« رازنامه! | صفحه اصلی | عاشقانه بخوان.... »

ماهي قرمز کوچولو!

وقتی آمد روی آب انگار گریه در چشمهایش نشسته بود و من مثل غربتی هایی که با یک حادثه، ته کاسه احساس را می لیسند بغضم گرفته بود. همان روزی که خریدمش یادم آمد که چه جسورتر از بقیه بود و از اندامش گرچه خون می چکید ولی عطوفتی خونین در آن نهفته بود.
حالا آمده روی آب و من گریه ام گرفته... خجالت می کشم به تو بگویم چه قدر بغض دارم. حالا من لابد باید با یک کیسه نایلونی از آب بیارمش بیرون و از ترس گربه بد هیکل که همیشه روی دیوار حیاط، انتظار این جور وقتها را می کشد، یواشکی زیر نیم متر خاک باغچه، خاکش کنم.
وای...
الان می خواستم بنویسم. اتفاقا خیلی هم انرژی داشتم ولی دیگر نمی توانم بخدا. کاش لااقل آبش را زودتر عوض می کردم. چه قدر من بدم که فقط چند روز اول نوروز برای این که مهمانها نگویند "آبش چه کثیف شده"، این کار را زود به زود می کردم.
خاطره ها گاهی چیزهای مزخرف و خطرناکی اند. من الان یادم آمد که 15 سال پیش وقتی جوجه ام را گربه برد و خورد شعر گفتم:
جوجه ام را امروز، آمدی و بردی/ دوستم می گوید ماهی اش را خوردی / کاش می دانستی که، جوجه من بوده/ماهی ای که خوردی، مال هومن بوده / من و هومن دو، گریه مان می آید/من و هومن از تو، بدمان می آید...
حالا ولی مردن تو، ماهی خوشگل من! نه تقصیر هیچ کس؛ من فقط مقصرم... همین.

ارسال نظر

نظرات (104)

تجلی:

سلام


مدت ها بود اینجا نیومده بودم اما چند روز پیشم که برات نظر گذاشتم تایدش نکردی خوشم اومد که جرات اینوداشتی بگی خودت مقصربودی ولی اینودرنظر بگیر حتی مردن ماهی قرمزه هم خاست خداست پس خیلی ناراحت نباش چون هربهار یه خزونی هم داره .ازطرف من امیرکیانو ببوس ولی الان نه چون اگه بخوای هرروز ببوسیش اب میشه توالان فقط باید به فکر خودتون 3تا باشی چون ماهم مثل اون ماهی مهمون چند روزتیم ولی اینو بدون خاطرت برامون عزیزه

کيومرث:

او به هر حال مي مرد. مثل همه ما .

(: شعر خیلی با مزه بود !
من پارسال چند ماه ماهیام زنده بودن بعد آبشونو که عوض کردم مردن !
تقصیر هیچ گربه ای هم نبود مقصر خودم بودم .
--
.

dooset daram agha

یه نفر:

سلام
همین
یه وقتهایی آدم نباید هیچی بگه
همین یه سلام کافیه

عوضش ماهی قرمز کوچولی ما امسال سومین سالیه که با ما سال نوش را شروع می کند.

البته من و همسرم ناراحتیم نکنه در تنگی که چهار پنج تا لیوان آب ظرفیتشه نکه نگهداری این ماهی چهار سانتی گناه داشته باشه

کامران آقا به نظر تو چه کار کنیم؟

سال نوت سبز باشه

سلام ...
کاشکی میشد اومدنت رو میدیدم. خیلی خوشحال شدم از اومدنت و ردپایی که گذاشتی!
قدیمیا همیشه می گفتن که پسر کو ندارد نشان از پسر... و الی آخر، میدونی دارم به چی فکر میکنم؟ اینکه امیر کیانت بزرگ بشه چی میشه ...

تا ویژه های دیگر خدانگهدار!

سلام ...
کاشکی میشد اومدنت رو میدیدم. خیلی خوشحال شدم از اومدنت و ردپایی که گذاشتی!
قدیمیا همیشه می گفتن که پسر کو ندارد نشان از پسر... و الی آخر، میدونی دارم به چی فکر میکنم؟ اینکه امیر کیانت بزرگ بشه چی میشه ...

تا ویژه های دیگر خدانگهدار!

مهتا:

آه چه فرصت ها که از دست دادیم

سلام.باز با احساسات ما بازی کردی.داداشی..یه جوری شدم. دستام یه جوری شده

مصطفی جوادی:

هنوز دست از سر ماهی قرمز و این حرفها بر نداشتی. آن گزارش( اصلا نمی دانم اسمش گزارش است یا..) درباره ماهی عید یادت هست.خوش به حالت . کودکی ما خودش را خیلی وقت است کشته...

سلام كامران جان خيلي ازت خوشم مياددر ضمن شعر نو قشنگي بود. اميدوارم موفق باشيد.دوستدار شما پارسا

گفتم چرا بابا یک ماهی گرفتی؟ تنهاست، زود میمیره ......
ولی بابا گفت : نه این از اون ماهی خوباست، زود نمی میره . ولی انگاری فقط تونست همون روز اول عید رو دووم بیاره و دوری از دوستاش رو تحمل کنه و یه جورایی سعی کنه جلومون کم نیاره ، اما بعد از یه روز دیگه نفس نکشید .
_____________________________________________
چند سال پیش ماهی کوچولوی قرمز عید ما خیلی زندگی کرد ، ماهم خیلی تعجب کردیم که چه طور این ماهی اینقدر زنده مونده ، ولی دقیقا همون شبی که پدر بزرگم فوت کرد اون ماهی هم مرد . انگاری منتظر همین روز بود........
_____________________________________________
کامران و هومن .........چه جالب ........مثه اون دوتا خواننده.....
_______________________________________________
زیبا نوشتید.......خسته نباشید

ava:

سلام
خدایش بیامرزد...
هیچ وقت سعی نکن خاطرات بدت رو به یاد بیاری
خاطرات بد باید همیشه پاک بشه
البته من هم یک ماهی داشتم که خیلی دوستش داشتم وقتی مرد 3روز مهد کودک نرفتم الان یادم اومد ...
سلام برسون...

من فقط می تونم بگم متاسفم که ماهی کوچولو مرد!

کیان رو از طرف منم ببوسید.

payizaneh:

سلام
اتفاقا ماهی ما هم یکیش دیروز مرد اونیکی هم مثل اینکه از وقتی که جنازه دوستش رو دیده جو مردن گرفتتش فکر میکنه اونم می خواد بمیره.
ولی شادی تولد کیان جای همه ی این غم ها رو میگیره.
خداحافظ

پروانه:

سلام
براى ماهى كوچولوى قرمز و...
بخواب اصالت سحر كه ديگه تو دنياى ما
چراغى روشن نمى شه با دست سرد آدما
آقا كامران ناراحت نباشيد ماهى كوچولو راهى رو رفته كه يه روزى همه ما مى ريم حالا بدست گربه يا...
به كيان جون و مامانه مهربونش هم سلام برسونيد.
فعلا...

سلام آقا کامران خیلی زیبا نوشتین. سرنوشت ماهی های قرمز همیشه همینه. برای همین ما چند سال هست که دیگه نمی خریم.
سوختم، باران بزن شايد تو خاموشم كني، شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني، آه باران من سراپاي وجودم آتش است پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم كني

غريبه ي آشنا:

اي جان دلم كباب شد ..واسه ماهي وواسه تو.
ولي به قول دوستمون آخرش مرگه.
پس بيشتر به فكرزنده ها باشيم .مراقب كيان كوچولوي ما هم باشيد.

ماندانا:

هیچ وقت ماهی کوچولوی تنگ بلور خونمون رو فراموش نمی کردیم ... اما مردنش هم تقصیر هیچ کس نبود.. راستی که چقدر آروم چشاشو بست بی هیچ ناله ای..
این شعر رو اگه اشتباه نکنم تو صندلی داغ هم خونده بودی بابا کوچولو.

سلام آقای نجف زاده
غصه نخورید منم یه ماهی قرمز داشتم دوسال پیش پدر عزیزم سه تا ماهی برای عید خریدند یکیش مال من بود که از همه باهوش تر بود وتا همین چند وقت پیش هم صحیح وسالم بود تا اینکه کلا ازش فراموش کردیم واونم---
منم خیلی غصه خوردم وحالا حال شما رو میفهمم
با خودم عهد کردم که دیگه ماهی قرمز نگیرم وهر روزکلی بهش نگاه کنم وآخرش ایجوری بشه وقتی آمد روی آب انگار گریه در چشمهایش نشسته بود و من مثل غربتی هایی که با یک حادثه، ته کاسه احساس را می لیسند بغضم گرفته بود. همان روزی که خریدمش یادم آمد که چه جسورتر از بقیه بود و از اندامش گرچه خون می چکید ولی عطوفتی خونین در آن نهفته بود.

????????//:

آب را گل نكنيم
شايد...............................
...............................

fataneh:

سلام بعد از مدتها امشب موفق شدم به وبلاگ شما نگاهی بیاندازم تبریک واسه اینکه پدر شدید اگر به ایمیلهایتان سر زده باشید می بینید حدود یک ماه پیش در مورد فرزند داشتن چی واستون نوشتم اون موقع نمی دونستم که قراره پدر بشید در مورد ماهی قرمز باید بگم ما آدما تو زندگی خودمون خیلی وقتها با بی توجهی خودمون چیزها ی با ارزشمون را از دست دادیم مهم اینه بدونیم خطاکاریم و اشتباهمون را تکرار نکنیم

حديث:

كاش واسه مرگ دلهاي شكسته هم بغض كنيم حتي تو عصر سنگ و آهن و به اندازه ي مرگ ماهي گلي كوچولو.........

کاکتوس:

حس عجیبیه مردن این موجودات کوچولو... زیاد تجربه ش کردم... وقتی ماهی های اکواریومم میمردن... وقتی جوجه های زردرنگ روزای بچگی میمردن... وقتی کفشدوزک هایی که تو شیشه نگه میداشتم میمردن...

انگار یه تیکه از آدم کنده میشه!


این شعر رو اولین بار تو یه مصاحبه ی تلویزیونی ازت شنیدم... اوج کودکانگیه یه آدمه! بخصوص وقتی با صدای خودت، با لحن خودت، و با اون نگاه سردت خوندیش!

سلام
بابا كامران بعد از اون متن قشنگ كه توش رازتو فاش كرده بودي انتظار داشتم تا مدتي فقط چيزاي شاد و قشنگ بزاري.
بابا كامران ماهي قرمز توي تنگ كه هيچ ماهي قرمز دل من فداي اون امير كيان كوچولوت!
تو رو خدا يه كم دست از سر به هوا بودن بردارين و به فكر اون كوچولوي ما هم باشين.
آخه گناه كه نكرده باباش خبرنگاره!

حالا بگذريم.
ماهي هاي ما برعكس ماهي هاي شما كه فوت كردن،اينقد تر و فرزن كه نگو.نون و برنج و كباب كه هيچي گرسنه بمونن ما رو هم ميخورن!!

غصه ماهي هاتو نخور.بزرگ ميشي يادت ميره.

امير كيان ببوسين.البته اگه ميبينينش!!!

تا بعد

باران:

سلام
خوشحالم که اینبار انقدر زود رسیدم
این اتفاقی که همه مون تقریبا به تعداد عیدهایی که دیدیم تجربه کردیم
وقتی متنتون و خوندم یه دفعه یاد ماهیای شب عید خودمون هفتادم که وقتی از تمییزکردن تنگش خسته شدیم انداختیمشون تو چاه همسایه شاید کار ما بی رحمانه تر بود
شایدم نه چون ماهیای 85مون هم همونجان گرچه دیگه انقد بزرگ شدن که دیگه شبیه ماهی عید نیستن.

هانیه:

باید اعتراف کنم که این مطلبتون خیلی ژورنالیستی بود می دونید خیلی جا خوردم فکر کردم خدای نکرده اتفاقی افتاده که با این سوز و گداز از مردن دارید حرف می زنید.
همیشه خوش باشید

حمزه پارياب:

ما يه ماهي داشتيم كه باله عقب نداشت بهش مي گفتيم حاج حمزه . چون آب شيميايي تنفس مي كرد ولي بعد از چند وقت .... مثل همه فيلم هندي ها

mina:

سلام من اشتبا میکنم شما اشتبا میکنی همه اشتبا میکنن شاید به قیمت جون یه موجود تموم بشه ولی مهم اینه که به اشتباهمون پی ببریم و دیگه تکرار نکنیم انشاالله ماهی سال آیندتون عمر دارازی داشته باشه

maryam:

salam sarneveshte mahtume mahia ine .mesle ma ye tonge kuchulu va baad az chand sabahi khodahafezi o raftan.baram mohem nist nazaram ro bezari tu site faghat bekhun.momkene begi cheghadr pileam vali mohem nist man tanha kasi ke mitunam rush etemad konam(dar in mored) shomayid.chera dar morede nader ebrahimi kari nemikonid?ishun chand sale ruye vilcher mishinan va dige chezi neminevisan.baraye pahayi ke kole iran ro be eshghe bachehaye mihanesh gashte hala sakhte ke sabet beshinan khahesh mikonam baraye ye gozaresh dar morede ishun peigir bashid.bebakhshid tulani shod. dar panahe hagh
ya ali

محسن:

سلام آقای نجف زاده !نمیدونم چرا هر وقت گزارشی رو که میخوای شب بعد پخش کنی یه جورایی تبلیغ میکنی نمیبینم .انقدر حسرت میخورم.دفعه آخری خواهرم گفت یه یادداشت بچسبون به تلوزیون تا یادمون یمونه ولی .. ولی باز یادم رفت .بعد مدتها سراغت اومدم..متن هایی که مینویسی منو یاد جلال میندازه. آل احمد رو میگیم .نمیدونم تا حالا به جلال فکر کردی .اگه خواستی کاری در باره اش بکنی خواهشا تبیلغش نکن! موفق باشی .

H.Mousavi:

برات ميل مي زنم شرح حال دلم را ...

سلام...
گاهی وقتا آدما اینقدر حساس میشن که حتی مردن یه پشه هم آدمو زجر میده حالا چه برسه به ماهی های قرمز که یه قسمتی از خاطرات عیدن!
شاید خیلی بهتره که نه تنها ماهی ها ادمها هم تو زمان حیاتشون باید اونقدر مواظبشون باشی که وقتی دستشون از دنیا کوتاه شد حداقل عذاب وجدان رو نداشته باشی!!!
خوب دیگه خداحافظ ....راستی ممنون که بهقولت عمل میکنی و تند تند مینویسی!
خدا تو را حافظ

سلام!
اتفاقا من هم بد جوري خودمو در مرگ ناگهاني!! لاك پشت آكواريومي نازنينم مقصر مي دونم!
چون مامانم كه از اول هم با خريدنش موافق نبود يه دم زير گوشم ميگه: اگه تو نگرفته بوديش، هنوز هم زنده بود!

avaz baran:

سلام
1-چيزي ندارم كه بگم
2-مثه هميشه بي نظير بود
3-امير كيان چطوره ؟ ببوسش
4-خدافظ بر مي گردم

بازم سلام....
الهی...تو بچه گی عجب شاعری بودی به نگفته بودی ها؟؟؟شعرتون خیلی قشنگ بوده!
همینه شاعرا با این روح لطیفشون نمیتونن مرگ هیچکس و هیچ چیزی رو ببینن!حتی ماهیها!
اما زیاد ناراحت نباشید!اینکه ماهیها زود میمیرن دلیل علمی داره آخه این زبون بسته ها رو وقتی از آب میگیرن که بیارن و بفروشن سکته میکنن باور کنید!و به نظر شما یه ماهی سکته کرده چقدر میتونه دووم بیاره؟
پس ناراحت نباش جون اونم مثل همه ی ما رفتنیه!
بای....

سلام خوبید؟
خدابیامرز مامان بزرگ من که هیچ وقت ماهی نمی خرید
می گفت وقتی میمیرن خیلی غصه می خورم
ما هم خیلی وقته ماهی قرمز نخریدیم
بی خیال
از گزارشهاتون مشخص است که با ذوق و هنرمندید
بهتون تبریک میگم
گزارش حمام هم واقعا جالب بود
سلام منو به امیر کوچولو برسونید

توی صندلی داغ نوروز 85 که اومده بودین این شعرو خوندین.
انگار تو کیهان بچه ها هم چاپ شده بود :)
امیر کیان و ببوس:)

مهرت پایدار
سارا

سلام سلام
www.figo0.blogfa.com
خوش باشی آقا کامران گل
مطلبتونو میزارم واسه بعئ میخونم ولی میدونم مثل گزارشگریتون ناب...
فعلا بای

1.سلام آقاي خبرنگار!...خوبيد؟!....كيان جون و خانومتون كه خوبن؟!
2.متاسفم!....ميدونين ماهياي ماهم سه تا بودند تازه اسم همشون آلفرد بود!D: زماني كه مسافرت بوديم يه پنج روزي مهمون يخچال بودن طفلكي ها!.....برگشتيم هم تشريف برده بودن اون دنيا!....بماند كه من چقدر غصه خوردم كه آلفردهامون ديگه زنده نيستن ولي مطمئنم كلي خوش بحال بچه گربه م شد كه اون بدبخت ها رو خورد!
3.با اين اوصافي كه اين جا نوشتين مثله اين كه از پيشي و گربه و اينا! همچين دل خوشي ندارين!شايد بخاطر اون جوجه كوچولوهاتونه!....ولي من يكي كه خودم عاشق گربه م از وقتي هم كه يادم مياد گربه داشتم تازه اين روزها هم منتظرم يه سري بچه گربه بانمك وارد زندگيم بشن!گربه ها حيووناي دوست داشتنيين حداقل من يكي كه عاشقشونم! اميدوارم نظرتون نسبت بهشون عوض شه!
4.خداحافظ!......بهار

می دونی گاهی اوقات یادم می ره که تو یه خبر نگاری ....گاهی که نه همیشه وقتی از پشت جعبه شیشه ای می بینمت احساس می کنم نزدیکی ...درست مثل یکی از همین دوستای دور و برم ....دردات ...دغدغه هات ....حرفات همون حرف دلمونه
شاید باورت نشه از وقتی سال قبل مرغ عشقم تو دستای خودم به خاطر اشتباه احمقانه ی من مرد دیگه نه ماهی خریدم نه هیچ پرنده ای رو نگه داشتم ...
مثل یه سوز که رو دل آدم بشینه خاطره ی اون موجود کوچولو رو تو ذهنم نگه داشتم تا دیگه هیچ وقت نخوام که یکی از اونا رو داشته باشم تنها برای خودخواهی خودم
مواظب خودتو ودلت باش .... و بیشتر هم مواظب دلت
یا علی

سلام
آره تقصیر من شد که مرد . ولی یه سوال دارم
کی سرنوشت من و اون و نوشت . چرا تقصیر اون نیست ؟ خیلی دوست داشتم با هم حرف بزنیم . ولی میدونم انقدر رفتی بالا که نمیشه بهت رسید . ÷س آقای نجف زاده همیشه تقصر من نیست ؟
شاد و عاشق مهربان باشی

چه فرقی می کنه!!:

سلام.
خیلی زیبا ولی غمگین بود.متن قبلیتون هم با اینکه خبر خیلی خوبی بود،انگار غمگین بود!!!من که اولش فکر می کردم می خواین خبر بد بدید(خدا نکنه)...
نکنه رفتین تو موود دپرشن؟؟!!!!!
راستی نمایشگاه کتاب که هستین؟می شه بگید کدوم غرفه ها بیشتر تشریف می برید؟!!نذارید که ما کل مصلی رو دنبالتون بگردیم...قول می دیم زیاد اذیتتون نکنیم...خواهشا"...
یه خواهش دیگه...درباره ی خدا بنویسید...به امیر کیان هم خیلی نزدیکه...یادتونن نره...

سلام
یادم میداین شعروتوبرنامه ی صندلی داغ خوندین خیلی قشنگ وبااحساس (دوران کودکی) بود
جوجه ی منم گربه خورددیگه گربه هارودوست ندارم
راستی من شنیدم آب ماهی قرمزونبایدزودبه زودعوض کرد
قدم امیرکیان مبارک
گل باشید.

سلام
من نميشناسم اين دنيا را تو به من بگو كه چيست رسم زمانه اش كه همه ميرويم و تنها خداست كه مي ماند.(من فرشته اميني از اصفهان اگه ميشه به وبلاگم سر بزنيد)ما مخلصيم تا بعذ باي

سوتى امشبتان در مورد مارادونا باحال بود

چقدر احساستون قابل لمس و رنگی بود
راستی تولدامیرکیان عزیزتونم مبارک(با تاخیر)
انشا الله پر از شادی و برکت باشه حضورش براتون
همیشه موفق باشید

کاکتوس:

مطمئنی که دوربین مخفی امشب واقعا" دوربین مخفی بود!
پس این تراول ها رو کی از مردم میگیره و ولشون میکنه؟ پس این سیلی ها رو کی به صورت دخترا و زنهای مردم میزنه؟ پس...
کاش شما راستگو باشین!
راستی! تو هیچ دوربین مخفی ای صدا رو به این وضوح و کیفیت نشنیده بودم! دوربین مخفی تون جالب بود!!!

سلام

می دونید اقای نجف زاده گاهی فکر می کنم اگه موقع شروع 20:30 اون در الکترونی باز نشه و یه جورایی گیر کنه چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

من هیچ وقت دوست ندارم قشنگیه سفره هفت سینم به ماهی کوچولوی تنگ باشه...........

شعرت تو كيهان بچه ها چاپ شده بود !
اونروز با خودم فكر كردم كه به اون طرفي كه شعرت و براي مجله پست كرده مديوني
چقدر برنامه اونروز 20:30 برام زنده است
هممون پاي تلويزيون بوديم من و مامان و بابا
... من و هومن از تو بدمان مي ايد !
و لبخندي كه روي لباي ما نشست
حالا حرفم اينا نيست
حرفم تويي كه يه باره در نظرم هيچ شدي
توي خبرنگار كه من فكر كردم شايد اون ادمي كه مطبوعاتمون نياز داره باشي
اما
نبودي
كي مي گفت خبرنگاري دومين كاره سخت دنياست؟
كه خبرنگار جسوره ؟
اين و از اونجا مي گم كه تو ارشيو اذرت از يه خواب احمقانه گفتي
در حاليكه تو اون ماه يه هواپيما انتونف افتاده
كه هيشكي دوست نداشت راجع بش چيزي بشنوه
كه يه خبر بود به كوتاهيه دو ثانيه
تو اون اخبار فرمايشي بيست و سيتون كه زود
همرنگ جماعت شد!
راستي با اؤن دؤستاي خبرنگارتون همسايه شديم
راسته ي افشار و كه بگيري بياي
شايد هنوز چشماي تيزبين خبرنگاريت (!) بتونه
روي يه سنگ سياه و بخونه
شهيد خلبان سيد حسن بطحايي


ns:

ما هميشه ماهيامون رو بهد عيد براي اينكه از غصه تنهايي و تنگي جا دق نكنن مي‌بريم تو حوض حرم حضرت عبدالعظيم پيش هم‌جنسا و هم‌نژاداي خودشون مي‌ريزيم. اينجوري بيشتر و بهتر زندگي مي‌كنن...

باران:

سلام خوبین؟!
اول تولد پسر گل تونو تبریک می گم!
راستی ماهی من از پارسال عید تا حالا با من همراه بوده!! امیدوارم سال دیگه هم باشه و واقعا اگه بمیره من گریه می کنم! عین شما!
راستی من واسه ماهی قرمز کوچولوم یه شعر گفتم! واستون میل می کنم!
همه ی پستاتونو خوندم و بعدا دلم می خواد در مورد اونا هم بگم!
فعلا!
به روز باشین و بهروز!

وای
ماهی خوشگل منم که دوسال پیشمون بود و شاهد بزرگ شدنش بودم وقتی اومد روی آب همین حال رو داشتم :((

yek irani:

khoda yaa be omide to
salam jenabe Aghaye najaf zadeh
be name shoma hafez ro baaz kardam : doush az jenabe Asef peyke besharat Amad,kaz hazrate soleyman eshrat esharat Amad...... shad va sabz bashid

khoda yeman negahdaretan

wood:

salamon alaykom
age doost dari shere mahi ghermeze va pishi badjense ra begi chera mizari be hesabe bachegiat?!!!

سلام
طبع شعرتون بد نبوده.
اگه الان قافیه بندی شو درست کنید، شعر با نمکی می شه

سلام
ماهی قرمز کوچولو یا جوجه زرد کوچولو یا ...فرقی نمی کند ، سرنوشت همه ی آنها شبیه همه است . گاهی فکر می کنم ما حتی از آن گربه بد هیکل بالای دیوار هم بی رحم تر هستیم ، وقتی به خاطر شادی خودمان حیات را از یک موجود زنده می گیریم .این روزها در هیاهوی بحث های داغ سیاسی و غیر سیاسی ایا کسی صدای جیک جیک جوجه هایی را که کنار خیابان برای فروش گذاشته شده اند را می شنود ؟


درووووووووود

کامران ماهی کش!!!!

نه عزیزم نمی خوام نمک به زخمت بپاشم!ولی ای کاش حداقل آب اون از عزیز از دست رفته رو عوض می کردی. حالا غصه نخور، مرگ حقه هیچکی تا حالا تو این دنیا جاوید نشده که ماهی تو بخواد بشه!

تو که این قصه جوجه رو تعریف کردی من هم یاد کوچولویی هام افتادم. من کوچولو که بودم، یه دفعه یه کبوتر پر شکسته تو حیاط خونم افتاد. من برداشتمش و ازش مراقبت کردم. جند روزی مهمون من بود، دیگه کم کم داشت خوب می شد و من هم برا پر دادنش روز شماری می کردم. یه شب که تو اتاق لم داده بودم صدایی شنیدم. مهمون ناخوندم داشت بال بال می زد. من ذوق زده شدم و پریدم بیرون گفتم خوب شده و می خواد پرواز کنه! وقتی به حیاط رسیدم پر های خونی شده کبوترم رو دیدم که کف حیاط ریخته شده بود. و گربه ایی که داشت شکارش رو می برد.....

مهمه؟:

سلام بابای امیرکیان. خوبی بدقول سانسوری؟؟؟؟؟
دلم برای خانمت و اون کوچولوی ناز می سوزه . راستی شنبه شب چه معلوم تر بود که بابا شدی!!!!!!
لباست خوب بود خیلیییییی. ولی 5 شنبه افتض بود
بای

ماهي قرمز عيد تنها يكي از بخش هاي طبيعته كه توي مشغله هاي روزمره گم مي شوند و فراموش...
شعرتان زيبا بود. خيلي زيبا. به عنوان يك ادبياتي مي گويم كه از كسي كه در زمان كودكي چنين شعري بگويد بعيد نيست كه چنين گزارش هاي زيبايي هم داشته باشد.
راستي اكنون هم شعر مي گوييد؟

سلام
ماهيتون مرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
متاسفيم !!!
سال ديگه كه دوباره مي ري ماهي بخري ماهي ايي بخر كه تو آب كثيف هم زنده بمونه .
تولد كوچولوتون هم مباركه .

احساساتی...پر بغض...کمی مانده به اشک...غلتید...درست مثل خودم...

بیچاره ماهی کوچولو...................

......:

دلم گرفت .
نه برای ماهی قرمز کوچولو.

بل برای جوجه 15سال پیشت.

اوا:

سلام خسته نباشید
اقای نجف زاده چرا هرچی مینویسم تو سایتتون نمی ذارین ......
بابا مگه چی مینویسم.....
هر چقدر که اوج بگیری .......

چه فرقی می کنه!!:

سلام.خسته نباشید.
دیشب 20:30 خیلی عالی بود.دستتون درد نکنه.ولی انگاری تازگی ها نااراحتید!!!!!انشا الله که من دچار توهم شدم..!!!!
راستی روز تولد پسرتونو نگفتید...

آقای نجف زاده صفحه ی اول سایتتون هیچ مفهومی نداره ! D:
ببخشید من رک گفتم ولی می تونست خیلی بهتر باشه (می دونم هیچکی از ما نظر نخواسته و به ما ربطی نداره ولی خب خواننده ایم دیگه(: )

هستي بي نشون:

چرا ما آدم ها اينقدر بدجنسيم كه ماهي هاي كوچولو رو مي گيريم تا سفره ي خودمون را رنگين كنيم، بعد هم با بي دقتي اون را مي كشيم.
(آمار واقعي: در سابل ميليونها ماهي قرمز در ايران كشته مي شود)

.:

سلام آقای کامران
چقدر قشنگه که می بینم زندگیت به اندازه مرگ یک ماهی قرمز کوچولو ، دقیق شده است.

کیان رو ببوس و خدا حافظ
شبنم

؟؟:

نمی دونی چه قدر از این نوشتت خوشحال شدم. فهمیدم آدم هایی مثل خودم هم پیدا می شن . اخه همین چند روز پیش که ماهی ما مرد من 2 ساعت داشتم براش گریه می کردم. و همه منو مسخره کردن.همه میگفتن ماهی باید بمیره دیگه........ نمی ونی با خوندن نوشته هات چه حسی پیدا می کنم. خیلی زیبا نوشته بودی.

همین دیروز وبلاگم رو آپدیت کردم و یه شعری توش نوشتم
اینجا هم کپی می کنم:

آنکه می آید، نخواهد ماند.
آنکه خواهد ماند، آنکه می خواهد بماند،
آنکه می ماند؛
نمی آید.

*باد می آید چنان که خاک را تاراج می خواهد
و زمستان سخت طولانی ست.
ریشه ریشه سوختن دارد
جرعه جرعه زخم نوشاندن...*


ما ندانستیم
آنکه می خواهد بماند، کوه باید
کوه

ما
سوار اسب های حزن
می راندیم.
اطلسی ها کاسه های سرخ خون بودند
گرگ ها در باد می خواندند:
آن که آب و آتش و کین است، می ماند.
مهربانی سهم یابوهای لاغر نیست
مهربانی سهم باران است.
آن که سر در راه دارد خوب می داند:
قاطعان راه را
منزل
کمین گاه است،
ساربانان را چه بر سر می رود در معبر تنگه
_خارخار این بیابان
راز دارانند
ما شنیدیم و ندانستیم...
ما ندانستیم
ما گذشتیم و ندانستیم..
سیروش مشفقی


چطور بود؟!

میگم این بیست و سی هم بعضی وقتا یه کارایی میکنه ها . هم تریبون ازاد امشب و هم دوربین مخفی که در مورد حجاب بود ، قشنگ بود .......
خداییش صد رحمت به مشهد ، من که حاضر نیستم حتی یه روز توی تهران زندگی کنم (البته ببخشید ها )

سپیده:

سلام آقای نجف زاده!
خوب هستید؟
من 11 اردیبهشت یعنی 2 روز دیگه تولدمه!
میخوام جشن بگیرم تو وبلاگم!
خوشحال میشم اگه شما هم توی جشن من شرکت کنید!
راستی مایل به تبادل لینک هستید؟
اگه مایل بودیداطلاع بدید که منم لینکتون کنم!
منتظرتونم
فعلا
یاحق!

سلام آقای نجف زاده

من یه مدت اصلا نت نیومدم از این راز شما تازه خبردار شدم بهتون تبریک می گم اسمشم خیلی قشنگه امیر کیان...

ماهی قرمزتونو که خوندم گریم گرفت آخه امسال ماهیای منم مردن و منم مقصرم که سر به سر داداشم می ذارم تا اون با من لجبازی کنه و تو آب ماهیام استون بریزه...

موفق باشید

سلام...به به چه قدم مبارکی...از وقتی اومده باباشم کلی اکتیو شده....ایشالله سایتون بالاسرش باشه....
زیاد غصه نخورین....گرچه این داستان خیلی غم انگیزه و اشک منو در میاره ولی شما نباید غصه بخورین!
سال تحصیلی ما تموم شد و شما حتی یه جواب نه هم به ما ندادین...
آرزویمان همه سرسبزی شماست.
یا علی

سلام
همه ي اينا يه نشانه و تلنگري ست براي ما انسانها كه از طرف خود خداست.
و اين بستگي به انسان داره كه چطوري اونو درك و بفهمه...
از طرف من امير كيان رو ببوسيد.

سلام
خوبید شما خانمتون کیان جان؟؟؟
بمیرم دلش درد می کنه ؟
کامران نکنه زیاد بهش شیشه می دیین نکنید این کارو ها دل دردش بیشتر می شه
دلش که درد گرفت اروم دست بزارین رو دلش یواش بمالید
یا اگه گوشش درد گرفت چیزی نکی تو شا اون موقع هم بغل گوششو کوچو لوی کوچولو تکون بده بهتر می شه
حالا انقده باید خستگی وشب بیداری بکشی خدا صبرت بده هم تو رو هم اون بنده خدا خانومت رو که همه چی رو دوشش
سلام من رو بهشون برسون
یا علی

سلام کامران عزیز
حالا ببین اگه خواننده یه خبری ، اونو بعد از بیات شدن هم نخونده باشه چه جوری می شه !
در هر صورت اضافه شدن یک واحد به عدد فرشتگان خدا را آن هم در خانه تو ، تبریک می گویم . ان شاء الله باشی و اضافه شدن فرشته ها تو خونه بچه های امیر کیان را به تو تبریک بگویند.
به محمد و مصطفی و بقیه بر و بچه ها سلام برسون.
دلم برات تنگ شده ، مثل همون ماهیه که تو تنگ بود!

سلام مثل هميشه عالی بود خوشحال ميشم به وبلاگ منم سر بزنيد

سلام ... اقا کامران
منم یه غریبه ای که شاید این اولین و آخرین باری باشه که بیام و ....یا نه ...
اما ای کاش ما آدمها همیشه وقتی مقصریم گناه تقصیرات خود را به گردن بگیریم............
اما نه ما گاهی آنقدر مغروریم که فراموش می کنیم باید اعتراف کنیم آیا در چند مورد دل ماهی یا ماهی هایی را آزردیم یا....

موفق باشی

yek irani:

be name khoda ye hame
salam , khoobid ??????????? kojaaied ????????? shoma ke ghaabel nadoonestid ke Amou ye man baashid vali age ejaaze bedid man shoma ro daadaashi khetaab konam ??????? chon midoonam ke baazam ghaabel nemidoonid pas khodam bedoone ejaaze behetoon migam daadaashi ( baa ejaazeh )dadashi khoobam : midoonam koli kaar daari ke anjaam bedi , taaze kaare biroon ke tamoom beshe beri khoone baayad be khaanom dadashi va kian aroosak beresi , kaare khoone , kharid , mehmooni , ebaadat , dige waght nemikoni beri soraaghe weblog o doostaan , jaane bimaare maraa nist ze to (shoma)rooye soal
ey khosh An khasteh ke az doost jawabi daarad
shaad va sabz baasid
felan

زینب:

برای کشتن پرنده
یک قیچی به اندازه ی پرهایش کافی است
لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی
یا گلویش را با آن بشکافی
پرهایش را بزن
خاطره ی پریدن کاری خواهد کرد
تا خود را به اعماق پرتاب کند.

به نام تنها کس بی کسان
خوب مثل اینکه من باید حتما منتقد باشم....می دونین چرا انتقاد می کنم چون از شما که بین مردم هستین و این همه مردم دوستتون دارن نباید مثل بچه دبیرستانی ها دل به دل یه ماهی کوچولوببندین آخه همه می دونیم ماهی دو روزی بیشتر توی تنگ عمر نمی کنه یا باید ماهی رو دوست داشته باشیم و هیچ وقت نخریمش یا باید ماهی بخریم و منتظر باشیم که بمیره .....
خوب کاش جای چشمای این ماهی کوچولو که بعضی اوقات با ذره بین هم نمی شه دیدش به چشمای بچههای خیابانی یا بچه های بی بضاعت نگاه می کردین ...
کاش جای نگاه به چشم اون ماهس به چشم دخترای معصوم این دیار نگاه می کردین که وقتی مثل یه صیاد سیاه ÷وشا می گیرنش چقدر اضطراب توی اون چشا میریزن....
کاش می قهمیدین با این کاراتون می تونین چه فجایع انسانی به بار بیارین که جبران نا پذیر باشه و تو رشد روحی جوونامون تأثیر منفی داشته باشه.....
کاش به جای مرگ یه ماهی به فکر مرگ این همه آدم بی گناه باشیم....
کاش ما آدما کمی آدم بودیم.....
آقای عزیز هر چی می نویسی بنویس ولی اینجا به نام خبرنگار نباید بشینی خاطراتت رو تعریف کنی یا بخوای رمانتیک بنویسی....
بهتره برین یه وبلاگ مثله این جوونکها باز کنین و اونجا هر چقدر که می خواین از احساسات ÷اکتون راجع به انسانها بنویسین....
بیچاره ما که غم بزرگ شماها اینه که ماهیتون مرده و نمی تونین براش گریه کنین.....

پس راسته؟؟

راسته که اینجا نظرات از فیلتر صداو سیمایی عبور می کنه!!

ولی من باور نمی کردم! تا چند روز پیش که اون آدرس رو فرستادم به سایت!

آره می دونی کودوم آدرسو می گم!

حتی کامنت جدیدم هم تایید نکردی!!!

چقدر گزارش 20:30 درباره نحوه برخورد نیروی انتظامی با دختر ها مسخره بود!!

خوب بود فیلم آدرسی رو که من گذاشتم پخش می کردید!!

من روز اول عید دوتا ماهی کوچولوی زبر و زرنگ داشتم که نمی دونم چی شد یکی شون روز سوم و اون یکی هم که خیلی زبل بود و حتی توی حوض کوچیک آب یخ حیاط هم دووم آورد یک هفته قبل عمرشو داد به شما


دوباره سلام
اومدم بپرسم علت کم پیدا شدنتون این نینی نازس یا اینکه...آخه فقط تو ویژه های 20:30 پیداتون میشه ؟

این یه خبر کاملاً ته گرفته بود
چون من ازش هیچی نفهمیدم!
***
دیگه مثل قدیما به کامنتاتون جواب نمی دید؟!!!

مقصر نیستی! این را نمی گویم که دیگر شعر نگویی!
تو مقصر نیستی !
ماهی وقتی فهمید به تصویر خودش عاشق است مرد...ایینه سفره 7سین را تا اخر بی حوصلگی از کنار تنگ بر ندار!

سهراب:

سلام
نوشته ات را که خواندم فهمیدم هنوز بالهایت آنقدر کوچک نشده اند که نتوانی با انها بپری.
خاطرات دوران فرشته بودن هیچ وقت مزخرف نمی شوند حتی اگر خیلی تلخ باشند .

سلام

می دونی من در به در دنبال این شعرت بودم ؟

آخه یه بار توی یکی از گزارشات خونده بودیش ...

ممنونم .

قبلا هم گفتم ، ما امسال ماهی نگرفتیم ... حالا فکر می کنم چه خوب شد !!!


یا حق

سلام آقاکامران گل
چراانقدر غمگین اشک منم در اومد.
اگه عیبی ندارهاز(کیان کوچولو) بنویسید.

اين شعر،نامزد شعر برگزيده سال 2005 است و كودكي آفريقايي آن را سروده و استدلال شگفت انگيز او را در مورد رنگ پوستش بيان ميكند :


وقتي به دنيا ميام،سياهم

وقتي بزرگ ميشم،سياهم

وقتي ميرم زير آفتاب،سياهم

وقتي ميترسم،سياهم

وقتي ميميرم،هنوزم سياهم...

و تو ،آدم سفيد

وقتي به دنيا مياي،صورتي هستي

وقتي بزرگ ميشي،سفيدي

وقتي ميري زير آفتاب،قرمزي

وقتي سردت ميشه،آبي ميشي

وقتي ميترسي،زردي

وقتي مريض ميشي،سبزي

و وقتي ميميري،خاكستري ميشي...

" حالا تو به من ميگي رنگين پوست؟!! "

حالا چه فرقي مي كنه ...
يه ماهي مرده ديگه
هر روز اين همه گوسفند قرباني ميشه
اين همه گربه ميره زير ماشين
يه خرس رو به خاطر اينكه تير بيهوشي ندارن راحت مي كشنش
مرگ يه ماهي اينقدر به چشم مياد ؟؟؟

نوشته هاي شما رو ميشه از هزاران كيلومتري تشخيص داد
خاص خاص خودتونه ...
ممنون

سلام
اسم من مریمه نه چه فرقی میکنه .این کامنت منه :
سلام
یادم میداین شعروتوبرنامه ی صندلی داغ خوندین خیلی قشنگ وبااحساس (دوران کودکی) بود
جوجه ی منم گربه خورددیگه گربه هارودوست ندارم
راستی من شنیدم آب ماهی قرمزونبایدزودبه زودعوض کرد
قدم امیرکیان مبارک
گل باشید.
؟
ولی کامنت بعدی به اسم من هست چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بیشتردقت کنید آقای پدر!

مهینی:

@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
اینا برا جلب توجه هستن
عالی بود

سلام آقای پدر!! تبریک منو با کلی تاخیر پذیرا باشید. امیدوارم براتون پیام آور شادی و عشق و سلامتی باشه.

nila:

سلام
من از طرز خبر گفتن شما خیلی خوشم می اید

از شما می خواهم بیوگرافی خود را در سایت بگذارید

سلام . فقط همین کافیه

مهرسا:

سلام اقای نجف زاده اجرای شما عالیه امیدوارم موفق باشید همچنین مطالبی که میخونید

sina:

az hamoon bachegi honarmand boodi

سلام
من ماهی قرمز کوچولو هستم.
متن این پستتون رو می خوام با اجازتون بذارم تو وبلاگم.
راستی به منم سر بزنین.ماهی قرمز کوچولو خوشحال می شه.

علیرضا:

خیلی خوب بود.یاد زمان عشقی خودم افتادم،که مثل ماهیه شدم

farvahar:

چقدر دلگیرم امشب خدایا...

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در April 27, 2007 3:50 PM ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این سايت رازنامه! بوده است.

ارسال بعدی این سايت عاشقانه بخوان.... است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.