این روزها شصت و یک سالگی ژیان است.ماشینی که در اصفهان و تهران و پاریس هنوز جولان می دهد و فرانسوی ها نامش را دوشوو گذاشته اند یعنی دواسب.محبوب بود بخاطر مصرف بنزین کم و قیمت ارزان و آگهی های تبلیغاتی اش را دیدم از سالهای دور که زیرش نوشته بود اتوموبیل مردم.
اینجا هم هنوز سوار ژیان می شوند و گاهی ارثیه فامیلی است.ژیان در جنگ جهانی دوم و در روزهای جنگ ما با عراق چه روزهایی از سرگذراند و تمام این مدت امریکایی ها به آن قوطی حلبی می گفتند...قوطی حلبی در ادبیات ما یک چیزی توی مایه های لگن است.برایش حرف درآوردند و حتی خودما ضرب المثل ساختیم که ژیان ماشین نمی شود و باجناق ها فامیل نمی شوند.حتی در تمام این سالها شرکت های بزرگ اتوموبیل سازی چنان تحت فشارش قرار دادند که مدتی کرکره کارخانه را پایین کشید و ارزوی جوانها و کشاورزهای فرانسوی و تهرانی سالها در صف انتظار می خوابید.

می دانید جرم ژیان همانی بود که پایین تبلیغش می نوشتند.اینکه اتوموبیل مردم بود و بنزین کم مصرف می کرد و ارزان بودو کاسبی بعضی ها را به هم می زد.حالا زیاد خوش قواره نبود و سربالایی را خوب بالا نمی رفت هم قبول.سلیقه آنها که دوستش نداشتند هم محترم اما این هم مشتری های خودش را داشت خب.جرمش این بود که برای دهک پایین جامعه بود.برای فرودستانی که برخی فرادستان نمی بینندشان!
حالا من خود به چشم دیده ام در ایران که بعضی ها ژیان را چون محبوبی بر پشت بام خانه نگه می دارندواینجا حتی وصیت نامه پدربزرگی را خواندم که نوشته بود به پسر:
هرغلطی خواستی بکن!ژیان من را نفروش!
نظرات (334)
سلام آقای نجف زاده ی جان!
اوووووووووووووووو... خجالت زده کردید! بالاخره زمانش رسید که مطلبی بیش از یک خط بنویسید!
دوستتون داریم. در پناه حق
ارسال شده توسط 123 | September 29, 2009 1:32 AM
ارسال شده در September 29, 2009 01:32
جرمش این بود که فرادستان جامعه نمی پسندیدندش. یه عالمه حرف داشت توش.شاید بهتر باشه سکوت کنم و چیزی نگم.ولی فکر میکنم یه خورده تناقض داشت با یکی از حرف های قبلیتون.یا شایدم نه!! شاید منظور شما چیز دیگه ای بود.شاید از دو دیدگاه به قضایا یا قضیه نیگاه کردید.ولی در کل خوب نوشتید و زیبا.
ارسال شده توسط داداش کوچولوی تو | September 29, 2009 1:41 AM
ارسال شده در September 29, 2009 01:41
هيچ باراني ردپاي خوبت را از كوچه ي خاطراتم نخواهد شست آقاي نجف زاده!
ارسال شده توسط آيدا | September 29, 2009 1:45 AM
ارسال شده در September 29, 2009 01:45
Agha kamran salam
na chap hasti na rast
Pas chera to in 2rogh haye seda sima sherkat mikoni?
To ke haghayegho midoni
az tars saketi ya ... ?
ارسال شده توسط Daneshjo | September 29, 2009 1:47 AM
ارسال شده در September 29, 2009 01:47
یک بار همسفر بودیم و با مرامت زندگی کردم.بی تعارف فکر نکنم حالا جالا ها رودستت بیاد.فوق العاده ای و خدا یارت باشه مرد.
ارسال شده توسط رضا رویگری | September 29, 2009 1:50 AM
ارسال شده در September 29, 2009 01:50
می گم من تو تیم عادلم.فردوسی پور.ما فکر کردیم تو قبول می کنی بیای جاش.اما عادل همون موقع هم گفت که می شناستت و با هم فابریکین مث اینکه.می گفت قبول نکردی.دمت گرم.با این کارت حال کردم.
ارسال شده توسط یه صدابردار بدبخت | September 29, 2009 1:56 AM
ارسال شده در September 29, 2009 01:56
کامران بزرگوار!
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد.
ارسال شده توسط دکتر حسینی | September 29, 2009 1:59 AM
ارسال شده در September 29, 2009 01:59
ایول به این قلم.کتابت را خوندما من راستی.
ارسال شده توسط محمدرضا گیلانی | September 29, 2009 2:01 AM
ارسال شده در September 29, 2009 02:01
من اخبار و اصلا تلویزیون نگاه نمی کنم.اما گاهی چرا!هنوز فکر می کنم تو با همه فرق داری.شاید اگر بی بی سی می رفتی بهتر بود اما به گمانم از آنهایی هستی که با این پیشنهاد ها داغ کنی.شاید هم حق داری.به هر حال کارت و قلمت متمایز است.
ارسال شده توسط یه بیننده بی بی سی | September 29, 2009 2:03 AM
ارسال شده در September 29, 2009 02:03
وقتي رفتي راديويي شدم
راستي شنبه تو راديو جوان برنامه اينجا شب نيست ازت ياد شد
ارسال شده توسط Mahshi d | September 29, 2009 2:09 AM
ارسال شده در September 29, 2009 02:09
اونجا گزارش فارسي ميزني بعد تو العالم پخش ميشه؟
ارسال شده توسط مهشيد | September 29, 2009 2:21 AM
ارسال شده در September 29, 2009 02:21
سلام
مثل همیشه سنت شکن.
شما چرا متنتون تو حاشیه ست و حاشیه تون جای متن
شاد باشید وسربلند
براتون همیشه آرزوی موفقیت می کنم.
خوشحال می شم تو ایستگاه ببینمتون
خدانگهدار
ارسال شده توسط مهسا | September 29, 2009 8:47 AM
ارسال شده در September 29, 2009 08:47
سلام ... خدا خیرتون بده که با آپ کردناتون دل این فقیر بیچاره ها رو شاد میکنید!
حال و احوال آقای نجف زاده؟ با غربت چه میکنید؟
بله...
ژیان... چه ماجرایی هایی داره این ژیان بیچاره!
آپ قشنگی بود...
راستی آقای نجف زاده اگهیه خورده سرتون خلوت تر شده به ما هم سر بزنید
مرسی
و خدا شما را حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | September 29, 2009 8:53 AM
ارسال شده در September 29, 2009 08:53
سلام
آپم .............
ارسال شده توسط میثم | September 29, 2009 12:51 PM
ارسال شده در September 29, 2009 12:51
سلام استاد ...
خوش حالم که هستید .
و خوش حال تر که خوب هستید .
ارسال شده توسط سمیرا | September 29, 2009 12:57 PM
ارسال شده در September 29, 2009 12:57
سلام
شاید روزی من و تو هم مثل ژیان های بیصاحاب رفتیم زیر جلد دفتر خاطرات.
که میریم...
اما کاش تو صفحه سفیداش باشیم که اگه یه روزی خاستن ورق بزنن زود ازمون نگذرن.
کاش ما هم یه خاطره ی شیرین بشیم...
برام دعا کن
من همیشه برا سلامتیت دعا می کنم...
ارسال شده توسط سلام | September 29, 2009 12:58 PM
ارسال شده در September 29, 2009 12:58
زدی به هدف. محمود ژیان!
ارسال شده توسط عماد | September 29, 2009 1:11 PM
ارسال شده در September 29, 2009 13:11
هر چيزي كه مردمي باشه، به نفع مردم باشه، بايد سركوب بشه.
هر چيزي.
ارسال شده توسط ميسي | September 29, 2009 1:12 PM
ارسال شده در September 29, 2009 13:12
سلام من دیگه اخبار نمی بینم چون اگه 20و30ببینم گریم می گیره.
ولی من ندیدم تو پشت بوم ژیان بذارن
ارسال شده توسط آلره | September 29, 2009 2:04 PM
ارسال شده در September 29, 2009 14:04
سلام.
خوبید؟؟؟
خیلی جالب بود.
همین الان بعضی آدم ها به ماشینشون که دیگه از رده خارج وفرسوده دلبسته هستند.
هرچی بهشون میی آخه این پیکان چی داره که انقدر برات عزیز میگن یه چیزایی داره که شما نمی دونید و می گن فقط خومون می تونیم باهاش کار کنیم.
خلاصه دنیای عجیبی است این دنیای باجناقها.
راستی اونجا خوش میگذره؟؟؟
در ضمن ایی من هم فرانسه زندگی می کنه.
کمک خواستید خبرم کنید.
شادباشید.
به خانم بچه ها سلام برسونید.
ارسال شده توسط نرگس محمدی | September 29, 2009 2:09 PM
ارسال شده در September 29, 2009 14:09
براي سكوت خبر نگاراني كه بايد و نبايد هايشان را به بود و نابودشان فروختند :
از نفرتی لبریز(احمد شاملو):
ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...
کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند :
کسی به تماشا سر برنداشت
ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم
ارسال شده توسط h | September 29, 2009 2:36 PM
ارسال شده در September 29, 2009 14:36
سلام
خوش ميگذره
ارسال شده توسط zahra yazdani | September 29, 2009 3:11 PM
ارسال شده در September 29, 2009 15:11
سلام داداشی
اینجا هم که نوشتی...
دلم لک زده بود برای اینجور گزارشات
شکوفه های صورتی فدای مهربونیات...
ارسال شده توسط سونیا | September 29, 2009 3:48 PM
ارسال شده در September 29, 2009 15:48
سلام آقای نجف زاده عزیز و دوست داشتنی!!!
یادداشت خیلی خیلی قشنگی نوشتی و دستت درد نکند.
در مورد ژیان:یادش بخیر.چون ما ساکن چالوس هستیم و حدود ده پانزده سال پیش ژیان هم در شهر ما جولان می داد و از ان به بعد دیگه به تاریخ پیوست،یاد چند نکته افتادم
اول از همه آن صندلی های عقب فنری و بامزه اش یادم مونده!
بعدش آن تکان هایی که خیلی حال می داد!!!
ارسال شده توسط علی سنجری | September 29, 2009 4:25 PM
ارسال شده در September 29, 2009 16:25
سلام آقا کامران گل احوال شما؟
ژیان! بله ... صدایتان را که شنیدم دویدم سمت تلویزیون! فکر می کنم با کمی سانسور نشان دادندش مگه نه؟
فرانسه خوش می گذره؟ اونجا دیگه کسی نیست که بهتون بگه در مورد چی گزارش بگیرید و در مورد چی گزارش نگیرید که حالتان گرفته شود و مطالب دبرس کننده بزارید!!!؟ بعضی ها ژیانشان را روی سقف می گزارند اون دیگه خیلی باحال بوده مردم الگانسشان را هم روی سقف نمی گزارند! چقدر دلم برای صدای پر از احساستان تنگ شده بود....حیف که خودتون نبودید در اون گزارش...یادتون یه مدت گیردادم بیایید تو وبلاگم نیومدید ، بعد یه چیزی گفتم اومدید گفتید سلام ....! آخه برادر من جواب این همه حرف یه سلام هم دیگر نیست؟؟؟؟؟
منتظر حضورت هستم....
امروز ....هیچی...!!!
ارسال شده توسط vtdr | September 29, 2009 4:53 PM
ارسال شده در September 29, 2009 16:53
سلام
چه عجب!
انسانها توي هيچ دوره اي اززندگي راضي نبودن.
*شادو موفق باشي*
ارسال شده توسط مريم | September 29, 2009 4:54 PM
ارسال شده در September 29, 2009 16:54
سلام آقا کامران گل احوال شما؟
ژیان! بله ... صدایتان را که شنیدم دویدم سمت تلویزیون! فکر می کنم با کمی سانسور نشان دادندش مگه نه؟
فرانسه خوش می گذره؟ اونجا دیگه کسی نیست که بهتون بگه در مورد چی گزارش بگیرید و در مورد چی گزارش نگیرید که حالتان گرفته شود و مطالب دبرس کننده بزارید!!!؟ بعضی ها ژیانشان را روی سقف می گزارند اون دیگه خیلی باحال بوده مردم الگانسشان را هم روی سقف نمی گزارند! چقدر دلم برای صدای پر از احساستان تنگ شده بود....حیف که خودتون نبودید در اون گزارش...یادتون یه مدت گیردادم بیایید تو وبلاگم نیومدید ، بعد یه چیزی گفتم اومدید گفتید سلام ....! آخه برادر من جواب این همه حرف یه سلام هم دیگر نیست؟؟؟؟؟
منتظر حضورت هستم....
امروز ....هیچی...!!!
ارسال شده توسط rafigh | September 29, 2009 5:01 PM
ارسال شده در September 29, 2009 17:01
می دونی خوب شاید نباید به خاطر همه چیز غصه خورد / خداییش یه بار نزدیک بود با یه ژیان تو مشهد تصادف کنم / بعد همه بهم خندیدن گفتن مرگ با ژیان مسخره ترین مرگ دنیاست /
حالا من می گم این پرایدها هم دست کمی از ژیان ندارند /از همه لحاظ
قربون مرامت که به فکر همه چیز و همه کس هستی مخصوصا از نوع فقیرش
ارسال شده توسط ناشناس | September 29, 2009 5:23 PM
ارسال شده در September 29, 2009 17:23
اپت را صبح از موبایلم خواندم.
با اینترنت بیمارستان باز نمیشد وبسایتت که کامنت بگذارم.
خواستم بگویم که ما هم در همسایگی مان یک پیرمردی داشتیم که عاشق "فولکس" اش بود و دمدمای عید که میشد میدیدی تموم ماشین سبزه شده.روش سبزه می کاشت.
بعد یکهو هم خودش ناپدید شد هم ماشینش.
البته چند محله پایین تر از خونه ی ما .
ولی هر بار ماشینشو به یه شکلی در می یاورد.بس که عاشقش بود...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | September 29, 2009 5:30 PM
ارسال شده در September 29, 2009 17:30
سلام.موفق باشید
ارسال شده توسط زهرا | September 29, 2009 5:48 PM
ارسال شده در September 29, 2009 17:48
سلااااااااااااااااااااام.
گزارشون خیلی قشنگ بود.
ما روانشناس ها بهش میگیم عالی.
ممنون.
ارسال شده توسط محمدی | September 29, 2009 6:23 PM
ارسال شده در September 29, 2009 18:23
kash adam mitunest dardedel kone....ama saxte,xeyli saxt...delam gerefte,delam az mardi gerefte ke garm tarin va por shoor tarin ehsasate yek ghalbe por mehro birahmane tahghir kard,tamasxor kard va be gozasht ha va mehrabuniam,onvane zerang bazi dad,ghoroor va shaxsiatam ro ba kootah fekri va tang nazari lagad mal kard,ghalbam ro nabood kard, avatefam ro zaxm zad,tooye chand mahe zendegie moshtarak,1jomleye asheghane be lab nayavord,...va emrooz ba`d az 40rooz doori,baraye avalin bar tamas migire...oun ham na baraye ahval porsi ya ezhare pashimooni,k baraye da`vat be 1safar pish az talagh!!!va ba in tojihe masxare:"bia ta ba 1 xatereye xoob tamumesh konim"!!!va zemne in da`vat,gharare hafteye ayandeye dadgahe talagh ro yad avari mikone....in be onvane 1 xatereye asheghanebe darde shoma mixore???!!!!!x
ارسال شده توسط mina | September 29, 2009 6:27 PM
ارسال شده در September 29, 2009 18:27
سلام آقای نجف زاده
چه عجب بالاخره یه مطلبی نوشتید خیلی دلمون براتون تنگ شده بود.
متنتون جالب بود
یا علی،مراقب خودتون باشید
ارسال شده توسط mary | September 29, 2009 6:27 PM
ارسال شده در September 29, 2009 18:27
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما خبرنگار محترم چند روز پیش خبرهایی مبنی بر غیر بهداشتی بودن 18 نوع از فرآورده های گوشتی مثل سوسیس و کالباس که دارای مارک معتبری در داخل کشور می باشند منتشر شد لطفا" در اینباره خبر رسانی نمایید
متشکرم
ارسال شده توسط یه ایرانی | September 29, 2009 6:43 PM
ارسال شده در September 29, 2009 18:43
جرم ژیان همانی بود که پایین تبلیغش می نوشتند.اینکه اتوموبیل مردم بود و بنزین کم مصرف می کرد و ارزان بودو کاسبی بعضی ها را به هم می زد.حالا زیاد خوش قواره نبود و سربالایی را خوب بالا نمی رفت هم قبول.سلیقه آنها که دوستش نداشتند هم محترم اما این هم مشتری های خودش را داشت خب.جرمش این بود که برای دهک پایین جامعه بود.برای فرودستانی که برخی فرادستان نمی بینندشان.....
.
.
.
.
.
یاد احمدی نژاد افتادم...
ارسال شده توسط زهرا | September 29, 2009 7:09 PM
ارسال شده در September 29, 2009 19:09
سلام استاد ...
نمیدونید وقتی تو کامنت ها خوندم وفهمیدم که گزارش دادید و من ندیدم چقد حالم بد شد .
جدا گریه ام گرفت ...
من دیگه چقدر بدشانسم ...
نمیزارن اخبار ببینم ، انقدر به این فیلم های درپیت گیر میدن که ...
شمس العماره و از این حرفا ...
میشه برای دانلود بزاریدش این جا ؟
خیلی دلم میخواست وقتی گزارشی ازتون پخش میشه ببینم ...
الان وقت گریه است ... با اجازه .
ارسال شده توسط سمیرا | September 29, 2009 7:29 PM
ارسال شده در September 29, 2009 19:29
به نام خدا
سلام
می بینم که نرفته بوی هوم سیکتون! بلند شده.... حالا می خواهد به بهانه ژیان باشد یا مردم.
راستی با این توضیحات شما به این فکر افتادم که اگر واقعا این ماشین اینقدر مردمی بوده پس چرا بعضی زیان صدایش می کردند؟!
شاید به همان خاطر که می گویند شما را فرستاده اند آنجا چون تعداد حسودانتان زیاد شده بود و بیم اسیب رسیدن به شما یا خانواده تان!!! حالا یکی نیست بگوید تامین امنیت اینجا آسانتر است یا آنجا؟!
راستی تا یادم نرفته این را هم بگویم که گزارش خاطره های عاشقانه را از وقتی دانلود کرده ام هفته ای یکی دوبار می بینم و فکر کردم آیا شهرت پاریس به رمانس شما را یاد این گزارش انداخته یا...
ارسال شده توسط شبنم | September 29, 2009 7:32 PM
ارسال شده در September 29, 2009 19:32
سلام
بلاخره نوشتید!بسی خوشحالمان کردید از این پست نسبتا طولانی! اینجا تنها وبی که از هرچی پستش طولانی تر باشه من خوشحال تر میشم.
پستت بیشتر شبیه تاریخچه ژیان بود!
یه ژیان سبز سر کوچه ی ماست! یعنی همیشه سر کوچه ماست. یعنی دریغ از یک میلیمتر جا به جا شدن!
چه اسم جالبی گذاشتن روش. دو اسب!
هرغلطی خواستی بکن!ژیان من را نفروش! چقدر عاشقش بوده! به این آقاهه میگن عاشق بعد به این جوون هایی هم که هر روز یه معشوقه دارن میگن عاشق! البته دور از جون بعضی ها!
میگم فرانسه خبری نیست یا من گزارش هاتون رو تو خبرهای مختلف پیدا نمیکنم.
ارسال شده توسط ناشناس | September 29, 2009 8:01 PM
ارسال شده در September 29, 2009 20:01
راستی خوب ِ داداش نیستی این بازی های پرسپولیس رو ببینی!یا هنوز پیگیر پرسپلیس هستی! نره دسته یک خوب!
ارسال شده توسط زهرا_ض | September 29, 2009 8:02 PM
ارسال شده در September 29, 2009 20:02
دیگه مردم نسبت به هم نوعشونم احساسات به خرج نمیدن چه برسه به یه ماشین!!
ارسال شده توسط شبنم | September 29, 2009 8:07 PM
ارسال شده در September 29, 2009 20:07
سلام . گزارش "ژیان" را الان دانلود کردم دیدم . وسط کلاس دانشگاه بودم که یکی از بچه ها اس ام اس داد ظهر گزارشت پخش شده . اینقدر نگران شدم که نکنه نتونم دانلودش کنم . به هر حال:
1 - گزارش خوبی بود .
2 - فکر نمیکردم ژیان اینقدر باحال باشه و هنوز که هنوزه پرطرفدار مونده و دوسش دارن. به ژیان حسودیم شد .(گرچه کلا آدم حسودی نیستم.)
3-چرا توی گزارش خودتو نشون ندادی؟
میدونی الان یک ماهه ندیدیمت؟...
4-نمیدونم چرا توی فرانسه هیچ اتفاقی نمی افته که باهات ارتباط زنده ی تلفنی برقرار کنن.[ناراحت]
5-ممنونم ...
6-از آپ و گزارشت خیلی خوشحال شدم .
7- شادباشی
8-سلام برسون
9-التماس دعا
ارسال شده توسط ناشناس | September 29, 2009 8:09 PM
ارسال شده در September 29, 2009 20:09
بابا به روز!!!
گزارشت مهشر بود!!!
چه زود نظرها رو گزاشتی داشتم شاخ در می اوردم!!!
ارسال شده توسط رفیق | September 29, 2009 8:31 PM
ارسال شده در September 29, 2009 20:31
چقدر بهتر بود قديمها!
دهك پايين هم دل داشت يا بهتر بگويم دلش به حساب مي امد.
راستي يان امروز چيست؟
پرايد؟
موتور سيكلت؟
يا پاهاي پياده ؟؟؟!!! آنهم در اتوبوسهاي كم و شلوغ و بد بو...
ممنون
ارسال شده توسط امين | September 29, 2009 8:43 PM
ارسال شده در September 29, 2009 20:43
سلام . سفر خوش می گذره ؟
نوشته تون عالی بود . به چه چیزهایی فکر می کنید شما !!! فکرتون هم نابه . همیشه دسته اول می نویسید .
هیچ وقت ژیان سوار نشدم .
ولی با نوشتتون دل گرفت برای ژیان دوست ها . مگه اونا دل ندارند ؟ خب ژیان شکلش مثل تندر 90 وپرادو و سمند و پژو نیست . اما عوضش نه چراغش n تومن خرج داره وقتی بشکنه !!! نه همینجوری الکی برای خودش آتیش می گیره . و نه همش اسمش عوض میشه . تازه خوبیه ماشین که به قیافش نیست . به راحتیشه . من که سوار نشدم ولی اون طور که اون بابا وصیت کرد ، حتما راحت و دوست داشتنیه .
ارسال شده توسط مرجان | September 29, 2009 9:08 PM
ارسال شده در September 29, 2009 21:08
گویندازدیده رودانکه از دیده برفت ولی این برای همه صادق نیست....
خیلی ارادت داریم ولی توکه هیچ وقت به ما سر نمیزنی!!!!
بگذریم که دلها÷راست از فراغ برای انکه......
اللهم عجل لولیک الفرج.
ارسال شده توسط مارا جونز | September 29, 2009 10:08 PM
ارسال شده در September 29, 2009 22:08
آقای نجف زاده یادش بخیر رفته بودیم مسافرت به اتفاقه پسر عمه از موقعی که سفر ما با اتومبیل ( اونموقع پیکان داشتیم ! ) شروع شد ، من و پسر عمه هم شروع کردیم به شمردن ژیان های توی راه :D
ارسال شده توسط مجتبی ( وروره گیس ) | September 29, 2009 11:14 PM
ارسال شده در September 29, 2009 23:14
سلام
ارسال شده توسط سونیا | September 29, 2009 11:31 PM
ارسال شده در September 29, 2009 23:31
7سالم كه بود پدرم ژيان داشت.
من در صندلي شاگرد جا خشك كرده بودم و پدر در يك خيابان سراشيبي 60 درجه!! پارك كرد و رفت.
ناگهان ژيان هم رفت!... رفت!
و اگر كمي وزنش بيشتر بود آن درخت كنار خيابان نمي توانست نگه مان دارد و من امروز بنويسم برايت.
يادش به خير آن روزها!
ارسال شده توسط امين | September 30, 2009 12:20 AM
ارسال شده در September 30, 2009 00:20
دوست نداریم رفتی فرانسه کم ببینیمتا.حواست جمع باشه که تو فقط برای خودت نیستی تو قلب بسیاری از این مردمی و سیاسیون می رن و میان.
ارسال شده توسط یک برادر | September 30, 2009 12:27 AM
ارسال شده در September 30, 2009 00:27
سلام کامران جان!
نوشته خاطره انگیزی بود. یاد عموی پدرم افتادم با آن ژیان معروفش! مرسی.
سلامت و موفق و پایدار باشی.
ارسال شده توسط محمد | September 30, 2009 12:47 AM
ارسال شده در September 30, 2009 00:47
سلام
یک قلمی داری و یک جوری گزارش می زنی أدمیزاد به کف کردن می افتد و پشیمان می شود از رقابت.نابغه ای در تی وی دولتی.
ارسال شده توسط یه منتقد ارتباطات | September 30, 2009 1:15 AM
ارسال شده در September 30, 2009 01:15
سلام.خوبه ژیان پیدا شد تا بالاخره شما از غار تنهایی بیرون بیایی و روزه سکوتت را بشکنی...
خیلی بی انصافی
ارسال شده توسط سهراب | September 30, 2009 7:01 AM
ارسال شده در September 30, 2009 07:01
سلام.وای نمی دونید با چه مکافاتی تونستم نت گیر بیارم.فقط میخواستم بگم بابت گزارش دیروزتون خیلی خوشحالم.خیلی خیلی ممنون.هرچند سعادت نداشتیم خودتونو تو اون آب و هوا ببینیم اما یک گزارش از کامران نجف زاده از فرانسه خیلی ارزش داشت.نداشت؟! البته من که از گزارش هیچی نفهمیدم چون همش داشتم به بچه ها زنگ میزدم که دارین میبینید یا نه؟!....
خب همین دیگه.
الان باید برم دانشگاه.
ممنون و باز هم ممنون.
اونجا مراقب خودتون باشید.
یا حق.
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــــز*ــــ | September 30, 2009 8:54 AM
ارسال شده در September 30, 2009 08:54
با سلام و احترام
این گردی که بر خاسته از دامن ایام
فریادی است که در دل دنیا فرو مانده بود
چون این بازیچه ابلق میرود بر بام و شام
نی ز ما ننگی بماند نی مرده رنگ ایام .
در صورت تمایل به تبادل لینک با این کمترین به
وبلاگ ما سری بزنید .
با تشکر
lord of the rings
ارسال شده توسط اسدالله جهانی نیا | September 30, 2009 9:07 AM
ارسال شده در September 30, 2009 09:07
سلامي به سادگي ژيان دل همه ساده دلان
خارها، خوار نيستند
شاخه هاي خشك ،چوبه هاي دار نيستند
ميوه هاي كال كرمخورده نيز،روي دوش شاخه بار نيستند
پيش از آنكه برگ هاي زرد را زير پاي خويش سرزنش كني
خش خشي به گوش مي رسد:
برگهاي بي گناه
با زبان ساده اعتراف مي كنند
خشكي درخت
از كدام يشه آب مي خورد...
همييييييييييييييييييييييييين.
ارسال شده توسط جوجه پرستار | September 30, 2009 9:49 AM
ارسال شده در September 30, 2009 09:49
سلام داداش کامران
یه درخواست دارم که به دست خودت حل میشه
دیدی اقا احمدی نژاد بچه ها رو موقع سخنرانی های
استانی تو شهرها
بچه ها رو میاره کنارش
معروف میشن
نمونش تو فیلم تبلیغاتیشون بود
شما هم میشه
به دوستان خبرنگارتون بگین منو لینک کنند
میخوام
عین همین ماشین زیان تو خاطرات همه باشم
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحید بهروز | September 30, 2009 10:28 AM
ارسال شده در September 30, 2009 10:28
سلام
حیف شد که من این گزارش شما رو از دست دادم... اما مطمئنم مثل همیشه جالب توجه بوده...
چه عکس ژیان با شخصیتی گذاشتین....همچین جا افتاده و سر بزیر...
به نکته خوبی اشاره کردین چون مال فرودستان بوده اینجوری باهاش رفتار شده....شاد باشید.
ارسال شده توسط مهدیه پوریادگار | September 30, 2009 12:26 PM
ارسال شده در September 30, 2009 12:26
سلام نازنین....
نمیدونم چی بگم....
گزارش پخش شده ازتون؟!
من ندیدم
وای خدا
از بس نبودید و نبودید و نبودید
دیگه نتونستم بگم بزنید اخبار ببینم
همه چپ چپ...
دیگه خودمم ناامید شدم نتیجه اشم شد این...
بودید ندیدم...
لطف کنید بذارید اینجا دانلود کنیم یا بگید از کجا میشه دانلودش کرد
دیگه اینکه...
همون حرفهای تکراری دیگه
نیستی صدا نیست که پر بگیرم
برات بخونم برات...
بمیرم
ارسال شده توسط آدم برفی | September 30, 2009 1:39 PM
ارسال شده در September 30, 2009 13:39
می دانی چرا وقتی بارون میاد خدا رو بیشتر حس می کنی؟
..................
..................
..................
..................
چون بارون یعنی نقطه چین تا خدا!
ارسال شده توسط الهه ای از شرق | September 30, 2009 1:42 PM
ارسال شده در September 30, 2009 13:42
با سلام و احترام
به استحضار می رساند ،کمیته ی برگزاری سومین نمایشگاه بین المللی رسانه های دیجیتال در بخش پایگاه های اینترنتی و وبلاگها، در قالب غرفه ی صد شخصیت اقدام به برگزاری نشستهایی با حضور وبلاگنویسان و فعالین مطرح این حوزه می نماید.
لذا بدین وسیله, از حضرت عالی دعوت می نماییم تا با حضور خود ضمن بهرمند سازی جلسات, از نظرات و دیدگاه های کارشناسانه خود, گرما بخش محفل اهالی وبلاگستان باشید.
پیشاپیش از مراحم حضرتعالی سپاسگذاریم.
کمیته برگزاری بخش پایگاه های اینترنتی و وبلاگ ها
دبيرخانه جشنواره و نمايشگاه ملّي
رسانه هاي ديجيتال
ارسال شده توسط دعوتنامه : جشنواره و نمایشگاه رسانه های دیجیتال | September 30, 2009 1:59 PM
ارسال شده در September 30, 2009 13:59
با سلام و خسته نباشيد
جايتان در 20:30 خيلي خالي است
انشاءالله هر كجا هستيد مثل هميشه موفق و پيروز باشيد و با توان بيشتر به ايران بازگرديد.
ارسال شده توسط منتظر | September 30, 2009 2:27 PM
ارسال شده در September 30, 2009 14:27
سلام بر کامران نجف زاده عزیز....
یاد آن روز هایی که ایران بودی و هر روز می شد تو تلویزیون دیدتون بخیر....
یک گزارش درست و حسابی بدهید دیگر.....
همین جوووووووور الکی اومدم ببینم به روز کردید یا نه؟؟؟؟
راستی ممنون از اینکه گزارشتان را اینجا گذاشتید که بفهمیم گزارشی دادید ، چرا فقط از اخبار ساعت 2و آن هم سانسور شده نشانش دادند؟؟؟
مخلصیم
ارسال شده توسط rafigh | September 30, 2009 3:52 PM
ارسال شده در September 30, 2009 15:52
ازت تمنا می کنم و قسمت می دم این کامنت را ده بار تو وبلاگت منتشر کن.قسمت دادم داداش کامران.این را من برای تو می خوانم وقتی نیستی.وقتی تلویزیون بی تو خیلی کم داره
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوریت
برای من شده عادت
ما به یادتیم بزرگمرد
ارسال شده توسط مهندس محمد غنیمی | September 30, 2009 6:39 PM
ارسال شده در September 30, 2009 18:39
$$$$_______________________________$$$$$
__$$$$$$$$*_____________________,,$$$$$$$$*
___$$$$$$$$$$,,_______________,,$$$$$$$$$$*
____$$$$$$$$$$$$___ ._____.___$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$,_'.____.'_,,$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$,, '.__,'_$$$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$$$.@:.$$$$$$$$$$$$$$$$
______***$$$$$$$$$$$@@$$$$$$$$$$$****
__________,,,__*$$$$$$@.$$$$$$,,,,,,
_____,,$$$$$$$$$$$$$* @ *$$$$$$$$$$$$,,,
____*$$$$$$$$$$$$$*_@@_*$$$$$$$$$$$$$
___,,*$$$$$$$$$$$$$__.@.__*$$$$$$$$$$$$$,,
_,,*___*$$$$$$$$$$$___*___*$$$$$$$$$$*__ *',,
*____,,*$$$$$$$$$$_________$$$$$$$$$$*,,____*
______,;$*$,$$**'____________**'$$***,,
____,;'*___'_.*__________________*___ '*,,
,,,,.;*____________---____________ _ ____ '**,,,,
*.°
?
...°
....O
.......°o O ° O
.................°
.............. °
............. O
.............o....o°o
.................O....°
............o°°O.....o
...........O..........O
............° o o o O
سلام بر آقای نجف زاده عزیز ودوستان مهربانم
آخرین پست من با اسم " گزارشی که من دوستش داشتم " مربوط به گزارش مورد علاقه شما هست خوشحال میشم اگه بیاید و بگید کدوم رو بیشتر دوست دارید
لحظه هاتون عسل
منتظرتون هستم .
ارسال شده توسط آلره | September 30, 2009 6:50 PM
ارسال شده در September 30, 2009 18:50
بابا سلام خيلي خوشحال شدم كه صدا تو از تلويزون شنيدم باباچرا صدات گرفته بود مراقب خودت باش
ياحق
ارسال شده توسط فاطمه | September 30, 2009 7:51 PM
ارسال شده در September 30, 2009 19:51
bonjour monsieau
ارسال شده توسط baran | September 30, 2009 8:09 PM
ارسال شده در September 30, 2009 20:09
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
جالب است
ماشین مورد علاقه بامشاد!
موفق باشید
ارسال شده توسط * | September 30, 2009 8:40 PM
ارسال شده در September 30, 2009 20:40
ازاینکه بالاخره پایتان به سرزمین فرنگ رسید خوشحالم امیدوارم درآنجا درپس این همه غرب ستیزی مدتی هم به غرب شناسی بپردازید وپس ازمشاهده خوب وناخوب تمدن غرب مقداری از آنچه را که درک میکنیدودرک میکنندبرای ملت مظلوم مابیان کنید. اینراهم بدانیدکه با پول رعایای در آروزوی شهروندی ایران مقیم آن دیارید.حداقل مانند دهها فرزند خان باباخان قاجار برای ملت مفید باشید که اگر چه ثروت رعیت را به تاراج بردندولی گوشه ای ازعوامل ترقی را نیزبه یادسپردندهمان عاملی که مشروطه ساخت.
ارسال شده توسط بهنام | September 30, 2009 9:37 PM
ارسال شده در September 30, 2009 21:37
سلام استاد ...
تو اگر در پشت تپش باغ خدا را دیدی ...
همتی کن و بگو :
ماهی ها ، حوضشان بی آب است ...
ارسال شده توسط سمیرا | September 30, 2009 10:22 PM
ارسال شده در September 30, 2009 22:22
خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد
روا مدار خدایا که در حریم وصال
رقیب محرم و حرمان نصیب من باشد
همای گو مفکن سایه شرف هرگز
در آن دیار که طوطی کم از زغن باشد
بیان شوق چه حاجت که سوز آتش دل
توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
هوای کوی تو از سر نمیرود آری
غریب را دل سرگشته با وطن باشد
به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد
هوای هواتو داشته باش یه وقت مثل آسمون پاریس ابری نشه ،آرزومند آرزوهایت
ارسال شده توسط مهرگان | September 30, 2009 11:54 PM
ارسال شده در September 30, 2009 23:54
آقاي كامران نجف زاده سلام ...
اولين باري كه گزارش شما رو ديدم ... احساس سبكي كردم !
ميدونين آخه قبلا ها، انقدر توي تلويزيون آدمها جدي و زمخت بودن كه همش فكر ميكردي يكم سنگين ميشي! ...
اما صداي شما ، لحن شما و نگاه دلسوز و مهربون شما ... واقعا برام جالب و آرامش بخش بود و اين شد كه سعي كردم تا اونجا كه ميتونم بيشتر كاراتون رو ببينم ... كه صد البته اين اشتياق من به خاطر شخص خودتون نبود بلكه بيشتر به خاطر نوع نگاه قشنگ و نكته سنجتون در اوضاع عجيب اين روزگار شلوغ بود ...
من ياوري هستم . دانشجوي سال ششم پزشكي كه البته سال 87 هم به عنوان دانشجوي نمونه كشوري انتخاب شدم ...
راستش من از حدود شهريور ماه ، افتخار اين رو پيدا كردم كه به عنوان خبرنگار پزشكي با تلويزيون مشهد كار كنم ( علي رغم مخالفت شديد خانوادم به خاطر درس و مشقم ! ) ... و به خاطر همين تصميم گرفتم كه واسه پيشرفت كارم دنبال الگو واستاد باشم ... پر واضحه كه گزينه ي اول شما بودين و بعدشم علاقه مند كاراي خانم دكتر ميرسيدي شدم ... البته در حال حاضر از تجربيات آقاي دكتر سعيديان عزيز كه قبلا تو خبر پزشكي مشهد كار ميكرد هم استفاده ميكنم ...
خلااااااااااااااااصه اينكه : يكي از آرزوهاي من اينه كه شما هم يه بار وقت داشته باشين و حداقل يكي از گزارش هاي من رو ببينيد و روش نقد داشته باشين ... مطمئنم وقتي كه يه حرفه اي، كار يه آماتور رو نقد ميكنه ... اون آماتور خيلي پيشرفت ميكنه ... !
ميدونين ، از شهريور تا امروز ، انصافا من دارم خيلي فعال كار ميكنم اما خوب ، دوستان در سيماي خراسان رضوي ، بنا به يه سري دلايل ، هنوز مصلحت نديدن كه از كاراي من به تهران ارسال كنن ...
اگه انشالله بالاخره اين اتفاق بيفته و گزارش هاي من هم به تهران ارسال بشه ... حتما بهتون خبر ميدم و واقعا واقعا خوشحال ميشم كه شما يه بار يكي از اونها رو ببينيد و نظرتون رو بگيد ...
الانم بسيار خوشحال و هيجان زدم كه دارم به شما ايميل ميدم و آرزو ميكنم كه حتما ايميل من بهتون برسه و بخونيدش ...
ديگه اينكه :
موفق باشيد ... واسه منم دعا كنيد ... يا حق...****
از شما آدرس ايميلي در سايت نبود ... كه البته كاش مي بود ...
ارسال شده توسط مانا یاوری | October 1, 2009 12:49 AM
ارسال شده در October 1, 2009 00:49
ژیان منم
ارسال شده توسط علی مدد | October 1, 2009 3:05 AM
ارسال شده در October 1, 2009 03:05
یه مدت خیلی بعضی از این اینترنتیا علیه ات می نوشتند.چیز خاصی هم نبود و تو محیط اینترنت طبیعیه اما گفتم چی کار کرده مگه؟بعد دیدl برای افشین قطبی و اون دختره ارغوان رضایی قهرمان تنیس دنیا و مرتضی حیدری و حتی این آخری برای عادل فردوسی پور هم چرت و پرت هایی می نویسند که لیاقت خودشون و .... و....شونه.
الان باز بهت افتخار می کنم.کی گزارش می زنی داداش؟
ارسال شده توسط محمدقائم | October 1, 2009 3:58 AM
ارسال شده در October 1, 2009 03:58
سلام آقای نجف زاده.نوشته قبلی که درسایت گذاشته بودیدرانتوانستم بازکنم.گزارش درموردژیانتان هم جالب بود.لطفاسری هم به وبلاگ مابزنید. درپناه حق
ارسال شده توسط سحرجاویدی -منصوره شفیعی | October 1, 2009 9:26 AM
ارسال شده در October 1, 2009 09:26
سلام.امروز داشتم تو صفحات گوگل گشت می زدم که با سایتتون آشنا شدم.امید وارم که به حساب ریاکاری نگذارید اما به شخصه بهتون افتخار می کنم و آرزوی سلامتی براتون دارم.من در رشته جهانگردی تحصیل میکنم اما فعلا نمی تونم حرفمو به خیلی ها بزنم اما آقا کامران حتما یک گزارش در ارتباط با تمدن شوش تهیه کنید.داره از بین میره.جایی که مکان بزرگترین مردمان ایران بود الان به یک مکان برای معتادین تبدیل شده.بیشتر حرف نمی زنم چون گریه ام می گیره.یا علی
ارسال شده توسط محمد کاظم حلاجی ثانی | October 1, 2009 11:07 AM
ارسال شده در October 1, 2009 11:07
چند سطر برای کامران نجف زاده
شنیدم که تشریف برده اید فرانسه
خب باخود می گویم که اگه نور چشمی ها نرن دیگه کی میخواد بره ! ؟
انهم فرانسه ! خب نورچشمی های این انقلاب انهم کمی روشنفکر باید برن جایی که مهد تفکر سوفسطایی و
مرکز نشر عقاید روشنفکرانه در غرب و دنیای امروز بوده
تهران و اون همه ادعا دیگه براشون مزه نداره
حالا بگذریم که فرانسه جاذبه های توریستی و دیدنی اون کم نیست
اما این مهد تمدن اروپا و حال وهوای روشنفکرانه اون به مذاق هر کسی نساخته اون هم از نوع تهرانیش
ما که بخیل نیستیم
خوش بگذره یاد ما هم باش
امید وارم در مورد هجوم تفکرات ایسم دار و اون هوای روشنفکرانه مخت سوت بکشه
هرچه باشید نور چشم آقای ضرغامی هستید دیگه . باید هم برید
ارسال شده توسط mehdi | October 1, 2009 11:56 AM
ارسال شده در October 1, 2009 11:56
سلام کامران میخواهم با تو درد دل کنم!
من یه جوان افغانی هستم.24 ساله و دیپلمه.من اینجا بدنیا آمدم و بزرگ شدم.24 سال اینجا زندگی کردم.
اما کوچکترین حق شهروندی اینجا ندارم!واقعا خنده داراست!
24 سال تحقیر شدم به جرم افغانی بودن!همه من و امثال من رو، شخصیتمان را خرد کردند .
حتی معلم!مدیر!حتی در مسجد!حتی در اداره ها!
از این حرفم ناراحت نشو ولی بدان مردم ایران بسیار نژاد پرست هستند.
همین پریشب از من زورگیری کردند،فحشم دادند،زدند و رفتند!
به پاسگاه رفتم اما همان داستان قدیمی!اندکی هم توجه نکردند!
من پدرانمان را مقصر میدانم،مشکل از شما نیست!
پدرانمان گوول خوردند.آنها ایران را برای مهاجرت انتخاب کردند چون فکر میکردند مردمشان شیعه و زبانشان مشترک هست !
آنها نمی دانستند که اینجا به مانند بیگانگان با آنها رفتار میکنند.نمیدانستند به سخت ترین کار ها گماشته میشوند تا لقمه نانی بدست آورند.نمیدانستند هر روز تحقیر نژادی میشوند!
من از رفتن به دانشگاه باز ماندم چون دولت مانع شد!
الان با داشتن قلبی مریض و جراحی شده برای امرار معاش خانواده به کار سنگین ساختمانی میروم!
اما کامران من روحیه قوی دارم و بابت این شاکر خدا هستم!
دیگه سرت رو درد نیارم.خدا حافظ!
clanjef@gmail.com
منو صیحت کن!اگه لازم میدونی!
ارسال شده توسط sadeghi | October 1, 2009 12:11 PM
ارسال شده در October 1, 2009 12:11
خوشحالم که کارت تو تلویزیون ایران کم شده !
حالا به هر بهانه ای!
خوشحالم که از این جادوی کثیف دوری
با ما ندار باش آقای خبرنگار!
موفق باشی
به قول سهراب:
وسیع باش و تنها و سر به زیر و سخت
جات اینجا تو ایران ما هممیشه سبزه
ارسال شده توسط بارون | October 1, 2009 12:22 PM
ارسال شده در October 1, 2009 12:22
سلام کامران.نجف زاده بی خود گزارش نمی دهد،در ساده ترین حرفش پرمغزترین نکته هاست.
این روی چپ سکه:
"حتی در تمام این سالها شرکت های بزرگ اتوموبیل سازی چنان تحت فشارش قرار دادند که مدتی کرکره کارخانه را پایین کشید"
این روی راست سکه:
"سلیقه آنها که دوستش نداشتند هم محترم اما این هم مشتری های خودش را داشت خب.جرمش این بود که برای دهک پایین جامعه بود.برای فرودستانی که برخی فرادستان نمی بینندشان"
کامران فقط خواست بگوید بی طرف است،همین!اگر درست شناخت نجف زاده و نوشتارش را...بیا بگو به من.
ارسال شده توسط عباس نژاد.:جام جم:. | October 1, 2009 1:10 PM
ارسال شده در October 1, 2009 13:10
سلام.
خوبین؟
ارسال شده توسط ــــ*پائیـــــز*ــــ | October 1, 2009 2:24 PM
ارسال شده در October 1, 2009 14:24
سلام
ارسال شده توسط متین | October 1, 2009 3:27 PM
ارسال شده در October 1, 2009 15:27
پیدا کردم این گزارش ژیان رو.
دارم دانلودش میکنم.
ارسال شده توسط زهرا_ض | October 1, 2009 4:15 PM
ارسال شده در October 1, 2009 16:15
سلام آقای نجف زاده
امکان داره از من خبر تهیه کنید
اخراجی از دانشگاه آزاد بدون تفهیم اتهام
مدرس حوزه ودانشگاه
در مشهد زندگی می کنم
کتاب عاشقانه نوشتم ودومین کتابم آماده چاپ است
وضعیتی شبیه به شهریار دارم
داستان عشقم را نیز نوشتم
ارسال شده توسط حبیب | October 1, 2009 4:20 PM
ارسال شده در October 1, 2009 16:20
سلام...
من چند ماهی میشه تله ایران نگاه نمیکنم جدیدا شنیدم رفتی.خواستم بگم عاقلانه ترین کار ممکن رو کردی
ارسال شده توسط مهرسا | October 1, 2009 4:31 PM
ارسال شده در October 1, 2009 16:31
سلام؛آخه چرا رفتین!دلمون واستون تنگ شده؛دلمون به همون چند شب که 20:30 میومدین خوش بود که میبینمتون؛اما حالا چی؟زود برگردین.در پناه حق
ارسال شده توسط مرضیه | October 1, 2009 9:14 PM
ارسال شده در October 1, 2009 21:14
سلام؛آخه چرا رفتین!دلمون واستون تنگ شده؛دلمون به همون چند شب که 20:30 میومدین خوش بود که میبینمتون؛اما حالا چی؟زود برگردین.در پناه حق
ارسال شده توسط مرضیه | October 1, 2009 9:15 PM
ارسال شده در October 1, 2009 21:15
سلام استاد ...
بسی مشعوفیم ... ( ادبیات رو کیف کردید )
داشتن دوست خوب نعمته ها ...
اول فاطمه، زهرا رو خبر کرد . زهرا هم به من خبر داد
گزارشو دیدم و دانلود کردم ...
همین الان ...
همین که دانلود شد و گذاشتمش که ببینم
همین که صداتون پخش شد اهالی منزل ( کشتم خودم رو با ادبیات )
ریختن سر این کامپیوتر بیچاره .
خیلی خیلی قشنگ بود ...
تو این نبودنتون این گزارش از اون ور آب ( که البته خیس نشده بود )
خیلی به جا بود و دلتنگی هامون رو کمی تا قسمتی تسکین داد .
من برم که همین الان رسیدم خونه و روده بزرگه در حال خوردن روده کوچک می باشد ...
مردم با این ادبیات ...
ارسال شده توسط سمیرا | October 1, 2009 9:18 PM
ارسال شده در October 1, 2009 21:18
آورده خبر راوی . کو ساغر و کو ساقی دوری به سر اومد . از او خبر اومد...از کامران عزیز بالاخره یه گزارش اومد!
ارسال شده توسط نیما | October 1, 2009 10:48 PM
ارسال شده در October 1, 2009 22:48
چقدر "فاطمه" دختر خوبیه که یاری میرسونه واسه دانلود گزارشت.(ریا نباشه)...
گفتم جشن عاطفه هاست خوشحال بشن...[چشمک]
***********************************************
از سفر که آمدی
یک پاکت سیگار
و گزینی شعر فروغ بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است ...
" حسین پناهی "
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 1, 2009 11:18 PM
ارسال شده در October 1, 2009 23:18
سلام
گزارش مسیو جرجو ندید، فقط 40 ثانیه...
میشه برا دانلود بذاری داداش؟؟؟
ارسال شده توسط سونیا | October 1, 2009 11:19 PM
ارسال شده در October 1, 2009 23:19
سلام ....
گزارش ژیان برای من خیلی خاطره انگیز بود.چون ما هم زمانی ژیان داشتیم و من یادم هست که درهمان بچگی از تکان هایش و صدای منحصربه فردش!!!که عین قوری بود یا قورقوری بود اعصابم به هم می ریخت.اما بعدا فهمیدم مادرم هم گزارش شما را دیده و یادخاطرات جوانی اش کرده و روزی را به خاطرآورده که پدرم یازده نفر را سواراین ماشین کرده و از دزفول به اهواز برده .
مادرم می گفت بچه ها همه درصندوق عقب ماشین جاشده بودند و سهمشان ابن بود...
امیدوارم باژِیان و بی ژیان هرکجای دنیا که هستیدسالم و سلامت باشید.به خانواده محترم سلام برسانید.
ارسال شده توسط میترالبافی | October 1, 2009 11:24 PM
ارسال شده در October 1, 2009 23:24
قبلنا فکر می کردم که 20:30 به خاطر تو انقدر چندش آوره.جدیدا فهمیدم که کلا چندش آوره
تو تقصیری نداشتی.
ارسال شده توسط faryad | October 2, 2009 12:37 AM
ارسال شده در October 2, 2009 00:37
من یه فال حافظ اینترنتی واست گرفتم این اومد:
.
تعبیر:دوستان و یاران را فراموش نکن و از آنها دور نشو. دلسرد و مأیوس نباش و با اندک دلخوری و ناراحتی از روزگار، خود را آزار نده. شاد باش و دنیا را به خوشی و لذت بگذران.
ارسال شده توسط ناشناس | October 2, 2009 1:14 AM
ارسال شده در October 2, 2009 01:14
سلام
خوبید کامران خان؟تا تهشو میخونی؟ حد اقل 3 ماه که ندیدمت، نه که تو رو ندیده باشم. کلا بی خیال این صدا و سیماتون شدم. 4-5 سال پیش عاشقت بودم. خیلی می خواستمت. فکر میکردم فرق میکنی، البته فرقم میکنی، ولی نه اونجایی که باید. یا ترسویی یا نمیفهمی یا نمی خوای بفهمی یا فکر میکنی هنوز زود بفهمی. یه زمانی عاشق یه دختر شده بودم، اشتباه میکردم. اصلا اونی که فکر میکردم نبود. بعد یه مدت اصلا هیچ حس خاصی بهش نداشتم. شاید متنفر بودم ازش، ولی نه ته دلم میخواستمش ولی میدونستم اشتباه میکردم. تو هم الان شدی عین اون، رفتی اون ته صف، فقط تو یه فرقی میکنی. اونم این که رفتی ته صف خیلیا.
خلاصه بهتر بری دنبال یه دارایی جدید چون اندک محبتی هم که داشتی دیگه نیست، خدا هم از آدم ترسو و نفهم خوشش نمیاد که هیچ، فکر نکنم محبتی بهش بکنه. خلاصه گفتم اگه سفید بودی تا حالا یه چیزی رو کرده بودی، ولی اگه خاکستری هستی بهتر زودتر یه کاری بکنی آقای خان.
و یادت باشه نه تنها ژیان بلکه هر چیزی که متقاضیانش کم نباشند می ماند. می خواد "سبز" یاشه میخواد خاکستری باشه، فرقی نمیکنه. مهم اینه که تو خیلی وقت متقاضیانتو از دست دادی، فردا نگی نگفتی.
گویند که دوزخی بود عاشق و مست....من دوزخی ام. ناجور
ارسال شده توسط محمد علی | October 2, 2009 5:13 AM
ارسال شده در October 2, 2009 05:13
سلام
خوبی؟
این مطلبت رو بکن گزارش تصویری تا همه ایران لذت ببرن نه فقط برو بکس
آقا خوشم میاد همه نظرها رو تایید میکنی
واقعا با جنبه ای
من به این آقای مازیار ناظمی یک بار گفتم فردوسی پور بهتر از شماست خواست بکش ما رو ولی می بینمئ که یک نفری گفته :
قبلنا فکر می کردم که 20:30 به خاطر تو انقدر چندش آوره.جدیدا فهمیدم که کلا چندش آوره
تو تقصیری نداشتی.
خوشم میاد از جنبت
دمت گرم
آقا پیش مام بیا فقط یک تلفن تا برترین آثار سینمای جهان فاصله داری برای شما هم که مجانی داداش
خوشحال میشم
ارسال شده توسط محمد | October 2, 2009 5:28 AM
ارسال شده در October 2, 2009 05:28
یه نفر از اسم من سو استفاره داره میکنه
تو سایتت
وحید بهروز اصلی منم با همین ادرس
و ساکن گنبد کاووس هستم
این وحید بهروز کی که برات پیغام گذاشته
موضوع پلیسی شد برام
افتخار نمیدی داش کامران سر بزنی به من
منتظرم قبل اومدن بگو
یه گاوی
گوسفندی شتری
چیزی زیر پات بکشیم
و فرش قرمز پهن کنیم
منتظرم یه نظر بدی تو سایتم
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحیدبهروز | October 2, 2009 5:56 AM
ارسال شده در October 2, 2009 05:56
قاب خبرساز کامران نجف زاده با دانلود گزارش " ژیان " به روز شد .
منتظرتان هستیم .
ارسال شده توسط قاب خبر ساز کامران نجف زاده | October 2, 2009 10:56 AM
ارسال شده در October 2, 2009 10:56
سلام عمو كامران.ديشب تو اخبار شبانگاهي گزارش اون عكاس فرانسوي پخش شد .هر شب وقتي ميخواستن يه گزارش پخش كنند منتظر بودم اسم شما رو بگن .ديشب آرزوم براورده شد نميدونيد وقتي شنيدم- نجف زاده از پاريس -مثل يه بمب منفجر شدم...خيلي كوتاه بود اما مثل هميشه عالي .راستي شما فرانسوي بلدين؟...خداحافظتون باشه
ارسال شده توسط Eli | October 2, 2009 11:42 AM
ارسال شده در October 2, 2009 11:42
سلام
1- من ازسياست خوشم نمياد اصلا!واينو بارها گفتم...!نمي خوام از كسي حمابت كنم...
2- همه مي دونن شايد هم نمي دونن شايد هم مي دونن و مي گن نمي دونن شايد خودشونو به ندونستن مي زنن... به هر حال واقعا مردم فكر ميكنن در امريكا و انگليس وهرجاي ديگه توي اين كهكشان راه شيري صداوسيمايي (به قول ما)هست كه صادق باشه؟؟؟!هيچ اظهارنظري درباره صداوسيما نميكنم اما وقتي ميبينم هر پيام اينجا هست فحش و بدوبيراه به صداوسيما به عقل جميعمون شك ميكنم...
3- يه زماني طرفدار استقلال بودم...بعد ديدم گروگر دارن پول ميريزن تو خورجين استقلال و پرسپوليس اما هيچ وقت خدا نه پر ميشه نه راضي ميشن...ميلياردي بدهي بالا ميارن...بازيكنايي كه بازي نميكنن بلكه لي لي بازي ميكنن پول ميگيرن چقدر...خورجينشون به چاه ويل راه داره،انگار...حالا توهم ميريو از بوقچي پرسپوليس گزارش ميگيري...وقتي تو جام باشگاه ها...وقتي بعد بازيشون هم بايد كلي خرج ورزشگاه و اتوبوس و... كرد...بازيكن هاشون هم براي تيم ملي مفيد نيستن...بابا يكي يه كاري بكنه...تاكي ميخواييد تعصب مزخرف آبي وقرمز داشته باشيد...بياييد و اين كلاه گشاد رو ازسرتون برداريد...
4- ...
فعلا همين...
5- شجاعتم ستودنيه؟!
تا بعد
ياعلي...
ارسال شده توسط سكينه | October 2, 2009 1:22 PM
ارسال شده در October 2, 2009 13:22
نمیدانم چرا میخواهم از ادمها برایت بگویم.میدانی ادمها از ایوان ارزوهایشان پرت میشوند.ادمها میلنگند.ادمهاانگ ادم خورده اند.ما هم انگ خورده ایم.ادمها بی انصافند,زود قضاوت میکنند.ادمها خودشان را رنگ میزنند تو حواست جمع باشد هر ادمی ان رنگی نیست که تو میبینی.ادمها حتی بر عشقشان هم بر چسب میزنند توی شناسنامه های همدیگر.ادمها بهمدیگر قول میدهند فقط قول میدهند فقط همین.ادمها بعضیهایشان بر دیوار هیچ دلی قاب عکس نمیشوند,نمیدانم شاید خوش عکس نیستند.برما هم انگ ادم زده اند.
ارسال شده توسط roya | October 2, 2009 3:01 PM
ارسال شده در October 2, 2009 15:01
سلام بر کامران عزیز
دیشب گزارشتون خیلی باحابود و چسبید!!!!
چه بسا ذوق زده شدیم از دیدنتان .
فرانسه انگار بهتان می سازد. خوب است که تریپ ایرانیتان را حفظ کردید راستی مگر آنجا سرد است؟؟؟؟؟
پیروزی تا دقایقی دیگر به دربی می رود به امید پیروزیش :)
همیشه گزارش های شما لبخندی بر لبان می نشاند دیشب هم مث ل همیشه
بخاطر همین هست که دوستان دارم.....
ارسال شده توسط رفیق | October 2, 2009 3:19 PM
ارسال شده در October 2, 2009 15:19
وقتي جهان از ريشه ي جهنم
و ادم از عدم
وسعي از ريشه هاي يأس مي ايد
وقتي يك تفاوت ساده در حرف
كفتار را به كفتر تبديل مي كند
بايد به بي تفاوتي واژه ها
وواژه هاي بي طرفي مثل نان
دل بست
نان را
از هر طرف بخواني
نان است
ارسال شده توسط zeynab | October 2, 2009 3:27 PM
ارسال شده در October 2, 2009 15:27
از هر چيزي اينجا مي نويسي
ديروز به اميد خواندن آمده بودم
اما آن چيزي را كه مي خواستم نيافتم
روز همدردي با كودكان فلسطيني بود و حتي جاي يك همدردي يك خطي اينجا خالي بود ....
ارسال شده توسط سارا | October 2, 2009 4:00 PM
ارسال شده در October 2, 2009 16:00
فقط مي تونم بگم دلم بد جوري واست تنگ شده...!
ارسال شده توسط ...!!!!.... | October 2, 2009 6:42 PM
ارسال شده در October 2, 2009 18:42
وقتی ادم بودن آدما فراموش شده ژیان چه اهمیتی داره.
جهانی رو تصور کن که تو ش زندان یه افسانس.
ارسال شده توسط tiva | October 2, 2009 8:35 PM
ارسال شده در October 2, 2009 20:35
خیلی مزخرف بود... چرند بود ...
اینهمه فرستادنت فرانسه تا گزارش از ژیان بفرستی...
می دونی از کسایی که به زور چشمشون رو می چرخونن که یه سوژه پیدا کنن و بریزن تو حلق ملت به اسم گزارش حالم ...
هنوز خیلی مونده تا به پای خبرنگارا و مستند سازای بی بی سی برسی کامی جون...
اینقد زور نزن و ادای حرفه ای ها رو در نیار..
فک کنم گزارش بعدیت از فرانسه راجع به آبدوغ باشه.. اینجور که بوش میاد!!!
ارسال شده توسط خواننده | October 2, 2009 9:30 PM
ارسال شده در October 2, 2009 21:30
سلام... بیست و سی یک برنامه ی دروغ پراکنی است... تو هم یاور نظام هستی .....متاسفم که استعدادت رو در این راه به کار می بری
ارسال شده توسط dsfffffff | October 2, 2009 10:48 PM
ارسال شده در October 2, 2009 22:48
به یادگار نوشتم خطی زدلتنگی .
بدبختی الان غروب جمعه است و چند لیتر اشک..دیگرهیچ.
ارسال شده توسط دو صفرهفت | October 2, 2009 10:53 PM
ارسال شده در October 2, 2009 22:53
سلام اقای نجفزاده
جون دریا باش اما ارام چون دریا وقتی ارام است زیباتر جلوه میکند
ارسال شده توسط صادق | October 2, 2009 11:23 PM
ارسال شده در October 2, 2009 23:23
سلام گزارشتون رو دیدم سبکش خوب بود . امیدوارم موفق باشید.
ارسال شده توسط معصومه | October 3, 2009 11:26 AM
ارسال شده در October 3, 2009 11:26
خیلی جالب بود.من اون هفته که بیرون رفته بودم به یاد کودکیم که یکی از اشناها داشت تو خیابون دنبال این ماشین چشم میگردوندم.نمیدونم چرا اما اومده بود تو ذهنمو میخواستم که ببینم میبینمش یا نه.فقط ..فقط اسمش یادم رفته بود....
ارسال شده توسط حدیث | October 3, 2009 3:52 PM
ارسال شده در October 3, 2009 15:52
نمیتوانم گفت
که چرا این دل
اندک
اندک
زار و نزار میشود
نیازهای کوچکی دارد
که هرگز نمیخواهد
یا نمیداند
یا به یاد نمی آورد.
رابیندرانات تاگور : ماه نو و مرغان آواره
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 3, 2009 9:04 PM
ارسال شده در October 3, 2009 21:04
خوب بود
تو سياسي كاري به ژيانم رحم نمي كني
ارسال شده توسط رضا | October 3, 2009 11:40 PM
ارسال شده در October 3, 2009 23:40
سلام میدونم اینجا برنامه آهنگ های درخواستی رادیو نیست باور کنید چندماهه دارم با خودم کلنجار میرم که این درخواست رو مطرح کنم یا نه. موضوع مربوط به گزارش شما با عنوان چهار راه ادیانه که چندماه پیش ظاهرا پخش شده و من فقط درموردش تو نت خوندم . لطف کنید بگیداز چه سایتی میتونم دانلودش کنم چون خودم هرچی گشتم نیافتم.
در پناه حق
یا علی
ارسال شده توسط maryam | October 4, 2009 1:47 PM
ارسال شده در October 4, 2009 13:47
سلام استاد ...
حال و هوای حادثه ابریست ...
ارسال شده توسط سمیرا | October 4, 2009 8:51 PM
ارسال شده در October 4, 2009 20:51
سلام
به روزم و منتظر بازديد شما
ارادتمند
ارسال شده توسط عليرضا جهانگيري | October 4, 2009 11:39 PM
ارسال شده در October 4, 2009 23:39
سلام...خستگي نباشد بر پيكره نحيفتان...و باشيد سلامت تا جان باشدت!
ژيان همچو انسان روزي بر پيكره ديوار قابش ميكنند نيست،باز خوب يادش كه هنوز بر بام خانه ها ماند،ما كه تا فرسوده شديم حتي به بام هم نيست جايگاهي چه رسد به خانه؟؟
خوش بحالش باشد ژيان!!!كاش من هم اگر روزي نبودمم تو از من يادي كني!!!خوش بحالش ژيان!!!
ارسال شده توسط محبوب | October 5, 2009 10:03 AM
ارسال شده در October 5, 2009 10:03
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را، میان ربنای سبز دستانت دعایم کن، که محتاج دعای جمله یارانم...
با سلام و خسته نباشی خدمت شما مدیروبلاگ.... وبتون خیلی خیلی جالبه... برای شما وروزهای خوش وبتون آرزوی شادکامی دارم... ممنون میشم اگه به کلبه حقیرانه منم یه سری بزنید./ت
ارسال شده توسط امید | October 5, 2009 10:17 AM
ارسال شده در October 5, 2009 10:17
اقاي نجف زاده سلام!
يه سوالي هميشه من رو اذيت مي كنه !
دوست دارم بدونم واقعا اخباري كه شما درست مي كنيد از ته دلتونه يا اجبار سازمانه ؟
ممنون ميشم اگه جوابم رو بديد!
ارسال شده توسط عرفان ناصري | October 5, 2009 12:42 PM
ارسال شده در October 5, 2009 12:42
سلام نازنین...
خوب هستید؟!
خسته نباشید...
خوشبختانه گزارش موسیو جرج رو دیدم
قشنگ بود مثل همیشه دیگه...
به این زودی دلتنگ شدید؟!
هیچ کس دوربینی خودمان نمیشود
هیچ جا سرزمین من نمیشود
هیچ جا شهر من نمیشود
هیچ کس نازنین من نمیشود...
ارسال شده توسط آدم برفی | October 5, 2009 2:32 PM
ارسال شده در October 5, 2009 14:32
سلام نازنین...
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است
ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو
شاه راهیست که منزلگه دلدار من است
بنده طالع خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدار من است
طبله عطر گل و زلف عبیر افشانش
فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است
باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران
کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار من است
شاد و خوشحال و خوشبخت باشید
ارسال شده توسط آدم برفی | October 5, 2009 2:59 PM
ارسال شده در October 5, 2009 14:59
سلام
........
..............
ارسال شده توسط سونیا | October 5, 2009 8:42 PM
ارسال شده در October 5, 2009 20:42
الان بییست و سی را دارد اما بدون شما چه صفایی دارد؟؟{گریه}
ارسال شده توسط رفیق | October 5, 2009 9:44 PM
ارسال شده در October 5, 2009 21:44
آمدند
دوباره ابرها آمدند
و چتر ، در سیاهی چند ماه فراموشی
دوباره به من فکر می کند
به جاده هایی که هنوز به دنیا چسبیده اند
به غربتی که میان کلمات و سفر
چه قدر سنگین
مرا به راه می برد
تو رابه خانه می آورد
در این سفر که ماه سفید است
و آسمان که همان آبی بود
وقتی از نیمه ی مرطوب ماه بر می گردم
وقتی از ماه شبانه ی خیس
که به چشم کودکان چسبیده می ایم
چه قدر کنار پنجره برایت می آورم
چه قدر راه نرفته برای سفر
در این سفر
میان سنگینی کلمات
به پروانه ها فکر می کردم
که دور کودکی های از مدرسه تا جاده های جهان چرخیدند
در این سفر
چه قدر رها می شوم
نه اینکه من از غربت کلمات
که تمام دنیا از من رها می شود
حالا که خوب
از نیمه ی مرطوب ماه
به دنیا نگاه می کنم
این همه شهر که هر روز ، ناخواناتر می شوند
این همه آدم که عصرها ، بی نام به خانه بر می گردند
چه قدر بی پروانه و کودکی
چه قدر بی زمزمه و چتر
به راه همین طور ، نمی دانی تا کجا افتاده اند
به شهرهای همین طور ، نمی دانی تا چه وقت بزرگ می روند
و ایندنیا ، همیشه به دست های ما چسبیده است
نگاه کن
دوباره ابرها آمدند
ارسال شده توسط یاسمن | October 5, 2009 11:23 PM
ارسال شده در October 5, 2009 23:23
کامران سلام!
خوبی؟
باجناق شما که باید بهت افتخار کنه چون کتابتو بهش تقدیم کردی.
کامران میخواستم بگم خیلی دوری...!و 4سال دورتراز این دوری!
وقتی تو خوابی مابیداریم و وقتی داری کار میکنی ما خوابیم.
مهم اینه که تو بیداریهامون برای هم کار میکنیم
امیرکیانو ماچ کن
موفق باشی
یا علی
ارسال شده توسط ش.ک | October 6, 2009 12:50 PM
ارسال شده در October 6, 2009 12:50
سلام
تبريك براي نايب قهرماني واليبال ايران
و دعا براي پيروزي هاي بعدي شون...
آمين!
يا علي
ارسال شده توسط سكينه | October 6, 2009 2:47 PM
ارسال شده در October 6, 2009 14:47
سلام آقای نجف زاده وبلاگ جالب و قشنگی دارید
گزارش های شما هم که حرف نداره
اخبار 20:30 هم که بازم حرف نداره
من لینکتون کردم
بای
راستی سلام منو به پسر کوچولوی بانمکتون آقا کیان برسونین
بای بای
ارسال شده توسط یسنا | October 6, 2009 7:26 PM
ارسال شده در October 6, 2009 19:26
سلام کامران. مطالب مرا هم بذار . ما را از تیغ سانسورت مصون بدار. الهی امین
ارسال شده توسط رضا | October 6, 2009 8:16 PM
ارسال شده در October 6, 2009 20:16
salam dash kami
khoobi?
ghorbat chetore? faz mide?
chera gozaresh ersal nemikoni?
nakone kharejakia ro didi hol kardi ya inkekaret yadet rafteh?
montazerimaaaa
ya hagh
ارسال شده توسط روزنامه نویس ایرانی | October 7, 2009 3:42 AM
ارسال شده در October 7, 2009 03:42
سلام.خوبی؟ از دیروز آقا مهمان مازندرانی هاست.وقتی تصاویر خشک و خالی و صامت دیدارشان را دیدم دوباره دلم هوای گزارش های تو را کرد.جایت خالیست...
ارسال شده توسط سهراب | October 7, 2009 7:02 AM
ارسال شده در October 7, 2009 07:02
با سلام
میتونم بپرسم چرا دیگه گزارش تهیه نمی کنید یا بهتر بگم در 20:30 نیستید؟؟؟؟؟!!!!
ارسال شده توسط نیلو | October 7, 2009 8:57 AM
ارسال شده در October 7, 2009 08:57
سلام اقا کامران درسته که از قدیم گفتن ژیان ماشین نمیشه باجناق فامیل ولی من یه باجناق دارم که جونم براش درمیره باز هم منتظر گزارشات هستیم
ارسال شده توسط حمید | October 7, 2009 6:02 PM
ارسال شده در October 7, 2009 18:02
الحق و الانصاف كه در استفاده به جا ومفيد از مناسبتهای مذهبی، نهادهای تجاری گوی سبقت را از نهادهای قرآنی و فرهنگی كشور ربودهاند همه ما در ابتدای سال 88 خبر بسيار مسرت بخشی را شنيديم و يا احتمالا خود قبلا اين مساله را در تقويمهای سال 88 ديده بوديم. خبری كه علیرغم ساده و كوتاه بودن بسيار مهم بود. سالگرد ميلاد هشتمين امام شيعيان و تنها امام مدفون در خاك كشور ايران مطابق شده است با هشتمين روز از هشتمين ماه در سال هشتاد و هشت هجری شمسی
از همان ابتدای سال اين انتظار در نزد اقشار مختلف وجود داشت تا نهادهای فرهنگی و قرآنی و متوليان اصلی اين امر مهم در كشور يعنی موسسه آستان قدس رضوی برنامههای خود را از ابتدای لحظه تحويل تا روز ميلاد حضرت امام رضا (ع) و تا آخر سال به مردم ارائه دهند و اين سال را با نام و ياد امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا عليه السلام گره بزنند.
به گونهای كه هركس به اندازه توان و ظرفيت خود بتواند از معارف و موقعيت پيش آمده حداكثر استفاده را ببرد. پيوندی عجيب و مبارك كه ستارگان و كائنات از قرنها پيش مشغول زمينه چينی برای ايجاد آن بودند و مسلما غلغلهای كه اين روزها و شبها در آستانه ميلاد آن امام رئوف در آسمانها و ميان ملائك وجود دارد قابل توصيف نيست.
در اين بين بايد به مساله مهم ديگری نيز اشاره شود و آن استفاده برخی بنگاههای تجاری و مالی از اين فرصت به وجود آمده است. اصولا كارشناسان اقتصادی بنگاههای تجاری در اين مواقع خيلی خوب از اين شرايط بهرهبرداری میكنند و با تبليغات مختلف سعی میكنند تا از اين فرصت حداكثر استفاده را در فروش محصول يا ارائه خدمات خود ببرند كافی است اين روزها يكی از شبكههای تلويزيونی يا صفحات يكی از روزنامههای متولی فرهنگ كشور را ببينيد تا متوجه اين مطلب بشويد.
همه ما يادمان نرفته است كه چگونه كشوری لائيك مانند چين كه المپيك سال 2008 در آن برگزار شد به صرف اعتقادی افسانهای به عدد هشت، از ماهها قبل و حتی چند سال قبل زمينه چينی كرد تا شعله آغاز مسابقات المپيك در اين كشور در ثانيه هشتم دقيقه هشتم ساعت هشتم روز هشتم ماه هشتم سال 2008 روشن شود و چه بسيار جوانان چينی كه لحظه ازدواج خود را در اين موقع قرار ندادند و چه بسيار معاملاتی كه مردم چين در اين لحظه صورت ندادند و چه بسيار قرار دادهايی را كه مسئولان چينی در اين فرصت نبستند ....
رسول اكرم (ص) قرنها پيش به ما آموختند كه علم را فرا بگيريد حتی اگر در سرزمين لائيك و بی دين چين باشد و اكنون با مشاهده اين موضوع و مقايسه تقدسی كه چينیها به عدد هشت دارند و احترامی كه به اين اعتقادشان ميگذارند تا جايی كه شرايط را خودشان طوری قرار میدهند كه همه چيز به عدد 8 خلاصه شود با تقدس عدد 8 در دين مبين اسلام كه زمين و زمان و ستارگان و سيارات دست به دست هم داده اند تا ميلاد امام هشتم در چنين روزی قرار گيرد و حسرت وجود يك برنامه از سوی داعيه داران فرهنگ و تمدن و برنامه در كشورمان در آستانه ميلاد آن امام همام كه عمق تيزبينی حضرت رسول اكرم در بيان اين حديث شريف را به ما نشان میدهد.
همچنين لازم است متذكر شوم كه نبايد دراين كوتاهی آشكار كه در متوليان فرهنگ و مذهب كشورمان اتفاق افتاده است همه تقصيرها را به گردن عده خاصی گذاشت چون دو سال گذشته ابرهای آسمان اهواز نيز با بستن حلقههای المپيك وجود چنين روزهايی را به ما گوشزد كرده بودند، يادمان باشد چينیها برای اعتقاد خود ورزشگاه عظيم لانه كبوتر را ساختند ولی ما به احترام اعتقادمان دانهای برای كبوتران حرمش نپاشيديم و در پايان ....
يا امام غريب ميلادت مبارك ....
ارسال شده توسط چرا دانهای برای كبوتران حرمش نپاشيديم | October 7, 2009 9:03 PM
ارسال شده در October 7, 2009 21:03
سلام استاد
آخرین تماشایت را پلک نخواهم زد
مبادا تصویرت در چشمانم آواره شود ...
ارسال شده توسط ناشناس | October 7, 2009 11:48 PM
ارسال شده در October 7, 2009 23:48
با سلام
بدبختی زمانی است که تا شروع به بازی می کنی یکی شروع می کند به شمردن :یک، دو، سه، چهار،کاکا سیا به کنار
.
انجمن فرزانگان کویر
ارسال شده توسط انجمن فرزانگان کویر | October 8, 2009 12:43 AM
ارسال شده در October 8, 2009 00:43
آقای نجف زاده سلام
خواهخش می کنم از وضع فلاکت بار شهرستان کوهدشت لرستان و حراجی که در آموزش و پرورش این شهرستان درخصوص حراج تدریس راه افتاده گزارش تهیه کنید شاید حداقل یک وجدان بیداری در این کشور باشد و این وضع را سامان دهد بدان که چیزهای عجیب اینجا زیاد است و رضای خدا هم در این کار شما بیشتر خواهد شد
ارسال شده توسط امین اولاد قباد | October 8, 2009 1:02 AM
ارسال شده در October 8, 2009 01:02
من که خیلی از این ماشین خوشم میاد ...
بامزه است مثل دل آدمایی که سوارش میشن !!
ارسال شده توسط دست نوشته های خاکستری | October 8, 2009 8:42 AM
ارسال شده در October 8, 2009 08:42
سلام
خوبي؟
ديشب گزارشتو از فرانسه ديدم،نمي دونم اولين گزارش بود يا نه ولي از ديدنت خيلي خوشحال شدم.
*شادوموفق باشي*
ارسال شده توسط مريم | October 8, 2009 10:21 AM
ارسال شده در October 8, 2009 10:21
قاب خبر ساز کامران نجف زاده با دانلود گزارش"وضع مالیات بر خودکشی در فرانسه" به روز شد.
منتظرتان هستیم.
ارسال شده توسط قاب خبرساز کامران نجف زاده | October 8, 2009 11:02 AM
ارسال شده در October 8, 2009 11:02
سلام.گزارش جالبی بود.....ممنون.در حال دانلود کردنیم!
ارسال شده توسط قاب خبرساز | October 8, 2009 11:12 AM
ارسال شده در October 8, 2009 11:12
حالا واقعا "آسمان همه جا یکرنگ است"....؟
ارسال شده توسط ×ـــ پائیــــزـــ× | October 8, 2009 11:26 AM
ارسال شده در October 8, 2009 11:26
سلام
خيلي از دستتون عصبانيم.چرا گزارش هايي كه از اونجا ميگيري از اخبارهاي تلويزيون پخش نميشه؟؟؟ گناه ما چيه كه ماهواره نداريم؟؟؟
ارسال شده توسط خاطره | October 8, 2009 11:49 AM
ارسال شده در October 8, 2009 11:49
سلام نازنین....
میگم فرانسه هوا سرده؟!
مواظب باشید سرما نخورید
مواظب کیان هم باشید
ارسال شده توسط آدم برفی | October 8, 2009 12:33 PM
ارسال شده در October 8, 2009 12:33
سلام آقا کامران. پست جالبی بود و ممنون بابت گزارش زیبایی که گرفتین "آقای دوربین". براستی که هیچ کس آقای دوربین ما نمی شود.
ارسال شده توسط مجتبی ح | October 8, 2009 1:18 PM
ارسال شده در October 8, 2009 13:18
سلام
دیشب فقط به تیکه اخر این گزارش جدید رسیدم. آسمان همه جا یک رنگ است!
دارم دانلودش میکنم.
خدا رو شکر چه سریع هم دانلود میشه چشمش نزنم!
ارسال شده توسط زهرا_ض | October 8, 2009 1:27 PM
ارسال شده در October 8, 2009 13:27
سلام
دانلودش کردم.
اول یه چیزی به ذهنم رسید درباره ی خودکشی.
میگن اعلام کردن امار خودکشی در زنان بیشتر از مردان ولی مردان بیشتر توسط خودکشی جانشون رو از دست میدن و این به خاطره اینکه زنان در لحظه های آخر سر عقل میان و بی خیال خود کشی میشن!
اصلاح کامنت قبلی؛ دیشب گفتید :آسمان خیلی جا یک رنگ است نه همه جاها!
فرانسوی ها با این رئیس جمهورشون باید خودکشی کنن!
سوژه خندست این سارکوزی!
ارسال شده توسط زهرا_ض | October 8, 2009 1:42 PM
ارسال شده در October 8, 2009 13:42
چقدر قشنگ بود که گقتی : " اون ها هم دماسنج رو می شکستند که کسی نفهمه تب دارند . "
راستی ! چقدر صدات عوض شده بود .
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 8, 2009 4:02 PM
ارسال شده در October 8, 2009 16:02
کامران جان سلام.
ما که سعادت نداشتیم با شما خداحافظی کنیم ولی انشاالله در دیار فرنگ خداحافظت باشه.
بد نیست یه یادی هم بکنیم از ژیان مهاری! زبان بسته همینطوریش هم بنیه اش ضعیف بود،تازه وانتش هم کردند،که احتمالا از ابتکارات ایرانی ها بوده.الله اعلم!
ارسال شده توسط حسن قاسم زاده | October 8, 2009 8:36 PM
ارسال شده در October 8, 2009 20:36
یه چیزی هم در مورد پاریس بنویس!!!
ارسال شده توسط مودیبا | October 8, 2009 10:24 PM
ارسال شده در October 8, 2009 22:24
بابا یونسکو . ایول ایول . هر روز گزارش بده . دمت گرم . شما زحمت نکش استاد . معرف حضور همه هستی ...
مرسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 8, 2009 10:35 PM
ارسال شده در October 8, 2009 22:35
سلام آقای نجف زاده از مهرماه سال 87 قاضی بخش ارشق استان اردبیل عوض شده و قاضی جدید ابلاغ خود را برای امضای احکام شورای حل اختلاف دریافت نکرده است. یعنی بیش از یک سال. حال در این مدت تمام پرونده ای حصر وراثت و ... که از دست شورای می گذرد و نیاز به امضای قاضی شورا دارد معطل مانده است. برای یک حصر وراثت ناقابل که در این دادگاه خودم می توانستم به هزینه تنها هزار تومن انجام دهم تقریبا در شهرستان همسایه بذای وکالت و ... که بتواند کار ما را راه بیاندازد صد هزاذ تومان ناقابل خرج کردم. لطفا کسی به فکر ما دور افتاده های این مملکت و غیر تهرانی ها نیز باشد. ممنونم
ارسال شده توسط علیرضا علیزاده | October 9, 2009 4:07 AM
ارسال شده در October 9, 2009 04:07
سلام و خداقوت
وبلاگ اندیشه روشن با مطلب "بصیر باشیم" درباره سخنان رهبری عزیز به روز شد.
ارسال شده توسط اندیشه روشن | October 9, 2009 9:40 AM
ارسال شده در October 9, 2009 09:40
اول جا خوردم که چرا راجع به ژیان
و بعد مثل همیشه لذت بردم از خواندن حرف های حقی که به زیرکی نوشته شده
ممنون
ارسال شده توسط یک دوست | October 9, 2009 10:55 AM
ارسال شده در October 9, 2009 10:55
آه آن روزهای رنگین
آه آن روزهای کوتاه
آه آن فاصله های کوتاه
ارسال شده توسط محمد دلاوری | October 9, 2009 12:54 PM
ارسال شده در October 9, 2009 12:54
سلام آقای کامران نجف زاده دیشب وقتی خسته از دانشگاه اومدم خونه انتظارم بالاخره به پایان رسید وگزارش شمارودیدم و کلی شارژ شدم از این که سالم هستید خوشحالم وبراتون در هر جای دنیا که باشید آرزوی موفقیت میکنم فقط بدونید که ما تو ایران منتظر حضور دوباره شما هستیم(خداحافظتون باشه)
ارسال شده توسط مژگان | October 9, 2009 1:16 PM
ارسال شده در October 9, 2009 13:16
باز رفقا دلتنگ شدن...
چقدر سخته ...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 9, 2009 1:39 PM
ارسال شده در October 9, 2009 13:39
سلام حاج آقا كامران خان
ز حال ما دلت آگه شود مگر وقتي /كه لاله بردمد از خاك كشتگان غمت
شادو سربلند و پايدار باشين
ارسال شده توسط باران | October 9, 2009 2:55 PM
ارسال شده در October 9, 2009 14:55
خیلی دوستتون دارم آقای نجف زاده
ارسال شده توسط X | October 9, 2009 3:22 PM
ارسال شده در October 9, 2009 15:22
salam
ye zang bezan
ye peyghom bezar
baba delam posid
shariatam pichonde rafte najaf
tel nadaram
ارسال شده توسط محمد دلاوری | October 9, 2009 6:41 PM
ارسال شده در October 9, 2009 18:41
سلام استاد...
جاتون خالی امروز برای دومین بار رفتم نمایشگاه رسانه های دیجیتال .
جاتون خالی بود . خیلی خوش گذشت .
یه نکته جالب البته شاید خودتون هم بدونید .
اسم سایتتون رو تو یه بروشور که عنوانش ( معرفی 100 سایت مفید ایرانی ) بود دیدم اونم از بین 100 تا اولین سایت بود .
گفتم که بدونید اگر چه فاصله مکانی دارید با مردم اینجا اما از دلشون نرفتید و نمیرید.
همیشه به یادتون هستن و دوستون دارن .
یا علی
ارسال شده توسط سمیرا | October 9, 2009 8:12 PM
ارسال شده در October 9, 2009 20:12
یه بابای می گفت بر خلاف بقیه ماشین ها که فقط آدم رو می برند ، ژیان 2 تا کار می کنه : هم آدمو می بره هم آبروی آدمو !!!!
ارسال شده توسط ژیانک | October 9, 2009 8:32 PM
ارسال شده در October 9, 2009 20:32
سلام .
این یه دل نوشته است برای ( شما ، تو )
هروقت و قت کردی با دقت بخونش .
دلم هوای دیدن کرده بود امروز
سرش را بالا آورد از توی چشمانم بیرون را دید می زد طفلک
حس کردم می خواهد دل خدا را ببیند
دل خدا را دم دمای صبح دیدن حال دیگری دارد
سینه خدا مثل سینه مرد های چهارشانه پهن است
و دلش , داغ , مثل دل آدم هایی که رفته اند تا ته عشق
من دلم می گیرد
آدم ها می گویند خدا تنهاست , یعنی باید تنها باشد
ولی من همیشه به دل خدا که نگاه می کنم دردش را می فهمم
وقتی که طلوع می کند از پشت کوه , وقتی که غروب می کند پشت دریا
خدای تنهای من ,
دلت چقدر گرفته است و داغ ,
…
چای با خرما خوشمزه است
با شوکولات کاکائویی هم خوشمزه تر
گاهی , لب داغ چای را می سوزاند
یک جرعه چای که سر می خورد توی تن آدم نفوذ می کند تا همه جا
نفوذ کردن خوب است
من فهمیده ام که فقط چیزهای خیلی نرم می توانند نفوذ کنند
سنگ بیچاره , سالهاست عاشق شیشه است
و هربار که می خواهد نفوذ کند توی دل شیشه
هم شیشه می شکند
هم دل سنگ
آب هم عاشق سنگ بود
ذره ذره نفوذ کرد توی دلش
سنگ هم آب شد حیوانکی از شدت عشق
من حس می کنم آدم روحش مثل آب می ماند
تنش مثل سنگ
من اگر تو این نزدیکیها بود , می چکیدم روی تنش آنقدر که سنگی نماند
بعد آب بود و آب ,
آب با آب فرقی ندارد ,
خدا مثل دریاست
بعد من و تو شکل یک چشمه می شدیم , سرازیر به دریا
چیزی که عاشق و معشوق را حل می کند فقط عشق است
خدا هم عشق است
نمی دانم چرا عشق باید تنها باشد
…
راستی باران بارید امروز
هوا قشنگ بود
دو کبوتر لب دیوار عشقبازی می کردند
عشقبازی شبیه قایم باشک بازی می ماند
عاشق چشم می گذارد روی درخت
معشوق هم می دود قایم می شود پشت بوته های یاس
همانجا که بوی عطرش مست می کند آدم را عجیب
من همیشه فکر می کنم خدا اگر قرار بود عطر بزند به گوشه یقه اش
آنجا یک بوته یاس سفید می سبزید
خدا خوشگل است
شبیه باران
داشتم می گفتم … معشوق می رود پشت بوته یاس
عاشق می شمارد : یک .. دو .. سه
بعد می گوید : تا چند بشمارم
صدای خنده می آید
بعد باران می گیرد
خدا لبخند می زند
پشت بوته یاس … نمی دانم
خوش به حال بوته یاس
…
من با قطره های باران آدم بارانی درست می کنم
آدم بارانی از آدم برفی قشنگ تر است
آدم بارانی مثل هلو می ماند
می رود توی گلوی آدم بعد گیر می کند
جایش تنگ می شود نفسش می گیرد طفلک داد می زند و آدم را تکان می دهد
بعد آدم حس می کند یک چیز خوب دارد گرمش می کند
آدم بارانی از چشم های آدم فرار می کند روی لبش
آدم بارانی داغ است
شور هم هست
…
داشتم به این فکر می کردم آدم تا وقتی زنده است تخت خوابش از زمین بلند تر است
بعد که نفس کشیدن یادش می رود تخت خوابش از زمین می رود کمی پایین تر
خدا همه جا هوای آدم را دارد ها
روی تخت دراز کشیدم آنقدر که حس کنم بزرگتر شدم از دیشب
تن آدم که کش و قوس می رود آدم خوشش می آید
روح آدم که کش و قوس می رود آدم شعرش می گیرد
گاهی وقت ها روح فراموش کار من زودتر از من بیدار می شود می رود قدم زدن
تنم می ماند روی تخت تنها
تنهایی روی یک تخت مثل شنا توی استخر خالی می ماند
روحم بلد است جاهای خوب را
ولی هیچوقت من را هم با خودش نبرده است
بیچاره من …
خوش به حال تو
هنوز دارم به تو می فکرم که کجاست پس
زن همسایه روبرو که خانه اش روی درخت کاج است می گفت
آدم تا تو را ببیند می رود توی دلش
نکند تو رفته باشد توی دلم
کاش چند روز قبل آب و جارو می کردم توی دلم را
فکر می کنم هنوز چند تا تار عنکبوت مانده بود کنجش
باید سری بزنم به دل
تو اگر بیاید باید همه چیز قبلش آماده باشد
آخر من تو را خیلی دوست دارم
خدا کند بیاید زودتر
ارسال شده توسط yek havadar | October 9, 2009 8:57 PM
ارسال شده در October 9, 2009 20:57
سلام
بعد مدتها آپ کردم اما نمیدونم چرا این شعر ..
با شعری بدون مناسبت به روزم
منتظر نظر و نقد شما هستم
کمی ما را دعا کنید ..
ارسال شده توسط وحید | October 9, 2009 10:28 PM
ارسال شده در October 9, 2009 22:28
دادم ز کف چندی تو را با آه و با افسوسها
رفتی به یغما ناگهان با خدعه ی سالوسها
ای رنگ خوب و نازنین گشتی چرا چندی عجین
با جلبک و گلسنگها با حمله ی ویروسها
کرکس نشد طوطی اگر پرهای خود رنگی کند
راهی ندارد این دغل در حلقه ی طاووسها
فردا به رقص و جنبشی بر گنبد مینای دل
افتاده ای امروز اگر بر چهره ی جاسوسها
این رنگ احیا می شود ، شیاد رسوا می شود
می خشکد این مردابها در پیش اقیانوسها
بنگر نقاب ننگ را ، لبخند پر نیرنگ را
بر چهره ی شیادها بر روی اختاپوسها
این روزها آید به سر ، بیرق شوی بار دگر
گر اجنبی بندد تو را با حیله بر ناقوسها
ای سبز من قدیس من ، زیباترین تندیس من
وا می کنم روزی تو را از دست بی ناموسها
ارسال شده توسط شاهد | October 9, 2009 11:40 PM
ارسال شده در October 9, 2009 23:40
خوبه....
فرانسه خوش مي گذره؟
ارسال شده توسط طاهره | October 9, 2009 11:58 PM
ارسال شده در October 9, 2009 23:58
شنیده ام قدیم الایام مسابقه مس گذاشتند که این ژیانک را چپ کنند، اما هرکه هر تلاشی می کرد نمی توانست ولی اخر یک روز همه ژیان ها را چپه می کند.
دیر و زود دارد سوخت و سوز ندارد، دور دوره زانتیاس برادر
ارسال شده توسط محمد جمالی | October 9, 2009 11:59 PM
ارسال شده در October 9, 2009 23:59
سلام
چند وقتی بود که با خوراک یا همون feed سایت رو میخوندم ... اما الان اتفاقی صفحه اول رو باز کردم... میدونید دوباره اون قسمت درباره من و گالری عکس و... که معلوم نیست کی قراره لینک بشن رفت رو اعصابم... چه کنم امشب چیزی نبود بهش گیر بدم... قرعه کار به شما افتاد...
برید چراغانی جدید ایفل را ببینید به جای من
ارسال شده توسط بتول | October 10, 2009 3:10 AM
ارسال شده در October 10, 2009 03:10
اینجا که اومدم یاد یه چیزایی افتادم
به نظرات دیگران هم نیم نگاهی انداختم
نه ...
ارسال شده توسط اخرین مبارز قشقایی ها | October 10, 2009 5:48 AM
ارسال شده در October 10, 2009 05:48
سلام آقای نجف زاده عزیز،من اولین باره که دارم براتون نظر می دم ولی تا دلتون بخواد به اینجا سرزدم و نوشته های قشنگتون رو خوندم.همیشه عالی بودین چه وقتی ایران بودین و چه حالا که فرانسه اید.به جای من هم از زیبائیهای زیباترین پایتخت جهان لذت ببرید.لطفا از اونجا زیاد برامون گزارش بفرستید دلمون تنگ می شه برای گزارشاتون.
ارسال شده توسط شعبانی جو | October 10, 2009 12:02 PM
ارسال شده در October 10, 2009 12:02
سلام عزیز
هرجا هستی امیدوارم شاد و موفق باشی.
فقط بدون اینج خیلیا هستن که دلشون تو رو میخواد و دوست دارن و بهت افتخار میکنن. یکیش من .
برگرد ...
ارسال شده توسط هانیه | October 10, 2009 2:32 PM
ارسال شده در October 10, 2009 14:32
شعار و ريا با عمل چقدر متفاوت است
چند وقتي است مي خواهم از حالت كليشه اي خارج بشم از اين همه ريا و تظاهر فارغ بشم
دوست داشتي ما را به لينك هاتون اضافه كنيد خبرشو حتما بدين در خدمت باشيم
فرزند شهيدwww.fshahed.blogfa.com
ارسال شده توسط فرزند شهيد | October 10, 2009 2:46 PM
ارسال شده در October 10, 2009 14:46
××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××سلام سلام دو تا سلام
با مطلبی جدید تحت عنوان>>منتظر حضورتان هستیم.
قسمتی از مطلب:
دیشب شیشه شب آویز شور من شکست.
به دست شَر شعف انگیز شاهین دلم.
شعارم نیز- شعارش بود-
چه خوش شعری است که می خوانم در این حالم:
«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل» که غم افشان و گَردانش بود آن یار رخ ساحل
ارسال شده توسط ك.م | October 10, 2009 4:13 PM
ارسال شده در October 10, 2009 16:13
سلام
نمي دوني چقدر ذوق كردم وقتي بعد از مدتها تو اخبار ديدمتون.به خدا بدون شما اخبار يه چيزي كم داره بازم گزارش بده.مرسي
خيلي خوبي.خيلي دوستتون داريم.
موفق باشي و خوشبخت بهترين خبرنگار دنيا
"هرچي آرزوي خوبه مال تو"
ارسال شده توسط خاطره | October 10, 2009 7:25 PM
ارسال شده در October 10, 2009 19:25
سلام بر کامران عزيز
من از همکارانت هستم. همان آدمي که در يکي از سفرها به ترکيه به همراه آقاي حداد عادل همراهت بود.
اميدوارم هميشه موفق باشي که هميشه بوده اي و بارها وقت ديدار گفته ام که به وجودت افتخار مي کنم. اما يک نکته در نريشن زيبايت بود؛
گفته بودي "...در روزهای جنگ ما با عراق" که اساسا ما با هيچ کشوري جنگ نداشته ايم. آنها (صدام و دارو دسته اش) بودند که با ما سر جنگ داشتند و ما فقط دفاع کرديم.
اميدوارم به فال نيک بگيري و نرنجي.
برايت بهترين ها را آرزو مي کنم.
ارسال شده توسط حميدرضا حاتمي | October 10, 2009 7:29 PM
ارسال شده در October 10, 2009 19:29
سلام بر کامران عزيز
من از همکارانت هستم. همان آدمي که در يکي از سفرها به ترکيه به همراه آقاي حداد عادل همراهت بود.
اميدوارم هميشه موفق باشي که هميشه بوده اي و بارها وقت ديدار گفته ام که به وجودت افتخار مي کنم. اما يک نکته در نريشن زيبايت بود؛
گفته بودي "...در روزهای جنگ ما با عراق" که اساسا ما با هيچ کشوري جنگ نداشته ايم. آنها (صدام و دارو دسته اش) بودند که با ما سر جنگ داشتند و ما فقط دفاع کرديم.
اميدوارم به فال نيک بگيري و نرنجي.
برايت بهترين ها را آرزو مي کنم.
ارسال شده توسط حميدرضا حاتمي | October 10, 2009 7:35 PM
ارسال شده در October 10, 2009 19:35
سلام.
ممنون...
گزارش فرستادید بالاخره از پاریس!!!!
اینجا من سلامتون رو به کوه به دریا و به جنگل های قشنگ می رسونم . مطمئنم اگه اینجا بودید ، دوبله حس نوشتن داشتید.
ارسال شده توسط مرجان | October 10, 2009 9:07 PM
ارسال شده در October 10, 2009 21:07
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم لب رود....
خوش به حال شما که لب رود رفتی...دست ما هم بگیر..به منم سر بزن.دوست دارم
ارسال شده توسط حسین وکیلی | October 10, 2009 10:34 PM
ارسال شده در October 10, 2009 22:34
نه خداوکیلی باید پا شم برات اسپند دود کنم .
کم کم داری با فرانسه کنار میای . دمت گرم . گزارشت خوشگل بود . اتفاقا مشهد هم یه منطقه داره به اسم "نوفل لوشاتو" و من مدام اصرار دارم بریم اونجا خونه بخریم. اما کی به حرف من گوش میده ؟
گزارش نازی بود . شاد باشی . ممنونتیم.
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 10, 2009 11:42 PM
ارسال شده در October 10, 2009 23:42
قاب خبرساز کامران نجف زاده با دانلود پنجمین گزارش کامران نجف زاده از فرانسه تحت عنوان " سعدی رئیس جمهور فرانسه بود " به روز شد .
منتظرتان هستیم .
ارسال شده توسط قاب خبرساز کامران نجف زاده | October 10, 2009 11:49 PM
ارسال شده در October 10, 2009 23:49
با سلام
من در ابتدا (اوایل که 20:30 راه افتاده بود) از گزارشات خوشم میومد . اما الان هر وقت تلویزیون گزارشای تو رو نشون میده میزنم کانال دیگه .
نمی خوای از خودت بپرسی داری کجا میری ؟
از اول هم خط مشیت همین بود ؟ یا همین شد ؟!
چرا چشماتو بستی ؟؟؟
چرا بعضی ها مردم رو ...
راستی موجب رضای خداست ..... کس ندیدم که گم شد از ره راست
ارسال شده توسط پارسا | October 11, 2009 10:43 AM
ارسال شده در October 11, 2009 10:43
سلام استاد ....
همیشه خوابها از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند
ارسال شده توسط سمیرا | October 11, 2009 1:09 PM
ارسال شده در October 11, 2009 13:09
سلام
جناب آقای نجف زاده
با سلام
ما جمع 300 نفر از دانشجویان ارشد این مملکت، بر خلاف گفته مقام رهبری، مبنی بر توجه به دانشجو و شنیدن حرف های دانشجو، پس از گذشت یک ماه از سال تحصیلی جدید فاقد خوابگاهیم، شما را بعنوان منتقل کننده حرف دلمون با خبر می سازیم!
مگر جز این است که امام خمینی (ره) فرمودند :"دانشگاه مبدا همه تحولات است"
ما تا امروز بخاطر بیانات مقام معظم رهبری مبنی بر نیاز به آرامش و با توجه به اوضاع نا بسامان از هرگونه تجمع صنفی خودداری کردیم!
ولی گوش مسئولین دانشگاه را کر می پنداریم!ظاهرا آنها ما را مظلوم گیر آوردن!
بهر حال روز دوشنبه 1388/7/19 تجمع کاملا صنفی میکنیم!
امیدوارم پوشش شما مانع از سوء استفاده ی دیگران شود.
ارسال شده توسط بدون خوابگاه | October 11, 2009 1:22 PM
ارسال شده در October 11, 2009 13:22
سلام جناب نجف زاده!
يهو تركونديا!دوتا دوتا گزارش ميفرستي،نميگي ما از ذوق ميميريم.نميدونستم اينقدر زود آرزوهام براورده ميشه.آخه همين چند روز پيش بود كه گفتم چرا گزارش نميدي.شما كه ناراحت نشدي من گفتم از دستتون عصبانيم؟به خدا چون دلم تنگ شده بود گفتم وگرنه از ته دل نبود.ببخشيد.
مرسي مثل هميشه فوق العاده بود.بازم گزارش بده
خيلي دوستتون داريم...
خدا،نگهدارت باشه.
ارسال شده توسط خاطره | October 11, 2009 7:17 PM
ارسال شده در October 11, 2009 19:17
سلام اقا کامران گل
پاریس خوش میگذره
راستی
اون پیراهن صورتی خیلی بهت میاد
بعدش تو سایتتون از اسم من دارن استفاده میکنن
من وحید بهروز واقعی هستم
به سایتم سر بزن
http://vahidbehrooz.persianblog.ir
ارسال شده توسط وحید بهروز | October 11, 2009 7:28 PM
ارسال شده در October 11, 2009 19:28
تو مرا ياد كني يا نكني ،من به يادت هستم!
ارسال شده توسط آيدا | October 12, 2009 7:33 AM
ارسال شده در October 12, 2009 07:33
سلام.خوبی؟
دیروز گزارش سعدی رئیس جمهور فرانسه بود رو دانلود کردم. اولا که خیلی اسمی که واسه گزارش انتخاب کردید جالب و بامزه بود. بعدش هم کاش انقدر که به قول قدیمیا این فرنگی ها به سعدی و مولوی و فردوسی....(ایرانی ها) علاقه داشتن یه کم خودمون علاقه نشون میدادیم.
از یه دید دیگه هم میشه نگاه کرد که: ببین سعدی خدا بیامرز چکار کرده با بوستان و گلستانش که انقدر خاطرخواه پیدا کرده!(این نگاه قشنگ تر)
من دارم میرم مشهد! قابل باشم نائب الزیاره هستم.
احتمالا این چند روز گزارش هایی که گوش شیطون کر این چند روز دارید میفرستید رو نمیتونم ببینم.احتمالا مثل پارسال که مشهد بودم و گزارشی که درباره ی الهام بود رو تلویزیون پخش کرد من نبودم. بهترین گزارشت از فرانسه هم پخش میشه و باز من نیستم.
راستی به این سفرا که اطمینانی نیست رفتم برنگشتم حلالم کن! لطفا! دوباره!
لپ کیان از طرف من بکش!
خدا همیشه پشت و پناهت
یاعلی
ارسال شده توسط زهرا_ض | October 12, 2009 10:02 AM
ارسال شده در October 12, 2009 10:02
سلام بر آقای نجف زاده
گزارشتان در مورد خیابان تهران در فرانسه خیلی جالب بود، فکر کنم یک قانونی بین ملت ها داشته باشد این نام خیابانها وگرنه برای چی مثلا خیابان نوفل لوشاتو باید در تهران باشد؟؟؟؟
تو ایران دیگر کسی اسم بچه اش را سعدی نمی زاره ، اسمهایی مثل کامران و کیان و امیر و .. است که الان رواج دارد نه سعدی!
ایول به غیرت کارنو فرانسوی ! این کارنو که همان کارنو معروف نیست؟
دروغ می گم بگو دروغ می گی.
زیاد زیاد گزارش بدید باشه؟
تا بعد........
ارسال شده توسط rafigh | October 12, 2009 1:18 PM
ارسال شده در October 12, 2009 13:18
سلام نازنین....
امروز روز بزرگداشت حافظه...
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
دل که از ناوک مژگان تو در خون می گشت
باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود
هم عفاالله صبا کز تو پیامی میداد
ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود
عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود
من سر گشته هم از اهل سلامت بودم
دام راهم شکن طره هندوی تو بود
بگشا بند قبا تا بگشاید دل من
که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود
به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر
کز جهان میشد و در آرزوی روی تو بود
ارسال شده توسط ادم برفی | October 12, 2009 2:55 PM
ارسال شده در October 12, 2009 14:55
سلام نازنین....
نازنین تر ز قدت در چمن ناز نرست
خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود...
کامران و برقرار باشید...
ارسال شده توسط آدم برفی | October 12, 2009 3:19 PM
ارسال شده در October 12, 2009 15:19
سلام آقای نجف زاده
من می خواستم خواهش کنم يک گزارشی از اين شرکت تاپکو که چندی است ادعای توليد خودرو فيات را دارند تهيه کنيد. الان بيش از يک ساله که از ما پول گرفته اند و حتی چند ماه است که مابه تفاوت خودرو را هم گرفته اند ولی از تحويل خودرو خبری نيست. تاريخ تحويل خودرو بنده فروردين امسال بوده ولی سه ماه، سه ماه عقب می افتد. هيچکدام از مسئولينشان هم جواب مشخصی به مردم نمی دهند که مردم تکليف خودشان را بدانند. عملا" پول مردم را هم پس نمی دهند و جالب اينکه هنوز تعهدات يکسال پيش خود را عمل نکرده اند ولی جديدا" در رسانه عمومی شروع به پيش فروش خودرو جديد کرده اند!!! خواهشمندم رسانه عمومی به داد ما برسد و از عملکرد اين شرکت گزارش روشنی تهيه فرمايند.
با تشکر
ارسال شده توسط ح ر ز | October 12, 2009 7:14 PM
ارسال شده در October 12, 2009 19:14
سلام
چه عجب ما یه گزارش از شما دیدیم. بعد از پنجاه روز چشم انتظاری فهمیدم که پاریس تشریف دارید.
به امید دیدن شما در 20:30
ارسال شده توسط M | October 12, 2009 7:55 PM
ارسال شده در October 12, 2009 19:55
سلام کامران عزیز
چقدر جالبه اگر با همین لحن و کمی تغیر و چندتا فیلم خاطره انگیز این نوشته تبدیل به یک گزراش بشه که اون هم بشه گزارش دیگر که دوست داشتم(3)
سفر خوش میگذره بهتون؟
سفر معمولن خوبه حتی اگر از نوع کاری باشه
نظر شما چیه؟
کمی هم گله برای سر نزدن شما به ایوار من
ارسال شده توسط ققنوس | October 13, 2009 12:41 AM
ارسال شده در October 13, 2009 00:41
کوچک و بزرگ جای خالیتون رو حس می کنن... مخصوصا تو 20:30
خیلی دلتنگتونیم...
خوش باشید و سلامت..
خدا تو را همیشه حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | October 13, 2009 9:23 AM
ارسال شده در October 13, 2009 09:23
سلام برادر
پیرو صحبت های گذشته و رفاقتهای گذشته تر منتظر داستانک و سفرنامه هستم. هر روز که ایمیلم را باز میکنم چشمم میگردد دنبال کامرانی از آن سوی دنیا. گوشه چشمی بابا.
یا حق
ارسال شده توسط مهدی قزلی | October 13, 2009 2:02 PM
ارسال شده در October 13, 2009 14:02
سلام داداشی کامران گلم
اگه میدونستی دیدن خط آزاد 20:30بدون توچه عذابی داره هر چه زودتر به ایران عزیز برمی گشتی.
...
...
...
این جمله پر مفهوم را به مهندس و شیخ اصلاح طلب ودوستان سیاستمدارشان تقدیم میکنم:
گیرم که خلق را به فریبت فریفتی با دست انتقام طبیعت چه می کنی؟
دلتنگتیم قناری برگرد دیگه ای بابا!!!!!
ارسال شده توسط شب شکن | October 13, 2009 6:52 PM
ارسال شده در October 13, 2009 18:52
سلام داداشی کامران گلم
اگه میدونستی دیدن خط آزاد 20:30بدون توچه عذابی داره هر چه زودتر به ایران عزیز برمی گشتی.
...
...
...
این جمله پر مفهوم را به مهندس و شیخ اصلاح طلب ودوستان سیاستمدارشان تقدیم میکنم:
گیرم که خلق را به فریبت فریفتی با دست انتقام طبیعت چه می کنی؟
دلتنگتیم قناری برگرد دیگه ای بابا!!!!!
ارسال شده توسط شب شکن | October 13, 2009 6:53 PM
ارسال شده در October 13, 2009 18:53
خوشم میاد علیهتم مطلب نوشتم چاپ کردی تو اینجا.دمت گرم.حداقل تو جربزه داری ادم نقدتم می کنه اثرش رو می بینه.
ارسال شده توسط ناشناس | October 13, 2009 8:43 PM
ارسال شده در October 13, 2009 20:43
برای تو نوشتم آقای خبرنگار!
http://range-ashena.blogfa.com/post-261.aspx
ارسال شده توسط ناشناس | October 13, 2009 8:43 PM
ارسال شده در October 13, 2009 20:43
اینقدر دروغ گفتی و وارونه ساختی خسته نشدی ؟ خجالت بکش !فکر نکن که این کامنتها را مردم باور می کنن ! استاد ! کاش کمی وجدان داشتی !
ارسال شده توسط علی | October 13, 2009 8:44 PM
ارسال شده در October 13, 2009 20:44
بسيار جالب بود.
و چه خوب با كنايه به موضوع اصلي اشاره شده بود!
ارسال شده توسط افشان | October 13, 2009 10:30 PM
ارسال شده در October 13, 2009 22:30
سلام کامی جان...روزی نیست که به یادت نباشم داداش کوچولوی من (از لحاظ سنی البته)...الان یزدم...دل هوای گریه داشت اومدم ولایت...بر گردم زنگ میزنم...دوستتت دارم مراقب خودت باش...یا علی
ارسال شده توسط امامی | October 14, 2009 1:21 AM
ارسال شده در October 14, 2009 01:21
salam dada
.
, man koochike shoma mostafa hastam
bizahmat nazarate takhasositam bede.
ostade ma too wenlogesh dar morede paparatzi gofte, va azat enteghad karde.adresesham ine:www.h_sadeghi56.blogfa.com
yekhorde havaseto bishtar jam kon.
man in gozaresheto moteasefane nadidam, vali montazere baghiash hastam
be in webloge ham sar bezan, matlabe bahali vasat neveshte:
www.rooznamehnevis.kamyab.ir
kheili khoshhalam kardi
mamnoon
ya ali madadi
ارسال شده توسط روزنامه نویس ایرانی | October 14, 2009 3:04 PM
ارسال شده در October 14, 2009 15:04
سلام نازنین....
شهادت امام جعفر صادق رو تسلیت میگم
التماس دعا
ارسال شده توسط آدم برفی | October 14, 2009 4:09 PM
ارسال شده در October 14, 2009 16:09
کجایی دلاور
نیستی. کم پیدایی تو تلیفیزیون؟
ارسال شده توسط پارازیت معکوس | October 14, 2009 4:13 PM
ارسال شده در October 14, 2009 16:13
سلام داداشي
ميخواستم بگم كار خيلي خوبي كردي گزارش "خاطره عاشقانه"رو گذاشتي.آخه من اين گزارشت رو نديده بودم.خيلي خيلي ممنون.بازم از گزارشات بذار چون من جاي ديگه اي نميتونم گزارشات رو دانلود كنم. راستي اگه ميشه عكس جديد كيان رو هم بذار.مرسي.
"آن سوي دلتنگي ها هميشه خدايي هست كه داشتنش جبران همه ي نداشته هاست"
خدا،هميشه همراهت باشه.برامون دعا كن...
ارسال شده توسط خاطره | October 14, 2009 8:32 PM
ارسال شده در October 14, 2009 20:32
دلمان برایت تنگ شده بود... خدا ویکتور هوگو را بیامرزد که بهانه ای شد تا بعد از مدتها صدای آرامت را بشنویم و چهره مهربانت را ببینیم.
ارسال شده توسط محمد | October 14, 2009 11:16 PM
ارسال شده در October 14, 2009 23:16
سلام داداش کامران میدونم تاییدنمیکنی
ولی گزارش ویکتوز هوگو بهمون چسبید
سایتم نمایش بده بزار معروف بشم
ارزو دارم معروف بشم سایتم پربیننده بشه
ممنونم سر بزنی ولی میدونم افتخار نمیدی
به سایت ما بدبخت بیچاره ها بیایی
خدانگهدارت باشه
هرکجای دنیایی
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحید بهروز | October 14, 2009 11:44 PM
ارسال شده در October 14, 2009 23:44
به زودی منتظر یه هک شدن دیگه باش کامی جون
ارسال شده توسط کامی نجف زاده | October 15, 2009 1:26 AM
ارسال شده در October 15, 2009 01:26
ميدونستم اين كامنتم براي نمايش تاييد نميشه ،
اصلا هم نميخواستم اين فكر درباره كسي كه خيلي نوشته هاشو دوست داشتم و طرفدارش بودم بياد تو ذهنم
ولي خوب ، هواي پاريسه ديگه
به آدم كه بخوره ...
ارسال شده توسط سارا | October 15, 2009 1:57 AM
ارسال شده در October 15, 2009 01:57
salam aghaye najaf zadeh
naboode fonte farsi ham vase ma shode dardesar vagarna farsi ro pas midashtam
az labe laye nazarat fahmidam dge nemiayd ya kam miayd. va man ham kheili vaghte saatad nadashtam bebinametoon. moghe konkoor o ghabool shodane daneshgah shoma o kare khabaritoon ro olgue khodam gozashte boodam...alan ham hast amma mobhamat sardar gomam karde...harf haye shoma ham por az ramzo raze . mesle baghie...
harchand mane haghir ki basham ke inja nazar bedam...
matalebetun ro har dafe mikhoonam ...dast be ghalame alio mahshari darid...ali yaretoon
ارسال شده توسط m.sh | October 15, 2009 2:05 AM
ارسال شده در October 15, 2009 02:05
آقاي نجف زاده خواهشا"شرمتون نميشه اين همه دروغ را رسانه مليتون تحويل مردم ميده؟
تو بیا بیرون لااقل
ارسال شده توسط نوتريكا | October 15, 2009 12:03 PM
ارسال شده در October 15, 2009 12:03
سلام وقت به خير مسيو
بيوتن اميرخاني رو خوندي؟برات نگرانم يه وقت ارميا نشي!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط رويا | October 15, 2009 2:43 PM
ارسال شده در October 15, 2009 14:43
"هيچ چيز مثل بدبختي آدم ها را ساكت نمي كند،اما چشم هايشان را نه"
خيلي جمله ي فوق العاده اي بود استاد.
ارسال شده توسط خاطره | October 15, 2009 6:19 PM
ارسال شده در October 15, 2009 18:19
سلام استاد ...
بعد از مدتها تو 2:30 امشب دیدمتون .
گزارشتون مثل همیشه خوب بود !
مخصوصا اون تیکه ی آخرش .
بزنم به تخته چاق شدیدااا.
براتون اسپند دود کردم خدایی .
راستی یه آپ جدیدی . یه سفرنا مه ای !
دلمون پوسید تو این بی خبری .
یه دوست عزیز امروز این اس ام اس رو بهم داد .
خیلی قشنگ بود گفتم برای شما هم بنویسم .
(اگر صبح تا غروب کفشامو بپوشم و در کوچه ها قدم بزنم و به فکر خدا باشم ، بهتر از اینکه برم تو مسجد نماز بخونم و به فکر کفشام باشم )
ارسال شده توسط سمیرا | October 15, 2009 11:03 PM
ارسال شده در October 15, 2009 23:03
گزارش موزه لوور رو هم ندیدم.اینم به همراه کوزت بذارین اینجا واسه دانلود.لطفا !
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 15, 2009 11:05 PM
ارسال شده در October 15, 2009 23:05
سلام.. کلا از ت خوشم نمیاد زیاد.امااز حق نباید گذشت، مطلبت جالب بود..خداوند به شما بصیرت عنایت بفرمایند.
ارسال شده توسط آوای سکوت | October 16, 2009 1:35 AM
ارسال شده در October 16, 2009 01:35
فقط گزارشی از ژیان و موزه لوور : ای به هدر رفته، ای به هرز رفته،ای ...
ارسال شده توسط بیننده 20:30 | October 16, 2009 1:44 AM
ارسال شده در October 16, 2009 01:44
سلام
كامران خان پاريس خوش ميگذره؟
آقا غرض از مزاحمت!
يه شعر سياسي ولايي سروده ي خودم تو وبلاگم گذاشتم به اسم " كما "
فرصت كردي يه نگاه بهش بنداز به دردت ميخوره.
موفق باشي
يا حق
ارسال شده توسط سپهر | October 16, 2009 2:41 AM
ارسال شده در October 16, 2009 02:41
سلام میخوام سرزده بیایی بیمارستان رستمانی پارسیان یه گزارش بگیری وبپرسی 1.چراویزیت متخصص که بایدبابیمه 1050تومان باشد6450تومان است یعنی 600درصدبیش تراز تعرفه دولتی هنگام مراجعه یه قبض که تعرفه دولتی همون 1050تومان بهت میدن غیر از اون دوتا قبض 2700تومانی بنام هیئت امنای بیمارستان میدن آقای نجف زاده ازمسئولین بپرسین تعرفهای دولت رازیاد کنند آن هم600درصدیا مثلا اکوبابیمه 45000تومان می گیرند توبیمارستان دولتی چندابرگ چاپی به آدم می دن.آقای نجف زاده بایک تماس تلفنی هم می تونی صحت حرفای بنده رابفهمی ایمیل صحیح نیست
ارسال شده توسط حج | October 16, 2009 2:42 AM
ارسال شده در October 16, 2009 02:42
سلام آقای نجف زاده
گزارشتان را از پاریس در مورد ویکتور هوگو دیدم .
ای کاش همانقدر که نسبت به خیابان خواب های پاریسی و مهاجران درد کشیده اش حساسیت نشان می دهید به مردم درد کشیده ی خودمان هم که کف همین خیابان های تهران و ...جان می دهد توجه می شد .
سابقا تلویزوین کمی از خیابان خواب های ایران حرف می زد و الان که دیگر هیچ ... شده مملکت گل و بلبل !
من مدتی است از تلویزیون انتظاری ندارم ... تلویزیونی که هر چه دوست داشته باشد می گوید و اسمش را می گذارد تاکتیک جنگ رسانه ای !و هر چه بخواهد نمی گوید و اسمش را می گذارد حفظ آرامش !
شاید حرف هایم به خاطر این بوده شما رانسان منصفی می دانم ...
مگر نه (( آنچه که البته به جایی نرسد فریاد است ))
راستی ... خبرنگار خوبی هستید !
موفق باشید
و سلامت
در پناه خدا
ارسال شده توسط مهدی صادقی | October 16, 2009 12:13 PM
ارسال شده در October 16, 2009 12:13
سلام کامران جان
من بغدادم
نونستی زنگ بزن
ارسال شده توسط محمد دلاوری | October 16, 2009 2:36 PM
ارسال شده در October 16, 2009 14:36
واقعاًمسخرست.
یه نفر با داشتن پذیرش یکی از دانشگاه های پاریس، به خاطر این دولت و مشکل ویزا می مونه و یه نفر، به خاطر این دولت، میره.
تو ایران همه چیـــز سر جاش(!)و به حق!!!!!!
ارسال شده توسط نفیسه مشعشعه | October 16, 2009 3:55 PM
ارسال شده در October 16, 2009 15:55
سلام عمو كامران.گزارش ويكتور هوگو رو ديدم امشب هم تو اخبار ساعت 9 -به طور مستقيم-زيارتتون كردم(زيارتم قبول)اين شبها اگه هيچ فيلمي رو هم نبينم ولي حتما بايد تمام اخبارها رو ببينم .چند شب پيش شما رو با همين شكلي كه امشب تو اخبار ديدمتون خواب ديدم خيلي جالب بود..خداحافظتون باشه
ارسال شده توسط Eli | October 16, 2009 10:56 PM
ارسال شده در October 16, 2009 22:56
سلام.خسته نباشی. برای اولین بار اومدم وبت. وب خوبی داری. بین خودمون باشه کلمه اتومبیل اشتباه تایپی داره, تصیح کنی بهتره... موفق باشی.
ارسال شده توسط saman | October 16, 2009 11:45 PM
ارسال شده در October 16, 2009 23:45
آقای نجف زاده سلام .من یک زمانی(سال75تا84)مشتری پروپاقرص اخبار روزنامه وتلوزیون بودم اما حالا زیاد گوش نمیکنم.اما به شما بخاطر نوآوری وخلاقیتتان ارادت دارم.
آقای نجف زاده عزیز ژیان تنها به دلایلی که شما گفتیدمنفور یا محبوب نبود.آنموقع هم خیلی از ژیاندارها نمیخواستندش اما مجبور بودند.البته بعضی به ماشینشان مثل بچه شان وابستگی دارندحتی اگر پیکان باشد.مشکل ژیان بیتر این بود که به همان حدواندازه راضی بود وتلاشی برای بهتر شدن نکردشاید برای همین کارخانه اش تعطیل شد.اینکه در جای خود بمانی ودرجابزنی که هنر نیست.اما باز هم صد رحمت به ژیان چون بالاخره بخود آمدوخودش را بالا کشید وتبدیل شد به زانتیا.کاش خودرو های ساخت داخل هم یاد بگیرند
ارسال شده توسط همراز | October 17, 2009 2:23 AM
ارسال شده در October 17, 2009 02:23
جناب نجف زاده عزیز ! با توجه به تخصص ویژه برخی از دوستان جنابعالی در امر قدسی زنده کردن مردگان عنایتی در مورد پدر بزرگ فقید بنده بفرمائید .
با احترامات فائقه
ارسال شده توسط پوریا | October 17, 2009 9:15 AM
ارسال شده در October 17, 2009 09:15
ای بابا اینا کین دارن از اسم من اینجا چرت پرت مینویسن
وحید بهروز واقعی منم
متولد گنبد
لعنت تمام فرشتگان عالم بر کسی که داره از اسم من سوء استفاده میکنه
راستی داداش کامران ممنونم که تایید کردی نظر قبلیمو
ولی ارزو به دل موندم که 1 بار بیایی تو وبلاگم
این گزارش شکالاتیت خوب بود
چه حالی داره پاریس بودن
ها
راستی چرا تا حالا جواب این همه نظری که برات میزارن رو نمیدی
ها
منتظرم برای 1 بار هم به وبلاگم بیایی
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحید بهروز | October 17, 2009 9:40 AM
ارسال شده در October 17, 2009 09:40
گزارش شکلاتات دلمون شیرین کرد داداش کامران
خدا کنه دل همه مردم شیرین کرده باشه
وحید بهروز از گنبد کاووس استان گلستان
ارزو دارم معروف بشم و وبلاگم پربازدید کننده بشه
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
الان میدونم این اقا کامران لطف داره تایید نمیکنه
ارسال شده توسط وحید بهروز | October 17, 2009 9:43 AM
ارسال شده در October 17, 2009 09:43
چون نجوم نمی دانستم،
منجم نشدم حالا که ستاره من دنباله دار نیست ،
بذار رو شب شدن روز شرط ببندم ،
حداقل این یک اتفاق دنباله داره
ارسال شده توسط سنجد | October 17, 2009 11:50 AM
ارسال شده در October 17, 2009 11:50
زندگی باید کردگاه با یک گل سرخ، گاه با یک دل تنگ ، گاه باید رویید در پس این باران ، گاه باید خندید بر غم بی پایان
ارسال شده توسط rafigh | October 17, 2009 4:30 PM
ارسال شده در October 17, 2009 16:30
سلام بر کامران عزیز
خوبه این خوبه که هر روز گزارش بدی حتی یک دقیقه ای . شکلاتاش که شکل خوبی داشت مزه اش چه جوری بود؟ {آب شدن دل}!
نمی دانستم رییس جمهور فرانسه سارکوزیه{بی سواد} یعنی یادم نبود شما رفتی همان جایی که رییس جمهورش سارکوزی {باسواد!} فکر کنم تو کشور ما هم از این خبرها باشد حالا اگر پسر رییس جمهور نه پسر ... مثلا رییس مترو......بقیه اش را خودت می دونی !
همه ی اخبارها رو می بینم برای هر کدوم که دلت خواست گزارش بده!
راستی یک قانون هست که در فیزیک به تازگی کشف شده:
زندگی =کامران
از اونجایی که فیزیک علم طبیعت و ما (فیزیکدانان!) قوانینی بین روابط بنا می کنیم این قانون را مهم ترین فیزیکدان امسال یعنی رفیق اثبات کرده {مغرور}
و این هم اون چیزی که دوست داشتم ببینمت و بهت بدم {هزار تا گل}
بای تا هایی دوباره
ارسال شده توسط رفیق | October 17, 2009 4:37 PM
ارسال شده در October 17, 2009 16:37
سلام نازنین....
خوب هستید؟!
همین که گزارش زان سارکوزی (اشتباه ننوشتم , اون حرفو نداره) تموم شد تهران زلزله اومد...!!
4 ریشتر
همین الان حس کردم ممکن بود الان زنده نباشم اگه یه خرده شدیدتر بود
اینجور وقتها آدم ارزش چیزایی رو میفهمه که تا قبل از اون خیلی براش بیش با افتاده بود
بگذریم از اینها
راستی خیلی خوبه که گزارش میدید زود زود ماشاءالله بزنم به تخته (تق تق !)
گرچه... همه شکلاتهای دنیا هم غصه ما رو کم نمیکنه...
حالا که گاهی می بینیمت لختی بخند که روح ثانیه ها تازه شود
تو که دلتنگ نباشی دلتنگی ما زیاد مهم نیست...!
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
به صورت تو نگاری نه دیدم و نه شنیدم
امید خواجگیم بود بندگی تو جستم
هوای سلطنتم بود خدمت تو گزیدم
اگر چه در طلبت هم عنان باد شمالم
به گرد سرو خرامان قامتت نرسیدم
ز غمزه بر دل ریشم چه تیرها که گشادی
ز غصه بر سر کویت چه بار ها که کشیدم
ز کوی یار بیار ای نسیم صبح غباری
که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم
گناه چشم سیاه تو بود و گردن دلخواه
که من چو آهوی وحشی ز آدمی برمیدم
چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی
که برده بر دل خونین به بوی او بدریدم
به خاک بای تو سوگند و نور دیده حافظ
که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم
ارسال شده توسط آدم برفی | October 17, 2009 5:27 PM
ارسال شده در October 17, 2009 17:27
سلام
ارتباط مستقیمت همراه با گرفتگی صدا کمی هم استرس همون لحظه برات وان یکاد و قل هوالله خوندم خوشحال شدم بخیر گذشت راحت یه لیوان آب کنارت بزار خودمونی آب را بنوش اگه من بودم حتی دستمو با یه لیوان آب تو کادر میاوردم هیچ مشکلی نداره ضمنا دو تا باجناق دارم که هردو با من فامیلند بعد باجناق
ارسال شده توسط mahmood | October 17, 2009 5:39 PM
ارسال شده در October 17, 2009 17:39
سلام
خیلی وقته ندیدمتون ،فکرکردم دیگه نمیاید جلو دوربین،دلم خیلی واسه گزاشای خوشکلتون تنگ شده،بی خبر رفتید!!!!توی پاریس دلتون نمی گیره ؟
کی برمیگردید؟20.30بدون شما اصلا قشنگ نیست
زود برگردید
به امید دیدار در ایران
موفق باشید
ارسال شده توسط گلادیاتور | October 17, 2009 8:41 PM
ارسال شده در October 17, 2009 20:41
الحق و النصاف کامران نجف زاده یی.جات تو بیست و سی خیلی خالیه.هر پنجشنبه یه یادی از امام عصر می کردی با یه بیت شعری یا یه جمله نثر اما حالا این سنت خوب هم نیست.به خدا بیست و سی بی تو خیلی بی صفاست.تو هم که از حول حلیم افتادی تو دیگ و رفتی سرزمنی گلها و فکر کردی مرغ همسایه غازه.حالا راستی راستی مرغه همسایه غازه کامران ؟ . . .
ارسال شده توسط عون | October 17, 2009 9:21 PM
ارسال شده در October 17, 2009 21:21
سلام آقای نجف زاده.
حال شما چطوره؟ از اوضاع او احوال فرنگ چه خبر؟ این که دل ما مثل بقیه مردم واسه دیدنتون توی قاب شیشه ای تلویزیون تنگ شده که هیچ شکی نیست اما این که دلمون برای دیدنتون از نزدیک یه ذره شده کمی دردناکه.
امیدوارم که پاریس بهتون خوش بگذره. می تونه خیلی فرصت ها رو بسازه که اگر از دست بره جز آهی برای آدم نمی مونه.
در ضمن هنوز به بابا نپیوستیم اما دورادور با خبریم.
موفق و پیروز باشید.
در پناه حق.
ارسال شده توسط مصطفی روحانی نژاد | October 18, 2009 2:42 AM
ارسال شده در October 18, 2009 02:42
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و زجانان شکیب نیست
گمگشته دیار محبت کجا رود
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست
( شاید . . .
ارسال شده توسط عاطفه | October 18, 2009 11:03 AM
ارسال شده در October 18, 2009 11:03
salam dash kamran....keyli jaleb bod .....ma ham zhiyan dashtim be ghol on agahe;ye omr ham maro mibord ham aberomono kholase man az didan hic mashini be andazeye zhiiiiiiian masror nemisham ba on sandalihaye ghorbaghehey va saghfi ke dashto nadasht kli ham maro to in jadeha veylon karde am dosesh daram ba on komak fanarash ke ajab navasani dasht ...ye bar ham azash khodamo part kardam paeeen ......beharhal montazeretim .......zooooooooooooooooooooood bia .......safar salamat
ارسال شده توسط marjan | October 18, 2009 12:54 PM
ارسال شده در October 18, 2009 12:54
سلام كامران عزيز من در اصفهات ذر باشگاه خبرنگاران كار مي كنم دوست دارم با شما صحبت كنم ويه سري سوال از شما بپرسم هرجند از نزديك دوستان شما را مثل ولش كن اسم نميارم ديدم ولي انگار از دماغ فيلم افتاندند مگه بايد ادم با دو تا پلاتو ونريشن اينجوري باشه اما مي دونم تو اين جوري نيستي به اميد ديدار از هر طريقي
ارسال شده توسط سيد امير مهدي ساب چيان | October 18, 2009 2:18 PM
ارسال شده در October 18, 2009 14:18
من هم شکلات میخوام هم گزارش شکلات رو.(گریه)
راستی سلام
ارسال شده توسط زهرا_ض | October 18, 2009 2:23 PM
ارسال شده در October 18, 2009 14:23
خداوند عقل و دل را افرید تا وجود انسان در آوارگی و حیرت میان عشق و منطق معنا شود
ارسال شده توسط یاسمن | October 18, 2009 4:46 PM
ارسال شده در October 18, 2009 16:46
چه عجب . گزارش سارکوزی رو دیدم .
این ژان یکمی شبیه پسرخاله ام بود .
ارسال شده توسط فاطمه***محکم***ساعتهای آرامش یک قلب رازگو | October 18, 2009 6:55 PM
ارسال شده در October 18, 2009 18:55
چرا کم پیدایید؟بابا این همه نظر میدن بگید کجایید این قدر خودتونو دست بالا نگیرید خوب...
ارسال شده توسط پریسا | October 19, 2009 11:49 PM
ارسال شده در October 19, 2009 23:49
سلام
میلاد دختر آفتاب و آغاز دهه کرامت مبارک
با دلنوشته ای تقدیم به بانوی آب و آفتاب به روزیم.
خوشحال میشویم سری به ما بزنید.
ارسال شده توسط اندیشه روشن | October 20, 2009 2:27 AM
ارسال شده در October 20, 2009 02:27
پیان مارا نفروشید...
ارسال شده توسط بچه شیعه | October 20, 2009 3:10 AM
ارسال شده در October 20, 2009 03:10
باسلام گزارشتون دیدم شروع خوبی و گزارش مهمی بود.یکی از دوستان که از خاطرات موزه لوور تعریف میکرد: میگفت یک ایرانی وقتی وارد قسمت ایران میشد به ایرانی بودن خود افتخار میکند.درسته که خیلی از اشیاء باارزش و درواقع تکه هایی ازایران باارزش را ازکشورمان بردند اما آقای نجف زاده باید اعتراف کرد حداقل خیالمان راحته که ازآنها به نحواحسن محافظت میشه و دیگردغدغه تخریب و نابودی آنها را به خاطر بی توجهی مسئولان نداریم.
ارسال شده توسط فاطمه واحدی | October 20, 2009 4:14 AM
ارسال شده در October 20, 2009 04:14
salam
نمیشه مدل این ماشین رو عوض کنید! ژیان بس دیگه! درباره ی یه پرادویی! از این ماشین مدل بالاها. حداقل پزو206 و پرایدی حداقل پیکان بنویسید!
بـــنــویــسـیـــد!
ارسال شده توسط زهرا_ض | October 20, 2009 12:44 PM
ارسال شده در October 20, 2009 12:44
كريم در زبان عرب به كسي گفته مي شود كه قبل از تمنا و درخواست حاجت انسان را مي دهد.من همسايه كريمه اهل بيتم اينجا كنار حرم كريمه اهل بيت در شب تولد بي بي به جايت سلام دادم و خواستم آنچه را كه مي خواهي قبل از آنكه بگوئي برآورده كند.
بادا نفست سبزهميشه...
ارسال شده توسط مرتضي طالبي | October 20, 2009 9:16 PM
ارسال شده در October 20, 2009 21:16
سلام آقای نجف زاده.
خوبین؟
کیان خوبه؟
کلا خونواده ی گلتون خوبن؟؟؟؟
(این احوالپرسه مخصوص بودا......دلیل داشت...)
راستش داشتم تو نت درباه پل میلائو تحقیق میکردم.این پل توی فرانسه ست دیگه باید بدونید که...پارسال بود که تازه درباره این پل خونده بودم که همش دلم میخواست ازتون خواهش کنم یه روز اگه رفتین فرانسه ازش گزارش بگیرین....
میلائو مرتفع ترین پل جهانه و بی شک دیدن شما تو چنین ارتفاع و منظره ای که داره فوق العاده هیجان انگیزه.
راستش هیچ وقت سوژه های پیشنهادیه من به درد بخور نبود براتون اما این یکی اگه بشه عالیه.
البته اول ببینید خطر نداشته باشه فقط....
این سایت هم مختصری ازش گفته:
http://memar.110mb.com/millau%20bridge/millau-bridge.htm
مراقب خودتون باشید.
ارادتمند شما.....
ارسال شده توسط __*پائیـــــز*__ | October 21, 2009 12:39 AM
ارسال شده در October 21, 2009 00:39
کاش آدم با گفتن مخلصیم ! مخلص می شد !!
ارسال شده توسط شیوا.ن | October 21, 2009 12:26 PM
ارسال شده در October 21, 2009 12:26
همه کردندمن چرانکنم وصف زیبای گل روی ترا-تواگرخم نشوی تونرود قد رعنای توازاین درگاه.
ارسال شده توسط ایت | October 21, 2009 1:25 PM
ارسال شده در October 21, 2009 13:25
جاي شما براي ما خالي است خيلي زياد خيلي زياد ...
ولي خوشحالم جاي تان خوب است و از اينجا بودن راحتيد
وقتي که دوستاني که خوشحالي ها و ناراحتي هايم را با آنها قسمت مي کردند نيستند ....
ارسال شده توسط کوه خضري | October 21, 2009 2:08 PM
ارسال شده در October 21, 2009 14:08
چرا همه ازت تعریف کردن؟ یعنی همه باهات حال میکنن!
ارسال شده توسط احمدی نژاد | October 21, 2009 10:53 PM
ارسال شده در October 21, 2009 22:53
نظر پيوسته داشتم كه چه گويي؟ديدم از من نگويي.از او نگويي.از ما نگويي.از راز دل هم نگويي.تو را بر آنم كه آن باشي نه ميهمان جمله بندي و گفتار سنجي .در راس امور اوست حكمت.
ارسال شده توسط او مي داند | October 22, 2009 12:30 AM
ارسال شده در October 22, 2009 00:30
به بهانه قیصر امین پور...
بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما
نه بر لب، بلكه در دل گل كند لبخندهاي ما
بفرماييد هر چيزي همان باشد كه ميخواهد
همان، يعني نه مانند من و مانندهاي ما
بفرماييد تا اين بيچراتر كار عالم؛ عشق
رها باشد از اين چون و چرا و چندهاي ما
سرِ مويي اگر با عاشقان داري سرِ ياري
بيفشان زلف و مشكن حلقه پيوندهاي ما
به بالايت قسم، سرو و صنوبر با تو ميبالند
بيا تا راست باشد عاقبت سوگندهاي ما
شب و روز از تو ميگوييم و ميگويند، كاري كن
كه «ميبينم» بگيرد جاي ميگويند هاي ما
نميدانم كجايي يا كهاي! آنقدر ميدانم
كه ميآيي كه بگشايي گره از بندهاي ما
بفرماييد فردا زودتر فردا شود، امروز
همين حالا بيايد وعده آيندههاي ما
«اللهم عجل لوليك الفرج»
ارسال شده توسط بچه شیعه | October 22, 2009 12:43 AM
ارسال شده در October 22, 2009 00:43
سلام آقا کامران
امیدوارم ایام به کام باشه
قدم بر صفحه کلید ما گذاشتی برادر.
ولی نمی دونم چرا زمانی که نظر شما رو دیدم بی اختیار این شعر به ذهنم رسید:
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت
ه.الف سایه
سرت سبز و دلت خوش باد
ارسال شده توسط محمد جمالی | October 22, 2009 1:14 AM
ارسال شده در October 22, 2009 01:14
سلام هورا هورا
بالاخره به ارزوم رسیدم اقا کامران کاشکی میگفتی قبل اومدنت به سایتم یه گوسفندی شتری چیزی زیر پات قربونی میکردم
خیلی خوشحال شدم
قربونت بشم عاشقی چیه من فعلا درس میخونم
راستی عکس پسزتون گذاشتم رو صفحه اصلی کامپوترم
بازم بهم سر بزن البته من موقعی مطلب تازه میزارم ملت خبر میدم زود میان
بازم سر بزن
بای بای
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحید بهروز | October 22, 2009 8:20 AM
ارسال شده در October 22, 2009 08:20
http://peleh3000.persiangig.com/aks.tasvir1/fatemeh-mokam-3.gif
عکس رو ببین...
ناقابلی...
من درست نکردم...
یه اقای محترمی زحمتشوکشیده....
.
سلام.خوبی داداش؟
دلم برات تنگ شده بود داداش بی وفای من.
کاش توی این دنیا همه مثل تو خوب بودن.
.
گفتم کمتر بیام که کمتر مزاحمت باشم...
.
دعام کن. شاد باشی...
ارسال شده توسط فاطمه ستاره ایی(!)گمشده در زمین | October 22, 2009 9:48 AM
ارسال شده در October 22, 2009 09:48
سلام نميدونم پيام قبليم را خوندي اگه تخوندي سلام دوباره اينجا ديگه هيچ کس سر به سرم نميذاره خيلي بده اما چاره اي نيست تا تابستون ديگه بيايي و قافيه غزل ظهور شوي .کلا 2 بار ديدم.پاينده باشي راستي سعي کن کمتر گزارش خبري بزني....
ارسال شده توسط شريفي | October 22, 2009 11:49 AM
ارسال شده در October 22, 2009 11:49
كه چي؟ميخواي يه جورايي براي احمدي نژاد تبليغ كني؟اگه ژيان ماشين بشه باز هم احمدي نژاد رئيس جمهور بشو نيست!
ارسال شده توسط يه بابايي | October 22, 2009 1:10 PM
ارسال شده در October 22, 2009 13:10
یه روزی هم میاد اینا رو واسه پراید بنویسی... یا هر ماشین دیگه ای.... قبول نداری؟
ارسال شده توسط الهه | October 22, 2009 2:57 PM
ارسال شده در October 22, 2009 14:57
سلام اقای نجف زاده خیلی دوست داشتم قبل از رفتنتون از ایران باهاتون ارتباط بر قرار می کردم.از طرفدارای پرو پاقرص شما هستم.امیدوارم فرانسه بهتون خوش بگذره.خوشحال میشم جوابمو بدین.
راستی خداحافظی به فرانسوی چی میشه؟فکر کنم فارسی خودمون بهتر باشه.خداحافظ
ارسال شده توسط محمد | October 22, 2009 4:51 PM
ارسال شده در October 22, 2009 16:51
یکی از دوستان توی نظرات نوشته بود کتابتون رو خونده!میشه یکی به من بگه قضیه ی این کتاب چیه؟
ارسال شده توسط پگاه بهروزی | October 22, 2009 5:07 PM
ارسال شده در October 22, 2009 17:07
آقا!جرمش این بود که فرودستان نساختنش !
ارسال شده توسط کوچه | October 22, 2009 8:27 PM
ارسال شده در October 22, 2009 20:27
سلام
ممنون از تبریکتان .
کپیدم دیدم اومدید اون جا! مایه افتخار است حضورتان.
چند روزی است که گزارش ندادید؟
البته من نبودم که اخبار ببینم....
آرزومند موفقیت روز افزانتان.{یه سبد سیب(برای سلامتی خوبه)}
ارسال شده توسط رفیق | October 22, 2009 9:03 PM
ارسال شده در October 22, 2009 21:03
سلام
چرا آپ نمیکنی داداش؟؟؟
ارسال شده توسط سونیا | October 22, 2009 11:41 PM
ارسال شده در October 22, 2009 23:41
چرا استاد شریفی !نوشتن کمتر گزارش خبری بزنی؟
.
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 22, 2009 11:51 PM
ارسال شده در October 22, 2009 23:51
سلام
میخواستم نظرتونو در مورد وبلاگم بدونم
هر چند کم کم فرهنگ دفاع مقدس داره از زندگی ما ها رخت بر میبنده.
در ضمن ازتون خواهش میکنم یه گزارش توپ از دفاع مقدس و فرهنگ اون تهیه کنید.
چرا از دفاع مقدس فقط آقا باید صحبت کنه؟!!!
چرا فقط راهیان نور و شهدای گمنام ما رو یاد فرهنگی مقدس که داره فراموش میشه میندازه؟
به هر حال ممنون میشم یه سر بزنید و نظر بدید.
هر چند شما تهرانیا زیاد ما شهرستانیها رو تحویل نمیگیرید نه اینکه اخلاقتون بد باشه ها ، نه.
واسه اینه که سرتون شلوغه
در ضمن لینکتون کردم
یا علی
ارسال شده توسط haji | October 23, 2009 1:03 AM
ارسال شده در October 23, 2009 01:03
خدایا همانا عفوت از گناهم و گذشتت از خطایم و چشم پوشیت از
ستمکاریم و پرده پوشیت بر زشتی کردارم و بردباریت برگناه بسیارم که به
اشتباه ویا عمد کرده ام مرا به طمع انداخت تا از تو چیزی بخواهم که
سزاوار آن نیستم . آنچه از رحمتت روزیم گردانیدی و از قدرتت به من
نمایاندی و از اجابت دعا به من شناساندی بر آنم کرد تا تو را در کمال امن و
آرامش بخوانم و از تو درخواست کنم درحالیکه به تو انس دارم بدون بیم و
هراس و باز بی پروا آنچه را خواهم از درگاهت درخواست کنم .حال اگر
حاجتم دیر برآید از سر نادانی به تو اعتراض کنم در حالیکه شاید تاخیر در
اجابت برایم بهتر باشد زیرا که تو به سر انجام کارها دانائی از این رو
سروری بزرگوار از تو ندیدم که بر بنده ای فرومایه و زبون تا این اندازه شکیبا
باشد . پروردگارا تو مرا میخوانی و من از تو رخ بر می تابم و تو بر من مهر
می ورزی و من بر تو کینه و عناد می آورم و تو با من دوستی می کنی و
من از تو نمی پذیرم گوئی این من هستم که بر تو منتی دارم نه تو بر من .
ولی این همه سرکشی و گستاخی تو را از مهر به من و نیکی بر من و
بزرگواری نسبت به من از روی بخشش و کرمت باز نداشت .پس بر این بنده
نادانت رحم آور و به واسطه فزونی احسانت بر او ببخشای که همانا تو
بخشنده ای بزرگوار هستی .
ارسال شده توسط استاذنا | October 23, 2009 7:37 AM
ارسال شده در October 23, 2009 07:37
با سلام
دریغا چه ارزان آن صندوقچه خاطرات را به حراج گذاشتیم........
در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید
انجمن فرزانگان کویر
ارسال شده توسط انجمن فرزانگان کویر | October 23, 2009 1:28 PM
ارسال شده در October 23, 2009 13:28
سلام استاد ...
دعوتید به یه تولد سوت و کور.
یا علی .
ارسال شده توسط سمیرا | October 23, 2009 3:04 PM
ارسال شده در October 23, 2009 15:04
من واقعآ مي خوام بدونم هدف شما از نوشتن چيه؟
ارسال شده توسط nastaran | October 23, 2009 4:18 PM
ارسال شده در October 23, 2009 16:18
آقای نجف ز اده سلام .
من امشب دیدم که یک گزارش از اقای ... از هند پخش شد راجع به خبرهای عجیب هندوستان و مرتاض ها .راستش با خودم گفتم همکاران شما در خارج از کشور دارند تقلیدتان را می کنند..بعد تا یادتان کردم دیدم که یک تبلیغی از گزارش فردایتان پخش کردید درمورد خانه دراکولا و فهمیدم که یک کار کوچک چند ثانیه ای چقدر میتواند اثرگذار باشد به طوری که گزارش اقای ...خیلی تقلیدکارانه بود به اندازه آن گزارش کوتاه شما تاثیر و ماندگاری نداشت.
به هر حال ما همیشه از دیدن کارهای شما درایران لذت میبردیم و معلوم است که شما خبرنگاری مبدع هستید که راه شخصی خودتان را داریدوسبکتان هم فقط به خودتان می آید.
موفق باشید
ارسال شده توسط بالا بلا | October 23, 2009 11:21 PM
ارسال شده در October 23, 2009 23:21
وردتون
دراکولا را می گم!
واقعیه ، هرچی باشه همیشه دست پخت شما یکه .
راستی سلام.
وقتی اخبار نشون می داد به این فکر می کردم که این هفته اصلا گزارش ندایدد که ییهو... دراکولا آمد....جای بسی افتخار دارد مهمان شما بودن . دلمان لک زده است برایتان.
یه عالم آرزوهای خوب خوب براتون.
راستی اونجا از همسرتون و کیان نازنینتان غافل نشید یه موقع، اون هارا هم با خودتون ببرید و لذتی جاودانه از فرانسه بودن برایشان بزارید...
مخلصیم حاج آقا
ارسال شده توسط rafigh | October 23, 2009 11:53 PM
ارسال شده در October 23, 2009 23:53
سلام
خوشم میاد که الان هستید ایول
اول کامنت قبلی ام نوشته بودم نخوردتون(دراکولا رو می گم)
ارسال شده توسط rafigh | October 24, 2009 12:34 AM
ارسال شده در October 24, 2009 00:34
روزگاری برات خیلی ارزش قائل بودم . ی روز وقتی روی اتوبوسی دیدمت که چطور برای همکاران شهید شده در هواپیمای 130 اشک میریختی (دروازه شمیران) با خودم گفتم جای تو در بینشان خالی . اما امروز میفهمم که خدا واقعا حکیم است و تو لایق نبودی . امتحان خودت را به بدترین شکل ممکن پس دادی و طوری که ما انتظار داشتیم از سبز حمایت نکردی وحالا باید منتظر مردنت باشی .
ارسال شده توسط سهیل | October 24, 2009 9:09 AM
ارسال شده در October 24, 2009 09:09
با سلام:
آقای نجف زاده بارها شاهد اجرای خوب شما در بخش 20:30 شبکه دوم سیما بودیم، متاسفانه حالا دیگه کمتر شما را از سیما می بینیم . راستش بخواید دلمون براتون تنگ شده، اگر امکان داره از قانون کار فرانسه هم مطالبی را برای من بفرستید.
با تشکر
ارسال شده توسط نامشخص | October 24, 2009 1:18 PM
ارسال شده در October 24, 2009 13:18
با این حرفتون من یکی که عاشق احمدی ژیان نژاد شدم.
منظورتون همین بود دیگه ؟؟؟؟ دهک پایین و از این قزعبلات (به قول جلال آل احمد).
بس کنین آقای خبرنگار حالمون رو به هم نزنین من خودم و کلی آدمای دور و برم دهک پایینیم ولی وقتی این یارو و دروغاشو توی تلویزیون می بینیم انگار یه شیشه روغن کرچک خوردیم.
بیخیال شو شما
ارسال شده توسط آ.حسن پور | October 24, 2009 2:54 PM
ارسال شده در October 24, 2009 14:54
خطاب به بعضی از حامیان سبز :
راه رهبرمان را میرویم...
راه عدالت...
راه شهدا...
.
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | October 24, 2009 8:04 PM
ارسال شده در October 24, 2009 20:04
سلام عمو كامران. دلم خيلي براتون تنگ شده ...امكان داره شعري كه تو بچگي تون گفتيد رو اينجا بنويسيد اولش با اين شروع ميشد-كودكي كوچك وناز او ندارد دندان...-راستي من كه براتون جريان ديدن شما در مجلس رو تعريف كرده بودم چرا ايميلي نميديد .اينم آدرس من
منتظر تون هستم .
خدا حافظتون باشه.....
ارسال شده توسط Eli | October 24, 2009 10:53 PM
ارسال شده در October 24, 2009 22:53
دوباره سلام .الان تو اخبار شبانگاهي گزارش دراكولاي شما رو دوباره پخش كرد .من كه ديشب خونه نبودم و گزارشو نديده بودم رفته بودم مشتري رو رصد كنم .خيلي هيجان انگيز بود .حال كردم واقعا...خدا شما را از شر دراكولا حفظ كنه ....
ارسال شده توسط Eli | October 24, 2009 11:20 PM
ارسال شده در October 24, 2009 23:20
به قول مهران مدیری :
مــــــــــــــــادر جان...
گزارش ترسناک میدی ...ای ول بابا... خدا خیرت بده ....فردا دانشگاه دو تا امتحان دارم ، خوابم از سرم پرید با این گزارشت....
بدجوری هم هوس فیلم ترسناک کردم ... جــــــــــیِِِـــــــــغ.....
ارسال شده توسط ناشناس | October 25, 2009 12:01 AM
ارسال شده در October 25, 2009 00:01
سلام
با تپش های قلمتان قلب واژه می تپد و قلب زاده خواهان می گیرد.
چه بسیار زیبا می نویسی و چه بسیار دیر به دیر لب سخن می گشایی .
در جایی دیدم در جو سیاسی انتخابات که برای هر چهره ای هر طرف تیری می زد شما را هم بی نصیب مگذاشتند.
دلم گرفت که این جوان جوشیده از دل استعداد های نهفته مردم ایران زمین را نمی شناسند و با تفکرات غلط سیاسی می خواهند هنر مثال زدنی وی را بی ارزش جلوه دهند.
همواره خدا یار و نگهدارتان باشد.
ارسال شده توسط احمدزاده | October 25, 2009 1:07 AM
ارسال شده در October 25, 2009 01:07
ببخشیدا !
شما قصد به روز کردن نداری ؟
انشاءالله واسه تولد امام رضا حتما یه پست میذاری.
التماسدعا
ارسال شده توسط فاطمه | October 25, 2009 10:42 AM
ارسال شده در October 25, 2009 10:42
سلام
خوبی داداش؟؟؟؟؟
گزارش دیشبم نصفه دیدم.........!!!!!
ارسال شده توسط سونیا | October 25, 2009 12:55 PM
ارسال شده در October 25, 2009 12:55
سلام بر آقا کامران عزیز.
دیشب ساعت 10 تو مترو بودم و همش حرص خورد م که نمی تونستم ببینم گزارشتون رو ساعت 12 که رسیدم خونه اخبار رو نگاه کردم ولی نشان نداد{گریه}
امیدوارم قاب خبر سازتون بزاره که دانلود کنیم{.....}
قصد به روز کردن ندارید؟ لابد ندارید دیگه!
ارسال شده توسط rafigh | October 25, 2009 1:13 PM
ارسال شده در October 25, 2009 13:13
آمدنت حتي اگر ترسناك،اگر خون آشام شيرين است برايم!
ارسال شده توسط آيدا | October 25, 2009 1:16 PM
ارسال شده در October 25, 2009 13:16
سلام
خیلی حرفا توی دلم بود که میخواستم بهتون بگم ولی الان فقط میخوام بهتون بگم جاتون توی20:30خیلی خالی.دلم خیلی واسه اون گزارشای نابتون تنگ شده.گزارشایی که توش باساده ترین کلمات سخت ترین مسائل رو معنی میکرد.حال دیگه حتی آپ هم نمی کنین من از روزی میترسم که کامران نجف زاده هم با اون گزارشای نابش به خاطره ها بپیونده.البته به شرطی که فاصله ها رقیب خاطره ها نشوند.
یاحق
ارسال شده توسط نگین | October 25, 2009 3:31 PM
ارسال شده در October 25, 2009 15:31
سلام عمو كامران.آدرس ايميلم اينه كه تو كامنت قبلي نيفتاده بود: elhamzaker@yahoo.com خدا حافظتون باشه.....
ارسال شده توسط Eli | October 25, 2009 4:47 PM
ارسال شده در October 25, 2009 16:47
سلام آقای نجف زاده
پاریس خوش میگذره؟
گزارشتان از خانه دراکولا خیلی جالب بود. این سوژه ها از کجا به ذهنتون میرسه؟!!
موفق باشید
ارسال شده توسط سعید | October 25, 2009 5:25 PM
ارسال شده در October 25, 2009 17:25
آخه عزيز نميگي ميري پيش دراكولا يه وقت زبونم لال بلايي سرت مياره..ما كه يه كامران نجف زاده بيشتر نداريم!
ولي عشق كردم واسه شجاعتت،ايول
گزارش قشنگي بود.ميدونم حرف تكراري زدم چون گزارشاي شما همش قشنگه ولي ما وظيفه داريم كه بگيم،بعضي تكرارها لازمه.خودت كه اين چيزا رو بهتر ميدوني استاد.
جات تو 20:30 خيلي خاليه...
ارسال شده توسط خاطره | October 25, 2009 8:40 PM
ارسال شده در October 25, 2009 20:40
سلام
این گزارش دراکولا چی بود؟ من میخوامش !شانس من! تقصیر من چیه خب تو مهمونی نمیشه خبر دید.
دارم یه فرشته کبان درست میکنم.
میفرستم انشاالله.
امیدوارم از این هم مثل بقیه خوشتون بیاد همگی.
یاعلی برادر
ارسال شده توسط زهرا_ض | October 25, 2009 10:18 PM
ارسال شده در October 25, 2009 22:18
سلام
با تپش های قلمتان قلب واژه می تپد و قلب زیاده خواهان می گیرد.
چه بسیار زیبا می نویسی و چه بسیار دیر به دیر لب سخن می گشایی .
در جایی دیدم در جو سیاسی انتخابات که برای هر چهره ای هر طرف تیری می زد شما را هم بی نصیب مگذاشتند.
دلم گرفت که این جوان جوشیده از دل استعداد های نهفته مردم ایران زمین را نمی شناسند و با تفکرات غلط سیاسی می خواهند هنر مثال زدنی وی را بی ارزش جلوه دهند.
همواره خدا یار و نگهدارتان باشد.
ارسال شده توسط احمدزاده | October 26, 2009 12:58 AM
ارسال شده در October 26, 2009 00:58
کامران جون شاید تا حالا ژیان نروندی خوب مسئله ای نیست من بهت می گم اون زمونها ژیان بهترین ماشینی بود که سربالا یی رو راحت تر بالا میرفت
ارسال شده توسط بی چاره | October 26, 2009 11:49 AM
ارسال شده در October 26, 2009 11:49
بهتون نمی یاد اینجوری عشق ژیان باشین ها!!!
ارسال شده توسط فاطیما | October 26, 2009 1:40 PM
ارسال شده در October 26, 2009 13:40
سلام
الان رادیو معارف یک سخنرانی پخش می کرد در مورد اما م رضا(ع) و در مورد کرامات ایشان می گفت.....
چقد ر دلم می خواست بتونم برم مشهد
ارسال شده توسط rafigh | October 26, 2009 2:59 PM
ارسال شده در October 26, 2009 14:59
ماهم هشت وسي را باكمران نجف زاده واون زمان كه از دست خودخواهي هاي طرف مصاحبه شونده جوش مياره دوست داريم اما هر چقدر كه گشتم بتوانم جاي پيدا كنم مطلب بنويسم نديدم ناچارا در اين بخش نوشتم كه هركس خواند وخواست از مطمن بشه از صحت وسقم ماجرا سري به سايت بانك ملي بخش تالار گفتگو مشكلات همكاران وبعد نارضايتي شغلي همكاران يك سر بزنه وببيند كه دولت ادالت محور چه كرده چه مديران دزدي روي كار اورده كه اعضاي هيئت مديره به مدير شمش طلا ميدهند بعد ميگوييد خدا پدر كرباسچي را بيامرزد اگر مي خورد مي خوروند اما اينها حق وناحق ميكنند دزدي مي كنند با دلي اكنده از دزدي باروي زياد تازه وقتي مي نويسي كه باباودزدي كار بديه در جواب مي گويند فلاني جانبازه واي بحال ما ما را بخد يك سري به سايت بانكملي تالار گفتگو بزنيد وببينيد همكاران چه گفتنند
ارسال شده توسط ناشناس | October 26, 2009 3:00 PM
ارسال شده در October 26, 2009 15:00
salam chera rafti france key miay IRAN
ارسال شده توسط hamed | October 26, 2009 3:52 PM
ارسال شده در October 26, 2009 15:52
سلام علیکم
داداش جون حالا که اونجا هستی تلاشی کن تا یک دید واقعی به جامعه ایرانی از جامعه غربی بدی
مثل همون گزارشی که از نیویورک داشتی.
مسائل:
اخلاق در کجای زندگی غربی است؟ آیا اخلاق در غرب از سر عادت است یا از سر قانون یا از سر خوبی و بدی خود اخلاق؟
جریان فمینیسم و پیامدهای امروزین آن در جامعه فرانسه چیست؟
آیا مسلمانان می توانند براحتی در جامعه فرانسه بعنوان یک مسلمان زندگی کنند؟(اشاره به محدودیتهایی که برای حجاب می گذارند)
ازادی مطلق رو چگونه می شود در فرانسه حس کرد؟آیا آزادی مطلق اساسا وجود خارجی دارد؟
آقای نجف زاده ایده زیاد دارم اما برنامه ساز نیستم. اگر ایمیل شما رو داشته باشم فکر کنم بهتر بتونم ایده ها رو پرورش بدم
ارسال شده توسط سید عبدالرسول علم الهدی | October 26, 2009 8:15 PM
ارسال شده در October 26, 2009 20:15
اون موقع هایی که به عنوان یه آدم موفق همه جا ازت تعریف می کردم و تعریف می شنیدم فکر نمی کردم یه روزی این قدر ازتو بد م بیاد. ولی فقط می خوام یه شخصیت هایی تو تاریخ یادت بیاد که چه جوری مردم ازشون بدشون میومد و با یه اقدام کوچیک کاری کردند که به عنوان یه آدم محبوب تو تاریخ مطرح شدند و البته برعکس. اعتراف می کنم اگرچه بدم میاد ازت ولی هنوزم ازت متنفر نیستم.
ارسال شده توسط محمدرضا | October 26, 2009 10:22 PM
ارسال شده در October 26, 2009 22:22
سلام..استاد بزرگوار..
....................قلمتان همیشه سبز..........
یادداشت خیلی خیلی قشنگی نوشتی و دستت درد نکند.
خوشحال میشم...یه گذری نیمه گذری به دیار ما داشته باشید
در پناه ایزد منان شاد خوشحال سربلند سرافراز...و و سعادتمند باشید
و من الله توفیق..
یاحق
ارسال شده توسط غریبه ی آشنا | October 27, 2009 12:13 AM
ارسال شده در October 27, 2009 00:13
سلام کامران جان
خیلی خیلی تابلو نوشتی
هرکی یه کمی هم از امروز ایران آگاهی داشته باشه می فهمه منظورت با کی بود وژیان رو با کی مقایسه کرده ...
خیلی زیرکانه نوشتی .....؟
بلاخره دکتر تون دکتر رفت یا نه
آخ ببخشید ژیانتون تعمیرگاه رفت یا نه
راستی درباره کودتای ژیان ها در حلبی آباد چیزی شنیدهی یا نه ....!
اگه دوست داشتی خودم برات تعریف می کنم
ارسال شده توسط سبز ملی | October 27, 2009 1:59 AM
ارسال شده در October 27, 2009 01:59
هر چه نوشتم پاک شد
اما به هر حال از دانشجو و دانشگاه های اونجا برایمتن بنویس
و
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
ارسال شده توسط مصطفی قطبی | October 27, 2009 9:42 AM
ارسال شده در October 27, 2009 09:42
http://qamsarian.persianblog.ir/post/79/
ارسال شده توسط مهدی قمصریان | October 27, 2009 10:17 AM
ارسال شده در October 27, 2009 10:17
ادمهای کوچولو نظرخودراهرچقدرهم سخیف وبی ارزش باشدبه جمع نسبت میدهنداین بی هنران متاسفانه بزرگترین هنر شان تهدید اتش زدن و نابودی است بزرگوار شماچرا این نظرات لومپن هارامی گذارید
ارسال شده توسط دوست | October 27, 2009 1:20 PM
ارسال شده در October 27, 2009 13:20
سلام آقا کامران عزیز
احوال شما؟
گزارش بدید دیگه
من خانه دراکولا می خام.
ارسال شده توسط rafigh | October 27, 2009 1:45 PM
ارسال شده در October 27, 2009 13:45
چگونه مي شود كه يك ادم تمامي وجدان ، اخلاق و انسانيت خود را زير پا مي گذارد و بنام دين و ميهن به هردوي آن خيانت مي كند . آشكار ترين حقوق انساني و بشري را ناديده ميگيرد . كامران ! كدام رفتار شما و بالا و پايينتان بر سيره مولا علي همخواني دارد اميدوارم گاه گاهي نگاهي به نهج البلاغه بيندازي و مقايسه كني برادر! شجاع باش و مردانه يك بار ! فقط يك بار هم كه شده انديشه و كردار و مسيرت را در ذهنت به نقد بگذار باشد كه حقيقت و راستي رهنمون شود ! و بهتر از من ميداني كه راههاي رهايي بسيتر است . البته اگر همين الان در ذهنت مرا جاسوس و ... خطاب نكني
ارسال شده توسط علي | October 29, 2009 10:01 AM
ارسال شده در October 29, 2009 10:01
زیبا بود. فوق العاده
ارسال شده توسط راه شیری | October 29, 2009 3:34 PM
ارسال شده در October 29, 2009 15:34
آره منم یاد احمدی نزاد افتادم همونطور که یکی از دوستان گفته بود و فکر می کنم نیت شما هم همین بوده. به هر حال مهم نیست لااقل واسه من.
آقای نجف زاده!
ژیام ماشین مردمه چون من نوعی ماشینهای دیگرو می بینم اما وقتی پول ندارم که اونهارو بخرم میرم سراغ ژیان.
یعنی ژیان اجبارا به دستم میرسه!
جرم ژیان اینه که ماشین مردمه!
آره خب اینم می تونه باشه اما آیا همین مردم دوست دارن که ژیان ماشینشون باشه؟؟؟!!!!
کدوم آدم عاقلی رو سراغ دارین مثلا بین پرادو و ژیان،ژیانو انتخاب کنه؟؟؟!!
ژیان ماشین مردم اگر شده بخاطر اینه که مردم از لحاظ مالی فقیرند و مجبورند ژیان داشته باشن چون همین یه انتخابو دارن!
مردم رو خیلی وقتا مجبور می کنند که چیزهایی رو انتخاب کنند که خیلی پایین تر از شان و فرهنگشونه..........
ارسال شده توسط نازنین | October 29, 2009 3:38 PM
ارسال شده در October 29, 2009 15:38
سلام آقاي نجف زاده
من مي خواهم خبرنگار بشوم
چكار كنم؟
ممنون
منتظرم
ارسال شده توسط salar110 | October 29, 2009 4:42 PM
ارسال شده در October 29, 2009 16:42
جالب بود اما انتظار نداشتم اینجا هم درست همان طوری که در 20:30 حرف میزنی حرف بزنی!!این گونه حرفها برایم بد خاطره اند!
ارسال شده توسط زودیاک | October 29, 2009 8:19 PM
ارسال شده در October 29, 2009 20:19
سلام كامران جان
نمي دونم بهت تبريك بگم يا تسليت! پاريس رو ميگم! رفتي كنار برج ايفل يادي از جووناي دلسوختة هم نسل و هم وطنت هم بكن كه دارن اينجا كباب ميشن. كنار همين آزادي خودمون....
ارسال شده توسط امير شجاعي | October 30, 2009 1:12 PM
ارسال شده در October 30, 2009 13:12
;-) هورااا من 313 امین نظر رو دادم
حالا هنر نکردم ولی عدد خوبیه نه؟
ارسال شده توسط ابوالفضل | October 31, 2009 3:42 AM
ارسال شده در October 31, 2009 03:42
سلام کامران جان
خیلی خوشحالم که شما را در آنسوی مرزها دنبال میکنم
نمیدانم چرا رفتی شاید داشتی زیاد برایشان دردسر درست میکردی ؟؟؟؟ نه؟
کاش بودی و میامدی از این اراک که واقعا فکر نمیکنم از لحاظ بدحجابی لس آنجلس به گردش برسد گزارشی تهیه میکردی . ماکه هر چه نوشتیم خبری نشد.کاش.....
نمیدانم
بهرحال خوشحالم که میتوانم با کسیکه واقعا دوستش دارم از این طریق ارتباط برقرار کنم
پست های بسیار زیبایی گذاشته ای . امیدوارم هرجا هستی در پناه خداوند منان پیروز وسربلند باشی یا علی مدد
ارسال شده توسط حبیب اراکی | November 4, 2009 6:49 PM
ارسال شده در November 4, 2009 18:49
عالی بود
ارسال شده توسط otana1818 | November 8, 2009 11:00 AM
ارسال شده در November 8, 2009 11:00
برادر بزرگوار جناب آقای نجف زاده
ماهم ماشین ژیان داشتیم وخیلی راضی بودیم
کامران جان شما یک خبرنگار موفقید ومن وباجناقهای خوبم هر وقت تصویرت را میبینیم ازتو تعریف میکنیم
موفق وسربلند باشید. علی حسینعلی زاده از رشت
ارسال شده توسط علی | November 9, 2009 9:46 PM
ارسال شده در November 9, 2009 21:46
خیلی خوشحالم که دوباره اومدی دلم برات تنگ شده بود
ارسال شده توسط معصومه سادات | November 12, 2009 5:16 PM
ارسال شده در November 12, 2009 17:16
سلام. جالب بودمخصوصا اینکه کمی هم چاشنی سیاست اضافه اش کرده بودید.
موفق باشید و سربلند.
ارسال شده توسط مریم صادق نژاد | November 17, 2009 7:49 AM
ارسال شده در November 17, 2009 07:49
بابا خیلی باحالی حال کردم تازه سایتت رو پیدا کردم از این به بعد تو سایتت تلپم
ارسال شده توسط Amirhosein | November 23, 2009 4:28 PM
ارسال شده در November 23, 2009 16:28
سلام. همه از سبک گزارشات خوششون میاد و تو رو ساختار شکن در عرصه خبرنگاری می دونن. عزیز جان بیشتر گزارش بنویس و جامع تر.
دمت گرم.
راستی در این وبلاگ نصفه و نیمه ام گزارش زیبای ژیانتو آوردم. خوشحال میشم که ...
مواظب باش پاریس دو هواییت نکنه.
پیشنهاد میدم از خفقان اطلاعاتی و تحریف اخبار در کشورهای اروپایی گزارش بنویسی... و اینکه آزادی هست و نیست...
راستی من جایی لیست گزارش های تهیه شدتو ندیدم... یه فکری بردار براش. حداقل بیار که فلان تاریخ فلان گزارش پخش شد...
اگه هم گزارشهای پخش نشده ات را هم بذاری که واقعا و واقعا دمت گرم...
راستی میتونی از امام زمان(عج) هم و... {کلا مذهبی ها}گزارش تهیه کنی.
اللهم عجل لولیک الفرج
قلمت همیشه تیز، سرت همیشه بلند، دمت هم گرم
مصطفی
ارسال شده توسط مصطفی | December 15, 2009 6:16 AM
ارسال شده در December 15, 2009 06:16
سلام
شما دیگر دهک ،دهک نکنید.ادم یاد تبعیض طبقاتی می افنتد آن زمان باید می گفتی بالا شهر نشستی یا پایین شهر حالا باید بگویی در کدام دهک قرار گرفتی این هم از کشور مدرنیته ما
ارسال شده توسط مکث | December 19, 2009 12:03 AM
ارسال شده در December 19, 2009 00:03
اینجوری به دنیای اطرافت نگاه نکن اگه کسی میخواد یا راضیه که ژیان بره و هر روز واسه خاطر همین کلی دعواس واسه اینه که میخواد سطح توقع مشتری بره بالا. بیایم یه ماشین تولید کنیم هم کم مصرف باشه هم ارزون وهم خوشدست باشه و سربالایی را خوب بالا بره بالا مگه دهک پایین جامعه دل ندارن که همیشه باید بدترین چیزا نصیبشون بشه و هر جا که میرن خجالت بکشن صد تا شعار و ضربالمثل نثارشون بشه که ترجیح بدن با پای پیاده برن تا ماشین .اتومبیل مردم که به حرف نیست به توهم نیست به اینه که مردموبا سرعت و قدرت جلو ببره که سر نشینش از سبقتاش لذت ببره و افتخار کنه نه این که خودش(ژیان) اینه بغلو ببینه ,دنده عقب بره و فکر کنه داره جلو میره و اینو هوار بکشه و سرنشین بیچاره از روی نا اگاهی کلی ذوق کنه که چه ماشین خوبی دارم در ضمن اون پدربزرگه که از لامبورگینی و فراری و سانتافه بدش نمیاد لابد یه دلیل شخصی داره( مثل خاطره ...در غیر اینصورت باید به عقلش شک کرد) دلیل شخصی هم که باعث نمیشه 4 نسل بعدش هم از ژیان استفاده کنن بهش افتخار کنن و حتی اجازه ندن خط تولیدش متوقف بشه
ارسال شده توسط فرین | December 27, 2009 5:14 AM
ارسال شده در December 27, 2009 05:14
سلام آقای نجف زاده شما بهترین خبرنگار ایرانید خیلی دوستون داریم کارت عالیه .
ارسال شده توسط سعید خزانه دار | January 4, 2010 2:03 PM
ارسال شده در January 4, 2010 14:03
سلام .به نظر من شما ذوق ادبي خوبي داريد اما مطالب وبلاگتون خيلي سطح پايين و بي ربط هست .ببخشيد اينجوري ميگم اما اصلا به شما نميخوره .به هر حال من كه با خوندن وب شما هر دفعه از شدت بي ربطي سردرد ميگيرم
ارسال شده توسط زهرا | January 5, 2010 10:35 PM
ارسال شده در January 5, 2010 22:35
سلام
تازه گی ها اینجا رو پیدا کردم و چون دلنشین و دوست داشتنی بود شروع کردم آرشیو خوندن
این مطلب رو که دیدم یادم اومد چند سال پیش که از شهرضا گذشتم توی خیابون اصلیش فقط حدود 100 تا ژیان دیدم!!! خیلی هیجان بر انگیز و البته تعجب بر انگیز بود...
ارسال شده توسط gharibr ashena | January 14, 2010 7:21 AM
ارسال شده در January 14, 2010 07:21
سلام آقای نجف زاده ، چرا به تازگی گزارش های شما کم شده است ؟ دلمون براتون تنگ شده است .
ارسال شده توسط محمد علی | January 18, 2010 5:33 PM
ارسال شده در January 18, 2010 17:33
من همیشه سعی می کنم به سایت شما حتی یک لحظه سر بزنم مهدیه معین زاده
ارسال شده توسط مهدیه معین زاده | January 20, 2010 11:36 AM
ارسال شده در January 20, 2010 11:36
lotfan befarmaeeeeeeeed mage zhan mashen nest?
akhe cher?????????
chera har ja merem bara tavez megan ghabl tavez nest?!
akhe ma age $$$$$$$$$$$$$$$$$$$medashtem masle shoma samand savar meshoooooooooooddddddddddddeeeeeeeem
shad bashed
to ro khoda 1 javab mano bedeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee
ok
ارسال شده توسط arghavan | February 7, 2010 8:14 PM
ارسال شده در February 7, 2010 20:14
سلام
جالب بود ...
ارسال شده توسط مینا | February 9, 2010 7:28 PM
ارسال شده در February 9, 2010 19:28
سلام آقای نجف زاده.دلمون واسه گزارش های خاصت!!!! تنگ شده.
ارسال شده توسط pna | February 15, 2010 12:48 AM
ارسال شده در February 15, 2010 00:48
salam .
man donbale peygiriye yek moozooei hastam
va har ja moraje kardam javabe dorostidaryaft nakardam
mikhastam az shoma khahesh konam ke komakam konid.dar morede kargarane khadamate shahri shahrdariha
ارسال شده توسط marziye | February 23, 2010 4:10 PM
ارسال شده در February 23, 2010 16:10
سلام
کم آوردی چسبیدی به ژیان؟
مطلب و سوژه قحطی بود؟
ارسال شده توسط آرزو | March 2, 2010 7:21 AM
ارسال شده در March 2, 2010 07:21
salam dadashe 2rduneo hamish dust dashtaniye man.jatun tu iran kheyli khaliye.mishe begin key bar migardin?va inke chera raftin.omidvaram siyasi nabashe osture.ye duneei,nemuneei,faghat va3 poshte vitrin...sabz bashiyo bargharar.khoshhal misham javabamo bedi dadash bozorge
ارسال شده توسط elham | March 3, 2010 3:54 PM
ارسال شده در March 3, 2010 15:54
salam khoda qovat hajii
khobin?
mataleb k aliye taze omadam sark keshidamto internet b inj residam .
nistin?kam peydain
ye modat fk mikardam kolan raftin ama didam na ta zamani k gozareshetoon az yek hamam to faransen pakhshshod .
movazebe khodeton bashid.
va moafaq .
byetasarake bdi
ارسال شده توسط yasna | July 28, 2010 3:15 AM
ارسال شده در July 28, 2010 03:15