............................................
شعری که 15 سال پیش چاپ شد.
« برای باجناق ها! | صفحه اصلی | ما فرزندان اندوهيم »
............................................
شعری که 15 سال پیش چاپ شد.
این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در October 27, 2009 3:12 PM ارسال شده می باشد.
ارسال قبلی این سايت برای باجناق ها! بوده است.
ارسال بعدی این سايت ما فرزندان اندوهيم است.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.
نظرات (123)
سلام
بعده یه عالمه کلنجار رفتن با خودم اومدم اینجا کامنت گذاشتم
یه روزایی کمین میکردم(!!) تا آپ کردید بپرم و نظر بدم ولی چند وقته اصلا خوشم نمیاد واستون کامنت بزارم!!!
عیدتون مبارک آقا کامران نجف زاده
ارسال شده توسط زینب | October 27, 2009 3:22 PM
ارسال شده در October 27, 2009 15:22
سلام
شعر زيبايي بود به شما هم مبارك
و ما این بار با طنین صدای مولا و مقتدایمان آمده ایم که صدای امیرالمومنین را در گوشمان تداعی می کند. باید بصیر باشیم و بیان کنیم رسا و روشن و مبین
بخوانیدمان
به این امید که در راه شناخت درست از نادرست در این آشفته بازار شبهه و فتنه موفق باشیم
ارسال شده توسط اندیشه روشن | October 27, 2009 3:37 PM
ارسال شده در October 27, 2009 15:37
سلام عمو كامران.ممنون بابت اين شعر زيبا. حتما در دفترم يادداشتش ميكنم ...(فقط نگفتيد در كجا چاپ شد.)...خدا حافظتون باشه
ارسال شده توسط Eli | October 27, 2009 4:09 PM
ارسال شده در October 27, 2009 16:09
بالاخره افتخار دادی داداش
میگن وقتی ادما میرن سفر کلی حرف و لحظه دارن واسه ثبت و ضبط اما تو که سکوت کردی.......... بی خیال میخواستم ازت گله کنم نوشتم اما دلم نیامد تو این روزای نور و بارون کامت رو تلخ کنم
قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت
نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت
دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد
دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت
خورشید و آمد و به ضریح تو سجده کرد
اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت
پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور
در هر رواق خلوت غار حرا گرفت
از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید
پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت
زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید
تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت
چشمی کنار این همه باور نشست و بعد
عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت
دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم
شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت
دارم به سمت پنجره فولاد می روم
جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت.
ارسال شده توسط مهرگان | October 27, 2009 5:06 PM
ارسال شده در October 27, 2009 17:06
ای بابا!!!
ارسال شده توسط سمانه | October 27, 2009 5:34 PM
ارسال شده در October 27, 2009 17:34
خیلی استعداد داری ها داداش جان.
مخصوصا اینکه مالِ 15 سال پیش بید....
کلا نابغه ایی...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 27, 2009 5:43 PM
ارسال شده در October 27, 2009 17:43
شعرت خیلی اشک در بیاره....
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 27, 2009 5:44 PM
ارسال شده در October 27, 2009 17:44
کارت درسته خبرنگار شاعر
ارسال شده توسط عماد | October 27, 2009 5:46 PM
ارسال شده در October 27, 2009 17:46
سلام برادر جان...
اگر این مطلب را نخوانده ایی و وقت داشتی ، حتما بخوان ...
_____________________________________________________________________
تقديم به آستان مقدس حضرت عليبن موسي الرضا عليه السلام
... بالاخره خودت را نشان دادي. چقدر به دنبال تو اين دشتها را كاويدم. اين اواخر، سرزنش ديگران، اميدم را به يافتنت كمرنگ كرده بود، اما انگار كسي در دلم ميگفت، آخرش خودت را نشان خواهي داد. رضا را يادت هست. تو را خيلي دوست داشت و تو هم بعضي وقت ها به رفاقت بين من و او حسادت ميكردي. اين را خودت چند بار به من گفتي و من البته پيشتر، از رفتار تو آن را دريافته بودم. اين اواخر آقا رضا هم ديگر طاقتش طاق شده بود. چند بار براي برگرداندن من به انجا آمد. ميگفت:« بي فايده است... مرد حسابي، زن و بچهات كه گناهي نكردهاند... . احمد را بسپار دست خدا! اين برادرهاي گروه تفحص، خودشان كارشان را بلدند» اما من راضي نميشدم.
يادت ميآيد آن ماههاي آخر، همهاش از زيارت امام رضا عليه السلام ميگفتي و از اين كه دلت براي زيارت حضرت پر ميزند. دلت ميخواست كبوتر حرم امام رضا باشي. حتي يك بار كه معلم انشاء خواسته بود بزرگترين آرزويتان را برايش بنويسيد، تو نوشته بودي كه دوست داري كبوتر حرم امام رضا عليه السلام شوي. خودت يك بار برايم خواندي. آن وقتها هنوز وارد دبيرستان نشده بودي. بعدها هم هر وقت صحبت از امام رضا ميشد، اشك در چشمهايت حلقه ميزد. بالاخره مرا هم هوايي كردي.
به تو قول دادم كه اگر در كنكور دانشگاه قبول شوي، حتما تو را به زيارت امام رضا عليه السلام بفرستم اما تو معرفتت بيشتر از اين حرفها بود. خودت خوب ميدانستي كه بار زندگي بر روي دوش من است. خرجي تو و مادر و دو تا خواهر كوچكمان، آنقدر برايم سنگين است كه وفا كردن به چنين قولي براي من كه تنها دو سال از تو بزرگتر بودم به سادگي عملي نيست. اما من در تصميم خود جدي بودم و اين جديت وقتي بيشتر ميشد كه شور و شيدايي تو را در ضجههاي عاشقانهات را ميديدم. وقتي كه در تاريكي اتاق كوچكت به راز و نياز با معبود خويش مشغول ميشدي و چنان اشك ميريختي؛ كه من بارها به اين حال تو غبطه ميخوردم.
اين اواخر تا دير وقت در كارگاه مشغول كار بودم و از اين كه ميتوانستم به قول خودم براي به زيارت فرستادن تو عمل كنم، احساس شادي ميكردم. مثل اين كه با جديتي كه در تو سراغ داشتم، مطمئن بودم كه در كنكور هم قبول ميشوي. اما تو انگار مال اين دنيا نبودي. اين ماههاي آخر، حال و هوايت كاملا عوض شده بود. از وقتي در بسيج محل ثبت نام كردي، مدام فكر و ذكرت جبهه و جنگ بود. چند بار تصميم گرفتي به منطقه بروي ولي به اصرار من كه تو را به درس خواندن براي كنكور ترغيب ميكردم، منصرف ميشدي. هر بار كه هوايي جبهه ميشدي به تو ميگفتم كه: برادرجان، احمد! آخر، بار زندگي روي دوش من به تنهايي سنگيني ميكند. تو بايد خوب درس بخواني تا اين بار را از دوش من برداري و هر بار تو به نحوي راضي ميشدي و البته درس خواندنت هم روز و شب نميشناخت.
بالاخره امتحان كنكور هم برگزار شد. اما تو منتظر اعلام نتايج نشدي و با حرفهايت راه هر نوع بهانهاي را به رويم بستي. حتي وعده زيارت امام رضا عليه السلام هم نتوانست تو را از رفتن منصرف كند.
ميگفتي«امام رضاعليه السلام اين جوري بيشتر راضي ميشوند» اما من كه ميدانستم عشق زيارت امام رضا عليه السلام در تو حد و مرز ندارد، اين تغيير رفتار تو برايم شگفتآور بود. بالاخره هم تو پيروز شدي و رفتني و من ماندم، منتظر.
نتايج كنكور را هم اعلام كردند و تو با بهترين رتبه قبول شدي. رشته پزشكي، همان رشته مورد علاقهات، و من خوشحال از قبولي تو و از اين كه بالاخره وعدهام را در حقت عملي ميكنم.
اما روزها گذشت و از تو خبري نشد. از موعد ثبتنام دانشگاه هم گذشت، چند بار در پي يافتنت به منطقه اعزام شدم، اما هر بار دست خالي برگشتم. هيچ اثر و نشانهاي از خودت بجا نگذاشتي همان روزها بود كه يك شب تو را در خواب ديدم. چقدر نوراني شده بودي! نورانيتر از هميشه، و جامهاي سپيد بر تن. به من گفتي، كه امام رضا عليه السلام به ديدنت آمدهاند و از من تشكر كردي كه به وعدهام وفا كردم.
تو كه رفتي، خانه ما سرد و بيروح شد. ديگر از آن شوخ طبعيهاي هميشگيت خبري نبود. مادر به انتظار آمدنت چشمان اشكبارش را به در دوخته بود و هر صبح و شام اتاق كوچكت را به اميد ديدار دوبارهات مرتب ميكرد. بالاخره هم داغ انتظار تو بيمارش كرد. چند ماهي در بستر بيماري بود. پزشكها از علاجش قطع اميد كرده بودند و سرانجام روح خستهاش از قفس تن رها شد و چشمان منتظرش براي هميشه بسته ماند.
اكنون سالها از آن روزها ميگذرد و من بارها تو را در خواب ديدهام و هر بار در حرم امام رضا عليه السلام.
دفعه آخري كه تو را در خواب ديدم باز هم به زيارت امام رضا عليه السلام رفته بودي. اما اين بار من هم با تو بودم. يادم نيست چه چيزي در گوشم زمزمه كردي، فقط ميدانم چند روز بعد بليط مشهد گرفتم و عازم زيارت امام رضا عليه السلام شدم. كنار ضريح امام رضا عليه السلام بارها تو را در ميان جمعيت ديدم و آن وقت بود كه با امام خود عهد كردم به منطقه بيايم و بدون تو باز نگردم. از آن روز تا الان شش ماه ميگذرد و من در اين شش ماه براي يافتن تو سرتا سر اين دشت را كاويدهام. در اين مدت با برادران تفحص، شهداي زيادي را از دل خاك بيرون كشيدهايم. اين اواخر بد جوري دلم تنگ شده بود. ديشب دوباره تو را در خواب ديدم. مثل هميشه حرم امام رضا عليه السلام بودي و جامه سفيدي بر تن داشتي و صورتي نورانيتر از هميشه. لبخندزنان به استقبالم آمدي و مرا سخت در آغوش كشيدي. صبح كه بيدار شدم، هنوز شيريني اين ديدار را در وجودم حس ميكردم.
هنوز ساعتي از شروع كارمان نگذشته بود كه صداي شكسته شدن استخوانهايت را در زير بيل مكانيكي شنيدم بعد با التهابي كه سابقه نداشت، خاك ها را از بدن استخوانيات كنار زدم. از همه وسايلت فقط آن عكس امام كه همان روزهاي آخر به تو هديه داده بودم و تو آن را پرس كرده بودي، سالم بود. با ديدن عكس دلم يك دفعه فرو ريخت. باورم نميشد كه مهمان هر شب روياهايم را يافتهام. شور وصل قابل وصف نبود ... .
دفتر يادداشت پوسيدهات را به سختي ورق زدم. چيزي از آن باقي نمانده بود، جز دو كلمه كه به راحتي قابل خواندن نبود. دقت كردم، نوشته بود: كبوتر حرم ... .
دكتر مهرداد زينليان ـ اصفهان محرم 1423
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 27, 2009 7:11 PM
ارسال شده در October 27, 2009 19:11
حالا کجا چاپ شده ؟
روزنامه ؟ کیهان بچه ها ؟...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 27, 2009 7:13 PM
ارسال شده در October 27, 2009 19:13
منم به روزم برای میلاد امام رضا (ع)...
میای یه سر بزنی و مطلبمو بخونی ؟
منتظرتم داداش جان ...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 27, 2009 7:14 PM
ارسال شده در October 27, 2009 19:14
سلام
و سلام بر ضامن مهربان آهو.... سلام بر دل رئوف و قلب مهربان آقا....
كبوتر قلبم را با شعر قشنگتان در دست گرفتم و پر دادم به سوي حرمش ... تا شايد بر دور گنبد طلايش گشتي بزند و دلش باز شود...
ارسال شده توسط مهديه پوريادگار | October 27, 2009 7:25 PM
ارسال شده در October 27, 2009 19:25
ببخشید داداش جان . یه سوال داشتم:
بعد از اون سن کودکی . نوجوانی ات، باز هم شعر گفتی و میگی؟
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 27, 2009 7:57 PM
ارسال شده در October 27, 2009 19:57
سلام آقای نجف زاده ی جان!
خیلی قشنگ بود. عیدتون مبارک. نائب الزیاره هستم.
ه.ع از مشهد
ارسال شده توسط X | October 27, 2009 9:35 PM
ارسال شده در October 27, 2009 21:35
تو کیهان بچه ها چاپ شده دیگه حتما. مگه نمی دونین عمو کامران تو کیهان بچه ها بوده بعد از اون می زنه تو کار هیچی نگفتن به دولت و اینا بعدم می فرستنش فرانسه. اون موقع ها که این شعر رو گفتی بچه بودی قلبت هنوز تار نشده یوده. الان دیگه هرچی زور بزنی نمی تونی از این شعرا بگی.
ارسال شده توسط محمدرضا | October 27, 2009 10:32 PM
ارسال شده در October 27, 2009 22:32
سلام
میلاد ابروی ایران زمین بر شما هم مبارک.
شعر زیبایی بود.
شعر گفتن برای امام رضا سعادت میخواد.
باید امام رضا خودش بخواد که کسی شعری . متنی و.... از قلمش جاری بشه دربارش.
دلم هوای مشهد رو کرد!
التماس دعا
بلاخره آپ کردید ها!
ارسال شده توسط زهرا_ض | October 27, 2009 10:34 PM
ارسال شده در October 27, 2009 22:34
سلام .
اینطور که معلوم است شما از گذشته های بسیار دور دست به قلم بوده اید و استعاره های گزارشی تان را هم از همین سابقه وام گرفته اید . اما ای کاش هیچ کدام از افرادی که ذوق و خلاقیت دارند به خبرو خبرنگاری محدود نشوند.حیف است.
موفق باشید.
ارسال شده توسط میترالبافی | October 27, 2009 11:12 PM
ارسال شده در October 27, 2009 23:12
سلام
منم پیشاپیش میلاد امام رضا رو تبریک میگم
ارسال شده توسط سونیا | October 27, 2009 11:21 PM
ارسال شده در October 27, 2009 23:21
سلام
مثل همیشه قشنگ و دوست داشتنی
پیشاپیش عیدتونم مبارک
ارسال شده توسط aashena | October 27, 2009 11:21 PM
ارسال شده در October 27, 2009 23:21
بعد از 15 سال هنوز تازگی داشت. مرسی. عیدت مبارک.
ارسال شده توسط محمد | October 27, 2009 11:44 PM
ارسال شده در October 27, 2009 23:44
بعد از 15 سال هنوز تازگی داشت. مرسی. عیدت مبارک.
ارسال شده توسط محمد | October 27, 2009 11:45 PM
ارسال شده در October 27, 2009 23:45
سلام.
از عرش سلام سرمدي آوردند ..... آيينه ي حُسن سرمدي آوردند
با آمدن رضا(ع) از باغ بهشت ..... يک دسته گل محمدي آوردند
ميلاد عالم آل محمد، هشتمين حجت سرمد،
نگين درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا-ع مبارک باد.
خیلی زیبا بود وآفرین بر شما
بعدا دوباره مزاحم میشم.
ارسال شده توسط نرگس محمدی | October 28, 2009 12:43 AM
ارسال شده در October 28, 2009 00:43
سلام.خوب نوشته بودی پانزده سال پیش... این حس شاعرانه ات هنوز هم با تو هست؟ شعرهای حالا را کی می خوانیم ؟
کم کم داشتم نگران می شدم که در زیر زمین مخوف دراکولا گیر افتاده باشی.. به خیر گذشت !
ارسال شده توسط سهراب | October 28, 2009 7:33 AM
ارسال شده در October 28, 2009 07:33
با سلام و احترام
از اینکه یکی از بینندگان سایت شما هستم بسیار خوشحالم و امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید.
این گل [گل] تقدیم به شما و تمام بینندگان سایت شما
شاد شاد شاد باشید
به ما هم سر بزنید ، منتظرم ... ... ... ... ... Kangavar.tk
***********************************
چرا یادمون میره تنها خدا حقیقت مطلقه و بس؟
***********************************
ارسال شده توسط کنگاور شهر تمدن و تدین | October 28, 2009 7:39 AM
ارسال شده در October 28, 2009 07:39
برای امام مهربانی ها
چقدر با تو کبوتر ، چقدر با تو نگاه
چقدر آینه اینجا نشسته راه به راه
چقدر آمده و دل سپرده و رفته
چقدر مثل من اینجا رسیده تازه ز راه
سپهر سجده بر این در کند غروب غروب
فرشته بوسه بر این در زند پگاه پگاه
نمانده است برایم به جز دو گونه خیس
همینکه دیده ام از دور گنبدت را ..... آه
به چلچراغ تو امشب دخیل می بندم
دلم گرفته از این اتفاق های سیاه
ببین چگونه ز جور زمانه غدّار
کنار صحن تو آهوی دل گرفته پناه
فشانده است مرا روزگار خون در دل
نشانده است مرا آسمان به روز سیاه
میان خلسه و بی تابی ام که می شنوم
صدای دلکش نقاره خانه را ناگاه
جواب این همه دلتنگی مرا بدهید
آهای آینه های نشسته بر درگاه
ارسال شده توسط shady | October 28, 2009 9:20 AM
ارسال شده در October 28, 2009 09:20
شمیم عشق هشتم در آسمانها می وزد.....السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
ارسال شده توسط ناهید | October 28, 2009 10:55 AM
ارسال شده در October 28, 2009 10:55
salam
mordam az deltangi
kash iran budi
neveshtehat hamishe ghashang bude o hast
duset daram
ارسال شده توسط setayesh | October 28, 2009 12:03 PM
ارسال شده در October 28, 2009 12:03
سلام
چقدر دیر دیر میاین
گرچه می دونم راه دوره
ارسال شده توسط elham | October 28, 2009 12:23 PM
ارسال شده در October 28, 2009 12:23
سلام.
من هم ميلاد امام رضا رو بهتون تبريك ميگم.
ارسال شده توسط Ashke Mahtab | October 28, 2009 1:02 PM
ارسال شده در October 28, 2009 13:02
سلام عزیز! این همون شعرت توی کیهان بچه هاست؟ یه بار تو یکی از گزارشات دیدم
ارسال شده توسط محمد | October 28, 2009 1:47 PM
ارسال شده در October 28, 2009 13:47
سلام نازنین....
خسته نباشید...
خوش میگذره اونجا؟!
منم اومدم میلاد حضرت امام رضا (ع) رو بهتون تبریک بگم
انشاءالله که آقا امام رضا (ع) خودش همیشه پشت و پناه شما باشه
نازنین...
خیلی محتاجم به دعا...
مخصوصا دعای شما که مطمئنم خدا خیلی خیلی دوستون داره
التماس دعا....
کامران و برقرار باشید...
ارسال شده توسط آدم برفی | October 28, 2009 2:07 PM
ارسال شده در October 28, 2009 14:07
سال ها تاریخ شمسی گشت و گشت ، شادمان شد تا شنید این سرگذشت ، روز میلاد امام هشتم است ،هشت هشت جمعه هشتادو هشت
پیشاپیش میلاد نور مبارک
ارسال شده توسط مریم | October 28, 2009 2:19 PM
ارسال شده در October 28, 2009 14:19
فقط چند لحظه به پشت دستانت یا به دیوارهای اطرافت نگاه کن... ،خواهی دید که ثانیه ها به سرعت در حال سپری شدن است ، انگار عقربه های ساعت شمار و دقیقه شمار ساعتهای من و تو میخواهند از ثانیه شمار سبقت بگیرند تا زودتر خود را به خط آغاز برسانند ، آغاز دورانی جدید در محضر هشتمین خورشید ولایت ، آغاز خروج از غربت حجت هشتم در سرزمین توس و آغاز عصری نو در سایه ولایتش و به روز هشتم درحالی نزدیک میشویم که هشتمین ماه نیز سفره با برکتش را برای خلایق پهن کرده است و اینهمه در هشتمین سال بعد از هشت دهه گردش این کره خاکی به دور خورشید قرن چهاردهم هجری شمسی است ، و در این ایام چه زیبا کلمه شمس ما را به یاد هشتمین خورشید می اندازد ، به یاد غریب الغربایی که او را ثامن الحجج نیز میخوانیم ، لقبی که نشانگر عدد منتسب به امامی غریب است و آیا تابه حال از خود پرسیده ایم که چرا هیچ یک از ائمه اطهار دارای چنین لقبی نیستند و چرا هیچ امام دیگری را به عدد صدا نمیزنیم و این تنها حضرت امام رضا علیه السلام است که این لقب را داراست ؟ ثامن الحجج ....
ما امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام را سابع الحجج خطاب قرار نمیدهیم ، ما امام نهم حضرت جوادالائمه علیه السلام را تاسع الحجج خطاب قرار نمیدهیم همچنین سایر ائمه اطهار را و فقط این حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام است که او را ثامن الحجج خوانده اند و میخوانیم و خواهند خواند ...
عددی که از روز ازل برتارک این خورشید تابنده آسمان ولایت می درخشیده است و تا ابد هم این عدد جسارت جدایی از وجود نازنین حضرتش را نخواهد داشت
آری ... به راستی این القاب بوده اند که ما را به روز ولادتش در چنین سالی بشارت میدادند و ما غرق در حضور او و مسرور از زیارت او و لبریز از وجود او غافل از این نظم و حسابگری به استقبال ولادتش میرویم
و او را شمس الشموس میخوانیم ، لقبی که بیانگر درخشندگی نور وجود او در آسمان ولایت است ، خورشید خورشیدها ...نوری که خورشید نیز در برابر عظمتش سر تعظیم فرود می آورد و تلالوء وجودش را نذر کبوتران حرمش میکند ، تا در روز هشتم نیز لیاقت نورافشانی بر سر زائرین حرمش را داشته باشد و رشته های نورش را به پنجره فولاد گره میزند تا حضور در محضر حجت هشمین را نیز در روز هشتم از خداوند متعال گدایی کند
و او را انیس النفوس میخوانیم ...او مونس و همدم و یار و مددکار من و تو در گرفتاریها و شادیها و غمهاست ...او از پدر دلسوزتر و از برادر مهربانتر و از مادر عزیزتر است او به راستی انیس النفوس است ، کام طفل تازه به دنیا آمده را در آستان او با آب سقاخانه اش باز میکنیم ، اوست که روز اول مهر ، فرزندمان را به پابوسیش میبریم ، اوست که جوان برومندمان را از کنار حرم مطهرش به مرزها میفرستیم تا نگهبان خاک و ناموسمان باشد ، اوست که خطبه عقدمان را بالای سر حضرتش میخوانیم و زندگی مشترکمان را در محضرش شروع میکنیم ،اوست که تمام لحظات شادی و غم خود در طول زندگی را در آغوشش سپری میکنیم و روزی هم که بار سفر به دنیای دیگر میبندیم نیز از محضر او سفر خود را آغاز میکنیم ... به راستی که او انیس النفوس است
او تنها امامی است که به زائرانش وعده داده است تا در سه جا به یاریشان بشتابد و او تنها امامی است که باید با حالت سرور و شادمانی به زیارتش برویم ... او هشتمین ولی خداست ... او تنها امام و ولی خدا در کشورمان است ... او علی بن موسی الرضا است ..
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا ،السلام علیک یا غریب الغربا ، السلام علیک یا معین الضعفا ، السلام علیک یا شمس الضحی و یا بدر الدجی ، السلطان ابوالحسن علی بن موسی الرضا .... السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
عجب لحظه ایست تا در عید جمعه ساعت 8 و 8 دقیقه و 8 ثانیه روز 8/8/88 هرجا هستیم و هرکه هستیم دلها را با وجود نازنین ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثنا پیوندی ابدی بزنیم و ظهور فرزندش حضرت ولی عصر (عج) را به عنوان عیدی طلب کنیم
ارسال شده توسط حمید رابعی | October 28, 2009 3:11 PM
ارسال شده در October 28, 2009 15:11
انگاراستعدادهای شما خیلی بیشتر از اونیه که فکر میکردم،کاش شعر رو هم مثله خبرنگاری جدیتر دنبال میکردید.
عیدت مبارک مسافر
یا علی
ارسال شده توسط mary | October 28, 2009 4:05 PM
ارسال شده در October 28, 2009 16:05
سلام خیلی شعر زیبایی بود
پس جدی جدی از بچگی استعداد داشتید.
باز هم شعر بگید
عید شما مبارک
احتمالا سخت براتون این روزها در غربت باشید...
ارسال شده توسط rafigh | October 28, 2009 4:30 PM
ارسال شده در October 28, 2009 16:30
خوشم میاد که آنلاینی ها ایول
یه سر تو وبلاگ من هم بزن (اگه سرتون درد نمی گیره!)
ارسال شده توسط rafigh | October 28, 2009 4:56 PM
ارسال شده در October 28, 2009 16:56
سلام آقای نجف زاده.فرانسه خوش می گذرد؟میلادامام رضا(ع)برشمامبارک برای همه دعاکنید
ارسال شده توسط سحرجاویدی- | October 28, 2009 6:00 PM
ارسال شده در October 28, 2009 18:00
رضای خدا چون رضای رضاست
رضا گر ز ما شد رضا، حق رضاست
میلاد با سعادت علی بن موسی الرضا مبارک.
ارسال شده توسط بهناز | October 28, 2009 6:21 PM
ارسال شده در October 28, 2009 18:21
یک نفر طی پانزده سال چقدر میتواند تغییر کند.
خدا آخر و عاقبت مارا ختم به خیر کند.
میلاد امام رئوف بر همگان مبارک باد.
انشاء الله.
ارسال شده توسط علیرضا | October 28, 2009 6:52 PM
ارسال شده در October 28, 2009 18:52
ديشب به سرم باز هواي دگر افتاد
در خواب مرا سوي خراسان گذر افتاد
چشمم به ضريح شه والا گهر افتاد
اين شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد :
با آل علي هر که در افتاد، ور افتاد
اين قبر غريبُ الغُرَبا ، خسرو طوس است
اين قبر مُعین الضعفا ، شمس شموس است
خاک در او مَلجإ ارواح و نفوس است
بايد ز ره صدق بر اين خاک در افتاد
با آل علي هر که در افتاد، ور افتاد
حوران بهشتی زده اندر حرمش صف
خیل مَلَک از نور طبقها همه بر کف
شاهان به ادب در حرمش گشته مُشَرّف
اینجاست که تاج از سر هر تاجوَر افتاد
با آل علی هر که درافتاد، ور افتاد
اولاد علي شافع يوم عَرَصاتند
داراي مقامات رفيعُ الدرجاتند
در روز قيامت همه اسباب نجاتند
اي واي بر آن کس که به این آل در افتاد
با آل علي هر که در افتاد، ور افتاد
کام و دهن از نام علي يافت حلاوت
گل در چمن از نام علي يافت طراوت
هر کس که به اين سلسله بنمود عداوت
در روز جزا جايگهش در سقر افتاد
با آل علي هر که در افتاد ور افتاد
هر کس که به اين سلسله ي پاک جفا کرد
بد کرد و نفهميد وغلط کرد وخطا کرد
ديدي که يزيد از ستم و کينه چه ها کرد
آخر به درک رفت و به روحش شرر افتاد
با آل علي هر که در افتاد ور افتاد
ای قبله ی هفتم که توئی مظهر یاهو
ای حجت هشتم که توئی ضامن آهو
ما جمله نمودیم به سوی حَرَمَت رو
از عشق تو در قلب و دل ما شَرَر افتاد
با آل علی هر که درافتاد، ور افتاد
ممنونم داداش کامران عزیز اگه این سری به
وبلاگم سر بزنی که میگی یه دنیا رو بهم دادن
همه دوستای عزیزت رو دعوت کن همه با هم بیایین
به وبلاگم
باشه داداشی
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
گفتم ارزو دارم معروف بشم
وحید بهروز از گنبد کاووس
استان گلستان
ارسال شده توسط وحید بهروز | October 28, 2009 7:06 PM
ارسال شده در October 28, 2009 19:06
داداش کامران از چه سنی شعر سرودن شروع کردی
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحید بهروز | October 28, 2009 7:08 PM
ارسال شده در October 28, 2009 19:08
"چون كبوتر حرم"
زیر چتر آفتاب
در حرم نشسته ام
دل به روی غصه ها
شادمانه بسته ام
ابر تیره دلم
پاره پاره می شود
آسمان قلب من
پر ستاره می شود
یک صدای آشنا
از فضای رو به رو
می رسد به گوش من
بق بقو بقو بقو
بق بقو بقو کنان
دسته کبوتران
آب و دانه می خورند
می پرند در آسمان
می شوم کبوتری
چون کبوتر حرم
دور گنبد طلا
شادمانه می پرم
ارسال شده توسط مريم | October 28, 2009 7:37 PM
ارسال شده در October 28, 2009 19:37
سلام خیلی عالی و قشنگ بود
ای کاش که قسمت بشود به پابوسش برویم!
عید بر شما هم مبارک!
حق پشت و پناهت.
ارسال شده توسط مرضیه | October 28, 2009 7:48 PM
ارسال شده در October 28, 2009 19:48
سلام داداش مهربونم
عیدتون مبارک
ارسال شده توسط سمیه | October 28, 2009 8:41 PM
ارسال شده در October 28, 2009 20:41
سلام .
شعر قشنگی بود
اما بپا منو تایید نکنی .
دوست قدیمی ات مملی!!!دوصفرهفت!!
ارسال شده توسط مملی | October 28, 2009 8:59 PM
ارسال شده در October 28, 2009 20:59
سلام جناب عيد شما هم مبارك
اون ورا چه خبر؟
ما هستيم تو هم باش
ارسال شده توسط رويا | October 28, 2009 9:06 PM
ارسال شده در October 28, 2009 21:06
سلام آقای نجف زاده.شما شاعر هم بودید ما نمیدونستیم؟!احسنت.جزائکم الله خیرآ برادر عزیز
میلاد امام رضا رو تبریک میگم.نائب الزیاره خواهم بود اگه خدا قبول کنه.یاعلی
ارسال شده توسط فاطمه السادات | October 28, 2009 9:43 PM
ارسال شده در October 28, 2009 21:43
سام علیک
الان درمورد فوتبال سیاسی یک چیزهایی در بیست وسی نشان دادن.کوتاه و تاثیرگذار بید.خسته نباشید.
ارسال شده توسط دو صفرهفت | October 28, 2009 9:51 PM
ارسال شده در October 28, 2009 21:51
کرامتی ست کری، نعمتی بود کوری
که نشنوی، که نبینی، صدا و سیما را
ارسال شده توسط سانسور | October 28, 2009 10:12 PM
ارسال شده در October 28, 2009 22:12
لا اله الا الله
---
یا حق
ارسال شده توسط محمد جمالی | October 28, 2009 10:38 PM
ارسال شده در October 28, 2009 22:38
سلام
ما كه حسرت به دلمون موند يك بار شب نشيني بيايد به اين كلبه باروني و درويشي ما يك سر بزنيد.
اما به هر حال ما به ياد شما هستيم.
گرچه ياران فارغند از ياد من/ از من ايشان را هزاران ياد باد
ميخوام آقا جون فدات شم/ غبار جارو كشات شم/ خودت كه هيچي/ فداي تموم اون كفترات شم
ارسال شده توسط باران | October 28, 2009 11:15 PM
ارسال شده در October 28, 2009 23:15
سلام عیدتون مبارک .
میلاد سرور اهل زمین و شاه خراسان رو بهتون تبریک می گم.
یادتون باشه ، به حق نگاه های کبوترهای حرم به حق دستهای ملتمس دعا
بچه های سرطانی منتظر دست شفای امام رضا هستن .
بخوایید خدا شفاشون بده .
ارسال شده توسط مرجان | October 29, 2009 12:36 AM
ارسال شده در October 29, 2009 00:36
سلام.نمی دونستم شعر هم می گید .
خیلی وقته ازتون خبری نیست.اسممو شاگرد گذاشتم چون استاد من بودید تو کلاسای باشگاه خبر نگاران.
گزارش نویسی داشتم باهاتون.
الان در راستای علمی کردن مدارکم تو دانشگاه علامه کارشناسی ارشد مدیریت رسانه می خونم.دوست دارم بیشتر از تجربیاتتون استفاده کنم.
راستی این اولین باری هست که کامنت می ذارم ،چون همیشه زود می پریدم بیرون.تا کامنت بعدی ...بای.
ارسال شده توسط شاگرد استاد | October 29, 2009 12:50 AM
ارسال شده در October 29, 2009 00:50
سلام شعر قشنگی بود.
میلاد مبارک باد
ارسال شده توسط علی سنجری | October 29, 2009 1:53 AM
ارسال شده در October 29, 2009 01:53
سلام
اومدم بگم عيدتون مبارك تا يه وقت تو غربت احساس غريبي بهتون دست نده
گزارش ديشب راجع به بازي جوانمردانه رو ديدم
اما از كامران نجف زاده مقيم ايران خبري نبود
يا من فكر كردم صداتون كمي بي حالِ
موفق باشيد
ارسال شده توسط ساناز صلح دوست | October 29, 2009 10:29 AM
ارسال شده در October 29, 2009 10:29
سلام
ميلاد هشتمين امام همام
هشتمين اختر تابناك ولايت بر شما مبارك
بر همه مسلمان نيز
يا حق
ارسال شده توسط علي اكبري (آج انار) | October 29, 2009 11:33 AM
ارسال شده در October 29, 2009 11:33
سلام
ماشاالله تو هر چيزي استعداد داري. 15سال پيش با اون سن كمت خيلي شعر قشنگي گفتي.
عيدت مبارك.
برام دعا كن،شايد خدا به حرمت نفس آسمونيه فرشته هاي زمينيش گوشه چشمي هم به ما بندازه...
ارسال شده توسط خاطره | October 29, 2009 11:59 AM
ارسال شده در October 29, 2009 11:59
سلام یه دل نوشته هست
موفق باشید
تنهای تنها در کنار پنجره ای نشسته ام. می خوانم , می بینم, می نویسم ولی نمی فهمم .
از نظر فکری خیلی خسته گشته ام, امروزه بین جمع و ضرب دو عدد دو تفاوت قائل می شوم. هنوز کنار پنجره نشسته ام و نگاهم به آسمان است. در همین هنگام تخته سیاهی با قلمی جلوی من ظاهر می شود.قلم روی تخته می نویسد , بندگی .بعد می نویسد تعریف و جلوی آن : می گذارد. قلم جلو می آید و در دستان من قرار می گیرد. انگار می خواهد من تعریف کنم. روی تخته می نویسم , اطاعت بی چون و چرا و اطاعت از هر چیزی که صاحب گفت بدون اینکه بگوئیم نه یا ... و اطاعت از دستور صاحب حتی اگر آن کار به ظاهر به ضرر ما باشد.
قلم از دست هایم جدا شد و بر تخت سیاه نوشت . تو کی هستی؟ و دوباره قلم بر دست من آمد . بر تخته سیاه نوشتم " بنده ای از بندگان خدا " .قلم بر تخته سیاه نوشت: تعداد سرپیچی هایی که از صاحب و سرورت کردی. 1-... 2-... 3-... 4-... 5-... 6-... 7-... 8-... و ..... . چشمانم مانند رنگ تخته سیاهی می رفت. نمی دانم تعریفم از بندگی اشتباه بود یا ... .گفتم بندگی یعنی اطاعت بی چون و چرا پس این همه بی اطاعتی از صاحبم برای چیست.
بی درنگ از تخته سیاه نوری آمد.
پسری را دیدم که به پدر و مادرش توهین می کرد وآنها را اذیت می کرد.
پدری دیدم که دختر خود را اذیت می کرد.
شوهری را دیدم که زن مظلوم خود را کتک می زد.
پسری را دیدم که با چشم خود چه می کرد و دختری را دیدم که با لباس خود ...
و...
انگار تخته سیاه قبل از من پیش خیلی های دیگر هم رفته بود. همه هم همین را درباره بندگی گفته بوده اند ولی گفتنی که عملی در پس آن نباشد چه فایده.
قلم برای آخرین بار روی تخته سیاه با زیباترین فونت جهان نوشت « وعده خدا حق است » و رفت.
و من هنوز هم که هنوز هست کنار پنجره نشسته ام و نگاهم به آسمان است...
ارسال شده توسط مجید | October 29, 2009 2:36 PM
ارسال شده در October 29, 2009 14:36
یا ضامن آهو ما محتاج گوشه چشمی از تو هستیم تا دلمان بسوی تو به پرواز در آید.التماس دعا
ارسال شده توسط فاطمه شعبانی جو | October 29, 2009 2:39 PM
ارسال شده در October 29, 2009 14:39
سلام. بسیار زیبا بود. نمی دونستم شعرم می گید.
عاشق متن های کامران نجف زاده ام به خصوث آنهایی که خودش هم با آنها می گرید.
فراغتی یافتید سرکی هم به ما بی تجربه ها بزنید. خوشحال می شم
ارسال شده توسط راه شیری | October 29, 2009 3:21 PM
ارسال شده در October 29, 2009 15:21
سلامی دوباره. اولش فکر کردم شاید سایت مال یکی دیگس و اسم شما رو رو خودش گذاشته ولی وقتی همه ی مطالبتون رو خوندم باورم شد که نه این همون خبرنگار معروفه.
ارسال شده توسط راه شیری | October 29, 2009 3:36 PM
ارسال شده در October 29, 2009 15:36
هو العشق
سلام
زایری بارانی ام آقا به دادم میرسی؟
بی پناهم خسته ام ،تنها ،به دادم میرسی؟
گرچه آهو نیستم اما پراز دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی؟؟؟
سلام اخوی بعد ماها فرصت شد براتون کامنت بذارم... چه میکنین با غربت...تو غربت از غریب الغربا بخواید غریب نگذارتتون...آخر دعاتون هم بی زحمت ...
راستی عیدتون مبارک
مثل همیشه نمی خوام تاییدش کنین.
التماس دعا.یا علی
ارسال شده توسط منتظر بی تاب | October 29, 2009 3:45 PM
ارسال شده در October 29, 2009 15:45
سلام بر داداش کامران گلم!
خوبی داداشی؟
تو فرانسه ای اما صدات را روی گزارش فوتبال جوانمردانه در هلند شنیدم .کارت درسته میدونی وقتی این همه جوانمردی را در زمین فوتبال دیدم از شدت ذوق گریه ام گرفت البته از حق نگذریم صدای گرم تو هم بی تاثیر نبود .
نامه ای به مولا
سکوت و سردی شب نا تمام ،همسایه!
و چاره چیست؟ دوباره سلام ،همسایه!
خدا کند که بماند صفای سایه تو
همیشه بر سرمان مستدام ، همسایه!
چه کرده ای که چنین بال میزنم هرروز
کبوترانه به آن کوی و بام ،همسایه!
غزال خسته و مجروح را در این فرصت
نمی شود برهانی ز دام ؟ همسایه!
مرا ز سایه همسایگیت طرد مکن
که بی تو عمرم حرام،همسایه!
و در حضور بزرگ و زلال تو هرگز
نه جاه می طلبد دل ،نه نام ،همسایه!
مرا بخوان که در این ازدحام غصه و غم
به آستانه سبزت بیام ، همسایه!
خلاصه این که نمانده است هیچ عرضی جز
ملال دوری تو ، والسلام ، همسایه
کاش حالا که همه کاینات دست به دست هم داده اند تا این میلاد خاص تر از خاص شود با ظهورت این روز جمعه را برایمان جاودانه تر کنی !!! (یا صاحب الزمان)
میلاد خورشید هشتم بر داداش کامران و همه دوستدارانش مبارک!
ارسال شده توسط شب شکن | October 29, 2009 6:26 PM
ارسال شده در October 29, 2009 18:26
میلاد امام رضا (ع) مبارک مرو هم اونور آب دعا کن
ارسال شده توسط محسن | October 29, 2009 9:23 PM
ارسال شده در October 29, 2009 21:23
نقاره ها ز اوج مناره وزیده اند
مردم صدای آمدنت را شنیده اند
زیباتر از همیشه شده آستان تو
آقا! چقدر ریسه برایت کشیده اند
میلاد نور مبارک...
ارسال شده توسط سونیا | October 29, 2009 11:22 PM
ارسال شده در October 29, 2009 23:22
سلام خدمت داش کامران فرانسه زاده نه ببخشید فرانسه زده امیدوارم خوش و تندرست باشی راستی از اون ور بگو بیشتر هرچه بیشتر بیشتر بهتر ما که آرزو بدلیم یکم مشکلات کمرنگترشن بلکه یه سفر خارجکی بریم دریغ از بیپولی داش کامی ای بابا 00000000 بد دردیه ماکه ناشکر نیستیم فعلا دنبال کارم بحق این عید و لایت عزیز برای همه ما جوونا دعاکن قربانت زنجانی
یا علی التماس دعا
عيييييييييييدت مبارک
ارسال شده توسط احسان | October 29, 2009 11:45 PM
ارسال شده در October 29, 2009 23:45
سلام
خداییش انرژی گرفتم.
ممنونتونم بابت اومدنت خیلی خیلی .
عید شما هم مبارک محتاجیم به دعا، ولی هیچ وقت فراموشتان نمی کنم وقتی دلم می لرزد.
بازی جوانمردانه ! خیلی باحال بود خداییش اگر ایران بود و مثلا پرسپولیس خودمان از این کارها می کرد طرفداران می ریختند در زمین و ....
امروز هم گزارشتان را دیدم ولی هیچی نفهمیدم! فقط از جمله آخرش سر دراوردم: کامران نجف زاده کاخ .... پاریس.
هر جا هستید شاد باشید.
سالها تاریخ شمسی گشت و گشت
شادمان شد تا شنید این سرگذشت
روز میلاد امام هشتم است
هشت هشت جمعه هشتاد و هشت
میلاد امام رضا(ع) بر شما مبارک
راستی شعرتون هم گزاشتم تو وبلاگم{خنده}
ارسال شده توسط رفیق | October 29, 2009 11:58 PM
ارسال شده در October 29, 2009 23:58
طلوع آفتاب هشتم عشق در آدینه ی هشتمین ماه سال 88 خورشیدی بر عاشقان ثامنش فرخنده باد
{هزار تا گل}
ارسال شده توسط رفیق | October 30, 2009 12:08 AM
ارسال شده در October 30, 2009 00:08
اونجا جمعه ها تعطیل نیست یعنی فردا باید بروید سر کار.
چقدر بد...
امیدوارم هر جا باشید بهتان خوش بگزرد و بیشتر پیش خانواده یتان باشید.
بازم بیاید.
مخلصیم.
ارسال شده توسط رفیق | October 30, 2009 12:11 AM
ارسال شده در October 30, 2009 00:11
خيلي خوب بود.منم تبريك مي گم.
راستي گزارشت از بازي جوانمردانه آژاكس رو ديدم. بعد مدتها كولاك كردي.
به وبلاگ من هم سر بزني خوشحال مي شم.
ارسال شده توسط امين | October 30, 2009 12:28 AM
ارسال شده در October 30, 2009 00:28
سلام
عید شما هم مبارک
قشنگ بود
ارسال شده توسط بتول | October 30, 2009 1:12 AM
ارسال شده در October 30, 2009 01:12
15 سال پیش وقتی من تازه به دنیا اومده بودم و یاشایدم نبودم..
خوشگل بود درست مثل امشب .. اینجا..مشهد
من نتونستم برم پیش آقا البته با پاهام دارم سعی میکنم با پاهای دلم برم .. اینجوری ترافیک نیست راحتترم
عیــــدتون مبارکــــــــ!
التماس دعا
ارسال شده توسط ابــــــــــــــــــــلق کوچولو | October 30, 2009 1:34 AM
ارسال شده در October 30, 2009 01:34
سلام . عیدت مبارک. ان شاالله همیشه ایامت به خوشی و البته دلخوشی بگذرد.
شرمنده کردید تشریف آوردید .... این همه راه را از غربت !!!
ارسال شده توسط سهراب | October 30, 2009 3:18 AM
ارسال شده در October 30, 2009 03:18
سلام داداش،نظر لطف شماست.به قول قدیمی ها داریم درس پس می دیم.تو خوبی؟اوضاع چطوره؟در غربت کارکردن کمی با داخل کشور فرق می کنه درسته؟ انشاالله که همیشه موفق و سالم و تندرست باشی.
به امید دیدار.
ارسال شده توسط روحانی | October 30, 2009 9:05 AM
ارسال شده در October 30, 2009 09:05
بوي سيب مي آيد از حريم امام رئوف
بين الحرمين من
صحن،صحن امام رضا است...
عيدتون مبارك*
ارسال شده توسط مهديا | October 30, 2009 11:12 AM
ارسال شده در October 30, 2009 11:12
سلام
نمی دونم چی بگم شما نیستین و ایجا چه بخوایم چه نخوایم دلگیر شده
چند روز قبل یه گزارش دیدم ازتون دلم گرفت
غربت رو تو چشماتون دیدم
عیدتون مبارک
ارسال شده توسط هامون | October 30, 2009 2:43 PM
ارسال شده در October 30, 2009 14:43
دارم تصور مي كنم تو رو توي سن 15 سالگي!
اي جانم
هميشه بي نظير بودي...
برات آرزوي سلامتي و خوش بختي مي كنم...
ارسال شده توسط ...!!!... | October 30, 2009 4:43 PM
ارسال شده در October 30, 2009 16:43
سلام
دلم خیلی واسه گزارشهاتون تنگ شده همیشه بهترین بودین البته شعرتون مثل گزارشاتون نیست اما بدم نبود.راستی این روز رو به شما تبریک می گم می دونم که خیلی دوست داشتین الان مشهد بودین.
ارسال شده توسط پرسیکا | October 30, 2009 5:51 PM
ارسال شده در October 30, 2009 17:51
سلام
دیدید گفتم نمیتونید به ما سر بزنید
آخه سرتون شلوغه
میلاد امام هشتم بر شما مبارک باد
با «مرید و مراد» به روزم
یه سری به ما بزنید
یا علی
ارسال شده توسط haji | October 30, 2009 7:53 PM
ارسال شده در October 30, 2009 19:53
سلام آقاي نجف زاده
اميدوارم حالتون خوب باشه
يه سوال داشتم
آيا دبيرستان شما نامش صنيعي فر بوده؟
اگر پاسختون مثبته
همون دبيرستان نمونه دولتي در منطقه 15؟
ارسال شده توسط mhparhizkar | October 30, 2009 8:37 PM
ارسال شده در October 30, 2009 20:37
سلام
همین جوری آمدیم.
ناراحت شدید از گزارشتان بد گفتم؟
ارسال شده توسط رفیق | October 30, 2009 9:30 PM
ارسال شده در October 30, 2009 21:30
سلام،البته به داغی تب 39درجه ام
عیدتون مبارک
به اندازه همه هیچی های دنیا دلم ازتون گرفته.
ارسال شده توسط جوجه پرستار | October 30, 2009 10:35 PM
ارسال شده در October 30, 2009 22:35
سلام آقاي نجف زاده ميخواستم بدونم شما كجايي هستين اصالتا ممنون ميشم جواب بدين
باي
ارسال شده توسط مرتضي | October 30, 2009 11:12 PM
ارسال شده در October 30, 2009 23:12
سلامي دوباره خدمت آقاي نجف زاده
اصلا انتظار يه همچين برخورد گرمي نداشتم
من نوكرتم
خيلي دوستت دارم
من نميدونم اون موقع چند سالتون بوده ولي شعري كه براي آقا امام رضا گفته شده هميشه تازگي داره
من الان 19 سالمه اگه به وبلاگم بياي و شعري كه ديروز امام رضا بهم هديه كرده رو بخوني و در موردش نظر بدي خيلي خوشحال ميشم .
ياعلي
ارسال شده توسط mhparhizkar | October 30, 2009 11:46 PM
ارسال شده در October 30, 2009 23:46
سلام به آقای نجف زاده ی عزیز
عیدتون مبارک
من مشهدم و کلی براتون دعا کردم امروز.
شعرتون خیلی قشنگ بود.از 15 سال پیش تا حالا شعر دیگه ای نگفتین؟
ارسال شده توسط هدی غفاری | October 30, 2009 11:49 PM
ارسال شده در October 30, 2009 23:49
سلام خوبی خیلی وبلاگت مزخرفه ببخشیدا
ارسال شده توسط مینا | October 31, 2009 11:16 AM
ارسال شده در October 31, 2009 11:16
تو همیشه بهترین بودی....
امام رضا.... تولدش وفاتش بودنش....
همه چیش واسه ما برکت و رحمته....
ارسال شده توسط سمیرا | October 31, 2009 11:19 AM
ارسال شده در October 31, 2009 11:19
سلام
دیشب اومده بودی وبلاگم داداش کامران؟؟؟
اگه شما بودی مرسی که اومدی...
خداحافظ
ارسال شده توسط سونیا | October 31, 2009 11:33 AM
ارسال شده در October 31, 2009 11:33
دل ِ دل تنگ ما که دل نیست ...
دل ِ تو ، دل تنگ مباد ...
.
من مطمئنم که فاصله ها هیچگاه حریف خاطره ها نمیشوند.
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 31, 2009 11:50 AM
ارسال شده در October 31, 2009 11:50
نمیدونم کامنت قبلیم اومد یا نه
کاش اومده باشه
اگه نیومد اینا گفتم که استاد خسته نباشید
یاد شب یلدای پارسال
خیلی عالی بود
خوش باشید و موفق
به امید دیدار
خداحافظ داداش عزیز
ارسال شده توسط رهبر | October 31, 2009 12:11 PM
ارسال شده در October 31, 2009 12:11
با سلام خدمت شما استاد عزیز جناب آقای نجف زاده. از استان سرسبز شمال ایران زمین(گلستان)مزاحم اوقات شما میشم... خواستم یه سوژه ناب به شما بدم تا با گزارش گری شیوا و رسای جنابعالی پخش بشه...(آدرس سوژه:استان گلستان-شهرستان بندرگز-بخش نوکنده-روستای لیوانشرقی-مرکز فناوری واطلاعات غرب استان گلستان)اما موضوع سوژه:در دولت هشتم بااعتبار میلیاردی توسط مدیر وقت مخابرات استان که شخصاً متولد همون روستا میباشدافتتاح گردیده در این اواخر با داشتن یه مسئول که ایشان هم به اداره مخابرات منطقه انتقال پیدا کردند متاسفانه این مرکزدرتعطیلی مطلق بسر میبره...حال از شما خواهش میکنم به گوش مسئولین برسونید تا باز هم آنهایی که در مورد نجف زاده چرندیات میبافند بدانندکه کامران نجف زاده با گزارشات خود مسئولین راچگونه وادار به واکنش مینماید.با تشکر...
ارسال شده توسط دوست خوب | October 31, 2009 1:08 PM
ارسال شده در October 31, 2009 13:08
ايراني ها ميگن:
از دل برود همانكه از ديده برفت اما
فرانسوي ها ميگن:
به قلب من نزديك است آنكه از چشم هاي من دور است
ارسال شده توسط setayesh | October 31, 2009 1:37 PM
ارسال شده در October 31, 2009 13:37
من هم به نوبه خودم ولادت با سعادت ثامن الحجج حضرت امام رضا (ع) را به همه دوستان تبریک و تهنیت عرض می کنم /
ولی این وسط یه گلایه دارم اونم اینه که کامران عزیز چرا نظرات منو نمایش نمی دی کلی از دستت دلخورم
ارسال شده توسط ناشناس | October 31, 2009 4:41 PM
ارسال شده در October 31, 2009 16:41
شايد راضي باشي از اينكه براي تهيه گزارش رفتي فرانسه . اميدوارم از موقعيتي كه برات پيش اومده علاوه بر كار خبري براي شخص خودت هم تلاش كني و محدود نشي به كار خبر . ولي پشت قضيه اينه كه چون خيلي بي مهابا پشت پرده هارو مي ريختي بيرون بالاخره از گردونه خارجت كردند كه ديگه به پرو پاشون نپيچي !!!!!!!!! اميدوارم هر جا كه هستي موفق باشي
ارسال شده توسط یکی از این مردم | October 31, 2009 4:41 PM
ارسال شده در October 31, 2009 16:41
کتاب تازهای از آقای علی صلح جو (یکی از ویراستاران و مترجمان پیشکسوت ) درآمده بسیار خواندنی و آموزنده به نام نکتههای ویرایش. خواندن این کتاب را به ویراستاران و نویسندگان پیشنهاد می کنم.
ارسال شده توسط پاپیروس | October 31, 2009 5:07 PM
ارسال شده در October 31, 2009 17:07
سلام بر شما :
سالها تاریخ شمسی گشت و گشت * شادمان شد تا شنید این سرگذشت* روز میلاد امام هشتم است * هشت هشت جمعه ی هشتاد و هشت ...
٨/٨/٨٨ میلاد هشتمین گوهر تابناک امامت بر شما مبارک ....
یاحق
ارسال شده توسط ستاره ی شب | October 31, 2009 6:19 PM
ارسال شده در October 31, 2009 18:19
آقا كامران سلام
يكبار تو يك گزارش شما ديدم كه لات هاي قديم را با الان مقايسه كرديد.من هم يك نظر دارم كه آشوبگراني كه اموال عمومي را از بين بردند را با بسيجياني كه به روستاها رفته و براي آنها خانه ميسازند را مقايسه كنيد
ارسال شده توسط مسعود | October 31, 2009 10:26 PM
ارسال شده در October 31, 2009 22:26
سلام
ممنون از اظهار لطفتون . پاسخ ابراز لطف شما در لینک زیر آمده است:
http://taba53.blogfa.com/comments/?blogid=taba53&postid=115&timezone=12642
ارسال شده توسط سید محمود طباطبایی | November 1, 2009 12:08 AM
ارسال شده در November 1, 2009 00:08
برخيزكه وقت نوكري بازآمد
نقاره بخوان كه دلبري ناز آمد
يادم نرود اين دل من يك روزي
از شوق ولادتش به پرواز آمد
ميلا خورشيد هشتم امام علي بن موسي الرضا(ع) بر شما مبارك باد.
ارسال شده توسط تبسم | November 1, 2009 1:02 PM
ارسال شده در November 1, 2009 13:02
سلام به دليل اين كه آدرس ايميل .اشتباه نوشتم دوباره ارسال كردم.
برخيزكه وقت نوكري بازآمد
نقاره بخوان كه دلبري ناز آمد
يادم نرود اين دل من يك روزي
از شوق ولادتش به پرواز آمد
ميلا خورشيد هشتم امام علي بن موسي الرضا(ع) بر شما مبارك باد.
ارسال شده توسط تبسم | November 1, 2009 1:04 PM
ارسال شده در November 1, 2009 13:04
سلام استاد ...
با تاخیر چند روزه میلاد مبارک !
نمیدونید با خوندن این شعر چه حالی شدم .
امسال هم پدرم برای میلاد امام مشهد بود .
امسال هم امام منو نطلبید .
6 ساله که اقا با من قهر کرده ...
کاش واسطه بشی مرد خدا !
یا علی
ارسال شده توسط سمیرا | November 1, 2009 1:12 PM
ارسال شده در November 1, 2009 13:12
فوق العاده بود. ميلاد امام عاشقان فر شما مبارک.
ارسال شده توسط حنانه_ف | November 1, 2009 4:25 PM
ارسال شده در November 1, 2009 16:25
سلام آقاي نجف زاده
اميدوارم پاريس بهتون خوش بگذره.
سه تا از گزارش هايي كه تهيه كرده بودين رو ديدم دستتون درد نكنه قشنگ بود و نكته دار.
يه چند تا سوال ازتون داشتم: چطور شد كه به شما اين ماموريت رو دادند؟ اون هم تو اين اوضاع قمر در عقرب ايران دقيقا وقتي كه منافقين دونه دونه دارن نقشه هاشون رو ترميم مي كنند و تمام سعيشون رو ميكنن كه دوباره رو پاي خودشون وايسن؟
عجيبه !! نكته پردازترين خبرنگارو يكي از جسورترين خبرنگارها در بحراني ترين اوضاع مملكتش سر از اروپا در مياره!
خودم رو كه جاي يكي از .... ميذارم ميبينم چقدر خوش به حالم شده.
كسي نيست كه بياد تو اموالم سرك بكشه. ديگه كسي نيست كه بياد از مهموني هاي پنهاني بعضي سفارت ها فيلم بگيره. ديگه كسي نيست كه بگه
آمارها درسته يا غلط. ديگه كسي نيست كه بگه .....
هر روز يه شايعه از يه گوشه بلند ميشه اما كسي نيست....
اخبار 20و30 ديگه هيچ فرقي با اخبارهاي ديگه نداره البته نه به علت عدم حضور شما. خيلي وقته جسارتشو از دست داده.
واقعا از پاريس موندنتون راضي هستين؟ ترجيح ميدين راجع به شكلات گزارش تهيه كنيد؟
هنوز هم فكر نمي كنيد رفتن تون از ايران يه كم عجيبه؟
اين همه روزنامه وخبرهاي هماهنگ و دروغ پخش ميشه اون وقت شما از نمايشگاه شكلات و ميراث فرهنگي و مدرك قلابي يكي از دانشگاه هاي در پيت فرانسه خبر مي سازين؟ خيلي ذوق كردين كه تو خارج هم يه عده كلاه بردار شبه ايراني پيدا كردين نه؟
اگه هنوز هم فكر مي كنين كه اين ها هم اهميتي برابر با مسائل حال حاضر كشور رو داره پس بشينين و تعداد مجسمه هاي ايراني در حال افزايش تو موزه هاي فرانسه رو بشمورين.
البته اصلا فكر بد به سرتون راه ندين تمام اين مجسمه ها قانوني از كشور عزيزمون خارج ميشه.
چون جايي براي فرستادن اين پيام پيدا نكردم به عنوان نظر فرستادمش.
روز و شب خوش.
ارسال شده توسط دارميه | November 1, 2009 11:21 PM
ارسال شده در November 1, 2009 23:21
سلام آقاي نجف زاده خيلي وقته اخبار نديدم اونوقتي هم كه مي ديدم به اجبارِِِ ِتو خونه بودن بود. بالاخره به آرزوي قديمي خودم "كه راحت شدن از شر تلويزيون بود" رسيدم! تمام نوشته هات و گفته هات و درك مي كنم حتي لحن صدات وقتي كه از رنج مردم حرف مي زني! خيلي معلومه كه همش از ته دلته!خوش به حالت!
كاش منم ميتونستم مثل تو به اين فكر نكنم كه كسي حرفامو ميشنوه يا نه؟ به اين فكر نكنم كه چرا آدما از سنگ هم سنگتر شدن! به اين كه چرا همه به فكر ...
كاش منم به جاي رياضي خوندن بشينم و به درد مردم فكر كنم اونا رو به گوش بقيه برسونم!
ولي چه فايده آقاي نجف زاده! من نه تنها از ديدن كوچكترين عكس العمل از جانب مسئولين كه حتي از ابراز يه ذره احساسات از طرف همين آدماي دورو برم "همين مردم" نااميد شدم!
ولي از رحمت خدا نه!
ارسال شده توسط محبوبه | November 3, 2009 10:17 AM
ارسال شده در November 3, 2009 10:17
عالی بود مهربون
ارسال شده توسط فاطمه*** | November 3, 2009 11:01 PM
ارسال شده در November 3, 2009 23:01
سلام.من دانشجوی ITدانشگاه صنعتی همدان هستم .ورودی 88.دوستان همکلاسی من.البته خیل آقایان. یه وبلاگ مخصوص ورودی های IT.88درست کردند و در به در دنبال بازدید کننده می گردن گفتم اگه حوصلتون گرفت خسته هم نبودین از اون سر دنیا یه نیم نگاهی به این وبلاگ بندازین گناه دارن طفلکی هاWWW.HUT88.BLOGFA.COM
ارسال شده توسط صبا | November 3, 2009 11:32 PM
ارسال شده در November 3, 2009 23:32
قسمت نبود ضامن آهو شوی مرا
دریا شدی که مرغ مهاجر شوم تورا....
لینکتون کردم. البته فکر نمی کنم خبر جذاب و مهمی برای شما باشه!
ارسال شده توسط ماه-ی | November 4, 2009 12:43 AM
ارسال شده در November 4, 2009 00:43
سلام
خیلی قشنگ بود
معلومه که شما توی هرکاری میتونید از موفق های اون حرفه باشید
ارسال شده توسط ستایش | November 4, 2009 12:02 PM
ارسال شده در November 4, 2009 12:02
خیلی شعر قشنگی بود.خیلی چسبید.
ارسال شده توسط مرتضی عابدی | November 4, 2009 1:41 PM
ارسال شده در November 4, 2009 13:41
دستت درست داداش کامران رومونو سفید کردی پیش همکلاسی هامون مرسی بابت محبتت.من همون دانشجوی ITهستم
ارسال شده توسط صبا | November 4, 2009 4:41 PM
ارسال شده در November 4, 2009 16:41
سلام خوب هستيد يه انتقاد يكم در تاييد نظرات وثبت آنها دقت كنيد چون اشتباه با نام افراد تاييد مي كنيد چون من با نام تبسم پيام گذاشتم زير همون يه پيام ديگه اي با همون نام وآدرس وب من يعني تبسم بود(با سلام استد شروع شده)اما نوشته ي من نيست وپيام يه نفر ديگه است اين دفعه با نام تبسم لحظه ها نظر گذاشتم اما اينو گفتم كه نظر يه نفر ديگه رو با نام يكي ديگه گذاشتيد شايد ناراحت بشه ودوست داشته باشه با نام خودش ثبت بشه اين يه انتقاد دوستانه بود كه يكم دقت كنيد با تشكر.
موفق وپيروز باشيد.
ارسال شده توسط تبسم لحظه ها | November 4, 2009 6:21 PM
ارسال شده در November 4, 2009 18:21
سلام اقای نجف زاده الان که این پیام رو میزارم دستام از ترس میلزه اخه میون اینهمه طرفدارت چطوری میتونم حرف دلموبزنم اما میگم چون تو هم گفتی نمیتونم بگم بی استعدادی نمیتونم بگم دروغگویی نمیتونم بگم ... چون نیستی ولی دلم گرفت وقتی بعد از اون همه اعتمادی که بهت کردیم یهو پشتمون رو خالی کردی اقا نجف زاده یهو خیال برت نداره فکر کنی اینجا هر کی واست نظر گذاشته همه جوره پای اعتقادادت هم ایستاد ها نه اینجوریا هم نیست پیش خودم گفتم دیدی اینم رفیق نیمه راه شد نشون به اون نشون که وقتی دید ما به دلش رای ندادیم لبخندشو ازمون دریغ کرد جرممون چی بود ؟ به دلمون رای داده بودیم حالا تو میتونی با حرف زدن خاص خودت ما رو محکوم کنی یا پیاممو تو سایتت بذاری تا هوادارات بریزن رو سرم ولی مهم نیست بی خیال ما دیگه عادت کردیم راستی چه خوب شد شما یادت افتاد ما اینجا تو جنوب داریم خاک میخوریم اخه 3 سالی میشه ما این مدلی زندگی میکردیم چه میدونم شاید اینم از پیلمدهای انتخاباته غبت خوش بگذره
ارسال شده توسط سیمین | November 5, 2009 12:10 AM
ارسال شده در November 5, 2009 00:10
سلام اقای نجف زاده من تازه با وبلاگ شما اشنا شدم
نوشته هاتون عالیه
خوش حال میشم که به وبلاگ منم سر بزنید
ارسال شده توسط behnaz | November 6, 2009 8:34 PM
ارسال شده در November 6, 2009 20:34
درتشنگی کویر دست هایم 8 تخم عشق کاشته ام.
باران مهربانی بباران به حرمت کبوترهای حرم که در دستهایم دانه برمی چینند.
ارسال شده توسط وفا | November 10, 2009 9:01 PM
ارسال شده در November 10, 2009 21:01
از اونجایی که اسم عمو و داداش کاملا تکراری و کلیشه ای شده پس.......
دایی کامران عیدت مبارک
قول میدم هفته دیگه به نیابت از شما برم حرم آقا امام رضا و زیارت کنم زود زود آپ کن دایی
ارسال شده توسط معصومه سادات | November 12, 2009 5:36 PM
ارسال شده در November 12, 2009 17:36
اون آقا راست میگن .......
چرا از دانشجوهایی که میرن طرح هجرت گزارشی تهیه نمیکنید همه فکر میکنن که اونا پول میگیرن ولی اینطور نیست
ولی.....
«اگر برای خداست بگذار گمنام بمانم»
ارسال شده توسط معصومه سادات | November 12, 2009 5:43 PM
ارسال شده در November 12, 2009 17:43
برگرد !
نمی دانم جرا هر وقت متفاوتی میبینیم دستپاجه میشویم کامران تو متفاوتی برگرد
ارسال شده توسط امین | November 20, 2009 1:59 AM
ارسال شده در November 20, 2009 01:59
ايول بابا خوشمان آمد شنيده بود دستي بر قلم داري اما نمي دونستم اينقدر باحال شعر ميگي!
ارسال شده توسط مليحه | November 29, 2009 5:35 PM
ارسال شده در November 29, 2009 17:35
به نام خدا
سلام آقای نجف زاده.
من یکی ازطرفدارهای پروپاقرص 20:30بودم وهمیشه گزارش هاتون روباجون ودل از همه ی خبرهامیدیدم!اما ازبعدازانتخابات چندماهی تلویزیون نمیدیدم!دیدم چندوقته نیستید نگران شدم که سرتون روزیر آب نکرده باشن!حالا که سالمین.خداروشکر!هرجاهستین خوش باشین!همیشه اردیبهشتی بمونید!!!!!!!!!!!!
دست علی یارتون
خدانگهدارتون...........
ارسال شده توسط پریناز | December 28, 2009 9:42 PM
ارسال شده در December 28, 2009 21:42
آقاي نجف زاده من يهخواهش ازت دارم يه خبر در مورد سازماني بساز كه 40 خط تلفن داره ولي همه فقط بوق مي خورن وكسي جواب نميده
ارسال شده توسط مجيد | February 3, 2010 12:55 PM
ارسال شده در February 3, 2010 12:55
سلام 22 بهمن مبارک
ارسال شده توسط مهدیه معین زاده | February 11, 2010 9:58 PM
ارسال شده در February 11, 2010 21:58
بنام ارام دلها عالی ی ی ی ی ی ی ی بود
ارسال شده توسط ایات | February 15, 2010 11:35 PM
ارسال شده در February 15, 2010 23:35
بابا تو ديگه كي هستي به مامانت بگو واست اسپند دود كنه موفق باشي
ارسال شده توسط ليلا(گلچهره) | February 19, 2010 6:19 PM
ارسال شده در February 19, 2010 18:19