سلام آقای خبرنگار،
تویِ فکر وبلاگتون بودم، گفتم شاید فراموشش کردید یا باز هک شده یا ... یا شایدم توقیف/ تعطیل! نه الکی گفتم آخری رو، حتی فکرم هم به این نرسید، برای جور شدن قافیه گفتم :دی
من نمی خوام توی یه صفحه ی سفید دنبالِ چیزی بگردم، این روزها ذهنم از هر جای دیگه سفیدتر هست گرچه شلوغ تر هم هست!
کاش یه چیزی می نوشتید.
بيست و سي ديگر آن بيست و سي نوستالژي روزهاي قبل نبود،كامران نجف زاده هم شايد...
اين روزها خيلي لاغرتر به نظر ميرسيد.چند روز پيش حتي صدايش هم فرق كرده بود.نگاهش هم حتي...
نگاهي كه هميشه مجبور بود بار سنگين ناگفته هايش را به دوش بكشد.
راست مي گفت مهندس اخوان كه بايد عاشق باشي تا خبرنگار شوي.ولي خدا كند راست نگفته باشد كه كامران شايد برود ...
اين را مجيد اخوان شبكه ي خبر روزها قبل به من گفت.وقتي در اتاق اساتيد رو به رويش نشسته بودم و از آرزوهايم برايش گفتم.اخوان ترسيم نقشه درس درس مي داد.استاد ترم بالايي ها بود ولي تب خبرنگاري مرا به طرفش كشاند.
تا گفتم كامران نجف زاده،گفت هم اتاقي ام بود وقتي يك سفر كاري داشتيم.شايد برود...
و اين مثل آواري بود كه روي سر كسي خراب شود.يك استاد هميشه استاد است حتي اگر نخواهد چيزي يادت بدهد و اين استاد كه نباشد هيچ استاد ديگري جايش را برايت پر نخواهد كرد!
نجف زاده ي روزهاي قديم مي گفت نمي خواهد سنگ هيچ حزب يا گروهي را به سينه بزند اما نگرانم خيلي ها سنگ بارانش كنند.
نگرانم...نگرانم اين نقطه چين هايش حرف هاي ديگري بزنند.
كامران نجف زاده بايد بداند خيلي ها...خيلي ها آرزو دارند دست و پا زدنش در مرداب سياست را نظاره گر باشند.كامران نجف زاده مراقب باشد!
مراقب باشد كه اگر خيلي ها سر سلامتش را نمي خواهند هنوز هستند كساني كه بي چشم داشت نگران ثانيه هايش هستند حتي اگر او هيچ وقت قدر نشناسد...
سلام
خوب که چی آقای نجف زاده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا الان تو این موقع کشور چه جای این حرفاست واقعا متاسفم
شما یه خبرنگاری
یه تحلیل درست
یه خبر موثق
حداقل یه متن جالب مثل قدیما......
یه روز فکر میکردم تو جزو معدود آدمای شریف صداوسیمایی.... یه چیز رو میدونم. اینکه مولا علی گفته:
"بهای وجود شما جز بهشت نیست. زنهار، آنرا جز بدین بها معامله نکنید."
سلام...
خوشحال شدم وقتی دیدم تو وبلاگم لینکتونو دیدین!
واقعا احساسی که دارم همینه...روی اعصاب!
ولی از چند وقت پیش به اینور احساس میکنم دارین تغییر میکنین...
نشونه اش همین که دیگه به اون سفت و سختی پیاما رو سانسور نمیکنین
مسعود ده نمکی هم روزی چماق به دست داشت و بعدتر قلم سیاه به دست داشت حالا دوربین به دست داره و بیانیه ی عذرخواهی به مردم ایران مینویسه...شما پیشتر کامنت ها رو سانسور میکردین بعد تر گزارش های خیلی جانب دارانه تهیه میکردین حالا نه چپ نه راست مینویسین و ......میذارین و کامنت شاد و موفق باشی میذاری واسه کسی که به اسم "لینکهای روی اعصاب" شما رو اضافه کرده به لینکش...
سلام
اوایل که اومده بودی خیلی دوست داشتم اخبار 20.30 رو ببینم مخصوصا گزارشهای جالبت با ساختار جذابش. الان دیگه خیلی وقته نمی بینمش. امروز یهو حرفت شد گفتم بیام وبلاگت ببینم خبری هست یا نه؟ زنده ای هنوز؟ میدونی دروغایی که تحویل ملت میدین شاید دروغ نباشه ولی مطمئنا حقیقت نداره. راستی هاله نور رو از احمدی نژاد تو پرسیدی؟ اونم انکار کرد یادته؟ راستشو بخوای دلم برای سالهای پیش خیلی تنگ شده.سالهایی که آزادی بیشتری بود، فیلترینگ کمتری بود، کتابا و نشریات بیشتری بود، فیلمهای متنوع تری بود، خنده های بیشتری بود، زنا و بچه های خیابونی کمتری بود، گداهای کمتری بود. توی پیاده رو هر دو قدم یه جوون یا پیر دستفروشی نمی کرد. مردم سهام عدالت نداشتند ولی یکمی خود عدالت رو داشتن. الان چی؟ فقط سهمش هست.
تو مقصر نیستی که دروغ میگی. بهت گفتن که بگو. ولی شبا قبل خواب قبل 30 ثانیه فکر کن. همین.
غم دل با که بگویم که در این دور…جز جام نشاید که بود محرم رازم
fببخشبد شما که عليه احمدي نژاد کار کردي .تو اون سي دي تخريبي 90 سياسي عليه دکتر هم همش به استناد شما ايشون را نقد مي کردن و سوال شما درباره هاله نور دکتر را ضايع کرد.چي شده بعضي ها مي گن تو طرفدارشي؟به هر حال دست خودمون نيست.چهره ات دوست داشتنيه.
کاش میشد گفت
کاش میشد بتوان
کاش رنگ نقطه چین های شما سیاه سیاه سیاه بود
سکوت اوج یک فریاد است
"کاسه ی مرد شبو پر از یه آب تازه کن
میون دفتر من هزاز هزار حنجره کن
بگو دنیابدونه من نمیخوام داد بزنم
واسه دیوار خونه فکر دو تا پنجره کن"
بغض قناری سکوت
بغض مرد خون جگر
بغض قلم .............
واي بر همه...
نمي دانم برنامه ي شما چيست!
كامنت هاي مخالفين رو داريد انعكاس مي ديد
نگرانم دوستان..........................
مراقب كامنت هاتون باشيد.بدون منطق حرفي نزنيد
پست بعدي همه ي مورد نقد قرار مي گيرند و نجف زاده فرشته مي شود.
هنوز كامنت قبلي من درج نشده دوستان
ولي حالا...
نقاب لحظه به لحظه كنار تر مي رود
چند روزي هم اين سايت باز نمي شده.شايدم اين چندتا نقطه همون "يك دو سه امتحان ميشه" خودمونه !!!
سلام آقای خبرنگار...
بعد از این غیبت -کبری- منتظر بودیم دسته پر بیای!!! شایدم اینا(...) سرشار از گفتنی هاس. آخه گاهی سفیدی هم مثل سکوت پر محتواس!!؟
منتظر بودم بیای لااقل حالا که همه چی آروم شده کمی از پشت پرده انتخابات بگی که البته دل شیر می خواد آون هم برای شما.
موفق باشی.
خوبه ،حرف هاي منظوري را همينطور بزن. يك وقت فكر نكني كسي حرف هايت را نميفهمدمن حرف هايت را خواندم ميبيني ما هم اين زبان را بلديم ذاتي،مادر زادي نه معلم،استادي.
نگران نباش ما كه اين زبان را بلديم از پشت هوايت را داريم.بقول خودت
بخند نازنينم،روزت مبارك...
سلام اقای نجف زاده
خیلی حرف ها تو دلم دارم ولی افسوس...
یه زمانی خیلی دلم میخواست جای شما باشم تا اسم شما می امدیا تلویزیون گزارشی از شما پخش میکرد فردایش به هر صورت ان قسمت را از اینترنت دانلود میکردم و چند بار نگاه میکردم و میگفتم عجب گزارشی،اصلا دوست ندارم این را بگم ولی دیگه حتی 20:30 هم نگاه نمیکنم از تلویزیون ایران فقط جومونگ نگاه میکنم، نمی دونم چرا یه زمانی تا کسی اسم ماهواره و شبکه های خارجی می آورد غیرتی می شدم و میگفتم تا تلویزیون ایران هست نباید به سراغ شبکه های ماهواره ای رفت، حالا دیگه نه من بلکه خیلی از دوستام اخبار و برنامه های تلویزیون ایران را مساوی دروغ میدانیم، میدونم نمیتونی این نظر من را برای همه بزاری تا ببینند،ولی دلم برای شما خبرنگارها هم میسوزه چون نمیتونید گزارشی که دوست دارید تهیه کنید،خیلی دلم میخواست یه روز بیای و تو تلویزیون بگی "کشته شدن بیش از 20 نفر از هم وطنانمان بعد از انتخابات یک دنیا حرف داشت" یا شریعتی بخیر که میگفت:" آنان که تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانند ، مرده های خاموش و پلید تاریخند"
نقطه سر خط ...
باز هم روزگار اتفاقی تازه را روی کاغذ سپید لحظه ها (عمر)سرمشق میکند و باز نقطه سر خط ...
نقطه نقطه نقطه ...
تیتر یعنی تمام حرف آدم !
.
سلام...!
سلام آقای نجف زاده
اومده بودم ازتون گله کنم
دنیا وفا نداره چشمت حیا نداره هیچ کس وفا نداره
دلی می خواد از آهن ای خدا ای خدا
دلم گرفته بود اومدم دیدم اووووووووووووووووووه همه گله دارن
چرا؟؟؟؟؟؟؟ تا قبل این وقایع برام بت بودی اما حالا این بت شکست نه فقط برای من بلکه واسه خیلی ها
.......
سلام و صد درود
امروز کلی براتون حرف دارم ولی نه خودم حال نوشتنش و دارم نه شما موقع خوندن حال خوندنش ولی خدا را چه دیدی اومد و همش و نوشتم.و البته اینم بگم که با کلی ناامیدی اومدم چون هنوز فکر میکردم همون نامه ی عصر قجری میاد که فقط کم مونده بود ادم فضاییها بخونندش.
همه ی اون چیزایی که می خوام بگم الان دارن دم گوشم با هم دعوا میکنن اون میگه من اول اون یکی میگه من کوچیکترم گناه دارم من اول،از این چیزا.. یه چیز رو هم بگم هر وقت حال و حوصله دارید لطف کنید بشینید پای این طومار به اصطلاح نظر خوب شروع شد یا علی:
*اولویت اینه که اول از همه این شب فرخنده و روز پدر را به مستر خبرنگار تبریک عرض میکنم.
*امروز همه حس و حالا قاطی پاتی شده بودند اول خواب بعد شانس یعنی خدا بعد پکل بعدش خوشحاااااااال بعد چشم انتظاری و هیجان بعد گریه و دو هفته دوری بعد گرسنگی بعد خوب بود خداییش خوب بود بعدش تعجب از خودم بعدش بازم خوب بود تا اینکه بببببببببببببد شد خیلی بد یعنی بد بد یعنی اند بد آهان اگه گیر دادن و قهرم حساب میشه حساب کنید تو همه ی اینها یه 4 فرسخی پیادهروی هم بذارید حالا هم پا درد در خدمت شما.اینارا با شرح توضیح ندادم چون حکایت همچنان باقیست و در غیر این صورت خوابتون میبرد.چه قدر بعد بعد شد حالا برید بعدی
*خوب برمیگردیم به چند شب پیش دقیقا یادم نمیاد کی بود20:30 بود که گفتید خدا کنه ارزوی پدر و مادرتون را براورده کنید یا یه همچین چیزی بود خلاصه راست زدید وسط خال یه جماعت درمانده دانش اموز که از اینده میترسه و هنوز نمیتونه از الانش استفاده ببر و تازه میخواد که دل پدر مادرش را هم خوشحال کنه.تو رو خدا ببین چه کاری از این سخت تر که برای رفع اضطراب بیان برا شما داستان بنویسن به دادمون برسید ما گمان میکنیم که میتونید مشاور خوبی هم باشید و هستید خیلی وقتها بدون اینکه بدونید که هستید.
*یه گله بکنم به حساب هیچ کسی نمیذارم شاید خودم و یه ستاره دیگه بکارم و خداحافظی را بگم ماها یه جماعتی هستیم که جز امیدمون به خدا و متکی به تلاشمون هیچ پارتی نداریم حتی نمیتونیم به پول باباهامون بنازیم یه سه روزی هم که وقت داریم و بریم دست به دامن خدا شیم رامون نمیدن دیگه خدا هم ازمون بریده دیگه دوستمون نداره با امسال4سال پشت در خونه ی خدا میمونیم یعنی میشه یه سال بریم سه روزبا مهمونای خدا سر سفره ی خدا با فرشته ها هم قطار شیم.
*میگما راستش و بخواین جز این دو تادیگه هم هست میذارم رو هم برا بعدا انشاا... میشه سه تا طلبتون سر تون را هم دیگه درد نمیارم اگه یادم نره برمیگردم.
راستی خودم وقتی میبینم یه نفر طوماری مثل من نوشته بدون اینکه نگاهش کنم میرم بعدی میگم اگه خواستید برا خودتون نگهش دارید کسی نمیخونه،البته اگه نگاهش میکنید.
تا بعد....
سلام علیکم
نه راست نه چپ؟ حالا برگه سفید؟
سیاست تلویزیون که خیلی وقته سیاه شده. تلویزیونی ها رو باید کدوم طرفی حساب کرد؟ شما جای ما باشی چطوری حساب میکنی؟ وقتی تو چشم دوربین که میدونن پشتش فقط فیلمبردار نیست و یه ملت هم هست، نگاه میکنن و.... خودتون واقعا باور دارین حرفاتون رو؟ چه احساسی داره گفتن این حرفا جلوی اون دوربین ها؟ جدی جواب این سوال آخری جالب باید باشه. افتخار میکنید؟نه؟آره؟ چه حسیه تو گزارش میگید ملتی بی رحمانه انسان بی دفاعی رو(بسیجی و پلیس چماقداری رو) میزنند و بعد شناسایی شون کنید و با افتخار نشون بدین و تعریف کنید؟ چرا تو 20:30 نگفتین از 500 پلیس بی دفاعی که تو این مدت مجروح شدن. بگید اون رو هم. گزارش تهیه کنید که با سلیقه خوب شما حتما کار خوبی از آب درمیاد. فقط یادتون نره بگید که اینا بی دفاع بودن و ملت اسلحه داشتن، سلاح اونها احساسی بود که داشتن. احساس کردن بهشون خیانت شده. بگید این فیلمها که دیدیم تو این روزها و اشک ریختیم همه ساختگی بوده. بگید جوونها و پیر هایی که دلشون و سرشون رو دستشون رو شکستند اون پلیس و شخصی های بی دفاع، فرستاده ی اجنبی بودن. بگید حالا هم بلیط گرفتن فرار کردن از دم. اینجا نیستن. کینه ندارن. همینطور اونها که مردند. مادر و پدر داغدار ندارن. دوستای باغیرت ندارن. بگید اونها که تو بند هستن برای استفاده های بعدی بچه های انقلاب ما نیستن. بگید. اجازه بدید باز هم بغضمون بشکنه. نریزیم تو خودمون اینجوری که تلویزیون آروم گرفته بیشتر آتیش میگیرم. بگید که ما هم تو عید و تولد علی یادمون نره گریه کنیم برای مادر و پدری که بچه اش بیگناهه وچند وقته خونه نیومده معلوم نیست کجاست.
فکر نکنید ملت کسی رو پیدا کردن که بجای همه محاکمه کنند اینا که اینجا حرف میزنند از طرف همه برای همه شما میگن. ولی شما شخصا سرگلشون هستی که یه حساب جدا داشتی قبلا پیش مردم بخاطر صداقتت، حالا هم ...
چی میشه حالا؟ ماجرا تموم بشه یعنی مردم آشتی میکنن باهاتون؟ من که یادم نمیره هیچ وقت. چند روز هست مامانم میگه چرا بعضی شبکه ها ذکر روز رو دم اذان اشتباه مینویسند. میگم مادر من روز و شب رو هم جای هم با اعتماد به نفس غالب میکنن. ذکر روزهای هفته که سهله!!
سلام خبرنگار ماندني قديم.....حالت يا خوبست؟
خيلي ها ميگن 20:30 اين روزا جانبدار رفتار كرد.....خب ...همينه...اما كدوم يكي از برنامه هاي صداو سيما جانبدار نبود؟وقتي يادتون مي ره كه بايد از ولي نعمتاتون (مردم) حمايت كنين....مجبور ميشين از رئيساتون حرف شنوي داشته باشي ديگه....
راستشو بگو....دل اين روزهاي تو هم خونه؟
امروز يه خبر خنده دار بعد از مدت ها تو اخبار ديدم.... هم وطنان يونيفرم پلنگي پوش ديروز كه با باتوم و چماق از مردم پذيرايي مي كردن....حالا امشب به مناسبت تولد مولي بين مردم گل و شيريني توزيع مي كردن...
من سياسي نبودم خبرنگار...اما حالا بيشتر از هر آدم سياسي ديگه اي از خيلي چيزا نفرت پيدا كردم....
تو اطاعات امروز عصر نوشته بود: دانشجوهايي كه تو اعتراضات دستگيرشون كرده بودن...از ادامه تحصيل محروم ميشن....
من سياسي نبودم خبرنگار....اما ديگه نميشه گريه نكرد....
سلام.چه خوب شد نظر من رو توی مطلب قبلیتون نذاشتید.این روزا این حرفا خطرناکه.اصلا هر مخالفتی خطرناکه.
می دونید؟دیگه دلم نمی خواد سر شما داد بزنم و همه چیز رو سر شما خالی کنم.شما که کاری نمی تونید بکنید.مگه صدای استعفای اون مجری Press Tv رو کسی شنید؟
منم مثل اون آقا یا خانومی که نظر داد دیگه اخبار ایران رو نمی بینم.واسه همین خیلی وقته شما رو هم ندیدم.
یه زمانی دوست داشتم خبرنگار بشم.اما حالا می بینم چقدر تو کشور ما سخته خبرنگار بودن.چقدر سخته راست گفتن.چقدر سخته واقعیت رو دیدن.
آره، به قول شما ...........
سلام
از اون روز که توی دانشگاهمون دیدمتون که با رهبر اومده بودین و یه روز فراموش نشدنی رو برای ما رقم زدین تا امروز همش منتظر بودم یه مطلبی راجع به شهری که من دارم اونجا درس می خونم(و زمین تا آسمون با شهر خودم شیراز فرق داره) بنویسین حتی وقتی اومدیم باهاتون حرف بزنیم ولی نذاشتن و شما سوار اون اتوبوس نارنجی شدین و رفتین هم ناراحت نشدم ولی این نقطه چینا.... همه چی یه جور دیگه شده حتی شما.
درست میشه یعنی؟
بر میگرده اطمینان مردم؟
کامران نجف زاده!چه جالب وبلاگ هم داره!کم بیست و سی غوغا بر انگیز را اداره میکنه؟!وبلاگ هم می زنه.ولی حالا کارش به جایی رسیده که حرف نزنه چون تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد شاید هم نه مصداق اون شعر سعدی چه عجب گر فرو رود نفسش عندلیبی غراب هم قفسش .به هر دلیل که صفحه را خالی گذاشتی و قسمت کامنت ها را باز خودش ارزش دارد حالا می بینی هر کسی از ظن خود شد یار من را مردم برون ریزی هایی می کنی تو کامنت ها که در واقع اندرونیات خودشان است و بس و تو نقش ات مثل یه تست و آزمون روان شناسی فرافکنه تبریک بابت همه اعتماد به نفس هایی که داشتی همه شهامت ها م شجاعت ها همه تصمیم هایی که شجاعانه گرفتی و هراس از عواقبش نداشتی تو بر میگردی البته متفاوت
میلاد با سعادت مولود کعبه مولی الموحدین ،امیرالمومنین، امام علی (ع) محضر امام عصر و الزمان، امام الانس و الجان حجت ابن الحسن العسکری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرج و تمام عاشقان حضرت تبریک وتهنیت باد.
سلام
خیلی حرف داری میدونم اما...........اینجوری بهتره
خیلی وقتا صدای سکوت رساتر از هر صداییه،با این ...........یاد فیلم ازکرخه تا راین افتادم،همین چند روز پیشا گذاشتش،اونجایی که خبرنگارای آلمانی میان برای مصاحبه و سعید فقط سرفه میکنه،میگن قطعش کن خبرنگاره میگه صدایی از این رساتر وجود نداره............
سلام.
یعنی چی؟؟؟
.........................
حرفی برای گفتن نبود؟؟؟
بعد این همه مدت یه مطلب جالب می نوشتید.
دل ما که خییییییییییلی پره!
بیایید کمی صادق باشیم وصادقانه به واقعیت نگاه کنیم.
پدر، عشق تو مثل لطافت و زیبایی یک روز قشنگ بهاری است.
پدر، یاد تو مثل بیخیالی و راحتی یک روح سبکبال، در گردش یک روز خوش آب و هوای تابستانی است.
پدر، فکر به تو مثل گرمای کنار هیزمی سرخ شده از آتش، در یک روز سرد زمستانی است. پدر، امنیت در تو مثل آغوش گرم مادری پر مهر، برای فرزندی ترسان از دنیای ناشناختههاست.
پدر، کلام تو مثل مشعلی روشن و فروزان، در تاریکی راههای مخوف و پر پیچ و خم زندگی است.
پدر، روح تو مثل آرامش و سکون، بعد از یک جابجایی مکان، از زمانی تا به ابدیت است.
پدر، سپر تو نه مثل، بلکه خود عشق، خود امنیت، خود کلام و خود نجات توست.
روز پدر بر شما مبارک.
در ضمن اگه تقاضای بی جایی نباشه وقت کردید به وبلاگ من هم سر یزنید.
خوشحال میشم.
هی ببین اگه اینجور رفتار کنی میگن تو هم به چنبش سکوت ملحق شدیا چون گمون نکنم حزب خمسه خمسه از این چریانات نقطه چینو و اکولاد خیلی سر در بیارن پس نمیشه کارتو به حساب توبره و اخور گذاشت نگران نباش ما هواتو داریم می ذاریمت جز لباس شخصیامون هرچی باشه تو هم یه جورایی اهل قلم حساب میشی تن باتوم خوردنم گمون نکنم داشته باشی اومدی یه قلم دستت بگیر یا یه برگ سبز یه بادبادک سبز یا خودت بیا فقط سبر باش
دیگه اون کامران نجف زاده نیستی خودت رو به هیچ فروختی سیاست کثیف تر از اونه که چهره محبوب خبرنگاریت رو باهاش لکه دار کردی متاسفم کاش کمی فکر کنی توی تجریش قبل از انتخابات دیدمت میخواستم باهات حرف بزنم ولی گفتم ولش کن کاش مثل چند سالت بودی کاش مشهور شدن انقدر به آدما لطمه نمیزد
تا قبل انتخابات خیلی طرفدارتون بودم. خیلی زیاد. متفاوت بودین. اما بعدش...چه جوری میتونین کتک خوردن و شکنجه هموطناتون رو ببینین و بعد بیاین تو صدا و سیما و دروغ بگین ؟؟ واقعا شدنی است؟ برام مهم نیست که تائید میکنین یا نه؟ میخوام با خودتون حرف بزنم . بالاخره شما به خدا اعتقاد دارین دیگه....میدوین یه روزی یه جایی باید جواب بدین.چه جوری میشه صداتون درنیاد؟؟ چه جوری خبرنگار ها و مجری های صدا وسیما میتونن تو دوربین نگاه کنن و خبر دروغ بخونن؟؟؟ندیدین یگان ویژه و شخصی ها چیکار کردن با مردم ؟؟ من خیلی دفاع میکردم و قبول داشتم تلویزیون خودمون رو اما الان.....حالم از همه خبرهاش بهم میخوره.اگه بگه الان روزه میفهمم شب است...
نجف زاده, از گفتن آقا هم معذورم چون برات زیاده, ازت خوشم میومد چون متفاوت بودی اما حالا فهمیدم تو متفاوت نبودی بلکه من احمق بود.نمیدانم وجدان داری یا نه,اگرچه فهمیدم که نداری, اما اگه نیم مثقال وجدان داری شب ها قبل از خواب به کار هات فکر کن .ببین امروز به مردم چی گفتی؟ ببین امروز چه قدر خر شدی؟ ببین امروز نظر خدا راجع بهت چی بوده؟ ببین معنی اینکه امام حسین گفت آزاده باشید چیه؟ ببین آزاده بودی؟ببین حقوقت حلاله؟ فقط چشماتو بازکن ببین کجای دنیا ایستادی؟ مایکل جکسون مرد,تو که پشم اونم نیستی.البته مایکل جکسون پشم هم نداشت یعنی اگه اینطوری بمونی هیچ چی نیستی.فکرکن.
این روزها ، روزهای تردید است. جز هر دسته ای که هستی باید باید باید شک کنی نکند آنطرفیها راست می گویند.
نکند واقعا تقلب شده! نکند واقعا تقلب نشده و... و این می شود که شک می کنی و شک باعث می شود که بایستی و دوباره فکر کنی. فکر کنی و آنوقت شاید دیگر بیهوده سنگ کسی را بر سینه نزنی.
آقا کامران :"روز انتقام مظلوم از ظالم سخت تر است از روزی که ظالم به مظلوم ستم کند."
اینقدر بدبختم که هیچ کدوم از حرفامو نزدی تو نظرا؟ میبینی چقدر کم شددن آدمایی که به عقیدت احترام میذاشتن؟ میدونم دست خودت نیست...ولی ...اعتماد مردم سلب شد حکومتی که من یکی از دوستداراش بودم ببین به چه فلاکتی افتاده...بدبخت شده...هنوزم دوستتون داریم ...اگه راستشو بگید یا حداقل چیزی نگید...
به خدا اگه دوستتون نداشتیم این حرفا رو نمیگفتیم...فردا شب میرم مکه دعا میکنم هرکی چشماش بسته اس باز بشه...
یکبار جایی دیدمتان و گفتم برخی از این همکارانتان که پیش ما می ایند مدام از شما می گویند و در حالیکه مدام تقلیدتان را می کنند می گویند پارتی دارید و این ها.حرف خاصی البته ندارند اما حسادت است که با رقابت درگیر شده .
شما گفتی درباره همکارانتان اینطور صحبت نکنم و کلی هم دلیل اوردی در دفاع از آن صداو سیما و خبر و حتی دوستانتان.اما حالا سندی دارم که نشان می دهد چطور برخی از دوستانتان علیه شما مطلب می نویسند در سایت ها.باز هم نمی خواهید بپذیرید؟
ما دوستت داریم .می دانیم گیر افتادی تو هم بخدا کامران جان.یا به تو حسادت می کنند.یا خبرنگارند و چیزی نشدند و تلافی می کنند.یا سیاسی اند و مرض و غرض دارند.خدا با صابرین است.
ما را سری است با تو آقای نجف زاده که خلق جهان هم اگر دشمن شوند بازهم بر آن سریم.
دوستت داریم دست خودمان هم نیست.به قول کروبی ننجون من هم از تو می گم گل از گلش می شکفه.خواهرم که سال اخر پزشکیه هم همینطور.اما خودم از دستت ناراحتم.یه چی می گفتی این مدت خب.حق میرحسین را خوردن یا نه؟
نظر سنجی سازمان را خوندم درباره محبوبیتت.خوشحال شدم.برو خدا را شکر کن.می دونی 75 درصد یعنی چی؟نعمتیه بخدا.می دونم تو هم آدم خوبی هستی.اومده بودی ایلام یادته.من همون جانبازی ام که کارم را درست کردی.
دوستم گفت می دانستی قبلا کیهانی بوده این نجف زاده جونت؟گفتم این رو که خودش ده بار تو مصاحبه هاش گفته بود.تازه مگه خاتمی کیهانی نبوده؟مگه میرحسین تو جمهوری اسلامی سرمقاله های تند نمی نوشت؟این بابا که تو کیهان بچه ها و کیهان ورزشی بوده الان مجرمه از نظر شما.اما بعضی ها قاط زدن.توجه نکن.
کاش نظراتو حداقل تند تند تأیید می کردی! دوستان این همه توهین به کامران گناه داره ها،بر فرض محال کامران از کسی طرفداری کرده،اونم آدمه،حق داره از عقیدش دفاع کنه،حالا چون اون شخص مورد پسند شما نبوده به خودتون اجازه می دین هر حرف زشتیو با کمال بی ادبی بش نسبت بدین.اگر هم مخالف هستین ادب رو رعایت کنین.
سلام حاج آقا
ما رو سر کار میذارید
لا اقل یه سلام می نوشتید که دلمون خوش باشه و براتون بنویسیم علیک سلام
ولی بازم با یه صفحه سفید آمدن خیلی بهتر از نیامدنه
اگه نیاید فکر می کنیم ما رو فراموش کردید
روزتون مبارک
التماس دعا
سلام
از اینکه به روز شدید خوشحالم.
از اینکه پیروز شدیم خرسندم.
و اما اصل مطلب: بیش از 5 سال است که مردم خوزستان گرد و غبار و خاک و بیماری ناشی از آن را متحمل می شوند و دمای بالای 50 درجه ( به قول تلویزیون 49 درجه ! ) را نیز باید به آن اضافه کرد.
متأسفانه در تمام اين سالها مسئولين استان حرف حساب و كارشناسي دقيقي كه ارائه ندادند هيچ . حتي حاضر به اين نشدند كه يك روز كاري و اداري را نيز براي رفاه حال مردم تعطيل نمايند!
ديروز خبر اقدام به جا و خوب مسئولين استان تهران در راستاي تعطيلي ادارات همه جاي استان پيچيد و موجب دل آزردگي و رنجش مردم صبور استان من شد. البته نه از روي حسد بل از روي بي مسئوليتي و بي تدبيري مديران اين استان .
با استانداري . روزنامه ها . خبرگزاريها و باشگاه خبرنگاران جوان نيز اين مسئله را مطرح كرديم.
لطفا شما نيز دلي براي مردم مقاوم و صبور خوزستان سوزانده و صداي ما را به آنجا كه ميتوانيد برسانيد.
باتشكر
ياعلي
سجاد
سلام
آدم دردش میگیره از این همه سکوووووووووووووت
دلیل تراشی نمیکنم ...
ولی شما که قبلا یه بار یه آپ شبیه این گذاشته بودی
با این تفاوت که این بار بی خبر...
سکوتت هم قشنگه (آیکون خنده و چشمک)
علی یارت داداشم
آقای نجف زاده
مردم را ترسانده اید. وقتی این همه نظر مخالف رو دیدم که تایید شدند، ترسیدم. می ترسم این هم دام باشه برای این مردم بی پناه. می ترسم بیشتر از این قصد آزارشون رو داشته باشند. می ترسم. مردم از رسانه خود می ترسند. شما چی؟ نمی ترسید از کینه و آه مردم؟ از خونی که روی اسفالت خیابان های شهرمون ریخت و شما ساکت بودید؟ از بدن باتوم خورده دخترهای مملکتمون؟ از کینه مردم موقع الله اکبر گفتن؟ از نفرین مردم وقتی دل های بی پناهشون می گیره؟
عکس اون پسر معصومی که گلوله تو سرش خورده رو دیدید؟ یا اون دانشجوی بی گناهی که تو کوی دانشگاه قلب پاکش رو با نبر دریدند؟ راستی می دونستید موقع مرگش خواب بوده؟ فکر می کنید وقتی مادر و پدرش جنازه تکه و پارش رو بعد از یک دنیا تحقیر و توهین تحویل می گیرند چه حالی دارند؟ فکر می کنید می تونند گناه رسانه دولنی رو در زیر و رو کردن واقعیت ببخشند. چشم های ورم کرده ی اون دانشجو رو دیدید که بعد از شکنجه تو کما رفته؟ شما خبر نگارید؟
آقای نجف زاده دروغ مادر همه گناهانه. چرا خودتون رو آلوده کردید؟
در ضمن باید بگم بر خلاف نظر اون "همکار سازمانی" که هر نظر مخالفی رو یا متعلق به خبر نگاری می دونست که به شما حسادت می کنه یا آدم سیاسی ای که عقیده ای مخالف شما داره، باید بگم من نه خبر نگارم که به شما حسادت کنم (راستی ممکنه برای دروغ تحویل مردم دادن به دیگری حسادت کنیم؟) و نه سیاسی. من ساکن یکی از کوچه های منتهی به خیابان انقلابم. من مرگ ده ها نفر رو به چشم خودم دیدم. همشون جوون های پاک این کشور بودند، بدون سلاح با دست خالی دل مقابل دل سنگ گارد ویژه و لباس شخصی ها...
هميشه هركسي شكست ميخوره دنبال بهونه واسه توجيه خودش ميگرده.وقتي جناب مهندس پاي همه صندوقها ناظر فرستاد ديگه جاي تقلب نيست. عامل تمام اغتشاشات و قتل هاي چندروزه همون هايي هستند كه بيانيه هاي تحريك اميز ميدادن.
20سال استراحت تو سايه ارامش به جاي كاركردن،اعتماد مردمو جلب نميكنه.موسوي خيلي دير اومد يعني نبايد ميومد.نه برنامه داشت نه سياست به روز شده.موسوي شد قرباني كسي كه تو روزهاي اخر سياستش دنبال چندتا برگ سبز بود.
افشاگري اميرحسين مهدوي رو يه بار ديگه بادقت بخونيد تا بدونيد جووناي سبزپوش بدجوري بازي خوردن.
دوباره من
دوتا وبلاگ دارم اما نمی دونم چرا اینجا دارم درد دل می کنم؟
داشتم به این فکر می کردم که این جریان چقدر همه رو عوض کرد.نه؟
نمی دونم واقعا می شینی این کامنت ها رو می خونی؟
بذارید بجای پرسیدن سوالای جورواجور یه مقایسه از تلویزیون ایران و تلویزیون مخرب بی بی سی داشته باشیم.
مامانم می گه اون موقع ها زمان انقلاب،همون روزا که شاه تظاهر کننده ها رو به عنوان آشوب گر تو تلویزیون نشون می داد،ما رادیو بی بی سی رو می گرفتیم ،از ترس صداشو تا آخر کم می کردیم و می رفتیم زیر پتو و به حقایقی که در مورد ایران می گفت گوش می دادیم.خبر اعتراضات گسترده و اعلامیه های امام و ...البته اون موقع خدا رو شکر پارازیت و این چیزا نمی انداختن رو رادیو ها.
امروز یکی زنگ زد بی بی سی گفت شما دارید به اختشاشات دامن می زنید.خلاصه هرچی دوست داشت گفت و رفت.خیلی ها اینکار رو می کنن.زنگ می زنن و....
تو دلم بهش گفتم تو یه مخالفی که زنگ زدی و بدو بیراه می گی.اصلا فرض کنیم بی بی سی جانب دارانه عمل کرده.صدا و سیمای بی طرف شما چطور؟کسی حق داره زنگ بزنه و انتقاد کنه؟یا اگه اینکارو بکنه آیا حرفهاش پخش می شه؟اگه انتقادش تند باشه آیا راحت ولش می کنن که راحت زندگی کنه؟؟؟
می خوام به اونهایی که چشمشون رو بستن بگم تلویزیون بی بی سی یا صدای آمریکا هرچقدر هم که یک طرفه عمل کنه به پای صدا و سیمای خودمون نمی رسه.
یکی از دوستهام داشت می گفت مطمئن باش کشورهای خارجی برای ملت ما دلسوزتر از دولت ما نیستن.
می دونم.مسلمه که اونها منافع خودشون رو درنظر میگیرن اما پیش خودمون فکر کنیم.آیا ما اینجا هیچ دلسوزی دیدیم که بخوایم قضاوت کنیم کی دلسوزه و کی دلسوزتر؟
خدا رو شکر می کنم بخاطر اینکه درست زمانی که شک کردم حرفهای کدوم گروه رو باور کنم و واقعا درمونده شده بودم شرایطی ایجاد کرد که حقیقت رو به من نشون داد.
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام
اين توضيحات وگفته هاي يك مسافر بر شخصي (راننده تاكسي)مي من سعي ميكنم فقط به مسائلي كه شاهد آن بوده ام بپردازم نه بيشتر!
اول ازشغل خودم شروع ميكنم كه به گفته خيلي از مردم ومسئولين شغل سخت وطاقت فرسايي است با در آمدي كه بايد مقداري از آن را خرج خود خودرو كرد با اين مقدمه به كارهاي اين دولت ودرشت نمايي وخلف وعده كه همان دروغگويي است مي پردازم در سال 86 به صورت يك شبه سهميه بندي بنزين آغاز شد كه معلوم نشد چرا يكشبه وبدون هماهنگي حتي بانيروي انتظامي!من كارمند آكادمي ملي المپيك وپارا المپيك بودم كه به دليل حقوق كم ورعايت نشدن قوانين كار از جمله شيفت شب رايكنفر بايد تاصبح در بخش پذيرش سپري مي كرد با ماشينم كار مي كردم واستعفا دادم وبه همين كار رجوع كردم چون سه ماه جايگزين وآموزش نيروي جديد ادامه داشت مشكلي نبود ودرد آنهايي كه هنوز كارت سوخت دريافت نكرده بودن برايم قابل لمس نبود ولي ازآن تاريخ تا 21/11/86بو كه اين درد را با تمام وجود يعني 4ماه بدون درآمد را كاملا لمس كردم
بعد كارت سوخت آمد شروع به كار با پيكان مدل 56 كردم كه در حدود يكماه كمتر گفتند مي خواهند خودروهاي زير مدل 78را تعويض كنند ولي تا امروز كه اين نامه را تايپ ميكنم وحدود دو هفته از اتمام قانوني طرح گذشته خبري نيست البته كارهايي انجام شده ولي توسط مردم نه دولت كه با كمال پررويي دولت به نام خود تمام كرده .ازجمله به رنگ زرد خورشيدي تبديل كردن وتعويض پلاك كردن كه تماما با هزينه مردم بود ونظارت راهور ويا طرح نيمه نقدي با چك وسفته وضامن كه آن هم فقط براي دو خودرو ضعيف پرايد وروا كه قبلا هم توسط كارخانه هاي سازنده انجام ميشد وسود آنرا هم دريافت مي كردند كه همين رونداينجا هم بود و تازه دوهفته است كه طرح اسقاط آن هم گنگ وبدون جواب درست هم از سايت mosaferbar.irوتاكسيراني حداقل كرج شروع شد وخودشان هم اطلاع درستي ندارند.(به سايت مراجعه وكلمه مسافر بر راهم در گوگل وخبر گزاريها وروزنامه ها سرچ كنيد كاملا متوجه مي شويد)
قرار بود مابيمه شويم كه دو سال است كه نيستيم وميگويند فقط تاكسيها تا كي نوبت ما شود خدا عالم است ولي عوارض وخدمات وماليات را از ما ميخواهند . حال چند سوال كه حتما دولتمردان ميتوانند جواب دهند اين طرح با 50000 خودرو فرسوده نزديك به شانزده ماه طول كشيده در حالي كه سالي بالاي 1000000توليد خودرو داريم ويا مي توانستيم وارد كنيم چه برسد به اين وعده مسكن ! مسكن مهر كه ديگه حرفشونزنم سنگينترم البته من كه در اين طرح نيستم! به قول معروف 99 سال طول ميكشد به ذهن من يك جواب ميرسد يا دولت دروغ ميگويد وپول ندارد يا اين عدالت را زيادي در بوق وكرنا كرده وگوش ما را آزرده وپول را در جاي ديگري وكشور ديگري خرج مي كند.توجه شما را به فرمول ساده زير جلب مي كنم
12 *500*350*50000 = 105000000000
رقم قابل توجهي است 12تعداد ماه500قيمت سوخت تمام شده براي دولت350مابه تفاوت بنزيني كه دولت به تاكسي هاي تك سوز ميدهدو50000تعداد خودروهاي فرسوده يا زير مدل 72
اين مبلغ برابر با 21000وام بلا عوض 5000000خودرو مي باشد
سوال دوم ما كه بيمه نداريم سوخت نداشتيم حقوق ثابت وتعطيلات و كار نيمه وقت وحتي كمتر نداريم ماواجب تر هستيم يا نظاميان كه حقوقشان خوب بالا ميرود يا معلمان كه هسته محكمتر وداراي چوب سياسي هستند وخوب اين چوب را بر سر دولت فرود مي آورند نه سهامي حتي به صورت ورقه يك ميليوني دريافت كرديم نه 80000تومان بابت هر فرد !نمي توانم خودرو ام را بيمه شخص ثالث كنم .سوم چند تا نامه از ميدا ن پاستور واستانداري تهران وخانم آجر لو گرفتم ولي دريغ از يك جواب نهاز ما گفتن مرد باشيد حداقل مثل آمريكاييهايي كه خود شما توسط رسانه هاي خودشان آنها را محكوم مي كنيد حرف مردم را پخش كنيد ما كه بي سواديم وبا همين بي سوادي اينها را ديديم چه برسد به سياسيون ودولتمردان كه چه چيزها را ميبينند و نمگويند وخيانت مي كننداسمم هم مصطفي اميد ي جوينده است
والسلام
سلام آقاي خبرنگار.....
خيلي حرف توش بود...
ولي عوض شدي ......
خيلي بهت اعتقاد داشتم ولي الان.....
هر کي ندونه تو از تمام مظلوميت هايي که بر اين مردم بيچاره گذشت با خبري ولي نمي دونم چرا تو هم به رو خودت نمياري.......
اين رسمش نيست.......
آخه چرا اين قدر سانسور؟؟؟؟؟؟
سلام آقای نجف زاده
می دونم که دلتون مثل ما از سیاست های غلط صدا و سیما پره و نمی تونید اعتراضتون رو اعلام کنید ولی این دلیل نمیشه که گزارش های جانبدارانه تهیه کنید و با تمام مسئولان تند و طلبکارانه برخورد کنید.
ما دوست داریم مطالبات به حق مردم رو مثل همیشه با متانت و صمیمیت و صراحت از مسئولان مطرح کنید.
ممنون
salam manam mesle kheiliha midoonam ke avaz shodi.midoonam dige 20,30 didani nist.va to oon hamkare jasoore man nistio.... ama elatesham midoonam ke bemanad.dar har soorat doost daram fazaye matbooat va seda va sima be ghadri azad bashe ke mano to va hame hamkaranemoon betoonim az tahe del faryad bezanim.albate man ke taklifam maaloome raftam soraghe honar ta kamtar khodamo sansoor konam.dar har hal arezooye movafaghiat barat daram
سلام کامران عزیز
میگن هرکسی از ظن شد یار من راسته هاااا!!
منم این نقطه ها رو که دیدم همین جوری گفتم بشمرمشون شاید چیزی پشتش باشه!
شدن 23 تا
یعنی همون عددی که برای من خیلی معنادار و عجیبه و نه مثل هفت و چهل و حتی 13 که اینقد دستمالی شدن که دیگه جذابیت ندارن! بکر بکرم
هر چند این عدد می تونه از استمرار همین طوریه فشار انگشت شما بر دکمه "." بوده باشه هااااا!!!
خبرنگار باشی!
نظرات (128)
هرکه نقش خويش مي بيند بر آب
ارسال شده توسط ناشناس | July 5, 2009 11:25 AM
ارسال شده در July 5, 2009 11:25
سلام
یه زمانی عاشق گزارشهای شما و 20:30 بودم .
اما بعد از انتخابات دیگه اصلا به شبکه های ایرانی نگاه نمی کنم.
واقعا چرا آقای نجف زاده؟
ارسال شده توسط rozbeh | July 5, 2009 11:45 AM
ارسال شده در July 5, 2009 11:45
چرا جز اين ............ نمي تونيم چيزي بگيم
آيا اينكه مطلبي را يك سري افراد نمي تونند تحمل كنند بايد ......... كنيم تا افراد ديگه محروم بشند
جايي كه حرفهامون را بايد اينطوري .......... بزنيم واي به حالمون
اللهم عجل اللويك الفرج
ارسال شده توسط AdpA | July 5, 2009 11:56 AM
ارسال شده در July 5, 2009 11:56
مومن بعد از این همه غیبت این همه صحبت کردی؟
ارسال شده توسط عماد | July 5, 2009 12:16 PM
ارسال شده در July 5, 2009 12:16
سلام
همش سفید.اینم میتونه باشه. اینم حرفیه!
ارسال شده توسط زهرا_ض | July 5, 2009 12:19 PM
ارسال شده در July 5, 2009 12:19
سلام آقای خبرنگار،
تویِ فکر وبلاگتون بودم، گفتم شاید فراموشش کردید یا باز هک شده یا ... یا شایدم توقیف/ تعطیل! نه الکی گفتم آخری رو، حتی فکرم هم به این نرسید، برای جور شدن قافیه گفتم :دی
من نمی خوام توی یه صفحه ی سفید دنبالِ چیزی بگردم، این روزها ذهنم از هر جای دیگه سفیدتر هست گرچه شلوغ تر هم هست!
کاش یه چیزی می نوشتید.
سرشار باشید.
ارسال شده توسط زابیل | July 5, 2009 12:27 PM
ارسال شده در July 5, 2009 12:27
بيست و سي ديگر آن بيست و سي نوستالژي روزهاي قبل نبود،كامران نجف زاده هم شايد...
اين روزها خيلي لاغرتر به نظر ميرسيد.چند روز پيش حتي صدايش هم فرق كرده بود.نگاهش هم حتي...
نگاهي كه هميشه مجبور بود بار سنگين ناگفته هايش را به دوش بكشد.
راست مي گفت مهندس اخوان كه بايد عاشق باشي تا خبرنگار شوي.ولي خدا كند راست نگفته باشد كه كامران شايد برود ...
اين را مجيد اخوان شبكه ي خبر روزها قبل به من گفت.وقتي در اتاق اساتيد رو به رويش نشسته بودم و از آرزوهايم برايش گفتم.اخوان ترسيم نقشه درس درس مي داد.استاد ترم بالايي ها بود ولي تب خبرنگاري مرا به طرفش كشاند.
تا گفتم كامران نجف زاده،گفت هم اتاقي ام بود وقتي يك سفر كاري داشتيم.شايد برود...
و اين مثل آواري بود كه روي سر كسي خراب شود.يك استاد هميشه استاد است حتي اگر نخواهد چيزي يادت بدهد و اين استاد كه نباشد هيچ استاد ديگري جايش را برايت پر نخواهد كرد!
نجف زاده ي روزهاي قديم مي گفت نمي خواهد سنگ هيچ حزب يا گروهي را به سينه بزند اما نگرانم خيلي ها سنگ بارانش كنند.
نگرانم...نگرانم اين نقطه چين هايش حرف هاي ديگري بزنند.
كامران نجف زاده بايد بداند خيلي ها...خيلي ها آرزو دارند دست و پا زدنش در مرداب سياست را نظاره گر باشند.كامران نجف زاده مراقب باشد!
مراقب باشد كه اگر خيلي ها سر سلامتش را نمي خواهند هنوز هستند كساني كه بي چشم داشت نگران ثانيه هايش هستند حتي اگر او هيچ وقت قدر نشناسد...
ارسال شده توسط بهار | July 5, 2009 12:28 PM
ارسال شده در July 5, 2009 12:28
سلام
خوب که چی آقای نجف زاده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اصلا الان تو این موقع کشور چه جای این حرفاست واقعا متاسفم
شما یه خبرنگاری
یه تحلیل درست
یه خبر موثق
حداقل یه متن جالب مثل قدیما......
ارسال شده توسط الهام | July 5, 2009 1:07 PM
ارسال شده در July 5, 2009 13:07
سلام
واقعاً برات متاسفم کامران
یه روز فکر میکردم تو جزو معدود آدمای شریف صداوسیمایی.... یه چیز رو میدونم. اینکه مولا علی گفته:
"بهای وجود شما جز بهشت نیست. زنهار، آنرا جز بدین بها معامله نکنید."
ارسال شده توسط آریا | July 5, 2009 1:21 PM
ارسال شده در July 5, 2009 13:21
خوب حق هم دارید یه کتاب حرف بود من خوندمش
ارسال شده توسط ییلاق ذهن | July 5, 2009 1:46 PM
ارسال شده در July 5, 2009 13:46
سلام...
خوشحال شدم وقتی دیدم تو وبلاگم لینکتونو دیدین!
واقعا احساسی که دارم همینه...روی اعصاب!
ولی از چند وقت پیش به اینور احساس میکنم دارین تغییر میکنین...
نشونه اش همین که دیگه به اون سفت و سختی پیاما رو سانسور نمیکنین
مسعود ده نمکی هم روزی چماق به دست داشت و بعدتر قلم سیاه به دست داشت حالا دوربین به دست داره و بیانیه ی عذرخواهی به مردم ایران مینویسه...شما پیشتر کامنت ها رو سانسور میکردین بعد تر گزارش های خیلی جانب دارانه تهیه میکردین حالا نه چپ نه راست مینویسین و ......میذارین و کامنت شاد و موفق باشی میذاری واسه کسی که به اسم "لینکهای روی اعصاب" شما رو اضافه کرده به لینکش...
تولدت مبارک!
ارسال شده توسط مهرسا | July 5, 2009 2:05 PM
ارسال شده در July 5, 2009 14:05
سلام
اوایل که اومده بودی خیلی دوست داشتم اخبار 20.30 رو ببینم مخصوصا گزارشهای جالبت با ساختار جذابش. الان دیگه خیلی وقته نمی بینمش. امروز یهو حرفت شد گفتم بیام وبلاگت ببینم خبری هست یا نه؟ زنده ای هنوز؟ میدونی دروغایی که تحویل ملت میدین شاید دروغ نباشه ولی مطمئنا حقیقت نداره. راستی هاله نور رو از احمدی نژاد تو پرسیدی؟ اونم انکار کرد یادته؟ راستشو بخوای دلم برای سالهای پیش خیلی تنگ شده.سالهایی که آزادی بیشتری بود، فیلترینگ کمتری بود، کتابا و نشریات بیشتری بود، فیلمهای متنوع تری بود، خنده های بیشتری بود، زنا و بچه های خیابونی کمتری بود، گداهای کمتری بود. توی پیاده رو هر دو قدم یه جوون یا پیر دستفروشی نمی کرد. مردم سهام عدالت نداشتند ولی یکمی خود عدالت رو داشتن. الان چی؟ فقط سهمش هست.
تو مقصر نیستی که دروغ میگی. بهت گفتن که بگو. ولی شبا قبل خواب قبل 30 ثانیه فکر کن. همین.
ارسال شده توسط reza | July 5, 2009 2:40 PM
ارسال شده در July 5, 2009 14:40
خيلي منتظر بمانيد طولاني داشت!
ارسال شده توسط ليلا | July 5, 2009 3:19 PM
ارسال شده در July 5, 2009 15:19
من هم با اين همه حرفه نانوشته موافقم
.
.
.
.
.
.
غيبت معنادار؟؟؟!!!!
ارسال شده توسط mohsen#025 | July 5, 2009 3:35 PM
ارسال شده در July 5, 2009 15:35
غم دل با که بگویم که در این دور…جز جام نشاید که بود محرم رازم
fببخشبد شما که عليه احمدي نژاد کار کردي .تو اون سي دي تخريبي 90 سياسي عليه دکتر هم همش به استناد شما ايشون را نقد مي کردن و سوال شما درباره هاله نور دکتر را ضايع کرد.چي شده بعضي ها مي گن تو طرفدارشي؟به هر حال دست خودمون نيست.چهره ات دوست داشتنيه.
ارسال شده توسط عباس | July 5, 2009 3:39 PM
ارسال شده در July 5, 2009 15:39
سلام بابا جون خوبيد باباجون تولدت مبارك باباجون بابا نميتوني برام كاري مني كه من هم مثل شما خبرنگار بشم بابا خيلي دوست دارم كه خبرنگارشم بابا ازطرفمن اميركيانو ببسوس باباجون به وبم بيا درسته وب بچهگونه ايدارم اما خوشحال ميشم سربزنيد بابامن متولد75يعني 13سالمه باباخيلي دوست دارم باشما صحبت كنم ديشب كه شمارو تو20:30ديدم گريه كردم خيلي دلم تنگ شده
ارسال شده توسط فاطمه متقي | July 5, 2009 3:40 PM
ارسال شده در July 5, 2009 15:40
سكوت سرشار از ناگفته هاست
در اين سكوت حقيقت ما نهفته است
ارسال شده توسط ميترالبافي | July 5, 2009 3:58 PM
ارسال شده در July 5, 2009 15:58
کاش میشد گفت
کاش میشد بتوان
کاش رنگ نقطه چین های شما سیاه سیاه سیاه بود
سکوت اوج یک فریاد است
"کاسه ی مرد شبو پر از یه آب تازه کن
میون دفتر من هزاز هزار حنجره کن
بگو دنیابدونه من نمیخوام داد بزنم
واسه دیوار خونه فکر دو تا پنجره کن"
بغض قناری سکوت
بغض مرد خون جگر
بغض قلم .............
ارسال شده توسط آزاد | July 5, 2009 4:34 PM
ارسال شده در July 5, 2009 16:34
واي بر همه...
نمي دانم برنامه ي شما چيست!
كامنت هاي مخالفين رو داريد انعكاس مي ديد
نگرانم دوستان..........................
مراقب كامنت هاتون باشيد.بدون منطق حرفي نزنيد
پست بعدي همه ي مورد نقد قرار مي گيرند و نجف زاده فرشته مي شود.
هنوز كامنت قبلي من درج نشده دوستان
ولي حالا...
نقاب لحظه به لحظه كنار تر مي رود
چند روزي هم اين سايت باز نمي شده.شايدم اين چندتا نقطه همون "يك دو سه امتحان ميشه" خودمونه !!!
ارسال شده توسط يك منتقد | July 5, 2009 4:49 PM
ارسال شده در July 5, 2009 16:49
سلام بلاخره براي اولين بار تونستم بيام تو سايتتون كلي طول كشيد تا از اين نقطه چينا سر در بيارم خدا قوت...
ارسال شده توسط فاطمه | July 5, 2009 5:11 PM
ارسال شده در July 5, 2009 17:11
سلام آقای خبرنگار...
بعد از این غیبت -کبری- منتظر بودیم دسته پر بیای!!! شایدم اینا(...) سرشار از گفتنی هاس. آخه گاهی سفیدی هم مثل سکوت پر محتواس!!؟
منتظر بودم بیای لااقل حالا که همه چی آروم شده کمی از پشت پرده انتخابات بگی که البته دل شیر می خواد آون هم برای شما.
موفق باشی.
ارسال شده توسط مجتبی | July 5, 2009 6:08 PM
ارسال شده در July 5, 2009 18:08
سلام آقای خبرنگار
کجايي مرد مومن، هر جا هستی سلامت باشی.
ارسال شده توسط حنانه_ف | July 5, 2009 6:09 PM
ارسال شده در July 5, 2009 18:09
چرا چیزی نمی گی؟
نکنه ترسیدی؟
نترس بابا ... ما پشتتیم
ارسال شده توسط ModibA | July 5, 2009 6:26 PM
ارسال شده در July 5, 2009 18:26
خوبه ،حرف هاي منظوري را همينطور بزن. يك وقت فكر نكني كسي حرف هايت را نميفهمدمن حرف هايت را خواندم ميبيني ما هم اين زبان را بلديم ذاتي،مادر زادي نه معلم،استادي.
نگران نباش ما كه اين زبان را بلديم از پشت هوايت را داريم.بقول خودت
بخند نازنينم،روزت مبارك...
ارسال شده توسط Mahshid | July 5, 2009 6:33 PM
ارسال شده در July 5, 2009 18:33
سلام اقای نجف زاده
خیلی حرف ها تو دلم دارم ولی افسوس...
یه زمانی خیلی دلم میخواست جای شما باشم تا اسم شما می امدیا تلویزیون گزارشی از شما پخش میکرد فردایش به هر صورت ان قسمت را از اینترنت دانلود میکردم و چند بار نگاه میکردم و میگفتم عجب گزارشی،اصلا دوست ندارم این را بگم ولی دیگه حتی 20:30 هم نگاه نمیکنم از تلویزیون ایران فقط جومونگ نگاه میکنم، نمی دونم چرا یه زمانی تا کسی اسم ماهواره و شبکه های خارجی می آورد غیرتی می شدم و میگفتم تا تلویزیون ایران هست نباید به سراغ شبکه های ماهواره ای رفت، حالا دیگه نه من بلکه خیلی از دوستام اخبار و برنامه های تلویزیون ایران را مساوی دروغ میدانیم، میدونم نمیتونی این نظر من را برای همه بزاری تا ببینند،ولی دلم برای شما خبرنگارها هم میسوزه چون نمیتونید گزارشی که دوست دارید تهیه کنید،خیلی دلم میخواست یه روز بیای و تو تلویزیون بگی "کشته شدن بیش از 20 نفر از هم وطنانمان بعد از انتخابات یک دنیا حرف داشت" یا شریعتی بخیر که میگفت:" آنان که تن به هر ذلتی می دهند تا زنده بمانند ، مرده های خاموش و پلید تاریخند"
ارسال شده توسط حامد | July 5, 2009 7:05 PM
ارسال شده در July 5, 2009 19:05
نقطه سر خط ...
باز هم روزگار اتفاقی تازه را روی کاغذ سپید لحظه ها (عمر)سرمشق میکند و باز نقطه سر خط ...
نقطه نقطه نقطه ...
تیتر یعنی تمام حرف آدم !
.
سلام...!
ارسال شده توسط فاطمه***محکم | July 5, 2009 7:46 PM
ارسال شده در July 5, 2009 19:46
سلام آقای نجف زاده
اومده بودم ازتون گله کنم
دنیا وفا نداره چشمت حیا نداره هیچ کس وفا نداره
دلی می خواد از آهن ای خدا ای خدا
دلم گرفته بود اومدم دیدم اووووووووووووووووووه همه گله دارن
چرا؟؟؟؟؟؟؟ تا قبل این وقایع برام بت بودی اما حالا این بت شکست نه فقط برای من بلکه واسه خیلی ها
.......
ارسال شده توسط غزل | July 5, 2009 8:47 PM
ارسال شده در July 5, 2009 20:47
سلام و صد درود
امروز کلی براتون حرف دارم ولی نه خودم حال نوشتنش و دارم نه شما موقع خوندن حال خوندنش ولی خدا را چه دیدی اومد و همش و نوشتم.و البته اینم بگم که با کلی ناامیدی اومدم چون هنوز فکر میکردم همون نامه ی عصر قجری میاد که فقط کم مونده بود ادم فضاییها بخونندش.
همه ی اون چیزایی که می خوام بگم الان دارن دم گوشم با هم دعوا میکنن اون میگه من اول اون یکی میگه من کوچیکترم گناه دارم من اول،از این چیزا.. یه چیز رو هم بگم هر وقت حال و حوصله دارید لطف کنید بشینید پای این طومار به اصطلاح نظر خوب شروع شد یا علی:
*اولویت اینه که اول از همه این شب فرخنده و روز پدر را به مستر خبرنگار تبریک عرض میکنم.
*امروز همه حس و حالا قاطی پاتی شده بودند اول خواب بعد شانس یعنی خدا بعد پکل بعدش خوشحاااااااال بعد چشم انتظاری و هیجان بعد گریه و دو هفته دوری بعد گرسنگی بعد خوب بود خداییش خوب بود بعدش تعجب از خودم بعدش بازم خوب بود تا اینکه بببببببببببببد شد خیلی بد یعنی بد بد یعنی اند بد آهان اگه گیر دادن و قهرم حساب میشه حساب کنید تو همه ی اینها یه 4 فرسخی پیادهروی هم بذارید حالا هم پا درد در خدمت شما.اینارا با شرح توضیح ندادم چون حکایت همچنان باقیست و در غیر این صورت خوابتون میبرد.چه قدر بعد بعد شد حالا برید بعدی
*خوب برمیگردیم به چند شب پیش دقیقا یادم نمیاد کی بود20:30 بود که گفتید خدا کنه ارزوی پدر و مادرتون را براورده کنید یا یه همچین چیزی بود خلاصه راست زدید وسط خال یه جماعت درمانده دانش اموز که از اینده میترسه و هنوز نمیتونه از الانش استفاده ببر و تازه میخواد که دل پدر مادرش را هم خوشحال کنه.تو رو خدا ببین چه کاری از این سخت تر که برای رفع اضطراب بیان برا شما داستان بنویسن به دادمون برسید ما گمان میکنیم که میتونید مشاور خوبی هم باشید و هستید خیلی وقتها بدون اینکه بدونید که هستید.
*یه گله بکنم به حساب هیچ کسی نمیذارم شاید خودم و یه ستاره دیگه بکارم و خداحافظی را بگم ماها یه جماعتی هستیم که جز امیدمون به خدا و متکی به تلاشمون هیچ پارتی نداریم حتی نمیتونیم به پول باباهامون بنازیم یه سه روزی هم که وقت داریم و بریم دست به دامن خدا شیم رامون نمیدن دیگه خدا هم ازمون بریده دیگه دوستمون نداره با امسال4سال پشت در خونه ی خدا میمونیم یعنی میشه یه سال بریم سه روزبا مهمونای خدا سر سفره ی خدا با فرشته ها هم قطار شیم.
*میگما راستش و بخواین جز این دو تادیگه هم هست میذارم رو هم برا بعدا انشاا... میشه سه تا طلبتون سر تون را هم دیگه درد نمیارم اگه یادم نره برمیگردم.
راستی خودم وقتی میبینم یه نفر طوماری مثل من نوشته بدون اینکه نگاهش کنم میرم بعدی میگم اگه خواستید برا خودتون نگهش دارید کسی نمیخونه،البته اگه نگاهش میکنید.
تا بعد....
ارسال شده توسط هدا | July 5, 2009 10:53 PM
ارسال شده در July 5, 2009 22:53
سلام
عيد تون مبارك...
روزتونم مبارك...
در ضمن سعي كنين زياد غصه نخورين زمان محكوم به گذشته .
ارسال شده توسط صادق پور | July 5, 2009 11:22 PM
ارسال شده در July 5, 2009 23:22
سلام اقای نجف زاده
روز پدر مبارک...
.
امیدوارم هر چی هست خیر باشه(آپتونو میگم...)
یا حق
ارسال شده توسط پائیــــــز | July 5, 2009 11:36 PM
ارسال شده در July 5, 2009 23:36
سلام ، فکر کنم وقتشه که یک چیزی بنویسی کامران جان . . .
ارسال شده توسط مصطفی عرب عامری | July 6, 2009 12:07 AM
ارسال شده در July 6, 2009 00:07
سکوت چه زیباست..وقتی تمام حرف های دنیا،از بیان احساسات و درد دل من عاجزند!!!
ارسال شده توسط شادی | July 6, 2009 12:15 AM
ارسال شده در July 6, 2009 00:15
سلام علیکم
نه راست نه چپ؟ حالا برگه سفید؟
سیاست تلویزیون که خیلی وقته سیاه شده. تلویزیونی ها رو باید کدوم طرفی حساب کرد؟ شما جای ما باشی چطوری حساب میکنی؟ وقتی تو چشم دوربین که میدونن پشتش فقط فیلمبردار نیست و یه ملت هم هست، نگاه میکنن و.... خودتون واقعا باور دارین حرفاتون رو؟ چه احساسی داره گفتن این حرفا جلوی اون دوربین ها؟ جدی جواب این سوال آخری جالب باید باشه. افتخار میکنید؟نه؟آره؟ چه حسیه تو گزارش میگید ملتی بی رحمانه انسان بی دفاعی رو(بسیجی و پلیس چماقداری رو) میزنند و بعد شناسایی شون کنید و با افتخار نشون بدین و تعریف کنید؟ چرا تو 20:30 نگفتین از 500 پلیس بی دفاعی که تو این مدت مجروح شدن. بگید اون رو هم. گزارش تهیه کنید که با سلیقه خوب شما حتما کار خوبی از آب درمیاد. فقط یادتون نره بگید که اینا بی دفاع بودن و ملت اسلحه داشتن، سلاح اونها احساسی بود که داشتن. احساس کردن بهشون خیانت شده. بگید این فیلمها که دیدیم تو این روزها و اشک ریختیم همه ساختگی بوده. بگید جوونها و پیر هایی که دلشون و سرشون رو دستشون رو شکستند اون پلیس و شخصی های بی دفاع، فرستاده ی اجنبی بودن. بگید حالا هم بلیط گرفتن فرار کردن از دم. اینجا نیستن. کینه ندارن. همینطور اونها که مردند. مادر و پدر داغدار ندارن. دوستای باغیرت ندارن. بگید اونها که تو بند هستن برای استفاده های بعدی بچه های انقلاب ما نیستن. بگید. اجازه بدید باز هم بغضمون بشکنه. نریزیم تو خودمون اینجوری که تلویزیون آروم گرفته بیشتر آتیش میگیرم. بگید که ما هم تو عید و تولد علی یادمون نره گریه کنیم برای مادر و پدری که بچه اش بیگناهه وچند وقته خونه نیومده معلوم نیست کجاست.
فکر نکنید ملت کسی رو پیدا کردن که بجای همه محاکمه کنند اینا که اینجا حرف میزنند از طرف همه برای همه شما میگن. ولی شما شخصا سرگلشون هستی که یه حساب جدا داشتی قبلا پیش مردم بخاطر صداقتت، حالا هم ...
چی میشه حالا؟ ماجرا تموم بشه یعنی مردم آشتی میکنن باهاتون؟ من که یادم نمیره هیچ وقت. چند روز هست مامانم میگه چرا بعضی شبکه ها ذکر روز رو دم اذان اشتباه مینویسند. میگم مادر من روز و شب رو هم جای هم با اعتماد به نفس غالب میکنن. ذکر روزهای هفته که سهله!!
خسته نباشید
ارسال شده توسط بت | July 6, 2009 12:21 AM
ارسال شده در July 6, 2009 00:21
این چیست؟
ارسال شده توسط سوسن جعفری | July 6, 2009 12:36 AM
ارسال شده در July 6, 2009 00:36
سلام خبرنگار ماندني قديم.....حالت يا خوبست؟
خيلي ها ميگن 20:30 اين روزا جانبدار رفتار كرد.....خب ...همينه...اما كدوم يكي از برنامه هاي صداو سيما جانبدار نبود؟وقتي يادتون مي ره كه بايد از ولي نعمتاتون (مردم) حمايت كنين....مجبور ميشين از رئيساتون حرف شنوي داشته باشي ديگه....
راستشو بگو....دل اين روزهاي تو هم خونه؟
امروز يه خبر خنده دار بعد از مدت ها تو اخبار ديدم.... هم وطنان يونيفرم پلنگي پوش ديروز كه با باتوم و چماق از مردم پذيرايي مي كردن....حالا امشب به مناسبت تولد مولي بين مردم گل و شيريني توزيع مي كردن...
من سياسي نبودم خبرنگار...اما حالا بيشتر از هر آدم سياسي ديگه اي از خيلي چيزا نفرت پيدا كردم....
تو اطاعات امروز عصر نوشته بود: دانشجوهايي كه تو اعتراضات دستگيرشون كرده بودن...از ادامه تحصيل محروم ميشن....
من سياسي نبودم خبرنگار....اما ديگه نميشه گريه نكرد....
ارسال شده توسط طاهره | July 6, 2009 12:55 AM
ارسال شده در July 6, 2009 00:55
سلام.چه خوب شد نظر من رو توی مطلب قبلیتون نذاشتید.این روزا این حرفا خطرناکه.اصلا هر مخالفتی خطرناکه.
می دونید؟دیگه دلم نمی خواد سر شما داد بزنم و همه چیز رو سر شما خالی کنم.شما که کاری نمی تونید بکنید.مگه صدای استعفای اون مجری Press Tv رو کسی شنید؟
منم مثل اون آقا یا خانومی که نظر داد دیگه اخبار ایران رو نمی بینم.واسه همین خیلی وقته شما رو هم ندیدم.
یه زمانی دوست داشتم خبرنگار بشم.اما حالا می بینم چقدر تو کشور ما سخته خبرنگار بودن.چقدر سخته راست گفتن.چقدر سخته واقعیت رو دیدن.
آره، به قول شما ...........
ارسال شده توسط ترانه | July 6, 2009 12:59 AM
ارسال شده در July 6, 2009 00:59
سلام
از اون روز که توی دانشگاهمون دیدمتون که با رهبر اومده بودین و یه روز فراموش نشدنی رو برای ما رقم زدین تا امروز همش منتظر بودم یه مطلبی راجع به شهری که من دارم اونجا درس می خونم(و زمین تا آسمون با شهر خودم شیراز فرق داره) بنویسین حتی وقتی اومدیم باهاتون حرف بزنیم ولی نذاشتن و شما سوار اون اتوبوس نارنجی شدین و رفتین هم ناراحت نشدم ولی این نقطه چینا.... همه چی یه جور دیگه شده حتی شما.
درست میشه یعنی؟
بر میگرده اطمینان مردم؟
ارسال شده توسط اردیبهشت | July 6, 2009 1:06 AM
ارسال شده در July 6, 2009 01:06
آمدي از راه دوري
تنگ زيباي بلوري
آمدي ديدي دلم را
خسته در كنج صبوري
وقت تاريكاي جاده
با تو يك فانوس آمد
تشنه بودم قطره اي را
با تو اقيانوس آمد...
مهم نيست كه نبودي،مهم نيست كه سكوت كردي،مهم نيست كه دلمون واست تنگ تنگ بود يا حداقل ديگه الان مهم نيست.مهم اينه كه اومدي كامران عزيز...
گلايه ها باشه توي دلمون...اين روزا همه جا...........!!!
فهيمه
ارسال شده توسط fahime | July 6, 2009 2:24 AM
ارسال شده در July 6, 2009 02:24
سلام
یه کم لوس بود ولی بهتر از حرف چرت و پرته گاهی ام لازمه معنی دار نحرفید
راستی تو کسی هستی که اگه هیچی هم ننویسی یا نگی واست نظر میاد
جالبه
ارسال شده توسط ana | July 6, 2009 2:52 AM
ارسال شده در July 6, 2009 02:52
پیوسته علی ملازم حق باشد//حق هم به علی مدام ملحق باشد
هرکس که مخالف علی میباشد//بی شبهه و شک کافر مطلق باشد
ولادت با سعادت و پر برکت حضرت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب (علیه السلام) رو خدمتتون تبریک عرض می کنم .
التماس دعا
ارسال شده توسط راضیه مس فروش | July 6, 2009 5:12 AM
ارسال شده در July 6, 2009 05:12
یاددداشت های (الانم که نقطه) کم و بیش سالانه ی یک خبرنگار...
ارسال شده توسط محمد | July 6, 2009 7:10 AM
ارسال شده در July 6, 2009 07:10
کامران نجف زاده!چه جالب وبلاگ هم داره!کم بیست و سی غوغا بر انگیز را اداره میکنه؟!وبلاگ هم می زنه.ولی حالا کارش به جایی رسیده که حرف نزنه چون تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد شاید هم نه مصداق اون شعر سعدی چه عجب گر فرو رود نفسش عندلیبی غراب هم قفسش .به هر دلیل که صفحه را خالی گذاشتی و قسمت کامنت ها را باز خودش ارزش دارد حالا می بینی هر کسی از ظن خود شد یار من را مردم برون ریزی هایی می کنی تو کامنت ها که در واقع اندرونیات خودشان است و بس و تو نقش ات مثل یه تست و آزمون روان شناسی فرافکنه تبریک بابت همه اعتماد به نفس هایی که داشتی همه شهامت ها م شجاعت ها همه تصمیم هایی که شجاعانه گرفتی و هراس از عواقبش نداشتی تو بر میگردی البته متفاوت
ارسال شده توسط بهشت | July 6, 2009 7:20 AM
ارسال شده در July 6, 2009 07:20
سلام
میلاد با سعادت مولود کعبه مولی الموحدین ،امیرالمومنین، امام علی (ع) محضر امام عصر و الزمان، امام الانس و الجان حجت ابن الحسن العسکری حضرت مهدی عجل الله تعالی فرج و تمام عاشقان حضرت تبریک وتهنیت باد.
ارسال شده توسط teenager | July 6, 2009 8:46 AM
ارسال شده در July 6, 2009 08:46
چه بگویم که سکوتم بلند ترین فریاد است!
..........................................
سلام
روزتون مبارک انشاالله سایتون1000سال بالای سر امیرکیان گل باشه.
یاعلی
ارسال شده توسط نگین | July 6, 2009 9:06 AM
ارسال شده در July 6, 2009 09:06
سلام مرد لحظه ها
فقط میتونم بگم: سکوتی میکنم بالاتر از فریاد!!!
ارسال شده توسط فرزانه | July 6, 2009 10:00 AM
ارسال شده در July 6, 2009 10:00
سلام آقا کامران
شاید با دوستان قهرید
یا شاید از خودتون قهر کردید و یا از دست زمونه...
اما آپ عالی بود..
نوشتن واسه روزهاییه که نمیشه دید و شنید و فهمید..
اما این روزها دیگه نیازی به نوشتن نیست و می شود دید هر آنچه باید.
ارسال شده توسط احسان | July 6, 2009 10:41 AM
ارسال شده در July 6, 2009 10:41
سلام جناب ...
فکر میکردم اگه همچین وضعی پیش بیاد استعفا میدی ولی دیدم نه این خبرا نیست
دیگه خبرات برام جذاب نیست
دیگه وقتی صدات رو میشنوم نمیدو ام جلوی tv
از همه مهمتر دیگه برات دعا نمیکنم ...
ارسال شده توسط زهرا | July 6, 2009 10:48 AM
ارسال شده در July 6, 2009 10:48
سلام
خیلی حرف داری میدونم اما...........اینجوری بهتره
خیلی وقتا صدای سکوت رساتر از هر صداییه،با این ...........یاد فیلم ازکرخه تا راین افتادم،همین چند روز پیشا گذاشتش،اونجایی که خبرنگارای آلمانی میان برای مصاحبه و سعید فقط سرفه میکنه،میگن قطعش کن خبرنگاره میگه صدایی از این رساتر وجود نداره............
ارسال شده توسط گلادیاتور | July 6, 2009 11:27 AM
ارسال شده در July 6, 2009 11:27
سلام خوبی؟
روزت مبارک بابای خوب !
این یعنی چی ؟
ارسال شده توسط *** // مریم // *** | July 6, 2009 11:35 AM
ارسال شده در July 6, 2009 11:35
سلام.
یعنی چی؟؟؟
.........................
حرفی برای گفتن نبود؟؟؟
بعد این همه مدت یه مطلب جالب می نوشتید.
دل ما که خییییییییییلی پره!
بیایید کمی صادق باشیم وصادقانه به واقعیت نگاه کنیم.
پدر، عشق تو مثل لطافت و زیبایی یک روز قشنگ بهاری است.
پدر، یاد تو مثل بیخیالی و راحتی یک روح سبکبال، در گردش یک روز خوش آب و هوای تابستانی است.
پدر، فکر به تو مثل گرمای کنار هیزمی سرخ شده از آتش، در یک روز سرد زمستانی است. پدر، امنیت در تو مثل آغوش گرم مادری پر مهر، برای فرزندی ترسان از دنیای ناشناختههاست.
پدر، کلام تو مثل مشعلی روشن و فروزان، در تاریکی راههای مخوف و پر پیچ و خم زندگی است.
پدر، روح تو مثل آرامش و سکون، بعد از یک جابجایی مکان، از زمانی تا به ابدیت است.
پدر، سپر تو نه مثل، بلکه خود عشق، خود امنیت، خود کلام و خود نجات توست.
روز پدر بر شما مبارک.
در ضمن اگه تقاضای بی جایی نباشه وقت کردید به وبلاگ من هم سر یزنید.
خوشحال میشم.
شاد باشید.
فعلا....
در پناه حق
پاسخ ها
ارسال شده توسط نرگس محمدی | July 6, 2009 1:35 PM
ارسال شده در July 6, 2009 13:35
سلام
زیبا و گیرا بود. مطمئناً منظور شما رو خیلیها متوجه میشن.
اگر اشکال نداره سایت شما رو تو وبلاگم لینک کردم، میخواستم اطلاع داده باشم.
موفق باشید
ارسال شده توسط مجتبی خورشیدزاده | July 6, 2009 1:59 PM
ارسال شده در July 6, 2009 13:59
بعضي وقتا حرفي نيست براي گفتن
بعضي وقتا حرفي نيست براي موندن
ارسال شده توسط ممد | July 6, 2009 2:34 PM
ارسال شده در July 6, 2009 14:34
سلام
عيدتون و روزتون مبارك*****
منم آپم نمياد!ايده ي خوبي بود كه منم تو وبلاگم به كار ببرم!
يا علي مدد است*
ارسال شده توسط مهديا | July 6, 2009 3:47 PM
ارسال شده در July 6, 2009 15:47
سلام.
اینجا خالیه واقعا؟ یا من چیزی نمی بینم؟
شایدم محلی باشه برای ارسال کامنت!
دلمون تنگ شده بود.
کجایید جناب نجف زاده؟
راستییییییی
روزتون مبارک :)
تا بعد ...
یا علی
ارسال شده توسط رودخونه کوچولو | July 6, 2009 3:56 PM
ارسال شده در July 6, 2009 15:56
...
هر کسی از ظن خود شد یار من
ارسال شده توسط متین | July 6, 2009 5:30 PM
ارسال شده در July 6, 2009 17:30
هی ببین اگه اینجور رفتار کنی میگن تو هم به چنبش سکوت ملحق شدیا چون گمون نکنم حزب خمسه خمسه از این چریانات نقطه چینو و اکولاد خیلی سر در بیارن پس نمیشه کارتو به حساب توبره و اخور گذاشت نگران نباش ما هواتو داریم می ذاریمت جز لباس شخصیامون هرچی باشه تو هم یه جورایی اهل قلم حساب میشی تن باتوم خوردنم گمون نکنم داشته باشی اومدی یه قلم دستت بگیر یا یه برگ سبز یه بادبادک سبز یا خودت بیا فقط سبر باش
ارسال شده توسط neda | July 6, 2009 6:02 PM
ارسال شده در July 6, 2009 18:02
شاید این بهترین راه
اینجوری هرکسی نقطه چین ها رو اونجوری که دوست داره پر می کنه........
ارسال شده توسط mina | July 6, 2009 6:23 PM
ارسال شده در July 6, 2009 18:23
ُلام
قبلا یه سر به ما میزدی
میدونیم تیپ ما به شما نمیخوره
ارسال شده توسط احسان | July 6, 2009 8:49 PM
ارسال شده در July 6, 2009 20:49
سلام...
ارزش هر انسان در حرف هايست كه براي نگفتن دارد!
ارسال شده توسط ياسمن | July 6, 2009 8:57 PM
ارسال شده در July 6, 2009 20:57
:.. سكوت سرشار از ناگفته هاست:..
ارسال شده توسط ياسمن | July 6, 2009 8:58 PM
ارسال شده در July 6, 2009 20:58
سلام
یک دنیا دلتنگت بودم
همین...
خدانگهدارت باد نامبر وان خبر
ارسال شده توسط ***مریم/دل نوشته*** | July 6, 2009 9:55 PM
ارسال شده در July 6, 2009 21:55
دیگه اون کامران نجف زاده نیستی خودت رو به هیچ فروختی سیاست کثیف تر از اونه که چهره محبوب خبرنگاریت رو باهاش لکه دار کردی متاسفم کاش کمی فکر کنی توی تجریش قبل از انتخابات دیدمت میخواستم باهات حرف بزنم ولی گفتم ولش کن کاش مثل چند سالت بودی کاش مشهور شدن انقدر به آدما لطمه نمیزد
ارسال شده توسط سامان | July 6, 2009 10:53 PM
ارسال شده در July 6, 2009 22:53
یه زمانی دوستتون داشتم ولی توی جریان قبل و بعد انتخابات ازتون متنفر شدم .امیدوارم روزی وجدانتون بیدار بشه .
ارسال شده توسط آیدا | July 6, 2009 11:38 PM
ارسال شده در July 6, 2009 23:38
تا قبل انتخابات خیلی طرفدارتون بودم. خیلی زیاد. متفاوت بودین. اما بعدش...چه جوری میتونین کتک خوردن و شکنجه هموطناتون رو ببینین و بعد بیاین تو صدا و سیما و دروغ بگین ؟؟ واقعا شدنی است؟ برام مهم نیست که تائید میکنین یا نه؟ میخوام با خودتون حرف بزنم . بالاخره شما به خدا اعتقاد دارین دیگه....میدوین یه روزی یه جایی باید جواب بدین.چه جوری میشه صداتون درنیاد؟؟ چه جوری خبرنگار ها و مجری های صدا وسیما میتونن تو دوربین نگاه کنن و خبر دروغ بخونن؟؟؟ندیدین یگان ویژه و شخصی ها چیکار کردن با مردم ؟؟ من خیلی دفاع میکردم و قبول داشتم تلویزیون خودمون رو اما الان.....حالم از همه خبرهاش بهم میخوره.اگه بگه الان روزه میفهمم شب است...
ارسال شده توسط فاطمه صفری | July 6, 2009 11:55 PM
ارسال شده در July 6, 2009 23:55
نجف زاده, از گفتن آقا هم معذورم چون برات زیاده, ازت خوشم میومد چون متفاوت بودی اما حالا فهمیدم تو متفاوت نبودی بلکه من احمق بود.نمیدانم وجدان داری یا نه,اگرچه فهمیدم که نداری, اما اگه نیم مثقال وجدان داری شب ها قبل از خواب به کار هات فکر کن .ببین امروز به مردم چی گفتی؟ ببین امروز چه قدر خر شدی؟ ببین امروز نظر خدا راجع بهت چی بوده؟ ببین معنی اینکه امام حسین گفت آزاده باشید چیه؟ ببین آزاده بودی؟ببین حقوقت حلاله؟ فقط چشماتو بازکن ببین کجای دنیا ایستادی؟ مایکل جکسون مرد,تو که پشم اونم نیستی.البته مایکل جکسون پشم هم نداشت یعنی اگه اینطوری بمونی هیچ چی نیستی.فکرکن.
ارسال شده توسط علی | July 7, 2009 12:38 AM
ارسال شده در July 7, 2009 00:38
این روزها ، روزهای تردید است. جز هر دسته ای که هستی باید باید باید شک کنی نکند آنطرفیها راست می گویند.
نکند واقعا تقلب شده! نکند واقعا تقلب نشده و... و این می شود که شک می کنی و شک باعث می شود که بایستی و دوباره فکر کنی. فکر کنی و آنوقت شاید دیگر بیهوده سنگ کسی را بر سینه نزنی.
ارسال شده توسط یک نفر | July 7, 2009 12:40 AM
ارسال شده در July 7, 2009 00:40
متاسفانه این خانم اسلامی شما جرات نداره درباره فیلترینگ سایت ها یک گزارش بزنه...متاسفم که این کار آخر رذالته و چه همکارایی دارین شما.
ارسال شده توسط خبرنگار مسلمان | July 7, 2009 12:58 AM
ارسال شده در July 7, 2009 00:58
آقا کامران :"روز انتقام مظلوم از ظالم سخت تر است از روزی که ظالم به مظلوم ستم کند."
اینقدر بدبختم که هیچ کدوم از حرفامو نزدی تو نظرا؟ میبینی چقدر کم شددن آدمایی که به عقیدت احترام میذاشتن؟ میدونم دست خودت نیست...ولی ...اعتماد مردم سلب شد حکومتی که من یکی از دوستداراش بودم ببین به چه فلاکتی افتاده...بدبخت شده...هنوزم دوستتون داریم ...اگه راستشو بگید یا حداقل چیزی نگید...
به خدا اگه دوستتون نداشتیم این حرفا رو نمیگفتیم...فردا شب میرم مکه دعا میکنم هرکی چشماش بسته اس باز بشه...
ارسال شده توسط مهسا | July 7, 2009 12:58 AM
ارسال شده در July 7, 2009 00:58
متاسفانه این خانم اسلامی شما جرات نداره درباره فیلترینگ سایت ها یک گزارش بزنه...متاسفم که این کار آخر رذالته و چه همکارایی دارین شما.
ارسال شده توسط خبرنگار مسلمان | July 7, 2009 12:58 AM
ارسال شده در July 7, 2009 00:58
تو خبرنگاری هستی که دنبال حقیقتی.درک می کنم که گاهی با چشم هایت حرف می زنی وقتی نمی توانی حرف دل ما را بزنی.
ارسال شده توسط فردوسی پور | July 7, 2009 1:02 AM
ارسال شده در July 7, 2009 01:02
salam dust daram age address mail shakhsituno behem bedin!
ارسال شده توسط میثم | July 7, 2009 1:03 AM
ارسال شده در July 7, 2009 01:03
یکبار جایی دیدمتان و گفتم برخی از این همکارانتان که پیش ما می ایند مدام از شما می گویند و در حالیکه مدام تقلیدتان را می کنند می گویند پارتی دارید و این ها.حرف خاصی البته ندارند اما حسادت است که با رقابت درگیر شده .
شما گفتی درباره همکارانتان اینطور صحبت نکنم و کلی هم دلیل اوردی در دفاع از آن صداو سیما و خبر و حتی دوستانتان.اما حالا سندی دارم که نشان می دهد چطور برخی از دوستانتان علیه شما مطلب می نویسند در سایت ها.باز هم نمی خواهید بپذیرید؟
ارسال شده توسط همکار سازمانی | July 7, 2009 1:07 AM
ارسال شده در July 7, 2009 01:07
ما دوستت داریم .می دانیم گیر افتادی تو هم بخدا کامران جان.یا به تو حسادت می کنند.یا خبرنگارند و چیزی نشدند و تلافی می کنند.یا سیاسی اند و مرض و غرض دارند.خدا با صابرین است.
ارسال شده توسط شاهسون | July 7, 2009 1:10 AM
ارسال شده در July 7, 2009 01:10
ما را سری است با تو آقای نجف زاده که خلق جهان هم اگر دشمن شوند بازهم بر آن سریم.
دوستت داریم دست خودمان هم نیست.به قول کروبی ننجون من هم از تو می گم گل از گلش می شکفه.خواهرم که سال اخر پزشکیه هم همینطور.اما خودم از دستت ناراحتم.یه چی می گفتی این مدت خب.حق میرحسین را خوردن یا نه؟
ارسال شده توسط باربد رضایی | July 7, 2009 1:13 AM
ارسال شده در July 7, 2009 01:13
جرات نکردی کامنتم درباره خانم اسلامیتون را منتشر کنی؟
ارسال شده توسط خبرنگار مسلمان | July 7, 2009 1:14 AM
ارسال شده در July 7, 2009 01:14
نظر سنجی سازمان را خوندم درباره محبوبیتت.خوشحال شدم.برو خدا را شکر کن.می دونی 75 درصد یعنی چی؟نعمتیه بخدا.می دونم تو هم آدم خوبی هستی.اومده بودی ایلام یادته.من همون جانبازی ام که کارم را درست کردی.
ارسال شده توسط اضغر وکیلی | July 7, 2009 1:17 AM
ارسال شده در July 7, 2009 01:17
دوستم گفت می دانستی قبلا کیهانی بوده این نجف زاده جونت؟گفتم این رو که خودش ده بار تو مصاحبه هاش گفته بود.تازه مگه خاتمی کیهانی نبوده؟مگه میرحسین تو جمهوری اسلامی سرمقاله های تند نمی نوشت؟این بابا که تو کیهان بچه ها و کیهان ورزشی بوده الان مجرمه از نظر شما.اما بعضی ها قاط زدن.توجه نکن.
ارسال شده توسط دانشجوی عمران | July 7, 2009 1:20 AM
ارسال شده در July 7, 2009 01:20
هیچی از صداو سیما راقبول نداشته باشم این را می دونم که تو خبر را متحول کردی.خبرنگاری را یاد دادی به این همکارای مقلد اعصاب خورد کن تر از خودت.
ارسال شده توسط منتقد ارتباطات | July 7, 2009 1:23 AM
ارسال شده در July 7, 2009 01:23
یک ای میل برایت فرستادم.روی نظرم فکر کنید لطفا.سینما برای شما آینده بهتری دارد.
ارسال شده توسط بهروز افخمی | July 7, 2009 1:24 AM
ارسال شده در July 7, 2009 01:24
خسته نباشی
ارسال شده توسط سید علی سنائی | July 7, 2009 5:39 AM
ارسال شده در July 7, 2009 05:39
با سلام
حض برديم از اين پست پر محتوايت
موفق باشي
بيشتر
ارسال شده توسط علي اكبري (آج انار) | July 7, 2009 8:29 AM
ارسال شده در July 7, 2009 08:29
بنظرم امد
خيلي از كساني كه سكوت تورا ميبينند
و اينجا را پر كرده اند از نظرشان
اصلاً نشناختنات
يا حق
ارسال شده توسط علي اكبري (آج انار) | July 7, 2009 8:33 AM
ارسال شده در July 7, 2009 08:33
گاهي اوقات سفيدي تلخ تر از سياهيه!!!!!!!!!اين يكي از يهترين گزارشاتون بود!
ارسال شده توسط مريم | July 7, 2009 9:57 AM
ارسال شده در July 7, 2009 09:57
آقا نجف زاده...به صدق کوش که خورشید زاید از نفست کا از دروغ سیه روی گشت صبح نخست...
حالا برو یه عمر روش فکر کن...ببین کجای کاری
ارسال شده توسط آزادبین | July 7, 2009 10:41 AM
ارسال شده در July 7, 2009 10:41
پسر ایران باش ، نه دختر بیگانه
به مردم برگرد آقای نجف زاده ، خیلی زود دیر میشه!
خیانت راهیه که دانسته یا ندانسته پیش گرفتی...
ارسال شده توسط نامشخص | July 7, 2009 11:48 AM
ارسال شده در July 7, 2009 11:48
خب ما هم نظر مي ذاريم .........تا پاي هم كم بشه
ارسال شده توسط آراد | July 7, 2009 11:50 AM
ارسال شده در July 7, 2009 11:50
---------------------------------
گاهی سکوت کاملترین حرفهاست
ارسال شده توسط الهه ای از شرق | July 7, 2009 11:59 AM
ارسال شده در July 7, 2009 11:59
...................!!!!!!!!
ارسال شده توسط خاتون | July 7, 2009 12:11 PM
ارسال شده در July 7, 2009 12:11
کاش نظراتو حداقل تند تند تأیید می کردی! دوستان این همه توهین به کامران گناه داره ها،بر فرض محال کامران از کسی طرفداری کرده،اونم آدمه،حق داره از عقیدش دفاع کنه،حالا چون اون شخص مورد پسند شما نبوده به خودتون اجازه می دین هر حرف زشتیو با کمال بی ادبی بش نسبت بدین.اگر هم مخالف هستین ادب رو رعایت کنین.
ارسال شده توسط fahimeh | July 7, 2009 12:30 PM
ارسال شده در July 7, 2009 12:30
سلام حاج آقا
ما رو سر کار میذارید
لا اقل یه سلام می نوشتید که دلمون خوش باشه و براتون بنویسیم علیک سلام
ولی بازم با یه صفحه سفید آمدن خیلی بهتر از نیامدنه
اگه نیاید فکر می کنیم ما رو فراموش کردید
روزتون مبارک
التماس دعا
ارسال شده توسط مریم حسین نژاد | July 7, 2009 1:13 PM
ارسال شده در July 7, 2009 13:13
..................?
...........................!!!
ارسال شده توسط sepide | July 7, 2009 1:48 PM
ارسال شده در July 7, 2009 13:48
سلام
ما بسياريم
روزی ميرسد که ايرانم آزاد باشد و من ميجنگم برای رسيدن آن روز...
من هم ايرانيم. برادرانم جنگيدند برای رسيدن به استقلال و من ميجنگم برای آزادی..
و چه زيباست شعار:
استقلال آزادی جمهوری اسلامی
آری ای برادر و خواهر ایراني... ما بسياريم تا آزادی
ارسال شده توسط احسان | July 7, 2009 1:59 PM
ارسال شده در July 7, 2009 13:59
جدید ترین اخبار تقلب سبز از ان پرده برداری شد:
هنرمندان نیز میتوانند به ما کمک کنند
ارسال شده توسط جوات موات ایرانمان | July 7, 2009 2:28 PM
ارسال شده در July 7, 2009 14:28
اين سكوت يعني خفقان...
خفقاني كه ما الان گرفتارشيم
ارسال شده توسط مريم$ | July 7, 2009 2:46 PM
ارسال شده در July 7, 2009 14:46
چه جالب، بعد از اين حوادث و افسردگي شديد بدنبالش، يه تفال به قرآن زدم، آيه اي بود كه به حضرت مريم گفته شد روزه سكوت بگيره......
ارسال شده توسط sash | July 7, 2009 3:33 PM
ارسال شده در July 7, 2009 15:33
سلام
از اینکه به روز شدید خوشحالم.
از اینکه پیروز شدیم خرسندم.
و اما اصل مطلب: بیش از 5 سال است که مردم خوزستان گرد و غبار و خاک و بیماری ناشی از آن را متحمل می شوند و دمای بالای 50 درجه ( به قول تلویزیون 49 درجه ! ) را نیز باید به آن اضافه کرد.
متأسفانه در تمام اين سالها مسئولين استان حرف حساب و كارشناسي دقيقي كه ارائه ندادند هيچ . حتي حاضر به اين نشدند كه يك روز كاري و اداري را نيز براي رفاه حال مردم تعطيل نمايند!
ديروز خبر اقدام به جا و خوب مسئولين استان تهران در راستاي تعطيلي ادارات همه جاي استان پيچيد و موجب دل آزردگي و رنجش مردم صبور استان من شد. البته نه از روي حسد بل از روي بي مسئوليتي و بي تدبيري مديران اين استان .
با استانداري . روزنامه ها . خبرگزاريها و باشگاه خبرنگاران جوان نيز اين مسئله را مطرح كرديم.
لطفا شما نيز دلي براي مردم مقاوم و صبور خوزستان سوزانده و صداي ما را به آنجا كه ميتوانيد برسانيد.
باتشكر
ياعلي
سجاد
ارسال شده توسط سجاد | July 7, 2009 4:19 PM
ارسال شده در July 7, 2009 16:19
بوی تعفن صدا و سیما رو گرفته
خودتو بکش کنار
از دلم خبر نداری
و می خواهم بهت بگم که فقط فحش حوالت می کنم
ارسال شده توسط منتقد | July 7, 2009 5:00 PM
ارسال شده در July 7, 2009 17:00
به هر حال لین حرف نزدن زیباست.
صبر داشته باش و صداقت...
ارسال شده توسط محمد هادی | July 7, 2009 5:06 PM
ارسال شده در July 7, 2009 17:06
سلام کامران جان
حرف نزدنت خودش یک عالمه حرف بود. خدا کنه همه حرفها مثل حرفهای شما باشه.
ارسال شده توسط شادی شایگان | July 7, 2009 5:07 PM
ارسال شده در July 7, 2009 17:07
خوبه به شما بگن یکی داره میمیره
بعد از اینهمه وقت اومدی....
البته حال همه امون همینه
"چه قدر دلخورم از این جهان بی موعود"
خدا صاحبمونو زودتر بفرسته
ارسال شده توسط الهه | July 7, 2009 5:22 PM
ارسال شده در July 7, 2009 17:22
سلام
آدم دردش میگیره از این همه سکوووووووووووووت
دلیل تراشی نمیکنم ...
ولی شما که قبلا یه بار یه آپ شبیه این گذاشته بودی
با این تفاوت که این بار بی خبر...
سکوتت هم قشنگه (آیکون خنده و چشمک)
علی یارت داداشم
ارسال شده توسط الهه | July 7, 2009 5:36 PM
ارسال شده در July 7, 2009 17:36
سلام
و ديگر هيچ
....................
ارسال شده توسط مانيا | July 7, 2009 5:48 PM
ارسال شده در July 7, 2009 17:48
سكوت چيست، چيست، چيست اي يگانه ترين يار؟
سكوت چيست به جز حرفهاي ناگفته. . .
ارسال شده توسط حديث | July 7, 2009 6:25 PM
ارسال شده در July 7, 2009 18:25
آقای نجف زاده
مردم را ترسانده اید. وقتی این همه نظر مخالف رو دیدم که تایید شدند، ترسیدم. می ترسم این هم دام باشه برای این مردم بی پناه. می ترسم بیشتر از این قصد آزارشون رو داشته باشند. می ترسم. مردم از رسانه خود می ترسند. شما چی؟ نمی ترسید از کینه و آه مردم؟ از خونی که روی اسفالت خیابان های شهرمون ریخت و شما ساکت بودید؟ از بدن باتوم خورده دخترهای مملکتمون؟ از کینه مردم موقع الله اکبر گفتن؟ از نفرین مردم وقتی دل های بی پناهشون می گیره؟
عکس اون پسر معصومی که گلوله تو سرش خورده رو دیدید؟ یا اون دانشجوی بی گناهی که تو کوی دانشگاه قلب پاکش رو با نبر دریدند؟ راستی می دونستید موقع مرگش خواب بوده؟ فکر می کنید وقتی مادر و پدرش جنازه تکه و پارش رو بعد از یک دنیا تحقیر و توهین تحویل می گیرند چه حالی دارند؟ فکر می کنید می تونند گناه رسانه دولنی رو در زیر و رو کردن واقعیت ببخشند. چشم های ورم کرده ی اون دانشجو رو دیدید که بعد از شکنجه تو کما رفته؟ شما خبر نگارید؟
آقای نجف زاده دروغ مادر همه گناهانه. چرا خودتون رو آلوده کردید؟
در ضمن باید بگم بر خلاف نظر اون "همکار سازمانی" که هر نظر مخالفی رو یا متعلق به خبر نگاری می دونست که به شما حسادت می کنه یا آدم سیاسی ای که عقیده ای مخالف شما داره، باید بگم من نه خبر نگارم که به شما حسادت کنم (راستی ممکنه برای دروغ تحویل مردم دادن به دیگری حسادت کنیم؟) و نه سیاسی. من ساکن یکی از کوچه های منتهی به خیابان انقلابم. من مرگ ده ها نفر رو به چشم خودم دیدم. همشون جوون های پاک این کشور بودند، بدون سلاح با دست خالی دل مقابل دل سنگ گارد ویژه و لباس شخصی ها...
ارسال شده توسط مهدی | July 7, 2009 6:58 PM
ارسال شده در July 7, 2009 18:58
هميشه هركسي شكست ميخوره دنبال بهونه واسه توجيه خودش ميگرده.وقتي جناب مهندس پاي همه صندوقها ناظر فرستاد ديگه جاي تقلب نيست. عامل تمام اغتشاشات و قتل هاي چندروزه همون هايي هستند كه بيانيه هاي تحريك اميز ميدادن.
20سال استراحت تو سايه ارامش به جاي كاركردن،اعتماد مردمو جلب نميكنه.موسوي خيلي دير اومد يعني نبايد ميومد.نه برنامه داشت نه سياست به روز شده.موسوي شد قرباني كسي كه تو روزهاي اخر سياستش دنبال چندتا برگ سبز بود.
افشاگري اميرحسين مهدوي رو يه بار ديگه بادقت بخونيد تا بدونيد جووناي سبزپوش بدجوري بازي خوردن.
ارسال شده توسط ثريا | July 7, 2009 8:30 PM
ارسال شده در July 7, 2009 20:30
چقدر کامنتاتون جالب شده......
یعنی اگه کسی مثل شما نخواد خودشو وارد سمتی کنه......دوستان صابقش، باید اینطور دربارش حرف بزنن؟!!!!!
ارسال شده توسط ava | July 7, 2009 11:04 PM
ارسال شده در July 7, 2009 23:04
من هنوز هم ستاره بزرگی هستم ، این فیلم ها هستند که کوچک شده اند.
سان ست بلوار
ارسال شده توسط میترالبافی | July 7, 2009 11:26 PM
ارسال شده در July 7, 2009 23:26
هیچوقت فکر نمی کردم خبرنگار محبوبم که شجاعت رو از اون یاد گرفتم توی این شلوغی ها اینقدر محافظه کار عمل کنه. کجایی؟
ارسال شده توسط هستی | July 8, 2009 12:02 AM
ارسال شده در July 8, 2009 00:02
چرا جواب این همه ادم رو که از تغییراتت گله دارن رو نمیدی خبرنگار؟ شاید هم دیگه جدی جدی برات اهمیتی نداره؟ می ترسم خبرنگار,دیگه از همه میترسم...
ارسال شده توسط هستی | July 8, 2009 12:13 AM
ارسال شده در July 8, 2009 00:13
دوباره من
دوتا وبلاگ دارم اما نمی دونم چرا اینجا دارم درد دل می کنم؟
داشتم به این فکر می کردم که این جریان چقدر همه رو عوض کرد.نه؟
نمی دونم واقعا می شینی این کامنت ها رو می خونی؟
بذارید بجای پرسیدن سوالای جورواجور یه مقایسه از تلویزیون ایران و تلویزیون مخرب بی بی سی داشته باشیم.
مامانم می گه اون موقع ها زمان انقلاب،همون روزا که شاه تظاهر کننده ها رو به عنوان آشوب گر تو تلویزیون نشون می داد،ما رادیو بی بی سی رو می گرفتیم ،از ترس صداشو تا آخر کم می کردیم و می رفتیم زیر پتو و به حقایقی که در مورد ایران می گفت گوش می دادیم.خبر اعتراضات گسترده و اعلامیه های امام و ...البته اون موقع خدا رو شکر پارازیت و این چیزا نمی انداختن رو رادیو ها.
امروز یکی زنگ زد بی بی سی گفت شما دارید به اختشاشات دامن می زنید.خلاصه هرچی دوست داشت گفت و رفت.خیلی ها اینکار رو می کنن.زنگ می زنن و....
تو دلم بهش گفتم تو یه مخالفی که زنگ زدی و بدو بیراه می گی.اصلا فرض کنیم بی بی سی جانب دارانه عمل کرده.صدا و سیمای بی طرف شما چطور؟کسی حق داره زنگ بزنه و انتقاد کنه؟یا اگه اینکارو بکنه آیا حرفهاش پخش می شه؟اگه انتقادش تند باشه آیا راحت ولش می کنن که راحت زندگی کنه؟؟؟
می خوام به اونهایی که چشمشون رو بستن بگم تلویزیون بی بی سی یا صدای آمریکا هرچقدر هم که یک طرفه عمل کنه به پای صدا و سیمای خودمون نمی رسه.
یکی از دوستهام داشت می گفت مطمئن باش کشورهای خارجی برای ملت ما دلسوزتر از دولت ما نیستن.
می دونم.مسلمه که اونها منافع خودشون رو درنظر میگیرن اما پیش خودمون فکر کنیم.آیا ما اینجا هیچ دلسوزی دیدیم که بخوایم قضاوت کنیم کی دلسوزه و کی دلسوزتر؟
خدا رو شکر می کنم بخاطر اینکه درست زمانی که شک کردم حرفهای کدوم گروه رو باور کنم و واقعا درمونده شده بودم شرایطی ایجاد کرد که حقیقت رو به من نشون داد.
ارسال شده توسط ترانه | July 8, 2009 1:55 AM
ارسال شده در July 8, 2009 01:55
سلام خوبي
من همون وحيدبهروزم
فاميلم بهروز ديدي اخرهم زنك نزدي بهم اقاكامران كنبدكاووس ميشينيم اينم شمارم
ارسال شده توسط وحيد | July 8, 2009 2:44 AM
ارسال شده در July 8, 2009 02:44
بیست و سی هم ما رو فریب داد
ایکاش می تونستیم حساب شما رو از بقیه جدا کنیم...
ارسال شده توسط مهتاب | July 8, 2009 10:20 AM
ارسال شده در July 8, 2009 10:20
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام
اين توضيحات وگفته هاي يك مسافر بر شخصي (راننده تاكسي)مي من سعي ميكنم فقط به مسائلي كه شاهد آن بوده ام بپردازم نه بيشتر!
اول ازشغل خودم شروع ميكنم كه به گفته خيلي از مردم ومسئولين شغل سخت وطاقت فرسايي است با در آمدي كه بايد مقداري از آن را خرج خود خودرو كرد با اين مقدمه به كارهاي اين دولت ودرشت نمايي وخلف وعده كه همان دروغگويي است مي پردازم در سال 86 به صورت يك شبه سهميه بندي بنزين آغاز شد كه معلوم نشد چرا يكشبه وبدون هماهنگي حتي بانيروي انتظامي!من كارمند آكادمي ملي المپيك وپارا المپيك بودم كه به دليل حقوق كم ورعايت نشدن قوانين كار از جمله شيفت شب رايكنفر بايد تاصبح در بخش پذيرش سپري مي كرد با ماشينم كار مي كردم واستعفا دادم وبه همين كار رجوع كردم چون سه ماه جايگزين وآموزش نيروي جديد ادامه داشت مشكلي نبود ودرد آنهايي كه هنوز كارت سوخت دريافت نكرده بودن برايم قابل لمس نبود ولي ازآن تاريخ تا 21/11/86بو كه اين درد را با تمام وجود يعني 4ماه بدون درآمد را كاملا لمس كردم
بعد كارت سوخت آمد شروع به كار با پيكان مدل 56 كردم كه در حدود يكماه كمتر گفتند مي خواهند خودروهاي زير مدل 78را تعويض كنند ولي تا امروز كه اين نامه را تايپ ميكنم وحدود دو هفته از اتمام قانوني طرح گذشته خبري نيست البته كارهايي انجام شده ولي توسط مردم نه دولت كه با كمال پررويي دولت به نام خود تمام كرده .ازجمله به رنگ زرد خورشيدي تبديل كردن وتعويض پلاك كردن كه تماما با هزينه مردم بود ونظارت راهور ويا طرح نيمه نقدي با چك وسفته وضامن كه آن هم فقط براي دو خودرو ضعيف پرايد وروا كه قبلا هم توسط كارخانه هاي سازنده انجام ميشد وسود آنرا هم دريافت مي كردند كه همين رونداينجا هم بود و تازه دوهفته است كه طرح اسقاط آن هم گنگ وبدون جواب درست هم از سايت mosaferbar.irوتاكسيراني حداقل كرج شروع شد وخودشان هم اطلاع درستي ندارند.(به سايت مراجعه وكلمه مسافر بر راهم در گوگل وخبر گزاريها وروزنامه ها سرچ كنيد كاملا متوجه مي شويد)
قرار بود مابيمه شويم كه دو سال است كه نيستيم وميگويند فقط تاكسيها تا كي نوبت ما شود خدا عالم است ولي عوارض وخدمات وماليات را از ما ميخواهند . حال چند سوال كه حتما دولتمردان ميتوانند جواب دهند اين طرح با 50000 خودرو فرسوده نزديك به شانزده ماه طول كشيده در حالي كه سالي بالاي 1000000توليد خودرو داريم ويا مي توانستيم وارد كنيم چه برسد به اين وعده مسكن ! مسكن مهر كه ديگه حرفشونزنم سنگينترم البته من كه در اين طرح نيستم! به قول معروف 99 سال طول ميكشد به ذهن من يك جواب ميرسد يا دولت دروغ ميگويد وپول ندارد يا اين عدالت را زيادي در بوق وكرنا كرده وگوش ما را آزرده وپول را در جاي ديگري وكشور ديگري خرج مي كند.توجه شما را به فرمول ساده زير جلب مي كنم
12 *500*350*50000 = 105000000000
رقم قابل توجهي است 12تعداد ماه500قيمت سوخت تمام شده براي دولت350مابه تفاوت بنزيني كه دولت به تاكسي هاي تك سوز ميدهدو50000تعداد خودروهاي فرسوده يا زير مدل 72
اين مبلغ برابر با 21000وام بلا عوض 5000000خودرو مي باشد
سوال دوم ما كه بيمه نداريم سوخت نداشتيم حقوق ثابت وتعطيلات و كار نيمه وقت وحتي كمتر نداريم ماواجب تر هستيم يا نظاميان كه حقوقشان خوب بالا ميرود يا معلمان كه هسته محكمتر وداراي چوب سياسي هستند وخوب اين چوب را بر سر دولت فرود مي آورند نه سهامي حتي به صورت ورقه يك ميليوني دريافت كرديم نه 80000تومان بابت هر فرد !نمي توانم خودرو ام را بيمه شخص ثالث كنم .سوم چند تا نامه از ميدا ن پاستور واستانداري تهران وخانم آجر لو گرفتم ولي دريغ از يك جواب نهاز ما گفتن مرد باشيد حداقل مثل آمريكاييهايي كه خود شما توسط رسانه هاي خودشان آنها را محكوم مي كنيد حرف مردم را پخش كنيد ما كه بي سواديم وبا همين بي سوادي اينها را ديديم چه برسد به سياسيون ودولتمردان كه چه چيزها را ميبينند و نمگويند وخيانت مي كننداسمم هم مصطفي اميد ي جوينده است
والسلام
ارسال شده توسط مصطفي اميدي جوينده | July 15, 2009 9:17 PM
ارسال شده در July 15, 2009 21:17
سلام آقا كامران .امروز دقيقا 6 روزه كه نه نظرات رو به نمايش ميذارين ونه خودتون آپ جديد ميذارين.....بس نيست اين همه سكوت....؟!
ارسال شده توسط م.ر.ف | July 15, 2009 9:19 PM
ارسال شده در July 15, 2009 21:19
سلام آقاي خبرنگار.....
خيلي حرف توش بود...
ولي عوض شدي ......
خيلي بهت اعتقاد داشتم ولي الان.....
هر کي ندونه تو از تمام مظلوميت هايي که بر اين مردم بيچاره گذشت با خبري ولي نمي دونم چرا تو هم به رو خودت نمياري.......
اين رسمش نيست.......
آخه چرا اين قدر سانسور؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط نداي آزادي | July 15, 2009 9:55 PM
ارسال شده در July 15, 2009 21:55
سلام آقای نجف زاده
می دونم که دلتون مثل ما از سیاست های غلط صدا و سیما پره و نمی تونید اعتراضتون رو اعلام کنید ولی این دلیل نمیشه که گزارش های جانبدارانه تهیه کنید و با تمام مسئولان تند و طلبکارانه برخورد کنید.
ما دوست داریم مطالبات به حق مردم رو مثل همیشه با متانت و صمیمیت و صراحت از مسئولان مطرح کنید.
ممنون
ارسال شده توسط علی | July 15, 2009 11:03 PM
ارسال شده در July 15, 2009 23:03
salam manam mesle kheiliha midoonam ke avaz shodi.midoonam dige 20,30 didani nist.va to oon hamkare jasoore man nistio.... ama elatesham midoonam ke bemanad.dar har soorat doost daram fazaye matbooat va seda va sima be ghadri azad bashe ke mano to va hame hamkaranemoon betoonim az tahe del faryad bezanim.albate man ke taklifam maaloome raftam soraghe honar ta kamtar khodamo sansoor konam.dar har hal arezooye movafaghiat barat daram
ارسال شده توسط alipoor | August 1, 2009 4:08 PM
ارسال شده در August 1, 2009 16:08
ما نیز هم..............
چه تلخ است بغض های فرو خورده!!!
ارسال شده توسط هستی | August 2, 2009 7:42 PM
ارسال شده در August 2, 2009 19:42
ما نیز هم........
چه تلخ است بغض های فروخورده!!!!
ارسال شده توسط هستی | August 2, 2009 7:44 PM
ارسال شده در August 2, 2009 19:44
ارزش هر کس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد
آره شاید راست میگی
شاید هم چیزی نمی گی که راست باشه یا دروغ شاید باید بگی و نمی تونی بگی
ارسال شده توسط ghurbaghe mobarez | August 14, 2009 6:49 PM
ارسال شده در August 14, 2009 18:49
سلام اقای نجف زاده.من علیرضا هستم.یکبار به شما ایمیل دادم.اقای نجف زاده خیلی دوست دارم.گزارشهای شما رو میبینم تحت تاثیر قرار میگیرم.اقای نجف زاده دوست دارم بهم زنگ بزنی.امیدوارم رد نکنی.من 17 ساله هستم.شماره من 09.....13127.علیرضا حیدری.امیدوارم مثل همیشه موفق باشی.
ارسال شده توسط alireza heydari | August 18, 2009 1:50 AM
ارسال شده در August 18, 2009 01:50
سلام کامران عزیز
میگن هرکسی از ظن شد یار من راسته هاااا!!
منم این نقطه ها رو که دیدم همین جوری گفتم بشمرمشون شاید چیزی پشتش باشه!
شدن 23 تا
یعنی همون عددی که برای من خیلی معنادار و عجیبه و نه مثل هفت و چهل و حتی 13 که اینقد دستمالی شدن که دیگه جذابیت ندارن! بکر بکرم
هر چند این عدد می تونه از استمرار همین طوریه فشار انگشت شما بر دکمه "." بوده باشه هااااا!!!
خبرنگار باشی!
ارسال شده توسط هادی | August 25, 2009 5:14 PM
ارسال شده در August 25, 2009 17:14
سلام آقاي ماهر...
از شما يک خواهش دارم البته اميدوارم مشغله هاي زيادتون باعث نشه از خوندن نظرات سايتتون باز بمونيد..
اگر براتون امکان پذيره يک گزارش درباره زندگي سخت خانواده هاي بدون پدر تهيه و پخش کنيد...
ما از هيچ جايي هيچ حمايتي نميشيم.شايد گزارش شما دل سنگ مردم اين دوره زمانه رو تکون بده...
خوشحال ميشم افتخار ارتباط با شما (از هر راهي) رو داشته باشم.
پويا(پسر بدون پدري که قفط داره با مشکلات دست و پنجه نرم ميکنه)
ارسال شده توسط پويا | August 25, 2009 7:58 PM
ارسال شده در August 25, 2009 19:58
مرا ياد كن در خلوت تنهاييت
ارسال شده توسط صادق | September 5, 2009 3:28 PM
ارسال شده در September 5, 2009 15:28
کجایی کامران؟ می گن می خوای بری فرانسه خبر نگاری کنی،
امیدوارم خبرای خوب تهیه کنی
ارسال شده توسط نامشخص | September 9, 2009 3:55 PM
ارسال شده در September 9, 2009 15:55
حرفایی که تنها میشه با چشم دل خوندشون!
اینم حرفیه!
ارسال شده توسط پارمیس | September 28, 2009 4:33 PM
ارسال شده در September 28, 2009 16:33
سلام
شماهم آره؟
من که باورم نمی شه!
ارسال شده توسط نسرین | October 8, 2009 2:47 PM
ارسال شده در October 8, 2009 14:47
.................
ارسال شده توسط راه شیری | October 29, 2009 3:26 PM
ارسال شده در October 29, 2009 15:26