« اما تو باور نکن | صفحه اصلی | بهاریه »

با تو عبور می کنم...

26103_1251124160741_1308628532_30688503_7159728_s.jpg 26103_1251123800732_1308628532_30688495_2936706_s.jpg 26103_1251123880734_1308628532_30688497_4621047_s.jpg 26103_1251123600727_1308628532_30688490_5092132_s.jpg 26103_1251123360721_1308628532_30688485_5157808_s.jpg

26103_1251123040713_1308628532_30688477_8035313_s.jpg 26103_1251122640703_1308628532_30688467_7126097_s.jpg 26103_1251118680604_1308628532_30688457_5934144_s.jpg 26103_1251123400722_1308628532_30688486_5417386_s.jpg

 

 

 

26103_1251123240718_1308628532_30688482_5654665_s.jpg 26103_1251122720705_1308628532_30688469_2776628_s.jpg 26103_1251123760731_1308628532_30688494_3960168_s.jpg 26103_1251123320720_1308628532_30688484_8191614_s.jpg

ارسال نظر

نظرات (223)

محمد سرشار:

بخاطر این عکسا می خوام پاشم بیام اونجا ماچت کنم برگردم بخدا قسم.

یکی از میلیونها هوادارت:

الحق که نویسنده بزرگی هستی.نه بخاطر داستان هات.بخاطر این تیترت.همیشه از نگاه تو،با تو عبور می کنم...از اینکه عاشق توام،حس غرور می کنم.حس غرور می کنیم از داشتنتان آقای خبرنگار قلب های ما.

یه همکار:

والا منم جای رییس جمهور بودم دوست داشتم تو خبرنگارم باشی تا ایکس و ایگرگ.خاتمی بود شما خبرنگارش بودید.احمدی هم اومد باز شما.

محشری به خدا ....

:

پاک کن جوهری ....
کارتهای صد آفرین...
من وقتی خیلی دلم تنگ است با یاد اینها آرام میشوم....

سلام.
فقط می تونم بگم با دیدن این پست اشک توی چشمام جمع شد..پرت شدم به اون دوره ها...
مرسی ..واقعا ممنون به خاطر حس قشنگی که امروز با این پست بهم منتقل کردین...

یا حق.

سلام ممنون از زحماتتان از اطلاع رساني به ما انشاءاللهموفق باشيد و از سربازان امام زمان (عج) باشيد ،آمين .

عاصف:

تو هم مثل من نمی تونی فراموش کنی البته نمی شه فراموش کرد اما حیف که دیگه بر نمی گرده کاش برمی گشت فقط یه لحظه از اون روزهای خوب چقدر ساده و پاک بودیم.

سلام.
زندگي گاهي ميشه همين نوستالوژي كلاس اول دبستان.ياد معلم روز اول مدرسه.ياد بابا آب داد نوشتن هاي ما.
چه دوراني بود.چقد زود گذشت.زود...
بعد اين هم زودتر از همه اينهاميگذره....
ولي همچنان غافليم.
مرسي.نميدونيد چه حسي بهم دست داد.هيچي نمي تونم بگم.

زهرا(رهابی):

یه روز از غصه...همه ی یادگاری های دوران کودکی ام را دور ریختم...هر بار که به اونا نگاه میکردم نفسم بند میومد.قلبم از جا کنده میشد و به قول شاعر"اگر دهان گشودمی...کبوتری در آمدی..
دیدم جنبه ندارم...همه ی کارت صد آفرین ها لوح تقدیر ها..اسباب بازی ها...و...همه رو دور ریختم.چند وقت بود دلم تنگ یه چیزی بود که نمی دونستم چیه...وقتی با دوستام حرف می زدم همه یاد دوران کودکی رو سبز میکردن...ولی من انگار همه چیز یادم رفته...دلم رو بردی به اون روزا....دستت گل...
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطــــن نمی کند

سلام آقاي نجف زاده عزيز..
خيلي زيبا خاطرات گذشته و كودكي را براي من زنده كرديد ..فكر كنم هم سن باشيم

Atena ghagari:

Ye donei faghat hamin.

خيلي كارت قشنگه ها !
كلي خاطره دارم من با اين عكسا !مخصوصا با ويدئو كوچيك.
راستي آدرس وبلاگم همينيه كه اينجاس.
بهم سر بزنيد خوشحال ميشم.
http://bfgfxxx.pib.ir

سلام...
واقعا كه عالي بود..
مرا به خاطرات ناب كودكي برد..
راجب پست قبلي هم واقعا زيبا بود...
آره خب يكم از حال وهواي اونجا بگي
وبلاگ متونع تر ميشه...
ما دوست داريم بيشتر از اونجا بدونيم...
در هر صورت از همه تلاشهاتون ممنون آقاي خبرنگار...
شادكام باشيد...
امير كيان گل را ببشيد وبه خانم سلام برسونيد...

همیشه قدیمی ها، گذشته ها، چیزایی که دیگه نمی بینیمشون قشنگترین هان...
مرسی

دختراردیبهشت:

کاملا غافلگیرم کردین!

سلام

ياد باد آن روزگاران .... ياد باد ....

حالا دوست نداريد عمومي بيايد خصوصي تون رو هم قبول داريما ....

مرضیه:

وای..... پاک کنه!!! خودشه
خدای من

خاطره:

فوق العاده اي...

راستي اين گزارشي كه براي دانلود گذاشتين،سايتش فيلتر شده.يه جا ديگه بذارين لطفا".البته من ديدمش

"خدايا
از عشق امروزمان براي فرداهايي كه فراموش مي كنيم عاشق بوده ايم،قدري كنار بگذار،به قدر يك مشت،به قدر يك لبخند،تا فراموش نكنيم عاشق بوده ايم،تا عاشق بمانيم و عاشق بميريم..."

حميده:

سلام امروز براي اولين بار اومدم كه بگم دلم خيلي براي تمام روزهاي گذشته تنگ شده هر روز با عكسهاي امير كيانم كلي خلوت ميكنم بهش بگيد جومونگ گمزه كجايي دلم برات يه ذره شده ياد روزهاي خوب مدرسه بخير ياد خانم دهقان واعظم وليلي بخير كاش اين روزها هم مثل اون روزها زود بگذرند و زودزود برگرديد

حميده:

دربين اين عكسها جاي دفتر خاطرات و دفترهاي نظرخواهي كه هميشه از ترس قايمشون ميكرديم بخير اين روزا همينطوري دلتنگ هستم اينا هم داغ دلمو تازه تركرد

دست و ذهن شما به خاطر زنده کردن کودکیمان درد نکند!

سلام...
يادش به خير
هنوزم باديدنشون بغض ميكنم
و ناكهان جه زود دير ميشود!

بي نظيري نجف زاده خيلي باحالي ...

خدا هوای دستهای بچه های بندر را داشت.....

یادش به خیر... امروز دوباره رئیس جمهور مهمان بچه های بندر است ..جای تو خالی ..
سلام

سلام بر نجف زاده عزیز
لوگویی که روی صفحه اول سایتتان گذاشتید ، خیلی ایده خوبی ست . انشاءالله که آقای معصومی نژاد هر چه زودتر آزاد شوند .
.
این پست شما ما را از حال و هوای این روزها دور کرد....

همواره موفق باشید

ام آ:

عالی بود برای 1 دقیقه بچه شدم و شاد شاد. عجیبه توی اون دوران که جنگ بوده و هزاران مشکلات برای کشور و شاید شرایط سخت برای همه چرا ما با دیدن این عکسها فقط خاطرات خوب و خوش تو یادمون زنده می شه؟
اون پاک کنه آرزوی من بود بابام همیشه از پاک کن های مارک میلان برام می خرید و می گفت این پاک کن جوهری ها بدرد نمی خوره و من آرزوی داشتن اونو داشتم حتی توی ساعات مدرسه با دوستم پاک کن هامون رو با هم عوض می کردیم
راستی جای کتاب حساب مصور توی عکسهات خالی بود
هشت اردک هشت لک لک هشت خروس
هشت ماشین هست دنبال عروس
اتل متل توتوله
دو آدم کوتوله ....
من دارمش
عالی بود واقعا مرسی

نوستالژیا

اولین بار که فیلم نوستالژیا را دیدم هم، حالا خودش نوستالژیای من شده است .
شبکه چهار بود و یک نقد مفصل درباره کلمه نوستالژیا:یعنی غم غربت.شاید.تعریفش دیگر مهم نیست . مهم تمام کارتونها . تمام کتابهای کودکی . محل زندگی ای که در قدیم داشته ای. کوچه زمان مجردی ات . گل کوچیک . عروسک آن سالها . صندوقخانه مادر بزرگ است که از شکاف های کهنه دلت را به نام میخوانند........با اینها عبور می کنم .تیتر را مثل همیشه دوست داشتم .

وایییییییییییییییییییییییییی
وایییییییییییییییییییییییییی
من دنبال کتاب هام می گردم ...
مرسی . مرسی .
یک لحظه پرت شدم تو اون دوران با این عکس ها ...
مرسی .

سلام
از ما بي تو عبور كرد؟

عاشق بوی ورقای کتاب فارسی بودم. اول مهر...

سلام
خوبی داداش؟؟
ای ول... زدی تو خال...

مهرگان:

کامران شاهکاری به خدا اینا رو از کجا گیر اوردی؟

یه جا خوندم که نجف زاده با همه ی شهرت و گرفتاری اش ، جواب همه ی کسایی که براش نظر می ذارن رو تو وب خودشون می ده
اومدم یه دمت گرم مشدی از این راه دور بهت بگم و برم که نتونستم لینکت نکنم !! حالا چه جواب بدی چه ندی محشر کردی با این عکسا

برقرار باشی[گل]

محسنه :

دلم برای روزهای بی دغدغه تنگ شده

سلام و عرض ارادت دارم. گاه گاهی که زیارتتان می کنم با گزارش های تازه تان تازه تر می شوم. هر کجایید حق نگهدارتان و قلم تان تواناتر و حنجره تان آفتابی تر از همیشه.

باسلام
وبلاگ بانوی شعر شهدا
به نام نامی شهدای گمنام
به روز شد.
یاعلی/والسلام
سجاد

آدم برفی:

سلام نازنین....
خسته نباشید

چقدر دلم برای این جلد کتابهامون تنگ شده بود
هر سال یه دونه گل به گلهای روی جلد اضافه میشد تا کلاس پنجم...
زاغکی قالب پنیری دید...

البته بعضی از این عکسها رو هم من یادم نمیاد فکر کنم سنم قد نمیده

بازم ما رو بردید تو خاطره ها

خیلی خیلی التماس دعا
خیلی خیلی محتاجم


نازنین تر ز قدت در چمن ناز نرست
خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود

فائزه:

چقدر ما ادمها خنده اوریم وقتی کودکیم میخواهیم زود بزرگ شویم حالاکه بزرگ شدیم میگوییم کاش کودک میماندیم .............چه روزهای خوبی بود غصه ما شکستن نوک مداد قرمزمان بودونصف شدن پاک کن جوهری مان.

سلام. ما هم عکس آقای معصومی نژادراگذاشتیم بالای وبلاگمان .یعنی اثری دارد؟

(اللهم فک کل اسیر)

یک دانشجو:

لوگویی که برای معصومی نژاد در وبلاگت گذاشتی نشان می دهد چه با معرفت و با شعوری.یادم میاد وقتی همکارات را در ماجرای انتخابات بازداشت کردند هم نوشتی اگر حرفه شان واقعا روزنامه نگاریست اقای مرتضوی!آزادشان کن.
کاش آدم های پر ادعا کمی یاد بگیرند بجای اینکه ادعا کنند مثل تو عمل کنند.جند نفر از معصومی نژاد دفاع کردند.حتی بین همکاران خودت هم ندیدم لوگو بگذارند.خدا عمرت بده.آفرین به غیرتت.

سلام
پست خبی بود کیف کردم
با این که یه ماه پیش برام میل زده بودن اما باز هم لذت بخش بود دیدنش
----------------
یه نقد از فیلم 2012 نوشتم سربزنی خوشحال میشم

سمیه:

آن موقع ها من وخواهر برادرام که آخر سال می شد کتاب هامونو روهم می ذاشتیم میدادیم به نمکی عوضش یه دمپایی یایه عروسک پلاستیکی یا دست آخر اگه این دوتارو نداشت مامانم یه سبد برمی داشت اون روزا نمی دونستیم این روزا حسرتش رو می خوریم

قصه اش مفصله عزیز !
شاید درباره ی فیلم کتاب قانون که عکس و شعر مطلبم مال اونه چیزی نشنیده باشی !

اونقدر برات بگم که بعضی ها گفتن نسخه ی وطنی بدون دخترم هرگزه !! و بعضی ها گفتن نقد دلسوزانه ی جامعه سنتی - مذهبی ایران

استفاده ی من هم از این عکس و شعر فیلم کاملا شخصی و دو نفره است !!!

برقرار باشی

راستی چقدر بده هم آدم رو متهم کنن هم براش شایعه بسازن . کاش اگه جرمی داشت همکارتون زودتر می گفتن تا اینهمه شایعه براش نسازن

ممنون که اومدی

سلام
دیروز که با گوشی ام اومدم یکی از عکس ها بیشتر نیامد.
اما حالا که عکس ها را می بینم هزار و یک خاطره برام زنده شد....
فکر نممی کنم درس روباه و زاغ دیگه تو کتاب های دوم دبستان باشه از کجا اوردین اون عکس را اونم از اون طرف آبها؟ یادش بخیر ، یادمه به خواهرم که بهم دیکته می گفت اجازه اینکه ازم غلط بگیره را نمی دادم! این درس را کاملا یادمه...
جلد کتاب فارسی اول دبستان ، یک کتاب یه گل ، آخی شما با این عکس ها دارید لبخند را با یاد اومدن خاطره هام روی لبام می شونید ....
یادمه اون هاپو که دنبال گربه می کند گربه می ره بالای درخت ، سگ هی واق واق می کنه و ما کشیدن خط راست را یاد می گرفتیم....
این یکی عکس را نگرفتم ، احتمالا باید مربوط به مسابقه ماشین میکرو باشه آخ که چه حالی می داد....
صد آفرین ، کارت های کلاس اول و دوم و سومم را تا پارسال داشتم ، اما تو اثاث کشی مون گم شدن چقدر غصه خوردم براشون ، برای پنجم ابتدایی ام را هنوز دارم سبز برای من.....
پاک کن قرمز آبی ، بچه که بودم همه از این پاک کن ها داشتند، دوستام می گفتن با قسمت آبیش خودکار هم پاک می شه ، یه بار امتحان کردم دفترم پاره شد زدم زیر گریه...!
این یکی رو که دیگه نگو ، باهاش زندگی کردم، بوکس میکرو، یادم جقله بچه بودم بلد نبودم بازی های میکرو را بیارم سه ساعت باید از برادرم خواهش می کردم تا بیاره ، همیشه هم مجبور بودم ازش ببازم وگرنه دیگه برام نمی اورد، یه بازی هری کوپتر داشت عاشقش بودم.... چند وقت پیش دیدم سی دی بازی های میکرو برای پلی استیشن 2 اومده ، رفتیم خانه خالم همه خاطراتمان را زنده کردیم ، بعد ا ز بیست و سی نشستیم تا 6 صبح!
این یکی را نداشتم ، ارژنگ نبود اما یه دفتر بود پر از نقاشی و شعر که با هم همخونی داشت ، اون موقع ها که سواد نداشتم! انقدر خواهر برادرام رو مجبور می کردم برام بخونند که از دستم کچل می شدن بعد که همه شون را حفظ شدم تا زه شروع به رنگ کردن کردم، من یه رنگ آمیزی دارم برای 4 سالگیمه....


این یکی هم خیلی باحال بود از این ضبط درپیتی های قدیمی، یادمه هیچ وسیله مدرن آن زمان ها در خانه ما دوام نمی آورد با دو تا برادرام برنامه می ریختیم تمام پیچ هاش رو باز می کردیم و همه سیماش رو در می آوردیم و بعد نمی تونستیم سر همش کنیم! یه دونه از این ضبطها داشتیم که عروسی خاله ام افتاد پخ پخ شد...

این یکی رو ذهنم یاری ام نمی کنه خسرو خمسه ، کانال یک ، فیلم های بی مزه ایشان را یادم هست نمی دونم کدومشه.....

آخی باران آمد ، یادش بخیر ( اان حس خیلی خوبی دارم) تمام لحظه های اولین روزهای مدرسه ام یادم هست ممنون که خاطرات شیرین آن روز ها را برایم زنده کردید....
مارپله ، چه قدر باحال بود یادمه همیشه با اون نردبانی که می برد به خانه 91 می رفتم بالا و همیشه از اون مار 92 می خورم ، یا اونقدر روی پله 99 وای می ستادم تا بقیه برنده می شدن .
بازی کامپیوتریش الان اومده ولی به شیرینی مارپله به ریتم قدیمی اش نیست...
واما آخرین عکستان که واضح نیست ، ولی فکر کنم کارت های فوتبال باشه ، از این کارتها که مال ماشین و بازکن و تیم ها ی ملی بود این ها را هم که دیگه نگو.....
بسیار ذوق زده شده بودم حالیم نبود چقدر نوشتم! حوصله نداشتید نخونید و نذارید اما ممنونم خیلی که خاطرات شیرینی ر ا برام زنده کردید گذر از سالهای کودکی چه شیرین بود و چه زود گذشت.... یه عکس تیله هم می ذاشتید... خیلی مخلصیم .

بی اجازه تون لینک این ÷ستت رو گذاشتم تو پیوندای روزانه ام !

سلام خدا قوت
من یک کارگزار مخابرات روستایی از اصفهانم.احتمالا در اخبار از ضایع شدن حق و حقوق ما از طرف مخابرات شنیده اید.ما سه شنبه همین هفته مقابل مجلس تجمع کردیم و با نمایندگان صحبت کردیم.خیلی دوست دارمکه شما و خبر 20.30پیگیر این ماجرا شوید .هفته اینده هم با هیئت مدیره مخابرات و معاون وزیر جلسه داریم خاهش میکنم کمک کنید.092
0332300

سلام .
چقد قشنگ !!!
دلم برای روزهای قدیم تنگ شده !!
واسه صفا و صمیمیتش .
کاش دوباره بچه می شدم .
تو عالم بچگی آدم درد دیگران رو احساس نمی کنه ولی وقتی بزرگ میشه . درد مردم میشه درد خودش.

سلام .
چقد قشنگ !!!
دلم برای روزهای قدیم تنگ شده !!
واسه صفا و صمیمیتش .
کاش دوباره بچه می شدم .
تو عالم بچگی آدم درد دیگران رو احساس نمی کنه ولی وقتی بزرگ میشه . درد مردم میشه درد خودش.

سلامـــــ وای واقعا" عالی بود !!

معرکه بود ...

کلی خاطره واسم زنده شد !

من چقدر از روی این کتاب فارسی نقاشی کشیدم !

کلاغ و روباه !

خمسه و ..

باران !!

ممنون واسه این همه سوژه های نابت !

موفق باشی ..

راستی معصومی نژاد باید آزاد شود !!!!!!!

به همه بگین ::..

خسته:

ممنون کامران نجف زاده ممنون از اینکه احساس ما رو به موقع درک میکنی خیلی وقته دنبال این کتابا بودم فقط جای باز باران باترانه کمه من که واقعا حس میکردم تو جنگلای گیلانم .وقتی این عکسا رو دیدم شوکه شدم که تو چرا همیشه میزنی تو خال .چند وقته از خدا میخوام که فقط من دو سال به عقب برگردونه ولی الان حسرت 12سال پیش میخورم.خیلی دوست دارم نابغه

سلام
یه بار ازتون پرسیدم،حالا با تاکید بیشتری می پرسم؟
چرا شما انقدر بی نظیرید؟
امیدوارم همیشه فوق العاده بمونی مرد خبرنگار*

یا علی مدد است...

حسین:

سلام کامران خان:
خدایی من خیلی باهات حال میکنم.
اما هنوز نمیتونم کشفت کنم.
اقایی اما خوش ندارم بعضیا ازت سو استفاده کنن.
خودت باش مرد.
موفق باشی.

ف.د:

سلام اقای خبرنگار

با دیدن تصویرمعصومی نژاد در صفحه ی اصلی همه ی خاطره ها از ذهنم پاک شد.


معصومی نژاد باید ازاد بشه.

ف.د

رضیه:

سلام
خوبین؟ خداروشکر.......
میگم...
برام دعاکنید
یه مادر که........
یاعلی

سلام بر ضد چهارشنبه سوری بک مطلب جنجالی نوشتم همه بیایید بخدا اگه بخونید مطلبمو شاید تو دلتون یه چی بهم بگین ,..
[قهقهه]
ولی بیایین بخونید گلم شما هم بدو بیا
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/

وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان:

به یک روش میشه مشهور بشم توی وبلاگتون اسم منو بگین این میخاد معروف و محبوب بشه
همه مسولیتش با خودم
دستتم میبوسم داداش

دختراردیبهشت:

شاید بهترین خاطره ی من از اون دوران ودرسی که خیلی دوست داشتم وکلمه ای که هیچوقت یادم نمیره خواهرباشه!داداشم کلاس اول بود وچون مدرسه هامون به هم چسبیده بودومن ظهرها که تعطیل میشدم میرفتم دنبالش همه ی دوستاش منو میشناختن!من عاشق معلم اول دبستان داداشم هستم.دوست داداشم پسر معلم آماذگی ما بود!یه روز اومد وگفت که من باش بروم مدرسه پسرونه!میخواستن درس خواهر رو بدن ومن روانتخاب کرده بودن!معلمشون من وداداشم رو کرد پای تخته ودرس میداد.خیلی معلم ماهیه!من از همه ی معلم های خودم بیشتر دوستش دارم!بعدم که درس تموم شد بهم شکلات داد!واقعا معلم معرکیه!برای درس کوکب خانم صبح زود رفته بود گاوداری وبرای بچه ها شیر گرم گرفته بود.تولد بچه های کلاسش که میشد با اینکه خونشون تلفن نداشت از کیوسک تلفن بهشون زنگ میزد وتبریک میگفت!آخر سال تابستان خونه ی همه ی شاگرداش میرفت وبهشون هدیه میداد!
خیلی با معلم علی کوچولو فرق داشت!خیلی!!!!!!!!!

سلام این عکسها منو یاد دوران دبستان میندازه........شما کارتون عالیه........حرف نداره بخدا

بنیامین:

سلام کامران خان.من در کنسرت آخرم در میلاد یادی از شما کردم.کارهایت را خیلی دوست دارم و دوست دارم در پاریس کنسرتی برگزار کنم.این شعر هم از جان به حضرت شما.
هوا بوي نم گرفته
دوباره دلم گرفته
صداي گريه ي بارون
تو خيابون دم گرفته
با نگاهت قلبمو ازم گرفتي اينم بمونه
با غرورت منو دست کم گرفتي اينم بمونه
گفتي که قلبتو پس ميدم ديوونه اينم بمونه
گفتم اين قلب توه پيشت بمونه اينم بمونه
خواستم عاشقت کنم گفتي محاله اينم بمونه
گفتي که تو هم دلت چه خوش خياله اينم بمونه
من ميگفتم شب عشق با اين سياهي نداره ترسي برام وقتي تو ماهي
تو ميگفتي آره من ماهم ولي تو اومدي آسمونت رو اشتباهي
اينم بمونه اينم بمونه

مسعود ساکی:

سلام به همه عزیزان... وبلاگ کافه ترانه با شعری با عنوان "آسمون تنهایی" از سرکار خانووم "نرگس پورعاشوری" به روز شد... اینجا پاتوقیه برای دیده شدن و فرصتی برای مطرح کردن... پس وقت رو از دست ندین... همه منتظر نظر شما عزیزان در خصوص این ترانه هستیم... پس منتطریم به آدرس زیر

www.kafe-tarane.blogfa.com

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

سلام بعد این چند وقتی که خیلی گرفتار بودم اومدم و تمام آپ هات رو هم خوندم !
ولی راجع به این آپ آخری دوست ندارم چیزی بگم!
به یاد کودکی سکوت می کنم!
مراقب خودت باش!

سکینه:

سلام
جالب تر از عکسای شما فراموشکاری آدمهاست...آدمها اتفاق های خوب رو میریزن تو صندوقچه خاک گرفته بیرون ذهنشون و بعد اگر با جرقه ای یادشون اومد میشن مثل منور! " وایی یادش بخیر وایی چه روزایی بود... و کلا واییییییییی...!!!!" ادمیزاد یه قلم بردار هر چی یادت میاد بنویس برای روزهای پیری خوبه....
چند بار به پدرم پیشنهاد دادی مکه خاطراتشو بنویسه - نه برای چاپ برای بودنشون. برای ...- گفت ناراحتم میکنه گذشته...
خواهرم برای یه درسش از گذشته می پرسید، یه سوالاش این بود که دوست داری به گذشته برگردی وچرا؟بابا گفت اصلا...چون هیچی نداشتیم چون با سختی زندگی می کردیم...
فردا خواهرم میگفت اکثر والدین بچه ها می خواستند برگردند به گذشته چون اون موقع مهربونی بود وهمه یار هم بودن اما الان دروغ میگن و...
جالبه نه؟ وقتی من دروغ بگم فرزندم دروغ میگه، وقتی من پول ولقمه حروم بیارم تو خونه تا ابد نسل من دروغگو و حرام خوارو...میشن مگر به لطف بیکران خدا به راه بیام...
(فکر کن الان به بچه ات بگی پول ندارم چی میگه؟...از خودم خجالت میکشم از اینکه دخترم و نمی تونم هر کاری بکنم و پول دربیارم وکمی کمک پدر... ولی بابا همیشه میگه شماها راحت باشید و خوشحال...بابا دوستت دارم و بابت همه کارهایی که برامون کردی دستاتو میبوسم)
حرفایی داشتم...ولی الان نگم بهتره...
یا علی

دلم کلی تنگ شد برای کودکیم.....محشری {قلب}

سلام نوافن من.........سوگندم یادتون هست که؟

مجدد برگشتم. از دیدنتون خوشحال میشم {گل}

سلام استاد ...

چی بگم که احساسم تو واژه ها جا نمیشه ...

هر چی آرزوی خوبه مال تو ...

هر چی که خاطره داری مال من ...

قصه عشقت را به بيگانگان نگو، چرا که اين کلاغ های غريب
بر کلاه حصيری مترسک نيز آشيانه می سازند.

خداحافظ پرده نشین محفوظ گریه ها

خداحافظ عزیز ِ بوسه های ِ معصوم هفت سالگی

خدا حافظ گلم ، خوبم ...

خلاصه ی هر چه همین هوای همیشه ی عصمت !
خداحافظ

حالا دیدار ما به نمیدانم آن کجای فراموشی

دیدار ما اصلا به همان حوالی هر چه بادا باد

دیدار ما و دیدار دیگرانی که ما را ندیده اند

پس با هر کسی از کسان من ازین ترانه ی محرمانه سخن مگوی
نمیخواهم آزردگان ساده ی بی شام و بی چراغ
از اندوه اوقات ما با خبرشوند!

قرار ما از همان ابتدای علاقه پیدا بود

قرار ما به سینه سپردن دریا و ترانه ی تشنگی نبود
پس بی جهت بهانه میاور
که راه دور و خانه ی ما یکی مانده به آخر دنیاست!

نه ....

دیگر فراقی نیست

حالا بگذار باد بیاید

بگذار از قرائت محرمانه ی نامه ها و رویاهایمان شاعر شویم

دیدار ما و دیدار دیگرانی که ما را ندیده اند

دیدار ما به همان ساعت معلوم دلنشین

تا دیگر آدمی از یک وداع ساده نگرید

تا چراغ و شب و اشاره بدانند که دیگر ملالی نیست !
حالا میدانم سلام مرا به اهل ِ همیشه ی ِعصمت خواهی رساند

یادت نرود

به جای من از صمیم همین زندگی
سرا روی چشم به راه ماندگان را ببوس
دیگر سفارشی نیست

----------------------

تمام ساعت هام این روزها با زمزمه این شعر با صدای استاد بزرگم شادروان خسرو شکیبایی میگذره .

این عکس ها چند تاییش برام پر خاطرس ...

شاید من هم 10 ساله دیگه با حسرت بیشتری بهشون نگا کنم...

اه بکشم ... و به شقیقه های سفید شدم جلو آینه خیره بشم .

ممنونم ... به خاطر تمام حس خوبی که هروقت میام اینجا
ناخواسته بهم هدیه میکنی ...

ای ول بنیامین...

نگین:

سلام

یادش بخیر اول دبستان چقدر عذاب کشیدم!!!
یه معلم داشتم بلانسبت سگ اخلاق!
منم اصلا مدرسه رو دوست نداشتم تا کلاس سوم گریه میکردم!!!
اما حالا دیگه مدرسه رو بخاطر دوستام دوست دارم.هرچند که بهترین دوستم توی یه تصادف رفت.

موفق باشی خبرنگار محبوب ایرانی ها

یاحق

سلام
....
هرچند که خسته ایم از این حال، نـیا ××× شرمنده، اگر ندارد اشکال، نیا

ما خط تمـــــام نامه هامان کوفیـست ××× آقای گلــم زبـــان مـــن لال، نیا

....
[گل][بدرود]

seyed:

20

با تشکر از یاد آوری خاطرات بچگی
اما . . . . .
چرا ما آما اینقدر خاطره باز هستیم ؟ وقتی داریم بیخیالیم همینکه از دست دادیم . . . .

سلام
حالتون خوبه؟
خیلی بد شد که نتونستین توی چشن ما باشین اما اشکالی نداره من دوست دارم این دعوت محفوظ بمونه تا وقتی شما از فرانسه برگشتین .
من و بچه ها چشم انتظار شما هستیم .

سلام بر خبرنگار محبوب

آره این عکس ها رو به ایمیل منم زده بودند

واقعا با دیدنشون هوایی شدم

چه کار جالبی می شه یکی بیاد عکسای دبستان خیلی از مردم رو جمع کنه

چه خاطراتی که زنده نمی شه!!!!!!!!!!!!!

این هم از آن حرف ها بودها!!!!!!!

چی گفتم

وای خدا جونم
بابا تو دیگه کی هستی
دمت گرم
بینهایت[گل]تقدیم به تو داداش خوبم

.... و کاش که هیچ وقت عبور نمی کردم

بیانیهشماره 2 وحیدبهروز
به نام خدا
من وحیدبهروز به عنوان یک فرد مشهور اعلام میکنم
رفتار دولت ایتالیا درباره بازداشت اقای معصومی نژاد اقدامی احمقانه است و این اقدام محکوم میکنم واز تمام اون افرادی که دستشون به یه جا بنده و میتونند کاری کنند خواهش میکنم برای ازادی ایشون
سریع اقدام کنند
مسولین عزیز بابا خودتون بزارین جای خانوادش ببنید چه ناراحتند حتی این محکوم کردند من چه فایده داره یک هفته مونده به عید همه دوست دایم عیدمون شاد باشه همه دوست داریم بهار با شادی خوشی اغاز کنیم به فکر باشیدمسولین عزیز
رایزنی و نمیدونم از این کارا رو بزارید کنار برید
یک کار اساسی کنید به امید ازادی اقای معصومی نژاد عزیز
21اسفند1388
وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان

پرستوها چرا اندوه بارید ؟
به روی سیم ها چشم انتظارید ؟
در این شهر پر از بیگانگی ها
شما هم مثل من گم کرده دارید؟
_________
به روزم

جعفری:

خوب! به شرطی که دستم را ول نکنی!

تازه وارد:

چقدر قشنگ به کودکی ها می روی ...
همینکه این عکسها رو دیدم گفتم:آخی یادش بخیر

یادم رفته بود که ما هم ازاون کارت زردا داشتیم که عکس روش موتور بودوزیرش مشخصات مربوطرونوشته بود که البته برای برادرم بودوبعدها به من رسیده بود ودر اسباب بازیهایم بود.
وامروز یادفراموش شده دیروزم را در اینجا دوباره مرور کردم...
واقعا ممنونم ازت آقای نجف زاده.

حدیث:

مداد تراش شمشیر نشونم کو؟؟

انقدر بی صبرانه چشم انتظار بهار نباش که ثانیه ها دیر بگذرند...

باز بوی باورم خاکستریست

صفحه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم

هر چه میگفتند باور داشتم

خواندمت...دلنشین بود.......... موفق باشید[گل]

سلام
دلم مي لرزد / هيجان زده مي شوم...بغضي گلويم را مي گيرد ... وقتي نوستالوژي هاي كودكيم را مي بينم...شايد بخاطر اين باشد كه شادي هاي كودكيم لابلاي ورق هاي كتاب هاي دبستان....همه هنرم توي كتاب ارژنگ...هيجان هايم سر بازي مارپله و منچ بازي...و همه كودكيم پاي تلويزيون سياه و سفيد خانه كودكيم جا مانده........

ما چرا مي فهميم؟
ما چرا مي پرسيم؟
من مي خوام برگردم به كودكي.....

سلام آقا کامران
کی میایی به ایران دلمون تنگ شده برات
بیا به ایران و به حال تراختور برس فقط کار توست با اون گزارشهای زیبایت حقمان را میخورن
آقا کامران خیلی دوست دارمت
وقت کردی به وبلاگم سر بزن
یاشاسین تراختور

یاد باد آن روزگاران یاد باد..
کودکی خودت یادت اومد اومدی دنبال ما تا با هم بریم تو گوچه هاخاطره بازی کنیم باشه ..اینبار هم تو بردی..خاطراتمون و میکم همونا رو که تو ته کوچه جا گذاشتیمش..


تو به اسم من چیکار داری؟:

یادش بخیر!!!!!!!!!!
عجب روزگاری بود
همه رو یادم رفته بود ...
تو هم دلت به چه چیزایی خوشه
برو فکر نون باش که خربزه آبه .

« در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر،
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد.
عشق ها می میرند،
رنگها رنگ دگر می گیرند،
و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ،
دست ناخورده به جا می ماند... »

fares:

سلام
قبل از اينكه از كشور براي ماموريت تشريف ببريد هميشه در منزل به همسرم مي گفتم كه صدا و سيما بايد از شما به عنوان خبرنگار برتر تقدير به عمل بياورد به چند دليل :
1- نوآوري در ارائه گزارشات
2- جذابيت
3- نترس بودن در تهيه و ارائه گزارشات و خبرها
و ....
بعد از شما چند نفره ديگه خواستند كه جاي شما را در ارائه خبر و گزارش در صدا و سيما پر كنند اما فقط سعي كردند.
خدا قوت

matin:

سلام؛
ساده‌اند. هنوز با گذشت زمان گرد كهنگي بر آن‌ها نشسته است.
راستي چند سال پيش همه دنياي من همين‌ها بود؟!!
دلم براي دنياي كودكانه و ساده خودم تنگ شده است، دلم مي‌خواهد دور شوم، برم...
خيابان‌ها اين روزها حال و هوايي دارد. چرا تازه‌ها حال و هواي قديمي‌ها را ندارد؟!!

fares:

سلام
قبل از اينكه از كشور براي ماموريت تشريف ببريد هميشه در منزل به همسرم مي گفتم كه صدا و سيما بايد از شما به عنوان خبرنگار برتر تقدير به عمل بياورد به چند دليل :
1- نوآوري در ارائه گزارشات
2- جذابيت
3- نترس بودن در تهيه و ارائه گزارشات و خبرها
و ....
بعد از شما چند نفره ديگه خواستند كه جاي شما را در ارائه خبر و گزارش در صدا و سيما پر كنند اما فقط سعي كردند.
خدا قوت

به نام او

هر کسی را به اندازه ای که احساسش میکنند. هست....

شریعتی

فاطمه شعبانی جو:

و چه عبوری...

به نام او سلام
شما مریضید !!
باور کن شما مرضید !!!
کسی که فقط در گذشته سیر می کند مریض هست !!!
شما امتداد همان تفکری هستید که متحجرانه در 1400 سال پیش سیر می کند ونمی خواهد به این واقعیت برسد که انسان تغییر می کند ودر مسیر تکامل قرار دارد وباید از گذشته درسی گرفت برای آینده !
اما شما دوست دارید در گذشته زندگی کنید ؟
شهید مطهری می گوید : مردم عوام هستند که تغییر را نمی پذیرند وفقط می نشینندونظاره می کنند در گذشته واز آیند فرار می کنند
بهتر است دست از گذشته بردارید وآینده را بسازید

و اگر اندکی بیندیشیم فردا هم تصویر امروزمان همین قدر لذت بخش خواهد بود .
امروز را دریابیم و در اندیشه فردایی بهتر زندگی کنیم.

خسته نباشی خبرنگار.میدونی که کشور فرانسه کشوریه که بسیاری از قوانین کشور ما از قوانین اون کشور گرفته شده در حالیکه یکی از کتابهای شیخ بهایی به نام؟؟ یکی از منابع قوانین فرانسه هستش...اگه بتونی گزارشی از این موضوع تهیه کنی کار قشنگی از آب در میاد...اگه اطلاعات کاملتری خواستی میتونم کمکت کنم...

سلام
اینارو چند وقت پیش توی یه وبلاگ دیدم.
تکرارین ولی جالب.

محمود:

مواظب خودت باشي مثل معصومي نژاد نگيرنت برادر!

یاد 12 سال پیش افتادم که کلاس اول بودم
منو یاد بچه گیای شیرینم انداختین
دستتون درد نکنه

دیشب مصاحبه خانوم رهنورد رو با سایت کلمه خوندم و تصمیم گرفتم حاشیه ای برای اون بنویسم و نظر شخصی خودم رو در باره همین مطلب بیان کنم . یه سر به وبلاگم بزنید.

با سلام.
خبرنگار محبوب قلبهای عزیز محترم! خوب بود! کوتاه و خواندنی

سلام
خوب هستید
ما از روز میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم یک تالار بر پا کردیم در زمینه مقاومت . جای شما و تمام دوستان مقاومتی و حزب الله ی در آنجا خالیست تا محفلی که با نام شهید عماد مغنیه برپا شده را گرمتر کنیم.
همه چیز در این جامعه آماده برای عضویت شماست...
شبکه مجازی عماد مغنیه
http://hajrezvan.com/forum/

فان حزب الله هم الغالبون

ارميا:

بي شك اگر شما يك دودكش نقاشي كنيد دود ان را به سمت راست خواهيد كشيد!

زهرا:

سلام من قبلا اين عکسها را البته بيشتر وکاملتر جايي ديده بودم اگر ادرسش را بدين علاقه مندان و کساني که خاطره دارند خوشحال ميشن

سلام
خاطرات آدما جزء بهترین قسمتهای زندگی شونِ بخصوص اگه مربوط به دوران کودکی باشه.

پریناز:

سلام دوباره...
کجابودین دیروز؟

نيگا كن توروخدا!!اون عكس بازي بكس آتاري نيس!؟ اون دستگاهه هم گمونم كمودور باشه!!(شايد)چون19سالمه عكساي كتاباي دبستان رو هم خوب يادمه چون هنوز زمان ما تغيير نكرده بودن...اين كارتاهم داداشم داشت ازشون!!!هم انواع ماشينشو هم هواپيماشو...
آخي...!
راستي برادر...حالا كه معصومي رو گرفتن تو لاقل مراقب خودت باش بيشتر....
يا متين

یه بیچاره:

یادم رفت بگم این عکسها رو که زدی(با تو عبور میکنم) رو واسم بفرست یه طوری کودکیم یه شکل بوده

سلام آقای نجف زاده یا به قول دلم که اصلاً تعارف نمی کنه سلام کامران جان خوبی دلم برات تنگ شده خیلی وقته گزارشای قشنگت رو نمی بینم خیلی وقته دلم برای صداقت گزارشات تنگ شده خیلی وقته ..... ببخشید ولی بازم دارم آهنگ وبلاگم رو گوش میدم و طبق معمول دارم مینویسم ولی اینبار برای کسی که من فوق العاده دوستش دارم اما اینبار کامران من رو برد به سالهای دبستان خودم که همین کتابها رو داشت . کامران برای اولین بار گذشت زمان رو به این قشنگی حس کردم نمی دونی وقتی برای اولین بار این تصاویر رو دیدم گریه کردم هر چند الان هم دارم همین کار رو میکنم . کامران پس کی بازم مینویسی ، گزارش میکنی ، گوینده ی خبر 20:30 میشی بخدا دلم گرفته برای همه چیز یرای همه کس حتی برای خودم برای تو برای همه ببخشید ولی دیگه نمیتونم ادامه بدم حالم داره بد میشه.
کاش بتونم کاری کنم تا خدا رو پیش شیطون بخاطر خلق من سرافکنده نکنم. برام دعا کن تا آدم بشم تا برات دعا کنم عاقبت بخیر بشی.

دولت ایتالیا به جای اتهام دروغ به اقای معصومی نژاد عزیزم
بره اون نخست وزیر فاسدش رو جمع کنه که به انواع فساد ها مبطلاست
بره اون نخست وزیر فی نار جهنمیش رو توی اشغال دونی بندازه که فکر کنم توی سطل زباله هم براش جا نباشه

از امواج قلبم به خاطر دستگیری اقای معصومی نژاد ناراحتم

صابر:

سلام و خسته نباشيد خدمت برادر عزيزم كامران نجف زاده اميدوارم بسازي باغم غربت، دعا مي كنم تا بازگردي به وطن ورهاوردت از سفر روشنگري باشد دموكراسي غربي(دگماتيسم نقابدار)
در ضمن توجهتون رابه مطلب زير جلب ميكنم:
به حضرت امام خبر میدهند که سفیر ایران در شوروی را کتک زدند. ایشان دستور میدهند که سفیر شوروی در تهران را بزنند. اطافیان وضعیت حساس منطقه را یادآور میشوند . حضرت امام میفرمایند اگر نزنید خودم میروم و میزنم!

مورد دیگر زمانی بود که اولین ناو آمریکائی وارد خلیج فارس شد که امام نظر خود در این باره را انهدام آن بیان کرد اما مسئولین امر (هاشمی و رضائی) بنا بر ولایت پذیری شان (!) اینکار را نکردند . هنوز هم چوب آن نافرمانی را میخوریم.

به نظر شما در قبال دستگیری "معصومی نژاد" خبرنگار ایرانی بدست دولت متوحش ایتالیا ٬ کار دیپلماتیک جواب میدهد؟
آقای احمدی نژاد! نگذارید سیاست عزتمندانه دولت شما بخاطر اینکار مورد تردید قرار بگیرد. خبرنگاران ایتالیایی را بازداشت کنید... موشک جواب موشک
چرا باید منتظر باشیم تا هر کس هر غلطی که خواست بکند و ما در موضع پاسخگوئی بمانیم؟

اومدم سلامی بکنم خدمت برادر بزرگم آقا کامران!
همین!

مسعود موسوی:

سلام خوبی امe mail رسید؟

sg:

موضوع : چهارشنبه سوری و تهاجم فرهنگی علیه شیعه و ولایت امیر المومنین علی (علیه السلام)

نگاه دقیق به وقایع تاریخی و چینش منطقی آنها در کنار هم دیدگاه نوینی به وارسی نگری ما و نسل جوان می دهد. موضوع چهارشنبه سوری که از خرافات صد در صد غیر منطقی پیش از اسلام آتش پرستان شرقی بوده است در طول دورانهای مختلف، رفت و آمدهای متفاوتی داشته است. در کشور ایران اوائل اسلام با فتح ایران تقریبا این فرهنگ و توجه به آن به یک پدیده میرا تبدیل شد و آرام آرام نسل های جدید ایران آن موقع، این خرافه را به فراموشی سپردند. با رشد تعالیم اسلامی در میان جوامع شرقی از جمله ایران آتشکده ها که هرساله به این مناسبت رنگ و آب جدید و نویی به خود می گرفت نیز تعطیل کامل یا رو به تعطیلی نهاد. این موضوع تا قرنهای 4 و 5 و پس از آن بیشتر مشهود است.
رشد جمعیت شیعه از قرن 3 و 4 خصوصا در کشور ایران آرام آرام موضوعات مهمی را در ردیف فعالیت های اجتماعی قرار می داد. توجه به موضوع ولایت و خلافت بلافصل حضرت علی(علیه السلام) نیز به عنوان اهم فرایندهای ذهنی شیعه نقشی شایان در نمودارهای فعالیت های اجتماعی بازی می کرد. از آنجا که قصه غدیر و نصب حضرت علی (علیه السلام) از سوی خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) در (27/12/10) بیست و هفتم اسفند ماه ده هجری شمسی یعنی 18ذیحجه 10ق اتفاق افتاده بود این ایام با توجه به وقوف حداقل سه روزه پیامبر(صلی الله علیه و آله ) و حضرت علی (علیه السلام) در غدیر خم می توانست شور و نشاط شیعیان شرقی و خصوصا ایرانیان را در نوروز دوچندان نماید.
البته با رشد شیعه خصوصا در زمان صفویه این پدیده رنگ زیباتری به خود گرفت.
بگذریم؛
وقتی رشد معرفی شیعه و ولایت حضرت علی (علیه السلام) این چنین رونق گرفت، مخالفین برای فراموش آوری این موضوع سعی کردند فرهنگ سنتهای جاهلی ایران را که سالها نیز طرد شده بود برای مقابله با جشن غدیر و آخر اسفند به مقابله آورند. و برای این تقابل برنامه های نسبتا مفصلی طراحی کردند که همانطور که عرض شد نوروز باستانی و چهارشنبه سوری از پدیده های بارز این مبارزه ظالمانه بود.
والسلام

WWW.KOWSARGHADR.COM

من:

سلام...شاید نظر دادن درباره ی این عکس ها برای من زیاد معقول نباشه..آره هرچی فکر میکنم میبینم نیست...چون چندتاش فقط ماله زمانه ماس...آخه الان تازه ترمه دو دانشگاهم...نه اینکه بخوام بگم سنم اینه...شاید...ولی نه... آره شاید برای خیلی ها خاطره ست ولی برای خیلی ها غم...آره غم...یاده سن و مو و چروک ...آخر از همه اعمال....می دونی که هرکی اینارو میبینه میگه عجب دورانی بود...عجب...میگه کاش میشد برگردم به قبل...میدونی چرا...میدونم که میدونی...آره چون دلش شوره کارهاشو میزنه...ماله من هم میزنه ...ماله شما چطور

من......ناشناس...کرج....ایران

فرزانه:

با عرض ادب و احترام.
جدا معرکه بود و خیلی با حال. بهت تبریک میگم به خاطر خلاقیتت.فقط باید بگم یه کم این عکسا قدیمی شده چیزی تازه نداری از اون قدیما؟؟؟؟؟/

سلام
خسته نباشيد استاد!

خيلي از ديدن اين تصاوير خوشحال شدم ياد ايام كودكي كردم و بعدش دلم گرفت!!

salam
vagahn mahshar bod
kheili 2s dashtam
daset dard nakone
shad o khoram bashi
ya ali
khoda negahdar

سارا:

سلام!
خیلی از کاراتون خوشم میاد...
اینا هم عکسای جالبین! فقط یه چیش کمه! اگه گفتین چی!!؟؟!؟!؟!
(نمیدونم شایدم ندیده بودینش!)
یه کتاب داستانی بود که یه پسر بچه یه مداد دستش بود و هر چی می خواست می کشید... اینا رو که دیدم یاد اون کتابم افتادم!!

سلام

طلوع دوباره آفتاب، شکفتن غنچه ها، رویش شکوفه ها بر تن یخ بسته درختان، همه نوید سخاوت دستان خداست، همه به انتظار یا مقلب القلوب و الابصار پای سفره هفت سین چشم به راه روزهای نو، دستان یکدیگر را می فشاریم تا در هفت سینهای بعد نیز با هم شاهد سخاوت دستان پر مهرش باشیم

بهار چند تخم مرغ رنگ کرده و سبزه ای در بشقابی ملامین است...........به روزم

امیدوارم سال 89 سالی سراسر نیکی و کامیابی، سرشار از برکت، عشق و شادی باشد

[گل]پیشاپیش عید بر شما مبارک[گل]

____________

ما امسال از شما عیدی می خوایم. عیدی که می تونید بهمون بدید اینه که تشریف بیارید وبلاگم و واسم کامنت بزارید

[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــ[قلب] ضامن آهــــــــــو [قلب]ـــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــ[قلب] ضامن آهــــــــــو [قلب]ـــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــ[قلب] ضامن آهــــــــــو [قلب]ـــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــ[قلب] ضامن آهــــــــــو [قلب]ـــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــ[قلب] ضامن آهــــــــــو [قلب]ـــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــ[قلب] ضامن آهــــــــــو [قلب]ـــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــ[قلب] ضامن آهــــــــــو [قلب]ـــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــ[قلب] ضامن آهــــــــــو [قلب]ـــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــ[قلب] ضامن آهــــــــــو [قلب]ـــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــ[قلب] ضامن آهــــــــــو [قلب]ـــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــ[قلب] ضامن آهــــــــــو [قلب]ـــــــــــــــــ[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]ـــــــــــــــــــ[قلب] ضامن آهــــــــــو [قلب]ـــــــــــــــــ[گل][گل][گل]

ممنون از لوگویی که گذاشتی..ما هم همصدا با شما می شویم و می گوییم آقای معصومی نژاد رو آزاد کنید

وحیدبهروز گنبد کاووس استان گلستان:

با اتوبوس حرکت کردم مطلب وبلاگم برات اوردم داداش گل

چهارشنبه‌سوری از مظاهر آتش‌پرستی است
چهارشنبه سوری از مظاهر آتش‌پرستی و از دیدگاه اسلام

مردود است، اما عده‌ای می‌خواهند به آن رنگ و بوی اسلامی

دهند.

آیین‌های آخر سال را باید غیر دینی و مردود دانست و مسئله

خرافی که ایرانیان بر آن مبادرت می‌ورزند، مراسم چهارشنبه

آخر سال است که به چهارشنبه سوری معروف و جایگاه ویژه‌ای

برای خود پیدا کرده است، گویی این شب آخرین مهلت برای

تدارک جشن‌های نوروزی است.

چهارشنبه سوری از مظاهر آتش‌پرستی است با توجه به

قداست و اهمیت آتش در فرهنگ قبل از اسلام، جشن سوری

در ایران رایج بوده است،‌ اما چهارشنبه را بعد از ظهور اسلام به

آن اضافه کرده‌اند و نظراتی در این زمینه ارائه داده‌اند تا به آن

رنگ و بومی اسلامی بدهند، در حالی که اصل این جریان مردود

است.

در حدیث منسوب به امیرالمومنین (ع) مبنی بر تایید ایام

نوروزامده است و تایید معصومین (ع) در مورد عید نوروز به

خاطر پرداختن به اعمال نیک مانند صله ارحام و دعا و نیایش

است، نه اینکه بخواهند خرافات و رسوماتی که با اسلام

سازگاری ندارند را تایید کنند.


مرسومات مربوط به ایام نوروز از جمله سفر عید و گردش و

تفریح در 13 فروردین را امری مباح است این کارها امری مباح به

شمار می‌روند ولی چون با خرافات زیادی همراه است و بعضی

افراد به این خرافات صبغه دینی می‌دهند، امری بسیار نامطلوب

است.

عده‌ای نوعی قداست برای چهارشنبه سوری قایل هستند و

شاید در بعضی جاها بیشتر از شب قدر به آن اهمیت می‌دهند

و برای رفع نگرانی و پیش‌بینی آینده، مراسم ویژه «فالگوش» و

«فالکوزه» که همراه با ترانه و شعرهای بی اساسی انجام

می‌گیرد و خیلی از آداب و آیین‌های خرافی در برگزاری شب

چهارشنبه آخر سال وجود دارد که ذکر آن ساعت‌ها به طول

می‌انجامد.

اینکه در آخر سال به زیارت قبور می‌روند، اشکال ندارد، چون

طلب مغفرت از خدا برای اموات محدود به زمان نیست و در متون

دینی نیز بر آن صحه گذاشته شده، ولی هر چیزی که عقل آن

را مردود می‌داند، خرافه است.

اگر به مردم بگوییم اصل این آیین‌ها خرافه است و از آن دست

بردارند، این کار شدنی نیست ولی باید گوشزد کنیم به جای

اینکه به عنوان مثال برای بر آمدن حاجات شعر‌های بی‌اساس

بخوانند و اعمال خرافی انجام دهند، به دعا و قرآن خواندن و

توسل به اهل بیت (ع) و صدقه نذری سوق دهیم.


http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
با اتوبوس کولر دار بود اوردم برات بخونی
به امید محبوبیت بعدا مشهوریت و معروفیت

سلام
با نتایج نظرسنجی انتخاب منافق ترین فتنه گر در خدمتم
یا علی

پگاه نکوهش:

سلام من چقدر عاشق این عکسا وکتابای خوبمون هستم البته نسل من اخرین نسلی بود که با این کتابا بزرگ شد من البته هشیار و بیدارو هیچوقت ندیدم بهتره بگم نسل من ندیده نسل من بازی ایران واسترالیا هم ندیده یه کودکه 6یا7 ساله بوده اون موقع نسل من اینجاش جالبه که کتابای دبستانمون همینا بوده این نسل دیگه تصمیم کبری نداره مهمان ناخوانده نداره

http://rozearghavani.blogfa.com/


بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد
ز سوسن بشنو اي ريحان که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد
گل از نسرين همي‌پرسد که چون بودي در اين غربت
همي‌گويد خوشم زيرا خوشي‌ها زان ديار آمد
سمن با سرو مي‌گويد که مستانه همي‌رقصي
به گوشش سرو مي‌گويد که يار بردبار آمد
بنفشه پيش نيلوفر درآمد که مبارک باد
که زردي رفت و خشکي رفت و عمر پايدار آمد
همي‌زد چشمک آن نرگس به سوي گل که خنداني
بدو گفتا که خندانم که يار اندر کنار آمد
صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
که هر برگي به ره بري چو تيغ آبدار آمد
ز ترکستان آن دنيا بنه ترکان زيبارو
به هندستان آب و گل به امر شهريار آمد
ببين کان لکلک گويا برآمد بر سر منبر
که اي ياران آن کاره صلا که وقت کار آمد

مولانا جلال الدين
هموطن عیدت مبارک

با سلام وبلاگ فرهنگی مذهبی قمر بنی هاشم(ع) به روز شد این دفعه با یه سوال که شما باید جوابش بدین....
سال 1388 چطور سالی بود.....
زود بیا به وبلاگم و بنا به نظر خودت جواب بده.....
منتظر قدوم نازنینتون هستم....
http://algameh.blogfa.com/

من...:

با دیدن خمسه خیلی حال کردم راستش از این کارتهای صد آفرین من هنوزم دارم گذاشتمش توآلبوم!!!

تماشا:

کاش عکس ها رو یه کمی بزرگتر میذاشتی
مثل یه خواب بود
چه زود گذشت

عکس های اون موقع رو که نگاه می کنم یاد بمباران می افتم

حیاط مدرسمون پناهگاه بود

می گذرد کاروان
بوی گل ارغوان
سرو شهید جوان

آدم برفی:

سلام نازنین....


نوبهار است در ان کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین میدهدت پند ولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز درین قصه مشکل باشی
گرچه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بخت بلندت باشید
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی

سلام ):
چی شد پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شب شکن:

به نام آنکه با یادش قلبم آرام می گیرد

وسلام بر تویی که بهترینی
چند روزی به دلایلی نتونستم وارد وبلاگت بشم اما امروز که اومدم دیدم کولاک کردی یادته یه روز برات نوشتم "تو دیگر آن کامران همیشگی نیستی انگار" نوشتم سری به نوشته های کمی دورترت بزن و دوباره همان کامران خودمان بشو حالا احساس می کنم این کار را کردی چون دو تا مطلبت فوق العاده بود (اما تو باور نکن...،با تو عبور می کنم)انگار در تک تک کلماتت تو را دارم می بینم می دونم که می دونی دارم چی می گم اینا کلمات خودته با همون ادبیات دوست داشتنی...

چند وقت پیش دختر داییم این عکسهای دوران دبستان را برام ایمیل کرد با دیدنشون اشکم در اومد نمی دونم چه حسی بود مخصوصا آن سگ و گربه حالا هم که در وبلاگ تو دیدم همون حس و حال بهم دست داد ازت ممنونم...

داستانت هم بی نظیر بود به آخرش که رسیدم شوکه شدم نوشتن همچین داستانی فقط از تو بر می آید
در مورد پیشنهادت برای سال آینده هم کاملا موافـقــم ...

تو بی نظیری و محبوب ترین شخصیت برای من

کاش همیشه از دلت بنویسی اونوقته که به دل می شینه چون تو دلت یه خبراییه...

سلام کامران خان عزیز

منو ببخش

دختراردیبهشت:

سلام علیکم

من اون موقع نبودم که ببینم سرگرمی شما چه بود.
اما هر چی بود تونست انسان های بزرگی رو تربیت کنه.
من 15 سالمه. تفریحاتم کامپیوتر و آهنگ گوش دادن.تو آپارتمان هم نمی شه بازی کرد.
خلاصه خوشا به حالتون.
لطفا برگرد ایران .ممنون
اینجا خیلی مردم دوستت دارن
مخصوصا خانواده ی ما

سلام.غم غربت(یا به قول خودتان نوستالژی) چه بلایی که بر سر نوشته و اثرها نمی آورد.
موفقتر باشید.

معصومي نژاد را آزاد كنيد.

قاف. الف:

..............ممنون.........................

وایییییییییییی چقدر خاطره واسم زنده شد
هنوزم این کتابارو دارییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

علي اصغر صفا:

سلام
بنده معلم دبساتان هستم. جهت انجام مطالعات تطبيقي آموزش و پرورش ايران و فرانسه به مجموعه اطلاعات منسجم و دست اول از وضعيت مقطع ابتدايي كشور فرانسه دارم.بهترين گزينه براي بدست آوردن اطلاعات را شما ديدم.از شما مي خوام كمكم كنيد.

امين:

اقاي نجف زاده پاشو بيا ايران ميترسيم براي شما هم پاپوش درست كنن
بنده خدا اقاي معصومي نژاد

دلتنگتیم داداش، باور کن...

محمد:

سلام
آخي. شما هنوز اينا رو داري. ميشه عكس هاي بزرگترشو هم تو وبلاگ بزاري.
چرا اينقدر كم گزارش ميگيري. به خدا دلمون برات تنگ شده.
حتمايه گزارش بگير از خاطرات قديمي مدرسه. خيلي جالب ميشه. حتما اين كارو بكن.

خیلی جالبه که ما آدما دوران کودکی خودمون رو هم فراموش نکنیم این که یه روزی چقدر بی سواد بودیم و امروز برای توسعه یافتگی دست به چه کارایی می زنیم

سلام به بهترین
من نسبت به هم قطارای شما سنی ندارم (19سالمه)ولی بعضی از این عکسارو که دیدم جون هر کی که بگید بغضم گرفت ...
من از تو یاد میگیرم که همیشه متفاوت باشم قول می دم مهربون
راستی دلم واسه گزارشای قشنگت تنگ شده ...

مریم :

تصاویر بالا تمام خاطرات و دلخوشیهای بچه های اواخر دهه50 و اوایل دهه 60 من وامثال من تو همون سالها موندیم جنگ, خاموشی,شبکه 1 و 2 کارتونهایی که همیشه یه عضو خانواده مثل پدر مادر یا برادر گم شده بودند یادش به خیر نمیدونم بقیه چطور فکر میکنند ولی من با تمام سختیها, اون دوره رو به الان ترجیح میدم با اینکه نسل ما واقعا سوخت وساخت.

مریم :

آقای نجف زاده عزیز هر کجای دنیا که باشید براتون آرزوی بهترین روزها را دارم و پیشاپیش سال نو مبارک جاتون در 20:30 واقعا خالیه

این چندسال اخیر، حال هوای قدیمها و نوستالژی بازی و اینها خیلی ها رو گرفته. شاید چون اینقدر بی مقدمه و سریع به زندگی آدم بزرگی پرت شدیم که نفهمیدیم چه روزگاری را از کف دادیم. حالا همه مون دربه در می گردیم دنبال یه نشونه از اون روزها. تیکه پاک کنی، خط کش شکسته ای، برگی از دفترچه ای...

زهره :

تو همانی که تو میدانی.....

zahra:

khub darin unja hal mikonina,delemun baraye gozareshhaiee ke tu iran tahie mikardin tang shode,nemikhain bargardin?

تموم شد آپ کردم ومنتظر حضورتون ونظرتون هستم....

تموم شد آپ کردم ومنتظر حضورتون ونظرتون هستم.
امشب خیلی خوشحالم ازحادثه اشنایی با شما

خودم:

من هنوزم کارتای صدآفرینمو نگه داشتم.
نوشته ی خوبی بود خسته نباشی مرد بزرگ
سال نوت هم مبارک
راستی آدرس میل چرا اجباریه تو که با میلا کاری نمی کنی

maryam-72:

میدونی؟
الان که این تصاویرو دیدم برای یه لحظه اشک توی چشمام جمع شد و یاد اول دبستانم افتادم چه روزهای قشنگی بود.........
به اندازه ی داداش نداشته ام دوستت دارم اقای نجف زاده
مرسی

عیدتون مبارک:)

محمد:

تو ایول داری

محمد:

تو ایول داری

hami:

مرسی آقا کامران.
خیلی دوست داریم.
یاد دوران بخیر
ممنون

Salam
Aghaye najaf zadeh eydetan mobarak.
Shadi ra barayetan donya donya va donya ra barayetan shade shad arezomandam.
Omidvaram avalin eydetan dar faranse dar kenar khanevadeyetan shade shad bashad.
Rasti avalin gozareshetan ra dar in sal didam.

Kian azizetan ra ham bebosid:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*:-*

علی اکبر مدرس زاده:

سلام کامران
خودمونی خطابت کردم تا بدونی چقدر عاشق گزارشهای شفاف، صریح و آرمانخواهانه ات بودم. آره بودم و الآن نیستم. چون فرستادنت فرانسه و تو اونجا داری از جمجمه های فلان موزه و رفلان رود زیبای پاریس گزارش می فرستی. این مطلب نوستالژیکت هم دیگه نوبر بود. راستی اون کامران نجف زاده ای که می رفت تو ساختمون مجلس و تو سال اصلاح الگوی مصرف به چلچراغ عظیم و مسرفانه مجلس گیر میداد رو ندیدی؟ خیلی دلم براش تنگ شده ...
منتظر جوابت می مونم...

عید شما هم مبارک
از اینکه لطف کردین نظر گذاشتین
ممنونم

یاسی:

با سلام به اقای نجف زاده گل گلاب که من عاشششقشم
امیدوارم هرجا هستی در کنار خانوادت و پسر گلت همیشه زنده باشی

سلام
خوبين؟
سال نو مبارك...
واقعاً نميشه چيزي گفت...
فقط ميگم محشر بود... همين...
خدانگهدار

هر عيد تو را غرق صفا ميخواهم
هر روز تو را كامروا ميخواهم
از بهر تو و هركه تو را دارد دوست
آرامش خاطر از خدا ميخواهم

Mishe lotf konido weblogetan ra be roz konid akhe baharieton khaili tolani hast to goshi nemiad eydam hast ke nemishe omad ba ye matlab kotahtar be roz konid.
Mokhlese hajagha.
Rasti haj agha bodan to in sen che hesi dare?

حسین:

خیلی بامرامی

روح اله:

ای ول کامران منو بردی به دوران کودکی دمت گرم.

خودم:

دمت گرم
ولی.......
کاش امروز رو ببینیم که فردا به خاطر از دست دادنش غصه نخوریم
کاش امروز هیچ وقت تموم نمی شد که بخوایم عکساشو توی سایت یه آدم با مرام ببینیم
کاش امروز بود و بود تا قیامت
کاش اگه نمی خواد باشه یواش بره که ما بتونیم ببینیمش
این خاطراتی که با عکس برای همه زنده کردی برای من هنوز زیاد خاطره محسوب نمی شه من فقط 17 سالمه و هنوز زیاد دلتنگ نشدم ولی خیالم راحته که از لحظه لحظه ی عمرم بیشترین استفاده ای رو که می تونستم بکنم کردم.
خدا کنه هیچ کس با این عکسا یاد خاطرات بدش نیفته

Rezvane:

واقعا قشنگ نوشتي توي دنياي امروز كه قلب و روح ادما خيلي بيشتر از خيلي با هم غريبه است انگار فقط و فقط همون خاطرات ساده و صميمي بچگيا حال و هواي بي ريايي داره

معصومه 25 ساله -شاهی مازندران:

خیلی عالی بود
من هم کارتای صد آفرینمو دارم هم دفتر کتابامو...
با اینکه 20 سال از اون موفع میگذره

اووووووو شما چقدر طرفدار دارین!!یکیشونم منم. با دیدن این همه نظر میخواستم من دیگه نظر ندم اما حیفم اومد. من هم با دیدن اینا خیلی خوشحال شدم بی اختیار لبخند روی لبام نشست و به قول مامانم برق شادی و شیطونیای بچگیام توی چشمام!
موفق باشین. من هم برای آزادی آقای معصومی نژاد دعا میکنم

بهشت:

بابت اینکه ما رو بردی به اون زمان واقعا ممنون.بیخود نیست که اینقدر محبوبی، چون واقعا تکی اصلا یه دونه ای.

محمد رضا هدایتی:

کامران جان سلام
میبخشی که با نام کوچک مخاطبم قرار گرفتی .چون حس می کنم یک جورایی از یک خانوادهایم.اما تو پسر خانواده ای هستی که تونستی آرزوهای پدر را براورده کنی.شاید اون روز هایی که در دانشگاه علامه ارتباطات می خوندم آرزوم این بود که یک روزی بتونم از کوهای آلپ و ژیان بنویسم.اما نوشتن یک چیزه ونویسنده کس دیگه .به هر حال هر روز به وبلاگت سر می زنم تا چیزهای جدید یاد بگیرم ودر محل کارم از نوشته هایت بگویم تا توهمچنان محبوب بمانی.

سلام به همه و به تو...کامران

کاش این چند بیت رو هم تو پستت می نوشتی که : ...
بوی عیدی...بوی توپ....بوی آدم برفی....بوی تند ماهی دودی
وسط سفره نون...
با اینا زمستونو سر می کنم....
با اینا زندگیمو سر می کنم..
خدا حفظت کنه نجف زاده که این حس نوستالژیکت منو دیونه کرده.. واقعا بد فرم منو بردی به دوران دبستان.... چقدر دلم برا اون روزا تنگ شده
مصاحبه ات با علی کوچولو رو هم خوندم.... محشر بود

خیییییییلی ماهی کامران.

بابت عکسا ممنون آدمو به خاطرات دور میبره ...راستی چرا شما رو فرستادن خارج؟خودتون خواستین؟ وقتی ایران بودین گزارشهای شما بهاخبار شبانگاهی جون میداد..

ووووووواااااااایییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
خدای من!!!
یه دنیا خاطره اینجاست!!!

الهام:

عااالی بود
از همه شون خاطره دارم
اونم قشنگ ترین خاطره های زندگی
ممنوووون

علیرضا:

یه سوال دارم چرا کسی چرایی ظهور را نمیداند؟؟؟؟؟؟

مجيد سميعي:

سلام من هم خبرنگار باشگاه خبرنگاران هستم . كارهاي خبري تون خيلي زيباست و اين كارتون زيباتر. ممنوناز شما

زهره:

salam.khodaee ashk tu chesham jam shod.alan ba in hame moshkelat aslan kasi yadesh be in yadegarihaie mundani nabud.dastet dard nakone.harchi khatereie khube vasam taze shod.dar panahe khoda.

مهیا:

چه زیبابود روزهای آلبوم شده تو ذهن رو واقعی واقعی دیدن ممنون. بازهم مثل همیشه صدآفرین کامران 20

ملیحه:

اولین بار بود که به این سایت اومدم خیلی غافل گیر شدم منویاد خاطرات قشنک دوران ابتدایی انداخت خیلی باحالی

هميشه با نوشته هاتون ما رو ياد بچگي هامون ميندازيد. اين هم يكي از تفاوت هاي شما با ديگران، فكر ميكنم يه جورايي افكار پست مدرنيست داريد.

بهار:

عكس ماشينارو كه ديدم از حال رفتم خيلي محشري.

فائزه:

نمی دونید چقدر خوشحال شدم که این عکسها رو دیدم و چقدر جا خوردم آخه گذشت سالها رو فراموش کرده بودم
من از هیچ کس گله ای ندارم ، از هیچکس توقعی ندارم. اگر کسی جانم را از من بگیرد، قلبم را از حلقومم بیرون اورد و دور بریزد، تمام عمر ازارم دهد، آتشم بزند، هر کاری کند، صبر می کنم. از او ناراضی نخواهم بود، او را بد نخواهم دانست. به او بد نخواهم گفت.
چرا که می دانم انسانها، دلها، اندیشه ها و زندگی ها همه بازیچه ی دست تقدیرند
دکتر علی شریعتی

يه دوست قديمي:

سلام يادش بخير دوستشون داشتم پاك كني كه هميشه اثرات رنگ قرمزش روي كاغذم بود و ديكته اي كه هميشه فكر ميكردم تموم نميشه،دفتري كه نوشته شده بود براي هديه هميشه ارزو داشتم كسي برام اون را بخره و حسرتش تا الان به دلم ماند ؛زاغي كه هميشه به خاطر حماقتش ازش متنفر بودم و . . . . . . . . . . . . * ‌* ‌* * * * * * * *

همچین پستی واقعا غیر قابل انتظارم بود
منم واقعا یه لحظه یاد بچگی ها و شیطنتهای خودم افتادم
مرحبا بر شما

سلام
نمی دونم تو شروع کردی یا دیگران ...
اما من با تو مفهوم (جور دیگری از خبر وخبر رسانی)را فهمیدم ساده ی ساده ...
ساده تر از همین تویی که من شما را خطاب کردم.
اگه خواستی لینکم کن ممنون میشم.
خوب باشی

لطفا به این جملات دقت کنید :
جمهوری اسلامی انگلستان
یا به این یکی
جمهوری اسلامی فرانسه
سیاست یک امر مقدسه
سنگر رو حفظ کن داداش
به امید موفقیت .

mojtaba:

واقعا چقدر زود این آینده ها به گذشته و خاطرات اون تبدیل می شوند!

اهل دیار کریمان:

سلام . کاش بر میگشتم به روزی که تنها ناراحتی ام شکستن نوک مدادم بود .

درود به شما دوستِ ، دوست داشتنی من
امیدوارم که همیشه خوب باشید.
وبلاگت را دیدم و خواهم رفت و با رفتنم چیزی را بردم ،
چیزی بنام لذت
امیدوار باشید
من منتظر آپ بعدی شما هستم
بروزم و منتظر شما
تامل برانگیزند....
شما هم سر بزنید
شاد باشید و پیروز

ستایش:

وای عالی بود آقای نجف زاده بهتر از این نمی شد.

گندم:

دلم گرفت

fogholade bood aghaye najafzade,
be dele khak gereftam baroon zadi booye m kard.name rekhvatnake khakesh madhoosha

zaboonemoono bastin ba in post va zehnemoono dero kardin.dametoon garm

منصوره تفرشی:

وای خدای من چه نوستالژیک!........

روحم شاد شد :)

mehrnaz:

جالب بود...
خاطرات فراموش شدمو واسم زنده کرد.
زمان چه زود گذشت..
وقتی عکسارو دیدم یه آن احساس کردم که چه قدر دلم واسه اون دوران تنگ شده.
ممنون واسه عکسا.

بهترین لحظه ها و دوران زندگی
کاش همیشه کتابای اول دبستان این طوری می موند تا از خاطره ی بچگی دور نشیم.
تا دوباره اول مهر با دیدن کتاب دست بچه ی دیگری همون حس به دلامون بر میگشت...بوی کاغذ کاهی ...حس خوب یادگیری الفبا

لیلا:

سلام اقای نجف زاده
واقعا عالی بود کودک وکودکی ها در بدترین لحظات زندگی تنها چیزی که به زندگی امیدوارم میکنه.خوشحالم که شما هم کودکی هاتون فراموش نکزدین

نازنین :

سلام
با این عکسا کلی خاطره واسم زنده شد
ممنون .

آوا:

هراس من
همه از مردن در سرزمینی است که در آن مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد...
شاملو
***
تو خارق العاده ای کامران
مرسی

سلام خوشحالم از اینکه سایتت رو میبینم....خدا بابای حاجی قناعت رو بیامرزه که آدرس رو داد.....شاداب و پیروز باشی.یه جوون ایرونی

سلام داش کامران
این عکس ها خیلی زیبا ، جالب و خاطره انگیز بود
بخصوص این ویدئو فیلم کوچیک و .........
یادش بخیر ویدئو رو بین چادر مادرمون قایم می کردیم و می بردیم با موتور این ور و اون ور که باهاش داش آکل یا بروس لی ببینیم ولی الان آواتار میاد روی پرده فردا همه با اینترنت دانلودش می کنن .
ما میرفتیم تو مسجد محل اونجا فیلم فرار از اردوگاه و امسال این ها رو با آپارات نشونمون میدادن
عجب روزگاری بود
.
کامران جون همون جا تو فرانسه بمون اینجا هیچ خبری نیست
.
می خوامت پیش ما هم بیا
http://www.facebook.com/roshanfekr

ندا:

آخی یادش بخیر جه روزای خوبی بود!!!!من میخوام دوباره اون روزا بیاد:-(

nasim:

فکر نکنم که دوست داشته باشی تو سیاست امروز غلته بزنی میخوای با دنیای پاک کودکی زندگی کنی واسه همینه که مثل دنیای اونا پاکو سپیدی هرچقدر بیشتر بفهمی بیشتر صدمه میبینی

مصطفی ظاهری:

سلام آقای متفاوت
چند تا از شعرمومیخوام برات بنویسم. دوست دارم نظرتو بگی برام:
صدای چک چک باران را می شنوی؟
سیل در راه است
صدای بغض های جا مانده
و صدای تیر
وای گونه اش، به رنگ سیلی شده
با آن غم پنهانی
و رازهای طوفانی
به عمق نگاه ظلمت دیده یتیمی
چشمان تیره بینش نور می بیند
و تو هنوز در خوابی ...
--------------------------------------
صداقت را میبینی؟
در آن آیینه پر مهر
در آن تنگ بلورین
که می ماند زندگانی را
در آنچه در دل ماهی ست
به روشنی آدینه رویش
-----------------------------------------
روزی
روزیم درد
و روزه ام سکوت بود
روزیم دردناکترین درد
راضیم به غم درد
انتهای غم، رضا
راهی آتشبار
و ای کاش قثط آتش بود
میسوزم از آتش درون
بی خیال به زخم زبون
تا رضا ماند و من
من راضیم به رضای رضا؛
مرا خواهد کشت
با سوز نوای نی
تا پایان درد
از من
و از روزیم
چیزی نماند
جز، رضا

sara:

سلام...قشنگه....پست خوبیه.....عالیه....

مائده:

ممنون از این همه خاطره و آه ......

ابن سينا:

راستي چيكارت كردن كه رفتي ميدونم كه عق خارج نبودي

پیمان:

یاد ایامی که دلها شاد بود

فدایی سید علی:

کامران عاشقتممممممممممممممم


میگم این استاد افتخاری از احمدی طرفداری کرد ;;;;;;; 2 روز نتونست دووم بیاره داره میاد فرانسه پیش تو

میخوام به افتخاری بگم بیچاره جگر نداری سفر تیز نرو... یچی توای نمایه ها بود

تا بوده طرفداری از خون شهدا و انلاب "اسلامکی" فحش خوری داشته
این بی جنم .....
بازم دم تو گرم

مدیون خون شهدایی اگه کم بیاری و از فتنه گرای کثیف کم بیاری

مدیون خون شهدایی

مدافع رهبر و جمهوری اسلامی باشه تا پای جونت

سميع:

بچگي كجايي كه يادت بخير .دلم براي بچه هاي الان ميسوزه كه از اين چيزا ندارن.كارتوناشون شده هيولا با چند تا چشم.ديگه خونه مادربزرگه حنا......خبري نيست حيييييييييييييييف

سلام چقدر خوشحالم که تونستم ادرس وب شما رو پیدا کنم همیشه عاشق گزارشات خاص و ناب شما بوده و هستم ولی حیف که اینجا نیستید و کمتر دیده می شوید وحالا وب شما را با همان حال و هوای خاص و دوست داشتنی اش پیدا کرده ام و خوشحالم که می توانم هر لحظه به لحظه های تک بروم اگر اجازه بفرمایید وبلاگ شمارا به لیست لینکهایم اضافه کنم

یک همکار:

سلام.
اشک توی چشمام حلقه زد باور کنید...
یاد این جمله افتادم:کاش به زمانی برگردیم که تمام غم زندگیمان شکستن نوک مدادمان بود.

سلام
وقت بخیر
موفق باشید
به ما هم سری بزنید...

قدير رحيمي:

ماكه تورا نشناختيم - چپي يا راست -خوبي يابد- آبي يا قرمز - كوچك يا بزرگ -باسواد يا نه

من عاشق خبر گزاری و مجری گری و گزارشهای شما بودم خوشحال میشم به نوشته هایم سری بزنید

خدیجه شریفی:

چه روزهایی...
روزهایی که دیگر هرگز برنخواهند گشت. روزهای عشق و زیبایی.ممنونم آقای نجف زاده. خوش سلیقه اید.

بي تعارف ميگم تو از اون نازنينايي هستي که اگه نبودي اين دنياي عوضي مي لنگيد
زاويه ي ديد تو، نه خط ممتد نشون ميده ...نه بريده بريده..ونه نقطه چين
بلکه کاملا بالا پايين ..و اوج و فرود داره و پره از نگاه‌هاي روشن نه نگاه‌هاي فقط سفيد و سياه.
ممنون از اين عكس‌ها
ممنون از حس نوستالژي قشنگي كه اين عكس‌ها بهم دادند مخصوصاً اون كتاب فارسي با طرح جلد ساده اما به ياد ماندنيش
با اون گل قرمز نشسته روي مدادش

ممنون از تو

hichkas:

ba salam
ba inke az akhbar badam miad vali harvaght sedaye shomaro mishnavam zud miam ta gozareshetuno bebinam.harfatun me3 ab pako zolale.vali man az in aksa khatereye khubi nadaram.khanum moalemam kheyli behem badi kardo baes ofte tahsilim shod,vali eb nadare alan khodam daram khanum moalem misham va nemikham eshtebahe ishuno mortakeb sham.lotfan age baratun maghdure javabe emailo bedin.movafagh bashid

عالمه:

خیلی عالیه........................................ یاد بچگی های پاک وساده مون.................................................................................

طیبه:

سلام.

من تازه وبلاگتون رو پیدا کرده م.

دارم تک به تک مطالب رو می خونم با خوندن هرکدوشمون بیشتر از قبل دلم می گیره.

با دیده این عکسا دیگه گریه م گرفت.

حسرت کودکی ای رو می خورم که از دست رفت.

وقتی بچه بودم شیرین زبونیام رو به شکلات می فروختم. نمی دونستم یه روز شیرینی همین شکالاتا دلم رو می زنه...

ممنون از این که خوبید.

يه تازه وارد:

دلم گرفت...

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در March 10, 2010 7:39 PM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این سايت اما تو باور نکن بوده است.

ارسال بعدی این سايت بهاریه است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.