1-هر خبرنگاري پيش از آن كه در صحنه گزارش حاضر شود حتي المقدور بايد طرح يا سناريويي واقعي و عيني و مبتني بر تحقيقات ، اطلاعات ، تجربيات و حاشيه هاي احتمالي رويدادي كه اتفاق افتاده يا مي خواهد اتفاق بيفتد ، داشته باشد.
2-براي آن كه سناريوي گزارش فراموش نشود بهتر است به صورت مكتوب درآيد.
3-البته سناريوي گزارش ممكن است به دلايل مختلف مانند كامل نبودن تحقيقات ، ذهني بودن سناريو و عيني نبودن طرح و حوادث /سر صحنه كاملا تغيير كند.
4- اگر سناريو نداشته باشيم بايد شاهد مشكلاتي چون معطل شدن بيش از اندازه گروه خبري در صحنه و ناتواني خبرنگار در جمع بندي لازم تصويري و فكري باشيم .به باورم اهميت " گزارش متكي به سناريو "در برخي شبكه هاي تلويزيوني به حدي است كه نويسندگان و كارشناسان حرفه اي به خبرنگاران براي طراحي سناريو كمك مي كنند.
5-وجود يك "داستان كوچك" در دل سناريو مي تواند به جذاب شدن آن كمك بيشتري كند واگر خبرنگار سناريو نداشته باشد گزارش هدفمند و جذاب نخواهد شد.
6-ببخشيد اگر زيادي جدي شد!
نظرات (158)
با اینکه واقعا از شیوه کارتون خوشم میاد ، ولی به عنوان یه رادیویی هم بهتون حسودیم میشه ( چون تصویرم دارین) هم از دستتون حرصم میگیره ( چون بعضی وقت ها یه سوژه رو خیلی راحت می سوزونید . خودا رحم کنه فنظر اول با چه خشونتی رفت هوا
ارسال شده توسط زیگعلی | April 13, 2007 6:25 PM
ارسال شده در April 13, 2007 18:25
سلام
متن مفیدی بود
ممنون
ارسال شده توسط payizaneh | April 13, 2007 6:49 PM
ارسال شده در April 13, 2007 18:49
سلام
بالاخره آن گلی که قبلا برایم گذاشتی و کامنت امروزت منو منقلب کرد. حق با تو بود نوشته هامو یه خورده تغییر دادم و بازم تعدیلش کردم.
ارسال شده توسط محمد صبا | April 13, 2007 7:15 PM
ارسال شده در April 13, 2007 19:15
سلام!
1.نه!...خوبه ميشه اين بار اميدوار شد كه زود مينويسيد!!!D:
2.جدي كه شد!...مي دونيد آدم ياد يه گوينده كت و شلواري مي افته كه اصلا شبيه نجف زاده نيست!...باور كنيد!D:
3.چه جوري بگم مثل قديمها طرفهاي خونه منهم بياين!؟....گريه ام گرفت بخدا!...
4.مطمئنم اين هفته بايد منتظر يه گزارش خوب ازتون باشيم!
5.رازتون چي شد؟!
6.خداحافظ!....بهار
ارسال شده توسط بهار | April 13, 2007 7:21 PM
ارسال شده در April 13, 2007 19:21
بابا دم خودم گرمممممممممممممممممممم
سلام
خوبي كامران؟
خيلي ذوق كردم.
خيلي با خودم و خودت حال كردم.
مي بينم كه داري به يه سايت آموزشي تبديل ميشي
مي خواي كرسي استادي شريف رو برات جور كنم(مي دونم خيلي بي مزه بود نمي خواد بگي)
جو ديگه مي گيره ول مي كنه الانم گرفته و ول كنم نيس.
ديگه خفه ميشم
راستس پيشم بيايا منتظرنا اگه نياي خيلي بي معرفتي
قربانت محمد
ارسال شده توسط محمد | April 13, 2007 7:23 PM
ارسال شده در April 13, 2007 19:23
سلام آقاي نجف زاده اميدوارم خوبه خوب باشين كارتون بيسته بيسته و واقعا فوق العاده اين به اميد موفقيته روز افزونتون خوشحال ميشم به منم سري بزنين هر چند مي دونم انقدرا سرتون شلوغه كه...
قربانتون.خداحافظ.
ارسال شده توسط ژاله يغمايي | April 13, 2007 7:25 PM
ارسال شده در April 13, 2007 19:25
7/ خواهش مي كنم....يك بار هم شما جدي باشيد. بد نيست.تنوعه
ارسال شده توسط ناشناس | April 13, 2007 8:56 PM
ارسال شده در April 13, 2007 20:56
خوش خبری ! بالاخره اين حاشيه های بهاری ما هم تمام شد . حالا با خيال راحت می توانيد نظر بديد. منتظرم .
ارسال شده توسط تقی دژاکام | April 13, 2007 9:43 PM
ارسال شده در April 13, 2007 21:43
سلام !
جدی بودن خوبه !
گاهی اینطوری بنویس . موفق و پیروز باشی !
ارسال شده توسط فری | April 13, 2007 10:30 PM
ارسال شده در April 13, 2007 22:30
سلام
من اول شدم ، من اول شدم ( این جمله را با مقدار
زیادی هیجان بخونین )با تشکر .
مثه اینکه من اول از همه این مطلبو خوندم ، نه ؟
به دوستات بگو ماروهم ببینن خوب ؟( منظورم
سایتمه ).
مطالبتم خوبه ، خوبه..... !
ارسال شده توسط حسینی | April 13, 2007 10:46 PM
ارسال شده در April 13, 2007 22:46
سلام
امیدوارم در سال جدید موفقتر از سالهای قبل باشید.عزیزی می گفت :موفقیت یعنی توفیق بندگی خدا. به همکاران سلام برسانید
ارسال شده توسط صوفی | April 14, 2007 12:02 AM
ارسال شده در April 14, 2007 00:02
سلام آقای خبرنگار. نوشتتون مثل کارهاتون عالی بود. موفق باشین.
عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري
ارسال شده توسط نسرین | April 14, 2007 12:02 AM
ارسال شده در April 14, 2007 00:02
خدا ببخشه!
بحث فنی آدم خودش رو میخواد!
من سکوت!
ارسال شده توسط کاکتوس | April 14, 2007 12:30 AM
ارسال شده در April 14, 2007 00:30
سلام رفیق
مطلبت خوب بود. یه جاهاییش به کارم اومد. راستی، یه سر اگه به وبلاگ ما بزنی پر رو نمیشیم ها!
یا علی
ارسال شده توسط حسام الدین قاموس مقدم | April 14, 2007 3:06 AM
ارسال شده در April 14, 2007 03:06
خوب بود ولی کامران تکراری شدی یه تنوع بده
ارسال شده توسط م | April 14, 2007 7:04 AM
ارسال شده در April 14, 2007 07:04
به نام آرام دلها
سلام
یه وقت یه سر به ما نزنی ها
بابا مردیم از بس به ایمیلمون سر زدیم
میدونم شما این کارا رو تو گزارشاتون انجام می دید که این همه عالی میشن به نظر من شما بیشتر تو گزارشاتون یه داستان کوچیک رو دنبال می کنید.
ولی یه انتقاد دارم ازتون: انتقادمم اینه که بعضی وقتا خیلی سطح بالا گزارش میگیرید(مثلاگزارشای هفته قبل ساعت وهخای سیاسی رو دارم میگم) همه درک سیاسی بالایی ندارن .گزارشاتون سه چهار دقه بیشتر نیست اما باید یه 10 دقه روش فکر کنی تا بفهمی چی داره میگه (البته خودم عاشق اینجور گزارشام برا عموم مردم دارم می گم)
آخرشم میگم یه نصیت که میتونی به ما پشت کنکوری ها بکنی چرا همینو برام ایمیل نمی کنی (چند هفته پیشم بهتون گفته بودم)
همین!
ارسال شده توسط mohammadreza | April 14, 2007 7:30 AM
ارسال شده در April 14, 2007 07:30
سلام
حال شما خوب است نقطه
اگر از حال ما بپرسید ما هم خوبیم نقطه
بابا لفظ قلم !!!
ممنون که به قولت عمل کردی کم کم دارم بهت امیدوار می شم
تو می تونی کامران تو می تونی
خدا نگاهت کنه
ارسال شده توسط شیما | April 14, 2007 8:25 AM
ارسال شده در April 14, 2007 08:25
baba damet garm kamran khan
bad az 2ta email hanooz javabo mail nakardi
ارسال شده توسط babak arabi | April 14, 2007 9:30 AM
ارسال شده در April 14, 2007 09:30
سلام آقا كامران گل..خدارو شكر كه خوبي ؟
بابا چقدر جدي شدي يه دفه..پس اون همه احساس كجا رفت يهو ؟
خيلي متن سنگين و خوبي نوشتي ...گاهي وقتا لازمه كه آدم يه خورده جدي بشه ...از اين جور متن ها كه يه مطلب جالب و آموزنده رو برسونن تو وبلاگا كم پيدا ميشه..خوشحال كه مي نويسي
خوشحالم از اينكه آدماي دورو برت برات مهمن
خوشحال از اينكه هستي و به بودن كنار تو افتخار مي كنم
خوشحالم كه استاد من تو زندگي تويي
خوشحام كه خدا منو تو سرزميني خلق كرد كه آدمي مثل تو توش زندگي مي كنه
افتخار من اينه كه اسم تو شروع كتاب ترانه هاي منه
خوشحالم كه...........
موفق باشي تا ابد...
به وبلاگ من يه سر بزني ممنون ميشم البته زياد ننوشتم ولي يه نظر بدي خوشحالم مي كني
ارسال شده توسط avaz baran | April 14, 2007 11:43 AM
ارسال شده در April 14, 2007 11:43
سلام خسته نباشید
با با ایول تو دیگه کی هستی. راستش وقتی دیدم اپی دوباره یه نگاه کردم که نکنه اشتباهی اومده با شم.
ببخشید ولی اینی که گفتی یعنی چی؟
به هر حال مرسی
موفق باشید.
ارسال شده توسط h.a | April 14, 2007 12:02 PM
ارسال شده در April 14, 2007 12:02
ما بدجوری الان تو جویم!
ارسال شده توسط MahTab | April 14, 2007 12:38 PM
ارسال شده در April 14, 2007 12:38
سلام....خیلی عجیبه !!!!!!!!!!!!!شما دارید پشت سر هم آپ می کنید جریان چیه؟؟؟؟؟؟
ولی موفق باشید......
ارسال شده توسط اهورا | April 14, 2007 1:06 PM
ارسال شده در April 14, 2007 13:06
واااااااااای چه جدی !!!!!!!!!!!
ببخشید سلام
داستان کوتاه دوست دارم ... اگه میشه آپ بعدیتون داستان کوتاه باشه ( البته از خودتون )
در پناه حق
ارسال شده توسط عارفه | April 14, 2007 2:25 PM
ارسال شده در April 14, 2007 14:25
سلام
اینقدر همیشه دیر به دیر به روز میکنید که من هم عادت کردم دیر به دیر بیام.
مطلب اگر چه جدی بود اما به درده منِ تازه کار خیلی میخوره.
مهرت پایدار
سارا
ارسال شده توسط سارا مهدوی | April 14, 2007 2:29 PM
ارسال شده در April 14, 2007 14:29
سلام...وای چقدر زود زود می نوسی افرین بهت تبریک میگم.درسته یکم جدی بود ولی به درد ما که انشاالله اگه خدا بخواد قراره خبرنگار بشیم می خوره.
تو رو خدا کامران می دونم از دستم عصبانی شدی از بس برات کامنت فرستادم والان داری میگی ای کاش این کامنت اخریش باشه و دیگه مزاحمم نشه ولی اینو بدون که برای هر کسی این کارو نمیکنیم و هر روز بهش سر نمی زنیم ولی تو با اونا فرق داری....
ارسال شده توسط مائده | April 14, 2007 2:51 PM
ارسال شده در April 14, 2007 14:51
سلام.........من بازم اومدم..........
ارسال شده توسط سپنتا | April 14, 2007 3:02 PM
ارسال شده در April 14, 2007 15:02
اطلاعات خوبی بود ممنون
ارسال شده توسط فاطمه قهری | April 14, 2007 3:16 PM
ارسال شده در April 14, 2007 15:16
به نام او
البته که به سوتی خودم پی بردم. شما اسمارو درست می نوشتین اما من به جای اینکه اسم پایین متن رو نگاه کنم، اسم بالای متن رو می خوندم.
اما جواب منو ندادین!
متنتون هم خوب بود اما اگه مدل قبلیا بنویسید بهتره. البته که آموزش هم خوبه اما ای کاش این آموزش رو هم به سبک نوشته های خودتون می نوشتین!
ارسال شده توسط مروارید | April 14, 2007 4:24 PM
ارسال شده در April 14, 2007 16:24
سلام
آقاي نجف زاده من خبر نگار يك روزنامه هستم مي خواستم اگر امكان دارد لينك من را در سايت خود قرار دهيد .
البته من نيز اين كار را كرده ام
با تشكر
ارسال شده توسط مصباح نيوز | April 14, 2007 5:59 PM
ارسال شده در April 14, 2007 17:59
به نام خدایی که بهترین است بی هیچ چشم داشتی.
سلام.خدا قوت.چرا از مسائل سیاسی که به روشنی بیان نمیشه گزارش تهیه نمی کنید؟مردم دوست دارن از اخبار کشورشون بدون سانسور مطلع بشن.ولی تعداد خبرنگارهایی که دلشون رو میزنن به دریا کمه.منتظر گزارش های مثل همیشه خوبتون هستیم.ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.
ارسال شده توسط ساره | April 14, 2007 7:11 PM
ارسال شده در April 14, 2007 19:11
سلام..کامران اقا
فقط قول بده عصبانی نشی بازم اومدم.اخه حیفم اومد اگه اینو بهت نمی گفتم امشب خیلی 20:30 عالی بود وخوشم اومد خیلی با ادبی حتی وقتی که خداحافظی هم می کنی دوست نداری پشتتون رو روی بیننده ها کنی و از پهلو راه می رید که خدایی نکرده بی احترامی نشه خوب همین ادب و وقارت باعث شده محبوب مردم بشی........
اگه امکانش بود یه سر بزن...!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط مائده | April 14, 2007 9:24 PM
ارسال شده در April 14, 2007 21:24
امروز دیدمت، آرایشگرت خیلی کارش درسته! کجا می ری؟
ارسال شده توسط مهرداد | April 14, 2007 9:40 PM
ارسال شده در April 14, 2007 21:40
سلام..
الان یه چیزی توی خبر بیست و دو دیدم که یه دوش آب انگار داشت می ریخت روی سرتون ولی هیچی نفهمیدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اهل فوتبال هستین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من یه رئال مادریدی تیرم.کلی هم رائول گنزالس رو دوست دارم.
الان یک گل زد.
منم از طرف خودم تقدیم میکنم به شما بخاطر همه ی گزارشها و کارهای جذاب و خوبتون...
مهرت پایدار
ارسال شده توسط مهدوی | April 14, 2007 10:13 PM
ارسال شده در April 14, 2007 22:13
بگین خوانواده براتون اسفند دود کنن خیلی زرنگ شدید.
راستی گزارش فردا تون درباره حموم عمومیه؟
ارسال شده توسط مهسا | April 14, 2007 10:14 PM
ارسال شده در April 14, 2007 22:14
سلام.نخسته.
هر چند زیاد از نوشتتون سر در نیاوردم،ولی دستتون درد نکنه.(فکر کنم فقط شماره5 رو گرفتم!و کاملا" هم موافقم!)البته این زیاد مهم نیست،چون اونایی که باید سر در می آوردند،آوردند و حالشو بردند و به علاوه،این خودش یه جور تحول بود.
خواهشا" به این افزایش سرعت ادامه بدید.امیدوارم جو(e)سال جدید شما رو نگرفته باشه و تا آخر سال با همین سرعت آپ کنید.
یا علی...
ارسال شده توسط چه فرقی می کنه!! | April 14, 2007 10:53 PM
ارسال شده در April 14, 2007 22:53
سلام امیدوارم که خوب باشین و موفق
راستش من زیاد به وبلاگ شما سر نمی زنم ولی وقتی که میام همه موارد رو تا نخونم نمی رم بیرون.
یه جورایی نوشته هاتون حال میده با آدم.
طوری که دلم نمی خواد تموم بشه.
حتی اگه بی حال و حوصله باشم، با نوشته هاتون صفا می کنم. بازم موفق باشید و برای من دعا کنید.
ارسال شده توسط هایه | April 15, 2007 12:58 AM
ارسال شده در April 15, 2007 00:58
با گذشت ۴۰ روز از فراخواني به خدمت مشمولان معافشده با چاقي و لاغري، اعتراض اين جونان با اين بهانه که هنوز توجيهي براي اقدام نظام وظيفه مطرح نشده، ادامه يافته و در حال گسترش است.
به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در سال 82 سازمان نظام وظيفه، قانوني در مورد معافيتهاي پزشکي قد و وزن را اجرا کرد که بر اساس آن شمار زيادي از جوانان که مشکل لاغري يا چاقي داشتند، کارت معافيت دائم دريافت کردند
طبق اين قانون که تنها حدود سه ماه اجرا شد، افرادي که نسبت قد به وزنشان از عددي بالاتر يا از عدد ديگري پايينتر بود، از خدمت وظيفه معاف ميشدند، اما از آنجا که اين اعداد سهلگرايانه به کار گرفته شده بود، عده زيادي که بنا بر برخي تخمينها تعداد آنها ۵۰ هزار نفر برآورد ميشود، از اين قانون استفاده کرده و کارت معافيت دائم دريافت کردند.
اما تنها حدود سه ماه بعد، مسئولان نظام وظيفه عمومي با اشاره به گزارشهاي حاکي از ناعادلانه بودن اجراي اين قانون، اجراي آن را به حال تعليق درآورد.
اما از اواخر سال گذشته اين سازمان اعلام کرده، در حال بررسي اين معافيتهاست تا کساني که با اين قانون معاف شدهاند را دوباره به خدمت فرابخواند. يعني فراخوان دوباره معاف شدگان از خدمت پس از 4 سال در زمان صلح.
هرچند به نظر ميرسد مسئولان نظام وظيفه اجراي عدالت بين معافشدگان با ديگر مشمولان را به عنوان توجيه بيان کنند، معافشدگان با اشاره به اصل حقوقي «قانون عطف بما سبق نميشود»، چنين اقدامي را عجيب و بيمعنا ميدانند.
بر پايه آخرين گزارشها، اين جوانان در قالبهاي متفاوت به اعتراض با اين رويه پرداخته و علاوه بر نامهنگاري با مسئولان، حتي به راهانداري سايتها و وبلاگهايي با عناوين چاقها و لاغرها روي آوردهاند.
يکي از اين جوانان نيز در پيامي به بازتاب نوشت: همه کساني که معاف شدهاند، بر اساس اين معافيت براي زندگي خود برنامهريزي كردهاند:
• عدهاي در اين بحران كار، با هزار و يك زحمت مشغول به كار شدهاند (شما خود در جريان هفت خوان آزمونها و گزينشهاي استخدام آشنا هستيد).
• عدهاي براي خود كار ميكنند .
• عدهاي قرارداد بستهاند و بايد فلان پروژه را تا فلان زمان به اتمام برسانند. ضرر آنها را چه كسي جبران ميكند؟
• عدهاي خرج خانواده ميدهند و يا قسط دارند.
• عده اي ازدواج كردهاند عدهاي بچه دارند .
• عدهاي از كشور رفتهاند.
• ....
اين عدم ثبات راي به چه معني است؟
1. آيا به نظر شما حتي اگر قانون اشتباه بوده، نبايد مجريان آن و اشخاصي كه قانون را وضع كردهاند مورد بازخواست قرار بگيرند تا اينكه سرنوشت و امنيت رواني عده كثيري بازيچه شود؟ آيا به جنبههاي رواني اين قضيه براي خود اين افراد و خانواده آنها انديشيدهايد؟
2. گيريم اين قانون عادلانه نبوده است. اما آيا همه جاي اين کشور عدالت اجرا ميشود؟ شايد چون اين قانون، قانوني بوده که فقير و غني نميشناخته، ناعادلانه است؟ آيا خريد خدمت سربازي عادلانه بوده است؟ چرا كارتهاي معافي خريد خدمت باطل نميشود؟ چرا کساني که در خارج از کشور بودهاند به هنگام برگشت ميتوانند اقدام به خريد سربازي کنند؟
3. آيا تقلبي صورت گرفته است؟ آيا اين فراخوان به منظور کشف آن تقلبهاست؟ اگر اينطور است چرا کساني که کوتاهي کردهاند پاسخگو نيستند؟
4. آيا سوء استفاده در چاق و لاغر بودن افراد با کاهش وزن اتفاق افتاده است؟ بنده در زمان معافي 52 کيلو بودهام با قد 178، حالا شدم 59 کيلو. اين جرم است؟ آيا ما نميتوانيم مورد درمان قرار بگيريم؟ بنده در سال 85 با وزن 53 کيلو با مراجعه به چند دکتر تغذيه (که پرونده همه آنها موجود است) و 6 ماه انجام ورزش مداوم (که مدارک اينها نيز موجود و قابل ارائه است) توانسته ام 7 کيلو به وزن خودم اضافه کنم. آيا اشتباه کردهام که در آستانه ازدواج تصميم به اين کار گرفتهام؟
5. آيا امکان ندارد من با 29 سال سن و ماهي 300 هزار تومان قسط (که مدارک اين قسطها هم قابل ارائه است) مشمول رافت اسلامي بشوم؟ آيا ما بايد تاوان اشتباه اين مسوولين را بدهيم. آيا آنها ميدانند كه چه كسي در غياب 2 ساله ما بايد خرج زندگي خانوادهمان را تامين كند. آيا دولت محترم خرج زندگي خانواده ما را طي دوران خدمت متقبل ميشود آيا زيانهاي وارده به ما را در اين مدت پاسخگو خواهد بود. آيا قسطهاي ما را پرداخت خواهد کرد؟ اين اقدام نه تنها دامن 50 هزار نفر را خواهد گرفت بلکه بر روي زندگي 200 هزار نفر تاثير خواهد گذاشت.
صدا و سيما در اخبار بارها و بارها خبر ارسال ابلاغيهاي وظيفه عمومي آلمان را به يک نوزاد ۴ ماهه منتشر کرد، در اين خبر نظام وظيفه آلمان زمان خدمت اين نوزاد را سال تولد فرض کرده و اشتباه کرده و خيلي ساده هم پوزش خواسته. چرا خبر اين ۵۰ هزار نفر که ابلاغ دريافت کردند در تيتر خبرها نيس
ارسال شده توسط hamed | April 15, 2007 7:56 AM
ارسال شده در April 15, 2007 07:56
سلام آق كامران
ديشب هم يه شبي بود واسه خودش.خيلي جالب بود.حالا گزارش امشبتون جالبتر باس باشه:گرمابه و...
من ازتون درخواست كمك كردم واسه چاپ كتابم.اونو ننوشتم كه آمار نظرات لاگتون رو باهاش افزايش بدين كه...بابا شما هم!دست خوش آقا كامران!دست خوش...
پرتقالي باشي
ارسال شده توسط ساراپرتقالي | April 15, 2007 7:57 AM
ارسال شده در April 15, 2007 07:57
سلام
همونم که می خواستی تلافی کنی براش آقا کامی!!!
یعنی سوژه های اجتماعی ما اندازه حمام عمومی هم ارزش نداشت؟؟؟ داشت ولی تو .....
بی خیال. کی گوش می ده؟ منم دلم خوشه!!!
ارسال شده توسط منم دیگه | April 15, 2007 8:56 AM
ارسال شده در April 15, 2007 08:56
خدا منو....منو که نه حیفم !....همین مهندس اتاق بغلی رو مرگ بده که نفهمیدم شما آپ کردی
ارسال شده توسط مِِژگان | April 15, 2007 11:51 AM
ارسال شده در April 15, 2007 11:51
سلام خوبین مطلی جالبی بود سال نو مبارک ممنونم که زحمت میکشین به خاطر خبرهای خبتون مشهد حتما بیا
ارسال شده توسط ناشناس | April 15, 2007 12:45 PM
ارسال شده در April 15, 2007 12:45
سلام. با این که نوشته ی مفیدی بود . ولی من نوشته های با سبک دیگتو بیشتر دوست دارم. با این که می دونم یه وقت هایی این جور نوشتن هم لازمه.
پس این رازتون چی شد؟؟؟؟؟؟؟ می دونی ما چه قدر منتظریم. دیگه هر روز کارمون این شده که یه حدسی در مورد رازتون بزنیم. اگه بگم چه فکرایی کردیم خندتون می گیره.خواهش می کنم زود تر بگین.
امشب هم که قراره گزارشتونو بذاره نمی دونین ما چه قدر منتظریم. از صبح تا حالا به100 نفر گفتم. تازه برای اون هایی که گزارشتون رو می بینن جایزه هم گذاشتم.
ارسال شده توسط رضا | April 15, 2007 1:36 PM
ارسال شده در April 15, 2007 13:36
nemidonam chera mikhayd neveshte haton ra chap konid.man ke chize khasi tosh nadidam
ارسال شده توسط روشنك | April 15, 2007 3:36 PM
ارسال شده در April 15, 2007 15:36
**اسلام عليك يا كامران ** و....
به به خوشمان آمد **احسنتم** و** تبارك الله احسن الخالقين**
عجب كه شما هم جدي بوديد البته به گمانمان اين
كت و شلواري كه جديدا مي پوشيد كمي حال مارا
دگرگونات كرده نقطه ما كمي از شما نگرانيم
يعني ناراحتانيم قافيه رو داشتيد تبارك الله
به ما اگر اين بار سر نزديد ديگه اون وقت
يكي از بينندگانت كم مي شه كامي جون (چرا لهجم عوض شد!!!! )دوستتان داريم اگر به وبلاگم سر بزنيد خرسند مي شويم **لا الله الا الله**
ارسال شده توسط فرشته اميني | April 15, 2007 3:47 PM
ارسال شده در April 15, 2007 15:47
سلام اين بار ديگه جدي جدي
من واقعا حالم از مدرسه و اين جو چيزها به هم مي خوره يعني حالم بد مي شه وقتي ميبينم كه معلمهاي ما روز اعتصابشون اعتصاب نمي كنند البته داداشم (معلم ديني)ميگه چون خانمن اين جوريند يعني اين خانم هاي ما آدم نيستند كه توي تهران هم نوعاشون دستگير شدند بعدا مثل...ميان سر كلاس با كمال خونسردي ...واي به حال اين جامعه ...وا ويلا...
براي همه كسائيكه اين جوري فكر ميكنن متاسفم
اي كاش يه گزارش مي گرفتي دل ما را حداقل شاد مي كردي
دوست دارم خداحافظ
ارسال شده توسط فرشته اميني | April 15, 2007 3:52 PM
ارسال شده در April 15, 2007 15:52
salam nemidonam manzoreton az in neveshte chi bood.shaiad mikhain kelass amozesh khabarneghari bezarid darid zamiane sazi mikonid,shaiadam khastid baraie hamkaraton kelass bezarid va poz bedid.nemidonam chera ba inke webloge shoma hich chize khasi nadarad vali bazam be omide ye matlabe jaleb az kasi ke hamishe behtarin karharo dashte be inja miam.omid varam laagal be khater havadaraton ye kam behtar beshid.
ارسال شده توسط فایزه | April 15, 2007 7:26 PM
ارسال شده در April 15, 2007 19:26
سلام...
وای کامران با اینکه همیشه من اولی نفرم که تو کلاس که می رم می گم مثلا فلان گزارش نجف زاده رو دیشب دیدید ولی امروز که رفتم مدرسه یکی از دوستام گفت چه عجب نمیگی امشب اقای نجف زاده یه گزارش جالب داره که در مورد حموم هست من یه لحظه جا خوردم چون اصلا دیشب اخبار شبانگاهی رو ندیدم ولی مهم اینه که زود بهم خبر داد و این گزارش که مطمئنم مثل گزارشات دیگتون جالبه از دستم در نرفت....
ارسال شده توسط مائده | April 15, 2007 8:22 PM
ارسال شده در April 15, 2007 20:22
آخي چرا آخه نظر من توي نظرات نيست
از ما بدتون مي ياد يا قابلات نمي دونيد
خوشحال مي شم علت و بگين (با عصبانيت زياد)
ارسال شده توسط فرشته | April 15, 2007 8:45 PM
ارسال شده در April 15, 2007 20:45
سلام
گزارش امشب (اخبار شبانگاهی) دیدم خوب بود مرسي...
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | April 15, 2007 10:36 PM
ارسال شده در April 15, 2007 22:36
1.حالتون بد نمیشه اینقدر تحویلتون می گیرن؟
ارسال شده توسط نینو | April 15, 2007 10:48 PM
ارسال شده در April 15, 2007 22:48
saate abe garm jenabe khabar negar :D
ارسال شده توسط Homa dokht | April 15, 2007 11:07 PM
ارسال شده در April 15, 2007 23:07
سلام
دستتون درد نکنه
گزارش جالبی بود
ما که خیلی خندیدیم
مرسی
تا بعد ..........
ارسال شده توسط فاطمه و زینب قهری | April 15, 2007 11:12 PM
ارسال شده در April 15, 2007 23:12
سلام
از جدی هم جدی تر بود!اصلا بهتون نمیاد اینطوری بنویسید
ارسال شده توسط فاطمه شماره یک | April 15, 2007 11:42 PM
ارسال شده در April 15, 2007 23:42
یا سلام!
دلم برات سوخت وقتی مطلب محمد صبا رو خوندم! درسته سانسور می کنی، اما خوشحالم که افتخار می کنی، هر چند در ادامه اش اما باشه!
موفق باشی!
در حاشیه: اگه می خوای ویرایش کنی( فکر کنم بهتر از سانسوره، بار معنایی مثبت داره نه منفی!) یه جوری ویرایش کن که ضایع نباشه!
ارسال شده توسط بی خیال بابا! | April 16, 2007 12:31 AM
ارسال شده در April 16, 2007 00:31
سلام!!!
آفاكامران حرف نداري!!!
چقدر گزارشت درباره گرمابه قشنك بود!!!حال كرديم.
بابام با ديدن گزارشت به هوس افتاد بره حمام عمومي.
گزارشهات مثل خودت خيلي باحالن.
مواظب موهاتون باشين.
تا بعد
ارسال شده توسط عارفه | April 16, 2007 1:50 AM
ارسال شده در April 16, 2007 01:50
سلام
من در باره حادثه دارزین به روز هستم
شاید تونستی یه سوژه خوب ازتوش دربیارید.
گر چه شما به جز سوژ هایی که تو دستور کارتون هست دنبال چیز دیگه ای نمی رید.
به قول خودتون بالاخره پلیس پاکستان هم یه جنبیدنی از خودش داد شما خبرنگارهای رسانه ملی هم بجنبید.
فعلا...
ارسال شده توسط هامون | April 16, 2007 6:53 AM
ارسال شده در April 16, 2007 06:53
سلام
.........
؟؟
!!
نمیدونم..!
ارسال شده توسط پرنسس | April 16, 2007 8:18 AM
ارسال شده در April 16, 2007 08:18
سلام!
1)آدم گاهي جدي باشه هم... جالبه!
ممنون - بسي استفاده كرديم!
2)چه هيئت مديره اي داره پرسپوليس...!
مي بينيد؟ دست بردار نيستم من!...
يه گزارش مي خوام از اين فوتسيال! لطفا!
ارسال شده توسط روسو | April 16, 2007 8:57 AM
ارسال شده در April 16, 2007 08:57
هو
اقای نجف زاده سلام این اولین بار که به سایت شما امد ولی مطمئنا اخرین بارم نیست من همیشه گزارشهای شما را می بینم و از نحوه ی کار شما خوش می اید سایت جالبی دارید در مورد بهاریه هم با شما موافقم راستی به اقای دلاوری هم سلام برسونید خوشحال می شم به من یک سر بزنی و خوشحال تر از اون که نظرت را بدونم
زیاده عرضی نیست باقی بقای شما یا علی مدد
ارسال شده توسط amir | April 16, 2007 10:28 AM
ارسال شده در April 16, 2007 10:28
تو جامعه ی وبلاگ نویس ها خوندن و نظر ندادن یه توهین بزرگ به نویسنده ست. (البته فقط تو جامعه بعضی هاشون) البته متاسفانه تعداد این بعضی ها کم هم نیستن! بهرحال ما هم گفتیم بی ادبی نکرده باشیم :)
باز صد البته شاید اون بعضی ها هم درست بگن... گفتن یه خسته نباشید از ما که چیزی کم نمی کنه هیچچچچ، به نویسنده برای پست بعدی هم دلگرمی میده :)
ارسال شده توسط روزنوشت حامد | April 16, 2007 10:33 AM
ارسال شده در April 16, 2007 10:33
بازم سلام....
من تمومه تهرون رو زیر پا گذاشتم,حتی قتی رفتیم مسافرت از هر شهری که رد شدیم من حتما 2تا کتابفروشی رو سر زدم اما.....کو تلخه نارنجتون نکنه خوردنش...هفت داستانتون کجاست حتما اون خوندن و تمومش کردن واسه ما طرفداراتون هیچی نذاشتن!!!!
راستی معلم زبان فارسی مون عین شماست البته هیچکی شما نمیشه....واسه همین از همه ی معلمام بیشتر دوسش دارم....چیکار کنیم که از یکی مثل شما خوشمون اومده؟؟؟البته ما کی باشیم!!!
یه کاری واسه اون کتاباتون بکنید((لطفا))ممنون و خدا تو را حافظ........
ارسال شده توسط یاسمن | April 16, 2007 1:36 PM
ارسال شده در April 16, 2007 13:36
az matalebe amoozandeat mamnoon age khastid bbe in adres barayam peygham bogzarid
ID:eshghefootball2019
ارسال شده توسط hamed | April 16, 2007 3:08 PM
ارسال شده در April 16, 2007 15:08
سلام كامران
متن مفيد و جالبي گذاشتي جواب همه ي سوالهام رو گرفتم
راستي چي شد كه زود نوشتي ؟
ارسال شده توسط هاله | April 16, 2007 5:11 PM
ارسال شده در April 16, 2007 17:11
***سلام***
رد میشدم گفتم یه سلامی بگم.
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | April 16, 2007 6:16 PM
ارسال شده در April 16, 2007 18:16
سلام چند تا حرف دارم
1-تو اخبار 20:30 بقيه گزارشگران خوش تيپ نيستند . شلخته لباس مي پوشند .آخه تو همه جاي دنيا خوش تيپ ها مي شن گزارشگر
2-تو رو خدا با پيگيري كاري كن نيروي انتظامي در سايت خودش قسمت 197 و 110 رو راه اندازي كنه . الان تو سايتش فقط يك ايميل داره .مثل سايت صدا و سيما كه قسمت پرسش و پاسخ داره .همين طور سايت قوه قضاييه هم فقط ايميل داره . سايت هاي مجلس و شوراي تهران هم outlook كه ما تو خونه هامون نداريم بپرس چرا .ما چه جوري مي تونيم با نماينده هاي مجلس ارتباط برقرار كنيم.
3-در مورد اون معافيت هاي الكي پيش رو بگير تا اونا بتونم پول بدن.
ارسال شده توسط شلر | April 16, 2007 6:20 PM
ارسال شده در April 16, 2007 18:20
سلام
چقدر خوب شد که تصمیم گرفتید کمی هم از آنچه می دانید ( در زمینه خبرنگاری ) بنویسید . امیدوارم به این کارتان ادامه دهید .
بهاری باشید .
ارسال شده توسط نگاه | April 16, 2007 6:47 PM
ارسال شده در April 16, 2007 18:47
ســــــــــلام
خسته نباشید
ممنون از رسیدگیتون به میل ها و درخواست های متعددمون !!!
نگفتم به جز با خدایی که هست
از این درد بی انتهایی که هست
من و کوله بار حلوصی که نیست
شب و اشک و دست دعایی که هست
به دنبال خود می کشاند مرا
در این کوچه ها رد پایی که هست
برایم در این بی کسی ها تویی
صمیمی ترین آشنایی که هست
خجل می کند ماه و خورشید را
تو را دست بی ادعایی که هست
موفق باشید
یا علی
ارسال شده توسط سارا | April 16, 2007 7:39 PM
ارسال شده در April 16, 2007 19:39
oh my god!!! حیرت می کنییییییم!
ارسال شده توسط رهاورد | April 16, 2007 8:09 PM
ارسال شده در April 16, 2007 20:09
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که
زندگی را جز برای او و با او نمی خواهی
ارسال شده توسط آیلار | April 16, 2007 10:12 PM
ارسال شده در April 16, 2007 22:12
منم که رفته بودم مناطق محروم بهم می گفتند خيلی جدی هستی! ولی نمی دونم چرا همشون با خنده اينو می گفتند...
اهالی ليکک...
دلم براشون يه ذره شده !
راستی امشب ۲۰:۳۰ يک بخشی بود ! ويژه نداشت!!
ارسال شده توسط At | April 16, 2007 11:18 PM
ارسال شده در April 16, 2007 23:18
سلام آقای نجف زاده
یهو تند تند بی خبر اپ می کنید خوبه امیدوارم همیشه اینجوری پیش بره
پس اون راز بزرگ زندگی چی شد؟
منتظریم
ارسال شده توسط عسل | April 16, 2007 11:42 PM
ارسال شده در April 16, 2007 23:42
باسلام و با آرزوی موفقیت و سلامتی برای شما
از اینکه با سایت شما آشنا شدم خیلی خوشحالم چون از طرفداران همیشگی خبرهای شما هستم
امیدوارم همیشه شاد و سربلند باشید
ارسال شده توسط نسرین ابراهیم زاده | April 17, 2007 4:05 AM
ارسال شده در April 17, 2007 04:05
با سلام و با تشکر از زحمات شما
با توجه به اینکه میدانم وقتتان ارزشمند است ولی امیدوارم با نظرات سازنده خود وبلاگ من را که گامی کوچک است در راه مبارزه با اعتیاد راهنمایی کنید
موفق باشید
ارسال شده توسط آرمان | April 17, 2007 4:09 AM
ارسال شده در April 17, 2007 04:09
دروووووود!
جماعت بانمك ميان با اسم شما برام كامنت مي زارن!
نمي دونم اگه يه روزي واقعا تشريف بيارين براي بازديد از وب من! من چطور بايد باور كنم؟؟!
چطوره نياين؟!!(چشمك)D:
ارسال شده توسط روسو | April 17, 2007 8:35 AM
ارسال شده در April 17, 2007 08:35
سلام كامران خان اميدوارم مثل هميشه خوب و سلامت باشي
امشب كه سقف بي ستاره ي اتاقم بر سرم سنگيني مي كند, مانده ام كه از چه بنويسم....از آنهايي كه ديروز با من بوده اند و امروز رفته اند...يا از تو كه هميشه ناگفته هاي مرا مي خواني ؟
من عاشق خياباني هستم كه قسمت نشد باهم در آن قدم بزنيم...دلبسته ي درختي هسم كه فرصت نشد اسممان را روي آن حك كنيم...
بايد در همه ي سطرهاي دفترم حضور داشته باشي...نفس هاي تو مي تواند پاييز را از برگ برگ دفترم پاك كند....
بي قرار حرف هاي ناب توام , حرف هايي كه هزاران سال ديگر در يك بعد از ظهر آفتابي با من خواهي گفت.......
××× از اولين روز آفرينش , چشم به راه نگاه توام ...كي مرا مي بيني....؟
((ميشه خواهش كنم اين جمله ي آخري رو شب جمعه كه خبر بيست و سي رو تموم ميكني بگيش مثه همه ي جمله هايي كه واسه امام زمان ميگي...))
متن بالا تقديم به تو كه ميشناسمت.....
آواز باران.....
ارسال شده توسط avaz baran | April 17, 2007 9:35 AM
ارسال شده در April 17, 2007 09:35
سلام اومدم یه چیزی بگم برم. کشتی یونانیها تو کیش چه طوره؟خوب خودت گفتی سوژه بدین از حموم که بهتره.فکر نکنی خیلی زور زدم تا این به ذهنم برسه خودش اومد.
موفق باشید
ارسال شده توسط h.a | April 17, 2007 1:45 PM
ارسال شده در April 17, 2007 13:45
salam
man az mashhad tamas migiram.
vebe jalebi darid
omidvaram hamishe shad va movafagh bashid
ارسال شده توسط farshad | April 17, 2007 2:44 PM
ارسال شده در April 17, 2007 14:44
سلام
من مي دانم چرا نجف زاده به روز نمي كند. چون ني ني به دنيا امده . و وقت ندارد....اخيش بالاخره راز رو لو داديم...با با خفه شديم اينقده رازداري كرديم....در ضمن....هواي ني ني كوچولو رو داشته باش هرچي باشه يك نجف زاده است.با آرزوي يك دنيا خوبي و شادي براي بهترين باباي دنيا.
ارسال شده توسط ناشناس | April 17, 2007 8:52 PM
ارسال شده در April 17, 2007 20:52
سلام
به همه دری زدم به همه رو انداختم تا ساعت 10 یه تلویزیون پیدا شد .گزارشتون مثل همیشه عالی بود ...مثل همیشه..
موفق باشی مرد خبرنگار
ارسال شده توسط المیرا | April 18, 2007 9:03 AM
ارسال شده در April 18, 2007 09:03
ما كه به جديت خودمون مي بخشيم ولي شما كه نگفتي مهمترين راز زندگيت رو !!
ارسال شده توسط ندا | April 18, 2007 11:26 AM
ارسال شده در April 18, 2007 11:26
سلام
خوشحالم از دیدن وبلاگت کامران خان
بهت بگم من عاشق این مکثهای وسط جمله هات هستم عین سکوت آنی در موسیقی. می دونی که چی میگم؟
یه سر به دانشگاههای ازاد و پیام نور بزن...
موفقیت روزافزونت را آرزو داریم.
خدانگهدارمپت عزیز.
ارسال شده توسط هادی | April 18, 2007 12:16 PM
ارسال شده در April 18, 2007 12:16
salam
man inhame inja nazar dadam..shomam bayad too webloge man nazar bedin..ok?
http://360.yahoo.com/ysabahi
ارسال شده توسط ... | April 18, 2007 12:59 PM
ارسال شده در April 18, 2007 12:59
سلام آقا کامران
باریکلا زود به زور آپ می کنی. دستت درد نکنه پیر شی جوون
راستی من تازه از کربلا برگشتم عجب جاییه ها ایشالا... روزی بشه دوباره برید برا منم دعا کنید چون من برا شما دعا کردم
ارسال شده توسط fatemeh | April 18, 2007 1:35 PM
ارسال شده در April 18, 2007 13:35
سلام
می دانم چیزی که می نویسم در حوزه تیپ خبری شما قرار ندارد ولی ...
1-خوابگاه های دانشجویی که به صورت خصوصی اداره می شوند وضع واقعا فجیعی دارند حتی در خوابگاه های دخترانه می توانی خیلی راحت مشروبات الکلی پیدا کنی
2- چرا وام های مسکن به دست همه می رسد جز نیازمند هایش چرا پدر من باید برای 3 میلیون پول نزول بگیرد
3-
ارسال شده توسط farid | April 18, 2007 3:56 PM
ارسال شده در April 18, 2007 15:56
سلام خبرنگار محبوب
همچنان منتظر سکرت هستیم!
ارسال شده توسط فاطمه شماره یک | April 18, 2007 4:46 PM
ارسال شده در April 18, 2007 16:46
دکوپاژ گزارش وقتی خوب میشه که در اون فکر و هدف باشه.لازمه همه چیزهایی که در نوشته اتون اشاره کردید مطالعه داشتن و ارتباط نزدیک با مردم هست.
ارسال شده توسط خبرنگار | April 18, 2007 6:55 PM
ارسال شده در April 18, 2007 18:55
خوبه ديگه!
متنوعه.البته يا راز"ها" ي شما خيلي جديه يا...(هر چي خواستيد بگيد!)
واقعا مفيد بود ولي. حداقل براي من.
شاد باشي...
ارسال شده توسط گوله نمك | April 18, 2007 7:22 PM
ارسال شده در April 18, 2007 19:22
سلام
خب يكي از ترفندهايتان را لو داديد...
ولي اين سناريو رو كه فقط شما و چند نفر ديگه رعايت ميكنن...دل به خواهيه؟
سناريو رو فقط خبرنگار مينويسه؟
تحريريه ميتونه سانسورش كنه؟
ممنون
اميد محمودزاده از سيرجان
ارسال شده توسط اميد | April 18, 2007 9:52 PM
ارسال شده در April 18, 2007 21:52
سلام
میدونین من یکی از طرفداران پرو پا قرص شما هستم. وبرای اولین بار اینجا میام .
اجازه بدید آقای نجف زاده راحت تر باهاتون باشم تا بتونم حرفامو بزنم.
آقا کامران دوست دارم شما رو چون واقعی مینویسید واقیعی میخونید و واقعی میگید در پاین جذاب و متفکرانه.
آقا کامران نمیدونم تو زندگیت تا حالا بیل دست گرفتی و یا تو آفتاب چقدر وایستاذی منظورم برای کاره تورو خدا بهم نخند اینا رو میخام بگم تا مقدمه ای بشه برای یه شرح حال شرح حال یه جوون شاید الن پیش خودت میگی این دیگه کیه یارو پرته نه من میخام فقط چون با یه آدم متفکر روبرو هستم ازش راهنمایی بخام و بس.
خب دیگه زیاد حرف زدم نه.
راستی تو این بچه پایین محلهای های باصفا رو تحویل میگیری.
اگه دوست داشتی بیا .
البته اگه وبلاگمو قابل دئنستی اگه هم نیومدی من بازم میام پیشت چون دوستت دارم.
یا علی در پناه خدای علی
ارسال شده توسط رضا | April 18, 2007 10:45 PM
ارسال شده در April 18, 2007 22:45
سلام
يكم كه چه عرض كنم خيلي جدي بود. آقا رازه سر كاريه.............d:
ارسال شده توسط غريبه ي آشنا | April 18, 2007 11:13 PM
ارسال شده در April 18, 2007 23:13
سلام
اینها را قبل از اینکه بنویسی ،از گزارشهایت فهمیده بودم ولی ممنون که زحمت کشیدی .
پس چرا نیامدی ؟
ارسال شده توسط سهراب | April 19, 2007 2:00 AM
ارسال شده در April 19, 2007 02:00
سلام
وقتي صفحه ي نظرات شما رو باز مي كنم و مي خهواهم نظر بگذارم احساس مي كنم نظر ننويسم بهتره. چون نظراتتون زياده و خوندنشون براي شما سخت...
سناريو بايد باشه ولي نه روي هوا...
بايد براي مردم قابل قبول باشه...
بين اهالي صدا و سيما و اهالي ادبيات از نظر فني شكافي است كه فكر نمي كنم به اين زودي ها پر بشه...
شايد دليل سناريو نداشتن بعضي خبرنگارها اينه...
سلامت و موفق باشيد.
ارسال شده توسط لبخند | April 19, 2007 10:52 AM
ارسال شده در April 19, 2007 10:52
اگر یک خبرنگار امریکائی بودی حتما قبل از اینکه مطالب این پستت رو منتشر کنی چند دلاری طلب می کردی. اینم از خبرنگارای ما. در هر صورت برات آرزوی موفقیت میکنم.:)
ارسال شده توسط سرگارسن کافه تریا | April 19, 2007 12:48 PM
ارسال شده در April 19, 2007 12:48
یه چیزی رو خیلی وقته می خوام بگم. آدما چه قدر عوض می شن. کم کم شما هم عوض شدید . نه؟؟؟؟؟
دیگه فقط کت می پوشین. دیگه گزارش هاتون مثل قبل نیست . مثل گزارش الفبا. سرباز و ........
خودتون چی می گین
ارسال شده توسط ?? | April 19, 2007 1:38 PM
ارسال شده در April 19, 2007 13:38
سلام عرض کردم آقاکامران!
گمونم پریشب بود خونه ی ما همه داشتن از 20:30 انتقاد میکردن که دیگه مثل قبل نیست و همون چیزایی رو میگه که بقیه ی خبرا میگن و...
می خواستم ازتون دفاع کنم ولی دهنم بسته شد وقتی دیدم شما هم کوچکترین اشاره ای به اعتراض و اعتصاب معلما نکردین !!!
این چیزی نیست که بشه از مردم پنهونش کرد البته که همه ی ملت بی بی سی گوش نمیدن ولی همه لااقل یه معلم یا یه بچه مدرسه ای که دوروبرشون دارن .نه؟
همه ی مردم را میتوان گاهی فریب داد
بعضی از مردم را میشود برای همیشه فریفت
اما همه ی مردم را نمیتوان برای همیشه فریب داد.
( یه آه بلند از ته دلو چه جوری میشه تو یه کامنت نوشت؟
شما بشنوید بی زحمت!
راستی یه چیز دیگه :
به نظر شما واقعن آقای رئیس جمهور قبل از اینکه از خونه برای سفر به شیراز بیان بیرون
تفاءلی به حافظ زدن و این شعر اومده که
خوشا شیراز و وضع بی مثالش ؟
خداوندا نگهدار از زوالش؟
؟؟؟؟؟؟؟؟
وای من چه سئوالای بیخودی میپرسم !
معلومه که اینطوری بوده!
ارسال شده توسط مرجان | April 19, 2007 5:36 PM
ارسال شده در April 19, 2007 17:36
به نام آرام دل ها.
میگویند می آید اما نمی گویند چه وقت.
می گویند مهربان است اما نمی گویند چه قدر.
می گویند زیباست اما نمیگویند بیش از ابوالفضل هم .
می گویند عادل است است اما نمیگویند بیش از علی هم.
حکایتی دارد این گفتن ها و نگفتن ها ....
اما همیشه این را میگویند او خواهد آمد.
در سایه سار مهدی موعود پاینده باشید.
ارسال شده توسط ساره | April 19, 2007 5:44 PM
ارسال شده در April 19, 2007 17:44
تو کامنت قبلی اینو یادم رفت بگم:
دارنده ی محترم سایت !
موافقت شما برای نمایش نظر بنده لازم می باشد
لطفن موافقت نمایید!
لطفن!
ارسال شده توسط مرجان | April 19, 2007 6:09 PM
ارسال شده در April 19, 2007 18:09
-
سلام اقاي نجف زاده
خيلي وقت بود كه نيو مده بودم اينجا از بس انتظار اپ
جديد ميكشيدم خسته شده بودم ولي الان كه اومدم خيلي خوشحال شدم وقتي فهميدم زود به زود اپ ميكني
والان كه داشتم مي خوندم اين دوتا جمله خيلي به دلم نشست
من هنوز رفقای دوران دبستانم را هم حفظ کرده ام.حتی الان دلم برای همین راننده هم تنگ شده.تا الان هم کلی از این رفیق بازی و به قول اطرافیانم زیادی عاطفی بودن ضربه خوردم.اما ندهم چنین غمی را به هزار شادمانی....
کوتاه می نویسم چون خودم حوصله خوندن مطالب دراز ندارم
درست مثل خودم
ارسال شده توسط بهاره 18 ساله | April 19, 2007 7:31 PM
ارسال شده در April 19, 2007 19:31
سلام
قدم نو رسیده مبارک باشد .انشائ الله زیر سایه حضرت ولی عصر و پدر و مادرش سلامت و موفق باشد.
ارسال شده توسط صوفی | April 19, 2007 7:47 PM
ارسال شده در April 19, 2007 19:47
سلام جناب نجف زاده عزیز.آقا زیاد وقتت رو نمیگیرم فقط خواستم بگم که به دست اندرکاران 20:30 سلام برسونید و بگین اگه با مردم رو راست باشن به خدا آسمون زمین نمیادا.الان که خواستن اخبار فناوری اطلاعات رو پخش کنن گذشته از سوتی که دادن اومدن مال هفته پیش رو روی آنتن بردن.
من فکر میکنم این کار جز اینکه توهینی باشه به بیننده چیز دیگه ای نداره
موفق باشی
ارسال شده توسط StarSoheil | April 19, 2007 8:51 PM
ارسال شده در April 19, 2007 20:51
salam
khoobin
emshab che ghadr giafatoon tagieer karde bood
emshab:30 farvardin khabar20:30
shabihe baro bache ..... shode boodin.
khoda negahdar.................
ارسال شده توسط KAHROBA | April 19, 2007 9:00 PM
ارسال شده در April 19, 2007 21:00
هوالمحبوب
سلام بر آقا کامران عزیز
اصلا باورم نمی شه که شما تو تیم خبرنگاری نبودید از اول صحبت های رئیس جمهور هی به خبرنگارها نگاه می کردم وهی از بغل دستیم می پرسیدم اونی که اون بالا ایستاده گزارش تهیه می کنه کامران نجف زاده نیست ؟اون هم می نه بابا دلت خوشه اون که اینجا نمیاد حتما جور نشه بیاین با اینکه خیلی دلم می خواست شما بیاین شیراز و شاید 10 بار هم گفته باشم ولی باز هم دمت گرم.
یوسف 19 ساله شیراز.
ارسال شده توسط یوسف | April 19, 2007 9:23 PM
ارسال شده در April 19, 2007 21:23
سلام
ممنون!
خوبه که گاهی هم از کارتون برامون بنویسید. از مشکلاتش .زیبایی ها و جذابییت هاش و ...
...موفق باشید...
ارسال شده توسط سیما | April 19, 2007 10:01 PM
ارسال شده در April 19, 2007 22:01
baba pedar che behetoon miyad
mobarak bashe
shirinish yadetoon nare
rasti esmesh chiye
.
.
.
midoonam shayad albate vali nemigam
ارسال شده توسط aylar | April 19, 2007 10:19 PM
ارسال شده در April 19, 2007 22:19
سلام!.....ITامشب ماله هفته پيش بود!....گفتم كه نگيد بيننده ها گول خوردن ها!.....راستي ني ني تون دنيا اومد!D:....بهار
ارسال شده توسط بهار | April 20, 2007 12:07 AM
ارسال شده در April 20, 2007 00:07
امشب گفتی آروزهات رو بنویس ....
من نوشته بودم اما همه رو گم کردم حیف...
ارسال شده توسط ذوقی پور | April 20, 2007 1:11 AM
ارسال شده در April 20, 2007 01:11
سلام قدم نو رسیده مبارک
ارسال شده توسط آبجی ساقی | April 20, 2007 7:43 AM
ارسال شده در April 20, 2007 07:43
سلام
قدم نو رسیده مبارک
ارسال شده توسط یعید صادقی مقدم | April 20, 2007 11:16 AM
ارسال شده در April 20, 2007 11:16
سلام
صمیمانه ترین تبریک های من رو بخاطر به دنیا اومدن گل پسرتون بپذیرین.
به مامانش هم تبریک بگین.
خوشحال باشید.
ارسال شده توسط کهربا | April 20, 2007 2:44 PM
ارسال شده در April 20, 2007 14:44
سلام.شما واقعا قلم فوق العاده ای دارید.من عاشق قلم شما هستم.
ارسال شده توسط فراز | April 20, 2007 3:08 PM
ارسال شده در April 20, 2007 15:08
استی راستی باابا شدی؟؟؟؟؟؟//
امیر کیان
وای ی ی ی ی ی....
مبارکککککککککککککککک
اشک شوق می ریزیم
ارسال شده توسط مائده دومي | April 20, 2007 4:32 PM
ارسال شده در April 20, 2007 16:32
سلام آقای نجف زاده عزیز
در مورد متن نظری ندارم . فقط قدم نو رسیده را تبریک می گویم.مبارک باشد
ارسال شده توسط جواد صبوحی | April 20, 2007 4:49 PM
ارسال شده در April 20, 2007 16:49
سلام
اما ای کاش میشد انسانها هم قبل از اینکه به صحنه دنیا پا بزارند.
سناریو زندگیشون رو می خوندن ویکم تمرین می کردن وبا اصلاعات بیشتری پا روی صحنه می ذاشتن.
ممنون
بااحترام:
sayeesabz
ارسال شده توسط sayeesabz | April 20, 2007 10:59 PM
ارسال شده در April 20, 2007 22:59
سلام آقای خبرنگار درس شماره یک عالی بود حتما به چزوه هام اضافه میکنم تا انشاا...بتونم سرمشق کارم قرار بدم.بازم ممنون
شاگردکوچک شما
مهدیا
ارسال شده توسط مهدیا | April 20, 2007 11:32 PM
ارسال شده در April 20, 2007 23:32
salam
mikhastam bedunam paye un khunayi ke kenare axete vaimisi yana
jenabe nazafzade?!
ارسال شده توسط nasir | April 21, 2007 1:55 AM
ارسال شده در April 21, 2007 01:55
اگه خبر امیر کیان نجف زاده درست باشه
تبریک میگم (:
ارسال شده توسط BloCked | April 21, 2007 3:39 AM
ارسال شده در April 21, 2007 03:39
سلام داداش کامران. بازم تبریک می گم. می دونی یه نفر به نام سیسرون می گه میراث پدران برای فرزندانشان تربیت خوبه. امیدوارم تو و خانوم گلت تو این مسیر موفق باشید. به قول یه نفر دیگه که می گه وقتی بچه ای بدنیا می یاد یعنی اینکه خدا هنوز به آینده انسان امیدواره. خدا هنوز امیدواره.
ارسال شده توسط آبجی ساقی | April 21, 2007 6:20 AM
ارسال شده در April 21, 2007 06:20
سلام
میگم یه وقت به امیرکیان نگید که تو رو دوست دارم ولی دوست داشتن تو که دلیل نمیشه ، طفلی ناراحت میشه .....راستی باید به صدا و سیما هم تبریک بگم یه خبرنگار خوب دیگه به جمعشون اضافه شد.
عکساشو بزارین......ما دیگه عکسهای شما رو نمیخوایم چون از قدیم و ندیم گفتن: نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار........مطمئن باشید چشمش نمیکنیم.......
ارسال شده توسط فاطمه قهری | April 21, 2007 6:33 AM
ارسال شده در April 21, 2007 06:33
اون شب که لورل و هاردی جاموندن
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته است دگر می خندم
خوش به حالتون که هنوز نعمت اشک رو ازتون نگرفتن.
میدونی روز عاشورا یا شب 21 ماه رمضون، ده دقیقه بیشتر نتونی گریه کنی یعنی چی؟
می دونی بعد قرنی، بری سر قبر رفیقات و اون جا چندتایی رو که تازه سوختن و رفتن پیدا کنی ولی نتونی گریه کنی یعنی چی؟
بعضیا فکر می کنن اشک به مشک بنده.
بعضیا فکر می کنن ما، کار روز و شبمون گریه است!
کاشکی بود!
نه داداش.
میدونی وقتی توی اینترنت، خبر مرگ رفیقاتو ببینی، ولی حتی دریغ از یه بغض ساده گلوگیر، یعنی چی؟
آره حتما میگین:
"خب بی وجدان این قدر گناه نکن که دلت مثل سنگ بشه."
ارسال شده توسط حمید داودآبادی | April 21, 2007 11:22 AM
ارسال شده در April 21, 2007 11:22
سلام چندبار میل زدم گفتم این دفعه تو این قسمت بگم شاید موثرتر باشه.از شما خواستم که در مورد نادر ابراهیمی هم پژوهشی کنید.که جای کار بسیار دارند.اگه وقت کردید کتاب ابوالمشاغل که زندگی نامه ی ایشون است را مطالعه کنید شاید برایتان جالب باشد.نگذارید ایشون هم مثل خیلی از فرزندان این وطن بعد از رفتن عزیز شوند
ارسال شده توسط maryam | April 21, 2007 11:26 AM
ارسال شده در April 21, 2007 11:26
سلام
مبارکه
از این به بعد اصلا نمی یای سراغمون دیگه؟؟؟ پدر شدی خوب.....
سلام برسون به نی نی و مادرش.
بای
ارسال شده توسط منم | April 21, 2007 1:25 PM
ارسال شده در April 21, 2007 13:25
سلااااااام .....بابایی امیر کیان الهی آقای نجف زاده من شیرینی میخوام....زود باش....امیر کیان خوشگله؟؟؟شبیه خودتونه یا....
اهی باور نمیکنید چقدر خوشحالم....تولدش مبارکه !!!
من تو وبلاگم واسش تولد گرفتم باید حتما بیای اون میشه شیرینی من ....باید یه آپ با حال و توپ بکنی البته وقتی سرت یه کم خلوت شد!!!!
من منتظرم تو تولد پسرت که دیگه شرکت میکنی پس منتظرتم.....
بای.....
قدمش مبارک...
ارسال شده توسط یاسمن | April 21, 2007 2:31 PM
ارسال شده در April 21, 2007 14:31
راست مي گن صدا سيما همش پارتي بازيه؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط هديه | April 21, 2007 2:58 PM
ارسال شده در April 21, 2007 14:58
چند روز پیش داشتم از نمایشگاه عکس حرم واقع در حرم حضرت غبدالعظیم بازدید می کردم. متوجه شدم که منبع چند تا عکس را نوشته بودند البوم شخصی اقای کامران نجف زاده. خیلی برام جای تعجب بود که این عکس های تاریخی و قدیمی از آلبوم شما بوده. حالا واقعا برای شما بوده یا تشابه اسمی؟
ارسال شده توسط سرگارسن کافه تریا | April 21, 2007 3:07 PM
ارسال شده در April 21, 2007 15:07
سلام.تبریک میگم . مبارک باشه .
ارسال شده توسط ؟؟ | April 21, 2007 4:02 PM
ارسال شده در April 21, 2007 16:02
شما بنویس حتی اگر جدی بود......
امیدوارم اینبار نظر من با اسم یک نفر دیگه نباشه.
موفق باشید..
ارسال شده توسط گل گندم | April 22, 2007 12:12 AM
ارسال شده در April 22, 2007 00:12
سلام داداش خودم
مبارکه !
ارسال شده توسط سهراب | April 22, 2007 3:07 AM
ارسال شده در April 22, 2007 03:07
*****************
*****************
بسم الله..
با سلام...
مثل اينكه راز زندگيتون رو آقاي ناظمي زودتر از خودتون لو دادن ...
*************
مباركه ...
ان شاءالله گلي از گلهاي بهشت - (فرزند صالحي) -براتون باشه ...
*************
لبخند حضرت زهرا بدرقه راهتان باد
*************
ارسال شده توسط لادن | April 22, 2007 5:30 AM
ارسال شده در April 22, 2007 05:30
سلام
وقتی می گم دروغگویی و ریا کار باورت نمیشه
تو که از دکترین بوش و هزار مساله حرف می زنی
برو در مورد نحوه برخورد نیروی انتظامی با مردم گزارش بگیر
خیلی دورویییییییییییییییییییییییییییییی
ارسال شده توسط مهیار | April 22, 2007 8:27 AM
ارسال شده در April 22, 2007 08:27
سلام آقای نجفزاده روز نجوم رو چه جوری میبینید؟راستی تا حالا به این فکر کردید که چرا روز نجوم رو در سنندج برگزار نکردند ولی در دیواندره کردند؟راستی به وبلاگ من هم سری بزنید
ارسال شده توسط الهام موسس غفاری | April 22, 2007 10:03 AM
ارسال شده در April 22, 2007 10:03
salam aghaye najafzade
vaghean shoma nemoneid
ارسال شده توسط shaghayegh | April 22, 2007 11:28 AM
ارسال شده در April 22, 2007 11:28
سلام. تبریک می گم. زود تر خبرو تو سایت بنویسید.
از صبح بس که برای امیر کیان شعر خوندیم گلو درد شدم. خیلی خوشحالیم.
ارسال شده توسط ؟؟ | April 22, 2007 1:12 PM
ارسال شده در April 22, 2007 13:12
salam
farsi nevisam ghat zade shoma finglishi bekhun
man parsal tu namayeshgahe ketab didametun oumadam salam bedam va ahvalporsi konam refighetun gazesho gerefto...
man tuye yeki az ruznamehaye mahaliye hamedan gozaresho khbar minevisam
ghablan ham tu isna budam ke inhame sangesho be sine mizanin!!!!!!!!!!!!
az televiziyun ham aslan khosham nemiyad mage bakhshe duble
az neveshteha estefade kardam
dar panahe khoda.
ارسال شده توسط saeideh aghakhani | April 22, 2007 1:22 PM
ارسال شده در April 22, 2007 13:22
سلام
عجله دارم...
خیلـــــــــــــــی مبارکه....
ما که سکته کردیم از تعجب...
دوباره میام....
مواظب خودتون باشید...
در پناه حق...
ارسال شده توسط ـــ *پـــــــائــــیز*ـــ | April 22, 2007 1:31 PM
ارسال شده در April 22, 2007 13:31
سلام
مخلص بابایی....
نی نی چطوره؟؟
خوابه یا بیدار...
از طرف من بوسش کن...
ارسال شده توسط مائده دومي | April 22, 2007 2:13 PM
ارسال شده در April 22, 2007 14:13
هميشه همين است...
اگر براي زندگي ات سناريو نداشته باشي
خرابش مي كني.....
مثل گزارش....
زندگي هم گزارش است ديگر،
مگر نه؟.....
ارسال شده توسط مريم | April 22, 2007 3:10 PM
ارسال شده در April 22, 2007 15:10
به قول خودتون:به نام آرام دلها...
سلام ...
*درخت سیبی آمدن تو را به مناجات نشسته است.آهی بلند (منظورم اشک شوقه)از ناحیه مرطوب گونه ای شرجی در حال صعود به قله ی آسمانهاست کسی نامرعی احتمال آمدن تو را به ستاره هایی که پشت حضور شب به خواب رفته اند تبریک میگویند...دیگر رسیدی ....*رسیدنت مبارک*....*
این متن و واسه تولد اون کوچولوی گلتون تو وبم نوشتم....
آمدنش چه قوقایی به پا کرد ....همه از تعجب سکته کردیم اون روز...چقدر خوشحال شدیم....
بعضی ها که می تونستن, وبشونو واسه این آقا کوچولو ترکوندن.....من نتونستم ولی چون مث شما خیلی برام مهم بود سعی کردم یه تولد کوچو تو وبم براش بگیرم.... اون روز دوتا فال حافظ براش گرفتم که یکیش محشر بود .... دو بیت یکیشو تو وبم نوشتم چون دیگه چیز محشر نداشتم واسه تولدش بنویسم....حالا خودش من و ببخشه. میدونم از این بهتر ها تولد باید براش گرفت....
چه اسم نازی داره....مث اسم...
خیلی خوشحالید مگه نه...ما که کلی ذوق کردیم چه برسه....
کمی که بزرگ بشه چقدر به شما افتخارمیکنه..... ملت به داشتن خبرنگار بزرگی مث شما افتخار میکنن چه برسه دیگه پسرتون...
ما که اگه آقای ناظمی نبود نمی فهمیدیم...اگر چه باورمون نمیشد....
خوب دیگه سرتون شلوغ تر شده نسبت به قبل ما هم باید بیشتر رعایت کنیم....
خواستم الان یه شعر تقدیم شما کنم ولی متاسفانه چیزی خاطرم نیست
خیلی دوستتون دارم.....بــــــــای
ارسال شده توسط ـــ*پائیـــــز*ـــــ | April 22, 2007 4:51 PM
ارسال شده در April 22, 2007 16:51
سلام
چرا این روزا هیچ کس از قورباغه ها گزارش نمی گیره .... چرا ؟؟؟
من از مراسم قورباغه گیرون نوشتم...
کسی نمی اید ایا؟؟؟؟
ارسال شده توسط سودابه | April 22, 2007 5:30 PM
ارسال شده در April 22, 2007 17:30
zibast!ejaze hast link konam?
ارسال شده توسط nazafarin | April 22, 2007 6:19 PM
ارسال شده در April 22, 2007 18:19
سلام.خسته نباشيد.
چند تا انتقاد از 20:30
تازگي ها خيلي سوتي ميدن!!!حالا شانس مي آرن که اون شبا شما گوينده ايد وگرنه...
بسته ي IT اون هفته هم که تکراري بود.
شما هم که sms تکراري مي خونين!!!البته گوش دادن(e)يک متن تکراري با صداي شما بازم تازگي داره...
راستي يه خواهش...اين دفعه درباره ي خدا بنويسيد...خواهشا"
ارسال شده توسط چه فرقي مي کنه!! | April 22, 2007 6:53 PM
ارسال شده در April 22, 2007 18:53
سلام.اوایل فکر میکردم / که تنها عاشقت منم!
نمدونستم چطور میشه با شما تماس گرفت.گفتم شاید اینجارو بخونید.من میخوام یه گزارش فقط واسه دل من تهیه کنید!یعنی التماس میکنم.از شهرت خفته در غربت!
میدنم که خودتون هم مشتاقید.
لطفا"mojganmorad@yahoo.com منتظرم.و البته نا امید
ارسال شده توسط sokootesookhte | April 22, 2007 7:00 PM
ارسال شده در April 22, 2007 19:00
سلام چطوری خبرنگار جدی فعال!چطوری؟
خوشحالم از اینکه میبینم بالاخره تو این سرزمین یکی دل این جوونا رو شاد میکنه!!!(با سریع نوشتنش)
موفق باشی
ارسال شده توسط آرمینه | April 23, 2007 1:07 AM
ارسال شده در April 23, 2007 01:07
سلام....
ساعت شيش صبح شنبه 1/2/1386 اومدم يه سر به وبلاگت زدم .. چيزي ننوشته بودي ... ..
بيچاره تر از خويش به دنبال كسي مي گشتم
دستم بگرفتند و به دستم دادند ...........
1 – خيلي وقته دارم به اين حقيقت غريب فكر مي كنم ...كه اگه روي قله ي اورست هم باشم , بلند ترين ارتفاعي كه از اون مي تونم نوك كفشها مو ببينم همون صد و شصت سانتيمتره....
2 – هر وقت خواستي غم تنهايي رو از شونه هاي كسي بتكوني , اينو يادت باشه , ... تكوندن برف از شونه هاي يه آدم برفي هيچ فايده ايي نداره ......
3 – هيچ كس نميتونه به دلش ياد بده كه نشكنه , ولي حداقل مي تونه يادش بده كه با لبه ي تيزش , دست اوني رو كه شكستتش نبره.....
4 – نميدونم برات بايد چي بنويسم ...
5- راستي يه چيزي يادم اومد ..... پنج شنبه شب تو شبكه خبر ....... هيچي ...ولش كن ..مهم نبود .. مثه همه ي چيزاي ديگه ...بيخيال....
6- قربونت...خدافظ ...بر ميگردم
ارسال شده توسط avaz baran | April 23, 2007 7:30 AM
ارسال شده در April 23, 2007 07:30
سلام
مبارکه آقا بابا شدی که
از طرف من چشما شو ببوس واااااااااااااااا
چرا می خندی خوب من دوست دارم چشم بچه رو ببوسم
خیالیه!!!!جیییییییییییی
سلام برسون
ارسال شده توسط شیما | April 23, 2007 9:08 AM
ارسال شده در April 23, 2007 09:08
درووووووووووود
آقای نجف زاده خیلی دلم می خواست شما رو با لفظ "شما" خطاب نکنم و به جاش می گفتم "کامران جان"!!!!
خدا رو چه دیدی شاید تو پست های بعدی و نظر های بعدی این کار رو کردم. این ونشته های خیلی جدی و یه ذره خشکت در مورد خبرنگاری و داشتن سناریو اصلا جای ناراحتی و معضرت خواهی نداره. چرا؟!!!
خوب پسر خوب تو داری مفت و مجانی تجربه های یه خبرنگار جوون (با کوله باری از تجربه!!!) رو که کارش مورد پسند خیلی ها قرار می گیره رو در اختیلرمون می زاری.
برا دفعه اول بسته!!!
ارسال شده توسط کوچه گرد | April 23, 2007 9:56 AM
ارسال شده در April 23, 2007 09:56
سلام.
خوبه. فاصله مطالب رو كمتر كن. در ضمن جواب تلفنم رو هم بده!
ارسال شده توسط احسان مطهري | April 23, 2007 10:07 AM
ارسال شده در April 23, 2007 10:07
نظرتون در باره این زیرنویس های اخبار صدا و سیما که بعضا اشتباه نوشته شدنشان واقعا خنده داره چیه؟ فقط یه بار دیدم که سریع عوضش کردن.نمیشه اینا رو گوشزد کنین؟ آبرو ریزیه به خدا
ارسال شده توسط نسرین | April 23, 2007 10:50 AM
ارسال شده در April 23, 2007 10:50
سلام آقای نجف زاده
مطلب جالبی نوشته بودید
خیلی ها فکر می کنند کار شما ساده است
اما من توی باشگاه خبرنگاران دیدم که کار خبرنگاران فقط اعلام ساده یه خبر نیست
منتظر گزارشات همیشه خوبتون هستم
ارسال شده توسط عطیه | April 23, 2007 11:05 AM
ارسال شده در April 23, 2007 11:05
آقاي كامران نجف زاده سلام عليكم
اميدوارم حالتان خوب باشد و مثل هميشه شما را با اخبار و گزارشهاي منحصربه فردتان در تلويزيون ببينيم.مطالب جالب شما را خوانديم.
غرض از مزاحمت اين كه ، ما براي اولين بار در كشور دست به كار جديدي زده ايم كه فكر مي كنيم براي بيننده هاي شما جالب و داراي ارزش خبري نيز باشد.
ما مبتكر ثبت و انتشار ترين ها و ركوردهاي ايران هستيم.
براي اولين بار در كشور مجموعه اي جالب و خواندني از ترين ها ، ركوردها ، اولين ها و ... در كتابي تحت عنوان ترين هاي ايران گردآوري و منتشر كرديم. اين كتاب كه گينس ايراني محسوب مي شود ، ارديبهشت ماه 1386 منتشر و در بيستمين نمايشگاه بين المللي كتاب تهران ارايه و توزيع خواهد شد.
ما با دو وبلاگ tarinha-iran.mihanblog.com و tarinha-iran.persianblog.com اين كتاب را به هموطنان معرفي و از همه براي كاملتر كردن و ثبت و معرفي ترين ها و ركوردهاي ثبت نشده و شناخته نشده دعوت به همكاري نموديم.
بسي مايع خوشحالي است كه به وبلاگهاي ما سر بزنيد و از راهنمايي شما استفاده كنيم و در صورت داشتن ارزش خبري آماده همكاري هستيم. ببخشيد كه وقت شما را گرفتيم با آرزوي موفقيت شما.
امين باغداران و سميه عباس نژاد
ارسال شده توسط امين باغداران و سميه عباس نژاد | April 23, 2007 11:04 PM
ارسال شده در April 23, 2007 23:04
سلام.به خاطر همه گزارشهای قشنگتون ممنونم.قدر اون نی نی کوچولوی تازه ازراه رسیده رو هم بدون.دعاکن خدا یکی از اونا رو به ما هم عنایت کنه.درضمن منتظر شاخه گل شما هستم البته به اضافه یه چند خطی حرف حسابی.خداحافظ والتماس دعا
ارسال شده توسط صالح | April 24, 2007 6:56 AM
ارسال شده در April 24, 2007 06:56
خیلی وقته که دیگه براتو ن نمی نوشتم نمیدونم یه جورایی حسش نبود تا اینکه امروز اومدم و دیدم ای بابا گل ÷سرت هم که به دنیا اومده خیلی خیلی بهت تبریک میگم بابا کا مران اگه ÷سرت بزرگ شد این شعر مو حتما براش بخون
÷سرم تو اگر بزرگ شدی شب در صورت هیچ عابری چراغ قوه نیانداز
نام هیچ کس را با انگشت صدا مکن
خوب گوش کن کیانم در داشبورد دنبال ذهن کسی نگرد
و صدای هیچ کس را نشکن
(که البته اگه به باباش رفته باشه همه این موارد رو رعایت میکنه)
ارسال شده توسط faezeh | May 6, 2007 12:39 AM
ارسال شده در May 6, 2007 00:39
چه لذتی بردم از غم نان و غم دندان. موفق باشی و شکارچی!
ارسال شده توسط مرجان | June 1, 2007 12:12 AM
ارسال شده در June 1, 2007 00:12
سلام
اما گاهی سناریو خود منو بیش از اون کلیشه های قلمبه سلمبه ی خبری مجذوب می کنه
ضمنا ببخشید که فضولی میکنم اما ازدیاد پست هاتون مخاطب رو آزار میده
ضمنا خوشحال میشم به من هم سر بزنی اما اگه نظر ندی کلی نا رفیقی
ارسال شده توسط امیر/سرگیجه | June 21, 2007 5:02 AM
ارسال شده در June 21, 2007 05:02
سلام کامی جان امید وارم حالت خوب باشد
من در شهرستان ملایر سکونت دارم ملایر شهری استدر استان همدان .
در مورد عدالت چه حرفی داری بزنی ؟
راستی ما که مبادی عدالت و تبعیض زدایی هستیم تا حالا برای رسدن به عدالت چه گامی برداشته ایم ؟
بیشک نام سیستمهای هرمی را شنیده ای ؟سیستمهای هرمی یا گلدکوئستی ؟
من 2 سال است که در شهرستان سکونتمان علیه سیستمهای هرمی مبارزه میکنم و این مبارزه خود رابه صورت وبلاگ نویسی آغاز کردم
اما مسئولین شهرم چشم گوش بسته تر از آن بودند که به فکر ان موضوع به این ههمی باشند به همین دلیل به صورت سرسری از آن گذشتند به همین دلیل من دست از مبارزه خود بر نداشتم با تمام تهدید های که علیه من .و خانواده شده بود .......
یک تنه و تنها در مقابل 1000 نفر که تمام فکرشان سیستمخهای هرمی بود ایستادم .....
آیا نیروی ایمان به خدا نبود که مرا در مقابل این همه حوادث حفظ کرده است ؟
برگزاری جلسات مختلط در گوشه کنار شهرم مرا آزار میداد نتنها من بله تمام مردم را ...جلساتی که بوی پول و فساد میداد پولی که جزئ با کلاهبرداری بر سر همنوع خود بدست نمی آید ....مسئولین شهرم ه که بیخیال موضوع شده بودند....
مردم شهرم به سرعت در حال آلوده شدن بودند من هم جزئ با صحبت کردن با مردم در مورد مضرات انگونه یستمها نداشتم ......
حالا دو سال از این ماجرا میگذره من موندم و شهر م با کلی مالباخته ؟؟؟؟؟؟؟حالا من چی کار می تونم غیر از وبلاگ نویسی ؟؟؟
همور مردمم جای خاصی را ندارند بر ای ارائه شکایت خود ؟
حالا کمک من از شما به عنوان یک خبرنگار پوشش خبری این موضوع در شهرستان ملایر و آگاه کردن مسئولان ذیربط با این موضوع است ....
دوست دارم با این موضوع جدی برخورد کنی ؟
راست به نظرت من چند سالمه ؟
باور میکنی 21 سالمه الان دانشجوی مهندسی برق هستم به وبلاگ منهم حتما سری بزن و نظر یادنت نره ..
دوست دارم :سید مهدی خرسندی مقدم
ارسال شده توسط سید مهدی خرسندی مقدم | July 10, 2007 3:22 AM
ارسال شده در July 10, 2007 03:22
لطفا مطالبی در وبلاک خود بنویسید
ارسال شده توسط بهزاد | July 29, 2007 12:38 PM
ارسال شده در July 29, 2007 12:38
سلام
متاسفانه تازه متوجه شدم وبلاگ داريد
نوشته هاتون هم مثل كارهاتون زيباست
موفق باشيد
يك همكار
ارسال شده توسط تكتم بهاردوست | August 8, 2007 5:31 PM
ارسال شده در August 8, 2007 17:31
ببینید چه جوانهای ما تلف شدند همه داد میزنند برای انتخابات در حالی که متدها دادشون رو توی دنیای دیگه خواهند زد ولله تقصیر اینها نیست تقصیر دللتهی خودخواه و دزد و فریبکار هست. اگه فکر میکنین
بد میگم یه خط برام بنویسین.این قطعهٔ اشکبار رو نگاه کنید.
http://www.youtube.com/watch?v=us9PHHzf3_Y
aliyeha@rocketmail.com
ارسال شده توسط aliyeh | May 8, 2009 6:53 AM
ارسال شده در May 8, 2009 06:53
اقای نجف زاده یه گزارش تهیه کن از خوشه بندی تقریبا همه نا راضیند
مملکت به اسانی به اینجا نرسیده که با یه خوشه بندی به هم بریزه من فقط میخام بگم اگه حضرت علی به فرمانده سپاهش میگفت تو خوشه سه هستی و نابینای درون خرابه ها خوشه یک هیچ وقت مالک اشترها را که نداشتیم هیچ الان سفره تشیع هم جمع شده بود
انچه علی را علی کرد عدالت علی بود که جان خودش را فدای عدالتش کرد
ارسال شده توسط mehdi ghasemi | January 30, 2010 1:34 PM
ارسال شده در January 30, 2010 13:34