گفتم کم کم به عید نزدیک میشیم این گزارش یه خاطره عاشقانه را اینجا بگذارم.خواستی کلیک کن.
« خدا بزرگ است | صفحه اصلی | برای باجناق ها! »
گفتم کم کم به عید نزدیک میشیم این گزارش یه خاطره عاشقانه را اینجا بگذارم.خواستی کلیک کن.
این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در September 13, 2009 1:32 PM ارسال شده می باشد.
ارسال قبلی این سايت خدا بزرگ است بوده است.
ارسال بعدی این سايت برای باجناق ها! است.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.
نظرات (244)
سلام استاد ...
چقدرخوش حال شدم که انقدر زود به زود آپ می کنید.
اما روی این لینک یه خاطه عاشقانه که کلیک میکنم
چیزی باز نمیشه ...
نمیدونم چرا ...
امیدوارم دفعه بعد که میام درست شده باشه تا بتونم بخونمش .
سبز باشید تا ابد
ارسال شده توسط سمیرا | September 13, 2009 2:41 PM
ارسال شده در September 13, 2009 14:41
با سلام پیشنهاد می کنم که این گزارش زیبا را روی سایت www.motionbox.com قراردهید . سایتهای ایرانی متاسفانه نمی توانند خوب آپلود کنند. برای اینکار باید اول عضو این سایت شوید و بعد گزارش را روی آن قراردهید.من نتوانستم این سایت را که شما گذاشته اید باز کنم ولی گزارش را به خاطر دارم .موفق و موید و پیروز و سربلند باشید.
ارسال شده توسط میترالبافی | September 13, 2009 2:42 PM
ارسال شده در September 13, 2009 14:42
نمی دونم چه رازی داری داداش که وقتی نیستی هزار هزار هوادارت دارن دیوونه می شن.خدا پشت و پناهتپجات اینجا خالیه به مولا.منو نمی شناسی.ان شاا...امسال فوقم را می گیرم.برادرم پزشکه و پدرم یه پیرمرد کم سواد.ما همه دوستت داریم برادر.جای تو خیلی خالیه.
مادرم نذر کرده سالم بری و برگردی.وقتی بهش گفتم رفتی آهی کشید که برای کمتر چیزی می کشید.کارهای خوبی که کردی تو دل مردم اثر گذاشته.
برادر کوچکت
محمدرضا از تهران
ارسال شده توسط سبز سبزم | September 13, 2009 2:43 PM
ارسال شده در September 13, 2009 14:43
سلام آقای نجف زاده ی جان!
پس بگین چرا از دیشب چرا نمی تونستم بیام تو وبلاگتون!
خوشحالم که زود به زود آپ می کنید...
تا همیشه دوستون داریم. در پناه حق
ارسال شده توسط 123 | September 13, 2009 2:44 PM
ارسال شده در September 13, 2009 14:44
سلام نازنین....
خوب هستید؟!
اینجا دیگه هوا پر شده از بوی پاییز
اونجا هوا چه طوریه؟!
ارسال شده توسط آدم برفی | September 13, 2009 3:01 PM
ارسال شده در September 13, 2009 15:01
سلام آقای نجف زاده ی عزیز
گزارش علی کوچولو رو که نتونستم ببینم ولی این گزارش رو دیدم... دلم براتون تنگ شده بود، داغ دلم رو تازه کردین و اشکمو در آوردین...
دوستتون داریم. در پناه حق
ارسال شده توسط 123 | September 13, 2009 3:01 PM
ارسال شده در September 13, 2009 15:01
سلام
من عاشق این گزارشم.
هیچ وقت یادم نمیره کی این گزارش رو دیدم.
این گزارش رو نداشتم. مرسی که لینکشو ابنجا گذاشتی!
ارسال شده توسط زهرا_ض | September 13, 2009 3:10 PM
ارسال شده در September 13, 2009 15:10
مدت هاست که موفق نشدم گزارشاتون رو ببینم..
دلم براتون تنگ شده...
دلم برای شنیدن صداتون تنگ شده...
وقت اخبار دیدن رو ندارم...
دلم فقط به وبلاگتون خوشه.
کاش بیشتر بنویسین...بیشتر و زود به زود..
ارسال شده توسط الناز(الی بانو) | September 13, 2009 3:25 PM
ارسال شده در September 13, 2009 15:25
سلام
ارسال شده توسط zahra yazdani | September 13, 2009 3:29 PM
ارسال شده در September 13, 2009 15:29
سلام .....
هر کار کردم نتونستم لینک رو باز کنم اما مطمئنم زیباست چون نگاه شما رو دوست دارم و میدونم گزارش زیبا میسازید .....
ایام بکام ......
ارسال شده توسط الناز | September 13, 2009 3:29 PM
ارسال شده در September 13, 2009 15:29
حال که کسی برایت خاطره عاشفانه نگفت خودم برایت تعریف می کنم:
یک هفته ای بود که از خانمم که آن موقع تازه با هم آشنا شده بودیم و کم کم داشتیم به هم دل می بستیم خبری نداشتم. امتحان داشت. قرار گذاشته بودیم که نه هم را ببینیم و نه حتی تلفنی به هم بزنیم. دلم برایش پر می کشید. در اداره بودم که گفتند خانمی با شما پشت تلفن کار دارد. مدادی دستم بود که داشتم با آن کاری انجام می دادم. گوشی را که برداشتم دیدم خودش است. به قدری کیف کردم که حد نداشت. چند دقیقه ای حرف زدیم. گوشی را که گذاشت. غم دنیا ریخت توی قلبم. دستم را نگاه کردم دیدم مدادی که در دستم بوده را به دو نیم کرده ام. مداد را هنوز به یادگار داریمش.
ارسال شده توسط عماد | September 13, 2009 3:30 PM
ارسال شده در September 13, 2009 15:30
سلام آقای نجف زاده
یعنی شما یک دقیقه هم وقت ندارین
به وبلاگ من بیاین و نظر بدین؟
ارسال شده توسط پرند | September 13, 2009 3:32 PM
ارسال شده در September 13, 2009 15:32
سلام
مرسی.........
ارسال شده توسط سونیا | September 13, 2009 3:42 PM
ارسال شده در September 13, 2009 15:42
كلي زوق زده شدم ،مثه همون كبوتري كه وقتي خواب ميبينه ماهي شده،چقدر كه از خوشحالي قلقلكش ميشه...منم همون جوري زوق كردم. وقتي ديدم آپ كردين.
شعري از زنده ياد قيصر واسه همه ماهيايي كه دوست دارن از تو تنگ بلور بيرون بيانو كبوتر شن:
باران گرفت نيزه وقصد مصاف كرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف كرد
گويي كه آسمان سر نطقي فصيح داشت
با رعد سرفه هاي گران سينه صاف كرد
تا راز عشق ما به تمامي بيان شود
با آب ديده آتش دل ائتلاف كرد
جايي دگر براي عبادت نيافت عشق
آمد به گرد طايفه ما طواف كرد
اشراق هر چه گشت ضريحي دگر نيافت
در گوشه اي ز مسجد دل اعتكاف كرد
تقصير عشق بود كه خون كرد بي شمار
بايد به بي گناهي دل اعتراف كرد
بازم به اميد ديدارشما در20:30
ارسال شده توسط جوجه پرستار | September 13, 2009 3:59 PM
ارسال شده در September 13, 2009 15:59
سلام
طاعات قبول
اين گزارشتم يادته؟(لونگي ها منقرض مي شوند...!)
هرجاهستي شادوموفق باشي.
ارسال شده توسط مريم | September 13, 2009 4:18 PM
ارسال شده در September 13, 2009 16:18
چرا کم پیدایی
تازه خیلی خودتو میگیری یه مدته
که میخای بری خارج
تازه به سایت من نیومدی و نظر ندادی
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحید بهروز | September 13, 2009 4:46 PM
ارسال شده در September 13, 2009 16:46
سلام.موفق باشید
ارسال شده توسط زهرا | September 13, 2009 4:49 PM
ارسال شده در September 13, 2009 16:49
میگم داداش آب و هوای فرانسه بدجوری تاثیر گذار بوده ها . این حمید آقای امامی رو هم یه مدت ببرین اونجا شاید اون گزارشی که من میخوام رو بذارن روی وبشون .
راستی !
ممنونم . فکرکنم ندارمش . دارم دانلود میکنم.فقط چند باری توی یوتیوب دیدمش... .
شما که گزارش قشنگ زیاد داری . از اون گزارش هایی که اون اوایل میگرفتی . ما هنوز نمیشناختیمت . از اونا بذار داداش اگه داری...
یاعلی
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | September 13, 2009 5:40 PM
ارسال شده در September 13, 2009 17:40
سلام........................
چشمت نزنيم حالا كه زود به زود مي ياي....
من همه ي همه ي همه ي گزارشاتو دوست دارم،اين الان باز نشد ولي چون 1 روز قبل تولدم پخش شد خوب يادمه...!
ارسال شده توسط ...!!!... | September 13, 2009 5:57 PM
ارسال شده در September 13, 2009 17:57
سلام کامران جان
چقدر عالیه که زود آپ میکنید
دوستون دارم
یای
ارسال شده توسط شادی | September 13, 2009 6:08 PM
ارسال شده در September 13, 2009 18:08
سلام کامران جان
شنیدم فرانسه هستی ! خوش باش نیستی که ببینی رفقات تو ۲۰:۳۰ با عیسی مسیح (ع) تو چه کل کلی تو زنده کردن
مرده ها افتادن!! همین روزاست که بیان سراغ قبر من (لطفعلی خان زند) بیان بگن حرفتو
که گفتی آغا محمد خان قاجار(چهار ابرو) بهت تجاوز کرده و آزار جنسیت داده رو پس بگیر
من هم دست به دامن کامی خوش سخن معروف به نجف زاده شدم بلکه شما یه نصیحتی کنی
دوستار شما لطفعلی خان زند
ارسال شده توسط مرحوم لطفعلی خان زند | September 13, 2009 6:31 PM
ارسال شده در September 13, 2009 18:31
حالا که داری از عاشقانه ها میگویی دلم میخواهد من هم از عاشقانه هایم بگویم اما میدانم حوصله ات سر میرود...
باشد برای وقتی دیگر...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | September 13, 2009 6:44 PM
ارسال شده در September 13, 2009 18:44
منم هر کاری کردم باز نشد.
ای کاش خلاصشو می نوشتین
ارسال شده توسط الناز(الی بانو) | September 13, 2009 6:57 PM
ارسال شده در September 13, 2009 18:57
سلام.محل جدیدخدمت درپاریس مبارک باد.
ارسال شده توسط نامجوزحمتکش | September 13, 2009 8:25 PM
ارسال شده در September 13, 2009 20:25
باببت گزارش واقعا ممنون.
این گزارشو کاملا یادمه خیلی زیبا بود.
چقدرخوب شد که برای دانلود گذاشتیدش آخه جز گزارشهای دانلودی نداشتمش.
یازم ممنون.
الان دارم تمام گزارشهایی را که دانلو کردم می بینم و خیلی به یادگذشته می افتم.
و خیلی دلتنگتان شدم.
خواهشمندم به قول یکی از دوستان محض تشکر به وبلاگ کسانی که برایتان بیشتر نظر می دهند سربزنید.
ما منتظر شما هستیم.
راستی چشمتون نکنم آب وهوای اونور آب بهتون ساخته زود به زود آپ می کنید.
بیشتراز این مزاحم شما نمی شوم.
به خام محترم سلام مخصوص برسونیدو امیرکیان هم ببوسید.
شادکام باشید وموفق.
تا بعد..........
ارسال شده توسط نرگس محمدی | September 13, 2009 9:10 PM
ارسال شده در September 13, 2009 21:10
سلام
شنیدم که داری میری اونور آب التماس دعا
ارسال شده توسط محسن | September 13, 2009 10:12 PM
ارسال شده در September 13, 2009 22:12
سلام خسته نباشيد
دارم دانلودش ميكنم
يا حق
ارسال شده توسط معصومـــه | September 13, 2009 10:29 PM
ارسال شده در September 13, 2009 22:29
برای اونا که نتونستن دانلود کنن. روی لینک کلیک راست کنید و بعد ...save target as رو بزنید. راحت دانلود میشه.
ارسال شده توسط زهرا_ض | September 13, 2009 11:47 PM
ارسال شده در September 13, 2009 23:47
سلام خبرنگار به ظاهر ماندني ديروز
فيلم رو ديدم...
جالب بود.....اينكه اينجا....هيچ كس دوست نداره خاطره ي عاشقانش رو با ديگران سهيم شه
نمي دونم قضيه ي كار كجاش عيب داره...ما ايراني ها عاشق اينيم كه غم و غصه هامون رو با هم تقسيم كنيم....ام شاديمون و عشقمون رو نه.....واسه همينه كه به نظرم ما ايراني ها اصولا انسان هاي غمگيني هستيم...
بذار يه چيز ديگخه هم بي تعارف بگم....از همون بچگي مارو از عشق ترسوندن.....از همون بچگي يه جوري راجع به عشق حرف زدن كه برامون شده تابو...يه چيز بد...كه اگه مي خواي عاشق باشي بايد يواشكي باشي...يادمه بچه كه بودم برادرم خط مي نوشت ....وقتي عشق رو كه به شيوه ي جالبي هم مي نوشت ميديدم....پيش خودم مي گفتم واي چقدر برادرم پر روئه....مي نويسه :"عشق"...چه جوري روش ميشه....
از بچگي مي ترسوننمون از عشق....و اينكه كسي كه ميگه عاشقه يعني خيلي پرروئه و نه دين داره نه ايمون
حالا اين روزا يه ذره بهتر شده
اما عشق هنوز يه تابوئه
ارسال شده توسط طاهره | September 13, 2009 11:48 PM
ارسال شده در September 13, 2009 23:48
شنیدم میخوای بری پاریس خوشحالم که از شر دروغای تو یکی راحت میشیم
ارسال شده توسط مهدی | September 13, 2009 11:49 PM
ارسال شده در September 13, 2009 23:49
راستی هر چند مثل پارسال درست روز تولدم به روزی.خیلی موفق باشی اقا.این نهایت ارزومه برا بهترین گزارشگر تلویزیون ایران...
ارسال شده توسط حدیث | September 14, 2009 2:19 AM
ارسال شده در September 14, 2009 02:19
سلام.
کلی خوش به حالمون شد که انقد زود به زود آپ میکنید.روی این لینک کلیک کردم.داره دانلود میشه.خیلی مشتاقم ببینم کدوم یک از گزارشهاتونه.موید باشید.
فعلا خدانگهدار.
ارسال شده توسط Ashke Mahtab | September 14, 2009 2:35 AM
ارسال شده در September 14, 2009 02:35
... سلام ....
ارسال شده توسط يکتا | September 14, 2009 3:12 AM
ارسال شده در September 14, 2009 03:12
سلام آقا کامان.دیشب خوبتو دیدم.شما و پسرت.دانشجوی پزشکی شدم.برام دعا کن.دلم برای شما وگزارشاتون تنگ شده. خودتو نشون بده.
ارسال شده توسط زهرا | September 14, 2009 3:28 AM
ارسال شده در September 14, 2009 03:28
باز نشد!:(
چرا؟!
راستی کی قراره برگردی؟اونجا که هستی یه عالمه گزارشای قشنگ مثل همیشه تهیه کن که حداقل وقتی اومدی از گذشته نپرسیم و به آینده دلخوش باشیم.
ارسال شده توسط شین-صاد | September 14, 2009 5:53 AM
ارسال شده در September 14, 2009 05:53
سلام... ممنون از گزارشهاتون که واسه دانلود میزارین
خودتون که نیستین لا اقل گزارش قدیمیاتون مرهمی باشه!
ایشالا خوش, سلامت و موفق باشید و خدا شما را حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | September 14, 2009 9:52 AM
ارسال شده در September 14, 2009 09:52
آقا جان کامران شما هم انگار مطلب کم آوردی. برادر کجایمان کم کم به عید نزدیک می شود؟ حالا کو تا عید
______________
آقا جان
دل خوش سیری چند؟
عاشقانه ای نداریم که خاطره شده باشد
حالا شما اگر داری بنویس تا ما هم بخوانیم و حظ وافر ببریم
ارسال شده توسط محمد جمالی | September 14, 2009 10:43 AM
ارسال شده در September 14, 2009 10:43
بابا...
بیا دیگه آقای نجف زاده!
چرا نمی یای؟؟؟
من که زبانم مو درآورد...
بیا و همدردی کن با مرام...
اومدیاااا ...
زود .تند .سریع
ارسال شده توسط دموکراسی | September 14, 2009 12:29 PM
ارسال شده در September 14, 2009 12:29
سلام به داداشي كامران گلم!خوبي داداشي!
پس بالاخره آپ كردي از آخرين نظري كه برات گذاشتم تا امروز هر روز مي آمدم وبلاگت ولي باز نميشد !
ديگه كم كم داشت گريه ام مي گرفت!
ولي خوشحالم ..خوشحالم كه دوباره آپ كردي!
اون آپ قبلي كه گزارش علي كوچولو رو گذاشته بودي فيلتر شده!چرا؟!
از اون روزي كه زمزمه ي رفتنت بود تا امروز هر وقت تو خونه بودم داشتم اخبار مي ديدم ولي دريغ از يك گزارش ! كجايي ؟ دلم تيكه تيكه شد!
قبل از اين ماموريت هر ماموريت ديگه اي كه ميرفتي زود شروع ميكردي به ارسال گزارش! دلمون تنگ شده پسر!!!!
كيان چطوره ؟! يه عكس از كيان بذار تا حداقل شونه هام زير بار اين دلتنگي آرتروز نگيره!!!!
يادم مي ايد وقتي اين گزارشت رو ديدم از هيجان ديدنت 5 /6 تا مشت محكم به ديوار زدم و تا چند روزي دستم توي اين باند هاي كشي جا خوش كرد!
حالا ميفهمم كه چقدر گذشته هاي من شيرين بوده
حالا مي فهمم كه چرا اين گزارش رو تو اين آپ گذاشتي! ميخواي به زخم دلتنگيمون نمك بزني؟ مگه نه!
.
.
.
همين ديگه ...هنوزم دلتنگم!
مراقب دل پوسته پيازيت باش داداشي!
شاد و خوشحال باشيد!
ارسال شده توسط سارا نصيريان | September 14, 2009 12:54 PM
ارسال شده در September 14, 2009 12:54
سلام خیلی باحالی که تن تند می آپی
ارسال شده توسط وحیده | September 14, 2009 1:53 PM
ارسال شده در September 14, 2009 13:53
سلام
یادش بخیر اون روز ها من رفته بودم اردوی راهیان نور،نتونستم ببینم...
اما خانواده دیده بودن.. حسابی هم برام تعریف کردند.بنده خدا خانواده.مثل خودم خبری شدند.
اما بعدهااز یوتیوب دیدمش.عالی بود.
تا بعد
ارسال شده توسط ***مریم/دل نوشته*** | September 14, 2009 3:01 PM
ارسال شده در September 14, 2009 15:01
بسی محذوظ شدیم از آپت داداش .......
اینجا نیمه شب رو به خنکای تابستان است و ما همچنان منتظر...........
مواظب رویاهات باش . آرزومند آرزوهایت
ارسال شده توسط مهرگان | September 14, 2009 3:06 PM
ارسال شده در September 14, 2009 15:06
سلام
من نمي دونستم رفتيد فرانسه ...
به سلامتي
انشاا.. سالم وسر حال برگرديد
اومدم اينجا بگم اگه دوست داريد وزير بهداشت 17-18 سال ديگه رو بشناسيد به وبلاگم يه سري بزنيد
از همين الان هر موقع خواستيد مي تونيد روي مصاحبه با من حساب باز كنيد
البته شايد اون موقع ديگه كيان به جاي شما واسه جمع آوري گزارش و... بره. به هر حال يادتون باشه من تو يه همچين روزي بهتون چي گفتم اون موقع هر وقت بهتون وقت ندادم مي تونيد از اين نوشته به عنوان مدرك استفاده كنيد.
موفق باشيد و باشيم
يا حق
ارسال شده توسط فاطمه | September 14, 2009 4:06 PM
ارسال شده در September 14, 2009 16:06
سلام مهندس
خوبي؟
فقط خواستم بهت بگم دل هممون برات خيلي تنگيده...
ارسال شده توسط يه غريبه | September 14, 2009 4:33 PM
ارسال شده در September 14, 2009 16:33
مهربون سلام...
*****************
با توام
ای لنگر تسکین
ای تکانهای دل!
ای آرامش ساحل!
با توام
ای نور!
ای منشور!
ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ارغوانی!
ای بنفشابی!
با توام ای دلشوره ی شیرین!
با توام
ای شادی غمگین!
با توام
ای غم!
غم مبهم!
ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش ...
نه .. جز اینم آرزویی نیست:
هر چه هستی باش!
اما باش!
(قیصر امین پور)
*******************
شاد باشی ...
ارسال شده توسط محکم***ساعتهای آرامش یک قلب رازگو | September 14, 2009 4:35 PM
ارسال شده در September 14, 2009 16:35
سلام
از اینجا نتونستم گزارش و ببینم... اما همون موقع این گزارش و دیدم... پر از حس نوستالوژیک و چقدر زیبا... داغ دل پیرمردا و پیر زنا رو تازه کردین... و اونارو وادار کردین دفترچه خاطرات 30 40 سال پیششون و بتوکونن و لابلای همه مشغله و گرفتاریای امروز به خاطرات پر از احساس و لطافت خودشون فکر کنن...
ارسال شده توسط مهدیه پوریادگار | September 14, 2009 4:40 PM
ارسال شده در September 14, 2009 16:40
سلام
خوشحال می شم به وبلاگ "گناه من است" بیاید
ارسال شده توسط bidel | September 14, 2009 5:10 PM
ارسال شده در September 14, 2009 17:10
سلام
یک وقت خبری از رفیقتان نگیریدا!؟
دوست داشتم دوست داشتمی راه انداختید!
امیدوارم تا آخر گزارشتون دانلود بشه .
ارادتمندیم....
نماز و روزه یتان قبول
ارسال شده توسط رفیق | September 14, 2009 7:25 PM
ارسال شده در September 14, 2009 19:25
سلام
نمي دونم پيغام قبليمون بهتون رسيد يا نه...
ولي اشكال نداره خوندن مطالب شما اينقدر ارزش داره كه هر چند وقت يكبار بهتون سر بزنيم..
به اميد خدا كارمون رو شروع كرديم و هنوز كه دانشگاه باز نشده وبلاگمون حسابي گرفته...
البته پيغام چند تن از دوستان خبرنگارتون مثل آقايان امامي و ايل بيگي و جهاني هم دلگرممون كرده!!
انشاءالله زير سايه آقا امام زمان ( عج ) و با توجه به فرمايشات رهبر بزرگوارمون بتونيم براي مبارزه با وبلاگ نويسي غربي و غربزدگي قدمي برداريم..
برامون دعا كنيد..
يا حق
ارسال شده توسط نشريه دانشجويي نسل نو | September 14, 2009 10:21 PM
ارسال شده در September 14, 2009 22:21
گفتم حالا که بساط عاشقی رو به راه است کمی شعرهای عاشقانه بگذارم وسط ، ملت مستفیض شوند !
« پنج وارونه چه معنا دارد؟؟♥
خواهر کوچکم این را پرسید♥
من به او خندیدم♥
کمی آزرده و حیرت زده گفت♥
روی دیوار و درختان دیدم♥
بازهم خندیدم♥
گفت دیروز خودم دیدم♥
مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد♥
آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید♥
بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم♥
بعدها وقتی غم♥
سقف کوتاه دلت را خم کرد♥
بی گمان می فهمی♥
پنج وارونه چه معنا دارد...
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
زمستون ، تن عريون باغچه چون بيابون
درختا ، با پاهای برهنه زير بارون
نمی دونی تو كه عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل براي گلــدون
گل و گلدون چه شبها ، نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه ، چه تلخه بايد تنها بمونه قلب گلدون
مث من كه بی تو نشستم زير بارون زمستون
زمستون ، برای تو قشنگه پشت شيشه
بهار زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری
كه باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالی نديدی ، نشستی زير بارون
گلهای كاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببينی تلخ روزهای جدايی
چه سخته ، چه سخته
بشينم بی تو با چشمهای گريون
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | September 14, 2009 11:07 PM
ارسال شده در September 14, 2009 23:07
سلام آقای نجف زاده امشب اصلا حال یادداشت گذاشتن نداشتم به خصوص که دیدم نظر هم زیاد دارید ماشاالله ولی گزارش را که نگاه کردم و دوباره شما را دیدم آنقدر دلم گرفت که می خواستم گریه کنم . دلمان تنگ شده برایتان باور کنید . یا آن گزارش های های خاص بخیر که از دختر گلفروش می گفتند و... از درد هایی که خیلی از خبرنگاران دیگر کاری با آنها نداشتند یاد آن خبرنگار بخیر که نظر تو را درباره ی خبرنگارها عوض کرد و در حد یک برادر در حد یک دوست با او صمیمی شدی در دلت . کجایید آخر ؟جایتان خیلی در جعبه ی جادویی خانه مان خالیست . دلم گرفته شما دیگر نروید لااقل خبری از خودتان بدهید این طور بی خبر محو نشوید.
ارسال شده توسط علی | September 14, 2009 11:39 PM
ارسال شده در September 14, 2009 23:39
..................
.....
.......
............
......................................
.....
ارسال شده توسط م.ض | September 15, 2009 12:15 AM
ارسال شده در September 15, 2009 00:15
و عشق صداي فاصله هاست.....
صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند.....
ارسال شده توسط م.ض | September 15, 2009 12:17 AM
ارسال شده در September 15, 2009 00:17
سلام
سرکاری بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هرچی کلیک کردم خاطره ای باز نشد !!!!!!!!!!!
عیدتون پیشاپیش مبارک.
طاعاتتون قبول .
ارسال شده توسط مرجان | September 15, 2009 1:05 AM
ارسال شده در September 15, 2009 01:05
عزيز دلي حتي در فرانسه
ولی برای ارسال نظر چقدر اطلاعات میخوای
ارسال شده توسط س م ف | September 15, 2009 4:03 AM
ارسال شده در September 15, 2009 04:03
اين بار سلام
يادم رفت بنويسم آدمهاي اين گزارش عجب دروغگوهايي بودن!چشمانشان با جوابشان يكي نبود...
به اين فكر كن كه سالها بعد اگر اين سوال را از خودمان بپرسن چه ميگوييم!؟...
شايد:عاشقانه؟!!!دل خوش سيري چند؟!!
بعد از كنار خبرنگار مي گذري سريع كه برق نگاهتو وقتي گفت خاطره عاشقانه ودلت به ياد گذشته لرزيد نبيند!...
پشت به خبرنگارميروي اما او همچنان رفتنتو نظاره ميكند....
...
مي ايستي برميگردي نگاهي به نگاه شايد منتظر خبرنگار ميكني...نفس عميقي ميكشي و به سمتش قدم برميداري...
-آره عاشق شدم!كه اگه عاشق نبودم الان اينجا هم نبودم!...
حال داري برات بگم اين خاطره عاشقانه ام رو؟...
وخبرنگار مبهوت فقط نگاه مي كنه...
ياعلي...
ارسال شده توسط سكينه | September 15, 2009 7:48 AM
ارسال شده در September 15, 2009 07:48
سلام بابا خيلي دلم برات تنگ شده بود بابا پنجشنبه خواب ديدم كه بهم گفتيد از دستم ناراحت نيستيد بابا خوابم راسته يا خوابم الكيه
بابا امير كيان خوبه ؟
الهي قربونش بشم داداشي خودمه
بابا فقط چند روز ديگه مونده كه بتونم 20:30 روببينم
بابا اومدم نوشته هاتو خوندم اما چون........
نميتونستم واست بنويسم من برم راستي يادم رفت شعر امروز
شعر داداشي
اسم شعر
شیرین
بذار همه بپرسن این کیه داره میخونه
بذار غم ته ترانه ناگفته نمونه
ه میشه
تو شیرینی با نمک ترین ترانه هامی
نه دیروزی نه امروزی، تو فردایی همیشه
نشونی تورو شبیه گریه هام میدونم
میخوام گم کنمت نبینمت اگه بتونم
میون خاطرات من نشستی گم نمیشی
اگه هستی، اگه نیستی میخوام برای بخونم
يادت نره بياي وبم بابا راستي اين ادرس وب ديگمه كه تازه اپديت كردم بيا
بابا به زودي زود وب آرميتا به روز ميشه
حتما به اين وب بياي ها
راستي بايد سايت بابايي هم لينك كنم من برم
ارسال شده توسط فاطمه | September 15, 2009 9:58 AM
ارسال شده در September 15, 2009 09:58
سلام داداشي كامران گلم
اين كه اين گزارشهاتو ميذاري تا ما دانلود كنيم و ببينيم خيلي خوبه اما فكر كنم الان بيشتر رفقات دوست دارند از سفرت بدونند برامون بگو اونجا چه مي كني البته اگه فضولي نباشه .
اگه بگم خيلي دلم برات تنگ شده باور ميكني هر روز ميام به وبلاگت سر ميزنم شايد خبري از برگشتت باشه اما هزاران افسوس كه انگار اونجا خيلي بهت خوش گذشته كه حرفي از بازگشتت نيست.
...نكنه خدا نكرده سفر بهت بسازه...
ارسال شده توسط مرد شب شكن | September 15, 2009 1:14 PM
ارسال شده در September 15, 2009 13:14
سلام
من از طرفداران شما و اخبار 20:30 هستم
یک مطلب بود که خواستم اگه بشه در اخبارتون بیارید و اعلامش کنید و اون اینه که رئیس دانشگاه لرستان آقای دکتر صادقی بصورت غیر قانونی از کارکنان این دانشگاه از شروع فصل تابستان مبلغ 100000 هزار تومان کسر حقوق کرده و هر کسی هم اعتراض کنه صددرصد اخراج میشه و نمونش رو هم دیدیم . تحقیق کنید اگه درست بود به خاطر زن و بچه این آدمها هم که شده اعلام کنید ، در حقیقت با این حساب دریافتی این قشر از کارکنان 300 و گاهاً کمتر از آن شده و این مبلغ برای یک فرد متأهل دارای زن و بچه و کرایه نشین واقعاً مشکله.
التماس دعا
ارسال شده توسط ناشناس | September 15, 2009 1:18 PM
ارسال شده در September 15, 2009 13:18
چقدر قشنگ بود گزارشتون...
همینها برای من خاطره ی...
بگذریم...
محرمانه است
گر چه محرمی...
با دقت بخون شعرو نازنین...
خیلی زیباست
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم
دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود
مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم
آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات
در یکی نامه محال است که تحریر کنم!
با سر زلف تو مجموع پریشانی خود
کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم
آن زمان کارزوی دیدن جانم باشد
در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم
گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد
دین و دل را همه در بازم و توفیر کنم
دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگوی
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
نیست امید صلاحی ز فساد حافظ
چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم؟!
ارسال شده توسط آدم برفی | September 15, 2009 4:02 PM
ارسال شده در September 15, 2009 16:02
تو به من خنديدي
و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه ي همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب الوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
وتو رفتي و هنوز
سالها هست كه در گوش من
ارام
ارام
خش خش گام تو تكرار كنان
ميدهد ازارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
- كه چرا
- خانه ي كوچك ما سيب نداشت...
شمابهترينيد.
مانا باشيد.
ارسال شده توسط فاطمه | September 15, 2009 4:25 PM
ارسال شده در September 15, 2009 16:25
داداش ما همینجوری دلمون مثل پوست پیاز منتظر یه اشاره اس که بشکنه اونوقت تو اینطوری غریبانه مینویسی
دو روزه بغدادم برادر،امروز زیدی از زندان ازاد شد سرویس شدم از بس زیر افتاب وایسادم
ردیفی ؟
ارسال شده توسط محمد دلاوری | September 15, 2009 9:05 PM
ارسال شده در September 15, 2009 21:05
سلامی به گرمی آش رشته که روش با پیاز داغ نوشته : " مرامت منو کشته " .
خوبی موسیو ؟
راستی امشب بارون اومد ...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | September 15, 2009 10:21 PM
ارسال شده در September 15, 2009 22:21
سلام...نماز و روزه هاتون قبول
امیدوارم همیشه شاد و خندون باشین.راستی باید این گزارشتونم مث همه گزارشای قبلیتون جالب و دیدنی باشه.دارم دانلودش میکنم.موفق باشین:)
ارسال شده توسط ايرسا | September 16, 2009 12:35 AM
ارسال شده در September 16, 2009 00:35
سلام عمو كامران.به نظر من ازالان تادم عيد پنج- شش ماه مونده.ولي به هر حال بي نهايت خوشحال شدم كه ايندفعه گزارشو براي دانلود اينجا گذاشتيد. بينهايت سپاسگذارم اخه خيلي دلم براي اون گزارشهاي متفاوتتون تنگ شده بود.ازوقتي كه دانلودش كردم تا الان فكر كنم نزديك به پونزده باره كه هي گزارشو نگاه كردم.از اون قسمت آخرش خيلي خوشم مياد.چطوره بقيه گزارشهاتون رو هم براي دانلود بزاريد.راستي آخرش نگفتين ما رو تو مجلس يادتون اومد يانه! لطفا از طريق ايميل خبردارم كنيد(با عرض پوزش)....خداحافظتون باشه.
ارسال شده توسط Eli | September 16, 2009 1:06 AM
ارسال شده در September 16, 2009 01:06
ین گزارشو قبلاً دیدم ولی عنوانش یادم نبود ولی دیدن دوباره اش برام لذت بخش بود.موفق باشین
ارسال شده توسط ايرسا | September 16, 2009 2:25 AM
ارسال شده در September 16, 2009 02:25
سلام ستاره سهیل
دلم برات خیلی تنگیده
نمیدونم کجایی و چرا نمیای و کی میای ، ولی به همین ماه رمضونی ازت میخوام زود زود زود برگردی.
باور کن از وقتی نیستی دیگه اخبار گوش نمیدم
خصوصا بیست و سی
عزیزی برام
ارسال شده توسط عزیز | September 16, 2009 10:45 AM
ارسال شده در September 16, 2009 10:45
سلام آقاي نجف زاده
خيلي خيلي جالب بود
بعضي وقتها فکر ميکنم کاش يه روزي هم من جلوي شما باشم و اونوقت يکي بود ، يکي نبود ، شايد يه جوري ديگه مي شد با گزارش شما !
کاش توي اين گزارش يه روز عاشقانه يا يه خاطره عاشقانه مي تونستم از قشنگترين خاطره هاي عاشقانم که منو رسوند به ... حرف بزنم
جالبه !! اولش آدم مي خواد بگه ، اما بعدش ترس از تفسيراي جور واجور و تعبيراي جور واجور آدمها و از قضاوت شدن و حتما اگه بگم خاطره من که پخش نميشه و .... همش مي شه يه مهر يا شايدم قفل روي زبون همه اونايي که مي خوان خاطره ها شونو واسه ديگران بگن و نمي گن
پاينده باشي و شاد
عيدتون مبارک
ارسال شده توسط نازي | September 16, 2009 10:55 AM
ارسال شده در September 16, 2009 10:55
حالم از برنام 20 و 30 بهم میخوره چی عایدتن میشود از اینکه بین نردم اختلاف بندازید من خیلی عاشق حرفه گری تان بودم اما حالا میفهمم باید کمی تجدید نظر کنم.....
ارسال شده توسط دنیا | September 16, 2009 5:21 PM
ارسال شده در September 16, 2009 17:21
سلام.خیلی خوبه که ادم بدونه که تنها نیست.کسایی دوستش دارن.و برای اپ کردنش لحظه ها رو می شمارن.خوش به حالت چیکار کردی که تو قلب دیگران جا پیدا کردی.حتما خدا خیلی دوست داره
ارسال شده توسط زهرا | September 16, 2009 5:35 PM
ارسال شده در September 16, 2009 17:35
امام رضا(ع):
سکوت محبت می اورد.
ارسال شده توسط فاطمه******** محکم | September 16, 2009 10:51 PM
ارسال شده در September 16, 2009 22:51
این حدیث رو چند روز پیش در یک اموزشکده دیدم یادت افتادم داداش.
امام رضا(ع):
سکوت محبت می آورد.
ارسال شده توسط فاطمه******** محکم | September 16, 2009 10:52 PM
ارسال شده در September 16, 2009 22:52
راسته میگن رفتی فرانسه؟؟؟؟؟؟؟؟
واس چس؟؟؟؟؟
کی برمیگردی؟؟؟؟
ارسال شده توسط الناز(الی بانو) | September 17, 2009 1:38 AM
ارسال شده در September 17, 2009 01:38
میدانی چرا هیچکس حاضر نشد از عاشقانه اش تکه ای مهمانت کند؟
قدیمی ترها انگار –که نه مطمئنا- عشق را حرمتی بیشتر نگاه میداشتند ، عشقشان را فریاد نمیکردند ، معیار عشق هایشان محکمتر فشردن دست ها و ردیف کردن واژگان قاب دستمال شده نبود. صورت دختری که لاف دوست داشتنش را میزدند نیستان آتش گرفته از اسید نمیکردند. انگار عشق را در نگاهی به پاکی و وسعت دریا و آسمان می یافتند، عشق را در غیرتی می دیدند که به عشقشان داشتند.به رگی که اگر کسی بد به معشوقشان گوشه چشمی می انداخت تا کجا که بالا نمیامد. اما کوس عاشقی ما گوش فلک را کرکرده و متقاضیان رهایی از تنفر نهفته در همان عشق ها دادگاه ها را... نابیت و زلالی عشق های کهن تا بدان جاست که زبان حال عشاق واقعی را هنوز حافظ بعد از 700 سال بهتر بازگو میکند تا شاعران امروزی. انصاف بده سهیم کردن ما در قطره ای از پاکی ان خاطرات ............
ذهنت در دیار سارتر و کامو پرتوان تر ، قلمت پرجوهرتر و قلبت آرام تر از همیشه باد.
در پناه حق
یا علی
ارسال شده توسط maryam | September 17, 2009 2:18 AM
ارسال شده در September 17, 2009 02:18
باخود ميگويم اي كاش مثل باران باشيم تا عظمت درياها را نمايان كنيم زينت دهنده پاييز باشيم زيبايي شب را بر همگان بباورانيم نور مهتاب و پرتو شاديرا به همه هديه كنيم واهنگ برگها را صفايي ديگر بخشيم تا ديگر رهگذري بي اعتنا گام در كوچه تنهايي مان ننهد وبرگهاي زرد احساسمان را له نكند وتا ديگر كسي نگويد:پاييز غم انگيز است
ارسال شده توسط یاسمن | September 17, 2009 8:43 AM
ارسال شده در September 17, 2009 08:43
سلام داداش جونم. خوبين؟؟؟ طاعات قبول
ارسال شده توسط كيميا | September 17, 2009 9:03 AM
ارسال شده در September 17, 2009 09:03
آخه صحبت از عشق کردن توی این سرزمین ممنوعه !!!سرزمینی که تمام تاریخش پر از عشق . ظاهرن دیگه تاریخ مصرفش گذشته این عشق .
ارسال شده توسط یکی | September 17, 2009 9:35 AM
ارسال شده در September 17, 2009 09:35
عیدت پیش پیش مبارککککککککککککککک
یا علی مددی
ارسال شده توسط سید محمد | September 17, 2009 11:46 AM
ارسال شده در September 17, 2009 11:46
دیشب چند دقیقه بارون زد به تن خسته ی شهر بی تو...
ولی دلتنگی این روزها رو سیل هم نمیشوره
بی تو خاطر ثانیه ها تا همیشه مکدره...
مواظب خودت باش
نازنین...
ارسال شده توسط آدم برفی | September 17, 2009 12:02 PM
ارسال شده در September 17, 2009 12:02
سلام.نجف.گیرت بیاریم قیمه قیمه ات کردیم داش .
ارسال شده توسط رضا | September 17, 2009 12:12 PM
ارسال شده در September 17, 2009 12:12
سلام استاد ...
وقتی که تونستم این گزارش رو دانلود کنم خیلی خوش حال شدم .
اخه تو این نبودنتون داشتن یه گزارش هرچند هم که
کوتاه باشه به کم شدن دلتنگی هامون کمک میکنه .
راستی دیشب چه بارون قشنگی اومد ...
وانگار خاطره عاشقانه ی خیلی ها زنده شد .
چون وقتی از پنجره ی اتاقم بیرون رو نگاه میکیردم
خیلی ها بدون چتر با شریک خاطره عاشقانه شان قدم میزدند.
راست می گفتنداونا ... شاید خاطره عاشقانه ای نداشتند که بگویند .
هفت صد هشتصد سالی میشه که کسی درست و حسابی عاشقی نکرده ، مثل لیلی و مجنون .
شاید اگر در زمان لیلی و مجنون هم کرایه خونه ها چند صد هزار تومنی میشد ،
خرید یک حلقه نامزدی با حقوق 5 ماه طرف برابر ی میکرد و مهریه ها نجومی می بود ...
عاشقی از سر مجنون می پرید .
برای خودم که نسل سومی هستم دلم میسوزد .
که روزی روزگاری وقتی پیر شدم اگر کسی این سوال رو از من بپرسه چه جوابی بهش بدم .
اونهایی که باهاشون مصاحبه کردی اگرخاطره عاشقانه نداشتند وای به حال ما ...
باز یک خاطره عاشقانه بگو لطفا !!!
سبز باشی تا ابد .
ارسال شده توسط سمیرا | September 17, 2009 12:41 PM
ارسال شده در September 17, 2009 12:41
خيلي باحال بود ممنون.
يك گزارش ديگه هم سال پيش تحيه كرده بوديد اون هم 100% ديدني هست .درباره ي چند تا پسر بود كه دم عيدي تو خيابون رفته بودن با لباس حاجي فيروز
مرسي كامران ممنون...
ارسال شده توسط mehran | September 17, 2009 1:04 PM
ارسال شده در September 17, 2009 13:04
سلام آقای نجف زاده ی گل!
من از اون روزی که این فایل رو واسه دانلود گذاشتین، یک علامت سوال توی ذهنم بوجود اومده. من می دونم که مثلا الان که اینجا توی ایران شبه، اون طرف کره زمین روزه. ولی نمی دونستم وقتی توی ایران نزدیکای اول مهر هستیم, اون طرف آخرای اسفندماه رو می گذرونن و به قول شما به عید نزدیک می شن ;) جدی جدی یعنی الان تو فرانسه، نزدیک عیده!؟؟!;)
دوستتون داریم ... در پناه حق
ارسال شده توسط 123 | September 17, 2009 10:22 PM
ارسال شده در September 17, 2009 22:22
...و کبوتر خواب میبیند ماهی قرمز شده است...
صبح همان کبوتر میخواست مثل ماهی قرمز از همه داشته هایش (هر چند آب گندیده تنگ بلور) آزاد استفاده کند ولی آنچنان بالهایش را قیچی کردند که دیگر هیچگاه هیچ خوابی ندید......
......و شاید این تعبیر خواب همان کبوتر بود!!!
ارسال شده توسط آزاد | September 17, 2009 11:28 PM
ارسال شده در September 17, 2009 23:28
بسمه تعالی
جناب آقای نجف زاده
باسلام
اینجانب یکی از هامیان میراث فرهنگی کشور عاجزانه ازشما تقاضا دارم اگر مقدور است از جنایت سوداگران فرهنگی منطقه ما گزارش تهیه کنید زیراکه افراد سودجو حمام تاریخی محله مارا به خاطر احداث مسجد تخریب کردند زیرا این حمام با توجه به نظر کارشناسان میرث فرهنگی متعلق به زمان قاجاریه بوده که با کمی مرمت می توانست موزه یا کتابخانه مورد استفاده قرار گیرد وبرای چند نفر اشتغال ایجاد کند آدرس - مازندران- ساری- کمربندی جنوبی- روستای گلچینی - حمام تاریخی تقوی خواهشمند است نام من محفوظ باشد .
ارسال شده توسط رضا تقوی گلچینی | September 17, 2009 11:48 PM
ارسال شده در September 17, 2009 23:48
سلام
چقدر دلم برایت تنگ شده بود.
گزارشتان حرف نداشت.
خوب خوش می گزره که گزارشی نمی دیدا!!
ارسال شده توسط rafigh | September 18, 2009 12:33 AM
ارسال شده در September 18, 2009 00:33
سلام.
میگن جواب سلام واجبه ، شما اعتقاد ندارین؟
یا وقت عمل به این اعتقادات رو ندارین؟
.
.
.
ارسال شده توسط متین | September 18, 2009 1:23 AM
ارسال شده در September 18, 2009 01:23
خاطره ی عاشقانه ی همه ی اینایی که به وبلاگت میان و نظر میذارن شاید سر زدن تو به وبلاگشون باشه!
با این کرات نمی دونی چقدر می تونی یک ادم رو خوشحال کنی
ارسال شده توسط الناز(الی بانو) | September 18, 2009 12:26 PM
ارسال شده در September 18, 2009 12:26
سلام.گزارش دادی داداش؟
من ندیدم[گریه]...
.
می بینی اصلا شنس ندارم.میخواستم امروز اپ کنم اما بلاگفا از دیروز خرابه.
اگه اپ کردم.بیای.میدونی که امروز روز...
ارسال شده توسط فاطمه محکم | September 18, 2009 1:37 PM
ارسال شده در September 18, 2009 13:37
سلام عمو كامران. گفته بودم كه 15 باري اون گزارشو بعد از دانلود نگاه كردم الان اين گزارش رو از اول تا آخر حفظ حفظم وتا وقت گير ميارم با خودم تكرارش ميكنم يا هي براي داداش كوچيكم ميگم.وبلاگتون هم مثل خودتون متفاوته. وقتي به وبلاگ شما ميام يه آرامش خاصي بهم دست ميده شايد اين بخاطر اون -به نام آرام دلها-يي باشه كه با رنگ سبز نوشتيد.منم اگه بخوام تو دفترم شروع به نوشتن كنم حتما بايد با رنگ سبز يه به نام خدا بنويسم. جالبه كه شما هم اينو با رنگ سبز نوشتيد...خدا حافظتون باشه.
ارسال شده توسط Eli | September 18, 2009 2:48 PM
ارسال شده در September 18, 2009 14:48
سلام چرا دیگر در 20و30 نیستید خیلی دوستتون دارم
ارسال شده توسط حیدر | September 18, 2009 3:00 PM
ارسال شده در September 18, 2009 15:00
سلام...
ارسال شده توسط سونیا | September 18, 2009 3:03 PM
ارسال شده در September 18, 2009 15:03
سلام چرا دیگر در 20و30 نیستید خیلی دوستتون دارم
ارسال شده توسط حیدر | September 18, 2009 3:04 PM
ارسال شده در September 18, 2009 15:04
سلام چرا دیگر در 20و 30 نیستید خیلی دوستتون دارم
ارسال شده توسط حیدر | September 18, 2009 3:05 PM
ارسال شده در September 18, 2009 15:05
سلام.خواندن نظرات و برداشت های دوستان از خداحافظی شما بسیار جذاب بود.شما یک خط نوشته بودید که مفهوم پیچیده ای نداشت در حالیکه صدها برداشت از آن شده بود.خیلی خنده دار بود.
در ضمن من ارتباط این گزارش را با این ایام نفهمیدم!نمیشه توضیح بیشتری بدین؟
ارسال شده توسط پگاه بهروزی | September 18, 2009 3:54 PM
ارسال شده در September 18, 2009 15:54
تا حالا فکر کردی
که چرا همه دوست دارن کامران نجف زاده بشن؟؟؟؟
سر بزن به سایتم
هنوز ندیدم
که بیای تو سایتم نظر بدی ملت تو رو لینک کردن
تو سایتاشون
سر بزن به سایتم
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحید بهروز | September 18, 2009 11:09 PM
ارسال شده در September 18, 2009 23:09
برادر نمی خوای اپ کنی؟؟؟؟
البته یه اپ درست و درمون ها!!
نه مثل این!!
ارسال شده توسط الناز(الی بانو) | September 19, 2009 12:10 AM
ارسال شده در September 19, 2009 00:10
راستی اولین کامنت پست تولدم ماله شما بود داداشی .چون بلاگفا خرابه . نیس ملت ریخته بودن پای کامپیوتر که تبریک بگن بهم .( هی من میگم توقع ندارم ازتون )...بعدش اینجوری میشه که هنگ میکنه سیستم.[لبخند]
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | September 19, 2009 12:14 AM
ارسال شده در September 19, 2009 00:14
می دونی داشتم لان چیکار می کردم؟؟؟
.
.
.
.
داشتم همه ی نوشته های قدیمیت رو می خوندم!
عوض شدی داداش...
عوض شدی..
از پست 6 به بعد دیگه سلام ندادی!!
اوایل از ما هم می نوشتی!
مثلا اینکه کامنت هاتون رو می خونم و از این حرفا..
ولی مثل اینکه لان برات دیگه عادی شدیم...
ارسال شده توسط الناز(الی بانو) | September 19, 2009 12:50 AM
ارسال شده در September 19, 2009 00:50
خوشمان آمد، خاطرات عاشقانه معمولا خصوصی هستن...
با «روز اورشلیم!» به روز هستم...
http://bi-omr.blogfa.com/post-70.aspx
ارسال شده توسط بی عمر | September 19, 2009 3:12 AM
ارسال شده در September 19, 2009 03:12
سلام آقای سبز!!!
الان داره بارون میاد شده مثل پاییز بوی نم بارون و خنکای باد...
عیدمبارک...
در انتهای هر سفر
در آینه داروندارخویش را مرور میکنم...
امید که دارایی داشته باشیم...
دیروزراهپیمایی ترسیدم...خیلی هم ترسیدم...توبخند به ریش ما...اما اگه قبلا با رنگ سبز آروم میشدم الان میترسم!!!!آره میترسم از اینکه سبزها روی کار بیان...میترسم...
...
نمیگم تایید بکن یا نکن چون هرکاری دلت میخواد میکنی و اسمشو میذاری آزادی...
...
راستی اینکه واست پیام بذارم میترسم...اماجرات کردم واسم واقعی مو نوشتم...!
هوا فاز میده برای یه خاطره عاشقانه...
یاعلی...
ارسال شده توسط سكينه | September 19, 2009 10:11 AM
ارسال شده در September 19, 2009 10:11
سلام!
بدتر چیزی که ممکنه توی کار شما اتفاق بیفته اینه که توی کارتون صداقت نداشته باشید! چرا همتون این طوری شدید؟
میدونید خیلی ها نه تنها از شما بلکه از کل تلویزیون متنفر شدن؟
فقط دیروز رو دیدین؟ بی بی سی رو میگم اونا مردم بودن که میگفتنا نه منافق بودن نه اراذل و اوباش نه خس و خاشاک !!! همونایی بودن که شما رو قبول داشتن و نگاهتون میکردن و باعث شدن شما اینی بشید که الان هستید!ولی دیروز میگفتن ننگ ما صدا و سیمای ما!
اگه همتون کمی فقط کمی قدر محبت های مردم رو میدونستید با اینکه میدونم خیلی چیزا رو میدونید این طور تو چشم ما نگاه نمی کردید و به راحتی دروغ نمیگفتید!
از ته قلبم میگم برای همتون به شدت متاسفم!
ارسال شده توسط tabasom | September 19, 2009 11:58 AM
ارسال شده در September 19, 2009 11:58
سلام!
ديشب دوباره حس گريه داشتم !!!!
حس گريه و دلتنگي و اين شعر نو را, كاملا نو راسرودم تا از نو به تو بگويم كه چقدر دلتنگم !
من هنوز دلتنگم!!!!من هنوز دلتنگم!
ديشب در ميان نم نم يك گريه ي خيس و تاريك اين را سرودم اي خوب من:
دوباره غروب زنگ ميزند, ساعت شماته دارزنگ زده ام زنگ نميزند, شايد!
و من حس پاييز دارم و برگ و ژاكت و چشم هاي تو!
كه حالا دوباره دلتنگ شده ام!
و هنوز من هنوز هم گويي هميشه است!
با حس كمي گريه ي خيس دوستت دارم هنوز من !
يك فيلسوف ميدانست كه من به اندازه ي دعاهاي شبانه ام دوستت دارم!
دوستت دارم...!
خلاصه داداشي كامران اين دلتنگي به قلب و مغز ما داره فشار مياره اساسي! مثل بختك افتاده رو قلب من !
مراقب خودت و خانواده ي لطيف تر از گلت باش!
دوستتون دارم!
شاد و خوشحال باشيد
ارسال شده توسط سارا نصيريان | September 19, 2009 12:36 PM
ارسال شده در September 19, 2009 12:36
سلام نازنین....
خوب هستید؟!
ماه رمضان هم تمام شد
حالا ماییم و بهره ای که به اندازه ظرفیتمون تونستیم از این ماه عزیز کسب کنیم
طاعات و عباداتتون قبول و عیدتون پیشاپیش مبارک
کامران باشید....
ارسال شده توسط آدم برفی | September 19, 2009 3:16 PM
ارسال شده در September 19, 2009 15:16
سلام
اولا: طاعاتتون قبول!
ثانيا: گزارش رو دو بار دانلود كردم پخش نشد!
ثالثا: به وبلگمون سر بزنيد لطفا!
رابعا: التماس دعا!
ارسال شده توسط ريحانه رضوي | September 19, 2009 4:00 PM
ارسال شده در September 19, 2009 16:00
سلام آقای نجف زاده ، امیدوارم که حالتون خوب باشه
با ارزوی قبولی طاعات و عباداتتون
ما خیلی دلمون برای خودتون گزارش های قشنگتون تنگ شده ،
در پناه حق
یا علی ، التماس دعا
ارسال شده توسط منتظر | September 19, 2009 4:27 PM
ارسال شده در September 19, 2009 16:27
salam agha kamran omidvaram har ja ke hasti salamato movafagh bashi.az vaghti ke fahmidam rafti kheyli kheyli narahat shodam az un moghe be bad dige akhbar nadidam.delam kheyli baraye shoma va gozareshaye ghashangeton tang shode.baraton shabaye ghadr kheyli doa kardam albate age layegh basham.felan khoda tu ra hafez
ارسال شده توسط marzieh | September 19, 2009 5:46 PM
ارسال شده در September 19, 2009 17:46
سلام
عیدت مبارک... البته پیش پیش
ارسال شده توسط سونیا | September 19, 2009 7:21 PM
ارسال شده در September 19, 2009 19:21
عیدت مبارک داداش جون
به خانوم گلت و امیرکیان عزیز هم تبریک بگو .
در ضمن خانواده هم تبریک میگن ویژه !
علی یارت
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | September 19, 2009 10:41 PM
ارسال شده در September 19, 2009 22:41
.
.
.
.
.
.نماز و رو زه هاتون قبول حق انشاالله
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.عید سعید فطر مبارک
ارسال شده توسط متین | September 19, 2009 10:52 PM
ارسال شده در September 19, 2009 22:52
سلام:
عید فطر مبارک"التماس دعا"
ارسال شده توسط بی بی | September 19, 2009 11:03 PM
ارسال شده در September 19, 2009 23:03
____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
عیدتون مبارک
ارسال شده توسط batul | September 20, 2009 12:16 AM
ارسال شده در September 20, 2009 00:16
استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان
ارسال شده توسط سونیا | September 20, 2009 12:21 AM
ارسال شده در September 20, 2009 00:21
سلام
روزبه روزه گشا بر شما خجسته باد.
برای همه آرزوی فیروزی و بهروزی و پیشرفت و رستگاری دارم.
ارسال شده توسط * | September 20, 2009 12:40 AM
ارسال شده در September 20, 2009 00:40
سلام
روزبه روزه گشا بر شما خجسته باد.
برای همه آرزوی فیروزی و بهروزی و پیشرفت و رستگاری دارم.
ارسال شده توسط * | September 20, 2009 12:40 AM
ارسال شده در September 20, 2009 00:40
سلام عیدت مبارک
ارسال شده توسط حیدر | September 20, 2009 1:20 AM
ارسال شده در September 20, 2009 01:20
سلام عیدت مبارک
ارسال شده توسط حیدر | September 20, 2009 1:21 AM
ارسال شده در September 20, 2009 01:21
سلام کامران گلم... ان شاالله که عیدت مبارک و تنت سلامت و دلت لبریز سعادت و دستهایت پر از اجابت باشد.
ارسال شده توسط سهراب | September 20, 2009 2:06 AM
ارسال شده در September 20, 2009 02:06
سلام آقای نجف زاده
حال و احوال؟
نمازو روزه هاتون قبول حق و عید فطرتون مبارک
ایشالا هرجای دنیا که هستید؛سلامت,موفق و خوشبخت زندگی کنید تا همیشه
خدا تو را حافظ!
ارسال شده توسط یاسمن | September 20, 2009 9:33 AM
ارسال شده در September 20, 2009 09:33
سلام بر شما :
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
نماز و روزه هاتون قبول عیدتون مبارک ...
ارسال شده توسط ستاره ی شب | September 20, 2009 12:10 PM
ارسال شده در September 20, 2009 12:10
سلام به داداشي كامران گلم !!!!
خوبي ؟ خوشي؟
خانواده خوبن؟
چرا تعجب مي كني؟ آها فهميدم! قيافم شبيه اخبار شده! آخه 2/3 روزه كارمه فقط دارم اخبار ميبينم!!!! كلا برنامه هاي ديگه رو تعطيل كردم دست به دامن اخبار شدم ببينم ميتونم شمارا ببينم!
ازظهر شروع مي كنم ساعت 14!
اخبار ورزشي رو هم به يمن برنامه ي ماه عسل ميبينم!
بعد هم بيست و سي و بعد هم اخبار ساعت21 و بعد هم اخبار ساعت 22 و بعد هم اخبار 22:30 كه ديگه مامانم صداش در مياد كه :
" ما ديگه متن خبرها رو از حفظ شديم !"
حالا اگه صلاح ميدوني اخبار جوانه ها رو هم ببينم!!
خلاصه اين دل ما تنگيده و هنوز هم موفق به زيارتتون نشديم !
والا اومدم كه عرض ادبي بكنم و عيد سعيد فطر رو به شما و خانوادتون تبريك بگم از همه مهمتر بگم اين عيدي ما يادتون نره داداش بزرگه!
عيدي ما ميتونه خيلي چيز ها باشه , يك گزارش يا يك عكس از خودتون كه جديدا گرفتين يا يك عكس از حاج آقا كيان يا يك عدد سكه بهار آزادي كه از همش بهتره!
شوخي كردم ...احتمالا من امشب هم بايد قيافم شبيه اخبار بشه يه عكس از خودت و كيان بذار و ما رو شاد كن!
به خانم بچه ها سلام برسونيد!
مراقب دل پوسته پيازيتون باشيد!
شاد و خوشحال باشيد!
ارسال شده توسط سارا نصيريان | September 20, 2009 12:12 PM
ارسال شده در September 20, 2009 12:12
خاطرات عاشقانه یادش بخیر ...
در این گزارش زیبا همه خاطره ی عاشقانه داشتن ولی معلوم شد خیلیها با عاشقانه هاشون زندگی می کنن و اون و جزیی از زندگیه حالشون می دونن برای اونها عاشقانه ها وارد صندوقچه ی خاطرات نشده بود تا تعریفش کنن ....
یاحق
ارسال شده توسط ستاره ی شب | September 20, 2009 12:14 PM
ارسال شده در September 20, 2009 12:14
سلام آقای نجف زاده چه خبر؟ خوبین ؟ ازتون در 20:30 خبری نیست اما شنیدم که ماموریت خارج کشور تشریف بردین به امید موفقیت و خبرای خوبتون از آونجا
ارسال شده توسط فرزین | September 20, 2009 1:51 PM
ارسال شده در September 20, 2009 13:51
سلام استاد ...
باز باران با ترانه ...
باران و آسمان کبود و پرنده هایی که نمیدانم
از شوقشان یا از ترس خیس شدن با دستپاچکی به هر سو پر میزنن .
و کوه هایی که چه استوار تن خود را زیر باران می شویند .
و دانه های ریز و تند بارن که نوید پاییز را میدهد .
وسهم من از تمام این همه زیبایی دلتنگی ست .
ارسال شده توسط سمیرا | September 20, 2009 4:55 PM
ارسال شده در September 20, 2009 16:55
سلام
ارسال شده توسط پریسا شینی | September 20, 2009 6:15 PM
ارسال شده در September 20, 2009 18:15
سلام آقای نجف زاده خسته نباشی من خیلی شما رو دوست دارم اندازه تمام دنیا امیدوارم روزی شما رو از نزدیک ببینم من خوزستان زندگی میکنم راستی یه فکری هم به حال آب و هوای ما بکنید
ارسال شده توسط پریسا شینی | September 20, 2009 6:19 PM
ارسال شده در September 20, 2009 18:19
سلام آقای نجف زاده خسته نباشید.
امروز29/06/88 خوزستان سراسر غباربود اما چه غباری خاک به ارتفاع 1متر!!! اما رسانه ملی چه گفت: آسمان سایر نقاط کشور جوی آرام داشت!!!
مگر خوزستان جز کشور نیست؟
لطفا پیگیری کنید. مسئولین اینجا که اصلا به فکر مردم و سلامت آنها نیستند.
خوزستان همیشه مظلوم
اگر بخواهیم عکس های امروز را برای شما ارسال کنیم باید به چه آدرسی بفرستیم؟
ارسال شده توسط sajad mohammadzadeh | September 20, 2009 6:34 PM
ارسال شده در September 20, 2009 18:34
سلام آقای نجف زاده خسته نباشید.
امروز29/06/88 خوزستان سراسر غباربود اما چه غباری خاک به ارتفاع 1متر!!! اما رسانه ملی چه گفت: آسمان سایر نقاط کشور جوی آرام داشت!!!
مگر خوزستان جز کشور نیست؟
لطفا پیگیری کنید. مسئولین اینجا که اصلا به فکر مردم و سلامت آنها نیستند.
خوزستان همیشه مظلوم
یکی هست که به داد ما برسه؟؟؟
اگر بخواهیم عکس های امروز را برای شما ارسال کنیم باید به چه آدرسی بفرستیم؟
ارسال شده توسط sajad mohammadzadeh | September 20, 2009 6:36 PM
ارسال شده در September 20, 2009 18:36
سلام داداشي !
خوبي ؟ خوشي!؟
داداشي دوباره دلتنگ شدم !غروب و بارون يه جا دلمو آتيش زد !ميدوني كه چي ميگم؟!
به بهونه ي اس ام اس قشنگي كه داشتم اومدم بگم كه:
بر سر سفره ي احساس اگر جايي هست
سخن ساده ي تبريك مرا جاي دهيد
عيد سعيد فطر مبارك!
مراقب چشاي شيشه ايت باش!
مراقب خانوادت باش!
شاد و خوشحال باشيد!
ارسال شده توسط نصيريان | September 20, 2009 7:20 PM
ارسال شده در September 20, 2009 19:20
شما را چه شده است مانند آدم های دل گرفته مدام یاد خاطره ها میکنیداما نه
انگار غم دوری از وطن دلتنگ تان کرده که تنها یاد گذشته التیامتان میدهد.استادی داشتم که میگفتند هر زمان به یاد من باشید حتما من به یاد شما بوده ام و این را گفتم که بدانید ما فرزندان این خاک پاک هرگز شما را از یاد نخواهیم برد.
یا حق
ارسال شده توسط باران | September 20, 2009 11:09 PM
ارسال شده در September 20, 2009 23:09
سلام
داشتم با خودم فکر میکردم سه سال با چه سرعتی میگذره....؟!
اومدم خداحافظی!خداحافظی با تنها جایی که یه کم از دلتنگیم کم میکردو...............!
کنکوری هستم..دیگه باید چسبید به درس!
برام دعا کنید
دلمون ...!
یاعلی
ارسال شده توسط رضیه | September 20, 2009 11:17 PM
ارسال شده در September 20, 2009 23:17
یه چیزی بنویس..
دلمون پکید...
ارسال شده توسط الناز(الی بانو) | September 20, 2009 11:38 PM
ارسال شده در September 20, 2009 23:38
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم..
باشد نباشیم و بدانند که بودیم..
ارسال شده توسط الناز(الی بانو) | September 20, 2009 11:40 PM
ارسال شده در September 20, 2009 23:40
سلام کامران جان. چه حالی میدی زود به زود آپ میکنی. کاشکی تا اومدن دوبارت همینجور با معرفت بمونی.
ارسال شده توسط سحر | September 21, 2009 12:04 AM
ارسال شده در September 21, 2009 00:04
سلام.
امکانش هست گزارش قبلی که دوستش داشتید رو هم به همین شکل قابل دانلود بزارید؟منم اون گزارشو دوست داشتم.اما نتونستم ببینمش.
یا علی مدد.
ارسال شده توسط هاله | September 21, 2009 2:32 AM
ارسال شده در September 21, 2009 02:32
زورو هر چه سوت زد اسب باوفايش نيامد.دلش را به دريا زد.علامت معروفZ را روي شكم گروهبان گارسيا
انداخت؛ اما از اسب خبري نشد.
نااميد سوار الاغي شد و فرار كرد. بعدها خبردار شد اسب باوفايش عاشق اسب گروهبان گارسيا شده!
ارسال شده توسط سمیرا | September 21, 2009 9:42 AM
ارسال شده در September 21, 2009 09:42
سلام استاد ...
دوتا کامنت قبلی که براتون گذاشتم ، نمیدونم اما
حس کردم یه جورایی به این پستتون ربط داشته باشه
البته فکر کنم جزء اتفاق هایی باشه که هر 100
سال یه بار میوفته .
به هرحال اینم میتونه یک خاطره عاشقانه باشه .
حتی اگه قصه ای باشه که تو ذهن یک نویسنده متولد شده باشه .
ارسال شده توسط سمیرا | September 21, 2009 9:51 AM
ارسال شده در September 21, 2009 09:51
سلام کی برمی گردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
<><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><>
ارسال شده توسط آلره آتشی | September 21, 2009 11:21 AM
ارسال شده در September 21, 2009 11:21
سلام. خوبی... چه خبر... راستی آسمان شما چه رنگی ست؟؟ اینجا همه چیز مثل سابق خوب است ، خوب نیست؟؟
این گزارشو مثل تمام گزارشات دوست داشت. قشنگ بود.
ارسال شده توسط مجتبی ح | September 21, 2009 1:53 PM
ارسال شده در September 21, 2009 13:53
به نام آرام دل ها
سلام بر داداش کامران گل و گلاب
ببخشید اگه شب و روز هامون قاطی شده
الفبای ما هواخواهان کامران نجف زاده در ایران
(درایران گفتم چون حتم دارم که تا حالا اونجا خیلی ها خاطر خاهت شدن )
داشتم الفبا رو می گفتم :
الف – ب – پ – ت – ث – ج – چ – ح – خ – د - ذ – ر – ز – ژ – س –ش –ص – ض – ط – ظ – ع –...– ف – ... – ک – گ – ل – م – ن – و – ه – ی
جای اون 2 تا حرفو خالی گذاشتم چون میدونم وقتی بییای به حد کافی غق می کنی!!!
خیلی چاکرتیم به من سری نمی زنی ؟؟؟!!!
ارسال شده توسط آلره .آتشی | September 21, 2009 7:17 PM
ارسال شده در September 21, 2009 19:17
chera dige nisty? injoory onaee ke hey goftan in kamran najaf zade az dolat migeo noone dolato mikhreo hey goftan azash motenaferim khoshhal mishan!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط pegah | September 21, 2009 8:52 PM
ارسال شده در September 21, 2009 20:52
سلام آقای نجف زاده
اگه دوست داشتید من یه استاد هنری در رشته معرق دارم.
ایشون استاد صلاح الدین علامه زاده هستن .....
اگه دوست داشته باشید شاید بتونید ازشون یه گزارش تهیه کنید .....
می تونید باایشون هم از طریق ارتباط با من و هم روز های پنج شنبه فرهنگسرای بهمن در تماس باشید... .
از روز شنبه هم اگه خدا بخواد در فرهنگسرای پارک شفق واقع در یوسف آباد تهران نمایشگاه هنر جویان ایشون افتتاح میشه ...... روزهای یکشنبه هم در همین فرهنگسرا حضور دارن .....
در صورتی که به این موضوع علاقه مند شدید می تونید به همین ایمیل میل بزنید تا شماره تماس ایشون رو هم خدمتتون بدم .....
ارسال شده توسط محسن | September 21, 2009 11:33 PM
ارسال شده در September 21, 2009 23:33
قاب خبرساز کامران نجف زاده با یادداشتی از کامران نجف زاده با نام: "51 روز در عراق!" به روز شد.
منتظرتان هستیم.
ارسال شده توسط قاب خبرساز کامران نجف زاده | September 22, 2009 12:18 AM
ارسال شده در September 22, 2009 00:18
سلام استاد ...
الان اینجا ساعت 4:35 صبحه .
بی خوابی چند وقته گریبانم رو گرفته .
گفتم حالا که بیدارم یک سری به شما بزنم .
انگار جلد اینجا شدم ...
چند دقیقه پیش به پدرم که الان مشهده زنگ زدم .
اولین چیزی که گفتم این بود که اولا از طرف شما و
به نیت شما یک بار زیارت کنه .
و بعد هم گفتم کلی دعای خیر برای شما فرزند خلف
این خاک پاک داشته باشه .
مثل همیشه بهش گفتم گوشی رو سمت ضریح بگیره
آخه یه عالمه چیز تو دلم بود که باید به آقا میگفتم
راستی پدرم هم سلام رسوند .گفت به حاجی بگو نایب الزیاره هستیم اگر خدا قبول کند .
گفت از اون سلام های دوقبضه برایش ببر .
کم کم وقت نماز صبحه ...
دعا گوی سلامتیت هستم .
ارسال شده توسط سمیرا | September 22, 2009 4:36 AM
ارسال شده در September 22, 2009 04:36
اومدم بگم التماس دعا!
این روزها خیلی به دعا نیاز دارم. التماس دعا زیاد!
ارسال شده توسط زهرا_ض | September 22, 2009 10:40 AM
ارسال شده در September 22, 2009 10:40
سلام آقای نجف زاده... امیدوارم حالتون خوب باشه... کلی اینجا جاتون خالیه... و ما دلتنگتونیم...امیدوارم هر جا هستید خوش باشید
از فردا هم که مدارس باز میشه و ما هم وقتمون کم میشه... خصوصا من که امسال درگیر کنکور هم میشم... امیدوارم کمتر اومدنهامون رو حمل بر فراموش کردنتون ندونید... شما تو دل همه ی ماها جا دارید...
خوش باشید و خدا شما را حافظ!!!
ارسال شده توسط یاسمن | September 22, 2009 12:17 PM
ارسال شده در September 22, 2009 12:17
فکر نکنم ای نظر رئ بزاری چون شما قیچی بدست ها حتی تحمل خودتون رو هم ندارید .اما میگم تا خودت با خودت حساب کنی کجای کاری..... ..تو یکی که حتما نه راستی نه چپ!!!!!راست میگی چون با این کارای چند سال اخیر و بالاخص سه چهار ماه اخیر( فی جهنم خالدون) هستی.اگه تا آخر عمر هم تو و همکارات استغفار کنی تا رضایت اونایی که با تهمتات لجن مالشون کردی نگیری خدا نمی بخشتت..البته اگه به قیامت وبهشت و جهنم اعتقاد داشتی اینکارا رو نمی کردی.حالا برو توی فرانسه حال کن
ارسال شده توسط علیرضا | September 22, 2009 12:57 PM
ارسال شده در September 22, 2009 12:57
سلام نازنین...
خسته نباشید...
حال و احوال؟!!
خوش میگذره فرانسه؟!!
احساس غربت که نمی کنید؟!!
یه کم بنویسید از اونجا برامون
مردیم از بی خبری و دلتنگی
اینا میگن سه سال با سرعت میگذره ولی نه...
یه عمره
کاش یه لحظه جای ما بودید می فهمیدید چی میگیم...
نه نه !
خدا نکنه جای ما باشی نازنین
دلتنگی سخته
تمام شادی های جهان برای تو...
هر چی آرزوی خوبه مال تو...
ارسال شده توسط آدم برفی | September 22, 2009 6:05 PM
ارسال شده در September 22, 2009 18:05
آقاى كامى طلا شيطون بلا! خواستم بپرسم شما روتون مىشه تو خيابوناى تهران راه هم بريد (البته تنهايى)؟ دماغاى دراز شما و هم پيالههاتون مردمو زخم و زيلى نمىكنه؟ روتون مىشه اين كامنتهاى واقعى رو هم پابليش كنين؟ مردم وقتى شما رو تو خيابون مىبينن چكار مىكنن؟
ارسال شده توسط هادى | September 22, 2009 6:40 PM
ارسال شده در September 22, 2009 18:40
سلام
دیشب 20:30 خط آزاد داشت.
اما انگار نه انگار! اون بخش رو خانم پارسی پور اجرا کرد
ارسال شده توسط زهرا_ض | September 22, 2009 7:58 PM
ارسال شده در September 22, 2009 19:58
داشتیم از این حوالی رد میشدیم . گفتی یه سلامی بکنیم....
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | September 22, 2009 8:08 PM
ارسال شده در September 22, 2009 20:08
خیلی ماهی ...
ارسال شده توسط شاهزاده خورشید | September 22, 2009 8:12 PM
ارسال شده در September 22, 2009 20:12
آپ کنید لطفا !
ارسال شده توسط شاهزاده خورشید | September 22, 2009 8:13 PM
ارسال شده در September 22, 2009 20:13
یار دبستانی من، با من همراه و منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
...
ارسال شده توسط متین | September 23, 2009 2:55 PM
ارسال شده در September 23, 2009 14:55
سلام نازنین...
خوب هستید؟!
پاییزتون مبارک !
پاییز فصل خاطره های عاشقانه است...
خدا رو شکر که به ما اجازه داد دوباره پاییز رو ببینیم
خدا رو شکر که دوباره میتونیم در هوای پاییز نفس بکشیم
اما افسوس...
افسوس که پاییز دیگه برای ما معنی لحظه های ناب مدرسه رو نمیده
یاد آن عشقهای پوشالی
یاد آن جیبهای تو خالی...
افسوس که غبار روی خاطره ها نشست
و روی دل ما...
افسوس که خنده های ما با رفتن پاییز های خوب به انتها رسید
تمام دلخوشیها رفتن و به تاریخ پیوستن
فصل محبوب ما حالا فقط میتونه درد از دست رفتن لحظه های بی بازگشت رو تازه کنه
وای نازنین...
چقدر خسته ام از این دنیای پر از حسرت
اما تو شاد باش و بخند
زندگی کن
و اگر یاد ما افتادی دعایمان کن
ارسال شده توسط آدم برفی | September 23, 2009 3:17 PM
ارسال شده در September 23, 2009 15:17
سلام عمو كامران.اول عيد فطر رو پسا پس به شما تبريك ميگم .امروز اولين روز ورود من به دبيرستان بود واي ديگه مدرسه شروع شده دعا كنيد بتونم زود به زود بهتون سر بزنم . خودم كه فكر نميكنم بتونم يه روز بهتون سر نزنم .راستي هنوز من منتظر ايميلي از طرف شماهستم كه بگيد ما رو تو مجلس يادتون هست يا نه ...خداحافظ
ارسال شده توسط Eli | September 23, 2009 7:21 PM
ارسال شده در September 23, 2009 19:21
به روزم و منتظرت داداش
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | September 23, 2009 7:35 PM
ارسال شده در September 23, 2009 19:35
سلام.
به روزم.
[گل][گل]
امید آنکه از مطلب اندفه خوشتون بیاد.
خواهشمندم اقای خبرنگار لطفا سر بزنید
ما هم دل داریم.
این دلو نشکونید.
فعلا.....
ارسال شده توسط نرگس محمدی | September 23, 2009 8:57 PM
ارسال شده در September 23, 2009 20:57
همچون باران باش ، رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن .
ارسال شده توسط فاطمه محکم | September 23, 2009 11:21 PM
ارسال شده در September 23, 2009 23:21
درود بر خبرنگار خوش ذوق ايراني.
چقدر دلمان تنگ شده براي گزارش هايت!
سال پيش انگار تو هم بودي در نيويورك با آن گزارش به يادماندني ات با احمدي نژاد و ماجراي هاله نور.
راستي كي مي بينيمت دوباره!
كاش بجاي يكي چند تا بودي كامران.
به وبلاگ من هن قدم رنجه كني خوشحالمان كرده اي.
ارسال شده توسط امين | September 24, 2009 10:34 AM
ارسال شده در September 24, 2009 10:34
salam key dobare mibinimet?nakone bekhatere siyasat nisti?hatman javabamo bed hatman
ارسال شده توسط مهدی | September 24, 2009 11:06 AM
ارسال شده در September 24, 2009 11:06
آقای نجف زاده من ازاول عاشق نوبودن کاراتون بودم ازقضاشماشبیه یکی از معلمای پیش دانشگاهی منم بودین منویاد لحظه های خوبی که سر کلاسای اون معلم داشتم مینداختین امسال کنکور سوم من بود سر این انتخابات خوب یادمه اون شبا تو20:30 گزارشتونو که به یاد بچه های کنکوری بودین اون همه اضطراب وای که چقدر سخت گذشت یادتونه دعاکردین. همیشه دعاتون میکنم پاینده باشید.
ارسال شده توسط شبنم | September 24, 2009 10:44 PM
ارسال شده در September 24, 2009 22:44
سلام
تلویزیون بی تو....
بیست و سی بی تو.....
اخبار بی تو.....
آدمای خوب ....
تلویزیون ما واسه تو کوچیکه....باور کن....
قاب چشم ما واسه تو کمه باور کن.....
ولی تا ابد قلب کوچیکمون تورو و ذهنمون عکستو به یاد داره.....
من برات فقط گریه می کنم....کاش یه بار دیگه گزارش حروف الفبات و یه شب مهتاب رو ببینم...
ارسال شده توسط ناشناس | September 25, 2009 12:09 AM
ارسال شده در September 25, 2009 00:09
سلام کامران عزیز
شما رو رسما به وبلاگ ایوار دعوت میکنم
بیا و پری از ققنوس را به آتش بکش
http://www.eivar.blogfa.com
آقای نجف زاده گزارشگر شدن خیلی سخته؟ من واقعا علاقه دارم اما تا تهران نباشی چیزی امکانپذیر نیست...
ارسال شده توسط ققنوس | September 25, 2009 2:39 AM
ارسال شده در September 25, 2009 02:39
سلام
سایتتان را در همسایگی ام قرار می دهم
موفق باشيد وشاد!
خداحافظ
ارسال شده توسط وحيد بلندي رشون | September 25, 2009 3:46 AM
ارسال شده در September 25, 2009 03:46
سلام!
خوبيد انشالا!؟
آقاي نجف زاده يا به عبارتي داداشي يا به عبارتي كامران يا به عبارتي بابا ي كيان يا به عبارتي حاج آقا يا به عبارتي آقاي مهندس يا به عبارتي عزيزدلم من دلم برات تنگ شده ! خيلي خيلي تنگ شده!
داداشي چرا يه گزارش نميفرستي ديگه وقتي چهره ي آقاي حياتي رو ميبينم اشكم در مياد تو رو خدا لااقل آپ كن!
يه عكس از خودت يا كيان بذار ديگه تو رو خدا!!!!
فكر كنم الان تحت آموزش فشرده ي زبان فرانسه هستي درسته؟!
اين چند روزي كه نبودي دلتنگي به من خيلي فشار آورده و شاعر شدم ! اين شعر رو خودم گفتم.
خوشحال ميشم بخوني:
انگار كه دست تو دست باد گل رو نوازش مي كني!
يا با نگاه گرم ماه با سردي سازش مي كني!
انگار مي ترسي اطلسي قهر كنه از پا در بياد!
يا شايد از شرم نگات رقص ستاره سر بياد!
شايد كه ماه آغوششو جز رو زمين وانكنه!
ناهيد كه دل شكسته شد از عشق پروا نكنه!
خلاصه اينم از روزگار ما !!!!
مراقب خودت و خانوادت و چشاي شيشه ايت و دل پوسته پيازيت باش!
به همسر گراميتون و آقا كيان گل سلام ويژه ي اين بنده ي حقير رو برسونيد!
شاد و خوشحال باشيد!
ارسال شده توسط رضا | September 25, 2009 12:40 PM
ارسال شده در September 25, 2009 12:40
_________________________________$$$
_______________________________$$$$
____________________________$$$$$$
__________________________$$$$$$$
________________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
______________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$
____________________$$$$$$$$$$$$$$$
___________________$$$$$$$$$$$$$
_________________$$$$$$$$$$$$
________________$$$$$$$$$$
_______________$$$$$$$$$
______________$$$$$$$$
_____________$$$$$$$$
____________$$$$$$$
___________$$$$$$$
___________$$$$$$
__________$$$$$$
__________$$$$$
_________$$$$$
_________$$$$
________$$$$
________$$$$
________$$$
________$$$
_________$$
___$$$$$$$$$$$$$$$
_____$$$$$$$$$$$$
______$$$$$$$$$
_____$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$
___$$$$$$$$$$$$$$$$$
_________$$$$
__________$$$
___________ $
تو تک ستاره
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | September 25, 2009 3:54 PM
ارسال شده در September 25, 2009 15:54
"بله"
یک شعر در هوای هوایت، چرا که نه؟
سر می برم ترانه به پایت، چرا که نه؟
کافی ست یک اشاره کنی چند «قافیه»
اینجا«ردیف»کنم برایت،چرا که نه؟
سر می زنی به خلوت من باز بعد از این
«آری»-هنوز مانده صدایت-«چرا که نه؟»
گفتی:«غزل» دوباره برایم می آوری؟
هستی هر غزل به فدایت،چرا که نه؟
ای کاش در جواب همین پرسشی که«من
هستم هنوز متن دعایت،چرا که نه؟»
می آمدی و تمام وجودم که پرسش است
سیراب می شد از طنین صدایت: «چرا که نه؟»
گفتم هنوز هم غزلم را تو می خری؟
گفتی اگر چه قافیه هایت ... ،چرا که نه؟!
محسن جعفری
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | September 25, 2009 4:04 PM
ارسال شده در September 25, 2009 16:04
سلام با مطلبي درباره اختلاف فتواي مراجع درباره عيد سعيد فطر و سخنان آقا به روزم. لطفا بخوانيد و نظر بدهيد.
ارسال شده توسط مليحه وكيلي | September 25, 2009 5:03 PM
ارسال شده در September 25, 2009 17:03
سلام آقای نجف زاده.من مثل این همه آدم ازت تعریف نمی کنم.می دونی چرا؟چون این صدا و سیمای یک طرفه جایی واسه تعریف و تمجید نذاشته.به این دل خوش کردین که تو بیست و سی(که در اون معروف شدین)حرف حق می زنین.ولی هم من،هم شما و هم خدای ما می دونه که حقایق چیز های دیگه ای هستن.آره کاری از دست شما بر نمیاد.موفق باشید.
ارسال شده توسط partner | September 25, 2009 5:41 PM
ارسال شده در September 25, 2009 17:41
سلام وقتي ديدم وبلاگ داري خوشحال شدم داشتم ذوق مي كردم كه شوهرم گفت بابا اين كامرانه نوچه شريعتمداري كيهانه يههو خورد تو ذوقم .اگه مثل اون بنده خدا ذهنت از تو چارچوب تحجر در نياد موندگار نمي شي . در هر حال تا الان كه ما به خاطر گفتن "حقيقت" دوست داريم .
ارسال شده توسط ستاره | September 26, 2009 12:36 AM
ارسال شده در September 26, 2009 00:36
توی اون گزارش اون دختره که میگفتین کشته نشده و از تراس پریده پایین و از خونه فرار کرده شما زنگ شماره دوازده رو فشار دادین.حالا گیرم اگه هر طبقه سه واحد داشته باشه میشه بفرمایید اون خانم چطوری از طبقه چهارم پریده پایین و فقط پاش شکسته؟؟؟؟؟؟؟؟وجدان چیز خوبیه اقای نجف زاده ولی ظاهرا چون تو ماشین جا نمیشه با خودتون سر کار نمیبریدش
ارسال شده توسط محمد | September 26, 2009 12:49 AM
ارسال شده در September 26, 2009 00:49
با سلام و احترام
از اینکه یکی از بینندگان همیشگی وبلاگ شما هستم بسیار خوشحالم و امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید.
این گل [گل] تقدیم به شما و تمام بینندگان وبلاگ شما
شاد شاد شاد باشید
به ما هم سر بزنید ، منتظرم ... ... ... ... ... Kangavar.tk
*****************************************
چرا یادمون میره تنها خدا حقیقت مطلقه و بس
ارسال شده توسط کنگاور شهر تمدن و تدین | September 26, 2009 1:35 AM
ارسال شده در September 26, 2009 01:35
چه باید کرد ؟!
سلام . نظر من هم اینه که هر مسئله ایی راه حلی دارد . و مسئله ایی نیست که با گفتگو حل نشود . دیگه اینکه در هر مسئله ایی به دنبال مقصر نگردیم . ببینیم راه حل چی است ؟! اصلا به نظر شما مقصر را هم پیدا کردیم مسئله حل شد ؟! مسائل را باید ریشه یابی کرد . و باید ببینیم ریشه هر مسئله ایی از کجاست ؟! البته من با کمک و همراهی مخاطبان مسائل فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی را ریشه یابی کرده ایم و به نتایج خوبی رسیده ایم . البته چند سوال مهم و تاثیر گذار هم داریم . و به دنبال پاسخی به آنها هستیم . پس آن سوالها اینست که : 1- اگر حکومت ما ادعای نظام جمهوری اسلامی را می کند . پس چرا بعضی از مسئولان از مردم فاصله گرفته اند ؟! چرا خیلی از روحانیون اصل (اسلام) را رها کرده و به فرع ( سیاست) چسبیده اند، آن هم دو دستی و وظیفه اصلی خود که ترویج فرهنگ یا ارزش های انسانی و اسلامی باشد را فراموش کرده اند ؟! چرا بعضی ها در لباس اسلام گرگ هستند ؟! چرا در انتخاب مسئولان شایسته سالاری در اولویت نیست و ... ؟!!! و چرا خیلی از مسئولان از از رفتار ، کردار ، گفتار و حکومت داری امام علی ع الگو برداری یا عمل نمی کنند ؟! آخه حکومت هم خودشو دیگه بدجور قاطی همه چیز میکنه .حتی فرهنگ و جامعه . علم و هنر و حتی ورزش و غیره ! بابا یه خرده هم اونها کوتاه بیان و دست از سر این فرهنگی ها و هنرمندان و ورزشکاران و غیره بردارن . اونها هم خیلی خسته و محدود شدن ! هی سنگ جلوشون میاندازه و دست و پاشون را می بنده !! راستی قبول دارین که اسلام هم بدجوری در سیاست گم شده و حتی طرفداران اسلام را هم یکی پس از دیگری از میدون به در میکنه ؟! بابا فرهنگ سازی هم جالب نبوده ! یکی میگفت مردم فرهنگ استفاده از خیلی چیزها را ندارن ! آخه من گفته بودم مسئولان امکانات تفریحی و سرگرمی و شادی را بیشتر بکنن! میگه آخه مردم فرهنگ ندارن . گفتم خب دولت فرهنگ سازی بکنه ! البته از نظر من حتی اگر امکانات تفریحی و سرگرمی و شادی هم به اندازه کافی باشه و حتی فرهنگ استفاده از این مکانها هم باشه .خیلی ها را می شناسم که در آمد جالبی برای صرف همچین کارهایی یا مکانهایی ندارن !!! اما چه باید کرد ؟!
ارسال شده توسط نوید | September 26, 2009 4:45 AM
ارسال شده در September 26, 2009 04:45
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من!
مواظب خودتون باشین
و خدا شما را حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | September 26, 2009 10:18 AM
ارسال شده در September 26, 2009 10:18
سلام .
بازم باز نشد ...
یک، دو ، سه ، چهار،... نه ، ده انگشت هایم تمام شد .
درد دوری
بچه که بودم فکر می کردم عدد 10 خیلی بزرگی است، اما بعد فهمیدم 10 در مقابل هزاران هزار خیلی کوچک است . نمی دانم تا امروز چند دور با این ده انگشت ، جمعه های دوریت را شمرده ام ، اما از وقتی فهمیدم ده خیلی کوچک است ، که مادرم گفت :
تو خیلی زود میایی...
و من شروع کردم با آن همه انگشت جمعه ها را شمردم . به جمعه ی دهم که رسیدم خیلی خوشحال شدم، چون قرار بود توزود بیایی . اما نیامدی و من فهمیدم 10 در برابر درد دوریت خیلی کوچک است . برای همین اعداد بیشتری یاد گرفتم ، اما همه ی عدد ها کم آمدند . من هم یادگرفتم که برای آمدنت روزهارا نشمارم. یاد گرفتم که برای دیدنت دعا کنم . و انگشتانم را به سوی خدا بالا بگیرم تا تو بیایی .. آخر خدا گفت : ادعوانی استجب لکم . و خدا قول داد که استجابت کند ... من می دانم که بالاخره روز استجابت می رسد .
ارسال شده توسط مرجان | September 26, 2009 10:52 AM
ارسال شده در September 26, 2009 10:52
درود
می گویم و می نویسم.....
من اوج را تجربه کردم
پرسه در حوالی بی کسی
شبهای کارونی
گربه های تربناک و بی محابا....
درود بر شما
زنده باد عدم
ارسال شده توسط دخترک | September 26, 2009 2:19 PM
ارسال شده در September 26, 2009 14:19
سلام
خوشحالم که اگه از تلویزیون خداحافظی کردین از این جا نکردین...
برای پرواز دیر نیست. هرچند در ابتدای راه ، بال هایت خسته باشند یا لااقل این گونه نشان دهند. هرچند دلت، جایی در میانه ی هستی ، جا مانده باشد. نمی دانی کجا، ولی می دانی جامانده است. تا تو را برگرداند. می خواهد برگردی و دستش را بگیری و از جا بلندش کنی و در آغوش بگیری اش و ببوسی اش و در چشمانش خیره شوی و نجوا گونه صدایش کنی و او بخندد به تو . به دیوانگی تو. به جنون بی حاصل تو. به رنگ های کدر تقدیرت. دستش را به آسانی به تو بسپارد و تو را هم چنان در جنون باقی گذارد . درست همان زمان که می خواهی به سوی خود بکشی اش ، دستش را رها می کند و در مه آلودی جاده ، گم می شود. و تو تازه می فهمی در جایی شبیه به جاده ، گم اش کرده ای ...یا جامانده. و تلاش تو فایده ندارد هرچند تا مه آلودی جاده، دویده باشی و در ریسمان درختان مغشوش، گرفتار شده باشی و از عمق جان، صدایش کرده باشی. جوابی نمی آید ، تا آن زمان که تو به او محتاجی نه او ...
تا بعد..
ارسال شده توسط عبدالرضا | September 26, 2009 9:19 PM
ارسال شده در September 26, 2009 21:19
سلام عمو كامران.امروز رفتم بالاي تخته سبز كلاسمون نوشتم- به نام آرام دلها-....همين... تا بعد خدا حافظتون باشه.
ارسال شده توسط Eli | September 26, 2009 11:59 PM
ارسال شده در September 26, 2009 23:59
یه چند روزیه وقتی توی اتاقم دارم فروغ میخونم صدات از تلوزیون دولتی جمهوری اسلامی پخش نمیشه
خدارو شکر
ارسال شده توسط حمید | September 27, 2009 12:27 AM
ارسال شده در September 27, 2009 00:27
سلام!
يك خاطره ي عاشقانه:
در يك غروبِ ابري كه به وسعت آسمانها دلتنگ بودن، آرامش ماه را آرزو كردم...
و به انتهاي شب كه رسيدم؛در اوج ناباوري تابش عاشقانه اي را روي تنهائيم احساس كردم:
ماهي كه در پي برآورده كردن آرزوهايم آمده بود...
(عاشقانه ام را در گوشه اي از گزارش ذهنت جاي بده...)
ارسال شده توسط مثل هيچكس | September 27, 2009 4:12 AM
ارسال شده در September 27, 2009 04:12
ميگم...سلام
خواهرم ميگفت اول مهري كه پيام احمدي نژاد رو ميخونن تو مدرسه ها...طرفداراي موسوي تو مدرسه ميگفتن موقع خوندن پيام احمدي نژاد سروصداكنيم...خواهرم ميگفت ماهم مي خنديديم بهشون!
آخه تو دبيرستان وبا ماجراهاي كنور چرا سياسي بازي...برو درستو بخون تو كه از سياست چيزي نميدوني...
كاش علم داشتيم وبعد حرف ميزديم...همه مون!!!
ياعلي...
چقدرشجاع شدم!!!
ارسال شده توسط سكينه | September 27, 2009 8:34 AM
ارسال شده در September 27, 2009 08:34
سلام استاد ...
باز هم کم کم بی خبری ها شروع شد .
کم کم نگرانی ها و دلواپسی ها به سراغمون اومدن .
یه خبری ... یه گزارشی ... یه پست جدیدی ...
ما طاقت بی خبری رو نداریما .
دلمون خیلی بزرگه چون شما توش جا دارید اما باز هم از دوری شما میگیره .
امیدوارم همیشه خوب و سلامت باشید .
ارسال شده توسط سمیرا | September 27, 2009 12:55 PM
ارسال شده در September 27, 2009 12:55
salam
eftekhar mikonam age be veblog man sar bezani
www.mmmmmalihe.blogfa,com
ارسال شده توسط malihe | September 27, 2009 3:39 PM
ارسال شده در September 27, 2009 15:39
سلام.
ارسال شده توسط نامجوزحمتکش | September 27, 2009 11:17 PM
ارسال شده در September 27, 2009 23:17
خدا قوت
ارسال شده توسط مشيا | September 27, 2009 11:46 PM
ارسال شده در September 27, 2009 23:46
کجایین آقای نجف ازده؟
چقدر دلمون تنگ شده براتون
بخدا آرزوم شده یه بار دیگه درشیشه ای 20:30 که باز میشه شما بیایین بیرون
خدا پشت و پناه شما و خانواده تون باشه
ارسال شده توسط حبیبه | September 28, 2009 2:50 AM
ارسال شده در September 28, 2009 02:50
ارزو داشتم 1 بار به سایتم بیایی و نظر بدی داداش کامران
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحید بهروز | September 28, 2009 9:07 AM
ارسال شده در September 28, 2009 09:07
قبلا فروتنتر بودی
اقاکامران حالا که دیگه هیچکی رو تحویل نمیگیری
سر بزن بهسایتم ارزو دارم معروف بشم و سایتم همه ببینن
میدونم تایید نمیکنی
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحید بهروز | September 28, 2009 9:09 AM
ارسال شده در September 28, 2009 09:09
دیدم یه مدته نیستی فک کردم رفتی توبه کنی به خدا راس میگم . adame khoshkhial
ارسال شده توسط mohammad | September 28, 2009 12:20 PM
ارسال شده در September 28, 2009 12:20
سلام
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.____________ناگفته های سقوط یک هواپیما.!!!
ارسال شده توسط طه | September 28, 2009 12:36 PM
ارسال شده در September 28, 2009 12:36
سلام.می دونی مشکلت چیه؟من روانشناسی خوندم و دارم دکتر میشم.تو زیادی مهربونی و صادق.این رو از یکی از همکارات که رفیق برادرمه هم شنیدم.
توخونه ما به تو می گن پسرم!مادر و پدرم می گن پسرمون اومد.
تو طرفدار کی بودی تو انتخابات؟خوشم میاد ازت داداش.ما خانوادگی به قول بابام جرممون اینه که پزشکیم!می خوام بگم الکی حرف نمی زنم وقتی می گم دیدنت به آدم آرامش میده.چهرته دیگه.خدادادیه.تو انرژی مثبت داری.خدا پناهت.
ارسال شده توسط یه پسر که داره دکتر میشه | September 28, 2009 3:51 PM
ارسال شده در September 28, 2009 15:51
خاطره یعنی پاییز
پاییز یعنی خاطره
چه عاشقانه، چه بی بهانه...
ارسال شده توسط Composer | September 28, 2009 5:49 PM
ارسال شده در September 28, 2009 17:49
سلام اقاي نجف زاده من خيلي گزارشاتونو دوست دارم ولي اولا بهتر بودين چكارتون كردن اينجوري موش شدين؟؟؟؟؟؟؟؟كم رنگ شدين؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط الهام | September 28, 2009 6:07 PM
ارسال شده در September 28, 2009 18:07
ببین بی تعارف
به نظرم اتفاقا تو با اونهایی
وگرنه چرا هربار میام نظر می گذارم و دهن این سبزا رو سرویس می کنم تایید نمی کنی که نکنه بدشون بیاد ها.
همون روزی که وبلاگت را هک کردن و هیچی نگفتی و همین که این همه مدت تو تلویزیون نیومدی جواب توهمشون رو بدی یعنی تو هم از دست رفتی و سبز شدی برادر.اینجوری باشه چندصدهزارنفر دوستت دارن اما 24 میلیونی که با احمدی نژادن چی میشه هان؟
ایران همش تهران نیست
تهران همش شمران نیست
اقا کامران ما دوستت داریما بخدا اما دوست داریم حال اینا را بگیری اما هرچی می گن حرفی نمی زنی.ببخشید.عزت زیاد.
ارسال شده توسط یک دانشجو | September 28, 2009 8:13 PM
ارسال شده در September 28, 2009 20:13
oun hame neveshtam, sabt nashod... heyf
ارسال شده توسط nhna | September 28, 2009 8:30 PM
ارسال شده در September 28, 2009 20:30
هو العلی العالی المتعالی الاعلی
سلام
چون تماشای 20:30 بدون گزارشهای جذاب شما دیگر لطفی ندارد، این شعر قربان ولئی را تقدیمتان میکنم شاید نظرتان عوض شود و این سکوت چندین ماهه را بشکنید:
تنبور دلگرفتهی من یار یار کن
شوری به چنگ آور و وجدی شکار کن
چندی سکوت کردی و سرکه شراب شد
پایان گرفت گوشه نشینی هوار کن
تا چند زیر پرده بماند جنون من
این نعرهی نهان مرا آشکار کن
آیینه باش رو به صداهای ماورا
از کائنات نغمه بگیر و نثار کن
سازی بزن موافق سوز دعای من
آهی به بارگاه خدا رهسپار کن:
" ای ذات ماورای صداها و رنگها!
مارا به آن سکوت مقدس دچار کن!"
فرخنده باد! پنجهی حق مینوازدت
تنبور گر گرفتهی من یار یار کن!
و من الله توفیق
و السلام علی من التبع الهدی
ارسال شده توسط یک دوست | September 28, 2009 10:22 PM
ارسال شده در September 28, 2009 22:22
سلام جناب نجف زاده من واقعا ازسوژه هاتون اجراهاتون لذت میبرم منم شعر میگم نقاشی میکنم ....خوشحال میشم به منم سری بزنین موفق باشید
ارسال شده توسط طیبه طاوسیان | September 29, 2009 2:41 AM
ارسال شده در September 29, 2009 02:41
دوباره سلام نازنین....
داشتم کامنتها رو میخوندم
دیگه باید برم...
موفق و موید و کامران باشید
در پناه حق تعالی
ارسال شده توسط آدم برفی | September 30, 2009 2:11 PM
ارسال شده در September 30, 2009 14:11
باز نشد...
متاسفانه!!!:(
ارسال شده توسط پارمیس | September 30, 2009 10:22 PM
ارسال شده در September 30, 2009 22:22
اقای نجف زاده از شما دیگه انتظار نداشتم این حرفا براتون مهم باشد...عشق و عاشقی کدومه؟؟این حرفا رو قدیما میزدن خودشون و سرگرم کنن...شما چرا باور میکنین؟؟میخوان مردم و با این حرفا مشغول کنن که نفهمن نرخ مرغ و گوشت و تورم و...
ارسال شده توسط مهرو | September 30, 2009 11:21 PM
ارسال شده در September 30, 2009 23:21
اقای نجف زاده از شما دیگه انتظار نداشتم این حرفا براتون مهم باشد...عشق و عاشقی کدومه؟؟این حرفا رو قدیما میزدن خودشون و سرگرم کنن...شما چرا باور میکنین؟؟میخوان مردم و با این حرفا مشغول کنن که نفهمن نرخ مرغ و گوشت و تورم و...
ارسال شده توسط مهرو | September 30, 2009 11:22 PM
ارسال شده در September 30, 2009 23:22
سلام ... آنچه در غروب غمگين جمعه دل را تسلي مي دهد ياد آن عزيزيست که خواهد آمد تا غم از دل بزدايد و چهره راستين اسلام بنماياند که بدانيم چند مرده مسلمانيم يا بهتر بگويم مومن
غريبي و غربت مي دانم سخت است و سخت ... اما صبور و محکم باش برادرم که عاشقانه ترين لحظات در اين بي کسي دنيائي در آن سرزمين رقم خواهد خورد .
نميدانم چه بگويم يکبار بصورت ناشناس برايت پيغامي گذاشتم و امروز دل اين شاگرد متواري به کلاس درستان باز جذب شد و افسوس ... فاصله اي زميني عجيبي تلاش مي کند اين رابطه و پيوند را بگسلد اما دلم برايتان مي تپد ... سربلندي ، سلامتي ، شادي ، موفقيت و بهروزي شما آرزوي اين ناتوان مانده از سفر ياران دهه 60 خود است .
رضا صادقي شعري دارد :
چقدر سخته ، دلت پر باشه ولي ساکت شي و در سينه داغون شي
دعايم کن که سخت محتاجم
ارسال شده توسط یک دوست خوب | October 2, 2009 6:36 PM
ارسال شده در October 2, 2009 18:36
سبز سبزم
بی بخارم
چون لجن مانند جلبک
سبز بی اصل و نصب
چیزی شبیه آب حوضک
با بی بی سی گشته ام هم آب و کاسه
ریشه ام در انگلیس است و فرانسه
در پی فحش و شعارم
فکر مکتب نیستم
کاری به جمهوری ندارم
آشنا با حیله و مکر ودروغم
کله پوکم
کرده آقای "سورس" اینبار کوکم
همچو ویروسم وطن را
بدتر از ویروس خوکم
پولهای سبز می گیرم ز آقازاده ها تا شعله ها را برفروزم
شیشه ها را بشنکم
اموال مردم را بسوزم
عامل دست سیایم
اجنبی را می ستایم
درب این حصن حصین را روی دشمن می گشایم
می زنم راس کریمان وطن را
برتنم بنگر کنون سبز لجن را
قصه ی خر در چمن را
سبز سبزم چند ماهی ریشه دارم در دروغ وقتل و غارت
مخملی هستم به فکر آتش افروزی و توهین و جنایت
گردد ایران همچو افغان خوب به من چه
می شود ناامن و ویران خوب به من چه
گر بدست روبهان افتد وطن
من فکر خویشم
انزوای ملک ایران خوب به من چه
بهر آقا زاده ها من جانفشانم
من بلا گردان این بی غیرتانم
سنگ برکف شعله گردان
عامل میر جلبک و ممد چاخانم
سبز سبزم
جعلی ام من
مخملینم
دشمن ایران و دینم
میهنم را هم به دشمن می فروشم
دین فروشم
سبز پوشم
ارسال شده توسط شاهد | October 3, 2009 12:33 AM
ارسال شده در October 3, 2009 00:33
سلام كاش مي تونستيد ايميلتونو بهم بدين نياز به يه گزارش داريم از مسئولين دانشگاه آزاد
بابت شهريه هايي كه جوابگو نيستند
ارسال شده توسط اشكان | October 3, 2009 8:13 PM
ارسال شده در October 3, 2009 20:13
اکثر ایرانیها معتقدن عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد . گرچه زیبایی عشق اینه که مطرحش کنی تا بقیه آدمام عاشق بشن .
خاطره عاشقانم با همسرمه که تو یه روستای قشنگ سر ضبط یه مجموعه داستانی با هم آشنا شدیم و بعد عاشقی کردیم و حالام که تو کلبه عشقمون زندگی میکنیم .
ارسال شده توسط سارا | October 4, 2009 2:25 PM
ارسال شده در October 4, 2009 14:25
سلام خیلی دلمون برات تنگ شده جات توی تلویزتون خیلی خالیه زود به زود برامون گزارش بفرست امیدوارم که بهتون توی اروپا خوش بگذره کلا حالشو ببرید
ارسال شده توسط نادیا ک | October 4, 2009 8:42 PM
ارسال شده در October 4, 2009 20:42
سلام
خوبی؟
آدرس میل؟
ارسال شده توسط تلخند | October 5, 2009 8:23 AM
ارسال شده در October 5, 2009 08:23
میبینم که تلاشها تو ی20.30 جواب داده و ....میدونی بیشتر از همه دلم برای کسانی میسوزه که میان و با همه عشقو پاکی شون پست ها رو میخونن و نظر میدن...فقط یک کاری کن وقتی این پسر خودت و بچه های ما بزرگ شدن ازشون خجالت نکشیم....خدا بهمون رحم کنه..
ارسال شده توسط دوست | October 6, 2009 1:00 AM
ارسال شده در October 6, 2009 01:00
ازهرجهت عالیست امیدوارم که موفق باشید.
ارسال شده توسط محمود مشهدگرمه | October 6, 2009 10:39 AM
ارسال شده در October 6, 2009 10:39
سلام داداش خوش می گذره؟ دلم برات خیلی تنگ شده برا خودت و گزارشای قشنگت!بهت زنگ می زنم یا علی
ارسال شده توسط احسان | October 8, 2009 4:38 PM
ارسال شده در October 8, 2009 16:38
............... توی این مملکت سانسور مآب، اعتیاد به سانسور تا مغز استخونت نفوذ کرده. تا جاییکه علاوه بر خبرهای واقعی، حتما این کامنت منو هم سانسور می کنی...............!
ارسال شده توسط فریبایسین | October 9, 2009 2:36 AM
ارسال شده در October 9, 2009 02:36
ما خبر سلامتی شما رو داشته باشیم خدا را شکر می کنیم دیگه بیست وسی را هم نمی بینییم شده مثل بقیه قصه همیشه تکرار .شاد و موفق باشی
التماس دعا
ارسال شده توسط apadana | October 10, 2009 8:43 PM
ارسال شده در October 10, 2009 20:43
سلام ،
من اول مطلب دومتون رو خوندم ، دوم مطلب اولتونو ! البته در واقع هنوز اولیو که قراره دوم خونده بشه رو نخوندم ! هنوز تا این مطلب دانلود شه ، تو کف دومیم که اول خونده شد ! ( ژیان و ... ) احتمالا بعد از خوندن اینم ، می رم تو کف اولی که دوم خونده شد ! D:
با اجازه !
ارسال شده توسط نیلوفر | October 10, 2009 9:39 PM
ارسال شده در October 10, 2009 21:39
حرفهای قشنگی برای گفتن داری بعضیهاشون منو یاد گذشته ها میاندازه خیلی ممنونم
خسته نباشی
ارسال شده توسط مجتبی براتی | October 11, 2009 3:00 AM
ارسال شده در October 11, 2009 03:00
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام نیستی حاجی کجا رفتی..البته من به واسطه یکی از دوستامکه تو شبکه خبر کار میکنه شنیده بودم دارن خیلی ها رو اخراج میکنن به بهونهنماز جمعه نرفتن وآستین کوتاه پوشیدن واز این جور حرفها اما شما روبخاطر زبان سرخ بیرون کردند البته فکر میکنم...درهرصورت ن اوایل ک20:30شروع شد خوشحال شدم که یه خبربی رودرواسی وجنجالی داریم وخبری که تحت سیطره هیچ دولتی نیست اما متاسفانه.....بهدوستاتون بگین خیلی حال بهم زن والبته خنده دار شده..مضحک بودنش ادمهایی که تاحالا نخندیدن رو به خنده وامیداره والبته چیز بدی هم نیست....
به امید دیدار
ارسال شده توسط علیرضا | October 11, 2009 1:56 PM
ارسال شده در October 11, 2009 13:56
سلام داداش
گزارش های قشنگی فرستادی. خدا قوت
ارسال شده توسط احسان | October 12, 2009 1:49 PM
ارسال شده در October 12, 2009 13:49
** نظرسنجی درمورد انتخابات ریاست جمهوری 4سال بعد **
www.webgozar.com/poll/vote.aspx?Code=623802
ارسال شده توسط مهدی | October 12, 2009 5:52 PM
ارسال شده در October 12, 2009 17:52
سلام. چقدر جالبه که وقتی یه نفر یه کار جدید و جذابی میکنه ، سریع همه خودشونو (شاید اون طرفو)خلاصه به هم ربط میدن.
قصه اعزام شما به ÷اریس هرچی هست مطمئنأ ربطی به موج سبز یا انقلاب رنگین یا یه چیز دیگه مثل این نداره .
شاید گفتن این مطلب بیجا باشه ولی به خاطر اینه که تازه متوجه شدم.
اما انصافاً شما بگید، شما که رسانه ای هستید و می نوسید و به دیگران خبر رسانی می کنید بگید اینجا آزادی بیان هست یا نه؟
اگه ممکنه منتظر جواب تون به آدرس خودم هستم.
یاعلی مدد
ممنون نقطه پایان...
ارسال شده توسط مسیح الهی راد | October 13, 2009 4:58 PM
ارسال شده در October 13, 2009 16:58
اما من،
دلم براي صدايي كه اين روزها دگر از تلويزيو صدا و سيما پخش نمي شود تنگ مي شود!
ارسال شده توسط مثل هيچكس | October 13, 2009 5:01 PM
ارسال شده در October 13, 2009 17:01
http://range-ashena.blogfa.com/post-261.aspx
ارسال شده توسط مثل هيچكس | October 13, 2009 7:42 PM
ارسال شده در October 13, 2009 19:42
سلام داداش کامران میدونم تاییدنمیکنی
ولی گزارش ویکتوز هوگو بهمون چسبید
سایتم نمایش بده بزار معروف بشم
ارزو دارم معروف بشم سایتم پربیننده بشه
ممنونم سر بزنی ولی میدونم افتخار نمیدی
به سایت ما بدبخت بیچاره ها بیایی
خدانگهدارت باشه
هرکجای دنیایی
http://vahidbehrooz.persianblog.ir/
ارسال شده توسط وحید بهروز | October 14, 2009 11:46 PM
ارسال شده در October 14, 2009 23:46
مطلب جدید محمد نوری زاد در وبلاگش
ارسال شده توسط tvchn | October 16, 2009 11:55 AM
ارسال شده در October 16, 2009 11:55
سلام دآآش!آقا کامران.چطوری یانه؟!حتما خبر داری که یه دینی اومده به اسم اسلام یعنی پیروانش باید جلوی خدا دستا رو ببرن بالا که:تسلیم!حالا این که این کار رو میکنن یا نه مسیله مانیست و اساسا ما کارشناس دین هم که....آره.غرض از مزاحمت امر خیر بود[فکرای بد بد نکن که اون موقع میگما...فی قلوبهم شک و شبهه....]بگذریم بابا بذا حرفمو بگم که خوابم میاد در حد تیم ملی!ببین کامران جون!گزارش های بی شیله پیله و صاف و سادته که تو رو تبدیل به کامران نجف زاده کرده...اگه غیر از اینه بگو نه!ولی خب این سادگی گاهی به سمت افراط{که در نزد بازداشتی ها:تسلیم شدگان:مسلمانان که شما هم از ایادی اونایی!}پیش میره که چندان جالب به نظر نمیاد ویا شاید در برداشتی دیگر توهین به مخاطب هم محسوب بشه.یکی از هزاران شاهد این مدعا گزارش تلفنیتون بود با وزیر محیط زیست که ضایع بازی شد این بار نه درحد تیم ملی بلکه بوندسلیگا وشاید هم بالاتر!خلاصه کلام سعی کن نشی مثل آخرای فرزاد حسنی که شده بود سوهان مغز طرفدارای پروپاقرصش حالا دیگران بمتند.یاحق
ارسال شده توسط حسین | October 20, 2009 4:55 AM
ارسال شده در October 20, 2009 04:55
اگر در کل ایران یک گزارشگر خوب و واقع بین وجود داشته باشه اون فقط شمایید .چند وقتی است از شما خبری نیست . امیدوارم خوش و خرم باشید .
ارسال شده توسط لیلی | October 20, 2009 5:37 PM
ارسال شده در October 20, 2009 17:37
سلام آقاي نجف زاده
شايد من صدمين يا هزارمين نفري باشم كه مي گويم گزارشات شما فوق العادست.از همون زماني كه شما گزارشاتتون رو در تلويزيون شروع كرديد هميشه مي خواستم با روابط عمومي صدا و سيما تماس بگيرم و از شما تشكر كنم اما هيچ وقت نشد. اما واقعا كارتون رو تحسين مي كنم و اميدوارم هميشه به همين خوبي ادامه بدهيد.
ارسال شده توسط محمد از تهران | October 21, 2009 8:20 PM
ارسال شده در October 21, 2009 20:20
سلام آقاي نجف زاده
شايد من صدمين يا هزارمين نفري باشم كه مي گويم گزارشات شما فوق العادست.از همون زماني كه شما گزارشاتتون رو در تلويزيون شروع كرديد هميشه مي خواستم با روابط عمومي صدا و سيما تماس بگيرم و از شما تشكر كنم اما هيچ وقت نشد. اما واقعا كارتون رو تحسين مي كنم و اميدوارم هميشه به همين خوبي ادامه بدهيد.
ارسال شده توسط محمد از تهران | October 21, 2009 8:20 PM
ارسال شده در October 21, 2009 20:20
پرسشي دارم از لحظات وقوع محشر كبري از حضورتان مردمان كه مي ايستند در محضر او ،كدامشان نزديكترند به ساحت اش؟
ارسال شده توسط او مي داند | October 22, 2009 2:47 AM
ارسال شده در October 22, 2009 02:47
سلام خوبید آقای نجف زاده
من دانشجوی رشته روزنامه نگاری هستم قرار شده در مورد اینکه آیا قدرت حق است یا نه یک گزارشی تهیه کنیم خوشحال می شم نظر شما رو هم بدونم
خواهشا به آره یا نه اکتفا نکنید
ارسال شده توسط لیلا | October 23, 2009 8:04 PM
ارسال شده در October 23, 2009 20:04
سلام جناب نجف زاده من نه صحبت کردن خوب بلدم ونه نوشتن باز خدارو شکر میکنم که مینویسم چون اگر دروغی بگم لااقل رودر روی طرفم نمیگم.
اقای نجف زاده من یکی از ورزشکاران تیم ملی جودو هستم که یکسالی است به خاطر وضعیت وحشتناک وگروهبازیهای جودو دیدم بهتر این ورزش رو ترک کنم والن هم در رشته سانشو فعالیت میکنم که به تازگی المپیکی شده.اقای نجف زاده فقط دلم به حال بچه هایی میسوزه که شبانه روز باید وضعیت وحشتناک جودو رو تحمل کنند دوست داشتم تمام مطالبی که از بازیهای جودو میدونم واز دستهایی که جودو رو کرده محل تفریح ودر امد برخیها بگم اگه از سر بیکاری خواستید بدونید با یک ایمیل برو بابا بیکاری از طرف شما براتون همه رو میگم.
ارسال شده توسط احسان | October 24, 2009 3:30 AM
ارسال شده در October 24, 2009 03:30
سلام.من عاشق شما و هنرمندی شما هستم
اگر به وبلگ من بیایید کار بزرگی کرده اید
ارسال شده توسط صادق الهیاری | October 26, 2009 1:21 PM
ارسال شده در October 26, 2009 13:21
سلام آقای نجف زاده
کم پیدایید
امروز که با وبلاگ شما آشنا شدم بقدری خوشحال شدم گویی که گم شده ای را پیدا کرده ام
امیدوارم بتوانیم دوستان خوبی برای هم باشیم
من با افتخار شما را لینک کردم
سلامت و تندرست باشید
ارسال شده توسط کربلایی منصور | October 26, 2009 7:02 PM
ارسال شده در October 26, 2009 19:02
من تا جند سال پیش از طرفداران گزارشهای شما بودم و فکر میکردم شما از معدود خبرنگاران صدا و سیما هستید که با مردمید.ولی زهی خیال باطل.شما با صاحبان قدرتید و مردم را شاکی کردید امیدوارم روزی برسد که از رفتار خود پشیمان شوید تا دیر نشده به صدای وجدان خود گوش دهید
ارسال شده توسط صفا | October 28, 2009 8:58 AM
ارسال شده در October 28, 2009 08:58
سلام.آقای نجف زاده. من الهه ناز از جهرم کاملا اتفاقی وارد سایت شما شدم. یه خدا قوت به خاطر گزارش های خوبتون می گم. دستتون درد نکنه، کارتون حرف نداره.فرانسه خوش بگذره جای مارو هم خال کنید.
ارسال شده توسط الهه ناز | November 4, 2009 10:31 AM
ارسال شده در November 4, 2009 10:31
ye kam bahale faghat ye kam ha
ارسال شده توسط agha payman | November 12, 2009 11:18 PM
ارسال شده در November 12, 2009 23:18
بوسیدمش.چقدر دلم می خواست تا ابد لبهام رو گونه ش بمونه.اما باید می رفت.تو بهشت منتظرش بودند.غسال اومد و...کادوپیچش کرد برای خدا
ارسال شده توسط وفا | November 18, 2009 9:36 AM
ارسال شده در November 18, 2009 09:36
سلام, موفق باشید, خداحافظ.
ارسال شده توسط علی | December 9, 2009 9:36 PM
ارسال شده در December 9, 2009 21:36
من هميشه شما رو به خاطر گزارشهاي بي نظيرتون مي ستايم هميشه يه دونهاي
ارسال شده توسط الهه | December 13, 2009 3:37 PM
ارسال شده در December 13, 2009 15:37
سلام آقا کامران امیدوارم هرجا باشی خدا ازت راضی باشه.
خواهش میکنم " یه خاطره عاشقانه " رو برا جی میلم سند کنید بخدا عقده ای شدم که اینقدر تعریف در موردش شنیدم ولی هنوز نتونستم ببینمش خواهش میکنم
یه خواهش از یه خواهر 20 ساله.
البته از سایتتون دانلودش کردم ولی باز نمیشه، خواهش میکنم می خوام سعیتونو بکنید.
مرسی
حق نگهدار خودتونو خونوادتون
اللهم عجل لولیک الفرج
ارسال شده توسط زینب | December 17, 2009 1:52 AM
ارسال شده در December 17, 2009 01:52
اونجا که چیزی بهت نمیرسه..بیا اینجا ایران هم خودت آباد شی..هم هممون کنار هم باشیم.اگه همه بخایم بریم خارج که کسی نمیمونه اسلام رو به همه نشون بده...
در پناه خدای مهربان ...
لبیک یا خامنه ای
ارسال شده توسط شهاب | January 10, 2010 11:51 AM
ارسال شده در January 10, 2010 11:51
سلام ، جدا خسته نباشيد ؛ من و همسرم از طرفداران پر و پا قرص گزارسشات شما هستيم ، حدودا دو سالي است كه از رشت به شهرستان تربت حيدريه واقع در استان خراسان رضوي نقل مكان كرده ايم ،سوژه خوبي براتون داريم از نحوه رانندگي در اين شهر كه به هيچ عنوان هيچ كدام از قوانين راهنمايي ورانندگي رعايت نشده وهر كس هر خلافي كه دلش بخواهد در حضور ماموران سخت كوش راهنمايي ورانندگي انجام مي دهد جالب اينكه در حين خلاف سلام و احوال پرسي هم با اين ماموران به جد كوشا مي نمايند. به عنوان مثال : موتور سواران سه ترك و چهار ترك بدون كلاه ؛ گواهي نامه وبيمه و حتي بعضي مواقع بدون پلاك يا سن قانوني از جلوي ماموران عبور ميكنند بدون اينكه حتي به آنها تذكري داده شود ؛ چنانچه تمايل براي تهيه گزارش داشته باشيد از هيچ كمكي فرو گزار نيستيم وهر چند روز كه بخواهيد ميتوانيم ميزبان شما باشيم ، با تشكر
ارسال شده توسط بهمن دهدار | January 22, 2010 11:46 AM
ارسال شده در January 22, 2010 11:46
سلام آقاي نجف زاده
اين التماس و خواهش صدها دانشجوي بد بخت موسسه آموزش عالي المهدي اصفهان است.
از شما خواهش مي كنم كه به دانشگاه ما (به اصطلاح) بيايد و صداي ما را به همه برسانيد.
اين موسسه فقط به فكر منافع شخصي مي باشد و كاملا" انتفاعي.
كتابخانه اين موسسه 500 جلد كتاب هم ندارد.
5سال از افتتاح اين مموسسه مي گذرد اما هنوز ساختماني ندارد(البته سال 89، 5سال مي شود) اما هيچ اقدامي نكردند.
فضاي بسيار بد كلاس ها،استاد هاي بد و ...
به دوربين شما نيازمنديم تا صداي ما شنيده شود.
فقط اگر امكانش هست نام من محرمانه باشد،چون اين ترم آخر من هست و دوست ندارم 1 ترم ديگر در اين جهنم بمانم
با كمال تشكر از شما و همكاران محترم شما
ارسال شده توسط بي نام | February 1, 2010 3:53 AM
ارسال شده در February 1, 2010 03:53
لینک خرابه کاکو جون
ایجوری نوشته:
صفحه مورد نظر شما وجود ندارد
بازگشت به منوی قبلی
ارسال شده توسط سید یحیی | February 18, 2010 10:22 PM
ارسال شده در February 18, 2010 22:22
سلام آقا خیلی مخلصیم . من عاشق گزارشاتون هستم . امیدوارم هر جا هستید سبز و پاینده باشید .
ارسال شده توسط رضا | March 1, 2010 9:46 AM
ارسال شده در March 1, 2010 09:46