« ارغوانم آنجاست... | صفحه اصلی | هوای چشم های تو دارم... »

پطروس فداکار حقیقت داشت؟

 پسر خوبی بود.ماه بود.گل بود.تپل بود.شب بود .کسی آن اطراف نبود.اسمش پطروس بود.هلندی بود.وقتی انگشتش را فرو کرد در سوراخ سد تازه معلوم شد فداکار بود.

کتاب کلاس چهارم بود.ما بودیم و پطروس بود و قهرمانی که با خاطرش بزرگ شدیم.ماجرای خاطرخواهی بود.نوستالژی بود.قهرمان ما بود.تازه آن صفحه کتاب عکس پطروس را هم نداشت.هرکداممان یک جوری تصویرش کردیم...که خسته بود.رنگ پریده بود.انگشتش کرخ شده بود...یک کمی پایین تر کلمات و ترکیب های تازه بود.کرخت یعنی سست،بیحس...بیحس آن روزها هنوز سرهم بود.

گذشت تا من اینجا پطروس را دیدم...

 

مجسمه اش در هلند بود.همین جوری داشت جلوی سوراخ سد را می گرفت.دیدم اصلا اسمش پطروس نبود.هانس بود.هانس یک شخصیت تخیلی بود یک نویسنده امریکایی به نام مری میپ داچ نوشته بود.مری خودش هم هیچ وقت به هلند سفر نکرده بود.بعدها هلند از این قهرمان خیالی یک مجسمه ساخته بود.رفتم تازه سراغ یک پروفسور ادبیات هلند.پروفسور اد هانسن که از قضا رایزن فرهنگی هلندی ها هم بود.خبر نداشت ما نسل در نسل با خاطره و خیال پطروس بزرگ شدیم.خبر نداشت ما ناراحت می شویم اگر بفهمیم پطروسی در کار نبود.تخیلی بود.اسمش هم تازه این نبود.

**********                                                                       

حالا سرزمین من پر از قهرمان بود.قهرمان زیر خروار ها خاک قهوه ای خفته بود.صبح بود وپطروس ...که اینقدر دوستش داشتم یک گوشه بیهوش افتاده بود.

 

 

دانلود کتاب کلاس چهارم

attachments_2010_06_02.zip

 

ارسال نظر

نظرات (418)

عجب سوژه بی نظیری بود.یعنی این همه سال سر کار بودیم!یک ساعته دارم به متنت نگاه می کنم.اشک و حسرت و شادی با هم قاطی شد...خبرنگار قلب های ما.

سلام آقاي نجف زاده...
اول تشكر بابت به روز كردن :)
جدا پطروس خيالي بود؟!ما بوديم و يك پطروس با دستي كرخ و فرياد پدر جان پدرجانش براي كمك و يك دهقان فداكار با لباسي آتش گرفته و يك حسين فهميده و كلي نارنجك در زير تانك ... اينا بودن قهرمان اون روزهاي ما... چه خيالي و چه واقعي حداقل بچه هاي آن دوران شناختند آن قهرماني ها را... كتاب هاي جديد آنها را هم ندارد... حتي چوپان دروغگو هم ندارند... پس نه فداكاري خواهد ماند و نه صداقت...گــرچه الان هم مطمئن نيستم مانده باشد!
هميشه به روز و بهروز باشي موسيو جان

محمدرضا تابش:

اولا ممنون از دانلود کتاب کلاس چهارم.
شما متخصص مجنون کردن مایید.
واقعامن همیشه فکر می کردم پطروس واقعیت داشت!
این همه قهرمان داشتیم بعدش نگاه کنید چطور یک نفر شخصیت خیالی نداشته شان را توی مخ ما 50 سال قالب کردند.

چقدر زیبا، دردناک و خاطره انگیز بود!

راستی هنوز هم کلاس چهارمی ها این داستان رو می خونند؟
به ما هم بگین این کتابها رو از کجا میشه به دست آورد...؟

مهناز:

اسطوره بی بال پریدن ماییم
پروانه بی پریم و بی پرواییم
"لا" گوی خدایان و "بلی" گوی خدا
ماییم که در حجم زمین تنهاییم

افسوس ...
از اینکه یه عمر "پطروس خیالی" قهرمان بودو قهرمانان اصلی بینام ماندند .

پریناز:

ممنون....
نمیشه توصیفش کرد.

دختراردیبهشت:

میگم راستی پتروس هست یا پطروس؟شاید هم پترس...
جالب بود.من هم همیشه برم سوال بود که این چه جوری با یه انگشت توانسته سد رو نجات بده...داداشم میگفت اگه یه سوراخ کوچیک تو سد ایجاد بشه همون لحظه تمام سد خراب میشه.راست میگفت....جالب هست..ممنون!امیدوارم شهید فهمیده حداقل واقعی باشه!

عالی بود !
بی نظیر بود !
من را به فکر فرو برده بود !
...

زيبا بود.... احتمالا اون ها هم تو كتابهاشون از باكريها داشته باشن ديگه....گفتگوي تمدن هاست برادر!

ناراحت می‌شویم؟
چرا من هیچ‌وقت اینطور شیفته‌ی این پطروس نبودم؟ نشدم؟ و اصلاً مهم هم نیست برایم این قهرمان؟ که حقیقی بوده است یا زائیده‌ی نخیلات مریپی که حتی هلند هم نرفته بوده؟ و بعد هی تعجب می‌کردم از دوستان و آشنایانی که مدام اشاره می‌کردند و می‌کنند به پطروس؟
هوم؟

سحر فتحي:

تكراري بود...عجيب بود...جديد بود...
يك عمر پتروس نبوده رو چنان در گوش ما خواندند كه گويي اين اسطوره فداكاري هميشه زنده است و بودنش را در كنارمان حس ميكرديم.
ولي صد افسوس... كه هزاران پتروسي كه از خود ما بودند... بودند و رفتند و از بي اعتنايي ما چنان به دست فراموشي سپرده شدند كه انگار هيچ وقت نبودند

امیر:

خوشاآن روزگاران با تمام حس بیمارش
خوشا مستی مستان و سرآغازو فراخوانش

سلام

از پطروس می گویی و اینکه خیال بود..
پطروس با همه ی خیالی بودنش , قهرمان بود, با تمام کودکی اش , بزرگ بود..بزرگمان کرد..
اما امروز همان پطروس خیالی هم برای یاد دادن فداکاری کوچک است..انگار خیلی وقت است دستش را از سوراخ سد بیرون آورده است..و مثل همه ی بچه ها به گیم نت رفته تا با بت من و مرد عنکبوتی و ماتریکس و ویرانگر و..بازی کند...
باور می کنی؟
یادم نمی رود وقتی صدای یکی از بچه های فامیل را شنیدم که وسط مهمانی و خاله بازی ما , رفته بود و دستش را توی لوله ی آب کرده بود و همان جا گیر کرده بود و گریه اش گرفته بود..می گفت شیر چکه می کردو ما تا روزها به او می خندیدیم..
از پطروس نوشتی..از هانس...اما من می دانم این به قول خودت سوژه, چرا به ذهنت رسیده..من میدانم چرا از پطروس نوشتی..

سلام .

جدی پطرس نبود؟

من هم میخواستم همین شعر قیصر رو که مهناز نوشته بنویسم اما کاملش یادم نیومد.

ممنون مهناز.

فقط لطفا مصرع آخرو اصلاح کنید:

ماییم که در حجم "زمان" تنهاییم.

الان که کتاب های دوران ابتدایی عوض شده دیگه نمیدونم وقتی بچه ها با کدوم از داستان ها و شعر ها می خوان زندگی کنند.
واقعا یادش بخیر:
تصمیم کبری،من یار مهربانم،صد دانه یاقوت،کوکب خانم،باز باران با ترانه و . . .

چه روزای ساده و قشنگی بود...

بازگشت از گناه ترك محرمات و رو به سوی حقتعالی آوردن برای یك جوان محبوبترین چیز نزد خداوند است و شیرینی آن از هرلذتی برتر و دیر پای تر است. راستی چه محبوبی بالاتر از ذات جمیل علی الاطلاق و چه معشوقی برتر از كمال مطلق؟ این عشق همان در یگانه ای است كه نه هر قلبی صدفش تواند بود و نه هر دلی جایگاه آن . امام سجاد (ع) در مناجات المحبین می فرمایند: ((الهی من ذالذی ذاق حلاوه محبتك فرام منك بدلا ))، ((آن كیست كه شیرینی عشق تو را چشد و دیگری را برگزیند؟!)) پیمایش مسیر حب الهی نه چندان دور بل برای اهلش نزدیك و به چنگ آمدنی است ؛ ((ان الراحل الیك قریب المسافه))، ((همانا رهسپاران بسوی تو راهی بس كوتاه پیش رو دارند)). زیرا او محبوبی است كه دور از ما نیست بل از رگ گردن به ما نزدیكتر است و دوری او مفهومی جز اعراض و رویگردانی ما جاهلان ندارد.

عزیزان بكوشیم این گوهر گرانمایه را با ثمن بخس از كف ندهیم و گرایشات و تمنیات نفسانی و تعینات عالم كثرات ما را از توجه به حق جدا نساخته و در دام ابلیس گرفتار نسازد.

حقیقت شاید این است که آنها هنر این را دارند که از کاه کوه بسازند و هنر ما کاه کردن کوه هایمان است!

سایه:

سلااااااااام
جدا پطروس وجود نداره؟!!!!
نمی تونم باور کنم!اون قهرمان دوران بچگیم بود!

هنوز هم خبرنگار محبوب فلب‌ها هستید دوست من. هنوز هم صدای نجف زاده خون می‌جهاند به گونه‌هایم که صورتش مرا یاد معلم شهیدی می‌اندازد [که نمی‌دانم چرا] و می‌دانم که قلب مهربانی دارد و قلم می‌زند و خویی آشنا دارد.

اینکه نیستم، سالی یکبار، برمی‌گردد به صاحب ای خانه که درهای‌اش را سالی یکبار می‌گشاید به روی چشم‌های ما.

:)

آخر هر چیزی خوب میشه.اگه خوب نشد بدون هنوز

آخرش نشده.

چارلی چاپلین

موفق باشید.

زهرا:

یهو چشمام برق زد. فکر کردم حالا حالاها رفتی که برگردی... کی رفتی هلند؟
من آخرین نسل پتروس خون بودیم. بعد ما هم دینی ها شد هدیه ی آسمانی هم فارسی ها با گلاش شد بخوانیم و بنویسیم...
اما... هیچ کدوممون معنی از خود گذشتگی و فداکاری رو نفهمیدیم... و بهش عمل نکردیم...
اونکه خیالی بوده بماند برای واقعی هاشم جوک می سازن...

:

تو باز با واژه های ساده،با سوژه هایی همین نزدیکی،حرف های عمیق زدی کامران

زهرا:

امروز تابستونم شروع شده نه میتونم ب دوستا بم بیرون نه میتونم تو خونه هال کنم ما هیچ ما نگاه...

زهرا:

راستی از خروسای بخت فرانسه چه خبر؟

علی ام تا:

سلام
اینکه چند روز پیش با هم قطارهام داشتیم "علمی" بررسی می کردیم امکان وجود پطروس رو باعث میشه بیشتر تعجب کنم وقتی دقیقاً تو همین حال و هواها این متنو می خونم!
البته نتیجه مون همین بود که منطقی به نظر نمی رسه وجود داشتنش با اون ماجرا ولی تو بچگی هامون خیلی چیزا واقعی بود!
به هر ممنونم که مثل همیشه صاف زدید وسط خال!

سلام اقای نجف زاده
پست جالبی بود
راستی هر کس به این وب می یاد به وب من هم سر بزنه مچکرم
یا حق

faeze:

salam heyf az sadegi kodakane ma ..........

nasim:

kheili jaleb bood kheili.... vaghean nemidoonam bayad chi begam...!!!!

من مي دونستم واقعي نيس قبلا....
چه جالب من 18 سالمه يعني كتاباي ما و شما مث هم بوده؟!...اينو نمي دونستم....
مرسي بابت دانلود..

راستي يه خواهش دارم داداشي....
مي شه توي گزارشاتون از فرهنگ و آداب و رسوم فرانسويا حرف بزنين؟البته اگه تا حالا در اين مورد گزارشي تهيه نكردين...

بازم ممنون.

سلام. نوشته هاتان زیباست. موفق باشید. راستی برگردید دیگه!

....!!!!......:

تو فوق العاده اي
مي فهمي؟
فوق العاده به معناي واقعي كلمه.
چطور اين چيزا به ذهنت مي رسه؟عاشقتم!

atena:

مشکل ما همینه دیگه بدون شناخت وقدرشناسی ازداشته های خود میریم سراغ دیگرا.یادم افتاد: آب درکوزه وماتشنه لبان می گردیم.

****:

سلام آقای نجف زاده ی جان
خیلی دوستتون داریم. کاش خودتون اینجا می بودید و راجع به "قهرمان های زیر خروار ها خاک قهوه ای" ایران خودمان گزارش تهیه می کردید.
دوستت داریم_تا همیشه_
یا علی

زهره و( زهرا):

سلام آقای نجف زاده این کامنتی که می نویسم اصلا شبیه یه نظر نیست. فقط میخواستم با شما درد دل کنم!(البته اگه وقتش رو داشته باشین)
من و دوستم زهرا امسال کنکور داریم و رشته ی هر دو ما انسانیه. مدت زمانی زیادی هم از دوستی ما می گذره و برای اینکه با هم باشیم تصمیم گرفتیم که توی یک دانشگاه درس بخونیم و رشته خبرنگاری رو انتخاب کنیم (من واقعا به این رشته علاقه داشتم و زهرا هم بعدا علاقه مند شد)
زهرا خوب می نویسه و من هم زیادی فعال هستم و به قول معروف روابط اجتماعی بالایی دارم. فقط یه نگرانی این وسط وجود داره: میشه دو نفر با هم، همیشه کنار هم، خبر تهیه کنن؟! خیلی دوست دارم که نظر شما رو در رابطه با این موضوع بدونم...

sina:

سلام آقا کامران گل نمینویسی نمینویسی نوشتنی معرکه مینویسی پسر نوشته هات گزارشات بدجوری به دلم میشینه به نظرت چرا؟ خب معلومه دیگه بس که گلی دیکه همه دوست وآشنا فهمیدن خیلی خیلی ازت خوشم می آد قبل امتحانا هر وقت با بچه ها میرفتیم سایت عکستونو می ذاشتم رو دسک تاپ خدا شاهده اینا همه حرفای دلم بود از ته ته دلم راستی یه وبی دارم که تازگیا درستش کردم هنوز خیلی مونده تا درست وحسابی بشه وسرو سامون بگیره اصلا شاید هیچ وقتم درست نشد مثل خودم به هر حال اگه بیای ونظر واقعی تو بگی هیچ اتفاق خاصی نمیفته فقط یه دنیا خوشحالم میکنی پس لطفا خوشحالم کن زودا منتظرم

خسته:

چه عجب.خیلی زیبا بود ولی دلم گرفت.خیلی این درس دوست داشتم.اصلا کلا از اسطوره ها خوشم میاد مثل تو که شدی اسطوره ایران

سلام!
تمام خاطرات کودکی و مدرسه ی من بر پایه ی همین پطروس استوار بود!!!!!!!!!
تمامش را در یک لحظه ویران کردی پسر! راستش هیچ وقت فهمیدن افسانه بودن چیزی اینقدر آزارم نداده بود!
حالا کی رفتی به سرزمین گل ها که اینگونه قلبمان را ریش ریش کنی؟! چه بیخبر!
این کتاب چهارم دبستان را هم نتوانستم باز کنم!
خاطراتم را به من بازگردان!
همین!
راستی چه خوب شد که رنگش نپریده بود!
چه خوب شد که انگشتش کرخ نشده بود!
ممنونم!

سلام
می بینم که با اسناد حرف می زنید کتاب چهارم هم که گذاشتید برای دانلود!
اگر این نوشته را جای دیگه ای می خوندم می گفتم این چه طرز نوشتنه بیاید نوشتن یادتون بدم! ولی اینجا که می خونم هزار بار می گم به به به به !
یه دونه اید دیگه
شما کجا هلند کجا؟ فکر کنم از این گزارش توپ ها باشد نه؟ کلا انسان جنجالی ای هستی.
داستان شما را می نوشتند بهتر از پتروس بود.

سلام ....خط اول را که خواندم ......روی متن مکث کردم و بعد یادم افتاد به کلمه کرخ!که اولین بار در آن درس شنیدیم و با خودم فکر کردم راجع به سرما و سردی روزگار چیزی برایتان بنویسم...یکمرتبه دیدم که این فرصت را ندارم و خودتان نوشته اید....مثل همیشه خوشحال شدم و این ویژگی شماست که حرف دل آدم را تندتر از خود آدم میگویید

تو یک استعداد عجیبی که نباید بگذاری خرج سیاستت کنند.

سلام
باور کن همیشه دنیای خیالی و آدمهای خیالی زیباترند ...
همان بهتر که پطروس خیالی بود ...

ایرانی مسلمان :

پطروس واقعی نیست ؟ خوب نباشه .چه اهمیتی داره ؟ مهم اینه که یه سوژه واسه گزارشای مسخره ی تو پیدا شده .دنبال قهرمان می گردی ؟ نگرد نیست.

دوستار مولا:

با سلام خدمت دوست خوبمون آقاي نجف زاده
يه خسته نباشين وخدا قوت
خواستم بگم كامران جان كم كم داريم به 13 رجب نزديك ميشيم
يعني روزي كه دنياي خاكي مردي را خواهد ديد كه برتر از او نبوده و نخواهد بود يعني ميلاد مولاي متقيان شاه مردان حضرت علي
واسه اون روز باز گزارشي آماده كردي؟كليپي يا آهنگي ويا....؟
راستي يه آهنگ به ايميلتون فرستادم اگه دوست داشتين گوش كنيد موضوعش درباره حضرت مولا هستش
ياعلي مدد

maryam_72:

سلام داداش
اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووه
چه عجب بابا؟!از این ورا؟(حالا شما باید بگی:)از اون ورا.....!!!
باد امد و بوی داداش اورد؟؟؟؟؟(حافظا؟)
خیلی قشنگ بود و جالب!!یعنی تا حالا ما سرکار بودیم دیگه؟یعنی دیگه این وزرات علوم خیلی خیلی مزخرفه دیگه...
ای واقعا یادش به خیر چه زود گذشت.همیشه میگفتم که کی این کلمات و ترکیبات تازه تموم میشه؟کی از شر مشق نوشتن خلاص میشم؟کی میرم راهنمایی؟بعدش گفتم کی میرم دبیرستان و ...حالا ان شالله سال دیگه دانشگاهم...
زندگی ما هم به سرعت گذشت و خودمون نفهمیدیم.عجبا؟
چرا واسه کامنت گذاشتن توی وبت از این شکلک ها نداری که بیانگر حالات و احساساته؟اونا بهتر کمک میکنن که حس و حال خواننده رودرک کنی.یه چیز دیگه:
قرار بود مثلا از امسال شکل وبلاگتو عوض کنی؟چرا به قولت عمل نکردی پس؟چرا ای دی تو نذاشتی ؟من که دوست دارم باهات ارتباط داشته باشم باید چه کار کنم؟
یکی اینجا ای دی داداشمونو نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ای ملت کمک کنید!!!!!!!!!!

arash:

salam kamran jan az rozi ke az iran azizeman rafti jat hamishe to barname 20/30 khaliye ye joraei bedon shoma dige barname rangoo boei nadare ma dost darim hala ke onjaei ba gozareshaye topet onaro be chalesh bekeshi . mamnoon va movafagh bashi

یعنی یک‌نفر پیدا نمی‌شود روی من ملافه‌ای سفید بکشد؟

پطروس هم پوشالي بود؟

ياد آهنگ گوگوش افتادم..
موزه مادام توسو خالي بود پر چهرهاي پوشالي بود...
و حالا كتابهاي ما پر چهرهاي...

پیامبر اکرم صل الله علیه و آله :
رجب ماه سرازیر شدن رحمت الهی است، خداوند در این ماه رحمت خود را بر بندگانش سرازیر میکند.

رضوانه :

چه عجب بعد از اينهمه مدت. اين چند وقت دائم توي وبلاگت بودم --ولي كو مطلب جديد---حالا كه اومدي اومدم بخوام
از همه بابامو دعا كنن بيمارستان بسترين... همين...

سلام كه آپ كردي
حالا هي توي غرب برو بگرد يك قهرمان پيش ما ايراني ساخته بودند
آنهم را كه شما خيالي اش كردي


چقدر بايد بخود افتخار كنيم كه قهرمانمان خيالي نيستند و واقعي اند

و در ثاني آن خيالي هايش را هم خودمان از واقعيت نوشتيم

ياد فهميده و باكري و...
ياد خواجوي و باغچه بان
ياد رستم و شيرين


يا حق

منم:

چه انسانهايي با اين افسانهامرد شدند باش تا ببينيم از واقعيتها چه بيرون ميايد

sina:

یه بار دیگه سلام اگه بدونید از اومدن تون به وبم چقد خوشحالم کردین خیلی خیلی ممنون از اینکه بهم اهمیت دادین بازم مرسی بابت مهربونی تون

خاتون :

سلام با اسم پطروس اول دچار نوستالوژي شدم بعد از خواندن هانس تو ذوقم خورد وناراحت شدم اما انتهاي متنتون حالم رو جا آورد قهرمانان هميه هستند در همه
دنيا.اسطوره ها پاياني ندارندو قهرمانان هميشه هستند
شما،زنده ياد افشار،شهيد همت و......

حسام:

سلام آقای نجف زاده اول تسلیت میگم شهادت امام هادی علیه السلام رو وبعد درباره نوشته تون اینکه مهم نیست پطروس یا قهرمانای دیگه واقعی باشن یا خیالی مهم اینکه بدونیم اینا چی میخوان بگن راستی دوست عزیزم امتحانام هنوز تموم نشدن دعام کنیا نکنه یادت بره به خدامی سپارمت مثل همیشه

سلام
مطلب تون به همون تلخی بود، که باید نوشته می‌شد. دلتنگ شدم اما کم کاری از ماست نه از اونها که نداشته‌هاشون رو بر سر ما می‌کوبند!!!

بهزاد:

سلام داش!
اصولا برای ما ایرانی ها همیشه مرغ همسایه غاز نه نه ببخشید شتر مرغه.برای ما همیشه آرنولد و راکی قهرمان هستند و امثال شهید همت...

اشق این نوشته هاتم.چون می دونم از دل میاد...

پیغام برای ایرانی مسلمان:

مگه مجبوری بیایی تو سایت که سوژه مسخره ببینی نیااگه ناراحتی.نسوزی.

سلام استاد ...
قشنگ نوشتی مثل همیشه . ناب ناب ...
پسرخوبی نبود . ما فکر میکردیم خوب است . اشتباه فکرمیکردیم....
این روزها شک دارم به حقیقت همه چیز...
چه فرقی میکند پطروس واقعی بود یا تخیلی؟ چه فرقی میکند وقتی که " تو" توی دلت ، ذهنت ، آن گونه که خواستی یک عمر تصورش کردی ، شب و روز به یادش بودی ، لحظه ایی از او غافل نشدی ، اما بعد بفهمی که آن گونه نبود . همانی که تو میخواستی نبود . اصلا زمین تا آسمان فرق داشت ....
چه فرقی میکند پطروس حقیقت داشت یا نداشت ؟
حالا دیگر پطروسی در کار نیست ...
همه ی قهرمان ها تمام شده اند انگار...
دلمان را خوش کرده ایم فقط...
بگذریم اصلا .... اما هنوز هم دوستش دارم ...
این مطلب رو از cd دکتر انوشه – ماله خودشونه احتمالا- نوشتم :
"شب شده بود ، اما حسنک به خانه نیامده بود . حسنک مدتهای زیادیست که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن میکند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات، جلوی آینه به موهای خود ژل میزند ، موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست . چون او به موهای خود گلت میزند .
دیروز که حسنک با کبری چت میکرد، کبری گفت که تصمیم بزرگی گرفته است ، کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند ، چون او با پطروس چت میکرد.
پطروس همیشه پای کامپیوتر نشسته و چت میکند ، روزی پطروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد میکرد چون زیاد چت کرده بود . او نمیدانست که سد تا چند لحظه ی دیگر میشکند و از این رو در حال چت کردن غرق شد . برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود ، ریزعلی دید کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت ، ریزعلی سردش بود و دلش نمیخواست لباسش را درآورد. ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله ی دردسر نداشت . قطار به سنگها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند .اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت . خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چندسالی است که کوکب خانم ، همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد، او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او اصلا حوصله ی مهمان ندارد .او پول ندارد که شکم مهمان ها را سیر کند. او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد .
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید ، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو هم گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد و به همین دلیل است که دیگر در کتابهای دبستان ، آن داستان های قشنگ وجود ندارد."

سلام داداش
فردا لیلة الرغائب بید ....
دعام کن.باشه ؟
.
راستی از شنبه امتحانام شروع میشه تا 14 تیر...
خیلی خیلی دعام کن ....
مرسی ...
سلام برسون
شاد و پر انرژی باشی

عالی باز هم مثل همیشه

به ماهم سر بزنیدwww.shad-mehr20.blogfa.com

چه عجب بالاخره آپ کردی اخوی....

خاطره:

قهرمان خيالي!
قهرماني كه حتي اسمش رو هم نميدونستيم!

گزارش هم گرفتين كه؟! خدا كنه يه موقعي بده كه من ببينم.

راست می گی داداش کامران؟؟؟

قهرمان ها کلا از کتاب ها حذف شده اند ... قهرمان بچه های امروز آقا خرسه و خرگوش کوچولو هستن ...

آن قهرمان های زیر خاک های قهوه ای را ما هم به زور می شناسیم ، چه برسد به بچه ها...

سلام...
پست زیبایی بود...
و چه سوژه های جالبی!!


كاش مي دانستيم زندگي كوتاست كاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم كاش قلبي رو براي شكستن
انتخاب نمي كرديم كاش همه را دوست داشتيم كاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم كاش
هيچ كودك فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد كاش دلهايمان دريايي مي شد كاش مي
فهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم تا نهايت كاش ميدانستيم كه ما نمي دانيم فردا برايمان
چه اتفاقي مي افتد كاش بهانه اي براي ناراحت كردن دلهاي زخم خورده نبود

دانشجوی شریف:

چه جالب هر روز هزار نفر به وبلاگت سر می زنن و نزدیک صد نفر انتقاد و پیشنهاد می دن.
روزنامه هامون تو این مملکت بعضی هاشون کمتر از وبلاگ شما خواننده دارند.
خدا پشت و پناهت که مردم دوستت دارند.

فاضله:

سلام بر كامران نجف زاده
چند وقت پيش داشتم داستان پتروس فداكار رو براي داداشم كه از نسل كتاب بخوانيم و بنويسيمه تعريف ميكردم.آخر قصه ازم پرسيد چطوري ميشه كه يك سد سوراخ باشه و بشه با يك انگشت جلو آبشو گرفت؟ولي چون مطمئن بود كه داستان واقعيه گفت احتمالا با كل دستش جلو سوراخو گرفته تازه كلي هم با خودش فشار ميداده!!!من كه از نسل داستان پتروس هستم اما هيچ وقت به مكانيسم قضيه فكر نكرده بودم!
تاريخ قمري اونجا با اينجا چقدر فرق داره؟به هر حال شب آرزوها دعام كن منم ميرم حرم امام رضا دعات ميكنم

سلام
بله . پطروس زاييده ذهن هانس بود...تازه پارسال فهميدم...همينطور...قهرمان هاي ديگرشان...كه چون نداشتند ...ساختند...فكر كردن اين هم صنعت و ساخت و ساز بر مي دارد...
و ما قهرمان هاي واقعي داريم و داشتيم به زور و با دستكاري سنشان را 14 و 15 سال رساندند...رساندند تا بروند ....بروند...
خواستم سالي كه گذشت گزارشي تهيه كنم...گفتند طرفش نرو...جوك ساخته اند...!

؟:

سلام متن امروزت برای من که سن زیادی ندارم حال گیری بود دیگه چه برسه به بقیه!!!!
راستی چند وقته دیر به دیر به روز میشی دیگه حتی تو 20:30 هم نمیبینیمت.ما جوونا رو نا امید نکن و زود زود مطلب بذار.لطفا.

احسان مطهري:

سلامتي دهقان فداكار خودمون كه هنوز سرزنده است!

سلام.
سایت خوبی دارین.
امید وارم در تمامامی مراحل زندگی موفق باشید.

مریم.ص:

خیل اتفاقی اینجا رو پیدا کردم.
خب حقیقتً دوست نداشتم بدونم که پطرس خیالی بود.
دلم می خواست مثل ریزعلی یه جایی روی این کره خاکی یا زندگی کنه. یا اینکه بلاخره یه روزی زندگی کرده باشه.
من کلاس چهارم رو دوست نداشتم. با این حال ممنون از بابت کتابش.

سلام عموی پر کار
خیلی هم ناراحت نشدم که پطرس یک خیال بود!
همیشه میگفتم مگر میشود یک سد را ...
اما راست گفتی پطروس های سرزمین من و تو سالهاست که خفته اند ...
بهم سر بزن .
( راستی من همیشه ممنونم از حضور فعالت!)

پگاه نکوهش:

سلام اقای خبرنگار عزیز
همین چند دقیقه پیش گزارشتونو درباره توپ جدید جام دیدم مثل همیشه جالب وعالی
درواره بانا هم که همینجور دارن بد گل میخورن
اما پطروس در نظر من نمیشکنه حتی اگه خیالی باشه
ادم بعضی اوقات از قهرمان های خیالی میتونه قهرمان های واقعی پرورش بده که همینم حیلی خوبه اما حیف....
فکر کنم نمونه اش هم خیلی وجود داشته و خواهد داشت واقعا به نظر من شعار نیست
بر قرار باشید استاد

واقعا ما چرا به یار هایی که فداکاری دارن و تو جنگ ها دلاوری کردن نمی پردازیم؟

زهرا_ض:

سلام
گزارش رو دیدم.
فک کنم حالا که این گزارش یعنی متن این پست گزارش اون حدسی که زده بودم کمرنگ بشه!
خدا کنه کمرنگ بشه.
خدا کنه ولت کنن!
خیلی حالم خوبه گزارشت هم دیدم عالی تر شدم.
راستی این چینی ها چه بلا شدن توپ جام جهانی هم کار ایناست.عجبا!
خوب باشی همیشه.
سرزنده و خندون.
لپ کیان رو بکش.
خدا پشت و پناهت

ye farde saratani :

salam agha kamrane aziz vaghean ghashang bod ama be nazaret moshkel az koja bod az amozesh o parvaresh ya.....

سلام با مرثیه میلادم به روزم..منتظر حضورتون[گل] یعنی میای؟

سلام آقاي نجف زاده...
الان فهميدم گزارش پطروس تون از اخبار شبانگاهي پخش شده... و من بـــازم نديدمش :( ... خيلي خيلي ناراحت شدم... تو ديدن گزارشاتون اصلا شانس ندارم
ببينم موفق ميشم دانلودش كنم يا نه :(
شبتون خوش

سلام
ما عادت کردیم به این قهرمانهای دروغین
زندگیمون شده همین .
یه مشت تخیل پردازی و بزرگ کردن یه سری آدمایی که هیچی نیستن و نادیده گرفتن و انکار کردن قهرمان های واقعی
زندگی همینه

سلام ، گزارشتون رو از تلویزیون دیدم ! جالب بود و ناب !

ولی قهرمان کودکی های من یه دهقان فداکار بود @};-

اشکالی ندارد مردم ما همیشه شیفته قهرمانانی می شوند که اصلا وجود ندارند اینهم روی آنهای دیگر !

دوست:

با سلام

ختم جمعي حديث كسا

در شب ليله الرغائب

به نيت تعجيل در فرج مولا

در حسينيه اي به وسعت ايران


وعده ي ما پنجشنبه 89/3/27
راس ساعت 22:00:00

در صورت تمايل به انجام اين كار معنوي موافقت خود را اعلام نماييد
و نيز در صورت امكان به هم بلاگي هاي خود اطلاع رساني كني

اجركم عندالله

يا مهدي زهراي علي

گزارشتان را هم دیدم.البته آن حس همیشگی را نداشت.شاید چون آهنگ زمستان افشین دیگه روی گزارش نبود.شاید چون ربطی به زمستان نداشت.
اتفاقا چندی پیش با دوستان درباره این دوستان حرف می زدیم و ذهن کودکی آن روز ما که فقط دنبال اسطوره سازی بود چقدر برایش پطروس مهم بود و چقدر ما متفاوت تربیت شدیم به خاطر این پطروس ها
و شاید هیچ کس مثل ما درک نمی کرد بزرگی کار پطروس را
کاری که برایمان از حرکات اسپایدرمن های امروز هم بزرگ تر است
حیف.چقدر دیر فهمیدیم تخیلی است.پطروس ذهن ما را دیگر نابود کرده است
==

نمی دانم چرا یاد آن جمله پایانی گزارش آلپ افتادم.خدایا.کی لوسین و آنت را با هم آشتی می دهی پس؟
اشتی آن ها دیگر رویا شده.ولی حداقل با نوستالژی اش که می شود زندگی کرد؟
از کجا می توان ویدئوی آن را دانلود کنم؟

سهراب:

سلام . خوبی ؟ فکر کنم امروز رکورد پخش گزارش در یکروز را شکستی ! مردیم از چشم انتظاری .....
این هلندی ها دیگه چقدر قحطی اسطوره دارند که به یک بچه کم عقل ،آن هم خیالی ! دلخوش کرده اند ... ولی کار تو حرف نداشت ...یک سوژه ناب ناب

سکینه:

سلام
چه فکری کردی؟ها؟
فکر کردی چون دماغ فر خورده تو عمل کردی؛ چون موهاتو هزار و یک رنگ کردی؛ چون قیافه ات اصلا شبیه خودت نیست از بس آرایش داری؛ چون موهاتو رو به بالا سیخ کردی و به قول خودت فشن کردی؛ چون شلوار تنگ و از بالا و پایین کوتاه می پوشی؛ چون مانتوها کوتاه و مارک دار –به قول خودت- می پوشی؛ چون تی شرت های یقه هفت باز و کوتاه و تنگ می پوشی به طوری که –ببخشید- نافت پیداست؛ چون کفشاتو بدون جوراب می پوشی؛ چون مثل آدم راه نمیری!؛ چون صداتو قر میدی؛ چون وقتی میایی بیرون همه چشمشون دنبال توئه؛ چون دخترا کشته مردتن؛ چون پسرا وقتی می بیننت تلو تلو می خورن - به قول یه بنده خدایی- ؛ چون ...هرچیزی...
تو حق نداری به من توهین کنی... من مثل تو نیستم و هیچ وقت هم نخواهم شد -به امید خدا- ... اما فکر کردی عوض شدن و عوضی شدن کار سختیه؟ نه! من حتی می تونم از تو عوضی تر بشم... پس به من و به شعور من توهین نکن... می فهمی؟! – شک دارم در این مورد-...
...
میبینی؛ تو که تایید میکنی حرفامو تاحالا خوندیشون؟ دقت کردی بهشون؟ چی بودن؟ هیچی!!! همه اش اعتراض ونالیدن از آدمهایی که ...
باید بگم: یاعلی!...

دنباله روی فتنه:

اگه خبرنگار بیطرفی ایننظرو حذف نکن.
کجای کاری, خیلی از مطالب دیگر در کتابهامون خالی بندیه که بله دیگه گاگولایی مثل بنده چون از روستاشون اون ور ترو ندیدن دنیا رو همونی میدونن که تو کتابا و مسجد بهشون میگن. ولی خداییش خودت که بابا تو پاریسی یواش یواش داری می فهمی که چه کلای گشادی سر هممون رفته نه؟ ؟ ؟
بیا و مثل آقای ... آینده ات را تضمین کن و تبدیل به یک خبرنگار سبز شو وگرنه ممکنه تو کتاب چهارم بنویسن کامران فداکار به جای پطروس . او کسی بود که آینده اش را فدای عقیده آبکی اش کرد.

مهدی:

سلام
جناب کامران خان البته گزارشات جنابعالی جذاب وجدید است اما در دانستن حقیقت معانی بسیاری نهفته است تا کدامیک رابرگزینیم البته آنزمان کار پتروس قهرمانانه بود چون دهقان فداکار
وهمین اندیشه فداکاری وآموزش آن در قالب کتاب درسی بزرگ مردان روزهای نزدیک را ساخت امروز نیز می توان از این بزرگان اسطوره های فردا را ساخت
اینکه چگونه به حقایق بنگریم با ماست باور کنیم که آدمی در هرجای دنیا آفرینش خداست و می تواند چنین فداکاری هایی بکند و اگر فکر کنیم که تنها ما هستیم و ما البته دچار غرور کاذب شده ایم
از اینکه پتروس هم در هلند نبود ناراحت نمی شویم چون ما همه پتروس را می شناسیم پس پتروس واعمالش برای ما وجود دارد پس غمی نیست آنچه باید از آن کتاب یادبگیرم همه آموختیم خوش به حال ما وخاطراتمان!

سلام آقاي نجف زاده...
هميشه بهترين سوژه ها رو انتخاب مي كنيد
معركه بود.

بازم معركه بود كامران جان ، مثل هميشه...
خيلي دلم برات تنگ شده...
اومدي تهران به ما خبر بده...
خيلي ميخوامت...


من اون يكي مهدي محمدي هستم برادر خانم احسان

سلام
حال همه‌مان گرفته است
قرمانان‌مان تو زرد از آب در مي‌آيند
آن‌وقت شما عذر مي خواهيد؟
جناب نجف زاده
گزارشتون عالي بود
سوژتون بكر بود
و خسته نباشيد
اما كاش اينجا بوديد
امشب كه شب آرزوهاست دعا مي‌كنم خدا ديگر اسطوره هايمان را از ما نگيرد
آمين

سلام کامران جااااااااااااااااااااان
خدا چیکارت کنه.
رفتی فرانسه که چی ؟ اینجا کلی سوژه بوووودا.
اگه بودی ی ی ی ی
موفق باشی کامراان

آرش:

حیف از شما که با این همه خلاقیت چشم به روی واقعیت های وطنمون میبندی. دنیا خیلی کوتاه تر و زودگذرتر از اینه که بخوای به بهای نا چیز بفروشیش ...

marjan:

belakhare omadi in bar ba petros tok maro koshti bad in hame entezar dir amadi ama hamcenan shir amadi *marjan*

سعید:


آقا کامران ؛این روزها رسیدن به شهرت مشکل شده.
اول که مطلب را خواندم فکر کردم که مچ گیری کردی و ادعای واقعی بودن داستان را با این هیاهو زیر سوال بردی ، اما با یک بررسی ساده متوجه می شویم که هرگز کسی ادعایی در مورد واقعی بودن داستان نداشته و تنها ذهن بدنبال شهرت کامران خان چنین هدفی را پرورش داده و طوری مطلب را عنوان می کند که ذهن خواننده را گمره کند .
آیا کسی ادعای واقعی بودن این داستان را کرده است ؟
بعنوان یک خبرنگار شایسته تر بود ، بعد از فهمیدن این مطلب که قهرمان داستان نوشته شده در سال 1865 میلادی ریشه واقعی ندارد ،بدور از حاشیه نسبت به واقعی نبودن آن برای خوانندگان بی اطلاع با متنی ساده و بی جنجال تبلیغاتی اطلاع رسانی می کردی .
واقعیت این است که کادر تربیتی آنزمان با دسترسی به ترجمه کتاب 'Hans Brinker, یا
the Silver Skates'
خانم Mary Mapes Dodge نوشته شده در سال 1865 میلادی و علم به واقعی نبودن قهرمان آن ، برای آشنایی بهتر کودکان با مفهوم از خود گذشتگی از نماد یک پسر بچه هلندی در سرزمینی که آبهای پشت سد زندگی ساکنان آنجا را تهدید می کند استفاده کرده و این داستان همچنین به کودکان می آموزاند :
که اگر عملی به سرعت و در زمان مناسب ، حتی با قدرت محدود یک بچه کوچک می تواند از حادثه بزرگی جلوگیری کند.

سعید

مریم معتمدی :

سلام خبرنگار نمی یومدی حالاهم قدم رنجه کردید به ساحت گوگل سر زدین نمی گی اینجا یک لشگر منتظرتن ........جالب بود سعی کن در سال همت مضاعف فعال تر باشی ...

dostane aziz hozare mohtaram bande khodam ta alan 9 sale ke sarekar hastam.shomaro nemidonam.

کاش در عشق ریزعلی همان دهقان فداکاری که وجود داشت می ماندم.حداقل ایرانی بود.
پطروسی وجود نداشت و این غمین خبری است که می شود گفت...
کاش از آن درس همان کرخ یعنی سست را برداشت می کردم و نه چیزی دیگر!
موفق باشی خبرنگار...

رامین:

عجب دل خوشی داری ها

من از فراسوی زمان آمده ام...از آسمانها...از عرش کبریایی....همان بالاها.....
آمده ام...از همانجا که هنوز هم که هنوز است دلهاشان بوی عشق می دهد.....نفسهاشان نوای ربنا دارد....
من آمده ام تا تداعی کننده ی تمام خاطرات آن دورترهای آسمانی مان باشم.....
من انسانم....انسان.....آسمانم آرزوست

امروز فهمیدم پطروس فداکار تخیلی بیش نبوده ! اما این روزها امثال پطروس را شبیه سازی می کنند و دم به دم به زور می خواهند بچپانند درون این مغز کوچکمان !
حالا صد رحمت به پطروس که سالیان سال و لااقل تا به امروز قهرمانی اش را استیضاح نکردند !
هر روز کسانی قهرمان می شوند و اینقدر بالایشان می برند و می گویند ال است و بل است و فردابه زمین می کوبنشان !
خنده دار است ! دلم برای بچه های این نسل بدجور می سوزد ! دلم برای بچه های نسل خودمان کمتر !

شب شکن:

سلام داداش
اینجا داره بارون میاد اما منه عاشق و شیدای بارون هنوز پای کامپیوتر نشسته ام و و در گیر متن زیبای تو و پیام های مردمم خیلی ذوق زده ی متنت بودم اما به آخر پیغام های مرم که رسیدم دلم عجیب گرفت آخه این گزارش تو دیشب پخش شده.. و من باز هم ندیدم
مطمینم که نمی تونی احساس بدم را بفهمی...
دیروز اما گزارش توپ های جام جهانی را دیدم قشنگ بود مثل همیشه ...


خوشحالم که بعد از انتظار زیاد متنی نوشتی( به سبک خودت )که انتظار ها و گله هایمان یادمان برود
من می خوام برگردم به کودکی...

عاشق سبک نوشتنتم ...

چه جوری میشه گزارش هات را دانلود کرد کاش به جای بخش (درباره من)که هیچی توش نیست گزارش هات را برای دانلود می ذاشتی آخه تو وبلاگت باید همه چیزت باشه نه این که برای دانلود
گزارش هات به جاهای دیگه بریم
خواهش می کنم در مورد پیشنهادم فکر کن
خواهش میکنم...

شب شکن:


گزارش شیپورها را دیدم با دیدنت کمی از ناراحتیم کم شد
ممنونم
تو بی نظیری


با توام ! تو که در شب آرزوها آمدی !

وقتی روبروی تو نشستم و تو با دستانی که هنوز عطر مریم هایت را می داد، شروع به سخن کردی، گمان نمی کردم که درونی ترین حرفهای خودم را،از زبان تو بشنوم...!

با توام امشب !
تویی که رویای من در آن شبی !
آن شب، در شب آرزوها خیال کردم.... که خویشاوند منی و ستاره ای روی شانه چپت داری !

** ** **
با " شب آرزوها" به روزم !

http://sherokudaki.blogfa.com


با " شب آرزوها" به روزم !

http://sherokudaki.blogfa.com

amir:

salam tashakor az shoma

آشنا:


پس همین دور و برایی..
بیا سر بزن بهم دیگه...

امير محمد:

سلام كامران جان
ممنون از اين همه گزارش هاي خوب البته كاملا با خبرنگاران ديگر گذارشهايت متفاوت است چون اصلا لحن جدي نداري و خوبيش اين است.

lshtv:

سلام.به قول خودتون عکس پطروس نبودومامی بایست خودمون پطروس روتصورمیکردیم واین به مافرصت اینوداده که ماخودمون تصویرقهرمانمون روبسازیم واینکه اسم این قهرمان چی بوده مهم نیست مهم کاریه که کرده وتصویری که بعدازسالهاتوذهنمون مونده.

سلام آقاي نجف زاده...
امشب ليله الرغائبه... اميدوارم به همه ي آرزوهاتون برسيد
واسه من كنكوري هم دعا كنيد لطفا :)

سهراب...:

حالا نمي شد نيايي و بقولي با اين كلام جادويي ات !! وجه ي اين قهرمان حتي خيالي را خراب نكني...
مگر نه اينكه برايمان الگو شده بود و اسطوره؟!
كاش قبلش ، سرانگشتي هم كه شده دو دو تا 5 تايي ميكردي جناب.

خاطره:

خدا رو شكر ديدم!
تيكه ي آخر گزارش فوق العاده بود.
راستي امشب،شب آرزوهاست
التماس دعا...

سلام کامران
نظرت در رابطه با این متنی که نوشتم و توی یک ساعت توی تموم وبلاگ ها وسایتها و...
اومد(در تاریخ 23فروردین 81)
چیه؟

--------------------------------------------
------------------------------------------------------------------------------------
من و چند تا کبوتر
روی درختی نشسته بودیم.
انگار دنیا جلوه زیبایی داشت همه آواز میخواندیم و شاد…
ناگهان کسی آمد…
همه ترسیدند
اون شکارچی بود
همه فرار کردند…
شکارچی تلاش زیادی کرد تا یکی از مارو بگیره اما نتونست!
شکارچی ناراحت شد…
من دلم نمیخواد ناراحتیه کسی رو ببینم…
شکار امروز او من شدم!
من را برد، فروخت و من اسیر قفس شدم.
من نیز تلاش کردم برای آزادی ، برای آنچه که مه میخواهند
فرار کردم!
باز روز دیگر وشکارچی
بازهم دلم سوخت
دوباره شکارش شدم
من اورا میشناختم اما او…
باز مرا برد ، فروخت ، اسیر قفس شدم! راه فرار…
دوباره فرار کردم…
روز دیگر باز هم شکارچی! اینبار نه از روی دلسوزی ، از روی دوستی و دوست داشتن شکارش شدم.
کاش منو بشناسه!
باز هم مرا نشناخت!!!
مرا برد تابفروشد،کسی نخرید چون هر بار کبوتری فروخته بود فرار کرده بود!
نا امید به خانه برگشت و من ناراحت از غم او…
***
بطرف من آمد! به گمانم من را شناخته بود!
اما نه!
او گرسنه بود! شام امشب او من بودم!!!
یک فکر قلبم را به شدت آزار میداد!
نکند فردا گرسنه بخوابد…!

سلام
اگر پطروس خیالی از همان کودکی قهرمان شما بوده ولی قهرمان واقعی من و خیلی های دیگرهمان "نوجوان 13 ساله ی "است که با شهادتش قلب هزاران ایرانی را بلرزه درآورد انصاف داشته باشید پطروس خیالی قهرمان بود یا حسین فهمیده هم او که رهبری بزرگ چون خمینی(ره) او را رهبر خطاب کرد و به حالش غبطه خورد ....جناب کامران خان امیدورارم فرنگ نشینی جنابعالی روی فرهنگ نوستالژی شما تاثیری نگذارد چون هنوز هستند کسانی که قهرمان دوران کودکیشان در کتاب فارسی دوران دبستان پسرک واقعی به نام حسین فهمیده باشد.....هنوز هم هستند کسانی که قهرمانشان حسین فهمیده باشد....هنوز هم هستند...باور کنید....هنوزم هستند.

ما رو باش اين همه سال با پطروس حال كرديم...
ببخشيدا داش مشتي مي نويسم امروز حس داش مشتيم گل كرده!!!
خدايي مارو باش اين همه واس بچه هامون از پطروس گفتيم.
چقدر غصه خورديم كه پطروس دستش بي حال شده بچه ضعف كرده تو سرما!!
به قول تو انگشتش كرخت شده!
تورو خدا درسته با احساسات يك جوون بازي كردن؟؟
يا يه بچه؟؟!
من اون موقع ها همش تو اين فكر بودم كه يه جا سوراخ شد برم انگشتمو بذارم كه آب قطره قطره جمع نگردد وانگهي دريا شود و مردم رو خفه كند!!!!
البته از اون اول معلوم بود چاخانه اما خب ما بچه بوديم باور كرده بوديم!
مي شه يه حرف بد بزنم؟
چرا مارو اسگل كردن آخه؟
خب اونايي كه گذاشتن تو كتاب ما نمي شد يه تحقيق كنن؟
به هر حال دستت درد نكنه مارو هشيار كردي!!!!
راستي سلام!
چه عجب آپ كردي! خوشحال شدم
امروز گزارشتو ديدم
چقد بي روح شدي!
آب و هوا نمي سازه؟
چقد متين شدي!
نه اينكه قبلا نبوديا
خيلي بيشتر متين شدي!
يه بار شلوار لي مي پوشي؟ببينيمت؟
يه كمم انگار ناراحت بودي؟
خلاصه مرسي كه آپ كردي
فعلا خداحافظ

تشکر!

ولی سرکاریه ؟!! نه!

رضوانه:

نميدونم شنيدي خبر ابتكار اميد سيفي و دوستاشو؟ اونا قهرماناي خودشونو معرفي كردن و البته خوب هم انتخاب كردن. اين كه به جاي عكس سوپر استاراي هاليوودي و باليوودي رو تي شرتاي جووناي اين آب وخاك عكس قهرماناي خودمون مثل شهيد همت و باكري وچمران و.. باشه.
ابتكار فوق العاده اي بود سرچ كن تا ببيني تصوير ابتكارشونو و خودشونو.
در ضمن بي نظير نوشته بودي مثل هميشه...
(راستي بابام مرخص شدن امروز)

عادله:

سلام آقاي نجف زاده(جواب سلام واجبه)
خيلي ممنون كه دست پطروسو واسمون رو كردين.تهاجم فرهنگي يعني خود پطروس

ما خیلی از دروغ های دیگه رو هم تازه فهمیدیم که دروغ بودن پتروس دربرابرش هیچه ...
ممنون که کتاب رو برای دانلود گذاشتید . خیلی دنبال کتاب های دوران دبستانم . می شه بپرسم بقیه اش رو از کجا می شه دانلود کرد ؟

ما خیلی از دروغ های دیگه رو هم تازه فهمیدیم که دروغ بودن پتروس دربرابرش هیچه ...
ممنون که کتاب رو برای دانلود گذاشتید . خیلی دنبال کتاب های دوران دبستانم . می شه بپرسم بقیه اش رو از کجا می شه دانلود کرد ؟

من فکر نکنم شما اصن قصد اینو داشته باشین که بحث کنید سر این که پطروس واقعی بوده یا خیالی چون ادبیات ما پر از این خیالیهااسطوره ای ها....کشور شما دیگه پره از پطروس نیس پره از پطروسه ها

عجب مثل همیشه زدی به خال آقای نجف زاده...
چی میشه کفت؟!!
ما ایرانیها بیکانه پرستیم یا به قول دوستمون مرغ همسایه همیشه واسمون نه غاز که شترمرغه!!!!
این همه اسطوره و افسانه خودمون داریم ولی با یه پطروس الکی از همون 10 سالگی رفتیم سر کار....!!!!
کاش از همون بچکی به جای پتروس ها آرش ها رو و هزاران قهرمان و اسطوره خودمونو بهمون میشناسوندن!


وقتی به این فکر میکنم که اون پروفسور هلندی وقتی فهمیده با با یه شخصیت خیالی....چقدر توی دلش به ما خندیده اشکم درمیاد.

خیلی زشته با 2500 سال یا بیشتر تمدن بچسبیم به پتروس های خیالی و از همه بدتر بیکانه!!!!

ehsan:

با سلام خدمت آقای نجف زاده خبرنگار مطرح و مشهور و پر افتخار ایرانی ها
جناب آقای نجف زاده من موردی برایم پیش افتاده است که تنها امیدم به شماست که همچین موردی را پی گیری و از صحت و سقم آن خبردار شوید
من فردی عادی هستم که تازگیها مساله ای برایم پیش افتاده است که امیدوارم با قدرت شما و سایر کسانی که میشناسید از صحت آن آگاه شوید و در رفع آن تمام سعی خود را بکنید
حالا من حسرت ادامه تحصیل را می خورم که نتوانستم بروم حقوق بخوانم و به کسانی که نیازمند کمک هستد کمک کنم
امیدوارم که در این مساله مرا یاری کنید

سلام حاجی جون...خوبی؟ من خوبم...یه زحمت داشتم برات...یه یادداشت می خوام از فضای مردم فرانسه و جام جهانی...به عبارتی پیوند رسانه و جام جهانی ...برای روزنامه خبر و خبرآنلاین می خوام...دستت درد نکنه...

سلام
پیش ما هم بیایید.

چه جالب این همه وقت سرکار بودیم.البته توی این همه سال درس خوندن از این چیزازیاد به خوردمون دادند یه جورایی عادت کردیم .

حسام الدین:

خداییش فکر میکردم واقعیته
میگم شوما بیا سراغ گاو عمو حسین و کوکب خانوم هم برو ، حسنک هم بد نیست . من شنیدم کبری هم هیچ وقت از اون تصمیم ها نگرفته شما یه بررسی بکن .
البته من یکیش رو می دونم اونم آقای هاشمیه ( همون که با خونواده به سفر می رفت ) این دسترنج دکتر حداد خودمونه

ایات:

بنام ارام دلها
امشب اول از همه برایت دعا کردم با ارزوی موفقیت برای شما انشا الله شب ارزوهای تو هم بخیر

کسی که فراموشت نمی کند

امشب ای خالق بخشنده ی من
گر نبخشی، دیگه از عجایبه
تو خودت مژده دادی به بنده هات
که کرم تو لیلة الرغائبه

ظهور آقا یادمون نره....
برا منم دعا کنین...
محتاجیم...

تصويرم را كف دستانت بكش تا هنگام مناجات التماس چشمانم را ببيني ...التماس دعا

چه دعایی کنمت بهتر از این : خنده ات از ته دل،
گریه ات از سر شوق ، روزگارت همه شاد،
سفره ات رنگارنگ و تنت سالم و شاد که بخندی همه عمر
آرزومند آرزوهايتان :)

سلام کامران جان خوبی ؟؟؟؟؟؟
وای .... واقعا پطروس یه خیال بوده ؟؟؟!!!!!!!!!!!!! اگر قرار بود ما با یه قهرمان خیالی تمام کودکیهامون رو بگذرانیم مگر رستم و سهراب خودمون چه مشکلی داشت که ایبنهه پناه بردند به یک قهرمان خارجی ......این روزها در تمام نوشته هات و حتی طنین صدات در گزارشهات پر از دلتنگیه . یه دلتنگی مبهم . شاید دلت برای وطن تنگ شده . امشب شب آرزوهاست بیا برای آرزوهای هم دعا کنیم .
برفها کم کم آب میشود
شب ذره ذره آفتاب میشود
و دعای هر کسی رفته رفته توی را مستجاب میشود .

برام دعا کنید خیلی .

Salam mibinam ke doaie falgirha va shama kelisaha charesaz nabodo hala hatman hame chiz sar on boghha khali mishavad labod.
Farda montazere gozareshetan az harf va hadise ona hastim.
Shab arezoia ra ba ye alame arezoye khob bara hame va bekhosos shoma gozarandam.

راستی میدونی با خوندن این نوشته به چی فکر میکردم به اینکه در این دو خط آخر کلی حرف نهفته . ظاهرا این یک کریز به خاطرات بود اما در این دو خط آخ کلی حرف نشسته . آره رفیق حالا سرزمین ما پر از قهرمانهاییه که زیر خلوارها خاک آرمیدند بی آنکه ............
بگذریم مثل خیلی چیزها که ازش
گذشتیم .

سلام آقای نجف زاده!!!
من مهرداد هستم 19 ساله!!!
واقعا دلم برای گزارش هاتون و مباحثه های زیباتون توی 20:30تنگ شده!!!
میخاستم بدونم کی بر میگردید ایران؟اصلا برای چی شمارو فرستادن فرانسه؟
در ضمن ممنون میشم اگه وبلاگ منو توی سایتتون لینک کنید!!!
خوشحال میشم اگه بیشتر باهم در ارتباط باشیم!!!
موفق باشید.

سلام آقای نجف زاده باز هم مثل همیشه کلام شما روان و زیبا است.
میخواستم بگم حالا خوبه ما توی زمانه خودمون یه پطروسی داشتیم یه چوپان دروغگی بودیه کبری بود . اما حالا چی که حتی دارن تاریخمون رو پاک میکنن

آگرین :

سلام آقای نجف زاده همیشه گزارشاتون عالیه منتظر گزارشای بعدیتون هستیم

سلام بابا امروز تولدمه !
رفتم تو 14 سالگی تبریک نیگی!
بابای

سلام آقای نجفی وب سایت خیلی جالب راه انداختی امیدوارم که در تمام مراحل زندگی موفق باشی من شمارو لینک کردم اگه افتخار دادید یه سر هم یه وبلاگ من هم بزنید حتما نهایت استفاده رو میبرید راستی آقای نجفی امدید حتما نظر بدین تا بدونم سر زدید یا نه بدرود

خاطره:

ديشب ياد اين جمله افتادم كه يه شب تو 20:30 گفتي:
آرزوهايت را يادداشت كن و يكي يكي از خدا بخواه. خدا يادش نمي رود، ولي تو يادت مي رود چيزي را كه امروز داري، آرزوي ديروز تو بود.

خاطره:

وحشت از عشق كه نه
ترس من فاصله هاست
وحشت از غصه كه نه
ترس من خاتمه هاست
ترس بيهوده ندارم
صحبت از خاطره هاست
صحبت از كشتن ناخواسته ي عاطفه هاست
كوله باريست پر از هيچ كه بر شانه ي ماست
گله از دست كسي نيست
مقصر دل ديوانه ماست...

سلام
ممنون واسه داستان بطروس. وقتی از اخبار دیدم خاطراتم به یاد اومد. انگار همین دیروز بود

راستی من میخوام واسه اخبار 20:30 چند قطعه از یه فیلم به عنوان انتقاد و اینکه بیننده ها واقعا جزییات رو میبینن بفرستم که نشون بدن. چکار کنم؟ واسه کی بفرستم و چطور؟

وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد...

وای که چقدر مجسمه پطروس باحال بود....
خیلی جالب بود....
خسته نباشی

میثم:

سلام آقای نجف زاده.خیلی نشستم فکرکردم تا اینکه شما به ذهنم رسیدید.من یه کاری تو کاشون کردم که یه کارفرانسوی ایرانیه.میخواستم ببینم نظر شما چیه وآیا اصولا میشه روکمکتون حساب کرد؟ما یه تابلوفرش 9متربافتیم که جاذبه های گردشگری ممتازپنج کشوردنیا توی اون بافته شده وسعی شده که محوریت کارروی برج ایفل باشه.ایفل دروسط تابلو فرش ودراطراف اون حافظیه،اهرام مصر،تاج محل و مجسمه آزادی که اینهم هدیه ایست ازطرف مردم فرانسه به آمریکایی ها.درحاشیه این تابلو فرش تمدن هخامنشی کارشده است.اگه میتونیدکمک کنیدیا حداقل راهنمایی دارین برای ماایمیل کنید.اگرخواستیدمیتونم عکس این تابلوفرش روهم براتون بفرستم.مچکرم.

ماتنهاپطروس را به عنوان قهرمان دوران ابتدایی خودمان نداشتیم بلکه یه قهرمان دیگه هم بود اسمش ریز علی و دهقان فداکار که هست و واقعیه مگه نه؟

ممنون بابت گزارشهای ارسالی زیبایتان.

ساسان از شیراز:

.توباهوشتر از اونی که دلتو به چارتا کامنت خوش کنی میدونی از اون روزی که سر تشییع جنازه گل آقا از آقا دوربینی گزارش گرفتی تا به خیال اربابهات اونو لوث کنی علاقه جاشو به حسرت و نفرت و چندش داد.
حیف اون طبع روون که به خدمت مافیا در مقابل مردم قرار بگیره نمی ارزه

دوست:

خوشحالی؟از این که این همه دوست و عاشق داری؟
چرا جواب نمی دی من خیلی وقت پیش ها یک سوال ازت کردم چرا رفتی؟
بدون بازی با کلمات به دوستت جواب بده

واقعن تخیلی بود؟
منم غصم گرفت از اینکه شهید همت را با بیست سال تاخیر شناختم

سلام آقاي نجف زاده من يكي از طرفداراي پروپاقرص شما هستم...خيلي ناراحت شدم از اينكه شنيدم رفتين پاريس...ولي خوب از اونجا هم گزارشهاي خوبتون رو مي فرستين.
منم يكه خوردم وقتي فهميدم پطروسي در كار نبود...كاش نمي گفتين!!!

سلام آقاي نجف زاده من يكي از طرفداراي پروپاقرص شما هستم...خيلي ناراحت شدم از اينكه شنيدم رفتين پاريس...ولي خوب از اونجا هم گزارشهاي خوبتون رو مي فرستين.
منم يكه خوردم وقتي فهميدم پطروسي در كار نبود...كاش نمي گفتين!!!

به وبلاگ منم سربزنيد حوشحال ميشم.

زهره:

salam khubid?omidvaram shade shade shad bashid.che bavar nakardani.age shoma ham alan soraghesh nemiraftin hamegi sare kar budim ta salhaie motevali digar.barikala be in nevisande ke ye omre melatio be hamin rahati sare kar gozashte.che zede hale badi bud,baba mizashti to khomari bemunim.mer30 vaghean ba hameie zede hal budanesh khub bud roshan shodim chesho gusharo bishtar baz konim.dusetun darim.shadzi.

saba:

به نام او
خیلی متاسفم
اول برا خودم
دوم برا کشورم
سوم هم برای...

شاید براتون مهم نباشه و از فردا دوباره شروع کنید به فرستادن گزارش هایی از این قبیل
اما برا رضای خدا هم شده یه لحظه توقف کنید و بیندیشید
ایا بازنده شدن اساطیر و درست کردن دغدغه های کم ارزش مشکلات کشورمان به پایان میرسد؟؟؟
ای کاش ثانیه ای از ادم هایی می گفتید که مسلمان نیستند ولی مسلمانی می کنند و مایی که با سراسر ادعا...
کاش فریب اسم ورسم و... را نمی خوردید
ای کاش هنوز قلبتان برای مردمان کشورتان بتپد ای کاش...
امید وارم کمتر به فکر منسبتان باشید و باز از خدای عالمیان اجرت بطلبید

سلام.
چقد باهاش زندگی کردم تو خیال اون روزهای خودم...
چقد به این شخصیت خیالی واقعیت بخشیدم...
چقدر دوستی به کار بستم با کسی که اصلا نه دیدمش نه وجود داشت ونه هم اینکه اگر بود هم نسلی من بود...
فقط شنیدم ازش...
که حالا فهمیدم اونم اشتباه شنیدم...
یا نه...
اشتباه گفتند...
چی دارم بگم جز اینکه همه اون لحظات و اون فکر ها و احساس ها آنی در جلوی من ظاهر شدند و من احساس میکنم چقدر بیهوده دل بسته بودم به افسانه ای و قهرمانی که حتی اسمش هم این نبود...
پتروس فداکار ...

ش_ک:

کامران سلام
خوبی؟
ممنون....
من اصلا از اینکه مطمئن شدم تخیلی بود ناراحت نشدم!
خیلی ازت ممنونم بخاطر آخر گزارشت ...

که قهرمانهایمان زیر خاکند....................!

که خودمان هم یادمان می رود چه برسد بخواهیم به دنیا هم بگوییم!
ما از حقیقت خودمان!آدمهایی که واقعا مردند دفاع نمی کنیم!
ولی بخاطر فهمیدن دروغی که فقط یک فداکاری هم بود اشک میریزیم....

یا علی

زینب:

سلام آقای نجف زاده
شما در پیداکردن سوژه بی نظیرید مخصوصا این موضوع. جمله ی آخرتون رو خیلی خوب ادا کردین. حرف قشنگ با دیدی زیبا. واقعا ممنون.

سلام.

ای بابا!
چرا این همه بچه های مردم رو میذارن سر کار آخه!
چرااااااااا؟!

ولی هر چی که بود داستان قشنگی بودا!
فکر نکنم هیچ کدوممون فراموشش کرده باشیم.

ولی تو واقعیت از این پطروسا زیاد داریم. مثل کوکب خانم که خودش واقعی نبود، ولی مثل اون زیادن!

تا بعد ...

maryam:

شهر ما به وسعت ایران پر است از قهرمان های واقعی و ما در انتظار نشسته ایم تا یکی یکی بر زمین بیفتند انگاه با بزرگشان کنیم یادمان بسازیم خیابان به نامشان کنیم.
دل خوش کرده ایم به قهرمانی خیالی در سرزمینی دور
ریز علی زنده چه فرق با پطروس یا همان هانس دارد؟ اینجا هم انگار موی بور و چشم ابی بر پوست سوخته ریز علی میرزد
در پناه حق
یا علی

الناز :

سلام .....
گاهی به حال کره ای ها حسرت میخورم ، و به حال خودمون گریه ....
در گذشته اسطوره ما پطروس بود ، در حال حاضر استوره بچه های این دوره جومونگ .....
پس کی اسطوره وطنی و ایرانی داشته باشیم ؟ چطور انتظار داشته باشیم اگه خدای نکرده دوباره جنگ شد جوان ها به جنگ بروند با الهام و نگاه کردن به کدامین اسطوره ؟!!!!!!!! جومونگ ، پطروس ؟؟؟؟؟؟

مهدی007:

سلام آقا کامران
امیدوارم حالت خوب باشه.گرچه اینطور به نظر میرسه.الان توی فرانسه هستی و احتمال زیاد تورم و یارانه و ریزگردو حتی سرعت نفتی نت هم یادت رفته و واست فقط یه خاطره است.
چند سال پیش که تازه وب راه انداخته بودی میومدم و نظر میذاشتم.
الان بعد این همه مدت اومدم که نقدت کنم.چون دوست داشتم و قبولت داشتم.
اما پسر، رک و راست بهت بگم افت کردی.
کافیه که گزارشای الان رو با قبل مقایسه کنی.
این چه سوژه هایی که انتخاب میکنی.اون از سوژه اولت که رفتی یه فایل رو تو یوتیوب دانلود کردی و پخش کردی همون قضیه فوتبال هلند.در واقع یه خبر سوخته.
بعد از اون هم گزارشهات خیلی سطح پایین و با سوژه تکراری بوده.
مثه اون قضیه نونوا تو یکی از دهات فرانسه.
سوژه همه گزارشاتت یه چیزه، گرفتن سوتی و معضلات از فرانسهَ سارکوزی که خودت خوب میدونی تو هر کشوری از جمله کشور عزیزمون اگه کسی بگرده معضل که هیچ فاجعه ها میبینه.
ولی واقعا چه کشور آزادیه که راست راست میگردی و حتی فوتبالشونو دست میندازی اما تو رو به عنوان جاسوسی که قصد براندازی اونا رو داری نمیگیرن.
شاید هم راست میگن تو رو بهت حال دادن فرستادن اونجا.
شاید هم به نفعت بوده که تو این بلبشو اینجا نیستی و 20:30 رو سپردی به اون دوتا مجری مرد و زن خوشحال!.
ایطور هم سکوت فیلسوفانه نکن.دوست دارم قانعم کنی و تنها گزارشگری رو که قبول داشتم از ذهنم پاک نشه.
فکر کنم تو کار غربال و فیلتر باشی و پیام منو نمیزاری اما امیدوارم جواب بدی.
ولی الیته این گزارش پتروس شبیه سابق بود.ولی این همه مطلب میتونستن تو کتابای ما بذارن اما چرا یه مطلب تخیلی گذاشتن که ما مجبور باشیم بارها و بارها از روش بنویسیم.راستی کیا این مطالب رو انتخاب و تو کتابا چاپ میکردن؟

سلام
آقای کامران نجف زاده
واقعا خجالت نمی کشی با پول بیت المال به نقاط مختلف دنیا سفر می کنی و یک مشت اراجیف تحویل این ملت بدبخت می کنی
خاک تو سر تو و امثال تو و کسانی که سیاست گزاران این مملکت هستند

دنیا:

سلام
خسته نباشید
این نظرنیست،یه درخواست.
من یه خبرنگارم،ولی رشته تحصیلیم خبرنگاری نیست.فقط بخاطرعلاقه اومدم خبرنگارشدم وبه گزارش های شماعلاقه زیادی دارم.
خیلی دلم می خوادبتونم مثل شمابنویسم.خیلی دنبال این بودم که یه یه نحوی باشماارتباط برقرار کنم وازتجربیات شما استفاده کنم.
اگه برای شما امکان داره از طریق یه ایمیل باهم در ارتباط باشیم وافتخارشاگردی خودتون رو به من بدین.

منتظرایمیل شما هستم.

سلام؛

طبق معمول خوب بود؛ ولی انتقادی به شما دارم که از وقتی سر از پاریس درآوردی، ظاهرا کنار برج ایفل به این نتیجه رسیدی که گزارش های معمولی، روزمره و بی دردسر تولید کنی؛ اگر قبول داری، واقعا چرا؟

سلام
هیچ وقت نفهمیدم چه رازی توی صداتون هست که انقدر به آدم انرژی میده و آدم رو به فکر فرو میبره.واقعا یاد اون روزا به خیر که تمام 20:30 رو نگاه میکردم تا جمله ی آخرتون رو بشنوم.دیگه داداش5 سالهم هم می دونست که موقع صحبت شما باید ساکت باشه.

سلام
هیچ وقت نفهمیدم چه رازی توی صداتون هست که انقدر به آدم انرژی میده و آدم رو به فکر فرو میبره.واقعا یاد اون روزا به خیر که تمام 20:30 رو نگاه میکردم تا جمله ی آخرتون رو بشنوم.دیگه داداش5 سالهم هم می دونست که موقع صحبت شما باید ساکت باشه.

بهاره:

خیلی از شخصیتها و چیزایی که تو کتابهای درسی خوندیم دروغی بود.خیلی مفاهیم رو عوضی یادمون دادن.خیلی آدمهای کوچیک رو بزرگ نشون دادن و آدمهای بزرگ رو کوچیک.
تعجب نکردم که پتروسی نبوده.

هر جا چراغی روشنه از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من اینجا چراغی روشنه

علی:

زمان باعث عوض شدن خیلی چیزها میشه
پطرس پطرس نبود....
زاغک قصه ما دانشجو شده دیگه گول نمیخوره
کبری هم حالا واسه خواستگاراش داره تصمیم می گیره...
طوقی هم از شر صیاد رها شده آخه دیگه بالای برج ها با دوستاش غذا می خوره...
فقط دهقان فداکار،قهرمان موند.....

پترس آن زمان ما اينقدر قهرمان بود، كه الان به خيال خودمان آن هايي را كه دستشان به سبب كار خير يخ مي زند و بي حس مي شود، پترس مي ناميم.

مرا ازخاطرت نبر:

آره واقعا قهرمان های بزرگی داشتیم........

ازباکری عزیز وحسن باقری عزیزتر تا..........

دوستانتان وبهتر دوستانمان..........

یاد دوستانتان(شهدای c130) گرامی .......

من وماه وسحر جای توخالی
میان پلک در جای تو خالی
غمت ماه وسحر را کشت اما
منم مشتاق تر جای توخالی

ما با پطرس بزرگ شديم يعني ازش خيلي چيز ها ياد گرفتيم
مگه ميشه آدم از چيزي كه وجود نداره چيزي ياد بگيره ؟
نشانه موجود زنده تاثير گذاريه ،روي ما تاثير گذاشته پس هست .

آسمان:

خواستم ننویسم نشد، دلم میسوزد کار به اینجا رسیده که بچه سوسولی از شیراز به نام ساسان ناتوانی های اجدادی خود را به تو نسبت میدهد حال اگر فرض بر این باشد که مافیا این مملکت با گزارش های این بزرگوار خرسند و با حرف های صد من یک غاز شما از حال میروند باید گفت تو بیهوش تر از آنی که به تحلیل مسایل بپردازی مشکل شما فقط در عقده های دروتنی تان نهفته است که فکر میکنید میفهمید و دیگران را به نفهمیدم متهم میکنید. من اطمینان دارم اگر قرار بود این بزرگوار از عقیده خود دل بکند و به آرزوها و آمال صد من یک غاز امسال شما نگاه کند امروز به تمام آرزوهایش رسیده بود. نادانی های ما اساس بدبختی هایمان است باور کن ساسان خان با نام مستعار از شیراز

کاوه:

پاسخ به آقا صبا

اول و آخر برای خودت متاسف باش طلب اجرت از خدای عالمیانم متعلق به آدمهایی است که هوای نفس خفه شان نکرده است مسلمانی به عمل است کاش دیوانه حسادت نبودید و مثل بچه آدم فکر میکردید آرزوهایی که به نظرشما منسب لقب گرفته است متعلق به ادمهایی است که در جایگاه خود قرار ندارند و با تمام ناتوانی هایی که دارند به زمین و زمان فحش نثار میکنند و گرنه آدمهای توانای سرزمین من کجا فرصت این دریدگی ها را دارند.

سارا:

ممنونم از شما که پطروس فداکار را پس از سالها به یک سوژه بکر تبدیل کردی از این که گفتی خوش باوری های ما ملت پایانی ندارد و تمام مشکلات عالم را میخواهیم با سر انگشتان ناتوانمان برطرف کنیم مصیبت بزرگ ملت ما را خوب شناختی و آن این است که ما میتوانیم دروغهای بزرگ را به خودمان قالب کنیم و چشم بر روی حقایق ببندیم همه ما فکر میکنیم تمام حقیقت نزد ماست. آدمهای پرمدعا زیادگو و ناتوان در عمل هستیم که سالهاست دور خود میچرخیم.

سارا:

ممنونم از شما که پطروس فداکار را پس از سالها به یک سوژه بکر تبدیل کردی از این که گفتی خوش باوری های ما ملت پایانی ندارد و تمام مشکلات عالم را میخواهیم با سر انگشتان ناتوانمان برطرف کنیم مصیبت بزرگ ملت ما را خوب شناختی و آن این است که ما میتوانیم دروغهای بزرگ را به خودمان قالب کنیم و چشم بر روی حقایق ببندیم همه ما فکر میکنیم تمام حقیقت نزد ماست. آدمهای پرمدعا زیادگو و ناتوان در عمل هستیم که سالهاست دور خود میچرخیم.

اول اینکه ازت خیلی خوشم میاد - یه جورایی انی هستی که من همیشه دوست دارم
.
دوم اینکه امید وارم اونجا حسابی حالت خوب باشه - میگن توی 2030 که داشتی به ساعت نگاه می کردی در واقع لحظه شماری بود واسه رفقتنت به اون ور آبها !!
ما که باور نداریم
.
به هر حال این مطلبت هم بسیار بسیار برایم جالب بود و تازگی داشت - کاش قدر داشته هایمان را می دانستیم و نان خشک خود را با حلوای آرزوها مقایسه نمی کردیم
قربانت
ثانیه
sanye.blogfa.com

سلام
عالی بود....

زين الدين زيدان!:

به روي ماهت سلام و درود

باز خواستم فقط عرض ادب كنم ديدم هرچي به خودم فشار ميارم نميتونم نگم جوابي كه تو دلم داره سنگيني مي كنه رو.
دوست ندارم اينجا به جاي كامنت دوني تبديل به مناظره بشه ولي انگار يه عده نميخوان.
علي نامي نوشته:
[خاک تو سر تو و امثال تو و کسانی که سیاست گزاران این مملکت هستند]

حالا من ميخوام بهش بگم اي شكر خورده! (كامي واستا عقب، جلو نيا) به راه خياليت ادامه بده ولي مي دوني كه ملت ايران هميشه ملت بيداري بوده و خودگول زني هرگز رواج زيادي نداشته. حالا ديگه همه روشن شدن، همه آگاه شدن، ندا خانومتون هم كه خودتون كشته بودين قاتلا، اون وقت ميگي خاك تو سر كامران؟؟!!!!!
به چه جرمي اون وقت؟؟؟
هيچ كس بي دليل محبوب ملت آريايي نميشه. اگه هم تو دوسش نداري، دليل بر رد علاقه ميليون ها نفر نيست.
آخه تو و امثال تو به توهم خود همه بيني دچاريد!

(يا نوشته منو دستكاري نكن، يا اصلا نمايشش نده)

:

خوشم میاد نظر منتقدینتو می ذاری.دمت گرم.البته خیلی کمن اما بدون ما خیلی دوستت داریم.منتقدینت از عالم و آدم شاکی ان.تقصیر تو نیست.

محبوبه :

ممنون که خبر خیالی بودن پطروس رو دادید باعث بسی مسرت شد! شما باعث شدید دلسوزیم برای پسری که وجود نداشت نمام شود , از این بابت خوشحالم . ،خوشحالم که پطروسی وجود نداشت ، خسته نبود ،رنگش نپریده بود و دستش کرخ نشده بود !

سلام.تکراری شده لابد برایت از بس که گفته اند و تو هم شنیده ای که: تو من را نمی شناسی اما من خوب می شناسمت.حکایت ما هم چنین است.
انصافا ایران که بودی گزارش هایت دلمان را خنک میکرد اما نمی دانم چرا اما لابد تبعیدت کردند به فرانسه.
اوایل که خبرهایت اصلا دلنشین نبود .مرا چه کار که چه کسی در خانه اش سینما دارد یا مثلا کلکسیونی از ماشین ها و هواپیما های قدیمی و ... دارد .اما چندی پیش باز با همان نگاه ارزشی ای که از تو سراغ دارم رفتی سراغ گاو بازی و چه خوب وحشی بودن ایشان را به رخشان کشیدی.
جناب نجف زاده من هم یکی هستم مثل دیگر مردمان سرزمینم که عاشق ادب و فرهنگ و تمدن کشورش است و خوشبختانه چون در مکتب اهل بیت تلمذ نموده ام با نگاه متافیزیکی بر گرفته از آموزه های دینی به مسایل می نگرم.نقد من را بگذارید به حساب دلسوزی.
دلمان برایتان تنگ شده است.هرچند شما سفیر مملکت اسلامی هستید و اجر مجاهدین را دارید لکن اگر دلبستگی ای به آن دیار ندارید که حتما ندارید برگرید.لا اقل اینجا که بودید هر از چندی دم برخی را به تله می انداختید.
وبا رفتن شما 20:30 هم دیگر صفایی ندارد.نه اجرا و نه خبر ها هیچکدام میخکوبمان نمیکند.
کامران عزیزم به حق شاه نجف همیشه سلامت باشی

یه لحظه خوشحال شدم از اینکه کتاب چهارمم رو بعد از سالیان سال قراره ببینم... ولی نه!
این کتاب با کتاب ما فرق میکنه!
بابا فکر ما جوونا هم باشید دیگه، جدید تر بذارید!!! D:

منم یه قهرمان داشتم.یه قهرمان که بدونه اینکه بدونه بهش عشق می ورزیدم.خب خصوصیت قهرمانا اینه دیگه.راضی بودم.اونی که حرفاش رو می زد . توی شب عید از یه مرد آویزون از ساختمونا می گفت که شیشه ها رو پاک میکرد.قهمان دور شد مثل همه قهرمانای دیگه
حالا موندم بین عقاید خودم و قهرمانی که اسمشو "قهرمان عصر حاضر"گذاشته بودم مثل قهرمانای دیگه

آیا بد گفتن از هر ملتی طبق هر شرایطی درسته؟

عرفان.

اسطوره خیالی کودکی های ما یکباره تمام ابهتش رو از دست داد و فرو ریخت!و من چقدر کودکانه هربار با خواندن آن متن احساس قدردانی از پطروسی که حتی وجود نداشته در ذهنم شکل میگرفت و گاهی چقدر دلم برایش میسوخت!حالا اما احساس میکنم قهرمانهای واقعی سرزمینم را دوست تر میدارم!
ممنون از گزارش جالبتون.

arash:

salam kamran jun :
in gozaresheto didam fogholade bud .
khterat baram taze shod hanuzam too hesam.
fadat sham by.a

اي بابا ديدي گفتم؟؟
من همش به دوستام مي گفتم نميشه با انگشت يه سد رو نگه داشتا...
اونا گوش نميكردن!!
پس خيالي بوده؟؟!!
عجب آدميه ها!!

سلام .......

این جور که شما توصیف کرده بودید گفتم نکنه می خواین یه پتروس ایرانی معرفی کنین ؟؟
البته اون چیزی که از نوشته ها می مونه نتیجه گیریشه نه واقعیتش ......

ما می تونیم خوبی داستان پترس رو به خوبی حقیقتامون تعمیم بدیم اینجوری از تصور 8 سال اشتباه فکر کردن در مورد پتروس ناراحت نمی شیم


مگه نه ؟؟؟


ضمنا نوشتتون مثل خبرنگاریتون بیست

سلام جالبه که اغلب وقتها کمتر کسی راجع به نوشته هاتون نظر میده...کامنتها بیشتر حول و حوش فرانسه شما...مواضع سیاسی و محل کار شماست...اینکه حاشیه به متن چربیده یا اشکال ماست که در چنین فضایی به دنیا اومدیم و بزرگ شدیم و درس خوندیم و شرایط پیچیده اجتماعی برامون تصمیم میگیره یا از اینکه دیگه کسی گوش نیست و همه یکسره دهان هستند...من اما اینطور وقتها کامنتهای شما رو هم میخونم و مثل همه وقتهایی که حوصله ام از آدمهای اهل حاشیه سر میره و میگم:"خدا از سر تقصیراتتون بگذره"و سرم رو به کاری گرم میکنم...بر میگردم و متن اصلی وبلاگ رو که هدف نویسنده وبلاگ بوده میخونم...


سلام

با " دوست داشتن از عشق برتر است" به روزم!

آقای نجف زاده، بی زحمت شما هم یه گردی اون طرف ها ( سمت وبلاگ ما) بتکونید...

اقلا بخاطر دکتر بیاین...

عباد:

کاش می شد بیشتر درباره این مطلب به یاد ماندنی و تاریخی توضیح می دادید. ولی با این وجود خیلی کار خوبی کردید که ما را به یاد خاطرات دوران دبستان انداختید.

zahra:

خوب ناراحتی نداره که شاید یه کسی واقعا این کار رو کرده باشه.
بعدش هم اینکه کار هانس یا پتروس رو بچسب.فکر کن یه داستان.شاید واقعی باشه یا الکی ولی ما در هر صورت باید از همه قهرمانهای واقعی یا ... یاد بگیریم.

من که هنوز هم دوسش دارم.

سلام آقاي نجف زاده . شما متخصص شوك وارد كردن هستيد. از خوندم اين مطلب كلي جا خوردم.خوشحال ميشم به وبم سر بزنيد

فاطمه شعبانی جو:

درود می فرستم به روح و روان پاک همه ی قهرمانان ایران زمین.از میرزا کوچک خان جنگلی گرفته تا رئیس علی دلواری،از دهقان فداکار گرفته تا معلم مدرسه کالو و همه ی آنانی که قلبشان برای ایران زمین می تپد.ایران پر است از قهرمانان واقعی که اگر فقط بخواهم نامی از آنان ببرم تمام خاطرات یک ملت را باید بنگارم.

سلام
کاش ایران بودی و این گزارش از بیست و سی پخش می شد.

زين الدين زيدان!:


فردا آخرين امتحانمه.
دعا يادت نرود.
ان شاءالله اول تير ميرم شيراز، جاي تو رو خالي ميكنم
يادمه 6-7 سال پيش كه همكلاسي بودي ميگفتي خيلي دوسش داري؛ الانُ نمي دونم!

ti amo
دعا يادت نرود.

زين الدين زيدان!:

راستي؛

به روي ماهت سلام و درود!....

زين الدين زيدان!:

به روي ماهت سلام و درود

يكي نفر با اسم سبز(!) براي يكي از وبلاگ نويسا نوشته:
از نظر ما جنبش سبزی ها ، ندا و سهراب و ترانه و صدها شهید دیگر جنبش سبز، بسیار مظلومانه تر از امام حسین و یارانش در روز عاشورا کشته شدند…..
تا آخر عمر برای شادی روحشان دعا میکنیم و شکی نداریم که انتقام خون این شهدای پاک و مظلوم به زودی زود گرفته خواهد شد
شما میتوانید از این که این جوانان حق جو و آزاده ، انقدر نزد مردم محبوبند و در قلب ما سبزها هستند بسوزید.

خوندمش جامپ كردم! بد نديدم تو هم بخوني، ولي جامپ نكن baby

ما را دغدغه هایی است فراتر از واقعی نبودن پتروس، برادر جان...

حسینی:

سلام اصلا باورم نمیشه یعنی واقعا پتروس ساختگی بود... چه روز هایی که تو بچگی هام سعی میکردم از پترس یاد بگیرم ... جالب ترش وجود شهید فهمیده خودمون بود که همیشه منو به خودش میکشوند
حالا میفهمم جرا تا قصه شهید فهمیده رو تو همون روزها توی کتابای درسی میخوندیم تمام وجودم رو ترس میگرفت ولی پترس مثل حقیقت واقعی خودش هیچ وقت برام از یه رویا فرا تر نرفت حالا میفهمم
حقیقت آرمان واقعی است...
ممنون از مطلبتون

تارا:

kheili narahat konandas ke adam befahme ye darsi ro ke vase khodesh olgoo karde budo har kas kuchektarin fadakari ke mikard be petros maruf mishod takhayoli bish nabude.yani salha faibe takhayole kudakaneye ye nevisande budim??????????????????????????????????? jalebe

عــــــجب

چه روزگاره بی وفاییه....
www.spss2009.blogfa.com

مریم:

خدارو شکر که لااقل قهرمان های ماواقعی اند

سلام به جناب نجف زاده عزیز!
علاقه به اندیشه هاتون تا عمق جان ما ریشه دوونده...از قهرمان گفتین...
قهرمان من اون دختر هفده ساله ایه که با دستای خودش پدر و برادر شهیدش رو به خاک سپرد،بعدشم نذاشت تفنگشون رو زمین بمونه و راهشون ناتموم...زهرا رومیگم،سیده زهرا حسینی!قهرمان من "دا"ست...دا یعنی مادر...من کُردم و میتونم تمام ضجه و مویه های یه مادر داغدیده رو بخصوص اگه کُرد باشه تو ذهنم مجسم کنم،قهرمان من مادرایین که خون به دلشون شد اما دم نزدن!امیدوارم روزی داستان واقعی شجاعتهای زنای این مرزو بوم رو همه بچه ها تو کتابهاشون بخونن...یادم باشه وقتی مادر شدم اگه پسری داشتم که برای سرزمینم هدیش کردم مثل دا و سیده زهرا مقاوم و صبور باشم ...مثل قهرمانام باشم...یا حق

آیا شنیده اید ٬شبی ماه٬ گم شود ؟
آیا شنیده اید ٬شبی ماه٬ گم شود ؟
آیا شنیده اید ٬شبی ماه٬ گم شود ؟
آیا شنیده اید ٬شبی ماه٬ گم شود ؟
آیا شنیده اید ٬شبی ماه٬ گم شود ؟
آیا شنیده اید ٬شبی ماه٬ گم شود ؟
آیا شنیده اید ٬شبی ماه٬ گم شود ؟


به "روضه" مشرف شوید!!

عليرضا :

سلام عزيز
زيبا وكامل مثل هميشه چند وقتي ميخوام نظر بزارم ولي اينقدر نظرات دوستان زياده كه تا ميام نظرات همه رو بخونم نظر خودم يادم ميره
بدون تعارف دلم برات تنگ شده هميشه برات بهترينها را آرزو ميكنم. يك كوچولو دارم هنوز توي ماه هشتم زندگيش اسمش كيارش دو تا برنامه رو ميخ نگاه ميكنه يكي گزارشهاي تو رو از اون ور آب وديگري عادل فردوسي پور برنامه نود سرزنده وپاينده باشي

زين الدين زيدان!:

به روي ماهت سلام و درود

امتحانم عالـــــــــي بود، فوق العاده، فراتر از حد تصور!
ممنونتم اگه دعام كردي.
من فردا رهسپار پايتخت تاريخ و ادبيات ايران زمينم.
دروازه قرآن رو كه رؤيت كردم، يادت خواهم كرد عزيز دل ها.
شايد توي شيراز به اندازه vpn دانشگاه كه براي تحقيق و پژوهش(!!!) به رايگان در اختيارمون گذاشته بودن، نتونم كانكت بشم؛ اما هميشه به يادت ميمونم و جات توي قلب منه.

الهـــــــــــــي كه سالم باشي هميشه..

شب شکن:


31/3/1389
دو سال پیش پایان یافتن بهار مصادف شده بود با روز جمعه و تو در پایان 20:30گفتی:
فردا که جمعه بیاید بهار تمام می شود چه باک ما که بی تو بهاری نداریم.
" یا صاحب الزمان"

یادته؟


شب شکن:


امروز آخرین روز از بهار 89 است اما...
اما تو اینجا نیستی...
...
...
...
دلم برات تنگ شده
کاش...

سلام اتفاقا چند روز پيشم تو كلاسمون بحث اين پطروس بود و البته دهقان فداكارو اون فيلم كوتاه مستندي كه نديدم و مي گن دربارش ساخته شده كه آخه لباسي كه زير بارون خيس شده چطور آتيش گرفته؟!

سلام
یعنی اینهمه سال سر کار بودیم؟
ولی فداکاری رو یاد گرفتیم
افسوسم برای اینه که اینهمه فداکاری و حماسه اطرافمون هست و ما انتقالش به ذهنها رو نمی دونیم
موندم چطور یه داستان خیالی شد مشق هر شب ما و آرزوی مامانا که کاش پسر منم...
خسته ام از شعار و و...

هر جا هستی موفق باشی
سوژه تون مثل همیشه بی نظیر بود.

همیشه ماندگار باشی و واقعی
یاعلی

مير حسين : آقاي گل جام جهاني خودمم
بروزم تشريف بياوريد

آدم برفی:

سلام نازنین....
خوب هستید؟!

اووووووووووووووووووه...
چقدر جدی گرفتن این پسره خیالی رو
واقعا اینقدر مهم بود که دروغ بودنش به ما ضربه روحی بزنه ؟!!!
من اصلا پطروس یادم نبود شما که گفتید یادم افتاد
من اصلا با خاطره پطرس بزرگ نشدم
قهرمان ما شهید فهمیده بود که هر کدوم از ما توی صورت خالیش عکسشو یه جور نقاشی می کردیم قهرمان اون بود که من هنوز هم نمیتونم بفهمم اش
البته من کلاس چهارم که بودم قهرمان بی بدیل زندگیم سوباسا بود...!!
تازه تا جایی که من یادم میاد دیکته درستش پترس بود
فکر کنم پطروس شما بچه طهران بود !!

التماس دعا خیلی زیاد


سلام به شما.
آره. ولي گاهي قهرمانهاي خيالي بهتر از خيال قهرمانيه

fatemeh:

salam bekhoda hersam dare dar miad in hame sal sare kar budim>>>>>>>>>.yadam miyad ashghe in dastane budam!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

مازیار:

روزی هزاربار دلم می گیرد از اینکه تو توی این شهر نیستی کامران جان !
دوست دارم دوباره وقتی دیدمت ، همانطور غریب و مشکوک نگاه کنی مثل اول گزارش دیدنیها که زل میزنی توی صورت جلال مقامی .
مشکل تو این است که مثل همه دهه شصتی ها
خیلی چیزها نداری. یکی‌اش هم مرام و معرفت است.

عماد:

سلام کامران جان
من که معتاد وبلاگت شدم ولی شما رو حواله میدم به وبلاگ دکتر مخبر نویسنده معروف سایت تابناک که اتفاقا الان هم تو سایت تابناک یه مطلب در مورد چمران داره .قلمش محشره.حتما نگاهی هم به اون مقاله اش تو سایت هم به وبلاگش بنداز.مواظب خودت باش:
www.dralirezamokhber.blogfa.com

سلام.خوبم.شکر....این روزها که میگذرد شادم...شادم که میگذرد این روزها....
خوبی برادر؟
کی میای ایران ؟
*****************************

شادن:

سلام .
جالب بود .کی فکر می کرد پطرس قهرمان دوران کودکیمون دروغ باشه ...وجود نداشته باشه... ولی با اینکه وجود نداره اما بازم دوست داشتنیه...

سلام میکنم به تو.
زیبا مینویسی و زیبا هم گزارش میدهی.
تک بودندت را در پروسه ی تهیه ی گزارش تبریک میگویم

ممنون از سایت خواندنی ات

شريعتي:

...آرزو ميكنم دشمن نيز داشته باشي ،نه زياد و نه كم ،درست به اندازه تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهند....
(برگرفته از بخشي از نامه نويسنده بزرگ ، ويكتور هوگو)
آقاي نجف زاده
من از مفصل اين قصه مجملي گفتم
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

با سلام
به اطلاع دوستان می رساند که وبلاگ انجمن بانوان نعیما دوشنبه های هر هفته آپ می شود!
منتظر نظرات سازنده ی شما هستیم!!

دلم سوخت. دلم گرفت. دلم برای خودمان و پطروس خیالیمان سوخت...
فوق العاده بود.

راستی کاش شما یک بار از روی مطلبتون می خوندید و ضبط می کردین و برای ما فایل صوتی هم در آخر متنتون می ذاشتید. مطمئنا خیلی استقبال میشد.

پریسا :

سلام من همون دانش اموز سال سومیه هستم امروز دیگه کارنامه گرفتم یعنی دیگه سوم نیستم و بهم میگن پیش دانشگاهی یا کنکوری!
این گزارشتو دیدم داشتیم سفره شام میچیدیم که همه داد زدن پریسا بدو کامران نجف زاده! وقتی گزارشت پخش میشد همه خونه ساکت بودن اما امان از بعدش یه ولوله ای افتاد تو جمع که ای بابا اینهمه سال ینی ما سر کار بودیم!
راستی من تا جایی که یادمه اینجوری منوشتیم : پترس نه پطروس!
اما من دوستش داشتم و دارم .. خیلی خوب بود یه حس ساده و مهربون! مثه همه بچه ها! مثه خوده من اون موقع ... اما حالا چی مونده ازش... :(
خلاصه اینکه مرسی از گزارش قشنگت! ( که رفتی اروپاگردی حال میکنی که دیر به دیر اپ میکنی! لو رفتی!)
مواظب دلت باش
یا علی

حامد:

اقای نجف زاده به درد ما بچه های بالا شهر برس که اینقدر نگویند مرفه و بی درد بی دین
خدا خیرت دهد

اگر زندگی گل نیست پس چرا اشکِ گل، آئین عزا است؟!
اگر زندگی رنگ نیست پس چرا خاکستری، تنها، رنگ خاکستر است؟!
اگر زندگی مست نیست پس چرا اینقدر پاسبان بر هر کوی و برزن است؟!
اگر زندگی اشک نیست پس چرا آسمان که می گرید زمین می خندد؟!
اگر زندگی صفا نیست پس چرا بی صفا زندگی نیست؟!
اگر زندگی لرز نیست پس چرا اینقدر ماه در برکه می لرزد؟!
اگر زندگی خوب نیست پس چرا خفاشها تنها در غارند؟!
اگر زندگی زنده نیست پس چرا بوته رز همیشه گل می کند؟!
اگر زندگی صاف نیست پس چرا گورستانش مه آلود است؟!
اگر زندگی شراب نیست پس چرا این همه مست، زنده اند؟!
اگر زندگی خواب نیست پس چرا مرگ، مردمان را بیدار می کند؟!
اگر زندگی نوش نیست پس چرا نیش اینقدر سوز دارد؟!
اگر زندگی شاد نیست پس چرا حیوان نمی خندد؟!
اگر زندگی گنج نیست پس چرا مردن اینقدر سخت است؟!
اگر زندگی نیایش نیست پس چرا بی نیایش کسی زنده نیست؟!
اگر زندگی جاده نیست پس چرا مرده ها در حاشیه دفنند؟!
اگر زندگی ماه نیست پس چرا بی ماه، ماه و سالی نیست؟!
اگر زندگی روز نیست پس چرا هر روز زندگی نو می شود؟!
اگر زندگی وفا نیست پس چرا هیچ کس بی وفا شِکَّرین نیست؟!
اگر زندگی سخا نیست پس چرا آسمان که می بارد زمین می روید؟!
اگر زندگی لطیف نیست پس چرا خار، سبز و خشکش یکی است؟!
اگر زندگی دل آویز نیست پس چرا دل، به غیر او آویز نیست؟!
اگر زندگی طروات نیست پس چرا مگسان، تخم، بر مردار می نهند؟!
اگر زندگی زیبا نیست پس چرا مرده ها اینقدر زشتند؟!
اگر زندگی لبخند نیست پس چرا به وقت مرگ لبخند نیست؟!
اگر زندگی نور نیست پس چرا شبهای سیاهش انگار زندگی نیست؟!
اگر زندگی جور نیست پس چرا "هر روز دریغ از دیروز" دروغ نیست؟!
اگر زندگی زندگی نیست پس چرا هیچ چیز در توصیف زندگی بهتر از زندگی نیست؟!
آری، زندگی خداست و شعر و مهر و عشق و بوسه و آغوش و آهنگ و شور و سوز و ناز و ساز و بهار و آبی و ساده و رقص و صبح و چشم و کام و حال و رود و جوی و گل و رنگ و مست و اشک و لرز و صفا و خوب و زنده و صاف و شراب و خواب و نوش و شاد و گنج و جاده و ماه و روز و وفا و سخا و لطیف و دل آویز و طراوت و زیبا و لبخند و نور و جور و در آخر زندگی زندگی است.

سلام
شما هم یه روزی برای من یه قهرمان بودید
اما منم خیال میکردم
شما خودتونو مث همه اون آدمها گم کردید
حداقل پطروس .....
هیچ

سلام خيلي عصبانيم يكي مطلب منو دزديده!
به خدا اون نوشته هه كه از طرف نازنين برات اومده رو من نوشتم و برات فرستادم اما الان به اسم نازنين برات اومده!
اصلا من گريه مي كنم!
همون كه نوشته ببخشيد داش مشتي مي نويسم آخه امروز حس داش مشتيم گل كرده!
اون مال منه من فرستادم چه جور مي شه به اسم يكي ديگه بياد تو نظراتت با يه آدرس وبلاگ ديگه؟
هان؟
هان؟هان؟
گيج شدم
آخه چرا مطلب من بيچاره رو بايد كپي كنن!
پس چه جوري مي شه؟
من نوشتم اونو فرستادم به خدا
اه اصلا گريه مي كنم
اين چه وضعشه؟
مگه مي شه اينجوري بشه؟!
باهات قهر ميشما!
چرا اينجوري شده آخه؟

سلام!
حالتون چطوره؟
گزارشاتون فوقالعاده است.
هم خودتون و هم گزارشاتتون رو دوست دارم.
یعنی همه دوست دارن.
امیدوارم همیشه سر حال و سلامت باشید تا ما
بتونیم از گزارشات قشنگ و روشنگرتون بهره ببریم
و دعا میکنم از اون داستان ها که واسه حمید معصومی نژاد پیش اومد واسه شما پیش نیاد.
خیلی دوستون دارم.
خدا حافظ!

چقد من خنگم!
خيلي گيجم به خدا الكي حرص خوردم اين همه!
من فكر كردم اون بالاييا اسم اوناييه كه نظر ميدن نگو پايينياس
ببخشيد
ديگه گريه نمي كنم!
ااعصابم الكي خورد شد!
راستي خيلي باحاله بهت هر چي مي خوان مي گن توام تاييد مي كني و مياد تو نظرات!!!!!!!!!!!!!

سلام کامران نجف زاده

تعجب کردی؟؟؟

منم تجب کردم ازین قصه تو

پتروس دروغ بود...

کاش کله دروغ هایی که به خوردمون دادن محمدود میشد به پتروس...

تعجب من از تعجب تو و دیگر دوستان هستش...

ما تو جنگلی بزرگ شدیم که ریشه های دروغ درختانش رو تا عرش بالا کشیدن

عجیب نیست که پتروس نبود...

شاید کامران نجف زاده ای هم نیست...

شاید...

تو که به این چیزا عادت داری.

تو در رسانه ای خدمت می کنی که کار اصلیش همینه...

شاید خود تو هم کم از این دروغ ها به خورد مردم ندادی...

وای بر ما...


از ماست که برماست.

(دومین نظر کوتاهتر از اولی و سومی کوتاه تر از دومی.ادرس ایمیل نا معتبر است نظر ثبت نشد...)

زيبا طالبي :

سلام جالب بود راستي چند تا از اين مطلبا توي كتابامون داشتيم موفق باشيد و سر بلند

اسمش کامران بود و هست و خواهد بود گاهی و هر روز و هر ساعت گذارش تهیه می کرد و می کند و خواهد کرد شاید و گاهی و حتما امشب 20:30 و ...و کل دنیا نشونش شاید و باید و حاتما می دهند گذارشاش کوبنده و جذاب و دیدنی بود و هست و خواهد بود و اگر یک روز همه فراموش شوند کامران بود و هست و خواهد بود.

che jaleb ! az hamon ghadimaaaa be ma dorogh zaid goftan !!! vaghti tosifateto khondam raftam neshastam sare kelase 4om dabestan vaghti dostam dasht az rosh mikhond ... jedan ye2neiiiii aghaye najafzadeee :)

یاشار همتی:

سلام دوستان !
به تازگی یک نظر سنجی برای تغییر نام خلیج فارس با نام مجعول خلیج ع ر ب ی و پیشنهاد آن به گوگل راه اندازی کرده اند.

به لینک زیر بروید ودر این رای گیری شرکت کنید و به خلیج فارس رای دهید

http://www.persianorarabiangulf.com

هلیا:

سلام
اینگونه گفتی تا بعضی ها مثل رئیس جمهور بعضی کشورها!!!بیایند و بگویند که آن پطروسی که سالها صحبت او با ما بود دوست من بوده و یا شاید خود من بودم و اینگونه بشود که در انتخابات سال آینده نیز برای خود آرایی جمع کند.مردم هنوز هم خوابند.کاش پطروس اگر روزی قطره آبی خواست سدی را بشکند جلوی آن را نگیرد تا آب سد خواب این خفته مردم آبادی را بیدار کند...
موفق باشی...
زنده باشی ای ایران من

فاطمه:

سلام بابا چقدر شما حافظه خوبي دارين ها پتروس برا ي ما فقط شده بود يه درسي كه خوانده و نخوانده از كنارش رد شديم و رفت به خاطره ها فقط خوانديم تا بيست بگيريم و شاگرد اول شويم فقط همين

فاطمه :

سلا م خسته خبر نگاري و كار نباشيد از همه مهمتر دلتنگ خانواده و رفقا

شما كه خبر نگاريد و توي فرانسه هستين ببينيد بينوايان واقعيت داره يا نه ؟

فاطمه :

سلا م خسته خبر نگاري و كار نباشيد از همه مهمتر دلتنگ خانواده و رفقا

شما كه خبر نگاريد و توي فرانسه هستين ببينيد بينوايان واقعيت داره يا نه ؟

پیمان:

درود


افسوس...


بدرود!

uzarsef:

من وخانوادم علاقه زیادی به گزارشات شماداریم.برامون ازهمه جالب تر گزارشی بودکه ازمسابقات گاوبازی تهیه کرده بودید.واقعیتش چهره تون تولحظه آخرخیلی دیدنی بود. به هرحال ازگزارشات خوب شما ممنون. ای کاش آدرس ایمیلتون روداشتم تایه گزارش ازدانشگاهمون براتون ارسال میکردم. اگریادتان بود وباران گرفت دعایی برای بیابان کنید

رضا:

سلام
آقای نجف زاده تلنگرهای شماهمیشه جالب و دقیق و هوشیارانه است.اما هدف؟ به راستی که نهادهای داخلی قهرمان ها را دفن می کنند و تبلیغ کالای خارجی مشابه و شاید نازلتر را می کنند. وقتی سازمان صدا و سیما سریالی را تهیه می کند که شاهنامه در آن به طرفةالعینی سوت میشه و زاینده رود کمتر از جوی آب پهن شده در خیابان ولیعصر چه انتظار؟!!!!!!!

در تمام لحظه هایم تکرار میشوی اما تکراری نمیشوی

سلام موسيو جان...
راستش من اين روزا فرصت فوتبال ديدن ندارم...
به تب كنكور بيشتر از تب فوتبال مبتلا هستم...
اما فقط اميدوار بودم كه فوتبال فرانسه "خبر ساز"
بشه ... كه خوشبختانه شد...
خدا اساسي حق ايرلندي ها رو پس گرفت!
مرسي از گزارشاتون كه سياسي نيست...همه خسته ان...خسته از اين سياست كه قطاريست كه خالي ميرود به قول سهراب!
روز خوش

hoseini:

ba salam
vaghean????!!!!!
man hanuz petros"hans" tuye khateram ja dasht!!!
afsus baraye man ke ketabam....

فرشته ستار:

چرا نوستالژي يه پتروس خيالي اينقدر براي همه ي ما دوست داشتنيه ولي تا پاي پتروساي واقعي مياد وسط ته دلمون( شايدم با صداي رسا)ميگيم "اي بابااااا،20سال گذشت ديگه.بي خيال!

Merlin:

سلام خسته نباشید

سلام استاد...

یک ماهی میشد اینجا نیومده بودم تا یه چیزی و هم به خودم هم به شما ثابت کنم ...

بگذریم ... گلایه ای نیست ...

اصلا دلم من اهل شکوه و شکایت و گله و گله گذاری هم نیست .


این روزها خیلی چیزها تو زرد از آب در میان ...

* خیلی چیز هارو خیلی "آدما" هم بخونی مشکلی پیش نمیاد .

سرت سلامت عزیزم ...

بهانه اومدنم بعد از دلتنگی زیاد، تبریک روز مرد بود .

به تو که مردی ... اون هم از نوع نیک روزگار...

روزت مبارک خوب من ...

سلام خوبي؟
حتما خوبي ديگه؟
دلت خيلي مي گيره نه؟
عيبي نداره
زور تموم مي شه مياي
البته حالم مي كنيا !!!!
اگه وقت كردي بيا ببين من چقد بدبختم!
آخه فلك زده گي تا چه حد؟

سلام داش كامران پيش ما هم بيا

درود
پتروس شاید دروغی بیش نبود اما سرزمینمان صد برابر از این پتروسها بیشتر و ارزشمندتر دارد ... پتروسهای حقیقی ...
گفتم سرزمین ... سرزمین ... غریب واژه ی آشناییست که در سطور خاک خورده ی روزگاران باید دنبالش بگردیم ... بدرود .
پاینده ایران آریایی ...

زينب:

فلك به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلي همين گناهت بس.
دلم برات تنگ شده...

فرين:

اره خوب
ما تموم عمرمونو صرف باورهاي غلطي(حداقل نا درست) كرديم كه به ماخورونده شده بدون اينكه لحظه اي به نادرست بودن اونا شك كنيم..حتي گاهي ازشون چه مصرانه دفاع كرديم
حالا فكرشو بكن يه روزي مثلا روز قيامت كه حقيقتا گفته شه چه قيافه ها ديدنيه :...ا ...يعني همش غلط بود؟....
به اميد روزي كه همه بتونن حق و باطل رو از هم تشخيص بدن

هستی:

تو بی نظیری داداش کامران
پیشاپیش روز پدر رو بهتون تبریک میگم امیدوارم سالیان سال یا عزت و سربلندی زنده باشی و به روز پدر برسی
سایه ی پرمهرت همیشه با لای سر امیر کیان عزیز باشه.

یادش بخیر... دلتنگ شدیم.

سلام بر تو که عدلی!
و از کرامت توست، اگر چنین صفتی رفته بر ترازوها...

میلاد امیرالمؤمنین، پدرمان بر همه ی فرزندانش (شیعیان عالم) مبارک باد!

سلام کامران عزیز

آقا سوتی مارو ببخش - تقصیر طراحی نظراته که اسم

زیر خط قرار میگیره

بهرحال پست جدیدم بی ارتباط به این پست شما نیست

منتظرم

...

اگه یه روز ذوزنقــــــــــــــه


عاشق مستطیل می شد


پیش جواب مسئلــــــــــه


انیشتن م ذلیل می شد


عشقم عجب معجونیـــــه


خودش یه پا معادلـــه س


که بودن و نبودنــــــــــش


پُر از سئوال و مسئله س


بیکـاری م بد دردیــــــه


مارو چه به ریاضیــــات


10 بگیریم بسه مونـه


چیکار داریم به فرضیات

اين اروپاييها بايد يه انگشت نه ببخشيد چنتا انگشتشونو به جاي اينكه بكنن تو سوراخ سد بكنن تو سوراخ خودشون تا اين همه تو شوراي جنگ(امنيت) عليه ايران فس فس نكنن . آقاي كامي جون خواهش ميكنم اين نظر رو حتما بزار.

سلام
عالی بود,خیلی هم
اما نمی دانم چرا دلم گرفت
نه از این دروغ بزرگ کودکیمان
از
.
.
.
قهرمان های خفته در خاک...

سلام کامران عزیز... نوشته های جذاب و خواندنی ... نمیشود نخوانده گذشت...خوشحالم وبلاکت را دباره دیدم

سلام
واقعا نابود شدم...

سلام کامران
خیلی قشنگ بود یادم به شهید خاکباز افتاد که پیکر مقدسشو روی سیم خاردار قرار داد تا بچه ها عملیات کنن.
خدا قوت پهلوون فرهنگی

سلام
اگه می دونستم اصلا پطروسی وجود ناداشته حاضر نبودم از روسی درسش هم بنویسم

bamdad:

age bekham kamran najafzade ro tarif konam osoolgaraee k doostesh daram har shab akhbare shabangahee ro be omide gozareshat mibinam mahsharan yadam nmire gozareshet az raftane iran be jaame jahani jomlehat hanooz too zehname yadesh bkhir

سلام

خداقوت

ولادت مولي الموحدين اميرالمومنين يگانه مولاي عالم و آدم، بر زهراي مرضيه و آخرين گل گلستان طاها حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف و نائب خراساني اش حضرت ماه و شما عمارهاي آخرالزماني علي عليه السلام مبارك.

اميدوارم عيدي تان زيارت بامعرفت نجف اشرف باشد.
يا مولا علي
التماس دعا

سلام به برادر با وفای خودم
روزت مبارک

سلام بهار مهربان من!
روزت مبارک!
مراقب دل لاجوردی ات باش!
همین...!

سلام جناب نجف زاده
هم عيدتون مبارك هم روزتون
خوش باشيد

مرد آمد و دردی به دل عالم شد
از روز ازل قسمت زن ها غم شد
در دفتر خاطرات حوا خواندم
جانم به لبم رسید تا آدم شد
.___________________________.
سلام داداش
روزت مبارک
پسرت خوبه؟ عکساش خوبه؟
از عکساش میذاری اینجا یا جیغ بکشم؟؟
.
روزت مبارک
شاد باشی

سلام

عیدت مبارک

و روز پدر هم...

سلام

عیدت مبارک

و روز پدر هم...

باید میومدم..

گرچه با دست خالی...شرمنده..

.....:

اولین بار بود اومدم سایتتون. میدونی. شنیدم بیشتر حرفا دروغه. یعنی امسال که تازه رفتم دانشگاه دیدم بچه ها حتی هم خوابگاهی هایم هم به دروغ بودن بعضی خبر ها اعتقاد داشتن. تا قبل ازینکه اینارو بشنوم طرفداتون بودم اما حالا....... نمی دونم. خدا می دونه.
به پطروسم زیاد فکر نکن چون از تو کتابهای درسی حذفش کردن!!

سلام آقاي نجف زاده...
از وقتی یادمه همیشه اخبارو بخاطر گزارشای شما میدیدم...اولین بار گزارشیکه راجب کفش بوو ازتون دیدم...فکر کنم اینکه تو طول تحصیل انشام خیلی خوب بودو مدیون تاثیریم که اون گزارش روم گذاشت...شما بی نظیرید...
موفق باشین...بای

سلام کامران جان .خوبی ؟ هم عید علویت مبارک باشه هم روزت...
یه سوال ..تاحالا فکر کردی که چرا اکثر ما نمیتونیم درباره پدرهامون صفت مهربان را به کار ببریم ولی دلسوز و زحمتکش و ... را خیلی بیشتر استفاده می کنیم؟ من فکر میکنم چون تا ماها قد میکشیم باباها دیگه محبتشان را نشان نمیدن و کم کم خاطره محبتهای کودکی هم در ذهنمان کمرنگ میشه .
میخوام اول صبحی یک نصیحت برادرانه بهت بکنم گرچه میدونم تو دلت خیلی زلاله ... حالا که پسرت داره بزرگ میشه و رفتارهای تو ،یادش میمونه ،جوری باهاش رفتار کن که اولین صفتی که با اسم تو به ذهنش میرسه مهربانی باشه .. اینطوری ازت فاصله نمیگیره تا دنبال راهی برای پرکردن این فاصله باشی ..
مواظب خودت باش بین اون مردم کوته فکر و از خود راضی ...

با سلام


كمتر از ذره نه اي پست مشو مهر بورز

تا به خلوتكه خورشيد رسي چرخ زنان

انجمن فرزانگان كوير

خاطره:

سلام داداش گل
روزت مبارك

s22h:

بگذار هر چه نمیخواهیم بگویند....بگذار هرچه نمیخواهند بگوییم.....باران که ببارد از دست چترها هم کاری ساخته نیست....ما اتفاقی هستیم که افنادیم.....

واقعا عالی بود... یک دفعه یاد اون روزها افتادم سر کلاس درس که چه تصوراتی می کردم.....

سلام مهربانی بی پروا!
سراب ردپای تو

کجای جاده پیداشد

کجا دستاتو گم کردم

که پایان من اینجاشد

کجای قصه خوابیدی

که من تو گریه بیدارم

که هرشب هـُـرم دستاتو

به آغوشم بدهکارم

تو با دلتنگیای من

تو با این جاده همدستی

تظاهر کن ازم دوری

تظاهر میکنم هستی

تو آهنگ سکوت تو

بدنبال یه تسکینم

صدایی تو جهانم نیست

فقط تصویر میبینم

یه حسی از تو در من هست

که میدونم تورو دارم

واسه برگشتنت هرشب

درارو باز میذارم

همین...

سلام آقاي نجف زاده...
هم تولد حضرت علي رو تبريك ميگم بهتون و هم روز پدر رو كه مطمئنم يكي از بهترين پدر هاي دنياييد و كيان عزيز بهتون افتخار ميكنه و خواهد كرد...
به پدر محترمتون هم اين روز رو تبريك ميگم واميدوارم سايه ي ايشون تا هميشه رو سر شما و سايه ي شما تا ابد رو سر كيان جان باشه
روزتون خوش و عيدتون مبارك
:)

سلام جناب نجف زاده!

مطالب جاندار و پُر نبضی خواندم.

همواره شاد زی!

سلام.
نظرم در مورد شما توی وبلاگم هست اما خلاصه عرض کنم، دوست عزیز مسیرت رو دوباره نگاه کن.

سلام آقاي نجف زاده تولد مولود كعبه و روز پدر مبارك ..
سوژه بسيار جالبي بود و به مسئولان گوشزد مي كند كه در انتخاب و معرفي قهرمانان براي كودكان دقت بيشتري كنند...ما قهرمان كم نداريم چه در ايران و چه در كشورهاي اسلامي ووو...قهرماناني كه غول هاي بزرگي را شكستند ....قهرماناني كه نگذاشتند چه سدهايي بشكند ..

باز هم ممنون از اينكه به ما آگاهي دادي..

آقای نجف زاده
ممنون از گزارشهای خوبتان
پیشنهاد می کنم یک پست جهت فراخوان موضوعات قابل گزارش در فرانسه بگذارید و نظرات بازدیدکنندگان را جویا شوید.
گزارشی از علت پیدایش تولید ادکلن در فرانسه و نبود حمام در فرانسه تا چندین قرن اخیر
(بر گرفته از کتاب پطر کبیر)شاید جالب باشد.
موفق و موید باشید.

حجت:

خيلي وقتها ما با خاطراتمون زنگي مي كنيم كه بعدا پي مي بريم تخيلي بودند ولي باز دل ز انها نمي كنيم كامران اين دلخوشنكهاي همنسلان من و توست بگذار تصور كنيم واقعي بودند

همیشه 20:30 را بخاطر شما نگاه میکردم. خوشحالم که از این به بعد میتوانم اینجا از زبان شما (بخوانم). اگر اجازه بدهید ادتان میکنم.یا حق

سلام !
فکر کنم خیلی وقت بود اینجا نیومده بودم !
دیدم لینکش بغل وبم بیکار مونده ( دقیقا مث خود وبم !!!)گفتم یه سر بزنم ...
که کاش نمیزدم ! شدیدا خورد تو ذوقم !
آخه من شدیدا دوست دارم داستان ها و رمان هایی که می خونم اگه قشنگن واقعیت داشته باشن !
به خاطر همین از رمان دزیره خیلی خوشم اومد ! ( خواهشا پست بعدیتون رو درباره ی خیالی بودن شخصیت دزیره و ساخته ی ذهن آن ماری سلینکو بودنش ننویسید !)
اصلا یکی از دلایلی که اینقدر اصرار دارم من او آقای امیر خانی فیلم شه همینه ! چون خیلی ازش خوشم اومده و ازون ور چون واقعی نیس یه احساس یه جوری ای!!! بهش دارم !!!
.
.
یا علی
.
.
.
.
اما من هنوز دوست دارم پتروس رو باور داشته باشم !

سلام
كامران جون
چطوري؟ خوبي؟
رفتي تو ينگه دنيا خوش مي گذرونيا!!!
خوش باشي.
مي خواستم بگم خيلي چيزا تو دنيا تقلبيه از جمله ...
بيا تو تا بگم!!!

زندگی درک همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . شاید این خنده که امروز دریغم کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست.
یا حق

مصطفی:

برگ از شاخه جدا شد
دل من پای درخت ریخت
تپش ثانیه در سینه ی من افتاد
اشکی از گوشه چشمم افتاد و شکست
تا پائیز شروع شد رهگذر

اقا ی نجف زاده ای کاش نمی رفتی و می ما ندی و بهتر می دانی چرا چند وقتی است به هر چا نگاه می کنم پائیز است بهار چندی است اواه شده و غبار تمام ما را فرا گرفته مجبور به سکوت مرداب گونه شده ایم و خدا مدتی است با ما قهر کرده و ما را با خودمان تنها گذاشته است لطفا گاهی به اسمان نگاه کنید چقدر پرنده می بینید؟

خیلی دوست دارم با شما بیشتر همکاری کنم براتون مطلب بفرستم

بلندا:

سلام آقای نجف زاده
واقعاً که آدم جالبی هستید، خانواده ام خیلی تعریف شمارو میکنن
شاید پطروس از یاد خیلی ها رفته بود ولی شما اونو دوباره تو یادها زنده کردید هر چند که واقعیت نداشته باشه،بالاخره کارش ستودنی بود
ممنون از شما و کارها و گزارشاتون
ََََ

مريم:

سلام
ازت بي خبرنيستم فقط يكم مشغول اين دنياي شيشه اي شدم،مثل هميشه عالي وجذاب.
دلمون برات تنگ شده نمي خواي بياي؟
*هرجا هستي موفق باشي*

سلام خدمت دوست محترم آقای نجف زاده

خیلی خبر جالبی بود
من این خبرو تو اخبار 20:30 هم شنیدم
و منم مثل همونهایی که ازشون گزارش تهیه شده بود فکر میکردم که واقعیت داره .
ولی وقتی گزارش کامل رو دیدم دیدم که من هم اشتباه می کردم .

در کل چیز جالبی بود .

به شما هم خسته نباشید میگم .

یا علی جانم فدای سید علی

محمد زنگنه:

آقای نجف زاده
سلام
من این مطلب را اتفاقی خواندم. با نوشته ها و گزارشهایت آشنا هستم. مثل خیلی های دیگر که مدتی از وقتشان را جلوی تلویزیون می گذرانند. اما نمی دانم چرا از سال گذشته از تو خوشم نمی آید. مخصوصاً از وقتی که رفتی فرانسه شاید با این حال از اینکه جوانی هم سن و سال خودم را می بینم که توی کار خودش موفق است خوشحال می شوم و دوست دارم بهش احترام بگذارم. شاید اگر تو رفتار بیطرفانه ای در کارهایت داشتی می توانستی الگوی خیلی خوبی برای گستره بیشتری از جوانان باشی (حداقل برای علاقه مندان رسانه). شاید این برای تو مهم نباشد ، ولی برای من مهم بود که به اطلاعت برسانم آقای نجف زاده!

بهار مهربان من سلام!
« خانه دوست کجاست؟ » در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می آرد،
پس به سمت گل تنهایی می پیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی:
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لایه نور
و از او می پرسی
خانه دوست کجاست.
باز هم همین...!

مرضیه:

یک نگاه مهربان، ما را بس است
پرتویی از آسمان، ما را بس است
لحظه هایی از تبسم از نسیم
در نگاه عاشقان، ما را بس است
ما تهی دستان عاشق پیشه ایم
سفره لبخند و نان، ما را بس است
باز باران، باز باران … روی خاک
جرعه ای از آسمان، ما را بس است

مثل همیشه ای. متشکرم

سلام، خوب بود و اما عالی نبود، در واقع سوژه خوب و متن خوبی بود اما نمی دونم چرا بعضی توی تعریف این قدر غلو می کنن، شرمنده اما من نمی تونم از چیزی بی مورد و بیش از اندازه واقعیش تعریف و تمجید کنم. گاهی اوقات ما آدما وقتی از یه چیز یا یه کسی خوشمون بیاد همه چیزشو آرمانی می بینیم حتی معمولی ترین چیزهاشو. اینا رو هم برا خودم می نویسم چون آدمی مثل شما که سرش اینقدر شلوغه هرگز وقت برا خوندن این همه نظر نداره.
در هر صورت خسته نباشید، موفق باشید و مهمتر از همه:
یا علی

عرفانی:

خیلی عالی بود ممنون

خب خوب بود دبگه مگه بد بود داستان به این قشنگی سر مارو هم گرم کرد.
تازه نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.

سلام عمو کامران گل .. زندگی همینه باور یعضی واقعیت ها یاعث میشه زندگی هامون قشنگ تر رقم بخوره ...
یه روزی گفتن پطروس و بعدش یکی دیگه از میون ماها میره و ناجی زندگی آدما میشه ... مطمئن باشین پطروسی وجود داشته چون این دنیا به پطروس ها خیلی نیاز داره ... درسته اسمش پطروس نبود ولی قلبش همون قلبیه که ما قلب پطروس رو تصور کردیم .

برای من مهم نیست که حقیقت داشت یا نه مهم نیست که خیالی بود چون من خیلی وقتا به خیالی بودن همه چی فکر میکنم
اگه یه روز بیان بهت بگن کامران نجف زاده همه چی که داشتی حاصل خیالت بوده مادر پدر همسر فرزند دوست و...همه چی خیالت بوده ...اون موقع چی کار میکنی؟نا امید میشی؟میگی چه مسخره؟ و ...
خب شاید حرفم مسخره اومده باشه به نظرت ولی من خیلی وقتا بهش فکر میکنم و میگم اگه اینجور بشه به حس تخیل خودم آفرین میگم و میرم و میشینم و دوباره یه زندگی دیگه و یه قهرمانای دیگه خلق میکنم
چون مهم اینه که من با این قهرمان زندگی کردم و ثبتش کردن تو قلبم تا جایی که قلبم باید برای کسی که نیازه بتپه با الگو ازین قهرمان ثبت شده بتپه
راستی دو خط آخر نوشتت عالی بود افتخار دارم خواهر یکی ازین قهرمانا باشم
(گل)

خیلی عالی بود
یو ار مای ایز

سيد حسن:

فكر كنم ديگه حذف شده از كتاب چهارم.پطروس نيست ريز علي كه هست!!
سلام! خداحافظ چيز تازه اگر يافتيد بر اين دو اضا فه كنيد...!!

سلام کامران جان
خیلی موقعا به وبت سر میزنم
و از مطالب زیبات لذت می برم
ولی حوصله ام نمیشه نظر بدم
راستی یه چیزی ، شاید ربطی به موضوع پستت هم نداشته باشه
ولی برا خودم سواله
ما که گوشت خوک نخوردیم ، باباهامون هم ادمای با غیرتی بودن
پس چرا ما اینقدر بی رگ و ریشه شدیم ، بی غیرت شدیم
بعضی از ما ها حتی از سیب زمینی هم بی رگ و ریشه تریم
راستی چرا ؟

reza:

na baba khali bandi bood damet garm maro motale kardi rasti tasmime kobra ya dehghane fadakar chi ona ham khali bandi bod hasanak kojaie chi
bebin man mikham khabarnegar besham baiad az aval az koja shoro konam.
??
heif shod rafti :D

ناشناس:

من كلاس چهارم هم كه بودم از اين درس بدم ميومد. چاخان قضيه خيلي زياد بود.البته پترس بيشتر سوژه بود تا يك خاطره.

از کارایی که بعد از انتخابات کردی بدم اومد،سفرهایی که داشتی...خواستم یک صفحه با نام:"ما ااز کامران نجف زاده بدمون میاد"تو فیس بوک برات درست کنم،وقتی اسمتو تو گوگل سرچ کردم ناخودآگاه اومدم اینجا،اینو خوندم،موهای بدنم سیخ شد!پشیمون شدم!
خیلی قسنگ بود...

سلام
تنبل شدینا!
تازه رفته بودین اونجا تندتند آپ میکردین.حتما جو جام جهانی شمارو هم گرفته.هروقت مسی رو میبینم یاد شما میوفتم.
یه کم آپ کنین از حال و هوای جام جهانی بگین.

سيد:

سلام كامران جان پس نظر من كوووووووووووو

پویا :

سلام

eeeeeeee این پطروس هم تو زرد از آب در اومد؟؟

تو رو خدا حیف نیست ما تو این مملکت این همه اسطوره و

موسطوره و .... داریم اونوقت میان اینو قالب بچه ها

می کنن؟ من خودم اونقدر از رو این مشق نوشته بودم که حتی الان که دوم دبیرستانم یادمه !!!

سبز و مانا باشید%

داستان خوبی بود که خیالی بود حیف که واقعیت نداشت

به نام خدا

سلام به دوست خوبم . آپم .
منتظر حضور گرم شما هستم.
یا حق

ما بودیم و یک خاطره تنهایی پطروس
ای وای از این مطلب رویایی پطروس
حال کردم داداش
نشانی کتابهای قدیمی را بیشتر بذار

حسین مهدوی زاهد:

سلام و درود بر کامران عزیز ...
امیدوارم که فرانسه خوش بگذره.

سوژه هات حرف ندارن..امیدوارم که روز به روز به موفقیتت افزوده بشه..

ای کاش بیایم و پتروس های خودمون رو به مردم بشناسونیم... اونایی که مالشون رو ..جونشون رو دادن تا ما باشیم و بنویسیم و بخونیم...اونایی که مال ماین و از خود ما..از خون ماو از جنس ما...

این نویسنده های کتاب درسی های ما هم واسه خودشون عالمی دارنا...!

سلام


خدا قوت


با مطلب شباهت های رفتاری فرقه سبز و سازمان منافقین(قسمت اول) در خدمتتون هستم.

مدد مولا

[گل][گل][گل]

سلام..
نمیدونم به کتابهایی که اکنون تو مقطع ابتدایی تدریس میشه نگاه کردید یا نه؟ خیلی از داستانها و شعرهای قشنگ حذف شده.
کتاب چهارم ابتدایی من مونده توش داستان پطروس نیست.. پطروس رو ما تو سوم دبستان خوندیم.
ولی بعد از دوره ما بلافاصله کتابها تجدید چاپ شد و بخوانیم و بنویسیم جای کتابهای فارسی که روش به تعداد پایه تحصیلی گل داشت رو گرفت.
ممنون از دانلود کتاب چهارم دبستان- به خار همینه دیگه تو کتاب چهارم من پطروس نیست چون من سال 80-81 چهارم بودم.
و پطروس ما به صورت " پتروس" نوشته می شد.
موفق باشید

احسان:

مرسی آقای نجف زاده
جرات پطروس شدن مهمه نه شخصیت خیالی اون اگه یه شب به خاطر وطنت نخوابیدی بدون میتونی یه روز اونو به واقعیت تبدیل کنی
با سپاس

________________________________________________
ما فرهنگ و ثروت را از طریق رایانه وارد منزل شما می کنیم .
________________________________________________
پروژه ملی کتابخانه ادبیات فارسی

فروش محصولات فرهنگی

مجهز به سیستم فروش الکترونیکی
________________________________________________
ایمیل : FSR_2010@Yahoo.Com
وب : http://F-S-R.blogfa.com
________________________________________________

داد ازین که افکارمان پر است از شخصیت های خیالی وتهیست از واقعیتها...!

عماد:

وباید از پطروس گفت تا قهرمان های حی و بیدارمان را به دست فراموشی بسپاریم!!
به راستی دنیا چند حسن باقری و احمد متوسلیان عرضه کرده که اینچنین مهر بی مهری به پیشانیشان زده ایم!

سلام آقای نجف زاده.خسته نباشید
با اجازتون این نوشتتون و به اسم خودتون می زارم تو وبلاگمون.
ما یه وبلگ گروهی دانشجویی داریم. خوشحال میشیم بهمون سر بزنید.
هماره شاد باشید و دیرزی

خدایا!
حکمت قدم هایی را که برایم برمیداری برمن آشکار کن تا درهایی را که بسویم میگشایی ندانسته نبندم و درهایی که برویم می بندی به اصرار نگشایم...
آمین!

سلام عید مبعث مبارک
مطالب وبلاگتون خوندنی و فوق العاده است.
این خبرتونم مثل بقیه خبراتون بی نظیر بود.
امیدوارم زندگیتون همیشه پر از حضور خدا و شادکامی باشه.

شما فوق العاده هستيد

مهدی:

این نچف زاده هم دلش خوشه یهو جاروجنجال راه میندازه

توی فیلم در امتداد شب سعید گنگرانی عاشق خواننده ای میشود اما اون عاشق دلسوخته خودشو میون خیل عظیمی از سینه چاک ها میبینه و نامه ی ابراز محبتشو بر می داره چون اون به این قضیه که مردم دوستدارشن عادت کرده اما سینه چاکه که میسوزه ...
مسعود خان

خودم:

تلخ می نویسید آقای نجف زاده!
ما به امثال شما بسیار بسیار احتیاج داریم...
*باری چه سنگین است!
با سایه های تار
با سایه های پیش پا افتاده ی بسیار
با سایه های ساده ی سطحی
از عمق اقیانوس
از ارتفاع آفتاب و آسمان
گفتن!
تکلیف من با من
تکلیف من با سایه های خویشتن
این است.../زنده یاد قیصر امین پور

سلام اول اینکه چه وضعشه؟حالا شاید من دلم نخواد ایمیل بذارم ادرس وبمو که گذاشتم!!از همون اول میگفتین همه گزینه ها پرشه که چهار ساعت ننویسیم خطابده و برگردیم و همه چی پاک شده باشه(ایکون عصبانی)این ادرس ایمیل هم الکیه!خب مگه زوره!
دوم
وا!!!!جدی؟حالا البته چیز مهمی نیس ولی من فکر میکنم واقعی باشه اخه شما که فقط از یکی پرسیدین مگه قرار اون همه چیز رابدونه
حالا اگه هم حرفتون درست باشه با اینکه اصلا مهم نیس(چون هدف دادن یک درس فداکاری بود و نتیجه خوبی هم داشت و همه چیز که نباید واقعی باشه)ولی جوری تو صیف کردین که یه کمکی دلم واسه خودمون سوخت

هان در ضمن
مگه رستم واقعیه؟ خب نه!!پس چراهمه طرفش میرن چون درس میده
در ضمن هیچ جای کتاب ننوشته بود که "این داستان برگرفته از یک روایت واقعیست"
نوشته بود؟
سوژه جالبی نبود
دنبال چی بودین تو این سوژه؟
من خودم که برام مهم نیس واقعیه یا نه ولی فکرم نمیکنم اون زمان هم میدونستم که واقعیه
یه مشت بچه 10ساله فقط درسش را میگیرن دنبال داستان سرا و...نیستن
مث بقیه داستانها تصمیم کبری و بابااب داد و...

به نام خدا
سلام

چه سوژه جالبی... اینا رو از کجا ÷یدا می کنید خداییش؟

ما آنقدر قهرمان داریم که فراموششان می کنیم... و بعضی ها آنقدر قهرمان ندارند که مجسمه قهرمان خیالی را می سازند!
و ما چقدر مجسمه نساخته ایم...

سلام
تكان دهنده بود
چقدر با اين پطروس فداكار خودمون رو گول زديم
پطروس آخرش يه ذره خسته شد ولي محمد حسين فهميده آخرش....

سلام خبرنگارمحبوب دل های ایرانیان
خیلی خوش حال شدم وقتی گزارش چند شب
پیش شما رو در باره گذشته ها دیدم
هر چی عکس گذاشته بودیداز روز های
قدیم با اجازتون کپی شون کردم
ای کاش هنوز ایران بودید
با نبود شما دل و دماغ دیدن 20و30رو ندارم
خوش حال میشم به بلاگ من سر بزنید

چه قدر بد :-(

سوران:

نفهمیدم چی بود ! خبرنگار بود ؟ یا سرباز گمنام بود ؟ واقا گم نام بود ؟ مگر اسمش کامران نبود ؟ پس چرا اینقدر در پی نام بود ؟ او در خیال پطروس بدکاربود ؟ در واقع سرکار بود ! اویک بیکار بود ! چقدر هم بی عار بود ! چرا در پی پطروس فداکار بود ؟ چون که او یک سرباز بود !سرباز گمنام بود ؟ پس چرا در لباس خبرنگار بود ؟براستی آیا خبرنگار بود ؟!!!!!!!

امیر:

آقا کامران عزیز
چه اهمیت داره . اینم مثل خیلی از سوژه های شمادر برنامه خیلی وزین بیست و سی بی اساس در اومده . جای دلخوری نداره .

پترو س فدار کار توی ایرانه چرا رفتی اونور دنبالش؟؟؟!!!
آب در کوزه و ما....

salam OOOoon gozaresho didam.
va...
download kardam
merci.
yek donya

الحق که استاد اشک در آوردن هستید.قیافه کتاب منو برد 18 سال پیش.توانا بود هر که دانا بود، یا کلمه ها و ترکیب های تازه و تازه صفحه آبی رنگ .... یاد بی گناهیمون افتادم یاد اون موقعا یاد بچه گیم ،سردردم شدید تر شد اومده بودم یه کم جون بگیرم ... ای خدا اما نمیدونم چرا ته دلم داره قنج میره و با اشک و بغض و سر درد قاطی شده ... چی بگم؟؟ چی بودیم؟؟

سلام
واقعا !!!

كجايند مردان بي ادعا . . .

با اجازه تون به نقل از شما پست زدم به وبلاگم

shirin:

آقای نجق زاده سلام
از گزارشهای بسیار خوبتان ممنون.
چه حیف!
چقدر من پطروس را دوست داشتم.چقدر حیف که همه اش دروغ بوده.
سالهاست ایرانی بودنمان را فراموش کرده ایم.
راستی اگر این غربیها این همه اسطوره داشتند چه میکردند؟
ما حتی شاهنامه راهم درست نخوانده ایم.چقدر داستانهای نظامی را بلدیم.از خسرو و شیرین چه میدانیم.از فداکاری فرهاد و اینکه چه معمار قابلی بوده.
چه حیف که ما هنوز هم قدر خودمان را نمیدانیم.
با همه عیبهایمان
هنوز هم ایران بهترین جای دنیاست.

غریبه:

خیالتان راحت باشد . ازین به بعد جای پترس را عماد مغنیه می گیرد. و این بار بجای هلند از فلسطین و غزه سر در می آورد .
خیالی نیست . قهرمان که کم نداریم.

واقعا که با احساسات جوانان یک ملت بازی کرده این پطروس

واقعا سوژه بکر و جالبی بود
یعنی اون پتروس یه افسانه بیش تر نبود؟
راستی اگر از نویسنده این داستان در کتاب های دبستان و نحوه و علت نوشتن این داستان هم گزارش تهیه می کردید جالب تر و زیباتر می شد

سلام آقای نجف زاده.....
داستان رو که خوندم یاد دوران بچگی هام
افتادم،یاد شیطنت های دوران مدرسه،
یادمعلم هاو....ممنون

خیلی خیلی دوست دارم نظرتون رو در رابطه
با بلاگم بدونم ممنون میشم به بلاگم سر بزنید.

پطروسیا هر اسمی دیگر یاد آور همه فهمیده هاست برای ما
چون همه ما برای بشریت حرکت می کنییم
دوستان دارم

هستی:

این روزها کم نیستن قهرمانان خیالی در مرزو بوم اهورایی...

مرسی از لینک دانلود. نمی دونید چقدر هوس خوندن پطرس رو داشتم.

ایمان:

سلام
همه چی آروم بود تا اینکه تعدای مگس به شهری در جنوب فرانسه حمله کردند و مصرف مگس کش به شدت بالا رفت !!!
واحد مرکزی خبر - پاریس

شاید نسل ما با نسل شما ها خیلی فرق داره
آخه پطروس های ما عکس داشت
اما مال ماهم کرخ رو سست و بی حس ترجمه کرده بود
با این تفاوت که بی حس سر ما جدا بود
ما هم عالمی داشتیم
شما هام المی داشتین
بچه های الانم عالمی دارن
ما که این شدیم و شما ها هم این
این بچه ها چی میشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فریدون:

سالها سرمان را کلاه گذاشته اند با برنامه های از پیش تعین شده شان اما شاعر ایرانی دادسخن داده که ایا انگونه که ما پترس هلندی را میشناسیم بچه های هلند هم ریز علی خواجوی (دهقان فداکار) مارا میشناسندحدس میزنم شعر تو نشریه نگاه باشد اگه شعرو داشتی ممنون میشم برام میل بزنید

براي من واقعي بودن يا خيالي بودن پطروس مهم نيست ....مهم داستاني بود معلم هاي كلاس چهارم با اون فداكاري رو به بچه ها ياد دادن
به نظر شما واقعيت داستان مهمتر است يا نتيجه اخلاقي داستان ؟
و اينكه ما فقط بايد از داستان هاي واقعي عبرت بگيرم و نميشه از داستان هاي خيالي عبرت گرفت ؟

کلا از اون روزی که توی تلویزیون دیدمت ازت خوشم اومد واقعا همیشه دلم می خواد گزارشاتونو با همون لحن همیشگی گوش کنم یه چیزی هم تو دانشگاه شنیدم گفتند که شما در دانشگاهی که من درس می خونم درس می خوندی "" دانشگاه آزاد نجف آباد "" راست میگن در صورتی که مایلید وبلاگ منو بازدید کنین و نظرتون رو در موردش اعلام کنید در صورتی که مایل بودید تبادل لینک کنیم راستی چی شد رفتین فرانسه و کی بر می گردین و آخرین سوال شما با پسر شهید قدیانی آشنایی دارید؟؟ ارباب بصیرت

nasim:

سلام دایی کامران صبحت بخیر اولین روز ماه رمضان رو به شما تبریک میگم همیشه پطرس تو ذهنم نقش یه فداکار رو داشت کسی که جون شهرش رو نجات داداونشب تو تلویزیون دیدم که اونم افسانه بود دیگه الان همه چی افسانست حتی عشق

معصومه شايگان:

سلام به خبرنگار محبوب نسل پير و جوان ،تبريك میگم به نوشته هات ،به ايده هات ،به ايدئولوژي هات، من خبرنگاری‌رو با خلاقيت تو شناختم وقتی گفتی پا برهنه ها ريگ به كفش ندارند می دونر كه قبل از تو كسی اينطوری نمي گفت ،همه رسمی همه خشك اما تو ....خيلی هيجان زدم از اين كه ميبينم دارو به محبوب ترين خبرنگارم می نويسم امروز اتفاقی weblog رو پيدا كردم

نسترن:

چقدر دلم واسه ی پطروس و حسنک و چوپان دروغگو و...تنگ شده؛دلم می خواد یه بار دگه به اون زمان برگردم؛معلم بهمون املا بگه؛و بگه از روی درس بخونیم؛مطمئنم هیچ وقت خسته نمی شم؛نه منتظر جمعه می مونم؛نه واسه تابستون لحظه شماری می کنم؛قهرمان های این سر زمین زنده اند؛

هديه:

باسلام و عرض خسته نباشيد
واقعا عالي بود هرگز فكر نمي كردم پطروس فداكارمون واقعي نباشه!!!!
با تشكر فراوان
اميدوارم هرجا كه هستيد سلامت و سربلند باشيد

f.g:

وقتی بابام با علاقه گفت اره و من مسخرش کردم که (اخه من 13 سالمه درست جواب دادم ولی تو که دکتری غلت جواب دادی)
ناراحت نشد به جاش گقت ساکت شم و مامانو صدا کرد.
واقعا براشون حقیقته واقعی نبودنش سخت نبود.(خوش حالم واقعی نبود چون اون وقت باختم صد در صد بود)
راستی فکر نکن شانسی بابامو بردم چون قبلا صد بار تلویزیون داده بودش.

حسین:

عزیزم این پتروسا همه جا وجود دارن اما مردمونشون انقدر تو بوق و کرنا می کنند مسئولینشون از اونا بت می سازند تا می شن پطروس کتاب چهارم دبیرستان ما ....
حالا ما چی ؟ پطروسامون ....
یا بهتر بگم رستم و اسفندیارامون ...
بهرام گور هامون ............
و از همه مهمتر شهدا مون ............
دیگر هیچ .........

پریسا:

سلام اقای نجف زاده دوست داریم شما رو فعال تر ببینیم مثل گذشته

ابن سينا:

اه ه ه ه
واقعا اين همه سال مارو بازي دادن؟

آخه همون موقع هم برای من خنده دار بود. آخه خیلی هم عقل نکرده بود!!!
می دونید کلا خیلی ها مث همون رفیق شما که تلق تولوق انگشتاشو شکست همه چیز خارجو خوب و همه چیز ما رو ...

این دعا همیشه خدا به همه چی مربوطه:
اللهم عجبل لولیک الفرج

راز:

سلام.
همیشه عاشق رک گویی وتند گویی توهستم.

جایت خالیست ونوشته هایت عالی.

موفق باشی.

راز

محمدعلی بارانی:

سلام
بله دیگه
فکر کردی کم الکیه
نه بدون خیلی الکیه

مهدی:

گلوم داره از بغض میترکه.
دیگه نمیتونم بنویسم...

صالح:

جرا؟ چرا قهرمان ما رو کشتی؟! چرا بی معرفت؟! وقتی درس پطروس رو خواندیم با خودم گفتم منم یه روزی با فداکاری جان مردم شهرم را نجات میدم. البته نشد یعنی پا نداد. تا قبل از گزارش شما تو فکر فداکاری بودم که زدی نابودش کردی رفت. نکنه گراهام بل پنجم ابتدایی هم خالی بندی باشه؟!

elaheh ataei:

ای کاش هیچ وقت نمی فهمیدم که پطروسی وجود نداره!

مریدسادات:

چه فرقی می کنه که پطروس خیالی بوده یا واقعی، ما همه توی کودکی، قهرمان های خیالی خودمونو داشتیم.
بهتره از ناسیونالیستی فاصله بگیریم تا با ادبیات ملل دیگه هم آشنا بشیم.مگه چه اشکالی داره؟!
البته موضوع جالبی بود.

saba1990:

vay...vay...divanam mikoni kamrane khubam . aaali bud

علیرضا:

از چهارم دبستان ازپطرس خوشم نمیومد
البته اگه واقعیم بود جرایک کودک هلندی باید قهرمان کودک ایرانی بشه که امثال بهنام محمدی ها رو دارن

*اون وقتا هنوز فهمیده ها همت ها باکری ها و شهدا نبودند . در الگو سازی تحت تاثیر کتب نظام های قدیمی تر و سیستم اموزشی غرب بوده ند ! و البته چه انتظاری میشود داشت از مسئولین فرهنگی ان زمان سخت جنگ که متخصص نبوده اند ؟
* تصور اینکه پطروس زاییده تصور یک امریکایی هست سخته .
*از این دنیا بعید نیست که روزی روباه بیاد و بگه اونی که یه دهن اواز خوند من بودم نه زاغ !
* حالا پترس درست ه یا پطروس !!!

سید عباس انجم روز:

با سلام
بنظرم املای صحیح کلمه "کرخ" اینطور باشد"کرخت"!
خوب است که خبرنگار،آنهم از نوع خارج نشین،دستکم غلط املایی نداشته باشد.به امید موفقیت روزافزون

سلام اقای نجف زاده از وقتی رفتی فرانسه دیگه 20:30 اصلا حال نمیده نگاه کنی.اما به نظرم این داستان واقعی....اما این مهم سر پتروس چی اومد یا بهتره بگیم سره پتروسا چی اومد؟موفق باشی (خدا کنه حقیقت نمیره)

مولودعلیزاد:

سلام
میدونین اشکال کار کجاست؟ اینکه ما قبلا" داستان دهقان فداکار رو خوندیم و باورش کردیم نویسنده بنده خدا خالی بندنبوده، اما خوب یک وجه تشابه بین ما و نویسنده مذکور امریکایی هست. اونم اینکه تو ذهن ما تصور ایشون عینیت گرفته به هر حال ایشونم پطروس خیالی هلندی را یه جورایی میشناخته وقبول داشته. چند روز پیش از کنار یک خیابان رد میشدم متبرک به نام یکی از فرماندهان شهید بنام دوران جنگ که همسرشون دبیر ما بودند با خودم گفتم تویی که میشد از فداکاریت یک کتاب قطورنوشت سهمت از قدردانی ما شده فقط اسم یک خیابون!ناخودآگاه یاد پطروس هم افتادم. نمیدونم ایده پطروس از کجا نشات گرفته ،مثل همون سیبی که معروفه خورده به سر نیوتن بعدا" فهمیدم که سیبی درکار نبوده واصلا" به سرش نخورده.
درهر حال ممنون

لیلی:

میگم آقاکامران شما عادت دارین خبر بد بدین ؟
مثل خبر رفتنتون به فرانسه

عاطفه:

نمی دونم
ولی خیلی دل چرکینم
یه حسی بهم میگه قطعا این آخرین دروغ قشنگی نبوده که تو بچگی شنیدیم. ولی چون بچه بودیم باورش سخت نبود.بود؟

اتاق ریاضی :

سلام من چند وقته دارم دنبال کتاب فارسی کلاس چهارم قدیم تو اینترنت میگردم اتفاقا همین دیشب هم داشتم سرچ میکردم لطفا اگه براتون ممکنه که وقتی اومدم وبسایت شما رو خوندم خیلی خوشحال شدم ممکنه لینک کامل کتاب رو برام بفرستید
ممنون میشم

به گوش یه کوهبنانی هم رسید...قدیمیا خوب بلد بودند ادما رو یه جورایی سرگرم کنن تا ... کاش پترس خیالی شماره 2 رو هم خلقش میکردند تا نفهمیم داره چی بهمون میگذره!!!!

Nr:

salam o khaste nabashid ,
faghat mamnon.inam etellati jadid bod.eltemase 2a

Nr:

salam o khaste nabashid ,
faghat mamnon.inam etellaati jadid bod.eltemase 2a

elham:

khob bodd

زهرا:

بسم رب الشهدا و الصدیقین
بغض كرده بود. از بس گفته بودند: «بچه است؛ زخمي بشود آه و ناله مي‌كند و عمليات را لو مي‌دهد.»
شايد هم حق داشتند. نه اروند با كسي شوخي داشت، نه عراقي‌ها. اگر عمليات لو مي‌رفت، غواص‏‌ها - كه فقط يك چاقو داشتند - قتل عام مي‌شدند. فرمانده كه بغضش را ديد و اشتياقش را، موافقت كرد.
* * *
بغض كرده بود. توي گل و لاي كنار اروند، در ساحل فاو دراز كشيده بود. جفت پاهايش زودتر از خودش رفته بودند. يا كوسه برده بود يا خمپاره. دهانش را هم پر از گِل كرده بود كه عمليات را لو ندهد.

طباطبايي:

سلام آقاي نجف زاده
خسته نباشيد شما تنها راهي هستيد كه به نظرم رسيديد. اگر ميشه اي ميل يا راه تماسي از شما داشته باشم در خصوص يك معزل بزرگ.
لطفآ به آدرس اي ميلم پاسختان را بگذاريد.
با كمال تشكر و قدر داني از زحماتتان!!!!!!

بهار:

سلام
مگه پتروس فداکار واقعی بود!!!
ایکاش قهرمانان واقعی اطرافمان رو باور داشته باشیم.

امیر حسین:

ای داد و ای بیداد
نمیدونستم که این همه وقت سرکار بودیم
این مطلبو حتما گزارشش کن آقای نجف زاده حتما
یادت نره ها خدایی پیشو بگیر

نگین:

سلام:می دونید از چی بیشتر نارحت شودم. یک روز به خاطر این پطروس فداکار از کلاس اخراج شودم .
چوپان دروغ گو خودمون راست گو تر !!!!!!!!!!!!!تا این اقا پطروس.

سلام آقا كامران
با ديدن گزارشهات يه حال خوبي ميشم
در كل خيلي دوست دارم

هادی:

خیلی خوب بود ولی ما از حسین فهمیده هامون که مثلا یادی میکنیم حد اکثر در حد یک مجسمه اونم دم خروجی شهرامون تا اگه شاید پرنده ای از شهرمون داشت رد میشد یک ایستگاه استراحت بین راهی داشته باشه

هادی:

خیلی خوب بود ولی ما از حسین فهمیده هامون که مثلا یادی میکنیم حد اکثر در حد یک مجسمه اونم دم خروجی شهرامون تا اگه شاید پرنده ای از شهرمون داشت رد میشد یک ایستگاه استراحت بین راهی داشته باشه

امیر:

سلام جوون
امیرم ، مستند ساز سفرهای ریاست جمهوری. یادش بخیر سفرهای خوبی بود با تو و حسینی وای......
الان این گوشه افتاده ام و داشتم مطلب پطرس رو میخوندم. دیدم آره راست میگی . چه زود فراموش میکنیم و چه زود فراموش میشیم.
وقتی همه چیز خوب تو ذهنت نشست سریع پاکش میکنن و باید فقط افسوس بخوری که چرا تو طول این مدت درگیرش بودی و آخرش چی...؟؟؟!!!

قربان صفایت جوون

مهران:

کامران خان -دستت درد نکنه با این گزارش ها و مطالب متفاوتت .
وقت کردی از ورزش و از مدیریت فوتبال اروپایی ها هم در تیم های ملی و هم باشگاههای حرفه ای و آماتو گزارش و ملب بگیر-دست مریزاد.

سر کار بودییییییم پس ؟!!!! ای بابا !

ما ایرانی ها...
خدای تقلبیم
سرشار از هوش و تفکر برای گول زدن خودمون
کاش حالا هم گول میخوردیم
من هیچوقت فکر نکردم این داستانها واقعیه
وقتی ریزعلی رو توی تلویزیون دیدم گفتم :اِاِاِاِ.. واقعی بود!
البته باور کردن بهتره تخیل آدم پرواز میکنه تا... سد تا پتروس...

نیکتا:

باورم نمیشه که پطرس وجود خترجی نداشته!!!!!!!!

نسرین زارعی:

سلام
به نظرتون این جالب نیست که یک نفر تونسته فقط با کار گرفتن قوه تخیل به ما درس زندگی بده !!!
درس فداکاری!چیزی که برای همه ما مهمتر بود فداکاری پطروس خود!

حداقل الان محض متلك و كنايه هم كه شده مي شه ازش استفاده كرد.پتروس نشد دهقان فداكار‘اونم نشد كامران ايثارگر...
دور از شوخي اصل همين فداكاريه حالا بانيش هر كي مي خواد باشه...
متن جالبي بود.

سلام برادر امروز عصرپنجشنبه وهنگام با تعطیلی در ایران است من روز ها از شبکه خودمان در ایران وکرمان به نام کامران نجف زاده پاریس مطالبت را می شنوم امروز روز خوبی بود جای تو خالی من یک آژانس جهانگردی دارم . سالها پیش همانطور که می دانی در جنگ طولانی با عراق من نوجوان بودم ومن هم در جنگ شرکت کردم و همه پشتیبان صدام الا ما که تدارکات معنوی مان نماز شب بود یک سحر وقتی چشمانم را باز کردم بچه های تازه رسیده ونوجوانان خسته از راه رسیده را دیدم آنها آرام آمده بودند مستقر شده بودند وبه نماز ایستاده بودند علی وحسین ومرتضی عباس و حسن فداکارانی بودند که ساعت ها در هوای سرد در شب سرد کوهستان قدم برداشته بودند تا به اینجا که ما بودیم رسیده بودند. راستی تا می توانید اینها را وارد صحنه فرهنگی کنید . تا این ذخائرهستند ما پیروزیم . جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل کان زهوقا

سلام اوقات خوش

جهل که می گن یعنی این!

تازه از روش فیلم هم ساختن!ما کجای کاریم!
برقرار باشید

همکار:

سلام آقا کامران
من یکی از همکاراتم از مرکز خراسان رضوی (مشهد)
از اینکه رفتی فرانسه خیلی ناراحت شدم چون دیگه تو بیست و سی نمی بینیمت جدا بعد از تو دیگه بیست و سی بدرد نمی خوره اصلا کیفیت سابق رو نداره ولی خوب از اینکه سفرت مسبب پیشرفتت بشه خوشحالم میکنه و بترکه چشم حسود 3 3 بار 9 بار
بگذریم از اینکه دوستت دارم , راستی چند باری هم تو گزارشاتت وقتی ایران بودی یکی از دوستان مسجدیم رو باهات دیدم منظورم شانه چیان هست اگه ازش ایمیلی شماره ای داری حتما برام ارسال کن چون یه زمانهایی تو هیئت و مسجد و ... زیاد همدیگه رو می دیدیم ولی از وقتی رفتم دانشگاه دیگه ندیدمش از وبلاگ منم دیدن کن و نظر بده

دوستدارت

حسین:

خیلی خوبه که دنبالش رو گرفتید و رفتید ببینید قضیه چی بوده.
حالا من یه سوال دارم: چرا پطرس؟ مگه قهرمان قحطیه که یکی از درس های کتاب کلاس چهارم(؟) ما که فکر کنم دوم یا سوم بود، باید از سرگذشت پسری بگه که تو هلند چنین کاری کرده؟ که اون هم افسانه ای بیش نیست.
اون وقت به قول شما اساطیر و حماسه های ها و قهرمانان ما که حقیقت هم دارند، زیر خاک !!!

وااااااای یعنی پطروس هم سرکاری بود؟؟؟!!! این همه مدت مخمونو کار گرفته بودن؟! اما ای کاش با همون تخیلی بودنش بازهم توی کتابها می موند..الان دیگه بچه ها نه ارزش فداکاریو یاد می گیرن،نه راست گویی(چوپان دروغگو)، نه درست تصمیم گرفتن(تصمیم کبری)و نه... واقعا حیف که اینا دیگه تو کتابا نیست...ممنون از دانلود کتاب چهارم، خیلی خوشحال شدم.

خبر نداشت ما ناراحت می شویم اگر بفهمیم پطروسی در کار نبود.تخیلی بود.اسمش هم تازه این نبود...

سلام میشه عکس اون مجسمه را بزارین ممنون میشم

saye.forootan:

سلام.
امیدوارم ایام به کام باشد
اگه مطلبی رو از سایتتون،با ذکر منبع،جایی بنویسم اشکال داره؟

صادقي:

سلام آقاي نجف زاده اين چندمين پيام من به شماست كه بي جواب ميماند من خودم به نوعي اهل رسانه ام ولي واقعا عقايد شما را دوست دارم و همچنين دوست داشتم به نوعي با شما آشنا بشوم و از نزديك شما را ببينم ولي ديگر در ايران نيستيد و اين هم جز يكي از هزاران محالات زندگيم شد. لااقل برايم يك خط ايميلي . پيامي .يك خط يادداشتي بگذاريد ، حتي در وبلاگم ،كه پيامهاي من به دستتان ميرسد.يادتان نرود كه هر كه باشيد و به هر كجا كه برسيد باز هم يك ايراني هستيد و هموطن.درخت هر چه پربار تر باشد افتاده و متواضع تر است ولي احساس ميكنم در مورد شما من يكي،اشتباه كردم .افسوس
اين پست شما را در وبلاگم ميگذارم با ذكر منبع كه همه با اين متن زيباي شما در مورد پطروس خيالي ما آشنا شوند . باتشكر:اشك ماندگار

غلامرضا:

سلم برکامران نجف زاده
بسیار زیبا ودلنشین بود ای کاش حرفهای قشنگت ترتیب اثری تو کتاب بچه های دوران ابتدائی بکنه که قهرمانان ایران زمین ازذهنشون پاک نشه تا یه فرد که ازتخیلات یک نویسنده غربی برگرفته شده.درود خداوند برتو

طیبه:

خیلی عالی بود چیز دیگه ندارم بگم

مهران:

سلام .خیلی عالی ممنون خیالم راحت شد .ازبچگی دنبال یه سوراخ تو سدها می گشتم تا من هم مشهور بشم.

سيد مجتبي:

سلام آقا كامران خوبي دلمان خيلي براي اجراي تو در20:30تنگ شده با معرفت پس كي مياي
بهتره يك بيتت شهر برات بفرستم:
در دياري كه در آن نيست كسي يار كسي
كاش يا رب كه نيفتد به كسي كار كسي


يا علــــــــــــــــــــــــــــي مدد

درود
مدتهاست شما در ایران نیستی
چرا؟
مگر خارجی ها کم منتقد با انصاف دارن که شما رفتی و ما رو محروم کردی؟
خواهش می کنم دوباره با قدرت شروع کن که حرفه ات تو بد شرایطیه
امیدوارم درک کنی
ممنون از وقت و انرژی گذاشتنت.

سید میلاد:

خیلی قشنگ بو
عالی عالی
فوق العاده نوشته بودی کامران جان

حامد ذاکری:

تو! عزیز، دل، منی!

سلام
چند وقت پيش ديدم اين بحث پطروس روي فيس بوك راه افتاده
عجب همهء آتيش ها باز از زير سر شما بلند ميشه :))

مجمع:

سلام
خیلی وقته میخواستم برای تشکر و قدردانی از این همه احساس مسولیت شمانسبت به کسایی که بعضیا هیچ گونه احساسی بهشون ندارن و در ضمن یه گلایه یا درد دل یا هرچیزی که شما اسمشو بذارید از زمونه یه سیاهه کوتاه و مختصر بنویسم ولی حیف که وقت اجازه نمیداد.
فرزند شهیدم-شهیدی که گردن خیلی آدما حق داره-جانباز شیمیایی شهیدی که خیلیا بهش مدیونن-یکی از سردارای شلمچه که بعد از اینکه شیمیایی شد سراسر زندگیشو وقف کرد برای مردم کشور-قبلشم همین بود وگرنه نمیرفت بجنگه-یکی از مسصوولین عالی رتبه دولتی-معاون آقای.......در زمان مسوولیتش بود-تا بود با اینکه مال و منالی نداشتیم راحت بودیم و خوش حداقل این بود که سایه پدر بالای سرمون هست/بگذریم.
حالا اینقدر مشکل داریم که نمیدونم کدومشو بگم تا یک کمی سبک شم مامانم عمل داره به خاطر 10/000/000 هزینش نمیره عمل کنه یعنی نداریم که بره- خواهر کوچیکمم مشکل قلبی داره شوخ یکه نیست دو تا از رگاش گرفتگی داره-خودمم که هیچی حاجی برامون یه ارث برزگو ارزشمند گذاشت منم 33% گاز خردل تو بدنمه-با این همه مشکل به خدا تا حالا یک ریال کمک از دولت اسلامی که امثال پدر من سرداراش بودن نگرفتیم"آقا کامران فقط اینارو گفتم که یک کم سبک شم در ضمن شما مرد پاکی هستید یک کم برامون دعا کنید.
(راستی باید بگم ما میدونیم که هدفت فقط اصلاح و بیداری ببشترمسوولان نظام هست نه مخالفت با آنها در ضمن هیچ وقت دوتا مصاحبت یادم نمیره یکی با آقای سید محمد خاتمی که براتون شعر خوند یکیم با دکتر محمود احمدی نژاد که بهش گفتیشما واقعا شبا خوابتون میبره یا نه؟)
در آخر یه سوال که اگه دوست داشتید جواب بدیذ:
اونور بهتره یا اینور-منظورم فرانسس.
باور کن به خاطر درددلی که باهاتون کردم کلی سبک شدم......ممنونم خبرنگار قلبهای ما ئو مرد خوب خدا.

مصطفی:

آقای نجف زاده ای کاش یکی از برنامه هاتون رو به دریا قلی اختصاص دهید.مطلب زیر از خانم صغري خيل فرهنگ نقل شده است. مردم ابادان هم دریاقلی را خوب نمی شناسند چه برسد به مردم ایران. ای کاش روزی نام او را در کنار نام ریز علی و پطروس در کتابهای درسی می دیدیم.


سال گذشته در سفرم به جنوب، نام او را براي اولين بار شنيدم، «درياقلي سوراني» ناجي خرمشهر و آبادان و شايد هم ايران. اگر درياقلي نبود شايد دشمن تا شيراز هم پيش مي‌رفت. شنيدن نام چنين شخصي، در من علاقه ايجاد كرد تا ناجي شهر و كشورم را بشناسم. خيلي پيگير شدم، از او نه كتابي نه متني، هيچ مدركي و سندي نبود. در كتاب «سرباز سال‌هاي ابري» چند صفحه‌اي از او گفته شده بود اما از نحوه شهادت او اطلاع دقيقي در دست نبود، خيلي مشتاق بودم او را بهتر و بيشتر بشناسم. بعدتر فهميدم كتابي هم در باب زندگي او نوشته شده؛ «جاي امن گلوله‌ها» تنها اثري است كه از ناجي آبادان به طور كامل سخن مي‌گويد، با اين همه من براي گرفتن اطلاعات بيشتر پاي حرف‌هاي كسي ديگر هم نشستم. هيچگاه باور نمي‌كردم روزي با فرزند شهيد درياقلي، رضا سوراني كه آن روزها فقط هشت سال داشت،‌آشنا شده و هم كلام شوم. اين گفت‌وگو جزو شيرين‌ترين خاطرات كاري‌‌ام، در ذهنم خواهد ماند. همراه گفت‌وگويمان شويد با پسر مردي كه 20 كيلومتر را با دوچرخه ركاب زد تا ورود عراقي‌ها به شهر آبادان را به نيروهاي نظامي و مردمي اطلاع بدهد.

مختصري از بيوگرافي درياقلي سوراني برايمان بگوييد.


پدرم متولد سال 1324 بود. وي در منطقه ذوالفقاري كه به اصطلاح به آنجا سي‌متري ذوالفقاري مي‌گويند، اوراق‌فروشي داشت. آن منطقه با لب شط فاصله چنداني نداشت. در بحبوحه جنگ، عراقي‌ها تا نزديك اروند پيشروي كرده بودند و فاصله چنداني با ما نداشتند. پدرم هميشه سوار موتور تريل مي‌شد. مادرم كه همسر دوم پدرم بود خيلي وقت پيش از شهادت پدر متاركه كرده و رفته بود. معلوم هم نشد كجا رفت تا الان هم هيچ خبري از ايشان ندارم و هميشه دنبالش مي‌گردم.


رابطه‌تان با پدر چطور بود؟


علاقه زيادي به پدرم داشتم. اغلب روزها و شب‌ها پيش او در همان اوراق‌فروشي مي‌ماندم. پدرم يكي از ماشين‌هاي اوراقي، فكر مي‌كنم ميني‌بوس بود به عنوان محل سكونت درست كرد ه و صندلي‌هايش را درآورده بود. آن ميني‌بوس محل زندگي من و بابا شد. با شهادت پدر تنها شدم. كسي را در اين دنيا نداشتم. در دوران كودكي از داشتن پدر و مادر محروم شدم و سختي‌هاي زيادي كشيدم. البته نزديكان پدرم كمك‌هايي به من كردند، اما هيچ چيز در دنيا نمي‌تواند جاي پدر و مادر را بگيرد.


چرا با شروع جنگ از آبادان نرفتيد؟


آبادان به علت جنگ و پيشروي عراقي‌ها خالي شد. بيشتر مردم از آنجا رفتند. اما پدرم همچنان در آبادان ماند و به كارش ادامه داد. او اصلاً اعتقادي به ترك شهر و ديارش نداشت. مي‌گفت:« اگر قرار است روزي بميرم پس بهتر است همين‌جا بمانم و در شهر و خانه خود بميرم و چه بهتر كه مردنم با شهادت باشد.» اكثر نزديكان ما از آبادان به يزدان شهر (نجف‌آباد) رفتند، اما من و پدر در ذوالفقاري مانديم. عصر كه مي‌شد عده‌اي از دوستان پدر پيش او مي‌آمدند، از گذشته مي‌گفتند و خاطراتشان را مرور مي‌كردند.


چطور درياقلي سوراني شد ناجي آبادان؟


يك شب پدرم متوجه مي‌شود عراقي‌ها تحركات و رفت و آمدهاي عجيب و غريبي مي‌كنند، او متوجه ورود عراقي‌ها به آبادان مي‌شود. عراقي‌ها مي‌خواستند دست به حمله بزنند و شايد قصد اشغال آبادان را كرده بودند. پدر احساس خطر مي‌كند. او كيلومترها راه را شبانه با دوچرخه‌اش پيمود تا به پاسگاه شطيت رسيد و نيروهاي خودي را در جريان تحركات عراقي‌ها قرار داد.


آن طور كه من شنيدم نيروهاي سپاه اولش باور نمي‌كردند؟ درسته؟


بله، پدرم در آبادان سرشناس بود، همه او را مي‌شناختند. آدم شوخي بود. پدرم به فرمانده پاسگاه گفت: عراقي‌ها امشب به آبادان حمله مي‌كنند. بدجوري در تكاپو هستند، نيرو و مهمات جابه‌جا مي‌كنند. فرمانده هم كه پدرم را فرد شوخي مي‌دانست گفت: «دريا قلي شوخي نكن الان موقع شوخي نيست!»


پدرم جواب داده بود به خدا شوخي نمي‌كنم، خيلي جدي حرف مي‌زنم، بيست كيلومتر راه آمده‌ام تا شما را مطلع كنم.


پس نيروها براي دفاع رفتند؟


بله، بعد از اصرارهاي پدرم، فرمانده پاسگاه قضيه را جدي گرفت و بلافاصله به تمام نيروها و يگان‌ها آماده باش داده شد. عراقي‌ها كه فكر مي‌كردند ايراني‌ها از قصد آنان خبر ندارند، آن شب با خيال راحت براي اشغال آبادان حمله وسيعي را آغاز كردند. از اين طرف هم نيروهاي مردمي و نظامي در برابر تك آنها پاتك سنگيني زدند و اين درگيري طول كشيد و عراقي‌ها در اشغال آبادان ناكام ماندند.


پدرتان چطور مجروح شدند؟


پدرم بعد از اطلاع‌رساني به پاسگاه شطيت، دوباره به سمت ذوالفقاري راه افتاد. اما در بين راه بر اثر اصابت خمپاره عراقي‌ها زخمي شد. خمپاره دقيقاً به ران پاي پدرم خورد و پايش قطع شد. پا فقط به يك پوست آويزان بود. خمپاره بعد از اصابت گودي بزرگي ايجاد كرد و پدرم با موتورش داخل آن گودي افتاد. اين اتفاق 150 متري اوراق فروشي رخ داد ما هم با صداي خمپاره بيرون دويديم. دوستان پدرم او را به بيمارستان شركت نفت بردند.


پدر چطور به شهادت رسيدند؟


بعد از آنكه در بيمارستان شركت نفت از پدرم جدا شدم مسئولان به اين نتيجه مي‌رسند او را به اهواز بفرستند تا درمان شود اما او را به اشتباه سوار قطار باري مي‌كنند كه به سمت تهران مي‌رفت. پدرم در بين راه به دليل خونريزي شديد، به شهادت رسيد.


و تاريخ شهادت پدرتان؟


9 آبان 59، روز حادثه و ورود عراقي‌ها بود.


چطور مزار پدر را در بهشت زهرا يافتيد؟


عمويم احمد قلي سوراني براي يافتن او خيلي تلاش كرد. او به شهرهاي زيادي سفر كرد تا سرانجام به بهشت زهراي تهران رفت و دفتر مخصوص اموات را ديد و نام «درياقلي سوراني» را كه تاريخ دفنش روز عاشوراي همان سال در قطعه 34 بود يافت. عمويم مجوز نبش قبر را مي‌گيرد و براي حصول اطمينان از جسد درياقلي سوراني نبش قبر كرده و مطمئن شديم كه پيكر پدر شهيدم است. پدر بزرگم با انتقال پيكر شهيد به قطعه شهدا موافقت نكرد. پس از چندي به دليل بعد مسافت، بنياد شهيد نجف‌آباد مزار يادبود نماديني در گلستان شهداي يزدان شهر براي شهيد تهيه كرد.


زمان جراحت پدر، شما 9 سال بيشتر نداشتيد، بعد از آن چه بر سر شما آمد؟


بعد از آن شب كه پدرم زخمي شد، من چند روزي در بيمارستان ماندم. پس از مدتي به اصفهان پيش پدربزرگم رفتم و همان جا ماندم. در اصفهان پيش پدربزرگ پدري‌ام، حاج محمد قلي، زندگي تازه‌اي را آغاز كردم. او مرد شريفي بود. اهل قرآن و دين. مرا به همراه خود به جلسات قرآن مي‌برد. روي نماز و قرآن خواندن تأكيد داشت. زحمات و تشويق پدربزرگ درباره قرآن باعث شد به قرائت قرآن علاقه‌مند شوم و رتبه‌هاي فراواني را كسب كنم. همه اينها را مديون پدربزرگ هستم. مدتي هم مرا پيش عمويم احمدقلي فرستادند اما دوباره نزد پدربزرگم برگشتم.


چه سالي ازدواج كرديد؟


براي اينكه زودتر سرو سامان بگيرم بزرگ‌ترهاي فاميل گفتند بايد زودتر ازدواج كنم. در 17 سالگي ازدواج كردم. مدتي كارگر ساختمان بودم و در حال حاضر هم اتومبيلي به صورت قسطي خريده‌ام و مسافركشي مي‌كنم و خرج خانواده‌ام را در مي‌آوردم. الان 16 سال است كه ازدواج كرده‌ام و در تمام مدت مستأجر بوده‌ام. هنوز نتوانسته‌ام وام مسكني بگيرم و منزلي براي خود تهيه كنم. از زماني كه پدرم را از دست داده‌ام تا امروز هميشه به تنهايي با مشكلات روبه‌رو شده‌ام و سعي كرده‌ام روي پاي خودم بايستم.


و حرف آخر...


بارها به بنياد شهيد مراجعه كرده‌ام تا كمي در حل مشكلاتم مساعدت كنند، اما هيچ وقت جوابي نشنيده‌ام. آنها معتقدند پدرم ناجي آبادان بوده و خيلي‌ها برايش فيلم و نمايش مي‌سازند و همه جا پخش مي‌كنند، اما كسي به فكر نيست. بياييد تحقيق كنيد خانواده ناجي آبادان چه مشكلاتي دارند و چگونه زندگي مي‌كنند. برخي‌ هم مي‌آيند از زندگي پدرم فيلم درست مي‌كنند و تصاويري را نشان مي‌دهند كه اصلاً واقعيت ندارد.

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در June 15, 2010 11:19 AM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این سايت ارغوانم آنجاست... بوده است.

ارسال بعدی این سايت هوای چشم های تو دارم... است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.