دوازده سال پيش براي آژانس شيشه اي نوشتم. نوشتم اين عباس و حاج کاظم و هلي کوپتر بهانه بود.
حرف حاتمي کيا چيز ديگريست.
امروز هم "دل شکسته"راديدم. اسم فيلم مي گفت گیشه ايست...اما نه!
ماجراي دو جور نگاه بود. ماجراي دو جور آدم.چقدر توي سروکله هم زدند. اين آن را يابو سوار و متحجر خواند. ديگري قرتي و گنهکار شد! دردشان اين بود که زبان هم را نمي فهميدند.
نيم ساعتي فيلم اينطور گذشت تا که عاشق شدند.
حرف حاتمي کيا چيز ديگريست.
امروز هم "دل شکسته"راديدم. اسم فيلم مي گفت گیشه ايست...اما نه!
ماجراي دو جور نگاه بود. ماجراي دو جور آدم.چقدر توي سروکله هم زدند. اين آن را يابو سوار و متحجر خواند. ديگري قرتي و گنهکار شد! دردشان اين بود که زبان هم را نمي فهميدند.
نيم ساعتي فيلم اينطور گذشت تا که عاشق شدند.
خدا اموات استاد دانشگاهشان را بيامرزد. پايان نامه مشترک کار دستشان
داد. باعث شد اين جوانک يقه بسته و تسبيح بدست با موتورش به خواستگاري
دختري برود شمال شهري با بي ام و خوشگلي که سقف داشت و نداشت.
از اين جا به بعد انگار روايت ابراهيم تکرار مي شد.يک نسل بعد.انگار بچه هاي رضا کيانيان و حاج کاظم و عباس بودند در سال 88.
هرکدامشان از طايفه صددرصدي ها بيرون زدند.پذيرفتند که به دنيا و آدم هايش بايد نگاه خاکستري داشت.
وگرنه، نه تمام آرمان هاي آن پسر ترک موتورش جا مي شود و نه دخترک مي تواند کوتاه نيايد و همين باشد که سالها بوده و پاپا مي پسندد.
بغض ها را کنار زدند و الان فکر کنم هنوز زير يک سقفند...
از اين جا به بعد انگار روايت ابراهيم تکرار مي شد.يک نسل بعد.انگار بچه هاي رضا کيانيان و حاج کاظم و عباس بودند در سال 88.
هرکدامشان از طايفه صددرصدي ها بيرون زدند.پذيرفتند که به دنيا و آدم هايش بايد نگاه خاکستري داشت.
وگرنه، نه تمام آرمان هاي آن پسر ترک موتورش جا مي شود و نه دخترک مي تواند کوتاه نيايد و همين باشد که سالها بوده و پاپا مي پسندد.
بغض ها را کنار زدند و الان فکر کنم هنوز زير يک سقفند...
نظرات (153)
آقای نجفزاده. برای پست قبلیتان کامنت درشتی (!) نوشته بودم که لود نشد و اعصابم خورد شد.
خوشحالم که حالتان خوب است. لطفاً خوب باشید.
ارسال شده توسط سوسن جعفری | August 1, 2009 3:08 PM
ارسال شده در August 1, 2009 15:08
khoob bood,movafagh bashi
ارسال شده توسط zeinab alipoor | August 1, 2009 3:47 PM
ارسال شده در August 1, 2009 15:47
نه داداشی!!!تو هم بلتی!!!
منم دیدم فیلمشو...عالیه...
فکر می کنم هیچ کدوم از ما زبون هم رو نمی فهمیم...یا شایدم نمی خوایم بفهمیم...
باید عاشق بشیم...
ارسال شده توسط الناز | August 1, 2009 4:24 PM
ارسال شده در August 1, 2009 16:24
سلام.خوبين؟
آخي بلاخره از اين سياست نجات پيدا كرديم
دلم خيلي تنگ شده بود واسه اينجور نوشته هاتون!
شاد بودن را بي بهانه برايت آرزو ميكنم
ارسال شده توسط setayesh | August 1, 2009 4:41 PM
ارسال شده در August 1, 2009 16:41
سلام نازنین....
منم دیدم خیلی خوشم اومد
روز جوان رو پیشاپیش تبریک میگم بهتون
ان شاالله که همیشه دلتون جوون و لبتون خندون باشه
هرچند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم
شکر خدا که هرچه طلب کردم از خدا
بر منتهای همت خود کامران شدم
کامران و برقرار باشید...
ارسال شده توسط آدم برفی | August 1, 2009 5:24 PM
ارسال شده در August 1, 2009 17:24
سلام .....
ما ادم ها برای ارتباط برقرار کردن و رابطه بهتر احتیاج داریم که به همه چیز خاکستری نگاه کنیم اصلا مگه 2دیدگاه شبیه به هم مگه وجود داره ؟ .....
ارسال شده توسط الناز | August 1, 2009 6:24 PM
ارسال شده در August 1, 2009 18:24
اومده بودم کامنت بذارم ولی چیزی پیدا نکردم
ارسال شده توسط مهسا | August 1, 2009 6:55 PM
ارسال شده در August 1, 2009 18:55
با سلام خدمت گزارشگر موفق کشورمون آقای نجف زاده
مطلب بالا رو خوندم خیلی خوش اومد باز هم با همون شیوه گفتاریه سادتون مطلب مهمی رو به آدم القا می کنید
کاش همه آدم های که در کشورمون هستند حتی با اختلاف صلیغه هایی که وجود داره حرف یک نفر رو قبول می کردند تا در بحران های کشور همه با هم یک صدا می شدیم نه دشمن !
با تشکر
ارسال شده توسط میلاد | August 1, 2009 7:28 PM
ارسال شده در August 1, 2009 19:28
سلام!عالی بود.نگاه قشنگی به دل شکسته دارید!هرچند نمی شود نگاهی غیر از این به این فیلم خوش ساخت داشت!حداقل می شه امیدوار بود هنوز هم سینمای ما فیلم هایی داره که هدف از دیدنش چیزی غیر از گذران وقت باشه!
ممنون!همیشه اینقدر زود آپ کنید.مارو چشم به راه نذارید لطفا!
ارسال شده توسط بهروزی | August 1, 2009 7:41 PM
ارسال شده در August 1, 2009 19:41
من مي خوام نظر بدم، اما نمي شه!!!
يعني اين دفعه مي شه؟؟؟؟؟
يا علي....
ارسال شده توسط Narges | August 1, 2009 7:42 PM
ارسال شده در August 1, 2009 19:42
واي كه تحليلات بي نظيره
همين طور كنايه هات...
حرفاتو مي فهمم كامران خيلي عزيز . بيش تر از اون خيلي قبولش دارم!
ارسال شده توسط ...؟؟؟؟... | August 1, 2009 7:51 PM
ارسال شده در August 1, 2009 19:51
سلام.
خیلی زیبا بود.
ممنون.
ولی چرا اینقدر دیر این فیلم زیبا رادیدید؟؟؟؟
نایب الزیاره شما هستم در سفر مشهد.
شاد باشید.
ارسال شده توسط نرگس محمدی | August 1, 2009 11:56 PM
ارسال شده در August 1, 2009 23:56
آقا صبر من کم است
این هفته بیا
ارسال شده توسط میثم خالدیان دزفولی | August 2, 2009 12:05 AM
ارسال شده در August 2, 2009 00:05
منم فيلم دلشكسته رو ديدم....
بيشتر از هر بيننده ديگه اي......سر صحنه فيلمبرداريش بودم.....نه اينكه من برم به محل فيلمبرداري......اونا اومده بودن دانشكده ما واسه فيلمشون.....
دفعه اول كه فيلم رو ديدم
فقط ياد آوري خاطرات بود....ياد عمو خسرو كه اومده بود اونجا.....ياد دوران دانشجويي.....موقع اكران ديگه فارغ التحصيل شده بوديم
اما بار دوم و سوم بود....كه به واقع فيلم روديدم....
به نظرم بازي ها خيلي تئاتري بود.....همه چي مبالغه آميز....اما يه مبالغه دوست داشتني....
ارسال شده توسط طاهره جوانمرد | August 2, 2009 12:47 AM
ارسال شده در August 2, 2009 00:47
از این پس، من از این پارچهها برای خود لباس درست میکنم. آقایان، بیاییم سرمشق دیگران شویم و از پارچههای وطنی استفاده کنیم.
زنده باد نام محمد مسعود که قلمش حکم تیرش شد...
ارسال شده توسط بهداد | August 2, 2009 12:57 AM
ارسال شده در August 2, 2009 00:57
دوباره سلام
درباره ی این فیلم دل شکسته هم که به قول خودتون میخورد اسمش گیشه ای باشه.
عشق دیگه. یهو میاد. کار نداره که کی هست و کجا هست و دین و ایمونش چه جوریه!
ارسال شده توسط زهرا_ض | August 2, 2009 12:57 AM
ارسال شده در August 2, 2009 00:57
سلام كامران جان.يه دانشجوي كارداني به كارشناسي هستم كه اومدم اينجا درد و دل كنم البته تنها نيستم كل داوطلب هاي كارداني به كارشناسي اين درد رو ميكشن.
والا به هر جا كه بگي گفتيم ولي كاري نكردند.خواهش مي كنم مطلب اخر اين سايت كه تنها اميد ماست رو بخونيد تا متوجه بشيدwww.karshenasi.com
حالا ازت درخواست دارم اگه تونستي از اين سازمان سنجش جواب ما رو بگير.
منتظريم(اميدمان اول به خدا دوم به تو كامران جان)مرسي
ارسال شده توسط حجت | August 2, 2009 12:59 AM
ارسال شده در August 2, 2009 00:59
سلام
اما کاش اعتقاد همه ی یقه دیپلماتیا و تسبیح به دست ها شبیه اعتقاد امیرعلی (دلشکسته) بود.یعنی اعتقادشون بود باورشون بود نه بازیچشون.
ارسال شده توسط نگین | August 2, 2009 11:36 AM
ارسال شده در August 2, 2009 11:36
می خواستم توی قسمت (درد و دل)یه چیزی واستون بنویسم که وقت نشد اما اینجا براتون مینویسم.
شما از چیزایی گفتین که میبینین و ازش خبر دارین ولی بذارین منم از چیزی بگم که خبر ندارین.
من تا دوم راهنمایی انشا نوشتن بلد نبودم دوم راهنمایی یه معلم ادبیات سخت گیر ولی دوست داشتنی داشتم که اولین انشام رو 16 داد وقتی دید خیلی ناراحت شدم بهم گفت سعی کن از نوشته های یه نفر که دوست داری الگو بگیری منم شما رو انتخاب کردم سعی کردم مثل شما نگاه کنم،مثل شما بنویسم و از اون به بعد نمره انشام همیشه 20 شد.
ارسال شده توسط نگین | August 2, 2009 11:44 AM
ارسال شده در August 2, 2009 11:44
سلام دادا چرا کامنتاثبت نمی شه روز خبر نگار مبارک
همین
ارسال شده توسط وحیده | August 2, 2009 11:49 AM
ارسال شده در August 2, 2009 11:49
سلام .
12 سال پیش شما خبرنگار بودید!!!!!!!
چقدر درد زبان نفهمی درد سختی هست!
.
.
.
.
.
..
.
..
.می ترسم بنویسم و مثل همیشه نرسد!
ارسال شده توسط rafigh | August 2, 2009 12:00 PM
ارسال شده در August 2, 2009 12:00
من هم وفتی اسم فیلمو دیدم همین فکرو کردم. وقتی فیلم را دیدم یاد گرفتم که نباید زود قضاوت کرد. یاد خسرو بخیر!
ارسال شده توسط عماد | August 2, 2009 12:24 PM
ارسال شده در August 2, 2009 12:24
سلام آقای خبرنگار....
فیلم جالبی بود....
کاش همگی مون ،مخصوصا بعضی از آقایون یاد می گرفتیم که با اختلاف نظر هم میشه سالم و بی سر و صدا مملکت اداره کرد، روزگار گذروند و خوش بود....
روز و روزگار خوش....
نایب الزیاره همیشگی : "نفیسه"
ارسال شده توسط نفیسه | August 2, 2009 12:37 PM
ارسال شده در August 2, 2009 12:37
ما کجاییم شما کجا جناب؟!!!!!!!
ارسال شده توسط مهشید نیکروش | August 2, 2009 2:06 PM
ارسال شده در August 2, 2009 14:06
آقا نجف زاده..
سلام...
جدیددا با همه غریبه شدی...
حس میکنم...نقش سوپاپ اطمینان رو داری بازی میکنی...
اگه واقعا ارزش های انسانی هنوز سر جاش هست و..
این همه طرفدارایی که میان اینجا کامنت میدن رو دوست داری...
فقط اینجا حرفاتو بزن . از اون صدا و سیمایی که جز دورغش...چیز دیگه ای نیست..
بیا بیرون...
ارسال شده توسط سهند | August 2, 2009 2:23 PM
ارسال شده در August 2, 2009 14:23
عشق ایمان است
و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است
از جنس این عالم نیست
ارسال شده توسط زهره | August 2, 2009 2:59 PM
ارسال شده در August 2, 2009 14:59
سلام می کنم خدمت کامران جون عزیزم.من اهل نورآباد ممسنی وازوبلاگتون دیدن کردم.خوشحال شدم مطابتون رودیدم وخواندم...وخیلی خیلی دوست دارم.باتشکر دوست در شماشهاب
ارسال شده توسط shahab | August 2, 2009 5:39 PM
ارسال شده در August 2, 2009 17:39
قسمت اول فیلم رو بیشتر می پسندم...اصلا از بعد عاشق شدنشون خوشم نیومد!لوس بود...
ارسال شده توسط کوثر | August 2, 2009 5:45 PM
ارسال شده در August 2, 2009 17:45
سلام
من فكر مي كنم آدم ها زير فشاربي فكري برخي ها ديگر رنگ خاكستري هم نيستند... ديگر رنگ باخته اند بي رنگ بي رنگ شده اند... مثل نقاشي هاي اگه اشتباه نكنم كارتن ساموئل....
ارسال شده توسط مهديه پوريادگار | August 2, 2009 7:09 PM
ارسال شده در August 2, 2009 19:09
...من البته ناسلامتی نسل سومم .نسلی که نسل سوخته نبوداماپدرسوخته بود...
من اما کور رنگی گرفته ام...نگاه خاکستری سیاه است یا سفید؟؟؟
چرا سالهاست که خنثی بودن را ازیاد برده ام ؟؟؟دلم برای رنگ خاکستری تنگ شده!!!عرش و فرش و افراط وتفریط نمیخواهم...خاکستری یادت بخیر!!!
ارسال شده توسط هستی | August 2, 2009 7:54 PM
ارسال شده در August 2, 2009 19:54
سلام، همچنان در عرصه فعالیتتان پویا و سربلند باسید و مارا از دعای خیرتان فراموش نکنید.
ارسال شده توسط هستی | August 2, 2009 7:57 PM
ارسال شده در August 2, 2009 19:57
کامران ایول
دلم خیلی خونه
انصافا دوست دارم.
فقط خواهشا هواپیما سوار نشو که نمی تونم ببینم یکی دیگه از بهترین های تلویزیون پرپر میشه
ببخش این و میگم.هرچی گرگوریه توی صداوسیما صاف و سالم میمونن اون وقت گل هایی مثل شما و شهدای صدا وسیما باید پرپر بشم
مدیونی مواظب سلامتیت نباشی
دعات میکنم
ان شاالله این پرچمی که امام بلند کرد تا اخرین قطره خونیم بلند نگه داریم
به ما که ایمیل نمی زنی
بی خیال
مهم نیست
سرت شلوغه
یا علی مدد
ارسال شده توسط سید محمد | August 2, 2009 8:16 PM
ارسال شده در August 2, 2009 20:16
سلام
آخرش رو بد نوشتي...
درضمن نظر اولم تو اين پست هست .. بقيه هم نظر بدن
ارسال شده توسط علي خليل نژاد | August 2, 2009 8:32 PM
ارسال شده در August 2, 2009 20:32
عشق راز پیچیده ایست که هیچکس از ان در در نمی ارد
ارسال شده توسط مطهره | August 2, 2009 9:27 PM
ارسال شده در August 2, 2009 21:27
man har bar bahash gerye kardam ...
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | August 2, 2009 11:10 PM
ارسال شده در August 2, 2009 23:10
سلام کامران. برای من عجیبه که حرفهای منو منتشر نمی کنی اما کسی که بهت میگه «کامران نجف زاده بی شعور» صاف میذاری تو صفحه مثلا که می خوای بگی چی یعنی؟
من تو وبم اصلا نظرات رو منوط به تایید نکردم شمابیا اونجا بهم فحش بده صاف میره رو صفحه باور کن.البته وب من از شعر شروع و در شعر تموم میشه و مو هم نداره که راست باشه یا چپ. قربانت علی یارت.
ارسال شده توسط شفق | August 3, 2009 12:02 AM
ارسال شده در August 3, 2009 00:02
salam.manam in filmo didam.filme ghashangi bood va ghashang tar az oon neveshteye shoma.
pishapish tavalode monjiye alam ro behetoon tabrik migam.
ارسال شده توسط elnaz | August 3, 2009 12:05 AM
ارسال شده در August 3, 2009 00:05
سلام که اسمشه- علیکم هم یعنی خدا با شماست
"به همین سادگی" ارزش این را دارد که 17 بار دیده شود
همان چیزی را گفت که خانم....هنوز در n فیلمش نتواسته...(رضا میر کریمی را میگویم)
وقت کردید التماس دعا برادر
ارسال شده توسط سهراب | August 3, 2009 12:11 AM
ارسال شده در August 3, 2009 00:11
راستی روز جوان هم مبارک.
ارسال شده توسط زهرا_ض | August 3, 2009 1:07 AM
ارسال شده در August 3, 2009 01:07
می خوام یه چیز بی ربط بنویسم ،اما می خوام بنویسم
امروز رفتم پست دفترچه شماره 2 رو بگیرم،عصبانی ،اخمالو، کنکورم رو گند زدم.عصبانی از دست اتفاق هایی که سال کنکور افتاده بود و نذاشت عین ادم درس بخونم.واقعا نذاشت.(شاید اینا بهونه باشه ! نه؟).بعد این همه سال درس خوندن( ابتدایی همه سالها معدل 20،راهنمایی و دبیرستان رو هم تو تیزهوشان بودم و بین اون بچه های درس خون همیشه جزء 5 نفر اول کلاس بودم به غیر از پیش دانشگاهی که گند زدم).حوصله هیچ کس رو نداشتم و با بقیه خیلی بد حرف می زدم یه جوری که هیچ وقت اون جوری حرف نزده بودم.
رفتم پست و تو سومین صف گرفتن دفترچه وایستادم.نوبتم که رسید داشتم دفترچه رو می گرفتم که یه خانوم میانسال رو به پیری که دستش چند تا دفترچه بود اومد و به پسری که کنار صف وایستاده بود گفت: پسرم یه رشتش ریاضیه، اینو هم براش خریدم.
پسر:این انسانیه، لازم نیست
خانوم:اشکال نداره ،احتیاط خریدم براش، اشکال نداره.
حالم از خودم بهم خورد،چه جوری این پدر مادرا این قدر مهربونن؟
تو مدرسه بعضی ها خیلی منو دوست دارن،حالم از خودم بهم میخوره.
ارسال شده توسط N | August 3, 2009 1:22 AM
ارسال شده در August 3, 2009 01:22
می خوام یه چیز بی ربط بنویسم ،اما می خوام بنویسم
امروز رفتم پست دفترچه شماره 2 رو بگیرم،عصبانی ،اخمالو، کنکورم رو گند زدم.عصبانی از دست اتفاق هایی که سال کنکور افتاده بود و نذاشت عین ادم درس بخونم.واقعا نذاشت.(شاید اینا بهونه باشه ! نه؟).بعد این همه سال درس خوندن( ابتدایی همه سالها معدل 20،راهنمایی و دبیرستان رو هم تو تیزهوشان بودم و بین اون بچه های درس خون همیشه جزء 5 نفر اول کلاس بودم به غیر از پیش دانشگاهی که گند زدم).حوصله هیچ کس رو نداشتم و با بقیه خیلی بد حرف می زدم یه جوری که هیچ وقت اون جوری حرف نزده بودم.
رفتم پست و تو سومین صف گرفتن دفترچه وایستادم.نوبتم که رسید داشتم دفترچه رو می گرفتم که یه خانوم میانسال رو به پیری که دستش چند تا دفترچه بود اومد و به پسری که کنار صف وایستاده بود گفت: پسرم یه رشتش ریاضیه، اینو هم براش خریدم.
پسر:این انسانیه، لازم نیست
خانوم:اشکال نداره ،احتیاط خریدم براش، اشکال نداره.
حالم از خودم بهم خورد،چه جوری این پدر مادرا این قدر مهربونن؟
تو مدرسه بعضی ها خیلی منو دوست دارن،حالم از خودم بهم میخوره.
ارسال شده توسط N | August 3, 2009 1:22 AM
ارسال شده در August 3, 2009 01:22
این "وظیفه" که با آدم چه می کندو کجاها می برد ............گاه جلوتر از "خط مقدم" و قانون، گاه در چاردیواری "غار دل" . حاج کاظم با سلحشور یه فرق کوچک وبزرگ ! داشت ، آن هم همین بود........................... حاج کاظمها چقدر کم شده اند .....................
ارسال شده توسط شفیعی | August 4, 2009 9:47 AM
ارسال شده در August 4, 2009 09:47
گاهی به آسمان گاه کن. گاهی.
من حرف زشتی برای تو ندارم رفیق. تو هم جوانی مثل منی . به امید روزی که ما جوان ها با هم مهربان و همدل باشیم.
گاهی به آسمان نگاه کن
ارسال شده توسط بابک | August 4, 2009 9:54 AM
ارسال شده در August 4, 2009 09:54
سلام
چاپلوسي نشه هميشه زيبا مي نويسيد!
ولي هيچي مثل حس و حال صداتون نيست وقتي كه متني رو مي خونيد...
ارسال شده توسط سميرا | August 4, 2009 11:09 AM
ارسال شده در August 4, 2009 11:09
به آقاي مراتي بگوئيد با اين مصاحبه مورد نفرت مردم قرا گرفتيد
ارسال شده توسط علي | August 4, 2009 11:09 AM
ارسال شده در August 4, 2009 11:09
اقاي نجف زاده شما از اينترنت سازمان صدا سيما استفاده مي كنيد يا در خانه مطلب مي نويسد ما كه نفهميدم
ارسال شده توسط شيوا | August 4, 2009 11:29 AM
ارسال شده در August 4, 2009 11:29
سلام کامران
به قیافت نمیخورد که مثل رئسای کثیفت باشی
فکر میکردم که تو از اونا جدائی یا بهتر بگم ، خبرنگاری.
ولی خودت رو مفت به این بی دینا فروختی.
خسر الدنیا و الاخره
پای خودترو از منجلابی که توش رفتی خارج کن.
بیشتر ازین خودترو لجنمال نکن
ارسال شده توسط سعید | August 4, 2009 12:45 PM
ارسال شده در August 4, 2009 12:45
سلام. من امروز کامنت های وبلاگ دوست شما اقای ایمانی را دیدم. البته از کامنتهای ایشان کبی کرده بودند و توی یک ویبلاگدیگر گذاشته بودند...
حالا گوش کن ...
حواست جمع و جور کن :
.. ظاهرا تمام کامنت ها توسط یک نفر نوشته شده چون
1 - عبارات خیلی نزدیک به هم هست ( فحش ناموسی و رکیک )
2 - ساعت تایب کامنت ها خیلی نزدیک هم هست و اکثرا در نصف شب و با اختلاف 1 دقیقه ای نوشته شده ...
خب حالا : به فریاد دوستت برس و خبر رسانی کن
ارسال شده توسط lk | August 4, 2009 12:49 PM
ارسال شده در August 4, 2009 12:49
سلام آقای نجف زاده.
این اولین پیام من تو وب شماست.
گزارشهای شما رو دوست دارم.
همیشه به نحوه نگاهتون به زندگی و این قدر ریزبینی غبطه میخورم.
شما یک آدم موفقید میدونین چرا؟
چون یک آفریننده اید. چون خلق میکنید. شما جزو اون دسته از آدم هایید که سعی نمیکنن همه چیز در قالب های تکراری جای بدن. شما بوسلیه ی چشم های خودتون میبینین نه با چشم های دیگران .شما بیدار و هشیارید.
امیدوارم همیشه موفق و خلاق بمانید.
خدانگهدار
ارسال شده توسط ترنج | August 4, 2009 3:57 PM
ارسال شده در August 4, 2009 15:57
بهت پیشنهاد میکنم یه سر به سایت قدیمی و جدید رفیق شفیقت ایمان خان مرآتی (دو بندی) بزن ببین چه خبره. یادت باشه اگه گزارش خبری برای توجیه کودتا تهیه کنی یه روز مردم از تو تقاس میگیرن. ولی تو از اون ایمان دوبنده باهوشتری چون قسمت نظرات سایتت بی در و پیکر نیست. ولی حتی اگه نظرات ماسبزا رو نمیذاری تو سایتت حداقل تو خلوت خودت بهشون فکر کن و از عاقبت کارات بترس. خشم ما بی انتهاست.
ارسال شده توسط سبزپوش | August 4, 2009 4:51 PM
ارسال شده در August 4, 2009 16:51
ای پررو...چرا بخش نظرات وبلاگت رو باز نمیکنی یه کم دلمون خنک بشه؟هیچ دلم نمیخواد جای تو وطن فروش باشم
ارسال شده توسط دخمل مامان | August 4, 2009 4:52 PM
ارسال شده در August 4, 2009 16:52
سلام... با تبریک پیشاپیش روز خبرنگار...
فقط یه جمله:ما خبرنگارا هم یه جورایی دلشکستگانیم....
اما کسی نیس که حتی اون رو گچ بگیره چه برسه به اینکه براش مرهم باشه..فقط دلمون خوشه به همون لوح و قلمهایی که هرسال به بهونه این روز مقدس هر کس و سازمانی واسه تبلیغ خودش بهمون به اصطلاح اهدا میکنن...اما کاش به جای اون هیچ خبرنگاری رو تو هیچ جلسه و مصاحبه ای پشت درای بسته نذارن...همین..
یه خبرنگار از بروبچه های ایسنای شهرستان ها...
علی یارتون
ارسال شده توسط نگین | August 4, 2009 5:00 PM
ارسال شده در August 4, 2009 17:00
سلام
می دونی مشکل ما این وری ها (که جدیدا سبز شدیم ) با تو چیه ؟ و چرا ازت متنفر شدیم ؟
جوابش ساده ست ! تو یه مجری خوب هستی یعنی همه ی پتانسیل های لازم رو داری .صدای خوب و سیمای خوب و باهوشی و خلاق ... ولی این کافی نیست با هوش بودن کافی نیست ... فرم بدون یه محتوای درست و صادق و تحریف نشده چیزی جز یه فرصت از دست رفته نیست ... تو یه استعداد حروم شده ای . فیلم يك داستان برانكسي رو که رابرت دنیرو ساخته دیدی ؟ "غم انگیز ترین چیز توی دنیا یه استعداد حروم شده است ."
(البته اینو من از دید خودم گفتم چه بسا بهترین و صادق ترین مجری دنیا باشی)
ارسال شده توسط عرفان | August 4, 2009 5:32 PM
ارسال شده در August 4, 2009 17:32
سلام
من همون کامران معصوم و شجاع خودمو می خوام؟ تا دیر نشده برگرد به سمت مردم. ناراحت می شم وقتی می بینم مرد به تو دشنام می دن. چرا مردم به تو می گن وطن فروش؟ چرا اینقدر تلاش می کنی زشتی های این حکومتو توجیه کنی؟
مردم هنوزم دوست دارن صدای خودشونو از تو بشنون نه این که مجری دروغگویی های استالین ایرانی باشی
ارسال شده توسط محمد | August 4, 2009 5:32 PM
ارسال شده در August 4, 2009 17:32
خبر خوردگي
سلام آقاي نجف زاده
من نيز همانند شما خبرنگار هستم!
اما خط ربطم كاملا با شما متفاوته و شايد از لحاظ كساني كه بولتن خبري شان را در اختيار داريد خس و حاشاك، اراذل و اوباش ، مفسد في الارض و يا كساني كه سعي در همكاري براي وقوع انقلاب مخملي هستند، هستم.
دوست دارم كمي دوستانه با هم صحبت و اگر دوست داشتيد همانطور دوستانه پاسخ من را بدهبد!
اقاي نجف زاده!
شايد برخي مسايل يادتان رفته باشد!
يادتان هست روزي در هواپيما لوگوي واحد مركزي خبر را تا صندلي رئيس جمهور برديد و از حاله نور پرسيد و رئيس دولت نهم چه گفت؟ به حافظه تاريخيتان رجوع كنيد!
بيايم جلوتر
متن جوابيه ي دفتر آيت الله جوادي آملي را مطالعه كرديد؟
آقاي نجف زاده!
پول نفت بر روي سفره مردم يادتان هست؟
اقاي نجف زاده!
يادتان هست كه اوايل در 20:30 چپ و راست را ميكوبيديد؟
به اهداف به اين بخش خبري رجوع كنيد
آيا فاصله اي از قبل نگرفته است؟
اقاي نجف زاده اقاي دوربيني را يادته؟
مگر نگفتيد كه دنياي خاص خودش را دارد اما ..
اما تمايل داري كه عكس آقاي دوربيني را قاطي اختشاش گران در حال شعار دادن است!
اقاي نجف زاده!
گزارش غزه را يادته!
سران چاه هاي نفت
آقاي پپسي
اقاي كوكا كولا
دلالان نفتي
و...
ان روز همه خواب بودند در مقابل جنايتي كه دولت مزدور اسرائيل در قبال مردم بي دفاع غزه انجام داد.
و حقا صدا وسيما هم كم نگذاشت!
اما آقاي نجف زاده!
دهها نفز از جوانان ما تنها براي اينكه معترض بودند به انچه در انتخاب احتمالا انحرافي صورت گرفته است يا اينكه خس و خاشاك ناميده شدند يا اينكه اعتراض خود را با رويكرد يك حانبه گرايانه ي صدا وسيما اعلام كنند كشته شدند!
تنها به جرم اعلام عقايد خود!
اقاي نجف زاده توجه كنيد كشته شدند! يعني ديگر در بين ما و خانواده شان نيستند!
(و فاكتور بگيريم از صد ها و هزاران جوان د بند)
امروز چطور؟ امروز چه كسي در خواب است؟
آقاي نجف زاده!
خبر خوردگي هاي زيادي در اين مدت داشتي!
خبر خوردگي براي يك خبرنگار خيلي سنگين است.
البته تا روزي كه خود را خبرنگار بداند وديگران آنرا و به اصول كار پايبند باشد.
در پناه خداوند باشيد
م. ح .ن
خبرنگار يكي از خبر گزاري هاي مطرح كشور
و همسفر شما در يكي از سفر هاي استاني هيئت دولت
ارسال شده توسط م .ح . ن | August 4, 2009 5:38 PM
ارسال شده در August 4, 2009 17:38
سلام آقا کامران دل شکسته را نصفه دیده ام ولی آژانس شیشه ای را 4/5 بار.با این حال تفاوت ها و شباهت های حاتمی کیا دستم آمده اما این روز ها عجیب دلم شکسته وقتی طاق نصرت ها را هر سال میبینم بی آنکه در جهت پیشرفت تغییری کرده باشند یا باشم این دل شکستگی چند برابر هم میشود. اصلا وقتی قرار است راکد بمانیم این جشن ها برای چیست؟
ارسال شده توسط رویا | August 4, 2009 6:13 PM
ارسال شده در August 4, 2009 18:13
متاسفم برات ديدي و ساكت شدي
اينقدر كه داري فيلم را مو شكافي مي كني
پس كو اون مردي كه مسئولين را به چالش مي كشد
چرا فقط يك سوال مي كنم
جرا!!!!!!!
خوب اگر براي حفظ جان خودت و خانوادت هست درست پس خواهش ميكنم ديگه هيچ چيزي از درد اجتماع نگو كه فرد ترسو بدرد بيان مشكلات جامعه نمي خوره
بزار برات يك جوكي تعريف كنم كه حدودا 2سال پيش شنيدم ولي حالا مصداق واقعي شو ديدم
يك روز يك خرگوشه جنگلي رو آتيش مي زنه و فرار مي كنه تمام سازمان هاي اطلاعاتي دنيا مي رن دنبالش ولي پيداش نمي كنن
وزارت اطلاعات ايران دست به كار مي شهبعد از مدت كوتاه چند روزه
يك خرس رو مي ياره بهش مي گن كه اينكه خرسه در همين حال خرسه مي گه من بابام خرگوش بوده مادرم خرگوش بوده خودم خرگوشم جنگل هم من آتيش زدم
بخدا من آتيش زدم هرچي بگين من انجام داده ام
لينكت مي دم به ابطحي
ارسال شده توسط علي | August 4, 2009 6:32 PM
ارسال شده در August 4, 2009 18:32
امروز سر در مه سر ر گمم . هر کی از راه می رسه و یه چیزی می گه . ماهواره ...صدا سیما...سایت ها...روزنامه ها... . ولی امروز فهمیدم تو از من سر در گم تری.
این اولین باریه که به سایتت سر می زنم . تا حدودی نظرم راجع به تو عوض شد. البته اگه قبلا خوب فکر نمی کردم مقصر 20:30 بود و هست .
بازم سر می زنم و منتظر نوشته های جدیدتم .
به ما هم سر بزنی و نظرت رو بگی ، خوشحال می شم.
در ضمن شرمنده اگه سلامت نکردم وبه جای تو نگفتم شما.
ارسال شده توسط فانوس | August 4, 2009 6:43 PM
ارسال شده در August 4, 2009 18:43
فقط می خواستم بگم یه مدنیه افتخار دیدن چهره یا شنیدن صدا یا خوندن جملات نجف زاده دوست داشتنی را نداشتیم .
اگه دیدینشون بهش بگید دلمون واسش تنگ شده .
بهش بگید اولین شرط یه خبرنگار مردمی بی طرفی بود .
می دونم واسه این که بیطرفیش را حفظ کنه یه مدته خودش آفتابی نمیشه و یکی دیگه را میفرسته جای خودش که هیچ شباهتی هم بهش نداره !
ارسال شده توسط محمد سیفی | August 4, 2009 7:09 PM
ارسال شده در August 4, 2009 19:09
سلام برادر {گل}
ارسال شده توسط كيميا | August 4, 2009 7:55 PM
ارسال شده در August 4, 2009 19:55
سلام اقای نجف زاده.
یبار اومدمو براتون نظر گذاشتم اما ارسال نشد.البثه نظرم ربطی به مطلب نداشت.
جریان خوابم بود که چند شب بیش دیدم(من بیسواد نیستم.این کیبورد p نداره!)خواب دیدم شدید معلم برورشیه من.بهم گفتید از آخرین شعرم خوشتون اومده و ازم خواستین اگه شعر جدیدی گفتم براتون بخونم.نمیدونین چقدر خوشحال بودم که از شعر من خوشتون اومده!
من از طرفدارای 2آتیشه ی شمام.اول بخاطر گزارشاتون که 85 درصدشون خیلی خوبن.دوم اینکه منم مثل شما کشاورزی میخوندم اقای نجف زاده.گیاه بزشکی.امسال انصراف دادم.
امیدوارم هرروز تون بهتر از دیروزتون باشه.
خوش باشید.
ارسال شده توسط بهاره | August 4, 2009 8:52 PM
ارسال شده در August 4, 2009 20:52
تو بيست و سي وقتي بعضي اوقات آخر برنامه يه جمله ميگيد ، واقعاً به دل ميشينه ، من هم ميخوام يه جمله رو نقل كنم ولي كاش ميشد همه يه جورايي ميشنيدن :
" مرد بزرگ كسي است كه در سينه ي خود قلبي كودكانه داشته باشد. "
از وقتي گزارش هاتون رو ديدم يه كمي لهجه ي صحبتم مثل شما شده ، كاش تكنولوژي اون قدر پيشرفت ميكرد كه لهجه ها هم از پشت اين نوشته ها معلوم ميشدن ...
( تو مجله فعاليت دارم ولي خبرنگاري هم واقعاً يه چيز ديگست )
ارسال شده توسط محمد حسين | August 4, 2009 9:14 PM
ارسال شده در August 4, 2009 21:14
قبل از ساختن هر گزارشی نیت کن بگو قربت الی الله بعد برنامه ات را بساز
ارسال شده توسط رضا | August 4, 2009 11:09 PM
ارسال شده در August 4, 2009 23:09
سلام
من دانشجوی ریاضیات محض شریفم. چند تا سوال دارم که اگه اثباتشو در پست جدید بیارین از نظر ایدئولوژیک میتونه هر عقل سلیم روی کره زمین رو متحول و پیشرو مکتبتون کنه.
هدف غایی تشکیل دولت و حکومت اسلامی چیه؟ وسیله نمیخواما هدف هدف نهایی میخوام؟
از نظر منطق ریاضی شرط وجود اصول موضوعه ازلی نبودنه! البته پیدا کردن این اصول از لحاظ نظریه پیچیدگی NP-complete هست ولی با iteration میشه بهترش کرد. سوال اینه که برای رسیدن به هدف (اگر توضیح بدید) وسایلی نیاز هست، منظور همان قدمهای میانی در راه رسیدن به هدف است.
بهینه سازی برای انتخاب این وسایل به چه نحوی صورت میگیرد؟
ممنون
موفق باشید
ارسال شده توسط ژاله | August 4, 2009 11:21 PM
ارسال شده در August 4, 2009 23:21
باز هم من سانسور شدم .
خیلی خوشحالم که آپ کردی برادر !
ارسال شده توسط mohkam | August 4, 2009 11:57 PM
ارسال شده در August 4, 2009 23:57
نظز منم نزار مهم نیست من فقط میخواستم خودت بدونی ملت دیگه از تو وصداسیما بدشون میاد چون مثل رییس جمهورتون درغ گویید
ارسال شده توسط محمد رسول | August 5, 2009 12:03 AM
ارسال شده در August 5, 2009 00:03
این روزها تو و اون رفیق بیچارت (مرآتی) خیلی باید بیشتر مواظب باشید. چرا این قدر ارزان خودت رو فروختی عزیز. از ایمان انتظاری نیست. اما تو چرا. هنوز هم دیر نشده، خوب نیست تبدیل به سمبل بیست و سی بشی. شدی سپر بلای معاونت سیاسی. حیفه. نذار بیشتر جوانان و مردم (به ادعای وزارت کشور یک سوم مردم) ازت متنفر باشند. کمی بیشتر حواست رو جمعع کن و بیشتر واکنش ها و نظرات مردم رو در نظر داشته باش. ظاهرا جوان باهشوی هستی، خودت را خرج جریان کودتا نکن. می دونم این کامنت رو منشتر نمی کنی. لازم هم نیست. خودت بخونیس کافیه.
ارسال شده توسط موج سبز | August 5, 2009 12:24 AM
ارسال شده در August 5, 2009 00:24
سلام خداییش با دیدن ابطحی چه حالی بهت دست داد؟جوابش برای خودت ولی خیلی از مردم از کار رییس روسات چندششون شد بخشیدن شما خیلی سخته خیلی....
ارسال شده توسط ندا | August 5, 2009 12:35 AM
ارسال شده در August 5, 2009 00:35
آقا کامران؛
متاسفانه این روز ها، اگر چه میدانی، اما خود را به خواب زدی. با چشم بسته، پا روی گاز، در جاده چالوس و به امید راهنمایی رادیو پیام میرانی.
چشمانت را باز کن، ببین منجلاب داخل جاده را به چند رهگذر پاچیده ای. ببین چند نفر را زیر گرفته ای. ویا نه، حد اقل ببین که به سمت دره میروی! فر یاد....فریاد.... بیدار شو.
اگر مومنی، ویا اگر شیعه علی ابن ابی طالب (ع) هستی، و یا حتی اگر مسلمان هستی، بخوان احادیث را، بخوان قرآن را، بخوان بیانیه مراجع را، بخوان.
اگر هنوز زنده ای ، به خود آی. چند سال دیگر توان زیست؟ چه اندوخته ای مّرد؟
ببین این تخته پاره هایی که به نام صدا و سیما ساخته اید تا برای مردم سخنرانی کنید، از اجساد چه کسانی ساخته شده است. چرا دست هایتان قرمز شده؟ و دهانتان؟
چرا دیگر مثل گذشته مردم محلتان نمیگذارند؟
چرا؟ چرا؟ چرا؟
بیدار شو نجف زاده، که اسم زیبایی داری، کامران و نجف زاده، بیدار شو نجف زاده.
انجماد مغز، تعصب، نشنیدن، ندیدن ، مال و ثروت و قدرت از بدترین عادت ها و آفت هاست.
داداش، امیدوارم بیدار شی، نجف زاده شی!
امیدوارم
ارسال شده توسط مهدی | August 5, 2009 12:35 AM
ارسال شده در August 5, 2009 00:35
shoma mage negah va nazaram az khodetoon darin , jalebe manaslan fekr emikardam, pas yani alan midoonin ke darin chikar mikonin chetor khashme mardomo motevajjeh khodetoon mikonin, bazam age danesteh darin in kara ro mikonin khoobe
ارسال شده توسط mm | August 5, 2009 12:39 AM
ارسال شده در August 5, 2009 00:39
سلام آقای نجف زاده
اول بگم این مطلبتو نخوندم!!
دوم ازت گله دارم
نکنه از او دسته دومی شدی که رهبری روز تنفیذ فرمود
اما نه فکر نمی کنم فکر کنم دسته سومی هستی
ای بابا تو که از خودی
نه ببخشید اصلا گله ندارم
موفق باش!!
ارسال شده توسط علی | August 5, 2009 1:29 AM
ارسال شده در August 5, 2009 01:29
با سلام.
اولین شرط جذب مخاطب این است که مردم احساس کنند کسی که دارد صحبت میکند به خودش وفادار است.خواهش میکنم شما بچه سوسول ها به مقوله سینمایی وارد نشوید.بهتر است در همان خبرنگاری ادامه بدهید.
تشکر
ارسال شده توسط مسعود ده نمکی | August 5, 2009 1:31 AM
ارسال شده در August 5, 2009 01:31
آقای نجف زاده سللام
چندتا سئوال دارم که می خوام ازتون بپرسم
1- آیا به آژادی و آزادگی اعتقاد دارید؟
2- تعریف شما از حق و عدالت چیه؟
3- آیا به نظر شما فرهنگ در جایگاهی قرار داره که بشه بوسیله اون حق ،عدالت، آزادی و آزادگی رو برای جامعه امروز ما تعریف کنه؟
4- رویکرد شما در صداوسیما(هرچندمحدودیت رسانه ای برای شما رو هم درک می کنم)قابل نقده چون به نظر من موارد بالا برای شما به خوبی مشخص نیست. در این مورد نظر شما چیه؟
5-آیا در گفتار و نوشتار به نظر خودتون احترام می گذارید؟به نظرات دیگران چطور؟
6- اگر من به عنوان یک جوان همسن شما دعوت شما رودعوت یه یک گفتگو وبحث چالشی بکنم، شما به عنوان یک خبرنگار آمادگی اون رو دارید که به سئوالت من جواب بدید؟
7- البته با توجه به درکی که ما از سیستم خبری صداوسیما داریم کمی دور از انتظاره که شما حاضر بشید این کار رو بکنید
8- در ضمن شما به عنوان فردی که از بودجه ملی و حق سایرهموطنان خود ارتزاق می کنید از نظر شرعی در مقابل سئوالتی که از شما پرسیده میشه آیا مکلف هستید جواب بدید یا نه؟
و سخن آخر
امیدوارم بهروز و سرفراز باشید
ارسال شده توسط امیرحسین | August 5, 2009 1:58 AM
ارسال شده در August 5, 2009 01:58
کدام نگاه خاکستری بود؟ چادری شدن دختری معصوم ؟ چرا اینگونه مطرح میکنید فیلم که کاملا به نفع طرف ریشو و حزب الهی بود! در انتها او چه کرد برای آن دختر؟ چه چیز او تغییر کرد که شما آن را خاکستری برداشت کردید؟ شما تا کی میخواهید با این تفکرات خود سرنگ بی شعوری و نفهمی را به داخل جامعه تزریق کنید. بترسید از آن روزی که شما را مجازات خواهند کرد. مجازات خواهید شد نه در آن دنیا در همین دنیا و در مقابل چشمان تمام کسانی که سرنگ را در رگ نه، بلکه در قلب و ذهنشان فرو کردید خواهید دید که هیچ عمل نادرستی بدون پاسخ نخواهد ماند.
اما هنوز دیر نشده چشمان خود را بشویید، نگاه کنید به دنیا از دید همان دختر قرتی، نه دید آن پسر ریشو. این بار نگاه کنید از دید یک جوان. جوانی که دوست دارد پا بکوبد دوست دارد آهنگ گوش کند دوست دارد برقصد دوست دارد دست دختر یا پسری که دوستش دارد را بگیرد، دوست دارد ترانه ای بسازد از درد خود از درد جامعه خود، دوست دارد مجوز از ارشاد دیگر وجود نداشته باشد دوست دارد بلند فریاد بزند من هستم من فکر میکنم من نظراتم را در کنج خانه دل خود چال نخواهم کرد من نظراتم را بلند فریاد خواهم زد.
بیایید با هم باشیم همان قدر که انسانی به ظاهر مومن و به ظاهر نماز خوان را دوست دارید ضد او را هم دوست داشته باشید به تفکرات او احترام بگذارید.
اگر با هم شویم آن ستاره رویای مرد مضحک داستایفسکی خواهیم شد قبل از آن دروغ.
چشم هایتان را بشویید. این بار به خاطر خودتان به خاطر بشریت جور دیگر ببینید.
ارسال شده توسط ندا | August 5, 2009 2:16 AM
ارسال شده در August 5, 2009 02:16
برگرد ، شاید بخشیدنت ملت
ارسال شده توسط مردم | August 5, 2009 2:21 AM
ارسال شده در August 5, 2009 02:21
علی تنها شده چون از سیره امام علی (ع) فاصله گرفته است. امام علی (ع) هرگز اجازه نداد مستقبلین به دنبالش بدوند. او صریحا به اهالی شهر انبار اعتراض کرد که به شیوه شاهان ایران به استقبال و بدرقه من نیائید و دنبال مرکب من ندوید. امام علی (ع) هرگز منتقد غیر مسلح را سرکوب نکرد، به زندان نیفکند و نکشت. او با منطق قوی خود به منتقدان تند زبانش پاسخهای منطقی داد. امام علی(ع) همواره نصیحت به ائمه مسلمین و امر به معروف و نهی از منکر را حق مردم می دانست و آنان را تشویق می کرد به این وظیفه شرعی خود عمل کنند. امام علی (ع) هرگز کسی را به زور به بیعت با خود مجبور نکرد و آنان را که با او بیعت نکرده بودند هرگز به زندان نیفکند و از حقوق و امتیازات اجتماعی محروم نکرد. امام علی هرگز منتقدان و مخالفانش را نه به زندان افکند و نه در زندان با فشار به اقرار واداشت و هرگز مخالفی در زندانش کشته نشد . امام علی (ع) به شدت استاندارنش را از ریختن خون بیگناهان برحذر داشته به ایشان یادآوری می کرد که مردم یا هم دین تواند یا هم نوع تو، پس با ایشان مهربان باش. امام علی (ع) زمانی که شنید برخی سپاهیانش به زور زیور از پای دخترکی یهودی در سرزمین تحت حکمرانی او در آورده اند، همچون مارگزیده به خود می پیچید و می گفت ای کاش علی مرده بود و چنین مصیبتی را نمی شنید. آری امام علی (ع) اینگونه بود
ارسال شده توسط ارازل و اوباش | August 5, 2009 2:34 AM
ارسال شده در August 5, 2009 02:34
سلام دوست قدیمی
تعجب نکن ، چیزی حاصی نیست
گفتم قدیمی ، چون دیگه شما اون نجف زاده ای که ما دوستش داشتبم نیستین
تو دیگه خبرنگار قصه ی ما نیستی
برای ما (مردم) نمی نویسی
حرفی نمیزنی
وجدانت شده سیاست
فکرت شده گزارش های بو دار سیاسی
آقار خبرنگار
ما همون مردمیم
نه طاقوتی ، نه ضد انقلاب
فقط میخوایم مردم دیده شن
حرف میدم زده شه ، نه اون چیزایی که فقط شما میخوای
ارسال شده توسط V@HiD | August 5, 2009 2:59 AM
ارسال شده در August 5, 2009 02:59
آنهاکه برای مردم مردند از آنان که خدا را دستمایه خون ریختن میکنند زنده ترند .تو هم بکوش تا نپوسی
ارسال شده توسط م | August 5, 2009 3:01 AM
ارسال شده در August 5, 2009 03:01
میدونی ! خیلی ازت خوشم میومد. هی به همه میگفتم نجف زاده چهقدر باحاله و با سواده و چه نقدی داره و کاش درسته و ...
اما الان متنفرم ازت ! کاش ارزش داشتی که بهت فحش میدادم ...
متاسفم که هم وطنتو فروختی هم خودتو ...
ارسال شده توسط به تو ربطی نداره | August 5, 2009 3:02 AM
ارسال شده در August 5, 2009 03:02
کامران جان، بیدار شو! وقت خواب نیست. بیدار شو کامران جان، صبح داره میشه.
ارسال شده توسط Amir | August 5, 2009 3:04 AM
ارسال شده در August 5, 2009 03:04
کامران جون دوست دارم ولی از دروغ متنفرم،پس دیگه دوستت ندارم،ازت متنفرم.
ارسال شده توسط حمید | August 5, 2009 3:05 AM
ارسال شده در August 5, 2009 03:05
"در یک رژیم غلط حاکم درست بوجود نمی آید."
خیلی دارین دروغ میگین توی این صدا و سیمای میلی تون.
مردم دیگه به شما اهمیتی نمیدن.
بهتر به مردم بپیوندید.
ارسال شده توسط علی | August 5, 2009 3:05 AM
ارسال شده در August 5, 2009 03:05
سلام کامی
بیخیال آژانس شیشه ای بابا اینا مال قدیماست.
بیا از خون دل مردم بنویس.
ولی...
ارسال شده توسط نگین | August 5, 2009 3:06 AM
ارسال شده در August 5, 2009 03:06
نگاه خاکستری ....
خیلی خوبه اما هنوز خلیلیها نپذیرفته اند
ارسال شده توسط مس فروش | August 5, 2009 3:06 AM
ارسال شده در August 5, 2009 03:06
معنی دلشکسته رو نمیدونی. انشاا... یک روزی میفهمی.
ارسال شده توسط علیرضا | August 5, 2009 3:19 AM
ارسال شده در August 5, 2009 03:19
خوب دهنی از این ...ها سرویس کردی ...خوب این بی همه چیز ها را سر حال آوردی ...سوزششان از تو بی دلیل نیست.دمت گرم
ارسال شده توسط فرهادی | August 5, 2009 3:21 AM
ارسال شده در August 5, 2009 03:21
کاش تو کیهان بچه ها می ماندی
خواستم چیزی بگم گفتم ولش کن. کامران فعلاً شبیه آدمی که خودشو بخواب زده.
میدونی که اگه کسی خواب باشه می تونی بیدارش کنی اما اگه خودشو بزنه بخواب عمراً که بیدار بشه.
ارسال شده توسط رضا | August 5, 2009 3:30 AM
ارسال شده در August 5, 2009 03:30
سلام آقا کامرانی که قبلا دوست داشتیم!
می خواستم این هممیشه یادت باشه:
امام علی (ع):نشانه ایمان این است که راستگویی را هر چند به زیان تو باشد بر دروغگویی گر چه به سود تو باشد ترجیح دهی!!!
به امید اینکه یه کاری بکنی که بازم دوست داشته باشیم!
ارسال شده توسط جاوید | August 5, 2009 3:49 AM
ارسال شده در August 5, 2009 03:49
آره همه زیر یک سقفند و امیدوار که بتونن همدیگر رو تحمل کنن البته اگه از افراط و متعصب بودن دست بردارند چون این باعث می شه که هم خودشون و هم عقایدشون رو خراب کنن
ارسال شده توسط بهناز | August 5, 2009 3:58 AM
ارسال شده در August 5, 2009 03:58
بله اقای نجف زاده مشکل ما همینه.مشکل ما اینه که نمیتونیم غیر خودمون رو تحمل کنیم مشکل ما اینه که نمیتونیم قبول کنیم بقیه هم حق حرف زدن دارن.ای کاش دنیا جور دیگه ی بود ای کاش
ارسال شده توسط لادن | August 10, 2009 12:51 AM
ارسال شده در August 10, 2009 00:51
سلام آقا کامران
وقتی وبلاگ شما را می خوانم یک جورایی حس می کنم مقدارکی بهم شبیه هستیم، البته شباهتی از جنس شباهت یک جسم به تصویرش در آینه، شما که دست بلند می کنی من هم دست بلند می کنم، اما شما دست راست و من دست چپ.
حکایت این جوان تسبیح بدست و موتور سوار و آن دخترک شمال شهری و بی ام دبلیو سوار که هنوز هم زیر یک سقفند مثال انداختن چند تکه یخ در یک لیوان آب جوش است، یکی داغ ِ داغ یکی سردِ سرد، اما هردو از جنس آب، هردو بر هم اثر می کنند، هردو انچه را که قبلاً بودند رها می کنند، یخ گرم می شود و آب جوش سرد تا اینکه دیگر نه اثری از آب جوش است و یخ، هرچه هست ذلالی و یک دستی آب.
ما هم با همه شباهتمان اگر بخواهیم زیر سقف آسمان با هم زندگی کنیم باید کنار هم باشیم و نه روبروی هم که شما دست راست بالا بگیری و من چپ.
دمت گرم و سرت خوش باد
ارسال شده توسط محمد جمالی | August 10, 2009 11:43 AM
ارسال شده در August 10, 2009 11:43
جالب بود
برداشت هایی که من هم بعد از دیدن این فیلم داشتم
البته شاید بیشتر و حقیقی تر برام قابل لمس بود
مثل همیشه برام جالب بود که نوع نوشتار و گفتارتون خیلی شبیه به هم هستند
منظورم اینه وقتی متن رو مطالعه می کردم انگار خودتون با اون سبک بیان تون دارید می خونیدش :دی
موفق باشید
ارسال شده توسط حسین محمدی نصرآبادی | August 10, 2009 12:53 PM
ارسال شده در August 10, 2009 12:53
با سلام -اگر وقت داشتید به کلبه درویشی ما هم یه سری بزید؛ اگرچه حقیرانه است اما خوش میگذره ...
ارسال شده توسط اسد | August 10, 2009 2:38 PM
ارسال شده در August 10, 2009 14:38
با سلام -اگر وقت داشتید به کلبه درویشی ما هم یه سری بزید؛ اگرچه حقیرانه است اما خوش میگذره ...
ارسال شده توسط اسد | August 10, 2009 2:42 PM
ارسال شده در August 10, 2009 14:42
فیلم قشنگی بود.من که خوشم اومد
ارسال شده توسط nastaran | August 10, 2009 3:57 PM
ارسال شده در August 10, 2009 15:57
سلام آقاي نجف زاده. من يكي از بينندگان پر و پا قرص شما هستم، مشكلي دارم كه فكر مي كنم تنها شجاعت شما مي تواند در ابره ان راه گشا باشد. من كارمند بازنشسته بانك سپه هستم سالها معاون بانك و رييس شعبات مختلف بانك در آذربايجان غربي بودم. با مطرح شدن موضوع نظام هماهنگ حقوق و دستمزد نور اميدي در دل من هم روشن شد كه ما كارمندان بازنشسته بانك نيز مي توانيم به بهتر شدن سطح حقوق خود اميد وار باشيم اما متاسفانه با پيگيري هاي مكرر معلوم شد كه وزير محترم اقتصاد ما را واجد ويژگي ارتقاي حقوق نمي داند كه شنيدن دلايل ايشان و هم چنين ملاحظه وضعيت اسفناك حقوق ما بازنشستگان بانك خالي از لطف نيست. مي خواستم خواهش كنم اگر براي شما امكان دارد زمينه تماس با خودتان را براي من فراهم كنيد تا بتوانم توضيحات كامل خود را به همراه مستندات به شما بدهم كه شايد گشايشي در اين زمينه فراهم گردد. بدون شك اين تلاش شما مي تواند جمع كثيري از كارمندان بازنشسته بانك را خوشحال كند. منتظر تماس شما هستم.
ارسال شده توسط سلوك | August 10, 2009 3:59 PM
ارسال شده در August 10, 2009 15:59
فيلم مزخرفي بود.... من كه اصلا خوشم نيومد... چرا در ايران توي فيلم ها سعي ميكنند كه هميشه آدم مذهبي برنده بشه؟ خوب چرا يابو سوار مثل دختر نشد؟
چرا هميشه بايد كسي كه نماز ميخواند خوب نشان داده شود؟ مگر كسي كه نماز نميخواند ادم بدي است؟ مگر فقط حكم خوب بودن داشتن ايمان است؟
اگراز 5 سال بعد از ازدواج اين زوج هم فيلم بسازند خيلي از حقايق روشن ميشود. احتمالا در سالنهاي دادگاه منتظر خوانده شدن صيغه طلاق هستند...
ارسال شده توسط مرضيه | August 10, 2009 4:08 PM
ارسال شده در August 10, 2009 16:08
بسمه تعالی
تاریخ :15/4/88
ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام
با تقدیم احترام فراوان عطف به اینکه گسترش غیر علمی و حساب نشده کد رشته محل های متنوع دوره تحصیلات تکمیلی (کارشناسی ارشد ) و ظرفیت سازی غیر معمول برای آن ها باعث معضل بزرگ گرایش به سمت مدرک گرایی برای دانشجویان این مقطع تحصیلی شده به صورت کلی دانشجویان را از نیل به اهداف اصلی شان که به خاطر آن رنج تحصیل این دوره را متحمل شده اند منحرف می سازد و به جای توسعه علمی که به صورت بالقوه یک فرصت محسوب می شود ، بالفعل به تهدیدی بزرگ تبدیل گشته باعث زیان به جامعه اسلامی می شود.
عطف به مطالب فوق با بیان مضرات عدم کنترل دوره تحصیلات تکمیلی ، متاسفانه دانشگاه آزاد اسلامی اقدام به پذیرش دانشجوی کارشناسی ارشد با ظرفیت زیادی می کند.
دانشگاه آزاد اسلامی با هدف رشد کمی ٬ کسب منافع مادی ٬ تامین رضایت نمایندگان مجلس اقدام به ایجاد کد رشته های جدید کارشناسی ارشد بدون توجه به کیفیت (خاصه هیات علمی مناسب) می کند که نمونه این تخلف ایجاد رشته های جدید کارشناسی ارشد (گروه علوم انساني) برای دانشگاه آزاد اسلامی اراک است .البته شاید مساحت یک دانشگاه ملاک اعطای رشته های جدید کارشناسی ارشد است !!؟شاید....
فلذا عطف به مطالب فوق از حضرتعالی به عنوان ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی خواهشمند است به جهت پاسداشت مقام علم نسبت به عدم گسترش کد رشته های جدید کارشناسی ارشد بدون ضابطه اقدام مقتضی مبذول فرمایید.
امید است مطالب فوق به صورت جدی پیگيری شود
تحت الطاف خداوند منان موفق باشید.
با سپاس فراوان
ارسال شده توسط علی احمدی | August 10, 2009 5:46 PM
ارسال شده در August 10, 2009 17:46
سلام آقای نجف زاده. خیلی جالبه!! این چندمین بار و چندمین جای هست که می بینم صحبت از دل شکسته هست.انگار آدمها دارند وجه اشتراکی بین خودشان رقم می زنند.
ارسال شده توسط مجتبی ح | August 10, 2009 6:36 PM
ارسال شده در August 10, 2009 18:36
سلام.خسته نباشید اقای نجف زاده.خوشحالم که تونستم اتفاقی ادرس سایتتونو پیدا کنم .منو خانوادم از طرفدارای پروپاقرص شماییم.براتون ارزوی موفقیت وعادت وسلامت دارم.
خدانگهدار.
ارسال شده توسط فائزه | August 10, 2009 7:32 PM
ارسال شده در August 10, 2009 19:32
سلام. همین اول بگم که چه خوشت بیاید و چه نیاید میخواهم نصیحتت کنم. چون تو را برادر خودم میدانم و به عنوان برادر بزرگتر نصیحتی با تو دارم . شاید هم گلایه ای ودرد دلی از زخمی که امشب به دلم نشاندی. آدم از دشمن به جز دشمنی انتظار ندارد ولی از دوست .....؟! اگر از عقاید سالهای قبل هنوز چیزی مانده برایت ،لابد حرفهاو سفارشهای رهبر را هم به یاد داری.. چطور در این روزهایی که چپ و راست ،داخلی و خارجی خنجر دشمنی و کینه های پنهان و آشکار را تیز کرده اند و پیکر دولت را هدف گرفته اند ،تو هم در این ظلم تاریخی شریک شدی ؟در آخرین سفر استانی که با دولت رفتی چه اتفاقی افتاد که تو را اول به وادی سکوت و حالا چنین گزارشهای مغرضانه ای کشید؟ ما احمدی نژاد را با تو و پابه پای تو در روستاها و شهرهای کشور شناختیم و باور کردیم.اگرتو تغییر جناح داده ای با باورهای ما داری چه می کنی ؟ بعد از این همه وقت حالا که خواستی حرفی بزنی گزارشت را تریبون تهمت و دروغهای شاخدار کسانی کرده ای که از مردم (نه)شنیدند آن هم یک (نه)24 میلیونی ! تو که ادعای کار برای مردم را داری آیا صدای 24 میلیون طرفدار رییس جمهور را نمی شنوی که پای کارنامه دولت با همه خوب و بدش مهر تایید زدند ولی دغدغه های حزب رفوزه 300هزار نفری برایت مهم میشود؟ رسانه ای را که فقط اسمش ملی است ببین در سه ماه گذشته چند دقیقه از وقت تلویزیون به اخبار دولت و رییس جمهور اختصاص داشته ؟این عدالت و بی طرفی است که روزهای متمادی کمترین خبری از اخبار دولت پخش نمیشود ؟ باور نمیکنم سکوت چند ماهه ات را اینطور ارزان فروخته باشی... به قیمت رضایت و به به و چه چه همانهایی که فحاشی ها و توهین هایشان به تو ، اعصابم را خرد کرده ؟ بارها برای مظلومیتت گریه کرده ام ولی حالا باورم نمی شود شریک ظلمشان شده ای. سری به آرشیو روزنامه جام جم سال 84 بزن و ببین چند وزیر رای کم و لب مرزی گرفته اند .ببین کدام وزیر حتی کارمند دولت نبوده و به این پست رسیده؟ از خبرنگاران جلسات دولت بپرس که برای فلان طرح چند جلسه و کارگروه تحقیق و...تشکیل شده. ببین و خودت قضاوت کن .. چطور این دروغها را بدون تحقیق برای مردم پخش کردی و حالا میتوانی با خیال راحت بگردی و به اثری که حتی روی یک نفر بگذاری فکر نکنی؟
مدتهاست میدانم که مدتهاست رابطه ات با رییس جمهور خوب نیست ،از آن رنگی هم که در بحبوحه انتخابات برای لباست ،انتخاب کردی میشد نظرت را حدس زد، من به نظر و عقیده ات و دلایلی که داری احترام میگذارم ... ولی حالا حرف سر عقیده شخصی تو یا دلاوری نیست .میدانی که موقعیت تو بالاتر از یک خبرنگار معمولی است و در ذهن و قضاوت خیلیها تاثیر داری.چه میکنی با دروغ ها و تهمتهایی که امشب فرصت پخش دوباره آنها را فراهم کردی؟ با این ملغمه ای که ساختید جای کواکبیان و خباز خالی بود. حیف نیست چنین چیزی پخش شود و از افاضات آنها خبری نباشد؟ اینجور گزارشها بهای ادامه کار در صداو سیمای بیطرف است ؟ یا توبه نامه ای برای رهایی از فحاشی ها و ناسزاگویی ها؟ شاید وسیله ای برای راه انداختن موجی دوباره علیه خودت و اینبار از طرف هواداران دولت تا ثابت کنی که بی طرف هستی؟
این هرچه باشد بی طرفی نیست، ناحق است ، شریک دروغگویی شدن است، وسیله ظلم بودن است...و تو هیچ وقت وسیله کسی نبوده ای کامران . نمیخواهم باور کنم که تو را باید از نو بشناسم....
ارسال شده توسط سهراب | August 10, 2009 11:46 PM
ارسال شده در August 10, 2009 23:46
آقای نجف زاده مسیر خودتون را از حامیان دولت کودتا(دولت احمدی نژاد) در صداوسیما جدا کنید تا ملت برای شما ارزش واحترام قائل باشد.من به شما به چشم یک انسان دوست داشتنی نگاه می کنم.سعی کنید دوست داشتنی بمانید.
ارسال شده توسط نیما | August 11, 2009 12:49 AM
ارسال شده در August 11, 2009 00:49
آقای نجف زاده من شما را خیلی دوست داشتم وامیدوارم در آینده نیز دوست داشته باشم.شمایی که گزارشی زیباوتلنگر انگیز درباره آن دختر دبستانی ساکن غزه که دو پایش را در جنگ 22 روزه از دست داده بود تهیه کردی ای کاش گزارشی هم درباره سهراب وندا تهیه می کردی .ای کاش ...
ارسال شده توسط پارسا | August 11, 2009 1:01 AM
ارسال شده در August 11, 2009 01:01
خواستم برایتان از دلشکسته بگویم از اینکه به نظر من گاهی چقدر تضادها زیباست نگاهم افتاد به نظرات بقیه هم سن و سالهای خودم که دلشکسته بودند نمیدانم چرا محاکمه ات می کردند به خاطر دروغ؟پش وای بر ان روزی که بدانند تمام امیدهایشان-تمام سبزی موجشان-دروغ گفته است ان روزی که بدانند سبز زیبای زمانه را لجن الوده به دستشان داده اند.وای بر ان روز!روزی که خودشان شال سبز راستین را به گردن دروغگوی بازیگر حلقه میکنند
ارسال شده توسط سعیده | August 11, 2009 1:04 AM
ارسال شده در August 11, 2009 01:04
سلام دستت درست برادر
الحق که سر سفره پدر و مادرت بزرگ شدی
به کارت ادامه بده ایول
ارسال شده توسط الهام | August 11, 2009 2:02 AM
ارسال شده در August 11, 2009 02:02
آقای نجف زاده نمی دونم چه اتفاقی برات افتاد که ضد دولت شدی ولی اینکه ما 24 میلیون نادیده گرفته می شیم و اونوقت شما میری با رئیس یه حزبی که آرائ اش از رای باطله ها هم کمتره به عنوان نخبه حرف می زنی مضحکه...واقعا به خاطر این دید بالای سیاسی تبریک می گم.....آقای دل شکسته امان از سیاست که همه چیز آدم را به باد می ده اول از همه هم انصاف آدمو....
ارسال شده توسط محمد | August 11, 2009 6:14 AM
ارسال شده در August 11, 2009 06:14
سلام آقای نجف زاده. می خواستم بپرسم واقعا خودت قضیه ترانه موسوی و که تو برنامه 20.30 نشون داد باور کردی؟ خدایش باور کردی؟
ارسال شده توسط ارش | August 11, 2009 10:59 AM
ارسال شده در August 11, 2009 10:59
آقای نجف زاده سلام. از خبرنگاران استان خوزستان هستم. نمی دانم از وضعیت خبرنگاری و خبرنگاران اهواز و استان اطلاع دارید یا خیر. مدتهاست که رکود خبری در این استان بیداد می کند. علت این مساله امنیتی بودن استان و مقابله با هرگونه انتقاد است. اخیرا نیز استانداری خوزستان با راه اندازی شورای راهبردی مطبوعات و جذب عضو و پرداخت تسهیلات خبرنگاران را خریداری کرده و اندک فعالیت خبری را به سمت تعریف و تمجید و .... کشانده است. دو تا خبر مهمی که هیچکس جرات بیانشان را ندارد اینها هستند: تعدادی راکت عمل نکرده از جنگ تحمیلی در زیر باند فرودگاه اهواز باقی مانده اند. مسئولان استان می گویند این مساله سالهاست که با مقامات کشوری مطرح شده ولی به علت ضرورت تعطیلی باند فرودگاه تاکنون اجرایی نشده است. مورد دیگر کشت خشخاش در مزارع یکی از روستاهای اهواز است امیدورام بتوانید با بررسی بیشتر مسئولان و مردم را از خطرات آتی مطلع فرمایید. متشکرم
ارسال شده توسط نیکی حیاتی | August 11, 2009 11:17 AM
ارسال شده در August 11, 2009 11:17
سلام استاد .
کم کم داشتم نگران میشدم .
تو این اوضاع اگه از یه نفر یه ساعت بی خبر بمونی به قول مادرم دلت هزار راه میره .
دل من هم هزار که چه عرض کنم صد هزار راه رفت .
دلگیر نشو مرد !
این رسم این زمونه ی نامرده که این بازی هارو در بیاره .
و هستن کسایی که این زمونه رو یاری میکنن تا نامرد تر بشه .
خیلی چیزا دیدیم تو این چند وقت که نتونستیم باور کنیم ، حالا چه طور یه عده شنیده هارو باور می کنن من نمیدونم .
تو این روزا آدم خیلی کم شده .
چیزی که من با همه وجودم بهش معتقدم ، نه به خاطر اینکه کامران نجف زاده هستی ، به خاطر این که آدم هستی اینه که اون چیزی نیستی که بعضی ها تو پست قبلی نوشتن .
چشم بستن و دهن باز کردن کار آدماییه که نه از دنیا خبر دارن نه از آخرت .
چشم های ادما هیچ وقت دروغ نمیگه حتی اگه پشت سیاه ترین عینک ها قایم بشن .
چشم های شما همه چیز رو گفت .
خیلی وقت بود که به دیدن 20:30 نمی رسیدم . اما اون شبی که درمورد زائران ایرانی با مسئول نمیدونم چی چی حرف میزدی به چشمات دقیق نگاه کردم .
از پشت اون لنز دوربین و اون صفحه ی سرد تلویزیون گرمی و صداقت چشمات دلم رو گرم کرد .
گفتم نه ... این چشم ها دروغ نمیگه .
خوش حالم که بر خلاف بعضی ها ایمانت رو به نونت نفروختی .
خوش حالم که مثل یک مرد وقتی جلوی آیینه می ایستی سرت و بالا میکنی و به خودت سلام می کنی .
خوش حالم وقتی دست توی جیبت میکنی و یه بستنی برای پسرت میخری احساس بدی نداری .
هرچند اونایی که پولاشون یه جوارییه هم احساس بدی ندارن .
اما فرق شما با اونا خیلیه .
خوش حالم هنوز کامران نجف زاده هستی .
خوش حالم که هنوز وقت نماز صبح برای ایرانی آباد دعا میکنی .
خوش حالم که خونه ات رو خرابه های خونه ی یکی دیگه نساختی .
خوش حالم که وجدان داری . چیزی که این روز ا...
خوش حالم که هنوز هستی ، و امیدوارم همیشه باشی ، همیشه مثل همیشه با صداقت و گرم و صمیمی .
نمیدونم این کامنت رو نمایش میدی یا نه ، برام هم مهم نیست ، مهم اینه که خودت بخونیش . مهم اینه که اونی که باید بدونه میدونه ، اونی که اون بالاست خیلی دوست داره که دستت رو گرفته وصاف داره میبرتت به سوی عاقبت به خیری .
تو این زمونه مرد خیلی کم شده .
و شما یکی از مردهای جاوید این روزگاری .
مرد بزرگ ، سبز باشی تا ابد
سمیرا (نیلوفر سیاه)
ارسال شده توسط سمیرا | August 11, 2009 11:21 AM
ارسال شده در August 11, 2009 11:21
فیلم جالبی بودولی اگر این تضادهاروبیشترنشون میدادجالبترمیشد...(البته این نظر منه)
ارسال شده توسط آفاق | August 11, 2009 11:31 AM
ارسال شده در August 11, 2009 11:31
با سلام- اگر لایق دانستید به ما هم سر بزنید
ارسال شده توسط اسد | August 11, 2009 12:52 PM
ارسال شده در August 11, 2009 12:52
سلام
شنیدی که فردوسی پور تصادف کرده میگن چون حامی موسوی بوده و....تصادفش دادن!!!!!!!!
و می خوان نود رو ازش بگیرن....و به تو پیشنهاد اجراشو دادن....
راسته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
یه وقت نری اجرا بکنی نود را....
عجب دنیایی شده....
حرف کیو باور کنم....
ارسال شده توسط سکینه | August 11, 2009 1:27 PM
ارسال شده در August 11, 2009 13:27
عالیه
ارسال شده توسط سپیده | August 11, 2009 2:01 PM
ارسال شده در August 11, 2009 14:01
یا حسین.....
ارسال شده توسط aidin | August 11, 2009 2:12 PM
ارسال شده در August 11, 2009 14:12
دیشب گزارشت را درباره دولت دهم دیدم:
آقای رئیس جمهور !
چرا باور نمی کنی رابطه دولت نهم با نخبه ها و دانشگاهی ها رضایت بخش نبود !
دلم برای تنهایی یک مرد سوخت ! مردی که بار سنگین کارهای نکرده و راههای نرفته ی هزاران نخبه ی !دانشگاهی را تنهایی بر دوش می کشد و همیشه برای کم کاری ها و بد رفتاری های دیگران شماتت می شود !
آقای نجف زاده . گزارشت ناجوان مردانه بود!
گاهی وقتی حقیقت را درمی یابیم که خیلی دیر است !
ارسال شده توسط سحریار | August 11, 2009 5:18 PM
ارسال شده در August 11, 2009 17:18
منم مریم عشق خانوم شکری میشه به منم سر بزنین ؟؟؟؟فردا تولدمه میشه با اومنتون بهم کادو بدین؟؟؟
ارسال شده توسط مریم عشق خانم شکری | August 13, 2009 10:10 PM
ارسال شده در August 13, 2009 22:10
سلام کامران خان احوال شما یه سوال این چه ربطی به شما داشت این نوشته شمابا آرزوی تمامی خبرنگاران ومجریان خدانگه دار
احمد
ارسال شده توسط احمد | August 14, 2009 11:30 AM
ارسال شده در August 14, 2009 11:30
سلام آقاي نجف زاده. عالي بود. واقعا عالي بود. شما هرچي بنويسيد جالبه. كاش مي شد روزي همكار بشيم. اين آرزومه كه روزي مثل شما خبرنگار موفقي بشم. اين توقع زياديه؟
ارسال شده توسط طيبه بيات | August 14, 2009 4:11 PM
ارسال شده در August 14, 2009 16:11
سلام
به نظرم چیزی که می خواست بگه درست بود اما خیلی بد گفت یک شخصیت مذهبی رو خیلی داغون نشون داد از اونا که فکرمی کنن دین چادر سیاه و پیرهن سفیده
ارسال شده توسط ghurbaghe mobarez | August 14, 2009 6:42 PM
ارسال شده در August 14, 2009 18:42
تشریف بیارین حاج کامران
ارسال شده توسط عباس | August 15, 2009 11:39 AM
ارسال شده در August 15, 2009 11:39
سلام کامران جان - از این متن خیلی خوشم اومد با اجازتون میگذارمش در بخش متن های انتخابی سایتم
به ما هم سر بزن - یا علی
ارسال شده توسط مصطفی عرب عامری | August 15, 2009 6:09 PM
ارسال شده در August 15, 2009 18:09
سلام
آقاي نجف زاده
ميخواستم بپرسم چطور ممكنه يه خبرنگارسياسي كه همش درگير سياست ايران وخارج وبوش و...ايناس اينقدر نوشته هاشو لطيف وبا احساس بنويسه حتي نوشته هاي سياسيشو؟!عجيب نيست؟..نه...شايد بايد من ذهنيتمو تغيير بدم...كمي متفاوت فك كنم كه به جايي بر نميخوره!
هميشه سياسي لطيف بمونيد،
تابزودي
ارسال شده توسط تارا دختررنگين كماني | August 16, 2009 2:59 PM
ارسال شده در August 16, 2009 14:59
استاد ما میگن همیشه تفاوتهاست که دوتا آدمو به هم نزدیک میکنه
برعکس چیزی که همه فکر میکنن
استاد ما میگن تفاهم شبیه همدیگه بودن نیست، تفاهم شناخت تفاوتهای همدیگست
هنوز زیر یک سقفند چون این اجازه رو به چشماشون دادن که مستقیم به هم نگاه کنن نه از پشت عینکای رنگی ساخت وطن و غیر وطن!
ارسال شده توسط رایحه | August 16, 2009 7:51 PM
ارسال شده در August 16, 2009 19:51
از دیدن این فیلم کلی لذت بردم !
یه عشق با طعم فلسفه و واقع گرایی !
ارسال شده توسط مجتبی ( وروره گیس ) | August 17, 2009 6:43 PM
ارسال شده در August 17, 2009 18:43
سلام عموكامران لطيف نويس،ببخشيد كه من زودفاميل ميشم... سنم خيلي ازشماكمتره كه ميگم عمو،15سالمه...
خوشحاليدكه ازهرسني طرفدارداريد؟اصلابيخيال،اومده بودم با نهايت تاسف فقدان يكي از خبرنگاران خوب كشورمون رو بهتون تسليت بگم، آقاي عطاافشاري اگر اشتباه نكنم اسمشونو به هرروي تسليت، روحش شاد..
تابزودي
ارسال شده توسط تارا دختررنگين كموني | August 18, 2009 11:21 PM
ارسال شده در August 18, 2009 23:21
سلام
وقت نيست
گاهي توان نيست
گاهي جيب جواب نميدهد
و گاهي بهانه آن
.تا بعد..............
ارسال شده توسط علي اكبري (آج انار) | August 20, 2009 8:32 AM
ارسال شده در August 20, 2009 08:32
be nazaret to ensaf ham dari?
chera enghadar harf hay namarboot be seyed v olad peyghambar jenab aghay khatami mizanid
dost daram ke man jay to bodam va dahaneto servis mikardam
ارسال شده توسط مهدی | August 20, 2009 1:40 PM
ارسال شده در August 20, 2009 13:40
آقای نجف زاده شاید این نکته ای که شما در فیلم گفتین نکته ی خوبی باشه اما انقدر فیلم افتضاح بود که حتی لایق این تمجید هم نیست
ارسال شده توسط سمانه | August 21, 2009 1:09 AM
ارسال شده در August 21, 2009 01:09
سلام آقا کامران
دل شکسته را دیدم به لطف اتوبوس های بین شهری یک ج.رهایی همزاد پنداری می کردم با نقش آقا شهاب حسینی، پیرهنی یقه دیپلماتیک(آخوندی سابق) بر تن و دلی شکسته.
ولی آن روایتی که شما از آن سخن گفتید اونی نبود که تو فیلم گفت (به یاد آقا منوچهر نوذری و مسابقه هفته که همیشه می گفت: اونی که تو فیلم گفت) خلاصه که آن دخترک بی ام و سوار و آن پسرک تسبیح به دست از طایفه صد در صدی ها بیرون نزدند، بلکه دخترک به خاطر عشقش نه عقیده اش، به خاطر باور های مردی که عاشقش شده بود از آن طایفه بیرون زد و چادر به سر کرد، که هم هم شما می دانیم اینجور قدم نهادن در صراط مستقیم مردود است، انشا الله بعدها در موردش می نویسم
ارسال شده توسط محمد جمالی | August 29, 2009 3:48 PM
ارسال شده در August 29, 2009 15:48
سلام... چقدر هكت ميكنن بي معرفتا.خيلي توپي واسه همينه شك نكن.
ارسال شده توسط فاطیما | August 29, 2009 10:20 PM
ارسال شده در August 29, 2009 22:20
به نام او
سلام داداشی
خوبی ؟ فکر نکنم
باورم نمیشه شما از پشت چشمای تیله ایت خاکستری نگاه کنی !
می دونی چرا ؟
.... بگذریم
سبکت داره عوض میشه
دیگه برای مردم خبر وگزارش تهیه نمی کنی !
آخ ببخشید باید بجای مردم می گفتم برای دلت
نه بازم اشتباه گفتم برای خدا
برای خدا تهیه کن
برای رضای خدا
خوشحال می شم به وبلاگ من سری بزنی
ونظر دلگرم کننده ای در سرمای تابستان بگزاری
الان کتابی که از تو چاپ کرده دستم کتاب برای 7 یا 8 سال پیش هست
توش نوشتی آقای ..... با مداد رنگی گربه را رنگ کرد (سر بسته گفتم تا خودمون بفهمیم )
من باهات موافقم
فقط خدا کن تاریخ اون روز با اون شرایط . امروز تکرار نشده ...
خوب از قدیم گفتن تاریخ در حال تکرار .
بازم می گم خوشحال می شم به وبلاگ من سری بزنی
ونظر دلگرم کننده ای بگزاری هر وقت تونستی حتی4 سال دیگه.
ارسال شده توسط داداش کوشولوی خودت | August 30, 2009 10:44 PM
ارسال شده در August 30, 2009 22:44
به ياد او كه... سلام. خاكستري ديدن انسان هاي زمانه ما امري مهم بود كه فراموش شد. حتي فيلم هاي قديمي كه انسان هايي سفيد بودند و گروهي سياه تاريخ انقضايشان سر رسيده و امروز بيشتر انسان هاي فيلم ها خاكستري اند. درود كه چنين امر واجبي را يادآوري كرديد
ارسال شده توسط مهدي وزيريان | September 1, 2009 2:39 PM
ارسال شده در September 1, 2009 14:39
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر می کنند
ارسال شده توسط محمد امامی | September 2, 2009 1:26 AM
ارسال شده در September 2, 2009 01:26
مثل همیشه زیبا سخن می گویید.
ارسال شده توسط سانلی | September 2, 2009 11:54 PM
ارسال شده در September 2, 2009 23:54
فیلمش واقعا فیلم بود دیدی مگن اینا همش تو فیلماو قصه هاست ....فکر میکنی تو دنیای خارج از سینما و قالب تلوزیون و رئال این چیزا شدنیه؟؟؟؟؟ من فکر نمی کنم...............
ارسال شده توسط زهرااااااااااااااااااا | September 4, 2009 12:50 AM
ارسال شده در September 4, 2009 00:50
دل شكسته فيلم خيلي باحاليه
ما كه باهاش خيلي حال كرديم
ارسال شده توسط ناصر | September 4, 2009 2:38 PM
ارسال شده در September 4, 2009 14:38
بر فراز ابگیری خود به خود سرها همه خم شد
روی صورتهای ما تبخیر میشد شب
و صدای دوست میامد به گوش دوست
زندگی اونقدر سخت نیست که گرفتنش دوستی رمز ماست
ارسال شده توسط نارون | September 4, 2009 3:24 PM
ارسال شده در September 4, 2009 15:24
ولی من فکر میکنم تحت این عناوینی که شما فرمودید خیلی حرف ها و توهین ها گفته شد.همه امامی که نه عزل و نصب میکنه نه فرمان میده و نه از کارامون ایراد میگیره دوست دارن.اما اگه همین امام بیاد و
از ظاهرمون گرفته تا حرف زدنمون و خیلی کارای دیگه انتقاد کنه معلوم نیست بازم دوستش داشته باشیم.
ارسال شده توسط swallow | September 9, 2009 11:44 PM
ارسال شده در September 9, 2009 23:44
و عشق،
تنها عشق،
تو را به گرمی یک سیب می کند مأنوس...
ارسال شده توسط پارمیس | September 28, 2009 4:36 PM
ارسال شده در September 28, 2009 16:36
جناب نجف زاده
بچه هاي حاج كاظم و رضا كيانيان را در خيابانهاي تهران وقتي كه دود موتوري ها كه نه بلكه باتوم و چاقوهايشان آنها را لت و پار ميكرد هم ديدي و خودت را به نديدن زدي ...مثل خيلي هاي ديگر كه جور ديگر ديدن را با نديدن يكسان مي دانند. نكته داستان اينجاست كه مجادله حاج كاظم و رضا كيانيان با هم نبود بلكه هدف حاتمي كيا نشان دادن اين مسئله بود كه هر دوي آنها در يك طرف هستند فقط حرفهاي هم ديگر را نمي فهمند! تو برادر اما نه اين طرف با حاج كاظم و عباس و رضا كيانيان كه در طزف ديگر و با موتوري هايي بودي كه دودشان حاجي را خفه ميكند! يا حق
ارسال شده توسط حامد | September 29, 2009 2:04 PM
ارسال شده در September 29, 2009 14:04
سلام .چند وقت پیش وقتی وارد دانشگاه شدم فکر میکردم باید مثل دوست یابو سوار باشم که می خواست با اون به قول ما امروزی ها جنگ کنه ولی امروز فهمیدم کسی نبود که بهم بگه باید ارتباط برقرار کنی تا اونام حرف تو رو بفهمن با داد زدن همه به تو توجه میکنند ولی هیچ کس به حرفای تو فکر نمیکنه ،اگر تمام بچه های حاج کاظم را دوست داشته باشیم ....(ما میتوانیم )
ارسال شده توسط عهدیه عظیمی | October 1, 2009 10:32 AM
ارسال شده در October 1, 2009 10:32
سلام و سپاس ...
دلشکستگانیم که پای گفت و گوی هم نمی نشینم
دلشکستگی از این دست را را با دست های خود رقم زده ایم و پی تدبیر سرگردانیم!
ارسال شده توسط هاجر | October 6, 2009 2:44 PM
ارسال شده در October 6, 2009 14:44
سلام آقا کامران.نظرتون خییییلی جالب و زیبا بود...مثل گزارشاتون...من که آخر فیلم نتونستم جلوی آبقوره هامو بگیرم...راستش به نفس یه کم حسودیم شد که یه همچین شوهر خوبی گیرش اومد....خنده...اللهم الرزقنا.....شمایه امیر علی سراغ ندارین؟!......خنده شدید....شوخی کردم ببخشید...یا علی
ارسال شده توسط فاطمه السادات | October 15, 2009 8:27 PM
ارسال شده در October 15, 2009 20:27
و هنوز زير يك سقف اند...
ارسال شده توسط nastaran | October 22, 2009 10:35 PM
ارسال شده در October 22, 2009 22:35
اجازه دارم که حرفتان را قبول نداشته باشم؟
ارسال شده توسط راه شیری | October 29, 2009 3:28 PM
ارسال شده در October 29, 2009 15:28
سلام
به ما هم سري بزنيد......خوشحال ميشم...!
ارسال شده توسط يك پسر متفاوت | November 4, 2009 10:09 AM
ارسال شده در November 4, 2009 10:09
, و من هنوز اندر خم این کوچه ام که من اویم یا او من است...
ارسال شده توسط دعا | November 15, 2009 11:16 PM
ارسال شده در November 15, 2009 23:16
اتفاقا مشکل فیلم اینجا بود كه این دوتا عشق هم شدن !!!!!! ملت مثل هم دیگس خانوادشون ، بعد ۱ سال طلاق میگیرن . وای به حال این زوج های این جوری كه فوقش ۱ هفته دووم بیارن . حاجی ، به حاجیهای دیگه هم بگو خیال بافی رو جمعش کنن تورو به خدا .
ارسال شده توسط سد محسن | November 22, 2009 7:19 AM
ارسال شده در November 22, 2009 07:19
من هم اين فيلم را ديدم اما به نظرم اصلاً هنري نيست كه به خواهيم راجع به آن صحبت كنيم البته قبول دارم كه عوامل سازنده آن در اين كار خيلي حرف ها براي گفتن داشتند اما شيوه و حتي سوژه خوبي را براي گفتن حرف هايشان انتخاب نكردند.اين فيلم فقط يك فيلم گيشه اي بود و بس .
اساساً از اينجور آدم ها دور و برمان زيادند
خود من دانشجويي هستم كه در يك دانشگاه كاملاً مذهبي با بچه هاي افراطي درس مي خوانم اما اصلاً حرف دلم با آن ها يكي نيست آن وقت همان قضيه جوانك تسبيح به دست و قرطي گنهكار پيش آمده هر دو فكر مي كنيم حق با خودمان است ،منظورم اين است كه بالاخره هر كدام از اين دو دسته حرفهايي براي گفتن داريم.
ارسال شده توسط مليحه | November 25, 2009 11:26 AM
ارسال شده در November 25, 2009 11:26
واقعا فیلم محشریه!توی اکران بهش ظلم شد!
ارسال شده توسط زهرا | December 15, 2009 4:47 PM
ارسال شده در December 15, 2009 16:47
به نام آنکه صدایش ترنم دلنشین و آوایش فروغ روشن مهتاب است.
سلام
20:30 بدون شما هیچه...
دلم واسه ی شنیدن یه خبر داغ باصدای صمیمی شما تنگه...
ارسال شده توسط Mahta | February 4, 2010 10:32 PM
ارسال شده در February 4, 2010 22:32
دل شکسته را پسندیدم
مطلب تو راهم
لایک
ارسال شده توسط حاج محمد | July 9, 2010 3:13 PM
ارسال شده در July 9, 2010 15:13
عالی بود
ارسال شده توسط گل صبا.. | July 10, 2010 3:24 AM
ارسال شده در July 10, 2010 03:24