« November 2012 | صفحه اصلی | October 2013 »

December 2012 آرشیو

December 17, 2012

بچه های شین آباد

در زندگی خبرنگاری روزهایی هست که فراموش نمی شود.گاهی خاطره ها چیزهای مزخرفی هستند.وقتی مستند نرگس را می ساختیم که حکایت پردرد بچه های سوخته روستایی دور بود،متوجه شدیم که با گذشت چند سال هنوز دیه آنها را پرداخت نکرده اند.
تماس گرفتم با دفتر وزیر.با روابط عمومی.چند روز آنها مارا پیچاندند وما به خود پیچیدیم. گفتند وزیر وقت ندارد و این برایم خیلی خنده دار بود.من می دانستم حتی آنهایی که سر پیچ جاده مدرسه جلوی ما را گرفتند که چرا اینجا آمدید و یکساعت و نیم نرگس و دوستانش را که امتحان هم داشتند معطل کردند از طبقه چهارم ساختمان سپهبد قرنی،ارشاد می شدند!
بالاخره قرار با وزیر جور شد.تا وارد اتاق مصاحبه شد گفت:"همین کارها را کردی که از فرانسه اخراجت کردند"...کمی مکث کردم و لبخند زدم.گفتم خسته نباشید آقای وزیر...بازگفت:"برای چی نبش قبر می کنی؟!".
دیدم ممکن است قاط بزند .زود میکروفن یقه ای را گرفتم دستم و رفتم روی پیراهنش نصب کنم.در همان حال گفتم:" آقای وزیر اول اینکه سالها گذشته و شما اگر لااقل پیگیر دیه این دختر بچه ها بودید دیگر نیازی به این قایم موشک بازی نبود.گفتم باز هم در مدارس ما بخاری های نفتی هست و باز امکان فاجعه می رود"...
وزیر گفت:"دیه آنها بزودی پرداخت می شود".گفت:" تمام بخاری های نفتی را جمع کردیم". گفتم: تمام تمامشان را؟گفت:" بله".
مصاحبه تمام شد..آقای وزیر بعد از پخش مستند واحد مرکزی خبر در مصاحبه با روزنامه همشهری گفت : کاری که آن مستند علیه آموزش و پرورش کرد صدای امریکا هم نکرد!!
گوشه همان روزنامه نوشتم :"من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف/تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد".
ss.jpg


ادامه "بچه های شین آباد" »

December 19, 2012

یک کارگر معدن چقدر عمر می کند؟

تصویربردارم می گفت همین یک کارمان مانده بود.راست می گفت.رفته بودیم صد و پنجاه متر زیر زمین.
ما در دل یک معدن ذغال سنگ بودیم.مسوول معدن مدام جو می داد.یعنی تا می آمدیم از کارگرها بپرسیم که اوضاعتان چطور است می گفت:"آقا بریم اینجا یک وقت ریزش میکنه"!
 تقریبا هروقت کارگری زبان می گشود که از سر درون بگوید یک جا در تخیل رییس داشت ریزش می کرد و ما هم می گرخیدیم که نکند مدفون شویم و زود محل را ترک می کردیم.
کارگرهای معدن اگر انفجاری رخ ندهد،اگر سیگاری نباشند،اگر دچار خفگی نشوند و دهها اما و اگر دیگر،باز هم کمتر از پنجاه سال عمر می کنند.
دلیلش هم ذرات ذغالند که وارد ریه هایشان می شود و زود می میرند.
imagessss.jpg
یادم هست دو سال پیش در مستندی از واحد مرکزی خبر به نام معدن پابدانای کرمان،از هرآنکس که دستش می رسد خواستم لااقل یک لیوان شیر به این بچه ها بدهند.حتی با وزیر کار صحبت می کردیم و خبر نداشت همین یک لیوان شیر چقدر می تواند به سلامت جسمی و افزایش عمر و روحیه اینها کمک کند.تلفن را برداشت و دستور داد.امیدوارم مشکلشان حل شده باشد.
کارگرهای معدن،همان هایی که گاهی مدتها خورشید را نمی بینند و برای لقمه ای نان حلال چه ها می کشند و گاهی سختی کار هم در فیش حقوقشان نمی آید اما خیلی بامعرفت تر از آنی هستند که گمانش را بری.راست می گویند که معدن "مرد" می سازد.

ادامه "یک کارگر معدن چقدر عمر می کند؟" »

December 25, 2012

ماجرای مصاحبه من با "مسی"!

پسرم امروز گفت یک پیراهن مسی برایم بخر.یاد خاطره ای افتادم.قرار بود به مسی توپ طلا بدهند.پاریس بودم و  کارت خبرنگاری ام صادر نشده بود.آویزان پیرمردی که کارمند محلی دفتر بود شدم و به استناد چند دعوتنامه قدیمی و مدارک خبرنگاری زپرتی،ساعت ها در سرما منتظر ماندیم تا بیاید.
خوب  می دانم که چهره هایی اینچنین تا نباشد "اوکی "مدیربرنامه حاضر به جواب نمی شوند و اصلا هیچ کس،هیچ کس آنجا مصاحبه اختصاصی نمی گیرد.چون می داند نمی شود.من فکر می کردم باید تمام تلاشم را بکنم.شاید شد.فکر می کردم این حق هوادارهای ایرانی مسی است که یک سوال ایرانی از او بپرسند.
تا مسی از ماشین پیاده شد پریدم جلو و از میان چندین سوالی که در ذهنم بود و آن همه خبرنگاری که مبهوت نگاه می کردند  پرسیدم :"درباره فوتبال ایران  چه می دانید؟اصلا شناختی  داری؟"گفت:"هیچی.شناختی ندارم.".. ... .....
بعد محافظ هایش ما را کنار زدند و همین.

مسی.jpg

مصاحبه پخش شد.خیلی کوتاه هم بود خب .بعد دیدم برخی مصاحبه را نقد کردند .بیشتر نقدها حول این بود که چرا مسی گفت فوتبال ایران را نمی شناسم و این چه سوالی بود که خبرنگار پرسید.آنها که مرا می شناسند می دانند دوست دارم نقدم کنند که می دانم هر چه حاشیه امن بگیرد وا مصیبتاست ...اما به نظرم این بدوی ترین نوع انتقاد بود .چون من طبیعتا مسوول جواب دادن طرف که نیستم.اگر در خانه کس است اینکه مسی فوتبال ایران را نمی شناسد هم نیازمند واکاوی هاییست.خب نمی شناسد دیگر.همین جواب اتفاقا مهم است.بعد چه سوالی باید می پرسیدم؟پیتزا بیشتر دوست داری یا بستنی ؟یا نظر شما درباره سبیل کریم باقری چیست؟


ادامه "ماجرای مصاحبه من با "مسی"!" »

درباره December 2012

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به يادداشت‌هاي يك خبرنگار در December 2012 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی November 2012 می باشد.

آرشیو بعدی October 2013 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.