کامران! تو باعث شدی مادرم زنگ بزند و صدایش آنطور از شوق بلرزد.
باعث شدی من رفقای قدیمی ام را پیدا کنم
باعث شدی عزیزترین خاطره دوران حرفه ای ام شکل بگیرد.
من بارها مصاحبه کرده بودم. ساعت ها در همین تلویزیون. بلافاصله بعد از پخش مصاحبه ات با من اما...
...اما همه چیز عوض شد.
نمی دانم چرا این گفتگوی با تو اینطوری شدشاید بخاطر اینکه اینقدر خانواده ام با تو راحت بودند. یعنی تو و همکارانت محیط خوبی ساختید.
به نظرم اینکه این همه مصاحبه ات با من انعکاس داشت بیشتر بر می گردد به شخصیت خودت
یعنی بدون تعارف مردم دوستت دارند و همیشه کارهای نو از تو دیدهاند.
می دانی الان دوست دارم خودم یک کار تولید کنم. مجموعههای مستند کار کرده ام. تله فیلم هم آماده پخش دارم. اما می خواهم امسال خودم کار کنم.
راستی آنجا خوش می گذرد؟ پس کی می آیی ایران؟
امید آهنگر
علی کوچولو

#####
مصاحبه من با امید آهنگر بازیگر نقش علی کوچولو: دانلود فایل فشرده - دانلود فایل wmv
تیتراژ سریال علی کوچولو: دانلود فایل فشرده - دانلود فایل wmv
شعر تیتراژ سریال علی کوچولو این بود:
علی کوچولو تو قصه ها نیست
مثل من و تو اون دور دورا نیست
نه قهرمانه
نه خیلی ترسو
نه خیلی پر حرف
نه خیلی کم رو
خونشون در داره
در خونشون کلون داره
حیات داره ایون داره
اتاقش طاقچه داره
حیاتش باغچه داره باغچه ای داره گل گلی
کنار حوضش بلبلی
لای لای لای
لی لی لی لی - لی لی لی لی
این مادرش مادر علی
مامان خوبش چه مهربونه
علی کوچولو اینو می دونه
اینم باباش چه خالیه جاش
رفته به جبهه
خدا به همراش
علی کوچولو چه خوب و نازه
واسمون داره حرفای تازه


نظرات (437)
بسم رب المهدی عج
سلام.
ممنون از اینکه لینکشو گذاشتی
ولی من آهنگ تیتراژشو دارم و هر شب با این آهنگ می خوابم...
به یاد خاطره های کودکی...
التماس دعا.یا علی
ارسال شده توسط منتظر بی تاب | April 5, 2010 1:17 PM
ارسال شده در April 5, 2010 13:17
آقای نجف زاده سلام .اولین باریه که پیغام می گذارم واحتمالا اولین پیغام این صفحه.
سنم به علی کوچولو قد نمی ده اما زیاد برایم گفته اند...
بنویسید ازآن علی کوچولو هایی که آسمانی شده اند..
یاد دوستانتان(شهدای c130) گرامی .......
من وماه وسحر جای توخالی
میان پلک در جای تو خالی
غمت ماه وسحر را کشت اما
منم مشتاق تر جای توخالی
ارسال شده توسط مرا ازخاطرت نبر | April 5, 2010 1:25 PM
ارسال شده در April 5, 2010 13:25
سلام خيلي خوشحالم كه اولين نفر هستم.علي كوچولو زمان ما نبودولي يادش تو ذهن خواهرم وبرادرم هست.دوست دارم درمورد جودي ابوت حنا دختري در مزرعه و...كارتونهاي زمان خودم صحبت كنم.تنها چيزي كه در مورد علي كوچولو ميتونم بگم اينكه تمام بچها وبزرگاي زمان علي كوچولو علي كوچولو دوست داشتند.براي بچها ياداور پدر ومادر بود وبراي بزرگتره ياداور بچهاشون.
ارسال شده توسط كاترين | April 5, 2010 1:25 PM
ارسال شده در April 5, 2010 13:25
کاش یه عکسم از بچگی های خودت میذاشتی
یه بار تو تلویزیون بچگی هاتو نشون داد کپی برابر اصل علی کوچولو بودی!
ارسال شده توسط محمد | April 5, 2010 1:46 PM
ارسال شده در April 5, 2010 13:46
شما به اعتراف دوست و دشمن به خبر و خبرنگاری در ایران جان تازه ای بخشیدید.دعای خیر میلیونها ایرانی بدرقه راهت باد
ارسال شده توسط | April 5, 2010 1:54 PM
ارسال شده در April 5, 2010 13:54
سلام
کامران نجف زاده ی عزیز
واقعا فوق العاده بود...
با اینکه سن من به علی کوچولو قد نمی ده ولی همیشه پیگیرش بودم
همین جور که پیگیر شما و کاراتون هستم
با آرزوی سلامتی برای شما و همه ی اونایی که شما دوسشون دارید.
ارسال شده توسط zeynab | April 5, 2010 2:25 PM
ارسال شده در April 5, 2010 14:25
سلام آقای نجف زاده
امیدوارم سال جدید پربار و برای شما پرخبر باشه!
به همه کفتم به شما هم می گویم:
به تقویم ها اعتباری نیست!
اگر متحول شدید، سال نو مبارک!
هرچند تقریبا مطمئنم شما خودتان اهل تحولید!
ارسال شده توسط sahar | April 5, 2010 2:56 PM
ارسال شده در April 5, 2010 14:56
سلام عمو كامران.بزنم به تخته اينبار خيلي دست پر اومدينا!
كار خوبيه كه گزارشهاتون رو براي دانلود اينجا ميذارين...خداحافظتون باشه...
ارسال شده توسط Eli | April 5, 2010 3:12 PM
ارسال شده در April 5, 2010 15:12
http://www.khabarnegaremahboob.blogfa.com
تولد وبلاگت مبارک
حالا رفتی توی پنج سال
ارسال شده توسط هوادارن خبرنگار قلب ها | April 5, 2010 3:13 PM
ارسال شده در April 5, 2010 15:13
سلام عمو
آنقدر زود به دنیا نیامده ام که علی کوچولو زیباترین خاطره ی کودکی هایم باشد و با دیدن تصاویرش بگویم دم کامران گرم همیشه کاری میکند که احساست به هیجان بیاید! آنقدر هم عالم نیستم که به پستوی همه ی کلماتت سر بزنم تا خوب هضم کنم که چه گفتی!
اما فقط این را میدانم..
علی کوچولو بزرگ شد ه ..خیلی هم بزرگ ..مرد شده... به آرزوهایش رسیده.
مردهای ما اما! کوچک شدند ..!خیلی هم کوچک ..
آنقدر که هرچقدر هم شِر بخورند! بزرگ و قوی نمیشوند که نمیشوند که نمیشوند.....
ارسال شده توسط سحر سمیعانی | April 5, 2010 3:18 PM
ارسال شده در April 5, 2010 15:18
انگار کامران برایمان می خواند:
اخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!
ارسال شده توسط بی نام | April 5, 2010 3:36 PM
ارسال شده در April 5, 2010 15:36
سلام موسيو جان...
خدا خيلي دوستت داره،خوش حال كردن اين همه آدم
يعني يه سعادت بزرگ...
صداي مادري يا دختري از راه دور كه بلرزد يعني قلبي از خوشحالي تپيده و لرزيده...
اين سعادت بزرگ رو محكم بچسپ موسيو جان...
ايشالا هر روز موفقتر باشيد و سعادتمند تر!
مرسي از آهنگي كه ما رو ميبره به خيلي وقت پيشا
مرسي
خدا به همراهت
ارسال شده توسط ياسمن | April 5, 2010 3:55 PM
ارسال شده در April 5, 2010 15:55
دقت کردی خود شما هم مثل علی کوچولو هستید یعنی:
علی کوچولو تو قصه ها نیست
مثل من و تو اون دور دورا نیست
نه قهرمانه
نه خیلی ترسو
نه خیلی پر حرف
نه خیلی کم رو
ارسال شده توسط shahin | April 5, 2010 3:55 PM
ارسال شده در April 5, 2010 15:55
شکایت قوه ی قضاییه از بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی امیر کبیر!
http://ghorbat21.blogfa.com/post-9.aspx
ارسال شده توسط حامد | April 5, 2010 4:16 PM
ارسال شده در April 5, 2010 16:16
سلام.
اعتراف ميكنم حرفي ندارم واسه گفتن.برا اولين باره كه وقتي خوندم هيچ چيزي نيومد تو ذهنم برا گفتن.
سال نو رو يه بار ديگه بهتون تبريك ميگم.اميدوارم تو اين شروع مجدد با يه انرژي مضاعف و پر از حس خواستن پايان نابي رو رقم بزنيد.
ارسال شده توسط اشك مهتاب | April 5, 2010 4:17 PM
ارسال شده در April 5, 2010 16:17
به نام او
سایه ها محصول پشت کردن دیوارها به آفتاب است.
گستاخی دیوارها را تقلید نکنیم تا همیشه آفتابی
بمانیم.
ارسال شده توسط زهرا | April 5, 2010 4:39 PM
ارسال شده در April 5, 2010 16:39
وقتی به سایت شما میام فضا طوریکه اصلا احساس نمیکنم ایران نیستید ولی جای خالی شما در اخبار بیست وسی آنقدر زیادِ که راستش رو بخواین دیگه پیگیرش نیستم
ارسال شده توسط سمیه | April 5, 2010 5:16 PM
ارسال شده در April 5, 2010 17:16
سلام
گاهی از شوق گریه ام می گیره....! و الان ...
ارسال شده توسط مهدیه پوریادگار | April 5, 2010 5:33 PM
ارسال شده در April 5, 2010 17:33
سلام
واقعا ممنون به خاطر کشف این همه خاطره ی قشنگ!
ارسال شده توسط صدیقه حسینی | April 5, 2010 5:41 PM
ارسال شده در April 5, 2010 17:41
سلام کامران خان عزیز
درود بر هنر شما و قدر شناسی امید عزیز که با هم
بزرگ شدیم - دلمون واسه بچگی تنگ شد .
سال بهتری برات آرزو میکنم
با اولین آپ سال جدید منتظر حضور گرمتون هستم
[گل]
ارسال شده توسط محمدرضا مهرپویا | April 5, 2010 5:54 PM
ارسال شده در April 5, 2010 17:54
سلام...
یاز هم پرت شدم به اون دوره ها... ممنون بابت این پست..امید اهنگر راست میگه مردم دوستتون دارن..
چون دوستداشتنی هستید.
یا حـــق
اینترنت کم سرعتم بد دردیه .. آدم یه دانلود نمی تونه بکنه با خیال راحت :(
ارسال شده توسط یک دختر عادی | April 5, 2010 6:19 PM
ارسال شده در April 5, 2010 18:19
سلام شما با یاد آوری خاطرات گذشته هیشه غنچه ی لبخند را بر لبانم شکوفا می کنی .نمی دانم اسم این را جسارت بگذاریم یا عقب گردولی در هر حال بسیار دلنشین بر بال افکار آدم می نشینی وانسان را به جاهایی میبری که برگشتن از آنجا بسیار سخت است .
شاید حال وهوای غربت باعث این همه احساس در شما میشود که اینطور با همه پیوند می گیری .
خداوند خیرت دهد وامید وارم از بزرگ کردن امیر کیان در کنار همسرت لذی ببری.
ارسال شده توسط زهره | April 5, 2010 6:22 PM
ارسال شده در April 5, 2010 18:22
سلام.چقدر نوستالژیک...
ارسال شده توسط علی سنجری | April 5, 2010 6:24 PM
ارسال شده در April 5, 2010 18:24
آخی حالا واسه خودش مردی شده !
ممنون بابت لینک ها .
ارسال شده توسط Memorialist | April 5, 2010 8:55 PM
ارسال شده در April 5, 2010 20:55
سلام
اون روزا خیلی کوچیک بودم..کوچیک تر از اونی که بتونم تشخیص بدم این چهره ی معصوم توی برنامه کودک مال کیه؟..یه کم که بزرگ تر شدم اسمشو یاد گرفتم : علی کوچولو..از اون به بعد حتی وقتی بزرگ شد, هر وقت می دیدمش بهش می گفتم این علی کوچولوئه...
شاید توی کودکی ماها , نه داستان های فضایی بود و نه قهرمان سازی های عجیب و غریب ..اما از همون موقع ها ما یاد می گرفتیم که اگه مهربون باشی , اگه زور نگی و شجاع باشی , می تونی قهرمان باشی..حتی اگه اسمت روی تابلوها نره , حتی اگه اسمت سر زبونا نباشه , توی دل خیلیا جا داری , اول از همه توی دل خدا...
دوران کودکی ما , خیال پاک آغوش خدا بود..هرچند کودکانه..هرچند ساده و بی ادعا...
ما هم یه روز کودک بودیم..
هرجا هستین موفق باشین و مواظب خودتون باشین
ارسال شده توسط الهه | April 5, 2010 9:28 PM
ارسال شده در April 5, 2010 21:28
سلام کامران
امیدوارم در سال جدید کامران باشی
نمی دونم چرا بعضي کسایی که میان تو وبلاگم و لینک تو رو میبینن میگن اين راپاکش کن
نمی دونم چرا این روزها به جای اینکه قلم کامران رو ببینن فقط میگن این یک خبرنگارصدا و سیماست
نمی دونم چرا گزارش های قوی تو رو که واقعا من قبولشون دارم رو نمی بینن
کامران
آدما جدید شدن یا من کهنه هستم?
اگر کسی بخواد بدون کینه و کدورت زندگی کنه اگر کسی بخواد بدون اینکه دلش از کسی بگیره دل همه رو بگیره باید ...... بشه!؟
یادم میاد وقتی نشسته بودی و بهاریه می خواستی بنویسی و دست و دلت یارت نبود می خواستم بگم کامران از آدمای این زمونه بنویس و دعاشون کن تا تو سال جدید دیگه خاکستری نباشن و رنگ خدا رو بگیرن
یاحق
ارسال شده توسط هادی اشرفی | April 5, 2010 10:08 PM
ارسال شده در April 5, 2010 22:08
سلام کامران عزیز . منو با این لینکهاو عکسها درست بردی سال 63 و 4 ...
کاش اون روزها برگرده دوست من
ارسال شده توسط یه شنونده | April 5, 2010 10:50 PM
ارسال شده در April 5, 2010 22:50
کامران همه چیزایی که نسل خودمون باهاش زندگی کردن دربارش نوشتی، فقط نمیدونم بچه های امروزی ده پونزده سال دیکه چه خاطره ای دارن؟ لابد ساسی مانکن ! راستی پیک نوروزیاشونو دیدی؟؟
ارسال شده توسط Composer | April 6, 2010 12:51 AM
ارسال شده در April 6, 2010 00:51
خدا بگم چه کارت کنه!!!اشکمو درآوردی این وقت شب!!!
دل تنگتیم.
پس کی میای؟
ارسال شده توسط مرضیه | April 6, 2010 1:04 AM
ارسال شده در April 6, 2010 01:04
kheili jaleb bud.mamnunam
ارسال شده توسط atefeh | April 6, 2010 1:23 AM
ارسال شده در April 6, 2010 01:23
سلام.فکر کنم که از ایشون خاطره های خوبی دارید. شما اصولاً کمک خوبی می کنید به شخصیت های مطرح و گاهی هم غیر مطرح که که دوباره به خودشان فکر کنند.حال این خوب است یا نه جای سوال دارد.
ارسال شده توسط حبیبی | April 6, 2010 1:57 AM
ارسال شده در April 6, 2010 01:57
سلام آقا کامران.من که با این برنامه خیلی کم خاطره دارم و موقع شنیدن این نوا حس کودکی بهم دست میده.شما خودتون با صدای این موسیقی چه حسی بهتون دست میده؟
موفتر باشید.
ارسال شده توسط محمد | April 6, 2010 2:05 AM
ارسال شده در April 6, 2010 02:05
سلام میگن دعای غریب دور از وطن براورده میشه پس التماس دعای فراوان
ارسال شده توسط maryam | April 6, 2010 2:14 AM
ارسال شده در April 6, 2010 02:14
یاد اون روزا به خیر... این گزارش و گزارش آقای مقامی خیلی روم تاثیر گذاشت، یهو پرت شدم به اون دوران خوش، چه روزایی بودن،افسوس که مثل باد گذشتن...
ارسال شده توسط qq'un pas comme les autres | April 6, 2010 3:50 AM
ارسال شده در April 6, 2010 03:50
سلام . شاید باورتون نشه ولی من هنوز منتظرم که ساعت پنج بعد از ظهر تلویزیون بازم مدرسه ام دیر شد اکبر عبدی رو نشون بده و علی کوچولو صبح های تعطیلی پخش بشه و رابین هود سیزده به در هر سال برای هزارمین بار پخش بشه و من تکرار و تکرار ش رو ببینم . هنوزم منتظر عمه پتا هستم و خنده های بلند بچه ها که هر کسی که موهاش بلند و ژولیده بود میگفتیم عمه پتا اومد و زورو که از یک بلندی توی یک شب سیاه با یک پارچه سیاه می پرید پایین و پارچه ای که همیشه منتظر بودیم از صورتش کنار بزنه ..و دقیقه های پر اضطراب که با تعجب کودکانه و چشمهای گرد شده و دهان باز محو تلویزیون شده بودیم ...من هنوز منتظرم اما امروز با دیدن عکس سیاه سفید علی کوچولو و فرزانه کابلی و گروه تلویزیونی که چهره هاشان الان خیلی تغییر کرده و به این جوانی نیست فهمیدم انتظار بیهوده ای است .....
ناگهان
چقدر
زود دیر شد آقای نجف زاده .
ارسال شده توسط میترالبافی | April 6, 2010 7:28 AM
ارسال شده در April 6, 2010 07:28
سلام. واقعا این شعروعکس ها مارا به دوران خوش بچگی مان برد .
راستی بچه های الان وقتی بزرگ بشن ،باچه عکس وشعری یاد کودکی شان می افتند ؟
ارسال شده توسط سحرجاویدی+منصوره شفیعی | April 6, 2010 8:01 AM
ارسال شده در April 6, 2010 08:01
خدایی علی کوچولو هم معروف ها
خدا کنه منم معروف بشم عین این علی کوچولو
اگر یه پست وبلاگتون رو بزارید من معروف بشم صواب داره داداش گلم
بی شوخی دارم میگم جدی جدی
ارسال شده توسط وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان | April 6, 2010 8:43 AM
ارسال شده در April 6, 2010 08:43
سلام
خواستم یادداشتی براتون بذارم گفتم باشه یه وقت دیگه...آخه شماها غرق در گذشته اید و شادی های اون موقع گرچه حرفهای من به ....
راستی یه سوال: با این یادداشتهای مهمان چه چیزی رو می خوایید ثابت کنید؟ که خوبید؟ که علاقمند زیاد دارید؟که ...؟؟؟!!!
کسی مثل من بی خبر، بهاریه می نویسید با کنایه که به در بگید تا دیوار بشنوه... و من گیج تر شدم...چی بود؟ چی شد؟
...
یاعلی
ارسال شده توسط سکینه | April 6, 2010 9:04 AM
ارسال شده در April 6, 2010 09:04
راستی :
18فک کنم تولد اینجا بود.
شاید فردا نتونم بیام نت.
تولد اینجا رو امروز تبریک میگم.
انشاالله توی صفحه های اینجا دیگه اثری از غم و دل گرفتگی نباشه!
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 6, 2010 10:01 AM
ارسال شده در April 6, 2010 10:01
سلام
مرسی بابت زنده کردن خاطرات قشنگ بچگی
چقدر دلم برای بچه های الان میسوزه
که مجبورن این کارتونها رو تحمل کنند
ما که بچگی هامون رو علی کوچولو،جودی ابوت،خانواده دکتر ارنست،پرین و...
پر کرد این شدیم
وای به حال نسل فردا
راستی هرچند دیر ولی سال نو مبارک
کاش ایران بودی
ممنون از اینکه به مخاطبت احترام میذاری و گزارشهایی رو نه برای رفع تکلیف که با در نظر گرفتن شعور مخاطبینت انتخاب می کنی
بازهم مرسی برای بیدار کردن حس های قشنگ گذشته
خداحافظ
ارسال شده توسط قاصدک | April 6, 2010 10:27 AM
ارسال شده در April 6, 2010 10:27
سلام
برای گرفتن سواغت یه سری به من بزنید
در زمینه عکس و گرافیک خیلی وارد نیستم ولی لطفا نظرتان را درمورد عکسهای جدید بگوئید
ارسال شده توسط همت | April 6, 2010 11:01 AM
ارسال شده در April 6, 2010 11:01
سلام خیلی وقت است می خوانم و موفق باشید...
ارسال شده توسط eghlima | April 6, 2010 11:35 AM
ارسال شده در April 6, 2010 11:35
کامران سلام
خوبی؟؟
مرسی عالی بود!
منم دوسش داشتم فقط یذره حرصم ازسرعت پایینش در میومد!!!
میخواستم زودترببینم چی میشه!
کامران باشی
یاعلی
ارسال شده توسط ش.ک | April 6, 2010 11:55 AM
ارسال شده در April 6, 2010 11:55
سلام آقای نجف زاده
ممنون به خاطر این پستتون من را به کودکی ام بردید زمانی که بابا به جبهه رفته بود.من همیشه مطالب شما را میخوانم و البته این دفعه صفحات سایت شما را باز گذاشتم تا همسرم هم مطالب شمارا بخواند.همسرم از (با تو عبور میکنم )خیلی خوشش آمده.امروز خواستم به نمایندگی از خودم همسرم و یک نسل که با نوشته های شما حس قشنگ کودکی برای لحظاتی در آنها زنده میشود از شما تشکر کنم.هرگزخدا را فراموش نکنید
ارسال شده توسط معصومه | April 6, 2010 12:23 PM
ارسال شده در April 6, 2010 12:23
سلامی به شادابی تون وقتی که یاد بچگی هاتون می افتید.
چقدر این مهمان داشتن ها خوب است اما میشه به جز این دو کلمه مصاحبه من با علی و کوچولو و ... خودتان هم کمی بنویسید آخر ما دلمان برای حرف های خودتان هم تنگ شده ....
علی کوچولو ، نمیدانم دوران من چندمین سری تکرارش بود که نشان دادند و دیدم اما برای من هم خاطره است (حتما که نباید نسل شما باشیم که خاطره مان زنده شود!) وقتی سریال مدرسه ما رو دیدم یاد گزارش شما افتادم انقدر دنبالش گشتم تا تو تبیان پیداش کردم و دانلودش کردم. الان گذاشتم ببینم برای صدمین بار.
چقدر قیافه شان با وقتی که مصاحبه کردید باهاشون فرق کرده.
راستی چرا همیشه ایمیلتان آفلاین هست یه بار اویلبیل ! باشید.
فکر کنم دچار شادمانی بی سبب شده ام!
حالا نمی شه این سه سال بشه یه سال آخر ما دیگر طاقت دوری نداریم . من اگه این آقای ضرغامی رو ببینم که به شما ماموریت سه ساله داده اند میگم احوال شما؟!
ارسال شده توسط اتنا قجری | April 6, 2010 12:34 PM
ارسال شده در April 6, 2010 12:34
دیدم.
ارسال شده توسط پریناز | April 6, 2010 1:23 PM
ارسال شده در April 6, 2010 13:23
سلام
خسته نباشین
یه سوال فنی!
چرا قسمت نظرات سایتتون , بخش نمایش برای مدیر نداره ؟؟
مدل این سایت این جوریه یا خودتون نذاشتین؟
....
موفق باشین
مواظب خودتون باشین
ارسال شده توسط الهه | April 6, 2010 1:40 PM
ارسال شده در April 6, 2010 13:40
ممنون
پست جالب و خاطره انگیزی بود...
ارسال شده توسط hakime | April 6, 2010 2:08 PM
ارسال شده در April 6, 2010 14:08
Salam
Ajab deli dashtid shoma to on mogheiat raftid aragh
Akhbar on 2ta khabarnegaro neshon midad ke be ragbar baste shodan.
Yadame vaghti to weblogetan neveshtid khodahafez o dige hichi nagoftid az yeki az hamkaraton porsidam chera goftid khodahafez goft hame aghahaye khabarnegar dost daran beran faranse o hadaghal 10 sal bayad dar nobat bashan o akharesh ham nobateshon nemishe!
Zanha ke kolan bayad naomid bashand dar in mozo!
Ama alon migam hagheton bodeh.
Vali zod bargardid.
:-*
ارسال شده توسط Atena ghagari | April 6, 2010 2:45 PM
ارسال شده در April 6, 2010 14:45
اقای نجف زاده عزیز سلام من علی کوچولو رو ندیدم همونطور که دیدنی هارو ندیده بودم اهل این زمین خاکی نبودم اون موقع ها اما اعتراف میکنم تعریفشو خیلی شنیدم من فیلمای الان علی کوچولو رو میبینم ولی این خیلی خوبه که شما از خاطرات نسلی براشون میگید که انقدر خوشحالشون میکنه و براشون خوشاینده داشتم به این فکر میکردم خوبه بچه های کوه الپ رو دیدم هر چند اون زمانم نمیدونستم تکرارشه ولی عیب نداره راستی با علی کوچولو موافقم که شما در گزارشاتون همیشه نواوری دارید وبه تکرار نمی افتید که عالیه
ارسال شده توسط پگاه نکوهش | April 6, 2010 3:29 PM
ارسال شده در April 6, 2010 15:29
سلام آقای نجف زاده !!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو رو خدا میای به منم یر بزنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو رو خدا !!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط امیر | April 6, 2010 3:56 PM
ارسال شده در April 6, 2010 15:56
چقدر بزرگ شدیم من و هم دوره هامون که علی کوچولو شده خاطره و منتظریم یکی بازگوش کنه... مرسی...
ولی دقت کردین چقدر برنامه های کودک دوره ما پر استرس و غم بود؟ "بچه ها مواظب باشید" رو یادتونه؟ هر هفته یه بچه رو می دیدیم که دستش رفته تو چرخ گوشت...
ارسال شده توسط رژیار | April 6, 2010 4:20 PM
ارسال شده در April 6, 2010 16:20
سلام استاد ...
شاید من هم مثه خیلی های دیگه سنم به علی کوچولو دیدن قد نده !
اما الان علی کوچولو شده مرد یه خانواده !
فکر کنم سوم راهنمایی یا اول دبیرستان بودم که
شراره تنظیف دوست خوبم که از دوم ابتدایی تا
سوم دبیرستان با هم هم کلاس و هم مدرسه ای بودیم
اومد و با شوق و ذوق گفت بچه ها علی کوچولو
شده داماد خانواده ما ! شوهر دختر خالم !
و من بعد از چندیدن سال علی کوچولو رو دیدیم !
اون هم تو لباس دامادی !
چقدر عمر ما زود میگذره !
مواظب خوبی هات باش .
ارسال شده توسط سمیرا راهی | April 6, 2010 4:55 PM
ارسال شده در April 6, 2010 16:55
سلام اقای نجف زاده من عاشق شما هستم خیلی دوستون دارم ....
شما واسه همیشه که پاریس نرفتین..؟
محمد 17 ساله از مرند 60 کیلومتری تبریز
ارسال شده توسط محمد | April 6, 2010 6:02 PM
ارسال شده در April 6, 2010 18:02
سلام و خسته نباشید.
خوشحال شدم که توفیق پیدا کردم سایت شما را ببینم .
واقعا پست جالبی بود. خاطرات گذشته را برایم روشن کرد.و شما با بیدار کردن این خاطرات کاری کردید که من مجبور شدم کلی از او ن زمانها و داستان علی کوچولو برای دخترم تعریف کنم.
به هر حال عالی بود.موفق باشید.
ارسال شده توسط جلالی | April 6, 2010 7:58 PM
ارسال شده در April 6, 2010 19:58
خیلی خوشحال شدم مطلب جدید گذاشتی آخه نمیدونی چقدر از صبح حالم بد و ولم گرفته خداخدا میکردم از اینجا ناامید نشم ممنون کامران نجف زاده سفارشی التماس دعا بنده خوب خدا
ارسال شده توسط خسته | April 6, 2010 8:13 PM
ارسال شده در April 6, 2010 20:13
یکم اگه میشه کم واسه خودت نوشابه باز کن.
راستی چند شب پیش خوابتو دیدم باز
دیدم اومدی مدرسمونD:
و راستی سلام!!
ارسال شده توسط ELMIRA | April 6, 2010 8:21 PM
ارسال شده در April 6, 2010 20:21
یادش بخیر.چه زود میگذره.
ارسال شده توسط حدیث | April 6, 2010 8:47 PM
ارسال شده در April 6, 2010 20:47
سلام
با اينكه پست هاتون هميشه كوتاهه
اما قسمت كامنت ها پر و پيمونه
وقتي كامنت هارو ي خوندم البته بعد از خوندم مطلب
به اين فكر كردم
همه اين تعريف ها
به خاطر شگفت انگيز بودن مطلبيه كه گذاشتين؟
يا فقط چون بقيه دوستون دارن براشون اينقدر جالب,ديدني و خوندنيه؟
به هر حال زياد مهم نيست
علي كوچولو رو يادمه ببا اينكه خودمم كوچولو بودم
و شعرش تو خاطرمه
آقاي نجف زاده
كمي هم از حال بنويسيد
ارسال شده توسط ساناز صلح دوست | April 6, 2010 9:17 PM
ارسال شده در April 6, 2010 21:17
سلام
فقط میتونم بگم کارت حرف نداره
ارسال شده توسط یاقوت | April 6, 2010 11:09 PM
ارسال شده در April 6, 2010 23:09
امشب که رسیدیم و تعدادی از اقوام اومدن دیدن ، خانوم پسرخاله ام که استاده دانشگاست و خیلی اینا ... گفت چرا نجف زاده نیست دیگه ؟
خیلی خوب بود ...من همیشه نگاه میکردم اخبارو...
نمیدونست ماموریت رفتی ...
بهش گفتم ، گفتم سلام زیاد برسونم ...گفت خیلی توی کارش موفقه و ... .
خلاصه بازم غیبت کردیم ، عکس کیان رو نشون دادم و ... .
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | April 7, 2010 12:11 AM
ارسال شده در April 7, 2010 00:11
مثل علی کوچولویی...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | April 7, 2010 12:34 AM
ارسال شده در April 7, 2010 00:34
درود بر گوينده خوش صدا جناب نجف زاده
دوست مي دارم بسيار علي كوچولو را
يا به عبارتي دوست مي داشتم
و
نيز
شعر تيتراژ اين برنامه را
بدرود تا درودي ديگر
ارسال شده توسط بنفشه | April 7, 2010 12:37 AM
ارسال شده در April 7, 2010 00:37
سلام...
ساعت كه از دوازد گذشت يعني كه روز جديد شروع شده...پس امروز 4شنبه 18 فروردين 89... ]چهارمين سالروز تولد اينجا...
ميخوام برگردم به 4 سال قبل... زماني كه برخلاف همه ي كسايي كه ميگن اتفاقي وبتون رو پيدا كردن من اسمتون رو توي گوگل سرچ كردم به اميد يافتن رد پايي از خبرنگاري كه گزارشاي متفاوتش زبانزد طرفداراي اخبار مثل بابا و مامانم بود..
وقتي صفحه ي گوگل اسم وبلاگتون رو آورد باورم نميشد كه شما تو اين دنياي مجازي خونه داشته باشين.. يه پوان مثبت ديگه.. و من وقتي وارد اين خونه شدم وقتي ديدم براي ثبت نظر بايد آدرس وبلاگ رو وارد كنم... به عشق خونه ي شما منم تو همسايگيتون خونه ساختم...با خنده هاتون خنديدم... با غصه هاتون غصه خوردم وخلاصه تا اينجا باشه خونه ي منم هست...
سرتون رو درد نيارم آقاي نجف زاده...
اين همه پر حرفي براي گفتن يه تبريك از بهترين گوشه ي قلبم واسه تولد وبلاگتون بود... ايشالا 1000سال سايه تون رو سر وبتون باشه و ماهم مهمونتون باشيم و شما ميزبان عزيزمون...
تولد وبلاگتون مبارك...
خدا شما را حافظ
ارسال شده توسط ياسمن | April 7, 2010 12:44 AM
ارسال شده در April 7, 2010 00:44
پـــــــــــوســــــــــــــــتـــــــرهــــــــــــــــــــــای ســـــــــــــیـــــــــــــــاســــــــــــــــــــی
ارسال شده توسط چند جرعه اندیشه | April 7, 2010 3:07 AM
ارسال شده در April 7, 2010 03:07
سلام بر بهترین و با جرئت ترین خبرنگار ایران
جناب نجف زاده خیلی خیلی مراقب باشید. مبادا شما مثل حمید معصومی نژاد گرفتار شوید...
موفق باشید
ارسال شده توسط سپهر | April 7, 2010 3:51 AM
ارسال شده در April 7, 2010 03:51
آقاي نجف زاده
سلام
دوست داشتم من هم مثل ديگران با شور و حرارت از شما تعريف مي كردم قبلا همينطور بود اما وقتي گزارشهاتون رنگ دیگری گرفت دل ما هم از شما گرفت.كاش مثل هميشه حقايق مردم را به مردم نشان مي دادي . كاش يك بار هم شده نه با لنز دوربين كه با چشم دلت به مردم نگاه مي كردي.
بهرحال خوشحالم كه ديگه 20:30 نمي بينم.
ارسال شده توسط مريم | April 7, 2010 9:27 AM
ارسال شده در April 7, 2010 09:27
ایران بودی بهتر بود ،
اولش که انگار رفته بودی از اینترنت پرسرعت فرانسه برای دانلود فایلهای نوستالوژیک و کلیپهای جالب ، اما قدیمی استفاده بکنی .
الان هم که گزارشهای خشک و بی روح سیاسی . . .
ارسال شده توسط سجاد | April 7, 2010 11:38 AM
ارسال شده در April 7, 2010 11:38
معصومی نژاد را آزاد کنید
ارسال شده توسط کیوان | April 7, 2010 12:20 PM
ارسال شده در April 7, 2010 12:20
سلام خیلی جالب بود آدم گریه اش میگیره یاد خاطرات دوران بچگی بخیر فکر کنم بهترین دوران دوران بچگی ماها بود همیشه تکی آقای نجف زاده خدا حافظتون باشه
ارسال شده توسط طاهره | April 7, 2010 12:20 PM
ارسال شده در April 7, 2010 12:20
سلام خیلی جالب بود
ارسال شده توسط حسین | April 7, 2010 12:20 PM
ارسال شده در April 7, 2010 12:20
سلام استاد ...
تولد اینجاس ...
مبارک باشه ...
اینجا شده یه خونه ... یه جایی که هر وقت
دلم میگریه به اینجا پناه میارم ...
پر میشم از آرامش ...
تو این روزایی که سخت ترین روزای عمرمه ...
انگار اینجاس که آرومم میکنه ...
اینو از ته دل میگم ... خدا خودش خبر داره از دلم.
مواظب خوبی هات باش عزیزم .
ارسال شده توسط سمیرا راهی | April 7, 2010 12:27 PM
ارسال شده در April 7, 2010 12:27
مرسی از اینکه جواب دادین!
پس ایشالا برای ماه بعد مزاحمتون میشم.
بازم ممنون
ارسال شده توسط حسین | April 7, 2010 2:33 PM
ارسال شده در April 7, 2010 14:33
یادش بخیر!
میخواستم باتون مصاحبه کنم اگه وقت و حوصلشو دارین بم خبر بدین تو وبم.بی زحمت وقت و حوصلشو داشته باشین!!
ارسال شده توسط پیاز وبگرد | April 7, 2010 3:00 PM
ارسال شده در April 7, 2010 15:00
تولد وبت مبارک اخوی
ایشالا سالیان سال اینجا بنویسی و ما از خوندن نوشته های قشنگت ، گریه کنیم ، بخندیم و ذوق کنیم.
ایشالا همیشه قلم ات محکم و روان بر این صفحات بنویسند.
هنوز اون روز قشنگی که اینجا رو پیدا کردم ، فراموش نمیکنم.
"تست"
سلام.
اول دفتر به نام ایزد دانا .
.
خدا همراهت مرد خبرنگار
محبوب قلبهای ما
ارسال شده توسط محکم***ساعتهای ارامش یک قلب رازگو | April 7, 2010 3:23 PM
ارسال شده در April 7, 2010 15:23
سلام نازنین....
خسته نباشید
خوش میگذره؟!
ارسال شده توسط آدم برفی | April 7, 2010 4:04 PM
ارسال شده در April 7, 2010 16:04
مبارک!
ارسال شده توسط پریناز | April 7, 2010 6:47 PM
ارسال شده در April 7, 2010 18:47
یادش بخیر روزای خوب و شیرین بچگی...
ارسال شده توسط نفیسه | April 7, 2010 6:56 PM
ارسال شده در April 7, 2010 18:56
سلام...
قلمتان همیشه سبز
یاحق
ارسال شده توسط غریبه | April 7, 2010 10:11 PM
ارسال شده در April 7, 2010 22:11
سلام کامران خان عزیز و دوست داشتنی
این ور بیشتر بهت نیاز داشتیم ولی دریغ که تبعیدت کردند به اروپا!
جات شدیدا خالیه در بین دوستان خبرنگارت که گروه عالیی بودین.
منتظریم دوباره برگردی.
ارسال شده توسط رامین | April 7, 2010 11:18 PM
ارسال شده در April 7, 2010 23:18
اگر نظرات وبلاگت هم به سبک و سیاق برنامه 20:30 باشه (که هست). 80 درصد کامنتهای واقعی رو هم حذف کردی که این صفحه شد این!!!واسه چی اینهمه دروغ میگی؟ واسه پول؟ واسه قدرت؟
ارسال شده توسط حمید | April 8, 2010 3:28 AM
ارسال شده در April 8, 2010 03:28
سلام آقای خبر نگار!
سری هم به کلبه خاکی ما بزنید خوشحال میشیم!
به امید دیدار.
سربلند و پیروز باشید.
یا زهرا(س)
ارسال شده توسط کمتر ا ز خاک | April 8, 2010 8:40 AM
ارسال شده در April 8, 2010 08:40
عیدتون مبارک
غیر از این که بگم عاله چیز دیگه ای نمیتونم بگم
همیشه ما رو می بری به خاطرات خوش گذشته وحال
ارسال شده توسط بهشت | April 8, 2010 10:05 AM
ارسال شده در April 8, 2010 10:05
حمید که کامنتشو تایید کردی از تگزاس امریکا برایت نوشته.چون دقیقا با همین نام و ای میل برای وبلاگ من هم نوشته و چرت پرت گفته به همه.آی پی اش را چک کن.
تگزاس!
من جای تو بودم تایید نمی کردم.اما نجف زاده ای دیگه
می دونی برای اینها همون تی وی های لس انجلسی و هخا مخا خوبن بابا!اونا راست می گن.جیگرشونو!!
ارسال شده توسط یک همکار | April 8, 2010 11:45 AM
ارسال شده در April 8, 2010 11:45
سلام
چه فضاي خاطره انگيزي درست كردي،با اين عكس ها و آهنگ و...واقعا" مرسي.
معلومه كه خيلي علي كوچولو رو دوست داري.خوش به حالش! به نظر شما بچه هاي الان هم خاطره ي آرام دارن؟!
چقدر خوشبختي كه باعث شادي دل مردم ميشي،باعث شوق يه مادربزرگ...
به خاطر تيتراژ سريال علي كوچولو كه براي دانلود گذاشتي،خيلي خيلي ممنون
ارسال شده توسط خاطره | April 8, 2010 12:08 PM
ارسال شده در April 8, 2010 12:08
سلام اقای نجف زاده تولد وبتون مبارک التماس دعا
یا حق
ارسال شده توسط زهره ملکی | April 8, 2010 3:36 PM
ارسال شده در April 8, 2010 15:36
zendeh bad kamran e saf o sadegh
ارسال شده توسط | April 8, 2010 3:40 PM
ارسال شده در April 8, 2010 15:40
سلامي چو بوي خوش اشنايي!
تو كربلا را مپندار كه شهري است در ميان شهرها...
بالاي تخته هركلاسمان يه جمله از شهيد آويني نوشتند در اين مورد دانشگاه خوش ذوقي داريم اينا رو گفتم كه بگم فردا سالگرد شهادت شهيد آويني در عمليات فتح المبين است.
با اينكه خبرم بيات بود ...
ارسال شده توسط Atena ghagari | April 8, 2010 6:24 PM
ارسال شده در April 8, 2010 18:24
سلام اقا كامران!
جاتون در ايران خيلي خاليه!
كوچ تا چند مگر ميشود از خويش گريخت؟
بال....تنها غم غربت به پرستوها داد...!
ياعلي
ارسال شده توسط الهه تنها | April 8, 2010 7:11 PM
ارسال شده در April 8, 2010 19:11
تو رو بخدا قسمت می دم چند تا از عکسای بچگیتو بذار اینجا تا همه ببینن کپی علی کوچولویی.
ارسال شده توسط یه فامیل | April 8, 2010 8:52 PM
ارسال شده در April 8, 2010 20:52
سلام با اینکه وقتی این سریال پخش میشد من خیلی کوچک بودم ولی باز هم خاطراتی رو برام زنده کرد ممنون یکم دلم گرفت به قول معروف چی میگفتند زود دیر شد
سالهاپیش که کودک بودم
سر هر کوچه کسی بود
که چینی ها رابند می زد باعشق
ومن ان روز به خود می گفتم
آخر این هم شد کار
ولی اکنون که دگر خبری ازاو نیست
جای یک دل بروی چینی ست
ترکی دارد ومن در بدر کوه به کوه
در پی بندزنی می گردم
ارسال شده توسط ندا | April 8, 2010 9:17 PM
ارسال شده در April 8, 2010 21:17
سلام آقای نجف زاده
وبلاگ بسیار عالی دارید و خبرنگاری موفق هستید،من علی کوچولو رو ندیدم اما دوست دارم ببینم چون همه رو یاد خاطرات قدیمشون میندازه.
امیدوارم امسال پخش بشه به جای خیلی از کارتون های بی معنی الان...
موفق و پیروز باشید
ارسال شده توسط سلام | April 8, 2010 11:15 PM
ارسال شده در April 8, 2010 23:15
سلام آقای نجف زاده
ما خیلی دو ستون داریم امشب اتفاقی وب لاگتون رو پیدا کردم
..............
دلم می خواد یه روزی با محمد امین من به عنوان یه جوون موفق ایرانی مصاحبه کنی
آخه همیشه دعام براش این بوده که باعث افتخار مملکتش باشه ...........
ارسال شده توسط مامان محمد امین | April 8, 2010 11:42 PM
ارسال شده در April 8, 2010 23:42
می خواستم از سر تقصیرات کودکی ام بگذرم و آنقدر بلند بلند بخندم که همین چند کوچه آنطرفتر صدای هفت سنگ ها بیشتر بشود، صدای شیشه های شکسته ی همسایه ها!
مگر می شود تو بخندی و سنگ ها نخندند؟!!!
مگر می شود تو پخش بشوی در فضایی پر از هوای بی تو، آنوقت تو نباشی!
کوچه ها، بی خود کوچه نبودند! کوچه یعنی کوچ، کوچ از تازه گی معصومیت، کوچ از ترس اینکه لباست خاکی نشود،
کوچ از کوچکی، کوچه و کوچکی و کوچ... هنوز تنم می لرزد، هنوز خیال می کنم که دارم بزرگ می شوم...
دیروز که آهنگ "علی کوچولو" را برای مادرم پخش کردم، گریه کرد، حتی بلند تر از خنده های من!
می گفت، علی کوچولوی توی فیلم ها هنوز هم علی کوچولوست ولی ما...
به خودم نگاه می کردم، و به این همه دلیلِ "بزرگ شده" که نه مرا قانع می کند و نه ماردم را که بیشتر از کودکی هایم در صدایش معصومیت بود،
خودم هم نمی دانستم که کودکیم اینقدر درد می کند،
می خواستم از سر تقصیراتش بگذرم... بگذرم...
تنها شبی هفت ساله خوابیدم و بامدادان هزار ساله برخواستم...
تو هم بگذر...
سلام حاجی! دلمون گرفت اینا رو بلقور کردم
شرمنده!!
ارسال شده توسط یاسر ساجدی | April 8, 2010 11:46 PM
ارسال شده در April 8, 2010 23:46
سلام کامران عزیزم
منم غریب اشنا
از اینکه به هر حال جواب پی ام منو دادین ممنون
تعارف نمیکنم. حرف نداری .خوشحالم کسی هست مث خودم که از رسانه حرف دلمونو میزنه. اگه اومدی ایران شاید اومدم دیدمت
راستی هر چند ناچیزه ولی لینکت کردم
در پناه حق
ارسال شده توسط امین | April 9, 2010 4:48 AM
ارسال شده در April 9, 2010 04:48
سلام . .
کامران جان چه خبر . .
این عکس اول سایتو نمیشه یکی با کیفیت ترشو بندازی . . ؟
به سایت من هم سر بزن . .
www.DownloadNeshan.com
ممنون . .موفق باشی . .
ارسال شده توسط حمید از دانلودنشان | April 9, 2010 10:58 AM
ارسال شده در April 9, 2010 10:58
سلام داداش جون
حال شما؟احوال شما؟خوب هستین دیگه ان شاالله؟
به قول خاله شادونه:خدا رو شکر .....خدا رو شکر
خیلی قشنگ بود اگرچه من چیزهای کمی ازش یادم مونده چون 6یا7ساله بودم ولی ازش خوشم می اومد.
از اینکه لینکشو برای دانلود گذاشتی هم بازم ممنون .شما همیشه برامون این خاطرات قشنگو تداعی میکنی.راستی دیشب به دلم برات شده بود که گزارش میدی برای همین تلوزیونو روشن کردم و منتظر شدم که گزارشتو هم دیدم و خوشحال شدم .از کم سعادتیه دیگه نمیتونم گزارشای غیر سیاسیتو ببینم...ای...
ارسال شده توسط maryam-72 | April 9, 2010 12:31 PM
ارسال شده در April 9, 2010 12:31
Salam bar aghaye najafzadeh aziz
Migam shoma taghir kardia dige najafzadeh nisti!
Chera injori gozaresh midi?
Aghaye najafzadeh ba mostanadaie khase khodesh marof shod!
Om agha dost dashtani ast!
Bikhial.
بگزار ما را اهل گريه بخوانند! اگر آنها بدانند كه در اين گريه ها چه قدرتي نهفته است خواب بر آنها حرام خواهد شد.
شهيد آويني
ارسال شده توسط Atena ghagari | April 9, 2010 5:40 PM
ارسال شده در April 9, 2010 17:40
سلام شما مثل اینکه با ما قهر کردید؟
ارسال شده توسط یاقوت | April 9, 2010 5:52 PM
ارسال شده در April 9, 2010 17:52
وسوسه ی ماهی قرمز حوض ماهو داره پایین ترک می کشه از پس هربه ی بنفشه و ناز بهاره که داره سرک می کشه...
خیل دوری تازه دارم می فهمم اونقدرهام بهت خوش نمیگذره گزارش اما تو باور نکنو دیشب باز کرد امروز بسته بود ادرس سایتای مفیدو به جاش داده بود چیکار کردی از دیشب تا حالا که غیر مفید شدی؟
هوا ابریه دریغ از بارون شاید اگه بیشتر موندی چشمت میزدن... بلدی که وقتی باید بروی بروی...دارم صدای خسرو رو گوش میدم...اما تو باور نکن... شبام سه در چهار داره... همه چی خوبه...همه چی یه تکرار خوبه... مدرسه سخت میگذره... باکسیم که به خاطر با اون بودن باید خودمو از همه پنهون کنم... خنده هامو...
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ی ما می گذرد...یادت می اید رفته بودی خبر از ارامش اسمان بیاوری؟ ...دارد دیر می شد برگرد... نسل تو کودکی کرد بچه گی کرد یکرنگی دید صفا داشت...نسل سوخته نسل منه بی هیچ عطری از کودکی رنگارنگ بی صفا...
انسوی هرجه حرفو حدیث امروزس همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقیست... صبوری میکنم...عادت می کنم... گم میشم
کم اوردم...
ارسال شده توسط زهرا | April 9, 2010 6:21 PM
ارسال شده در April 9, 2010 18:21
ممنون که جواب دادید.
امیدوارم که همیشه کامران نجف زاده بمونید و از فرانسه لذت ببرید که واقعا زیباست
ارسال شده توسط حامد | April 9, 2010 7:56 PM
ارسال شده در April 9, 2010 19:56
آقای جمعه های غریبی ظهور کن
دهلیزهای شب زده را غرق نور کن
آقا چقدر ناله زنیم و دعا کنیم ؟
یا بازگرد یا دل ما را صبور کن
روزی اگر که آمدی و عاشقت نبود
یک فاتحه نوازش اهل قبور کن ...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | April 9, 2010 9:17 PM
ارسال شده در April 9, 2010 21:17
كاش علي كوچولو هاكوچولوميماندند...
ارسال شده توسط ... | April 9, 2010 9:36 PM
ارسال شده در April 9, 2010 21:36
سلام.
سال نو مبارک (باتاخیر)
از علی کوچولو جز یک نام بانمک و یک چهره محو چیزی یادم نمانده بود که آن هم از دیدن پخش مجدد علی کوچولو شاید یادم مانده باشد.
امشب هم علی کوچولو را قاب جادویی نشان داد رفته بود جنوب جغرافیای ایران روی خاک های جنگ و دلدادگی...
حالا تیتراژش را دانلود می کنم که یادم نرود خانه های آن وقت ها حوض و طاقچه داشت...
عکس حالا که حصار دارد و آیفون تصویری که اگر دلت خواست حبیب خدا را هم رد کنی !!!
ارسال شده توسط مرجان | April 10, 2010 1:15 AM
ارسال شده در April 10, 2010 01:15
علی کوچولو سلام..
کجارفته بودی ..!
دلم برای اون چشمهای مهربونت تنگ شده بود..
دلم برای بازیهای بچگیهامون تنگ شده بود..
میگما علی کوچولو ..
یه روز از خواب پا شدم دیدم تو بزرگ شدی..
قدت یه عالمه رفته بود بالا ..اون بالا بالا ها که دیگه من هر چی هم کفش تق تقیهام وپوشیدم بهت نرسیدم..
تازشم من هنوزم باور نمیکنم که اون آقاهه تو باشی..!
یه روز اینقده دلم گرفته بود ..از همون روزهایی که تو نبودی و برای همیشه رفته بودی..
رفتم لب حوض خونمون که شکل حوض خونه شماست، میخواستم به ماهی هام غذا بدم که یکهو دیدم عکس یکی تو آبه که من نیست..،!!
به مامانم گفتم: این دیگه کیه تو حوض..!
مامانم گفت این منم که بزگ شدم..
ترسیدم..
دلم گرفت..
زدم زیر گریه..
گفتم من خودم و میخوام ..
اینو نمیخوام..
قهر کردم با خودم..
باحوض تو حیاطمون که حالا دیگه نیست..
با تو که دیگه نبودی..
حالا هم که چی..؟ عکست و گذاشتن که دل منو آب کنن..!
که یادم بیندازن که من دیگه اونی نیستم که تو
بود
! اصلن من با همتون قهرم ..
آقای نجف زاده با شمام قهرم قهره قهره قهر..
ارسال شده توسط پرواز در سن | April 10, 2010 2:35 AM
ارسال شده در April 10, 2010 02:35
اون روزی که سر کاری با خانم افشار زاده همبازی شدم و فراموش نمیکنم..باورم نمیشد دختر ِ مادر قصه های بچگی هام شده بودم..تا اخرین روز فیلمبرداری دلم می خواست سر روشونه هاش بگذارم و بهش بگم که چقدر دلم میخواست برگرده به اون خونه و دوباره بشه مامان علی کوچولو و من کوچولوتر از اون بشینم پای تلویزیون و تماشاش کنم..
ممنون..ممنون.
ارسال شده توسط پرواز در سن | April 10, 2010 2:44 AM
ارسال شده در April 10, 2010 02:44
سلام
مارو بردي به آن زمان ها!!!
موفق باشي
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | April 10, 2010 7:22 AM
ارسال شده در April 10, 2010 07:22
سلام مي خوام به دوستاتون توي ايران بگيد يك گزارش از دانشگاه پيام نور تهيه كنند. دانشجويان مديريت فناوري اطلاعات دانشگاه پيام نور واحد مركز از سال 86 نتوانستند پايان نامه را پاس كنند چون قريب 600 نفرند و فقط 5 استاد هيات علمي دارند!!!!! هر ترم هم بابت پايان نامه 1700000 تومن مي گيرند !!!! قراره دانشجويان در تاريخ 19/1/89 ساعت 9 صبح در ميني سيتي - دانشگاه پيام نور تجمع كنند.
ارسال شده توسط پيام نوري | April 10, 2010 8:25 AM
ارسال شده در April 10, 2010 08:25
سلام آقاي نجف زاده...
واقعا نميدونم چي بگم
شما هميشه به ياد همه هستين.
ارسال شده توسط سپيده اسكندري | April 10, 2010 9:02 AM
ارسال شده در April 10, 2010 09:02
سلام آقای نجف زاده
گلچین هستم. متاسفانه نتونستم ایمیلتون گیر بیارم و مجبور شدم اینجا پیغام بذارم. من جایزه عکاسی سونی رو بردم و 22 آوریل توی کن جایزمو میگیرم. مراسم باشکوهی برگزار خواهد شد با حضور بهترین عکاسان دنیا . میخواستم ببینم میتونم با شما هماهنگ کنم تا ببینمتون یا نه؟
منتظر جواب شما هستم.ممنون.
ارسال شده توسط محمد گلچین | April 10, 2010 10:17 AM
ارسال شده در April 10, 2010 10:17
سلام
درد دلی نوشتم با سید مرتضی آوینی
ممنون میشم بخونی
ارسال شده توسط هادی اشرفی | April 10, 2010 3:18 PM
ارسال شده در April 10, 2010 15:18
اللهم عجل لولیک الفرج
ای که رخ پوشیده ای از ما ، ظهورت دیر شد
از غم هجر تو ، هر دلداده ای دلگیر شد
پرده از رخ باز کن ، ما را قرین ناز کن
تا بداند مدعی ، دیدار دل تعبیر شد
یا علی مدد
ارسال شده توسط حسن | April 10, 2010 4:14 PM
ارسال شده در April 10, 2010 16:14
سلام آقای نجف زاده
اول سلام
دوم حالتان چطور است
سوم کی میآیید ایران ما دلمان برای شما و گزارشتان و بخصوص شبهای جمعه به آن حرفهایتان در مورد آقا و انتظار میگفتید ، تنگ شده است پس زود بیایید (اگر مشکل سازمان باشد ما تحصن میکنیم تا شما بیایید)
چهارم در مورد مطلب جدیدتان ممنون هستم من را به دوران کودکی برد
ارسال شده توسط منتظر | April 10, 2010 4:45 PM
ارسال شده در April 10, 2010 16:45
یادش به خیر.
موفق باشی علی کوچولو
موفق باشی خبر نگار
سال نو مبارک
ارسال شده توسط بهاره | April 10, 2010 5:26 PM
ارسال شده در April 10, 2010 17:26
سلام اقای خبرنگار
کاش زمان علی کوچولو عوض چهارسال یک سالم بود،کاش...
ف.د
ارسال شده توسط ف.د | April 10, 2010 5:34 PM
ارسال شده در April 10, 2010 17:34
با سلام
خواهر سهراب سپهری تعریف می کند ........
انجمن فرزانگان کویر
ارسال شده توسط انجمن فرزانگان کویر | April 10, 2010 7:45 PM
ارسال شده در April 10, 2010 19:45
salam kamran jan:
kheili vaghte ke mikham biam vali vaght nemishe.faghat oomadam sale no ro be to va khanevadeye golet tabrik begam .ama bezar inam begam ke kheili delam barat tang shode va hamash be oon lahzeii fekr mikonam ke to bargardi be khake mihanet.akh
ke cheghadr in khak booye to ro kam dare.....
a
ارسال شده توسط arash.n.i | April 10, 2010 9:58 PM
ارسال شده در April 10, 2010 21:58
سلام موسيو جان...
همين الان غيبتتون بود.. البته غيبت نه ذكر خير...
گفتم بدو ام بيام يه سري بزنم
خوش و سلامت باشين
ارسال شده توسط ياسمن | April 10, 2010 10:45 PM
ارسال شده در April 10, 2010 22:45
ببینم بچه ها سایت یا وبلاگ یا خبرگزاری را سراغ دارید هر مطلبش 150 تا کامنت و 3000 بازدید کندده داشته باشه؟
قدر خودت را بدان جناب نجف زاده
ارسال شده توسط یک منتقد | April 11, 2010 12:01 AM
ارسال شده در April 11, 2010 00:01
قبول دارم بی بی سی مقلد سبک نجف زاده بود.
ارسال شده توسط یک منتقد | April 11, 2010 12:02 AM
ارسال شده در April 11, 2010 00:02
اقا تا یکسال دیگه صبر می کنیم.نیایی ایران تحصن می کنیم جلوی سازمان.از وقتی رفتی بیست و سی نمی بینیم.فقط کامران!
ارسال شده توسط بیتا | April 11, 2010 12:03 AM
ارسال شده در April 11, 2010 00:03
bargard iran kamran
jat khalea bekhoda
ارسال شده توسط benandeh | April 11, 2010 12:04 AM
ارسال شده در April 11, 2010 00:04
سلام با یک حدیث بروزم و منتظر حضورتونم
[گل]
ارسال شده توسط وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان | April 11, 2010 8:26 AM
ارسال شده در April 11, 2010 08:26
سلام
به روزم با تولد گل پسرت.
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 11, 2010 9:49 AM
ارسال شده در April 11, 2010 09:49
سلام اینکه دارم می نویسم یک نقد بیرحمانه است برای کسی که کله شق تر از آن است که حرف کسی و نقد کسی و نگرانی های کسی برایش مهم باشد...
برایش مهم نیست لابد که یادش رفته با دست خط کسی که خوبش را خواست بارها برایش نوشتم وب تو فقط وب توست.
دوستم می گفت این استاد خبرنگار تو ،به غیر از تعریف کردن خودش کار دیگری هم بلد است؟!
بعد من به پست های تو نگاه کردم.چیستا یثربی...میشل لوکلرک...جلال مقامی و حالا هم لابد علی کوچولو...این وب توست یا مهمانخانه ی کامران نجف زاده؟!
بیرحمانه می نویسم برای اینکه خودت خنجر دست بدخواهانت می دهی و بعد از زخم هایی که خورده ای می نویسی...
تو مگر آخر به هورا کشیدن های این ها و پرویز پرستویی و علی دایی و عادل فردوسی پور محتاجی.مگر این ها تو را تا اینجا بالا کشیده اند که بخواهند حالا آن جا نگهت دارند...استاد مردم خودت را می خواهند.جای این نامه ها و قربان صدقه رفتن ها توی وب هوادارانت است نه وب خودت...
بیرحمانه می نویسم چون دوستت دارم.همین...
شاگردی که همیشه دغدغه اش هستی،بهار
ارسال شده توسط بهار | April 11, 2010 10:07 AM
ارسال شده در April 11, 2010 10:07
سلام استاد ...
چه خوب که این روزا زدو به زود گزارش می دید .
و چه خوب تر که من همه رو میبینم .
راستی تولد امیر کیان مبارک باشه .
زهرا-ض عزیزم براش تو وبلاگش تولد گرفته .
من رو هم دعوت کرد .
یه عالمه آرزوی خوب خوب براش میکنم.
از همینجا یه دسته گل رز سفید بهش تقدیم میکنم .
از طرف من ببوسش .
مواظب خوبی هات باش .
ارسال شده توسط سمیرا راهی | April 11, 2010 12:43 PM
ارسال شده در April 11, 2010 12:43
يكي دو شب پيش تلويزيون داشت اميد آهنگر رو نشون مي داد،خاله ام تا ديدش گفت اين علي كوچولو نيست؟! منم گفتم چرا خودشه.خاله ام مي گفت خيلي اين برنامه رو دوست داشته.
فكر كنم اون موقع بزرگترها هم علي كوچولو رو نگاه مي كردن!
ارسال شده توسط خاطره | April 11, 2010 2:56 PM
ارسال شده در April 11, 2010 14:56
ضمن عرض سلام و تبریک با تاخیر سال نو خدمت دوست عزیزم امیدوارم امسال هم مثل سال های گذشته در کار خود موفق باشی و همیشه در نهایت سلامت و تندرستی باشی.
بابت این مصاحبه (علی کوچولو )خاطرات کودکان دهه 60 را زنده کردی ممنمن واقعا که دوران به یاد ماندنی بود که دیگه تکرار نمیشه ولی یادآوریش هم نوعی تکراره که خیلی شیرینه.
منتظر گزارشات دیدنیت هستم ...
محسن خادمی پور
ارسال شده توسط محسن خادمی پور | April 11, 2010 6:10 PM
ارسال شده در April 11, 2010 18:10
وقتشو نداشتین درسته؟
ارسال شده توسط پیاز وبگرد | April 11, 2010 6:39 PM
ارسال شده در April 11, 2010 18:39
سلام
دعوتید به صرف یک بحث فمینیستی و سیب زمینی:
بعد از 9 ماه
با یک شعر جدید و کلی خبر و مطلب
«فاطمه اختصاری» به روز کرد
خبر چاپ کتابم:
«یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها»
و قرار دیدارمان
در نمایشگاه کتاب امسال:
. . . . انتشارات «سخن گستر»
خبر کامل چاپ کتاب چند تن از مطرح ترین شاعران جوان:
دکتر سید مهدی موسوی/ وحید نجفی/ الهام میزبان
محمد حسینی مقدم/ محمد ارثی زاد
شهرام میرزایی/ مینا ارشدی
راستی
طرح جلد کتاب را هم حتما در وبلاگ ببینید!
و کلی مطلب از همه جا و هیچ جا...
از الان منتطر دیدارتان در نمایشگاه هستم
نه برای فروختن کتاب
برای حرف زدن و ادبیات
برای شعر...
منتظرم...
ارسال شده توسط فاطمه اختصاری | April 11, 2010 6:42 PM
ارسال شده در April 11, 2010 18:42
سلام آقا کامران.
مارو با این علی کوچولو به کجا بردی آخه؟؟؟
تو نمیگی ما یاد قدیم میفتیم و دلمون میگیره؟
یه سری به ما بزن.
خیلی وقته نیومدی ها..حواسم هستا!
(: (:
ارسال شده توسط سیاوش | April 11, 2010 10:55 PM
ارسال شده در April 11, 2010 22:55
سلام کامران جان . خوبی ؟/
این پستت من رو بهسالهای کودکیم و به سالهای جنگ برد . حس نوستالژی زیبایی در من زنده شد . ممنون رفیق .
ارسال شده توسط مینا خاندانیها | April 12, 2010 12:39 AM
ارسال شده در April 12, 2010 00:39
بسم رب الشهدا
دو سال می گذرد از پَر گرفتن دوستانمان . . .
آشنایی با چهارده شهید مظلوم واقعه ی انفجار در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز که 24 فروردین 87 آسمانی شدند
http://abshar14.blogfa.com/page/shohadaye-rahpouyan1.aspx
ارسال شده توسط آبشار | April 12, 2010 7:58 AM
ارسال شده در April 12, 2010 07:58
گریه ام گرفته چه دورانی داشتیم
اقای نجف زاده سلام
اگر وقت کردید به وبلاگ من سر یزنید ارزوم اینه که یک کامنت از شما داشته باشم
ارسال شده توسط پانیذ | April 12, 2010 9:32 AM
ارسال شده در April 12, 2010 09:32
سلام
الان وبلاگ دوتا از دوستاني كه براي اميركيان تولد گرفتن ديدم.گل پسرت هم مثل خودت حسابي محبوب شده
خواهشا" يه عكس ازش اينجا بذار ديگه!
تولد پسر گلت مبارك
اميدوارم زيباترين گلها زير پاهاش،قشنگترين چشم ها بدرقه ي راهش و بالاترين دست ها نگهبانش باشه
ارسال شده توسط خاطره | April 12, 2010 12:47 PM
ارسال شده در April 12, 2010 12:47
سلام...
با یه راهنمایی بروزم ...
سریع بیایین
ارسال شده توسط یاقوت | April 12, 2010 1:07 PM
ارسال شده در April 12, 2010 13:07
تولد گل پسرتون مبارک!هر چند نمیدونم دقیق کی هست!الهی بهاری بمونه!مثل باباش!(البته اردیبهشتی نشه که اردیبهشتی ها وحشتناکن!)
ارسال شده توسط پریناز | April 12, 2010 1:52 PM
ارسال شده در April 12, 2010 13:52
دیگه شبابا آهنگ علی کچولو میخوابم
ارسال شده توسط شبنم | April 12, 2010 4:13 PM
ارسال شده در April 12, 2010 16:13
سلام
واقعا خیلی خیلی گزارش قشنگی بود...من از همون موقع تیتراژش رو تو گوشیم دارم و گوش می دم.
روز خوش
ارسال شده توسط بتول | April 12, 2010 4:38 PM
ارسال شده در April 12, 2010 16:38
به روزم...با تولد....
ارسال شده توسط محکم***ساعتهای ارامش یک قلب رازگو | April 12, 2010 5:34 PM
ارسال شده در April 12, 2010 17:34
امروز به خاطر شما واینکه مهندس کشاورزی هستید و اکنون خبرنگار شدید و خبرنکار ایران تو فرانسه هستید یکی از اساتید مرا دعوا کرد !!!!
نمی دانم چرا؟!!!انگار من نماینده نظام هستم.و از هر کس در این نظام خوششان نیاید با من باید دعوا کنند.
عجیب تر اینکه آقای استاد مدیریت استراتژیک!!! ادعای عالم مطلق بودن دارد....
موفق باشید.
یا حق
ارسال شده توسط دل آرام | April 12, 2010 8:51 PM
ارسال شده در April 12, 2010 20:51
دل آرام!دل آرام گیرد با یاد خدا.
ناراحت نشو لابد استاد استراتژیک شما استراتژی نوری زاده را می پسندد یا سازگارا.
ارسال شده توسط وکیل وصی | April 12, 2010 9:11 PM
ارسال شده در April 12, 2010 21:11
سلام اقای نجف زاده خیلی خوشحالم ادرس وبسایتتونو پیدا کردم چون به نظر من وتمام دوستانی که می شناسم شما موفق ترین گزارشگر در تاریخ سیمای ایران هستید خیلی دوستت دارم راستی با این علی کوچولو هم خیلی خوشحال شدم دستت درد نکنه ما رو به اون کودکیهای شیرین ودوران جنگ و صفا وصمیمیت وسادگی بردی
ارسال شده توسط جعفر | April 13, 2010 1:09 AM
ارسال شده در April 13, 2010 01:09
کودکی دورانی است که همه می خواهند یه بار دیگه تو زندگی اون را تجربه کنند اما حیف
ارسال شده توسط سکوت | April 13, 2010 8:18 AM
ارسال شده در April 13, 2010 08:18
به بانو سلام مخصوص برسونید.
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 13, 2010 9:42 AM
ارسال شده در April 13, 2010 09:42
دوستای گلم سلام. هم شما عزیزان دعوت هستید به جشن تولد امیرکیان نجف زاده و بنیامین برادر زاده ام
آقای کامران نجف زاده تولد گل پسرتون مبارک{گل}
ارسال شده توسط کیمیا | April 13, 2010 9:55 AM
ارسال شده در April 13, 2010 09:55
سلام اقاي نجف زاده خوبيييييييين؟
اي يادش بخير علي كوچولو خيلي قشنگ بود دستتون درد نكنه
مرسييييييييييييييييييييي
با تبادل لينك موافقين؟
ارسال شده توسط بهار | April 13, 2010 10:51 AM
ارسال شده در April 13, 2010 10:51
سلام،از همون لحن صمیمی گزارشهاتون خیلی خوشم میاد،اگه فضولی نباشه اعتقاد من اینه که شما رو یه جورایی بعد ماجراهای انتخاباتی ردت کردن بری فرانسه،شاید جایی که نباید،سرک کشیده بودی؟اما گفته بودی که محافظه کاری...شاید من اشتباه می کنم!لابد...حتماً...دیشب که گزارش جالبی از اون سارکوزی کوچولو و زن مانکنش ازتون دیدم بازم همه خاطره ها زنده شد...من آدرس سایتتون رو گذاشتم تو پروفایلم......من 26 سالمه و راجع به علی کوچولو هم باید بگم انگار همبازی بچگی هام بوده...باهاش احساس صمیمیت می کنم...یه جورایی غریبه آشناست
ارسال شده توسط سارا | April 13, 2010 11:03 AM
ارسال شده در April 13, 2010 11:03
گزارشتون دیشب عالی بود.مامانم گفت ببین خارج هم با این همه آزادی اینکارا زشته...خداییش من وسط گزارش آقای مرآتی فهمیدم که دارن نمایش بازی میکنن!از حق نگذریم گزارش آقای دلاوری عالی بود!من که عاشق حیوانات هستم و وقتی تاکسی درمی شده شون رو میبینم دلم میسوزه!
با این کامنتم میخواستم بگم من دیشب اخبار دیدم!
ارسال شده توسط دختراردیبهشت | April 13, 2010 1:34 PM
ارسال شده در April 13, 2010 13:34
کامران.....خیلی.....از اونایی که زود رنگ عوض میکنن و کمردم کشورشون رومیفروشن....برات متاسفم خبرنگار دروغی
ارسال شده توسط من | April 13, 2010 2:25 PM
ارسال شده در April 13, 2010 14:25
سلام داداش جان .ببخشید امسال نشد واسه امیرکیان گلم جشن تولده خوبی بگیرم . از طرف من بهش تبریک بگو داداش .
براش قشنگ ترین ها رو آرزو میکنم.
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | April 13, 2010 2:31 PM
ارسال شده در April 13, 2010 14:31
سلام به کامران نجف زاده
همکار خوبمان
ما رو بردین به کودکی ها........
ارسال شده توسط الهام وفامهر | April 13, 2010 2:40 PM
ارسال شده در April 13, 2010 14:40
با سلام
ممنون از اینکه خاطرات دوران کودکی خودمان به یادمان آوردین.کاش هیچوقت بزرگ نمیشدیم
ارسال شده توسط فرشاد | April 13, 2010 3:02 PM
ارسال شده در April 13, 2010 15:02
سلام
یاد اون روزا به خیر ، خیلی ممنون که دوباره خاطراتشو برامون زنده کردین.
موفق باشید
ارسال شده توسط لیلا نادعلی فر | April 13, 2010 3:15 PM
ارسال شده در April 13, 2010 15:15
سلام
یکم زیادی دیره ولی سال نوتون مبارک
ممنون از خاطرات قشنگ کودکی که یاآوری شد
مخصوصا لینک تیتراژ
ارسال شده توسط ولگ نار | April 13, 2010 3:48 PM
ارسال شده در April 13, 2010 15:48
سلام داداش کامران
یه سوال دارم ازت؟ چرا توی صفحه ی اصلی ات فقط گزینه صفحه ی اصلی وبلاگت فعاله و بقیه ی گزینه هاش مثل تماس با من یا درباره ی خودم غیر فعاله؟
ارسال شده توسط maryam-72 | April 13, 2010 7:19 PM
ارسال شده در April 13, 2010 19:19
سلام داداشی کامرانم خوبی؟
این هفته من نیومدم وبلاگت خیلی خوشحال بودیا!
پاور کامپیوترم سوخته بود, تازه حسابی هم ویروسی شده بود! دادم تا برام درستش کنن تمام دیتاهام که شامل یه سری از عکس های تو netبود پاک شد!
دیشب حدود پنج ساعت داشتم گریه می کردم, نه گریه ی معمولیاااا! شیون...! به خدا اغراق نمی کنم!
امروز چشمام شده بود اندازه سیب!
این گزارش آخرت رو خیلی دوست داشتم!ممنون!
خلاصه اینکه ...
مراقب خودت و خانواده ی مهربونت باش !
حاج آقا کیان رو از طرف من ببوس و به همسر گلتم سلام ما رو برسون!
ارسال شده توسط ناشناس | April 13, 2010 8:21 PM
ارسال شده در April 13, 2010 20:21
استاد مدیریت است.البته ما فنی هستیم ولی واحدهای مدیریتی هم داریم.
همه چیز رو زیر سوال می بره،از هدفمند کردن یارانه ها و مرگ بر آمریکا تابحث قضا و قدر در شیعه و...
و چون من با ایشان (برعکس اکثر بچه ها)بحث می کنم و نقدشان می کنم از من خوششان نمی آید.
و وقتی به بحث "بکارگیری افراد متخصص در سازمان" در درس استراتژیک رسید شما را به عنوان مثال عدم رعایت این موضوع در جمهوری اسلامی مطرح کرد و همان مطالبی که قبلا نوشتم را گفتند و قبل از اینکه من حرفی بزنم با لحن تمسخر آمیز صدایم کرد و گفت نمی خواهی بگویی "اشتباه می کنم؟"و مخالفت کنی؟؟؟
امیدوارم از کامنتم ناراحت نشده باشید.اگه استاد محترممان اجازه میداد می گفتم که این مطلب اصلی است که مثال نقض هم برای آن یافت می شود مثل شما که در کارتان از خبرنگاری خوانده ها بهتر عمل کردید...
یا حق
ارسال شده توسط دل آرام | April 13, 2010 9:46 PM
ارسال شده در April 13, 2010 21:46
به نام آرام دلها...
ســــــلام...
خوبی برادر؟...اوضاع احوال چطوره?یا به قول فرانسوی ها(comment Ca va?)
ان شالله که در کنار خانواده تون سلامت باشید....
تولد پسر کوچولوتون "امیرکیان"نازنین منو به اینجا کشوند...اینروزها خیلی وقت اومدن به نت رو ندارم...تولد پسرعزیزتون هم هزارتا مبارک باشه..ان شالله همیشه سلامت باشید و امیرکیان هم مثل باباش موفق و پیروز باشه و همینطور محبوب...
گزارش و مصاحبه شما از علی کوچولو مثل بقیه گزارشاتون خانواده منو پای تلویزیون میخ کوب کرد و هر چند لحظه یه بار یکی از اعضای خانواده یه آهی میکشید و یه یادش به خیر میگفت....
همیشه دعاگوتون هستم(البته اگه قابل باشم)
التماس دعا دارم
ایام عزتتان مستدام باد
ارسال شده توسط سندس دختری در جست و جوی حقیقت | April 14, 2010 3:04 AM
ارسال شده در April 14, 2010 03:04
هرقدر تعداد تصمیم هایی که می گیرید بیشتر باشد ، در انجام آنها بهتر عمل خواهید کرد
ارسال شده توسط لاله | April 14, 2010 9:24 AM
ارسال شده در April 14, 2010 09:24
سلام خیلی قشنگه سایتتون لطفا به وبلاگ من سر بزنید من مبتدی ام و اگه کمکم کنید خوشحال می شمممنون
ارسال شده توسط حیدری | April 14, 2010 12:48 PM
ارسال شده در April 14, 2010 12:48
عالی بودمثل همیشه
منتظرم
مثل همیشه
ارسال شده توسط زهرا | April 14, 2010 2:36 PM
ارسال شده در April 14, 2010 14:36
سلام نازنین....
خسته نباشید
دیگه عادت کردم که گزارشاتون رو نبینم...!
دیگه عادت کردم آخر گزارشاتون بزنم اخبار و ببینم که هستید اما ندونم موضوع چی بوده...
اصلا خوشحال نیستم که به این ندیدن ها عادت کردم
چه خبرا؟
خوش میگذره؟!
مگه قرار نبود از اونجا برامون بنویسید ؟!!
ارسال شده توسط آدم برفی | April 14, 2010 2:41 PM
ارسال شده در April 14, 2010 14:41
استاد دانشگاه خواجه نصیر که 90 درصد بچه ها وقتی می بیننش حالت تهوع می گیرن به شدت به شما حسادت می کنه.قبلا ها دوست داشته خبرنگار بشه.حالا نشده به شما چه ربطی داره ما هم موندیم.اسمش رضاست.
ارسال شده توسط یک دانشجو | April 14, 2010 3:48 PM
ارسال شده در April 14, 2010 15:48
bonjur
so souvenir di mio?
jouex anniversaire kiana amir
je me seuviens rzvhay joie
Spécial bonjour à la dame et le
petit Bresson Naztm Kiss
Comme toujours, je dis: être
heureux journaliste meilleurs succès
Ou à droite
À l'heure actuelle ...
*********************
حالا ترجمه فارسي اين جملات فرانسوي:
سلام.
خوبيد؟؟
تولد اميركيان مبارك
اميدوارم روزهاي خوشي داشته باشي.
به خانم محترم سلام مخصوص برسون و كوچولوي نازتم ببوس.
مثل هميشه ميگم شادباشي موفق خبرنگار محبوب.
يا حق.
فعلا....
اين ترجمه را براي كساني نوشتم
كه خيلي به زبان سخت فرانسه
مسلط نييستند ...
ارسال شده توسط نرگس محمدي | April 14, 2010 4:51 PM
ارسال شده در April 14, 2010 16:51
سلام
توی بعضی وبلاگا خوندم که تولد شازده پسرتونه....اومدم بگم: تولدش مبارک///الهی که 120 سال زیر سایه شما و همسر محترمتون / شاد/ سالم/ و پر توان و پر انرژی زندگی کنه....
خلاصه هر چی آرزوی خوبه مال شما 3 نفر......
ارسال شده توسط مهدیه پوریادگار | April 14, 2010 6:14 PM
ارسال شده در April 14, 2010 18:14
داداش کامران جان خواهش میکنم برو پست خانم الهام وفامهر بخون درباره معروف شدن منه من به بچه ها گفتم داداش کامران رو میگم بیاد نظر بده روم رو زمین نداز شرمندت بخدا میدونم سرت شلوغه اخه شما برید نظر بدین ابهت داره اینم ادرسش منتظرم نظرت اونجا ببینم داداش کامران مهربان و محبوبم
http://elhamvafamehr.persianblog.ir/
منتظرم داداش جان
ارسال شده توسط وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان | April 14, 2010 6:14 PM
ارسال شده در April 14, 2010 18:14
سلام بر نجف زاده عزيز.
تولد پسرتون رو تبريك ميگم.اميدوارم در آينده اي نه چندان دور يه اسطوره بشه.درست مثل شما.
ارسال شده توسط اشك مهتاب | April 14, 2010 7:58 PM
ارسال شده در April 14, 2010 19:58
آقای نجف زاده سلام...
تولد گل پسرتون مبارک. امیدورام آینده ای درخشان در انتظارش باشه...مثل پدرش :)
ارسال شده توسط یک دختر عادی | April 14, 2010 8:27 PM
ارسال شده در April 14, 2010 20:27
تولد گل پسرتون مبارک .
ارسال شده توسط Memorialist | April 14, 2010 9:51 PM
ارسال شده در April 14, 2010 21:51
سلام . ،آقا ما تولد ولیعهدتون رو تبریک عرض می کنیم که البته لازم به ذکر است با کمال افتخار با میلاد ما مصادف شده اما اختلاف سنمون یک کم زیاده که البته مهم تفاهمه!!!!!!
ارسال شده توسط میترالبافی | April 14, 2010 9:52 PM
ارسال شده در April 14, 2010 21:52
نزدیک به چهار هزار کلیک برای مطلبی که تازه نوشته اید.این یعنی لطف خدا و قدرت حرفه ای نجف زاده به باز لطف او...وصدها کامنت.
ارسال شده توسط دیده بان | April 14, 2010 9:59 PM
ارسال شده در April 14, 2010 21:59
به تمنای دوسه صد قرن ،وطنم
برایت آزادی می خواهم نه نه دروغ
ارسال شده توسط حسین | April 14, 2010 10:04 PM
ارسال شده در April 14, 2010 22:04
چه هیجانی شدم آنشب...وقتی بعد از مدتها با کزارش هیجان بودم..وقتی شازده کوچلو پشت سرت بود..مسی را می گویم.
ارسال شده توسط آبجی سمیه | April 14, 2010 10:23 PM
ارسال شده در April 14, 2010 22:23
فقط می تونم بگم: وااااااااااااییییییییییی
یادش بخیر...
حیف ارزش های اون زمان... چقدر زود عوض شدند و چه بد....
"علی کوچولو"... دلم برایت تنگ است... حیف که بچه ی من ، هرگز دلش برای تو تنگ نخواهد شد...
ارسال شده توسط دختر شاه پریون | April 14, 2010 11:39 PM
ارسال شده در April 14, 2010 23:39
سلام آقای نجف زاده
جالبه
2 روزه دارم شعار میدم که شهرت مهم نیست
اما به محض این که کامنت شما رو دیدم یه لحظه باورم نشد
گفتم شاید کسی به نام شما این کارو کرده باشه...
نمی دونم
دارم در مسیری گام بردارم که شاید روزی چهره بشم
و نمی دونم این خوبه یا بد؟
راستی اون دورانی که هنوز خیلی کشف نشده بودین توسط مخاطبین، من با اشتیاق گزارشاتونو می دیدم
و از احساستون لذت می بردم
شاید به خاطر اینه که منم 29 اردیبهشتی ام
شب های پاریستان آرام
ارسال شده توسط الهام وفامهر | April 15, 2010 12:25 AM
ارسال شده در April 15, 2010 00:25
سلام استاد ...
این روزها سخت دلم گرفته ...
دیگه از شمردن روزها و ماه ها خسته شدم ...
از تقویم متنفرم ...
اما باز هم اینجا تنها جاییه که آرومم میکنه ...
مواظب خوبی هات باش .
ارسال شده توسط سمیرا راهی | April 15, 2010 12:38 PM
ارسال شده در April 15, 2010 12:38
سلام اقای نجف زاده من زیاد علی کوچولو رو یادم نمی یاد اگه چیزی هم شنیدم از خواهرم بوده.
من بارها اومدم به وبلاگ شما باور کنین خیلی خوشحال میشم نظر شما رو در مورد وبلاگم بدونم من در مورد جوان می نویسم. در مورد مطالبم خیلی دوست دارم ببینم چی میگین من منتظرتون هستم حتما بیاین
ارسال شده توسط مرضیه | April 15, 2010 1:00 PM
ارسال شده در April 15, 2010 13:00
علی کوچولو تو قصهها نیس
مثل من و تو اون دور دورا نیست
قهرمان نیس
خونشون در داره! حیاط...باغچه...گل...
علی کوچولو مثل ما بود که اون موقع بچه بودیم. ولی الان تعداد سریالا و فیلمهایی که آدماش مثل ما باشن به تعداد انگشتای دست هم نیس. فیلمسازا و فیلمنویسا از طبقهی متوسط جدا شدن و رفتن قاطی روشن فکرا. خیلی نامردن، نه؟
ارسال شده توسط فهیمه/ مشهد مقدس | April 15, 2010 3:54 PM
ارسال شده در April 15, 2010 15:54
اقای کامران نجف زاده یعنی خبرنگاری که همیشه از دیدن گزارشهایش شاد میشدی و پا به پای قهرمانهای طناز و قصه گویش می خندیدی و گاهی هم گریه می کردی و یا عاشقانه هایت را مرور میکردی فرصتی هم برای قانون هماهنگی فلسفه برایت ایجاد می کند .
قانون هماهنگی ای که به تو ثابت کرد بیست و هفت فروردین میتواند یاد آور چیزهای خوب دیگری هم باشد . بیست و هفت فروردین برای من یاد آور همان کاست کهنه فریدون است : آهای خوشگل عاشق ...که نمیدانم صدای این موسیقی که شما روی گزارشی کاملا نامربوط گذاشتید به دنبال چه اتفاق زیرپوستی ای بود که هنوز آن را کشف نکرده ام اما هروقت نوارش را در خانه می بینم به خاطر می آورم .یادآور ...یادآور ....آخرین اتوبوس دو طبقه شهر...که همین چند وقت قبل وقتی در جایی دیدمش گفتم : اینکه تمام شده بود ! اینجا چه کار میکند ؟ انگار هنوز روح جوانی مرغ عشق بر سقف اتوبوس پرپر میزد پس اصلا چرا سهراب گفت : سقف بی کفتر صدها اتوبوس ؟ نه ...شهر هنوز پیداست ....جنبش هندسی سیمان و آهن و سنگ هنوز پیداست اما سقف اتوبوسهای شما کفتر داشت .....همان پیرزن پیرمردهای عهد عتیق که عشقهایشان عشق بود و برخلاف عشقهای این دور و برها ، پر از وفاداری بود نه خیانت ، پراز شادی بود نه حرمان . پراز امید بود نه تلخی شکست و پراز وصال بود نه فراق و پر از شکوه بود نه ذلت و پر از راستی بود نه دروغ و پراز ایمان بود نه کفر.... تبریکی صمیمانه را پذیرا باشید .....امیدوارم شادیها و جوانی و نشاط و امیدهای کودکی که خداوند به شما بخشیده است .....در کنار گرمای خانواده و همسر بسیار مهربانتان همچنان پشتیبان استعدادها و ابتکارهای بی نظیرتان باشد
ارسال شده توسط بار مهربان | April 15, 2010 5:27 PM
ارسال شده در April 15, 2010 17:27
سلام بر آقای نجف زاده عزیزم. خوبید شما؟ میخونمت همیشه اما اولین باریست که در کلبه قشنگ مجازیت یادگاری می نویسم. کولاک کردی با این مطلب و عکسها و شعر علی کوچولویی که گذاشتی. من این شعر رو عاشقم. روزی چندین بار میام اینجا و گوش میکنم آهنگشو
تولد وبلاگت مبارک می بخشی که با تاخیر گفتم. منم تازگی یه وبلاگ درست کردم دعوتت کنم میای؟ نگو هنوز نیومده پسرخاله شدی و میخوای که بیام وبت اما خب تو کامنتات خوندم که ترامادل و نوافنی، الکترون خسته را دریاب
علی علی
ارسال شده توسط سوگند | April 15, 2010 8:02 PM
ارسال شده در April 15, 2010 20:02
سلام اقاي نجف زاده
تاخيرم روببخشيدكامبيوترم به شدت خراب شده وفعلا تو نوبته كه تعميربشه
اومدم تولد كيان عزيزوماه رو بهتون تبريك بكم ايشالا زيرسايه شما وخانوم محترمتون 1000سال سلامت وخوش زندكي كنه
وظيفه بود تو وبم مثل هرسال براش جشن بكيرم اما كامبيوترم فعلا درست بشو نيست الانم با كوشيم دارم مينويسم
ازطرف من قند عسلتون رو ببوسيد
خداشمارا هميشه حافظ
ارسال شده توسط ياسمن | April 15, 2010 8:03 PM
ارسال شده در April 15, 2010 20:03
kheile khub bud.harf nadasht.ye alame khatere vasam taze shod.
ارسال شده توسط زهره | April 15, 2010 8:59 PM
ارسال شده در April 15, 2010 20:59
من امسال کنکور دارم واسم دعا کنین قبول بشم فقط
رنج می تواند دوست شما باشد به شرطی که از آن به طور موثر استفاده کنید
ارسال شده توسط marzi | April 15, 2010 11:12 PM
ارسال شده در April 15, 2010 23:12
اگر در صحنه حق و باطل نيستي، اگر شاهد عصر خودت و شهيد حق بر باطل نيستي، هر جا كه ميخواهي باش. چه به شراب نشسته و چه به نماز ايستاده. هر دو يكيست علي شريعتي
ارسال شده توسط مرضیه | April 15, 2010 11:16 PM
ارسال شده در April 15, 2010 23:16
سلام
خسته نباشيد
ميخواستم بگم علي كوچولو عشق و روياي دوران بچگيم بود
شاد و موفق باشيد
ارسال شده توسط و | April 15, 2010 11:54 PM
ارسال شده در April 15, 2010 23:54
اقا بنده بعنوان مهندس مملکت یک چیزی فهمیدم.کامران وقتی بازدید مطلبش از چهار هزار و کامنتاش از دویست می زنه بالا به روز می کنه!
ارسال شده توسط مهندس عنوانی | April 16, 2010 12:22 AM
ارسال شده در April 16, 2010 00:22
سلام آقای خبرنگار
به خاطر گزارش های ارسالی زیبایتان از فرانسه متشکریم.
>>>>>
ارسال شده توسط هواداران کامران نجف زاده (خبرنگار قلبهای ما) | April 16, 2010 12:24 AM
ارسال شده در April 16, 2010 00:24
سلام.
کامران جان نمی دانم برایت نوشتن می تواند رنج دلم را کم کند یا نه...اما می گویند بگو..به یکی که از جنس قلمه..می شنوه و می نویسه..این روزها اینجا حسابی در گرما میلرزم..شنیدی داستان مدعیانی که کالبد ادعا را تشریح می کنند و آنگاه به تو،آری به تویی که تنها سلاحت قلم و اندکی ذوق است می تازند..که آهای مرد...تو برای خودنمایی..برای دیده شدن...برای نفس خود می نویسی..
خورده می گیرند که مطالبی که در زیرش نام می آوری برای این است که می خواهی ...
کامران جان،سلاحم بی باروت است. آیانوشته هایم هر چند ناقص بدون نام من دیگر رنگ ریا به خود نمی گیرد؟
نمی دانم چرا...دلم به حال خودم می سوزد.
به حال آن کاغذی که تا به حال فکر می کردم من به آن جان می دهم.
ما اهل قلم غریبیم..ازاین گفته ام می ترسم..می ترسم بگویند باز خود را صاحب قلم دانست.و باز هم ادعا...
کامران نجف زاده دلم برای علی کوچولوی قصه ها تنگ است..
برای آن آهنگ..برای حوض خانه و باغچه و گل هایش.
خسته ام از این دنیای ایمیلی که مّجازیم مَجازی باشیم
خسته شدی میدانم..مرا ببخش دلم پر بود..
با شعری تقدیم به مدعیان به روزم..حق یارت
ارسال شده توسط حسین وکیلی | April 16, 2010 1:03 AM
ارسال شده در April 16, 2010 01:03
سلام....
چیزی به تولد امیر کیان نمونده....شاید تا وقتی که کامنتم رو بخونید تولدش هم تموم شده باشه....
خیلی وقته نیومدم وبلاگتون....اما انگار شما هم خیلی اینجا نیستید....چرا؟؟؟؟!!!چرا پستاتون اینقدر کمه؟!حد اقل انتظار داشتم یه نزدیک ده تا پست جدید ازتون ببینم....
البته خب سرتون هم اونجا کم شلوغ نیست....
شلوغ که چه عرض کنم....اخبار نمیبینم....فقط صداشو میشنوم یا کلا نیستم به ببینم....و صدای شما رو هم کم میشنوم....البته مث قبلا که ایران بودید،شیوه تون عوض نشده...گزارش نمیگیرید،نمیگرید اونوقت یهو چند تا پشت سر هم که آدم سوپرایز میشه....
خوبه....نه،عالیه...عالی مثل همیشه....
مارو که فراموش نکردین؟؟؟
یادتون که نرفته چقد اذیتتون کردم....
واقعا حلالم کنید....
الان میفهمم از دستمون گاهی چی میکشیدید.....
خدا رو شکر که کامران نجف زاده ای....خدا رو شکر....
___________
کیان کجاست الان؟؟؟داره تلوزیون میبینه؟یا داره با موتور و کامیونهاش بازی میکنه؟؟؟یا داره موبایلتونو خراب میکنه؟؟
بالاخره الان هر جا که هست باید پاشید برید از طرف ما ماچش کنید....
نمیدونم بگم تولدش چقد میارک یا اینکه بگم،بهش بگید چقدر دوسش دارم....با خودتون....
من که تو قلبم غوغاییه....خیلی خوشحالم......
خب...
ممنون....
شاد باشید___....__*پائیــــــز*__
ارسال شده توسط __*پائیــــــز*__ | April 16, 2010 1:23 AM
ارسال شده در April 16, 2010 01:23
salam
man az keshvare faranse va shahre paris kheli khosham miad
mishe ye gozaresh az ja haie didanie o0nja tahye konin?
ارسال شده توسط sara | April 16, 2010 1:46 AM
ارسال شده در April 16, 2010 01:46
اخر میکشی مارا تو
تو میکشی مارا آخر!!!!!!
سلام
تولد امیر کیان مبارک*
یا علی مدد است...
ارسال شده توسط مهدیا | April 16, 2010 1:59 AM
ارسال شده در April 16, 2010 01:59
سلام داداش کامران
تولد امیرکیان جونم مبارک...
عکس جدیدشو نمیذارین؟؟
ارسال شده توسط سونیا | April 16, 2010 10:16 AM
ارسال شده در April 16, 2010 10:16
سلام
و
...
والسلام
ارسال شده توسط منادا | April 16, 2010 10:53 AM
ارسال شده در April 16, 2010 10:53
یادش بخیر علی کوچولو!
ارسال شده توسط فروتن | April 16, 2010 10:53 AM
ارسال شده در April 16, 2010 10:53
وقتی لیلا قیصر خواه در نظرات وبلاگ خواهرش، اشک ها را جاری می کند
http://radionews.ir/home/1389/01/27/%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D9%84%DB%8C%D9%84%D8%A7-%D9%82%DB%8C%D8%B5%D8%B1-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%D8%B8%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%88%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87/
ارسال شده توسط محمد جواد عبدی | April 16, 2010 11:35 AM
ارسال شده در April 16, 2010 11:35
تولد گل پسر تون مبارک!ایشاا.. کپل ومپل وتپل وبهاری بمونه!امروز گلناز امتحان ورودی به تیزهوشان داشت!امیدوارم هر چی صلاحشه بشه.(چون میدونم سمپاد آش دهن سوزی هم نیست!)ولی من به جاش کلی استرس داشتم!
ارسال شده توسط پریناز | April 16, 2010 1:58 PM
ارسال شده در April 16, 2010 13:58
سلام
واقعا عالیییییییییییی بود
مرسی
ارسال شده توسط شادن | April 16, 2010 2:31 PM
ارسال شده در April 16, 2010 14:31
سلام الان که آهنگشو گوش کردم فهمیدم من این فیلم رو دیدم یادمه یه چیزهایی
چه جوری میتونم این آهنگو گیر بیارم میخوام بزارم تو وبلاگم حتما بهم بگین اقای نجف زاده
فقط این را بدانید که اگر قادرید فورا مشکلی را خلق کنید ، می توانید به همان سرعت و به سادگی راه حلی را نیز ایجاد کنید!
ارسال شده توسط marzi | April 16, 2010 3:09 PM
ارسال شده در April 16, 2010 15:09
دلم گرفت...تو هم با من نبودی...
ارسال شده توسط زهرا | April 16, 2010 6:07 PM
ارسال شده در April 16, 2010 18:07
سلام به برادر عزيزم
من امروز از سفر برگشتم جات خيلي خالي بود
خيلي خيلي خوب بود دعات كردم
راستي حرف داداشما گوش كردما
چسبيدم به كار حسابي
كاش ايران بودي
ارسال شده توسط م .ر | April 16, 2010 6:57 PM
ارسال شده در April 16, 2010 18:57
راستي گزارشتون خيلي جالب بود
جناب خبرنگار هنرمند
ارسال شده توسط منصوره رهبر | April 16, 2010 9:33 PM
ارسال شده در April 16, 2010 21:33
سلام استاد
خوبی شما؟
کامنت پاییز رو که اینجا دیدم رفتم به اون روزهایی که تازه اینجا افتتاح شده بود. چقدر اون سالهای اول اینجا با هم صمیمی بودیم . چه همه دوست بودیم . الان هرکدوم یه جان . چه روزهایی بود ... . الان هم خیلی خوبه ...ولی انگار رفقای اون موقع یه چیز دیگه بودن...
التماس دعا .
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | April 16, 2010 9:51 PM
ارسال شده در April 16, 2010 21:51
سلام برهمه
خانم منصوره رهبر خبرنگار خوب استان اصفهان از کربلا برگشتند برای عرض سلام و گفتن زیارت قبول همه بریم وبلاگشون
اینم ادرس
http://www.mansoorehrahbar.blogfa.com/
ارسال شده توسط وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان | April 16, 2010 10:48 PM
ارسال شده در April 16, 2010 22:48
آقای نجف زاده باسلام
نمدونم واقعا به چه چیزی رسیدی اما به خاطر خدا دست بردار اگر هن هنوز گوش هات می شنوه و چشمهات میبینه
دست بردار دین خودت را با چی عوض کردی؟
خداوند همه ما را به راه راست هدایت کند...
ارسال شده توسط دوستی از امریکا | April 16, 2010 10:52 PM
ارسال شده در April 16, 2010 22:52
کاش کسی نقابی نداشت کاش هیچ وقت نمیفهمیدیم که قهرمان ما ما را فریب داده است .دوست عزیز از بغض من بترس .این که بخواهی از اشک های من برای خودت رودخانه بسازی جوانمردانه نیست
ارسال شده توسط مریم | April 16, 2010 11:09 PM
ارسال شده در April 16, 2010 23:09
سلام.
حیات = زندگی
اینجا درستش "حیاط" است.
ارسال شده توسط استاجر مثبت | April 16, 2010 11:18 PM
ارسال شده در April 16, 2010 23:18
آره آقای نجف زاده!دست بردار!
نمی خواد علیه مفسدین اقتصادی که این مملکتو داغون کردن دیگه موضع بگیری.نمی خواد سوالای تند و تیز بپرسی.نمی خواد.بقول این کامنت گذار محترم یا محترمه دست بردار برو به آغوش بی بی سی و امریکا و انگلیس و اسراییل.دست بردار.
تو شدی خار چشم آنهایی که ایران را تجزیه شده می خوان.
ارسال شده توسط وکیل وصی | April 16, 2010 11:28 PM
ارسال شده در April 16, 2010 23:28
سلام
(کامنت مخفی)
تا اینجایش دویست و سه تا...یعنی شاید دویست و سه نفر و شاید یک نفر , دویست و سه بار...
کامنت هایت را می گویم...
تا تولد امیرت هنوز چند روزی مانده..نمی دانم چند بار و چند جا پیام های تبریک را خوانده ای ...امیر کوچک چطور؟ گرچه هنوز خواندن نمی داند...
برای تمام پرواز ها بهانه ای لازم است و پرواز ثانیه ها نه بهانه ای نیاز دارند و نه می مانند تا برایشان بهانه ای بیابیم...حتی اگر بهانه ای پیدا شود تنها دل خودمان را خوش می کند چون برای ثانیه ها فرقی نمی کند..به هرحال می روند و رفته اند ...
به کیان کوچکت بگو که ثانیه ها را نگیرد..به جای آنکه دستش را دراز کند تا ثانیه ها را بگیرد, دستش را به دست ثانیه ها بسپارد و پا به پایشان بدود...
نگران نباش...نجف زاده برای کیان , همیشه > باقی می ماند...حتی ثانیه های بی بهانه هم نمی توانند عشق تو را از دل کوچک کیانت بربایند...
به کیانت بگو که ....بگو که....چه می دانم...هرچه دوست داری بگو...
بهاری بمانی..آقای نجف زاده... پیش خدای پاریسی ها...نه پیش پاریسی ها...
یا علی
ارسال شده توسط الهه | April 16, 2010 11:33 PM
ارسال شده در April 16, 2010 23:33
سلام عمو
تو هنوز بشقاب پرنده ندیدی؟
اما من همین چند شب پیش خواب دیدم یک شهاب سنگ به زمین افتاده !
کلی هم تماشایش کردم...
به این میگویند خواب شیرین !
ارسال شده توسط سحر سمیعانی | April 16, 2010 11:35 PM
ارسال شده در April 16, 2010 23:35
سلام
***
یوفو خوب بود...من عشق ماوراالطبیعه هستم
************
آخرشم بهم نگفتی اون مطلبی که آدرسشو برات دادم خوندی یا نه!
**************
عمرا اگه یادت باشه (: (:
همون
علی و***
**********************
فرانسه به کام...
اینجا تهران است...
شهرک ا.ک.ب....
بای
ارسال شده توسط سیاوش | April 17, 2010 12:33 AM
ارسال شده در April 17, 2010 00:33
دست مريزاد
ارسال شده توسط محمد | April 17, 2010 10:13 AM
ارسال شده در April 17, 2010 10:13
سلام استاد ...
گزارش قشنگتون رو دیدم .
چه کلکسیونی داشت اون آقاهه !
خداییش جمع کردن اون همه چیز اونم با اون ابعاد خیلی سخته !
راستی این کاپشن خیلی بهتون میاد .
مواظب خوبی هات باش .
ارسال شده توسط سمیرا راهی | April 17, 2010 12:18 PM
ارسال شده در April 17, 2010 12:18
ُسلام
دیشب خواب دیدم دیگه نمیزارن گزارش تهیه کنی.
توی یکی از گزارشات نمیدونم به کدوم کشوری یه چیزی گفته بودی و.....
مراقب خودت باش.
در ضمن گزارش بشقاب پرنده ها خیلی قشنگ بود.میخ کوبمون کرده بود پای تلویزیون.
عالی بود مخصوصا جمله اخر.
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 17, 2010 1:30 PM
ارسال شده در April 17, 2010 13:30
تولید انبوه مواد شیمیایی در کشور و واردات محصولاتی که آزمایشات لازم روی آنها صورت نگرفته و فرهنگ اشتباهی که در ذهن عموم مردم در استفاده از مواد شیمیایی نقش بسته، همه و همه دست به دست هم داده تا سلامتی همه ما به خصوص کودکان مورد تهدید جدی قرار بگیرد.
بدن ما نحوه مقابله با مواد شیمیایی را نمی شناسد و تجزیه این مواد در طبیعت سالهای سال طول می کشد.
برای اطلاعات بیشتر در این موضوع می تونید به موعود مراجعه کنید
ارسال شده توسط atena ghagari | April 17, 2010 1:52 PM
ارسال شده در April 17, 2010 13:52
چقدر آنوقت ها كنار هم بوديم
وقتي پدرانمان در جبهه مي جنگيدند و
مادرانمان برايشان بافتني مي بافتند
و ما مي نشستيم روبروي تلويزيون
و علي كوچولو مي ديديم
مي داني آقاي نجف زاده
خوشي هايمان به راحتي آب خوردن از ما گرفته شد
نسل سوخته اي بوديم كه كودكي اش در جنگ گذشت و جواني اش در منازعات سياسي بي پايان
اصلا نمي دانم چرا اينجا كامنت مي گذارم
با وجود اين اختلاف عقيده اي كه داريم ...
بگذريم از همه اينها
شاد زي هموطن !
ارسال شده توسط زهرا | April 17, 2010 3:01 PM
ارسال شده در April 17, 2010 15:01
سلام نازنین....
خسته نباشید
خوش میگذره ؟!
دیشب گزارش بشقاب پرنده پخش شد دیدم
تازه خبر اینکه دوباره جومونگ میخواد بده...!!
وای خدا
از دست این کره ای ها با این فیلماشون که تموم شدن هم نمیدونن...!!
دیگه اینکه...
میدونم یه کم دیره ولی نشد، نتونستم زودتر بیام
به هر حال...
تولد امیرکیان رو تبریک میگم
انشاالله که هزار ساله بشه و سایه تون سالهای سال بالای سرش باشه
صمیمانه ترین تبریکات منو بهش ابلاغ کنید...!
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هرکجا هست خدایا به سلامت دارش
ارسال شده توسط آدم برفی | April 17, 2010 3:51 PM
ارسال شده در April 17, 2010 15:51
سالهای جنگ رو دوست نداشتم . چون سرشار از اضطراب بود. شبها عروسکم رو در آغوشم می فشردم و به خواب میفتم بعدها که بزرگتر شدم و میفهمیدم جنگ یعنی چه و شهادت یعنی چی .دلم میگرفت وقتی هر روز میدیدم از دبیرستانی که کنار خونمون بود تعدادی به جبهه میرن و روز بعد خبر شهادت عدخایی از اونها رو میارن . رفیقمون راست میگه ما نسل سوخته ایی هستیم که کودکیمان در جنگ و دلتنگی برای پدرانمون گذشت و جوانیهامون در تنشهای بیهوده سیاسی میگذره . اما باور کنیم که با همه سختیها سالهای جنگ خیلی بهتر از الان بود . حداقل جوانهای اون زمون به فکر وطن بودند در نبود پدرها مرد خانه بودند اما اونها مراقب همه چیز بودند اما حالا یه محافظ باید مراقب همیشگی جوانها باشه تا در دامهای مختلف نیفتند . دلمبرای اون روزها تنگ شده . برای هادی و هدی و آق بابا . برای دکتر ارنست و خانواده ش برای علی کوچولو . برای لحظه لحظه اون روزها دلم تنگ شده رفیق . تو دلت برای ایران تنگ نشده ؟؟؟؟
برای وطنت ..........
ارسال شده توسط مینا خاندانیها | April 17, 2010 7:31 PM
ارسال شده در April 17, 2010 19:31
سلام
گزارش هاي اين چند روزتون خيلي قشنگ بود.مخصوصا" گزارش بشقاب پرنده..مرسي
واقعا" خسته نباشيد
ارسال شده توسط خاطره | April 17, 2010 11:28 PM
ارسال شده در April 17, 2010 23:28
http://raha680.blogfa.com/post-744.aspx
جوابیه ای به بهاریه آقای نجف زاده
ارسال شده توسط جوابیه ای به بهاریه نجف زاده | April 18, 2010 12:52 AM
ارسال شده در April 18, 2010 00:52
بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک
میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز
از آسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم ، با چند تا شمع روشن
یکی به نیت تو ، یکی از طرف من
الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
به خاطر وجودت به افتخار بودن
تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی
با یه گریهُ ساده به دنیا بله گفتی
ببین تو آسمونا پر از نور و پرنده س
تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خنده س
تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن
همین شعر و ترانه تو دنیای ما زنده س
واسه تولد تو باید دنیا رو آورد
ستاره رو سرت ریخت تو رو تا آسمون برد
اینا یه یادگاری توی خاطره هاته
ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد
تولدت عزیزم پراز ستاره بارون
پر از بادکنک و شوق ، پر از آینه و شمعدون
الهی که همیشه واسه تبریک امروز
بیان یه عالم عاشق ، بیاد هزار تا مهمون
ببین طلوع چشمات به دنیا چه قشنگه
نگاه شیطون تو صمیمی و یه رنگه
روز تولد توست همه میگن مبارک
{گل}منم میگم عزیزم تولدتون مبارک{گل}
تقدیم به امیرکیان گلم
ارسال شده توسط کیمیا | April 18, 2010 6:24 AM
ارسال شده در April 18, 2010 06:24
ممنون از این مطلب محشری که گذاشتی.ممنون از آهنگ علی کوچولو.ما رو می بره به کودکی ها..خیلی دوستش داشتم این برنامه رو..گزارشی که با علی کوچولو البته علی آقا گرفتی هم معرکه بود
ارسال شده توسط کیمیا | April 18, 2010 6:28 AM
ارسال شده در April 18, 2010 06:28
سلام
تولد گل پسرتون مبارك
ارسال شده توسط منصوره رهبر | April 18, 2010 9:11 AM
ارسال شده در April 18, 2010 09:11
رنج می تواند دوست شما باشد به شرطی که از آن به طور موثر استفاده کنید
ارسال شده توسط مرضیه | April 18, 2010 9:30 AM
ارسال شده در April 18, 2010 09:30
عالی بود.
خوش به حال کسی که کودک ماند
کودکی در نگاه من آبی ست
ارسال شده توسط عاطفه | April 18, 2010 10:01 AM
ارسال شده در April 18, 2010 10:01
ممنون که منو همیشه به خاطرات خوش دوران کودکیم می برین.
تولد امیر کیان عزیز رو،به خودش ،به شما و به همسر محترمتون تبریک می گم.
ارسال شده توسط فاطمه شعبانی جو | April 18, 2010 11:08 AM
ارسال شده در April 18, 2010 11:08
سلام آقای خبرنگار
حالتان خوب است؟
گزارش حمام عمومی در پاریس بسیار جالب و خاطره انگیز بود .
با تشکر فراوان
موفق باشید
ارسال شده توسط هواداران کامران نجف زاده (خبرنگار قلبهای ما) | April 18, 2010 11:28 AM
ارسال شده در April 18, 2010 11:28
از همه دوستان عزیز دعوت میکنیم از سایت ما دیدن فرمایند .
منتظر حضورتان هستیم .
ارسال شده توسط هواداران کامران نجف زاده (خبرنگار قلبهای ما) | April 18, 2010 11:30 AM
ارسال شده در April 18, 2010 11:30
ترکوندي بابا
چقد گرمابه قشنگ بود
عالي عالي
اون کلکسيونره
واي ي
حال کردم
ارسال شده توسط محمد دلاوري | April 18, 2010 11:36 AM
ارسال شده در April 18, 2010 11:36
سلام............
آپ عالی بود اما دلم سوخت آخه من علی کوچولو رو ندیدم
خیلی قشنگ بوده؟؟؟ یکم دیر بدنیا اومدم..........
اما حتما آهنگش رو گوش میدم
راستی من اولین بار بود که اینجا اومدم اما سعی میکنم از این به بعد بیام.......
راستی من همیشه خبر رو به انتظار گزارش های زیبا شما نیگاه میکنم
ارسال شده توسط صدف | April 18, 2010 12:46 PM
ارسال شده در April 18, 2010 12:46
سلام تولد پسر گلتون مبارک
ارسال شده توسط زهره | April 18, 2010 12:59 PM
ارسال شده در April 18, 2010 12:59
سلام
مصاحبه ي فوق العاده اي بود
حق داره . محبوبي ولي من عجيب از بعد از وقايع خرداد 88 به بعد از ديدنت تويه اين جعبه ي دروغگو علي الخصوص برنامه ي 20:30 اش دلگير ميشم
كاش ...
راستي . حالا كه اونجايي ميتونم ازت خواهش كنم؟
ارسال شده توسط آنارام | April 18, 2010 6:43 PM
ارسال شده در April 18, 2010 18:43
سلام، وب خوبی داری[قلب]
]
نمیدانم محبت رابرچه کاغذی بنویسم که هرگزپاره نشود
برچه گلی بنویسم که هرگزپرپرنشود
برچه دیواری بنویسم که هرگزپاک نشود
برچه آبی بنویسم که هرگزگل آلودنشود
...وبرچه قلبی بنویسم که هرگزسنگ نشود
[گل][گل][گل][گل][گل]
ارسال شده توسط مرتضی | April 18, 2010 7:00 PM
ارسال شده در April 18, 2010 19:00
آقا سلام خیلی مخلصیما
منو علی کوچولو همکلاس و دوستای دوران بچگی بودیم.
وای یادش بخیر روزایی که هیچ وقت بر نمیگردن
با اجازه لینکوندمت
ارسال شده توسط mohammad | April 18, 2010 7:56 PM
ارسال شده در April 18, 2010 19:56
چقدر خوب می شود وقتی یک نفر پیدا می شود آرام آرام ذهنمان را از پیچ و تاب این لحظه های آغشته در روزمرگی ها می گذراند و یادمان می اندازد دنیای خاکستری گذشته هایمان چه بوی دل انگیزی داشته اند. یادمان می اندازد این خاکستری محبوب روزی مهمان لحظه های رنگی مان بود.
کامران عزیز پاینده باشی
ارسال شده توسط صدف | April 18, 2010 8:48 PM
ارسال شده در April 18, 2010 20:48
سلام آقای نجف زاده.
اولا سال نو رو بهتون تبریک میگم و امیدوارم تو سال جدید موفق تر از سال های گذاشته باشید.
ممنون از اینکه این آهنگ زیبا رو گذاشتید.
خیلی دوست دارم به وبلاگ تازه تاسیس من یه سری بزنید و نظر هم بدهید.
من به شخصه یکی از طرفدارای شما هستم چون هم خبرنگار قابلی هستید و هم خبرهایتان فوق العاده جالب و جذاب است.
به امید دیدار
یا حق . . .
ارسال شده توسط علی | April 19, 2010 1:45 AM
ارسال شده در April 19, 2010 01:45
سلام
با پریا بروزم بدو بیا
فقط دعا
ارسال شده توسط یاقوت | April 19, 2010 6:25 AM
ارسال شده در April 19, 2010 06:25
فک کنم گزارش این حموم از دستم رفت.
توی سایت هم برای دانلود نزاشتن متاسفانه!
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 19, 2010 12:01 PM
ارسال شده در April 19, 2010 12:01
سلام اقای نجف زاده فکر می کنم نظرات اشتباه ثبت شده چرا که من هر نظری می دم می بینم با اسم نفری که قبل من نظر داده ثبت شده مثلا من براتون نوشتم تولد گل پسرتون مبارک ولی میبینم که از طرف من این ثبت شده :
سلام
مصاحبه ي فوق العاده اي بود
حق داره . محبوبي ولي من عجيب از بعد از وقايع خرداد 88 به بعد از ديدنت تويه اين جعبه ي دروغگو علي الخصوص برنامه ي 20:30 اش دلگير ميشم
كاش ...
راستي . حالا كه اونجايي ميتونم ازت خواهش كنم؟
ارسال شده توسط زهره | April 19, 2010 1:05 PM
ارسال شده در April 19, 2010 13:05
سلام استاد ...
بازم این روزا ساعت کاریم طوری شده که به اخبار 14 نمیرسم !
تروخدا گزارشتون رو برای خبر 21 و 22 بفرستید .
مراقب خوبی هات باش .
ارسال شده توسط سمیرا راهی | April 19, 2010 1:18 PM
ارسال شده در April 19, 2010 13:18
دکترمحمدسماوی تیجانی نمیدونم در قید حیات هستند یا نه ولی اونجا تدریس میکنند . سوربن پاریس
میشه مصاحبه بکنی باهاشون؟
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | April 19, 2010 1:24 PM
ارسال شده در April 19, 2010 13:24
به نا م خدا
سلام اقای نجف زاده
اولین باریه کامنت میذارم
خیلی اپ قشنگی بود خیلی...
وب من هم کودکانه هست اگه سربزنین خیلی خوشحال میشم
لینکتون کردم
التماس دعا
ارسال شده توسط وجیهه هادی زاده_اصفهان | April 19, 2010 3:11 PM
ارسال شده در April 19, 2010 15:11
می گما من برخلاف خانم ایران دخت که نوشته از این گزارشتون خوشش اومده اما کلا می بینتتون می زنه اون کانال ،دربدر دنبال اینم ببینم شما کدوم کانالید چهار پنگولی ببینمتون.از این گزارش ققط خوشم نیومد.نمی دونم چرا.
راستی اینکه هر کامنتی را منتشر می کنید خیلی خوبه.یعنی دموکراتیکید.ممنون.
ارسال شده توسط یکی از میلیونها هوادارت | April 19, 2010 3:55 PM
ارسال شده در April 19, 2010 15:55
با سلام
هر چند من از طرز گفتار و لحن مغرضانه شما خوشم نمی آد و هر بار دیدن شما کانال تلویزیون رو عوض می کنم چون خیلی مصنوعیه کارا و حرفاتون و به دل نمی شینه. اما از ارسال این گزارش ممنونم. فقط یک سوال و اینکه چرا قسمتی که مادر علی کوچولو رو نشون می ده شما حذف کردین؟ آیا دلیلی برای این کار دارین یا چون ایشون خانم فرزانه کابلی هستند نخواستین که ...؟؟؟
ارسال شده توسط irandokht | April 19, 2010 4:05 PM
ارسال شده در April 19, 2010 16:05
مصيبتهاي طوفان را به دريا رفته مي دادند..
غم داغ برادر را برادر مرده مي داند....
يا ابالفضل العباس
...
ارسال شده توسط mahdi | April 19, 2010 4:42 PM
ارسال شده در April 19, 2010 16:42
سلام
حیف دیگه کفشهای دوره کودکی واسم کوچک شده وهیج وقت نمی تونم تو اون دوران قدم بزنم شاید با یه خاطره شیرین به شیرینی یه آب نبات دوره کودکی تو ذهن خودم مرورش کنم
ارسال شده توسط سکوت | April 19, 2010 6:50 PM
ارسال شده در April 19, 2010 18:50
روز بخیر
خیلی خاطر انگیز بود من اون موقعا بیشتر به خاطر این نیگاش می کردم که خواهر برادرای بزرگم با اینکه دیگه بچه نبودن ولی خیلی باهاش شوق میکردن منم کم کم بهش علاقه مند شدم هرچند اون مقع فوتبالیستا م جودی ابمت و.........میذاشت ولی این یه سادگی جذب کننده خاصی داشت. ببین ما هنوزم چشم به راه نظرتون هستیما.
حالا چی میشه به ما هم سر بزنید؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!
nakha3ha منتظرن.
ارسال شده توسط بابااااااااااااااا | April 19, 2010 8:17 PM
ارسال شده در April 19, 2010 20:17
سلام کامران عزیز
آقا درود بر تو
گزارشاتت فوق العاده ست
این حمام پاریس و ...
اینکه بعضی لنگا آبین
دمت گرم
ارسال شده توسط محمدرضا مهرپویا | April 19, 2010 10:26 PM
ارسال شده در April 19, 2010 22:26
Salam
Ajabe in gozaresh shoma pakhsh shod!
Chand roz pish danlod karde bodamesh.
Didan injor gozareshai az shoma jalebe.
Ba long abi ghiafaton taghir karde bod:-)
Be omid movafaghiat o bazgasht zodetan.;-)
ارسال شده توسط Atena ghagari | April 19, 2010 10:29 PM
ارسال شده در April 19, 2010 22:29
عافیت باشد حمام آب گرم یاسمین
اسم گزارش فرانسه و پاریس که میشود
منتظرم بعدش بگوید نجف زاده و گزارش فلان!
تا بدوم سمت تلوزیون و به همه یک هییییییس بلند بگویم که یعنی ! حسابی ساکت !
گزارش جالب و دوست داشتنی بود عمو جان!
بسی فیض بردیم مخصوصا با آن لنگ های آبی !
__________
( یکی که با من گزارشت را میدید گفت ماشالله چه تپل مپل شده ! )
(من در دل دعا کردم هرکه ظاهر شادابی دارد دلش بارها برابر شاداب تر باشد عمو جان.)
ارسال شده توسط سحر سمیعانی | April 19, 2010 11:01 PM
ارسال شده در April 19, 2010 23:01
سلام آقاي نجف زاده...
حموم عافيت باشه...
ياد گزارش حمومتون تو ايران افتادم... اينم مثل همون عالي بود...
حالا اسم حمومو گذاشته بود اسم من (ياسمن)هم خودش جالب بود...
كامپيوترم خراب شد و درست شد اما شما آپ نكردين
منتظريم...
خدا شما را حافظ
ارسال شده توسط ياسمن | April 19, 2010 11:31 PM
ارسال شده در April 19, 2010 23:31
چرا قطع شد صدات!
صفحه تلویزیون شده بود مثل این مسابقه ها!یه طرف شما وسط آقای حیاتی یه طرف هم اقای عزیزی از برلین.
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 20, 2010 12:44 AM
ارسال شده در April 20, 2010 00:44
سلام اقاي نجف زاده...
اميدوارم هميشه بهترين و زيباترين لحظات و داشته باشين
اي كاش ازهنرمنداني كه كمتر از اونا تو تلوزيون ياد مي شه خبر تهيه كنيد...
بازيگراني كه ديگه توانايي فعاليت ندارن...
بازيگراني كه ...
تا زنده هستن بايد مسئولان از اونا تقدير كنن.
ارسال شده توسط سپيده اسكندري | April 20, 2010 9:05 AM
ارسال شده در April 20, 2010 09:05
ياد دوران پاك و معصوم كودكي بخير .ضمنا خونه حياط داره و حياط باغچه؟؟
ارسال شده توسط آشنا | April 20, 2010 10:43 AM
ارسال شده در April 20, 2010 10:43
وای .... یادش بخیر
دلم برای همه اون روزها تنگ شد .
ارسال شده توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | April 20, 2010 10:43 AM
ارسال شده در April 20, 2010 10:43
سلام اقا کامران نجف زاده کی میاید ایران ...تلویزیون ...وگزارشات ناب ابدار...دلم لکزده برای حرفهایی که حرف دل ماست زودتر بیا...
ارسال شده توسط شقایق | April 20, 2010 11:41 AM
ارسال شده در April 20, 2010 11:41
چرا دیشب صدات قطع شد!
صفحه تلویزیون شده بود مثل مسابقه شما یه طرف اقای حیاتی وسط عزیزی هم از برلین این طرف!
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 20, 2010 12:09 PM
ارسال شده در April 20, 2010 12:09
با سلام خدمت خبرنگار خوب آقای نجف زاده اینجانب رجبی از روستای کجار ستان (خمین)ازنمایندگی کارگزاران دفاتر ictمخابرات ازاین ارگان یا دیگر ارگانها که باعث این کار شده اندگلایه داریم. آقای نجف زاده شما در20:30بیشتر به سراغ کسانی که مشکل دارند می روید اما حالا ما کارگزاران مخابرات روستایی مشکل داریم خواهشمندیم که دردودل ما را گوش کنید و به مسولین بالاتر برسانید,تا ان شاء الله مشکل ما حل شود.وازما راجب کارمان یک گزارش بگیرید. اکثریت ما 3ماه است که قرارداد امضاء نکرده ایم و به مردم هم بدون قرارداد خدمات می رسانیم؛به خاطر 150هزارتومان در ماه؛و13روز ریختن بیمه درماه؛ وخرابی سیستم به عهده خودمان اینها را که حساب کنی =با80هزار تومان درماه یا کمتر آیا با این درآمد می توان زندگی کرد؟این است عدالت؛من به دیگر ارگان کار ندارم.اما همیشه در خبرها از زیاد شدن حقوق دیگر کارکنان سازمانها,و... شنیده می شود .آیا ما در این مملکت زندگی نمی کنیم آیا انسان نیستیم تا کی باید صبر کنیم حدود8هزار شاید هم بیشتر ict(روستایی؛پیشخوان دولت )است ؛این یعنی بیکاری مهاجرت به کلان شهرها؛به خاطر کار؛یعنی خالی شدن روستا,به خاطر امکانات؛پس خواشمندم که حرف ما را جدی بگیر وبا مسولین ارتباط برقرار کن تا مشکل ما حل شود
ارسال شده توسط ابوالفضل | April 20, 2010 2:21 PM
ارسال شده در April 20, 2010 14:21
گزارش حمام ايراني خيلي جالب بود.مرسي
ارسال شده توسط خاطره | April 20, 2010 2:21 PM
ارسال شده در April 20, 2010 14:21
نميشه شما يك بار هم كه شده يه پست يخكي و بي مزه بذاري؟ اين طوري نميشه كه هرچي آدم زحمت ميكشه همه اش كولاك باشه همه اش نو باشه همه اش يك ديد جديد به زندگي آدما توي زندگيشون بده در كمترين سطر و زمان ممكن ؟ ميشه؟
حق يارت
ارسال شده توسط موجي | April 20, 2010 3:54 PM
ارسال شده در April 20, 2010 15:54
سلام عمو كامران.دستتون درد نكنه ياد اون گزارش حموم عمومي كه وقتي ايران بوديد افتادم مخصوصا قسمتي كه رفته بودين زير دوش و حرف مي زدين...راستي ديشب آخرش متوجه شدين چرا صدا تون نمي اومد؟...خدا حافظتون باشه...
ارسال شده توسط Eli | April 20, 2010 5:46 PM
ارسال شده در April 20, 2010 17:46
سلام
همش دو تا کلیکه...
به ما نظر کن.
نا سلامتی خودت گفتی خبرت کنم..عجب داستانی شده..
پاریس هوایی کرده نکنه؟؟؟
(: (:
ارسال شده توسط siavash | April 20, 2010 6:05 PM
ارسال شده در April 20, 2010 18:05
سلام
خسته نباشی با قدرت به کارت ادامه بده
مثل همیشه جنجالی قشنگ و جالب
البته نیستی ببینی پشتت چی میگن هر چند خالی بندیه
ولی شایعه شایعه است
یک کلاغ و .....
ارسال شده توسط mm | April 20, 2010 7:16 PM
ارسال شده در April 20, 2010 19:16
سلام
خوشحال شدم و بي اختيار ياد زهرا و زهره بچه گيام هم افتادم...
شايد يه روزي يه گزارشي يا متني ازشما ببينم و باز خوشحال شم..
موفق و شاد باشيد.
ارسال شده توسط بهاره سادات | April 20, 2010 9:27 PM
ارسال شده در April 20, 2010 21:27
سلام
با یک نامه بروزم
خواهش میکنم تشریف بیارین
ارسال شده توسط یاقوت | April 20, 2010 10:46 PM
ارسال شده در April 20, 2010 22:46
سلام آقای نجف زاده
آیا می توان در وطن غریب بود؟
غربت کجاست؟
اصلا غریب یعنی جه!
...
شماهم یه جورایی غریب هستید
.
.
.
در غربت به ما هم سر بزنید
.
.یک ثانیه
.
با ما باشید
.
به ما نیز سر بزنید
ارسال شده توسط علیرضا الیاسی | April 21, 2010 4:35 AM
ارسال شده در April 21, 2010 04:35
سلام.چطوری؟خوبی؟ خدا را شکر این چند روزه حسابی پرکار شده ای ...
آقای داداشی قبلا سالی یک بار به ما سر می زدی .. حالا دیگه حتما ..... زوده که رسم های ایران یادت بره.. عید بود ...دیدنی بازدیدی ؟!
ارسال شده توسط سهراب | April 21, 2010 6:45 AM
ارسال شده در April 21, 2010 06:45
خبرنگار قلبهای ما سلام
حالتان خوب است؟
ارسال شده توسط هواداران کامران نجف زاده | April 21, 2010 9:40 AM
ارسال شده در April 21, 2010 09:40
من تو انتخابات به موسوی رای دادم و بعدش هم تو صحنه بودم.فقط از یک مردونگی که کردی خوشم اومد.یک شب تو بیست و سی اومدی گفتی جمعیت انبوه طرفدارای میرحسین ریختن تو خیابون و بعدشم گفتی آروم بودن و شعاری هم ندادن.اما وقتی رفتی بیست و سی هم داغون شد.تازه یکسری به اسم تو زدند!اما تو که ایران نبودی.
ارسال شده توسط | April 21, 2010 11:47 AM
ارسال شده در April 21, 2010 11:47
سلام
سلام، نامى از نامهاى خداست(1)
سلام، تحیّّت اهل بهشت به یكدیگر است.(2)
سلام، تحیت فرشتگان به هنگام ورود به بهشت است.(3)
سلام، تحیّّت مسلمانان و امان نامه اهل ذمُّه است. (4)
سلام، پیام پروردگار رحیم است.(5)
سلام، پذیرایى شب قدر است.(6)
سلام، اولین حق هر مسلمان بر دیگرى است.(7)
سلام، كلید شروع هر كلام و نوشتهاى است.(8)
سلام، کامل کننده ایمان است. (9)
سلام، موجب مغفرت الهی است. (10)
سلام، امان نامه از هرگونه ترس و شرّ است.
سلام، ساده ترین عمل نیك است.
سلام، نشانه تواضع و فروتنى است.
سلام، عامل محبت و الفت است.
سلام، اظهار صلح و مسالمت است.
سلام، اولین تحفه و هدیه دو انسان است.
سلام، آرزوى سلامتى براى بندگان خداست.
سلام، دعوت به صلح جهانى است.
سلام، امیددهنده و نشاط آور است.
سلام، برطرف كننده كدورتهاى گذشته است.
سلام، اعلام حضور و اجازه براى ورود است.(11)
سلام، بهترین كلام به هنگام ورود و خروج است.(12)
سلام، كلامى است در زبان سبك، اما در میزان سنگین.
سلام، راهگشاى مصلحان براى اصلاح جامعه است.
سلام، كلامى است كه مخاطبش مردگان و زندگانند.
سلام، عامل تعظیم و تكریم است.
سلام، سبب جلب رضاى خدا و غضب شیطان است.
سلام، وسیله ادخال سرور در قلوب است.
سلام، كفّاره گناهان و رشد دهنده حسنات است.
سلام، پیامآور انس و دوستى است.
سلام، عامل تكبرزدایى و خودخواهى است.
سلام، ادب الهى است.
سلام، استقبال از هر خیر و خوبى است.
سلام، كمالى كه ترك آن نشانه بخل و تكبر و انزوا و قهر و قطع رحم است.
سلام، ابر رحمتى است كه بر سر مردم مىافكنیم و لذا مىگوییم: «اَلسَّلامُ عَلَیْكُم» نه «اَلسَّلامُ لَكُم».
پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله مىفرمود: من تا آخر عمر سلام كردن بر كودكان را ترك نمىكنم.(13)
سلام مستحبی موکد است ولی پاسخ آن واجب، خواه به صورت شفاهی باشد یا کتبی، چه سلام دهنده را ببینیم چه نبینیم، چه بشناسیم یا اینکه نشناسیم. اما پاداش كسى كه ابتدا سلام كند دهها برابر جواب دهنده است.
در روایات مىخوانیم سواره بر پیاده، ایستاده بر نشسته و وارد بر حاضرین مجلس سلام كند.(14)
و در نهایت این سخن خداوند است در سوره نساء، آیه 81، که مىفرماید: هرگاه مورد تحیت قرار گرفتید، پاسخى گرمتر بدهید: «اِذا حُییِّتُمْ بِتَحیَّةٍ فَحَیُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها».
این خطش را دوباره می نویسم تاکیدی باشد!
سلام مستحبی موکد است ولی پاسخ آن واجب، خواه به صورت شفاهی باشد یا کتبی، چه سلام دهنده را ببینیم چه نبینیم، چه بشناسیم یا اینکه نشناسیم.
ارسال شده توسط اتنا قجری | April 21, 2010 12:05 PM
ارسال شده در April 21, 2010 12:05
شیطان ، رفیق دیرینه ام به من سر زد و سخنانی در گوشم زد که مرا به شک واداشت .
دیشب با خدای تو ! سخن گفتم و بنوشتم ...
کنون در وبلاگی آمده است سخنانم که امیدوارم لذتی نصیبت شود که نصیب من هرگز نشد !
یه نظراتی هم درباره وبلاگت :
خوبه اما نه لینک های روزانه داری و نه لینک دوستان .
حالا مال دوستانو میشه یه خیط کشید دورش ولی روزانه رو باید داشته باشی تا همه و کسایی که کنجکاوند بدونند تو دنیای مجازی چی می خونی و چه چیزهایی رو دنبال می کنی . این کار اصلا زشت نیست ولی بعضی ها یا خودشونو می گیرن یا خیال می کنند از شانشون میاد پایین که مثلا لینک مطلب فلانی رو بذارن تو وبشون البته شما به دلیل بازدید زیاد اینکار رو کردید و دست گلتون درد نکنه !
قالب صفحه ی اول سرو ته نداره !
معلوم نیست کجاش اوله کجاش آخر !
برای فیدت هم تو صفحه ی اول تبلیغ کن .
در کل دیگه هر چی زور می زنم دنبال اشکال بگردم ، می بینم وبت هیچ اشکالی نداره و فقط می تونم بگم دمت گرم !
ارسال شده توسط ترخان | April 21, 2010 2:13 PM
ارسال شده در April 21, 2010 14:13
ba in ke omr andak man ghad in harfa ro nemide vali ba hameye in harfa kheyli ghashng bood man shoma ro link kardam
ارسال شده توسط ثمين(نوا) | April 21, 2010 3:27 PM
ارسال شده در April 21, 2010 15:27
بابا این پست تاریخ انقضاش گذشته!دیگه نخوانیدش!مسموم میشید!
شاید این جمعه آپ کند...شاید...
ارسال شده توسط دختراردیبهشت | April 21, 2010 6:15 PM
ارسال شده در April 21, 2010 18:15
سلام وب قشنگی دارین کلی گشتم تا پیداش کردم.
یادش بخیر یه زمانی از طرفدارای پروپاقرص 20:30 بودم
موفق باشین
ارسال شده توسط من | April 21, 2010 10:44 PM
ارسال شده در April 21, 2010 22:44
شهر من با تو سخن ميگويم
از بهاري كه به گلشن نرسيد
از عروسي كه صداي كِل را
عاقبت در دل يك گور شنيد
بابا آب داد
ديگه شعار ما نيست
بابا خون داد، بابا جون داد
يه مطلب دارم توپ توپ حتما ببين ضرر نميكني
http://www.bakeri-88.blogfa.com/post-286.aspx
ارسال شده توسط خادم الشهدا | April 21, 2010 11:44 PM
ارسال شده در April 21, 2010 23:44
امروز روز سهراب بود...
ارسال شده توسط ارميا | April 22, 2010 12:28 AM
ارسال شده در April 22, 2010 00:28
هیچی!!!
ارسال شده توسط بی کران | April 22, 2010 9:12 AM
ارسال شده در April 22, 2010 09:12
سلام داداشی کامران گلم خوبی؟
چه خبرا؟
داداشی اول بذار اینو بهت بگم:
"چند روزه دارم تلاش می کنم یه آپ خوشگل واسه تولد کیان بکنم و بالاخره دیروز به سرانجامش رسوندم!
شاید یه کم دیر شده باشه و شاید هم کمی زود باشه دقیقا نمی دونم! خیلی تلاش کردم بفهمم که تولد کیان دقیقا کیه؟ ولی اگه بخوام راستشو بگم بچه هایی رو که من ازشون پرسیدم هم دقیقا نمیدونستن!
اینا رو گفتم که اگه دیر یا زوده منو ببخشی و فقط نیتم رو که تبریک تولد آقا کیان گله رو در نظر بگیری!
یه سری از چیزایی رو که توی این آپ نوشتم شاید فقط خودت و یه تعداد خیلی کمی از بچه ها بتونن بخونن! منظورم اینه که آغاز نوشته ام یه کمی متفاوته!
تو رو خدا یه سری بزن من به شوق اومدنت دیشب خوابم نمی برد!
راستی اگه اومدی یادت باشه تاریخ تولد دقیق کیان رو برام بنویسی!سال دیگه دیر و زود نشه شرمندت بشم!
این چند روزه که ما رو شادمون کردی با این گزارش های باحالت! همشون قشنگ بودند دستت درد نکنه!
دیشب نشسته بودم اخبار ساعت نه شبکه یک رو میدیدم که ببینمت یکی دو دقیقه کانال رو عوض کردم ...وای خدای من ...وقتی دوباره زدم یک آخر گزارشت بود!
بیش از یک ساعت گریه می کردم ! خیلی دلم سوخت !
کامران تو رو خدا بیا منتظرتم!
ارسال شده توسط سارا نصیریان | April 22, 2010 10:54 AM
ارسال شده در April 22, 2010 10:54
استاد ...می شنوی؟!...این صدای بادبادک یتیمی است که روزی رهایش کردی..........
ارسال شده توسط بهار | April 22, 2010 11:59 AM
ارسال شده در April 22, 2010 11:59
سلام استاد ...
فکر کنم تنها کسایی که از آتشفشان ایسلند خوشحال
شدن ما بودیم ... چون باعث شده شما تند تند
گزارش بدید ...
خدا پدر و مادر آتشفشان رو بیامرزه !!!!
مواظب خوبی هات باش .
ارسال شده توسط سمیرا راهی | April 22, 2010 1:19 PM
ارسال شده در April 22, 2010 13:19
سیصد نفر برایت عشقولانه گذاشتن!
5000 نفر بازدید کردن.خوش به حالت.
ارسال شده توسط غضنفرتابدار | April 22, 2010 5:50 PM
ارسال شده در April 22, 2010 17:50
شاید در راه شما یکسری آدم ازگل از شما بخواهند تمام خط قرمزها را بشکنید.در مسیر فتنه آنها حرکت کنید.درک می کنم برای راضی نگه داشتن مردم و ایضا مسوولین کار شما راحت نیست.اما حرف تندروها و فراری ها و آدم های خاص بالاشهری یا خارج نشین را گوش نکنید.راه خودتان را بروید.در خانواده ما شما را به حق گویی می شناسند.هرچند این ممکن است برای شما دردسر ها داشته باشد.
ارسال شده توسط | April 22, 2010 5:51 PM
ارسال شده در April 22, 2010 17:51
agha kamran ma hameh dooset darim
nokaretam
ارسال شده توسط | April 22, 2010 6:04 PM
ارسال شده در April 22, 2010 18:04
ســلام داداشــی گــلم!
خوبــی؟
دلم برا وبلاگت خیلی تنگ شده بود نمی دونم از آخرین بازدید و ارسال مطلبم چقدر می گذره ولی چیکار کنم باید با این شرایط تا پایان امتحانات خرداد بسازم خودت می دونی سال سوم دبیرستان خیلی مهم و حساسه ..
اما ان شاالله از تیر ماه از خجالتت در میام..
اما گزارش هات را در این مدت خیلی دیدم گزارش مسی ،آتشفشان ایسلند،حمام سنتی در فرانسه،مردی که هواپیما های قدیمی و ... را جمع کرده بود و ...
دوست دارم...
ارسال شده توسط شب شکن | April 22, 2010 6:09 PM
ارسال شده در April 22, 2010 18:09
بروزم با:
خدايا شيخ را از ما نگير
براي عيادت از شيخ با سانديس تشريف بياوريد
ارسال شده توسط بابا (ديكتاتور سبز پوش) | April 22, 2010 6:36 PM
ارسال شده در April 22, 2010 18:36
ممنون که با این نوا مرا به میهمانی لحظات پاک و ناب کودکی ام بردید...
یاعلی
ارسال شده توسط نی نوا | April 22, 2010 6:39 PM
ارسال شده در April 22, 2010 18:39
تا فردا...
فقط تا فردا...
جرئت دارین آپ نکنین!ببینین چی کار میکنم!
ارسال شده توسط دخمل اردیبهشت | April 22, 2010 7:50 PM
ارسال شده در April 22, 2010 19:50
بهم سر می زنین سوالمو جواب بدین ؟
http://ghaieghran.blogfa.com
ارسال شده توسط قایقران | April 22, 2010 10:27 PM
ارسال شده در April 22, 2010 22:27
ghablana kheyli mahboob boodi
vali moft khodeto forokhti
shodi sanagoye ahmadi nejad
halam azat be ham mikhore kamran jan
ارسال شده توسط soniya | April 22, 2010 10:54 PM
ارسال شده در April 22, 2010 22:54
سلام استاد....
نمیخواین آپ کنین؟>
ارسال شده توسط محکم***ساعتهای ارامش یک قلب رازگو | April 22, 2010 11:55 PM
ارسال شده در April 22, 2010 23:55
سلام
روزگاری زندگی ها سبز بود.اما نفهمیدیم چی شد یهو؟؟؟؟
علی کوچولو،قصه های مجید...
دلم واسه بچه های امروز می سوزه...
هیچی نداشتیم اما همه چی داشتیم...
ارسال شده توسط شیوا | April 23, 2010 12:17 AM
ارسال شده در April 23, 2010 00:17
sonya joon ma ba kamran bar sar e an ahd keh bastem...neshastim
jav ger ham nemeshym ba tableghat e masmoom
ye sanad bedeh kamran yetarafeh rafteh
roo medeh keh nemesheh ghezavat kard
ارسال شده توسط | April 23, 2010 12:48 AM
ارسال شده در April 23, 2010 00:48
سلام کامران جان
واقعا ممنون به خاطر علی کوچولو
منو یاد خاطراتم انداختی
ارسال شده توسط امین | April 23, 2010 1:37 AM
ارسال شده در April 23, 2010 01:37
http://www.modiriran.ir/modules/news/article.php?storyid=2304
خبر دوسال پیش سایت ها و روزنامه ها مبنی بر اعزام آقای نجف زاده به فرانسه.
ارسال شده توسط dii | April 23, 2010 3:33 AM
ارسال شده در April 23, 2010 03:33
یعنی کامران نجف زاده از دوسال پیش طبق اخبار روزنامه ها و سایت ها می خواست بره و ما روتنها بذاره.بابا برگرد
بچه ها اینو بخوونین
http://www.modiriran.ir/modules/news/article.php?storyid=2304
تاریخ مطلب فروردین 87 است.خبر رفتن کامرانه.اون روزا همه سایتا زدن.
ارسال شده توسط dii | April 23, 2010 3:34 AM
ارسال شده در April 23, 2010 03:34
ایلام منفجر شد !
ارسال شده توسط ترخان | April 23, 2010 3:55 AM
ارسال شده در April 23, 2010 03:55
آخه چرا رفتی اونجا خوب همینجا میموندی دیگه شاید هم به اجبار فرستادنت نمیدونم به هر حال اینجا بودی فعال تر بودی
میل خودته هر جور دوست داری از ما گفتن بید.
ارسال شده توسط ali | April 23, 2010 10:17 AM
ارسال شده در April 23, 2010 10:17
با سلام
يكي را زشت خويي داد دشنام
تحمل كرد و گفت اي خوب فرجام
انجمن فرزانگان كوير
ارسال شده توسط انجمن فرزانگان كوير | April 23, 2010 10:27 AM
ارسال شده در April 23, 2010 10:27
سلام داداشی کامران! خوبی؟!
یعنی دو تا کلیک کردن و یه سر زدن به وبلاگ ما که برای تولد آقا کیان آپ شده اینقدر سخته؟!
باشه باشه !
من گفتم حداقل واسه این یه آپ یه سری می زنی !
لااقل تو رو خدا بیا تاریخ تولد دقیقشو بگو !
همه ی بچه ها تو خماری موندند هیچ کس تاریخ دقیق تولد کیان رو نمی دونه!کامران بیا دیگه تو رو خدا!
به خدا من جدیدا تو تک تک لحظه هام به یادتم !
تو رو خدا به این جمله فکر کن یک ثانیه!
اونوقت میفهمی که اومدنت چقدر برام با ارزشه!
بیا و یه تاریخ تولد برا مابنویس تا تو خماری نمردیم!
اینم برای داداشی گلم!
کسي ما را نمي جو يد.
کسي ما را نمي پرسد.
کسي تنها يي ما را نمي گريد.
دلم در حسرت يک است.
دلم در حسرت يک دوست.
دلم در حسرت يک بي رياي مهربان مانده است.
کدامين يار ما را مي برد.
تا انتهاي باغ باراني.
کدامين اشنا آیا به جشن چلچراغ عشق دعوت مي کندما را؟!
واما با توام
اي انکه بي من
مثل من
تنهاي تنهايي
تو که حتي اين شب ها
به خواب من نمي ايي.
تو حتي روزهاي تلخ تنهايي.
نگاهت.
التيام دستهايت را
دريغ از ما نمي کردي.
من امشب از تمام خاطراتم .
با تو خواهم گفت.
من امشب با تمام.
کودکي هايم برايت اشک.
خواهم ريخت
من امشب
دفتر تقويم عمرم را
به دست عاصي درياي نا ارام خواهم داد
همان دريا که مي گفتي.
تو را در من تجلي مي کند.
اي دوست.
همان دريا که بغض شکوه هايم.
در گلوي موج خيزش زخم بر ميداشت.
واما با تو ام .
اي انکه بي من مثل من
تنهاي تنهايي
کدامين يار ما را مي برد
تا انتهاي باغ باراني...
کامران بیا یه سری بزن باشه؟!
ارسال شده توسط سارا نصیریان | April 23, 2010 11:48 AM
ارسال شده در April 23, 2010 11:48
ما نمیدونیم بعضی ها از کجا می فهمن شما کدوم وری هستی؟
چطور ما چیزی نشنیدیم پس؟
ارسال شده توسط هواداران کامران نجف زاده | April 23, 2010 12:49 PM
ارسال شده در April 23, 2010 12:49
سلام کامران جان خوبی ؟؟؟؟؟
میدونم اگر الان تهران بودی برامون از رییس جمهور درباره حرفهاش در مورد زلزله تهران میپرسیدی .
چند روزی که دوباره با حرفهای جدید و البته عجیب رییس جمهور بحث زلزله داغ شده . رییس جمهور گفته اند که قراره تهران رو زلزله ایی بلرزونه که در اون زلزله 5 میلیون نفر کشته خواهند شد پس بهتره از گناهانمون توبه کنیم و تهران رو ترک کنیم .
نظرت چیه؟؟؟؟؟ به نظر تو ما واقعا باید توبه کنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به نظرت چه کسی میزان گناهان ما رو تعیین میکنه ؟؟؟
به نظرت چه کسی میتونه این قدر دقیق آمار کشته های یک زلزله حدسی رو رقم بزنه ؟؟؟؟؟
انبوهی از سوالات بی جواب در ذهن همه ی ما اهالی پایتخت وجود داره که اگر بودی حداقل برای بعضی از اونها میتونستی برامون جواب پیدا کنی .
یا حق
ارسال شده توسط مینا خاندانیها | April 23, 2010 12:58 PM
ارسال شده در April 23, 2010 12:58
کامران جان سلام.دلمان برايت تنگ شده،بااين حال اميدوارم درکنار خانواده قبراق و سرحال باشي. راستي تيمتون تا دوساعت ديگه با صباي قم بازي داره و اگر ببره شايد حسرت آسيا از دل لنگي ها بيرون بياد . راستي گزارش حمام عمومي فرانسه را هم ديدم فقط يادت باشه که يه تحريف کوچولو داشت و اون اينکه : لنگ همه جاي دنيا قرمزه.
ارسال شده توسط مجيد . ز | April 23, 2010 2:50 PM
ارسال شده در April 23, 2010 14:50
حداقل یه سلام بکن دلمون به بودنت خوش باشه...
ارسال شده توسط زهرا | April 23, 2010 6:05 PM
ارسال شده در April 23, 2010 18:05
شاخه ها به فرمان باد، سر تسلیم فرود می آورند
سلام آقای نجف زاده چرا ازتون تو تلوزیون خیری نیست؟؟؟؟؟؟ هنوز برنگشتین ایران؟؟ ما منتظرتونیم
ارسال شده توسط مرضیه | April 23, 2010 7:04 PM
ارسال شده در April 23, 2010 19:04
دوست خوبم وبلاگم با آمدن نو شده
تو هم بیا
تقدیم به مولای حاضران
ارسال شده توسط hadi | April 23, 2010 7:54 PM
ارسال شده در April 23, 2010 19:54
بدبخت خاتمی دوستت داره.بیا به راه حقیقت.سبزباش.
ارسال شده توسط ستاد 88 | April 23, 2010 8:44 PM
ارسال شده در April 23, 2010 20:44
۱۷ روز از تهدید تلویحی اتمی اوباما گذشت و در این مدت حداقل۲ بار رهبر تکرار کرده که" دنیا نباید از این مسئله به راحتی بگذره". میپرسید خب که چی؟
نکنه انتظار دارید تو کشورای اتحادیهی اروپا راهپیمایی بشه یا مثلا تو بولیوی یا سنگاپور یا زیمباوه مردم علیه این سیاست ضد بشری تجمع کنن؟؟!!! اصلا چند نفر تو دنیا میدونن که اوباما ما رو تهدید کرده که بخوان اعتراض هم بکنن؟!!! چند نفر؟
انگار تو تهران دانشجوها تجمع کردن که خیلی خوبه ولی اینکه نشد دنیا! کی باید دنیا رو خبر کنه؟ کی باید تو اینترنت بمب منفجر کنه؟ کی باید حرف رهبرو عملی کنه؟ باید رهبر ۲۰بار یک حرفو تکرار کنه تا ما بلند شیم؟! باید رهبر بیاد وظیفهی تکتک ما رو بهمون ابلاغ کنه؟ ما دیگه کییم!!!
آقای نجف زاده. یه کاری بکن. کشورمونو تهدید کردن- گرچه جراتشو ندارن- ولی بیخود کردن!باید یه درسی بهشون بدیم که بفهمن "تهدید مفت" وجود نداره.
"... و همهی کشورها- چه آنهایی که سلاح هستهای دارند و آنهایی که ندارند و آنهایی که به دنبال سلاح هستهای هستند- فکر میکنم که در مشی و استراتژی ما تبرئهاند( یعنی خطری آنها را تهدید نمیکند). و به نظر من وقتی شما به کشورهای انحراف یافتهای مثل ایران و کرهی شمالی نگاه میکنید، آنها باید در چارچوب سیاستی دیده شوند که ما در یک سال و نیم گذشته اجرا کردهایم که تا وقتی بیرون از هنجارهای پذیرفتهشدهی بینالمللی عمل میکنند به طور فزایندهای منزویشان خواهیم کرد( یعنی آنها را مجزا کردهایم و هنوز خطر تهدیدشان میکند!)."
این حرف اوباماست که سعی کردم با دقت ترجمهش کنم. متن اصلی و فایل صوتی این قسمت از حرفاش تو لینک خود نیویورک تایمز هست. با جستجو هم از سایت میشه پیداش کرد:
http://www.nytimes.com/2010/04/06/world/06armstext.html?scp=1&sq=obama%20interview&st=cse
سوالات من از دنیا:
- مگه ایران چیکار کرده که استحقاق بمب هستهای داره؟؟؟؟!
- اگه آمریکا حمله اتمی کنه کی از بین میره؟ غیر از مردم ایران که مدام اوباما دم از حمایتشون میزنه؟؟؟!!!
- در قرن ۲۱ که همه فریاد حقوق بشر و گفتمان سر دادن حرف زدن از حملهی اتمی از دولتی که دقیقا فریادش از همه بلندتره مسخره نیس؟؟؟؟؟؟!!
- تجربهی هیروشیما و ناکازاکی بس نیس تا همه بدونن آمریکا به اندازهی کافی جسارت داره( به اندازهی کافی وحشی و احمقه) که بمب اتمی رو مردم یک کشور بندازه؟
آمریکا باید خلع سلاح بشه
اوباما باید تاوان این حرفشو بده
دنیا باید بدون
ارسال شده توسط فهیمه | April 23, 2010 10:04 PM
ارسال شده در April 23, 2010 22:04
salam.khubid?bi shoma,khabaraie tv hal nemide.vaghti shoma nistin,khabari ke pakhsh mishe bi khodetun safa nadare.emshab tu khabare 22,gozareshe madarbozorge ba navash bud ke ghalibafi dashtan,kheili jaleb bud,madarbozorge migoft,bache age raft madrese ghalibaf nemishe,ashegh chie.un chiza male shahrias,male paietakhte.ama navash harfaie dige mizad.kheili jaleb bud.dastet dard nakone.ma khanevadegi shomaro dus darim.
ارسال شده توسط zohreh | April 23, 2010 10:33 PM
ارسال شده در April 23, 2010 22:33
بابا بخدا تو باید کارگردان بشی.فکر کردی مجیدی و کیارستمی و کی و کی مثلا دوزار از تو بیشتر می فهمیدن؟بخدا تو سری.
ارسال شده توسط ممد تابدار | April 23, 2010 10:57 PM
ارسال شده در April 23, 2010 22:57
سلام موسيو جان
واااي اين گزارش امشبتون درست شبيه اون گزارشاي فوق العاده تون تو ايران بود
خيلي قشنگ بود
ممنون
ارسال شده توسط ياسمن | April 23, 2010 11:24 PM
ارسال شده در April 23, 2010 23:24
فوق العاده است. بابا ترکوندی.
ممنون. ممنون. ممنون.
ارسال شده توسط ماهان | April 24, 2010 1:45 AM
ارسال شده در April 24, 2010 01:45
سلام تو واقعا متفاوتي و تفاوت كليد موفقيت توست احمد فياض هستم يردبير ماهنامه دانشجويي باران اگر موج هاي احساس مردم هنوز تورا در درياي غرور غرق نكرده درخواستي داشتم كه مطمئنم رد نخواهي كرد چون دانشجويي و ياده هستيم اما متفاوت با ما مصاحبه اي هرچند كوتاه داشته باش يا حد اقل يه چند خط براي مخاطبان ما بنويس
ارسال شده توسط احمد فیاض | April 24, 2010 2:25 AM
ارسال شده در April 24, 2010 02:25
سلام
اول بگم با لذت عبادت بروزم
دوم
ختم قران هفتگی قرار دادم توی وبلاگم از همه دوستان حاضر که تمایل دارن در ختم قران شرکت کنند سریعا به وبلاگم مراجعه کنند و اعلام امادگی خودشون رو به اطلاع من برسونند
منتظر حضورتون هستم
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
سلام
اول بگم با لذت عبادت بروزم
دوم
ختم قران هفتگی قرار دادم توی وبلاگم از همه دوستان حاضر که تمایل دارن در ختم قران شرکت کنند سریعا به وبلاگم مراجعه کنند و اعلام امادگی خودشون رو به اطلاع من برسونند
منتظر حضورتون هستم
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحیدبهروز گنبد کاووس | April 24, 2010 9:19 AM
ارسال شده در April 24, 2010 09:19
نه...این بار هم نشد...برای تمام قاصدک ها دعا کردم که پروازشان را از سر بگیرند ولی حتی یک خبر از بهار برایم نیامد...
شاید همه یادشان می رود که بهار , تکرار یک فاصله است..فاصله ای که با نبودن ها پر می شود و همین می شود که یادشان می رود و یادمان می رود و شاید یادت می رود...
ارسال شده توسط الهه | April 24, 2010 10:24 AM
ارسال شده در April 24, 2010 10:24
سلام
جناب آقای نجف زاده جاتون خالیه لطفآخبرهای بیشتری روبرای ایران ازخودتون ارسال کنید
باآرزوی موفقیت های روزافزون درتمام مراحل زندگی والتماس دعای فرج
ارسال شده توسط فاطمه از قم | April 24, 2010 11:46 AM
ارسال شده در April 24, 2010 11:46
سلام
گزارش ديشب راجع به فرش ايراني تو پاريس ،خيلي خيلي قشنگ بود.خيلي بار احساسي داشت.
يه لحظه كه دوربين شما رو نشون داد،چقدر حرف تو نگاهت بود!
نشون دادن اون مادربزرگ و نوه اش و...
خيلي فوق العاده اي به خدا
ارسال شده توسط خاطره | April 24, 2010 1:35 PM
ارسال شده در April 24, 2010 13:35
salam. khaili khaili du3t daram
ارسال شده توسط فاطمه روستایی | April 24, 2010 2:02 PM
ارسال شده در April 24, 2010 14:02
سلام عمو کامران
چرا این گزارش آخرت را که میگویند من ندیدم؟:(
دلم گرفته دنبال بهانه میگردم گریه کنم!خیلی زیاد!
تو چیزی نداری؟
ارسال شده توسط سحر سمیعانی | April 24, 2010 2:18 PM
ارسال شده در April 24, 2010 14:18
....در اولين فرصت مي خونمش....
نمیدانی این جمله ات چقدر دل آدم را آرام میکند!
ارسال شده توسط سحر سمیعانی | April 24, 2010 2:20 PM
ارسال شده در April 24, 2010 14:20
سلام.
ارسال شده توسط s22h | April 24, 2010 2:45 PM
ارسال شده در April 24, 2010 14:45
سلام نازنین....
نازنین سلام....
خسته نباشید
خیلی خیلی دیرم شده ولی گفتم بعد مدتها بیام یه سری بزنم یه سلامی عرض کنم
همین دیگه...
وقت نیست...
خدانگهدارت نازنینم...
ارسال شده توسط آدم برفی | April 24, 2010 4:23 PM
ارسال شده در April 24, 2010 16:23
علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
خوشحال نمیشه، با نمره بیست
دیپلم گرفته، سربازی رفته
دنبال کاره، هفته به هفته
مادرش قرض داره
ته برج دائم کم مییاره
رخت میشوره، بند میندازه
غم داره بیاندازه
با بد و خوب میسازه
تنها دلش میخوادعلی،
باز بشه کلاس اولی
وای، وای، وای
علی کوچولو، دیگه کوچیک نیست
دنیاش مثل اون کوچه باریک نیست
دستاش خالیه، دلش پردرده
داره دنبال چاره میگرده
هی کتاب میخونه، تو اینترنت سرگردونه
دائم فیلتر میشکونه، میخونه و میدونه
اینجا مثل زندونه
دلش میخواد جادو بشه
باز علی کوچولو بشه
وای، وای، وای
ارسال شده توسط سونیا | April 24, 2010 8:25 PM
ارسال شده در April 24, 2010 20:25
كامران عزيز سلام
خدا رو شكر يه وبلاگ هست ما باهاتون رابطه داشته باشيم والا از دوريت مي مرديم
دوستت داريم
دلتنگتيم،تو رو خدا برگرد
ارسال شده توسط آذين | April 24, 2010 9:11 PM
ارسال شده در April 24, 2010 21:11
تبریک میگم!تیمتون برده!
ارسال شده توسط دخمل اردیبهشت | April 24, 2010 9:41 PM
ارسال شده در April 24, 2010 21:41
سلام
فرصت اینکه بیشتر خودم و معرفی کنم نیست ببخشید
خبرنگار روزنامه خراسانم
باید چندتاسوژه جدید و غیرکلیشه ای راجع به خرمشهر تافردا صبح(صبح یکشنبه) تحویل بدم
سه روزه فکرمیکنم ولی انگار قفل کردم
کمکم میکنید؟؟
بجاش توحرم دعاتون میکنم
منتظرم ها
فقط تافردا صبح
یاعلی
ارسال شده توسط امیرحسین | April 24, 2010 9:58 PM
ارسال شده در April 24, 2010 21:58
یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد
بهر بهبود ولی فکر دوایی نکنیم
جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم
شکوه از غیر خطاست،خطایی نکنیم
یاور خویش بدانیم خدا یاران را
جز به یاران خدا دوست وفایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم
گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم
تا بهاران نرسیده ست هوایی نکنیم
گله هرگز نبود شیوه ی دل سوختگان
با غم خویش بسازیم وشفایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی رو چیدیم
وقت پرپر شدنش سازو نوایی نکنیم
پرپروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم
و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق
جز برای دل محبوب دعایی نکنیم
مهربانی صفت بارز عشاق خداست
یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم.
ارسال شده توسط امین | April 24, 2010 11:33 PM
ارسال شده در April 24, 2010 23:33
سلام يه سري به ما هم بزن و نظر بده. خدا خيرت بده.
ارسال شده توسط مجاهد نوشت | April 25, 2010 9:26 AM
ارسال شده در April 25, 2010 09:26
خیلی عکس های با حالی بود بالاخره یه مطلب به درد بخور تو سایتت گذاشتی برادر....
آرشیدا صمصامی
ارسال شده توسط آرشیدا صمصامی | April 25, 2010 12:14 PM
ارسال شده در April 25, 2010 12:14
سلام
چکار کنم؟ دست خودم نیست. یعنی اگه تکه تکه هم بشم رو هر تکه از بدنم نوشته عشق من زهراست
یه کار ابتکاری :
من میخام به مدت سه روز با گذاشتن روزانه چند بیت شعر یک حدیث و یا جمله ای در مدح حضرت زهرا تو وبلاگم مراسم روضه بزارم. ان شا الله حاجتمو میگیرم. فکر کنم اگه همه بچه های وبلاگ نویس همچین کاری کنن خیلی جالب میشه.
اگه به این نتیجه رسیدی که کار جالبیه تو هم روضه بگیر اگر هم نخواستی یه سر تو
روضه ما بیا. به همه خبر بدین. قدم شما روی چشم ما
پســر قمـــی http://dasteneh.persianblog.ir/
ضمنا من تقریبا هر روز آپم
ارسال شده توسط پسر قمی | April 25, 2010 1:59 PM
ارسال شده در April 25, 2010 13:59
چیز سختی ست دلتنگی
وقتی امیدی به دیدار دیگر نداری.......
ارسال شده توسط سحر سمیعانی | April 25, 2010 3:26 PM
ارسال شده در April 25, 2010 15:26
سلام
نه قهرمانه
نه خیلی ترسو
من که رفتم تو بچهگیهام شمارو نمی دونم
ارسال شده توسط صداقت یک مرد | April 25, 2010 3:27 PM
ارسال شده در April 25, 2010 15:27
سلام . ممنون که به یاد قدیما انداختی مارو . مثل همیشه پایدار بمون.
آنروز به احترام غرورم گریه نکردم تا تو جاری شدن اشک هایم را نبینی . و امروز این غرور را می شکنم شاید دوباره بر گردی .
با پاییز زرد به روزم . خوشحال می شم جای پاتو ببینم .
به امید دیدااااااااااااااااااااار[گل][ماچ][قلب]
ارسال شده توسط پیمان | April 25, 2010 5:20 PM
ارسال شده در April 25, 2010 17:20
كاش چندتا عكس از مادر علي كوچولو هم ميذاشتيد. دلم ميخواد بدونم كارگردان، مادر علي كوچولو و اونهايي كه اين برنامه رو درست كردن چي شدن؟
ارسال شده توسط عاطفه | April 25, 2010 7:10 PM
ارسال شده در April 25, 2010 19:10
سلام کاران جان خوبی ؟؟؟؟؟
دلم تنگ شده چرا یه سر به ما نمیزنی ما قابل نیستیم یا شما کم لطفی ؟؟؟؟؟؟
امروز رفته بودم به یکی از جنوبی ترین مناطق تهران
یافت آباد تهران که قسمتهایی از اون وقتی قدم میزنی فراموش میکنی که اینجا پایتخته . حس میکنی در یکی از شهرستانهای دور افتاده هستی . تفاو ت سطح زندگی این آدمها غمگینم کرد . اما وقتی قدم در بازر مبل میذاری فراوش میکنی که اینجا ایرانه انگار بخشی از بازار های اروپاست . میدونی چیه این تفاوتها من رو ادیت میکنه رفیق . دلم میگیره . مردم اون قسمت از شهذ تهران ........اصلا بکذریم . یا حق
ارسال شده توسط مینا خاندانیها | April 25, 2010 8:19 PM
ارسال شده در April 25, 2010 20:19
سلام به کارنران عزیزم
منم غریب آشنا
کامران جان خیلی ماهی
من فک میکنم حضورت تو ایران
و صدا سیمای خودمون خیلی بهتر میتونه اثر داشته باشه
. امید ورام بحث آقای معصومیم زود تر حل بشه
در پناه حق یا علی
ارسال شده توسط امین | April 25, 2010 11:43 PM
ارسال شده در April 25, 2010 23:43
سلام من بروزم با...منتظر قدوم سبزتان هستم همراه با نظرات زیبایتان از هر حیثی![گل]
ارسال شده توسط جاشک | April 26, 2010 12:10 AM
ارسال شده در April 26, 2010 00:10
سلام دوست عزیز
واقعا خدا قوت
خاطرات دوران کودکی را برایمان زنده تر از قبل کردید.
سپاسگذاریم.
ارسال شده توسط خوشه چین | April 27, 2010 11:46 AM
ارسال شده در April 27, 2010 11:46
سلام آقای نجف زاده ی عزیز
شما قصد ندارید اینجا را به روز کنید ؟
ما منتظریم.
ارسال شده توسط هواداران کامران نجف زاده | April 27, 2010 11:53 AM
ارسال شده در April 27, 2010 11:53
سلام.من مخوام یه چیز دیگه بگم.در مورد علی کوچولو نیست.میخوام بپرسم. میخوام بدونم اگه کله یه آدم چقدر جا داره؟ آستانه ترکیدنش کجاست؟
ارسال شده توسط صداقت | April 27, 2010 1:11 PM
ارسال شده در April 27, 2010 13:11
جناب نجف زاده سلام نمیخوام خاطرتون رو مکدر کنم امان از دست بعضی خبرنگارها یادتون هست چند ماه قبل با یک کامنت بهتون اعلام کردم بنده وکیل دادگستری هستم و موکلم دومین مرد بلند قد ایران به ارتفاع 240سانتیمتر یعنی دومتر وچهل است ودر شرف اعدام .شمانیز تلفن بچه های خبر گذاری رادادین .بااونا تماس گرفتم گفتن نه نمیشه خبر تهیه کنیم ازش خلاف مقررات سازمان هست.ما هم گفتیم شاید اونا درست بگن.بگذریم من به لطف خدای بزرگ نوانستم رای اعدام رادردیوان عالی نقض واون موکلم رافعلا از مرگ حتمی نجات بدم.خداراشکر. ولی گلایه من از سردبیر روزنامه ایران است 31فروردین 89در صفحه حوادث مطلبی بایک عکس بزرگ از موکل من روح ا..رحمتی منتشرشده بود که نوشته بود همبازی اکبر عبدی از اعدام نجات یافت ودر این گزارش رهایی موکلم را کار اکبر عبدی ورییس زندان تلقی کرده بود در صورتی که اقدامات اونها نوشداروبعد از مرگ سهراب بود وزحمات من بود که مثمر ثمر واقع شد وحتی نجات اون رو بر بیماری افسردگی همسرم ترجیح دادم الان خیلی ناراحتم که چرا من که باحداقل حقالوکاله این کار را به خاطرخدا شروع کردم وخانواده موکل شاهد نرخهای نجومی بعضی همکاران بودند ووقتی من گفتم فلان مبلغ میگیرم با تعجب گفتن یعنی شما با این مبلغ ناچیز شروع میکنید)باید اینجور مورد بی مهری قرارگیرم که به اطمینان میتونم بگم تبلیغات منفی قاضی ناظر زندان اصفهان در تنظیم این خبردخیل بوده جالب اینکه هنوز یک مرحله تا رهایی موکلم مانده ودادگاهش14اردیبهشت در اصفهانه اون وقت تو خبر نوشته مرد بلند قدایرانی به حبس ابد محکوم شداصلا هنوز حکم صادر نشده واقعا دیگه به صفحه تخیلی حودث نمیشه اطمینان کرد در ضمن من قصد شکایت از روزنامه را دارم لطفا راهنمایی کنید
ارسال شده توسط کمال | April 27, 2010 5:00 PM
ارسال شده در April 27, 2010 17:00
درود
یادآوری خاطرات قشنگی بود.
ارسال شده توسط بانوی نیمه شب | April 27, 2010 6:03 PM
ارسال شده در April 27, 2010 18:03
سلام
اخرین همسفر به روز شد.
منتظرم
ارسال شده توسط صادق | April 27, 2010 6:31 PM
ارسال شده در April 27, 2010 18:31
تازه من موسیقی این یادداشت را شنیدم . واقعا زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
ارسال شده توسط میترالبافی | April 27, 2010 11:56 PM
ارسال شده در April 27, 2010 23:56
کی میای سر میزنی خدای نکرده کامنت بزاری
ما هم دلمون خوش باشه کامران نجف زاده برامون
پیام گذاشته
ارسال شده توسط امین | April 28, 2010 12:43 AM
ارسال شده در April 28, 2010 00:43
بسم الله الرحمن الرحیم
-----------------------------
فاطمیه ...
Http://yafateme.ir
یاعلی
ارسال شده توسط مرصاد | April 28, 2010 1:34 AM
ارسال شده در April 28, 2010 01:34
سلام اقای نجف زاده عزیز واقعا در حیطه خبر نگاری یک اسلوب جدید ایجاد کردی...
ان شااالله همیشه موفق و پیروز باشید
ارسال شده توسط وحید شهمائی | April 28, 2010 12:06 PM
ارسال شده در April 28, 2010 12:06
آقای نجف زاده سلام .
من باید در رابطه با موضوعی با شما مشورت کنم ممنون میشم بهم کمک کنین
منتظرتونم آقای نجف زاده
ارسال شده توسط علی آذرخش | April 28, 2010 1:01 PM
ارسال شده در April 28, 2010 13:01
با سلام و احترام خدمت مسئولين محترم
اينجانبان كارگران اخراج شده اداره مخابرات شهرستان دزفول مي باشيم كه به نمايندگي جمعي از كارگران اخراجي اين اداره برايتان شرح حالي از خود توضيح مي دهيم كه شما نيز از وضع به عمل آمده ما خبر دار شده كه شايد و شايد يك نتيجه اي مطلوب حاصل شود.
بعد از چندين سال كار مداوم اينك در هفته كارگر هديه بسيار مناسبي به ما كارگران پرداخت شد اين هديه مناسب اعلام اخراج ما از كار بود كاري كه به عنوان پشتوانه زندگي و به عنوان امنيت خانواده ما محسوب مي شد. در اين چند سال، هر سال اعلام اخراج شدن از طرف پيمانكار به ما مي شد و ما را چند روزي اخراج كرده و با شكايتهاي فراوان و دوندگي زياد دوباره به كار برميگشتيم . كار ماشده بود ترس از اخراج ، تشويش خاطر براي خود و خانواده و اينكه در تاريخ 4/2/ سال همت مضاعف و كار مضاعف به صورت كامل اخراج شديم بطوري كه هيچ اداره يا ارگاني جوابگوي علت اخراج ما نمي شود. اداره مخابرات دزفول ما را به اداره مخابرات اهواز و اداره مخابرات اهواز ما را به اداره مخابرات تهران و هركدام به ديگري پاس مي دهند و هيچ جواب قانع كننده اي به ما نميدهند .تنها جواب اين است كه اداره مخابرات به بخش خصوصي داده شده است آيا بخش خصوصي فقط وظيفه اخراج كارگران را دارد اگر به اين صورت است و اگر اين قانون است كه هر اداره بعد از وارد شدن به بخش خصوصي بايد كارگراني كه در اداره كار مي كنند اخراج كنند پس اين چه سياستي است كه دولت عدالت خواه ترتيب داده است كه هر روز دم از اشتغال زايي ميزند اين كه اشتغال زدايي شد. بعد از اين همه دوندگي در نتيجه اداره كار امور اجتماعي بعد از شكايت هاي فراوان اعلام كرد كه پيمانكار به هيچگونه موافقت نمي كند كه شما را دوباره بكارگيري كند و بايد شما براي گرفت بيمه بيكاري اقدام كنيد مگر بيمه بيكاري دردي را دوا ميكند . ما كارگران عاجزانه از مسئولين محترم اين دولت عدالت خواه و اسلامي ((كه ما متاسفيم كه در اين جامعه به ظاهر اسلامي و عدالت خواه زندگي مي كنيم و بدنيا آمده ايم كه به اينگونه با شخصيت يك انسان بازي مي شود و هيچكس نيست ما را از اين ظلمهاي روزانه نجات دهد.)) ميخواهيم كه در صورتي كه براي ما اهميت قائل هستند و دلشان برايمان ميسوزد فكري كرده و ما را هرچه زودتر از اين وضعيت نجات دهند.
قبلا از شما تشكر مي نماييم
قبلا از شما تشكر ميكنيم
ارسال شده توسط حجت فرزين راد | April 28, 2010 1:12 PM
ارسال شده در April 28, 2010 13:12
مديريت وبلاگ
فكر نميكنيد اگر بجاي پست هاي اين چنيني مطالبي اصولي تر درج كنيد كه حاوي ديدگاه ها و نظراتي كاربردي باشد معقول تر باشد/جامعه ي ما از علي كوچولوها گذشت شما در كدام دوره زندگي ميكنيد؟!
ارسال شده توسط مطلوب | April 28, 2010 3:00 PM
ارسال شده در April 28, 2010 15:00
سلام آقا كامران- من 30 سالمه. علي كوچولو يكي از بهترين خاطرات دوران كودكيمه- اينم باباشه چه خاليه جاش... آخه باباي منم اون موقع جاش خالي بود هنوزم خيلي خاليه- يه همزادپنداري عجيبي با علي كوچولو داشتم. واقعا دست مريزاد
ارسال شده توسط مري | April 28, 2010 4:09 PM
ارسال شده در April 28, 2010 16:09
سلام. خيلي ساده خيلي صميمي. مدتها است كه چشم به 20:30 مي دوزم تا شايد يكبار ديگر چهره ايي آشنا كه مدتي به ديدنش عادت كرده بودم را باز هم ببينم. جواني از هم نسلي ها و هم سن و ساليهاي خودم اما.................................؟؟
ارسال شده توسط فاطمه آران دشتي | April 28, 2010 4:25 PM
ارسال شده در April 28, 2010 16:25
سلام نازنین....
خسته نباشید
خوش میگذره
چقدر تکرار...
هر موقع میام همینا رو میگم
حوصله ندارم بشینم فکر کنم که برای نازنین چی بنویسم
خسته ام...
خستگی این راه طولانی، این همه احساس ناخوشایند، این همه افکار آزار دهنده انگار دیگه هرگز از تنم بیرون نمیره
خیلی محتاجم به دعا
التماس دعا
یادتون نره برام دعا کنیدا
ببخشید
کامران و برقرار باشید...
ارسال شده توسط آدم برفی | April 28, 2010 4:30 PM
ارسال شده در April 28, 2010 16:30
سلام اخوی خوبی ؟
نشنانختی ؟
بابا محکم هستم...
چرا آپ نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
حوصله ام سر رفت...
نذار علی کوچولو دلزدگی ایجاد کنه....
مرسی . یاغلی
گاهی سری بزن...
ارسال شده توسط دختری در حوالی دانشگاه | April 28, 2010 5:05 PM
ارسال شده در April 28, 2010 17:05
خـداحـافـظ همین حالا
همین حالا که من تنهام
خـداحـافـظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
اگه گفتم خـداحـافـظ
نه این که رفتنت سادس
نه اینـکه میشه باور کرد دوباره آخر جادس
خداحافظ واسه اینـکه نبندی دل به رو یاها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ...خداحافظ....همین حالا...خداحافظ
امروز برادر دوستم بر اثر تصادف فوت کرد
دو سال از عروسیش می گذره
از صبح تو مدرسه تا الان دارم گریه می کنم اما هیچ جوری آروم نمی شم یه بغض وحشتناک داره خفم می کنه...
دوستان برای شادی روحش صـلوات...
ارسال شده توسط شب شکن | April 28, 2010 6:30 PM
ارسال شده در April 28, 2010 18:30
سلام داداش خوبید؟
قصد به روز کردن اینجا رو که نداری اساسی!
انشاالله خوب باشید.
به بانو سلام مخصوص برسون و لپ کیان رو از طرف من بکش.
ارسال شده توسط زهرا_ض | April 28, 2010 9:43 PM
ارسال شده در April 28, 2010 21:43
.
.
.
.
سلام - 17 اردیبهشت - طهران - لابه لای غرفه های نمایشگاه کتاب[گل][گل][گل]
ارسال شده توسط taha | April 28, 2010 9:44 PM
ارسال شده در April 28, 2010 21:44
سلام کامران جان خوبی ؟؟؟؟
میگم نمیخوای آپ کنی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط مینا خاندانیها | April 28, 2010 11:51 PM
ارسال شده در April 28, 2010 23:51
اول و آخر علي
درود بي پايان بر همه دوستاران مولاي درويشان
آقاي نجف زاده خيلي مخلصيم
ياعلي
ارسال شده توسط دوستار مولا | April 29, 2010 9:31 AM
ارسال شده در April 29, 2010 09:31
سلام.چه طوری پسر؟کجایی تو؟خانومم میگه کی آپ میکنی؟منتظریمااااا....
"هروقت به خودت مغرور شدی،به خودت و خدا بیاندیش و ببین کدوم بر دیگری تسلط داره؟؟!!!"
"نقطه ی اوج هر فواره سرآغاز انحطاط آن نیز هست..."
ارسال شده توسط s22h | April 29, 2010 11:38 AM
ارسال شده در April 29, 2010 11:38
می توانی کنارم بایستی، دستانت را بالا بیاوری، تو بالای سکو ، من درون گودالهای خالی از سکنه، به همه بگو از من بلندتری، حتی از سایه های دم غروبم!
دارم انکار می شوم، هم چشمان ابرناک تو، و هم از نگاههای پشت سرم.
دستت را بالا بیاور و فکر کن که تنها احساس این همه آدم این است که تو از همه بزرگتر باشی، حتی بزرگتر از ارتفاع این گودال!
همیشه در بین همه حرفها که کش می آیم، خیال می کنم که من هم دارم بزرگ می شوم، اندازه ی عشق به چشمانت، چه به گفته ی نزار قبانی:" نازنینا! دلبندم! دلدارم! عشق به چشمانت بزرگ کرده است و تا ابد بزرگ خواهم ماند"
کنارم بایست و دستانم را بالا بیاور و خدا دستانت را روزی می گیرد!
حاجی سلام
گه گاه بهانه های خوبی ازتون میگیرم،
سرزمین غربت ، غریبه ولی خدا کنه اسیر نگاههای غریب نیفتین
التماس دعا! یا علی
ارسال شده توسط یاسر ساجدی | April 29, 2010 3:32 PM
ارسال شده در April 29, 2010 15:32
و چقدر ساده....
ارسال شده توسط roina | April 30, 2010 12:40 PM
ارسال شده در April 30, 2010 12:40
salam aghaye najafzadeh mamnon az ghozareshe jazabeton
ارسال شده توسط sara | May 1, 2010 8:54 AM
ارسال شده در May 1, 2010 08:54
سلام به آقای کامران نجف زاده و علی کوچولو(امید آهنگرانی) اول بگم که اشک از چشام در اومد...ما تو خونه شلوغ خودمون علی کوچولو رو از تلویزیون سیاه و سفید توشیبا(قرمز رنگ) نگاه میکردیم.توی فریازان ما برق نبود و ما برق رو از باطری تراکتور میگرفتیم. بچه های دیگه هم میومدن خونه ما و دور هم بودیم.کلی خوش میگذشت...یادش بخیر اون قدیما ! راستی آقای نجف زاده دیشب گزارش تون رو (گزارش فوتبالی) دیدم.کی میخوای برگردی ایران؟اگه وقتشو داشتی قدم رنجه کن و به فریازان ما هم تشریف بیارین.اون مصاحبه ات با معلم جمال آباد کالو هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیره...http://student.parsiblog.com/
ارسال شده توسط فریازان | May 3, 2010 9:02 AM
ارسال شده در May 3, 2010 09:02
خیلی ممنون منو یاد خاطره های سال های آشنای زندگیم اندانختی
روزهایی که ما بچه های قدیم این کارتون ها برامون یه دنیا لذت رو به همراه داشت
روزهایی که هنوز بوی خوش خاطراتشون دل آدم رو میلرزونه
درآخر بازم تشکر میکنم
دست گلت درد نکنه
ارسال شده توسط shahab | May 3, 2010 12:42 PM
ارسال شده در May 3, 2010 12:42
سلام. ممنون.کار خوب و البته خیلی هم به موقعی بود. احتمالاً بلایی که VOA سر علی کوچولوی بچگیهامون آورده بود رو دیدی. ای کاش حرفهای بیشتری توش میزدی، خیلی جا داشت.
راستی آقا کامران از برخی رفقا شنیدیم که سازمانتون شمار یه جورایی تبعید کرده به پاریس! راسته؟ آخه به ز ما نباشه شما هم بدجوری احمدی نژادی هستی. حالا راسته یا دروغه که راسته؟
ارسال شده توسط بچه نازی آباد | May 4, 2010 11:51 AM
ارسال شده در May 4, 2010 11:51
سلام
نمی دونی چه قدر دوست دارم و عاشق کارهای نو تو هستم .
خاطره ی کودکی ام زنده شد .
ارسال شده توسط masoumeh salmany | May 5, 2010 1:43 PM
ارسال شده در May 5, 2010 13:43
اقاي نجف زاده سلام
يادم مي ايد اولين بار سر كلاس خبرنگاري كه رفتم 15سال بيشتر نداشتم همان زمان كه تو گل كرده بودي هميشه در تمام اخبار ها منتظر امدنت بودم تا بشنوم و ياد بگيرم
يادم مي ايد كه سركلاس وقتي گفتم ميخواهم مثل كامران نجف زاده شوم يعني مثلاز همه چيز خبر ناب در اورم كل كلاس بهم خنديدن ولي تو اميدي بودي براي قبول شدن من در دانشگاه در كلاس روزنامه نگاري درسته ان روز همه به من خنديدن ولي من در رشته ي مورد علاقه ام قبول شدم
من ترم دو بودم كه خبرنگاري را شروع كردم من جوجه خبرنگارم
من هم مثل تو با اميد اهنگر مصاحبه كردم وقتي بهش گفتم كار ها تو بگو يه نگاهي بهم انداخت و گفت تو علي كوچولو رو نديدي؟ من با تمام شرمندگي گفتم سنم قد نميده مصاحبه من چاپ شد ولي بايد سعي كنم تا مثل توشوم من ميتوانم بگذار همه بهم بخندن
علي كوچولو هم بهم خنديد
مطمئنم تو نميخندي شايد بارها به تو خنديده باشن
وبلاگ من جهادي ها هستن خواهشن بيا بهم يه سر كوچولو بزن ميدونم وقت نداري ولي بيا لطفا
ارسال شده توسط عهديه عظيمي | May 5, 2010 9:46 PM
ارسال شده در May 5, 2010 21:46
باسلام اقای نجف زاده یاددوران کودکی مان بخیر
باوجود امکانات محدودان دوران بچگی هامان زیباترودوست داشتنی تربود
ارسال شده توسط رضا ولی پور | May 7, 2010 9:43 PM
ارسال شده در May 7, 2010 21:43
سلام آقا کامران
پاریس چطوره
خوش میگذره ؟
راستی قضیه لنگ های آبی رنگ چی بود ؟!!!
برو بچ استقلالی از دستت شاکی شدن ها
تبلیغات تیم محبوب و تحقیر تیم حریف اون هم در رسانه ملی !!!
راستی علی کوچولو پست جالبی بود
یه جور نوستالژی خاص داشت
هر چند اونوقت ها خیلی کوچیک بودم و خیلی یادم نیست
به هر حال ممنون
موفق و شاد باشی
ارسال شده توسط مسعود | May 8, 2010 3:30 AM
ارسال شده در May 8, 2010 03:30
موفق و مويد باشيد
ارسال شده توسط 1000niaz نيازمنديها | May 9, 2010 1:48 AM
ارسال شده در May 9, 2010 01:48
سلام
ياد اور خاطره ها ودلهره ها
براي نسل سوخته ما
ارسال شده توسط علي بابا | May 9, 2010 9:28 AM
ارسال شده در May 9, 2010 09:28
سلام
يه چيز هايي از علي كوچولو يادمه اما نه كامل
نميدونم چي بگم ديگه حرفي براي گفتن ندارم
موفق باشيد
ارسال شده توسط هانيه | May 9, 2010 2:40 PM
ارسال شده در May 9, 2010 14:40
سلام آقاي نجف زاده اين بار چندم پيغام مي زارم آقا يه برادري در حق ما كنيه برنامه كه 2 ارديبهشت از شبكه خبر ايران پخش شد در مورد دوتا دختر مسلمان شده فرانسوي بود من يه آدرسي ايميلي چيزي از اون خانم الجزايري مي خوام تهيه كننده شما بودين ؟ تو را به خدا حياتيه مطمئنم سوژه بعدي گزارشت مي شه
ارسال شده توسط مهدي | May 11, 2010 12:23 AM
ارسال شده در May 11, 2010 00:23
برو بابا
علي كوچولو كيلو چنده
ارسال شده توسط مهدي | May 11, 2010 4:21 PM
ارسال شده در May 11, 2010 16:21
با عرض سلام وخسته نباشيد
ممنون از اين منو به ياد وخاطره دوران كودكيم بردي
شاد باشي وسلامت تا دروذي ديگر بدرود
ارسال شده توسط پيام مشاور | May 12, 2010 9:15 AM
ارسال شده در May 12, 2010 09:15
Salam Aghaye Najafzadeh,
Bande Sajjad Mirahmadiyan Hastam Ahangsaz Va Sedabardar
Az Ashnayi Ba Webloget Khoshalam,
"Ba Arezooye Behtarin Lahazat"
ارسال شده توسط سجاد میراحمدیان | May 12, 2010 7:07 PM
ارسال شده در May 12, 2010 19:07
سلام آقا کامران
یاد علی کوچولو بخیر. آن زمان مادرمان بیشتر بغل مان می کرد و می بوسید و ...
عزیزتر بودیم!!
انسان کمی به روز باشد؛ بد نیست!
از 5 ایپریل تا سیزذه می!؟
موید باشید همکار بزرگوار
ارسال شده توسط علی رفسنجانی | May 13, 2010 12:48 PM
ارسال شده در May 13, 2010 12:48
سلام
واقعا عالی بود. ولی من رو بیشتر به یاد زمون جنگ انداخت. آخه اونوقتا هر وقت مینشستیم پای تلوزیون یهو وضعیت قرمز می شد و ما هم د بدو به طرف پناهگاه.
در هر حال ممنون
ارسال شده توسط ali najafzadeh | May 15, 2010 7:44 AM
ارسال شده در May 15, 2010 07:44
سلام بر جناب نجفزادهي عزيز
شما را بيشتر از گزارشاتتان دوست داريم
امدواريم يه روزي تشريف بياريد ايلام
در خدمتتون باشيم در دفتر نشريه راه فردا
موفق و بهروز باشيد
به وبلاگمون سر بزنيد اگه فرصت شد
يا علي
ارسال شده توسط اسلام انصاري فر | May 15, 2010 11:50 AM
ارسال شده در May 15, 2010 11:50
آقای ژورنالیست! حیاط درسته نه حیات!
ارسال شده توسط فردید | May 15, 2010 1:10 PM
ارسال شده در May 15, 2010 13:10
سلام! شهادت حضرت فاطمه تسلیت و ممنون از گزارش های خوبتان.دوباره تازه دارید می شوید همان نجف زاده ی سابق. البته هنوز نشدید!
ارسال شده توسط فروتن | May 15, 2010 5:53 PM
ارسال شده در May 15, 2010 17:53
منافقا باهات بدن.مراقب باش.
ارسال شده توسط منافقی از آلمان | May 15, 2010 8:11 PM
ارسال شده در May 15, 2010 20:11
دلبسته به سکه های قلک بودیم
دنبال بهانه های کوچک بودیم
رویای بزرگتر شدن خوب نبود
ای کاش تمام عمر کودک بودیم
آقای نجف زاده عزیز
سلام به این حسن سلیقه آفرین و مرحبا .
ارسال شده توسط مرتیا | May 16, 2010 5:19 PM
ارسال شده در May 16, 2010 17:19
سلام یعنی یک روزی میشه مثل دوران کودکی بدون مشکلات سخت معیشتی یک لحظه به چیزای خوبی مثل علی کوچولو هم فکر کنم
ارسال شده توسط gharib | May 18, 2010 11:30 AM
ارسال شده در May 18, 2010 11:30
سلام ویلگتونو اتفاقی از طریق یکی از دوستان پیدا کردم باید بگم که من هیچ وقت از اخبار خوشم نمیومد،یادمه بچه که بودم تا می دیدم تلوزیون داره اخبار پخش میکنه سریع می زدم یه کانال دیگه تا بابام متوجه نشه و هوس اخبار دیدن نکنه و تقریبا 3 4 سال پیش از طریق آقای بهداد شما رو شناختم و حالا از مشتری های پر و پا قرص خبرهای ناب شما هستممو تقربا3 سال پیش اومدم تهران صداو سیما یه کاری داشتم ازم پرسیدن که اخبار گوش میدی؟گفتم از هیچ خبری خوشم نمیاد مگر 20:30 البته بد نبود که یه کمی واسه چاپلوسی هم که شده از اخبار اون شبکه خاص تعریف می کردم چون طرف مدیر یکی از همین اخبارها بود بهتون خسته نباشید میگم
ارسال شده توسط عسل | May 18, 2010 1:52 PM
ارسال شده در May 18, 2010 13:52
سلام آقای نجف زاده
امیدوارم سلامت باشید و ملالی نداشته باشید جز دوری از همه هوادارانتون
واما بعد ... اونقدر ساده و اتفاقی به وبلاگتون برخوردم که باورم نمیشه "آدمی بود که از درد سخن ها می گفت،آدمی بود که از فقر حکایت ها داشت،آدمی بود که می گفت :بخوان! باسه تن دشمن بود:زر و زور و تزویر!"
راستش من دهه شصت زندگیمو ازبقیه عمرم بیشتر دوست دارم هر چند که اون سالها یاد دوران جنگ وبوی نفت و مارش عملیات و صدای گاه و بیگاه ضد هوایی هاوموشکهاو بعد وقتی وضعیت سفید میشد،صدای زنگ تلفن اقوام که میخواستن از سلامت همدیگه جویا بشن و تخمین بزنن کدوم حوالی موشک خورده و اضطراب بحث سیاسی بزرگتراوقتی دور هم جمع میشدیمو برام زنده می کنه ولی همون روزهای خاکستری یه صداقت و شفافیتی داشتن برام که دیگه تو هیچ دوره ای از زندگیم تکرار نشده...شایدم چشمهارابایدشست... جوردیگربایددید ... به هر حال من اون موقع 7-8 سال بیشتر نداشتم... و بهانه یادآوری همه این خاطرات "آقای مقامی" بودن و"علی کوچولو" شبهای یکشنبه ای که ازسرشب منتظر دیدنیها مینشستیم و علی کوچولویی که ساعت 5 عصر می اومد و دوست داشتنی ترین صفت اون این بود که نه قهرمان بود و نه خیلی ترسو اونهم بین اونهمه قهرمان که برامون نشون میداد جعبه جادو: هاچ و پسر شجاع و ... بگذریم
تا وقتی 20:30ازحرفهای شما تنفس می کرد خونه ماهم حال و هوای دیگه ای داشت. همسرم تا قبل از اون خودشو می رسوند خونه، دخترم مقید بود برای اومدن بابا تلویزبون رو شبکه دو روشن باشه و من هم شام رو بااون تنظیم میکردم...و ختم کلام کامران نجف زاده و عمق نگاهی که تاشب بعد آدمو به فکر فرو میبرد... ولی حالا دیگه کسی تو خونه مامنتظر 20:30 نیست. این بخش هم یکیه مثل بقیه بخش های خبری.با ندیدنش کسی چیزی از دست نمیده.
دلم گرفته بود خیلی پرحرفی کردم، بهونه رو شما دستم دادین
امیدوارم امسال پرثمرترین سال عمرتون باشه و لحظاتی ناب روبه همراه داشته باشه برای جمع سه نفری خانواده نجف زاده
و یه مطلب دیگه لحظه لحظه این روزهای قشنگ امیرکیان عزیز رو قدر بدونین وبه خاطر بسپرین که خیلی زودتر از اونی که فکر کنین ازدست میره، هر چند که خود واقفید
التماس دعا
"حالادیگرهمه میدانند که مهدیه اسم مکان است و فاطمیه اسم زمان. امامن منتظر می مانم و می دانم روزی مهدیه اسم زمان خواهد بودوفاطمیه اسم مکان"
ارسال شده توسط فــریناز | May 19, 2010 2:41 AM
ارسال شده در May 19, 2010 02:41
سلام
خاطرات کودکی مو زنده کردی....
ارسال شده توسط انوشا | May 20, 2010 4:13 AM
ارسال شده در May 20, 2010 04:13
راستش دلم یه خورده گرفت که نظرم رو نذاشتین
ای کاش می دونستین من هر وقت از همه جا و همه کس دلم میگیره با چه اشتیاقی به وبلاگتون سر می زنم و بهش پناه می آرم.
ارسال شده توسط نجمه | May 20, 2010 2:43 PM
ارسال شده در May 20, 2010 14:43
بازم سلام
مرسی که نظرم تایی کردی البته با اندکی تغییر
لینک دونی نداری که بگم بلینک
اما پیشت میام پیشم بیا
ارسال شده توسط رامین | May 20, 2010 6:02 PM
ارسال شده در May 20, 2010 18:02
سلام خبر نگار
همه این کف زدن ها به خاطر اینه که تو کارتو خوب بلدی خیلی خوب .
میدونی خاطرات و فکرا رو کجا ببری . علی کوچولو و دیدنیها هم .....
یه خواهشی ازت داشتم نمیدونم ایران هستی یا نه ولی ازت میخوام که دلا رو پیش سیروس هم ببری سیروس قایقران جوون با معرفت انزلی چیها که خیلی ها هنوزم از معرفتش خبر ندارن . خیلی ها نمیدونن چرا انزلی چیها اینقدر سنگ سیروس رو به سینه شون میزنن
ارسال شده توسط یاسر | May 20, 2010 11:42 PM
ارسال شده در May 20, 2010 23:42
سلام آقای خبرنگار محبوب بعضی قلبها !
خیلی مغرور نباشید به تعریف و تمجید همان برخی که از مسلمانی فقط آوردن نام مبارک ائمه را آموخته اند. خداوند ناظر است به کار ما و کار شما. این دوران هم می گذرد و خواهیم دید فتنه چه بوده و فتنه گران چه کسانی!
خوش باشید
ارسال شده توسط نقره | May 21, 2010 12:13 AM
ارسال شده در May 21, 2010 00:13
با يه اسمان پره گلهاو ياس و ميخك
با يه دنيا پره عشق و اشتياق و پولك
با يه قلب عاشق با يه حس بيقرار و كوچك
فقط ميخام بهت بگم تولدت مبارك
يكي ازعاشقانه ترين تبريك هايم را بپذيريد:-*
B-)
:-D
;-)
:-)
B-):-P
:-o
:-*
ارسال شده توسط اتنا قجري | May 21, 2010 8:37 PM
ارسال شده در May 21, 2010 20:37
سلام آقا کامران از وقتی که شما از ایران رفتی دیگه کسی نمی تونه حرفی بزنه که به دل بشینه جات بعد از انتخابات خیلی خالی بود
ارسال شده توسط رضا سلوکی | May 22, 2010 11:20 PM
ارسال شده در May 22, 2010 23:20
نام و نام خانوادگی :
koruosh benlad
ایمیل :
k_benlad@yahoo.com
تلفن :
09127189745
شهر :
tehran
سایت یا وبلاگ :
benlad.blogfa.com
متن مورد نظر :
حاضر به هرگونه همكاري هستم بنام خالق صبح سلام عليكم اميدوارم وب سايتتون به روز آوري بشه در عين حال ما فرهنگي ها اميدمان به اينچنين وب سايت هاست التماس دعاي واقعي از شما benlad.blogfa.com boni.blogfa.com boni2010.blogfa.com k_benlad@yahoo.com 09127189745 دكتر : كورش بن لاد
بنام خالق صبح
سلام عليكم
اميدوارم وب سايتتون به روز آوري بشه
در عين حال ما فرهنگي ها اميدمان به اينچنين وب سايت هاست
التماس دعاي واقعي از شما
benlad.blogfa.com
boni.blogfa.com
boni2010.blogfa.com
k_benlad@yahoo.com
09127189745
ارسال شده توسط koruosh | May 25, 2010 12:06 PM
ارسال شده در May 25, 2010 12:06
سلام آقای نجف زاده، وای چه کردین با این آهنگ علی کوچولو!خیلی عالی بود. من متولد 64 هستم و علی کوچولو رو همیشه نگاه می کردم. عجیب توی کودکی هام غرق شدم ای کاش هنوز بچه بودیم، با این که این همه امکانات الان،اون موقع نبود نمی دونم چرا اون همه خوش می گذشت؟ شاید سادگی باشه که رمز موندگاری اون دورانه...
ارسال شده توسط مریم | May 26, 2010 11:12 AM
ارسال شده در May 26, 2010 11:12
سلام
میشه لینکتون کن:-/
ارسال شده توسط اوچول موچول | May 27, 2010 3:08 AM
ارسال شده در May 27, 2010 03:08
Salam agha kamran
Khobid?
Chejori deleton omad vastid onja o az in sahnehaie vahshatnak gozaresh begirid.
Bichare gavha.
Hendostan miparastaneshon, faranse injori mikoshandeshon bazam ham gavhaie irani khosh shanstarand engar!
Vaghean shoma vastadid o onaro tamasha kardid?
ارسال شده توسط Atena ghagari | May 27, 2010 3:32 PM
ارسال شده در May 27, 2010 15:32
سلام
اولش یاد قدیما افتادم که چه قدر سرخوش بودیم ...اما حالا.انگار همه روزای خوش ما تمامشده الان غروب پنج شنبه است اما نمیدونم چرا دلم مثل غروب جمعه گرفته شایدآدم قدیما نیستیم یاشاید اونقدر گناه کردیم که...
برگردکه بر بهارمان میخندند
یک عده به حال زارمان میخندند
آنقدر نبودنت به طول انجامید
دارند به حال زارمان میخندند
ارسال شده توسط بنیامین | May 27, 2010 6:04 PM
ارسال شده در May 27, 2010 18:04
سلام. اشكمو در آورديد!!
يا دوران بچه گيم افتادم.
نميدونم چرا وقتي تيتراژو ديدم گريه كردم...
بچه كه بودم همه بهم ميگفتن علي كوچولو!
--------------
خيلي خوشحال شدم كه اتفاقي سايت شمارو پيدا كردم.
باعث افتخار منه كه جاي قدمهاي شما رو توو وبلاگم داشته باشم.
ممنون از اين مطلبتون.
ارسال شده توسط عكاس ناشي | May 28, 2010 2:08 AM
ارسال شده در May 28, 2010 02:08
راسته میگن تبعیدت کردند
انجمن دروغگویان شما را به گفتن دروغهای شاخدار دعوت می کند.
www.shayeeh.blogfa.com
ارسال شده توسط رسوا | May 28, 2010 9:02 PM
ارسال شده در May 28, 2010 21:02
سلام آقای نجف زاده ....من همیشه خواننده وب سایتتونم..میخواستم بدونم کی قراره برگردین ایران؟؟؟؟ معلومه شمام دلتنگین کی دنبال نوستالژی میگردین....میدونم که سرتون شلوغه اما خوشحال میشم به وب منم بیاین..ممنون..یکی از هوادارای خبرهای دسته اول شما..راسی یه قفل هم از جانب من به اون پل روی رودخونه بزنین
ارسال شده توسط mahya | May 29, 2010 4:48 PM
ارسال شده در May 29, 2010 16:48
خيلي قشنگ بود دستت درد نكنه خيلي باحالي !
ارسال شده توسط مريم | May 30, 2010 10:32 AM
ارسال شده در May 30, 2010 10:32
سلام اقای نجف زاده واقعاٌ جای خالی تو رو تو رسانه ملی حس میکنیم کاش میموندی تو ایران ما دوستت داریم من میگم آقاکامران یه نابغه خبرنگاریه جای پیشرفت داره علی کوچلو واقعاٌ آدم رو به دوران خوشی میبره اگر اجازه هست میخوام شمارو لنک کنم دوستدار همیشگی شما
ارسال شده توسط محمد | May 30, 2010 8:23 PM
ارسال شده در May 30, 2010 20:23
سلام
با خبر "بانوی هنرمند نیشابوری در کشور مقام سوم را گرفت" بروزم...
حتما افتخار بدین و سری به ما هم بزنین[گل]
ارسال شده توسط انجمن هنرهای نمایشی نیشابور | June 1, 2010 9:11 AM
ارسال شده در June 1, 2010 09:11
شعر بسیار جالبیست و آدم یاد بچگی ها می اندازه یه سری هم به وبلاگ بنده بزن منتظر نظر شما هستم
ارسال شده توسط ramzan | June 1, 2010 5:34 PM
ارسال شده در June 1, 2010 17:34
سلام آقای نجف زاده.یادآوری خاطرات کودکی شیرینی دوران کنونی ام شد.با آرزوی سلامتی وموفقیت برای شما
ارسال شده توسط مامان محمدمهدی | June 1, 2010 8:51 PM
ارسال شده در June 1, 2010 20:51
علی کوچولو برنامه زیبایی بود و همیشه در خاطره من می ماند. از مصاحبه ات تشکر می کنم.
ارسال شده توسط سید سعید لواسانی | June 2, 2010 3:51 PM
ارسال شده در June 2, 2010 15:51
سلام كامران نجف زاده...!
اين بار اولي بود كه به سراغت اومدمولي تو پشت هيچستاني...!
تا حدودي مطالب قبليتو خوندم...
اول يه اعتراف بكنم:
خيلي كم پيش مياد من به ديدن كل مطالب يه سايت يا وبلاگ بپردازم اما سايت شمارو به خاطر سادگيش دوست دارم ...
اگه يه سايت شلوغ پلوغ و پر حرف داشتي صفحه ي اولشم نمي خوندم...!
اين از اين...
خواستم دردو دل كنم !!
بي خيال!
من نمي گم ارغوان من تويي!
من مي گم ارغوان ها رو سر جاشون بذاريد!
ارغوان ها رو نابود نكنيد
ارغوان ها رو به ما بر گردونيد!
ديدي آدم حرف داره ولي هيچي نمي تونه بگه؟
من همونم...
فعلا!
ارسال شده توسط شيوا | June 2, 2010 8:00 PM
ارسال شده در June 2, 2010 20:00
از اینکه شخصیتهای مثبتی چون شما باید از کشور بروند جای تاسف دارد
امیدوارم هر کجا هستید همیشه سلامت و پیروز باشید
سنم به علی کوچولو نمی خوره ولی کی که علی کوچولو را نشناسه واقعا عالی بود
ممنون
ارسال شده توسط کلیک | June 3, 2010 11:22 PM
ارسال شده در June 3, 2010 23:22
سلام آقا كامران اسمم علي دانشجوي رشته ي حقوق دانشگاه آزاد azad
غرض از مزاحمت اينكه
من با اينه دانشجويم رشته ي خوبي هستم ولي هميشه آرزو داشتم خبرنگار باشم ودستي در نوشتن دارم ولي نه حرفه اي وهيچگاه به اين فكر نبودم كه براي ديگران بنويسم هميشه برا دلم مينوشتم تا اينكه مادرم كه دنياي منه پيشنهاد وبلاگ داد با اينكه بي سواد كه اونم از بچه داداشش شنيده بود و.........
تا به امروز كه يكي از همكلاسيام يا اينكه فراتر از دوستم،يا دوست دخترم آدرس شمارا داد تا باشما گپ وگفتي داشته باشم.ميخواهم خبرنگار بشم ولي نمي دانم چگونه راهنمايي ميخواهم حتي شده داوطلبانه. مي خواهم صداي بيدادي هايي كه مسئولين دانشگاه با ما ميكنن را به گوش همگان برسانم.ميخواهم كه نه ميخواهيم از اين خفقان فساد هاي اخلاقي دانشگاه رها يابيم. نياز به شما دارم.منتظر جوابتان هستم.
برادر كوچك شما( علي.س )
ارسال شده توسط عارف | June 8, 2010 2:09 PM
ارسال شده در June 8, 2010 14:09
سلام
فكر ميكردم براي 14 خرداد چيزي نوشته باشي ولي خوب شايد دل و دماغ نوشتن نداري كه اين همه وقت چيزي ننوشتي.
آقا عزيز مهربون خدا هست هميشه همه جا
هواي همه رو داره بخصوص تو كه اينهمه چشم نگرانته.
علي يارت
ارسال شده توسط زينب | June 9, 2010 9:21 AM
ارسال شده در June 9, 2010 09:21
سلام خواستم بگم خيلي دير به دير مي نويسي باور كن ادم زده ميشه با اينكه خيلي نوشته هات رو دوست داشتم زده شدم ديگه حوصله خوندنشون رو ندارم خواستم بگم هر چيزي حدي داره
ارسال شده توسط مريم گلي | June 9, 2010 2:58 PM
ارسال شده در June 9, 2010 14:58
سلام
یاد بچه گیمون به خیر
آقا کامران،مواظب خودت باش
خدایا هرکجا هستش،به سلامت دارَش
یا علی
ارسال شده توسط میثم شاید حامد | June 10, 2010 2:22 AM
ارسال شده در June 10, 2010 02:22
ســـــــــلام
یاد علی کوچولو و همه خاطرات کودکیمون به خیر
وقتی آدم به گذشته ای فکر می کنه که کل شبکات تلویزیون 2 تا بود و نصفش هم برنامه ای برای پخش نداشت و برفک میهمان خونه ها بود چه حسی پیدا می کنی ؟
اما چرا خاطرات و فیلمهای اون موقع خیلی بیشتر تو ذهن ما مونده
چرا الان از این فیلمها ساخته نمیشه که 15 سال بعد برن با علی کوچولوها مصاحبه کنند ؟
چرا تلویزیون و سینمای ما انقدر در مقابل همتاهای خارجیشون ضعیف عمل میکنند
کاش یه روزی انقدر تلویزیون ما قوی بشه که کانالهای ماهواره برامون جذابیتی نداشته باشه
ارسال شده توسط پسر آریایی | June 11, 2010 9:56 AM
ارسال شده در June 11, 2010 09:56
Salam khabarnegar keshvar khorosha!
Man negaranam age shoma ro onja begiran ta talafi gozareshaton ro dar nayaran azadeton nakonan. Pas kami bishtar moraghebe khodetan bashid!
Vali in gav bazi ro khob omadida.
;-)
Ye vaght seretono be bad nadid ma in ja cheshm entezarima.
ارسال شده توسط Atena | June 11, 2010 10:21 PM
ارسال شده در June 11, 2010 22:21
سلام
خوب و جالب بود
موفق باشین
ارسال شده توسط من! | June 13, 2010 10:39 PM
ارسال شده در June 13, 2010 22:39
با سلام
بسیار متشکر*
ارسال شده توسط حسینی | June 13, 2010 11:00 PM
ارسال شده در June 13, 2010 23:00
سلام
همیشه وقتی یادبرنامه کودکهای دهه 60 زنده میشه دچار نوستالوژی زندگی میشم. شاید به این دلیل که یادم میاد قرار بود چی بشه و چی شد!!!!!!
به قول پرستویی تو فیلم موج مرده قرار بود یکسری پدر برن جلو بجنگن و یکسری دیگه این عقب مواظب بچه هاشون باشن. حالا کدومشون کارشو بهتر انجام داد؟؟؟؟
واقعاً ما نتیجه کدوم مراقبتیم.بچه های روزهای جنگ و به قول بعضی ها نسل سوخته. بگذریم آدمهای سوخته حرفی برای زدن ندارن جز خاکستری گفتن.
اقای کامران نمیدونم چرا الان اونجایی؟
دلم هم نمیخواد به دلیلش فکر کنم.علی کوچولو تو بچگی هاش شبیه بزرگتری های شماست قبل از سفرت.
میگن فرانسه خیلی قشنگه،خیلی خاصه،یه جورایی همه چیزو با هم داره -هنر،سنت،تکنولوژی،تمدن،ادبیات،سینما
و.........................................- حالا یه سوال از شما که وسط مهد تمدن و فرهنگ اروپا حموم عمومی پیدا میکنی با لنگ و تشکیلات :
فرانسه چقدر ایران داره که پابندت کرده؟
ارسال شده توسط صبا | June 14, 2010 7:58 AM
ارسال شده در June 14, 2010 07:58
شما هميشه عالي بوديد اينبار هم عالي بود.
ارسال شده توسط ارغوان | June 14, 2010 10:31 AM
ارسال شده در June 14, 2010 10:31
آخی.
فکر کنم مال یه سال پیش یا شایدم بیشتر شایدم کمتر باشه این گزارش.
جالب بود. تأثیر بعدش که نوشتن به نظرم جالب تره. تماس گرفتن مادرششون. آخی.
ارسال شده توسط مریم.ص | June 16, 2010 6:36 PM
ارسال شده در June 16, 2010 18:36
حاج کامران دمت میرزا
خیلی باحالی
ارسال شده توسط mahdi sarify | June 25, 2010 1:28 PM
ارسال شده در June 25, 2010 13:28
kamran man asheghetam
ارسال شده توسط goly | June 28, 2010 11:34 AM
ارسال شده در June 28, 2010 11:34
سلام. این اولین بار نیست آقای نجف زاده که ما را به خاطرات قشنگ روزهای کودکی میبرید. ای کاش میشد توی صبح همون روزهای بی غروب موند و بر نگشت.
ارسال شده توسط مامان آزاده | June 29, 2010 4:09 PM
ارسال شده در June 29, 2010 16:09
چه خودتو تحویل میگیری!
البته خوب حقیقته
ولی تلخ نیست نه؟!
بگیر بقیه رو هم تحویل
ارسال شده توسط ghurbaghe mobarez | July 2, 2010 10:50 PM
ارسال شده در July 2, 2010 22:50
سلام برادر
خسته نباشي
هميشه حسرت قلم وسليقه خبريت را ميخورم البته ياد آيه: "لايكلف الله نفسا الا وسعها" تسكينم ميده
ولی چه ميشد اگر اين قدرتت دردست من هم بود؟!
واقعا استفاده ميكردم!
خدا تو را در خدمت و صيانت از فرهنگ اين كشور هميشه موفق نمايد
قلندري طلبه پايه دهم حوزه علميه قم
http://shabtabb.mihanblog.com/
ارسال شده توسط قلندری | July 8, 2010 7:18 PM
ارسال شده در July 8, 2010 19:18
سلام.ممنون آقای نجف زاده
وای اد شوق زیاداشکم درومد. یاد تلویزیون توشیبای سیاه وسفیدمون به خیر که یه لحظه خاموش نمی شد.ترانه علی کوچولو راهمیشه وقتی شروع میشد باهاش می خوندم. چه روزایی بود!
ارسال شده توسط سارا | July 11, 2010 2:06 AM
ارسال شده در July 11, 2010 02:06
یادش بخیر اما من همیشه از اینکه باباش نبود و رفته بود جبهه دلم می گرفت D:
ارسال شده توسط شیرین رسولی | July 11, 2010 5:10 PM
ارسال شده در July 11, 2010 17:10
سلام. شما كه به آرشيو صدا و سيما دسترسي داريد، لطفاً از اينجور چيزها بيشر بذاريد. تيتراژ علي كوچولو منو ديوونه كرد. توي محل كارم بودم كه ديدمش و بي اختيار با صداي بلند باهاش خوندم. مثل يه بچه براش ذوق كردم. مرسي
ارسال شده توسط مريم | July 12, 2010 2:28 PM
ارسال شده در July 12, 2010 14:28
سلام دوست عزیز
آقا ممنون از مطلب جالبت کلی خاطراتم زنده شد .
موفق باشی برادر عزیزم
ارسال شده توسط ابراهیم | July 16, 2010 1:02 PM
ارسال شده در July 16, 2010 13:02
باسلام
به خبرنگار محبوب ايرانيان
واقعا دستتون دردنکنه خيلي لذت بخش بود رفتم به دوران کودکي
ارسال شده توسط بهناز | July 18, 2010 4:23 PM
ارسال شده در July 18, 2010 16:23
هرچند خيلي كوچلو بودم كه علي كوچولو رو ديدم شايدم تكرارش بود كه ميگذاشت ام خيلي دوسش داشتم بابت آهنگش ممنون وقتي پخشش كردم مامانم خيلي خوشحال شد...
اميدوارم هرجا هستيد هم شما و هم آقاي نجف زاده موفق و پيروز باشيد
ارسال شده توسط هستي | July 29, 2010 8:59 AM
ارسال شده در July 29, 2010 08:59
خیلی جالب بود فقط دنیای صورتی و سپید کودکی رو یادآوری میکنه که هیچ غم و غصه ای نداشتیم فقط غم عروسکامونو میخوردیمو اینکه کی بریم تاب بازی کاشکی بازم اون دوران بیاد فقط یک ساعت تو اون دوران باشیم
ارسال شده توسط nasim | August 9, 2010 1:18 PM
ارسال شده در August 9, 2010 13:18
سلام دایی کامران خوبی؟نماز و روزت قبول باشه من تا به حال علی کوچولو رو ندیدم چون سنم نمیرسید ولی وقتی تو اخبار نشونش دادین دیدم همه علی کوچولو رو به یاد دارن و از اون به عنوان یه برنامه دلخواه دوران کودکی یاد میکنن در مورد کارتونهای دوران ما هم میتونین چیزهایی تهیه کنین؟
ارسال شده توسط nasim | August 15, 2010 5:55 PM
ارسال شده در August 15, 2010 17:55
سلام...
علی کوچولو راست میگه....رفتی اونور موندگار شدی؟؟!!!
خیلی نامردی که به مملکتت پشت کردی...!شوخی کردم...
حالا کی بر میگردی؟؟؟
ارسال شده توسط سارا | August 18, 2010 10:28 PM
ارسال شده در August 18, 2010 22:28
سلام خوبین؟چه خبر ؟چند روز پیش تو اخبار شبانگاهی دیدمتون خیلی خوشحال شدم راستی تا کی میخواین اونجا باشین بیاین دیگه امیدوارم هر جا که هستین سبز و سربلند باشین
ارسال شده توسط nasim | August 21, 2010 9:32 AM
ارسال شده در August 21, 2010 09:32
سلام خوبین؟میخواستم یه خبر خوب بهتون بدم تو شهر ما انزلی داره بارون میاد دیشب بوی محبوب شب با خاک بارون خورده تو حیاطمون پیچیده بود یه حس قشنگی بهم دست داد اینکه خدا تو باغچه مون نشسته و داره لبخند میزنه
ارسال شده توسط nasim | August 23, 2010 9:49 AM
ارسال شده در August 23, 2010 09:49
عالیه آدم یاد بچگیهاش می افتد چه زود گذشت -به همین روال میگذردتاکه ......
ارسال شده توسط جواد | August 27, 2010 12:48 PM
ارسال شده در August 27, 2010 12:48