زندگي حکايت مرد يخ فروشيست که به او گفتند:"فروختي؟!" ...گفت: "نخريدند ولي تمام شد...!!".
« ماجراي تونل سفارت انگليس! | صفحه اصلی | قمارباز »
زندگي حکايت مرد يخ فروشيست که به او گفتند:"فروختي؟!" ...گفت: "نخريدند ولي تمام شد...!!".
این صفحه حاوی یک نوشته از سايت که در August 20, 2007 11:10 AM ارسال شده می باشد.
ارسال قبلی این سايت ماجراي تونل سفارت انگليس! بوده است.
ارسال بعدی این سايت قمارباز است.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.
نظرات (372)
سلام
الان که براتون می نویسم هیشکی پیام نذاشته . من خیلی وقته نوشته هاتونو می خونم .اما تا حالا حالشو نداشتم چیزی بنویسم. فقط خواستم بگم؛ "سلام, خوبـــــی ؟ "
کاش اون قدر که دلت برای حراست خانه فرش سوخت , یه ذره هم می رفتی سراغ این بچه های ایران که تو زباله ها دنبال آرزو هاشون می گردن. (میدونم حتما منتظر فرصتی)
ارسال شده توسط masoud | August 22, 2007 12:34 AM
ارسال شده در August 22, 2007 00:34
عمیق بود...رفتین تو کار مینی مال؟
ارسال شده توسط asra | August 22, 2007 12:58 AM
ارسال شده در August 22, 2007 00:58
یا لطیف
کلا زندگی یه حکایته ! حکایت بودن و نبودن . خیلی ها می گن زندگی خیلی دوره ، اصلا شاید توی نبودن باشه . شاید...
اما
زندگی جائی دور...
در همین نزدیکیست ...
فعلا
یا علی
ارسال شده توسط عدالت جو | August 22, 2007 1:00 AM
ارسال شده در August 22, 2007 01:00
سلام
باورم نمي شه اين سايت كامران نجف زاده باشه
من حبيب براهوئي 21 ساله ساكن زاهدان خبرنگار روزنامه جام جم همشهري و خبرگزاري فارس هستم . ديپلم كامپيوتر دارم
گزارش هاي كامران نجف زاده رو هم خيلي دوست دارم
تقريبا دو ماهي مي شه كارم رو توي روزنامه شروع كردم چون دوست داشتم اين كار رو شروع كردم
من نوشتن رو خيلي دوست دارم اما به دليل مشكلات شخصي نمي تونم بنويسم به همين خاطر خبرنگار روزنامه شدم
خوب به هر حال خيلي دلم مي خواد كامران نجف زاده رو از نزديك ببينم اگه قابل دونست پايين شماره خودم رو مي نويسم و آدرس ايميلم هم اون پايين هست
habib_sony_2006@yahoo.com
ارسال شده توسط حبيب | August 22, 2007 1:46 AM
ارسال شده در August 22, 2007 01:46
اي عزيز
انسان ، آهسته آهسته عقب نشيني مي كند.
هيچكس يكباره معتاد نمي شود.
يكباره سقوط نميكند.
يكباره وا نميدهد.
يكباره خسته نميشود،رنگ عوض نميكند،تبديل نميشود و از دست نميرود.
زندگي بسيار آهسته از شكل مي افتد و تكرار و خستگي ،بسيار موذيانه و پاورچين رخنه ميكند.
بايد بسيار هشيار باشيم و نخستين تلنگرها را،به هنگام و حتي قبل از آنكه ضربه فرود آيد احساس كنيم.
هرگز نبايد روزي برسد كه ما صبحي را با سلامي محبانه آغاز نكنيم.
خستگي نبايد بهانه اي شود براي آنكه كاري را كه درست ميدانيم رها كنيم و انجامش را مختصري به تعويق اندازيم.قدم اول را اگر به سوي حذف چيزهاي خوب برداريم شك مكن كه قدم هاي بعدي را شتابان برخواهيم داشت.ما بايد تا آخرين روز زندگي مان- كه اينگونه به دشواري برپا نگهش داشته ايم- تازه بمانيم.به خدا قسم كه اين حق ماست.
از كتاب 40نامه كوتاه به همسرم نوشته نادر ابراهيمي
در پناه حق
يا علي
ارسال شده توسط maryam | August 22, 2007 2:51 AM
ارسال شده در August 22, 2007 02:51
سلام آقای نجف زاده چون برای اولین بار و به صورت کاملا اتفاقی به وبلاگتون سر می زنم اجازه بدید علاوه بر مطلب قشنگتون از تمام کارهای خبریتون که از همشون لذت بردم تشکر کنم
راستی من یه نظرسنجی توی وبلاگم قرار دادم جاییزشم تبلیغات رایگان برای وبلاگ برنده هاست خوشحال می شم تشریف بیارین
ارسال شده توسط mohammad reza | August 22, 2007 4:24 AM
ارسال شده در August 22, 2007 04:24
زندگی قصه مرد یخ فروشی ست که از او پرسیدند فروختی ؟ گفت: نخریدند ،تمام شد !!
این جوری خوشکل تر نیست ؟
ارسال شده توسط ...! | August 22, 2007 8:01 AM
ارسال شده در August 22, 2007 08:01
سلام
الان فهمیدم چه اس ام اس باحالی بود.....
واقعا همینه
بپا یخ عمرت آب نشه......
ارسال شده توسط مائده دومي | August 22, 2007 8:01 AM
ارسال شده در August 22, 2007 08:01
خیلی مخلصیم برادر
ارسال شده توسط محمد حسن | August 22, 2007 8:19 AM
ارسال شده در August 22, 2007 08:19
سلام
سایت شمامطالب بسیار زیبایی دارد
خوشحالم که از سایت شما دیدن کردم
خوشحال میشم به من هم سری بزنید
موفق باشید
یا علی
ارسال شده توسط ی.ک.د.و.س.ت | August 22, 2007 8:32 AM
ارسال شده در August 22, 2007 08:32
سلام ...
چطوری؟
ببین کامران این آدرسی رو که برات مینویسم رو برو البته شاید دیده باشی شایدم نه یه بچه ی 5 ساله است که داره با ÷در تریاک میکشه مال ایرانه وحشتناکه ...!شاید بتونی سوژه موژه ای چیزی ازتوش بیرون بکشی.....اینم آدرسش مال ویدیو گوگله!http://video.google.com/videoplay?docid=-2379012097061367020&hl=enاگه بخوای mailLکنم برات
خوب دیگه ببین چقد به فکرتیم؟!
خوب اگه کاری نداری خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | August 22, 2007 9:02 AM
ارسال شده در August 22, 2007 09:02
خيلي زود دير مي شه...
ارسال شده توسط دو دست باز | August 22, 2007 9:16 AM
ارسال شده در August 22, 2007 09:16
البته تمام شدن رد ميان ما مردم چيز عجيبي نيست.
بله. زندگي ما ها يا حكايت اين يخ فروش است كه خب... فهميده پايان يافته يا هم حكايت آن اسب سوار ناشي كه با هر حركت اندكي عقب تر مي افتاد تا بالاخره گفت: اين اسب تمام شد! يكي ديگر لطفا.
يا آن چاه كن ناشي كه هرچه پايين تر مي رفت چاهش تنگ تر مي شد و به ساعتي نكشيده دست از كار كشيد كه: چاهتان تمام شد!
باز همان يخ فروش... لااقل ناشي نبود.
ارسال شده توسط سعيد | August 22, 2007 9:59 AM
ارسال شده در August 22, 2007 09:59
یخ فروشه کار خودشو کرده خب چکار کنه که کسی یخ لازم نداشته و نخریدند!
ارسال شده توسط آفتاب | August 22, 2007 10:10 AM
ارسال شده در August 22, 2007 10:10
سلام خسته نباشيد جناب نجف زاده.اس ام اس پر معنا بود.ولي موردي بود ميخواستم خدمت جنابعالي عرض كنم.فقط نمي خوام كسي مطلب را با نام بنده ببينه(محرمانه).در شهرستان ساوه بحث فرمانداري ويژه خيلي داغه . نماينده ساوه در مجلس و يكي از كانديداي دوره آينده مجلس به نام مهدي امامي ناصري هر كدوم اين كارو حاصل تلاش خودشون ميدونند.و نشريات هم مطالبي از نامه نگاريهاي افراد فوق به مسؤلين كشوري وحتي تصوير نامه ها را چاپ ميكنند كه اگر لازم شد امر بفرماييد براي جنابعالي ميفرستم.فكر ميكنم در اخبار 30/20به گوشه اي از اين جريانات اشاره كنيد شنيدنش براي عموم جالب باشه .با تشكر
ارسال شده توسط ناشناس | August 22, 2007 10:32 AM
ارسال شده در August 22, 2007 10:32
سلام آقای نجف زاده
اگه شادی تو دلت اومد آروم بخند که غم بیدار نشه
اگه غم تو دلت اومد آروم گریه کن که شادی نا امید نشه
ارسال شده توسط atefeh | August 22, 2007 10:34 AM
ارسال شده در August 22, 2007 10:34
سلام آقاي نجف زاده
اميدوارم حالتون خوب خوب خوب خوب باشه
حال منم خوبه ولي نه به خوبي شما خانم بچه ها هم خوبن سلام مي رسونن!!
من يه بار ديگه هم براتون تو همين قسمت نوشتم كه من يه خبرنگار تازه كار روزنامه هستم و تو شهر خودمون(زاهدان) كار ميك نم البته خودتون هم مي دونيد كار خبر همچين درامدي هم نداره و به همين خاطر يه فروشگاه لوازم كامپيوتر هم دارم
خوب به هر حال
كار خبر رو خيلي دوست دارم و خبرنگار سه روزنامه و يه خبرگزاري هستم منظورم همون همشهري خودمون جام جم ،جوان و خبرگزاري فارس هست
آقاي نجف زاده خيلي دلم مي خواد شما رو از نزديك ببينم مي فهميد كه؟
هر چي تو وبسايتتون گشتم كه از شما نشون و چيزي گير بيارم موفق نشدم
نمي دونم چرا شماره خودم رو مي خام بنويسم اينجا ولي مي نويسم تا شايد دلتون به حالم سوخت بهم زنگ زدين
حالا!! زنگم نزدين خوب نزدين ولي جواب يادتون نره
اينم شماره من اگه وقت اضافه گيرت اومد زحمتي بكش و زنگي هم به ما بزن هر چند يه خبرنگار وقتش كجا بود حتي شبش هم مال خودت نيست
منتظرم
يا حق
ارسال شده توسط حبيب | August 22, 2007 10:39 AM
ارسال شده در August 22, 2007 10:39
اقای نجف زاده سلام
لطفا گزارشی در مورد فیلترینگ سایتها تهیه کنید . دیروز دخترم گفت بابا برو توی سایت عمو پورنگ برام آهنگ بزار. من هم که آدرس سایت رو بلد نبودم متوسل شدم به گوگل تا نوشتم "عمو پورنگ" صفحه مخصوص سایتهای فیلتر شده آمد . پیش خودم گفتم بیا عمو پورنگ هم خلافکار شده! یا امروز رفتم مرورگر"فایرفاکس" رو دانلود کنم باز هم همان صفحه اعصاب خورد کن آمد اخه ما چیکار کنیم . تازه اینا هیچی فرشته های بازپرس خدا هم فیلتر شده اند .(نکیر و منکر) خدا به داد آزادی برسد!
ارسال شده توسط مهدی نیک مرام | August 22, 2007 1:30 PM
ارسال شده در August 22, 2007 13:30
با سلام
sms جالبی دریافت کردید فیض بردیم
موفق باشید
منتظر خبرهای شما از tv هستیم
سبز باشید
ارسال شده توسط حسینی | August 22, 2007 1:36 PM
ارسال شده در August 22, 2007 13:36
سلام استاد نجف زاده؟
خوبين؟
خيلي خوشحالم كه با سايت شما آشنا شدم
ميخواستم اگه موافق باشين بيشتر باهم در ارتباط باشيم
حداقل از اينترنت
راستش اگه پايه باشين من خيلي باهاتون كار دارم
البته اگه افتخار بدين
منتظرت هستم استاد عزيز
يا علي مدد
ارسال شده توسط جواد | August 22, 2007 2:04 PM
ارسال شده در August 22, 2007 14:04
سلام آقاي نجف زاده با حرف يخ فروش موافقم اما بيشتر با
زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست ...
موافق ترم.
همچنان موفق باشيد
ارسال شده توسط مهرداد | August 22, 2007 2:27 PM
ارسال شده در August 22, 2007 14:27
سلام ...
گزارشاتون عاليه ... هنوز تو كف گزارش قهوه خانه موندم خيلي جالب يود .
امير كيان خوبه ؟ آخي ...
ارسال شده توسط معصومه | August 22, 2007 2:54 PM
ارسال شده در August 22, 2007 14:54
دستت رو بزار روي قلبت، اين ساعته عمرته كه داره تيك تيك مي كنه، جالبه، هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس رو شروع كرد
پاينده و پابرجا باشي.
ارسال شده توسط يكتا | August 22, 2007 3:26 PM
ارسال شده در August 22, 2007 15:26
به نام آففریننده ی من و دنیایم
زندگی حکایت خیلی چیز هاست
مثل اتشی که روشن شد و هنوز ما گرممان نشده خاکستر شد
مثل ابی که ننوشیدیم و بخار شد
مثل هوایی که تنفسش نکردیم و آلوده شد
یا مثل همان یخی که نفروختیم و تمام شد
سلام من شیده هستم 16 سالمه و گزارش هاتونو همیشه میبینم خبرنگاری شغل خطرناکیه خودتونم اینو گفتید مخصوصا خبرنگاری مثل شما که ساعت 20 و 30 تو خونه ها ولوله به پا میکنه با اون گزارش های تیزتون خسته نباشید من میخواستم ازتون اجازه بگیرم که شمارو لینک کنم به وبلاگ من هم بیاید قدمتون بر چشم ماست خدانگدار شما و خانوادتون باشه
ارسال شده توسط shideh | August 22, 2007 3:29 PM
ارسال شده در August 22, 2007 15:29
سلام
چه وبسایت عجیبی دارین
یادتونه اومدین شهرکرد با عمویه من آقای دادایی استانداری خوب گرم شدین و عکس گرفتین ولی ما که عکسا رو ندیدیم
خیلی دوست دارم به وبلاگم سر بزنین میخوام نظرتون رو درباره ی وبلاگم بدونم
بای
به شوري کدامين بخت خزر مي شود اشکهايتان؟
ماهيان خنگ!
قلاب ها علامت کدام سوالند که پاسخشان مي شوید؟!!
ارسال شده توسط صادق | August 22, 2007 4:45 PM
ارسال شده در August 22, 2007 16:45
rasole akram:donia sati bish nist pas an ra dar taat separi kon
ارسال شده توسط فطرس | August 22, 2007 5:49 PM
ارسال شده در August 22, 2007 17:49
سلام شاید باورت نشه اگه بگم من همیشه دوست داشتم باهات حرف بزنم .من 22سالمه میدونی از گزارشات شما خوشم میاد جدیده ولی احساس میکنم شما همیشه سعی میکنی جانبدارانه گزارش تهیه کنی به نفع جناح حاکم؟واسه همین زیاد نمیتونم به حرفات اعتماد کنم.ببخشید من رک حرف زدم این نظر منه
منتظر جوابتون هستم
ارسال شده توسط علیرضا | August 22, 2007 5:58 PM
ارسال شده در August 22, 2007 17:58
سلام
خسته نباشید
تعبیر غریبی بود....
بهار 19 ساله
ارسال شده توسط بهار | August 22, 2007 6:20 PM
ارسال شده در August 22, 2007 18:20
آقای خبر نگار سلام
زندگی حکایت دختر خاله ی من است که نگذاشتند درس بخواند و حالا تا یک خواستگار برای من می آیدمادرش او را به بدترین شکل تحقیر می کند
دعایش کنید بتواند تاب بیاورد این زندگی را.
ارسال شده توسط بیات | August 22, 2007 7:53 PM
ارسال شده در August 22, 2007 19:53
این sms هم برای من اومده:
اگه دنیا زنگ تفریحه،زنگ بعد حساب داریمااا!!
ارسال شده توسط نگين | August 22, 2007 8:00 PM
ارسال شده در August 22, 2007 20:00
سلام
باید منصف بود!
خیلی خیلی سخته آدم بخواد نظر اینهمه دوست! رو که با کلی شور و ذوق میان و کامنت میذارن تامین کنه!
همه دوست دارن سری به وبلاگاشون بزنید...چون نظرتون براشون مهمه...
منم یکی از اون همه!
التماس دعا.
یا علی.
ارسال شده توسط نگين | August 22, 2007 8:03 PM
ارسال شده در August 22, 2007 20:03
سلام
من براي اولين باره كه ميام به سايت شما...
زيبا بود.....
با ارزوي موفقيت شما.....
خدانگهدارتان
ارسال شده توسط برديا | August 22, 2007 8:39 PM
ارسال شده در August 22, 2007 20:39
هميشه از خودم مي پرسم از نجف زاده نچسب تر و يه طرفه قاضي رو! تر هم هست...؟ هنوز جوابي نگرفتم....
ارسال شده توسط مارکوپولو | August 22, 2007 9:17 PM
ارسال شده در August 22, 2007 21:17
یا مهدی
((ما به قربان تو گردیم،کجا می گردی
عالم از توست، غریبانه چرا می گردی ))
ارسال شده توسط سهراب | August 22, 2007 9:22 PM
ارسال شده در August 22, 2007 21:22
سلام دادشی جون..
خیلی بدی...وقتی می بینم همه ی وبلاگا می ری الا وبلاگ من می خوام اتیش بگیرم.....
ارسال شده توسط راشین | August 22, 2007 9:54 PM
ارسال شده در August 22, 2007 21:54
سلام. بیش از این شمارا فقط در پشت دوربین دیده بودم تا اینکه چند ماه پیش که به اصفهان آمدید و در برنامه صبح جمعه شرکت کردید من شما را دیدم و باور کردم که چه روح شادابی دارید. خوشحالم از اینکه می تونم براتون پیام بفرستم و بگم منم به عنوان یه خبرنگار البته از نوع تازه کارش چیزهای زیادی ازتون یاد گرفتم خصوصا در انتخاب سوژه.
بیشتر خوشحالم می کنید اگه به وبلاگ من هم سر بزنید و نظرتونو بگید.
موفق باشید و پیروز.
منتظر حضورتان هستم.
ارسال شده توسط ثریا قنبری | August 22, 2007 9:59 PM
ارسال شده در August 22, 2007 21:59
سلام کامرتن خانوفردا باهاتون کلاس دارموباورت میشه؟یه هفته گذشت....
ارسال شده توسط sinaaa | August 22, 2007 10:14 PM
ارسال شده در August 22, 2007 22:14
بسمــ الله
سلامــ
می گفتش که
نمام شد، تمام شدم
ارسال شده توسط محدثه آقاجـــانی | August 22, 2007 10:49 PM
ارسال شده در August 22, 2007 22:49
sms بالا رو كه ديدم يادم به اين جمله افتاد:
حال دنيارابپرسيدم من از فرزانه اي گفت: ياخواب است ياباد است ياافسانه اي. گفتمش: احوال عمرم را بگو تاعمر چيست؟ گفت: يابرف است ياشمع است ياپروانه اي. گفتمش: آنانكه ميبيني' بدان دل بسته اند! گفت: يامستند ياكورند ياديوانه اي.
ارسال شده توسط ديگه چه خبر؟ | August 23, 2007 12:01 AM
ارسال شده در August 23, 2007 00:01
گفته بودید:
هیچ چیز جذاب تر ومهم تر از این کامنت های تو نیست.وقت کردی اصلا برایم دشنامی بفرست...که عزیز تر از آن هدیه ندیدم به همه عمر!
پس
تشویق شدم که یک کامنت بزارم!
یک سوال
چرا با اینکه همه ما می دونیم با استفاده از اینترنت و ماشینی کردن کارها هم کارها سریعتر انجام می شه هم هزینه ها پایین می یاد
اما
باز هم ازش استفاده نمی شه؟
من خودمبه شخصه این پیشنهاد رو چندین بار به آموزش دانشگاهمون دادم اما....
نمی دونمشاید اینطوری عده ای از نون خوردن به قولی می افت
شاید البته
ارسال شده توسط جمانه | August 23, 2007 12:14 AM
ارسال شده در August 23, 2007 00:14
سلام
واقعیت زندگی همینه اما واقعیت ما آدما اینه که فراموش کاریم و ذاتا غافل.
ارسال شده توسط پگاه | August 23, 2007 12:14 AM
ارسال شده در August 23, 2007 00:14
سلام
واقعیت زندگی همینه اما واقعیت ما آدما اینه که فراموش کاریم و ذاتا غافل.
ارسال شده توسط پگاه | August 23, 2007 12:14 AM
ارسال شده در August 23, 2007 00:14
تمام برگهایمان راگریستیم
کاجی نبود
تاسربرشانه اش نهیم
سایه های عریان
برسکوت دیوارها
وجامه های سپید
درراه!!
ارسال شده توسط عاطفه پورکاظمی | August 23, 2007 12:46 AM
ارسال شده در August 23, 2007 00:46
با تمام ارادت مخلصم
ارسال شده توسط reza | August 23, 2007 1:11 AM
ارسال شده در August 23, 2007 01:11
و مرگ حکایت آن قبر کن که به او گفتند:
برای چه کس میکنی؟
گفت: برای قبرکن خودم.
ارسال شده توسط من | August 23, 2007 2:17 AM
ارسال شده در August 23, 2007 02:17
سلام این جمله های ناب وتکان دهنده رو از کجا میارین آقای نجف زاده
به نظر من همشو کتاب کنین
موفق باشید وسرباز وفادار ولایت
ارسال شده توسط هدی | August 23, 2007 7:11 AM
ارسال شده در August 23, 2007 07:11
سلام وبلاگ خیلی جالبی دارین فقط یه خورده از خودتون بگید اگه میشه یه عکس رز فرزندتون در اختیار ما بذارین ممنون من همیشه پای خبر های شما میشینم
ارسال شده توسط زهرا | August 23, 2007 7:53 AM
ارسال شده در August 23, 2007 07:53
سلام....بابا تو کجایی چرا نظراتو تایید نمیکنی؟ بازم سرت شلوغه!؟خدایی عجب کارتون سخته .....کمر شکن خدا صبر بده....اومدم یه حال و احوالی بپرسم
مراقب خودت باش و خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط یاسمن | August 23, 2007 9:18 AM
ارسال شده در August 23, 2007 09:18
بله اين اس ام اس براي من هم اومده . واقعا قشنگه !
ارسال شده توسط parissa | August 23, 2007 9:18 AM
ارسال شده در August 23, 2007 09:18
اين اس ام اس واسه منم اومده بود و اين:
معلممان مي گفت:زير كلماتي كه نمي دانيد خط بكشيد... بعد از اين همه سال،اين همه راه،اين همه زندگي و اين همه كتاب،زير تمام كلمات خط مي كشم...
و اين:لج بازي ديريني است،هيچ كس حاضر نيست كنار بكشد،عوض بشود،نه من،نه دنيا...
و اين:جنايتكاري توبه كرد،او را به دار آويختند-به آسمان رفت و فرشته ها را كشت!
و اين:معلم اضيضم عذ اينكه به من خاندن و نوشطن عاموخطي حذاربار اضط ممنونم.
ارسال شده توسط مريم | August 23, 2007 9:42 AM
ارسال شده در August 23, 2007 09:42
گلريزان اينترنتي براي كمك به خانواده اي در پياده رو
ارسال شده توسط فرياد سبز | August 23, 2007 9:43 AM
ارسال شده در August 23, 2007 09:43
دخترک به میز کار پدرش نزدیک می شود و کنار آن می ایستد.
پدر سخت گرم کار زیرورو کردن انبوهی کاغذ و نوشتن چیزهایی در سررسید است و اصلا متوجه دخترش نمی شود تا اینکه دخترک می گوید: پدر چه کار می کنی؟
پدر پاسخ می دهد: چیزی نیست، مشغول ترتیب دادن برنامه هایم هستم. اینها نام افراد مهمی است که باید با آنها ملاقات کنم.
دخترک پس از کمی تأمل می پرسد: پدر آیا نام من هم در آن دفتر هست؟
ارسال شده توسط كيميا | August 23, 2007 9:47 AM
ارسال شده در August 23, 2007 09:47
سلام براتون ارزوي شادي و تندرستي دارم
شايد زندگي ان جشني نباشد كه ارزويش را داشتي اما حالا كه دعوت شدي تا ميتوني قشنگ برقص.
شاد باشيد و خندون
بهاره
ارسال شده توسط بهاره | August 23, 2007 9:54 AM
ارسال شده در August 23, 2007 09:54
____________**__**_____* __________
___________***_*__*_____* _________
__________****_____**___****** ____
_________*****______**_*______** __
________*****_______**________*_**
________*****_______*_______* _____
________******_____*_______* ______
_________******____*______* _______
__________********_______* ________
__***_________**______** __________
*******__________** _______________
_*******_________* ________________
__******_________*_* ______________
___***___*_______** _______________
___________*_____*__* _____________
_______****_*___* _________________
_____******__*_** _________________
____*******___** __________________
____*****______* __________________
____**_________* __________________
ارسال شده توسط hadis | August 23, 2007 10:21 AM
ارسال شده در August 23, 2007 10:21
سلام داداش جونم حالتون خوبه؟ كيان عزيزم حالش خوبه؟ بانو خوب هستن؟ خب خدا را شكر
چند وقتيه بدليل مسافرت به مشهد خيلي نميتونم بيام نت و وبلاگتون. نتونستم همه ي گزارشاي قشنگتون رو ببينم
دلم براي شما و دلنوشته هاتون خيلي تنگ شده/ هرچند با تاخير ولي اومدم تمام پستهاتون رو خوندم شرمنده كه وقت نبوده نتونستم خيلي براتون كامنت بزارم. كامنتهاي شما رو كه تو وبلاگ دوستاي خوبم ميزارين ميخونم از خوش حالي اونا منم خوش حال ميشم..
امشب 20:30 رو به احتمال زياد نميتونم ببينم چون مهماني دعوتيم و من از الان بغضم گرفته و بدجوري اعصابم از اين مهماني خورده اين همه روز خدا رو ازشون گرفتن درست همين امشب كه شما مياين 20:30 بايد ما رو دعوت كنن تا حالا كه نتونستم مامان جون رو راضي كنم كه با نرفتن من موافقت كنن( گريه )
ببخشيد خيلي حرف زدم و خستتون كردم
مواظب خودتون باشين
كيان عمه رو ببوسين
در حرم ضامن آهو نائب الزياره شما هستم
آبجي كيميا
ارسال شده توسط كيميا | August 23, 2007 10:54 AM
ارسال شده در August 23, 2007 10:54
....همه اش ؟؟؟؟
ارسال شده توسط سارا | August 23, 2007 12:00 PM
ارسال شده در August 23, 2007 12:00
aval salam.
kheyli khoshhalam ke injam
age ejaze bedin shoma ro link konam
hamishe az gozareshaye shoma lezat mibaram,karetoon harf nadare
movafaghtar bashid
ارسال شده توسط ghazal | August 23, 2007 12:04 PM
ارسال شده در August 23, 2007 12:04
سلام و خسته نباشید آقای نجف زاده
خسته از کار، از زندگی ، از دورنگی ، از کینه ، خسته از سیاست ، از ...
آقای نجف زاده خواهش می کنم از شایسته سالاری !! مدیران دستگاههای اجرایی بگویید . از شایستگی های مدیران بی سواد و با پارتی ،از هرج و مرجی که این مدیران در دولت ایجاد نموده اند .دل ما خون است اما کو گوش شنوا
آقای نجف زاده گزارشی تهیه کنید از کم رنگ شدن کار شایستگان در سایه مدیران ناشایست و از بین رفتن استعدادهای درخشان در ادارات دولتی . از تسویه حسابهای شخصی پس از تکیه بر جایگاه مدیریت .
از ... منتظرم لطفا
ارسال شده توسط الهام | August 23, 2007 12:48 PM
ارسال شده در August 23, 2007 12:48
به نام آرام دل ها
سلام ستاره ی سهیل !
نمی دونم چندمین باره که میام و خبری از آپ جدید یا کامنت های تایید شده نیست.
اومدیم که تبریک عرض کنیم ....!
روز ورودتون رو به دنیای گویندگی در 20:30!!!!!
یک شهریور بود دیگه؟
********
در پناه حق.
ارسال شده توسط سعیده | August 23, 2007 1:41 PM
ارسال شده در August 23, 2007 13:41
سلام وب خوبی دارید من نمیدونستم که شما هم وب دارید از وب اقای حمید محمدی پیدا کردم
خوش حال میشم به من هم سر بزنید اگه وقت کردید...
20:30 هم فقط با اجرای شما قشنگه....خیلی محشر اجرا میکنین....
بای
ارسال شده توسط حورا | August 23, 2007 2:33 PM
ارسال شده در August 23, 2007 14:33
سلام خیلی باحالی
خیلی قشنگ نوشته ای
به من هم سری بزن
ارسال شده توسط زهرا | August 23, 2007 3:10 PM
ارسال شده در August 23, 2007 15:10
سلام آقا کامران گل
خوبین ؟ چقدر این روزا کم پیدایین ؟
شما که باز بیشتر از همه یه چیزایی میدونین ..اگه وقت کردین و صلاح دونستین بگین چرا هاله
اسفدیاری رو آزاد کردن ؟ درسته وثیقه گذاشتن ولی اون جاسوس بوده ( مطمئنا یه چیزایی هم می
دونه ) مثه همون انگلیسیها آزادشون کردن رفتن کشورشون ....( خودتون بهتر می دونین دیگه چی
شد ) گزارش اون شبتون که درمورد استعفای وزیران نفت و صنایع و معادن بود من یکی رو قانع نکرد ،
روزنامه ها و مطبوعات هر کدوم یه چیزی می نویسن شما یه چیزی میگین ...در این مورد نمیشه
بیشتر بنویسین ؟ ممنون میشم.....
"دنگ .............."
دنگ ...، دنگ ..........
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من
لحظه ام پر شده از لذت
یا به زنگار غمی آلوده است
لیک چون باید این دم گذرد
پس اگر می گریم
گریه ام بی ثمر است
و اگر می خندم
خنده ام بیهوده است
دنگ ... ، دنگ..........
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت ، نمیآید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز
مثل این است که یک پرسش بی پاسخ
بر لب سرد زمان ماسیده است
تند بر می خیزم
تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز
رنگ لذت دارد ، آویزم
آنچه می ماند از این جهد به جای :
خنده ی لحظه ی پنهان شده از چشمانم .
و آنچه بر پیکر او می ماند :
نقش انگشتانم .
دنگ ......
فرصتی از کف رفت .
قصه ای گشت تمام .
لحظه باید پی لحظه گذرد
تا که جان گیرد در فکر دوام ،
این دوامی که درون رگ من ریخته زهر ،
وارهانیده از اندیشه ی من رشته ی حال
وز رهی دور و دراز
داده پیوندم با فکر زوال
پرده ی میگذرد ،
پرده ای می آید :
میرود نقش پی نقش دگر ،
رنگ می لغزد بر رنگ
ساعت گیج زمان در شب عمر
میزند پی در پی زنگ :
دنگ .....، دنگ .....
دنگ .....
من وقتی این شعر سهراب رو میخونم ، بیشتر یاد زندگی و فرصت های از دست رفته می افتم .
شماچطور ؟ ببخشید.خیلی زیاد شد .....سلام برسونین .....
ارسال شده توسط اوا | August 23, 2007 3:26 PM
ارسال شده در August 23, 2007 15:26
به نام او...
.
بیاییم کمتر خطوط دلمان را اشغال بگذاریم،شاید خدا پشت خط باشد.
شماره تلفن خدا:24434:دو رکعت نماز صبح،چهار رکعت ظهر،عصر،سه رکعت مغرب و چهار رکعت دیگر عشاء...
.
.
.
دوستدار همیشگیتون...پائیز.
ارسال شده توسط ـــ*پائیــــــــز*ـــ | August 23, 2007 4:30 PM
ارسال شده در August 23, 2007 16:30
سلام درسته دقيقاً همينه
ارسال شده توسط سحر | August 23, 2007 5:55 PM
ارسال شده در August 23, 2007 17:55
سلام
جدی جدی شما کامران نجف زاده ای؟
خب حتماً هستی دیگه!
من واقعاً گزارشاتو دوست دارم!!!!
وقت کردی به وبلاگم یه سری بزن!
ارسال شده توسط haDs | August 23, 2007 7:05 PM
ارسال شده در August 23, 2007 19:05
به نام خدا
سلام
همینطور ولی نباید لحظات رو فروخت باید قدرشونو دونست
خب چیکار میشه کرددیگه
درضمن باید به عرض برسونم که smsنه پیک (پیام یاری دهنده ی کوتاه)یا پیامک یاپیام کوتاه
مخلص شما عزت زیاد
ارسال شده توسط سید | August 23, 2007 7:46 PM
ارسال شده در August 23, 2007 19:46
faghat ESTEGHLAL
dash kamran esteghlali hasti ya longi? nakone longi bashi
ارسال شده توسط Alex Abi | August 23, 2007 8:53 PM
ارسال شده در August 23, 2007 20:53
salam kamran khan kam avordam nemidoonam chi begam fek konam joloye in sms faght soukout mishe kard shayad age vasam in sms biyad javabesho ye sms khali send konam shayad
ارسال شده توسط nastaran | August 23, 2007 9:33 PM
ارسال شده در August 23, 2007 21:33
من فقط کمال را می بینم،و به جز حق اللهی خویش هیچ نمی خواهم.
ارسال شده توسط فاطمه | August 23, 2007 11:47 PM
ارسال شده در August 23, 2007 23:47
سلام.
این اولین باریه که به وبلاگت سر میزنم.حتما اینو فهمیدی!
از خیلی وقت پیش دنبالش بودم
از ش.ش ت خوشم میاد.
شاید بپرسی ش.ش چیه(شماره شناسنامه نیست!)
شعور شخصیت!
بین این دوتا نباید "و" بذاری
ازت می خوام به وبلاگم سر بزنی
می خوام نظر یه خبر نگارو در مورد دست نوشته هام بدونم.
البته اصلا توقعی ندارم که حتما بتونی بییای و نظرتو بگی
ولی منتظرم
دوباره مییام
ارسال شده توسط محمد | August 23, 2007 11:52 PM
ارسال شده در August 23, 2007 23:52
هیچ انسانی دشمن تو نیست و هیچ انسانی دوست تو نیست بلکه هر انسان معلم توست.
ارسال شده توسط فاطمه | August 23, 2007 11:57 PM
ارسال شده در August 23, 2007 23:57
به نام ارام دل ها........
سلاااااااااام اقای نجف زاده.چه خبرااااا؟خوبین؟
1_وای چرا یه سری به وب خودتون نمی زنید ولی وب اقای محمدی و خانم اسلامی می رید؟یه کمی هم ما ها رو تحویل بگیرید.
************
2_راستی نمی شه بگید کلاس های خبر نگاریتون کجا برگزار میشه؟من نمیدونم چرا هر چی تلاش می کنم نمی تونم شما رو از نزدیک ببینم.ولی من خانم اسلامی و اقای شاهسون و اقای حسن پور و اقای قیومی رو از نزدیک دیدم.
***********
3_راستی چرا امشب تو 20:30 نبودید؟وایییییی خیلی خوشحال می شم اگه به وبم سر بزنید گفتم که تازه ی تازه افتتاحش کردم اگر بدونید چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم خانم اسلامی برام کامنت گذاشتن.......
***********
به هر حال هر جا هستی موفق باشی و کامیاب...
خدا تو را حافظ.......
(خواجه عبدالله انصاری:خدایا مرا آن ده که آن به)
ارسال شده توسط ***zahra*** | August 24, 2007 12:07 AM
ارسال شده در August 24, 2007 00:07
سلام اقای نجف زاده خداییش خسته نباشید کارتون واقعا عالیه به خانومتون و پسر وچولوتون هم سلام برسونید
من قبلا هم یه بار این سوالو پرسیدم ولی خب بازم میپرسم من دوس دارم لینکتون کنم خواستم اول از خودتون اجازه بگیرم شما میتونین بیایین وبلاگه من اگه خوشتون اومد بگید تا من لینکتون کنم خدانگهدار
ارسال شده توسط شیده | August 24, 2007 12:11 AM
ارسال شده در August 24, 2007 00:11
سلام آقا کامران
نقل این حرفا نیست که بخرن و بخورن یا نخریده خورد بشه. نقل اینه که 20:30 و کامران نجف زاده هم مثل بقیه سکوت کردن و خاموش شدن.
اولا که اومده بودی می دونستم که اینجوری میشه اما راستش فکر نمی کردم به این زودی.
اما چه باید کرد. مانده ایم و تحمل می کنیم.
بگذار بگذریم.
ارسال شده توسط هیچیم و چیزی کم | August 24, 2007 12:16 AM
ارسال شده در August 24, 2007 00:16
سلام
این sms هم تازه برا من اومده
"دریا باش که اگر سنگی در توانداختند سنگ در تو غرق شود نه اینکه تو متلاطم شوی"
ارسال شده توسط faezeh | August 24, 2007 12:24 AM
ارسال شده در August 24, 2007 00:24
سلام جناب نجف زاده..اون مطلبی که بعد از حذف تیم ایران از جام ملت ها در اخبار 20:30 بیان کردی خیلی جالب بود وحرف دل خیلی از مردم ایران بود...اگه به وبلاگ من که درباره ی خواص مواد غذایی است سر بزنید خوشحال می شم
ارسال شده توسط محمد | August 24, 2007 12:30 AM
ارسال شده در August 24, 2007 00:30
اول سلام.
خیلی حال کردم وقتی عکستو دیدم.
اگه دیدی اون پیرمرد هیچ کدوم از یخ هاشو نفروخته ، از بی عرضه گیشه d:
ارسال شده توسط پابلو ( موسی ) | August 24, 2007 4:09 AM
ارسال شده در August 24, 2007 04:09
خیلی خوشحالم از اینکه اولین کسی هستم که نظر دادم
و خیلی خوشحالم ازاینکه دوست خوبی مثل شما آقا کامران گل دارم
موفق باشی....................
در ضمن من پس فردا امتحان دارم(وترم آخرم) برایم دعا کن.
دوست تو ******رضا
ارسال شده توسط reza | August 24, 2007 8:15 AM
ارسال شده در August 24, 2007 08:15
اين sms تكراري بود ولي در مجموع خوشمان آمد.
ارسال شده توسط يك جرعه از مسيح | August 24, 2007 8:39 AM
ارسال شده در August 24, 2007 08:39
سلام خوشحالم شیطونیهای شما دو نفر در گروه مستند تمامی ندارد !خداوند شما و آقای شریفی را بی هم نکند !! باید دید کیان و علیرضا هم بزرگتر که شدند مثل شما دونفر/ اینقدر همدیگر را دوست دارند یا نه!!!
ارسال شده توسط افروز اسلامی | August 24, 2007 9:46 AM
ارسال شده در August 24, 2007 09:46
سلام برای منم این پیام اومده بود منم موافقم بااین جمله
همه ما قدر دقایق زندیگیمونو نمیدونیم اگه میدونستیم دشمنی وجود نداشت و... تمام چیزهای زشت به وجود نمیومدن به امید روزی که همه زندگیشونو مثل قطب شما بکنن تا هیچ وقت آب نشه هرچند که یخهای قطب شمال هم دارن آب میشن
ارسال شده توسط اکرم | August 24, 2007 9:51 AM
ارسال شده در August 24, 2007 09:51
سلام آقای خبرنگار ... وجدان دردتان بدجوری در فکر فرویم برد ...
ارسال شده توسط سوسن جعفری | August 24, 2007 10:06 AM
ارسال شده در August 24, 2007 10:06
زندگی شاید چهره زیباتری هم داشته باشه
ارسال شده توسط علی | August 24, 2007 10:41 AM
ارسال شده در August 24, 2007 10:41
سلام .
داداش جون از دستت خیلی ناراحتم نه به خاطر اینکه نیم ایی تو وبلاگم نه به خاطر اینکه واقعا تو دیگه اصلا به ما ارزش قائل نیم شی این همه ادم دوستت دارن با هزار تا اشوق و ذوق میان وبلاگت بهت نظر می دن ولی براتون اصلا مهم نیست که ما نگرانتون بشیم.....
مهم نیست ؟
شما چرا نمی خواین باور کنیین که ما از ته دلمون دوستتون داریم..؟
از بین3000نفری که بازدید می کنن 2999نفرشون واعا دوستتون دارن نگرانتون می شن..
شمتا چرا این کارا می کنین؟
مثل اینکه یادتون رفته اینجا ها وبلاگ دارین کسایی هستن ه هر رزو وقتی می ان اینجا واقعا نگرانتون می شن چند روز هم که تو 20.30نیستسن؟
معلومه کجاین؟
ببخشید تند رفتم اخه خیلی اعصبانیم نه به خاطر تایید کردن نظرا و کامنت هامون ..نه بهخاطر اینکه شما فکر نیم کنن ما نگرانتون یم شیم فکر نمی کن دوستتون داریم؟
یا علی
ارسال شده توسط راشین | August 24, 2007 11:43 AM
ارسال شده در August 24, 2007 11:43
رفتی سفر ؟
yes?
ارسال شده توسط فاطمه قهری - محکم | August 24, 2007 12:04 PM
ارسال شده در August 24, 2007 12:04
مال ما را هم نخريدند.ديگر دارد تمام مي شود!حالا مانده ايم زير قيمت هم بدهيم يا نه!
ارسال شده توسط عينکي | August 24, 2007 1:13 PM
ارسال شده در August 24, 2007 13:13
زندگی به همین تلخیست و به همین کوتاهی ... و شاید هم ......
ارسال شده توسط elaheyeh sharghy | August 24, 2007 1:37 PM
ارسال شده در August 24, 2007 13:37
سلام آقای نجف زاده ...
به روزم ........
با حرف هایی از سر دلتنگی ....
و با یک دنیا اتنظار ...........
این یک پست اختصاصی ست به مناسبت نیمه ی شعبان ...
(حتی نمی تونید تصور کنید که دیدن کامنتتون چقدر خوشحالم می کنه ... منتظر جمله های فوق العاده تون در وصف آقا امام زمان هستم ... عیدتون پیشاپیش مبارک ..).
ارسال شده توسط elaheyeh sharghy | August 24, 2007 1:39 PM
ارسال شده در August 24, 2007 13:39
سلام!چه smsقشنگی!
ارسال شده توسط tala | August 24, 2007 2:48 PM
ارسال شده در August 24, 2007 14:48
سلام
روزي از يكي از دوستان خبرنگارم سراغ تو را گرفتم و گفتم در جلسات خبري هم ايشان را مي بينيد؟ او گفت آري اما خيلي خودش را مي گيرد. دلم گرفت.
امروز كه وبلاگت را ديدم خوشحال شدم كه تو هم يك وبلاگ نويس هستي و با افتخار آدرست را لينك خودم كردم . اميدوارم نظر دوستم از روي يك برداشت اشتباه بوده باشد.
به من هم سر بزنيد بسيار مسرورم مي كنيد.
ارسال شده توسط پارسا فرزين | August 24, 2007 6:17 PM
ارسال شده در August 24, 2007 18:17
زندگی حکایت یخهاست نه مردهای یخ فروش...
تمام می شود؛چه بخرندش ، چه نخرند!
گاهی خنکای شربتی می شود و گلویی را تازه می کندو
گاهی زیر آفتاب تلف می شود!
گاهی آرامش تب کرده ای در آن است وگاهی...
و ما آدمها...چه یخ فروشیم چه نه:
یخ خود را به هیچ نفروشیم؛ چه در سرمای دی آسوده ایم چه در گرمای مرداد، بی قرار!
ارسال شده توسط این دو نفر | August 24, 2007 8:25 PM
ارسال شده در August 24, 2007 20:25
والاااا حکایت مام حکایت همین بنده خداس!!
ارسال شده توسط بهشته | August 24, 2007 10:37 PM
ارسال شده در August 24, 2007 22:37
زندگی من هم مثه یخای مرد یخ فروشه. داره تموم میشه بدون اینکه...
ارسال شده توسط ناناز | August 24, 2007 10:46 PM
ارسال شده در August 24, 2007 22:46
سلام!
چه عجبي!
ehem
ارسال شده توسط سروش | August 24, 2007 10:48 PM
ارسال شده در August 24, 2007 22:48
سلام
چطور زنده بمانيم
بله خيلي جالب بود البته با اجازه شما ازش كپي گرفتم و بردم يكي يه دونه دادم به همكارام خوب شايد وظيفه خودم مي دونستم كه اونها هم اينو بدونن و در مواقع ضروري ازش استفاده كنن
حالا...
واقعا راست گفتين ما تنها هستيم
وقتي خبر دادن كه جمعي از خبرنگاران و اصحاب رسانه تو يه حادثه هوايي شهيد شدن به خودم اومدم اون موقع هنوز خبرنگار نشده بودم گريه كردم غصه هم خوردم ولي الان كه يادم مياد با خودم مي گم ما واقعا هم تنها هستيم
هميه مشكلات مردم رو مي رسونيم ولي يكي نيست فرياد ما رو گوش كنه فرياد خودمونو بايد تو يه سايت يا وبلاگ بنويسيم كسي چه مي دونه تو دل يه خبرنگار چي مي گذره
نصيحت من به همه دوستاني كه مي خوان خبرنگار بشن:
خبرنگاري شغلي نيست كه توش پول آنچناني باشه و يا حتي از كوچترين مزايايي به اندازه يه رفتگر شهري داشته باشي يه به قول كامران به ادازه آن مردي كه توي زباله هاي دم در ول مي خوره فكر خبرنگار شدن رو از خودتون دور كنيد و اگر مي خواييد خبرنگار بشيد بايد لااقل پشتيبان مالي داشته باشيد و اين حرفه رو براي درامدش انتخاب نكنيد چون به كاهدون مي زنيد
ما تنها هستيم
ارسال شده توسط حبيب | August 24, 2007 11:08 PM
ارسال شده در August 24, 2007 23:08
روز جوان مبارک
ارسال شده توسط aylar | August 24, 2007 11:55 PM
ارسال شده در August 24, 2007 23:55
salam ddash kamran in ensaf Nst ke ma veb site vadarim nemitunin ozve shim.
ارسال شده توسط samira | August 25, 2007 1:55 AM
ارسال شده در August 25, 2007 01:55
سلام.زيبا بودوپرمحتوا
بوشهر حنل
ارسال شده توسط حنل/حسن | August 25, 2007 3:09 AM
ارسال شده در August 25, 2007 03:09
واقعاشانس آوردی که من دستام عرق میکنه بیشتر اوقات و بچه ی خجالتی هستم وگرنه تابستون سال بعد می یومدم تهران و توی کلاسای خبرنگاری شرکت میکردم از اون طرف هم می اومدم خونه ی شما پیش کیان عزیزم و واسش کادو میخریدم.....
این عارفه خانوم که حسابی دل ما رو سوزوند توی وبش ، از بس از کلاساتون تعریف کرد....خیلی دلم میخواد ببینم سر کلاس چه جوری هستی....اصلا بهتون نمیخوره که معلم باشید ....
مشهد هم بیاین کلاس بزار بابا ....اصلا خبرنگاریشون خوب نیست ....حالا بهشون نگینا ....غیبت رو که نمیگن ...به خانوم اسلامی یه پیشنهاد دادم برین توی وبشون بخونین....حالا کجا رفتین سفر؟
بای
ارسال شده توسط فاطمه قهری - محکم | August 25, 2007 7:57 AM
ارسال شده در August 25, 2007 07:57
سلام داداشی
تو رو خدا آی دیتونو بدین
تورو خدا آدرس کلاس خبرنگاری رو بدین
من تو تهرانم
آخه حق ندارم بیام اونجا؟
واسم ای میل کنید
ممنون میشم
ارسال شده توسط مائده دومي | August 25, 2007 8:05 AM
ارسال شده در August 25, 2007 08:05
زندگی من عصر جمعه ای بود که باد بادک بر دوش روی بام رفتم و گفتند به جرم کودکی باز گرد و بادبادکم را گرفتند
ارسال شده توسط قاصدک | August 25, 2007 9:02 AM
ارسال شده در August 25, 2007 09:02
زندگي زنگ تفريحي است ميان تولد و مرگ
زندگي شستن يک بشقاب است آن هم در يک ترم تابستان
زندگي ضرب زمان در ضربات دل ما
زندگي مانند يک دوچرخه ده دنده است
زندگي تکرار مداوم لحظه هاست
زندگي را دوست دارم در پناه نام دوست در پناه نام دلجويي که عشق نام اوست
زندگي بدون عشق مانند ساندويچ بدون نوشابه است
زندگي همانند طرح نقاشي است اما بدون مداد پاک کن
زندگي گرمي دلهاي به هم پيوسته است تا در آن عشق نباشد همه درها بسته است
ارسال شده توسط یاسمن | August 25, 2007 9:18 AM
ارسال شده در August 25, 2007 09:18
کجایی ؟به نظرم من بدین ما اپ کنیم یه اپ گنده با این عنوان که چرا نیستی تو ای کامران نجف زاده؟
یه کمیته تشکیل بدیم که شما مه یه هویی ناپدید میشین رو گزارش بده...اقا کامران اصلا به فکر دل اینهمه جوون نیستین....
کجایین پس؟
پیدا شدین تو خبر بگیم که خوبین خوشین..ما نگران نشیم...
یا علی
ارسال شده توسط هانیه | August 25, 2007 9:39 AM
ارسال شده در August 25, 2007 09:39
سلام.من از طریق وبلاگ آقای کیوان کیهانی پور با اینجا آشنا شدم.
زندگی حکایت اسبیه که رم میکنه اما خودش هم نمیدونه به کجا رم میکنه ...
زندگی حکایت بنزینه... زندگی حکایت 2 خرداده ... زندگی حکایت 18 تیره ... زندگی حکایت منه ...زندگی حکابت توست .
ارسال شده توسط مسترمیم | August 25, 2007 10:20 AM
ارسال شده در August 25, 2007 10:20
سلام زندگي فروشي نيس نيست نيست
داداش شب ها شما را مي بينيم
شما هم مارو ببينيد البته وبلاگ ما رو
لينكت كردم
ارسال شده توسط ابوذر آذران | August 25, 2007 10:23 AM
ارسال شده در August 25, 2007 10:23
سلام آقای نجف زاده...
یه سوژه چند روزه که تو ذهنمه ،گفتم تا یادم نرفته بهتون بگم...اگر چه میدونم شما خودتون چندین بار این سوژه ها تو ذهنتون میاد ولی خوب ....
اگه میشه یه گزارش داشته باشید درباره ی فالگیرها... آخه چند روز پیش هم یکی از فامیلهامون که ساکن تهران رفته بود یه جا یه نفر 3 هزار تومن! ازش گرفته تا فقط واسش یه کتاب باز کنه و گذشته و آینده شو بگه ...یارو مث اینکه دعا نویس هم بوده و گفته اگه بخواد میتونه واسه مشکلاتش یه دعا بنویسه تا مشکلاتش حل بشه...
من که اعتقاد ندارم....ولی خیلی کنجکاوم از کارشون بیشتر بدونم....
.
ممنون....پائیـــــــــز.
ارسال شده توسط ـــ*پائیــــــــز*ـــ | August 25, 2007 10:33 AM
ارسال شده در August 25, 2007 10:33
لطفا در سایتتون بنویسید چطور میشه در کلاسهای آموزش خبرنگاری شما شرکت کرد؟
این چندمین باره که براتون پیام میذارم و شما جواب نمیدید.چرا؟
من منتظرم.
ارسال شده توسط مریلا افشار | August 25, 2007 10:53 AM
ارسال شده در August 25, 2007 10:53
سلام خسته نباشي
آقا كامران بالاخره ما عكس اين كيان جان و ديديم .خيلي بانمك چقدم شبيه شماست مخصوصا چشماش .ايشتالله هميشه سالم باشه زير سايه شما با مادرش.
ارسال شده توسط يكتا | August 25, 2007 12:10 PM
ارسال شده در August 25, 2007 12:10
دستت رو بزار روي قلبت، اين ساعته عمرته كه داره تيك تيك مي كنه، جالبه، هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس رو شروع كرد
ارسال شده توسط يكتا | August 25, 2007 12:12 PM
ارسال شده در August 25, 2007 12:12
سلام داداش جونم. خوبي؟ خسته نباشيد.
چرا كامنتها رو تاييد نميكنيد؟ معني اين تمام شد يعني چه؟؟؟ من نگرانتونم داداش كامران نميخواي چيزي بگي؟
روزت مبارك جوان پر تلاش ايراني(گل)
ارسال شده توسط كيميا | August 25, 2007 1:14 PM
ارسال شده در August 25, 2007 13:14
سلام
اول كارت تا اينجا خيلي درسته
دوم سعي كنيد همين جوري ادامه بديد
سوم مي دونم وقت نداريد اما خيلي خوشحال مي شم به ما كوچيك ها هم نگاه كني
چهارم ضمن عرض اينكه خيلي چاكرتيمبراي شما از خداوند آرزوي موفقيت داريم
پنجم مخلص شما جوجه كلاغه
ارسال شده توسط كلاغ سياه | August 25, 2007 1:24 PM
ارسال شده در August 25, 2007 13:24
سلام.کجایی؟
دیدی درست می گفتم.یک کامران کوچک! چقدر بهت شبیهه.
ارسال شده توسط سهراب | August 25, 2007 2:01 PM
ارسال شده در August 25, 2007 14:01
ساعت هشت شب که میرسم خونه می دوم تو آشپزخونه تا یه چیزی برای همدلم راست و ریست کنم وسط نیم وجب جا در حالیکه بین یخچال و گاز گیرافتادم همدل میگه بدو رفیقمون اومد هول میشم ساعت و نگاه می کنم می بینم بیست و سی شروع شده هر کلمه ای که میگی و انگشت روی نقطه ضعف واقعی میذاری قلبم میریزه هی میگم داداشی یواشتر آرومتر همدل فقط میخنده هر روزکه میخوام برای آدمایی که می فهمن دعا کنم حیرون میمونم که بگم خدایا مغزشونو خالی از معرفت کن یا دنیایی به وسعت فهمشون عطا کن .
ارسال شده توسط سروبانو | August 25, 2007 2:01 PM
ارسال شده در August 25, 2007 14:01
آقاي نجف زاده چرا يک گزارش واقعي از نظرات مردم در مورد سهميه بندي نمي گيريد.
من هرکس رو که مي بينم ناراضيه ، اما توي گزارشات تلويزيون همه شاد و خندانن...به خدا ما که افسردگي گرفتيم...اين همه فشار رو نمي شه تحمل کرد...من هر روز کلي بايد توي صف تاکسي وايسم و ناظر کلي دعوا باشم و آخرشم شانسي ماشين گيرم مي ياد..
ما چشم انتظار يه گزارش واقعي هستيم...شايد افاقه نکنه(که نمي کنه) اما حداقل واقعيت گفته شده.
زندگي ما هم عين اون تکه يخه..مثلا جوونيم...تنها تفريحمون هم ازمون گرفته شد که هيچ..براي کشورمون کار مي کرديم که اونم داره تعطيل مي شه..چرا؟ چون تاکسي و اتوبوس تو مسير شرکت تا خونممون نيست...چون خونمون خارج از شهره و کارمون تهران.. اما همه ي حواسها به تهران و تعداد اتوبوس هاشه..انگار نه انگار که مت م هستيم و همه ي کارخانجات مهم که تهران رو سر پا نگه داشته رو داريم ساپورت نيروي کار و منابع طبيعي مي کنيم.
يا حق
ارسال شده توسط خاتون | August 25, 2007 2:34 PM
ارسال شده در August 25, 2007 14:34
می توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیا ی خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سال ها در لابه لای توروبولک خفت
می توان با فشار هرزه ی دستی
بی سبب فریاد کرد:
اه من بسیار خوشبختم
فروغ
.......ودراینجا که منم همینطور است باید ناگزیر
فریاد کرد:
اه من بسیار خوشبختم
ارسال شده توسط اسمان | August 25, 2007 2:45 PM
ارسال شده در August 25, 2007 14:45
تا بوده همين بوده
ارسال شده توسط مطهره | August 25, 2007 2:49 PM
ارسال شده در August 25, 2007 14:49
این اس ام اس هم برای من اومده :از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها میروند تنها آنان که با خود چتر به همراه میبرند به کار خود ایمان دارند...
آنتوان چخوف
ارسال شده توسط پری سا | August 25, 2007 3:21 PM
ارسال شده در August 25, 2007 15:21
ديروز شيطان را ديدم ، در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود . فريب مي فروخت!
مردم دورش جمع شده بودند و هياهو مي كردند و هول مي زدند و بيش تر مي خواستند . توي بساطش همه چيز بود !
غرور ،حرص ، دروغ ، خيانت ، جاه طلبي و غيره . هر كس چيزي مي خريد و در ازايش چيزي مي داد!
عده اي تكه اي از قلبشان را مي دادند! . بعضي پاره اي از روحشان را! بعضي ها ايماشان را مي دادند و بعضي ها آزادگيشان را! شيطان مي خنديد!!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط SAMIRA | August 25, 2007 3:28 PM
ارسال شده در August 25, 2007 15:28
درود!
داشتيم مي عبوريديم كه...كجايين شما؟نظرها ...!!؟
ارسال شده توسط روسو | August 25, 2007 3:48 PM
ارسال شده در August 25, 2007 15:48
اگه توی یخدان بود، شاید به این زودیها تمام نمیشد!
ارسال شده توسط مهدی | August 25, 2007 5:58 PM
ارسال شده در August 25, 2007 17:58
به زحمتش نمي ارزه- انسان بودن
ارسال شده توسط محسن | August 25, 2007 7:21 PM
ارسال شده در August 25, 2007 19:21
چه زود تموم شد!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط سعید | August 25, 2007 7:26 PM
ارسال شده در August 25, 2007 19:26
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااا
کوشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟
دق دادی منو
کشتی منو
خفم کردی
دیوونم کردی
کچلم کردی
خلم کردی
[گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]
ارسال شده توسط ماجده | August 25, 2007 7:40 PM
ارسال شده در August 25, 2007 19:40
آقای نجف زاده سلام .میدونید دلم های یارو کرده وفقط شما میتونید منو به وصال برسونید.میگید چطوری ؟میگم بایه گزارش عاشقونه از آیت الله خامنه ای توی گزارشیتون جاش خالیه به خدا.
ارسال شده توسط حسین زاده | August 25, 2007 7:41 PM
ارسال شده در August 25, 2007 19:41
سلام فاطی گفت (محکم)مگه تو هنوز جوونی؟
منم دعا کردم عاقبت به خیر شی
ارسال شده توسط آبجی سمیه | August 25, 2007 8:56 PM
ارسال شده در August 25, 2007 20:56
سلام آقای نجف زاده عزیز(هر چی می خوام خودمونی ترش کنم روم نمی شه)!
روزتون مبارک
الان دوستم زنگ زد بهم گفت برم جام جمو ببینم.ای جان.عکس کیان خوشگلتونو تو جام جم دیدم.واسه این عکسشو نمی ذاشتید که چشم نخوره؟؟؟؟
خیلی ماهه
خدا اونو واسه شما حفظ کنه و سایه شما و خانومتونو از سر اون کم نکنه
تو عکس دو تا از موهای سفیدتون معلوم بود
راستی بعد بیست و سی به مامان بابام گفتم واسمون(و واستون )دعا نکنن مدیونن.جمله خوبی بود واسه دعای اجباری!
همین دیگه.دوستون داریم
اونقدر میایم که دفعه دیگه یورونیوزم بیاد دنبالتون واسه مصاحبه(از bbc که محبوبتره!)
ارسال شده توسط aashena | August 25, 2007 9:37 PM
ارسال شده در August 25, 2007 21:37
وای کیان تو ...
به همه خبر دادم.یعنی وقتی وارد وب سهراب شدم داشتم جون می دادم.چه جیگریه....
الهی عمه سمیه قربونش بره...اسپند براش دود کن
ارسال شده توسط آبجی سمیه | August 25, 2007 9:42 PM
ارسال شده در August 25, 2007 21:42
سلام آقای خبرنگار جوان !
روزتون مبارک.
امروز که عکستون رو با کیان تو قاب کوچک دیدم اینقده ذوق کردم !
خیلییییییییی نازه !
در پناه حق !
ارسال شده توسط سعیده | August 25, 2007 9:53 PM
ارسال شده در August 25, 2007 21:53
salam , ba ejazat aghaye najafzadeh ino gozashtam tooye yahoo360 'am , mamnoonam be khatereh tafavothayee ke dar karetoon ijad kardid , hamisheh lezzat bordam az gozareshha va goftehaye shoma. va .....hamin
sarboland bashi
ارسال شده توسط esmaeili | August 25, 2007 10:00 PM
ارسال شده در August 25, 2007 22:00
سلام آقای نجف زاده! روز جوان رو تبریک می گم! راستی خوب مردم را مدیون کردی برای دعا.... اینم دعای من
خدایا به جوانان ما زندگی کردن بیاموز!
ارسال شده توسط فاطمه | August 25, 2007 10:03 PM
ارسال شده در August 25, 2007 22:03
بسم الله الرحمن الرحیم
دوست عزیز
سلام علیکم
وبلاگ زیبایی دارید. به وبلاگ سیاسی.اجتماعی.فرهنگی آرمــان شهــر هم حتما سر بزنید.
یا علی
[گل]
ارسال شده توسط محمد مهدی ابراهیمی نصر | August 25, 2007 10:04 PM
ارسال شده در August 25, 2007 22:04
ای گفتی!زندگی همینه به خدا!!!!!!
ارسال شده توسط hich kas | August 25, 2007 10:42 PM
ارسال شده در August 25, 2007 22:42
تموم شد.چه عبارت اشنایی!
ارسال شده توسط فر | August 25, 2007 10:48 PM
ارسال شده در August 25, 2007 22:48
سلامخوبی داداشی ؟؟ کیان جون خوبه؟؟؟ قررررربونش برم.
امروز ظهر ساعت 1 همین که خواهرم از دانشگاه اومد پریدم جلوشو روزنامه رو از دستش گرفتم.
رفتم تو اتاقم که با ذوق قاب کوچک و بخونم تا اینکه رسیدم به صفحه 15 .وای یه جیغی زدم و روزنامه به دست پریدم هوا. اصلا بار نمی کردم یه ساعت زل زدم به عکسه .چقدر ناز و تپله. قربونش برم
ساعت 2 اومدم نت به دو، سه تا از بچه ها گفتم برن روزنامه رو بخرن همین که اومدم برات کامنت بزارم کارتم تموم شد.همین الان یه کارت گیر آوردمو اومدم بگم مرسی داداش کامران. مرسی...
کیان جونو ببوس. خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | August 25, 2007 11:02 PM
ارسال شده در August 25, 2007 23:02
زود تموم میشه زودتر از اون چیزی که بشه فکرشو کرد
ارسال شده توسط نوشین17 | August 25, 2007 11:50 PM
ارسال شده در August 25, 2007 23:50
وای کامران عجب بچه ی خوشگلی داری
ماشاءالله چقدر تپله .....
ایول
ایول
ایول
توی وب سهراب عکسشو دیدم
واسش کادو می فرستنم
بیار مشهد ببینمش
ارسال شده توسط فاطمه قهری - محکم | August 26, 2007 12:01 AM
ارسال شده در August 26, 2007 00:01
zendegi mese bazie shatranje age bazi nakoni migan balad nist age bad bazi koni mibazi va age khoob bazi koni hame doost daran shekastet bedan
ارسال شده توسط sadaf | August 26, 2007 12:35 AM
ارسال شده در August 26, 2007 00:35
چقدر لپ پوئه این کیانتون آقای نجف زاده!!! ولی نگاهش لبهاش کلا صورتش خیلی شبیهتونه. البته در سایز کوچیک ودوست داشتنی! خدا بهتون ببخشتش.سرصبحی ضمیمه ی جام جم کلی ما رو سرحال کرد. مرسی.راستی باباشدن خیلی بهتون میاد...
بعدش اینکه توی مصاحبه میگین مادیگه نم نم داریم پیر میشیم و اینا . اونوقت توی 20:30 میگی مدیونید اگه برای مـا جوونا دعا نکنین .جناب آقای... کلی خنده مون گرفت...
.
متشکرم که هنوز آدمایی مثل شما هستن . واقعا احساس خوبی بعد از خوندن پست قبلی بهم دست داد. این احساس قشنگ رو بعد از برنامه ی "باز هم زندگی" که آقای صالح اعلا اومده بود هم سراغم اومد. واقعا ممنونم که یه سایتی دارین که بشه ازتون مستقیم تشکر کرد. ببخشید ذوق زده شدم زیاد حرف زدم...
.
من قبلا با جمله ی "همیشه همانی ام که بوده ام" کامنتم رو تموم میکردم. ولی یه اس ام اس بهم رسید که نظرم رو تغییر داد. این درست تره.
"بیل وینسون(یه بنده خداس . گیرندین) میگه: من آن کسی که باید باشم نیستم. من آن کسی که دوست داشتم باشم هم نیستم.ولی خدا را شکر می کنم آن انسانی که در گذشته بودم هم نیستم!" این جالبتربود...
ارسال شده توسط حبیبه | August 26, 2007 1:05 AM
ارسال شده در August 26, 2007 01:05
سلام
و ناگهان ناپديد مي شويد و ييهو مي ظهوريد.هميشه گزارشهاي شما در خونه ما با خودش سکوت رو به همراه داره وبعد...يک فکر يا شايد يک حس قوي که چرا تا بحال به اين موضوع فکر نکرده بوديم؟؟!!؟؟
----------------------------------------
يا علي
خداحافظ البته همين حالا
ارسال شده توسط فاطمه ستايش | August 26, 2007 3:21 AM
ارسال شده در August 26, 2007 03:21
سلام
روز جوان مباركتون باشه
20:30رو ديدم گفتم بهتون تبريك ميگم آقا كامران واسه من دعا كنيد.خداحافظ
ارسال شده توسط منم ديگه هوادار | August 26, 2007 3:54 AM
ارسال شده در August 26, 2007 03:54
ای وای اس ام اس ها چقدر دیر به دست شما میرسه؟!؟!
یه سوالی داشتم: شما میدونید که سامی یوسف وهابی هست یا نه؟ من از مردم سوریه شنیدم که وهابیه و خیلی تعجب کردم که در تلویزیون ما کارهاش پخش میشه چند شب پیش که ۳۰/۲۰ ازش یه خبر گفت به ذهنم رسید از شما بپرسم که این خبر درسته یا نه.
ارسال شده توسط محبوبه قديمي | August 26, 2007 5:43 AM
ارسال شده در August 26, 2007 05:43
سلام.
شاید مرد یخ فروش کاری به جز صبر کردن و منتظر ماندن و تمام شدن را نداشته باشد ، ولی زنده یعنی کسی که می رود و تلاش می کند و به دست می آورد و تمام می شود ولی با دستی پر، نه دستی خالی . این راه زندگیست ، گرچه اکثر ما حکایت همان یخ فروشیم و زندگانی ب زندگی.
شاد باشید. تا بعد
ارسال شده توسط بانوی شرقی | August 26, 2007 7:31 AM
ارسال شده در August 26, 2007 07:31
سلام
خوبی آقا کامران
جمله واقعا کوتاه و پر معنا بود.
شمارتو بده ما هم واست پیامک بزنیم.
چند تا جمله منم بگم:
"تو دنیا جا واسه همه وجود داره پس به جای اینکه سعی کنی جای کسی رو بگیری تلاش کن تا بتونی جایگاه خودتو پیدا کنی"
"تواین دورو زمونه تو گل افتادن عیب نیست.عیب اینه که تو گل بمونی و گیر کنی نتونی بیرون بیای"
موفق باشی
خدانگهدار
ارسال شده توسط F_A_N_2_G_H | August 26, 2007 8:22 AM
ارسال شده در August 26, 2007 08:22
سلام...
دیروز طبق معمول پدر گرام بنده دم یه دکه ی روز نامه فروشی وایستاده بود و داشت یه روز نامه ی جام جم میخرد!وسط خیابون که داشتیم رد میشدیم یهو گفت بیا قاب کوچکش رو تو همیشه میخونی واسه تو!همین جوری تو کوچه ی خودمون به طرف خونه میرفتیم که یهو....کـــــیانو دیدم و شروع کردم این چیزا رو گفتن:آخـــــی,ناززززی,خوشـــگلم,عزیـــزم,قنـــد
عسل ,....!همین که یکم از شوک بیرون اومدم دیدم بابام داره نگه کردن عاقل اندر سفیه میکنه و گفت کیو دیدی ؟منم گفتم بیا ببینش!نیگاش ردو گفت :آخی چه قدر بامزه است!پسر کامرانه؟گفتم اره گفت آخه تو اینجوری قربون صدقه میری معلومه...!
راستم میگفت من از بچه بدم میاد ولی کیــان فرق میکنه موقع بدنیا اومدنش اولین کسایی بودیم که فهمیدم واسش جشن تو لد گرفتیم!
خدا حفظش کنه ...میگم کامران جان یه اسفند براش دود کن....راستی یه چیزی :خیلی بدی که میگی دارم پیر میشم ...از این چیزا نگو خواهشا که ما ها دلشو نداریم!....مرسی بازم اون خوشگله رو ببوس و خدا تو را حافظ!
ارسال شده توسط یاسمن | August 26, 2007 8:59 AM
ارسال شده در August 26, 2007 08:59
باغبان گر بنج روزی صحبت گل بایدش
در جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندر بند زلفش از بریشانی منال
مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
عیدبر منتظران مبارک
ارسال شده توسط مهتاب | August 26, 2007 9:48 AM
ارسال شده در August 26, 2007 09:48
بخرند هم به بهایی اندک میخرند.
دارد تمام میشود
ارسال شده توسط جسد زنده | August 26, 2007 10:09 AM
ارسال شده در August 26, 2007 10:09
داداشم خوبي تو؟نكنه چيزي شده كه نمياي سر بزني؟
ارسال شده توسط الهه ي زيگورات | August 26, 2007 10:30 AM
ارسال شده در August 26, 2007 10:30
معکوس ... فقط 3 روز تا اومدن بهار مونده ....شما هم با ما به پیشواز بهار بیا .... اللهم عجل لولیک الفرج...........
ارسال شده توسط elaheyeh sharghy | August 26, 2007 10:37 AM
ارسال شده در August 26, 2007 10:37
سلام بابایی. کیان خیلی خیلی ماهه.خیلی خوشگل بود.
خدا الهی حفظش کنه...
ارسال شده توسط ***maryam*** | August 26, 2007 11:38 AM
ارسال شده در August 26, 2007 11:38
سلام تا دیروز از وجود وب سایتتون بی خبر بودم
از اینکه این امکان رو فراهم اوردید تا دوستدارانتون بتونن دغدغه های فکری تون رو و دست نوشته های پراکنده تون رو بخونن متشکر
تا همیشه موفق باشید
ارسال شده توسط نوریان | August 26, 2007 11:50 AM
ارسال شده در August 26, 2007 11:50
salam
in kheili jomleye soznaki ast.
ba inke tekrari bod ama har bar ke adam mikhone, boqz rahe gelosh ro migire va ashk to cheshmash jam mishe.
thank you very much
ارسال شده توسط tara | August 26, 2007 12:14 PM
ارسال شده در August 26, 2007 12:14
سلام.
فكر كنم اشتباهي پيش اومده، چون امكان نداره من اولين نظر دهنده به اين پست باشم.
ارسال شده توسط سه سانتي | August 26, 2007 12:19 PM
ارسال شده در August 26, 2007 12:19
زندگي ما هم حكايت عمري است كه مي گويند،گذراندي مي گويي گذشت.
اينجا،اينجا كه گير آوردن يك لقمه حلال نه كار هر كسي است و نه كار سهل.بايد از صبح تا شب ... .
چه عمرهايي كه بيهوده تلف شد و مي شود بخاطر عدم مديريت صحيح و عدم تطابق علم و عمل البته اگر عملي هم باشد.آن پيرمرد يخ فروش هم، مديريت و تفكر اقتصادي نداشته كه آن اتفاق برايش رخ داده.اگر پولش را داشت بايد يك اتاقك عايق براي يخ ها مي خريد و اگر هم نداشت بايد دنبال كاري ديگر را مي گرفت تا در آن احتمال ضرر كمتر باشد.مثلا همين مجلسي كه با دست و راي مردم و براي خدمت به مردم انتخاب شدند.ولي با تصويب برخي قوانين خيانت را جايگزين خدمت كردند،مثل سهميه بندي بنزين.آخه بري به كي بگي:اگر هزينه واردات بنزين صرف واردات خودروهاي كم مصرف با متوسط مصرف 5% ميشد هم انحصار از دست شركتهاي خودرو سازي خارج مي شد، هم مجبور نبوديم پيكان از رده خارج شده رو با قيمت 8ميليون و با نام روآ بخريم.و از همه مهمتر مصرف 70 ميليوني بنزين حداقل نصف يا كمي بيشتر از نصف مي شد،كه ازصرفه جويي سهميه بندي هم كه 20 ميليون در روزه هم بيشتر صرفه جويي مي شد.بعلت ايمني خودرو ها تصادفات كمتر مي شد، مردم كمتر در خودروهاشون كباب مي شدند منظورم جي ال ايكسه و بقيه شو خودتون فكر كنين ....
ارسال شده توسط shayan | August 26, 2007 1:45 PM
ارسال شده در August 26, 2007 13:45
وبلاگ خیلی با حالی داری من از امروز مشتریش می شم
ارسال شده توسط مهندس سجاد بیژنی | August 26, 2007 1:58 PM
ارسال شده در August 26, 2007 13:58
کامران خان یا یه چیزی رو بطور کامل تو سایت بذار یا اصلا نذار این sms رو من یه جا خونده بودم که اون هم کاملتر بود هم زیبا. تکرار نشه!
ارسال شده توسط حسن | August 26, 2007 2:06 PM
ارسال شده در August 26, 2007 14:06
خبر نگار محبوب من سلام:
آدرسه وبتو نو تازگی ها پیدا کردم اما با تک تک گزارش ها و خبرهای متفاوتت ،با تک تک 20:30 هات مدت هاست همراهم...
تا بعد
ارسال شده توسط زهرا | August 26, 2007 2:29 PM
ارسال شده در August 26, 2007 14:29
چه جالب!
ارسال شده توسط سحر | August 26, 2007 3:12 PM
ارسال شده در August 26, 2007 15:12
دوسه روزيست که ايمان مرا دزديدند
سفره باز است ولي نان مرا دزديدند
جرمم ابن بود که هي تکيه به باران دادم
بي سبب نيست که از چشم خودم افتادم
سلام/خوشحال میشم به منم سری بزنید
ارسال شده توسط نیکا | August 26, 2007 4:50 PM
ارسال شده در August 26, 2007 16:50
الهی قربونش برم....
دلم می خواد بیام اون روی ماهش و ببوسم و یه گاز گنده به لپاش بگیرم!!!!!!
مث روز تولدش یه خبر شوکه کننده بود....
نیم وجبی داشت ما رو به کشتن میداد(آخه کسی انتظارشو نداشت که روزی ببینتش)... اون موقع که بهم خبر دادن عکسش تو وب داشتم از شدت تعجب سکته میکردم...دل نداشتم برم نگاش کنم....تصمیم گرفتم فرداش که آروم تر شدم برم ببینمش....وای عجب شبی بود...خواب هزار تا بچه رو دیدم...حالا نمیدونم کدومشون کیان بود....و فرداش......!!!!!!!!!!!!!پائیز!، سه نقطه...
مث خودتون گله...ماهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه....
وای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.
الان دوست داشتنم نسبت بهش ده برابر شده...نه ده میلیون برابر....
یه چیز بگم؟ نخندینا....
من اینقد از پای بچه خوشم میاد(دماغشون که بماند) ...وهمینطور جورابهاشون....همیشه پیش خودم فک میکنم ای کاش میشد من یه روز کیان و از نزدیک می دیدمش اونوقت یه جعبه بزرگ واسش جوراب میخریدم...وا...چرا همچین نگا می کنید ؟؟؟؟خوب من جوراب بچه دوست دارم....!جوراب چیه...؟ زندگیمو تقدیمش میکردم.....!
تو رو خدا یه اسپند براش دود کنید...من که اینقدر نازش دادم بماند...مامانم و می خواستید ببینید....
خلاصه....من که دیگه نمیدونم چی بگم....خیلی ماهه ،بهش بگید که چقد دوستش داریم....
مراقب خودتون باشید....
الله نگهدارتان...
ارسال شده توسط ـــ*پائیــــــــز*ـــ | August 26, 2007 5:17 PM
ارسال شده در August 26, 2007 17:17
darde mano dare in yakh forosh (tamum shod)........
ارسال شده توسط faezeh | August 26, 2007 6:23 PM
ارسال شده در August 26, 2007 18:23
تمام شد نه، زير آفتاب آب شد.
اين تعبيري است كه علماي لغت در تحليل ريشه خسران بيان كرده اند (نه تنها عدم كسب سود بلكه از دست شدن اصل سرمايه. مانند يخ فروشي كه ...)
ارسال شده توسط پلخمون | August 26, 2007 6:40 PM
ارسال شده در August 26, 2007 18:40
همه فک و فامیلا ودوستان و اشنایان و مامانم و بابام فتن کیان کپ خودته ........
قربونش
فکرکنم اون لباسی که من فرستادم اندازه اش نباشه
راستی کیانو دعوا هم بکنید بد نیست
چون مثه داداش من لوس بار نمیاد اونوقت و....
نه گناه داره .....
بابای من یه بار توی 5 سالگی با داداشم کشتی گرفت ، داداشم 4 روز توی بیمارستان بستری بود ، اپاندیسش اود کرده بود ......
بای
ارسال شده توسط فاطمه قهری - محکم | August 26, 2007 6:55 PM
ارسال شده در August 26, 2007 18:55
سلام
خوب هستید؟
دیروز عکس امیرکان کوچولو رو با شما تو روزنامه دیدم.بالاخره این سعادت نصیب ما هم شد.
ایشالا خدا براتون نگهش داره و همیشه تنش سلامت باشه. پسر نازنینیه...
ارسال شده توسط شبنم ح | August 26, 2007 7:10 PM
ارسال شده در August 26, 2007 19:10
یعنی اینکه قدر لحظه هامونو بدونیم...
ارسال شده توسط شبنم ح | August 26, 2007 7:14 PM
ارسال شده در August 26, 2007 19:14
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ،
يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ،
يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم عمرمان
مي گذرد... ما همه همسفريم
ارسال شده توسط شبنم ح | August 26, 2007 7:15 PM
ارسال شده در August 26, 2007 19:15
سلام ...خسته نباشید ... چرا اینقدر کم نوشتید؟
با اینکه کوتاه بود اما قابل تامل بود ...از قلم شیوایتان و گزارش های زیبایتان همواره بهره مند میشویم ...موفق باشید ...
راستی نیمه شعبان نزدیک است ... عیدتان مبارک ...خوش باشید ... منتظر گزارش های شاد از شما هستیم ...یا علی
ارسال شده توسط زهرا سلامی | August 26, 2007 7:51 PM
ارسال شده در August 26, 2007 19:51
به قبرستان گذر کردم کم و بیش
بدیدم قبر دولتمند و درویش
نه درویش بی کفن در خاک رفته
نه دولتمند برده یک کفن بیش
ارسال شده توسط شبنم باباگلي | August 26, 2007 9:00 PM
ارسال شده در August 26, 2007 21:00
ok
ارسال شده توسط سهیل | August 26, 2007 10:51 PM
ارسال شده در August 26, 2007 22:51
سلام.خوب می نویسید و دلنشین.موفق باشید.
ارسال شده توسط زینب نظری | August 26, 2007 11:22 PM
ارسال شده در August 26, 2007 23:22
وبلاگ خوبی دارید چقدر بازدید کننده حسودیم شد. ولی این مطلبی که نوشتید ادامه نداره که من به هوای ادامش اودم. امروز از طریق روزنامه جام جم با وبلاگتون آشنا شدم. ت.لد پسرتون مبارک کارتون عالیه ولی سعی کنید بازم خودتون باشید.یا علی
ارسال شده توسط زهرا بیتانه | August 27, 2007 12:15 AM
ارسال شده در August 27, 2007 00:15
درود
من همیشه از گزارشها و اجرای شما لذت می برم. اما همیشه پیش خودم فکر می کردم چفدر شما برایم دست نیافتنی هستید. حتی تا همین شنبه هم از وجود وبلاگ شما بی خبر بودم، تا این که توی ضمیمه تپش روزنامه جام جم مصاحبه با شما را خوندم و واقعا بال درآوردم با خوندن این که شما وبلاگ دارید. آدرس وبلاگتون هم نوشته نشده بود که خودم search کردم.
الآن همه خوشحالیم از این است که شما برایم دست یافتنی شدید. با یک نظر دادن ساده و این که بدونم شما سطرهایم را می خونید.
تولد امام زمان را هم به شما تبریک می گویم و منتظر یک گزارش خیلی زیبا از شما در این روز قشنگ هستم.
این اولین نظرم هم خیلی طولانی شد. ببخشید.
بدرود
ارسال شده توسط مریم | August 27, 2007 1:43 AM
ارسال شده در August 27, 2007 01:43
وایییییییییییییییی.
سلاممممممممممممم
کیان رو بالاخره دیدیم
چقدر ملوسه
چقدر اخمالو
از خودتون خوشگل تره
خیلی فرشتس........
وای اصلا بهتون نمیاد بابا باشین.....
دم جام جم درد نکنه
فعلا......
ارسال شده توسط مائده دومي | August 27, 2007 6:49 AM
ارسال شده در August 27, 2007 06:49
زندگی مثل شطرنج میمونه...اگه بازی بلد نباشی همه میخوان یادت بدن ....ولی اگه خوب بازی کنی...
همه میخوان شکستت بدن!مهم اینکه شکست نخوری!
ارسال شده توسط یاسمن | August 27, 2007 8:00 AM
ارسال شده در August 27, 2007 08:00
سلام
این sms هم برای من امده...
نمی دو نم باید تو این دنیا از اینکه گلها تیغ دارن شاکی باشم یا از اینکه تیغ ها گل دارند لبخند بزنم و شادی کنم...؟؟؟
ارسال شده توسط الهام | August 27, 2007 8:30 AM
ارسال شده در August 27, 2007 08:30
سلام
این sms هم برای من امده...
نمی دو نم باید تو این دنیا از اینکه گلها تیغ دارن شاکی باشم یا از اینکه تیغ ها گل دارند لبخند بزنم و شادی کنم...؟؟؟
ارسال شده توسط الهام | August 27, 2007 8:32 AM
ارسال شده در August 27, 2007 08:32
سلام داداش
ماشاءالله به اين گل پسر تپل مپل شيطون بعد از مدتها عكس كيان عزيزم رو تو روزنامه جام جم ديدم
الهي عمه كيميا قربونش بشه
يادتون باشه حتما صدقه بدين. اسپند هم دود كنين
خوش بحال كيان كه بابايي مثل شما داره
داداش كامران چهارشنبه عيده نميخواي بهم عيدي بدي بياي وبلاگم برام كامنت بزاري. دليل دلخوري و قهر شما با كيميا رو نميدونم( گريه ) ولي بخاطر اين روز عزيز گذشت كن و بيا به كلبه ي محقرم
تو را من چشم در راهم
ارسال شده توسط كيميا | August 27, 2007 8:55 AM
ارسال شده در August 27, 2007 08:55
ما کسايي که به فکرمون هستن
رو به گريه مي اندازيم. ما گريه مي کنيم براي کسايي که
به فکرمون نيستن. و ما به فکر کسايي هستيم که
هيچوقت برامون گريه نمي کنن
********
خيلي لوووووووووووووسي كامران.
اگه ديشب تو ويژه هاي 20:30 نديده بودمت
الان گريم ميگرفت.
حتي تاءيد نكردي
ارسال شده توسط الهه ي زيگورات | August 27, 2007 9:08 AM
ارسال شده در August 27, 2007 09:08
سلام
خوبيد؟
مثل هميشه عالي بود...
وقتي شنيدم وبلاگ داريد مشتاقانه به سمت رايانه رفتم و خواستم ببينم توي دنياي مجازي چه جوري هستيد... آخه من خبر هاي باحال رو دوست دارم و مي دونم خبرهاي شما هميشه شنيدنيه...شما يكي از بهترين ها هستيد...راستي كيان چند ماهشه؟
موفق باشيد و شادكام از روزگار
ارسال شده توسط معصومه جعفري | August 27, 2007 9:10 AM
ارسال شده در August 27, 2007 09:10
سلام.من اولين كسي هستم كه دارم نظر ميدم.فك كن.البته بايد منتظر بمونم ببينم شما نظرو تاييد ميكنيد يا نه.من خييييييلييييييييييييييييييييي شما رو دوست دارم بابام هم همين طور حال و حوصله ي اين جوونا رو تو تلويزيون نداره ولي از شما خيلي خوشش مياد.بازم ميام يعني حتا بازم ميام اين قطعه هم از اقاي ميلاد تهرانيه تقديم به شما:
نامه هايم را براي پاره كردن نوشته ام
ميتواني بسوزي شان.
حرف هايم را بي دليل گفته ام
مي تواني فراموش شان كني.
ولي عشقم را از صميم قلب بخشيده ام
نمي تواني دوستم نداشته باشي!!!!!!!!!
ارسال شده توسط sheyda | August 27, 2007 10:14 AM
ارسال شده در August 27, 2007 10:14
سلام . ضمن ابراز خوشحالی از اینکه می بینم سایتی برای خودت داری . sms تکراری اما زیبا بود .
کامران عزیز اگه انگلیسیت خوبه یه تست جناح بندی سیاسی بین المللی هست . توش شرکت کن . اگه خواستی انتشارش بده . اگه نه هم که هیچی !
راستی لینکت می کنم.
شاد باشی و خلاق
ارسال شده توسط علی یوسفی | August 27, 2007 10:39 AM
ارسال شده در August 27, 2007 10:39
salam man ke nazar gozashtam chera taeidesh nakardi vay!rasti axe kiyan kooochoolooo ro to jame jam didam chera seft baghalesh kardi tefli akhmash to hame
ارسال شده توسط nastaran | August 27, 2007 10:46 AM
ارسال شده در August 27, 2007 10:46
سلام آقای نجف زاده. خیلی خیلی خوشحالم می کنید اگر به وبلاگ جدید التاسیس من سری بزنید.
ارسال شده توسط هدی | August 27, 2007 10:50 AM
ارسال شده در August 27, 2007 10:50
باباش گفت عشق کشکه.اون هم گفت زندگي آشه بدون کشک هم مزه نداره.
ارسال شده توسط مرجان | August 27, 2007 11:35 AM
ارسال شده در August 27, 2007 11:35
سلام.واقعازندگی مثل تکه ای از یخه که چکه چکه داره اب میشه ولی ما اندر خم همون دورانیم.
نگاهم کرد0÷نداشتم دوستم دارد0دل به او بستم0ولی بعدها فهمیدم فقط نگاهم کرد.
اگه مایل بودید به وتلاگ ما هم سر بزنید دست خالی بر نمیگردید
موفق باشید
ارسال شده توسط ramin | August 27, 2007 12:29 PM
ارسال شده در August 27, 2007 12:29
سلام آقاي نجف زاده
اين پيامكي كه براي شما اومده يه نفر براي من آف گذاشته بود......................
يا حق
ارسال شده توسط عاطفه | August 27, 2007 12:30 PM
ارسال شده در August 27, 2007 12:30
سلام جناب آقاي نجف زاده
خيلي خوشحالم كه وب سايت شما رو پيدا كردم .
من گزارش هاي شما رو خيلي دوست دارم و اونها رو دنبال ميكنم . چون گزارشهاي شما يك چيزي دارن كه توي گزارش هاي ديگران كمتر پيدا ميشه .
اونم خلوص و دوري از ريا هست .
اميدوارم كه توي زندگيتون موفق و پيروز و پايدار باشين و به آرزوهاي خوبي كه دارين برسين .
به وبلاگ من ( موسيقي ايراني ) هم سر بزنين ، خوشحال ميشم .
ياحق ...
ارسال شده توسط محمود | August 27, 2007 12:38 PM
ارسال شده در August 27, 2007 12:38
انسان یک بار تولید میشود تا مدت زیادی مصرف شود. عین یخ اون بابا یخ فروشه!!!!!!!! راستی چرا؟؟؟؟
ارسال شده توسط سعید | August 27, 2007 3:11 PM
ارسال شده در August 27, 2007 15:11
اقای نجف زاده سلام
من بار اولی بود که به وبلاگ شما اومدم خیلی خوشم اومد
موفق باشید از امل
ارسال شده توسط samaneh | August 27, 2007 3:17 PM
ارسال شده در August 27, 2007 15:17
مردم عجب نامردن ادم میخونه نمینویسه؟
خوب شد ننوشتین حالا من اول شدم!!!!!!!!
ارسال شده توسط جوانمرد | August 27, 2007 3:32 PM
ارسال شده در August 27, 2007 15:32
به نام ارام دل ها............
سسسسسسسسسسسلام .حالتون خوبه؟
ووووووووووووووای بالاخره تونستیم امیر کیان گلمون رو ببینیم .چقدر با نمکه.....وای دیروز که دیدمش داشتم ذوق مرگ می شدم ...خیلی جیگره تو رو خدا به بانو بگین یه اسفند براش دود کنن که خدای نکرده چشم نخوره..ماماینام میگن خیلی شبیه خودتونه...
اگه بدونید با چه دردسری اون روزنامه رو گیر اوردم> تازه با یه روز تاخیر!!!
به حر حال خیلی من و دوستام ذوق کردیم.......
راستی می خواستم بگم:اپ که نمی کنید حداقل نظر ها رو تایید کنید که وقتی میایم اینجا می بینیم ننوشتید دست از پا درازتر برنگردیم و بشینیم نظر های بقیه رو بخونیم ....
ممنون .راستی امیر کیان رو از طرف من ببوسید ......خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط ***zahra*** | August 27, 2007 4:14 PM
ارسال شده در August 27, 2007 16:14
سلام:
آقای نجف زاده پس چرا هنوز نیومدید؟
مگه نگفتید شما روزی 2-3ساعت میایین تو اینترنت
ارسال شده توسط عارفه موذنی | August 27, 2007 6:02 PM
ارسال شده در August 27, 2007 18:02
سلام
سايت خیلی خوبی داری بهت تبریک میگم
مطالب جالب زیادی تو وبلاگت داری مخصوصا اين جمله اخر
اگه دوست داشتي به ما هم سر بزن
با تبادل لینک موافقی ؟
منتظرتم
موفق باشی
ارسال شده توسط تيفوسيهاي قرمز | August 27, 2007 6:09 PM
ارسال شده در August 27, 2007 18:09
نمیدونم چر این عمر لعنتی وشیرین اینقدر زود تموم میشه ؟
ارسال شده توسط مِِژگان | August 27, 2007 6:37 PM
ارسال شده در August 27, 2007 18:37
زندگي پر از روزنه هاي اميد كه پاي مارا جايي گرم مي كند.
اميد داشته باش كه اميد آخرين چيزي ست كه دست از سر آدم بر مي داره.
ارسال شده توسط زينب | August 27, 2007 7:31 PM
ارسال شده در August 27, 2007 19:31
بنام خدا
باسلام
واقعا گزارشهایتان حرف ندارد واقعا حرف ندارین لطفا تو سایتتون عکس خودتون رو برای دانلود بزارین
ارسال شده توسط سینا پ اف ... | August 27, 2007 7:33 PM
ارسال شده در August 27, 2007 19:33
سلام.قشنگ بود.
ارسال شده توسط آتنا | August 27, 2007 7:44 PM
ارسال شده در August 27, 2007 19:44
عجب عروسکی دار ی کامران !!!...
چشماش کپی خودته ...
ماشاءالله .ماشاءالله . ماشاءالله.
ارسال شده توسط shabnam | August 27, 2007 7:49 PM
ارسال شده در August 27, 2007 19:49
ميلاد مهدی موعود مبارک
با مطلبی در مورد امام زمان بروزم......
منتظرت هستم ....
ارسال شده توسط جمشید | August 27, 2007 7:49 PM
ارسال شده در August 27, 2007 19:49
سلام به شما و درود بي پايان.عجب جمله جالبي.الان واسه همه سند ميكنم.براتون ارزوي موفقيت ميكنم.
اينو بدونيد كه n تا شما رو دوست داريم.وبلاگ من هم كه سر نزديد.شايد هم قابل نميدونيد.البته ميدونم سرتون خيلي شلوغه ولي اگه بيايد n تا خوشحال ميشم.
در پناه يكتاي عالم.
ارسال شده توسط محمد رضا | August 27, 2007 8:27 PM
ارسال شده در August 27, 2007 20:27
آقای نجف زاده عزیز
براتون یه ای میل ارسال کردم که صحبت های مهمی ( به زعم خودم ) توش مطرح شده . امیدوارم ای میلتون رو چک کنید و نامه منو با حوصله مطالعه بفرمایید.
متشکرم .
( راستی این جمله بی نظیر بود ! )
ارسال شده توسط مسافر | August 27, 2007 9:19 PM
ارسال شده در August 27, 2007 21:19
سلام
با درود خدمت جناب نجف زاده ی عزیز!
تا امروز و درست تر بگم امشب از وجود نازنین شما در وبسایت ها مطلع نبودم کلی بال در آوردم
وایییییی نجف زاده و وبسایت چی مییشه!!!!!
خوش به مرامت آقا !
همه جوره در خدمتیم و چاکریم!
به عنوان یک اقلیت قومی مذهبی کردو سنی شما دیکه ما رو درک کن! شاید هی روزی ما هم بتوانیم به این ملت و این آب و خاک خدمتی بکنیم!و چشم به قلم شما و شما و شما دوخته ایم! نمی خواهم سیاسی باشم و سیاسی گو ! ولی صد حیف که یخ تمام شدنی است آن هم یخ زندگی ما!
ارسال شده توسط فرشید | August 27, 2007 9:21 PM
ارسال شده در August 27, 2007 21:21
سلام
سلام
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام
خوبی؟
منم بد نیستم همچنان دارم با ویرووس ها دست و پنجه نرم میکنم.
تو این مدت هم همش دوا هامو دو سه ساعت بعد وقتش میخورم که غافلگیرشون کنم.
ببین چقد نامردم! از پشت خنجر میزنم!!!
حالا بیخیل
امشب چقد هولیده بودی؟!
قبل اینکه 20:30 شروع بشه داشتی می اومدی تو بعد که شروع شد بجای اینکه بیای تو رفتی بیرون قبل اینکه صدا وصل شه شروع کردی و اشتباهاتت هم که سر به فلک کشید!!!
خودمونیم ها آقا کامران عجب اعتماد به نفسی داری!
هررررررررررررررررررررررررررر چی سوال خواستی پرسیدی!
ای ول
ای ول
خب جناب عالی که کاملا ریلکسیشن بودی به جای اینکه بگی شما الان تو جیبتون چی دارین راحت میگفتی
دستا بالا!
هر چی داری خالی کن وگرنه بد میبینی!
یه لباس کاووی هم میپوشیدی
قشنگ میشد ها!
یه تحول نوین در اجرا
بعدش هم خدا حافظ همین حالا...
چند تا از سوالا یه ذره همچین چیز بود...
همش نه ها!
بعضیاش
فقط از صمیم قلب آرزو میکنم هیچ به پستت نخورم!
آدمو بیچاره میکنی با اون سوالاتت!
چی میخواستم بگم؟
یادم رفت!
ااااااااااااااااااااااه
پیریه دیگه
چه کنیم!
خب یادم نمیاد میرم بازم فکر میکنم اگه یادم اومد میام میگم.
راستی امیر کیان خوبه؟
بچه ی یکی از فامیل های ما چند روزی با آقا پسر شما فاصله داره
اسمشم علیه!
دیروز دیدمش یاد امیر کیان افتادم
اخی
بچه ها خیــــــــــــــــــــــــــــلی نازن
مواظبش باش
فعلا...
ارسال شده توسط ماجده | August 27, 2007 9:31 PM
ارسال شده در August 27, 2007 21:31
با آرزوي موفقيت براي شما و دوست دارم.
ارسال شده توسط فريد فردوسي | August 27, 2007 10:35 PM
ارسال شده در August 27, 2007 22:35
سلام
خسته نباشید
بابا عالی بود !
مصاحبتو با رئیس جمهور میگم
فقط کاشکی سوالاتون رو یه کم بهتر مطرح میکردین
اقاکامران به خدا دغدغه ی مردم ما این نیست که بدونن تو جیب رئیس جمهورشون چیه یا اینکه تکلیف پیش بینی جام جهانی چی شد
دغدعه ی جوو نای امروز فراتر از مشکلات مسکنشونه
به هر حال زحمت کشیدین به شما وتمام کسایی که ترتیب این مصاحبه رو دادن خسته نباشید می گم
ارسال شده توسط faezeh | August 27, 2007 11:17 PM
ارسال شده در August 27, 2007 23:17
سلام
راستش نه ايميل براي منه ونه سايت از كپي پست استفاده كرده ام.
ازاينكه خيلي براي خودت كلاس ميذاري نشون ميده خيل خيل نونوري. مثلا مي خواي يك سبك جديد براي خودت بوجود بياري توي تهيه گزارشاتت ولي بعضي خبرنگاران شهرستاني اينقدر دست بازدر تهيه گزارشاشون ومصاحبه هاشون مثل تو را ندارند
حالا فكر مي كني مانمي فهميم كسي كه اينطوري ازرييس جمهور سوال مي كنه يا ازقبل هماهنگ كرده يا پشت سرش يك يگان ويژه مراقبش هستند وبهش ميگن چي بگو چي نگو نگران نباش كامران ماهستيم.
ارسال شده توسط احسان | August 27, 2007 11:49 PM
ارسال شده در August 27, 2007 23:49
وقتی به دنیا می آیی ، برایت اذان می خوانند
و قتی که می میری ، برایت نماز !
راستی زندگی چقدر کوتاه است !
فاصله یک اذان تایک نماز !
ارسال شده توسط محمد رضا محرابیان | August 28, 2007 12:03 AM
ارسال شده در August 28, 2007 00:03
سلام
برام جالب بود که تعداد بازدید کننده ها این همه و نظرات......میخوام ازتون بپرسم که خودتون با بیشتره اونا موافق نبودین و اجازه ثبت ندادین و یا آدما رسم زندگی کردنشان را هم اینجا جا گذاشتن؟آخه تو این رسم همه میان به دیدارت و همه میرن از دیدگانت....تو این رسم اگه رد پایی ازت به جا بمونه محکوم به ماندن میشوی...تو این رسم که سالگردش فردای دیروزهاست همه شرکت میکنن،همه تمامی قوانینش را رعایت میکنن،همه تکرار بودنش را جشن میگیرن...اما فراموش میکنن که تو این رسم همشون از جنس ماندن هستند پس ردپاشون میمونه که میشه همون ارقام بازدید کننده ها....
من اومدم.من این رسم رو خط زدم و ماندن و بودنم رو ثبت کردم حالا باید منتظر شد و دید که شما رسمتون چیه؟؟؟امیدوارم تو رسم شما حذف واژه های یک تازه وارد نباشد!!!
ارسال شده توسط yasak | August 28, 2007 12:13 AM
ارسال شده در August 28, 2007 00:13
سلام
احوال؟؟؟ میبینم سرعت آپ کرنتونم رفته بالا.... خوش به حال ما!!!!
این اس ام اس رو شنیده بودم اما اینبار هم دوباره مثل بار اول یه حس نا شناس اومد سراغم....
واقعا زندگی ما آدما بیشتر از اینم نیست....
امیدوارم روزهای زیبایی رو در کنار خانواده عزیزتون سپری کنید....
موفق و پیروز باشید
یا حق
ارسال شده توسط یاسی | August 28, 2007 12:14 AM
ارسال شده در August 28, 2007 00:14
سلام
کاش از اين اس ام اس ها واسه ما هم مياومد!
رک بگم؟ خيلي تاثير گذار بود...نخريدند ولي تمام شد.
لطف خدا را نمي خريم و ...نه لطف خدا تموم نميشه
راستي آقاي نجف زاده اين سايت شما با من مشکل دارد...چرا؟
من هر وقت ميام اطلاعات شخصي را وارد ميکنم و روي دکمه -اطلاعات مرا....- کليک هم مي کنم ولي اطلاعات منو به خاطر نداره...
دستم به آستينتون(اين بهتر از دامنه!)..يه کاريش بکنين...دستام افتاد بس که اطلاعات وارد کردم.
موفق باشيد
اميد محمودزاده سيرجان وبلاگ هنر هفتم
ارسال شده توسط اميد محمودزاده وبلاگ هنر هفتم | August 28, 2007 12:28 AM
ارسال شده در August 28, 2007 00:28
سلام ...
امیرکیان عزیز و بامزه را دیدیم ... خدا براتون نگهش داره و سایه ی شما و مادرش را هم از سرش کم نکنه ...
مواظبش باشین ... صدقه هم فراموش نشه ...!
پیشاپیش ایام ولادت منجی عالم بشریت،حضرت ولی عصر(عج) راهم خدمتتون تبریک میگم ...
التماس دعا .. فاطمه ./
ارسال شده توسط فاطمه | August 28, 2007 1:04 AM
ارسال شده در August 28, 2007 01:04
آیا تا به حال به یک سریال اینترنتی فکر کرده اید؟یک سریال نوشتاری؟
خواندن یک رمان جذاب به صورت 30 قسمتی همزمان با ده ها فرد دیگر و شرکت در بحث، نقد و بررسی آن؟؟!!
آیا خواندن یک کتاب الکترونیکی همگام با بسیاری افراد دیگر جذابتر نیست؟
یک ایده ی نو،
سریال+رمان+کتاب الکترونیکی= اولین سریال اینترنتی!
به زودی در نشریه ی دیرنو...با ما همراه شوید!
www.deireno.com >> صفحات سایت >> سریال اینترنتی
ارسال شده توسط دیرنو | August 28, 2007 1:09 AM
ارسال شده در August 28, 2007 01:09
سلام عرض می کنم خدمت شما نجف زاده
بنده به شما ارادت خاصی دارم هر شب20:30 رو نگاه می کنم و منتظر می مونم ببینم که امشب مجری شما هستید یا نه کلام و لحن صحبت کردن شما خیلی زیباست
امید وارم که طی تمام مراحل زندگی خبریتان موفق و سر بلند باشید دوستدار و هوادار ÷رو ÷ا قرص شما محمد رضا مرادی قوام پور از همدان
ارسال شده توسط mohammadrezamoradi ghavampoor | August 28, 2007 1:28 AM
ارسال شده در August 28, 2007 01:28
be ma che
ارسال شده توسط adel | August 28, 2007 4:32 AM
ارسال شده در August 28, 2007 04:32
ُسلام
میلاد امام زمان علیه السلام مبارک
ما تا شما رو تو هر بخش خبری میبنیم ، میشنیم ببینیم چه چیز جدیدی برامون دارید.
از همون چند سال پیش من با گزارشهای شما که کم هم بود ذوق زده میشدم .
در پناه آقا باشی برادر.
ارسال شده توسط طلبه | August 28, 2007 5:25 AM
ارسال شده در August 28, 2007 05:25
سلام
فکر میکنم شما از عشق سر در میاری . از حرفات معلومه خودتم عاشق بودی یا شایدم هستی و یا حداقل خوب ادای عاشقا رو در میاری . دلم میخواد اینو تو وبلاگت بنویسی یا حد اقل واسه من بگی که : چرا همه عاشقا باید مجنون باشن و همه معشوقا شیرین . چرا همه فرهاد و به رخ عاشقا میکشن ؟ چرا میگن هیچ عشقی وصال نداره . چرا میگن یک مرد نباید پای عشقش اشک بریزه ؟ می دونم اینارو می خونی و شاید یک لبخند .. من سنی ندارم ولی اینو خوب یادت باشه عشق منطق نداره عشق مال کسایی که فکر میکنن سعدی و مولوی تو همه عشقا دخالت داشتن یا حد اقل یک کتاب از اونا تو قفسه هر عاشقی هست ، یا اینکه حد اقل شرایط عاشقی داشتن یک قیافه زیبا یا حفظ بودن 1323 تا کلمه عاشقانس نیست . چرا می گن فقط عاشق خدا باش ؟ چرا ؟ خدا خودش عاشق بنده هاش . من دنبال جواب گرفتن نیستم ولی همیشه سوال می کنم . می دونی چرا ؟ آخه عاقلا یادم دادن که مسواک زدن یا خوردن چایی خیلی مهمتر از جواب دادن به یک دیوانس . اینو یادت باشه هیچ وقت عشق رو با افسوس نگو چون همه فکر میکنن عاشقا بد بختن ، هیچوقت عشق رو خوش خط ننویس چون خیلی از آدمای هوسی واردش می شن ، هیچ وقت عشق رو سنگین ننویس چون عاشق زیر بارش خورد میشه و هیچ وقت عشقتو فریاد نکن چون عاقلا فکر میکنن کافری . فقط عاشق باش . خدا همه عاشقا رو دوست داره حتی با گناهاشون . امیدوارم وقتت رو تلف نکنم آخه خیلیا میگن وقت طلاس ولی من میگم شاید وقت طلا باشه ولی مهم اینه که اونو تو بازارش خرج کنی .
ارسال شده توسط یک دیوانه | August 28, 2007 6:01 AM
ارسال شده در August 28, 2007 06:01
سلام آقای نجف زاده .من یکی از مشتری های خبری داغ شما هستم
واسه همین خواستم بگم که اگه میشه در مورد این جوون هایی که آهنگ رپ می خونن یه گزارش بگیرین
آخه یه عده از این خواننده ها مثل سروش(هیچکس) بیشتر موضوع اجتماعی میخونه یعنی در مورد انرژی هسته ای و حس وطن پرستی و غرب زدگی و ... که اتفاقاً خیلی هم تاثیر گذار هست.و با منافع جمهوری اسلامی می خونه ولی بد بختانه همش دنبالش هستن آخه چرا؟
یه گزارش از ین جور آهنگ ها بگیرین ممنون میشم
ارسال شده توسط محمد | August 28, 2007 7:26 AM
ارسال شده در August 28, 2007 07:26
پس کی نظراتو تایید می کنی ؟حتما سرت خیلی شلوغه راستی گفتگوت با رئیس جمهور عالی بود
ارسال شده توسط ستاره | August 28, 2007 8:06 AM
ارسال شده در August 28, 2007 08:06
چرا گزارش كاملي از اين احزابي كه قصد دارن با وخيم نشون دادن اوضاع كشور مردم رو نسبت به دولت بد بين كنن تهيه نمي كنيد
ارسال شده توسط amin | August 28, 2007 8:21 AM
ارسال شده در August 28, 2007 08:21
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
کسي سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
که ره تاريک و لغزان است
وگر دست محبت سوي کسي يازي
به کراه آورد دست از بغل بيرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سينه مي ايد برون ، ابري شود تاريک
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديک ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چرکين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... اي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه مي گويي که بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يکسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسکلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
ارسال شده توسط ساحل | August 28, 2007 8:37 AM
ارسال شده در August 28, 2007 08:37
بازم سلام ....
راستی من این دو سه روز فکر نکنم بتونم بیام....
پس نیمه ی شعبان رو به خودت و خانومت تبریک میگم
ایشالا موفق باشی و خدا تو را حافظ!
ارسال شده توسط یاسمن | August 28, 2007 8:58 AM
ارسال شده در August 28, 2007 08:58
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیس زیبا نخواهد شد.از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیس است . "اهورا مزدا"
ارسال شده توسط حسین 626 | August 28, 2007 9:15 AM
ارسال شده در August 28, 2007 09:15
به روزم مهربان
با
ارسال شده توسط ارداویراف | August 28, 2007 9:31 AM
ارسال شده در August 28, 2007 09:31
سلام آقا كامران
گزارش رك و بي پرده با رئيس جمهور رو ديديم واقعا عالي بود. خسته نباشين. پدر جونم همينجا كنارم ايستادن سلام ميرسونن ميگن بهتون بگم كامران جان گزارشات عاليه ممنون از حسن انتخابت ممنون كه به فكر مردم هستي خدا خيرت بده كامران عزيز.
عيدتون پيشاپيش مبارك
ارسال شده توسط آبجي كيميا | August 28, 2007 9:39 AM
ارسال شده در August 28, 2007 09:39
سلام.بله زندگي مثل همه چيزه الا زندگي.زندگي عين شمعه كه هر ثانيه اش خيلي مثلا ارزش داره ولي تا مياي بهش فكر كني اب شده.مثل باده نه مثل تند بادي كه تو رو بي اختيار با خودش مي بره....خلاصه مثل همه چيزه الا خودش.
ارسال شده توسط مطهره | August 28, 2007 9:51 AM
ارسال شده در August 28, 2007 09:51
سلام
خسته نباشین.
از این که زود به زود آپ می کنید ممنون.
تا بعد
یا علی
ارسال شده توسط امید تنها | August 28, 2007 10:45 AM
ارسال شده در August 28, 2007 10:45
اي منتظر غمگين مشو، قدري تحمل بيشتر
از دور گردي برخاسته، شايد سواري مي رسد
ميلاد فريادرس مظلومان را به تمامي مستضعفان جهان تبريك و به تمامي مستكبران و كاخ سبزنشينان و دين به دنيافروشان و عدالت بازان دروغين و خون خلق در شيشه كنندگان و گرانفروشان و صاحبخانه هاي بي انصاف و زمين خواران و تورم زايان و بي غيرتان و ناموس بازان و خشكه مقدسان و طواف کنندگان بي مسئوليت جمکران و حجتیه های مست و ملنگ و خرافه پرستان خواب آلود و عالمان احكام پرست و مداحان سطحي نگر و تحريف كنند گان عاشورا و تمامي عوامل انگليس و تمامي آنهايي كه دست از اصلاح شسته اند تا مصلح خود بيايد و اقدام كند، تسليت عرض مي نمايم.
ارسال شده توسط فرياد سبز | August 28, 2007 10:56 AM
ارسال شده در August 28, 2007 10:56
سلام آقای نجف زاده!
یعنی شما واقعا همان خبرنگار مشهور و خوشنام تلویزیون هستید؟ باورم نمی شود! خدای من! من سعی می کنم همیشه اخبار شبانگاهی را ببینم تا گزارشهایتان را هم شاهد باشم. کوره های آجرپزی (اگر اشتباه نکنم) پسرکی که به دروغ گفت فقط نگاه می کند... غلام کفتر باز... و گزارش دیشبتان مصاحبه با آقاب رئیس جمهور... سعی می کنم همه را ببینم. راستی من به ای میلم سر نمی زنم اما خب این دفعه به خاطر این سایت می زنم. می خواستم بگویم خوش حال می شوم به وبم سر بزنید البته شما به عنوان یک خبرنگار سرتان شلوغ تر از آن است که به وب من بیایید. در هر صورت آرزوی موفقیت برای شما دارم و سعی می کنم همیشه به وبتان بیایم.
ارسال شده توسط 4چشمی | August 28, 2007 10:59 AM
ارسال شده در August 28, 2007 10:59
سلام
مصاحبه ات با احمدی نزاد عالی بود. چه سوالای قشنگی می پرسیدی .
خدا تو را حافظ
ارسال شده توسط ~**~سونیا~**~ | August 28, 2007 11:52 AM
ارسال شده در August 28, 2007 11:52
شما رو لینک دادم...همیشه سر افراز باشید و رها.
ارسال شده توسط اهورا آگر | August 28, 2007 11:57 AM
ارسال شده در August 28, 2007 11:57
وبلاگ من به چندتا نویسنده نیاز داره اگه میشه توی صفحه ای از سایت خودت این مطلب رو بزار که من به نویسنده نیاز دارم اخه وبلاگ خودم زیاد بازدید نداره
چیزی ازت کم نمیشه حتی اگه شده واسه چند ساعت
ممنون
ارسال شده توسط نوید | August 31, 2007 8:06 PM
ارسال شده در August 31, 2007 20:06
سلام
خسته نباشید هم به خاطر نوشته هاتون هم به خاطر اخبار20:30
هر اتفاقی که می افتد، چه کوچک چه بزرگ، وسیله ای است
.برای آن که خدا با ما حرف بزند و هنر زندگی دریافت این پیام هاست
اگر مى خواهيد دوستى هاى هميشگى داشته باشيد و عشق خدائی در
وجود تون هميشه با هاتون همراه باشه
در دوستى با ديگران طورى رفتار كنيد كه دلتان مى خواهد با شما آن گونه رفتار كنند
به حرف هاى ديگران خوب گوش كنيد، مردم براى توجه خاص شما ارزش قائل هستند
هميشه به دنبال حرف هاى مثبتى درباره ديگران بگرديد، به زودى پى مى بريد كه احساس بهترى نسبت به همه خواهيد داشت
از قلعه وجودت بوسیله قویترین سربازت یعنی تفکر مثبت محافظت کن
ارسال شده توسط مریم | August 31, 2007 10:05 PM
ارسال شده در August 31, 2007 22:05
سلام
خسته نباشيد
پسر كوچولوت رو ديدم مثل خودت صميمي و ناز بود .
ارسال شده توسط مادر سه پسر | August 31, 2007 10:43 PM
ارسال شده در August 31, 2007 22:43
و ارادت به منجی عالم در همین حد؟؟
پس کو نامه امام زمانی؟
کو زمزمه های خدا کند که بیایی ها؟
آقا کامران ...!
.
اون روز دلم می خواست سوالای بیشتر و مهمتری رو خیل یمحکم تر از رئیس جمهور وقت می پرسیدی اما شما هم مثل بقیه لای جرز حاشیهه های عامه له شدی!!
ارسال شده توسط داروگ | August 31, 2007 10:55 PM
ارسال شده در August 31, 2007 22:55
سلام . اين شمايل و هيأت تازه اينجا برازنده و شكيل است و زيبا ... مباركتان باشد
اين sms هم، دوستي دارم كه هميشه، وقت هاي اندوه من، آن را تكرار مي كند ... خاطره خوبي است به ياد آن دوست بودن ...
ارسال شده توسط چهار ستاره مانده به صبح | September 1, 2007 1:03 AM
ارسال شده در September 1, 2007 01:03
سلام آقاي نجف زاده واقعا جمله ي زيبايست!
راستش مي خواستم به عنوان نماينده ي مجلس دانش آموزي از شما دعوت كنم به پارلمان ما هم يه سر بزنيد يك گزارشي يا ...!
خيلي دوست دارم شما رو ببينم! ايشاللا به مجلس تشريف مياريد كه؟ ممنون و متشكر
ارسال شده توسط حسن شيرزادي | September 1, 2007 3:55 AM
ارسال شده در September 1, 2007 03:55
سلام.... خوبی؟ این دو سه شب تو بیست و سی زیاد بودی این زیاد اومدنات آدمو میترسونه!چون میدونیم هفته ی بعد جبران میکنی!این چند روزه مسافرت نرفتید؟
زندگی زیباست
زندگی آنشگهی دیرینه پابرجاست
گر بی افروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ورنه خاموشی است خاموشی گناه ماست
اینم نوشتم چون دیدم آپت مربوط به زندگیه....
ببین هر چی جمله و شعر و حدیث در مورد زندگی بلد بودیم اینجا نوشتیم نمیخوای آپ کنی؟
ارسال شده توسط یاسمن | September 1, 2007 8:05 AM
ارسال شده در September 1, 2007 08:05
سلام
ماشاالله چه قدر کیان به خودتون شباهت داره . ولی شما بور نیستین که کیان هست ...اگه چیزی به دستتون می رسه ما هم براش می خوایم یه چیزی بفرستیم .....سلام برسونین ....
ارسال شده توسط اوا | September 1, 2007 8:46 AM
ارسال شده در September 1, 2007 08:46
تو عزیزترین، مهربون ترین، قشنگ ترین، خوشگل ترین، ماه ترین، با معرفت ترین دوستی که داری منم.
mn
ارسال شده توسط محسن | September 1, 2007 9:22 AM
ارسال شده در September 1, 2007 09:22
سلام . من تازه واردم و خیلی خوشحال از اینکه اینجام و می تونم واسه شما نظر بنویسم . من ماجراجویی و دوست دارم و عاشق گزارشای شماو کارتون هستم . ممنون می شم اگر منم به عنوان دوست خودتون بدونید .
بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يك سكو ساكت بشيني و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت رو داشتي
یا علی
ارسال شده توسط فنچول | September 1, 2007 10:26 AM
ارسال شده در September 1, 2007 10:26
به دکتر شريعتي گفتن:" استاد! سيگار طول زندگي آدمو کوتاه ميکنه" در جواب گفت :" من به عرض زندگي فکر مي کنم
تو اس ام اس گذاشتی من هم اس ام اس خودم رو می زارم
در ضمن یه گزارش از جوانان مثل من بزار
منی که مثلا مخ برنامه نویسی کامپیوتر ولی پارتی ندارم
منی که راحت می تونم سایتت رو هک کنم ولی هیچ جایی واسه منه بی پول نیست
ماجرای دوستم رو هم که گفتم
باز حالا من خوبم اون بیچاره به خاطر اینکه شکم مادر و 3 تا خواهرش رو سیر کنه باید کار کنه و اگه اینطوری بشه و حق بیمه پدرش رو ندن مجبور از دانشگاه بره بیرون
بیخیال کاش یه گزارش بهتری تهیه می کردی به جای تونل انگلیسی ها که هیچ دردی رو از ما درمون نمی کنه
هدفت از گزارش گرفتن باید همین باشه نه تهیه خبر
اگه بخایم خبر ببینیم و ماجرای تونل انگلیسی ها رو خوب کانال 6 رو واسه همین ساختن
مشکلی رو حل کن و به عرض زندگیت فکر کن
ارسال شده توسط تنها | September 1, 2007 12:58 PM
ارسال شده در September 1, 2007 12:58
سلام
خيلي وقته آپ نكردين
مشغول گزارش جمع كردنين
موفق باشين
خدانگهدارتون
ارسال شده توسط فاطمه | September 1, 2007 3:39 PM
ارسال شده در September 1, 2007 15:39
اولین باری که این جمله را شنیدم تو رادیو پیام از زبان محمد صالح علا بود انی جوری: قصه من قصه مرد یخ فروش است پرسیدند فروختی گفت نه نخریدند اب شد تمام شد.لصفا یک گزارش از وبلاگ های جوان ها تهیه کنید و اینکه چه حرفهایی می زنند
ارسال شده توسط شمع | September 1, 2007 7:46 PM
ارسال شده در September 1, 2007 19:46
سلام
می خواستم بگم منم یه یخ فروشم مثل همه شما یه یخ فروش دانشجوی مهندسی کامپیوتر از دانشگاه ازاد نمی دونم چرا یخ های گاری من با وجود صرف سرمای زیاد و مشقت برای اینکه کمی بر عمر انها اضافه کنم ، خیلی زود آب شد ...
این هم از روزگار ما که هرچی بیشتر زحمت می کشی و هرچی بیشتر پول تو گلوی این دانشگاهها می ریزی کمتر نتجه می گیری......
باید به کی بگم نمی دونم....
ارسال شده توسط ندا | September 2, 2007 10:03 AM
ارسال شده در September 2, 2007 10:03
ای کاش فا صله هارو می شد با قدری آب و خاک جارو می کرد تا می تونستیم همیشه بدونیم فاصله ای هست و فقط من یک ستاره دارم و اون هم تویی می دونی باکی هستم با خدا...خدا یادت نره تا همیشه یادت هستم
ارسال شده توسط ماهدخت | September 3, 2007 11:15 AM
ارسال شده در September 3, 2007 11:15
سلام
حالا از برنامه متفاوت و زیبای بیست و سی هم تشکر می کنم و اجرای متفاوت آقای نجف زاده دیدم پیام ها دیر می آد بالا... گفتم این رو هم حتما تذکر می دم ... پیام ها طول کشید گفتم راستی بهش می گم برای رفاه حال مشتریان!!! دیفالت نام رو فارسی کن و بقیه رو انگلیش دیدم باز هم طول کشید آخرش گفتم ولش کن اصلا پیام نمی ذارم تا نه خانی آمده باشه و نه خانی رفته باشه!
موفق باشید
ارسال شده توسط محدث | September 3, 2007 7:19 PM
ارسال شده در September 3, 2007 19:19
حرفهای خوب مثل ستاره های آسمون میمونند زیادند و دیدنشون راحته .
ولی فقط عده ی کمی میتونند از روی اونها جهت حرکت رو پیدا کنند
(لیتل من )
ارسال شده توسط علی | September 3, 2007 10:56 PM
ارسال شده در September 3, 2007 22:56
توی این دوره اگه ما شانس بیارییم بتونیم یخ خودمن رو بفروشیم
ارسال شده توسط عباس | September 4, 2007 5:29 PM
ارسال شده در September 4, 2007 17:29
salam man kheyli gozareshaye shoma ro dost daram
اگه راجع به بمب گذاری های تروریستی اهواز جدیدترین اخبار وشایعات رو میخوای با این شماره تماس بگی
ارسال شده توسط سید رسول | September 4, 2007 9:46 PM
ارسال شده در September 4, 2007 21:46
سلام
ممنون ازخبرنگاري خوبت
ارسال شده توسط سحر | September 5, 2007 3:27 AM
ارسال شده در September 5, 2007 03:27
نمی دونستم یه خط نوشته اینقدر ادامه داره
ارسال شده توسط مرتضی | September 5, 2007 5:17 AM
ارسال شده در September 5, 2007 05:17
خیلی مفهوم عمیقی داشت
خیلی مخلسیم
ارسال شده توسط زهرا منصف | September 5, 2007 4:41 PM
ارسال شده در September 5, 2007 16:41
سلام برگل سرسبد بيست وسي
كوتاه وجذاب بود
به ماسري مي زني؟
بااحترام
ارسال شده توسط حسامي | September 5, 2007 8:14 PM
ارسال شده در September 5, 2007 20:14
سلام.
نمیدونم چرا پیام منو رد کرد سایت.
این نوشته اوله یه آهنگ رپ از امیر و بابکه.
من اول بهش خندیدم ولی بعدش به فکر فرو رفتم.
موفق باشین
ارسال شده توسط مهدی | September 5, 2007 8:52 PM
ارسال شده در September 5, 2007 20:52
سلام آقای نجف زاده
من بار اوله که به طور اتفاقی اومدم اینجا و خیلیم خوشحالم.واقعآ باحال اجرا میکنین.من که یکی از بیننده های همیشگیتونم.
این جمله ی اس ام اسیتونم خیلی قشنگ بود.
با اجازه لینکتون کردم!
راستی کوچولوتون و از طرف من ببوسین.خیلی نازه..
ارسال شده توسط ساجده | September 6, 2007 10:05 AM
ارسال شده در September 6, 2007 10:05
سلام . گفتگوی اختصاصی با استاد منوچهر احترامی در آیرون و آرلوکن . بخوانید
http://arlequineiron.blogfa.com
ارسال شده توسط محمد آقابیگی | September 6, 2007 2:38 PM
ارسال شده در September 6, 2007 14:38
سلام میدونم سرت گرم شبهات است اما يادداشتهاي کم و بيش روزانه کامران نجف زاده / کم کم داره تبدیل میشه به یادداشتهای ماه سال!
ارسال شده توسط افروز اسلامی | September 6, 2007 7:49 PM
ارسال شده در September 6, 2007 19:49
كامران سرعت نرو***
زندگي دو نيمه دارد
نيمه ي اول در آرزوي نيمه ي دوم
نيمه ي دوم در حسرت نيمه ي اول
ارسال شده توسط محمود | September 7, 2007 11:25 AM
ارسال شده در September 7, 2007 11:25
دوست عزيز سلام.
زندگي در رفتن و گذراست نه به مقصد رسيدن كه مقصد پايان زندگي است.
تا تواني يك رنگ باش ،قالي از صدرنگ بودن زيرپاافتاده است.
وقتي انسان دوست واقعي دارد كه خودش هم دوست واقعي باشد.(امرسون)
ارسال شده توسط سعيد جلالي | September 7, 2007 11:45 AM
ارسال شده در September 7, 2007 11:45
vaghti barghaye paeezi ra zire pa leh mikoni yadat bashad ke yek roz haminha behet nafas midadan
salam. khoda ghovat. man khaste am , bad az yek sal talash chizi ke mikhastam ghabol nashodam hala bayad yek sale digar bekhanam barayam doa konid ta dar miane rah ja nazanam .
moayad va sabz bashid
ya hagh
ارسال شده توسط lina | September 8, 2007 10:34 AM
ارسال شده در September 8, 2007 10:34
آقاي نجف زاده سلام
من با شما در كلاس سوژه يابي خبر بودم
مي خواستم بدونم جريان مهماني در سفارت انگليس كه به تازه گي بوده و با دخالت پليس ايران تمام شده صحت داره؟
ارسال شده توسط آرش كريمي | September 9, 2007 6:05 PM
ارسال شده در September 9, 2007 18:05
دوست دارم از همین جا یه ماچت کنم طرز خبرنگاریت واقعا کولاک کننده است.
ارسال شده توسط هاشم | September 9, 2007 8:24 PM
ارسال شده در September 9, 2007 20:24
شما واقعا منو شگفت زده ميكنين يه جورايي توي كارتون عالي هستين ....ببخشيد من ...من يه سوال دارم ....شما دوست يا همكاري به اسم علي رضا ندارين ؟
اون سوالي كه پرسيديد (اگه تو يه مسابقه دو شما از نفر دوم جلو يزنين چندم ميشين ...)از يه نخبه پرسيديد...
اين رو از تو يه تست هوش نخونده بوديد؟ كه يه نفر
به اسم علي رضا براتون ايميل كرده بود؟
اقاي نجف زاده ...من دارم از شما خواهش ميكنم كه جواب منو بدين خيلي خيلي برام مهمه ....
ارسال شده توسط شادي | September 11, 2007 2:37 PM
ارسال شده در September 11, 2007 14:37
همیشه عاشق کسی باش که دل بزرگی داره تا مجبور نشی خودت رو آنقدر کوچک کنی که در دلش جا شوی
ارسال شده توسط یه ایرونی | September 11, 2007 3:45 PM
ارسال شده در September 11, 2007 15:45
دوست من سلام:
درنگاه كسي كه پرواز رانمي فهمد هراندازه اوج بگيري كوچكتر خواهي شد.
اگرتمام شب رابخاطراز دست دادن خورشيد گريه كنيد، ستاره ها را هم از دست مي دهيد.
ارسال شده توسط سعيد جلالي | September 11, 2007 5:21 PM
ارسال شده در September 11, 2007 17:21
سلام
به امید روزی که آقا کامران نظرات ما را بخوند....
آقا کامران اگر می شود موضوعات کسانی را که تو وبلاگ نظر می دهند یه نگاه کنی(* خوب می شود...
به امید روزی که آقا کامران(((همیشه موفق باشی))
ارسال شده توسط حامد | September 12, 2007 1:22 PM
ارسال شده در September 12, 2007 13:22
najafzadeh salam
agar zendegi marg ast marg zendegi pas dorod bar margo marg bar zendegi
dige nemidonestam chi benvisam ghorbonet
bay
ارسال شده توسط zahra | September 12, 2007 1:44 PM
ارسال شده در September 12, 2007 13:44
جالبه
آآآآآآآآآآآ
اااووووووووو
شاد باشين
ارسال شده توسط maral | September 12, 2007 1:49 PM
ارسال شده در September 12, 2007 13:49
هر تحول در زندگی آدمی مانند سنگریزه ای است که دربرکه ای می افتد آگاهی نیز مانند سنگریزه ای است که بر برکه صاف وآرام ذهن آدمی میافتد و طیفی از امواج به وجود می آورد...
ارسال شده توسط یه ایرونی | September 12, 2007 2:37 PM
ارسال شده در September 12, 2007 14:37
سلام اگه جواب بدی میفهمم خیلی با حالی.تو با رشته کشاورزی خبر نگار شدی منم ریاضی می خونم. چطوری خبر نگار شم؟
ارسال شده توسط اله یار | September 12, 2007 7:28 PM
ارسال شده در September 12, 2007 19:28
سلام :
آدم رو شگفت زده میکنید
در آخر باید بگم:
چه می کنه این نجف زاده
ارسال شده توسط نگار | September 13, 2007 3:45 AM
ارسال شده در September 13, 2007 03:45
ليلي ؛ نام تمام دختران زمين است..........
ليلي خودش را به اتش کشيد
خدا گفت : زمين سردش است چه کسي مي تواند زمين را گرم کند؟
ليلي گفت :من
خدا شعله اي به او داد ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت.
سينه اش اتش گرفت خدا لبخند زد.ليلي هم لبخند زد
خدا گفت:شعله را خرج کن.زمينم را به اتش بکش.
ليلي خودش را به اتش کشيد خدا سوختنش را تماشا مي کرد.
ليلي گر مي گرفت..خدا حظ مي کرد
ليلي مي ترسيد مي ترسيد اتش اش تمام شود.
ليلي چيزي از خدا خواست.خدا اجابت کرد.
مجنون سر رسيد . مجنون هيزم اتش ليلي شد.
اتش زبانه کشيد . اتش ماند . زمين خدا گرم شد
خدا گفت :اگر ليلي نبود زمين من هميشه سردش بود
سلام .
امیدوارم خوب باشی ما به عشق شما اخبار می بینیم..
قربونتون ...
ارزومند ارزوهاتون...
ارسال شده توسط دختری عاشق از سرزمین عشق | September 13, 2007 6:20 PM
ارسال شده در September 13, 2007 18:20
وقتی خدا تو رو به لبه پرتگاهی می بره ،بهش اعتماد کن ،چون یا از پشت تو رو می گیره ، یا پرواز کردن رو بهت یلد می ده@@@
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (١)
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (٢)الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ (٣)مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (٤)إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (٥)اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ (٦)صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلا الضَّالِّينَ (٧)
آقای نجف زاده امیدوارم که همیشه موفق باشی
ارسال شده توسط مجتبی حیدری از برازجان | September 13, 2007 6:46 PM
ارسال شده در September 13, 2007 18:46
سلام.کامران ایران به خاطر یه همچین فرزندی به خودش می باله.
ارسال شده توسط محمد آشتیانی | September 14, 2007 8:37 AM
ارسال شده در September 14, 2007 08:37
سلام كامران جون .مرسي از برنامه هاي قشنگت كه با اجراي تو قشنگترم ميشه .شايد تو خيلي از حرفاي ما جوونا رو كه جايي براي گفتنش نداريم ياگوشي براي شنيدنش نيست را با خنده ها و نگاهات به
گوش مسئولين ميرسوني .
براي تو و خونواده ي عزيزت از صميم قلب آرزوي موفقيت و سلامتي ميكنم.
ارسال شده توسط نياز | September 14, 2007 1:59 PM
ارسال شده در September 14, 2007 13:59
az bas comment gozoshtam o hichi be hichi
dige comment nemizaram!
ارسال شده توسط fateme | September 14, 2007 3:45 PM
ارسال شده در September 14, 2007 15:45
سلام
خلاقیت توی گزارشاته ....مرحبا
ولی... جرات لازم داری . دسته خودت نیست نمی شه
درده ما اینه که یه موقع سید حسن تو لبنان پول کم نیاره ،درده ما این نیست که بچه ی ایرانی توی اهواز چرا دور برم تهران روی کارتون می خوابه و من نمی دونم اگه پسر نبود می خواست با چی بازی کنه؟
به نظره تو اینکه بفهمیم رییس جمهور... که از همین سوال هم تفره بره چیزه مهمیه .
رییس جمهوری که حتی به ساده ترین سوال های مردم جواب نمی ده...
رییس جمهوری که نامه ی فقر مردم روبا 50 هزار تومن توی پاکت جواب می ده...
ارسال شده توسط 16ساله | September 15, 2007 9:26 AM
ارسال شده در September 15, 2007 09:26
سلام خسته نباشي
من مي خواستم خبرنگار بشم
چيكار كنم؟
(سعي كردم مثل خودت بي پرده حرف بزنم)
ارسال شده توسط علي | September 16, 2007 7:20 AM
ارسال شده در September 16, 2007 07:20
ما از جنس آرزوهایمان هستیم...(ویلیام شکسپیر)
ارسال شده توسط یه ایرونی | September 18, 2007 10:10 AM
ارسال شده در September 18, 2007 10:10
سلام
جالبه وقتي كامنت ها رو نگاه مي كردم دلم گرفت ..
از اينكه اگه مردم باورشون بشه كسي براشون داره زحمت مي كشه چقدر دوستش خواهند داشت ....
چقدر بهش اعتماد مي كنن ...
و فكر مي كنن تكيه گاهي پيدا كردن كه مي تونن باهاش درد دل كنن ...
ايت دلتنگي رو به تو هديه مي كنم ....
كامران عزيز .... اين محبتي است كه خدا در حق تو كرده ... قدرش رو برون
ارسال شده توسط فلسطين ياوري نژاد | September 18, 2007 10:31 AM
ارسال شده در September 18, 2007 10:31
سلام
آقای نجف زاده گزارش ها و خبرهایی را که شما می گویید واقعا نوع خاصی است و من آن را دوست دارم.
این اس ام اس باید همه را حتی برای لحظه ای به فکر برد.
موفق و پیروز با شید
ارسال شده توسط setareh | September 18, 2007 11:06 PM
ارسال شده در September 18, 2007 23:06
درود بر شما
زندگی شستن یک بشقاب است .
زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود .
زندگی حس غریبی ست که یک مرغ مهاجر دارد .
سهراب همه ی این ها را گفت و ما را با تمام اسرار این زندگی معما وار تنها گذاشت و حالا ما در کوچه های خیس خیال خود تنها در چند قدمی رسیدن تنها مانده ایم ...
ارسال شده توسط توتیا | September 19, 2007 3:51 AM
ارسال شده در September 19, 2007 03:51
"تا توانی ساده و یکرنگ باش "
"فرش ازصد رنگ بودن زیرپا افتاده است"
ارسال شده توسط یه ایرونی | September 19, 2007 2:06 PM
ارسال شده در September 19, 2007 14:06
طی شد این عمر تو دانی به چه سان؟
پوچ بس تند چونان باد دمان
همه تقصیر من است.این که خود میدانم
که نکردم فکری که تعمق ننمودم روزی ساعتی یا انی
که چه سان میگذرد عمر گران؟
کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
همه گفتند((کنون تا بچه است بگذارید بخندد شادان
که پس از این دیگرش فرصت خندیدن نیست بایدش نالیدن)).
...من نپرسیدم هیچ که پس از این ز چه روبایدم نالیدن ؟
هیچ کس نیز نگفت زندگی چیست؟چرا می اییم ؟به چه سان باید رفت؟
پس از این چند صبا به کجا باید رفت ؟با کدامین توشه به سفر باید رفت؟
...نوجوانی سپری گشت به بازی به فراغت به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیاط
بعد از ان باز نفهمیدم من که چه سان عمر گذشت
لیک گفتند همه :((که جوان است هنوزبگذارید که جوانی بکند هنوزبهره از عمر برد کامروایی بکند
یک نفر بانگ بر اورد :((از هم اکنون باید فکر فردا بکند ))
دیگری اوا داد:(( که چون فردا شود فکر فردا بکند))
سومی گفت:((همان گونه که دیروزش رفت بگذرد دیروزش همچنین فردایش)).
با همه این احوال من نپرسیدم که چه سان جوانی بگذشت
ان همه قدرت و نیروی عظیم به چه ره مصرف گشت؟
نه تفکر نه تعمق نه اندیشه دمی
عمر بگذشت به بی حاصلگی و مسخرگی
چه توانی که زه کف دادم مفت
من نفهمیدم و کس مرا هیچ نگفت
قدرت عهد شباب می توانست مرا تا به خدا پیش برد
کیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات!!!
...ای صد افسوسکه چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم
حال میفهمم هدف از زیستن این است رفیق!
من شدم خلق که با عظمی جزم و دلی مهدی عظم
پای از بند هوا ها گسلم پای در بند حقایق بنهم
فارق از شهوت و حسد و کین هو بخل
مملو از عشق و جوانمردی و زهد ئر ره کشف حقایق کوشم
شربت جرات و امید و شهادت نوشم ر
زره جنگ برای بد و ناحق پوشم
ره حق پویم و حق جویم و پس حق گویم
انچه اموخته ام بر دگران نیز نکو اموزم
شمع راه دگران گردم و با شعله خویش
ره نمایم به همه گر چه سرا پا سوزم
...من شدم خلق که چون مهدی زهرا باشم
نه چنین زاید بی جوش و خروش
عمر بر باد و به حسرت خاموش.
ای صد افسوس که چون عمر گذشت معنی اش فهمیدم
حال می پندارم کاین سه روز از عمر به چنین ترتیب گذشت:
کودکی بی حاصل نوجوانی باطل وقت پیری غافل
به زبانی دیگر:کودکی در غفلت نوجوانی شهوت در کهولت حسرت.
ارسال شده توسط مهدی | September 21, 2007 8:12 AM
ارسال شده در September 21, 2007 08:12
salam aghaye najaf zade / kheyli khoshhalam / az gozareshaye kheyli kheyli tasir gozaretoon vaghean mamnoonam // ba omide movafaghiat haye bishtar baraye shoma /// az tarafe ye mehraboon
ارسال شده توسط دنیا | September 21, 2007 11:43 PM
ارسال شده در September 21, 2007 23:43
سلام
اقای نجف زاده اواسط تابستان امسال در سازمان صدا وسیما با شما ملاقات کردم و درباره حذف رشته ی برق قدرت در ازمون سراسری کارشناسی ناپیوسته 86 با شما صحبت کردم. قرار شد که نامه ی من را به کمک دوستانتان بدست خود رئیس جمهور میرسانید . به خاطر همکاری کمک وهمفکری شما متشکرم. در انتها از شما خواهش می کنم در صورت امکان مرا نیز از نتیجه کارتان ونظر رئیس جمهور درباره این موضوع مطلع سازید
با تشکرفراوان
ارسال شده توسط محمد رضا شعبانپور | September 25, 2007 11:59 AM
ارسال شده در September 25, 2007 11:59
سلام دوست خوبم
خيلي خيلي به گزارشات علاقه پيدا كردم هر روز منتظر 20:30 هستم
آرزو ميكنم كه موفق باشيد
خوشحال ميشم پيشم بياي
ارسال شده توسط چشم آبي | September 25, 2007 3:11 PM
ارسال شده در September 25, 2007 15:11
خسته نباشید
اقای نجف زاده به خاطر گزارشهای خوبتان ممنونم.
به طور اتفاقی به سایت شما سر زدم مطلبی را که شخصی به نام اقای شعبانپور ارسال کرده بودند خواندم. این مشکل(حذف رشته برق گرایش قدرت ) نتنهامربوط به من بلکه شاید حدود 50000 نفر نیز باشد. در ابتدا از نامبرده تشکر می کنم وهمچنین از اقای نجف زاده انتظار دارم درباره ی این موضوع گزارشی که مختص به روحیه کاری ایشان است تهیه کنند واین موضوع مهم را طوری پیگیری کنند که دانشجویان این گرایش ورشته به حق تضییع شده خود برسند.
ممنون
ارسال شده توسط سعید انصاری | September 26, 2007 4:03 PM
ارسال شده در September 26, 2007 16:03
سلام
آقای نجف زاده این اولین باری است که من از وبلاگ شما دیدن میکنم. ما داشجویان رشته برق دانشگاه زابل در مقطع کاردانی هستیم که رشته ما در مقطع کارشناسی نا پیوسته از سال 86 حذف شده است . راستش ما تا به حال به هر جا شده سر زدیم اما نتیجه ایی نگرفتیم .بنابراین ازشما خواهش میکنیم که مشکل مارا از طریق رسانه پیگیری نمایید.
باتشکراز شما
ارسال شده توسط علیرضا کاظمی | September 26, 2007 4:04 PM
ارسال شده در September 26, 2007 16:04
سلام اقای نجف زاده
به خدا مشکل من هم حذف رشته ی برق گرایش قدرت از ازمون سراسری کارشناسی ناپیوسته86 است. کلی درس خوندم تا به مقطع بالا تر برم تازه اعلام کردند که این رشته حذف شده. به نظر شما بی معنی نیست .
توروخدا کمک کنید
ارسال شده توسط شاهرخ سعید نزاد | September 26, 2007 4:11 PM
ارسال شده در September 26, 2007 16:11
سلام آقای نجف زاده من دانشجوی کاردانی رشته برق قدرت دانشگاه زابل میباشم که امکان ادمه تحصیل در مقطع کارشناسی ناپیوسته برای من با حذف این رشته از مهر 86 مقدور نمی باشد لذا عازجانه از شما تقاضا دارم که تو رو به خدا به مشکل ما رسیدگی کنی انشاالله هر چی از خدا بخوای بهت بده .
با تشکر.
ارسال شده توسط عباس کمالی | September 26, 2007 4:21 PM
ارسال شده در September 26, 2007 16:21
سلام
از اقای رئیس جمهور بپرسید که این همه میگن جوانان مطالباتشونو با صدای بلند فریاد بزنند چرا کسی صدای مارو نمیشنوه .به کی قسم بخرم کلی برای قبولی توی مقطع بالاتر زحمت کشیدم ولی چه فایده؟
رشته ی برق قدرت رو توی ازمون سراسری کارشناسی ناپیوسته سال 86 حذف کردند. چرا اینقدر وزارت علوم بی برنامست .گناه ما چیه؟
اقای نجف زاده امید ما بعد از خدا به شماست.
ارسال شده توسط حمید رضا مهدوی نیا | September 26, 2007 4:22 PM
ارسال شده در September 26, 2007 16:22
سلام
کی باید به داد ما برسه ؟ درخواست من از اقا ی نجف زاده اینه که موضوعی رو که از طرف اقای شعبانپور-حذف رشته برق قدرت- توی سایتتون نوشتین رو پی گیری کنند؟
اقای نجف زاده توروخدا یه گزارش در این باره بساز که رئیس جمهور هم به اشتباه بیفکری و بی برنامگی وزارت علوم پی ببره . شاید یکی پیدا بشه که حق ما رو استیفا کنه .
خیلی ممنمون
ارسال شده توسط حسین مرادی | September 26, 2007 4:31 PM
ارسال شده در September 26, 2007 16:31
سلام
اقای نجف زاده از گزارشهای خیلی خوبت تشکر می کنم.
یکی از دوستام بهم خبر داد که در باره حذف رشته برق قدرت توی کنکور سراسری کارشناسی ناپیوسته 86 مطلبی توی سایت شما نوشته شده . فکر کنم به خیلیا هم فرستاده.چون این موضوع مشکل من هم هست به ذهنم رسید از شما در خواستی داشته باشم تا یه گزارش از نوع نجف زاده ای تهیه کنید تا ما به حقمون برسیم.
با تشکر
ارسال شده توسط مسلم ال بوبالدی | September 26, 2007 5:11 PM
ارسال شده در September 26, 2007 17:11
salam rastesh man ye darkhasti daram . dar mantaghe 14shahrdari tehran farhangsaraye bod be asm paydari ama alan bad az gozasht az hafte dolat va eftetah chand farhangsaray be estelah jadid , darb in farhangsararo malom nist be che elati bastan . dar asl bejash yeki jadid dar khiyaban zafar eftetah kardan!!
ama inja koja va khiyaban zafar koja?//
hala taklif 400zaban amoz in farhangsara chi mishe khoda midone
hich maghami ham javabgo nistmikhastam az shoma khahesh konam age mitonid dar in bare gozaresh ya khabari tahiyeh konid chon ma natonestim ba hich khabargozarie ertebat bargharar konim mamnon
ارسال شده توسط 1arezo | September 26, 2007 11:47 PM
ارسال شده در September 26, 2007 23:47
کارت درست !!!!!!!!!!
ارسال شده توسط عادل | September 27, 2007 3:11 AM
ارسال شده در September 27, 2007 03:11
سلام
بهم خبر رسیده که تو سایت شما یه چیزایی درباره حذف رشته برق قدرت در ازمون سراسری سال 86 نوشتید.
تمومشونو خوندم اول از بچه های که این پیام ها رو ارسال کردن ممنونم بعد از اقای نجف زاده میخوام که یه گزارش باهال درباره این موضوع درست کنن که همه بفهمن چه ظلمی به ما شده -که ما کلی زحمت بکشیم بعد اقایون خیلی راحت زحمات مارو به اب بدن- شاید اقای رئیس جمهور هم کمی غیرتشون بکار بیفته وگوش وزیر نابکارشونو بگیرن.
با تشکر
ارسال شده توسط عبدالوهاب قاعدی | September 27, 2007 12:33 PM
ارسال شده در September 27, 2007 12:33
سلام آقای نجف زاده عزیز....میخواستم از گزارشهایی که واسمون تهیه میکنید تو تلویزیون تشکر کنم......و اما نظر من یا بهتر بگم نظر سهراب راجع به زندگی
زندگی بال و پری دارد به اندازه عشق پرشی دارد با وسعت مرگ ...زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.....ممنون ....یا عشق ادرکنی...حتماً پیش من سر بزنید ، آخه با اومدنتون منو خیلی خوشحالم میکنید....منتظرم
ارسال شده توسط علی | September 28, 2007 5:43 PM
ارسال شده در September 28, 2007 17:43
سلام اقاي نجف زاده من پسر يك جانباز هستم كه 1 پاش كاملا قطع شده و نياز به ماپشين اتوماتيك داره تا راحت رانندگي كنه اما نداره اتوماتيك ....و به اين دليل كه بايد معمولي سوار شه ستون فقراتش كج كشده......سرتونو درد نيارام...اگه لطف كنيد درباره ي اين جانبازا هم يه قدمي بردارين...يه گزارشي از بنياد بگيرينو ببينيد بعضي ها 3 تا 3 تا ماشين ميگيران و بعضيها مثله ما...شكر خدا.....راستي اين موبايل منه اگه وقت كردين sms بدين خيلي خوشحال ميشام...دوستدار شما....رضا...يا علي
ارسال شده توسط رضا خزايي | September 28, 2007 6:19 PM
ارسال شده در September 28, 2007 18:19
سلام اقاي نجف زاده - هميشه عاشق گزارش هاي شما بودم و هستم - چون به دل مي نشست و جذاب بود و آدم رو عاشق خبرنگاري مي كنه -.ممنونم از گزارش هاي خوبتون . با آرزوي موفقيت براي شما و خانومتونو كوچولوتون امير كيان
ارسال شده توسط راضيه | September 28, 2007 11:13 PM
ارسال شده در September 28, 2007 23:13
منم عاشق ، مرا غم سازگار است
تو معشوقي تو را با غم چه كار است
----------------------------------
nima selika
ارسال شده توسط نيما سليكا | September 28, 2007 11:42 PM
ارسال شده در September 28, 2007 23:42
خدا کنه گوشمون شنوا بشه!
ارسال شده توسط عبدالله | September 29, 2007 5:26 AM
ارسال شده در September 29, 2007 05:26
سلام وبلاگ خوبي داريداما اميدوارم اينقدر وقت داشته باشيد كه پيام هايي كه مردم براتون ميزارن بخونيد.درهرصورت فرقي هم نمي كنه چون چيزي مثل گوش شنوا وجود نداره.
"گوش اگر گوش تو وناله اگرنالهءماست
آنكه البته به جايي نرسدفرياد است
ارسال شده توسط محمدنژاد | September 29, 2007 10:31 AM
ارسال شده در September 29, 2007 10:31
خیلی با حالی
ارسال شده توسط hldv | September 29, 2007 10:58 AM
ارسال شده در September 29, 2007 10:58
از اقای نجفزاده می خواهم درباره رشته نقشه برداری واز تعداد پذیرفتگان ان رشته گزارش تهییه کند.
ارسال شده توسط حسین | September 29, 2007 12:41 PM
ارسال شده در September 29, 2007 12:41
سلام
اقای نجف زاده از گزارشهای خوبتون ممنونم.
من دانشجوی کاردانی برق گرایش قدرت دانشگاه زابل هستم. تو کنکور سراسری کارشناسی ناپیوسته 86 شرکت کردم و نمره لازم برای قبولی کسب کردم ولی متاسفانه امسال تموم ظرفیتهای این گرایش رو حذف کردن یعنی این رشته به طور کل حذف شده که از موارد عجیب توی جهان است که رشته ای مثل برق رو از مقطعی قطع کنند . اقای نجف زاده از اقای زاهدی وزیر علوم بپرسین به غیر از دروغ گفتن ایا به این چنین مسائل که از اشتباهات فاحش دوران انقلاب نیز هست رسیدگی می کنند ویا مثل بقیه مسائل (ثابت ماندن شهریه ی شبانه ها) فقط بلدن دروغ تحویل مردم بدن؟
خیلی ممنون
ارسال شده توسط علی صادقی | September 29, 2007 1:35 PM
ارسال شده در September 29, 2007 13:35
سلام
اقای نجف زاده به داد ما برسید.
دانشجوی کاردانی برق قدرت هستم برای قبولی توی مقطع کارشناسی ناپیوسته هیچ جایی برای قبولی ندارم با اینکه رتبه ی خوبی هم اوردم.
وزارت علوم هم مارو اجنبی فرض کرده و اصلا به فکر ما نیست . انگار نه انگار که وزارت علوم باید یه برنامه هم داشته باشه .این دیگه چه وضعشه.
شما هم که تازهگیا فقط درباره ی مطالبی گزارش میگیرین که یه طورایی تبلیغ شاید الکی برای دولت باشه تورو خدا درباره مشکلات واقعی مردم هم گزارش بگیرین.
چه اشکالی داره شما بعنوان یه خبرنگار مطالبات مارو از وزیر علوم بخواید.
اب تشکر
ارسال شده توسط هادی نوری | September 29, 2007 1:47 PM
ارسال شده در September 29, 2007 13:47
سلام سلامی به پاکی دریا و به درخشندگی خورشید اقای نجف زاده می خواستم نظر بدم از اینترنت گزارش بگیرید
ارسال شده توسط الهام | September 29, 2007 2:39 PM
ارسال شده در September 29, 2007 14:39
من برای اولین بار بود که به سایت شما مراجعه کرده بودم یعنی بعد از برنامه ماه عسل خیلی عالی بود همان مطالبی که در سایت شما هست . موفق باشید.
ارسال شده توسط مرتضی | September 29, 2007 9:39 PM
ارسال شده در September 29, 2007 21:39
سلام خسته نباشيد
واقعا كاراتون عاليه
هم وبلاگتون هم گزارشاتتون
" آنچه كه هستي هديه خداوند به توست . و آنچه كه مي شوي هديه تو به خداوند. پس بي نظير باش "
ارسال شده توسط صنم | September 30, 2007 6:49 AM
ارسال شده در September 30, 2007 06:49
آقای نجف زاده تورو به خدا کمک کنید ما می خواهیم ادامه تحصیل بدیم (دانشگاه زابل رشته برق قدرت مقطع کاردانی)
ارسال شده توسط محمد رضا شعبانپور | October 1, 2007 2:08 PM
ارسال شده در October 1, 2007 14:08
سلام
بي مقدمه بگم:
شايد آن روز كه سهراب نوشت: تا شقايق هست زندگي بايد كرد....
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت... بايداينجور نوشت:
هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس
زندگي اجباريست..............
ارسال شده توسط مهدي حجازي | October 2, 2007 3:40 PM
ارسال شده در October 2, 2007 15:40
خورشید باش تا اگر خواستی بر کسی نتابی نتوانی.....
ارسال شده توسط زهرا | October 3, 2007 11:18 PM
ارسال شده در October 3, 2007 23:18
سلام,
همینطوری بمون... خواهش می کنم
خدا نگهدارت باشه
ارسال شده توسط محمد جواد | October 4, 2007 2:14 AM
ارسال شده در October 4, 2007 02:14
سلام
اقای نجف زاده به خاطر پیگیری مطالبات مردم خسته نباشید .
به گوش اقای زاهدی برسانید که با سنگری به نام اسلام اینقدر دروغ نگویند. چون ایشان انقدر دروغ گفته اند که نمی شود به حرفهایشان اعتماد کرد وهمچنین در جایگاهی این کار زشت را انجام می دهند که نام اسلام را خراب میکنند و کارهایی بغیر از دروغ گفتن هم هست که بارسیدگی به انها مشکلات به حق مردم حل می شود .
ارسال شده توسط محمد رضا شعبانپور | October 4, 2007 12:04 PM
ارسال شده در October 4, 2007 12:04
سلام ! منم یه جمله پیامکی بگم؟
زندگی مثل شطرنج میمونه؛ اگه بازی بلد نباشی همه میخوان یادت بدن ؛ ولی اگه خوب بازی کنی؛ همه میخوان شکستت بدن !
.
آقا کامران ! میدونی خیلیا خیلی دوست دارن ؟؟؟
ارسال شده توسط علیرضا | October 5, 2007 12:30 PM
ارسال شده در October 5, 2007 12:30
سلام
من یه عکاس خبریم
به کسی نگو ولی دوست دارم توی کارم یه جورایی مثل خودت شم ولی نمیشه راز موفقیتت چیه ؟
ارسال شده توسط یه عکاس | October 6, 2007 1:22 AM
ارسال شده در October 6, 2007 01:22
سلام اقای نجف زاده.گزارش هایتان عالی است !عالی !
البته 1 کم از دپرسی بیرون بیاین و گزارش های شادی واسه مردم درس کنید. این هم اس ام اس من برای شما:
*هر دقیقه که میگذرد،شانسی است برای تغییر آنچه دراطراف ماست .*
ارسال شده توسط سارا | October 6, 2007 2:01 PM
ارسال شده در October 6, 2007 14:01
سلام
واقعا خسته نباشید
خدایا
به داده هایت شکر
به نداده هایت شکر
به گرفته هایت شکر
چون
داده هایت نعمت
نداده هایت حکمت
و
گرفته هایت امتحان است
امام علی علیه السلام
موفق باشید
شما برترین و بهترین هستید.
ارسال شده توسط ساجده | October 7, 2007 5:18 PM
ارسال شده در October 7, 2007 17:18
سلام
دریا باش تا اگر سنگی به سویت انداختند سنگ غرق شود نه اینکه تو متلاطم شوی...........
ارسال شده توسط زهرا | October 7, 2007 11:23 PM
ارسال شده در October 7, 2007 23:23
خداحافظ ای شهـــــــــر دلـــــــربـــــا
ای کاروان آهسته ران کارام جانم میرود
آن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
روزهای آ خر ماه دلربای خدا شروع شد . این ساعت شنی را بر عکــس
نهادند. اتگار عمر برق آسا میجهد فریاد وداع رمضان گوشها را مینــــوازد
که ای خفته وقت رحیل است. توشه با خود چه داری سفر نزدیک است
که ای خفته وقت رحیل است. توشه با خود چه داری سفر نزدیک است.
حالا دیگر برای ما چه مانده است .الهی که مباد برای ما تنها رنج بیهوده
از گرسنگی وتشنگی. الهی که مباد بر ما زبان و گوش و چشمانی آلوده.
ای ریزه خور سفره ی رزّاق ای میهمان هشدار که سفره را بر می چینند
پس اگر حالی برایت مانده از لذّت افطار و سحر. اگر دلت نمی خواهد کــه
که این سفره را برچینند.اگر دوست داری برای او آن کریم و رحیم و بنـده
نواز در دل شب رنج بی خوابی را با لذّت مناجات به شادی تبدل کنی ای
بنده ی حق خوش به حال نیکویت. پس التماس دعا
ارسال شده توسط mahmud | October 8, 2007 6:25 AM
ارسال شده در October 8, 2007 06:25
بسمه تعالي شماره:....
از : سيد حسن كريمي پيوست :...
به : كامران نجف زاده
موضوع : نامه تقدير و تشكر
سلام عليكم"
احتراما به استحضار مي رساند اينجانب از شما فوق العاده خوشم مي آياد و خيلي چاكرتيم ...
راستي :
من تو هواشناسي كار مي كنم يه گزارش خفن از هواشناسي و چگونگي پيش بيني هوا و ... را به مردم نشون بدين ...
در ضمن كوچولوي رو ببوس و انشاالله خدا بهتون ببخش و خدا نگهدارش باشه ...
كوچك شما "سيد حسن كريمي"
16/07/1386
ارسال شده توسط سيد حسن كريمي | October 8, 2007 1:33 PM
ارسال شده در October 8, 2007 13:33
اگه یه روز نتونستی گناه کسی رو ببخشی از بزرگیه گناه اون نیست از کوچیکیه قلب توه...........
ارسال شده توسط زهرا | October 8, 2007 11:21 PM
ارسال شده در October 8, 2007 23:21
آقای کامران نجف زاده سلام
یه فکری به حال کودکان یا مادران و پدران آینده بکنید
بنده در سال 84 شیر پاکتی همانا را 1750 تومان می خریدم در سال 85 شد 2250 تومان تا برج 86/5 2750 تومان شد و در برج 86/7 3950 تومان شد
چرا در عرض 2 ماه 1200 تومان افزایش قیمت داشته است به چه دلیلی ؟؟؟؟؟؟؟؟
کدام مرجع جوابگو است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درصد 60 نمی توانند به این قیمت شیر پاکتی همانا را تهیه کنند .!!!!!!!!!!!!!! وااااااااای
لطفا منعکس شود . مرسی
گنبد کاووس 096406 عبدالله زاهد کلته
ارسال شده توسط abdollah | October 9, 2007 3:45 PM
ارسال شده در October 9, 2007 15:45
آقای کامران نجف زاده سلام
یه فکری به حال کودکان یا مادران و پدران آینده بکنید
بنده در سال 84 شیر پاکتی همانا را 1750 تومان می خریدم در سال 85 شد 2250 تومان تا برج 86/5 2750 تومان شد و در برج 86/7 3950 تومان شد
چرا در عرض 2 ماه 1200 تومان افزایش قیمت داشته است به چه دلیلی ؟؟؟؟؟؟؟؟
کدام مرجع جوابگو است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درصد 60 نمی توانند به این قیمت شیر پاکتی همانا را تهیه کنند .!!!!!!!!!!!!!! وااااااااای
لطفا منعکس شود . مرسی
گنبد کاووس زاهد کلته
ارسال شده توسط عبدالله | October 9, 2007 3:47 PM
ارسال شده در October 9, 2007 15:47
اندک اندک شمیم فطر به مشام میرسه و زمان وداع با لحظه های آسمانی فرا میرسد.خدایا ، آیا این لحظه ها یکبار دیگر تکرار خواهد شد...!؟
ارسال شده توسط بهمدی | October 10, 2007 1:07 AM
ارسال شده در October 10, 2007 01:07
اندک اندک شمیم فطر به مشام میرسه و زمان وداع با لحظه های آسمانی فرا میرسد.خدایا ، آیا این لحظه ها یکبار دیگر تکرار خواهد شد...!؟
ارسال شده توسط بهمدی | October 10, 2007 1:07 AM
ارسال شده در October 10, 2007 01:07
سلام جناب نجف زاده
من برای اولین بار برای جناب عالی یادداشت میگذارم و خواستم به عنوان یک هموطن از تک تک لحظاتی که قلبتون برای ما تپیده و مشقات رو تحمل کردین و ما رو با اخبار خوب و بد به دنیای اطرافمون پیوند زدید تشکر کنم
ارسال شده توسط شهرزاد | October 10, 2007 7:52 AM
ارسال شده در October 10, 2007 07:52
سلام.
اگه فكر كني و ببيني ه تو هم تو اين بيست و اندي سال زندگي مثل همه آدماي عادي زندگي كردي و قرار هم نيست كه هيچ وقت به عوض كردن اين شرايط فكر كني ...
واقعا زندگي بي معني ميشه . پس بزار سرمون مثل همون كبك معروف زير برف بمونه ۀ اينطوري راحتتر باقيمونده عمرمون سر ميشه
يا علي مدد
ارسال شده توسط اميد | October 10, 2007 1:38 PM
ارسال شده در October 10, 2007 13:38
آدما مثل کتاب میمونن ,سعی کن خودتو واسه کسی تند تند ورق نزنی چون اگه زود تموم بشی میرن سراغ یک کتاب دیگه!
ارسال شده توسط شهرزاد | October 11, 2007 6:17 AM
ارسال شده در October 11, 2007 06:17
(يادم باشد كه حرفي نزنم كه به كسي بربخورد.نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد.راهي نروم كه بيراه باشد .خطي ننويسم كه آزار دهد كسيرا ... ).قشنگ بود اما ايكاش عبرت بگيريم !!!
ارسال شده توسط نيلوفر | October 12, 2007 3:40 AM
ارسال شده در October 12, 2007 03:40
آقاي نجف زاده اينو براي خودت مينويسم :«توي مشهد يك طرفدار پروپا قرص داري كه شايدم نشه بهش گفت طرفدار .آره ، لفظ يك عاشق ودلشيفته براش كاربردش بيشتره .تمام اطرافيانشو با عشق شما ديوونه كرده .هنوز اونروز فرانرسيده كه اخبار 20/30 رو نتونه ببينه يعني اگه نبينه ميميره ! يادمه كه يكبار به اجبار برده بودنش بيرون كه به امر قضا وقدر، تنها دو دقيقه دير به تماشاي گزارشتون رسيد .اون شب عزاي عمومي اعلام شد!!! اگه اتاقشو ببينيد فكر كنم از هوش بريد :آخه فكر نميكنم كه تو آرشيو صداوسيما وحتي تو منزلتون اينهمه عكس وگزارش ومصاحبه وهرچي كه فكر كنيد حتي اسم (كامران نجف زاده) داره رو خريده وجمع كرده !!! چندين بارهم جلوي من با بهترين دوستهاش وحتي نزديكترين عضو خانواده اش به خاطر شما ققطع رابطه كرده چون اونها بهش گفتن بابا ول كن اين يارو كامرانه رو ،نميدونيد كه چيكار كرد وقتي شنيد كه كلمه (يارو)رو با اسم شما بكار بردند ، داشت زمين رو بزمان ميدوخت !!!ادامه ماجراهاي شما ودوستم رو در نظرات بعدي ميگم،آخه هنوز قسمت هاي جالبش رو نگفتم .يا علي
ارسال شده توسط نيلوفر | October 12, 2007 3:59 AM
ارسال شده در October 12, 2007 03:59
با سلام مجدد
من سيد حسن كريمي
1- اگه ميشه يا خودتون يا كسي ديگه جواب پيام مارو بدين
2- من بچه استان گلستان شهرستان آزادشهر هستم ميخوام از استان مون و شهرمون گزارش تهيه بكني
3- گزارش هواشناسي چي شد ؟
با تشكر
ارسال شده توسط سيد حسن كريمي | October 12, 2007 2:53 PM
ارسال شده در October 12, 2007 14:53
روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم شنا کنیم ؟ حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول او را خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند . حقیقت لباسش را در آورد . دروغ حیله گر فوراً لباسهای او را پوشید . از آن روز به بعد همیشه حقیقت عریان و زشت است و دروغ در لباس حقیقت زیبا و فریبنده
ارسال شده توسط عليرضا(عاشق شهادت) | October 12, 2007 11:20 PM
ارسال شده در October 12, 2007 23:20
سلام وقت به خیر اگه ممکنه شماره تماستونو میخواستم
ارسال شده توسط صباغ | October 14, 2007 12:28 PM
ارسال شده در October 14, 2007 12:28
راستش من مصاحبتون رو توی ماه عسل دیدم ولی فکر میکردم یه شخصیت دیگه ای داشته باشید(البته با توجه به گزارشهایی که توی اخبار20:30تهیه میکردین).
ارسال شده توسط آنت | October 14, 2007 10:30 PM
ارسال شده در October 14, 2007 22:30
يا انيس من لا انيس له
شايد مرد يخ فروش مشتري نداشت اما زندگي ما يك مشتري هميشگي دارد.
ارسال شده توسط مهدي | October 18, 2007 9:40 PM
ارسال شده در October 18, 2007 21:40
زندگی مسابقه نیست، زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم لحظه ها جاری است
ارسال شده توسط شهرزاد | October 22, 2007 6:39 AM
ارسال شده در October 22, 2007 06:39
راجع به معلم هاي حق التدريسي كه بعد از 8 سال خدمت هنوز استخدام نشدن (البته تو امتحانهاي استخدامي قبول هم شدن) يك گزارشي تهيه كن گل پسر.
ارسال شده توسط سيد جمال ميرحسيني | October 22, 2007 11:11 PM
ارسال شده در October 22, 2007 23:11
الا الذین آمنو و عملواصالحات و تواصو بالحق و تواصو باالصبر
امیدوارم همیشه زلال بمونید...
ارسال شده توسط عطیه | October 23, 2007 11:48 AM
ارسال شده در October 23, 2007 11:48
سلام
خیلی اتفاقی امروز با سایتتون آشنا شدم.. خیلی جالب بود برام...
واقعا همیشه خلاقیت شما در زمینه های مختلف برام قابل تامل و تحسین بوده... یه وقتا درباره یه موضوع ساده انقدر قشنگ فکر میکنین و دیدگاه جالبی رو ارائه میدین که فقط میتونم تو کفش بمونم! همین! زیاد اهل تلویزیون و مخصوصا اخبار نیستم ولی گزارشاتون رو دوست دارم..
امیدوارم موفق باشید
ارسال شده توسط گیلاس | October 24, 2007 4:25 PM
ارسال شده در October 24, 2007 16:25
سلام..راستشو بخوای باویرم نمیشه که این سایت کامران نجف زاده باشه.....ولی به هر حال از این که مسایل رو خیلی روان بیان می کنینند ازتون خوشم میاد....موید و پیروز باشید
ارسال شده توسط حامد | October 27, 2007 11:52 PM
ارسال شده در October 27, 2007 23:52
درزندگی رضایت خدارابدست آر.تاموجب شادی وخوشی تودردنیا وآخرت گردد.
ارسال شده توسط حاجی | November 3, 2007 2:23 PM
ارسال شده در November 3, 2007 14:23
قهرمان هعاصر زندگی من حرفهای قشنگی برای گفتن داره .اون عزیز توی کویر فریاد کشید :(و حرفهاییست برای نگفتن حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آردند,و ارزش ماورائی هرکس به اندازه حرفهاییست که برای نگفتن دارد).هر وقت توی ذهنم این گفته رو مرور میکنم دلم میلرزه,با این همه حرفهایی که در طول روز میزنم مگه جایی برای حرفهای نگفتم باقی میمونه؟میدونم قهرمان معاصرمنو میشناسید.
ارسال شده توسط ساناز | November 10, 2007 10:27 PM
ارسال شده در November 10, 2007 22:27
والعصر
ان الانسان لفی خسر
ارسال شده توسط javad | November 11, 2007 10:18 AM
ارسال شده در November 11, 2007 10:18
باسلام
براي اولين بار سايت شماررارويت كردم وخوشحال شدم
درمورد الودگيها وپسابهاي پتروشيمي هاي مستقردر بندرامام (ره) كه منطقه را به جهنم تبديل كرده وبراثر سرب ناشي از مشتقات مواد پتروشيمي آلوگي زيست محيط سلامت جامعه رابه مخاطره افكنده وآمونياك ره تنفس شهروندان رامحصور كرده وماهيان دريا بيمار ونسل فردا وامروز درخطر كه اميد است انعكاس يافته شايد مسئولين به فكر بيايندوچاره اي بينديشند وجامعه وطبيعت را بيش ازاين به خطر نيندازند
ارسال شده توسط فرشيدچراغ زاده | November 13, 2007 3:11 PM
ارسال شده در November 13, 2007 15:11
با سلام خسته نباشید.
ارسال شده توسط محمدامین یعقوبی | November 13, 2007 4:52 PM
ارسال شده در November 13, 2007 16:52
سلام آقا كامران
من 20 سالمه از يه شهرستان بزرك
من عاشق شمام و هرشب منتظر كزارش هاي باحاله شمام
تازه مامانم كه سنش زياده و زياد اخبار گوش نميده كزارش هاي شمارو با دقت كامل گوش ميده
ميكه شما با مزه ايد(ببخشيد اينقدر خودموني حرف ميزنم)
خلاصه خانواه 7 6 نفره ما طرفدار پروپا قرص شمان
خدا حفظتون كنه
وي لاوه يو D:
ارسال شده توسط كظم | November 15, 2007 10:00 PM
ارسال شده در November 15, 2007 22:00
سلام اقای نجف زاده
خسته نباشیدگزارشهای شما حرف نداره سوجهای بسیار خوبی انتخاب می کنید جمله هایی که همیشه آخر خبرهای خود میگن خیلی پرمعنی و مفهومه مخصوصااونایی که اخر هفته میگین و درمورد اقاهستن.
امیدوارم همواره در کاراتون موفق باشین.اقای نجف زاده در خوزستان ما کشت و کشتار اون هم با اسلحه خیلی اتفاق می افته فکر می کنم سوجه خوبی باشه برای خبراتون که این همه اسلحه چطور تو دست مردمه و هر روز یک نفرکشته میشه مخصوصا توی اختلافات خانواده ایی.البته تو شهر خود ما که ماهشهر است لااقل اینطور هست و ما می بینیم نمونش هم همین هفته گذشته روز چهارشنبه بیست چهارم آّان بود که دو نفر کشه شدند
ارسال شده توسط سارا | November 18, 2007 11:59 PM
ارسال شده در November 18, 2007 23:59
و سلام که نام خداست
ارسال شده توسط ستاره صبح | November 30, 2007 12:17 AM
ارسال شده در November 30, 2007 00:17
سلام اولاSMSنه پيام كوتاه يا SM
دوما اين SMقديمي شده
سوما فك كنم در جواب ميگه آب شد نه تمام شد
ارسال شده توسط مهدي | November 30, 2007 4:31 AM
ارسال شده در November 30, 2007 04:31
زندگي هميشه جاريست چه خوب و بروفق مراد و چه ..
ولي اين جمله را هرگز از جبران فراموش نمي كنم
بگذار زمين هر آنچه كه مي خواهد باز پس گيرد چراكه من ميدانم انسانم و انسان جاودانه است.
وچيزي شبيه به مفهوم اين جمله زيبا از او البته از نوشته هاي خودم.
در پس هر مرگ برگ زردي جنگلي سبز در حال تولد است. و با فتادن هر شكوفه اي ميوهاي خواهد روييد كه دل كودكي را شاد خواهدكرد پس به اين ببال كه انساني ،جاودانه اي،و هر عمل تو بازتابي خواهد داشت كه اميدويرام مايه شادي دلي گردد هرچند كوچك.
از طرف يك دوست كوچيك
التماس دعا
ارسال شده توسط negar_iaum | December 2, 2007 1:26 PM
ارسال شده در December 2, 2007 13:26
با سلام
گشت و گذار در سایت شما یک روزنه جدید بود به روی
یک تصویر اشنا و همیشه غریب که نگاهش
کرده یم .سالها...زندگی را می گویم
زندگی
همان که دیروز ما را به بازی گرفت
امروز ما او را به بازی گرفته ایم
و فردا...
ارسال شده توسط بردبار | December 2, 2007 3:47 PM
ارسال شده در December 2, 2007 15:47
salam
gozareshairo ke khastam lotfan begirin mamnooon bye
ارسال شده توسط خانومی | December 3, 2007 5:15 PM
ارسال شده در December 3, 2007 17:15
واقعا عالی بود اقا کامران
ارسال شده توسط ali.pahlavan | December 4, 2007 1:25 PM
ارسال شده در December 4, 2007 13:25
سلام
ممنون از کار های جالب شما ولی خیلی انتقاد دارم نسبت به کار های شما و اگه خواستید پیام بدید یا شماره تا مستقیما حرف بزنیم
ارسال شده توسط محسن افشاری | December 4, 2007 10:52 PM
ارسال شده در December 4, 2007 22:52
خدایا یاریم کن که انچه را حق می دانم به خاطر اینکه بد می دانند کتمان نکنم.
قبلا صداقت و بیطرفی حرفهاتون تو 20.30 رنگ دیگه ای داشت اما حالا.....
ارسال شده توسط راحیل | December 16, 2007 8:43 PM
ارسال شده در December 16, 2007 20:43
با سلام
خدایا یاریم کن که انچه را حق می دانم به خاطر اینکه بد می دانند کتمان نکنم.
قبلا صداقت و بیطرفی حرفهاتون تو 20.30 رنگ دیگه ای داشت اما حالا.....
یا علی
ارسال شده توسط راحیل | December 16, 2007 8:51 PM
ارسال شده در December 16, 2007 20:51
چارلی چاپلین میگه : شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص.
ارسال شده توسط یه ایرونی | December 23, 2007 5:36 PM
ارسال شده در December 23, 2007 17:36
بازم سلام
واقعا امانت دارين!!
لطفلاصلاحيه هر دو آپلود حامو بگذاريد. نام فرستننده هر دو را به صفيه تغيير دهيد هم نظرم در تاپيك خود سانسوري و هم اين يكي.
راستي جواب يك از ميل هاي من رو هم بدهيد براي محرم كه نزديك مطالب خوبي براتون دارم اشعار و عبارات زيبا اميداورم خوشتون بياد. منتظر باشيد.
راستي آقاي نجف زاده زيارتتون قبول اميدوارم خدا قسمت همه آرزو مندان بكنه.
اگه ما رو يادتون بود كه هيچ و اگر هم نبود در هر صورت هميشه التماس دعا داريم .
هم از شما و هم از همه كساي كه اين مطلب رو ميخونند مي خوام كه براي مادرم وهمه بيماران كه واقعا محتاج دعاي شما هستند التمس دعا دارم . مارو فراموش نكنيد.
هميشه موفق و سربلند باشيد.
ارسال شده توسط صفيه | December 26, 2007 11:16 AM
ارسال شده در December 26, 2007 11:16
و ناگهان چه زود دير ميشود
ارسال شده توسط سكينه | December 26, 2007 4:09 PM
ارسال شده در December 26, 2007 16:09
ايستگاه خدا
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت : مقصد ما خداست ، كيست كه با ما سفر كند ؟
كيست كه رنج و عشق رو با هم بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟
قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند ، از جهان تا خدا هزاران ايستگاه بود . در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد ، قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، به ايستگاه بهشت رسيد ، پيامبر گفت : اينجا بهشت است ، مسافران بهشتي پياده شوند ، اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند بهشتي شدند ، اما اندكي باز هم ماندند ، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند . آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت : درود بر شما ، راز من همين بود ، آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد ...
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه مسافري .
ارسال شده توسط باران | January 7, 2008 4:36 PM
ارسال شده در January 7, 2008 16:36
اول سلام
اومدم یه پیشنهاد بدم.تو 20:30 انتهای کلامتون با یه جمله یه عبارت قشنگ خداحافظی کنید اینطوری بهتر به دل میشینه...
موفق باشید
ارسال شده توسط بی نام | January 11, 2008 3:11 PM
ارسال شده در January 11, 2008 15:11
سلام باور نمی کنم این سایت آقای نجف زاده باشه من می خوام یه چیز بگم که عاشق هنر مندم وقتی کوچیک بودم 5 و 6 ساله بودم یک روز وقتی رفته بودیم مهمونی دیدم فامیلمون داره یه چیزی می نویسه منم فضول بودم و عاشق کسی که یه شعری یا متنی رو می نویسه رفتم دیدم بالاش نوشته وصیت نامه محکم زد در گوشم و من هم آروم بلند شدم و رفتم داخل یه اتاق دیگه و اونو درک کردم شب بعداون مرد و شاید اون نوشته تلخ ترین نوشته عمرم بود . آقای نجف زاده نمی دونم این مطلب رو می خونین یا نه باور نمی کنید وقتی 20:30 شبانه شروع می شه دعا می کنم آقای کامران نجف مجریش باشه که خیلی کم هست
این شعر رو واسه ی امام زمان سرودم اگه خوشتون ومد سر برنامه پنجشنبه آخرش بخونین دل/ پس کی میایی جانم به قربانت شود * دل به دریا می زنم یا تو بیا یا من روم . مهران فردپور عاشق کامران نجف زاده ی خودمون « گل خودمون »
ارسال شده توسط مهران فردپور | January 11, 2008 3:30 PM
ارسال شده در January 11, 2008 15:30
سلام
نوشته تون هم خيلي زيبا بود (مثل هميشه)
ارسال شده توسط ميديا ! | January 12, 2008 1:34 PM
ارسال شده در January 12, 2008 13:34
سلام آقای کامران نجف زاده من باورم نمیشه شما پشت تریبون این سایت باشین منظورم اینه که این سایت ماله شما باشه نه جواب می دین نه می یاین تو تلویزیون همش اون خانمه جای خالی شما رو با یک مشت خبر پر می کنه و باید بگم واقعاً کسی نمی تونه جای خبرای داغتون رو بگیره خلاصه ماجرای اون کارمندای یخچال سازی چی شد ؟ آقا کامران بیا تو جمع ما ما عاشقتیم من پیام قبلی نوشتم تو هم باکلاس شدی و موندیم ما بی کلاسا اونو تو وبلاگتون ننوشتید ولی دیگه اینبار نمی گم چون می دونم فایده ای نداره
ارسال شده توسط مهران فردپور | January 15, 2008 8:07 AM
ارسال شده در January 15, 2008 08:07
بخش SMS ها بخش خوبیه کم کم داره حذف میشه.به نظرم ارزششو داره که تو صفحه ی ابتدایی سایت باشه.آخه همه نظرات و پیشنهادات که نباید مربوط به نوشته هاتون باشه.به نظر من اگر در صفحه ابتدایی باشه بهتره البته این هم یه پیشنهاد بود
موید باشید
ارسال شده توسط بی نام | January 15, 2008 6:28 PM
ارسال شده در January 15, 2008 18:28
اینبار واقعاً دارم می گم این آقا کامران نیست و اگر این توی وبلاگ چاپ شد از این نگذرید چون اگه بود یه سری به سایت میزد و یا توی بیست و سی یکی از جمله های قشنگمون رو می خوند .
متاسفم من هر وقت در سایت رو باز کردم فقط دیدم نوشته آرشیو دی ماه یا ... 86 همین سایت فقط عوض میشه من رسماً می گم دوستدار آقای کامران نجف زاده ام و بس و اون دوستمون که این اس ام اس رو براتون فرستاده عالی گفته واقعاً زندگی مثل یخ فروش ما هم اگر نتونیم استفاده ی کامل رو از این زندگی شقی قمری ببریم نفروختیم اما تموم شد و اینجا عمرم ما تموم میشه .
ارسال شده توسط مهران فردپور | January 16, 2008 8:12 AM
ارسال شده در January 16, 2008 08:12
نمی دانم چرا یادمان می رود این جهان جای ما نیست، مقدمه رسیدن است.
انسان آنجا که مینامندش انسان، در پی یک غزل می شتابندندش. آنجا که می پندارندش حیوان، پی یک سر می جنبانندش و آنجا که می نامندش اشرف مخلوقات، انگار اصلا نمی بینندش.
دوست داشتم دوست داشته شوم، دوست دارم دوست خوانده شوم .دوست داشتم عشق خوانده شوم، عشق باشم، جان خوانده شوم.
دوست داشتم دوست داشته باشم بی ریا عاشق خدا باشم
(انسان)
ارسال شده توسط فاطمه | March 8, 2008 2:06 AM
ارسال شده در March 8, 2008 02:06
salam aghaye najaf zade man az khabaraye toopo daste avale shoma kheili khosham miad shayad jodaye az alagheye ghabli tanha dalile man vase raftan to kare khabar deghate nazar va rizbiniye shoma bood behamin khater az samime ghalb montazere rahkarhaye shoma barye pishraft dar karam va NAJAFZADE shodan hastam.rasti yadam raft begam man to khabargozariye iqna bakhshe fars khabar minvisam/
pishapish mer30.
ارسال شده توسط فرناز | May 28, 2008 10:33 PM
ارسال شده در May 28, 2008 22:33
salam. aghaye najaf zade. karet bi nazire. behtarin boodan kheili sakht nist. sa'y kon tuye in ashofte bazar behtarin bemuni.chon ma adama zud hamdigaro faramush mikonim. ma hamun melati hastim ke amir kabir o mirzaye shirazi o hafez o ... ro faghat tu ye esm kholase kardim. kamrane najaf zade ke dige ma'lume. pas ziad deleto be inke alan vasat hura mikeshan khosh nakon.faghat sa'y kon behtarin bashi.
man asheghe neveshtanam. har chand reshtei ke alan daneshjusham kamelan motefavete.
barat arezuye sarbo0landi mikonam.
ارسال شده توسط zohreh | July 17, 2008 10:37 AM
ارسال شده در July 17, 2008 10:37
سلام
حتما بعد از خوندن اين جمله يه بار سوره ((العصر)) رو بخون.
اين جمله يه جورايي تفسير سوره عصر هستش.
ارسال شده توسط امير | October 31, 2009 12:57 AM
ارسال شده در October 31, 2009 00:57
سلام
من میخواستم که در مورد تاریخ تکمیل ظرفیت کاردانی به کارشناسی 88 تو برنامه 20:30 این موضوع رو مطرح کنید آخه هیچ جوابی نمیدن یا اگه ممکنه یه گزارش از سنجش در مورد تکمیل ظرفیت تهیه کنید همه ما رو گذاشتن سر کار و خیلی ها منتظرن
ممنون
ارسال شده توسط مهدی | November 28, 2009 11:42 PM
ارسال شده در November 28, 2009 23:42