوز جوانان و آینده سازان این مملکت مینامند داریم :
1 - تکلیف کسانی که یک سال از عمر، وقت، هزینه و احساسات خود را برای این کنکور گزاشتند و شما فقط چند ساعت قبل از شروع ثبت نام از پذیرش آنها خودداری کردید چیست ؟ 600 هزار داوطلب این کنکور باید به کجا شکایت کنند ؟
2 - آیا اگر این فاجعه بزرگ برای کنکور سراسری ( ریاضی - تجربی - انسانی ) اتفاق می افتاد واکنش شما چگونه بود ؟
3 - آیا ارزش اطلاع رسانی این خبر تاسف بار در صدا و سیما فقط در حد 10 ثانیه است ؟
4 - برای این اموال و منابع انسانی ( آموزشکده ها ) در این مدت چه اتفاقی قرار است بیفتد که آموزش و پرورش اینقدر اصرار به عدم پذیرش دانشجو دارد ؟ آیا 30 سال که این روال در کشور اجرا شد تا به امروز غیر قانونی بود و حالا شما مدعی قانون شدید؟
5 - آنهایی که به دنبال حذف کنکور و شرط معدلی شدن آن برای کاهش استرس دانش آموزان نظر هستند ، موضعشان در قبال این همه بی عدالتی ، استرس و ظلم به دانش آموزان و دانشجویان فنی چیست ؟
6 - جناب آقای حاجی بابایی ، امیدوارم شما در آخرت جوابی برای استفاده نادرست از اموال وزارت آموزش و پرورش یا بهتر است بگویم بیت المال داشته باشید.
چرا قربانی دعوای بچگانه ی رجال باید ما باشیم؟؟؟
ارسال شده توسط راحله | July 6, 2010 9:04 PM
ارسال شده در July 6, 2010 21:04
سلام مهریانی بی پروای من!
بالاخره تمام شد...این امتحانات لعنتی من...!
آمده ام به دیدنت پس از مدتی ...آمده ام کمی درد ودل کنم ...قبل از اینکه امتحاناتم تمام شود هزاران حرف ناگفته با تو داشتم برای گفتن !ولی الان تمامش مثل همیشه گم می شود پشت صافی شکننده ی لحظه ها تا دوباره من حسرت فراغ بالی را بخورم که داشته ام و تمام شده ...و حرف های ناگفته آن موقع میشوند زخمهایی کهنه که دوباره سرباز کرده اند!آمده ام به دیدنت ...آمده ام به دیدنت ولی تو یک دنیای شیشه ای غم پشت قدم هایت پنهان کرده ای...و من هر لحظه میشکنم از خوف شکستن این دنیای شیشه ای ترک خورده ی غم زده ی سرد !
آمده ام به دیدنت ولی هر لحظه از ترس از دست دادن لحظه ها لحظه هایم از دست می روند!...پیش از اینکه حرف های ناگفته گفته شوند!
آمده ام به دیدنت...!
همین...آمده ام به دیدنت!
ارسال شده توسط سارا نصیریان | July 6, 2010 9:08 PM
ارسال شده در July 6, 2010 21:08
چقدر سخت بود گفتن از امام زماني مهربان آنهم براي دختربچه ي 5 ساله اي كه با چشم هاي سبز گرد شده اش خيره شده بود تا بفهمد و بشناسد امام زماني را كه نيست ما يك عالمه مهربان است...
غايب را درست نفهميد اما قايم را فهميد
"خاله ، خدا امام زمان رو قايم كرده!"
"كجا؟"
"تو آسمونا"
"يعني همونجايي كه مامان بزرگ رفته!"
واي نه كار خراب شد!!
"نه عزيز دلم...!!"
"آخه مامان ميگفت هر كي كه مي ميره مث مامان بزرگ ، خداي مهربون ميبرتش تو آسمون يعني امام زمان ...!!"
نميدانستم چه بگويم من كه ادعاي سالها عاشقي و انتظار را بدوش كشيده بودم حالا در مقابل چشمان پرسشگر كودكي خردسال مستاصل شده بودم
ياد اين سخن انيشتين افتادم:
"اگر روزي توانستيد يك مسئله ي دشوار فيزيك را براي يك كودك 10 ساله طوري توضيح دهيد كه متوجه بشود بدانيد كه آنروز يك فيزيكدان واقعي شده ايد!!"
دلم براي خودم سوخت چه بايد ميگفتم به نرگس كوچولويي كه ميخواست و حقش بود كه بداند....
حالا آمده ام بگويم آيا منتظر و عاشقي واقعي هست كه از امام زمان مهربان براي من و نرگس كوچولو طوري بگويد كه متوجه بشويم...؟!؟
ارسال شده توسط كودك و امام زمان | July 7, 2010 12:58 AM
ارسال شده در July 7, 2010 00:58
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم صلی علی محمد وآل محمدوعجل فرجهم
سلام علیکم
کامران جان برادر بزرگم ودوست خوبم
من شما را خوب می شناسم یعنی همه شما را می شناسند همان کسی که خبرنگار20:30ست..
کسی که خبررا خوب می گفت و خوب می گوید ..آنکه با دلش و با نگاهش سخن می گوید..
البته اگر برای خدابگویی وبنویسی این تعاریف بر شما اثر نمی گذارد ومغرور نمی شوی..
بگذریم........
برادر بزرگ وبزرگوارم آقا کامران
ما تو ایران بیشتر بهت نیاز داریم تا تو فرنگ یا نه فرقی ندارد از آنجا هم می توانی هم ذخیره آخرت
بیاندوزی وهم آگاهی برسانی..
مطلبی را می خواهم خدمتت عرض کنم یا خبری را به شما برسانم . در ایران جدیدا" شبکه ای ماهواره ای
آمده است به نام "فارسی وان " که 24:00ساعت فیلم و سریال دارد با دو بله فارسی تا اینجا که خبر مهمی نبود. اما خبر مهم اینجاست که این شبکه طرفداران زیادی پیدا کرده است(1)مضمون آنها عبارت است از روابط
آزاد زن ومرد وخیانت زن وشوهر بهم دیگرو...(2)در روزهای شهادت معصومين(ع) برنامه شاد ندارد!!!
(3)در بین برنامه هایش می گویدعاشق شوید با "فارسی وان" !!!!(4) یک یا چندسریال کره ای با موضوع خیانت
اما خیلی زیرکانه پخش می کند(5)آخر شب سریال جهانی "فرار از زندان " را پخش می کند!!!....
خلاصه از مکاربودن وسرگرم کننده بودن والقاءمخفی فرهنگ شوم غرب حتی برای بچه ها کم نمی گذارد .
واگر از شما انتظار می رود که در این مورد تحقیق کنی وگزارش دهی البته برای خدا ان شاءالله
واگرهم نمی خواهی آن را به دیگران ارجاع دهی باز هم برای او ان شاءالله ....والسلام.
با توجه به روایت از حضرت علی (ع)مهم نیست من کی هستم مهم این است چی می گویم...
موفق باشید.
ارسال شده توسط مهم نیست | July 7, 2010 4:28 AM
ارسال شده در July 7, 2010 04:28
سلام آقای نجف زاده
من علاقه زیادی به سبک و سیاق کارخبرنگاری توداشتم
شیوا و رسا و ساده و عامه پسند حرف می زدی اما کاش ایران می موندی کاش کاش کاش
کاش باز کشف می کردی مدرسه های شبیه کالو اما با سقف اتاقی که چکه می کرد.کاش می ماندی تا دلسوزانه ترین گزارشها و خبرهایت رااز ایران می شنیدم نه از گرمای طاقت فرسای اروپا و فرانسه.
کارون خوزستان خود حکایت ها دارد چرا رودسن فرانسه
گرمای طاقت فرسای خوزستان و کرخه خود خبرها پس چرا گرمای فرانسه!
نبودت در ایران با تمام وجود حس می شود
کاش اینجا بودی و حداقل هرماه یه بار از سرقتهای مسلحانه اهواز می گفتی
از کوچه و پس کوچه های ای سرزمین که می بینی فقیرترین ادما را
کاش ایران می ماندی کاش کاش
کاش یک روز به روستایمان دعوتت می کردیم تا می دیدی می گفتی اما...
اینجا صدایم به هیچ جا نمی رسد
به امید بازگشتت به خاک وطن
در پناه حق
موفق باشی
جهانبخش از خوزستان
89/4/16
ارسال شده توسط جهانبخش | July 7, 2010 8:32 AM
ارسال شده در July 7, 2010 08:32
سلام جناب نجف زاده من نه وبلاگتون رو خوندم فقط اتفاقی از وبلاگ خانم لبافی پیداش کردم و خواستم یه نقد درباره 20:30 کنم ابتدا روال کارتون عادی بود اما بعدا خطی عمل کردین منظورم اینه که یه نفر شاید گوش گذارتون کرده بود و خبراتون مثل گذشته خیلی دلچسب نیست طوری که در دانشگاه ما وقتی 20:30 شروع میشه کمتر بیننده دارین و بعضی ها می گن بریم دروغهای 20:30 رو گوش کنیم . البته شاید شما هم مشکلات ... داشته باشین .
البته باز هم از بقیه بهترین.
by
ارسال شده توسط bagher | July 7, 2010 9:26 AM
ارسال شده در July 7, 2010 09:26
به دنبال یک نوع آزادگی در تو می گشتم..نبود..تو خود حجاب خودی از میان برخیز!
ارسال شده توسط حسنا معرفت | July 7, 2010 12:52 PM
ارسال شده در July 7, 2010 12:52
سلام داداش کامي....خوبي؟ سلومتي؟ جات اينجا خيلي خيلي خاليه....حال من هم اين روزها شبيه هيچ حالي نيست...کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش....تو که بودي سردر گمي هام کمتر بود...جات خاليه...دوستت دارم قد يه دنيا...يا علي
ارسال شده توسط امامي | July 7, 2010 3:23 PM
ارسال شده در July 7, 2010 15:23
سلام
به روزم.
ارسال شده توسط شاگرد قیصر | July 7, 2010 5:41 PM
ارسال شده در July 7, 2010 17:41
من آن شب فقر را دیدم که از نان خانه بالا می رفت
ارسال شده توسط عیسی | July 7, 2010 8:25 PM
ارسال شده در July 7, 2010 20:25
سلام يه سوال؟
يعني واقعآ مارو چي فرض كرده بودي كه گزارش 3 سال پيشو برامون گزارش كردي؟
يه كم هم شعار ميديا
البته همه سازمانيا شعار زياد مي دن!
ارسال شده توسط شيوا | July 8, 2010 2:56 AM
ارسال شده در July 8, 2010 02:56
كامران سلام!
خوبي؟
اومده بودم يه چيزديگه بگم ولي يه حرف مهم ترپيداكردم!
اخبارگفت قانون ممنوعيت حجاب دراماكن عمومي فرانسه درحال تصويبه!
فرانسه بزرگترين جمعيت مسلمانان اروپا رو داره!
ديوانه شدن...!؟
زندگي تودوره آخرالزمان به شدت سخته!من گاهي خيلي كم ميارم...
خبرو كه شنيدم ياد تو وخانمت افتادم...
حالاچي ميشه؟
بايدچي كاركنيد؟
اونجا گرمم كه هست!
قربونت برم گرمازده نشي!
دلتم كه تنگ شده،گرفته! آره؟
آره ديگه...!
دلت رابه مهر دوستدارانت ببند تاكمتر بگيرد چاه دلت! تاكمتر تنگ شود!
ما اينجابه يادت نگرانت و دعاگوت هستيم...
مواظب خودت باش!
برات كنار خانواده آرامش آرزو ميكنم!
آره...بهترين آرزو تو آخرالزمان همينه!
ياعلي
ارسال شده توسط ش_ك | July 8, 2010 6:14 AM
ارسال شده در July 8, 2010 06:14
سلام کامران جان از وقتی تو رفتی فرنگ، 20:30 خاکستری و بی ادعا که همه را آفریده خدا میدید رنگ عوض کرده، شده است یک ربع ساعت چاپلوس ...
حیف شد که رفتی خدا به همرات چه روز های پر شوری بود که میگفتی: (( حرفه ای یعنی اینکه خاکستری ببینی ...)) دلمون برات تنگ شده ... خدا کنه زود بیای وطن ...
همیشه طرفدار حق باش تا حق یاورت باشه ...
مهدی رفیعی از زنجان
mehdi.rafiei7@gmail.com
ارسال شده توسط مهدی رفیعی | July 8, 2010 8:19 AM
ارسال شده در July 8, 2010 08:19
سلام
خوبید؟؟؟؟خانواده خوبن؟؟؟کیان چطوره ؟؟؟
اونور آب خوش میگذره ؟؟؟
من خیلی وقت بود نیومده بودم .....بعد از مدتها به روزم ...اگه وقت داشتین یه سر بزنید
التماس دعا
ارسال شده توسط ریحانه | July 8, 2010 11:34 AM
ارسال شده در July 8, 2010 11:34
سلام دوباره
عید مبعث مبارک.
ارسال شده توسط بهشت | July 8, 2010 1:24 PM
ارسال شده در July 8, 2010 13:24
با اینکه از سیاست ... خوشم نمیاد، اما عاشق دل مهربونتم. یه عکس بود و یه عنوان بود و اشکم لب مشک...
ارسال شده توسط رضا | July 8, 2010 3:25 PM
ارسال شده در July 8, 2010 15:25
به نام آرام دلها
سلام همه ی آدمها برای خودشون آرزوهایی دارن بزرگترین آرزوی من اینه که یه روزی بتونم تو رو ببینم چون جواب خیلی از سوالای منو داری چون تنها خبرنگاری هستی که توی اون هواپیما بودی میدونم وقتی دوربینت خاموش بود سوالای دیگه ای هم ازشش پرسیدی وقتی از آریستوکراتها متنفری چطور میتونی اونو دوست نداشته باشی که با آوردن اسمشون سینه جلوشون سپر کرد خیلی از دوستاوآشناهام رو به خاطرش کنار گذاشتم نمیدونم چطور فکر میکنن این مردم که پشتشو خالی کردن اون که به خاطر مردم از خودش گذشته دارن خفه اش میکنن واون هر چی فریاد میزنه این دستا باید قطع بشه همه خودشون رو به نشنیدن زدن بد جوری سر در گم شدم تو که اهل رو برگردوندن نبودی نکنه من اشتباه کردم که ازش اسطوره ساختم فقط تو میتونی جوابمو بدی بخدا به حرفت ایمان دارم بگو چیکار کنم.
ارسال شده توسط آگرین | July 8, 2010 5:08 PM
ارسال شده در July 8, 2010 17:08
چشمه دیگه، اونم دله . خب هوس می کنه.
ارسال شده توسط آراد | July 8, 2010 6:05 PM
ارسال شده در July 8, 2010 18:05
delam gereft!
ارسال شده توسط raha | July 8, 2010 6:29 PM
ارسال شده در July 8, 2010 18:29
ُسلام
ارسال شده توسط زهرا_ض | July 8, 2010 7:58 PM
ارسال شده در July 8, 2010 19:58
سلام
آقای نجف زاده من با تمام وجود از خدا خواستم کمکم کنه و موفق شدم بعد از یکسال دنبال کار دویدن بالاخره با شایستگی خودم و از همه مهمتر کمک و پارتی خدا تو آزمایشگاه تعین استاندارد یک شرکت رنگ کار پیدا کنم. بچه های ایران دوستان متخصص من که بیکار هستین فقط کافیه خودتون رو باور کنید و با تمام قلبتون خدا رو صدا کنید...
لیلا-کارشناس شیمی محض
ارسال شده توسط لیلا | July 8, 2010 8:21 PM
ارسال شده در July 8, 2010 20:21
آقای نجف زاده عزیز شما رو به خدا یه سری به وب حقیر بزنید...
این عکس شما منو برد به پایین شهر خصوصا دمپایی هاش خدای من ...چقدر حرف توی این عکس هست...
برگرد خبرنگار
تو را به دستهای کوچکش قسم برگرد ...
ارسال شده توسط لیلا | July 8, 2010 8:32 PM
ارسال شده در July 8, 2010 20:32
سلام خداقوت. جاتون تو بیست و سی حسابی خالیه من دوره های باشگاه خبر را دارم میرم امیدوارم یک روزی مثل شما بشم.واقعا"از همه گزارشهات لذت میبرم به خصوص آنکه در مورد مسئولین بی لیاقت بود. موفق باشیدوالتماس دعا....
در مورد عکس باید بگم همه باید هوای چشمهای هم دیگه را داشته باشیم.
ارسال شده توسط اسیر | July 8, 2010 8:32 PM
ارسال شده در July 8, 2010 20:32
delam gereft , midoonam dele in bache alan be in noon khoshe vali dele man be didan ooni khoshe ke hamishe ba mane va az man doore , kash man jaye koodakiyam boodam, delam vase booye noon barbariyaye koodakim mitape, nadashtim va ba nadashtehamoon khosh boodim , kash hanooz hamoon bacheye 5 sale ba kafshaye lenge be lenge boodam , kamran agha mamnoon .
ارسال شده توسط راهله | July 8, 2010 9:43 PM
ارسال شده در July 8, 2010 21:43
سلام موسيو جان...
دل تنگتيم به خدا
:(
ارسال شده توسط ياسمن | July 8, 2010 11:43 PM
ارسال شده در July 8, 2010 23:43
آدم یاد عصر خوب ماه رمضون تو کوچه های پایین شهر می افته وقتی بوی نون تازه و زولبیا و بامیه تو کوچه ها می پیچه. همین بچه هان که بعدا آدم های بزرگی می شن. من اینو به چشم خودم دیدم.
ارسال شده توسط نیلاب | July 9, 2010 12:12 AM
ارسال شده در July 9, 2010 00:12
امروز گرسنگی فکر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
دکتر شریعتی
ارسال شده توسط م.ش | July 9, 2010 1:11 AM
ارسال شده در July 9, 2010 01:11
کیه که بفهمه این نگاهو ؟!!
ارسال شده توسط fereshte | July 9, 2010 1:11 AM
ارسال شده در July 9, 2010 01:11
سلام داداش
سوژه :
شازده کوچولو....آنتوان دوسنت اگزوپری....
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | July 9, 2010 11:42 AM
ارسال شده در July 9, 2010 11:42
العشق غنا، العاشق غریب، الغریب قریب..نمی دانم چه ربطی به سوال شما داره..
ارسال شده توسط حسنا | July 9, 2010 11:48 AM
ارسال شده در July 9, 2010 11:48
سلام. کارت خیلی عالیه.... من ازت درخواست کرده بودنم که واسم میل بدی...
خواهش می کنمممم.....
منتظرم
ارسال شده توسط مریم | July 9, 2010 12:19 PM
ارسال شده در July 9, 2010 12:19
سلام
با "تنها حجاب" به روز و منتظر نظرات ارزشمندتان هستم.
ارادتمند
ارسال شده توسط علیرضا جهانگیری | July 9, 2010 3:05 PM
ارسال شده در July 9, 2010 15:05
امیدوارم چشمهایش تا جوانی،میانسالی،پیری و ... بتواند همین حال و هوا را حفظ کند.
ارسال شده توسط زهرا.ش | July 9, 2010 3:12 PM
ارسال شده در July 9, 2010 15:12
چه قدر نون عزیزه که این طوری بغلش کرده :)
ارسال شده توسط Asma | July 9, 2010 5:08 PM
ارسال شده در July 9, 2010 17:08
سلام من به مدینه،به آستان رفیعش
به گنبد نبوی ،به لاله های بقیعش
سلام من به علی و به حلم و صبر عتیبش
سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش
نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا
گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا
تو ای مسافر شهر مدینه در دل شب ها
نبود هر چه که گشتم نشان ز مرقد زهرا
.
.
.
عید سعید مبعث مبارک
ارسال شده توسط یک قدم تا خورشید | July 9, 2010 6:26 PM
ارسال شده در July 9, 2010 18:26
سلام آقای نجف زاده
منتظر جوابتون هستم.
ارسال شده توسط آگرین | July 9, 2010 7:00 PM
ارسال شده در July 9, 2010 19:00
در این کوچه هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت میترسم...
ارسال شده توسط مهیار | July 9, 2010 7:04 PM
ارسال شده در July 9, 2010 19:04
سلام کامران گلم . عیدت مبارک
ارسال شده توسط سهراب | July 9, 2010 8:08 PM
ارسال شده در July 9, 2010 20:08
سلام
خوبید؟
عیدت مبارک داداش!
سیم اتصالت اونجا وصل شد به خدا ما رو یادت نره!
به بانو سلام برسون و اون فسقلی رو از طرف خودم ببوسش!
یاعلی
ارسال شده توسط زهرا_ض | July 9, 2010 8:17 PM
ارسال شده در July 9, 2010 20:17
سلام به برادر گل و مهربانم
خوبيد شما؟
بابا اينقد كلاس!!!!
يكم تحويل......
خوبي؟
چه خبرا؟
گزارشهاي زيبات و ميبينم هميشه
موفق باشي
يادي از ما هم كني بد نيستشا....
ارسال شده توسط منصوره | July 9, 2010 8:53 PM
ارسال شده در July 9, 2010 20:53
با سلام... بدون عشق میتوان ایثار کرد اما بدون ایثار هرگز نمیتوان عشق ورزید ......
به من هم سر بزنید
ارسال شده توسط خزان | July 9, 2010 9:05 PM
ارسال شده در July 9, 2010 21:05
ياد بچگي هاي خودم افتادم. دختري 4-5 ساله،يك يا چندسكّه، سفارش به اينكه از گوشه ي ديوار كوچه برم و برگردم؛ و مامان كه از پنجره رفتن و برگشتن من رو نگاه مي كرد.
ارسال شده توسط فاطمه (حديث) | July 9, 2010 9:50 PM
ارسال شده در July 9, 2010 21:50
baba dandan dasht ama naan nadasht... ah ke darde gharibist darde naan....
ارسال شده توسط shiva | July 10, 2010 1:15 AM
ارسال شده در July 10, 2010 01:15
فقط میخواهم بگویم بو عدالت بعضی ها را میدهد!
ارسال شده توسط میلاد | July 10, 2010 11:15 AM
ارسال شده در July 10, 2010 11:15
به نام آرام دلها
سلام یهجمله از دکتر علی شریعتی برات می نویسم
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها که به این مردم آسایش و خوشبختی بخشیده است.
ارسال شده توسط آگرین | July 10, 2010 11:19 AM
ارسال شده در July 10, 2010 11:19
آخی که باید با نونی که میخاد 10 برابر بشه باید چیکار کنیم حق داره اینجوری بچسبه بهش ایران من کجا میخای بری؟2012 نزدیکه
ارسال شده توسط پارسی | July 10, 2010 12:52 PM
ارسال شده در July 10, 2010 12:52
سلام دوست عزيز
از سبك كاري شما خوشم مياد هرچند خيلي انتقاد هم بهتون دارم
اما دوست دارم مطالبتون را بخونم
و اگر موافق باشيد تبادل لينك داشته باشيم
من 90 درصد مطالبم مال خودمه و درس هاييه كه تو زندگي گرفتم. شايد براتون جذابيت داشته باشه
ممنون
ارسال شده توسط ميثاق | July 10, 2010 1:47 PM
ارسال شده در July 10, 2010 13:47
سلام مستر نجف زاده ...
چند وقتي هست نا خودآگاه ياد ارتباط تلفنيت با فاطمه جوادي توي بيست و سي ميفتم...اون جراتت و اون تشر خانم جوادي...نسيمي از گردو خاك خوزستان به تهران رسيده بود گويا!!!!ازون به بعد تو شدي محبوب همه ي خوزستاني هايي كه 20:30اون شب روديدن ...از تابستون پارسال... بي اغراق!
اي آقا...كجايي برادر؟
......................................
ارسال شده توسط آذين از اهواز | July 10, 2010 2:34 PM
ارسال شده در July 10, 2010 14:34
سلام!
خسته نباشيد آقاي نجف زاده
پاريس چه خبر؟
يادش به خير آن موقع كه 20:30 رو اجرا ميكرديد آخر يكي از اجراهاتون متن زيرو خونديد كه خيلي زيبا بود و من از اون موقع تا حالا به عنوان خاطره براي همه مينويسم: آرزوهايت را يك جا يادداشت كن خدا يادش نميرود كه تو چه آرزويي داشتهاي اما ممكن است تو فراموش كني آنچه را كه امروز داري آرزوي ديروزت بوده است...من هم ميخوام عضو موسسه خبرنگاران جوان بشم اما خانوادم كمي مخالفند خوشحال مي شم اگه در اين راه راهنماييم كنيد.با تشكر، شاد و پيروز و سربلند باشيد.
ارسال شده توسط بهاره | July 10, 2010 3:43 PM
ارسال شده در July 10, 2010 15:43
...نمی گذارندم .... مگر به کوی تو این ابرها ببارندم ...
ارسال شده توسط یکتا | July 10, 2010 5:23 PM
ارسال شده در July 10, 2010 17:23
بت وبتخانه همه ذکر خدا میگویند سخن ازاقراوآغازحرا میگویندحمد حق مدح رسول دو سرامیگویندخلق دو عالم همه تبریک به ما میگویندعید مبعث رابه شما وخانواده محترمتان تبریک میگویم.-------باسلام امیدهست سالم باشید وخداوند رابه این روز عزعز قسم میدهم که همواریار ویاورت باشد کامران خان عزیز
ارسال شده توسط منصورمهدوی نیا | July 10, 2010 5:30 PM
ارسال شده در July 10, 2010 17:30
كامران سلام!
خوبي؟
كلاردشتم ،نه درختا ميذارن جنگل و ببينم نه آنتن ميده تو كامنتم و ببيني !
همه چشم غره ميرن كه طبيعت و بچسب بيخيال تكنولوژي!
الان يه گوشه وايسادم كه تو اين نقطه كور ! آنتن پيدا كنم!
دنبال آنتن گشتن و با موبايل برات كامنت گذاشتن اين موقع شب هم عالمي داره...
خنك هم هست!
جات خالي!
تك خوري (تكي هوا خوري ممنوع! تو مرام ما نيست)
واي، راستي!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مواظب خودت باش!
يا علي
ارسال شده توسط ش_ك | July 11, 2010 1:04 AM
ارسال شده در July 11, 2010 01:04
وای منم اشک توچشمام حلقه زد. کامران جان! منم یادم اومد یه روز تو بچگی که هیچی واسه خوردن نداشتیم وبابام خداخیر داده مثل همیشه نبودش/ یهو یادم افتاد که 10 تومن زیر رختخوابها قایم کردم.اون موقع 7 سالم بود.همه ذوق کردن.13 تا نون با 10 تومن خریدم.
ممنونم آقای نجف زاده. یادم نمیره اون روزا رو.
ارسال شده توسط سارا | July 11, 2010 2:58 AM
ارسال شده در July 11, 2010 02:58
سلام
واي! چقدر دلم تنگ شده بود براي اينجا...
گزارش چند شب پيشت رو ديدم.زيبا بود
ارسال شده توسط خاطره | July 11, 2010 10:34 AM
ارسال شده در July 11, 2010 10:34
سلام خدمت اقا كامران
سلام خدمت كسي كه اخبار شبانگاهي و فقط به خاطر گزارشهاي اون ميديدم سلام خدمت كسي كه 20:30رو فقط به خاطر اون ميديدم.حالا كه رفتي ديگه هيچ كدومو نميبينم.
گزارشهات خيلي حس غريبي داشت انگار 100 ساله ميشناسمت
به اميد ديدار...
ارسال شده توسط محسن | July 11, 2010 11:45 AM
ارسال شده در July 11, 2010 11:45
منو با تنهایی هام تنها بذار دلم گرفته
روزای آفتابی رو به روم نیار دلم گرفته
ارسال شده توسط alOne-baBy | July 11, 2010 12:09 PM
ارسال شده در July 11, 2010 12:09
فقط سلام.....
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | July 11, 2010 3:19 PM
ارسال شده در July 11, 2010 15:19
اه . بابا حالمونو بهم زدی با این گزارشت . من داشتم غذا می خوردم که بالا اوردم.
ارسال شده توسط goly | July 11, 2010 7:01 PM
ارسال شده در July 11, 2010 19:01
aslan azat khoshm nemiyad kheyli dost dari dide beshi
ارسال شده توسط فندق | July 11, 2010 7:23 PM
ارسال شده در July 11, 2010 19:23
سلام آقای نجف زاده.
برام جالبه که هر کسی برای شما کامنت میذاره، دوستدار شما و کارتون و عاش رفتار و سکناتتون هستن. خیلی جالبه. منم توی این جامعه زندگی می کنم و در وسع خودم آدم هایی رو می شناسم. این کامنت ها هیچکدومشون رو ندیدم. اینجا هیچکس نیست که حتی یخرده شما رو نقدتون کرده باشه. بگذریم. فکر کنم شما توی یه دنیای دیگه دارین زندگی می کنین. دنیای شما با دنیای من خیلی متفاوته
ارسال شده توسط مجید شعبانی | July 11, 2010 8:54 PM
ارسال شده در July 11, 2010 20:54
سلام
آقا مجید شعبانی پس نظر خودت مگه انتقاد نیست؟قرص هاتو خوردی؟
ارسال شده توسط alfered | July 11, 2010 10:03 PM
ارسال شده در July 11, 2010 22:03
ساکت میام و ساکت برمی گردم..خودتون گفتین..عادت جالبیه..
ارسال شده توسط الهه | July 11, 2010 10:05 PM
ارسال شده در July 11, 2010 22:05
اگه ناراحتت کردم ببخش!
وقتی سکوت کردی و نمیای سر بزنی یعنی ناراحتی؟
ارسال شده توسط غریبه | July 11, 2010 10:29 PM
ارسال شده در July 11, 2010 22:29
سلام
احوال شما ؟ خوبید؟
برادر وحید بهروز با نام حمید بهروز برام کامنت گذاشته که وحید پاش توی تصادف شکسته و الان بیمارستانه...لطفا هم واسش دعا کنین هم توی وبلاگش حالشو بپرسید خوشحال بشه. مرسی.[گل]
ارسال شده توسط مهدیه پوریادگار | July 11, 2010 11:10 PM
ارسال شده در July 11, 2010 23:10
اون دفعه ارور داد نمیدونم ثبت شد کامنتم یا نه اما اگه ثبت شده بی زحمت یکیش رو تایید کنید
سلام
گزارش ورزشی از اون اختاپوس الان پخش شد!
الان هم اینجا سر ظهر و وقت نهار!
خبر ورزشی شبکه 3 هم پخش کرد!
با دیدن خوردن اون اختاپوس های زنده اشتهامون کور شد البته!
آخی طفلی دلم براش سوخت 5 سال که عمری نیست!بیچاره کودک ناکام میشه![نیشخند]
حیوونی!ولی ماشاالله چه رشدی داشته با این هیکل 3سالشه! فک کنم تغذیه اش خوب بوده!
میگم مثل اینکه داری به اونجا عادت میکنید توی همین گزارش تیکه اخر که اومدی روبه راه بودی خدا رو شکر !
سلاممان را ابلاغ کن به بانو برادر!
دعا یادت نره!
خدا پشت و پناهت
یاعلی
ارسال شده توسط زهرا_ض | July 12, 2010 1:48 PM
ارسال شده در July 12, 2010 13:48
سلام
اگرمنظورازاین عکس درد مردم باشد می تونم بگم مدتی میشه که از لاک خودم بیرون اومدم و درد ادم های دور وبرم بهترو بیشتر احساس میکنم وهمه اینها رو مدیون مترو هستم و خیلی از چیزای رو که می بینم ومیشنوم رو برای خودم می نویسم تا شاید در اینده خبرنگاریم یکی از سوژه هام این افراد باشند...دردهای من نگفتنیست ,درد من نهفتنیست ,درد من درد مردم زمانه است....
اما شاید هم پیام شما از این عکس ,درست در ذهن ما متجلی نشده...شاید
ارسال شده توسط سارا فتح ابادی | July 12, 2010 5:44 PM
ارسال شده در July 12, 2010 17:44
درود
ببخشید ما یه مدت در چنگال امتحانات بودیم نتونستیم به شما سر بزنیم تازه رها شدیم!
ارسال شده توسط بانوی نیمه شب | July 12, 2010 6:38 PM
ارسال شده در July 12, 2010 18:38
سلام
آقای نجف زاده من یکی از میلیون ها طرفدار شما هستم وهمیشه به وبلاگتون سر می زنم گر چه خودتون چند ماه یه بار به فکرش میفتین .من ازتون یه سوال پرسیدم اما فکر کنم سوالم واضح نبوده یا شاید شما نخواستین جواب بدین اما من میخوام یه بار دیگه ازتون بپرسم.....
ارسال شده توسط ناشناس | July 12, 2010 7:53 PM
ارسال شده در July 12, 2010 19:53
سلام بر داداش گل ممنونم اومدی به وبلاگم
بخیر گذشت داداش گل عکسمو دیدی گذاشتم توی وبلاگم
چشمم زدن دیگه
چه خبر شادم کردی اومدی به وبلاگم برام دعا کن زود خوب بشم اخر به قول داداش علیرضا موسوی با این معروفیت کار دست خودم میدم ها
برام دعا کن داداش گل
ارسال شده توسط وحیدبهروز | July 12, 2010 8:49 PM
ارسال شده در July 12, 2010 20:49
اولین سالی که ما تو خونه مون جشن میلاد آقا اباعبدالله الحسین(ع) رو برگزار کردیم سال 67 بود
زمستون بود...
هوا حسابی گرفته بود
مامان گفت: اگر بارون بیاد کارمون زار میشه.
بابا گفت: امام حسین خودش درست می کنه...
....
ارسال شده توسط سيدمهدي | July 12, 2010 9:13 PM
ارسال شده در July 12, 2010 21:13
سلام آقا کامران
چند دقیقه پیش گفتم یه سر به ایمیلم بزنم گر چه امیدی به جواب دادن شما نداشتم .بیشتر از بیست بار خوندمش خیلی از جوابتون ممنونم به حرفتون گوش میکنم اینجوری منم راحت ترم منم میدونم که توی سیاست آدمی که کاملا خوب باشه اصلا دوام نمیاره اما وقتی با کسایی مثل آقای هاشمی یا خاتمی مقایسه اش می کردم احساس می کردم آدم بهتریه فقط یه چیزی حتی اگه خودتونم بگین توی هر شرایطی از دیدن گزارشای شما نمی گذرم.
برای خودتون وخانوادتون آرزوی خوشبختی دارم
یه چیز دیگه:شما نمی خواهین آپ کنین
ارسال شده توسط آگرین | July 12, 2010 10:35 PM
ارسال شده در July 12, 2010 22:35
کامران وقتی اون کامنتتو که برام گذاشته بودی خوندم،اشک تو چشام جمع شد ،همین طوری مونده بودم،باورم نمی شد خودتی.
به قول خودت انگار که به خر تی تاپ داده باشند ولی به من کیک خامه ای داده بودن نه تی تاپ!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط goly | July 12, 2010 10:41 PM
ارسال شده در July 12, 2010 22:41
سلام از ماست آقای نجف زاده.
متاسفانه اشتباهی پیش اومد و من کامنت خودم رو ندیدم. از این بابت حق با شماست. اما ارزشی که برای نظر دیگران قائل هستید و جوابگوی پیام های مردم می باشید کاملا قابل تقدیره. به خصوص کسی مثل شما که فکر می کنم وقت زیادی نداشته باشه و البته این همه کامنت!
امیدوارم سلامت، موفق و پیروز باشید.
احترامی که برای شخص شما قائلم دو چندان شد.
ارسال شده توسط مجید شعبانی | July 12, 2010 10:48 PM
ارسال شده در July 12, 2010 22:48
با سلامی سبز به استادبزرگ سافت نیوز ایران
جناب آقای نجف زاده مدتب بود که بدنبال آدرس سایتتان بودم ولی افتخار آن را تا بدین روز نداشتم.
امید وارم رضایت بر لینک کردنتان در وبلاگمان داشته و خود نیز با حضور مهربانه تان در وبلاگ نهضت سبز آزادی و راهنمایی های ارزنده تان ما را یاری نمایید.
هرچند می گویند شما محمودی هستید ولی ما تا بدین جا باور نکرده ایم. اگر هستید و یا نیستید خود بر ما اثبات کنید.
به امید ایرانی آزاد
نهضت سبز آزادی( نسا)
ارسال شده توسط نهضت سبز آزادی | July 13, 2010 1:56 AM
ارسال شده در July 13, 2010 01:56
ای کاش بازم قدیم بود
ای کاش بازم ........؟
کاش باز بجه بودم
کاش هنوز بچه پایین بودیم................
ارسال شده توسط علی | July 13, 2010 2:29 AM
ارسال شده در July 13, 2010 02:29
هواي چشم هاي تو همان هواي هميشه ابريه سرزمين ماست...
ارسال شده توسط مثل هيچكس | July 13, 2010 2:42 AM
ارسال شده در July 13, 2010 02:42
کامران
ک: کجایی؟؟؟؟؟
ا: ای عشق من
م: می میرم بدون تو
ر: رویای من
ا: آرزوی من تویی
ن: نیلوفر دریاچه ی قلبم!!!!!!
تقدیم به کسی که ...........................
(دفه ی بعدی یه چیز قشنگ تر برات می گم)
ارسال شده توسط گلی | July 13, 2010 9:56 AM
ارسال شده در July 13, 2010 09:56
سلام
گزارشي كه از هشت پاي آلماني نشون دادي عالي بود.
ارسال شده توسط مريم | July 13, 2010 11:30 AM
ارسال شده در July 13, 2010 11:30
هوای چشمهاش رو داشته باش... اگه راست میگی!
بهش مدیونی... ادا کن!دلتنگی فایده نداره
ارسال شده توسط فهیمه | July 13, 2010 1:12 PM
ارسال شده در July 13, 2010 13:12
وقتی تعداد کامنت ها برای یه مطلب زیاد میشه دیگه رغبت نمیکنم منم نظر بدم. شاید این همون روحیه ایه که باعث میشه من ترجیه بدم رودر رو حداکثر با 2 نفر صحبت کنم.
ارسال شده توسط باشگاه تشکیلات | July 13, 2010 1:50 PM
ارسال شده در July 13, 2010 13:50
وقتی تعداد کامنت ها برای یه مطلب زیاد میشه دیگه رغبت نمیکنم منم نظر بدم. شاید این همون روحیه ایه که باعث میشه من ترجیه بدم رودر رو حداکثر با 2 نفر صحبت کنم.
ارسال شده توسط باشگاه تشکیلات | July 13, 2010 1:54 PM
ارسال شده در July 13, 2010 13:54
سلام اقای نجف زاده
حالتون خوبه؟
من چند سالی میشه مرتب به وبلاگتون سر میزنم ولی اولین باره که دارم مینویسم.
میشه به این سوالم رک و پوست کنده جواب بدید؟
چرا رفتید؟
چرا ساکت موندید
فکر نمیکنین دلیل اینکه کشورمون لین شکلی شده اینه که ادمایی که باید از خودشون دفاع کنن نمیکنن!
اگه میشه حتما جوابمو بدید برام خیلی مهمه!!!
ممنون
ارسال شده توسط زهره | July 13, 2010 4:59 PM
ارسال شده در July 13, 2010 16:59
ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته
اشک می ریزد
ارسال شده توسط سارا نصیریان | July 13, 2010 7:39 PM
ارسال شده در July 13, 2010 19:39
با سلام
عادت كرده اند با صداي بلند فكر كنند.
من پشيمان گشتم ،اين گفتن چه بود؟
ليك چون گفتم پشيماني چه سود؟
انجمن فرزانگان كوير
ارسال شده توسط انجمن فرزانگان كوير | July 13, 2010 7:39 PM
ارسال شده در July 13, 2010 19:39
سلام آقا کامران
این شعر رو خودم گفتم خوشحال می شم نظرتون رو راجع بهش بدونم:
در فصل فصل عمرم من را گذر ندادند
شاید که عمر مانده بهتر از این نباشد
من بوته ی سیاهی با خود به دوش دارم
من بوته خواهم آخر یا بوته خواهد عمرم
در محفل طبیبان درد است دردمندی
دردم در این محافل هم درد دردمندی
من درد را دو خواهم گر او طبیب گردد
هر محفلی دردی گراو حبیب گردد
عمری در این خرابات من در پی رفیقم
عمرم دگر نخواهم گر او رفیق گردد
شاید که عاشقان را سر در گمی است آخر
با عاقلان نگردم پیمانه سرکشم سر
گویند عمر خود را در پای خم نهادی
خم ها زغم شکستی خم ها تو خم نهادی
غم میخورم همیشه در پای هر خم خود
گر غم خورم تو باشی خم ها به غم بدادم
در دیر این دیاران بامکر میشود زیست
مکرم تویی تو ای دوست با مکر میشود زیست
در عنفوان عمرم قبله ندانم آخر
قبله به ما بنمای ای قبله گاه عالم
در کوی دل سپردن لیلی شود دوعالم
فرهاد را به جای مجنون خرد دوعالم
ارسال شده توسط آگرین | July 13, 2010 8:37 PM
ارسال شده در July 13, 2010 20:37
سلام. ما نفهمیدیم شما شاعری خبرنگاری. زیراب زن مسوولینی . طرف نا حقی یا دل و جیگرداری که طرف حق باشی.واقع گرا هستی یا نه.چپی یا راست
با مردمی یا غیر مردم
ما که نشناختیمت
ارسال شده توسط رهگذر | July 14, 2010 12:35 AM
ارسال شده در July 14, 2010 00:35
شعری برای کامران عزیز:
مرد خوش ذوقی به نام کامران// از تبار فلفلی های زمان
روزگاری در TV پیداش شد// اندرون هر خبر زود جاش شد
می گرفت او در خبر مچ از وزیر// ار رییس و از مدیر و از سفیر
در خیابان سوژه پیدا می نمود// از حسین آقای دوربینی ، ز دود
از درون پادگان و از پلیس// از رضازاده ، مدال های نفیس
با تمام سوژه های بکر و ناب // ملتی را می نمود او دل چو آب
ناگهان بهر یکی Mission نمود// به عراق از روی ناچاری ورود
از همان روزی که از ایران برفت// یک نفر از بیشه شیران برفت
ملتی وقتی که او رفت به عراق// می مکید پای tv دائم سماق
در همان جا هم گزارش می گرفت// از عراقی ها به زحمت، سخت و سفت
از عمو جعفر، عروسی، از شکار// از صف بنزین و گرما ، کار و عار
از دل سرداب و از سردار عشق// از خریدار سر بازار عشق
چشم های ملت ما بود تیز//از برای دیدن آن مرد ریز
اتفاقا چند روزی غیب شد// یکهو در دلها چه شک و ریب شد
کامران رفته کجا؟؟ دیر آمده!!// خود شکاری گشته یا شیر آمده؟؟.......
عاقبت در جعبه جادو شبی// ظاهر آمد زائر سبط نبی
شکل و وضعش اندکی آشفته بود// حرف هایی در دلش ناگفته بود.......
بعد از آن شب کار خود از سر گرفت// شد دوباره با خبر فابریک و چفت
زان پس اما آتشش سوزان نبود// خار چشمان زراندوزان نبود
خط آزادش به تعطیلی کشید// مچ گرفتن های او را کس ندید.........
لیک خواهم من هنوز از او کند// چون همیشه کار خود با جد و کد
نهراسد از کسی جز رب خویش // گر شنید حتی زمانی سب خویش(جسارتا)
چون که راه حق رهی پاینده است// حق ، خود، اهلش را نگهدارنده است.
ارسال شده توسط یک شاعر | July 14, 2010 12:52 AM
ارسال شده در July 14, 2010 00:52
به هوای دیدن تو به کجا روی آورم من؟...
ارسال شده توسط هوای چشمان تو | July 14, 2010 1:17 AM
ارسال شده در July 14, 2010 01:17
درود کامران عزیز... عکس زیباییه . ازش لذت بردم ... راستی از اینکه داری دور دنیا رو حالا مهم نیست توی 80 روز یا 80 ماه یا 80 سال می گردی واقعا بهت حسودیم میشه ... من عاشق جهانگردیم ولی خوب ...... می خواستم پر ملات تر برات بنویسم که چقدر بهت حسودیم میشه اما ننوشتم . حالا چرایی قضیه بماند.... شادزی
ارسال شده توسط بانوبارون | July 14, 2010 9:11 AM
ارسال شده در July 14, 2010 09:11
سلام آقای نجف زاده
ببخشید بازم مزاحم شدم راستش یه سوال دیگه ازتون داشتم میدونم شما وقت ندارین ولی باور کنید هیچ کس دیگه ای برای جواب دادن به سوالایی که توی ذهنمه پیدا نمی کنم قول میدم این آخریش باشه.
من فقط پنج یا شش سالم بود اما خیلی خوب یادمه حمام خونی که آقای هاشمی توی کرمانشاه راه انداخت یا وقتی رو که موقع راه سازی دو تا خمره طلا پیدا شد مهدی هاشمی تنها مقام دولتی بود که اونجا حاضر شدبعدش هم هیچ کس نفهمید سر اون طلاها چی اومد وخیلی از مسائل دیگه شما فکر میکنین آقای احمدی نزاد راست میگه که داره با این مشکلات مقابله میکنه یا همش شعاره اگه شعاره پس چرا روز بعد از مناظره توی حرم امام همکار شما قسم میخورد که با گوش خودش تهدید آقای هاشمی رو شنیده یا معنی نامه محسن هاشمی به آقای احمدی نزاد چی میتونه باشه همه اینها یه طرف اما طرف دیگه ی قضیه تضاد رو بیشتر میکنه اونم وقتیه که میگن آقای احمدی نزادشما رو به خاطر محبوبیت تون وسوالاتی که ازشون پرسیدین مجبور کردن از ایران برین خواهش میکنم بگید راست میگن یا نه بازم قول میدم که این آخرین سوالم باشه بهم گفتین که خودم قضاوت کنم اما باور کنین که وقتی این مسائل رو کنار هم میذارم نمیدونم باید کدومش رو باور کنم منتظر جوابتون میمونم چون خیلی برام ارزش داره بازم ممنون امیدوارم همیشه موفق باشید.
ارسال شده توسط آگرین | July 14, 2010 11:41 AM
ارسال شده در July 14, 2010 11:41
قرار بود اشکمونو دربیارید آقا کامران؟؟
ارسال شده توسط زهرا | July 14, 2010 1:28 PM
ارسال شده در July 14, 2010 13:28
بعضي وقت ها بزرگترين هديه خداوند دعاهاي بي جواب است
ارسال شده توسط aylar | July 14, 2010 2:45 PM
ارسال شده در July 14, 2010 14:45
سلام.
مطلبی راجع به سریال فاصله ها گذاشتم که شاید به دردتون بخوره.اگه دوست داشتید تشریف بیارید و مطالعه بفرمایید.
ارسال شده توسط علی مرادخانی | July 14, 2010 6:12 PM
ارسال شده در July 14, 2010 18:12
نميخواي آپ كني؟
دلم خيلي تنگه داداش :-(
زودي اپ كن اين تاتيل ارغوانم آنجاست بره.اونو ميبينم دلم يه طوري ميشه:-(
ارسال شده توسط حديث | July 14, 2010 10:36 PM
ارسال شده در July 14, 2010 22:36
سلام داداش تا وقتی ایران بودید آرزوی اینو داشتم که وقتی دیدمتون اگه یه روزی ، ازتون امضا بگیرم حالا که رفتید امیدوارم حداقل به طرفدار هاتون توجه کنید.میخواستم اگه این مطلبو خوندید و قابل دونستید یه جمله به عنوان یادگاری و امضا به ایمیلم بفرستید.آخه یه وقتایی فکر میکنم با این همه طرفدار شاید مغرور شدید که یه نظر کوچیک هم شده واسه کسی که براتون وبلاگ ساخته نمیذارین ولی بعدش میگم انقدر مشغله کاری دارید که نمیتونید ولی اگه این لطفو بکنید شاید دیگه این فکرو نکنم که خدای نا کرده مغرور شدید.میدونم فکر من واستون مهم نیست پس معذرت میخوام.برای شما و خانواده محترمتون مثل همیشه آرزوی موفقیت و سلامتی میکنم.کیان رو هم ببوسید.حتما خیلی بزرگ شده.منتظر هستم.
ارسال شده توسط merlin | July 15, 2010 11:58 AM
ارسال شده در July 15, 2010 11:58
بچه ها خیلی معصوم و دوستداشتنی هستن.
امروز تولد آقا ابا عبدالله الحسینه، خدایا به حرمت آقا همه بچه های بیمارو شفا بده
وقتی بچه ای بیماره انگار همه عالمو غم گرفته.خیلی خیلی بیشتر از وقتی که یه بچه فقیر باشه و دمپایی های لنگه به لنگه بپوشه.
آقای نجف زاده به خاطر گزارشهای فوق العاده تون ممنون.تو رو خدا اونجا مواظب خودتون باشین.از این غربیا هر چی بگین بر میاد
هر کجا هستید سلامتو شاد باشید
ارسال شده توسط shirin | July 15, 2010 12:17 PM
ارسال شده در July 15, 2010 12:17
سلام حاج آقا
روزهای زیبا شعبان مبارک!
یه مصاحبه ای خوندم ازتون توی یه وب!
گفته بودی تند تند اپ نمیکنی که تند تند ورق نخوری! جالب بود برام. یعنی دیگه نباید اصرار کنم تند تند اپ کنی !
فک کنم برای خیلی وقت پیش بود گفته بودی کیان هنوز انقدر بزرگ نشده که بتونی باهاش کشتی بگیری ولی ماشاالله الان که فک کنم به کشتی وادارت میکنه! گفته بودی یه بار دعواش کردی البته تا اون موقع یه بار! طعم تلخ دعوای پدر و پسری رو هم چشیدی! الهی فداش شم خوب بچه گریه میکنه دیگه! یه اپی همواه با عکس بکن درباره اش دلمون واسش تنگیده! اخ ببخشید قرار بود دیگه نگم اپ کن!در برنامه هاتون بقرارید این رو که یه اپکی داشته باشید درباره ی فرزند گرام!
زیادی نوشتم شرمنده!
به بهونه تبریک اعیاد اومدم!
یکی میگفت تولد حضرت عباس روز برادر هم هست! روزت مبارک بهترین برادر دنیا!
خدا پشت و پناهت
یاعلی
ارسال شده توسط زهرا_ض | July 15, 2010 1:28 PM
ارسال شده در July 15, 2010 13:28
سلام
آقای نجف زاده من نه یه آدم سیاسی هستم ونه از سیاست خوشم میادپارسال هم چون به سن رای نرسیده بودم نتونستم رای بدم فقط چند تا سوال برام پیش اومده که امیدوار بودم شما کمکم کنید جوابشون رو پیدا کنم هنوزم امیدوارم .
منتظر جوابتون هستم.
موفق باشید
ارسال شده توسط آگرین | July 15, 2010 2:13 PM
ارسال شده در July 15, 2010 14:13
سلام
خوشحال مي شم نظرتون رو راجع به نوشته هام بگيد...
باتشكر
ارميا بيوتن
ارسال شده توسط ارميا بيوتن | July 15, 2010 3:27 PM
ارسال شده در July 15, 2010 15:27
سلام کامران عزیز
.
هنوز میبینمت - اما کم کارتر
شاید روال همین است و اینگونه می خواهند
اما مواظب باش به حاشیه نروی
کمی
بیشتر باش
.
.
.
یادش بخیر صف که وا میایستادیم ، چه حکایت هایی که نبود
صف زنها وقتی خلوت بود بر میگشتیم و مادر را می فرستادیم !!؟
صفحه اول هم بسیار جالب و زیبا شده - خوش طرح است بسیار
ممنونم که دفعه قبل به دیدنم آمدی
منتظرت هستم
ثانیه
sanye.blogfa.com
ارسال شده توسط ثانیه | July 15, 2010 5:30 PM
ارسال شده در July 15, 2010 17:30
بعد از مدتی دلم هوای صداقت وسادگی اینجا به سرش زده بود.اومدم وهوایی تازه کردم.
حالت چطوره آقای نجف زاده.
ارسال شده توسط تازه وارد | July 15, 2010 5:47 PM
ارسال شده در July 15, 2010 17:47
با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما دوست عزیز :
از وبلاگ شما بازدید کردم، وبلاگ بسیار خوب، زیبا ، جذاب و بسیار غنیی دارید، تبریک میگم. و امیدوارم گامی موثر در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت و مبارزه با تهاجم فرهنگی باشد. اینجانب صمیمانه از شما دعوت به همکاری میکنم تا با این حرکت ها بتوانیم همچون رزمندگان و شهدای در سال 1359که در خرمشهر در برابر دشمن جانانه ایستادند تا این انقلاب به دست نا اهلان نیفتد. ما هم در مقابل دشمنان اسلام، انقلاب و شهدا باایستیم تا ارزش های دفاع مقدس را از بین نبرند. از اینورو از شما در خواست میکنم که تبادل لینک و همکاری کنیم.
آدرس وبلاگ: http://baseratshahid.mihanblog.com
ایمیل :razavi1144@yahoo.com
تلفن:09388505719
با تشکر
ارسال شده توسط سید حسین رضوی حیدری | July 16, 2010 1:26 PM
ارسال شده در July 16, 2010 13:26
داداش کامران دلممون برات تنگ شده
دلمون برای این سوژه های وطنی که توی بخش خبری کار میکردی
یه ملت یاد نوستالژیک کودکی می نداختی تنگ شده
با دیدن این عکس دوباره چشمان ما رو شستی
و اقعا چه زیبا گفت
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید کرد...
(البته چون اون موقع شب دارم مینویسم نمیدونم شعر درست نوشته ام یا نه ولی به بزرگی خوداتن ببخشید )
ارسال شده توسط هدی | July 17, 2010 1:21 AM
ارسال شده در July 17, 2010 01:21
سلام آقاي نجف زاده ، اين عكس مثل بقيه كارهاتون عاليه
هر جا كه هستي خدا به همرات .
ارسال شده توسط زهرا | July 17, 2010 8:18 AM
ارسال شده در July 17, 2010 08:18
سلام
تو به انتها فكر مي كني ، و من به باد هايي كه هنوز بويي از تو نبرده اند!
روي دوچرخه به زور به خودم مي فهمانم كه مسير هاي نانوايي جايي براي منتظران است،
عمري است اسير صف نانيم آقا/ ما معني انتظار را مي فهميم!!
در اين دوران نان اندازه ي قدمان شده است
تو چه فكر مي كني؟
نان هم مثل درد است...
گفتم درد! گفتيم نان!
نان را از هر طرف كه بنويسي نان است و درد را از هر طرف كه بخواني درد است...
همين!
ارسال شده توسط ياسر ساجدي | July 17, 2010 12:44 PM
ارسال شده در July 17, 2010 12:44
سلام چه قشنگه
ارسال شده توسط فرانه | July 17, 2010 3:44 PM
ارسال شده در July 17, 2010 15:44
سلام
نمی دونم می تونم از شما کمک بگیرم یانه؟
من سردبیر یکی از نشریات دانشگاهمون هستم... قبلا دست به قلمم بد نبود ولی جدیدا نمی تونم بنویسم. شما چطوری همیشه انقدر خوب می نویسید... من توی نوشتن یه سخن سردبیر ساده موندم. بهم کمک می کنید؟
ارسال شده توسط هانی! | July 17, 2010 7:19 PM
ارسال شده در July 17, 2010 19:19
من این کودک رو زیاد دیدم تو هر کوچه و هر خیابان میشه دیدش!تعجب میکنم شما فقط یکیشو دیدید!تو واقعا بی رحمی شرمشو نمیبینی که دوست نداره سوژه ی عکس تو بشه؟؟؟
ارسال شده توسط آذر کیوان | July 18, 2010 12:38 AM
ارسال شده در July 18, 2010 00:38
زود برگردددلمون برات تنگ شده0به خصوص تو20:30جات خیلی خالیه.دوستت داریم.
ارسال شده توسط طاهراز بندرلنگه | July 18, 2010 6:07 AM
ارسال شده در July 18, 2010 06:07
خيلي واقع بينانه و غم انگيز بود.
ارسال شده توسط كلام | July 18, 2010 9:42 AM
ارسال شده در July 18, 2010 09:42
سلام
لطفاً به وبلاگ من یه سری بزن و مطلب جدیدم را بخوانید
ارسال شده توسط رنگ خدا | July 18, 2010 3:33 PM
ارسال شده در July 18, 2010 15:33
salaam agha kamran,omidvaram behet bad nagzare
azat 1soal dashtam k chera rafti?
akhe to k hamishe tarafe in mardomo dashti yeho ...........
mardomet inja behet ehtiyaj daran ta dardeshoono begi
manam ye roozname negaram
ama hanoozam asheghe gozareshatam
ba in hame setam be roozname negara
va gozareshgara
biya niyaz be sedaye bolandtar darim
komak mikhaym azat
ارسال شده توسط maryam | July 18, 2010 4:01 PM
ارسال شده در July 18, 2010 16:01
از ديدن گزارشات واقعا لذت ميبرم ..لنگه نداري ....دوست دارم
ارسال شده توسط عاطفه افشاري | July 18, 2010 4:46 PM
ارسال شده در July 18, 2010 16:46
میبینم که کامنتهای هرکی قربون صدقت رفته و دوستت داشته گذاشتی
کاش میفهمیدی چرا یه روزی کارات تازه و جالب به نظر میرسید اما حالا نه...
ارسال شده توسط کسی که دوستت نداره! | July 19, 2010 4:51 PM
ارسال شده در July 19, 2010 16:51
سلام آقای نجف زاده
من نه مثل کامنتای قبلی قربون صدقتون می رم نه مثل بعضیاشون چرت می گم
ولی اینو بگم که مدیونی اگه یه سر به وبلاگم نزنی و کامنتتو نبینم
ضمن اینکه کارت خوبه ولی قبلنا بهتر بود
برگرد ایران که خودمون سوژه بهتری هستیم نسبت به جادوگران فرانسه
و این ماییم که جادو شده ایم
برگرد و این طلسم را هرچند کوتاه بشکن
ارسال شده توسط زهرا | July 20, 2010 2:05 AM
ارسال شده در July 20, 2010 02:05
به اون اعلامیه روی دیوار دقت کردی؟
ارسال شده توسط مریم | July 21, 2010 3:47 AM
ارسال شده در July 21, 2010 03:47
سلام
روزگارم بد نيست وتكه ناني دارم
عكس زيبايي است و دمپايي هايي كه............
از گزارشاتون بسيار بسيار تشكر مي كنم
اما آنگونه كه هست مي گوييد يا آنگونه كه........
بگذريم علم رسانه است و هزار دردسر.....
ببخشيد از نكته چين ها چون من يك پست مدرنيستم
يا حق به اميد روزي آبادتر از امروز
ارسال شده توسط نادره پاك نهاد | July 21, 2010 3:27 PM
ارسال شده در July 21, 2010 15:27
سلام
ایا میتونم اخباری از جنس اخبار خودتون برای شما بفرستم
ارسال شده توسط دوست | July 21, 2010 9:23 PM
ارسال شده در July 21, 2010 21:23
بيننده پروپاقرصت بودم.خيلي نميام وبلاگ گردي.اوومدم ديدم بدجور طرفداراتو ميپيچوني!!!اهل گله كردن نيستم.اما خدا وكيلي چرا جواب اين همه آدمو نميدي؟چرا نميگي اونجا بهت خوش ميگذره؟چرا با اين عكسا ميخايي وانمود كني دلت تنگه؟اگه تنگه اونجا چيكار ميكني؟اگه خوشي كه اين حرفا چيه ميزنيو از دور فقط داغ دلمونو تازه ميكني؟
ولش كن.اصلا من اين حرفارو ميزنم واسه چي؟
همونجا باشو عشق كن...لازم نيس بگي چرارفتي اما از اون طرف آب هم بدبخني مارو به روو نيارر..
به اميد خيلي چيزا...!!!
دوست داريم
ارسال شده توسط libra | July 22, 2010 12:58 AM
ارسال شده در July 22, 2010 00:58
گاهی گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود
ارسال شده توسط کمین گاه | July 22, 2010 11:20 AM
ارسال شده در July 22, 2010 11:20
سلام .....
الهی چه بچه بامزه ای
این قدر نونی رو که گرفته دوست داره
که یادش رفته کفش هاشو چپه پوشیده
خیلی خوبه حالا که فرانسه هستید
هنوز از ایران عکس میزارید
و به فکر بچه های ایرانی هستید
خوش حال میشم به وبلاگم سر بزنید
ارسال شده توسط پانی | July 22, 2010 12:29 PM
ارسال شده در July 22, 2010 12:29
سلام
عید ما روزی است که آذوقه یک سال دهقانی،مصرف یک روز اربابی نباشد. «زنده یاد شهید دکتر علی شریعتی»
ارسال شده توسط رحمان | July 22, 2010 4:58 PM
ارسال شده در July 22, 2010 16:58
سلاممیدونم سرت خیلی شلوغه ولی ازت خواهش میکنم خواهش خواهش خواهش خواهش حواهش ،صدتا خواهش
یه سر به وبلاگ من بزن
اگه بیای از خوشحالی بال در میارم
اخه تو نوشتن شما استاد منی
دوست دارم نظرت رو به من بگی
استادخواهش میکنم، توروخدا بیا ونظر بذار یکم ما جوونا رو تحویل بگیر وگرنه عقده ای میشم
بازم خواهش
ارسال شده توسط ??? | July 22, 2010 11:16 PM
ارسال شده در July 22, 2010 23:16
آقاي نجف زاده داشتم كامنت هاي شما رو ميخوندم كه واسه تون گذاشتن
فهميدم كه سر ميزنين به وبلاگهاي ديگران !
منم منتظرم ها .
راستي اجازه ميدين لينك كنم شما رو؟
حتما لينكتون ميكنم .
احساس ميكنم همه ي اونايي كه از وبلاگ شما ديدن ميكنن سنشون بيشتر از منه ! من تازه كنكور دادم امسال . هنوز 1 ماه نشده . كم مونده نتايج بياد . برام دعا كنين
عيدتون هم مبارك
راستي بلاگفا چند روز بود كه مشكل داشت
اما شكر خدا الان خوبه .
منم يه جشن گرفتم تو وبم .
اگه تو جشن شركت كنين خيلي خوشحال خواهم شد
من هم از خيلي وقته كه طرفدارتونم . عاشق حرفا و نوشته هاتونم و واقعا عالي هستن همه شون .
حتما هميشه سر ميزنم بهتون بازم
خلاصه پاي ثابت نظرات وبسايت شما خواهم بود!
قدحتان پر مي باد
يامهدي
ارسال شده توسط Light Knight | July 26, 2010 4:16 PM
ارسال شده در July 26, 2010 16:16
راز عكس اون يكي و نصفي بربري بود؟!
ارسال شده توسط ل.بيگدلي | July 27, 2010 5:15 PM
ارسال شده در July 27, 2010 17:15
سلام
من هميشه طرفدار برنامه بيست و سي شما بودم ( البته فقط اوايل كار كه دست شما براي همه چيز باز بود ) تازه با وبلاگ شما آشنا شدم. زيبا و جالب است و از مطلب پطروس فداكار شما در وبلاگم استفاده كردم . عكس زيبايي هم هست . ممنون
ارسال شده توسط حامد مداح | July 28, 2010 8:37 AM
ارسال شده در July 28, 2010 08:37
و چقدر سخت است داشتنها و نداشتنها و سختتر از آن چيزي است كه تو داري و ديگران ندارند و چيزهايي كه ديگران دارند و تو نداري . حتي اگر بداني چيزهايي كه تو داري بسيار باارزشتر از ديگران است . يا علي
ارسال شده توسط حامد مداح | July 28, 2010 8:40 AM
ارسال شده در July 28, 2010 08:40
سلام برادر خوش ميگذره پاريس
ارسال شده توسط saba | July 28, 2010 7:01 PM
ارسال شده در July 28, 2010 19:01
خيلي قشنگه!كاش بقيه هم مي فهميدنش آقاي نجف زاده برگرد كه اينجا بيشتر به شما نيازه
ارسال شده توسط هستي | July 29, 2010 8:31 AM
ارسال شده در July 29, 2010 08:31
سلام
عیدتون مبارک.
هفت خصلت مخصوص روزه داران...........
به روزم و منتظر قدوم سبزتون.
ارسال شده توسط برادری | July 29, 2010 11:30 AM
ارسال شده در July 29, 2010 11:30
مردم عسلویه همچنان در
حسرت دیدار رئیس جمهور
با روی کار آمدن دولت احمدی نزاد با توجه به شعار های مردمی ایشان مردم عسلویه امیدوارانه منتظر قدوم رئیس جمهور در جمع خود بودند تا از نزدیک ایشان را ملاقات و درد دل های خود را مستقیما با ایشان در میان بگذارند چون می دیدند رئیس جمهور سابق چندین بار به عسلویه آمده و پروزه ها را افتتاح کرده و رفته اما خبری از حضور در بین مردم نبود.
اما تا امروز ۵سال از روی کار آمده دولت احمدی نزاد میگذرد و قریب ۱۰بار برای افتتاح پوزه به عسلویه آمده اما در کمال ناباوری مردم عسلویه خبری از حضور ایشان در جمع مردم نیست.
آقای رئیس جمهور مردم عسلویه هم جزیی از مردم ایران هستند که شما خود را خدمتگذار آنها میدانید و به ایرانی بودن خود نیز افتخار میکنند .
چرا رئیس جمهور حاضر به دیدار مردم عسلویه نیستند؟
این در حالی است که امام جمعه بخش چندین بار از عدم حضور رئیس جمهور در بین مردم عسلویه گلایه کرده و خواستار حضور وی دربین مردم شده اند.
ارسال شده توسط شاهيني | July 29, 2010 1:09 PM
ارسال شده در July 29, 2010 13:09
سلام
چه نگاه ژرفی...
یاد بچگی های خودم افتادم...
نون بربری خریده بودم.گذاشتمش لای پارچه.توی راه به همسایه هامون برخوردم.به هرکی تعارف می کردم در حقم نامردی نمی کرد.از نونم می کند و میرفت.خونه که رسیدم از 2تا نون یه نصفه هم کمتر مونده بود.مامانم سرم هوار کشید و مجبور شدم دوباره برم نون بخرم.
شاید این کوچولو هم واسه همین نونشو محکم چسبیده، شاید...
ارسال شده توسط الهه صابر | July 29, 2010 8:27 PM
ارسال شده در July 29, 2010 20:27
سلام خبرنگار جوان. خدا قوت. دقیقا درک میکنم حال دلتنگیتون رو
ان شالله همیشه خوش خبر باشید
ارسال شده توسط شهبانو | July 29, 2010 9:21 PM
ارسال شده در July 29, 2010 21:21
سلام
میکوشی مثل قبل تر ها باشی
نیستی ...
اما کوششت ستودنی است ...
ارسال شده توسط به آئین | July 30, 2010 12:28 AM
ارسال شده در July 30, 2010 00:28
سلام خواستم بگم بهترینی...
ارسال شده توسط raha | July 30, 2010 3:42 PM
ارسال شده در July 30, 2010 15:42
سلام آقای نجف زاده نمی دونم باید انتظارتونو تو وبم بکشم یا نه اما با تمام پررویی شما رو لینک کردم موفق باشید منتظرم
ارسال شده توسط raha | July 30, 2010 8:14 PM
ارسال شده در July 30, 2010 20:14
خیلی عکسش قشنگ بود.
ارسال شده توسط مسعود مدنی | July 31, 2010 4:53 PM
ارسال شده در July 31, 2010 16:53
توی ایران مردم بچه دوستند
اگه ببینن که کسی به یه بچه میگه میگه بالا چشت ابروئه باهاش دعوا می کنند
اما گذارشی که دیشب از فرانسه فرستاده بودین واقعا وحشت ناک بود
کشیده شدن یه بچه ی بسته شده به مادرش روی زمین !
واقعا صحنه ی رنج آوری بود
چه طوری می تونن اینکارا رو بکنن و شب راحت سرشونو روی بالش بزارن؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط سعیده | August 1, 2010 5:36 PM
ارسال شده در August 1, 2010 17:36
عکس خیلی قشنگیه . وقتی نگاه میکنم یجوری میشم
ارسال شده توسط سجاد زینالپور | August 1, 2010 7:42 PM
ارسال شده در August 1, 2010 19:42
فقط دو نکته:
دو نیمه نان معکوس!
دو لنگه کفش برعکس!
ارسال شده توسط حامد.م | August 5, 2010 10:47 PM
ارسال شده در August 5, 2010 22:47
کودکی آمده، از من طلب نان دارد
کودک این مرتبه ناآمده عصیان دارد
من نمیدانم از دیدن من حیران است
یا گرسنهاست که انگشت به دندان دارد
او هم آوارهاست، بیمدرک و بیماهیت است
پس عجب نیست اگر وضع پریشان دارد
با همه کودکیاش حال مرا میفهمد
و به این سفرة بیمائده ایمان دارد
ارسال شده توسط setayesh | August 8, 2010 2:39 PM
ارسال شده در August 8, 2010 14:39
نمی دونم ملت تو این عکس چی دیدن که احساسات از خودشون نشون دادن!!!!!
نظرات این پستتو می خونی یه جوری نمی شی؟؟؟
:-&
ارسال شده توسط مرجان | August 9, 2010 12:25 AM
ارسال شده در August 9, 2010 00:25
salam.esme web loget kheili adamo jazb mikone. ama dar morede axet nazari nadaram
ارسال شده توسط Nazaniiiiiiiiiiiiin | August 9, 2010 6:54 PM
ارسال شده در August 9, 2010 18:54
آقای نجف زاده آخرشی ، هر چی بیشتر یادداشت هات رو می خونم بیشتر عاشقت می شم، عاشق انسان بودنت !
ارسال شده توسط حدیث دختر شاد آبی | August 10, 2010 3:59 PM
ارسال شده در August 10, 2010 15:59
سلام اقاکامران
تو باید می ماندی -توی همین ایران خودمون می موندی-تو خبرنگار مردم ایرانی خبرنگاردلهای مردم-اونجا خبری که تو نقل بکنی نیست
ارسال شده توسط سجاد معراجی | August 11, 2010 10:05 AM
ارسال شده در August 11, 2010 10:05
دلم گرفت؛چقدر هوای این عکس گرفته است؛"من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است/بیا ره توشه برداریم/قدم در راه بی برگشت بگذاریم/ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است/"
ارسال شده توسط نسترن | August 13, 2010 3:06 AM
ارسال شده در August 13, 2010 03:06
هوای چشم هایش را دارم...
ارسال شده توسط مریم | August 27, 2010 2:09 AM
ارسال شده در August 27, 2010 02:09
آقا كامران سلام
دوست داشتم وبلاگت را ببينم تا بلاخره امشب اونم در شب قدر اين سعادت نصيبم شد. كارت عاليه.خيلي باهات حال مي كنم.كارهاتومي بينم.يه جورايي به دل مي چسبي.عكس بالا هم خيلي حرف واسه گفتن داره.واقعاً دست مريزاد داري با اين كارهاي قشنگت. دوست داشتي اگر سرت خلوت شد كه مي دونم خيلي درگيري و سرت شلوغه يك سري به من بزن . خوشحال مي شم نظرت را بدونم و از راهنمايي شما عزيز دلم استفاده كنم.
در اين شبهاي قدر التماس دعاي فراوان دارم.
ياعلي سيدعلي
ارسال شده توسط سرباز سيدعلي | August 30, 2010 1:58 AM
ارسال شده در August 30, 2010 01:58
از وبلاگت خیلی خوشم اومد
بیا تبادل لینک کنیم برای امیلی بفرست تا لینکت رو تو سایتم بزارم
http://man-alipour.persiangig.com/
یا
www.alipour.tk
ارسال شده توسط mehdi | August 31, 2010 12:13 AM
ارسال شده در August 31, 2010 00:13