الان نیم ساعت است نشسته ام بهاریه بنویسم اما نمی شود.نمی دانم چرا این کیبورد حال و هوای کاغذ و قلم ندارد..بهاریه بنویسم..."برای جمال خسته جانی که زیر بار سختی هاآخ نگوید"...بگوید در نبرد بین روزهای سخت با آدم های سخت ،این آدم های سختند که می مانند نه روزهای سخت.ما هم که لابد جان سختیم.جان سخت نبودیم که اقلا زیر بار این همه تهمت و دروغ یک آخ ناقابل باید می گفتیم,ما را به سخت جانی خود این گمان نبود وگرنه همین الان آنت و لوسین را خاموش می کردم.تمام سی دی هایی که برایم فرستاده اند از روزهای دور میانداختم کنار ،آواتار می دیدم.
سخت جان نبودم که یک چیزی می نوشتم درباره آریستوکرات هایی که آرمانشهرشان پنجره هایش به سمت شر باز می شود،که قانون برایشان یک شعر فراموش شده است..که برای خدمت!!من و ما را به جان هم می اندازند.دست می گذارند درست روی آن سلولهای صورتی احساس.
خبرنگارها باید جان سخت باشند.این را یک نفر که بدجور دوستش دارم دو بار به من گفت..
من خودم هم هرروز یک نفس عمیق کشیدم که یک آه عمیق بود.چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی ارزد...سرچ کن ببین آریستو کرات یعنی چه.من خودم هم سرچ کردم ...امسال بعضی وقت ها هم اشتباهی سرچ کردم.اگر می دانستم اینقدر ذوق می کنی همکار،زودتر صدسبد سوتی می چیدم می دادم دستت.فکر کردی با لری کینگ طرفی ؟لری کینگ هم پشت گوشی ایرادهایش را می گفتند.خیلی هم پیرمرد خوبی بود.وقتی دستم را فشرد فهمیدم.زرشک به رفاقت.زرشک به این همه خون همشهری که در چشم هایت جامانده بود و من فکر کردم این عطوفتی خونین است!.
«باید اینجا یک پنبه زن پیدا کنم.رختخواب هایم را پنبه بزند.تا شب تحویل سال خواب ها را باید شست.»
شاید امسال یک میلیون ای میل نزنند که فلانی بهمان است وبهمانی فلان...خرجی ندارد،یک نرم افزار می خواهد و یک لحظه که فکر کنی خدا خواب است ،ای بابا!خدا جای خودش نشسته .چه دلیلی دارد من هر روز تکذیبیه می دادم.اصلا مهم نیست.مهم این است که تصمیم سازسیاه که دلش برای من نمی سوزد،که پیغام داده بود فلانی را از راند خارج کنید و نفهمیدم چرا،چه راندی پدر آمرزیده ؟دلت واقعا برای همسن و سال من که شیداشده در رنگی و گیسوی رودابه و گرز رستم را در آن دیده می سوزد؟.
من لبخند بچه های کالو را با تمام جهانتان عوض نمی کنم...
حالا ناقلاالان کنار بیگ بن ایستاده ای داری ثانیه ها را می شماری... که بر گردی به شهر هرت...برمی گردم از نو شروع می کنم....
ببین!دو بار باید بخوانی.ای کیویت اندازه من باشد سی بار باید بخوانی.این مرثیه ای است بر 270 روزی که از این سیصدوشصت و پنج روز گذشت.بر ما چه گذشت...

این روزها که می گذرد مثل بادام تلخ... دنبال آن داداشی هایی هستم که سر هم را بریدند،دنبال آن سجاده نخ نما شده ای هستم که مادربزرگ برایم دعا می کرد.می گفت دعا کردم.لابد من را می گفت.
«گل سرش را الان پیدا کنم انقدر می بویم که تمام شود».
نظرات (412)
بهاریه بود یا اعتراضیه!
جواب خوبی بود(کامل)به آن ها که احساس میکنم
از حسودی منفجر میشوند و نه فقط حسودی به تو بلکه حسودی به کل عالم!
زرشک به این همه خون همشهری(زرشکی زرین)
مرد بزرگی حرف بزرگی گفت که بزرگ روی دیوار اتاقم نوشته ام:
«انسان های بزرگ همیشه حرف هایی پشت سرشان است وآینده ای جلو رویشان و انسان های هیچ هیچ چیز پشت سرشان نیست و هیچ چیز جلو رویشان»
موفق باشی خبرنگار ...
ارسال شده توسط مهران | March 15, 2010 2:46 PM
ارسال شده در March 15, 2010 14:46
سالها بود همچین بهاریه ای نخونده بودم.
ارسال شده توسط دکتر حسینی | March 15, 2010 2:55 PM
ارسال شده در March 15, 2010 14:55
خط آخرت دیگه کاملا دیوونم کرد.
ارسال شده توسط احسان | March 15, 2010 2:56 PM
ارسال شده در March 15, 2010 14:56
تو رو قرآن اگه میشه همین الان برگرد.گریه ما را در آوردی.بابا بخدا دلمون تنگ شد برات.
ارسال شده توسط صابری | March 15, 2010 2:58 PM
ارسال شده در March 15, 2010 14:58
سرچ کردم....
ارسال شده توسط mana | March 15, 2010 3:00 PM
ارسال شده در March 15, 2010 15:00
سلام و درود بر جناب آقای نجف زاده
همینکه به یادمان هستید تشکر مندیم!قلمتان جادویی است.گزارش هایتان فرق کرده و خیلی سنگین شده.شاید قرار است سفیر شوید؟
ارسال شده توسط وزارت خارجه | March 15, 2010 3:01 PM
ارسال شده در March 15, 2010 15:01
بابا تو اینجا بودی باز چهار تا گزارش می گرفتی حال بعضی ها را بگیری.هنوز سوالت از رییس جمهور یادمه.از دستت خلاص شدا.
ارسال شده توسط asadi | March 15, 2010 3:03 PM
ارسال شده در March 15, 2010 15:03
سلام
یک بار خوندم ولی زیبابود
غزل دلتنگی
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر ِ مویی ز سر ِ موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
قیصر امین پور
ارسال شده توسط مصطفی | March 15, 2010 3:07 PM
ارسال شده در March 15, 2010 15:07
قدر برادر بزرگم
dooset daram
ارسال شده توسط nashenas | March 15, 2010 3:09 PM
ارسال شده در March 15, 2010 15:09
سلام عيد شما هم مبارک باشد . اگر اين سختي ها نبود از شادي هاي کوچک به آسمان نميرفتيم . اميدوارم همه ما انقدرقوي شويم که از ناراحتي ها هم طوري نشويم که انگار سقف آسمان روي سرمان خراب شده . و هميشه با خود خودش يعني خدا معامله کنيم.سربلند و شاد باشي همکار/ هميشه هميشه .
ارسال شده توسط ميترالبافي | March 15, 2010 3:10 PM
ارسال شده در March 15, 2010 15:10
یک کم ازت ناراحت بودم اما اینو خوندم کلا پاک شد!
ارسال شده توسط عباس زاده | March 15, 2010 3:13 PM
ارسال شده در March 15, 2010 15:13
سلام
چه بهاریه غمناکی!
من نمی دانم به شما چه گذشت ، ولی سعی می کنم درکتان کنم. مهم این است که این 270 روز تلخ گذشته ، سالی نو روزهای نو آدمهای نو...می ایند . امیدوارم بهار خوبی داشته باشید و همان پنبه زن را پیدا کنید و هم گل سر مادر بزرگتان را ....
من هم می خواهم آدم سخت شوم.
با اینکه غمناک بود باز خوب است که گفتید که نماند و همین جوری هم فکر کنم حالشان را گرفتید.
ارسال شده توسط atena ghagari | March 15, 2010 3:13 PM
ارسال شده در March 15, 2010 15:13
سلام
بهاریه جالبی بود در نوع خودش!راستی واقعا پوستت
کلفت شده است ؟!
فکر کنم از وقتی آریستو کرات شده ای به مزاجت
نساخته است و درد پوست کلفتی گرفته ای !!دایی جانمان
هم این طور بود خدا بیامرز :D
بی خیال کامران جان گفتم برایت سال تر نشده فالی
بگیرم .خود خواجه برایت مینگارد که
ای دل به کوی عشق گذاری نمیکنی
اسباب جمع داری و کاری نمیکنی
چوگان حکم در کف و گویی نمیزنی
باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی
این خون که موج میزند اندر جگر تو
در کار رنگ و بوی نگاری نمیکنی
مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا
بر خاک کوی دوست گذاری نمیکنی
ترسم کز این چمن نبری آستین گل
کز گلشنش تحمل خاری نمیکنی
در آستین جان تو صد نافه مدرج است
وان را فدای طره یاری نمیکنی
ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک
و اندیشه از بلای خماری نمیکنی
حافظ برو که بندگی پادشاه وقت
گر جمله میکنند تو باری نمیکنی
ارسال شده توسط محسن | March 15, 2010 3:28 PM
ارسال شده در March 15, 2010 15:28
عکس هاتون هم که همیشه یه عالمه حرف برای زدن داره ، دست نوازش گر کودکی که دست پیز زن یا پیر مردی را حس می کند...
م یخوام بگم خیلی باحالید .
ارسال شده توسط اتنا قجری | March 15, 2010 3:41 PM
ارسال شده در March 15, 2010 15:41
سلام - همین است دنیای ما آدم ها ! چراغ رو زمانی سنگ می زنند که روشن باشد ...
دلتنگتیم داداشی ...
من در برابر آن خانم ایرانی مقیم آمریکا که برایم عینک آفتایی فرستاده بود و نوشته بود : " در فیلم مدرسه دیدم که با موتور به مدرسه رفته آمد می کنید در آفتاب گرم جنوب عینک آفتابی که همراه این نامه است شاید مفید واقع شود " - من در برابر آن آقایی که از سان دیاگو یک دلار فرستاده بود و نوشته بود که می خواستم بگویم که به یادتان هستم - من در برابر آن مادر تبریزی که برایم شکلات محلی فرستاده بود ...چه دارم ؟
کوچولو رو ببوس...
ارسال شده توسط معلم بچه های مدرسه کالو | March 15, 2010 3:47 PM
ارسال شده در March 15, 2010 15:47
اصلا لازم نیست مطلب شما را آدم بخونه تا بفهمه شمایید.همون یک عکسی که گذاشتید کفایت می کند.الحق که روزنامه نگارید.بیخود نیست مردم دوستت دارند.
ارسال شده توسط خبرنگار ایسنا | March 15, 2010 3:52 PM
ارسال شده در March 15, 2010 15:52
خیلی باید بدبخت شده باشیم این همه کارهای خوبی که برامون کردی و خاطره هایی که ازت داریم یادمون بره رفیق
ارسال شده توسط رفیق | March 15, 2010 4:01 PM
ارسال شده در March 15, 2010 16:01
خودمانیم ها ولی بی بی سی بدجوری سبک کارهای شما را دارد کپی می زند.چند روز پیش یک گزارش ازشان دیدم می خواستند ادایت را دربیاورند نمی شد.بدرود بر خبرنگار صاحب سبک.
ارسال شده توسط فروزنده | March 15, 2010 4:05 PM
ارسال شده در March 15, 2010 16:05
باسلام
برادر نجف زاده
دلم براي شما خيلي تنگ شده، براي گزارش ها و نكته بيني هاي خبري تان و براي حلاوت ديدنتان.
از وقتي كه در خبر 20:30 ظاهر شديد با كنار گذاشتن ديسيپلين قدما، كاري كرديد كه من مجبور شوم Alarm موبايلم را روي 20:25 دقيقه ثابت كنم و بعد از به صدا در آمدن زنگش چنان ميخكوب كانال 2 بشوم كه انگار قرار است سفرهاي ميتي كمان را نشان بدهد.
اما همه دلتنگي من نه براي خودم است، بلكه براي شما هم هست، دوري از وطن آن هم ميان غربي هاي غريبه بودن سخت است و دلگير، ظاهراً اين قصه دامنگير شما نيز شده است و اين از غمگيني قلمتان مشخص است.
نمي دانم چه کسی تصميم گرفت به آن ديار بفرستدتان اما اگر مي دانست كه با اين كارش چه دلهايي را آزار ميدهد و به دانسته اش عمل نكرد، قطعا ظالم است.
به اميد روزهايي كه آفتاب ايران آفتابي تان كند.
ارادتمند شما سجاد
ياعلي/والسلام
ارسال شده توسط سجاد | March 15, 2010 4:06 PM
ارسال شده در March 15, 2010 16:06
بیشتر شبیه پاییزیه بود تا بهاریه!
ارسال شده توسط فاطمه | March 15, 2010 5:00 PM
ارسال شده در March 15, 2010 17:00
سلام؛ بهار عالمي دارد. عالمي پر از اميد و سپيدي. خوشحالم كه ميفهميد و حس ميكنيد اين يعني زنده بودن. زندگي با شاديها و تلخيها معنا ميگيرد و آدمها بزرگ ميشوند، يعني يك قدم پيش ميروند يكي به سوي كمال و ديگري به سوي... اين روزها همه مرور ميكنند. خدا كند... خدا كند اين دلها راه را گم نكنند!!!
مرگ در جانم تلاطم می کند این روزها
زندگی دارد مرا گم می کند این روزها
عشق می آید خبر می گیرد از اندوه من
درد می آید تبسّم می کند این روزها
گاه تنهایی می آید می نشیند پای حوض
سنگ هم با من تکلّم می کند این روزها
مرگ از جسمم نمی پرسد که حتّی کیستی
مرگ بر روحم ترحّم می کند این روزها
روح بازیگوش، می خندد به جسم خسته ام
جسم، روحم را تجسّم می کند این روزها
دختران کوزه بر سر می رسند از راه دور
کوزه گر خاک مرا خُم می کند این روزها ...
ميدانم كه اميد در ريشه شما ميان سجادهتان جاي دارد. سالي پر از بوي خدا را برايتان آرزومندم. لحظه زيباي تحويل سال همديگر را دعا كنيم. بهترينها را در لحظات ناب خدا بايد خواست...
التماس دعا
يا علي
ارسال شده توسط matin | March 15, 2010 5:07 PM
ارسال شده در March 15, 2010 17:07
بغض گلومو گرفت مرد حسابی،بعد مدتها تونستم بیام سری بهت بزنم این جوری آتیشمون زدی.
خدا وکیلی منم موندم آخه این چه مرضیه که افتاده به جون این حسودات،انگار روزشون شب نمیشه اگه به هر حرف تو گیر ندن،عیب نداره آقا،خیال نکنی همه مثله اونان،ما مخلص هر چی آدم روراست و با وجدانه هستیم،تو که دیگه آخرشی!
نوروزت مبارک. به یادت هستیم سر سفره...
ارسال شده توسط mary | March 15, 2010 5:14 PM
ارسال شده در March 15, 2010 17:14
عجب مرثیه ایی بود . دل را تکان داد و اشکها را لغزاند....
.
به فکر روزهای باقیمانده هم باش ...
.
" تو رفتی بخوابی و من ماندم و خوابهایی معطل ؛ دلی دست دوم ، غمی دست اول ..."
.
روح مادر بزرگت شاد ...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | March 15, 2010 5:24 PM
ارسال شده در March 15, 2010 17:24
ببین م جون اونایی که از کامران گله دارن از کی گله ندارن؟
ارسال شده توسط ناشناس | March 15, 2010 5:28 PM
ارسال شده در March 15, 2010 17:28
ابرها هم دلشان تنگ تو بود ؛ برسر شهر دل از گریه نکندند هنوز...
ارسال شده توسط محکم | March 15, 2010 5:29 PM
ارسال شده در March 15, 2010 17:29
خوشم میاد هرکی هرچی می نویسه تایید می کنی.آقا یا خانم م دنیا فقط شمرون نیست که!
ارسال شده توسط وکیل وصی | March 15, 2010 5:33 PM
ارسال شده در March 15, 2010 17:33
شاد باش ، بخند محبوب قلبها...
یادت باشد تو همیشه خبرنگار قلبهای مایی...
دوستت داریم
ارسال شده توسط هواداران نجف زاده (خبرنگار قلبهای ما) | March 15, 2010 5:40 PM
ارسال شده در March 15, 2010 17:40
یه چیزی منو به شما مشکوک می کنه اینکه چرا بعضی ها به شما فحش می دن ولی کسایی که کامنت می ذارن همه قربون صدقه...........
این سانسور واسه چیه؟
ارسال شده توسط م | March 15, 2010 5:57 PM
ارسال شده در March 15, 2010 17:57
م جان اطرافیات چند ساله ایران نرفتن؟پریروز تو شارل دوگل دیدمت!
ارسال شده توسط خودم | March 15, 2010 6:14 PM
ارسال شده در March 15, 2010 18:14
سلام
با خوندن این پست تون هیچی نمی تونم بگم فقط اینو از اعماق قلبم می گم عالی بود، عالی.....
ارسال شده توسط لیلا نادعلی فر | March 15, 2010 6:19 PM
ارسال شده در March 15, 2010 18:19
معرکه ای پسر
ارسال شده توسط دانشجوی حقوق | March 15, 2010 6:25 PM
ارسال شده در March 15, 2010 18:25
karet dorosteh dadash
ارسال شده توسط dubai | March 15, 2010 6:26 PM
ارسال شده در March 15, 2010 18:26
چشمام پر از اشک شد.اشک چشمامو پاک می کنم و اینو برات می نویسم.با این متننت بهمم ریختی،یه حس خاصی بهم دست داد که نمی تونم توصیفش کنم.
امیدوارم که سال خوب و پر باری داشته باشی و در کنار خانواده محترمت لحظات شادی داشته باشی.برام لحظه تحویل سال دعا کن.جات اینجا خالیه اما تو قلیهای ما ،نه.شاد باشی
ارسال شده توسط فاطمه شعبانی جو | March 15, 2010 6:28 PM
ارسال شده در March 15, 2010 18:28
این شد از اون مطلبا که مدتها بود ننوشته بودی.نجف زاده به قلمش می نازه و نازیدن هم داره.
ارسال شده توسط haghighat | March 15, 2010 6:28 PM
ارسال شده در March 15, 2010 18:28
آقای نجف زاده عزیز
شما را بخاطر خیلی چیزها می ستایم.
ارسال شده توسط | March 15, 2010 6:29 PM
ارسال شده در March 15, 2010 18:29
سلام
عالی بود
و عیدت هم مبارک داداش گل گلی پیشاپیش
ارسال شده توسط وحیدبهروز | March 15, 2010 6:30 PM
ارسال شده در March 15, 2010 18:30
very good dear
thanks
ارسال شده توسط فرشيد | March 15, 2010 6:37 PM
ارسال شده در March 15, 2010 18:37
سلام نازنین....
خوبی نازنین؟!
خوش میگذره؟!
چهارشنبه سوریتون مبارک
صد سال به این سالها...!
انشالله که صد و بیست تا ، نه ، هزار تا ، نه ،
بی نهایت چهارشنبه سوری دیگه رو کنار خانواده محترم جشن بگیرید
خدا رو شکر که به ما اجازه داد یه چهارشنبه سوری دیگه رو هم ببینیم و تو این روزای قشنگ
کنار عزیزانمون باشیم
همین کافیه...
باقی بی حوصلگی و دلتنگیه که اونم...
حوصله و دل و جان همگی فدای رویت
راستی نذارید کیان ترقه در کنه ها...!
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلط ها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست
مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست
مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
میی دارم چو جان صافی و صوفی می کند عیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگر سازی وگر سوزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هنی تر میرسد روزی
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
نه حافظ می کند تنها دعای خواجه تورانشاه
ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده
جبینش صبح خیزان راست روز فتح و پیروزی
ارسال شده توسط آدم برفی | March 15, 2010 6:40 PM
ارسال شده در March 15, 2010 18:40
"این آدم های سختند که می مانند نه روزهای سخت "
" قانون برایشان یک شعر فراموش شده است"
"گل سرش را الان پیدا کنم انقدر می بویم که تمام شود"
سلام استاد ...
تا الان 5 بار شد ... و حالا حالا ها بای بخونمش انگار !
این 3 تا جمله رو با بند بند وجودم خوندم .
صفحه رو همین طوری باز میزارم ....
میخوام با صدای بلند مثل اون روزها که میخواستم
مطلب مهمی رو تو ی ذهنم فرو کنم بخونمش ....
میرم شاید من هم حرفی برای بهار داشته باشم
که بخوام قبل از اومدنش اماده کنم بهش بگم .
به خدا نمیدونم چرا زبونم و ذهنم و دستم قفل میشه وقتی میام اینجا ...
فقط دوست دارم بخونم .... .
ممنون به خاطر حس قشنگی که بهم هدیه کردی .
مواظب خوبی هات باش !
ارسال شده توسط سمیرا | March 15, 2010 6:54 PM
ارسال شده در March 15, 2010 18:54
چه درد دل زیبایی .روح و دلت خیلی پاکه کامران نجف زاده
ارسال شده توسط خسته | March 15, 2010 7:02 PM
ارسال شده در March 15, 2010 19:02
سلام !
چقدر دلتنگی داداش!
دلتنگیت به عمق وجود آدم نفوذ میکنه !
این روزها همکار و همشهری همه رنگ باختن ! همه از هم جدا شدن ! دیگه حتی قبل هیچ کلمه ای نباید گذاشت (هم )!
خبرنگار باید قبل از سخت جانی انسان باشد !که بعضیها ... !
دعایت میکنم برادر !دعایت میکنم خداوند انسان را سر راهت قرار دهد !انسان به معنی واقعی کلمه !
بهاریه ات اشکمو در آورد!
دوست ندارم دلتنگ ببینم تو را !
سلامت باشی !
ارسال شده توسط ***//مریم//*** | March 15, 2010 7:03 PM
ارسال شده در March 15, 2010 19:03
حکایت کن ازگونه هایی که من خواب بودم و تر شد
ارسال شده توسط ناشناس | March 15, 2010 7:03 PM
ارسال شده در March 15, 2010 19:03
آریستوکراسی به معنای اشرافیت است و معمولاً آن قشر و دستهای را نشان میدهد که امتیازات فراوان دارند، از ثروت و نفوذ برخوردارند، صاحب مقامات عالیه هستند و چه بسا برای حفظ این امتیازات، به اصل و نسب خود نیز ببالند. در اصل آریستوکراسی، آن قشر بالایی در پایان جامعه کمون اولیه را معین میکرد که صاحب درآمد و ثروت شده یا از اعقاب سران قبیله و فرماندهان و سایر صاحبان نفوذ بودند. لذا آریستوکراسی یا اشرافیت در دوران جوامع دودمانی ـپدرشاهی- پدیدار میشود.
در جامعه بردهداری، واژه آریستوکراسی مخصوص ثروتمندترین خانوادههای بردهدار صاحب اراضی وسیع بود. در جامعه فئودالی آریستوکرات به اشراف درای زمینهای فراوان و درباریان متنفذ، اعیان و صاحبان مقامات عالی در دستگاه دولتی میگفتند که همه این امتیازات نیز ارثی بودند. نخستین انقلابهای بورژوازی منجمله علیه آریستوکراسی بودند که در بعضی کشورها دست آنها را از قدرت سیاسی کوتاه کرده و در بسیاری دیگر طبقه استثمارگر بورژوازی و فئودالهای آریستوکرات به توافق و تفاهم رسیدند و در حکومت شریک شدند. در جریان تکامل جامعه سرمایهداری بسیاری از آریستوکراتها خود را با شرایط جدید تطبیق داده و همه به سرمایهداران بزرگ مبدل شدند.
اینک در مباحث اجتماعی لفظ آریستوکرات به معنای عام قشر فوقانی صاحب امتیاز و دارای نفوذ از یک طبقه یا گروههای اجتماعی که از حقوق و امکانات ویژه برخورداند به کار میرود. عبارت «آریستوکراسی کارگری» اصطلاحاً درباره آن قشری از کارگران در کشورهای سرمایهداری به کار میرود که از سودهای بسیار کلان انحصاری سهمی میبرند و از توده کارگران جدا هستند و محصول نفوذ ایدئولوژیک و سیاسی سرمایهداری در بین پرولتاریا میباشند.
اینم سرچ ویکی پدیا!
ارسال شده توسط دختراردیبهشت | March 15, 2010 7:15 PM
ارسال شده در March 15, 2010 19:15
بابا این که پاییزیه بود بجای بهاریه!؟
کی بود بگو خودم چشمم رو تو مشتش بکوبم!
ارسال شده توسط بزمانه | March 15, 2010 7:43 PM
ارسال شده در March 15, 2010 19:43
سلام مرد خبرنگارعزیز امروز یکی از گزارشاتونو دیدم متن بالا رو تا حالا یه بار خوندم اما خوب که فکر میکنم دوباره بخونم بهتره چیزی که هست اینه که الان نمدونم چی بگم اما یادم اومد هیچ زمانی گزارش های بهاریتونو فراموش نمیکنم یک خاطره عاشقانه لطفا نرم نرمک میرسد اینک بهار خوش به حال روزگار یه زمانی وقتی اینو میخوندم کیف میکردم ولی الان به این فکر میکنم که خیلی ها هنوز اماده بهار نیستن
ارسال شده توسط پگاه نکوهش | March 15, 2010 7:55 PM
ارسال شده در March 15, 2010 19:55
سلام
چرا این روزها نفس های همه بوی آه میدهد؟
میدانی این 241مین روز است که...
میدانی چقدر حرف دارم !؟؟
حرف هایی که خودت هم بی خبری از همش!
حرف های که اگر بشنوی نمیدانم چه عکس العملی نشان میدهی!
حرفهایی که شاید باورت نشود!که شاید بگویی به من چه!
>>>>::::>>>>>:::::>>>>>
مراقب خودت باش خبر نگار مهربان ما...
ارسال شده توسط سیب سرخ | March 15, 2010 8:11 PM
ارسال شده در March 15, 2010 20:11
خبرنگار محبوب قلبها ...
ارسال شده توسط سوسن جعفری | March 15, 2010 8:13 PM
ارسال شده در March 15, 2010 20:13
به دلم نشست...
همین خط آخرت می ارزه به صدتا بهاریه رنگارنگ.
بذار هرچه می خواهند بگویند...
مهم نیس... مهم اینه که تو دل همه ی ما خودتو جا دادی داداش گلم
ارسال شده توسط سونیا | March 15, 2010 8:42 PM
ارسال شده در March 15, 2010 20:42
دلم گرفت...
شما يه انسان به معناي واقعي هستين...
"بوي باران،بوي سبزه،بوي خاك
شاخه هاي شسته،باران خورده،پاك
آسمان آبي و ابر سپيد
برگ هاي سبز بيد
عطر نرگس،رقص باد
نغمه ي شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوترهاي مست...
نرم نرمك مي رسد اينك بهار
خوش به حال روزگار!"
ارسال شده توسط خاطره | March 15, 2010 9:27 PM
ارسال شده در March 15, 2010 21:27
چه غمگینانه میپیچد درون کوچه قلبم صدای تو که میگفتی:.......
لحظه ها را دریاب
ارسال شده توسط فرزانه صداقت | March 15, 2010 9:37 PM
ارسال شده در March 15, 2010 21:37
سلام.
30 بار خواندم.در پسش 30 بار ديگر هم خواندم.درست نميدونم بار دوم 30 بار شد يا نه! ولي خيلي خوندم.
نميدونم چرا ولي دوست دارم باز هم بخونم.مهم نيست جاي بهاريه اي كه خواستي بنويسي يك شكوه نامه نوشتي! مهم اينه كه نوشتي هر اونچه رو كه بايد مينوشتي.مهم اينه كه قورتشون ندادي كه يه هيولايي ساخته بشه تو وجودت از اين كلمات كه روزي هزار بار قورتت بدن.
بنويس. بنويس ولي خودسانسوري نكن.اگه شده گاهي گنگ هم بنويسي بنويس چون اونهايي كه بايد بفهمن ميفهمن.
هر كسي از ظن خود شد يار من.....
آرزوي سالي سرشار از موفقيت دارم واستون.
ارسال شده توسط Ashke Mahtab | March 15, 2010 9:40 PM
ارسال شده در March 15, 2010 21:40
سلام...بازم باید بخونمش...
دو بار..سه بار..بیشتر..تا با بند بند وجودم حسش کنم..
ارسال شده توسط یک دختر عادی | March 15, 2010 9:50 PM
ارسال شده در March 15, 2010 21:50
سلام
راست می گویید انگار! این روزها من هم به شدت به این فکر می کنم که:
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود!
یا علی مدد است...
ارسال شده توسط مهديا | March 15, 2010 11:29 PM
ارسال شده در March 15, 2010 23:29
سلام...
زيبا بود...اما كمي دلگير..
قصه خبرنگارها هم براي خودش جذابيتي دارد...
بهاريه نشد اما بيشتر از عمق دل بود و بسياردلنشين..
این روزها که می گذرد مثل بادام تلخ... دنبال آن داداشی هایی هستم که سر هم را بریدند،دنبال آن سجاده نخ نما شده ای هستم که مادربزرگ برایم دعا می کرد.می گفت دعا کردم.لابد من را می گفت.
«گل سرش را الان پیدا کنم انقدر می بویم که تمام شود».
اين قسمت متن خيلي زيبا بود..
در ضمن به خاطر گزارشزيباتون راجب انتخابات فرانسه ممنونم
به خانم سلام برسونيد امير كيان عزيز را هم ببوسيد..
ارسال شده توسط نرگس محمدي | March 15, 2010 11:34 PM
ارسال شده در March 15, 2010 23:34
سلام دلم خیلی گرفته بود باخوندن بهاریه بیشترشد همیشه وقتی می فهمم سال تموم شده وداره بهارمیاد برعکس خیلی هااندوه غریبی تو دلم خونه میکنه... از گذشته ها خسته ام مرگ را دوست دارم با اینکه از رفتن شرمنده ام...
خدایا چی میشد تو هیچ دلی غم نبودسالهای سال در انتظار اجابت دعایی که خودت انجام اونو رابرای همه تکلیف کردی هستم اما...خدایا تو می دونی با تمام آلودگی هام چقدر محتاج عاطفه وبخشش توام وخوبتر می دونی اونقدر خستگی وپریشانی دامن دلم رو گرفته که فقط چون تویی میتونه نجات بخشش باشه مولای بی همتای من ،چی میشه تو سال جدید که همه رو به آرزوهای قشنگشون میرسونی جواب دل من رو هم بدی که سالهای سالِ منتظرِِِِِ... آه چی میشد من هم با اومدن بهار دلشاد باشم واین غم سالهای دور از من جدا بشه.
شما را به دلهاتان قسم برام دعا کنید دارم نابود میشم... وهر روز که میگذره داغونتر از روز قبل اشکهام مبدل شدن به بغضی که تو گلو گیر میکنه وراحتم نمی ذاره(خیلی وقتِ دیگه بارون نزده رنگ عشق به این خیابون نزده...ابر چشام پر اشک ای خدا وقتشه دوباره بارون بزنه...) به تمام کسانی که این متن رو خوندن سال نو رو تبریک میگم وامیدوارم بهترینها براتون رقم بخوره ومن وامثال من رو از دعای خیر تون محروم نکنید بخدا چون خیلی محتاجم گفتم وگرنه آدمی نیستم که بخاطر مسائل کوچیک کم بیارم.یاحق
ارسال شده توسط محسنه | March 16, 2010 12:19 AM
ارسال شده در March 16, 2010 00:19
سلام اقای خبرنگار
فردا صبح یه بار دیگه این بهاریه یا اعتراضیه رو میخونم بعد نظرم و میدم.
راستشو بخوای مثل سیاستمدارها نوشتی نه خبرنگارها.
ف.د
ارسال شده توسط ف.د | March 16, 2010 12:49 AM
ارسال شده در March 16, 2010 00:49
بهاریه بنویسم..."برای جمال خسته جانی که زیر بار سختی هاآخ نگوید... :-(
من خودم هم هرروز یک نفس عمیق کشیدم که یک آه عمیق بود.
دل پر درد مال هر که باشد دلم را به درد می آورد...
اگرچه سر سوزنی هم آشنایی ای در کار نباشد
این احساس الان هم هست
ارسال شده توسط ... | March 16, 2010 12:56 AM
ارسال شده در March 16, 2010 00:56
خيلي خوب بود
فقط زودتر برگرديد
ارسال شده توسط خودم | March 16, 2010 12:59 AM
ارسال شده در March 16, 2010 00:59
دوست آنست که معایب دوست پیش رو گوید
نه آنکه چون شانه رفته پشت سر مو به مو گوید
چیزی هم که زیاده تواین زمونه دوست...
کی میشه برگردی واز ذهن خلاقت تو ایران مایه بزاری.
دل دوستان وهوادارانت رو شاد کنی.
ارسال شده توسط تازه وارد | March 16, 2010 1:13 AM
ارسال شده در March 16, 2010 01:13
سلام کامران جان . قلم زیبای تو چند دقیقه از این شب بی پناه را مهتابی کرد . كلي خاطره جلوی چشمام زنده شد . یاد اصفهان بخیر . دوستت دارم . مراقب خودت باش ناقلا !!!
ارسال شده توسط رضا رشیدپور | March 16, 2010 4:28 AM
ارسال شده در March 16, 2010 04:28
سلام
این یک بهاریه بهاری بهاری بود با تمام رگبارها و بارانهای ناگهانی اش...با تمام آفتاب های دلچسب و گاهی سوزانش...این یک بهاریه بود...
خوب شد برای آغاز سال نو، شما نو کردی دلو...سخته، شایدم حک بشه برای همیشه اما کلی از بار این دل برداشته شد...به راه پیش رو فکر کن... نه به گذشته ای که آزارت میده و فقط برات غم میاره...مثل پدر من ،گذشته آزارش میده و ما هم از گذشته اش نمی پرسیم زیاد...
تو به خوبی های این اتفاقات فکر کن...به آینده...به روزهای خوب در پیش...
- دیدم همه برات آه کشیدن، ولی من نه... تو سرپایی...-
نوروز نیامده به همه مبارک...انشاالله سال پربرکت و خوشبختی و سلامتی باشه..
از چیزی که می ترسیدم سرم اومد...دم عیدی سرماخوردم بدجور...دعاکنید خوب بشم....نه، انشاالله همه بیمارا خوب بشن و همه سالم ها قدر سلامتیشونو بدونن...
یاعلی
ارسال شده توسط سکینه | March 16, 2010 8:01 AM
ارسال شده در March 16, 2010 08:01
وای خیلی قشنگ نوشتی!!!!
امیدوارم همکار عزیزتون.....هموطن عزیزمون.....زودتر آزاد بشن...
من قبلا خیلی ایتالیا رو دوست داشتم ولی حالا...
صدای آقای معصومی نژاد رو خیلی دوست دارم...
ارسال شده توسط زینب | March 16, 2010 8:17 AM
ارسال شده در March 16, 2010 08:17
بهاريه اي كه بوي بهار ..... داشت يا نداشت
به اميد آغازي از بهار
براي خدمتي بهاري
موفق باشي و سربلند
ارسال شده توسط علي اكبري(آج) | March 16, 2010 8:22 AM
ارسال شده در March 16, 2010 08:22
سلام آقای نجف زاده. امسال هم داردباتمام خاطراتش به تاریخ می پیوندد.دراین روزهای آخرسالی بیایدهمه دعاکنیم برای کسانی که گرفتارند.برای آقای معصومی نژادوبیشترازهمه برای خانواده اش که بایددرغم گرفتارشدن اوسال راتحویل کنند.دعاکنیم برای همه ی کسانی که عزیزشان راازدست داده اند.امسال را فقط دعاکنیم برای همه ی آنهاکه عیدندارند....
ارسال شده توسط سحرجاویدی+ | March 16, 2010 9:34 AM
ارسال شده در March 16, 2010 09:34
سلام خبرنگار
بهارییه ات روچند بار خوندم عجیب بوی دلتنگی می داد!!
نمی دونم چرا روز های آخر سال برای بیشتر مردم یه دلتنگی وحسرتی به همراه داره همه کار می کنن، می دوند تا به اخر سال برسند وبه این نقطه صفر که می رسن دلها وچشمهاشون لبریز از غم می شه انگار با خانه تکانی تازه غمهای گرد گرفته شان را در زوایای قلب وروحشان پیدا می کنند غمهایی که بیرون انداختنشون محاله ونگه داشتنشون سخته. کاش یک داس داشتم ومی تونستم غمهای آدمهای دور وبرم رو اقلا درو کنم مخصوصا همکار بزرگوارم که این روزها در غم از دست دادن مادرش عزاداره وغمگین.همینجا برای همه عزیزایی که اسیر سردی خاک شدن آمرزش وآرامش می طلبم وبرای همکارم صبر وصبرو صبر.......شما هم دعاکنید که بهارمثل بهاریه شما غمناک نباشه.
ارسال شده توسط مریم معتمدی | March 16, 2010 10:25 AM
ارسال شده در March 16, 2010 10:25
ُسلام
خلی دلم برای اینجا تنگ شده بود. حتی گاهی بیشتر از اینکه دلم برای قاصدکم تنگ بشه.نبودم چند روزی. فاطمه هم که لطف کرد سلامم رو رسوند!
پستا رو میخونم خدمت میرسم.
ارسال شده توسط زهرا_ض | March 16, 2010 10:56 AM
ارسال شده در March 16, 2010 10:56
براي انسانهاي بزرگ بن بست وجود ندارد زيرا انها بر اين باورند كه يا راهي خواهم يافت يا راهي خواهم ساخت درجايي خواندم كه (زندگي را دور بزن و انگاه كه بر اوج بلندترين قله ها رسيدي لبخند خود را نثار همه سنگ ريزه هايي كن كه بايت راخراشيده اند) چرا جان سخت؟اگر جانت سخت بود ايا به ياد بچه هاي كالو مي افتادي؟در اوجي ومشغول لبخند زدن به همه سنگريزه ها . اين راهي است كه يافته اي ونشان از هوش سرشار و البته همراهي همراهت (ت) است . بهار مبارك .خواهر هميشه به يادتان.
ارسال شده توسط حميده | March 16, 2010 11:13 AM
ارسال شده در March 16, 2010 11:13
زندگي تفسير 3 كلمه است:1.خنديدن 2.بخشيدن 3.فراموش كردن .بس بخند.ببخش وفراموش كن
ارسال شده توسط hamideh | March 16, 2010 11:20 AM
ارسال شده در March 16, 2010 11:20
سلام کامران خان جان
دوست دارم به خاطر اینکه هر بار مطالب قشنگت رو میخونم یه دنیای تازه به روم بازمیشه امروز اینقدرغصه داشتم که این حرفای بهاریه زمستونیت بدجوری قلبم رو لرزوند واشکام و جاری کرد / امیدوارم به ایمیلم سربزنی و باهام حرف بزنی من آخرین فرد خسته جان ولی سخت جانم در این دنیا /
((( در نبرد بین روزهای سخت و آدم های سخت این آدمهای سختند که می مانند نه روز های سخت )))
قربانت نسترن
ارسال شده توسط نسترن | March 16, 2010 11:25 AM
ارسال شده در March 16, 2010 11:25
سلام...
نمیدونم چی باید بگم... خیلی دلم گرفت از خوندن این بهاریه تون... صبور باشید ... در همیشه روی یه پاشنه نمی چرخه...
مرثیه نیست این،شکواییه است به خدا... هر وقت دلتون از کسی گرفت به یاد بیارید که همین جا تو همین خونه ی مجازی دلهایی هستند که به شوق وجودتون و با حس حضورتون میتپند...
دلگیرید اما بگذارید و بگذرید....
خدا همراهتون... عیدتونم پیش پیش مبارک!
ارسال شده توسط یاسمن | March 16, 2010 12:01 PM
ارسال شده در March 16, 2010 12:01
سلام
اما تو باور نکن روخوندم.
اون گزارش رو دیدم. و توی c.d گزارش هام هست!
اما درباره ی داستان و تلخ نارنج فک کنم داره میشه یه سال که میخوام اینجا نظرم رو درباره ی کتاب بنویسم. اما نمیدونم چرا هی یادم میره! الان هم که یادم هست اما ..... !
ما که خیلی وقت میگیم گه گاهی از انجا هم بنویس. انشاالله از سال بعد!
من همشهری جوان رو هم میخوندم هم دوسش داشتم اما چند ماهی دیگه نمیخونم. حس میکنم رنگش داره عوض میشه.
*
با تو عبور میکنم. پر بود از خاطره های شیرین دوران مدرسه.
دارم حسرت میخورم که چرا کتابای اول _ دوم دبستانم رو نگه نداشتم. وقتی گه گاهی میرم سراغ دفتر مشقم روحم تازه میشه چه برسه اگه اون کتابام رو هم نگه میداشتم. عکس بازی آتاری هم گذاشتی. آخی . یادش بخیر . چقد با خواهرم دعوامون میشد. مار پله ! یادش بخیر!
*
بهاریه درد و دل بود! نه؟
هم جان سختی و هم صبرت زیادی زیاده وگرنه ... !
بهاریه یه جوری بود. بوی همه چی میداد الا بوی امید بهار!
سرچ میکنم! قبول دارم زرشک به رفاقت !
دنبال آن سجاده نخ نما شده ای هستم...... . با خوندن این بغضم گرفت. صدای مادر بزرگ خدابیامرزم اومد توی گوشم وقتی بعد نماز آروم زیر لب دعا میکرد. بعضی وقت ها که دقت میکردی میتونستی اسم همه نوه ها رو بشنوی. دونه دونه همه رو دعا میکرد.
*
خوب نیستی برادر! خیلی وقت که خوب نیستی!
*****
بگذار سرنوشت هر راهی که میخواهد برود ، راه من جداست. بگذار این ابرها تا میتوانند ببارند. چتر من خداست!
ارسال شده توسط زهرا_ض | March 16, 2010 1:13 PM
ارسال شده در March 16, 2010 13:13
سلام............... عالی نوشتی........ممنونم از زحماتی که میکشی
ارسال شده توسط یاقوت | March 16, 2010 2:02 PM
ارسال شده در March 16, 2010 14:02
سلام استاد ...
امروز چهار شنبه سوریه ...
من اما تو خونه تنهام !
اونجا آتیش بازی میکنید راستی ؟
ارسال شده توسط سمیرا راهی | March 16, 2010 2:07 PM
ارسال شده در March 16, 2010 14:07
من هیچ کاری نکردم.فقط اشتباه قضاوت کردم میون اون همه هیاهو.امیدوارم منو ببخشید به خاطر قضاوت اشتباهم که فهمیدم من کی باشم که قضاوت کنم در باره ی یک شخص.اونی که باید قضاوت کنه ما نیستیم...
(خوشحال میشم فقط خودتون بخونیدش)
ارسال شده توسط mahan | March 16, 2010 2:27 PM
ارسال شده در March 16, 2010 14:27
اینودرجواب م میگم:
نمیدونم نظرت در مورد بابابزرگه من چیه ولی به نظر من حتی اگه انتقادپذیرهم نباشه خوب بلده ادای آدم های انتقادپذیر رو دربیاره!من تاحالا انتقاد پذیرتراز اون ندیدم!ولی نظر توو هم محترمه.شاید من وامسال من اونو درست نشناختیم.ولی یه خواهشی که ازت دارم به حرف دیگران توجه نکن.از عقل واحساس خودت استفاده کن.خودت رو بذار جای اون ببین تو اگه بودی چی کار میکردی؟اونم یه آدمه وممکنه اشتباه کنه.مثل همه ی ما!بنابراین نه تنها از تو بلکه از همه میخوام امسال یاد بگیریم که همه رو ببخشیم تا خدا هم مارو ببخشه!
در ضمن دوستان دوستدار آقای نجف زاده من فکر میکنم که اگه یه کم مهربون تر با "م"صحبت کنین اتفاقی نمی افته!
بابابزرگ اگه ثبت کنی ممنونت میشم!
ارسال شده توسط دختراردیبهشت | March 16, 2010 2:50 PM
ارسال شده در March 16, 2010 14:50
سلام جناب نجف زاده.من یکی از هزاران نفری هستم که دلش خیلی از شما و امثال شما گرفته.شما شکایت دارید؟ما هم داریم.شما گله مندید؟ما هم هستیم.شما دلتان از این سیاهی گرفته؟ما بیشتر.ما دلمان از شما هم گرفته.چرا؟چرایش را در یک متن کامل توی وبلاگم نوشته ام.ولی فکر کردم بی انصافی است اگر یکطرفه به قاضی بروم.آمده ام دعوتتان کنم از خودتان دفاع کنید
ارسال شده توسط معصومه آرامی | March 16, 2010 3:58 PM
ارسال شده در March 16, 2010 15:58
...
دارم "بهار دلکش" گوش می کنم و یاد ِ کلیپی که درست کرده بودی برای بهار، افتادم..
ارسال شده توسط صبا | March 16, 2010 4:43 PM
ارسال شده در March 16, 2010 16:43
سلام كامران !
من تا حالا همچين بهاريه اي نخونده بودم !
يه جورايي سوزش آفتاب داغ تابستون و باد و بوران زمستون وغربت پاييز همراهش بود! ولي خب بازم ميشد باور كرد كه يه بهاريه است چون تو نوشته بوديش !
اين خط آخرت آتيشم زد منم خيلي دلم برا مامان بزرگم تنگيده!
ديشب تو عروسي يكي از دوستام مامان بزرگش شبيه مامان بزرگ من بود! داشتم گريه مي افتادم! به سختي خودم رو كنترل كردم!!اما الان با خوندن اين دو خط آخرت سوزش چشم گرفتم هراه سوزش قلب ! قلبم مي خواد گريه كنه چشمم حوصله نداره!
دستم هي اشتباهي دگمه هاي كي برد رو فشار ميده!
چند سال پيش بود شب چهارشنبه سوري اين وبلاگ هواداري رو ساختم ...همينو مي دونم كه توي اين چند ساله افتضاح نبوده ! هرچند امشب بايد به مناسبت سالگردش آپ كنم ولي حسش نيست حاجي !
آريستو كرات...آريستو كرات...google اينقدر منو معطل نكن!
اين چند روزه ويس و رامين مي خوندم ...به خوبي خسرو و شيرين نبود به بدي بيژن و منيژه هم نبود!
همين ديگه...
من رفتم!
ارسال شده توسط سارا نصيريان | March 16, 2010 4:53 PM
ارسال شده در March 16, 2010 16:53
با سلام
بر ظاهرش عیب نمی بینم ، و در باطنش غیب نمی دانم .
انجمن فرزانگان کویر
ارسال شده توسط انجمن فرزانگان کویر | March 16, 2010 6:39 PM
ارسال شده در March 16, 2010 18:39
يه روزي باز زندگي به روي ما خواهد خنديد
ارسال شده توسط الميرا | March 16, 2010 7:44 PM
ارسال شده در March 16, 2010 19:44
تو رو بخاطر تمام خاطره های خوبی که برای نسل من ساختی دوست دارم کامران.دوست داشتن من لحظه ای نیست که با تبی بیاید و فردا برود.تو در عمق وجود مایی.تو قهرمان نیستی اما همین که هستی نعمت است.
ارسال شده توسط afshin | March 16, 2010 8:39 PM
ارسال شده در March 16, 2010 20:39
سلام
نمی دانم شاید جای خالیتان در ایران است که بعضی ها اینقدر ازرفتنتان حرص می خورند چون واقعا گروه خبری با نبودتان هنوز کنار نیامده
با وجود شما همیشه منتظر کاری تازه بودم مگر می شد خبری جدید باشد وشما حرفی برای گفتن نداشته باشی.جالب تر وقتی که هیچ خبر تازه ای نبود و انوقت تازه می فهمیدیم خلاقیت یعنی چه؟
چه سخت است قطره بودن واز دریا گفتن
چه سخت است در میان کسانی زندگی کنی که از صمیم قلب دوستشان داری ولی تصور آنان بر این است که آنها سکوی پرواز تواند.اگرچه این تصور غلط آنهاست ولی چه کنم که در زیر خاک نیز دلم در هوای آنهاست .برایت بهترینها را آرزومندم چه در آستانه سال جدید وچه در آستانه همه موفقیت ها
یقین دارم کسانی که علم مخالفت بردوش دارند براساس (با دشمن و با دوست بدت می گویم
تا هیچ کست دوست ندارد جزمن)برنامه ریزی می کنند.بهاریه تلخی بود ولی امید داشته باش که:
گرچه شب تاریک است دل قوی دار سحر نزدیک است
ارسال شده توسط زهره | March 16, 2010 9:02 PM
ارسال شده در March 16, 2010 21:02
سلام بر کامران خبرنگار
سال جدید و آغار بهار بر شما مبارک باشه انشاا...
ارسال شده توسط حنانه | March 16, 2010 9:17 PM
ارسال شده در March 16, 2010 21:17
آقای نجف زاده بنده نه جوونم نه خیلی پیر.نه کارگرم نه پروفسور.من یک پزشکم.از کارت خوشم می آد.ضمنا طوری کار می کنی که آدم نمی تونه نبینه.مثل یک جراح حاذق.می خونی کتاب های ذبیح ا...منصوریو؟
من شعر های قنبری را هم حفظم.الان کنارم یک کتابه.این شعر رو برای تو می نویسم:
بـايـد از سنـگر بي سنـگ تــو بر مي گشتم
از مــدار عـشق کمـرنـگ تــو بر مي گشتم
بـايـد آن شــب کــه فــرو تـنـــانـه در ميدانت
من من کشته شد از جنگ تو بر مي گشتم
کـاش بـر مي گشتم کــاش بـر مي گشتم
کـاش بـر مي گشتم
بـايـد از جـنـگ تـو و هـر چه کـه از من مانده
ترک اسب دست و پا لنگ تـو بر مي گشتم
عـشــق تـو لـحـن بـد مـصـيـبـت بـار اسـت
بـايـد از لـحـن بـد آهـنـگ تـو بـر مي گشتم
کـاش بـر مي گشتم کــاش بـر مي گشتم
کـاش بـر مي گشتم
شـعـر سـر سـپردن از هـجوم دلـتـنگي بود
بـايد از شـعـرک دلـتـنـگ تـو بـر مي گشتم
بـايـد آن شــب کــه فــرو تـنـــانـه در ميدانت
من من کشته شد از جنگ تو بر مي گشتم
کـاش بـر مي گشتم کــاش بـر مي گشتم
کـاش بـر مي گشتم
بـايـد از جـنـگ تـو و هـر چه کـه از من مانده
ترک اسب دست و پا لنگ تـو بر مي گشتم
عـشــق تـو لـحـن بـد مـصـيـبـت بـار اسـت
بـايـد از لـحـن بـد آهـنـگ تـو بـر مي گشتم
کـاش بـر مي گشتم کــاش بـر مي گشتم
کـاش بـر مي گشتم
ارسال شده توسط یک پزشک عمومی | March 16, 2010 9:42 PM
ارسال شده در March 16, 2010 21:42
بله آقا کامران !بـايـد از سنـگر بي سنـگ تــو بر مي گشتم،از مــدار عـشق کمـرنـگ تــو بر مي گشتم
اما می بینی که بازم اومدم وبلاگت.به هر حال الان می فهمم جات چقدر خالیه ایران.دوباره دوستت دارم.
ارسال شده توسط برزو ارجمندنیا | March 16, 2010 9:45 PM
ارسال شده در March 16, 2010 21:45
سلام کامران نجف زاده دوست داشتنی!
بهمن 83 یه خونه دانشجویی کرمان: اینقدر صداتو و گزارشهای شیرینتو دوست داشتیم که 7 نفری 20:30 شیرجه میزدیم جلو تلویزیون یکی می گفت بابا اومد یکی می گفت داداش اومد شرمنده یکی می گفت دوماد اومد.یه روز که رهبر اومده بود کرمان،مشکات دیده بودت اخ که با چه آب و تابی ازت تعریف می کرد و ما حسرت خوردیم که ندیدیمت.
هنوز بعد از دیدن گزارش امسال کیا عید ندارن شبها اشک میاد به چشمم.
تو رو خدا رک و راست بگو چرا رفتی IQ من در حد جلبکه!خودم نمی گیرم چرا رفتی تبعید؟می دونم جوابمو نمیدی ولی اگه بگی عیدی دادی بهم.
صداو تصویرت تو تلویزیون زود میاد و میره مث میگ میگ.نه سلامی نه علیکی.خدا کنه زود برگردی و اینقدر خون به دل من نکنی.
ارسال شده توسط معصوم | March 16, 2010 10:39 PM
ارسال شده در March 16, 2010 22:39
«گل سرش را الان پیدا کنم انقدر می بویم که تمام شود».
وای ...
ارسال شده توسط Memorialist | March 16, 2010 11:04 PM
ارسال شده در March 16, 2010 23:04
شادی را هدیه کن /
حتی به کسانی که آن را از تو کرفتند/
عشق بورزبه آنهاکه دلت را شکستند/
دعا کن برای آنها که نفرینت کردند/
باران باش!
نپرس کاسه ی خالی از آن کیست /
بهار شو وبخند که خدا هنوزبا ماست/
امروز 25اسفند 88 است وفقط میخواستم آرزوی سال خوبی برایتان داشته باشم.
ارسال شده توسط زهره | March 16, 2010 11:12 PM
ارسال شده در March 16, 2010 23:12
یکبار با بچه های شاخه جوانان حزب پیش آقای خاتمی بودیم،صحبت شما شد.گفت برنامه جالبی دارند.از شما هم بعنوان خبرنگار متنوع یاد کرد.اما بعد گفت نمی دانم اگر در صحنه می ماندم با من چه می کردند.این را گفتم که بگم اگر خواستی این طرف باشی راه باز است.راه سبز امید.
ارسال شده توسط مشارکت | March 16, 2010 11:28 PM
ارسال شده در March 16, 2010 23:28
mosharekati aziz
aghaye najafzadeh enghadr be nezam bavar darand fareb dam shoma ra nakhorand
hala lazem nest farsh ghermez pahn konid
aval gandkarehatan ra pak koned keh baeed midanam
aslan ham nazaned keh badtar meshavad
najafzadeh khabarnegar e ghalbhaye mast.
ارسال شده توسط سبز علوی | March 16, 2010 11:32 PM
ارسال شده در March 16, 2010 23:32
دوستانی که با رمز تقلب شمیرانات را به آتش کشیدند لطفا تشریف ببرند در بالاترین نظر بگذارند نه اینجا.
ارسال شده توسط وکیل وصی | March 16, 2010 11:34 PM
ارسال شده در March 16, 2010 23:34
درست صحبت کن بچه.سبز علوی و وکیل وصی.من فقط یک کامنت ساده گذاشتم.مگر این آقای نجف زاده ناموس شما هستند؟بعید می دانم خودش هم این برخوردها را قبول داشته باشد.
ارسال شده توسط مشارکت | March 16, 2010 11:36 PM
ارسال شده در March 16, 2010 23:36
آره حتما نجف زاده هم میاد دنبال شماها.کور خوندید داداش.بحث تعصب روی نجف زاده نیست.این همه تخریبش کردید تو ستادهای جنگ روانیتون حالا افتادید به...
آقای نجف زاده!اگر این کامنت را نزنی همینجا واقعا ناراحت می شوم.اینها از حربه های جدیدی دارن وارد میشن.
ارسال شده توسط عباس | March 16, 2010 11:39 PM
ارسال شده در March 16, 2010 23:39
چهارشنبه سوریت مبارک...
ارسال شده توسط سونیا | March 16, 2010 11:42 PM
ارسال شده در March 16, 2010 23:42
باسلام خدمت شما اقاي محترم
اوهوم اوهوم...ببخشيد يخرده صدام خش داشت!
با اجازه ميلينكمتون
ميتونيد تشريف فرما شيد به وب بنده اگه خواستين
راستش زياد حوصله ام نگرفت مطلبو بخونم اماميدونم
اوضاع از چه قراره...
موفق باشيد.
ارسال شده توسط darbedar | March 17, 2010 12:01 AM
ارسال شده در March 17, 2010 00:01
سلام عیدتان مبارک .
ارسال شده توسط صادق | March 17, 2010 12:15 AM
ارسال شده در March 17, 2010 00:15
سلام بابا بزرگ
شرمنده تونم!ولی تو رو خدا بذارین جوابشون رو بدم!شما ها خواهشا فضای وبلاگ رو به لجن نکشیداونایی که به محمود را ی دادین میتوانید گوشت بخورین یا همه گیاه خوار میشین؟
من سیاست رو گذاشته بودم کنار!ولی خودتون با ثبت نظر ها این کارو کردین!یا نظر منم رو ثبت کنین!یا قبلی ها رو پاک کنین!تو رو خدا قبلی ها رو پاک کنین!خواهش میکنم پاکشون کنین!شان وبلاگ شما بیشتر از این هاست!ولی اگه نظرم رو ثبت نکنین هم ناراحت نمیشم!جواب ابلهان خاموشی است!
ارسال شده توسط دخمل اردیبهشت | March 17, 2010 12:25 AM
ارسال شده در March 17, 2010 00:25
سلام برادر بزرگوار چه قدر دلم گرفت و انگار نبودنت دوباره دلتنگی شدیدی شد که هیچ وقت تا برنگردی برطرف نمی شه !
تورو به خدا بهار باش با بهار. همیشه غصه و رنج هست که با آدمی همراه بشه. به خاطر بهار ، بهاری باش ...
سال نو برای شما و خانواده عزیزت مبارک باشه
سال نو درسفر جمکران حتما دعایت می کنم
ارسال شده توسط خواهر کوچولو | March 17, 2010 12:31 AM
ارسال شده در March 17, 2010 00:31
سلام
نوشته شما خیلی دلنشین بود
بهتون تبریک میگم
البته نه فقط به خاطر این بلکه به خاطر قبلیا و بعدیا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط فریدون پور | March 17, 2010 12:34 AM
ارسال شده در March 17, 2010 00:34
سلام آقا کامران دلمون واسه شما یه ذره شده
به وبلاگم سر بزن و عیب هایم رابکو
ارادتمند شما
تراختور یاشاسین
ارسال شده توسط مصطفی ایمانی | March 17, 2010 12:36 AM
ارسال شده در March 17, 2010 00:36
سبز منم وجه کسی می خواهد بگوید علوی نیستم
هیچ کس نداند نجف زاده خوب می داند که چقدر دوستش داشتیم وخوب می داند که خبرهایش اتش به دلمان زد....نمی ادنم با انکه همیشه وبخاطر قلم توانایش سر می زنم والبته سرسوزن امیدی که شاید...به او بگویم باماباش باما نیست حتی ازته دل؟؟؟؟؟
نمی خواهم باور کنم اما
خوب میدانم که خدا باماست همان خدایی که میخواهید ازمان بگیرید وان تنها داراییمان است
ارسال شده توسط 12345 | March 17, 2010 12:50 AM
ارسال شده در March 17, 2010 00:50
داستانک هاتونو خونده بودم . مجموعه کاملش رو دارم که وقتی دانشجو بودی !
می خواستم بگم ببخشید اجازه نگرفتم من داستانک ها را به ترتیب در چند شماره دو تا از نشریه ها ی دانشجویی کار کردم ایشالله که می بخشید
یکی نشریه" دختران ایران زمین " دانشگاه الزهرا (س) با تیراژ 1000 تا ، البته اسم و مشخصات کامل شمارو زیرش نوشتم و دیگری نشریه های سازمان رسانه دانشجویی .
ببخشید راستش فکرنمیکردم کتابتون دوباره تجدید چاپ بشه گفتم حیفه بقیه هم بخونند.
ارسال شده توسط خواهر کوچولو | March 17, 2010 12:51 AM
ارسال شده در March 17, 2010 00:51
نمیتونم اینجا نظر نذارم انگار....
سلام اخوی....
خوبی که انشاءالله؟
التماس دعا
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | March 17, 2010 12:54 AM
ارسال شده در March 17, 2010 00:54
غافلگیر شدم از این پستت اونم نزدیک چهارشنبه سوری.....
دمت گرم
ارسال شده توسط میثم | March 17, 2010 1:00 AM
ارسال شده در March 17, 2010 01:00
سلام
عالی بود یه درددودل ...ازاونایی که این روزا تودلهممون زیاد هست عالی بود..عیدمبارک
ارسال شده توسط 12345 | March 17, 2010 1:19 AM
ارسال شده در March 17, 2010 01:19
البته یادمان هست خیانتهای خائنین به مردم در رسانه ی زد ملی!
نجف زاده تو چرا؟؟؟
ارسال شده توسط وحید | March 17, 2010 2:18 AM
ارسال شده در March 17, 2010 02:18
سلام بر خبرنگار محبوب.از اینجا رد می شدم نگاهی هم به نظرات انداختم.یک نظر دهنده محترمی نوشته خائنین در رسانه زد ملی.عرض کنم که تا ملاک قضاوت خدمت و خیانت امثال آقا وحیدها باشند وای بر ما و چه می کشید شما آقای نجف زاده که این مدت اصلا نبودید و تازه باید پاسخگوی اوباشی که قانون را قبول ندارند هم باشید.من البته آقای نجف زاده انتقادات بسیاری به رییس جمهور دارم و به نظرم می رسد شما هم اینگونه اید اما ملاک قضاوت وحید ها نباید باشند وقتی «ضد»ملی را «زد»ملی می نویسند.عزت زیاد.
ارسال شده توسط غذیبیان | March 17, 2010 2:25 AM
ارسال شده در March 17, 2010 02:25
کامی جون هیچ وقت فکر کردی چرا فلان خبرنگار تو انگلیس یا بهمان همکارت تو تهران برامون انقدر مهم نیست که توهستی؟فکر کردی چرا هر آپی که می کنی هزاران نفر خواننده داره؟فکر کردی چرا سالهای ساله ما رو ذوق زده کردی،خشمگین کردی،خوشحال کردی.یک جاهایی داد زدیم دمت گرم.یجاهایی گریمونو در آوردی؟فکر کردی چرا کاری به کار بقیه نداریم؟چون اونها هستند اما انگار نیستند.اما توهستی و واقعا هستی.یک نابغه که دوست داریم حرف دل ما را بزند.زدی تا الان هم.خیلی بیشتر از همه و همه و همه.این ها که ادعاشان می شود چرا فلان حرف را نزدی یا زدی خودشان توی خانه شان هم صدبار سبک سنگین می کنند حرفشان را بزنند.اما تو زدی.حالا هم یک تمنا.تمنا.تمنا.تمنا.با مایی.می دانم و می فهمم.با ما بمان.
ارسال شده توسط ناشناس | March 17, 2010 2:33 AM
ارسال شده در March 17, 2010 02:33
دیوانه!
ارسال شده توسط تست | March 17, 2010 2:34 AM
ارسال شده در March 17, 2010 02:34
آقا ببخشید من می خواستم تست کنم هرچی بنویسم منتشر می شود؟اما من را کردید شرمنده.قربان دستت و کیبوردت اون دیوانه را پاک کن.حلال کن.
ارسال شده توسط تست | March 17, 2010 2:35 AM
ارسال شده در March 17, 2010 02:35
ghashang minevesea
ارسال شده توسط سعید روانخواه | March 17, 2010 2:40 AM
ارسال شده در March 17, 2010 02:40
دارم از صمیم قلبم برایت آرزوی خوشی ، خوشحالی و سعادت می کنم ... برای این قلب مالامال ... برای آن دست ها که بالاخره نتواستند تحمل کنند و جاری شدند روی کیبورد ،حالا حتی شده به بهانه بهاریه ...
واقعا واقعا برایت از خدا روزهای خوبی میطلبم ، و بدان که در دعاهایم - اگر قابل باشم- جا داری .
به قول مادربزرگها خدا دلشون رو بسوزونه که دل بچه منو سوزوندن!
سال نوت مبارک و پر از موفقیت های بزرگ و روزهای خوب باشه.
ارسال شده توسط بتول | March 17, 2010 3:50 AM
ارسال شده در March 17, 2010 03:50
سلام
چه دردمندانه!
مي داني كه همدردت هستم! همدردت هستيم!
اما هستيم! در تمام روزها و شبهايي و در تمام مكان ها و زمان هايي كه دشمن مي خواهد نباشيم، اما ما هستيم!!!
دلنوشته اي از حرف دل و كمي تقدير تقديم كرده ام به يكي از بزرگ مردان اين روزها! بزرگ مرد عرصه نبرد! حسين قدياني! خوشحال مي شوم بخواني!
تمام لحظه هايت غرق ياعلي.
ارسال شده توسط انديشه روشن | March 17, 2010 8:28 AM
ارسال شده در March 17, 2010 08:28
حال پدربزرگم بد شده الان سه روز توی سی سی یو
براش دعا کنید ممنونم
ارسال شده توسط وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان | March 17, 2010 11:12 AM
ارسال شده در March 17, 2010 11:12
سلام
سرچ کردم.
گرفتم منظورت رو.
عالی بود!
ارسال شده توسط زهرا_ض | March 17, 2010 12:25 PM
ارسال شده در March 17, 2010 12:25
باسلام به شما ،نميدانم كه چرا هر گاه چشمم به چهره شما مافتد نا خوداگاه به ياد عليرضا افشار عزيز مي افتم(خدايش بيامرزد). اميد آن دارم در هر كجا ودر هر مسئوليتي كه هستي صراحت لهجه و واقعيت نمايي رو همچون گذشته درخشان خود سرلوحه كار خودت قرار دهي . در ضمن عيد باستاني نوروز روبه شما تبريگ ميگم .در صورت امكان سري به وبلاگ ما بزن و از پيشنهادات سازنده خود ما را بي نصيب نگذار . منتظر نظرات سازنده شما در وبلاگم هستم. آرزوي ما موفقيت شماست چون موفقيت شما موفقيت ماست.
ارسال شده توسط فرشيد علي پور | March 17, 2010 12:39 PM
ارسال شده در March 17, 2010 12:39
سلام نازنین....
متاسفم واقعا...!
می دونستم آی کیوم پایینه ولی نه دیگه در این حد
البته یه جاهاییشو فکر کنم فهمیدم، ولی خوب یه جاهایی رو هم نفهمیدم
مثلا بهاریه بود این؟!
واسه همینه که شما برای ما با همه فرق داری
واسه همینه میگم یه کامران نجف زاده بیشتر نداریم دیگه
واقعا نمی دونم چی بگم که خستگی به دوش کشیدن این مشکلات از تنتون دربره
میدونم که شاید حرفهای ما نتونه اینهمه غم و غصه رو جبران کنه، ولی همین قدر از دست ما برمیاد که سعی کنیم با حرفهامون بهتون دلگرمی بدیم و البته براتون دعا کنیم واقعا همین قدر از دست ما برمیاد نازنین
حتما نیازی نیست من بگم که شما فقط رضای خدا رو در نظر بگیرید اگه برای رضای خدا کار کردید پس خیالتون راحت
حیف نیست این دم عیدی با این گلایه ها اوقات خودتون رو تلخ کنید؟!
برای عید یه چیز دیگه بنویسید که فضای اینجا یه کم عوض بشه
یه عیدی خوب !
نمی دونم چرا خیلی وقته نمیتونم راحت حرف بزنم و اونی که تو ذهنمه بیان کنم
انگار مجبورت کنن همه احساساتتو به یه زبونی که بلد نیستی بگی...!!
می نویسم ولی به دلم نمی شینه، آخرش اونی که میخوام نمیشه
ارسال شده توسط آدم برفی | March 17, 2010 12:41 PM
ارسال شده در March 17, 2010 12:41
سلام 2 روزه میام اینجا و هنوز دارم بهاریه رو میخونم.خیلی دلتنگ شدم
امید وارم که به زودی برگردید
سال نو رو به شما و خانواده ی محترمتون تبریک میگم.لحظه ی تحویل سال به یادتون هستم برای ما هم دعا کنید.این شعر پروین هم تقدیم به شما
صبح آمد و مرغ صبحگاهی
زد نغمه به یاد عهد دیرین
خفاش برفت با سیاهی
شد پر همای روز زرین
در چشمه به شوق جست ماهی
شبنم بنشست بر ریاحین
شد وقت رحیل و مرد راهی
بنهاد بر اسب خویشتن ز ین
هر مست که بود هوشیار است
کندند ز باغ خار و خس را
گردید چمن زمردین رنگ
دزدید چو دیو شب نفس را
خوابید ز خستگی شباهنگ
هنگام سحر در قفس را
بشکست و پرید صید دلتنگ
بر سر نرسانده این هوس را
بر پاش رسید ناگهان سنگ
این عادت دور روزگار است
ای مرغک رام گشته دام
برخیز که دام را گسستند
پر میزن و در سپهر بخرام
کز پر شکن تو پر شکستند
بس چون تو پرندگان گمنام
جستند و ره خلاص جستند
با کوشش و سعی خود سر انجام
در گوشه ی عافیت نشستند
کوشنده همیشه رستگار است
همسایه ی باغ و بوستان باش
تا چند کناره میگزینی
چون چهره صبح شادمان باش
تا چند ملول می نشینی
هم صحبت مرغ صبح خوان باش
تا چند نژندی و حزینی
چالاک و دلیر و کاردان باش
در وقت حصاد و خوشه چینی
آسایش کارگر ز کار است
آنگونه بپر که پر نریزی
در دامن روزگار سنگ است
بسیار مکن بلند خیزی
کافتادن نیک نام ننگ است
گر صلح کنی و گر ستیزی
این نقش و نگار ریو و رنگ است
گر سر بنهی و گر گریزی
شاهین سپهر تیز چنگ است
صیاد زمانه جانشکار است
...
ارسال شده توسط زهرا(رهابی) | March 17, 2010 12:46 PM
ارسال شده در March 17, 2010 12:46
سلام قناری جونم!
خوبی استاد؟
غمت را نبینم!
مطلبت بد جوری دلمو آتیش زدبهت گفته بودم اگه از دلت بنویسی و سانسور نکنی به دل می شینه و به قول فرزاد حسنی خواستنی می شه چقدر دلت پر درده چیکار کردند این نامرد های بی مروت با دلت انگار نمی دونند هزاران هوادار متعصب پشت سرت هستند که تحمل یه لحظه غمت را ندارند..
دل تاری است که وقتی بشکند بهتر می نوازد...
بنویس عزیزم بنویس تا کمی از غمت کم بشه البته اگه ما رو سنگ صبور می دونی
**********************************************
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانکه فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود
جامه ی اندوه نپوشان هرگز...
***********************************************
دوست دارم بروم سربهسرم نگذاريد
گريهام را به حساب سفرم نگذاريد
دوست دارم كه به پابوسي باران بروم
آسمان گفته كه پا روي پرم نگذاريد
اين قدر آينهها را به رخ من نكشيد
اين قدر داغ جنون بر جگرم نگذاريد...
آخرين حرف من اين است زميني نشويد
فقط از حال زمين بيخبرم نگذاريد
ارسال شده توسط شب شکن | March 17, 2010 1:03 PM
ارسال شده در March 17, 2010 13:03
راستی اگه واقعا این رشید پور که برات پیغام گذاشته همون رشید پور خودمونه می خوام بهش بگم آره آقا رضا واقعا یادش بخیر ،یادش بخیر زنده رود با اجرای خوبت،این روز ها که دوباره زنده رود پخش می شه مردم بیشتر قدرت را می دونن(از جمله خودم) چون مجری که آوردند محترمانه بگم افتضاحه
ارسال شده توسط شب شکن | March 17, 2010 1:07 PM
ارسال شده در March 17, 2010 13:07
سلام...
به روزم با وقتی خودم را به قدر کافی دوست داشتم...
خوشحال ميشم دوباره به وبلاگم سر بزني آقاي خبرنگار...
ارسال شده توسط نرگس محمدي | March 17, 2010 1:21 PM
ارسال شده در March 17, 2010 13:21
سلام
جناب ببین من یکی از کسایی هستم که ازت بدم میاد!
و برای تو هم این مهم نیست میدونم.
فقط میخوام معلوم کنی که کی هستی و چی هستی؟
یه روز به در میزنی یه روز به ...
یه روز کلی آدم رو میفروشی و چند نفر رو میخری و فرداش بر عکس عمل میکنی و میفرستنت خارجه!!!
تکلیف رو معلوم کن
ارسال شده توسط من | March 17, 2010 1:33 PM
ارسال شده در March 17, 2010 13:33
سرچ كردم..فهميدم يعني چي
ارسال شده توسط خاطره | March 17, 2010 1:52 PM
ارسال شده در March 17, 2010 13:52
سلان .خوبي؟من محمدحسين ملايي كندلوسي هستم.خوشحال ميشم با هم ارتباط دوستانه داشتهباشيم.حتما آقاي فاخري رو هم مي شناسيد.قرار بود قبل از سفر به فرانسه به روستاي ما كندلوس بيايين اما قسمت نشد.درسته؟منتظر جوابتم.بمن ايميل كن
ممنونم.مراقب خودت باش
ارسال شده توسط محمدحسين ملايي كندلوسي | March 17, 2010 1:53 PM
ارسال شده در March 17, 2010 13:53
پاسخ به وحیدبهروز
امیدوارم تو یکی دیگه عید داشته باشی واتفاقی که برای بابابزرگ من افتاد برای بابابزرگ تو نیفته!امیدوارم دوباره ببینیش!من که حتی نتوانستم ازش خداحافظی کنم!!!برای سلامتی اش دعا میکنم!هرچند تجربه ثابت کرده به دعا گربه سیاه بارون نمیاد!
ارسال شده توسط پریناز | March 17, 2010 2:04 PM
ارسال شده در March 17, 2010 14:04
حاجي دلتنگتم اساسي !
با جناب آريستو كرات هم به مرحمت جناب ويكي پديا آشنا شديم !
خدا سايه ي اين جناب ويكي پديا رو از سر ما كم نكنه!
ميگن ويكي پديا به زبان قبايل بومي امريكا كه مثلا فقط 1000نفر جمعيت دارند هم اينسايكلوپديا داره!
مراقب خودت باش!
ارسال شده توسط سارا نصيريان | March 17, 2010 2:10 PM
ارسال شده در March 17, 2010 14:10
توی این سال جدید
دعا میکنم برای اسمان که آبی باشد
برای باران که ببارد
برای آفتاب که دلگرممان کند
برای زمین که آرام بماند
برای آدم ها که مهربان باشند
و برای تو که دوستم داشته باشی...
و خدا به ما نگاه کند!
درپناه حق
یا علی
ارسال شده توسط maryam | March 17, 2010 2:25 PM
ارسال شده در March 17, 2010 14:25
ّ«من » برایت نوشته تکلیفت را روشن کن.کامران تکلیفش را روشن کرده.اینکه هر دو طرف از او گله دارند_یکبار کیهان را خواندم که از شما به شدت انتقاد کرده بود،یکبار هم سایت انصار نیوز مطلب علیه تان زده بود.و هم اونوری ها.
کلا آدمی که بخواد حقایق رو بگه و هوای مردم رو داشته باشه همه احزاب براش می زنن.اما ما برای اینکه برای ما مردم کار می کنی دوستت داریم.
من نوشته رفتی خارجه!!
نادانی هم بد دردیست.خب خبرنگارها ماموریت می روند اما بعضی هایشان باشند و بروند و نروند مهم نیست.این بابا مهم است.جرم کرده؟یا بگوید نمی روم؟
واقعا انتقادات به شما اکثرا از روی غرض یا جوگیر شدن یا حسادت است.سال خوبی داشته باشید.
ارسال شده توسط ا نصير | March 17, 2010 2:26 PM
ارسال شده در March 17, 2010 14:26
من چقدر بي رحمم.تمام روزهايي كه اسب عاطفه ات شلاق مي خورد انتظار داشتم حواست به من باشد...
بهاريه ات را خواندم استاد،با چشم هايي كه بهاري شد به ياد تمام فيلتر شكن هايي كه كمرشان شكست براي بازكردن فيس بوك و نشد!
با كارت خبرنگاريم كه در دستم بود و منظر بودم تو،فقط تو به من تبريك بگويي و نمي دانستم استاد،هواي حوصله ات ابريست.
نمي دانستم بدخواهانت فقط اين یکی دو نفر دور من نيستند كه به ضرب چماق و آرپيجي سر جايشان بنشانمشان.
بهاري ات را خواندم استاد...
كاش ننوشته بودي اين ها را كه هر جمله اش داغي است بر دلم اين دم عيدي...
استاد،اين دم عيدي ، يك خاطره ي عاشقانه لطفا...
ارسال شده توسط بهار | March 17, 2010 2:51 PM
ارسال شده در March 17, 2010 14:51
راست میگه بهار!یک خاطره عاشقانه لطفا.نکنه شما هم آرتیستی؟؟؟؟؟؟؟اردیبهشتی ها خیلی عاشق میشن.یکیش رو بگین!
ارسال شده توسط پریناز | March 17, 2010 3:24 PM
ارسال شده در March 17, 2010 15:24
happiness is the only thing you can give others without having it!
ارسال شده توسط ناشناس | March 17, 2010 3:37 PM
ارسال شده در March 17, 2010 15:37
جواب به نصیر گل
اخوی قبول دارم نادانی بد دردیه
اینم قبول دارم که خبرنگار ها میرن خارج و ...
اما شما که هوادار هستی باید یادت باشه آخرین گزارش نجف زاده تو 20.30 بر علیه دولت بود
و اگه بیش تر یادت باشه میبینی که یه زمانی تو تیتراژ 20.30 نجف زاده اول ساعتش رو نگاه میکرد اما از چند روز بعد از اون گزارش حذف شد
ساله خوبی داشته باشی جناب آقای نصیر
ارسال شده توسط من | March 17, 2010 4:29 PM
ارسال شده در March 17, 2010 16:29
سلام
من بعنوان همکاری که سالها با کامران بودم یک چیزی می نویسم و تمام.اگر کامران می خواست داخل دولت برود مطمئن باشید تا الان سفیر ایران در جایی شده بود.
درضمن باز بعنوان یک همکار به اعتقاد و ایمانش شک ندارم.یکی که دلش برای دینش و مملکتش می تپد.یک بار به شوخی به او گفتم تو قرار بود دو سال پیش به ماموریت بروی و حالا خورد بعد از انتخابات منتظر باش برایت حرف دربیاورند.گفت:فلانی ! ماموریت.اصلی امشب است .می خواهی امشب برویم ؟
آن شب با هم رفتیم موسسه خیریه ای که بچه های بی سرپناهش از دیدن کامران فقط اشک شوق می ریختند.
ارسال شده توسط هماهنگی فیلم و خبر | March 17, 2010 4:41 PM
ارسال شده در March 17, 2010 16:41
سلام
کامران عزیز
بسیار خوب بود
ممنون میشم به وبلاگ من بیایی و مطالبم را بخوانی و
در بهتر نوشتنم کمک کنی
ارسال شده توسط هادی اشرفی | March 17, 2010 4:43 PM
ارسال شده در March 17, 2010 16:43
سلام فکر کنم اونقدر از ما متنفری که پیام امثال ما را در سایتت نگذاری
چند روز پیش برایت چیزی نوشتم اما وقت نکردم در سایتت بگذارم حالا که امده ام میبینم همه چیز عوض شده میبینم خنجر را از رو بستی میبینم عصبانی هستی انها به تیپ تو میزنند و تو به تیپ ما
به هر حال یادداشت زیر را(که حالا احساس میکنم توهمی بیش از ناشناخته های تو نیست )بخوان ببین چه ساده دل هستیم ما و امثال ما(یادت باشه تاریخش مال 20 روز پیشه که هنوز بهت امید داشتم) راستی دیگه به جوان فحش نده من خوشم میاد ازش وقتی دیگران در خیابان صدایشان را در گلویشان می اندازند و فکر میکنند ما بی کسیم.
خوب است
که تو امیدی برای برخی
وامید کاذبی برای برخی دیگر
دیروز لبنان بودی و خانه سید حسن امروز پاریسی و خانه ژنرال دوگل
دودلیت را میفهمم ،لرزش صدایت را حس میکنم، عذاب وجدانت را بو میکشم
میدانی چرا؟
به پرواز یک روزه ها هم مشکوکم
نه بیمارم
نه افسرده
چون زن هستم واز جنس حساسیت
میدانی چرا شده ام مرغ پر کنده برایت؟
چون دوستت دارم(البته نه از جنس عشق)
به حرمت ان روزهایی که محبوب ترین خبرنگار قلبمان بودی
کسی که حتی یک لحظه به تغییرش شک نمیکردم
به حرمت ان روزها که صدایت صدای همه بود نه عده ای خاص
ان روزها که با گزارشت به ارامش میرسیدیم نه اینکه غمی به غمهایمان اضافه شود
و به دل نمی گرفتیم که داری طعنه میزنی،طعنه میزنی به جانمان،به باورمان،به شعورمان
که تا میامدیم امیدوار شویم درست برجکمان را نشانه میرفتی و دلمان را میشکستی
به خدا داشتیم زندگیمان را میکردیم وخوش بودیم که یکهو غول غصه ها پیدا شد
نمیدانم شاید فکر کنی که من هم امیم واحساساتی ،که برای 2 تا ساندیس و کیک خودکشی میکنم ،که خیلی ساده ام، که اصلا از سیاست چیزی نمیفهمم یا شاید هم از جیره خور های دولتم یا شاید هم نمیدانم که پشت پرده و روی پرده چه میگذرد.
تو مرا با هر نامی میخواهی بخوان
اما من با دلم بو میکشم
ولی خدا وکیلی تا حالا فکر کرده ای اگر دلت به دلشان راه داشت چرا بی انصافها یک بار هم نمیگویند از جنسشان هستی یا لااقل لباس نوعت را به تو تبریک میگفتند
تو که به خاطرشان هر کاری کردی به هر اب و اتشی زدی
قیمتشان را بالا بردی به هر قیمتی
حتی به قیمت شکستن دل ما
دست اخر هم مثل همیشه اصلا به من چه
نگران تو بودن بماند برای خدایت که افریدت.
خدا حافظ من اینجا کمتر باشم بهتر است
ارسال شده توسط سیمین | March 17, 2010 5:07 PM
ارسال شده در March 17, 2010 17:07
من هزارمین نفری شده ام آمدم وبلاگ حضرتعالی و صد و سی و ششمین نفری که نظر می گذارد.خدا بدهد برکت.یک روز و هزار خواننده!
ضمنا من از شما خوشم میاید.بیشتر بخاطر مادربزرگم که همیشه دعایتان می کند و می کوید این پسر من است!!
البته پدرم هم همینطور اما خودم زیاد نه.شاید حسادت باشد،نمی فهمم.
ارسال شده توسط گورکانی | March 17, 2010 5:32 PM
ارسال شده در March 17, 2010 17:32
دوري از تو و صداي قشنگت،چشماي معصومت ،گزارش هاي بي نظيرت و مهربوني وسيعت به قدر كافي تلخ و دل گداز هست كه با بهاريه ات نقره داغمون مي كني
پارسال يادته؟نوشته بودي فروردينو خيلي دوس داري؟كه بهترين ماه دنياست؟هنوزم وقتي به عكس تو نگاه مي كنم،با تمام وجود عشق و علاقه ي واقعي رو حس مي كنم... نذار دوري و غربت و حسادت و جفنگ گويي يه سري خبرنگار محبوب منو به زمين بزنه.اين جا همه تو رو دوست دارن
راستي
خوندن دوباره و 30 باره و 100 باره ي بهاريه ات اصلا ربطي به آي كيو نداره.به دل و احساس و قلبه كه باعث مي شه بلرزه و غليان كنه و تند تند بزنه
پايدار باشي تا ابد..........تا كور شود هر آنكه نتواند ديد
ارسال شده توسط ....!!!!...... | March 17, 2010 6:09 PM
ارسال شده در March 17, 2010 18:09
salam to ro khoda biyayno webloge mano ye bar bekhunid!un vaght bahariyatun takmil mishe!anhayi k eyd nadarnd!ine bahariye!
ارسال شده توسط ..... | March 17, 2010 7:14 PM
ارسال شده در March 17, 2010 19:14
سلام حاجي دارم ذوق مرگ ميشم!
ممنون...ممنون بابت همه چيز !
ممنون! ممنون ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن ن !!
ممنون داداشي !
ممنون مهندس !
ممنون!
پيشاپيش عيدت مبارك!
راستي برگشتي ايران اومدي اصفهان قدمت رو مردمك چشم خودم:
عزيزا كاسه ي چشمم سرايت
ميان هر دو چشمم جاي پايت
از آن ترسم كه غافل كج نهي پاي
نشينه خار مژگانم به پايت
مراقب دل شيشه اي خودت و خانواده ي مهربونت باش!
بازم ممنونم!
ارسال شده توسط nesf e jahan | March 17, 2010 7:54 PM
ارسال شده در March 17, 2010 19:54
یه سوال از من:
گزارش آخرشون درمورد چی بود ؟من ندیدم.میشه توضیح بدین؟
ارسال شده توسط دختر اردیبهشت | March 17, 2010 8:03 PM
ارسال شده در March 17, 2010 20:03
اومدم بگم خیلی دوست دارم...
این احساسمه بعد از چندین بار خوندن مطلبت
هر چی می خونم بیشتر عاشقت می شم
همیشه یه همچین متن های بلند و دلی ای بنویس...
ارسال شده توسط شب شکن | March 17, 2010 8:06 PM
ارسال شده در March 17, 2010 20:06
کاش سیم رابط دوربین وکامپیوترم بود تا فیلم منگل بازی های دیروزمون رو براتون بفرستم!بلکه بخندین!
غضنفرموقع مرگش بچه هاشو جمع میکنه بهشون یه چوب میده میگه بشکنید ،میشکنن .
بعد چندتا چوب میده میگه بشکنید میشکنن .
بعد یه دسته بیل میده میگه بشکنید میشکنن .
بعد ۱۰ تا دسته بیل میده میگه بشکنید میشکنن.
مفتول میده میشکنن تیر اهن ۱۸ میده میشکنن .
میگه نفهما ،کره خر بازی درنیارین میخوام نصیحتتون کنم!!!
ارسال شده توسط بی مزه | March 17, 2010 8:20 PM
ارسال شده در March 17, 2010 20:20
سلام
می خوام حتا یک لحظه هم به بیداری خدا شک نکنم...
نمی دونم تا حالا کامنتی گذاشتم که دل شما رو برنجونه یا نه... ولی اگه گذاشتم این اول سالی حلال کن داداش کامران!
همجوار بانو فاطمه ی معصومه، دعا گوام...
یا علی...
ارسال شده توسط یه نفر | March 17, 2010 11:41 PM
ارسال شده در March 17, 2010 23:41
سلام.
هر وقت یادداشتهایت را می خوانم دلم به طرز خاصی باز می شود و نطقم بازتر و نیشم بازترتر! یعنی اینکه دل نشین می نویسی.وقتی بهار می شود این بهاریه ها هم بیشتر.
یک بار خواندم و کاملا قرم قات شدم.می روم برای بار دوم تا چه شود... آی کیو سنجی می شود برای خودش!
این حرف ها و بادام تلخ را ولش! تا حدی جان سختی و بس ست،ولی حالا وقت اینست که "...برای دختر فروردین یک آینه و شانه بخر و مواظب باش وقتی گلسرش را بو می کنی دکمه پیراهنت نیفتد!"در هر حال حتی اگر قد یک بادام، تلخ باشی.
بهارت مبارک که بهاری کردی ما را!
ارسال شده توسط زینب | March 17, 2010 11:58 PM
ارسال شده در March 17, 2010 23:58
من نمی فهمم چی میگی شایدم نمی خوام بفهمم ؟؟؟؟؟
..............
من پارسالو بیشتر دوست داشتم تو چی؟؟
ارسال شده توسط ..... | March 18, 2010 12:12 AM
ارسال شده در March 18, 2010 00:12
آقای نجف زاده انگار یه کم از صحبت های پشت سر شما ناراحتی!البته بیشتر از یه کمی انگار!
ارسال شده توسط محسن | March 18, 2010 12:20 AM
ارسال شده در March 18, 2010 00:20
با سلام به شما آقای نجف زاده
ای کاش شما به وبلاگ ما سر میزدید
nakha3ha .blogfa.com
ارسال شده توسط باااابا | March 18, 2010 12:40 AM
ارسال شده در March 18, 2010 00:40
رفتی فرانسه ،امیدوارم سلامت باشی فقط مواظب خودت باش مثل معصوم نژاد دستگیر نشی به وبلاگ من سر بزن
ارسال شده توسط محمدرضا | March 18, 2010 1:13 AM
ارسال شده در March 18, 2010 01:13
دقت کردید چند نفر تا حالا به خاطر شما همشهری جوان رو تحریم کردند؟مطالب همشهری مثل فتوای خاموش عمل کرد
در پناه حق
یا علی
ارسال شده توسط maryam | March 18, 2010 1:26 AM
ارسال شده در March 18, 2010 01:26
خداوندا
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
برای مردمان خوب این وادی
عطا فرما
هزار امید
هزار و سیصد آگاهی
هزار و سیصد و هشتاد بهروزی
هزار و سیصد و هشتاد و نه لبخند زیبا را
عطا فرما عطا فرما
سلام آقا کامران
چشامو خیس کردی
واقعا ...
منتظر حضورتم مهربون
برقرار باشی
ارسال شده توسط منصور | March 18, 2010 1:30 AM
ارسال شده در March 18, 2010 01:30
گاهی سخن از عشق بگویید بگویید
گه در ره توحید بپویید بپویید
شمامه ی حالست کز باغ وصالست
شمامه ی این باغ ببویید ببویید
با آب ازین جامه پلیدی نتوان شست
با آتش سوزانش بشویید بشویید
ای سبز گیاهان که همه خشک خزانیید
این فصل بهارست برویید برویید
ارسال شده توسط عبداله | March 18, 2010 1:41 AM
ارسال شده در March 18, 2010 01:41
سلام.خوندم ولی نفهمیدم که منظورت از آریستوکرات کیه؟اون که الآن داره تو لبنان (اونم تو دانشگاه آزادش) تحصیل می کنه!یا اون که چیزی شبیه تو گفت:"من لبخند یک بچه روستایی را با تکیه زدن بر تختهای آنچنانی عوض نمی کنم".
موفقتر باشید.
ارسال شده توسط حبیبی | March 18, 2010 1:42 AM
ارسال شده در March 18, 2010 01:42
che zibast in neveshteha....yekam dg etalash konam miresam be shoma!
ارسال شده توسط afsaneh | March 18, 2010 2:34 AM
ارسال شده در March 18, 2010 02:34
سلام
ما اشتباهی همدیگر را اشتباه می گیریم...اشتباهی خون به دل هم می کنیم!اشتباهی قلم فرسایی می کنیم...اشتباهی مردم را به باد انتقاد می گیریم! اشتباهی خودمان را تحویل می گیریم! ما ....ما...ما ....حتی اشتباهی عاشق می شویم...! ما اصلا آدم های پر اشتباهی هستیم......و اشتباهاتمان را با جایزالخطا بودن اشتباه می گیریم.....
ارسال شده توسط مهدیه پوریادگار | March 18, 2010 7:21 AM
ارسال شده در March 18, 2010 07:21
سلام
سال نو رو پیشاپیش به شما تبریک می گم واز خدای مهربون می خوام امسال سال شادی های به یاد ماندنی توام با سلامتی و نشاط روح و جسم باشه برای شما...
ارسال شده توسط مهدیه پوریادگار | March 18, 2010 8:25 AM
ارسال شده در March 18, 2010 08:25
سلام داداش خوب و مهربونم.خوبید؟خسته نباشید
همواره موفق باشید و سال خوبی در پیش رو داشته باشید پر از موفقیت های روز افزون
عیدتون پیشاپیش مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــ[گل][لبخند][گل]
ارسال شده توسط کیمیا | March 18, 2010 10:52 AM
ارسال شده در March 18, 2010 10:52
دور خودم دارم ميچرخم و حاليم نيست كه چه چيز هايي رو از دست دادم.
ميگفت آرزو ميكنم هيچ وقت مرثيه خوان رويا هايت نشوي و آنها را در قامت بلند سپيدار بپروراني.
ميبينمش هنوز همان پسرك غمگين فلسفه انديش است كه عاشق پاكي خنده بچه ها بود.
در دوردست كولي وار زندگي ميكند و هرازگاهي زير همان
سپيدار آرزو هايم كودكانه بستني ليس ميزنيم.
دم عيدي پسرك غمگين فلسفه انديش حرف از رفتن ميزند
و من مي مانم و درخت بلند قامت سپيدار و بستني آب شده اي روي زمين
ارسال شده توسط سعيد | March 18, 2010 10:58 AM
ارسال شده در March 18, 2010 10:58
فروردین و اردیبهشت هم فرا می رسند…
قمری های بی خیال هم فهمیده اند
فروردین است
اما آشیانه ها را باد خواهد برد
خیالی نیست
بنفشه های کوهی هم فهمیده اند
فروردین است
اما آفتاب تنبل دامنه را باد خواهد برد
خیالی نیست
سنگریزه های کناره ی رود هم فهمیده اند
فروردین است
اما سایه روشنان سحری را باد خواهد برد
خیالی نیست
همه ی این ها درست
اما بهار سفرکرده ی ما کی بر می گردد ؟
واقعا خیالی نیست ؟
ارسال شده توسط آراد | March 18, 2010 11:54 AM
ارسال شده در March 18, 2010 11:54
سلام....عیدتون پیشاپیش مبارک...امیدوارم سالی سرشار از سلامتی و تندرستی داشته باشید
ارسال شده توسط یاقوت | March 18, 2010 11:55 AM
ارسال شده در March 18, 2010 11:55
سلام داداش خوب و مهربونم.خوبی که ان شاءالله؟
چندین و چند بار خوندمت.بهاریه ات از دل بر آمده بود که بر دل نشست.سوزش آه عمیق ت بر جانمان شرری افکند و اشکها جاریست
بگذار تهمت بزنند دروغ بگویند حاسدان، نامه اعمالشان سیاه تر می شود، چه باک
جان سخت نبودیم که روزی 365 بار باید جان می دادیم اما باورمان نبود به این سخت جانی
هرگاه کسی دلت را شکست صدایش را در نیار ، یک روز دلش می شکند و صدایش در می آید . بگذار و بگذر...
این جمله پایانی ت بی تابم کرد.دلم برای مادربزرگم تنگ شده است.این عکس محشره
^^^
هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد، من چشمهایم را زیر آن همه خاک توی دستهای خسته مادر بزرگم جا گذاشتم. حالا، دانه های تسبیح او از لای انگشتهای من سر می خورند روی یکدیگر. هنوز جای دستش بوی سیب می دهد و همه لحظه های من طعم گس تنهایی دارد... مثل مچاله شدن لای علف های بلنده! انگار که بخوای گم بشی! انگار که همه لبخندهاتو پس انداز کرده باشی واسه چشماش!
^^^
گزيری ندارم که شعری بگويم
دل نازکت را به نحوی بجويم
بگويم که پشتم به خورشيد گرم است
زمانی که گل می کنی روبرويم
و حالا در اين قحطی آب و احساس
دلم را کجا " مثل دستم " بشويم؟
از اول تو بی پرده با من نگفتی
که بی پرده حالا من از خود بگويم!
من از تشنگی های خود با تو گفتم
و از مخزن بغض ها در گلويم
جواب تو تکرار تلخ عطش بود
و سنگی که لغزيد سوی سبويم
گل لحظه ها را " به مفهوم مطلق "
اجازه ندادی کنارت ببويم
اجازه ندادی که چشمت بيفتد
به چشم سکوت من و های و هويم
و حالا.............
تو با برق الماس چشمت click كن :
بميرم؟ بمانم؟ بخندم؟ بمويم؟
^^^
عیدت پیشاپیش مبارک{گل}
امیدوارم سال خوبی در پیش رو داشته باشی پر از موفقیت های روز افزون
ارسال شده توسط کیمیا | March 18, 2010 12:00 PM
ارسال شده در March 18, 2010 12:00
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــــسال نـــ[گل]ــو مبارکــــــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــــسال نـــ[گل]ــو مبارکــــــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــــسال نـــ[گل]ــو مبارکــــــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــــسال نـــ[گل]ــو مبارکــــــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــــسال نـــ[گل]ــو مبارکــــــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــــسال نـــ[گل]ــو مبارکــــــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــــسال نـــ[گل]ــو مبارکــــــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــــسال نـــ[گل]ــو مبارکــــــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــــسال نـــ[گل]ــو مبارکــــــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــــسال نـــ[گل]ــو مبارکــــــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
ارسال شده توسط کیمیا | March 18, 2010 12:04 PM
ارسال شده در March 18, 2010 12:04
چه جالبه که اینبار نظرم نیست ، خودتم نیومدی !!
ارسال شده توسط منصور | March 18, 2010 12:39 PM
ارسال شده در March 18, 2010 12:39
سلام
خواستم بیام بهت بگم بروزم وقتی دیدم آپ کردی خوشحال شدم اما وقتی خوندم ناراحت شدم.
چقدر تحمل کردی و چه دلی از تو شکستند، حالا هم که دوری و ما ناراحت...
غصه نخور داداشی صبور باش
ارسال شده توسط گُلی | March 18, 2010 1:54 PM
ارسال شده در March 18, 2010 13:54
" می دانستم اینقدر ذوق می کنی همکار،زودتر صدسبد سوتی می چیدم می دادم دستت"
خیلی زیبا....
<<<<<<جمعی از هوادارانت<<<<<<<
ارسال شده توسط هواداران نجف زاده (خبرنگار قلبهای ما) | March 18, 2010 2:06 PM
ارسال شده در March 18, 2010 14:06
وبلاگ هواداران کامران نجف زاده با
"بهاریه کامران نجف زاده در سال 1385"
به روز شد .
منتظرتان هستیم
*عیدتون مبارک*
>>>>>>>>جمعی از هوادارانت<<<<<<<<
ارسال شده توسط هواداران کامران نجف زاده (خبرنگار قلبهای ما) | March 18, 2010 2:15 PM
ارسال شده در March 18, 2010 14:15
از سبک نوشتنت خوشم میاد
تو وبلاگم بارها از مطالبت استفاده کردم
همیشه کارات با خلاقیت همراه
دلسرد نشو و زیاد حرف اینو اونو جدی نگیر
قطاری که حرکت نمی کنه را کسی بهش سنگ نمی اندازه
با آرزوی سالی خوب برای خودت و خانوادت
موفق و شاد باشی پسر خوب و خلاق!!!
ارسال شده توسط حسین | March 18, 2010 2:53 PM
ارسال شده در March 18, 2010 14:53
نرم نرمك ميرسد اينك بهار...
خوش به حال روزگار...
دل ما كه خيلي تنگه براتون
ارسال شده توسط ياسمن | March 18, 2010 3:59 PM
ارسال شده در March 18, 2010 15:59
سلام
جاتون تو بیست و سی خالیه ...
این دوستان باید تیتراژ فیلم خواهران غریب رو بذارند روی زنگ موبایلشون تا هر وقت ناجوانمردی برای تخریب زنگ می زنه بلند بخونه حسود نیاسود ... این چه کاری بود .
آدم ها خوب کمند و زود می روند.
دعا بفرمایید همه ی ایرانیان رو
ارسال شده توسط برف سفید | March 18, 2010 5:28 PM
ارسال شده در March 18, 2010 17:28
سلام
بهاريتون بوي دلتنگي ميداد جناب نجف زاده
سخته نوروز جايي غير از وطنت باشي
اينو من نمي فهمم شما كه دور از اينجايي درك مي كني
اميدوارم سلامت باشي جناب خبرنگار
شيوه روايي شما در بيان اخبار خبرهاي خشك جدي رو ديدني كرد
شيوتون عجيب باب شده اين روزها
نوروزتون مبارك
ارسال شده توسط ساناز صلح دوست | March 18, 2010 6:38 PM
ارسال شده در March 18, 2010 18:38
ازت خیلی بدم میاد
ارسال شده توسط سپیده | March 18, 2010 8:52 PM
ارسال شده در March 18, 2010 20:52
سلام....
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که دادی مرواد از یادت
سال نو و نوروز باستانی مبارک...
دعایت میكنم كه خدا هر آنچه را به صلاحته بهت بده ...
و لبانت همیشه سرشار از بهانه لبخند باشد....
ارسال شده توسط نرگس محمدي | March 18, 2010 9:24 PM
ارسال شده در March 18, 2010 21:24
سلام
نمیدونم چرا دلم براتون سوخت!!!
عید نوروز از ره آمد شاد
با گل و سرو و لاله و شمشاد
سال نو شد دعای خیری کن
که خدایت جزای خیر دهاد
با عموم جهانیان یا رب
مقدم سال نو مبارک باد
عیدتون مبارک آقا کامران انشالله ساید 1000سال برلاسر امیرکیان گل باشه و در کنار خانواده سلامت و موفق باشید.
یاحق
ارسال شده توسط نگین | March 18, 2010 10:22 PM
ارسال شده در March 18, 2010 22:22
موسيو جان:
تلخي ها را بگذار و بگذر و اين دم عيدي يك خاطره ي عاشقانه لطفا!
اينجا همه سلام رسانند
ارسال شده توسط ياسمن | March 18, 2010 10:55 PM
ارسال شده در March 18, 2010 22:55
بهاریه:
چشم هایم را باز کردم و نگاه انداختم به گوشه و کنار این شهر و به اشک ها و لبخند ها...سالی گذشت و من با گزارش هایت عشقبازی ها کردم که مگو و با شنیدن طنین صدایت به سوی جعبه ی جادو شیرجه رفتم...نوشته هایت را بارها خواندم و جوردیگر شدم...کامران عزیز،آقای خبرنگار،مرد متفاوت ،چند فرسخی دوری از ما اما میدانم که قلبت هنوز اینجاست
پسرت را ببوس و به چشم هایش خیس شدن و به لب هایش لبخند پرمهر بیاموز.کامران عزیز از اینکه با خودت به دل ما گاهی روشنایی آوردی و به چشم هایمان برق تازه ای دادی ممنونم...
در طواف این خانه ی عشق
کیست همسفر یاران قدیمی
دلدار دل من عمری است عاشق همسفران است
سال نو مبارک
موفق باشی خبرنگار...
عضو سایت هواداران کامران نجف زاده (خبرنگار محبوب قلبها)
ارسال شده توسط مهران | March 18, 2010 11:03 PM
ارسال شده در March 18, 2010 23:03
سلام آقای نجف زاده
برای شما در هر کجای دنیا که هستید آرزوی موفقیت می کنم
ارسال شده توسط عباس رهبر | March 18, 2010 11:11 PM
ارسال شده در March 18, 2010 23:11
به نظرم پر مشتری ترین وبلاگ ایرانی .اگه خبرنگار بودم همینو خبر می کردم.
ارسال شده توسط عبدا... | March 18, 2010 11:37 PM
ارسال شده در March 18, 2010 23:37
به نظرم پر مشتری ترین وبلاگ ایرانی .اگه خبرنگار بودم همینو خبر می کردم.
ارسال شده توسط عبدا... | March 18, 2010 11:38 PM
ارسال شده در March 18, 2010 23:38
سلام کامران عزیز!
چون خودت مایل نبودی مستقیم به مطلب اشاره کنی من هم نمیگم .... اما:
می دونم دلت از همشهری خونه! اونم از نوع جوونش!
کامران عزیز!
می فهممت .... می دونم چقدر موقع نوشتن این بهاریه دلت تنگ بوده .....
کامران جان!
هیچ کس غیر خدا نمیتونه کسی رو از راند خارج کنه
دوستت دارم
ارسال شده توسط علی | March 19, 2010 12:37 AM
ارسال شده در March 19, 2010 00:37
با تشکر فراوان از مهران عزیز بابت بهاریه ی زیبایش .
ارسال شده توسط هواداران کامران نجف زاده (خبرنگار قلبهای ما) | March 19, 2010 1:15 AM
ارسال شده در March 19, 2010 01:15
سلام کامران عزيز و دوست داشتني
وقتي ميام اينجا دلم مي خواد بعد متن هميشه جالبي که مي گذاري نظرات همه کسايي که نظر دادند رو بخونم
بهاريت بود بهاري رو ميداد که غربت داشت
دلمون برات تنگ شده ، به همه گفتم توي سفره هف سين شون ياد من باشن ، اما خودم مي خوام چشمم به سبزه و آيينه که مي افته ياد 2 نفر باشم
عشقم که تنهام گذاشت و شما که کنارمون نيستين اين روزا
گاهي بهم سر بزنيد
من هميشه ميام
نوروز 89 با همه گلهاي بهاري از فرسنگها دورتر تقديم تو مهربون
اين شعرم مال شما
در آتش نگاه توتبخیرمیشوم
بارانیم ز شوق تو، تکثیر می شوم
حرفی، گلایه ای، غزلی، لب فرو مبند در دام این کلام تو تعبیر می شوم
گفتی اجاق حوصله ام سرد می شود
وقتی من به پای تو زنجیر می شوم
آخر تمام بودن من با تو بودن است بی تو از وجود خودم سیر می شوم
ازابرهای خسته،باران امیدنیست
در بارش نگاه تو تطهیر می شوم
شاید هنوز قافله ای در پی من است
تا در کجای عشق زمین گیر می شوم
گفتم غزل به شام تو گویم عجیب نیست
گر با خطوط شعر خودم پیر می شوم
ارسال شده توسط نازي | March 19, 2010 1:37 AM
ارسال شده در March 19, 2010 01:37
سلام
سال نو مبارک
ارسال شده توسط مصطفی | March 19, 2010 1:58 AM
ارسال شده در March 19, 2010 01:58
به نام خدا
سلام آقا کامران . تا وقتی ایران بودی همه منتظر بودیم تا کی 20:30 شروع می شود تا اجرای زیبا و جالبت را ببینیم . حالا هم رفتی نیستی . بهتر چون دیگر درد و رنج مردم کشورت را نمی بینی . آه که سال نو برای همه رنج آور شده . پدری که پول ندارد برای بچه اش لباس نو بخرد آخر چه به سال جدید و عید ! برای این چنین آدم ها امتداد همان سال کافیست . سرت را به درد نیاورم . در هیمن مشهد خودمان « پای مردان دیو» کم نیستند . در خیابان که راه می روم و پژمردگی مردم را می بینیم دلم می خواهد هر چه در دل دارم به این آقایانی که در آن بالا نشستند و مدام دروغ می گویند بگویم .چهره ی چیرمردان و چیر زنان آتش بر دلم می اندازد .
بگذریم . یکی دو روز دیگر عید است . شگوم ندارد حرف از ... زدن . یادم می آید یک سال درست لحظه ی تحویل سال آن قدر دلم گرفته بود که نمی توانستم صدای ثانیه های پخش شده از تی وی را بشنوم . مجری هم که مدام می گفت یک دقیقه مانده به تحویل و... . سال که تحویل شد زدم زیر گریه و آی گریه کردم.
دلم برای خانواده ام می سوزد الاان . بازم بگذریم .
امیدوارم امسال دیگر بی خبر تحویل سال نشود و مردمی که یک عمر با صدای هماهنگ و ناهنگ تحویل سال خو کرده اند دیگر بهت زده نشود .
همین قدر کافی که « زندگی منشوریست در حرکت دوار . منشوری که پرتوی پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دل فریبش آن را دوست داشتنتی ، خیال انگیز و پر شور ساخته است » این کلمات رو که به یاد دارید ازسریال « داستان زندگی » ؟
موفق باشید . عید را پیشاپیش تبریک می گویم .
خداوندا قلبهایمان را تاریک و تباه نکن بعد از آنکه هدایت فرمودی آمین
ارسال شده توسط سمیرا حسینی نژاد | March 19, 2010 10:07 AM
ارسال شده در March 19, 2010 10:07
سلام کامران جان
چون قبل از سال جدید نمیبینمت
پیشاپیش بهت تبریک میگم و امیدوارم سالی پر از موفقیت و سلامتی در انتظارت باشه .
جات اینجا امسال موقع تحویل سال خالیه.
ارسال شده توسط فرید | March 19, 2010 11:50 AM
ارسال شده در March 19, 2010 11:50
(سلام) سرآغاز سین هاست، سال نو سلام!
ارسال شده توسط سونیا | March 19, 2010 12:25 PM
ارسال شده در March 19, 2010 12:25
خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال از گذشته خود افسوس نخورند
ارسال شده توسط ياسمن | March 19, 2010 12:26 PM
ارسال شده در March 19, 2010 12:26
ای کاش هر روزمان نو روزباشدتا نوشویم وخودمان
اندیشه هایمان و عشقمان همه زیبایی هایمان نو شود
سال نو پيش پيش مبارک
ارسال شده توسط ياسمن | March 19, 2010 12:28 PM
ارسال شده در March 19, 2010 12:28
قانون معرفت میگه: به قلب ما نزدیک است
کسی که از چشمان ما دور است...
مطمئن باش از دل نمي رود هر آنكه از ديده برفت!
خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط ياسمن | March 19, 2010 12:33 PM
ارسال شده در March 19, 2010 12:33
سلام تو را به خدا انقدر ناراحت نباشین ما هم ناراحت می شیم ها ...
سال نوتون مبارک امیدوارم امسال سال خوبی براتون باشه .
ارسال شده توسط زهره | March 19, 2010 1:03 PM
ارسال شده در March 19, 2010 13:03
بهاریه :
اصلا فراموش نمیکنم . روزی که up کردی :" خداحافظی شاید غمگین ترین شعر جهان باشد." ....
فقط یادمه اشکام بند نمیومد . فکر میکردم میخوای بری . از دنیای خبر و خبرنگاری ...
اما وقتی شنیدم ماموریت میری فرانسه ، باز آروم تر شدم . دلم گرم تر شد .
برادر نازنینم !
برای تو و خانواده ات همیشه بهترین ها را آرزو میکنم و همیشه به یادت هستم و امیدوارم آسمون دلت هیچ وقت ابری نشه .
ممنونم . ممنونم بابت همه ی حس های قشنگی که بهمون میدی ، تلنگرهایی که گاهی بهمون میزنی ... .
ممنونم بابت خوبی های زیادت . بابت صبوری ات ، همدلی ات ...
برایت تفالی زدم به حافظ :
گر ازین منزل ویران به سوی خانه روم // دگر آنجا که روم عاقل و فرزانه روم
زین سفر گر به سلامت به وطن باز رسم // نذر کردم که هم از راه به میخانه روم
تا بگویم که چه کشفم شد ازین سیر وسلوک// به در صومعه با بربط و پیمانه روم
آشنایان ره عشق گرم خون بخورند// نا کسم گر به شکایت سوی بیگانه روم
بعد ازین دست من و زلف چو زنجیر نگار //چند و چند از پی کام دل دیوانه روم؟
گر ببینم خم ابروی چون محرابش باز // سجده شکر کنم وز پی شکرانه روم
خرم آن دم که چو حافظ به تولای وزیر // سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم
* عیدت مبارک *
پ . ن : این گزارشت خیلی نازه ...مخصوصا آخرش که میگی :
ببین تو که نیستی دیگر کسی شانه هایم را با گریه هایش اندازه نمیگیرد...
کسی برای من گل سر نمیخرد ...
کسی چادر نمازم را بو نمیکشد ...
عضو سایت هواداران کامران نجف زاده (خبرنگار محبوب قلبها)
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | March 19, 2010 1:27 PM
ارسال شده در March 19, 2010 13:27
گلنوش فروردین ، اردیبهشت ما
خرداد زیبایی ، تیرشکستن ها
مرداد آرامش ، شهریور خوش پوش
مهر بدون ماه ، آبان بی آغوش
دلشوره آذر ، دی رنگ فیروزه
سرگیجه بهمن ، اسفند سی روزه
هر لحظه و ساعت ، حس غریبی بود
هر روز و هر ماهش ، سال عجیبی بود
سال عجیبی بود ، تاریک و هم روشن
جمع تو و من بود ، منهای من از من
هروقت خندیدی ، هرلحظه گل دادم
هر وقت غم خوردی ، از ریشه افتادم
وقتی حواست بود ، من بودم و بارون
هر وقت کم بودی ، من میشدم داغون
سال عجیبی بود ، رویای من گم شد
خوش خلوت دنجم ، غرق تلاطم شد
سال عجیبی بود ، تاریک و هم روشن
جمع تو و من بود ، منهای من از من
*مسعود امامی*
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | March 19, 2010 1:53 PM
ارسال شده در March 19, 2010 13:53
باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید
سلام كامران عزيز عیدت مبارک.اميدوارم سالي پر نشاط را داشته باشي.
[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
ارسال شده توسط اميد | March 19, 2010 2:42 PM
ارسال شده در March 19, 2010 14:42
سلام داداشي گلم چطوري؟!
من توي تك تك فصل هاي سال 88, توي تك تك ماه هاي سال 88, توي تك تك روز هاي سال 88, توي تك تك ساعت هاي سال 88, توي تك تك دقايق سال 88و توي تك تك ثانيه هاي سال 88 دلتنگ دل مهربون و چشماي شيشه ايت بودم!
سال 89 قطعا اين دلتنگي ها 1000000000بار تشديد ميشه!
پس عيدت مبارك دلتنگي مهربون من!
ارسال شده توسط سارا نصيريان | March 19, 2010 2:42 PM
ارسال شده در March 19, 2010 14:42
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببینن
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا این همه دل تنگ شدی
باز کن پنجره را
و بهاران را باور کن...
"فریدون مشیری"
بهار دوباره اومد... بهار بود که سهراب رفت که ندا رفت که ما موندیم با دلی که صاف نمی شه.با زخمی که خوب نمی شه
سال خوبی پیش رو داشته باشید
انسانم آرزوست...
ارسال شده توسط بهاره | March 19, 2010 3:21 PM
ارسال شده در March 19, 2010 15:21
آرزوهای من
مثل همین سبزه هاست
که بعد از سیزده روز رنگشان می پرد
مثل ماهی هایی که قبل از تحویل سال میمیرند
مثل بچه هایی که عید برایشان یک روز معمولیست
که فقط تقویمها آنرا قرمز می نویسند...
ارسال شده توسط سمیرا راهی | March 19, 2010 4:31 PM
ارسال شده در March 19, 2010 16:31
اول سلام
عیدتون مبارک
خیلی دوستون دارم
حال داشتین به ما ایران نشین ها سر یزنین
التماس دعا
ارسال شده توسط یه بنده خدا | March 19, 2010 4:38 PM
ارسال شده در March 19, 2010 16:38
سلام
غم غربت رو میشه از توی تک تک کلماتت حس کرد ،دل ما رو هم غم گرفت.
لحظه تحویل سال از خدا واسه تو و خانوادت آرزوی سلامتی و شادی میکنم.ان شا الله دوباره تو رو توی ایران ببینیم.
ارسال شده توسط سحر | March 19, 2010 4:43 PM
ارسال شده در March 19, 2010 16:43
سلام بر داداش گلم(البته با اجازه شما)
ازت یه خواهش دارم اینکه درسته خیلی دلت پر درده خیلی ناراحتی از خیلی ها ولی چرا سعی نمی کنی که چند تا مطلب شاد بنویسی حداقل توی سال جدید این کار رو بکن فقط برای خاطر یکی از مخاطب هات که خیلی کوچیکه...
البته من همیشه از تلنگرهایی که میزنی خوشحال میشم ولی همیشه مطلب هات بوی غم میدن .
سال نو ی خوبی داشته باشی و پیشاپیش هم عیدو به شما و خانواده ات تبریک میگم
این بهاریه نبود بیشتر شکوایه بود!!!!!!!!!
ارسال شده توسط maryam-72 | March 19, 2010 5:00 PM
ارسال شده در March 19, 2010 17:00
باید از سنگر بی سنگ تو بر می گشتم
از غبار عشق کمرنگ تو بر می گشتم
کاش بر می گشتم
اما برادرت متوانست برگردد و آمد اینجا باز کامنت گذاشت.خنده دار است که یک سبز پررنگ که اگر خودم را معرفی کنم حتما یادداشت هایم را خوانده ای آمده اینجا برایت تبریک می نویسد و می گوید:بخاطر خاطرات گزارش هایت دوستت دارد.
ارسال شده توسط | March 19, 2010 5:03 PM
ارسال شده در March 19, 2010 17:03
بیچاره بی جنبه!
انقدر دلم سوخت برای کم فهمیت!
الان فکر می کنی همه حرفات درسته، همه کارات درسته، الان فکر می کنی چون یه عده تلویزیون بین از تو خوششون میاد دیگه توپپپ توپپی آره؟!!
ببین کامی کولا! خییلی حال کردم همشهری جوان (که اونام مث تو در یه حدی ابزارن) حالتو گرفته! عشق کردم اصلا،
ارسال شده توسط aaa | March 19, 2010 5:22 PM
ارسال شده در March 19, 2010 17:22
موسیو نجف زاده اول تشکر از اینکه کامنت ها را از همه مدل اینجا می گذارید.
دوم اجازه می خواهم حالا شما جواب برخی را نمی دهید من بدهم.بهرحال هوادارها هم حق دارند.
aaa بی جنبه کسی نیست که مغرور نمی شود،انتقاد پذیر است،میلیونها نفر دوستش دارند،امثال شما هم دوستش ندارند.
بی جنبه شمایی که حرف برای گفتن نداری.نقد کنید آقا کامران را اما وقتی بی احترامی می کنید یعنی سر سفره پدر و مادرتان بزرگ نشده اید و سالها خبر رسانی کامران بخش هایی از بدنتان را سوزانده.به هر حال کسی که بیشتر از صد پرونده فساد اقتصادی را در تلویزیون عیان کرده حتما دشمن هم دارد.اما دشمنان نادانی مثل تو که بجای نقد به همه مخاطبان تلویزیون بی احترامی می کنند باید بروند اول ادب بیاموزند.جنبه فضای آزاد وبلاگ را داشته باش.
ارسال شده توسط جواب به aaa | March 19, 2010 5:45 PM
ارسال شده در March 19, 2010 17:45
چاکر داداش کامرانیم و عیدت مبارک مرد بزرگ......
ارسال شده توسط حسن درودیان | March 19, 2010 5:46 PM
ارسال شده در March 19, 2010 17:46
گل به گل ،سنگ به سنگ این دشت یادگاران تواند . رفته ای ابنک وهر سبزه ی سبز در تمام دل دشت سوگواران تواند. رفته ای اینک ،اماآیا باز برمیگردی ؟ چه تمنای محال خنده ام می گیرد.
ارسال شده توسط zhnr | March 19, 2010 6:24 PM
ارسال شده در March 19, 2010 18:24
این جمعه هم گذشت. باران شبیه غیبت تو ارغوانی است...
ارسال شده توسط محکم***ساعتهای ارامش یک قلب رازگو | March 19, 2010 6:45 PM
ارسال شده در March 19, 2010 18:45
سلام
ديشب برنامه ي نود رو نگاه مي كردم.عادل فردوسي پور همه ي انتقادها و تهمت هايي رو كه تو اين يك سال بهش زدن نشون داد.ياد شما افتادم.ببين هميشه به آدمايي كه كارشون خيلي درسته گير ميدن! اگه يه خبرنگار معمولي بودي كه كسي كاري به كارت نداشت.اين يعني خيلي بزرگي.
عادل ميگفت همه ي اين آدما رو به خداي بالاي سرم واگذار مي كنم...
***
حدود 15 ساعت ديگه عيده!نميدونم چرا،قبل و بعد از سال تحويل خوشحالم اما لحظه ي سال تحويل يه حال غريبي بهم دست ميده،يه جور دلتنگي...
من بلد نيستم براي خودم دعا كنم.شما برام دعا كن. قول ميدم لحظه ي سال تحويل اول از همه براي شما دعا كنم،سفارشي!
پيشاپيش عيدتون مبارك
*هرچي آرزوي خوبه مال تو*
جاي غم باد هر آن دل كه نخواهد شادت...
ارسال شده توسط خاطره | March 19, 2010 7:14 PM
ارسال شده در March 19, 2010 19:14
سلام داداشي
اين بهاريه ات ترکوند.
بالاخره سال 88 داره تموم مي شه. يک سال ديگه گذشت، سر به عقب که برگرداندم ديدم واي چقدر از عمر در " چه خورم صيف و چه پوشم شتا " سپري شد.
کاش همون دوران کودکي و لذت ديدن بچه هاي کوه آلپ و خانواده دکتر ارسنت و مهاجران و... باقي مي ماند و امروز آرزو نمي کرديم کاش مي شد شلوار بندي 30 سال پيش را که هنوز تو کمد خونه پدري است بپوشيم.
بگذريم... تلاش کنيم برنامه هاي اينده محقق شوند .
موفق باشي. عيدت هم مبارک
ارسال شده توسط احمد صمدي | March 19, 2010 7:17 PM
ارسال شده در March 19, 2010 19:17
سلام
نوروز مبارک
سال خوبی پیش رو داشته باشید
ارسال شده توسط bito | March 19, 2010 7:19 PM
ارسال شده در March 19, 2010 19:19
سلام
با اجازه داداش کامران
aaa
بیچاره بی جنبه شمایی که بهت یاد ندادن اول هر سخن سلام کنی
بیچاره بی جنبه شمایی که بهت یاد ندادن با بزرگترت با احترام صحبت کنی
بیچاره بی جنبه شمایی که از ترس خودتو معرفی نکردی
بیچاره بی جنبه شمایی که کم فهمی و دیگران رو مثل خودت می بینی
بیچاره بی جنبه شمایی که از حسادت داری دق می کنی
بیچاره بی جنبه شمایی که تا یه بهاریه میخونی و حرفی برای گفتن نداری لیاقت و ارزش و ادب خودت رو به نمایش میزاری
بازم بگم؟؟؟
این وبلاگ و صاحب این وبلاگ برای ما عزیز هستند و محترم. بی حرمتی به آقای نجف زاده یعنی بی حرمتی به میلیونها جوون ایرونی که طرفدار ایشون هستند. پس لطفا اگه حرفی برای گفتن ندارید بی احترامی هم نکنید
ارسال شده توسط کیمیا | March 19, 2010 7:32 PM
ارسال شده در March 19, 2010 19:32
30 بار هم که بخونم فایده نداره.
هرچی بیشتر در گیر کلمات بشی،بیشتر معنا رو اسیر می کنی.
همین که نوشتی بهاریه،فهمیدم که بهار هامون از یک جنسه.
30 بار هم که بهاریه تورو رونویسی کنم یا بهاریه های خودمو بنویسم.
باز هم نمیشه اون چیزی که هست.
پس حداقل سلول های صورتی رو اسیر کلمات نکنیم.
ارسال شده توسط م.ص | March 19, 2010 10:49 PM
ارسال شده در March 19, 2010 22:49
همين الان گزارشتون پخش شد ...
جاتون خيلي خاليه اينجا ...دعا مي كنيم هرچه زودتر برگرديد
ارسال شده توسط مينا | March 19, 2010 11:28 PM
ارسال شده در March 19, 2010 23:28
وای داداش . چه گزارش خوشگلی داده . من اون چکمه رو خیلی دوست داشتم . داداش غمگین بود گزارشت ولی دوسش داشتم . مدتها این مدلی ندیده بودم ازت گزارش . مرسی .
بخند داداشی . . بخند . عیدت مبارک
ارسال شده توسط | March 19, 2010 11:32 PM
ارسال شده در March 19, 2010 23:32
اشک ادم در میاره گزارشات
چی بگم بخدا کم اوردم
ارسال شده توسط وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان | March 19, 2010 11:34 PM
ارسال شده در March 19, 2010 23:34
داداش کامران اولین کامنت 89رو برای کی میزاری
اوه خدا جان یعنی میشه اولین کامنت برای من باشه
خدایی توی فکرم که ببینم داداش کامران با معرفت برای کی اولین کامنت میزاره
ارسال شده توسط وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان | March 19, 2010 11:41 PM
ارسال شده در March 19, 2010 23:41
دلت ممی خواست فروردین بمانی
که از اندوه دلها رازگلها باخبر باشی
وسیع واژها را فرصت ایینه بخشیدی
برای اینکه دریایی ترین سمت نظر باشی
نظر دادی شروعی تازه را اغازدیگر را
سلام صبح را میخواستی شوق سحر باشی
که در عشق ان بیچرا تر کار عالم منتشر باشی
و خود عاشق شدی تا انتشاری شعله ور باشی
همین دیروز دستم را به دست اسمان دادی
بر این باور که بختم را مجال بال و پر باشی
دلم سرشار بود از سایه ی سبز تماشایت
دلم میخواست جان روشنم در این سفر باشی
غزل را باز هم تا کودکی گمنام برگشتم
که ای روح غزل اصل پدر یعنی هنر باشی
پدر!بعد از تو خاموش است چشم انداز زیبایی
مگر بازایی و زیباترین موج خبر باشی
یقین از قله های ناگهان هر صبح می ایی
که دستور زبان عشق را ایینه تر باشی
تو هستی مثل بودن در رگ بیدار باران ها
تو هستی تا طلوع شاخه های پر ثمر باشی
"خلیل عمرانی"
اون قسمتی که شاعر گفته:
مگر بازایی و زیباترین موج خبر باشی رو واقعا درست گفته چون همین طوره....
ارسال شده توسط maryam-72 | March 19, 2010 11:47 PM
ارسال شده در March 19, 2010 23:47
سلام
گزارش شب عیدتون مثل همیشه عالی بود فقط همگی دلمون به حال راننده سوخت.
انشاالله که سال خوبی داشته باشین و هرچه زودتر به وطن برگردین.
هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است
پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟
عیدتون مبارک.
ارسال شده توسط بی نشون | March 19, 2010 11:54 PM
ارسال شده در March 19, 2010 23:54
گزارش امشبت واقعا تماشایی بود
خسته نباشید
عیدت هم مبارک
ارسال شده توسط ممد | March 20, 2010 12:02 AM
ارسال شده در March 20, 2010 00:02
گزارشتان را ديديم جناب
خوب از پس ماموريتي كه بر گردنتان سنگيني ميكند بر آمديد... حالا بگذريم كه اين تازه اول راه است!!
خبرنگار صاف و ساده ي ديروز و .....امروز
سادگي هايت كو.....؟!؟!
ارسال شده توسط سهراب | March 20, 2010 12:37 AM
ارسال شده در March 20, 2010 00:37
سلام کامران جان
میدونم توقع زیادیه که منو بخاطر بیاری اما اگه سالهای 79 و80 دانشگاه رو بخاطر آوردی شاید منو هم یادت بیاد.
غرض از مزاحمت یک موضوع خبری است که شاید مطرح کردنش بطریقه درست فقط از دست خودت بر میاد .منتظر خبرتم و بعنوان یک دوست قدیمی ازت توقع کمک دارم.قربانت و سال خوبی داشته باشی
ارسال شده توسط شهرام شکوهی | March 20, 2010 1:24 AM
ارسال شده در March 20, 2010 01:24
سلام آقای نجف زاده
گرچه اولین باره واستون نظر می ذارم ولی همیشه گزارشاتونو دنبال می کردم و می کنم چون خیلی دوست دارم حالا هم که هی به اینجا سر می زنم
خوشحال می شم شما هم یه بار به وبلاگ کلاس ما(داروسازی تبریز)سر بزنین
ارسال شده توسط فامه جعفرپور | March 20, 2010 1:49 AM
ارسال شده در March 20, 2010 01:49
ببخشید اسممو اشتباه نوشتم فاطمه هستم
ارسال شده توسط فاطمه جعفرپور | March 20, 2010 1:58 AM
ارسال شده در March 20, 2010 01:58
امشب گزارش داشتي موسيو جان؟!
:(
:(
چقده من بد شانسم... نديدم!
اين كنكور كه فرصت هيچي رو به من نميده :$
كلي حالمان گرفته شد!!!
شاد باشي
شب خوش :)
ارسال شده توسط ياسمن | March 20, 2010 2:09 AM
ارسال شده در March 20, 2010 02:09
خیلی وقت بود که منتظر این نوشته تان بودم آقای نجف زاده. ممنون از نوشته زیباتان. سال نو مبارک ذر پناه امام زمان موفق باشید
ارسال شده توسط معصومه | March 20, 2010 2:26 AM
ارسال شده در March 20, 2010 02:26
هه هه ! فک کردی مث قدیماس که هرکی میخواس گوشاش آسوده باشه میرفت فرنگ؟
راستی اگه راحتی اونجا یه کاریم واسه عادل فردوسی پور پیدا کن٬ فک کنم دیگه کسی چشم دیدن همشهری ما روهم نداره
ارسال شده توسط Composer | March 20, 2010 2:42 AM
ارسال شده در March 20, 2010 02:42
سلام کامران گلم . چقدر دلت گرفته !!؟
اما حق داری به خدا ..وقتی این همه دوری از کشور وباز هم دست از سرت برنمیدارند...آنقدر در حق تو بی انصافی و البته حسادت می کنند که از آدم بودنم بیزار می شوم ...
گزارش امشب هم با اینکه غمگین بود ولی دوباره رنگ و بوی کارهای مخصوص تو را داشت ...ببینم آنجا روی همه تاکسی ها ملیت راننده را مشخص می کنند ؟؟
داداشی غصه نخور.. به عطر شب بوها فکر کن و آنهایی که هنوز قلبهایشان رنگی نشده ... خیلی ها همراه با نگاه تو مسافر دیار غربتند ..
ارسال شده توسط سهراب | March 20, 2010 4:15 AM
ارسال شده در March 20, 2010 04:15
" این روزها که می گذرد مثل بادام تلخ... دنبال آن داداشی هایی هستم که سر هم را بریدند،دنبال آن سجاده نخ نما شده ای هستم که مادربزرگ برایم دعا می کرد.می گفت دعا کردم.لابد من را می گفت.
«گل سرش را الان پیدا کنم انقدر می بویم که تمام شود». "
اين سه خط آخر را سي بار بيشتر خواندم . دلم گرفت !
زياد بهاري نيست اين روزها ...
سال نو مبارك خبرنگار سلول هاي صورتي احساس !
ارسال شده توسط صائمه | March 20, 2010 4:54 AM
ارسال شده در March 20, 2010 04:54
يا شما ديوانه ايد يا ما كاملا تعطيليم.
بهاريه ات اگه اينه واي بحال.....
كامران نجف زاده هام كامران نجف زاده هاي قديم
يادت باشه هر چي داري مال خودت نيست
ارسال شده توسط eranews | March 20, 2010 8:54 AM
ارسال شده در March 20, 2010 08:54
داداش گل میگم من و داداشم امسال مامان بابام سال تحویل نیستن پیشمون غریبیم ما هم عین شما که تو پاریسی سرکارن راستی من یک داداش دارم اسمش حمید
ابجی نداریم
بابام فرمانده انتظامی گنبد کاووس
مامانم کارمند اداره زندان گنبد
خانواده مون کلا نظامی الان تو دلت میگی خونتون پادگان
راستی الان گنبد داره عین اسب بارون میاد
راستی حال میکنی هم استانی های ما چند تاشون خبرنگارن
اقای حسینی بای اقای یازرلو
سال خوبی داشته باشی برات دعا میکنم که به بهترین سرنوشت که خدا برات تعیین کرده برسی
شما هم دعا کن من محبوب و مشهور بشم اول
محبوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووب
بعد مشهوووووووووووووووووووووووووووووووووور
به همکارات توی پاریس سلام برسون
قربانت بروم کامران عزیز مهربون
وحید بهروز گنبد کاووس استان گلستان
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان | March 20, 2010 9:00 AM
ارسال شده در March 20, 2010 09:00
نگارا...
بهار جلوهایست از لبخند مسیحائی تو
که با آمدنت بهشت هم نصیب زمین خواهد شد...
کاش امسال تو برایمان یامحول الحول و الاحوال بخوانی تا حول حالنا بظهور الحجه باشد...
*سال نوتان مهدی پسند باد*
..........................
سلام
گزارش دیشبتان(یعنی گزارش اخبار شبانگاهی سبکه سوم)...ویژه..خاص و زیبا بود...ممنون
سال خوبی را برایتان ارزو میکنم
التماس دعا
در پناه حضرت حق
ارسال شده توسط سندس دختری در جست و جوی حقیقت | March 20, 2010 10:26 AM
ارسال شده در March 20, 2010 10:26
سلام داداش جون سال 1389 مبارکتباشه کوچولو چیه نکنه رفتی فرانسه شیطونی کردی همیشه در یاد من هستیکامران جان سالی پر از سلامتی و آرامش برات آرزو داره مثل خود سال 1389 برات غیر قابل پیشبینی و پر از خاطرات شیرین باشه یا علی
ارسال شده توسط روزبه | March 20, 2010 11:05 AM
ارسال شده در March 20, 2010 11:05
واي!ديدي چه سوتي بزرگي دادم..ديروز ساعت 6 عصر كه براتون نظر مي ذاشتم،27 ساعت مونده بود به سال تحويل ولي من گفتم 15 ساعت مونده! آخه حواسم نبود از 6 عصر ديروز تا 6 عصر امروز رو به جاي 24ساعت،12 ساعت حساب كردم!
خلاصه ببخشيد...
ارسال شده توسط خاطره | March 20, 2010 11:25 AM
ارسال شده در March 20, 2010 11:25
کامررراان فکر می کنی هزیانهایت عقلیست؟ هیچ چی بارت نیست از این توشه انسانیت و مدام دم میزنی از انها.چند روزه که ماهوارمان را گرفتند و مجبورم که نگاهتان کنم و میبینم که چگونه به جنب و جوش امده اید و صحنه سازی می کنید و تو از ان بی عقل که اسم خود را ایرانی شهروند فرانسه می خواند حرف از نداشتن ازادی و سختی و اجبار میکنی؟ بهش بگو برگرده ایران اگر انجا بداست. این را به همه ایرانیان خارج از کشور که طرفدارتان هم هستند بگویید حتی به ان لباس ساحلی پوشهای طرفدارتان که سنگ حکومتتان را به سینه میزنند ولی خودشان جور دیگری و در کشوری دیگری زندگی میککند. به جای این خیالبافیهای تزریقی به مردم برو از صادق هدایت گزارش تهیه کن و به جای نشان دادن پنیرهای فرانسوی کمی انها را می چشیدی و به بیننده می گفتی که مزه اش چه طور است. اخر هنوز یک انگشت مجریان امریکایی هم نیستی
عیدت سبز شود و نوروزت سبزتر
عبداله
ارسال شده توسط بنده هیچکس | March 20, 2010 11:26 AM
ارسال شده در March 20, 2010 11:26
سلام نازنین....
خوب هستید انشاءالله؟!
سال 88 هم تموم شد
امسال خیلی زود گذشت خیلی زود یهو دیدیم به آخراش رسیدیم
نه اینکه خوش گذشته باشه، نه...
ببخشید نازنین
تو این سالی که گذشت وقت و بی وقت مزاحمتون شدم با بهانه یا بی بهانه
پارسال فقط یه اتوبان از بین قطاری که من توش بودم و شهرک شما می گذشت، امسال همه راههای دنیا از بین ما میگذره
رفتی... دور شدی...
دیشب هم گزارشتون رو ندیدم
یهو زدم ، دیدم شما گفتی گرچه ما اکنون سپر انداختیم...
اصلا اصلا خوشحال نیستم از اینکه به ندیدن گزارشاتون عادت کردم
....
با یه دنیاااااااااااااااااااااااااا آرزوی خوب عیدتون مبارک!
انشاءالله سال جدید برای شما و خانواده محترمتون پر از موفقیت و سربلندی و سعادت باشه
خیلی خیلی التماس دعا
ارسال شده توسط آدم برفی | March 20, 2010 12:30 PM
ارسال شده در March 20, 2010 12:30
خیلی ناراحت ام که گزارشتون رو ندیدم!داداش ...من تلویزیون رو برده که امسال کنکور داره!!!!!!دارم براش!
ارسال شده توسط دختراردیبهشت | March 20, 2010 12:50 PM
ارسال شده در March 20, 2010 12:50
████████████████████████████████████
رو به پایان میردود هشتادوهشت
این دل سرگشته آسوده نگشت
بی قرارم این دو جمعه کو به کو
یابن الزهرا یک اناالمهدی بگو
████████████████████████████████████
اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا سال جدید را سال ظهور منجی عالم بشریت مهدی فاطمه قرار بده
سال نو مبارک
یا علی مدد
mt313.blogfa.com
ارسال شده توسط mt313 | March 20, 2010 1:10 PM
ارسال شده در March 20, 2010 13:10
سلام استاد ...
ساعت 14:34 دقیقه است ... .
تقریبا 4 ساعت دیگه سال تحویل میشه ...
امروز همش به یادتون بودم ...
مدام گزارش خاطره عاشقانه رو میزارم و نگاه میکنم.
خیلی دلم گرفته ...
سهم من از این نو شدن طبیعت چیه ؟
مواظب خوبی هات باش !
ارسال شده توسط سمیرا راهی | March 20, 2010 3:39 PM
ارسال شده در March 20, 2010 15:39
اومدم بگم عیدت مبارک.اما کلمه تو دهنم یخ زد....مبارک ....
ارسال شده توسط حدیث | March 20, 2010 4:46 PM
ارسال شده در March 20, 2010 16:46
نامت چیست ؟
کامران
کتابت چیست؟
تلخه نارنج .
پس بخوان به نام پروردگارت!
عید شما مبارک ارباب خودم سامبولی علیکم !
ارسال شده توسط دو صفرهفت | March 20, 2010 5:05 PM
ارسال شده در March 20, 2010 17:05
سلام
گزارشتون رو دارم دانلود میکنم.خیلی ازش تعریف شنیدم.
اومدم نوروز رو تبریک بگم!
انشاالله 89 برایتون قاصد روزهای خوب باشه!
از طرف من به بانو هم تبریک بگید.
کیان رو ببوسید و از طرف من بهش عیدی بدید[نیشخند]
انشاالله 89 سال پر برکتی باشه براتون!
التماس دعا
ارسال شده توسط زهرا_ض | March 20, 2010 5:17 PM
ارسال شده در March 20, 2010 17:17
salam,mozayan kardid ba hozoretun.mikham ye seri matalebe hadeaghale kari vase gozaresh kar kardan bedunam donbale site,idea,sozhe va gheyre nistam chun zehnam por az inast vali chasbundan be ham va nahvee namayesh baram moshkel shode.tnx.eyd bar shoma mobarak.
ارسال شده توسط Ali.Marzughi | March 20, 2010 5:41 PM
ارسال شده در March 20, 2010 17:41
ساعت 17:25 ...
چرا امروز انقدر به یادتم ؟
شاید تو هم مثه من امروز دلت خیلی گرفته ...
ارسال شده توسط سمیرا راهی | March 20, 2010 6:27 PM
ارسال شده در March 20, 2010 18:27
سلام کامران جان.دراولين نوروز دور از وطن هرچند درکنار پدرومادر مهربانت نيستي که به نشانه قدر شناسي دست گرمشان را بفشاري امااميدوارم درکنار همسرمحترم و پسر گلت سال خوبي راشروع کني و ايام خاطره انگيزي را پشت سربگذاري.عيدت مبارک ، به اميد ديدار دوباره .
ارسال شده توسط مجيد | March 20, 2010 7:20 PM
ارسال شده در March 20, 2010 19:20
هیچی ندارم بگم....
جز اینکه......با شیرینی عید تلخی ها را از یاد ببر......
ارسال شده توسط یه رهگذر | March 20, 2010 8:00 PM
ارسال شده در March 20, 2010 20:00
استاد...
10 دقيقه مونده به تحويل سال .
اين بغض لعنتي نمي خواد دستش رو از زير گلوم بر داره انگار...
ارسال شده توسط سميرا راهي | March 20, 2010 9:52 PM
ارسال شده در March 20, 2010 21:52
الان سال تحويل شد ...
عيدت مبارك ...
مواظب خوبي هات باش .
ارسال شده توسط سميرا راهي | March 20, 2010 10:04 PM
ارسال شده در March 20, 2010 22:04
سلام
سال نو با دید نو به زندگی و فرصتی دوباره برای بهتر زیستن بر شما و خانواده تان خجسته باد.
ارسال شده توسط لییلانادعلی فر | March 20, 2010 11:30 PM
ارسال شده در March 20, 2010 23:30
سلام خوبین عیدتون مبارک اما دلم از دست همکاراتون پره یک نفرشون یادی از من نکردن هر روز صبح میام برای همشون کامنت میزارم سلام میکنم بهشون اینقدر که من هوادار همه خبرنگارا هستم بخدا هیچی کی اینظور نیست
گفتم توی این گزارش اخر سالشون بگن وحیدبهروز بین خبرنگارا معروفه همین
هیچکی نگفت دلم خیلی شکست دارم جدی میگم بخدا [تشویش]
ارسال شده توسط وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان | March 21, 2010 1:04 AM
ارسال شده در March 21, 2010 01:04
سلام آقاي نجف زاده ي عزيز...
الان كه دارم مي نويسم 4ساعت از سال تحويل گذشته و منم درست نيم ساعت بعد از سال تحويل اومدم اينجا تبريك سال نو رو بهتون بگم اما اين اينترنت ياري نكرد...
بگذريم...
الان موفق شدم بالاخره واومدم سال نو رو بهتون تبريك بگم وخدا رو شاهد مي گيرم كه موقع تحويل سال بعد از دعا واسه خودم و مامان و بابام اسم شما به زبونم اومد و از ته دل اول براي سلامتي و بعدش براي موفقيت روز افزون خودتون و خانومتون و كيان جان دعا كردم... ايشالا ...
بعدشم مامانو بابام سفارش اكيد كردن كه قبل از هر كس به شما سال نو رو تبريك بگم...
دوريد از وطن ولي يادتون هميشه بين ما هست...
بازم ميگم عيدتون مبارك...
ارسال شده توسط ياسمن | March 21, 2010 2:28 AM
ارسال شده در March 21, 2010 02:28
سلام.
سال نوتون مبارک آقای نجف زاده...امیدورام در کنار خانواده سال خوبی رو داشت باشید و از صمیم قلب براتون آرزوی موفقیت کاری و شخصی دارم...
ارسال شده توسط یک دختر عادی | March 21, 2010 3:59 AM
ارسال شده در March 21, 2010 03:59
قدس در خطر است.صهیونیست ها در حال آماده شدن برای تخریب مسجدالقصی هستند.ای گروه مسلمانان به هوش باشید.نیاز به یک موج وبلاگی و اطلاع رسانی داریم.کمک کنید.
ارسال شده توسط عون | March 21, 2010 8:45 AM
ارسال شده در March 21, 2010 08:45
در شادی و غم به یادتان می مانیم
هر عید به یادتان دعا می خوانیم
آقای دلم ، سید من ، مهدی جان
ما " احسن حال " را شما می دانیم
سلام
براتون بهترین هارو آرزو می کنم ...سالی که میزبان آقا باشیم...سالی که به رشد و رفعت برسیم...سالی که عاشقی رو تجربه کنیم...سالی که عبودیت رو پاس کنیم
سالی که تسلیم محض باشیم...سالی که برسیم...برسیم...برسیم....
ای کاش فقط شاهد بهار نباشیم.....خودمون سبز بشیم
سال نو مبارک
ارسال شده توسط شمیم | March 21, 2010 9:12 AM
ارسال شده در March 21, 2010 09:12
آخیش...تموم شد...
سال نو مبارک!
ارسال شده توسط پریناز | March 21, 2010 11:38 AM
ارسال شده در March 21, 2010 11:38
میشه خانم زهرا_ض بگن از کجا دانلود میکنن؟منم میخوام!
ارسال شده توسط دختر اردیبهشت | March 21, 2010 11:47 AM
ارسال شده در March 21, 2010 11:47
هشتاد و نهمین سلام
را نثار چشمانت می کنم
هرچند
مرا نمی بینی
اما
چشمان من باید به ندیدنت عادت کنند
اما دلم
نباید
به نبودنت خو بگیرد
هزار و سیصد و هشتادونهمین فرصت زندگی ات را
تبریک می گویم
بسم الله
راه
برای شروعی تازه مهیاست
بسم الله
ارسال شده توسط aylar | March 21, 2010 12:32 PM
ارسال شده در March 21, 2010 12:32
"تو نزديكي كه ماهي ها/به سمت خونه برگشتن
به عشقت راه دريا رو/بازم وارونه برگشتن
تو اين دنيا يه آدم هست/كه دنياشو تو مي بينه
كسي كه پاي هفت سينت/يه عمر سيب مي چينه
كنار سبزه و سكه/كنار آب و آيينه
تموم لحظه هاي شب/سكوتت هفتمين سينه
تو هم درگير تشويشي/مثل حالي كه من دارم
براي ديدنت امشب/تمام سال بيدارم
هواي خونه برگشته/تموم جاده بارونه
يه حسي تو دلم ميگه/تو نزديكي به اين خونه"
شعر تيتراژ برنامه ي سال تحويل شبكه سه بود...
ارسال شده توسط خاطره | March 21, 2010 12:33 PM
ارسال شده در March 21, 2010 12:33
به به داداشي كامران!
داداش عيدتون مبارك!
انشالا كه هر چي تو لحظه ي تحويل سال از خدا خواستيد بهتون بده!
من دعاتون كردم در حد تيم ملي!
خوب پاشو برو شيريني و عيدي من رو بيار مي خوام كم كم مرخص شم !
شوخي كردم داداشي !
اين جا اولين جاييه كه من اومدم عيد ديدني!
پس بدون كه خيلي دوست دارم!
مراقب دل شيشه ايت باش!
ارسال شده توسط سارا نصيريان | March 21, 2010 12:57 PM
ارسال شده در March 21, 2010 12:57
گزارشتون فوق العاده بود... به خدا گريه ام گرفت وقتي گزارشتون رو ديدم..خيلي دلتنگي توش بود!
برم براي بار هزارم ببينمش...
ارسال شده توسط خاطره | March 21, 2010 1:20 PM
ارسال شده در March 21, 2010 13:20
باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید
[گل][گل] عید شما مبارک [گل][گل]
من گزارشت رو ندیدم
ارسال شده توسط کیمیا | March 21, 2010 1:25 PM
ارسال شده در March 21, 2010 13:25
دیدی اول سالی چه سوتی دادم. یادم رفت سلام کنم شرمنده ام[خجالت]
ســــــــــــــلام یه سلام بهاری
ارسال شده توسط کیمیا | March 21, 2010 2:00 PM
ارسال شده در March 21, 2010 14:00
آخ جوووون من که این گزارشت رو دیدم. تو کامنت آدم برفی خوندم که نوشته: " یهو زدم ، دیدم شما گفتی گرچه ما اکنون سپر انداختیم..." بعد تازه یادم اومدم که من این گزارش رو
دیدم.ایــــــــــــــــــول.الان خیلی خوشحالم که گزارش قشنگت رو از دست ندادم.راستی.خیلی مراقب خودت باش.موقعی که ماشین تصادف کرد یه لحظه جیغ زدم که یا فاطمه الزهرا رحم کن. که خب خدا رو شکر چیزی نشد و فقط سپر افتاده بود.جان هر که را که دوست داری مراقب خودت باش.گزارشت عالی بود داداشی.همیشه موفق و سربلند باشی
داداشی! عیدی بهمون نمیدی؟
ارسال شده توسط کیمیا | March 21, 2010 2:11 PM
ارسال شده در March 21, 2010 14:11
سلام
کی برمیگردین؟
دیگه 20:30 رو دوست ندارم بسه برگرد تو رو خدا...
ارسال شده توسط سارا | March 21, 2010 2:11 PM
ارسال شده در March 21, 2010 14:11
راننده هم مسحورت شده بود تصادف کرد
ارسال شده توسط خسته | March 21, 2010 2:48 PM
ارسال شده در March 21, 2010 14:48
سلام
گزارش رو دیدم. عالی بود. خیلی قشنگ بود. ممنون!
ازم خواستن یه بهاریه براتون بنویسم. به ایمیلشون بفرستم و اینجا هم کامنت بزارم!
و آخرش هم بنویسم :
عضو سایت هواداران کامران نجف زاده (خبرنگار محبوب قلبها)
بهاریه :
سلام
ازم خواستن که یه بهاریه دو خطی براتون بنویسم. اما چی رو میشه توی دو خط جا داد!
اصلا میشه حرفام رو توی چند صفحه هم جا داد!
برادر با گذشتم ، برادر مهربانم ، برادر خوبم ، از تمامی صفات رنگین کمانی ات که همانند رنگین کمان رنگارنگ است و زیبا، کلمه ی با گذشت بیشتر از هر کلمه ی دیگری به ذهنم فشار می اورد! دلیلش را خودت خوب میدانی!
یادت هست روزهایی که در لبنان بودی با پیام هایی که اینجا می گذاشتم و خواستم تاییدشان نکنی تمام ماجرا را برایت گفتم ، تمام ماجرا را! حتی روشن بود عصبانیتم از آن بلاگی که در بلاگفا...... !
و چند روز بعد .... !
مگر میشود همچین خاطره ای در ذهنم داشته باشم و این خصلتت در میان صفات زیبایت موقع نوشتن در اول صف قرار نگیرد!
اما گاهی اوقات از دستت عصبانی هم شدم، گه گاهی هم با لحنی تند اینجا برایت پیام گذاشته ام خوب میدانم این اتفاق یک جاده دو طرفه است گاهی از دست نوشته های بی سر و ته ام در اینجا به ستوه آمده ای گاهی با پیام هایم سرت را به درد اوردم، خوب میدانم گه گاهی با خواندن پیامم در دلت میگویی خوب به من چه! من چکار کنم؟!
اما فکر میکنم :
که در تمام عالم در بین همه ی خواهر ها وبرادرها از این دست عصبانیت ها کم نیست!
همان طور که قبلا در یکی از پست های بلاگم نوشته بودم. خیلی خوب یاد دادی نگاه خاکستری چه نگاهی ست، خیلی خوب یاد دادی نباید به هر موضوعی به هر شخصی نگاه صفر یا صد داشته باشیم.
و من موندم با اینکه شما نگاه خاکستری رو رواج دادی هنوز هم چطور عده ای هستن که بیان اینجا و با پیام هایی که اینجا میزارن ثابت بکنند چقدر سطح بین هستن!
نمیتونم این رو نگم ،خیلی این یه مدت بهت بی انصافی شد. خیلی ها حرمت نگه نداشتن و چشم بستن و دستشون هرچی دهنشون میگفت نوشتن، ولی فقط صبر کردی!فقط صــــبـــــر !
قبلا هم که گفته بودم : خدا صبرت رو ( زیاد که هست ) زیادتر بکنه!
خیلی کلمه تو سرم بود که بخوام بنویسم اما نوشتنش برام سخته! یعنی نمیدونم چرا نمیشه .... !
اگه بخوام یه جمله دربارتون بگم، میگم: کسی هستی که انگار دنیای ما برایت بیــــش از اندازه کوچک است .
و در آخر برای تو و برای اهل خانه ات ارزو میکنم :
سربلند ، مومن ، سرشار ، قوی ، بلندپرواز ، آشنا ، صمیمی و زلال باشید.
ای وای داشتم خداحافظی میکردم و نوروز جا موند!
نوروز رو هم تبریک میگم!
انشاالله مثل بهار سرزنده و شاداب باشی!
انشاالله غم غربت با باد های بهاری از روی دلت پر بکشه برادر!
انشاالله این ماموریت هم به خوبی وخوشی تموم میشه و برمیگردی زیر سقف ایران!
انشاالله 89 برای شما واهل خانه ات (مخصوصا اون فسقلی ، فرشته امیر کیان) سال سلامتی باشه!
دعا می کنم این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی!
خدا همیشه پشت و پناه خودت و اهل خانه ات
یاعلی
ارسال شده توسط زهرا_ض | March 21, 2010 3:51 PM
ارسال شده در March 21, 2010 15:51
چند خطی از دیدگاه دکتر علی شریعتی به نوروز
---------------------------------------------
چه افسانة زیبایی؛ زیباتر از واقعیت! راستی مگر هر كس احساس نمیكند كه نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز كرده است، مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلما بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نكرده است. مسلما اولین روز بهار، سبزهها روییدن آغاز كردهاند و رودها رفتن و شكوفهها سرزدن و جوانهها شكفتن، یعنی نوروز.
بیشك، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز نوروز طلوع كرده است و زمان با وی آغاز شده است.
ارسال شده توسط تازه وارد | March 21, 2010 3:52 PM
ارسال شده در March 21, 2010 15:52
سلام کامران جان. سال نو مبارک عزیز . خدایی منم دلم برات خیلی تنگ شده .غمگنانه نوشته ای ولی در بهار گل وخار و سبزه با هم می رویند نگرانت نیستم که طعم نیش زنبورها فقط کمی درد دارد و ورم می کند کشنده نیست آنچه می میراند جهل و بی احساسی است .مردانه نوشته ای و می گویی .اگر اشک ها برایت کف زدند دل ها کمر چرخاندند تا کمی لبخند بزنی کامران عزیز این خاصیت غربت است که دلتنگ شوی. یادش بخیر روزهای نخست سال که سفره هفت سین دلمان را در اداره می گستردیم و خلوتی گذرگاه ها و معابر و آرامش محیط کار جلوه یادگار آن دوران است . ناخوشی و اندوه از تو دور باد و سرخوشی و عیش قرین لحظه هایت باد.. سال نو را به شما و خانواده محترم تبریک می گویم .سلامت باشی عزیز
ارسال شده توسط کاظم روحانی نژاد | March 21, 2010 4:06 PM
ارسال شده در March 21, 2010 16:06
سلام قناری
خوبی داداش؟
دلم برات خیلی تنگ شده بود اومدم بگم بابا دلم پوسید یه گزارش بده حال کنیم دیدم زهی خیال باطل که شما زحمت کشیدید گزارش دادید ولی منه بیچاره ی غافل ندیدمش
برا خودم خیلی متاسفم خیلی!
حالم گرفته شد روز اول عیدی..
وای راستی شرمنده گلم عیدت مبارک... ان شاالله که هزار ساله بشی و سایه ات بالا سر کیان و همسر محترمت باشه..
فرا رسیدن نوروز باستانی، یادآور شکوه ایران و یگانه یادگار جمشید جم بر همه ایرانیان پاک پندار، راست گفتار و نیک کردار خجسته باد.
دو ستت دارم به اندازه تاریخ ایران زمین..
ارسال شده توسط شب شکن | March 21, 2010 6:26 PM
ارسال شده در March 21, 2010 18:26
تو را به هر که دوست می داری در یکی از مطلب هات با اون ادبیات خوشکل و خواستنیت بگو تا کی اونجایی..
شنیدم که یه ماموریت سه سالس اما خودت بگو خیالمون و راحت کن ببینیم تا کی انتظارمون طول می کشه.
ارسال شده توسط شب شکن | March 21, 2010 6:27 PM
ارسال شده در March 21, 2010 18:27
سلام کامران عزیز!سال نو مبارک.
ارسال شده توسط معصوم | March 21, 2010 7:50 PM
ارسال شده در March 21, 2010 19:50
سلام مرد لحظه ها سال نو مبارک چقدر ایجا جات خالیه!
ارسال شده توسط بارونی | March 21, 2010 8:37 PM
ارسال شده در March 21, 2010 20:37
اولین کامنت 1389 :
سلام...
الان از حرم اومدم.از صبح که رفتیم.قندیل بستم.نشد رهبر رو ببینم.نشد... .
دعایت کردم اخوی.
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | March 21, 2010 9:43 PM
ارسال شده در March 21, 2010 21:43
سلام :
بوی باران ; بوی سبزه ; بوی خاک
شاخه های شسته ; باران خورده ; پاک
آسمان آبی و ابر سفید , برگهای سبز بید
عطر نرگس , رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
سال نو بر شما مبارک ...
ارسال شده توسط ستاره ی شب | March 21, 2010 10:41 PM
ارسال شده در March 21, 2010 22:41
سلام
سال نو مبارک
چرا این سایت شما برای ما کلاس میذاره؟
همینجوری نظراتمونو تایید نمیکنه.
راستش من از هواداران شما نیستم. یه بنده خدا گفته که برای اینکه الکی دلتونو خوش کنم یه دو خط بهاریه بنویسم.
شرمنده وقت نکردم متن بالا رو بخونم.
دوست ندارم در نتیجه در مورد اون متنی که نوشتید قضاوت نمیکم
بهار هشتادونهتون قشنگ
ارسال شده توسط تامیما | March 21, 2010 10:44 PM
ارسال شده در March 21, 2010 22:44
سلام..امدم تبریک بگویم...اما بهاریه ات خزانی بود نه اصلا برف می بارید....
ارسال شده توسط آبجی سمیه | March 21, 2010 11:42 PM
ارسال شده در March 21, 2010 23:42
آقای نجف زاده دوست داشتنی
من هم یک جمله را قاب گرفته ام به اتاقم زدم:
این نیز بگذرد . . .
و چون می گذرد غمی نیست . . .
ارسال شده توسط نقطه | March 21, 2010 11:49 PM
ارسال شده در March 21, 2010 23:49
سلام
بد نیست شما هم بدانید
هفته پیش که به میدان تجریش سری زدم چشمم به این بساطی هایی اوفتاد که ماهی وسبزه می فروشن که گاهی هم سنت شکنی میکنن وکنارش خر چنگ ولاک پشت هم می فروشن که دیدنش خالی از لطف نیست امااینبار چشم به یه تنگ خالی از آب افتاد که توش مارمولک های نسبتا بزرگ و سیاهی بود که با خالهای زردی که رو تنشون بود از سر وکله هم بالامیرفتن....اینجوریش رو دیگه ندیده بودم رفتم جلو وگفتم ببخشید آقا اینا مارمولکه . گفت:نه خیر اینا سمندره .وباز با تعجب پرسیدم اینارو کسی هم میخره ؟ بعد آقاه گفت میخرن که آوردم ...
و بعد باتعجب وخنده ایی از کنارشون رد شدم با خودم گفتم اگه کامران نجف زاده الان اینجا بود واینارو میدیداندر احوالات ماهی وسمندر شب عید گزارش جالبی می تونست برامون داشته باشه.البته اگه این موضوع به چشمش می آمد.
------------
واینها پیش زمینه ایی بود برای تبریکی که جا مانده بود.امیدوارم که سال89 سالی پر از برکت .سلامتی .آرامش وموفقیت برای شما وخانوادتان باشد.
ارسال شده توسط تازه وارد | March 22, 2010 2:18 AM
ارسال شده در March 22, 2010 02:18
با سلام
نوروز این تجلی و شکوه اراده خداوند بر شما نیک اندیشان مبارک باد.
و سعادت و سلامتی در این سال ارمغان شما باد
انجمن فرزانگان کویر
ارسال شده توسط انجمن فرزانگان کویر | March 22, 2010 10:21 AM
ارسال شده در March 22, 2010 10:21
آریستوکرات را جستجو کردم؛ بعد متن را از نو خواندم
... حالا فرق کرد
نوروز تو فرانسه افسردهتون نمیکنه؟ آخه اونجا یه روزیه مثل بقیهی روزا
الان تو مشهد داره برف میاد!ولی هیچکی نمیتونه بگه الان نوروز نیست. هیچکی نمیتونه انکار کنه
نوروز تو قلب ماست
کاش اون بیگانهها شیرینی اینو دیگه ازمون نگیرن!
باید از نو شروع کنم...
ارسال شده توسط ۲۲ ساله | March 22, 2010 11:03 AM
ارسال شده در March 22, 2010 11:03
سلام-آقاي نجف زادهحللول سال نو بر شما وخانواده محترمتان مبارک باد-انشاء الله در پرتو عنايت حق تعالي در تمامي امور موفق باشيد- خدانگهدار شما و خانواده باد
ارسال شده توسط اسماعيل جوانفکر | March 22, 2010 11:35 AM
ارسال شده در March 22, 2010 11:35
سلام داداشي خوبي؟!
اومدم يه عرض ادبي بكنم برم!
همين ...
يه جورايي به وبت معتاد شدم !
به خانواده ي گلت سلام برسون!
مراقب چشماي شيشه ايت باش!
ارسال شده توسط سارا نصيريان | March 22, 2010 12:29 PM
ارسال شده در March 22, 2010 12:29
سلام آقای نجف زاده. دلم خیلی تنگ شد...
ارسال شده توسط مجتبی ح | March 22, 2010 12:47 PM
ارسال شده در March 22, 2010 12:47
سلام آقا کامران من اولین باره به شما سر میزنم .آقا کامران چه جوری خبرنگار شدین؟برام بنویسین .اگه دوست دارین به وبلاگم یه سر بزنین.آقا کامران من گاهی با کلمات بازی میکنم توی وبلاگ فقط به خاطر تنها عشقم http//rmp14.blogfa.comنظرتونو برام بذارین.دوستتون دارم رضا
ارسال شده توسط رضا | March 22, 2010 1:38 PM
ارسال شده در March 22, 2010 13:38
من إز بيرمنكامم ازانكلستان و بدان در اولین فرصت میکشیمت.
ارسال شده توسط پارسی | March 22, 2010 2:20 PM
ارسال شده در March 22, 2010 14:20
به جد كه براي قاطبه ي ملت ايران متاسفم كه با گزارشهاي .... شما اشك ميريزند.انگشتانت را بياور تا با هم وجب كنيم اين كلاهي كه....راستي آنجا ياد قبر و قيامت را چند ميشود خريد استاد اعظم....؟!؟
ارسال شده توسط سهراب | March 22, 2010 2:50 PM
ارسال شده در March 22, 2010 14:50
گزارش ها رو میشه از http://www.iribnews.ir/ دانلود کرد!
ارسال شده توسط زهرا_ض | March 22, 2010 3:02 PM
ارسال شده در March 22, 2010 15:02
خداروشکر....هستین
ارسال شده توسط دختراردیبهشت | March 22, 2010 7:57 PM
ارسال شده در March 22, 2010 19:57
این بابایی که از انگلستان تهدیدتون کرده اگه ...کرد اومد تهران اول بیاد من یه هدیه خوشمزه ای دارم براشون.خوردنی هم هست اتفاقا.بعد با هم صحبت می کنیم.
ارسال شده توسط جواب به منافق انگلیسی | March 22, 2010 8:00 PM
ارسال شده در March 22, 2010 20:00
اخه جالبه حتی منتقدین نجف زاده هم خودشون می گن قاطبه ملت ایران با دیدن خوب و بد گزارش های اقای نجف زاده اشک می ریزند و می خندند و بعد به قاطبه ملت توهین می کنند!
آخه سهراب جان...تو شاید خودت مشکل داری نه قاطبه مردم ایران!اقلا نمی نوشتی براشون قاطبه مردم دوستت دارند.
ارسال شده توسط آقا سهراب | March 22, 2010 8:03 PM
ارسال شده در March 22, 2010 20:03
آقا ما اینجا می اییم سر بزنیم به آقا کامران دلمون براش تنگ شده.شیرین کاری هاتونو دعواهای سیاسیتون رو ببرین یه قبرستونی که پای ما بهش نرسه.اینجا یاد یار عزیز ماست.داش کامران.
ارسال شده توسط مرتضی | March 22, 2010 8:04 PM
ارسال شده در March 22, 2010 20:04
دوست دارم همکار
چون حرف دل مردمی
نه حرف لندن نشین ها!
ارسال شده توسط خاکی | March 22, 2010 8:06 PM
ارسال شده در March 22, 2010 20:06
بهترین عیدی که گرفتی چی بوده داداش گل ؟
به کسی عیدی میدی جز کیان؟بگو بهم بزار ذوق کنم
منتظر جوابم بدو کن بیا جوابم بده داداش محبوب و مشهورم
ارسال شده توسط وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان | March 22, 2010 8:10 PM
ارسال شده در March 22, 2010 20:10
طاقتم نمي گيره بيام تو اينترنت و نيام اينجا!
راستي دعا كردي برام؟! من به قولم عمل كردم..
ارسال شده توسط خاطره | March 22, 2010 8:23 PM
ارسال شده در March 22, 2010 20:23
happy new year sear,...
ارسال شده توسط فرشيد | March 22, 2010 8:25 PM
ارسال شده در March 22, 2010 20:25
سلامي براي سلامتي شما...
ارسال شده توسط ياسمن | March 22, 2010 11:29 PM
ارسال شده در March 22, 2010 23:29
به نام خدا
سلام به آقای نجف زاده. عید و به شما تبریک می گم . با آرزوی هزاران هزار سعادت و عاقبت بخیری .
موفق باشید
خداوندا قلبهایمان را تاریک و تباه نکن بعد از آکه هدایت فرمودی آمین
ارسال شده توسط سمیرا حسینی نژاد | March 22, 2010 11:31 PM
ارسال شده در March 22, 2010 23:31
یکبار به کامران گفتم بابا وسط انتخابات من که می دانم می خواهند دو جناح رقابت کنند این وسط تو داری می خوری.خندید.
گفتم کامران جان فلان سایت دارد برایت می زند یک چیزی بگو.گفت من اصلا نمی خوانم.
چندبار گفتم آخرش فکر می کنید چه گفته باشد خوب است این رفیق ما؟
برایم نوشت:
اولا اگر تو دوستانی را که در این سایت و آن وبلاگ نشسته اند نمی شناسی ، من می شناسم شان. غریبه نیستند.یک جاهایی هم شاید حرف دلشان اینست.اگر انتقاد خوبی بود هم که باید خداراشکر کنم و استفاده کنم.تازه می دانم وقتی که مطلبی علیه دیگران می نویسند چقدر ذوق می کنند . چرا بنویسم برای کسانی که با نوشتن علیه دیگری عیش شان برقرار می شود، ولو برای ساعتی؟ از من مخواه عیش دیگران برهم زنم!
---------------------------------
کامران جان اگر راضی هستی منتشر کن وگرنه من در وبلاگ خودم با نام خودم می زنم.قربانت(...)
ارسال شده توسط دوست کامران | March 22, 2010 11:55 PM
ارسال شده در March 22, 2010 23:55
آقا ما از اونجا حال کردیم با شما که هواپیما داشت سقوط می کرد ولی باز واستاده بودی داشتی گزارشتو واسه ما می گرفتی.حال کردم از وجودت به مولا.می دونی که من خودم خدمه پروازم.95 درصد مسافرای هواپیما وقتی می فهمن دارند سقوط میکننا سکته میکنن قبل از اینکه زمین بخورند.خداحفظت کند.راستی یک سفر بندرعباس با هم بودیم اما نمی شناسی.خوشم اومد اهل کلاس ملاس نبودی.داریمت.
ارسال شده توسط عبدالرضا | March 22, 2010 11:58 PM
ارسال شده در March 22, 2010 23:58
سلام اقای خبرنگار
عیدتان مبارک
ارسال شده توسط ف.د | March 23, 2010 1:35 AM
ارسال شده در March 23, 2010 01:35
درود بر تو
ارسال شده توسط سبز | March 23, 2010 2:15 AM
ارسال شده در March 23, 2010 02:15
سلام
سال نو مبارک.انشاالله سال پر خیر و برکت همراه با همت و کار مضاعف و سلامتی داشته باشید.
موفق و پیروز باشید.
ارسال شده توسط حیدری تبریز | March 23, 2010 9:58 AM
ارسال شده در March 23, 2010 09:58
عیدتون مبارک.
ارسال شده توسط امیـــــــــــر جوادیان | March 23, 2010 12:16 PM
ارسال شده در March 23, 2010 12:16
اين هم از عوارض اعتياد ما به وب داداشي كامران گلم!اول بايد بيام اين جا وگرنه دل و دماغ انجام هيچ كاري رو ندارم!
ببخشيد يادم رفت سلام
خوبي داداشي؟
همچنان عيدت مبارك!!!!!!!!
راستي گزارش ديشبت فوق العاده بود دست گلت درد نكنه!من كه كيف كردم!
راستي يه چيز ديگه اين آقاي روحاني نژاد خيلي آقاي مهربونيه !چند روز پيش من براشون كامنت گذاشتم كه يه آپ عيدانه كردم دوست دارم نظرتون رو بدونم !اومدند و يه نظر خيلي قشنگي هم گذاشتند!
ديروز رفتم وبشون تشكر كردم!
امروز مجددا نظر گذاشتند!
توي نظرات وبلاگمه اگه دوست داشتي بيا بخون داداشي گلم!
همين ديگه...!
دل من با دل تو خورده گره ! نكنه ناز كني باز كني اين دو گره ! دوكلوم حرف حساب باهات دارم ! نازنين مي خوام بگم عاشقتم به يادتم دوست دارم!
مراقب خانواده ي دوست داشتني و مهربونت باش!
شاد و خوشحال باشيد
ارسال شده توسط سارا نصيريان | March 23, 2010 1:03 PM
ارسال شده در March 23, 2010 13:03
هر سلام سرآغاز دردناک یک خدا حافطی است!
از همین نقطه خودت شروع کن، نصف دردهایی را که دوست داری را به من بده، و نصف دوست هایی را که درد دارند مال تو!
فرقی نمی کند، تو خودت باش ، با تمام تهمت هایی که می خواهند زخمی ات کنند،
این پایین ، نه از "آریستوکراسی " خبری هست و نه از نیچه و حق گویی هایش!!
حتی باید نصف خودت را بگذاری برای گشتن، بگردی، این کلید های نامربوط می خندند، می خندند ، آنقدر بلند بلند که گریه ات می گیرد، از همین نقطه که شروع کنی مجبور می شوی به خبرنگار هایی که فکر کنی که این طور نوشته می شوند "آریستوکراسی خبرنگاری"
زیاد ذوق زده شدم اگر با این بهار بزک نمیرد، با این بهار همان یک شاخه گل پژمرده نشود، با این بهار سر سفره ی هفت سین نشکند،
پدرم را می گویم، دقیقا 20 دقیقه بعد از لحظه ی تحویل سال سرش شکست،
این همه سال خوب بخواه ، آنگاه بهترین بهانه ی عیدت ، سرش بشکند حتی قبل از اینکه عیدی ات را بدهد،
گفتم که این پایین ، نه مثل فرانسه است که سارکوزی داشته باشد تا دلت بتپد که خواب فردا شب بهتر است یا امشب،
ما هم هر جا که باشیم، از همین نقطه شروع می کنیم، تنها به این خیال که هم نامم را و هم خودم را با تمام تهمت های بیشتر و بهتر به جا بیاورم،
امسال هم اند خم یک کوچه گذشت....
ارسال شده توسط یاسر ساجدی رئیسی | March 23, 2010 1:11 PM
ارسال شده در March 23, 2010 13:11
با عرض سلام و تبریک سال نو خدمت برادر بزرگوار جناب نجف زاده
برادرم چرا این همه کلمات را درشت و ریز کردین
کاش بهاره تون مثل دل پاکتون یک دست و با کلمات ساده تدوین شده بود به خدا قدر این صداقت قلبتوناین چشمان باز رو بدونید بی پیرایه و بی الایشی صحبتهای قبلیتون مخاطبتون رو بیشتر به ساختار وجودیتون جلب میکنه من به خودم افتخار میکنم که بچه های مذهبی مان هر کجای دنیا باشن برای بقیه یک سنبلو یک الگو هستن شما گرچه در ایران تشریف ندارید ولی وجودتون در بین قلوب ملت ایران به گرمی احساس میشود
بهار زندگیتون و بهار ایمانتون و همینطور سال نو نوروز وجودتون را چندین هزار بار تبریک عرض میکنم
هر کجا هستید زیر سایه اقا امام زمان(عج) سلامت و موفق باشید
ارسال شده توسط سادات علوی | March 23, 2010 1:23 PM
ارسال شده در March 23, 2010 13:23
سلام دوست عزیز
سال نو مبارک
سال بهتری رو براتون آرزو میکنم
با کما در شماره جدید بنیاد ترانه به روزم
ارسال شده توسط محمدرضا مهرپویا | March 23, 2010 1:53 PM
ارسال شده در March 23, 2010 13:53
سلام
این نیز بگذرد
انشاء الله زود تر برگردی و خاکبوس حریمی بشی که هزاران خون لاله های زیبایی بر آن رویانده
راستی
چندي شکسته این قلمم ناز ميكند
تا يك غزل براي تو دمساز ميكند
آقاي دل شكسته جمعه غروبها
طبعم...
همیشه کامران و کامروا
آزاده و آماده ظهور باشید
یا علی
ارسال شده توسط اشک مشک | March 23, 2010 3:57 PM
ارسال شده در March 23, 2010 15:57
سلام داداشم..تو گزارش خبر 14 امروز دیدمت..خسته نباشی بابت همه گزارشهای قشنگت
داداشی هنوز تا آخر عید 10 روز دیگه مونده.
همچنان امید دارم به اینکه امسال بهم عیدی بدی..
داداش بزرگی دیگه.ما کوچکترها هم چشممون به کرم شماست...یه خط یادگاری تو بلاگم..میای دیگه؟؟؟
در پناه ضامن آهو شاد و سلامت باشی
یا علی
{گل}
ارسال شده توسط کیمیا | March 23, 2010 3:58 PM
ارسال شده در March 23, 2010 15:58
بغضم شکست ... عیدت مبارک خبرنگار خوب ... عیدت مبارک ...
ارسال شده توسط یکتا | March 23, 2010 4:04 PM
ارسال شده در March 23, 2010 16:04
جوابی به " پارسی "
به قول بزرگ بزرگان(رحمه الله علیه) آمریکا هیچ غلطتی نمی تواند بکند .. " تو که جای خود داری جوجه "
ارسال شده توسط کیمیا | March 23, 2010 4:21 PM
ارسال شده در March 23, 2010 16:21
جوابی به " پارسی "
به قول بزرگ بزرگان(رحمه الله علیه) آمریکا هیچ غلطتی نمی تواند بکند .. " تو که جای خود داری جوجه "
ارسال شده توسط کیمیا | March 23, 2010 4:22 PM
ارسال شده در March 23, 2010 16:22
سلام داداش کامران
نمیدونم از چی دلخور شدی... نه کامنتم تایید شده و نه...
کاش میگفتی چی شده... چرا؟؟؟
ارسال شده توسط سونیا | March 23, 2010 6:48 PM
ارسال شده در March 23, 2010 18:48
ديگه سراغي از ما نمي گيري با معرفت.پدرم هميشه سراغت رو ميگيره.
به ياد اون روزها كه تلويزيون نداشتيم يه مطلب گذاشتم.
.
.پدرپسرشجاع دار فاني را وداع گفت
ارسال شده توسط فرزند فلكه ساعت | March 23, 2010 9:35 PM
ارسال شده در March 23, 2010 21:35
سلام كامران عزيز
من يك محقق در نقد فرقه هاي فعال در ايران هستم خواستم بگم در كشوري كه هستيد رهبر يك فرقه انحرافي تناسخگرا هست كه مريداي خودش رو در ايران هدايت ميكنه و متاسفانه جذب زيادي هم داشته مركزت اين فرقه در كشور شهر هشتگرد كرج و صحنه كرمانشاه است نام رهبر اين فرقه دكتر بهرام الهي است كه هم اكنون در فرانسه است و يك بنياد هم در اونجا راه انداختن به اسم بنياد استاد الهي كه در ظاهر در مورد موسيقي نورعلي الهي تحقيق ميكنه اما هر از چند گاهي كتابي با محتواي افكار تناسخ گرايانه رو چاپ ميكنه ياد آور ميشم دكتر بهرام ارتباط تنگاتنگي با ساركوزي رئيس جمهور فرانسه داره از زماني كه وزير كشور بوده
اگه امكان داشته باشه واستون يك گزارش از اين فرقه و رهبر اين فرقه تهيه كنيد مطمئن هستم اين گزارش شما همچون بمبي پيكره پوچ اين مكتب ساختگي رو ويران ميكنه و سبب آگاهي بيشتر نسل جوان و بي اطلاع از اين جريان انحرافي رو در بر خواهد داشت
من يك وبلاگ در نقد اين فرقه دارم ميتونيد اطلاعات تكميلي رو اينجا مطالعه كنيد و يا اگر سوالي داشتيد بنده پاسخگوباشم. ببخشيد فراموش كردم سال نو رو تبريك بگم اميدوارم سال خوبي داشته باشيد
در پناه حق ياعلي مددي http://ahlehagh.parsiblog.com
ارسال شده توسط علي آباداني | March 23, 2010 9:39 PM
ارسال شده در March 23, 2010 21:39
تو را چه حاجت
نشانه من
تویی که پا نمی نهی به خانه من
چه بهتر آنکه نشنوی ترانه من
نه قاصدی که از من آرد
گهی به سوی تو سلامی
نه رهگذاری از تو آرد
گهی برای من پیامی
بهار من گذشته شاید ...
خدا تو را از من نگیرد
ندیدم از تو گرچه خیری
به یاد عمر رفته گریم
کنون که شمع بزم غیری
بهار من گذشته شاید ....
ارسال شده توسط ناشناس | March 23, 2010 10:49 PM
ارسال شده در March 23, 2010 22:49
سلام اتفاقی دیدم تویه وبلاگ نظر گذاشتی اول تعجب کردم از کارت بعد گفتم شاید خیلیییییییییییییی دیگه با حالی
خیلی از وبلاگ نظراتو امتحان کردم از وحید بهروز تا معلم مدرسخ کالو نبود نظری از تو انجا نبودوحالا یه سوال بزرگ در ذهنم این التماس دعا(ی) عزیزم یعنی چخ؟
میدانم جواب نمی دههی اما نوشتم که نوشته باشم
راستی کارتون خواب بیرمنگامم ازاین ادبیات استفاده نمی کنه ما سیاه هستیم نمی خواد سیامون کنن شب وروزت خوش کامران دیروز واقای نجف زلده امروز
خدا کند که اشتباه کنم
ارسال شده توسط ..... | March 24, 2010 2:19 AM
ارسال شده در March 24, 2010 02:19
واقعا دوری از شما برای ما جوونها سخته.عادت کرده بودیم به نگاه خاص و مهربانی صدای شما.عادت کرده بودیم به صورت معصومتان.هرکسی برایت این را نوشته حرف دل ما را زده
Anonymous:
تو را چه حاجت
نشانه من
تویی که پا نمی نهی به خانه من
چه بهتر آنکه نشنوی ترانه من
نه قاصدی که از من آرد
گهی به سوی تو سلامی
نه رهگذاری از تو آرد
گهی برای من پیامی
بهار من گذشته شاید ...
خدا تو را از من نگیرد
ندیدم از تو گرچه خیری
به یاد عمر رفته گریم
کنون که شمع بزم غیری
بهار من گذشته شاید ....
ارسال شده توسط نیما شریف زاده | March 24, 2010 4:12 AM
ارسال شده در March 24, 2010 04:12
سلام داداشي!
خوبي؟
يا رب آن نو گل خندان كه سپرد ي به منش
مي سپارم به تو از دست حسود چمنش
كامران انشالا خدا هميشه پشت و پناهت باشه!
گاهي از نظرات خيلي رو nerve آدمه...!
مراقب خودت و خانواده ي گلت باش !
فعلا!
ارسال شده توسط سارا نصيريان | March 24, 2010 10:12 AM
ارسال شده در March 24, 2010 10:12
راستش اون اوايل كه بخصوص اخبار و گزارشهايي را از شما در30/20 مي ديدم شما را به عنوان يك خبرنگار با هوش و تيز بين مي شناختم. اما از وقتي كه تشريف بردين به ان سوي ابها، تازه مي فهمم اولا من چقدر اشتباه مي كردم دوما چقدر صدا و سيماي ما خاك بر سر است كه فقط بر اساس پوپو ليسم و تاييد از سر احساس مردم خبرنگار جمهوري اسلامي در يكي از نقاط مهم جهان راكسي انتخاب مي كند كه از خبرنگاري فقط بازي با كلمات و هيجان افريني را بلد است. مردم ما بيشتر اين چيز ها نيازمند شناخت دقيق و علمي و عالمانه از جهان غرب دارند. ثالثا با مراجعه به وبلاگت مشاهده كردم چقدر سطحي و ژيگول فكر مي كني.
البته ببخشيد جسارت شد.
ارسال شده توسط اميري | March 24, 2010 10:45 AM
ارسال شده در March 24, 2010 10:45
یه سوال از......
میشه بگی چه وبلاگی؟
ارسال شده توسط ؟؟؟؟؟؟ | March 24, 2010 11:11 AM
ارسال شده در March 24, 2010 11:11
سلام
انقدر ذوق کردم... مرسی داداش گلم... مرسی...
ایشالا به همه آرزوهایی که گوشه دلت داری برسی.
شکوفه های صورتی فدای مهربونیات...
ارسال شده توسط سونیا | March 24, 2010 12:19 PM
ارسال شده در March 24, 2010 12:19
اینجا آدمی تنهاست آدمی میان آدمیان تنهاست !!
اینجا سکوت است ...
ولی درخشش لبخندی رگبار خیس یک حس تازه است !!
پس لبخند می شود زد
____________________
سلام موسيوي عزيز...
ارسال شده توسط ياسمن | March 24, 2010 2:46 PM
ارسال شده در March 24, 2010 14:46
راستي آقاي نجف زاده اين همه ما اومديم عيد ديدني تون اينجا... شما نميخواين يه سر به ما فقير فقرا بزنيد؟!
وبلاگ خودتونه!
منتظرم
ارسال شده توسط ياسمن | March 24, 2010 3:31 PM
ارسال شده در March 24, 2010 15:31
سلام آقای نجف زاده خیلی وقت میشه دیگه گزارشات را نمیبینم البته شنیدم که بورسیه شدید تو فرانسه خوب حقیقت اینه که مورد علاقه من هستید البته از گزارشات یکجانبه هم شدیدا متنفرم این حرف من و دوستان زییادی در شهر خمین حقیقت با ندیدن و نگفتن از میان نمیره.
از حرفه ای بودن ، از سبک و اینکه یاد کسانی میکنید که همه از یاد بردن خوشم میاد.
آقا کامران شاید نمیخوای ، شاید نمیزارن ، شاید اعتقادی به ظلم نداری به هر حال دیدمون تو سیاست بد متفاوت.
نکته آخر ای کاش یه گزارش خبری میزدیی برای ما کارگران که چطور با تورم 30 درصدی واقعی و افزایش حقوق 15 درصدی زندگی کنیم سری به وبم بزنی مروری بکنی با حقیقت از زاویه دید ما کارگرا آشنا بشی .
ارسال شده توسط ابوالفضل | March 24, 2010 7:31 PM
ارسال شده در March 24, 2010 19:31
از هم دوره ای هات شنیدم که یک حرفه ای هستي
یعنی فرقی نداره برات سر یزید و امام حسین رو هردو می بری
ولی دمشون گرم
خوب مزدخوش خدمتیتو دادن
برج ایفل خوش میگذره!!!
(البته میدونم که تو صدا وسیما،هرچی یاد نگرفته باشی سانسور چی بودن رو خوب یاد گرفتی!)
ارسال شده توسط حاج حسیسن | March 24, 2010 9:45 PM
ارسال شده در March 24, 2010 21:45
سلام داداش کامران خوبی امدم سلام کنم بدو برم
کشیک وبلاگ گرد های نوروز هستم
ارسال شده توسط وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان | March 24, 2010 10:05 PM
ارسال شده در March 24, 2010 22:05
سلام کامران جان
من امروز تازه متوجه شدم که آخرین مطلب تو رو باید در آرشیو پیدا کنم . جالب بود من فکر میکردم که این همه وقت آپ نکردی . حداقل خودت هم اطلاع رسانی نکردی بی معرفت . مارو گذاشتی سر کار .
ارسال شده توسط مینا خاندانیها | March 25, 2010 12:57 AM
ارسال شده در March 25, 2010 00:57
سلام خوبی کامی جون........
اگه وقت کردی یه سری به وبلاگم بزن.....
مطالبش رو بخون.........
اموزندست
ارسال شده توسط یاقوت | March 25, 2010 1:04 AM
ارسال شده در March 25, 2010 01:04
برادر حاج حسین!که لابد متلک انداختی به کامران ما.
شیرین کاری هایت را پیش اربابانتان کنید که دیروز با کاسپین ماکانتان دیدار داشتند!به هر حال مزد کامران را از ایران می دهند و مزد شما را از اورشلیم!!
بگذریم که من می دانم و همکاران کامران که خبرنگاری در غربت شیطان کوچک چه جانفرساست و شما فقط از بلندی ایفل و عرض و طولش خوشتان می آید!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط چهارمحال بختیاری! | March 25, 2010 3:33 AM
ارسال شده در March 25, 2010 03:33
سلام عالی بود از وبلاگت خوشم اومد
امیدوارم موفق و سلامت باشی عزیز[گل]
دوسدار تو مصطفی@مرلین[گل][گل][قلب]
ارسال شده توسط مصطفی@مرلین | March 25, 2010 4:12 AM
ارسال شده در March 25, 2010 04:12
خانه ام سرد سرد است
من از خانه سرد تر
من از آدم برفی چند هفته پیش هم سرد تر
این خانه ی سرد
دوباره بهار می شود بی تو
من هنوز زمستانم
این بهار هم
با این بی تو رسیدن هر ساله اش
حوصله ام را دارد سر می برد
ارسال شده توسط مرتضی | March 25, 2010 12:34 PM
ارسال شده در March 25, 2010 12:34
میگن سلام سلامتی میاره!
سلــــــــام
ارسال شده توسط زهرا_ض | March 25, 2010 12:51 PM
ارسال شده در March 25, 2010 12:51
بمیرم برای اون دل پُرت!
به یادتم.
ارسال شده توسط حمید رضا | March 25, 2010 1:55 PM
ارسال شده در March 25, 2010 13:55
سلام استاد ...
همین الان اون داستان قشنگتون که تو همشهری هم چاپ شده بود توسط اشکان صادقی تو رادیو جوان اجرای رادیویی شد !
از دل برود هر آنکه از دیده رود راجع به شما صدق نمیکنه ! اینجا همه به یادتونن ...
حالا یکی با معرفته و با انصاف ... یکی هم مثه ...! اصلا ولش کن نمیخوام غیبت کنم ... !
راستی دیشب خوابتون رو دیدیم ... کیان هم بود !
از طرف من لپش رو بکشید !
مواظب خوبی هات باش !
ارسال شده توسط سمیرا راهی | March 25, 2010 6:11 PM
ارسال شده در March 25, 2010 18:11
"تو نزديكي كه ماهي ها/به سمت خونه برگشتن
به عشقت راه دريا رو/بازم وارونه برگشتن
تو اين دنيا يه آدم هست/كه دنياشو تو مي بينه
كسي كه پاي هفت سينت/يه عمر سيب مي چينه
كنار سبزه و سكه/كنار آب و آيينه
تموم لحظه هاي شب/سكوتت هفتمين سينه
تو هم درگير تشويشي/مثل حالي كه من دارم
براي ديدنت امشب/تمام سال بيدارم
هواي خونه برگشته/تموم جاده بارونه
يه حسي تو دلم ميگه/تو نزديكي به اين خونه"
اين صدا سيما چه هماهنگي داره ماشا الله. دمدماي سال تحويل اشكان صادقي همين شعر رو دكلمه كرد از راديو جوان
جا داره بگيم بابا عمو عزت!!
(من دكلمه راديويي رو پسنديدم)
ارسال شده توسط شبگرد | March 26, 2010 1:21 AM
ارسال شده در March 26, 2010 01:21
salam aghaye najafzadeh, sharmande bande keyboardam farsi nadare bara hamin finglish type mikonam. in page az too facebook peida kardam. yadame ye zamani hodude 4,5 sal pish ke Khatami rayis jomhoor booodo barnameye shoma(20:30) ghogha mikard dar enteghad az dolato vaze hokoomat yade harfe ye bozorgi oftadam ke migoft(in tikkaro az roo ye siti copy mikonam): "آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد:
استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روزبيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند، خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.
khoshhal az in ke kasani hastan ke dar rahe sakhtane mamlekateshoon shojaate az dast dadane khoonashoono daran. kholase zaman gozashto Dr.Ahmadinejad rayis jomoor shod. barnameye shoma shoroo kard rango booye digeyi peida kardan. taghyir kard. dar hamin giro dar ma ham baraye edame tahsil umadim amrica. dooradoor peigire akhbare mamlekat boodam. makhsoosan dar chand maheye akhir va jaryanate baad az entekhabat. chand rooz pish(avasete esfand) az site glwiz.com goftam ye sari be shabakehaye sedaosimaye Iran bezanim bebinim che khabare. tasadofan hamzaman bood ba 20:30. albatte shoma too oon shabe khas neboodin amma man 20:30 ro didam. va didam ke doctor hesabi ras migoft. che ghashango por maana bood oon harf. amma man bar khalafe 5 sal ghabl rangi az kharab shodane khoooneye kasi nadidam. harche bood takhribe mamlekat boodo abadie khooneye baniane 20:30. va alan fahmidam ke 5 sal pish cheghadr khamo javoon boodam ke oonghadr zood dar morede baniane 20:30 be ghazi raftam. dast marizad aghaye Najafzade. Agar man ham jaye shoma boodam neveshtane baharie baram dar shabe tariko zemestani ke khodam yeki az sotoonhasho bana kardam kare sadeyi nabood.
ارسال شده توسط Mahmood | March 26, 2010 9:48 AM
ارسال شده در March 26, 2010 09:48
خداوندا
گر روزی بشر گردی زحال بندگانت باخبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت
از این بودن از این بدعت
خداوندا تو مسژلی
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوارست
چه رنجی می کشد انکس که انسان است و از احساس سرشار است!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط نیروانا | March 26, 2010 11:27 AM
ارسال شده در March 26, 2010 11:27
آقای نجف زاده سلام
راستش نمیخواستم پاسخی بنویسم به چند تا آدم که دارند صبح تا شب پاسخ های صد تا یه غاز را برایت سر هم
میکنند و پیش خود هم فکر میکنند کسی نمیبیندشان، آنچه اینها نیاز دارند شناخت دقیق و عالمانه از اطرافشان
است گرچه امثال تو نور افکن برایشان روشن میکنند ولی هنوز دنبال کورسوهای چشم کور خود هستند.
1_بهتر است آقای امیری (اسم مستعار) برود به جای سطحی فکر کردن آنچه را علمی وعالمانه میداند
مطالعه و جستجو کند و منتظر تهییه آن از طرف آقای نجف زاده برای خودش نماند،جسارتا حتی میتواند پاشنه
کفش هایش را بخواباند تا به جای ژیگول های ده شصت با قمه کش های آنزمان آپدیت شود.
2- اما حاج حسین که چیزی مثل حاج امیر و غیره هست باید گفت نمیشود هم حرفه ای بود و هم سانسورچی
فقط میتوان بی مغز بود واینگونه فکر کرد آدمهای حرفه ای فکر دارند و اگر نداشتند نمیتوانستند تاثیر گذار
باشند.
ارسال شده توسط آسمان | March 26, 2010 11:29 AM
ارسال شده در March 26, 2010 11:29
سلام
آقا کامران نمی خوایین آپ کنین؟!
آخه دیگه بهار تموم شد!!! دلم واسه گزارشاتون تنگ شده.
اگه وقت کردین یه سری به وبلاگم بزنین.خوشحال میشم.
یاعلی
ارسال شده توسط نگین | March 26, 2010 11:53 AM
ارسال شده در March 26, 2010 11:53
salam be agaye najaf zadeh man kheyli az sabke kare shoma khosham miad hamintor khonwevadam mamanam hamishe mige zabane sorkh sare sabz dahad bar bad !!!!!!!! movazebe khodetun bashiddddddd
ba tashakor najmehb khanum az tabriz
ارسال شده توسط نجمه | March 26, 2010 1:09 PM
ارسال شده در March 26, 2010 13:09
سلام .....حال شما؟؟خوبیید..خدا روشکرررر...عیدتون مبارک البته با تاخیر 6 روزهههه..... احساس کردم از قطار آقای نجف زاده عقب موندم .....از 10 روز قبل عید اصلا نبودممممم....احساس نکنید که ما هم بی وفایییمممم ....امروز که اومدم این پست و خوندم یخ کردممممممم ... سال نو ،عید،محبت ، عشق؛موفقیت،کامران=سعادتمند و خوشبخت....این همه واژه ی رنگارنگ و قشنگ .....
میخور که جهان حریف جوی است آفاق ز سبزه تازه روی است
بر عیش زدند ناف عالم اکنون که بهار نافه بوی است
از زهد کنار جوی کاین وقت وقت طرب و کنار جوی است
شو خوانچه کن و چمانه در خواه زان یوسف ما که گرگ خوی است
گرگ آشتی است روز و شب را و آن بت شب و روز جنگجوی است
خاقانی گفت خاک اویم جان و سر او که راست گوی است
گفتی ز سگان کیست افضل گر هست هم از سگان اوی است
ببین کامران عزیز سال نو شده خیلی از چیزا نو می شه دوستی ها قوی تر می شه عشق ها شدید تر می شه و طرفدار ها هم بیشتر می شه
پست که می ذاری نظر ها از 100 تا بیشتر می شه ،نشون دهندهی چیه؟؟؟؟؟جان سختی درست... یعنی اگه نبودی کامران نجف زاده نمی شدی .....ولی جان سختی هستی که تنهایی جلوی یه عده غول بی شاخ ودم می نمی جنگی ، کامران جان مطمئن باش کسایی هستن که تو رو به خاطر خودت می خوان و با موفقیت تو احساس خوشبختی می کنن .به امید موفقییت برای تو و برای همه ی ادمایی که جان سختن مث تو..............
ارسال شده توسط بی صدا(فهیمه) | March 26, 2010 2:02 PM
ارسال شده در March 26, 2010 14:02
اصلا تا کور شود هر آنکه نتواند دید
ارسال شده توسط بی صدا (فهیمه) | March 26, 2010 2:07 PM
ارسال شده در March 26, 2010 14:07
سلام.
نوشته هاتون خیلی عجیب آدم رو جذب میکنه و میخ کوب میکنه واسه خوندن! چیکار میکنی اینجوری میشه!
ارسال شده توسط یوسف | March 26, 2010 8:10 PM
ارسال شده در March 26, 2010 20:10
فتنهای بزرگ در راه است ...
ارسال شده توسط نسیم | March 26, 2010 8:29 PM
ارسال شده در March 26, 2010 20:29
بابا بزرگ همیشه می گفت: اینقدر به در خیره نشو! با این نگاه ها بهار که پیداش نمیشه!
ما هم با فکرای کودکانمون مونده بودیم این بهار چه شکلیه!
سال تحویل شد. از انتظار خسته شدم. با ناراحتی گفتم: این بهار که پیداش نشد. بابا بزرگ گفت: نگران نباش پیداش میشه!
الان سالها گذشت و رسیدیم به بهار 89. اما هنوز که هنوزه خبری از بهارمون نشد. بابا بزرگ بهارشو پیدا کرد، اما اونو با خودش برد اون یکی دنیا. اونجایی که میتونه با لبخند بگه اینجا بهار منه! اونجایی که فقط خودش هست و خدای خودش!
بابا بزرگ بهار نو مبارک!
ارسال شده توسط خالد | March 26, 2010 9:22 PM
ارسال شده در March 26, 2010 21:22
بالاخره دوره انترنی ما هم تموم شد.یکبار که شما به بیمارستان ما آمدید شما را دیدم.از نجابتتان خوشم آمد.فکر می کردم اهل کلاس گذاشتن باشید اما دیدم با کارگر بیمارستان چه روبوسی گرمی می کردید و پرونده تان را دیدم.دکتر نوشته بود استرس زیاد .نشد بگویم وضعیت خطرناکی داشتید و اگر شغلتان انقدر استرس دارد رها کنید چون من به چشمم دیده ام جوانتر از شما سکته می کنند.حس کردم برای برادرم می نویسم.خدانگهدار.
ارسال شده توسط حالا شدم دکتر | March 26, 2010 11:12 PM
ارسال شده در March 26, 2010 23:12
داداش کامران تقدیم به تو
بخدا هر وقت منصور گوش می کنم یاد تو می افتم
دوست دارم داداش
انگار یه جورایی عین خودمونی
نوکرتم
توعزیز دلمی عزیر دلمی تو عزیز دلمی
لالا لالا ، لالا لالا ، لالا لالا
لالا لالا ، لالا لالا ، لالا لالا
گل من ای نازنينم
عزيز دلمی
عزيز دلمی
تو عزيز دلمی
تو چشمات نشينه شبنم
عزيز دلمی
عزيز دلمی
تو عزيز دلمی
من در به در می گردم توی شهر چشات
تو كوچه ء خاطرات
تا بياد تو قاب پنجره می شينه نگات
راستی می ميرم برات
تو رو هر كس كه نديده
وصف خوبيت و شنيده
ای تو ياس بی تحمل
تو عزيز دلمی
عزيز دلمی
تو عزيز دلمی
تن تو ظرف تر از گل
تو عزيز دلمی
عزيز دلمی
تو عزيز دلمی
لالا لالا ، لالا لالا ، لالا لالا
لالا لالا ، لالا لالا ، لالا لالا
دونه دونه
گل پونه
مي ريزم به روی موهات
دسته دسته
گل مريم
می ريزم جای قدمهات
دل تو جنس يه الماس
ارزشت بيشتر از اينهاست
گل من ای نازنينم
تو عزيز دلمی
عزيز دلمی
تو عزيز دلمی
تو چشمات نشينه شبنم
تو عزيز دلمی
عزيز دلمی
تو عزيز دلمی
ارسال شده توسط کامیار | March 26, 2010 11:29 PM
ارسال شده در March 26, 2010 23:29
لطفا یه پست جدید بذار.
ارسال شده توسط امیـــــــــــر جوادیان | March 27, 2010 1:08 AM
ارسال شده در March 27, 2010 01:08
با تمام تلخی ها و بدی هایی که سال گذشته برایمان داشت امیدوارم سال خوبی در پیش داشته باشیم هر چند که میدانم دروغگوهای بسیار خوبی بخصوص برای خودمان هستیم ! چه میشود کرد که خاصیت شرق نشینی در این جهان امید بستن حتی واهی به آینده است .
سال نو مبارک
ارسال شده توسط گیتا | March 27, 2010 1:10 AM
ارسال شده در March 27, 2010 01:10
سلام کامران جان من از اهواز با شما حرف میزنم از همون روزهای اول که گزارشهای شما رو میدیدم میدونستم موفق هستی و میشی چون هر کس با عشق و علاقه کار کنه خلااقانه کار میکنه واقعا گزارشهای شما رو دوست دارم امیدوارم بیای ایران البته من نمیدونم شما برا چی رفتی و نمیدونم اگر بیای برات خوبه یا بده
ارسال شده توسط زینب | March 27, 2010 8:39 AM
ارسال شده در March 27, 2010 08:39
ببخشید یادم رفت بگم عیدت مبارک
ارسال شده توسط زینب | March 27, 2010 8:40 AM
ارسال شده در March 27, 2010 08:40
خيلي جالب بود ولي حاوي اندوه فراوان
نمي دانم چه بگويم
زندگي مرگ عمر
زندگي جاودان و عمر كوتاه و مرگ در پيش
به چه مي انديشي؟
به يه عمر انديشه؟كه فردا چه كني؟
چيست آن مرگ كه كمين بنشسته
همچو پلكي است كه بيدار كند آدم را
ز شبستان خيال
رو به سوي فردا
خوشحال مي شم با هم ارتباط بيشتري داشته باشيم
اين شماره ي منه دلت خواست به ليست نهصدو چندت اضاف كن
0935
يا علي مدد.
ارسال شده توسط مسعود | March 27, 2010 9:08 AM
ارسال شده در March 27, 2010 09:08
عيدتان مبارك حاجي.
سال خوبي داشته باشي
ارسال شده توسط مهشيد نيكروش | March 27, 2010 12:25 PM
ارسال شده در March 27, 2010 12:25
سلام
کاش اینجا الان به روز شده بود!
دعام کن برادر
ارسال شده توسط زهرا_ض | March 27, 2010 12:32 PM
ارسال شده در March 27, 2010 12:32
سلام و درود به آقاي خبرنگار.
شما را كه توي گزارش هايتان مي بينيم نگران مي شويم كه مبادا اتفاقي برايتان بيفتد خدا نكنه!
مواظب خودتان باشيد.
نوروزتان پيروز/هرروزتان نوروز
ارسال شده توسط نيلوفر | March 27, 2010 3:18 PM
ارسال شده در March 27, 2010 15:18
سلام
بهاریه سال 86 تان را که برا ی همشهری جوان نوشته بودید را یه بار دیگه خوندم ، فکرکنم همه ی بهاریه هایتان همین مدلی باشد...
نمی دانم چی باید بگم فقط می گم عیدتان مبارک امیدوارم غم غربت نگیردتان موفق باشید.
ارسال شده توسط اتنا قجری | March 27, 2010 3:48 PM
ارسال شده در March 27, 2010 15:48
سلام...
ارسال شده توسط سونیا | March 27, 2010 6:04 PM
ارسال شده در March 27, 2010 18:04
سلام کامران جون دیگه یاد مانیستیا
ارسال شده توسط امیر حسین | March 27, 2010 9:50 PM
ارسال شده در March 27, 2010 21:50
بی تو باید ... به روزم داداشم
ارسال شده توسط آبجی سمیه | March 27, 2010 10:26 PM
ارسال شده در March 27, 2010 22:26
نوشته هات آقای نجف زاده رنگ تسامحی که ساحت فکرمودربرگرفته داره پاک میکنه
جالبه نه !
قلم گاهی وقتا خاصیت پاک کن و پیدامیکنه
مراقب باش یه هو حقیقت و پاک نکنی !!
رسالت بزرگی داری اقای خبرنگار
موید باشید
ارسال شده توسط لیلا | March 27, 2010 10:37 PM
ارسال شده در March 27, 2010 22:37
براي داداش کامران که جمال خسته جانش هيچ وقت زير بار سختي ها آخ نگفت:
غصه نخور مسافر، اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم
غصه نخور مسافر، تلخه هواي دوري
غصه نخور مسافر، باز مياي به زودي
غصه نخور مسافر، غصه اثر نداره
از دل تو مي دونم هيچ کسي خبر نداره.
هميشه از اين قافيه تا اون قافيه، دلتنگ ياد تو مي شم حتي در کوتاهترين لحظه اي که در "قاب" دلتنگي ها و بهاريه ها مي بينمت.
خاطره هارو ورق مي زنم و بودن ها و نبودن ها رو ...
قلمم مثل قلمت شيوا نيست اما ...
اما تو دلتنگ نشو، رفيق!
ارسال شده توسط مصطفي قمري وفا | March 28, 2010 9:23 AM
ارسال شده در March 28, 2010 09:23
سلام ....
کاش برمیگشتید!
به ایران
به پشت دوربین
به این حوالی
نه اینکه الان نیستید
کمی نزدیکتر ....
عیدتان، بهارتان، امسالتان مبارک!
ارسال شده توسط یه روزی. یه جایی. یه کسی | March 28, 2010 9:53 AM
ارسال شده در March 28, 2010 09:53
3334مین نفری ام که بازدید میکنم!
ارسال شده توسط دختراردیبهشت | March 28, 2010 12:17 PM
ارسال شده در March 28, 2010 12:17
آقا کامران هر اتفاقی بیفته و هر کی هر چی بگه من شما را بعنوان یک خبرنگار حرفه ای و واقع گرا میشناسم در ضمن بهاریه ای هم که نوشتی برای من جالب بوداز خداوند عزت و توفیق برای تو خواستارم
ارسال شده توسط بیدار | March 28, 2010 12:55 PM
ارسال شده در March 28, 2010 12:55
امیدوارم بهاری سبزتر از همیشه داشته باشید.
ارسال شده توسط مهدی | March 28, 2010 1:17 PM
ارسال شده در March 28, 2010 13:17
از نوشته هاتون لظف مي برم
قلمتون زيباست
ارسال شده توسط سمانه سبزياني | March 28, 2010 1:50 PM
ارسال شده در March 28, 2010 13:50
« سلام قولا من رب رحیم»
سخنرانی جدید وزیبا درمورد طب اسلامی
[گل]
ارسال شده توسط محب اهل بیت | March 28, 2010 1:56 PM
ارسال شده در March 28, 2010 13:56
چرا آپ نمیشه؟
ارسال شده توسط دختر اردیبهشت | March 28, 2010 2:28 PM
ارسال شده در March 28, 2010 14:28
سلام اين ديدگاه را براي تمام كساني ميگذارم كه بتوانند پاسخگوي من باشند
آقاي نجف زاده
اينجا حرفهايي ميزنند ...از رفتنتان كه ناگهاني بود و به گفته ي برخي در پي ماموريتي كه ...راست ميگويند...!؟!؟
(در اين 3 سالي كه حقوق ميخوانم آموخته ام يك تنه به قاضي نروم و با شنيدن سخنان يكي از اصحاب دعوا حكم ندهم اما افسوس در دانشگاه هاي ما مذهب را آنطور كه بايد نمي آموزند و من بارها قضاوت كرده ام ...)
پاسخ من را بدهيد!
ارسال شده توسط مبهوت | March 28, 2010 3:16 PM
ارسال شده در March 28, 2010 15:16
به نام خدای باران
چیست این باران که دلخواه من است؟
سلام اینجا داره بارون میاد مثل اسب!!!
نمیدونم چرا وقتی بارون می یاد یاد تو می افتم
اومدم بگم به یادتم همیشه ...
بـارون ، میزنه روی گونه هام
می بـاره روی شونه هام ،بـارون
وای از این گذر دورون
بـارون ، می یاره برام یاد تو
گرمی خاطراتتو ، بـارون
وای از این گذر دورون
صدتـا بـهار گذشت هی روزگار گذشت
شبـای تـار گذشت صبح غم بـار گذشت
اما این قلب من لحظه ای از تو یـار نگذشت...
" ایـلیا منفرد"
ارسال شده توسط شب شکن | March 28, 2010 3:31 PM
ارسال شده در March 28, 2010 15:31
و خدا سیب نینداخت از آن بالاها
که در عمق ِ کم حرف نیوتن غرق شویم
و چنین با تقدیس
و چنین با اجبار
جسم او را در خودمان دفن کنیم
یادمان باشد
سیب
با هزاران امید
به امید لب و دندان کسی می آید
که به ایمان و یقین سیب را می فهمد
سیب را می نوشد
و به حرف نیوتن می خندد با خودش می گوید :
آسمان جاذبه دارد نه زمین !
ارسال شده توسط زهرا_ض | March 28, 2010 5:39 PM
ارسال شده در March 28, 2010 17:39
عالیه .
ارسال شده توسط بهار | March 28, 2010 5:50 PM
ارسال شده در March 28, 2010 17:50
به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند:
زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها!
»» شادی روح شهدای 8ماه دفاع از انقلاب و ولایت صلوات.
ارسال شده توسط پیام فضلی | March 28, 2010 6:24 PM
ارسال شده در March 28, 2010 18:24
سلام
الان دیگه سال از نوئی دراومده ولی هنوزم میشه گفت سال نو مبارک
بهاریه ات بیشتر حال و هوای گرد گیری آخر سال داشت تا بهاریه ی اول سال.
اما هر چه بود یکبار خوندنش برای فهمیدن حست و فهمیدن اینکه تو این مدت چه درد های نگفتنی و عمیقی رو با بند بند وجودت حس کردی کافی بود اما برای فهمیدن معنی تک تک جملاتت سی بار خوندن هم کفاف نمیده!
انگار میخواستی غمی رو ازین سال غمگین با خودت به سال بعد نبری.
اما نه آنت و لوسین نه این درددل دیروقت(اما به وقت)آتیش این اختلافات رو نمیخوابونه! اینطوری که حتی توی وبلاگت پایین همین درددلهای زمستانی هم به بهانه ی دفاع از تو ادامه داره.
نه شنیدن ناله ی دلی دردمند نه دیدن خون همشهری...نه هیچ چیز دیگه ای این چشمهای خمار از مستی لذت این عداوتهای درون پیکری رو (که فقط به فروریزی این پیکر قصد کرده* باز نمیکنه.
این غم همه ی ماست بعضی کمتر بعضی بیشتر بعضی زودتر بعضی دیرتر...
اما امیدی هست...
تا وقتی صاحب این مملکت نه سبز نه بنفش نه دولتی نه راستی و نه چپی...
امیدی هست...
زنده باشی تا دیدن اون روز
ارسال شده توسط مهرزاد | March 28, 2010 7:19 PM
ارسال شده در March 28, 2010 19:19
سلام....
حالتون خوبه؟
راستی شما اقای محمد والایی میشناسید؟خبرنگار شبکه ی خبره
بیزحمت جواب بده
ارسال شده توسط یاقوت | March 28, 2010 8:07 PM
ارسال شده در March 28, 2010 20:07
سلام ای پوست کلفت ، ای شاکی ، ای مظلوم، ای خوش تیپ،ای کار درست...
سال نو مبارک
ارسال شده توسط محسن | March 28, 2010 8:48 PM
ارسال شده در March 28, 2010 20:48
سلام...
دلمون برای گزارشهای زیباتون تنگ شده....
اگخ کسی داره به اصطلاح زیرآبتون رو میزنه تا برگردید شاید از دعای خیر مادربزرگهاییه که دلشون برای گزارشهای " اون پسر با نمکه " تنگ شده...نه برای این خبرهای سردِ پاریسی....
این روزها زیاد این رو از سالمندا و مردم میشنوم... که کاش برگردید و ببینیم گزارشهای نابتون رو...
موفق باشید...هر جا که هستید....چه بین تظاهرکننده های پاریس چه پایین برجها و آسمانخراشهای تهران که شبِ عیدی یکی ازشون آویزونه و داره شیشه ها رو آماده ی پذیرایی از بهار می کنه....
سال نو مبارک....
ارسال شده توسط همسفر | March 28, 2010 8:59 PM
ارسال شده در March 28, 2010 20:59
متهم اصلی کنایه است.
ه انچه موجب بقا و همزمان تیره روزی مردم ماست صنعت کنایه ی در شعر است. بنویسم که ان استاد درست می گفت که هزار سال است ماایرانیان راست گویی را از یاد برده ایم و مفهوم مصلحت گویی را جایگزین کرده ایم.ومن به چشم خود میبینم که عده ای برای رسیدن به انچه خود راه خدا می دانند شعار راستی دادنداما تهمتهت ساختند و کنکاش گناه کردند وتبلیغ. و مردم نادان . خیلی ها پذیرفتند. شاید انان نیز با صنعت کنایه حرف می زنند و امروز شکوه گرسنه بودن و شعار حق پویی را دادند و حقارت پر کردن شکمهایشان با سیب زمینی را ارزو ساختند. متهم اصلی کنایه است.
این همه سال است که شاعران شعر می گویند و می روند اما ما ایرانیان تنها کسانی را به خاطر سپرده ایم که به ما نزدیکترند. نزدیکی از مضمون.و شعر های کنایی را هر کسی برای خودش می تواند تفسیر کند. ابی ها شعری را برای خود بر می دارند و قرمزها برای خود همان شعر شعار می کنند.
می بینی!!ا دیروز مولوی یک صوفی بود و علامه جعفری که 10 سال از مولوی می گفت و قتش را صرف هیچ می پنداشتند.به دکتر زرین کوب غرب زده می گفتند.اما امروز...هنوز 20 سال نگذشته اما حالا ما مولوی شناسیم!!
www.zanis.blogfa.com
تو هم با کنایه بنویس.یکی به میخ یکی به نعل.
اایاهنوز خبرنگار هستی یاسوپاپ اطمینان
ارسال شده توسط اایاهنوز خبرنگار هستی یاسوپاپ اطمینان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ | March 28, 2010 10:12 PM
ارسال شده در March 28, 2010 22:12
سلام آقای نجف زاده.خیلی خوشحالم از اینکه با دست نوشته های صادقانه و لطیف شما آشنا شدم...درست مثل نوع گزارش هاتون خاص و محشره!حتما لینکتون می کنم دوست آسمانی!انشا الله سال پر از موفقیتی پیش رو داشته باشید...راستی ...همیشه به سفره خاکی من دعوتید!
یا زهرا(س)
ارسال شده توسط کمتر ا ز خاک | March 29, 2010 2:18 AM
ارسال شده در March 29, 2010 02:18
سلام داداشی؟ خوبی؟
عیدت مبارک
ارسال شده توسط سمانه | March 29, 2010 2:45 AM
ارسال شده در March 29, 2010 02:45
سلام
بهاریه را خواندم
و تمام 361 نظر تایید شده را !!!
بعضی را هم save کردم، بهاریه را نه!
.
.
.
چندروزی است که گنجی یافته ام در این فضای سایبر!
با ملکوت خود مهمانش شوید!(البته خواهی نخواهی همینطور میشود)
شاید رزقی باشد برای روحتان، هرچند لحظه ای
تقدیم:
taav.persianblog.ir
ارسال شده توسط تاریخ (بی) مصرف | March 29, 2010 3:39 AM
ارسال شده در March 29, 2010 03:39
درود بر کامران تلاشگر
جائی که سهم مرد به جزء تازیانه نیست
حق با تو بود ماندنمان عاقلانه نیست
ارسال شده توسط احمد | March 29, 2010 9:59 AM
ارسال شده در March 29, 2010 09:59
تو این 270 روز....چه ها که به همه ما گذشت...
و چه ها که به تعدادی از ما کذشت...که هرگز قابل جبران نیست
...
در جایی که داری زندگی می کنی...البته قبلا ...تا حدود 90 روز و یا کمی پس و پیش تر...باید جان سخت بود تا دوام آورد...
این هنتر زندگی ماست...جای که کسی توان باقی موندن نداره...ما هستیم
ارسال شده توسط طاهره | March 29, 2010 10:32 AM
ارسال شده در March 29, 2010 10:32
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
من درد تورا زدست آسان ندهم
دل برنكنم زدوست تا جان ندهم
از دوست به يادگار دردي دارم
كان درد به صدهزار درمان ندهم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ارسال شده توسط محمد نور | March 29, 2010 2:03 PM
ارسال شده در March 29, 2010 14:03
بيام وبت مياي وبم؟
.......
در انتظار جواب
......
ارسال شده توسط arash | March 30, 2010 2:25 PM
ارسال شده در March 30, 2010 14:25
سرسبزترین بهار تقدیم تو باد/آواز خوش هزار تقدیم تو باد
می نوش که کوته است تاریکی شب / صبر وظفر وقرار تقدیم تو باد
ارسال شده توسط ادیسه | March 31, 2010 11:36 AM
ارسال شده در March 31, 2010 11:36
سلام. خسته نباشی
آقاجان اینجا بودی انگار مفیدتر بودی. من انتضار دیگری از شما داشتم. راستی ما شما را دوست داریم ولی نکنه مغرور بشی!!!
خیلی خودت را تحویل نگیر داداش!!!
ارسال شده توسط احمد | April 1, 2010 5:51 AM
ارسال شده در April 1, 2010 05:51
خیلی مردی
خیلی خیلی
فقط همین.............
ارسال شده توسط خودم | April 1, 2010 6:15 PM
ارسال شده در April 1, 2010 18:15
ازدردگفتن وزدردشنيدن ازمردم بي دردخودش دردبزرگيست...
ارسال شده توسط atefe moosavi | April 1, 2010 8:19 PM
ارسال شده در April 1, 2010 20:19
سلام خبرنگار محبوب همه ی ایرانیان
من آموزگار دبستان لقمان روستای جمرک بندر دیر استان بوشهر با محبوبه و عاطفه تنها دانش آموزانم سال نو را به شما و همه ی ایرانیان عزیز در سرتاسر جهان تبریک میگوییم.برایت سالی خوب همراه با موفقیت و سربلندی از خدای متعال آرزومندیم.
ارسال شده توسط غلام | April 2, 2010 9:38 AM
ارسال شده در April 2, 2010 09:38
سلام آقای نجف زاده.عیدتون مبارک.سال خوبی داشته باشید.همیشه متن هاتون هم مثل گزارشاتون دوست داشتنی و دل نشینه.شما هنوز پاریس هستید؟قصد برگشتن ندارید؟دلمون برای گزارش های قشنگتون تنگ شده .دوستتون داریم.
از این دل بیقرارهم خسته شدم
از دلبری نگار هم خسته شدم
تکرار غریبی است شروع هر سال
چه زود از این بهار هم خسته شدم
گفتند کمی عاشقی و دل دادن
از این دل بی بخار هم خسته شدم
گفتند کمی گذشتن و گم گشتن
از رفتن و از فرار هم خسته شدم
گفتند کمی شعر سرودن اما
از شاعری و شعار هم خسته شدم
عالم پر مکر است و جفا و حیله
از مردم این دیار هم خسته شدم
این جمعه دوباره ندبه ات می آیم
هر چند از این قرار هم خسته شدم
بگذار به هم خورد ردیف غزلم
از این دل پر غبار هم خسته شدم
سید امیر حسین میر حسینی
ارسال شده توسط فاطمه سادات | April 2, 2010 1:53 PM
ارسال شده در April 2, 2010 13:53
fekr konam chon ba delet minevisi inghadr be del mishine. sale khobi dashteh bashi
ارسال شده توسط behesht | April 3, 2010 10:25 AM
ارسال شده در April 3, 2010 10:25
بهاریه جالب و زیبایی بود. هر چند که پر از گله و شکایت بو
ارسال شده توسط مصطفی | April 4, 2010 12:39 PM
ارسال شده در April 4, 2010 12:39
سلام
امسال شد .بهار امد و دوباره پار خواهد شد .خوش به حال روزگار
ارسال شده توسط ندا | April 4, 2010 10:21 PM
ارسال شده در April 4, 2010 22:21
در این 270 روز چه گذشت بر ما . . . . !
کسی جز خدا نمیداند!
چه بغض ها که فرو نخوردیم و چه گریه ها که در پناه بارش ابر و گرد و غبار هوا و. . . پنهان نکردیم!
اما عجبش باقی ست که به جای دست مریزاد برای این 200 و اندی روز فرو خوردن و دم نزدن باید می نشستیم پای حرف کسانی که خون به دلمان کردند و به روی خودشان نیاوردند!
به راستی که دنیا عجب رسم عجیبی دارد! در این دنیا به چرخ بچرخ است همه چیز اگر نچرخی چنان می چرخانندت که از سر گیجه تا مدتهای نتوانی راه بروی!
تا بوده همین بوده و تا هست چنین باشد!
یادم به آن 3288 روزی افتاد که رفتند و نشانی ازشان نماند آنهایی هم که برگشتند شدند سر بار به زعم بعضی که فراموش کرده بودند همین سر بار ها روزی سرباز های از جان گذشته بودند!
بگذریم!
سال خوبی داشته باشید!
ارسال شده توسط امیر حسین | April 5, 2010 2:04 AM
ارسال شده در April 5, 2010 02:04
واقعا جاي گزارشهات در 20:30خاليه اما براي پيشرفتت ما منتظر مي مانيم.به اميد ديدن گزارشات متفاوت شما در ايران. شما با هيچ خبرنگار مطرح بين المللي قابل مقايسه نيستيد چون به معناي واقعي كلمه مسلمانيد.
*در پناه خدا يا حق*
ارسال شده توسط باران | April 5, 2010 10:03 AM
ارسال شده در April 5, 2010 10:03
سلام تورو خدا ما را هم جهانی کنید. به وب ما سر نمیزنید؟(با التماس)ما برو بچ سوم ریاضی منتظر شما و کامنتتان هستیم.
هم اکنون نیازمند نظر سبزتان هستیم.
nakha3ha.blogfa
ارسال شده توسط سمانه | April 8, 2010 7:31 PM
ارسال شده در April 8, 2010 19:31
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روز ها
"قیصر امین پور"
ارسال شده توسط نسل سومی | April 14, 2010 1:48 PM
ارسال شده در April 14, 2010 13:48
سخت باش .جان سخت!سخت نباشي به قول خودت آنت ولوسين خاموش مي شوند.حاجي فيروزهاروسياه بودندروسياه ترمي شوند.علي كوچولوهاازيادهامي روند.عيدآنهاكه عيدندارندخراب مي شود.همان چندبرگ كاغذي كه ازكودكيمان مانده هم پاره مي شود.آخراگرتوسخت نباشي پنجره هاي بسته مان به سوي شربازمي شود.مثل آريستوكرات ها.اگرسخت نباشي ونباشيم من ومابه جان هم مي افتيم.آن وقت آريستوكرات ها به ريشمان مي خندند.سخت باش.نباشي آنهاكه خداراخوابيده ميدانند270روزكه سهل است 365روزت راخراب مي كنند.سخت باش.تنها نيستي.لااقل مي دانم (خودت گفتي)دعاي مادربزرگت پشت سرت هست.گل سرش راپيداكن وببو اماتمامش نكن.شايدفرداروزي بازبايدبه سراغ آن بروي وآن راببويي .آخراين روزهاي سخت تمامي ندارند.
ارسال شده توسط ;;;;;;; | April 15, 2010 9:51 PM
ارسال شده در April 15, 2010 21:51
ناز نفست که همیشه نوشته هات بغض رو مهمون گلوم میکنه
ارسال شده توسط mahsa | April 17, 2010 3:17 PM
ارسال شده در April 17, 2010 15:17
بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسم
می ترسم از صدای این سکوت سکسکه ساز
می انم ! عزیز
می دانم که اهالی اینحدود حکایت
مدام از سوت قطار و سقوط ستاره می گویند
اما تو که می دانی
زندگی تنها عبور آب و شکفتن شقایق نیست
زندگی یعنی نوشتن یاس و داس و ستاره در کنار هم
زندگی یعنی دام و دانه در دمانه ی دم جنبانک
زندگی یعنی باغ و رگ و بی پناهی باد
زندگی یعنی دقایق دیر راه دور دبستان
زندگی یعنی نوشتن انشایی درباره ی پرده ها و پنجره ها
زندگی تکرار تپش های ترانه است
بیا و لحظه یی بالای همین بام بی بادبادک و بوسه بنشین
باور کن هنوز هم می شود به پاکی قصه های مادربزرگ هجرت کرد
دیگر نگو که سیب طلای قصه ها را
کرم های کوچک کابوس خورده اند
تنها دستت را به من بده
و بیا
" یغما گلرویی "
ارسال شده توسط الناز خوشدل | April 18, 2010 11:40 AM
ارسال شده در April 18, 2010 11:40
اگه ميشه جمله اي كه توبرنامه ي ماه عسل روي شيشه نوشتين تووبلاگتون بنويسين.
ارسال شده توسط ;;;;;;;; | April 18, 2010 8:43 PM
ارسال شده در April 18, 2010 20:43
سلام،امیدوارم شاد باشی و سر سخت،همیشه.
بیشترازاینکه به قلمت حسودیم بشه به اینکه این همه دوستدار داری که اینقدر هواتو دارن حسودیم میشه.
قدر این دوست داشتن ها رو بدون.
چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی
چقدر هم تنها
خیال میکنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی عاشق
و هیچ ماهی
هزار و یک گره رودخانه را نگشود...
هيچ كس اشكي براي ما نريخت
هركه با ما بود ازما مي گريخت
چند روزي است كه حالم ديدني است
حال من از اين و آن پرسيدني است
گاه بر روي زمين زل ميزنم
گاه بر حافظ تفعل ميزنم
حافظ شيراز فالم را گرفت
يك غزل آمد كه حالم را گرفت
گفت: ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
ارسال شده توسط رئوف | April 24, 2010 9:39 AM
ارسال شده در April 24, 2010 09:39
گريه كن براي دردا
ارسال شده توسط آذين | April 24, 2010 9:30 PM
ارسال شده در April 24, 2010 21:30
سلام خبرنگار. اصولا آدم هاي موفق و محبوبي مثل شما، حسودها و منتقدان زيادي دارن. از اينكه اين همه حصود و منتقد، البته اگه بشه اسمشون رو گذاشت منتقد، داري خوشحال باش.اينها نشون ميدن كه خيلي تو كارت موفق بودي. هميشه دوستت دارم و هرجاي دنيا كه باشي برات آرزوي موفيت دارم.
ارسال شده توسط عاطفه | April 25, 2010 7:05 PM
ارسال شده در April 25, 2010 19:05
راستش مثل تو که چندان حال و حوصله نداشتی اول متنت من هم امروزاصلاً نمی دونم چمه. تو میگی بهاریه من میگم امروز یه روز جهنمیه. امروز نمی دونم چه مرگمه. مطلبتو نتونستم بخونم فقط دوخط اولشو خوندم. اما عکسی که تو پستت گذاشتی یه دنیاحرف داشت. یعنی میشه دست پرمحبت مادربزرگمو تو دستام بگیرم. یعنی میشه دوباره بچه بشم و سرمو رو دستای پرمهرش بذارم و یه دل سیر بخوابم. یه خواب راحت مثل اون قدیما. یعنی .......
ارسال شده توسط زهرا | April 28, 2010 5:31 PM
ارسال شده در April 28, 2010 17:31
salam agha kamran az vaghti shoma raftid akhbare shabake 2 ye chiziro kam dare nemikhay bargardi?
anche zibast aziz nist
anche aziz ast zibast
va to zibatarini
ارسال شده توسط sara | May 1, 2010 9:30 AM
ارسال شده در May 1, 2010 09:30
نمی دونم چرا، ولی وقتی از دردهایی حرف می زنی که دردهای منم هستن، احساس سبکی میکنم.
خیلی دوستتون دارم
راستی جدیدا گزارش ورزشی میگیرین!
ارسال شده توسط نجمه | May 2, 2010 5:36 PM
ارسال شده در May 2, 2010 17:36
دست به قلم شما خواندنی است.
ارسال شده توسط مسکین شیرازی | May 5, 2010 8:01 PM
ارسال شده در May 5, 2010 20:01
"خبرنگارها بايد جان سخت باشند..."
سخت باش سخت...
ارسال شده توسط زينب | May 11, 2010 2:34 PM
ارسال شده در May 11, 2010 14:34
سلام وب جابی داشتین وبتون هم مثل گزارش هاتون معرکه است خوشحال میشم لینکم کنین....
ارسال شده توسط الیاس | May 12, 2010 4:06 PM
ارسال شده در May 12, 2010 16:06
با سلام
آقای نجف زاده مثل همیشه خوب می گویی و می نویسی اگر فونت نوشته هایت هم به اندازه زیبایی کلامت کمی درشت تر بود چشمان خسته ما راکمتر برای خواندن آن مضامین خسته تر می کرد .
ارسال شده توسط شعله | May 16, 2010 2:07 PM
ارسال شده در May 16, 2010 14:07
با سلام
آقای نجف زاده مثل همیشه خوب می گویی و می نویسی اگر فونت نوشته هایت هم به اندازه زیبایی کلامت کمی درشت تر بود چشمان خسته ما راکمتر برای خواندن آن مضامین خسته تر می کرد .
ارسال شده توسط شعله | May 16, 2010 2:12 PM
ارسال شده در May 16, 2010 14:12
سلام اقاي نجف زاده فكرنميكنيد اينقدر ديردير ورق زدن خودتون مردم وطرفدارانتون را خسته كنه؟ديگه داره شورش درمياد.
يه چيزديگه هم اينكه خيلي عبوسيد چرا؟مگه نميگن بخند تا دنيا به روت بخنده؟!
منتظر خبر هاي تازه و نابتون هستيم.
ارسال شده توسط الهه | June 19, 2010 1:20 PM
ارسال شده در June 19, 2010 13:20
سلام
ارسال شده توسط رسول | August 6, 2010 2:49 PM
ارسال شده در August 6, 2010 14:49
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند/نه هرکه اینه سازد سکندری داند
نه هرکه طرف کله کج نهادوتند نشست/کلاه داری و ایین سروری داند
سلام.زیبا بود مرثیه تان بر270روز.البته الان که مینویسم 6ماهی از270روز گذشته.یعنی 6ماه دیر خواندم مرثیه تان را.اینست که دیر فهمیدم علت رفتنتان را.البته پیشتر از هواداران پروپاقرصتان علتی شنیده بودم که خلاف واقع بود البته طبق نوشته خودتان.بنابراین باید عذرخواهی میکردم بابت فکر اشتباهم در این باب.با خودم گفتم هوادارانتان که بدتان را نمیخواهند.نمیخواستند.اما نمیدانستند انها هم.
اما...
جایی شنیدم انکه زیباتر سخن میگوید لزوما حرف حق نمیزند...
خودتان بهتر میدانید...
این اریستوکراتهای پولدار قدرتمند تحصیلکرده ی اصیل,یک روز عمرشان به سر امد و مردم از تخت پایین کشیدنشان و هر چه بوی انها را میداد از بین بردند وبعد...بورژواها بر سر کار امدند.
سرچ لازم نیست...بورژواها ثروتمندانی بودند که قدرتکی داشتندوانها نیزقلدری کردند برای مردم.ام تفاوتشان با گروه پیشین دراین بود که اینها اصالت و فرهنگ و تحصیل نداشتند و به اصطلاح خودشان نوکیسه بودند.اینگونه بود که معلم سرخانه گرفتند که راه رفتن و حرف زدن و غذا خوردن و حتی زبان یادشان دهند.خلاصه اینکه مردم فهمیدند از چاله ی اریستوکرات درامدندوبه چاله ی بورژوا افتادند...
تصمیم ساز سیاه,تصمیم سازان سیاه برای نه شما که برای همه ی ماتصمیم گرفتند,که دلشان نسوخته بود!
مرثیه نوشتیدبر 270روزتان,ما نمیتوانیم مانند شما,به زیبایی قلم شما بنویسیم بر270روز یا بهتر بگوییم بر270روز+6ماه مان.که میگوید که این مدت برما سخت نگذشت؟
نه...
خواندن مرثیه ی شماIQزیادی نمیخواهد.مرثیه ی شما را هرروزوهرلحظه به اشکال مختلف در بوق کرنا در گوش ما کردند.
این خواندن مرثیه ی ماست که IQمیخواهد.که همه چیزوهمه کس بگویند که اشتباه میکنی.اینکه میبینی درست نیست.این اصلا حقیقت نیست.این مظلوم نمایی است.این مرثیه نیست وبخوانیش...
ارسال شده توسط مرثیه گو | August 28, 2010 9:26 AM
ارسال شده در August 28, 2010 09:26