دوازده سال پيش براي آژانس شيشه اي نوشتم. نوشتم اين عباس و حاج کاظم و هلي کوپتر بهانه بود.
حرف حاتمي کيا چيز ديگريست.
امروز هم "دل شکسته"راديدم. اسم فيلم مي گفت گیشه ايست...اما نه!
ماجراي دو جور نگاه بود. ماجراي دو جور آدم.چقدر توي سروکله هم زدند. اين آن را يابو سوار و متحجر خواند. ديگري قرتي و گنهکار شد! دردشان اين بود که زبان هم را نمي فهميدند.
نيم ساعتي فيلم اينطور گذشت تا که عاشق شدند.
ادامه "دل شکستگانيم..." »
خداحافظي شايد غمگين ترين شعر جهان باشد.
مي بينمت نشسته اي گوشه اي و خدا خدا مي کني.مي بينمت جوري که پيش از اين نديدمت.تو را چه شد؟چرا چين افتاده زير چشمانت؟چرا چنين شدي ؟چرا روزگار چنين است؟
عطا!مي بينمت با آن موهاي ژوليده و آن لبخند بازيگوش و آن چشم هايي که چشمه اي بود براي خودش.مي بينمت که مي خواهي از دردهاي تاريخي ملتي بگويي.مي بينمت که آرام نداري .مي دوي.مي جنگي."خبر "براي تو فقط خبر نيست.ورنه مي شد مثل اين ميرزا بنويس هاي اطرافمان باشي.نه.مي بينمت که ديده بان مردماني هستي که نمي بينند.مي بينمت که جفايت مي کنند.که سکوت مي کني.که مي داني همين سکوت سرشار ناگفته هاست.

ادامه " عطا ميرزا بنويس نبود..." »