« February 2010 | صفحه اصلی | April 2010 »

March 2010 آرشیو

March 4, 2010

حاجی فیروز

پارسال یک ساعت با حاجی فیروزها بودم...دیدم از اصول نانوشته لوطی های قدیم سر در می آوردند...یکجاهایی با هم کتک کاری شان شد...بنازم به بازویت که نیامدی گفتمان کنیم...روی ریتم ها و نوستالژی های قدیمی سوار بودند...گاهی به بعضی ها رشوه می دادند  ...یکی شان می گفت وضع پدرش خوب است و برای اینکه مردم را شاد کند خودش را سیاه کرده...که هر صدتا ماشین یکی راننده اش پیاده شود بیاید قر بدهد با او...یکی می خواست برای مادرش یک لباس خوشگل بخرد...چهل پنجاه تومنی درآمد داشتند...عاشق چراغ قرمز بودند.....

ادامه "حاجی فیروز" »

March 9, 2010

اما تو باور نکن

شنیدم این همشهری داستان به لطف قلم و نگاه  مهدی قزلی و دوستانش،کم کم جایگاه جفت و جوری برای خودش پیدا کرده.به هرحال جای مجله هایی که همه چیز را از دریچه قطار خالی سیاست نبینند و به اسم جوانی به زرد نویسی هم نیفتند خالی بود.یکی از داستان هایم را   چاپ کرده اند.

یک موضوع دیگر اینکه از سال آینده اگر عمری بود دوست دارم فضای سایت را با کمک هم تغییری بدهیم.شاید بهتر باشد من کمی هم از اینجا بنویسم.گرچه دلم جای دیگری ،جا مانده...

 

j.jpg.jpg

ادامه "اما تو باور نکن" »

March 10, 2010

با تو عبور می کنم...

26103_1251124160741_1308628532_30688503_7159728_s.jpg 26103_1251123800732_1308628532_30688495_2936706_s.jpg 26103_1251123880734_1308628532_30688497_4621047_s.jpg 26103_1251123600727_1308628532_30688490_5092132_s.jpg 26103_1251123360721_1308628532_30688485_5157808_s.jpg

ادامه "با تو عبور می کنم..." »

March 15, 2010

بهاریه

الان نیم ساعت است نشسته ام بهاریه بنویسم اما نمی شود.نمی دانم چرا این کیبورد حال و هوای کاغذ و قلم ندارد..بهاریه بنویسم..."برای جمال خسته جانی که زیر بار سختی هاآخ نگوید"...بگوید در نبرد بین روزهای سخت با آدم های سخت ،این آدم های سختند که می مانند نه روزهای سخت.ما هم که لابد جان سختیم.جان سخت نبودیم که اقلا زیر بار این همه تهمت و دروغ یک آخ ناقابل باید می گفتیم,ما را به سخت جانی خود این گمان نبود وگرنه همین الان آنت و لوسین را خاموش می کردم.تمام سی دی هایی که برایم فرستاده اند از روزهای دور میانداختم کنار ،آواتار می دیدم.
سخت جان نبودم که یک چیزی می نوشتم درباره آریستوکرات هایی که آرمانشهرشان پنجره هایش به سمت شر باز می شود،که قانون برایشان یک شعر فراموش شده است..که برای خدمت!!من و ما را به جان هم می اندازند.دست می گذارند درست روی آن سلولهای صورتی احساس.
خبرنگارها باید جان سخت باشند.این را یک نفر که بدجور دوستش دارم دو بار به من گفت..
من خودم هم هرروز یک نفس عمیق کشیدم که یک آه عمیق بود.چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی ارزد...سرچ کن ببین آریستو کرات یعنی چه.من خودم هم سرچ کردم ...امسال بعضی وقت ها هم اشتباهی سرچ کردم.اگر می دانستم اینقدر ذوق می کنی همکار،زودتر صدسبد سوتی می چیدم می دادم دستت.فکر کردی با لری کینگ طرفی ؟لری کینگ هم پشت گوشی ایرادهایش را می گفتند.خیلی هم پیرمرد خوبی بود.وقتی دستم را فشرد فهمیدم.زرشک به رفاقت.زرشک به این همه خون همشهری که در چشم هایت جامانده بود و من فکر کردم این عطوفتی خونین است!.

ادامه "بهاریه" »

March 29, 2010

یادداشت مهمان-جلال مقامی

1239799533_didaniha.jpg

 

روزی که شما به خانه من آمدی خاطره انگیزترین روزعمرم شد.
من در طول سالهای کارم مصاحبه های زیادی با رسانه ها صورت دادم اما باور کنید آن روز بهاری با خودتان انرژی مثبتی آوردید که فراموش کردم نزدیک به هفتاد سال سن دارم.
شما سراسر انرژی مثبت هستید.من گمان کردم جوان شده ام.شاید بخشی از این انرژی را مدیون چهره تان هستید.بخشی را مدیون همکارانی که احساس کردم واقعا دوستتان دارند.
آقای نجف زاده!
شما می دانید برای تهیه کار حرفه ای با هرکسی چطور برخورد کنید.این هنر شماست.هنر دیگرتان در تهیه گزارش هایی است که به یادگار می ماند.

ادامه "یادداشت مهمان-جلال مقامی" »

درباره March 2010

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به يادداشت‌هاي يك خبرنگار در March 2010 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی February 2010 می باشد.

آرشیو بعدی April 2010 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.