« December 2008 | صفحه اصلی | February 2009 »

January 2009 آرشیو

January 5, 2009

يا حسين

آسمان دل من پر ابر است
باز هم با يک رعد
بغض من مي ترکد...
کوچه لبريز دعاست
در خيابان دلم
مسجدي غرق خداست
اشک ها مي گويند:
سينه بر دل زدن است
اين همه ناله و رشک
بوي يک عالمه حلوا و نسيم
در هوا مي پيچد
نفسم مي گيرد
ياد لبهاي حسين
دل تو را مي ميرد...

ادامه "يا حسين" »

January 12, 2009

نه!نخند...

نخند نازنینم ... نخند ... این روزها شک دارم به تمامِ شادی هایِ زيرپوستي ِ آدم ها ... به باورهایِ بی بنیاد ... شک دارم ... اصلاً شک دارم به این برادریِ ناهمخون ... به این دهکده جهانی از اساس قحطی زده ... به این همسایه های از گرگ درنده تر ...
روزنامه ها می نویسند که ... و من می خوانم که ... اخبار می گوید جایی دارند ویرانی هدیه می دهند ... من می خوانم جایی دارند فُسفُرِ سفید هدیه می کنند ... روزنامه ها می نویسند جایی سرزمین مقدّسی هست که حصارها احاطه اش کرده اند ... من می بینم جایی قلب های مقدّسی هست که دارند خاموششان می کنند ... زیرنویس های برنامه ها می گویند که مهاجمان پیروزی را خواب ببینند مگر ... من فکر می کنم هر روز حماسهء موسی صدر دارد تکرار می شود ... هر روز ...
هر لحظه روایت ها حواسشان جایی است و نگاه من جایی دیگر ...
نخند نازنینم ... نخند ... همسایه رنگ دزد دارد این روزها ... همسایه همراه نیست ... همسایه، همخانه نیست ... همسایه ... همسایه هیچ چیزت نشد ... همسایه ها آمدند ... با دشنه سکوت ...

ادامه "نه!نخند..." »

January 15, 2009

يک عمر بوق زدن!

بوقچي باشگاه پرسپوليس نيم قرن است بوق مي زند.از کتک هايي که خورده بود مي گفت.از اينکه تمام تنش جاي چاقو داشت.به فکر بازي خداحافظي بود.قولش را گرفته بود از مدير باشگاه .يکبار انزلي چي هاي هوادار ملوان طناب اورده بودند که دارش بزنند.

ادامه "يک عمر بوق زدن!" »

January 20, 2009

کتاب خاطرات؟

سلام.من بعد از اين خبر بيشتر به فکر افتادم که حالا کتاب وب نوشته هايم را چاپ کنم.اما کتاب مثل تلويزيون نيست که امواجش توي هوا دود بشوند.کتاب يک عمر مي ماند.همين مي شود که آدم دچار وسواس فکري مي شود.اينکه من فکر مي کنم مطلب قابل چاپي ندارم.اگر اين کامنت هاي شما نبود و چهار تا گزارشم و تلويزيون فکر نکنم سالي يک بار هم کسي از کوچه ما رد مي شد.

ادامه "کتاب خاطرات؟" »

January 21, 2009

درباره 90

عادل فردوسي پور را مي شناسم.نه حالا خيلي زياد .در همين حد که مي دانم پسر سالم و ساده ايست و هنرمند است و کمي هم خجالتي و گوشي موبايلش را هم هر 5 سال يکبار عوض مي کندو هنرمند است که با وجود اين برنامه 90 جنجالي اش،کاراکتر خودش اينقدر بي حاشيه و دوست داشتني است.مثل کريم باقري مثلا!
اين روز ها که تربيت بدني تکذيب کرده که يعني نگفتم با 90 مصاحبه نکنند اول از همه دلم براي اين ورزشي مي سوزد که تاب نقد ندارد. بعضي از اين مسوولين ورزش ما اگر دستشان برسد ميزان الحراره را مي شکنند که کسي نفهمد تب دارند.

ادامه "درباره 90" »

January 25, 2009

سکسکه

يک روز زمستاني که مجبور شدم شيفت گويندگي ام را عوض کنم به ياد آقاي سکسکه افتادم که درست وقتي قرار بود يک روز خوب را شروع کند سکسکه مي آمد و همه چيز خراب مي شد.

ادامه "سکسکه" »

January 27, 2009

آب دماغ!

شب نشستم گوشه هيلمن فسيل شده اي که راننده بداخلاقي تلافي تمام دردسرهايش را سر پول خرد داشتن يا نداشتن مسافرها در مي آورد.چند بار جيبم رازيرورو کردم.
کنار من يک دختر بچه 4-5 ساله اي نشسته بود که باد سردي که از درز ماشين تو مي آمد مچاله اش کرده بود بغل مادرش و و وقتي ماشين توي چاله چوله ها مي افتاد مي خنديد .

ادامه "آب دماغ!" »

January 29, 2009

همين!

هي چايي مي خورم و هي چرخ مي زنم توي اينترنت و هي انگشت هايم را دانه دانه مي شكنم و انگار صداي تق و توقشان خستگي ام را در مي كند...

ادامه "همين!" »

درباره January 2009

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به يادداشت‌هاي يك خبرنگار در January 2009 ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی December 2008 می باشد.

آرشیو بعدی February 2009 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.